اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ انسان دارای ابعاد وجودی مختلفی هست. قوای مختلفی دارد و هر کدام از قوای آن طبق قاعده زوجیت احتیاج به یک زوج و جفت برای رشد خودشان دارند. هیچ چیز نیست که در عالم جفت و زوج نداشته باشد (سُبْحانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها) خداوند همه چیز را زوجدار و جفت آفریده است.@ مثلاً شما اتمها و الکترونها را که نگاه کنید در اتم، الکترون و نوترون و پروتون هست که یکی خنثی است اما یکی نر و ماده است اشیا زوج و فرد، مثبت و منفی، نر و ماده دارند تعادل و رشد هر شئی با زوج خودش و جفت خودش هست.@ چشم ما نیاز به طول موج دارد گوش ما نیاز به فرکانس دارد معده ما غذای خاص خودش را میخواهد نوشیدنی خاص خودش را میخواهد حس ما با محسوسات به طور کلی کار میکند خیال ما با مخیلات کار میکند وهم ما با موهومات کار می کند عقل ما با معقولات کار می کند.@ یک قوه دیگری در انسان وجود دارد به نام فوق عقل، انسان به واسطه داشتن حس و خیال و وهم حیوان هست چون حیوانات هم حس دارند هم خیال دارند هم وهم دارند و به واسطه داشتن عقل، انسان فرشته هست یک جنبه فرشتهای دارد و میتواند معقولات و کلیات عالم را درک کند.@ آنچه که باعث میشود انسان از بقیه موجودات یعنی از فرشتهها هم بالاتر برود داشتن قوهای هست بنام فوق عقل یا فوق تجرد که موجب میشود انسان بینهایتطلب بشود و اساس به هیچ حدی از کمالات قانع و راضی نشود و دائماً به هر کمالی که میرسد کمال بالاتر را میطلبد هر چی که به او بدهند بیشتر میخواهد.@ این طور نیست که اگر در یک حدی از کمالات به او چیزی بدهند قانع و راضی شود بگوید بس است این در وجود همه ما هست علتش هم این هست که ما از روز اول همینطوری خلق شدیم بینهایتطلب و بدون داشتن حد یقف.@ فوق عقل یا فوق تجرد که در انسان هست باعث میشود انسان بینهایت را بخواهد جفتش هم بینهایت است چون بینهایت را میطلبد زوجش و جفتش بینهایت است که بینهایت هم یک مصداق بیشتر در خارج ندارند و آن خداوند تبارک و تعالی است.@ بدون استثنا همه انسانها عاشق کمال بینهایت و بینهایت کمال هستند در وجود همهشان هست یعنی همهشان بدون استثناء عاشق خداوند هستند که بینهایت هست امام امت(س) فرمود که رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست ولی خودش نمیداند.@ امپریالیسم را که ما معنا میکنیم به معنای بینهایتطلبی یعنی هیچ چیزی از دنیا راضیاش نمیکند هر چی بیشتر بدست میآورد بیشتر میخواهد ولی فکر میکند که در طبیعت و دنیا میتواند معشوقش را پیدا کند ولی اینطور نیست.@ همه آدمها این بینهایتطلبی را دارند چون همه انسانها از بینهایت در آنها دمیده شده(نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) این روح همان بینهایت و حقیقت محمدیه(ص) هست لذا انسان عاشق بینهایت است حالا خداوند تبارک و تعالی انبیا را میفرستد تا به آنها بگویدآن بینهایتی که همه شما میخواهید من هستم.@ علی(ع) در نهجالبلاغه میفرماید(واتَرَ إلَیهِم أنبیاءَ لِیَستَأدُوهُم میثاقَ فِطرِتِه) به طور متواتر، پشت سر هم انبیاء خودش را ارسال کرد به سوی مردم تا از آنها(لِیَستَأدُوهُم) بخواهد که ادا بکنند مردم میثاق فطری که با خدا بستند این عهد الستی که میگویند عهدی که ما با خدا بستیم عهد الست، روز زر، عالم زر، همان باطن ما و فطرت ماست که همیشه هم هست.@ چون میثاق اگر انسان یادش نباشد فایدهای ندارد ما با خدا میثاق بستیم میثاقمان در درون آن عهدنامهمان هست خدا میگوید شما در دنیا عاشق چه بودید؟ عاشق میز بودی طلا بودی جواهر بودی پول بودی قدرت بودید اینها را میخواستید؟ میگوییم بله، میگوید برای چی اینها را میخواستید؟@ میگویم چون اینها کمال بودند، میگوید مگر هر چقدر به شما میرسید راضی میشدید؟ میگفتیم نه، بعد خدا میگوید پس شما معلوم است کمال را به صورت بینهایت می خواستید، میگوییم بله، میگوید بینهایت من بودم من کمال بینهایت من بودم شما در واقع من را میخواستید.@ این میثاق همیشه همراه ما هست یعنی روز قیامت خداوند خیلی راحت به بوش و صدام و یزید و معاویه میگوید شما عاشق من بودید مرا میخواستید، ولی اشتباهاً به سراغ مصادیق محدود رفتید در مصادیق محدود بینهایتطلبی میکردید این با انسان هست.@ برای همین هم انسان هر مقدار کمال بیشتری جذب کند یک مدت خوشحال میشود یک مدت یک لذتی میبرد از این جهت که دارد باز میشود انبساط پیدا میکند شما نگاه کنید انسان را در یک جای تنگی قرار دهند در فشار بگذارند بعد این فشار را ذره ذره کم کنند، انسان هر قدر فشار از او برداشته میشود احساس راحتی بیشتری میکند.@ وقتی شما کمالات را جذب میکنید یک مدتی احساس راحتی میکنید ولی بعد معلوم میشود آن چیزی که میخواستید نیست و چون تعلقتان به آن زیادتر شده در واقع زندانیتر میشوید خوب دقت کنید خیلی حساس است.@ شما یکذره که پولدارتر میشوید آنهایی که مثلا یک کارگر ساده و معمولی هستند تلاش میکنند یکذره وضع مادیشان را خوب کنند در آن عالم کارگری و سادگیشان آدمهای راحتی هستند یک مقدار که پول بدست میآوردند احساس میکنند راحتتر شدند بعد از یک مدت میبینی حالشان دوباره بدتر شد، چرا؟@ چون درست است پولشان بیشتر شد و یک مقدار آزادتر شدند اما تعلقشان به این پول بیشتر میشود و تعلق زندانی بودن میآورد محدودیت و فشار برای انسان میآورد مگر این که انسان به فرمایش انبیا عمل کند یعنی از اول بپذیرد که آن چیزی که او را رضای میکند خود خداوند است و کمتر از خدا هم نمیتواند انسان را راضی کند.@ حتی عشق ما علاقه ما به انبیا ائمه(ع) هم عشقهای حقیقی نیست عشقهای مجازی است یعنی آنها وسیلهای هستند برای این که ما را به بینهایت برسانند آن که ما را آرام میکند خداست آن که شاد میکند ما را حقیقتاً خداست تمام این حرفهایی که من زدم یک شعار کردند یک شعاری که پیغمبر فرمود من دیگر حرف از این مهمتر برای بشر نیاوردم آن شعار(لا اله الا الله) یعنی هیچ معشوق و دلبری جز خدا نیست.@ پس ما همه عاشق خداوند تبارک و تعالی هستیم و حقیقتاً هم برای همین است که وقتی اسم خداوند میآید ما حقیقتاً به خدا توجه میکنیم تمایل میکنیم حرکتی به سمت خدا داریم هر قدمی که به خدا نزدیکتر میشویم یک مقدار شادتر میشویم یک مقدار آرامتر میشویم اسمش برای ما آرامش میآورد.@ (یا مَن إسمُهُ دَواء وَ ذِکرُهُ شِفاء) این یک حقیقت خارجی است یعنی اسمش دواست یعنی شما وقتی که با او سر و کار دارید با اسماء الهی سروکار کار داری با بینهایت سر و کار دارید احساس میکنید که دارید از فشار در میآیید.@ هر جا که اسم خداوند برده میشود انسانها آرامش دارند برای همین هم شما در تاریخ بشر، حتی در کندوکاوهایی که مال انسانهای قبل از انسان نخستین هست مثلاً حضرت آدم(ع) حدودا 15 هزار سال تقریبا روی زمین آمده از هبوط حضرت آدم یک چیزی اطراف 15 هزار سال میگذرد تا الان.@ ولی ما الان اسکلتهایی داریم از انسانها که مال یک میلیون سال پیش است این انسانهایی بودند که قبل از حضرت آدم بر زمین بودند، به حضرت علی گفتند قبل از حضرت آدم که بود؟ فرمود آدم بود، گفتند قبل از آن چی؟ فرمود آدم بود، دوباره گفتند قبل از آن؟ فرمود اگر تا صبح هم بگویید من میگویم آدم بود.@ چون خلقت خداوند حد یقف ندارد خداوند دائما انسانهایی را موجوداتی را خلق کرده آمدند دوره به دوره رفتند و دوباره نسل جدیدی از انسانها آمده.@ شما وقتی که تاریخ انسان را میبینید چه انسان خودمان آخرین نسل که ما هستیم چه انسانهایی که قبل از ما بودند میبینید یک چیز با آنها همیشه وجود داشته یک عامل همیشه در زندیگشان بوده آن عبادت است معبدهایشان را که کشف کردند غارهایی که اینها عبادت میکردند الان باستانشناسان کشف کردند همیشه عبادت داشتند.@ یعنی انسان نمیتواند تکیه به خدا نکند نمیتواند به یک قوه مافوق خودش و قاهر بر خودش تکیه نداشته باشد عشقش این است که او را بگوید با او حرف بزند با او ارتباط داشته باشد برای همین هم پیامبر میفرماید که اگر کسی خودش را رساند به خدا، با خدا مأنوس شد و آرام شد که هیچی، اگر آرام نشد ناکام از دنیا میرود.@ دیدید جوانهایی که ازدواج نکردند روی اعلامیهشان مینویسند جوان ناکام، این جوان ناکام که مینویسند جنبه انسانی دارد یا جنبه حیوانی؟ جنبه حیوانی است یعنی این جوان ازدواج نکرده یعنی ازدواج حیوانی با حفت خودش و زوج خودش نداشته برای همین ناکام است.@ خیلی از این جوانان ما که ظاهرا جوان ناکام بودند الان خیلی هم اسمشان این جا نوشته شده شهدای ما، بزرگان ما اینجا اسمشان نوشته شده نگاه کنید اکثر جوانهای ما شهدای ما ناکام از دنیا رفتند یعنی ازدواج نکردند ازدواج جنسی نداشتند ارتباط جنسی نداشتند با جنس مخالف.@ ولی شهدای ما همه کامیاب از دنیا رفتند هیچ کدام ناکام نبودند یعنی همهشان به زوج خودشان و جفت خودشان که خداوند هست رسیدند میخواهم این را بگوییم که بخش فوق عقل غیر از بدن ماست غیر از جنبه جنسی ماست.@ میبینی یک جوان 15 ـ 16 ساله بخش انسانیاش فعال است یک آدم 70 ـ 80 ساله بخش انسانیاش آنقدر فعال نیست که این فعال است در جبهه من میدیدم یک موقعی در کردستان هوای سرد در کوه جوان آمده 18 ـ 17 سالش بود عراقیها بودند کمولهها بودند دموکراتها بودند هزارتا خطر.@ بعد میبینی در کوه آمده نصف شب به قدری گرم مشغول عبادت هست که حد ندارد در کوه در آن خطر دشمن دنبال میگردد با خدا حرف میزند در خاطرات رزمندهها که میخوانیم نوشته من اولین بار که رفته بودم تخریب نمیدانستم رسم اینها چیست.@ نصف شب بلند شدم دیدم هیچ کس در گردان نیست گفتم اینها کجا رفتند مرا در این بیابان تنها گذاشتند هر چادری که رفتم دیدم هیچ کس نیست دیدم صدایی میآید صدای ناله میآید آن طرف تر رفت دیدم تقریباً هر کسی در گوشهای برای خودش مشغول عبادت است.@ گردان تخریب ما تقریبا پشت خاکریز، الان هم شما بروید هست هنوز، همین الان عزیزانی که جنوب دو کوهه که میروند چند کیلومتر آنطرف دو کوهه گردانی بود به نام گردان تخریب حدود 500 ـ 600 تا قبر آنجا بود هر کس برای خودش یک قبری کَنده بود میرفت در قبر خودش عبادت هم میکردن.@ یک جوان 17 ـ 20 ساله چی میخواست، این قدر اوج داشت بنده 40 و چند سالم هست پدر یک جوانی هستم که رفته جبهه، درست است آن پسر من است اما از من فوقالعاده جلوتر زده آن شیفتگی که او دارد من دیگر ندارم.@ الان خیلی خانوادهها هستند بچههایشان از پدر و مادر عاشقتر هستند اینها کامروا شدند با اینکه این مجرد است از نظر جنسی به کامش نرسیده ولی از نظر بخش انسانیاش کاملا ازدواج کرده ازدواج با خدا کرده و این ازدواج با زوج خودش و جفت خودش و اله خودش صورت گرفته.@ این بخش انسانی به این شکل انجام میشود که از بچگی چون انسان بینهایتطلب است خداشناس است یعنی بچه هم خدا را میفهمد دوست دارد بچه دو سه ساله هم صبحت میکنی میفهمد یعنی چی، درک میکند، این در حالت نابالغی هست مثل بدن است.@ این هی میشنود خدا، بعد پدر دستش را میگیرد میآورد مسجد، حسینیه، این بچه میبینید یک حس دیگری در مسجد و حسینیه دارد خودش نمیفهمد چیه، عید بچهها در طول سال کیست؟ عاشورا، تاسوعا، محرم، شما نگاه کنید همه مومنین در محرم انبساط دارند باز میشوند شکفته میشوند درماه رمضان هم همین طور هست.@ ببیند انبساط شما در رجب و شعبان با ماههای دیگر خیلی فرق میکند بچهها میبینی عیدشان موقعی هست که دستهها میخواهند بیرون بیایند کیف میکند در روضه، در عزاداریها، اینها میفهمند ولی بالغ نشده است.@ بالغ زمانی میشود که یواش یواش بیاید بنشیند بشنود و بفهمد، بفهمد که(لا اله الا الله) بفهمد آن که عاشقش هست در حسینیه و مسجد و حرم و کربلا و مکه گیرش میآید این در واقع خداست.@
آنوقت وقتی میشنود یواش یواش میفهمد که من این همه که خوشم میآید در این جمعها یک چیزی گیرم میآید یک احساس خوبی به من دست میدهد این خداست در واقع من دارم به معشوق خودم نزدیک میشوم.@ دقیقا مثل سیر بلوغ جنسی یک بچه را شما در نظر بگیرید از زمانی که یکی دو سه سالش هست تا میآید مثل میشود بیست سالش، بیست و دو سه سالش بلوغ جنسی پیدا کرده حالا میآید دست به یقه میشود یقه پدر را میگیرد میگوید زن میخواهم پدر هم میگوید تو هنوز نه سربازی رفتی نه کار داری الان وقت زن گرفتنت چیه؟ میگوید نه بالا بروی پایین بروی من زن میخواهم.@ بلوغ پیدا میکند جنس خودش را جنس مخالف را معشوق خودش را هم پیدا میکند تو بخواهی یا نخواهی بچهات میرود عاشق میشود در فوق عقل بخش انسانی هم اینطوری است بخش انسانی وقتی یواش یواش رشد میکند به بلوغ میرسد.@ بعضیها بلوغشان در 40 سالگی صورت میگیرد چون بخش انسانی بلوغش فرق میکند مثل بخش جنسی نیست که در یک سنی دیگر یواش یواش بلوغ حاصل شود بعضیها ممکن است به قول حضرت 60 سال نماز بخوانند یک رکعتش هم قبول نشود این یعنی هنوز بالغ نشده هنوز بچه است.@ اما یک نفر میبینی 18 سالش هست بالغ است15 سالش هست بالغ است 20 سالش میشود بالغ میشود بعضیها در سی سالگی، بعضیها 35 سالگی، بعضیها 40 سالگی بالغ میشوند یعنی یواش یواش محبت خدا میافتد در دلشان، دیگر ولشان نمیکند.@ خیلی از شما الان مشرف شدید کربلا، مکه دیدید چه حالی آدم آنجا دارد مکه که رفتید عزیزان هر کس رفته این حس را دارد میآید می گوید یک چیز دیگر است این مال این است آنجا که میروی این فوق عقلت خیلی فعال میشود.@ بعد هم شب میآیی خسته، میخواهی بروی در هتل بخوابی، میبینی خوابت نمیبرد دوباره دوست داری بیایی بروی مسجد الحرام، در مدینه هم همین طور است چون تابش آن جا زیاد میشود این حس خیلی رشد میکند بعد میگویی عجب حس قشنگی است دوباره که ول میکنی میآیی شهر، نور که کم میشود تغذیه که کم میشود دوباره ما با همین جیفهها عادت میکنیم دوباره کم میشود.@ چند تا از این میدانیها، میدانی دیگرشما بدانید یعنی چی، بارفروشهای میدانی رفته بودند برای من تعریف میکردند میگفتند ما رفته بودیم ترکیه، از ترکیه رفتیم بلغارستان، البته اینها نمازخوان بودند بعد میگفت یک چند روزی در بلغارستان که بودیم مثلا ما نمازهایمان را در خود هتل میخواندیم همینطور تند تند و شکسته هم بود.@ یک روز در خیابانهای بلغارستان که میرفتیم یک دفعه دیدم صدای اذان آمد بعد از مدتها اولین بار همه صدای اذان میشنیدیم میگفت بدون استثناء همه نشستیم رو زمین گریه کردند ما صدایمان در نیامده جیغمان در نیامده، چرا؟ چون صبح با صدای اذان بلند میشویم میآییم مسجد، ظهر میآییم مسجد، شب میآییم مسجد، غذایمان را میخوریم خودمان هم حالیمان نیست.@ ولی یک مدت اگر از ما بگیرند بعد که این را به تو بدهند بعد احساسش میکنی که گمشدهات چه بوده لذا هر چقدر انسان بالغ میشود و عاشق میشود جفت خودش را بیشتر میخواهد آنوقت وقتی هم که این ازدواج صورت میگیرد.@ یعنی انسان با خداوند ازدواج میکند این پیوند برقرار میشود دیگر هر چی از این ازدواج بیشتر میشود علاقه انسان هم بیشتر میشود نیاز انسان، وابستگی انسان، انس انسان بیشتر میشود بیشتر خدا را میخواهد.@ برای همین هم برای اینکه بفهمیم خودمان در درجه اول کاری با دیگران نداشته باشیم خودمان چقدر رشد انسانی کردیم باید ببینم چقدر به ذکر خدا وابسته هستیم چقدر به یاد خدا وابسته هستیم چقدر نیاز به نماز داریم.@ پیامبر عرض میکند به خداوند میگوید من تشنهای هستم از محبت تو که هرگز سیراب نمیشوم و گرسنهای هستم که هرگز سیر نمیشود لذا علامت اشرافیت علامت تشخص یک آدم، علامت ثروت یک آدم، علامت یک آدم آدم حسابی این است که چقدر به نماز به دعا به ذکر به قرائت قرآن، به شنیدن به یاد خدا تشنگی دارد.@ هر چقدر تشنگیاش بیشتر باشد معلوم است جذب بیشتری دارد چون جذب ما بینهایت است هر چقدر شما جذب کنید باز کم است این معلوم است اشرافیتر هست نامه عمل که میگویند روز قیامت سنگین میشود نامه که نفس انسان است یعنی خودت چقدر از یاد خدا سنگین هستی.@ (فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ) بیشترین کسی در آخرت لذت میبرد و عیش بالاتری دارد که جذب بیشتری از خداوند تبارک و تعالی کرده باشد(وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ) بنابراین مبنا در دنیا نیست که ما مسابقه بگذاریم دنیای بیشتری را کسب کنیم.@ دختر و پسر زن و مرد توجه کنند نکند خدایی نکرده برنامه زندگیتان را بگذارید در مسابقه گذاشتن با دیگران سر مسائل مادی، و پیشرفت و موفقیت را این بدانید که چقدر ماده جذب کردید چند متر زمین، چقدر فرش چقدر مبل، چند تا ماشین، چقدر پول، چقدر از اینها جذب کرده این اینها هر چی جذب شود انسان را محدود میکند.@ خدا رحمت کند میرزا را میفرمودند که دنیا آدمهای مغلوبش که بدبخت هستند آدمهای غالبش هم بدبختترهستند یعنی انسان هر چی دنیا بدست بیاورد آنهایی که گدا هستند که گدا هستند آنهایی که ثروتمندتر هستند هر چی ثروتشان بیشتر میشود مفلوکتر و مغلوبتر هستند.@ چرا مغلوبتر هستند؟ چون وابستگیشان به ماده در مقابل خدا بیشتر میشود و کمتر از خدا بهرهبرداری میکنند شما هر چقدر سطح برخورداریات بیشتر میشود از اینطرف سهم بهرهبرداریات از خداوند کمتر میشود.@ دنیا بدبختیاش همین است یعنی اگر تو در آن فقیر باشی که فقیر هستی وقتی از فقر در میآیی در واقع فقرت بیشتر میشود فاصلهات بیشتر میشود قاعدهاش اینطوری هست پس علامت یک آدم خوب، یک ثروتمند خوب، یک اشرافی این است که این چقدر میتواند از یاد خدا لذت ببرد و چقدر از یاد خدا خوشش میآید.@ حالااگر این مبنا دستمان آمد باید از این به بعد این مبنا را داشته باشیم خدایی نکرده مواظب باشیم اتفاقی برای ما نیفتد، شما در بُعد جسمانی اگر از چلوکباب بدتان بیاید از عطر یک نفر حالش بهم بخورد بوی عطر به او خورده میبینی حالت تهوع دارد عطر را بردی به او هدیه کردی شیشه را باز کرد تا عطر را بو کرد حالش خراب شد یک دفعه دیدی حالش به هم خورد.@ خانم زحمت میکشد یک قورمه سبزی یک قیمه یک فسنجانی درست کرده است بعد میبینی این طرف میآید بو به او خورده است حالش بهم میخورد من یادم است آن موقعی که موج انفجار من را گرفته بود در خانه اگر یک بوی غذایی به مشام من میخورد اینطوری بودم زود حالت تهوع داشتم در شیمیدرمانی هم وقتی این کار را میکردم همینطوری بودم یعنی یکسره حالم خراب میشد این معلوم است سالم نیست.@ اگر شما رفتی خانه، مادرت یک غذای خوشمزه درست کرد بود بعد تو خوردی حالت بهم خورد همه میدانند که از غذا نیست از توست که خوشت نمیآید میگویند چه مشکلی برای این بچه پیش آمده که بوی غذا بوی خوب به او میخورد مریض است بدش میآید دوست ندارد.@ در بُعد روحانی من غذای شما یاد خداست اگر یک موقع میبینی از یاد خدا خوشت نمیآید فراری هستی خسته هستی یا اسم خدا را میشنوی حوصلهاش را نداری حوصله مسجد را نداری حوصله قرائت قرآن را نداری در طول روز نمیتوانی قرآن بخوانی دعا بخوانی ذکر بگویی باید حتما به خودت شک کنی ببینی یک انحرافی در ذائقه فطری تو اتفاق افتاده یک جایی داری خراب کاری میکنی.@ ظاهراً براساس مبنای دنیا تو آدم موفقی هستی تو الان فعلا داری دانشگاه میروی لیسانست را به سلامتی گرفتی میخواهی فوق لیسانس بخوانی فوق لیسانس را گرفتی دکتر شوی دکتر شدی داری الان رشد میکنی ماشاء الله خیلی پولدار شدی کار میکنی زحمت میکشی.@ ولی معلوم است دیگر اصلا نه حال تعقیبات نماز را داری نه حال مسجد را داری نه حال روضه را داری حال امام حسین را داری نه حال گریه را داری نه سحر داری نه حرم خوشت میآید بلند شوی و بروی اصلا حال و حوصله عیاشی نداری.@ شما اگر یک جوانی در خانه داشته باشی به او بگویی بیا برویم پارک، بگوید نمیآیم حوصله ندارم، بعد بگویی بیا برویم شمال، میگوید حوصله ندارم، برویم باغ، بدم میآید، برویم کباب برایت درست کنم بنشین بخور، میگوید خوشم نمیآید برویم یک مسافرت جای دیگر، میگوید بدم میآید، یواش یواش پدر مادر به این بچه شک میکنند میگویند این بچه حتما یک طوریش شده که از این چیزها خوشش نمیآید مگر میشود!@ بیا برات زن بگیریم میگوید از زن خوشم نمیآید میگویند حتما منحرف شده مریض شده میگویند برویم پیش روانپزشک، روانشناس مشکلش را حل کند در بخش انسانی هم اینطوری است.@ یک کسی که وقتی به او پیشنهاد معنویت میدهند مثلا نماز به او میگویند سحر به او میگویند شب جمعه به او میگویند حرم به او میگویند ذکر به او میگویند تسبیح به او میگویند قرآن میگویند یاد خدا میگویند معنویت میگویند جلسه علما را میگویند میبینی بدش میآید از جلسه علما، خوشش نمیآید بلند شود برود بنشیند بشنود از مسجد از هیات از منبر از مطالعه بدش میآید این معلوم است ذائقهاش انحراف پیدا کرده باشد.@ ممکن است دکتر مهندس خوبی باشد ولی آدم خوبی نیست این خیلی فرق دارد آدم دکترمهندس خوبی باشد خدمت هم بکند خدمت جزء کمالات انسانی نیست که جزء کمالات حیوانی است آدم خوب این نیست آدم خوب یعنی آدمی که امام زمان یا فرشتهها یا اولیا خدا باطنش را به صورت آدم میبینند این یک کسی هست تا اسم خدا میآید خوشحال میشود کیف میکند لذت میبرد از شنیدن خوشش میآید.@ در دعای ابوحمزه امام سجاد میگوید خدایا چی میشود من هر وقت فکر میکنم که آدم درستی شدم یک دفعه بیحال و کسل میشوم این چطوری میشود من خودم فکر میکنم خیلی رشد کردم خیلی خوب شدم(أصلَحَت سَریرَتی) باطنم خوب شده است خودم فکر میکنم اینطوری است.@ بعد میگوید تو یک دفعه یک کاری میکنی میبینیم من کسل شدم بیحال شدم رغبتی دیگر به عبادت تو ندارم شب بلند میشوم عبادت کنم خوابم مبرد چرتم میگیرد نمیتوانم، در عبادت کسل هستم.@ بعد حضرت شروع میکند دلایل این که ما حال خدا را نداریم بیان میکند چی میشود انسان از نظر انسانی دچار سرماخوردگی و مرض و بیحالی و کسالت میشود پس ما یادتان باشد یک مریضی در بخش جسمانی داریم یک بیمیلی و بیرغبتی و بیاشتهای در بخش جسمی داریم که این را پیش دکتر میبریم.@ در معنویت هم اگر فوق عقل انسان ضعیف شود انسان نتواند رشد کند حال و حوصله اینطور حرفها را نداشته باشد آدم عجولی باشد در عبادت، تندتند زودتر بخواهد عبادت را تمامش کند رغبت ندارد کیف کند لذت ببرد بنشیند در مسجد، مطالعه کند پای درس علما بنشیند رغبتی ندارد امام(ع) میفرماید که این هم یک بیماری هست.@ بعد خودش به خداوند عرض میکند بعد داستان شروع میشود دانه دانه عوامل را حضرت ذکر میکند موانع که میآید آدم را منحرف میکند و نمیگذارد انسان نشاط انسانی داشته باشد یکی از آن آفتها این است که(لَعَلَکَ فَقَدتَنی عَن مَجالِسِ العُلَما) شاید تو دیدی که من دیگر در مجالس علما شرکت نمیکنم.@ با علما با عالمها با آدمهای باحال با آدمهای اشرافی دیگر نمیگردم چون انسان با آدمهای با حال که میگردد خودش باحال میشود به انسان حال میدهد برای همین هم شما از مجلس جمعی و روح جمعی استفاه میکنید.@ انسان یک موقعی هست خودش تنهاست حوصلهاش کم است در جمعه که میرود حال پیدا میکند لذت پیدا میکند جمع به او این انرژی را میدهد جمع خیلی اثر دارد شما بروید مکه، تنهایی بروید مکه، دور خانه خدا، هیچ کس هم نباشد، خودت باشی و خانه خدا، شاید به جای اینکه لذت ببری بترسی.@ اما وقتی میروی میبینی هزار نفر دو هزار نفر پنج هزار نفر دارند ناله میکنند تو هم یواش یواش آن بلبل وجودت به صدا در میآید و به نطق میآید آن هم دیگر حرفش میگیرد مجالس علما جای احیاء دل انسان هست(العُلَماءُ باقُون ما بَقِیَ الدَّهر) وقتی کسی حال و حوصله مجلس علما و عالمان را ندارد این معلوم است که مریض شده است.@ یک مدت انسان حالش خوب است خوش است مجلس علما را دوست دارد میآید میآید یک ماه، دو ماه، سه ماه، یکسال، دو سال، بعد میبینی یواش یواش رغبتش را از دست میدهد.@ بعد مثلا وقتش پای تلویزیون و از این سریال به آن سریال، از این جهنم به آن جهنم، خواب و چرت و فیلم و فوتبال و دلشورههایی که هر کدام از اینها در دل انسان ایجاد میکنند خوشش میآید جهنمی باشد اضطراب تحمل کند دیگر حال و حوصله و رغبت اینها را ندارد یک اینترنت پیدا میکند یک ماهواره پیدا میکند میبینی دیگر رغبت نمیکند.@ اگر تا هفته قبل رغبت میکرد در مسجد برود الان بیشتر ترجیح میدهد در خانه بنشنید با اینترنت با کامپیوتر کار کند فیلم نگاه کند سیدی نگاه کند این دیگر مریض شده است.@ (ذِکرُ الله مَسَرَۀُ کُلِّ مُتَقٍ وَ لَذَّۀُ کُلِّ مُوقِن) این روایت از امیرالمومنین(ع) است یاد خدا مایه شادی هر متقی است، چرا میگوید هر متقی؟ یعنی اگر کسی بیتقوا باشد لذت زیادی از یاد خدا نمیتواند ببرد، چرا؟ چون انسان نمیتواند از دنیا لذت ببرد از حرام، آلوده کند ذائقهاش را به حرام، بعد هم بتواند از خدا لذت ببرد، نمیشود.@ شما هر مقداری که بخواهی سطح لذتهای فطریات را زیاد کنی باید از لذتهای طبیعیات کم کنی در جبهه چرا بچهها این همه میتوانستند اوج بگیرند؟ برای اینکه لذتهای طبیعی فوقالعاده کم بود تنوع کم بود عوامل آن چیزها وجود نداشت طرف میتوانست به قول امام ره صد ساله را یک شبه طی کند.@ اگر قرار بود در جبهه حجم لذتهای طبیعی بالا بود مثلا سفره غذایی که در خانه می اندازند در جبهه هم همین بود آنجا دیگر نان خشک میگذاشتند جلوی آدم، نان و پنیری بود نان خشکی بود غذای سادهای بود بچهها هم میخوردند اگر قرار بود یکسره سطحش را بالا ببرند وابستگی زیادتر میشد.@ وقتی وابستگی زیادتر میشود حجم لذتهای طبیعی بیشتر میشود لذتهای فطری دیگر کار نمیکند دیگر انسان نمیتواند خوب لذت برد برای همین با تقوا هست که شاد میشود هر چقدر سطح پرهیز انسان بیشتر میشود شادی او از یا خدا بیشتر میشود.@ شما یک شب امتحان کنید امشب سر سفره غذا میخواهی لذت بیشتری از عبادت ببری به غذا ساده اکتفا کن یک غذای ساده اکتفا کن بخور همه غذاها و انواع غذاهایی که سر سفره هست نخور بعد که میآیی به نماز و عبادت میبینی سطح لذتت بیشتر است تا موقعی که از یک سفره از همه غذاهایش میخوری و نوشیدنیهایش میخوری و لذت میبری اثر میگذارد قطعا سطح لذتت را کم میکند.@ برای همین آدمهای با تقوا یعنی کسانی که از حرام پرهیز میکنند حداقل تقوا را من دارم میگویم کمترین درجه تقوا بالاها را نمیگوییم اهلش هم نیستیم بیخود هم نباید راجع به او حرف بزنیم به دهان ما گشاد است کاری با این حرفها نداریم مال آدمهای خیلی درست حسابی است بنده این حرفها را نمیگویم به دهان بنده لااقل این حرفها خوب نیست بزنیم.@ همین حداقلش را بگوییم که اگر عُرضه داشته باشیم این کار را هم بکنیم که آن را هم نداریم که بتوانیم از حرام پرهیز کنیم انسان به مقداری که از حرام پرهیز میکند سطح لذت فطریاش اضافه میشود بعد شادتر میشود.@ دو نفری که میروند حرم حضرت عبدالعظیم، یا وارد مسجد میشوند احیا میایند یا نماز جماعت میروند نماز جمعه میروند یا میروند مکه، کدامشان بیشتر حض میبرد؟ آن که کمتر بهرهبرداری طبیعی کرده باشد.@ امسال مشرف شدیم برای اولین بارمان یک عمره رفتیم بعد از 40 سال، بعد به رفقا میگفتم دو سه تا از رفقای ما بعدش رفته بودند گفتند که باید ما این دفعه دیگر کاروانی نیاییم باید خودمان برویم آزاد برویم به این صورت که در هیچ هتلی نرویم چون آنجا یک پذیراییها از آدم میکنند سطح پذیرایی طبیعیاش خیلی بالا است آنوقت لذت کم میشود.@ آدم حج خوب است اینطوری برود که یک بقچه کوچکی بردارد همان شبها هم برود یکسره همان کنار مسجد الحرام یک گوشهای هست بگیرد آنجا بخوابد همان جا یک هفتهای که آنجا هست غذا خیلی ساده بخورد یک غذای ساده، همان جا هم روی زمین بگیرد بخوابد، نه برود در هتل بخوابد یا یکسره غذاهای رنگین بدهند به او بخورد نه.@ یک چیز ساده تا بتواند بفهمد خانه خدا یعنی چی، مسجد الحرام یعنی چی، عبادت یعنی چی، یعنی شما هر چی سادهتر بگیری و سادهتر برداری از آن طرف لذتت بیشتر میشود پس ما اگر بخواهیم اشرافیتر شویم روز قیامت نزدیکتر باشیم به خدا و اهل بیت باید حجم لذتمان را از خدا بیشتر کنیم.@ چه کسی بیشتر میتواند از بهشت و خدا لذت ببرد؟ کسی که در دنیا توانسته باشد بهشتیتر باشد و از بهشت و خدا لذت ببرد کسی اینجا نمیتواند با خدا رفیق شود و از خدا لذت ببرد خوشش نمیآید از یاد خدا، آن جا هم او را پیش خدا ببرند نمیتواند لذت ببرد از خدا هم لذت نمیببرد.@ پس به میزانی که این جا مأنوس میشوی آنجا مأنوس هستی به میزانی که اینجا شاد میشوی از خدا، آن جا شاد میشوی از ملاقات، من بشارت را به شما بدهم که شما خوش بحالتان الحمدلله همهتان اینطوری هستید شکر خدا، که با دیدن خدا، اسم خدا، اهل بیت، مجالس، شاد میشوید به اینها رغبت پیدا میکنید علاقه دارید به زیارت، به ذکر، به روضه، به جلسات اهل بیت، این خیلی نعمت بزرگی است.@ تا وقتی که این علاقهها بین شما هست در شما وجود دارد لااقل خیالتان راحت است که دلهایتان زنده است این خیلی قیمتی است دلها زنده است هیچ نعمتی از این بالاتر نیست که ما این قدر باید برایش شکر کنیم خیلی باید سپاسگزار باشیم که خدایا من دلم نمرده هنوز این رغبت در من وجود دارد که از مسجد و هیات و ذکر و جلسات و روضه و دیدن مومنین و دیدن این مجالس و شنیدن اسمائشان کیف میکنم و لذت میبرم.@ لذا سعی کنید تا میتوانید حجم این لذت را بیشتر کنید برای این که حجم این لذت را بیشتر کنید قاعده کلیاش این بود که سطح لذتهای طبیعی باید کم شود که این در اخلاق انسان هم تاثیر دارد که انشاء الله راجع به آن فردا شب صحبت خواهیم کرد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@