أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@
بحثمان دربارۀ برکت هست، در بحث برکت اولین بحثی که در برکت کردیم گفتیم که منشأ برکت خداوند است، منشأ همه رزقها، برکتها دست خداست، بنابراین تصمیم یا عملی که ما را در مقابل خداوند قرار میدهد، اولین اتفاقی که میافتد این هست که برکت را به روی ما میبندد. خدا وقتی یک نعمت را میدهد، میگوید من عادت ندارم وقتی نعمتی را به کسی میدهم از او پس بگیرم مگر اینکه خودش آن نعمت را چکار کند؟ ضایع کند، پس خدا نعمت را میدهد افزایش میدهد، «وَ لَدَيْنا مَزيدٌ» افزایش میدهد، اما از کسی نمیگیرد، مگر اینکه یک کسی از آن برکتی که خدا به او داده، کاری که خدا به او داده، کاری که خدا به او داده، رزقی که خدا به او داده بد استفاده بکند. بنابراین اگر یک تصمیمی در زندگی میگیرید، یا یک رفتاری میخواهید بکنید که شما را در مقابل خداوند قرار میدهد، یعنی شما در مقابل مرکز برکت قرار گرفتید، بنابراین انتظار نداشته باشید تا وقتی هماهنگ نیستید با نظام برکت، با عامل برکت، در زندگیتان برکت بیاید. بعضیها میگویند خیلیها هستند که با خدا خوب نیستند، نه نمازی، نه دینی، مشروب میخورند، همه کاری هم میکنند، زندگیشان هم خوب میگذرد. وقتی میگوید زندگیش خوب میگذرد یعنی امور جمادیش یا گیاهیش، یا حیوانیش خوب میگذرد، این برکت نیست. یعنی مثل این هست که یک جنین در رحم مادر فعلاً دارد وقت میگذراند، رشد میکند، اما وقتی رشدش متناسب آخرتی و دنیایی نباشد به درد نمیخورد، برکت مبارک بودن است، یعنی افزایشی که آن نمو مستمر را برکت میگویند. این، این را ندارد، این دارد هر چه پول در میآورد، هر چه ثروت دارد، در راه جهنم بردن خودش و اطرافیانش استفاده میکند، برای افسرده کردن و ناآرام کردن اطرافیانش و خودش، برای سلب آرامش خودش. آسایشش بالا میرود، سطح ثروت بالا میرود، تحصیلاتش دارد خوب میشود، موقعیت اجتماعیش خوب است، آسایش خوب میشود اما آرامش ندارد، این برکت نیست.
حالا میخواهیم راجع به اسباب برکت کار کنیم، چه چیزهایی در زندگی ما برکت میآورد، موجبات برکت چه چیزهایی هست، اولین مورد این هست که انسان همانطور که عرض کردم انسان از عواملی که او را محدود میکند پرهیز میکند، از عواملی که او را (بخش انسانی را) جلوی ارتباط صمیمی، عاشقانه با خدا، با اهل بیت، خانواده آسمانیمان، با فرشتهها، با غیب و حیات انسانی را میگیرد پرهیز بکند. هر چیزی که حیات انسانی و طیبه تو را به خطر میاندازد از آن پرهیز بکنی، به این اصطلاحاً چی می گویند؟ تقوا میگویند. تقوا یعنی خویشتنداری از هر چیزی که مانع حیات طیبه تو میشود، مانع شادی، آرامش و مهربانی میشود، این تقوا میشود. پرهیز کن از هر چیزی که نمیگذارد تو یک زندگی صالح و خوب داشته باشی، پرهیز کن از هر چیزی که سهم تو را از خدا کم میکند، سهم تو را از اهل بیت کم میکند، تو را از بهشت ارتباط با آنها محروم میکند، به این تقوا میگویند. انسان گناه نکند، معصیت نکند انسان، جلوی خدا نایستد، لجبازی نکند. در روایت داریم خدا هیچ عملی را از کسی قبول نمیکند تا وقتی دارد روی یک گناه پافشاری میکند. نماز میخواند عبادت میکند، خدا نمیپذیرد، میگوید تو میدانی من از فلان کار بدم میآید حالا اصرار داری این کار را انجام بدهی و تکرار بکنی. بعد امام صادق قسم میخورد و میگوید بخدا قسم خدا از هیچ کس عملی را قبول نمیکند با اصرار بر یک گناه، وقتی فلان کار گناه است، اصرار روی آن نکن، توبه کن و زود برگردد، اصرار نکن که این کار را ادامه بدهی، لجبازی نکن، چون بقیه اعمال خیرت هم همه نابود میشود. مثل اینکه شما یک کسی را دوست داری، او هم شما را دوست دارد، بعد به شما میگوید کنار من نشستی، صدای تلویزیون را کم کن، ما اینجا هستیم. با اینکه همدیگر را دوست دارید، ولی شما صدای تلویزیون را اصرار داری زیاد بکنی، این خوب است؟ به رابطه لطمه میزند یا نمیزند؟ لطمه میزند. اگر دوستش داری پس چرا اذیتش میکنی، چرا داری او را شکنجه میدهی، چرا او را به غضب میآوری، بعد میگوید من او را دوست دارم. این چطور دوست داشتنی است. تقوا چه مستمرش، چه دفعیش برای انسان خیر و برکت میآورد.
آیه اش برایتان بخوانم. سوره اعراف آیه 96 «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ». ببینید برکت می آید. اگر مردم ایمان میآوردند و اهل تقوا بودند «لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ» از آسمان و زمین به اینها برکت میدادیم، ولی مردم بیتقوایی میکنند، بلا سرشان میآید، نکبت سرشان میآید، بیماریها میآید، دهها و صدها انسان به واسطه همین معصیتهای خدا از دنیا میروند. در روایت داریم اینقدر که مردم با گناه از بین میروند با عمر طبیعیشان از بین نمیروند، یعنی قرار است این آدم مثلاً 60 سال زندگی بکند، اینقدر معصیت میکند که 30 سالگی میمیرد، مردم با گناه اجل خودشان را میرسانند، برکت عمرشان را از بین میبرند. کمااینکه یک کسی الان سرطان دارد میخواهد بمیرد اینقدر این آدم خوب است کار خیر انجام میدهد خدا به او برکت عمر میدهد، این خیلی مهم است. این قانون جذب است، قانون جذب اسلامی این است. میگوید اگر مردم ایمان داشته باشند، تقوا داشته باشند، برکت سراغشان میآید «لَفَتَحْنا» حتما-لام تأکید آورده، «لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ» از کجا؟ از آسمان و زمین به آنها برکت میدهیم. یعنی این همان است که قرآن هم دارد میگوید «مَنْ يَتَّقِ اللهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ» از جایی که اصلاً فکرش را نمیکند خدا روزیش را میدهد، اصلاً گمانش را نمیکند، در خیالش نمیآید، یک دفعه میبینی، خدا یک بابی به رویش باز میکند، در اوج بدبختی، در اوج ناامیدی، در اوج غصه، در اوج اضطرار، در شدت یک دفعه میبینی خدا یک راهی باز میکند که اصلاً باور نمیکند یک همچین نعمتی نصیبش میشود. باب نعمت الهی باز میشود. انسان به میزانی که تقوا دارد رزق دارد، هر جا گناه میکند، رزق را میبندد، «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تحبس الدعا» بعد می گوییم چی؟ «تُغَيِّرُ النِّعَمِ» دعای کمیل می خوانیم. خدایا ببخش آن گناهانی را که نعمتها را تغییر میدهد، نعمت را از دست آدم میگیرد، آرامش را میگیرد، زندگی را میگیرد، ثروت را میگیرد، سلامتی را میگیرد. از همه مهمتر کاری می کند این هست که لذت خدا را از انسان میگیرد، لذت غیب را از انسان میگیرد، خدا رویش را برمیگرداند، غیب رویش را برمیگرداند، فرشتهها رویشان را برمیگردانند، قلب آدم قفل میکند، جزایی بدتر از این نیست که انسان دیگر نمیتواند نماز بخواند، نماز هم میخواند این آدم دیگر اتصال ندارد، چون قلبش قفل است، راه ندارد ارتباط برقرار بکند. در تاریکی میماند. این مال گناه است. خب این یک قاعده. پس تقوا برکات را از آسمان و زمین برای انسان میآورد، تقوا یک موقع هست خُلقش اهل تقوا است، یعنی از گناه بیزار است، متنفر است، پرهیز میکند، این تقوا دارد، این روزیش زیاد میشود، رزقش زیاد میشود. ولی یک موقع هست یک کسی زندگی عادی دارد ولی یک جایی یک عملی میخواهد انجام بدهد آنجا خویشتنداری میکند، یک معصیتی میخواهد انجام بدهد، آنجا تقوا پیشه میکند، جلو نمیرود، خودش را آلوده نمیکند، در جزای آن تقوایی که به خرج داده خداوند بابهای بزرگی را رویش باز میکند. ما بارها داشتیم از اولیاء الهی کسانی که از یک حرام پرهیز کردند، یک دفعه در خیر به روی اینها باز شده، تا عالیترین درجات رفتند، پرهیز از گناه، چشمپوشی از گناه، انسان را بالا میبرد، انسان را صعود میدهد، انسان را به غیب پرتاب میکند، درها را به روی انسان باز میکند. هر کس در زندگی اش باید نگاه بکند ببیند معصیتهایم چیست، گناهانم چیست، آنها را کنار بگذارم. بداخلاقی است، تندزبانی است، تحقیر است، توهین است، قدرنشناسی است، ناشکری است، چشم و همچشمی است، حسادت است، بدبینی به دیگران هست، فضولی در کار دیگران هست، افشای اسرار دیگران هست، یا گناهان دیگر. ما باید ببینیم خودمان لیست داریم، ببینیم فهرست گناهانمان چیست آنها را کنار بگذاریم، بعد میبینی از آنجایی که فکر نمیکنی خیلی از مشکلات تو حل شد، از آنجایی که تو اصلاً خیالش را هم نمیکردی در مخیلهات نبود، میگویی چطوری شد، این رزق باز میشود، یک چیزی که خیلی وقت است گیر آن هستی یک دفعه برطرف میشود. خیلی مژده بزرگی است خداوند میگوید «لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ» مردم اگر خوب باشند (اهل القری) مردم، مردم مؤمنی باشند، باتقوا باشند خیر و برکت میآید. برای همین وقتی امام زمان میآید، میفرماید زمین گنجهای خودش را بالا میدهد، به عشق مردم، زمین اینقدر خوشحال است وقتی امام زمان میآید، اشیاء، جمادات، گیاهان، حیوانات خوشحال هستند. میگوید حیوانات کنار هم قرار میگیرند هیچ کس به هیچ کس تعرض نمیکند، حیوانات جشن میگیرند وقتی امام زمان بیاید، فرشتهها جشن میگیرند، انسانها جشن میگیرند، آنجا وقتی مردم باتقوا میشوند دیگر میل گناه ندارند، از گناه متنفر میشوند، اینقدر عقلشان زیاد میشود، فرمود حضرت روی سر مردم دست میگذارد عقول اینها را تکمیل میکند. عقل اینها زیاد که میشود دیگر هیچ کس به سمت کار بد، زشت، گناه یا اخلاق بد نمیرود. میفرماید زمین گنجهای خودش را به اینها ارزانی میکند، از آسمان آنقدر باران میآید که هیچ نقطه غیر سرسبزی وجود ندارد. همه جا سرسبز و خرم میشود، درختان از شدت میوه شاخههایشان میشکند، یعنی اینقدر میوه میدهند، برکات نازل میشود. مردم دیگر مشکل مالی ندارند، مریضی مطلقاً ندارند، سیدالشهدا فرمود آقا وقتی میآید هیچ کوری نیست، هیچ فلجی نیست، هیچ مریضی نیست، مگر اینکه شفا بگیرد، همه خوب میشوند، چقدر برکت میآید، تقوا این کار را با آدم میکند، آدم با غیب آشتی میکند، غیب هم با او آشتی میکند. یک قاعده بگویم این خیلی مهم است در حدیث داریم هر کس میخواهد بداند پیش خدا چقدر منزلت دارد، ببیند خدا چقدر پیش او منزلت دارد، میخواهی ببینی چقدر پیش خدا عزیز هستی، پیش غیب عزیز هستی، ببین چقدر خدا پیش تو عزیز است، چقدر حرمت و احترام داری، ببین آنها چقدر پیش تو حرمت و احترام دارند. مگر دعای امینالله نمیخوانید «مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ» خدایا من را در زمین و آسمانت محبوب کن، باید آسمان محبوب تو باشد، میخواهی آنجا هم معروف بشوی، آنجا هم محبوب باشی، عزت میخواهی داشته باشی، قاعدهاش همین است. الان یک کسی میگوید در خانواده خواهرم با من مشکل دارد، شوهرم با من مشکل دارد، زنم با من مشکل دارد، پدرم با من مشکل دارد، اصلاً طبیعی از من خوششان نمیآید، مگر میشود مادر اینطوری باشد، پدر اینطوری باشد، این پدر اصلاً این بچه را تحویل نمیگیرد.@قرآن میگوید «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» اگر یک کسی ایمان بیاورد و شروع کند به عمل صالح خدا او را محبوب میکند، هر کس باشد، لازم نیست برود تبلیغات بکند، برود زور بزند که بقیه او را دوست داشته باشند، خودبهخود همه او را دوست دارند، این رزق را خدا میدهد، قانون جذب این است. الان تو میخواهی رابطه زناشوییات قشنگ بشود، میخواهی رابطهات با پدرت، با فرزندت خوب بشود، میگوید ایمانت را قوی کن، عمل صالح داشته باش، بعد خدا به تو محبوبیت میدهد، رزق میدهد، زور زدن ندارد.
خدا رحمت کند مرحوم مقدس اردبیلی را این یک هم مباحث داشت، خیلی رقابت داشت با مقدس، که من مباحثه میکنم در مباحثه من حرف برای گفتن داشته باشم، غلبه کنم، بعد هر وقت میآمدند مباحثه میکردند، مقدس اردبیلی خیلی راحت بحث را میکرد و همیشه در درس غلبه داشت، این میگفت من باید بروم فردا شب بیشتر بخوانم. یعنی میرفت بیداری میکشید، تا چه وقت این بحثها را تکرار میکرد، خوب کار میکرد، بعد فردا سر بحث میآمد، مقدس خیلی آرام، خیلی معمولی بحث را شروع میکردند، باز دوباره مقدس برتری علمی داشت، یکبار میبرد، به مقدس میگوید تو شبها چطوری درس میخوانی، میگفت من یک پیش مطالعه میکنم، بعدش نماز شب میخوانم، مناجات میکنم. بعد این فهمید سوراخ دعا را گم کرده بود، به درس خواندن زیاد نیست، تو رابطهات را با غیب خوب کن، خدا به تو هوش میدهد، حافظه میدهد، قدرت علمی میدهد، قدرت کشف میدهد، قدرت اختراع میدهد، الهامات غیبی خدا به تو میدهد، یک موضوع شیمیایی است، یک موضوع فیزیکی است، یک موضوع میکانیکی است، یک موضوع اقتصادی است، خدا یک طرحی در سرت میاندازد، یک دفعه خیر و برکت سراغت میآید. فرشتهها کمک میکنند.
«اتَّقُوا اللهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللهُ» شما تقوا داشته باشید، منِ خدا همه واسطهها را حذف میکنم، خودم شخصاً استادشان میشوم، بعد طرف هر تصمیمی میگیرد خدا در دلش میاندازد، خدا 24 ساعت همراهش هست، هر کاری میخواهد بکند، فرشتهها هم دیگر نیستند خود خدا مستقیم به او یاد میدهد چطوری زندگی کند. بعد میبینی رفتارش با شوهرش خوب شد، با زنش خوب شد، با بچهاش خوب شد، محبوبیت پیدا کرد، همه چیز دارد خوب میشود، تقوا اینطوری است، وقتی تو از گناه پرهیز میکنی خدا مستقیماً به تو یک چیزهایی را یاد میدهد، خدا معلم تو میشود.
یکی از اصحاب پیغمبر بود وقتی حرف میزد حرفهایش خیلی در دل مردم میرفت. جوانی بود، بعد مردم گفتند تو چطوری است که حرفهایت اینقدر به دل مینشیند، به دل ما میرود، اینقدر اثر دارد، بقیه اصحاب پیغمبر اینطوری نیستند، یا کم هستند اینطوری باشد. گفت هر کس رفت پیش پیغمبر از پیغمبر سؤال کرد من چکار کنم بهشت بروم، ولی من هر وقت پیش پیغمبر رفتم سؤال کردم گفتم یا رسول الله! چکار کنم جهنم نروم، من از آفتها پرهیز کردم، حالا رزق میآید، خدا برکت به علم این، به دانش این برکت میدهد. اینقدر دانش در سینه این میریزد از کتاب و استاد و جایی به دست نیاورده، از کجا گرفته؟ خدا گرفته، در هر رشتهای فرق نمیکند، مثلاً پزشک است در پزشکی خدا کمکش میکند، مهندس است در آن رشته، اقتصاددان است در آن رشته، هنرمند است چون آدم مؤمنی است خدا به او طرحهای هنری را الهام میکند، چون همه زیباییها مال خداست ما دیگر از خدا هنرمندتر نداریم. باتقواست. ما الان شعرایی داریم که در سایه تقوا شعرهای بینظیری دارند، به درجاتی میرسند خدا اصلاً شعر و غزل و قصیده و همه چیز را در وجود این آدم میریزد، چون تقوا دارد، برایش برکت میآورد. لذا برای اینکه ثروتمند بشویم، پولدار بشویم، پولمان برکت پیدا بکند، جسممان برکت پیدا بکند، در زندگی خانوادگی برکت داشته باشیم، در فهم و علم و معرفت برکت داشته باشیم، در معنویت برکت داشته باشیم، لازم نیست کاری بکنیم باید کاری نکنیم، لازم نیست یک کارهایی را انجام بدهیم، چکار بکنیم، باید فقط کارهایی را انجام ندهیم. همین که کارهایی را که نباید انجام بدهیم انجام ندهید در هر پنج بخش برکت میآید. من کبابی میشناسم نزدیک منزلمان در شهرری، در قم هم میشناسم، این در یک محلهای هست در شهرری اطراف حرم کبابیها بازار را پر کردند، اطراف حرم، همه دو نبش، و سه نبش، خیلی بزرگ، بعد به طور معمولی مردم میروند آنجا مینشینند کباب میخورند. بعد یک کوچه پس کوچهای هست در آن شهرری یک کوچه فرعی است یک مغازه کوچک هست. مردم آنجا میروند صف میایستند، یعنی باید در صف بایستی تا آن مغازه به تو کباب بدهد، همه عاشق کباب او هستند، یک مغازه خیلی معمولی است، نه آن شیک و پیکی مغازههای دیگر است، یک مغازه کوچکی است، ولی همه صف میایستند که از این آقا کباب بخرند. تقوا یعنی اینکه جنس کبابت را چکار کن؟ آشغال به مردم نده، یک چیز خوب دست مردم بده، مردم وقتی جنس خوب ببیند مشتری میشوند، حاضر هستند پول بیشتر بدهند جنس با کیفیت بگیرند. یک مغازه هم هست باز در قم است آن هم خیلی شلوغ است مشتری دارد. این از این نان داغ کباب داغ است. این وقتی میروی میایستی در صف که غذایت را بگیری، از آن بالا شاطر یک نان سنگک داغ بزرگ میدهد به این کسی که کباب میکشد، این که کباب میکشد میگذارد روی سینی، این کباب را که میکشد این روغنها پایین میآید روی نان میریزد، نان داغ با روغن کباب بعد میآورند داخل سینی میگذارند جلوی در. یعنی طرف تا میخواهد برود دو سیخ، پنج سیخ کباب بگیرد خودش یک نان کبابی خورده، هر کس آنجا میآید همین است، میرود آنجا میبرد میخورد میرود، کباب میگیرد یا نمیگیرد، این کارشان است، برکت پیدا میکند. یکبار رفتم به یکی از این کبابیها گفتم میخواهی برکت پیدا بکنی؟ گفت بله حاج آقا بگو، گفتم تو که الان داری اینجا نان میزنی، مگر از صبح تا شب نانت چقدر میخواهد بشود، نانی 500 تومان برایت در میآید، داری 2000 تومان میدهی، 500 تومان هم برایت در نمیآید ولی همین پیشنهاد را به او دادم، گفت حاجآقا دلت خوش است این حرفها چیست.
خدا رحمت کند مرحوم شمشیری را در تهران معروف است، چلوکبابی معروف، ده تا دیگ میپخت، ده تا دیگش را میبردند، یک موقع شد 9 تا، شد 8 تا، شد 7 تا، شد 6 تا، همینطور کم شد، یکبار آمد مرحوم خیاط گفت: آقا رزق من دارد میرود، من قبلاً روزی 10 تا دیگ برنج میپختم. گفت یادت فلان کس آمده بود آنجا فقیر بود یکی دو بار به او دادی بعد دفعه چندم آمد او را بیرونش کردی، گدا را محروم کردی، رزقت هم رفت، گفت: حالا چکار کنم، گفت برو پیدایش کن دلش را به دست بیاور، راضیش کن شاید رزقت برگردد. آقای شمشیری با بدبختی میرود آن گدا را از کجا گیر بیاورد، رفت گشت بالاخره او را پیدا کرد، نشست خواهش و التماس و راضیش کرد و دلش را به دست آورد، رزقش زیاد شد. وقتی رزقش زیاد شد، پشت مغازهاش زد نسیه و وجه دستی داده میشود حتی به شما، یعنی به غریبهها، هر کس نسیه میخواهد بیاد ببرد ببرد، پول هم خواستید میدهیم اینقدر رزق بالا رفت. بعد ایشان، برنج خوشمزه است، ولی تهدیگش خیلی خوشمزهتر است، ما یک مهمانی بودیم خانمی تهدیگ گذاشته بود، بعد این آقا میگفت نمیشود غذا فقط تهدیگ درست کنی، یعنی برنجش را نمیخواهیم فقط تهدیگ. این تهدیگها را میآورد در سینی میگذاشت هر کس میآمد که کباب بخرد، بچههای کارگرها چون اوستاها به کارگرهایشان کباب نمیدادند، میگفت برو از کبابی برای من دو سیخ کباب بگیر بیاور، بیچاره این شاگرد بدبخت باید برود این بوی کباب را بشنود نه کباب بخورد، نه چیزی، باید بیاورد بدهد این اوستا بخورد، گناه دارد، این ظلم است.@بعد میگفت این اوستاها معرفت ندارند، اینها اینطوری میکنند، بعد تا یک شاگرد میآمد یک تکه تهدیگ میگذاشت، کباب در آن میگذاشت دهانش میگذاشت، بخور، تا این مزه کباب و برنج و خوشمزگی در ذائقه شاگردها بیاید. اینجوری مال انسان خیر و برکت پیدا میکند. تقوا یک موقع است اقتصادی است، یک موقع سیاسی است، یک موقع تقوای اجتماعی است، یک موقع تقوای خانوادگی است، یک موقع تقوای اخلاقی است، یک جایی تقوای مالی است، این تقوا است. از مال مردم دزدی نکند، گران نفروشد، کم نفروشد، اینطوری خیر و برکت میآورد. به خدا اعتماد میکند. خدا میگوید اگر تو تقوا داشته باشی من از همه جا روزیت را میرسانم. هر جا مشکلی هست، در زندگیت اگر یک جایی گره هست اول نگاه کن ببین کجای کارت دارد میلنگد آن را برو درست کن، رزقت زیاد میشود برکت میآید؛ این مال اهل کتاب هست میگوید اگر اینها تورات و انجیل را اقامه میکردند، از بالای سرشان، از زیر پاهایشان به آنها برکت میدادیم، آیه 66 مائده.
آیه بعدی سوره طلاق آیه 2 و 3 که بعد از نماز مستحب است خوانده بشود، خدا رحمت کند به قول مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی این را به امام خمینی فرمود، امام خمینی جوان بود پیش ایشان رفته بود، گفت من یک چیزی به شما یاد میدهم از کیمیا بالاتر است. یکیش این است که بعد از نماز این آیه را بخوانید 2 و 3 طلاق «وَ مَنْ يَتَّقِ اللهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» آدمهایی که اهل تقوا هستند، نمیخواهند از راه گناه و ظلم و ستم به خواستههایشان و نیتهایشان برسند، خدا برایش راه نجات میگذارد، «وَ مَنْ يَتَّقِ اللهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» خدا برایش نجاتی قرار می دهد. «وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ» از آنجایی که اصلاً حسابش را نمیکند روزیش را میرساند، نمیفهمد از کجا یک دفعه میبیند رزقش رسید. «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» کسی که به خدا تکیه بکند، تکیه کردن به خدا یعنی تقوا کن، تکیه کن بگو خدا روزیم را میرساند، روزی دست خداست؛ «إِنَّ اللهَ بالِغُ أَمْرِهِ» خدا کار خودش را میکند، تو به خدا یاد نده، خدا بلد است چطوری بندهنوازی بکند، شما بندگیات را بکن.
به خدا یاد ندهیم، تو وظیفه خودت را انجام بده خدا هم به موقع به دادت میرسد؛ «قَدْ جَعَلَ اللهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً» خدا برای هر چیزی قدر قرار داده، پس قدر برکت چیست؟ تقوا است، شما قدر تقوا را انتخاب کن برکت میآید، چون گفتیم قضا و قدری است، گفتیم خداوند سیستم عالم را قضا و قدری انتخاب کرده، قدرها را دست بشر داده، قضاها دست خودش است. میگوید شما هر قدری را انتخاب کنید قضایش را به شما میدهم، خودت آزاد هستی انتخاب بکنی، تو قدرش را انتخاب کن قضایش با آن هست، قضا یعنی نتیجه و حکم، تو میگویی اگر یک نیوتن نیرو وارد بکنی یک نیوتن نیرو به دستت وارد میشود، این یک نیوتن اولی که تو میزنی قدر است، اندازه است، به اندازه یک نیوتن، قدرش چیست؟ قضایش یک نیوتن به دستت فشار وارد میشود. پس انسانها مختار هستند. سیستم خلقت قضا و قدری است، نه اینکه خواست خداست، میگوید شما قدرها را انتخاب کنید، در خود هر قدر قضایش هست، میگویند فلانی تصادف کرد مُرد. همین چند روز پیش در راه قم داشتم میآمدم. یک دفعه یک اتوبوس جلوی ما بود یک ماشین از من سبقت گرفت رفت که از اتوبوس سبقت بگیرد، گارد بود، رفت محکم خورد به بدن اتوبوس یک دفعه روی هوا بلند شد، دو سه تا روی هوا پیچیده و افتاد در آن خط، در آن خط هم ماشین داشت میآمد این رفت افتاد روی آن ماشین. ما کنار زدیم رفتیم دیدم که سه نفر جوان در آن بودند هر سه نفر مردند، بعد آن که آن زیر بود ماشین روی آن افتاده بود، از این ماشین ضعیف ها بود. راننده آنجا زنده بود، ما تصویر را نگاه کردیم گفتیم این مرده، همه میرفتند آن بالاییها را نجات میدادند، میگفتند این مرده برویم آنها را نجات بدهیم اینها را بیرون کشیدند هر سه نفر مرده بودند، او که آن زیر بود زنده بود. قدر یعنی این، یعنی شما یک سرعتی را میگیرید رعایت نمیکنید، نتیجهاش تصادف میشود، صدقه میدهید تصادف نمیمیرید، یا یک اتفاق وحشتناک میافتد، صدقه داده، کدام قدر را انتخاب کرده بود؟ صدقه، قضایش چیست؟ محفوظ بودن. قدرها را شما انتخاب میکنید، با آن هم هست، قدر بداخلاقی انتخاب میکنید، قضایش میشود اینکه منفور میشوید، طرد میشوید، قدر زخم زبان را انتخاب میکنید، قضایش هم چیز دیگری است، قدر خوشاخلاقی و عفت و حیا را در پیش میگیرید نتیجهاش یک چیز دیگری میشود قضاهایش با آن هست. پس خواست خدا نیست، قضا و قدر خداست.
یک شب بد آمیزش صورت میگیرد بچه شبادراری پیدا میکند، پس این قدر آن است. مثلاً شب چهارشنبه، شب چهارشنبه میگوید انعقاد نطفه نکنید، اگر میخواهید بچهدار بشوید، شب چهارشنبه وقت مناسبی نیست، این الان قدر شب چهارشنبه را انتخاب کرده، نطفه بسته شده، حالا بچه شبادراری دارد، بچه صرع دارد. این بچه مدام غش میکند، این نطفه را پدر و مادر خوب نبستند. اینکه ما میگوییم بیایید آموزش بگیرید قبل از اینکه ازدواج بکنید بیایید برای ژنهایتان برنامه بگیرید، تقویت بشوید، قدر آموزش گرفتن، قدر اطلاعات، قدر کار کردن روی تقویت ژنها را انتخاب میکنید، بچه خوب در میآید. ما الان برای انعقاد نطفه حدود 40 ـ 50 تا قانون داریم، اینها را یک نفر یاد بگیرد دیگر بچه آسیب نمیبیند؛ شما در قدرهای آمیزشی، انعقاد نطفه دارید بچه قاتل در میآید، بچه خونریز بار میآید، بچه لکنت زبان پیدا میکند، بچه صرع پیدا میکند، این جنایتی است که پدر و مادر سر بچه میکنند. تا بچه عالم میشود، شهید میشود، عارف میشود، قدرتمند میشود، پدر و مادر باید بروند یاد بگیرد. 1400 سال پیغمبر این را یاد داده، ما اصلاً سراغ اینطور چیزها نمیرویم فکر میکنیم ازدواج بکنیم و بچهدار بشویم، حالا بچهدار میشویم نتیجه چه میشود. پس قدر نامناسب، پزیشن آمیزش، کیفیت آمیزش، غذایی که قبلش باید بخوری، رنگ اتاق، نور اتاق، اینها همه قدرها مختلفی هست که تو باید انتخاب بکنی، بسازی. رنگ اتاق باید چطوری باشد، نور اتاق باید چطوری باشد، در اتاق فلان چیزها نباشد، اینها قانون دارد، نمیروی اینها را یاد بگیری، اگر کسی رفت یاد گرفت این قدرها را انتخاب کرد قضاهای خوبش هم در میآید، قضا یعنی نتیجه. نتیجه خوب دارد ولی تو نرفتی یاد بگیری، زمان نامناسب، حالت آمیزشی نامناسب، غذای نامناسب خوردی، مثلاً رفتی شب آمیزش چند سبد ترشی خورده، بادمجان خورده، پیاز خورده، سیر خورده، اینها روی نطفه تأثیر میگذارد. یک کسی میرود سیب میخورد، به میخورد، گلابی میخورد، یک چیز خوب میخورد، فرق میکند.
ببینید ما چقدر قدر داریم هر کدام را انتخاب بکنید قضایش هم نصیبتان میشود، خدا میگوید «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللهَ بالِغُ أَمْرِهِ» خدا کار خودش را میکند، «قَدْ جَعَلَ اللهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً» خدا همه چیز را ریاضی آفریده. مثلاً میگوید آقا من زندگیم پیچیده، ما را بستند، اکثر این حرفهایی که میگویند بستند، بختش را بستند، و سحر کردند و جادو کردند، اکثر این حرفها دروغ است، نه اینکه ما سحر و جادو نداریم، ولی برای اینطور چیزها دکان زیاد باز شده، آن که هست بسیار کم است آن هم دست خود ما است. محال است تا کسی خودش نخواهد سحر بشود، محال است کسی بتواند بخت کسی را ببندد مگر اینکه خود شخص برای خودش زمینهاش را فراهم بکند. با انتخابات غلط، ارتباطات غلط، سبک زندگی غلط، خدا دست همه را باز گذاشته، هر کس بیاید زندگی کسی را ببندد، این حرفها چیست. خدا ما را مسلم آفریده، قدرتمند آفریده، مگر به همین راحتی کسی میآید.
جن زده، جن سراغش میآید، یک کاری کردی، یک اشتباهاتی کردی که جن زده شدی، آن را کنار بگذار جن هم دیگر سراغت نمیآید. خواب بد، خواب بد یک قضا است، خوابهای وحشتناک یک قضا است، نتیجه خوابهای وحشتناک چیست؟ قدرهای بد است، قدرهای بدی را انتخاب کردی در فکرت، در افکارت، در خیالاتت، حالا دیگر آن خوابها تو را ول نمیکنند، پس ببینید همه چیز ریاضی هست این یکی از موجبات برکت است.
حالا برویم سراغ فرمایش از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) «فَمَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَى عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدَائِد» هر کس دنبال تقوا باشد، تقوا را محکم بگیرد، شدتها و سختیهای زندگیش همه میرود، «بَعْدَ دُنُوِّهَا» (عزبت) میگوییم این پسر عزب است، یعنی الان مجرد است، میگوید شدائد از او دور میشوند بعد از اینکه به او حمله کردند، یک دفعه میبیند که زندگیش زیر و رو میشود. یک دفعه تمام بدبختیهایش میرود، سختیهایش میرود، گرفتاریهایش میرود، آرامش میآید، آسایش میآید، شادی میآید.
«وَ تَحَدَّبَتْ عَلَيْهِ الرَّحْمَةُ بَعْدَ نُفُورِهَا» و رحمت وقتی از او دور شده، میگوید بدبخت شدیم، ما چیزی به اسم بخت نداریم، این اصطلاح خرافی است، حالا در عامیانه استفاده میشود، در ادبیات ما هم استفاده می شود. میگویند خوشبخت یا بدبخت، و الا ما چیزی به اسم بخت نداریم، مثل غول، بخت، اینها خرافه است وجود ندارند. باید بگوییم سعادت، شقاوت، اسلام میگوید سعادت و شقاوت، بعد ما معنا کردیم، سعادت را معنا کردیم خوشبختی، شقاوت را بدبختی. حالا عیب ندارد. هر چی. میگوید ما بدبختی به ما روی آورده، انگار خدا با ما قهر کرده، انگار آسمان با ما قهر کرده، انگار خدا حرف من را نمیشنود، انگار فرشتهها حرف ما را نمیشنوند، انگار امام زمان به من توجهی ندارد. حضرت میفرماید: وقتی کسی اهل تقوا شد «تَحَدَّبَتْ» باز میشود «عَلَيْهِ الرَّحْمَةُ» رحمت به روی او باز میشود «بَعْدَ نُفُورِهَا» بعد از اینکه از او روی برگردانده بود، اوضاع خراب بوده یک دفعه همه چیز خوب میشود. پس نگو چرا الان مشکلات مالی داریم، اینقدر بدبختی داریم، ببین با زنت بداخلاقی داری، با بچهات ببین بداخلاقی داری، روابط خانوادتان سرد است، گرم است، خنده چقدر داری، اگر خنده نداری راه بسته میشود. کسی که به اندازه کافی نخندد رزقش بسته میشود. صبح که بلند میشوی به روی همسرت، فرزندانت میخندی، یا اخم و تخم داری، وقتی از سر کار میآیی به روی همسرت میخندی، همسرت از سر کار آمده، با فرزندانت به اندازه کافی لبخند داری، با همدیگر شوخی دارید، خنده نباشد گریه جایش میآید. وقتی بخندی آسمان هم میخندد، وقتی بخندی، فرشتهها هم میخندند، به اندازه کافی شوخی و خنده دارید، شاد باشید، خدا برایتان برکت میآورد، و اینها مدام اخم و تخم و ناراحتی و حرص و جوش و غر و نق چرا این شکست، چرا آن آتش گرفت، چرا آن خراب شد، اعصاب خودت و همه اطرافیان را خراب میکنی. حالا یک چیزی خراب شده، یک چیزی گم شده، یک چیزی سوخته، پیامبر میگوید اگر برایش ناراحت بشوید برای خودتان جهنم درست میکنید، پس ناراحت نشو، کفاره گناهانت هست، درجات داری، ناراحت نشو. شاد باش. خدا برایت رزق میرساند، بهتر از آن به تو میدهد. اگر الان قربتیبازی در بیاوری، داد و فریاد راه بیاندازی، غر و نق بزنی، و اعصاب همه را خورد بکنی، چرا لباسم اینطوری شد، چرا برادرم توپم را اینطوری کرد، چرا شیشه اینطوری شد، چرا کیفم اینطوری شد. چرا ماشین را خانمم برده تصادف کرده، با زن اخم و تخم میکند چرا ماشین را بردی اینطوری شد، ماشین برای تصادف است، «لِدُوا لِلْمَوْتِ وَ ابْنُوا لِلْخَرَابِ» بزایید برای مرگ، بسازید برای خراب شدن، حالا خانم خانه است رفته رانندگی کرده. خودت تصادف نداری آقا، خودت تا حالا تصادف نکردی، بگو فدای سرت انشاءالله خودت سالم باشی، بخند، بعد میبینی خدا به تو میخندد، یک رزقی به تو میرساند یک ماشین بهتر میخری، ولی اگر نق و غر کردی، طرف مقابلت را تحقیر کردی، بچه ات را تحقیر کردی، بچه ات پسر بچه است جوان است ماشین را برده تصادف کرده، داد و بیداد ندارد. ما خیلی وقتها چیزهایی که به دیگران غر میزنیم قبلاً خودمان همه را انجام دادیم، پسر میخواست به پدرش یک طوری بفهماند تصادف کرده میترسید، گفت بابا یادت هست گفتی تاریخ تکرار میشود؟ گفت بله، گفت: یادت هست گفتی بچه بودی ماشین پدرت را بردی تصادف کردی؟ گفت بله، گفت تاریخ تکرار شد.
«وَ تَفَجَّرَتْ عَلَيْهِ النِّعَمُ» (تفجرت) تفجرات مال کجاست؟ جوشش است. انفجار، جوشش نعمتها سراغش میآید، «بَعْدَ نُضُوبِهَا» بعد از اینکه نعمتها خشکیده شده بود، نمیآمد، همه چیز سرد و یخ و بیبرکت بود، برایش فراوان میشود، یک دفعه از همه جا برایش نعمت میریزد.
«وَ وَبَلَتْ عَلَيْهِ الْبَرَكَةُ بَعْدَ إِرْذَاذِهَا» دیگر چی؟ برکت پس از آنکه کاهش پیدا کرده بود در زندگیش برایش سرازیر میشود، اگر کسی میخواهد تمام این حرفهایی که ما زدیم در ضربالمثل بگویید (دَم کدخدا را ببین ده برو بچاپ) خدا را ببین دمش را ممکلتش را به تو میدهد. خدا اولین کاری که میکند خودش را به تو میدهد، تقوا داشته باشی دنیا چیست، اول خودش را به تو میدهد، می گوید: خودم مربی تو میشوم، خودم مونس تو میشوم، تقوا اینطوری است، آدم با خدا عشق میکند، اصلاً خدا در روح آدم میآید همیشه کنار آدم هست، همه جا کنار آدم هست. اول خودش را میدهد، خودش را بدهد اهل بیت را هم میدهد، فرشتههایش را هم میدهد، دنیاش را هم میسازد. اینها قدرهایی هست که باید انتخاب بکنید، مثلاً این قدری که ما گفتیم شما انتخاب بکنید، مثلاً میخواهید درس بخوانید آقا 67 بار بگو «یا محیط»، این قدر ذکر است، قدر ذکر معجزه میکند، قبلش بگو یا محیط با تمرکز، بگو «یا سلطان»، به تو تسلط میدهد. بگو «یا قوی» 116 بار، ببین قوی میشوی یا نمیشوی، قدرت ذهنی، قدرت حافظه، قدرت درس، قدرت اقتصادی، قدرت اجتماعی، قدرت اخلاقی، میگوید در خانهمان یک فضایی هست نمیتوانم تحمل بکنم. اعصابم خرد است. بگو یا قوی خدا به تو قدرت میدهد، قدر را انتخاب کن. توسل یک قدر خیلی مناسب است، بینظیر است، دعای توسل، اساساً خود توسل قدر بینظیری است. دعا یک قدر بالا است، به هرحال اینها را می رسیم. میگوید دعا بکنید سه تا چیز به شما میدهم، -انگشتم را نگاه کنید کوچولو متوسط و بلند- یا دعایتان را مستجاب میکنم، که آن چی هست؟ کوچولو هست. چون بعد خودت میگویی خدایا کاش نمیدادی، یا یک چیز بهتر به شما در دنیا میدهم، یا نمیدهم، میگذارم آخرت میدهم.بارها این حدیث را برایتان خواندم. امام صادق میفرماید مؤمن وقتی جزای دعاهای اجابت نشدهاش را در بهشت به او میدهند میگوید ای کاش هیچ کدام از دعاهایم اجابت نمیشد. اینجا همه اش نصیبم میشد، اینجا جاودانه و ابدی به انسان میدهند، وقت زیادی هم نداریم، مگر ما چقدر فاصله داریم تا برزخ و حیات برزخی.
دو روایت زیبا دیگر مانده که بماند برای بعد. خسته می شوید بیشتر از این بگویم.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@