جلسه 020 - خیر و برکت
شماره جلسه
20
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 020 - خیر و برکت

خیر و برکت جلسه بیستم

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام رضا علیه السلام و آقا امامزمان علیه السلام صلواتی بلند ختم بفرمائید.

بحثمان درباره ی برکت در منزل بود. چند مورد را عرض کردیم، دو سه مورد مانده از عوامل برکت منزل بعد ان شاءالله می رویم سراغ نقش اخلاق در برکت و عوامل اخلاقی برکت. آنها را ان شاءالله خدمتتان عرض خواهیم کرد. فرمایش از وجود مقدس نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هست؛ اول یک قاعده و فرمول بگویم خدمتتان که این فوق العاده مهم است. اعمال ما اعمال صالح و خیر، عبادات ما، نیت های ما، جهاد ما، تلاش هایی که می کنیم، کارهای علمی، معرفتی، هرکاری می کنیم اینها همه مقدمه هستند، این را باید بریزند در یک جایی که اصطلاحا به آن می گویند دل یا قلب و وقتی که وارد قلب شدند آن موقع کیفیت قلب یک نفر ملاک ارزش یک نفر است. این را خوب توجه کنید؛ یعنی اگر یک کسی سعادت دنیا را بخواهد باید دل داشته باشد، روی دلش باید کار کند. اینکه ما دائما تأکید می کنیم در این جلسات که علامت اینکه یک آدم ایمان دارد و آدم است و حال خوبی دارد، سه تا چیز است: شادی و آرامش و محبت، اینها سه تاش مربوط به قلب انسان است، برای همین یک کسی که حالش خوب نیست و مضطرب است و افسردگی دارد، پژمردگی دارد، احساس پوچی می کند، مشکلات بهش هجوم می آورد و اذیتش می کند و در تنگنا قرار می گیرد باید قلب بسازد، باید تقویت روح برود، تقویت قلب، تقویت دل روی دلش باید کار کند، بگوید الان بروم ورزش کنم حالم خوب می شود، الان بروم دانشگاه حالم خوب می شود، بروم سفر خارجی حالم خوب می شود اینها همه اش خواب و خیال است، ورزش و مشغله های علمی خیلی خوب است ولی مسکن هستند اینها، حال قلب را یک محتوای قلبی خوب می کند این خیلی مهم است، یعنی ما باید قلبمان را بسازیم، دلمان را بسازیم، اصل شخصیت هر انسانی در دنیا و نظام ابدی نظام جاودانه محتوای قلبی یک انسان است؛ لذا قرآن می فرماید " إن الله ینظر الی قلوبکم" خدا نگاهش در ارزیابی شما و قیمت دادن به شما دلتان است، شما هی نیاید به خدا بگویید خدا من هرشب انقدر نماز شب می خوانم الان حافظ قرآن هستم، مفسر قرآن هستم، استاد هستم الان من مجتهدم، من مرجع تقلیدم، الان جهاد کردم الان انقدر زندان رفتم، خدا می گوید همه اینها درست در قلبت چه اثری گذاشته اینها، شما برو بگو من مثلا چهل سال نماز خواندم، این چهل سال نماز به قلب تو چی داده؟ جهاد درس خواندن درس دادن مسجد استاد بودن حافظ قرآن بودن کلاس تجوید کلاس تحقیق و کلاس تفسیر و استاد دانشگاه بودن صدقه دادن کار خیر کردن جهیزیه دادن اینها در نهایت تو الان چه شکلی هستی شخصیت فعلی ات چه شکلی است؟ شادی، آرامی، با محبتی این می شود ملاک یک انسان، ملاک شخصیت یک آدم، قلب بارها گفتیم خدا در قلب می گوید در قلب تو سه تا معشوق بالاتر از معشوق های دیگر باشد تو هم دنیا را داری هم آخرت، هم دنیات آبده هم آخرتت، آن سه معشوق را هم همه بلدید الله اهل بیت و جهاد در راه خدا، بنابراین عشق یک انسان شخصیت انسان را می سازد، معشوق های یک انسان شخصیت انسان را مشخص می کنند، چون در مباحث مهندسی آرزوها این را مفصل توضیح دادیم این جلسه کسی نباشد که آن بحث را کار نکرده باشد، حتما بحث مهندسی آرزوها را جزو اجبات هست بگیرند سی دی اش را کار کنند عزیزان. ما باید مهندسی کنیم آرزوهایمان را یعنی به یک چینش متعادلی بچینیم که تعادل برقرار شود واستحکام شخصیتی بیاد، شما این ستون ها را نگاه می کنید ساختمان به این بزرگی را سر پا نگه می دارد، این ستون ها روی یک صفحه به صورت فلزی جوش خورده و روی سنگ سخت قرار گرفته تا توانسته بشود ستون و تکان نخورد و یک ساختمان را نگه دارد، شما اگر مهندسی نکنید مثل این است که این ستون را روی زمین بگذارید روی صفحه کار نگذارید، یا ستون روی صفحه قرار نگیرد به درد نمی خورد، باید حتما یک مهندسی ای وجود داشته باشد که این ساختمان بتواند میلیون ها تن یا کیلو وزن را تحمل کند، ضدزلزله بشود، شخصیتی که می خواهد آرام و شاد باشد می خواهد حوادث او را نرنجاند و نترساند نلرزانش مضطرب نباشد باید روی دلش کار کند، باید محتوای قلبش را قوی کند، قلب مرکز آرامش و شادی و محبت است پس مهندسی عشق و مهندسی آرزوها اصل کاری هست که ما باید انجام دهیم، تا وقتی ما مهندسی نکنیم آرزوهایمان را هرچقدر آدم مذهبی و خوبی هم باشیم بازهم عصبی هستیم، الان این همه ما حافظ قرآن و طلبه و آدم های مذهبی و خانم جلسه ای و بچه رزمنده داریم که آدم های افسرده و پژمرده ای اند مذهبی بودن کمک نمی کند مهم مهندسی عشق و مهندسی آرزوهاست که آدم باید اول آن را در دلش انجام بدهد، اگر دلت را ساختی خوب مهندسی کردی شخصیتت استحکام پیدا می کند، ولو اعمالت کم باشد، اعمال زیادی نداشته باشی شخصیتت شاد و آرام است. علت اینکه دو نفری که باهم ازدواج می کنند خیلی زود الان بازار ازدواج ما قبلا عرض کردیم در هر پنج تا ازدواج چهارتایش شکست است یعنی دو تا طلاق داریم دو تا طلاق عاطفی داریم، علت این است که زوجین به هیچ وجه به شخصیت خود اهمیت نمی دهند بیشتر به زندگی کردن فکر می کنند، او می گوید زنم شوهرم بچه ام فرش خانه پرده خانه غذا چی بخوریم کجا بگردیم دلهایشان را کار ندارند، یک دل ضعیف باعث می شود انسان همسر لایقش را از دست بدهد حالا چه شوهر چه زن، باعث می شود بچه هایش را نابود کند وقتی دل شما و شخصیت شما ضعیف است از بهترین نعمت های خدا هم نمی توانید استفاده کنید، خدا شادی ها و نعمت های خودش را می ریزد روی سر شما و شما به جای اینکه لذت ببرید حالتان خراب تر می شود، آسایش را بهتان هدیه می کند هرچه سطح آسایشت بالاتر می رود افسرده تر می شوی، هرچه سطح تحصیلاتت بالاتر می رود پژمرده تر و افسرده تر و ناآرام تر می شوی، چرا؟ چون می رود این نعمت های الهی در سازمان و ساختمانی که آن بنا مخروبه است، آن بنا مهندسی شده نیست، آباد نیست، پس شما باید اول دلتان را آباد کنید بعد کمترین نعمت ها شما را شاد می کند و می تواند در سعادتتان تأثیر بگذارد، کمترین نعمت ها. عشق حرف آخر را می زند محبت حرف آخر را می زند، این را باید سازماندهی کنیم در خودمان، از علائم عشق باید صادقانه باشد، یکی از فرمول ها در عشق باید صدق وجود داشته باشد و راستگویی درش وجود داشته باشد، دروغی نگوییم عاشق هستیم، دروغی ابراز عشق نکنیم، وقتی که عمل ما نشان می دهد که ما عاشق نیستیم، اگر بگوییم عاشقیم این دروغش هم بد نییست یواش یواش انسان راست می گوید ولی نتیجه مهم است باید نتیجه بگیریم، و این نتیجه خیلی مهم است که تا صدق نباشد شا به شادی و آرامش و قدرت و استحکام شخصیتی و محبت راه پیدا نمی کنید. یکی از علائم صدق در عشق این است که انسان معشوقش را که دوست دارد هیچی هرچی که مربوط به معشوقش هست دوست دارد، لباسش، خودکارش، دفترچه اش، کتابش، اتومبیلش، محله ای که زندگی می کند اصلا برای آدم معنای دیگری دارد، به قول یکی از این عاشق ها می گفت آدم گربه های خانه ی محله ی معشوقش هم یطور دیگر است، انسان با همان گربه ها یک حس دیگری دارد تا با گربه های جاهای دیگر، با درخت در خانه شان، با هرچیزی مربوط به معشوق باشد دوست داشتنی است، ما الان چطور امام رضا را انقدر دوستش داریم؟ عزیز است برایمان؟ چون ولی معشوق ماست ولی الله است، چون حجت است و از طرف معشوق انقدر برایمان عزیز است، چطور حرمش را انقدر مقدس می دانیم و ایرانی ها فقط در دنیا این کار را می کنند، حرم های ائمه را ایرانی ها ساختند و دارند آباد می کنند و آباد کردند و اداره می کنند چون علامت معشوق است، ضریحشان برای ما عزیز است هرعلامت و نشانی که از امام رضا هست برای ما عزیز است، نمکش، نمکی که از غذای حضرتی به ما می دهند، یک نان، یک نبات برای ما عزیز است. لذا یکی از جاهایی که عشق روی انسان امتحان می شود و صدق عشق در می آید در مقام اسم گذاری است؛ شما می خواهید یک اسم انتخاب کنید برای ساختمان تان برای طرح تان برای بچه تان می خواهید اسم انتخاب کنید اگر رفتید سراغ اسم هایی که به معشوق شما نمی خورد پس آن اسمی که انتخاب می کنید در حقیقت آن طیف معشوق اصلی شماست، حاکم بر قلب شما کسی یا چیزی است که اسم بچه ات را براساس آن کس یا آن چیز انتخاب می کنی. این خیلی مهم است! الان اسم بچه ات را م خواهی بگذاری، چی می خوای بذاری؟ اینجا امتحان عشق کاملا معلوم می شود، اینجوری دوست ندارم... می گردد اسم جمادی پیدا کند، جمادات هم نورانی و خوب اند عیبی ندارد شما بگذار مروارید، فیروزه، یک چیزی بگذار از اسماء اشیاء بذار، اسم گیاهان را برخی می گذارند، مثلا می گذارند فرض بفرمایید یاسمن، نیلوفر یک اسم گل است می گذارد آن هم نورانی و خوب است، یا بعضی ها اسم حیوانات را می گذارند می ذارند آهو غزال یک اسم حیوانی انتخاب می کنند، بعضی ها اسم انسانی اسم معشوق های اصلی شان را انتخاب می کنند می گذارند برای بچه هایشان یعین اسامی آسمانی انتخاب می کنند می ذارند، اسامی انسان های بزرگ، دوستان خدا، آدم های خاص آنها را می گذارند، این اسم گذاری خودش در برکت یا عدم برکت انسان تأثیر دارد. این اسمی که روی خود شما یا بچه هایتان هست این را خوب دقت کنید، اسم موثر است. حضرت فرمود "اذا کان اسم بعض اهل البیت اسم نبی لم تزر البرکه فیهم" وقتی اسم یکی از بعضی از اعضای خانواده اسم انبیا باشد، نوح یا ابراهیم یا موسی یا عیسی بیست و پنج تا پیامبر اسمشان در قرآن هست، اسم های دیگر هم داریم که اسمشان در قرآن نیست، اسم انبیاء را انتخاب کند یعنی برجسته ترین انسان های روی زمین این را انتخاب کند کسی، این برکت می آورد؛ حضرت چقدر قشنگ می فرمایند "لم تزر البرکه فیهم" دائما برکت در این منزل هست، این اسم خوب اسم انبیاء انسان انتخاب می کند. از اسم اهل بیت چی قشنگتر؟ محال است! خدا بهتریت و زیباترین اسم را برای اهل بیت انتخاب کرده، خدا هم انتخاب کرده این اسم ها را. " من سمی اسمی یرجع برکتی و یمنی غذت علیه البرکه و راجه الی یوم القیامه" چقدر مژده قشنگی از نبی اکرم (ص)! هرکه به نام من نام گذاری کند، حالا نام گذاری می شود یک ساختمان، نام گذاری یک بچه، نام گذاری یک طرح عملیاتی، نام گذاری یک طرح خیریه، مثلا طرح امام حسن مجتبی، طرح کریمه اهل بیت، طرح خدیجه کبری، طرح زینب کبری اسم این بزرگواران را بگذارد؛ می فرماید هرکس به اسم من نام گذاری کند و امید برکت داشته باشد می گوید من اسم این بچه را اسم پیغمبر می گذارم برای اینکه مبارکی دارد یمن دارد برکتی می آورد در زندگی های ما؛ " و یمنی" و خجستگی می آورد یمن می آورد، "غذت برکه و راجه الی یوم القیامه" می گوید حتما برکت به سویش می رود چون به عشق من این را گذاشته تا برکت بیاید برایش، حرکت به سوی آنها می رود و تا قیامت خواهد برد، این برکت همیشه است، برکت همیشه مال دنیا نیست به آخرت هم می رسد؛ روز قیامت یا موقع مردن به بعد کسی که اسامی اهل بیت را روی بچه هایش گذاشته شب اول قبر پیامبر بهفریادش می رسد و کمکش می کند، تا کسی که این سعادت را از دست داده و رفته اسامی ضعیف گذاشته، اسم برکت می آورد حالا این اسم گذاری همیشه ممکنه مثلا یک کسی اسم من را گذاشته اسم قشنگی نیست، نه اسم قشنگی هم هست ولی مبارک نیست عوض کنم اسمم را چه اشکالی دارد؟ می روم اسمم را تغییر می دهم یا اسم بچه ام را و یک اسم نورانی برایش انتخاب می کنم که خیر و برکت می آورد، در اسماءالله این را توضیح دادیم که لفظ اسع دارد ما آثار اسم در کلام، در نوشتن حتی، شما یک اسمی دعایی چیزی از خدا بنویس همراهت باشد آیت الکرسی بنویس اثر دارد، چهارقل را بندازید گردنتان، حرز امام جواد را ببندید اثر دارد، کتبی اش اثر دارد، لفظی اش به زبان بیاوری اثر دارد، تصوری ذکری اثر دارد، تصدیقی اثر دارد، وجودی اش که دیگر خیلی بالاتر است، این ها مراحلی هستند که ما در اسماءالله توضیح دادیم عزیزانی که علاقه مند هستند به همان مباحث اسماءالله مراجعه کنند که با اسم می شود چه کار کرد، با ذکر چه ارتباطی می توان برقرار کرد. آخرین مورد از موارد برکت در منزل بحث خانه است، بحث مهندسی و معماری خانه است؛ امیرالمومنین (ع) می فرماید "ان للدار شرفا، و شرفها الساحه الواسعه و الخلطاء الصالحون" خانه شرف دارد، شرف خانه چیست؟ شرافت یک خانه برتری یک خانه، الان می خواهی یک خانه انتخاب کنی وسعت هم می رسد، یک موقع هست وسع من نمی رسد می خوام بروم مستأجری ببینم کدام به وسعم درآمدم می رسد این وسع من نیست، یک موقع هست نه وسعم می رسد، الان مثلا می توانم خانه ی پنجاه متری بگیرم صد و بیست متری بگیرم می روم یک خانه ی هشتاد متری می گیرم، این خیلی بی سلیقگی است، من وقتی می توانم یک خانه وسیع بگیرم باید یک خانه ی وسیع بگیرم. حالا الان می خواهم یک آپارتمان بگیرم دویست متر است، یک خانه می خواهم بگیرم که دویست متر نیست صد و پنجاه متر است ولی یک حیاط پنجاه متری دارد، کدام ارجحیت دارد؟ آپارتمان دویست متری یا حیاط پنجاه متری؟ با حیاط! لذا حضرت می فرماید خانه را شرافتی است، شرافت خانه به وسعت حیاط آن است، اصلا حیاط داشتن خیلی موثر است در روح و روان و معنویت و شخصیت و مسائل حیایی آبرویی ناموسی خیلی مهم و اثرگذار است داشتن یک فضای اینطوری در خانه مثل حیاط خلوت که یک شرافتی دارد برای خانه. دیگر چی؟ یکی از شرف های خانه این است که همسایه های خوبی داشته باشد، وقتی خانه انتخاب می کنید به همسایه ها فکر کنید، این چندبار تأکید شده در روایات که در خرید خانه به اینکه قرار است با کی همسایه شوید فکر کنید همسایه تأثیر دارد، همسایه نورانیت یا ظلمتش تأثیر دارد، گناهان یا ثوابش تأثیر دارد، اینها مهم هست. بعد می فرماید "و ان لها برکه" خانه به غیر از شرافت برکتی هم دارد، برکتش چیست؟ باز نگاه کنید می فرماید برکتش هم "جوده موضعها" که خانه یک جایگاه خوبی داشته باشد، محلیت خوبی داشته باشد، جایگاهش جایگاه خوی باشد محلیت مهم است، ارزش محل، قیمت محل این خیلی مهم است. قیمت از نظر مکانی، متأسفانه بعضی ها شرافتشان به این است که خانه شان بالاشهر باشد، این اصلا قشنگ نیست، این دارد از یک امر غیر حقیقی و توهمی کسب شرافت می کند یعنی خانه ی حیاط دار من سراغ دارم که شخص خانه حیاط دار خوبی را می تواند در پایین شهر اواسط شهر داشته باشد که زن و بچه اش راحت باشند فقط برای اینکه توهم بالاشهر نشینی می خواهد و فکر می کند که این شخصیت و آبرو است این خانه را از دست می دهد و می رود در یک آپارتمان هشتاد یا صد متری در بالای شهر می خرد که وقتی می خواهد آدرس دهد بگوید ما فلان جای شهر می نشینیم، این آدم هم شرک و هم توهم و هم کمبود شخصیت دارد، شخصیتش انقدر فقیر است که فقر شخصیتی اش را می خواهد با محل زندگی اش پر کند، نه! آدم محله های با شرافت را انتخاب کند، محله های با شرافت، این می گوید که تو می توانی نزدیک امام رضا بروی یا نزدیک حرم بروی و خانه بگیری به بهش نزدیک باشی، می گوید نه آنجا کلاس ندارد، آنجا همه کثیف اند و آدمهای طبقه سه زندگی می کنند آنجا چنین و چنان اند، این آدم خودش کثیف است و اصلا حواسش نیست که تو با این فکرت کثیف تر هستی، آنها ممکن است زندگی شان کثیف باشد اما الان روح تو آلوده است، یک شرک بزرگ یک توهم بزرگ تو آلوده هستی که ترجیح می دهی بروی یک جایی که آدمهایی که بیشتر دوتر هستند از معنویات آنجا خانه بگیری و نزدیک حرم یا مکان های مقدس یا مکان های مومن نشین مکان های شخصیت دار و محله هایی که شهدای زیادی داشتند آن محله ها ثروت های فطری بالایی دارند، برای شب قدرش، برای ماه رمضانش، محرمش، صفرش، برای رجب و شعبانش چندتا حسینیه و مرکز معنوی و میکده خوب دارد، چند میکده خوب دارد که آدم می رود آنجا مستی می کند، مستی های معنوی ولی حالا می رود یک جایی می نشیند بالای شهر که به سختی یک مسجد گیر می آید؛ به سختی یک حسینیه پیدا می کنی، یک میکده ندارد، یک جایی که آدم بتواند خودش را آرام کند ندارد، همه قوطی کبریت های زندان افسرده و پژمرده و مجموع یک مشت آدم هایی که دور اند از نورانیت و این در روح آدم هم تأثیر می گذارد، ولی نه اسمش دهن پر کن است! این خیلی بد است، حضرت می فرماید برکت خانه به "جوده موزعها" ست، جایگاه خوبی داشته باشد، حالا که می خواهید انتخاب کنید آنجایی که وسعتان می رسد بروید جایگاه های مناسب فطری بهشتی اهل بیتی عاشقانه انتخاب کنید براساس عشقتان؛ این الان ادعا کند عاشق پیامبر و اهل بیت است وقتی بخواهد خانه را انتخاب کند مثل اسم انتخاب کردن برود در محل طبیعت نشین انتخاب کند نه فطرت نشین، نمی رود، به منطقه ای که درش طبیعت گراها علاقه دارند بیشتر علاقه دارد؛ مثل خارج و داخل است که می گوید ما خدا و اهل بیت را دوست داریم ولی نمی توانیم در ایران زندگی کنیم، خلایق هرچه لایق! نورانی تر و مقدس تر از فضای ایران شما جایی روی کره زمین دارید؟ جایی وجود دارد؟ ما چندین روایت داریم درمورد ایران؛ کجا این امکانات فطری، عشق، عاشق ها، در کره ی زمین هیچ منطقه زمینی بیشتر از فضای ایران عاشق و مومن تربیت شده شهید تربیت شده وجود ندارد، تو لیاقت زندگی در اینجا را نداری، بروم ترکیه، دوبی، اروپا آمریکا ببین اصلا گروه خونی اش نمی خورد که در این کشور زندگی کند، شخصیتش اینطوری است بعد می گوید من می خواهم درس بخوانم بروم فلان کشور، خلایق هرچه لایق! همه اینها در دنیا و آخرت انسان اثردارد، شخصیت انسان اثر دارد، رحمی که انسان انتخاب می کند برای رشد آن رحم تأثیر می گذارد و خرجی هایش مهم است، دنیا و محل زندگی و خانه رحم است، وقتی انتخابش می کنی باید چیزی را انتخاب کنی که در آن پرورش پیدا کنی، محله زندگی همینطور، بنابراین انسان نمی تواند بدون ارتباط شایسه و فطرت گرایانه با اطرافش و محیطش موجبات سعادت و برکت را فراهم کند، باید انسان ارتباط درست برقرار کند. دوباره حضرت مسئله حیاط را مطرح می کند "و السعه ساحتها" ببین هم حیاط را برد در شرف منزل، هم حیاط را برد در شرف منزل، پس وسعت حیاط هم شرافت هست برای منزل هم برکت هست. برای چی وقتی می توانی یک خانه بزرگتر بگیری می روی چهارمیلیارد پنج میلیارد ماشین می خری این چه شرافتی برای تو دارد؟ که شخصیتت له شود آن ماشین بشود قبرستان شخصیت تو بعد وقتی می پرسند کجا زندگی می کنی بگی مستأجریم. یا می گویی یک خانه و آپارتمان داریم صد متر! کجا بردی سرما گذاری کردی؟ ماشین گرفته، ماشین عاد معمولی از این ماشین هایی که ساخت کشور خودمان هست همه جوره هم به نفعت هستش، سوار شی که بهتر است تا اینکه یک ماشین خارجی گران قیمت سوار شی و زن و بچه و خودت در یک جای بد زندگی کنید؛ خانه که خیلی شرافت دارد و مهمتر هستش، نقشش در سعادت و آخرت انسان بیشتر است تا اتومبیل، ولی این آدم چون طبیعت گراست دچار شرک شخصیتی هست می خواهد با ماشین خارجی و شاسی بلندش کسب شخصیت و اعتبار کند، این آدم از نظر شخصیتی گدا و فقیر است که می خواهد با اشیاء شرافت کسب کند، با اتومبیل، با تلفن همراهش، برای خیلی از کارهای ضروری زندگی زن و بچه اش لنگ اند می گوید بروم گوشی فلان قیمت بخرم این گوشی بقیه می بینند در چشمشان باشد شما هرچیزی که بکنی در چشم بقیه خیر و برکت از زندگی دنیات می رود عذاب آخرت هم ذخیره می شود برایت، من یک آدم با شرافتی را می شناختم تاجر بود، هیئت داشت و هیئت داری می کرد وعاشق بود، من یک وقتی می دیدم ماشین این بنده خدا چون خودش بود و خانمش بچه هم نداشتن، ماشین این بنده خدا از این پژوهای دویست و شش بود، گفتم حاجی تو یک ماشین بهتر می توانی بخری، رمز اینکهبه این اکتفا می کنی چیست؟ گفت منم و خانمم این بسمان است، من ماشین شیک تر و آخرین ماشین ها را می توانم بخرم ولی در چشم بقیه است و مردم اذیت می شوند برای چی این کار را بکنم؟ خوب نیست آدم دل دیگران را بسوزاند با هیچی اش، با یک خودکار با لباست و چادرت و عینکت و موبایلت، حضرت فرمود حتی با بند کفشتان، اگر کسی بخواهد فخر بفروشد جایش جهنم است، هرگز بهشت را نمی بیند، با محله زندگی و پارچه ای که استفاده می کنی برای لباست با هرچیزی دل یک کسی را بخواهی بسوزانی، در روایت داریم آدمی که فخر بفروشد به بهشت راه پیدا نمی کند، این آدم بعد از مردن تحقیر و ذلیل و خار می شود، انسان باید تفاخر به چیزی داشته باشد که آن چیز لیاقت و قابلیت فخرفروشی داشته باشد و انسانیت، عشق، رب، خانواده آسمانی اینها تفاخر دارند، اینها خیلی ارزش دارند. در پنج مرحله جمادی گیاهی حیوانی عقلی و فوق عقلی تنها چیزی که افتخار دارد بخش فوق عقلی است، من افتخارم این است که مسلمانم، افتخارم این است که شیعه ام، افتخارم این هست پیغمبر خدا بزرگترین و بالاترین پیغمبر پیغمبر من است، من افتخارم به خود خداست، این فخر دارد ولی به بقیه هم فخر نمی فروشیم، کیفش را می کنیم، حالش را می کنیم، لذتش را می بریم، سرمستی اش را می کنیم، شکر این نعمت را به جا می آوریم. حیاط را باز مطرح کردند، دیگر چی؟ " و حسن جوار جیرانها" همسایگان شایسته، آن بالا همسایه ها و دوستان را فرمود من فقط همسایه را معنا کردم ولی دوستان صالح را فرمود که اینها شرف خانه هستند، کی ها در این خانه رفت و آمد می کنند؟ آدم های طبیعت گرا می آیند، فطرت گرا می آیند، آیا اولیاء خدا و مومنین حقیقی در خانه شما رفت و آمد دارند یا نه، کیا ها سر سفره شما می آیند و در خانه شما رفت و آمد دارند، این خیلی مهم است شرف خانه است، مومنین، مجاهدین، اولیا الهی در خانه شما پا بگذارند این شرافت خانه شماست، دیگر چی؟ حضرت فرمود برکتش هم این است که همسایه ی خوب داشته باشی این هم برکت می آورد برای شما. این بحث هم تمام شد بحث بعدی ما درباره ی نقش اخلاق در برکت است.