جلسه 017 - خیر و برکت
شماره جلسه
17
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - خیر و برکت

جلسه 17 خیر و برکت

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام رضا علیه السلام و آقا امام زمان علیه السلام صلواتی بلند ختم بفرمائید.

ما بحثمان درباره برکت بود. درمورد دعاهایی که برای برکت هست چند دعا را خدمت عزیزان عرض کردیم، در این زمینه دعا بسیار هست، من فقط چند قاعده در این زمینه می گویم، بریم سراغ بحث بعدی مان برکت.

اینکه انسان در برخورد با هر پدیده‌ای چند نمونه از دعاها را دیدید، چند چیز را از خداوند بخواهید. یکی برکت یعنی خیر کثیر. در برخورد با هر صحنه ای این را از خدا بخواهید.

این نکته خیلی مهم است همه باید به آن توجه داشته باشند که دعای بندگان برای خدا خیلی مهم است. «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ»: بگو پروردگار ما اصلا به شما توجهی نمی‌کند اگر دعای شما نباشد.

انسان در دعا نزدیک‌ترین حالت حقیقی خودش را به خداوند دارد و آن فقر مطلق و ربط مطلق است. انسان وقتی دست به دعا برمی‌دارد، زمانی است که شبیه‌ترین موقع به خودش است. در هنگام دعا انسان به حقیقت خودش نزدیک می‌شود یعنی فقیر مطلق، ربط مطلق به خدا که «لا یملک لنفسه نفعا و لا ضرا و لا حیاتا و لا نشورا»: اینکه انسان از خودش هیچ چیز ندارد. این خیلی مهم است. وقتی که انسان حقیقت خودش را به خدا عرضه می‌کند، یعنی ربط مطلق و فقر مطلق، آنجاست که رحمت به سمت او سرازیر می‌شود. این خیلی خیلی مهم است.

خیلی وقت‌ها که در زندگیمان گره‌هایی اتفاق می افتد، برای پری‌های ماست، پری‌هایی که ما را از فقرمان و از حقیقت‌مان غافل می‌کند. هنر ائمه «علیهم‌السلام» در این بوده که در عین حالی که فوق‌العاده و بی‌نهایت قوی و بزرگ بودند، همیشه خالی بودن شان و فقرشان را در مقابل خداوند حفظ می‌کردند. این چیزی است که ما متاسفانه نداری.

ماها انقدر کم‌ظرفیت می‌شویم که با یک ازدواج، یک مقدار پول، مدرک تحصیلی، با یک مقام، یه ذره شهرت و محبوبیت زود ظرفمان پر می‌شود، فقرمان یادمان می رود، آن عین ربط بودنمان یادمان می رود، آن ذات و حقیقتمان که هیچ چیز نیست، کاملا فراموش می کنیم و این باعث می‌شود که ما از حقیقت خودمان یعنی عین فقر بودن جدا شویم. وقتی از فقر جدا می‌شوید رحمتی متوجه شما نیست. فقرا را دیدید وقتی می‌خواهند چیزی را جذب کنند، فقرشان را نشان دهند، کاملا با عجز با زبان آن خواسته‌شان را می‌گویند، حرفشان را می‌زنند تا رحمت را جذب کنند. آنهایی هم که به حرم امام می‌روند، کاملا گریه می‌کنند و کاملا ذلت و فقرشان را نشان می‌دهند و آن موقع است که رحمت به سراغشان می‌آید.

ما باید یاد بگیریم که مستی نعمت به سراغ ما نیاید. به محض اینکه مستی نعمت سراغ انسان بیاید، ظرفیت انسان را پر می‌کند، انسان مشغول آن نعمت می‌شود. تا مشغول می‌شوید، پر می‌شوید و چون تا پر می‌شوید غافل می‌شوید، چون مشغول خودت می‌شوی. یا مشغول خودت می شوی یا مشغول آن نعمت می‌شوی. لذا غفلت سراغ انسان می‌آید و انسان دیگر نمی‌تواند رحمت را جذب کند، اتصالی با کانون رحمت ندارد، غافل می‌شود. لذا به حال خودش رها می‌شود و همین که رها شد، مشکلات و گرفتاری‌ها و چیزهای دیگر سراغش می‌آید. خدا نکند در این موقعیت انسان پشت‌سر هم نعمت سراغش بیاید. مستی نعمت، مستی علم، مستی قدرت، مستی شهرت، مستی غذا خوردن و مزه و طعم و لذت‌های طبعی و مستی‌های سایر امیال و شهوات انسان را از خداوند دور می‌کند و وقتی دور می‌شوی به حال خودت رها می‌شوی و حالا انسان اینجا آسیب می‌بیند مثل بچه کوچک و ضعیفی که احساس غنا می‌کند و دستش را از دست مادرش در یک جای شلوغ رها می‌کند. هزار و یک بلا و گرفتاری به سراغش می‌آید، گم می‌شود، آسیب می بیند، دزدیده می‌شود و...

بنابراین ما باید دائما به توحید توجه داشته باشیم و از بچه کوچکها و نوزادان توحید را یاد بگیریم. بچه کوچکها را دیدید اگر بغل خاله، مادربزرگ، عمه، عمو، دایی اینها بروند، چند لحظه است. یک چند لحظه بغل آنها هستند ولی سریع گریه می‌کند تا به بغل مادرشان برگردند. اگر مادرشان بخواهد یک لحظه بیرون برود، جایی برود یک ذره دور بشود، می‌بینید که چشم نگران بچه دنبال مادر یا پدر هست. بهانه می‌گیرد و شروع به گریه کردن و بهانه‌گیری می‌کند که من پدرم و مادرم را می‌خواهم. این توحید را باید از کودکان یاد بگیریم. مواظب باشید ارتباطاتی که ما داریم یعنی جمادی (اقتصادی و مالی)، گیاهی (بدن و شکم و غذا و طعم و مزه و...) امور حیوانی (اجتماعی، سیاسی، خانواده و...)، امور علمی (درس و دانشگاه و پژوهش، دکتر شدن و مهندس شدن و استاد شدن و طلبه شدن و...) مست‌مان نکند و ما را غافل از خداوند تبارک و تعالی نکند. به محض اینکه انسان با این چهار تا چیز مشغول شد، پر شود، رها می‌شود، وقتی هم که رها شد نمی‌تواند از این چهارتا خوب استفاده کند و خیر ببیند. چون بحث ما خیر و برکت است. نه اینها برایش خیر و برکت می آورند. از طرفی چون غافل شده از خودش، انسان گمگشتگی پیدا می‌کند. این گمشدگی زندگی انسان، عمر و استعداد انسان را تباه می‌کند. بنابراین ما باید دائما توجه داشته باشیم که خدای نکرده دارایی‌هایمان ما را از خداوند تبارک و تعالی غافل نکند و مستی برای ما نیاورد. این نکته خیلی مهم است. لذا از امام رضا «علیه‌السلام» به ایشان عرض کردند که آقا پست یعنی چه؟ و پستی یعنی چه؟ فرمودند: پستی و پستی یعنی انسان چیزی داشته باشد یعنی نعمتی داشته باشد که او را از خدا غافل می‌کند. مواظب باشید نعمت‌هایی که خدا می‌دهد ما را از حق تعالی غافل نکند. مست نعمت و مست داده‌ها نشویم. بنابراین انسانی که این گونه است، مواظب است مست نشود، در برخورد با هر نعمتی، فرقی نمی کند نعمتها جمادی باشد، گیاهی باشد، حیوانی باشد، عقلی باشد یا حتی معنوی باشد، در برخورد با هر چیزی حواسش به خود خدا هست و از خدا می‌خواهد که اینها به نفعش باشد و به ضررش نباشد. لذا قانون کلی این است که شما در هر برخوردی با هر نعمتی که دارید، به خداوند بگویید که این را برای من مبارکش کن. این پیش خدا خیلی ارزشمند هست. تا شما می گویید خدایا، شبیه خودتان می‌شوید. شبیه خودتان می‌شوید. تا گفتی خدایا، دستت را بالا بردی، تا توسل کردی، باطن انسانی‌ات برمی‌گردد، غفلت‌ها برطرف می‌شود، موانع برطرف می‌شود. آن موقع که دعا می‌کنی دیگر خودتی. لذا آنجا خدا خیلی به بنده‌اش احترام می‌گذارد. شما در دعای ماه رجب نگاه کنید می‌گویید «اعطنی بمسئلتی ایاک» دیگر کسی را واسطه قرار نمی‌دهی، به خدا می‌گویی چون از تو می‌خواهم به من بده و همین که از تو می‌خواهم کافیه. «اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیر الدنیا و جمیع خیرالآخره»؛ خدایا به من اعطا کن به‌خاطر اینکه من ازت می‌خواهم. چه‌قدر ارزش دارد؟ برای انسان خیلی اعتبار دارد و خداوند هم برای این ارزش دارد. خدایا من ازت می‌خواهم. بنده برای خدا خیلی عزیز و محترم است. چون وقتی می گویی من از تو می خواهم و خواهش می‌کنی، و خواهش حقیقی می کنی، شبیه خودت می شوی و انسان می شوی. از غفلت در می آیی، فقرت ظهور می کند، حقیقتت ظهور می‌کند و تو با حقیقتت این کار را می‌کنی. یعنی مست به نعمت‌ها نیستی، وابسته‌ی نعمت‌ها نیستی دلبسته نعمت‌ها نیستی. دستت را بالا می‌کنی و گریه می‌کنی و می‌گویی خدایا من دستم خالیه. هنر ائمه«علیهم‌السلام» این بود که بااینکه همیشه پر بودند و همه‌ی قدرت‌ها در اختیارشان بود، همیشه به خداوند می‌گفتند: «لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا نشورا» هیچی از خودم ندارم، نه می‌توانم نفعی برای خودم داشته باشم، نه مالک ضررم هستم، نه مالک حیاتم هستم، نه مالک موت خودم هستم. هیچ چیز دست خودم نیست. این هنر یک انسان است. برای همین من بجای اینکه این دعاها را دانه به دانه بخوانم، انشالله فرصت شد این دعاها را برایتان استخراج کردم، که عزیزان در همین کانال خود شما بگذارند، استفاده بکنید، این نکته مهم است با هر پدیده‌ای روبه‌رو می‌شوید، اقتصادی؛ یک ماشین است، یک خانه است، میوه میخواهی بخری، غذا میخواهی بخری، ازدواج می خواهی بکنی، درس می خواهی بخوانی، یک شغل با آن برخورد داری، یک دوست پیدا می کنی، یک مسئولیت اجتماعی پیدا می‌کنید، یک درجه به شما می‌دهند، هر چی، با هرچیز که روبه‌رو می‌شوید، صبح‌ها از خواب بیدار می‌شوید، روزها شخصیت دارند، برای همین شما مثلا در روزها، می گویید امروز پنجشنبه است و روز امام حسن عسکری است، با امام عسکری سخن می‌گویید: «هذا یوم الخمیس و هو یومک و انا فیه ضیفک و جارک فاضفنی و اجرنی...» امروز پنجشنبه است، روز توست آقا، و من مهمان و پناهنده به تو هستم پس تو من را پناه بده، ومن را مهمان کن. روزها شخصیت دارند. لذا در روایت داریم تا از خواب بلند شدید، همین که چشمت را باز کردی، چشمتان به چی باز می شود اولین چیز؟به روز. چشمتان به روز روشن می شود. همین که به روز روشن شد، به خداوند بگویید: خدایا این روز را مبارک کن، شرش هم برطرف کن. کمااینکه امروز پنج شنبه چی می خواندید؟ «ارزقنی خیره و خیر ما فیه و خیر مابعده»، امروز خواندید. دعای روز و زیارت روز را یادتان نرود. دعای روز و زیارت روز در سرنوشت ما و زندگی ما فوق‌العاده مهم است. این را هر روز بخوانید. خدایا روزیم کن خیر پنجشنبه را «و خیر ما بعده» خیر هر چی که در آن هست، و خیر بعد از آن را هم روزیام کن. «واصرف عنی شره و شر ما بعده»؛ هرچه شر در آن است و شر بعد از آن را هم برطرف کن. این دو تا دعا را همیشه انسان برای خود بخواند. فقط هم این جوری نیست حالا در دعای روز اعلام شده می خوانیم، ولی نه، فردا هم که روز جمعه است چشمت را باز کردی بگو خدایا تمام خیرهای جمعه را نصیبم کن و شرهایش را برطرف کن. اولین چیزی که از خدا می خواهی چشمت را باز کردی، این را بخواه. پس ما دائما خیلی خوبه که به خداوند بگوییم خدایا خیر این چیز... این چیز هر چیزی می‌تواند باشد. این هفته، این ماه، الان شروع هفته است، می گویی این هفته، الان شروع ماه است، الان هلال ماه را دیدید، همه این‌ها دعا دارد، تمام اینها در همین کتاب درسی تان دعا دارد. من یک نمونه اش را برایتان بخوانم.

امام سجاد «علیه‌السلام» وقتی به ماه نو نگاه می‌کرد، به هلال نگاه می کرد، می‌فرمود: «اسئل الله ربی و ربک» ای ماه، ای ماه جدید، از رب خودم و رب تو «و خالقی و خالقک» و خالق خودم و خالق تو، «و مقدری و مقدرک» تقدیرکننده من و تقدیرکننده تو «و مصوری و مصورک» تصویرگر من و تصویرگر تو می‌خواهم که چی؟ «ان یصلی» این رمز را همیشه باید داشته باشید، چون اسم اعظم است. درواقع پذیرفته است، دعای مستجاب است. دعای مستجاب داشته باشید در کنار بقیه دعاهایتان، خداوند بقیه را هم قبول می‌کند. دعای مستجاب چی هست؟ «ان یصلی علی محمد و آله» که درود فرست بر پیامبر و آلش «و ان یجعل هلال برکت لا تمحقها الایام» و اینکه تو را برای من چی قرار بدهد؟ تو را هلال بابرکتی قرار بده که چی؟ روزها این را نابود نکنند، که پذر روزها برکتش را برای من نابود نکند، از بین نبرد. چی بشود؟ می فرماید: «هلال السعد لا نحس فیه»: هلال بابرکتی و مبارکی که در آن نحوست وجود ندارد. «و یمن لا نکث فیه» یک هلال مبارک و پرسعادتی که در آن نحوست وجود ندارد.

ببینید این دعا چه‌قدر زیباست. درمورد هفته و روز هم این دعا را داریم.

یکی از دعاهایی که خیلی مهم است خوانده شود، دعا برای قضا و قدر است. یعنی ما موضوع بحثمان چی هست؟ برکت است. درسته؟ قبلا توضیح دادیم ما هر قدری را انتخاب کنیم یک قضا همراه آن هست. سیستم خلقت، نظام خلقت قضا و قدری است. در فلسفه به آن می‌گویند چی؟ در فلسفه به آن علت و معلول می‌گویند. در فیزیک به آن چی می‌گویند؟ عمل و عکس‌العمل. نظام خلقت این جوری آفریده شده. در دین به آن می‌گویند: قضا و قدر. یعنی شما هر قدری را انتخاب کنید یک قضا دارد. الان این عزیزی که برای من آب آورد، گفت: این آب سرد است. اگر خواستی آب سرد بخورید، این هم آبجوش است، اگر خواستید آب جوش بخورید. من آب جوش را برداشتم خوردم. آب جوش یک قدر و یک اندازه است که گلوی مرا باز کند. پس وقتی که من قدر آب جوش را انتخاب میکنم قضا‌ش چیست؟ قضا یعنی نتیجه. نتیجه چیه؟ نرم شدن گلو. ولی اگر آب یخ را انتخاب کنم، صدایم می‌گیرد. پس دست روی هرکدام بگذارم، یک قدر است یعنی یک اندازه است. یک علت است عمل است؛ ولی وقتی که انتخابش کردم، معلول یا عکس‌العمل یا قضا خودش را دارد. سیستم خلیقت یک سیستم اینجوری هست. حالا که این جوری هست، ما خیلی وقتها حواسمان نیست، دست روی قدری می‌گذاریم که قضایش خوب نیست. قضا یعنی قاف و ضاد. یعنی نتیجه.

در دادگاه برای چه به قاضی می‌گویند: قاضی؟ چون حکم و نتیجه را می‌دهد. تمام. حکم و نتیجه را می دهد.

دعا در روایت داریم حتی قضای حتمی را هم برمی‌گرداند. یعنی الان طرف دم مرگش هست با سرطان یا کرونا می میرد، برایش دعا می‌کنند و بلند می‌شود. خودش دعا می کند، بلند می شود. یک کسی، عزیزی ۷۰ مرتبه سوره حمد بالای سرش می‌خوانند، بلند می‌شود. یکنفر از این اهل هئیت ها، من در زندگی نامه اش خواندم. از همین آدم هایی معمولی که خیلی امام حسینی و هیئت دار بود، یک موقعی در بستر مرگ افتاد و داشت لحظات آخرش بود. یک دفعه به امام حسین عرض کرد: آقا دلت می‌آید من امسال عزاداری نکنم؟ بگذار من امسال باشم و عزاداری کنم. جا درجا حالش خوب شد و بلند شد.

خدا رحمت کند میرزا اسماعیل ارباب را. دوستان من بالا سرش بودند. ایشان از بزرگان و اولیاء بودند. یکی از دوستان خود من که بالای سرش بود گفت میرزا خبر داده بود که از دنیا می‌رود. ما هم بالای سرش بودیم، دیگر هیچ حس و حالی نداشت، در رختخواب در حالت احتضار افتاده بود. ما هم بالا سرش گریه می کردیم که دیگر لحظات آخرش هست. گفت: یکدفعه دیدیم میرزا بلند شد و نشست و گفت ارباب گفتند این دو ماه را برای من عزاداری کنید. بلند شد نشست و هیچی. انگار نه انگار.

در همین مشهد ببینید چه اتفاقاتی افتاده که قضاهای حتمی و بلاهای حتمی برطرف شده. دعا انقدر قدرت دارد. «ولو ابرم ابراما» حتی اگر محکم شده باشد یعنی خداوند امضاء زده باشد که این باید بمیرد. اینن وقتی دعا می‌آید خداوند می‌فرماید دست نگه دارید بنده‌ام از من یه خواهش کرده، از من یک چیزی خواسته. دعا خیلی مهم است. لذا امام رضا«علیه‌السلام» فرمودند: «علیکم بسلاح الانبیاء، قیل و ماالسلاح الانبیاء؟ قال الدعاء»: بر شما باشد به سلاح انبیاء و گفتند: سلاح انبیاء چیست؟ فرمود: دعا. خیلی مهم است، خیلی عظمت دارد دعا. توسل فوق‌العاده اهمیت دارد.

لذا در روایت داریم وقتی انسان می‌خواهد با قضا برخورد کند به خدا بگوید که خدایا این نتیجه را این قضا را برایم مبارک کن.

یک خانمی آمده بود پیش من و گفت می‌خواهم بچه‌ام را سقط کنم، گفتم برای چی؟ گفت اصلا شرایط بارداری این شرایط خیلی وحشتناکی بوده... این اصلا درست در نمی آید. زمان و مکانش چی چی چی بعد هم من یه عالم دارو خوردم چکار کردم، چکار کردم، این جوری، اصلا جور درنمی‌آید. این دیگه بچه درست و حسابی نیست. گفتم: شما حق ندارید این کار را بکنید. اصلا باشد، بچه درست وحسابی هم نباشد، ما دعا داریم. الان شما اشتباه کردید چندتا اشتباه کردید نطفه بد بسته شد. زمانش، مکانش، غذایی که قبلش بد خورده شده. چون اینها همه تاثیر دارد. در روایت رفتیم خواندیم که این اگر زمان باشد، این مکان باشد، این حالت باشد، این جوری باشد، این را خورده باشی، این همه چیزهای معنوی در آن نوشته، همه هم درست است، حالا شده. الان شما باردارید، همه آن چیزهای بد را شما انجام دادید، باشد، انسان می رود دعا می کند. صدقه دفع بلا می‌کند. صدقه ات را بپرداز دعایت هم بکن و من اجازه ندادم این سقط بشود. گفتم تو هم دعا کن، صدقه ات هم بپرداز. از بقیه اعضاء خانواده هم بخواه که برایت دعا کنند. همه هم دعا کردند. یک موقع مثلا چندماه گذشت. یک موقع من دیدم این خانم یک بچه خیلی ناز، خوب، سالم، عالی آورد دفتر ما و گفت این همان بچه‌است. بعدها هم این بچه بزرگ شد و چه بچه خوبی هم از کاردرمی‌آمد. دعا فوق‌العاده مهم است. لذا اهلبیت «علیهم‌السلام» به ما یاد دادند که در برخورد با قضا از خدا بخواهید که قضاهایتان را مبارک کند. یعنی چیزهایی که ممکن است سر ما بیاید، اینها را مبارک بکند. نتایجی که ممکن است سر راه ما بیاید. حالا دقت کنید من بخوانم. فوق العاده است. از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: اَللّهُمَّ اجْعَلْنی اَخْشاکَ حتی کَانّی اَراکَ ابدا حتی القاک» این دعا فوق العاده است. البته این مقدمه است. الان نمی توانیم وارد این بشویم. ولی من یک ترجمه ای از آن عرض میکنم. این دعا را حتما بخواهید. فارسی هم بگویید:

خدایا مرا جوری قرار بده که از تو بترسم مثل اینکه همیشه تو را می‌بینم. خدا رحمت کند آیت الله بهجت می‌فرمود: ما حتی جلوی یک بچه‌ هم حیا می‌کنیم، جلوی یک نفر را که داریم می بینیم حیا می کنیم گناه بکنیم. آنجاها که گناه می‌کنیم مال این است که خدا را شاهد نمی‌بینیم. همه‌ی بدبختی ما این است که خدا را شاهد نمی‌بینیم. فکر می‌کنیم ما را نمی‌بیند. فکر می کنیم یک جای تنها هستیم، فکر می کنیم یک جایی هستیم که هیچ‌کس نیست. این معنا ندارد. ما جای خلوت و خالی نداریم یک کسی به امام حسین«علیه‌السلام» عرض کرد میخواهم گناه کنم، گفت: برو یک جایی که خدا نبیندت. من الان مثلا در شبکه مجازی دارم با یک نفر پیام می‌دهم من هستم و این. کس دیگری این را نمی بیند. حالاجدای از اینکه دشمن اینها را می بیند و ضبط می کند، ثبت هم می کند، آن هیچی. ولی این اصلا خلوتی وجود ندارد. وقتی دارید آنجا به همدیگر پیام می دهید، هر چیزی که ناشایست هست، به همدیگر می دهید، این را خدا دارد می بیند. خدا آنجا حاضر است و ناظر است.

خدایا من را یک جوری قرار بده که از تو بترسم. می فرماید: تا آنجا که انگار تو را می بیند. این جوری من را قرار بده. همیشه این کار را با من بکن تا هنگامی که دیدارت کنم. می گوید خدایا یک لحظه خودت را از جلوی چشم من کنار نگذار. من این ترس از ملاقات تو ترس از اینکه من را داری می بینی همیشه باشد، من حیا کنم آن موقع که با پدرم، مادرم، با فرزندم روبرو هستم، حیا داشته باشم و بترسم از تو و خلاف نکنم.

امروز من در حرم نشسته بودم. تکیه داده بودم یک قسمتی که سایه بود. یک نیم متری هم سایه بود بعد از من که نشسته بودم. یک پدر و پسری آمدند. پسری مثلا حدود 20 سال با یک پدر تقریبا میانسال، اینجا آمدند. پسر این جوری نگاه کرد. من دعوتشان کردم گفتم بفرمایید بنشینید. پسر گفت یکی مان گفت باید در آفتاب بنشیند. پدر هم گفت: آره یکی مان باید در آفتاب بنشیند. من گفتم یکی نه، تو. به پسر گفتم. نگو: یکی مان، بگو: من باید در آفتاب بنشینم. بعد این پسر نادان-نترسی اینجاست. اگر خدا را شاهد نبیند این است- پسر نادان گفت برای چی؟ چرا من در آفتاب بنشینم؟ گفتم چون پدرت است چون حرمت دارد ون بزرگتر است. اصلا محل نگذاشت، پدر هم می‌دانست که این چقدر بی‌ادب هست. به من گفت: نه حاج‌آقا من خودم در آفتاب می‌نشینم. پدر رفت در آفتاب نشست. این پسر هم آمد در سایه نشست.

اینکه خدا را ببینم یعنی این. یعنی که شاهد بگیرم که او دارد مرا نگاه می‌کند و من جلوی او حیا کنم از اینکه مخالفت کنم،معصیت کنم، بی‌حیایی داشته باشم، بی‌عفتی داشته باشم، بی اخلاقی داشته باشم، نان حرام بخورم، حرام فروشی کنم، گرانفروشی کنم، حیا کنم در محضر خدا. این خیلی مهم است.

فهم اینکه خدا همیشه با ماست و همه جا محضر مبارک خداست، همه جا محضر نورانی خداست. این خیلی مهم است.

یک خانمی با وضع حجاب بدی آمده بود پیش من. مضطر و گرفتار بود. گفت ببخشید آقا من نرسیدم آمدم خدمت شما، دیگر نتوانستم حجابم را درست کنم. این جوری خدمت شما آمدم. گفتم خانم مگر من فقط مرد هستم و خدا همه جا هست، اهل بیت همه جا هستند. شما باید همه جا از خدا بترسید و حساب بکنید. این همه نامحرم اینجا هست. اهل بیت همه جا هستند ما را می بینند. مگر ما فقط باید در حرم حجاب داشته باشیم، بعضی خانم‌ها که می‌آیند در حرم حجاب می‌گیرند، بیرون از حرم حجاب ندارد. انگار که امام رضا از بیرون از حرم، از دم در به بعد دیگر امام رضا نمی بیند و آنجا محضر امام رضا نیست، محضر فرشته‌ها نیست، محضر خدا نیست. فقط خدا در همان محدوده چند متر حرم هست، ائمه همان جا هستند. آنجا را ما باید حیا کنیم، لباس مناسب بپوشیم، مراعات کنیم و گناه نکنیم. ولی بیرون از حرم، هر گناهی کردیم که کردیم. شمال بود، ترکیه بود، کیش بود، دبی بود، یک جایی که مسجد نداشته باشد، حرم نداشته باشد، هر جا هر کاری کردیم، کردیم. آنجا هیچ کس ما را نمی بیند، اصلا عذاب وجدان نداریم. ولی وقتی حرم می آییم، عذاب وجدان داریم. این مال نفهمی ماست. ما فکر می کنیم خدا همه جا نیست. پیامبر می گوید: خدایا یک کاری کن من همیشه تو را ببینم همه جا و تا آخر عمرم همیشه این را از من نگیر. دعاهایی می کند که من حالا الان نمی رسم به شما بگوییم.

بعد می‌فرماید: «خِرْ لِي فِي قَضَائِكَ وَ بَارِكْ لِي فِي قَدَرِكَ » خدایا در حکم خودت برای من خوبی را انتخاب کن. «خِرْ لِي یعنی تو انتخاب کن، خوبهایش را انتخاب کن برای من. خدایا هر چی می خواهی برای من انتخاب کنی، هر نتیجه‌ای که می خواهی بدهی، یک نتیجه‌ی خوب به من بده. «خِرْ لِي فی قَضَائِكَ» در حکمی که می خواهی کنی، در نتیجه ای که قرار است به من برسد، در علتی در آن معلولش در آن عکس‌العمل خوب به من بده.

«وَ بَارِكْ لِي فِي قَدَرِكَ» و مبارک کن در قدرها برای من. آن را برای من مبارک قرار بده قدرهایت را. تقدیراتت را تقدیرات مبارک قرار بده. اگر قرار است من انتخابی کنم، ارتباطی داشته باشم، شغلی، رشته‌ای، همسر انتخاب کنم، دوست انتخاب کنم، لقمه انتخاب کنم، تصمیم بگیرم (هر تصمیمی) یک ماشین می خواهم بخرم، یک تلفن همراه می خواهم بخرم، خدایا مبارکش کن. این را برای من برکت قرارش بده. در تقدیرات هم برکت بخواهیم.

«حَتَّى لاَ أحِبَّ تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ وَ لاَ تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ» اینش خیلی مهم است. خدایا یک جوری برای من انتخاب کن که من دیگر خودم دوست نداشته باشم عجله در چیزهایی که تو عقب انداختی. هی بیایم بگویم خدایا زودش کن،‌ زودش کن. زودش کن. دیگر نیایم بگویم. آن چیزی را که تو تأخیر انداختی را بپذیرم. مثلا الان تقدیر کرده که شما سال اول باردار نشوی. یکسال دوسال... هی نیاییم عجله کنیم به خدا. بگوییم خدایا ما بچه می‌خواهیم. این را حتما بگوییم. خدیا به ما بچه عنایت کن. ولی راضی باشیم به قضای الهی. می گوید این رضایت خیلی خوب است.

«وَ لاَ تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ» و هرچه خدا خواست را هی ما نخواهیم که خدا عقبش بیاندازد. اگر خدا یک تقدیری کرد که یک اتفاقی افتاد، نگوییم کاشی دوسال دیگر اتفاق می‌افتاد، الان برای چی من بچه‌دار شدم، چه وقت بچه دار شدن بود. خانم من الان اصلا آمادگی ندارم تو باردار شدی، من اصلا این بچه را نمی خواهم. بعضی مردها خیلی نامردند. حیف است اسم مرد رویشان بگذارند. بچه دار شدند به خانم می گوید: این بچه را نمی خواهم و از آن بدتر این است که بعدا هم با این بچه رفتار بدی دارند. میگوید: من که این را نمی خواستم، اصلا خیلی نمی توانم دوستش داشته باشم، انس نمی گیرم. این نهایت ناجوانمردی است. نهایت بی‌انصافی است، خشونت است، شقاوت و قساوت است. یعنی چه. حالا که باردار شد تمام شد دیگر. مبارک است ان‌شاءالله. هی نگوییم: الان من آمادگی ندارم، چرا! افسرده شدم الان وسط درسی ام چرا، من میخواستم الان درس بخوانم، الان برای خودم یک آرزوهایی داشتم، الان چه وقت باردار شدن بود. این‌ها حرف‌های خیلی بی‌ربط و زشتی است. ادب چیه؟ ادب این است که آن چه را که خدا جلو انداخته نخواهی عقب بیاندازید و آن‌چه را که خدا عقب انداخته، نخواهی جلو بیفتد.

این مهم است که انسان عبد خدا باشد و مبارکی و برکت در همین است. تو چه می‌دانی؟ بعدا می‌فهمی که این چقدر به نفعت بوده؟ چقدر بلاها و مشکلات و گرفتاری‌ها را از تو برطرف کرده. اینها خیلی مهم است. باز از وجود مقدس امام صادق علیه السلام داریم.

در دعای روز عرفه امام صادق «علیه‌السلام» هست: «اللهم بارک لی فی قدرک » خدایا در قدر خودت هرچه که تقدیر می‌کنی را برای من مبارک قرار بده و مبارکش کن «و رضنی بقضائک» و راضی کن مرا به قضاء خودت و هرچه که پیش می‌آید مرا به آن راضی کن.

«اللهم افتح مسامع قلبی بذکرک»: خدایا گوش‌های دلم را به یاد خودت باز کن. گوش دل. تعبیر چقدر قشنگ است. یعنی گوش دلم باز باشد، کر نباشد وقتی برای ذکر تو، برای پندهای تو، برای نصایح تو، برای معارف الهی، گوش دلم کر نباشد. باز باشد.

«اللهم افتح» باز کن خدایا گوش دل من را. «مسامع قلبی» گوش های دلم را باز کن خدایا. برای چی؟ «بذکرک» اینکه من یاد تو را بتوانم خوب بشنوم و استفاده کنم «والرزقنی شکرا» شکر خودت را نصیبم کن. چرا؟ چون کسی که شکر نصیبش بشود، قرآن می فرماید چی پیدا می کند؟ برکت. کلید برکت کجاست؟ این یادتان نرود کلید برکت کجاست؟ در شکر است. «و لئن شکرتم لأزیدنکم» اگر شکر بکنید زیادی نصیبتان می‌شود. زیادی-میگوید: «لأزیدنکم» شما را زیاد می‌کنیم؛ یعنی خودت قدرت پیدا می کنی، خودت سعه‌ وجودی پیدا می‌کنی، وجود خودت زیاد می‌شود و برکت پیدا می‌کند. غیر از این‌که مالت برکت پیدا می کند، آن چیزی که برایش شکر کردی، برکت پیدا می‌کند، شخصیت خودت بزرگ می شود و این شخصیت برکت پیدا می‌کند. این خیلی مهم است.

«و توفیقا» و توفیق عنایت کن از ناحیه خودت. «و عبادتا» و توفیق عبادت به من بده. «وخشیت» ترس خودت را روزی کن.

این بخش تمام شد. ان‌شاءالله از جلسه بعد در مورد شخصیت‌های بابرکت صحبت خواهیم کنیم که ما چه افرادی که در زندگی با آنها برخورد داریم-ما انسانهای مختلفی برخورد داریم. اینها منشاء برکت‌اند، خودشان برکت اند. برای همین وقتی انسان خودش را به این‌جور شخصیت‌ها نزدیک کند، با این جور شخصیت ها رفیق شود، این جور شخصیت ها در زندگی شان بیاید، با این نوع شخصیت‌ها ارتباط داشته باشد، در زندگیش برکت می‌آید. گاهی وقت‌ها انسان خودش با دست خودش برکت را از خودش دور می‌کند. افراد بابرکتی به او نزدیک می‌شوند و او برکت را از خودش دور می کند. بی‌سلیقگی می کند. مثل مهمان. مهمان با خودش برکت می‌آورد، بعضی از مهمان خوششان نمی‌آید. از مهمانی خوششان نمی‌آید از پذیرایی خوششان نمی‌آید. همه‌اش فرار می‌کنند. وجود پدر وجود مادر. حالا راجع به اینها صحبت می کنیم.

بعضی‌ها از ارتباط با عزیزترین کسانشان هم گاهی وقت‌ها امتناع می‌کنند و یک بلایی که قرار بود برطرف شود، یک خیری که قرار بود بیاید، دیگر آن بلا برنمیگردد، سرش می آید و خیری که قرار بود به وسیله این افراد بیاید پیش این، دیگر نمی‌آید. پس ما باید آدم‌های بی‌برکت و آدم‌های با‌برکت را بشناسیم. چه آدم‌هایی هستند که آدم باید از آن‌ها فرار کند، دوری کند، رابطه‌اش را دور نگه دارد که اذیت نشود. این‌جور افراد را باید شناسایی بکنیم و فاصله‌مان را در زندگی با آنها حفظ کنیم. چون اینها بی‌برکت اند، شوم اند و نحس‌اند. وقتی با آنها ارتباط داشته باشید، نحسی‌شان شما را می‌گیرد.

ولی یک سلسله آدم‌ها هستند مبارک اند. این وقتی می‌آید قرار بوده یک بلایی سر ما بیاید، او آن بلا را از ما برطرف می‌کند. یک رزقی با خودش می‌آورد. یک فجایعی را از زندگی ما دور می کند. گاهی وقت‌ها خودمان با بی‌سلیقگی، با خودشیفتگی، با هوس بازی، با تنبلی با بی‌حوصلگی این آدم‌ها را از زندگی خودمان دور می‌کنیم و این باعث می شود که زندگی مان پر آسیب ‌شود.

حالا اینکه چه کسانی در زندگی، چه آدم هایی، چه شخصیت‌هایی در زندگی ما مبارک هستند ان‌شاءالله برای جلسه آینده بماند.