خیر و برکت جلسه 39 تاریخ ندارد
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، آقا امام رضا علیه السلام و وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلواتی بلند ختم بفرمائید.
تبریک عرض می کنم این ایام را به همه عزیزان. بحث مان را درباره ی عوامل خیرو برکت ادامه می دهیم، یکی دیگر از مواردی که در زندگی انسان برکت می آورد وجود بزرگسال ها در منزل هست یا هر جایی که بزرگسال هست. دو گروه در روایت داریم که خداوند بوسیله آنها بلا را از جامعه برطرف میکند: یکی کودکان و یکی بزرگسال ها. در مورد کودکان در بحث از فرزند و فرزندآوری ونقش زنان و دختران مفصل صحبت کردیم. روایتی هم که داشتیم در این زمینه خدمتتان عرض کردم از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم): «بیت لاصبیان فیه لابرکة فیه» خانهای که در آن کودکان نباشند، برکت ندارد. وجود کودکان خیر و برکت می آورد برای انسان. همین که الان خیلی ها دچار این شرک عقیدتی شدند که بچه دار نمیشوند، هم به خودشون و هم به بچه شان ظلم می کنند و هم به کشورشان ظلم می کنند، به امام زمانشان ظلم و خیانت می کنند. به دینشان. اینکه اینها بچه دار نمیشوند و کار و گناه بسیار بزرگ و خطرناکی را مرتکب میشوند. یکی از دلایلش همین هست که شیطان به زبان اینها میاره که در این هزینه گران، خرج گران برای چی ما بچه دار شویم؟ نمی توانیم بچه دار بشویم. نمی توانیم از پس هزینه ها بربیایم. اینها فکر می کنند که اینها دارند روزی میدهند. در حالی که خود بچه روزی را با خودش میاره و اگر روزی نصیب کسی میشود به برکت بچه هست و به برکت چی؟ به برکت خانم ها. همان 2 تا عاملی که خیلی ها الان احمقانه دچار این شرک هستند، میگویند ازدواج نمی کنیم؛ چون هزینه هایش را نمی توانیم تامین بکنیم و بچه دار نمیشویم، در این خرج گران کی می خواهد هزینه بچه را بدهد. همین 2 تا عاملی که خیلی ها ازش فرار می کنند، همین 2 تا عامل روزی هست. خود اینها روزی می می آورد اصلا و روزی ساز است و دور شدن از اینها باعث میشود که انسان آسیب ببیند از نظر روزی و اقتصاد؛ حتی اگر ثروت زیادی هم داشته باشد، مجبور است این ثروت را در راههای بسیار بد، تلخ، خطرناک و مصائب هزینه بکند. این بچه و خانم ها هستند و بزرگترها بخصوص و پیرها هستند که وقتی در زندگی باشند، خودشان دفع بلا می کنند و جذب خیر و برکت می کنند. این خداست دارد از خلقت خودش سخن میگوید و معصوم دارد از نظام خلقت الهی به ما خبر میدهد، که برکت یعنی وجود بچه ها، خانم ها و پیرها و دفع بلا هم همینطور، اینها هستند که دفع بلا میکنند از انسان.
در موردی که امروز می خواهیم بخوانیم در مورد بزرگترها باز هم فرمایش از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) می فرمایند: «البرکة مع الاکابرکم» برکت با بزرگان شماست، یعنی جایی که متاسفانه خیلی ها ترجیح میدهند با پیرمردها، با پیرزن ها نباشند و از پیرمردها و پیرزن ها خسته می شوند ، عنایت ویژه خدا آنجاست؛ یعنی وجود پیرمردها و پیرزن ها که پیش خدا یک حرمت بسیار بالایی دارند و پیش اهل بیت، آنجاهاست که شماها باید دنبال روزی باشید و خیر و برکت را جستجو بکند انسان. لذا وجود آنها را باید انسان عاشقانه دوست داشته باشد، در هر فضایی که هست، بزرگسال ها، میایند سال ها، کهنسال ها بخصوص، انسان باید آنها را دوست داشته باشد و بداند که چیزی اگر گیر انسان می آید یا گیر خانواده می آید به برکت این افراد هست. نکند خدای نکرده این در ذهن ما پیش بیاید که این نه کاری می کند و نه درآمدی دارد، نه خاصیتی دارد، این مثلا یه موجود نان خور اضافه است. اگر خدای نکرده اینجور در ذهن بیاید خدا غضب می کند و انسان را ذلیل می کند، نه او نفس وجودش خیر و برکت می آورد. یک موقع هست می رود سد کار پول درمی آورد، یک موقع هست وجودش برکت ساز است. اصلا خود وجودش دفع بلا می کند، خود وجودش خطرات را برطرف می کند، خود وجود بزرگترها برای انسان جذب روزی می کند. این خیلی مهم است. فکر نکنید همان طور دعاهایشان خیلی مهم است، خیلی موثر است، همان طور که دعاشون فوق العاده مهم و موثر است برای ما باید ازش استفاده کنیم به عنوان یه وسیله خیلی قوی، وجودشان هم بسیار بسیار مبارک است، وجودشان برکت ساز است. یک موقع نگویید که این الان کاری نمی کند، کجا می رود، فقط یک نان خور در خانه است، نه اینجور نیست، این توهم شماست که او نان خور شماست، شما نان خور او هستید. ما هر چه که داریم از بزرگتر هایمان هست، از پدر و مادر مون، پدربزرگ مادربزرگ مان، اینها حق دارند گردن همه ما، خانواده همسر، بزرگان خانواده همسر، پدر همسر، مادر همسر، پدربزرگ همسر، مادر بزرگ همسر اینها را انسان باید احترام بگذارد بهشان، اگر بدش بیاید از اینها و یا بخواهد از اینها فراری باشد یا اینها را دفع کند یا دک بکند و یا نه حتی تنهایشان بگذارد و به آنها رسیدگی نکند؛ در واقع مثل این است که به کانون برکت خودش لطمه دارد می زند. چه مادی، و چه معنوی، هیچ فرقی نمی کند، مادی و معنوی ما اگر به بزرگترها برسیم خیر و برکت می آورد هم مادی و هم معنوی و هم علمی، همه جوره خیر و برکت می آورد، یعنی تمام مراتب خیر و برکت در وجود بزرگ ها و پیرها وجود دارد و دفع بلا در تمام مراتب است: جمادی، گیاهی، نباتی، عقلی و فوق عقلی به ما کمک می کند، برای همین اینها زنده و مرده شان برای ما خیرو برکت دارد. ما داریم اگر مثلا مشکلی دارید سر قبر پدر و مادر بروید و به آنها توسل کنید، آنها دعاهایشان مستجاب است، به پدرومادرتان متوسل بشوید به بزرگترهاتون متوسل بشوید، دعایتان می کنند و واقعا هم باب الحوائج هستند و حل مشکلات می کنند برای ما بزرگسال ها، پس این یادمان بماند که خدای نکرده هیچ بزرگسالی در زندگی ما خوار نشود، تحقیر نشود، تحقیر بشود یعنی ما حقارت پیدا کردیم، اذیت بشود، ما خودآزاری کردیم آسیب را به خودمان داریم می رسونیم که در روایت داریم آیه قرآن هست در سوره اسرا می فرماید: ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها اگر خوبی کنید به خودتان کردید و اگر بدی کنید بازهم به خودتان کردید یکی از مصادیقش همین حرمت گذاشتن و خدای نکرده عدم حرمت به بزرگترها هست. یادتان نرود. قاعده اصلیمون چی بود در ارتباط با انسان ها درمرحله ی اول، اولین قائده این بود که «هو انت»؛ یعنی او خود تو هستی، بنابراین وقتی با یک پیرمرد، پیرزن با یک میانسال روبه رو می شوید چه در فامیل و چه در غیر فامیل، اتوبوس حتی در حرم باید یادت باشد که او خود تو هستی. لذا ببین با خودت چطور می خواهی رفتار کنی. یک آدم زیرک وقتی چشمش می خورد به این افراد از اون جهت که اینها مایه دفع بلا و جذب رحمت هستن، عوامل جذب خیر و برکت هستند، فوق العاده خوشحال است. اینکه ما تو خانمان یه پیرزنی یه پیرمردی داریم یه بابابزرگی، مامان بزرگی داریم حالا چه مال خانواده خودم چه خانواده همسرم، هیچ فرقی نمی کند چه حتی یه غریبه، شما تو حرم برید پیرزن ها رو ببینید بهشون بگید که شما برای ما دعا کنید، امام رضا علیه السلام برای دعای آنها یک ارزش ویژه ای قائل هست، بزرگترها، ریش سفیدها، موسفیدها، آنها اگر دعا بکنند خیلی خوب است. یک آدم زیرک همیشه از وجود میانسال ها و کهنسال ها استفاده می کند، هر جا که باشند. درواقع میانسال ها و کهنسال ها پناهگاه ما هسند، انسان می تواند به آنها پناه ببرد. هر جا که هستند انسان خودش را نزدیک کند و به آ نها خدمت کند و محبت کند و احترام بگذارد و از آنها بخواهد که برایش دعا کنند. هم برای دفع مشکلات و بلاها و هم برای جذب روزیها و نعمت ها، آنقدر وجود بزرگترها در زندگی موثر هست. باید خیلی زیرکانه و عاقلانه با اینها برخورد بکنیم.
«البرکة مع اکابرکم» برکت با بزرگان شماست. باز دریک فرمایش داریم «الخیر مع اکابرکم» خیر همراه بزرگان شماست، خوبی ها را می خواهید، خیر را می خواهید همراه بزرگان شماست. پس فقط برکت نیست، بلکه چی؟ خیر هم همراه بزرگان شماست. پس وقتی می گوید: برکت و خیر هم همراه بزرگترهای شماست؛ یعنی پناهگاه شما هستند، محل توسل شما هستند برای دفع شرها، از آنها بخواهید برای دفع شرها در زندگیتان دعا کنند برایتان هر چند وجود خودشان دافع است و جذب کننده خیر است . شما از آنها بخواهید که برای رفع مشکلاتتان هم دعا بکنند، عرض کردم اینها زنده شان و میت شان همینجوری هست. این آثار را دارد. حالا اگر این بزرگترها اهل علم باشند و عالم باشند، اهل دانش باشند، خیر و برکتشان خیلی بیشتر است. کمااینکه نبی اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) می فرمایند:« البرکة مع اکابرکم اهل العلم» ،برکت همراه بزرگترهای اهل علم شماست پس اونا دیگه بیشتر برای ما خیر و برکت دارند باز در یک فرمایش دیگر دارند «ان البرکة فی اکابرنا» برکت در بزرگان ماست «فمن لم یرحم صغیرنا و یجل کبیرنا فلیس منا» این را توجه کنید. هرکس که به کوچک ما ترحم نکند، کوچک ها یعنی بچه ها، رحمت برای بچه ها نداشته باشد، انسان باید با بچه ها با رحمت رفتار بکند یعنی رحمانیت، رحیمیت، بچه ها بخصوص در 7 سال اول سلطان هستند و پادشاه هستند، آزاد هستند برای فعالیت هایشان و شیطنت هایشان، زحمت انداختن هایشان، کارهایشان و ممکن است این آزاد بودن آنها باعث اذیت ما باشد، مواظب باشید خدای نکرده بچه ها را اذیت نکنید و عصبانی نشوید. من گاهی وقتها می بینم پدرها و مادرها که نزدیک ترین شخص به فرزندشان هستند بچه ها را کتک می زنند، عصبانی می شوند و بچه زیر 7 سال را دست بلند می کنند رویش و کتک می زنند و این بچه بارها کتک می خورد. حالا بالای 7 سال را هم می زنند، آن شخص که عصبانی و بداخلاق است بالای 7 سال را هم می زند، دبیرستانی را هم می زند، این خیلی وحشیانه است و غضب خدا و بلا و مصائب را برای انسان می آورد. کلا قاعده به این صورت است شما برای هر کس بداخلاقی کنید و اذیتش کنید و ظلم کنید خدا یک زمانی شما را ذلیلانه زیردست و پای او می اندازد. یادمان نرود. یک زمانی خدا آن کسی که ذلیل است را بر شما غلبه می دهد. حالا اگر آن موقع به شما رحم نکند تقصیر خودتان است. انتظار نداشته باش، ذلیلی هست که عزیز شده است حالا به تو رحم کند. هرچند قاعده این است که انسان در تمام شرایط به دیگران رحم کند و اهل انتقام و کینه نباشد، اهل گذشت باشد، آن سر جای خودش، ولی کسی که ظلم می کند باید انتظار داشته باشد که ذلیل می شود. خدا فردا همین بچه ای که به او رحم نمی کنی چند روز دیگر می گذرد تو مریض می شوی، ضعیف تر می شوی، سکته می کنی، تصادف می کنی و به حوادث مختلف گرفتار می شوی، زیر دست این بچه ها قرار می گیری و به آنها نیاز پیدا می کنی. خدا ذلیل می کند انسان را زیر دست آنها، لذا مسئله دو طرفه است بچه هایی که خودشان عامل دفع بلا هستند عامل جذب خیر و برکت هستند حالا یه کسی رحمت نداشته باشد به بچه ها، دائما اخلاق بدش باعث می شود بچه ها اذیت بشوند یا خدای نکرده بچه ها بترسند از او، بچه زبان بسته معصوم می بینید یه ترس از پدر، یک ترس از مادر، یک ترس از برادر یا از کسان دیگر در دلش است و این خیلی وحشتناک است. شما در دل بچه ترس و اضطراب بیندازید. بچه ها احتیاج به رحمت ما دارند، مهربانی ما دارند. با همه ی اشتباهاتشان، شیطنت هایشان، شلوغی هایشان، خرابکاری هایشان به مهربانی ما و رحمت ما نیاز دارند. ما باید نرم باشیم با بچه ها و فرقی نمی کند بچه، بچه است. اصلا بچه ی دشمنت، بچه است، صغیر است. این نباید یه موقع از پدرش، از مادرش چیزی به دل داری یا اذیت کردند یا ظلمی کردند یا تو خوشت نمی آید یا تو کینه داری، خدای نکرده این را سر بچه مردم پیاده نکنی. با بچه های دیگران مهربان و خوب باشید. هر چند ممکن است با پدر، مادرهایشان ما مشکل داشته باشیم؛ اما بچه، بچه است و این فراموش نشود که خدای نکرده، من یادم است یک موقعی آقایی رفته بود زن دوم گرفته بود. قصد بدی هم نبود، یگ ضرورتی پیش آمده بود و این کار را کرد و خانوم اولش هم خیلی با بزرگوارانه مثلا کنار آمد با این مسئله و اجازه داد اینها دوست بودند، زد یک سال بعد این خانم اول یک بیماری بسیار، بسیار سختی گرفت بدتر از سرطان، مریضی خیلی حاد و زمین گیر شد و این خانمی که تازه آمده بود، خانم دوم اینقدر زیبا به این خانم اول و بچه هایش مثل بچه های خودش رسیدگی می کرد و سال ها به اینها خدمت کرد و چند سال هم طول کشید تا آن خانم بهبود پیدا کرد و برگشت به وضعیت اول؛ ولی بچه های این خانم به خانم دوم می گفتند مامان یعنی اینجوری اینقدر نزدیک بود. این یک تقواست. این یک الهیت است. این یک انسانیت است که بخاطر رقابت های بخش حیوانی یا حسادت های بخش زنانه که بخش انسانی ما هم نیست، بخش حسادت بخش زنانه ست، بخاطر این بخش انسان بی رحمی کند، بی عاطفگی کند و بدجنسی بکند خدای نکرده و ناسازگاری بکند، بداخلاقی بکند. اینها همه خیروبرکت را از انسان دور می کند، لذا فرمود: «من لم یرحم صغیرنا» هر کس به صغیرها رحم نکند به بچه ها، کودکان، کوچکترهای ما ترحم نداشته باشد، رحم نداشته باشد «و یوقر کبیرنا» و هرکس به بزرگترهای ما احترام نمی گذارد «فلیس منا» از ما نیست، این از ما نیست رو کی می فهمیم؟ شب اول قبر به بعد، حالا در اینها که کلی نکبت می آید در زندگی انسان بماند ولی خیلی با این نکبت ها نمی فهمند که مشکلشان این است که بزرگترها دارند در خانه شان تحقیر می شوند، هزار جا کارش گره خورده، هزارجا خودش تحقیر می شود توسط کسان دیگر در این جامعه تحقیر می شود، نمی فهمد که بخاطر عکس العمل ها و رفتارهای خودش است با پدر و مادر خودش، با پدرو مادر همسرش، بزرگترهای خانه خودش، بزرگترهای خانه همسرش متوجه نمی شود؛ ولی وقتی از دنیا می رود آنجا سخت است. حضرت می فرمایند: فلیس منا اینها از ما نیستند، آن غربت شب اول قبر به بعد که هیچ کس نمی آید به ما سر بزند از فرشته های رحمت یا ائمه یا اولیا یا شهدا این خیلی وحشتناک است. هیچ آدم درست و حسابی نمی آید به زیارت و ملاقات و استقبال ما. هیچ کس نمی آید، چه کسانی می آیند؟ فرشته های عذاب و به قول خود خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها این شخص تا قیامت داد می زند و عذاب می کشد و منتظر است کسی بیاید. کسی به دادش نمی رسد وقیامت هم این را کسی تحویلش نمی گیرد. اینکه می گوید: فلیس منا شوخی نیست، فلیس منا یعنی مال ما نیست. به ما ربطی ندارد. اینکه مثلا در حرم، شما می روید در خیابان مثلا کسی بچه ای را بغل کرده و می گوید این بچه مال شماست؟ شما می گویید نه، مال من نیست. وقتی می گویی مال من نیست یعنی چه؟ یعنی من در مقابل این بچه هیچ مسئولیتی ندارم، بله تمام شد. خیلی وحشتناک است اهل بیت یک جاهایی گفتند فلان کس «فلیس منا» از ما نیست، یکی از جاهایی که گفته اند از ما نیست، جایی است که شما دشمنان اهل بیت را دوست دارید، فرهنگ غیر اهل بیت را دوست دارید، با دشمن اهل بیت مماشات می کنید، سازگاری می کنید، دشمن مردم، دشمن انسانیت، دشمن اهل بیت است، باید از او متنفر باشد، متنفر نیستی. لذا حضرت فرمودند کسی که با دشمنان ما و دشمنان خدا دشمن نیست، از ما نیست، نمی شود که شما ادعا کنید من عاشق خدا و اهل بیت هستم، عاشق امام زمان هستم بعد فرهنگ مقابل اهل بیت و خدا و امام زمان را دوست داشته باشی. عاشق فرهنگ غیر از فرهنگ خانواده آسمانی ات باشی و شیفته آنها باشی، مقلد آنها باشی، دنبال آنها باشی این اصلا دروغ است تو اصلا از الان در حزب خدا و اهل بیت نیستی چون فرهنگ دشمنانت را دوست داری، مثل خیلی از کسانی که مسلمان هستند و دوست ندارند مسلمان باشند. در کشور اسلامی زندگی می کنند؛ اما همه اش هوای خارج رفتن دارند، حجاب دارند اما منتفر از حجاب هستند. شرایطی که بتوانند بروند، فرار می کنند از حجاب، از آن فرار می کنند به شکل عقده ای کنار می گذارند، نماز می خوانند؛ اما اگر در شرایطی قرار بگیرند که نماز 4رکعتی آنها می شود 2 رکعت خیلی خوشحال می شوند و اگر نتوانند بخوانند دیگر از آن خوشحال تر هستند، این قلبت دارد پس می زند در خیروبرکتتان، قلبت دارد بزرگی و رحمت الهی را پس می زند. این شوخی نیست این تغییر و این تهدید «من لم یرحم صغیرنا ویجل کبیرنا فلیس منا». این از ما نیست. «این از ما نیست» را دقت کنید که اگر شب اول قبر داد زدی گفتی یا امام زمان یا امام حسین یا فاطمه زهرا به ما کمک کن، جوابی نیامد دیگر ناراحت نشوی، کارهایی کردیم که خودمان را از جرگه اینها بیرون کردیم. دو نمونه اش را هم عرض کردم: یکی از آنها بی رحمی به یچه ها و عدم حرمت بزرگترها. دومی چی؟ اینکه انسان با دشمنان اهل بیت دشمن نباشد، در دلش کینه و غضب نسبت به دشمنان اهل بیت و خدا وجود نداشته باشد. این از ما نیست.
عامل بعدی در برکت از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم). پیامبر فرمودند: «احب المعروف و اهله فوالذی نفسی بیده ان البرکه و عافیت معهما» این هم خیلی مهم است. می فرمایند که معروف را دوست داشته باشید، قلبا نیکی و نیکوکاران را دوست داشته باشید، هم خیر را و خیرین را دوست داشته باشید، نیکی و نیکوکاران را. بعضی وقتها آدمها از کار خیر خیلی خوششان نمی آید، دوست ندارند، معروف یعنی همه آن جلوه هایی که خداوند برای رساندن انسان به هدفهای خیرش به هدف های خلقتش قرار داده برای انسان. میگوید آن را دوست داشته باشید، یک موقع هست شما می روید دکتر می گویید آقا من وضعم خیلی خراب است، یا بچه ام خیلی وضعش خراب است، رشد نمی کند، وزنش اضافه نمی شود، قدش بلند نمی شود خوب اینها، این بیماری ها را دارد و این همین جوری در این قد و وزن نمی ماند اگر مثلا این کارها را نکنید. آن زمان شما سریع می گویید چه کار باید بکند؟ می گوید باید این داروها را بخورد، این غذاها را هم غیر از داروها باید بخورد، تغذیه کند. این دارو و تغذیه می خواهد چکار کند؟ می خواهد قد و وزن بچه ی عزیز ما را زیاد بکند، جلوی توقفش را بگیرد، آدم خودبخود آن دارو را دوست دارد آن غذا را دوست دارد. چون دارد به سلامت انسان کمک می کند. علاقه دارد به آن، یک موقع یک چیزهایی هست که درمان یا داروی شفای روح ما و بزرگ شدن روح ما هستند انسان باید دوستشان داشته باشد نمی شود چیزی را که برای تو خوب است بدت بیاید و عسی ان تکره شی و هو خیر لکم قرآن می فرماید چه بسا چیزهایی را که شما بدتون می آید اما به نفعتان است، آدم عاقل وسالم یعنی کسی که تعصب نفسانی ندارد اگرچیزی به نفعش است وخوت است ازآن لذت می برد، خوشش می آید از هرچی که می خواهد باشد، از کار خیر بدتان نیاید، از کار خیر فرار نکنید، بعضی ها وقتی که یک فقیر می بینند رویشان ترش می شود. یک فقیر می بینند انگار که قاتل شان را دیده اند. حالشان بد می شود. مثلا رویشان را آن طرف می کنند. در حالی که فقیر یعنی چه؟ یعنی آن کسی که آمده برای تو خیر و برکت بیاورد، آنکه آمده جلوی عفونت ها را در اموال و روح شما بگیرد. از شما یک چیزی می کَند که مسیر باز بشود. از شما یک چیزی را در می آورد. مثل اینکه در لوله یک چیزی گیرکرده باشد و شما بکنید و درش بیاورید یک دفعه راه باز می شود، فقیر کسی است که می آید عقده های روحی و جسمی شما را باز می کند. برای چی آدم از او بترسد و فرار کند، روترش بکند، دوست داشته باشید ما چون دوست نداریم معمولا صندوق صدقاتمان همه سکه در آن می اندازیم یعنی کمترین واحدهای پولی را، چون همه اش ترس داریم، بدمان می آید، یک کسی که صندوق صدقات را می بیند خوشحال است حسش خوب است؛ یعنی چیزی هست که در من موانع را، عفونت های من را خارج می کند، در من حرکت رشد، جهش، شادی و نشاط ایجاد می کند، این به یک عقلانیت و یک فکر درست رسیده. همین دستوری که حضرت می دهد: دوست داشته باشید نیکی را و اهلش را؛ آنهایی که آدمهای خیری هستند را دوست داشته باشید، اهل خیر را دوست داشته باشید، خب بعضی ها نه از خیرین خوششان می آید و نه از کار خیر، خیلی اینها را دوست ندارند. آدم های موجه و زحمت کش و بافکر، واقعا زحمت کش، آدمهای مقدس که از خودشان سرمایه گذاری می کنند که به دیگران کمک کنند و آن کمک ها را جهت دهی می کنند برای رسیدگی به نیازمندان، اینها را باید دوستشان داشته باشیم . این قلب ما باید تنظیم بشود این عشق وم حبت در آن.
فرمود: «احب المعروف و اهله» دوست داشته باشید نیکویی و نیکوکاران را «فوالذی نفس بیده» قسم به کسی که جانم در دست اوست «ان البرکة و العافیه معهما» برکت و عافیت با این دو تا هست؛ یعنی شما وقتی که اهل خیر را دوست دارید، اهل نیکی را دوست دارید، اهل دین را دوست دارید، آنهایی که اهل دین هستند برای انسان خیرو برکت می آورند. چون دین یعنی معروف، دیگر همه معروف ها را که جمع کنیم دین می شود. می گوید من از این دختر چادری ها خوشم نمی آید، از دخترحزب الهی خوشم نمی آید، او هم می گوید من از این پسرحزب الهی ها خوشم نمی آید. از این پسرهای آنچنانی می خواهم. خلایق هر چه لایق، هر چه می خواهید ولی منتظر عواقبش هم باشید. یک موقع هست می گوید نه اینها اهل خیر هستند، اهل محبت هستند، مهربان هسنتد، خیر هستند، قطعا خیر و برکت و عافیت، دقت کنید حضرت می فرمایند : عافیت، عافیت یعنی مصون بودن از بلاها، عافیت با سلامتی فرق دارد، عافیت بالاتر است، عافیت یعنی انسان بهره مند از نعمت ها بدون دردسر، آفت ندارد، اذیت ندارد، عافیت خیلی مهم است، همین نفس دوست داشتن خوبی ها، مظاهر معنوی، مظاهر الهی، مظاهرکارخیر همین اینکه دوست دارد اینها را، هرکس هر جا هست و خودکارها را هم دوست دارد و کارهای خیر را هم دوست دارد، کارهای معنوی را دوست دارد خود این برای انسان خیر و عافیت می آورد. پس اگر یک جایی در زندگی ما مشکلات پیش می آید، هی نگوییم چه شده ما همه کارها را هم داریم می کنیم، ولی نمی دانم چرا خانه مان مشکلات دارد، محل کار هم اینجوری است، کارمان رشد نمی کند، فروش مان خوب نیست، از ما کسی چیزی نمی خرد، بازار نیاز دارد، بازار خالی هم هست، همه هم نیاز دارند ولی ما که تولید کردیم کسی از ما چیزی نمی برد، تو خودت باید ببینی کجا عوامل برکت را در زندگی به روی خودت بستی، عوامل خیررا روی خودت بستی. خودت باید ببینی این را، اینکه من نگاه کنم در زندگی یکی از این آفت ها هست یا نه، آفت ها درست ضد همه این چیزهایی هست که کار کردیم، اما آدم باید خودش بداند فایده اینکه می گویم بیایید کلاس و درس ما، کتابش را که گفتم بخرید داشته باشید، خوب است ولی حالا اگر کسی کتاب نخریده حداقل یادداشت کند، اصلا عوامل برکت را بررسی کنم ببینم در زندگی من هست یا نه، عوامل بی برکتی اینهاست. من بررسی کنم ببینم عوامل بی برکتی در زندگی من هست یا نه. بالاخره پیش می آید که زندگی ما هم اینجوری می شود؛ یعنی متوجه هم نمی شویم. می گوییم من همه عوامل موفقیت در بازار را پیاده کردم، بازاریابی خوب کردم، شریک های خوبی انتخاب کردم، جنس خوب دارم تولید می کنم، تبلیغات خوبی هم دارم می کنم؛ ولی نمی دانم چرا همه اش گره می خورد. ببینید قبلا عرض کردیم هیچ کدام عوامل مادی نیست کمتر ما به عوامل مادی برخورد کردیم. عوامل، عوامل فرهنگی و معنوی است، یک درصد از عوامل، دو درصد از عوامل مادی هستند، شما بگو من کلاس بیزینس بروم، کلاس بازاریابی بروم، کلاس چی چی بروم، کلاس تبلیغ بروم، از این کلاس هایی که پر هست در جامعه، بروم اینها را ببینم، بعدا اینجور نیست که رفتی کلاس ها را دیدی، درسش را خواندی، دانشگاه رفتی، نمی دانم اقتصاد خواندی، تجارت خواندی پس حتما هم بتوانید تجارت موفق موفق هم انجام بدهید خیر. تجارت موفق آنجایی هست که شما علاوه بر عوامل مادی بی خیری و بی برکتی و شکست؛ عوامل اخلاقی و معنوی و عقیدتی، بی برکتی و شکست، را بشناسی. اگرآن را نشناسی علامه دهر هم باشی، گرفتار می شوی. بیا ببین در این زندان ها چقدر ما متخصص های اقتصادی داریم، کارشناس های اقتصادی داریم، کهنه کارهای تجارت داریم. همه در زندان هستند. خودشان هم نمی دانند، می گویند نمی دانیم چه شد که ما یکدفعه زندگیمان خراب شد، ورشکست شد؛ حالا حضرت دارد اینجا به ما جواب می دهد، که دوست داشته باشید خیر و برکت را و اهلش را. آنجایی که در دل ما ادبار هست، تنفر هست، پس می زند، یعنی خیر را دوست نداریم، اهل خیر را دوست نداریم، مسیرمان قفل می شود. می خواهد بگوید عزیزان هر نوع برکت می خواهید جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی، مسیر برکت از قلب خود شما می گذرد. این آن قانون جذب است، قانون جذب اسلامی، مسیر خیر از کجا می گذارد؟ از قلب تو می گذرد، قلب تو هر جوری باشد این برکت هم با همان تنظیم می شود، نه سوادت چقدر است؟ تخصص ات چقدر است؟ سابقه ات چقدر است؟ تلاشت چقدر است؟ فقط این نیست، این یک بخش کوچک است، نیت هایت چقدر است؟ اگر نیت هایت خوب باشد، پاک باشد، عالی باشد هر چند از نظر تخصص، سواد و سرمایه کمبود داشته باشی، برکت می آید سراغتان. چون عوامل برکت اینهایی هستند که ما داریم می خوانیم. خدا دارد خبر می دهد یک نفر سرمایه اش کم است، سوادش کم است، تخصصش کم است، مهارتش کم است، اما عوامل برکت در زندگیش زیاد است. آدم تعجب می کند، این بابای من، من دکترا دارم ولی بابام کارگر است، هر وقت من می آیم خانه بابام، این را بارها توی این 30 سال ما در زندگی افراد تجربه کردیم، می گوید من هر وقت می آیم خانه بابام همه چیز هست، غذا هست، میوه هست، آرامش هست، وفور نعمت هست، ما که بابا الان دکترا گرفتیم، حقوقمون هم چند برابر بابایمان هست تو خونه همه اش هشتمون گرو نه مان هست این فکر می کند فقط با تخصص و سواد و تجربه و مهارت می تواند خیر و برکت را بیاورد اینجور نیست، بعد می آید می بیند مادرش چقدر ماه است، پدرش چقدر ماه است، چقدر آدم های دوست داشتنی، آرام، بی طمع، اهل معنویت، نماز اول وقت، ارتباط با غیب، آنها همیشه خیر و برکت در خانه شان هست. لذا این بچه ها همیشه آویزان این جور پدر مادر ها هستند. خودشان پزشون خیلی بالاتر از پدر،مادرهاست، میگوید: اینها بی سواد هستند، اینها مثلا چیز ندارند، ما تخصص داریم، ما سواد داریم، ما تجربه داریم، ما دنیا شناسی داریم اما آخرش، آخر برج میاد میگوید بابا یه چند تومن داری بهم قرض بدی. دیدید، میروند میگویند به مادرشان به پدرشان یه پول ندارید به ما قرض بدهید، ما مشکلمان حل بشود، هزاران مورد من شاهد بودم، خدا او را محتاج این می کند یعنی پدر و مادر پیری که هیچ کدام از این عوامل پز دادن را هم ندارند.
چندتا عامل مانده که اینها خیلی نیستند. عواملی هست که در رابطه باعوامل اخلاقی و انسانی هست. بعد ان شاء الله باید یواش یواش برویم سراغ عوامل دیگر برکت. فعلا داشتیم عوامل اخلاقی می خواندیم. می رویم سراغ عوامل مادی برکت که انشالله آنها رابا هم بررسی می کنیم.