اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ در قسمت دوم امشب برمیگردیم به آثار ذکر، البته توضیح نمیخواهیم بدهیم در این باره میخواهیم وارد یک بحث دیگری شویم ولی یک مروری میکنیم به آثار ذکر، از اول، 1 ـ این که ذکر کلید صلاح است کلید اصلاح انسان هست اگر کسی میخواهد واقعاً بتواند خودش را اصلاح کند باید بتواند ذکر حقیقی بگوید.@ ذکر با حضور قلب با معرفت خودش اصلاح میآورد زور زدن نمیخواهد اگر انسان کسب معرفت کند و ذکر بگوید مثلا حسادت دارد بدبین است بداخلاق است بیعاطفه است ضعیف است نمکنشناس است یک گرفتاریهای دیگر دارد مشکلات دیگر دارد.@ زودرنج است حساس است ناامید هست ترسو است هر مشکلی که دارد هر ضعفی که دارد ضعف شخصیتی دارد اعتماد به نفس ندارد اگر کسی اهل ذکر حقیقی باشد با معرفت ذکر بگوید روحش درست میشود هر مشکلی هر گرفتاری در روح باشد با ذکر درست میشود حدیثش این بود(أصلُ صَلاحِ القَلب إشتِغالُهُ بِذِکرِ الله) ریشه و اصل درست شدن دل اشتغال به یاد خداست.@ اثر دوم این بود که ذکر حیات دل است یعنی حیات قلبها هست مثل جسم که حیاتش به غذا خوردن هست اگر غذا نباشد جسم میمیرد ذکر نباشد بخش انسانی انسان هم میمیرد(الذِّکرُ قُوتُ النُّفُوس) ذکر غذای روح هست.@ اثر چهارم(الذِّکرُ نُورُ القُلُوب) نور قلبها هست پنجم(الذِّکرُ جَلاءُ القُلُوب) ذکر جلای دل هست یعنی دل زنگار که میگیرد ضعیف میشود مریض میشود میشود با ذکر برطرفش کرد(الذِّکرُ شِفاءُ القُلُوب) شفای قلبهاست(الذِّکرُ مِفتاحُ الأُنس) کلید انس هست، هشت(الذِّکرُ مَطرَدَۀُ الشَّیطان) یاد خدا طردکننده شیطان هست اینها را مفصل همه را توضیح دادیم.@ نهم(الذِّکرُ أمانٌ مِنَ النِّفاق) ذکر دل انسان را از دورویی و دو چهره بودن و نفاق باز میدارد کسانی که واقعاً انس میگیرند با خدا یعنی ملاقات حقیقی پیدا میکنند از دورو بودن دروغگویی کردن و چیزهایی شبیه به این نجات پیدا میکنند.@ ده(الذِّکرُ ثَمَرَتُهُ الحُبّ) هر کس که ذکر بگوید یواش یواش محبوب خدا میشود محبت خدا در دلش ایجاد میشود پس برای اینکه بتوانیم این محبت، این محبت غیر از محبت اولیه است، این محبت و حب اشتیاق و عشق افزون شود ذکر را بیشتر کنید هر چقدر این ذکر بیشتر میشود ملاقات بیشتر میشود انس میآید.@ شما در دو تا دوست، در دو تا غریبه، در زن وشوهر، وقتی خیلی این ارتباط زیاد میشود حتی اگر از اول هم به هم علاقهای نداشته باشند به مرور زمان علاقه پیدا میشود دو تا حیوان با هم این اتفاق میافتد یک انسان و یک حیوان معاشرت پیدا میشود علاقه بینشان ایجاد میشود.@ بنابراین شما وقتی با حقیقت خودت دلت روبرو میشود و ملاقات حضوری واقعا صورت میگیرد نه این که زبانت تکان بخورد قلب جای دیگر باشد نه، قلب واقعاً پیش خدا باشد اگر این اتفاق بیفتد به مرور زمان محبت میآید انسان دیگر با خدا انس می گیرد یادتان هست قاعده بود:@
قاعدهاش را دقت کنید اول یک جور دیگر است بعدا یک جور دیگر است در اول ذکر آرد انس با یار، شما ذکر میگویید بعد یواش یواش انس پیدا میکنید ولی وقتی رشد میکنی در آخر ذکر از انس است و دیدار، چون انس داری و دیدار داری چون ملاقات داری زبانت ذاکر میشود.@ مثل دو تا رفیق، دو تا رفیق اوایل که میخواهند با هم حرف بزنند در قطار نشستند دو نفر هستند که همدیگر را نمیشناسند قرار است مسافرت بروند دو تا سرباز، تازه با هم آشنا شدند یواش یواش یک بهانهای برای صحبت کردن پیدا میکنند.@ همدیگر را دوست ندارند انسی هم با هم ندارند ولی بالاخره یک بهانهای پیدا میکنند راجع به یک چیزی حرف میزنند یک ذره حرف میزنند با همدیگر تا رویشان باز میشود به همدیگر، بعد میگویند اسم تو چیه، آن میگوید اسم تو چیه، اسم من این است، اسم من آن است.@ بعد یواش یواش فرض بفرمایید که حالا مثلا در یک رستوران هم که پیاده میشوند میروند پیش هم کنار یک میز مینشینند غذا میخورند بعد که مینشینند غذا می خورند آن یکی میگوید من حساب میکنم این میگوید من حساب میکنم و یکیشان بالاخره حساب میکند و دفعه بعد آن میخواهد حساب کند و خلاصه با همدیگر رفیق میشوند.@ بعد که رفیق شدند انس گرفتند دیگر احتیاج به بهانه برای حرف زدن ندارند چون همدیگر را دوست دارند هر وقت به هم میرسند هزار تا حرف دارند با همدیگر بزنند این قاعده است.@ یازدهم عصمت هست یعنی انسان وقتی ذکرش زیاد میشود خداوند میفرماید که من اگر کسی با من انس بگیرد ببینم یک بندهای دوست دارد با من حرف بزند با من انس بگیرد یاد من را بکند اگر یک جایی بخواهد غفلت کند اشتباه کند آلوده شود خودم جلویش را میگیرم.@ شما یک رفیق داری خیلی دوستش داری رفیقت هم حواسش نیست میخواهد یک گناه بکند یک معصیت بکند چه حسی به تو دست میدهد؟ میگویی من باید دوستم را نجات دهم چون دوستش داری چون دوستش داری نمیگذاری آلوده شود میگویی من علاقه دارم.@ گاهی وقتها یک پسر میآید راجع به پدرش میگوید، میگوید تو رو خدا پدر من میخواهد فلان گناه را بکند من زورم به او نمیرسد شما بیا یک کاری بکن پدر من این کار را نکند چون گناه است مادرم میخواهد این کار را بکند همسرم میخواهد این کار را بکند این گناه است پس این علاقه است که نمیگذارد طرف مقابل معصیت بکند جهنمی شود.@ لذا خداوند میفرماید کسی که بمن انس میگیرد من خودم وکیل مدافعش میشوم خودم محافظش میشوم اگر یک موقعی بخواهد یک جایی معصیتی بکند غفلتی بکند انحرافی پیدا کند خودم نمیگذارم اینطوری شود.@ یک کسی را میشناختم واقعاً اینطوری بود بعد خودش تعریف میکرد میگفت من هر وقت خواستم بروم یک جا گناه کنم تصمیم گرفتم بروم گناه کنم یکطوری خلاصه مانعی درست شد نشد میگفت تصمیم هم میگرفتم که بروم این کار را بکنم میخواستم بروم یک خلافی انجام دهم میگفت نمیشد.@ خلاف اقتصادی میخواستم بکنم سرم میخورد به سنگ برمیگشتم خداوند این را دوستش دارد نمیگذارد این طور باشد چرا؟ چون این شخص یک خاصیت دارد این شخصیت یک خاصیت را دارد که با خدا دوست دارد حرف بزند انس بگیرد یک وقتی را برای انس و رفاقت با خدا میگذارد خدا هم رفیقهایش را مواظب است خصوصی مواظب رفیقهایش هست.@ پس ما چه کار کنیم؟ ما نمیخواهد زور بزنیم گناه نکنیم گناه نکردن زوری نیست میگوید شما معرفت کسب کن اصل دوباره به معرفت برمیگردد تو معرفت کسب کن با این معرفت انس بگیر با خدا، معرفت الله، با خدا انس بگیر همه چیز درست میشود یعنی هیچی وجود ندارد که بوسیله ذکر درست نشود که تو به چیز دیگری احتیاج داشته باشی.@ ما الان این را متوجه نمیشویم من الان دارم میگویم فهمش برای شما سخت است میگویی نه بالاخره خدا این نظام اسباب و علل گذاشته در طبیعت، این کار اینطوری هست مثلا اگر بدن مریض شود ما باید برویم دکتر، بله این مال ما عاجزها است ولی برای کسی که انس دارد با خدا، این هم نیاز نیست بلند شود برود دکتر، مریض که میشود یک ذکر میگوید خوب میشود.@ الان ما کسانی داریم در همین کشور خودمان روزی صد نفر را با دعا و ذکر خوب میکنند بگوییم این عقلی نیست چرا؟ این یک استعداد ویژه است یک توان بالاتری است خدا گفته اسباب و علل را گذاشتم ولی بالاتر از این اسباب و علل هم هست مواظب باشید دشمن شما را نبیند استتار کنید.@ اما اگر بالاترین از این میخواهید یک(وَ جَعَلنا) بخوانید بچه بسیجی(وَ جَعَلنا) میخواند دشمن او را نمیبیند خود خدا این را گذشته این هم یکی از قواعدی هست که در این عالم، قواعد ریاضی هم هست خدا این را گذاشته شما ذکر بگو آن مسأله درست میشود.@ شهید اندرزگو(ره) میرفتند مشهد بنزین تمام کرده بود گفت آقا بنزین تمام شد گفت من صلوات میفرستم تو گاز بده چون اسباب و علل دست خداست چه کسی گفته مثلا موتور فقط با بنزین کار میکند، بله یکی از ساختارش این است که با بنزین کار میکند ولی ما هزار تا اسباب و علل دیگر هم داریم.@ لذا یک کسی مثلا یک یا علی میگوید یک حمدی میخواند یک کاری میکند درست است قاعده درست است یعنی ذکر همه کار میکند آنجا که اسباب و علل هم از آن کاری برنمیآید ذکر مشکل را حل میکند همه میروند حرم امام رضا شفا میگیرند.@ هر کس رفت ببیند، بفهمد، اعتقاد داشته باشد، شهود داشته باشد به او میدهند اینطور نیست که ما بگوییم فقط یک اسباب و علل ظاهری هست دعا فوق همه اینها هست(الدُّعا سِلاحُ المُؤمن) اسلحه مومن هست ذکر اینطوری هست.@ دوازدهم ذکر باعث اطمینان قلوب است(ألا بِذِکرِ الله) یعنی آن جایی که ترس دارید تزلزل دارید اضطراب دارید دلشوره میآید سراغتان، میخواهید بروید قرص اعصاب بخورید یاد خدا بکنید این قرصها بیشتر به آدم ضرر میزند مشکل را هم ریشهای و اساسی حل نمیکند ذکر خدا را بگویید دعا کنید یاد خدا باشید حقیقتا این کار را بکنید بعد میبینید که نفس واقعا آرام میشود.@ سیزدهم خیلی زیبا است خیلی عالی است از امیرالمومنین(ع) است(الذِّکرُ یَشرَحُ الصَّدر) سینه را باز میکند شرح صدر میدهد یعنی قدرت روحی، حوصله، صبر، بزرگی روح به انسان میدهد آنجایی که کسی زود داغ میکند زود عصبی میشود حساس هست زودرنجی دارد یا هر چیز دیگر، اگر ذکر بگوید به معنای واقعی، بنشیند خلوت کند ذکر بگوید به مرور زمان حوصلهاش زیاد میشود.@ شما همهتان هم این را امتحان کردید یک موقعی هست در حالت عادی پای تلویزیون، در غذا خوردن، در کارهای عادی یک نفر یک کاری در خانه انجام میدهد که ممکن است عصبیات کند.@ اما اگر همان کار را موقعی که تو داری نماز میخوانی یا تسبیحات حضرت زهرا میگویی انجام دهد به راحتی به هم نمیریزی میبینی که حوصله دیگری داری آن موقع که داری ذکر میگویی یک شرح صدر دیگری داری حالا اگرشرح صدر بیشتری میخواهی حوصله بیشتری میخواهی باید ذکر بیشتر بگوید پس ذکر همه کاری میکند(أصلُ کُلِّ خَیر) ریشه همه خیرها ذکر هست.@ چند جا هست گفتند اینجور جاها جای خیلی حساس است مواظب باشید یاد خدا فراموشتان نشود یعنی جاهایی هست که ممکن است انسان ایمانش را از دست بدهد و جهنمی شود در اینجور مواقع که امکان دارد انسان جهنمی شود ایمانش را از دست بدهد اگر یاد خدا بکند از آن خطر نجات پیدا میکند این خیلی به ما کمک میکند.@ اولی موقع برخورد با دشمن هست من بارها در جبهه دیدم بچهها یک موقعهایی که حمله دشمن زیاد میشد یک عده اصطلاحاً کُپ میگویند، میگویند کُپ کردند نمیتوانستند بلند شوند سختشان بود آن جور جاها فرماندهها، فرماندهان آن موقع هم خیلی فرق میکرد با فرماندهان دیگر، مثلا ما در اطلاعات عملیات بودیم.@ یعنی خطرناکترین و سختترین کار جنگ بود یک کار بسیار سخت یعنی در شب ما باید از خط رد میشدیم میرفتیم در عراقی، در پایگاههایشان، چادرهایشان آن هم باید با یک اسلحه کم، مختصر باید میرفتیم هر شب شما خطر اسارت را داشتید تا برگردی یا رو مین بروی یا اسیر شوی یا حیوان تو را بکشد یا در باتلاق بیفتی یا مار نیشت بزند هر شب این برنامه بود.@ فرمانده ما مثلا کسی بود که ما صبح با اذان او بلند میشدیم یعنی نماز شب رد خور نداشت قرآنش رد خور نداشت این که قرآن میگوید(وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ) در سحر قرآن میخوانند این جور بود یعنی ایشان هم قرآن سحری داشت هم ذکر سحری داشت هم استغفار سحری داشت نماز شب هم میخواند.@ بعد ما همه با اذان فرمانده بلند میشدیم بعد ظهرها با اذان فرمانده همه جمع میشدند برای نماز، ما میدیدم یک ساعت قبل از ظهر ایشان مشغول خواندن قرآن بود یعنی بیشتر از ما اطاعت میکرد عبادت داشت مغرب و عشاء همینطور، غالب وقتها که ما نگاه میکردیم میدیدم غیر از کارهای فرماندهیاش بیشتر با خدا فقط حرف میزند.@ مثل رسول خدا، این فرماندهها این جور جاها یک دفعه میبینی یک لشگر را نجات میدهند بچهها گرفتار شدند آتش خیلی سنگین است نمیتوانند بلند شوند فرمانده یک ذکری میگوید یک حرفی میزند میبیند همه بلند میشوند کنده میشوند یک یا حسین میگوید، یک یا مهدی میگوید.@ من یادم است در کردستان یک شب ما یک تعداد کمی بودیم رفته بودیم یک کار سختی بود جاده بانه سردشت بود سه سال دست کُردها بود چند تا لشگر از ما رفته بود آنجا نتوانسته بود کاری کند یک گروه ویژه را تربیت کردند ولی کم، یک تعداد کمی را تربیت نظامی خاصی کردند فرستادند ما هم جزو آنها بودیم.@ یک جایی ما رفتیم نزدیک شدیم به دشمن، آن موقع که ما نمیدیدیم خیلی سخت بود مثل عراق نبود که ما میدیدم عراقیها را، اصلا شما نمیدید آنها را، میدیدی درخت را کنده رفته در ریشه درخت، یک نوک اسلحه بیرون است هیچی تو از دشمن نمیبینی در درخت، زیر زمین از آنجا گلوله میآید.@ بعد یک لحظه ما رسیدیم به آنها و آنها به ما اِشراف داشتند و شروع کردند به تیراندازی کردن، بچهها یک دفعه اصلا دشمن را نمیبینی در این حال و هوا هم نیستی یک دفعه میبینی محاصره شدی و دارند شلیک میکنند دو سه نفر یک دفعه میگفتند یا مهدی، همین یا مهدی را میگفتند اصلا بچهها زیر و رو میشدند دیگر اصلا انگار نه انگار دشمن را میبینند هیچی دیگر جلویشان را نمیگرفت.@ در یک عملیات یادم هست کربلای یک من تخریبچی بودم یعنی اطلاعات عملیات بودم وظیفه تخریب هم مجبور شدم انجام دهم تخریبچیهایمان تیر خورده بودند دویدم وقتی که زیر آتش بود آتش سنگینی بود خط لو رفته بود من به سختی خودم را رساندن به میدان مین.@ میدان را باز کردم به بچهها هر چی اشاره میکردم بلند شوید بیایید نمیتوانستند چون آتش خیلی سنگین بود گفت داد میزدم بلند شوید بیاید آنجا بمایند بیشتر کشته شوید نمیتوانستند بلند شوند یعنی تیر میآمد خمپاره میآمد تیر مستقیم میآمد اصلا هیچ تکانی نمیتوانست بخورد سانت به سانت را میزدنند.@ اصلا مانده بودم من همین جور ایستاده بودم عزا گرفته بودم اینها چه کار میخواهند بکنند، میآیند نمیایند، داد میزدم بلند شوید بیایید، فرمانده گروه خودش را به من رساند او خیلی قدرتمند بود بعد دیدیم نمیایند، یک لحظه من صحنه را دیدم صحنه خیلی قشنگ بود.@ دیدم در این فاصله مثلا صد متر یک بچه بسیجی بلند شد ایستاد این همایلش را هم باز کرد اصلا اسلحه و همایل همه را زمین انداخت برای اینکه قدرت بدهد اسلحهاش را زمین انداخت که من میخواهم بدون اسلحه سمت دشمن بروم.@ یک نارجک برداشت یک دفعه یک جملهای گفت تمام بچهها بلند شدند گفت زیارت عاشورا خوانها چه کسانی بودند، همین یک کلمه، این یاد خیلی غوغا میکند تا گفت زیارت عاشورا خوانها چه کسانی بودند همه راحت بلند شدند دویدند، خودش جلوتر، من را هم رد کرد از میدان هم رد کرد رفت نارجک را انداخت در سنگر عراقیها آتش خاموش شد این یاد خدا.@ لذا آن جاهایی که انسان ترس به او غلبه میکند هر نوع ترسی، ولی این جا نوشته(عِندَ لِقاءِ العَدُوّ) آن جایی که با دشمن روبرو هستی ذکر بگو تا قدرتمند شوی(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ) سوره انفال آیه 45.@ ای مومنین وقتی که با یک گروه از دشمن روبرو شدید ثابت باشید نترسید محکم باشید(وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً) ذکر خدا را آن موقع زیاد بگویید(لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ) شاید که رستگار شوید.@ امیرالمومنین(ع) دستور میدهد به اصحابش(إذا لَقیتُم عَدُوَّکُم فِی الحَرب وَ اقِلُّ الکَلامَ وَ اَکثِرُوا ذِکرَ الله عَزَّوَجَلّ) هر وقت با دشمن روبرو شدید زیاد با همدیگر حرف نزنید کلامتان را پایین بیاورید کم حرف بزنید و بیشتر ذکر بگویید.@ حالا بعضی هستند از آدمها روی خودشان تسلط دارند مثلا یک موقع میبینی یک جایی همهمه میشود سختی میشود گرفتاری میشود بعضیها اعلام میکنند صلوات بفرست ذکر بگو یا حسین، مشکل را حل میکنند یعنی به همه قدرت قلب میدهند این خیلی مهم است که این اتفاق بیفتد وقتی آدم با دشمن روبرو شود.@ هر جا که عظمت دشمن، فشار دشمن، کار دشمن ممکن است روی انسان اثر بگذارد انسان برای اینکه آن رویش اثر نگذارد باید ذکر بگوید وقتی ذکر گفتید اینطوری میشود من یادم هست یک روزی داشتم از یکی از کشورهای اروپایی میآمدم آمدم در فرودگاه، مغرب شد بعد من به خانمم گفتم که برویم نماز بخوانیم گفت برویم نماز بخوانیم بعد ما وضو گرفتیم و آمدیم و قلبه را پیدا کردیم.@ خانم من یک چادر برداشت انداخت که ما آنجا نماز بخوانیم ما دو تا آمدیم نماز بخوانیم دیدیم این کار ما باعث شد همه دیدند ما داریم نماز میخوانیم شما فکر کنید بیشتر مسافرها نمازخوان بودند ولی آنجا رویشان نمیشد جو آن جا اجازه نمیداد ولی وقتی دیدند دو نفر آمدند نماز خواندند آن جو شکسته شد بقیه رفتند خیلیها آمدند ایستادند آنجا نماز خواند هیات به هم ریخت فرودگاه را به هم ریختیم.@ پس هر وقت یکجا ترس به شما دست داد نه فقط جنگ نظامی، یک جا میروید با یک شخصیتی که ممکن است تحت تاثیرش قرار بگیرید نفوذ کند رویتان، اثر منفی روی شما بگذارد حرفهای باطل به شما بزند یا در یک جمع یک جوی که دشمنان هستند بدخواهها هستند فاسقها هستند برای این که این روحیهتان را خراب نکند یاد خدا بکنید.@ در یک عروسی میروی میبینی جو خیلی بد است داری اذیت میشوی ممکن است روحیهات خراب شود شروع کن ذکر گفتن بلند شو بیرون برو بلند شو برو نمازت را بخوان بلند شو یک حرکتی انجام بده بعد قدرت پیدا میکنی.@ دومین مورد که توصیه کردند ما یا خدا کنیم یعنی اینجایی که قلب ممکن است انحراف پیدا کند موقعی هست که قلب با یک حجم عظیمی از دنیا روبرو میشود، یعنی کجا؟ بازار، آدمها وقتی به خرید میروند زود قلبشان غفلت میکند خانمها به خصوص بیشترکه به خرید و بازار علاقه بیشتر دارند اینطوری است.@ میگوید این جور جاها وقتی میخواهید بروید در بازار، با خرید و فروش و تجارت و مغازه و کار و جنس و زینتها روبرو میشوید این جور موارد مواردی هست که انسان حتی شخصیت حقیقی خودش را هم ممکن است از دست بدهد.@ یعنی ده سال 5 سال زحمت کشیده یک شخصیتی درست کرده میرود در بازار یک دفعه یک لباسی میبیند برای خودش میپسندد که کاملا شخصیتش را تحت تاثیر قرار میدهد و میخرد این لباس را میخرد و بعد منفی میشود هوس میافتد.@ یعنی با دیدن جنسهای مختلف به هوس میافتد و این هوس شخصیت را تغییر میدهد میگوید من این لباس را چطور نپوشم میخرد میپوشد بعد روی شخصیتش کاملا اثر منفی میگذارد جنسها، کالاها، لباسهای مختلف، ابزار مختلف، اتومبیل مختلف.@ یک کسی مثلاً یک ماشین ساده بسش است میرود در بازار اتومبیل اصلا نمیتواند خودش را کنترل کند میگوید من چرا از این ماشین خوبها سوار نشوم بعد میرود ده میلیون پول دارد آن ماشین 40 میلیون است بعد نمیتواند از این هوس بگذرد یک دفعه میافتد به یک اشتباه بزرگ.@ میگوید این ماشین را میفروشی؟ بله میفروشیم، قسطی میدهید؟ بله قسطی میدهیم، چقدر؟ ده میلیون تومان نقد بدهید بقیه را اقساط با مثلا سود فلان، یک دفعه میبینید این هوس میکند که سوار این اتومبیل شود زیاد من دیدم آدمهای اینطوری، یک دفعه هوس میکند یک همچین اتومبیلی سوار شود میرود یکدفعه تا آخر سالها خودش را گرفتار قرض میکند.@ اگر بتواند بدهد اگر نه آن وقت مجبور است این را هم خریده نمیتواند بعداً عوض کند چون به این عادت کرده بعداً فامیلها میگوید چطور ماشین فلانت تبدیل شد به یک ماشین پایینتر، نمیتواند کم میآورد جلوی بقیه، چون رقابت است چشم وهمچشمی است مجبور است بزن به خلاف، برای این که بتواند آن اتومبیل را حفظ کند این جور لباس پوشیدن را حفظ کند.@ ما الان خانمهایی داریم فقط به خاطر اینکه بتوانند این ظواهر را حفظ کنند از شوهرشان طلاق میگیرند میگوید عُرضه ندارد این را تامین کند من هوسهای بزرگتر دارم این بدرد من نمیخورد مردهایی داریم که تن به انواع و اقسام جنایتها و فسادهای اقتصادی و دزدی و حرام خوریها میدهند چون جلوی هوسهای اقتصادیشان را نمیتوانند بگیرند.@ ما باید این را بپوشیم این خانهمان باشد اینجا خانه داشته باشیم چون میخواهم در این منطقه خانه داشته باشیم از عمری که با آن آخرت را تهیه کند هزینه میکند که بتواند در یک منطقه خانهاش را حفظ کند، میتواند برود یک منطقه دو تا منطقه آطرفتر فشار کمتری داشته باشد.@ وقت برای معرفت الله، برای عبادت، برای سیر و سلوک، برای خودسازی بگذارد اما هوس در آن منطقه بودن، فکر میکند برایش عزت میآرود پیش خدا، در حالیکه انسان ذلیل میشود پیش خدا، میخواهد عزت ظاهری پیش مردم حفظ کند.@ لذا انسان وقتی با کالا روبرو میشوید یکی از بزنگاههای شیطان کالا هست در حدیث داریم از کمینگاههای شیطان بازار است یعنی ممکن است در حالت عادی، در خانه، در اداره، در محل کار و جاهای دیگر حریف تو نشود.@ ولی یک جا میرود برایت نقشه میریزد و کمین میکند آنجا بازار است که تو به محض اینکه چشمت به مظاهر دنیا میخورد مقاومت هم کم میشود باب هوسها باز میشود هی امیال زیاد میرود.@
این که انسان زیاد ببیند از یاد خدا غفلت میکند حدیثش را برایتان میخوانم بعداً که در اعضای بدن انسان هیچ عضوی از اعضای بدن، از علی(ع) هست(لَیسَ فِی الجَوارِحِ اَقَلُّ شُکرَاً مِنَ العَین فَلا تُأتُوها سُؤلَها فَتَشغَلَکُم عَن ذِکرِ الله) در بین جوارح انسان از همه ناشکرتر ناراضیتر پرتوقعتر چشم است.@ میگوید(فَلا تُأتُوها سُؤلَها) هر چی دید و هوس کرد به او ندهید هر وقت خواست به شما دستور داد که من دیدم خوشم آمده، دیدم و هوس کردم به او نده، اگر دید و خوشش آمد جلویش را بگیر، چرا؟ میگوید (فَتَشغَلَکُم عَن ذِکرِ الله) شما را از یاد خدا غافل میکند بعد هم قانع نمیشود یعنی شما هر چه به او بدهی هوس بالاتر میخواهد و بیشتر.@ لذا در بازار گفتند خیلی حواستان را جمع کنید خیلی چشمتان هرز نشود در بازار، اینطرف و آن طرف را نگاه نکند و یاد خدا را بکنید(أکثِرُوا ذِکرَ الله عَزَّوَجَلّ إذا دَخَلتُمُ الأسواق عِندَ إشتِغالِ النّاس) ذکر خدا را زیاد انجام دهید زیاد ذکر خدا را بگویید و موقعی که وارد بازار میشوید و مردم مشغول این خرید و فروش و کارها هستند.@ (فَإنَّهُ کَفارَۀٌ لِلذُّنُوب) ذکر همه جا کفاره ذنوب شاید نباشد ولی در بازار که محل اشتغال هست اگر کسی عُرضه داشت شجاعت و قدرت داشت ذکر بگوید این پاکت میکند چون درهوسبازیهاست در آن جایی که چشم هرزگی میخواهد بکند شما نگاه نکنید، یا یاد خدا کنید آنجا میگوید گناهانتان آمرزیده میشود.@ (وَ زِیادَۀٌ فِی الحَسَنات) ثوابتان را بالا میبرد حسناتتان را بالا میبرد اگر در آنجا شما یاد خدا کنید(وَ لا تُکتَبُوا فِی الغافِلین) نتیجه این میشود شما در زمره غافلین نوشته نمیشوید.@ بنابراین این خود همین حدیثی که من برای شما خواندم اگر یادتان نرود انشاء الله بگویید که از این به بعد من هر وقت نزد بازار شدم، اصلاً ذهنتان را شرطی کنید این درست هم میشود یک مدت تمرین کنید شرطی شوید اگر هم غفلت داشته باشید این شرطی شدن کمکتان میکند.@ بگویید من هر وقت رسیدم به دیدنیها، به ویترین، چیزی به اسم مغازه، ویترین بازار، رسیدم آنجا باید ذکر بگویم یاد خدا کنم تا انشاء الله گرفتار نشوم، نتیجهاش چیست؟ هم گناهانتان آمرزیده میشود هم حسناتتان زیاد میشود هم در زمره غافلین نوشته نمیشوید، بقیه بحث راجع به همین بازار یک حدیث دیگر مانده که انشاء الله میگذاریم برای جلسه بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@