جلسه 009 - خیر و برکت
شماره جلسه
9
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - خیر و برکت

خیر و برکت جلسه نهم

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام رضا علیه السلام و وجود مقدس صاحب الزمان علیه السلام صلواتی بلند ختم بفرمائید.

بحثمان درباره ی خیر بود، قاعده ای که درمورد خیر داشتیم این بود که باید خیر را به مقیاس شخصیت یک انسان تشخیص بدهیم چی خیر و چی شر است. مثلا شما فرض بفرمایید در پزشکی بحث تغذیه الان در فرهنگ مدرنیته و فرهنگ غرب غذا مفهومش را با فرهنگ حقیقی و فرهنگ انسانی و اسلامی از دست داده تعریف غذا، تعریف غذا در فرهنگ مدرنیته یعنی چیزی که خوشمزه باشد و شکم را سیر کند حالا می خواهد تراریخته باشد، می خواهد سرطان زا باشد و.. شما خیلی از مواد غذایی که می رید می بینید رویش زده تراریخته، سرطانزا هستند پزشکان می دانند و می گویند ولی در بازار فراوان هست من قبلا هم گفتم مواد غذایی سرطانزا و تراریخته می فروشند همه، چرا؟ چون برایشان چیزی به عنوان سلامت، آینده، ژن، تربیت یا وراثت مهم نیست، آنچه که مهم هست این است که مردم لذت ببرند بریم پیتزا یا فست فود یک چیزی که خوشمزه باشد بخوریم کیفش را ببریم. شکم مان هم سیر می شود، حالا اینکه این کبد چرب می گیرد، سرطان می گیرد. وقتی می سپری به یک پزشک که به خصوص در حوزه سلامت بدن کار می کند آن غذا را با توجه به ساختار بدن و آینده یک عمر معنا می کند و به تو می گوید که حالا این ها را بخور یا اینها را نخور، همه ی مصالح را می بیند ولی آن کسی که اسیر حال و اسیر شهوت های شکمی هست فقط برایش مهم است که لذت غذایی ببرد ولو برایش ضرر داشته باشد و یا نفعی نداشته باشد. در خیر توضیح دادیم که داستان چیه. وقتی می خواهیم خیر و خوبی را تعریف کنیم باید با مقیاس انسان از دنیا تا بینهایت تعریف شود. چون عمر انسان این است دیگر، چون عمرش بینهایت است محدودیت ندارد و برای ارزش بسیار بسیار بالا آفریده شده، بنابراین وقتی ما راجع به خیر یا شر صحبت می کنیم منافع انسان در همه ابعاد باید مدنظر گرفته شود. دو سه تا روایت از امیرالمومنین علیه السلام که من برایتان بخوانم درباره ی خیر که بعد ان شاءالله برویم سراغ خیر و شر که اصلا چرا خدا خیلی وقت ها سر راه ما خیر می آورد یا شر می آید سر راه ما، چرا سیستم دنیایی خیر و شر است اینجوری نیست که همه اش خوبی باشد. شما کنار هر خوبی شر هم داری، کنار هر شر خوبی هم داری، اصلا چرا نظام خلقت انسان و جهان یک نظام ترکیبی است؟ نظام خیر و شری با هم هست و این اصلا خاصیتش چیست؟ حالا اگر رسیدیم این هفته صحبت می کنیم و نرسیدیم هم می گذاریم برای جلسه ی آینده. اما در مورد خود خیر حضرت می فرمایند "طالب الخیر و عمل الشر فاسد العقل و الحس" کسی که با کار بد در پی انجام یک کار خوب هست این آدم هم احساسش و هم خردش فاسد و تباه هست یعنی اشتباه خیلی زیادی می کند یک کسی که می خوهد برود یک خوبی ای را به دست بیاورد اما روش های غلط منفی دروغ تهمت. مثلا می خواهد یک کار اقتصاد کند می خواهد رشوه بگیرد نزول بدهد و نزول بگیرد یک کسی که می خواهد دنبال یک چیز خوبی بگردد اما با روش بد با عمل بد «بعمل الشر»، می گوید این آدم فاسدالعقل است، عقلش فاسد است چرا؟ چون در عمل این یادتان باشد انگیزه و نیت تأثیر خودش را می گذارد؛ یعنی بخشی از عمل نیت انسان است. کار خودش را می کند، بدجنسی کار خودش را می کند. شما کار خوب هم بکنی ولی با بدجنسی کار خودش را می کند، یعنی اگر ظاهرش کار خوبی باشد ولی بدجنسی در آن باشد آن بدجنسی خلق شده از ناحیه نفس شما و مخلوق است و تأثیر خودش را می گذارد. لذا امام رضا (ع) فرمود: اگر یک کسی نسبت به یکی از شیعیان من بدجنسی کند، در دلش بدجنسی داشته باشد فریب او، بدخواهی او داشته باشد، من نفرینش می کنم. خیلی مهم است که امام رئوف را می گوید آدم بدجنس را نفرین می کنم، آدمی که بدجنسی و بدذاتی دارد و بد کسی را می خواهد و شر یک کسی را می خواهد این خیلی بد است. لذا می گوید وققتی یک عمل خیری را می طلبی با کار بد دنبال عمل خیر نباشید با عمل بد دروغ فریب دنبال انجام آن کار خیر نباشید چون نتیجه نمی دهد و شکست می خورد، حتما شکست می خورد! نگو بذار من به نتیجه برسم، بذار من این خانه را بگیرم، بذار این آپارتمان را بخرم، بذار این ماشین را بگیرم، بذار این مدرک تحصیلی را بگیرم ولو قلابی، می گوید آقا مثلا یک جا کار کنم مدرک قلابی بخرم پول بدهم به من لیسانس بدهند، می دانید که الان دکتری می فروشند، ارشد می فروشند، لیسانس می فروشند، دیپلم می فروشند یعنی با یک عمل شری می خواهد یک کار خیر انجام دهد برای خودش بعد برایش گرفتاری ایجاد می کند؛ لذا می گوید مسیری که می خواهید برید هم باید پاک باشد، غیر از اینکه خود عمل پاک باشد باید نیت عمل هم یک مسیر پاک باشد. باز نگاه کنید از او سوال کردند ماهیت خیر چیست؟ خیر چیست اصلا؟ "عن ماهیت الخیر" فرمود "لیس الخیر ان یکثر مالک و ولدک ولکن الخیر ان یکثر علمک او یعذر علمک او تباهی الناس بعباده ربک فان احسنت حمدالله و ان سته استغفر الله"چقدر قشنگ! اینکه خیر این نیست که تو حتما مالت زیاد شود، یک موقع هست خیلی از آدم ها مالشان زیاد شده هم سلامت و سعادت و آرامش دنیا را از دست دادند. سلامت و آسایش آدم قطعا با پول بالا می رود اما آرامشش کم می شود، این نسبت عکس دارد که هرچقدر سطح آسایشت می رود بالا چون وابستگی هایت به ابزار بیشتر می شود و نفست سختتر به آرامش می رسد، دیرتر احساس آرام می کنی، مثلا یک کارگر را درنظر بگیرید در زمین کار می کند این مثلا الان خسته و کوفته می آید ظهر می خواهد بخوابد دو تا آجر می گذارد زیر سرش می خوابد، یک خواب عمیق و شیرین و خوب که مثلا صدتا پولدار هم همچین خوابی ندارند. اصلا او آرامش دارد می خوابد، بعد پا می شود آبگوشت یا کله پاچه اش را می خورد چون کار می کند همه را هضم و دفع می کند. بنابراین می تواند غذاهای سنگین و خوب بخورد، شما الان بروید ببینید خیلی از این کسانی که پولدار هستند پرهیز غذایی دارند، قندش چربی یا اوره اش بالاست نمی تواند اصلا استفاده کند و آرامش این آدم را ندارد، اصلا آرامش این آدم را ندارد، مثلا می خواهد یک غذایی بخورد بی دنگ و فنگ همان سر زمین دستانش را می شورد، روی این اجاق گاز یک ماهیتابه می گذارد، دو سه تا تخم مرغ می گذارد، حالا در آن رب می زند و املت ربی درست می کند یا تخم مرغ می زند و یک نان تازه سرکوچه می گیرد و می خورد. این چقدر خوش می گذرد! کیفش هم می کند و بهش می چسبد، اما یک کسی که وابستگی زیادی به ابزار دارد مگر می تواند به همین راحتی یک تخم مرغ بخورد؟ یعنی هزار قر و فر دارد گرسنه اش هست ولی راحت نمی تواند بخورد، هزاتا شرط دارد، باید نوشابه اش این رنگی باشد. سالادش اینطوری باشد، ظرفش اینطوری باشد، سس اش اینطوری باشد، تخم مرغش باید اینطوری درست شده باشد، اینجوری دیگر آسایش نیست هم آسایش و هم آرامش از بین می رود. ماشین دارد اما دیگر سوار ماشین نمی تواند بشود، می خواهد الان ماشین بخرد و بی ماشینی دارد اذیتش می کند می خواهد ماشین بخرد می گوید من نمی توانم سوار این ماشین ها بشوم ماشینم باید صندلی اش اینطوری باشد، کولرش اینطوری باشد، آن اینطوری باشد و.. خب نمی تواند! آرامش ندارد، اصلا ماشین هم بخرد آرامش ندارد. چون این وابسته شده شما هرچقدر سطح آسایش را می بری بالا وابستگی نفس بیشتر می شود، تنبلی، بی حوصلگی و ضعف اعصاب و ضعف شخضیت بیشتر می شود. بنابراین خیر در این نیست که مالت زیاد شود بله خیلی ها هستند که کنترل دارند روی نفسشان یعنی عرضه دارند آن سه تا خصوصیاتی که همیشه گفتم شادی، آرامش و عشق و محبت؛ گفتیم زندگی سه اصل دارد اگر اینها را داشته باشد زندگی تان خوب است اگر نه به درد نمی خورد، فضایی که داری با یک نفر زندگی می کنی، با عشق و محبت زندگی کنی، پر از عشق و دوستی و محبت باشد، شاد باشی، گفتیم آدمی که غیرشاد و غمگین است می رود جهنم پیغمبر گفته، غمگین ها سر از جهنم در می آورند؛ و ناآرام. ناآرام هم باشی نه دنیا دارد و نه آخرت، پس این چه زندگی بیخودی است آدم داشته باشد؟ زندگی خوب زندگی ای است که آدم در آن شادی و عشق و محبت و آرامش داشته باشد، حالا با حفظ این سه اصل اگر یک کسی مالش هم زیاد باشد عیبی ندارد، چون بلد است که نگذارد مال روی شادی و آرامش و محبت اش تاثیر بگذارد، شما می بینید یکم که مال زیاد می شود زن و شوهر می افتند به جان هم! چون در خانه افزایش مال نبوده حالا که افزایش مال اتفاق افتاده پسر خانه هوس های گنده گنده دارد می آورد می ریزد در خانه که بروم این کار و آن کار را کنم، سرمایه گذاری کنم، ورشکست می کند خانواده را یکدفعه خانواده ورشکست می شود به دلیل اینکه تعادل شخصیتی و روحی و عقلانی و تدبیر اقتصادی وجود ندارد، خراب می شود. این خیر نیست که یک کسی وضع مالی اش خوب باشد به نفعش باشد، هم ممکن است دنیا را از دست بدهد هم آخرتش را. دیگر چی؟ " و ولدک" خیر در این نیست که بچه ات زیاد باشد، یک موقعی بچه ات زیاد می شود می بینی نمی توانی تربیتشان کنی، گرفتاری و مشکلات دارد و دردسرهای خاص خودش را دارد. یک موقعی می بینی بی بچگی برای یک نفر خیر است، برای یک کسی بچه دار شدن بهتر است. اگر خدا حالا بچه نداد نشین غصه بخور که خدا به من بچه نداده، در حدیث داریم خداوند می فرماید: اگر یک کسی مریض شد حتما سلامت به نفعش نیس شاید مریضی به نفعش است، وقتی یک بنده ای مریض شد خدا به فرشته هایش می گوید این بنده ی من فعلا گرفتار و مریض است. هر ثوابی که قرار بود در کار خیر و سلامتی اش ببرد، هر عبادتی که می خواست انجام بده دو برابر بهش بدهید، هر عمل خیری که می خواست انجام بده و الان به خاطر مریضی نمی تواند انجام دهد در نامه عملش بنویسید. ضمن اینکه هیچ گناهی هم برایش ننویسید، مریضی به نفع شده بود یا نشده بود؟ بعد طبق این حدیث روز قیامت یک نامه ای از عمل می آورند، نامه اعمال افراد را نگاه می کنند بعد خدا می گوید نامه اعمالی که این انجام نداده بیاورید، چه داستانی هست! ظاهرا پارادوکس دارد تناقض دارد، می گوید نامه اعمالی که این انجام نداده، بعد می آورند می بینند یک نامه ای است که در آن نوشته نماز شب، زیارت امام رضا، کربلا، مکه، نجف، کار خیر، برای هزار نفر جهیزیه داده بعد می گوید خدایا من که این کار ها را انجام ندادم که! می گوید انجام ندادی ولی چون مریض بودی گرفتار بودی، دوست داشتی انجام بدهی نتوانستی ما در نامه اعمالت نوشتیم همه را، نمی ارزد؟ تا اینکه من بروم صدتا از این کارها کنم فردا صدتا ریاکاری کنم باهاش بدتر جهنم بروم. منت بگذارم گرفتار شوم؛ بنابراین معلوم نیست موفقیت درکار خیر به نفع ما باشد یا به ضرر ما، یک موقعی هست موفقیت در کار خیر به نفع ماست و یک موقعی موفقیت در کار خیر به نفع ما نیست، پس اگر بگوییم خدایا تو چرا نمی فهمی من اگر خوب باشم الان می روم سینه می زنم، الان می روم کربلا، الان می روم اربعین خدا می گوید می فهمم اینها را من در نامه اعمالت نوشتم، مگر من درگیر عمل تو و لنگ تو هستم اصلا؟ بنابراین بگذاریم خدا برای ما تصمیم بگیرد. معلوم نیست کار خیر می خواهیم انجام بدهیم در نهایت به نفع ما باشد یا نباشد؟ اینها هم خیر نیست. معلوم نیست بچه خیر باشد، مال خیر باشد. حتی عبادت، یک موقع هست عبادت یک کسی را فاسد می کند، مفصل توضیح دادیم بعضی وقت ها آدم حافظ قرآن می شود و فاسد می شود. مثل شیطان که شش هزار سال عبادت کرد، به نفعش شد یا به ضررش؟ به ضررش دیگر، تا مقام فرشته ها هم رفت ولی به ضررش تمام شد. چون تزکیه نکرده بود خودش را، آن قرب که پیدا کرد و عروجی که پیدا کرد ظرفیتش را نداشت جلوی خدا ایستاد؛ پس معلوم نیست فردی که نماز شب می خواند، حتما روزه می تواند بگیرد، موفق است، حالا نگو خدایا تو را به حضرت زهرا و پیغمبر معده من را خوب کن من ماه رمضان روزه بگیرم خدا به این می گوید نمی خواهد روزه بگیری من برایت می نویسم. پس خیلی معلوم نیست که اینجور چیزها به نفع ما باشد. پس هی غصه ی خوردن حکایت از جهل انسان می کند. ما خیلی وقت ها عاشق چیزهایی هستیم که به ضررمان تمام می شود. دلیلش هم این است که الان چیزهایی که ما داریم و بقیه حسرتش را دارند ما فرار می کنیم اصلا، الان همه حسرتش را می خورند ولی ما می گوییم خدایا همان که من یکسال آمدم امام رضا گریه کردم به این دختر برسم یا به این مرد برسم، حالا هفت سال نذر می کنند از هم جدا شوند، داستان اینطوری می شود دیگر، معلوم نیست واقعا، نمی توانیم بگوییم این به نفع ماست. حالا خیر چیست و چی خوب است؟ "ولکن الخیر ان یکثر علمک" آگاهی هایت بالا برود، به خصوص آگاهی های انسانی ات برود "و ان یعذر حلمک" حلم داشته باشی یعنی چی؟ یعنی هرکسی نتواند عصبانی ات بکند، هرکسی نتواند غصه ایجاد کند تحقیرت کند، آقا مادرشوهرم، باجناقم، جاری ام، اینطوری گفت ریخته بهم و الان اعصابش خرد است هم کینه، هم حسادت دارد، هم دعوا دارد، درگیری، احساس حقارت شدید دارد، شوهرش کنارش است نمی تواند لذت ببرد چون جاری یک حرفی زده، از این شوهر به این خوبی نمی تواند لذت ببرد از بچه نمی تواند لذت ببرد از سلامتی نمی تواند لذت ببرد از درس و امام رضا نمی تواند لذت ببرد از خدا نمی تواند لذت ببرد و غیب و امام زمان نمی تواند لذت ببرد چون مادرشوهرش جاری اش باجناقش یک چیزی گفته اند اگر این حلم داشت مثل آب کر هرچی نجاست می داشت تبدیلش می کرد به پاکی، آب کر این است دیگر، اگر نجاست بیفتد آن نجس می شود نجاست پاک می شود، اگر یک کسی حلیم نبود، زودرنج و حساس و عصبی بود دیگر از زندگی لذت نمی برد، نه از زندگی لذت می برد نه از بهشت لذت می برد، یعنی برای خودش فشار قبر درست می کند، نه از عبادت لذت می برد نه از غیب لذت می برد نه از امام زمان لذت می برد نه از خدمت به امام زمان لذت می برد هیچی، چون آدمی است که زودرنج و عصبی و حساس است، پرخاشگر است و حلیم نیست، حضرت می فرماید خیر این است که تو بتونی حلیم باشی، چون بالاخره انسان در وضعیت زندگی کسانی قرار می گیرند که با زبانشان اذیت می کنند، حسود هستند "و من شر حاسد اذا حسد" حسادت می کنند، دوستت هست، خواهرت هست، مادرت هست، پدرت هست، حسادت می کنند، حتی همسرت بچه ات بهت حسودی می کنند، اذیت می کند آدم را، اگر یک کسی یاد گرفت شخصیتش را قدرتمند کند آرامش دارد،؛ گفتیم سه تا اصل داریم: شادی و آرامش و محبت. وقتی حلیم شدی آرامش داری، دیگر هرکسی روی اعصبات نمی رود، حرف مفت زیاد می شنود آدم، حرفهای بد و تحریک کننده می شنود اما این شخصیتش قوی است . اینجور نیست که یک نفر بتواند به راحتی در یک موقعیت کار دانشگاه زندگی عصبانی اش بکند، اصلا اینجوری نیست، فرض بفرمایید یک نفر امشب گرسنه باشد الان مثلا یک کسی از شما می خواهید از اردوگاه بروید از مشهد تا خانه دور است مسیرتان، مرکز شهر مثلا، حالا دستت را می کنی می بینی کارتت را نیاوردی و پول نداری اتفاقی افتاده حالا؟ کنترلش می کنی! این همه دوستان خوب اقا یک مبلغی به من قرض بدید، من بعدا می دهم، یا به راننده می گویی من را برسان منزل من از منزل به شما پول می دهم، حالا یک کسی الان بفهمد پول ندارد برود گدایی کند، مثلا برود سر خیابان بایستد و ادای گداها را در بیاورد بد است دیگر! این بی شخصیتی است دیگر، عارش می آید. می گوید چرا من باید بروم این کار را بکنم؟ آدمی که شخصیت دارد عارش می آید عصبانی شود و عارش می آید حسودی کند، وقتی حسادت می آید سراغش خودش از خودش بدش می آید می گوید منگر من شخصیتم کم است؛ مگر من کم دارم؟ مگر من محبت کم دارم؟ مگر من عشق کم دارم؟ مگر من عاشق کم دارم؟ خدا دوستم دارد، خانواده آسمانی دوستم دارد، انبیا و صدیقین و شهدا من را دوست دارند. بعد حالا فرض شوهرم زنم محل نگذارند، احساس حقارت به من دست دهد؟ یعنی اگر تو خودت را نمی شناسد اینطوری است دیگر، یک عالم محبت داری و کانون های محبت پشتیبان تو هستند و تو اصلا قدرشان را نمی دانی و آنها را نمی بینی! حالا چون شوهر بهت محل نذاشته، زنت وفادار نبوده و محل نذاشته، دوستت محل نذاشته شخصیتت له می شود. این می شود بی شخصیتی؛ بی شخصیتی یعنی اینکه آدم بیفتد به گدایی عاطفی، یا هر کسی بتواند راحت عصبانی اش کند، مگر تو وزن نداری؟ باید وزن داشته باشی، شخصیتت باید سنگین باشد هر بادی بیاد هر کس یک حرفی بزند تو بریزی بهم و ناراحت باشی و اعصابت خرد باشد و احساس تاریکی داشته باشی و دنیا جلوی چشمانت تیره و تار شود یعنی وزن نداری دیگر! این زشت است آدم باید از این جالت بکشد، این شر است، وگرنه اینکه یک کسی بیاید به آدم دری وری هم بگوید برای خدا و پیغمبر هم می گویند، بروید در قرآن نگاه کنید حرفهایی که برای پیامبر زدند، دیوانه است، جادوگراست، دروغگو است، مگر اینها را به پیغمبر نگفتند؟ جالب است خود خدا در قرآن نقل می کند؛ جادوگر، دیوانه، دروغگو پیغمبر اصلا بهش بر نمی خورد. چون شخصیت دارد این. آدم خودش ناراحت می شود از اینکه چرا من باید یک کاری کنم که عروسم یا دامادم ناراحت شود، بد است دیگر، چرا من باید یک حرفی بزنم یا حتی توقعی داشته باشم، چرا من باید انقدر بی شخصیت باشم که توقع کنم من را دعوت کنند؟ توقع داشته باشم حالا که همه دارند می روند شمال می خواهند بروند مسافرت به من هم بگویند بیایم، نه! نگفتند، چیزی از شخصیت من کم می شود که من را با خودشان نبردند؟ نه! چرا من را دعوت نکردند، چرا به من نگفتند، چرا همه شان رفتند به من محل نگذاشتند، چون شخصیتت کوچولو است. با همین چیزها می توان ناراحت شوی و دیگر از زندگی ات لذت نمی بری، قشنگی های زندگی و نعمت های زندگی ات را نمی بینی. پس حضرت می گوید "و یعمر حلمک" حلم ات قوی باشد عظیم باشد، ما در مباحث حلم این را کامل گفتیم نمایشگاه که هست بگیرید سی دی را، غضب و حلم و علم ورزی را کنار هم باید بروید جلو که بتوانید یکذره جان بگیرید این سه تا را کنار هم بگذارید، تکمیلش هم خواستید بکنید محبت را هم کنارش بگذارید که یاد بگیرید حلم مان بالا برود. بی شخصیت نباشیم، سر هرچیزی ناراحت نباشیم، حالا قبول نشدی کنکور، نمره ات اینطوری شد، حالا الان فرض کنید شغل را از دست دادی و بیرونت کرد صاحبکار، احساس بدبختی و بی شخصیتی به تو دست ندهد! یعنی باید بگویی خدا بزرگ است "الله اکبر"، یک کار و شغل دیگر، یک چیز دیگر، دنیا به آخر نرسیده، این را باید یاد بگیریم، این خیلی خوب است. دیگر چی؟ "و ان تباه الناس بعبادت ربک" اینکه بتوانی مباهات کنی به مردم در ارتباطات و رازها و خلوتی که با خانواده آسمانی غیب داری. الان شما نگاه کنید مثلا یک آدمی امام زمان را می بیند ماهی یکبار، این کیف می کند مباهات می کند با مردم یا مثلا یک رئیس جمهور نادان فاسد را می بیند؟ کدامشان؟ امام زمان را می بیند دیگر؛ اگر شماهم امام زمان را ببینید و پیشش بروید و خودش دعوتتان کند بگوید بیا پیش من، بغلت کند و ببوسدت تورا بگذارد روی پایش کیف نمی کنی نسبت به بقیه مردم؟ بقیه را این کار را نمی کند ولی تورا دعوت می کند. توضیح دادیم قبلا که عبادت دعوت است و اراده شخصی در آن نیست که بگویی من الان می روم امام رضا، امام رضا اول دلش تنگ می شود برات، می گوید پاشو بیا! وقتی رفتی حرم امام رضا می گویی آقا ممنونم که دعوتم کردی "الحمدلله الذی هدانا و ما کنا لنهتدی" اگر تو نمی خواستی ما اینجا نبودیم. وارد نماز شب شدی و داری نماز معمولی و روزانه ات را می خوانی روی سجاده ای. پس دعوتی! می گوید خیر این است که تو را تند تند دعوت کنند به جلسات خصوصی، به عیاشی به لذت به عیش و نوش به می و مطرب دعوتت کنند که آقا امشب مهمانی داریم امشب مهمانی داریم امشب مهمانی داریم یک کسی که دائما در مهمانی های غیب و خانواده آسمانی شرکت می کند در جلسات مقدس شرکت می کند این آدم مباهات دارد تا یک کسی که سال به سال حرم نمی رود و دعوتش نمی کنند، خیلی دیر می افتد به دلش که برود، خیلی دیر به نماز می رسد، خیلی دیر به عبادت می رسد. این خیلی فرق دارد! تو باید وقتی خودت را می بینی بگویی روزی ام خوب است در این جهات، الحمدلله! من در طول روز و شب خیلی بهم پیامک می دهد خدا، فرشته ها، امام زمان و امام رضا و اهل بیت و خانواده آسمانی یکسر پیام می دهند و دعوتم می کنند، درکجا پیامک می دهند؟ در قلبم، دائما من به یادشان هستم، تند تند دلم تنگ می شود برایشان، این افتخار است، اگر کسی حس دلتنگی ندارد یعنی سنخیت ندارد، تو از دنیا هم بروی و بروی آنور چون سنخیت نداری نمی توانی ازش لذت ببری، باید اینجا بیفتی به دلتنگی نسبت به امام زمان علیه السلام، به اهل بیت به خانواده آسمانی و معشوق اصلی به اله ات، وقتی صبح تا شب یکبار هوس خدا به دلت نمی زند، هوس بغل کردنش و بوسیدنش و صدا کردنش و شنیدن کلامش و باهاش حرف زدن این آدم بود پادشاه زمین ولی خدا تو را دعوتت نمی کند و قبولت نمی کند در حریم خودش، وقتی تو امام زمان نمی پذیردت وقتی امام رضا نمی پذیردت، وقتی حسینیه و مسجد نمی پذیرنت وقتی در بیست و چهارساعت یک ربع قرآن راهت نمی دهد بخوانی، یک ربع پنجاه آیه قرآن می خواهی بخوانی مثل مار می پیچی به دور خودت که نخوانی، وقتی از قرآن می ترسی این خیر است در آن؟ خیر این است که لذت ببری، نترسی انس داشته باشی کیف کنی، این افتخار است! اینکه مثلا فلان خر و خرس من را قبول دارند و دعوتم می کنند، فلان آدم فاسد، فلان آدم غافل و فلان آدمی که اصلا نمی فهمد برای چه به دنیا آمده ولی کارخانه دار است و شرکت دارد و رئیس جمهور است وزیر است اینها افتخاری نیست برای من که الان اینها من را دوست داشته باشند یا من را دعوت کنند پیششان یا من را مهمانی دعوت کنند، اینها خیری ندارد؛ بعضی ها تمام زندگی شان همین است، مهمانی این و آن برویم، آقای دکتر و آقای مهندس و فلان رئیس جمهور و فلان نخست وزیر و نماینده مجلس می خواهند با این چیزها خودشان را سرپا نگه دارند، اینها شخصیت نمی آورد برای انسان. چه بسا برای انسان بی شخصیتی می آورد. ببین غیب قبولت دارد یا نه، چندبار هوس فرشته ها را می کنی، چندبار هوس شهدا و انبیا و صدیقین به سرت می زند در طول روز، چندبار هوس می کنی نامه خدا را بخوانی و صدای خدا را بشنوی، این برای تو افتخار و خیر است، می آیند سراغت و دعوتت می کنند یا نه ارازل و اوباش و بی شخصیت ها تو را دعوت می کنند، شخصیت های جمادی اند مثل پولدارها و ثروتمندها، یا شخصیت های گیاهی اند؛ مثل خوشگل ها و ورزشکاران و سلبریتی ها، یا شخصیت های حیوانی هستند وزیر است نماینده مجلس است یا شخصیت های علمی هستند نهایتا دکتر مهندس اند، با اینها می پری یا نه غیبی ها آسمانی ها تو را بیشتر دعوتت می کنند، هوست بیشتر اونطوری است، این است که قیمت تو در می آورد، حضرت می فرماید خیر تو این است "ان تباه الناس و ان تباهی الناس بعباده ربک" بتوانی بگویی من نماز شب دارم الحمدلله، نه اینکه فخر بفروشی، اگر یک کسی به عبادتش فخر بفروشد که بدبخت است! فخر نه! این مباهات یعنی اینکه خداراشکر به ما دادی، الحمدلله. من با این آرامش دارم، ثروت من همین است. "فإن أحسنت حمده الله" اگر کارهای خوبی کردی یکی از چیزهای خیر این است که وقتی کار خوبی کردی نگویی من کار خوبی کردم، دمم گرم، بازم من، هیچکس مثل من نیست، این خطرناک است. اگر کار خیر کردی بتوانی بگویی الحمدلله. الحمدلله یعنی من کاره ای نیستم نه وجودم از خودم هست، نه مغزم نه اعصابم نه توانایی و نه استعدادم. همه را خدا داده؛ پس اگر من توانستم در این عالم وجود هر تأثیری بذارم این را از خدا گرفتم، از خودم نیست پس پز هم ندارم بدهم که بخواهم خودم را بالاتر از بقیه بدانم و بخواهم فخر بفروشم به بقیه که من از بقیه بهترم. این خطرناک است! "فإن أحسنت حمده الله" بگوید الحمدلله، هرکس آمد ازت تعریف کند یک سپر بگیر جلوی خودت لوس نشی فردا غرور بگیردت، تا آمدند ازت تعریف کنند که شما چقدر خوبی و هیچکس مثل شما نمی شود و شما فلانی بگو الحمدلله.

الحمدلله توضیح دادیم قبلا در اردوی الحمدلله که همینجا داشتیم همین یک هفته شبانه روزی توضیح دادیم الحمدلله یک سپر است جلوی انسان که دیگر شیطان نتواند فریبش دهد، اطلاعات غلط و دروغی از خودش پیدا نکند، دچار خودشیفتگی نشود، نه کارهای بدش او را ناامید کند و نه کارهای خوبش او را چکار کند؟ فاسدش کند، شیطان چون الحمدلله نداشت شش هزارسال عبادتش باعث نابودی اش شد. الحمدلله، دیگر ناراحت نمی شوی، تا یکذره آمد تعریف کند تو چنینی تو چنانی، نمی دانم بی تو هرگز هرچه گفته گول نمی خوریم به اینکه بله حضرت ما اینطوری هستیم! من اینجوری ام، حضرت ما اینجوری است، ما همچین آدمی هستیم، دیگر یکجایی محلت نگذاشتن و یک کسی دعوتت نکرد بهت بر نمی خورد، چون الحمدلله، می گویی آخر من! من را دعوت نکردن. ببین کسی که درجه سوم و پنجم بوده و شاگرد درجه چندم بوده او رادعوت کردن ولی من را دعوت نکردند، شخصیتت بهم نمی ریزد شما؛ ولی کافی است بشوی دکتر و مهندس ظرفیت نداشته باشی حالا دیگر کسی یادش برود بگوید دکتر یا آقا مهندس ... به یک آقایی گفتم چرا من هروقت زنگ می زنم خانه تان به خانمت می گویی خانم دکتر؟ خانم دکتر تشریف دارند، خانم دکتر سوال دارند استاد، بعد می گویم چرا اصلا اسم زنت را صدا نمی کنی، بگو فاطی، بگو فاطمه بگو زری زهرا، می گوید اگر اینجوری بگوییم که پوستمان کنده است، بیچاره ام، من وقتی می خواهم در فامیل زنم را صدا کنم باید بگویم خانم دکتر، خانم مهندس، آقا سید، هی باید القاب بگویم، وحشتناک است دیگر! اما وقتی تو گفتی الحمدلله، دیگر حالا به جای اینکه بگویند کربلایی فلان بگویند مشتی فلان دیگر ناراحت نمی شوی، دیگر بهت بر نمی خورد. د

استان همان کدخدایی که یک طلبه ای از قم دعوت کرده بودند برود دهات اینها نماز بخواند، این هم نماز می خواند بنده خدا سوره اعلی می خواند و در آخرش می خواند "صحف ابراهیم و موسی" آن کدخدا خیلی اعصابش خرد می شد، یکی دوشب گذشت و این کدخدا او را دعوت کرد و گفت ببین این اسم مشتی ابراهیم و مشتی موسی را می آوری من اعصابم خرد می شود! گفت این آیه قرآن است! گفت خب بگو "صحف ابراهیم و موسی و مشتی حسن!" گفت نداریم ما اصلا این در قرآن نمی شود! گفت پول بهت می دهم، زن بهت می دهم، نماز می خوانی اسم من را هم بیاور اصلا اُف دارد برای ما! گفت نمی شود! یک شب دعوتش کرد یک کتک مفصل زد آخوند را، طلبه آمد نماز بخواند گفت "صحف ابراهیم و موسی و مش حسن" دیگر بقیه یقه اش را گرفتند گفتند این چی بود حاج آقا؟ گفت دیشب جبرئیل با چوب و چماق نازل کرده این را، این را به ما اینجوری نازل کردند؛ بعضی ها اینطوری اند، چرا ما را بالای مجلس دعوت نکردند، چرا پایین مجلس شد، چرا من وقتی وارد مجلس شدم جلو نیامدند بنشینند و گذاشتند من آنجا بنشینم، چرا چایی من سرد بود، چرا سالاد من اینجوری بود، چرا نوشابه من آنطوری شد، چرا آنجای کله پاچه به من نرسید، چرا به من همه ران دادند به من مرغ دادند، چرا غذای ما این جوری شد، چرا نان ما بیات بود، بعد اصلا چرا غذا نرسید به ما، بعضی ها اینطوری اند، می گوید حالا به بقیه نرسید نرسید به ما هم نرسد؟ وقتی کسی الحمدلله گفت دیگر از شر کی خالص می شود؟ جهنم خودش خلاص می شود و آدم شادی است، این آدم دیگر غصه ندارد، رمز شادی این است که تو بگویی الحمدلله، چون حقیقت خلقت این است الحمدلله، حالا مثلا شدی دکتری مهندسی چیزی ولی دیگر هیچ خدایی را بنده نیست. الان ببینید این خانواده هایی که می آیند و می گویند دختر ما خیلی دختر ناز و خوبی بود، پسرمان خیلی پسر خوبی بود از وقتی که رفته دانشگاه اینجوری شده، الان که دو واحد درس خوانده، پنج واحد درس خوانده، نه خدا را قبول دارد، نه دین را قبول دارد، نه انبیاء را قبول دارد، نه قرآن را قبول دارد، نه علما را قبول دارد هیچی! ایشان برای درس رفته دانشگاه. الحمدلله آدم را از هزاران غصه و حقارت و جهنم و چشم و هم چشمی راحت می کند، وقتی نماز می خوانی می گویی الحمدلله رب العالمین کیف می کند آدم! آن هم رب العالمین، لذتش را ببرد باید کار کند این کلمه را. دیگر چی؟ "و إن اسعت استغفرت الله" اگر کار بد کرده شیطان می آید می گوید تو آدم بد و کثیفی هستی تو آدم گناهکاری هستی دیگر خجالت بکش، حرم نرو، دیگر نماز نخوان، دیگر حرم نرو چون گناه کردی. نه! یک بچه الان در خانه وقتی کار بد می کند نهایت چیزی که پدر و مادر می گویند چیست؟ ببخشید، معذرت می خواهم، می داند که آنها هم چی؟ می پذیرند و قبول می کنند، دیگر شیطان هی نیاید بگوید که تو کثیف هستی، تو خیلی آلوده ای چهل سال گناه کردی، الان هم انقدر روابط نامشروع داشتی، انقدر مشروب خوردی، انقدر رقصیدی پس تو دیگر آدم بشو نیستی، تو درست بشو نیستی، یک کسی هم که توبه می کند ممکن است کلی پایش بلغزد؛ شیطان نیاید هی گذشته شما را به رختان بکشد گفتیم این حمله ی از عقب است، چهارتا حمله داشتیم، که یکی اش می شد از عقب حمله می کند و گذشته ات را به رخت می کشد؛ من گذشته ام سیاه سیاه سیاه، صدتا آدم کشتم، هفتاد پیغمبر کشتم، حضرت می فرمایند هفتاد تا پیغمبر کشتی ناامید نباش! هفتاد تا پیغمبر ها! الان می خواهم بگویم خدایا غلط کردم الان فهمیدم اشتباه کردم می خواهم بگویم معذرت می خواهم اشتباه کردم، این خیر است که انسان جگر داشته باشد و برود به خدا بگوید معذرت می خواهم خدایا، استغفرالله خیلی بالاست، قبلا توضیح دادیم صدبار در این کلاس گفتم. استغفرالله غیر از العفو است، شما یبار می گویی العفو یعنی خدایا بیچاره ام نکن دیگر، گناهم را جبران نکن یقه ام را بگیری، استغفرالله یعنی خدایا شتر دیدی ندیدی... اصلا خدایا بیخیال شو. خیلی بالاست. خیر این است که یک نفر شحاعت استغفار داشته باشد. استغفار هم قبلا توضیح دادم مثل حمام نفس است، مثل آب بریزی روی بدن، کسی آب نخورد به بدنش، چقدر می تواند آب نزند به بدنش؟ گند می خورد و خودش هم از خودش متنفر می شود. آب باعث تمیزی طهارت و آرامش و شادی و نشاط و سلامت است، استغفار کسی نداشته باشد هزارتا چیز بد دیده که کسی نباید می دیده، هزارتا چیز بد شنیده که نباید می شنیده، هزارتا از دیدنی های حرام و شنیدنی های حرام خیال های حرام است آنها خیلی وحشتناک تر است، افکار حرام است، ناامیدی ها خودشیفتگی ها زودرنجی ها حساسیت ها عصبانیت ها بدبینی ها اینها از مشروب خوری و زنا بدتر است، اینها همه داغان می کند و چیزی برای نفس نمی گذارد، وقتی یک نفر زیرک است و درطول روز اینطوری می شود، چندبار می رود حمام، حمام می رود یعنی چی؟ چندین بار استغفار می کند مثلا بعد از نماز عصر هفتاد تا بعضی از اولیا خدا گفتن صدتا، استغفار یعنی خدایا تا الان هرچی بیخیال شو، معذرت می خواهم، شب موقع خواب می گوید من خواب های وحشتناک می بینم، دیر خوابم می برد، اذیت می شوم، استغفار کن برو حمام خوب بخواب. ظاهری اش هم همینطور است ما در برنامه هایمان نوشتیم دوش بگیرید قبل ازخواب، دیدید قبل از خواب دوش می گیرند چقدر راحت می خوابند، صبح هم راحت بیدار می شوند، می بینی نه این با خستگی و عرق می خواهد بخوابد هم نمی تواند خوب بخوابد و هم خواب های بد می بیند، بدنش پر از درد و خستگی، تازه چقدر می خواهد بخوابد که همه ی این خستگی ها از بدن برود بیرون، یک دوش بگیر دو سه ساعت خواب را جبران می کند، بدن آرامش پیدا می کند حالا استغفار کن یک صدقه هم بده برو بگیر بخواب، ببین چقدر خوب است! زود هم از خواب بیدار می شوی آرام شاد به عبادتت هم می رسی، همانطور که شما به دوش گرفتن قبل از خواب احتیاج داری در طول روز چندبار در هفته احتیاج داری که حمام کنی انسان احتیاج دارد که هرروز استغفار کند، خیر می بیند آن کسی که شجاعت استغفار دارد، نه که یادش برود بعد که یادش بیاید بگوید من شش ماه است که استغفار نکردم! یک بنده خدایی بود مشکل مالی داشت من گفتم تضمین می کنم شما این دوره استغفار را انجام بده مشکلات مالی ات برطرف می شود، خدا در قرآن گفته هرکس استغفار کند من روزی اش را زیاد می کنم، خیلی اثرات دارد یکی اش این است، هرکس استغفار کند من روزی اش را زیاد می کنم. همه جور رزقی دیگر؛ در قواعد برنامه که یادتان نرفته رزق های جمادی، رزق های گیاهی، رزق های حیوانی، رزق های عقلی و رزق های فوق عقلی؛ الان شما درس را خوب نمی فهمی کنکور و امتحان هم داری، استغفار کن نگو وقتم تلف می شود، آرام باش و چند دقیقه ای استغفار کن بعد این درس را خیلی خوب می فهمی و چیزهایی را می فهمی که قبلا نمی فهمیدی، چیزی باید شش ساعت طول می کشید تا بفهمی وقتی استغفار کردی در یک ساعت می فهمی، خدا تضمین کرده، همان خدایی که قواعد فیزیک و شیمی و ریاضی و جبر و مثلثات و هندسه و پزشکی را گذاشته این قوانین را هم گذاشته، قوانین متافیزیکی را یک نفر خلق کرده؛ آن یک نفر می گوید اگر استغفار کنی راهت باز می شود، مشکلاتت حل می شود، اتغفار داشته باش. حالا ما به یک بنده خدایی گفتیم استغفار داشته باش گفت آقای شجاعی مگر من چقدرگناه کردم که بروم استغفار کنم؟ اما تو یک فکر بد به ذهنت می زند از زنا بدتر است، یک حسادت به سراغت می آید، یک بدبینی یا خودشیفتگی یا زودرنجی، این از شراب خوردن خیلی بدتر است، آنکه وحشتناک است نمی خواهیم آن را کم کنیم، ولی ناامیدی می آید به سراغت اینها همه فحشای باطنی است و از فحشای ظاهری خیلی خطرناک تر است، فحشاهای باطنی جهنم هایشان طولانی تر و عذاب هایشان دردناک تر است. اگر یک نفر به خاطر یک گناهی که فحشای ظاهری بوده برود جهنم صدسال عذاب می کشد، ولی اگر یک کسی فحشای باطنی داشته باشد هزاران سال عذاب می کشد تا بیاید بیرون، بعد می گوید من چه گناهی کردم؟ فکر می کند گناه یعنی شراب و قمار و زنا و دزدی، اینکه فحشاها و گناه های شریعتی و ظاهری است، گناه های طریقتی و باطنی خیلی وحشتناک تر هستند. وقتی شک می آید سراغت باید بروی درمان کنی خودت را، می گوید من چه گناهی کردم؟ ما همه اش در حال گناهیم از صبح تا شب انقدر گناه می آید سراغ ما و آلودگی می آید سراغ ما که نگو، یک سره باید استغفار کنیم. پیغمبر می گوید من در شب ها و گاهی روزها هفتاد مرتبه استغفار می کنم برای اینکه در همین ارتباطاتی که با مردم داشتیم روی قلبم یک ذره کدورت می نشیند "ان یعان علی قلبی" یک پرده می آید تاریک می شوم یکذره. همین ارتباطات این جوری. قبلا توضیح دادم شما یک رنگ نامناسب انتخاب می کنی، یک ارتباط غلط با یک حیوان و پرنده و گل یا یک چیزی در تلویزیون می بینی حالت بد می شود استغفار باید کنی تا بریزد بیرون وگرنه آن چیزی که تو در این سریال دیدی در این فیلم و کلیپ دیدی بخشی از نفس تو شده الان و تو با الان با این نفسی که بخش غلط و خیالی و توهمی برداشت کردی با این نمی توانی بروی سر نماز، با این می روی زیارت می بینی کسلی خوابت می رود. پس این را یادمان نرود که استغفار را داشته باشیم و گول شیطان را هم نخوریم.