جلسه 044 - خیر و برکت
شماره جلسه
44
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 044 - خیر و برکت

خیر و برکت

جلسة چهل و چهار (44) به تاریخ: 14/10/1401

استاد گرانقدر:

حجةالاسلام‌‌و‌المسلمین محمد شجاعی

تعداد جلسات: ادامه دارد

بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی قوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

بحثمان درباره موانع برکت است و موانع رزق است. این نکته را من تاکید کنم وقتی که در مورد رزق صحبت می‌کنیم ما چون ابعاد ۵ گانه داریم. ابعاد جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی داریم، این تذکر را باید چندبار یک بار بدهیم، وقتی راجع به رزق و برکت یا بی برکتی یا عوامل بی برکتی سخن می گوییم، درمورد هر ۵ بخشمان داریم صحبت می‌کنیم. فقط بحث مادی نیست، بخش مالی نیست. گاهی وقت‌ها یک نفر رزق مالی‌اش خیلی خوب است ولی رزق‌های بخش گیاهی‌اش خوب نیست. آنجا به بی برکتی می خورد. گاهی وقتها بخشهای بدنی‌اش خوب است در بخش حیوانی که شریف‌تر و بالاتر است به بی‌برکتی می‌خورد. گاهی وقت‌ها در این جهات رزقش خیلی خوب است اما در بخش فکری و عقلی دچار بی‌برکتی می‌شود یعنی از علم از معرفت محروم می‌شود انسان. یک موقع نگویید چرا فلانی وضع مالی‌اش خوب است، این همه هم گناه می‌کند پس چرا مالش برکت دارد؟ چرا وضع مالی‌اش بد نمی‌شود؟ این فقط رزق مربوط به مال نیست. ممکن است این آدم در معنویت رزقش قطع بشود. ممکن است در فهم و معرفت رزقش قطع بشود. به این خیلی توجه داشته باشید. ممکن است ارتباطات غیبی‌اش خراب بشود. ممکن است اعمال خیرش نابود بشود. بی‌برکتی این است. پس این‌جور نیست که بگوییم برکت، ذهنمان فقط برود به بخش مالی و مادی. باید حواسمان باشد برکت را که راجع به آن صحبت می‌کنیم یا موانع برکت، همه ابعاد پنج گانه وجودی‌مان را توجه داشته باشیم.

چند مانع را قبلا توضیح دادیم. آخرین مانع گناه بود که یک تتمه‌ای داشت، این را عرض بکنم، برویم سراغ موضوع جدید. (یک صلوات ختم بفرمائید)

روایت از وجود مقدس امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» داریم: «مداومت المعاصی تقطع الرزق»؛ کسی که استمرار دارد، مداومت بر گناهان دارد؛ حتی یک گناه، مداومت دارد، رزقش قطع می‌شود؛ یعنی دچار کمبود می‌شود. حالا این کمبود ممکن است در مسائل مادی باشد، یا در مسائل بدنی دچار بیماری‌های مختلف و دردهای مختلف بشود یا در مباحث خانوادگی، اجتماعی، مباحث زندگی دچار بی رزقی بی‌برکتی شود و یا مباحث علمی او، معرفتی او آسیب ببیند یا از همه مهمتر ارتباطش با غیب قطع شود، ارتباطش با آسمان قطع شود، دیگر حس و حال نماز ندارد، حس و حال عبادت ندارد. حس و حال امام زمان «علیه‌السلام» را ندارد. هوس‌های انسانی اش از بین می‌رود. دچار بی‌اشتهایی معنوی می‌شود شخص. دچار بی اشتهایی معنوی می شود. نمی‌تواند. حتی اگر حرم هم بیاید دل مرده می‌رود و دل‌مرده می‌رود. اشکی ندارد، سوزی ندارد، حس و حال ندارد. اینها همه برای این است که شخص گناهانی کرده که رزقش چی شده؟ قطع شده. پس به این خیلی توجه داشته باشیم.

باز ایشان فرمایش دیگری دارد. پرهیز می دهد. می فرماید که «إحذر الذنوب» از گناهان پرهیز کنید، «فان الیذنب فیحبس عنه الرزق»: شخص، بنده خدا ممکن است گناه بکند و رزقش حبس بشود، یعنی آن چیزی که قرار بوده به آن برسد، نرسد. کار هم کرده، تلاش هم کرده، دوندگی هم کرده، سرمایه‌گذاری هم کرده، بعد می‌بینی نتیجه‌ای که می‌خواهد بگیرد نمی‌گیرد. کار کشاورزی کرده، دانه‌هایش را کاشته، همه کارهایش را کرده، ولی آن چیزی که باید نصیبش شود، حبس شده. بخاطر چی؟ برای اینکه رابطه‌اش با کانون رزق غلط است. خوب توجه کنید. بارها مثل زدم. مثل اینترنت می ماند. شما وقتی که الان اگر بخواهی در اینجا بخواهید تماس بگیرید، در فاصله این سالن دراز، ممکن است من الان بخواهم صحبت کنم مثل حرم امام رضا که می روید حرم، آنتن نمی‌دهد برای اینکه بتوانی تماس تلفنی داشته باشید باید چکار کنید؟ بله؟ باید بیایید از حرم بیرون و بروید جایی که نت هست رزق نت به شما می‌رسد. این جوری است. گاهی وقتها انسان رابطه‌اش با رزق قطع می شود. وقتی شما با کانون رزق قطع بشود، با گناه با معصیت، با پوست‌کلفتی، می‌بینی رزقت خراب می‌شود و آنچه که باید به تو برسد، دیگر نمی‌رسد. به این توجه داشته باشید.

باز در روایت دیگری داریم از امام باقر «علیه‌السلام»: «إن الرجل لیذنب الذنب فیدرع عنه الرزق». این خیلی جالب است. می فرماید: بنده گناه می‌کند، روزیش از او جدا می‌شود اصلا، از او کنده می‌شود و روزی از او فرار می‌کند. از او جدا می شود و می رود. آنچه که داشته را از دست می دهد. حالا روزی می‌تواند سلامتی باشد، می تواند بچه باشد، می تواند همسر خوب باشد، می تواند زندگی باشد، آرامش باشد، می تواند معنویت باشد، می تواند علم باشد، می‌تواند رزق مادی هم باشد. فرقی نمی‌کند. گناه کردی، معصیت کردی، معصیت باعث می‌شود انسان رزق‌های خودش را از دست بدهد، از او فرار می کند، برکت از او فرار می کنند.

«إِنَّ اَلْمُؤْمِنَ لَيَنْوِي اَلذَّنْبَ فَيُحْرَمُ رِزْقَهُ». این هم از وجود مقدس امام صادق «علیه‌السلام» است. می گوید: مؤمن گاهی وقت‌ها در ذهنش یعنی نیت کار زشت می‌کند، نیت گناه می کند، همین نیت می کند، «فَيُحْرَمُ رِزْقَهُ» رزقش چی می شود؟ رزقش را از دست می‌دهد. همین که نیت یک گناه را می‌کند، رزقش را از دست می‌دهد، همین که نیت یک معصیت می کند، نیت یک کار غلطی را پیدا می‌کند، رزق از او می رود.

در دعایی داریم از علی «علیه‌السلام»، این دعا خیلی جالب است. می فرماید: «اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يَدْعُو إِلَى الْغَيِّ وَ يُضِلُّ عَنِ الرُّشْدِ وَ يُقِلُّ الرِّزْقَ وَ يَمْحُو الْبَرَكَةَ وَ يُخْمِلُ الذِّكْرَ» خدایا من از تو معذرت می خواهم، من از تو استغفار می‌کنم برای هر گناهی که -حالا نگاه کنید گناه چه بلایی بر سر انسان می آورد- از هر گناهی که « يَدْعُو إِلَى الْغَيِّ » انسان را به سمت گمراهی می‌کشاند. معرفت، شعور، معنویت ، عقیده انسان را از انسان می‌گیرد. گناه این طوری است. پدری که انقدر بی فکر است، مادری که انقدر بی‌فکر است، می‌رود ماهواره می‌خرد و می‌گذارد در خانه، نمی‌فهمد که دارد با خودش و خانواده‌اش چه کار می‌کند. بعد از یک مدت می‌بینید اینکه حال همه اعضاء خانواده خراب است. یواش یواش هدایت را از دست می دهند، علاقه به نورانیت، معنویت و راه راست را از دست می‌دهند. همین ماهواره و همین شبکه های مجازی، همین سر کشیدن‌های در فضای مجازی، سرکشیدن های مجازی حرام، بی‌ضابطه و بی‌قاعده، می بینی بعد از یک مدت شخص کاملا ذائقه معنوی اش را از دست می دهد. به سمت غی کشیده می‌شود؛ یعنی گمراه می شود.

وَ يُضِلُّ عَنِ الرُّشْدِ انسان را از هدایت به بیراهه می‌برد. محروم می‌کند از اینکه رشد داشته باشد، به قدرت برسد، به رشد. وَ يُقِلُّ الرِّزْقَ روزی را می‌کاهد. ببینید گناه با انسان چکار می کند! روزی را می کاهد. وَ يَمْحُو الْبَرَكَةَ و برکت را نابود می‌کند، محو می کند، برکت را از بین می برد. وَ يُخْمِلُ الذِّكْرَ. این از همه وحشتناک تر است. از همه وحشتناک تر است. و ذکر را از یاد انسان می‌برد. انسان دیگر یادش می‌رود که خدایی دارد، آخرتی دارد، اهل بیتی دارد، امام زمانی دارد، خانواده آسمانی ای دارد، مرگی سر راهش هست. همه اینها فراموشش می‌شود. مثل این است که شما شب دارید حرکت می‌کنید در یک جاده خطرناک و ترسناک و تاریک و فقط مسیرتان را دارید با چی می روید؟ با چراغ اتومبیلتان که هست. حالا یکدفعه خاموش شود، لامپ اتومبیلتان خاموش شود، ببینید چه اتفاقی می‌افتد؟ یا اینکه چی؟ از همین -آنهایی که راه را نشان می دهد؛ نشان یا بلد و اینها را زدید یکدفعه قطع می‌شود. الان رسیدید به چند جاده، نمی دانی باید کجا بروی. گناه اینجوری می‌کند، یکدفعه انسان را گیج می کند، گنگ می‌کند. یکدفعه آدم می‌افتد سر یک چه چه کنم چه کنیم که نمی‌فهمد دیگر، می افتد به یک بلاتکلیفی که خیلی خطرناک است. ببینید چقدر آثار دارد. «وَ يُخْمِلُ الذِّكْرَ» از همه وحشتناک‌تر است که انسان همه‌ی فهمش را از دست می‌دهد. دچار بلاتکلیفی و نفهمی می‌شود. می‌گوید: من الان نمی‌دانم باید چه‌کار کنم؟! نه با شوهرم می دانم چکار کنم، نه با زنم می دانم چکار باید بکنم! نه با بچه ام می دانم چکار باید بکنم! نه با خودم می‌دانم چه کار باید بکنم؟ درمورد همه‌چیز انسان دچار سردرگمی و ابهام می‌شود وقتی کهن گناه می‌کند، انسان به یک تاریکخانه وحشتناک می کشاند.

دوباره علی «علیه‌السلام» فرمودند که: «إذا ظهرت الجنایات إرتفعت البرکات»؛ موقعی که شخص «الجنایات» جنایات – شما همه تان می دانید یعنی چی- جنایت ها و گناهان ظهور پیدا می‌کند، برکات می‌رود. یک موقع است انسان مخفی گناه انجام می‌دهد، گناهان مخفی است، شخص حیا می‌کند گناه علنی انجام بدهد. یک موقع بی‌حیاء می‌شود، گستاخ می شود، گناه های علنی انجام می‌دهد، با پرروئی با گستاخی گناه انجام می دهد، خانواده یا محیطی که افراد در آن با گستاخی و بی‌حیایی گناه می‌کنند، ناراحت هم نیستند که دارند معصیت می کنند، می گوید: شما در آن جامعه منتظر بی برکتی باشید. منتظر کم شدن ‌باران هایتان باشید، کم آبی باشید؛ صدمات کشاورزی باشید، سیل باشید، زلزله باشید، منتظر خیلی حوادث باشید. وقتی که افراد با بی حیایی گناه می کنند در اجتماع و ککشان هم نمی گزد. اصلا راحت هر کاری دلشان بخواهد انجام می دهند. این می گوید:«ظهرت» وقتی ظهور پیدا می کنند جنایت ها، شما منتظر باشید که برکتها از آن جامعه، از آن محیط رخت برمی بندد. چون این یعنی قلدری در مقابل خدا، بی‌حیایی در مقابل خدا. این یعنی نهایت دور شدن یک نفر از کانون رحمت و برکت. «ظهرت الجنایت»: یعنی شخص فاصله می گیرد، به شدت از کانون برکت دور می‌شود، از کانون خیر جدا می شود. وقتی یک نفر پررو هست. می کنم می کنم، قبول هم ندارم، به کسی هم ربطی ندارد. رها می شود. ممکن است رزق مالی اش هم خوب شود اتفاقاً. چون در قرآن هم داریم: ما خیلی هایی که از آنها بدمان می آید اتفاقا رزق مالیشان را خوب می کنیم تا با مال و دلبستگی‌های مالی اینها را شکنجه دهیم تا اینها دائما با دلبستگی هایی که پیدا می کنند، دائما فشار روحی و روانی داشته باشند. شما خیلی از این پولدارها را ببینید. خواب ندارند. شب و ‌روز فشارشان تا 20 می رود، 23، 24 می‌رود. وضع مالی‌اش بد نیست اما آرامش ندارد. آسایشش خوب است ولی اصلا آرامش ندارد. آسایشش خوب است، ولی خدا می‌خواهد آرامش را از این بگیرد. رزق آرامش ندارد. ولی رزق مادی اش خوب است. خانه اش آن‌چنانی است اما جهنم است در خانه اش. ماشینش آنچنانی است اما جهنم است. « إرتفعت البرکات» برکات می‌روند. از آن جامعه رفع می شود.

خود علی علیه السلام بعد از نماز شب شان، بعد از دو رکعتی که برای قبل از نماز صبح مستحب است دو رکعت نماز نافله صبح مستحب است خوانده شود،‌ آنهایی که اذان صبح بیدار هستند این دو رکعت نافله مستحب است. دعایی که علی«علیه‌السلام» بعد از این نماز دو رکعت می‌خواند این است: «اللهم و استغفرک لکل ذنب یمحق الحسنات و یضاعف السیئات» ببینید امام ما چه جوری فکر می‌کند، چه جوری دعا می‌کند، چه جوری از آفت‌ها پناه می‌برد. چه جوری خطرها را می‌شناسد و به او پناه می برد. از آنها می ترسد و ما را می ترساند از آنها.

خدایا استغفار دارم از تو، طلب مغفرت می‌کنم بابت هر گناهی که -ببین چه کار می کند گناه- « یمحق الحسنات » تمام کارهای خیرت را نابود می‌کند. ببینید یک عمر آدم کار خیر انجام بدهد، ثواب جمع کند، کارهای خوب انجام دهد، گناه می گوید همه را نابود می‌کند کارهای خیرتان را « و یضاعف السیئات» گناهان را چندبرابر می‌کند. گناه، گناه را چند برابر میکند. گناه خودش گناهان دیگر را چندبرابرمیکند. ازهر ذنبی که، از هر گناهی که گناهان را چند برابر می کند. خیلی خطرناک است.

برم سراغ عامل بعدی، بددهنی و فحاشی است. در خانه ای که اعضای خانواده به همدیگر دشنام می دهند یا در اجتماعی که عفت کلام نیست، افراد آن جامعه به همدیگر بد می گویند، به همدیگر دشنام می‌دهند، آنجاهم این اتفاق بی‌برکتی می‌افتد.

«من فحش علی اخیه المسلم نزع الله منه برکت رزقه و وکله الی نفسه و افسد علیه معیشته»؛ هرکس که به برادر مسلمانش دشنام دهد، خداوند برکت روزی‌اش را از او می‌گیرد. توهین کردن به دیگران، تمسخر دیگران، خرد کردن شخصیت دیگران، تجاوز به حریم دیگران و شخصیت دیگران. اینکه یک نفر در کنار افراد دیگر امنیت شخصی نداشته باشد. پدر یک خانواده بددهن است به همه توهین می‌کند یا مادر خانواده این جوری است. اینها برکت را می برد.

می فرماید: خداوند روزی‌اش را می‌گیرد و از همه بدتر این است که خداوند او را ولش می‌کند به حال خودش. این خیلی وحشتناک است. آدم بددهن و فحاش را خدا رهایش می کند به حال خودش. این رهاکردن خیلی وحشتناک است. یک موقع است آدم گناه می‌کند خدا او را نگه می‌دارد ولی یک موقع هست بددهن هست. این گناه خاص خدا می گوید این را رهایش می‌کند. یعنی چی رهایش می کند؟ مثل مادری که مخصوصا بچه اش را در بازار ول بکند و برود. این چه بلایی سر این می‌آید؟ یا یک جنگلی که پر از حیوانات وحشتناک است، بچه را ول کنند و بروند. بگذارند و بروند. خدا آدم بددهن را ولش می کند.خدا با او کاری ندارد.

«فأفسد علیه معیشته»: و زندگی‌اش را تباه می‌کند. آدم فحاش آدم بددهن باعث می‌شود که زندگی اش تباه شود. زحمت می‌کشد و کار می کند تلاش می‌کند اما به جایی نمی‌رسد. این آسیب می‌بیند.

این هم عامل بعدی که خواندیم. برویم سراغ عامل بعدی. داوری به ستم کردن است. قضاوت ظالمانه.

ما خیلی وقت‌ها در معرض قضاوت قرار می‌گیریم. نه اینکه درباره ما قضاوت بکنند. یعنی در معرض چی قرار می گیریم؟ قضاوت بکنیم. مثلا در خانه اختلاف هست، در فامیل اختلاف هست، در محل کار اختلاف پیش می آید و تو می خواهی قضاوت بکنی. ولی قضاوتت ظالمانه است، طرفدارانه است. یک مادر معمولا راجع به بچه اش، عیب‌های بچه‌اش را نمی‌بیند بعد همیشه بچه بقیه را مقصر می داند. یک پدرهمیشه بچه بقیه را مقصر می داند. بچه خودش را بی‌عیب می‌داند. این خیلی خطرناک است. نه، اعتراف کن، بگو من قبول دارم پدرم مقصر است، مادرم مقصر است. قبول دارم بچه‌ی من تقصیر دارد. این قاعده «هو أنت» انسان را از بسیاری از فجایع نجات می‌دهد. قاعده «هو أنت» یعنی او خود تو هستی. آن بچه را هم بچه ی خودت بدان. بچه‌ی دیگران هم بچه‌ی خودت بدان. بگو حالا از این بچه‌ها من میخواهم قضاوت کنم ببینم که.

اینکه در روایت داریم -خیلی خطرناک است- خشم خدا را برمی‌انگیزد. انسان گاهی وقت‌ها بین بچه‌های خودش هم فرق می‌گذارد. بیخود از یک بچه طرفداری می‌کند علیه یک بچه‌ی دیگر. قضاوت غلط، حکم غلط دادن، طرفداری بیجا کردن باعث می‌شود انسان محروم بشود. طرف با زنش دعوایش می‌شود به جای اینکه قبول کند بابا زنت دارد به تو میگوید، بابا تو هم عیبت را قبول کن، حالا زنت هم ۵ تا عیب دارد آن هم قبول. حاضر نیست معذرت‌خواهی کند. شجاعت اینکه آقا عیب از من است و من معذرت می‌خواهم را ندارد. ببخشید واقعا وقتی که فکر می‌کنم می‌بینم آره عیب از من است. عیب از من است. معذرت می خواهم. انگار این کار خیلی سختی است برای خیلی ها. می گوید آقا من اشتباه کردم. می گوید: نه، من اگر معذرت خواهی کنم اینها پررو می شوند. آخه من استادم، من روحانی‌ام، من چنینم، من چنانم... بابا این حرفها چیه. ما که معصوم نیستیم که. بعضی‌ها همیشه نقش بی‌گناه را بازی می‌کنند و همیشه عیب‌ها و گناهان مال بقیه است. یعنی این ۲۰ سال با زن و بچه‌اش زندگی کرده ولی ۴ بار هم معذرت‌خواهی نکرده. زورش می‌آید برود بگوید اشتباه از من بود، ببخشید باباجون. دخترم، پسرم، همسرم من معذرت می خواهم، اشتباه از من بود، کوتاهی از من بود. به زنش نمی رود بگوید معذرت خواهی می کنم، اشتباه از من بود، من کردم. یک غرور و غدی باعث می‌شود که خدا انسان را بشکند و له کند انسان را. این که می‌گوید برکت می‌رود شما فکر نکنید فقط برکت می‌رود خدا تحقیر می‌کند انسان را و له می‌کند انسان را. قاضی که پول می‌گیرد یا طرفداری می‌کند. بعضی از افراد من سراغ دارم، می روی پیش آن می‌گوید عیب از زن‌هاست، همه عیب از زنهاست. می بینی طرفداری می کند. عیب از مردهاست، این نوع طرفداری کردن ها این نوع قضاوت کردن ها باعث بی‌برکتی می‌شود.

«فی مثل هذا القضاء والشبهه‌ای» این روایت از امام صادق علیه السلام است. خبر رسید به امام حسین«علیه‌السلام» که یک کسی یک قضاوتی کرد. حضرت دید قضاوتش غلط است، راضی نبود، حضرت می فرماید: «فی مثل هذا القضاء والشبهه‌ای تحبس السماء ماءها و تمنع الارض برکتها»: اینجور قضاوت‌کردن‌ها باعث می‌شود که چه اتفاقی می افتد؟ آسمان آبش را حبس می‌کند، نمی‌گذارد آب بیاید. ابر هم شما در آسمان می‌بینید، ابر هم می بینید، هوا هم سرد است ولی باران نمی‌آید. هوا سرد ، هوا ابری ولی از باران خبری نیست. باران نمی آید. باران می آید -در روایت هم داریم- می آید در بیابان‌ها ریخته می شود. جایی که اصلا فایده ندارد؛ بیابان های بی آب و علف. رزق این جوری حبس می شود. آسمان رزق خودش را حبس می‌کند.

و تمنع الارض برکتها؛ زمین هم دیگر برکتش را نمی دهد، در اختیار مردم قرار نمی‌دهد. قضاوت بد اینقدر خطرناک است. مواظب باشیم. چون صحنه‌ی قیامت قرار می‌گیریم ما دیگر. اگر یک جا خواستیم قضاوت کنیم، طرفداری بیجا نکنیم. از بچه‌مان، خودمان خدای‌نکرده. آقا قبول کن اشتباه کردی، این رفتار من اشتباه بود. کسی که به اشتباهش اعتراف می‌کند، خداوند هم برکت به او می‌دهد و هم عزت به او می دهد. این توهم شیطانی که اگر من به اشتباه خودم یا بچه‌ام اعتراف کنم، معذرت خواهی کنم، ذلیل می‌شوم، خوار می شوم، برای من عار است که من اعتراف بکنم، عار است برای من، برای من ننگ است که اعتراف بکنم، این باعث می‌شود که انسان خوار و ذلیل بشود. هم برکت می‌رود و هم بیشتر بی‌عزت و بی‌احترام می‌شود و خیلی ها معذرت خواهی را و قبول اشتباه را عار می دانند. آقا من اشتباه کردم. همین که طرف می گوید من اشتباه کردم، می‌بینید که برکت می گردد، عزت برمی‌گردد. ما چقدر طلاق داریم برای این‌که زن حاضر نیست قبول کند اشتباه کرده. مرد حاضر نیست قبول کند اشتباه کرده. اگر زن به مرد بگوید تو اشتباه کردی، مرد به‌جای اینکه بگوید: بله، اشتباه کردم، معذرت ‌خواهی می کنم، می‌گوید تو هم اشتباه کردی. بیشتر به‌جای اینکه مشکل را حل کند، مشکل اضافه می‌کند. از زن ایراد می‌گیرد. می‌گوید حالا که من چندتا ایراد دارم بگذار من هم چند تا عیب از این بگیرم. چندتا اشکال از این بگیرم. دنبال ضعف است. اشکال الکی می‌تراشد حتی. حتی اشکال الکی می تراشد. در حدیث داریم: «من طلب عیبا وجد» گاهی وقت‌ها انسان چون بدبین است یا می‌خواهد عیب از دیگران پیدا کند، عیب را پیدا می‌کند. ولی دروغ است. ذهنش می‌سازد آن را و یقین هم دارد که این شخص این اشتباه را کرده، این خیانت را کرده، این عیب را دارد، این روابط غلط دارد، این روابط نامشروع دارد. چون ذهنش دنبال این هست که بدبین است، می‌خواهد از زنش ایراد بگیرد، می‌خواهد از شوهرش ایراد بگیرد، می‌خواهد از بچه اش ایراد بگیرد. ذهن این را می‌سازد. خیال این عیب را می‌سازد. مطمئن هم هست که دارد درست فکر می‌کند. یک کلام آقا بگو معذرت‌خواهی می‌کنم، اشتباه کردم. بجای اینکه بگردی عیب‌های دیگران را پیدا کنی، ولی مطرح می شود عیب خودت.

بارها شده من در این مسائل یک موقع هایی داد زدم اصلا، تو که می‌دانی این عیب مال توست، برو بگو معذرت می‌خواهم. می بینی غرور دارد. ولی وقتی که غرورش را می شکند ومی گوید معذرت می ‌خواهم، زندگی شیرین می‌شود. یعنی آن زن از همه‌ی گناه‌های این مرد و لغزش‌های این مرد و ظلم‌های این مرد می‌گذرد. چون این مردم خودش را خرد کرده. می‌رود می‌گوید معذرت می‌خواهم، من اشتباه کردم، منو ببخش، حلال کن منو. خدا می‌داند این کلمه "ببخش منو"، "حلال کن منو" و معذرت می خواهم از تو، چه معجزاتی می کند، هم در زمین هم در آسمان. در آسمان. همین. یک پدری بچه‌هایش را جمع می‌کند. می بینی بچه ها از او تنفر عاطفی دارند و دورند، می‌دانی که چه غلط هایی خودت کردی، چه اخلاق‌های سگی داشتی در خانه (دور از جون سگ‌ها) چه اخلاق هایی داشتی، (حالا فردای قیامت سگ ها یقه مان را می گیرند، می گویند: تو ما را با این مقایسه کردی)

خب خودت که می‌دانی در خانه چه کار کردی، چقدر در دل همسرت تنفر ایجاد کردی نسبت به همسرت. خب یکبار برو بگو من غلط کردم، اشتباه کردم، معذرت می‌خواهم، حلال کن من را. نگذار دم مردن که داری می میری، آن موقع بخواهی معذرت خواهی بکنی. برو بگو من معذرت می خواهم، اشتباه کردم. من به سابقه کارم که برمیگردم می بینم خیلی اشتباه کردم. معجزه می‌کند در روابط. ولی آدمی که غد است، خودشیفته است، متکبر است، این کار را نمی‌کند، انقدر می ایستد، می ایستد تا زنش به حنجره اش می‌رسد که دیگر طلاق می‌خواهد، از خانه فرار می‌کند. چون این مرد اصلا حاضر نیست که قبول کند دارد این جنایت‌ها را می‌کند. این زن حاضر نیست قبول کند این ظلم‌ها را کرده. یک جایی صبرشان سر می‌آید. همه از تو متنفر می‌شوند، همه از تو فرار می‌کنند. الان این کار را بکن. بگذاری دم پیری، دم پیری همه ولت می‌کنند و می روند اصلا. کسی نه دوست دارد بیاید خانه ات، بچه‌ات دیگر دوست ندارند خانه ات بیایند، عروست دوست ندارد، دامادت دوست ندارد. همه تنهایت می گذارند. آقا یکبار معذرت‌ می خواهم، من اشتباه کردم، حلال کن من را. به عروست بگو منو حلال کن. می گوید: من به عروس بگویم! من به عروس بگویم چی! منو حلال کن. پررو می‌شود. عروس را باید همیشه زد توی سرش. من از بچه‌ام حلالیت بخواهم؟ آره. برو از بچه‌ات حلالیت بخواه. برو از داداش کوچکت، خواهر کوچکت حلالیت بخواه. معجزه می‌کند. آنجاست که آدم می‌بیند معجزه خدا که چقدر به آدم عزت می‌دهد، به آدم شرافت می‌دهد، آرامش و برکت برای آدم می‌آورد. وقتی تو حاضر باشی روی این خود نجس، روی این خود شیطانی، روی این خود حیوانی، پا بگذاری و له‌اش کنی. خدا بهت یک خود بزرگ می دهد ، یک من بزرگ میدهد، یک شخصیت بزرگ بهت می‌دهد. الان این کار را نمی‌کنی، وقتی صحنه تمام شد و به برزخ رفتی، می‌فهمی که ای بابا تو داشتی به یک من جنایتکار و به یک شیطان داشتی خدمت می‌کردی. بخاطر این من شیطانی و این من حیوانی تمام سعادتت را از دست دادی، می‌خواستی یک من زنانه را حفظ کنی. غرور زنانه، حسادت زنانه، غرور مردانه و حسادت‌های مردانه می بینی که اینها تو را نابود می‌کند. تو داشتی برای یک خانم و آقا بهشتت را از دست می‌دادی و جهنم می‌خریدی. خانم و آقا من نیستم. ما زن نیستیم، ما مرد نیستیم. این یادمان باشد. به خاطر جنبه زنانگی و جنسی مان با خدا درنیفتیم. با خودمان درنیفتیم. خود حقیقی‌مان را بخاطر جنبه‌های پایینی و من‌های پایینی نابودش نکنیم.

سراغ موضوع بعدی برویم. مورد بعدی که بی‌برکتی می‌آورد، خیلی هم، خیلی هم خیلی هم مهم است، سبک‌شمردن نماز است. سبک‌شمردن نماز یعنی خدا صدایت می‌کند، می‌گویی وقت ندارم. خیلی وحشتناک است.

در روایت داریم پیامبر فرمود: من روز قیامت کسانی که گناهان کبیره کردند، -بقیه ائمه هم داریم- زنا کرده، قمار کرده، آدم کشته، مشروب خورده، می گوید ما این‌ها را شفاعت می‌کنیم، اما کسی که نماز را سبک بشمارد، شفاعت نمی‌کنیم. چون آن گناهان تحت تأثیر شهوات، جهالت و لغزش اتفاق می افتد. اگر کسی نمازش را سبک شمرده گناهش اخلاقی نیست، عملی هم نیست، یک گناه عقیدتی دارد. این برای خدا ارزش قائل نیست. طرف دارد نماز می‌خواند وسط نماز تلفنش زنگ می‌خورد، وسط نماز جواب می‌دهد. دیدید مثلا یک چیزی بهش بگویم، مثلا دارم می گویم: الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم. دارد نماز می خواند. می گوید بنده خدا جوابش را بدهم. من دیدم بعضی‌ها سر نماز پیامک هم می‌دهند. همین که نشسته پیامکش هم می فرستد. اصلا از این آدم بدش می‌آید، اصلا خوشش هم نمی آید. ولی می‌گوید حالا زنگ زده جواب بدهم. خداست، شوخی نیست. خدا می‌دانی یعنی کی؟ یعنی خود حقیقی‌ات. قرآن می‌فرماید: «ولا تکونوا کالذین نسوالله فانسیهم انفسهم»: هرکس خدا را فراموش کند، خودش را فراموش کرده. کدام خود؟ ما یک خودی داریم که از جنس خداست. قرآن فرمود چی؟ «نفخت فیه من روحی» ما یک جنبه روح‌الهی داریم که اصلا زمینی نیست. ما در آن جنبه متصل هستیم به خود خدا. ذات ما با ذات خدا ارتباط دارد. وقتی خدا را فراموش می‌کنی، این خودت از یاد می‌رود. خدای جنسی، خدای زمینی، خدای خانوادگی، خدای مادی، خدای گیاهی‌ات یادت هست اما خود حقیقی‌ اصلی ات یادت می‌رود و تو فقط همانی. این‌ها من‌های قلابی‌اند، این‌ها من‌های ابزاری هستند که تو عمرت را برایشان گذاشتی.

اینها من های ابزاری بودن. تو فقط همانی، همانی که از خدا دمیده شدی. «نفخت فیه من روحی» تو همان روح خدایی، این یادت باشد. تو همان فطرت هستی، چیز دیگری نیستی. آمدی زمین نفس پیدا کردی. حالا یک نفس جمادی، نفس گیاهی، نفس حیوانی پیدا کردی ولی تو اینها نیستی که. این را اول بفهم. بنابراین وقتی خدا صدایت می‌کند، خدا کی را صدا می کند؟ تو را صدا می‌کند. خود تو را صدا می کند. تو. دقت کن تو یعنی کی؟

بعد من علمی نمی‌گذارد، می‌گوید: بگذار این کتاب بخوانم، دو سه صفحه را بخوانم. بگذارید این مقاله را تمام کنم. این من خطرناکی است، من دانشمند، من دکتر و مهندس، من طلبه. جلوی خدا می‌گوید این را ولش کن. بگذار حالا خدا صدا می کند، ولش کن. بگذار من. این آن من عقلی فاسد هست که شهوت علم نمی گذارد وقتی خدا صدایش می‌کند، سمت خدا برود.

من حیوانی؛ درس دارم، کار دارم الان، مغازه دارم، نمی دانم چی دارم، مصاحبه دارم، الان جلسه دارم، این من حیوانی است.

من گیاهی؛ شکم و خوراک، اینها و من پولی و اقتصادی و مالی. این وحشتناک است. ببینید بی‌برکتی فقط یک قسمت این هست. می گوید این اصلا محروم است از شفاعت‌ ما. یعنی هیچ نگاهی به او نمی‌کند وقتی او بمیرد. هیچکس محل او نمی‌گذارد چون او محل خدا نگذاشته. درواقع خودش دارد تحقیر می‌شود چون به خود اصلی‌اش احترام نگذاشته، به خود حقیقی ‌اش احترام نگذاشته. برای خودش شخصیت قائل نیست. اگر کسی برای خودش شخصیت قائل باشد، محال است صدای اذان را بشنود، دنبال کار دیگری غیر از نمازش برود. من استثناء را کاری ندارم. یک مادری هست، الان سر ظهر است بچه‌اش می‌خواهد برود مدرسه، باید این را مثلا به سرویس برساند، غذایش را آماده کند، عیبی ندارد پنج دقیقه، ده دقیقه، حالا عیبی ندارد. استثناء کاری ندارم. یک خانمی هست شوهرش آمده، الان از سر کار رسیده، اذان هم دارند می‌گویند ولی باید الان به این شوهرش رسیدگی کند، یک چایی جلویش بگذارد، یک ذره به این رسیدگی کند، بعد هم برود سراغ نمازش. مردش را آرام کند و بعد برود. این اشکالی ندارد. ولی یک موقع است نه، مهمان رسیده، تلویزیون هست، کارتن دارد نگاه می‌کند و... بابا ول کن این حرفها چیه. برو دنبال نمازت. ببخشید من باید نمازم را اول بخوانم. عایشه می‌گوید: وقتی پیامبر با ما حرف می‌زد، خیلی مهربان و مأنوس با ما سخن می‌گفت ولی وقتی که اذان می‌گفتند پیامبر با ما غریبه می‌شد، با همه ما غریبه بود. انگار کسی صدایش کرده بود که اصلا ماها را نمی‌دید، درستش هم همین است. اذان است. واقعا هم باید همین‌طور باشد. اذانه.

پیامبر«صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: «سلموا علی الیهود و النصاری و لاتسلموا علی یهود امتی»؛ به یهود و نصاری سلام کنید اما به یهودی امت من سلام نکنید. گفتند یا رسول الله یهودی امت شما کیست؟ فرمودند: کسی که صدای نماز جماعت را می شنود، صدای اذان مسجد را می‌شنود در نماز جماعت شرکت نمی‌کند. هیچ بهانه‌ای نیست، این یک بی‌تربیتی، یک بی‌ادبی و یک گستاخی بزرگ است و یک جنایت در حق خودت است وقتی که صدای اذان می‌آید. الان می بینی ۵ دقیقه دیگه اذان است، آماده شو، ده دقیقه دیگر اذان است، نیم‌ساعت دیگر اذان می‌گویند. حواست باشد وارد یک کاری نشوی که فردا به وقت نمازت تجاوز شود. تو که می‌دانی نیم ساعت دیگر اذان است، برای چی این کار را شروع می‌کنی؟ مگر اینکه شجاعتش را داشته باشی، توانش را داشته باشی کار را متوقف کنی، نمازت را اول وقت بخوانی و ادامه بدهی کارت را. این اشکالی هم ندارد. اما شروع می‌کنی میرسد به ۳ و ۴ بعدازظهر. این دیگر خیلی وحشتناک است. این دقیقا مثل احمقی و جنایتکاری یک مادر هست که بچه‌اش گریه میکند و شیر می‌خواهد الان، به بچه اش می‌گوید بگذار من فیلم سینمایی نگاه کنم بعد به تو بهت شیر میدهم. بچه جایش را خراب کرده، حالا باید به این بچه رسیدگی کند، بچه بدنش می‌سوزد، مادر می‌گوید بگذار مهمان‌هایم بروند بعدا می آیم به تو شیر می دهم. حالا بچه بمیرد. آن بچه خودتی، آن کودک خودتی. باید به کودک خودت برسی. توجه به «من» های دیگر نگذارید کودک عزیز روانتان این بچه را نابود بکند.

خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشه‌ای این شعر را همیشه می‌خواندند:

«ترسم که این تن»: تن این ۴ تاست؛ من جمادی، من گیاهی، من حیوانی، من علمی

«ترسم که این تن که حائل است به جانم»: یعنی همان من الهی.

سقط کند کودک عزیز روانم

مرا بکشد، اینها باعث سقط من می شود. نگذارند این در رحم دنیا رشد کند، سالم به برزخ متولد شود. وقتی متولد می‌شود یک موجود وحشتناک است. اصلا کسی به آن رسیدگی نکرده. این همه‌اش فکر شوهرش بوده، زن بازی، شوهر بازی، بچه‌بازی، خاله بازی، مامان بازی، شهربازی، غذا بازی، بازرگانی، تجارت، ماشین بازی، خانه بازی و... همه‌ش از این حرف‌ها بوده و اصلا با خودش کار نداشته. توهین به خود حقیقی‌. سبک شمردن نماز این جنایت بزرگی است. یک کار عقیدتی است، یک کار عملی نیست، یک گناه مثل زنا نیست که خدا بگوید حالا بخشیدمش، قتل نیست که بشود حلش کرد. راست جلوی خدا وایستاده با بی‌ادبی. خدا می‌گوید: «حی» بدو بیا به این بچه برس. ۱۲ بار «حی» داریم. می‌گوید: نمی‌آیم. این مشکل اعتقادی دارد. هرکس که نمازش را سبک بشمارد باید در اعتقاد و ایمانش شک کرد. این اصلا نمی‌فهمد که خدا دارد صدایش می‌کند. اصلا به این قائل نیست. آن کار، آن شخص، آن شأن، از خدا برایش بزرگتر، مهم‌تر و محترم‌تر است که تو به‌خاطرش نمازت را کنار می‌گذاری. آن هم نماز جماعت، جماعت، فرادی نه. البته آقایان، خانم‌ها وظیفه ای ندارند. خانم ها باید نماز را اول وقت بخوانند، جماعت رفتند بهتر، نرفتند عیبی ندارد. ولی آقایان نماز اول وقت آن هم در مسجد، جماعت. ممکن است اول وقت بخواند و جماعت نخواند. حالا استثناء کاری نداریم. یک موقع است الان بگوید امروز می‌خواهم در خانه بخوانم حس و حال جماعت ندارم. یا یک کار واجبی دارم باید خودم را به آن برسانم نمازم را فرادی می‌خوانم، می خواهم به کارم برسم. عیبی ندارد ولی اینکه نوعا یک کسی اهل نماز جماعت نباشد... در روایت داریم مستحب است اگر یک کسی اهل نماز جماعت نباشد به او زن ندهید. این آدم نحس است، اصلا به او زن ندهید، اهل نماز جماعت نیست. برایتان بخوانم. ازنبی اکرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم»: «و اما اللواتی تصیبه فی دار الدنیا» عواقبی که می آید برای کسی که نمازش را سبک شمرده، در دنیا،. به آخرتش کاری ندارم. راجع به آخرتش چیزی نمی گوییم. عذاب های آخرتی اش کار نداریم. دنیایش را داریم می گوییم. همه‌اش هم نیست. این را من در مباحث نماز مفصل گفتم، به آنجا مراجعه کنید. اینجا به مناسبت بحث برکت دارم انجام می دهیم.

«فالاولی» اولین بدبختی که گرفتار آدم می شود، اولین نکبتی که سراغ انسان می آید، «یرفع البرکت عن عمره»؛ برکت از عمر این شخص می رود. برکت عمر می دانی یعنی چی! می‌گویی من درس دارم نماز نمی‌خوانم فعلا. بعدا می‌خوانم، همه مباحثی که خواندی، سر کنکور یادت می‌رود، سر امتحان می رود، همه اش بی‌برکت می‌شود. کار اقتصادی دارم، کار تجاری دارم، مهمان دارم و... خدا جلوی همان مهمان ضایعت می‌کند. کارت خراب می‌شود، برکت عمرت از بین می‌رود. هر چی که برکت عمر می‌خواهی، به خود حقیقی‌ات احترام بگذار. فقط هم سر نماز نیست، همه جا به خود حقیقی‌ات احترام بگذار. هرجا به خود حقیقی‌ات گفتی فعلا تو نه، بقیه «من»ها، همانجا کار خراب می‌شود. مطمئن باش خیر نمی‌بینی. الان بخاطر فلانی بدش نیاید، عروسی مختلط بگیریم، فلانی گفته بزنیم برقصیم، بزنیم برقصیم. تولدها و عروسی‌های پر از گناه. برای چه کسی؟ چه کسی می‌خواهد از تو راضی باشد؟ بخاطر این‌ها من اصلی‌ات را ضایع می‌کنی؟ خدا همین آدم را می‌کند دشمن شما. بخاطر مردم گناه می‌کنی. حالا بایست ببین اگر خدا همین مردم را دشمنت نکرد؟ همین مردم. همین که بخاطر مردم پا روی خود حقیقی ات گذاشتی، خدا همان‌ها را دشمن و بلای جانت می کند. فقط بحث نماز هم نیست. برای هر کسی گناه کنید، خدا همان را دشمنت می کند. همان شوهر، همان زن، همان بچه بهت خیانت می‌کند و یک جایی رهایت می‌کند. همین چندوقت پیش یک خانمی بود. هی پول جمع می‌کرد از بچه‌های شوهر چون شوهرش از آن زن بچه داشت. حق آنها را خورده بود، میراث آنها، می‌فرستاد برای بچه‌ی خودش که خارج داشت. او خوش باشد. دلار می‌کرد و می‌فرستاد برای او. در این معصیت و گناه، مُرد. آن بچه‌ حتی نیامد یک سر به مادرش بزند، گفت وقت ندارم مرده که مرده. ببینید خدا همین کار را می‌کند. برای شوهرت گناه می‌کنی، خدا همان شوهر را می‌کند یک آدم بی‌وفا و نمک‌نشناس که له‌ات بکند. برای زنت گناه کنی همین‌طور. برکت عمر شوخی نیست. دستم نگاه کنید هر ۵ بخش برکت تان نابود می‌شود. تولید ندارید، کارهایتان به ثمر نمی‌رسد. چون کسانی از خدا در ذهن تو بزرگترند. کارهایی یا کسانی از خدا در ذهن تو بزرگ هستند.

«و یرفع الله البرکه من رزقه» جداگانه این برکت را ذکر کرد. برکت رزقش هم از بین می‌رود. «و یمح‌الله سیماء الصالحین من وجه» خدا سیمای صالحین از صورت این. صورتش تاریک است. چهره اش تاریک است. نورانیت را از چهره این شخص می گیرد. وقتی فرشته‌ها نگاهش می‌کنند، حالشان بهم می‌خورد از این آدم. آنهایی که ولی خدا هستند، وقتی به این آدم نگاه می کنند هیچ نوری در صورت این آدم نمی‌بینند. هیچ خیری. بقیه هم نگاهشان می‌کنند خوششان نمی‌آید. آنهایی که باید خوششان بیاید. «و کل عمل یعمله لایؤجر علیه»؛ هر کاری انجام بدهد اجر ندارد. خیلی وحشتناک است. چون خیلی بی‌ادب و گستاخ است در مقابل خدا، شما نگاه کنید یک بچه ای هست، یک اشتباهی می‌کند. به مادر می گوید: مادر اشتباه می کنم. می‌ترسدريال معذرت‌خواهی می‌کند. یک موقع یک بچه‌ی هست که می‌آید و می‌گوید کردم که کردم دلم خواسته، به باباش می گوید: به تو چه، به مادرش می‌گوید به تو چه، پررویی می‌کند، گستاخی می‌کند. از چشم پدر و مادر هم می‌افتد. کسی از این خوشش نمی‌آید.

«و لا یرتفعه دعاء الی السماء»؛ هرچقدر می‌رود حرم، این ور، آن ور، دعا می‌کند، فایده‌ای ندارد. «والسادسه لیس له حظ فی دعاء الصالحین» آخریش. آخری در این روایت دارم می گویم. والا خداوند ۲۹ اثر گذاشته برای کسی که نمازش را سبک می‌شمارد در دنیا و آخرت.

«والسادسه لیس له حظ فی دعاء الصالحین» مؤمنین و صالحین هرجا دعا کنند، به این چیزی نمی‌رسد. این ممنوع البهره است از دعاهای بقیه، از خیرات و دعاهای خیرات مؤمنین این ممنوع البهره است. این هم از کسی که نمازش را سبک می‌شمارد.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین