جلسه 075 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
75
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
4
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 075 - انسان‌شناسی (تهران)

بسم الله الرحمن الرحيم . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم . الحمد الله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعنه الله علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

خوب بحثمان جلسه گذشته به اينجا رسيد كه ما بسته به تغذيه‌اي كه داريم در ابعاد وجودي‌مان من حسي ، من خيالي ، من وهمي ، من عقلي و من فوق عقلي داريم هر كدام از اينها در برخودر مفاهيمي با از قبيل دين ، خدا ، پيغمبر ، آخرت ، معاد ، قرآن ، لذت ، ارزش ، ضد ارزش ، هر كدام‌شان نوع خاصي برخورد مي‌كنند آدم‌ها با خدا يك جور برخورد نمي‌كنند با پيغمبر و دين يك جور برخورد نمي كنند مسلمانها هم همينطور ، ما همانطور كه پيغمبر فرمود مسلمانهايي داريم كه از انواع ده گانه حيواناتشان تشكيل مي شود تا كساني كه انسان هستند از زشت تا زيباترين انسانها باطن دارند بنابراين بسته به اينكه شخص در كدام جايگاه باشد يعني يك مسلمان حس گرا باشد يا مسلمان خيالي باشد يا مسلمان وهمي باشد يا يك مسلمان عقلي باشد يا يك مسلمان فوق عقلي است نوع برداشتي كه از اين نوع مفاهيم مي‌كنيم مختلف است همه مسلمانها يك جور برداشت نمي‌كنند از امور ، اين هم بستگي به تغذيه دارد كه حالا من در اين رابطه مفصل بعداً‌ بحث خواهم كرد چون بحثمان در رابطه با نظام محبت بود يك نكته خيلي خيلي اساسي كه در اين رابطه بايد خدمتتان عرض بكنم در رابطه با اين كمالات اينك شخص بايد نظام محبتي خودش را تنظيم بكند اگر قبلاً‌به نحو ديگري راجب نظام محتبي و نظام حب و بغض صحبت كرده بوديم حالا امروز به نحو ديگري خدمتتان عرض مي كنيم قبلاً‌صحبت كرديم كه دنيا متن جهنم است يعني ما متولد در جهنم هستيم اينكه در قرآن مي‌فرمايد ان منكم الا واردها هيچ كدام از شما نيست مگر اينكه وارد جهنم مي شود و توضيح داديم كه صراط كه از مو باريك تر و از شمشير تيزتر هست توي جهنم و نه از روي جهنم مي‌گذرد از كجا ؟ توي جهنم ، خوب اين خيالش اين هست كه ما الان توي جهنم هستيم توي دنيا هستيم همان جهنمي كه بزرگان فرمودند متن جهنم است كار ما اين است كه الان كه داريم توي جهنم زندگي مي‌كنيم از توي اين جهنم صراط را پيدا بكنيم صراط مستقيم را و روي صراط مستقيم بتوانيم به سلامت از توي جهنم رد بشويم خوب چيزهايي كه مي‌تواند ما را بسوزاند چي ها هست ؟‌اينجا الان بحث مفهوم جهنم را مي‌خواهم برايتان توضيح بدهم و بحث معرفت نفسي جهنم هست كه جهنم واقعاً‌ در درون خود ما هست و جاي ديگري نيست يك صلوات ختم بفرمائيد اللهم صلي علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم ما اول كه متولد مي شويم اين را خوب دقت كنيد اينجا را كه اگر رحم در نظر بگيريم موقعي كه نفس ناطقه انسان مي خواهد تشكيل بشود اول جماد است يعني يك سلول است بعد از تكثير شروع مي‌كند به رشد كردن ، رشد جزو كدام كمالات بود كملات نباتي يا حيواني يعني پس اول ما جماد هستيم اتفاقاتي كه خوب مي افتد را دقت بكنيد چون اينها را مي خواهيم بعداً از آن حالت جمادي براي ما مرگ اتفاق مي‌افتد مي‌ميريم پشت هر مرگي هم يك حياتي هست حالا اين مرگ چه جوري صورت مي‌گيرد را بعداً من يادم باشد كه بگويم مرگ چه جوري صورت مي‌گيرد ؟ بعد از حالت جمادي ، حالت مردن به ما دست مي‌دهد و حالت نبات و نبات مي‌شويم زنده به حيات نباتي مي‌شويم رشد مي‌كنيم زنده به حيات نباتي مي‌شويم تا وقتي كه در رحم مادر هستيم همين وضعيت را داريم با تولد مرگ حاصل مي‌شود و ما به صورت يك چي متولد مي‌شويم ؟ يك حيوان متولد مي شويم خوب در اين قسمت آدمها همه‌اشان در اين مقدار مي‌مانند يعني كمالات حيواني يادتان هست ديگر چي بود ؟ به اينجا كه رشد و تغذيه و تولدمثل و قدرت بدني و زيبايي بود اينها كمالات گياهي بودند بعضي از آدمها در همين حد هستند هيكلشان قوي بشود غذا مي‌خورند بچه‌زايي مي‌كنند مثلاً ورزش مي‌كنند و هيكلشان را قوي مي‌كنند و يا وضعيت زيبايي به بدن و قيافه‌اشان بدهند در همين حد و در حد حيوانات ما گفتيم كه آنجا ديگر چي داريم ازدواج داشتيم شهوت جنسي داشتيم كه منجر به ازدواج مي‌شود ديگر چي بود ؟ عواطف خانوادگي بود كار بود تفريح بود مسكن گزيني بود زندگي اجتماعي بود بعد طي سلسله مراتب اجتماعي بود مثلاً طرف سرباز است مي‌شود گروهبان ، گروهبان است مي‌شود استوار تا سرلشگري مي‌رود كارمند است مثلاً‌ رئيس جمهوري مي‌شود اينها مقاماتي بود كه مربوط به امورات دنيوي هستند ديگر اين وسط چي بود يادتان هست غضب بود خدمت به هم نوع بود خدمت به غير همنوع بود اينها خصوصياتي است كه در زندگي حيوانات داشتيم يادتان هست كه اينها را قبلاً كار كرديم مفصل ببينيد آدمهاي روي زمين اكثراً از اين نوع حد بيشتر نمي توانند بيايند يعني وقتي اين حالت را پيدا مي كنند مي‌آيند حيوان متولد مي‌شوند همين‌جوري ديگر مي‌مانند حتي اينجا اگر عقل هم اضافه بشود دقت بكنيد بهشان ، باز عقل را در كدام راه استفاده مي‌كنند در اين زندگي ها يعني طراحي هايي براي اين نوع زندگي‌ها ، مثل دانشگاه‌ تشكيل مي‌دهند كارهاي ديگر مي‌كنند علم ، برق ، تكنولو‍ژي ، بلندگو اتومبيل ، تلفن همراه به فضا مي‌روند به جاهاي ديگر ، كار مي‌كنند از استفاده از اينها عقل را كه يعني مدرك كليات را استفاده مي‌كنند فقط در جهت حيواني ، يعني عقلي است كه در استخدام چيه ؟ حيوانيت است فقط عده خاصي مي‌توانند به مرحله انساني برسند انساني هم دوباره بايد مرگ داشته باشد يعني از حيوانيت بايد بميرند چي اضافه بشود ؟ به اضافه فعاليت فوق عقل ، اگر فوق عقل افراد يعني قوه‌اي كه عشق را در انسان ايجاد مي‌كند عاشق شدن ، عاشق خدا عاشق ابديت ، ايجاد شد شخص از مرحله حيات حيواني در مي‌آيد يعني اينها را دارد نه اينكه ندارد اينجا جماد را هم دارد و از همه اينها استفاده مي‌كند ولي چي فعال مي‌شود ؟ فوق عقل فعال مي شود يعني همه اينها در استخدام چي قرار مي‌گيرند ؟ در استخدام فوق عقل قرار مي‌گيرند يعني اين اگر ازدواج مي‌كند عواطف دارد كار مي‌كند حتي از تفريحش هم عرضه دارد كه استفاده بكند يعني بعضي‌ها الان مي‌روند تفريح مي‌كنند مي‌روند اين طرف و آن طرف شادي و تفريح وقتي برمي‌گردند خسته و كوفته ، قساوت قلب ، ذهن داغون ، پرتنش ، پر اضطراب ، خودشان را هم آلوده كرده‌اند گناه هم كردند كلي بار گناه و معصيت و فشار آوردن به فوق عقل و له كردن فطرت در تفريحاتشان هست بنابراين اين تفريح به معناي شادي وارد كردن ، تفريح يعني شادي وارد كردن ، اين شادي مي‌آيد به كدام بخش مي‌رسد ؟ بخش حيواني ، آن وقت وقتي اين افزايش پيدا مي‌كند سهم فوق عقل كم مي‌شود بنابراين شما بعد از هر گناهي كه انسان لذت مي‌برد از آن ، فرق نمي‌كند كه گناهان براي كدام يك از بخش وجودي انسان باشد بعدش حتماً افسردگي داري ناراحتي اعصاب داري پژمردگي داري انسان بعد از هر گناه ضعيف مي‌شود احساس مي‌كند كه خيلي رويش سايه افتاده است احساس مي‌كند كه تاريك است اگر درست از تفريح استفاده بكند بايد طوري باشد كه اگر مي‌خواهم اين بخشم شاد باشد كه به بدن مي‌رسيم يا به حيوانيت مي‌رسيم در نهايت به قدرت چي منجر مي‌شود ؟‌به قدرت فوق عقل و فعاليت بيشتر فوق عقل منجر مي‌شود اگر ازدواج بكني از فعاليت فوق عقل بيافتي ازدواج جهنمي است و به درد نمي خورد ناميمون و نامبارك است عواطفي كه مانع فوق عقل بشود ناميمون و نامبارك است مي‌خواهم معني جهنم را برايتان بگويم اين را خوب دقت بكنيد عاطفه خوب است دوست داشتن خوب است ولي اگر اين دوست داشتن مانع دوست داشتن معشوق اصلي‌ات بشود يعني آني كه تو باهاش انسان هستي تو را از معشوق اصلي‌ات دور بكند مي‌شود دوست داشتن نامبارك – كار چي ؟ كار هم خيلي خوب است عبادت است ازدواج عبادت است عواطف عبادت است همه اينها عبادت است به شرطي كه در استخدام چي باشد ؟ در استخدام فوق عقل باشند و تو بتواني با استفاده از اينها فعاليت‌هاي فوق عقلاني‌ات را زيادتر بكني و نه اينكه در حد عقل بماني اگر اين را اضافه كردي رشد كردي رشد مي‌كني اگر اين را اضافه كردي رشد مي‌كني اگر اين را اضافه نكردي مي‌شوي فقط يك جور آدمي كه فرض بفرماييد توسعه حيواني داري چند تا خانه چند تا اتومبيل چند تا شركت چقدر مقام داري ؟ چقدر درجه داري ؟ رئيس مي شوي ، وزير مي‌شوي رئيس جمهور مي‌شوي ولي فايده ندارد چون فوق‌عقل چيه؟‌يا ضعيف است يا مرده است چون اصلاً فعاليت جوي ندارد در اين بخش ، براي همين هم شما از كجا مي‌فهميد كه فعاليت فوق عقلي داريد يا نداريد ؟ يعني از كجا مي‌فهميد كه يك آدم‌هايي هستيد كه بخش فوق عقلي‌اتان فعال است از كجا مي‌فهميد ؟ حالا آثارش : شادي هميشگي ، شادي ثابت ، آرامش ثابت اينها نمودهايش هستند اگر تغذيه كرده باشند ببينيد شما الان من جلويم چاي هست آب هست جلويمان شيريني ، خرما است چلوكباب است ببينيد وقتي كه من ميل پيدا مي‌كنم كه اينها را بخورم يك ميل طبيعي كه شما وقتي سفره مي‌اندازي بچه‌ات 2 روز 3 روز غذا نمي خورد برداشتت چيه وقتي غذا نمي‌خورد ؟‌مريض است يا خودت حتي اگر ميل پيدا نمي‌كني مثلاً‌ از آب نمي‌تواني دوست داري بخوري ولي نمي خوري حالت خراب مي‌شود غذا دوست داري بخوري ولي نمي‌خوري حالت بهم مي خورد اينجوري هستي عرض كنم خدمتتان كه يا بچه‌اتان اينجوري هست وقتي مي‌فهمي كه با جفتش نمي‌تواند ارتباط برقرار كند چشمت مي‌خواهي ببيني ولي هي‌ تار مي شود چشم – مي‌خواهي هي نگاه كني ولي تار مي شود يعني چشم نمي‌تواند با همسر خودش ، با جفت خودش ارتباط برقرار كند وقتي نمي‌تواند ارتباط برقرار كند مشكل از كجاست ؟ مشكل از همسر و جفت است و يا از چشم ؟ از چشم – بعد مي‌رويم دكتر نشان مي‌دهيم كه اين مشكل دارد و نمي‌تواند از زوج خودش لذت ببرد يعني از نور اذيت مي‌شود وقتي كه با صدا و فركانس نمي‌تواني ارتباط برقرار كني مثلاً گوشتان سوت مي‌كشد يا صدا را نمي‌شنويد مثلاً طرف دارد حرف مي زند صدا را نمي شنوي مشكل از صدا است يا از گوش شما است مشكل از جفت و همسر نيست مشكل از كجا است ؟ از آني هست كه قرار است با آن ارتباط برقرار كني لذا شما به گوشت شك مي كني گوشت را مي‌بري چكار مي‌كني ؟ درمان مي‌كني اينها اصول مهمي است در تغذيه ، مي‌روي گوشت را درمان مي‌كني مي‌گويي كه اين نمي تواند با زوج خودش ارتباط برقرار كند وقتي ميل طبيعي شكم عده غذا ، هوس ، شهوت غذايي ( شهوت يعني ميل) ( انواع شهوت يعني ميل ) شهوت غذايي شما كه فعال نيست شما از غذا لذت نمي‌بري از سبزي لذت نمي‌بري از گوشت لذت نمي‌بري از ميوه لذت نمي‌بري حوصله خوردنش را نداري مشكل از كجاست ؟ از ميوه بودن ميوه است يا از كجاست ؟‌ از سيستم شما ، سيستم شما اينجا خراب است و نمي‌تواند با معشوق خودش ، نمي‌تواند خوب غذا بخورد خوب هضم نمي‌كند اين مشكل دارد وقتي كه مي خواهي فكر بكني كه بروي سر درس فيزيك ، شيمي ، جبر ، مثلثات ، دروس كامپيوتر ، درسهاي ديگر يعني بحث استدلالي ، هر چه كه استاد باهات حرف مي‌زند نمي‌فهمي سر هر درسي مي‌روي گيج مي‌زني مشكل از درس استاد نيست مشكل از كجاست ؟ از فكر شما است يعني از عقل است يا اينكه نه اين چيزها را به حافظه خوب نمي‌تواني بسپاري بخش خيالي تو خوب فعال نيست وقتي مي‌خواهي يك چيزي را به ياد بياوري مي‌بيني كه نمي‌تواني خوب به ياد بياوري درست شد نمي تواني يا حس ها را خوب درك نمي‌كني بنابراين مي‌فهمي كه يا در خيالت مشكل داري يا در واهمه‌ات يا در عقلت هست و يا در حست و اين بايد برود اصلاح بشود علامت اينكه يك نفر فوق عقلش فعال هست يعني بخش انساني‌اش فعال است اينكه مي تواند با جفت خودش يك ارتباط شيرين و خيلي راحت برقرار كند از همسر خودش و از جفت خودش كه جفت خدا است لذت ببرد اگر كسي نمي‌تواند از خدا لذت ببرد يعني نماز مي‌‌خواند نه حضور قلب دارد و نه لذت مي‌برد تعصبات مي‌خواند نه حضور قلب دارد و نه لذت مي‌برد قرآن مي‌خواند نه حضور قلب دارد و نه لذت مي‌برد حرم مي‌رود همينطور بعد اين هر جوري كه به اصلاح عمل مي‌كند مي بيند كه ارتباط موفقي با خدا ندارد يعني نمي‌تواند با خدا رفيق بشود و نمي‌تواند باهاش انس بگيرد نه مي‌تواند باهاش شاد باشد و نه مي تواند از آن لذت ببرد پس مشكل در كجاست ؟ مشكل در فوق عقل است كه اين كار نمي‌كند يعني خوب تغذيه نشده است و ضعيت است توان برقراري ارتباط با زوج خودش را به عنوان يك انسان ندارد نمي‌تواند گرفتاري دارد خوب اگر انسان از اينها استفاده كرد براي فعاليت فوق عقل اينها مي‌شوند عبادت و در واقع شما از توي جهنم خوب دقت بكنيد مي‌خواهيم برويم سراغ اصل بحث از توي جهنم كه داريد رد مي‌شويد جهنم ازدواج جهنم عواطف جهنم كار جهنم تفريح جهنم خدمت جهنم مسكن گزيني جهنم زندگي اجتماعي و سلسله ارتباطات اجتماعي از توي اينها سالم رد مي‌شوي اگر كه از اينها رد كردي و روز به روي علاقه‌ات به همسرت يعني خداوند زوجت ، معشوقت به اله‌ات زيادتر شد بخش انساني ، من كه خطاب مي كنم ضمير شما را مي‌برم علاقه‌ات اين علاقه‌ات خوب دقت كنيد قبلاً آن هفته راجب مفاهيم صحبت كرديم اين تا كه به كار مي‌برم و شما را خطاب مي‌كنم خطابم به شما به عنوان يك زن و يا يك مرد نيست گفتيم كه انسان نه مرد است و نه زن است من الان شما را اينجوري نگاه نمي‌كنم الان كه من دارم خطاب مي‌كنم چي را دارم مورد خطاب قرار مي‌دهم اين تو يعني كي ؟ يعني بخش انسان ، بخش فوق عقل ما بخش انساني ما خوب بعضي ما ازدواج مي‌كنند در روايت داريم كه اگر كسي ازدواج بكند نصف دينش‌اش را حفظ مي‌كند از يك جهت ممكن است اينجوري باشد خيلي ها ازدواج مي كنند و بيشتر جهنمي مي‌شوند يعني كار را بدتر مي كند بعضي ها كار مي‌كنند بدتر مي‌شوند پول در مي‌آورند بدتر مي شود مقام پيدا مي‌كنند و هي موقعيت اجتماعي‌اشان بالا مي رود درجات بالاتر بخش هاي ديگر زندگي‌اشان هي فعال مي شود اينها را مي‌بيني كه دائماً دارند با اينها از كي دور مي شوند ؟ از معشوق اصلي‌اشان دارند دور مي شوند از معشوق بخش فوق عقل بعد اینها فقط در همین مقدار می مانند این جهنم می شود مفهوم جهنم یعنی این – اینکه دنیا دنیا یعنی چی ؟ یعنی کره ، کره زمین یعنی آب خاک درخت گل میوه مفهوم دنیا اینها است اینکه می گوییم ان من ازواجکم و اولادکم عدولکم بعضی از همسران شما و بعضی فرزندان شما دشمنان شما هستند فحذرو هم از اینها بپرهیزید کی اینها دشمن ما می شوند ؟ زمانی که مانع بشود همسر ، فرزند ، عواطف دیگر هر عاطفه دیگری ، اینها نگذارند که تو با معشوقت خلوت داشته باشی ارتباط قوی دشاته باشی و تو را در جهت این ارتباط فعال نکند تمامشان دشمن شما هستند چرا ؟ چون تو را در جهنم تثبیتت می کنند نگرت می دارند در جهنم در متن دنیا بعد این متن په مشکلی پیش می آورد ؟ علاقه ها و محبت های اینطوری ، حالا می خواهیم برویم روی قاعده محبت ببینید شما وقتی می خواهید دلتان را به کسی یا چیزی بدهید قاعده اصلی در تعریف انسان چی بود ؟ فرمول اصلی در محبت ، کی می گوید ؟ فرمول اصلی در محبت چی بود ؟ مهم ترین اصل در دلدادگی و عشق : این بود لا اله اله الله چون پیغمبر از اله شروع کرد از دل از شروع کرد هیچ دلبری جز خدا نیست درست شد فقط انسان یک معشوق دارد و آن هم خدا است بقیه چیزها معشوق اصلی انسان نیستند مفهوم عشق به معنای حقیقی اش ما اگر در مورد هر کس به کار ببریم اشتباه است حتی در مورد معصوم هم شما نمی توانید بگویید عاشق ، عشق به معنای اصلی خودش یک جا مصداق دارد آن هم رابطه انسان با کی ؟ با الله با الله این عشق به معنای حقیقی تنها یک مصداق دارد لا اله الله ، اگر غیر از الله هر کس دلبر بشود مجازی است حقیقی نیست عشق مجازی به آن می گویند حال امروزی ها یک ذره آمدند درست اش کردند گفتند عشق ، عشق چی ؟ عشق زمینی در مقابل عشق آسمانی ، حال قاعده محبت این است که اگر ما غیر از خدا را دوست داشته باشیم از حالت طبیعی خارج هستیم دیگر طبیعی نیستیم چون طبیعت انسان با چی تنظیم شده است ؟ با عشق با خدا صلوات ختم بفرمایید اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم پس دلبر حقیقی و معشوق حقیقی فقط خدا است اگر کمالاتی مثل رشد ، تغذیه ، تولید مثل ، بچه دار شدن ، قدرت بدنی ، ورزش ، الان خیلی ها هستند که می روند ورزشکار می شوند واقعاً جهنمی می شوند یعنی نمی تواند یک ورزشکار بهشتی بماند می رود در هنر ، ولی هنر بد نیست ارتباط با لطافتها و زیبایی ها است اما این با ورودش به هنر باعث غفلت از کی می شود ؟ از این می شود و و و می رود به جهنم می رسد می شود یک هنرمند جهنمی و بعدش هنرش هم تولیدات جهنمی می کند و افراد دیگر را هم غافل می کند هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده و یا جلال دهنده اسلام محمدی صلی الله علیه وآله و سلم باشد. پس انسان به معنای حقیقی اش وقتی باطن انسانی دارد دقت کنید که پیغمبر می فرماید امت من به صورت 10 حیوان محشور می شوند روز قیامت یعنی باطن انسانی ندارند باطن انسانی زمانی است که انسان حقیقتاً معشوقش کی باشد ؟ خدا ، طبیعی ترین حالت یک آدم ، منظورم اینها را که اکسانی که این کارها را می کنند نمی گویم اینها اصلاً نه ، یک انسان ، طبیعی رتین حالتش زمانی است که عاشق خدا است یعنی خدا معشوق نهایی اش است لذت نهایی اش هست این طبیعی ترین حالت آدم است توجه کردید ما که انسان می شویم آنکه تعادل دارد یادتان باشد این رمز یادتان نرود آن دو تا حرفی که قبلاً زدیم اینکه مومن در تعریف قرآنی حتماً چی دارد ؟ شادی دارد و آرامش منشأ شادی و آرامش در شخصیت انسان زمانی است که به معشوقش می رسد انسان تا وقتی که از معشوقش دور است اضطراب دارد نگرانی دارد غصه دارد طبیعی هم هست در بخش های حیوانی آدمهایی که عاشق یک جنس مخالف می شوند دور می شوند ازش نگران نیستند غصه دار نیستند چرا ؟ در بخش انسانی هم همینطور است یعنی وقتی که به معشوق اصلی بهش نرسیده است به وصال معشوق اصلی نرسیده است و بین اش فاصله افتاده است چه بخواهد چه نخواهد ؟ اضطراب و غصه برش می دارد آن وقت یادتان باشد بخش شادی و آرامش روح شما مبنایش بخش انسانی شما هست همانطور اگر انسان در بخش حیوانی از معشوق های خودش مثل جنس مخالف مثل فرزند مثل شغل مثل تفریح مثل درجه و مقام جدا بیافتد چه بخواهد چه نخواهد خود به خود چی می شود ؟ غصه دار و مضطرب می شود دقت کنید چه بخواهد چه بخواهد نمی تواند جلوی خودش را بگیرد حتماً اضطراب می شود در بخش انسانی هم وقتی بخواهی یا نخواهی وقتی ارتباطت با معشوقت وصل نیست چون تنظیم ریاضی وجود تو اینجوری است ریاضیات مهندسی ساختار وجودی تو اینجوری است ریاضیات مهندسی ساختار وجودی تو اینجوری ساخته شده است که وقتی به معشوقت نرسی مضطرب می شوی مثل وقتی که تشنه ات باشد آب نخوری آب نداشته باشی مضطرب می شوی غذا بهت نرسد غصه دار می شوی و مضطرب می شوی بخش حیوانی هم اگر به معشوقهای خودش نرسد همینجور هست بخش انسانی هم اینجوری هست که اگر به معشوق خودش نرسد چه بخواهد چه نخواهد مضطرباست و نمی توانی با هیچ نوع معشوق دیگری جلوی غصه دار شدنت را بگیری اصلاً نمی توانی با هیچ لذت و وصالی به خودت آرامش بدهی امکان پذیر نیست مثال بزنم برایتان الان یک نفر از جنس مخالف خودش از همسرش دور بیافتد غصه دار است با کار می تواند جبرانش کند ؟ نمی تواند با تفریح می تواند جبرانش کند ؟ نمی تواند یک کسی درجه اش بالا است مقام دارد ولی اگر از معشوق های این بخش جدا بشود خود به خود اثر طبیعی خودش را می گذارد غذا نخورد گرفتار می شود یعنی هیچ کس کار دیگری را نمی تواند انجام بدهد در بخش انسانی وقتی انسان از معشوقش جدا می شود هیچ جور آرامش امکان ندارد بگیرد یعنی اضطراب و غصه او را می کشدش همه همینطور هستند حتی رئیس جمهور آمریکا هم همینطور است مثالهایش را هم برایتان زندم از ثروتمند ترین مردان و زنان دنیان که اینها می گفتند ما طعم لذت خوشبختی را نچشیده ایم چرا ؟ چون نمی داند که یک فوق عقل هم دارد فوق عقل هم یک معشوق دارد و باید به آن هم برسد نهایتاً فکر می کنند عقل یا بیشتر در حد وهم می مانند غالباً انسانها – در حد وهم می مانند ، یک عده عقل اشان را پی می برند که باید دنبال علم باشند که با علم یک مقدار به خودشان آرامش می دهند اما اکثراً باید فوق عقل را فعال کنند که نمی توانند فعالش بکنند یعنی درست نمی توانند فعالش بکنند اذیت میشوند دقت کنید خیلی اذیت می شوند ولی نمی دانند که چه جوری باید فوق عقل را ارضای بکنند برای همین من یک رمز را به شما بگویم این رمز خیلی مهم است شما اگر تاریخ بشر را نگاه کرده باشید از کسانی که مطالعه داشتند هیچ وقت تاریخ بشر از عبادت خالی نبوده است یعنی شما اگر یک میلیون سال ، چون سابقه ما به عنوان نسل حضرت آدم علیه السلام 10-15 هزار سال بیشتر نیست ولی ما انسانهایی را داشتیم که قبل از حضرت آدم بودند و نسل به نسل آنها هم انسان بودند شما الان معبدهای آنها را که بروید پیدا بکنید می بینید که معبدهایی را داریم که مال چند صد هز ار سال پیش است ولی بوده است چرا ؟ چون وقتی که انسان اگر به همه این معشوقهایش هم برسد به چی احتیاج دارد ؟ به یک اله احتیاج دارد برای همین هم شما در طول تاریخ می بینید که بشر عبادت داشته است نمی تواند به یک قدرت تکیه نکند نمی تواند با معشوقهای بخش حیوانی فقط آرامش پیدا بکند برای همین دائماً در طول تاریخ بشر پرستش وجود داشته باشد بشر اگر هم خدای حقیقی را پیدا نکند یک خدا برای خودش درست می کند به صورت خورشید ، ماه ، ستاره ، بت احتیاج دارد دلدادگی داشته باشد به یک کسی ، این را دقت کنید نیازش به یک دلبر هست غیر از این دلبرها – برای همین آنها هم همسر داشتند شغل داشتند همه چی داشتند تأمین بودند ثروتمند بودند ولی چون دلبر نداشتند اینها نمی تواند در دنیا برای انسان دلبر باشد و یا اینها باید توسط انبیاء و امامان به الله می رسیدند و آرامش پیدا می کردند و یا اگر الله را پیدا نمی کردند برای خودشان چی درست می کردند یک بتی و یا یک چیزی را درست می کردند و می پرستیدنش

ای خدا تو کجایی تا وشم من به چارکرت دوزم سرت شانه سرت

این را که برای خدا دارد می گوید برای خودش بالاخره یک تصوری دارد تا آرام بشود ما به این مسئله نیاز داریم حالا شما نگاه کنید من بروم سراغ قرآن و یک رمز بزرگ را از سوره توبه برایتان بخوانم آیه 24 صلوات ختم بفرمایید . اللهم صلی علی محمد و آل محمد سوال چیه ؟ ببینید جنگ زمانی اتفاق می افتد که آدمها سر ف آن هفته هم گفتم ، گفتم اختلاف بین آدمها وقتی ( در ازدواج ) گفتم وقتی یک دختر فطرت گرا با یک پسر طبیعت گرا ازدواج می کنند چرا کارشان به جدایی می کشد ؟ برای اینکه معشوقهایشان فرق می کند ، من همیشه حالا آن موقعی که دارم خطبه عقد را می خوانم برای دختر ها و پسرها و یا سر کلاس ما می آیند و اینکه مثلاً مشاوره دارند بهشان می گویم که اگر شما دو نفر می خواهید یک عشق پایدار داشته باشید در روایت داریم بین تعادل انسانی و عشق به همسر حتماً رابطه مستقیم دارد اینها خیلی مهم است امام صادق علیه السلام می فرماید هر چقدر انسان به معشوق حقیقی اش یعنی کی ؟ به الله نزدیک تر بشود عشقش به کی زیادتر می شود ؟ به همسرش بنابراین اگر یک زن و شوهر بخواهند یک عشق پایدار نسبت به هم داشته باشند یک دختر و پسر من همیشه به دختر و پسرها می گویم ، می گویم همدیگر را دوست داشته باشید ولی معشوق اصلی تان همسرتان نباشد این خیلی خطرناک است چون اگر ما به همسرمان به عنوان معشوق نهایی امان اکتفا بکنیم به خود همسرمان هم ظلم می کنیم چرا ظلم می کنیم ؟ علتش را بگویم که چرا ظلم می شود ؟ ببین شما وقتی که به همسرت به عنوان معشوق نهایی نگاه می کنی خودت را از چی می اندازی ؟ از بخش فوق عقل می اندازی چون از بخش فوق عقل می اندازی روح بی نهایت طلبت ارضاء نمی شود وقتی ارضاءنشد خودخواه می شوی آن وقت همین همسرت را هم که معشوقت هست را اذیتش می کنی بهش شر می رسانی کتکش می زنی بداخلاقی می کنی فردا سر ته دیگ و نوشابه و پفک دعوایتان می شود ما زیاد داریم کسانی که 6 – 7 سال لیلی و مجنون هستند و بعد وقتی که در مسیر طبیعی می آیند و به عنوان زن و شوهر زندگی می کنند وقتی می آیند دادگاه ، ما به عنوان مشاور ، 95 درصد طلاق ها بچه گانه است و می شود جلویش را گرفت همه اش در حیطه مسایل وهمی و خیالی است برای همین اگر یک زن و شوهر بخواهند یک زندگی پایدار داشته باشند بهشان می گویم که حتماً یک معشوق ثانویه داشته باشید ( یک معشوق مشترک ) اگر یک دختر و پسر با هم ازدواج کنند و همدیگر را دوست داشته باشند معشوقشان خدا باشد علاقه اشان هر روز بهم بیشتر می شود امام صادق می فرمود : کلما ازداد عبد ایماناً از دادد نساء حباً هر چقدر ایمان عبد به خدا بیشتر می شود علاقه اش به همسرش هم چی می شود ؟ بیشتر است . متقابل است برای همین شما اگر هم از جنس مخالفت هم یک عشق ماندنی و پایدار می خواهی مثل 30 سال با هم زندگی بکنید ولی به هم پرخاشگری هم نکرده باشید حرف بدی هم از دهانتان بیرون نیامده باشد با هم مشکل پیدا نکرده باشید حتماً باید در این جهت فعال بشوید یک خانمی آمد پیش پیغمبر و گفت آقا من خیلی دوست دارم که شوهرم دوستم داشته باشد چکار کنم ؟ بین رابطه طرفین بین خودش و همسرش را می خواهد پیغمبر فرمود اگر می خواهی علاقه همسرت به تو زیاد بشود برو نماز شب بخوان یعنی تو برو بیشتر با معشوق اصلی ات خلوت کن و تو خودت با این معشوق باش خود به خود محبوب می شوی این فرمولش را هم در قرآن دارد ان الذین امنو و عملو الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا هرکس ایمان بیاورد و عمل صالح انجام بدهد به طور طبیعی خدا در هندسه قلبها این را گذاشته است محبوب دلها شود انسان اگر عاشق این باشد که یک نفر دوستش داشته باشد بدبخت است مشرکت است دنبال این باشد که مشهور باشد محبوب باشد همه دوستش داشته باشند این از چی افتاده است؟ از معشوق اصلی افتاده است یعنی از خدا حب جاه ، حب محبوبیت ، حب ریاست ، اینها آدم را بیچاره میکند اما اگر انسان هیچ کاری با خلق نداشته باشد با مردم نداشته باشد معشوقش خدا باشد و دنبال این باشد که خدا از او راضی باشد خود به خود به طور طبیعی محبوب می شود اصلاً قاعده این است برای اینکه یک زن به جای اینکه برود دعا بگیرد الان بعضی از خانمها هستند که می روند دعا می گیرند نمی دانم چی چی بخوانم به شوهرم چی چی بگذارم زیر بالشتش از این کارها ، نیاز نیست که شما این کارها را بکنید نمی دانم فلان کس دوستم داشته باشد اینجوری اصلاً نیاز نیست شما به جای اینکه کسی بخواهد برود این کار را بکند اینکه اصلاً دست از سر شوهرت بردار نخواه که بخواهدتت اولین قدم برای اینکه بخواهی کسی دوستت داشته باشد این است که نخواهی دوستت داشته داشته باشد تو دنبال کی باید بروی به برو دنبال خدا برو دنبال معشوق اصلی ات با آن رفیق باش خود به خود محبوب هم می شوی نیازی نیست خودت تلاش بکنی این شرک است چون لا حول و لا قوه الا بالله قوه یعنی چی ؟ یعنی توانهای مثبت من مثلاً می خواهم یک توان مثبت ایجاد بکنم که یک کسی دوستم داشته باشد توان مثبت در خیلی از کارها داشته باشم توان مثبت دست خواست تو نمی دانی یک کاری بکنی که یک کسی بیشتر دوستت داشته باشد حتی اگر دغل بازی در بیاوری کلک بزنی ، حقه بزنی که کسی دوستت داشته باشد بعد از تو متنفر می شود یک کسی اگر سعی کند که محبوب یک کسی بشود با شارلاتان بازی نمی شود این راه دارد که برو تو با معشوق اصلی ات خلوت کن خدا کار را راحت کرده است می گوید تو اصلاً با این کارها کاری نداشته باش با من شاد باش از من لذت ببر تو این کار را بکن اگر آن اتفاقات نیافتاد سر جای خودش می افتد پس این قاعده است یادتان نرود ما اگر بخواهیم طبیعی عمل بکنیم باید همینجوری رفتار کنیم حال دقت کنید این فرمول را نگاه کنید قربان خدا بروم چقدر قشنگ با ما ها حرف می زند قل راجب قل قبلاً صحبت کردیم گفتیم قل چیه بعدش ؟ گفتیم شاه کلیدها بعد از قل می آید در قرآن هر وقت خداوند می خواهد یک شاه کلید دست شما بدهد که شماها بتوانید هزاران قفل را با آن باز کنید بعد از قل ها را در قرآن دقت کنید خیلی مهم است یا ایها الذین امنو الا تتخذوا اباءکم و اخوانکم اولیاء ان تسحب الی الایمان ومن یتولهم منکم فاولئک هم الظالمون دو تا حکم می کند خداوند در مورد انسان می فرماید که ای مومنین هیچ وقت پدران و برادرانتان را دوست نداشته باشید اگر که کفر را بر ایمان ترجیح می دهند این مستحب الویاء و ولی اینها را نگیرید زیر حاکمیت اینها نباشید هر کس اینها را حاکم بگیرد و من یتولهم یا دوستشان داشته باشد ظالم است این کلمه را دقت بکنید این یک نسبت ، حالا برویم سراغ نسبت بعدی قبل حال بگو چرا خدا این حکم را کرد رمزش را می خواهد بگوید قل ان کان آباوکم و انباءوکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموالنکم افترفتوها و تجاره تخشونهم الکساء لها و مساکن ترضونها ................ ا – بگو اگر باباهایتان ، باباهایتان جزو کدام کمالاتتان هست کمال حیوانی ، بگو اگر پدرانتان ، بچه هایتان ، برادرانتان ، همسرهایتان ، خاندانتان ، اموالتان ، اموالی که ذخیره کرده اید و جمع کرده اید ، تجارت ( شغل و کار و کاسبی اتان ) تجارتی که از کساد شدن آن خیلی می ترسید ببینید روانشناسی قرآن چقدر عالی است و خانه هایتان که خیلی دوستش دارید و خیلی علاقمند هستید 8 تا شد احب الی الله و رسوله محبوب تر از نزد شما از محبت خدا و رسولش و جهاد فی سبیل الله ( و جهاد در راه خدا ) در زمان جنگ خیلی ها به خاطر علاقه به اینها جنگ نرفتند خیلی زنها بودند که خودشان را جهنمی کردند و اجازه ندادند که بچه ها و شوهرهایشان جبهه بروند چون دین خدا برایشان عزیز نبود برای همین چسبیدند به اینها و نگذاشتند که جبهه بروند و خیلی ها هم به هوای بچه ها و همسرشان جبهه نرفتند می توانستند بروند و نرفتند می گوید از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا برای شما عزیز تر است خیلی ها هم سربازی نرفته بودند اینقدر بی وجدان بوند که در مملکت ، یک پسری آمده بود پیش من ، گفت این مشکلات را دارم گفتم سربازی رفتی ؟ گفت نه ، گفتم چند سالت است ؟ گفت 21 سالم است گفتم هنوز سربازی نرفته ای گفت نه ، گفتم خیانت به مملکت نکن حق جمعیت ، جمعیت 70 میلیون است تو نروی چیز نمی بینی هم اینها روز قیامت یقه ات را می گیرند من یک رفیقی داشتم کمونیسم بود و اعتقادی به دین و خدا نداشت از بچگی با هم بزرگ شدیم آن رفت چپی شد و کمونیسم شد ما هم این وری شدیم بعد من یادم هست که ایشان رفته بود اروپا زندگی می کرد در بهبوحه جنگ آمد بهش گفتم تو اینجا چکار می کنی ؟ گفت من آمدم بروم سربازی گفتم بابا چطور الان گفتم آن موقعی که در این مملکت زندگی می کردی جنگ نرفتی ؟ سربازی نرفتی آن از اروپا بلند شده بود آمده بود اینجا برود سربازی بهش گفتم برای چی می خواهی بروی سربازی ؟ گفت بالاخره در این مملکت 17 ، 18 سال زندگی کردم بدهکار هستم به مملکتم اعتقاد به دین و خدا هم نداشت گفت به مملکتم بدهکار هستم و باید بدهی ام را بدهم که بعد راحت بتوانم بروم آن ور زندگی کنم آمد دو سال رفت جبهه و بعد برگشت و رفت آنجا در اروپا زندگی کرد خوب حالا اینجا یک جوان شیعه راحت از سربازی فرار می کند خیلی از خانواده ها اصلاً کیف می کنند که بچه هایشان اصلاً سربازی نروند خوب این بچه اگر سربازی نرود لقمه اش حرام است نطفه اش حرام است غذایش حرام است همه چیزش حرام است این حق الناس است خدا هم نمی تواند ببخشدش آنها که معاف می شوند خود دولت اسلامی معافیت می کند آن بحثش جدا ست ولی کسی که می تواند برود و نرود خیانت به مملکت کرده است می گوید اگر اینها محبوب تر هستند نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا فتربثوا منتظر باش منتظر چی باشید ؟ فتربثوا ان یائی الله بامره خدا بلایش را سرتان می آورد و الله لا یهدی القوم الفاسقین خداوند هرگز آدمهای فاسق را هدایت نمی کند. پس دو تا اسم رویشان گذاشت خدا ، یکی ظالم و یک فاسق ، حالا چرا ظالم و فاسق ؟ اینجا را دقت کنید فسق را اصطلاحاً قبلاً معنایش کردم فسق زمانی است که یک موجود از حرکت طبیعی خودش منحرف بشود مثلاً شما وقتی که یک گوسفند را جلویش علق بریزی حالت طبیعی اش این است که علف را بخورد آب بخورد گربه گوشت می خورد و علف نمی خورد درست است یک سگ استخوان و گوشت می خورد اینها حالا شما نگاه کنید یک گربه ای علاقه پیدا کرد به سبزیجات و دیگر گوشت نخورد و یا یک گوسفندی رفت گوشتخوار شد حمله کرد به گربه ها خوب این اصطلاح را به کار می برند که می گویند فسق افتاد مثل الان یک آدمی دوست داشته باشد پارچه بخورد سنگ بخورد زغال بخورد کاغذ بخورد این حالت طبیعی نیست این حالت را از نظر لغوی فسق می گویند فسق یعنی خروج از تعادل ، خروج از عادی ترین کاری که باید انجام بدهد چون انسان عاشق خدا خلق شده است اصلاً از اول وقتی در طول بزرگ شدنش فوق عقلش فعال نیست چی دارد ؟ فسق دارد فاسق است . یعنی چی ؟ یعنی نمی تواند با جفت خودش ارتباط برقرار کند مثل اینکه من معده ام غذا را بر می گرداند یک کسی حالت تهوع داشته باشد غذا را بر می گرداند می گویند معده فاسق شده است یعنی نمی تواند غذا را جذب کند منحرف شده است باید ببینی مشکلش چیه ؟ ببینی این گرفتاری اش کجاست ؟ چرا اینجوری شده است که نمی تواند با جفت خودش ارتباط برقرار کند ؟ یکی کسی که مثلاً به جنس مخالف علاقه نداشته باشد طبیعی نیست عاطفه نداشته باشد طبیعی نیست به کار و تفریح و خدمت به مردم علاقمند نباشد طبیعی نیست در حرکت از فوق عقل ظلم اینجا اتفاق می افتد ظلم و فسق در کجا اتفاق می افتد ؟ آنجا که شما باید از حد حیوانی در بیایی مرگها را دقت کنید چند جلسه دیگر در بحث مرگها که می خواهیم وارد بشویم و انواع مرگها : مرگ سفید ، مرگ سرخ ، مرگ سیاه ، مرگ سبز بحث مفصلی راجب انواع مرگها داریم در بحث مسائل معنوی الان می خواهیم دانه دانه مرگها را بگوییم آنجا متوجه می شویم که مرگ یعنی چه ؟ و ما چرا باید این مرگها را بگذرانیم ؟ چون بعد از هر مرگ چیه ؟ حیات می آید ما چندین نوع مرگ داریمو باید دانه به دانه این مرگها را تجربه بکنیم در زندگی امان هر که بیشتر بمیرد بیشتر چی پیدا می کند ؟ حیات پیدا می کند آدمهایی که جگر مرگ را ندارند حوصله مردن را ندارند همیشه ترس دارند همیشه راحت طلب و تنبل و رفاه زده هستند اینها از مرگ می ترسند وقتی سراغ مرگ می روند تعداد مرگهایشان کم می شود وقتی تعداد مرگها کم بشود چه اتفاقی می افتد ؟ حیات های بالاتر گیرشان نمی آید مثل اینکه نگاه کنید یک جماد یک جنین که اینجا هست در این تقسیمات متیوزی و مینوری که دارد انجام دهد یکدفعه متوقف بشود اگر متوقف بشود سقط می شود یعنی این دیگر از حالت جمادی به حالت جی نمی رسد ؟ مقاومت کرده است تن نداده است به این مقرراتی که این را بچه اش کن برای همین این حالت بوجود می آید و حالا یک بچه که متولد می شود رشد نکند و حالت های حسهای حیوانی پیدا نکند می گوییم این در این مقدار مرده است یعنی فقط در حد حیات نباتی مانده است آدمهایی که در حیات حیوانی می مانند مقاومت می کنند و فقط در این حد می ماند حوصله مردن های قشنگ را ندارند مرگ سبز ، مرگ قرمز ، مرگ سفید ، مرگ سیاه ، حوصله اینها را ندارند اینها هرگز نمی توانند از پوسته حیوانیت در بیایند و لذت حیات انسانی را بچشند هیچ وقت در این مرحله نمی توانند بیایند بنابراین همین حد می مانند مثلاً ما وقتی بهشان می گوییم از خدا لذت ببر این حیات مخصوص لذت بردن را ندارد چون نچشیده است اصلاً این را ، مثل بچه اش هست که شیرخوار است و از گوشت و پسته و بادام لذتی نمی برد قدرت پیدا نکرده است بنابراین آن مرگها خیلی مهم هستند این را می دارم تکرار می کنم که روی آن مرگها تمرکز داشته باشید که چند جلسه بعد که می خواهیم وارد بحث انواع مرگها بشویم بدانیم منظور از مرگ چیه ؟ خوب خد اچی گفت یکبار دیگر آیه را بخوانم بهشان بگو ای پیغمبر قاعده این هست اگر باباهایتان ، بچه هایتان ، برادرانتان ، همسرهایتان خاندانتان ، اموالتان ، شغلتان و خانه هایتان برای شما محبوب تر از خدا و رسولش و جهاد در راه آنها هست فتربثوا منتظر بدبختی باشید منتظر نکبت باشید آن بدبختی و نکبت چیه ؟ این است که شما از نظر زندگی دنیا ، خیر نمی بینی و به جای اینکه برای شما لذت بیاورد هر کدامش یک جهنم و دردسر می شود در زندگی زناشویی شکست داری داغون می شوی دور می خوری بی وفایی می بینی له می شوی در بقیه قسمتها هم شکست می خوری اصلاً عذاب خدا برای همین است چون مانع شده که بخش آرامش شما فعال بشود بخش شادی شما فعال بشود تو تمام هم وغمت معشوق اصلی ات دل حقیقی ات دنبال اینها بوده است در این مسیر طی کردی این اصلاً فعال نیست برای همین تو باید منتظر باشی که اضطراب سراغت بیاید دیروز مقاله ای می خواندم که مصرف مواد ضد افسردگی در کودکان غیر از بزرگسالان خیلی آمارش بالا رفته است چند برابر شده است در دنیا ، الان قرصهای ضد افسردگی و قرص هایی که الان همه دارند مصرف می کنند قرص طبیعی اش که پزشکان توصیه می کنند مصرف می شود اینها الان مصرفش بیشتر از ده سال پیش است با اینکه سطح رفاع و تکنولوژی بیشتر شده است اما چون هر چقدر لذتها در این قسمت بیشتر بشود و رفاه بیشتر بشود در این قسمت ها ، انسان از معشوقش دورتر می شود جنگ خونریزی فساد ، غصه ، افسردگی ، عرض کنم خدمتتان که مصرف داروهای ضد روان پرشی و چیزهای دیگر خود به خود بیشتر می شوند ما فکر می کنیم که اگر در این قسمت ها سرمایه گذاری بیشتری بکنیم خیلی شادتر و آرام تر هستیم اینها را بدست می آوریم ولی شما هر چقدر در این بخشها فعالیت بیشتر بشود چون اینها وقتت را بیشتر می گیرد و دلت را بیشتر مشغول می کند از معشوق حقیقی ات دور می مانی و توقع آرامش نباید داشته باشی چرا ؟ چون بخش آرامش مربوط به جای دیگر است تو وقتی گرسنه ات هست با آب خوردن گرسنگی ات حل نمی شود وقتی تشنه ات هست با غذا خوردن تشنگی ات حل نمی شود هر زوج باید با جفت خورد ازدواج کند

ذره ذره کاندراین ارض و سماء جنس خود را همچو کاه و کهر ماست

این یک قاعده است پس بنابراین اگر بخواهید همیشه شاد باشید همیشه آرام باشید مواظب باشید غرق درا ین امور نشوید این امور فقط باید برای شما وسیله باشد اگر وسیله بودند و روز به روز به حجم فعالیت افوق عقلی شما اضافه کردند شما آدمهای شادتر و چی می شوید ؟ آرام تر هستید پیامبر فرمود : ( المومن دائم النشاط مومن نشاطش دائمی است ) اگر می خواهید نشاط دائمی داشته باشید خیانت به فوق عقلتان و کودک عزیز روانتان نکنید شما فقط به میزانی که کودک عزیز روان شما غذا می خورد شاد و آرام هستید در ازدواج موفق تر در عواطف موفق تر در کار و تفریح و نمی دانم خدمت به مردم موفق تر ، نه ، در بخش انسانی اتان هر چقدر ارتباط بین انسان ، اصلاً انسان را برای همین می گویند انس دارد انس با کجا ؟ با معشوق خودش ، هر چقدر این ارتباط قوی تر بشود تو شادتر و آرام تری – هر چقدر ضعیف تر بشود حالا می خواهی خانه چند طبقه داشته باش اتومبیل داشته باش نمی دانم ؟ شغل بالا داشته باش هر چی ، نمی توانی و امکان ندارد به شادی و آرامش برسی مگر به آرامش های موقت که پشت هر آرامش موقتی گرفتاری بیشتری داره یادتان باشد لذتهای این بخش وقتی ارتباط با فوق عقل نداشته باشد پشت هر لذتی چیه ؟ غم و غصه است ، خوب حالا مفهوم جهنم از کجا شکل می گیرد ؟ اگر یک کسی از جهنم اینها رد کرد و اینها را ابزار قرار دارد برای اینکه ، یعنی از رشدش، تغذیه اش ، تولید مثلش ، قدرت بدنی اش زیبایی اش از همه این شرایط استفاده کرد برای فعالیت فوق عقل این را بهش می گویند یک حرکت پیروز و سالم از کجا؟ از جهنم روی صراط به سمت بهشت ، پس شما بید دقت کنید آنی که به شما تعادل می دهد روی صراط ، دور از جون شما ها ، فرض بگیرید اگر این سالن را ما جهنم بگیریم این می شود صراط ، یعنی از تو رد می شود شما باید در این قسمت راه بروید باید تعادلت را حفظ بکنی تا ته جهنم بعد از انتهای جهنم بهشت است درست شد شما آخرین قدمی که روی صراط می گذاری اولین قدمی است که توی بهشت است بنابراین ما اگر بخواهیم این کار را بکنیم چه چیزهایی ممکن است ما را هل بدهد که نتوانیم روی صراط تعادل داشته باشیم ؟ عواملی که می تواند ما را هل بدهد ؟ مستی ها و معشوقهای جمادی و نباتی و حیوانی است یا معشوقهای حسی و وهمی و خیالی و عقلی هر کدام اینها می تواند تعادل شما را به هم بزند بنابراین اگر لذتی به شما داده شد روی صراط نعمتی داده شد باید حواست باشد که این نعمت و لذت تعادلت را بهم نزند درست شد اگر هل شدی و یکدفعه به آن چسبیدی تعادلت از دست می افتد و از ارتباطت با خدا ساقط میشوی و می افتی و توی جهنم می افتی چون فقط یک جا امنیت دارد در جهنم آن هم کجاست؟ صراط است که خنک است و سرد است بقیه اش همه اش آتش است چون داریم که جهنم محیط بر صراط است تمام فضا همه اش جهنم است اینجا فقط امنیت دارد اگر بخواهی تعادلت را حفظ کنی و تا آخر بروی باید هر چی بهت غذا می دهند شهوت غذا ، رشد بدنی ، بچه دار شدن ، قدرت بدنی ، ورزشکار شدن ، هنر مند شدن ، ازدواج و جنس مخالف ، عواطف ، کار ، تفریح ، خدمت به مردم و مقامات اجتماعی تو را غافل از کی نکند ؟ از خدا نکند دارد خودش می گوید دیگر 8 تا مثال را دارد می زند اگر از این غافل شدی در جهنم سقوط کردی الان هم جهنمی هستی اگر دقت کنی می فهمی که جهنمی هستی یا نه ؟ چون بر گرد به دلت به میزان شادی ها و آرامش هایت نگاه کن خیلی خوب می توانی بفهمی که چه جوری هستی انسان وقتی که این بخش معشوقش می آید حالا درباره بحث رمز شادی هفته بعد برایتان می خواهم صحبت کنم که رمز شادی از کجا می آید ؟ که گفتم این بخش تأمین کننده بخش شادی و آرامش ما است وقتی تغذیه اش نکنی با اینها دیگر به آرامش نمی رسی خوب پس جهنم چی شد ؟ جهنم همین ها شد ، دنیا شد ، وقتی می گویند دنیای بد ، این را دقت کنید گفتیم الدنیا دینا آن ، گفتیم دنیا دو تا دنیا است دنیای خوب ، دنیای بد ، دینای بد چیه ؟ که ما را جهنم می برد ، دنیای بد استقلال و توقف در کجاست ؟ در حیوانیت است دنیای خوب چیه ؟ دنیای خوب حیوانیت که همان بخش دنیا است به اضافه فعالیت های فوق عقلانی ، یعنی شما این را استخدام می کنی و تقویت اینجا می شود دنیای خوب برای همین در حدیث داریم که مال یار خوبی است برای دین ، یک کسی که پولدار باشد بلد است از این پول به نفع فعالیت های فوق عقلانی اش استفاده بکند یک کسی می رود کیش و دبی ، یکی می رود قشم و یک می رود عمره ، با خدا عیاشی و خلوت می کند بلد است نه بازار مکه و مدینه کجا ؟ می رود مسجدالحرام ، می رود مشهد ، می رود عیاش خانه های اینجوری ، می رود به میکده های اینجوری ، بلد است چکار کند.

نوشته اند بعضی افراد به زیارت می روند و بعضی افراد امام را حسی می بینند بعضی خیالی و بعضی وهمی و بعضی عقلی و بعضی فوق عقلی ؟ با امام چطور باید ارتباط برقرار کرد ؟ امام مربوط به بخش فوق عقل ما است به اصطلاح نماینده معشوق ما است مظهر معشوق ما است ارتباطات فوق عقلی با امام باید برقرار کرد یعنی اگر از حس استفاده می کنی ؟ مثل ضریح ، ضریح کدام بخش تجلی اش است بخش حسی تجلی چیه ؟ چرا از ضریح که دست می مالی از آن لذت می بری ، با جمادات کاری نداری دقت بکنید قبر را می بورسی ضریح را می بوسی شما از کمالات حسی داری استفاده می کنی برای فعالیت های فوق عقلی ات این قشنگ است مثل اینکه شما فرض بفرمایید الان شما پرچم فاطمه زهرا اینجا می زنی این کما حسی است از هنر کمال خیالی و وهمی است از موسیقی استفاده می کنی برای فعال کردن فوق عقلت این قشنگ است حالا ان شاء الله راجب روابط اینها توضیح خواهم داد.