خیر و برکت جلسه 31
اعوذ بالله من الشیطان الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضر مقدس آقا امام رضا علیه السلام و آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید. خب بحثمان را درباره عوامل خیر و برکت ادامه می دهیم. این جلسه یک موضوع اخلاقی است و آن عیادت مریض است. مریض کسی است که گرفتار می شود، دل شکستگی دارد، ضعف دارد. برای همین هم می گویند به مریض بگویید او برای شما دعا کند. چون دلش شکسته است و اگر مریض برای شما دعا کند اجابت می شود. یک شخصی که دل شکستگی دارد و مریض آن قدر پیش خدا قیمت دارد که آن مریضی و بیماری هم کفاره گناهانش است و هم خداوند تبارک و تعالی به فرشته ها می فرماید: بنده ام مریض است، بنده ام الان درد دارد، مریض است. حالا این مریضی را یا خودش به وجود می آورد یا به او هدیه داده می شود، بالاخره هست؛ این بلاها، مصائب، گاهی وقت ها انسان خودش برای خودش به وجود می آورد، گاهی وقت ها دیگران به وجود می آورند، گاهی وقت ها هم چیزی را خدا به او هدیه می دهد. در هر سه صورت حال مریض فرقی نمی کند. حال مریض حالا چه خودش ایجاد کرده باشد، چه دیگران ایجاد کرده باشند، چه خدا هدیه داده باشد، فرقی نمی کند، حال مریض، حال خاصی است که خداوند می فرماید: بنده ام مریض است، ای فرشته ها، این هر چه که از عبادات می خواست انجام دهد و الان انجام نمی دهد بیشتر از آن را که اگر سالم بود و انجام می داد بیشتر از آن برایش بنویسید. کارهای خیری را که دوست داشت انجام دهد و الان نمی تواند انجام دهد برایش بنویسید و بیشتر از آنی که اگر خودش سالم بود انجام می داد، برایش بیشتر بنویسید. پس این محبوبیت حالت مریض در نزد خدا و فرشته ها محبوبیت خاصی است. البته شیطان هم این وسط بیکار نیست. گاهی وقت ها هنگام مریضی به انسان حمله می کند که این ها را در حمله های شیطان، بحث دشمن شناسی توضیح دادیم که از خودمان، از ارتباطمان با خدا و اهل بیت علیهم السلام افکار منفی و غلط به ما می دهد. گاهی وقت ها به مریض تلقین می کند که چون تو لیاقت نداری، این جوری شدی. تو حتماً یک آدم خیلی بدی هستی که مریض شدی. این ها همه اش دروغ است و چیزهای این طوری. شیطان همیشه در این موقع به انسان حمله می کند، افکار بدی را القا می کند که عرض کردم حتماً عزیزان باید آن مباحث دشمن شناسی و حمله های شیطان را خوب یاد بگیرند که این طور موارد گول نخورند. افکار منفی را در وجود خودشان نپذیرند. مریضی یکی از محبوب ترین، شیرین ترین حالت هاست و یکی از نزدیک ترین حالت های انسان به خداوند تبارک و تعالی است. برای همین چون مریض از یک سلسله از نعمت ها، بهره برداری ها محروم است و دل شکسته است و همچنین ممکن است که محدود باشد به تنهایی بیفتد، عیادت مریض در نزد خداوند فوق العاده قیمت دارد. خیلی قیمت دارد. هم مریض داری و هم عیادت مریض. گاهی وقت ها انسان ها به این بهانه که سرم شلوغ است، نمی رسم، از کارم می مانم، آن کاری که باید مثلاً در مورد پدر مریض، مادر مریض، همسر مریض، فرزند مریض، دوست و برادر مریض انجام دهند انجام نمی دهد. می گوید کار دارم، مشغله دارم، آن سرکشی که باید بکند نمی کند. این جاست که رزقش بسته می شود و اگر کار هم بکند آسیب می بیند. بالعکس اگر انسان توجه داشته باشد که یک بنده خدایی به عیادت من، به سرکشی من، به تلفن من، حتی به پیامک من، گهگاه سر زدن نیاز دارد، این که حالا چه لازم دارد، من چه کمکی می توانم برایش بکنم، کمک پزشکی، کمک دارویی، کمک اقتصادی، کمک غذایی، حتی شاد کردنش. این که بالای سرش بروم چند تا حرف خوب بزنم، بخندد، شاد شود، ملاقاتش، یک هدیه بردن، یک گل بردن، یک خوراکی بردن، احساس نکند که تنهاست، وقتی انسان این را عاشقانه انجام میدهد خداوند تبارک و تعالی خیلی خیر و برکت برای انسان جاری میکند.
من روایت ها را بخوانم. اگر توضیح اضافه ای لازم است خدمتتان عرض می کنم.
اولین فرمایش از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. «عائدُ الْمَریضِ یَخوضُ فِی الْبَرَکَة فَاِذا جَلَسَ اِنْغَمَسَ فيها» می گوید: کسی که به عیادت یک مریض می رود در برکت وارد میشود.
دیدید شما مثلاً به بیمارستان می روید، بالای سر مریض، بالای سر تختش می ایستید، به خصوص خیلی از مومنین این عادت خوب را دارند، در زمان جنگ خیلی عالی بود، اصلاً مومنین یک برنامه ملاقات از جانبازها و رزمندگان مجروح و این ها را داشتند، به خصوص که آن موقع، خب موقع جنگ هم بود، مثلاً یک مریضی، یک جانبازی، یک مجروحی مثلاً اهل شیراز بود، آن موقع مثلاً او را به مشهد می آوردند و بستری می کردند، هواپیما او را به اینجا می آورد، اینجا بیمارستان خالی داشتند، در شهر خودش امکان نداشت بروند بنشینند. خب حالا در شهر خودش هم آمده دیگر غریب هم هست، کسی پیشش نیست، خانواده اش نمی توانند بیایند، همین سرکشی، رفتار خیلی خوبی که هنوز هم خیلی ها دارند، من می دانم. مثلاً جمعه ها بلند می شوند و به خانه سالمندان می روند و به پیرمرد، پیرزن هایی که فرزندانشان آن ها را رها کردند یا به آن ها کمتر سر می زنند یا اصلاً سر نمی زنند، سر می زنند، یا به مریض های دیگر. خیلی رسم عالی ای است. خب شما وارد اتاق می شوید، سلام و علیک می کنید، می خندید، به آن ها یک گلی چیزی هدیه می کنید، حضرت می فرماید: وقتی که شما به عیادت می روید اصلاً برکت برای شما می آید. همه جوره هاااااا. برکت یادتان نرود هاااااا. برکت که می گوییم نه اینکه حتماً پولتان زیاد می شود، گفتیم برکت پنج بخش است: برکت جمادی، برکت گیاهی، برکت حیوانی، برکت عقلی و فوق عقلی. باب برکت و خیرات روی شما باز می شود. بعد می فرماید: «وَ اِذا جَلَسَ» موقعی که می نشیند یک موقع یک صندلی می گذاری کنارمریض می نشینی، دستش را می گیری، او را می بوسی، نوازشش می کنی، گپی می زنی، لطیفه ای می گویی، او را می خندانی، به او حرف محبت آمیزی می زنی، به او دلداری می دهی، دعایش می کنی یا از او می خواهی برایت دعا کند، می گوید وقتی که شخص پیش مریض می نشیند، همین که نشست در برکت فرو می رود، غرق برکت می شود، فرو می رود. این خیلی مهم است. مثل اینکه شما کنار آب می نشینید آب را دارید از آن بهره مند می شوید. یک موقع است خودت داخل آب می روی. حضرت می فرماید: شخص «اِنْقَمَسَ فیها» در برکت فرو می رود. و جالب است که عیادت مریض، یک موقع است عیادت عام و عمومی است. مثلاً الان به عیادت مریض رفت،ی از آداب عیادت مریض این است که از حضور شما آنجا اذیت نشود. چند دقیقه بنشینید، گپی بزنید، گفتی بزنید، حال و هوایی عوض شود بعد بیایید. بعضی مریض ها هستند اصلاً این طوری نیستند، مثل پدر، مادر، همسر، خواهر، برادر، فرزند. اتفاقاً به ماندن شما کنارشان احتیاج دارند. به این که شب تنها نمانند یک جایی، در خانه تنها نمانند، در بیمارستان تنها نمانند. این مونسِ مریض بودن را ما نداریم. خیلی به ندرت داریم عملی به اندازه مونس مریض بودن که انسان را مقرب کند، یک عبادت خالص بی حاشیه، بی آفت برای انسان ذخیره کند. این خیلی مهم است، پس این را از دست ندهید. فکر نکنیم زیرکی است که، این از آن مواردی است که انسان باید برایش مسابقه بگذارد، مسابقه بگذارد. من یادم است یک موقعی یک خانمی، خانمی که می گویم یعنی مثلاً یک دختر خانمی پانزده سالش بود، یک مادر سرطانی و دو سه تا خواهر برادر کوچک تر داشت. مادر مثلاً باید می رفت کسی او را به دستشویی می بُرد، به حمام می بُرد، این دختر با شوق و ذوق و علاقه، به هیچ کس هم اجازه نمی داد که مثلاً بخواهد کاری برای مادر انجام دهد. خودش مادر را می برد قشنگ لباس هایش را عوض می کرد، او را حمام می برد، دستشویی می برد به او رسیدگی می کرد، مادر هم بعد از یک مدتی به رحمت خدا رفت. این توجه به مادر، عشق ورزی به مادر، من آن دختر خانم را می شناختم، خیلی هم اهل دین و معنویت و اصلاً نماز و این چیزها نبود، حتی حجاب، ولی فوق العاده نسبت به مادرش مهربان بود، خداوند و اهل بیت کاری با این خانم کردند، چون برکت باز می شود دیگر، این مادر را چنان، بعد از فوت مادر به پدر خیلی خوب رسیدگی کرد، به این بچه ها رسیدگی کرد، یک دختر پانزده ساله، ولی خوش فهم، خوش اخلاق، مهربان، به قدری خیر و برکت مادی و معنوی به این دختر خانم داد که حد ندارد. خواب های قشنگ، مکاشفات قشنگ، پول زیاد، شغل خوب، درآمد موفق، خیلی. الان که من آن خانم را می بینم، می بینم ماشالله خودش به تنهایی برای امام زمان یک لشکر است. دارد کار می کند. روحیه اش عالی شد، معنویتش عالی شد، همه چیزش عالی شد. یعنی خدا از غیب او را هدایت می کرد. از غیب او را هدایت می کرد. فوق العاده مهم است. لذا این را دست کم نگیرید. یک آدم زیرک اگر یک چنین فرصتی برایش پیش بیاید، نباید آن را از دست بدهد. فکر نکند زرنگ بازی است، برای خودش کلاس بگذارد و بگوید من شَأنم نمی رسد، وقت ندارم، من کارهای مهم تر دارم، نه، همین، همین. شما زندگی نامه مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی را هم بخوانید همین بود، دیدید که پدرشان در اوجی که ایشان می خواست در قم کارهای علمی کند یکدفعه پدرشان در مشهد به ایشان گفت که به پرستاری من بیا، پیش من باش. جالب است ایشان می گوید چقدر برای من سخت بود که قم را بِکَنَم به مشهد بیایم آن هم نه برای کار علمی، برای انس با پدر. به عشق خدا، به رضایت خدا همین کار را کردم و هر چه نصیب من شد از دعای پدر و خدمت به پدر است. یعنی یک راه میان بُر است. یک کسی فکر نکند که مثلاً الان، بگوید که خوب درس هایم را بخوانم، واجب تر است که. هر کاری می خواهید انجام دهید خیرش در این است که، به خصوص اگر مریضی کسی به خصوص پدر، مادر، همسر این ها عیادتی احتیاج دارد واقعاً خداوند در همه ابعاد وجودی خیر و برکت میدهد. این که انسان مونس یک انسان باشد. خب حالا الان این پدرتان، این مادرتان، این همسرتان، این فرزندتان غیر از این رابطه زمینیِ بدنیِ حیوانیِ خانوادگی یک نسبت دیگر هم با تو دارند، آن چیست؟ آن این است که بابا، زن تو، شوهر تو، پدر زن مادر زن تو، پدرشوهر مادرشوهر تو، یک شیعه هستند. یک مومن هستند و حرمت مومن از کعبه چیست؟ بله؟ بالاتر است. جسارت، بی ادبی، تندی، بداخلاقی، زودرنجی، حرفی که دلشان بشکند، حرفی که در آن تمسخر باشد، حرفی که در آن تحقیر باشد، شما به یکی از آن ها بزنید، به بالاتر از کعبه است. امام صادق علیه السلام می فرماید: حرمتش از کعبه بالاتر است. مثل اینکه یک کسی برود کنار کعبه بایستد به کعبه تف کند، آب دهان بیندازد، آن جا کار زشت کند، چقدر این کار وقیح است، چقدر زشت است. حضرت می فرماید: در کنار یک مومن این خیلی زشت تر است. بعضی ها حواسشان به این نیست. فکر می کنند حالا که زنش است فقط زنش است؛ اگر شوهرش است فقط شوهرش است، حواست باشد این زن تو یک شخصیت دیگری هم دارد، یک شخصیت آسمانی دارد. این همسر تو، این فرزند تو، این پدر خانم مادر خانم تو، این پدرشوهر مادرشوهر شما یک شأن آسمانی هم دارد و آن این است که بالاخره یک مومن است یک شیعه است که به شدت مورد علاقه امام زمان است. فقط همین. یک شیعه است مورد علاقه، حالا نگو که بابا این مثلاً نماز نمی خواند، این الان حجاب را رعایت نمی کند، ما سر این چیزها بهانه نگیریم، نماز هم نخوانَد حجاب هم رعایت نکند امام زمان خیلی دوستش دارد و خدا خیلی دوستش دارد. برای افراد و مومنین حرمت رعایت کنیم به خصوص مومنین که ایمانشان بیشتر است حرمتشان واجب تر است. بنابراین حواسمان به این طور چیزها باشد و اگر این ها را رعایت کنیم این جوری است که خداوند انواع و اقسام خیر و برکت را برای ما خواهد فرستاد. این حدیث یک جای دیگر هم نقل شده است. یک نفر از پیغمبر سوال می کند که خب حالا آن آدم سالمی که پیش مریض می نشیند او چه طوری می شود؟ می رود پیش مریض می نشیند، وارد برکت می شود، وقتی کنارش نشست انس گرفت در برکت فرو می رود، غرق می شود، خودِ مریض چه؟ سوال می کند.
«یا رسولُ الله هذا لِصَحیحِ الَّتی یَعودُ الْمَریض» این برای آدم سالمی است که مریض را عیادت می کند. "فالْمَریضُ ما لَهُ" خودِ مریض چه چیزی گیرش می آید؟ فرمود: "تحَطُ عَنْهُ ذُنوبُهُ" تمام گناهان مریض می ریزد، ریزش می کند. خوش به حال کسی که این را بفهمد و نق و غر نزند، در مریضی ناشکری و بداخلاقی نکند. بعضی ها در مریضی به جای اینکه نور جذب کنند چه جذب می کنند؟ نار. حالا مریض شدی مواظب باش نق و غر نزنی، بداخلاقی نکنی، بی تابی نکنی، خدای ناکرده حرف های کفرآمیز نزنی، حرف های ناشایست، از دهانت ناشکری نشود، از تو حرف های ناشایست خارج نشود، تا می توانی اطرافیانت را اذیت نکنی. بعضی از مریض ها هستند دیگر خیلی لوس می شوند، خیلی همچنین، حالا یک سرما خورده هااا، می بینی. از محضر آقایان عذرخواهی می کنم، بیشتر هم آقایان، حالا یک سرما خورده، حالا مثلاً یک چیزی است، ولی دیگر حالا قرار نیست ما در رختخواب افتادیم دائم یکسره همین طوری یا حالا خیلی از کارهایی که خودش هم می تواند بکند، نمی کند. این قشنگ نیست، مریض باید کاری که خودش می تواند بکند را بکند. آن کارهایی که نمیتواند را از دیگران کمک بگیرد. تا آن جایی که می تواند باید این کار را بکند. بعضی ها حتّی کار خدا را هم نمی کنند. می گوید الان چیست؟ می گوید الان سِرُم داشتم وضو نگرفتم. ای بابا، یعنی چه؟ آدم، یک ظرف آب است دیگر، کنارت بیاور، وضویت را بگیر، این سِرُم هم قانون دارد، یک دستمال، می گوید خونی است. خب خونی است یک دستمال رویش بگذار، دستت را رویش بکش، می شود وضو. نه، تیمم می کنم. به این راحتی که نمی توانی تیمم کنی، به صرف اینکه حالا الان آن، بعضی ها اصلاً بلند نمی شوند نماز بخوانند. می گویند مریض بودیم، روی تخت بودیم، دیگر نماز هم نخواندیم، بی خیال. مریضی بهانه ای برای نافرمانی از خدا می شود. یا مثلاً نماز باید ایستاده خوانده شود. مریض، می تواند، بایستد. می گوید نه، یک صندلی برایم بگذارید. دیدید؟ عافیت طلب ها، یک صندلی برایم بگذارید پشت صندلی نماز بخوانم. نمی شود. شما وقتی می توانی سرپا بایستی، با عصا می توانی بایستی، خدا رحمت کند. شما این ایام خرداد که می آید، حالا فیلم هایش که هست، برای امام امت سلام الله علیه، به محضر مقدسشان یک صلوات بفرستید. سرطان گرفته در حال مرگ است، ببینید می گوید من را بلند کنید بایستم نماز شبم را بخوانم. نماز واجبش که هیچی. دیدید که چند تا سرم به او وصل است، بچه بازی در نمی آورد حالا سرم به من وصل است نماز نخوانم، نمی دانم. بعضی ها این جوری هستند. تا یک چیزی می شود بهانه می گیرند زود از زیر وظایف شرعی شان فرار می کنند، تنبل، بی حوصله. آدم وقتی این فیلم را می بیند خجالت می کشد. یک آقایی بود که می گفت من ده سال به خاطر درد کمر و پاهایم نمازم را پشت میز می خواندم. چون وقتی می خواستم نماز عادی بخوانم اذیت می شدم. گفت این فیلم را که از امام دیدم خودم حیا کردم، خجالت کشیدم، گفت میز را جمع کردم، گفتم از این به بعد با درد هم شده باشد نمازم را می خوانم. بعد می گفت: یک مدت همین طوری نماز خواندم خوب شدم. از بعد از فوت امام، می گفت من الان بیست سال است بیست سی سال است از بعد از فوت امام می گوید من الان دارم نمازم را خوب می خوانم مشکلی ندارم. درد دارم اما نمازم را سالم می خوانم. اتفاقاً بهتر شدم. بعضی ها اذیت می کنند. امام یک کسی بود که اگر در خانه مثلاً سر سفره نشسته بود می خواست لامپ خاموش کند به کسی نمی گفت برو لامپ را خاموش کن. به هیچ کس نمی گفت فلانی مثلاً فلان چیز را برای من بیاور. خودش شخصاً بلند می شد می رفت لامپ را خاموش می کرد. می گفت برای چه من به یک کسی دستور دهم؟ برای چه به یک کسی بگویم فلان کار را انجام بده. خب خودم بلند می شوم می روم انجام می دهم. بعضی ها نه، بعضی ها در خانه که هستند مثل یک شاه ستمگرند. آب بیاور، میوه بیاور، این را ببر، آن را بیاور، نمی دانم همین جوری یکسره، هیچ کس جرات ندارد جلوی این ها سرِپا باشد. همین تا یک کسی جلوی این ها سرِپاست پنجاه تا دستور به او می دهند. بابا خجالت بکش، بلند شو، مرد خانه ای، باش، نمی دانم استادی، باش، نمی دانم امام هستی، باش، مرجع تقلید هستی، باش، نمی دانم هر کس می خواهی باش، بلند شو خودت کارهای خودت را بکن. این چه حسی است که ما، فرمود: «مَلْعونٌ مَلْعونٌ مَنْ اَلْقی کَلَّهُ عَلَی النّاس» ملعون است ملعون یعنی دور است از رحمت خدا دور است از رحمت خدا، دور است از رحمت خدا کسی که بارش را روی دوش دیگران بیندازد. وقتی خودت می توانی کاری را انجام دهی، نباید از هیچ کس توقع داشته باشی او برای تو فداکاری کند. امام صادق علیه السلام داشت با اصحابش می رفت بند کفشش پاره شد، حضرت دیگر پیاده، پابرهنه شد، اصحاب دویدند و کفش هایشان را جلوی پای حضرت گذاشتند. حضرت فرمود، خیلی حضرت ناراحت شد، گفت کفش من پاره شده، من باید پیاده بروم، شما برای چه باید به خاطر من پیاده، پابرهنه بروید؟ من باید پابرهنه بروم، کفش من الان پاره شده است. این خودشیفتگی ها خیلی وقت ها سراغ ما می آید. همیشه بهترین را می خواهیم. همیشه بهترین جا را می خواهیم. همیشه بهترین امکانات را می خواهیم. بقیه همیشه باید برای ما فداکاری کنند. بقیه باید برای ما ایثار کنند. کسی که در توقعش این باشد یک مستکبر به تمام معناست. مورد بغض خدا قرار می گیرد. از هیچ کس توقع نداشته باش که یک کاری، خدا میرزا اسماعیل را رحمت کند، می گفت توقع بد است، حتی از خدا. ما چه توقعی داریم؟ مثلاً دائم، مثلاً من چه کسی هستم که مثلاً فرض بفرمایید الان همه به من خدمت کنند؟ یعنی چه؟ پیغمبر بیرون می رفت، می گفتند: یا رسول الله شما کار نکنید، ما همه اصحاب خودمان فضا را درست می کنیم، غذا درست می کنیم، آتش می آوریم، گفت: نه، من باید بخشی از کار جمعی را قبول کنم. می روم هیزم جمع می کنم می آورم.
بعضی ها عادت دارند. آقا سفره، خوردید، این قدر بعضی وقت ها می بینم، به خانه مادرش رفته، مادر پیرش، مادر ضعیفش، یا اصلاً پیر هم نیست، مادر است، پدر است، بابا رفتی خانه اش غذا خوردی، به مهمانی رفتی. این یعنی چه که بعد از سفره کنار می کشیم؟ انتظار دارد مادرش ظرف بشوید، پدرش بلند شود سفره را جمع کند. بابا، این یک حیایی، حرمتی، ادبی، شخصیتی. بابا شما به مهمانی به خانه پدر و مادرت رفتی، یک موقع است آدم خانه به کس دیگری به مهمانی می رود خب اصلاً صاحب خانه ناراحت می شود، بله شما مهمان هستید کنار بنشینید؛ حتی اگر می توانی کمک کنی کمک کن، پیشنهاد بده، خیلی این کار قشنگ است. خیلی رحمت در آن است. خیلی برکت در آن است؛ ولی یک موقع است اصلاً خود صاحب خانه معذب است، می گوید شما بفرمایید بنشینید، خب خود صاحب خانه می آید سفره را جمع می کند، میز را جمع می کند بعداً هم ظرف ها را می شوید. اصلاً قرار نیست ظرف شسته شود، ماشین ظرفشویی دارند می شوید؛ ولی خانه پدر و مادرت چه؟ در خانه خودتان چه؟ یعنی چه که ما همه اش انتظار داریم همه به ما خدمت کنند. در خانه خودت که می توانی بلند شوی این کار را انجام دهی. یک خانمی از مجاهدین قبل و بعد از انقلاب که به رحمت خدا رفت گفت من در پاریس رفتم خودم را به امام رساندم چون امام من را می شناخت پیش امام ماندم. می دانستم که این به هر حال کلی مهمان برایش می آید کسی هم نیست کمکش کند. گفت: کارهای پذیرایی و شستن ظرف ها و تهیه کردن غذا و این ها را من انجام دادم. گفت یک بار مهمان زیاد آمد، یک موقعی داشتم ظرف می شستم دیدم امام آمد. به آشپزخانه آمد و گفت امروز مهمان زیاد بود، شما نباید تنها ظرف بشویی. گفت: امام هم کنار من ایستاد از کنار من نرفت تا ظرف ها را شست. این رفتار پیامبر گونه است. مبادا ما یک موقعی خدای نکرده به یک جایی برسیم و دائم از همه انتظار داشته باشیم به ما سرویس دهند. حالا تو به خانه پدرت، خانه مادرت رفته ای. مریض شده ای تا آن جایی که می توانی بار خودت را خودت تحمل کن. مریضی را برای استثمار دیگران بهانه قرار ندهیم. حالا آن طرف وظیفه مریض است، این طرف هم وظیفه ماست. کاری نداریم ممکن است مریض هم اخلاقش همین جوری باشد. حالا هست که هست. من چه وظیفه ای دارم؟ این که بروم ببینم، پدرم، مادرم، برادرم، همسرم، بچه هایم، دوستانم چه چیزی احتیاج دارند، چه کاری می توانم برایشان انجام دهم. به این خیلی توجه کنید. روایت بعدی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. آدم افتخار می کند به این که چنین دینی دارد. افتخار می کند به این که یک خانواده آسمانی به این زیبایی و مهربانی و علم دارد. چه کسی می تواند این جوری حرف بزند؟ برای ریزترین کارهای ما قاعده، فرمول و دستورالعمل دارند. «خُتی عائِدِ السَّقیمْ فیما بَیْنَه وَبَیْنَ السَّقیمْ فی ریاضِ الْجَّنَة" می فرماید کسی که دارد به عیادت مریض می رود دارد قدم هایش را در بهشت برمی دارد. دارد در بهشت، در ریاض الجنة، در باغ های بهشت دارد قدم برمی دارد. یعنی چه؟ یعنی مسیری که شما طی می کنید، نگو دور است، حالا اذیت می شوم، طولانی است، باید این قدر در ترافیک باشم، عیبی ندارد. گاهی وقت ها شما از دم بیمارستان تا اتاق طرف می خواهید بروید بیست دقیقه باید پیاده بروی، بیست دقیقه هم پیاده برگردی، مهم نیست. حضرت می فرماید: ما این قدم ها را برای بهشت ذخیره می کنیم. این ها قدم در بهشت است، سهم بهشت در باغ های بهشت دارد. چی از این قشنگ تر؟ چی از این بهتر.
روایت بعدی را اهل سنت از امیرالمومنین علیه السلام نقل کردند که حضرت فرمود: «اِنّی سَمِعْتُ رَسولَ الله صَلَّی الله عَلَیهِ وَ آلِه وَ سَلَّم ما عادَ مُسْلِمٌ مُسْلِماً اِلّا صَّلوا عَلَیْهِ سَبْعونَ اَلْفَ مَلَکٍ مَنْ حینِ یُصْبِحُ اِلی اَنْ یُمْسی وَ جَعَلَ اللهُ تَعالی لَهُ خَریفاً فِی الْجَنة قال: فَقُلْ یا امیرَالْمومنین وَ مَنْ خَریف قالَ: باقیَةُ الَّتی تُسْقِط نَخْل» ماشالله به این فرمود از پیغمبر شنیدم هیچ مسلمانی، مسلمان دیگر را عیادت نمی کند مگر اینکه هفتاد هزار فرشته از صبح تا شب برای این شخص درود میفرستند. صَلی؛ این درودها به آدم می رسد هااا. درودهای فرشته ها به انسان می رسد. همان خیر و برکت است، همان آرامش است، همان شادی است، همان، خیلی چیزهای دیگر در آن است و خداوند برای او خریفی در بهشت قرار می دهد. گفتم یا رسول الله خریف یعنی چه؟ فرمود: یک جوی خوبی، جویی که نخل ها را آب می دهد. می خواهد بگوید او از باغ بهشت سهمی دارد، همان طور که پیغمبر فرمود در باغ بهشت قدم برمی دارد. محضر مقدس امیرالمومنین علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید. خب یک عامل دیگر را هم بخوانیم، بس است دیگر. بیشتر از این شما را معطل نکنیم. عامل بعدی را ماه گذشته توضیح دادیم، بحث رفق و مدارا بود. حالا اینجا رفق و مدارا در خرید و فروش است. رفق و مدارا، چه برای فروشنده و چه برای خریدار. می گوید هم خریدار آسان بگیرد و هم فروشنده آسان بگیرد. این خیلی مهم است. یعنی یک خاطره قشنگ از خریدتان، یک خاطره قشنگ از فروشتان برای همدیگر بگذارید. اعصاب همدیگر را خرد نکنید. گاهی وقت ها خریدو فروش ها هم باعث اضطراب و خردیِ اعصاب خریدار است هم فروشنده. یعنی می بینی یک نفر خریدار به آنجا رفته انگار می خواهد این فروشنده را، خلاصه دشمنش است، باید هر جوری است خلاصه او را به شدیدترین درجه تخفیف وادار کند. گاهی وقت ها فروشنده هم همین طور است. به خریدار سخت می گیرد. می فرماید: یکی از چیزهایی که در زندگی شما برکت می آورد، این است که در خرید و فروش همدیگر را اذیت نکنید. خدا مرحوم قاضی استاد عرفان مرحوم علامه طباطبایی را رحمت کند. استاد عرفان مرحوم علامه طباطبایی. نقل است که ایشان وقتی می خواست برود خرید کند، مرحوم آقا جواد آقای تهرانی هم که در اینجا در مشهد بود از اولیای خدا بود، من ایشان را از نزدیک زیارت کردم. پیرمردی خیلی دوست داشتنی بود از اولیای خدا بود. یک قد خمیده، زاویه کاملا نود درجه، این جوری داشت. صاحب مقاماتی بود. صاحب کراماتی بود. وقتی جنگ شد ایشان با آن حالش بلند می شد و به جبهه می آمد، خمپاره می زد. ایشان در عمرشان اصلاً عکس نگرفته بودند. اصلاً صورت و عکس و این ها، در جبهه بچه ها به او می گفتند که حاج آقا بیایید عکس بندازیم. می گفت بندازیم. می گفت اگر عکس نندازیم می گویند جوادَک، هر وقت خودش را صدا می کرد می گفت جَوادَک. می گفت جوادَک بُخل کرده. یک موقعی من این اواخر خدمتشان رسیدم گفتم حاج آقا دیگر جبهه نمی آیید. گفت که دیگر خیلی، اگر بچه های بسیج بگذارند که من به آنجا بیایم کفششان را یک واکسی بزنم، یک جارویی کنم، می آیم، ولی دیگر کاری از دستم بر نمی آید دیگر. این آدم با این عظمت با این بزرگی که آنجا بودند، اخلاق خوب. در زندگی نامه شان داریم ایشان مثل مرحوم قاضی وقتی می خواستند بروند خرید کنند می گفت، چه مرحوم قاضی سید علی آقا، چه ایشان، چه چند تا از بزرگان را دیدم، می گفت وقتی می رفتند خرید کنند یک موقعی از یک سبزی فروشی آن موقع ها مثلاً مگر چقدر می خواهد فروش کند، کاهو می خواستند بخرند، می گفت می رفتند آن کاهوهایی که هیچ کس نمی خرد ایشان جمع می کرد و به خانه می آورد. می گفت من این ها را می توانم بخورم. بگذار، چون هیچ کس دیگر این ها را از او نمی خرد. ضرر اوست. بگذار یک نفر از خرید من سود ببرد. بگذار از خرید من یک چیزی گیر بقیه بیاید. اگر ما باشیم، اِ زرنگی؟ هان؟ ما باشیم اگر یک کسی فقیر هم هست فروشنده است می خواهیم برویم بهترین جنسش را بُزخری کنیم. آن بیچاره هم مجبور است بفروشد دیگر. چی کار کند؟ جنسش مانده می خواهد بفروشد خیلی چیزها از او نمی خرند. بابا حالا چی است تو حالا ما این قدر سخت می گیریم. می گوید: رفتم پیراهن خریدم می گوید باید بروم عوضش کنم. می گویم حالا برای چه می خواهی این پیراهن را، یا این پارچه را، یا این کفش را عوض کنی؟ این جایش این طوری است. هیچ خاصیتی هم ندارد هااا، آن زدگی هم که آن دارد هیچ مشکلی حل نمی کند، ضرری نمی زند، باز بلند می شود و به آنجا سر وقتِ فروشنده می رود. سهل گیری خیلی خوب است. فروشنده هم باید همین طور به طرف مقابل سهل بگیرد. مشتری را اذیت نکند. جنس بد ندهد، جنس گران ندهد، جنس قلابی ندهد، این ها خیلی مهم است.
«اَلبَرَکَةُ فِی الْمُماسِهَه» دقت کنید، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود. برکت در آسان گرفتن است. می خواهی جنس بخری، می خواهی بفروشی آسان بگیر. دائم به طرف مقابلت سخت نگیر. باز در روایت دیگر از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داریم: «بارَکَ الله عَلی سَهْلِ الْبَیع سَهْل الشِراء سَهْلِ القَضا سَهْلِ الْاِقْتِضا» دقت کنید چقدر این قشنگ است. پیغمبر دارد دعا می کند. برکت خدا بر کسی باد که آسان می فروشد، آسان می فروشد، مشتری را اذیت نمی کند. بدخواهی ندارد، بدجنسی ندارد، آسان می فروشد. شما الان یک کسی رفته شما می خواهید الان بروید میوه بخرید، می روید پلاستیک را، کیسه را برمی دارید که برای خودت میوه برداری. -دست نزن آقا، دست نزن، چه می خواهی؟
-گوجه می خواهم، میوه می خواهم.
-شما کنار بایست ما خودمان می کشیم.
این سخت گیری است. آقا بگذار خودش میوه اش را انتخاب کند. برای شما برکت دارد. می بینی مشتری حق انتخاب ندارد. بعضی از مغازه ها نه، شما می روی می بینی که می گوید مثلاً این پارچه را می خواهم. ده تا طاقه پارچه می آورد باز می کند به تو نشان می دهد تا آخرش می گویی خیلی ممنون، نمی خواهم. با خوش اخلاقی می گوید: به سلامت. دوباره آن پارچه ها را جمع می کند و کنار می گذارد. ولی بعضی ها نه.
-چه می خواهی؟
-می گوید آن پارچه را می خواهم.
-اگر می خواهی بخری معطل نکن، اگر می خواهی بخری من آن را بیاورم.
به خریدار سخت می گیرد، خریدار هم می گذرد دیگر. یا اینکه مجبور می شود چه کار کند؟ در رودربایستی خرید کند. هیچ کس نباید کس دیگر را اذیت کند و به کس دیگر فشار بیاورد.
حالا ببینید پیغمبر چقدر قشنگ دعا کرده، قربان رسول الله بروم. برکت خدا بر کسی باد که آسان می فروشد آسان می خرد آسان می پردازد و آسان مطالبه می کند. آسان می پردازد هم همین است. بعضی ها هستند که وای، وای، وای، وای، وای. می خواهند این بدهی شان را بدهند، جان طلبکار را به لبش می رسانند. خب آقا قبول کردی مثلاً گفتی من فردا می دهم. خب فردا برو پولت را بده دیگر. به او دروغ نگو. بعد هم بدهکاری برو قسطت را بده. در پرداخت اقساط، به خصوص دِین هایی که از یک نفر دستی گرفته می شود. انسان اگر خباثت داشته باشد، مورد لعنت خدا قرار می گیرد. می داند که قرار است ندهد. به آن قرض الْپَس نده می گویند. هان؟ قرض الحسنه نیست قرض الْپَس نده است. الکی می رود می گوید. به دامادش می گوید. به عروسش می گوید. به پدر زنش می گوید. به باجناقش می گوید. به داداشش می گوید. من الان این قدر کم دارم، می شود لطف کنی این قدر بریزی تا هفته دیگر به تو می دهم. دروغ. خیال هم ندارد بدهد. این خیلی مورد خشم خدا قرار می گیرد. آسان پرداخت. دائم مردم را در پرداخت اذیت نکنید. گاهی وقت ها مثلاً می گوید که باشد من الان به حسابت می ریزم فردا. خب چه اشکالی دارد الان می توانی بریزی الان بریزی. چرا فردا؟ چرا فردا؟ حالا همسرت است، فامیلت است، فرزندت است، گفته است بابا من این قدر پول لازم دارم، به حسابت می ریزم. تو الان می توانی با موبایل به حسابش بریزی. نگذار دو روز دیگر. نگذار اذیت شود. نگذار معطل شود. این ها در زندگی ما اثر وضعی می گذارد. اگر یک کسی را بیخود معطل کنی، کسان دیگر و خدا در قیامت معطلَت می کنند. الان بنده خدا، در این بانک ها سر مردم خیلی جنایت می شود. در این موسسات و بانک هایی که می خواهند به مردم پول بدهند خیلی جنایت می شود. سخت گیری در مدارک. می خواهد ده میلیون تومان وام بدهد نمی دانم برو چند تا ضامن بیاور، چک بیاور، چه کار کن، این مدرک، آن مدرک، این مدرک. چقدر سخت. شما نگاه کنید این همه جوان در طول این سال ها که ما دیدیم می خواهد یک وام ازدواج بگیرد وامش را به او نمی دهند. حقش است، بانک هم پول دارد نمی دهد. نمی دانم بانکدارها و بانکی ها فردای قیامت چه طور می خواهند جواب دهند؟ دروغ، دروغ می گویند که اصلاً نداریم، سهمیه ما تمام شده است. در یکی از این مناطق محروم در یکی از بانک ها یک دختر و پسری فقیر بنده خدا رفته بودند وام بگیرند رئیس بانک گفته بود وام نداریم، ما اصلاً تمام شده است. ما اصلاً همه را می گیرند و به این دله و دزدهای مثل خودشان می دهند و می خورند، پولدارها، سرمایه دارها، وام ازدواج جوان ها را. آمد به من گفت که ببین من الان تمام زندگی ام به این وام بند است، می گوید نداریم. یکی از شاگردهای من رئیس همان، به اصطلاح حوزه بانکی بود، بالاتر از این ها، به او زنگ زدم گفتم این بنده خدا می خواهد برود از فلان بانک وام بگیرد رئیس بانک به او نداده است. گفته است وام تمام است. گفت چشم من الان درستش می کنم. یک ربع بعد زنگ زد گفت بگو برود بگیرد. بگو فلانی ما را فرستاده است. اِ؟ شما که گفتی تمام شده است؟ بعد رفت و گفتم که چه شد؟ گفت این قدر ما را تحویل گرفتند، آن جا وام مان را هم زود دادند. بی دردسر. خب این پارتی بازی یعنی چه؟ حتماً باید یک نفر از بالا سر به تو زنگ بزند، رئیست دستور بدهد و تو کم بیاوری مجبور شوی؟ این یعنی چه؟ خب بابا یک مسلمان آمده پارتی هم ندارد.چقدر زن و شوهر اذیت شدند، زندگی هایشان به سختی افتاد، وام های، در این کشور چقدر آدم به خاک سیاه نشست سر اینکه دولت وام هایشان را نداد. شرکت زده، کارخانه زده، کارگاه زده، تسویه هم کردند، وامشان را بدهند، نمی دهند. قلدری، زورگویی، از این جنایت بزرگ تر هست؟ یک عالم کارخانه، چقدر، ده پانزده بیست هزار کارگاه تعطیل شد سر این که دولت اصلاً این ها را آدم حساب نمی کرد. دولت مردها، بانک ها، آن هایی که باید به این ها می رسیدند، کارخانه هایشان تعطیل شد، کارگاه هایشان تعطیل شد، شرکت هایشان تعطیل شد، چطوری می خواهند جواب بدهند؟ آقا این وامش را شیرین به او بده، دختر و پسر تازه با هم ازدواج کردند سر خانه و زندگی شان بروند، چرا شما این قدر اذیتشان می کنید؟ حالا کو تا قیامت؟ فرمود: برای یک روزش، یکی از علما، من این حدیث را خودم ندیدم، از یکی از علما شنیدم، فرمود برای هر یک روزی که یک نفر را معطل نگه می داری آنجا هشتاد سال نگهت می دارند. برای یک روزش، خدا کند این حدیث راست نباشد. -برو فردا بیا. آقا الان می توانی کسی را اذیت نکن. می خواهی چک بکشی، دیدی بعضی ها، می گویم خب مگر شما الان این خریدی که کردی چرا پولش را نمی دهی؟ می گوید که اصول اقتصادی این جوری است. می گویم یعنی چه اصول اقتصادی؟ می گوید برای سه ماه بعد چک می دهم. اِ؟ کشاورز است، بنده خدا جان کَنده، زندگی اش، بعد وقتی می خواهد پولش را بگیرد می بیند که دلال ها و کسان دیگر یا حتی دولت، معلم های آموزش و پرورش، معوقه. معوقه دیگر چیست؟ کمتر بخورید، کمتر بدزدید، از تشریفاتتان کم کنید، از پول های بی جایی که جاهای دیگر هزینه می کنید کم کنید. زورتان به معلم رسیده است؟ به کارگر رسیده است؟ به کشاورز رسیده است؟ شما برای چه پول این ها را می خورید؟ می گوید شش ماه آینده، ما در شش ماه آینده با کشاورزان تسویه می کنیم. آن هم چه؟ بخشی اش را. ظلم است. این ظلم جنایت است. معلم ها معوقه، پرستارها معوقه. پیامبر فرمود: عرق کارگر خشک نشده باید مزدش را بدهید. از جاهای دیگر بزنید، از شکم خودتان بزنید. کارگر معطل یا بی کار است یا حقوقش را عقب می اندازند، می گوید اصول است. می گویم چرا این کار را می کنید. گناه دارد. می گوید نه این، من دارم، الان در حسابم پول زیاد است، ولی اذیت می کنند دیگر. می گوید خوب است دو ماه دیگر بنویسم. آن بیچاره هم چه کار کند؟ بعد دو ماه دیگر هم بعد چکش پاس نمی شود. حالا باید بِدَوَد تا این پول را بگیرد، طلبش را بگیرد. این ها بی برکتی می آورد. این ها سرطان می آورد. مریضی می آورد. شکست اقتصادی می آورد. اینجا در خانه کوفت و زهرمار می شود. یک عالم مشکلات خانوادگی، طلاق، نمی دانم، اوووه، تصادف، دزدی، آتش سوزی، هزار تا آسیب، آن وقت تو به همه می زنی همه این ها برای تو هم می آید. آقا، مومن، مسلمان حرمت دارد. اگر می توانی امروز پولش را بدهی نگذار فردا. اگر در اداره، شرکت نشستی می توانی الان پرونده او را حل کنی، به او نگو برو دو روز دیگر بیا، پنج روز دیگر بیا، شش ماه دیگر بیا. پیامبر می گوید: «بارَکَ الله» خدا برکت دهد به کسی که آسان می فروشد، آسان می خرد، آسان می پردازد. تازه خدا را شکر که او نمی خواهد از پول خودش بدهد، این رئیس بانک، این کارمند، این کارمند به خاطر بقیه به جهنم می رود. برای چه داری به مردم دروغ می گویی؟ تو هر کاری هااا. آقا الان وقت نیست، الان نمی شود، الان چنین و چنان است، یک اخلاق شده، یک کلاس شده است. یک پزشکی بود با یکی از رفقا رفته بودیم، وضع خانمش خیلی خراب بود. رفتیم وقت بگیریم. منشی گفت: آقای دکتر تا یک سال دیگر وقت ندارند. این رفیق ما این جوری کرد ببخشید خانم، این مریض های آقای دکتر هیچ کدامشان خوب نمی شوند که یک جایی برای بقیه باز شود؟ همه همین طوری مرتب پر است؟ این قدر، چون من خودم مسئول جامعه پزشکی هستم می دانم، این قدر پزشک هایی هستند که مریض را اذیت می کنند، مریض را استثمار می کنند. یکی از پزشک های پیری بود، پیرمردی بود، جراح خیلی مومن و، بازنشسته شده بود، خیلی مومن، خودش گفت، گفت آقای شجاعی ما جراح ها هشتاد درصد جراحی هایمان الکی است، فقط برای این که پول بگیریم جراحی می کنیم. مریض پیش ما می آید ما سریع می نویسیم باید عمل شوی حالا اگر نه خیلی اوضاع خراب است. می تواند با دارو با یک چیز دیگر خوب کند هاااا، سریع چه می نویسد؟ جراحی. خودش گفت. به من می گفت هشتاد درصد ما این جوری می کنیم. این رقم را من نگفتم، ایشان می گفت. اصلا بگو هشتاد درصد نه، ده درصد. جنایت است آقا. برای چه برای مریض جراحی می نویسی؟ برای این که پول بیشتری بگیرد. این خانم الان می تواند وضع حمل طبیعی کند، می تواند زایمان طبیعی کند. برای چه برایش می نویسی سزارین؟ آن خانمی که خودش درخواست سزارین می دهد دارد در حق خودش و نسلش ظلم می کند، در حق شوهرش هم دارد ظلم می کند، اصلاً برای چه می نویسی سزارین؟ طبیعی. می گوید من حوصله درد ندارم. بابا این درد برای بچه خوب است برای بدن خودت خوب است حتی برای روابط زناشویی شما بهتر است که تو طبیعی بزایی. می گوید نه. دارد هم به خودش، هم به بچه، هم به شوهرش ظلم می کند. یک موقع هست نه، این زن اصرار دارد من باید طبیعی می خواهم بزایم، این درد زایمان طبیعی، وقتی یک خانمی طبیعی زایمان می کند، در روایت داریم مثل کسی که روز اول تولدش، خودش مثل بچه اش معصوم می شود. همه گناهانش با درد زایمان می میرد حتی اگر در زایمان بمیرد شهید از دنیا رفته است. برای چه شما این فیض را از خانم ها می گیرید؟ یا خانم ها از خودشان می گیرند؟ این نه، خانم رفته اصرار می کند می گوید من می خواهم طبیعی زایمان کنم، دکتر می گوید ما اصلاً چنین چیزی نداریم. حالا الحمدلله قوانین تغییر کرده الان در دولت جدید خیلی بهتر شده است. نه، فقط سزارین. برای چی؟ برای اینکه خانم دکتر پول بگیرد، پول عمل بگیرد، پول جراحی بگیرد، بیمارستان. به خصوص بیمارستانی که خصوصی است. یک هزینه هایی برای مریض می بُرند. هزینه دارو، دروغی. هزینه درمان، دروغی. هزینه عمل، دروغی. هزینه های بعد از عمل دروغی. مثل هزینه های مشاوره. آقا این دو جلسه مشاوره بیاید مشکلش حل است. برای چه می گویی پنجاه جلسه مشاوره بیا. نمی دانم این قدر جلسه مشاوره را زیاد می کنی که این، مردم را سر کار نگذاریم، با عمر مردم بازی نکنیم.
خب آخرین قسمت حضرت فرمود: "وَ سَهْلِ الْاِقْتِضا" آسان مطالبه می کند. -پول من را می دهی یا بیایم آبرویت را ببرم؟ حالا چک است. در قرآن می فرماید «وَ نَظِرَةٌ» فرصت دهید. تا این که این طرف دستش شود. حالا چک کشیده نمی تواند به او فرصت بده. چک را به یک شرخر می دهد این شخص را بیچاره اش می کند. بابا مسلمان است می گوید الان ندارم. رعایت کن یک ماه دیگر دو ماه دیگر دستم باز می شود. اگر بتوانی فرصت بدهی و ندهی حالا خدا به تو سخت می گیرد. آن هم کجا؟ در قبر، در قیامت، خدا به تو سخت می گیرد. آقا به بدهکار فرصت بده. الان اگر واقعا لنگ نیستی، اگر قرار نیست فاجعه ای اتفاق بیفتد، به او فرصت بده. از این طرف به بدهکار می گوید با طلبکار بازی نکن، عمر طلبکار را تلف نکن، به طلبکارت خیانت نکن، طلبکارت را از پول دادن به خودت پشیمان نکن، از کمک به دیگران پشیمان نکن، فردا بگوید غلط کردم کمک کردم. دیگر به هیچ کس کمک نمی کنم. دیگر به هیچ کس قرض نمی دهم. به بدهکار می گوید تو جنایت نکن به طلبکار هم می گوید تو هم جنایت نکن. اگر می شود به او فرصت بده. آسان طلب کنید. مودبانه طلب کنید. مهربانانه طلب کنید. مردم را به سختی نیندازید. آقا الان واجب شرعی است، در روایت گفت خدا لعنت کند، لعنت می کند کسی که مِهر زن ها را به خودش حلال می کند. -کی داده کی گرفته؟
بعد هم می رود این زن زبان بسته را در فشار قرار می دهد که باید بروی در محضر بنویسی که مهرت را بخشیدی. خب این یک جنایت است، یک ظلم است. یا این کار را نمی کند، این قدر می دَوانَمَت تا خودت بروی مهرت را حلال کنی. این ها، خدا با این ها حالا حالاها در آخرت کار دارد. در دنیا همین طور در آخرت هم همین طور. یکی از مواردی که انسان مورد لعنت خدا قرار می گیرد مورد نفرین اهل بیت قرار می گیرد یک کسی است که زورگویی می کند مهریه را بگیرد ببخشد.
-برو مهریه را ببخش.
-برو بنویس که بخشیدی.
یا نمی دهد. آقا شما مهر است واجب است بپردازی. الان هم اختلاف دارید، دارید طلاق می گیرید مردانه برو مهرش را بده. می رود اموالش را به اسم ننه اش و دوست هایش و این ها می زند و بعد می گوید ندارم. دروغ. به قاضی می گوید ندارم. قاضی بی فکر هم، من با قضات همین اینجا مشهد کلاس داشتم، با قضات عالی رتبه، گفتم بابا وقتی یک خانم می آید می گوید شوهرم این قدر اموال دارد و الان، چرا پیگیری نمی کنید؟ می گوید ما استعلام می کنیم هیچ چیز ندارد. -استعلام؟ خب تو بیا یک استعلام کن این آقا چند روز پیش زمینش را به اسم چه کسی زده است؟ خانه اش را به اسم چه کسی زده است؟ ماشینش را به اسم چه کسی زده است؟ برای چه زده است؟ می گوید نه، ملاک این است که قانون ظالمانه این است. ملاک این است که الان گفته ندارد. ایناها استعلام کردیم چیزی به اسمش نیست. -همین؟ خب آن زن الان چه کار کند؟ کجا برود؟ چه کار کند؟ با دو تا بچه، سه تا بچه؟ در قانون ظلم است. مهریه را می خواهد بدهد نمی دهد. دارد نمی دهد. می رود می گوید بروید برای من قسط ببندید. قسط می بندند قسطش را هم نمی رود بدهد. یک ماه می دهد پنج ماه نمی دهد. این ها همه اش ظلم است دیگر. این ها همه اش جنایت است. وقتی به خودمان رحم نمی کنیم نباید از خدا توقع رحمت، توقع برکت داشته باشیم. حاج آقا است، روحانی است، نمی دانم همه پشت سرش اقتدا می کنند ولی یک آدم بداخلاق زورگو، ظالم وحشی است. من از هم لباس های خودم مثال بزنم. خادم حرم امام رضاست، هیئتی است، رئیس هیئت است، ظلم می کند. بداخلاقی می کند. آقا رفتی عقد کردی، موقت دائم، وفادار باش، مهریه اش را بپرداز. یک کسی خدمت امام زین العابدین علیه السلام آمد و گفت: آقا خانه شما که بعید است، شما امام هستید، در خانه شما چیزهای شیک و پیک می بینیم، چیزهای خیلی خوشگل مُشگل می بینیم، این ها در خانه شما چیست؟ حضرت فرمود ما اهل بیت کسی هستیم که مهر زنانمان را همان اول می پردازیم و این زن اجازه حق دارد پولش را هر طور دوست دارد هزینه کند. زن من دوست داشته مهرش را از این پرده ها بخرد، برای چه به او سخت بگیرم؟ دوست داشته برود الان یک فرش این جوری بگیرد، خب بگیرد. ما خیلی وقت ها کاسه داغ تر از آش هستیم. آسان گیری در همه چیز خوب است. خدا هم به بنده اش آسان می گیرد. این قدر راحت این بنده را می بخشد. قیامت می گوید این بنده من، هیچ وقت هیچ کس را اذیت نکرد برای کسی بد نخواست کسی را معطل نکرد روی مخ کسی نرفت.
در روایت داریم اصلاً خدا می گوید پرونده اش را هم باز نکنید ولش کنید برود، به بهشت برود. چون آدمی بوده که سهل می گرفته. کسی را اذیت نمی کرده است. خدا هم می گوید منِ خدا به آسان گیری چی هستم؟ سزاوارتر هستم. این بنده من، بنده هایم را اذیت نکرد من هم اذیتش نمی کنم. حتی اگر کافر هم باشد هاااا، کافر جهنمی است، حتی اگر کافر هم باشد خدا به او خیلی سهل می گیرد. باز این را برایش در نظر دارد. چون او ظهور اخلاق خداوندی داشته است، کافر است ولی از مومن ها به خدا نزدیک تر بوده است. در روایت داریم کافر خوش اخلاق پیش خدا از مومن بداخلاق محبوب تر است. این را در نظر بگیرید. کافر سخاوتمند پیش خدا از مومن خسیس محبوب تر است. کافری هم که سهل می گیرد آسان می گیرد، خوش حساب است، پیش خدا محبوب تر است از مسلمان و مومن چی؟ بد حساب. این را توجه داشته باشید. آخرین روایت را بخوانم، بس است. یک صلوات ختم بفرمایید.
قربان امیرالمومنین بروم، بابای مهربانمان «مُنادیاً فی اَسباقِ الْکوفه یا مَعشَرَ التُّجار» این را حتما بروید در نهج البلاغه ببینید. خیلی قشنگ است. علی علیه السلام یک سلسله دستورالعمل های تجاری دارد. حالا چند تایش را دو تایش را اینجا نوشته «قَدِّموا الْاِسْتِخارة وَ تَبَرَکوا بالسُهولَة» قَدِّموا یعنی با طلب خیر آغاز کنید. یعنی چه؟ یعنی آن صبح که می آیی مغازه را باز می کنی به عشق مشتری باز کن، به خیر مشتری باز کن. بگو خدایا یک کاری کن که مشتری های من خوششان بیاید راضی بشوند من برایشان یک خیری نازل کنم. خریدن از من برایشان مبارک باشد. این خیلی خوب است آدم این جوری دعا می کند. فروشنده برای مشتری هایش دعا کند. و چی؟ «وَ تَبَرَکوا بالسُهولَة» با آسان گیری برکت را به سمت خودتان جلب و جذب کنید. فروشنده ها با آسان گیری برکت را به سمت خودتان جلب کنید. این فرمایش علی علیه السلام است. علی علیه السلام در بازار کوفه داد می زد می گفت فروشنده ها، آی تجار، آسان بگیرید، سخت نگیرید.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین