جلسه 030 - خیر و برکت
شماره جلسه
30
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 030 - خیر و برکت

سلام علیکم و رحمت الله

اعوذبالله من الشیطان الرجیم * بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب‌العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه‌ی شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام رضا علیه‌السلام و آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند بفرمایید.

بحثمان را درباره خیر و برکت ادامه می دهیم. موردی که امروز درباره برکت میخوانیم مشاوره هست. «مُشاوِرَة العاقِل» عاقل که میگوییم بالاتر از تخصص است مشاور باید آدمی باشد که تخصص کار را داشته باشد و آدم سابقه دار و باتجربه ای باشد. در روایت داریم امیرالمؤمنین فرمود «اَلتَّجرُبَةُ فَوقُ العِلم» تجربه بالاتر از علم است همه کسانی که کار تخصصی میکنند در همه رشته ها، یک موقعی میبینی قوانین علمی یک چیزی میگویند ولی آن شخص با تجربه خودش به یک سری فرمول ها و قوانینی میرسد که در علم شاید جواب ندهد. بنابراین ما اگر بخواهیم به خیروبرکت برسیم اول این که نیاز به مشاوره داریم. این خیلی مهم است. هیچ کس نباید فکر کند به مشاوره نیاز ندارد. خداوند تبارک و تعالی به پیغمبر میفرمایند که «شاورهم فی الامر» با بقیه مردم مشاوره کن. از آنها مشورت بگیر. پیامبر هروقت میخواست کاری کند و تصمیم مهمی بگیرد، جوان ها را به خصوص و مردم را جمع میکرد و مشورت میکرد که ما میخواهیم همچین کاری بکنیم نظر شما چیست. با اینکه پیغمبر خودش همه علم و همه فهم است، همه عقلانیت است. با این حال پیامبر مشورت میکرد. این خیلی خیلی مهم است. در زندگی ائمه علیهم السلام این را زیاد داریم که با اینکه خودشان همه چیز را میدانستند، اما مشورت میکردند؛ حتی در اموری مثل ازدواج امام معصوم با اصحابش مشورت میکرد. اگر من بخواهم ازدواج بکنم مثلا با خانمی که این خصوصیت ها را داشته باشد به نظر شما چه کسی خوب است؟ کجا میتوانم یک همسر اینجوری پیدا کنم؟ و یا در کارهای دیگر. هیچ کس از مشورت آسیب نمیبیند. مشورت نکردن خیلی آسیب میزند به انسان؛ حتی اگر کسی خودش مشاور باشد. این یادتان نرود. حتی اگر کسی مشاور هست در رشته تخصصی خودش با این حال اگر میخواهد تصمیمی بگیرد، از بقیه مشاورها و از بقیه متخصصین هم سوال بکند؛ ولی وسواس گونه نه. بعضی ها وسواسی میشوند. یعنی نمیتوانند دیگر تصميم بگیرند این خوب نیست. با چند مشاور و متخصص خوب مشورت کند: عاقل، مومن، متخصص. این یادتان نرود. عاقل، مومن، متخصص. مشورت بکند و تصمیمش را بگیرد. این خیلی به کار انسان می آید. شما نگاه کنید چقدر آدم ها در ازدواج شکست خوردند چون اهل مشورت نبودند؛ یعنی شخصاً خودشان تصميم گرفتند و چقدر افراد از بدبختی نجات پیدا کردند؛ چون مشورت کردند. آقا الان میخواهیم با کسی ازدواج کنیم، شاید آدم در اثر علاقه یا بی تجربگی خامی کند. تن به ازدواجی دهد که اصلا بدرد نمیخورد. علاقه را پیامبر فرمود: «حُبُّكَ للشَّيْء يُعْمي و يُصِمُّ» محبت تو نسبت به یک چیزی تو را کور و کر میکند. الان می خواهی خانه ای بخری بعد رفته ای خانه را دیده ای، خیلی هم خوشت آمده از آن. بعد اصرار داری زودتر معامله شود و تمام شود؛ ولی از باطن خانه خبر نداری؛ حتی از باطن سندش هم خبر نداری. ممکن است الان شما معامله بکنید بعدا بفهمید که مشکلات سندی دارد، بدهکاری دارد، زیاد اتفاق افتاده می افتد. بارها شده افراد رفته اند خانه ای را خریده اند گزاف، بعدا صاحبخانه به اینها نگفته، خانه را فروخته و رفته بعدا معلوم شده این خانه مشکلات عدیدة قانونی دارد اصلا. مشکلات قانونی زیاد. گرفتار شدند، حتما اگر کسی میخواهد خانه بخرد، اتومبیل بخرد، مشورت کند. چی بهتر است، چی خوب است. از چند کارشناس بپرسد. کسانی که واقعا تخصص دارند. میخواهد همسر انتخاب کند. کاری ندارد که این همه مرکز مشاوره، بروند تست شخصیت بگیرند. الان شما فکر می کنید آن آدم اگر کسی که می آید جلوی ما، برای ازدواج و خواستگاری که باطن خودش را که نشان ما نمیدهد. ما هم که پیغمبر و امام نیستیم. آن که پیغمبر و امام است خودش مشورت میکند. ما که علم غیب هم نداریم که. آقا تست شخصیت بگیرند. تست کامل هیچ وقتی هم نمیگیرد بروید پیش دو سه مشاور با هم صحبت کنید، ببیند مسائل شما را، به خصوص موارد خاص، ممکن است ‌شخص مثلا یک موارد خاص داشته باشد که اصلا به مصلحت شما نیست، ‌شما میخواهی به زور دل خودت را راضی کنی یا یک نفر میخواهد به زور شما را راضی کند. یک پدر ناآگاه مادر ناآگاه به زور میخواهد بچه اش را راضی کند که ازدواج با این خوب است. حالا دل این دختر دارد میتپد، دل این پسر دارد میتپد، خیلی نمیتواند کنار بیاید با این مشکلی که سراغ دارد؛ ولی اطرافیان میریزند سرش که مشکلی نیست. بعد که مبرود در زندگی می‌بیند که خیلی هم مشکل است و دردسر ساز میشود. لذا اینها خیلی مهم است که در عادی ترین حالت طرفی که میخواهیم با آن ازدواج کنیم، هیچ مشکلی هم ندارد ما هم پسندیدیم ما هم برویم مشورت کنیم. وای به حال مواردی باشد که ممکن است سوال برانگیز باشد. چه از طرف دختر چه از طرف پسر. باید بروید مشاوره کنید. اگر کسی گفت که من خودم مشاور هستم، من خودم بلدم، من به دنیا مشاوره میدهم، اصلا نیازی به مشاوره ندارم. اگر کسی اینجوری کرد، بدانید که کار خراب است. بدانید که کار مشکل است. کسی که تن به مشاوره نمیدهد حتما مریض است. حتما مشکلاتی دارد که میخواهد مخفی نگهدارد. می خواهد حلش نکند. این خیلی خیلی مهم است. در مشکلات زناشویی هم همینطور. معمولا آقایان خیلی متکبرند، خیلی قلدرند و زور میگویند و مشاوره نمی آیند. برخلاف خانم ها که راحت تر می آیند و تن می دهند به مشاوره، ولی حتما باید این اتفاق بیفتد یعنی این اصرار بابد وجود داشته باشد که یک مشاوره مرزی الطرفین که همه هم راضی اند، دو طرف از آن راضی هستند، قلبشان با او آرامش میگیرد، بروند نزد او و مشاوره بگیرند برای مسائل زندگی شان. در همه موارد ما نیاز به مشاوره داریم. الان تست هست. الان تست های شخصیتی هست، درمی‌آید. یعنی شما الان میگویی این پسر خیلی خوبی هست، خواهرزاده ام هست، برادرزاده ام هست، خودم می شناسم. پسرعمویم هست، دخترعموم هست، دختردایی ام هست. اصلا اینها قابل اعتماد نیست به هیچ وجه. شناختهای ما اینجوری اصلا خیلی ارزش ندارد. باید تحقیقات خوب صورت بگیرد در ازدواج. حتما آن روش هایی که ما در میثاق مقدس داده ایم راههای تحقیقات درباره یک شخص کاملا باید پیموده شود. اینکه بابام گفته: نه، خوبه، استخاره کردیم. یکی از مواردی که خیلی ها را بدبخت کرده در زندگی همین استخاره است. استخاره یعنی طلب خیر کردن. اولین راه طلب خیر کردن مشورت است. یکی از مهمترین مصادیق استخاره یعنی طلب خیر کردن چی هست؟ مشورت است. با کارشناس مشورت کن. هرچه او گفت آن خیر است. نه اینکه برویم قرآن را باز کنیم، همین جوری، بالأخره یک چیزی می‌آید دیگر، خیلی ها رفته اند همینجوری استخاره گرفتند بعد بیچاره شدند. زندگی شان خراب شده. آن هم به خصوص استخاره توسط هرکسی هم نمیتواند بیاورد تا آدم چشمش میخورد به یک طلبه ای، به یک عمامه به سری، حاج آقا برای من یک استخاره بیار. اصلا این جوری نیست. آدم باید آن کسی که استخاره می آورد، یک تخصصی، یک آگاهی، یک بصیرتی داشته باشد. هر کسی هم نمی تواند استخاره بیاورد. ولی این راهش نیست. آدم های تنبل همینجوری هستند دیگر. همین تنبل زود یک قرآن باز کن بد هست یا خوب. اینجوری اصلا ما مامور نشدیم اینکار را بکنیم. استخاره مهمترین مصداقش این است، کلمه را دقت کنید استخاره باب استفعال است یعنی طلب خیر کردن. دنبال اینکه خیر چیست، برو مشورت کن. مهمترین کار است. الان من تخصص ندارم برو مشورت کن. دعا خیلی خوب است. مناجات خیلی خوب است. توسل خیلی لازم است. اینها خیلی مهمه هستند اما مشورت هم خیلی مهمه. در تست شخصیتی یا یک مشاوره خبره به تو میگوید مثلا این مشکلات هست، جلو نباید بروید. در تست شخصیتی درمی‌آید که اصلا شماها با هم تفاوت دارید نه اینکه آدم های بدی باشید. تناسب با هم ندارید. مثلا آن طرف خیلی آدم ساکت، سرد، کم عاطفه است. تو خیلی پر هیجان و گرم و صمیمی هستی. او از لحاظ جنسی بسیار سرد و یخ است. این یکی از نظر جنسی فوق العاده گرم و به قول امروزی ها حات است. بعد بهم نمیخورند. تمام مشکلات و فاجعه اینجا بار می‌آید. درحالی که ما نمی‌توانیم تشخیص دهیم ولی در تست درمی‌آید. در تست این در می آید. وقتی تست شخصیتی می دهید، در می آید که این آدم مثلا درونگرا هست، برونگرا هست، سرد است گرم است. تازه اگر راست هم بگوید. جواب آزمایشها را دروغ نزده باشد. بعضی ها آنقدر حقه باز هستند. برای همین تحقیق درمورد آدم ها خیلی مهم است. آدم باید تحقیق بکند. دست نگهدارد. تحقیق خوب کند. سوال بکند. مشاوره های خوب. در تست ها خیلی از این دروغ گویی ها درمی‌آید. طرف الکی یک شخصیتی از خودش درست کرده ولی وقتی کارشناس تست میبیند می‌گوید این آدم یک عالمه خودش را پوشانده، خودش را سانسور کرده. اصلا به شما نگفته. مثل اینکه ما خیلی وقت ها در مشاوره داریم همین است. طرف خیلی خوب بود اما بعد از چند ماه دیدیم این یک شخصیت دیگری است، یک آدم دیگر است. یک جور دیگر است. اصلا عوض شد یک دفعه. نه عوض شد. این همان آدم است که قبلا بوده؛ ولی یک مدت برای شما نقش بازی کرده. پس هرکاری می‌خواهیم بکنیم، هر تصمیم مهمی میخواهیم بگیریم؛ مثل انتخاب رشته که ما چقدر پشیمانی انتخاب رشته داریم. شخص یک چیزی از رشته در ذهنش هست اصلا نمیداند عمق آن رشته چیست. میگوید میخواهم بروم این را بخوانم، میرود در آن رشته و به خاک سیاه مینشیند. افسردگی پیدا می کند. ما الان مثلا رشته های عالی که خیلی هم طرفدار دارد مثل پزشکی از هر ده تا سه نفر افسردگی می گیرند. البته این آمار واسه خیلی سال پیش بود که من در دانشگاه پزشکی تدریس داشتم، چند تا دانشگاه، آمار گرفتیم که مثلا چند نفر دانشجوی پزشکی که دارند پزشکی می خوانند، از رشته شان متنفرند. خب این چه جوری شده که به این رشته آمده؟ این را حتما باید مشورت بکنید. خیلی ها می گفتندمن اصلا نمی دانستم. من فکر میکردم این رشته تهش به این میرسد ولی نتیجه چیز دیگری شد. مثلا من دیدم درس هایی که داریم الان می خوانیم، با علاقه من سازگاری ندارد، برای انتخاب رشته باید بروید با کسانی که فارغ التحصیل آن رشته هستند مشورت کنید که ته قضیه این چیست. گاهی وقتها رشته خوب است ولی تو از آن توقعی داری که این رشته این توقع را تامین نمی کند. مثلا چی؟ مثلا این رشته درآمد ندارد. بعضی ها اصلا برایشان مهم نیست. دنبال درآمد از رشته نیستند. خود رشته برایشان مهم است. درآمد دارد، خودش می تواند زندگی اش را اداره کند، الان می خواهد این رشته را برای ارزشش بخواند. میخواهد رشد فکری معنوی عقلانی تخصصی بکند. نمیخواهد از این رشته پول دربیاورد. آزاد است میتواند این کار را انجام بدهد. من می خواهم در این رشته دنبال پول نیستم.

من یادم هست خودم دانشگاه تهران که قبول شده بودم رتبه ام شده بود 23 . حالا من چه رشته ای را انتخاب کردم؟ فلسفه غرب را انتخاب کردم. رشته مورد علاقه ام بود. غرب شناسی میخواستم بکنم. رشته خودم فلسفه بود. میخواستم فلسفه بخوانم. همه میگفتند تو خلی، می شود یک کسی رتبه 23 بگیرد، بعد این همه رشته های پول دار و ثروت ساز. این رشته که چیزی ازش درنمی‌آید. گفتم: من خب نیازی ندارم. من الان میخواهم این را بفهمم یک فرصت مطالعاتی برایم پیش بیاید. دنبال پول نیستم. ولی یک بنده خدایی می‌خواهد برود با این زندگی اش را اداره کند بعد میرود رشته ای را انتخاب مبکند که اصلا درآمد نیست در این رشته. مثلا آقا میخواهد برود ازدواج کند میگویی چه میخوانی؟ اسم رشته را که می‌گوید خب تو در هشت و نه زندگی میمانی، با این رشته. خانم ها بخصوص در انتخاب رشته ها خیلی بی سلیقگی دارند. رشته هایی را انتخاب میکنند که اساسا با زنانگی این، لطافت و نورانیت اینها و شخصیت اینها نمیخورد با این رشته ها. چهارنفر آدم غیر متخصص تشویقش کردند که رفته این را که رشته ای بخواند، بعدا ازدواج هم بکند، اصلا چیزی از آن یادش نمی ماند که اگر بخواهد ازدواج کند، تعطیل کند. فقط چهار سال وقتش را تلف کرده. فقط اسمش این است که دخترمان رفته دانشگاه لیسانس دارد فقط. همین. اما خودش این چه ارزشی دارد؟ آیا در دختر بودن، در مادر بودن زن بودن شاد بودن در آرامش خصوصیت های سه گانه ای که ما همیشه میگوییم و علامت سعادت است، شادی آرامش عشق کمک میکند یا نمی کند؟ نه. شاید در عصبانی شدنش، شاید در بداخلاق شدنش کمک بکند؛ ولی در آرامش کمک نمی کند. ما باید رشته ای را انتخاب بکنیم که با همه هستی ما سازگاری داشته باشد. یک) ضد شادی نباشد ضد غم نباشد ضد عشق نباشد. بعد توقع مان را تأمین بکند. اگر توقع مادی داریم، بکند. اگر توقع مادی نداریم، می خواهد فقط اطلاعات کسب کنیم، واقعا رشته به ما جواب دهد، نه اینکه الان مثل خیلی از عزیزان می‌گویند ما ارشد هستیم و بی سوادیم. هیچی هم در این رشته دست ما را نگرفته. پس مشوت خیلی مهم است. با متخصص با صاحب عقل با آدم باتجربه و مومن و دلسوز که همینجوری سراغ رشته نرویم. میبینی برای یک پسر مهندسی انتخاب می‌کنند بعد میبینی اصلا این رشته در کشور اشباع هست بعد اصلا در این رشته کار گیرش نمی آید. الان ارشد گرفته، و دکترا گرفته اصلا در این رشته کار گیرش نمی آید. شغلی گیرش نمی آید. حالا میخواهد ازدواج کند دکترایش هیچ ارزشی ندارد. فقط یک کلاس و پرستیژ دارد. پس رشته میخواهیم انتخاب کنیم، شغل می خواهیم انتخاب بکنیم، همسر می خواهیم انتخاب کنیم، اتومبیل می خواهیم انتخاب کنیم، مسکن می خواهیم انتخاب کنیم، به تجربه خودمان اکتفا نکنیم.

من خودم بلدم، من خودم واردم، من خودم می دانم، من تخصص دارم، نه. آدم با چهار نفر سوال میکند به نتیجه می‌رسد. آدم های دلسوز و مهربان؛ مشاور خصوصت های زیادی دارد، حالا الان نمی رسیم. مشاوره باید شجاع باشد، وسواسی و ترسو و بی دین نباشد، اینها مهم است. مشاور باید آدم عاقلی باشد، با تو مشکل دیگری نداشته باشد. مثلا یک موقع می بینی شما از یک کسی که مشاوره می گیری، نسبت به تو حسادت دارد یا بدخواهی دارد نسبت به تو. این مشاوره اش بدرد نمیخورد. یک کسی که هیچ نوع خصومتی با تو نداشته باشد. پس همه اینهارا در نظر بگیریم که بعدا به نفع مان دربیاید. گاهی وقتها افراد مشاوره میکنند: مشاوره شغلی، اقتصادی مثلا میخواهد سرمایه گذاری کند، خانه اش را فروخته، ماشين و طلاهای زنش را فروخته، یک عالم پول از این و آن قرض گرفته رفته یک جایی سرمایه گذاری کرده که همه را میبازد. اصل سرمایه خودش که میرود هیچی، به ده ها نفر هم بدهکار است. کم اتفاق افتاده در کشور ما این؟ بروید در زندان ها نگاه کنید.

امام کاظم علیه السلام فرمود: «مُشاوَرَةُ الْعاقِلِ النّاصِحِ يُمْنٌ وَ بَرَكَةٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوفيقٌ مِنَ اللّه»: مشورت کردن با خردمند ناصح، یعنی عاقل، یعنی خردمند ناصح، ناصیح یعنی چی؟ یعنی خیرخواهت باشد تعصب نداشته باشد. مثلا میروی راجع با شوهرت با یک خانمی مشورت میکنی، خانم از این فمنیست های زن سالار ضد مرد هست. یک دفعه میگوید برو طلاق بگیر. نه، اصلاً درست نمیشود زندگی ات. این خانم بیچاره را تشویق میکنند، هزار تا گرفتاری در زندگی اش اتفاق می افتد. طلاق را عرض کردیم 5 درصد موارد ممکن است که یک مشاور عاقل حکم طلاق بدهد. آن هم برای بعضی از خصوصیات که قطعا سعادت زن و بچه در آن نیست ولی 95درصد از آدم ها که دچار مشکلات حاد هم که میشوند درمان دارد، راه دارد، معالجه دارد روش دارد درمان میشود؛ ولی یک مشاوری را انتخاب کرده ای که این مشاور دین ندارد. نسبت به مردها حس خوبی ندارد. نسبت به مردهای مومن حس خوبی ندارد یا یک آقایی هست که آن آقا کلی خودش مشکلات دارد، عقده دارد، گرفتاری دارد که بعد یک دفعه می بینی به شما مشورتی میدهد که شما را به تله می‌اندازد. لذا حضرت تاکید می‌کند هم عاقل باشد، عاقل غیر از باهوش است. قبلا توضیح دادیم یک موقع است باهوش است. زدند دکترا، فوق تخصص مشاوره، آدم باهوشی است، ولی آدم عاقلی نیست. تجربه ندارد. سردی گرمی نچشیده. دو) حتما خیرخواه باشد. خیرخواه باشد یعنی چی؟ یعنی طمع در کارش نباشد. دنبال پول نباشد که بخواهد حتما تو را بیست جلسه بکشاند و هر جلسه هم دویست هزار تومان از تو بگیرد. نخواهد بازی کند با تو. می تواند راحت، آدم خیلی فهمیده ای باشد حرف اول و آخر را بتواند در یکی دو جلسه به تو بزند. طمع نداشته باشد به زندگی تو، یا به خود تو یا به مال تو. این خیلی مهم است در انتخاب مشاور. می‌فرماید اگر شما مشورت بگیرید از یک عاقلی که خیرخواه است، خیر تو را میخواهد، خیر شوهرت را میخواهد، خیر زنت را میخواهد، خیر بچه ات را میخواهد، خیر همه تان را با هم میخواهد، موضع گیری خاصی نسبت به هیچ کدام از شما ندارد. (یومنُ) اگر چنین مشاوره ای شما گرفتید، این مبارک است. یمن دارد، خجستگی دارد. و (بَرَکَةُ) برکت هم برای شما می‌آورد. میگوید اگر من مشورت نکرده بودم، افتاده بودم به یک دامی که همه جوانی ام هدر رفته بود. خداروشکر که مشورت گرفته بودم در ازدواجم در شغلم در رشته ام. خواستم یک سرمایه گذاری کنم خدا را صدهزار مرتبه شکر رفتم با چند نفر مشورت کردم در دست اندرکاران این کار دارند که سرمایه ام از بین نرود. این خودش خیلی مهم است بعد هم برکت میاورد اگر شما درست انتخاب بکنید، خیر و برکتش سراغتان می آید.

(و رُشدٌ) رشد و ترقی هم برای شما میاورد استفاده از کارشناس دلسوز. (و توفیق من الله) نگو که من استخاره کنم، خدا چه میگوید. خدا میگوید من می گویم اول برو سراغ یک مشاور عاقل. اول برو. نه اینکه ده نفر به تو می‌گویند این آدم به دردت نمیخورد بعد میگوید استخاره کردیم خوب آمده. علائم یک پسری که به درد ازدواج نمیخورد، علائم یک دختری که به درد ازدواج نمیخورد مشخص است. در مشاوره ها همه میگویند، کارشناس ها میگویند، خدا میگوید، پیغمبر میگوید، آقا به این خصوصیت ها اگر رسیدید خط قرمز است. نروید جلو بعد می‌گوید استخاره کردیم خیلی خوب بود. فلان کس گفت خیلی خوب است. خط قرمز که از قبل مشخص است.اینکه دیگر کاملا مشخص است. یک موقعی هست ما نمیدانیم. ولی کارشناس خط قرمز ها را خیلی خوب میشناسد. میروی آنجابه تو میگوید هیچ کدامتان آدم های بدی نیستید. او آدم خیلی خوب و مبارکی است، شما هم همینطور ولی شرایطتان بهم نمیخورد. بعدا دشمن میشوید باهم بعدا از هم جدا میشوید با تنفر. این کار را نکنید. به عنوان مثال مثلا می گوید: ما رفتیم با کسی که بررسی کردیم دیدیدم عصبی است، قرص اعصاب میخورد، این تمام است. بداخلاق است. اصلا حق نداری بروی جلو. خسیس است، بابایش خسیس است، خودش هم خسیس است، دو جلسه باهم بروید بیرون ببینید، ببینید نحوه خرج کردنش چه جوری است؟ به قول این دختر خانمی میگفت با یک آقایی رفتیم بیرون، قرار گذاشتیم با هم کوه برویم. صبح اول وقت ما باهم کوه رفتیم. خب کوه از آدم انرژی میگیرد. این یه این فکر نبود که ما داریم میرویم بالا مثلا یک آبی یک چیزی تهیه کنیم که در کیسه اش باشد یا گرسنه مان میشود، یک بیسکوییتی یک کیکی یک چیزی. گفت رسیدیم آن بالا، من گفتم خب من الان هم تشنه ام هست هم گرسنه ام. گفت: حالا صبر کن با هم برویم. گفت: آن بالا هم میتوانست برود خرید کند. آنقدر آمدیم پایین، تا رفتیم پایین دیدیم رفته یک نونی خریده نصفش کرده نصفش را داده دست من نصفش را هم خودش میخورد. یک بطری آب را هم داده دست من. خب این آدم که با کسی که می‌خواهد ازدواج کند، اینطور است تو این را به یک رستورانی می بردی، یک فست فودی میبردی، یک جایی، این چه نوع خرج کردنی است؟ این معلوم است که... آدم خسیس را شما هر مشاوری روی کره زمین سراغ نداری که بگوید این خسیس است بعد بگوید برو با این ازدواج کن. قابل پیوند نیست که اگر در نامزدی فهمیدی بکش کنار. در عقد هم فهمیدی مشاور میگوید بکش کنار یا بدبین است. مثلا من با او بیرون میروم میبینم که سوال میکند تو با چه کسانی رفیق بودی؟ دوست دختر داشتی، دوست پسر داشتی، موبایل من را یکسره چک و کنترل میکند بعد رفتارهایش رفتارهای مریض گونه است، بعد یکسره در فامیل سَرَک میکشد که با این فامیل با این دختر با این پسر عکس گرفته ای، نگرفتی! چرا خندیدی چرا اینجوری شد چرا اونجوری شد. معلوم است که این مریض است. خودت داری میفهمی دارد سوال های مریض گونه میکند. چرا دوباره میروی جلو؟ زندگی را جلو می بری؟ میگوید حالا مثلا دیگر نمی‌توانم زندگی کنم، خب علی علیه السلام فرمود آدم تنها زندگی کند بهتر از آن است که با قرین احمق زندگی کند. مجردی و تنهایی سخت است ولی تنها هستی، دیگر یک درد میکشی ولی وقتی یک قرین احمق آمد کنارت قرار گرفت چندتا زجر میاورد؟ صدها نوع شکنجه روحی برایت میاورد بعد میروی می‌گویی کاش این کار را نمیکردم بعد کلی تلاش کنی تا جدا شوی از این همه شکنجه. آدم باید برود مشورت کند. الان مشورت ها خیلی پیشرفت کرده، تست ها پیشرفت کرده، درآورده الان طرف بیماری روحی دارد، بیماری دوقطبی دارد، نباید جلو بروید. او با یک قطب با شما برخورد میکند خوب و عالی شما هم فکر میکنید همیشه اینجوری است بعد يکدفعه میبینی آن یکی قطبش میزند بالا و اصلا نمی شود درستش کرد. در یک قطبش خیلی شیرین و آرام است، در آن یکی قطبش عصبی و پرخاشگر و وحشی است. حار حار. چه کار میخواهی بکنی؟ پس ببینید در همه کارها باید دقت کنیم: مشورت مشورت مشورت. حضرت میفرماید اگر این کار را بکنید برای شما توفیق و مبارکی و رشد و توفیق از طرف خدا هست. این هم نظر خدا است دیگر. کارشناس هرچه بگوید خدا هم همان را می گوید. پس زود با یک استخاره نرویم مسئله را چکار کنیم؟ استخاره مال موقعی است که من رفتم همه مراحل را گذرانده ام، جواب بدی نگرفتم، یک موقع هست جواب بد میگیریم که اصلا حق ندارم بروم جلو. مشاور گفته اصلا جلو نرو، کارشناس گفنه این خانه را نخر، کارشناس گفته این ماشین را نخر. گفته اینجا خانه نساز. گفته در این خیابان مغازه نگیر. گفته این کارخانه را راه ننداز. وقتی مشاور گفته پس من دنبال چه میگردم؟ یک موقع است رفتم جواب های بدی نگرفتم ولی قلبم اصلا جواب نمیدهد آرامش ندارد. چرا! استخاره ممکن است اینجا زوایای پنهان یک چیزی را برای شما مشخص میکند خیلی وقت ها شده مشاوره مثلا استخاره خودمان می آوریم. میگوید خیلی ظاهر خوبی دارد حتی دنیای خوبی دارد ولی آخرت خوبی ندارد. نتیجه اش قشنگ درنمی‌آید. باطنش خراب است. این دیگر یک بحث دیگری است.

یکی از اصحاب امام باقر گفت: ایشان برای من نامه نوشت (أن سَل فُلاناً أن يُشيرَ عَلَيَّ ويَتَخَيَّرَ لِنَفسِهِ». امام باقر است. می فرماید که نامه نوشت برای من -آن آقا می گوید که برای من نامه نوشت حضرت فرمود که- از فلانی که کارشناس است بخواه که به من یک مشورت بدهد. نظر کارشناسی. بارها شده، این در سیره ائمه است اینها هرکاری میخواستند بکنند، مشورت می‌گرفتند بعد حضرت میگوید به خودش هم بگو خودش هم که میخواهد مشاوره بدهد برای خودش هم مشاوره بگیرد؛ یعنی کسی که میخواهد مشاوره بدهد خودش هم به مشاوره نیاز دارد. (ويَتَخَيَّرَ لِنَفسِهِ) برای خودش هم خیرخواهی بکند. مشورت بگیرد (فَهُوَ يَعلَمُ ما يَجوزُ في بَلَدِهِ، وكَيفَ يُعامِلُ السَّلاطينَ) آن شخص- در مملکت امام باقر نبود، در مملکت دیگری بود، در فضای دیگری بود- حضرت میفرمایند آن شخص به کشور خودش، به شهر خودش، به سرزمین خودش آگاه تر است و بهتر میداند که سلاطین چگونه عمل میکنند. این سلیقه سنجی خیلی مهم است. می گوید از اینها مشورت بگیر. بعد می‌فرماید (فَإِنَّ المَشوَرَةَ مُبارَكَةٌ) مشورت مبارک است. الان من میخواهم برای کسی تصمیم بگیریم با اصول آن آشنایی نداریم. مثلا یک کسی میخواهد دختر بگیرد از یک کشوری، ما بارها در این قضیه به شکست رسیدیم. چون من فعالیت بین المللی دارم و با صدوسی کشور داریم در موسسه کار میکنیم، خیلی وقتها افراد شده گفتند من میخواهم ازدواج کنم میگوییم با کی؟ میگوید میخواهم دختر خارجی بگیرم‌. توهم خارجی بودن یک دختر خیلی ها را بدبخت کرده یا پسر. یعنی مثلا پسرخاله خودش پسرعموی خودش پسر همسایه خودش چون نمره اش بیست است این را کنار میزند ولی چون آن خارجی و اسمش خارجی است با نمره هشت و نه هم میخواهد ازدواج کند تا بگوید زن من خارجی است. بعضی ها بیماری اینجوری دارند. میگویند نه من اصلا نمی‌خواهم با هم ملیتی خودم ازدواج کنم. اصلا دلم میخواهد یک زن خارجی بگیرم. بعد میروند میگیرند بارها این اتفاق افتاده، در مشاوره ها هم زیاد داریم، ما انقدر نامه و ایمیل برای ما می آید که این بیچاره ها رفتند خارج از کشور ازدواج کردند و در تله های وحشتناک افتادند، طمع، بی شخصیتی، بی معیاری همین کار را با آدم میکند. اصلا نمیداند فضای تربیتی آن دختر یا پسر چیست. به او میگوییم روانشناسی این کشور دخترهایشان نوعا عصبی، پرخاشگر و افسرده هستند. تو رفته ای از آن کشور زن گرفته ای حالا الان با هم نمیسازید. اینهایی که همدیگر را می شناسند، کوچه بغلی هستند، هم زبانند هم کیشند هم دینند، هم آئین اند، فرهنگشان با هم هست باهم راحت نمی‌سازند بعد تو رفتی سراغ کسی که هیچ نوع سنخیتی شباهتی کفویتی با تو ندارد، شکست برایت می‌آورد. ببینید حضرت چقدر خوب میگوید میفرمایند که از اهل آن بلده از اهل آن سرزمین با آنها مشورت کنید به شما خوب جواب میدهند. بپرسید که آنها چگونه هستند. در هر نوع کاری؛ مثلا یک کسی می‌خواهد بازاریابی خارجی بکند. میخواهد جنسش را بفروشد در شبکه های مجازی، میخواهد یک جنسی را بفروشد. می خواهد صادرات کند. بعد اصلا حواسس نیست که با مردم آنجا و کارشناسان آنجا برود مشورت کند. مثلا بسته بندی میکند بسته بندی اش از یک رنگ است که اتفاقا مردم آنجا آن کشور از این رنگ متنفرند. خود به خود وقتی جعبه با آن رنگ می‌آید جلویش آن جنس را نمیخرد؛ یعنی کنار نمی‌آید. طرح ها مثلا من می‌خواهم برای فرانسه کار کنم با ایتالیا فرق میکند. ایتالیا با آلمان فرق دارد. چه رنگی من بزنم. این کار و بسته ای که میخواهم صادر کنم، مردم آن کشور وقتی این رنگ را میبینند حس خوب بهشان دست بدهد، خرید بکنند. چه جمله ای بنویسم. گاهی وقتها میخواهی یک جمله تبلیغی بنویسی، حواست نیست یک چیزی می‌نویسی بجای اینکه آن طرف خوشش بیاید متنفر میشود بعد میبینی که کار تجاری شخص شکست میخورد. چون از اهل آن سرزمین مشورت نگرفته. آقا یک کسی که در آن مردم زندگی کرده، ده سال بیست سال روانشناسی شان را می شناسد با آنها آشنا هست، حالا با آنها مشورت بکند، آره من دانشگاه فلان کشور به من بورسیه داده گفته بیا. اصلا متوجه نیست آنجا چه خطراتی برایش دارد. مشورت نکرده. من یک موقعی رفته بودم یکی از کشورها اسم نیاورم. کشور خیلی پیشرفته ای هست. یک چندهزار دانشجو داشتیم در آن کشور بعد فرصت شد من سه روزی با اینها باشم. مشاوره و کلاس و جلسه و اینها. آنقدر افسرده و شکست خورده بودند در خیلی چیزهای دیگر. یکی اشان در همان درس خودش میگفت اینجا اساتید آنقدر پست و نامردند که دانشگاه آن کشور به اینها میگوید شما از هر ده دانشجویی که میگیری خارجی، ایرانی ها و خارجی ها، قبولی صددرصد حق ندارید بدید. میگوید تا توانستید نمره کم دهید از درس بندازید. برای چی؟ میگفت در آن کشور رسم است، استاد چند نفر را میندازد. برای چی نمره نمیدهد‌؟ برای اینکه او مجبور شود پول بدهد تا آن واحد را دوباره از نو بگذراند و دانشگاه چی دربیاورد؟ پول دربیاورد. حالا این دانشجو رفته یک لیسانس بگیرد در کشور خودش میتوانسته سه چهارساله بگیرد. ما آنجا آدم هایی داشتیم که میگفت هفت سال است لیسانسم را نگرفتم. هی میروم هی استاد میندازد من هی باید پول تهیه کنم بابام از کجا بیاورد خودم از کجا بیاورم. جمعیت زیادی از دانشجویان میگفتند ما داریم از راه های خلاف داریم پول درمی‌آوریم تا درسمان را بخوانیم؛ چه خانم ها چه آقایان. انواع و اقسام راه های خلاف. میگفت ما نمیتوانیم هزینه پول درسمان را بدهیم اینجا. چون استاد ما را قبول نمی‌کند همین جوری. هر دفعه یک بهانه ای میگیرد یک چیزی می گوید. این غلط بود حالا برو از نو ثبت‌نام کن. آدم هایی بودند سی و پنج سال، 36سال، ریش ها و موهایشان سفید شده بود تازه بچه شان یکساله بود. انقدر دیر. اصلا نمیتوانستند در آن شرایط ازدواج کنند میگفت تمان عمرمان را گذاشتیم یک دکترا بگیریم. من هجده سالگی آمدم دکترا بگیرم الان سی، سی و پنج سال هست، نتوانستم بگیرم. اسمش خارج است. بدویم برویم ثبت‌نام کنیم، بدویم برویم درس بخوانیم ، بدویم برویم آنجا پیشنهاد شغل دادند. اگر دادند یک مشورت کنید ببینید مردم خودش چند درصدشان بیکار هستند چه جوری به شما شغل می دهند آنجا؟ پس شغل را یک جوری تعریف می کنند میروی آنجا یک چیز دیگر درمی‌آید. رشته را یه چیزی تعریف می کنند میروی آنجا نیبینی داستان چیز دیگری است. اکثرا هم چون میروند آنجا و اینجا هم پز دادند که ما میرویم خارج، خارج، خارج. حالا دیگر رویمان نمیشود برگردیم. بایستیم آنجا با نکبت و بدبختی زندگی کنیم، اینجوری میشود. مشورت خیلی به انسان کمک میکند. ببینید حضرت دارد درباره مشورت خارجی حرف میزند. میگوید از کارشناس خارجی سوال کن، به خودش هم بگو مشورت کند. بعد مشورت مبارک است. بعد حضرت در تایید مشورت یک آیه می‌آورد. خطاب به پیغمبر (فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ) خوب دقت کنید چقدر زیباست. به پیغمبر میفرماید که از مردم درگذر. ببینید اول کدام مردم را دارد می گوید؟ اگر اشتباهی، خطایی دارند از آنها درگذر. برایشان استغفار کن. برای همان مردم که تو از آنها درگذشتی و استغفار میکنی با آن مردم هم مشورت کن. چون در کسانی که دلسوزند تجربه خیلی حرف بزرگی است. نگو من لیسانسم بابام پنجم ابتدایی است، مادرم پنجم ابتدایی است سواد ندارد این چه میداند، چرا، بزرگترها تجربه ای دارند که فوق علم است. بالاتر از علم است. تجربه اشان خیلی مهم است. احترام بگذار. بعد قرآن میفرماید (فَإِذَا عَزَمْتَ) وقتی دیگر تصميمت را گرفتی، کامل مصمم شدی، دیگر توکل به خدا کن برو جلو. حالا اگر سختی هایی هم داشت، گرفتارهایی هم داشت، آنها میگویی خدایا من مشورتم را کرده ام، کارهایم را کردم، استخاره ام را هم گرفتم، حالا آمده ام سختی هم دارد سختی اش بشود کفاره گناهانت می‌شود، درجه برای آخرتت می شود، شخصیت سازی برایت میکند، روحت را قوی میکند دیگر پای مشکلاتش آدم می‌ایستد، ولی اگر بدون مشاوره و تعقل رفته باشد انتخاب کرده باشد بعدا میگوید چرا من همچین کار اشتباهی کردم. آخرین مورد در مسئله مشورت این است که شما به معیارهای شاخص دینی خیلی توجه کنید. اگر مشاور چیزی میگوید که خلاف وجدان و فطرتت هست، خلاف عقل و دین است، مرجعت اصلا همچین اجازه ای نمیدهد، نگو این کارشناس است برو انجام بده. گناهش با من برو انجام بده. در معصیت خیر و مبارکی وجود ندارد. حتما شکست میخوری آنجایی که خدا را زیر پا میگذاری، دستورات خدا را زیر پا میگذاری درواقع داری خودت را زیر پا میگذاری. دقت کنیم. این را یادت نرود. دستورات دین چون مطابق نفس ما تنظیم شده. وقتی شما یک دستور تخصصی را زیر پا میگذاری درواقع چه کسی را زیرپا می گذاری؟ خودت را داری زیر پا میگذاری. وقتی به قرآن پشت میکنی، به احادیث مسلم ائمه پشت میکنی به صریح دین پشت میکنی، دین برای کی آمده؟ دین به عشق انسانها آمده. قوانینش مطابق ساختار نفس توست. با جسم و روح تو گفتیم قبلا هفت تخصص دیده شده تا یک حکم دینی آمده. شناخت انسان قبل دنیا، شناخت انسان در دنیا که پنج مرحله دارد: جسم، روح، کل جسم که هنوز هیچ بشری نمیتواند بگوید کل جسم را هنوز کارشناسی سراغ ندارید که بگوید بعداز هشت هزارسال پزشکی شما یک کارشناس هم سراغ نداری بگوید من یک قسمت از بدن انسان را شناختم. الان شما ببینبد کسی جرئت دارد بگوید من چشم را شناختم. دیگر سوال ندارم. نه. هزاران ابهام درمورد چشم، گوش، حلق بینی قلب وجود دارد. غیر از خدا و اهل بیت کسی نمیتواند ادعا کند ما جسم را میشناسیم. هیچ پزشکی هیچ کارشناسی هشت هزار سال دانش است ولی نمیتواند ادعا کند حتی من می توانم یک اتم را بشناسم. یک الکترون را بتوانم بشناسم. نمی تواند بگوید. به یک حیوان یک برگ گیاه را میتوانم بشناسم؟ نه. هیچ کارشناسی روی کره زمین وجود ندارد بگوید من الان فوق تخصص هستم و سوال و ابهام ندارم. نه. فوق تخصص هستی مبارکت هست؛ ولی فوق تخصصت بابت اطلاعاتت هست بابت جهلت نیست که یک عالم نقاط مجهول دارد این داستان. لذا الان فوق تخصص برای شما چیزی مینوسد چهار روز بعد میگوید نمیدانستیم این سرطان میاورد، نمی دانستیم این سکته قلبی میاورد.

همین دیروز من یک دارویی را برای کسی سفارش داده بودیم. بعد باز کردم رویش را دو صفحه نیم متری بروشور دارد. بعد نوشته بود این دارو که تهیه شده از شرکت کجاست که اعتبار دارد، چنین و چنان دارد بعد نوشته بود این دارو عوارضی دارد؛ مثلا در هزار نفر یک نفر عوارضش را نوشته، در صد نفر یک نفر عوارضش را نوشته، در ده نفر یک نفر عوارضش را نوشته، بعد عوارضی که نوشته بود سکته قلبی- مغزی بعد کاهش دید. کاهش دید به این معنی که جلوی چشمت تار شود، نه. به سمت کوری ببرد آدم را؛ بعد خطر عقیم کردن هم دارد که طرف توان جنسی اش را از دست بدهد. یعنی شما یک قرص شيميايي بخورد سراغ داری که بگوید این را کسی بخورد صد در صد خوب است و عوارض هم نداشته باشد! اين دانش بشر است. یک عمل میکند شمارا یک چیزی را برمیدارد مشکلی، چند مشکل بعدا اضافه میشود.

شناخت جسم کامل، شناخت روح کامل، شناخت رابطه جسم و روح، شناخت عالم طبیعت که با ما ارتباط دارد: گیاهان، هوا، پشه ها، ماهی ها، گوشت ها و خواکی ها، آب و هوا، همه چیز، ارتباطش با بدن من چیست! این چهارتا و روابط اینها با همدیگر. این پنج تا شد. این شش تا شد که یکی قبل از دنیا، پنج تا مال دنیا و یکی اینکه انسان قرار است کجا برود بعد از وفاتش. چون این مؤثر است دیگر. ما گفته ایم که در رحم مادر هستیم و در رحم مادر داریم متولد میشویم به برزخ. پس سبک زندگی ما در دنیا، سبک زندگی ما در نظام برزخی قیامتی و بعداز قیامت را مشخص می کند. من نمیتوانم اینجا دست به هر انتخاب ارتباط چینش فکری، عشق، تنفر هر اخلاقی، نمیتوانم. هر چیزی نمی توانم بخورم، هر کاری را نمی‌توانم انجام دهم. هرچیزی را نمی توانم ببینم. باید کنترل کنم. چون میخوام وارد برزخ بشوم. برزخ شرایط زیستی اش مانند دنیا اس.ت شرایط زیستی دارد .اگر آماده نباشی که آنجا تازه اول بدبختی است. مانند جنینی که میخواهد بیاید دنیا، پدرومادر رعایت نکردند، الان می آید به دنیا. ما شش نوع تولد داریم: سالم و سالم قوی اش خوب است. چهارتای بعدی اش اصلا خوب نیست. ضعیف خوب نیست. بیمار خوب نیست. ناقص خوب نیست. معلول هم خوب نیست. حالا کسی در رحم دنیا اصلا آمادگی ندارد برای برزخ، برای بهشت چون اصلا آماده نیست. روحش را با بهشت تربیت نکرده. پس اینجا وقتی خدا یک حکم میدهد، تو را در سه مرحله دیده با همه تخصص ها بعد میگوید این کار حرام است. این کار واجب است. این کار مستحب است. این کار مکروه است. این کار مباح است؛ یعنی پشت آن حکمی که به شما داده میشود، تو را در پنج مرحله دیده است بعد دارد حکم می‌دهد. حالا کی در این کره زمین است که بگوید من گناهش را قبول میکنم؟ کی این تخصصها را دارد بگوید ولش کن قرآن گفته که گفته پیغمبر گفته است که گفته است این خرافات چیست، بگذار کنار، الان در عصر کامپیوتر قرآن چه میگوید، پیغمبر چه میگوید، ول کن این حرفها چیه. این آدم خیلی آدم ناآگاهی است اگر این حرف را بزند. این دشمن شماست. هفت تخصص باید دیده شود تا به شما بگویبد این کار باید بشود. بابا این دهاتی بازی هارا بگذارید کنار. این خرافه بازی ها را بگذارید کنار. این اُمُّل بازی ها را بگذارید کنار. تو که داری حکم خدا و پیغمبر و متخصص معصوم را رد میکنی، چه تخصصی داری خودت؟ کی این تخصص را دارد که بتواند به شما یک چیزی بگوید که آن را بگذاری کنار. میگوید: میدانی چه کسی این حرف را به من زده؟ فلان هنرپیشه، فلان هنرپیشه چه فهمی دارد از این هفت دسته تخصص؟ فلان ورزشکار اینجوری گفته. فلان خواننده اینجوری می‌گوید. فلان شاعر اینجوری میگوید. فلان فیلسوف اینجوری میگوید. خب بگوید. مگر اینها سواد دارند؟ یکی از این هفت تخصص را دارند که میتوانند درباره تو اظهار نظر بکنند. بگویند: اینجایش بدرد نمیخورد، این را انجام بده و آن را انجام نده. ما که رعايت نمیکنیم. احمق کسی است که همچین شخصی را الگو قرار میدهد. ما باید حتما در مشاوره دقت کنیم که مشاوره دیوانه نباشد. عاقل باشد. حواسش باشد که گنده تر از دهانش حرف نزند. نیاید جای خدا و پیغمبر را برای شما بگیرد بعد بگوید برو این کار را بکن حرام است، عیب ندارد ولی من میگویم. میگوید: دکتر گفته است مشروب بخور. رفت پیش امام مجتبی علیه السلام گفت: آقا دکتر گفته مشروب بخور برای مریضی ات. حضرت فرمود: خداوند در حرام در نجس شفا قرار نداده. ممکن است یه سلسله تسکین های اولیه داشته باشد استفاده از این ماده ولی بعد تبعاتش خیلی خیلی زیاد است. مثل آب شور دریا است. بله من الان تشنه ام باشد وسط دریا، آب دریا را بخورم، تشنگی ام موقتا برطرف می‌شود ولی چند دقیقه بعد تشنگی ام چند برابر می‌شود. چون دارم آب شور میخورم.

پس مشاور باید عاقل باشد. توجه به این داشته باشد که یک موقعی حرف خلاف شرع نزند بعدا نروی بگویی فلان دکتر گفت: من این کار را بکنم، فلان خانم گفت: من این جوری بکنم. فلان استاد دانشگاه اینجوری گفت. من هم کردم. چه میدانستم اینجوری میشود؟ آقا اول بفهم کسی که دارد حکم میکند، حکم خلاف شرع به شما ندهد. اگر دارد حکم خلاف شرع به شما میدهد دشمن شماست و آدم نادان و جاهل است که دارد شما را در جهالت خودش غرق می کند. این نکته پایانی مشاوره که فراموش مان نشود که کارمان خیلی نکرده بی برکت نشود. به محض اینکه تخصص خدا که خالق آسمان و جهان است و تخصص معصوم را کنار بگذاری باب بی برکتی و شکست را به روی خودت باز کردی. هرکسی هم که مشاورت باشد، فرقی نمی کند. میبازی. به نفعت نیست. چون خدا و اهل بیت تو را در سه مرحله میبینند و بعد میگویند. الان میگوید: بابا من رفتم با کسی مشورت کردم یک راه هایی به من نشان داد همه راه های خلاف در کار اقتصادی، در کار مشتری یابی، در کار بسته بندی بعد هم همه کارهای خلاف و دروغ. می گوید اینقدر سود کردیم که نگو. الان تیریالدر شده طرف، پول حرام دارد جمع میکند. به نفعش نیست. این اسمش موفقیت نیست، ببین چقدر طرف موفق شد! این موفقیت نیست. ببین چقدر مشتری دارد؟!، موفقیت نیست این. این دارد با پول حرام زندگی میکند: خودش را زن و بچه‌ اش را آلوده میکند بعد هم ابدیتش را دارد به خطر میندازد. این اسمش موفقیت است!؟ پس موفقيت باید جامع باشد. این یادتان نرود. قانون موفقیت قانونی است که سعادت من را هم در دنیا و هم در آخرت درنظر بگیرد. این هم در بحث مشاوره یادمان نرود.

والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.