جلسه 030 - یاد خدا
شماره جلسه
30
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
7
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 030 - یاد خدا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ دیشب بحث شب قدر گذشتهمان را ادامه دادیم درباره یاد خداوند تبارک و تعالی و این نکته را عرض کردیم که خداوند تبارک و تعالی براساس ساختار وجودی ما به ما نگاه میکند و براساس ساختار وجودی ما با ما رفتار میکند.@ علی(ع) فرمود خدا رحمت میکند کسی را که بفهمد از کجا آمده در کجا هست و به کجا میرود اگر کسی این سه مرحله شناخت را نداشته باشد آنطوری که باید به هدف خلقت برسد نمیرسد زحماتش هدر میرود عبادتهایش باطل میشود آن بهرهای که باید از عبادتها ببرد لذتی که باید از عبادتها ببرد نمیبرد، چرا؟ چون خودش را نمیشناسد.@ مراحل خلقت شود را نمیداند نمیداند یک زمانی کجا بوده یک زمانی قبلا چطوری بوده قبل از اینکه به دنیا بیاید چون ما قبل از اینکه به دنیا بیایم بدن که نداشتیم مرد و زن هم نبودیم این جا آن روح خدا یک بدن مادی پیدا کرد بعضی از روحها جنس مذکر شدند بعضیها مؤنث شدند.@ بعد که جنس مذکر و مؤنث شدند به همدیگر وابستگی هم پیدا کردند مجبور شدند ازدواج هم بکنند بعد که ازدواج کردند مجبور شدند بچهدار هم شوند بچهدار که شدند مادر و پدر شدند مادر و پدر که شدند تعلقات این چنینی ایجاد شد برای گذارندن زندگی کار و کسب و حضور در اجتماع ایجاد شد زندگی اجتماعی تشکیل شد انسانها خودشان را گم کردند.@ یعنی فکر کردند وقتی میگوییم من، یا بنده خدا یعنی همین بدنی که الان پدر هست مادر است ازدواج کرده مرد است زن است کار اجتماعی دارد رئیس است مرئوس است بعد وقتی دین به او عرضه شد دین را هم آمد به آن رنگ دنیایی داد.@ یعنی آمد گفت دین خدا، خدا قرآن برای من هست ولی کدام من؟ من دنیایی، من طبیعی، من پدر و مادر من فرزند، من مجرد، من متأهل، من کارگر، من کارمند، من رئیس، اشتباهاً دین را اینطوری معنا کرد بعد دین را آورد رنگ طبیعی داد بعد وقتی هم خدا با او حرف میزند دیگر از این به بعد این دین را با فرهنگ دنیا معنا میکند کلام خدا را با فرهنگ دنیا معنا میکند و همین باعث میشود تا آخر عمر نتواند از خدا و دین خدا لذت ببرد و در جهت هدف خلقتش گام بردارد این اشتباه صورت میگیرد.@ موفقترین آدمها کسانی هستند که میفهمند زن و مرد نیستند بدن نیستند پدر و مادر نیستند میفهمند انسان هستند وقتی هم میگوییم معاد داریم یعنی بازگشت به خدا داریم یعنی من قبلاً رفت را انجام دادم پیش خدا بودم از پیش خدا زمین آمدم در زمین به من یک بدن دادند شدم مرد و زن، بعد هم این را ولش میکنم و پیش خدا برمیگردم.@ آن فرهنگ را اگر آدم یاد بگیرد با آن فرهنگ زندگی کردن غیر از فرهنگ دنیایی زندگی کردن است معصومین میگویند اکثر مردم حیوانهایی هستند که مسلمان میشوند در این جمعیت حیوانها عدهای فقط میفهمند که آدم هستند حیوان نیستند بدن نیستند زن و مرد نیستند بعد میآیند دین را و خدا را و معارف دینی را براساس وضعیت اولیه خودشان اداره میکنند و جذب میکنند.@ در حج به امام سجاد عرض کرد(ما أکثَرَ الحَجیج) چقدر امسال حاجی زیاد است، حضرت فرمود نه از انگشتان من بین اینها نگاه کن نگاه کرد دید سه چهار تا پنج تا آدم دور خانه خدا دارند میچرخند بقیه همه حیوان هستند دور خانه خدا، بعد نظرش را عوض کرد گفت(ما أکثَرَ الضَجیج وَ أقَلَّ الحَجیج) چقدر حاجی کم است و چقدر ضجه و داد و فریاد زیاد است.@ این یک هشدار است چون اکثر جمعیت جوان هستند و نوجوان توجه کنند که نکند خدای نکرده ما یک عمر دینداری کنیم اما دین را جذب بخش حیوانیمان کنیم.@ شب قدر وقتی دستمان را بالا میبریم حاجتهایمان همهاش برای دنیامان باشد برای حیوانیتمان و دنیایمان، زن بخواهیم شوهر بخواهیم مشکلات اقتصادی را بخواهیم حل کنیم بدنمان بخواهیم شفا پیدا کند بچهمان اینطوری شود فقط همین خواستههای اینجا و برای ابدیت هیچ خواستهای نداشته باشیم.@ برای خود حقیقی و آن کودک عزیز روانی که از خدا در وجود خودم هست هیچی نخواهم این بدترین نوع عبادت هست برای همین هم حضرت میفرماید بسیاری روزهدارها هیچ بهرهای از روزهشان جز گرسنگی و تشنگی نمیبرند برای همین هم حضرت میفرماید ده گروه از امت من روز قیامت به صورت حیوان و موجودات دیگر محشور میشوند، چرا؟ چون دین را رنگ حیوانی به آن دادند عبادت را رنگ حیوانی به آن دادند.@ ما اگر خودمان را بشناسیم معنای ضیافت را خوب میفهمیم خدا میگوید من آنقدر دوستتان داشتم خیلی به شما علاقه داشتم که آمدم امتهای قبلی 700 ـ 800 ـ 1000 سال یک موقعهایی عمر میکردند تا به یک جایی برسند من برای شما سه شب را قرار دادم در این سه شب شما معادل هزار ماه رشد دریافت میکنید.@ میفهمید خدا با ما چه کار کرده این قدر دوستتان داشتم که یک ماه برایتان میهمانی و ضیافت گرفتم برایتان جشن گرفتم آن هم چه جشنی، جشنی که یک رجب و شعبان را جلوتر آمدهم پیشواز و برایتان سور و سات و عیش و نوش راه انداختم در رجب و شعبان، تا بعد دیگر سی روز ماه رمضان.@ مثل عروسیها بعضی از اقوام هستند عروسی میگیرند یک هفته جلوتر حنابندان میگیرند میزنند میرقصند بعد از عروسی یک چند روز پاتختی و چیزهای دیگر، رجب و شعبان حنابندان است ماه رمضان عروسی مومن است.@ من وقتی خودم را نمیشناسم معنای ضیافت را نمیفهمم یعنی ناراحت هستم امام سجاد میگوید مجرمین از اینکه ماه رمضان میآید ناراحت هستند مجرمین مسلمان که روزه هم میگیرند ولی اعصابشان خورد است از اینکه ماه رمضان دارد میآید ناراحت هستند و هی روزشماری هم میکنند که این ضیافت چه موقع تمام میشود چون اصلا از این مهمانی خوششان نمیآید.@ دلشوره دارند ماه رمضان 29 روز است یا سی روز، دلشوره دارند خدا کند 29 روز باشد ولی امام سجاد با زبان آدم حرف میزند میگوید ای ماه عزیز ای عید دوستان خدا چقدر ما منتظر تو بودیم و قدر ناراحت هستیم حالا که میخواهی تمام شود آدم یعنی این، این را آدم میگویند.@ ما اگر این فرهنگ را نداریم باید آن کودک عزیز روانمان را بخش الهیمان را، نه بخش حیوانیمان را تقویت کنیم که با میهمانی و ضیافت با بخش انسانی برخورد کنیم یعنی جشنش را بفهمیم لذتش را بفهمیم.@ یک ماه ضیافت بهترینهای خلقت را خدا در این ضیافت دعوت کرده وجود مقدس امام زمان گل سر سبد این میهمانی هست انبیا هستند اولیا هستند همه ائمه هستند امامزادهها هستند فرشتگان مقرب هستند در شبهای قدر وقتی که ملائکه و روح نازل میشوند امام زمان میگوید حالا آمدید بلند شوید با هم برویم به مجالس مومنین سر بزنیم.@ یعنی یقیناً امشب حضرت به شما سر میزند در شبهای قدر میآید ما باید بفهمیم یک همچین چیزهایی را درک کنیم که در چه موقعیتی قرار داریم کجا آمدیم نشستیم اصلا ماه رمضان چیست؟ میگوید من چون خیلی دوستت داشتم سی روز برایت مراسم گرفتم سی روز دعوت کردم پیش خودم، آن هم دارم با بهترین چیز از تو پذیرایی میکنم.@ ما میگوییم آخه این چه پذیرایی است که من بیا 15 ساعت 17 ساعت محرومیت بکشم وقتی میگویم من باید محرومیت بکشم این من، آن که تو هستی نیستند این من قلابی است من حیوانی است من بدنت است این دارد این حرف را میزند من تو غیر از این است من تو از خداست.@ این داستان را قبلاً هم گفتم که سه نفر میهمان میشوند در مدینه میآیند آنجا شب در مسجد، پیامبر میفرماید حالا اینها کسی را هم که ندارند گرسنه هم هستند جایی را ندارند هر کس یکی را بردارد ببرد یکیشان را خودم میبرم امیرالمومنین هم فرمود یکی را من میبرم.@ یکی را هیچ کس حاضر نشد ببرد چون کسی غذایی نداشت جایی نداشت ببرد این در مسجد ماند فردا صبح اینها با میهمانشان آمدند پیغمبر و امیرالمومنین با میهمانشان آمدند مردم هم آمدند نمازی خواندند خلاصه هر کس قرار شد بگوید مثلا دیشب به ما چی گذشته.@ آن یکی گفت من میهمان رسول خدا بودم اینطوری پذیرایی کرد آن یکی گفت من میهمان امیرالمؤمنین بودم اینطوری پذیرایی کرد آن یکی گفت من میهمان خدا بودم تا صبح سقف مسجد را نگاه میکردم ببنیم غذایی چیزی میافتد هیچی نیفتاد.@ جبرئیل(ع) مشرف شدند خدمت حضرت فرمودند خداوند فرمود این چون میهمان من بوده خیلی عزیز بوده من در نظام خلقت خودم در کل مملکتم هدیه و غذایی بهتر از گرسنگی برای این ندیدم برای همین با گرسنگی از او پذیرایی کردم خدا که دروغ نمیگوید خدا کریم است مگر میشود یک نفر میهمان خدا باشد به او کمتر از کسی که میهمان رسول خدا و امیرالمومنین است برسد.@ میگوید من از میهمان ویژه خودم با گرسنگی پذیرایی کردم گرسنگی یک غذای عالی الهی هست، چرا؟ چون وقتی که گرسنگی میدهند به طبیعت گرسنگی میدهند آنوقت فطرت آزاد میشود بخش انسانی آزاد میشود گرسنگی یعنی نزدیکترین حالت انسان به خداوند تبارک و تعالی، همیشه همینطور است.@ ولی ما وقتی این را نمیفهمیم چون خودمان را نمیشناسیم میگوییم اَح عجب پذیرایی خدا کرده یعنی چی گرسنگی، از بهشت یک دانه مرغ پایین میانداختی فهم ما این قدر است یعنی از میهمانی خدا همین را میفهمیم که خدا باید به ما مرغ و کباب بدهد چون خودمان را نمیشناسیم نمیفهمیم ضیافت یعنی چی.@ ضیافت یعنی جشن یعنی سرور یعنی میهمانی، عرض من در این شبها این است که ما باید یاد بگیریم که با خدا چطوری باشیم و چطوری در مجلس خدا لذت ببریم وقتی دعوتمان کردند به ضیافت، در آن غصه نیاوریم انبساط داشته باشیم نشاط داشته باشیم سرور داشته باشیم.@ چطور وقتی در جلسات مادی شرکت میکنیم در عروسیها، مسافرتها، سفرهها شاد هستیم ولی وقتی خدا دعوتمان میکند در مجلس ویژه آن هم بدون کارت دعوت، هر کسی را هم دعوت نمیکند ما غصه در مجلس میاوریم تازه آن هم غصههای طبیعتمان را داریم.@ خدا با خود تو حرف میزند تو غصه حیوانیت را میآوری در مجلس، مجلس را خراب میکنی در حدیث داریم اگر کسی بیاید پیش من با من حرف بزند و از من لذت ببرد یادش برود حیوان است یعنی زن است مرد است مادر است پدر است یادش برود این خواستهها را بگوید چون عشق فراموشی میآورد قاعده اینطوری است.@ اگر کسی عاشق کسی هست بقیه را فراموش میکند اگر یک کسی عاشق یک چیزی هست یک چیزی را دوست دارد غیر از آن را فراموش میکند این قاعده محبت است میگوید اگر یک کسی آمد اینقدر از من خوشش آمد از حرف زدن با من لذت برد که یادش رفت مثلاً مریض است مشکل مالی دارد بچهاش اینطوری است میگوید من خدا یادم نرفته من خودم حواسم هست.@ ولی ما نه، ما میرویم مکه دستمان به پرده کعبه هست یادمان رفته آدم هستیم و از خدا هستیم یادمان میرود من برای خودم یک چیزی بخواهم خود حقیقیام، تمام ساعتی که پرده کعبه در دستم هست من همهاش برای حیوانیتم، اصلاً به خدا توجه نداریم با خدا کاری ندارم.@ از این که پیش خدا، خانه خدا هستم دور خدا میگردم لذتی نمیبرم میگویم حالا آمدم اینجا خانه خداست دعا مستجاب است من یادم باشد بگویم خدایا شوهر میخواهم زن میخواهم پول میخواهم مریض هم خوب شود همه خواستهمان همین است.@ قواعد ذکر را اگر ما بلد نباشیم یک عمر به جای این که از خدا لذت ببریم از عبادت خدا این را یک تکلیف میدانیم میگوییم سه شب گفتند احیا است حالا این سه شب را تحملش میکنیم میرویم تا صبح بالاخره، سه شب است، فکر نمیکنیم سه شب جشن و سرور داریم بگوییم کم است میگوییم سه شب را بالاخره تمامش میکنیم میرود پی کارش، تحمل میکنیم.@ یک خانمی آمده بود از این خانمهایی که اهل نماز نبود مشاورهای داشت با شوهرش مشکل داشت آمده بود به اوگفتم تو نماز هم میخوانی؟ گفت بله همین سه روز قدر را نماز میخوانم فقط همین سه روز را، تکلیف است.@ ما به عبادت و جلسات به صورت تکلیف نگاه میکنیم میگویم باید این سه ساعت را بالاخره بیدار باشیم ولی وقتی میرویم با معشوقهای بخش حیوانی، با خدای نکرده نعوذ بالله دور از محضر عزیزان پای اینترنت مینشینم پای کامپیوتر مینشینیم پای ماهواره مینشینیم پای تلویزیون مینشینیم پای فوتبال مینشینیم میهمانیهای طبیعیمان هست حرف میزنیم اصلا متوجه گذر زمان نمیشویم.@ چقدر مومنین هستند وقتی که در جلسات حیوانی قرار میگیرند یادشان میرود نمازشان را بخوانند دوازده شب هنوز نماز مغربش را نخوانده یازده شب هنوز نماز مغربش را نخوانده اصلا خدا را فراموش کرده من حقیقیاش را هم فراموش کرده کودک عزیز روان را فراموش میکند وقتی با معشوقهای طبیعی هست.@ الان بروید ببیند چند هزار تا جوان دارند در خیابان فوتبال بازی میکنند تا صبح هم خسته نمیشوند معشوقشان خلوت میکنند ما چطوری است وقتی با خدا میخواهیم روبرو شویم حوصله خدا را نداریم.@ برایتان چند تا حدیث بخوانم از امیرالمومنین(ع) و امام صادق(ع) که یک مقداری ما انشاء الله انسمان با این مجالس زیاد شود ما اگر اینطوری نباشد در واقع ما نه احیا گرفتیم احیا یعنی زندگی، زنده کردن، اَحیا هم نیست یادتان باشد اَحیا نگویید، اِحیا زنده کردن، ما یک شب عیاشی کردیم زندگی کردیم بالاخره یک شب هم من با خدا گذراندم من و خدا، من و امام زمان، من و فرشتهها، در تاریخچهمان اینها باشد.@ (الذِّکرُ لَیسَ مِن مَراسِمِ اللِّسان وَ مَناسِمِ الفِکر وَ لکِنَهُ أوَّلٌ مِنَ المَذکُور وَ ثانٍ مِنَ الذّاکر) اگر شما یاد خدا کردید در مجلس نشستی این نیست که تو فکر کنی مراسمی هست میگویند میخواهیم مراسم برقرار کنیم بیایید اینجا یک آقایی میخواهد اینجا بنشیند ذکر بگوید شما هم دنبالش ذکر بگویید.@ مقوله فکری هم نیست که تو بگویی من با فکر خودم تصمیم گرفتم امشب بلند شوم بیایم ذکر بگویم اصلا اینطوری نیست (وَ لکِنَهُ أوَّلٌ مِنَ المَذکُور وَ ثانٍ مِنَ الذّاکر) اول خدا یاد دل شما را میکند بعد شما عُرضه پیدا میکنید بلند شوید بیاید اول او دلش تنگ میشود.@ میگوید من دوست داشتم شما بیاید به دلت انداختم به شما گفتم بلند شو بیا، تازه موانع را هم برطرف کردم هزاران شیطان دور قلب شما پیچید الان برگردید به خاطرات روز و شبتان در موقعهایی که دعوت به عبادت میشوید دعای کمیل، نماز جمعه، نماز جماعت، مشهد، حرم.@ نگاه کنید چقدر شیطان دور قلب شما میچرخد و توجیه ایجاد میکند که بلند نشوی حرم بروی بلند نشوی بروی دعا، بلند نشوی مناجات کنی بلند نشوی قرآن بخوانی بلند نشوی حرم بروی بلند نشوی احیا بروی اینها را امام زمان با زحمت زیاد از قلب ما دور میکند این شیاطین را.@ یعنی امام زمان تکتک ما را که دعوت میکند خسته میشود تا ما را اینجا میآورد زحمتش را او میکشد تا ما اینجا بیاییم خون دلش را او میخورد شیاطین را او کنار میزند تا ما میاییم و اینجا مینشینیم و ذکر میگوییم.@ بعد حضرت میفرماید اول خدا یاد دل شما را میکند بعد شما یاد خدا را میتوانید بکنید حالا نگاه کنید چقدر در زندگی ما اتفاق افتاده خدا یاد ما کرده امام زمان دلش برای ما تنگ شده اهل بیت دلشان برای ما تنگ شده به دلمان هم انداختند بلند شویم و مسجد برویم حرم برویم قرآن بخوانیم بلند شویم نماز بخوانیم ولی ما دلتنگ نبودیم و نخواستیم به آنها جواب منفی دادیم.@ الان نمیفهمیم چه جنایتی به خودمان وارد کردیم الان اصلا آن مواقعی که دلمان افتاد و نرفتیم با یک توجیه، توجیه درسی، توجیه کار دارم، توجیه کسب و تجارت، توجیهات دیگر سر خودمان کلاه گذاشتیم نرفتیم، الان نمیفهمیم چه کار با دل خودمان کردیم.@ ولی روز قیامت در روایت داریم در عدۀ الداعی دارد ساعت به ساعت را مینشینند با خودت بررسی میکنند قیامت 50 هزار سال است فرصت زیاد، یعنی میگویند روز فلان، مثلاً امروز سهشنبه از ساعت اول، ساعت اول یک تا دو صبح، دو تا سه، دانه به دانه بررسی میکنند.@ بعد خدا میگوید ببین این ساعت دلم برایم تنگ شد امام زمان میگوید این ساعت دلم برایت تنگ شد ولی تو اصلا نیامدی تو اصلا دلت برای ما تنگ نمیشد بلند نشدی پیش ما بیایی ما نشستیم در مسجد منتظر آمدن تو شدیم نیامدی.@ خدا میگوید من تا صبح منتظر بودم نیامدی تا صبح انتظارت را کشیدم بلند شدی ترجیح دادی بروی تلویزیون نگاه کنی ترجیح دادی بروی حرف بزنی با این و آن، تو اینقدر دچار خودفراموشی شده بود که وقتی من ظهرها عصرها مغرب و عشا با اذان صدایت میکردیم صدای اذان 12 تا حی دارد اذان و اقامه، بلند نشدی بیایی گفتی کار دارم ول کن.@ خدا رحمت کند یکی از اولیاء خدا گویا مرحوم قاضی است به او میگویند آقا اگر بخواهیم عاقبت بخیر شویم چه کار کنیم؟ چند مرتبه فرمود نماز اول وقت، کسانی که نماز اول وقت نمیخوانند بسیار در خطر هستند گول نخورند یک لحظه ممکن است خدای نکرده بعد از بیست سال سی سال چهل سال به دلشان قفل بخورد یک دفعه انحراف پیدا کنند چپه بکنند چون بیادبی کردند.@ خدا میگوید بیا، من کارت دارم، دوستت دارم، دلم برایت تنگ شده، آن هم چه خدایی، حالا برسیم انشاء الله، هنوز حدیثش را برایتان نخواندم آن خدا صدا میکند و ما به خدا بیادبانه جواب میدهیم حال و حوصلهات را ندارم وقت ندارم که با تو باشم.@ برای اینکه ما اصلاً حیات انسانیمان ضعیف است کودک عزیز روانمان را تغذیهاش نکردیم این کودک عزیز روان بالغ نشده برای همین هم اگر داریم میرویم هیأت، داریم میرویم دعای کمیل، داریم میرویم نماز جمعه قند در دلمان آب میشود یک نفر به ما زنگ بزند به ما بگوید کارت دارم ما هم نرویم بلند شویم دنبال کار برویم.@ یک کسی زنگ بزند بگوید ناهار بلند شوید خانه ما بیاید راحت میگوییم چشم، خدایا بیخیال فعلاً میخواهم مهمانی بروم هیچ وقت نشده ما به آدمهایی مثل خودمان بگوییم ببخشید من میهمان خدا هستم وقت تو را ندارم ما هیچ وقت به دنیا نمیگوییم وقتت را نداریم همیشه به خدا میگوییم وقتت را نداریم.@ اینطوری هم هست از خدا لذت نمیبریم بزرگ نشدیم بالغ نشدیم قواعد بلوغ را دیشب توضیح دادیم ما بالغ نشدیم که بتوانیم بخاطر معشوقمان همه را قال بگذاریم اصلا بلوغ پیدا نکردیم همهاش به خدا میگوییم کار داریم.@ خدا میدانید چی میگوید، میگوید کار داری؟ میگوییم بله، میگوید من به تو گفتم که تو اگر پیش من بیایی یادت برود حیوان هستی زن هستی پدر و مادر هستی اینها را یادت برود شاغل هستی مهندس هستی دکتری، تاجری، کسب و کار یادت برود.@ من به تو گفتم که اگر اینها یادت برود پیش من بیایی من که یادم نمیرود من به همه کارهایت برکت میدهم درس میخوانی محصلی، دانشجویی، به تو برکت میدهم ولی حالا که تو این را حالیت نمیشود هر وقت صدایت میکنم میگویی من کار دارم من هم تو را با کارت واگذار میکنم.@ کار دوست داری بکنی خیلی علاقه به کار داری خیلی کارهایت واجب است، باشد چند برابر بکن، تجارت میکنی، قرار بود با یکساعت یک میلیون تومان پول در بیاوری حالا تو را میدوانم چند میلیون هم ضرر کن چکت برگشت میخورد حالا علاف باش در این بازار و اینطرف و آنطرف برو ببین چک را میتوانی پاس کنی یا نه.@ کار داری از بازار خوشت میآید از تجارت و چونه زدن با مشتری، خوشت برو انجام بده به تو گفتم بلند شو بیا دلم برایت تنگ شده، نیامدی حالا که به کودک عزیز روانت جنایت کردی حق این کودک را ندادی حقش را خوردی امانتی که من دستت سپردم از خودم، همان کودک عزیز روانت را امانت سپرده بودم به دستت، به او بیاحترامی کردی من هم حیوانیتت را معطل میکنم درس میخوانی.@ ما چقدر جوان داریم فرصت دارند نماز جماعت بروند مسجد بروند نماز درست بخوانند به بهانه کنکور و درس و امسال کارشناسی میخواهم قبول شوم و امسال کنکور دارم و کارشناسی ارشد دارم و دوره دکترا دارم به خودشان جنایت میکنند.@ موفق هم میشوند لیسانس میگیرد دانشگاه میرود قبول میشود، فوق لیسانس میگیرد قبول میشود، دکترا قبول میشود ولی هیچ وقت آدم نمیشود یعنی غمگین است الان شده استاد دانشگاه، پول هم از پارویش بالا میرود دکتر مهندس شده استاد هم شده ولی قلبی برایش نمانده عُرضه ندارد یک ربع با خدا حرف بزند رفاقتی نمیتواند او را نمیپذیرند.@ چون 15 ـ 20 سال با شهوت عقلی و علمی به خدا دروغ گفته به خودش دروغ گفته، خدا میگوید حالا که به علم علاقه داری برو دنبال علم، برو الان فعلا درس را بخوان درس را میخوانی همه مسائل را خوب یاد میگیری میروی سر جلسه یادت میرود می‌بینی دو تا سه تا پنج تا سوال را اشتباه نوشتی، اتفاق میافتد.@ من شاگرد ممتاز میشناختم درسهای خودمان، شاگرد ممتاز یعنی این پایان هر درس تشویق میشد بخاطر این نمرات عالی، استاد میآمد میگفت آقای فلانی طبق معمول خوش درخشیده کاری با خودش کرد با این شهوت درسی که من باید حتماً 19 ـ 20 بگیریم.@ خیلیها به بهانه 19 ـ 20 به خدا میگویند خدایا حالت را نداریم من اگر 19 نگیریم عقب بیفتم از بقیه خجالت میکشم برای من اُفت دارد رقابتهای شهوانی درسی، یکی میگوید خدایا من 18 هم گرفتم بیخیال، با تو باشم، 18 ـ 17 قبول است یک کسی میگوید نه من باید 20 بگیرم چون باید 20 بگیریم حال خدا را ندارم ولش کن.@ یک موقعی آمد گفت در درسی که همیشه 20 میگرفتم 11 شدم، من گفتم یادت است به تو گفتم این شهوتت را کنار بگذار یکذره به خودت هم برس یک وقتی هم برای خودت بگذار یکذره به خودت سر بزن.@ این کودک عزیز روان را تو له کردی هر وقت این آمد گفت من غذا میخواهم تو گفتی من درس دارم کار دارم زن دارم بچه دارم شوهر دارم کار خانه دارم مسافرت دارم تجارت دارم، این بیچاره را له کردی این امانتی که از خدا در تو هست.@ آن که تو داری پرورشش میدهی این که خدا نیست تو داری بخش حیوانی را پرورش میدهی همیشه به بخش انسانیات گفتی وقت ندارم لذا امیرالمومنین تضمین میکند در نهجالبلاغه که امکان ندارد یک نفر به آخرتش بگوید نه، به خدا بگوید نه، مگر اینکه دنیایش را خدا خراب کند.@ خانم خانهدار است، من قبول دارم خانمهای خانهدار بعضی از موارد نمیتوانند کارشان را ول کنند بروند نماز اول وقت بخوانند پای غذا ایستاده، الان این ده دقیقه را، این یک ربع را اگر پای غذا نیایستد غذا از دست میرود بچه است الان گرسنهاش است شیر میخواهد جایش را خراب کرده یک حوادث خاصی افتاده.@ اما اکثر قریب به اتفاق موارد خانمهای خانهدار میتواند کارشان را معطل کنند، سبزی داری پاک میکنی کنار بگذار ظرف داری میشویی کنار بگذار اذان گفتند برو، خانم خانهدار میگوید نه، من برسم به کارم، کارم را انجام دهم.@ کارت را انجام میدهی خدا میگوید حالا که خیلی به کار علاقه داری به آن بچه کوچک میگوید برو جلو، برو آن گلدان را بزن بشکن، بچه میرود گلدان را میشکند میبیند که این خانم یک ساعت باید خرده شیشه جمع کند به بچه میگوید برو آنجا روی مبل یک جیش حسابی کن.@ بچه جیش میکند، میبیند ای وای، حالا بیا و بشوی و نجاست و بردار ببر در آفتاب خشک کن خیلی کار خانه دوست داری برو انجام بده کار خانه خیلی علاقه داری برو انجام بده خدا میدواند وقتی انسان ادب نداشته باشد حرمت من الهیاش را رعایت نکند حرمت من خداییاش را رعایت نکند همیشه به من خداییاش بگوید من وقت ندارم خدا هم با آدم بیادب محروم میکند، این از اینجا.@ قیامت که پرده کنار برود ما میفهمیم که چقدر خدا به ما مهرورزی کرده پرده کنار می رود خدا به شما نشان میدهد میبینی که با چه اشتیاقی آمده بغلت کند در آغوش خودش، امام زمان، معصومین با چه اشتیاقی سراغت آمدن پرده را به شما نشان میدهند کنار میرود بعد تو پشت کردی و رفتی، پشتت را به آنها کردی، آن موقع نمیسوزی، انسان آتش نمیگیرد.@ در حدیث داریم یکی از این صحنهها را که خدا به آن شخص نشان میدهد که این قدر بیادبی کرده خودش را محروم کرده به قدری ناراحت میشود و وجودش را حسرت میگیرد که اگر این حسرت را بین همه بهشتیها تقسیم کنند هیچ بهشتی دیگر لذت نمیبرد.@ این قدر سوزش دارد که تو را من دعوت کردم برای خودم، من همه این دنیا را خلق کردم برای تو، و تو را دعوت کردم مثل من شوی، مثل من خدا، آن وقت رفتی دنبال یللی تللیات، چون انسان خودش را نمیشناسد تو را برای این کار دعوت نکردم من برای این خلقت نکردم که تو صبح تا شب بدوی صبحانه ناهار شام و کار و ازدواج و بچه بزرگ کردن و مُردن، من برای این تو را نیافریدم.@ چون خودت را نمیشناسی وقتی میگویم به ضیافت دعوتت کردم نمیفهمی ضیافت چیست، از ضیافت لذت نمیبری وقتی بیدارت میکنم با من حرف بزنی خوشت نمیآید ترجیح میدهی کار دیگری بکنی، امام رضا در دلت میاندازد بلند شو بیا مشهد به من سر بزن با یک توجیهی از مشهد رفتن صرفنظر میکنی.@ حضرت عبدالعظیم یک عالم همیشه صدایت میکند بلند شو بیا نمیروی حضرت معصومه صدایت میکند نمیروی، ولی اگر یک موقعی انسان آن ساعت به او نشان دهند ساعتهایی که امام زمان گفته دلم برایت تنگ شده ما هم گفتیم چشم آقا میآییم، آن ساعت در حدیث داریم اینقدر شخص خوشحال میشود که این خوشحالی را اگر بین همه جهنمیها تقسیم کنند دیگر جهنمیها عذابی احساس نمیکنند.@ حالا شما برگردید به درون خودتان ببینید جواب منفیهایتان در عمرتان بیشتر بوده یا جواب مثبتهایتان، این را یکذره فکر کنید الان در چه وضعیتی هستیم.@ یکی گفت نشسته بودم خانه، بعد یکدفعه دیدم اصلا دلم میخواهد بلند شوم بروم حرم حضرت معصومه، دیدی هر دفعه یک دفعه هوس میکنید برای همهتان هم این اتفاق افتاده، نگویید وقت ندارم کار دارم، خانم دارد صدایت میکند بیادب بلند شو برو.@ خانم میگوید امشب اینجا مجلس گرفتیم تو هم بلند شو بیا آن هم چه مجلسی، همه انبیا آنجا حضور دارند همه اولیا حضور دارند در حرم حضرت معصومه(س) بزرگان فرمودند حرم حضرت معصومه از حرم همه امامها لذتش بیشتر است، میدانید چرا؟ چون حضرت فرمود همه ما در حرم حضرت معصومه هستیم.@ یعنی شما وقتی میروید حرم حضرت معصومه اولاً به قول امیرالمومنین، خداوند حضرت معصومه را به جای فاطمه زهرا به ما داده مادرمان فاطمه زهرا که قبر ندارد حالا دلمان برای مادرمان هم تنگ شود بخواهیم برویم مادرمان را هم زیارت کنیم کجا برویم؟ میگوید خانم فاطمه معصومه را به شما دادم بیایید آنجا با خانم فاطمه زهرا دلتان تنگ میشود.@ خدا رحمت کند آیت الله مرعشی نجفی را، گفت خدمت آقا امیرالمومنین رسیدم گفتم آقا من که بچه شما هستم نامحرم نیستم به من بگو قبر مادرم کجاست؟ حضرت فرمود بروید قبر فاطمه معصومه را زیارت کنید حضرت زهرا هست چهارده معصوم هم آنجا هستند.@ مجلسی اینطوری دعوتت کردند کیف نمیکنی از این که دعوتت کردند بعد میگویی میخواهم تلویزیون نگاه کنم سریال نگاه کنم بیادب، ولی وقتی میروی آنجا، یک دفعه متوجه میشوی چه کسانی اینجا نشستند و چقدر به ما احترام گذاشتند که من نخودی را دعوت کردند.@ آدم خیلی کیف میکند یک نخودی را دعوت کردن آنجا در میان بزرگان خیلی مستی میآورد خیلی برای انسان حض میآورد هر وقت میروید کنار ضریح بگو آقا من لیاقت داشتم خانم من لیاقت داشتم اینجا بیایم.@

حالا نگاه کن چقدر در طول عمرت امام رضا دلش برای تو تنگ شده صدایت کرده امام رضا رفتی ولی خدا نکند انسان یک قساوتی به خرج بدهد که امام رضا بگوید این بچه من با من قهر کرده یک دفعه دیگر به دلتان هم نیندازد خیلی بد میشود اگر دفعه بعد صدایمان نکنند چی، اگر یک بار دیگر از ما ناامید شوند، اگر یک بار از ما ناامید شوند بگویند دیگر به این کاری نداریم دیگر به دلش نمیاندازیم.@ میگوید من 40 سال است در مشهد هستم حرم نرفتم در این حضرت عبدالعظیم آدمهایی هستند سی سال دور حضرت هستند حضرت هر بار صدایشان کرده سی سال شهرری هست وقت نکرده بلند شود برود حضرت عبدالعظیم را زیارت کند این قدر انسان غفلت و قساوت دارد.@ ولی بعضیها هستند انگار که طوطی آنجا هستند کبوتر حرم هستند صبح حرم میروند بعد میآید خانه میبیند دلش تنگ میشود دوست دارد بعد از ظهر هم برود خدا رحمت کند علامه طباطبایی را، علامه آن پیرمرد با آن نازی، از خانهاش میآمد ماه رمضان بود پیاده حرم میآمد.@ من الان سحرها یک موقعهایی توفیق پیدا میکنم تصادفاً یک موقعی سحری وقتی میزنم بیرون، میخواهم حرم بروم که از حرم بیایم مثلاً تهران، مراجع را میبینم چند تا از مراجع را میبینم از خانههایشان بیرون زدند میآیند، هر کاری هم میکنی که مثلا بیا سوار ماشین شو، میگوید پیاده، خیلی ادب هم دارد بسیاریشان را من دیدم تعارف هم میکنند که بیایند، نمیآیند سوار شوند هر روز صبح هم میروند.@ آن زرنگتر است یا ما؟ آن عیاشتر است یا ما؟ آن زیرکتر است یا ما؟ علامه میآمد حرم میرفت بعد میگفت که افطارم را با یک بوسه به ضریح باز میکنم، میبوسید برمیگشت میرفت، ما قدر نمیدانیم، میدانیم بوسه ضریح یعنی چی؟ بوسه ضریح یعنی امام رضا دارد تو را میبوسد، تو عُرضه داری امام رضا را ببوسی تو عُرضه داری در را ببوسی.@ هر وقت هوس بوسه کردی آقا میخواهد تو را به خودش بچسباند ما فکر میکنیم خودمان خیلی عُرضه داریم برویم به ضریح بچسبیم ضریح را ببوسیم یکی از اولیا خدا خدمتشان ما میرسیدیم راجع به همین لذت حرم داشتیم صحبت میکردیم نگفت حالا خودش یا کس دیگر، گفت امام زمان را دیدند وقتی میرود حرم خانم معصومه خم میشود آن سنگ پایین را میبوسد.@ ما فکر میکنیم یک کار ساده است بوسیدن دست من است من بروم این قدر عُرضه داشته باشم و لیاقت و فکر داشته باشم تصمیم بگیرم بروم ضریح را ببوسم، خیر هر بار که میبوسی آقا دارد شما را می بوسد، لیلی از مجنون بسی مجنونتر است.@ میفرماید ما اول یاد دل شما را میکنیم به حدیث نرسیدم فقط توانستم این را معنا کنم حدیث اصلی میماند انشاء الله برای جلسه بعد، که ما بفهمیم وقتی اینجا میآییم لذت ببریم عزیزان هیچ وقت با گرفتگی در مجالس نیایید بفهمید امشب اینجا جشن گرفتیم و اینجا آمدیم خدا برای شما بساط راه انداخته.@ شهادت امیرالمومنین هم که در واقع فوز و عروسی امیرالمومنین هم هست بهانه است حالا بعضی از آقایان به ما میگویند اینها چقدر ساده هستند شب27 هم احیا گرفتند ما سه شبش را هم بزور آنجا رفتیم ماهی یک بار احیا میگیرند مثل اینکه بیکار هستند بلند میشوند میروند احیا میگیرند شب 27 را هم اضافه کردند.@ این را کدام فکر میگوید، این را کدام ادبیات، با کدام زبان ما میتوانیم اینها را تفسیر کنیم اینها را ما بفهمیم امشب بفهمید کجا نشستید یادتان باشد بفهمید چه منتی سرتان هست چه نگاهی به شما هست چه قدر با دوست داشتن با مهربانی.@ لمس کن آغوش خدا را که تو را دعوتت کرده اینجا، کیف کن خوشحال باش و بهترین چیزی هم که از خدا میخواهید این باشد برای همین هم شما وقتی میروید حرم حضرت معصومه(س) یا حرم حضرت عبدالعظیم این دعا را دارید وقتی رفتی آنجا در این مجلس چهارده معصوم با حضور همه انبیا و ملائکه و بزرگان و اولیا تو را هم راه دادند میگویی:@ (فَلا تَسلُب مِنّی ما أنا فیه) خدایا این که من در آن هستم از من نگیر، بخوانید زیارت حضرت عبدالعظیم زیارت حضرت معصومه، قشنگترین جای زیارت غیر از آن عشق بازیهایی که شما با انبیا اول شروع میکنید و بعد با چهارده معصوم صفا میکنید.@ یکی از قشنگترین جای زیارت این است که من میگویم خدایا حالا که دعوتم کردی دفعه بعد هم بیایم نشود که من آخرین زیارتم باشد(وَ لا جَعَلَهُ الله آخر العَهدِ مِنّی لِزِیارَتِکُم) میگویی خدایا این را از من نگیرخدا هر چی میخواهی بگیری بگیر اما نشود یک موقعی من را اینجا راه ندهند.@ در مسجد نتوانم بیایم نماز جماعت نتوانم بیایم نمازجمعه نتوانم بروم قرآن نتوانم بخوانم ذکر نتوانم بگویم زبانم باز نشود احیا نتوانم بروم حرم نتوانم بروم در این میکدهها اگر ما را راه ندهند بدبختیم میشویم خدایا به حق محمد و آل محمد قدر ما را آنچه که برای ما تقدیر میکنی این باشد که ما روزبروز به تو نزدیکتر شویم روزبروز قدر تو را ببشتر بدانیم روزبروز از اینکه با تو باشیم بیشتر لذت ببریم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@