خیر و برکت؛ جلسه ۴۵
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
امروز دو موضوع خیلی مهم داریم که یکی از آنها کفران نعمت است. فعلاً همین را بخوانیم تا حالا اگر رسیدیم موضوع دوم را هم خدمتتان عرض میکنم.
کفران در نقطه مقابل شکر است. شکر یک اسم اعظم هست که اگر انسان داشته باشد. به تعبیر قرآن از بسیاری از آفتها دور میشود قرآن کریم در یک بحث فوق العاده انسان شناسی،شیطان را از لوازم صراط مستقیم معرفی میکند. صراط مستقیم یعنی راهی که شما کوتاه و سریع به خدا میرسید. کج نیست انحراف ندارد دردسر ندارد. اما در این صراط یعنی راهی که انسان باید به حق تعالی برسد،یک سلسله تمرینها امتحانات،به خاطر اینکه انسان موجود مختار است،باید باشد،تا آن قوای درونی انسان،فعال بشوند و شکوفا بشوند. انسان بدون مشکل بدون امتحان و بدون سختی قوایش شکوفا نمی شود. مثل یک گیاه که تا در دل خاک نباشد، میپوسد و از بین میرود. رشد و سلامتی و شکوفایی یک دانه، زمانی است که در خاک برود در ظلمت برود، تحت فشار قرار بگیرد. وقتی که در ظلمت رفت تاریکی و تحت فشار خاک قرار گرفت، قوایش شکوفا میشود. دانه شکوفا میشود،هم از پایین ریشه میدهد، هم از بالا میآید تا به ثمر بنشیند، قدرتمند می شود و قدرتش آنقدر زیاد است که شما دیدید گل و خاک و سنگ را می شکافد و از دل سنگ سخت گیاه نرم آنقدر قوی است که گیاه نرم سنگ سخت را می شکافد و بیرون می آید،آنقدر قدرت پیدا می کند.خوب دقت کنید.در عین حال که نرم است و به نرمیش آسیبی نمیرسد، میتواند سنگ سخت را بشکافد و بیاید بالا این از معجزات است دیگر در طبیعت هم ما زیاد دیده ایم. انسان هم همینطور است یعنی نیاز دارد به اینکه قوایش شکوفا بشود و برای اینکه قوایش شکوفا شود،در هر قوه ای و در هر اسمی احتیاج به فضای تاریک و فضای سخت دارد تا این قدرت شکوفا بشود مثل بازوهای انسان و عضلات انسان، اگر فشاری به عضلات نیاید انسان بدنش ضعیف میشود،مرگ زودرس پیدا میکند مریضی پیدا میکند اما وقتی که ما این بدن را به ورزش وادار میکنیم،فشار به آن میآورید کار میکنید از عضلاتتان کار می کشید،این عضلات فوق العاده قوی میشود،مغز هم همینطور از شما وقتی که از مغزتان کار میکشید،دائما از این هی کار می گیرید مغزتان را این مغز فعال تر قوی تر می شود و راه گشاتر می شود،تا کسانی که مطالعه ندارند. از مغزشان کار نمیکشند خیلی کار فکری کار مغزی ندارند،اینها پیری زودرس میگیرند درکشان کم میشود. حتی به آلزایمر و بیماریهای پیریهای زودرس هم نزدیکتر میشوند،آنهایی که نه از مغزشان کار میکشند دیرتر ممکن است به این بیماری یا اصلاً نمیرسند به این بیماری،یا اگر هم برسند خیلی خیلی دیر می رسند. چون از مغزشان دارند کار میکشند،این مغز دائما حافظه دارد دائما ادراک دارد روح هم دقیقاً همینطور است یعنی شما اگر از روح کار نکشید،روح دچار مانع سختی،بلا امتحان قرار نگیرد اصلا رشد نمی کند،یعنی کمال ایجاد نمی شود و چون انسان روحش از خداست و ظرفیت بینهایت شدن دارد،و غایتش تشبه به حق تعالی است باید به ربش شبیه بشود احتیاج به مانع دارد. چون در هر باشگاهی انسان میخواهد شبیه به مربیاش بشود. و چون خدا مربی ماست در بخش فوق عقل و بخش انسانی الله رب ما می شود، یعنی ما یک ربی به بزرگی الله داریم.و چون الله رب ما یعنی مربی ما میشود حالا در غایت انسان لیاقت انسان سعادت انسان در چه چیزی است در این است که شبیه مربی خودش یعنی الله تبارک و تعالی بشود. پس ما احتیاج داریم که شبیه الله بشویم هر چقدر ما،شبیهتر بشویم بزرگتر سعادتمندتر،شادتر آرامتر،با سعادتتر هستیم،حالا میخواهیم صراط مستقیم را برویم،صراط مستقیم خدا می گوید، حالا هم که می خواهی در صراط مستقیم قرار بگیری قرار است شبیه من بشوی،من رب توام باشگاه،تو وارد باشگاه می شوی قبلا هم من بارها این را تذکر دادم.که عالم چیست؟ باشگاه است.خداوند کل نظام خلقت را مثل باشگاه خلق کرده. بندگان شاگردان این باشگاه هستند و ما باید برویم در باشگاه،باید برویم تمریناتمان را انجام بدهیم خدا برای اینکه بتواند چون هزار اسم دارد خدا،یعنی هزار اسمی که شما در جوشن کبیر می بینید اسم های انسان هم هست انسان قرار است شبیه اش بشود و میزان شرافت هر انسانی تعداد اسم هایی است که از خداوند در وجود انسان تحقق پیدا میکند،شما وقتی که میخواهید در نظام برزخی بروید،بعد از وفات میبینند که چند تا جهتت شبیه الله شده،از هر جهتی که شبیه الله شدهای از آن جهت نجات پیدا میکند انسان،و سعادتمند میشود پس،سعادت با کسی است که بتواند تعداد بیشتری از اسم را از خداوند دریافت بکند و شبیه بشود. یعنی ماه رمضان هم که میگویند شما جوشن کبیر بخوانید،این برای این است که شما بخوانید و بفهمید نه اینکه مثلا کنتراتی هزار اسم را بخوانید و هیچ چیز هم نفهمیم هیچ کاری هم رویش نکنیم نه انسان فارسی بخواند پنج تا دو تا ده تا را انتخاب کند از این هزار تا،بگوید امسال من می خواهم این پنج اسم را تمرین کنم،شبیه بشوم به خداوند مثلا می خواهم غفورش را تمرین کنم رئوفش را تمرین کنم رحمانش را تمرین کنم مثلا جوادش را تمرین کنم این شباهت آرام آرام برای انسان حاصل بشود. در صراط مستقیم ما باید مربی داشته باشیم،مربی مربیهای ما چه کسانی هستند خود خداوند که رب است. دو اهل بیت هستند که مربی انسانی ما هستند. ارتباط مستقیم با ما دارند الگو هستند یعنی شما باید ببینید که تمرین را چطور انجام بدهید،چون خدا که نمیآید بگوید مثلاً زن داری را چگونه باید بکنید،خدا زن ندارد که خودش یا احساسات آنجوری که ما داریم،این را مربی انسانی برایتان میفرستم،ببینید اگر میخواهید شوهرداری کنید زنداری کنید بچهداری کنید،این مربی انسانی بالای سرت داشته باشی،الگو داشته باشی بدون الگو که انسان مثلاً باشگاه معنا ندارد. اگر در باشگاه مربی نباشد الگو نباشد باشگاه معنا ندارد،اصلاً جای مسخرهای است،بنابراین خداوند برای ما الگوی انسانی یعنی اهل بیت را میگذارد میگوید شما لیاقتت رسیدن به این مقام است مقام اهل بیت و شبیه شدن به اینهاست اینها عالیترین مخلوقات هستند که خدا میفرماید بالاتر از این عالی تر از این خلق نکردهام،مخلوقی نزدیکتر از این به خودم شبیهتر از این به خودم نیافریدهام،این اوجش است این را فرستادم زمین برایت تمریناتش را،هر کاری کرد شما هم تمریناتش را انجام بدهید،مثل بچه داری چگونه زایمان چگونه،مراقبتهای قبل از زایمان چگونه انعقاد نطفه چگونه مثلاً این را یاد بگیرید مثلاً فرض بفرمایید،شما الان می خواهید بچه دار شوید،زن و شوهری که میخواهند بچهدار شوند،کدام شب انعقاد نطفه بکنند که بچه صرع نداشته باشد،از معصوم یاد بگیرید کدام شب بچه شب ادراری نداشته باشد،کدام شب بچه لکنت زبان پیدا نکند کدام شب بچه دیوانه نشود،کدام شب بچه آسیبهای جسمی نبیند این را خیلی ها نمیدانند،ازدواج یعنی اینکه ما ازدواج کنیم هر چقدر نطفه برقرار شد برقرار شد،واقعا که خانم به سختی باردار شده بعد بچه می آید بیرون بعد محصول آن چه که می خواهد نیست چون بچه زیر نظر مربی انعقاد نطفه انجام نشده همینطور کیلویی انعقاد نطفه کردند بچه آسیب دیده،بعد هم می گویند خدا چرا زورش به بچه ما رسیده،نمی گوید که خدا تمرین ها را۱۴۰۰ سال پیش داده که تو یاد بگیری که کدام شب کدام ساعت با چه غذایی و خیلی شرایط دیگر انعقاد نطفه کنید تا بچه ژن های قوی داشته باشد نمی رویم اینها را یاد بگیریم که،مربی اینها را یاد داده برو یاد بگیر از مربی. میگوید احساس نیاز به این چیزها نمیکنم فکر میکنند احساس نیاز ندارند چون اصلا نمی دانند چه کسی هستند برای چه به دنیا آمدهاند اصلاً توجه ندارند انسان هستند زن نیستند مرد نیستند،فرشته نیستند بالاتر از اینها هستند انسان هستند. اگر انسان این را فهمید میگوید باید باشگاه بروم. حالا در این باشگاه که شما میروید مربیتان مشخص است غیر از مربی حریف تمرینی و وسایل باشگاهی دارید،یعنی کسانی باید باشند که به شما حریف تمرینی مثلاً شما میخواهید کشتی بگیرید یکی باید باشد،جلویت که باید با تو کشتی بگیرد دیگر،اگر نباشد شما چگونه رشد میکنید،اگر در باشگاه کشتی چند نفر با هم کشتی نگیرند یا باشگاه رزمی اگر افراد حریف تمرینی نداشته باشند که رشد نمیکنند. دو نفر دو نفر سه نفر سه نفر گاهی وقت ها خودم،آن موقعها که خودمان باشگاه میرفتیم،چهار نفر ۵ نفر را مربی میانداخت سر ما میگفت بزنیدش شما باید میتوانستید ۴ و ۵ نفر را در جا جواب بدهید با آنها مبارزه کنید،یعنی قوی بکنید خودتان را تمرین مربی و مربی از روی لطفش برای شما حریف میگذارد. وقتی که خیلی قوی شدی میگوید حالا حریفهایتان را دو نفر میکنم،دو حریف به تو حمله کنند بعد میگوید سه نفر میکنم،بعد میگوید چهار حریف حمله میکنند به تو حالا بیا بزن.
سنگ میگذارند میگویند بزن ببینم میتوانی بشکنی یا نه،سنگ میگذارد میگوید با سر بزن بشکن سنگ میگذارد میگوید با پا بزن و بشکن،بعد میگوید باید با این قسمت بزنی و این را خورد کنی.تمرین لازم داری اگر مربی و تمرین و حریف تمرینی نداشته باشی مسخره است کسی رشته ای بخواهد رشد بکند. همه رشته ها تمرین دارد شکست تمرکز دارد رقابت دارد باید انسان رشد بکند،برای اینکه معلوم شود یک نفر چقدر رشد پیدا می کند بعد می گویند حالا،الان تو در خانه خودت آشپزی کرده ای همه هم فکر می کنند خیلی دستپختت خوب است همه هم می گویند دستپختش خوب است ولی بعد می گویند نه بیا کلاس آشپزی ببینم چطور است بیا،مسابقه آشپزی بیا آنجا معلوم می شود آشپزها جمع می شود با آنها رقابت کنی ببینی که داور می خواهد بیاید تشخیص بدهد که سس تو خورشت تو برنج تو کیک تو کدامش خوشمزه تر است داور میآید تشخیص میدهد پس این ما همش مسابقه داریم دنیا هم همین است. حریف تمرینی ما چه کسانی هستند، یک سلسله حریف تمرین خدا برای ما گذاشته چون اینها انجام بدهیم،با اینها درگیر بشویم و قوی بشویم،یکی از آن حریف تمرینیها،قبلاً توضیح داده ام ما ۵ تا حریف تمرینی قدر داریم که خدا برای ما گذاشته یکی از آنها شیطان است،شیطان کارش زورگو نیست اما تحریک کننده است یعنی وسوسهگر است،قدرتی ندارد روی ما ولی وسوسه میکند خدا میگوید،خدا میگوید این را گذاشتم وسوسه بکند ببینم خلاف من عمل می کنند یا نه،من که رب تو هستم. یک نفر را گذاشتم که وسوسهات بکند که حرف رب را گوش نکن. مثلاً اینجوری کن آنجوری کن بله؛ببینم تو واقعاً حرفش را گوش میکنی یا به من رب اعتماد داری به من خدا اعتماد داری،انسان هر کاری خدا میگوید شیطان میگوید ولش کن بابا،بی خیال. هر چیزی که او میگوید شیطان میآید خلافش را میگوید،خدا خودش گذاشته میگوید من در صراط مستقیم حریف تمرینی گذاشتهام که ببینم تو واقعا میگویی من خدا را قبول دارم دوست دارم ایمان دارم میخواهم شبیه اهل بیت بشوم راست میگویی یا نه،حداقل برای خودت معلوم بشود که داری دروغ میگویی یا راست میگویی. خودت برای خودت شناخته بشوی. فردا نگویی من میخواستم بشوم خدا نگذاشت من میخواستم بشوم،خدا میگوید بیا شیطان را میگذارم که وسوسه ات بکند، اگر آمد وسوسه ات کرد در خواب در بیداری، بعد بلند میشوی که خلاف من عمل بکنی،یا نه! شیطان از نعمتهای بزرگ خداوند است،شیطان را آفریده و به قول بزرگان دین هر کس به هر مقامی برسد به برکت شیطان می رسد. شیطان یک موجود مبارک است،میگوید باید با آن مبارزه کنیم مثل حریفت،میگوید حریفت را باید بزنی تا قوی بشوی،با او مبارزه بکن.
«ان الشیطان لکم عدوا فاتخذوه عدو» شیطان برای شما دشمن است شما هم باید با او دشمنی کنید. یعنی حریف را باید بزنیم،اگر بایستی آنجا و بزند در شکمت در صورتت نمی شود،میگوید دارد میزند تا دفاع کن از خودت بزنش. ولی حریف تمرینی است تو را نمیکشد،می دانی تعریف تمرینی است زورش به تو نمیرسد ولی تمرین میتواند به تو بدهد. شیطان در همین حد است که به تو تمرین میدهد،شیطان تمریناتش چطوری است در قرآن میفرماید «لاقعدن لکم صراطک المستقیم» من حتماً در صراط مستقیم سراغ افراد میروم،یک موقعی آدم تصمیم میگیرد که آدم خوبی بشود قبل از اینکه تصمیم بگیرد آدم خوبی بشود خیلی رشد ندارد چون خودش جز لشکریان شیطان است اصلا،آدم پژمرده و افسرده و عصبی و داغون و غمگین.این اصلا که نمی خواهد رشد بکند ولی وقتی تصمیم می گیرید آدم بزرگی بشوی آدم پاک بشوی آدم شبیه مربی تان بشوید شبیه معصوم بشوید، آنقدر بزرگ می شوی که به معصوم می گویی اسئله ان یبلغنی المقام المحمود» من همان مقامی که شما دارید را می خواهم کمتر نه. در قیامت کنار معصوم محشور بشوید. این مقام توست این لیاقت توست با خانواده آسمانی ات. وقتی حالا میتوانی اینقدر رشد بکنی،آن حملهها را شروع میکند وسوسهها را دارد. چه چیزی دارد حملههایش «ثم لاتینهم من بعد ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم» از جلو از عقب راست و چپ حمله می کنند،اینها را که دیگر قبلاً برایتان معنا کردهایم،آنهایی هم که جدید هستند سر کلاس دشمن شناسی و وسوسه و مهندسی فکر،این سه دوره را کار کنند،دشمن شناسی وسوسه و مهندسی فکر،که اصلاً چگونه شیطان به ما حمله میکند در افکارمان در خوابمان در خیالاتمان،آن موقعها که تنها هستیم شب هنگامی که سرمان را روی بالشت است چگونه نمیگذارد ما هی میآید به تو یک چیزی میگوید که اعصابت را خورد بکند،بکشد ذهنت را دلت را آرزوهایت را،بکشد یک جایی که غیر از آنجایی است که تو باید بروی. پس صراط مستقیم حتماً شیطان دارد کسی نگوید چرا ما هی وسوسه میشویم شیطان برای چه آفریده،خدا میگوید من از روی لطف شیطان را گذاشته ام برای تو که قوی شوی،بدون تمرین که نمی شود چون موجود مختاری است،موجود مختار می تواند کاری را انجام دهد می تواند انجام نده پس باید با اختیار خودش مسیر را طی کند.حالا که با اختیار است امتحانش را هم باید بدهد،بدون امتحان که معنا ندارد الان شما یک نفر بگوید مثلا صد میلیون بده من یک دکتری به تو می دهم ارزش دارد؟ هیچ ارزشی ندارد. خودت هم عذاب وجدان میگیری وقتی داشته باشی می گویی خودم میدانم که من با زحمت نرسیدم به اینجا ارزشی ندارم.وقتی که رفت دانشگاه درس خواند لیسانس گرفت ارشد گرفت دکتری گرفت خیلی ارزش دارد. بنابراین ما احتیاج به دشمن داریم احتیاج به مانع داریم.احتیاج به بلا داریم احتیاج به تمرین داریم. احتیاج به آزمایش داریم که حالا دیگر این بحث های مباحث انسان شناسی است که الان در بحث های ما نیست. می خواهیم برسیم به این موضوع برکت.
شیطان مب می گوید من از جلو از عقب و راست و چپ حمله می کنم.این را دیگر خودتان امتحان کنید ببینید جلو چیست راست چیست بارها سر کلاس توضیح دادم.اکثر قریب به اتفاق می دانید ولی نکته ای که شیطان می گوید:« ولا تجد اکثرهم شاکرین» خدایا تو اکثر بندگان تو شاکر نمی آید،اکثرشان گول مرا می خورند چون شاکر نیستند،رمز را دقت کردید چقدر قشنگ است.خود شیطان که حمله می کند می گوید آن کسی که می تواند مرا زمین گیر کند که نه از جلو حمله کنم نه از عقب نه از راست نه از چپ چیست؟ شکر است. حالا عزیزان دیگر برود مباحث شکر دوره شکر را بگیرند و کار کنند. آن فوق العاده است شکر اگر در زندگی بیاید آن سه عامل سعادت چه چیزهایی بود؟ مهربانی اول، آرامش،شادی باز می شود روی قلب انسان. شکر که بیاید انسان فوق العاده عشق های زمینی اش به همسرش فرزندانش پدر و مادرش کشورش دوستانش خیر می بیند و کینه ها ناراحتی ها غصه ها حقارت ها از بین می رود گدایی های عاطفی از بین می رود. انسان دیگر گدایی عاطفی کسی را نمیکند،عشق میورزد اما گدایی عاطفی نمیکند.دوست دارد دریافت میکند میدهد بده بستان خوب دارد. دو آرام است زودرنجی حساسیت و عصبانیت و این چیزها را ندارد ۳ شاد است. چیزی راحت نمیتواند غمگینش کند. کلید کجاست اسم اعظم چیست؟شکر. اگر شکر آمد همه چیز با آن میآید. قرآن میفرماید «ولا تجد اکثرهم شاکرین» تو خدایی اکثر بندگانت شکرت را به جا نمیآورند لذا حریف شان می شوم و میزنم شان زمین. در حمله جلو اضطرابهای آینده را ایجاد میکنم برایشان. در حمله عقب خاطرات گذشته دائماً مخ اینها را می خورد.تحقیرشان می کند،یادشان می آید،چون هرچه آدم گذشته احمقانهترین کار فکر کردن به گذشته است. یکی از احمقانهترین کارها،چون گذشته که گذشته اگر سخت بوده اجرش مانده برایت،پس برنگرد اجرت را ضایع کن.
من مادرشوهرم اینجوری پدر شوهرم اینجوری،پدرم اینجوری شوهرم اینجوری زنم اینجوری کرد.نمی دانم.ول کن دیگر یک غلطی کرد یک کسی زحمت داد به تو. یک کسی تو را اذیت کرد،یک کسی به تو سختی وارد کرد،اجرش را نگه دار دیگر نورش را نگه دار،ونارش را جهنمش را که رد کردهای رفته دیگر حالا ولش کن ولی این شیطان میخواهد ما فقط جهنمش را بگیریم از گذشته برویم جهنم،ثواب و اجرش را که به دست آوردهایم همه را از بین ببریم،لذا هی خاطره و داستان برای ما تعریف میکند،خاطرههای گذشته را دائماً میآورد،بحثهایش را در مباحث کردم مراجعه کنید آنجا دیگر نمیتوانیم اینجا بحث بکنیم. یا حمله چپ آلودگیهای گناه که توضیح دادهام،حمله راست خودشیفتگی خود برتر بینی،بالاتر بینی اینها حمله سمت راست است. اگر کسی شاکر شد تمام حملات شیطان را خنثی میکند،شیطان کاملاً خلع سلاح میشود شیاطین انسی هم که قرآن میفرماید: برایتان به عنوان حریف گذاشتهام،آن چهار تا ما ۵ تا حریف داریم دیگر ۴ تا حریف انسی اند یکی شیطان جنی است که همان شیطان است این مقدمه را گفتم طولانی برای چه،برای اینکه برسیم که کفران چقدر وحشتناک است کفران نعمت،چون کفران نقطه مقابل چیست ؟نطقه مقابل شکر است آدم هایی که قدر نعمت های خدا را نمی دانند،یا اصلاً نمیبینند آن نعمتها را،اینها هرگز به شاخصههای سعادت نزدیک نمیشوند یعنی مهربان نیستند دائماً در زندگیشان دعوا درگیری کینه اختلاف وجود دارد.آرام هیچ وقت نمی شوند،هیچ وقت هم نمیتوانند یعنی عرضه ندارند خودشان را شاد نگه دارند. پیغمبر هم فرمود :کسی که شاد نیست میرود به جهنم.
اگر کسی میخواهد برود در خانه شادی یعنی بهشت باید عرضه داشته باشد در دنیا بتواند خودش را شاد نگه دارد.کسی که اینجا جهنم دارد آن طرف هم جهنم دارد. اگر اینجا عرضه داشتی که شاد باشی،کنار نعمتهای عظیم و بینهایت. خدا برای اینکه ما را شاد بکند چه کار کرده اینها را در دوره شادی توضیح دادیم اینها را اول در دوره غم توضیح دادیم اینها را، هفتاد ساعت ما در کارگاه غم مان اول به آن مراجعه کنند کسانی که می خواهند در این بحث تمرین کنند،یا کارگاه شادی که حدود دویست ساعت است.ببینید خدا اول می آید یک تعریف درست از تو به تو می دهد، بعد به عنوان یک انسان اگر خودت را باور کردی، بعد یک عالم بهشت در دنیا برایت ایجاد می کند،بهشت های دنیایی که شبیه همان بهشت آخرتی است. می گوید در این بهشت ها لذت ببر کیف کن استفاده کن و با فهم خودت،اینجاست که انسان شناسی به داد آدم می رسد.کسانی که خودش را نمی شناسند هیچ وقت به سعادت نمی رسند.لذا علیه السلام فرمود:«لا تجهل نفسک فان الجاهل المعرفة نفسه جاهل بکل شی» نسبت به خودت جاهل نباش چون کسی که خودش را نمی شناسند هیچ چیز را نمی شناسد،برای چه من آفریده شدم نمی دانم چون خودم را نمی شناسم. کسی که خودش را نمی شناسد نه میداند بهشت یعنی چه جهنم یعنی چه،فرشته یعنی چه عرش یعنی چه کرسی یعنی چه دین یعنی چه پیغمبر یعنی چه قرآن یعنی چه حرم یعنی چه نماز چیست حجاب چیست روزه چیست چون شناختی ندارد می گوید برای من مفهوم نیست اصلا خدا برای چه برای ما حجاب گذاشته،اصلا حجاب چیست اذیت مان می کند.نماز دیگر چیست روز دیگر چیست دردش همه اش دردش می آید اگر هم گوش بکند حرف هم انجام بدهد خوشش نمی آید،۵۰ سال نماز میخواند اما اگر چهار رکعتش بشود دو رکعت خوشش میآید،چون به عنوان یک انسان نماز نمیخواند به عنوان حیوان نماز میخواند. نمازخانههای خانم و آقا همش دوست دارد یک جوری نماز کوتاه بشود خوشحال میشود نماز نمیخواند خوشحال است،ماه رمضان روزه نگیرد خوشحال است،مریض بشود که روزه نگیرد،از بهشتها بیزار میشود. انسان اگر خودش را نشناسد از بهشت انسانی هم خوشش نمیآید. حرم دوست ندارد، برود حرم دوست دارد زود تمام شود بیاید بیرون،این تولد امام جواد آن کسی که آدم است در تولد امام جواد خیلی سرمست است،کسی که انسان است از اینکه امام جواد پدرش است یک شخصیتی به بزرگی امام جواد پدرش است و این انتساب به او دارد،و بی نهایت دوستش دارد فوق العاده احساس آرامش و شادی در زندگی دارد،بفهمد فاطمه زهرا مادرش است،مادر حقیقی اش است، حقیقی تر از مادر دنیایش است،امکان ندارد دچار حسادت دچار تنگ نظری دچار غم بشود،ولی ما چون خودمان را به عنوان انسان نمی شناسیم،خانواده انسانی مان را هم مقدس رفتار می کنیم،میگوییم امام رضا فرد مقدسی است یا نهایتاً امام رضا یک باب الحاجه است،می رویم آنجا حاجت هایمان را از او می خواهیم،همین. نمیتوانی به عنوان یک پدر با او رفیق شوی دوست شوی،دوستش داشته باشی رابطه عاطفی شخصی با او برقرار کنی. به عنوان یک رفع یک امام خودش میگوید من رفیق شما هستم امام رضا در حدیث میفرماید:«من از پدرتان مادرتان برادرتان رفیقتر هستم با شما »و اصلاً رفیق هستم با شما کسی نمیتواند رفاقت کند با ایشان چون نمیشناسد خودش را اگر کسی فهمید چه کسی است آن موقع به عنوان یک انسان میرود حرم نه به عنوان یک خانم یا آقا،یک زن یک مرد لذا ما وقتی حرم هم میرویم خواستههایمان غیر انسانی است اصلاً با خود امام که کاری نداریم،همین مثلاً شوهر میخواهم زن میخواهم چک برگشتی دارم،شفا میخواهم همین چیزها است دیگر کلاً،مسائل را با امام. هر وقت کرامت امام رضا را میخواهیم بگوییم الان شما نگاه کنید،قصههایی که از امام رضا تعریف میکنند نوعاً چیست؟نوعاً کرامتهای امام رضا کرامتهای گیاهی است مثلاً،اصلاً حیوانی هم نیستند از حیوانی هم پایینتر است مثلاً فلج بود خوب شد نابینا بود چشم دار شد،جمال گیاهی امام به او برگردانده. این نمیرود از امام کرامت و معجزات انسانی را دریافت بکند،چون این نمیخواهد امام میگوید این از من چیزی نمیخواهد،این هر وقت آمده پیش من به عنوان فرزند من نیامده،به عنوان یک خانم یا آقا میآید حالا،درخواستهایش هم زنانه است مردانه است،بچه گانه است از این چیزها دارد. تازه اگر کسی خودش را نشناسد نمیتواند با نعمتها و بهشتها و لذتهای الهی ارتباط داشته باشد این همه اشک در زندگی توقعش زنانه است،مردانه است بچه گانه است و دنیا هم محدود است. وقتی محدود است از آن طرف هم روح بینهایت طلب دارد نمیداند روح بینهایت طلبش با خدا فقط با بی نهایت ارضا میشود،با خانواده آسمانیاش ارضا میشود،میافتد در کفران. یعنی تا ماشین ندارد میگوید ماشین میخواهم. اول که ماشین دار نمیشوند اول پراید میخرند،بعد از پراید یک ذره پولدار میشود چه چیزی میخرند ماشین میخرند،حالا ماشین که خریدند بعد دوباره میگوید کم است این چیست،من الان تحقیر شدم مثلاً همه ماشینشان شاسی بلند است،ما ماشینمان اینجوری است این همه اش کفران دارد. در غذا کفران کفران از همسر، همسر به این خوبی و ماهی دارد،قدرش را نمیداند یک عالم این همسر خوبی دارد،نورانیت دارد کمالات دارد فضائل دارد،نمی بیند،اصلاً کمالات همسرش را نمیبیند،چرا چون درگیر کفران است. این بینهایت طلب است و بعد نمیداند بینهایت طلبیش را چگونه ارضا کند،فکر میکند باید بیاید در کمالات پایینی اینجا هم که محدود است نیست رقابت هم سنگین است،هیچ وقت به رضایت نمیرسد این آدم،این آدم دائماً در هر حالت پولدارترین تلیاردرترین حالتش گدا و حقیر است. شخصیتش کاملاً گداست،کاملا. هر چیزی میبیند میگوید این را من ندارم این را بگیرم،این سفر را باید بروم این را باید بخرم،میرود بازار یک عالم در خانه لباس دارد طلا دارد،همه چیز دارد باز میبینی گداست،همهاش مقایسه مسابقه مسابقه مقایسه،این دیگر قلب آرام نمیشود. چون قلب فقط با یک چیز آرام میشود چون از جنس آن است. قلب انسان از جنس بینهایت است فقط با چه آرامش پیدا میکند با بینهایت یعنی الله.فقط الا بذکرالله یعنی به ذکر بی نهایت چه؟ تطمئن القلوب. قلوب یعنی چه یعنی موجود بینهایت،با جنس خودش باید انسان ازدواج بکند انسان. چطور در بخش حیوانی ما میرویم با جنس خودمان ازدواج میکنیم. در بخش گیاهی غذایی که همجنس خودمان است میخوریم تا آرامش بیابیم. در بخش انسانی هم تو باید با زوج خودت با اله خودت پیوند را برقرار بکنی تا آرامش داشته باشی این بخش بینهایت طلبیش را میخواهد با کمالات محدود ارضا بکند،نمی تواند،حالا دیگر همسر به این خوبی را نمیبیند،میداند ولی هی ایراد میگیرد از او. دائماً از شوهرش ایراد میگیرد از زنش ایراد میگیرد. با خوبیها و زیباییهای همدیگر نمیتوانند شاد باشند و زندگی کنند. عیبهای همدیگر را دائماً میبینند. ضعفهای همدیگر میرود روی مخشان. صد تا کمال دارد من آن سالهایی که مشاوره داشتم،وقت داشتم مثلاً بشینم مشاوره انجام بدهم. اگر زن و شوهری میآمدن میگفتن ما میخواهیم طلاق بگیریم،میگفتم حالا بیا بگیر این فرم را پر کن،بعد در این فرم ۱۰۰ تا صفت بود صفت بد،صفت خوب بزن میگفتم خوبیهای شوهرت را بزن بدیهایش را هم بزن به مرد هم میگفتم،خوبیهایش را هم بزن بدیهایش را هم بزن،آنجا که آنها رسیده بود به آخرش که میخواستند از هم جدا بشوند،وقتی فرم را پر میکردند میدیدند که چند برابر بدیهایی که میگوید او خوبی برایش زده،بیانصاف اگر او این همه خوبی دارد و چهار نقطه ضعف دارد،چرا با خوبیهایش نمیتوانی صفا کنی و بسازی،لذت ببری از آن و کیفش را بکنی. نه این بدی من نمیتوانم او را تحمل کنم، حالا میخواهی چه کار کنی جدا شو بعد میرود با یکی دیگر، بعد میبیند آن یکی به مراتب از این اولی چیست. خدا رحمت کند یکی از علما را کتابی راجع به ازدواج نوشته بود یک داستان حقیقی آورده بود نوشته بود یک آقایی بعد از،۹۹ زنش برگشت با زن اولش ازدواج کرد. یعنی همش فکر میکرد باید زنش را عوض بکند،فکر میکرد خانم دیگر یک چیزی دارد که این خانم خودش ندارد، این یک سراب و دروغ بزرگ است قرآن هم همیشه میگوید میگوید همسر اولت،هیچکس جایش را نمیگیرد.الان مثلا یک کسی می بیند او به مراتب از این بدتر است،صد رحمت به اولی.چرا چون ما کفران داریم نمیتوانیم با قشنگیها خوبیها کمالات زیباییهای همدیگر را بسازیم. دائماً هی از هم ایراد میگیریم هی از بچهاش ایراد میگیرد،بچه دارد به این نازی به این خوبی سالم. بعد همه اشک میرود در ضغفهای این بچه،به رخ میآورد ضعفهایش را،گرفتاریهایش را مثلاً روابط عاطفی برقرار نمیکنند. بچه میبینی همیشه از چشم پدر و مادر کوچک و تحقیر و مقصر و خراب و بد است. امام هادی علیه السلام فرمود :«شما اگر به یک نفر این را القا بکنید منتظر شر باش » وقتی به یک نفر دائماً القا میکنی که تو بد هستی،و ضعفهایش را به او تذکر میدهی. منتظر فساد و شر این آدم باش. اما اگر نه خوبیهای یک نفر را دائماً میبینی و تذکر میدهی منتظر،خیرش باش منتظر،منتظر بزرگی باش. این وقتی میخواهد شوهرش را هم بزرگ بکند هی ایراد میگیرد از او. از زنش میخواهد چیز بکند ایراد میگیرد از او. کمالاتش را بگو قشنگیهایش را بگو واقعاً آن کمالات و زیباییها را ببین ضعفهایش خود به خود نابود میشود و از بین میرود. تو نمیبینی اینها را کور هستی ما کور هستیم. نعمتهای عظیمی خدا به ما داده خودش را به ما داده و ما نمیبینیم. و از او لذت نمیبریم ما از خدا لذت نمیبریم. نعمت اینکه خدا بی وقت و همیشه و دائم،همراه من است چه چیزی از این بالاتر که اله من،بینهایت معشوق من دائماً کنارم است و دارد به من توجه میکند. دوستم دارد در آغوشش هستم،حرفهایم را میشنود و بعد میگوید بروم درد و دل بکنم،درد دل بکنم هم غیبت کردی از شوهرت درد دل زنت را هم بکنم برای چه درد دل چه کسی،درد دل داری برو پیش پدر آسمانیت، برو پیش حضرت زهرا درد و دل بکن،که هر کاری از دستشان برمیآید. میروی پیش بندگان خدا از شوهرت بد میگویی، از زنت بد میگویی،از بچه ات بد میگویی،غیبت میکنی و آبرو میبری این یعنی چه،یک موقع است انسان در مقام مشاوره است یک مشکلی،با یک مشاور بزرگ درست،یک کارشناس است که او هم خودش یک آدم کریمی است،آدم عقدهای نباشد آدم کوچکی نباشد آدم با تقوایی باشد و،تخصص هم داشته باشد حالا بروی یک چیزی هم بگویی،و حل بشود مشکل یک بحث دیگر است،مخصوص مقام مشاوره است. غیر از این برای چه گوشی را برمیداری برای خالهات گوشی را بر میداری،خواهرش زنگ میزند شوهرم دیروز اینجوری کرد،زنم اینجوری کرد،هر حرفی در خانه خونه راجع به زنش اتفاق افتاد برای ننه اش برای خواهرش تعریف می کند،برای چه حرف خانهات را میبری به مادرت و خواهرت میگویی،یک مشت عروس و داماد بچه ننه میروند،همه مسائلشان را با این و آن در میان میگذارند،چه کاری است. بالاخره می خواهم درد و دل کنم فشار میآید،فشار؛ پیش کسی برو که او درکت میکند میتواند به تو انرژی بدهد قدرت بدهد،حل کند خود خدا،چرا با خدا در میان نمیگذاری،چرا غیبت میکنی تهمت میزنی،گرفتاری ایجاد میشود برایت. میگویم تهمت ما معمولاً وقتی می خواهیم برویم شکایت بکنیم از یک کسی،بدیهای خودمان را نمیگوییم،ضعفهای خودمان را نمیبینیم، همیشه میگوییم تقصیر فلانی است،یک آقایی آمد گفت میخواهم زنم را طلاق بدهم اینجوری آنجوری،گفتم حالا برای طلاق که دیر نیست،چند روز دیرتر طلاق بده گفت یعنی چه کار کنم،گفتم بیا برو این مهارتهای زندگی را گوش کن بعد من کمکت میکنم طلاق بده،رفت گوش کرد آمد گفت وقتی گوش کردن فهمیدم که بیشتر،تقصیرها مال خودم بوده. ما چون خودشیفته هستیم عیبهای خودمان را معمولا نمیبینیم ضعفهای خودمان را نمی بینیم. همهاش ضعفهای دیگران و عیبهای دیگران را میبینیم. این کفران میشود. شکمش سیر است خدا فرمود اگر لقمه امروز راداری غصه فردا را نخور فشار فردا را به روح و روان خودت و بقیه وارد نکن. امروزت من یک موقعی بعضی از این فقرا را میبینم،چقدر بزرگ هستند و شرافت دارند. ما در مجموعه ی ما ن یک تعداد خارجی هستند که اینها یا مسیحی بودند یا سنی بودند آمدند شیعه شدند آمدند و پناه آوردند به کشورمان،از کشور خودشان از همان آمریکا و اروپا،آفریقا نمیدانم کانادا روسیه،آمدن اینجا خوب اینجا هم زندگیشان سخت است،کار ندارند شغل نمیتوانند داشته باشند،قوانین مسخره ما هم از بعضی از دولتهای نادانمان گذاشتند و به اینها اجازه رشد نمیدهند. مثل افغانیهای عزیزی که اینجا هستند،با ما یکی هستند با ما یک کشورند یک جان هستند،میبینی که اینها را دولتهای ما ،یک عالم اینها رشد می توانند بکنند،جلوی رشد عزیزان افغانی کشورهای دیگر،گ را گرفتند،در این مملکت دارد زندگی میکند شیعه است بچه امام زمان است،چرا نباید از امکانات مثل بقیه استفاده بکند،چرا مثل بقیه استفاده بکند، بعد میبینی آمریکا مثل یک شهروند با او رفتار میکند،کارت میدهند ویزیت میدهند و درس بخواند،بانک میتواند برود رانندگی میتواند برود،مدرک میتواند بگیرد تصدیق میتواند بگیرد،حالا این را کاری با این ندارم قوانین مسخرهای که در کشور ما است متاسفانه ،باید برداشته شود. اینها دچار فقر میشوند ما هم با یک گروهی هستیم داریم کمک میکنیم برای اینها مثلاً تهیه مسکن مسائل مسکن درمانشان لباسشان خوراکشان،گاهی وقتها شخصیتهای بزرگ،مثلا ما در ر ماه در کانال اعلام میکنیم وسایلی برای اینها تهیه بکنیم یک مبلغی،مثلاً هزار بسته غذایی تهیه میکنیم گوشت و برنج،چه و چه و غیره یک موقعی،در خانه یکی از آنها برده بودیم،گفت از آن دفعه که دادی یک دهم مانده هنوز،قبول نکرد،گفتیم حالا آوردیم برایت جدید باشد حالا،گفت نه یک کسی ممکن است این را هم نداشته باشد. خدا شاهد است فقیر من ایرانی را برده بودم غذا بدهم،گفت من امشب را دارم نمیتوانم این را قبول بکنم. نمیگوید بگیرم بگذارم در یخچال فردا لنگ نمانم.شاکر است حرص نمی زند. بعد طرف ۱۰۰ کیلو برنج را،در خانه دارد ولی غصه میخورد،۵۰ کیلو برنج است عدس از لوبیا است،گوشت است فریزر پر،باز ناراحتی اعصاب دارد این،باز ترس و اضطراب دارد توکل ندارد،اصلا. یکسره نق و غر میزند خانهاش هم پر از آذوقه است. اهل بیت اینجوری زندگی میکردند. اهل بیت یک شب غذا نداشتند نداشتند دیگر. ۳ شب غذای شان را دادن به یتیم و فقیر و مسکین و برای افطارشان با آب افطار میکردند. ذخیره نداشتند چیزی. آنقدر در خانهاش غذا است میپرسد و از بین میرود کفران عظیم است این اسراف است گناه کبیره است. میوه،اگر مصرف نمیکنی سریع بده به همسایت خواهرت پسرت دخترت،الان اینقدر در خانهات هست نگه ندار،شاید حالا ما بعداً. کفران نعمت یعنی همین. بعد میبینی پرتقال در خانه ایشان خراب شده،سیب خراب شده میوهها خراب شدند،کسی نخورده،از بس زیاد بوده،یک تعداد آدمهایی هستند که به شدت گرسنه هستند و این گیرشان نمیآید چرا نمیدهی،بده به بچهات بخورت بده همسایه بالای همسایه پایینی به این به آن،به گدای دم محلتان. نگه ندار چیزی را،نگه میدارد و خراب میشود،این گناه کبیره است در قرآن دارد خدا،خشمش میگیرد به کسی که کفران میکند. کفران نعمت انسان را نابود میکند. برکت از بین میرود رسیدیم به سر بحث مان. که یکی از عوامل از بین رفتن برکت در زندگی کفران است. حالا در هر پنج بخش باز قاطی نکنید یک موقعی،من دارم مثال مادی میزنم برای اینکه،محسوس باشد برایتان،در بخش اقتصادی جمادی،کفران انسان بکند. در بخش گیاهی انسان کفران بکند،در بخش حیوانی انسان کفران بکند،در بخش علمی کفران بکند،در بخش فوق عقل کفران بکند،در بخش معنوی. در هر کدام از ۵ بخش شما کفران بکنید،خدا میگوید بی لیاقت. دیگر به تو چیزی نمیدهم. استاد دارد مربی دارد امام دارد،معصوم دارد حرم دارد حسینیه دارد،مسجد دارد کتاب دارد،بد میبینی هنوز این آدم یک دو رکعت،نماز باحال نمیتواند بخواند. یا رفته کلاسم رفته باز هم،با زمان آدم ۵ سال پیشش است. استاد خود مربی خوب داشته اما،نمیتواند انجام نمیدهد کفران می کند تنبلی دارد بیحوصلگی دارد قدر نمیداند. به کار نمیگیرد میبینید قسیالقلبتر است همان آدم،همان آدم بیست سال پیش است همان آدم غمگین است،همان آدم افسرده، همان آدم که ۲۰ سال پیش بوده هنوز همان آدم است،یک عالم هم معارف جذب کرده،یک عالم دوره رفته دیده،دوره شادی دیده دوره غم دیده. دوره مقابله با اضطراب دیده،ولی باز فرقی نکرده. چون اهل چیست اهل کفران یعنی ندیدن بینهایت زیبایی،خدا خودش را به تو داده،میگوید من همیشه کنارت هستم از من لذت ببر. بلند شو با من حرف بزن من هم با تو حرف میزنم. قرآن را داده ما از آن استفاده نمیکنیم. اهل بیت و حرم و امامزاده را داده استفاده نمیکنیم. مسجد داده استفاده نمیکنیم. نماز جماعت داده استفاده یک عالم فرصتهای خلوت خدا ایجاد کرده برای انس با خودش میبینه که ما،استفاده نمیکنیم. بالاخره خدا قهرش میگیرد و خشمش میگیرد. چرا چون ما خودمان را حیوان میبینیم اصلاً،چیزی به اسم خدا نماز قرآن عشق ورزی بغل کردن خدا،بوسیدن خدا،سجده رکوع قنوت اینها را نعمت نمی دانیم،میگوییم اینها تکلیف هستند ای بابا،این چه دینی است که ما داریم. نماز گذاشته برای ما نمیگویند نماز یک عشق است. روزه یک عشق و شرافت است. ماه رمضان ماه رجب آمده تمام گناهانت را خدا میبخشد. از رجب نمیتواند استفاده بکند شعبان میآید نمیتواند استفاده بکند. امام زمان زنده کنارت است نمیتواند استفاده بکند. فرشتهها فرشتهها چقدر ما را دوست دارند. چقدر با ما دوست دارند رفت و آمد بکنند. چقدر دوست دارند با ما انس بگیرند. چقدر دوست دارند رفیق ما بشوند ما اصلاً،با اینها دوست نداریم رفیق شویم. وقت نمیگذاریم برای اینها برای یک آدمهایی وقت میگذاریم که،آنقدر التماسشان میکنیم گدایی عاطفی،التماس میکنیم که اینها به ما توجه بکنند.بعد اگر یک صدم اینها را برای خدا گذاشته بودی،برای اهل بیت گذاشته بودی برای فرشتهها گذاشته بودی،الان ثروتمندترین آدم بودی از نظر دارایی عاطفی و روحی. ولی میرویم گدای این راه و آن را میکنیم،برایمان هم مهم است اگر به ما توجه نکنند غصه میخوریم. نمیدانم عروسم اینجوری کرد دامادم اینجوری کرد، به من برخورد. نمیدانم مادر شوهرم نمیدانم مادر زنم،گدایی تمام آدم ها. نعمتهای عظیم انسانی را ما نمیبینیم،لذا لذتی هم از آنها نمیبریم،امشب مثلاً بگویند جشن عروسی از جشن تولد است نمیدانم یک چیزی از این نوروز است نمیدانم،حتی بعضیها آنقدر بیکار و بیمعرفت هستند میگویند کریسمس است نمیدونم ولنتاین است چیزهای مزخرف کافرانه،مشرکانه،با اینها حاضر از شاد باشد با یک مهمانی پر از گناه،بعد مثلاً میگویند امشب تولد امام جواد است برایش اصلاً مفهوم ندارد تولد امام جواد یعنی چه مثلاً،با اینکه جشن است واقعا در نظام برزخی در عالم آسمان فرشتهها آنهایی هم که اهلش هستند این جشن را حس میکنند،میرود در حرم میفهمد جشن است این نمیفهمد،چون عادت نکرده از شادیهای فطری لذت ببرد و استفاده بکند،از عشقها و عواطف انسانی لذت ببرد و پر شود.فقط همین زمینیها چیزهای زمینی و حیوانی،دائماً تا لحظه مردن گیر همین چیزها است. اصلاً همخانه ماشالله لوکس ندارد،چرا مبل ندارد چرا فرشمان اینجوری است غصه دارم در و دیوارم اینجوری است،چرا لامپ من اینجوری است،چرا توالتمان اینجوری است، آن غذاها اینجوری است.همه اش می بینی تا آخر عمر گداست. حالا پل هم به او میدهی ۱۰ برابر پولی که دارد میدهی باز گدا است. نسبت به آدمهای دیگر خیلی ترکه میکند ولی وقتی،در همان خانه ای که خیلی عالی است نشسته باز گدا است. چون بلد نیست خودش را آدم نمی داند از بخش انسانی اش،لذت های انسانی اش و نعمتهای انسانیاش،نمیتواند لذت ببرد و بهرهبرداری کند،شاد باشد همیشه کفر است. برایتان یکی دوتا اگر وقت است بخوانم،مبصر کلاسم به ما تذکر بدهد.« و ضرب الله مثلا قریه کانت آمنة مطمئنه یأتیها رزقها رغدا من کل مکان فکفرت بانعم الله فاذقها الله لباس الجوع والخوف بما کانوا یصنعون».
سوره نحل آیه ۱۱۲میگوید خدا مثال میزند مثال میزند یک قاعده است هر وقت خدا گفت مثل،یعنی نمونه دارم میگویم که شما بفهمید،میخواهم قاعده برایتان بگو،میگوید خدا مثال میزند اهالی یک روستایی را،آبادی را قریه آبادی را که،ایمن و آسوده بودند هم ایمن هم آسوده بودن خدا به آنها نعمت داده بود،و روزی آنها از هر جایی برایشان میآمد فراوان.چه شد؟« فکفرت بانعم الله» اینها کفر ورزیدن به نعمت های خدا،خودم خودم کردم خودم درس خواندم خودم دکترا گرفتم،خودم زحمت کشیدم،خدا از کجا داده این مال خودم است هوش خودم،توان خودم مهارت خودم همهاش خودش،نمیگوید من اصلاً خودم چه،ما صفر هستیم در مقابل خدا صفر،تو خودت وجودت از خدا نیست،صفتهایت هم که مال خدا نیست،تواناییهایت و هوش و حافظ ات هم که از خودت نیست.از خداست عذر می خواهم اشتباه کردم،همه اش از خداست. پس تو چه چیزات از خودت است که هی می گویی خودم خودم. کفران میکنند شکر نمیکنند شکر الهی را به جا نمیآورند از خدا تشکر نمیکنند. غذا میخورد نه بسم اللهی،بعد که تمام میشود نه الحمدللهی، شکرا للهی دارد.هیچ. فقط آروغش را می زند.بعد هم شاکی از خرده تا خرخره بعد هم شاکی است مثلاً،هی نق میزند چرا زندگی ما تلخ است بابا داری میخوری به این خوبی داری میخوری. یخچالتم که پر از تشکر نمیکند در روایت داریم وقتی پیامبر،مینشست سر یک سفره غذا میخورد،مثل یک برده در مقابل اربابش، سفره ارباب غذا می خورد.در عقاب الاعمال شیخ صدوق داریم کسی که نمی تواند از آب لذت ببرد عقاب دارد،عذاب دارد.طرف حاضر است میلیاردها خرج کند تا این آبی که گلویش بسته شده حنجره اش خراب شده سرطانی است.حنجره اش را دارند در می آورند،آب را باید از لوله بدهند،نمی تواند غذا بخورد.غذا را باید تزریق بکنند،آن موقع که راحت میتوانست بخورد و کیفش را ببرد قدر ندانست،بعد میروی میبینی طرف در بیمارستان افتاده،غذا و آب نمیتواند بخورد،یک لقمه نان نمیتواند بخورد،من سرطان که داشتم شیمی درمانی می کردم این گلوی من چون چیز هم زده بودند،این آب،آب به این نرمی و خوشمزگی میخواستیم بخوریم انگار یک،سنگ ۶ پر ۱۰ پر تیز می باشد می خواست برود پایین،آب به این نرمی غذا دیگر می خواست چکار کند. قدر نمیدانیم اصلاً،من میتوانم آب بخورم میتوانم نان بخورم،نان خالی میتوانم نان و پنیر بخورم،میتوانم تخم مرغ بخورم،میتوانم میوه بخورم،میتوانم بروم این بیرون نفس بکشم،الان ببینید چقدر کسانی که مریض هستند و نمیتوانند نفس بکشند. دستگاه تنفس به آنها وصل است،میگوید از خدا میخواهم یک بار بتوانم بروم در خیابان،میلیارد حاضرم بدهم،بتوانم بروم نفس بکشم،بتوانم گوشم بشنود یک بار دیگر. بتوانم حرف بزنم،یک بار بو بکشم،یکبار مزه بچشم میگوید حاضر هستم همه خانه و داراییم را بدهم،بتوانم مثل قبل سرپا شوم. راه بروم خودم راه بروم. ما نمیفهمیم اینها را قدر نمیدانیم. لذت نمیبریم از اینها شکرش را به جا نمیآوریم. حتماً باید فلج شویم سرطان بگیریم،در بدبختی گیر بیفتیم تا قدر من باز در همین جریان سرطانم یک شبی،آن اوایل سرطانم. خدمت امام رضا رسیدم فرمود: این را به تو هدیه کردیم تا شکرت بالا برود. هدیه است باید با مریضی هم خوشحالی کند،کفران نکند مریضی هم به تو میدهد بگوید خدایا شکرت به من دادی الحمدلله. با تو کار دارم وقتی دارد به تو میدهد. دادیم به تو تا شکرت زیاد غذا نمیتوانستیم بخوریم،خانم من بهترین غذایی را که میدانست من دوست دارم درست میکرد من نمیتوانستم بخورم. میوهها غذاها،هیچ چیزی را بدن قبول نمیکرد.شکر یعنی این،شش ماه پیش اینجوری نبودم،میتوانستم غذا بخورم انگشتانم تمام حسهایش را از دست داده بود،همین نمیتوانستم چیزی را لمس بکنم،نمی فهمیدم،وقتی میخواستم کتاب را لمس بکنم نمی توانستم،شما نگاه کنید یک کار راحتی را که هیچ کس نمی بیند این است.نعمت لامسه شما میتوانید ورق بزنی وقتی حس نداری نمیتوانی،کتاب را بلند کنی ورق بزنی،دست حس ندارد درکی از کاغذ ندارد،من دست به کتاب میزدم چون نمیتوانستم رد بکنم،هل بدهم،به این تیزی بعد نمی توانستم لمس کنم به این تیزی بعد کاغذها دستم را پاره می کرد همین جوری هر کاغذی،خون می زد بیرون. چون رد نمی توانستم.زبان که ما قدرش را نمی دانیم،وسط۳۲ دندان، تیز یک زبان به این نرمی،در سه ساعت،حالا چون مسابقه سخنرانی دارند ۳۶ ساعت سخنرانی می کنند.سرپا مسابقه داریم در دنیا مسابقات سخنرانی،۲۴ساعت نباید حرف بزند،مسابقه تا ۳۶ ساعت من قدیم یادم است رکورد داشتم۳۶ساعت طرف سخنرانی می کند. زبان۳۶ساعت می رود وسط ۳۲ دندان تیز گیر نمی کند یک جایی دیده ای خدا یک دفعه گیر به تو می دهد،زبانت میرود لای دندانهایت میبینی چقدر درد داشت،گیر کرد آخ. اگر خدا بخواهد گیر بدهد،حس زبانت را از تو میگیرد،دیگر میتوانی حرف بزنی هر یک بار این زبان میرود لای دندانهایت بیچاره می شوی،چقدر حاضر هستی پول بدهی بتوانی حرف بزنی دوباره. دوباره ببینی دوباره راه بروی دوباره بکنی دوباره بخوری،این همه نعمت قدر نمیدانی.بقیه را هم نمیبینی گرفتارند نمی توانند انجام بدهند فلج شده کور شده کر شده،باز هم عبرت نمیگیریم شکر به جا نمی آوریم بهلول به هارون الرشید گفت اگر یک آب در مجرای ادراری ات گیر کند چقدر حاضری بدهی بیاید بیرون،اگر بیرون نیاید تا الان فکر کردی به این کسی دفع نداشته باشی ادرارش نیاید،هستند دیگر،بیماری کلیوی که گرفتار میشوند نمیتوانند. چقدر حاضری بدهی هارون گفت من نصف مملکتم را حاضر هستم بدهم اگر بخواهد گیر کند. گفت اگر یک قطره آب در گلویت گیر کند چه؟گفت نصف مملکت را. گفت ممکلت به دو قطره بند است این همه خود شیفتگی و تکبر دیگر چیست. تویی که به دو قطره بند هستی آنقدر تکبر خودشیفتگی،به من سلام نکرد به من دیر زنگ زد،به من پیامک نداد مرا بعد از فلانی دعوت کرده،اول فلانی را دعوت کرده بعد من را. اول خانه فلانی رفته بعد من. ببینید این حرفها چیست آخر،این من منها چیست جلوی پایه من بلند نشدن،پذیرایی شان آنجوری که باید نبود دسته گل نیاوردند،شیرینی نگرفتند،این همه من جهنمی برای دلخوری و خودشیفتگی و زودرنجی عصانیت و حساسیت،چه خبر است چه کسی هستی آخر،اینقدر برای زنت قیافه میگیری برای بچههایت قیافه میگیری،برای خانواده همسرت قیافه میگیری،برای شوهرت قیافه میگیری،چه کسی هستی تو به چیزی بند نیستی،اینها هم مال خودت نیست چیزی که مال خودت نیست برای چه پزش را به بقیه میدهی،هیچ چیزش مال خودت نیست،پس با بندگان خدا متواضع باشیم. بندگان خدا را بهتر از خودمان بدانیم. بهتر از خودمان این را حواسمان باشد. آیاتش را جلسه بعد برایتان توضیح خواهم داد. و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.