جلسه 004 - پرتویی از اسرار روزه
شماره جلسه
4
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1398
ماه
2
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - پرتویی از اسرار روزه

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

بحثمان دربارۀ سیری و گرسنگی بود که در مباحث عرفانی، اخلاقی، مباحث اجتماعی، سیاسی کاربرد فوق‌العاده مهمی دارد، دربارۀ مضرات پرخوری و آسیب‌هایی که به انسان می‌رساند، مطالبی را در جلسات گذشته به مناسبت ماه مبارک رمضان مطالبی عرض شد، الان هم چون هنوز در ماه مبارک هستیم، حیف هست که این بحثی را که بعداً شاید فرصت مناسب برایش پیدا نشود تکمیل نکنیم.@معصوم در این موضوع در فرمایشات بزرگان دین، فرمایشی هست از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌فرماید: «لَا فِطْنَةَ مَعَ‏ بِطْنَةٍ» با پرخوری تیزهوشی در کار نیست، نزدیک به همین موضوع باز فرمودند: «لَا تَجتَمِعُ الفِطْنَةَ وَ‏ البِطْنَةٍ» در حدیث اول فطنه و بطنه، الف و لام نداشت، در روایت دوم هر دو الف و لام دارد.@«لَا تَجتَمِعُ الفِطْنَةَ وَ‏ البِطْنَةٍ» پرخوری با تیزهوشی و فهم جمع نمی‌شود، یعنی در واقع پرخوری نوعی کودنی برای انسان می‌آورد، یعنی کودنی یک کودنی معمولی نیست، صدمه‌ای که به انسان می‌زند خیلی زیاد هست، پرخوری ذهن و دل را از کار می‌اندازد، یعنی هم در بخش عقل به انسان صدمه می‌زند که انسان نمی‌تواند خوب فکر بکند، هم در بخش قلب به انسان صدمه می‌‌زند که انسان نمی‌تواند با معشوقش ارتباط بگیرد.@در پرخوری وقتی که شما آسیب عقلی ببینی درست نمی‌توانی بفهمی، درست نمی‌‌توانی فکر بکنی، فکر کار عقل است، و کسل و تنبل می‌شوی، حوصله کار فکری و عقلی را نداری، ولی وقتی که قلب کور می‌شود شما ادراکات قلبی نداری روی ارتباطت با معشوقت اثر می‌گذارد.@مثل اینکه شما مثلاً فرزندت را خیلی دوست داری، همسرت را خیلی دوست داری، الان دلت هم برایش تنگ شده، بعد از مدتی هم به او رسیده، اما آنقدر حالت بد است، نمی‌‌توانی به وزان آن رابطه عاشقانه‌ای که باید با عزیزانت برقرار بکنی احساس خرج بکنی، اصلاً نمی‌توانی ارتباط بگیری، مثل یک آدم مریضی می‌شوی که یکجا افتاده، با اینکه دلش هم ممکن است پر بکشد ولی کاری نمی‌‌تواند انجام بدهد.@پرخوری جلوی پر کشیدن قلب را هم می‌گیرد، یعنی آنجایی که قرار است آتش عشق، شوق، شعله‌ور بشود و انسان پرواز بکند، پرخوری هم بال عقل و ذهن را می‌شکند، هم بال دل را می‌شکند، نمی‌تواند کار عرفانی و معرفتی قشنگی بکند.@مثلاً الان خیلی آماده هستی یک ارتباط عاشقانه با امام حسین و اهل بیت بگیری بعد پرخوری می‌کنی حالا در جلسه امام حسین نشستی می‌بینی اشکت نمی‌آید این قلب کور شده، دیگر کار مغزی نیست.@یک موقع هست دانشگاه می‌روی پای درس می‌نشینی یا در حوزه هستی خیلی خوب نمی‌فهمی، وقتی پر خوردی، چرتت می‌‌گیرد، کسل هستی، انرژی بدن کلاً صرف این می‌رود که بدن را مدیریت بکند، چون یک عالم غذا به آن دادی، حالا تا بیاید این را تدبیر بکند، نفس این را مدیریت بکند، قوۀ هاضمه و ماسکه، چون این قوا خیلی از آن انرژی می‌گیرند، قلب را بگیرد، جذب و هضم و تبدیل را می‌خواهد انجام بدهد، وقت و انرژی و قدرتی برای بخش ذهنی دیگر نمی‌ماند.@ولی یک موقع هست نه تو می‌خواهی یک رابطه عاشقانه برقرار بکنی، الان می‌خواهی گریه بکنی، شب قدر است، یا در حرم هست، یا مجلس امام حسین است، تو هم احتیاج به پرواز داری، احتیاج به ارتباط قلبی داری، آنجا آدمی که پرخور هست، یا گرفتار شهوت غذا و مزه است این خیلی نمی‌تواند رشد بکند، این نمی‌تواند ارتباط بگیرد.@یک پارازیتی بین این ارتباط وجود دارد، به معشوق خودش نمی‌چسبد، یک حجاب بزرگی بین انسان و غیب می‌افتد دیگر نمی‌تواند ارتباط برقرار بکند، انسان کوردل می‌شود، یک موقع هست کورذهن می‌شود با پرخوری چون می‌خواهد کار فکری بکند، یک موقع هست کوردل می‌شود پرخوری هر دو این کوریها را برای انسان می‌آورد، هم کورذهنی، هم کورفکری، و هم کوردلی، هر دو کار را خراب می‌کند.@لذا حضرت فرمود این دو با هم جمع نمی‌شود، در یک روایتی داریم که خیلی تکان‌دهنده هست این روایت، خداوند تبارک و تعالی به حضرت داود (علیه السّلام) می‌فرماید داود من علم را در گرسنگی قرار دادم مردم در سیری دنبال آن می‌گردند، علم را در گرسنگی قرار دادم یعنی فهم و فکر و دریافتهای اینگونه اما مردم در سیری دنبال آن می‌گردند.@آدمهایی عادت کردند سیر بخورند، متنوع بخورند، گرفتار شهوت شکم هستند، رشد علمی زیادی نمی‌توانند انجام بدهند، من دیدم بعضی از آنها را سیری علمی که با آنها داشتیم مثلاً قرار است پنج ساعت یک کار علمی بکنیم، پنج دفعه گرسنه‌اش می‌شود، باید برود یک چیزی بخورد، متنوع هم می‌خواهد انواع و اقسام خوردنی‌ها کنارش باشد، تا بتواند یک کار ذهنی و علمی و فکری انجام بدهد.@به علی (علیه السّلام) گفتند که با این قدرت بدنی که تو داری دروغ می‌گویی اصلاً در عمرت نان گندم نخوردی و غذایت ساده است، مگر می‌شود آدم بدون غذا و با گرسنگی این قدرت را داشته باشد، حضرت می‌فرماید مَثَل من مَثَل درختی هست که در بیابان و کویر رشد کرده، چوبش محکم و قدرتمند است، مثل شما مثل درختان و گیاهانی هست که کنار جویبار رشد کرده چوبها نرم و ضعیف هست، این مثال اینطوری می‌زند.@لذا به این خیلی توجه بکنیم کسانی که می‌خواهند کارهای عقلی و فوق عقلی بکنند، با شکم‌چرانی و شهوت شکم و اسارت در مزه نمی‌توانند این کار را انجام بدهند، حالا این شهوت شهوت شکم است، بعضی‌ها شهوت لباس دارند، یا شهوت‌های دیگر دارند اینها هم نمی‌‌توانند کار جدی بکنند رشد نمی‌کنند.@مرحوم آیت الله شهید مدرس، یک موقعی یک آقایی در حوزه ایشان رفته بود که طلبه بشود، بعد خیلی باکلاس رفته بود گفته بود آمدم طلبه شدم، آقای مرحوم مدرس تحویل نگرفته بود، گفت نه، بعد دیدند یک طلبه مندرس آمد آنجا و ایشان قبول کرد، گفتند آقا چرا او را قبول نکردی؟@گفت این هنوز دکمه‌های لباسش از این قیطونی‌ها بود این تا بخواهد این دکمه‌ها را باز کند و ببندد دیگر نمی‌تواند طلبگی بکند، اینقدر دکمه برای لباسش گذاشته، این تا بخواهد اینها را باز کند، تا بخواهد ببندد، گرفتار مقدمات لباس و تشکیلات لباس باشد، به کار طلبگی نمی‌رسد کل وقت و ذهنش در لباسش دارد می‌گذارد.@اینها نمی‌توانند آدمهای اینطوری باشند، یعنی آدمی که درگیر اینطور تشریفات هست موفق نمی‌شود، ولی طلبه دومی دیدم خیلی ساده است، دیدم این درگیر ظاهر نیست، این می‌تواند ذهن و وقتش را بگذارد در ساده‌ترین وقت برای کار علمیش، این خیلی مهم است، یک کسی که می‌خواهد رشد علمی زیاد بکند، اصلاً نمی‌تواند با تشریفات درگیر بشود، به محض اینکه انسان گرفتار تشریفات بشود عمرش تلف می‌شود.@شما نگاه کنید حتی لوس‌ترین بچه‌ها، بچه‌هایی که می‌خواهند در سال آخر درس بخوانند، آنهایی که لوس هستند، اما این چون اراده عقلی کرده که دانشگاه برود، آن هم فلان دانشگاه قبول بشود، آن هم یک رشته سخت، نگاه کنید می‌بینید که از بسیاری از لذت‌هایی که بچه‌های همسن و سال خودش یا بزرگتر از خودش دارند استفاده می‌کنند خودش را محروم می‌کند.@یعنی این بچه‌ای که پای تلویزیون اصلاً ول نمی‌کرد، پای اینترنت ول نمی‌کرد، مهمانی‌ها را همه را باید می‌بود، عروسی‌ها را اصلاً امکان ندارد از او قضا بشود، جشن تولد و نامزدی و عقد و مهمانی و پارتی از این قضا نمی‌شود، می‌گوید نه من کنکور دارم، الان دیر است، کلاس فوق‌العاده دارم، تمرین دارم، کنفرانس دارم، چه شد این یک دفعه تارک دنیا شد تمام هوس‌هایش را کنار می‌گذارد.@چون می‌فهمد این اگر بخواهد در کنکور با آن شدت رقابت پیروز بشود بعد هم رتبه‌های تک رقمی بیاورد، یا زیر صد بیاورد که بتواند دانشگاه مورد علاقه‌اش قبول بشود نمی‌تواند اینطوری بازی در بیاورد، پای تلویزیون بنشیند، مهمانی بروم، و جشن تولد بروم، و عروسی بروم، خودش، خودش را محروم می‌کند.@لذا می‌‌بینید بچه‌ها در این سن که می‌خواهند واقعاً قبول بشوند از خانواده یک مقدار می‌برند، می‌گویند من درس دارم، شما مهمانی بروید، من خانه باید بنشینم درس بخوانم، خیلی جاها نمی‌آیند، مسافرت‌ها را نمی‌آیند.@الان هم شما به اساتید کنکور آنهایی که تخصصی استاد هستند، مؤسساتی که کار راهنمایی بچه‌ها را در زمینه کنکور می‌کنند، می‌بینی اصلاً مسافرت را کلاً حرام می‌دانند، مسافرت یعنی چی، تازه اگر یک بچه‌ای مجبور بشود مسافرت برود برنامه سفری برایش تنظیم می‌کنند، می‌گویند شما باید در سفر این مقدار تست را هر روز بزنید.@لذا آن که می‌خواهد یک رشد فزاینده عقلی بکند، بخصوص کسانی که عقب افتادند، مثلاً 15 سال عقب افتاده دیر آمده، الان 40 سالش هست تازه می‌خواهد شروع بکند، می‌خواهد یک رشد علمی ـ عقلی خیلی زیاد داشته باشد، می‌خواهد یک جهش معنوی داشته باشد.@این آدم باید بتواند به گذشته خودش غلبه بکند، یعنی حالا این عادت کرده به تشریفات لباس پوشیدن، تشریفات کفشش، تشریفات کیفش، تشریفات دفترش، تشریفات شکمی و غذایی، این نمی‌تواند بالا بکشد.@لذا بعضی از عزیزان در سن بالا می‌آیند به ما می‌گویند ما حالا می‌خواهیم گذشته را جبران بکنیم الان می‌توانیم یا نه؟ بله می‌شود، ولی شما دقت کنید باید به عادتهایی که در گذشته داشتی غلبه بکنی، می‌گوید استاد من سی‌دی شما را می‌برم خانه می‌گذارم خوابم می‌برد، کتابها را می‌خوانم خوابم می‌برد، اصلاً حس ندارم.@ همین آدم که می‌گوید من سی‌دی را می‌برم خوابم می‌برد، کتاب را می‌برم خوابم می‌برد، این یک کار علمی بیرون انجام می‌دهد، زبان یاد می‌گیرد، دانشگاه دارد می‌رود مهندسی می‌خواند، دانشجوی پزشکی است، نمی‌تواند برای این کار علمی و فکری پا روی نفسش بگذارد.@یعنی اگر یک کسی می‌خواهد گذشته را جبران بکند، جهش بکند، این باید بتواند روی خیلی از عادتهایش غلبه بکند، من یک مثال بزنم: یک کلاسی بود استاد ما گذاشته بود، قم، 25 سال پیش، من ضمن اینکه درگیر مداوای آسیبهای جنگ بودم، یعنی چند تا عمل داشتم، و درگیر بیمارستان و وضعیت جسمی مناسبی نداشتم، در طول روز چند بار می‌افتادم، دارو باید می‌خوردم، آمپول باید می‌زدم.@یک مؤسسه فرهنگی را با کمبود امکانات و سختی داشتم اداره می‌کردم، تولید محتوا بکن، فعالیت بکن، فعالیت بین‌المللی داشتیم، زن و بچه داشتیم، مستأجر بودیم، خیلی وقتها در هزینه ابتدایی زندگی خودمان لنگ بودیم.@یعنی گاهی وقتها من یادم هست آن موقع نان 2 تومان بود، 20 ریال بود، یک موقع من حتی 20 ریال هم در جیبم نبود که حداقل بتوانم یک دانه نان بخرم در سفره‌مان بگذارم، یک موقعی از پدرم یا از دوستم قرض می‌گرفتم که بتوانم یک دانه نان بخرم در خانه بگذارم، سفره‌مان یک دانه نان داشته باشد، حالا نه شام و ناهار، چون شام و ناهار بالاخره آدم برنج می‌خورد، نه نان صبحانه، حتی برای صبحانه ما یک دانه نان نمی‌توانستیم بخریم.@کسی که بخواهد کار بکند، اینها سر راهش هست، آنوقت این کلاس، من باید چهارشنبه‌ها تمام برنامه‌هایم را تعطیل می‌کردم، و می‌رفتم ترمینال، پول نداشتیم برویم تاکسی سوار بشویم با تاکسی قم برویم.@آن موقع اتوبوس بود، اتوبوس هم صفی بود، مثل الان نیست که شما جلوی ترمینال بایستی ماشین‌ها دارند می‌روند دست نگه داری اتوبوس‌ها دارند می‌روند سوار می‌شوی، نه، باید می‌رفتیم صف می‌ایستادیم، یک موقع من یک ساعت می‌رفتم صف می‌ایستادم، تا نوبتمان بشود سوار اتوبوس بشود، حالا اتوبوس هم تا به قم برسد.@بعد بدویم تا اذان مغرب خودمان را برسانیم، منزل استاد برویم به درس برسیم، و بعدش هم یک زیارتی می‌کردیم، و یک شامی هم با دوستان می‌‌خوردیم، دوباره راه می‌افتادیم می‌آمدیم، من یادم هست زمستانها وسیله نبود از قم به تهران، آن هم آن ساعت می‌خواستیم بیاییم، من یک موقع ماشین می‌گفت ما تا بهشت زهرا می‌رویم، برف سنگین ما بهشت زهرا تا اینجا را پیاده می‌آمدیم، در برف، شب، تک و تنها.@یک موقعی من می‌رفتم سر جاده، اتوبوس نبود ترمینال، می‌رفتیم سر جاده، سر جاده تریلی، کامیون، یک موقع آمبولانس، یک آمبولانس گفت من می‌توانم تا قم شما را ببرم ولی باید روی تخت مریض بخوابی، گفتم باشد می‌رویم می‌خوابیم، یعنی با سختی ما می‌گشتیم یک ماشین پیدا کنیم خودمان را به کلاس استاد برسانیم.@همه می‌دانستند به من چهارشنبه‌ها دسترسی ندارند، یعنی من چهارشنبه‌ها باید می‌رفتم هفته‌ای یکبار این درس را شرکت می‌کردیم، یعنی یک چیزی دور و بر 12 ساعت وقت من گرفته می‌شد، تا بروم یک کلاس و برگردم.@حالا همان استاد در وضعیتی، بالاخره این استاد 25 سال است رشد کرده، همان کتاب، همان درس، من هفته گذشته اعلام کردم، آن استاد، با آن کتاب، همان درس 30 شب ماه رمضان می‌خواهد این کتاب را درس بدهد آن هم یک ساعتی که هر کس بخواهد می‌رسد، 45 دقیقه کلاس، آن هم نیم ساعت، 40 دقیقه حاج آقا صحبت می‌کند.@افطار خانه فلانی بودیم، از بعضی‌ها که اصلاً توقع نداشتم، گفتند راهمان دور است، گفتم راهتان کجاست گفتم شما گفتید راهتان دور است کجاست؟ آن کلاسی که من 25 سال پیش می‌رفتم هنوز هم چهارشنبه‌ها دارم می‌روم، یعنی هنوز آن کلاس چهارشنبه‌ها برقرار است.@از تهران لااقل 20 نفر از آقایان هر چهارشنبه ماشین سوار می‌شوند، با ماشین، بی‌ماشین هنوز بعد از 25 سال دارند آن کلاس را می‌آیند، کتاب تمام شده، کلاسهای دیگر داشتیم، نهج‌البلاغه داریم سالها می‌خوانیم، هنوز آقایان چهارشنبه‌ها، آقای اسکندری، 20 سال است ایشان دارد می‌آید.@به خیلی از رفقا گفتم این چهارشنبه‌هایتان را خالی کنید بیایید آنجا مگر حضرت معصومه شوخی است زیارت حضرت معصومه، یعنی نمی‌ارزد من هفته‌ای یک روز بلند بشوم پابوس حضرت معصومه قم بروم، این بی‌معرفتی و بی‌دلی است، یعنی ما دلمان برای حضرت معصومه تنگ نمی‌شود.@حالا این کلاس شهرری است، 30 شب بلند بشوید اینجا بیایید، این استاد این درس در عمر آدم ممکن است در قرن یکبار اتفاق بیفتد، یک استاد اینطوری یک کتاب اینطوری را درست بدهد، این کتابمان هم راههای غلبه بر طبیعت برای ورود به غیب و ارتباط با باطن است، ما چطوری می‌توانیم با باطن عالم ارتباط بگیریم، چطوری می‌توانیم از طبیعت در بیاییم، به باطن عالم برسیم این موضوع کلاس است.@بعد تنبلی، بی‌حوصلگی، این عادتها اینطوری آدم را زمینگیر می‌کند، که اگر خدا هم یک فرصت بی‌نظیر برای تو ایجاد بکند، می‌گوید من راهم دور است، وسیله نداریم، این وسیله نداریم یعنی چی، یعنی در این تهران وسیله قحطی است، یعنی حتماً باید ماشین زیر پایت باشد بیایی در این کلاس شرکت بکنی.@چه عادتی وجود دارد، چه دلبستگی وجود دارد، نتوانستیم بیاییم مهمانی، خب مهمانی نرو، افطار است، افطار هر جا رفتی ساعت 30/8 افطار است، تا 9 برو افطارت را هر جا می‌‌خواهی بخوری 9 راه بیفتی یک ساعته می‌رسی، الان ما عزیزانی داریم که از کرج اینجا کلاس می‌آیند، نه این کلاس ما، اینجا هم درست است ما اینجا این کلاس را داریم، عزیزانی از شهرستان اینجا می‌آیند، از قم می‌آیند.@اما نه آن کلاس را دارم عرض می‌کنم، آن کلاسی که هر شب هست، عزیز ما داریم کمردرد شدید دارد، یعنی این روی تخت معمولاً می‌خوابد، آنوقت ایشان با این کمردرد شدیدش بلند می‌شود هر شب با خانواده می‌آیند سر این کلاس می‌نشینند.@یک موقعی من سر کلاس هستم می‌بینم ایشان 5 بار سر کلاس بلند می‌شود می‌ایستد، از بس دردش زیاد است، می‌ایستد مطلب را گوش می‌کند، بعد چند دقیقه می‌نشیند، با این جهاد و ریاضت می‌خواهد از این محتوای معرفتی محروم نشود، آنوقت اینجا یک همچین استادی با یک همچین کتابی، با یک همچین موضوعی مفت در اختیار افراد هست، بعد با تنبلی، بی‌حوصلگی، نمی‌تواند استفاده بکند، این همان هست که در این موضوع بحثمان هست.@یعنی عادتهای جمادی، گیاهی و حیوانی آدم را زمینگیر می‌کند، حالا الان ما موضوع بحثمان بحث گیاهی است، بحث شکم است، بحث شهوت شکم است، بحث پرخوری است، اینها آدم را زمینگیر می‌کند.@یعنی امام زمان خانه کناریت هم باشد نمی‌توانی با او ارتباط بگیری وقتی تو پرخور هستی، وقتی تنوع‌خور هستی، وقتی اسیر شکم هستی، وقتی شهوت شکم حاکم بر تو هست، کار جدی نمی‌توانی انجام بدهی، کار قوی نمی‌‌توانی انجام بدهی.@«إِذَا مُلِئَ الْبَطْنُ مِنَ الْمُبَاحِ عَمِيَ‏ الْقَلْبُ‏ عَنِ الصَّلَاحِ» وقتی شکم از حلال پر می‌شود حرام را نمی‌گوید، یک کسی لقمه حرام بخورد او دیگر مسیرش مسیر جهنم است، حرام آدم را وحشی و هار می‌کند، نسبت به خودش، نسبت به غیب، نسبت به آسمان و خانواده آسمانی، حلالش را دارد می‌گوید.@«إِذَا مُلِئَ الْبَطْنُ مِنَ الْمُبَاحِ عَمِيَ‏ الْقَلْبُ‏ عَنِ الصَّلَاحِ» موقعی که شکم از حلال پر می‌شود قلب، ذهن نه، ذهن که کور می‌شود، دل هم کور می‌شود، «عَمِيَ‏ الْقَلْبُ‏ عَنِ الصَّلَاحِ» دل نمی‌تواند مصلحت خودش را تشخیص بدهد، یعنی شما نمی‌توانی تصمیم درستی بگیری.@یک تصمیم معنوی می‌خواهی بگیری، یک تصمیم برای رشته تحصیلی می‌خواهی بگیری، یک تصمیم برای مسافرت می‌خواهی بگیری، یک تصمیم برای معامله اقتصادی می‌خواهی بگیری، در پرخوری و سیری شکم نمی‌توانی خوب تصمیم بگیری، مصلحت را نمی‌توانی خوب تشخیص بدهی، یعنی شما یک تصمیمی می‌گیری دو روز بعد پشیمان می‌شوی، یکسال بعد پشیمان می‌شوی.@گاهی وقتها یک تصمیم بدی می‌گیری که تا آخر عمر گریبانگیر تو است، قلب کار نمی‌کند وقتی شکم سیر شد، وقتی از حلال پر شد خوب نمی‌توانی فکر بکنی، خوب نمی‌توانی تصمیم بگیری، «عَمِيَ‏ الْقَلْبُ‏ عَنِ الصَّلَاحِ» یعنی مفاسد و مصالح یک چیز را خوب نمی‌توانی درک بکنی، یعنی در سیری تصمیم نگیر، کار بزرگ می‌‌خواهی بکنی در سیری نمی‌شود، کارهای آرمانی و بزرگ، حتی کار دنیا، اگر کسی اهل آخرت نیست، برای دنیایش هم نمی‌تواند کار آنچنانی بکند.@«عَمِيَ‏ الْقَلْبُ‏ عَنِ الصَّلَاحِ» دیگر شخص مصلحت‌اندیشی نمی‌تواند بکند، می‌خواهد راجع به هر چیزی تصمیم بگیرد تصمیمات اشتباه می‌گیرد، یک موقعهایی خودش را از خیلی از مصالح محروم می‌کند، دیگران را محروم می‌کند، با تصمیمات بدی که می‌گیرد.@روایت بعدی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هست، «مَنْ‏ تَعَوَّدَ كَثْرَةَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ قَسَا قَلْبُهُ» هر کس عادت بکند به زیاد خوردن و زیاد نوشیدن، یعنی شهوت نوشیدنش و شهوت خوردنش زیاد باشد، و نفسش را به پرخوری و پرنوشی عادت بدهد «قَسَا قَلْبُهُ» قلبش قسی می‌شود.@فقط ذهن نیست که کُند می‌شود انسان کودنی پیدا می‌کند، بلکه دلش کار نمی‌کند، رغبت‌هایش از بین می‌رود، الان می‌گوید دلم تنگ شده قرآن بخوانم، یک ذره با خدا حرف بزنم، دلم تنگ شده الان حرم بروم، دلم تنگ شده یک کار علمی بکنم، بعد خوب می‌خورد حالا می‌بینی آن رغبت به قرآن، آن رغبت به حرم، آن رغبت به کار معنوی همه از بین می‌‌رود.@الان حسش خوب است که یک نماز شب بخواند، یک دفعه یک چیزی می‌خورد خودش را سنگین می‌کند، بعد می‌بینی که تمام آن ذوق از بین رفت، یک حس اشک دارد، یک دلشکستگی دارد، یک دل نازکی دارد، دل نازک کیمیا است، چند وقت یکبار آدم دلش نازک می‌‌شود، برای اشک آماده باشد.@اشک تمام فاصله بین انسان و خدا را از بین می‌برد، وقتی دل شکست، خدا می‌گوید من نزد دل شکسته هستم، این نزدیک است دلش بشکند دل نازک است آماده است، یک دفعه بی‌احتیاطی می‌کند، یک چیزی می‌خورد، بعد می‌بینی اصلاً اشک خشک شد، اصلاً آن نازک خیلی کلفت شد، حالا تا بیایی این دل کلفت را تو بتراشی، کلفتی بین انسان و خدا فاصله می‌آورد.@چه موقع دوباره این حالت برگردد، چه موقع این اشک بیاید، چه موقع این اتصال برقرار بشود معلوم نیست، «قَسَا قَلْبُهُ» اینها در بحث معرفتی و سلوکی خیلی مهم است؛ یک فرمایش دیگری هم از حبیب قلبمان نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «نُورُ الْحِكْمَةِ الْجُوعُ» نور حکمت گرسنگی است.@با دو تا کلمه روبرو هستیم یکی نور، یکی حکمت، اینها کار عقل نیست، کار قلب است، درک نورانیت کار عقل نیست، درک حکمت هم کار عقل نیست، البته چرا قدیم که فلسفه را حکمت می‌گفتند کسی که کار فلسفه می‌کرد می‌گفتند این حکیم است.@اما حکیم نکته‌اش خیلی لطافت دارد تا یک فلیسوف تا کسی که عالم معقول هست، یک کسی عالم است یک کسی حکیم است، یک کسی عالم است، یک کسی عارف است، علم با معرفت فرق دارد، علم کار عقل و ذهن است، علم و دانش است، ما الان چقدر جاسوس داریم از کشورهای مختلف می‌آیند در این قم درس می‌خوانند مجتهد هم می‌شوند.@چند وقت پیش فیلم یکی از دانشمندان آمریکایی را می‌دیدم که سخنرانی برای صهیونیست‌ها در اسرائیل دارد، این سالها قم آمده قشنگ حوزه علمیه و درس و جمکران و مسجد و مسائل عرفانی و معنوی شیعه را آنجا تحلیل می‌‌کند، کاملاً سخنرانی می‌کند، یک تعدادی نخبه‌ها را جمع می‌کنند به آنها فارسی یاد می‌دهند، ریز فارسی یاد می‌گیرند، مثلاً حتی اصطلاحات ما را بلد هستند.@مثلاً در آن فیلم نشان می‌دهد که ضرب‌المثل‌های ما را دارد به اینها یاد می‌دهد، تکه کلام‌ها، می‌گوید وقتی ایران رفتی خواستی با یک کسی حرف بزنی بگو یا علی، من دیدم جاسوسان آمریکایی وقتی می‌خواهند حرف بزنند می‌گویند یا علی، علی مدد، چون بلد است کاملاً فارسی حرف می‌زند.@بعد به اینها عزاداری یاد می‌‌دهند، نوحه یاد می‌دهند، سینه‌زنی یاد می‌دهند، وقتی که این جاسوس اینجا می‌آید، دارد با تو حرف می‌زند یک عالم شعرهای ذکر مصیبتی که شما می‌‌خوانید این زمزمه می‌‌کند، سینه می‌زند، اگر با تو در مجلس امام حسین بیاید، از تو بهتر سینه می‌زند، از تو بهتر نجوا دارد، از تو بهتر هم گریه دارد.@اما این آدمی که آمده در قم جاسوس بوده و الان مجتهد هم شده، چون اجتهاد کار علم است، درس است می‌خوانند، پایه‌ها را تندتند طی می‌کنند، مدرک می‌گیرند، نمره می‌گیرند، بعد هم امتحان می‌گیرند، بعد هم می‌گویند شما مجتهد هستید، ولی معلوم نیست این آدم نورانیت داشته باشد، جاسوس است، مسلمان نیست، کافر است، ضد پیغمبر است.@در اسرائیل این آقا دارد سخنرانی می‌کند راجع به شیعه، دانشمندان مختلفی، اصحاب رسانه، نخبه‌ها هم نشستند از این آقا سؤال می‌کنند جمکران چطوری است، توضیح می‌دهد، نظام حقوقی حوزه، نظام اقتصادی حوزه، همه چیز را بلد است، این کار علم است.@علم همیشه نور نیست، بعضی وقتها نور می‌شود، حکمت و معرفت نه کار قلب است و باور است، این شخص باید باور بکند آن چیزی را که دارد می‌شنود، اگر باور بکند در وجودش منشأ اثر می‌شود، یعنی به شادی و آرامش و قدرت روحی می‌رسد.@یک کسی که ده سال کلاس می‌‌رود، پای درس یک استاد می‌نشیند، دو سال سی‌دی گوش می‌‌کند، چند صد جلسه سی‌دی گوش می‌کند، بعد می‌گوید من حالم خراب است، اضطراب دارم، اضطراب دارم، با شوهرم درگیر هستم، طلاق گرفتم، الان خودکشی می‌خواهم بکنم، الان انگیزه ندارم، الان حس معنوی ندارم، این فقط رفته اطلاعاتش را سر کلاس اضافه کرده، این با ذهنش سر کلاس نشسته، سر کلاس قلبش باز نبوده، یعنی آن محتوای کلاس روی قلب این ننشسته، روی ذهن و مغزش نشسته، مطلب را یاد گرفته.@بعضی از آقایان و خانم‌ها سراغ دارم که قلب‌هایشان مثل سنگ می‌ماند بعد هم می‌آیند سر این کلاس ما می‌نشینند یا سی‌دیها را کنتراتی گوش می‌کنند بعد می‌روند اینطرف و آنطرف برای دیگران کلاس می‌گذارند، با همین مباحث آقا می‌رود کلاس می‌گذارد، سخنرانی می‌کند، خانم رفته خانم جلسه‌ای شده، یک عالم محتوا را می‌برد آنجا کلاس می‌گذارد، ولی خودش اصلاً رشدی ندارد یک حیوان به تمام معنا، آقا همینطور، ولی همین حرفها را می‌برند آنجا کلاس می‌گذارند، با این مباحث کلاس و سی‌دیها می‌روند پول در می‌آورند.@این به معرفت نرسیده، این اطلاعاتش را زیاد کرده، سر کلاس هم همانطور چشم و گوش بسته آمده، چشم و گوش بسته هم بعد از چند سال هنوز هم همانطور هست؛ قلب وقتی باز باشد و معرفت باشد، انسان با شنیدن شدن در آن اتفاق می‌افتد، یعنی شنیدن نیست صیرورت است، قلب تحول پیدا می‌کند، چون ما داریم از خدا و اهل بیت می‌گوییم، از خودمان که هیچی نداریم بگوییم، چیزی سرمان نمی‌شود، دانشی نداریم، غیر از آن چیزی که خدا به ما یاد داده و اهل بیت دانشی اصلاً وجود ندارد.@این باید قلب را روشن بکند، نورانی بکند، انسان یک حرکتی بکند یک راهی پیدا بکند، می‌بینی یک آدمی ده سال همینطوری هست، خودش هم می‌رود جای دیگر هم تدریس می‌کند، انسان می‌رود همانطوری دور از جان حیوانات و بهائم همانطوری.@نه اخلاقش خوب است، نه اخلاق خانواده‌اش خوب است، اهل غیبت هست، اهل تهمت هست، اهل بدبینی هست، اهل فساد هست، راحت حرام‌خواری می‌کند، معرفت یک چیز دیگر است، حضرت می‌فرماید که «نُورُ الْحِكْمَةِ الْجُوعُ» نور حکمت در گرسنگی است.@حالا می‌خواهیم برداشت‌های اجتماعی، سیاسی، جامعه‌شناسی بکنیم، الان بحث فقط بحث عرفانی نیست، بحث سیاسی، اجتماعی و جامعه‌شناسی، بحث فرهنگی از این روایت می‌خواهیم بکنیم.@«وَ التَّبَاعُدُ مِنَ اللهِ الشِّبَعُ» دوری از خدا در پرخوری هست، یک چیز لطیف بگویم، یک موقع من می‌گویم نور حکمت در گرسنگی است، چاره‌ای ندارم می‌خواهم یک حدیث را برای شما در عربی ترجمه کنم ساده‌ترین نمی‌توانم برای شما بگویم، نور حکمت در گرسنگی است، «وَ التَّبَاعُدُ مِنَ اللهِ الشِّبَعُ» دوری از خدا در پرخوری است.@اما فرمایش پیغمبر از این لطیف‌تر است می‌فرماید «نُورُ الْحِكْمَةِ الْجُوعُ» خود جوع نور حکمت است، همین گرسنگی آدم را برای فهم آماده می‌کند، همین گرسنگی اگر کسی گرسنه بود نه به معنای گرسنگی افراطی.@بعضی از عزیزان به خصوص خواهران گرامی این آمادگی را زیاد دارند، بد غذا هستند، کم غذا هستند، به بدنشان نمی‌رسند، سر خوردن هر چیزی ادا در می‌آورند، این را دوست ندارم، این را خوشم نمی‌آید، این را نمی‌خورم، آن مزه‌اش اینطوری است، آدمی هست که در مزه و طعم اسارت دارد، بدنش دارد نابود می‌شود، مغزش دارد نابود می‌شود، به خیلی از مسائل معنوی، درسی، علمی، کار زندگی، شوهرداری، بچه‌داریش نمی‌رسد، چون این خانم جان ندارد.@بعد به او می‌‌گویی حالا بیا اینها را بخور، اینها همه مواد خوب است، این را خوشم نمی‌آید، آن را دوست ندارم، این را می‌خورم اینطوری است، بعد هم تلقین شیطان هم سراغش می‌آید، یک عالم طرح‌های قلابی برایش درست می‌کند، این را می‌خورم حالم بهم می‌خورد، این را می‌خورم آنطوری می‌شوم، مگر زهرمار داری می‌خوری، مگر کوفت داری می‌خوری، نعمت خوشمزه و دوست‌داشتنی خداست، چرا باید اینطوری بشوی.@بعد همین عادت زشت را به فرزندانشان هم منتقل می‌‌کنند، می‌بینی بچه هم از مادر وسواس می‌گیرد، وسواس بیماری انتقالی است، بدغذایی بیماری انتقالی است، همین را به فرزندش منتقل می‌کند، یعنی اسم یک غذا می‌آید این اینقدر اظهار تنفر می‌کند، بچه هم دیگر از آن غذا خوشش نمی‌آید.@بعد هم یک آدم عاقلی که می‌‌خواهد رشد بکند اصلاً نمی‌تواند اسیر مزه باشد، الان دکتر گفته این را بخور، چشم می‌خورم، از مزه‌اش خوشم نمی‌آید خیلی تلخ است، تلخی عقلانیت می‌آورد، اصلاً چرا ما نباید تلخ بخوریم، چرا ما نباید از یک چیزی که از مزه‌اش خوشمان نمی‌آید بخوریم، این یعنی چی، یعنی چقدر آدم باید روحش ضعیف باشد که نتواند یک چیزی که از مزه‌اش خوشش نمی‌آید بخورد ولی مصلحت است.@مثلاً سیرابی این الان نمی‌خورد می‌گوید سیرابی بو می‌دهد، حالا بی‌بویش هم الان هست، نمی‌خورد بعد مشکلات داخلی متعدد می‌گیرد، بعد می‌رود همان قرصش را دکتر به او می‌دهد یک دانه قرص 100 هزار تومان باید بدهد، آن هم اینقدر باید بخری تا این مشکل بدنت حل بشود، چرا؟ چون این نمی‌تواند سیرابی بخورد، از سیرابی خوشش نمی‌آید.@اصلاً این که من خوشم نمی‌آید یعنی چی، خوشم نمی‌آید یعنی من اسیر مزه هستم، این را دوست ندارم، این را نمی‌خورم، آن را نمی‌خورم، اگر یک کسی می‌خواهد رشد انسانی بکند، اینطوری نمی‌تواند باشد، یک لیست بلندبالایی از انواع خوراکیها هست که این نمی‌‌خواهد بخورد، دوست ندارد بخورد.@چون این آدم مصلحت‌اندیش نیست، با عقلش غذا نمی‌خورد، با شهوت شکم غذا می‌خورد، با میل شکمیش می‌خواهد غذا بخورد، نه با عقلانیتش، این آدم گرفتار می‌شود، نکته خیلی ظریف است، حضرت می‌‌فرماید «نُورُ الْحِكْمَةِ الْجُوعُ» این گرسنگی افراطی هیچ حکمتی نمی‌آورد، بعضیها به خودشان گرسنگی افراطی می‌دهند، روزه‌های افراطی، گرسنگی‌های افراطی، این ضررش از پرخوری بدتر است.@آدم بداخلاق می‌شود، بی‌حوصله می‌شود، عصبی می‌شود، پرخاشگر می‌شود، چون به بدنش نمی‌رسد، یعنی میلیونها سال جهنم برای خودش می‌خرد، چون دارد به بدنش گرسنگی افراطی می‌دهد، تو را جهنم می‌برد، به این بدن داری ظلم می‌کنی، اخلاقت هم بد می‌شود، اخلاقت بد جایش جهنم است، تو هر باری که به خاطر ضعف بدنی روی به اندازه کافی به تو نمی‌رسد.@تو می‌دانی کمبود آهن داری چرا آهن مصرف نمی‌کنی، می‌دانی اگر کمبود آهن داشته باشی، کمبود روی داشته باشی، بی‌حوصله می‌شوی، پرخاشگر می‌شوی، عصبی می‌شوی، عصبی می‌شوی، خُلقت بد می‌شود.@بد که بشود عذاب قبر برایت ذخیره می‌شود، روی شوهرداریت اثر می‌گذارد، روی زن‌داریت اثر می‌گذارد، روی ارتباطت با فرزندت اثر می‌گذارد، از همه بدتر روی ارتباط با پدر و مادر، پدر و مادر مگر شوخی است، حریمشان خیلی خطرناک و مقدس است، می‌‌بینی با پدر و مادرش نمی‌تواند حرف بزند، تندخو و بداخلاق است.@پس همانطور که پرخوری یک انحراف و گناه بزرگی هست، کم‌خوری و یک ضعف افراطی به خودمان دادن هم یک جنایت است، نرسیدن به بدن، تأمین نیاز بدن را نکردن یک جنایت است، هم مفاسد دنیایی دارد، هم مفاسد اخروی دارد.@حالا وقتی می‌گوید «نُورُ الْحِكْمَةِ الْجُوعُ» نور حکمت در گرسنگی است، این گرسنگی را ما ماه رمضان داریم، ما ماه رمضان گرسنه هستیم، 16 ـ 17 ساعت چیزی نمی‌خوریم اما به ضعف و مردن نمی‌افتیم، هیچ اتفاقی نمی‌افتد، این گرسنگی خوبی هم هست، فهم و درک و حکمت را بالا می‌برد، دل انسان آمادگی پذیرش دارد، قلب انسان نورگیر است، ذهن هم علم‌گیر هست، قلب هم نورگیر است، حکمت را می‌گیرد، این خیلی خوب است.@حالا حضرت یک چیز جالب می‌خواهد بگوید می‌فرماید: «لَا تَشْبَعُوا فَيُطْفَأَ نُورُ الْمَعْرِفَةِ مِنْ قُلُوبِكُمْ» پرخوری نکنید که نور معرفت در دلهای شما دفع می‌شود، «فَيُطْفَأَ» یعنی خاموش می‌شود، دیگر نمی‌توانی معرفت کسب کنی، تصمیمات وحشتناک در زندگیت می‌گیری.@من یک جمله بگویم از جهت مسائل سیاسی، اجتماعی، جامعه‌شناسی این خیلی مهم است، خدا رحمت کند حضرت امام امت (رحمت الله علیه) انقلاب اسلامی یک انقلابی بوده که اهل بیت طراحی کردند.@آن هم از خدا طراحی کرده، از زمان پیغمبر، که در ایران این موقع انقلاب اسلامی بشود، برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت و رساندن این جهان به ظهور حضرت، انرژی رساندن جهان به ظهور را مردم ایران دارند، تأمین می‌کنند، انقلاب اسلامی دارد تأمین می‌کند این مسلم است.@ولی از زمانی که این انقلاب شروع شد، از قبلش چه کسانی از قبل از انقلاب انقلابی بودند، چه کسانی انقلاب کردند و انقلابی ماندند، و چه کسانی تا زمان ظهور می‌مانند سیرها نمی‌مانند، امام فرمود تنها کسانی تا پایان راه با ما هستند که طعم فقر و محرومیت را چشیده باشند.@ما چقدر مجاهد و مبارز از روحانیت بگیرید، روحانیون مبارز، کسانی که زحمت کشیدند کار انقلابی کردند در این 40 سال داشتیم بریدند، علت عمده بریدن خواص که اصلاً شما فکر نمی‌کردید که اینها زمانی سمت آمریکا و اسرائیل و اروپا بروند، خودشان بیایند علیه مسائل دینی و انقلابی حرف بزنند.@کسانی که یک زمانی شکنجه دیدند به خاطر انقلاب حالا الان بیایند مقاله بزنند علیه معصوم، علیه فاطمه زهرا، علیه قرآن، علیه خدا، امام فرمود آن موقعی که انسان فاصله می‌گیرد از فرهنگ فقر و محرومیت «فَيُطْفَأَ نُورُ الْمَعْرِفَةِ مِنْ قُلُوبِكُمْ» نور معرفت از دلهای شما می‌رود.@ما آدمهایی داشتیم که در مناطق پایین شهر زندگی می‌کردند، معرفتی، روحیه عالی، مردمی، معنوی، این یک تغییر شغلی می‌دهد، یا یک ارث به او می‌رسد، پولدار می‌شود، بعد می‌بیند دیگر کلاسش در منطقه پایین شهر زندگی بکند، ما اینجا که دیگر اصلاً کلاس نیست، ما باید حتماً از فلان منطقه برویم، ماشین‌هایمان که خجالت‌آور است این باشد، ماشین دیگری زیر پایمان باشد.@این آدم دیگر توانایی و معرفتش را از دست می‌‌دهد نمی‌تواند رشد بکند، علت اینکه بسیاری از کسانی، کسانی با من در جبهه بودند که خط می‌شکستند، چون من کارم این بود، ما همیشه نفر اول بودید، کار ما اطلاعات عملیات و تخریب بود، همیشه باید جلوی همه ما می‌رفتیم یا خط را بشکنیم یا میدان مین را باز کنیم تا بقیه برسند، یعنی همیشه برای درگیری با دشمن نفر اول بودیم.@کسانی که با من در این کار بودند، الان نماز را انکار می‌کند، معنویت را انکار می‌کند، دین را انکار می‌کند، چرا؟ چون چرب و شیرین دنیا زیر دندانش مزه کرده، این داستان طلحه و زبیرها، شما زبیر را دیدید چه کسی بود، زبیر یک کسی بود که وقتی کشته شد امیرالمؤمنین شمشیر را گرفت گریه کرد، گفت خدا می‌داند این شمشیر چه غم‌هایی را از پیغمبر برطرف کرده، امیرالمؤمنین گریه کرد.@ما شخصیت‌های بزرگ در تاریخ داشتیم، یاران خوب و نزدیک پیغمبر، الان هم همینطور بود یاران خوب و نزدیک امام امت، چرا یک دفعه اینطوری شدند، رفاه‌زدگی، آسایش، یک سمّی است که وقتی می‌آید هم آرامش ر از بین می‌برد، هم آدم را خرفت می‌کند، فهم انسان را از بین می‌برد.@تو رفتی در میدان مین، تو جهاد رفتی، تو جانت را کف دستت گذاشتی رفتی بجنگی برای حفاظت از دین و احکام دین حالا آمدی مسخره می‌کنی، چرا؟ چون چهار تا سفر خارجی رفته، یک دفعه یک چیزهایی دیده، یک چیزهایی شنیده خیلی خوشش آمده، یا چهار تا سفره برایش گذاشتند کار خراب می‌شود.@خلیفه عباسی به یکی از دانشمندان بزرگ با معنویت و خوب می‌‌گوید یا قاضی القضات بشو، یا معلمی فرزندانم را قبول کن، یا یک شام با ما بخور، می‌گوید قاضی القضات بشوم که کمک دستگاه ظلم هستم، معلمی فرزندانش را هم قبول کنم دوباره اسیر اینها می‌شوم بی‌دین می‌شوم، یک شام با آنها می‌‌خوریم، می‌رود آن شام را می‌خورد، یک سفره‌ای برای او می‌اندازند، حواسش نیست، غذا را می‌خورد، هم قاضی القضاتی را قبول می‌کند هم معلمی را، به یک جایی می‌رسد که خودش می‌گوید من دینم را فروختم.@مهمانی می‌دهند، پارتی می‌گذارند، خانه کسی می‌روند، فامیل مثلاً پولداری هست، زن و شوهر خوب و عالی با هم خیلی رابطه‌شان خوب است، می‌روند خانه آقا می‌نشینند یک غذا جلویشان می‌گذارند، می‌بینی اخلاقشان بد شد، فرزندمان خراب شد، زنمان می‌گوید این چه بود، زندگیشان را دیدی، فرششان را دیدید، پرده‌شان را دیدید، خاک بر سر تو عرضه نداری.@یا مرد خراب می‌شود، مرد حواسش نیست، تو به میزانی که داری خدمات می‌دهی از زنت توقع داشته باش، دیدی چه غذایی، دیدی چه سفره‌ای بود، به زنش گیر می‌دهد؛ آسایش و پری آدم را فاسق می‌کند، من به همه می‌گویم، ما هیچ وقت ایمان اینهایی که رفتند سالها، ده سال زیر دست ساواک شکنجه دیده، ما اگر چهار تا سیلی در گوشمان بزنند ایمانمان را می‌فروشیم.@ما را در آن اتاق ببرند فقط به ابزار شکنجه نگاه بکنیم هر چه باشد لو می‌‌دهیم، دو تا چک در گوش فرزندمان بزنند، ایمانمان را می‌فروشیم، درود به آنهایی که انقلابی بودند و انقلابی ماندند و انقلابی رفتند، مادری که به فرزندش تجاوز می‌کردند تا اینکه لو بدهد، مادری که فرزندش را جلوی چشمش ساواک شروع کرد زنده با قیچی از گردن این بچه گوشت می‌کَند، این بچه فریاد می‌زد، که این مادر چند نفر را لو بدهد، مادر ایستاده تماشا می‌کند که فرزندش را دارند تکه تکه می‌کنند و لو نمی‌دهد جان کسی را به خطر نمی‌اندازد.@ما اگر بودیم چکار می‌‌کردیم، همه کسانی که پدر و مادر هستند، می‌دانند وقتی یک بچه را شکنجه می‌دهند از شکنجه خود ما خیلی بدتر است، آدم ترجیح می‌دهد خودش را شکنجه بکنند ولی با بچه‌اش این کار را نکنند، حالا اینها در این وضعیت دینشان را نگه داشتند.@حالا یک عده رفتند شکنجه دیدند آمدند در انقلاب انقلاب کردند، حالا رئیس شده، وزیر شده، یواش یواش، قدرت، مدیریت، ثروت، دسترسی‌های اقتصادی روح این را خراب کرده، حالا حرفهای بیخودی دارد به مردم تحویل می‌دهد، خودش را بهتر از مردم می‌داند، زن و بچه‌اش خودشان را بهتر می‌دانند، فرزندانشان که الان آمدند، می‌گویند ژن خوب، ما ژنمان ژن خوب است با شما فرق داریم، ما کلاسمان با شما فرق دارد.@این شکنجه رفته دیده، این خانم دوری شوهرش را سالها تحمل کرده، در فراغ شوهرش بچه‌داری کرده، حالا به یک رفاه رسیدند می‌بینید درکشان از فقرا و مستضعفان و مردم و محرومین، همین چیزی که الان شما در خیلی از دولتمردان ما دارید می‌بینید، اصلاً درکی از مشکلات مردم ندارند، هیچی واقعاً نمی‌فهمند.@این آدمی که چیزی نمی‌فهمد حالا نشسته برای محرومین می‌خواهد تصمیم بگیرد، می‌‌تواند تصمیم درست و حسابی بگیرد؟ نمی‌تواند تصمیم بگیرد، برای ملت می‌تواند تصمیم درستی بگیرد؟ نمی‌تواند تصمیم درستی بگیرد، مقام معظم رهبری جمعشان کرد تلویزیون به آنها گفت شما که این کار را می‌کنید حقوق‌های اینطوری برای خوتان می‌برید، می‌توانید خودتان با این حقوق‌هایی که برای مردم می‌برید زندگی کنید، خودتان می‌توانید اگر می‌توانید با این حقوق‌هایی که برای مردم می‌برید زندگی کنید باشد.@وزرای تریلیاردر و آنچنانی این چطوری می‌تواند در حیطه وزراتی برای بقیه که زیردستش هستند تصمیمات اینطوری بگیرد، نمی‌تواند تصمیم بگیرد، تنها کسانی تا پایان راه با ما هستند که طعم فقر و محرومیت را چشیده باشند، تا زمان ظهور امام زمان هم آدمهای اسیر مزه، اسیر شهوت لباس، اسیر مبلمان و خانه، اسیر ماشین، اسیر محل زندگی می‌برند.@این را شما بدانید اینکه حضرت می‌فرماید به خدا قسم فرج حاصل نمی‌شود، مگر اینکه شما غربال بشوید و غربال بشوید و غربال بشوید، غربال این بلا را سر آدم می‌آورد، چه کسانی شل می‌شوند از غربال می‌افتند؟ پرخورها، اسرای انواع و اقسام شهوت، آنهایی که شهوت‌های جمادی، گیاهی، یا حیوانی دارند، یا شهوت‌های علمی دارند، یا شهوت‌های مقام دارند، اینها هم می‌برند، برای امام زمان نمی‌مانند.@برای امام زمان کسی می‌ماند که طعم فقر و محرومیت را چشیده و هنوز هم آن را دارد حفظش کرده، فاصله نمی‌گیرد، یک کسی که عادت کرد به اینکه یکسره خدمات دریافت بکند، یکسره تمام امکانات برایش فراهم بشود، این دیگر نمی‌تواند برای خودش و برای خانواده‌اش و برای بقیه تصمیم بگیرد.@نه شوهر خوبی می‌شود، نه پدر خوبی می‌شود، نه مدیر خوبی می‌شود، چون این در وجودش آمده، عقده‌ها آمده داغونش می‌کند، عقده ماشین، عقده خانه، عقده غذا و شکم و سفره، عقده اسباب و اثاثیه و چیزهای دیگر این دیگر نمی‌‌تواند رشد بکند.@حضرت دارد می‌گوید «لَا تَشْبَعُوا فَيُطْفَأَ نُورُ الْمَعْرِفَةِ مِنْ قُلُوبِكُمْ» خیلی خطرناک است، یعنی اگر تو اهل معرفت هم باشی نورش خاموش می‌شود، آدمهایی داریم رشد می‌کنند، شما نگویید، این آدمی که اهل عرفان بوده، اهل معرفت بوده، روحانی بوده، طلبه بوده، مرجع تقلید بوده، جبهه‌ای بوده، بسیجی بوده، نمازشب‌خوان بوده، چرا یک دفعه الان تبدیل به یک همچین هیولایی شده؟ پیغمبر دارد جوابش را می‌دهد، نور معرفت که برود آدم سقوط می‌کند.@شما الان داری در یک جاده تاریک 140 تا می‌‌روی، چرا می‌توانی 140 در ظلمت شب رانندگی کنی؟ چون ماشینت چراغ دارد، به تو می‌گویند این جاده اصلاً انحراف ندارد، مستقیم است، فرمان را محکم نگه داری چراغ را روشن کن 140 تا برو، هیچ مانعی سر راهت نیست، هیچ اتفاقی نمی‌افتد طرف می‌رود.@ولی به او می‌گویند چراغ را خاموش کن، می‌داند مسیر مستقیم است، هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد، مانعی هم نیست، ولی چراغ را خاموش بکند نمی‌تواند 140 تا برود چون تاریک است، حالا اگر جاده پیچ و خم داشته باشد، دره داشته باشد، خطرناک باشد، دیگر اصلاً نمی‌تواند برود.@چطور یک نفر می‌تواند در شب در جاده‌ای که یک طرفش دره است، یک طرفش کوه است، مثلاً 100 کیلومتر سرعت، 120 کیلومتر سرعت می‌‌تواند برود، در این پیچ‌های جاده بپیچد، چون نور دارد، حالا اگر یک لحظه نور ماشینش قطع بشود، شما تصور بکنید، یک دفعه برق ماشین قطع بشود این سرعت دارد چه اتفاقی می‌افتد! سقوط اینطوری است.@یعنی در سلوک یک آدمی می‌بینید که سالها خوب است، عالی است، رشد می‌کند، یک جایی چرب و شیرین دنیا او را می‌گیرد، من اینقدر سراغ دارم آدمهایی که به خاطر وابستگی، آسایش‌زدگی از لشکر امام زمان خودشان را دور کردند.@شما فکر می‌کنید تمام آنهایی که از لشکر امام حسین رفتند چرا رفتند؟ به خاطر همین دلائل، یعنی نمی‌دانسته امام حسین است، عمرسعد هم می‌‌دانست، آن کسانی که آمدند با امام حسین بجنگند می‌‌دانستند، طوری که وقتی امام حسین فرمود (هل من ناصر ینصرنی) حدود بیش از 30 نفر از لشکر عمرسعد آمدند کمک امام حسین و شهید شدند، یعنی از منهای جهنم، یعنی از بینهایت منفی به بینهایت مثبت خودشان را رساندند.@حالا این با امام حسین در کنار امام حسین هست نمی‌تواند کنار امام حسین هست نمی‌تواند با امام حسین بجنگد، چون وابستگی دارد، چون چرب و شیرین دارد، زهیری که از امام حسین فرار می‌کند، هر جا امام حسین منزل می‌زند او حرکت می‌کند، هر جا امام حسین حرکت می‌کند او منزل می‌زند که امام حسین را نبیند، چون عادت کرده، چون دنیا دارد، در اتفاقی که می‌‌افتد امام حسین از او دنیایش را می‌گیرد و زهیر می‌شود.@لذا آدمهایی که به رفاه عادت کردند، محرومیت اصلاً نمی‌‌فهمند یعنی چی، قبلاً داشته ولی الان نمی‌فهمد از آن محرومیت فاصله گرفته، یک دفعه می‌بینی برای یک کشور تصمیمات وحشتناکی می‌گیرد، این آدمی که یک زمانی سردار اسلام بوده، سرلشکر بوده حالا ببین چه فاجعه‌ای درست کرده.@مگر شمر چه کسی بوده، شمر سردار لشکر امیرالمؤمنین هست، جانباز هم هست، فاصله صفین تا کربلا را شما ببینید، در لشکر امیرالمؤمنین سردار است، جانباز است، پای امیرالمؤمنین خون داده شمر، چه می‌شود که یک دفعه در کربلا روی سینه سیدالشهداء می‌نشیند و سر سیدالشهداء را می‌برد، لقمه حرام، آسایش، پول، و این وسوسه‌‌ای هست که سراغ خیلی‌ها می‌آید، مقام، ریاست، این آقا دیگر توانش را برای فهم از دست می‌دهد.@ما الان نمایندگانی در مجلس داریم که غذای مجلس را نمی‌خورند، از خانه نان و پنیر می‌آورد، نان و پیاز می‌آورد، خودش یک گوشه‌ای می‌نشیند همان نان و پنیر خودش را می‌خورد، در مجلس حقوق نمی‌گیرد، می‌گوید من داوطلب شدم به مردم خدمت بکنم، با یک نان بخور و نمیر دارد کارهای بزرگ در مجلس انجام می‌دهد، نمایندگانی هم داریم که آنچنانی هستند.@«فَيُطْفَأَ نُورُ الْمَعْرِفَةِ مِنْ قُلُوبِكُمْ» خیلی خطرناک است، یعنی تو لطیف هستی، پرواز کردی، اوج گرفتی، آسمان اول، آسمان دوم، آسمان سوم، یک جاهایی رفتی بعد یک دفعه می‌بینی سقوط کردی، جلویت را گرفتند.@این عزیزانی که می‌آیند می‌گویند آقا ما شبها خواب پرواز می‌بینیم، خواب پرواز خواب خوبی است، بعد ما فقط دو متر بالا می‌‌رویم، برای اینکه سنگین هستی دو متر بالا می‌روی، یا روح پرواز اراده پرواز را داری، می‌بینی الان می‌خواهی بروی، بعدی می‌بینی اصلاً نمی‌توانی از روی زمین بلند بشوی، اینها را انسان باید مراقبت بکند.@این چهار تا آدم را سنگین می‌کند، کار علمی، بعضیها یک طلبه ساده پایه اول، سطح یک، سطح دو می‌مانند عالی هستند، مجتهد که می‌شود سنگین می‌شود دیگر نمی‌تواند پرواز بکند، اگر یک کسی خواست دکتر بشود باید دکتری سنگینش نکند.@بعضیها تا لیسانس آدمهای خوبی هستند، ارشد که می‌گیرند روحش فاسد می‌شود، تا ارشد آدمی خوبی است، دکترا که می‌گیرد، با این دکترا این آدم اینقدر نخوت سراغش می‌آید مگر می‌تواند جمعش بکند، با بقیه نمی‌تواند سازگاری داشته باشد، با زن و بچه‌اش دیگر نمی‌تواند سازگاری داشته باشد.@ما آدم داشتیم با زنش از دهات آمدند اینجا هر دو پنجم ابتدایی، این آقا درس خوانده بعد می‌گوید می‌خواهم خانمم را طلاق بدهم، برای چی؟ می‌گوید کلاسش به من نمی‌خورد، یعنی تو با درس کلاست با خانمت فاصله گرفته، با لطف این خانم تو درس خواندی فرزندانت بزرگ شدند، بعد حالا خانمت در کلاست نیست.@ما آدمهایی داریم، وزیر است، نماینده مجلس است، چند تا دکترا دارد، اجتهاد دارد، خانمش هم پنجم ابتدایی است، دیپلم است، عالی است، چون این آدم وزارت سنگینش نکرده، این چهار تا دنیای ما می‌شوند، خیلی خطرناک هستند، باید مراقب باشیم به مقداری از اینها بهره‌مند بشویم که بالمان نشکند، رابطمان با قرآن، اشک، سحر، نماز، خانواده آسمانی‌مان قطع نشود.@رابطه‌مان با امام زمان کم نشود، لیاقت، مقام خدمت را از دست ندهیم، مقام خدمت مقام است از دست ندهیم، ثروتمند به خادم امام صادق می‌گوید من نصف ثروتم را به تو می‌دهم که من فقط خادم ایشان بشوم.@پول می‌دهد که خدمت بکند، نصف ثروت شوخی نیست می‌گوید می‌دهم تو فقط این لباس خدمتی را به من بده من می‌خواهم نوکر امام صادق بشوم، نوکر امام صادق چشمش به نصف ثروت این می‌خورد می‌گوید باشد، به امام صادق می‌گوید اجازه بدهید از محضر شما مرخص بشویم، تا به آنها می‌گویید مرخص بشویم می‌گویند بفرمایید.@خدا نکنه یک موقعی امام زمان، خدا به ما بگوید بفرمایید، خواهش می‌کنم اختیار دارید، استثنائاً بعضی‌ها را ائمه نگه می‌دارند، مگر خیلی دیگر آدم دوست‌داشتنی باشد، تو را می‌زند که نروی، ولی اکثر قریب به مواقع شما تا به حضرت می‌گویی آقا اجازه می‌فرمایید، می‌گوید بفرمایید بروید.@آمد به امام صادق گفت آقا با اجازه، حضرت گفت بفرمایید، موقعی که داشت لباس را عوض می‌کرد، حواسش یک دفعه سر جاش آمد گفت من دارم چکار می‌کنم، چه جنایتی دارم به خودم می‌کنم، من می‌خواهم نصف ثروت این را بگیرم چکار بکنم، به آن آقا گفت ما نیستیم برگشت، من این لباس را به کسی نمی‌دهم.@خدا برای خیلی‌ها مقام سربازی، خدمت، سرداری در لشکر امام زمان می‌دهد، همین الان هم به همه ما داده ما هم می‌توانیم برویم این لباس را بپوشیم نمی‌رویم بپوشیم، من کار و زندگی دارم، من دکان و دفتر و دستک دارم، نمی‌‌تواند برود، دو ساعت نمی‌تواند برای امام زمان برود یک جا کار بکند، مثلاً بگویند آقا تو 4 ساعت از 24 ساعت بیا یک جا برای امام زمان بایست کار بکن، هدیه‌اش بکن برای امام زمان نمی‌تواند.@دارد بخورد، خانه دارد، ماشین دارد، درآمد دارد، پول دارد، سطح زندگی متوسط دارد، نمی‌تواند بیاید، برای اینکه روح گرفتار است، برای اینکه معرفت رفته، یک زمانی معرفت داشته حالا ندارد، پس نگویید چرا فلانی آنقدر رشد کرد یک دفعه سقوط کرد، «فَيُطْفَأَ نُورُ الْمَعْرِفَةِ مِنْ قُلُوبِكُمْ».@داشت روی 180 تا، 140 تا می‌رفت عالی یک دفعه چراغ خاموش شد، پرخوری در هر چهاربخش، پرخوری غذایی و علمی، شهوت علمی، زود دکتر بشوم، زود مهندس بشوم، پرخوری‌های حیوانی، پرخوری‌های گیاهی، پرخوری‌های اقتصادی، در هر چیزی آدم را کور می‌کند، جگر می‌خواهد یک کسی در اینها قوی باشد، در روحش هم قوی باشد، خیلی باید آدم قوی باشد، که اینها هر چه در اینجا بیشتر دارد پروازش بالاتر است.@یک ایمان خیلی قوی می‌خواهد که وقتی انسان به آسایش و ثروت می‌رسد، به سفره می‌رسد، بتواند حواسش باشد خودش را سنگین نکند، ادبش را از دست ندهد، بی‌تربیت نشود، بی‌ادب نشود، تربیت‌های خودش را فساد نکند، این قدرت روحی می‌خواهد.@عزیزان ما در مرکز نشر زحمت کشیدند چند تا اثر را تولید کردند، توصیه اکید بنده این هست مباحث شبهای قدر سال گذشته را کسانی که نبودند مثل نقش انسان در تقدیرات شب قدر، بخصوص این بخش هم کتابش هست بگیرند هم سی‌دی‌هایش هست، قبل از شب قدر بگیرند زودتر کار کنند.@کار زیبایی که بچه‌ها زحمت کشیدند انجام دادند، این هست که برای تک‌تک دوره‌ها بچه‌ها دارند کتاب کار تألیف می‌کنند، هر سی‌دی یک کتاب کار دارد، یعنی اگر کسی سی‌دی را گرفت اول بپرسید کتاب کار هست یا نه، باید سی‌دی را با کتاب کار بگیرید، سی‌دی را که گوش کردید یک تعدادی از فشرده مباحث هست، بقیه‌اش را خودتان بنویسید، پر کنید از فهم خودتان، این نشان می‌دهد که شما چقدر رشد کردید، این کتاب کار یک کتاب سنجش است که خیلی به درد می‌خورد.@تعدادی از سی‌دی‌ها مثل حلم و غضب، مثل فکر و ذکر، مثل مهندسی فرهنگی، و مهندسی آرزوها، زحمت کشیدند هم سی‌دیش آماده شده، هم کتاب کارش آماده شده، اینها را می‌توانید بسته‌هایش را با کتاب کار بگیرند که کار رویشان عمیق‌ انجام بشود، عجله نکنند خوب با حوصله فکر بکنند، مطالعه کنند، تمرین کنند، پر کنند تا یک چیزی در آنها تثبیت بشود.@این ملیکا هم ماهانه است، یک مجله خیلی خوبی هست دوستان ما در مؤسسه آینده روشن تولید کردند ماهانه است برای کسانی که معلم هستند یا بچه ابتدایی دارند، این چیز خوبی است.@