جلسه 003 - خیر و برکت
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - خیر و برکت

خیر و برکت؛ جلسه سوم

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام رضا علیه السلام و وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلواتی بلند ختم بفرمائید.

بحث مقدماتی مان را داریم می گذرانیم درباره ی خیر و برکت. بحث خیر همانطور که توضیح دادیم در جلسه ی گذشته یعنی اینکه انسان در ذات خودش به دنبال خوبی ها می گردد، خیر را برای خودش می خواهد، هرچیزی که به نفعش باشد و سعادت دنیا و آخرتش را تأمین کند، این را بهش می گویند خِیر در مقابل ما در فارسی به کسر می گوییم خِیر اما درستش خَیر است، خِیر به کسر خ که استفاده می شود می گویند فلانی اهل خِیر است، اهل خِیر است یعنی چی؟ یعنی دست و دل باز است، یعنی بخشندگی داد، پس خَیر و خِیر را یادمان باشد که تفاوت اینها چه هست. نکته دوم این است که ما راجع به خیر و برکت صحبت می کنیم، ساعت اول مان را اختصاص می دهیم به بحث خیر که چجوری خوبی ها را جذب کنیم در زندگی و بخش دوم که بعد از نماز هست درمورد برکت هستش، یعنی دو تا جلسه داریم ما هربار که در خدمتتان هستیم، جلسه اول درباره ی خیر است و جلسه ی دوم درباره ی برکت هستش و هردو هم در بحث انسان شناسی مان هست، یعنی انسانی که سه مرحله حیات دارد، یک مرحله از خداست روح خداست و نفخه محمد و آل محمد است و به دنیا می آید در مرحله حیات دنیا مدتی هست و بعد هم به جاودانگی می رود یعنی دوران حیات جاودانه اش آغاز می شود، انسانی که عمرش به اندازه عمر خداوند هست و پایان ندارد این انسان، در تعریف این انسان ما می خواهیم مسئله خیر و شر را مطرح کنیم، به این مقیاس می خواهیم راجع به خیر صحبت کنیم، برکت هم همینطور می خواهیم به همین مقیاس صحبت کنیم، یعنی هم برکت های جمادی، برکت های نباتی یا گیاهی، برکت های حیوانی، برکت های عقلی و انانی یا فوق عقلی، در همه ی ابعاد این یادتان باشد که ما باید با نگاه به حقیقت انسان این بحث ها را جلو ببریم تا بحث مان کاملا ریاضی و تخصصی باشد. یعنی کلاس درس و موعظه منبر خطابی نمی خواهیم داشته باشیم، ما می خواهیم شما به یک تخصص، به یک بصیرت، به یک خودشناسی عمیق و علمی و ریاضی نائل شوید. اولین بحثی که داریم این است که نهاد انسان در جلسه گذشته توضیح دادیم خیر خواه است، جون انسان از مبدآ خیر آفریده شده و روحش همان نور اهل بیت علهم السلام است که در وجودش دمیده شده و هرانسانی به معنای حقیقی فرزند اهل بیت است، پیش تر و پیش تر از آنکه فرزند خانواده زمینی اش باشد فرزند اهل بیت است، حقیقت اهل بیت در انسان تحقق دارند، ریشه ما یک ریشه خیرخواه است، همه ی ما عاشق خیر هستیم و به دنبال خیر و خوبی می گردیم و از شر و بدی هم متنفریم و فراری هسیم. ذات انسان ذات خوبی است، ذات خوبی خواه هست. نکته بعد این است که ما خیر و شر را خدا شناختش را در ما به صورت فطری آفریده است، یعنی آموزشی نیستش که ما یک موجودی باشیم خدا ما را خلق کرده بعد به ما خیر و شر را یاد داده باشد، نه! اساسا خمیر ما را با خیر و شر ساخته اند این خیلی فرق می کند. جنس ما را خداوند به گونه ای خلق کرده که در نهاد ما و ذات ما هم میل به خوبی هست هم شناخت خوبی هست، انسان در ذات خودش دارد، اینطوری نیست که گنگ و گیج باشد و یکی باید بیاید بهش خوبی ها را یاد بدهد یا بگوید فلان کار بد است، نه! انسان این را ذاتا دارد، یک بچه ی کوچک یک نوزاد هم این را می فهمد. یک بچه کوچک که می خواهد دستشویی برود شما بگو که این شیرینی و کیک و شکلاتت را بده دست من برو دستشویی بیا من بهت بدهم، اگر کیکش را خورده باشی می فهمد که تو بهش خیانت کردی و اعتراض می کند، گله می کند که این سر من را کلاه گذاشت و من را فریب داد، ذات بچه این هستش یعنی درواقع همان بحثی که ما در کلام اسلامی هم داریم که خیر و شر شناختشان داتی است، شما ذاتا اینها را می شناسید. آیه اش را برایتان بخوانم و ببینیم که ریشه شناخت در کجاست. قرآن در سوره شمس آیه هفت و هشت می فرماید "و نفس و ما سواها، فألهمها فجورها و تقواها" خدا قسم یاد می کند به نفس و آنچه که نفس را ساخت و آنچه که نفس را درست کرد "سواها، فألهمها فجورها و تقواها" خدا به آن فجور و تقوا را الهام می کند یعنی انسان هم گناه ها را می شناسد و فهمدش هم تقوا و خوبی ها را می فهمد. شما تقوا را ذاتی دارید، در بخش جمادی اگر یک جایی ضرر داشته باشد انسان باید بهش بگویند که ضرر دارد نرو یا خودش نمی رود، به طور طبیعی خودش نمی رود می گوید اینجا ضرر دارد، کسی به کسی پرهیز از ضرر را یاد نمی دهد، پرهیز همان تقوا هست دیگر یعنی دوری کردن از آسیب و ضرر، چون می گوید اگر من بروم جلو پولم را می بازم نمی روم جلو همه این را دارند، کافر و مومن و بچه و کوچک و بزرگ و.. آنجایی که می فهمند قرار است مالشان را از دست بدهند پرهیز دارند تقوا دارند، یعنی تقوا الهام شده است. در بخش گیاهی هم انسان ها تقوا دارند یعنی اگر می بینند چیزی خطر مرگ دارد یا ضرر جسمی دارد خود به خود تقوا دارد نمی خورد و نمی کند آن کار را، خودش را محدود نمی کند. در بخش حیوانی همینطور، اگر بداند در رابطه زناشویی یک چیز به رابطه اش با معشوقش، با همسرش با فرزندانش با پدر و مادرش لطمه می زند، آبرویش را می برد خود به خود از آن فرار می کند و از آن متنفر است؛ یا موقعیت اجتماعی اش را به خطر می اندازد از آن تقوا دارد و اگر هم می خواهد بی تقوایی کند یواشکی بی تقوایی می کند ولی خب این پرهیز را دارد. در تقوای علمی هم همینطور انسان در بخش علمی هم این تقوا را دارد یعنی اگر هرچیزی که بخواهد او را ناآگاه و بی سواد و نفهم نگه دارد انسان از آن پرهیز می کند، خطراتی که فهم انسان را تهدید می کند انسان از آن بیزار است. در نقش انسانی اگر یک کسی خودش را انسان ببیند طبیعی است، یعنی نه اینکه کسی بهش یاد بدهد گناه نکند لازم نیست کسی به او یاد بدهد این کار حرام است، این کار گناه است، اگر یک کسی خودش را با همین بلندایی که خدا آفریده یعنی یک موجودی که جنسش از خداست، از نور اهل بیت است، دمیده شده در یک کالبد جسمی دنیا جنسی و جسمی زنانه یا مردانه فرقی نمی کند، و این کالبد جنسی یا جسمی مهمان ماست یعنی ما لااقل مهمان او هستیم در این بدن، چون انسان نه زن است و نه مرد است، جنسیت زنانگی و مردانگی حقیقت انسان را تشکیل نمی دهد، انسان انسان است، حالا بعضی از انسان ها با جسم زنانه کار انجام می دهند، بعضی از انسان ها با جسم مردانه کار انجام می دهند و این که با وفات وارد عالمی بینهایت زیباتر، کامل تر، بزرگتر از اینجاست، بینهایت زیباتر کاملتر و شیرین تر از اینجاست، تا قیامت را دارد و بعد از قیامت هم که حیات جاودانه است در جوار رحمت الهی آغاز می شود و پایان هم ندارد. اگر یک کسی خودش را اینجوری فهمید و عاشق خودش شد خود به خود هرچیزی که حیات جاودانه اش را به خطر بندازد متنفر است از آن، تقوا دارد. پس "فألهمها فجورها و تقواها" انسان هم ضررها را خوب می شناسد و هم خطراتی که می تواند او را محدود کند، آن را می شناسد، اگر یکجایی قاطی می کند این دو تا را آنجا عقلانیت خود را به کار نمی اندازد. شهوتش، خودشیفتگی هایش به عقلش و تقواش غلبه می کند که انسان ترمز می برد و انسان فعالیت های خراب انجام می دهد و خودش را نابود می کند. باز نگاه کنید در سوره بلد می فرماید "و لقد خلقنا الانسان فی کبد" انسان را در سختی آفریدیم، این را مفصل توضیح دادیم، انسان در کارش بعد از خیر و شر می رسیم. انسان رشدش در کبد است، یعنی رشد اقتصادی می خواهد با کبد، می خواهد تربیت بدنی کار کند پرورش اندام کار کند می خواهد قهرمان جهان شود و می خواهد بدن سالم داشته باشد باید در کبد این بدن را به دست بیاورد، یعنی پرهیزهای غذایی، رژیم غذایی مناسب، ورزش می شود یک بدن قوی و خوب، جوان و سالم، در بخش حیوانی همینطور باید زحمت بکشد، در بخش احتماعی سیاسی خانوادگی همه اش زحمت دارد، در بخش علم باید تلاش کند زحمت بکشد در بخش فوق عقلانی که قرار است شبیه اهل بیت شود یک شخصیت با ظرفیت اهل بیت می خواهد شود آن هم درس دارد، مربی دارد، سیر و سلوک دارد، زحمت دارد تا خودش را برساند، اصلا ذات انسان چون اختیار دارد موجود بی اختیار نیست، چون موجود اختیار دار آفریده اش خداوند می گوید سیستم اختیار یعنی تو بتوانی خوب باشی یا بتوانی بد باشی، اگر این نباشد که دیگر انسان ارزشی ندارد زحمتش، تمام هنر انسان این است که اختیار داشته باشد و بتواند خیر و شر سر راهش باشد، تا بتواند رشد کند. پس "لقد خلقنا الانسان فی کبد" تا می رسد به "و هدیناه انجدین" ما هردو نجد و راه را انسان را هدایت کردیم، این هدایت را می گویند هدایت باطنی، هدایت فطری، انسان ها در باطن خودشان و در فطرت خودشان به هر دو راه آگاهی دارند، بدی و خوبی را می شناسند، حسن و قبح به قول اهل کلام ذاتی است، خوبی و بدی را انسان در ذات خودش می شناسد، درمورد همین آیه قرآن انسان را دو راه یاد دادیم و هدایت کردیم آقا امام صادق می فرمایند که "نجد الخیر و الشر" یعنی راه خیر و شر را ما به انسان یاد دادیم، همه می فهمند این را و همه درک می کنند این را، خیر و شر را می شناسند. در آموزه های الهی و اسلامی راه هایی را به افراد یاد دادند اهل بیت که انسان ها بتوانند تشخیص دهند کاری که می خواهند بکنند خوب یا بد است، اصلا ذات این آدم دارد، اما گاهی اوقات این امور باهم اشتباه می شود اصلا منافع مالی انسان که با منافع بدن انسان به خطر بیفتد انسان حیران می شود که من الان چه کار کنم! خیلی ها در تضاد منافع گیاهی و مادی شان عقلانیت شان را از دست می دهند، مثلا می دانند باید به اندازه کافی بخوابد و استراحت کند، می داند باید به اندازه کافی وقت برای خانواده اش بگذارد در امور حیوانی می داند که باید حتما باید برای امور عقلانی اش وقت بگذارد و می داند که امور انسانی که هدف اصلی خلقتش هست باید وقت بگذارد استاد و مربی داشته باشد، اما منافع اقتصادی نمی گذارد، این آدم از صبح تا شب می خواهد چهارده ساعت کار کند، در بانک و بورس و خرید و فروش ها و این به بقیه بخش ها نمی رسد، یکدفعه به خودش می آید و می بیند که عشق بین خودش و همسرش از بین رفته، بچه هایش دیگر حرفش را نمی خوانند مسیر این بابا را دوست ندارند چون این بابا اصلا نه آغوش دارد نه بوسه دارد نه نوازش دارد نه مهربانی دارد نه شاد است نه آرام است یک بابای پولدار است که شده عابربانک فقط هی پول تهیه می کند برای بچه ها جنس بخرد، جهیزیه بخرد برای پسر ماشین بگیرد زن بگیر، برا او جهیزیه بخرد و شوهرش بدهد و خانه بخرد اما رابطه عاطفی و عشق و شادی و آرامش وجود ندارد اما یک بابایی هست که خیلی خوب خدمت می کند، سرویس دهی اش خوب هست اما چیزی به اسم شادی و آرامش و عشق در زندگی اش وجود ندارد، این آدم قاطی می کند آدم فکر می کند با اینکه خیر و شر را می شناسد و می گویی بابا بیا برای خانواده ات وقت بگذار می گوید قبول دارم، تو باید برای روابط عاطفی روابط جنسی روابط کلامی ات و معنویتت وقت بگذاری می گوید آره درست است، چه بسا خودش هم به بقیه یاد بدهد ولی عمل نمی کند و واقعا وقت نمی گذارد، واقعا نه نمی رسد، نه ارتباط با غیب داردف نه سحر دارد، نه شب دارد، نه انس با خانواده آسمانی دارد، نه رفت و آمدی با امام زمان و خانواده آسمانی اش برقرار می کند، فقیر فقیر فقیر است در این رابطه، اما شریعت را رعایت می کند، حجاب و نمازش خوب است، حاج آقا و حاج خانم است ظواهر را رعایت می کنند اما این آدم باطن ندارد، چون علامت باطن دار بودن آدم، چند تا علامت مهم بود آرامش و شادی و محبت، این از بحث معنویت و ارتباط با غیب، ما خیلی از افرادی را داریم که ظاهرا متدین اند به یکی نگاه می کنید می بینید که اهل تدین است همه چیز هست اما این آدم چقدر شاد است و آرامش دارد و چقدر روابطش با اعضای خانواده اش عاشقانه است، با اطرافیانش می بینی مایه ندارد حقیقت دینی ندارد اما ظواهر دینی را رعایت کردند، ظاهرا فکر می کنیم جامعه مان جامعه اسلامی است، درحالی که جامعه ی ما جامعه ی مسلمانی است فعلا یعنی ما جامعه مان مسلمان اند مردم، پیغمبر دارند، دین دارند، نماز می خوانند، ظواهر دارند اما جامعه اسلامی این نیست، جامعه اسلامی یعنی جامعه شاد و آرام و جامعه ای کم تشنج، جامعه ای که در آن جنایت نیست، طلاق بالا ندارند، طلاق ها پنج درصد است نه اینکه از هر پنج تایش چهارتاش مشکل پیدا کند، جامعه ای است که در آن بزهکاری نست، جامعه ای است که در آن همه عاشق هم هستند و هو انت را رعایت می کنند، اینها همه قواعد جامعه اسلامی است، اما جامعه ما نه، جامعه مسلمانی است، یک مشت مسلمان دورهم جمع شده اند که از حقیقت دین خود لذت نمی برند وقت نمی گذارند برای اینکه حقیقت اسلام را در خودشان و فرزندانشان و نسلشان پیاده کنند. حالا این آدم در تشخیص مسائل قاطی می کند، دچار حیرت می شود که الان من این کار را انجام بدهم، انجام ندهم، الان هشت ساعت اضافه کاری وایسم؟ تا دوازده شب وایسم پول در بیارم؟ مغازه مشتری دارد تا صبح هم مشتری هست، تا صبح هم وایسیم مغازه را باز نگه داریم؟ یا کثلا بخش های دیگر، طبیب است می بینی که هرشب شصت تا هفتاد تا مریض در مطبش می بیند! این دیگه فسیل و جنازه است می رود خانه، نه شوهر می رود خانه، نه بابا می رود خانه نه مامان، چون دارد پول در می آورد نگاه می کنید می بینید این ماشین میلیاردی می خواهد، خانه میلیاردی می خواهد، سفرهای خارجی می خواهد لوازم اینجوری می خواهد ولی دیگر این حقیقت انسانی ندارد، بهش می گویی بابا باید این فیتیله را بکشی پایین در فقه شیعه داریم اگر کسی شب کاری کند، اختیاری نه مجبوری، یک موقع هست مثلا مجبور است شب کاری کند کارخانه می گوید یک شیفت صبح یک شیفت بعدازظهر و یک شیفت شب آن دست خودش نیست، ولی یک موقع کسی خودش شب کاری می کند چشم درد می گیرد، ضعف اعصاب می گیرد در فقه شیعه داریم که این پول حرام است، می گوید کار کردم پول درآوردم دزدی که نکردم! می گوییم حرام است چرا؟ چون از عواطف خودت، زن بچه ات، روابط خودت سلامت خودت و خانواده ات همه را زیرپا گذاشتی و یک عالم ظلم و جنایت کردی که پول حلال برسد به خانواده ات، این پول حلال نیست! پول خون است، پول داغان کردن زن و بچه ات را اینهاست، اصالت دادن به شکم و خورد و خوراک و غذاهای آنچنانی ابزار و لوازم آنچنانی این وسط همه اش هم ناله کنیم که اوضاع اقتصادی بد است بعد ما می بینیم همه دارند ناله می کنند، بنزین هزار تومان است می شود سه هزار تومان صف ها طولانی تر می شوند باید به طور طبیعی کمتر شود اما بیشتر می شود! در خارج از کشور خیلی از کشور ها می روم می بینم، در یک کشور می بینی بنزین بیست سنت بیشتر شده می بینی که ماشین قیمتش می آید پایین، یک درصد چون ماشین ها را بنزین باید بریزند نمی ریزند، می آید پایین ولی اینجا نه، همزمان بنزین و ماشین گران می شوند اصلا عجیب جایی است! مردم به وفور می خورند گفتم این هشتاد میلیون نفر به اندازه یک میلیارد آدم دارند می خورند هی ناله می کنند می خورند، اینها باید جور باشد، قشنگ می خورند حسابی بعد به بخش های دیگر نمی رسند، برای بخش های دیگر وقت ندارند، چون این همه اش دارد می دود پول دربیارد تا به ظواهر برسد، مبلش، تلفن همراهش، چادر روسری مقنعه اش آنچنانی باشد، ساعتش، انگشترش بعد می بینی این یک عالم جنایت کرده، خب خدا در قواعد برکت می رسیم به این که برکت از مال بر می دارد خدا، می گوید تو با این نحوه پول درآوردن کاسبی ات داری جنایت می کنی، بنابراین اینکه ما چجوری بفهمیم این کاری که انجام می دهیم خیر است واقعا، به نفعمان است، فرق نمی کند در هر جهتی شما ضرر داری، کار اقتصادی داری می تواند خیر و برکت باشد می تواند کفر باشد و ضرر باشد، کار مدنی می توانید بکنید که غذای خوب و طیب و حلال می تواند این غذا آسیب برساند وحشی کند آدم را. ازدواج کنیم، تشکیل خانواده دهیم؛ تشکیل خانواده برای بعضی ها واجب و برای بعضی ها حرام است! چون این وقتی ازدواج می کند ظلم می کند به همسر و فرزندانش، خب این نباید ازدواج کند وقتی نمی فهمد این مرزها را قرار است یک آدم بیاورد اسیر خودش کند و بعد جنایت کند، این خطرناک است، این به تربیت نمی رسد وقت نمی گذارد برای تربیت می خواهد یک ازدواج گیاهی حیوانی کند خب ضرر دارد. در بخش علمی همینطور؛ این آدم مثلا لیسانس خوب است اخلاقش به محض اینکه ارشد یا دکتری می گیرد می شود یک آدم وحشی، دیگر نه زنش را قبول دارد می گوید تو به کلاس من نمی خوری باید طلاق بدهم بروم یک زن باکلاس بگیرم، ی زن با کلاس می شود دیگر نمی تواند با همسرش ارتباط بگیرد، او را امل می داند، این درس کوفت است به درد نمی خورد، درسی که قرار است روابط زناشویی را خراب کند، عشق و عاطفه را از بین ببرد به درد نمی خورد. معنویت هم همینطور، یک دفعه می بینی که یک نفر یک حدی از معنویت بسش است این بیشتر که جذب کند معنویت بدون آمادگی را پررو می شود، عجب دارد فردا همه را ریز و گناهکار و جهنمی می داند، چشمش به هرکسی بخورد خودش را مقدس و خوب و پاک می بیند، این معنویت دیگر به درد نمی خورد، سعدی می گوید با پدرم یک شب رفتیم بر بام رحمت الله علیه، نماز شب می خواند من هم نماز شب خواندم بعد من را غرور گرفت از اینکه دارم نماز شب می خوانم، گفت گفتم چرا بقیه پا نمی شوند نماز بخوانند؟ همه را تحقیر کردم که چرا خواب اند و نماز نمی خوانند، به پدرم گفتم "چنان خفته اند گویی مرده اند" چرا کسی پا نمی شود عبادت کند؟ حالا یک شب نماز خوانده! آدمها اینطوری اند، بقیه را تحقیر می کنند؛ پدرم گفت تو نیز بخسبی به از آن که در پوست خلق افتی، تو هم برو بگیر بخواب کاش تو هم این نماز را نمی خواندی که انقدر به مردم فخر بفروشی که نماز شب خواندی! چهارتا خواب خوب دیدی دلیل نمی شود که بقیه همه آلوده باشند. این خوب نیست، ظرفیت معنوی آن بزرگانی داشتند از علما خدا رحمتشان کند که وقتی اوج معنویت و ارتباطات غیبی داشتند وقتی چشمشان به یک زن فاحشه می افتاد می گفتند خدایا به حق این خانم به من رحم کن، به حق این خانم من را ببخش، یعنی خودش را از یک زن فاحشه بهتر نمی دانست، او را از خودش بهتر می دانست، این ظرفیت معنوی است که تو هرچه اوج بگیری، پیامبر می گوید "انا خاتم النبیین ولا فخره" من خاتم نبیین هستم اما هیچ فخری به کسی ندارم، افتخاری نیست که خانم انبیاء هستم، خودش می گوید من اولین مخلوق خدا هستم اما افتخاری نمی کنم، "انا سید اولاد آدم" من سید اولاد آدمم "و لا فخره" ولی فخر نمی فروشم. پس یک موقعی آدم می ماند که الان این طرف مثلا خیلی خوب است و عالی است و میزان است و حافظ قرآن می شود اما می شود یک آدم وحشی، چون حافظ قرآن است، چون نماز شب خوانده، چون حرم رفته، چون طلبه شده، چون آخوند شده، چون الان مجتهد شده، چون الان اینجوری شده می بینی اصلا نمی تواند با کسی بسازد همه را ریز می بیند، خب این درس کوفت است، این آخوندی و طلبگی و اجتهاد می شود کوفت آدم چون دیگر تو آدم نیستی با این اجتهاد، این به درد نمی خورد، کاش این نماز شب را نمی خواندی، این چهارتا حج را نمی رفتی، کاش این چند تا راهپیمایی کربلا را نمی رفتی که انقدر سر مردم خودفروشی نکنی. بنابراین آدم یک موقعی می ماند خب من مثلا این کار اقتصادی را بکنم؟ این مقدار غذا را بخورم؟ سفره را ابنطوری بچینم؟ پای همچین سفره ای بروم؟ با چنین کسی ازدواج کنم یا نکنم؟ روابطی که با نامحرم سرکار دارم این روش را ادامه دهم؟ الان مثلا ارشد یا دکتری ام را بخوانم؟ نخوانم؟ این مقدار بار می خواهد برای من بیاورد؟ من اگر بخواهم دکتری بخوانم مثلا اینطوری می شود آنطوری می شود، یا مثلا این برنامه معنوی را بردارم یا ندارم در هر پنج بخش؛ اینجا به ما ملاک می دهند در بحث خیر و شر که چی خوب است و چی به نفعمان است، ملاک ها می توانند به ما کمک کنند که ما بدانیم که انتخابمان انتخاب خوبی هست یا نه، تصمیماتمان تصمیمات خوبی هستند یانه، انتخابات قبلا هم برایتان گفتم در حوزه ی انسان شناسی، ارتباطات، انتخابات رفتار ها و چینش های فکری اینها هستند که سرنوشت دنیا و آخرت ما را تعیین می کنند، این روشها را خوب است یاد بگیریم. از خود پیامبر هست "دع ما یریبک الی ما لا یریبک فان الخیر طمأنینه و الشر ریبه"می گوید یکی از ملام های خیلی خوب این است اگر یک دفعه می گویی این کار خوب است، بد است شک می کنی و دلت را می لرزاند ببین در وجدانت درگیر است، دودل است می گوید با سه تا بچه الان می خواهم بروم دانشگاه ارشد بخوانم، دکتری بخوانم بعد سه تا بچه قد و نیم قد دارد و بچه ها اصلا این را نمی بینند مزه مادر را ندارند چون مادر صبح اینها را می گذارد مهد کودک می رود تا غروب می آید هول هولی می خواهد این بچه ها را ببیند یک غذایی درست می کند که به درس هایش برسد، اصلا می بینی خود این مادر عذاب وجدان دارد، این شغل را ادامه بدهم یا نه. پدری هست مثلا می گوید این شغلی که انتخاب کردم قبلا مثلا یک زندگی ساده بخور نمیری داشتم ولی خیلی شاد بودم و آرام بودم، ولی از وقتی که یکدفعه دنیا رو کرده می بینی آقا دارد کمرنگ می شود، خودش هم از دست خودش دارد در می رود یعنی دارد خلقیاتش عوض می شود، دیگر حوصله اذان و اقامه ندارد، تعقیبات نمی خواند، نماز جماعت مسجد نمی رود، حرم هم که واجب است صله ارحام با پدر و مادر آسمانی اش اصلا خبری نیست و بعد یواش می بیند دارد یک اتفاقاتی می افتد در زندگی اش، خودش می بیند، حضرت می گوید آنجایی که دیدید تردید و شک آمد در زندگی تان توقف کنید، یک جا ترمز را بکشید، دع رهایش کن آنجایی که نمی توانی طمأنینه داشته باشی عذاب وجدان داری آرامش نداری معلوم است به نفعت نیست، ریخته است تو را بهم، چرا می ریزد بهم؟ آدمها چرا وقتی دارند اینطوری می شوند یکدفعه این حس خراب می شود دلشوره می آید؟ باطن آدم چی؟ آها گفتیم که شناخت خیر و شر فطری است، وقتی بدجنس هم می شوند خودشان هم از خودشان ناراحت می شوند، وقتی بدجنس می شود می فهمد دارد کارهای بد می کند، می فهمد لجبازی می کند با خدا و اهل بیت و با هرچیزی، ولی خودش می فهمد دارد جنایت می کند، می فهمد دارد کارهای وحشتناکی انجام می دهد و می فهمد دارد جهنمی می شود؛ ادامه می دهد این را. " دع ما یریبک الی ما یریبک" برو به سمت آنجایی که خیالت راحت اس و شک و تردید نداری، وقتی اضطراب می آید سراغت وقتی شک و تردید می آید سراغت وقتی عذاب وجدان داری پیدا می کنی، وقتی باطنت دارد چراغ نشان می دهد و آلارم نشان می دهد در وجودت ترمز کن جلو نرو، می فهمی که نباید این کار را انجام دهی کار زشتی است، ولی ممکن است ظاهر کارت هم کار خوبی باشد، حرام نه حرام را که همه می فهمند حرام است، من بحثم سر حرام ها نیست بحث من سر کارهای مباح روزمره است، مثال بزنم؟ یک خانمی آمد به من اینطوری کرد گفت من عذاب وجدان دارم آمدم خدمت شما، گفتم برای چی؟ گفت من سالهاست دارم سخنرانی های شما را گوش می کنم پیاده می کنم درمجله ای چاپ می کنم پول در می آوردم ازش به اسم خودم مباحث شما را در کتاب چاپ می کنم به اسم خودم، بالاخره خود آدم می فهمد کار بدی کرده الان این؟ این ظاهر کار بد است که دارد اطلاعات دست مردم می رساند، جنایت که نکرده، فحشا و مکراتی که مرتکب نشده ولی از صرتا فحشا و منکرات بدتر است چون این در حیطه شریعت نیست در حیطه طریقت است، در حیطه اخلاق است که گناهش بالاتر و عذابش هم طولانی تر است، دزدی است دیگر، دارد انجام می دهد، یک کس دیگر آمده بود می گفت من می روم مباحث شما را درس می دهم پول زیادی هم به من می دهند اینور آنور، درآمد زیاد از مباحث شما دارم، ولی واقعا خداوکیلی خودم عمل نمی کنم، گفتم بهش اگر خودت عمل نمی کنی بگو فدای سرت، این کار اینجا می آید سراغ آدم، می گوید آنجا که این تهدیدها به سراغ آدم می آید نسبت به شوهرت و زنت عذاب وجدان داری می دانی عروس خوبی نیستی و داری بدجنسی می کنی نسبت به مادر شوهر و خواهرشوهرت، خودت می فهمی حسادت داری، خودت می فهمی الان داماد خوبی نیستی داری با باجناقت کلکل می کنی حسادت داری می کنی، روابط یک فامیل را بخاطر خصوصیات زشتت بهم می زنی، می دانی عذاب وجدان داری با پدر و مادر و خواهر و بدارهایت درست رفتار نکردی این عذاب وجدان ها می آید سراغ آدم، حضرت می گوید آن کاری که می بینی تردید آمده سراغت دیگر خیر نیست. الان سر ارث دعوایتان شده خودت می فهمی داری بدجنسی می کنی، داری وحشی می شوی و می خواهی حق خواهران و برادرانت را بخوری. یکی از ملاک های خیر همین حس اضطراب و آرامش است، آن موقعی که عذاب وجدان نداری، آرامش داری، شادی حضرت می گوید این خیر است، انقدر انسان با پاکی سنخیت دارد یعنی الله تبارک و تعالی با اهل بیت، دیگر آدم بد هم این را می فهمد حتی یک آدم بد! دزد ان چند تا آدم دزد رفتند بانک زدند بعد دعوایشان شده می گویند خداوکیلی تروقرآن جان حضرت عباس منصفانه هزینه کنید، انصاف را در مال دزدی می فهمد ولی این را نمی فهمد که دارد دزدی می کند مال مردم است دارد می دزدد ولی موقع تقسیمش منصفانه رفتار می کند، می گوید عدالت، انصاف، لوتی گری، رفاقت، پس در وجودش دارد اینها را، بعد حضرت قاعده می دهد می گوید "فإن الخیر طمأنینه و ان الشر ریبه" در خیر حتما اگر کارت خیر خداپسندانه است و وجودت سازگاری دارد تو آرامش داری این آرامش علامت این است که خیر است، اصلا یک چیزی بگویم سکینه این است، اصلا سکینه هرجا آمد خیر است. همین چندوقت پیش یک آقا پسری می خواست برود خواستگاری آمد مثلا یک قواعدی را بپرسد من هم بهش گفتم، بعد رفت خواستگاری بعضی از ملاک های ظاهری که می خواست دختر نداشت، بعد گفتم بهش که دختر زشت است؟ گفت نه! گفتم زیباست؟ گفت خوب است، گفتم آن کسی که می خواهی هست؟ گفت نه، همچین دلم قنج نرفت برایش ولی بد هم نبود، گفتم صحبت هایی که کردید چی؟ گفت خیلی آرامش گرفتم با او صحبت کردم اصلا خداوکیلی نتوانستم هیچ ایرادی از او بگیرم، این را بهش می گویند طمأنینه یعنی رفته کنار این طرف آرامش گرفته، می گوید هرچی سوال کردم و تردید داشتم چهل تا سوال از او کردم خوب عالی است، سکون طمأنینه علامت خوبی است، علامت خیر است ولی شک تردید دلشوره البته برای وسواسی ها نه، وسواسی ها حتی یک چیز خوب هم گیرشان می آید شک دارند و دلشوره دارند، شخص وسواسی نباشد متعادل باشد، یک آدم متعادل وقتی یک چیزی دارد می گوید هیچ عیبی هم ندیدم ها ولی نمی دانم چرا همه اش دلشوره دارم، یکچیزی دارد من را آزار می دهد، یک تردیدی در دلم هست، پیامبر می گوید یک شری در آنجا خفته است، یک شری دارد پس در تردید ها و شک ها و دلشوره ها و عذاب وجدان ها پیامبر فرمود "دع" یعنی ولش کن و دنبالش نرو. باز یه قاعده دیگر حضرت می دهد، چقدر ما مباحث تخصصی روانشناسی در آموزه های دینی داریم، هیچ مکتبی به این غنا نیست واقعا "البر من شرح له صدرک و الاثم حاک فی صدرک و إن أفتاک عنه الناس" چه غوغایی کرده پیامبر! خوبی بر نیکی، نیکی چیست؟ آن است که قلبت باهاش می تواند ارتباط خوب برقرار کند دلت خیلی ملاک است، وقتی به آن می خوری سینه ات پذیرشش را دراد "من شرح له صدرک" سینه ات باز می شود برایش، استقابلت خوب است یک حس خوبی می دهد این معلوم است خوب است، اثم چی؟ "الاثم ما حاک فی صدرک إن أفتاک عنه الناس" می گوید گناه آن چیزی هست که دلت می ریزد بهم و دلت تنگ می شود و اضطراب می آید سراغت، خودت می فهمی که این یک مشکلی دارد و یک چیزی سرجایش نیست، یک تهدیداتی وجود دارد، یک جای کار می لنگد، پیامبر می گوید گناه آنجاست "و إن أفتاک عنه الناس" هرچند مردم یا صاحبنظران به تو بگویند کار خوبی است، فتوا این است که بگویند این کار اشکال ندارد، استاد نشسته آنجا می گوید چه اشکالی دارد بیایید این کار ها را انجام دهید ولی تو می گویی که استاد دارد پرت و پلا می گوید، حرف خلاف شرع، حرف خلاف فطرت می زند. یا افسرده ام می گوید افسرده ای؟ می گوید کاری ندارد که! این لباس را بپوش این چادر چاقچورت را باز کن قشنگ برو بیرون آرایش کن برقصید مهمانی بدهید شاد باشید دختر و پسر باهم باشند، دختر رفته این پزشک و متخصص و مشاور دارند این را می گویند، اسم استاد و دکتر دارد یدک می کشد اما می فهمد دارد اشتباه می گوید که آقا اشکالی ندارد بروید شادی های اینچنینی داشته باشید، می فمد که کار غلط است! می گوید او گفته ولی من در دلم آشوب است از این کار، ما الان زیاد داریم اساتید دانشگاه داریم فکر می کنند صاحب نظر مسائل انسانی و روانشناسی هستند یکدفعه می آیند به شاگردهایشان مسائل عجیب غریب را پیشنهاد می کنند، آقا مد است! مد یکی از آن چیزهایی است که خطراناک است، مد فتوای ناس و جامعه است، شهرت ها و مشهورات زمانه فتواهای زمانه است، می گوید آقا مد است الان همه عروسی اینطوری می گیرند، همه جا جشن تولد اینطوری می گیرند، همه جا مهمانی ها قاطی است، دیگر مشروب را که همه دارند می خورند حالا چه اشمالی دارد یک ذره، اشکالی دارد یک ذره برقصیم؟ از همینجا شروع می شود... ینی می گویی همه دارند این کار را می کنند، آن کسی که دارد این کار ها را انجام می دهد می داند که کار غلطی دارد می کند، چون ذات این اینطوری است، به یک خانمی در آمریکا گفتم که تو چرا یکهویی اینطوری شدی تحول پیدا کردی یکدفعه این حجاب را آن هم در فضای آمریکا! گفت من داشتم درس ها را گوش می کردم دیدم شما راجع به حجاب و شرع و این چیزها چیزی نگفتی بیشتر راجع به انسان شناسی گفتی ولی من یک لحظه وقتی خودم را شناختم دیدم دیگر نمی توانم با این ظاهر بیرون بروم در خیابان بروم، حجاب یک امر فطری است، "و تفقا ان یقصفان ... جنه" می گوید شیطان که آدم و حوا را فریب داد و آن میو ممنوعه را خوردند "بدت لهما سوئاتهما" عورت شان پیدا شد، تا عورت شان پیدا شد مثل بقیه نگفتند این بدن ماست چه اشکالی دارد؟ دویدند "تفقا" زود رفتند برگ های درخت گرفتند خودشان را پوشاندند چون حجاب یک امر فطری است، درغرب که می بینید همه عریان هستند فیلم هایش را می بینید الان تلویزیون نشان می دهد مال یک قرن پیش است قرن هجده و کمی نوزده می بینید لباس خانم ها همه یا روسری دارند یا کلاه دارند یا لباسها اصلا سکسی نیست آستین هایش ده سانت بالا نیست پای شان معلوم نیست لباس ها بلند است هیکل و اندام معلوم نیست چون حجاب امر فطری است، حیا امر فطری است " و تفقا" این ها شروع کردند خودشان را پوشاندن. پوشاندن یعنی جی؟ برگ درخت، برگ مو، گناه چیست؟ می گوید گناه در شما اضطرابی ایجاد می کند دلت را مضطرب می کند هرچند بقیه مردم می گویند این کار کار خوبی است با مردم نمی توانی بری جلو مد است و در اینترنت دیدیم و الان همه جا هست و در ماهواره دیدیم و چه اشکالی دارد فلان برنامه اینطوری گفته، چه اشکالی دارد سگ به این خوبی؟ سگ به این وفاداری بگذارید بیاید خانه دیگر! برای بچه هایتان سگ بخرید، آقا این سگ هزارتا کثافت دارد سگ فقط نجس نیست، امام رضا می گوید هرچیزی که ما می گوییم نجس است و حرام است حتما برای شما ضرر دارد، جسما و روحا و روانا برای شما ضرر دارد، بروید مریضی های غربی ها را نگاه کنید اکثر مریضی های دنیا از آنجا می آید به کشور های دیگر می رسد، اکثر فساد ها و جنایت ها از آنجا دارد می آید، نه اینکه بگویی چه اشکالی دارد سگ به این خوبی، برویم سگ بازی کنیم، سگ چیز بدی نیست، سگ موجود بسیار محترمی است خیلی از سگ ها از آدم ها بهتر اند این را قرآن می گوید ولی شما نباید سگ داشته باشی، این را قرآن می گوید، این حرام است، نجس است یعنی چی که سگ بگیریم خانه سگ نگه داریم؟ آره بچه ام سگ خواسته برویم برایش بخریم، گربه خواسته، گربه ضرر دارد به خصوص برای جنس مونث خیلی خطرات دارد یک گربه بگیریم بذاریم... گربه بیرون بذارید بهش غذا بدید ولی گربه در خانه نگه داشتن گرفتاری های زیادی برایت پیدا می شود. پس یک کاری که خودت هم می فهمی یکذره قلق دارد و قلبت درگیر هست و اضطراب داری سراغش نرو، این هم یک شاخص خوب در این رابطه. مگر محبوبیت دست خدا نیست، مگر دلها دست خدا نیست، مقلب‌القلوب کیست؟ «يَا مُقَلِّبَ‏ الْقُلُوبِ‏ وَ الْأَبْصَار» مگر خدا نیست، پس چرا شارلاتان‌بازی در می‌آوری تا شوهرت دوستت داشته باشد، زنت دوستت داشته باشد، داری کلک می‌زنی، چرا حقه‌بازی می‌کنی که بقیه به تو توجه کنند، چرا ریاکاری می‌کنی که بقیه دوستت داشته باشند. این ریاکاری یعنی ما رزق را می‌خواهیم از راه یک کار زشت، کار شرک‌آمیز که بقیه من را دوست داشته باشند، آدم باش، خالص باش، برای خدا باش، خودبه‌خود همه چیز می‌آید، لازم نیست چاپلوسی بکنی، کار حرام بکنی.

یک خانمی چند وقت پیش آمده بود یک مشکلی داشت دوران عقد، خیلی هم این خانم کمالات داشت، می‌گفت طرف مقابل دوستم ندارم، این خانم هیچی هم کم نداشت، ولی مرد می‌گفت من اصلاً نمی‌توانم با او ارتباط برقرار بکنم. این خانم وقتی دفتر من آمد دیدم خانم محجوب، خوب، باوقار، موقعیت اجتماعی خیلی بالایی هم داشت، گفت من مشکلم این است الان عقد کردم، طرف می‌گوید نمی‌خواهم، حالا صرف‌نظر از اینکه من به این چه گفتم، و کدام مسیر را برو.اصرار داشت من با شوهرش حرف بزنم، گفتم باشد حرف می‌زنم، من با یک قشر خاصی جلسه دارم، شما هم آنجا بیایید در آن جلسه شرکت بکنید، من شما را ببینم، روزی که این خانم با آن آقا آمدند که من آنها را ببینم، دیدم وضع حجاب خراب، آرایش کرده، تیپ زده. بعد داشتم با مرد حرف می‌زدم، مرد گفت: گول ظاهر این خانم را نخوری، این خانم از همه این شاگردان شما باحیاتر و محجوب‌تر در حالت زندگیش، الان برای اینکه من از او خوشم بیاید تیپ زده آمده بیرون که من بتوانم عاشقش بشوم، این شرک خیلی وحشتناک است. من خانواده همسرم دوست دارند اینطوری بگردم، این شرک است، پس این کار را می‌کنی که شوهرت بیشتر خوشش بیاید، بقیه خوششان بیاید، فامیل از تیپ زدن تو خوششان بیاید، ولی خدا تو را ذلیل‌تر می‌کند، چون تو داری غیر نامشروع می‌روی، اتفاقا دشمنی‌تان بیشتر می‌شود. یک عروسی می‌روی مرد کروات زده، فعل حرام انجام می‌دهد، در آرایش سر و صورتش، کروات زده، آقا این تشبه به لباس دشمنان برای چی این کار را می‌کنی، لباس دشمنانم را نپوشید، غذای دشمنانم را هم نخورید که از دشمنانم خواهید شد. برای چی؟ آخه اینجا کلاسش اینطوری است، اینجا همه باید کروات بزنند، همه باید در ظاهرشان فعل حرام انجام بدهند، همه باید معصیت بکنند، نمی‌‌شود. حالا تو به خاطر چی این کار را کردی؟ به خاطر دل مردم، خدا هم تو را به همانها واگذار می‌کند.دقیقاً همانهایی که تو فکر می‌کردی با گناه و زیر پا گذاشتن احکام خدا عاشق تو می‌شوند همانها را خدا دشمن تو می‌کند، این سنت خداست. همان شوهر طردت می‌کند، همان خانواده همسر و همسرت از تو متنفر می‌شوند.معنای این آیه این است «بِيَدِكَ الْخَيْرُ» یعنی خدایا من به خاطر اینکه جلب نعمتی بکنم تو را زیر پا نمی‌گذارم، قوانین و احکامت را زیر پا نمی‌گذارم، که فلان کس از من خوشش بیاید، یا فلان جا مُد است، برای چی، یعنی خدا هیچی، خانواده آسمانیت را هم زیر پا می‌گذاری، آخرتت را هم زیر پا می‌گذاری، شخصیتت را، ایمانت را، برای چی، می‌خواهی به چه چیزی برسی، به آن چیز هم اگر برسی دیگر مبارک نیست، به ضررت تمام می‌شود.مطمئن باش هر چه باشد یک روزی پشیمان خواهی شد، یک روزی به شدت از آن متنفر می‌شوی و از تو متنفر می‌شود و رهایت می‌کند، ذلیلانه، قاعده خلقت است، «بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» همه کاره است.

چند تا دعا از نبی اکرم و امیرالمؤمنین بخوانیم، «يَا قَاضِيَ‏ الْحَاجَاتِ‏» قاضی الحاجات خداست، برآورده‌کننده حاجات، حاجات دست خداست. نماز می‌خوانی در نرو، امام سجاد فرمود جوهره نماز بعد از نماز است، اصل نماز بعد از نماز است، تو می‌نشینی، فرمود بعد از نماز من تازه به شماب توجه می‌کنم، می‌بینی السلام علیکم که داد فرار کرد.پس استعانتت کجاست، الان وقت گذاشتی پنج دقیقه در روز، ده دقیقه متمرکز استعانت کنی، قدرت بگیری، نمی‌گیری، می‌گوید باید در مغازه بروم دیر است، دیر شده باید شرکت بروم، دیر شده باید سر درس بروم، کنکور دارم، کنکور داری این ذهن و درس و علم که قرار است برای تو بماند، باید بتوانی موقع کنکور امتحان بدهی، پس بنشین به خدا بگو خدایا من می‌خواهم کنکور بدهم، امتحان دارم، حافظه‌ام را قوی کن، مطالب را از ذهنم نبر. این دعای مطالعه که من به عزیزان دادم گفتیم 67 مرتبه «یا سلطان»، یعنی خدایا به من تسلط بده، استعانت یعنی این، 67 مرتبه یا محیط یعنی خدایا این درسی که دارم می‌خوانم به من احاطه بده، یا کاری می‌خواهی انجام بدهی، الان رفتی رانندگی یاد بگیری قبلش تمرکز بگیر، 67 مرتبه با تمرکز بگو یا سلطان، یعنی خدایا به من تسلط بده.یا محیط خدایا به من احاطه بده، می‌خواهی خواستگاری بروی، بعد می‌گویی در خواستگاری گند زدم رفت، دختری را که دوست داشتم به خاطر اینکه بلد نبودم حرف بزنم از دست دادم، پسری که خواستگاری من آمده بود دوستش هم داشتم می‌خواستم ازدواج کنم، بی‌تسلط حرف زدم، بدون احاطه حرف زدم، از من متنفر شد رفت. از خدا تسلط بخواه، همه کاره خداست، دعا کن، بگو «یا سلطان»، خدا می‌خواهم زن‌داری کنم، دوران عقدم هست، نامزد کردم تو به من تسلط بده من بتوانم مدیریت کنم رابطه نامزدی و عقد در زناشویی‌ام را، یا محیط خدایا به من احاطه بده. دعا کن. این آدم اصلاً دعا ندارد. می‌گوید الان خودم بلد هستم شوهرداری و زن‌داری بکنم، پس چرا الان از پنج تا ازدواج چهارتایش شکست می‌خورد؟ چون تسلط نیست، احاطه نیست، همدیگر را دوست دارند، از همدیگر هم متنفر هستند، زندگی از هم می‌پاشد هیچ کاری هم نمی‌شود کرد.به دختر می‌گویم داری کنکور می‌خوانی ذکرهایی که به تو یاد دادم می‌خوانی؟ می‌گوید استاد وقت‌گیر است، می‌گویم عزیزم 67 تا یا سلطان، 67 تا یا محیط، مجموعاً دو دقیقه سه دقیقه نمی‌شود با تمرکز هم بگویی.بعد می‌بینی نیم ساعت دارد چت می‌کند، فیلم‌سینمایی‌اش را هم نگاه می‌کند، کارتنش را هم می‌‌بیند، آنها وقت‌گیر نیست، وقتی می‌خواهد با خدا حرف بزند شیطان می‌آید می‌گوید دیر می‌شود، عجله کن، ول کن، حرم می‌خواهی بروی وقت نیست تو حرم بروی به کار و کاسبی نمی‌رسی. یک دفعه می‌بینی آدم از همه کارهایش زده، معلوم است کارت بی‌برکت می‌شود. معلوم است دست به هر کاری بزنی خراب می‌شود. چون تو اصلاً ظرفیت نداری، تو با معدن خیر قهر کردی «بِيَدِكَ الْخَيْرُ» با معدن خیر قطع ارتباط کردی بعد می‌گویی خودم کار کنم، تلاش بکنم، درس خواندم، بیزنس خواندم خودم بلد هستم این کار را بکنم. من خودم اینطوری هستم نیازی ندارم. این خودم شرک است، خدا می‌گوید خودت، پس خودت برو. یک آقایی پشتش را به خورشید کرده بود، سایه‌اش جلویش افتاده بود، بعد خوب نمی‌دید، چراغ قوه در سایه‌اش انداخته بود روشن بشود ببینشد گمشده‌اش را پیدا بکند، چراغ قوه لازم نداری تو از جلوی خورشید کنار بیا همه چیز روشن می‌شود، خودت جلوی خودت سایه انداختی، خودت سایه خودت شدی. خودم کار خراب می‌کند، من خودم مشاور هستم، دکتر هستم، خودم درس خواندم، خودم دارم به هزاران نفر مشاوره می‌دهم، والا ما هم که 30 سال است داریم مشاوره می‌دهیم، هنوز اینقدر احتیاج داریم یاد بگیریم زیاد، اینقدر باید مطالعه بکنیم زیاد، اینقدر باید سؤال کنیم زیاد. ما برای ازدواج فرزندانمان نمی‌‌گوییم مشاوره داریم، خودمان مشاور هستیم، همه اعضا مشاوره می‌‌گیرند پس من می‌دانم باید چطوری عروس بگیرم، نه، می‌رویم امام رضا دست به دامنش می‌شویم، آقا من عرضه ندارم، هیچی هم بلد نیستم، تو یک عروس خوب، تو یک داماد خوب، نه اینکه من خودم تخصص دارم، آدم‌شناس هستم، باشد خودت برو ببینم چکار می‌کنی. خودم چیه، دیگر برکت هم از وجودت در همه ابعاد، تا گفتی خودم تمام شد.

«يَا قَاضِيَ‏ الْحَاجَاتِ‏ يَا رَاحِمَ الْعَبَرَاتِ» ای کسی که رحم می‌کنی به گریه‌ها و اشک‌ها تو رحم کن، اما وقتی دلت شکست اشکت آمد تمام است. حب اینطوری است، پیغمبر، مثل امیرالمؤمنین، ائمه، اولیاء خدا، گریه کن، آقا دکتر شاق راق رفته با مقام دکتریش جلوی امام رضا ایستاده، با دکتری آنجا بروی راهت نمی‌دهند، اصلاً کسی توجه نمی‌کند، من آیت‌الله فلانی هستم، من رئیس‌جمهور هستم، برو دلت خوش است. ذلیل مثل پیغمبر، مثل امیرالمؤمنین بلد باش، روستاییها را دیدی، برو پیش اینها یاد بگیر دعا کن، اینها خیلی خوب بلد هستند، اینها دکترای دعا کردن دارند، دکترای ارتباط با غیب دارند، پیغمبر را ببین، امیرالمؤمنین را ببین چطوری دعا می‌کند، ترجمه دعاها را بخوانید. ان‌شاءالله حرم رفتید، حرم کارهای خوب زیادی کردند، یکی اش هم این است که کنار مفاتیح و قرآن هم نهج‌البلاغه گذاشتند هم صحیفه سجادیه، دو تا دعا را می‌گویم بخوانید عربی بلد نیستید فارسی بخوانید، ببینید چقدر ارتباطتان را با خدا و غیب قشنگ می‌کند، چقدر راحت در دلتان باز می‌شود، چقدر راحت می‌توانید با امام رضا و خدا حرف بزنید چقدر هم حاجت می‌توانید بگیرید، دعای 21 و 22 صحیفه سجادیه را بخوانید. ببینید چه معجزاتی می‌‌کند، قبلاً گفته بودم بعد از زیارت دعای عالیة المضامین بخوانید، ببین چقدر قشنگ دلت باز می‌شود راحت می‌توانی بخوانی، عقده‌ها باز می‌شود، ارتباطت با امام رضا و غیب برقرار می‌شود، معجزات اینطوری اتفاق می‌افتد. این دعای 21 و 22 معجزه می‌کند، بروید بخوانید، دعا بخوانیم، درست، خودت را دم در بگذار در بیاور، «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ» یعنی کفشهایت را در بیاور، کفش یعنی خودت را کنار بگذار، با من دکتر و مهندسی و با من رئیس‌جمهوری، با من وزیری، با من حاج آقا فلانی هستم، من 50 سال سابقه دارم.

امروز داشتم وداع می‌خواندم، یک آقایی آمده بود آنجا کلی منّت سر امام رضا می‌گذاشت، من این همه سال به شما خدمت کردم، من اینطوری کردم، یاد این حرف آقایی افتادم رفته بود پیش خدا دعا می‌کرد. خدا به پیغمبر وحی کرد به او بگو این همه کار کردی چه کسی به تو حقوقش را داده، پول زیاد خرج کردی، چه کسی پولش را داده، سلامتیش را چه کسی داده، نیتش را چه کسی داده، همه را خودم به تو دادم، پس چه منتی سر خدا می‌گذاری که من برای تو این همه سال کار کردم. من 8 تا شهید دادم، 4 تا شهید دادم، جانباز، همه کارها درست، خدا به تو اجر بدهد، چه کسی به تو این توفیق را داده، چه کسی آن را پذیرفته است، منتی سر خدا ما نداریم. خدمات را برداریم پیش خدا ببریم. این کار حرام است، دعا بکنیم. ان‌شاءالله برویم این دعا را بخوانیم ببینیم خیر و برکت در زندگی انسان روان می‌شود، چون همه جهت راه می‌افتد؛ خدا رحم می‌کند به گریه؛ «يَا مُنْجِحَ الطَّلِبَاتِ» ای برآوردنده خواسته‌ها که همه خواسته‌ها را تو برآورده می‌کنی. «يَا مُنْزِلَ الْبَرَكَاتِ» برکات را تو نازل می‌کنی، برکات از طرف خدا نازل می‌شود، برو منشأ برکات را بخوان نازل می‌کند، «اَنزَلَ عَلَیهِم مِن بَرَکاتِک» تو از برکاتت به من نازل کن، برو بخواه ببین خدا این کار را نمی‌کند.

یک دعا از امیرالمؤمنین بخوانیم «يَا مُنْشِئَ‏ الْبَرَكَاتِ‏ مِنْ مَوَاضِعِهَا» ای پدیدآورنده برکت از مواضع برکت، قرآن می‌گوید هر چیزی که تو می‌بینی «وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» هر چیزی خزائنش دست ما است. برکت هم خزائن دارد. خزائن را در درس بعدی می‌خوانیم خیلی چیزها هست که برکت می‌آورد خزینه‌های برکت هستند. مثلاً صله ارحام یک خزینه برکت است. اگر صله ارحام بکنی برکت به سمت تو می‌آید. این خزائن هست.

«يَا مُنْشِئَ‏ الْبَرَكَاتِ‏ مِنْ مَوَاضِعِهَا» ای کسی که برکت را از مواضعش به وجود می‌آوری، «وَ مُرْسِلَ الرَّحْمَةِ مِنْ مَعَادِنِهَا» رحمت را برای بندگانت ارسال می‌‌کنی از معادنش، بهترین و بالاترین معدن رحمت محمد و آل محمد است. در چینش ریاضی خلقت چون بعد از خدا اولین مخلوق خدا روح اهل بیت هست، آنها معدن رحمت هستند در جامعه هم می‌خوانیم (و معدن الرحمه) معدن رحمت اهل بیت هستند، امام رضا معدن رحمت است، تو با معدن سر و کار داری، همه چیز دست اینها هست. یک دعا از خود امام رضا برایتان می‌گویم امام رضا (علیه السّلام) فرمود: به برادران مؤمنت این دعا را یاد بده که دوای هر درد و رنجی است، یک خط است، «أُعِيذُ نَفْسِي‏ بِرَبِ‏ الْأَرْضِ‏ وَ رَبِ‏ السَّمَاءِ» پناه می‌دهم خودم را، خودم را در پناه پروردگارم، رب، رب یعنی مالک مدبر، او که هم مالکیت دارد، هم تدبیر می‌کند، خودم را پناه می‌دهم به رب زمین و رب آسمان. «أُعِيذُ نَفْسِي بِالَّذِي لَا يَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ دَاءٌ» خودم را پناه می‌دهم به کسی که با اسمش هیچ مریضی نمی‌تواند به من ضرر بزند (یا من اسمه دواء و ذکره شفاء) من خودم را به یک همچین کسی پناه می‌دهم. حالا صبح از خانه بیرون بیا کسی می‌تواند تو را سحر بکند، که من را جادو کردند، بخوان خودت را به خدا بسپار بیرون بیا، راحت، قدرتمند، آرام؛ «أُعِيذُ نَفْسِي بِاللهِ الَّذِي اسْمُهُ بَرَكَةٌ وَ شِفَاءٌ» خودم را پناه می‌دهم به کسی که اسمش برکت و شفاء است. از صبح یک کسی با اخلاص به خدا بگوید خدایا من خودم را به تو پناه دادم، تویی که اسمت برکت و شفا است، خدا از او محافظت نمی‌کند! انشاله، جلسه بعد می‌خواهیم راجع به اسباب برکت شروع کنیم، چه چیزهایی در زندگی برکت می‌آورد، عوامل و اسباب برکت چه چیزهایی هست.

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

اردوی فروردین ما، ما چون الان اینترنت قطع است، عزیزان ارتباطشان با ما قطع نیست، می‌توانند از طریق بله که وصل است، ایتا، سروش، با ما وصل باشند، از این طریق کانال وصل است، اطلاعیه‌ها در کانال هست، اردوی از 7 تا 12 هست، یک سیر علمی دارد، عزیزانی که پارسال بودند خودشان می‌دانند آن سیر را طی کنند، آنهایی هم که طی کردند لازم است تکرار کنند. آنهایی هم که می‌خواهند تازه شروع کنند، زودتر مباحث را بگیرند یا از شهرری دانلود کنند، یا اگر اینجا دارند بگیرند، هم از روی سایت ما دانلود کنند، یا از اینجا می‌توانند بگیرند، اگر کسی هم اهل دانلود کردن نیست سی‌دی را بخرد، که ان‌شاءالله ثبت‌نام شروع شد، یک هفته یا دو هفته دیگر فرم ثبت‌نام روی سایت ما هست یا روی کانال عزیزان پر بکنند و ثبت‌نام بکنند. ما بعداً مثل پارسال خیلیها گفتند ما شرمنده شدیم، حتی مشهدی‌های زیادی آمدند گفتند کدام اردو می‌توانیم بیاییم، حتی تا اردوگاه هم آمدند، ولی ما نتوانستیم از آنها پذیرایی بکنیم، چون ظرفیت ما یک ظرفیت محدود است، تمام ایران، کشورهای مختلفی هم هستند. مسلمان از جاهای مختلف دنیا می‌آیند، بالاخره ما گزینش می‌کنیم اینها را مطالعه می‌کنیم این 500 نفر تا 700 نفر را انتخابشان می‌کنیم، بنابراین از الان آنهایی که می‌خواهند واقعاً شرکت بکنند وقت بگذارند درسها را شروع بکنند.