اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره آثار ذکر بود شش اثر را ذکر کردیم درباره آثار ذکر، اثر بعدی انس هست انس با حق تعالی.@
این رابطه را خوب دقت کنید که عرض کردم ارزش این اثر جز با تعریفی که خود خداوند تبارک و تعالی از انسان ارائه میدهد کشف نمیشود یعنی کسانی میفهمند که ارزش ذکر چیست که ارزش انسان را بشناسند.@ اگر خاطر شریفتان باشد یکی از آثار ذکر را که قبلاً خدمتتان عرض کردیم این بود که ذکر مایه حیات قلب انسان است آنجا توضیح دادیم همه حقیقت انسان قلب انسان است یعنی آن بخش انسانی انسان که تپشش با خداست نه قلب مادی و صنوبری که قلب حیوانی ما هست.@ قلب بخش انسانی یا همان حقیقت انسان که قلب او است(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) کار ما در رحم دنیا ساختن قلب هست قلب سالم، هیچ وظیفهای غیر از این در دنیا دیگر نداریم.@ ازدواج انسان، اینکه ازدواج بکند یا نکند با چه کسی ازدواج کند بچهدار شود یا نه، چند تا بچهدار شود چطوری تربیت کند شغلش چی باشد خانهاش کجا باشد غذا چی بخورد فعالیتهای اجتماعیاش چگونه باشد درس چی بخواند چه رشتهای بخواند با مسائل اقتصادی چگونه باشد این همه تابع سلامت قلب انسان هست.@ یعنی اگر هر کاری و هر تصمیمی انسان میخواهد بگیرد با توجه به سلامت قلبش باید تصمیم بگیرد اگر چیزی با سلامت قلب انسان سازگاری نداشته باشد حرام محض هست ولو از نظر فقهی و شرعی مباح و حلال هم باشد، چرا؟ چون حقیقت انسان قلب او است.@ حالا این قلب را در بدن شما در نظر بگیرید قلب صنوبری، حیات همه اعضا به قلب است، اما حیات قلب به چیست؟ قلب صنوبری این قلب مادی؟ به خون است، خون باید باشد به او برسد تا این حیات داشته باشد بتواند کار کند.@ ذکر برای قلب انسان حکم خون را دارد ذکر و انس با خداوند تبارک و تعالی این گونه هست اگر قلبی نتواند با معشوق خودش و هدف خودش جفت شود در واقع ناکام مانده.@ شما چشم را نگاه کنید اگر نتواند طول موج خوب حذب کند با طول موج ارتباط برقرار کند کور است با فرکانس نتواند ارتباط برقرار کند گوش کر میشود معده شما پوست شما، سایر اعضا و جوارح شما اگر نتوانند با جفت خودشان زوج شوند ازدواج کنند جفت خود و زوج خودشان را بدست نیاوردند اساسا فلسفه وجودیشان را از دست میدهند.@ بخش انسانی انسان اگر نتواند با همسر خودش و زوج خودش اله خودش که خداوند هست انس داشته باشد رفاقت داشته باشد در واقع انسان مرده است یک مردهای هست از نظر انسانی بین زندهها، فقط حیاتش حیات حیوانی یا حیات گیاهی هست.@ کسی که انس با خداوند تبارک و تعالی ندارد زنده نیست کسی که احساس نیاز به خدا نمیکند احساس نیاز به انس با خداوند تبارک و تعالی نمیکند مرده است یعنی اساساً حیات انسانی ندارد غیر از مذهبی بودن هست.@ ما یک موقع هست مذهبی هستیم یعنی میگوییم نماز واجب است حجاب واجب است روزه واجب است حج واجب است انجام میدهیم اما یک موقع هست اصلا مقوله مقوله واجب نیست مقوله این هست که تو به عنوان یک انسان خوراکی داری که باید بخوری همانطور که خوراک مادی را خیلی خوب میخورید.@ سؤال هم ندارد الان دارید میوه میل میکنید سؤال ندارد چرا دارید میوه پخش میکنیم بخوریم؟ این اصلا چرا ندارد میگوید ما یک بخشی داریم بنام بخش حیوانی، میوهها برایش ساخته شدند طبیعی است حیات و نشاط بخش حیوانیمان به استفادههای حیوانیمان هست این اصلا سؤال ندارد.@ اگر کسی فعال باشد به عنوان انسان، اصلا سؤال ندارد که چرا باید با خدا انس داشته باشیم اصلاً خودش به طور طبیعی احساس نیاز میکند میگوید من این بخش را دارم این بخش زوج مخصوص خودش را میخواهد مجبورم به خواستهاش تن بدهم همسرش را براش فراهم کنم زوج خودش را برایش فراهم کنم اصلا سؤال ندارد.@ کسی دنبال این هست که بداند چرا ما باید ذکر بگوییم چرا باید عبادت خدا را بکنیم چرا باید انس داشته باشیم با خدا، چرا باید احیا داشته باشیم این معلوم است هنور خودش فعال نیست.@ مثل کسی که هنوز ضرورت ازدواج را نفهمیده چیست نه علاقهای دارد نه عاشق شده نه بلوغی دارد بعد میخواهند برایش همسر بگیرند زوری میخواهند زنش دهند شوهرش دهند این همینطوری هاج و واج میمانند.@ میگویند ببین همه عروسی میکنند ببین فلانی عروسی کرد تو هم بیا برو عروسی کن این اصلا هنوز هیچ احساسی نکرده که نیاز دارد بعد میرود تن میدهد به ازدواج، تا آخرعمر هم میگوید که نمیدانم فلسفه این چه بود ما نفهمیدیم این بود که من بروم ازدواج کنم بعد صبح بلند شوم بروم سر کار تا شب کار کنم.@ آن خانم هم میگوید ما هم نفهمیدیم فلسفه ازدواج چی بود و خیلیها هستند در زندگی هم هستند نمیفهمند برای چی زندگی میکنند برای چی ازدواح کردند اصلاً، در بخش انسانی خیلیها بلوغ پیدا نمیکنند وقتی بالغ نمیشود نمیفهمد ذکر چکاره است ذکر چی میخواهد به انسان بدهد جایگاه ذکر در زندگی جایگاه دسته چندم دارد.@ جایگاه اصلی ندارد اصلا موضوعیت ندارد که بگوید من یک انسان هستم نیاز دارم به یاد، به احیا نیاز دارم که یک شبهایی را بیدار بمانم یک سحری داشته باشم یک جمعهای داشته باشم یک روز تعطیلی را داشته باشم انسان هستم این میطلبد شوقش را دارم ذوقش را دارم.@ مثل شوق و ذوقی که برای عروسی، برای مهمانی، برای مسافرت، برای غذا خوردن برای تفریح انسان دارد وقتی بخش انسانی فعال میشود برای ذکر شوق و ذوق دارد برنامه دارد هدفمند است جهتدار است اصلا رسما جزء برنامههای اصلی زندگیش میشود یاد خدا.@ نه این که از صبح تا شب بلند شود کار حیوانی انجام دهد ضمناً وسط این مثلا به اندازه چهار رکعت نماز هم دیگر خودش را مجبور کند چهار رکعت نماز هم بخواند.@ برنامههای حیوانیاش برقرار باشد اما در ماه رمضان هم یک سی روزی را روزه میگیرد سحرها بلند میشود سحری میخورد خودش هم نمیداند که میخواهد چکار کند میگوید ببین همه دارند میخوانند در همه دنیا این مسلمانها دارند انجام میدهند ما هم وظیفه اسلامیمان هست باید انجام دهیم.@ خودش نمیداند که این برای چیست میگوید یک وظیفه شرعی است وظیفه اسلامی است انجام دهیم روزه بگیریم خیلیها حج را همینطوری میروند میگویند اگر کسی مستطیع شود باید حج برود بعد میگویند حالا حج چکار میخواهی بکنی آنجا؟@ میگوید نمیدانم رفتیم پول ریختیم به حساب، حالا در کاروان هم دارند یادمان میدهند چکار باید بکنیم آن جا باید این کار را بکنیم طوطیوار یاد میدهند اعمال حج را هم انجام میدهند مثلا هفت دور بچرخیم از این جا شروع کنیم اینطوری بچرخیم هفت دور، این ذکرها را بگویم.@ معنایش چیست؟ چه میخواهد بگوید؟ ما از حج چه چیزی باید در بیاوریم؟ کاری ندارد برایش هم بگویی خیلی متوجه نمیشود چون بالغ نیست بالغ نشده ولی برای کسی که بالغ شده به عنوان انسان بلوغ پیدا کرده ذکر یک هدف اصلی هست یک کار مستقل ارزشمند است.@ یک موقع یادم هست بعضی از اساتید خدا رحمتشان کند ما سؤالاتی که داشتیم دورانی که به اصطلاح فعالیتهای دانشجویی تحصیلی داشتیم میرفتیم منزلشان، بعد مثلا خانمشان میآمدند میگفتند که ایشان الان در ساعت ذکرش هست کسی را نمیپذیرد.@ مثل اینکه الان برویم سراغ یک کسی، میگوید ناهار میخورد بگذار ناهارش را بخورد بعد، الان سر غذا است خوابیده است چطور میگوییم آن شئونی هست که مشغولش هست الان نمیشود در آن شئون کسی مزاحمش شود.@ در ساعت ذکر ایشان هست یعنی یک کار اصلی است در خانه، یک ساعتی را شروع میکند برنامه دارد که من در این ساعت باید این کار را انجام دهم امام در پاریس که بودند وقتی خبرنگار در آن بحبوبه انقلاب وقتی میرفتند خدمت ایشان به طور طبیعی اگر میتوانست یک خبرنگار را بپذیرد میپذیرفت و سوالاتش را جواب میداد.@ اما وقتی جمعهها خبرنگاران میرفتند امام میگفت نه در ساعتی است که ما نمیتوانیم هیچ کار دیگری بکنیم در این ساعت جمعه ما باید از صبح جمعه تا یک ساعت اعمال جمعه را انجام دهیم الان وقت مصاحبه نیست.@ خیلی عجیب است گفت الان رهبر یک نهضت میگوید نه الان کار نهضت هم نیست حتی، کار نهضت و انقلاب و همه چی تعطیل، انقلاب هم یک ساعتی برای خودش دارد نهضت هم یک ساعتی برای خودش دارد.@ جنگ و مملکتداری و رهبری و رئیس جمهوری و وزیر بودن و وکیل بودن و نماینده مجلس بودن و سردار بودن و استاد بودن و شاگردن بودن و معلم بودن و هیاتی بودن هم یک ساعتی برای خودش دارد انسانیت ما سوختگیری ما یک ساعتی برای خودش دارد ما این لحظه باید بنشینیم فقط سوختگیری کنیم یعنی بخش انسانیمان هست.@ یک عزیزی آمده بود میگفت آقا من میتوانم این جلسات شما را روی موتور دارم میروم اینطرف و آنطرف گوش کنم؟ به او گفتم شما یک ساندویج را یک غذا را روی موتور میخوری؟ غذای جسمت را حیوانیتت را روی موتور نمیخوری در اتومبیل نمیخوری.@ اگر به تو بگویند این کار را بکن میگویی آقا چه کاری است میزنم کنار یک لحظه مینشینم یک نیم ساعتی قشنگ غذا میخوریم به من بچسبد جذب شد آن وقت میخواهد روی موتور در ترافیک که صد جور اعصاب آدم خورد میشود مثلا بحث غضب را گوش دهد.@ سی دفعه عصبانی میشود فحش میدهد به این و آن بحث غضب را هم جذب میکند حلم را جذب کند نمیشود روی موتور در رانندگی نشد که غذای معنوی بخورید اینطوری است که اثر نمیگذارد میگویم آقا سیدیها را گوش کردی؟ میگوید همه را گوش کردم، کجا؟ چه موقع؟@ در اتوبوس، در ماشین، داشتم می رفتم، چند دفعه چرتش گرفته خوابش گرفته است بعضیها خیلی راحت میگویند من شبها که میخواهم بخوابم حتماً سیدیها را گوش میدهم ضبط را میزنم و دراز میکشم میخواند خودش هم خاموش میشود.@ (ذِکرُ الله یُنیرُ البَصائِرَ وَ یؤنِسُ الضَّمائِر) این چقدر زیبا است این بصیرت را قبلاً با هم خواندیم ذکر خدا که بصیرت را روشنایی میدهد دیدگان بصیرت را روشنایی میدهد اما ضمایر انسان را ضمیر و باطن انسان را انس میآورد برای او با خداوند تبارک و تعالی.@ در اول ذکر آرد انس با یار، یعنی اگر کسی میخواهد بالغ شود باید تغذیه کند تا بالغ شود بلوغ تغذیه میخواهد الان نمیداند چیست بالغ شدن، الان ده سالش است نُه سالش، این نمیداند بلوغ چیست رابطه چیست همسری چیست ازدواج چیست عاشق شدن چیست ولی باید غذایش را بخورد آن غذا را میخورد موقع خودش بالغ میشود.@ همیشه انسان اول اینطوری نیست که یک دفعه عاشق شود باید ساعتهایی را واقعاً به ذکر داشته باشد بعضیها 50 سالگی عاشق میشوند 60 سالگی عاشق میشوند برای این که ذکرشان به اندازه 50 سال طول کشیده تا بالغ شود ولی بعضیها بیست سالگی عاشق میشوند بالغ میشوند، چرا؟ چون این غذایی که خورده زیاد خورده خوب خورده طوری خورده که بتواند این را مثلا در بیست سالگی بالغش کند.@ ما الان خیلی پدر مادرها داریم که بچههای خودشان را درک نمیکنند میگوید من نمیدانم چرا این شبها بلند میشود نماز شب میخواند حرم میرود یک ساعتهای خلوت دارد این بچه زده به سرش، هوایی شده، چرا این طوری خُل شد.@ بچه خودش را درک نمیکند. چون خودش بالغ نشده ولی بچه بالغ شده پدر و مادر بالغ نشدند وقتی بلوغ انسانی میآید همه خواص بلوغ میآید یعنی عشق و عاشقی و حرکتها و تلاشها و مجاهدتها و رفت و آمدها و وقتگذاریها و شب بیداریها و اشک و گریه و آه،خیلی این حالتهای قشنگ خودش را دارد.@ پس یک کسی که بالغ نشده نمیتواند کسی که بالغ شده را سرزنش کند تو چرا مثلا الان عاشق شدی این بعد از بلوغ که یک همچین چیزهایی به صورت طبیعی است کششهای اینطوری، آدمها هم همینطور هستند، آدمها، بشر نه، آدم اینطوری است.@ اگر آدمیت انسان غذا بخورد به طور طبیعی این عشق سراغش میآید این شوق و ذوق به سراغش میآید بعد در اثر ذکر این حس به انسان دست میدهد یعنی با خدا حرف میزند میرود، میآید، با او روبرو میشود او را شناسایی میکند دورا دور از دور اول او را میشناسد.@ بعد میگوید چه شخص جالبی است این خدا، چه فرد جالبی هست از کارهایش خوشش میآید بعد یواش یواش به او میگوید که تو یک ساعتی بالغ میشوی از نظر شرعی، دیگر از این به بعد باید بلند شوی نماز بخوانی مرتب اینکارها را انجام میدهد بعد جذب میکند برایش انس میآورد.@ بعد میبیند نه خیلی چیز خوبی هست خوشش میآید مستحبات را هم انجام دهد یک نماز غفیلهای، نماز وتیره، گاهی وقتها نماز شبی، مستحباتی میبیند که نه خوب است میآید جلو جذب میکند میبیند خیلی چیز خوشمزهای است.
خوب که میکده را یاد میگیرد و میچشد مزهاش را، میبیند نه چیز خیلی خوبی هست دیگر برایش وقت میگذارد مستقل میشود اگر اینطوری نیستیم بالغ نیستیم هنوز بالغ نشدیم باید بیشتر انس بگیریم بیشتر حضور قلب داشته باشیم فرمولهایش را در درسهای قبل گفتم بیشتر رفت و آمد برقرار کنیم تا این حس دست دهد یعنی به عنوان یک انسان رسماً زندگیمان را آغاز کنیم.@ زندگی حقیقی هر انسانی از زمانی شروع میشود به عنوان انسان که بالغ میشود عاشق میشود تا نشده زندگی حقیقیاش آغاز نمیشود زندگی به عنوان حیات انسانی ندارد (الذِّکرُ مِفتاحُ الأنس) ذکر کلید انس است، این مال کدام ذکر است؟ کدام ذکر است که کلید انس است؟ فرمولش را اول برایتان گفتم ذکری که سبب انس است.@ در اول ذکر آرد انس با یار، اول که میخواهد آدم شروع کند ذکر برایش انس میآورد این ذکر کلید انس است ولی وقتی که انس گرفت یعنی ذکر انس آورد یعنی دیگر چون ملاقات هست انسان به ذکر میآید چون انس ذکر میآورد. پس اینطوری شد ذکر، انس، ذکر.@ آن ذکر دوم غیر از ذکر اول است شما یک مدت ذکر میگویید تا انس بگیرید بعد از این که انس گرفتید بعد خود این انس، ذکر میآورد مثل اتومبیل میماند اتومبیلی که موتورش سرد است اول شما هولش میدهی یعنی میچرخانی به زور این چرخها را تا موتور راه بیفتد اما وقتی موتور راه افتاد دیگر خود لاستیکها را خود موتور میچرخاند با آن سرعت انسان را میبرد.@ برای همین اول کار تلقین لازم است یعنی نخواهید مثل مثلا میروید این سرنوشت بزرگان را میخوانید علما را میخوانید اولیاء الله را میخوانید نگویید که چرا ما مثل آنها نیستیم بعد هم میخواهی بروی ادای آنها را در بیاوری میافتی به روغن سوزی قاطی میکنی نمیشود.@ شما اول باید یک مقدار به خودت تلقین کنی یک مدت با حضور قلب تلقین کنی بعد از این که این تلقین را کردی یک مدت که با تلقین وقت گذاشتی نشستی تمرکز کردی جای خلوت، ذهنت را خالی میکنی فضایی که کسی صدا نداشته باشد حواست پرت نشود تمرکز میگیری تا ذکر بگویی.@ بعد از این که انس آمد تلویزیون روشن است میهمانی هست جمعیت هست سروصدا هست شما اصلاً حواست دیگر پرت نمیشود چون دیگر قلب خودش راه افتاده در شلوغترین جاها تو میتوانی نماز را با حضور قلب بخوانی.@ یک موقع به یک آدم گردن کلفت و بزرگ و استاد برخورد کردید دید مثلا این در شلوغترین جا آمده نماز میخواند فکر نکنی این کار تو هم هست تو هم میروی آنجا در شلوغترین جا میخوانی میبینی از اول تا آخر نماز هیچی نفهمیدی تو مثل آن نیستی.@ ذکری که این دارد میگوید مال بعد انس است نماز این مال بعد انس است شما باید یک مدت تلقین کنی حضور قلب داشته باشی قلبت غذا بخورد انس بگیری با خداوند، بعد از اینکه انس گرفتی این انس ذکر میآورد.@ مثل اینکه دو نفر هستند اول میخواهند با هم حرف بزنند آشنا شوند روزهای اول باید ذهنشان را جمع کنند ببینید میخواهند به همدیگر چی بگویند خیلی حواسشان جمع میشود تمرکز میگیرند که یک موقع این خراب نشود حرف میزنند.@ ولی بعدا که با هم انس میگیرند میبیند در یک جایی که خیلی وحشتناک شلوغ است خیلی شلوغ است اینها با هم گرم صحبت میکنند اصلا هم هیچی نمیشنوند ما یادمان هست که درسهای حوزهمان را خیلیهایش را در خط مقدم میخواندیم.@ چون دیگر درسهایمان را خوانده بودیم کارهایمان را کرده بودیم از مرحله ابتدایی در آمده بودیم با رفقا قرار میگذاشتیم زیر آتش، آتش بود حیوانات درنده بودند خیلی شرایط ناجور، هوای خیلی ناجور بود خیلی عوامل حواس پرتکننده بود.@ اما ما اصلا نمیفهمیدیم چی بود آن جا مینشستم در خط کتابهایمان را باز میکردیم درسمان را هم میخواندیم متوجه نمیشدیم که اطرافمان چی دارد میگذرد کتاب جلو بود این هم کتابش جلویش بود ما درس را میخواندیم برایمان توضیح میداد انگار که دیگر اصلا جبهه وجود ندارد همان در خود حوزه هستیم ولی این برای اغاز خوب نیست.@ کسانی که میخواهند مطالعه کنند این جوری هستند اول باید یک مقدار انس بگیرند به مطالعه، مزه علم دانش بچشند بعد در شلوغترین جاها درسشان را هم میتوانند بخوانند.@ اینهایی که میگویند حواسم پرت میشود، اینجا نمیتوانم، تلویزیون روشن است، حرف نزنید ببینم، صدای آن را کم کن، بعد میخواهد برود در کتابخانه یا یک جای خیلی خلوت، یا مثلا بعضیها را دیدید گوششان را میگیرند پنبه میگذارند این برای این که دلش با این مطلب نیست.@ اما اگر دلش باشد بلافاصله که نگاه میکند به مطلب، گوشهایش کر میشود اصلا نمیشنوند صدای دیگری را، هیج صدای دیگری نمیشنوند در آن شلوغی فقط مطلب را میگیرد فقط با آن ارتباط برقرار میکند با چیز دیگر ارتباط برقرار نمیکند.@ در مورد خداوند تبارک و تعالی هم همینطور است ما یک مدت چون بچه هستیم بالغ نشدیم قوی نشدیم باید همینطور ذکر بگوییم با حضور قلب، این قلب را هولش بدهیم یواش یواش که انس گرفت با خدا، میبیند در سختترین جاها شلوغترین جاها یاد خدا دیگر فراموشت نمیشود اصلا با شما هست.@ خدا رحمت کند میرزا را میگفت من خیلی وقت است دیگر با خدا کاری ندارم او ولم نمیکند دیگر دست از سرم برنمیدارد من خیلی وقت است خدا را ول کردم ولی او مرا ول نمیکند یعنی هر جا هستم با من هست همیشه با من هست.@ اینطوری یعنی دیگران باید حواسم را پرت کنند که با خدا حرف نزنم دیگران باید حواسم را پرت کنند تا بتوانند با من حرف بزنند و الا من اگر ولم کنند برمیگردم سر جای خودم.@ یکی از بزرگان در یک جایی تنها نشسته بود یک کسی آمد به او گفت تنهایی؟ گفت تو آمدی تنها شدم، پس توجه بکنید ما یک انس داریم که محصول ذکر است یک ذکر داریم که محصول انس هست.@ این فرمایش حضرت که میفرماید(الذِّکرُ مِفتاحُ الأنس) ذکر کلید انس است مال ذکر ابتدایی هست پس اگر میخواهی با خدا انس بگیری نگو چی بخوانم پای درس چه کسی بروم چی گوش کنم با خدا انس بگیرم، نه برو انس بگیر برو کنارش رابطه برقرار کن با او حرف بزن.@ بعد حرف هم چطوری بزن؟ خود خدا میگوید، میگوید وقتی میخواهید با من حرف بزنید رو در رو شوید با من و حرف بزنید پشتتان را نکنید و حرف بزنید ما غالبا سر نماز پشتمان به خداست داریم با خدا حرف میزنیم.@ پشتمان به خداست یعنی چی؟ یعنی از اول که شروع میکنیم تا آخر نمیفهمیم چی میگوییم چون با یکی دیگر داریم حرف میزنیم با همسرمان، با فرزندمان، با برنامههای تلویزیون، با دانشگاه، با کار داریم حرف میزنیم یک چیزهایی هم به خدا داریم میگوییم که خودمان نمیفهمیم چیست.@ خدا میگوید تخاطباً با من حرف بزنید، تخاطبا یعنی چی؟ یعنی رو در رو با خودم حرف بزن برو رو در رو شو با خدا، خواهش میکنم به این فرمول دقت کنید این فرمول اگر کسی خوب بفهمد خیلی کارش راحت میشود که آقا من از نماز چی میخواهم از احیا چی میخواهم؟@ ما خیلی وقتها میآییم مشغول دعای کمیل و احیا میشویم بعد میبینیم تا صبح من و خدا دو دقیقه حرف نزدیم ولی احیا داشتیم ثواب هم دارد عیبی ندارد خیلی خوب است همین هم یواش یواش انس میآورد ولی ماحصل یک احیا، یک نماز، یک مکه رفتن مثلا 14 ـ 15 روزه، یک کربلای یک هفته، یک حرم رفتن، ماحصلش چیست؟ این که چه مقدارش دو نفری با خدا حرف زدی تو و خدا بودی کس دیگر نبوده.@ مثل شما و من که من دارم الان برای شما حرف میزنم شما کاملا به من دارید توجه میکنید دیگر با کس دیگری نیستید بنده هم که دارم با شما حرف میزنم با شما دارم تخاطب میکنم دیگر جای دیگر نیستم.@ این یادتان نرود که ما ببینیم از صبح تا شب که نماز خوانیدم دعا کردیم زیارت رفتیم، رفتیم حرم امام رضا چند دقیقهاش با امام رضا دو نفری بودیم این میشود آن شیره عبادت، جان عبادت همان مقداری است که تو رو در رو شدی.@ این که حضرت فرمود از نماز پذیرفته نمیشود مگر به مقداری که حضور قلب داشتی همین است(لا صَلاۀَ إلاّ بِحُضُورِ القَلب) نماز قبول نیست مگر آن مقداری که شما حضور قلب داشتی یعنی تخاطب داشتی.@ قبول نیست یعنی چی؟ یعنی دیگر نماز نیست چون از نماز اثر میخواستی مطالعه چقدرش مؤثر است؟ مقداری که داشتی میخواندی حواست جمع بوده یعنی تخاطب با کتاب داشتی با نویسنده ارتباط برقرار کردی.@ و الا گاهی وقتها میشود یک مطلب را میخوانی دو سه صفحه است همینطوری میخوانی بعد میبینی که هیچ نفهمیدی چون تمام مدت مطلب را میخواندی مطلب خوانده میشد اما تو ذهنت با این نبوده جای دیگر بوده بنابراین جذبی صورت نگرفته پس مطالعه قبول نیست.@ قبول نیست را معنایش را بدانید قبول نیست یعنی تو نخوردی خود شما هم دیدید یک موقع میگوییم آقا قبول نیست، چرا میگوییم قبول نیست؟ دارد با شما حرف میزند در کلاسها زیاد شده شاگردان حواسشان نیست الکی به من نگاه میکنند ولی حواسشان جای دیگر است.@ بعد مثلا من میگویم که یک سؤال میخواهم مطرح کنم این سؤال را هر کس جواب دهد، این تا اینجا هنوز حواسش نیست، هر کس جواب دهد یک جایزه خوب دارد کلمه جایزه این حساس میشود، چی؟ چی شد؟ یک بار دیگر بگویید، سؤال را یک بار دیگر استاد بگو.@ این تا الان که من داشتم سؤال را میگفتم شمرده هم گفتم به همه گفتم سؤال را بنویسید این هنوز حواسش نبوده وقتی که اسم جایزه میآید میگویم سؤال را دیگر تکرار نمیکنم میگوید نه استاد تو رو خدا یکبار دیگر بگویید یعنی قبول نیست آن حرفهایی که زدی از اول بگو برای ما، مقبول ما هم شود.@ پس وقتی خودت جذب نمیکنی خودت هم قبول نداری خودت هم نشستن خودت را، کلاس آمدن خودت را، احیا آمدن خودت را، قبول نداری میگویی نه این احیا نشد چون جذبی صورت نگرفته قبول نیست.@ پس این که میگویند نماز قبول نیست یعنی تو نخوردی اگر کسی ذکر بگوید و بخورد واقعاً، اگر بخورد و مقبول بشود یواش یواش برایش انس میآورد.@ علت اینکه بعضیها 20 ساله بالغ میشوند بعضیها 25 ساله بالغ میشوند بعضیها 30 ساله بالغ میشوند بعضیها 70 ساله این است که آن که 20 ساله بالغ شده توانسته غذای معقول و مورد نیاز خودش را به صورت مقبول دریافت کند یعنی واقعاً حضور قلب داشته برای همین همان 20 سالگی هم بالغ میشود 20 سالگی جذب میکند و بالغ میشود.@ پس بالغ شدن ما، پیدا کردن حیات انسانی برای ما، به میزانی هست که واقعاً من و خدا، شما و خدا تخاطب داشتید با همدیگر، یعنی ارتباط شخصی من و خدا هیچ کس دیگر نه، وقتی میگویی یا الله، کامل جذب الله میشوی (اللهم) یعنی خدایا، پس داری با او حرف میزنی.@ خیلی وقتها هست شما دارید مفاتیح میخوانید چند صفحه هم خواندید میگویند حالا از خدا چی خواستی؟ این دعا را خوانید، مثلاً کمیل را خواندی حالا چی خواستی از خدا در دعای کمیل، حضرت علی چی گفت؟@ میگوید من یک مشت جمله عربی خواندم نمیدانم، این دیگر تخاطب نیست 50 سال هم شما دعای کمیل را اینطوری بخوانید چیزی جذب نمیشود انسی هم ایجاد نمیشود یادتان باشد پس به ساختار خیلی توجه کنید باید ساختار حقیقی داشته باشد ذکر، یعنی واقعاً ذکر باشد از اسمش معلوم است دیگر یعنی یاد باشد به یاد هم باشیم ملاقات صورت بگیرد.@ (الذِّکرُ یُونِسُ اللُبّ) در حدیث آغازین حضرت میفرماید ذکر روان انسان را با خدا انس میدهد ضمیر یعنی روان، روان را با خدا انس میدهد اینجا نمیگوید روان را با خدا انس میدهد میفرماید که(الذِّکرُ یُونِسُ اللُبّ) لُب یعنی خاطر تو را آرامش میدهد با خدا، یک انس دیگر هست عقلت را آرامش میدهد با خداوند تبارک و تعالی.@ هر کدام از باطنهای انسان مراحل بطن انسان و باطنهای انسان اینها با ذکر مأنوس میشوند با خداوند تبارک و تعالی، (ذاکِرُ الله مُؤانِسُه) ذاکر خدا مأنوس با خداوند تبارک و تعالی هست همدم است، مؤانس یعنی همدم بودن، ذاکر خدا همدم خدا است، حالا این در مورد ما صادق است؟ یعنی ما مثلا چند سال ذکر گفتیم همدم بودیم؟ با هم همدمی صورت نگرفته.@ کلمه تخاطبی که گفتم یعنی همدمی کنیم با همدیگر، یک موقع هست که میگویند این بنده خدا تنها هست برو همدمش باش بعد تو همچین خوشت نمیآید بروی بنشینی با این حرف بزنی ولی میگویی حالا احترام دارد.@ یا مثلاً یک پدری دست بچهاش را میگیرد میگوید امشب احیا است بیا برویم پای درس فلان کس بنشینیم فلان آقا میخواهد سخنرانی کند یا فلان جا سخنرانی هست بیا برویم این بچه به احترام پدر میرود اما خیال همدم شدن هم ندارم.@ این تا زمانی که این پدر همدم استاد هست این تلفن همراهش را برمیدارد بازی میکند با تلفنش ور میرود عکس میگیرد پیغام میدهد پیغام میگیرد نمیخواهد با استاد ارتباط برقرار کند اصلا خیال همدم شدن با او را ندارد بنابراین جذبی هم صورت می گیرد حضور فیزیکی داشته ولی همدم بودن هم انجام نشده است.@ همین چهارتا روایت بس است(ذاکِرُ الله مؤانِسُه) پس ما باید ذاکر باشیم تا مؤانس بشویم تا ذاکر نشوید انس صورت نمیگیرد همدمی صورت نمیگیرد یادتان نرود ما باید تلاش بکنیم از عبادتهایمان و نمازهایمان چیزی به اسم همدم بودن در بیاید.@ می گوید این پیرزن را پدرم گفته برو با او حرف بزن پدرم گفته برو امشب خانه مادربزرگ بمان من هم حوصله مادربزرگ را ندارم میرود مینشیند مادر بزرگ حرف میزند این هم سرش را تکان میدهد همین تکان میدهد ولی واقعاً به مادرزبرگ دل نمیدهد.@ ولی میبینی یک جوان هست اینطوری نیست یک جوان هست وقتی میرود با مادربزرگ ارتباط برقرار میکند با همدیگر همدم میشوند برای همدم شدن یک شرط لازم است اگر بخواهی همدم شوی نباید از آن بترسی از آن وحشت زده نباشی ما خیلی وقتها باطنمان از خدا ترس دارد وحشت زده است.@ این وحشت زدگی باعث میشد نتوانم بگویم که من میخواهم با خدا تنها بشوم بعضیها میگویند من نمیتوانم با فلانی حرف بزنم تو هم بیا 7 ـ 8 نفری میروند ولی میخواهد خودش حرف بزند میترسد میگوید تنهایم نگذارید من با این آقا نمیتوام حرف بزنم لکنت زبان پیدا میکنم تنهایی حرف بزنم چون انس ندارد.@ ما باید یک زمانی بشود همه را بیرون کنیم بگوییم من میتوانم خودم تنهای از پس حرف زن با خدا بر میآیم این لیاقت را پیدا کردم این قابلیت را پیدا کردم که همه را بیرون کنم خودم از پس این ارتباط برمیآیم تا صبح میتوانیم با هم گپ بزنیم با او حرف دارم بزنم.@ یکی میگوید آخه من چی بگویم من اصلا نمیتوانم با این حرف بزنم من مثلا پیش مادرزنم پدرزنم، عروس خانم میگوید پیش پدرشوهر مادرشوهرم بیش از نیم ساعت نمیتوانیم حرف بزنیم حرفمان تمام میشود نیم ساعت، بعد هم میگویند همه باشند که ما دیگر این قضیه را تحمل کنیم.@ ولی یک موقع یک کسی میگوید نه شما میخواهید بروید بروید من با مادربزرگ هستم با پدربزرگ هستم یعنی حرف داریم با مادربزرگ و پدربزرگ خیلی میتوانیم حرف بزنیم.@ آیا میتوانیم ما یک زمانی همه ار بیرون کنیم بگوییم من میتوانم از پس خدا بربیایم خلاصه تا غروب تا شب تا سحر میتوانم دو تایی با خدا بنشینم حرف زیاد داریم من و خدا خیلی حرف داریم تا صبح میتوانیم با هم بگوییم خدا هم میگوید من در اختیار کسی هستم که میخواهد با من حرف بزند حرف داشته باشد من هم برایش حرف دارم.@ خیلی عجیب است که یک زمانی خدا به بنده میگوید دیگر بس است تو ساکت شو من میخواهم با تو حرف بزنم بسیاری از ذکرها و خلوتها اینطوری است که یک مدتی بنده حرف میزند بعد از یک مدت دیگر خدا به بنده میگوید تو دیگر حرف نزن بگذار من حرف بزنم.@ واقعاً عبادت، سحر، شبنشینی، احیا، حرم رفتن، کربلا رفتن، مکه رفتن عبارت است از این که من میخواهم بروم ببینم خدا چی میخواهد به من بگوید خیلی حرفهای قشنگی خدا میزند خوش بحال کسی که یک کاری کرده که وقتی قرآن میخواند اینطوری بخواند که خدا با او حرف میزند یعنی قرآن را با این نیت میخواند که میخواهم ببینم خدا چی میخواهد به من بگوید.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@