جلسه 016 - خیر و برکت
شماره جلسه
16
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 016 - خیر و برکت

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

قواعد برکت را با هم می‌خوانیم. قواعدی که رب العالمین یعنی مالک و خالق و مدبر و تدبیرکننده کل هستی، او این قواعد را وضع کرده است. یعنی دقیق ترین و تخصصی ترین، ریاضی ترین اطلاعات درباره خیر و برکت و موفقیت را این قوانین را می‌خوانیم.

قاعده ای که امروز می خوانیم، خیلی لطیف و ظریف است و بسیار هم شیرین است. از وجود مقدس امام صادق است. می فرماید که: «ثَلَاثَةٌ إِنْ يَعْلَمْهُنَّ الْمُؤْمِنُ كَانَتْ زِيَادَةً فِي عُمُرِهِ وَ بَقَاءَ النِّعْمَةِ عَلَيْهِ»؛ سه چیز است که اگر مومن آنها را بداند و رعایت کند، باعی می شود که عمرش طولانی شود، برکت عمر پیدا کند و عمرش طولانی شود و نعمتش هم بقا پیاده می کند. نعمت هایی که دارد از او گرفته نمی شود. خیلی مهم است. پس کسی که برکت عمر و طول عمر می خواهد، این قواعد را رعایت کند.

من بارها خودم با چشم خودم دیدم مریض های که قرار بود بمیرند و دکتر هم جواب کرده ولی این‌ها کارهایی کردند که برکت عمر پیدا کردند. این خیلی مهم است. اگر انسان این فرمول‌ها را داشته باشد، دکتر هم ممکن است جواب بکند ولی می بیند که هیچ خبری هم نمی شود و طرف ده‌ها سال عمر می‌کند. یادم هست یکی از مراجع خدا رحمتشان کند. من وقتی خدمتشان رفتم ما تقریباً بیست سالی شاید با ایشان رفاقت و دوستی داشتیم. خودش تعریف می‌کرد. اصلا آن موقع که من رفته بودم ایشان سکته سوم را زده بود ولی باز زنده بود. چون برکت داشت. یعنی این‌قدر ایشان این کارهای که ما در این کتاب خواندیم: خیرات نسبت به مردم، کمک نسبت به مردم داشت، وجودش پر خاصیت بود که بااینکه سومین سکته اش را زده بود، باز آن موقع که من رفته بودم، داشت برای مردم کار می کرد. درِ خانه ایشان همیشه باز بود، در خانه این مرجع، هر کس دلش می خواست راحت کنارش می رفت و می نشست حرفش را با او می زد. منزل ایشان این جوری بود.

خودش گفت که من سکته‌ای که زدم در لندن، من را آنجا بردند دوتا دکتر آمدند و گفتند بیشتر از یک ماه زنده نیستی. آن سکته چندمم را که زده بودم. می گفت: الان آن دو تا دکتر یکی شان ده ساله مرده، یکی شان هم 15سال مرده. خود دکترها مردند و من هنوز هستم. این را دقت بکنید. این قواعد، قواعد مهمی هستند. دست کم نگیرید. قواعد، قواعدی هستند که اگر ما رعایتش بکنیم، از زندگی بسیار خیر و برکت خواهیم دید و لذت می‌بریم.

حالا می فرماید سه تا چیز هست که هر کس بداند اینها را و رعایت کند، برکت پیدا خواهد کرد. اولی اش چیست؟ «تَطْوِيلُهُ فِي رُكُوعِهِ وَ سُجُودِهِ فِي صَلَاتِهِ». یکی اینکه رکوع و سجود نمازش را طول بدهد. یک رمز به شما بدهم. رکوع و سجود رمز همه خیرات و برکات است، رمز حیات است. رمز زندگی ا‌ست. شما هر چقدر به رکوع و سجودتان اهمیت بدهید و آنها را درست انجام بدهید و با معرفت. (این بحثها را در بحث های اردو کردیم. یک اردوی حمد داشتیم، یک اردوی تسبیح، یک اردوی تکبیر و امسال مان که در مشهد هست، اردوی لا اله الا الله است که فوق العاده مهم است) اینها را انسان باید معرفت داشته باشد. معنای که من از ایستادگی خم می شوم به رکوع میروم یعی چی. ایستادن در مقابل هستی مطلق، درمقابل خداوند، انبیا هم دارند من را نگاه می‌کنند، فرشتگان عالم هم هستند، من در محضر چهارده معصوم هستم، دارم با اینها حرف می‌زنم، کلماتی می گویم و بعد خم می شوم. این مرحله‌ای که انسان از این حالت ایستاده به رکوع می آید و خم می شود، و با آن ذکر باعظمت که خیلی عظمت دارد، «سبحان ربی العظیم و بحمده» اگر انسان معنایش را خوب بفهمد و این تعظیم را خوب بفهمد خیلی مهم است. خیلی عظمت دارد. محتوا خیلی مهم است. رکوع، تعظیم است و ثنای الهی است و از رکوع بلند شدن و مجدداً به سجده رفتن، بزرگان فرمودند: به قرب رفتن است.

قبلاً از امام صادق علیه‌السلام نقل کردم خدمتتان که سجده چی هست؟ سجده سر بر روی پای خدا گذاردن است، قرب است. شما نهایت نزدیکی دو تا آدم در روابطشان، یکی از مسائل این است که انسان سرش را روی پای عزیزش بگذارد. درحالیکه او عزیزش سرش را نوازش می‌کند. او را همانگونه که او روی پا هست در آغوش می‌گیرد. سجده برای ما این را دارد. اگر انسان این‌گونه سجده بکند، و حواسش باشد موقعی که سر از رکوع برمی‌دارد، و به سجده می رود، دارد به قرب می رود، خیلی اتفاقات برای نفس انسان می‌افتد. اتفاقات مبارک و نورانیت و واقعا هم قرب. حالا کسی که سرش روی پای خداست، زود دوست ندارد بردارد. تا حالا شما دیدید که یک نفر سرش را بگذارد رو پای عزیزش، پنج ثانیه بعد سرش را بردارد، سر را معمولاً وقتی می‌گذارند، یک مقدار طولش می‌دهند. این خیلی اهمیت دارد.

وقتی شما به مقام تعظیم الهی می روید و بعد می‌خواهید از آنجا بلند شوید لیاقت قرب پیدا می‌کنید، چون کسی که بتواند رکوع را درست انجام بدهد، با فهم انجام بدهد، لیاقت قرب پیدا می‌کند. سجده‌اش هم خوب از کار در می آید. سجده اش شیرین و جذاب است. و واقعا هم دوست ندارد دیگر سرش را بردارد. توانایی اش می کشد، دوست دارد همین‌جوری سرش را روی آن سجده بگذارد. دیگر بلند نکند. چون روی پای خداست. آدم سرش که روی پای خداست، خیلی چیزها را می تواند راحت بگوید. می تواند خیلی دل‌دادگی ها با خداوند تبارک و تعالی داشته باشد. پس کلید رزق، قرب و ارتباط شما در این دو تا خیلی جلوه دارد. رکوع و سجده. البته اینها هر کدامشان درس دارد. چند ساعت بحث دارد. همین «لااله الا الله » که ما امسال اردو داریم، خود بنده که خدمت استادم گذارندم، چهارسال طول کشید تا من لااله الا الله را آموزش دیدیم. چهار سال. این یعنی چی؟ تسبح، تحلیل، تکبیر، اینها قاعده و فرمول دارد. خیلی عظمت دارد. به اینها می گویند ارکان توحید. این همه جایگاه عظیم در قرآن و در آموزه‌های دینی دارد. ما فقط با لفظش آشناییم. مثلا گفتم که تسبیح یعنی «لااله الا الله». این یعنی چی؟ «الحمدلله». الحمدلله معجزه می‌کند در سبک زندگی انسان. «الحمدلله» رمز شادی دارد، رمز آرامش دارد، رمز قدرت دارد. رمز انس دارد. ولی ما چون نمی فهمیم فقط میگیم «الحمدلله» اگر کسی بفهمد این چی دارد می گوید، آن موقع است که این تسبیحاتش فوق‌العاده می شود. یک رقص‌ است. یک سماع الهی است. به حضرت گفتند که چرا کعبه را چهارضلعی ساخته‌اند؟ فرمود: چون ارکانش چهارتاست: «سبحان الله، والحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر». یک طرف سبحان‌الله، الحمدالله، لااله‌الاالله، الله‌اکبر. شما با تسبیحات اربعه دور خدا می گردید. اگر کسی بلد باشد تسبیحات را خوب بخواند، انگار که دارد دور خدا می‌گردد. شما کسی را که دوست دارید، چی به او می گویید؟ می گوئی دورت بگردم. این دورت بگردم، یعنی چی! خیلی قرب دارد، خیلی لذت دارد، خیلی انس دارد. خیلی عشق پاش ریخته ‌شده کلمه «دورت بگردم». انسان با تسبیحات اربعه در نماز دور خدا می‌گردد. حالا شما این تسبیحات را بکشید به رکوع. آن هم با یک ذکر فوق‌العاده جذاب. «سبحان ربی العظیم». ربّ عظیم من. درش خیلی حرف است. اگر کسی این را متوجه باشد، دیگر اصلا حالش بهم می‌خورد که کتابهای این و آن را بخواند، برود معارف را از غیر طریق خدا و اهل‌بیت بخواند. اصلا حالش بهم می خورد. می گوید من شأن و شخصیتم عظمت خود من انقدر بالاست که من می روم آنها را بخوانم. چی می خواهند بگویند. او دیگر می‌خواهد معارف را مستقیم از زبان خود خدا یا از زبان معصومین بگیرد. اگر یک کسی ایمان آورد خدا مربی اش هست. اگر کسی فهمید خدا مربی اش است، آن وقت روابطش با خدا فوق‌العاده است. معجزه می کند زندگی را. موسی را نگاه بکنید. زد به دریا، از این ور دریا جلویش است از این ور فرعون رسیده با سربازانش تا اینها را بگیرد، پیروان موسی ترس برشان می دارد، «انا لمدرکون» ما الان اسیر می شویم و گرفتار می شویم. موسی را ببینید. او آنقدر با ربش صمیمی است که می گوید: «کلا ان معی ربی سیهدین» هرگز. ربّ من همراه من است. اگر کسی فهمید خدا ربّش است، و ربّش همراهش است همیشه، زندگی اش زیر و رو می شود. آنقدر روحش قدرتمند می شود، که این در مقابل مشکلات زندگی، در مقابل اهداف بزرگی که می خواهد انجام بدهد و سختی هایی که دارد، آدم همیشه قدرتمند است.

ربّ من، ربی که همراه من است. آن هم رب عظیم. وقتی که از تعظیم و ثنای الهی سر برمی دارد، او که می به سجده رود، در سجده نمی گوید رب عظیم. رب اعلی می گوید. در آنجا رب اعلی است. چرایش را در بحث ها توضیح دادیم. رب اعلای من. عالی ترین ربّ من. این خیلی مهم است.

کسانی که در ارتباط با خدا که کانون رزق است، کانون شادی است، کانون آرامش است، کانون قدرت است، زاهدانه برخورد می کنند، هیچی گیرشان نمی آید. اما اگر نه، تو که می دانی او همه کاره است، همه چیز دست خودش است، برو در خانه او بجای اینکه در خانه بندگانش بروی، برو در خانه این. با این حرف بزن. انس بگیر. فرار نکن. بعضی ها که می خواهند نماز بخوانند، همین جوری هستند. عجله دارند، نه اذانی، نه اقامه ای، نه دعایی، نه تعقیباتی، نمازشان را هم که می خوانند، همه اش باید زود تمام کنند. او هیچی گیرش نمی آید. او چون عجله دارد و دچار توهم وحشتناک شیطانی است، دچار دروغ بزرگ است، که من کار دارم، دیرم هست، باید به کارهایم برسم و باید بروم مشکلاتم را حل کنم، خدا هم می گوید برو حل کن. شما حتی موفق هم باشی، شکست خورده ای. نماز را برای هر چیزی که عقب بیندازی یا خرابش بکنی، آن کار خراب می شود. ارتباط با خدا وقتی عقب می اندازید، همه چیزتان عقب می افتد. اصلاً خودت عقب افتاده می شوی.

بعضی از آدم ها از نظر ذهنی مریض اند. به آنها می گوییم عقب افتاده. او مریض است و خدا او را به بهشت می برد. وقتی شما به او عقب افتاده می گویید چون تکلیف از او برداشته می شود، این هر وقت بمیرد، راحت بهشت می رود.

عقب افتاده ماها هستیم که الله پشت سرمان هست، جلویمان نیست، کنارمان نیست. کارهای خدا، ارتباط با غیب، نماز آخر است. این آدم خودش را عقب می اندازد. این فکر می کند کارهای خدا را عقب می اندازد. نه خودت را عقب می اندازی.

رکوع وقتی جدیّ هست، انسان رکوع را درست انجام می دهد و عاشقانه و براش هم زمان نمی گذارد که هول بشود الان باید سرم را از رکوع برداردم، الان سرم را از سجده بردارم، این با نامزدش ساعت نمی گذارد. ده ساعت با هم در یک اتاق هستند. نه گرسنه شان می شود، نه تشنه شان. نه دستشوئی می روند. آنقدر برای هم حرف دارند در کنار هم بزنند. بعد که می خواهد با خدا صحبت کند، می بیند که عجله دارد. چون نمی فهمد کیست و نمی فهمد نماز چیست و نمی فهمد خدا کیه ، نمی فهمد ذکر چیست و انس چیست.

رکوع چیزی هست که اگر آدم بفهمد در طول روز ده بار دلش تنگ می شود که یک جائی هیچ کس نباشد. وقتی نماز واجب می خوانی و دورورتان شلوغ است، نباید این کار را بکنی، معمولی، «سبحان ربی العظیم و بحمده، اللهم صل علی محمد و آل محمد» بلند شو. سجده هم می روی، همین طور: «سبحان ربی الاعلی و بحمده، اللهم صل علی محمد و آل محمد» تمام شد. ولی وقتی یکجایی کسی نیست، خودتی و خدا یا یک جائی هستی که کسی به تو توجه ندارد. تو وسط شلوغی حرم، کی با کی کار دارد. هر کس مشغول خودش است. با امام رضا خودش هست. آدم ده بار صدبار دلش تنگ می شود برای یک رکوع. ماها وقتی بمیریم، یکی از بدبختی ها همین است انسان وقتی از این دنیا می رود می فهمد که من چقدر فرصت داشتم خدا را بغل کنم. چقدر فرصت داشتم سر روی پای این شخصیت بگذارم. مالک یوم الدین است. شوخی نیست. سلطنت خدا آن طرف ظهور کند تو می فهمی که من با این سلطان چقدر می توانستم خودمانی بشوم. این سلطان با آن عظمتش که اعظیم و اعلی است، این اسم به نام رفیق دارد. آدم می تواند با او رفیق شود. بعد چقدر حماقت کردیم، چه زندگی گند و بدی داشتم، اصلا با این شخص انس نگرفتم و انقدر هستند در برزخ که الان حسرت می خورند که اینجا بیایند یک صلوات بفرستند، بیایند اینجا یک رکوع بجا بیاورند. بیایند یک سجده کنند و برگردند. ما الان نمی فهمیم در چه بهشتی هستیم. بهشتی رکوع بهشت باعظمتی است. بهشت سجده بهشت باعظمتی است. آدم دلش تنگ می شود که یکجایی بروم، نمی خواهم کاری کنم، همین بدوم در خانه یواشکی در را ببندم یک ذره سرم را روی پای خدا بگذارم. همین. فقط سجده. سرم را روی پایش بگذارم، بغلش کنم، با او حرف بزنم. حالا لازم نیست عربی یک جمله ای بگویم. ذکری هم بگویم. فارسی حرف بزن. تسبیح، تقدیس، اینها را می خواهید بگویید، بگویید. عربی هم می خواهید بگویید، بگویید. با او حرف بزن.

وقتی رکوع و سجده را می دزدی و کم می کنی، عمرت بی برکت می شود، مریضی می آید، بدبختی می آید، گرفتاری می آید، حالا در این دنیا بدو برای حل این مشکلات. هی برود التماس این بکن، التماس آن یکی را بکن. اما وقتی که نوبت به خدا می رسد، آرامی، می گویی: عزیزم کنارم هست، ربم کنارم هست، آن موقع با آرامش نمازت را می خوانی، رکوعت را بجا می آوری، سجده را طول می دهی، بعد می بینی چرخ زندگی ات یک جور دیگر شد. ماجرای زندگی ات یک داستان دیگری شد. یک برکت دیگری دارد، از آنجائی که اصلا فکرش را نمی کنی.

چیزهایی را که می ترسی از دست بدهی، می بینی برایت می ماند. از دستشان نمی‌دهی. برکت پیدا می کند. البته اینها خاصیت‌های ظاهری است. والا رکوع و سجده بزرگترین پاداشش خودش است. همین که تو پذیرش شده ای در درگاه الهی که خدا تو را پذیرفته برای رکوع. میلیاردها آدم روی کرة زمین نمی توانند یک رکوع انجام بدهند. روز قیامت به یک عده می گویند: «یدعون الی السجود فلایستعطیعون» سجده کنید، نجات پیدا می کنی از جهنم، ولی نمی توانند سجده کنند. چرا نمی توانند در آنجا سجده کنند؟ چون در دنیا اهل سجده نبودند. اگر به کسی اجازه بدهند سجده بکند، یا در درگاه خدا سجده بکند، خیلی عظمت است. می خواهم چکار؟ با آثارش می خواهیم چکار. حالا ما بحث آثار را می خوانیم اینها را می گوییم. ولی قشنگ ترین پاداش این است که خدا می گوید بیا سرت را روی پای خودم بزار. همین جا باش. و موقعی که سرت را روی پایت می گذاری، دائما نوازشت می کند. چی از این بالاتر. آغوش کی از این قشنگ تر و شیرین تر. کسی را سراغ دارید که آغوشش از این شیرین تر و جذاب تر و آرام بخش تر باشد. کسی هست؟

«لااله الا هو». هیچ معشوقی و معبودی غیر از او نیست. هیچ کس. اگر کسی سجده اش را طول بدهد، فرقی نمی کند، قیامش، قنوتش، خیلی خیرات دارد. خوش به حال کسی که وقتی وارد نماز می شود، برای پایانش وقتی نگذاشته باشد. بخصوص در خلوت وقتی هست. وقتی کسی نیست بگوید من الان میخام شروع کنم. حالا هر وقت شد. می بینید با خدا نمی تواند ولی وقتی تلفن همراه برمی دارد، زنگ می زند، وقت نمی گذارد که تمام کند: نیم ساعت، چهل دقیقه، یک ساعت دارد صحبت می کند: در و دیوار، زمین، آسمان، توهم و تخیل، راست یا دروغ، همین جوری فقط حرف. بعد هم می بینی محصول یک ساعت حرف زدن، چی شد؟ وقتی روی سجاده ایستادی، سجاده جای عظیمی هست. اصلا وقتی شما می روی در خانه جائی را می خواهی نماز بخوانی، بخصوص اگر یک جائی را مستقلا قرار داده باشی، اینجا را می گویند چی؟ بهش محراب می گویند. محل حرب است. تو می ایستی در آنجا با تخیلاتت، توهماتت، کفریاتت، وسوسه های شیطان حرب می کنی و پرواز می کنی. همه چیز می خواهد که نگذارد تو نماز بخوانی و درست هم نماز بخوانی، و انس بگیری و بروی در آغوش خانواده آسمانی ات و خداوند، ولی تو داری چکار میکنی؟ آنجا ایستادی و دهن همه شان می زنی، عاشقانه اوج می گیری، بعد می بینی آن درسی که قرار بود تو ده ساعت بخوانی و بفهمی اش بعد از یک نماز آن جوری، وقتی یک کتاب را باز می کنی، می بینی که مسئله چقدر ساده است. چقدر راحت حل می شود. یک کاری که می توانستی ده پانزده ساعت انرژی بگذاری، وقت بگذاری، ذهن بگذاری، می بینی در یک ساعت حل می شود. ما بلد نیستیم زندگی کنیم. ما از کانون شادی، قدرت و آرامش فراری هستیم. حوصله اش را نداریم. بعد می خواهیم با حول و قوه خودمان کار کنیم. این یک شرک است. «لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم» اگر یک کسی بفهمد خیلی چیزها را فهمیده است. حالا شما از معصوم از امام صادق علیه السلام بپرسید که چه ربطی بین طولانی شدن عمر و طولان بودن سجده و بقا نعمت وجود دارد. خیلی از روابط در علوم مختلف هست که ما اینها را نمی فهمیم. فقط می فهمیم که بین شان چی وجود دارد؟ رابطه وجود دارد. اما چه رابطه ای وجود دارد؟ ما نمی فهمیم. البته این قابل فهم است. یک مقداری برایتان توضیح دادم. بنابراین (دستم را نگاه کنید) شما هر وقت به خود حقیقی تان در مقابل این چهارتا خود، بیشتر اهمیت می دهید و برای تغذیه او، سلامتی او، نشاط او، شادی او، آرامش او، بیشتر وقت می گذارید و تلاش می کنید، این چهارتا روی غلطتک می افتد و زودتر همه چیز حل می شود. فهمت بهتر می شود. روابط زناشوئی ات بهتر می شود، روابط خانوادگی ات بهتر می شود با دیگران. برای همین آن زن وقتی خدمت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می رود، سوال می کند یا رسول الله می خواهم شوهرم بیشتر دوستم داشته باشد، حضرت می فرماید: پس اگر اینجوری هست، نماز شبت را بخوان. نماز شب چه ربطی به عاشق شدن بیشتر شوهرم دارد و بیشتر دوستم داشته باشد. خیلی تاثیر دارد. بارها عزیزانی از خواهران و برادران اینجا آمدند، بخصوص خانم ها، بخاطر اینکه مردان معمولاً بدغلق تر هستند، مغرورند، متعصب اند بیشتر، امام پذیری شان ضعیف تر از زن ها هست، می گوید: شوهرم این جوری هست، می گویم خانم شوهرت مشاوره می آید، می گوید: نه. هیچ کس را قبول ندارد. الان پس چکار کنیم. شوهرت نه مشاوره می آید، نه کسی را قبول دارد، می گوییم آقا من چکار کنم؟

من به همه خواهر و برادرهای عزیز یک عرض دارم. این را باور کنید فرمایش پیغمبر و فرمایش معصوم است. من می گوییم اگر قرار نیست شوهرت مشاوره بیایید و با هم برنامه بگیرید، یا قرار نیست خانمت مشاوره بیاید و برنامه بگیرید، یا قرار نیست دختر و پسرت مشاوره بیایند تا یک رشدی بکنند، خدا مرحوم نخودکی را رحمت کند. همه شما او را در مشهد می شناسید. به او گفتند که آقا فلانی مریض است در یکی از این شهرهای اطراف. گفت : این قند یا نبات را ببرید به او بدهید. خوب می شود. گفتند: اینجا نیست. گفت پس تو بخور او خوب می شود. واقعیت دارد.

من خودم خدمت بعضی از اولیاء خدا بودم. بهشون می گفتم مثلا یک نفر مریض است. می گفت: کجاست. می گفتم مثلاً من قم بودم. می گفتم تهران هست. می گفت: رفتی تهران از طرف من روی یک قند یک حمد بخوان و به او بده.

یک آدم عادی می گوید این یعنی چی. من بخورم او خوب بشود. حمد شما که ولی خدا هستید کجا، حمد ما کجا. ولی او تو کاریت نباش. تو بخوان و به او بده.

ببین پیغمبر چه جوری حرف می زند. حالا خانم ها می گویند من پوستم را این جوری کنم، بوتاکس کنم، دماغم را عمل کنم، لبم را این جوری کنم، تا شوهرم بیشتر دوستم داشته باش. می خواهد با ظاهر قضیه را حل کند. پیغمبر می گوید نماز شب بخوانید. مرد هم نماز شب بخواند. اصلا نماز شب چی می‌آورد؟ یکی از آثار نماز شب و یکی از قواعد موفقی است، محبوبیت است. ایمان و عمل صالح یکی از قواعدش محبوبیت است. آنکه این قوانین را خلق کرده، او به ما می‌گوید و دارد به ما خبر می دهد. « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا». آنهائی که اهل ایمان و عمل صالح هستند، حتما خدا محبوب شان خواهد کرد. خداوند برای آن‌ها محبوبیت قرار می دهد. یعنی کاری نمی‌کند که دیگران دوستش داشته باشد. خودبخود همه دوستش دارند. قاعده اش معلوم است. آنی که اهل عمل صالح است، اهل ایمان است، شبیه تر است به خدا و انسان چون در ذاتش عاشق کمال مطلق و هستی مطلق است، هر کسی که به معشوقش نزدیک تر و شبیه تر است، برایش محبوب تر است.

سجده را شما ازش بدزدید، نمی‌فهمی که داری از خودت می دزدی، واقعا داری از خودت می دزدی، از رکوع بکَن، داری از خودت می کَنی، متوجه نیستی که در حق خودت یک ظلم بزرگی مرتکب می شوی.

از قنوتت بکَن، قنوت خیلی زیباست. قنوت یعنی تو تنها جلوی خدا ایستادی، دست را می بری بالا می‌گویی: خدایا بریز. من ضعف مطلق، فقر مطلق، من دستم را گرفتم بریز توی دستم.

حالا ما چه جوری می‌کنیم؟ چون عجله داریم و اعتقادی نداریم، یک ذکر فسقلی بگوییم و تمام می‌شود. عجله داریم بدویم برویم رکوع، در رکوع هم عجله داریم برویم سجود، تا آخر تمام بشود. ولی وقتی انسان می ایستد جلوی خدا دستش را بالا می برد، قنوت می گیرد، اصلاً دوست دارد همین طوری نگه دارد تا خدا بریزد. عجله نکن.

جلوی هستی مطلق ایستادی، جلوی رحمان مطلق، جلوی رحیم مطلق ایستادی، جلوی رئوف مطلق ایستادی، جلوی کسی که بی نهایت، بیشتر از همه کسانی که روی کره زمین هستند، دوست دارد. در محفل انس ایستادی، در محفل عشق ایستادی، عجله می کنی، کجا می خواهی بروی؟

در روایت داریم وقتی بنده عجله می کند، خدا می گوید فرشته های من نگاه کنید بنده من کجا عجله می کند و می رود. انگار کسی غیر از من هست که بهش خواسته هایش را بدهد. کجا می خواهی بروی! لذا هر چقدر انسان از نظر معرفت عاقل تر می شود، درست تر می شود، بهتر می شود، خلوتش، هم آغوشی اش، ذکرش بیشتر است. او کارهایش در دنیا از بقیه جلوتر می افتد. با بغل دستی یکجا مغازه دارد. او مغازه دارد. من خودم سراغ دارم، محله خودمان، یک آقائی هست همین جوری هست. یک آقای نورانی، اهل ذکر، جلوتر از همه مسجد می آید، دیرتر از همه از مسجد می رود، خودش هم خادم مسجد است. مغازه هم دارد. بعد یک مغازه بزرگ عین مغازه ایشان آن طرف خیابان هست. این مغازه او همین جوری جمعیت می آید و می رود. اصلاً مردم دوست دارند بیایند از او خرید کنند. خانه من با ایشان که خیلی فاصله دارد، یک زمانی همسایه اش بودم، الان فاصله دارد. باز یک موقع می آیم از ایشان خرید می کنم و می‌روم. برای اینکه بلد هست که چکار کند. چون جلوتر از همه مسجد می آید. یک عبایی هم روی دوشش است. به اوضاع مسجد می رسد. بخاری روشن می‌کند، اذانی می گوید، تعقیبات نماز را خودش در بلندگو به مردم می گوید. مراسم های ائمه را به جا می آورد. بعد هم می رود در مغازه اش می بینی که مردم داریش فوق العاده است. بسیاری از فقرای منطقه و محل را می شناسم که این در مغازه اش می آید و برایشان حساب دفتری باز کرده است. از اینها نیست که بگوید: نسیه داده نمی شود حتی به شما برادر عزیز. این جوری نیست. شما می بینید شوهرش مرده، مریض است، فقیر است، یک ورق دفترچه آنجا باز کرده، می گوید که آقا من یک روغن برداشتم، یک برنج برداشتم، یک تخم مرغ برداشتم، می نویسد، برو به سلامت. این آنقدر مغازه اش برکت ریخته که حد ندارد. یک مغازه کوچک داشت. حالا چند وقت پیش من رفتم دیدم یک زمینی بزرگی را می سازند. گفتم این چیه. گفت: مال حاج آقا فلانی. گفتم: چیه؟ گفت: بابا مردم آنقدر میایند در این مغازه اذیت می شوند، برای مردم درست کردیم. انقدر خدا برایش می سازد. باید راه رزق را پیدا کنی. راه رزق این نیست که از غیب فرار کنی، از خدا فرار کنی، بعد بگویند من مهندس هستم، من مدیریت خواندم، من اقتصاد خواندم، من تاجرم، من چنین و چنان ام. خودم بهتر می دانم. بروید زندان ها را نگاه کنید. ببینید چقدر از این متخصص ها در زندان هستند. من با چشم خودم صدها نفر از این زندانی های این جوری دیدم. ثروتمندان های برشکست شده حالا در آنجا در زندان هستند. به خدا قسم میلیاردهای را سراغ داشتم که برای نان شبشان لنگ شدند. آدم وقتی خدا را فراموش می کند، می گوید مغازه بزنم، سه شیفت بایستم کار کنم، شب و روز....این دیگر روحیه اش عوض می شود. خراب می شود. هنر می خواهد انسان رزقش زیاد بشود، بی ادب نشود، بی تربیت نشود، رابطه اش را با خدا ضعیف شود. بگوید مغازه مشتری اش زیاد است بایستیم تا 11 شب بفروشیم. حالا بعداً می رویم نمازش را می خوانیم یا قضایش را به جا می آوریم. حالا همین مال همین ثروت چه روزی بر سر زن و بچه ات می آورد.

طول دادن عبادت، ذکر گفتن... الان بعضی از عزیزان می گویند ما مشکل داریم. می گوییم یک ذکر برایتان می نویسم، عمومی هم هست. ما ذکر اختصاصی نداریم. ذکر عمومی هست. گفتن که اینها را بگویید یا منعم (200مرتبه) برای بالا رفتن نعمتت. یا قوی که برای هر پنج قدرتت به درد می خورد. برای همه قدرتهای پنچگانه ات به درد می خورد. بعد می گوید یادم می رود. اینها را نگفتم. بعد می گوید ذکر نمی دهی. بابا اینها ذکرها را گفتم از بین هزار اسم من چهار اسم برایت انتخاب کردم. اینها را در خانه بگو. برای همه چیزت خوب است. برای همه کارت خوب است. بعد می بینید که از اینکه بنشیند، آن هم چند دقیقه بنشیند اینها را بگوید عاجز است. می گوید من وقت ندارم. تو وقت نداری می خواهی چکار بکنی. کجا می خواهی بروی؟ درس دارم، کار دارم، زندگی دارم، نمی توانم بنشینم این ذکرها را بگویم. پس قائم به خودت هستی، از خودت می خواهی کمک بگیری پر چرا دروغ می گویی «ایاک نستعین» «از تو کمک می خواهم». کمک خواستن آداب دارد، روش دارد، قواعد ریاضی دارد، بنشین با تمرکز به خدا بگو یا غنی من فقیرم، گرفتارم خدایا، تو غنی هستی. انت الغنی و انا الفقیر و هل یرحم الفقیر الا الغنی. کی رحم می کند به فقیر غیر از غنی. من الان آبرویم در خطر است خدایا ضایع شدم. انت العزیز و انا الذلیل. تو عزیزی و من خوارم بدبختم. خدیا من بیچاره ام. کسی جز عزیز به ذلیل رحم می کند. تو بر من رحم کن. معصوم برایش ریاضی چیده است.

مشکلت چیست؟ می گوید مشکلم نفهمی ام است. آدم نفهمی هستم، اطلاعاتم کم است. برو بگو انت العلیم و انا الجاهل و هل یرحم الجاهل الا العلیم. ببین خدا همین جوری علم به سینه ات می ریزد. چی می خواهی؟ آن اسم را صدا کن. قاعده دارد. اگر راست می گویی که ایاک نستعین درست برو انجام بده. اما اگر بگویی ایاک نستعین تند تند هم بگویی، اصلا نمی فهمی چی می گویی. بعد هم خدا می گوید تو ده سال است به من می گویی ایاک نستعین، از تو کمک می خواهم. تو کجا از من کمک خواستی؟ کو؟ کمک خواستنت کجا بوده؟ کی آمدی در خانه من با من حرف زدی؟ کی صمیمانه خواسته هایت را بیان کردی؟هر وقت اومدی یک مشت خواسته های خواستی که به ضررت بوده، غلط بوده. بهت هم دادم پشیمان شدی. نمی فهمی چی می‌خواهی. مهندسی آرزوها نداری، مهندسی خواسته نداری، مهندسی عشق نداری، اصرار می کنی یک چیزی را بگیری بعد هم می گیری پشیمان می شوی. ناراحت می شوی، بعد هم می گویی این چی بود.

می خواهیم رشد کنیم، می خواهیم به خیر و برکت برسیم، اکثر ما این را می گوییم ولی اکثر افراد قائل نیستم به لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم. لامؤثر فی الوجود الا الله. ولی ما می گوییم نه. تلاش خودم.

بشین مگر کنکور نداری، مگر امتحان درسی نداری؟ آره. پس وضو بهتر بگیر. نگو که کنکور دارم، همین جوری یا ولش کن تیمم میکنم. باریک الله. کنکور دارم، نمی رسم. دیگر نمی توانم تعقیبات نماز را انجام بدهم، یا اذان و اقامه بگویم.

پس خدا واگذار به خودت می کند. برو کنکور بده.

درس دارم، نمی شود، درس دانشگاه دارم، درس حوزه دارم، طلبه هایمان هم چنین اشتباهی می کنند. یعنی خودم دیگر. باباجون بنشین آرام آرام از کانون قدرت ارتباط بگیر. حالا ببین چقدر مسائلت حل می شود. تا تو رابطه ات را با خدا حل نکنی، (یادت باشد عزیزم) به صلح نرسی با خدا، به رفاقت و دوستی با خدا نرسانی، تو با کانون رزق مشکل داری. او با تو مشکلی ندارد. تو نمی روی تحویلش بگیری، تو نمی روی با او ارتباط برقرار کنی، تو از او می ترسی، تو میترسی از اینکه کنارش باشی. وقتی پشتت را به او کردی و می گویی وقتت را ندارم، مثل آن فیلم سینمایی که یک آقایی را نشان می داد، می گفت: خدایا در این بیابان تو اگر به من رحم بکنی، من را نجات بدهی، من دیگر کارهای زشت نمی کنم، سیگار نمی کشم، مشروب نمی خورم و ... بعد یک ماشین رسید. تا ماشین رسید گفت خدایا بعداً درموردش صحبت می کنیم. ما هم این جوری هستیم. عجول، ضعیف، بی وفا، حالا تو بی وفائی، ارتباطتت با غیب ضعیف است، بعد می گویی چرا حرف های ما را گوش نمی کنند. ما راهش را نمی رویم. مسیرش را نمی رویم ما.

«وتَطويلُهُ لِجُلوسِهِ عَلى طَعامِهِ إذا طَعِمَ عَلى مائِدَتِهِ». یکی از چیزهایی که باید حوصله کنی، سر سفره است. به خصوص وقتی انسان مهمان دارد. وقتی مهمان داری انقدر می گوید طولش بده، تا مهمانت سیر بشود کنار بکشد. نه اینکه خودت زودتر بخوری عقب بکشی و کنار بروی و مهمان خجالت زده بشود. نه غذایت را طولش بده. نه اینکه پرخوری کنی و بگویی به به آقای شجاعی چی گفت. دیگر از این به بعد من سه پرس می کشم. آن یک پرس اش را بکشد من سه پرس می کشم. نه. غذایت را طول بده. لازم نیست پرخوری بکنی. غذایت را طول بده تا او سیر بشود و کنار برود. خودت هم تنها بودی غذایت را طول بده. این هم برایت خیر و برکت می آورد. کسانی که تند تند غذا را می خورند، مریض می شود، خیر و برکت از او می رود.

یکی از راه های جذب نعمت این است که سر سفره است و جزو عمرت هم حساب نمی شود. حضرت هم تضمین کرده که جزو عمرت حساب نمی شود و ازت هم کم نمی شود وقتی سر سفره هستی. غذا را خوب جویدن، کامل جویدن و کامل خوردن. اینها خیلی مهم است که ما باید تمرین کنیم. باید برایش تمرین کنیم.

«وَاصطِناعُهُ المَعروفَ إلى أهلِهِ» اینکه انسان عشقش را پای خانواده اش بریزد. هر کس از توست، پدرت، مادرت، برادرت، خانواده همسرت است، هر کس مال توست بریز پاش. او وقتی نزدیک تو می شود بفهمی که تو چقدر برایش خیر و برکت داری. دو ساعت پیشش هستی، این مادرزن یا پدرزن بگوید عجب داماد مبارکی هست. سرش درد می کند کاری که برای پدرزن یا مادرزن انجام بدهد. یا عروس مبارکی هست. کاری ندارد حالا خواهرشوهرها کار می کنند یا نمی کنند، این عروس وقتی پیش پدرشوهر یا مادرشوهر می رود، پدرشوهر و مادرشوهر احساس می کنند یک فرشته هست که به کمک اینها آمده است. با عشق می ریزد پای این مادرشوهر، با عشق می ریزد پای این پدرشوهر. رابطه عالی. پای باجناقش، پای جاری اش، پای بچه ها، مردم، پای ایتام. حالا اینها دور هستند. خانواده. وقتی خانه می روی خانمت بفهمد که یک کمکی خانه آمده. یک یار آمده خانه، یک آرام خانه آمده، من الان می توانم در بعضی از کارها در خانه کمک کنم. می توانم در بعضی از کارها برای خانمم کمک بگیرم و بالعکس. اصلا این را برای خود ملکه کنیم که من به نزدیک هام برسم. الان می خواهم بروم پیش پدرم، پیش مادرم، خوشحالش کنم. در روایت از امام صادق علیه السلام داریم بعد از انجام واجبات هیچ عملی بالاتر از خوشحال کردن مؤمنین نیست. از این بالاتر نمی شود. شادی اصل دین ماست. چون اگر یک جائی شادی تولید کردید، شیطان ها فرار می کنند. اگر در جائی شادی تولید کردید خیر و برکت می آید. فرشته ها هم می آیند، فرشته ها هم می خندند. خدا هم در آنجا خیر و برکتشش بیشتر است. لذا انسان باید در خودش این را حل بکند که من باید در شادی خیلی از آدم ها سهیم باشیم و شریک باشم. چکار می توانم بکنم که آدم ها را بیشتر شاد بکنم؟ «وَاصطِناعُهُ المَعروفَ إلى أهلِهِ» برای خانواده ات کار خیر بکن. الان ببین خانواده به چی احتیاج دارد! الان مهمان دارد! بهش بگو خرید داری من بروم انجام بدهم. کاری داری من می توانم در خانه انجام بدهم یا نه. سیب زمینی، پیازی، سالادی، دوغی، ظرفی، شستنی، آوردنی، بردنی، بخصوص بعد از غذا که همه می خورند و فرار می کنند، آن موقع هست که خانم شما تنهاست. مادر شما تنهاست. جوان ها در خانه که هستید به فکر مادرتان خیلی باشید. بگذار مادرت بهت تکیه کند، بگذار مادرت بهت وقتی که تکیه کند خدا بهت می خندد. آسمان بهت می‌خندد. پدر و مادر اگر بهت تکیه کنند، شادشان کنی، اگر برای کارهایشان وقت بگذاری، اگر دکتر می خواهند بروند، ببرشان. نگو من الان وقت ندارم. الان مادرم را چکار کنم. الان دکتر! به کارهایم نمی رسم. تو مادرت یا پدرت را دکتر نبر ولی می خواهی سراغ کارهایت بروی آن کارهایت بجای یک ماه، شش ماه یا هفت ماه طول می کشد تا حل بشود. دو ساعت برای پدر و مادرت کار نمی کنی ولی هفت ساعت باید بدوی یک سال باید بدوئی. کارت گره می خورد. کار قضائی یا دادگاه داری، کار اداری داری، کار تحصیلی داری، کار تجاری داری، باید بدوی. پدر و مادر نیاز دارند یعنی خدا صدایت کرده. بدو بیا. اگر کسی خدا صدایش کند و بگوید بیا کمک من، چه شود. آرزوئی اولیاء خدا این بوده که خدا صدایشان کند. پدرومادر صدا کردن و کسانی که حق بزرگ در گردنت دارند. اگر اجابت کردی، خیرات و برکات سراغت می آید. اگر نه، انسان گره می خورد، به فقر، به پیسی به ذلت می افتد. این را اصل قرار بدهید. جزو اصولمان باشد که آقا من هر خیری و هر کاری می توانم برای خانواده ام انجام بدهم. برای آرامش شان، برای شادی شان. آقا یک موقع هیچ کاری نمی توانی بکنی، هیچ کس هم با تو کاری ندارد، ولی می توانم بلند شوم چایی دم کنم، به بقیه یک چای بدهم. می توانم یک آبمیوه بیارم بقیه بخورند. می‌توانم یک شربت درست کنم، می‌توانم میوه بگیرم و پوست بکنم و بقیه رو دعوت کنم تا بیایند بخورند. شادشان کن. می توانم چهارتا بستنی بگیرم به آنها بدهم. این قاعده است. مگر طول عمر نمی خواهی، مگر نمی خواهی همه نعمت هایت برایت بماند و رشد کند، پس با نقشه در زندگی، زندگی کن. ببین چکار می توانی بکنی. بی عاری، تنبلی، کسالت، بی حوصلگی، تن پروری، خودخواهی، خودشیفتگی، باعث می شود همه دنیا و آخرتت را از دست بدهی.

الان می خواهی خانه بروی، بگو من چه جوری می توانم اعضای خانواده ام را خوشحال کنم! مرحوم آیت الله العظمی آقا شیخ مرتضی انصاری، همدانی نه. آقا شیخ مرتضی انصاری که مرجع جهان بود. خدا امام را رحمت کند. می فرمود اگر خدا در قیامت ما را به شیخ مرتضی محشور کند. بس مان است. آنقدر این شخص عظمت دارد. مرجع هست. یک مادر غرر و نق نق هم دارد که همه اش به این نیش می زد. این مرجع می رفت. هر روز از درس خانه می رفت، می نشست انقدر لطیفه می گفت و بذله گویی می کرد که مادرش را می خنداند. می گفت مادرم شاد شد. برایش یک عبادت بود. من چه جوری مادرم را بخندانم که شادش کنم. چه جوری پدرم را بخندانم و شادش بکنم. چی بگویم. آقا دلقک بازی در بیار. چاپلوسی.

دلقک بازی همه جا بد است جز برای خدا و برای کی؟ پدر و مادر. چاپلوسی شادشان کن. مادرش را کول می کرد می برد حمام، جلوی در حمام به یکی از خانم ها تحویل می داد و می گفت ایشان را بشوئید. خودش هم می رفت تحویل می گرفت و بغل می کرد می آوردش. کسی را نداشتند. این خادم مادر شد. یک مرجع تقلید باعظمت. می فهمیدند که باید چکار کنیم. ما نقشه و طرح و برنامه در زندگی مان نداریم. ما اصلاً برنامه نداریم. اینها فرمول های موفقیت هست، فرمول های شادی هست، فرمول های پیشرفته هست، و حتی قدرت است. درست آن چیزی که فکر می کنی، برایت قدرت و سرعت می آورد، کندی می آورد. و درست آن چیزی که تو فکر می کنی که اگر بهش بپردازی، سرعتت کم می شود، قدرتت کم می شود، خیر و برکتت کم می شود، همان به تو قدرت و سرعت می دهد.

«وَاصطِناعُهُ المَعروفَ إلى أهلِهِ» نقشه داشته باشید. شوهرت را شاد کن. بهش برس. خوشحالش کن. زنت را شاد کن. بهش برس. بچه هایتان را شاد کنید. برای خانواده همسرت وقت بگذارید. با یک تلفن و حرف زدن با یک پیام با یک پیامک با یک ارتباط تصویری خوب و سالم، با یک سر زدن، با هدیه خریدن، با یک گل خریدن، با یک مهمانی. بگذار وقتی خانواده همسرت ازت پرسیدن که تو کی هستی یا عروست چه جور آدمی هستی، دامادت چه جور آدمی، بگذار به ثناگویی تو برسند.

بدجنس ترین آدم ها وقتی تو به آنها محبت می کنی، دیگر نمی‌توانند پشت سرت حرف بزنند. می گوید مادرشوهرت خیلی زن بداخلاقی هست، پدرشوهرت مرد بداخلاق و بی انصافی هست ولی وقتی می گویند حالا عروستون چه جوری هست، می گوید والا خودش که نیست خداش که هست، انصافا آدم خوبی هست. چون خیر می دهد، محبت می دهد، شادش کردی، بهش رسیدی، گاهی یک عروس از بچه های آدم به آدم نزدیک تر می شوند. محبوب تر می شوند. یک داماد از پسرهای آدم به آدم نزدیک تر می شوند. چون پسرها عرضه ندارند پدر ومادرشان را شاد کنند، بهشون برسند، احترام بگذرند، ولی دامادها بلد هست که چکار کند. پسر تنبل، بی خاصیت، بی لیاقت چاپلوس و خودشیرینی می کند، باشه خودشیرینی عبادت است، خودشیرینی ثواب دارد. بد نیست. عرضه داری تو هم بکن. پس این سه تا یادمان نرود. سه تا هم مهم است. تطبیقی است. بگویید: طول دادن رکوع و سجده، طول دادن غذا، و حوصله کنید و محبت تان را به خانواده زیاد کنید. برایش وقت بگذارید. نگو کار دارم. اگر خانمت گفت یک کاری دارم، نگو الان نمی رسم، کار دارم، هیچ وقت انجام نمی شود. الان خرید دارم نمی رسم کار دارم. الان این جوری..... بابا مومن است. «عظم الرحمه من الکعبه» است. شریک زندگی ات هست، بار زندگی روی دوش اوست، حالا اگر کاری هم دارد، برایش وقت بگذار. من نمیرسم بروم بخرم. وقت ندارم. کار دارم. این اصلاً قشنگ نیست.

عالمی داشتیم از اساتید بود. او از اولیاء خدا بود. یک موقعی یادم هست رفتیم در خانه شان. یک قراری داشتیم. یک ذره دیر آمد. گفت ببخشید من لباس ها را می شورم. شسته بودم. لباس ها با من هست در خانه. داشتم پهن می کردم. کسر شأنش هم نمی شود. با شیرینی این کار را انجام می دهد. باید وقت بگذاری.

چندبار این را گفتم. امام را خدا رحمت کند. ایشان نجف بودند درس که تمام می شود، می آمدند یک زیارت مختصر امیرالمؤمنین انجام می دادند، خانه می آمدند. هر روز هم برنامه اش همین بود. سر ساعت 10صبح (درست سر ساعت. ساواکی ها می گفتند ما ساعت مان با رفت و آمد ایشان تنظیم می کردیم. انقدر ایشان دقیق بود) خانه می آمد، سماور را روشن می کرد. چای دم می کرد. سماور روشن کردن و چای دم کردن آن موقع مثل الان ما نبود که به برق بزنی دو دقیقه آب جوش بیاید. فرش را پهن می کرد. ظرف چای را می آورد و همه چیز را. چای دم می کرد. به اعضای خانواده می گفت بیاید دور هم با همدیگر چای بخوریم. این یک عبادت است. اعضای خانواده دور هم بنشیند و یک چای بخورند، میوه ای بخورند، گپی بزنند.

یکی از چیزهایی که بسیار شیطان متنفر است از این کار. شیاطین، همین بسیاری از سحرها را نابود می کند. همین که با هم بنشینیم، همدیگر را لمس بکنیم، بگوییم و بخندیم و چای بخوریم با همدیگر.

مقدس های نادان به امام می گفتند که زیارت به این مهمی را ول می کنید و مختصر انجام می دهید، می روید خانه چای دم می کنید. می فرمود این چای خوردن ثوابش از زیارت امیرالمومنین کمتر نیست. این فهم از دین را دقت کنید. امیرالمومنین این را می خواهد. تو هر چه عشق به امیرالمومنین داری، بریز پای خانواده ات. هر چی عشق به امام رضا داری، به امام زمان داری، پای اطرافیانت و مردم بریز ببین چه اتفاقاتی می‌افتد. ما باید شبیه خدا بشویم. رحمانیت و رحیمیت. ریزش مان باید زیاد شود. خروجی ما باید زیاد بشود.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.