جلسه 008 - یاد خدا
شماره جلسه
8
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
7
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - یاد خدا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره ذکر کثیر بود و تشویقی که به ذکر کثیر کرده بودند قسمتی از مناجات شعبانیه را خدمتتان عرض کردیم(إلهی وَ ألهِمنی وَلَهاً بِذِکرِکَ إلی ذِکرِک) قسمت دیگری از همین مناجات هست باز حضرت میفرماید که(أسئَلُکَ أن تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّد وَ أن تَجعَلَنی مِمَن یُدیمُ ذِکرَک وَ لا یَنقُضُ عَهدَک) خدایا مرا از کسانی قرار بده که(یُدیمُ ذِکرَک) مدوامت بر ذکر تو دارند.@ این همانطور که قبلاً خدمتتان از حضرت امام(س) نقل کردیم که انسان بدون تلقین به جایی نمیرسد اگر بخواهد به اینجا برسد که بتواند مداومت بر ذکر داشته باشد باید به خودش تلقین کند تا یواش یواش صفت ادامه بر ذکر را پیدا کند بتواند مداوم بر ذکر باشد.@ (أن تَجعَلَنی مِمَن یُدیمُ ذِکرَک) یعنی دائماً به یاد تو باشیم خوب دقت کنید که این چه مقام بزرگی هست که معصوم این را میخواهد از خداوند تبارک و تعالی، که جزء کسانی باشد که اهل یاد خداوند هست آن هم برای همیشه.@ کسانی که از نظر روحی سنخیت با معصومین(ع) دارند این حساسیت را ذهنشان دارد دلشان دارد که ببینند معصوم کجا اشتیاق نشان میدهد از خودش، چه چیزهایی را دوست دارد.@ کسی که میخواهد همسایه امیرالمومنین باشد رفیق امیرالمومنین باشد همراه امیرالمومنین باشد این خیلی با تیزهوشی و فراست خیلی با دقت، دقت میکند که ببیند کجاها اینها از خودشان شوق و اشتیاق و محبت و علاقه نشان میدهند که میداند آنجا خبرهایی هست میداند آنجا خیلی اهمیت دارد.@ شما در تاریخ اگر نگاه کنید کسانی مثل سلمان مثل ابوذر مثل مقداد(ع) مثل مالک اینها کسانی بودند که دائماً چشمشان به دهان اهل بیت(ع) بوده به دهان امیرالمومنین بوده یا رسول خدا، ببینند که ارزشها را امتیازات را کجا اینها میدهند و بعد بطور جدی باور میکردند.@ اینها کسانی بودند که شنیدنشان با شدنشان یکی بود این که میگویند: آدمی فربه شود از راه گوش، اینها مسیر گوش که بدن هست یعنی ماده است تا مسیر خیال و وهم و عقل و قلبشان یا مراحل دیگری که بزرگان میگویند نفس و روح و قلب و سِرّ و خفی و اخفی این مسیر را تا آن عمق جانشان که کودک عزیز روان هست همیشه باز گذاشتند این مسیر پاک هم هست.@ یعنی به محض اینکه میشنوند میشوند، مقاومتی ندارند اینطور نیست که بشنوند از یادشان برود، بشنوند پشت گوش بیندازند، بشنوند باور نکنند، بشنوند مسخره کنند، بشنوند قلبشان مقاومت نشان دهد اینطور نیستند.@ کسانی هستند که به محض این که پیام به گوششان میخورد با شدن یکی است یعنی خوشقلب هستند خوشضمیر هستند این مسیر را کلاً پاک نگه داشتند خودشان را آماده شدن کردند تسلیم شدن پذیرششان پذیرش خیلی خوبی هست.@ مبارکترین آدمها روی کره زمین همینها هستند کسانی که مسیر گوش تا قلبشان باز است و به محض این که میشنوند میشوند خیلیها هستند الان بعضی افراد واقعا هم آدم توقعی از آنها ندارد که همچین چیزی بشود، مثلا میآید مراجعه میکند میگوید که مثلا من یکذره عصبی هستم یکذره بددل هستم.@ برنامه برایش مینویسیم کتابهای اخلاقی، سیدی غضب، سیدی حلم، سیدی مهرورزی، همه را هم گوش کرده ولی میگوید هیچ تاثیری برای من نداشته خیلی پوست کلفتی میخواهد که آدم آن همه آیات و روایات را در مذمت غضب در مذمت عصبانیت در مذمت حسادت در مذمت بددلی در آثار فاجعهآمیزی که برای دنیا و آخرت دارد بشنوند و بعد دست نتواند از این جهنم بردارد.@ بعضیها اینطوری هستند یعنی به جهنم یا به آن مارها و عقربها و اژدهاهای باطنی علاقهمند هستند میچسبند سفت نگهشان میدارند یعنی آنها اگر بخواهند بروند اینها نمیگذارند بروند یعنی هیچ تاثیر ندارد دو سال است سرکلاس آمده نشسته حرف گوش کرده برنامه گرفته ولی بعد محصول کار را که نگاه میکنی میبینی هیچ تحولی یا تحول مثبت چندانی نداشته توقعم بود که این خیلی رشد کند ولی متأسفانه جدی نگرفتند.@ این که انسان وقتی میآید روی همین حساب هم هست که در حدیث داریم در آداب تعلیم و تعلم داریم که(مَن تَعَلَمَ العِلم لِغَیرِ العَمَل فَهُوَ کَالمُستَهزِءِ بِرَبِّهِ عَزَّوَجَلّ) کسی که میآید مینشیند و گوش میکند، یاد میگیرد اما قصدش عمل کردن نیست قصدش شدن نیست این مثل کسی است که خدا را مسخره کرده است.@ (فَهُوَ کَالمُستَهزِءِ بِرَبِّهِ عَزَّوَجَلّ ) فقط میشنود مثل مجسمه نگاه میکند به گوشش هم صوت میخورد اما هیچ تکان خاصی نمیخورد یعنی به هیچ وجه این مسیر شنیدن تا قلب طی نمیشود یا در جهنم خیال دفنش میکند از خیال رد شود در واهمهاش آلودهاش میکند اگر آنجا نشود در عقل به او یک گیری میدهد و یکطوری که به هر حال نپذیرد یکطوری بالأخره زیر بار نرود.@ حالا ما به این کلام حضرت برمیخوریم در مناجات شعبانیه میفرماید که(وَ أن تَجعَلَنی مِمَّن یُدیمُ ذِکرَکَ وَ لا یَنقُضُ عَهدَک) خدایا من را از کسانی قرار بده که اهل ادامه ذکر تو باشم اهل مداومت بر ذکر تو باشیم به یاد تو همیشه باشیم و عهد تو را هم نشکنیم پیمان تو را هم نشکنیم.@ این عهد و پیمان مفصل در موردش جای دیگر صحبت شده که خداوند عهدهایی بر انسان دارد(أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ) اینها را من قبلا در تفسیر توضیح دادم(وَ لا یَنقُضُ عَهدَک) پیامی که با تو داریم را نشکنیم یکی از آن پیمانها پیمان بندگی است یکی از آن پیمانها پیمان مودت با امام زمان(ع) است اینها مصادیق پیمانهایی هست که انسان مسئول آنهاست در دنیا و آخرت.@ در دعای کمیل داریم(اَسئَلُکَ بِحَقِّکَ وَ قَدسِکَ وَ اَعظَمِ صِفاتِکَ وَ اَسمائِکَ اَن تَجعَلَ اَوقاتی مِنَ اللَّیلِ وَ النَّهارِ بِذِکرِکَ مَعمُورَۀَ وَ بِخِدمَتِکَ مَوصُولَۀً وَ اَعمالی عِندَکَ مَقبُولَۀً حَتّی تَکُونَ اَعمالی وَ اَورادی کُلُّها وِرداً واحِداً وَ حالی فِی خِدمَتِکَ سَرمَداً).@ قسم را نگاه کنید که یک نفر که به محضر خداوند راه یافته و رو در روی با خداوند تبارک و تعالی است خدا را با چه التماسی قسم میدهد سوگند میدهد خدا را، که خدا این لطف و این رحمت را در حقش بکند.@ بحقت و قدست و اعظم صفاتت و باسمائت قسمت میدهم که اوقات من را(اَن تَجعَلَ اَوقاتی مِنَ اللَّیلِ وَ النَّهارِ) اوقات من را در شب و روز به یاد خودت آباد بکنی یعنی حیات یک وقت، استفاده صحیح از یک وقت این هست که به یاد خدا احیا شود.@ قبلاً هم عرض کردم حالا امشب هم اگر باز فرصت شد میخوانیم راجع به حقیقت ذکر، که معمور بودن به یاد خدا فقط ذکر گفتن نیست همین که شما میآیید اینجا میشنوید من برای شما احادیث میخوانم آیات میخوانم این یاد خداست.@ امام(ع) فرمود که(مَن أسقی إلی ناطِقٍ فَقَد عَبَدَه) کسی که به حرف یک گوینده گوش میکند عابد آن گوینده است دارد عبادت میکند گوینده را(فَإن کانَ الناطِقُ عَنِ الله فَقَد عَبَدَ الله وَ إن کان الناطِقُ عَن إبلیس فَقَد عَبَدَ إبلیس) اگر گوینده از خدا بگوید شنونده در همان لحظهای که دارد میشنود در حال عبادت خداست و اگر گوینده حرفهای شیطانی بزند از شیطان بگوید گوینده در حال عبادت ابلیس هست.@ بنابراین این مطالعهای که شما میکنید نواری گوش میکنید کتابی را میخوانید پای درس علما، دانشمندان میروید فکر میکنید اینها هم جزء عبادت هستند و جزء ذکر خداوند تبارک و تعالی است.@ به هر حال میگوید آبادانی اوقات من در شب و روز به یاد توست این که صرف تو به یاد تو در راه تو باشد(وَ بِخِدمَتِکَ مَوصُولَۀً) و مستمرا در خدمت تو باشم این اوقات شب و روز من پیوسته در خدمت تو قرار بگیرد دوست ندارم که چیزی از من نیرویی از من توانی از من غیر از خدمت تو تلف شود.@ میخواهم همهاش مال تو باشد همهاش در راه تو صرف شود جای دیگر صرف نشود چون در راه غیر خدا یعنی شیطان، تلف نشود میخواهم هر چه هست وقف تو شود برای تو صرف شود(وَ اَعمالی عِندَکَ مَقبُولَۀً) کارهایی که میکنم نزد تو مقبول باشد کارهای من را تو بپذیری.@ ببین گاهی وقتها خدا اعمال را میپذیرد گاهی وقتها خود شخص را میپذیرد این خیلی مهم است(فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ) مادر مریم مریم را نذر کرد خداوند مریم را پذیرا شد یعنی خیلی شیرین مریم را قبول کرد یک موقع هست نه خدا از یک کسی راضی نیست ولی از عملش راضی است یعنی عملی کرده انجام داده خدا میپذیرد.@ ولی اینکه خود انسان مرضی خدا شود خود انسان را خدا بپذیرد قبول کند یک حرف دیگری هست خوش به حال کسی که خداوند خودش را میپذیرد یعنی خودش محبوب خدا میشود(رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ) خدا از او راضی است آنها هم از خدا راضی هستند خیلی قشنگ است اینکه انسان خودش مقبول خداوند تبارک و تعالی شود.@ البته پذیرفتن خود شخص هم در اینجا هست ولی حضرت میفرماید(وَ اَعمالی عِندَکَ مَقبُولَۀً حَتّی تَکُونَ اَعمالی وَ اَورادی) تا اینکه تمام کارهایم، و همه اوراد من، وردهایی که میخوانم ذکرهایی که میگویم(کُلُّها وِرداً واحِداً) یک ورد واحد شود یعنی هم جهت شود ذکر من، دل من، کار خارجی من، عمل من، همهاش واحد بشود.@ (وَ حالی فِی خِدمَتِکَ سَرمَداً ) خیلی مهم است یعنی پیوسته در حال خدمت به تو باشم یعنی آدم از صبح که بلند میشود به افکار الهی، کارهای الهی، فعالیتهای الهی فکر بکند اندیشهاش این باشد نیتش این باشد به چیزی غیر از این فکر نکند.@ خوش بحال بندهای که صبح از خواب بلند میشود خدا او را میبیند در حالی که این همتش خدمت به خدا و دین خداست خدمت به امام زمان بوده خوش بحال بندهای که وقتی میخواهد بمیرد در آرزوهایش، در امید و آمالش، در دلش هزاران آرزوی قشنگ الهی باشد و با همه این نیتها خداوند جانش را بگیرد برود اینها همه برایش میماند برای همین هم عُرضه نیت نیت بزرگی است.@ در دعای مکارم الاخلاق داریم خداوند بالاترین نیتها را به من عطا کن کسی به نیت برسد این خوب است واقعا یک بنده مبارکی است که اینطوری فکر میکند گاهی وقتها هست ما این نوع کارهای خیر را انجام میدهیم یعنی ممکن است در سال نیتی کنیم و انجام دهیم جزا دارد خوب هست به هر حال ثواب دارد.@ ولی نه بعضیها اصلاً از آن جوانیشان از آن نوجوانیشان این دائماً در دلش یکسره به خدا به اهل بیت فکر میکند به دین فکر میکند به امام زمان فکر میکند به برافراشته شدن پرچم امام زمان فکر میکند اندیشههای بزرگ دارد.@ برایتان خواندم در زیارت عاشورا میگوید خدایا من از کسانی باشم که تماماً در فکر بلند کردن نام شما باشم به هر حال بعضیها هستند که مثلا میگوید من میخواهم بزرگترین دکتر شوم بزرگترین مهندس شوم بزرگترین فیلسوف شوم بزرگترین ورزشکار دنیا شوم به این مقام برسم تمام همتش این است.@ ولی یک کسی نه، یک کسی از وقتی که خودش را میشناسد میبینی که نه تمام همتش این است که به عنوان یک سرباز یک خدمتگذار نسبت به امام زمان نسبت به خداوند تبارک و تعالی جند الله حزب الله ولی الله باشد اصلا جزء اهدافش است این هر جا برود همین است.@ ما یک دوستی داشتیم خیلی آتشش در این جهان تند بود به ما که نزدیک میشد ما را میسوزاند یعنی مثلا چند ساعت پیش ما بود آنقدر به ما گرما و حرارت و انگیزه و قدرت میداد که نگو، از این جا رفت، یک شهرستانی رفت به او گفتم که چه کار میکنی؟ گفت آنجا یک زمین خالی پیدا کردم جان میدهد برای مسجد، دو هزار متر است میخواهیم آنجا مسجد درست کنیم.@ بعد هم به تنهایی شروع کرد هیچ کس کمکش نمیکرد پول نداشت چقدر این زحمت کشید تا یک مرکز درست کند، یک بار خبردار شدم اصلا کسی نمیداند من فقط میدانم که این یکسال روزه گرفت برای این که خداوند به او کمک کند بتواند این کار را انجام دهد ریاضت را ببین.@ ما حاضر هستیم بخاطر اهداف امام زمان روزه بگیریم یعنی بگوییم آقا من سه روز روزه میگیرم که خدا مثلا این جلسهای که میخواهم برقرار کنم قشنگ شود این حملهای که میخواهم بکنم عملیاتی که میخواهم انجام بدهم این فعالیتی که میخواهم بکنم خداوند به برکت این روزه درون ما و نیت ما را پاک کند قدرت به ما بدهد انگیزه به ما بدهد کمک به ما بکند.@ برای ساخت یک مسجد برای ساخت یک مرکز فرهنگی یک سال طرف روزه بگیرد شما یک چیزی فقط میشنوید روزه بگیرد که طهارت نفس داشته باشد که اهل بیت کمکش کنند آدم بیکاری هم نیست یک آدمی هست که در مملکت کارهای هست برای خودش، یک مقامی دارد جایگاهی دارد جایگاه کمی هم ندارد مسئولیت سنگینی هم دارد خیلی فشار کاریاش زیاد است.@ ولی برای این که بخواهد این کار را انجام دهد این خدمت را به دین بکند یک سال روزه بگیرد مثلا میخواهد یک خدمتی برای امام زمان بکند و این خدمت پذیرفته شود به درگاه امام زمان(ع)، میدانی این خیلی مهم است یک کسی تمام آمال و آرزوهایش آتش دلی است که دارد از آن روضهها میگیرد.@ بعضیها هستند اینطوری هستند در عزادار حقیقی گفتم یک تعداد بچه شیعه هستند که رسما عزاداری میکنند اما آتششان کم است یک عده هستند که از همان بین در و دیوار چنان آتشی در سینهشان آمده مادرمان فاطمه زهرا، از آن سیلی، چنان آتشی در دلشان آمده که اینها یک تکه آتش هستند.@ همین تمام وجودشان آتش هست انتقام، ولی انتقام درست، همان بحث مرحله چهارم و پنجم عملیات انتقام خدمتتان عرض کردم از کربلا یک آتشی در دلش هست که تا قیامت نمیخوابد یعنی این تا امام زمان نیاید نرود همراه امام زمان، دانه دانه ظالمین را طاغوتها را سر نبرد با خدمت امام زمان آرام نمیگیرد این آتش در او هست.@ برای همین یکسره حتی در خواب هم نقشه میریزد شبها که در خواب هم هست فکر این هست که کجا چه کار خیری انجام دهد کجا دین را گسترش دهد کجا فرهنگی را توسعه دهد کجا روشنایی ایجاد کند کجا آموزشی ایجاد شود کجا شکاری کند کجا یادی از خدا برپا کند کجا پاتوقی بزند کجا میکدهای درست شود.@ همینوری یکسره صبح، شب، در راه، در خواب، در ماشین، در مسافرت، در میهمانی اش هم همه جا همینطوری است یعنی این دائما این آتش انتقامش نمیخوابد نقشهریزی، بعضیها هستند که شیعه هستند خوب هم هستند و کمک هم میکنند ولی مصرف کننده هستند یعنی باید یه یکسره هولشان دهی.@ ولی بعضیها هستند اصلا در وجودشان این آتش نهفته است و کسی باشد، نباشد، چون اینها اهل بیت را از خودشان میدانند خودشان را فرزند حقیقی میدانند حسشان حس قوی است نسبت به اهل بیت، هیچ وقت این آتش وجودشان نمیخوابد اینها همینطور کار را میکنند.@ حالا علی(ع) عرض میکند که (وَ حالی فِی خِدمَتِکَ سَرمَداً) یکطوری بکن که من دائماً در خدمت تو باشم این کار به هر حال پیش میآید انسان وقتی که تصمیم میگیرد در خدمت خدا باشد دنیا هم به او رو میکند.@ پیشنهادهای مختلف، شرایط برای رشدهای اجتماعی، سیاسی، پول، چیزهای دیگر، چشمک زیاد به او زده میشود و اگر که نتواند بگذرد معلوم هست که صادق نیست صادق کسی است که اگر چشمک از اینطرف آنطرف به او زده شد بتواند این چشمکها را ندید بگیرد و هرگز لباس خدمت را از تنش در نیاورد.@ مثل خدمتکار امام صادق، خدمتکار بود خدمتکار حضرت بود شأنش هم شأن خدمتکاری بود یک ثروتمند زیرکی که میداند این الان در چه جایگاهی هست و خودش هم نمیفهمد به او میگوید که من حاضر هستم نصف ثروتم را به تو بدهم آزاد شو بَرده هم نباش برای خودت به کسب و کار و تجارت بپرداز.@ خیلی وسوسه‌انگیز است یک آدمی بَرده باشد آزاد نباشد و خدمتگزار حضرت باشد بعد هم به او بگویی آزاد هستی بیا ثروت بده برو دنبال کارت، خلاصه میآید با حضرت مشورت میکند حضرت هم که: بس نازک مزاج است و غیور، تا به او میگویند که میخواهیم برویم، بفرمایید خوش آمدید.@ نمیگوید حیف است بیچاره میشوی، میگوید برو، اگر میخواهی بروی برو، اگر خودت فهمت اینقدر میرسد برو، خدا هم همینطور است خدا تا برایش چشمک را میزنند تو تا میروی خدا میگوید برو، همینطوری یکدفعه ولت میکند بروی هر جا، هر وقت با او قهر میکنی میگوید برو، امام زمان (ع) هم همینطور است.@ بعد قرار گذاشتند و روزی که میخواستند لباسهایشان را با همدیگر عوض کنند یکدفعه آن فطرت کار خودش را کرد، که داری چه کار میکنی میدانی داری چه کسی را از دست میدهی خانه امام صادق، خدمت امام صادق، محضر امام صادق، اینها حیواناتشان هم بهشتی هستند چه برسد خدمتگزارانشان.@ آن ستونی که پیغمبر به آن تکیه داده ستون حنانه که شما در مدینه شاید دیده باشید ستونی که پیغمبر به آن تکیه داده این ستون آنقدر انس گرفته بوده با پیغمبر که وقتی رسول خدا منبر درست میکند آنطرف میرود ستون گریه میکند ناله میکند که دیگر تو به من تکیه نمیدهی که پیغمبر میرود کلی بغلش میکند به او رشوه میدهد به او بشارت میدهد تا این آرام میشود.@ اشیائی که با اینها ارتباط داشتند از میلیونها آدم جلوتر هستند، اسب و شترشان، امام سجاد یک شتری داشت وقتی از دنیا رفت این قدر آمد سر قبر حضرت سجاد گریه کرد تا همان جا هم جان داد مُرد، این قدر با حضرت انس داشت کسی نوکر حضرت باشد در خانه خدمتگزار ولی خدا، خدمتگزار خلیفۀ الله شوخی نیست یک همچین خدمتگزاری، بعد یکدفعه آدم از دستش بدهد.@ شما فکر میکنید مثلاَ یک کسی چاییریز است در هیأت، کفش جفت میکند این را ببرید در مقیاس ابدیت ببین حالش چطوری است چقدر تقرب دارد به حضرت، کسی که دارد آنجا خدمت میکند اصلا قابل مقایسه نیست سلطنتی به این میدهند آنجا که میلیاردها آدم به او حسرت بخورند به همین چاییریز هیات، کفش جفتکن هیات، کارهای دیگری که یک کسی انجام میدهد.@ خیلی شرافت است و در این راه هم انسان وسوسه میشود که این لباس نوکری و خدمتگزاری از تنش در بیاید دنیا زیاد به انسان چشمک میزند حالا اگر کسی آگاهی نداشته باشد یکدفعه میبینی رها میکند.@ ما زیاد داشتیم رها کردن از پیشکسوتان جهاد و خون، خطشکنهای جبهه، مجاهدین قبل از انقلاب و زندان رفتهها من زیاد سراغ دارم که رها کردند پشیمان هم هستند که آن کارها را میکردند پشیمان هم شدند از آن کارهای قبلیشان، میگویند نه کار درست همین است که ما الان داریم میکنیم.@ بگذارید من راجع به حقیقت ذکر هم یک مطلبی برای شما عرض کنم که این خیلی مهم است بعد برگردیم راجع به همین یاد حق تعالی بیشتر صحبت خواهیم کرد این داستان برایتان بگویم.@ پیامبر یک بار به یک آقایی که رد میشده یا نشسته بود میگوید الان یک کسی بهشتی اینجا میآید، دیدند یک عربی آمد و نشست خدمت پیغمبر و چند دقیقهای و رفت، باز فردا حضرت میگوید که یک بهشتی یک کسی هست اینجا میآید دوباره میبینند همان آقا آمد.@ یک نفر خیلی حساس میشود باور هم نمیکند که چرا پیغمبر این را اینقدر تحویل میگیرد میگوید بهشتی هست، میرود در خانهاش و به او دروغ میگوید، میگوید من با خانوادهام بحثم شده جایی را ندارم اجازه میدهید من یک دو سه روز خدمت شما باشم، میگوید بفرمایید، این دو سه روز خیلی این را میپاید که ببیند این چه کار میکند که پیغمبر گفته یک بهشتی هست.@ میبینید نماز معمولی دارد کارهایش را انجام میدهد مثلا ذکرش خوب بود اهل دعا بود اهل ذکر بود بعد از دو سه روز به او میگوید راستش را بخواهی من با خانواده بحثم نشده فقط دیدم پیغمبر به تو این را گفت، باورم نشد که تو بهشتی باشی، الان هم که نگاه کردم دیدم که همچین کار خاصی هم نکردی کار ویژهای که من بتوانم پیدا کنم که تو بهشتی هستی در نیاوردم.@ گفت تو در اعمال ظاهری من دنبال رمز گفتار پیغمبر میگشتی، ولی این نیست، آنچه که پیغمبر فرمود من به واسطهاش بهشتی هستم چیز دیگری هست یکی از آن چیزهایی که میگوید این هست که میگوید من هرگز به بندگان خدا حسادت نکردم هر کس هر چیز خدا به او داد من خوشحال شدم.@ یکی دو تا صفت میگوید، بعد این طرف میگوید درست است ما هرگز نمیتوانیم مثل تو باشیم این یاد خدا را شما دقت کنید وقتی میگوییم یاد خدا یعنی خدایی بودن، فقط ذکر نیست ذکر یک مرتبهاش هست باید هم باشد یاد باید باشد ذکر زبانی، ذکر قلبی، دعا کردن، وِرد گفتن اینها خوب است باید هم باشد واجب هم هست باشد.@ ولی این یادها به چه درد میخورد؟ به این درد میخورد که انسان در هنگام انتخاب در هنگام ارتباط در هنگام رفتار و در افکارش الهی باشد لذا رسول خدا(ص) میفرماید(مَن عَطاءَ الله عَزَّوَجَلّ فَقَد ذَکَرَ الله وَ أن قَلَّت صَلاتُهُ وَ صِیامُهُ وَ تَلاوَتُهُ لِلقُرآن) هر کس اطاعت خدا را بکند ذاکر خدا است کسی که روزه میگیرد به یاد خدا، برای خدا روزه گرفته از سحر روزه است تا افطار، دائما در حال ذکر است.@ برای همین هم فرمود(أنفاسُکُم فیهِ تَسبیح) نفسهای شما در ماه رمضان تسبیح است(وَ نَومُکُم فیهِ عِبادَه) خوابتان هم عبادت است نفس کشیدنتان تسبیح، خوابتان عبادت است یک آیه قرآن بخوانید معادل ختم قرآن هست، چرا؟@ چون روزهدار از سحر تا افطار به خدمت خداست به امر خدا جلوی حیوانیت خودش را گرفته است اراده کرده بخاطر خدا جلوی حیوانیتش را گرفته این دائما در یاد خداست کسی که اطاعت میکند رعایت حلال و حرام را میکند این مطیع خداست بعد میفرماید(وَ إن قَلَّت) حتی اگر نمازش کم باشد روزهاش کم باشد قرآن هم کم بخواند ولی اهل طاعت خداست.@ کسی هست که در معاملاتش، در کسب و کارش رعایت حق و باطل را میکند رعایت حلال و حرام را میکند من دیدم آدمهای اینطوری، مغازهدارها، کاسبها، راننده تاکسیهایی را دیدم بعضیهاشان که واقعاً الهی هستند رعایت حلال و حرام را میکنند اینها دائما در عبادت خدا هستند.@ ولو خیلی فرصتی نداشته باشند مثل بقیه بیایند برود نماز بخوانند روزه بگیرند قرآن بخوانند ولی دائماً در طاعت خدا هستند فقط منتظر هستند ببینند وظیفهشان چیست طرف میگفت که من چهل هفته رفتم دنبال این که جمکران امام زمان(ع) را ببینم بعد هفته 39 ـ 40 بود به من گفتند که فلان ساعت، فلان جا باش.@ دیدیم یک پیرمردی آمد یک خرجینی هم دستش بود به من گفت این را نگهدار من بروم وضو بگیرم و بیایم همینطور که نشستم این خرجین را نگاه کردم دیدم در آن پر طلا است دو طرف خرجین پر طلا است.@ گفت خیلی وسوسه شدم دیدم که پیرمرد هم گذاشته رفته گفت بگذارم فرار کنم ممکن است بیاید و خلاصه دنبالم راه بیفتد، با او رفاقت کنم بروم یک جا سر به نیستش کنم بردارم، همین که داشتم نقشه میریختم پیرمرد رسید گفت آقا خیلی ممنون دست شما درد کند، خرجین را از دستم گرفت گفت خیلی ممنون متشکر، اینطوری نمیتوانی امام زمان را ببینی، راهش را کشید و رفت.@ حالا ما خیلی ممکن است ادعا کنیم که مشتاقیم، ولی اگر به ما چشمک زده شود چی؟ این از امام علی(ع) هست (الذِّکرُ ذِکران) ذکر دو ذکر است، دو جور ما ذکر داریم یکی(ذِکرٌ عِندَ المُصیبَۀ حَسَنٌ جَمیلٌ) انسان هنگام مصیبت به یاد خدا بیفتد.@ (الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ) تا به آنها مصیبت میرسد یاد غایت خلقتشان میافتند یاد خدا(قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) با(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) هر سختی سراغشان میآید آرامش میگیرند کسی میمیرد مالی از آنها گم میشود دزدی میزند، آتشی میگیرد بیماری میآید مطلقاً اضطراب ندارند(الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) هنگام مصیبت یاد خداوند تبارک و تعالی میکنند.@ (حَسَنٌ جَمیلٌ) خوب و زیبا است(وَ أفضَلُ مِن ذلِکَ ذِکرُ الله عِندَ ما حَرَّمَ عَلَیک فَیَکُونُ ذلِکَ حاجِزا) از این بالاتر این است که موقعی که با حرام روبرو میشوی یاد خدا را بکنی و جلو نروی بگویی این بالاتر هست(فَیَکُونُ ذلِکَ حاجِزا) این یاد حاجز شود یعنی مانع شود از این که تو مرتکب حرام شوی این خیلی بالاتر هست.@ حالا امام صادق(ع) میخواهد به شما ذاکر حقیقی را معرفی کند(مَن کانَ ذاکِرَ الله عَلی الحَقیقَۀ فَهُوَ مُطیعٌ) ذاکر حقیقی خدا مطیع خداست اگر کسی واقعا یاد خدا باشد مطیع خداست(وَ مَن کانَ غافِلً عَنهُ فَهُوَ عاص) هر کس غافل از خدا هست او معصیت میکند.@ (وَ الطاعَۀُ عَلامَۀُ الهِدایَۀ) طاعت علامت این هست که شخص هدایت شده ببینید حضرت چقدر مبناها دقیق ذکر میکند(وَ الطاعَۀُ عَلامَۀُ الهِدایَۀ و المَعصِیَۀُ عَلامَۀُ الضَّلالَۀ) گناه علامت ضلالت هست.@ (وَ أصلُهُما مِنَ الذِّکرِ وَ الغَفلَۀ) ریشه طاعت و معصیت به ذکر و غفلت برمیگردد ذکر طاعت میآورد غفلت معصیت میآورد خیلی وقتها ما این را خیلی دقت کنید خیلی مهم است این که میخواهم بگویم خیلی وقتها ما که راحت آلوده میشویم به گناه، این نیست که واقعا از گناه خوشمان میآید سنخیت با گناه داریم قصد بیادبی به خداوند تبارک و تعالی را داریم قصد نافرمانی خدا را داریم این نیست.@ علتش این هست که یک مدت است ذکر نگفتیم یک مدت است اهل ذکر نبودیم غفلت به ما غلبه کرده است غفلت که غلبه میکند انسان راحت معصیت میکند یک مدت که دوباره میافتد در مسیر شنیدن و خواندن و مطالعه وعبادت و یاد میبیند که خیلی قوی میشود این طور نیست که راحت به سمت گناه برود.@ خیلی راحت از گناه میگذرد احتیاج به مبارزه با نفس هم ندارد که بخواهد مبارزه کند راحت باطن جهنمی گناه را میبیند سراغش نمیرود آتشش را میبیند سراغش نمیرود.@ (وَ المَعصِیَۀُ عَلامَۀُ الضَّلالَۀ وَ أصلُهُما مِنَ الذِّکرِ وَ الغَفلَۀ) اصل این دو تا به ذکر و غفلت برمیگردند روایت بعدی از امام باقر(ع) هست که فوقالعاده در این روایت اطلاعات و فرمولهای قشنگ وجود دارد.@ میفرماید(ثَلاثٌ مِن أشَدِّ ما عَمِلَ العِباد) سه چیز هست که در کارهای بندگان خدا از همه سختتر است وقتی میگوید از همه سختتر است یعنی اینها شما را به خدا نزدیکتر میکند هر چی عمل سختتر باشد تقربش هم بیشتر است.@ حالا من اینها را به شما میگویم شما هر کدام که اهل عمل به اینها هستید خوشحال باشید خدا را شکر کنید و از خدا بخواهید این را برایتان نگه دارد و اگر هم نیستید از خدا بخواهید به شما بدهد.@ البته خیلی فرصت کم است یعنی ما یک ده جلسه باید بگذاریم برای این سه قسمت، خیلی بحث شیرینی هست اتفاقا خیلی هم لازم است یعنی از مباحثی است که خوب است که عزیزان هم دنبالش فکر و مطالعه کنند تحقیق داشته باشند بیدغدغه از کنارش رد نشوند.@ 1 ـ (إنصافُ المُؤمِنِ مِن نَفسِه) این که مومن در درون خودش آدم منصفی باشد انصاف کار سختی است یعنی این که انسان خیلی وقتها از دیگران شاکی میشود به دیگران بدبین میشود از دیگران گلهمند میشود ولی حقش این است که از خودش گلهمند و شاکی باشد.@ خیلی وقتها ما از دیگران میرنجیم در حالی که حق این است که اشتباه از ماست توقع بیجا از ماست خودخواهی از ماست ولی ما از دیگران میرنجیم به دیگران انصاف نمیدهیم نسبت به دیگران اصناف را رعایت نمیکنیم.@ این در مظاهر مختلف هست خیلی صحنههای مختلف دارد این اگر بخواهیم راجع به آن صحبت کنم گفتم یک چند جلسه ای می طلبد که ما راجع به آن صحبت کنیم در بحث تربیت مثال بزنم برای شما، در ترتبیت خیلی وقتها پدر مادرها از بچههایشان یک گلههایی داند یک انتظاراتی دارند یک شکایتهایی دارند بعد میآید میگوید این بچه من اینطوری است خیلی شر است خیلی نحس است خیلی اذیت میکند.@ حالا من که نمیتوانم اینطور بگویم باید راه درمان بگوییم که این مثلا اذیتش کم شود شرش کم شود ولی به بحثی که رویمان میشود بگوییم، میگویم ببین عزیز من این بچه تو پنج تا ژن هست زنت داشته این پنج تا ژنی که همیشه هم میگویم خودت داشتی کاری کرده بود برای تقویت این ژنها، بخصوص در بُعد اخلاقی یا عقیدتی، نه.@ شما با یک ژنهای ضعیفی ازدواجتان صورت گرفته است مراقبت دوران بارداری نداشتید مراقبت بعد از دو سال اول پنج سال بعدی نداشتید شما الان فکر میکنید این بچه چیست، این بچه محصول اخلاق خودت و همسرت هست.@ من به پدر و مادرها میگویم هر وقت در بچهتان یک چیز بدی میبینید به جای این که به بچه با تنفر نگاه کنید که این چرا اینطوری است یک ذره فکر کن ببین از زنت از شوهرت این ژن نرسیده به این بچه، این بچه آینه است.@ فعلا که هنوز مختار نیست بزرگ نشده که آموزش ببیند آموزشهای عقیدتی ببیند آموزشهای اخلاقی ببیند یاد بگیرد بتواند با این صفات مبارزه کند فعلاً پذیراست نگاه کن ببین صفتی که داری بچه را به خاطرش کتک میزنی فحش به او میدهی سرش داد میزنی دارد تنبیه میشود خودت هم بچگی اینطوری نبودی یکسری به بچگیهات بزن.@ به مادرت به پدرت بگو مادر، پدر، من بچه بودم چطوری بودم اینطوری نبودم، خیلی وقتها که مراجعه کنید میبینید مادر پدرتان تایید میکند میگوید تو هم مثل این بودی.@ این بچهای که میشناسم خودم میشناسم چون از بچگی با آنها بودم الان هم سن و سال ما هستند میگویم یادت نیست مگر تو بچگی خودت چطوری بودم اصلا صحنه به صحنه برایشان تشریح میکنم میگویم یادت نیست اینطوری خودت میکردی بدتر از این.@ یکی از علما آمدند به او گفتند بچهتان آقا خیلی شر است اذیت میکند، گفت چه کرده آقا؟ گفت که از دیوار صاف بالا میرود، گفت بگویید ببینم این دیوار بندکشی شده یا نشده؟ یعنی با سیمان لایش را بستند بین آجرها یا نه؟ گفتند نه آقا بندکشی نشده، گفت باز هم خوب است چون من خودم از دیوار بنددار بالا میرفتنم.@ این عالم آیت الله انصاف دارد میگوید من خودم بچه بودم دیواری که صاف بود میکشیدم بالا میرفتم حالا اقلاً این دارد بالا میرود از یک جایی بالا میرود که جای انگشت و پا هم دارد بگذاری بالا بروی یکذره برگردیم به گذشته خودمان، ببینیم که ما خودمان چه کاره بودیم.@ چقدر شر بودیم چقدر شیطنت داشتیم چقد اذیت میکردیم چقدر والدین را به ستوه میآوردیم حالا مثلاً بچه میگوییم بنشین بچه، ساکت باش، اذیت نکن، زمانه زمانی شده که اعصاب ضعیفتر است ما از قدیم که فاصله میگیریم قدیمیها خیلی بهتر بودند.@ الان نه حساسیت زیاد است و توقعهای الکی زیاد است کلاسهای بیخود سر تربیت زیاد شده که انتظار داریم بچه مثلاً دور از جان، یک سگ دستآموز بیاید همینطوری بنشیند شیطانی نکند از دیوار بالا نرود سروصدا نکند جلوی میهمان ضایعت نکند نه باید بکند توقعات، غرورهای زیاد، بچه حرف نزند بچه در حرفت نپرد بچه آبرویت را نبرد، نه.@ خودت هم اینطوری نبودی، خانمت که اینطوری هست، بعضیها حرصشان را میروند سر از شوهرشان یا سر زنشان در میاورند میگویند این از تو گرفته تو چی، تو خودت هم مگر مریض نیستی تو هم خودت ده تا اشتباه داشتی بیماری داشتی منتقل کردی به بچه، گفتن ندارد این یک حقیقت است، آدم میرود زن میگیرد مجموعه است درهم انتخاب میکند سوا که نمیکند.@ درهم است وقتی انتخاب کردی از چهارتا چیز خوشت میآید باید بدانی چهارده تا هم چیز خوب ندارد چهارده تا هم چیز بد دارد درهم است، بالاخره اینطوری نیست که بگویی یک فرشته هست که از همه جهت خوب است انتخاب کردی یک شوهری که از همه جهت فرشته است، نه.@ از چهار تا چیزش خوشت میآید بالاخره در یک شرایطی آدم تصمیم میگیرد با یک کسی ازدواج کند یک ژنهای ضعیفی هم دارد نه به رو آوردن برای همسر دارد که این معصیت است در روایت داریم هیچ کس هیچ کس را سرزنش نمیکند مگر اینکه قبل از اینکه بمیرد خودش به آن گناه و اشتباه مبتلا میشود.@ ما حق سرزنش کسی را نداریم نباید سرزنش کنیم سرزنش کردن اشتباه است بچه هم که محصول خودت است از خودت است آینه است دارد نشان میدهد، دیگر داد و فریاد کردن ندارد یک موقع است آدم برای کنترل رفتار بچه یک دادی بزند صدایش را بالا ببرد مثلا ادای تنبیه کردن را در بیاورد یا یک تنبیه جزیی کند این برای این است که بچه تربیت شود یک کنترلی رویش صورت بگیرد یک مقدار زیادهروی نکند فساد نشود خراب نشود.@ ولی اینکه مثلا حالا بچه را له کنی گله داشته باشی غصه بخوری بعد به رو بیاوری به روی همسرت بیاوری آن که ما باید مواظب باشیم قبل از بچهدار شدن است که هر اخلاقی داری و به خاطر شیفتگی نسبت به خودت دست از این اخلاق گندت نمیتوانی برداری بدان همین این اخلاق گندی که تو بعدا فحشش را به بچهات میدهی سراغ بچهات میآید بچه همان را به تو نشان میدهد.@ فرقش این است ما این قدر شیفته خودمان هستیم هر اخلاق بدی داشته باشیم خودمان تحمل میکنیم سر خودمان کلاه میگذاریم با خودمان مداهنه میکنیم ماستمالی میکنیم سر خودمان شیره میمالیم به قول پیغمبر میفرماید شما بعضیهایتان درخت را در چشم خودتان نمیبینید ولی خار را در چشم دیگران خوب میبینید.@ فرقش این است بعدا که آن بچه تو میشود همین ایرادهایی که خودت داری و خودت هم دادی به بچه یکذره اش از بچه سر میزند اعصابت به هم میریزد ناراحت میشوی خودت همان صفت را داری بدترش را هم داری شدیدترش را هم داری ولی حاضر نیستی انصاف بکنی انصاف را رعایت نمیکنی.@ در روابط زناشویی الی ماشاء الله بیانصافیم، حق نشناسی، بیانصافی، عدم درک دقیق طرف مقابل، کارها، زحمات، شخصیت، جانکَندنها، موقعیت نمیتوانیم بنشینیم درک کنیم من خیلی به آقایان توصیه میکنم به خانمها توصیه میکنم که یکذره فکر کنند خودشان را جای طرف مقابل بگذارند این برای مردها راحتتر است.@ مردها چهار روز بیایند در خانه یک کاری کنند ظرفی بشویند جارویی بکنند بخواهند آشپزی کنند بخواهند بچهداری کنند میفهمند که زن چقدر سختی میکشد خیلی سختی میکشد این قدر هست که خداوند تبارک و تعالی بسیاری از کارهایی که از مرد میخواهد از زن ساقط کرده اصلا گفته نمیخواهد.@ در جماعت نرو تشییع جنازه نرو در اجتماعات شرکت نکن نماز فرادی بخوان نمازت را سبک بخوان به زن سخت نگرفته است ولی مرد سخت است چون کار زن کار سختی است مردها چون میتوانند درآن جایگاه قرار بگیرند راحتتر شاید بتوانند انصاف بدهند ولی خانمها کمتر میتوانند انصاف دهند چون نمیتوانند کار مردانه کنند درکی از سنگینی کار یک مرد در بیرون از خانه ندارند.@ از مسئولیتهای متنوع، از بدهکار بودن به جاهای مختلف، زن خیلی کارش راحت است شوهر از او راضی باشد به بهشت میرود پدرش راضی باشد یا نباشد، مادرش راضی باشد یا نباشد البته بعد از شوهر کردن نه قبل از شوهر کردنف همین یک شوهر راضی باشد به بهشت میرود.@ مرد نه، مرد باید پدرش راضی باشد مادرش راضی باشد زن و بچهاش راضی باشند جامعه راضی باشد امام زمان راضی باشد مسائل اجتماعی، مسائل سیاسی خیلی گرفتاری دارد مرد خودش چند تا شوهر دارد مردها اینطوری هستند باید کل شوهرها راضی باشند تا این به بهشت رود زنها نه، زنها یک شوهر راضی باشد راحت هستند.@ کمتر خانمها میتوانند خودشان را جایگاه مرد قرار دهد بدانند که چقدر وظایف اجتماعی سیاسی، بدهکاریهایی که یک مرد در بیرون دارد نسبت به حقوق برادران دینی، وظایف اجتماعی سیاسی چقدر روی گُرده مرد فشار میآورد و باید جواب دهد نسبت به اجتماع نسبت به مسائل دیگر چقدر سخت است.@ حالا این بحث زیاد است الان واردش نمیخواهیم بشویم انشاء الله این روایت دو قسمت دیگر دارد فردا شب برایتان میخوانم که به بحث ذکرش هم برسیم و معنای قشنگی ایشان از ذکر کرده که این خیلی زیبا هست که انشا ءالله نقل می کنم.@ من خیال دارم انشاء الله در این سلسله بحثها تا پایان شب ماه رمضان یک تعداد ذکر به عزیزان بگویم ذکرهایی که از معصومین وارد شده ذکرهای بسیار کارساز مؤثر و گرهگشا هست که ذکرهایی هست معصومین تعلیم کردند کمتر هم در دسترس هست متأسفانه آنها را انشاء الله من خدمتتان عرض کنم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@