جلسه اول
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. شب اول از لیالی مبارکه قدر است خداوند تبارک و تعالی به حق میهمان ویژه این ماه و این ضیافت بزرگ الهی طاعات و عبادت همه را قبول کند و امشب به حق این میهمان ویژه وجود مقدس آقا امام زمان(ع) ادعیه همه ما را به اجابت برساند و حضرت را دعاگوی همه ما بفرماید صلوات ختم بفرمایید. خداوند تبارک و تعالی وقتی که روزه را برای ما وضع میکند واجب کرد روزه را برای ما که ما در این ماه دهان حیوانیمان را ببندیم برای این بود که ما با بسته شدن دهان حیوانیت دهان انسانیمان باز شود.
قصد این هست که ما در این ضیافت اکل و شربی داشته باشیم خوردنی داشته باشیم لذتی داشته باشیم نوشیدنی داشته باشیم قصد این بود چرا چون فرمود(دُعیتُم فیهِ اِلی ضیافَتِ الله) شما به میهمانی خدا دعوت شدید در این میهمانی قطعاً پذیرایی هست و جشن هست شادی هست. در میهمانی ما به چیزی میرسیم متاسفانه اکثر ما وقتی که روزه می گیریم یعنی دهان حیوانیت را میبندیم به جای اینکه اشتهای زیادتری پیدا کنیم برای اکل و شرب فطری بخش انسانیمان فعالتر شود اشتهایش بازتر شود برای خوردن بیشتر به بیرمقی و کسالت میافتیم. خداوند خواسته که شما از کسالت و خستگی اکل و شرب طبیعی و مادی جدا شوید و به نشاط اکل و شرب فطری و معنوی برسید یعنی اشتهایتان زیاد شود جنبه انسانی کولاک کند جنبه انسانی همان طور که در درسهای قبل هم عرض کردیم مکرر آن فوق عقل انسان هست. انسان به واسطه داشتن حس و خیال و وهم حیوان هست به واسطه داشتن عقل فرشته است و آن چه که بین او و سایر موجودات فاصله میاندازد و او را افضل از فرشتگان میکند فوق عقل اوست یا همان فوق تجرد که بخش انسانی اوست. پس یک مرتبه دیگر می گویم به واسطه داشتن حس و خیال و وهم حیوان هستیم به واسطه داشتن عقل فرشته هستیم به واسطه داشتن فوق عقل چه هستیم انسان هستیم فوق عقل یا فوق تجرد همان نفخه خداست که در ما دمیده شده فرمود(وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) از روح خودم در انسان دمیدم خداوند در وجود ما پذیرای بخش انسانی ماست. یعنی این ضیافت به افتخار بخش انسانی ما برپا شده است و نوع پذیرایی هم تناسب با بخش انسانی ما دارد نه با بخش حیوانی ما چون بخش انسانی ما فوق عقل است و فوق تجرد بینهایت است نوع غذایی هم که خداوند تبارک و تعالی به ما میدهد نوع پذیرایی عبارت است از بینهایت یعنی انسان نصیبش خود خداست. چون اشتهایش بینهایت است اشتهای بینهایت دارد نصیبش هم خود خداست چون اساس ضیافت به افتخار بخش بینهایتطلب انسان است بخش فوق عقلانی انسان برپا شده است لذا کسانی در این ضیافت شرکت میکنند که بخش فوق عقلانیشان فعال شده باشد اشتها داشته باشد نشاط خوردن داشته باشد نشاط آشامیدن داشته باشد میل داشته باشد. اصلا بحث ضیافت مفهوم شده باشد یعنی بفهمد که در ضیافت است کسی که وارد ماه مبارک میشود مفهوم ضیافت مهمانی آن شادی که انسان در یک ضیافت و جشن دارد و توقعاتی که از یک ضیافت دارد ندارد این یعنی اساساً وارد ضیافت نشدی. چون وقتی میگوید این دهان را ببند باید آن دهان بار شود خورده شود اگر گفتند نخورید نه اینکه گفتند نخورید برای اینکه خداوند میخواهد شما نخورید و بیاشامید شما چه کسی هستید شما انسان هستید با حیواینت که خدا کار ندارد به حیوانیت گفته نخوردید به ما نگفته که نخورید. خداوند به ما گفته بخورید اتفاقا آن ماه مبارک را برای خوردن و آشامیدن شما گذاشتند شما تا میتوانید بخورید و بیاشامید ولی ما چون انسمان با بخش حیوانی قوی است بیشتر عزادار بخش حیوانیمان هستیم یعنی به جای این که این را یک جشن بدانیم یک ضیافت بدانیم که قرار است من در این ضیافت با معشوق اصلیم با بینهایت با جفت وهمسر خودم آشنا شوم یک ازدواج خوبی پیوند خوب برقرار کنم. عزای بخش حیوانی را میگیریم و برای همین هم هست که از آمدن ماه مبارک خیلیها ناراحت هستند از رفتنش هم خوشحال میشوند ولی انسان این طوری نیست انسان خطابش به ماه مبارک این است که(اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا شَهرَ الله) ای ماه بزرگ ای عید ای عید دوستان خدا عید است. اگر کسی در ماه رمضان شادی عید را و شادی بهار را شادی ضیافت را شادی یک جشن بزرگ بلکه بزرگترین جشن و ضیافت را بزرگترین شادی و بزم و عیش و نوش را ندارد آن معلوم است بخش انسانیش تعطیل است آن بخش انسانیش فعال نیست. چون درکی از ماه مبارک ضیافت خوراک معلوم است نمیخورد چون خوراک اگر خورده شود شادی میآورد این خوراک برای ما شاد میکند ما را احساس میکنیم بزرگ شدیم احساس میکنیم به دارایی رسیدیم نه فقط دانایی احساس میکنیم که هر روزی که از ماه مبارک میگذرد چون ما میخوریم. خوراک متناسب با فوق عقل خودمان با خودمان بخش انسانی خودمان میخوریم احساس میکنیم که بزرگ شدیم این علامت خیلی مهمی است که آره ما واقعا وارد ماه مبارک شدی یا نشدیم آیا شب قدر برای ما قدر دارد یا ندارد یعنی چیزی قرار است گیر ما بیاید یا نه. چون برای استفاده از شب قدر انسان باید قدر شب قدر را بداند بداند که وارد چه فضایی دارد میشود یک شبی که معادل هشتاد سال بیش از 80 سال آن هم نه در نام دنیوی بلکه 80 سال در نظام عقلی برای ما کار میکند به اندازه 80سال شدن میآورد خوردن میآورد. این باید انسان آماده شود در یک ضیافت این طوری یک دفعه 80 سال می خواهد آدم را جلو بیندازند 80 سال آن را چاقش کند باید ظرف داشته باشد انسان بتواند چاق شود دیگر آماده شود برای اینکه بتواند از بینهایت یعنی جفت خودش و زوج خودش استفاده کند شما چقدر وارد ضیافت شدید به میزانی که از خداوند بهرهمند شوید. انس با معشوق خودتان جفت خودتان اله خودتان پیدا میکنید به میزانی که با بینهایت آشنا میشوید در این ضیافت شرکت میکنید آشنا می شوید با او انس با او برقرار میکنید چون خوراک ما حق تعالی است ما وجود ابدی نیستیم. اگر توجه داشته باشیم که ما جماد نیستیم گیاه نیستیم حیوان نیستیم حتی فرشته نیستیم به این توجه بکنید من کیستم اگر بدانم که من قرار است کجا بروم حیات باید مد نظرم باشد جفت و زوج ابدی که فقط با او خواهم بود حواسم به آن باشد متوجه میشوم که در این ضیافت من باید چگونه عمل کنم در این ضیافت چگونه باید باشم. شما نگاه کنید در اوج شب قدر یعنی آن لحظات بسیار تعیینکننده شب قدر یک دفعه میبینید حضرت دعایش این است(اَللّهُمَّ اُرزُقنِی التَجافِی عَن دارِ الغُرور) خدایا روزی من کن کنده شدن از این خانه فریب را(اَللّهُمَّ اُرزُقنی) دو تا مسأله در آن هست یکی رزق است یکی رزق چه کسی؟ میگوید خدایا رزق من کن که من کنده شوم روزی من کن که من کنده شوم هر کسی این را روزی نمیداند یعنی اگر به یکی بگویی آقا روزیت چه بود میگوید روزی ما الحمد لله خوب است ما الان لباس داریم حقوقمان کافی هست بیمه هستیم بازنشستگی داریم. زن داریم بچه داریم شوهر داریم یک خانه داریم یک آپارتمان داریم یک ماشین داریم تلفن همراه داریم این قدر پسانداز داریم روزیمان خوب است این روز ی تو نیست این روزی حیوانی است بخش حیوانی توست روزی تو این نیست روزی تو یعنی چیزی که با بلندی ابدیت همراه توست. روزی تو یعنی چیزی که تو با خودت میبری به حیات مرحله بعد با تولد میبری این روزی تو است و اگر این روزی باشد خیلیها دست خالی میروند و فقیر میروند حالا در این شبها راجع به این بیشتر صحبت میکنیم که ما روزیمان چیست. میگوید خدایا شب قدر شخصی نیست یعنی شبی که دیگر دعا میخواهد مستجاب شود معادل 80 سال عبادت است دعای حضرت این است(اَللّهُمَّ اُرزُقنِی التَجافِی عَن دارِ الغُرور) خدایا روزی من کن کنده شوم از این جا تجافی یعنی حالت هست که شما مثل حالتی که بین وقتی رکعت دوم میرسی چطوری مینشینی. رکعت دوم نماز مینشینی بقیه که نشستند تشهد میخوانند شما این طوری نمینشینی شما با نوک انگشتان پا مینشینی دستهایت را هم میگذاری روی زمین خیلی آماده برای رفتن برای بلند شدن یعنی من نمیخواهم بنشینم فرصت نشستن و بنای نشستن ندارم باید بلند شوم میخواهم بروم کار دیگر انجام دهم این کندگی خیلی مهم است. این اگر روزی شود فوقالعاده است این روزی بخش انسانی ماست(اَللّهُمَّ اُرزُقنِی التَجافِی عَن دارِ الغُرور وَ الاِنابَةَ اِلی دارِ الخُلود) این که من بازگشت کنم به سرای جادانه و ابدی میخواهم بازگشت به ابدیت داشته باشم. کسانی که توجه به ابدیت ندارند در قرآن میفرماید ملائکهای که میخواهند بیایند جان اینها را بگیرد(يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ) از پس گردن میزنند اینها نفسشان را از بدنشان جدا میکنند پس گردن ادبارهم یعنی پشت سرشان صورتشان کجاست میگوید آن ملائکهای که آن طرف در برزخ تحویل میگیرند با سیلی تحویل میگیریند. چون این اصلا متوجه نیست کیست یک عمر پیش خدا با حیوانیت زندگی کرده است و از خدا حیوانیت را خواسته اصلا نفهمیده آدم است میگوید(وَ الاِنابَةَ اِلی دارِ الخُلُود)انابه یعنی وقتی فرشته مرگ میآید به من نگاه میکند حضرت ملک الملک حضرت عزرائیل(ع) میگوید روزی چند بار به شما نگاه میکند. این روزی چند بار که میآید نگاه کند وقتی به چهره ما نگاه میکند ما را متوجه به دار الخلود ببیند یعنی ببیند چهره جان من باطن من متوجه به ابدیت است عشق من دل من آن طرفی است من آماده برای ابدیت خودم هستم این را ببیند. روزی ما در ماه مبارک این است که من بشناسم کجایی هستم اگر کسی را نشناسد مشمول رحمت خدا نمیشود علی(ع) فرمود(رَحِمَ اللهُ اُمرَاً عَلِمَ مِن عَین وَ فی عَین وَ اِلی عَین) خدا رحمت کند کسی را که بفهمد از کجا آمده در کجا هست و کجا میرود. اگر کسی رحمت را میخواهد باید این سه تا فهم را داشته باشد من کیستم کجا بودم کجا هستم کجا میروم اگر کسی چهره جانش متوجه ابدیت نباشد آمال و آرزوهایش معشوقش در طبیعت باشد این اصلا(اِنابَهَ اِلی دارِ الخُلُود) ندارد اصلا نمیخواهد روزیش شود. آدمها براساس لیاقتشان تمام موجودات براساس ظرفیت و لیاقتشان روزی دارند در قرآن میگوید بعضی از آدمها هستند آدم یعنی بشر نه آدم به معنای حقیقی بشر یعنی آنی که صورتش صورت انسانی هست باطنش نه مثل ما چهره آدمی دارد یک سر و دو تا گوش و روی پا میایستد. بعضی از ما دنیا میخواهند بعضی هم آخرت را میخواهند بعد خدا میگوید(كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ) ما همه را کم میکنیم کسی که دنیا میخواهد به او دنیا میدهیم کسی که آخرت میخواهد به او آخرت میدهیم هر کس هر چقدر لیاقت داشته باشد به او میدهیم هر کس هر چقدر بخواهد از ما به او میدهیم دنیا بخواهد دنیا میدهیم بعضی آخرت میخواهد آخرت میدهیم. این که یک نفر وقتی که در مقام نزدیکی با خداست یعنی حواسش هست در محضر خداست این محضر را من حالا توضیح میدهم بگوید خدا من روزیم این نیست که میخواهی به من بدهی این قاقاهایی که شما میدهی به من یا بندگان خدا میدهی اینها را بده بدمان هم نمیآید ولی من این را نمیخواهم از تو این همه خواسته من نیست. ( وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا فَما لَهُ فِی الآخِرَۀِ مِن نَصیب) بعضیها میگویند خدایا دنیا بده ولی در آخرت نصیبی ندارند(حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ) بعضیها میگویند خدایا در دنیا حسنه بده در آخرت هم حسنه بده خدیا من چیم وقتی دارم حرف میزنم ما حواسمان باید باشد وقتی داریم با خدا حرف میزنیم با من حیوانیمان از خدا که مؤمن به خداست. چون من حیوانی هم میتواند مؤمن به خدا باشد با من حیوانیمان حیوانها هم مؤمن هستند دیگر آنها هم ایمان به خدا دارند نماز دارند صلات دارند در قرآن دارد(كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ) هم صلات دارند هم تسبیح دارند بخش حیوانی ما مثل حیوانات دیگر نگوید. اینکه رسول خدا میفرماید(رُبَّ مَرکوبٍ خَیرٌ مِن راکِبِه لِاَنَّهُ اَکثَرُ ذِکراً مِنه) چه بسیار مرکبهایی هستند که از صاحبشان بهتر است چون ذکرشان از صاحبشان بیشتر است یعنی ذکر میگوید مرکبها الاغها ذکر میگویند اسبها ذکر میگویند ذکر میگوید مرکب میگوید بعضی از اینها بهتر است چه بسیار مرکبهایی هستند که از صاحبشان بهتر است چون ذکرشان از صاحبشان بیشتر است. پس آنها هم ذکر دارند و دعا دارند و تسبحی دارند با بخش حیوانیمان نگوییم خدایا با بخش حیوانیمان وارد ماه مبارک نشویم با بخش حیوانیمان دست به دعا نبریم با بخش حیوانیمان وارد شب قدر نشویم بخش انسانی دست به دعا ببرد او بگذارید بخواهد بگذارید ببینید او چه میخواهد او باید بخواهد. وقتی بخش انسانی بخواهد روزیش را در این چیزها نمیبیند روزیش را در چه میبنید(اَللّهُمَّ اُرزُقنِی التَجافِی عَن دارِ الغُرور) نگاه کنید امام سجاد است یک موجود ابدی این دارد دعا میکند دعایش چیست در این شب میگوید خدایا روزیم کن که من کنده شوم از دنیا(اَللّهُمَّ اُرزُقنِی التَجافِی عَن دارِ الغُرور وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلُود) این بخش انسانی است من بازگشت کنم به آنجا. (وَ الاِستِعدادَ لِلمَوت) و آماده باشم برای مردن یعنی برای تولد آماده باشم به محض این که من حرکت کردم انتقال پیدا کردم وفات پیدا کردم به آن جا سالم متولد شوم به آن جا دغدغه و درگیری و گرفتاری و کمبودی نداشته باشم(وَ الاِستِعدادَ لِلمَوت قَبلَ حُلولِ الفَوت) قبل از اینکه ضایع کنم ضایع شوم قبل از اینکه استعدادم هدر برود و فرصت از دستم برود برای آن آماده شوم. این دغدغه بخش انسانی است چرا چون بخش انسانی خودش را به بلندای ابدیت میبیند چون خودش را به بلندای ابدیت میبنید نوع خواستهاش با نوع خواسته بخش حیوانی چیست فرق میکند حالا با توجه به این معیار ما باید دقت کنیم که آیا ما واقعاً وارد ماه مبارک شدیم یا نشدیم وارد این ضیافت شدیم یا نشدیم گل ماه مبارک این ده شب است. یعنی ده شبی که پیامبر در روایت داریم رختخواب را جمع میکردند رختخواب را جمع میکرد یعنی بنای خوابیدن نداشت مگر خوابش ببرد آدم یکی وقتی بنای خوابیدن ندارد میگوید من بنا است بیدار بمانم ولی اگر چرتم گرفت یک چرتی هم میزنم ولی قرار است در ضیافت یکسره بدو بدو باشد نمیخواهیم ضیافت را از دست بدهیم. نمیخواهم چیزی از این ضیافت از ما فوت شود نمیخواهیم محروم شویم لذا بنای خوابیدن نداشت این ده شب را آماده میکرد خودش را برای کار برای استفاده همهاش قدر است این ده شب و معلوم هم نیست شما دیدید از سال گذشته تا امسال شش هفت نفر از عزیران به رحمت خدا رفتند. سر کلاس و جلسات میآمدند 6-7 نفر سه تا از آقایان بودند و بیشترشان هم از خانمها بودند 4 نفر 5 نفر از خانمها بودند به رحمت خدا رفتند همه هم جوان و واقعا معلوم نیست این ده شب سال آینده نصیب ما شود مرگ که مال بقیه نیست ما همین ده شب را داریم. بنابراین خیلی ما باید حواسمان را جمع کنیم که استفاده کنیم از این ده شب بدانیم باید با این ده شب چه کار کنیم من به عزیزان توضیح دادم سال قبل مرتب مباحثش را گفتم عزیزانی که یک موقعی نبودند در جلسه آن سیدی مراقبات ماه مبارک را بگیرند یکی دو روزه استفاده کنند که بدانند باید این ده شب را چه کار کنند. پس خوراک ما چیست در ماه مبارک خوراک ما فهم اینکه من از کجا آمدم موطن من وطن من اله من کجاست و مهمترین مساله در این ضیافت شناختن صاحبخانه است میزبان را باید بشناسیم بدترین شکل میهمانی این است که انسان برود در میهمانی نداند که صاحبخانه کیست. یکی از دوستان ما تعریف میکرد میگفت من رفته بودم خواستگاری یک جا رفته بودم پیش پدر دختر نشسته بودم نمیدانستم این پدر دختر است بعد در گوش این گفتم که آقا شما پدر دختر را میشناسید گفت آره میشناسم گفتم از این عوضیها نیست که بعد گفتم مشروبی تریاکی فلانی اینها نمیخورد شما خبر داری. بعد گفت نه اگر بخورد با خودمان میخورد نمیخورد ولی گفت بعداً فهمیدیم پدر دختره است ما این همه این طوری حرف زدیم خیلی بد است آدم خیلی خودش خجالت میکشد بروی در ضیافت اصلا ندانی صاحبخانه کیست. اینکه امام صادق میفرماید 60 سال شخص نماز میخواند یک رکعتش قبول نمیشود. یعنی اصلا نمیداند با چه کسی حرف میزند اصلا نمیداند چه کسی را دارد عبادت میکند امام رضا فرمود حدیثش یادتان هست دیگر(اَوَّلُ عِبادَتِ الله مَعرِفَتُه) آغاز بندگی خدا شناخت خدا است بدانم اصلا میهمان چه کسی هستم اینجا از او چه میخواهم او چه میخواهد به من بدهد و او از من در این ضیافت چه انتظاری دارد چه توقعی دارد. میخواهد ما را به کجا ببرد ما نمیدانیم او کیست نمیشناسیمش چه نسبتی با هم داریم چه رابطهای با هم داریم اگر این را ندانیم ما هی از این ماه رمضانها میآید میرود و ما هم نمیخوریم چیزی این که حضرت امیر میفرماید چه بسیار روزهداری جز گرسنگی بهرهای ندارد یعنی نمیخورد. این همه خدا میهمانی به این بزرگی را گذاشته بهره گذاشته آدم بخورد استفاده کند ولی او اصلا هیچی نمیخورد نه میداند صاحبخانه چیست نه میداند غذا کجاست نه میداند سفره کجاست نه میداند باید چی را بخورد هیچی چیزی نصیبش نمیشود فقط گرسنگی و تشنگی. از عبادت هم فقط چه فقط ظاهر یک مشت کلمات عربی شما الان شنیدم جوشن کبیر خواندی قبول باشد انشاالله این جوشن کبیر که ما میخوانیم بالاخره ما بدانیم اسمائی که هزار تجلی خداست هزار اسم خداست در حالی که ما اصلا ندانیم این هزار اسم چیست کجاست کجا دارد بکار میرود با هزار چهره.
ما داریم به خدا میگوییم تو در تمام اشیا حضور داری در همه جا چهرهات هست و میخوانیم دیگر این را حالا میبینمش اگر میخوانیم این را بالاخره بدانیم این چیست این موجودی که ما را دعوت کرده این کیست این مولای من الهی ربی اللهم کیست این بالاخره چه نسبتی با ما دارد این فهم فوقالعاده است. به ما توصیه شده است شما توجهتان را از محبوب از معشوق از الهتان برندارید یکسره یاد کنید بخصوص در این ده شب توصیه شده است که کارهای دیگرتان را تعطیل کنید کم بخورید و بیشتر تمرکز بگیرید روی این روی این که من باید به این برسم من باید به اینجا برسم معشوق من این است. یکی از رمزهای بزرگ در شدن یعنی شما میخواهید عبادتهایتان موثر واقع شود ذکرتان تأثیر بگذارد روی قلبتان قلبتان راه بیفتد بهرهای داشته باشید در ماه مبارک رمزش این است که این آینه دل شما با معشوق شما جهتش یکی باشد یعنی آن معشوق بیفتد در این دل شما و بگوید من این را میخواهم همین با این کار دارم. شما الان که من دارم با شما صحبت میکنم بین من و شما حجابی نیست همه شما دارید به من نگاه میکنید من هم دارم شما را میبینم شما ببینید اصلا در این لحظه که من خدمت شما هستم یا خواهرها آنها هم دغدغه ندارند برای این که گوینده را پیدا کنند یک گویندهای دارد صحبت می کند صدا را دارند میگیرند. ببینید تماس و ارتباط کاملا برقرار است شما به هیچ وجه انرژی از شما صرف پیدا کردن مخاطبتان به گوینده نمی کنید. بزرگترین اشتباه این است که ما در ذکر و عبادت و نماز سعی زیادی میکنیم خدا را پیدا کنیم هی هم ذهنمان میپرد این طرف آن طرف. دوباره باید برویم بگردیم وسط این آسمان هفتم است بعد آسمان هفتم است پایین است عرش است جاست بالاخره باید هی بگردیم این خدا را پیدا کنیم تمرکز بگیریم بعد بگوییم دوباره سبحان ربی الاعلی بحمده یا سبحان اله ذکر هم که می خواهیم بگوییم همین طور است. مشغول می شویم تسبیح هم دستمان است می خواهیم بگیریم گم شده خدا رفت نمیدانیم کدام طرف است الان کجا رفته این خدا هی این ذهن فشار می آورد تا پیدایش بکنیم این معلوم است اصلا ما مشاهدهای نکردیم در حالی که خداوند از ما مشاهده میخواهد میگوید شما شهادت دهید که مرا می بینید مگر نمی بینید مرا. ما میگوییم(اشهد ان لااله الله وحده لا شریک له) اصلا شهادت می دهم من معشوقی جز او ندارم اصلا نیست معشوقی جز او من میبینمش اصلا حضرت امیر فرمود من خدایی را که نمیبینم عبادت نمی کنم. امشب میخواهم در ساعت اول یک مقدار راجع به این صحبت کنیم یک چند دقیقهای که وقت داریم راجع به این مهارت که خداوند را ما نگردیم دنبالش گاهی وقتها انسان این طوری میشود یعنی تردید پیدا میکند بالاخره این کجا است من چطوری با او حرف بزنم. همین قدری که برای شما شفاف و واضح هستم شما برای من شفاف هستید داریم حرف میزنیم ذهنمان لازم نیست جای دیگر ببینید شما در تخاطبهای عادی خوبیش این است در تخطابهای عادی شما هی گیج این را نمیزنید که طرف کجا است. شما کافی است که طرفتان مثلا برود در اشپزخانه برود پشت یک پرده بخواهد از آنجا حرف بزند همهاش ذهنتتان درگیر است حرف مرا میشنود یا نمیشنود حواسش به من هست یا نیست اصلا میبینید مرا نمیبینید حواسش هست نیست. ما خیلی وقتها با خدا این طوری میشویم یعنی اصلا نمیدانیم میگوییم اصلا میفهمد من دارم چه میگویم میشنود من چی دارم میگویم واقعا مرا میبیند یا میرویم امام رضا میگوییم امام رضا در این میلیون جمعیت حواسش به من هم هست یعنی مثلا بالاخره به کدام توجه دارد به این یک میلیون نفر من را قشنگ رو در رو میبیند. ما الان همه امام زمان را صدا میکنیم امام زمان چطوری صحبتهای همه ما را میشنود درد دل تک تک ما را آرزوهای ما را حاجات ما نوع رابطهای که با او داریم اصلا حاجت هم نمیخواهیم ولی با او یک رابطه خصوصی داریم که مخصوصاً دوست داریم الان بغلش کنیم ببوسیمش دوست داریم به او بگوییم دوستت دارم فدایت شوم میمیرم برایت دلم تنگ شده برایت. آیا او هم متقابلاً جواب میدهد به ما یعنی مثلا وقتی شما به او میگویی سلام او هم سلام میکند به تو وقتی به او میگویی عزیزم وقتی به او میگویی فدای تو شوم وقتی به او میگویی دلم تنگ شده برایت چه جواب تو را میدهد امام ببیند چون امام میدانید که امام از باب وجوب طاعت امر الهی امر شدیم ما که اگر شما به یک کسی سلام کنید یا یک کسی به شما سلام کرد باید به بهترین وجه جواب دهید. هیچ وقت نمیتوانید شما به امام زمان بگویید السلام علیک یا صاحب الزمان امام با کیفیت بالاتر به شما جواب ندهد بنابراین او موظف است برای تک تک شما با کیفیت بالاتر از آنچه که شما با او ارتباط گرم و صمیمی و عاشقانه برقرار میکنید با شما ارتباطی برقرار کند. یعنی شما آن لحظهای که امام زمان را بغلش میکنی میخواهی ببوسیش فکر میکنی که تو دوستش داری بغلش کردی میبوسیش باید بدانی که تمام دوست داشتن از ناحیه اوست او شما را بغل کرده و دارد میبوسد الان شما میروید ضریح را میبوسید فکر میکنید دارید ضریح را میبوسید مثلا میگویید آره من رفتم مشهد ضریح را بوسیدم. امام رضا میگوید نه من در دلت صدایت کردم آوردمت مشهد چسباندمت به ضریح خودم هم بوسیدمت من دارم تو را میبوسم حالا هی دست میکشی به این ضریح امام رضا دست میکشد روی سر و صورت تو جلوتر از ماست دیگر به احسن وجه دارد جواب میدهد. تو فکر میکنی تو داری ضریح را میبوسی تو با هر ارادتی که ببوسی امام رضا(ع) بهتر از آن ارادت شما را میبوسد با هر علاقهای ببوسی او بیشتر هست خدا هم همین طور امام زمان هم همین طور اصلا خود آنها اول شروع میکنند این قضیه را(وَلکِنَّهُ اَوَّلٌ مِنَ المَذکُور وَ ثانٍ مِنَ الذاکِر) اول مذکور شروع میکند.
امام رضا میگوید من دلم برای شما تنگ میشود که صدایتان میکنم بیایید مشهد خیلی وقتها هم صدایتان میکنم نمیآیید خیلی وقتها میفرستم دنبالتان به دلتان هم میافتد شما فکر میکنید عمل به دل هوس یک عمل طبیعی است تصادفی است.
مثلاً من یک دفعه هوس کربلا میکنم هوس امام رضا میکنم هوس امام زمان میکنم دلم تنگ میشود برای خدا شما فکر میکنید این یک اتفاق است اصلا ما در عالم چیزی به نام اتفاق نداریم در حکمت متعالیه ثابت شده چیزی به نام اتفاق وجود ندارد. وقتی شما هوس می کنید هوس یک امر حقیقی است یعنی یک ریشه حقیقی در وجود شما دارد که این هوس صورت گرفته است تمایل و هوس و خواب دیدن و میل یک ریشه در وجود شما دارد ما منشأش ما هستیم. در اسامی که امشب خواندید هست از خداوند تبارک و تعالی او القا می کند چطوری این کار را می کند چقدر به من نزدیک است که با من این ارتباط را دارد امام زمان خداوند قدر به من نزدیک است ما چطوری هست رابطهمان با او موسی (ع) در حدیث داریم از امام باقر(ع) هست در کافی است این حدیث حدیث معتبری هم هست. می فرمایند موسی از خداند سؤال می کند که(اَقَریبٌ اَنت فَاَناجیک اَم بَعیدٌ فَاُنادیک) تو نزدیکی با من که من با تو نجوا کنم نجوا یعنی در گوشی صحبت کردن آدم به دو نفر نزدیک است با هم خیلی راحت در گوشی حرف میزنند داد که نمیزنند سر همدیگر دهان این بغل گوش آن او هم همین طور دو نفر در گوشی میخواهند حرف بزنند نجوا دارند. میگوید تو نزدیک هستی که با تو نجوا کنم یا دور هستی که ندایت کنم نه این که برای حضرت موسی حل نیست حضرت موسی فرمود پیامآور سؤالهای دیگران هست و برای همین مرحوم مجلسی میگوید این حدیث احتمالاً این سؤال سؤال کسی بوده که حضرت کرده که برایش جوابی بگیرد. البته ایشان توضیح هم میدهد میگوید بعضی وقتها حال انسان این طوری است چون ما همه حضورا خدا را میبینیم شما میتوانید الان یک جایی بروید خدا نباشد نمیتوانید هر کجا بروید خدا هست نمیتوانید بیرونش بکنی هست امام زمان هم همین طور هست حضرت با تو این طوری هست. گاهی وقتها ما رابطه آن را با خودمان میبینیم میبینیم خیلی به ما نزدیک است بنابراین فکر میکنیم میتوانیم با او نجوا کنیم یک موقعی به خودمان با آن نگاه میکنیم از این طرف میبینیم خیلی دور هستیم هی گمش میکنیم وقتی میخواهیم قرب او به خودمان را ببینم میبینیم خیلی نزدیک هستیم. اما وقتی میخواهیم فاصله و رابطه خودمان را با آن تنظیم کنیم از طرف خودمان دوری میبینیم هی آینه را باید بگردانیم تا یک جا پیداش کنیم بعد بایستی با آن حرف بزنی برای همین ذهن آدم میپرد در عبادت و اذکار. شما الان من دارم برایتان یک ساعت است صحبت میکنم فکرم ذهنتان هم جای دیگر نیست یک وقت با یک نفر شما 5 ساعت صحبت میکنید اصلا ذهنت جای دیگر نمیرود برای اینکه نمیخواهی بگردی پیداش کنی میبینی شهودش میکنی. حالا خدا چه جواب میدهد این را خوب دقت کنید همین امشب همین یک مقدار گیر ما بیاید خیلی است چه فرمول مهمی است در ذکر و عبادت خوب دقت کنید که باید یک عمر عبادت و ذکرتان را براساس این پایه بنا کنیم جواب میدهد خدا(اَنَا جَلیسُ مَن ذَکَرَ الله) من همنشین کسی هستم که یادم میکند. این همنشین یعنی چی؟ خیلی حرف است همنشین اصطلاح و تشبیه نیست استعاره نیست همنشین به معانی یک امر حقیقی است یعنی من کنار تو هستم به معنای حقیقی کنارت ایستادم گفت رفتم حرم امام رضا گفتم امام رضا چطوری به این همه جواب میدهد گفت خوابم برد دیدم جلوی هر یک زائری یک آدم رضا نشسته است. جلیس میدانید یعنی چی این همنشینی یعنی کنارت هستم کنار کنار خودت هستم بعد آمد این را توضیح داد به قرآن که نگاه میکنید(نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) ما از رگ گردن نزدیکتر هستیم به شما از رگ گردن خودتان به خودتان نزدیکتر هستیم اینقدر نزدیک هستیم. بعد بیشترش کرد فرمود(أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) خدا بین انسان و دلش فاصله میاندازد یعنی از خودت به خودت هم نزدیکتر است از خودت به خودت نزدیکتر است خیلی حرف است این را چطوری میفهمیم که از خود من به خود من نزدیکتر است فرمود(إِنَّ اللَّهُ عَلی كُلِّ شَيْءٍ مُحِيط) خدا بر هر چیزی احاطه دارد. این را چه موقع میتوانید بفهمید آن بحثی که در همین سلسله مباحث شبهای قدر برایتان کردیم بحث بینهایت بودن حق تعالی بحث این که خداوند با هیچ چیز رابطه تولیدی ندارد یادتان هست دیگر (لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ) دو تا رمز بود رمز لم یلد و لم یولد کسی الان در ذهنش هست یا نیست یک مقدار این را توضیح بدهم. (إِنَّ اللَّهُ عَلی كُلِّ شَيْءٍ مُحِيط) یعنی هیچ شیئی نیست مگر این که خدا با او است(فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) در درس تفسیر توضیح دادم این آیه را که هر جا رو کنید خداست چهره ی خداست هر جا چرا چون اساسا خداوند با اشیائی که مخلوقش هستند رابطه تولیدی ندارد. لم یلد دقت کن عزیزم لم یلد حضرت میگوید اگر شما بگویید خداوند این است این خدا است این هم شیء است مشرک هستی برای این که وقتی این خدا شد این هم شیء شد شما قائل به سه تا وجود شدی خدا شیء و فاصله وجودی بین خدا و شیء اعلم که نمیتواند باشد باید فاصله وجود داشته باشد سه تا میشود چون مشرک هستی تو اصلا نمیفهمی خدا و توحید یعنی چی. (إِنَّ اللَّهُ عَلی كُلِّ شَيْءٍ مُحِيط) دقت کنید ما اصلا چیزی به اسم زمان و مکان فاصله برای خدا و مخلوقاتش نیست خدا با هیچ شیء از اشیاء عالم فاصله زمانی و مکانی ندارد ما که دست میبریم بالا خدا بالاست الان یعنی پایین نیست حضور خدا بالا شدیدتر است اگر برویم بالای کوه نزدیکتر میشویم به خدا اگر با هواپیما رفتیم سی هزار تا بالاتر نزدیکتر میشویم به خدا؟ خدا حضورش همه جا یکسان است بالا ما الان بله الان زیر این آسمان دستمان را میگیریم بالا بگوییم خدا بالا است آنهایی که زیر کره زمین هستند آنها که پایین هستندآنها همدستشان را میگیرند بالا کدام سمت ما میشود درست نقطه مقابل ما میشود خدا کجاست پس بالا معنا ندارد اصلا ما بالا نداریم. اصلا چیزی به اسم فاصله وجود ندارد نه زماناً و نه مکاناً نه فاصله زمانی چیزی با خدا دارد نه فاصله مکانی با خدا ببین خوب دقت کنید(نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) (أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) خدا بین انسان و قلبش فاصله میاندازد. شما الان نگاه کن خدا پیشت است تمرکز کن الان چند لحظه من دارم میگویم اگر توانستی یک جا بروی امام زمان نباشد تمرکز بگیر اگر توانستی یک جا بروی خدا نباشد(عَلی كُلِّ شَيْءٍ مُحِيط) یعنی شما هیچ شیئی را پیدا نمی کنی مگر این که خدا احاطه بر او دارد احاطهاش هم احاطه قیومی است. یعنی آن شیء قائم به خدا است مثل حضور شما در تمام ذرات وجود تفکرتان در تمام تصورات ذهنیتان شما الان امام امت(س) حرم امام رضا را تصور کنید خودت در تمام این تصویر حضور داری کجایش هستی با آن رابطه زمانی و مکانی داری یا نداری فاصله تو از صورت ذهنی چقدر است. هیچی نه فاصله زمانی داری نه فاصله مکانی همه جاش حضور داری به تمام این تصویر ذهینیت هم احاطه داری این قدر احاطه داری که این تصویر قائم به توست تو به محض این که اگر نازی کند یارم فرو ریزد قالبها به محض اینکه ارادهات را قطع کنی همه چیز از بین میرود توجهات را برداری از بین میرود ارتباط ما با خدا این است عزیزان ما قائم به خدا هستیم(اَنتُمُ الفُقَراءُ اِلَی الله) شما همه فقیر و محتاج هستید در ذاتتان محتاج به خدا هستید. نه این که شما یک چیزی هستید که گدای خدا هستید شما اصل ذاتتان را گدایی تشکیل داده ذاتتان را نیاز وابستگی تام تشکیل داده است اصلا در تمام وجوتان خدا است حالا نگاه کنید علی(ع) چقدر زیبا میگوید(داخِلٌ فِی الاَشیاء لا بِالمُمازِجَه) خدا داخل همه اشیا هست اما نه این که مخلوط در اشیاء است. اگر بنده الان مثلا این میکروفن را فشار بدهم بگویم خدا در این است در این اتمها و سلولهاست نه ولی در تمام این اتمها و سلولها حضور دارد بدون این که در آنها باشد چون داخل بودن و بیرون بودن مال ظرف و مظروف مادی است ما الان در خانه هستیم یک عده بیرون خانه هستند این ظرف و مظروف بدن ما این طوری است. ولی شی که مجرد است با هیچ چیز رابطه ظرف و مظروف و زمان و مکانی برقرار نمیکند(داخِلٌ فِی الاَشیاء لا بِالمُمازِجَه) این مخلوط نیست این طور نیست که تو اگر این میکروفن را برداشتی شکستی خدا مثلا نصف شده باشد یک برگی برداری پاره کنی یک درخت را قطع کنی. (وَ خارِجٌ عَنها لا بِالمُزایِلَه) خارج از اشیاء هست اما نه این که فاصله بینشان باشد یعنی تو بگویی این خدا این هم شیء این هم غلط است شما در تصویر ذهنی میتوانی از خودت جدا کنی تصویر ذهنیت را بگویی این تصویر ذهنی این من تصویر ذهنیت خودت هستی جدایی ندارد. (لا بالمزایله) فاصله نیست چون گفت اگر فاصله ما قائل شویم بین خودمان و خدا آن وقت باید به چند تا چیز قائل باشیم چند تا وجود سه تا وجود در حالی که اصلاً یک وجود هست با همه تجلیات خودش یک وجود با تجلیات خودش. مثال قویتر بزنم برایتان مثل رابطه نفستان با بدنتان شما روحتان در بدنتان است مگر نه یعنی اگر پای مرا بشکنند یا پای مرا قطع کردند دو تا پایم را دو تا دستم راقطع کردند الان جانبازانی داریم دو تا دست ندارند دو تا پا ندارند دو تا چشم هم ندارند. این الان از منش من حقیقی و انسانیش چیزی کم شده بگوییم به اندازهای که پایش قطع شده من ندارد منش سر جایش است نفس با بدن رابطه ظرف و مظروف برقرار نمیکند که نفس داخل بدن نیست برای همین است شما وقتی دست و پایت هم قطع شود چشمت که در بیاید گوشت هم کنده شود بینی را هم ببرند ما سر جای خودمان هستیم. نفس سر جای خودش است شما وقتی میخوابی هم نفس با تو هست این دارد تدبیرت میکند بیهوش هم که میشود شخص میرود در کُما الان ما جانبازانی داریم 19 سال 20 سال در کما هستند نفس دارد تدبیرش میکند با او هست بله بدن از نفس دور است ولی نفس با بدن نزدیک است نفس دارد بدن را اداره میکند. (خارجٌ عَنها لا بِالمُزایِلَه) خارج از اشیاء است اما نه این که فاصله بینشان باشد دارد مگر نفس شما الان بیرون از بدنتان است نفس داخل بدن نیست بیرون بدن هم نیست پس کجا است سؤال غلط است چرا چون ما اصلا عادت کردیم به ماده و ظروف مادی میگوییم یا باید داخل باشد یا باید بیرون باشد. نه آقا یا باید داخل باشد یا باید بیرون باشد این مال مال ظرف و مظروف مادی است وقتی یک امری مجرد از ماده هست ماده ندارد زمان ندارد مکان ندارد این با اشیاء که نمیآید رابطه ی ظرف و مظروف برقرار کند برای همین هم شما الان نمیبینی من بیرون هستم. شما اگر توانستی خودت را بیرون کنی بگویی این بدن من من هم خودم اینجا هستم نمیتوانی داخل هم نیستی پس کجا هستی اصلا سؤال غلط است کجا کلمه کجا زمان و مکان غلط است در مورد حق تعالی خدا این طوری به ما نزدیک است. یعنی رابطه خدا با شما مثل چی میماند با ما مثل رابطه مثل است خیلی ضعیف است این مثالی که میزنم مثل رابطه نفستان با بدنتان نفستان کجای بدتتان است نه داخل بدن است و نه بیرون بدن است ولی در تک تک سلولهایتان حضور دارد. شما یک دانه خار ریز میرود در دستتان این قدر این احاطه قوی است که به بدن علامت میدهد میگوید یک چیز غریبه آمده داخل شما متوجه میشوید یک گردی میشود در چشمتان میفهمید ی ذره سبزی سحر مانده لای دندان شما چیزی حساب نمیشود یک ذره غذا میبینی که تعادل نداری هی احساس میکنی یک چیز اضافهای در دهانت هست باید بروی برش داری تا آرامش پیدا کنی خوابت نمیرود. نفس این قدر احاطه دارد به بدن ولی نه داخل نفس بدن است نه بیرون بدن اساساً مجرد همین طور هست خدا با ما رابطه مادی ندارد این را داشته باشید اگر وقت شد میگویم این را میگذاریم ساعت بعد انشاالله. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحثمان درباره قرب خداوند تبارک و تعالی نزدیکی خداوند به ما بود این را عرض کردیم که خداوند تبارک و تعالی نزدیکتر از نفس ما به خود ما هست چرا چون آن محیط به کل شی هست(إِنَّ اللَّهَ عَلی كُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ) بنابراین نه تنها در وجود جسمانی ما بلکه در وجود روحانی ما هم حضورش همین طوری است. از این بالاتر این که خداوند یک نفسی به ما داده است که این نفس هم همین طور مثل خداوند هست یعنی این نفس هم چون از خود خدا هست مثل خود خدا عمل میکند یعنی شما خیلی وقتها اگر بخواهید بفهمید خدا چیست باید نفستان را بشناسید مثلا وقتی که میخواهید بفهمید که خدا خوابش نمیبرد(لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ) میگوید به نفس خودتان نگاه کنید. نفس شما نه خواب دارد نه چرت، بدنهای شما میخوابد چرت میزند اما نفستان هرگز نمیخوابد شما به محض اینکه بدنتان چرت میرود خوابش میبرد میبینید نفستان با آن بدن دیگر بدن برزخیتان بدن مثالی تان با آن میرود این طرف آن طرف خیلی سر حال و شاداب است. یک لحظه نفس خواب ندارد چرت ندارد(مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) این طوری است بعد از این جهات بشناسیم که خدا وقتی نفس را بشناسیم خدا را میشناسیم خدا چطوری خوابش نمیبرد همان طور که تو خودت خوابت نمیبرد خدا چطوری به تمام بدن احاطه دارد به تمام دنیا احاطه دارد همان طور که خودت به تمام بدنت احاطه داری. رابطه خدا با عالم چیست مثل رابطه تو است با صورت ذهنیت پس این که(مَن عَرَفَ نَفسَه) مبنا است انسان خودش را بشناسد علی(ع) فرمود(اَلجاهِلُ بِمَعرِفَتِ نَفسِه جاهِلٌ بِکُلِّ شَیء) کسی که خودش را نمیشناسد هیچ چیز را نمیشناسد. یعنی علوم دیگر هم بدردش نمیخورد شناختهای دیگر هم بکارش نمیآید شما الان بگویید ببینم علم 50 سال پیش بیشتر بوده یا الان بیشتر است؟ الان ولی مصیبت و نکبت و قتل و زندانیها و جنگ و مرگ و میرها و بیماریها و مصرف مواد مخدر مصرف مواد ضد افسردگی غمها و غصهها الان بیشتر است یا 50 سال پیش؟ الان. الان یک بیماریش به اندازه چند تا جنگ جهانی آدم کشته ایدز را شما نگاه کنید 40 میلیون نفر بیش از 40-50 میلیون نفر کشته همین مقدار هم در نوبت تقریبا مرگ و میر قرار دارند چرا چون علوم براساس این شناخت نفس نیست. وقتی که شما نفس را نشناسی شناختهای دیگر به دادتان نمیرسد اگر نفس را نشناسی نه خدا را میشناسی نه هیچ چیز دیگر اینکه سفارش کردند شما روی نفستان کار کنید مطالعه کنید روی نفستان نفستان را بشناسید تا خدا را بشناسید همین است. حالا این را فهمیدید که خدا به ما خیلی نزدیک است یعنی خدا نفسی را آفریده که به بدن ما اینقدر نزدیک است در اتم به اتم و الکترون به الکترون نوترون به نوترون این بدن حضور دارد بدون اینکه نه داخل بدن باشد و نه بیرون بدن باشد خودش هم با عالم این طوری است. آن وقت در زاویه به زاویه این نفس هم خود خدا حضور دارد دقت کنید خود خدا در تمام لایهها و زوایای نفس شما خودش حضور دارد یعنی برایش حضور ما در محضر خدا هست این قدر نزدیک است به شما و او به ما نزدیک است به او نزدیک هستیم او به ما نزدیک است. ائمه هم که گفتیم ائمه هم همینطور هستند یعنی آنها چون محضر خدا هستند فرمود(نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) ما از رگ گردن نزدیکتریم من و معصومین شما ببینید الان معصوم مثل خدا به تو نزدیک است فاصلهای با تو ندارد فاصله زمانی و مکانی با معصوم نمیتوانیم داشته باشیم معصوم همه جا با تو هست. حالا قاعده چی شد این خیلی مهم است اگر خواستی عبادت کنی و ذکر بگویی دیگر هی ذهنت را خسته نکن بگرد دنبال معصوم ببینی کجا است یا بگردی دنبال خدا که ببینی کجاست پیداش بخواهی بکنی با او حرف بزنی هی در آسمانها دنبال خدا نگرد ذهنت دور نرود. همین جا شروع کن به حرف زدن با خودت خدا میشنود چون حضور دارد معصوم است چه معصومین هم حضور دارند در جامعه کبیره خواندید دیگر(اَنفُسُکُم فِی النُفُوس اَرواحُکُم فِی الاَرواح) نفوس شما در نفسها هست ارواح شما در ارواح هست. شما به محض اینکه در درونت میگویی یا فاطمه زهرا فاطمه زهرا هم میگوید لبیک دور نیست خانم فاطمه زهرا که شما فکر کنید باید صدایت را برسانی بهشت در بهشت الان او مشغول کارهای خودش است بخواهد اینطوری بگوید یک نفر دارد روی کره زمین مرا صدا میکند. فاطمه زهرا همان حضوری که در بهشت دارد همین حضور را هم اینجا دارد و داخل تو دارد در وجود تو این جا را میتوانیم بگوییم(فی النفوس) یعنی رابطه تو میتوانیم بگوییم چرا چون ماده نیست داخل تو یعنی نه داخل بدن تو کجا؟ نفس شما که مجرد است نفوس با هم این ادغام را دارند یکی میشوند. هر چقدر انسان درست عبادت کند با بقیه معصومین و با خدا بیشتر این نزدیکی صورت میگیرد و این در هم بودن و این یکی شدن و این فانی شدن یشتر صورت میگیرد لذا ببین فاطمه زهرایی که در تو است ضعیف است یا قوی است پیغمبری که در تو هست ضعیف است یا قوی است امیرالمؤمنین که در تو هست ضعیف است یا قوی است. فرمود(مَن یَمُوت یَرَنی) هر کس بمیرد مرا میبیند هر کس بمیرد علی را میبیند چه کافر چه مؤمن اما کدام علی را میبیند علی وجود خودش را همانطور که عزرائیل هم ما همینطور است قبلاً توضیح دادم حضرت ملک الموت(ع) تجلی نفس خودت است قیافه ثابتی ندارد که مثلاً بگوییم قیافهاش این است. قیافه حقیقیش را ابراهیم(ع) دید وقتی که جان مؤمن را میگیرد البته وقتی دید این قدر لذت برد گفت اگر بهشت هم نباشد همین دیدن صورت تو برای مؤمن بس است به عنوان جزا این قدر زیبا است گفت میخواهم ببینم قیافه تو را موقعی که جان کافر را میگیری وقتی دید بیهوش افتاد بعد که به خودش آمد گفت اگر جهنمی هم نباشد همین دیدن این قیافه برای جزا کافی است. این کافر صورت باطنیش میافتد روی چهره عزرائیل همانطور که مؤمن هم صورت باطنیش میافتد روی چهره عزرائیل شما خودت را میبینی بعدها که میروی در بهشت متوجه میشوی تمام بهشت هم خودت هستی یعنی بهشت تمام زیباییهاش زیبایی باغهایش زیبایی خانههایش زیبایی چهرههایش حتی چهرههای همسران بهشتی شما هسمران بهشتی یا خانمها هسمران بهشتی آقایان همه قائم به نفس خودتان است. همه از زیبایی درون خود شما سرچشمه میگیرد تو هر چه قدر زیبا باشی او زیبا است تو یعنی چه کسی یعنی بدنت نه، تو تو یعنی آن نفخه خدا هر چقدر تو این را جلا بدهی و زیباترش کنی خدا بیشتر در آن ظهور کند مخلوقات تو یعنی بهشت تو که مخلوق خودت هست و از نفس تو قائم به نفس تو است زیباتر میشود. پس ببین چه کار میکند کار ما این هست که ما این آیینه وجودمان را دائماً سیقل کنیم صافتر کنیم تا الهی که در ما هست ظهور بیشتری کند یعنی او حضور دارد ما با گناه میکشیمش امام زمان هست نمیگذاریم حرفش را در وجود ما بزند. هر چقدر شما با گناه فاصله بگیرید با طبیعت فاصله بگیرید هر چقدر فاصله بیشتر بگیرید علی تو فاطمه تو امام زمان تو خدایی که در تو هست تجلی بیشتری میکند ظهور و قدرت بیشتری دارد و تو هی زیباتر جذاب تر شادتر آرامتر و قویتر خواهی شد. اگر یک موقعی ضعیف شدی میگویند طرف سرما خورده زکام گرفته میگویند سیستم بدنیش ضعیف شده که میکروب توانسته بزندش زمین توانسته یعنی بدنش ضعیف شده باید سیستم دفاعی بدنش را قوی کند الان هم که مریض شده ما باید دائماً این سیستم را تقویتش کنیم تا آن بیماری ول کند برود. اگر یک موقعهایی ما زمین میخوریم تاریک میشویم عبادت حالش را نداریم گریه نداریم اشک نداریم حضور قلب نداریم زندهدلی نداریم آرامش نداریم شادی نداریم مال این هست که آن کانون شادی که در ما تولید شادی میکند را پوشاندیم با گناه نمیگذاریم اثرش را ظاهر کند آن نمیتواند اثر خودش را ظاهر بکند. پس ما کارمان این هست که دائماً این را جلا دهیم جلایش هم به چیست جلایش هم به خود همین ذکر است یعنی شما هر چه ذکرت را بیشتر کنی تمرکز بیشتری بگیری تمرکز نه برای این که خدا را پیدا کنی تمرکز برای این که بنشینی حرف بزنی. مثل الان تمرکز شما شما تمرکز گرفتید از شهرتان از مکان زندگیتان بلند شدید آمدید این جا کفشهایتان را درآوردید آمدید نشستید اینجا رویتان را هم کردید به من میتوانستید پشتتان را بکنید حواستان نباشد یا یک جایی بنشینید که حواستان خوب جمع نشود تمرکز یعنی این. ولی حالا که تمرکز گرفتید میبینید من پیشتان هستم راحت دیگر خسته نیستید از این که بخواهید مرا پیدا کنید تمرکزتان به این است خودتان را به مجلس برسانید این یک تمرکز تمرکز یعنی از چیزهای دیگر غافل شوم نه این که بروم بگردم خدا را پیدا کنم. ما برای پیدا کردن خدا نیاز به تمرکز نداریم برای هم صحبتی با خدا(انا جلیس) جلیس را دقت کنید پیش خودت هستم همنشین خودت هستم(اَنَا جَلیسُ مَن ذَکَرَنی) من همنشین تو هستم پیش خودت.
کجا میخواهی بروی دنبالش ما خودمان گم میشویم خدا که گم نمیشود خدا محیط بکل شی است این را دقت کنید محیط بکل شی(عَلی کُلِّ شَیءٍ مُحیط بِکُلِّ شَیءٍ قَریب) از کل شی به خود کل شی هم قریبتر است خدا. بنابراین اینکه من خدا را نمیبینم کوری برای ماست آن همه جا هست مگر می شود نباشد مثل این که یکی میگوید من نگاه میکنم ولی در نگاهم روح نیست روح نباشد نگاهی نیست که روح نباشد شنیدنی نیست شنیدن و دیدن و همه این چیزها قوای نفس هست نفس در تمام کارهای خودش حضوری دارد در تمام کارهایش هست. اصلا به وقتی که از نفس میگیرد قوا کار میکنند چشم شما با وقتی که از نفس میگیرد دارد کار میکند همه اشیاء عالم حیاتشان به خدا است ارادهشان سمع و بصرشان از خدا دارد گرفته میشود این خدا نیست کجاست من پیدایش بکنم خیلی حرف جاهلانه هست همه جا هست. ما باید با این ذکر دائماً این حضور را قویتر کنیم توضیح دادم جلسات ماههای قبل احیایمان ما باید عمل کنیم گفتم فاصله بین اطلاعات یعنی دانایی تا شدن یعنی چی دارایی را ما باید با عمل تلقین تمرکز طی کنیم. شما الان یک سلسله اطلاعات داری بعد میآیید براساس این اطلاعات امشب هم به شما یکسری اطلاعات دادند یک سلسله اطلاعات گرفتید بعد شروع میکنید تمرکز میگیرید با خدایی که این قدر با تو نزدیک است حرف میزنی بعد میبینی فردا اتفاقا لذت بیشتر میشود از ذکر خیلی راحت میتوانی با خدا دیگر دنبالش نمیگردی میبینی پیشت است. خیلی راحتتر میتوانی نماز بخوانی با حضور قلب خیلی راحت دردسر زیاد نداری با اهل بیت میخواهی صحبت کنی میبینی همه جا دورت هستند 14 معصوم با تو هستند میخواهی جامعه کبیره بخوانی میبینی نشستی خدمت تمام معصومین داری جامعه کبیره میخوانی چشم در چشم خیلی قشنگ است. دیگر وقتی انشاالله بعد از امشب رفتی مشهد ایستادی اذن دخول بخوانی چون اذن دخول مهمترین قسمت زیارت است یعنی هر چی میدهند به آدم به قول بعضی از عرفا همان دم در میدهند خیلی برای اذن دخول سرمایهگذاری آدم باید بکند که آیا آنجا میتواند وارد شود یا نه موقعی که داری میخوانیم. به امام رضا میگویی(اَشهَدُ اَنَّکَ تَسمَعُ کَلامی) آقا من شهادت میدهم شهادت یعنی نه میدانم شهادت میدهم یعنی میبینم که تو داری حرفهایم را میشنوی میبینم داری میشنوی(وَ تَری مَقامی) میبینم که تو داری مرا نگاه میکنی. این رابطه من با امام رضا چشم در چشم است آقا من دارم میبینم نباید برویم آنجا دروغ بخوانیم به حضرت این حرفهایی که زدم را خوب یادتان باشد آنجا که میخواهید بروید که بتوانیم راستش را بگوید من میدانم تو حضور داری این جا(تَسمَعُ کَلامی) سلام مرا جواب میدهی. چون جواب سلام واجب است حضرت جواب میدهد سلام شما را انشاالله میخواهیم برویم زیارت بخوانیم درست بخوانیم بعد نرویم بگوییم امام رضا کجا است امام رضا با خودت هست همه جا با تو هست این ذکر ذکر که میخواهی بگویی این جلا باید پیدا کند. باید هی تکارر کنی تمرین کنی تا یواش یواش بعد میبینی بعد از یک مدت خیلی راحت هر وقت اراده کنی خدا پیشت است نه اینکه تو اراده کنی خدا پیشت است خدا چه اراده کنی چه نکنی خدا پیشت است تو دیگر این پیش بود و مجالست را راحت از آن لذت میبری. آن وقت معنای این حدیثی که برایتان خواندم(اَنَا جَلیسُ مَن ذَکَرَنی) من همنشین کسی هستم که ذکر مرا میگوید این همنشینی خیلی لذت دارد دیگر تو نصف شب که بلند میشوی دیگر ترسی نداری اصلا دورت خیلی غوغا هست و شلوغ است. دیگر توی تاکسی هم که نشستی دیگر حوصلهات هم سر نمیرود تو اتوبوس هم که هستی حوصلهات سر نمیرود تنها هم که هستی چقدر جلیس داری تو چقدر الحمد لله همنشینهای خوبی داری خیلی لذت بخش است از ساعات و شبها و لحظاتت خیلی لذت میبری. چون تا اراده کنی با خدا حرف میزنی یعنی نفست تا میگوید یا الله لبیک را گفتی بعد تازه خدا میگوید بابا آن یا اللهات را هم من گفتم زیر هر یا رب تو لبیکهاست لذا حالا من خودم میگویم چون از ما به ما نزدیکتر است از خودمان بهمان نزدیکتر است یک تلنگری میزند میگوید بگو یا الله من هم میگویم لبیک خیلی خوب است. برای همین بزرگترین کار انسان روی کره زمین انسان را میگویم نه حیوان یک کسی ممکن است بعدها این حرف را بشنود دور از محضر شما عزیزان یک کسی این حرف را بشنود بگوید نه با ما بزرگترین کارمان روی زمین این است بزرگ شویم ازدواج کنیم تشکیل خانواده بدهیم زمین را آباد کنیم. نه من دارم با انسان حرف میزنم بخش حیوانی را نمیگویم بزرگترین کار انسان در روی زمین ذکر الله است یعنی یاد خدا یاد معشوق شما چقدر به هدف انسانی نائل میشوید و حیات انسانی دارید به میزانی که روزی شما ذکر الله بشود. یعنی این قدری که میتوانید دو نفری بنشینید با هم گپ بزنید تو و خدا تو و معصومین حضوری راحت الان هم شما برگردید به گذشتهتان نگاه کنید اگر این چیزی که من میگویم خودتان قبول نکردید که شما وقتی برمیگردید به گذشته عمرتان نگاه میکنید میگویید:
اگر دقت کنید سرمایهای که شما هر کدامتان الان دارید همین مقدار است که خودتان با خدا نشستید خصوصی گفتگو کردید تو و خدا خدا را همچین بغلش کردی و هی یکسره دروش گشتی و بوسیدیش او هم تو را بوسیده است این خوب است عمر ما همینش قشنگ است همینش خوب است. حالا بروید بقیهاش را نگاه کنید میبینید نه اینش خوب است همین لذا هیچ چیز بالاتر از ذکر وجود ندارد در روایت داریم خداوند برای هر عملی حدی قرار داده غیر از ذکرش چرا غیر از ذکرش برای این که نفس بینهایت است نمیتواند ذکر محدود بگوید باید ذکر بینهایت بگوید و بینهایت ذکر بگوید تا ارضا شود. برای این که از خدا است برای این که مقصدش خداست و بینهایت است باید بتواند بینهایت بگوید لذا میگوید برای هر کاری نماز محدود هستید روزه محدود هستید حج محدود هستید عبادتهای دیگر محدود هستید حد میگذارد ولی زیاد آقا در توالت ذکر مستحبی دارد آن جا هم فراموش نکن در رختخواب هنگام رانندگی موقع خوابیدن هر چی هست همه جا هست باید باشد. چون نفس حرکت بی نهایت هست هیچ جا ما نداریم نفس گفتند ذکر نگویید باید بگویید خیلی خوب است اگر بگوید انسان سیری هم ندارد چون نفس سیر شدنی نیست بینهایتطلب است دیگر فوق عقل است بالاترین چیز ذکر خدا است لذا میگوید چون دهان بستی دهانی باز شد اگر دهان حیوانیت را ماه رمضان بستی دهان انسانی باز میشود یاد خدا را میخورد. و هی میخورد میخورد شبیهتر به خدا میشود هی نزدیکتر میشود هی خدا ظهور بیشتری تجلی بیشتری در وجودش دارد قویتر میشود شادترتان میکند آرامترتان میکند اگر نمازهایتان شادی نمیآورد برایتان برای این که نمازتان ذکر نیست حتی نماز هم خودش ذاتاً اهمیتی ندارد. قرآن فرمود(أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي) نماز را برای یاد من بخوانید والا خیلیها نماز میخوانند ولی یاد خدا نیستند از اول تا آخرش ببین اثر هم ندارد نماز هم اگر ارزشی دارد بخاطر این که چیست برای این که یاد بینهایت است پس از آن چه که اصالت دارد یک آدم بینهایت است یاد حق تعالی است. برای همین هم شما وقتی نماز میخوانی حضور قلب نداری قبول نیست ولی وقتی که تعقیبات نماز میخوانی حضور قلب داری این قبول است میگوید آن جبران آن ضعف نمازتان میکند به همین جهت امام سجاد(ع) فرمود تعقیبات نماز جوهر نماز است. ولش نکنید تعقیبات را بعد از تعقیبات بنشینید بعد از نماز بنشین تعقیبات بگو تو معلوم نیست نمازت درست است یا نه چقدرش را حضور داشتی مگر بنشین اگر ضعفی دارد با تعقیبات با حضور قلب با عشق جبرانش کن. اگر هم الحمدالله از اول تا آخر حضور داشتی تعقیبات خودش یک لذت مستقل دارد مگر خستهای از خدا بیزاری از او میخواهی زودتر راحت شوی بنشین چه کاری از این بهتر در روایت داریم وقتی بندهای نماز میخواند بلند میشود میرود زود بخصوص در مساجد خداوند میگوید فرشتههای من این بنده من کجا دارد میرود. دارد میگوید بندگان من کجا از این جا بهتر کجا داری میروی تو تو اصلا برای همین خلق شدی ما به خدا میگوییم نه ما میگوییم یعنی چه کسی میگوید حیوانیت میگوید طبیعت میگوید نه اصالت با من است با کارهای من است نماز و اینها درست سر جای خودش برای اینکه عذاب وجدانی نداشته باشیم و جهنم نرویم. میگویند یک بنده خدایی مشروب میخورد نماز هم نمیخواند دزدی هم میکرد همه کاری می کرد روزه هم نمیگرفت ماه رمضان ولی سحری را بلند میشد میخورد بعد به او گفتند تو که روزه نمیگیری چرا سحری میخوری گفت اگر این را که نخورم که کافر هستم. حالا برایتان آیه بخوانم برایتان سوره مبارکه عنکبوت آیه 45(وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ) ذکر خدا چه کسی دارد میگوید خود اکبر دارد میگوید آنی که اکبر است دارد میگوید(وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ) ذکر خدا از همه چیز بالاتر است. برای این که انشاالله اهل ذکر باشید عزیزان سرمایهگذاری کنید روی ذکر انواع ذکر شیوههای ذکر من حالا انشاالله این دو سه شبی که خدمتتان هستم میخواهم راجع به اینها برایتان بگویم یک مقدار با این فرمولهای ذکر آشنا شوید این خیلی مهم است(وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ) وای به حال ما ما بمیریم و ذاکر نباشیم جزء غافلین باشیم. ما یا باید اهل ذکر باشیم یا جزء غافلین هستیم غافلین هم خدا فرمود در موردشان(أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ) مثل چهارپا میمانند بدتر از چهارپا نباید چهارپا متولد شویم نباید جزء کسانی باشیم که از امت پیغمبر همانطور که حضرت فرمود به صورت یکی از این ده حیوان محشور شویم. ما باید انسان محشور شویم انسان هم فقط صورت باطنی و انسانی مال کسی است که ذاکر است فقط ذاکر یعنی ذکر میگوید یاد خدا است نه فقط زبانی قلبی خدا حضور دارد در کارش در معاملاتش در ازدواجش در روابطش در خوردنش در خوابیدنش حضور دارد(وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ). حالا برویم سراغ روایت رسول اکرم(ص) (لا تَختارَنَّ عَلی ذِکرِ اللهِ شَیئاً فَاِنَّهُ یَقول وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ) هیچ چیز را به ذکر خدا ترجیح ندهید این علامت انسانیت است آقا میگویند باطن انسانی باطن حیوانی مبنا چیست این مبنا را داشته باشید مبنا را داشته باشید با این دیگر میتوانید بسنجید باطن شما انسانی هست یا انسانی نیست. باطن انسانی یعنی خوراک انسانی را به همه چیز ترجیح میدهی حاضر است از خوراکهای بخشهای دیگر کم کند بخش انسانی خوراکش کم نشود مقدس است آمده غسل کند احتیاج به غسل پیدا کرده است سطل را میاندازد داخل چاه طناب را میکشد بالا میبیند جواهرات آمد بالا دوباره برمیگرداند. دوباره میاندازد میآورد پر از جواهرات میگوید خدایا تو که میدانی من به آب احتیاج دارم آدم این طوری است یعنی هیچ چیزی را به ذکر خدا ترجیح نمیدهد به نماز اول وقت ترجیح نمیدهد کسی که نماز اول وقت را تاخیر میاندازد تعمداً حتماً باطن حیوانیش به او غلبه دارد حتماً از صورت انسانی محروم است. به ذکر خدا هیچ چیز را ترجیح ندهید من کاری با استثنائها ندارم یک موقعهایی در زندگی یک استثنائهایی پیش میآید که انسان مثلاً نمازش را یک ساعت دو ساعت استثنا است آن در ماه یک بار همچین اتفاقی میافتد ولی همیشه نماز اول وقت. علامت آدم این است که فرمودند این انس به یاد خدا دارد جلوتر از بقیه جلوتر از اذان میرود مسجد مینشیند جلوتر از بقیه میرود خودش را برای ذکر و نماز و اینها آماده میکند سهل انگار نیست چقدر ثواب دارد کسی که جلوتر از نماز برود در مسجد و منبر باشد این انتظار خیلی قشنگ است نیم ساعت نشسته که نماز اول وقتش ترک نشود. صف هم گرفته که صف از دستش نرود چقدر قشنگ است این مبادا این از دست ما برود یکی از قشنگترین صحنهها که من همیشه از آن لذت میبرم صحنههایی هست که مردم میدوند برای نماز من چون خودم محروم هستم بخاطر آسیب دیدگی بدنم نمیتوانم در جماعت راحت شرکت کنم. اذیت میشوم مجبور هستم نمازم را پشت میز بخوانم موقعی که میزی چیز ی پیدا کنم اگر نخوانم به زور باید بروم جماعت بخوانم چون خیلی اذیت میشوم عقب میمانم خداوند اینطور تقدیر کرده برایم ولی وقتی میبینم مردم یکی از صحنههای قشنگ این دویدن مردم است که طرف میداند دارد چه چیزی را از دست میدهد میدود. بدوید این قشنگ است این دویدن این باورها خیلی قشنگ است که برسد کوه ابوقبیس را من هی در حدیث میخواندم امسال ما اولین بار مشرف شدیم در عمرمان نرفته بودیم مکه مشرف شدیم هتل ما بغل کوه ابوقبیس بود یک کوه خیلی بزرگ که در آن سه چهار تا از این تونلها زده بودند چقدر بزرگ است این کوه. آمد خدمت حضرت عرض کرد آقا من از تکبیر نماز شما عقب افتادم همین تکبیر اول فرمود اگر به اندازه کوه ابوقبیس طلا داشته باشی و در راه خدا انفاق کنی طلا چه کسی میکند این کار را همه را در راه خدا بدهی به ثواب تکبیر نمیرسی. یعنی ثواب تکبیر نماز جماعت از ثواب این که شما یک کوه ابوقبیس طلا صدقه بدهی خیلی بالاتر است روی نفس تاثیرش بیشتر است(لا تَختارَنَّ) این لا تختارن آقا من بگذار یک جور دیگر به شما بگویم(لا تَختارَنَّ عَلی ذِکرِ الله شَیئاً) این مثل چه میماند مثل شوهر کردن یک دختری میماند. این دخترخانم وقتی شوهر میکند میگویند اقا شما الان تحت ولایت پدر و مادرت بودی الان تحت ولایت شوهرت هستی بدون اجازه شوهر از خانه بیرون نمیتوانی بروی کارهای را براساس شوهرت تنظیم کن براساس بچههایت تنظیم کن. یک زن خوب یک زنی که خدا دوستش دارد کسی است که خودش را وقف خدا وقف خانوادهاش میکند و براساس رابطهاش با شوهرش و فرزندان کارهایش را تنظیم میکند یعنی اگر بخواهد خارج از منزل کاری انجام دهد میگوید من شوهر دارم بچه دارم باید برگردم به اینها برسم وظیفه من به اینها رسیدن است. اضافه وقتم را چرا میتوانم بگذارم یک وقتهایی را اجازه میگیرم از همسرم یک وقتهای را دست خودم هست یک وقتهایی را با هم میآییم به هر حال این را تنظیم میکند شما باید بدانی همسر خدا هستی باید بدانی زوجت است خدا زن و مردمان شوهر کردیم به خدا خدا همسر ما اله ماست اله یعنی همان همسر دیگر دلبر معشوق لا اله الا الله. بنابراین نروید یک موقعی طلاق بگیری از خدا بدبخت میشوی ما خیلی از خانمها ممکن است از شوهرشان طلاق بگیرند بیچاره هم نشوند ولی طلاق از خدا خیلی بد است طلاق از خدا یعنی جهنم کارت را با خدا تنظیم کن. یعنی اگر قرار است عزیزم ازدواج کنی یک ازدواجی کن که از یاد خدا نیفتی گفتش که به ما گفتند ازدواج هر که کند نصف دینش را حفظ میکند ما ازدواج کردیم آن یکی نصفش را هم که داشتیم از دست دادیم چون آن موقع که مجرد بودیم خیلی حال خوشی داشتیم الان قساوت قلب پیدا کردیم خانمها هم زیاد میآیند این را میگویند. ازدواج نباید ما را از ذکر بیندازد از یاد بیندازد بچهدار شدن شغل پیدا کردن ترقی شغلی آقا میخواهند به تو ترقی شغلی بدهند ترفیع دهند ما خیلی از آقایان داریم الحمد لله دور و بر ما زیاد هستند در خود مؤسسه ما عزیزانی هستند که برایشان امکان ترقی شغلی خیلی زیاد بوده ولی مخصوصاً جلو نرفتند. من عزیزانی در مؤسسه خودمان هستند الحمد لله الان که اینها امکانات ترقی شغلی برایشان خیلی امکانات اصلا داشتند آن موقع مقام داشتند رتبه داشتند رها کردند همه را رفتند خودشان را وقف امام زمان کردند اگر میخواستند به دنیا بچسبند خیلی میتوانستند داشته باشند. میگوید من میدانم اگر بروم سراغ فلان شغل فلان مقام دیگر نمی توانم این طوری خدمت امام زمان باشم خودم را وقف کنم نمیروم این(لا تَختارَنَّ عَلی ذِکرِ الله شَیئاً) یعنی این یعنی من اگر میخواهم هر انتخابی کنم و هر ارتباطی برقرار کنم هر عملی کنم خدا را اول ترجیح دهم. ما الان خیلیها هستند خیلی اهل معنویت هستند اهل دعا هستند اهل مناجات هستند خیلی اهل مناجات هستند اهل دعا هستند اینها ولی یک ارتقا شغلی یک قبولی در دانشگاه یک ازدواج یک پست بالاتر یک تغییر اقتصادی روحیهشان را کاملاً میریزد به هم نماز جماعت هیئت جلسات شنیدن مطالعه ذکر اصلاً یادشان میرود. یک دفعه به خودش بیاید میبیند یک هفته گذشته 5 دقیقه با خدا حرف نزده میدانید چه جنایتی است شما مگر میشود یک خانم خانهدار یک هفته از خانه در بیاید خبری کسی از او نداشته باشد نه شوهرش نه بچههایش نه پدر مادرش خانم خانهدار که هیچی مرد زن و بچهدار مردها یک اجازه و یک قدرت بالاتری دارند. خداوند به آنها اذن داده یک اذنهایی دارند میشود مرد مثلا 48 ساعت از خانه در بیاید از او خبری نداشته باشند کجاست چطوری است بابا اگر بیرون هم زنگی میزند تماسی دارد ارتباطی دارد من کجا هستم چطوری است. آقا طرف یک هفته میبینی اصلا از خدا خبری نیست و حرف نزده یک ذره خجالت و حیا هم خوب است آدم حیا کند بابا کجا هستی تو آدمی تو یک هفته است اصلا هیچ هیچ اصلاً یک هفته معصوم میگوید یک لحظه غفلت ما که تحمل ما که نمیفهمیم یک لحظه یعنی چی در روز. شما نگاه کنید انشاالله برسیم بخوانم برایتان(اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً) صبح شب شب صبح این قدر برای حیات انسانی لازم است این همه خوابت در نصف شب نکن یک دفعه تا شب نگیر بخواب یک دفعه 7 ساعت خوب نیست 8 ساعت خواب پشت سر هم میگوید بلند بشو. رسول خدا دو رکعت میخواند میخوابید دوباره دو رکعت میخواند میخوابید ما که همچین جیگری نداریم همچین کارهایی بکنیم حوصله خدا را نداریم رغبتی نداریم پیغمبر از شوق بلند میشد نه اینکه اذیت شود من این را در مکه این حس را پیدا کردم. در مکه هر وقت میخواستم بروم بخوابم خوابم نمیبرد این تفکر که مکه جلوی من هست کعبه کنار کعبه هستم نمیگذاشت بخوابم تا صبح نخوابیده بودم صبح که آمدم مثلاً استراحت کنم میبینم خوابم نمیآید کنار بیت الله بخوابی دوباره بلند میشدیم میآمدیم اینجا من نه بچههای من هم همین طور بودند. مثلا من دختر خودم تا صبح با هم کنار کعبه بودیم من گفتم این الان بیاید خانه خوابیده تا ظهر بیهوش افتاده میدیدم در اتاق نیست کجا رفته رفت حرم دوباره این طور است آن جا چرا این حس به آدم دست میدهد قویتر است حضور آنجا آدم یک کعبه است به هر حال یک تلقینی به نفس انسان میشود. ما باید این حس را یواش یواش بیرون از آنجا هم بیاوریم 8 ساعت طرف مثل جنازه بیفتد 8 ساعت بابا بلند شو یک تکانی به خودت بده یک حرفی با خدا بزن حرف نداری دلت تنگ نمیشود رغبتی نداری بلند شو من یک حدیث دیگر برایتان بخوانم از پیغمبراست. پیغمبر آمد این حرف را زد فرمود(لَیسَ عَملٌ اَحَبَّ اِلَی الله تَعالی وَ لا اَنجی لِعَبدٍ مِن کُلِّ سَیِّئَۀٍ فِی الدُنیا وَ الآخِرَۀ مِن ذِکرِ الله) حیف است دیگر خرابش نکنم این را بخواهم الان بگویم خراب میشود فقط ترجمهاش را بگویم برایتان فرمود هیچ عملی در نزد خدا محبوبتر و نجاتبخشتر برای گناهان عبد نجاتبخشدهندهتر از چه در دنیا و در آخرت. (مِن کُلِّ سَیِّئَۀٍ فِی الدُنیا وَ الآخِرَۀ) در دنیا اگر میخواهی از شر گناهانت خلاص شوی پاک شوی بیا در آخرت میگوید ذکر بالاتر از ذکر خدا نیست بعد یک کسی گفت آقا یعنی از کشته شدن در راه خدا هم بالاتر است از شهادت از قتال و جنگ در راه خدا. حضرت فرمود(لَو لا ذِکرُ الله لَم یُؤمَر بِالقِتال) اگر یاد خدا نبود دستوری هم به جهاد نمیدادند اگر گفتند جهاد بروید برای این که یاد خدا زنده باشد اگر گفتن نماز بخوانید نماز هم برای یاد خداست روزه هم برای یاد خداست حج هم برای یاد خداست همهاش برای یاد خداست یاد ابدیت.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه دوم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحثمان درباره قرب خداوند تبارک و تعالی نزدیکی خداوند به ما بود این را عرض کردیم که خداوند تبارک و تعالی نزدیکتر از نفس ما به خود ما هست چرا چون آن محیط به کل شی هست(إِنَّ اللَّهَ عَلی كُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ) بنابراین نه تنها در وجود جسمانی ما بلکه در وجود روحانی ما هم حضورش همین طوری است. از این بالاتر این که خداوند یک نفسی به ما داده است که این نفس هم همین طور مثل خداوند هست یعنی این نفس هم چون از خود خدا هست مثل خود خدا عمل میکند یعنی شما خیلی وقتها اگر بخواهید بفهمید خدا چیست باید نفستان را بشناسید مثلا وقتی که میخواهید بفهمید که خدا خوابش نمیبرد(لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ) میگوید به نفس خودتان نگاه کنید. نفس شما نه خواب دارد نه چرت، بدنهای شما میخوابد چرت میزند اما نفستان هرگز نمیخوابد شما به محض اینکه بدنتان چرت میرود خوابش میبرد میبینید نفستان با آن بدن دیگر بدن برزخیتان بدن مثالی تان با آن میرود این طرف آن طرف خیلی سر حال و شاداب است. یک لحظه نفس خواب ندارد چرت ندارد(مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) این طوری است بعد از این جهات بشناسیم که خدا وقتی نفس را بشناسیم خدا را میشناسیم خدا چطوری خوابش نمیبرد همان طور که تو خودت خوابت نمیبرد خدا چطوری به تمام بدن احاطه دارد به تمام دنیا احاطه دارد همان طور که خودت به تمام بدنت احاطه داری. رابطه خدا با عالم چیست مثل رابطه تو است با صورت ذهنیت پس این که(مَن عَرَفَ نَفسَه) مبنا است انسان خودش را بشناسد علی(ع) فرمود(اَلجاهِلُ بِمَعرِفَتِ نَفسِه جاهِلٌ بِکُلِّ شَیء) کسی که خودش را نمیشناسد هیچ چیز را نمیشناسد. یعنی علوم دیگر هم بدردش نمیخورد شناختهای دیگر هم بکارش نمیآید شما الان بگویید ببینم علم 50 سال پیش بیشتر بوده یا الان بیشتر است؟ الان ولی مصیبت و نکبت و قتل و زندانیها و جنگ و مرگ و میرها و بیماریها و مصرف مواد مخدر مصرف مواد ضد افسردگی غمها و غصهها الان بیشتر است یا 50 سال پیش؟ الان. الان یک بیماریش به اندازه چند تا جنگ جهانی آدم کشته ایدز را شما نگاه کنید 40 میلیون نفر بیش از 40-50 میلیون نفر کشته همین مقدار هم در نوبت تقریبا مرگ و میر قرار دارند چرا چون علوم براساس این شناخت نفس نیست. وقتی که شما نفس را نشناسی شناختهای دیگر به دادتان نمیرسد اگر نفس را نشناسی نه خدا را میشناسی نه هیچ چیز دیگر اینکه سفارش کردند شما روی نفستان کار کنید مطالعه کنید روی نفستان نفستان را بشناسید تا خدا را بشناسید همین است. حالا این را فهمیدید که خدا به ما خیلی نزدیک است یعنی خدا نفسی را آفریده که به بدن ما اینقدر نزدیک است در اتم به اتم و الکترون به الکترون نوترون به نوترون این بدن حضور دارد بدون اینکه نه داخل بدن باشد و نه بیرون بدن باشد خودش هم با عالم این طوری است. آن وقت در زاویه به زاویه این نفس هم خود خدا حضور دارد دقت کنید خود خدا در تمام لایهها و زوایای نفس شما خودش حضور دارد یعنی برایش حضور ما در محضر خدا هست این قدر نزدیک است به شما و او به ما نزدیک است به او نزدیک هستیم او به ما نزدیک است. ائمه هم که گفتیم ائمه هم همینطور هستند یعنی آنها چون محضر خدا هستند فرمود(نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) ما از رگ گردن نزدیکتریم من و معصومین شما ببینید الان معصوم مثل خدا به تو نزدیک است فاصلهای با تو ندارد فاصله زمانی و مکانی با معصوم نمیتوانیم داشته باشیم معصوم همه جا با تو هست. حالا قاعده چی شد این خیلی مهم است اگر خواستی عبادت کنی و ذکر بگویی دیگر هی ذهنت را خسته نکن بگرد دنبال معصوم ببینی کجا است یا بگردی دنبال خدا که ببینی کجاست پیداش بخواهی بکنی با او حرف بزنی هی در آسمانها دنبال خدا نگرد ذهنت دور نرود. همین جا شروع کن به حرف زدن با خودت خدا میشنود چون حضور دارد معصوم است چه معصومین هم حضور دارند در جامعه کبیره خواندید دیگر(اَنفُسُکُم فِی النُفُوس اَرواحُکُم فِی الاَرواح) نفوس شما در نفسها هست ارواح شما در ارواح هست. شما به محض اینکه در درونت میگویی یا فاطمه زهرا فاطمه زهرا هم میگوید لبیک دور نیست خانم فاطمه زهرا که شما فکر کنید باید صدایت را برسانی بهشت در بهشت الان او مشغول کارهای خودش است بخواهد اینطوری بگوید یک نفر دارد روی کره زمین مرا صدا میکند. فاطمه زهرا همان حضوری که در بهشت دارد همین حضور را هم اینجا دارد و داخل تو دارد در وجود تو این جا را میتوانیم بگوییم(فی النفوس) یعنی رابطه تو میتوانیم بگوییم چرا چون ماده نیست داخل تو یعنی نه داخل بدن تو کجا؟ نفس شما که مجرد است نفوس با هم این ادغام را دارند یکی میشوند. هر چقدر انسان درست عبادت کند با بقیه معصومین و با خدا بیشتر این نزدیکی صورت میگیرد و این در هم بودن و این یکی شدن و این فانی شدن یشتر صورت میگیرد لذا ببین فاطمه زهرایی که در تو است ضعیف است یا قوی است پیغمبری که در تو هست ضعیف است یا قوی است امیرالمؤمنین که در تو هست ضعیف است یا قوی است. فرمود(مَن یَمُوت یَرَنی) هر کس بمیرد مرا میبیند هر کس بمیرد علی را میبیند چه کافر چه مؤمن اما کدام علی را میبیند علی وجود خودش را همانطور که عزرائیل هم ما همینطور است قبلاً توضیح دادم حضرت ملک الموت(ع) تجلی نفس خودت است قیافه ثابتی ندارد که مثلاً بگوییم قیافهاش این است. قیافه حقیقیش را ابراهیم(ع) دید وقتی که جان مؤمن را میگیرد البته وقتی دید این قدر لذت برد گفت اگر بهشت هم نباشد همین دیدن صورت تو برای مؤمن بس است به عنوان جزا این قدر زیبا است گفت میخواهم ببینم قیافه تو را موقعی که جان کافر را میگیری وقتی دید بیهوش افتاد بعد که به خودش آمد گفت اگر جهنمی هم نباشد همین دیدن این قیافه برای جزا کافی است. این کافر صورت باطنیش میافتد روی چهره عزرائیل همانطور که مؤمن هم صورت باطنیش میافتد روی چهره عزرائیل شما خودت را میبینی بعدها که میروی در بهشت متوجه میشوی تمام بهشت هم خودت هستی یعنی بهشت تمام زیباییهاش زیبایی باغهایش زیبایی خانههایش زیبایی چهرههایش حتی چهرههای همسران بهشتی شما هسمران بهشتی یا خانمها هسمران بهشتی آقایان همه قائم به نفس خودتان است. همه از زیبایی درون خود شما سرچشمه میگیرد تو هر چه قدر زیبا باشی او زیبا است تو یعنی چه کسی یعنی بدنت نه، تو تو یعنی آن نفخه خدا هر چقدر تو این را جلا بدهی و زیباترش کنی خدا بیشتر در آن ظهور کند مخلوقات تو یعنی بهشت تو که مخلوق خودت هست و از نفس تو قائم به نفس تو است زیباتر میشود. پس ببین چه کار میکند کار ما این هست که ما این آیینه وجودمان را دائماً سیقل کنیم صافتر کنیم تا الهی که در ما هست ظهور بیشتری کند یعنی او حضور دارد ما با گناه میکشیمش امام زمان هست نمیگذاریم حرفش را در وجود ما بزند. هر چقدر شما با گناه فاصله بگیرید با طبیعت فاصله بگیرید هر چقدر فاصله بیشتر بگیرید علی تو فاطمه تو امام زمان تو خدایی که در تو هست تجلی بیشتری میکند ظهور و قدرت بیشتری دارد و تو هی زیباتر جذاب تر شادتر آرامتر و قویتر خواهی شد. اگر یک موقعی ضعیف شدی میگویند طرف سرما خورده زکام گرفته میگویند سیستم بدنیش ضعیف شده که میکروب توانسته بزندش زمین توانسته یعنی بدنش ضعیف شده باید سیستم دفاعی بدنش را قوی کند الان هم که مریض شده ما باید دائماً این سیستم را تقویتش کنیم تا آن بیماری ول کند برود. اگر یک موقعهایی ما زمین میخوریم تاریک میشویم عبادت حالش را نداریم گریه نداریم اشک نداریم حضور قلب نداریم زندهدلی نداریم آرامش نداریم شادی نداریم مال این هست که آن کانون شادی که در ما تولید شادی میکند را پوشاندیم با گناه نمیگذاریم اثرش را ظاهر کند آن نمیتواند اثر خودش را ظاهر بکند. پس ما کارمان این هست که دائماً این را جلا دهیم جلایش هم به چیست جلایش هم به خود همین ذکر است یعنی شما هر چه ذکرت را بیشتر کنی تمرکز بیشتری بگیری تمرکز نه برای این که خدا را پیدا کنی تمرکز برای این که بنشینی حرف بزنی. مثل الان تمرکز شما شما تمرکز گرفتید از شهرتان از مکان زندگیتان بلند شدید آمدید این جا کفشهایتان را درآوردید آمدید نشستید اینجا رویتان را هم کردید به من میتوانستید پشتتان را بکنید حواستان نباشد یا یک جایی بنشینید که حواستان خوب جمع نشود تمرکز یعنی این. ولی حالا که تمرکز گرفتید میبینید من پیشتان هستم راحت دیگر خسته نیستید از این که بخواهید مرا پیدا کنید تمرکزتان به این است خودتان را به مجلس برسانید این یک تمرکز تمرکز یعنی از چیزهای دیگر غافل شوم نه این که بروم بگردم خدا را پیدا کنم. ما برای پیدا کردن خدا نیاز به تمرکز نداریم برای هم صحبتی با خدا(انا جلیس) جلیس را دقت کنید پیش خودت هستم همنشین خودت هستم(اَنَا جَلیسُ مَن ذَکَرَنی) من همنشین تو هستم پیش خودت.
کجا میخواهی بروی دنبالش ما خودمان گم میشویم خدا که گم نمیشود خدا محیط بکل شی است این را دقت کنید محیط بکل شی(عَلی کُلِّ شَیءٍ مُحیط بِکُلِّ شَیءٍ قَریب) از کل شی به خود کل شی هم قریبتر است خدا. بنابراین اینکه من خدا را نمیبینم کوری برای ماست آن همه جا هست مگر می شود نباشد مثل این که یکی میگوید من نگاه میکنم ولی در نگاهم روح نیست روح نباشد نگاهی نیست که روح نباشد شنیدنی نیست شنیدن و دیدن و همه این چیزها قوای نفس هست نفس در تمام کارهای خودش حضوری دارد در تمام کارهایش هست. اصلا به وقتی که از نفس میگیرد قوا کار میکنند چشم شما با وقتی که از نفس میگیرد دارد کار میکند همه اشیاء عالم حیاتشان به خدا است ارادهشان سمع و بصرشان از خدا دارد گرفته میشود این خدا نیست کجاست من پیدایش بکنم خیلی حرف جاهلانه هست همه جا هست. ما باید با این ذکر دائماً این حضور را قویتر کنیم توضیح دادم جلسات ماههای قبل احیایمان ما باید عمل کنیم گفتم فاصله بین اطلاعات یعنی دانایی تا شدن یعنی چی دارایی را ما باید با عمل تلقین تمرکز طی کنیم. شما الان یک سلسله اطلاعات داری بعد میآیید براساس این اطلاعات امشب هم به شما یکسری اطلاعات دادند یک سلسله اطلاعات گرفتید بعد شروع میکنید تمرکز میگیرید با خدایی که این قدر با تو نزدیک است حرف میزنی بعد میبینی فردا اتفاقا لذت بیشتر میشود از ذکر خیلی راحت میتوانی با خدا دیگر دنبالش نمیگردی میبینی پیشت است. خیلی راحتتر میتوانی نماز بخوانی با حضور قلب خیلی راحت دردسر زیاد نداری با اهل بیت میخواهی صحبت کنی میبینی همه جا دورت هستند 14 معصوم با تو هستند میخواهی جامعه کبیره بخوانی میبینی نشستی خدمت تمام معصومین داری جامعه کبیره میخوانی چشم در چشم خیلی قشنگ است. دیگر وقتی انشاالله بعد از امشب رفتی مشهد ایستادی اذن دخول بخوانی چون اذن دخول مهمترین قسمت زیارت است یعنی هر چی میدهند به آدم به قول بعضی از عرفا همان دم در میدهند خیلی برای اذن دخول سرمایهگذاری آدم باید بکند که آیا آنجا میتواند وارد شود یا نه موقعی که داری میخوانیم. به امام رضا میگویی(اَشهَدُ اَنَّکَ تَسمَعُ کَلامی) آقا من شهادت میدهم شهادت یعنی نه میدانم شهادت میدهم یعنی میبینم که تو داری حرفهایم را میشنوی میبینم داری میشنوی(وَ تَری مَقامی) میبینم که تو داری مرا نگاه میکنی. این رابطه من با امام رضا چشم در چشم است آقا من دارم میبینم نباید برویم آنجا دروغ بخوانیم به حضرت این حرفهایی که زدم را خوب یادتان باشد آنجا که میخواهید بروید که بتوانیم راستش را بگوید من میدانم تو حضور داری این جا(تَسمَعُ کَلامی) سلام مرا جواب میدهی. چون جواب سلام واجب است حضرت جواب میدهد سلام شما را انشاالله میخواهیم برویم زیارت بخوانیم درست بخوانیم بعد نرویم بگوییم امام رضا کجا است امام رضا با خودت هست همه جا با تو هست این ذکر ذکر که میخواهی بگویی این جلا باید پیدا کند. باید هی تکارر کنی تمرین کنی تا یواش یواش بعد میبینی بعد از یک مدت خیلی راحت هر وقت اراده کنی خدا پیشت است نه اینکه تو اراده کنی خدا پیشت است خدا چه اراده کنی چه نکنی خدا پیشت است تو دیگر این پیش بود و مجالست را راحت از آن لذت میبری. آن وقت معنای این حدیثی که برایتان خواندم(اَنَا جَلیسُ مَن ذَکَرَنی) من همنشین کسی هستم که ذکر مرا میگوید این همنشینی خیلی لذت دارد دیگر تو نصف شب که بلند میشوی دیگر ترسی نداری اصلا دورت خیلی غوغا هست و شلوغ است. دیگر توی تاکسی هم که نشستی دیگر حوصلهات هم سر نمیرود تو اتوبوس هم که هستی حوصلهات سر نمیرود تنها هم که هستی چقدر جلیس داری تو چقدر الحمد لله همنشینهای خوبی داری خیلی لذت بخش است از ساعات و شبها و لحظاتت خیلی لذت میبری. چون تا اراده کنی با خدا حرف میزنی یعنی نفست تا میگوید یا الله لبیک را گفتی بعد تازه خدا میگوید بابا آن یا اللهات را هم من گفتم زیر هر یا رب تو لبیکهاست لذا حالا من خودم میگویم چون از ما به ما نزدیکتر است از خودمان بهمان نزدیکتر است یک تلنگری میزند میگوید بگو یا الله من هم میگویم لبیک خیلی خوب است. برای همین بزرگترین کار انسان روی کره زمین انسان را میگویم نه حیوان یک کسی ممکن است بعدها این حرف را بشنود دور از محضر شما عزیزان یک کسی این حرف را بشنود بگوید نه با ما بزرگترین کارمان روی زمین این است بزرگ شویم ازدواج کنیم تشکیل خانواده بدهیم زمین را آباد کنیم. نه من دارم با انسان حرف میزنم بخش حیوانی را نمیگویم بزرگترین کار انسان در روی زمین ذکر الله است یعنی یاد خدا یاد معشوق شما چقدر به هدف انسانی نائل میشوید و حیات انسانی دارید به میزانی که روزی شما ذکر الله بشود. یعنی این قدری که میتوانید دو نفری بنشینید با هم گپ بزنید تو و خدا تو و معصومین حضوری راحت الان هم شما برگردید به گذشتهتان نگاه کنید اگر این چیزی که من میگویم خودتان قبول نکردید که شما وقتی برمیگردید به گذشته عمرتان نگاه میکنید میگویید:
اگر دقت کنید سرمایهای که شما هر کدامتان الان دارید همین مقدار است که خودتان با خدا نشستید خصوصی گفتگو کردید تو و خدا خدا را همچین بغلش کردی و هی یکسره دروش گشتی و بوسیدیش او هم تو را بوسیده است این خوب است عمر ما همینش قشنگ است همینش خوب است. حالا بروید بقیهاش را نگاه کنید میبینید نه اینش خوب است همین لذا هیچ چیز بالاتر از ذکر وجود ندارد در روایت داریم خداوند برای هر عملی حدی قرار داده غیر از ذکرش چرا غیر از ذکرش برای این که نفس بینهایت است نمیتواند ذکر محدود بگوید باید ذکر بینهایت بگوید و بینهایت ذکر بگوید تا ارضا شود. برای این که از خدا است برای این که مقصدش خداست و بینهایت است باید بتواند بینهایت بگوید لذا میگوید برای هر کاری نماز محدود هستید روزه محدود هستید حج محدود هستید عبادتهای دیگر محدود هستید حد میگذارد ولی زیاد آقا در توالت ذکر مستحبی دارد آن جا هم فراموش نکن در رختخواب هنگام رانندگی موقع خوابیدن هر چی هست همه جا هست باید باشد. چون نفس حرکت بی نهایت هست هیچ جا ما نداریم نفس گفتند ذکر نگویید باید بگویید خیلی خوب است اگر بگوید انسان سیری هم ندارد چون نفس سیر شدنی نیست بینهایتطلب است دیگر فوق عقل است بالاترین چیز ذکر خدا است لذا میگوید چون دهان بستی دهانی باز شد اگر دهان حیوانیت را ماه رمضان بستی دهان انسانی باز میشود یاد خدا را میخورد. و هی میخورد میخورد شبیهتر به خدا میشود هی نزدیکتر میشود هی خدا ظهور بیشتری تجلی بیشتری در وجودش دارد قویتر میشود شادترتان میکند آرامترتان میکند اگر نمازهایتان شادی نمیآورد برایتان برای این که نمازتان ذکر نیست حتی نماز هم خودش ذاتاً اهمیتی ندارد. قرآن فرمود(أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي) نماز را برای یاد من بخوانید والا خیلیها نماز میخوانند ولی یاد خدا نیستند از اول تا آخرش ببین اثر هم ندارد نماز هم اگر ارزشی دارد بخاطر این که چیست برای این که یاد بینهایت است پس از آن چه که اصالت دارد یک آدم بینهایت است یاد حق تعالی است. برای همین هم شما وقتی نماز میخوانی حضور قلب نداری قبول نیست ولی وقتی که تعقیبات نماز میخوانی حضور قلب داری این قبول است میگوید آن جبران آن ضعف نمازتان میکند به همین جهت امام سجاد(ع) فرمود تعقیبات نماز جوهر نماز است. ولش نکنید تعقیبات را بعد از تعقیبات بنشینید بعد از نماز بنشین تعقیبات بگو تو معلوم نیست نمازت درست است یا نه چقدرش را حضور داشتی مگر بنشین اگر ضعفی دارد با تعقیبات با حضور قلب با عشق جبرانش کن. اگر هم الحمدالله از اول تا آخر حضور داشتی تعقیبات خودش یک لذت مستقل دارد مگر خستهای از خدا بیزاری از او میخواهی زودتر راحت شوی بنشین چه کاری از این بهتر در روایت داریم وقتی بندهای نماز میخواند بلند میشود میرود زود بخصوص در مساجد خداوند میگوید فرشتههای من این بنده من کجا دارد میرود. دارد میگوید بندگان من کجا از این جا بهتر کجا داری میروی تو تو اصلا برای همین خلق شدی ما به خدا میگوییم نه ما میگوییم یعنی چه کسی میگوید حیوانیت میگوید طبیعت میگوید نه اصالت با من است با کارهای من است نماز و اینها درست سر جای خودش برای اینکه عذاب وجدانی نداشته باشیم و جهنم نرویم. میگویند یک بنده خدایی مشروب میخورد نماز هم نمیخواند دزدی هم میکرد همه کاری می کرد روزه هم نمیگرفت ماه رمضان ولی سحری را بلند میشد میخورد بعد به او گفتند تو که روزه نمیگیری چرا سحری میخوری گفت اگر این را که نخورم که کافر هستم. حالا برایتان آیه بخوانم برایتان سوره مبارکه عنکبوت آیه 45(وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ) ذکر خدا چه کسی دارد میگوید خود اکبر دارد میگوید آنی که اکبر است دارد میگوید(وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ) ذکر خدا از همه چیز بالاتر است. برای این که انشاالله اهل ذکر باشید عزیزان سرمایهگذاری کنید روی ذکر انواع ذکر شیوههای ذکر من حالا انشاالله این دو سه شبی که خدمتتان هستم میخواهم راجع به اینها برایتان بگویم یک مقدار با این فرمولهای ذکر آشنا شوید این خیلی مهم است(وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ) وای به حال ما ما بمیریم و ذاکر نباشیم جزء غافلین باشیم. ما یا باید اهل ذکر باشیم یا جزء غافلین هستیم غافلین هم خدا فرمود در موردشان(أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ) مثل چهارپا میمانند بدتر از چهارپا نباید چهارپا متولد شویم نباید جزء کسانی باشیم که از امت پیغمبر همانطور که حضرت فرمود به صورت یکی از این ده حیوان محشور شویم. ما باید انسان محشور شویم انسان هم فقط صورت باطنی و انسانی مال کسی است که ذاکر است فقط ذاکر یعنی ذکر میگوید یاد خدا است نه فقط زبانی قلبی خدا حضور دارد در کارش در معاملاتش در ازدواجش در روابطش در خوردنش در خوابیدنش حضور دارد(وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ). حالا برویم سراغ روایت رسول اکرم(ص) (لا تَختارَنَّ عَلی ذِکرِ اللهِ شَیئاً فَاِنَّهُ یَقول وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ) هیچ چیز را به ذکر خدا ترجیح ندهید این علامت انسانیت است آقا میگویند باطن انسانی باطن حیوانی مبنا چیست این مبنا را داشته باشید مبنا را داشته باشید با این دیگر میتوانید بسنجید باطن شما انسانی هست یا انسانی نیست. باطن انسانی یعنی خوراک انسانی را به همه چیز ترجیح میدهی حاضر است از خوراکهای بخشهای دیگر کم کند بخش انسانی خوراکش کم نشود مقدس است آمده غسل کند احتیاج به غسل پیدا کرده است سطل را میاندازد داخل چاه طناب را میکشد بالا میبیند جواهرات آمد بالا دوباره برمیگرداند. دوباره میاندازد میآورد پر از جواهرات میگوید خدایا تو که میدانی من به آب احتیاج دارم آدم این طوری است یعنی هیچ چیزی را به ذکر خدا ترجیح نمیدهد به نماز اول وقت ترجیح نمیدهد کسی که نماز اول وقت را تاخیر میاندازد تعمداً حتماً باطن حیوانیش به او غلبه دارد حتماً از صورت انسانی محروم است. به ذکر خدا هیچ چیز را ترجیح ندهید من کاری با استثنائها ندارم یک موقعهایی در زندگی یک استثنائهایی پیش میآید که انسان مثلاً نمازش را یک ساعت دو ساعت استثنا است آن در ماه یک بار همچین اتفاقی میافتد ولی همیشه نماز اول وقت. علامت آدم این است که فرمودند این انس به یاد خدا دارد جلوتر از بقیه جلوتر از اذان میرود مسجد مینشیند جلوتر از بقیه میرود خودش را برای ذکر و نماز و اینها آماده میکند سهل انگار نیست چقدر ثواب دارد کسی که جلوتر از نماز برود در مسجد و منبر باشد این انتظار خیلی قشنگ است نیم ساعت نشسته که نماز اول وقتش ترک نشود. صف هم گرفته که صف از دستش نرود چقدر قشنگ است این مبادا این از دست ما برود یکی از قشنگترین صحنهها که من همیشه از آن لذت میبرم صحنههایی هست که مردم میدوند برای نماز من چون خودم محروم هستم بخاطر آسیب دیدگی بدنم نمیتوانم در جماعت راحت شرکت کنم. اذیت میشوم مجبور هستم نمازم را پشت میز بخوانم موقعی که میزی چیز ی پیدا کنم اگر نخوانم به زور باید بروم جماعت بخوانم چون خیلی اذیت میشوم عقب میمانم خداوند اینطور تقدیر کرده برایم ولی وقتی میبینم مردم یکی از صحنههای قشنگ این دویدن مردم است که طرف میداند دارد چه چیزی را از دست میدهد میدود. بدوید این قشنگ است این دویدن این باورها خیلی قشنگ است که برسد کوه ابوقبیس را من هی در حدیث میخواندم امسال ما اولین بار مشرف شدیم در عمرمان نرفته بودیم مکه مشرف شدیم هتل ما بغل کوه ابوقبیس بود یک کوه خیلی بزرگ که در آن سه چهار تا از این تونلها زده بودند چقدر بزرگ است این کوه. آمد خدمت حضرت عرض کرد آقا من از تکبیر نماز شما عقب افتادم همین تکبیر اول فرمود اگر به اندازه کوه ابوقبیس طلا داشته باشی و در راه خدا انفاق کنی طلا چه کسی میکند این کار را همه را در راه خدا بدهی به ثواب تکبیر نمیرسی. یعنی ثواب تکبیر نماز جماعت از ثواب این که شما یک کوه ابوقبیس طلا صدقه بدهی خیلی بالاتر است روی نفس تاثیرش بیشتر است(لا تَختارَنَّ) این لا تختارن آقا من بگذار یک جور دیگر به شما بگویم(لا تَختارَنَّ عَلی ذِکرِ الله شَیئاً) این مثل چه میماند مثل شوهر کردن یک دختری میماند. این دخترخانم وقتی شوهر میکند میگویند اقا شما الان تحت ولایت پدر و مادرت بودی الان تحت ولایت شوهرت هستی بدون اجازه شوهر از خانه بیرون نمیتوانی بروی کارهای را براساس شوهرت تنظیم کن براساس بچههایت تنظیم کن. یک زن خوب یک زنی که خدا دوستش دارد کسی است که خودش را وقف خدا وقف خانوادهاش میکند و براساس رابطهاش با شوهرش و فرزندان کارهایش را تنظیم میکند یعنی اگر بخواهد خارج از منزل کاری انجام دهد میگوید من شوهر دارم بچه دارم باید برگردم به اینها برسم وظیفه من به اینها رسیدن است. اضافه وقتم را چرا میتوانم بگذارم یک وقتهایی را اجازه میگیرم از همسرم یک وقتهای را دست خودم هست یک وقتهایی را با هم میآییم به هر حال این را تنظیم میکند شما باید بدانی همسر خدا هستی باید بدانی زوجت است خدا زن و مردمان شوهر کردیم به خدا خدا همسر ما اله ماست اله یعنی همان همسر دیگر دلبر معشوق لا اله الا الله. بنابراین نروید یک موقعی طلاق بگیری از خدا بدبخت میشوی ما خیلی از خانمها ممکن است از شوهرشان طلاق بگیرند بیچاره هم نشوند ولی طلاق از خدا خیلی بد است طلاق از خدا یعنی جهنم کارت را با خدا تنظیم کن. یعنی اگر قرار است عزیزم ازدواج کنی یک ازدواجی کن که از یاد خدا نیفتی گفتش که به ما گفتند ازدواج هر که کند نصف دینش را حفظ میکند ما ازدواج کردیم آن یکی نصفش را هم که داشتیم از دست دادیم چون آن موقع که مجرد بودیم خیلی حال خوشی داشتیم الان قساوت قلب پیدا کردیم خانمها هم زیاد میآیند این را میگویند. ازدواج نباید ما را از ذکر بیندازد از یاد بیندازد بچهدار شدن شغل پیدا کردن ترقی شغلی آقا میخواهند به تو ترقی شغلی بدهند ترفیع دهند ما خیلی از آقایان داریم الحمد لله دور و بر ما زیاد هستند در خود مؤسسه ما عزیزانی هستند که برایشان امکان ترقی شغلی خیلی زیاد بوده ولی مخصوصاً جلو نرفتند. من عزیزانی در مؤسسه خودمان هستند الحمد لله الان که اینها امکانات ترقی شغلی برایشان خیلی امکانات اصلا داشتند آن موقع مقام داشتند رتبه داشتند رها کردند همه را رفتند خودشان را وقف امام زمان کردند اگر میخواستند به دنیا بچسبند خیلی میتوانستند داشته باشند. میگوید من میدانم اگر بروم سراغ فلان شغل فلان مقام دیگر نمی توانم این طوری خدمت امام زمان باشم خودم را وقف کنم نمیروم این(لا تَختارَنَّ عَلی ذِکرِ الله شَیئاً) یعنی این یعنی من اگر میخواهم هر انتخابی کنم و هر ارتباطی برقرار کنم هر عملی کنم خدا را اول ترجیح دهم. ما الان خیلیها هستند خیلی اهل معنویت هستند اهل دعا هستند اهل مناجات هستند خیلی اهل مناجات هستند اهل دعا هستند اینها ولی یک ارتقا شغلی یک قبولی در دانشگاه یک ازدواج یک پست بالاتر یک تغییر اقتصادی روحیهشان را کاملاً میریزد به هم نماز جماعت هیئت جلسات شنیدن مطالعه ذکر اصلاً یادشان میرود. یک دفعه به خودش بیاید میبیند یک هفته گذشته 5 دقیقه با خدا حرف نزده میدانید چه جنایتی است شما مگر میشود یک خانم خانهدار یک هفته از خانه در بیاید خبری کسی از او نداشته باشد نه شوهرش نه بچههایش نه پدر مادرش خانم خانهدار که هیچی مرد زن و بچهدار مردها یک اجازه و یک قدرت بالاتری دارند. خداوند به آنها اذن داده یک اذنهایی دارند میشود مرد مثلا 48 ساعت از خانه در بیاید از او خبری نداشته باشند کجاست چطوری است بابا اگر بیرون هم زنگی میزند تماسی دارد ارتباطی دارد من کجا هستم چطوری است. آقا طرف یک هفته میبینی اصلا از خدا خبری نیست و حرف نزده یک ذره خجالت و حیا هم خوب است آدم حیا کند بابا کجا هستی تو آدمی تو یک هفته است اصلا هیچ هیچ اصلاً یک هفته معصوم میگوید یک لحظه غفلت ما که تحمل ما که نمیفهمیم یک لحظه یعنی چی در روز. شما نگاه کنید انشاالله برسیم بخوانم برایتان(اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً) صبح شب شب صبح این قدر برای حیات انسانی لازم است این همه خوابت در نصف شب نکن یک دفعه تا شب نگیر بخواب یک دفعه 7 ساعت خوب نیست 8 ساعت خواب پشت سر هم میگوید بلند بشو. رسول خدا دو رکعت میخواند میخوابید دوباره دو رکعت میخواند میخوابید ما که همچین جیگری نداریم همچین کارهایی بکنیم حوصله خدا را نداریم رغبتی نداریم پیغمبر از شوق بلند میشد نه اینکه اذیت شود من این را در مکه این حس را پیدا کردم. در مکه هر وقت میخواستم بروم بخوابم خوابم نمیبرد این تفکر که مکه جلوی من هست کعبه کنار کعبه هستم نمیگذاشت بخوابم تا صبح نخوابیده بودم صبح که آمدم مثلاً استراحت کنم میبینم خوابم نمیآید کنار بیت الله بخوابی دوباره بلند میشدیم میآمدیم اینجا من نه بچههای من هم همین طور بودند. مثلا من دختر خودم تا صبح با هم کنار کعبه بودیم من گفتم این الان بیاید خانه خوابیده تا ظهر بیهوش افتاده میدیدم در اتاق نیست کجا رفته رفت حرم دوباره این طور است آن جا چرا این حس به آدم دست میدهد قویتر است حضور آنجا آدم یک کعبه است به هر حال یک تلقینی به نفس انسان میشود. ما باید این حس را یواش یواش بیرون از آنجا هم بیاوریم 8 ساعت طرف مثل جنازه بیفتد 8 ساعت بابا بلند شو یک تکانی به خودت بده یک حرفی با خدا بزن حرف نداری دلت تنگ نمیشود رغبتی نداری بلند شو من یک حدیث دیگر برایتان بخوانم از پیغمبراست. پیغمبر آمد این حرف را زد فرمود(لَیسَ عَملٌ اَحَبَّ اِلَی الله تَعالی وَ لا اَنجی لِعَبدٍ مِن کُلِّ سَیِّئَۀٍ فِی الدُنیا وَ الآخِرَۀ مِن ذِکرِ الله) حیف است دیگر خرابش نکنم این را بخواهم الان بگویم خراب میشود فقط ترجمهاش را بگویم برایتان فرمود هیچ عملی در نزد خدا محبوبتر و نجاتبخشتر برای گناهان عبد نجاتبخشدهندهتر از چه در دنیا و در آخرت. (مِن کُلِّ سَیِّئَۀٍ فِی الدُنیا وَ الآخِرَۀ) در دنیا اگر میخواهی از شر گناهانت خلاص شوی پاک شوی بیا در آخرت میگوید ذکر بالاتر از ذکر خدا نیست بعد یک کسی گفت آقا یعنی از کشته شدن در راه خدا هم بالاتر است از شهادت از قتال و جنگ در راه خدا. حضرت فرمود(لَو لا ذِکرُ الله لَم یُؤمَر بِالقِتال) اگر یاد خدا نبود دستوری هم به جهاد نمیدادند اگر گفتند جهاد بروید برای این که یاد خدا زنده باشد اگر گفتن نماز بخوانید نماز هم برای یاد خداست روزه هم برای یاد خداست حج هم برای یاد خداست همهاش برای یاد خداست یاد ابدیت.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه سوم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحثمان به اینجا رسید که ذکر خداوند و یاد خدا بالاترین چیزی هست که ما باید در خودمان حفظ کنیم نگه داریم و افزایشش دهیم(وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ) یاد خدا بودن از همه چیز بالاتر هست یعنی اساس سلامت قلب انسان به یاد خدا است. این که در فرمایش امام باقر(ع) هست(ِاعلَم اَنَّهُ لا عِلمَ کَطَلبِ سَلامَه وَ لا سَلامَۀَ کَسَلامَۀِ قَلب) هیچ علمی مثل طلب سلامت نیست و هیچ سلامتی بالاتر از سلامت قلب نیست اُس و اساس سلامت قلب به یاد خدای تبارک و تعالی هست یعنی امکان ندارد قلب به غیر یاد حق تعالی صادق باشد یا زنده باشد. حتی حیات قلب زندگی قلب زندگی انسانی و سلامتش به یاد حق تعالی است چون قلب انسان همان نفخه الهی است از خدا است و با زوج خودش آرامش پیدا میکند این که(أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) برای این که قلبها از جنس خدا است(قَلبُ المُؤمِن عَرشُ الرَحمان اَلقَلبُ حَرَمُ الله) این مال خداوند تبارک و تعالی است. غیر از یاد خداوند چیزی نمیتواند به انسان آرامش شادی قدرت و حیات بدهد هر کس هر چقدر از این مایه حیات بیشتر استفاده کند سالمتر زندهتر شادتر و آرامتر است و هر چه که از این مایه حیات کمتر استفاده کند مردهتر بیمارتر ناآرامتر و غمگینتر خواهد بود این قاعده است. بنابراین اگر شما یکی از این حالتها را در وجود خودتان دیدید بدانید که آن عامل حیاتش به آن نرسیده درست از آن عامل حیات تغذیه نکردید خوب استفاده نکردید نکته خیلی مهم که دیشب هم دربارهاش صحبت کردیم اگر کسی بخواهد از این عامل حیات خوب استفاده کند باید معرفت داشته باشد. آن چه که باعث میشود ذکر به وجود انسان به قلب انسان حیات و سلامتی و شادی و آرامش دهد معرفتی است که همراه ذکر هست ذکر زبانی بدون حضور قلب و ذکر با حضور قلب بدون معرفت آثاری که دارند آثار عمیق نیست آثار دارند حتماً در انسان آثار خوبی هم دارند اما آن چه که لیاقت قلب هست قلب به آن احتیاج دارد نیست. ذکر باید با حضور قلب و حضور قلب هم همراه معرفت باشد یعنی ما بدانیم داریم چه کسی را صدا میکنیم این خیلی اهمیت دارد جلسه گذشته دیشب برایتان یک حدیثی را از نبی اکرم خواندم که فرمود(لَیسَ عَمَلٌ اَحَبَّ اِلَی الله تَعالی وَ لا اَنجی لِعَبدِه مِن کُلِّ سَیِّئَۀٍ فِی الدُنیا وَ الآخِرَۀ مِن ذِکرِ الله). هیچ عملی در نزد خداوند تبارک و تعالی محبوبتر و نجاتبخشتر برای بنده در دنیا و آخرت برای گناهان بنده نجاتبخشتر از گناهان برای بنده در دنیا و آخرت از ذکر خدا نیست هیچ چیز بالاتر از این نیست یعنی مایه اصلی نجات انسان از همه آلودگیها و آثار آلودگیها ذکر است. ذکر هم مانع آلودگی میشود و هم اگر انسان غفلتاً به گناهی دچار شود مانع بروز آثار گناه بر انسان میشود دافع خوبی برای آثار گناه هست که گفتم که شخصی سؤال میکند قیل گفته شد(وَ لَلقِتالُ فی سَبیلِ الله) آیا جنگ در راه خدا جنگیدن در راه خدا هم به پای ذکر نمیرسد. حضرت فرمود(لَولا ذِکرُ الله لَم یُؤمَر بِالقِتال) اگر یاد خدا نبود امر به قتال نمیشد این نشان میدهد جنگ و جهاد در اسلام جنبه حیوانی ندارد یعنی منشأ جنگ در اسلام نه شهوت است نه غضب منشأ جنگ و جهاد در اسلام حفظ دین خدا یاد خدا گسترش سلامتی هست. جهاد در اسلام مبارزه با عوامل بیماری انسان است مبارزه با عوامل غم و غصه و انحراف انسان است از این جهت جهاد مقدس است غیر از جنگیدن دنیایی هست که در کشورهای دیگر مرسوم هست برای دنیا و منافع دنیایی خودشان میجنگند در اسلام جهاد انگیزهاش فقط و فقط لله است. یعنی ما فقط بخاطر خداوند و دین خدا دست به شمشیر میبریم همین برای نجات انسانها از انحراف از جهنم روایت بعدی باز هم از نبی اکرم(ص) هست فرمود(عَلی اُخبِرُکُم بِخَیرِ اَعمالِکُم وَ اَزکاها عِندَ مَلیکِکَُم وَ اَرفَعِها فی دَرَجاتِکُم وَ خَیرٍ لَکُم مِنَ الدینارِ وَ الدِرهَم وَ خَیرٍ لَکُم مِن اَن تَلقَو عَدُوَّکُم فَتَقتُلُونَهُم وَ یَقتُلُونَکُم قالوا بَلی یا رَسولَ الله قال ذِکرُ الله عَزَّوَجَلّ کَثیرا). خیلی این مجموعه روایات دلنشین هستند خیلی خود این روایات اصلاً آرامبخش و شادیآور هستند شما فکر کنید که در محضر رسول خدا نشستید حضرت میخواهد شما را به بهترینها راهنمایی کند حالا خود حضرت دارد به شما میگوید(عَلی اُخبِرُکُم) آیا خبر بدهم به شما. (بِخَیرِ اَعمالِکُم) به بهترین کاری که میتوانید شما بکنید شما اگر یک لحظه پیغمبر را خواب ببینید یک لحظه امام زمان(ع) را ببینید مهمترین سؤالتان همین است که آقا بهترین کاری که من میتوانم بکنم چیست(وَ اَزکاها عِندَ مَلیکُکُم) پاکترین کاری که شما در نزد خدا میتوانید انجام دهید. (وَ اَرفَعِها فی دَرَجاتِکُم) و کاری که بیشتر از هر کار دیگر درجه شما را پیش خدا بال میبرد بیشتر از هر کار دیگری درجات شما را بیش از هر چیز دیگری بالا میبرد یعنی هیچ چیزی نمیتواند به اندازه این درجه شما را در نزد خدا بالا ببرد. آیا ما این را دوست نداریم که در نزد خدا تقریب داشته باشیم درجه داشته باشیم در نزد خدا امام زین العابدین در یک روایتی خطاب به شیعیانش فرمود بهشت چیزی است که شما به آن دیر یا زود میرسید(سریعاً اَو بَطیئاً) در روایتی داریم حضرت سجاد فرمود شما دیر یا زود به بهشت خواهید رسید. همه شما بدون استثناء شما شیعیان بعضی از شما زودتر میرسید به بهشت بعضی از شما دیرتر ولی همه شما بدون استثناء به بهشت خواهید رفت بعد میفرماید(وَلکِن تَنافَسُوا فِی الدَرَجات) نگران این نباشید که به بهشت میرسید یا نه شما به هر حال به بهشت خواهید رسید حالا یدر یا زود نگران درجاتتان باشید. (تَنافَسُوا فِی الدَرَجات) سعی کنید بالاترین درجات را بدست بیاورید رغبتتان در بالاترین درجات باشد حالا شما رسیدید به محضر رسول خدا رسول خدا میخواهد شما را به کاری وادار کند که بیش از هر چیز دیگری درجه شما را در نزد خدا بالا میبرد بیش از هر عامل دیگری درجات شما را نزد خدا بالا میبرد. یعنی هزار تا کار یک میلیون کار باشد آن کاری که از بین همه اینها درجه شما را بیش از از چیز دیگری در نزد خدا بالا میبرد میخواهد حضرت بگوید(وَ خَیرٍ لَکُم مِنَ الدینارِ وَ دِرهَم) بهتر است برای شما از ثروت از دینار و درهم از طلا و نقره دینار هر وقت گفتند یعنی سکه طلا درهم هر وقت گفتند یعنی چه سکه نقره(مِنَ الدینارِ وَ دِرهَم) از این هم برای شما از ثروت هم برای شما بالاتر است. (وَ خَیرٍ لَکُم مِن اَن تَلقَو) از این هم بالاتر است که با دشمنانتان روبرو شوید آنها را بکشید آنها هم شما را بکشند یعنی به شهادت برسید از این هم بالاتر حتی(قالوا بَلی یا رسول الله) بله یا رسول اله بفرمایید آن چیست که این همه خیرات دارد آن همه آثار دارد فرمود(ذِکرُ الله عَزَّوَجَل کَثیراً) زیاد یاد خدای عزوجل کنید به یاد خدا زیاد باشید این خیلی اهمیت دارد. ببینید عزیزان این چند تا حدیثی که میخواهیم بخوانیم خیلی تعیینکننده در سرنوشتساز است فوقالعاده این مبحث مبحث حیاتی و کلیدی هست در زندگی ما من خواهش میکنم خیلی دقت کنید عزیزان و چون ما تصمیمهای مهمی برای زندگیمان بابت این مباحث بگیریم. این خیلی مهم است یک تصمیم هایی بگیریم که از این همه خیرات و برکات باز نمانیم در سوره احزاب آیه 41 و 42 میفرماید(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً) در روایت داریم هر وقت خداوند خطاب کرد به شما با این عبارت(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) شما بگویید لبیک یعنی بله خدایا چه میفرمایید. حالا شما هم فکر کنید که خداوند عزوجل رب العالمین بدیع السموات و الارض بینهایت الله تبارک و تعالی دارد دانه به دانه شما را خطاب میکند دارد با شما حرف میزند(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) این آیه الان برای شما نازل شده دارید میشنوید دارد با تو حرف میزند(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) بله لبیک چیه خدایا(اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً) زیاد یاد خدا بکنید زیاد. (وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً) و تسبیح بگویید خدا را صبح و شام صبح شام تسبیح حق تعالی بگویید حالا راجع به تسبیح فرصت نداریم صحبت کنیم راجع به تسبیح باید مثلا ده جلسه بیست جلسه فقط مختص به تسبیح بحث شود که این تسبیح هست چیست ما چطوری باید تسبیح بگوییم. اما حداقل همین تسبیح حق تعالی سبحان الله با همان معانی که قبل در موردش صحبت کردیم که خدا را منزه از هر نقص و عیبی میدانیم و منزه از ظلم و نقص و عیب و اینها میدانیم این تسبیح حداقلش این است که(وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً) صبح و شب حق تعالی را تسبیح کنید. اگر کسی دقت داشته باشد که حق تعالی بینهایت مطلق است نیازی به ما ندارد مطلقاً غنی است(غَنیٌ عَنِ العالَمین) وقتی به شما میگوید(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا)صدایش را به گوش شما میرساند خطاب دارد به شما میکند ای مؤمنین(اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً) یعنی این خیلی برای تو خوب است من که بینیاز هستم از هر ذکر ولی برای آیات تو این قضیه خیلی ضروری هست. شما زمانی میتوانید قدر این آیات را بفهمید و میتوانید از این آیات لذت ببرید که از کفر به خودتان بیرون بیایید ما خیلی مسلمان داریم به خودشان کافر هستند به خودشان کافر هستند یعنی چه یعنی جانوران مسلمان هستند نه انسانهای مسلمان یعنی حسی هستند آنچه را که حس میبیند فقط قبول میکنند. این قدر ما آدم داریم که هنوز یقین ندارد که یک روحی دارد غیر از این بدن یک فوق عقلی دارد یک نفخه الهی دارد یک روح خدایی دارد غیر از این بدن که آن هم حق بدن دارد آن هم غذا و نوشیدنی میخواهد آن هم استراحت میخواهد آن هم رشد میخواهد این کودک عزیز روان را باور نمیکنند. بنابراین تمام دین را در استخدام حیوانیتشان میگیرند یعنی اگر بهشت هم میخواهند بهشت حیوانی میخواهند.
تا وقتی که شما این کودک عزیز روان را پیداش نکنید به آن ایمان نیاورید که این هست باید بزرگ شود کودک عزیز روان از این آیات و درسها لذتی نمیبرید هیچ حالات مستی و لذت و شعفی به شما دست نمیدهد فقط میشنوید. من میخواهم بگویم این گوشهای بدنیمان را ببندیم اصلا گوش حیوانیمان را ببندیم این گوش بخش انسانیمان را باز کنیم مولانا میگوید گوش خر بفروش و دیگر گوش خر یعنی گوش حیوانیمان را ببندیم که خداوند درماه مبارک برای ما بست. با گوش کودک عزیز روانتان گوش کنید این حرفها را این آیات را نه با گوش یک آدم نمیخواهم اینجا که در جلسه نشسته اید به عنوان یک مرد یک زن یک شوهر یک همسری کارگر یک کارمند بیاید بیرون اصلا از این این شأنهایتان را رها کنید به عنوان یک نفخه الهی که یک حرکت به سوی ابدیت و آخرت دارد این حرفها را گوش کنید. وقتی کودک عزیزروان شما بیاید سر جلسه بنشیند با گوش کودک عزیز روانتان این حرف را بشنوید حالت شما مثل حالت یک بچهای هست که ساعتها گرسنگی کشیده تا چسبیده به سینه مادر میخواهد شیر بخورد چطوری شیر میخورد با چه ولعی شیر میخورد با چه لذتی شیر میخورد. این احادیث شیری هست که برای کودک عزیز روان تهیه شده این آیات قرآن برای کودک عزیز روان است کسی که با من حیوانیش میآید قرآن میخواند صد بار هم که ختم قرآن کند فایده ندارد با من حیوانی کتاب بخوانیم با من حیوانی جلسه برویم با من حیوانی احیا کنیم هیچ فایده ندارد هیچ لذتی از آن نمیبریم. بیاییم ایمان بیاوریم که بابا یک کودک عزیز روانی در وجود ما هست که همان نفخه خداست و باید بزرگ شود و رشد کند باید به حیات ابدیش برسد باید برای شرایط زیستی بهشت خودش را آماده کند فرصت زیادی در رحم دنیا ما نداریم این را بیاییم قبول کنیم که حقیقت من آن است آن کودک عزیز روان است و حس کودکی هم داشته باشیم. این حس کودکی خیلی مهم است یعنی بدانیم که نوپا هستیم بدانیم که ضعیف هستیم بدانیم که باید تغذیه کنیم بدانیم که حالا حالا احتیاج به شیر خوردن داریم این را بدانیم حس کودک عزیز روان داشتن خیلی حس قشنگی است. حس کودک عزیز روان داشتن مثل بچهای است که گرسنه میماند و خوب میتواند گریه کند برای جلب توجه مادرش تا نگرید طفل کی نوشد لبن وقتی شما این حس کودک عزیز روان را داشتید آن وقت وقتی دستت را میبری بالا میخواهی بگویی یا الله با تمام زجر با تمام ضعف عجز فقر میگویی یا الله دستت را میبری بالا. وقتی امیر المومنین را صدا میکنی وقتی امام زمان را صدا میکنی این طوری صدا میکنی به کوچک را دیدید وقتی پدر و مادرش را گم میکند هر چه شما می روید درو و برش می خواهید آرامش کنید آرام نمیشود فقط مادرش را میخواهد چطوری داد میزند مادرش را میخواهد. اگر این کودک عزیز روان زنده شود دعا کردنهای ما حقیقی خواهد شد گریه خوب بلد هستیم بکنیم علت اینکه ما خوب نمیتوانیم گریه کنیم حقیقی گریه نمیکنیم اشکمان خوب نمیآید احساس عجزی نداریم همین است شما به ادعیه معصومین(ع) نگاه کنید در تمام ادعیه معصومین(ع) شما این حالت را میبینید. حالت فقر مطلق حالت عجز حالت کسی که در شرف سقوط در جهنم است و انجا خدا را صدا میکند این رمز را خیلی دقت کنید که توضیح دادم برایتان رمز فوقالعاده مهمی است که توجه و ایمان به کودک عزیز روان نجاتبخش برای ما هست. اگر کودک هستی بلد هستی خودت را چطوری خودت را سیر کنی میدانی باید چطور گریه کنی میدانی چطوری باید از مادرت از پدرت استفاده کنی تا رشد کنی بچهها را دیدید چقدر قشنگ آموزش دیدند دیگر فطرتاً آموزش دیدند که چطوری تا بزرگ شوند روی پای خودشان بایستند از پدر و مادر استفاده میکنند خوب یاد گرفتند. ما چون به این کودک عزیز روان یقین نداریم باورش نداریم برای تغذیهاش و برای رشدش دلسوزی نداریم دلشوره نداریم دغدغه نداریم خیلی اگر کسی کودک عزیز روانش را شناخت منتظر لیالی قدر نمیشود که یک لیالی ده شب سه شب جایی سخنرانی داشته باشد بخواهد برود به آن بهانه شرکت کند. این دائماً یک بهانه پیدا میکند که غذایش را بخورد به هر بهانهای دنبال غذا میگردد تلاشش مستمر است چطور ما برای دنیا 24 ساعت میدویم اگر کسی کودک عزیز روانش را پیدا کند دائما به فکر بهانه است دائما به دنبال پاتوق میگردد دنبال میکدهای میگردد که عیش و نوشی داشته باشد خودش را نگه دارد اگر ایمان به آن بیاوریم. ولی متأسفانه ما این طور نیستیم کم دغدغه داریم کم دلشوره داریم دلشوره دلمان را دلشوره سلامتمان را دلشوره حیاتمان را ما دنبال آرامش و شادی در خیلی چیزهای دیگر غیر از ذکر الله میآییم غیر از ارتباط با کانون آرامش و شادی میگردیم. هی میگوییم آقا چه کار کنیم من دغدغه دارم دلشوره دارم افکار پریشان دارم خب آقا راهش را دارد به شما میگوید(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً) این را داشته باشید حالا شما میروید در محضر حق تعالی یک دفعه به تو میگوید که این آیه به گوشت نخورده بود یعنی من به تو نگفته بودم(اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً). چون انسان بعد از مردن اولین ملاقاتش با خداوند تبارک و تعالی است قلب از اینکه بخواهد برود در قبر و عالم برزخ و حساب و کتاب و این چیزها ملاقات اولش با خود خداوند است این سؤال را خداوند از ما بکند آیا صدای من به شما نرسیده بود به تو نگفته بودم زیادی یاد من باشید من را فراموش نکنید. برویم سراغ روایت بعد از نبی اکرم(ص) (عَلَیکَ بِتِلاوَتِ القُرآن) تلاوت قرآن هم با یاد خدا که من همیشه تأکید میکنم با صدای خدا بخوانید برای اینکه جنبه ذکر پیدا کند یعنی شما بدانید او دارد با تو حرف میزند او دارد برایتان داستان تعریف میکند قصه که میگوید(نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ) قصه را از صدای خدا بشنوید. خیلی شیرین است عزیزان که انسان از زبان خدا قصه بشنود بنشید به پای قصههایی که خدا برایمان تعریف کرده آقا اگر دقت کند که این قصهها از مصدر جلالت حق دارد صادر میشود رب العالمین دارد میگوید حی قیوم دارد این حرفها را برای ما میگوید بنشیند قصه برای ما تعریف میکند. بنی اسرائیل را میگوید هود را میگوید نوح را میگوید ابراهیم را میگوید عیسی را میگوید تعریف میکند آقا از قصههای خدا ما شیرینتر قصه داریم سازندهتر قصه داریم قصههای قرآن یادتان باشد قصههای انسان است بنشینید قصهها را گوش کنید داستانها را بشنوید. الحمدالله رب العالمین به برکت جمهوری اسلامی خیلی شرایط و امکانات برای این که خانوادهها بتوانند بچههایشان را با قصص قرآن آشنا کنند وجود دارد چقدر کتاب داریم ما دهها جلد کتاب داریم مال سنهای 2 سال 3 سال 4-5 سال سیدیهای خیلی زیادی داریم که مملو از این قصههای قرآنی است بچههایتان را از اول با این قصهها مأنوس کنید. کتاب ما زیاد داریم در موسسه ما خیلی کتاب هست سیدیهای زیاد هست جاهای دیگر هست الان نمایشگاه قرآن گذاشتند الی ماشاله بچه هایتان را مأنوس کنید با این داستانها این داستانها چه شما بخواهید چه نخواهید چه متوجه شوید چه نشوید اگر برای بچههایتان گفته شود شخصیت بچههایتان را بیمه میکند. اگر نعوذ بالله خدایی نکرده بچههای شما به راه خطا هم بروند اگر در کودکی اش اینها را با انبیا با اولیا با صدیقین با رزمندههای اسلام با بسیج با بچه بسیجیها آشنایشان کنید اینها اگرمریض شوند مریضیشان در حد سرماخوردگی است و خوب میشود. این بذرهای محبت حق تعالی انبیا شخصیت طبیعتگراها فطرتگراها را به بچههایتان بشناسانید یعنی از اول وقتی این بچه دو ساله سه ساله هی میشنود نوح دور و بریهای نوح ابراهیم نمرود موسی فرعون پیامبر دشمنان پیامبر امیرالمؤمنین دشمنان امیرالمؤمنین امام حسین یزید این وقتی به گوشش میخورد. در ساختار درونی یک کودک گرایش به فطرتگرایی و حقطلبی عدالتخواهی عضویت در جبهه نور عضویت در حزب خدا عشق به اهل بیت(ع) شکل میگیرد شما فکر میکنید همین طوری الکی یک دفعه در سال 56-57 مردم یک دفعه آمدند با 4 تا پیام امام رفتند جلوی گلوله ایستادند آن طوری شد. نه آقا 15 سال روحانیت کار کرد و در طول تاریخ روحانیت با روضهها این جلسات و با هیاتها کار کردند مردم هر چند از نظر ظاهر ممکن بود در کاواره هم بروند سینما هم بروند کارهای دیگر هم بکنند اما فطرتاً همه جزء جبهه حق بودند یک معصیتهایی هم میکردند ولی فطرتها همه پاک و دست نخورده مانده بود. گوهرهای بودند که رویشان گرد نشست شاید بچگی در هیات بزرگ شدند از بچگی یاد گرفتند که امام حسین حق است یزید باطل است از بچگی آب که خوردند گفتند سلام بر حسین این شکل میدهد ساختار وجودی بچه را، بچه را بیمهاش میکند دختر و پسر و جوان و نوجوان را ساختار شخصیتیش را شکل میدهد. این از اول شما باید با این قصص آشنا کنید قصهها باید گفته شود هی هم باید تکرار شود هی در هیاتها در جلسات در مساجد جاهای دیگر هی باید این به انحا مختلف تکرار شود تا یواش یواش این حقایق عضو وجود انسان شود اینکه پیامبر فرموده(عَلَیکَ بِتِلاوَتِ القُرآن) قرآن را هی تلاوت کنید. سید الشهدا از مزایای حیب ابن مظاهر تعریف میکند میگوید این کسی بود که هر چند روز یکبار هر سه روز یا 5 روز یکبار ختم قرآن میکرد تلاوت قرآن فوقالعاده تلاوت قرآن هم به قول امام صادق(ع) (فَهُوَ فی کُلِّ زَمانٍ جَدید) ایشان هر وقتی میخواند چیز جدیدی گیرت میآید تکرار در آن نیست هر چه میخوانی یک چیز جدیدی میآید یک جلوه جدید یک چیز جدید. (عَلَیک) علیک یعنی خیلی واجب است بر تو خیلی ضروری است برای تو که این کار را بکنی(عَلَیکَ بِتِلاوَتِ القُرآن وَ ذِکرِ الله کَثیراً) ذکر خدا زیاد حالا این زیادی که دارم میگویم الان راجع به حدش اگر امشب رسیدیم صحبت میکنیم اگر نشد فردا شب انشاالله راجع به حدش صحبت میکنیم. (فَإِنَّه ذِکرٌ لَکَ فِی السَما وَ نُورٌ لَکَ فِی الاَرض) خیلی قشنگ است میگوید ذکر خدا برای تو تلاوت قرآن و ذکر خدا برای تو چند تا عامل دارد 1ـ باعث یاد تو در آسمان میشود چون خدا فرمود هیچ بندهای نیست که از من یاد کند مگر اینکه من بهتر از او یاد کنم در هر جمعی مرا یاد کند من در یک جمعی بهتر از آن جمعی یادش میکنم. میفهمیم یعنی چه این مسأله خوب دقت کنید شما در یک جمعی یاد خدا را میکنید خدا در یک جمع بهتر از شما تعریف میکند خدا ما این خدا برایمان خیلی عادی شده است(فَإِنَّهُ ذِکرٌ لَکَ فِی السَماء) ملائکه یاد شما را میکنند حق تعالی یاد شما را میکنند انبیا یاد شما را میکنند این یاد شما است. در روایت داریم خانههایی که در آن قرائت قرآن میشود یاد خدا میشود برای ملائکه یک درخشش خاصی دارند روی زمین این خانهها نورانیت خاصی دارد همین حالت در بهشت اتفاق میافتد. میگوید بهشتیها در هر درجهای که در بهشت هستند وقتی به خانههای شیعیان ما میخواهند نگاه کنند سرشان را میگیرند بالا مثل ستارهها میبینند خانههای شیعیان ما را یعنی ما الان چطوری ستارهها را می بینیم با این فاصله مثلا فلا ستاره یک درخششی دارد میگوید آنها وقت در بهشت هستند به خانه شیعیان ما نگاه میکنند یک ستارهای آنجا میبیند خانه یکی از شیعیان را میبینند آنجا این قدر فاصله هست. این قدر درخشش دارد یعنی درخشش یک ستاره را شما در دل شب چطوری است چطور معلوم است آن طرفش را به شما گفتم برای چه میگویم آن طرف را گفتم به شما برای اینکه این طرف را متوجه باشید یعنی چه چون اینجا آن طوری هست آنجا این طوری میشود. حالا شما فکر کنید این 7 میلیارد جمعیتی که روی کره زمین هست چند تا خانه این طوری درخشش دارد آن وقت اینطوری میفهمیم معنی این آیه را(فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ). در 7 میلیارد جمعیتی که هست بگو کل کره زمین یک میلیارد خانه باشد در این یک میلیارد خانه فقط تعداد معدودی از خانه هستند که اذن داده شده اسم خدا در آنها برده شود مثل ستارهها در آسمان شما پهنای آسمان را نگاه کنید یک تعداد محدود خانه هست اذن داده شده است. این خانهها کدامها هستند بگو خانه ساختمانی است قبول ولی خانههای دیگری هم هست آن خانه دل شما است(فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ) حالا یک سؤال من از شما بکنم ببینید خداوند اجازه داده در دل شما یاد خودش زنده شود یا نه شرافت قلب شما به این هست که دل شما چقدر اذن یاد حق تعالی باشد انسان قیمتش معادل چیزی است که یاد شما است. یادتان هست توضیح دادم در معرفت در بخشهای دیگر انسان معادل معشوقش است هر چی را یاد بکنید قیمتت هم همان است.
دلت هر چه باشد معشوقت هر چه باش قیمتت هم همان است ببین زیاد یاد چه میافتی همان قدر قیمت داری عزیزم این قاعده دستت باشد امشب دادم خدمتتان با این قاعده ببین چقدر قیمت داری ببین در طول 24 ساعت چقدر یاد حق تعالی میکنی آن مقدار قیمت داری. الحمدالله که همه شما قیمتی هستید شکر خدا در این که شما قیمتی هستید من هیچ تردیدی ندارم بحث در این نیست بحث در این است که ما باید قیمت را بالا ببریم یعنی تا میتوانیم درجات را زیادتر کنیم. حالا فرمولهایش را میرسیم امشب بیا فردا برایتان میگویم بعضی از فرمولهای این را که خیلی مهم است که ما با چه چیزهایی این قیمت را نگه داریم نگذاریم دل بمیرد نگذاریم از سلامت بیفتد این را خیلی حواسمان را جمع کنیم. (فَإِنَّهُ ذِکرٌ لَکَ فِی السَماء وَ نُورٌ لَکَ فِی الاَرض) روی کره زمین هم نور است برای شما نور است یعنی چه؟ به چند معنا یک معنا این که خانههای شما دل شما شخصیت شما برای فرشتهها درخشش خاصی دارد. اولیا خدا وقتی به ما نگاه میکنندبه میزان حضوری که یاد خدا در دل ما دارد قیافه ما را میبینند وباطن ما را میبینند و تشخیص میدهند ما چه کاره هستیم نورانیت ما را میفهمند دیگر کاملا نگاه میکنند بعضی از آدمها را میبینی این الان خیلی نورانی است خود شماهم تشخیص میدهی از کجا آورده این نور را. ما یک استادی داشتیم خدا حفظش کند هنوز البته الحمدالله زنده است هر کس میخواهد برود در حوزه درس بخواند طلبه شود میگفت باید بیاید ببینم قیافهاش را اول خودش نگاه میکرد بعد میگفت که این طلبه شود یا طلبه نشود. خودش میگفت یک آقایی آمد که طلبه شود با یک ظاهر خیلی اسلامی آمد آنجا طلبه شود نگاهش کردم گفتم نه قبولش نکردم میگفت این اقا بعداً رفت یک گروه مسلحانه تشکیل داد شهید مطهری را کشتند نورانیت مهم است این نورانیت را باید خودمان تحصیل کنیم. آنچه که در ما نورانیت ایجاد میکند ذکر حق تعالی است یاد حق تعالی است هر چه بیشتر بهتر حالا راجع به این من توضیح میدهم این یک موقعی انشاالله جلسات را کامل عزیزان در این شب شرکت کنند تا این معنای ذکر خوب جا بیفتد که چطوری ما را نورانی کند(وَ نُورٌ لَکَ فِی الاَرض) را معنا میکنم یکی اینکه آن درخشش را برای ما دارد یکی اینکه یاد خدا ما را از بسیاری از ابهامات در میآورد. یعنی خیلی از گنگیها گیجیها ندانم کاریهایی که ممکن است ما را داغون کند صدمه بزند با ما با یاد حق تعالی برطرف میشود من در برنامه همه عزیزانی که از من برنامه گرفتند خواهران و برادران اگر دقت کرده باشید دو تا چیز را تأکید کردم در برنامهتان یکی زیارت روز یکی دعای روز. چرا چون شما صبح که بلند میشوید این دعای روز را میخوانید مگر چقدر است یک صفحه است دیگر دعای روز شنبه دعای روز یکشنبه دعای روز دوشنبه میخوانید این دعا را که میخوانید صبح اول صبح بعد از نماز صبح ساعت 8 و 9 این دعا را میخوانید التجات به حق تعالی است. خدایا امروز مرا داشته باش امروز حواست به من باشد تعبیر خودمان امروز از من لطفت را دریغ نکن غفلتهای من ندانم کاریهای من این خیلی مهم است یکی هم همان روز شما خودت را به معصوم میسپاری امروز روز جمعه بود به امام زمان سپردیم(هذا یَومُ الجُمعَه وَ هُوَ یَومُک اَلمُتِوَقِعُ فیهِ ظُهُورُک وَ الفَرَجِ فیهِ لِلمُؤمِنینَ عَلی یَدَیک). بعد میگوید آقا امروز روز شماست تو کریم هستی مأمور به ضیافت هستی مأمور به این هستی که میهماننوازی کنی از ما مأمور هستی که ما را پناه بدهی ما را پناه بده از ما پذیرایی کن شما هر روز صبح بلند بشوی با معصوم در طول هفته با این 14 معصوم این طوری حرف بزنی خیلی مواظب انسان هستند. این ذکر این یاد خیلی مهم است برای انسان و یاد خدا وقتی شما یاد خدا هستید تصمیمهای اشتباه نمیگیرید تصمیمهای بد نمیگیرید وقتی با خدا هستید شیطان فرار میکند از انسان(ذِکرُ الله مَطرَدَۀُ الشِیطان) در دشمنشناسی یادتان هست شیطان هم حمله جلو دارد هم حمله عقب دارد هم حمله راست دارد هم چپ دارد یعنی در ما حضور دارد. بنابراین در افکار ما حتماً شریک است حتما شکل دادن افکار ما سهیم است شما وقتی یاد خدا میکنید آن خلع سلاح میشود نمیتواند کاری بکند(نُورٌ لَکَ فِی الاَرض) اگر انسان حواسش باشد دشمنی دارد که همیشه همراهش هست به نام شیطان و حمله راست دارد چپ دارد جلو دارد عقب دارد. در افکارش سهیم است در تمام احساسات و عواطفش شراکت میکند حتی موقع انعقاد نطفه هم ممکن است بیاید نطفه آدم را خراب کند دارید در روایات شیطان موقع عبادت حیلههایی سر انسان در میآورد که انسان نطفه بد تشکیل دهد خدایی نکرده نعوذبالله این کسی که اینطوری هست شما باید خیلی حواست باشد. شما شب که میخواهی بخوابید آسوده نمیتوانی بخوابی آقا میخواهی سرت را بگذاری بخوابی فکر میکنی راحت میتوانی بخوابی میبینی با یک خواب بد اعصابت را میریزد بهم حالت را خراب میکند با یک خواب صبح بلند میشوی میبینی پریشان هستی. نسبت به همسرت بدبین هستی نسبت به پدر و مادرت بدبینی نسبت به همسایه و فامیلت بدبینت میکند نسبت به خودت بد بینت میکند اعصابت را از دست خود خورد میکند خودت را پیش خودت آلوده و ذلیلت میکند. وقتی من حواسم هست شب وقتی میخواهم بخوابم خودم را میسپارم به خدا دعا هست موقع خوابیدن شما ذکر بگویید تسبیح حضرت زهرا بگویید سوره حمد بخوانید 4 قول بخوانید آیه الکرسی بخوانید صلوات بر معصومین و انبیا بفرستید صدقه شبانه صدقه شبانه فوقالعاده مهم است. برای اینکه شیطان کارت دارد در خواب اذیتت میکند صبح که از خواب بلند میشوی همراهت هست ممکن است آزار برساند بنابراین ذکر الله فوقالعاده مهم است ما به آن مثل آب مثل هوا به آن احتیاج داریم چطور اکسیژن هوایی هست اگر نباشد همه ما میمیریم آب مایعی هست که اگر نباشد همه ما میمیریم. ذکر الله برای بخش انسانی ما این است یاد خدا برای بخش انسانی ما همین حکم را دارد حکم اکسیژن را دارد حکم آب را دارد اگر به ما نرسد قلب بعد از یک مدت میمیرید بعد میبینید انواع افکار مسخره فکرهای ناامیدکننده ترساننده نگرانکننده مضطربکننده غمآور همهاش میآید سراغ ما مشکلاتمان زیاد میشود. کارهایمان گره میخورد در همدیگر همهاش به خاطر این است که این دشمن دارد کار میکند در درون ما و ما عامل از بین بردنش را نداریم استفاده نمیکنیم از آن داریم ولی استفاده نمیکنیم کسی که میداند یک همچین دشمنی دارد میداند حتما در افکارش کسی سهیم خواهد شد اگر غفلت کن این تند تند خودش را نشان میدهد یعنی مراجعه میکند. شما نگاه کنید دندانتان را مسواک نزنید 24 ساعت نزنید ببینید چقدر حالت بدی پیدا میکند دندان ببین آقا این دندان شما مسواک نزن کرم میزند درد میگیرد کرم میزند باید بروی عوضش کنی باید بروی همه را بکشی غفلت کردی از آن میگویی من باید صبح حتماً مسواک بزنم شب حتماً مسواک باید بزنم. چون غفلت کنی از دندان کرم میزند شیطان هم همین طور است غفلت کنی از او کرم میزند در دل آدم باید حتماً این مسواک ذکر الله این آب شستشوی الهی در 5 وعده نماز و ادعیه و در تعقیبات نماز و در قرائت قرآن دائماً بزنی به دلت کرم نخورد. بیخود خودت را در این بروم پیش روانشناس و روانپزشک و قرص بخورم و آرامبخش معطل نکن اینها آرامش برای شما نمیآورد مشکل شما از جای دیگر است هر ناراحتی سر ما میآید هر بدبختی سر ما میآید هر گرهی که کارمان میخورد برای این است که ما غفلت کردیم از تمیز نگه داشتن قلبمان نگه داشتن پاک نگه داشتن قلبمان. زیاد مشغول کار شدیم زیاد چسبیدیم به فعالیتهای روزانهمان زیاد غرق زندگی شدیم این خیلی خطرناک است یعنی تو حق نداری اجازه دهی که کارهای روزمرهات کارهای روزمرهات غافلت کند از خدا هم بیادبی است این کار که انسان چنان غرق دنیا و کارهای روزمره و مسائل زندگی شود که از خداند غفلت کند. خدا که دیشب گفتم این قدر به ما نزدیک است در محضرش مجالس و همنشین ماست از معصوم از امام زمان اینقدر غفلت کنیم هم بیادبی است هم خسارت است انسان ضربه میخورد آسیب میبیند انسان هم دنیا هم آخرت آسیب میبیند. دقت کن آیهاش را برایتان بخوانم دوباره(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) نگاه کن خدا چگونه با مهربانی با ما حرف میزند سوره منافقون آیه 9 لبیکش را یادتان نرود بگویید(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) گوش کنید آیه را من می گویم شما بلند لبیک بگویید. بلند لبیک بگویید یعنی خدایا میخواهم بشنوم چی میخواهی برایم بگویی(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) این لبیک لبیک حالا گفتیم خدا باهات حرف میزند حالا میخواهد به تو بگوید(لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ) مواظب باشید مالتا ن اموالتان ثروتتان خانهتان و بچههایتان اولادکم ما خیلی دوستشان دارید مواظب باشید شما را غافل از یاد خدا نکند. ( لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) مواظب باشید جنبه طبیعی شما کمالات حیوانی شما متعلقین شما شوهرتان زنتان شما را از یاد خدا غافل نکنند هی به زندگی چسبیدن هی به فکر سر و سامان زندگی بودن هی به ظاهر زندگی چسبیدن. گاهی وقتها افراد این قدر میچسبند به زندگی که خدا وقتی صدایشان میکند سر نماز اذان را گفتند 12 مرتبه ما حی داریم بدو بیا خدا میگوید بیا میگوید نمیآیم این مصدایق(لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) که انسان نمازش را تأخیر میاندازد که چی دارم کار خانه انجام میدهم که چی میخواهم بروم فلان کار را انجام دهم که چی میخواهم بروم کارهای دنیای انجام دهم. ( لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) از یاد خداز ندگیتان غافلتان نکند درس دارم کار دارم کنکور دارم امتحان دارم دانشگاه دارم همهاش جهنم است سالی که نکوست از بهارش پیداست تو میخواهی بروی دانشگاه آدم شوی مثلا اصلا ته قضیه میخواهد چی شود یا میخواهی پولدار شوی یا میخواهی روی خدمت به مردم کنی هر دو کمالات حیوانی است. به چه قیمت به قیمت اینکه تو از الان که جوان هستی و باید تمام وجودت را با عشق به خدا یاد خدا سیراب کنی الان داری خودت را محروم میکنی از غذا اصلیترین نیاز کودک عزیز روان داری جنایت میکنی در حق این کودک عزیز روان غذایش را به او نمیدهی. بعد حالا تو میخواهی بروی بعداً خدمت به مردم کنی علی(ع) میگوید چگونه ممکن است یک نفر به دیگران خدمت کند و عدالت را در حق دیگران رعایت کند در حالی که در حق خودش خیانت میکند و ظلم میکند تو الان با از بین بردن نماز اول وقتت حضور قلبت آرامشت دعاهایت ذکر الله به قیمت اینکه میخواهی درس بخوانی. بروی دانشگاه بروی لیسانس و فوق لیسانس و دکترا بگیری به این قیمت هر درسی درس طلبگی هم ممکن است حتی غفلتآور باشد ما ممکن است طلبهای داشته باشیم که شهوت علم داشته باشد شهوت شدن و استاد شدن و مجتهد شدن و اینها داشته باشد غفلت کند از یاد خدا که چی آن وقت بعداً تو میتوانی به دیگران خدمت کنی. تو به قیمت له کرد خودت داری میروی بالا معلوم است این درس شهوت است برای خدا نیست معلوم است معلوم است برای آدم شدن نیست اگر درست بود قرار بود برکتی داشته باشد خیری داشته باشد از اول مانع نمیشد که از خدا دور بشوی به چه قیمت چی قیمت دارد که من بخاطر او از خدا دور شوم. از یاد خدا از خلوت با خدا از انس با خدا دور شوم چی میارزد هر چی که ما را از خدا جدا کند جهنمی است ولو صورت مقدسی هم داشته باشد هر چی که ما را از معنویت غافل کند جهنمی است دنیا است ولو صورتاً مقدس باشد. ظاهرش کار خوبی باشد(لا تُلهِکُم) بعداً خدا میگوید به ما میگوید این آیه را نشنیدید(لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ) هر کس این کار را انجام داد اینها آدمهای بدبخت و زیانکار هستند. میخواهی بدانی زیارنکارها بدبختها بیچارهها چه کسانی هستند از نظر خدا میگوید کسانی که اموالشان کارشان کسبشان تجارتشان شغلشان مسکنشان اینها که میگویم در آیه هست در آیات دیگر هست در آیه 14سوره آل عمران شما نگاه کنید هست. (زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِوَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبوَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطا). خوب دقت کنید اینها شغل کار کسب پول سرمایه کار تجارت اداره اجتماع مسائل چی چی بدبختترین آدمها کسانی هستند که چنان پرداختند به اینها که از خدا غافل شدند از یاد خدا غافل شدند این کودک عزیز روان شما غذا میخواهد به اسم این که کار دارم و گرفتارم و فعلاً نمیرسم محرومش نکن. بابا یک مادر هر چی کار داشته باشد از بچهاش غفلت نمیکند میگوید واجبترین کس این بچه است باید به او غذا بدهم این بچه باید رشد کند باید به او غذا بدهم واجبترین کس این است میگوید این باید رشد کند چطور خودش را فراموش کند. چقدر مادر داریم که بچهشان که کودک است این را بیشتر قبول دارند تا خودشان که کودک عزیز روان هستند یعنی کودک عزیز روان خودشان را به آن غذا نمیدهند ولی به کودکشان چرا غذا میدهند. به فکر تغذیه کودکشان بچههایشان هستند که اینها سالم باشند رشد کنند ولی کودک عزیز روانشان را پای همین کودکانی که بعدا هم قدر پدر و مادر را نمیدانند له میکنند و از بین میبرند و میکشند(وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ) انشاالله بقیه بحث جلسه بعد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه چهارم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحثمان به این جا رسید که ما در وجودمان یک بخش انسانی داریم که باید به آن ایمان بیاوریم بپذیریم که ما جدای از بُعد حیوانی و کمالات حیوانی بُعد انسانی با کمالت ویژه خودش را داریم این کودک عزیز روانمان را کشفش کنیم اعتقاد به آن پیدا کنیم دوستش داشته باشیم با آن انس بگیریم با این کودک و درصدد رشد و تغذیه آن باشیم. چون نجات ما در دنیا و آخرت شادی و آرامش و سلامت ما در دنیا و آخرت به میزان شادی و نشاط و سلامت این کودک عزیز روان هست یعنی بخش انسانی ما این کودک عزیز روان همان امانتی است که خداوند تبارک و تعالی از خودش در ما گذاشته و از ما توقع دارد انتظار دارد که این کودک عزیز را بزرگ شده سالم قوی تحویل دهیم. ( يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) روزی که نه مال و نه فرزند و نه هیچ چیز دیگر بدرد انسان نمیخورد مگر این که با روح سالم انسان به محضر الهی برود روح سالم یعنی همان کودک عزیز روان شما که سالم باشد درست ترتبیتش کرده باشید و بدانید آن خودت هستی. آنی که شوهر است آنی که زن است انسان نه زن است نه مرد قبلاً توضیح دادیم انسان مذکر و مؤنث ندارد مذکر و مؤنث مال بدن ماست و شأن حیوانی ماست آنی که مرد است زن است دختر است پسر است شوهر است همسر است بابا است مامان است عمو است دایی است خاله است عمه است این بخش حیوانی ماست. بخش انسانی هیچ کدام از اینها از این احکام شامل حالش نمیشود بخش انسانی ما بخش حقیقی ما من من همان کودک عزیز روانی هست که از خدا در وجود من هست و غایتش مثل خدا شدن هست میشود مثل خدا شویم عرض کردم خداوند مهربان به قدر این به ما لطف دارد که ما را آفریده که مثل خودش شویم. برای این آفریده که مثل او باشیم دیگر از این بالاتر امکان ندارد لطف و محبت و مرحمت و کرم از این بالاتر نیست که گفته تو را آفریدم که مثل خودم بینهایت شوی مثل خودم هر چه که اراده کنی بشود یا آن بخش انسانی ماست یعنی همان کودک عزیز روان ما که خوراکش فقط ذکر الله است یاد معشوق. دیشب مفصل در این باره صحبت کردیم چند تا فرمول مهم عرض کردیم حالا آن هایی که نبود حتماً بعداً نوار جلسات را بگیرند که از فرمولها عقب نمانند بقیه بحثش حالا فردا شب یا در طول این دهه یا تا آخر ماه مبارک عرض میکنیم خدمت عزیزان که ما چگونه این بخش را باید تغذیه کنیم فرمولهای تغذیه این بخش چیست. اولین مسأله که شب 19 عرض کردم این بود که ما اول از این بفهمیم که وقتی معشوقمان را میخواهیم کجا است این را چطوری پیداش میکنیم گمش نکنیم گیج نشویم بخواهیم در آسمانها زمین این طرف و آنطرف دنبالش بگردیم که توضیح دادم که او به ما از خود ما نزدیکتر است از رگ گردن و از قلب ما و از خود ما به ما نزدیکتر است. بنابراین لازم نیست جایی دنبالش بگردیم پیدایش کنیم همین که اراده کردی با او خلوت کنی همنشینت است جلیس توست چه جلیسی از این عزیزتر چه جلیسی از این محبوبتر چه همنشینی از این بزرگتر میخواهید با تو هست خیلی خودتان را و ذهنتان را خسته نکنید که پیدایش کنید این خیلی مهم است. هر وقت بخواهی پیش تو است نه اینکه ذکر بویی تا بعد اتفاقی بیفت تا بعد موأنستی هم آغوشی اتفاق بیفتد ذکر هم آغوشی خدا است بوسیدن خدا است دور خدا گردیدن است فرمود تسبیحات رابعه طواف دور خداست که ارکان کعبه است سبحان اله و الحمدالله و لا اله الاالله والله اکبر یک دور دور خدا گشتیم دورت بگردم. این طوری انسان دور خدا میگردد هر وقت دوست داشتی دور خدا بگردی یک تسبیحات اربعه بگویید سبحان الله و الحمدالله و لااله الالله و الله اکبر به شرط این که معرفت به معانی این اذکار داشته باشید که بدانید این اذکار چه هستند این خیلی مهم است که بلد باشی با یک تسبیحات اربعه حقیقتاً دور خدا بگردی. ببینی هم که داری دور خدا میگردی بتوانی در آغوشش بگیری و از این هم آغوشی لذت ببری دنیا خلق شده عزیزان برای این که شما از خدا لذت ببرید نه از حیوانیت دنیا خلق شده برای خلوت با خدا حشر با خدا همآغوشی با خدا اینی که میگوید من خدا نمیدانم دنیا را برای چه آفریده اینی که میگوید من نمیدانم این من من انسانی نیست. فقط شبهه و سؤال برای من حیوانی اتفاق میافتد که میگوید من نمیدانم خدا اصلا هدف خلقت چه بوده چون میرود در شهوات دنیایی در کمالات حسی کمالات خیالی کمالات وهمی به بنبست میخورد ارضا نمیشود بعد میگوید خدایا اصلا دنیا را برای چه خلق کردی تو حتی متدینینی هم که میگویند خدا دنیا را برای چه خلق کرده متدینی هستند که به عنوان جانور مقدس دارند عبادت میکنند. این را خوب دقت کنید گاهی وقت ها شما خودتان را به ستون حیوانیت میبندید یعنی رسما قبول میکنی مرد هستی زن هستی شوهر هستی بابا هستی مامان هستی رییسی مرئوسی وزیری رییس کل هستی اینها شئونات حیوانی است بعد که قبول کردی رسماً حیوان هستی بعد میگویی حالا من دیگر احتیاج به عبادت هم دارم. میبندی خودت را به ستون حیوانیت مثل کش بعد میآیی مسجد میآیی لیالی قدر میروی کربلا میروی مکه ولی به عنوان یک حیوان میروی یعنی آنی که به رسمیت شناخته شده چیست حیوانیت است و یاد خدا و عبادت تابع شئون حیوانی شما میشود. یک ماه رمضانی هست خدا به من گفته روزه بگیر باشد برای همین هم ما بعد از ظهرهای ماه مبارک دیگر یواش یواش گفتم میرویم به سمت انتقام گرفتن از خدا یعنی چون مثل کش بستنمان به ستون حیوانیت ولمان که میکنند تا افطار میشود شما بر میگردید وضعیت حیوانی خودت برای همین هم نمیتوانی از ماه مبارک لذت ببری متفر هستی. وقتی میآید ناراحت هستی روزشماری میکنی چه موقع تمام میشود وقتی هم که میرود خوشحال هستی ظهر که میشود به جای این که لذت ببری در دلت کیف کنی که من الان میخواهم بروم روزه بگیریم الان میخواهم بروم رو به قبله بایستم الان میخواهم بروم بگوییم الله اکبر الان میخواهم سوره حمد بخوانم الان میخواهم بروم به رکوع بروم به سجده اصلا لذتی نمیبری. دوباره ظهر شد و ما باید نماز بخوانیم تا جهنم نرویم باید نماز بخوانیم که واجبات را انجام دهیم حسی در او نیست دوباره ماه رمضان آمد باید برویم 14 روز من باید بروم مکه و مدینه در این گرما میروی حرم دوست داری زودتر در بیایی از حرم قرآن میخواهی بخوانی جانت میآید بالا 50 آیه میخواهی بخوانی تعقیبات میخواهی بخوانی هی این پا و آن پا میکنی. در مسجد میروی هی ساعتت را نگاه میکنی برای این که ما تا آخر عمر هم همین طور است یعنی وقتی که 60 سال طرف نماز میخواند یک رکعتش قبول نمیشود برای این است که تو رسماً اول قبول کردی انسان نیستی حیوان هستی بعد به عنوان یک جانور مقدس یک حیوان مقدس ما میرویم عبادت میکنیم. برای همین پیغمبر میفرماید بعضی از افراد امت ده گروه حیوانات محشور میشوند یعنی سلمان نماز خوان روزه بگیر حج برو زکات بده کربلا برو اینها آخرش هم باطنش حیوانی است چرا چون همه اینها را با باطن حیوانی انجام میدهد یک حیوان مقدس است حالا حیوان چرا میرود این کارها را انجام میدهد. برای این که آرامش میگیرد راحتتر به حیوانیتش میرسد در حیوانیتش اعصابش چون این کارها خود به خود آرامش میآورد و راحت در حیوانیتش تثبیتتر میشود یک بار ما این طوری خودمان را میبندیم این بخش حیوانی است که عبادتهای این طوری انجام میدهد. یک موقع هست نه شما اول قبول میکنید که تو نفخه خدا هستی مرد و زن نیستی شوهر و زن کسی نیستی بابا و مامان کسی نیستی دایی و عمو و خاله و عمه کسی نیستی ریس و رئیس جمهور و وزیر و تاجر و کاسب و استاد و شاگرد نیستی اینها همه شئونات بخش حیوانی است. در بخش حیوانی تنظیم شده جدولش جدول کمالات توضیح دادیم اگر عزیزان مباحث برایشان آشنا نیست این راهشناسی در انسانشناسی توضیح مفصل دادیم همان سیدیهایش را بگیرند گوش دهند یک موقع من قبول میکنم نه من انسان هستم این بخش بخش فرعی من است من انسان هستم میآیم خودم را به ستون خدا میبندم. یعنی به عنوان یک انسان زندگی میکنم بعد میگویم حالا اول من انسان هستم رفیق خدا دوست خدا هستم مال خدا هستم انا لله یعنی چه یعنی مال خدا مال خدا آن صاحب من است آن رئیس من است آن شوهر من است مال من است صاحب من است مولای من است سید من است مولای سیدی داریم میگوییم الهی آن است. حالا این اله میگوید من به تو یک شأن حیوانی هم دادم برو ازدواج کن چطوری میگویم میگویم خدایا باشد من میروم ازدواج میکنم اما چون خدا مثل کش بستم به این ستون وقتی میروم با یک نفر میخواهم روابط زناشویی برقرار کنم ازدواج کنم با کسی ازدواج میکنم که مرا از یاد خدا غافل نکند. خواندیم دیشب فرمولش را دیگر چی بود(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) حالا یک بار دیگر همه تان با هم چون مستحب است لبیک بگویید خانمها و آقایان مثل حج من میگویم شما یک بار یک بار به خدا خطاب کنید بگویید لبیک خدایا چی میگویی(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) چقدر شیرین است. حالا میخواهد ادامه بدهد شما گفتید لبیک(لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) مواظب باشید اموالتان کسب و کارتان تجارتتان خانه هایتان شغلتان موقعیت اجتماعی سیاسی تان بچههایتان اولادکم در جای دیگر میگوید همسرتان ازواجکم شما را از یاد خدا انس با خدا غافل نکنند. مواظب باشید هیچ کدام از شئون حیوانیتان شما را از دوستتان جدا نکند از حبیبی که به محض مردن فقط با او هستید و کس دیگری هم وجود ندارد معشوق اصلیتان و اله اصلیتان(وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ) کسی که این کار را انجام دهد دچار خسران شده. خسران یعنی چه یعنی تو متولد میشوی اما وقتی که رفتی پیش خدا با چهره حیوانی میروی یک دفعه خدا میگوید آخر این چه چهرهای است اینجا آوردی مگر من به تو این چهره را دادم من که روح خودم را به تو دادم این طوری کردی آوردی امانت را با این چهره آمدی اینجا میشود خسران قابل جبران هم نیست. اگر شعار تو عزیز دل من تو میگویی اشهد ان لا اله الاالله من شهادت میدهم نه معتقدم از اعتقاد بالاتر است شهود است در مباحث معنوی گفتیم شما چطوری شهود کنید و ببینید این را که من یقین دارم میبینم که معشوقی از تو ندارم اشهد ان لااله اله یعنی دلبر دلبری جز تو ندارم معشوقی جز تو ندارم وحده تنها تو هستی. لا شریک له شریکی هم نداری دارم شهادت میدهم شما سر هر نماز دارید این را شهادت میدهید سر اذان بلند الله اکبر الله اکبر یعنی خدا از همه بزرگتر است یعنی بزرگترین مال من است بزرگترین دارایی و هستی من است اصل است ولی معتقد هستی واقعاً به آن الله اکبر بعد چه اشهد ان لا اله الاالله خیلی حرف است. آقا این قدر حرف است این حرف که پیغمبر فرمود نه من و نه هیچ پیغمبر دیگر بزرگتر از لاله الله حرفی نزدیم(ما قالَ نَبیٌ وَ ما قُلتُ مِثلَ لااله الاالله) نه پیغمبری و نه من مثل لااله الله نگفته بودیم اگر کسی گفت لااله الاالله یعنی من خودم را به ستون خدا میبندم تا ستون خانواده و زن و بچه و شغل و کسب و کار. بعد با آن ستون بیایم بروم عبادت خدا را بکنم و احیا بگیریم و روزه بگیرم نه من به ستون خدا میبندم خودم را اول باور میکنم که مال خدا هستم اله من این است دلبر من این است معشوق من این است بعد با پیوندی که با الله و انسی که با الله دارم میروم ازدواج میکنم. با چه کسی ازدواج میکنی با کسی که تو را از یاد خدا غافل نکند به کی شوهر میکنی چه زنی میگیری کدام شغل را انتخاب میکنی آنی که تو را در حرام نیندازد حرام اعوذبالله آن که جهنم است نه شغل خوب پر درآمد حلالش هم اگر قرار باشد مرا غافل کند از خدا بزرگترین خسران را کردم. حرام که نعوذبالله که از ساحت مقدس همه شما دور است نه شغل حلال درست پول در آن هست ولی وقتی من بروم دست به آن کار بزنم دیگر من نمیتوانم با خدا حال کنم ساعتهای خلوتم با دوست از بین میرود دیگر نمیتوانی برویم بنشینیم این طرف و آن طرف. طرف میخواهد یک کاری کند اول تنظیم میکند به سیگار کشیدن وتلویزیون و برنامه ها و قلیون و قهوهخانه و چایی و بساطش میرسد یا نمیرسد اگر نرسد نمیرود میگوید نه باید اینها جور باشد بعد من برسم آن وقت چطور ما وقتی که میخواهیم تصمیم بگیریم انتخاب کنیم ارتباط برقرار کنیم اول فکر نمیکنیم آیا دل من با معشوقم رابطهاش خراب نمیشود روابط صمیمی من و خدا به هم نمیخورد شب من سحر من شب جمعه من به هم نمیخورد. قرآن من قرائت من انس من با خدا حرام نمیشود اصلا چه کسی فکر میکند این حرف را آمد خدمت امام صادق(ع) عرض کرد آقا یک استخاره کنید حضرت استخاره کرد بد آمد بله چشم رفت و انجام داد خلاف استخاره امام رفت یک کار تجاری انجام داد و سودی کرد و آمد به حضرت بعد از مدتها گفت آقا یادت است یک موقع برای ما استخاره کردی. فرمود بله عرض میکند که یادت است بد آمد عرض میکند که خیلی سود کردم نمیدانم شما چرا گفتید بد است ولی ما رفتیم کار تجاری بود کلی بردیم حضرت فرمود یادت هست یک وقت تا دیر وقت کار کردی بله یادت است که افتادی به پول شمردن تا دیر وقت تا نصف شب بله یادت است نماز شبت قضا شد بله برای همین بد آمد. آقا سفر خارج میخواهیم برویم میخواهیم بچههایمان بروند درس بخوانند خارج دکتری بگیرند جهنم دکتری گرفتن واجب است آن هم در آن شرایط فساد قبول شدی فلان جا قبول شدی قبول که شدی شدی مگر تو قبول شدی هر شهرستانی باید بروی دانشگاه درس بخوانی فلان رشته قبول شدم این رشته جهنمیت میکند حق نداری بروی این رشته را بخوانی. اول ببین این رشته تو را انست را با خدا بهم میزند یا نمیزند بعد برو سراغ این رشته نه قبول شدیم باید برویم اِ میروی آنجا میافتی توی خوابگاه در خوابگاه 4 تا رفیق ناجور پیدا میکنی طرف یک دفعه سالم خوب جوان فعال جون جونی خدا بلند میشود میرود آنجا میبینی یک حیوان لیسانسه در میآید یک دکترا یک حیوان دکترا. تو که میخواهی با این دختر ازدواج کنی با این رفیق شدی این رفیقهایی که الان انتخاب کردی هم خوابگاهیهات این رشته تحصیلی این محل زندگی این جا که میخواهی خانهات را الان بفروشی بروی یک جای دیگر خانه بخری این خانهای که میخواهی بخری در و همسایهها این مسافرتی که میخواهی بروی این ماشینی که میخواهی بخری این لباسی که میخواهی بپوشی این قیافهای که میخواهی برای خودت درست کنی از یاد خدا میاندازدت یا نمیاندازدت. بابا حضرت یک پیراهن میخواست بپوشد پوشید یک ذره همچین دید در این پیراهن یک جوری شده امام سجاد(ع) بعد زود درش آورد فرمود(کَأَنّی لَستُ بِعَلیِّ بن الحسین) من انگار علی بن حسین نیستم در این لباس ولش کن این حال ما را میگیرد. طرف میرود برای خودش بدون ظرفیت یک عینک میزند این عینک میافتد در خیالش از خیالی گشته شخصی پر شکوه تو بیخود کردی عینک گرفتی زدی به چشمت نزن اگر ظرفیت نداری نزن این لباس را ظرفیت نداری نپوش این کفش را ظرفیت نداری نپوش یک تلفن همراه میخرد شخصیتش مست میشود. یک موتور میگیرد یک مبل میگیرد یک فرش میگیرد میبیند رفت در هم باخت بابا معصوم دقت دارد که اگر یک پیراهن بیموقع بخواهد بپوشد روحیهاش خراب شود نمیپوشد در انتخابها باید خیلی دقت کنیم چطور از خدا دور هستیم میبازیم هر چی که تو را غافل کند از این قاعده باختی. برویم سراغ فرمول اصلی فرمول اصلی چیست عزیزان فرمول اصلی این است شما باید در زندگیتان برای یاد خدا و رفاقت با خدا رفت و آمد با خدا دوستی و انس با خدا شنیدن حرفهای خدا این که بنشینی گل بگویی و گل بشنوی سرت را بگذاری روی زانویش بغلش کنی. این که یک موقعی حرفش را بشنوی یک موقعی برایش حرف بزنی اصالت قائل شوی این اصل اساسی زندگی یک انسان است که باطن انسانی دارد برای مسلمانی که باطن آن طوری دارد زیاد است یک انسان این طوری نیست یک انسان اصلیترین برنامه زندگیش رابطهاش با خدا است. در بخش حیوانی وقتی یک زن و مرد با هم ازدواج میکنند اصلیترین روابط حیوانیشان چیست رابطه با خودشان است که به این رابطه نباید لطمه وارد شود که اگر لطمه وارد شود زندگی چه میشود میپاشد رابطه را اصل قرار میدهند پیوند زناشویی در بخش انسانی چی در بخش انسانی شما با زوج خودت ازدواج کنی. یعنی با خدا و آن را اصل همه برنامههایت قرار دهی امام رضا(ع) دارد با یک کافری بحث میکند این یواش یواش دلش نرم میشود نرم میشود نرم میشود دیگر این لحظاتی که دیگر دارد تمایل پیدا میکند که مسلمان شود اذان میگویند حضرت بلند شوند حضرت میگوید من دلم تازه نرم شده بنشین یک مقدار برای من بگو. حضرت میفرماید نه خدا صدایم میکند(حی علی الصلاۀ) بدوید بیاید حالا الان طرف تلفن دستش است روزنامه دارد میخواند حرفهای چی چی دارد میگوید اذان هم میگوید اصلا تکان هم نمیخورد عایشه میگوید پیغمبر که با ما مینشست خیلی صمیمی و خوب بود تا اذان میگفتند یک دفعه چنان قیافه پیغمبر تغییر میکرد. خدا صدا کرده است که اصلا با همه ما غریبه میشد خدا صدایم کرده ما نه ما خیلی باج میدهیم از خدا هم سرمایه میگذاریم همیشه بدبختی این است از این کودک عزیز روان نسبت به آن خیانت میکنیم یعنی هر وقت دنیایمان میخواهد یک ذره از آن کم شود حق این کودک عزیز روان را میدهیم به دنیا میگوییم تو فعلا نخور تا این کودک یواش یواش یواش بمیرد. 50 سالش شده است هنوز نمیداند لذت بردن از خدا یعنی چه چرا چون 50 سال حق این کودک عزیز روان را گرفت داد به این شهوت و شکمش داد به بقیه خوردند 50 سال شده هنوز سنش نمیداند شاد شدن با خدا یعنی چه نمیداند با پیامبر و آل شادی یعنی چه نمیداند رقص فطری یعنی چه نمیداند. گفت این زندگی است ما داریم زندگی میکنیم داوود(یا داوودُ بی فَفرَح وَ بِذِکری فَتَلَّذَذ) با من شاد باش از من لذت ببر خدا را گذاشتهاند برای کجا برای چه موقع خدا فوق بهشت است امام علی(ع) فرمود بهشت با تمام لذاتش پاداش بدنهای شماست روح شما پاداش بالاتر دارد. او خود خداست(وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ) یعنی ما نتوانیم از زیباترین موجود عالم لذت ببریم از شیرینترین جذابترین مهربانترین از خود خدا لذت نبریم آن وقت که لذتی دارد 50 سال سن گذشته هنوز نمیدانیم لذت بردن یعنی چه نمیدانیم با پیغمبر کیف کردن یعنی چه با سید الشهدا با علی اکبر با ابواالفضل شاد بودن غریب بودن رفیق بودن با اینها چیست. اصلا ما متأسفانه چون با ستون حیوانیت بسته شدیم با ستون حیوانیت میآییم روضه میخوانیم و عزاداری میکنیم متوجه نیستیم که بابا این علی اکبر هر چی بزرگ است از خدا که بزرگتر نیست که امام حسین هر چی بزرگ است از خدا بزرگتر نیست. بابا وقتی خدا خودش را گذاشته برای رفاقت با ما رفاقت یعنی رفت و آمد خصوصی(یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لَه) میخوانیم در جامعه الان خواندید در جوشن کبیر ای دوستی که دوستی مثل تو نیست(لا حَبیبَ مَن لا حَبیبَ لَه) ای محبوب و حبیب کسی که حبیبی ندارد. (یا کَنزَ مَن لا کَنزَ لَه) ای گنج کسی که گنجی ندارد(لا ذُخرَ مَن لا ذُخرَ لَه) ای ذخیره کسی که هیچ ذخیره ای ندارد(یا اَنیسَ مَن لا اَنیسَ لَه) ای انیس کسی که هیچ انیسی ندارد در خمس عشر داریم(یا خَیرَ مَن خَلا بِهِ وَحید وَ آوا اِلَیهِ الطَرید) ای بهترین کسی که آدمهای تنها میتوانند با او رفیق شوند آدمهای بیکس میتوانند با او رفیق شوند. ای کسی که آدمهای ترد شده که هیچ کس تحویلشان نمیگیرد میتوانند به او پناه ببرند میگوید من هستم و خودم هستم منت هیچ کس را در محبت نکشید ذلیل عاطفه هیچ کس نباشید خودتان را برای اینکه یک کسی تحویلتان بگیرد و دوستتان داشته باشد خار نکنید من دوستتان دارم. گناه هم کرده باشی من باز هم دوستت دارم آلوده هم باشی من دوستت دارم فرمود وقتی یکی از بندگان گناه کارم میآید با من آشتی میکند شادی من خدا مثل کسی است که در یک بیابان بیآب و علف غذایش را گم کرده دارد میمیرد بعد یک دفعه چشمش میخورد به غذایش چقدر شاد میشود. یک بنده که میآید با من آشتی میکند من این قدر شاد میشوم ما با این خدای به این خوبی به چه کسی محتاج هستیم واقعا چرا باید این قدر ذلیل باشیم ما که التماس محبت از این و آن را بکنیم از همسر از پدر و مادر از هیچ کس چرا باید ما محتاج باشیم. ما باید به عشق خدا به همسر و پدر و مادرمان مهرورز باشیم اما لزومی ندارد ما نیازمند باشیم ذلیل باشیم که اگر یک بار تحویلمان نگرفتند بچهمان همسرمان پدر و مادرمان دوستانمان عمو و دایی و عمه و خاله و ریس و مرئوس و این طرف و آن طرف که احساس کمبود کنیم خاک بر سر کسی که با خدا احساس کمبود میکند خیلی بیچاره است. میگوید تو مرا داری باز احساس کمبود میکنی با وجود من این قدر ذلیل و بدبخت محبت دیگران هستی که اگر یک جواب منفی بشنوی بخواهی بروی خودت را بکشی بخواهی افسرده شوی مهندس آمده بود دفتر من دیدم اصلا غم از سر و رویش دارد میبارد. چی شده رفتن خواستگاری یک کسی یک ذره به او انس و علاقه پیدا کردم حالا رفته به یک کس دیگر شوهر میخواهد بکند گفتم خب بکند که بکند برای چه ما این قدر ذلیل هستیم آخر که چرا اصلا دنیا دوستمان نداشته باشند نداشته باشد.
دوستم ندارد نداشته باشد حضرت امیر فرمود(ما رَأَیتُ ذُلاً مِثلَ اِشتِغالِ قَلبی بِفارِغِ القَلب مِنّی) من هیچ ذلتی را بالاتر از این ندیدم که دلم مشغول کسی باشد عاشق کسی باشد که آن دلش مشغول من نیست. وقتی میگویید دلم برایت تنگ نشده نمیخواهمت وقتی کاری با تو ندارد چرا خودت را ذلیل میکنی تو خدا را داری حواست هست خدا را داری تو اهل بیت را داری امام زمان میگوید من خودم دوستت دارم دوستت نداشته باشند نداشته باشند. تو این قدر بیچارهای با یک معدن عظمت آن هم با مهر ورزی محتاج محبت بندههای کوچک من هستی که به قول امام خدا رحمت کند امام امت را همه مردم دلهایشان را جمع کنند یک گنجشک بخورد سیر نمیشود چرا این قدر بیچارهای چرا اینقدر خودت را کوچک میبینی. فلانی مرا دوست ندارد فلانی تحویلم نگرفت نگرفت که نگرفت ذلتی را بالاتر از این ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد دلش از من فارق باشد خدا به این مهربانی من یاد این را رفاقت با این را صمیمت با این را بگذارم کجا بروم آخر چه کسی میآید جای خدا را برای من بگیرد. اگر من بمیرم محبت چه کسی میتواند به داد من برسد آنجا جز محبت خدا جز انس با خدا جز رفاقت با خدا عزیزان به اعمال الهی به عنوان یک وظیفه تکلیف نگاه نکنید واجب است تکلیف است خدا اگر واجب کرده چون دوستت داشته گذاشته گردنت که بیایی با او رفیق شوی بنده خدا در حالی که به محبتت احتیاج ندارد به تو هم احتیاجی ندارد(فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ). ولی واجب کرد که بلکه تو به کس دیگر محتاج نشوی بیا در خانه خودم بیا با خودم حرف بزن که ذلیل نشوی خار کسی نشوی شخصیتت له نشود عزیز باشی بتوانی مثل امام حسین بگویی هیهات من الذله بتوانی مثل حضرت زینب بعد از آن همه مصائب بگویی و ما رایت الا جمیلا خیلی قشنگ بود. این را خدا برای ما قرار داده نتیجه این شد که عزیزان من تصمیم بگیرید بهره شما از ماه مبارک همین است گفت من روزه را گذاشتم جزایش خودم هستم یعنی روزه بگیر حیوانیتت را ببند تا من گیرت بیندازم(اَلصُومُ لی وَ اَنَا اُجزی بِه). تصمیم بگیرید از همین امشب که اصلی ترین برنامه زندگیتان را یاد خدا بگذارید به قول استاد ما میفرمود که این خدا هم خیلی ثروتمند است هم خیلی قدرتمند است همه کار از دستش بر میآید صاحبخانه را ببین بابا تو حتی اگر کار دنیاییت را بخواهی راه بیندازی در این رفاقت راه میافتد. میگوید این دنیا را یک طوری بافتمش خدا میگوید که اگر یک کسی رفاقت من را کنار بگذارد رفاقت دنیا را ترجیح دهد به دنیا گفتم بدواندتان فرمود دنیا هر کس آمد دنبالت بدوانش هر کس آمد دنبالت خستهاش کن آخر هم تشنه از دنیا برود. پیغمبر فرمود(کُلُّ اَحَدٍ یَمُوتُ عَطشان اِلاّ ذاکِرَ الله) هر کسی تشنه میمیرد در این دنیا یعنی ناکام یعنی گدا یعنی بدبخت مگر ذاکر الله که همنشین او بوده از او خوب کام گرفته است.
الان برگردید به گذشتهتان نگاه کنید فقط ثروت شما لحظاتی بوده که با خود خدا دو نفری خلوت کردید تو و خدا بغلش کردی با او حرف زدی نازش را کشیدی نازت را کشیده دست به سر و گوشت کشیده بغلت کرده است این دنیا اینش قشنگ است. به خدا قسم عزیزان من بزرگترین حسرت من و شما بعض من همین است که ای کاش با این خدا رفاقت کرده بودم ای کاش با این رفاقت کنیم(وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ) ظالم دستهایش را گاز میگیرد میگوید چه میگوید یا حسرتا این را برایتان بعداً بخوانم آیه دیگر(يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ) من پیش خدا بودم چقدر کوتاهی کردم. پیش خودش بودم در آغوش خودش پیش خودش بودم این همه بدبختی و کوتاهی کردم این همه غفلت پیش خود خدا آدم باشد این قدر کور بخوانم این شعر تکراری را که همیشه میخوانم برایتان:
با خدا غریبهایم یکی از حسرتها همین است که طرف میگوید من پیش خود خدا بودم این همه کوتاهی ظالم دست خودش را گاز میگیرد میگوید(يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً) ای کاش با پبغمبر یک رفاقتی برقرار کرده بودم ای کاش من بدبخت نبودم. رفاقت همه را به رفیق شدن با پیغمبر و خواندانش ترجیح میدادم بابا به خدا قسم این امام حسین هر چی بزرگ است به اندازه خدا بزرگ نیست با این امام حسین میشود رفیق شد نادان میآید میگوید من سگ حسین هستم سگ میخواهد چه کار امام حسین را خدا گذاشته برای این که تو رفیقش باشی آن افتخار نمیکند سگش باشی. آن میگوید شما فرزندان من هستید بچه من هستید بیایید پیش خودم بابایمان است امام زمان بابایمان است نزدیکتر از پدر به آدم کیست بابا رفیق خیلی بد است آدم مقدس باشد امام سجاد(ع) در همین مناجاتی دارد شاید یک موقعی آوردم برایتان خواندم چون خودم اصلا طاقت ندارم بخوانم سخت است(فِی المُناجاتِ وَ التَعَوُه) یعنی مناجاتی که همراه آه است یک 40-50 تا آه شکیده امام سجاد آه. بعضیهایش را بعد از آهها میگوید آه وا نفساه بعضیهایش را میگوید آه واحسرتا بعضی هایش را میگوید آه واحزناه یک جایی میگوید(آه وا نَفساه اِن حیلَ بَینی وَ بَینَ مُحَمَدٍ المُصطَفی) آه وا نفساه اگر بین من و پیغمبر فاصله بیفتد دستم به دستش نرسد. آقا قیامت شما در آن حول و ولای حشر قیامت در آن زمینی که یک تکه آتش است با معطلی خودت را میرسانی آنجا میبینی پیغمبری در کار نیست دستت نمیرسد به او خدا نکند برای آدمی که زمانی برسد که دستت نرسد به او دستت را باید همین جا برسانی شفاعت یعنی در دنیا شفاعت آخرت معلول شفاعت دنیا است. دستت را اینجا به او برسان آنجا هم دستت به او میرسد امام سجاد میگوید وا آه وانفسا اگر بین من و پیغمبر فاصله بیفتد این فاجعه است ما حیوانهایی هستیم که برای پیغمبر عظمت قائل هستیم میرویم تعظیمش میکنیم رسول خدا امام سجاد امام رضا خیلی بزرگ است اما آنها این طوری دوست ندارند. آنها میگویند خود خدا میگوید خدا میگوید من تو را آفریدم که مثل خودم باشی ذلیل نشو عزیز باش امام حسین و اینها مال این نیستند که تو بگویی که آی من سگت هستم و نمیدانم چی چیات هستم امام حسین مال این است که با او رفیق باشی بیا با اینها رفیق شو پیامبر و آن را گذاشتند برای رفاقت. اصلا پیغمبر میگوید وقتی میخواهی از دنیا بروی وصیت کن که در قرآن هم هست که من اجر رسالت میخواهم همه پیغمبرها گفتند نمیخواهم پیغمبر گفت میخواهم این قدر ما را دوست دارند گفت(قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى) اجری از شما نمیخواهم جز مودت. مودت میدانید یعنی چه یعنی فدای هم شدن یعنی مرد برای همدیگر مودت این خواندان بروید با اینها رفیق شوید بعد هم فرمود(قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ) اگر گفتم این اجر را بگیرید دنبال این اجر باشید بخاطر خودتان است میخواهیم شما بزرگ شوید. یادتان نرود که در زیارت عاشورا این قدر شما را دوست دارند پیامبر و آل که راضی نیستند بدون شما نه در دنیا باشند نه در آخرت اصلا ائمه خودشان خیلی ناراحت هستند که در آخرت دست شما به دستشان نرسد آنها راضی نیستند شما بروید بهشت آنها با بهشت رفتن شما راضی نمیشوند. ائمه تمامشان مادر عزیزمان فاطمه زهرا س به کمتر از این راضی نمیشود که شما بچههایش پیش خودش باشید در درجه خودش نه در بهشت در درجه خودشان لذا در زیارت عاشورا گذاشتند دهان ما که ما بگوییم(اَسئَلُ الله اَن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدَنیا وَ الآخِرَۀ). درست زیارت عاشورا بخوانید از خدا میخواهم که من با شما در دنیا و آخرت شوم اگر نمی خواستند ما با آنها در دنیا و آخرت باشیم ما عرضه داشتیم همچین دعایی کنیم نه آنها گذاشتند این حرف را در دهان ما که ما این حرف را بزنیم که بگوییم امام حسین دستم به دامنت من میخواهم با تو در دنیا و آخرت باشم. (فَمَعَکُم مَعَکُم لا مَعَ غَیرِکُم) با شما با شما نه با هیچ کس دیگر بیاییم امشب تصمیم بگیریم وقت من هم تمام شد که اصلیترین برنامه زندگیمان را ارتباط گرم و صمیمی با خداوند و با پیامبر و آل قرار دهیم. بعد برای بقیه مصالح زندگیمان تصمیم بگیریم این طوری هم از دنیایت لذت میبری به خدا دنیا برایت میشود بهشت اینکه میگویند مؤمن در دنیا لذتی میبرد که بهشتیها در بهشت نمیبرند با این فرمول درست میشود. که اول بیایی بگویی آقا من همه روابطم را تابع ارتباطم با خدا قرار دادم با پیامبر و آل بالخصوص امام زمان(ع) آن سیزده نفر یک جا امام زمان یک جا که اگر امام زمان را داشته باشیم آن 13 نفر را داریم آخه بعضیها حسین حسین و عباس عباس زیاد میکنند با امام زمان قهر هستند یعنی هیچ خاصیتی وجودشان برای امام زمان ندارد. ولی برای هیات امام حسین خیلی خرج میکنند خودشان را این بدرد نمیخورد الان شما اگر وجودت بدرد امام زمان نخورد برایت آن 13 معصوم هم این را قبول نمیکنند از شما میگوید حسین زنده ما تنها است آواره است ترد شده است مظلوم است غریب است فکر کردی کجا داری میروی بخصوص امام زمان بیاییم زندگیمان را با اینها وقف کنیم وقف اینها کنیم با اینها آشتی کنیم با خدا آشتی کنیم. بعد بقیه مسائل زندگیمان را تابع این رفاقت کنیم اگر یک جا دیدم یک انتخاب یک ارتباط یک تصمیم یک رفتار یک فکر خلاف این رفاقت دارد آرامش و رفاقت را بهم میریزد دست از سر آن انتخاب و ارتباط و رفتار و فکرمان برداریم روشهایش را هم که توضیح دادیم. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه پنجم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
جلسه که خدمتتان هستیم میگوییم به این نتیجه میرسیم که همان طور که اگر با توجه به قواعدی که در این در بخش حیوانی یک نفر بیشترین غذا و با کیفیت تغذیه را داشته باشد قویترین بدن را دارد در بعد انسانی هم همین طور است.
البته در بعد حیوانی بیشترین غذا منظورم این نیست که حجم غذا یعنی تنوع مواد غذایی و کیفیت تغذیه در جسم باعث میشود انسان بهترین وضعیت بدن را داشته باشد اما چون جسم محدود است غذایش هم محدود است در فوق عقل ما که نامحدود است غذایش هم نامحدود است.
یعنی همان طور که عرض کردم ما از آن جهت که حس و خیال و وهم داریم حیوان هستیم و از آن جهت که عقل داریم فرشته هستیم و از آن جهت که فوق عقل و فوق تجرد داریم انسان هستیم بخش فوق عقل یا فوق تجرد ما که بواسطه آن ما انسان هستیم بخش بینهایت طلب است و ما بواسطه داشتن این بخش قابلیت تربیت نامحدود را پیدا میکنیم.
بنابراین تمام بینهایت طلبیهایی که انسان دارد مربوط به این بخش است اگر درست تربیت شود و بداند آن بینهایتی که عاشقش هست خداست مسیر را به سمت انسانیت و بهشت درست میرود اما اگر این بینهایت طلبی را در سمت دنیا خواست ارضا کند به تعبیر قرآن(اِخلا دِ اِلَی الاَرض) میشود میخواهد خودش را در زمین جاودانه کند و برای همین جهنمی میشود و در جهنم جاودان خواهد شد.
چون بخش بینهایت طلب ما یعنی بخش انسانی ما در فوق عقل و فوق تجرد ما بینهایت طلبی است این غذا غذایش هم باید از نوع خودش باش یعنی هر بخشی غذای خاص خودش را دارد بدن غذای خاص خودش را دارد.
حس کلاً حواس غذای مخصوص خودشان را دارند خیال تخیلات وهم موهومات عقل معقولات و فوق عقل هم غذایش خداست دیگر یعنی حق تعالی یا او و همنشینی با او و معرفت او بنابراین ما هر چقدر تلاش کنیم در تغذیه بهتر بخش انسانیمان شبیهتر به خدا میشویم تقرب ما هم به خدا تبارک و تعالی بیشتر میشود.
تقرب یعنی چی؟ یعنی سنخیت و شباهت اینکه یک نفر مقرب خدا میشود یعنی شبیه خدا شود سنخیت با خدا
تبارک و تعالی پیدا میکند چون بخش بینهایت طلب ما حد ندارد تنها جایی که خداوند تبارک و تعالی در دستوراتی که برای ما داده حد نگذاشته بخش همنشینی با خودش است.
یعنی خداوند در مورد هر ارتباط و انتخاب و رفتار برای ما حد گذاشته در دستور فقیه تمامشان حددار هستند اما فقط در همنشینی با خودش خلوت با خودش بهرهبرداری از خودش لذت بردن از خودش شادی کردن با خودش حد نگذاشته است میگوید در اینجا دیگر تو آزاد مطلق هستی.
این که در دین قرآن میفرماید پیغمبر آمده انسانها را آزاد کند میگوید انسانها را آزاد کند(وَ یَضَع عَنْه مْ إِصْرَه مْ وَ الْأَغْلالَ ال َتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ )ضمیر هم به بخش انسان برمیگردد یک سلسله از ک مهای قرآن شما و یک سلسله از ه مهای قرآن یعنی آنها در قرآن مربوط به بخش طبیعت انسان هست.
پنجشنبهها در حرم حضرت عبدالعظیم داریم الان همان بخش فطرت و طبیعت در قرآن را میگوییم دیگر ولی یک سلسله از همها و کمها آنها و شمای قرآن مربوط به بخش انسانی ماست و آن بخش بینهایت طلب ماست بنابراین این که میفرماید(وَ یَضَع عَنْه مْ إِصْرَه مْ) پیغمبر آمده که از اینها بار سنگینشان را بردارد.
(وَ الْأَغْلالَ ال َتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ) و آن غلها را از آنها بردارد این آنها یعنی انسانها بخش انسانی ما دین اساساً برای آزادی بشر آمده است دین مساوی هست با آزادی آزادی مطلق بینهایت آن هم برای کدام بخش؟ بخش انسانی کسی که از دین احساس محدودیت میکند در احکام دینی یعنی میگوید خدا دست و پای مرا بسته نمیگذارد من آزاد باشم دین مزاحم من است.
این کلمه من چه کسی دارد قضاوت میکند؟ حیوان دارد قضاوت میکند بخش حیوانی ما قضاوت میکند و درست هم قضاوت میکند یعنی خداوند واقعاً دست و بال حیوانیت را بسته مطلق بودن را اجازه نداده به آن محدودیت در آن ایجاد کرده.
اگر به احکام دینی نگاه کنید میبینید تمام احکام دین واجبات محرمات مستحبات مباحات و مکروهات مربوط به بخش حیوانی ماست یعنی مخاطب تمام احکام دینی بخش حیوانی هستند اما بخش انسانی برایش دستور ما نداریم یعنی دستور نداریم بخش انسانی بکند یک کاری را بکند یا نکند فقط به او گفتند تو آزاد باش هر کاری که دلت خواست بکن.
ماه سال جلوی بخش انسانی مان را تو آزاد مطلق هستی ولی ما چون بخش حیوانیمان فعال هست در طول
خودمان میگیریم و بخل میورزیم در تغذیه او نمیخواهیم بگذاریم غذا بخورد حقش را میخوریم به آن خیانت میکنیم.
خداوند برای دفاع از ما از شر شیطنت ما از شر حیوانیت ما در ماه رمضان خداوند قیام میکند برای دفاع از حق ما ما چه کسی هستیم این جا؟ کودک عزیز روان آن وقت چه چیزی را در فشار میگذارد خداوند برای این که حق ما را بگیرد؟ طبیعت ما را میگذارد.
آنهایی که از خدا ناراحت هستند و از احکام دینی ناراحت هستند اینها یعنی کسانی هستند که بخش حیوانیشان فعال است برای همین دین را خیلی راحت نمیتواند به شیرینی قبول کند ذکر و یاد و نماز شب و خلوت را نمیتوانند خوب بپذیرند.
ولی اگر آنهایی که از دین راضی هستند و از خدا راضی هستند اینها کسانی هستند که بخش انسانیشان فعال است لذا عالم را خدا را جهان را دین راهمه چیز راهمان طوری که قشنگ است میبینند یعنی با زیبایی میبینند چرا چون با بخش انسانی قضاوت میکنند در مورد همه خلقت عبادات ارتباطات و ذکر خدا و یاد خدا و همنشینی با خدا.
آنی که میگوید من ار خدا محدود کرده آن من حیوانی ماست که این طوری قضاوت میکند آنی که احساس تکلف میکند احساس تکلیف و سنگینی از احکام خدایی میکند بخش عرفات است اما وقتی که بخش انسانی فعال میشود و غلبه پیدا میکند قضاوتش این نیست او خیلی شاد و آرام هست.
اگر حیوان برود به جبهه از جبهه و جهاد و جنگ ناراحت است فرار میکند خط مقدم نمیرود خودش را قایم میکند که یک طوریش نشود وقتی انسان میرود به جبهه او روی میدان مین خودش را میاندازد شب عملیات حنابندان دارد شادی دارد و شب عملیات را شب وصال و عروسی خودش میبیند.
وقتی که امیرالمومنین شمشیر میخورد قضاوتش در مورد شمشیر خوردنش آن است که(فزت و رب الکعبه) رستگار شدم راحت شدم لذت میبرد اگر ما بخواهیم بخش حیوانی قضاوت کند میگوید وای به حال علی بنده خدا مثلا شمشیر خورد به سرش.
اگر بخش حیوانی قضاوت کند میگوییم آخ آخ بیچاره حضرت زینب که اسیر شد و کتک خورد و چنین و چنان اما وقتی که میگذاریم خود حضرت زینب که انسان است قضاوت کند میگوید(و ما رایت الا جمیلا) جز زیبایی
هیچی ندیدم.
بنابراین در مورد ذکر خداوند تبارک و تعالی گاهی وقتها حیوانیت ما قضاوت میکند که محصولش کسالت و تنبلی و بیحالی و بیرمقی و فرار و اشمئزاز هست ولی گاهی وقتها بخش انسانی ما قضاوت میکند این فطرت فعال است.
بخش انسانی فعال است که نتیجهاش شوق و ذوق و شکوه و حال و نشاط و رقص و این حالت را دارد که قضاوت میکند در مورد یاد خدا و ذکر خدا و عبادت پس این که در قرآن یا در ادعیه سفارش میکنند که شما زیاد یاد خدا بکنید وقتی که ما قضاوت میخواهیم بکنیم در مورد آیاتی که دعوت به کثرت ذکر میکنند گاهی وقتها از شأن حیوانیمان قضات میکنیم.
میگوییم خدا هم بیکار است مگر ما در دنیا کار زندگی نداریم که یکسره بنشینیم ییاد خدا بکنیم یاد خدا را باید داشته باشیم دائماً و چه کار سختی از ما خواسته که همهاش یاد خدا را بکنیم حالا خدا چه کار دارد با این یاد چرا این قدر از ما این را میخواهد مگر احتیاج دارد به این نماز ما به روزه ما به عبادت ما به یاد خودش.
ولی وقتی بخش انسانی قضاوت میکند میگوید خدایا بهترین کار را کردی اگر این کار را نمیکردی من در این زندان دنیا چه کار میکردم اگر این کار را نمیکردی من در این زندان کثرات چقدر اذیت میشدم چه لطفی کردی در حق من که اول صبح مرا به پیش خودت میخوانی.
چه لطفی میکنی درحق من که وقتی من از کثرات بیزار و خسته میشوم سر صبح صدا میکند آن هم با نوازش صدا میکند با آن قشنگی صدا میکند و میآوری در مسجد در نماز جماعت بین مؤمنین مینشانی من را و تمام خستگی من در میرود.
رسول خدا گاهی وقتها این قدر خسته میشد که دیگر بیتاب بیتاب میشد هی نگاه میکرد به آسمان که بالاخره آسمان الان اذان میشود نمیشود بعد که دیگز نزدیک میشد نزدیک اذان که میشد میگفت( اَرِحنا یا بِلال) بلال بلند شو راحتمان کن بلند شو اذان بگو راحت شویم.
تا اذان را میگفتند این شوق پیغمبر اینجا این طوری بود که میدانست الان قرار است با خدا حرف بزند و خستگیاش را با معشوقش در بکند کسانی که معشوق حیوانی دارند معشوقهای بخش حیوانی این طوری است شما وقتی میخواهید به معشوق بخش حیوانیتان برسید لحظهشماری میکنید ساعتشماری میکنید بیقراری
میکنید.
در مورد بخش انسانی هم همین طور است اگر خدا معشوق قرار بگیرد و محبوب شود انسان یواش یواش که به بیقراری میرسد یعنی اگر نماز ظهرش بخواهد عقب بیفتد دیگر کسالت میشود مثل کسی که غذا به او نرسیده بیرمق میشود کسل میشود تا اذان را میگویند به نشاط میآید.
همین که میرود در مسجد سر شوق و ذوق میآید( اَلم ؤمِن فِی المَس جِد کَالسَمکِ فِی الماء) مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است برای همین هم شما وقتی که میروید حرم حرم امام رضا مسجد نماز جماعت نماز جمعه روضه هیأت اینها وقتی که یک ذره همچین حس شادی به شما دست میدهد مال این است که خسته شدید.
برای همین وقتی اینها را میبینید لذت میبرید از آن کیف میکنید از این که در این هستید از بزمها و میهمانیهای فطری و الهی به قول پیغمبر فرمود حلقههای بهشتی خیلی حرف است حلقههای ذکر میفرماید شما در مرتعهای بهشتی صفا کنید در بوستانهای بهشتی رفت و آمد کنید.
گفتند یا رسول الله بوستانهای بهشت چیست مرتعهای بهشت چسست فرمود حلقههای ذکر وقتی شما میایید دور هم اسم امام حسین اسم امیرالمؤمنین اسم حضرت زهرا امام مبارک حق تعالی میبرید و لذت میبرید و آرامش کسب میکنید و کیف میکنید یعنی این بخش انسانی شما دارد تغذیه میکند و شاد است.
شما در غمگینترین لحظات حرکات فطریتان مثل روز عاشورا اگر دقت کنید یک غم دارید یک حزن دارید که در سطح دلتان است ولی زیرش یک شادی هست یک شادی خیلی عمیق هست به طوری که اگر مثلا روز عاشورا یا غیر روز عاشورا گریه نکنید اضطراب شما را برمیدارد ناراحت هستی.
اما وقتی که به بغض میآیی و گریه میکنی این گریه برای تو پشت سرش خیلی شادی را میآورد شما در عین حال که داری سینه میزنی با آن ریتم خیلی زیبایی که یک مداح میخواند برای شما سینه میزنی ظاهرش داری عزاداری میکنی ولی باطنش رقص است.
این حالت یک سماع خیلی زیبا هست یک تخلیه فوقالعاده قشنگ هست برای همین هم شما که تخلیه میشوی نمیتوانی از سینه زدن هیات رفتن نوا گرفتن نوحه خواندن از اینها دیگر غفلت کنی رقض فطری توست بخش انسانی احتیاج به رقض و می و مطرب دارد هیچ جا غیر از هیأت و حسینیه و مسجد و حرم و جاهای دیگر این رقص وجود ندارد این موسیقی وجود ندارد.
برای همین شما میروید که اینجا به شادی برسانید خودتان را خستگیتان در برود رو همین حساب هم هست اگر فاصله پیدا کنید با مسجد و نماز جماعت و هیأت و حرم و قرائت قرآن و موسیقی قرآن به شما نخورد بعد از یک مدت همه شما یواش یوا کسل و بیحال میشوید ولی اگر انسان نفهمد از کجا کسل میشود ممکن است این کسالتش طول بکشد.
باید بفهمد الان که کسل است غمگین است کم آورده شاد نیست مضطرب است دلهره دارد ناامیدی آمده سراغش کلافگی آمده سراغش مال این هست که حتم اً یک یاد درست حسابی نداشته یک همنشینی همآغوشی خوب و با کیفیت نداشته که به این روز افتاده.
و الا خداوند تبارک و تعالی دنیا را برای عیاشی و شادی ما خلق کرده نه برای غم و غصه رو همین حساب تا میتوانند یعنی تا شده خود خداوند تبارک و تعالی در رأس و در مرحله بعد معصومین خیلی سفارش کردند که شما زیاد بخورید در بقیه قسمتها حتی در عبادات دیگر گفتند محدود عمل کنید نمازتان محدود روزتان محدود همه کارهایتان محدود اما موقع یاد نامحدود است.
در مورد نماز فرمود(أَقِمِ الص َلاةَ لِذِکْرِی) نماز را برای یاد من بخوانید یعنی هیچ انگیزه دیگری غیر از یاد من نداشته باشید در نماز نمازی که یاد در آن اتفاق نمیافتد به جای این که انسان را نزدیک کند دور میکند نمازی که یاد در آن اتفاق نیفتد(تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْم نْکَرِ) نیست.
حالا اگر قرار باشد شادی بیاورد نماز مستی بیاورد آرامش بیاورد لذت بیاورد(تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْم نْکَرِ) باشد قدرت بیاورد و آرامش باید در نماز یاد باشد اگر یاد نباشد فایده ندارد حالا چند تا روایت در همین زمینه میخواهم برایتان بخوانم که این خیلی مهم است.
در رابطه با این که خداوند برای هر چیزی حد گذاشته غیر از ذکر امام صادق(ع) میفرماید(ما مِن شَیءٍ اِل ا وَ لَه حَدٌ) هیچ شیئی نیست مگر این که برای او یک حدی است(یَنتَهی اِلَیه) که به آن حد منتهی میشود( اِلا َ ال ذِکر) مگر یاد یاد خدا( فَلَیسَ لَه حَدٌ یَنتَهی اِلَیه) حدی که محدود شود نداریم.
میگوید آقا ذکر خدا تا اینجا خوب است این جاها ذکر خدا خوب نیست نگویید دیگر بس است نداریم همچین چیزی(فَرَ ضَ الله عَز َوَجَ ل ال فَرائِض) خداوند فرایض را واجب کرده بر ما(فَمَن اَد اه ن َ فَه وَ حَداه ن َ) هر کس واجبات را انجام دهد حدش همان است.
رکعت عشا حد واجب تمام شد حج یک 4 رکعت مغرب 3 رکعت عصر 4 رکعت ظهر و 4 رکعت نماز صبح 2 حدی دارد یک روزی دارد یک زمانی دارد یک کیفیتی دارد زکات و خمس و جهاد و اینها همه حد دارد(اِل ا الذِکر فَا ن َ اللهَ عَز َوَ جَل لَم یَرضَ مِنه بِالقَلیل) غیر از ذکر ذکر حد ندارد که خدای عزوجل به کم آن راضی نیست.
حالا توضیح دهم وقتی میگوییم خدا به کمش راضی نیست آنی که از خدا در ما هست کیست آن هم از خداست دیگر نفخه خداست وقتی این یادتان باشد هر جا میگوید خدا دوست ندارد خیلی رمز بزرگ هست دقت کنید که گیج نشوید بعداً هر جا میگوید خدا دوست ندارد یا خدا دوست دارد یا خدا راضی نیست یا راضی هست یعنی خودتان این طوری هستید.
چون شما با خدا همین هستید دیگر یعنی نفس شما روح شما از نفخه خداست وقتی میگوید(فَاِن َ الله لَم یَرضَ مِنه بِالقَلیل) خدا راضی نیست ذکر کم یعنی نفس تو از ذکر کم راضی نیست حریص است خودت بینهایت را میخواهی چون تو بینهایت را میخواهی او بینهایت را برایت میخواهد.
چون نیاز تو بینهایت است خدا راضی نیست به تو غذا نرسد در واقع وقتی خدا هر چیزی را میخواهد باید برگردانید به خودت وقتی میگوید خدا دوست دارد یعنی نفس انسانی تو دوست دارد وقتی میگوید خدا دوست ندارد یعنی باطن انسانی تو همچین چیزی را نمیپسندد.
وقتی میگوید خدا ذکر زیاد میخواهد خدا ذکر زیاد میخواهد یعنی تو ذکر زیاد میخواهی یعنی نیاز تو به عنوان یک انسان بینهایت است بینهایتطلب هستی چون فوق عقل داری نفخه الهی داری که از خداست و بینهایت است بنابراین باید با بینهایت ارضا شود.
لذا برای یاد و ذکر خداوند حدی قرار نداده است حد وجود ندارد چرا چون تو از حد بدت میآید متنفر هستی از حد از محدودیت بیزار هستی دوست داری دائماً خودت را به بینهایت برسانی دائماً در آغوش بینهایت باشی دائماً پروازهای بینهایت بکنی پروازهای عالی بکنید.
خوب دقت کنید شما گاهی وقتها شبها خواب میبینید که مثل اً فرض بفرمایید پرواز میکنید در این پرواز یک موقع میبینی دو متر سه متر از زمین بلند میشوید ولی وقتی اراده میکنید که روی کوه بروید یا روی ساختمانها یا از آسمان اول رد شوی به آسمان دوم برسی میبینی نمیتوانی بروی.
این نتوانستن برای اوج گرفتن شما را آزار میدهد چون تو دوست داری که بتوانی پروازت را روی ساختمانها انجام دهی روی کوهها انجام دهی بعد هم دوست داری در فاصله کمی اگر میروی امشب مکه بعد از زیارت مکه کربلا بروی لحظه بعدش بعد از آن دوست داری مشهد باشی حرم حضرت معصومه باشی حرم حضرت عبدالعظیم باشی شاهچراغ علیه السلام باشی.
ولی میبینی نمیتوانی اینقدر پرواز کنی چقدر زجر میکشد آدم دقت کردید شما در خوابهایتان نمیتوانید اوج بگیرد اذیت میشوید این بینهایتطلبی شماست ارضا نمیشود اذیتتان میکنند وقتی یاد میگیرید که غذای بینهایت بخوری یک مدت که بینهایت میپری و اذکار بینهایت بگویی و من نمونههایی از این اذکار بینهایت را در درسهای قبلی گفتم.
اذکاری که از حد خارج میشود یعنی کادرهای طبیعت را برزخ و جبروت را پاره میکند ما را مستقیم به آغوش خداوند تبارک و تعالی آن هم برای بینهایت میاندازد این اذکار مثل نمونهای که الان داریم شنبهها شرحش میدهیم شرح صحیفه سجادیه در آن اذکار بینهایت دارد.
در دعای اول یک جایی حمد میگوید ولی یک جاهایی این حمد یواش یواش کادر را پاره میکند و تو با این حد از طبیعت از برزخ از جبروت در میآیی و در آغوش خداوند قرار میگیری اگر یاد بگیری با اذکارت از طبیعت خارج شوی آن شب که میخواهی پرواز کنی میبینی پرواز تو دیگر محدود به زمین نیست.
راحت از زمین در میآیی از آسمان در میآیی حتی از آسمان اول در میآیی آسمان دوم و سوم در میآیی همین طور پرواز میکنی هر جا دلت بخواهد در یک لحظه با اراده خودت هر جا که بخواهی مثل خدا میشوی که ارادهات آن طوری میشود میبینی حست ارضا میشود و اشباع میشود.
یک نمونه گفتم که درک کنید حد بینهایت یعنی چی و چرا به ما گفتند بینهایت باشید درذکر و کثیر ذکر خداوند بگویید محدود به حدی ذکر و یاد را نکنید و لذا حضرت میفرمایند خداوند تبارک و تعالی ذکر را در همه حال دوست دارد حتی موقع تخلی.
(حین تَبول) موقعی که بول میکنید میروید دستشویی بول میکنید هر چی دارید آنجا ذکر خدا را بگویید آنجا هم قشنگ هست آنجا هم خوب است چون خداوند راضی نیست که ذکر تعطیل شود راضی نیست بعد میفرماید که پس راضی نیست خدا به این که تو ذکر کم بگویی یعنی چه کسی راضی نیست یعنی باطن تو نمیپسندد از پرواز
محدود بدش میآید متنفر است.
تو را برای بینهایت خلقت کرده برای این که مثل خودش شوی تو هم نمیتوانی غیر بی نهایت باشی برای همین هم همهاش دوست داری این حدها را پاره کنی آن وقت انسانهایی که خودشان را نمیشناسند و خدا را نمیشناسند خلقت را نمیشناسند به قول حضرت علی(ع) نمیدانند از کجا آمدند در کجا هستند به کجا میروند.
اینها به جای اینکه بینهایتطلبیشان را با بینهایت خودشان و خدا و اله خودشان ارضا کنند میآیند این بینهایت طلبی را در بازار و تجارت و در مسائل طبیعی و خوردن و کارهای دیگر میخواهند ارضا کنند هی تنوع طلبی لباسش را عوض میکند.
تلفنش را عوض میکند اتومبیلش را عوض میکند همسرش را عوض میکند خانهاش را عوض میکند هی چیزهای دیگر بلکه آرام شود ولی آرامشی بدست نمیآورد گشتم نبود نگرد نیست این جا گیرت نمیآید(لا تَدْع مَعَ الل َهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلا َ ه وَ) با خدا دنبال دلبر دیگری نگردید دلبری جز او نیست.
جای دیگری خودت را خسته نکن جای دیگر هر جا بروی خسته میشوی آخر هم تشنه از دنیا میروی اگر بخواهی تشنه از دنیا نروی شادکام باشی کامیاب از دنیا بروی آن طرف هم کامیاب باشی از همین جا با بینهایت انس بگیر با معشوق لایق خودت انس بگیر دنبال چیزهای بیارزش و کوچک نگرد.
(وَ لَم یَج عَل لَه حَداً یَنتَهی اِلَیه) حید برای ذکر قرار نداده که به آن محدود شود( ث م َ تَلا ه ذِهِ الایه) سپس حضرت این آیه را خواند(یا أَی هَا ال َذِینَ آمَن وا) شما چه میگویید لبیک(اذْک ر وا الل َهَ ذِکْراً کَثِیراً )زیاد یاد خدا کنید من به یاد شما احتیاج ندارم اما شما به یاد من خیلی احتیاج دارید.
ای مؤمنین ای کسانی که به من و انسانیت خودتان ایمان آوردید به کودک عزیز روانتان ایمان آوردید زیاد یاد خدا بکنید انشاالله عزیزان این دستورالعملهایی که اینجا داریم میخوانیم عمل کنید انشاالله از همین امشب فردا اگر تا پایان ماه به یک قدرت به یک آرامش به یک شادی نرسیدید مرا لعنت کنید.
هر چه ذکر میآید آرامش شادی و قدرت هم بیشتر میشود بیخود برای این که از عصبانیتت پرهیز کنی دوست داری عصبانی نشوی دوست داری بداخلاق نباشی دوست داری حسود نباشی دوست داری سوءظن نداشته باشی.
دوست داری گیر ندهی به این و آن دوست داری کلافه نشوی از زودرنجی خودت در رنج هستی داری در جهنم حساسیت خودت میسوزی هر کس هر حرفی می زند به تو بر میخورد هر کس هر کاری میکند به تو برمیخورد همین طور دائم اً در رنج هستی از رفتارهای دیگران یکسره حس میکنی همه بدت را میخواهند همه با تو دشمن هستند این را نمیتوانی بروی با قرص اعصاب و یوگا و ورزش و موسیقی حلش کنی.
اگر میخواهی این کار را بکنی حس را پاره کن بینهایت را در آغوشت بگیر آن وقت میبینی با آن بینهایت هیچ چیز دیگر آرزو نمیکنی اصلاً ناراحت نمیشوی که به تو برنمیخورد علی(ع) که در کوچه دارد میرود به او فحش میدهند بعد میگوید که با یک علی دیگری هستند با من که نیستند.
این چون بینهایت در آغوشش هست این قدر مشغول این بینهایت هست که اصلا میگوید اف دارد برای من من حیفم میآید این هم آغوشی را ول کنم بلند شوم بروم به یک لات بیسر و پا جواب دهم که خودت هستی.
او وقتی دارد فحش میدهد جزای فحشش خودش است اصلا خود آن فحش جزایش است خودش را تاریک میکند(إِنْ أَحْسَنْت مْ أَحْسَنْت مْ لِأَنْف سِک مْ وَ إِنْ أَسَأْت مْ فَلَها) قشنگ کار خوب کنید به خودتان میکنید کار بد کنید علیه خودتان است او خودش جزایش را میبیند من بلند شوم بروم خودم را آلوده کنم که چی به این بگویم.
خدا رحمت کند مرحوم الهه قمشهای را گفتند دزد خانهات را برده فرمود حلالش من که قیامت وقت ندارم که بایستمیقه او را بگیرم که ببینم چی برده چی نبرده من با خدا مشغول هستم اصلا دیگر فرصت نمیکنم من و خدا هستیم فرصت نمیکنم آنجا بایستم یقه دزد را بگیرم که خانه مرا زدی این قدر آدم مست میشود.
ولی ما نه ما کافی است یک نفر یک حرفی به ما بزند اینقدر به ما بر میخورد کافی است یک ذره یک چیزی از مسائل مادی به ما دیر برسد اعصابمان میریزد به هم همین امشب کافی است سحری دارند پخش میکنند یک سحری به یک نفر نرسد به من نرسد همه حرف هایی که زدم پس میگیرم میگوییم کوفتشان شود غذای مرا خوردند به من ندادند.
همه چیز میریزد به هم کافی است به یک نفر نوشابه نرسد سالاد نرسد ته دیگ نرسد یا سر کله پاچه یک قسمتش نرسد برای چی این بیچاره خیلی گرفتار است که بواسطه این چیزها عصبی میشود یا اصلا در ذهنش میآید اگر کسی در ذهنش هم بیاید گرفتار است چه برسد بخواهد ناراحت شود و ناراحتیش را بروز دهد و برود شکایت کند برود بگوید مثلا به من نرسید.
بدانید به من نرسید این خیلی بد است آدم کوچک میشود چرا باید این قدر آدم کوچک شود زشت است برویم.
سراغ روایت بعدی از نبی اکرم صلاللهعلیهوآلهوسلم یک کسی آمد خدمت پیغمبر حالا سؤال را نگاه کنید آدمها براساس نوع سؤالاتشان شخصتهایشان شناخته میشود این را دقت کنید دغدغهها سؤالات قیمت آدمها را به آنها میشناساند.
حالا دعاها هم همین طور است عزیزان از نوع دعاها آدم شخصیتش را میشناسد از نوع خوابهایی که میبیند شخصیتش معلوم میشود از نوع هوسهایش شخصیتش شناخته ی شود از نوع محبوبش و معشوقش شخصیتش شناخته میشود.
این آدم خیلی آدم زیرکی بوده است آمده پیش پیغمبر خیلی آدم قیمتی بوده است دغدغهاش را نگاه کنید چقدر قشنگ است این دغدغه آیا ما اگر امام زمان امشب میدیدم داریم دعا میکنیم حضرت صاحب(س) مکاشفهاش میکنیم در محضرش هستیم الان هم هستیم البته از او غفلت داریم.
الان که امشب آمده به ما میگوید که حالا شب قدر چه میخواهی نوع خواستهات قیمتت را نشان میدهد که چه کسی هستی این این قدر آدم عیاشی بوده است این قدر آدم بدمستی بوده که نوع سؤالش را شما نگاه کنید خیلی سؤال مستانهای کرده است بعضیها زمان پیغمبر میآمدند همین طوری بودند.
مثلاً در جنگ شما نگاه کنید صحنه جنگ کشت و کشتار است یکی آمده اصلا کاری با این ندارد که جهاد است و به بحث سیاسی اجتماعی قضیه کار ندارد این قدر مست خدا است گیج است به پیغمبر آمده این طوری میکند یا رسول الله من میتوانم یک کاری کنم خدا بخندد از دست من یا نه؟
هوس را نگاه کنید میگوید من امشب میشود یا رسول الله کاری کنم من خدا بخندد به من میخواهم خدا را بخندانیم پیغمبر هم از او مستتر گفت بله میشود پیغمبر به هیچ کس این توصیه را نمیکند میبیند یک بیکله خورده به او یک عاشق یک دیوانه به تمام معنا خورده به او این طوری جوابش را میدهد میگوید بله.
میگوید چه کار کنم میگوید لخت شو لباست را در بیاور زرهات را هم بینداز با بدن عریان برو در میدان تا خدا خندهاش بگیرد چقدر بچه بسیجی ها خدا را خنداند در میدان مینها با ترانه بدو در میدان مین پدر و پسر دعوا سر اینکه کدامشان جلوتر در میدان مین بدوند.
نفر در صف میایستند نوبت به نوبت که کدامشان زودتر میرسد یعنی برای این که بروند در آغوش 22 نفر 15 خدا هی این پا و آن پا میکنند که یالله زود برو نوبت من بشود زود باش برو دیگر برو دیر شد دیدید بعضیها در صف همدیگر را هول میدهند آقا برو جلو نوبت ما برسد.
به خدا قسم این طور بود هل میدادند همدیگر را یالله زود برو بچههای حزب الله لبنان که بچههای بسیج خودمان بچههای سپاه و بسیج اینها را تربیت کردند اینها تربیت شدههای خود ما هستند من آنجا که بودم خانه مادرهایشان میرفتم بعضی وقتها میرفتم سر بزنم به خانوادههایشان بیتابیهای اینها را میگفتند.
بعضیهایشان را میدیدم یکیشان ثبت نام کرد که مثلا سال دیگر مثلا ماه فلان نوبت عملیات استشهادی تو است چه کار میکند که تا این یکسال نوبتش شود چقدر به او سخت میگذرد آن وقت درست زمانی که قرار بود به این عملیات استشهادی بدهند نوع عملیات تغییر کرده.
آدمی که باید این عملیات را انجام دهد عوض شده گفتند این باید برود این عملیات را انجام دهد آقا گریه زاری فحش فلان فلان شدهها نوبت من را چرا دادید به فلانی به خدا شب عروسی آقا شوخی است مگر شب عروسی گل زده بمب هم گذاشته ماشین بنز گل زده آقا داماد پر بمب مقر اسرائیلیها آنجا دورش را میگیرند.
ایست بازرسی دکمه را میزند میرود هوا همه را هم میبرد جهنم و خودش هم میرود در آغوش خداوند تبارک و تعالی مستی است یا رسول الله من چه کار کنم بخندانم خدا را حالا نگاه کنید این آدم از آن مستها است میگوید(ا حِب اَن اَک ونَ اَخَص َ الن اس اِلَی الله تَعالی) از این قشنگتر ممکن است.
یا رسول الله من میخواهم ویژهترین آدم پیش خدا باشم هوس را نگاه کنید آرزوی یک آدم است(وَ اَقرَ بِهِم ز لفَتاً لَدَیک) این را در دعای کمیل شبهای جمعه میخوانیم میخواهم از همه نزدیکتر باشم خدایا امیرالمؤمنین نگاه کنید چطوری ما را به کجا میبرد ما را هم پیش خودشان همین طوری میخواهند میگوید با ما باشید هم درجه ما با ما در بهشت کمترین از این راضی نشوید.
یا رسول الله من میخواهم از همه مردم نزدیکتر باشم به خدا چه کار کنم پیغمبر بخلش میآید ناراحت میشود کیف میکند یک بندهای این طوری باشد کیف میکند جواب میدهد(اَک ثِر ذِک رَ الله تَک ن اَ خَص َ العِباد اِلَی الله تَعالی) زیاد یاد خدا را بگو تا اینکه مخصوصترین ویژهترین آدم در نزد خداباشی خاصترین بندگان خدا باشی چرا؟
فرمول را هر کس گفت چرا این طور است قاعده چرا هر چی ذکر ببیشتر بگوید خاصتر میشود برای این که ذاکر الله مجالس همنشین است شما وقتی دو نفر همنشینیشان بیشتر طول بکشد علقهشان به هم بیشتر میشود
انسشان به هم بیشتر میشود
بگفتا من گِلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گ ل نشستم کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم تو محبتهای انسانی این طوری نیست در محبتهای انسانی میگویند خیلی به هم انس نگیرید از هم زده میشوید با هم باشید صفا کنید اما حتماً بین این محبتهایی که با هم دارید یک گاههایی فاصلههایی بیندازید چند ساعتی چند روزی یک روز در میان.
پیامبر میفرماید اگر میخواهید محبتهایتان به هم زیاد شود هر روز دیدن هم نروید یک روز در میان بروید همدیگر را ببینید تا علاقهتان به هم یبشتر شود چون انسانها یک خستگیهایی دارند بالاخره میخواهند غیر از این شخصی که الان دوستش دارند و خیلی بهش علاقه دارند یک مشغلههای دیگری هم دارند به آنها باید برسند.
ولی وقتی نوبت خدا میشود این طوری نیست دیگر هر چی بیشتر بهتر خستگی و زدگی ندارد که لذا هر چی شما این مجالست را بیشتر میکنید انست با خداوند بیشتر میشود شما فکر میکنید الان که ظرفیت دارید بیایید تا سحر صفر کیلومتر پا شدید آمدید اینجا یک صفر کلومتر نمیتواند بیاید این 9-5بنشینید این جا از ساعت قدر دوام بیاورد.
شما هی خوردید در جاهای مختلف در این چند سال الان ظرفیتتان زیاد شده حوصلهتان سر نمیرود ما الان در داریم هر ماه این احیا اینجا برقرار است 19 همین خانه ماهی یک شب احیا داریم مثل همین احیای که شب مخصوص ماه رمضان نیست.
صدها نفر هم میآیند این شبهای احیای ما هر ماه چرا چون خوردند زیاد خوردند عادت کردند بدمست شدند ظرفیتشان بالا رفته میتوانند راحت بیایند باشند این طور نیست که بگویند بابا فقط احیا همان سه شب است کسی که میگوید احیا همان سه شب است خیلی قانع است خیلی خودش را دست کم گرفته است.
کسی بخور باشد میگوید بابا من برای چه سه شب چه کسی گفته من باید سه شب با معشوقم باشد حالا که
معشوقم را پیدا کردم چرا سه شب چرا هر شب نه
من و انکار شراب این چه حکایت باشد غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد حافظ میگوید
تا به غایت هر میخانه نمی دانستم ورنه مستوری ما تا به چه غایت باشد من تا حالا میخانه را نمیشناختم اگر میخانه را یاد گرفتم برای چی هر شب نروم شما بروید در این قهوهخانهها 92 درصد عضوهایشان ثابت هستند چون یاد گرفته نگاه کنید یا کلاً همه مراکز پاتوقهای طبیعی همیشه عیاشخانه را آنها در طبیعتگراییشان ما هم انشاالله در فطرتگرایی.
چرا سه شب احیا بگیریم پیغمبر این قدر عیاش بود که هر ماه ایام البیضش را میرفت اعتکاف با آن همه مشغلهای که داشت رهبر جهان اسلام سه روز تعطیل میکرد میرفت در مسجد اعتکاف جنگ میشد باید میرفت میگفت برویم جنگ میرفت جنگ بعد که برمیگشت میگفت که آن سه روزه را ماندم پس یک سه روزه قضا بکنم.
عیاشیش را ول نمیکند پیغمبر میگفت سه روز اصلا به او واجب نبود اعتکاف میگفت سه روز اعتکافی که مستحب بوده حالا ما فقط در ایران رجب رامیگیریم برای چی مثلا بگذاریم فقط رجب چرا شعبان نباشد چرا محرم نباشد چرا صفر نباشد عیاشی مگر حد دارد عیاشی می و مطرب مگر حد دارد.
برای چی ما محدود کنیم خودمان را عشق ما در دنیا همین است بهره ما در دنیا همین است این را رهایش کنیم کجا برویم برای همین به عزیزان من توصیه میکنم به عزیزانی که جاهای دیگر هستند مساجد دارند دانشگاه دارند شرکتی دارند حسینیهای دارند.
سعی کنید با همین الگو گرفتن از همین اعتکافهای ماهانهای که ما الان همین جا راه انداختیم هم در دانشگاه تهران استان تهران راه انداختیم خیلی از دانشگاهها مراکز دیگر راه بیندازید این احیاها را احیاهای در مسجدهایتان حسینیههاتان هیاتهایتان ماهی یک شب همه را جمع کنید مردم بنشینند عبادت کنند ولی با کیفیت برقرار کنید که مردم خسته نشوند.
هر چی عزیزم میخواهی ویژهتر باشی خلوتت بیشتر باشد خاصتر عمل بکن آقا در اتوبوس نشستی به خدا
صندلی بغلیت خدا مینشیند بیاورش بنشین پیش خودت دیگر تمام شد دیگر میخواهی چه کار دیگر حوصلهات هم دیگر سر نمیرود اگر تنها مسافرت میکنی اتفاقا تمام دغدغهات این هست که تنها باشی نه اینکه حالا خوب است.
چون خود پیغمبر میفرماید مسافرت دو نفر بهتر از یک نفر سه نفر بهتر از دو نفر چهار نفر بهتر از سه نفر خوب است انسان در سفر با جمع برود و بیاید ولی دل باید پیش خدا باشد در تاکسی نشستی داری میروی به جای اینکه چشمت را بیندازی به طبیعت و دنیا چه خبر است چیه.
جز اینکه کسلت میکند حالت را میگیرد بدترت میکند سرت را بینداز پایین با خدا مشغول باش دیگر حرف نداری برای گفتن این مال بیعرضگی است اگر آدم حرف نداشته باشد برای گفتن این همه حرفهای قشنگ در زبان ما گذاشتند بنشین با خدا حرف بزن حرف بزنیم.
میفرماید هر وقت دوست داشتید خدا با شما حرف بزنید صدای خدا را بشنوید قرآن بخوانید هر وقت شما دوست داشتید حرف بزنید برای خدا نماز بخوانید این هر دو در اتوبوس هم میشود در تاکسی هم میشود وضو داشته باشی ماشین رو به قبله میخواهد باشد میخواهد نباشد مهم نیست.
علامه(ره) بیشتر نافلههایش را در راه در جاده داشت پیاده میرفت میخواند نه قبلهاش مهم است باشد نه رکوع و سجدهای میخواهد دولا شوی در خیابان با چشمت انجام میدهی رکوعت را میروی سجدهات را میروی نمازت را بخوان برو دیگر اگر میخواهی حرف بزنی با خدا میخواهی با تو حرف بزند قرآن بخوان.
این همه اذکار به این قشنگی مشغول باشیم دیگر پس اگر میخواهی ویژهتر باشی خدا را همه جا در آغوش بگیر روز خوب رعایت 42 روز رعایت کنید 42 قول به شما میدهم اگر این چیزهایی که دارم عرض میکنم به شما کنید مداومت داشته باشید.
روز به خدا بگو نمیخواهمت دیگر نمیخواهم با تو حرف بزنم دیگر 42 روز اگر مداومت داشته باشید بعد از 42 دوستت ندارم خدا میگوید دیگر تمام شد دیگر من دوستت دارم من هم ولت نمیکنم.
خدا رحمت کند میرزا اسماعیل را میگفت من خیلی وقت دست از سر خدا برداشتم او ولم نمیکند او دیگر دست از سر من برنمیدارد میبینی نمیتوانی دیگر دیگر اصلا وقتی مزهاش میآید تا به غایت ره میخانه نمیدانستم مزه آن شراب میآید دیگر نمیتوانی رهایش کنی دیگر همهاش فقط بیشترش را میخواهی
عملت میرود بالا سنگین میشود اعتیاد پیدا میکنی چقدر هم قشنگ است این چقدر هم خوب است امام صادق(ع) (لَم ا س ئِلَ مَن اَک رَم الخَلق عَلَی الله) گرامیترین مردم نزد خدا کیست فرمود( اَکثَرهم ذِکراً لله وَ اَعمَل هم بِطاعَتِه) این قید را دقت کنید عزیزان اگر دقت نکنید شهوت ذکر باعث میشود که به گناه بیفتید.
ذکر کجا مؤثر است فرمود کسانی که بیشترین ذکر را میگویند و بیشترین طاعت را نسبت به خدا دارند اگر این قید طاعت بیاید بغل ذکر بعضیها میافتند در ذکر این گولشان میزند آن وقت مقدس بودنشان و نماز خواندنشان و ذاکر بودنشان یک شهوتی برایشان میآورد که آن وقت هزار و یک جور گناه و مفسده انجام میدهند غلط میکنند.
میگویند ما که میتوانیم ذکر بگوییم و میگوییم نه یاد خدا به این معناست که خدا را در کنار هر تصمیمی که میخواهی بگیری در کنار همه انتخابها ارتباطها رفتارها و افکارت در نظر بگیری ببینی خدا کدام انتخابها را دوست دارد میشود یاد خدا کدام ارتباطات را دوست دارد این یاد خدا میشود.
کدام رفتارها را دوست دارد این میشود یاد خدا و کدام افکار را دوست دارد این میشود یاد خدا و افکار هم قابل کنترل است ما یک سلسله افکار خدا دوست داریم میتوانیم کنترل کنیم بگذاریم کنار راهش را هم که در دشمنشناسی توضیح دادم.
پس اگر من رفتم چیزی را که خدا را دوست ندارد انتخاب کردم ذکر نگفتم این جا ولو زبانم ذاکر باشد فایدهای ندارد این را فراموش نکنید اگر رفتاری انجام در خانه با پدر و مادرم همسرم فرزندم برادرم خواهرم همسایهام دوستم یک رفتاری انجام دادم که خدا دوست ندارد این خلاف یاد خداست.
یاد خدا یعنی من الان بدانم خدا به من میگوید تو با این چطوری رفتار کن نه چطوری دلت میخواهد رفتار کنی چطوری دلت خنک میشود بکنی نه چطوری من دوست دارم بکنی این یاد خدا میشود.
من یک سؤال هم گفتند جواب بدهیم و دعا بخوانیم اگر ذکر خدا حد ندارد پس چرا میگویند ذکر را باید به اذن استاد گفت؟ ببینید ذکرهای مخصوص و ویژه تعداد عدد زمان و مکانشان را استاد تعیین میکند اما ذکرهای عمومی ما داریم مثل صلوات تسبیحات اینهایی که الان هستند عمومی گفته شده.
رقم خود معصوم مثلا میگوید مثلا فرض بفرمایید معصوم میفرماید که شما حالا مصداق ذکر کثیر را فردا شب توضیح میدهم که آقا حالا که به ما گفتند ذکر کثیر ذکر کثیر چیست نوع ذکرها را فردا شب توضیح میدهم
برایتان که چه ذکرهایی را ما بگوییم که این ذکر کثیر محسوب میشود.
ذکرهای عمومی ولی بعضی از اذکار هست برای هدف خاص انسان میگوید بدون اذن استاد بدون اینکه با رقمش کار داشته باش اگر شروع کند ممکن است آثار بدی روی انسان بگذارد.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
جلسه ششم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. دیشب بحثمان رسید به ذکر کثیر و حد ذکر کثیر که میخواهیم در این باره انشاء الله صحبت کنیم روایتی هست از امام صادق(ع) می فرماید که(أکثِرُوا ذِکرَ الله مَاستَطَعتُم فِی کُلِّ ساعَۀٍ مِن ساعاتِ اللَّیلِ وَ النَّهار فَإنَّ الله أمَرَ بِکَثرَۀِ الذِّکرِ لَه)تا آن جایی که میتوانید یاد خدا بکنید که خداوند امر کرده به این که زیاد یادش بکنید. این(مَاستَطَعتُم) تا آن جایی که میتوانید، حالا من این نکته را خدمتتان عرض کنم که در مورد خودتان این فکر را بکنید همین سؤالی که الان میکنم انشاء الله بعد هم این مسأله را پیگیری کنید که آیا ما واقعاً آن موقعی هم که میتوانیم ذکر خدا را بگوییم میگوییم یا نه؟ یک موقع هست یک کسی میگوید من مثلا آنقدر مشغله کاری دارم گرفتار هستم و نوع کارم یکطوری هست که خیلی کثرات به سراغم میآید شاید فکر میکند که وقتی میگوییم ذکر خدا بگوید باید مثلا اول یک وضویی بگیرد رو به قبله بنشیند یک تمرکزی بگیرد یک کاری بکند در حالی که نه ما از بسیاری از اوقات مردهمان میتوانیم استفاده کنیم. ما الان خیلی وقتها افرادی هستند که میخواهند بخوابند تا خوابشان میبرد یک ربع طول میکشد نیم ساعت طول میکشد بعضیها هستند بد میخوابند آیا آن موقع ذکر میگویند یا نمیگویند؟ در اتومبیل هستند در مسیر هستند در میهمانی هستند جاهای دیگر هستند، این سوال را شما از خودتان بکنید. آیا واقعا شما آن موقعی هم که احتیاج به رو به قبله نشستن و وقت مستقل گذاشتن ندارید و فرصت دارید باز ذکر میگویید یا نمیگویید؟ این مسأله خیلی مهمی هست، سؤال را از خودتان بکنید که آیا ما این کار را میکنیم یا نمیکنیم، اکثراً اگر نگوییم همه، جواب منفی است این کار را نمیکنیم. حالا چرا این کار را نمیکنیم؟ برای این که به اهمیتش واقف نیستیم بیدقتی میکنیم سهلانگاری میکنیم حریف قوه خیالمان نمیشویم و این یک مسیری دارد که شما باید این کار را بکنید یعنی باید شروع کنید یک مبارزه است در مباحث شبهای احیا عرض کرم اگر انسان بخواهد راه پیدا کند به مُجالست و مؤانست خداوند تبارک و تعالی باید زحمت بکشد، در بزند، باید بخواهد واقعا برود، یک کار مفتی نیست. خداوند به همه امر کرده است اما آیا همه این لیاقت را پیدا میکنند مجالس خدا شوند، انس با خداوند پیدا کنند، ویژه شوند در درگاه خدا، خاص درگاه بشوند، نه، همه اینطوری نیستند بنابراین عرض من خدمت همه عزیزان این هست که ما باید بسازیم این شرایط را، یعنی باید تلاش کنیم. امام امت به عنوان یک متخصص به عنوان یک عارف به عنوان یک کسی که راه را رفته میفرماید انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد اگر کسی میخواهد رشد کند باید با خودش درگیر شود باید یقه خودش را بگیرد باید این ریاضت را تحمل کند باید بتواند حریف ذهن و خیالش شود و کنترلش کند اوایلش سخت است هیچ کس انکار نمیکند. مثل کُشتی است که شما میگیرید چند بار زمین میخوری ولی به مرور زمان قوی میشوی میتوانی طرف را بزنی، مثل هر فن دیگری است که اوایلش مثل رانندگی است مثل تایپ میماند مثل خیاطی میماند که اویل کار آدم یک مقدار خطا دارد نمیتواند از پس کار بربیاید اما وقتی که تکرار میکند تمرین میکند یواش یواش قدرت پیدا میکند. این را باید دقت کنید که ما باید حریف ذهنمان شویم تا بتوانیم به این فرمایش امام صادق(ع) غلبه کنیم یعنی درگیر شویم با ذهن، بگوییم حال من میخواهم تصمیم بگیرم از این جا تا سر کوچه میخواهم بروم ببینم آیا میتوانم ذهنم را نگه دارم یا نه، یعنی خیالم را نگه دارم و ذکر بگویم. تلقین کنید ذکر را بگویید با حضور قلب هم بگویید یک مدت ممکن است زبان شما راه نیفتد اول راه انداختن زبانتان هست زبانتان را راه بیندازید بعد از اینکه زبانتان را راه انداختید یعنی اول سعی کنید این زبان یک طوری تربیت شود که بتواند در همه شرایط ذکر بگوید این کار راحتی است خیلی از عوام هم موفق به این هستند و ذکر زبانی میگویند به خودشان تمرین میدهند این کار خوبی است. ذکر زبانی بگویید یک ثوابی دارید یک عبادتی است برای انسان و اینطوری هم نیست که هیچ اثری نداشته باشد بعد از این شروع به این که ما یواش یواش تمرکز بگیریم یعنی تلاش کنیم تمرینهایمان را شروع کنیم که من ببینم چقدر میتوانم در مسیر صلوات با حضور قلب بفرستم(لا اله الا الله) با حضور قلب بگویم استغفار با حضور قلب بگویم. با این وضعیت که من همنشین خدا هستم مجالس خدا هستم در محضر خدا هستم هر وقت که انسان یادش بیفتد الان خدا دارد نگاهش میکند در محضر خداست چشم در چشم خدا و معصومین و فرشتهها هست این خیلی کمک میکند به این که انسان بتواند ذکر را شروع کند و یک ذکر با حضور قلب و شیرین بگوید. آن موقع یواش یواش کامش شیرین میشود ذائقهاش شیرین میشود بعد دیگر انس ایجاد میشود، در اول ذکر آرد انس با یار، قاعده را داشته باشید اول کار اینطوری است یواش یواش ذکر زبانی که شروع میشود و بعد شما توجه میکنید که بتوانید با حضور قلب بگویید یواش یواش همین که تمرین میکنید میبیند که خوشتان آمد این قشنگ بود که شما در چند دقیقه با خدا حرف زدید. یک بار ذکر با حضور قلب هم در مؤانست اثر دارد دفعه بعد میبینید که دوبار میتوانید این کار را بکنید سه بار این کار را بکنید بعد دیگر یواش یواش با همدیگر مأنوس میشوید آنوقت این اینقدر لذت دارد و در کام انسان میماند که شما یک موقعهایی که غفلت دارید در غفلت هستید حتی در خواب هم که هست با این که خواب هستید ولی اینقدر ذائقه شیرین میشود که انسان وقتی که در خواب هم هست میبیند که قلب دوباره میرود سر این مؤانست. در اتوبوس نشستید جایی هستید در خیابان هستید چون لذت بردید از این، دیگر انسان دوست دارد برگردد به همان حالت، یعنی یک موقعهایی که تو غافل هستی خدا غافل نیست خدا تکانت میدهد فرشتهها به تو میگویند این کار را بکن. من موارد زیادی دیدم از افراد که میگویند ما نصف شب با صدای کسی که صدایمان میکند بلند میشویم به نماز، از افراد عادی، شما فکر نکنید از اولیا خدا باشند نه، چون انس هست اینطوری هست هیچ بعید نداریم که شما را هم بیدار کنند صدا بکنند و اصلا یادتان میاندازد. یک موقع میببینید اصلا شما غافل هستید بعد میببینید که دوست داری مثل این که ذکر بگویی مثل این که بهتر هست این کار را بکنی چرا من ذهنم جای دیگر برود همین کار را بکنم. این که امام صادق(ع) میفرماید(أکثِرُوا ذِکرَ الله مَاستَطَعتُم فِی کُلِّ ساعَۀٍ) هر چقدر میتوانید در تمام ساعات شب و روز ذکر خدا را بگویید(فَإنَّ الله أمَرَ بِکَثرَۀِ الذِّکرِ لَه) خدا امر کرده به این که ذکر او را زیاد بگویید چطوری ما باید برویم به این سمت، این دستور را انجام دهیم. حضرت میگوید تا میتوانید شب و روز ذکر بگویید پس راهش را توضیح دادم برایتان که چه کار کنید اول ذکر زبانی انجام دهید ذکر زبانی هم گاهی وقتها هست که زبان راه نمیافتد چون بالاخره وقتی میخواهید زبان را راه بیندازید خود راه افتادن زبان به هر حال یک ارادهای میخواهد یک تصمیمی میخواهد، خود این هم یک حضوری میخواهد که من میخواهم حالا ذکر بگویم این ذکر زبانی هست. گاهی وقتها زورتان میرسد اگر زورتان نرسید از اعضا و جوارح دیگرتان استفاده کنید مثلا به عنوان نمونه این تسبیح خیلی راه خوبی هست شما وقتی که تسبیح دستتان میگیرید گاهی وقتها به محض اینکه تسبیح میآید خودتان را شرطی میکنید. این تسبیح که در دست میآید شما خود به خود وقتی این زیر دستتان حرکت میکند خود به خود زبانتان هم راه می افتد ولی وقتی این تسبیح دستتان نباشد زبانتان راه نمیافتد بنابراین از حرکت دست و انگشتتان استفاده کنید مثلا روی بندهای انگشتتان که شما ذکرهای تسبیحات حضرت زهرا را میگویید بعد از نماز، که خوب هم هست با اینها بگویید. خدا رحمت کند شهید دستغیب میگفت این بندهای انگشتتان روز قیامت شهادت میدهند شما با آنها ذکر گفتید چون مستحبات را کلاً میگویند پخش کنید در جاهای مختلف، مثلا در هر مسجدی می روید دو رکعت نماز تهیت بخوانید مگر چقدر طول میکشد، دو دقیقه سه دقیقه ولی این مسجد روز قیامت به نفع شما یک شهادتی میدهد. در خانههایتان که هستید میگوید مستحبات را یک جا انجام ندهید مثلا امروز اینجا دعای کمیل بخوانید دو روز دیگر آنجا نماز شب بخوانید یک روز دیگر آنجا دعای توسل بخوانید جای جای زمین را شاهد بگیرید برای عبادتهای خودتان. بر عکس واجبات، واجبات را در خانه میگویند یک جای ثابت برایش در نظر بگیرید مثل نمازهای هر روزتان را یک جای ثابت در خانه بخوانید یک جایی را مشخص کنید به نام مصلی، آنجا مصلی شما باشد چون موقع مردن موقع احتضار داریم که آنجا برای انسان آرامبخش است مثلا شخص را موقع احتضار میبرند در مصلی خودش که بتواند راحتتر با ماوراء طبیعه ارتباط سالم برقرار کند. این تلقینات خیلی خوب است شما که با انگشتهایتان میگویید ضمن اینکه دستهایتان شهادت میدهند بعدا این حرکات روی بند، همین که دستتان بخورد خود به خود یادتان میافتد اصلا ممکن است ذکر یادتان نباشد ولی همین که به بند انگشتتان نگاه کنید یا دست بزنید یادتان بیفتد که ذکر بگویید. یا تسبیح را مثلا، به محض اینکه چشمتان به تسبیح بخورد تسبیح روی دستتان حرکت کند خود به خود زبانتان باز می شود زبان هم ذکر میگوید ممکن است حضور قلب هم نداشته باشید اما زبان ذکرش را میگوید این هم خوب است. بعد که زبان شروع میکند به کار کردن، آن موقع شما یواش یواش بعدا تصمیم میگیرید که حضور قلب هم داشته باشید که حالا این هم خیلی خوب هست و روش خوبی هست یعنی از این جا شروع کنید که انشاء الله بتوانید یک وضعیتی ایجاد کنید که این دستور امام صادق(ع) را انجام دهیم که تا میتوانید در شب و روز یاد خدا کنید که خداوند امر کرده به کثرت ذکر او. حالا دعا هم داریم که شما صبح که از خانه بیرون میآیید این تسبیح دستتان باشد یک دعایی هست اول صبح میخوانید بعد حتی اگر ذکر هم نگویید همین که بازی کنید با تسبیح، همین که از زیر انگشتتان این دانههای تسبیح رد شود برای هر کدام از دانههایی که رد میشود یک تسبیح و یک تحمید و یک تحلیل و یک تکبیر برایتان در نامه عملتان ثبت میکنند. آن را من انشاء الله باز اگر بعضی از عزیزان خواستند دعا را میگویم انشاء الله شما صبح که بلند میشوید یا شب که میخواهید وارد شب بشوید این ذکر را بگویید و بعد همین تسبیح که در دستتان باشد بازی هم که با آن بکنید خودش برایتان ذکر مینویسند. از مصادیق ذکر کثیر گفتند حداقلش این است که شما صد مرتبه خدا را در روز یاد کنید صد مرتبه یعنی با حضور قلب واقعا خدا را یاد کنید(إذا ذَکَرَ العَبدُ رَبَّهُ فِی الیَومِ مِأۀَ مَرَّةٍ کانَ ذلِکَ کَثیرا) حداقل ذکر کثیر صد مرتبه است که شما لااقل در طول روز صد بار واقعا یاد خدا را بکنید نه این که صد تا الله اکبر بگویید یا صد تا صلوات. ممکن است صد تا الله اکبر صد تا صلوات صد تا سبحان الله صد تا الحمدلله در مجموعش سی بار هم یاد خدا نباشد واقعا انسان یاد کند یاد حق تعالی، رب العالمین، معشوقش بکند این ذکر کثیر است. امام علی(ع) میفرماید که(مَن ذَکَرَ الله فِی السِرّ فَقَد ذَکَرَ اللهَ کَثیراً) این هم یک کیفیتی از ذکر هست که خیلی ارزش دارد هر کس خدا را در باطن خودش یاد کند در نهان یاد کند این ذکر کثیر است این نهان یاد کردن دو جور است. یک نهان یاد کردن به این معناست که شما در باطن خودتان یاد خدا میکنید همین طور که نشستید ذکری هم نمیگویید زبانتان هم تکان نمیخورد یاد خدا هستید یا در دلتان یاد میکنید این در دل یاد کردن فوقالعاده ارزشمند است فوق العاده که انسان در سِر خودش در ضمیر خودش یاد حق تعالی کند. اصلا یکی از مقامات اهل ذکر اهل معرفت و ذاکرین این است که(آنِسنا بِالذِّکرِ الخَفّی) خدایا ما را به ذکر خفی مونس کن انسمان بده به ذکر خفی، این یعنی ذکری که اصلا هیچ لب و دهان تکان نمیخورد. حتی گاهی وقتها انسان زبانش را تکان میدهد در ذکر شریف(لا اله الا الله) که گفتند افضل از همه ذکرهاست چهار پنج وجه ذکر شده حالا اگر رسیدم به شما میگویم، ولی یک از وجوه که(لا اله الا الله) ترجیح دارد این است که شما وقتی(لا اله الا الله) میگویید لبتان تکان نمیخورد یعنی هر چقدر بگویید کسی متوجه نمیشود شما دارید ذکر میگویید. یک وقت هست منظور این را میخواهیم بگوییم، نه اصلا با دهان کار نداریم در ذکر خفی یا ذکر در سِرّ با دهان کار نداریم انسان در باطن خودش به یاد خداوند تبارک و تعالی میافتد این یک نکته هست. یک موقع وقتی میگوییم ذکر در نهان جزء ذکر کثیر محسوب میشود به این معنا هست که انسان گاهی وقتها در جلوت مراقب است گناه نکند ولی در خلوت که قرار بگیرد ممکن است گناه کند و دور از چشم بقیه معصیت کند. اگر کسی در نهان یعنی در خلوت یاد خداوند تبارک و تعالی بکند این جزو کسانی است که یاد خدا را کثیر کرده است جزو خیلی مهم است که انسان در خلوت معصیت نکند. امام صادق(ع) میفرماید(تَسبیحُ فاطِمَۀَ الزَّهرا(س) مِنَ الذِّکرِ الکَثیر اَلذّی قالَ الله عَزَّوَجَلّ اُذکُرُ الله ذِکراً کَثیرا) تسبیح حضرت زهرا(س) از مصادیق ذکر کثیر هست 34 مرتبه الله اکبر 33 مرتبه الحمدلله 33مرتبه هم سبحان الله. و جالب اینجاست که بعد از هر نماز تمام بزرگان، در حدیث، در مراتب تعقیبات هیچ چیز جای این را نمیتواند بگیرد معادل 500 رکعت نماز است همین تسبیحات حضرت زهرا با هیچ چیز نمیشود عوضش کرد یعنی شما خیلی خوب است که انسان نماز را که تمام میکند این دعای صلوات را اول بفرستد(إنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبی) بخواند صلواتش را بفرستد بعد شروع کند به تسبیحات حضرت زهرا(س). و چقدر هم خوب است همین را انسان یقه خودش را بگیرد و نفسش را تربیت کند ادب کند که بتواند این تسبیحات را با حضور قلب بگوید از همین جا انسان شروع کند ورودی خیلی قشنگ و خوبی است این که این را بگوید، روی این ذکر خیلی تاکید شده. بحثی که هست(الحَصُّ عَلی دَوامِ الذِّکر) یعنی آن توصیه شده به این که انسان مداومت بر ذکر داشته باشد قبلا توضیح دادم این فرمول را که ما یک دانایی داریم یک دارایی داریم انسان وقتی متولد میشود به سمت ابدیت یعنی با وفات متولد میشود شروع حرکت ابدیاش هست در قبر چه را میسنجند؟ قبر گفتم منظور گور خاکی نیست قبر یعنی عالم برزخ، عالم ملکوت، انسان وقتی آنجا وارد میشود بدنش که وارد نمیشود بنابراین کمالات ذهنیاش یا کمالات ظاهریاش هیچ کدام بدردش نمیخورد پولدار بودن رئیس بودن رئیس جمهور بودن مرد بودن زن بودن هیچ کدام بدردش نمیخورد اصلا این چیزها آنجا نمیرود تمام اینها قطع میشود مربوط به اینجاست. آن که میرود روح شماست نفس شماست با بدن برزخیتان که شبها هم خواب میبینید با آن اینطرف و آنطرف میروید با این بدن میروید شکل بدن برزخیتان را عمل میسازد شما هر عملی انجام میدهید بدن برزخیتان یک شکلی یواش یواش به خودش میگیرد. حالا یا این اعمال شما طوری هست که بدن برزخی شما را به شکل انسان تربیت میکند یا رفتار ما به شکلی هست که بدن برزخی ما را به شکل حیوان تربیت میکند گاهی وقتها هم در خواب هم میتوانید بببینید که بدن برخیتان به چه شکل هست. معارفی که کسب میکنید از معارف الهی، اعتقادات شما، عقاید شما، معارفی که از دین خدا کسب میکنید روح شما را برای برزخ آماده میکند پس روح شما محصول اطلاعات و معارف الهی هست، عقایدتان، هر چقدر این عقاید دقیقتر، بینشها عیمقتر باشد روح قدرتمندتر است. رفتارهایتان، اعمالی که در خانه انجام میدهید در مکاسب انجام میدهید در بازار انجام میدهید در اجتماع انجام میدهید در رفاقتها انجام میدهید این رفتارهای شما هم بدن برزخی شما را میسازد این مجموعه باید جذب شود یعنی جزء دارایی ما بشود تا آنجا منتقل کنیم و الا جزء دارایی نشود فایده ندارد. الان افرادی هستند که میگویند ما اصول عقایدمان را بلد هستیم اول توحید دوم عدل سوم نبوت چهارم امامت پنجم معاد، ولی فکر میکند اگر مُرد، آنجا در قبر اگر از او سؤال کردند(مَن رَبُّک) میتواند بگوید الله، درحالی که این طوری نیست الله باید جذب نفس شده باشد یعنی نفس با آن اتحاد برقرار کرده باشد جزء نفس شده باشد تا آن جا وقتی شما ظهور میکنید بتوانید جواب دهید. سؤالات را هم گفتم کتبی و شفاهی نیست نه کتبی است نه شفاهی است سؤال تکوینی است یعنی نحوه ورود شما مثل جنین است رابطه دنیا و آخرت گفتیم مثل رابطه رحم مادر هست با دنیا، جنین نحوه ورودش خودش دارد به سؤالات جواب میدهد. شما هم همینطور هستید نحوه ورودتان جواب میدهد به آنجا، کیفیت قیافه شما وقتی وارد برزخ میشوید و روحی که دارید خود به خود پاسخ به سؤالاتی هست که آنجا از شما میکنند بنابراین اگر کسی با خدا زندگی نکرده باشد نبوت تاثیری در زندگیاش نگذاشته باشد عدل خدا در آرامش شخصیتی او در شادی شخصیتی او کاری نکرده باشد این واقعا معتقد وارد نمیشود شکلش عوض میشود. مثلا وقتی من همیشه دارم میگویم(سبحان الله) سر نماز سه مرتبه در سجده و رکوع میگوییم سبحان الله یعنی خداوند از هر نقص و عیب و ظلمی منزه است اما وقتی که این را دارم میگویم معتقد هم نیستم خدا ظلم نمیکند خیلی وقتها خودم به خدا شکایت دارم گِله دارم. میگویم خدا چرا این کار را کرد؟ برای چی خدا این کار را کرد؟ من اگر جای خدا بودم این کار را نمیکردمف این شخص معتقد به عدل خدا نیست یعنی خدا برایش زیر سؤال است کسی که اینطوری هست وقتی متولد میشود به آخرت، در قبر میرود این به عنوان یک آدم معتقد نیست که اگر از او سؤال کردند خدا عادل هست یا نه بگوید بله خدا عادل است. چون گفتن که زبانی نیست تو باید شکلت اعتقاد به عدل خدا در ساختار قیافهات و روحت تاثیر گذاشته باشد وقتی من معتقد هستم خدا عادل است این عدالتی که میگویم خدا عادل است ظلم نمیکند این در نحوه ارتباط من با خدا و اساساً در نحوه زندگی من، در شادی و آرامش روح من فوقالعاده مؤثر است. وقتی من یکسره بدبین هستم به خدا، یکسره دنیا برایم تیره و تار است یکسره میگویم این چه دنیایی است، یکسره ناامیدم و مضطرب و افسرده و پژمرده هستم سیر میشوم از زندگی دنیا، این برای این است که من فکر میکنم این دنیا بیصاحب است و دارد در این دنیا ظلم میشود خدا هم همان جا نشسته هیچ کاری هم نمیکند دارد ما را نگاه میکند. بنابراین این جذب نشده است حالا ما عقایدمان و باورهایمان در ذکر میآید، مثلا شما فرض بفرمایید جوشن کبیر که میخوانید جوشن کبیر قسمت اعظمی از آیات قرآن است یعنی کلاً بخش توحید در قرآن، انشاء الله حالا ما شروع خواهیم کرد جوشن کبیر را شرحش را با قرآن، یعنی هم قرآن هم جوشن کبیر را با هم جلو میبریم چون جوشن کبیر مضامین آیات قرآن است. معارف مهمی که انسان باید بلد باشد باید به آن معتقد باشد که بتواند با آن خودش را برای شرایط زیستی آخرت آماده کند در اذکار آمده است و وقتی در اذکار آمده شما باید این را قلبتان قبول کند باورش کند باور کنید یعنی جداً به آن اطمینان و آرامش پیدا کنید. ببین گاهی وقتها شما میگویید که مرده با انسان کاری ندارد الان هم همهتان حاضر هستید قسم بخورید که مرده با انسان کاری ندارد اما همین الان همهمان مثلا اتوبوس بگیریم بگوییم میخواهیم برویم قبرستان، بهشت زهرا، بروید در این قبرها بگردید بروید در قبرها شب بخوابید، چند نفر حاضر هستند بروند؟ خیلیها حاضر نیستند بروند. بروند به یک مرده دست بزنند یک شب تا صبح با یک مرده باشند، مرده خوابیده اینجا، ما هم خوابمان میآید بگیریم تخت پیشش بخوابیم، مثلا زمین سختی هم باشد زیر سرمان هم اذیت شود برویم سرمان را بگذاریم روی پای مرده قشنگ تخت بگیریم بخوابیم، بگوییم کاری به ما ندارد. ما در گردان تخریب، گردان تخریب دو کوهه الان هم هست آنها که میروند بازدید جنوب میبینند 600 ـ 700 تا قبر آنجا هست بچهها شبها میرفتند در این قبرها میخوابیدند کلی مناجات داشتند. این اطلاعات است که ما میگوییم، علم است که ما میگوییم مرده کاری ندارد اما دارایی نیست آنجا در قبر از ما دارایی میخواهند با دانایی ما کاری ندارند دارایی یعنی تو واقعاً این مسأله را قبول کرده باشی باورت شده باشد. براساس این مسأله زندگی کرده باشی جذب نفست شده باشد که واقعا خدا عادل است خدا خوب است خدا مهربان است خدا به کسی ظلم نمیکند پیامبر، امیرالمومنین، امام زمان، اعتقاداتت، معاد، اینها جزء وجودت شده باشد اگر جزء وجودت شده باشد در نحوه زندگیات در نحوه رفتارت در اخلاقیاتت فوقالعاده مؤثر است. ذکر خاصیتش این است که اطلاعات دقیق درست و تخصصی متناسب با ریاضیات آخرت و ابدیت را به ما یادآوری میکند و به ما تلقین میکند، حالا چرا میگویند دوام ذکر خیلی مؤثر است؟ برای اینکه شما وقتی ذکر را مرتب میگویید، به یک چیزی را اعتقاد دارید یواش یواش جزء وجودت میشود باورش میکنی. از همین جا معلوم است که ذکر بدون حضور قلب فایدهای ندارد چون تلقین کننده هم نیست تأثیرگذار روی قلب نیست باید حتماً حضور قلب باشد برای همین حضرت فرمود از نماز شما فقط همان مقداری قبول است که توجه داشتید بقیهاش فایدهای ندارد. حالا چرا روی دوام ذکر این همه تأکید شده؟ برای این که دوام ذکر به ما ساختار شخصیتی میدهد آرامش میدهد باور میدهد عقاید جدیدی میدهد بینشها و بصیرتهای زیادی را به ما میدهد و این را جزء وجود ما میکند. وقتی هم شما حضور قلب دارید کلاً با حضور قلب در ذکر از عالم ماده خارج میشوید همهاش آن طرف هستی یکسره وقتی شما در حال ذکر هستی روی زمین که نیستی چون انسان که بدن نیست گفتیم انسان همان نفس هست همان کودک عزیز روان هست. شما به محض اینکه کودک عزیز روان را میبری پیش خدا مجالس خدا هستی پس اساساً روی زمین نیستی هیچ جا نیستی همان فقط پیش خود خدا هستی این تمرین خروج از بدن، تمرین پرواز کردن، تمرین خارج شدن از دنیا فوقالعاده برای انسان هم لذتبخش است تواناییهای زیادی برای انسان میآورد و سازندگی دارد. خیلی سازندگی دارد شما ذکر درست بنشینی بگویی کسی که در طول روز بارها و بارها از طبیعت خارج میشود با ذکر و میرود در محضر خدا همنشینی با خدا را تجربه میکند دور خدا میگردد همآغوشی با خدا دارد و بعد برمیگردد این نفسش فوقالعاده نورانی و معطر میشود جان معطری پیدا میکند این بعداً به راحتی گناهپذیر نیست که بخواهد گناه کند. اصلاً موقعی که میخواهد یک همچین کاری را بکند خیلی سختش است راحت گناه نمیکند راحتتر تسلیم خداست کارهایش را دیگر به خاطر واجب و حرام بودن انجام نمیدهد کارهایش را فقط بخاطر اینکه خدا میگوید انجام بده انجام میدهد دوست دارد انجام میدهم دوست ندارد انجام نمیدهم. دیگر مجرای کارهایش از مسائل تکلیف خارج میشود کسی که اینطوری انس میگیرد میرود روی محبت خداوند تبارک و تعالی بعد این جزء کسانی میشود که تمام کارهایش براساس حب و بغض صورت میگیرد یعنی اوج میگیرد بغض دشمنان خدا و حب خدا و دوستان خداوند تبارک و تعالی. پس ذکر فوقالعاده اثر دارد من نمیخواهم آثار ذکر را بگویم آثار ذکر خیلی است اگر رسیدیم برایتان انشاء الله میگویم، البته من خیال دارم انشاء الله بعد از این که یک مقدار مباحث کلی ذکر را گفتم یک مقدار ذکرهای مؤثر را به شما یاد بدهم ذکرهای موثر و تاثیرگذار را که انشاء لله از آنها بشود در صحنههای مختلف استفاده کرد. امام علی(ع) (لِسانُ البَرِّ مُستَهتَرٌ بِدَوامِ الذِّکر) امیرالمومنین(ع) میفرماید آدمهای خوب، بَرّ یعنی نیکوکار، زبان شخص نیکوکار شیفته ذکر است اگر قرار باشد زبان ما شیفته ذکر شود یعنی در واقع قلبش شیفته ذکر میشود. زبان که شیفتگی ندارد شیفتگی حالت روحی است مربوط به نفس است این که میگوید زبان شیفته است یعنی در واقع این نفس است که شیفته است و زبان را به کار میاندازد برای همین آدمهایی که اخلاقاً آدمهای خوبی هستند آدمهای بدجنس و بدذاتی نیستند اذیتکن نیستند بد کسی را نمیخواهند خیرخواه هستند نیکوکار هستند اینها به یاد خدا و به قرب به خداوند سزاوارتر هستند. شخص نیکوکار اینطوری است یعنی آدمهایی که رفتار درستی دارند نزدیکتر هستند به خداوند، برای همین هم خداوند به آنها این هدیه را میدهد که چون تو آدم خوبی هستی شخص نیکوکاری هستی کسی را اذیت نمیکنی خیر مردم را میخواهی شر به کسی نمیرسانی این لیاقت را به انسان میدهد که انسان را به یاد خودش میاندازد. برای همین هم آدمهای خوب غالباً موفق به ذکر خداوند تبارک و تعالی میشوند در نقطه مقابل به محض این که انسان نسبت به کسی بدجنسی میکند بداخلاقی میکند اولین ضربهای که میخورد در همین جاست که خدا با او قهر میکند. یعنی مدتها نه نماز با حضور قلب میتواند بخواند نه ذکر میتواند بگوید، نه از ذکر لذت میبرد همینطوری ذکر میگوید ولی لذتی نمیبرد برایش روضه میخوانند اشکش نمیآید ساعتها مینشیند روی کتاب و قرآن و مفاتیح ولی حضور قلب ندارد هیچ حضی نمیبرد، چرا؟ چون بد کرده است این خیلی مهم است. یعنی نظام خلقت را خداوند یک طوری تنظیم کرده است که تو به محض این که کار خوب میکنی دری که به رویت باز میشود ارتباط با خداست یاد خدا ذکر خدا است به محض این که کار بد بکنی اولین چیزی که از تو میگیرند این است که توفیق لذت عبادت، شیرینی ذکر از تو گرفته میشود این از انسان گرفته میشود. برای همین یک موقعهایی آدم دوست دارد که یک حض عبادی ببرد این رمز را به شما میگویم امشب خیلی بدردتان میخورد اگر این گیرتان بیاید یعنی خوب بگیرد، یک موقعهایی میبینید که کسل هستید از نظر عبادت، مثلاً امشب هم شب قدر است یا ماه رمضان است. احتیاج داری که با خدا یک انس قشنگ و طولانی داشته باشی یک گریه خوب بکنی اگر میبینی قلبتان راه نمیافتد یک کار خیری کهانجام دادنش برایتان سخت است را انتخاب کنید یعنی برای نفستان پذیرشش کار سختی هست انجام دهید. مثل اینکه انسان مثلا یک صدقهای که درد میآورد نه صدقهای که درد نمیآورد، یک موقع است انسان دست میبرد جیبش هزار تومان میدهد دردش نمیآید ولی نه مثلا یک موقع هست یک صدقهای که درش میآید یعنی همچین نفس اذیت میشود. مومن وقتی دست میکند در جیبش هفت تا شیطانک به دستش میچسبند که بیرون نیاید یعنی 70 توجیه میآید که تو این کار را نکن شاید لنگ باشی، اتفاقاً همان جا، یک صدقه سنگین که همچین اذیت هم شوی یکذره همچین این نفست و حیوانیتت دردش بیاید. یک صدقه سنگین انسان کنار بگذارد ده هزار تومان کنار بگذارد میداند اگر هزار تومان کنار بگذارد به جایی برنمیخورد ده هزار تومان کنار بگذارد بیست هزار تومان کنار بگذار بعد وقتی این سنگینی و فشار را احساس میکند میبیند قلب باز میشود. یا مثلا برو به پدر و مادرت سر بزن یک هدیه برای آنها بخر آنها را ببوس در آغوشت بگیر فشارشان بده دستشان را ببوس شادشان کن برایشان یک چهار تا لطیفه بگو که اینها خندهشان بگیرد بخندند بعد میبینی که قلبت راه افتاد. بچه کوچک در خانه داری بچههایتان، همسرتان را یک خدمت خوبی به آنها بکنید یک هدیهای برایشان بخرید یک محبتی به آنها بکنید بچههایتان را شاد کنید یک فقیری، یک بیچارهای، یک کسی در کارش گره افتاده، یک مومن غمگینی را شاد کنید یک دل گرفتهای را انسان شاد کند یک سروری وارد قلب مومنی کند. این فوقالعاده اثر دارد وقتی این کار را شما انجام میدهید و این باعث میشود که قلب باز شود یعنی آن گرهای که خورده برداشته شود و خداوند به شما رو کند وقتی این کار را انجام میدهید بنابراین اینها را ذخیره باید داشته باشید. به خصوص برای شبهای قدر یا موقعهایی که دیگر خیلی قضیه حساس است خیلی باید انسان دقت کند گاهی وقتها افراد درست موقعهای اینطوری بد میشوند یعنی درست زمانی که مثلا رفتند مشهد میخواهند حرم بروند میبینی طرف بداخلاقی میکند قلب گره میخورد میرود در حرم میبیند از همان دم در که میخواهد وارد شود میبیند امام رضا نمیپذیرد. یعنی شما اذن دخول داری میخوانی میبینی هیچ حس و حالی به شما دست نمیدهد بعد میروی در حرم میبینی هیچی، گاهی وقتها میبینی خوابت برد، نه اینکه خوابیدن بد باشد خدا رحمت کند میرزا میگفت عذاب وجدان از خوابیدن در حرم نداشته باشید. بچه حضرت هستی حضرت میبیند خسته هستی خودش تو را میخواباند میگوید یکذره بخواب استراحت کن بعد بلند میشوی دوباره میتوانیم با هم حرف بزنیم از این جهت ناراحت نشوید شیطان نیاید بگوید آی گرفتی خوابیدی، عیبی ندارد. ولی بالاخره الان تو بلند شدی رفتی آنجا با یک حس و حال خاص دوست داری آنجا یک اشکی بریزی یک حرفی بزنی میبینی راه بسته است نمیشود، مثلا ببین در سفر چه کسی را اذیت کردی در راه چه خودخواهی کردی سر غذا خوردن سر کار کردن، این قضیه خیلی لطافت دارد. میروی تا مدینه میبینی آنجا اصلا قلبت قفل میشود میروی تا مکه میبینی اصلا نمیتوانی لذت ببری و استفاده کنی برای این هست که یک جایی در سفر با کاروانیها با کسان دیگر بداخلاقی کردی و یک کسی از دستت اذیت شده به هر حال این هست سعی کند انسان اینها را ذخیره داشته باشد که خیلی برای قلبش مفید است. یک حدیث دیگر هم برایتان بخوانیم(المُؤمِنُ دائِمُ الذِّکر کَثیرُ الفِکر) مومن اینطوری است ذکر همیشه به زبانش هست دائم الذکراست این معنای دائم الذکر بودنش را حالا انشاء الله بیشتر بعدا برایتان توضیح خواهم داد خوشا آنان که دائم در نمازند. امام باقر میفرماید مؤمن همیشه در نماز است، چرا در نماز است حالا آن را انشاء الله میرسیم خدمتتان توضیح میدهم دائم الذکر بودن همین است که مومن چون ایمان دارد آرامش پیدا کرده مومن یعنی کسی که آرامش پیدا کرده روحش به امنیت رسیده است روحش امنیت دارد. خودش را به چیزهایی آرام کرده آن به خداوند است به پیامبر به اهل بیت به قیامت نفسش آرامش دارد نفسش اینها را باور کرده مواردی هست که اینها در زندگیاش به او امنیت و آرامش میدهد اینطور نیست که معتقد باشد یک دنیای بیحساب کتابی هست که بیرحم است و همه چیز هم اینجا غمانگیز است نه مؤمن خیلی عامل شادی زیاد دارد. میفرماید دائم الذکر به یاد خداوند هست، نه حالا فقط خداوند، آخرت اهل بیت(ع) اینطوری است، مومن این حس و حال را دارد(وَ کَثیرُ الفِکر) این خیلی کار دارد کثیر الفکر که در موردش ما چند جلسه در همین جا صحبت کردیم به همان مباحث معنوی یا شبهای احیا مراجعه کنید که کثیر الفکر است کثیر الفکر است یعنی غافل نیست یعنی فکرش کار میکند در اندیشه زیاد هست.
مومن تن میدهد به فکر کردن، به این که خودش فکر کند خیلی وقتها وقتی نمیخواهد فکر کند یا نمیتواند فکر کند خودش را در معرض فکر قرار میدهد یعنی شنواییاش را باز میکند تا یک کسی برایش حرف بزند. مثلا شما فرض کنید در اتومبیلتان نشستید دارید جایی میروید رادیو معارف را باز میکنید رادیو معارف یکی از علما در مورد یک مساله مهمی صحبت میکند این باعث میشود شما فکرتان کار بیفتد یا یک کتاب میخوانید پای موعظه کسی مینشیند خودش فکر میکند شبها سحرها، تعطیلات خلوت زیاد فکر میکند. علامت مومن این است که مومن هوسباز نیست فکرش هرزه نیست این خیلی مهم است سفارش کردند که فکرهایتان هوسباز و هرزه نشود در حدیث داریم(الفِکرُ فِی غَیرِ الحِکمَۀِ هَوَسٌ). وقتی در غیر مسائل حکیمانه، مسائل خوب، مسائل مهم مثل همین پنج اصل در توحید، در خلقت، نظام خلقت، قانون خلقت، شگفتیهای خلقت، صنعت خدا، درباره اهل بیت، ملائکۀ الله، ائمه(ع) اولیا الهی، امام زمان، معاد، در مسائل خوب، مسائل قشنگ، عبادات وقتی فکرتان در این جا نیست در هوس است(الفِکرُ فِی غَیرِ الحِکمَۀِ هَوَسٌ) فکر هوسباز میشود. باید ذهن را از این هوسباز بودن در بیاورید و متمرکزش کنید در چیزهایی که خیلی ارزشمند هستند که بعداً پشیمان نشویم چون خیلی برای انسان پشیمانی دارد راجع به این پشیمانی هم انشاء الله فردا شب صحبت خواهیم کرد. حدیث بسیار مهمی است از پیامبر انشاء الله فردا شب برایتان میخوانم راجع به این پشیمان شدن که انسان وقتی ذهنش و فکرش را و دلش را جای دیگر میدهد بعداً پشیمان میشود اگر که این فکر و ذکر درست نباشد. ما باید ببریم خودمان را به این سمت که فکرهایمان را قوی کنیم فرصت فکر کردنمان را زیاد کنیم فرصت شدنمان را زیاد کنیم شنیدنمان را بالا ببریم مطالعاتمان را بالا ببریم و در هر صورت دائماً این ذهنف فکر، قلب متوجه ماوراء طبیعت باشد تا انس بگیرد یواش یواش با آنجا و از آنجا لذت ببرد. اگر اینطور نباشد چه اتفاقی میافتد؟اگر اینطور نباشد وقتی که سرگرم دنیا هستی حوادث دنیا خیلی غمگینت میکند لهات میکند غصهدارت میکند روی اخلاقت تأثیر میگذارد روی زبانت تأثیر میگذارد روی حضور قلبت تاثیر میگذارد روی ارتباطت با خدا تاثیر میگذارد همه چیزت را به هم میریزد. ولی یک نفر که دائما به مسائل جدی ابدیت مسائل جدی تولد بعد از مرگ فکر میکند به قدری آنجا برایش مهم میشود که اگر اینجا اتفاق بیفتد خیلی راحت یک چیزی نمیتواند عصبانیاش کند. یک مومن واقعی خیلی به ندرت امکان دارد هیجان و عصبانیت به او دست دهد بخواهد عصبی شود خدای نکرده پرخاشگر شود بدزبان شود بددهان شود یا به راحتی نمیشود یک مومن را غصهدارش کرد مومن خیلی به ندرت ممکن است مثلا روی یک چیزی بنشیند غصه بخورد غصه دنیایی. یواش یواش انسان باید تمرین کند خودش را که اساساً براساس دنیا غصه نخورد از ذهنش بیرون بیاورد، این چه موقع به دست میآید؟ این رمانی بدست میآید که انسان انس با آن طرف برقرار کرده باشد و فکر و ذکر این کار را میسازد یعنی هم ذکر و هم فکر هر دو انسان را به آن سمت میبرد و انس میدهد. برای همین هم یکی از رمزهایی که من همیشه عرض میکنم که چرا مومن در خصوصیاتش در قرآن آمده همیشه شاد است پیامبر فرمود(المُؤمِنُ دائِمٌ نَشاطُه) نشاطش دائمی است، امیر المومنین(ع) فرمود رسول خدا فرمودند که مومن نشاطش دائمی است. این که قرآن میفرماید مومن شخصیتی است آرام، مضطرب نیست برای این است که مومن دلخوشیاش اساساً دنیا نیست به ماوراء طبیعت است و آنجا هم امنیت دارد راحت است خیلی از آنجا لذت میبرد دلخوشیاش اینجا نیست. یعنی معشوقهایش اینجا نیستند که اگر یکذره تکان خوردند قلبش تکان بخورد دلش بسته به هیچ کدام از عوامل اینجا نیست که با بالا و پایین شدن اینها، این دائماً در لرزه باشد اینطوری نیست. کسی از او بمیرد یک دفعه حالش خراب بشود به این معنا که معنویت و خدا و ابدیت و انس با خدا را از دست بده نه، چند روز پیش یک خانمی زنگ زده یکی از این خواهران میگوید از اساتید دانشگاه هستند کلاس من میآیند. زنگ زده بود به من میگفت یکی از شاگردانم شوهرش مرده الان تقریباً روانی شده دارند او را می برند تیمارستان برای شوک زدن، میشود کارش کرد یا نه؟ این اگر ایمان داشته باشد اینطور نمیشود مثلا حالا اگر شوهر مُرد، بیفتد به افسردگی، مومن اینطوری نیست. مومن عاطفه دارد گریه میکند ولی افسرده نمیشود چون دلخوشی مومن به خداست وقتی خدا را دارد انسان نمیتواند با فقدان کسی برود در پژمردگی و افسردگی، این حتما مومن نیستو. امام صادق(ع) فرمودند(سُبحانَ الذّی یَقتُلُ أولادَنا وَ لا نَزادُ لَهُ إلا حُبّا) حضرت نگران بود قدم میزد بچهاش مریض بود بعد یکدفعه گفتند مُرد، تمام شد، بعد حضرت یکدفعه یک آرامشی به او دست داد تا گفتند مُرد، دیگر از آن حالت نگرانی پدرانه در آمد. خدا برده دیگر، خدا گفته این مال من است هدیهای که به تو دادم چند سال دستت بود از او لذت بردی با او زندگی کردی، حالا میآید پیش خود من، پیش تو باشد بهتر است یا پیش من؟ تو بیشتر به او محبت میکنی یا من بیشتر محبت میکنم؟ در دنیای تو باشد بهتر است پیش تو، یا در بهشت من باشد پیش خودم؟ خدا وکیلی کدامش بهتر است؟ آیا آن که دارد میگیرد یک موجود بیرحم بیاحساس و بیعاطفه است، آن عاطفه پدری هم به این بچه خود خدا به ما داده. اگر ما این بچه را دوست داریم برای اینکه این عاطفه را خودش به ما داده، پس خدا بیشتر محبت دارد به آن بچه یا ما؟ امام صادق چرا بعد از اینکه به او میگویند بچهات مُرد همچین راحت میشود؟ برای اینکه میداند بچهاش از خودش که پدرش هست به بچه مهربان است رفت پیش کسی که هزاران برابر مهربانتر از خودش نسبت به آن بچه است و این آرامش دارد بعد این جمله را میگوید منزه است خدایی که بچه ما را میکشد و ما جز محبت او در دلمان چیزی اضافه نمیشود. یعنی هر بار که یک کسی از ما گرفته میشود ما به جای اینکه به خدا غر بزنیم بیشتر از خدا خوشمان میآید از خدا لذت میبریم نه اینکه دنیا را تیره و تار ببینیم و با خدا بیفتیم جنگ و به اهل بیت یک چیزی بگوییم، چرا این مُرد، این خصوصیت مومن نیست مومن اینطوری خصویت ندارد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه هفتم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. بحثمان درباره یاد خداوند تبارک و تعالی بود این مقدار را عرض کردیم که قدر ما و آنچه که در شب قدر گیر ما میآید که ذخیره ما باشد برای همه ابدیتمان این هست که با خداوند تبارک و تعالی آشتی کنیم و امشب را شب پیوندمان با حق تعالی قرار دهیم شبی قرار دهیم که تصمیم بگیریم انشاء الله برای دوستی و پیوند با حق تعالی یک برنامه ویژه در زندگیمان بگذاریم. پیوند مثل پیوند عروسی، عقد، دو نفر با همدیگر عقد میکنند با همدیگر مَحرم میشوند زن و شوهر که میشوند یا حتی عقد اخوت، ما در غدیر خم مستحب است که برادران ایمانی با همدیگرعقد اخوت ببندند آنهای که با همدیگر نزدیک هستند سنخیت دارند عقد برادری بینشان برقرار شود. دو تا خانم هستند با هم عقد میبندند خواهر میشوند دو تا آقا هستند با هم عقد میبندند برادر میشوند صیغه برادری بینشان برقرار میشود در همین صیغه برادری هم که بین دو نفر برقرار میشود میگویی(أسقَطتُ عَنکَ جَمیعَ حُقُوقِ الأخُوَّۀِ ما خَلا الشَّفاعَۀَ وَ الدُّعاءَ وَ الزِّیارَۀ) وقتی دستهایتان در دستهای همدیگر هست که دارید با همدیگر برادر میشوید یا خواهر میشوید این عقد فقط بین دو تا خانم یا دو تا آقا است بین خانم و آقا ما عقد خواهر و برادری نداریم. اگر که دارید این پیوند را برقرار میکنید در آن لحظهای که دستتان در دست هم هست آن نفری که عاقد هست آن نفری که میخواند با نفری که قبول میکند میگوید من همه حقوق برادری را از تو ساقط کردم توقعی از تو ندارم جز سه چیز، دعا، زیارت، شفاعتو. یعنی کسانی که عقد میکنند سه چیز برایشان واجب است یکی همدیگر را دعا کنند جزء واجبات میشوند باید همدیگر را دعا کنند یکی ملاقات هم بروند زیارت بکنند از همدیگر دور نباشند مثل دو تا برادری که از یک پدر و مادر هستند. گاهی وقتها دو تا برادر که از یک پدر و مادر هستند در اثر اختلاف اخلاق و عقیده و مسائل نفسانی از هم دور میافتند ولی در این عقد بر شما واجب میشود که یک برنامه ملاقاتی و زیارتی داشته باشید و شفاعت، ادامه خطبه این است که من وارد بهشت نمیشوم اگر قرار شد به بهشت بروم بدون تو وارد بهشت نمیشوم. در روابط زناشویی هم دو نفر که به عنوان زن و شوهر عقد میکنند میبینید که روابطشان به گونهای هست که باید خیلی با هم باشند با هم زندگی کنند برنامهشان را میگذارند که با هم زندگی کنند یعنی پیوند داشته باشند خداوند هم زوج ما است و جفت بخش فوق عقلانی ما است یعنی همان کودک عزیز روان بخش انسانی ما. انسان پنج ازدواج دارد یک ازدواجش حس هست یک ازدواجش خیالش هست یک ازدواجش وهمش هست یک ازدواجش عقلش است یک ازدواج فوق عقلانی هم دارد برای هر کدام از قوا هم یک همسر و زوجی وجود دارد زوج انسان بخش انسانی انسان، زوج انسان خدا است. یعنی ما باید با خدا این ازدواج و پیوند را انجام دهیم برای همین هم بزرگترین شعار دین این است که(لا اله الا لله) یعنی هیچ دلبری هیچ معشوقی هیچ همسری جز خدا ندارید شما باید با خدا ازدواج کنید اگر میخواهی رستگار شوی در دنیا و آخرت همسرت باید خدا باشد. وقتی این پیوند برقرار میشود بین خدا و انسان، یعنی انسان تصمیم میگیرد، اینکه میگویم شما باید امشب را شب آشتیتان با خدا قرار دهید وقتی این پیوند برقرار میشود بین انسان و خدا آنوقت طبق این ارتباط و پیوند و ازدواجی که برقرار میشود مثل همان عقد اخوت یا عقد زناشویی لازم میشود که ساعتهای ارتباط و رفت و آمد با همدیگر مخصوص و ویژه باشد. یعنی انسان ساعتی را برای همسر خودش جفت خودش و معشوق خودش بگذارد از طرف خدا ساعت نامحدود برای ما گذاشته شده یعنی فرمود(أنا جَلیسُ مَن ذَکَرَنی) من هر وقت بخواهید پیش شما هستم پس خدا محدودیت وقت ندارد هر وقت دلت بخواهد هست. دائماً در قرآن دعوتت کرده به یادش در شب و روز، خلوت و جلوت، یکسره میگوید با من باش ماه مبارک را هم برای همین خدا غُرق کرده که تو با او باشی به حیوانیت میگوید تو ول کن این بنده مرا، بنده مرا رها کن و حیوانیت را به زنجیر میکشد که تو فرصت کنی با معشوق و محبوب خودت خلوت کنی این رمز ماه مبارک است. در حج هم شما وقتی 24 چیز به شما حرام میشود 24 چیز به حیوانیتتان حرام میشود به طبیعتتتان حرام میشود بخش حیوانی کلاً خلع سلاح میشود رها میکند تا این بخش انسانی بتواند در آغوش معشوق خودش قرار بگیرد. برای همین اگر شما دقت کرده باشید وقتی میروید به فضاهایی که بخش حیوانیتان تعطیل میشود میبینید حال خلوت و عبادت بیشتری دارید مردم را نگاه کنید در ماه مبارک، حال عبادت، شبنشینی، شبهای احیا بیشتر دارند، چرا؟ چون فرصت کردند مقداری بخش حیوانی را تعطیلش کنند. حالا این باید بعد از ماه رمضان، این پیوند برقرار شود شب قدر شب پیوند ماست با وجود مقدس امام زمان، آشتی ماست با خداوند تبارک و تعالی، بنابراین این بعد از ماه مبارک باید این ساعتهایی را که ما اختصاص میدهیم به همسر خودمان، به زوج خودمان، به معشوق خودمان، باید این را حفظ کنیم و الا اصلا پیوندی برقرار نشده. حدیثی میخوانم برایتان از رسول خدا برای بحث دوام ذکر، معشوق ما خداوند تبارک و تعالی است و بینهایت است حرکت ما به سمت ابدیت یک حرکت دائمی هست مثل جنین در رحم مادر، گفتیم رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه رحم مادر هست با دنیا. جنین در رحم مادر یک لحظه از هدفش یعنی تولد سالم غفلت ندارد همه حواسش به آن هست هر کار دیگری از قبیل استراحت از قبیل تغذیه، هر کاری هم میکند همهاش برای اندامسازی است و تولد، برای دنیا خودش را آماده میکند جنین هیچ برنامه مستقلی در رحم مادر جز شدن ندارد. آدم وقتی میخواهد آدم متولد شود به صورت حیوان روز قیامت محشور نشود چون فرمود از امت من یعنی از مسلمانها ده گروه به صورت حیوان محشور میشوند یعنی هم اهل نماز هستند هم اهل حج هستند هم اهل روزه هستند همه چیز هست ولی آخر باطن انسانی بدست نمیآورند به صورت حیوان محشور میشوند ما نباید اینطوری محشور شویم این خیلی بد است. ما دیر یا زود به آنجا متولد میشویم لحظه ملاقات ما با خدا لحظه بسیار نعیینکننده و حساسی است با او، با پدرمان امیرالمومنین، با مادرمان فاطمه زهرا میخواهیم روبرو شویم ببین چقدر زشت است ما را با باطن حیوانی آنجا ببیند خیلی بد است ما آنطوری آنجا متولد شویم. بنابراین ما دائما باید به یاد مقصد باشیم به یاد تولد سالممان به حیات برزخی باشیم روی این حساب باید دائم ذکر خدا را بگوییم یاد معشوق باشیم، نه اینکه میگویم دائم ذکر خدا را بگوییم منظور این نیست که شما صبح تا شب بلند شوید تسبیح دستتان باشد یا روی سجاده باشی. منظور این است که کلیه تصمیمهای زندگیات، انتخابها، ارتباطها، رفتارها و افکار تو با هدف خلقتت تنظیم کنی هر تصمیمی هر انتخابی هر ارتباطی و هر فکری با هدف خلقتت سازگار نباشد این دردسرساز میشود برایت موقع تولد به آخرت، چون وقت دنیاییات را گذاشتی وقت دنیا یک ساعتش ممکن است چند هزار سال آخرتی بشود. یک ساعتش ممکن است چند هزار سال آخرتی را پوشش دهد جنین شما در رحم مادر دقت کنید اگر در رحم مادر یک ساعت متوقف شود روند بدنسازی، درست روز تولد خودش را نشان میدهد حتی الان دانشمندان میگویند در کتابهای درسی هم نوشته ثانیهای ممکن است یک لحظه توقف ایجاد شود در روند حرکت جنین، یکدفعه میبینی مونگل به دنیا میآید در همان یک ثانیه تاثیر دارد از مسیر شدن غفلت کند. بنابراین ما باید تمام کارهایمان را حتی کارهای حیوانیمان را کارهای گیاهی مثل تغذیه، رشد، ورزش، بدنسازی، اینهایی که مربوط به جنبه گیاهیمان هست یا کارهای حیوانی مثل ازدواج، ارتباط با جنس مخالف، بچهدار شدن، کار، مسکن، تفریح، طی سلسله مراتب اجتماعی، روابطی که داریم روابط اجتماعی روابط سیاسی جنبه حیوانی هست تنظیم کنیم با هدف خلقتمان. یعنی شما وقتی که انتخاب داری مثل انتخاب همسر انتخاب لباس انتخاب حجاب انتخاب دوست انتخاب مسکن انتخاب شغل انتخاب اتومبیل انتخاب محل زندگی، وقتی با هدف خلقتت سازگاری نداشته باشد در تو توقف ایجاد میکند یعنی عمرت را تلف میکند. بنابراین باید دست به انتخابهایی بزنی که سرعتت را کم نکند یک موقع هست ممکن است کُند کند این هم اشکال دارد بحث این است که اصلا قرآن ما را دعوت کرده به دو چیز یکی سرعت و یکی سبقت از دیگران، ما با سرعت حرکت کنیم به سمت ابدیت، کُند خوب نیست حرکت کنیم. شُل و ول حرکت نکنیم یک روز خوب باشد یک روز بد باشد یک روز الهی باشد ده روز شیطانی باشد، نه تصمیمش را بگیرد به عنوان یک جنین سالم در رحم دنیا با قدرت به سمت ابدیت حرکت کند تا به صورت انسان محشور شود شک و تردید و وسوسه و وسواس وقت تلف کن است. قرآن می گوید مؤمن کسی است که(الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا) تردید نکند شک و وسوسه در دلش نیفتد بداند یک ابدیتی یک آخرتی سر راهش هست محکم حرکت کند به آن سمت، جلو و عقب، کُندی و تندی نکند محکم برود اینها را برایتان گفتم که حدیثی که گفتم خیلی حدیث مهمی است بخوانم تا معنای این حدیث برای ما روشن شود. (ما مِن ساعَۀٍ تَمُرُ بِإبنِ آدم لَم یَذکُرِ الله فیها إلاّ حَسِرَ عَلَیها یَومَ القِیامَۀ) هیچ ساعتی نیست که به بنی آدم بگذرد در آن ساعت یاد خدا نباشد مگر این که آن ساعت، روز قیامت مایه حسرتش شود یعنی عزیز دلم شما کارهایت را تنظیم کن برای هدف خلقتت، بیخود وقتت را جای دیگر تلف نکن جاده خاکی نرو یک مسیر مستقیم، بروی در جاده خاکی وقت تلف میشود بعدا که برمیگردی در مسیر مستقیم میخواهی بروی ممکن است نرسی. البته من توضیح دادم کسی ناامید نباید بشود بزرگترین گناه به خصوص در شب قدر بزرگترین گناه ناامیدی است در مباحث حدیث عنوان بصری گفتم که اگر کسی 40 سال 50 سال 60 سال اشتباه رفت میتواند جبران کند روشهای جبران را هم توضیح دادم در آن بحث حدیث عنوان بصری که ما اشتباه رفتیم چطوری جبران کنیم ناامید نباید بشویم. اما تضمینی هم نیست یک کسی آگاهانه اگر بخواهد مسیر باطل را برود بگوید بعداً جبران میکنم این را خدا توبهاش را به راحتی قبول نمیکند معلوم هم نیست فرصتی نیست که عمری باشد که بتوانیم جبران کنیم. 8 نفر 9 نفر از عزیزانی که ما آن سال با آنها همین جا در این مجلس نشسته بودیم 8 - 9 نفرمان نیست مرحوم جعفر شهیدی مرحوم محسن اقلیمی(ره) آقای مقدسی(ره) چند تا خواهر، اینها همه جوان رفتند فقط مرحوم مقدسیمان مسن بود 50 سالش بود بقیه که زیر 35 سال بودند. واقعاً تضمین نیست کسی بخواهد برنگردد و اصلاح نکند بر نگردد روی صراط مستقیم و تصمیم جدی نگیرد این یک موقعی متولد میشود که با اتفضاح در قبر میرود با باطن حیوانی با وضع خراب آنوقت شرمندگیاش بیشتر میکُشد. از معصوم سؤال کردند آقا حسرت این که شما میگویید این یک ساعت حسرت است حسرتش قدر است؟ فرمود این حسرتش این قدر هست که وقتی این حسرت را این سوزش را تقسیم کنند در بهشتیها هیچ بهشتی دیگر از بهشت لذت نمیبرد. به قدری وحشتناک است این حسرتی که ما میخوریم روز قیامت بخاطر ساعتی که در راه خلقتمان از آن استفاده نکردیم فقط و فقط صرف حیوانیت کردیم ما یک موقع سراغ حیوانیت میآییم برای خدا میآیم کارهایمان عبادت است. مثل جنین، جنین در رحم مادر استراحت هم دارد خواب هم دارد خوراک هم دارد همه چیز دارد ولی همهاش جهت بدنسازی است مثل قلب است قلب شما نگاه کنید دَم دارد بازدم دارد استراحت دارد ولی همهاش جهت مناسب و مثبت استفاده میشود. کسی نمیگوید شغل و کار و تجارت و درس و تحصیلات و ازدواج بد است اینها خوب است به شرطی که قبلاً خودت را به ستون خدا ببندی با خدا بیایی سراغ کارهای حیوانیات تا اینها عبادت شود. نه اینکه ما اول میرویم خودمان را به ستون حیوانیت میبندیم با حیوانیت میآییم در مسجد و شب قدر و مکه و کربلا، وقتی هم ولمان میکنند برمیگردیم دوباره برمیگردیم سر همان امور حیوانی، شما باید ستونت را عوض کنی معشوقت را عوض کنی اله تو خداست زوج تو خداست. تو اول بیا با این زوج ازدواج کن براساس ازدواجت با این زوج برو سراغ کارهای دیگر، اول همسرت را معین کن مشخص کن بعد برو سراغ کارهای دیگر، معلوم است هر جا بروی شب دوباره برمیگردی در خانه خودت، پیش زن و بچه خودت، این زندگی درست. حالا در حرکت به سمت ابدیت ما با خدا باید همینطوری باشیم میفرماید هیچ ساعتی نیست که بنده خدا ابن آدم بگذرد از او که در راه خدا نباشد(لَم یَذکُرِ الله فیه) یاد خدا نباشد جهت خدایی نداشته باشد مگر این که این ساعت روز قیامت حسرت برایش میشود. حسرتش هم در عدۀ الداعی مرحوم ابن فهد حلی حدیث میآورد از خود حضرت که به قدری هست که اگر این حسرت را بین بهشتیها تقسیم کنند هیچ بهشتی دیگر لذت نمیبرد کما اینکه ساعتهایی را که در راه خدا از آن استفاده درست و مثبت کرده میگوید این قدر شادی دارد که این شادی را اگر بین جهنمیها تقسیم کنند جهنمیها دیگر دردی احساس نمیکنند چشم به هم بزنی به این ساعت میرسیم. دیشب این حدیث را از حضرت خواندیم که آدم هایی که خوب هستند آدمهایی داریم که باطناً خوب هستند میگوید این خوبی و خوبها کارهای خوبشان باعث میشود زبانشان شیفته شود به یاد خدا، یعنی هر کس کار خوبی انجام بدهد خداوند در جزای آن کار خودش را با آن انس میدهد او را با خودش انس میدهد. لذا تا میتوانید در خوب بودن از دیگران سبقت بگیرید لازمهاش را هم گفتم این که انسان اول دست از شرک بردارد، شرک چیست؟ شرک این است که من بگویم فلانی با من اینطور رفتار کرد زنم، شوهرم، پسرم، دخترم، دامادم، عروسم، رفیقم، شریکم، من هم باید جزایش را اینطوری بدهم اگر او بدی کرد من هم بدی، این معامله با خلق الله است. اما اگر تو نه، تو کاری نداری که چه کسی چطوری رفتار میکند تو میگویی خدایا عزیزمن معشوق من اله من تو دوست داری من چطوری رفتار کنم یک رفتار هم براساس این که دیگران چطوری تشخیص میدهند خوب است خوب نیست حتی خودم خوشم میآید یا خوشم نمیآید انجام نمیدهم دلم خنک شود جگرم حال بیاید، نه. بلکه بگوییم خدا چی دوست دارد اگر کسی کارهای خیرش را این طوری انجام داد و سبقت گرفت کاری ندارد کسی قدر میداند قدر نمیداند لیاقت دارد ندارد خوشش میآید نمیآید اگر درست انجام داد میفرماید که هر کار خیری که میکنید انستان با خدا بیشتر شود بنابراین در کار خیر سبقت بگیرید هر کاری میتوانید بکنید کار خیر، خوبی، محبت. قاعدهاش هم در قرآن میگوید، میگوید اول از پدر و مادرتان شروع کنید اگر میخواهید خوبی کنید، 1 ـ پدر و مادر، کسی نمیتواند با پدر و مادرش رابطهاش را تنظیم کند ساقط است حالا به صد نفر هم که خوبی کند دیگر فایده ندارد. اول پدر و مادر را باید راضی کنیم، بین پدر و مادر قرآن میگوید کدامشان واجبتر هستند؟ مادر، بعد در خواهر برادرها کدام واجبتر هستند؟ خواهر، بعد برادر، بعد هم دیگر نزدیکان و فامیل و اقوام و برو تا بقیه مردم، هر کاری آدم میتواند بکند کاری، خیری، کمکی میتواند بکند باید دریغ نکند. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید(مُداوَمَةُ الذِّکر خُلصانُ الأولیاء) چقدر زیباست خلصان دوستهای خیلی خاص را میگویند دوستهای خیلی ویژه و خالص یک نفر که با آن رابطهاش خیلی صمیمی است رازهایشان را به همدیگر میگویند سِرّشان را به همدیگر میگویند خیلی با هم مَحرم هستند یک روح هستند در دو بدن، این را خلصان میگویند یعنی دوست خیلی خالص، بیشیله پیله، بیکینه، بیتوقع. میگوید مدامت بر یاد خدا رفیق خاص دوستان خداست این را توضیح دهم برایتان، ببین بعضی آدمها هستند در زندگیشان در کمالات حسی یا کمالات خیالی و وهمی یک رفیقهایی دارند که بدون آنها نمیتوانند زندگی کنند. یعنی اگر این را از او بگیری انگار که فلسفه زندگی را از او گرفتی تا مرز خودکشی هم میرود در کمالات حسی مثل یک خانه برای یک نفر، یک اتومبیل برای یک نفر، یک تلفن همراه برای یک نفر، بعضیها هستند این طوری هستند یعنی این اگر تلفن همراه نداشته باشد به شدت احساس بیشخصیتی میکند. الان ما داریم طرف پدرش را کتک زده که تو باید برای من تلفن بخری من کم میآورم من جلوی رفیقهایم در دانشگاه همه دارند من ندارم این اینقدر بیشخصیت است الان خیلیها داریم که تلفن میروند میخرد هیچ احتیاجی هم ندارند یعنی ارتباطات گسترده ای هم ندارند ولی باید تلفن دستشان باشد اگر نباشد خیلی احساس بیشخصیتی میکنند انگار فسلفه زندگی از او گرفته میشود. یک اتومبیل اگر زیر پایشان نباشد خیلیها احساس میکنند خیلی بدبخت بیچاره هستند یعنی اگر شده از آخرتشان از ایمانشان از حیثیتشان مایه بگذارند که این زیر پایشان باشد میکنند قاعده اینطوری است هیچ نیازی هم ندارند میروند با چه بدبختی وام بگیر قرض بگیر که این تلفن باشد کسی را هم ندارند زنگ بزنند معمولا به چند نفر میگویند به آنها زنگ بزنند یا خودشان به خودشان زنگ میزنند. واقعاً احتیاجی ندارند، به قول امروزیها شده کلاس و پرستیژ، اگر نباشد شخص بیشخصیت است من یه یک آقایی میگفتم، گفتم من که تلفن بخر نبودیم شاگردان ما روز معلم رفتند برای این که بیشتر به ما دسترسی داشته باشند پدر مرا بیشتر در بیاورند تا ساعت یک نصف شب زنگ بزن استخاره بزن و مشاوره و مغز درد و سردرد رفتند روز معلم یک چیز جهنمی گرفتند آوردند دست ما دادند. ما هم میخواستیم برویم بفروشیم گفتیم حالا میگویند بیادب است برایش خریدیم رفته فروخته، مجبور شدیم نگهاش داریم دویست تا دانشگاه، چند ده تا حوزه علمیه، صدها مراکز فرهنگی، شاگردان هم که دیگر الی ماشاء الله این تلفن دستشان هر سی ثانیه زنگ میخورد. باور کنید یک نصف شب، خیلی سردرد است یکی از این کسانی که عملیات استشهادی میکنند یک فداکار گیر آوردیم تلفن را دادیم به او، گفتیم آقا این تلفن مال شما زحمت بکشید مدیر عزیز موسسه، دادیم دست مدیر موسسه، گفتیم مال شما اینها را شما جواب بده ما دیگر تلفن نداریم، راحت. یکی از رفقا دلش برای ما سوخت گفت این گوشی را من استفاده میکنم این خط دست شما باشد لااقل با خانوادهات ارتباط داشته باش حالا حتی پدر و مادر من هم شماره من را ندارند روشن میکنم در اثر همان استفاده الان سردرد میگیریم یعنی به محض این گوشی روشن میشود مغز من درد میگیرد. حالا الان آن ارتباط وسیع، اگر هزار بوده، ده هزار بوده، شده یک، هیچ به جایی هم برنخورده میگویم ما با دویست تا دانشگاه و دهها حوزه و مراکز دیگر ارتباط داریم تلفن هم نداریم مشکلی پیش آمده، هیچ مشکلی پیش نیامده، اتومبیل هم نداریم. با این که نزدیک بیست سال صاحبخانه هستم هنوز خانه خودم نتوانستم بنشینم مستأجر هستم اگر خدا بخواهد سال دیگر میخواهم بروم خانه خودم بنشینم که به جایی هم برنخورده، مگر به جایی برمیخورد، چرا ما فکر میکنیم اشیا به ما قیامت میدهند ما اگر با اشیاء نباشیم. کمالات خیالی و وهمی زیاد الی ماشاء الله هستند اگر نباشد ما بیچاره هستیم یعنی من باید بچهام به هر قیمتی شده است اگر استعداد دارد ندارد بخواهد نخواهد باید برود دانشگاه، باید لیسانس بگیرد حالا هر چی مهم نیست. چند روز پیش یک دختر خانمی آمده بود خیلی متأثر شدم دختری بود که او را میشناختم دختر خوب با استعداد، برای مباحث انسانی برای مباحث الهی فوقالعاده با استعداد، میگفت من یک رشتهای را قبول شدم که اصلا دوست ندارم تنفر دارم حالا پدر من میگوید مهم نیست تو فقط باید بروی دانشگاه لیسانس داشته باشی مهم نیست چی داشته باشی لیسانس باید داشته باشی. این جنایت است در حق بچه است بچه باید حتماً دانشگاه برود حتما قبول شود حتما باید یک لیسانس به اسمش بخورد وگرنه بیشخصیت است نمیگوییم درس و دانشگاه بد است خوب است ولی با هدف، با هدف خلقت سازگار باشد. دخترت را میفرستی برود دانشگاه لیسانس بگیرد میبینی که شخصیتش هم از بین رفت آن اصلا رفت دانشگاه یک جور رفت، میرود بیرون یک جور دیگر از دانشگاه بیرون میاید پسرت را میفرستی دانشگاه مثلا میبینی یک جور دیگر در آمد الان گله اکثر پدر و مادرها همین است. مدیر بودن مدیرکل بودن رئیس بودن محبوب بودن، خیلی کمالات خیالی زیادی هست کمالات وهمی هست قهرمان بودن نفر اول بودن رتبه اول را داشتن از چه کسی عقب نیفتند بچه را میگذارد در فشار روانی زیادف برو مدرسه غیرانتفاعی، مدرسه تیزهوشان. پدرش را درآورده این تیزهوشان قبول شود استعدادهای درخشان، بچه دیوانه میشود افسردگیف گرفتاری، مشکل، که کم نیاوری از پسر خالهات و بچه باجناقمان و دخترخاله و دختر عموت، آنها دانشگاه قبول شدن تو هم باید قبول شوی. من دانشکده پزشکی که درس میدادم از هر ده تا دانشجویی که میآمدند پیش ما سه تا از آنها افسردگی رشته داشتند یعنی اصلا دوست نداشتند رشته پزشکی را، ولی به خاطر اجتماع و هول این و آن و فشار خانواده آمده بودند اینجا افسرده شده بودند من یک رشته دیگر، من ادبیات دوست داشتم، تاریخ دوست داشتم الهیات دوست داشتم ظلم و جنایت است بخدا شما سر بچه درمیآورید حق ندارد کسی این کار را بکند. کمالات وهمی زیاد است یعنی این را اگر از یک نفر بگیری این بیچاره میشود چند وقت پیش یک خانمی دخترش را آورده بود افسردگی خیلی وحشتناک یعنی دختر اصلا نمیتوانست با من حرف بزند چند بار در حرف زدن با من گریهاش گرفت. حالا چی شده؟ خانم باشگاه میرود در یک رشتهای حالا زدن پایش شکسته در آن باشگاه، حالا چون نمیتواند برود باشگاه مثل بقیه در خانه که نشسته، هزار تا کار مفید میتواند انجام دهد برای شادی خودش برای آرامش خودش، افسردگی کامل پیدا کرده بعضیها اینطوری است یعنی معشوقهایشان اینطوری هستند که این را اگر از او بگیری بدبخت است فوتبال، ورزش. الان بعضیها تمام عشقشان این است که شب بیایند خانه بروند در سایتهای جهنمی نگاه کنند در اینترنت بروند چت کنند بروند تلفن بزنند بروند فوتبال نگاه کنند کافی است اینها یک شب یک سیدی گوش نکنند یک فیلم سینمایی نبینند یک فوتبال نبینند بیچاره میشوند اصلا احساس میکنند که دیگراصلا تمام غم عالم رویش است این را دوستان ویژه میگویند. آدم حسابیها دوستان ویژهشان خداست یعنی تمام عشق یک آدم حسابی این است که میتواند یاد خدا را بگوید میتواند با خدا رفت و آمد کند همه حیثیت و شرافتش به این است برای همین اگر بخواهید آدمها را براساس شرافتشان طبقهبندی کنیم پیامبر فرمود اشراف امت من دو گروه هستند. حاملین قرآن یعنی کسانی که کلام الله در سینهشان است و یکی هم اصحاب اللیل، یعنی کسی که این قدر خدا را دوست دارد که حاضر باشد بخاطر خدا شب بیداری بکشد الان شما طبیعتگراها را نگاه کنید در این خیابانها، نگاه کنید طرف این قدر ورزش معشوقش است تا سحر فوتبال بازی میکند یا میروند جایی مینشینند قهوهخانهای جایی گپی میزنند قلیانی میکشند گپی میزنند حرفی میزنند. بعضیها تلویزیون تماشا میکنند بعضیها با نقاشی خلوت میکنند معشوق دارند شب را حاضر هستند بیدار باشند یا معشوق عقلی دارند مثل درس بخوانند علم تحصیل میکنند معشوق عقلی دارند ولی معشوق فوق عقلی و معشوق انسانی انسان خداست. کسی که این قدر خدا را دوست دارد که حاضر است شب را برای خدا بیدار بماند شب با خدا حرف بزند این دوست ویژه است برای همین فرمود دروغ میگوید کسی که فکر میکند مرا دوست دارد(کَذَبَ مَن ضَعُمَت) یعنی خیال میکند که مرا دوست دارد وقتی شب میشود میگیرد میخوابد(نامَ عَنّی) از شب استفاده نمیکند برای خلوت با من، هر کس با معشوق خودش شب دوست دارد خلوت کند. خدا میگوید اگر مرا دوست داری چرا یک قسمتی از شبت که هیچ کس هم با تو کار ندارد قشنگی شب که از روز هم روشنتر است از روز هم جذابتر است همین است که هر کس با ما کار دارد روز کار دارد شب ولمان میکنند ساعتش مال خودمان است حالا که ولمان میکنند ما باید برویم پیش معشوق خودمان. اگر ازدواج کرده باشی پیوند برقرار کرده باشی بلند میشوی شب میروی سر وقت معشوق خودت، لذا فرمود(مُداوَمَۀُ الذِّکر خُلصانُ الأولِیاء) اولیا یعنی دوستان، دوستان خدا دوست ویژهشان مداومت بر یاد خداوند است. خیلی عشق میآورد خیلی حض میآورد که انسان به یادش بیاید الان میتوانم بروم قرآن را باز کنم نیم ساعت خدا با صدای خودش برایم حرف بزند چقدر لذت دارد شما عجله در قرآن خواندن نکنید کنترادی مثل خیلیها که حتماً میخواهند روزی یک جزء دو جزء بخوانند. نه قرآن را باز کن بگذارد آهسته خدا برایت حرف بزند امشب شب قدر ماست سرنوشت هشتاد سال ما در نظام ابدی را همین یک امشب معلوم میکند سرنوشت خیلی چیزهای دیگر ما معلوم میشود تقدیر است امشب دیدی سوره چقدر کم آمده. البته بعضی شبها هست فقط شب فقط حرف شنیدن است مثل شب جمعهها، میگوید بنشین خدا برایتان بگوید، خدا میگوید بیا بنشین من برایتان حرف میزنم تا صبح، من یک شب حرم امام رضا بودم گفتم ببینم میتوانم تا قبل از طلوع آفتاب سورههایی که وارد شده بخوانم. دیدم خدا چه کار کرده، من نشستم همین طوری خواندم اذان شد نماز جماعت خواندم باز ادامه دادم دیدم باز هم خدا حرف دارد بزند برای همین فرشته میآید شب جمعه می گوید هر کس میخواهد بیاید بلند شد بیاید با او حرف داریم امشب چند تا دعا داریم دعای مختلف داریم. عزیزان هم به بهترین وجه تشکر میکنم واقعا از آنها، این شبها مهمترین مباحث را برای شما انتخاب کردند عزیزانی که زحمت کشیدند گرداننده مراسم بودند در دعاها در قرآن در ادعیه در مناجات مهمترین را انتخاب کردند. قرآن، عنکبوت، روم، دخان آهسته بخوانیم برویم جلو ببینم چی میگوید، فرصت فکر کردن، خدا با ما حرف بزند ببینیم چی میگوید آقا خیلی کیف دارد یک کسی تا میبیند سرش خلوت است میگوید بروم این قرآن را باز کنم قرآن رفیق صمیمی است ببوسم بگذارم روی قلبم چند تا بوس حسابی از آن بکنم. بوسیدن نه، ماچ کردن، همچین محکم با صدا، آدم یک موقع هست مقدسبازی در میآورد جهت احترام قرآن را همین طوری میبوسد یک موقع هست قرآن رفیقش هست همینطور بغلش میکند در سینهاش فشارش میدهد، شده قرآن را فشار دهید روی سینههایتان از شدت علاقه؟ بعد بازش میکند شروع میکند(بسم الله الرحمن الرحیم) همهاش هم با این شروع میشود چقدر قشنگ است چقدر انسان احتیاج دارد به این نوازش خدا که هر جا شروع میکنی با رحمانیت و رحیمیت است بعد برایت صحبت میکند خدا با شما حرف میزند کلام الله. یا نه میتوانم الان تسبیح را از جیبم در بیاورم الان شب میخواهم بروم هیچ کس هم نیست، من هستم و دو ساعت راه، من هستم و سه ساعت راه، تسبیح را برمیدارم و شروع میکنم به خلوت با خدا، خدایی که کنارش هستم در آغوشش هستم من و خدا دو نفری. (خُلصانُ الأولیاء) اینها به قیمت آدمها مربوط است که هر کس بر اساس قیمتش معشوقش مشخص میشود رفیق هر کس، معشوق هر کس، دوست هر کس، آن که با او خلوت میکنی به قیمتت است ببین هوست چقدر است آدمها براساس هوسهایشان براساس خوابهایشان براساس درخواستهایشان قیمتهایشان معلوم میشود. که طرف اینقدر هوسباز است آنقدر هوسش بلند است که هوس خدا را میکند به پیغمبر گفته من میخواهم خاصترین بنده خدا باشم چه کار کنم؟ پیغمبر میگوید اگر میخواهی خاصترین و ویژهترین باشی بیشتر یاد خدا کن چون خدا کنارت هست، خواست یک نفر کیست؟ آدم ویژه برای بزرگ کیست؟ آن که همیشه چسبیده به بزرگ، در خانهاش همیشه با او است مونسش است همدمش است. خدا میگوید من که همیشه کنارت هستم(جَلیسُ مَن ذَکَرَنی) تو بیا بشین کنار من با هم حرف بزنیم برای همین اشراف(حَمَلَۀُ القُرآن) میشوند کسانی که اهل قرآن هستند با قرآن یک حالی میکنند قرآن مونس است سورههای قرآن شخصیتهای حقیقی هستند یعنی فردا که محشور میشوی سوره بقره یک شخصیت حقیقی است سوره آل عمران یک شخصیت حقیقی است کتاب نیست کاغذ نیست رفیقت است. حالا یک حدیث میخوانم برایتان از امیرالمومنین(ع) باز هم که این حدیث خیلی خطکشی کرده شخصیتهای آدمها را، یعنی شما با این حدیث قیمت خودت دستت میآید میدانی که برای تصمیمگیریهای آینده زندگیات باید چکار کنی خیلی مبنای قشنگی هست این روایت، واقعا خیلی لذتبخش هست حد ما را هم مشخص میکند. برای این که انشاء الله این حدیث در عمق جان و قلب و سِرّ ما قرار بگیرد انشاء الله توفیق عمل کردن به آن و فهمیدنش را داشته باشیم انشاء الله خود امیرالمومنین کمکمان کند که این را بفهمیم امیرالمومنین معروف است یک کسی هست خیلی عیاش بوده خیلی کیاف بوده عیش انسانی بیشترین عیاشی و کیافی را امیرالمومنین کرده و ائمه کردند. یعنی بیشترین خلوت و شبنشینی و روزنشینی را با خدا داشتند خیلی از خدا لذت بردند خیلی خوردند ولی چون خداوند بینهایت است خود آدم هم بینهایت است هر چی میخوری سیر نمیشوی، این سیر نمیشوی را میخواهم الان امشب برایتان توضیح دهم بعد از این حدیث برایتان میگویم. امیرالمومنین وقتی خوب خورده و چشیده حالا میخواهد با خدا حرف بزند(الهی) چقدر این کلمه قشنگ است که آدم این قدر با خدا رفیق شود این قدر با خدا صمیمی شود یک بار شما میگویی(اللهم) یک بار میگویی(یا الله) یک بار میگویی(رب) یک بار خیلی صمیمی میشوی میگویی(الهی) الهی یعنی عزیزم یعنی دلبر من، یعنی محبوب من، یعنی معشوق من. ببین چقدر این کلام قشنگ است چقدر زیبا است(إلهی إنَّهُ مَن لَم یَشغَلهُ الوُلُوعُ بِذِکرِک وَ لَم یَزوِحِ السَّفَرُ بِقُربِک کانَت حَیاتُهُ عَلَیه میتَۀً وَ میتَتُهُ عَلَیهِ حَسرَتاً) قیمتت را دارد به دستت میدهد ما امشب خودمان را در همین آیینه این روایت نگاه کنیم ببینم ما چقدر از حیات انسانی بهرهمند هستیم. یعنی بخش کودک عزیز روان ما این کودک عزیز زنده است یا کشتیم این کودک عزیز را، آیا زنده هست یا نه، الحمد لله انشاء الله مال همه شما زنده باشد فقط باید ضعیف نباشد قوی باشد حیات داشته باشد. خدایا کسی که ولوع یعنی ولع داشتن، ولع یعنی شیفتگی، شما ترجمه میکنید به حرص، کسی که شیفته ذکر تو نیست ولوع ندارد ولع به ذکر تو ندارد بیرغبت است بیحال است باید هولش بدهی، چی بشود یک حرمی برود چی بشود نماز بخواهد بخواند آن هم جانش به لبش میآید نماز میخواند زودتر میخواهد تمام کند. چی بشود یک موقع هوس کند با تو یک کلمه حرف بزند چی شود یک دور تسبیح با حضور قلب بگوید چی شود یک روزی قرآن را باز کند چند تا آیه بخواهد بخواند بخواهد حرفهای تو را بشنود، میگوید خدایا کسی که(مَن لَم یَشغَلهُ الوُلُوعُ بِذِکرِک) کسی که ولع و شیفتگی به ذکر تو او را از کارهای دیگر مشغول نکند. چون انسان هر وقت میخواهد سراغ کارهای دیگر برود با شهوت میرود یعنی شهوت و میل یک کاری باعث میشود انسان از کارهای دیگرش دست بردار برود خلوت کند با معشوق خودش، با آن که به او شهوت دارد در دعا داریم خدایا شهوت من را در خودت قرار بده یعنی من شهوت تو را داشته باشم. شهوت یعنی میل یعنی شیفنگی، شنیدید اشتها دارم یعنی شهوت ندارم میل ندارم، خدایا اشتهای تو را داشته باشم میگویید خدایا کسی که شیفتگی خلوت با تو یاد با تو او را مشغولش از کارهای دیگر نمیکند یک زمانی بگوید من الان فقط اشتها دارم فقط با خدا حرف بزنم کار دیگری ندارم. یعنی نمیخواهم، خستهام، نمیخواهم با کس دیگر، من الان فقط رسیدم به اینجایی که فقط باید بروم امام رضا، نمیتوانم با غیر امام رضا خودم را آرام کنم من باید بلند شوم الان روم پابوس خانم فاطمه معصومه(س)، میخواهم بروم جمکران، نمیتوانم جور دیگری خودم را آرام کنم، میخواهم بروم دو رکعت نماز بخوانم، میخواهم بروم حرم حضرت عبدالعظیم که در واقع حرم سیدالشهدا است که ما قدرش را نمیدانیم بروم استفاده کنم. ما خدمت یکی از اساتید یک موقع رفته بودیم منزلشان، خانمشان آمد دم در، گفتیم با استاد کار داریم، فرمود ساعت ذکرش است مطلقا کسی را نمیپذیرد، خلوت کرده با خدا، در این ساعت ذکر میگوید و هیچ کس را هم نمیپذیرد. من امشب به شما یک مژده و یک هدیه بدهم شب قدر است ما به شما این هدیه را میدهیم بلکه خدا به ما هم یک هدیهای بدهد هدیه که خیلی داد باز هم به ما هدیه بدهد چون همیشه ما محتاج هستیم به هدایای الهی، من هم امشب این را به شما بدهم. چند وقت پیش خدمت یکی از اولیا خدا رسیدم گفتم آقا من یک سؤال مهم دارم یک مشکل مهمی دارم میخواهم حل شود این قضیه، میخواهم برایم روشن شود، این ولی خدا گفت میخواهی حل شود؟ گفتم بله، گفت چه میخواهی؟ گفتم میخواهم ببینم امام زمان(ع) از بین این دو تا کار کدام را دوست دارد من انجام دهم؟ گفت حالا یک چیزی به تو میگویم خود امام زمان به تو بگوید چکار کنی. گفت روزی نیم ساعتت را خلوت با خود حضرت کن فقط بگذار برای حضرت، گفتم اقا ما خودمان را وقف حضرت کردیم در 24 ساعت 28 ساعتش برای امام زمان دارد صرف میشود، گفت نه یک خلوت خصوصیتر، گفتم چطور؟ گفت که این دعای(إلهی عَظُمَ البلاء) را در روز بنشین یک گوشهای ده مرتبه بخوان، هر روز توسل به امام زمان داشته باش. (إلهی عَظُمَ البلاء) از(الهی) شروع میشود تا میرسد به(یا محمد یا علی) بعد هم میرسد به(یا مولانا یا صاحب الزمان) چهار تا خدا و پیامبر و امیرالمومنین و امام زمان، دیگر از اینها قویتر چه کسی در عالم هست. این(إلهی عَظُمَ البلاء) را فرمود شما ده مرتبه در روز بخوان هر وقت خواستی بخوان صبح میخوانی ظهر میخوانی شب میخوانی یک موقع که عشقت میکشد حال داری من هم به شما عرض میکنم(إلهی عَظُمَ البلاء) را ده مرتبه در روز بخوانید برای خیلی از مشکلات و مسائل و گرفتاریها مؤثر است برای همه کارهایتان داشته باشید. برای همه کارهای مادی و معنویتان، بعد هم انشاء الله این را خواندید یک آل یاسین بخوانید(سَلامٌ عَلی آل یاسین) عشقبازی با امام زمان(السَّلامُ عَلَیکَ حینَ تَقُوم السَّلامُ عَلَیکَ حینَ تُقعُد) به امام زمان میگوییم، دور امام زمان ما در این آل یاسین میگردیم این خوب است این را به هر حال یک ولی خدا به ما گفت ما هم به شما گفتیم که ان شاله رعایت کنید. (إلهی إنَّهُ مَن لَم یَشغَلهُ الوُلُوعُ بِذِکرِک وَ لَم یَزوِحِ السَّفَرُ بِقُربِک) بار سفرش را برای نزدیک شدن به تو نبسته باشد بار سفرش را برای رفاقت با تو و نزدیکتر شدن به تو نبسته باشد(کانَت حَیاتُهُ عَلَیه میتَۀً) زندگیاش مرگ است چون حیات انسانی ندارد زندگیاش مردن است یعنی در واقع مرده است. (وَ میتَتُهُ عَلَیهِ حَسرَتاً) مرگش هم حسرتش میشود تا بمیرد در حسرت میافتد یعنی وقتی مُرد میگوید من میتوانستم با این خدایی که صاحب برزخ و قیامت است(مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ) است چقدر رفاقت میتوانستم داشته باشم خلوت خصوصی، ولی دیگر فایده ندارد. خدایی که شب و روز به انتظار نشسته تو بیایی با او رفاقت کنی آنجا میگوید(لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ) خدا یک کلام با تو حرف نمیزند(وَ لا يُزَكِّيهِمْ) پاکت هم نمیکند آشتی این جا، شفاعت این جا، دروغ است اگر کسی بگوید شفاعت آنطرف است آشتی آنطرف است. شفاعتی که آنطرف است و آشتی که آنطرف است معلول شفاعت اینجاست اگر میخواهی شفاعت آنجا نصیبت شود اینجا شفع بشو، شفع یعنی جفت شدن، اینجا جفت شو، دستت را در دستش بگذار اینجا با آنها قهر باشی آنجا بگویی دستم را بگیرید فایده ندارد. خدا میگوید من یک عمر منتظرت بودم هر ساعت و هر شب و هر روز دعوتت هم کردم فرشته برایت فرستادم دوستانم را برایت فرستادم قرآن برایت فرستادم سلامتی به تو دادم وقتت را فارغ کردم اوقات فراغت به تو دادم شب را برایت گذاشتم دریغ کردی بیایی پنج دقیقه با من رفاقت کنی همهاش دنبال شهوات و دنیا بودی. ( حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ) میگوید تا یکی را مرگ میگیرد اولین حرفی که میزند میگوید خدایا برمگردان، برم گردان که هر کاری نکردم بکنم، جواب چیست؟ (كَلاَّ) هرگز(إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها) تو حرف مفت داری میزنی. یک عمر میتوانستی با ما رفاقت کنی با امام زمان، با من بروی، بیایی، با ما خوش باشی اصلا در خودت ندیدی بیایی با ما رفاقت کنی اسم من میآمد حالت گرفته میشد حالت به هم میخورد قرآن میآمد همچین اصلا بیرمق میشدی که نگو، اسم نماز و تعقیبات و حرم میآمد پَکَر، بیرغبت. میرفتی در حرم دوست داشتی زودتر تمام شود از آن در بیایی ولی وقتی با شهوتها و معشوقهای حسی و خیالی و وهمیات خلوت میکردی خدا خدا میکردی حتی مرا میخواندی که از آنها فاصله نیفتی میگفتی خدایا نگذاری از من جدا شود. هر وقت میآمدی در حرم، میآمدی خانه خدا، میآمدی خانه من برای اینکه دعا کنی من با تو باشم میگفتی خدایا این شهوات را از من نگیر میآمدی در خانه من، حج میآمدی، عمره میآمدی ولی دعاهایت این بود که خدایا معشوقهای حسی و خیالی و وهمی را از من نگیر خدایا مرا از اینها جدا نکنی همهاش همین را از من خواستی. یک بار منتظر شدم بگویی خدایا خودت را به من بده خدایا با من باش خدایا با من صمیمی باش خدایا شوق خودت(اَللّهُمَّ أرزُقنی حُبَّک وَ حُبَّ مَن یُحِبُّک) خدایا محبت خودت، دوستی خودت، دوستی دوستانت را به من بده، یک بار از تو نشیدنم این حرفها را، اگر هم گفتی مرد عمل نبودی، این حرفها را از روی تعارف زدی ولی هیچ وقت دنبالش نبودی که به رفاقت من برسی اصلا همت نکردی. این قدری که برای لیسانس و دکتر و دیپلم و برای ماشین و تلفن همراه و زن و شوهرت دویدی برای بچهات، یک هزارمش را سعی نکردی بیایی به من نزدیک شوی تلاش کنی با من دوست شوی هیچ تلاشی نداشتی. حالا امیرالمومنین نشسته امیرالمومنین تقسیمکننده بهشت و جهنم است یعنی بهشت و جهنم دست امیرالمومنین است میگوید خدایا کسی که شیفته یک ذکر تو او را از کارهای دیگر مشغول نمیکند یعنی بگوید همین بس است همین قشنگ است برایم خوب است هی میروم برای خودم شأنهای دنیایی اضافه میکنم تا از خدا غافلتر شوم. یک ساعت هم که خدا برای ما خلوت میکند، شما دیدید تا حالا خدا برایتان خیلی غُرُق میکند ماه رمضان را غُرُق میکند حج را غُرُق میکند شعبان را غُرُق میکند شب جمعه را غُرُق میکند خود جمعه را غُرُق میکند تا برای ما غُرُق میکند به او میگوییم نمیخواهیم. ببین چقدر فرصت در روزها اتفاق افتاده که ما خلوت کردیم در خانه هیچ کس اطراف ما نبوده نه مهمان امده، نه کسی دورمان بوده نه اینکه مهمان آمدن بد باشد میخواهم بگویم برای خلوت با خدا خیلی لازم داریم. تا اینطوری شده خدا میگوید بلند شو بیا یک گپی بزنیم میدویم سراغ تلفن، تلفن با دفترچه تلفن برمیداریم شروع میکنیم اینطرف و آنطرف زنگ بزنیم که یک موقعی احساس وحشت نکنیم چون از خودمان میترسیم خود حقیقی مرده است خودی نیست که با خدا خلوت کند. تو اصلا منی مطابق خدا نداری منی لایق خدا نداری که بخواهد برود خلوت کند با خدا، برای همین هم فقط من طبیعیات بوده من طبیعیات هم از خلوت خانه میترسد یا تلویزیون را روشن میکند یا ماهواره را روشن میکند یا میرود پشت اینترنت، یا رادیو را روشن میکند یا خیلی دیگر وحشت زده باشد میزند از خانه فرار میکند بیرون در خیابانها ول میگردد که یک موقعی دلش نگیرد. پدر شماست امام کاظم(ع) که وقتی او را زندان میاندازند میگوید خدایا تشکر میکنم از تو چه جای خلوتی به من دادی مناجات شعبانیه است مناجات شعبانیه مناجاتی است که همه ائمه میخواندند. دقت کنید باز هم با(الهی) شروع میشود(الهی) خدایا(وَ ألهِمنی) الهام کن به من، بینداز در دلم، دلم را این کاره کن(وَ ألهِمنی وَلَهًا) باز وله است، وله یعنی شیدایی، شیفتگی، خدایا این شیفتگی و شیدایی به ذکر و یاد خودت را(وَلَهًا بِذِکرِکَ إلی ذِکرِک) خدایا یکسره مرا شیفتهتر کن به اسم خودت، به ذکر خودت و از این شیفتگی به شیفتگی بیشتر، از این خوردن به خوردن بالاتر، از این شراب به شراب بالاتر. شنیدید میگویند طرف هفتخط است این کلمه هفتخط را در زمان قدیم رسم است نقل هست که آن جمشید پادشاه ایران وقتی جمع میشدند شراب میخوردند روی این استکانها خط میکشیدند ساقی به هر کس مطابق خط خودش شراب به او میداد. بعضیها را یک خط میریخت بعضیها را دو خط میریخت آنهایی که خیلی به قول امروزیها عملشان سنگین و بالا بود میتوانستند شراب سنگین بخورند هفت تا خط داشت میگفتند این هفتخط است الان میگویند فلانی هفتخط است حالا تعبیر بد از او میکنیم هفتخط است یعنی خیلی از آن ناقلاهاست. ولی این هفتخط بودن در این جهت خیلی خوب است شما تعبیر را نگاه کنید تعبیری که امام سجاد در صحیفه میآورد کاش فرصت بود برایتان بخوانم شراب، نوشیدن، میگوید قرآن شراب مومن است آدم شرابخور باشد هفتخط هم باشد. در کردستان در ارتفاع دوهزار متری سرمای زمستان این اینقدر هفتخط است نمیتواند دست از عیشش بردارد که از چادر بزنی بیایی در برف، کموله، دموکرات، عراقیها، منافقین هم تهدید، وسط اینها مست بکنی بیفتی به سجده و دعا کردن، نماز شب، خیلی هفتخط بودند. حالا نگاه کنید ائمه از ما چه میخواهند، میگوید(إلهی وَ ألهِمنی) به من الهام کن(وَلَهًا) شیفتگی و شیدایی به ذکر خودت را(إلی ذِکرِک) یعنی با یک ظرفیت بالاتر، هی این اشتهای مرا بیشتر کن حافظ گفت:
یک موقع کسی میکده را نمیشناسد، نخورده، تا بحال نچشیده، مزهاش در ذائقهاش نیامده، بله، ولی وقتی چشیده دیگر آدم(وَلَهًا بِذِکرِکَ إلی ذِکرِک) میگوید خدایا بیشترش کن قویتر، خدا رحت کند شیخ بهایی را:
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه هشتم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. بحثمان درباره ذکر کثیر بود و تشویقی که به ذکر کثیر کرده بودند قسمتی از مناجات شعبانیه را خدمتتان عرض کردیم(إلهی وَ ألهِمنی وَلَهاً بِذِکرِکَ إلی ذِکرِک) قسمت دیگری از همین مناجات هست باز حضرت میفرماید که(أسئَلُکَ أن تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّد وَ أن تَجعَلَنی مِمَن یُدیمُ ذِکرَک وَ لا یَنقُضُ عَهدَک) خدایا مرا از کسانی قرار بده که(یُدیمُ ذِکرَک) مدوامت بر ذکر تو دارند. این همانطور که قبلاً خدمتتان از حضرت امام(س) نقل کردیم که انسان بدون تلقین به جایی نمیرسد اگر بخواهد به اینجا برسد که بتواند مداومت بر ذکر داشته باشد باید به خودش تلقین کند تا یواش یواش صفت ادامه بر ذکر را پیدا کند بتواند مداوم بر ذکر باشد. (أن تَجعَلَنی مِمَن یُدیمُ ذِکرَک) یعنی دائماً به یاد تو باشیم خوب دقت کنید که این چه مقام بزرگی هست که معصوم این را میخواهد از خداوند تبارک و تعالی، که جزء کسانی باشد که اهل یاد خداوند هست آن هم برای همیشه. کسانی که از نظر روحی سنخیت با معصومین(ع) دارند این حساسیت را ذهنشان دارد دلشان دارد که ببینند معصوم کجا اشتیاق نشان میدهد از خودش، چه چیزهایی را دوست دارد. کسی که میخواهد همسایه امیرالمومنین باشد رفیق امیرالمومنین باشد همراه امیرالمومنین باشد این خیلی با تیزهوشی و فراست خیلی با دقت، دقت میکند که ببیند کجاها اینها از خودشان شوق و اشتیاق و محبت و علاقه نشان میدهند که میداند آنجا خبرهایی هست میداند آنجا خیلی اهمیت دارد. شما در تاریخ اگر نگاه کنید کسانی مثل سلمان مثل ابوذر مثل مقداد(ع) مثل مالک اینها کسانی بودند که دائماً چشمشان به دهان اهل بیت(ع) بوده به دهان امیرالمومنین بوده یا رسول خدا، ببینند که ارزشها را امتیازات را کجا اینها میدهند و بعد بطور جدی باور میکردند. اینها کسانی بودند که شنیدنشان با شدنشان یکی بود این که میگویند: آدمی فربه شود از راه گوش، اینها مسیر گوش که بدن هست یعنی ماده است تا مسیر خیال و وهم و عقل و قلبشان یا مراحل دیگری که بزرگان میگویند نفس و روح و قلب و سِرّ و خفی و اخفی این مسیر را تا آن عمق جانشان که کودک عزیز روان هست همیشه باز گذاشتند این مسیر پاک هم هست. یعنی به محض اینکه میشنوند میشوند، مقاومتی ندارند اینطور نیست که بشنوند از یادشان برود، بشنوند پشت گوش بیندازند، بشنوند باور نکنند، بشنوند مسخره کنند، بشنوند قلبشان مقاومت نشان دهد اینطور نیستند. کسانی هستند که به محض این که پیام به گوششان میخورد با شدن یکی است یعنی خوشقلب هستند خوشضمیر هستند این مسیر را کلاً پاک نگه داشتند خودشان را آماده شدن کردند تسلیم شدن پذیرششان پذیرش خیلی خوبی هست. مبارکترین آدمها روی کره زمین همینها هستند کسانی که مسیر گوش تا قلبشان باز است و به محض این که میشنوند میشوند خیلیها هستند الان بعضی افراد واقعا هم آدم توقعی از آنها ندارد که همچین چیزی بشود، مثلا میآید مراجعه میکند میگوید که مثلا من یکذره عصبی هستم یکذره بددل هستم. برنامه برایش مینویسیم کتابهای اخلاقی، سیدی غضب، سیدی حلم، سیدی مهرورزی، همه را هم گوش کرده ولی میگوید هیچ تاثیری برای من نداشته خیلی پوست کلفتی میخواهد که آدم آن همه آیات و روایات را در مذمت غضب در مذمت عصبانیت در مذمت حسادت در مذمت بددلی در آثار فاجعهآمیزی که برای دنیا و آخرت دارد بشنوند و بعد دست نتواند از این جهنم بردارد. بعضیها اینطوری هستند یعنی به جهنم یا به آن مارها و عقربها و اژدهاهای باطنی علاقهمند هستند میچسبند سفت نگهشان میدارند یعنی آنها اگر بخواهند بروند اینها نمیگذارند بروند یعنی هیچ تاثیر ندارد دو سال است سرکلاس آمده نشسته حرف گوش کرده برنامه گرفته ولی بعد محصول کار را که نگاه میکنی میبینی هیچ تحولی یا تحول مثبت چندانی نداشته توقعم بود که این خیلی رشد کند ولی متأسفانه جدی نگرفتند. این که انسان وقتی میآید روی همین حساب هم هست که در حدیث داریم در آداب تعلیم و تعلم داریم که(مَن تَعَلَمَ العِلم لِغَیرِ العَمَل فَهُوَ کَالمُستَهزِءِ بِرَبِّهِ عَزَّوَجَلّ) کسی که میآید مینشیند و گوش میکند، یاد میگیرد اما قصدش عمل کردن نیست قصدش شدن نیست این مثل کسی است که خدا را مسخره کرده است. (فَهُوَ کَالمُستَهزِءِ بِرَبِّهِ عَزَّوَجَلّ ) فقط میشنود مثل مجسمه نگاه میکند به گوشش هم صوت میخورد اما هیچ تکان خاصی نمیخورد یعنی به هیچ وجه این مسیر شنیدن تا قلب طی نمیشود یا در جهنم خیال دفنش میکند از خیال رد شود در واهمهاش آلودهاش میکند اگر آنجا نشود در عقل به او یک گیری میدهد و یکطوری که به هر حال نپذیرد یکطوری بالأخره زیر بار نرود. حالا ما به این کلام حضرت برمیخوریم در مناجات شعبانیه میفرماید که(وَ أن تَجعَلَنی مِمَّن یُدیمُ ذِکرَکَ وَ لا یَنقُضُ عَهدَک) خدایا من را از کسانی قرار بده که اهل ادامه ذکر تو باشم اهل مداومت بر ذکر تو باشیم به یاد تو همیشه باشیم و عهد تو را هم نشکنیم پیمان تو را هم نشکنیم. این عهد و پیمان مفصل در موردش جای دیگر صحبت شده که خداوند عهدهایی بر انسان دارد(أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ) اینها را من قبلا در تفسیر توضیح دادم(وَ لا یَنقُضُ عَهدَک) پیامی که با تو داریم را نشکنیم یکی از آن پیمانها پیمان بندگی است یکی از آن پیمانها پیمان مودت با امام زمان(ع) است اینها مصادیق پیمانهایی هست که انسان مسئول آنهاست در دنیا و آخرت. در دعای کمیل داریم(اَسئَلُکَ بِحَقِّکَ وَ قَدسِکَ وَ اَعظَمِ صِفاتِکَ وَ اَسمائِکَ اَن تَجعَلَ اَوقاتی مِنَ اللَّیلِ وَ النَّهارِ بِذِکرِکَ مَعمُورَۀَ وَ بِخِدمَتِکَ مَوصُولَۀً وَ اَعمالی عِندَکَ مَقبُولَۀً حَتّی تَکُونَ اَعمالی وَ اَورادی کُلُّها وِرداً واحِداً وَ حالی فِی خِدمَتِکَ سَرمَداً). قسم را نگاه کنید که یک نفر که به محضر خداوند راه یافته و رو در روی با خداوند تبارک و تعالی است خدا را با چه التماسی قسم میدهد سوگند میدهد خدا را، که خدا این لطف و این رحمت را در حقش بکند. بحقت و قدست و اعظم صفاتت و باسمائت قسمت میدهم که اوقات من را(اَن تَجعَلَ اَوقاتی مِنَ اللَّیلِ وَ النَّهارِ) اوقات من را در شب و روز به یاد خودت آباد بکنی یعنی حیات یک وقت، استفاده صحیح از یک وقت این هست که به یاد خدا احیا شود. قبلاً هم عرض کردم حالا امشب هم اگر باز فرصت شد میخوانیم راجع به حقیقت ذکر، که معمور بودن به یاد خدا فقط ذکر گفتن نیست همین که شما میآیید اینجا میشنوید من برای شما احادیث میخوانم آیات میخوانم این یاد خداست. امام(ع) فرمود که(مَن أسقی إلی ناطِقٍ فَقَد عَبَدَه) کسی که به حرف یک گوینده گوش میکند عابد آن گوینده است دارد عبادت میکند گوینده را(فَإن کانَ الناطِقُ عَنِ الله فَقَد عَبَدَ الله وَ إن کان الناطِقُ عَن إبلیس فَقَد عَبَدَ إبلیس) اگر گوینده از خدا بگوید شنونده در همان لحظهای که دارد میشنود در حال عبادت خداست و اگر گوینده حرفهای شیطانی بزند از شیطان بگوید گوینده در حال عبادت ابلیس هست. بنابراین این مطالعهای که شما میکنید نواری گوش میکنید کتابی را میخوانید پای درس علما، دانشمندان میروید فکر میکنید اینها هم جزء عبادت هستند و جزء ذکر خداوند تبارک و تعالی است. به هر حال میگوید آبادانی اوقات من در شب و روز به یاد توست این که صرف تو به یاد تو در راه تو باشد(وَ بِخِدمَتِکَ مَوصُولَۀً) و مستمرا در خدمت تو باشم این اوقات شب و روز من پیوسته در خدمت تو قرار بگیرد دوست ندارم که چیزی از من نیرویی از من توانی از من غیر از خدمت تو تلف شود. میخواهم همهاش مال تو باشد همهاش در راه تو صرف شود جای دیگر صرف نشود چون در راه غیر خدا یعنی شیطان، تلف نشود میخواهم هر چه هست وقف تو شود برای تو صرف شود(وَ اَعمالی عِندَکَ مَقبُولَۀً) کارهایی که میکنم نزد تو مقبول باشد کارهای من را تو بپذیری. ببین گاهی وقتها خدا اعمال را میپذیرد گاهی وقتها خود شخص را میپذیرد این خیلی مهم است(فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ) مادر مریم مریم را نذر کرد خداوند مریم را پذیرا شد یعنی خیلی شیرین مریم را قبول کرد یک موقع هست نه خدا از یک کسی راضی نیست ولی از عملش راضی است یعنی عملی کرده انجام داده خدا میپذیرد. ولی اینکه خود انسان مرضی خدا شود خود انسان را خدا بپذیرد قبول کند یک حرف دیگری هست خوش به حال کسی که خداوند خودش را میپذیرد یعنی خودش محبوب خدا میشود(رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ) خدا از او راضی است آنها هم از خدا راضی هستند خیلی قشنگ است اینکه انسان خودش مقبول خداوند تبارک و تعالی شود. البته پذیرفتن خود شخص هم در اینجا هست ولی حضرت میفرماید(وَ اَعمالی عِندَکَ مَقبُولَۀً حَتّی تَکُونَ اَعمالی وَ اَورادی) تا اینکه تمام کارهایم، و همه اوراد من، وردهایی که میخوانم ذکرهایی که میگویم(کُلُّها وِرداً واحِداً) یک ورد واحد شود یعنی هم جهت شود ذکر من، دل من، کار خارجی من، عمل من، همهاش واحد بشود. (وَ حالی فِی خِدمَتِکَ سَرمَداً ) خیلی مهم است یعنی پیوسته در حال خدمت به تو باشم یعنی آدم از صبح که بلند میشود به افکار الهی، کارهای الهی، فعالیتهای الهی فکر بکند اندیشهاش این باشد نیتش این باشد به چیزی غیر از این فکر نکند. خوش بحال بندهای که صبح از خواب بلند میشود خدا او را میبیند در حالی که این همتش خدمت به خدا و دین خداست خدمت به امام زمان بوده خوش بحال بندهای که وقتی میخواهد بمیرد در آرزوهایش، در امید و آمالش، در دلش هزاران آرزوی قشنگ الهی باشد و با همه این نیتها خداوند جانش را بگیرد برود اینها همه برایش میماند برای همین هم عُرضه نیت نیت بزرگی است. در دعای مکارم الاخلاق داریم خداوند بالاترین نیتها را به من عطا کن کسی به نیت برسد این خوب است واقعا یک بنده مبارکی است که اینطوری فکر میکند گاهی وقتها هست ما این نوع کارهای خیر را انجام میدهیم یعنی ممکن است در سال نیتی کنیم و انجام دهیم جزا دارد خوب هست به هر حال ثواب دارد. ولی نه بعضیها اصلاً از آن جوانیشان از آن نوجوانیشان این دائماً در دلش یکسره به خدا به اهل بیت فکر میکند به دین فکر میکند به امام زمان فکر میکند به برافراشته شدن پرچم امام زمان فکر میکند اندیشههای بزرگ دارد. برایتان خواندم در زیارت عاشورا میگوید خدایا من از کسانی باشم که تماماً در فکر بلند کردن نام شما باشم به هر حال بعضیها هستند که مثلا میگوید من میخواهم بزرگترین دکتر شوم بزرگترین مهندس شوم بزرگترین فیلسوف شوم بزرگترین ورزشکار دنیا شوم به این مقام برسم تمام همتش این است. ولی یک کسی نه، یک کسی از وقتی که خودش را میشناسد میبینی که نه تمام همتش این است که به عنوان یک سرباز یک خدمتگذار نسبت به امام زمان نسبت به خداوند تبارک و تعالی جند الله حزب الله ولی الله باشد اصلا جزء اهدافش است این هر جا برود همین است. ما یک دوستی داشتیم خیلی آتشش در این جهان تند بود به ما که نزدیک میشد ما را میسوزاند یعنی مثلا چند ساعت پیش ما بود آنقدر به ما گرما و حرارت و انگیزه و قدرت میداد که نگو، از این جا رفت، یک شهرستانی رفت به او گفتم که چه کار میکنی؟ گفت آنجا یک زمین خالی پیدا کردم جان میدهد برای مسجد، دو هزار متر است میخواهیم آنجا مسجد درست کنیم. بعد هم به تنهایی شروع کرد هیچ کس کمکش نمیکرد پول نداشت چقدر این زحمت کشید تا یک مرکز درست کند، یک بار خبردار شدم اصلا کسی نمیداند من فقط میدانم که این یکسال روزه گرفت برای این که خداوند به او کمک کند بتواند این کار را انجام دهد ریاضت را ببین. ما حاضر هستیم بخاطر اهداف امام زمان روزه بگیریم یعنی بگوییم آقا من سه روز روزه میگیرم که خدا مثلا این جلسهای که میخواهم برقرار کنم قشنگ شود این حملهای که میخواهم بکنم عملیاتی که میخواهم انجام بدهم این فعالیتی که میخواهم بکنم خداوند به برکت این روزه درون ما و نیت ما را پاک کند قدرت به ما بدهد انگیزه به ما بدهد کمک به ما بکند. برای ساخت یک مسجد برای ساخت یک مرکز فرهنگی یک سال طرف روزه بگیرد شما یک چیزی فقط میشنوید روزه بگیرد که طهارت نفس داشته باشد که اهل بیت کمکش کنند آدم بیکاری هم نیست یک آدمی هست که در مملکت کارهای هست برای خودش، یک مقامی دارد جایگاهی دارد جایگاه کمی هم ندارد مسئولیت سنگینی هم دارد خیلی فشار کاریاش زیاد است. ولی برای این که بخواهد این کار را انجام دهد این خدمت را به دین بکند یک سال روزه بگیرد مثلا میخواهد یک خدمتی برای امام زمان بکند و این خدمت پذیرفته شود به درگاه امام زمان(ع)، میدانی این خیلی مهم است یک کسی تمام آمال و آرزوهایش آتش دلی است که دارد از آن روضهها میگیرد. بعضیها هستند اینطوری هستند در عزادار حقیقی گفتم یک تعداد بچه شیعه هستند که رسما عزاداری میکنند اما آتششان کم است یک عده هستند که از همان بین در و دیوار چنان آتشی در سینهشان آمده مادرمان فاطمه زهرا، از آن سیلی، چنان آتشی در دلشان آمده که اینها یک تکه آتش هستند. همین تمام وجودشان آتش هست انتقام، ولی انتقام درست، همان بحث مرحله چهارم و پنجم عملیات انتقام خدمتتان عرض کردم از کربلا یک آتشی در دلش هست که تا قیامت نمیخوابد یعنی این تا امام زمان نیاید نرود همراه امام زمان، دانه دانه ظالمین را طاغوتها را سر نبرد با خدمت امام زمان آرام نمیگیرد این آتش در او هست. برای همین یکسره حتی در خواب هم نقشه میریزد شبها که در خواب هم هست فکر این هست که کجا چه کار خیری انجام دهد کجا دین را گسترش دهد کجا فرهنگی را توسعه دهد کجا روشنایی ایجاد کند کجا آموزشی ایجاد شود کجا شکاری کند کجا یادی از خدا برپا کند کجا پاتوقی بزند کجا میکدهای درست شود. همینوری یکسره صبح، شب، در راه، در خواب، در ماشین، در مسافرت، در میهمانی اش هم همه جا همینطوری است یعنی این دائما این آتش انتقامش نمیخوابد نقشهریزی، بعضیها هستند که شیعه هستند خوب هم هستند و کمک هم میکنند ولی مصرف کننده هستند یعنی باید یه یکسره هولشان دهی. ولی بعضیها هستند اصلا در وجودشان این آتش نهفته است و کسی باشد، نباشد، چون اینها اهل بیت را از خودشان میدانند خودشان را فرزند حقیقی میدانند حسشان حس قوی است نسبت به اهل بیت، هیچ وقت این آتش وجودشان نمیخوابد اینها همینطور کار را میکنند. حالا علی(ع) عرض میکند که(وَ حالی فِی خِدمَتِکَ سَرمَداً) یکطوری بکن که من دائماً در خدمت تو باشم این کار به هر حال پیش میآید انسان وقتی که تصمیم میگیرد در خدمت خدا باشد دنیا هم به او رو میکند. پیشنهادهای مختلف، شرایط برای رشدهای اجتماعی، سیاسی، پول، چیزهای دیگر، چشمک زیاد به او زده میشود و اگر که نتواند بگذرد معلوم هست که صادق نیست صادق کسی است که اگر چشمک از اینطرف آنطرف به او زده شد بتواند این چشمکها را ندید بگیرد و هرگز لباس خدمت را از تنش در نیاورد. مثل خدمتکار امام صادق، خدمتکار بود خدمتکار حضرت بود شأنش هم شأن خدمتکاری بود یک ثروتمند زیرکی که میداند این الان در چه جایگاهی هست و خودش هم نمیفهمد به او میگوید که من حاضر هستم نصف ثروتم را به تو بدهم آزاد شو بَرده هم نباش برای خودت به کسب و کار و تجارت بپرداز. خیلی وسوسهانگیز است یک آدمی بَرده باشد آزاد نباشد و خدمتگزار حضرت باشد بعد هم به او بگویی آزاد هستی بیا ثروت بده برو دنبال کارت، خلاصه میآید با حضرت مشورت میکند حضرت هم که: بس نازک مزاج است و غیور، تا به او میگویند که میخواهیم برویم، بفرمایید خوش آمدید. نمیگوید حیف است بیچاره میشوی، میگوید برو، اگر میخواهی بروی برو، اگر خودت فهمت اینقدر میرسد برو، خدا هم همینطور است خدا تا برایش چشمک را میزنند تو تا میروی خدا میگوید برو، همینطوری یکدفعه ولت میکند بروی هر جا، هر وقت با او قهر میکنی میگوید برو، امام زمان(ع) هم همینطور است. بعد قرار گذاشتند و روزی که میخواستند لباسهایشان را با همدیگر عوض کنند یکدفعه آن فطرت کار خودش را کرد، که داری چه کار میکنی میدانی داری چه کسی را از دست میدهی خانه امام صادق، خدمت امام صادق، محضر امام صادق، اینها حیواناتشان هم بهشتی هستند چه برسد خدمتگزارانشان. آن ستونی که پیغمبر به آن تکیه داده ستون حنانه که شما در مدینه شاید دیده باشید ستونی که پیغمبر به آن تکیه داده این ستون آنقدر انس گرفته بوده با پیغمبر که وقتی رسول خدا منبر درست میکند آنطرف میرود ستون گریه میکند ناله میکند که دیگر تو به من تکیه نمیدهی که پیغمبر میرود کلی بغلش میکند به او رشوه میدهد به او بشارت میدهد تا این آرام میشود. اشیائی که با اینها ارتباط داشتند از میلیونها آدم جلوتر هستند، اسب و شترشان، امام سجاد یک شتری داشت وقتی از دنیا رفت این قدر آمد سر قبر حضرت سجاد گریه کرد تا همان جا هم جان داد مُرد، این قدر با حضرت انس داشت کسی نوکر حضرت باشد در خانه خدمتگزار ولی خدا، خدمتگزار خلیفۀ الله شوخی نیست یک همچین خدمتگزاری، بعد یکدفعه آدم از دستش بدهد. شما فکر میکنید مثلاَ یک کسی چاییریز است در هیأت، کفش جفت میکند این را ببرید در مقیاس ابدیت ببین حالش چطوری است چقدر تقرب دارد به حضرت، کسی که دارد آنجا خدمت میکند اصلا قابل مقایسه نیست سلطنتی به این میدهند آنجا که میلیاردها آدم به او حسرت بخورند به همین چاییریز هیات، کفش جفتکن هیات، کارهای دیگری که یک کسی انجام میدهد. خیلی شرافت است و در این راه هم انسان وسوسه میشود که این لباس نوکری و خدمتگزاری از تنش در بیاید دنیا زیاد به انسان چشمک میزند حالا اگر کسی آگاهی نداشته باشد یکدفعه میبینی رها میکند. ما زیاد داشتیم رها کردن از پیشکسوتان جهاد و خون، خطشکنهای جبهه، مجاهدین قبل از انقلاب و زندان رفتهها من زیاد سراغ دارم که رها کردند پشیمان هم هستند که آن کارها را میکردند پشیمان هم شدند از آن کارهای قبلیشان، میگویند نه کار درست همین است که ما الان داریم میکنیم. بگذارید من راجع به حقیقت ذکر هم یک مطلبی برای شما عرض کنم که این خیلی مهم است بعد برگردیم راجع به همین یاد حق تعالی بیشتر صحبت خواهیم کرد این داستان برایتان بگویم. پیامبر یک بار به یک آقایی که رد میشده یا نشسته بود میگوید الان یک کسی بهشتی اینجا میآید، دیدند یک عربی آمد و نشست خدمت پیغمبر و چند دقیقهای و رفت، باز فردا حضرت میگوید که یک بهشتی یک کسی هست اینجا میآید دوباره میبینند همان آقا آمد. یک نفر خیلی حساس میشود باور هم نمیکند که چرا پیغمبر این را اینقدر تحویل میگیرد میگوید بهشتی هست، میرود در خانهاش و به او دروغ میگوید، میگوید من با خانوادهام بحثم شده جایی را ندارم اجازه میدهید من یک دو سه روز خدمت شما باشم، میگوید بفرمایید، این دو سه روز خیلی این را میپاید که ببیند این چه کار میکند که پیغمبر گفته یک بهشتی هست. میبینید نماز معمولی دارد کارهایش را انجام میدهد مثلا ذکرش خوب بود اهل دعا بود اهل ذکر بود بعد از دو سه روز به او میگوید راستش را بخواهی من با خانواده بحثم نشده فقط دیدم پیغمبر به تو این را گفت، باورم نشد که تو بهشتی باشی، الان هم که نگاه کردم دیدم که همچین کار خاصی هم نکردی کار ویژهای که من بتوانم پیدا کنم که تو بهشتی هستی در نیاوردم. گفت تو در اعمال ظاهری من دنبال رمز گفتار پیغمبر میگشتی، ولی این نیست، آنچه که پیغمبر فرمود من به واسطهاش بهشتی هستم چیز دیگری هست یکی از آن چیزهایی که میگوید این هست که میگوید من هرگز به بندگان خدا حسادت نکردم هر کس هر چیز خدا به او داد من خوشحال شدم. یکی دو تا صفت میگوید، بعد این طرف میگوید درست است ما هرگز نمیتوانیم مثل تو باشیم این یاد خدا را شما دقت کنید وقتی میگوییم یاد خدا یعنی خدایی بودن، فقط ذکر نیست ذکر یک مرتبهاش هست باید هم باشد یاد باید باشد ذکر زبانی، ذکر قلبی، دعا کردن، وِرد گفتن اینها خوب است باید هم باشد واجب هم هست باشد. ولی این یادها به چه درد میخورد؟ به این درد میخورد که انسان در هنگام انتخاب در هنگام ارتباط در هنگام رفتار و در افکارش الهی باشد لذا رسول خدا(ص) میفرماید(مَن عَطاءَ الله عَزَّوَجَلّ فَقَد ذَکَرَ الله وَ أن قَلَّت صَلاتُهُ وَ صِیامُهُ وَ تَلاوَتُهُ لِلقُرآن) هر کس اطاعت خدا را بکند ذاکر خدا است کسی که روزه میگیرد به یاد خدا، برای خدا روزه گرفته از سحر روزه است تا افطار، دائما در حال ذکر است. برای همین هم فرمود(أنفاسُکُم فیهِ تَسبیح) نفسهای شما در ماه رمضان تسبیح است(وَ نَومُکُم فیهِ عِبادَه) خوابتان هم عبادت است نفس کشیدنتان تسبیح، خوابتان عبادت است یک آیه قرآن بخوانید معادل ختم قرآن هست، چرا؟ چون روزهدار از سحر تا افطار به خدمت خداست به امر خدا جلوی حیوانیت خودش را گرفته است اراده کرده بخاطر خدا جلوی حیوانیتش را گرفته این دائما در یاد خداست کسی که اطاعت میکند رعایت حلال و حرام را میکند این مطیع خداست بعد میفرماید(وَ إن قَلَّت) حتی اگر نمازش کم باشد روزهاش کم باشد قرآن هم کم بخواند ولی اهل طاعت خداست. کسی هست که در معاملاتش، در کسب و کارش رعایت حق و باطل را میکند رعایت حلال و حرام را میکند من دیدم آدمهای اینطوری، مغازهدارها، کاسبها، راننده تاکسیهایی را دیدم بعضیهاشان که واقعاً الهی هستند رعایت حلال و حرام را میکنند اینها دائما در عبادت خدا هستند. ولو خیلی فرصتی نداشته باشند مثل بقیه بیایند برود نماز بخوانند روزه بگیرند قرآن بخوانند ولی دائماً در طاعت خدا هستند فقط منتظر هستند ببینند وظیفهشان چیست طرف میگفت که من چهل هفته رفتم دنبال این که جمکران امام زمان(ع) را ببینم بعد هفته 39 ـ 40 بود به من گفتند که فلان ساعت، فلان جا باش. دیدیم یک پیرمردی آمد یک خرجینی هم دستش بود به من گفت این را نگهدار من بروم وضو بگیرم و بیایم همینطور که نشستم این خرجین را نگاه کردم دیدم در آن پر طلا است دو طرف خرجین پر طلا است. گفت خیلی وسوسه شدم دیدم که پیرمرد هم گذاشته رفته گفت بگذارم فرار کنم ممکن است بیاید و خلاصه دنبالم راه بیفتد، با او رفاقت کنم بروم یک جا سر به نیستش کنم بردارم، همین که داشتم نقشه میریختم پیرمرد رسید گفت آقا خیلی ممنون دست شما درد کند، خرجین را از دستم گرفت گفت خیلی ممنون متشکر، اینطوری نمیتوانی امام زمان را ببینی، راهش را کشید و رفت. حالا ما خیلی ممکن است ادعا کنیم که مشتاقیم، ولی اگر به ما چشمک زده شود چی؟ این از امام علی(ع) هست (الذِّکرُ ذِکران) ذکر دو ذکر است، دو جور ما ذکر داریم یکی(ذِکرٌ عِندَ المُصیبَۀ حَسَنٌ جَمیلٌ) انسان هنگام مصیبت به یاد خدا بیفتد. (الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ) تا به آنها مصیبت میرسد یاد غایت خلقتشان میافتند یاد خدا(قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) با(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) هر سختی سراغشان میآید آرامش میگیرند کسی میمیرد مالی از آنها گم میشود دزدی میزند، آتشی میگیرد بیماری میآید مطلقاً اضطراب ندارند(الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) هنگام مصیبت یاد خداوند تبارک و تعالی میکنند. (حَسَنٌ جَمیلٌ) خوب و زیبا است(وَ أفضَلُ مِن ذلِکَ ذِکرُ الله عِندَ ما حَرَّمَ عَلَیک فَیَکُونُ ذلِکَ حاجِزا) از این بالاتر این است که موقعی که با حرام روبرو میشوی یاد خدا را بکنی و جلو نروی بگویی این بالاتر هست(فَیَکُونُ ذلِکَ حاجِزا) این یاد حاجز شود یعنی مانع شود از این که تو مرتکب حرام شوی این خیلی بالاتر هست. حالا امام صادق(ع) میخواهد به شما ذاکر حقیقی را معرفی کند(مَن کانَ ذاکِرَ الله عَلی الحَقیقَۀ فَهُوَ مُطیعٌ) ذاکر حقیقی خدا مطیع خداست اگر کسی واقعا یاد خدا باشد مطیع خداست(وَ مَن کانَ غافِلً عَنهُ فَهُوَ عاص) هر کس غافل از خدا هست او معصیت میکند. (وَ الطاعَۀُ عَلامَۀُ الهِدایَۀ) طاعت علامت این هست که شخص هدایت شده ببینید حضرت چقدر مبناها دقیق ذکر میکند(وَ الطاعَۀُ عَلامَۀُ الهِدایَۀ و المَعصِیَۀُ عَلامَۀُ الضَّلالَۀ) گناه علامت ضلالت هست. (وَ أصلُهُما مِنَ الذِّکرِ وَ الغَفلَۀ) ریشه طاعت و معصیت به ذکر و غفلت برمیگردد ذکر طاعت میآورد غفلت معصیت میآورد خیلی وقتها ما این را خیلی دقت کنید خیلی مهم است این که میخواهم بگویم خیلی وقتها ما که راحت آلوده میشویم به گناه، این نیست که واقعا از گناه خوشمان میآید سنخیت با گناه داریم قصد بیادبی به خداوند تبارک و تعالی را داریم قصد نافرمانی خدا را داریم این نیست. علتش این هست که یک مدت است ذکر نگفتیم یک مدت است اهل ذکر نبودیم غفلت به ما غلبه کرده است غفلت که غلبه میکند انسان راحت معصیت میکند یک مدت که دوباره میافتد در مسیر شنیدن و خواندن و مطالعه وعبادت و یاد میبیند که خیلی قوی میشود این طور نیست که راحت به سمت گناه برود. خیلی راحت از گناه میگذرد احتیاج به مبارزه با نفس هم ندارد که بخواهد مبارزه کند راحت باطن جهنمی گناه را میبیند سراغش نمیرود آتشش را میبیند سراغش نمیرود. (وَ المَعصِیَۀُ عَلامَۀُ الضَّلالَۀ وَ أصلُهُما مِنَ الذِّکرِ وَ الغَفلَۀ) اصل این دو تا به ذکر و غفلت برمیگردند روایت بعدی از امام باقر(ع) هست که فوقالعاده در این روایت اطلاعات و فرمولهای قشنگ وجود دارد. میفرماید(ثَلاثٌ مِن أشَدِّ ما عَمِلَ العِباد) سه چیز هست که در کارهای بندگان خدا از همه سختتر است وقتی میگوید از همه سختتر است یعنی اینها شما را به خدا نزدیکتر میکند هر چی عمل سختتر باشد تقربش هم بیشتر است. حالا من اینها را به شما میگویم شما هر کدام که اهل عمل به اینها هستید خوشحال باشید خدا را شکر کنید و از خدا بخواهید این را برایتان نگه دارد و اگر هم نیستید از خدا بخواهید به شما بدهد. البته خیلی فرصت کم است یعنی ما یک ده جلسه باید بگذاریم برای این سه قسمت، خیلی بحث شیرینی هست اتفاقا خیلی هم لازم است یعنی از مباحثی است که خوب است که عزیزان هم دنبالش فکر و مطالعه کنند تحقیق داشته باشند بیدغدغه از کنارش رد نشوند. 1 ـ (إنصافُ المُؤمِنِ مِن نَفسِه) این که مومن در درون خودش آدم منصفی باشد انصاف کار سختی است یعنی این که انسان خیلی وقتها از دیگران شاکی میشود به دیگران بدبین میشود از دیگران گلهمند میشود ولی حقش این است که از خودش گلهمند و شاکی باشد. خیلی وقتها ما از دیگران میرنجیم در حالی که حق این است که اشتباه از ماست توقع بیجا از ماست خودخواهی از ماست ولی ما از دیگران میرنجیم به دیگران انصاف نمیدهیم نسبت به دیگران اصناف را رعایت نمیکنیم. این در مظاهر مختلف هست خیلی صحنههای مختلف دارد این اگر بخواهیم راجع به آن صحبت کنم گفتم یک چند جلسه ای می طلبد که ما راجع به آن صحبت کنیم در بحث تربیت مثال بزنم برای شما، در ترتبیت خیلی وقتها پدر مادرها از بچههایشان یک گلههایی داند یک انتظاراتی دارند یک شکایتهایی دارند بعد میآید میگوید این بچه من اینطوری است خیلی شر است خیلی نحس است خیلی اذیت میکند. حالا من که نمیتوانم اینطور بگویم باید راه درمان بگوییم که این مثلا اذیتش کم شود شرش کم شود ولی به بحثی که رویمان میشود بگوییم، میگویم ببین عزیز من این بچه تو پنج تا ژن هست زنت داشته این پنج تا ژنی که همیشه هم میگویم خودت داشتی کاری کرده بود برای تقویت این ژنها، بخصوص در بُعد اخلاقی یا عقیدتی، نه. شما با یک ژنهای ضعیفی ازدواجتان صورت گرفته است مراقبت دوران بارداری نداشتید مراقبت بعد از دو سال اول پنج سال بعدی نداشتید شما الان فکر میکنید این بچه چیست، این بچه محصول اخلاق خودت و همسرت هست. من به پدر و مادرها میگویم هر وقت در بچهتان یک چیز بدی میبینید به جای این که به بچه با تنفر نگاه کنید که این چرا اینطوری است یک ذره فکر کن ببین از زنت از شوهرت این ژن نرسیده به این بچه، این بچه آینه است. فعلا که هنوز مختار نیست بزرگ نشده که آموزش ببیند آموزشهای عقیدتی ببیند آموزشهای اخلاقی ببیند یاد بگیرد بتواند با این صفات مبارزه کند فعلاً پذیراست نگاه کن ببین صفتی که داری بچه را به خاطرش کتک میزنی فحش به او میدهی سرش داد میزنی دارد تنبیه میشود خودت هم بچگی اینطوری نبودی یکسری به بچگیهات بزن. به مادرت به پدرت بگو مادر، پدر، من بچه بودم چطوری بودم اینطوری نبودم، خیلی وقتها که مراجعه کنید میبینید مادر پدرتان تایید میکند میگوید تو هم مثل این بودی. این بچهای که میشناسم خودم میشناسم چون از بچگی با آنها بودم الان هم سن و سال ما هستند میگویم یادت نیست مگر تو بچگی خودت چطوری بودم اصلا صحنه به صحنه برایشان تشریح میکنم میگویم یادت نیست اینطوری خودت میکردی بدتر از این. یکی از علما آمدند به او گفتند بچهتان آقا خیلی شر است اذیت میکند، گفت چه کرده آقا؟ گفت که از دیوار صاف بالا میرود، گفت بگویید ببینم این دیوار بندکشی شده یا نشده؟ یعنی با سیمان لایش را بستند بین آجرها یا نه؟ گفتند نه آقا بندکشی نشده، گفت باز هم خوب است چون من خودم از دیوار بنددار بالا میرفتنم. این عالم آیت الله انصاف دارد میگوید من خودم بچه بودم دیواری که صاف بود میکشیدم بالا میرفتم حالا اقلاً این دارد بالا میرود از یک جایی بالا میرود که جای انگشت و پا هم دارد بگذاری بالا بروی یکذره برگردیم به گذشته خودمان، ببینیم که ما خودمان چه کاره بودیم. چقدر شر بودیم چقدر شیطنت داشتیم چقد اذیت میکردیم چقدر والدین را به ستوه میآوردیم حالا مثلاً بچه میگوییم بنشین بچه، ساکت باش، اذیت نکن، زمانه زمانی شده که اعصاب ضعیفتر است ما از قدیم که فاصله میگیریم قدیمیها خیلی بهتر بودند. الان نه حساسیت زیاد است و توقعهای الکی زیاد است کلاسهای بیخود سر تربیت زیاد شده که انتظار داریم بچه مثلاً دور از جان، یک سگ دستآموز بیاید همینطوری بنشیند شیطانی نکند از دیوار بالا نرود سروصدا نکند جلوی میهمان ضایعت نکند نه باید بکند توقعات، غرورهای زیاد، بچه حرف نزند بچه در حرفت نپرد بچه آبرویت را نبرد، نه. خودت هم اینطوری نبودی، خانمت که اینطوری هست، بعضیها حرصشان را میروند سر از شوهرشان یا سر زنشان در میاورند میگویند این از تو گرفته تو چی، تو خودت هم مگر مریض نیستی تو هم خودت ده تا اشتباه داشتی بیماری داشتی منتقل کردی به بچه، گفتن ندارد این یک حقیقت است، آدم میرود زن میگیرد مجموعه است درهم انتخاب میکند سوا که نمیکند. درهم است وقتی انتخاب کردی از چهارتا چیز خوشت میآید باید بدانی چهارده تا هم چیز خوب ندارد چهارده تا هم چیز بد دارد درهم است، بالاخره اینطوری نیست که بگویی یک فرشته هست که از همه جهت خوب است انتخاب کردی یک شوهری که از همه جهت فرشته است، نه. از چهار تا چیزش خوشت میآید بالاخره در یک شرایطی آدم تصمیم میگیرد با یک کسی ازدواج کند یک ژنهای ضعیفی هم دارد نه به رو آوردن برای همسر دارد که این معصیت است در روایت داریم هیچ کس هیچ کس را سرزنش نمیکند مگر اینکه قبل از اینکه بمیرد خودش به آن گناه و اشتباه مبتلا میشود. ما حق سرزنش کسی را نداریم نباید سرزنش کنیم سرزنش کردن اشتباه است بچه هم که محصول خودت است از خودت است آینه است دارد نشان میدهد، دیگر داد و فریاد کردن ندارد یک موقع است آدم برای کنترل رفتار بچه یک دادی بزند صدایش را بالا ببرد مثلا ادای تنبیه کردن را در بیاورد یا یک تنبیه جزیی کند این برای این است که بچه تربیت شود یک کنترلی رویش صورت بگیرد یک مقدار زیادهروی نکند فساد نشود خراب نشود. ولی اینکه مثلا حالا بچه را له کنی گله داشته باشی غصه بخوری بعد به رو بیاوری به روی همسرت بیاوری آن که ما باید مواظب باشیم قبل از بچهدار شدن است که هر اخلاقی داری و به خاطر شیفتگی نسبت به خودت دست از این اخلاق گندت نمیتوانی برداری بدان همین این اخلاق گندی که تو بعدا فحشش را به بچهات میدهی سراغ بچهات میآید بچه همان را به تو نشان میدهد. فرقش این است ما این قدر شیفته خودمان هستیم هر اخلاق بدی داشته باشیم خودمان تحمل میکنیم سر خودمان کلاه میگذاریم با خودمان مداهنه میکنیم ماستمالی میکنیم سر خودمان شیره میمالیم به قول پیغمبر میفرماید شما بعضیهایتان درخت را در چشم خودتان نمیبینید ولی خار را در چشم دیگران خوب میبینید. فرقش این است بعدا که آن بچه تو میشود همین ایرادهایی که خودت داری و خودت هم دادی به بچه یکذره اش از بچه سر میزند اعصابت به هم میریزد ناراحت میشوی خودت همان صفت را داری بدترش را هم داری شدیدترش را هم داری ولی حاضر نیستی انصاف بکنی انصاف را رعایت نمیکنی. در روابط زناشویی الی ماشاء الله بیانصافیم، حق نشناسی، بیانصافی، عدم درک دقیق طرف مقابل، کارها، زحمات، شخصیت، جانکَندنها، موقعیت نمیتوانیم بنشینیم درک کنیم من خیلی به آقایان توصیه میکنم به خانمها توصیه میکنم که یکذره فکر کنند خودشان را جای طرف مقابل بگذارند این برای مردها راحتتر است. مردها چهار روز بیایند در خانه یک کاری کنند ظرفی بشویند جارویی بکنند بخواهند آشپزی کنند بخواهند بچهداری کنند میفهمند که زن چقدر سختی میکشد خیلی سختی میکشد این قدر هست که خداوند تبارک و تعالی بسیاری از کارهایی که از مرد میخواهد از زن ساقط کرده اصلا گفته نمیخواهد. در جماعت نرو تشییع جنازه نرو در اجتماعات شرکت نکن نماز فرادی بخوان نمازت را سبک بخوان به زن سخت نگرفته است ولی مرد سخت است چون کار زن کار سختی است مردها چون میتوانند درآن جایگاه قرار بگیرند راحتتر شاید بتوانند انصاف بدهند ولی خانمها کمتر میتوانند انصاف دهند چون نمیتوانند کار مردانه کنند درکی از سنگینی کار یک مرد در بیرون از خانه ندارند. از مسئولیتهای متنوع، از بدهکار بودن به جاهای مختلف، زن خیلی کارش راحت است شوهر از او راضی باشد به بهشت میرود پدرش راضی باشد یا نباشد، مادرش راضی باشد یا نباشد البته بعد از شوهر کردن نه قبل از شوهر کردنف همین یک شوهر راضی باشد به بهشت میرود. مرد نه، مرد باید پدرش راضی باشد مادرش راضی باشد زن و بچهاش راضی باشند جامعه راضی باشد امام زمان راضی باشد مسائل اجتماعی، مسائل سیاسی خیلی گرفتاری دارد مرد خودش چند تا شوهر دارد مردها اینطوری هستند باید کل شوهرها راضی باشند تا این به بهشت رود زنها نه، زنها یک شوهر راضی باشد راحت هستند. کمتر خانمها میتوانند خودشان را جایگاه مرد قرار دهد بدانند که چقدر وظایف اجتماعی سیاسی، بدهکاریهایی که یک مرد در بیرون دارد نسبت به حقوق برادران دینی، وظایف اجتماعی سیاسی چقدر روی گُرده مرد فشار میآورد و باید جواب دهد نسبت به اجتماع نسبت به مسائل دیگر چقدر سخت است. حالا این بحث زیاد است الان واردش نمیخواهیم بشویم انشاء الله این روایت دو قسمت دیگر دارد فردا شب برایتان میخوانم که به بحث ذکرش هم برسیم و معنای قشنگی ایشان از ذکر کرده که این خیلی زیبا هست که انشا ءالله نقل می کنم. من خیال دارم انشاء الله در این سلسله بحثها تا پایان شب ماه رمضان یک تعداد ذکر به عزیزان بگویم ذکرهایی که از معصومین وارد شده ذکرهای بسیار کارساز مؤثر و گرهگشا هست که ذکرهایی هست معصومین تعلیم کردند کمتر هم در دسترس هست متأسفانه آنها را انشاء الله من خدمتتان عرض کنم. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه نهم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. حدیث را از امام باقر(ع) خدمتتان عرض کردیم که فرمودند(ثَلاثٌ مِن اَشَّدِ ما عَمِلَ العِباد) سه چیز هست که از همه اعمال عباد سختتر هست سنگی تر است یکی(اِنصافُ المُؤمِنِ مِن نَفسِه) یکی اینکه اهل انصاف باشیم و رعایت انصاف را بکنیم. انصاف داشتن مؤمن که گفتم بحثش طولانی هست یک فرمول خیلی خوب یک اصل خوب اگر بخواهیم درباره انصاف که خیلی سفارش بهش شده است بگوییم این است که یک نفر زیر سوال میرود برای ما یا میخواهیم سرزنشش کنیم انتقاد کنیم از او ایرادی از او بگیریم خودمان را جایش بگذاریم. خودمان را بگذاریم جای او ببینیم که اگر ما جای او بودیم همان کاری که او می کرد می کردیم یا نه این خیلی خوب است انسان خودش را جای طرف بگذارد جای همسرش جای بچه هایش و پدر و مادرش خواهر برادرش دوستانش و همسایههایش تو کسانی که باهاشان سر و کار دارد. البته وقتی می گویم خودمان را جای طرف مقابل بگذاریم یعنی اینکه سعی کنیم احساسات طرف مقابل را روحیات طرف مقابل را درک کنیم اگر درک کنیم خیلی وقتها هست که دلخوری هم ایجاد نمیشود انتقادی هم ایجاد نمیشود سرزنشی هم بوجود نمیآید. (وَ مُواساتُ المَرءِ اَخاه) مواسات بیشتر در مسائل مالی مدنظر هست ولی خب جنب های دیگر را هم در بر میگیرد یعنی اینکه انسان آنچه که برای خودش میخواهد برای دیگران هم بخواهد و آنچه که برای خودش نمیخواهد برای دیگران هم نخواهد. بیشتر بعضی ها این را فقط پر از جنبه های مالی دیدند که انسان بتواند از نظر مالی کمک کند به برادر دینی خودش اگر خاطر شریف عزیزان باشد در بحث حقوق برادران دینی ما حدیثی را خواندیم که7 حق است که یک مسلمان گردن مسلمان دیگر دارد. اگر یکی اش را کوتاهی کند از ولایت خدا خارج میشود وقتی میگوید از ولایت خدا خارج میشود یعنی تحت ولایت شیطان واقع میشود. یکی از این حقوق این است که اگر بداند واقعا برادر دینی او نیازمند مالی است و این هم میتواند نیازش را برطرف کند باید قبل از اینکه او درخواستی کند این پیشنهاد کمک مالی بدهد به طرف مقابل نگذارد که آن شرمنده شود. حضرت می فرماید که این کار کار سختی است همه کسی از عهده اش بر نمیآید خیلی وقت ها ما میدانیم که طرف نیاز دارد ولی خب این کار را نمیکنیم و پیشنهاد هم نمیدهیم و این که او دچار سختی عسر و حرج هم بشود احساسی را در ما بر نمیانگیزد. ولی وظیفه ی شرعی ما این است که اگر میتوانیم باید خودمان پیشنهاد دهیم در روایت داریم اگر کسی بتواند حاجتی را از برادر دینیاش وقتی می گوییم برادر یعنی خواهر را هم در بر میگیرد گفتم کلمه برادر یا رجل بار جنسی ندارد. بسیاری از روایات برارد دینی خواهر دینی اش کاری بتواند برایش بکند و نکند اگر بتواند انجام دهد او در خواستی داشته باشد این بتواند انجام دهد و انجام ندهد میفرماید اگر این شخص به بهشت هم برود تا روز قیامت هر روز یک مار میرود تو بهشت او را میزند. یعنی اگر مثلا 24 ساعت توی بهشت است یک ساعتش باید شکنجه مار را تحمل کند این طوری است قضیه خیلی سخت است دقت کنید بتواند کاری انجام دهد و ندهد بتواند مشکلی را حل کند و نکند از دستش بیاید مخصوصا انجام ندهد. این میگوید که اگر به بهشت هم برود تا قیامت هر روز یک سهم نیش مار را دارد می آید میزندش این مار علتش هم این است که مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است(اَلمُؤمِنُ اَعظَمُ حُرمَۀً مِنَ الکَعبَه) حرمتش از کعبه بالاتر هست. حالا من این را زیاد توضیح نمیدهم بحثمان راجع به ذکر است سومین بحث و ذکر الله علی حال اینکه انسان بتواند در هر حال ذکر خدا بگوید یعنی یک کاری بکند یادش نرود این هم شدنی نیست مگر این که انسان شروع کند یعنی سعی کند وقتهای خالی ذهنش را پر از ذکر خدا کند. آن قدر باید این تمرین را انجام دهد تا یواش یواش پر شود این خصوصیت ذکر را قبلاً خدمتتان عرض کردم دراول ذکر آرد انس با یار دقت کنید.
یعنی شما در اول باید ذکر بگویید تا بعد به چی برسید به انس برسید به لذت برسید به صمیمیت برسید با خداوند تبارک و تعالی همه کارها همین طور است بنده شروع میکند یعنی خدا توفیق را میدهد امکانات را میدهد بنده از آن امکانات استفاده میکند خدا برکتش بهش میدهد. یعنی به این شکل است که خدا امکانات اولیه را میدهد از خدا شرع میشود بنده باید با اختیار تصمیم بگیرد تو همه کارها همین طور است تصمیم بگیرد وارد عمل شد وقتی وارد عمل شد خدا کمکش میکند دوباره تو همین دایره میچرخد ادامه دار این جریان این روند ادامه مییابد. در اول ذکر آرد انس با یار اول ذکر انس میآورد یعنی انس با یار محصول ذکری است که تو اختیارا انتخابش کردی در آخر ذکر از انس است و در مرحله بعد یک مقدار که رفتی جلو دیگر چون انس داری و بیدار داری و لذت میبری ذکر می گویی. بنابراین دیگر کار سختی نیست اولش یک هل دادن هست به قلب قلب که میرود جلو مانوس میشود آن وقت شماها این انس به قدری زیاد است که انس وادار میکند که شما یاد کنید دلتنگی شما را به زبان آوردن محبت شما را به ذکر ایجاد میکند(مَن اَحَبَّ شَیئاً لَهِجَ بِهِ لِساناً) هر کس یک چیزی را دوست دارد زبانش هم گویای به آن است. آدم ها را نگاه کنید در طول روز حرف راجع به چه چیزهایی میزنند راجع به چیزهای مورد علاقه شان هر کس در مورد امر مورد علاقه اش حرف میزند بنابراین اگر انسان ذکر را شروع کرد یواش یواش به خداوند علاقه پیدا کرد محبت خدا در دلش جای گرفت بعدها دیگر اگر هم نخواهد ذکر بگوید نمیتواند چرا. چون علاقه دارد هان دیگر زور زدن هم ندارد چون علاقه دارد دیگر هر کجا مینشیند از خدا میگوید چون دوست دارد از اهل بیت میگوید چون دوست دارد از آخرت میگوید از ابدیت میگوید آن اینطوری خیلی جالب میشود چرا چون یک مجالسی که این شرکت میکند راجع به موارد مورد علاقه اش میگوید هم خودش گناه نمیکند هم نمی گذارد دیگران گناه کنند. خواندیم از پیغمبر که اگر یک ساعتی بر بنده آدم بگذرد که در آن ذکر خدا نداشته باشد آن ساعت مایه ی حسرتش میشود روز قیامت لذا کسانی که علاقه مند به خداوند تبارک و تعالی هستند هر جا مینشینند یاد خدا هست. از خدا میگوید از پیغمبر میگوید از امیرالمومنین میگوید از اهل بیت میگوید حرف های قشنگ میزند حرف های خوب و حکیمانه این باعث می شود نه خودش آلوده به گناهان شود نه اجازه میدهد دیگران به گناه آلوده شوند همه اش از چیزی که عاشقش هست میگوید پس فرمول یادتان نرود.
حالا این که میگوید ذکر الله علی کلها را می خواهد خود حضرت توضیح ذهد(وَ هُوَ اَن یَذکُرَ الله عَزَّوَجَلّ عِندَ المَعصیَه یَحُمُ بِها فَیحُولُ الذِکرُ الله بَینَهُ وَ بَینَ التِلکَ المَعصیَه) ذکر خدا در هر حال یعنی کجاها یکی موقع معصیت است. اگر معصیتی گناهی پیش آمد یاد خدا بیفتند این یاد مانع شود بین او و معصیت خداوند این یک نکته پس ذکر هنگام معصیت(وَ هُوَ قَولُ الله عَزَّوَجَلّ) این است قول خدای عزوجل(إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ) خیلی زیباست آدم های با تقوی هنگامی که طائفه ای از شیطان. بعضی درترجمه ها نوشتند گروهی از شیطان بعضیها گفتند نه شیطان طائف(طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ) یعنی شیطان طائف شیطان طائف میدانید چیست توضیح دادیم در دشمنشناسی طائف یعنی طوافکننده. شیطان وقتی میبینید که نمی تواند از طریق صورت های حرام یک نفر را آلوده کند همین طور دائما درون قلب طواف میکند میگردد مثل رادار دیده اید میگردد اگر یک چیزی پیدا کرد خبر میدهد این هم دائما دور قلب همین جوری وطاف میکند تا ببیند آیا میتواند یک جایی نفوذ پیدا کند یا نه. میگوید(إِذا مَسَّهُم) یعنی اهل تقوی هم دچار حمله شیطان میشوند این طور نیست اگر کسی با تقوی بود آدم مخلصی بود آدم با تقوی بود آدم خوبی بود شیطان سراغش نیاید تحریم نداشته باش نه تحریک هم دارد شیطان هم سراغ او میآید. ( إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ) شیطان بیاید سراغ شما یک اصطلاح یک وسوسه ای از شیطان به آن ها میرسد میگوید تا شیطان میآید سراغشان یاد خدا میافتند یعنی می فهمد الان شیطان دارد بهش حمله میکند. امروز یک خانمی برای من نامه نوشته بود میگفت آره من این حس و حالتها بهم دست میدهد خودم هم میدانم مال شیطان است ولی زورم هم نمیرسد کاری بکنم این خودش میگفت من میدانم مال شیطان است ولی نمی توانم کاری بکنم. خود ما هم این جوری می شویم می دانیم این فکری که داریم مثلا حمله جلو است حمله عقب است حمله راست است حمله چپ شیطان است حمله ها را توضیح دادیم هر کدامش شماره و رنگ و بو و شکل دارد حمله های شیطان. حمله هایی که در آن ناامیدی هست افسردگی هست پژمردگی هست زودرنجی هست ترس هست غصه هست اینها هیچ کدام مال فرشته خدا نیست هر وقت آمد تو قلب ما شیطان دارد میآورد. (إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا) شیطان نجوا میکند در گوش مؤمنین در دل مؤمنین تا مؤمن را چه کار کند غمیگنش کند چون غم برای مؤمن ضرر زیاد دارد مؤمن نباید غمگین باشد ضرر دارد غم. چون میداند غم میتواند مؤمن را از کار بیندازد برای همین نجواهایی میکند که اعصاب مؤمن خرد شود حرف هایی تو دلش میاندازد فکرهایی میاندازد تو دلش که غصه دارش کند حالا این فکرها ال حمله از جلو است حمله از عقب است یا راست اس یا چپ است این را توضیحش را در دشمن شناسی دادیم. مؤمن وقتی میفهمد الان حمله از جلو دارد خودش میفهمد تا میفهمد شیطان حمله کرده میگوید چه تذکروا متذکر میشوند ذکر میگویند یاد خدا را میکنند (فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ) تا یاد خدا کردند بصیرت و بینش پیدا میکنند به بینش میرسند به بصیرت میرسند صاحب بصیرت میشوند. بعد میفهمد نباید اطاعت شیطان را کند با قدرت میرود کنار شیطان را میگذارد کنار میگوید نه این فکری که من دارم فکر بی خودی هست فکر باطل هست حمله عقب بهش میشود حمله جلو راست چپ میشود خودش زود به پیش میرسد. چه چیزی بینش میآورد برای انسان ذکر یاد خداوند بینش میآورد برای انسان بنابراین خیلی وقتها که ما دچار یک فکرهایی میشویم اعصابمان خرد میشود دنبال یک کسی میگردیم باهاش صحبت کنیم ؟ کنیم نیازی نیست شما فکرت را ببینی این چیزی که الان تو دلت هست دارد اعصابت را خرد میکند تحریکت میکند وادارت میکند که بگویی که فلان کار را انجام بدهید ببین این را خدا میگوید یا فرشته ها میگویند یا شیطان دارد میگوید. اصلاً ما گاهی وقتها خودمان اینجوری میکنیم میگوییم شیطان میگوید فلان کن شیطان میگوید فلان کن یعنی خودم میدانم که این فکر الهی نیست میگوید وسوسه میشوم این کار را بکنم چند بار میخواستم این کار را بکنم شیطان را لعنت کردم یعنی خودش می داند الان دچار چی شده حمله است. ولی گاهی وقت ها انسان خوش میآید تن دهد اصل به این فکر دوست دارد به این فکر شیطانی عمل کند اگر بفهمد انسان شیطان است آن لحظه یاد حق عالی را بکند یاد عمیق کند از حق تعالی دارای بصیرت و بینشی میشود که دیگر دنبال آن فکر را نمیگیرد براساس آن فکر هم عمل نمیکند حالا مصادیقش را کامل در دشمن شناسی توضیح دادیم. حالا عین همین فرمایش را امام صادق هم دارد که سه چیز هست که سخت است عرض کنم خدمت شما که انسان باید رعایت کند انصاف و همدردی کردن با دیگران یاد خدا بعد حضرت یک توضیحی امام صادق اضافه کرده همان فرمایش پدرشان را گفته. همان فرمایش را یک چیزی اضافه کرده آنی که اضافه کرده این است می فرماید که(اَما اِنّی لا اَقُولُ سُبحانَ الله وَ الحَمدُ لله وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وُ اللهُ اَکبَر وَ اِن کانَ هذا مِن ذاک وَ لکِن ذِکرُ الله ِفی کُلِّ مَوطِنٍ اِذا حَجَمتَ عَلی طاعَتِهِ اَو مَعصیَتِه) میگوید من نمیگویم منظور من از یاد خدا در همه حال این نیست که بگویی سبحان الله و الحمدالله و لااله الاالله و الله اکبر بگویید. بعد میگوید(وَ اِن کانَ هذا مِن ذاک) البته این هم جزو ذکر خداست که انسان بگوید باید هم بگوید اصلا همین ها کم آدم میکند ولی میگوید منظور من این که میگویم ذکر اله فی کل حال این نیست بلکه(وَ لکِن ذِکرَ الله فی کُلِّ مَوطِنٍ) در هر موطن و موقف و جایی که(اِذا حَجَمتَ عَلی طاعَتِهِ اَو مَعصیَتِه) روبهرو میشوی درگیر میشوی با طاعت یا معصیت خدا آن جا باید یاد خدا کنی. اگر طاعت است انجامش دهی وظیفه ات است نترسی ناتوانی نشان ندهی سستی نکنی انجامش دهی و اگر معصیت است کنار بکشی این جا ذکر خدا بدرد میخورد و کمک میکند منظور ما از ذکر خدا این است که در عمل کم میکند. باز خود حضرت صادق(ع) ازش سؤال کردند گفتند آقا این قول خداوند که فرمود(وَ لِذِکرُ اللهِ اَکبَر) یاد خدا از همه چی بالاتر است یعنی چی فرمود(ذِکرُ الله عِندَ ما اَحَلَّ وَ حَرَّمَ) یاد خدا هنگام چیزهایی که حلال کرد و حرام کرده هنگام حلال ها واجبات حلال ها و حرام ها انسان یاد خدا باشد و وظیفه اش را درست انجام دهد. روایت بعدی از امیرالمومنین هست میفرماید که(لا تَذکُرِ الله سَبحانَهُ ساهیا) در حال غفلت یاد خدا را نکنید یعنی با حال غفلت خدا را یاد نکن ساهیا(وَ لا تَنسَهُ لاهیا) او را با بازی بر اثر سرگرم شدن به کارها فراموش نکن. (وَ اذکُرهُ کامِلاً یُوافِقُ فیهِ قَلبُکَ لِسانَک) او را به طور کامل یاد کن طوری که زبان قلبت با هم چی باشند موافق باشند یکی باشند دل و زبانت یکی باشند. (وَ یُطابِقُ اِضمارُکَ اِعلانَک) درون و بیرونت با هم یکی باشد وقتی که یاد خدا را میکنی این خیلی مهم است که درون و بیرون را ما یکی کنی یعنی اگر ما از الان تصمیم بگیریم درون و بیرونمان را یکی کنیم باید کار کنیم تا یک جایی که درون و بیرون دیگر واقعا با هم یکی شوند و کاملا توافق پیدا کنند با همدیگر کامل توافق پیدا کنند با همدیگر. یعنی وقتی می گویی الحمدلله الان معناش چیست الحمدلله معناش این است من هیچ کمالی ندارم هر چی کمال و خوبی هست مال خداست دیگران هم هیچ کدام کمالی ندارند هر چی هست مال خداست همه تعریفها شکرها نعت ها مال خداست. اگر این طوری شد دیگر نمیرود یک پولدار را بخاطر پولش تعظیم کنی که یکی از بزرگترین عذاب ها این است که انسان تواضع کند در مقابل یک پولدار بخاطر ثروتش یا اینکه چی یا اینکه کمالات خودت را ببینی و به دیگران منت بگذاری دیگران را ریز ببینی کوچک بیینی. یعنی وقتی می گویی الحمدلله یعنی من خودم هیچ کاره ام یعنی هر چی دارم خدا داده هر چی بیشتر دارم بیشتر زیر منت خدا هستم وقتی میگوید الحمدالله یعنی هر چقدر عبادت کنی پر رو نمیشوی منت سر خدا و اهل بیت نمیگذاری وقتی میگویی الحمدالله یعنی وقتی 20 روز خانه تان مراسم گذاشتی دو میلیون هم خرج کردی توقعی از اهل بیت نداری. بلکه بخاطر اینکه اجازه دادند بیست روز تو خانه تان مراسم بگیرید و خرج کنید خودت را مدیون تر میدانی و میگویی الحمدالله مال خدا بود شکر خدا الحمدالله معنای الحمدالله وقتی میگویی الحمدالله باید تو و بیرون یکی شود. تا انسان یعنی الحمدالله را بگوید و در بیرون در عمل فکرش روحش با الحمدالله تطابق پیدا کند کار دارد منت نگذارد سر کسی عرض کنم خدمتتان که لوس نباشد عُجب نداشته باشد کسی را تحقیر نکند استهزاء نکند. به خاطر کارهای خیری که کرده و عباداتی که کرده منت نگذارد کسی را که قابلیت ندارد چاپلوسی نکند تعریف و تمجید الکی نکند این معنای الحمدالله است الحمدالله خیلی بار دارد یا وقتی می گویی سبحان الله سبحان الله یعنی آن منزه است. وقتی میگویی او منزه است پاک است نقص ندارد عیب ندارد یعنی دیگر خدا را نباید زیر سال ببری تو دلت هر مشکلی هم برایت پیش آید(وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ)خودت یک جا را کار ی کردی که داری مصیبت سرت میآید از ماست که بر ماست. به خدا ربطی ندارد هی نگوییم خدا چرا این کار را کرد من اگر جای خدا بودم این طوری میکردم چرا خد این کار را نمیکند این دیگر با سبحان الله جور در نمیآید کسی که سبحان الله واقعی میگوید با خدا دوست است خدا را همیشه قشنگ و خوب میبیند هیچ وقت به خدا سوء ظن پیدا نمیکند. حالا فکر کن ما از الان که شروع کنیم سبحان الله بگوییم الحمدالله بگوییم تا واقعیت ما درون ما با سبحان الله و الحمدالله که به زبان میآوریم یکی می شود یک مقدار احتیاج به چه چیزی دارد زمان احتیاج دارد باید یک زمانی بگذرد تا ما یواش یواش این طوری بشویم. آن وقت از دهان بعد از یک مدت سبحان الله واقعی الحمدالله حقیقی وارد میشود همین که علی(ع) فرمود که میفرماید(وَ یُطابِقُ اِضمارُکَ اِعلانَک) درون تو با بیرون تو یکی بشود این طوری شود. خوش بحال کسی که می تواند یک سبحان الله و الحمدالله و لااله الا الله والله اکبر حقیقی یک دانه تو عمرش بگوید یک بار اگر بگوید خیلی است پس برای همین دقت کنید عزیزان که ما بیش از آنچه که به ذکر گفتن و زبان را تکان دادن احتیاج داریم به معرفت احتیاج داریم به بینش و بصیرت احتیاج داریم. اگر بینش و بصیرت پیدا کردیم ذکرمان ذکر حقیقی میشود بعد اگر 50 سال بدون بصیرت هی ذکر بگوییم الی آخر شش هم با بغض خدا بمیریم امام خمینی(س) فرمود رفتیم بالا سر یک اهل علم هر کاری کردیم آن موقع مردنش بود بهش میگفتیم بگو لااله الا الله نمی گفت نه تنها نمیگفت بعد میگفت آن لحظه هم بد خدا را میگفت. میگفت خدا خیلی به من ظلم کرد می گفتیم برای چی ظلم کرده گفت من حالا دیگر الان سنی رسیدیم یک خانه ساختم به این خوبی می خواهم با زن و بچهام یک خوش بگذرانم الان دارد مرا از اینها جدا میکند این نه انس با خدا دارد نه از ملاقات با خدا خوشش میآید. نه از ملاقات با 5 تن و14 معصوم و انبیا راضی است نه از اینکه پیش فرشته ها می رود راضی هست اصلا بدش میآید از خدا یعنی ترجیح میدهد پیش خدا رود و پیش 5 تن نرود پیش اهل بیت نرود پیش زن و بچه اش بماند این معلوم است فاسق است دیگر ولی اهل علم هم هست یک عمر هم عبادت کرده است. گفتم که یکی از این امام جماعت ها میفرمودند که در همین شهر ری یک آقایی بود همیشه سال های سال شاید سی سال می آمد پشت سر ما نماز می خواند همیشه هم صف اول نماز می خواند شما فکر کنید آدم هایی که همهاش صف اول نماز میخوانند آدمهای عموما منزه مقدس چیزی هستند که همیشه موفق میشوند میآیند مسجد خیلی مراقبت دارند. میگفت چند روزی نبود به من خبر دادند این دارد میمیرد هر چی هم ما تلقین شهادتین میگوییم نمیگوید گفت چون شما روحانی مسجد بودی با شما یک انس دیگری داشته بیا شاید چشمش بخورد به شما دهانش باز شود یک لااله الالله را بگوید برای مردنش. گفت من رفتم مرا دید هر چی کردم که یک لااله الا الله بگوید یک چیزی بگوید نگفت هیچی گفت من یکدفعه یادم افتاد این یک مقدار پول از من میخواهد یک سه میلیون تومنی پول میخواهد از من گفتم راستی حاجی تو سه میلیون تومن پول از من میخواهی این سه میلیون را چه کار کنم. میخواهی برایت سرمایه گذاری کنم که یک جایی قرض الحسنه ای که ثوابش برای خودت باشد همیشه گفت تا این را گفتم زبانش باز شد گفت نه نه نه سوم را میخواست بگوید مرد تمام شد خیلی بدبختی است خیلی غم انگیز است این طور مردن. ما چی ما مثلاً حالا الان قاعده انصاف را که خواندیم رعایت کنیم ما وضعمان از این آقا بهتر است یعنی اگر نوبت ما شود یعنی ما مثلاً واقعا می توانیم تضمینی بگوییم ما مثلاً یاد خدا میگوییم چطوری است. برای همین آن چه که خیلی مهم است این نیست که انسان هی زیادی عبادت کند خوب است معرفت کسب کند تا بتواند یک بار یک ذکر حقیقی بگوید دو رکعت نماز خوب بخواند در روایت داریم اگر کسی دو رکعت نماز مقبول با خودش ببرد بهشتی است. بعد میفرماید(وَ لَن تَذکُرَهُ حَقیقَۀَ الذِکر حَتّی تَنسی نَفسِکَ فی ذِکرِکَ وَ تَفقِدَها فی اَمرِک) عجب فرمایشی کردند امیرالمومنین(ع) میفرماید که تو حقیقتا به یاد خدا نیستی مگر این که در هنگام ذکر گفتن خودت را فراموش کنی فقط یاد محبوبت باشی خودت را فراموش کنی. و در وقت کار خود یعنی موقعی که ذکر میگویی(حَتّی تَنسی نَفسِکَ فی ذِکرِک وَ تَفقِدَها فی اَمرِک) گم کنی خودت را تو موقع ذکر گفتن خودت از یاد خودت بروی یاد او باشی فقط فقط از او بگویی به این حقیقت ذکر این هست که انسان دچار خود فراموشی شود خودش را یادش برود. حالا شما فکر کن ما سر نماز چقدر یاد خودمان هستیم قدر یاد خدا هستیم کدام خود خود طبیعی زیاد یاد میکنیم اصلا فراموش نمیکنیم خود طبیعی را یکی میگفت که تو خانه مان یک پولی گم شده بود میگشتیم پیدایش کنیم بابایم هم سر نماز بود ما هی میگشتیم بابایم هم سر نماز هی این طور این طور میکرد. بعد گفت ما پیدا نکردیم ولی این پیدا کرد این جور زد به من گفت بیا بگیر پیدایش کرده بود گفت این سرتشهد پول را پیدا کرد ما که خلاصه نماز نمی خواندیم پیدا نکردیم. روایت بعدی از امام رضا است این هم وقتی یک حدیث 7 قسمتی یک قسمتش در مورد ذکر است که حضرت این جا فرمودند من هم خدمتتان میگویم این علامت ذکر مناسب است یعنی ذکر اگر درست باشد استمرار پیدا کند باید این خاصیت را داشته باشد. شما نگاه کنید مثلاً این دارویی که جلوی من گذاشتند می گویند این دارو برای این است شما بخوری سینه ات نرم شود آب خاصیتش این است که مثلاً تشنگی را برطرف کند اگر دو لیوان آب خوردی تشنگیات برطرف نشد مشکل از ماست یا از آب است از ماست آب که مشکلی ندارد. ذکر به معنای حقیقی اگر بیاید آثار زیادی دارد که حالا اگر فرصت شد تو این شب ها خدمتتان بعضی از آثارش را عرض میکنم شروع کنید چند تا ذکر ان شاله خدمتتان بگویم ذکر کار ساز و مهم این جا امام رضا(ع) میخواهد این را بگوید که اگر شما ذکر به معنای حقیقی بگویید آثاری دارد. یکی از آن آثار این است بخوانم برایتان در کتب احادیث این قسمت را دو جور واژه اش را نوشته اند یک جا0لَم یَشتَق)نوشتهاند یک جا(لَم یَستَبِق) نوشتند این جا حالا لم یستبق نوشته اند این جا حالا لمی تسبق نوشته در خود همین کتاب هم در دو جا آمده یک جا یشتق است یک جا یستبق حالا به هر دوش حدیث را معنا میکنم. (مَن ذَکَرَ الله وَ لَم یَشتَقَ اِلی لِقائِه فَقَد اَستَهزَأَ بِنَفسِه) دومیش را هم بخوانم(مَن ذَکَرَ الله وَ لَم یَستَبّق اِلی لِقائِه فَقَد اِستَهزَءَ بِنَفسِه) هر کس یاد خدا را بکند مشتاق ملاقات خدا نشود یا به سوی ملاقات خدا نشتابد هر دو معنایش را گفتم خودش را مسخره کرده است. ذکر انسان را مشتاق زیارت خدا و ملاقات خدا میکند دلتنگ خدا میکند این خاصیت ذکر است و باعث میشود انسان شتاب بیشتری بیقراری بیشتری برای ملاقات با خداوند تبارک و تعالی داشته باشد این معنایش چه میشود. یعنی اگر کسی ذکر گفت دقت کنید اگر کسی ذکر گفت اشتیاق پیدا کرد به ملاقات خدا یا ذکر گفت و برای ملاقات خدا شتاب در دلش آمد چه خاصیتی دارد این کار نتیجه ی این بیقراری و شتاب یا اشتیاق چی هست ببینید شما وقتی که اشتیاقتان فطرت اشتیاقش به مبدأ بیشتر میشود و میشتابد به سمت مبدأ بیقرار مبدأ میشود دنیا را فراموش میکند. این فراموشی دنیا باعث میشود انسان مصیبت ها را راحتتر تحمل کند اصلا نمیبیند مصیبتها را و بعد غم و غصه هم ندارد یعنی به همان فرمولی که در کجا رسیده در قرآن رسیده که مؤمن همیشه شاد و آرام است چرا چون مؤمن یک معشوقی دارد که این قدر دلش را پر کرده است که توی این دنیا اگر غصه و غمی هم هست برای آخرتش هست. برای این هست که دور از خدا از امام زمان دور است به ملاقات نائل نمی شود عرض کنم خدمتتان که این دلتنگی ها را دارد این غصه ها را دارد این را می خواهد.
یعنی میخواهد راحت شود میخواهد فراموش کند اصلاً وقتی که تو دامن خدا می رود ذکر میگوید پناهنده به یاد خدا میشود برای اینکه اصلا گرفتاری های دنیا را فراموش کند اگر کسی ذکر واقعی بگوید واقعا هیچ مصیبتی تو مصیبت های دنیا او را نمیتواند خردش کند له اش کند آرزوی مرگ بکند. اصلاً به هیچ وجه یعنی دنیا به این عزیزی را من بخاطر مصائب دنیا به خاطر کسان دیگر آرزو کنم از دست بدهم نه ما یک زمانی توی جبهه آرزو میکردیم شهید شویم چند بار هم خودمان را انداختیم رو مین که بلکه یک اتفاقی بیفتد نیفتاد تو این فاصله که بیشتر سعی کردیم خدارا بشناسیم الان میگوییم خوب شد نشد الان بشود خوب است. نه اینکه حضرت شهادت را نداریم چرا ما اصلا والله قسم یک لحظه از بعد از جنگ به غیر از شهادت فکر نکردیم من وقتی بهم گفتند سرطان دارم به هیچ وجه ناراحت نبودم فقط یک چیز تو ذهنم آمد تنها چیزی که یک ذره دغدغه شد گفتم که خدایا من دوست داشتم تو این راه کشته شوم خونم ریخته شود حالا سرطان صلاح میدانی سرطان باشد. ولی این که علی(ع) می فرماید من دوست نداشتم در بچگی میمردم چون هر که تو بچگی بمیرد میرود بهشت من دوست نداشتم در بچگی میمردم و به بهشت میرفتم تا اینکه بزرگ شوم و خدا را بشناسم لذت شناخت خدا لذت ذکر خدا لذت عبادت خدا از بهشت بالاتر است. اینکه الان ما بزرگ شدیم اهل بیت را شناختیم امام زمان را میشناسیم قرآن را میشناسیم خدا را خیلی لذت دارد آن وقت دنیای که این همه عزیز است این همه لذت دارد توش لذت ها شرابهای خوب در آن هست و ما با طول عمر میتوانیم بیشتر خدا را بشناسیم بیشتر با خدا و اهل بیت و معصومین انس بگیریم بیشتر ابدیت سازی کنیم. آن وقت بیاییم بخاطر یک آدمی که حال باهاش درگیر شدم بچهام هست همسرم است هر کس هست بگویم الهی بمیرم من واقعا آرزوی مرگ کنم. یک موقع هست تعارف میکنیم میگوییم الهی بمیرم آن هیچی ولی بعضیها هستند میگویند من اصلا دوست ندارم زنده باشم برای چی آخه یعنی با یک همچین معشوق و محبوبی که در دنیا هست دنیا واقعا شیرین و لذت بخش است ما در شبهای ماه رمضان هر شب میگوییم ؟ (اَن تُطیلَ عُمری فی خَیرٍ وَ عافیَه فی خَیرٍ وَ طاعَتِک) خدایا عمر مرا طولانی کن. برای چی برای این که یبشتر بخوریم حیوانیتم را توسعه دهم مالم را بیشتر کنم نه برای این که این فرصت داشته باشم با تو مأنوس شوم و الله العلی العظیم قسم ما اگر الان برویم توی قبر امشب بمیریم برویم توی قبر حسرت دو دقیقه از این وقتهایی که تلف کردیم این قدر میخوریم که نگو. آرزو میکنیم 5 دقیقه از این وقتهایی که تلف کردیم برگردیم بیایم دو رکعت نماز بخوانیم به خدا قسم قسم میخورم والله قسم بهشتی ها الان حسرت وقتهای شما را میخورند بهشتیها میگویند خدایا میشود ما برگردیم مثل اینها یک ده سال 5 سال یک روز تو دنیا باشیم یک روز یک زیارتی برویم یک نمازی بخوانیم یک ذکری بگوییم ما داریم مفت تلف میکنیم. ما هم مثل بهشتی ها ان شاله اگر رفتیم تو بهشت آن موقع حسرت میخوریم ای بابا چه عمر خدا نکند جهنم برویم انشا الله همه ما میرویم تو بهشت وقتی رفتیم تو بهشت تو بهشت این حسرت میکشد آدم را خودش جهنم میشود که ای کاش ما میتوانستیم برگردیم و استفاده کنیم. چقدر مفت تلف کردیم عمرمان را حالا که داریمش خیلی شما دقت کنید شما الان چیز توی دستتان هست چیزی دارید الان که بهشتی ها دارند حسرتش را میخورند قدر می دانید یا نه یا باز میخواهید تو طبیعت خرجش کنید. حرص و جوش بخوریم برای مسائل خانوادگی و نمیدانم مسائل مالی و مسائل دینی و قومی و فامیلی و نمیدانم این حرفها یا تو جهنمهای دیگر الان مثلاً ما چقدر جوان داریم حرص و جوش میخورند برای این که مثلاً دو تا تیم اروپایی کدامان برده کدامشان باخته خیلی احمقی است. شما دقت کنید یعنی اصلا شخص چطوری می شود اصلا این را ارزیابیاش کرد به جای اینکه حواسش به ابدیتش خدف خلقتش باشد غصههاش ما غصههایمان را گفتند بگذارید برای آخرتتان برای ابدیتتان شب اول قبرتان قیامت 50 تا سؤال می کنند از ما 50 تا سؤال هر یک سؤالش هزار سال طول میکشد. این انگار راحت راحت است اصلا انگار واقعا این سؤالی از این قرار نیست بکنند مثل اینکه قول و قراری با خدا گذاشته که این مثلا همان طوری که رفت یکسره برود وسط بهشت خیالش راحت می نشیند غصه برای چه چیزهایی میخورد برای اینکه فلان تیم برده یا فلان تیم برده حالا تیم خارجی هم نه داخلی آخه آدم این کار را میکند. غصه میخورد برای چیزهای وهمی برای چیزهای خیالی برد و باخت های دنیای مسابقات دنیایی چشم و هم چشمیهای دنیایی نمیدانم آن آن را خرید ما نداریم آن آن ها را دارند ما نداریم نمیدانم باجناقم این طوری شد ما نشدیم جاریم این طوری است ما نشدیم داداشم این طوری است ما نشدیم نمیدانم هی مسابقه و بدبختی و احساس بیچارگی و فقر و نداری. تو مسائل دنیایی ولی زیرک ها عاقل ها این جوری نیستند زیرک ها و عاقل ها فقط و فقط مسابقه تو ابدیت میگذارند (سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ) سبقت بگیرید از همدیگر اگر مسابقه هم چشم و هم چشمی دارید این چشم هم چشمی و مسابقه را بگذارید تو مسائل آخرتی به سوی مغفرت پروردگار و بهشتی که اندازه آن به اندازه ی آسمان و زمین است. یک همچین بهشتی مسابقه بگذارید نه برای صد متر زمین دارند برای ده متر زمین آدم میکشد(من ذکر الله) ذکرهای ما خوب است یا خوب نیست بدرد میخورد یا نه امام رضا میگوید اگر محصول ذکرت حالا اول کار نه توضیح دادم خدمتتان عزیزان ناامید نشوید شیطان ناامیدتان نکند بخاطر ذکرها ما میخواهیم تازه شروع کنیم. در اول ذکر آرد انس با یار یک مدت باید ذکر بگوید مدتها باید ذکر بگویید تا یواش یواش آن اشتیاقی که امام رضا میگوید پیدا شود در آخر ذکر از انس است و دیدار وقتی اشتیاق پیدا میکند همهاش میدود آن طرفی همهاش دوست دارد خلوت داشته باشد همهاش دوست دارد قرآن بخواند. همهاش دوست دارد ذکر بگوید همهاش دوست دارد کار خیر کند همهاش دوست دارد توی مجاهدت و تلاش برای امام زمان و خدا و دین خدا باشد جهتدار زندگی میکند جای دیگر دوست ندارد خودش را تلف کند. خودش را وقف خدای خودش و ابدیت میکند یک چیز دیگری فکر نمیکند علامت ذکر خوب این است ذکر درست و حسابی ذکر خوب ان علامت را دارد خیلی خب بس است برای امشب. والحمدالله رب العالمین وصلی اله علی سیدنا محمدا و آله الطاهرین.
جلسه دهم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحثمان درباره یاد خداوند تبارک و تعالی بود این فرمایش را از حضرت رضا(ع) نقل کردیم که(مَن ذَکَرَ الله وَ لَم یَستَبِق اِلی لِقائِه فَقَد اِستَهزَأَ بِنَفسِه) یا(وَ لَم یَشتَق اِلی لِقائِه فَقَد اِستَهزَأَ بِنَفسِه) هر کس که یاد خدا را بکند و مشتاق ملاقات خدا نشود یا سبقت به ملاقات خدا نگیرد این خودش را مسخره کرده است. علت این که میفرماید خودش را مسخره کرده است این است که یاد خدا یاد لذیذترین چیز عالم هست شیرینترین لذیذترین زیباترین دوست داشتنی ترین موجود آنی که همه قشنگیهای عالم از او است. شما وقتی که میگویید الحمدلله این کلمه ی الحمدلله الحمد تعریف است دیگر یعنی انسان به یک کمالی در چیزی میرسد و بعد از آن کمال یاد می کند بعد متوجه میشود که هر چیزی کمالش از خدا است بنابراین هر چیزی در این عالم هست که ما از آن خوشمان میآید خوب است قشنگ است لذیذ است زیبا است دل ما را میبرد تجلی خداوند تبارک و تعالی است. چطور ممکن است که یک تجلی از تجلیات خداوند این گونه دلبری کند برای ما و خودش دلبری نکند یعنی اصل دلبری نکند اصلی که این همه زیبایی از اوست از این همه کمال از او است.
هر چی که تو این عالمی میبینید از قشنگی و زیبایی هر چی از لذت خوبی کمال میبینید تجلی او است آدمهایی را میبینید که در طول تاریخ آدمهای برجسته و بزرگی هستند شاید صدها جلد هزاران جلد در شأن این آدمها کتاب نوشته شده از بس این آدمها قشنگ بودند و بزرگ بودند اینها چه کسانی بودند اینها هم تجلیات خداوند تبارک و تعالی بودند. شما حافظ را نگاه کنید با دیوان بی نظیرش البته وقتی می گوییم بی نظیر در فارسی بی نظیر است درعربی ما دیوانی داریم که مثل دیوان حافظ خیلی شور انگیز است خیلی شیرین هست ولی حالا در فارسی ادبیات فارسی یک حافظ بینظیر شما دارید این همه از حافظ گفتند از فردوسی گفتند از سعدی گفتند از مولانا گفتند. بیایید روی شخصیتهای دیگر از عرفای ما این همه سخن گفتند از دانشمندان سخن گفتند از انبیا گفتند از ائمه گفتند اینها چه کسانی هستند یعنی امام حسینی که یادش تمام دنیا را تسخیر کرده است این کیست قشنگیهایی که امام حسین دارد قشنگیهایی که امیرالمومنین دارد که بیش از دویست تفسیر تا بحال بر کتابش نوشته شده است. صدها تفسیر بر قرآن نوشته شده در زندگی پیامبر چقدر سخن گفته شده اینها آدمها اینهایی که تجلی کردند کی هستند اینها اینها همه تجلیات خدا هستند مگر میشود یک آدم این قدر دلبری کند از انسان شیفته کند انسان در بعد خالقش که همه کمالات را او داده به این دلبری نکند. برای همین هم امام رضا(ع) میفرماید که اساساً کسی که یاد خدا را میکند یعنی یاد لذت بخش ترین زیباترین موجود میکند نمیشود این اصلا از یاد خدا لذت برد اگر نبرد معلوم است یک حجابی بین نفس او و درک لذت این لذیذترین موجود این عزیزترین موجود این شیرین ترین موجود هست. یعنی یک حجاب هایی روی قلب هست که این مرض را آورده نمی تواند از یک موجود به این دوست داشتنی لذت ببرد حجابدار هست ابن سینا در مورد خداوند میفرماید که بیش از هر کس دیگری خداوند از خودش لذت میبرد(اَوَّلُ مُبتَهِجٌ بِذاتِه) ابتهاج دارد خدا از خودش با خودش خیلی شاد است. چون همه چیز را دارد به هیچ چیز هم نیاز ندارد اول مبتهج بالذاته انسانها هم به محض اینکه به میزانی که بیان بی نهایت نزدیک میشوند از آن ابتهاج چه کار میکنند بهرهمند میشوند این ابتهاج بینهایت از آن لذت میبرند از آن بهرهمند میشوند به میزانی که شبیه خدا میشوند. پس یک درس بزرگی خود شناسی این فرمایش امام رضا(ع) هست که(مَن ذَکَرَ الله وَ لَم یَشتَق اِلی لِقائِه وَ لَم یَستَبِق اِلی لِقائِه) هر کس یاد خدا را بکند مشتاق ملاقات خدا نشود سرعت نگیرد برای پیوند با خدا این خودش را مسخره کرده است. چون طبیعی انسان است شما نگاه کنید یک نفس بینهایت طلب به شما داده این نفس به محض اینکه هر چیزی را ببیند خوشش بیاید کمال داشته باشد میخواهد برای کی میخواهد هان برای خودش میخواهد مگر میشود معدن کمالات را ببیند برای خودش نخواهد مگر میشود مشتاق لقاء معدن کمالات نشود امکان ندارد. این جایی که ما نمیتوانیم یک وقتی که یاد خدا میکنیم این اشتیاق در دل ما ایجاد نمیشود این دو تا حجاب وجود دارد اول حجاب گناه است که آلوده کرده قلب را یا حجاب جهل است که معرفت نداریم ما این چه چیزی هست نمی شناسیم که این چه کسی هست. بالاخره آنهایی که معصوم بودند ان هایی که نماینده خود خدا روی زمین بودند وقتی که با خود خدا روبرو می شدند چه حالی بهشان دست میدهد برایتان بخوانم از امام سجاد ع خیلی تکان دهنده است این فراز در مناجات خمس عشر داریم این را(الهی ما اَلَذَّ خَواطِرَ الاِلهام) چقدر قشنگ است. ای کاش نمیریم و قبل از این که از دنیا برویم یک بار این یک تکهای که امام سجاد خوانده است ما هم بتوانیم بخوانیم از صمیم قلب بخوانیم یک بار با دل خودمان بخوانیم. خدایا به حق محمد و ال محمد به این ماه عزیز به همه ی اولیائت به تمام اسماء و صفات حسنی تو به همه انبیا و معصومین به همه مقربین درگاهت به همه شهدا و صدیقین و صالحین قسمت میدهیم که قبل از اینکه ما از دنیا برویم لذت ذکر خودت را لذت خواندن این مناجات را از دل ما از قلب ما نصیب ما بفرما. (الهی ما اَلَذَّ الخَواطِرَ الاِلهام بِذِکرِکَ عَلَی القُلُوب وَ ما اَحلَ المَسیرَ اِلَیکَ بِالاَوهام فی مَسالِکِ العُیُوب) خدایا چه قدر الذ الذ یعنی چی یعنی لذیذترین یعنی از آن لذت بخشتر دیگر نداریم چقدر لذیذ است گذر نام تو بر دلها(ما اَلَذَّ الخَواطِرَ الاِلهام بِذِکرِکَ عَلَی القُلُوب). چقدر لذت دارد که یاد تو بر دل ها بگذرد خطور کند بر قلبها آن هم چی خواطر الالهام خواطر الالهام یعنی تو این را میاندازی توی قلب ما الهامش از تو است چقدر لذت دارد این حالا ما میفهمیم ما الان بالاخره داریم با یک گوشی گوش میکنیم همین الان هم ما خواهران برادران گوش میکنند. آیا اگر ما لذت می برمی گوش ما گوش انسانی است دل ما دل انسانی است اما اگر لذت نبریم باید بدانیم که یک گرفتاری وجود دارد که ما نمیتوانیم این سخن را قلباً تایید کنیم ممکن است از آن جهت اکه امام سجاد فرموده بگوییم معصوم است حتما یک چیز بگوید تاییدش کنیم ولی این مهم نیست. مهم این است ما خودمان قلب از مردنمان بتوانیم این را تایید کنیم یعنی یک موقعی به خدا بگوییم خدایا چقدر لذیذ است خطور نام تو یاد تو به دلهای ما حیف نیست ما بمیریم و نگوییم این را این تو دل ما نباشد یک بار به خدا این طوری بگوییم بعداً هم که بمیریم خدا خیلی بزرگوار است. خدا در حدیث داریم خداوند صد رحمت دارد یک رحمتش را برای دنیا گذاشته 99 رحمتش را گذاشته برای آخرت خیلی با بزرگواری با ما برخورد میکند حالا ما ازش لذت ببریم یا نبریم میببردمان بهشت میبرد اکراممان میکند. ولی خجالت شرمندگی این جا است که انسان میبیند عمری بهش گذشته است نتوانسته از خدا لذت ببرد نتوانسته با خدا شاد شود نتوانسته به خاطر انس و رفاقتش با خدا بیخیال خیلی چیزهای دیگر شود خوش بحال کسی که تو سابقه اعمال و رفتارش تو سابقه زندگی اش یک جاهایی گفته به عشق خدابه عشق امام زمان بیخیال امام زمان را عشق است خدا را عشق است این خیلی خوب است این یاد است دیگر اصلا عین یاد است. حالا میرسیم بهتان میگویم وقتی انسان یاد میکند چه اتفاقی میافتد حالا این جا را نگاه کنید(وَ ما اَحلَ المَسیرَ اِلَیکَ بِالاَوهام فی مَسالِکَ الغُیوب) من حیف است دهانم بسته است خیلی چیزها را نمیتوانم این جا بگویم میگوید چقدر شیرین است. (ما اَحلَ المَسیرَ اِلَیک) چقدر شیرین است این مسیر حرکت به سمت تو(بِالاَوهام) در اوهام ما یعنی ما تو وهممان با تو عشق بازی کنیم چون به خیال ربطی ندارد خیال صورت دارد دیگر می دانید که لذا کلمه خیال را نمیگوید میآورد وهم را میگوید. آن هایی که معرفت قوای نفس را میدانند میتوانند بفهمند چرا اینجا اوهام را آورده انسان تو دلش تو وهمش عشق بازی با خدا بکند ره پیمودن راه رفتن مسیر طی کردن به سوی تو با اوهام آن هم کجا تو کدام جاده(فی مسالک الغیوب) در جاده های غیب چقدر قشنگ است احلا یعنی چقدر شیرین است می دانید یعنی چی یعنی تو خیالت با خدا حال کنی.
گفت مشق نام لیلی میکنم درست است حالا فرقش اینجا چیست آنجا میگوید و چرا داری لیلی مینویسی روی این ماسه ها گفت مشق نام لیلی میکنم یعنی چون دوستش دارم هی دوست دارم بنویسیم لیلی رو این ماسهها بعد استدلال چیست. استدلالش این است گر میسر نیست بر من کام او عشق بازی میکنم با نام او هر که تا بحال تو عمرش یک بار عاشق شده باشد عاشق هر چیز چه کمالات حسی چه وهمی چه خیالی میداند که عشق بازی با نام وصف العیش نصف العیش این را میداند. خوابش را دیدن قشنگ است فرکش را کردن قشنگ است تو دل باهاش خلوت کردن قشنگ است تو خیال باهاش خلوت کردن در واقع تو همان وهم یا تو خیال چون ما وقتی عاشق کمالات دنیای میشویم تو خیالمان باهاش عشق بازی میکنیم در مورد خدا در وهممان باهاش عشق بازی میکنیم. ولی این را شما نگاه کنید شماوقتی میروید توی وهم وهم شما با قلب شما یکی است چرا اصلا نمیتوانی در مورد خدا این را بگویی که:
عشق بازی میکنم با نام او این فقط در مورد معشوق های حسی ممکن است اتفاق بیتفد چرا چون معشوق حسی در کام یابی از آن باید حضور داشته باشد پیشت یعنی باید باشد تا از آن لذت ببرید. در مورد خداوند گفتیم احاطه قیومیه دارد به ما هست جایی نرفته که شما به محض اینکه تو خیالت هم که می روی تو آغوشت هست دیگر عشق بازی با نام نیست عشق بازی با خودش است یعنی چی یعنی(اَلذِکرُ مُجالَسَتُ المَحبوب) علی(ع) خیلی زیبا دارد میگوید ذکر همنشینی با محبوب است. بنابراین شما همیشه خود خدا باهات هست البته یک جمله را من بگویم تا این جمله خیلی مهم است از نظر معرفت نفس انسان وقتی لذت میبرد تو لذت های مادی آن هم با خیالش لذت میبرد شما هیچ وقت از شیء خارجی لذت نمیبرید اگر مثلاً یک نوشیدنی توی دست شماست. شما الان وقتی به آبش به رنگش وقتی از نگاه کردن به آن داری لذت میبری و وقتی میخوری تو معرفت نفس گفتیم مدرک مستقیم شما وبالذات شما شی خارجی نیست شی خارجی از طریق حس ارتباط برقرار میکند در واقع خیالی که تو با آن شی داری به تو لذت میدهد باز هم تو داری از خیالت لذت میبری نه از شیء خارجی. یعنی نوع ادراکی که تو از آن شیء داری برای تو لذت بخش است خودش که ماده که لذت ندارد که ارتباط با آن ماده وسیله است تو ارتباط را برقرار میکنی باهاش با خوردنی مثلا ولی چیزی که خودت برمیداری ازش یعنی ذهن تو بر میدارد با آن لذت میبری. تو بعد میگویی چقدر خوش مزه است والا خیلیها هستند آن چیزی که تو از آن لذت میبری هرگز از آن لذت نمیبرند اگر قرار باشد شیء خارجی خودش لذیذ باشد یک کسی هم که باید از آن استفاده کند لذت میبرد نمیبرد تو آن موقع هم تو برزخ هستی یادت نرود بحث مفصلی است که ما الان تو برزخ هستیم و اساس با ماده و طبیعت به هیچ وجه ارتباط نداریم. ارتباط مستقیم تمام ارتباطات انسان با عالم برزخ خودش است با عالم خیال خودش است به هیچ وجه به ماده خارجی شیء خارجی شما ارتباط ندارید شما مانع ارتباط نفسمان با شیء خارجی چیست بدنتان این بدن دیگرخودش مانع است درست است وسیله انتقال است اما اینکه چی توبرداشت کنی ازآن لذت میبری. در واقع خیال است که تو داری ازش لذت میبری خیال خودت است در واقع این را بهت بگویم عشق و عاشق و معشوق خودت هستی این جور است. تو درواقع داری از مدارج نفس خودت لذت میبری با مدارج نفس خودت خلوت میکنی از آنها داری ارضا میشوی اگر این را بفهمی بعدا متوجه میشوی وقتی میگویم بهشت مخلوق نفس خودت است. یعنی چی بهشت توی نفس است نه نفس توی بهشت توجه بفرمایید بهشت توی نفس است نه نفس توی بهشت هر چی که شما توی بهشت میبینید بعدا به بلندای ابدیت (جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ) قائم به نفس خودت هست اینجا شما چیزی که از آن لذت میبرید قائم به جسم است توجه کنید آنجا برعکس است آنجا شما هر چی میبری قائم به نفس خودت است. البته اینجا هم با یک نگاه دقیق همینطور که عرض کردم باز هم شما از خودت داری لذت میبری تو آن را لذیذ میدانی آن برای تو شیرین و جذاب است آن برای تو تحریککننده است یک کس دیگر است ادراکی ندارد اصلا. تو مثلا وقتی کله پاچه را میخوری خیلی کیف می کنی یک کسی می آورد بالا وقتی نگاهش می کند هان حالش بهم میخورد خیال سازی کرده ایم ما خیال سازی کردیم از آن لذت بردیم) به بحثمان ربطی نداشت این را گفتیم که اینجا متوجه باشید که ما در اشیا امر کمالات حسی با خیالمان لذت میبریم. ولی درمورد حق تعالی با وهم است فرقی هم دیگر نمی کند یعنی شما در وهم هم که با خدا وصل هستید با لب وصل هستید آن لذت برنده قلب است لذا حضرت میگوید چقدر این خیال بازی قشنگ است با تو خیال که میگویم همان وهم است. (فَما اَحلَ المَسیرَ اِلَیکَ بِالاَوهام فی مَسالِکِ الغُیُوب) من فقط به اندازهای که امشب صحبت کرده باشم اینها را برای شما توضیح میدهم ولی این مناجات خمس عشر بالخصوص این قمستها یک بحث تفسیری جدایی دارد بحث مستقلی دارد که باید من راجع به قوای نفس و لذتهایشان انواع لذتها مباحث دیگر بگویم همه را جمع کنید تا بعد این جمله خوب فهیمده شود. که امام سجاد چه کار کرده این جا برای ما شما وقتی یک موقع مینشینید راجع به یک چیزی که برایتان لذت دارد با رفقا مینشینید یک موضوعی که باهاش علاقه دارید دیگرحالا هر یک که میخواهد باشد دو نفر سه نفر مینشینید راجع به یک موضوع مورد علاقه عشقبازی می کنید هی آن میگوید تو میگوید هی همدیگر را تحریک میکنید از فضایل آن معشوق. مثلا یک مسابقه ورزشی هست یک قهرمان ورزشی هست یک شاعر هست یک خانه هست یک اتومبیل هست یک خوردنی هست یک چیزی در وصفش می گویید هی لذت میبرد ازش هی همدیگر را تشویق و تحریک میکنید حقیقت هست دیگر و این فقط وصف العیش است این تعریف و تحریک برای چیست. برای اینکه شما می خواهید مثل آن حالتی که تو آغوشتان هست همان معشوقتان بکشانید تو خیالتان وقتی تو خیال وجود ذهنی پیدا کرد از آن لذت میبرید چون حقیقتش این است که آن موقعی هم که پیش تو هست همین است آن موقعی هم که پیش تو هست تو با خیال ذهنی خودت میتوانی لذت ببری از شیء. برای همین شما مینشینی خیالبافی میکنی یا با دیگران حرف می زنی که خیال های همدیگر را تحریک کنید خب این را می آورید تو خیالت تا لذتش را ببری آن وقت میشود وصف العیش نصف العیش ولی در مورد حق تعالی وقتی دو نفر سه نفر مینشیند با همدیگر راجع به خدا حرف میزنید. قشنگی های خدا شیرین کاریهای خدا مینا کاریهای خدا هی همدیگر را انگولک میکنید و تحریک میکند در مود عشق به خدا تا دلتان آتش بگیرد برای همین میگوید یک مقدار عبادت ها را شما تو جمع انجام دهید تا آتش های دلها جمع شود روی همدیگر همه را آتش بزند همدیگر را کامل کنید. اصلا فلسفه جماعت کامل کردن نفوس ناقص است این که می گویند جمع شوید تا دعایتان مستجاب شود برای این که دعای مستجاب برای انسان کامل است انسان کامل که وقت دعا کند مستجاب است. وقتی ما همه با همدیگر جمع شویم هر کدام دو تا سه تا کمال داریم هر نفسی دارد ممکن است شما یک چیزهایی داشته باشید من نداشته باشم یک چیزهای من داشته باشم شما نداشته باشید این جمع به انسان کامل نزدیک میشود و دعا اجابت میشود. یک دعای یک صدا خاص واحد از مجموعه کمالاتی هست که خداوند برایش مهم است ارزش قائل است برایش که یک مجموعه کمالات دارند یک خواسته واحدی را برای همین هم احترام میگذارد به نظر 40 تا مؤمن وقتی که روی کفن یک نفر را امضا می کنند میگوید این مؤمن اینجا برای من نوشته(اَللّهُمَّ اِنّا لانَعلَمُ اِلاّ خیراً) خدایا ما جز خیر از این بنده ات چیزی ندیدم. حالا یک آدمی هست که با کمال است شما وقتی مثلا بچه تان بیرونش کردی از خانه دعواش کردی کسی میآید بهت میگوید آقا ببخشش بگذار بیاید خانه میگوید نه این خیلی بد کرده میگوید بخاطر من وقتی میگوید بخاطر من شما نگاهت به یک بچه نیست به کمالات آن آقایی ایست که آمده سرمایه گذاری کرده. به کمالات آن نگاه می کنی به جایگاه او تو قلب خودت نگاه میکنی به آبروی او نگاه میکنی با اینکه خودت معتقد نیستی که باید این بچه بخشیده شود ولی وقتی به کمالات آن نگاه میکنی حالا اگر این آدم دو نفربودند 5 نفر آمدند شفاعت کردند چه کار می کنی هان خب آدم زودتر تسلیم میشود. خدا وقتی میبیند 40 تا مؤمن روکفن یک نفرنوشتند؟ خدایا ما جز خوبی از این چیزی ندیدم میفرماید خداوند دیگر حیا میکند ان اله یعنی خیلی عجیب است که خداوند دیگر رد نمیکند میگوید 40 تا مومن امضا کردند 40 تا آدم امضا کردند 40 نفرکه اینقدر مؤمن هستند هم خودشان آدمهای خوبی هستند احترامی دارند به احترام اینها من با این مرده کاری ندارم. با این میتی که آمده الان پیش من کاری ندارم این کفن را بپیچم بهش مهم است این دیگر در دعا برای همین این خیلی مهم است حالا شما وقتی جمع میشوید هی همدیگر را در مورد خدا تحریک میکنید خدا همان جا تو آغوش شما است. اینطور نیست وصف العیش نصف العیش باشد تمام عیش است برای همین هم هست خیلی وقتها عبادتهایی که افراد در جمع لذت هایی که در جمعی میبرند در خلوت نمیبرند بعد هم شیطان نیاید گولتان بزند بگوید تو منافق هستی ببین تو جمع چقدر هی اشکت میآید حال میکنی اگر عرضه داری تو خلوت این کار را کن. ناامیدت کند و فکر کنی تو آدم خیلی بدی هستی نه کمالت جمع میشود دل مرا آتش میزند روح را آتش میزند میگیرد ما را درست است که انسان باید در خلوت هم از خدا لذت ببرد اما اینکه در جمع بیشتر لذت نبرد نه جمع لذت زیادی دارد. برای همین هم در اعمال شب قدر خیلی از عزیزان از من سوال کردند که ما اگر تو خانه خودمان انجام دهیم چطور هست عرض من همین بود که خوب است انسان مقداری اعمال خودش را انجام دهد در خلوت و یک مقداری اش هم باید در کجا انجام دهد در جمع باشد در جمع باشد از روح جمعی کمک بگیرد حمع دعا کند و خیلی اثر دارد. چقدر شیرین است حرکت به سوی تو در اوهام مسیرش کجا است(فی مسالک الغُیُوب) ببینید خیلی لذت های فوقالعادهای دارند گاهی وقتها من سراغ دارم از اولیا خدا یک نفر دو نفر یک موقعهایی جمع میشدند دو نفر در را میبستند سه نفر چهار نفر در را میبستند بعد شروع میکردند به عشقبازی کردن با خداوند تبارک و تعالی. یکی آن میگوید یکی این میگوید خلاصه همدیگر را گرم میکردند یک نفر دو نفر خصوصی اجتماعات هم خیلی خوب است ولی این فوقالعاده است بعضیها چه لذتهایی دارند چه قرارهایی دارند با همدیگر که خلوتشان حرف زدن درباره معشوق باشد درباره خداوند تبارک و تعالی باشد. دستور جلسه و موضوع جلسه از این مهمتر وجود دارد توی زندگی انسانی از این بیشتر وجود دارد این برای این بود که بدانیم یک چیزهایی هم ورای این چیزهایی که ما از آن لذت میبریم وجود دارد نگاه کنید حضرت سجاد(ع) در مناجات ذاکرین دارد(اَستَغفِرُکَ مِن کُلِّ لَذَۀٍ بِغَیرِ ذِکرِک) از هر لذتی غیر از یاد تو استغفار میکنم. چون این حرفها به دهن ما گشاد است من نمی خواهم حالا همین طوری چشمم خورد که یک چیزی برایتان گفته باشم که چه عوالمی وجود دارد برای بعضیها (وَ مِن کَُلِ راحَۀٍ بِغَیرِ اُنسِک) از هر راحتی غیر از انس تو استغفار میکنم. فقط خواستم بگویم یک چیزهایی هست اینجا در هر بهشتی که الحمدلله هستید و هستید حتما توی بهشت چشمتان را بیاورید بالاتر دارید بهشتی ها وقتی تو بهشت نگاه میکنید یک مدارج و درجاتی را در بهشت میبینند میگویند خدایا اینها مال کیست. میگوید مال دادشت بوده مال برادرت بوده مال همسایه تان بوده(رَبَّنا اِخوانُنا کُنّا مَعَهُم فِی الدُنیا فَبِمَ فَضَّلتَهُم عَلَنا) خدایا ما هم که با اینها در دنیا با هم بودیم هم کاسه بودیم سر یک سفره مینشستیم یک جا کار میکردیم تو یک خانه بودیم. (فَبِمَ فَضَّلتَهُم عَلَینا) اینها چطوری این قدر رفتند بالا چی شد اینها این قدر اوج گرفتند چطوری رفتند این همه مسیر را طی کردند بعد خدا شروع می کند میگوید آره اینها آن موقعهایی که شما خواب بودید اینها بیدار بودند آن موقع که شما سیر بودید اینها گرسنه بودند آن موقع که شما سیراب بودید اینها تشنه بودند. آن موقع که شما غفلت می کردید آنها تو یاد و ذکر بودند آن موقع که شما تو امنیت بودید اینها تو خطر بودند آن موقع که شما پیش زن و بچه هایتان وخانوادهدتان دنج نشسته بودید پای تلویزیون گرم گل می گفتند و گل میشنیدید اینها شمشیر میزدند بیخوابی میکشیدند شمشیر میزدند کار میکردند. بعد میگوید خدا برای اینکه اینها اذیت نشوند قلبشان را آرام میکند مثل ما دیگه ما الان قلبمان آرام است هوس جایگاه امام خمینی را نمیکنیم خیلی هم راحت هستیم هوس جایگاه اولیا خدا را نمیکنیم هوس جایگاه امام سجاد را نمیکنیم راحت هستیم. تو این مقدار بهشتی که خودمان برای خودمان درست کردیم خوش می گذرد دیگر بس است دیگر قانع هستیم راحت هستیم(وَ مِن کُلِّ سُرورٍ بِغَیرِ قُربِک) از هر شادی به غیر از قرب تو استغفار میکنم یعنی باید واقعا مؤمن شادیش قرب به خدا باشد. از این کیف کند که درجه داشته باشد پیش خدا جایگاهی داشته باشد پیش خدا اعتباری داشته باشد پیش امام زمان دوستش داشته باشند خیلی مهم است(وَ مِن کُلِّ شُغلٍ بِغَیرِ طاعَتِک) از هر مشغلهای بغیر طاعت تو استغفار میکنم عزیزان مواظب باشید وقتتان را غیر از واجبات غیر از واجباتی که به گردنتان هست جای دیگر تلف نکنید. واجباتی که گردنمان هست یک سلسله وظایفی هست که انسان نسبت به خودش و خانوادهاش دارد بقیه اش هم برای خودش و امام زمان وقتش ار هم سر سرگرمیها نگذارید یک خانمی برای من نامه نوشته من دیپلم چی دارم مدرک چی دارم چند تا کارهای خوب و هنری نوشته بود بعد یک آدم مضطرب و داغون وقتش را گذاشته روی چیزهایی واجب نبوده. اگر روی واجباتش میگذاشت آرامش داشت الان شاد بود شما روی امری که موهوم هست جذب نفس نمیشود بگذارید اضطراب میگیردت روی امر موهوم وقت بگذارید اضطراب میگیردت بنشین یک فیلم سینمای ینگاه کن بعدش ببین اگر عذاب نکشیدی. بنشین پای این فوتبال و چیزهای دیگر نگاه کنید اگر بعدش اعصابت خرد نشد با این که لذت بردی ولی بعدش میفهمی پوچ است عمرت را تلف کردی(اللهم انا لانعلم الا خیرا) دعا کرد امام سجاد به صلوات هم دعا کرده. صلواتش را حضرت فرستاده میگوید(وَ اِجعَلنا مِنَ الَّذینَ اِشتَغَلُوا بِذِکرِ عَنِ الشَهَوات) چه درمان خوبی را دارد ذکر میکند اگر کسی موفق شود این کار را بکند دیگر به هیچ شهوتی گرفتار نمیشود یعنی شهوت ازار دهنده انسان یک موقع شهوت طبیعی دار این شهوت و میل طبیعیش نسبت به تمام کمالات حسی خیالی وهمی از راه حلال به طور معقول و منطقی برطرف میشود. ولی یک موقع هست که زیاده خواهی نفس میآید سراغش تنوع طلبی میآید سراغش نفس یقه اش را می گیرد هی می خواهد میگوید وقتی نفس خواست اشتها پیداکرد اشتهایت را با چی سیراب کن. به جای اینکه به او بپردازی(اِشتَغَلُوا بِذِکرِ عَنِ الشَهَوات) از خدا لذت ببر که اگر قرار است تو از یک چیزی لذت ببری از خدا لذت ببر خلوت با خدا کن بعد می بینی اصلا آن لذت یادت می رود نمیطلبیش اصلا دیگر نمیخواهیش. خوش بحال کسی که بالاره یک کانون شادی یک کانون آرامشی به نام الله تبارک و تعالی تو زندگیش پیدا کرده که هر وقت وجودش شعله ور میشود که یک چیزی غیر از خدا را بخواهد یک چیز غیر حلالی را بخواهد یا زیاده روی کند یک حلالی را بخواهد که عمر تلف کن هست و وقت تلف کن هست این با یاد خدا بینیاز شود. ( اِشتَغَلُوا بِذِکرِ عَنِ الشَهَوات) عن الشهوات یعنی خیلی چیزها تو زندگی شما ندارید ممکن است خدایی نکرده نعوذبالله این قدر انسان جاهل شود که با نداشتنهای مادی گیاهی و حیوانی احساس بیشخصیتی کند آدم جاهل میشود یک موقع هایی این طوری است خدا به این بزرگی را نمیبیند. یک دفعه از این که مثلا حالا 4 سال ازدواجش تاخیرافتاده بنده خدا چند روزپیش اورده بودند یک آقای را اینجا افسردگی کامل خیلی افسرده شده بود چند جا رفته بود خواستگاری بهش نداده بودند دیگراصلا احساس خیلی وحشتناکی بهش دست داده بود. یا مثلا فلانی دارد ما نداریم آن اتومبیل داردکما نداریم آن تلفن دارد ما نداریم آن خانه دارد ما مستاجریم آنها فرش هایشان دست بافت است مال ما ماشینی است اینها نمی دانم خانه شان چند طبقه است ما آپارتمان داریم آنها این جوری است ما این جوری هستیم. این اشتباهات این حماقت ها سراغ انسان میآید که انسان خودش را با دیگران مقایسه میکند از مقایسه با دیگران احساس بدبحتی میکند امام سجاد عرض میکند خدایا ما را از کسانی قرار بده که با یاد تو بینیاز این این خواستهها شوم بینیاز شوم هی این قدر تشنه نباشم این قدر گرسنه و حریص نباشم این قد هی به نداشتههایم فکر نکنم. داشتههای ما خیلی زیاد است احساس کوچکی نکنم نگویم آخ آخ همه دارند میروند از ما دارند جلو میزنند همه دارند میبرند ما عقب افتادیم نه آیا آنهایی که تو سحرتشان را میخوری یک ذره نگاه کن خدا وکیلی نگاه کن ببین این آرامشی که تو داری دارند این خلوتی که تو داری دارند. این توفیقی که تو میتوانی هفتهای یک بار دو بار میرودند تو حرم دارند یا نه این که تو میتوانی توی نماز جمعه شرکت کنی که هر یک بارش معادل کفاره گناهان کل هفته تو است پاک میشوی مثل این که از روز اول متولد شدی این را دارند. این توفیق دعا هیأت و مجلس و اینها را دارند ندارند خیلی از چیزهایی که تو داری آنها ندارند برای چی حسرتشان را میخوری خیلی انسان باید خودش را گم کرده باشد کوچک ببیند خودش را که مقایسه کند خودش را با دیگران و بعد احساس حسرت بهش دست بدهد خیلی بد است این خیلی نمک نشناسی است. خدا هم دارد میبیند دیگر آدم تو محضر خدا این بیحیاییها را بکند بد است بیابدیها را بکند خدا میگوید اگر بهت ندادم یا اگر نداری تو که معادل ابدیش را که داری او اگر دارد دارد لذت بیشتری میبرد سهم آخرتیش کمتراست تو که سهم ابدیتت بیشتر است. وقتی نداری از این طرف هم من را داری این نداشتن تو باعث میشود تو من را هم داشته باشی علاوه بر این که جای همین هم من قیامت بهت میدهم به جای این هم بهت میدهم این نداشتن باعث شده پیش خودم باشی داری وقتی ملائکه میگویند خدایا این بنده تو زیاد در خانهات مانده حاجتش را بده. خدا میگوید من دریغی ندارم حاجتش را بدهم ولی از صدایش خوشم میآید دوست دارم این بیاید در خانه ما یک ذره دیرتر بهش بدهید که بیشتر بیاید بد است این بد است هر وقت نداد خدا بیشترش را میدهد بهترش را برایت در نظر گرفته است وظیفه ما دعا خواندن است دعا میکنیم داد داد نداد شاد برگردیم. چرا چون بهت میگوید که برایت گذاشتم بهترش را گذاشتم کنار آدم خوب است به خدا اعتماد داشته باشد خدا را قبول داشته باشد به اندازه رفیقت رفیق امام صادق(ع) عرض کرد آقا من یک خانه میخواهم برایم میخری. حضرت فرمود بله که می خرم گفت این پول خدمت شما یک خانه میخواهم برایم انتخاب کنی شما انتخاب کنی حضرت فرمود چشم چند روز بعد آمد گفت آقا خانه خریدی حضرت فرمود بله یک خانه خریدم بغل خانه خودم تو بهشت همهاش را دادم صدقه به جای تو گفت آقا دست شما درد نکند خیلی ممنون شاد و شنگول رفت. اعتماد چقدر خوب است رفاقت صفا چقدر خوب است خیلی خوب است آدم باطنش به صفای با خدا برسد یعنی هی کشمکش با خدا نداشته باشد مثل شریک کاسبی و حساب و کتاب و بده بستان بخاطر با خدا برقرار کند رفیق شود صفا پیدا کند با خدا. صفا پیدا کند یعنی اصلا خودت برایم قشنگ هستی خودت برایم عزیز هستی خیلی تو گیر داده ها و نداده هایت نیستم نه با داده هایت حالی میکنم نه با نداده هایت غصه میخورم چون این قدرحالی که با خودت دارم لذتی که از خودت میبرم صفایی که از خودت میبرم این قدر سیرم میکند که آن هایی که دادی شکرش را میکنم. ولی به جای این که اخه این بیادب است ما میگوییم آقا آنهایی که دادی خیلی باهاش حال میکنم نه آنهایی که دادی شکرش را میکنم ازش هم لذت میبری ولی میدانم دارم از دست تو میخورم. من که می دانم دارم از دست تو می خورم چرا از خودت بیشتر لذت نبرم هان از خودت هر وقت تو زندگی از یک چیزی خوشتان آمد لذت برید حمد خدا به چرا آوردید. اول دقت کنید که این را یک بهش ما داده چه کسی قدرت بهرهبرداری از این را به شما داده چه کسی توفیق این لذت را به شما داده است. کی توفیق داده که بتوانی ازش لذت ببری شما خداوند تبارک و تعالی بیاییم از این حالت بیاییم بیرون با خداوند تبارک و تعالی بیاییم خیلی کاسب کارانه با خدا برخورد نکنیم فراموش کنیم اصلا می خواهد بدهد میخواهد ندهد میخواهد بگیرد میخواهد بدهد بیاییم کنار بگوییم خدایا ما خودت خودت را عشق است. وقتی یک رفیق امام صادق بتواند امام صادق این طوری باشد بگوید آقا یعنی چی من خانه میخواستم تو رفتی پول خانه مرا دادی صدقه برای این که بهشت بعدا میداند امام میگوید بابا جان تو اینجا هر طوری زندگی کنی میگذرانی. پریشب عرض کردم به شما من 69 صاحب خانه شدم 69 یک سال در خانه خودم نشستم همه بقیه عمرم را مستأجر بودم الان هم مستأجر هستم ولی الان وقتی فکر می کن می بینم حال تو خانه خودم بودم چه می شد الان هم مستاجر شدم چی شده چه فرقی کرده است هیچی فرقی نکرده است. حالا می خواهی بدهی می خواهی بگیری این داشته باشیم نداشته باشیم من آدم میشناسم تو اوج ثروت شاد شنگول آرام با شخصیت مهربان ورشکسته تام شد کامل یک ذره از شادی و آرامش و متانت و شخصیتش کم نشد از مهربانیش کم نشد. درود به یک همچین روح هایی بیند فرق نمی کرد که این مثلا انگار نه انگار که الان صدها میلیون تومن بدهکار شده است می توانیم این طوری باشیم تازه این جوری میکند میگوید خیلی خوب شد من این طوری شدم فرصت های خلوت بیشتری پیدا کردم با خدا مناجات کنم. به خدا قسم والله قسم این خیلی خوب شد این طوری شدم چقدر لذت دارد من الان خلوت شد سرم این آدم بزرگ است این آدم همتش عالی است داشتن و نداشتنش یکی است یک حرفی میگویم یک حرفی میشنوید شما ما دو زارمان تکان میخورد این ور آن ور تو حضور قلبمان تاثیر میگذارد میریزدمان به هم. الحمدالله رب العالمین وصلی اله علی سیدنا محمدا و آله الطاهرین
جلسه یازدهم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. امشب قرار شد که بعد از بحث هایی که توی این 7-8 شب داشتیم درباره ی ذکر خدا و جایگاه ذکر خدا در زندگی ما بعضی از اذکاری هم که مفید هست لازم هست ما از آن ها استفاده کنیم و معتبر هست این را خدمت عزیزان عرض کنیم. این اذکاری که امشب خدمتتان عرض میکنم اذکار قرآنی است یعنی ذکرهایی هست که در قرآن آمده است و انبیا از این ذکرها استفاده میکردند یا خوبانی از بندگان صالح خدا از این اذکار استفاده میکردند خداوند در قرآن اینها را برای ما فرمودند که ما هم از این اذکار استفاده کنیم. نمیخواهم امشب فقط ذکر بگوییم یکی دو تا بحث معرفت نفسی فوقالعاده مهم داریم امشب دررابطه با انسانشناسی و معرفت نفس و ربط آنها با این اذکار که خیلی مهم است بنابراین خیلی عزیزان دقت کنند که مطلب از ذهنشان از دستشان نرود. مقدمتاً عرض میکنم تمام ذکرهایی که انبیا در قرآن آمده ازش استفاده کرده اند و ذکرهایی که غیر از آن هم هست در جاهای دیگر حالا حالا تکیه ما روی همین اذکار قرآنی هست اینها ناظر بر خصوصیات و شرایطی روحی خاصی هست که برای هر انسانی اتفاق میافتد. در واقع آن اذکاری که انبیا ازش استفاده کردهاند مربوط به خود آن انبیا صرفا یا آن زمان خاص نبوده اگر خداوند تبارک و تعالی اینها را در قرآن آورده برای این هست که بدانیم که انبیا مختلف یعنی این حداقل 25 پیغمبری که در قرآن آمدهاند حالتهایشان حالتهای یک انسان هست. قبلاً گفتم آیات قرآن شیوهاش به در بگو که دیوار بشنود این طوری است یعنی داستان را نقل کرده است اما قصهگویی که کرده درباره انسان هست حالا این انسان یک بار ظهورش میشود حضرت موسی یک بار میشود حضرت عیسی یک بار میشود حضرت یونس یک بار میشود لوط یک بار میشود نوح دقت کنید که ما از اینها خوب استفاده کنیم. حتی خدا گاهی وقتها برای این خوب استفاده کردن در قرآن هم به ما شیوه یاد داده حتی برای خوب استفاده کردن هم داستان تعریف کرده مثلاً میفرماید زکریا(كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الِْمحْرابَ) هر وقت زکریا میآمد نزد حضرت مریم(س) میدید که میوههای غیر فصل این جا نزد مریم هست. سؤال میکرد از مریم(أَنَّى لَكِ هذا) اینها از کجا آمدند یش شما این میوهها از کجا آمدند (هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ) مریم جواب میداد این از نزد خداست بعد فرمول را مریم میدهد دست زکریا حالا دقت کنید در سوره آل عمران مریم یک فرمول کلی میدهد که قرآن میگوید که از این فرمول حضرت زکریا خیلی خوب استفاده کرد. شما هم حواستان باشد بتوانید از این فرمول استفاده کنید (كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الِْمحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً رزقی را نزد او میدید بالاخره یک رزقی نزد او هست (قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا) مریم این از کجا آمده برای تو(قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ) این از نزد خدا است فرمول حال حضرت مریم دارد میرود. این را خوب دقت کنید که شما باید از این فرمول تو زندگیتان خیلی خوب استفاده کنید البته عرض کردم اگر آن بحثهایی که شب قبل گفتم خوب گرفته باشید متوجه میشوید از این فرمول چطوری میشود استفاده کرد میگوید این از نزد خدا آمده پیش من یک سؤال در ذهن زکریا ایجاد میشود که چطوری است که خدا مریم را این طوری تحویل میگیرد. هر وقت میآید این رزق نزدش هست چطوری تحویل میگیرد میفرماید حالا مریم دارد جواب میدهد یعنی قبل از اینکه زکریا(ع) بخواهد سؤال کند مریم(س) دارد جواب میدهد (قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ) این از نزد خدا است حالا دقت کنید به همه شما دارد میگوید(إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ) این را دقت کنید خدا هر کس را بخواهد بدون حساب بهش می دهد. البته من یشائش خیلی کار دارد یعنی خداوند به هر که بخواهد بدون حساب میدهد این هر که بخواهد ها خیلی مهم است ولی این را بدانید این جوری هست خدا نمونهاش هم الان حضرت استاد نیک نام فرمودند یک آقایی یک جوانی تو یک باغ یک نیتی میکند که یک سگی را شاد کند. هیچ کس فکر نمیکرد که در اثر این اقدام این آقا این همه اتفاقات مبارک بیفتد کسی فکر میکرد یا نه نه خودش فکر میکرد هیچ کس ولی خداوند این طوری است که سر راه زندگی ما یک موقعهایی یک چیزهایی قرار میدهد که به غیر حساب است هیچ کس هم نیست بگوید تو زندگی من یک همچین اتفاقی نیفتاده است. یعنی شما برگردید به گذشته زندگی خودتان تا اینکه الان شب 27 این جا نشسته اید من همین امشب که داشتم فرمایشات استاد را گوش میکردم اینجا هم داشتم قبل زیارت عاشورا را رفقا میخواندند اینها به خودم نگاه کردم گفتم تو چه کاره اینجا هستی امشب خودم را دارم عرض میکنم. گفتم تو لیاقت داشتی امشب بلند بشوی بیایی این جا نه امشب اصلاً اینکه آمدی این جا این شبها میآیی این جا به خودم گفتم حساب شده پا شدی آمدی اینجا یعنی ما خیلی آدمهای لایقی بودیم خودم را میگویم بعد دیدم خدا بدون حساب ما را آورد. این جا مشمول(إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ) است والا اگر بخواهد به عبادتهای ما به لیاقتهای ما خدا بدهد که عبادتهای ما به قول امام خمینی قیامت باید جواب عبادتهایمان را بدهیم یعنی اگر گناهانمان را خدا ببخشد یقهمان را بگیرد بخاطر نوع عبادتهایمان گرفتار هستیم. برگردید به گذشته هایتان نگاه کنید خیلی جاها خدا دست ما را گرفته امام حسین دست ما را گرفتند که وقتی به خودمان نگاه میکنیم میبینیم این لیاقت را نداریم ولی گرفتند دیگر بعد این رمز را میدهد به زکریا زکریا یک گرفتاری داشت بچهدار نمیشود خیلی هم مسخرهاش میکردند اذیتش میکردند. بعد می گوید(هُنالِكَ) اینجا که یک همچین رمزی را مریم داد بهش(دَعا زَكَرِيَّا رَبَّهُ) این جا یک دفعه تا این رمز را داد دستش مریم پیر است زنش هم پیر است ولی میگوید اگر من میخواهم پیری خودم را نگاه کنم بگویم که دیگر از ما گذشته بچهدار نمیشویم این که فرمول کلیش است ولی اگر بخواهم به خدا این طوری نگاه کنم که یرزق من یشا بغیر حساب به من پیر هم بچه میدهد. ( هُنالِكَ دَعا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً) خدایا از نزد خودت یک ذریه طیبه بده این ذریه طیبه داستانی دارد که الان دیگر فرصت نیست این که مؤمن باید هر وقت میخواهد بچهدار شود وقتی بچهدار شد توجه کند که یچه یک نفر نیست یک نسل است اگر میخواهی بچهدار شوی مسئولیت یک نسل را تا قیامت میپیذیری. اگر بخواهی تربیتش کنی باید دقت کنی که چطوری تربیتش کنی بجنبی سرسری نگیری یک بچه خدا به آدم نمیدهد وقتی یک بچه می دهد یعنی یک نسل(ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً) آن طیبه باید باشد حتماً دقیق نگاه کنید پیغمبر چقدر پیغمبر خدا آداب به ما یاد میدهد که بچه را طیب بخواهید. اگر طیب هم بخواهید فرمول میخواهد که قبلاً گفتم آن فرمولها را چطوری رعایت کنید که آن 5 تا ژن را گفتم ژن سلامت وز یبایی عقل هوش دین و اخلاق این دست خود ماست قبل از اینکه خواهیم باردار باشیم باردار بکنیم اقدام به ازدواج کنیم حتی میتوانیم این ژنها را تقویت کنیم. دوران عقد قبل از اینکه اصلا تصمیم بگیریم باهمسرانمان بچه دار شویم این 5 تا ژن قابل تقویت است فرمول های را هم من توضیح دادم(إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ) تمام این ادبش بود که خدمتتان عرض کردم. بنابراین توجه داشته باشید که قرآن قصه میگوید اما نه قصه انبیا را قصه انسان را دارد میگوید داستان انبیا داستان انسان است حالتهای مختلفی که به انبیا دست داده است حالتهایی است که به یک انسان هم دست میدهد که برای این 25 پیغمبر داستان تعریف کرده شما تو مسیرش قرار بگیرد. هر گرفتاری که برای آنها پیش آمده به یک نحوی هم سراغ ما میآید فراز و نشیبهای زندگی انبیا سر ما هم میآید بنابراین باید داستان ها را بخوانیم ببینیم این 25 تا پیغمبر حدود 25 پیغمبری که در قرآن آمده فراز و نشیبها را چطوری طی کردند ما هم آن طوری طی کنیم. نه اینکه حالا ما بگوییم مسبح بشویم عربی بخوانیم هیچی هم نفهمیم رد شویم برویم بخوانیم تدبر کنیم یاد بگیریم عمل کنیم به اینها عمل کنیم حالا امشب حدوداً چند تا ذکر میخواهم خدمتتان بگویم این مربوط به داستانهای انبیا است بعضی از این چیزهایی که می خواهم بگویم مال انبیا نبودند بعضیهایشان مال صالحین بودند که ما یاد بگیریم. این چیزهایی که دارم عرض میکنم فرمول اصلیش را امام صادق(ع) یاد داده که شما وقتی می خواهید آن ذکرهایی که انبیا می گویند اگر حواست باشد آن پیغمبر در چه موطن و وضعیتی بوده آن ذکر را گفته و خدا در جواب آن ذکر چه کار کرده با آن پیغمبر شما هم اگر در همان شرایط قرار بگیرید همان ذکر را بگویید برای شما هم همان اتفاق میافتد این کلیش هست. حالا من امشب یکی دو تاش را می گویم چون میخواهم به بحث معرفت نفسیش هم نیفتم اگر وقت باشد اما اگر نشد ان شاله فردا شب برایتان می گویم بحث معرفت نفسی اش را بحث خیلی مهم تری هست که یاد بگیریم همین فرمول را ما رعایت کنیم ان شاله از این اذکار چیزهای زیاید نصیب ما خواهد شد. حدیث شریف از امام صادق(ع) هست ایشان در این فرمایششان میفرماید که من تعجب میکنم(عَجِبتُ لِمَن فَزَعَ مِن اَربَعٍ کَیفَ لا یَفزَعُ اِلی اَربَع) من تعجب میکنم یک نفر داد و فریاد میکند فزع میکند ناله میکند از چهار تا خطر چهار تا آسیب چهار تا بلا چگونه به چهار تا پناه گاه پناه نمیبرد در حالی که پناه گاه دارد. یعنی که ما برای ما مشکلاتی پیش میآید پناهگاهش را هم خدا گذاشته ولی نمیرویم از آن استفاده کنیم گرفتاریهایی پیش میآید نمیتوانیم از آن استفاده کنیم حال خود حضرت این 4 تا را میگوید(عَجِبتُ لِمَن خافَ کَیفَ لا یَفزَعُ اِلی قَولِهِ حَسبُنَا الله وَ نِعمَ الوَکیل). من تعجب میکنم یک نفر ترس وجودش را گرفته میترسد از خطر از دشمن از یک حادثه میترسد گاهی وقتها انسان دلشوره دارد تو حمله یادتان باشد تو ترس تو حمله از کجا بود گفتیم 4 تا حمله دارد شیطان جلو عقب و راست و چپ ترس تو حمله بیشتر از کجاست جلو هست. شیطان خیلی ترس تو دل انسان ایجاد میکند برای این که (لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا) بتواند مومن را غمگین کند ترسهای بیهوده مثلاً اگر الان من بروم بیرون یکدفعه تصادف میکنم اگر الان ماشین به من بزند چی میشود اگر پولم را بزنند چی میشود اگر کیفم را بزنند چی میشود اگر تصادف کنم چه میشود اگر شوهرم برود بیرون الان آیا تا غروب برمیگردد یا بر نمیگردد. الان من رفتم خانه خانه ما مثل اتش میگیرد یا نمیگیرد شیطان از این حرفهای مفت زیاد میزند خیلی هم برای مؤمن از این برنامها و نقشهها دارد یکسره هی به تو میگوید ممکن است الان امروز یک هفته دیگر دو هفته دیگر چی شود خطر بشود اصلا بعضیها را سر کار می گذارد. یک خانمی را آورده بودند پیش من این 14 سال فکر میکرد هر شب فکر میکرد تا فردا می میرد یعنی این طوری میزد اصلا که تو فردا میمیری امشب شب آخرت است دیگر نمیدانم فلان و از اینها زیاد است حوادث این طوری ترسهای الکی یا نه گاهی وقتها هم هست زمینه ترس هست واقعی هم هست. اصلاً میگوید الان آمریکا میخواهد حمله کند بمب میخواهد بزند بمب اتمی بزند بمب شیمیایی بزند همان بلایی که سر عراق آورده سر ما بیاورد چنین چنان یک جا هم هست ترس واقعی دارید شما قرار است شب عملیات حمله کنید بروید جلو با دشمن روبرو شوید. تعداد کم آن طرف هم خیلی زیاد تو جبهه جنگ ما زیاد پیش میآمد اتفاقات این چجوری که ما کم بودیم گاهی وقتها من یادم هست بعضی عملیات سخت 20 نفر بودیم ما 20-22-3 نفر بودیم در مقابل صدها نفر گاهی وقتها تو بعضی از قسمتها من یادم هست شش نفر بودیم تو محاصره آن هم تو محاصره شش نفر آدم باید با کلی آدم جنگ میکردیم. درگیری تیراندازی بزن بکش بعدا هم جنگ تن به تن گرفتاری شش نفر آدم با صدها نفر آدم داشتیم این طوری زیاد ترس مطلق ترس حالا هر چی حضرت میفرماید من تعجب می کنم یک کسی ترس دارد از این ذکر استفاده نمی کند حسبنا الله و نعم الوکیل. خدا ما را بس است خوب وکیلی هم هست اگر وکالتت را به او بدهی بسپاری به خدا خدا خوب از تو حفاظت میکند یکی از علما تعریف میکرد خاطراتشان را میفرمودند که من توی هواپیما بودن هواپیما گفتند که با مشکل فنی روبرو شد احتمال سقوط هست ریسک میخواهند بکنند حالا بدون باز شدن چرخ میخواستند بنشینند یک جایی که حالا کف زده بودند چرخ باز نشود این شرایط را ایجاد میکنند که بتواند بنششند. گفت همه شروع کردند به گریه کردن و ناله تو هواپیما جیع و داد من خیلی آرام نشسته بودم یک کسی آمد گفت که حاج آقا شما خیلی آرام هستید گفت من که ایۀ الکرسیام را خواندم کارهایم را کردهام آیۀ الکرسیام را خواندم دیگر برای چی بترسم این قدر یقین بعد هم گفت هواپیما به سختی هم آمده بود چند نفر هم زخمی شدند ول کسی هم گشته نشد ما هم خون از دماغمان راه ینفتاد هیچ اتفاقی هم نیفتاد. خیلی حرف است ها یعنی حسبنا الله و نعم الوکیل من یادم هست تو همین جنگی که می گویم شش نفر ما بودیم یکم محاصره افتاده بودیم تانک محاصره رانندههای تانکها نیروی تانک آمده بودند پایین خیلی بودند ما تو محاصره از همه طرف تیر میخوردیم شش نفر آدم داشتیم تیراندازی میکردیم. آخرش ما دو تا مجروح دادیم دو تا مجروح ما دادیم یک نفر آخر که دیگر خیلی نزدیک شده بود به ما تا فاصله دوسه متری من زدمش دیگر بعد هم بلند شدیم به سلامتی از در رفتیم بیرون این را چه کسی میتواند بفهمد یعنی چی. اگر یکی با باور بگوید حسبنا الله و نعم الوکیل یعنی خدا ما را بس است تو جوار ما نیست فرمود ذاکر الله مجالسه دیگر خدا هست این ها خدا پیشم هست خدا کنارم هست دیگر کسی از تاریکی میترسد کسی از شب بیرون رفتن میترسد کسی از تو بیابان رفتن میترسد. حسبنا خدا همه جا با ما هست دیگر همه جا با ما هست بعد دلیل میگوید این خیلی زیبا چیده حضرت این را(فَِانّی سَمِعتُ الله) من شنیدم که خدا این طوری فرموده است خداوند فرمود آیه قرآن را میآورد یقول میگوید بعقبها در عقب این ذکر(فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ). بگذار بخوانم برایتان خیلی زیباست آیه اش را کامل بخوانم سوره آل عمران آیه 173داستان چیست(الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ) یک عدهای هستند تا بهشان می گویند که دشمن علیه شما بسیج شده است(قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ) بترسید الان آمریکا میخواهد بیاید اروپا میخواهد بیاید. از خلیج فارس میخواهند بیایند از همه جا محاصره کردند میخواهند بکشند بزنند بریزندتا بهشان میگویند که دشمن بسیج شده که شما را نابود کند بترسید(فَزادَهُمْ إِيماناً) ایمانشان بیشتر میشود وقتی میفهمند محاصره دشمن هستند ببین خدا چه بندههایی دارد بچه بسیجیهای شما همین بودند موقعهایی که به آنها میگفتند این طوری هست بیشتر شاد میشدند کیف میکردند. (فَزادَهُمْ إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ) خدا ما را بس است از چه کسی بترسیم دشمن میخواهد کاری با ما بکند شما دیدید تو جنگ 8 ساله 17-18 تا کشور همه دنیا بسیج شدند علیه ما خیلی ها بعد از جنگ فهمیدند چه خبر بوده است دقت میکنید یعنی حواسشان نبوده فکر میکردند ما با عراق میجنگیم. آقا دو تا ابرقدرت بقیه قدرتهای جهانی همه ریخته بودند آنجا ما را نابود کنند روی همه شان جمع شد یک وجب خاک هم نتوانستند چند برابر کشته و اسیر و زخمی دادند رفتند عقب مثل همین جنگ سی و سه روزه حزب الله که این هم بالاخره از بچه های بسیج این را یاد گرفتند. بچه های سپاه خودمان حزب الله را دارند میسازند دارند تربیت میکنند زیر نظر ما دارند تربیت میشوند دیدید چه کار کردند دیگر این حسبنا اله و نعم الوکیل فوقالعاده مهم است نتیجه چی شد فانقلبوا پس این مؤمنین(فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ) میگوید اینها روی کردند به نعمتی از خدا و فضلی که لم یمسسهم سوء هرگز هم هیچ مشکلی هم برایشان پیش نیامد. بنابراین نتیجه چی شد نتیجه ذکر اول هر وقت ترس ما را برداشت میگوییم حسبنا اله و نعم الوکیل تا دیگر هیچ سوئی ما را لم یمسسهم سوء هیچ بدی ما را مست نکند هان اصلا سراغ ما نیاید بدی این یک ذکر هر وقت از چیزی ترسیدی دلشوره آمد سراغمان چون شیطان حمله میکند شما هم باید بدانید قسمت زیادی از افکارتان در طول روز مال خودتان نیست این نص قرآن است مال خود شما نیست. یکی اش افکار نگرانکننده ترسآور این هم برای چی میآورد(لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا) امتحان است در درون ما یک درگیری هست این درگیری قشنگ هم هست باید هم باشد ما باید در مواقع ترس قرار بگیریم(وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ) ما حتماً شما را با ترس امتحان میکنیم هیچ مؤمنی نیست که با ترس امتحان نشود. بالاخره یک صحنههایی پیش میآید که آدم باید بترسد یا دشمن است یا حیوان است یا زلزله است یا هر چیز دیگری تاریکی است شب است نمی دانم زد است چی است چی است پیش می آید ترس های مختلف امتحان می شویم خب چی بگوییم موقع ترس حسبنا الله و نعم الوکیل این ذکر اول برای ترس. عجبت تعجب می کنم امام صادق میفرماید(لِمَن اِغتَمَ کَیفَ لا یَفزَعُ اِلی قَولِهِ لا اِلهَ اِلا اَنت سُبحانَکَ اِنّی کُنتُ مِنَ الظالِمین) میگوید من تعجب میکنم یک کسی غمگین میشود دلش میگیرد غمگین میشود یک چیزی دارد نگرانش میکند یک گرفتاری پیش آمده که او را مغمومش کرده است. یک دردسری سر راهش قرار گرفته چرا نمیگوید چرا پناه نمیبرد به(لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین) جواب چی میشود اگر کسی این را بگوید(فَاِنّی سَمِعتُ الله) من شنیدم که خداوند عزوجل(یُقول بِعَقَبِها) عقب آن ذکر چی گفته (وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ) تو نماز غفیله می خوانیم. این ذکر حرف مهمی دارد که من این را گذاشتم برای آخر بحث اگر وقت کردیم مباحث معرفت نفسی این بحث را می گویم برایتان این بحث خیلی مفصل فرمولهای زیادی دارد اگر نشد فردا شب داستان چیست. داستان این است که جناب یونس س غضب میکند به قومش بعد از اینکه حرفهایش را گوش نمیکنند میآید کنار دریا خداوند امر میکند به ماهی حوت به یک ماهی بزرگی امر میکند که برو این را ببلعش نشسته بود یک دفعه ماهی حمله میکند و حضرت را میبلعد حضرت وقتی بلعیده میشود می رود توی ظلمات و ذالنون، ذالنون نون یعنی همان ماهی. و ذالنون یعنی حضرت یونس صاحب نون و ذالنون یونس(إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً) غضبناک رفت(فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ) فکر می کرد ما یقهاش را نمی گیرم که از قومش قهر کرده رفته(فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ) بعدش(فَنادى) دیگر نمیگوید چی میشود تو آیات دیگر در سورههای دیگر این را توضیح داده. (فَنادى فِي الظُّلُماتِ) در تاریکیها این چند تا تاریکی است سه تا تاریکی هست در آن جا که داستان انسان را در واقع یادتان باشد یونس یعنی نفس انسان کنار دریا که میرود یعنی نزدیک طبیعت میشود یعنی از ملکوت در میآید در طبیعت میاید طبیعت سه تا ظلمت دارد. که حالا امشب نمیرسم اینها را برایتان بگویم داستانش بماند فردا شب اگر رسیدم میگویم چون میخواهم ذکرها را بگویم سه تا ظلمت است در ماهی سه تا ظلمت در طبیعت هست بعد این ذکر را میگوید از آن سه تا ظلمت به ترتیب در میآید انسان هم باید بتواند تو طبیعت که هست ظلمات سه گانه طبیعت باید بتواند در بیاید با سه روش با سه چیز باید در بیاید تا بتواند باطن انسانی پیدا کند و به ماوراء طبیعت راه پیدا کند. این مختصر داستان بود که برایتان گفتم میخواهیم داستان معرفت نفس بگوییم چی آن سه تا تاریکیهای ماهی چیست روشنایی های مقابلش چی هست و چطوری باید از آن تاریکیها از تو طبعیت در بیاییم این یک داستان است داستان زندگی یک انسان هست که آمده توی طبیعت یونس کیست نفس انسان است. ماهی کجا است دنیا است ماهی دنیا است سه تا تاریکی هم آنجا هست ظلمات هان ظلمت نگفت چند تا ظلمات سه تا تاریکی هم آنجا هست که اینها را باید دانه دانه معرفی کنیم توی طبیعت چی هست بعد باید به چه شکلی در بیاییم هر کدام از ما از این طبعیت در بیاییم. بعد باید ارزیابی کنیم الان بعد از گذشت سی سال چهل سال که الان ما هستیم از کدام مراحل خارج شدیم از کجا خارج نشدیم اول اینکه باید ظلما را حتما بشناسیم که چه ظلماتی سر راه ما هست وبعد اینکه برای هر کدام از این ظلمات از چه چیزی استفاده کنیم که خارج شویم این انشاالله بماند برای فردا شب که انشاالله توضیح میدهم. ( لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ) یونس تو دل ماهی این را گفت که حالا این را هم بعدا حالا توضیح می دهیم که این یعنی چی(لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ) اگرکسی این را گفت خدایا هیچ الهی جز تو نیست هیچ معشوق و محبوب و دلبری جز تو نیست تو منزه هستی و من ظلم کردم به خودم. ( إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ) ظلم کردم به خودم نتیجه چی میشود اگر کسی این تسبیح را بگوید این تسبیح را اگر کسی بگوید از ظلمات گرفتاری و غم نجات پیدا میکند(وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ) ما او را از غم نجات دادیم خوب دقت کنید(وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ) فرمول کلیش این جوری من مؤمنینی را نجات میدهد. دارد خودش می گوید دیگر خود خدا دارد راهکار می دهد می گوید و کذلک همین طوری ننجی ننجی یعنی نجات خواهیم داد چه کسانی را؟ مؤمنین را یعنی مؤمن هر جا گرفتار شود به ذکر یونسیه پناه ببرد ذکر یونسیه در عرفان جزء چیزهای فوقالعاده مهم است. یعنی شما در مباحث عرفانی به کتابهای سیر و سلوک که مراجعه کنید میببینید که جزء اولین دستورالعملهایی که بزرگان میدهند این است که اگر بخواهی کار عرفانی و معنوی کنی دلت روشن شود اول باید از تاریکیها در بیایی چون میخواهی به نور برسی. چرا می خواهی به نور برسی برای این که قاعده خلقت این است که(لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) آن ظلمات همین است(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) این ظلمات همان ظلمات سه گانه هست الی النور چون قاعده این است که الی النور باشد. (وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ) مؤمنین را ما همین جور نجاش میدهیم در سیر و سلوک اگر کسی بخواهد واقعا دلش روشن شود و راهش باز شود از تاریکی در بیاید از گیجی و گنگی و اضطراب و شک و تردید و وسوسه نجات پیدا کند از وسواس نجات پیدا کند باید بیاید با این ذکر کار کند. مرحوم قاضی می فرمود که اگر کسی یک سال اگر کسی این کار را نکند من دارم میگویم نقل قول دارم میگویم یک وقت نگویید آقای شجاعی دستور العمل داده اصلا دستورالعمل به کسی نمیدهم ایشان میفرمود آن هم برای شاگردان ویژه خودشان ولی این رامیخواهم بگویم نقشش چقدر مهم است اگر کسی یکسال بعد از نماز عشا 400 مرتبه در سجده این ذکر را بگوید از عالم طبیعت خارج می شود. یعنی این اثر را دارد که انسان را از طبیعت خارج می کند یعنی به برزخ راه پیدا میکند انسان اینها مخصوص آن اهل خودش هست ما آن حالا کار خودشان هست شاگردان خودشان میکردند ما کاری به آنها نداریم. یک کسی فردا شروع کند این را بگوید بعد از یک مدتی دیسک کمر و ارتروز گردن و بعد هم که از طبعیت راه پیدا نکند هیچی برود تو طبیعت اینها حالا هست ولی این ذکر فوق العاده موثر هست اگر کسی التزام به آن داشته باشد بداند که آن باید بخواند چطوری هم بخواند خوب بخواندش این کارش نجاتبخشی است. این دیگر از این بالاتر دیگر خداوند تبارک و تعالی اسلحه از این مهمتر فرمول را داده(وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ) هر جا یک مؤمنی گرفتار شد غمزده شد مشکلی برایش پیش آمد احساس تاریکی کرد دلش گرفت این ذکر را بگوید تا یواش یواش راه برایش باز شود حالا داستان یونس و نفس و داستان ماجراهای سه گانه و مسائل دیگر که انشاالله بماند برای جلسه بعد. سوم(وَ عَجِبتُ لِمَن مُکِرَ بِه کَیفَ لا یَفزَعُ اِلی قَولِهِ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ) من تعجب میکنم از کسی که مورد مکر و حیله دیگران قرار گرفته است هان یک عدهای میخواهند کلاه سر ش بگذارند یک جاهایی یک عده محاصرهاش کردند میخواهند اذیتش کنند نمیتواند از پسشان بر بیاید با یک مشت آدمهای ناجور حقهباز فریبکار روبرو شده است. این با نفس حیلهگر خودش با شیطان حیله گر خودش رورو هست میخواهد نجات دهد میگوید من تعجب میکنم اگر کسی یک همچین سر راهش هست چرا پناه نمیبرد به این ذکر که(أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ) معنیش هم که حضرت استاد نیک نام امشب توضیح داند برایتان که من خودم را به فقط به خدا میسپارم. افوض واگذار میکنم کارهایم را به خدا(إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ) او دارد میبیند دیگر جبرئیل(ع) به محضر حضرت ابراهیم(ع) مشرف میشود در آتش کاری داری نه کاری ندارم با تو نه میخواهی نجاتت دهم نه او دارد میبینید خدا دارد میبیند اگر بخواهد نجات میدهد. این آیه برایتان(لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ) سوره انبیا آیه 87 هست این سوره غافر هست سوره غافر یک اسم دیگر هم دارد سوره مؤمن آیه 45(أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ) اگر یک جا گرفتاری انسان پیش بیاید یک ناحقی بخواهد در حقش شود این را بگوید. ذکرهای دیگر هم داریم ما حالا دیگر تو قرآن هست حالا اینها نمونههایش هست که داریم میخوانیم مثلا ذکر(و جعلنا) در جبهه ما زیاد میخواندیم(وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا) این خیلی ذکر عالی بود یعنی ما خود ما که دیگر اصلاً این برای ما مثل روز روشن بود دهها و صدها بار رفتیم توی قرارگاههای عراقیها چادرهایشان سنگرهایشان این ذکر را میخواندیم و نمیدیدند ما را راحت نمیدیدند اصلاً هیچ نمیدیدند. اینها به هیچ وجه کور کور میکرد خدا بچههای بسیج این قدر این قضیه برایشان جالب شده بود که جک ساخته بودند میگفتند یک بچه بسیجی و جعلنا خواند تا اینکه عراقی ندید لهاش کرد خدا رحمت کند یکی از این دوستان ما به شهادت رسید شهید محمد مرادی خیلی بزرگوار بود فرمانده ما بود توی اطلاعات عملیات. میگفت بابای ما زمان شاه نرفته بود تو دستگاه شاه چیز بگیرد از این قوانین اینها خیلی تن نمیآید گفت با یک خاوری رانندگی میکرد دفترچه نمی گرفت پلیس راه هم هر دفعه دفترچه میخواهد از راننده دیگر میگفت این چند سال وقتی میرسید به پلیس راه این و جعلنا میخواند رد میشد. هر وقت میخواست بورد پلیس راه میرسید و جعلنا میخواند گفت که گفته بود محمد جان این دفعه یادم رفت و جعلنا بخوانم تا یادم اومد پلیس گرفت مرا حالا خوب است یک موقع آدم میخواهد یک کسی نبیندش بخواند بد نیست. حالا نتیجه چه میشود اگر کسی بگوید(أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ) نتیجه چه میشود(فَاِنّی سَمِعتُ اللهَ عَزَّوَجَلّ یَقول) من شنیدم که خدا میگوید(بِعَقَبِها) عقب این آیه میگوید(فَوَقاهُ الله سَیِّئاتِ ما مَکَرُ) خدا او را از تمام بدیهایی که مکر کرده بودند و مکرهای بدی که علیه او کرده بودند نحات داد اصلا نگذاشت هیچ کدام از آن مکرها بهشان برسد. به آن شخصی که این را گفته بود نگذاشت برسد خداوند اگر کسی گفت(أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ) خدا نمی گذارد به انسان مکر برسد آخریش(وَ عَجِبتَ لِمَن اَرادَ الدُنیا وَ زینَتَها) تعجب میکنم یک کسی دنیا را دوست دارد میخواهد به دنیا برسد به زینت دنیا برسد مثلاً میخواهد فرض بفرمایید که وضع مالیش خراب است می خواهد یک ذره توسعه مالی پیدا کند. میخواهد با یک کسی ازدواج کند میخواهد وسیله نقیله انشاالله خدا نصیبش کند میخواهد یک خانه بخرد گرفتاری دارد بالاخره دوست دارد یک ذره خدا بهش توسعه دنیایی بهش دهد از خداوند توسعه دنیایی میخواهد برای مؤمن هم که بد نیست انشاالله. (کَیفَ لا یَفزَعُ اِلی قَولِهِ) چرا پناه نمیبرد به این فرمایش(ماشاءَ الله لا قُوَّت اِلاّ بِالله) هر چه خدا بخواهد هیچ توانی نیست مگر از ناحیه خدا اگر خدا بخواهد به من هم چیه میدهد اصلا داستانش هم همین است یک اقایی میآمد منت میگذاشت سر یک بنده خدا که من از تو مال و فرزند بسیار دارم بیشتر از تو مال و فرزند دارم دل یک بنده خدایی را شکست. او چه گفت حضرت میگوید(فَاِنّی سَمِعتُ الله عَزَّوَجَلّ یَقُول بِعَقَبِها) من شنیدم که خدا دنبال این آیه میگوید از قول آن شخص مؤمن میگوید(اِن تَرَنِ اَنَا اَقَلَّ مِنکَ مَالاً وَ وَلَداً) اگر تو میبینی من از نظر مال و بچه از تو کمتر هستم(فَعَسی رَبّی اَن یُعطیَنی خَیراً مِن جَنَّتِک) چه بسا خدا بهتر از باغ تو را به من بدهد. بعد هم میگوید بعد ش یک آتش آمد باغ آن بنده خدا همه اموال آن بنده خدایی که سر این منت گذاشته بود و گفته من گمان نمیکنم این باغ من از بین برود گمان هم نمیکنم قیامتی باشد همین بعد از اینکه این را گفت آتشی آمد و باغهایش را همه را سوزاند و از بین برد. اگر کسی دنیا میخواهد این را بگوید میخواهد توسعه پیدا کند(ماشاء الله لا قوۀ الا بالله) این را بگوید تا خداوند بیحساب انشاالله برکت بهش بدهد بیحساب نصیبش کند این هم موارد زیادی هست که عزیزان پناه بردند به این ذکر و به خدا پناه بردند در مورد مسائل دنیاییشان خداوند تبارک و تعالی به آنها عطا کرده است این هم سوره کهف آیه 40. سؤال کردند آیا در جهان بعد از دنیا یعنی جهان مرگ انسان خانواده خود را به یاد میآورد یا مثل متولد شدن نوزاد در این دنیا هیچ چیزی از عالم رحم به یاد نمیآورد؟ بببینید اولا کلمه جهان راجع به این نمیشود بگوییم این را جهان مربوط به دنیا است آنجا عالم باید بگوییم لفظ جهان را برای آنجا بکار نمیبرند لفظ عالم عالم آخرت آن عالم بکار میبرند. حالا ما خودمان هم میگوییم آن دنیا می گوییم آن دنیا آنجا دنیا نیست دیگر چیست آخرت است اصلا دنیا نیست آنجا میگوییم تو آن دنیا آن دنیای دیگر اینها دنیای دیگر این کلمه به هر حال عرفی هست میگوییم اما دقیق اگر بخواهیم بگوییم آنجا دنیا نیست جهان هم نیست عالم هست میگوییم عالم. این را در مباحث معاد مفصل توضیح دادیم در این باره این که یک نفر بتواند آنجا اصلش نه است یعنی آنجا انسان وقتی میمیرد تمام انتصابهایش قطع میشود توی یک عالم جدیدی وارد میشود با فرمولهای جدید قوانین جدید یک شرایط خاص زندگی این که دوره قبل کجا بوده چطوری بوده اینها کمتر مگر این که برای حساب و کتاب لازم است گذشته را به یاد بیاورد. بعضی از افراد هستند که بنا به مناسبتهایی از مؤمنین بنا به مناسبتهایی قوی هستند آزاد هستند مثل شهدا که شهید هستند آزاد هستند شاهد هستند دیگر شهدا آزاد هستند شب 27 میگوییم چی(وَ رُوحی مَعَ الشُهَدا) خواندیم که خدایا امشب شب 27 روح مرا با شهدا قرار بده. آزاد هستند بعضی از مؤمنین هستند قدرت دارند آزاد هستند اینها میتوانند به خانوادههاشان سر بنزند یا از خانوادههای خودشان اطلاع کسب کنند که خانواده در چه وضعیتی هست دعایشان کنند یا خانواده به اینها سر میزند اینها متوجه میشوند خانواده سر قبر آمده این که چرا متوجه می شوند تو معاد توضیح دادم دیگر عزیزان به همان مباحث معاد مراجعه کنند. که متوجه میشوند خانواده شان را میبنند و به هر حال یک چیزهایی رد و بدل میشود بینشان ولی همه نه همه این جوری نیستند ولی آن جا یک عالم دیگر است یک عالم دیگر با شرایط دیگر و انسان اصلا انتسابها یادشان میرود مثلا آن جا چه چیزی هست اصلا من وارد میشوم به شرایط زیستی خودم مثل جنینی که وارد میشود به دنیا این طوری هست. بنابراین به مناسبت ممکن است این یادآوری که تو آنجا بود یک همچین وضعیتی بود بچه داشتی خانواده داشتی همسر داشتی به بچهات ظلم کردی به همسرت ظلم کردی باید جوابگو باشی مواردی از این صورت والا انتسابی نیست علقهها کاملا از بین میرود. مگر برای عرض کنم مؤمنین خیلی خاص آدمهای خیلی خوب که یک ارتباطات این چینین هم دارند که در قیامت هم میگویند خدایا ما در بهشت هستیم دوست داریم همسرمان بچههایمان هم پیش ما باشند آنها در درجات پایین بهشت ممکن است باشند یک خانمی مثلاً خیلی از شوهرش جلوتر هست. ولی آنجا مثلا در عین حالی که میتواند با هر مردی که دلش میخواهد ازدواج کند آنجا از مؤمنینی که هم ردیف خودش هستند ترجیح میدهد با شوهرش زندگی کند همان شوهری که تو دنیا داشته بعد هم سراغش را میگیرند میگویند آقا او مثلا دو طبقه از تو پایین تر است درجه اش این هم هست مؤمن شفاعت میکند و او به این ملحق میشود. یک اقایی مثلا دوست دارد با همسرش باشد شفاعت میکند همسرش را فرزندانش را که اینها در کنارش قرار بگیرند این یک بحث دیگر است(اَلحَقنا بِهِم ذَُریَتَهُم) چه کسانی را؟ مؤمنین ملحق میکنیم بهشان خانوادهشان را اگر که شرایط فراهم شود. این یک مقدمه بود برای بحث مهم انسانشناسیمان که انشاالله فردا شب خدمتتان عرض میکنیم که اصلا داستان آمدن ما تو طبیعت چه بوده اینکه ما آمدیم تو دنیا چه شد آمدیم تو دنیا و توی طبیعت و تو کدام یکی از ظلمات قرار گرفته ایم این ظلمتها چیست و چطوری باید از تک تک این ظلمتها خارج شویم انشاالله فردا شب. این دعا را هم بگویم بهتان میخواهید بنویسید بنویسید دعایی که تسبیح را گفتم خدمتتان که در دستتان بگردانید و دیگر ثواب ذکر دارد شما صبح که از خواب بلند میشوید میگویید(اَللّهُمَّ اِنّی اَصبَحتُ اُصَبِحُک) تسبیح میکنم تو را صبح میکنم در حالی که تسبیح میکنم تو. (وَ اُحَمِدُک) حمد تو را بجا میآورم(وَ اُحَلِلُک) تحلیل میکنم یعنی لااله الا الله میگویم(وَ اُکَبِرُک) تکبیر میگویم تو را الله اکبرمیگویم(وَ اُمَجِدُک) تمجید تو را میکنم(عَدَدَ ما اُدیرُ صَبحَتی) به تعدادی که تسبیح را دور میزنم میگردانم تسبیحم را. حالا شما این راصبح اول وقت ک خواندید یا فارسیش را هم بخواندید این تسبیح که تو دستتان میگردانید به تعداد دانههای تسبیحی که تو دست شما هست ثواب چه چیزی دارد برای شما سبحان و الحمدلله و لااله الا الله و الله اکبر و تمجید خداوند تبارک و تعالی(اَللّهُمَّ اِنّی اَصبَحتُ اُصَبِحُک وَ اُحَمِدُک وَ اُحَلِلُک وَ اُکَبِرُک وَ اُمَجِدُک عَدَدَ ما اُدیرُ صَبحَتی). شب هم شد عشقت کشید شب این را بخوانی دوست داشتی شب بخوانی دیگر به جای اصبحت میگویی امسیت شب کردم خدایا دارم شب می کنم و تو را این جوری ذکر میگویم ای خدا این هم از امام سجاد(ع) است این روایتی که خدمتتان عرض کردم. الحمدالله رب العالمین وصلی اله علی سیدنا محمدا و آله الطاهرین.
جلسه دوازدهم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحثمان دیشب درباره اذکار به اینجا رسید که ذکرهایی که انبیا(ع) در قرآن دارند این ذکرها حالتهای مختلف نفس انسان هست اگر ما توجه داشته باشیم که انبیا در چه حالتهایی این اذکار را میگفتند این اذکار برای ما راهگشا خواهد بود. عرض کردیم که ذکر داستان انبیا در قرآن در واقع داستان نفس انسان هست که از عالم اله به طبیعت آمده است در طبیعت قرار گرفته است رفتارهایی که انبیا در قرآن داشتند این رفتارها الگوی بسیار مناسبی هست برای ما در شرایط مشابه همان انبیا. پس شما باید وقتی که اسم ابراهیم را میشنوید موسی را عیسی و یونس و یعقوب و یحیی و نوح و دیگر عرض کنم خدمتتان لوط و اینها را میشنوید اسمها را بردارید جایش چه کسی را بگذارد جایش خودتان را بگذارید خودتان را بگذارید جای آنها تا قرآن خواندنتان درست شود. اگر کسی بخواهد قرآن را خوب بخواند و بفهمد باید پیامبر را بردارد خودش را بگذارد جای پیامبر و داستان را پیگیری کند تا بتواند فهم درستی از قرآن داشته باشد و در عمل هم موفق باشد و خداوند تبارک و تعالی او را به راه انبیا هدایت کند. چرا چون ما در نماز میگوییم(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) این انعمت علیهم قرآن میفرماید که نبیین صدیقین شهدا صالحین در قرآن اذکاری که آمده است ذکرهایی که ذکر شده از زبان این 4 گروه است نبیین صدیقین شهدا و صالحین. بنابراین شما اگر از یک نبی یا یک صدیق یا یک شهید یا یک صالحی ذکری را ذکر شده آن را بردار خودت را بگذار جای آن دقیقا همان اتفاقی که بعد از ذکر برای آن افتاده برای شما هم میافتد آن نمونههایش را دیشب عرض کردم برای همین هم کارهای صدیقین و انبیا و صالحین و شهدا برای انسانهای دیگر در طول تاریح الگو هست. هاجر(س) پیغمبر نیست شهید هم نیست ولی یک بنده صالح خدا است که کارش برای ما یک الگو میشود لذا شما میبینید داستان حرکت ابراهیم هجرتش و داستانهایی که بعدا برای هاجر و اسماعیل(ع) اتفاق میافتد میشود یک الگو برای همه انسانها در طول تاریخ. یعنی شما هر جا عمل حج را دارید میگویند اینجا ابراهیم این کار را کرد اینجا اسماعیل این کار را کرد اینجا هاجر این کار را کرد پس در واقع آن داستانی که افتاده آن یک بهانه است که ابراهیم این کار را کرد هاجر این کار را کرد اسماعیل این کار را کرد داستان داستان نفس انسان هست. برای همین هم میلیاردها انسان در طول تاریخ میتوانند روند در جایگاه کی قرار بگیرند در جایگاه هاجر قرار بگیرند در جایگاه ابراهیم قرار بگیرند در جایگاه اسماعیل قرار بگیرند و باید هم بروند و دقیقا همان سیر و سلوک برای اینها هم اتفاق میافتد. یعنی همان خیرات و برکاتی که برای آنها داشته این عمل یا اذکاری که داشتند همان هم برای ما دارد از قربانی کردنش بگیرید تا همه کارهای دیگر که سعی صفا و مروه منا و مشعر و همه جا انبیای دیگر هم همین طور هستند انبیا دیگر هم کارهایشان برای ما همین طوری است. یعنی ما باید ببینیم که الان در وضعیت کدام یک از پیامبران قرار داریم و مسیری را که طی کرده طی کنیم چون آن فقط یک انسان هست در یک زمانی در یک تاریخی برایش یک اتفاقی افتاده است اما قرآن همه اینها را 25 تا پیغمبر ار جمع کرده داستانش را قسمت اعظم داستان قرآن مربوط به این انبیا است. مثلا موسی شما باید بدانید که موسی یعنی خودت موسی یعنی خودت و داستان و مسیری که طی کرده نفس دارد همین مسیری که موسی دارد نفس هم دارد رو این حساب شما مثلا فرض بفرمایید که در ماه ذی الحجه میآیید کار بسیار میکنید. و واعدنا 10 شب نماز ذی الحجه میخوانید(وَ واعَدنا مُوسی ثَلاثینَ لَیلَه وَ اَتمَمناهُ بِعَشر فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ اَربَعینَ لَیلَه) ببین جای موسی قرار میگیرد این مدت این ده شب در مورد انبیا دیگر هم همین داستان را شما دارید لذا خیلی انسان باید دقت کند که وقتی قرآن میخواند فکر نکند دارد داستان یوسف و موسی و ابراهیم را میخواند. باید ببیند الان جای من در این داستان کجاست من کدام نقش را قرار است بازی کنم شما وقتی داستان امام حسین را میشنوی یک قصه تاریخی بوده اتفاق افتاده تمام ولی چرا میگویند مصیبت برایش بخوانید و گریه کنید برای اینکه آن مصیبت زنده بماند و تو هر باری که این مصیبت را میشنوی ببینی کجای این کدام شخصیت از شخصیتهای داستان کربلا هستی. جای حبیب قرار میگیری جای ابوالفضل قرار میگیری جای امام حسین قرار میگیری جای زینب قرار میگیری جای چه کسی قرار میگیری تو نقشی که الان داری چیست ما در دوران دفاع مقدس 8 سال که طول کشید برای خیلی از ما خانمها آقایان ما این صحنهها تکرار شد داستانهای کربلا برای همه ما اتفاق افتاد. هر کس الان میتواند بفهمد در دوران دفاع مقدس جزء کدام لشکر بوده است لشکر امام حسین بوده یا لشکر عمر سعد تو این ایران خیلیها بودند جزء لشکر عمر سعد بودند خیلیها شما ملی مذهبیها را نگاه کنید نهضت آزادی جبهه ملی. اینهایی که یک عمر دم از ایرانیت و ملیت زدند درست زمانی که کشورشان مورد حمله قرار گرفت رفتند جاسوسی کردند برای عراق علیه همین ایرانی که میگفتند کشور ما است علیه همین کشوری که میگفتند کشور ماست کشور وطن ملیت فلان و اینها و چقدر هم تو این حرفهایشان به عربها میتوپیدند و عرب چیست ما زبان عربی بدردمان نمیخورد. عربی مال آنهاست مال قوم آنهاست ما فارس هستیم ما ایرانی هستیم رفتند علیه همین مملکت همین زبان خیانت کردند جاسوسی کردند به عربها هم کمک کردند به دشمنان این نظام کمک کردند خب اینها یکجا بودند اینجا باید ببینی نققششان چی بود نقششان چه کسانی بود. بعضیها نقش بعد عاشورایی دارند مثل حضرت زینب بعضیها بعد از آن نقش دارند مثل سلیمان بن صرد که توبه کرد جزء توابین بودند نرفته بودند بجنگند ولی بعد گفتند ما عقب افتادیم اشتباه کردیم رفتند جبران کردند یک نهضتی تشکیل دادند بالاخره جبران کردند و شهید شدند تا کشته شدند. داستان حضرت علی در جنگ جمل سفین نهروان دوباره در همین دوران 8 سال دفاع مقدس ما تکرار شد ما با هر سه شخصیت رورو بودیم در این زمان داستان امیرالمومنین و اصحاب بعد از وفات امام خمینی(س) تا الان اتفاق افتاده است لذا اگر کسی تاریخ بلد نباشد اگر تاریخ بلد نباشد یک کسی چه تاریخ اسلام را چه تاریخ معاصر را بلد نباشد خیلی جاها در تشخیص وظیفه اش گنگ میماند نمیداند چه کار کند. اما اگر تاریخ را بلد باشید تاریخ ببینید دورهای است هی تکرار میشود همین جوری همین طوری دوره است تکرار میشود و شما اگر کسی تاریخ را بلد باشد میداند چه کار کند امام علی(ع) به امام حسن میفرماید من تاریخ را چنان گذشتگان را مطالعه کردم که انگار با تمام انسانها از اول تاریخ تا الان زندگی کردم. این مطالعات تاریخی این قدر ارزش دارد که ما بدانیم بالاخره در این 50 سال تو این مملکت چه گذشته دوران تاریخ معاصر چه گذشته تاریخ اسلام چطوری بوده قرآنی که تاریخ انبیا را ذکر میکند از روز اول از آدم شروع میکند تا پیامبر یک دوره سیر وسلوک نفس انسان است. لذا کسی که با این 265 تا داستان آشنا میشود در تمام صحنههای زندگیش می داند باید چه کار کند میداند خودش باید چه کار کند دیگران باید چه کار کنند خانوادهاش باید چه کار کند آنهایی که مثل این عمل نمیکنند سرنوشتشان چه خواهد شد. یعنی دقیقا میتواند یک تحلیل خوب سیاسی ارائه دهد هر کس قرآن را بلد باشد چرا چون تاریخ تکرار میشود چرا تکرار میشود؟ در معرفت نفس گفتم چون نفس انسان قانونمند است قوانین فطرت وطبیعت استثنابردار نیست طبیعت همیشه یک جور عمل میکند با فرهنگ خودش. فطرت هم همیشه یک جور عمل می کند با فرهنگ خودش قانونمند است همان طور که همیشه یک گوسفند میرود علف میخورد یک گربه میرود موش میخورد گوشت میخورد قوانینشان ثابت است نفس انسان هم فرمولش همین طوری است بخش طبیعیش یک جور عمل میکند بخش فطری اش هم یک جور عمل میکند. کسانی که معرفت نفس میدانند میتوانند تاریخ را خوب تحلیل کنند آنها که تاریخ میدانند میتوانند وظایف خودشان را خوب تشخیص دهند حالا یک داستان تاریخی اتفاق افتاده که دیشب یک ذکر از آن گفتیم امام صادق(ع) فرمود من تعجب می کنم از کسی که غمگین میشود و به این ذکر پناه نمیبرد که(لااله انت سبحانک انی کنت من الظالمین). بعد چرا فرمود(فَاِنّی سَمِعتُ الله یَقُول) من شنیدم که خدا در عقب این ذکر فرمود(وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ) او را از غم نجات دادیم این ذکر را گفت مؤمنین را هم همین طوری نجات میدهیم یعنی مؤمنین هم اگر همین کاری که یونس کرد بکند ما این از غم نجات میدهیم این از غم نجات میدهیم یک موقع هست یک غم موردی هست. غم موردی یعنی چه یعنی من حالا یک مشکلی دارم مینشینم این ذکر را میگویم بالاخره برطرف میشود چون خدا وعده کرده یک موقع هست که نه بحث بحث انسان است یعنی من میآیم یونس را میگذارم جای نفس انسان و معنا میکنم که اگر یونس نفس انسان هست داستان چیست بزرگان ما آمدند این را قشنگ خوب تحلیلش کردند برای ما. یونس کیست یونس نفس انسان است میآید در طبیعت قرار میگیرد معانی را خوب دقت کنید میخواهم برایتان بگویم معانی را یک تعبیر این است که ماهی رحم است چون یونس پیغمبر خدا است پاکی دارد یعنی نفس مجرد الهی دارد. رحم او را میبلعد میبردش در ظلمات قرار میگیرد شب و دریا و شکم ماهی چند تا ظلمت شد سه تا که جمعش کنیم میشود ظلمات در سه تا تاریکی قرار میگیرید یونس چه کار میکند(فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ) یعنی اولین چیزی که یونس به آن توجه دارد توحید است. شناسایی این که یک خدای واحدی هست که این فقط خدای واحد نیست بلکه اله او هم هست یعنی معشوق او است معبود او است لااله الا انت سبحانک سبحانک را در بحث بینهایت توضیح دادیم که بینهایت سبحان است وقتی شما تصور بینهایت را بکنید از نظر ریاضی وقتی خوب تصور کنید میبینید نمیشود بینهایت سبحان باشد. سبحان یعنی چه یعنی وقتی یک موجودی کمال بینهایت بود و بینهایت کمال را داشت دیگر ضعف و نقصی ندارد چون بینهایت از همه جهات است وقتی بینهایت از همه جهات شد هیچ جهت ضعف و نقص و نیازی درش وجود ندارد لذا میشود سبحان منزه است. از هر نقص و عیبی و هر ضعفی اله من، من یک خدای واحدی دارم که اله من است و سبحان است عیبها به چه کسی برمیگردد؟ به ما برمیگردد ضعفها به ما برمیگردد(سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ) من از ظالمین هستم از ظالمین هستم یعنی من اشتباه کردم. چون اشتباهش این بود که به دستوری که خداوند تبارک و تعالی داده بود مبنی بر طاعت نداشتن امتش صبر نکرد مغاضبا دیگر(وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً) با غضب آمد که آنجا هم گرفتار شد حالا گرفتار شد بعد وقتی که توجه به توحید داشت این ذکر را گفت برگشت به اصل خودش فرمود(وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ) نجاتش دادیم. بعد حضرت باقر(ع) می فرماید که حضرت سه روز در شکم ماهی بود بعد از سه روز دیگر ماهی آوردش کنار دریا گذاشتش توی ساحل و یک داستانی هم دارد داستان قشنگی هم دارد که کجا میرود چه میشود بدنش ضعیف شده تو آنجا بسیار ناتوان شده چی بهش میدهد خداوند برای اینکه قدرت بدنیش را بدست بیاورد یک ظرافت هایی دارد. یونس به تعبیر دیگری گفتند نطفه است نطفه انسانی هست که در رحم قرار میگیرد سه تا تاریکی دارد در رحم آن سه تا تاریکی که یک سه تاریکی هم داریم امام حسین در دعای عرفه میگوید خیلی قشنگ است این خیلی زیبا است رحم سه تا تاریکی دارد این تاریکیهای سه گانه رحم در آن قرار میگیرد. بعد حالا تحت تربیت خداوند قرار میگیرد که بعد نجات پیدا میکند و تولد پیدا میکند بنابراین هود را به رحم تشبیه کردهاند با سهگانههای خودش با تاریکیهایی که دارد در مورد انسان یک ظلمات دیگری هم ذکر کردهاند که وقتی میآید تو رحم دنیا در رحم دنیا قرار میگیرد. دنیا سه تا تاریکی برای انسان ایجاد میکند یکی خود نظام طبیعت هست یعنی از برزخ رد میشود چون گفتیم نفخه یادتان هست توی قوس صعود و نزول کشیدیم دیگر توی تصویر از عالم اله که میآید مشیت را رد میکند میآید توی جبروت از جبروت میآید توی ملکوت دو تا از ملکوت میآید توی ناسوت یا همان طبیعت. وارد عالم طبیعت که میشود حجابش خیلی دیگر غلیظ است شما فکر کنید قلب از اینکه بیاید توی جبروت پیش خدا بوده پیش خدا که بوده مطلق بوده ما پیش خدا که بودیم قبلاً مطلق بودیم مثل خود خدا بینهایت همه ما هم به صورت نفسهای الان نبودیم همه ما یک نفس بودیم آن هم نور محمد(ص). اسمهای دیگری دارد حالا این نور پیامبر که میگوییم خود حضرت فرمود(اَوَّلُ ما خَلَقَ الله نوری) اولین چیزی که خلق کرد خدا نور من بود اسمهای دیگر دارد عقل دارد درۀٌ البیضاء دارد لوح دارد این لوح که در قرآن هست قلم در قرآن است پبامبر فرمود(اَوَّلُ ما خَلَقَ الله اَلقَلَم) اولین چیزی که خدا خلق کرد قلم بود یعنی همان خود پبامبر. بعد مثل اعلی هست یعنی عالیترین نمونه از خدا روح هست الروح(وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) از روح خودم در انسانها دمیدم از آن الروح یا پیامبر در ما دمیده شده حالا وقتی می آید آن نفخه طی میشود میآید در جبروت محدود میشود از آن بینهایت بودن در میآید. یک مقدار در عالم جبروت محدود میشود در جبروت میآید در ملکوت ملکوت محدودتر میشود میآید در طبیعت که دیگر هیچی از آن نمیماند تقریباً یک قوهای از آن میماند از آن حقیقت بینهایت یک قوه فقط میماند در این ظلمات طبیعت. در طبیعت که هست یعنی در طبیعت که متولد میشود در ظلمات سه گانه رحمی میآید در طبیعت اینجا که متولد میشود اینجا هم باظلمات سه گانهای روبرو هست خود عالم طبیعت و ماده و بدن این گرفتاریها را دارد در مقابل این سه تا یعنی الان حقیقت انسانی دیگر از آن چیزی نمانده. حالا اگر بخواهم خیلی دقیقتر بگویم این طوری به شما میگویم جنین وقتی که میآید نطفهاش تعلق میگیرد یعنی ما نطفهمان وقتی در رحم مادر تعلق میگیرد در رحم مادر چه هستیم فقط جسم هستیم اسپرم و تخمک است دیگر لقاح که پیدا میکنند یک ماده است یعنی فقط جماد است. بعد این اسپرم و تخمک لقاح پیدا کنند سلول تخم تشکیل میشود شروع میکند به رشد کردن یعنی از حالت جمادی در میآید رشد پیدا میکند یعنی حالت گیاهی پیدا میکند بعد که متولد میشود یک گیاه است که متولد شده اما حسهایی دارد مثلا دیگر الان احتیاج به سینه مادر دارد بنابراین میل پیدا میکند یعنی شهوتدار میشود شهوت شکم شهوتدار میشود پس از حالت گیاه در میآید احتیاج به تغذیه و به عاطفه مادر احتیاج پیدا میکند. بنابراین حالت حیوانی پیدا میکند شهوت پیدا میکند شهوت غذا بعد یک ذره دیگر که بزرگتر میشود از حالت حیوانیت هم در میآید یعنی تقریبا به دو و نیم سه سال که میرسد شروع میکند بچه به مقاومت کردن در مقابل پدر و مادر که متأسفانه خیلی از خانوادهها فکر میکنند بچه لجبازی دارد میکند. در حالی که بچه دارد من خودش را تشکیل میدهد شخصیت اصلی را تشکیل میدهد مجبور است مقاومت کند خیلی جاها شما به او میگویید کاری بکن نمیکند مفصلش را در سیدی تربیت توضیح دادیم نباید کسی ناراحت شود از اینکه بچه باهاش مخالفت میکند یا حرف هایش را گوش نمی کند البته این بحث مال 7 سال اول است. بچه یواش یواش یاد میگیرد که به مادر بگوید نه به پدر بگوید نه و میتواند حتی کلک هم بزند خیلی وقت ها دروغ هم میگوید حلیه هم میزند بچه سه ساله چهار ساله سر پدر و مادر کلاه میگذارد اینجا می شود شیطان یعنی از نفس حیوانی در میآید شیطان میشود یعنی شیطنت یاد میگیرد. بعد چون ذهن ندارد اول یواش یواش ذهن تشکیل میدهد دیگر از سه سال به بالا یاد میگیرد استدلال کردن این این طوری است پس این طوری است بچه یواش یواش هی یاد میگیرد حرف بزند استدلال کند سبک سنگین کند دارد ذهن تشکیل میدهد و عقلدار میشود یعنی دارد جنبه فرشتهای هم پیدا میکند. عقل یعنی چی یعنی آنی که مدرک کلیات است می تواند فرمولات و قواعد را درک کند قواعد را در میآورد یواش یواش باسواد میشود مدرسه میرود قبل از اینکه مدرسه هم برود قوه استدلال پیدا میکند استدلال میکندبا شما تو حرفهایش وقتی بچه دارد باهات حرف میزند جنبه فرشتهای دارد. اگر این طوری پس این طوری صغری و کبری و نتیجه این وقتی میرود مدرسه تو مدرسه به او سواد بیشتر یاد میدهند یعنی قوه ذهنش را بالا میبرند این ذهنش هی قویتر میشود سواد یاد میگیرد خواندن نوشتن ریاضیات علوم انشا بعد همین طوری هی قوه عقلانیش را بیشتر میکنند تا بتواند استدلالش بیشتر شود. این در همین حد دیگر میماند یعنی در حد فرشتهای تا برود پروفسور هم بشود پروفسور شود این همین طور دارد در بخش فرشتهای یا بخش عقلانی رشد میکند حالا بخش عقلانی یک بخش خنثی است اگر بخش حیوانی غلبه داشته باشد به آن که این سواد و تحصیلات و معلومات را مثل اکثر دانشمندان دنیا صرف زینت دنیا و لذت دنیا و این کارها میکند. دیگر علوم این طور شده را استخدام بخش حیوانی قرار گرفته راحتتر بخوابیم راحتتر بخوریم راحتتر بپوشیم راحتتر خانه داشته باشیم لذت ببریم از زندگیمان علوم در استخدام بدن و لذتهای بدنی و طبیعت است. حالا از این جا تو این ظلمات قرار که میگیرد اگر با حقیقتی که قبلا داشته آشنا شود یعنی فعالیت فوق عقلانی پیدا میکند یک بخش دیگر در وجود انسان هست به نام فوق عقل که فعالیت فوق عقلانیش است یعنی شخص به این چیزها دیگر قانع نیست میخواهد به بینهایت برسد. پیدا میکند اله خودش را یعنی متوجه میشود آنی که این دنبالش میگردد آنی که معشوق هست آنی که میتواند این را ارضا کند در طبعیت گیر نمیآید تو اینجا نیست اینجا مربوط به جنبههای چیست حیوانی قضیه است آنی که میتواند او را ارضا کند حق تعالی است بینهایتی است که قبلا آمده است. گفتم برای اینکه ما بتوانیم این داستان آمدنمان به پایین را و برگشتمان را خودمان ببینیم و شهود کنیم راه داریم که تو انسانشناسی دشمنشناسی و مباحث معنوی توضیح دادم دیگر به همان سه تا سیدی مراجعه کنید عزیزانی که میخواهند خودشان را یک دور سیر عقلانی کنند. نمیخواهند از طریق آیه و روایت بروند جلو میخواهند خودشان شهود کنند ببیند کجا بودند و چطوری مسیر را طی کردند آمدند این را برگردید به همان مباحثی که توضیح دادم بیشترش در انسانشناسی توضیح دادم یا معرفت نفس هم خوب است حالا وقتی که یک نفر با دین آشنا میشود یعنی پدرش مادرش او را با چیزی به نام دین آشنا میکنند یعنی خدا الله رب العالمین از بچگی آشنا میکنند. ما الان بچههایی داریم 5-6 سالشان هست با دین آشنا هستند این فوق عقلش فعال شده جنبه فوق عقلش کسانی داریم که الان تو هندوستان فوق تخصص مثلا فلان رشته است ولی هنوز گاو میپرستد ستاره میپرستند بتپرستی دارند چیزهای دیگر این هنوز فوق عقلش فعال نیست. میداند باید به یک چیزی توجه کند ولی فعال درست نشده لذا بچه 6 ساله ما فوق عقلش فعال است یعنی جبنه انسانیش شروع کرده به رشد ولی آن با اینکه الان جنبه عقلانیش فعال است پروفسور هست ولی نمیداند معشوقش را باید تو بیرون از طبعیت گیر بیاورد. بنابراین من بارها عرض کردم به عزیزان که هیچ جا توی کره زمین به اندازه کشور ما ایران این را من نمیگویم این را حدیث دارم برایشان آیه داریم برایشان هیچ جا روی کره زمین به اندازه ایران امکان حیات انسانی وجود ندارد یعنی شما هیچ جا در روی کره زمین به اندازه ایران نمیتوانید از طبیعت انسان بیرون دهید بتوانند از ظلمات سه گانه طبیعت اسان خارج شود. هیچ جا یعنی اگر بهشت را نگاه کنید بیشترین خروجیهای کره زمین به سمت بهشت از کجا هستند از این منطقه جغرافیایی ایران هست که میتوانند از ظلمت فرار کنند بیایند بیرون تا خودشان را به بهشت برسانند. کماً و کیفاً این طوری هست از ائمه که بگذریم از ائمه و آن تاریخ زمان تاریخ صدر اسلام 200 و 200 و خورد های سال که بگذریم بقیه موارد هیچ جا به اندازه ایران تولیدی نداشته امام خمینی میفرماید مردم ایران از مردم حجاز در عهد رسول اله و مردم عراق و کوفه در عهد امیرالمومنین بهتر هستند. حدیث هم داریم برای خودش حدیث مفصل دارد که من در همین کتاب آشتی با امام زمان توضیح دادم دلایلش را آوردیم و چرا ایرانیها این طوری هستند را هم توضیح دادیم حالا یک موقع یک کسی میگوید حالا چرا ایرانیها این طوری هستند مگر این خصوصیت چیست که ایرانیها میتوانند این قدر از ظلمت فرار کنند به نور برسند. چرا این قدر تولید هست این را آنجا مفصل توضیح دادیم حالا شما نگاه کنید بچه شما وقتی با الله در خانواده متولد میشود نطفه فعالیتهای فوق عقلانی را ما قبل از اینکه بچهدار شویم یا حتی همسرگزینی کنیم هم میتوانیم داشته باشیم. توضیح دادیم که این 5 تا ژن را میتوانیم قبل از اینکه انتخاب همسر کنیم ژن دین را یعنی ژن فوق عقلانی را فعال کنیم که بچه وقتی نطفهاش بسته میشود در شرایط رحمی قرار میگیرد و تولد بتواند این قوه را خیلی زود به فعلیت برساند در همان سالهای اول شما بچه ی دو ساله سه ساله ما گرایشات فوق عقلانی دارد تا بتواند رشد کند. حالا این جا در مقابل این سه تا حجاب با سه تا تجلی از طرف خدا روبرو هست خدا باید ما را از این ظلمات خارج کند خدا انبیا را میفرستد به عنوان نمایندههای خودش مظهر خودش میفرستد روی زمین انبیا میآیند مردم را مورد خطاب قرار میدهند. از اینجا داستان شروع میشود میآیند مورد خطاب قرار میدهند پبامبرا که میآیند مردم را مورد خطاب قرار میدهند با سه مرحل از تجلی مردم را مورد خطاب قرار میدهند تجلی اولش تجلی آموزشی هست این را باید شما یاد بگیرید که بدانید اول از این با خودتان باید چطوری رفتار کنید. ثانیا اگر یک موقع مخاطب داشتید با بچهتان با کسی که تازه وارد است عرض کنم خدمتتان که چطوری باید با این برخورد کنید خارج از کشور مثلا شما فرض بفرمایید میخواهید کار کنید یک موقعی بدانید عین این داستان را ما باید بلد باشیم یعنی داستانی که اتفاق افتاده است این را باید بلد باشیم. اولین مرحله بحث ذهنی است یعنی شناخت و معرفت اولین مرحله شناخت و معرفت این مرحله اول است که باید شناحت اولیه پیدا کنند آموزش ببینند این آموزش مبتنی بر چیست آموزش مبتنی بر چیست آموزش مبتنی بر این است که این نفسی که الان آمده آموزش پذیر است. چون نگاه کنید وقتی تخم هندوانه میکارید رو چه حساب امیدوار هستید این هندوانه در بیاید چون انتظار ندارید که خربزه شود یا خیار شود برای این که شما یک باقت و یک فطرت و یک باطنی در تخم اعتقاد دارید که تو آن این هست. دستور دارد یعنی آن DNAو RNA که خدا بهش داده دستور دارد که اگر در شرایط صحیح تربیتی قرار بگیرد حتما فقط هندوانه میشود تخلف هم ندارد آن میشود خیار ان میشود سیب آن میشود گلابی این است. یعنی شما به تخم اعتقاد دارید که این تخمی که هست این نطفهای که هست بذری که هست این بذر قبل از اینکه من بگذارم تو شرایط تربیتی خودش همه شرایط و قوای رسیدن به هندوانه شدن را و سیب شدن را بالقوه همه را دارد خودش همه را دارد بهش دستورات را دادند قبلا کار من این است که فقط این را در شرایط تربیتی درست قرار دهم. ما هم چون نفخه خدا هستیم قبلا تمام اصول اعتقادات فطری است همهاش یعنی توحید فطری است نبوت فطری است امامت فطری است اینهایی که من تو درسهای انسانشناسی مباحث ولایت و مباحثی که توضیح دادم که همهاش فطری است یعنی تو نهاد خود ما تمام اینها هست کل آیات قرآن فطری است. یعنی در نهاد خود ما تمام اینها هست کل آیات قرآن فطری است یعنی در نهاد همه ما هست اگر کسی فعال کند دانه دانه از نفس خودش آیات را چه کار میکند استخراج میکند بنابراین وقتی پیغمبر میآید این را میخواهد تربیت کند میداند که در نهاد این یک چیزی وجود دارد که اگر تربیت صحیح شود به سمت بینهایت خودش حرکت میکند. میرود تا شبیه شدن به خداوند تبارک و تعالی مثل یک دانه سیب که در نهایت شبیه سیب میشود انسان هم تا مرحله مثل خدا شدن میتواند پیش برود یعنی بینهایت شدن(عَبدی اَطِعنی حَتّی اَجعَلَکَ) اطاعت کن مرا یعنی خودت را از نظر تربیتی به من بسپار تا من تو را مثل خودم کنم. خدا میخواهد این طوری شود دیگر ما مثل خودش شویم چطوری بسپار(أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ) اطاعت رسول کن شما میآیید اطاعت رسول میکنید رسول سه تا تجلی دارد حالا دقت کنید برایتان بخوانم سه مرحله است شریعت طریقت حقیقت. حالا پیامبر دارد تعریف میکند میفرماید که(اَلشَریعَتُ اَقوالی) شریعت چیست شریعت قولهای من است فرمولهایی که ارائه دادم است کجا چه کار کنی نماز چه طوری بخوانید روزه چطوری بگیریم خمس چطوری بدهید زکات چطوری بدهید جهاد چه کار کنید حج را چطوری انجام دهید این آموزشها آموزش هایی که مرحله اول است. حالا این شریعت براساس ریاضیات خلقت ما در نظر گرفته شده یعنی نظام ریاضی قبل از خلقت آن سه مرحله که طی کردیم جبروت و ملکوت و ناسوت از این سه مرحله که میخواهیم رد شویم یعنی طبیعت ملکوت و جبروت تا برسیم به خدا. همه این قوانین و فرمولهای ریاضی این چند مرحله دیده شده بعد شریعت براساس ریاضیات کل نظام خلقت تنظیم شده است خوب توجه بفرمایید خیلی پیچیده است یعنی اگر یک کسی بخواهد بداند نماز صبح چرا دو رکعت است باید ریاضیات تمام نظام خلقت را از زمانی که خدا در نظر گرفته است خلقت کند تا روی زمین و از زمین تا خدا را بلد باشد تا بتواند بفهمد نماز صبح چرا دو رکعت است. مغرب چرا سه رکعت است حج چرا باید آن طوری انجام شود زکات چرا باید این طوری داده شود خمس چرا باید این جوری چرا خمس چرا ثلث نه چرا ربع نه چرا خمس اینها تمام عدد است عددهاش هم براساس ریاضیات خیلی پیچیده تنظیم شده که دست ما نیست این ریاضیات. نه دست ماست نه دست هیچ کس دیگر جز معصوم و خدا لذا اگر مثلا میگوید شما دو بار آب بریز سه بار آب بریز نی دانم غسلت را این طور انجام بده شما اگر رساله را نگاه کنید رساله تمامش کتاب ریاضیات است سه هزار مساله ریاضی دارد توش همهاش عدد تو رساله هست. اگر دقت داشته باشید یعنی فوقالعاده دقیق تنظیم شده آن وقت اگر کسی بخواهد حرکت کند مثل جنین میماند شما نگاه کنید جنین از حالت اول باید چی تشکیل شود اول باید سلول تخم تشکیل شد این سلول تخم یعنی اول نطفه بعد علقه بعد مغضه بعد یواش یواش جوارح دیگر. حالا یک کسی می تواند بگوید آقا ما اصلا نطفه نداریم نطفهای نداریم تو رحم بگذاریم اگر نطفهای ندارید بچه تولید میشود یا نمیشود؟ نمیشود یعنی باید این شرایط تشکیل شود اول نطفه تشکیل شود نطفه علقه مضغه بیاید بالا بعد حالا مثلا نه نطفه تشکیل شد بعد رشد نکند این همین طوری متوقف بماند حرکتش درست است. بعد ما انتظار داشتیم بعد از 9 ماه یک بچه بیاید بیرون درست است این یا نه انتظار بجاست نه چون مسیری طی نشده است یا نه حرکت کرد این جنین حرکت کرد جنبه گیاهی را تشکیل داد سلول های تخم تشکیل شد آن تقسیمات میتوزی و میوزی و اینها انجام شد آمد ولی بدن سازی نشد یا بدن ناقص شد بچه مگر متولد میشود سالم نه وظیفهاش را هم نمیتواند انجام بدهد. لذا تمام مراحل از مرحله نطفگی تا بچه کامل ریاضی است یعنی این طوری بگویم تفره محال است ما نداریم چیزی به اسم جهش سرعت داریم امام حسین 6 ماهه به دنیا میآید الان جنینهایی داریم تو همین زایمانهای طبیعی 7 ماهه داریم 6 ماهه داریم 8 ماهه داریم بله زود شکل گرفته ولی جهش نیست همهاش پله به پله طی شده این پله به پله طی شدن تخلف ناپذیر است. مثل یک دانه است که شما نمیتوانید جهش کند یک دانه قبل از اینکه مراحل شکوفایی را انجام دهد یک دفعه بشود سیب حتی در معجزاتی هم که خدا انجام میدهد همین است در معجزاتی که خدا انجام میدهد یک دفعه میبینید شما یک درخت حضرت تکیه میدهد بهش حضرت سیدالشهدا یا اشاره می کند درخت بارور می شود. این درخت بارو میشود یک دفعه یک درخت خشک همه آن مراحل ریاضی انجام میشود رویش ولی چطوری انجام میشود با یک سرعت بالا انجام میشود در واقع معجزه محال عادی است نه محال ممتنع و نشدنی توجه کردید محال شدنی یک مراحل طی میشود سریعتر طی میشود. لذا اگر یک کسی آمد حرف مفت زد به شما گفت که آقا شما باید دلتان پاک باشد شریعت را بیخیال نماز روزه خمس زکات جهاد امر به معروف نهی از منکر طهارت روابط مثلا زناشویی محرم و نامحرم اینها بیخیال دلت پاک باشد از الان بچسب به خدا مسیر را طی میکند حرف مفتی است این حرف ریاضی نیست. به هیچ وجه با ریاضیات خلقت انسان سازکاری ندارد مثل این است که بگویی یک دانه را نمیخواهد بکاری توی زمین بیخیال این دانه را دستت نگه دار میشود سیب میشود این باید برود تو نظام تربیتی اول باید برود زیر خاک یعنی باید برود تو طبیعت تا نرود این دانه توی طبیعت فشارهای طبیعت بهش نیاید شکوفا نمیشود. شما باید تو این سختیهای مبارزه با تاریکیها تاریکیهای نفس خودتان روبرو شوید امکان ندارد یک کسی شریعت را طی نکند مرگهای که از طریق رعایت شریعت بهش دست میدهد برایش اتفاق نیفتد و حیات جدید پیدا کند اصلا همچین چیزی نیست. شما هیچ کس را نداری بخواهد شریعت را جا بگذارد آموزشها را نبیند و بعد طریقت طریقت یعنی راه رفتن یعنی دقیقا مرحله به مرحله طی کنی این مسیر را تا به مرحله سوم که حقیقت هست برسی یعنی شهود و شبیه شدن به خداوند تبارک و تعالی تشبه به حق تعالی شریعت شما باید آموزش را یاد بگیرید طریقت کنید طی کنید مسیر را عمل کنید. با باورتان با عشقتان با دلتان باطندار شود و بعد به حقیقت برسید یک ذره عیمقتر بگویم شریعت این هست که شما بیایید این احکام شرعی را رعایت کنید اما فقط رعایت پوسته و ظاهر نباشد بدانید که از پشت این ظاهر یک چیزی از تو میخواهند. اگر میگویند بیا برو حج در مسجد شجره تلویه بگو باید لبیک بگویی بعد نماز را بخوانی بعد بیایی بروی خانه خدا 7 درو طواف کنی رقمهایش ریاضی است دقیقا بعد چرا 4 تا ستون دارد خانه خدا یعنی 4 طرف 5 طرف هم میتوانست باشد 6 گوش هم میتوانست باشد این 4 تا با حقیقت عالم تنظیم شده و شما 4 تا ذکر برای هر طرفش دارید سبحان اله و الحمدلله و لا الله الا الله و الله اکبر. یک سیر کامل است توجه کردید 4 تا باید باشد 7دور باید بزنید از کجا شروع کنید چی بگویید اینها بعد هم باید سعی صفا و مروه کنید باید ببینید قصد این نیست که تو بلند شوی بروی کعبه این کار را انجام دهید یعنی چی بلند شوم بروم عربستان یک همچین کاری انجام دهم. بعد هم 7 درو بروم صفا و مروه بدوم و بیایم بعد هم بیایم بروم و یک طواف نسایی انجام دهم و نمازی بخوانم و تمام شد این حال عمرهاش تمتعش هم بروم مشعر و منی و کجا و کجا این حالا که چی خیلی از حاجیها که میروند برای این هم هیچ وقت نمیتوانند تجلی انسانی پیدا کنند و پبامبر می فرماید ده گروه از امت من به صورت حیوان محشور میشوند چرا؟ چون این حاجی هست که فقط به چی دارد عمل میکند به شریعت کاری به طریقت ندارد باطندار نیست عملش یعنی متوجه نیست که اینجایی که دارد میگوید اللهم لبیک لبیک اللهم لبیک یعنی خدایا تو با من چه کار داری چی میخواهی به من بگویی. باطنش را وقتی امام سجاد تشریح میکند باطن حج خیلی غوغا است شما وقتی می خواهید لبیک بگویی آیا این را گفتی این نیت را کردی این نیت را کردی نیت کردی که دیگر وقتی که غسل کردی وقتی که لبیک گفتی تصمیم داشتی که مثلا این طوری باشی با خدا از این بعد از این به بعد دنبال گناهان دنبال چیزهایی دیگر نروید. لبیک باطن دارد این قدر این لبیک حساس است داریم حضرت صادق(ع) میآمد لبیک بگوید در مورد ائمه داریم بعد گریهاش میگرفت حضرت گریهاش میگرفت بعد میگفتند آقا چیه میگفت من میترسم بگویم لبیک خدا بگوید لا لبیک. این قدر حضرت میترسید که گاهی وقتها میآمد تا آنجا که لبیک را بگوید نمیتوانست می گفت خدا اگر بگوید لا لبیک من چی بگویم گریه گریه که اگر خدا بگوید لا لبیک من چی بگویم آقا شوخی که نیست در مقابل حق تعالی نزدیک خانه خدا دارید می گویید لبیک. خدایا هر چی بگویی من هستم پایش معشوق من عزیز من اله من مقصود من من آمدم که به تو برسم خانه که منظور که نیست خانه چهار تا آجر است دیگر خانه 4 تا اجر است وقتی رفنتی خانه باید دور خدا بگردی حواست باشد که این خانه یک تجلی است فقط تو آنجا باید ببینی چه کسی را داری نگاه میکنی. و باطن خانه خیلی مهم است باطن خانه بعضی از زیرک ها وقتی چشمشان می خورد به خانه خدا می گوید السلام علیک یا امیرالمومنین یعنی آنی که تو این خانه متولد شده باطن کعبه چیست ولایت است برای همین حضرت میفرماید که(تَمامُ الحَج لِقائُنا) تکمیل و اتمام حج ملاقات ماست. بنابراین هیچ کس نمیشود بعد از حج ملاقات ما نیاید اگر نیاید حجش قبول نیست باید به دیدار ما بیاید حالا الان بخاطر محدودیت جا کردند مدینه اول و مدینه دوم که شما بعضیها اول می روند مدینه بعد میروند حج بعضیها اول میروند حج بعد میروند مدینه. قاعده اینجاست شما بروی زیارت خانه خدا را بکنی بعد بروی کجا بروی ملاقات معصوم باید با معصوم پیوند ببینید آنجا یعنی وقتی میرویم مدینه باید پیوند ولایت بندی ولایت یعنی امام زمان باطن حج امام زمان است شما اگر بروی آنجا و آشتی با امام زمان صورت نگیرد چه عمرهای چه حجی این طریقت است. طریقت یعنی من میدانم این نمازی که من دارم میخوانم خدا از من نخواسته من بیایم رو به قبله بایستم وضو بگیریم لباسم را طاهر کنم نمیدانم یک نخش هم یک دکمهاش هم غصبی نباشد غسل باید بکنی وضو باید بگیری روبه قبله باید بایستی جهتیابی باید بکنی. تو قبله حتی اگر نفهمیدی قبله کجاست باید به 4 طرف بخوانی تا مشخص شود نمازت روبه قبله بوده و تا این الفاظ را انجام دهی این که یک ظاهری هست پشت این چی می خواهد از ما خدا این را بهش میگویند باطن بهشت میگویند طریقت باطن قضیه یعنی من با ظاهر کاری ندارم عزاداری میکنم. ولی عزاداری واقعا این هست که من بیایم پرچم بزنم مشکیل بپوشم عرض کنم خدمتتان که هیات تشکیل دهم دسته راه بیندازم شام و نهار بدهم یک کسی بیاد نوحه بخواند ما همه سینه بزنیم آن هم برای حسین 1400 سال پیش بعد هم گریه کنیم بعد پا شویم شام و نهار بخوریم برویم این بوده واقعا؟. این را که عرض کردم سنیها بهتر از ما دارند انجام میدهند سنیها خیلی بهتر از ما شما بروید در همین کشور کردستان من سنیهایی سراغ دارم که دعوتشان هم کردم آمدند دیدید در همین مؤسسه خودمان دعوت کردیم شما دیدید اشعاری که در مورد امام زمان پیغمبر اهلبیت حضرت زهرا خواندند. خود همین اشعار اهل سنت ببینید چه کار کردند روضههایی که میخوانند دقت میکنید شما اگر بروید کردستان میبینید اینها جمع می شوند روزهای عاشورا تاسوعا محرم روضهخوانی دارند گریه هم میکنند اهل تسنن هستند بالاتر از آن عرض کردم شما در هندوستان بروید ببینید هندوستان 60 میلیون جمعیت شیعه دارد. از یک میلیارد 250 میلیون مسلمان از 250 میلیون مسلمان 60 میلیون شیعه بقیه سنی هستند ولی روز عاشورا تعطیل رسمی است آنجا دولت غیر اسلامی هند هم تعطیل میکند چرا تعطیل رسمی است توی هند برای اینکه بیشتر از این 69 میلیون شیعه سنیها عزاداری میکنند بیشتر از سنیها سیکها هندیها بوداییها عزداری میکنند. عزداریشان هم خیلی مفصلتر از ما است پس اگر قرار بود که عزاداری اینی هست که در کشور ما دارد انجام میشود میلیاردها تومان پول و میلیاردها ساعت وقت دارد گرفته میشود این که باید بهش برسد نمیرسد این مال این است که عزادارن ما اکثر قریب به اتفاقشان فقط از عزاداری شریعتش را میفهمند. یعنی بحث شریعتیش را ظاهر قضیه را میگیرند ولی طریقتش مهم است این که من بالاخره ازاین عزاداری باید به یک باطن برسم باطنش چیست(اَن یَرزُقَنی طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنصُور اَن یَرزُقَنی طَلَبَ ثاری مَعَ اِمامٍ هُدی). این باید بروی تو باطن قضیه عزاداری یعنی تو وقتی که یک بار گریه کردی دست به شمشیر شوی بدانی با مادرت چه کار کردند با حضرت زهرا زینب چه کار کردند با پدرت امام حسین چه کار کردند دست به شمشیر شوی علیه تمام عواملی که نمیگذارند حسین زمان ظهور کند. آن هم هزار و دو هفتاد و دو سال تو غیبت دارد تو زندان دارد بسر میبرد کسی که با عزاداری و گریه دستش تو دست امام زمان قرار نمیگیرد هیچیش درست نیست حالا یک حمالی کرده یک ثوابی هم میبرد ثواب دارد این هم گفتم مرحله اول است این مرحله اول و دوم و سوم عزاداری است که غیر مسلمانها و غیرشیعیان هم با ما شریک هستند. مرحله 4 شخصیت عزادار شکل می گیرد مرحله 5 این دو تا هست که عزداری حقیقی شخصیتدار میشوند و واقعا یک شیعه دارد عزاداری میکند روزه هم که شبهای قبل هم توضیح دادم برایتان حج را که برایتان گفتم خمس زکات حج جهاد باطنهایش را باید دقت کنید که من میخواهم این وسط به چه چیزی برسم. به طریقت اگر کسی بتواند شریعت را خوب یاد بگیرد پس از این سه تا ظلمت در میآید سه تا ظلمت توی طبیعت هست سه تا دستور هم پیغمبر دستور نور این دارد سه تجلی دارد تجلی شریعت که شما باید آموزش دین کنید برای همین پیغمبر فرمود(طَلَبُ العِلمِ فَریضَۀٌ عَلی کُلِّ مُسلِم) همه مسلمانها باید بروند دین را یاد بگیرند دین چه بود گفت سه تا است. این سه تا علمی که واجب است عقاید اخلاق احکام این ها را باید یاد بگیرد بعدذبیفتید تو باطن قضیه و سعی کنید سیر باطنی داشته باشید یعنی بدانید که این نماز باید اثربخش باشد اگر 60 سال نماز میخوانید حضرت میگوید یک رکعتش قبول نیست. یعنی(تَنهی عَنِ الفَحشاءِ وَ المِنکَر) نشده نمازت یعنی شراب نیست یعنی شادت نمیکند یعنی آرامت نمیکند متدین نمازخوان هستی قرص اعصاب هم میخوری پس معلوم است باطن عبادت اثر نداشته که تو الان ناراحت و غمگین هستی پژمزده و افسرده هستی حسود وبدبین هستی بددهان و زودرنج وحساس هستی. دین اثر نگذاشته تو فقط اهل شریعت هستی حالا خیلیها تو این مملکت خودمان هستند که تو همین خانوادههای خودمان که همین شریعتش را هم رعایت نمیکند چقدر هم توقع دارند از خدا اصلا نرفتند یاد بگیرند نمیدانند چیست. یک آقایی گفتم چند وقت پیش فحش می داد به این علما و آخوندها و راجع میگفت اینها را که اصلا من قبول ندارم من خودم اهل وجوهات اهل هیات و وجوهات و نماز و حج و میگفت تا حالا دو بار تمتع رفتم نمازش بلد نبود بخواند یعنی نماز میخواند 40 سال 50 سال نماز می خواند حمد وسوره اش غلط بود چند تا غلط تو حمد و سورهاش داشت. حالا بقیه کارها ببین چی هست اخلاق که دیگر افتضاح اخلاق صفر شریعت را باید رعایت بکنی بدانیم که از پشت این شریعت طریقت خوابیده است حالا نگاه کنید(اَلشَریعَتُ اَقوالی وَ الطَریقَتُ اَفعالی) طریقت افعال من است یعنی شما فقط نیایید دین را یاد بگیرید همان طور که من عمل کردم شما عمل کنید. (صَلُوا کما رَأَیتُمونی اُصَلی) نماز بخوانید همانطور که میبینید من نماز میخوانم نماز بخوانید نه اینکه تغییر دهید برای خودتان هر کس هر طور دلش خواست تغییر دهد این خیلی مهم است که ما افعال را دقیق رعایت کنیم آن طور که پیغمبر گفته است رعایت کنیم بعد میفرماید(وَ الحَقیقَۀُ اَحوالی) مرحله سوم چیست حال پیدا کردن است. یعنی شما دیگر وقتی شریعت را یاد میگیرید با باطن راه پیدا میکنید یواش یواش به چی میرسید به بینش و حال میرسید به حال میرسید احوالی یعنی حالتهای دیگر انسانی پیدا میکنی یواش یواش دیگر از حالتهای حیوانی انسان چی میشود فاصله میگیرد یواش یواش یعنی خوی انسانس پیدا میکند. هی فاصله میگیرد تا دیگر حالتهای الهی حالتهای فرشتهای حالتهای قشنگ بهش دست میدهد این سه تا مرحله ما با سه مرحله شریعت طریقت و حقیقت میتوانیم هر کار کنیم این سه مرحله شناخت خداوند تبارک و تعالی و اینکه رب ماست اله ماست ما باید این مسیر را طی کنیم. اولش همین مسائلی که در این چند شب خدمتتان عرض کردم خداوند تبارک و تعالی یاد او و حرکت به سمت او اما حرمت ریاضی نه حرکت عشقی هر طور دلت خواست با خدا بگویی ما با خدا نداریم هر طور دلمان خواست نه.
این مال جاهل قاصر است که دین بهش نرسیده آن تو احوالات خودش اگر خدایی را پیدا کرد با خدا یک صفایی کرد خدا یک جور بهش میرساند امانه مثل کسی که دین را پیدا کرده هیچ وقت این با آن یکی قابل مقایسه نیست این یک قدرت دیگری دارد چون کاملا ریاضی هست. آنها اگر به جایی برسند به این قدرت نمیرسند پس ما باید توجه کنیم ما باید تو دین داریم ان توجه به اله مان باشد عزیزان فقط اهل شریعت فایده ندارد اهل شریعت واجب است ولی به شرط اینکه باید بعدش به انشا الله به طریقت برسیم. یعنی توجه کنیم که ما یک اله یک الله داریم که معبود ما او است لا شریک له ما باید به سمت ما حرکت کنیم محبت او را در دلمان عشق او را در دلمان روز به روز زیادتر کنیم و سعی کنیم با رعایت شریعت شما یک قسمت زیادی از شریعت مستحبات است مستحب یعنی چی یعنی طلب محبت کردن طلب عشق کردن. محبت را یاد بگیریم با طلب محبت خداوند تبارک و تعالی یواش یواش به آن باطن برسیم به باطن برسیم انشاالله و یک صورت انسانی پیدا کنیم حالا انشاالله فردا شب بحث ذکر را ادامه میدهیم من سعی میکنم توضیحات بیشتری هم باز در مورد اذکار و همان ذکر الله خدمتتان تقدیم کنم. الحمدالله رب العالمین وصلی اله علی سیدنا محمدا و آله الطاهرین.
جلسه سیزدهم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. ما به جهت کمی وقت فرصت نکردیم که در این دهه از آثار ذکر خیلی بحث کنیم انشاءالله این بماند برای فرصت دیگر ولی آن چه که در روایات آمده است این هست که تمام خیرات و برکاتی که نصیب یک کسی میشود از ذکر است ناشی میشود ذکر آثار بسیار زیادی دارد بیحد و حصر اما اگر کسی بخواهد از آثار بیحد و حصر این اکسیر استفاده کند چند تا شرط دارد. مثل این است که یک دستگاهی را به شما می دهند که شما با آن میگویند هر کاری میتوانید انجام دهید اما خود این دستگاه اگر میخواهید باهاش ارتباط برقرار کنی با یک شرایطی میتوانی از این دستگاه استفاده کنی. این دستگاه دست هر کس باشد نمیتواند آن استفاده ها را از آن بکند باید بلد باشد و برای اینکه بتواند ارتباط برقرار کند از آن این آثار را بگیرد باید آموزش ببیند تمرین کند تا مهارت های لازم را در بهرهبرداری از این دستگاه داشته باشد یک دستگاه پیچیده مثلا مثل یک هواپیما که خیلی کار از آن بر میآید این برای همه مفید نیست. یعنی شما هواپیمایی که صدها کار را انجام میدهد توی باند فرودگاه باشد بیایند سندش را هم شش دنگ بزنند به اسم شما میگویند این برای شما هم هواپیمای مسافرتی است هم این تو آب هم فرود میآید نمیدانم قدرت مانور زیادی دارد امکانات خیلی فراوانی تو این هواپیما هست. جنگی هم هست چه کار هم میکند صدها کار صدها خاصیت دارد حال زدند شش دنگ به اسم شما میخواهید از آن استفاده کنی میتوانی مگر استفاده کنی از آن نه چون برای هر قسمتی که میخواهی بروی بهرهبرداری کنید برای راه انداختنش بلند کردنش پروازش برای همه چیزش باید بروی دوره ببینی. ذکر چیزی هست که از آن قویتر خداوند تبارک و تعالی به کسی نداده یعنی با آن همه کاری میشود کرد همه کار هیچ چیزی نیست که نشود با ذکر انجام داد این طوری میخواهم به شما بگویم هیچ چیز نیست که نشود باهاش انجام داد ذکر انسان را شبیه خدای تبارک و تعالی میکند. چون جالس میشویم جیلس خدا هستیم هم نشین خدا و شبیه خدا میکند همه چیز با ذکر بر میآید اما برای این که بتوانی از خود ذکر استفاده کنی این احتیاج به یک آمادگیهایی دارد که تو بتوانی با این واسطه کار کنی این طوری نیست که شما فکر کنید به زبان بیاوریم صرفا فقط زبان نیست. حالا یکی از آنها این هست که باید ببینیم ذکر کلا در قرآن کار قلب است نه کار زبان یعنی قلب باید ذکر بگوید تذکر مشاهده ذکر مشاهده است این کار چیست کار قلب است برای همین در قرآن ذکر را به قلب نسبت میدهند. لذا اگر کسی صرفا ذکر را به زبان بخواهد بیاورد و تمرکزی نداشته باشد حضوری قلبی نداشته باشد فقط یک ذکر زبانی گفته که آن هم خوب است یکم عبادت هست ثوابی هم دارد زبان دارد ذکر میگوید ولی آن آثاری که شما از آن میخواهید را ندارد. مثل چی میماند مثل این هست که شما وقتی می روی سر کلاس حاضر میخوری سر کلاس استاد مثلا حضور و غیاب دارد میکند بعد میگوید فلانی شما میگویی حاضر شما اگر حاضر بودی دیگر غایب نخوردی سر کلاس اما اگر آمدی نشستی سر کلاس حواست را جمع نکردی از اول تا آخر کلاس فکر و ذکرت جای دیگر بود. ذهنت جای دیگر رفت چیزی از درس متوجه نمیشوی فایدهای ندارد فقط حضور غیابت درست بوده یعنی میگویند حاضر بوده ولی ارزش عملی ندارد حضورت یعنی نه درس را چیز یفهمیدی برای امتحان پایان ترم هم کلاسی که تو از اول شرکت کردی حواست نبوده تا آخر دوره باید بیایی درس را چند برابر زحمت بکشی بفهمی. این درس را که استاد داده و تو نفهمیدی ولی این خاصیت را داشته که شما فقط حاضر بودی سر کلاس همین در ذکر ذکر زبانی که شما میگویی بله یک ثواب جزئی دارد اما آن آثاری که نفس باید از آن بهرهمند شود در حضور قلب است نماز هم همین طور است. اصلا خود نماز هم ذکر است قرآن فرمود(أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي) نماز را برای یاد من برپا کنید یعنی باید حتما یاد خدا در نماز برپا شود یعنی ما متوجه شویم که در برابر رب العالمین الله تبارک و تعالی ایستادهایم تا این قدر متوجه خداوند تبارک و تعالی نشود ذکر به معنای حقیقی صورت نگرفته است توجه فرمودید ذکر صورت نگرفته است این را اصطلاحا مشاهده میگویند. الان شما میروی سر کلاس الان نشستهای اینجا شما دارید حرف گوش میکنید میروی بیرون میگویند آقای شجاعی چی گفت میگویی آقای شجاعی این را گفت این را گفت یعنی چی بوده یعنی شما سر کلاس چی بودید حضور داشتید مشاهده کردهاید شهود کار قلب است. قلب شما آن حقایق را گرفته است اما اگر حواست نبود حواست جای دیگری بود میپرسند چی شد میگویی من نمیدانم نفهمیدم ذهنم جای دیگر بود بنابراین چیزی از جلسه یگر شما نیامده است این خیلی مهم است در اثری که تو از ذکر میخواهی بگیری. خواهش میکنم خیلی روی این دقت کنید مسالهای که میخواهم بهتان بگویم عمقش خیلی زیاد است و اگر بهش دقت نداشته باشید ممکن است سالها زحماتتان هدر برود یک عمر زحماتتان هدر برود پس خیلی خوب بهش دقت کنید به این نکتهای که میگویم بحث من فراتر از این چیزی هست که الان دارم به زبان میآورم برایتان میگویم. امیدوارم که ان شاله قلب شما این آمادگی را داشته باشد که کامل آنچه که میخواهم بگویم بگیرد برای این که انشاالله خدا این توفیق را به ما عنایت بفرماید که ما بگیریم و نصیبمان شود آنچه که امشب می خواهم از زبان پیامبر برایتان بگویم یا سایر معصومین یا خداوند تبارک تعالی واقعا مورد مشاهده ما قرار بگیرد جذب قلب ما بشود. چون خودمان شعور ذهن نداریم از خدا کمک می گیریم(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) او کمک باید بکند به ما که این حقیقت وارد قلب ما شود و ما باورش کنیم مرحوم محی الدین در عرفان نفراول هست بالاتر از آن در عرفان نظری کسی را نداریم. بسیار بزرگ است مرحوم امام بزرگان دیگر از ایشان بسیار تجلیل کردند(ره) علیه ایشان یک حدیثی ار نقل میکند از پیامبرکه حدیث را قبلا برایتان خواندم(عَلی اُنَبّئُکُم بِما هُوَ خَیرٌ لَکُم وَ اَفضَلُ مِن اَن تَلقَو عَدُوَّکُم فَتَضرِبُوا رِقابَهُم وَ یَضرِبَ رِقابَکُم). آیا خبر ندهند به شما از چیزی که برای شما بهتر هست و بالاتر از این هست که شما با دشمن روبرو شوید آنها گردن شما را بزنند شما گردن او را بزنید یعنی شما شهید شوید و به مقام شهادت برسید و اجر کشتن دشمنان خدا را برید دیگر از این بالاتر. چون در حدیث پیغمبر میفرماید که هیچ چیزی نیست مگر بالاتر از آن یک بری هست تا شهادت(حَتّی یُقتَلَ فی سَبیلِ الله) یعنی بالاتر از شهادت بری نیست انسان فدای خدا شود حالا اینجا دارد پیغمبر میفرماید این از شهادت هم بالاتر هست آن چیست فرمود(ذِکرُ الله). ذکر الله یعنی قلب همانطور که شما الان دارید مرا نگاه میکنید متوجه من هستید دارید میفهمید من چه میگویم تو محضر هستیم با همدیگر من تو محضر شما شما تو محضر من هستید رو در رو هستیم با همدیگر یعنی دلهایمان با هم گره خورده یعنی ما تو همدیگر هستیم. این قدر این مساله مهم است این مساله این تو هم بودن که میفرماید(مَن اَسقی اِلی ناطِقٍ فَقَد عَبَدَه فَاِن کانَ الناطِقٌ عَنِ الله فَقَد عَبَدَ الله وَ اِن کانَ ناطِقُ عَن اِبلیس فَقَدَ عَبَدَ اِبلیس) کسی که دل دارد میدهد به گویندهای دارد آن گوینده را عبادت میکند این دل دادن است. یعنی تمام وجودش را و دلش را و قلبش را و روحش را سپرده دست گوینده اگر گوینده از خدا بگوید شنونده تا زمانی که این دل را داده دارد عبادت خدا را میکند و اگر از ابلیس بگوید تا زمانی که پیام پیام ابلیسی و شیطانی است آن عابد ابلیس است. این خیلی مهم است این دل دادگی توی سخن حالا می گوید که ذکر محی الدین الا این حدیث را توضیح میدهد خیلی این حرف بزرگ است البته قبلا من چندین بار برای شما گفتم امشب از قول محی الدین میخواهم برایتان بگویم میفرماید(وَ ذلِکَ اَنَهُ لا یَعلَمُ قَدرَهذِهِ النَشئَتِ الاِنسانیَه اِلاّ مَن ذَکَرَ الله). این به این خاطر است که قدر این نشئه انسانی را هیچ کس نمیداند قدر این عالم را مگر کسی که ذکر خدا بگوید یعنی هیچ کس به اندازه ذاکر الله نمیفهمد دنیا چقدر ارزش دارد یعنی بیشترین لذت را از دنیا ذاکر میتواند ببرد به سید الشهدا شب دهم میگویند آقا بروید وقت بگیرید از دشمن خواهش میکنند از دشمن که فرصت دهید ما امشب را بیدار باشیم. امام حسین میداند قدر یک شب ذکر گفتن یعنی چی شبهایی که ما تو عمرمان خیلی مفت تا بحال از دست دادیم خیلی از دست دادیم تو عمرمان حالا نمیخواهم راجع به این صحبت کنم بحث خیلی مهم است اگر من بخواهم فقط همین یک تکه فرمایش محی الدین را بگویم برای شما ده شب باید بگوییم راجع به آن که هیچ کس قدر این عالم را نمیداند مگر کسی که ذکر خدا بگوید. یعنی زرنگ ترین آدم ها عاقلترین آدمها باهوشترین آدمها زیرکترین آدمها به قول یکی از علما میفرمود پاچه ورمالیدهترین آدمها یک اصطلاح این طوری بکار میبرد یک آدم این طوری کسی است که تو این فرصت استفاده میکند فقط با خود خدا رفیق شود انس بگیرد با خود خداوند میدانید خدا کیست. من نمیتوانم کامل چطوری بگویم برایتان خدا یک کسی است که صد و بیست و چهار هزار پیغمبر پیامبراسلام با آن عظمت که صادر نخستین است امیر المومنین که فرمود خداوند آیهای از من بزرگتر خلق نکرده است(اَنَا آیَتُ اللهِ العُظمی اَنَا آیَتُ الله الکُبری) یک کسی مثل فاطمه زهرا که امام عسگری فرمود ما حجت خدا بر مردم هستیم فاطمه زهرا حجت خدا بر ما است. یک کسی مثل امام حسین که همه ذلیلش هستند سلطان آخرت و ابدیت که نه دهم شفاعت روز قیامت مال اوست یک کسی مثل اینها یک کسی مثل امام زمان که همه ائمه وقتی اسم امام زمان آوردند گفتند پدر و مادرم به فدای او باد یک کسی مثل امام باقر باقر العلم اولین و الاخرین شکافنده علم اولین و الاخرین میگوید اگر من درک کنم امام زمان را تمام عمرم را خدمتش میکنم. یک کسی مثل امام زمان خدا یک کسی است که همه اینها ذلیل او هستند خار او هستند شرافتشان بزرگیشان افتخارشان به این است که بنده او هستند(کَفی بی عِزاً اَن اَکُونَ لَکَ عَبداً وَ کَفی بی فَخراً اَن تَکُونَ لی رَباً) همه عزت من این است که بنده تو هستم همه افتخار من علی این است که تو رب من هستی. همه لذت اینها این بوده که ذاکر خدا بودند این قدر مهم بوده که امام سجاد خواندم برایتان پریشب که خدایا از هر لذتی غیر از یاد تو استغفار میکنم از هر شغلی غیر از طاعت تواستغفار میکنم خدا این است آن وقت این خدایی که این بزرگان ذلیل درگاه او هستند با خود تو هم مستقیما رابطه خصوصی دارد. آن خدایی که صد و بیست و چهار هزار پیغمبر ملائکه مقربیت فوق آن ملائکه(اَلبُهمِ الهافینَ الصافین) که امام زمان میگوید ما نمیفهمیم این یعنی چی بُهم حافین و صافینی که تو آن جا به صف در درگاه خدا هستند مهیمنین عالین این خدایی که همه آنها ذلیلش هستند در را به اندازهای که رو آنها باز کرده روی تو هم باز کرده. تو را هم به رفاقت قبول دارد یعنی فکر نکن پیامبر را فقط به عنوان رفیق قبول دارد به عنوان جلیس قبول دارد این قدر این خدا مهربان و عزیز است که سیدالشهدا را فرستاده کشته شود و تکهتکه شود به خاطر من و شما میفهمیم یعنی چی این را. یک ذره دقت کنید یک کسی مثل ابوالفضل باید با آن وضعیت به شهادت برسد بخاطر من و شما بلکه من و شما با خدا آشتی باشیم میفهمیم این را یعنی چی(بَدَلَ مُحجَتَهُ فیک لِیَستَنقِذَ عِبادَکَ عَنِ الجَهالَه وَ حَیرَتِ الضَلالَه) خون دل خودش را خون گر خودش را در راه تو ریخت تا بندگان تو را از جهالت و گمراهی نجات دهد. این خدا با تمام من و شما رفیق است یعنی میتواند رفیق باشد در را روی ما باز کرده گفته هر چقدر میخواهید بیایید با خود من خصوصی رفیق شوید خوب دقت کنیم ما اگر تو این را ندانی این حقیقت را این حقیقت الان شما میفهمید فقط ذهنی. امیدوارم به حق میهمان ویژه این ماه امام زمان فقط در حد فهمتان نشود بلکه این به مشاهده قلبتان برسد که دنیا قیمتش چیست قیمت دنیا چیست هیچ کس قیمت دنیا را نمیداند مگر ذاکر الله به معنای حقیقی ما هم نمیفهمیم خیلیهایمان امیدوارم که انشاالله بفهمیم خدا نکند نفهمیده بمیریم. مگر اینکه پایمان از این دنیا کوتاه شود بعد بیفتیم به التماس که 5 دقیقه خدایا مرا برگردان 5 دقیقه به این ماه قسم الان بهشتی ها از بزرگ ترین آرزوهایشان این هست 5 دقیقه از وقت من و شما رابهشان بدهند بهشتیها جهنمیها که دیگر بماند 5 دقیقه از وقت من و شما را به آن بدهند قدر این دنیا را چه کسی میفهمد. چیست ما چطوری داریم تلفش میکنیم تو چه راههایی خدا این را به ما داده این گوهر بینظیر را یعنی دنیا را به ما داده که ما به کجا برسیم با آن حضرت میفرماید ساعتی از دنیا را به هزاران سال آخرت نمیدهم حالا بگردیم این حقیقتی است که اگر بخواهم راجع به آن صحبت کنم از اصل بحثمان میمانیم. چه کسی میگوید ذلک خوب دقت کنید که شما انشاالله شامل حال این شوید(اَنَهُ لا یَعلَمُ قَدرَ هذِهِ النَشئَتِ الاِنسانیَه اِلاّ مَن ذَکَرَ الله اَلذّکرَ مَطلوبِ مِنه) خدا را آن طوری که خدا دوست دارد ذکر بگوید مطلوب هست از او یعنی خدا میپسندد که ما بایک خصوصیت ویژهای او را ذکر کنیم بتواند یک ذکر خوب بگوید. حالا ذکر خوب چیست(فَاِنَّهُ تَعالی جَلیسُ مَن ذَکَرَه) آقا خیلی خوب باور کرده مرحوم محی الدین این را خیلی خوب باور کرده تو دلش این حدیث را آن استدلال قبلیش وقتی این حدیث را پشتش میآورد معلوم است دلش خیلی پاک خیلی باز بوده که این حدیث را این طوری گرفته. (فَاِنَّهُ تَعالی) حق تعالی همنشین کسی است که ذاکر او است ما نمیدانم چه موقع انشاالله خدا نصیبمان کند بفهمیم این کلمه همنشین را معنایش را همنشین آقا الان طرف می گوید من دو دقیقه با ریس جمهور ملاقات داشتم رفتم خانه مثلا رهبر انقلاب با او یک شام خوردم. الان مثلا نسل جدیدیها میگویند شما امام را دیده بودید یعنی چی یعنی مثلا رفتید جماران از درو یک نگاهی بهش کردید یا نه مهم است دیگر الان یک کسی میگوید امام زمان را دید من امام زمان را دیدم کجا مثلا تو جبهه یک شب موقع عملیات سی ثانیه 15 ثانیه 20 ثانیه ملاقات کردم حضرت را یک چیزی بین من و حضرت رد و بدل شد. الان شما در کرامات بزرگان و علما میگویید کرامات علما در این هست که مثلا یک دقیقه حضرت را ملاقات کردند یک گفتگو بین او و حضرت رد وبدل ده آقا جلیس الله شوخی نیست آن هم بیپرده بیحجاب ما چه موقع میفهمیم جلیس یعنی چی. که ذاکر الله جلیسُ وضویت را میگیری همین طوری راه میروی توی اتاق میآیی مینشینی قشنگ روی سجاده روبه قبله بعد میگویی میخواهم حرف بزنم با خدا میخواهم دو رکعت نماز بخوانم میخواهم بهش بگویم ایاک نعبد و ایاک نستعین میخواهم بهش بگویم سبجان ربی العظیم و بحمده میخواهم بگویم سبحان الله (3) میخواهم مست شوم بگویم الحمدلله آن هم بعد از سجده. چه حالی دارد بعد از سجده اشهد ان لااله الا الله و وحده لا شریک له بعد از سجده تو تشهد اشهد ان لا اله الا الله وحده اسم خدا به زبان ما جاری شده یعنی چی خیلی عظمت دارد ما چه میفهمیم از این بچه هستیم خیلی کوچک هستیم کوچک داریم راجع به چی صحبت میکنیم این هم لطف خداست. ماه رمضانی خدا تو ضیافتش این ده شب نصیب ما کرده بیاییم میهمان خودش شویم می خواستیم بهتر از خدا راجع به چه کسی حرف بزنیم ما از خدا بهتر چه کسی بود راجع به آن بنشینیم این ده شب صحبت کنیم به من و شما این سلامتی را داد این توفیق را داد بیاییم بنشینیم بشنویم دور همدیگر بساطی برپا کنیم الحمدالله رب العالمین. دیگر از بهترین چیز ی که ممکن بود حرف بزنیم حرف زدیم حالا ببینید چی میگوید مرحو اینجا دیگر خیلی حرف است میخواهم این را بگیرید شما این را انشااله قلبتان باز باشد انشاالله بگیرید این را(فَاِنَّهُ تَعالی جَلیسُ مَن ذَکَرَه وَ الجَلیسُ مَشهُودُ الذاکِر) همنشین مشهود ذاکر است یعنی ذاکر وقتی دارد با او حرف میزند میبیندش و با او حرف میزند. میدانید چی میخواهم بگویم میبیند دارد حرف میزند چشم تو چشم میبنید و دارد حرف میزند حالا دقت کنید(وَ مَتاعُ لَم یُشاهِدِ الذاکِرِ الحَقَه اَلَّذی جَلیسَ فَلَیسَ بِذاکرٍ) اگر ذاکر همنشین خودش را نبیند ذاکر نیست یعنی ذکر انجام نشده. مثل شما اگر بیاید سر کلاس بعدا بهت بگویند که خب چی گفت پس نیامدی سر کلاس دیگر حضور چیه نداشتی یک کسی ممکن است الان طبقه پایین نشسته باشد صدا از بلند گو بهش برسد دم در صدا پخش شود آنجا بگیرد آن حضور دارد. یک دفعه ببیند صدای یک کسی دارد از رادیو پخش میشود تو و خانه ات نشستی با فاصله هزاران کیلومتر جلیس هستی ذاکر هستی ولی یک کسی هست همانجا نشسته دارد گوش میکند فقط گوشش هست به گوشش صوت میخورد اما دل وجود ندارد چیز دریافت نمیشود پس این خیلی مهم است که قلب باید ذکر بگوید. عزیزان در نماز نماز ارزشش به ذکر بودن است ذکر هم ارزشش به چیست به مشاهده است مشاهده هم به چیه به حضور قلب است یعنی باید قلبت حاضر باشد بفهمی که در مقابل چه کسی ایستادهای داری چه کسی را ذکر میگویی با چه کسی داری حرف میزنی این خیلی مهم است. رو این حساب شما به میزانی موفق میشوید از آثار ذکر بهرهبرداری کنید که بتوانید باهاش ارتباط برقرار کنید یعنی این وسیله را بلد باشی از آن چطوری استفاده کنی اولین مرحله همین است که تو ذکر را حواست باشد زبان نیست. زبان وسیله است زبان مثل موقعی است که ماشین گرم نیست تو هلش میدهی راه میافتد خیلی کمکی خوبی است زبان قبلا هم توضیح دادم برایتان ولی قلب باید ذاکر باشد حالا دقت کنید محی الدین میگوید هر گاه ذاکر حق را یعنی خدا حق را که جلیس او است نبیند مشاهده نکند ذاکر نیست. حالا دقت کنید پس قلب باید این ذکر را بگوید در حدیث آمده(لَیسَ الذِکرُ قَولاً بِالِلسان) فقط ذکر فقط گفتار زبانی نیست در سوره کهف آیه 29 خدا میفرماید(وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا) این ِآیه 29 خیلی غوغا است آیه 29 سوره کهف درس خیلی بزرگی در آن وجود دارد. اگر کسی فقط به همین آیه بتواند عمل کند رستگار شده است همین یک آیه یک تکه از این آیه این است(وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا) تابع کسانی نباشید که قلبشان را از یاد خودمان غافل کردند دنباله رو همنشین پیرو کسانی نباشید انیس کسانی نباشید که دلشان را از یاد خودمان غافل کردیم. این را خوب دقت کنید به قدری این مهم است که خداوند به پیامبر میفرماید(وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ) پیامبر خودت را وادار کن وادار کن والصبر نفسک خودت را مجبور کن به همراهی با کسانی که(وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ) اهل این هستند که شب و روز خدایشان را می خوانند. (يُرِيدُونَ وَجْهَهُ) دنبال خدا هستند خدا را می خواهند(وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا) این یک تکهای که برایتان خواندم تابع کسی نباشد همنشین کسی نباش اثرپذیر از کسی نباش که دلش را از یاد خودمان غافل کردیم عزیزان تو میزان رفاقتتان تو دیدنها تو شنیدنیهایتان توجه کنید. شما یک موقعی دارید تلویزیون نگاه میکنید یک فیلمی را نگاه میکنید از تهیهکننده و کارگردان تا بازیگر تمام قلبشان غافل است آن متنی هم که به شما در قالب فیلم میدهند جز غفلت و پر کردن قوه خیال شما که بعداً انسان باید کلی عذاب تحمل کند این را از ذهنش خارج کند اگر اینجا هم خارج نکند تو قبر باید خارج کند. شوخی نیست که بنشینی همین طوری سریال را نگاه کنی یک فیلمی را نگاه کنی یک سیدی از فلان جا آمده بنشینی نگاه کنی خیلی انگیزه درستی میخواهد که انسان چشمت را به یک چیزی بیندازد یا یک کتابی بخوانی این طوری نیست باز کنی هر کتابی دلت خواست بخوانی یا هر چیزی را بشنوی این طوری نیست. باز دقت کنید خداوند ذکر را کار کی می داند این جا کار قلب می داند(وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا) تابع کسانی نباشید که ما دلش را از یاد خودمان غافل کردیم(وَ اتَّبَعَ هَواهُ) تابع هوی نفس خودش هست(وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً) آیه بعد سوره زمر آیه 23(فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ). این وای را چه کسی میگوید دقت کنید عزیزان من یک توضیح دهم بهتان وقتی وای را میگوید جون مساله خیلی مهم است خدا دارد وای میگوید یعنی این خیلی بیچاره شده دنیا و آخرت را باخته (خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ) آخرت را دقت کنید یعنی چی یعنی ابدیت. حالا این خدا نسشته دارد راجع به بندهاش قضاوت میکند(فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ) وای بر کسانی که دلشان قساوت دارد از ذکر خدا قساوت دارد یعنی چی یعنی نرم نمیشود که ذرک بگویند یعنی در طول24 ساعت وقتی نگاه میکنی یک دقیقه هم خدا را مشاهده نمیکند. نماز ممکن است بخواند ولی نمازش به ذکر نمیرسد مشاهده خیلی مهم است یعنی این که تو به حضور برسی توجه کن عزیزم به حضور برسی قساوت قلب بزرگترین بیماری است من به همه عزیزان توصیه میکنم بدون استثنا خودم هم همین طور من خودم این کار را بارها و بارها کردم نه یک بار دو بار سه بار این کتاب قلب سلیم شهید دستغیب خیلی نورانی است. این کتاب تو خانههایتان داشته باشید بخوانید این را من چندین بار درسش هم دادم ولی بعد از آن هم باز خواندم بارها و بارها هر وقت باز میکنم نگاه میکنم دلم صفا میگیرد این کتاب خیلی چون ایشان کسی بود که میدید و می نوشت مشاهده میکرد و مینوشت همه کتابهایش اینطوری است سرای قرآنش را ببینید. کتابهای دیگر قلب قرنش را ببینید کتابهای دیگرش را ببینید(ره) کتاب شهید دستغیب خیلی نورانی است غیر از کتابهای دیگران هست که نشستهاند خیلی چیزها نوشتند بالخصوص شیکبازی کردند حرفهای قلمبه و سلمبه میآورند که بتوانند ذهن و دل بعضیها را پر کنند غوغایی است ایشان خیلی غوغا است. کسی که امام زمان(ع) فرمود نماینده ویژه ما خیلی حرف است امام زمان راجع به کسی بگوید نماینده ویژه ما نماینده ما میگفت طلبه بودم آمده بودم تو مدرسه آقای دستغیب بعد گفتم این بزرگ یک مرجع به این بزرگی یک آیت الله به این بزرگی خیلی شهید دستغیب بزرگ بود. جوان طلبه سال اولی آمدم اینجا مثلا حالا تو این حوزه ایشان ما را از کجا میشناسد میگفت نیاز به ازدواج پیدا کرده بودم پول هم نداشتم گفتم بروم به این بگویم این فسقلی او به آن بزرگی گفت برداشتم یک دانه نامه بدون اسم نوشتم برای شهید دستغیب اسمم را هم ننوشتم. نامه را نوشتم دادم یک کسی برد گفت فردا شهید دستغیب تا آمد تو حوزه تو حیات حوزه مرا صدا زد گفت اقا بیا این پول را بگیر برو ازدواج کن گفت اصلا من نگفتم که اسمم چی بوده چه کسی بوده نامه را گفت که پول را بمن قرض داد که من ازدواج کنم. بعدها که پولدار شدم گفتم بروم پولش را بدهم بهش یا ندهم بعد مانده بودم بدهم ندهم دیدم پسرش یک کاروان راه انداخته دارد میبرد مشهد مثل اینکه طلبهها را با زن و بچههاشان وسوسه شدم با خانم بروم مشهد یا بروم پول آقا را بدهم گفت همین طوری تو همین دلشوره بودم بدهم ندهم دیدم ایشان یک موقع آمد تو حوزه تو حیات ما را صدا زد گفت شما فعلا مشهد بروید. گفت یک روز ایستاده بودم تو حیات حوزه دیدم یک دهاتی از دهات بلند شده آنجا با بچهاش میگوید من اقای دستغیب را میخواهم گفتم یک دهاتی از ما با این کار دارد با یک آدم به این بزرگی گفتم چه کارش داری گفت فقط باید به خودش بگویم گفت من هم زورگویی کردم به او گفتم نه تا نگویی من نمیبرمت پیش آقا باید بگویی چه کار داری. حالا قبل بود بعد بود چه موقع بود میگفت شهید دستغیب تا آمد چشمش خورد به اینها گفت عزیزان تشریف بیاورید تو گفت این قدر اینها را تحویل گرفت بردشان آنجا گفت من خودم در خدمتتان هستم کارهایتان را راه میاندازم. یک کاری برای اینها کرد و فرستادشان رفتند گفت من یقهشان را گرفتم گفتم یالا باید بگویی چی بود گفت من دیشب بچهام داشت میمرد باید میآوردمش بیمارستان هزینه بیمارستان را نداشتم دیشب توسل به امام زمان کردم حضرت را خواب دیدم گفت برو پیش نماینده ما آنجا اقای دستغیب خودش میداند کارتان را راه میاندازد. خودش میداند این حرف میدانی یعنی چی خودش میداند میگفت تا آقای دستغیب اینها را دید سریع بغلشان کرد پذیرایی و کارهایشان را راه انداخت و رفت این دستغیب است این کتابهایشان را بخوانید. خیلی برای صفای قلبتان خوب است این قلب سلیم بالخصوص آنجا که راجع به قساوت قلب و طهارت قلب و باز شدن قلب و موانع قساوت قلب و عوامل قساوت قلب صحبت میکند کتاب خیلی خوب هست حتما عزیزان استفاده کنند خواهش میکنم این کلمه ویل را دقت کنید بزرگان فرمود ویل چاهی است در جهنم که تمام حرارت جهنم از آنجا تامین میشود. ( فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ) وای بر کسانی که بر کسانی که قلبشان از ذکر ما قاسی است یعنی قساوت دارد توجه ندارند به قلبشان(أُولئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ) اینها در گمراهی مبین هستند. این ویل را داشته باشید این جا میفرماید(فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ) وای بر نماز گزارانی که(فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ) نماز گزارانی که قلبشان غافل هست ساحی است ساحی یعنی بازی میکند سهو شنیده اید میگویند سجده سهو یعنی من سهو مرتکب شدم. قلبم ساحی بود یک کاری کردم سر نمازکه مجبور هستم بعد از نماز چه کار کنم سجده سهو بجا بیاورم ساحی یعنی لاحی نبود خداوند از قلب لاحی یعنی قلب بازیگر و ساحی نمیپذیرد حالا فکر نکنید من خودم آدم حسابی هستم من وضع نمازم از همه بدتر است. ولی میخواهم این را بگویم که ما باید تلاش کنیم عزیزان من دستوری اینجا به کسی نمیدهم خیلی کوچک تر از آنی هستم که بخواهم برای کسی تعیین تکلیف کنم دستور بدهم کلاس اخلاقی بگذارم نصیحتی بکنم نصیحت که من لایقش نیستم شما را نصیحت کنم. من اینجا عرض کردم بارها من میآیم مطالبی ار از کتاب از حدیث از آیات میخوانم با هم مباحثه داریم میکنیم اینجا و ما هم انشاالله خدا همه ما را موفق کند عرض من این است به همه عزیزان که ما باید تلاش کنیم بدانیم که باید نمازمان را جلو ببریم. بدانیم که باید این قلب را هل دهیم راهش هم این است شما هر چقدر به معرفت حق تعالی بیشتر نائل باشید عزیزانی که بیشتر مطالعه میکنند یبشتر میفهمند بیشتر میشنوند اینها موفقتر هستند در راهاندازی قلبشان در دعای ابوحمزه اواخر ابوحمزه شما مراجعه کنید. ببینید امام سجاد(ع) آخر ابوحمزه میگوید خدایا یک کاری کن من دینت را خوب بفهمم احکامت را خوب بفهمم فقه به علم تو پیدا کنم فهم عمیقی از علمت داشته باشم دعای امام سجاد است بروید آخر ابوحمزه نگاه کنید دیگر این بصیرت فوقالعاده مهم است. به قدری مهم است که پیغمبر میفرماید کسانی که تابع من هستند مثل خود من با بصیرت دیگران را دعوت به دین میکنند آیه قرآن است(أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي) من پیغمبر با بصیرت دیگران را دعوت میکنم به دین خدا تابعیم من هم همین طور هستند سعی کنیم دین را خوب بفهمیم تابع رسول خدا باشیم و با بصیرت دیگران را دعوت کنیم به دین خدا نه با نفهمی با بصیرت. یک بحث شیرین داریم انشاالله برای فردا شبتان آن هم ذکر مخفی است ذکر خفی یعنی ذکری که در درون انجام میشود زبان هم دخالتی در آن ندارد میخواهم یک مقدار راجع به ذکر خفی برایتان بخوانم آیهاش را برایتان میخوانم تا آماده شوید(وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلِينَ). سوره اعراف هست(إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ) پروردگار خودت را در درن خودت یاد کن در روایت داریم(آنِسنا بِالذِکرِ الخَفی) خدایا ما را به ذکر خفی مونس کن انسمان بده که بتوانیم در درون خودمان با تو ارتباط داشته باشیم در درون خودمان به یاد تو باشیم. چقدر قشنگ است خدا زمانی به دل ما نگاه کند و ببیند ما هم تو دلمان داریم نگاهش میکنیم و شاهد او هستیم چقدر خوب است بالخصوص جوان که این که انسان عادت بکند جوان اگر از جوانی تو این راه نباشد سن که میرود بالا سخت تر است نه اینکه نمیشود ولی سختتر است. خوش بحال جوانی که انس میگیرد با ذکر خداوند تبارک و تعالی یعنی انس بگیرد به اینکه بنشیند با خدا حرف بزند حرف داشته باشد بنزد با خدا حرف داشته باشد بزند حالا انشاالله باز راهنمای یتان میکنم انشاالله جلسات بعد که چه کار کنیم که بتوانیم بیشتر این مشاهده و این حضور را داشته باشیم بیشتر حرف بزنیم. بارها خدمت عزیزان عرض کردم غنیمت ما از عمرمان مقدار همنشینی هست که با خدا داشتیم نشستیم دو نفری با خدا حرف زدیم این غنیمت عمر ماست بقیهاش فی المعطل بقیهاش هیچی فرشتهها اگر از ما سؤال کنند کجا سؤال کنند اصلا نمیگویم جای بدی بهشت. تو بهشتتان آنجایی که قرآن میگوید رو تختهایتان همچین لم دادید رو آن بالشهای بهشتی لم دادید آن جا دیگر از این بهتر امکانات و شرایط هم همه چیز برایتان هست آن(يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ) اینها هستند همراهتان دور و بر شما این اهل بهشت دارند با کاس و اباریق شراب میآورند و شما همینطور میخورید و صفا میکنید. یک فرشتهای بیاید به شما بگوید ای مؤمنی که الان تو بهشت هستی تو بهشت خدا هستی یا تو بهشت خودت هستی این 40-50 سالی که تو دنیا بودی چند دقیقه به خدا حرف زدی چند بار رفتی پیشش با هم گرم گرفتید یعنی بقیه مردم خلق ناس همه را قال گذاشتی تو و خدا چند دقیقه با هم همنشینی داشتید. اگر این سؤال را از ما بکند میتوانیم یک جوابی بدهیم که شرمآور نباشد شرمنده نشویم میتوانیم جواب دهیم من که نمیتوانم از خودم خبر بدهم هر وقت توی بهشت ما یادمان بیاید که چه کار کردیم ما پیش خدا بودیم نمیدانم چه حالی به ما دست بدهد انشاالله بماند. علامه حسنزاده که من رساله نور علی نورشان را دارد برایتان میخوانم میفرماید در این کریمه در این مقام بسیار شامخ آنهایی که اهلش هستند میفهمند چی دارد میگوید اینجا در مقام بسیار شامخ عندیت، عندیت یعنی نزد خدا بودن نیز تدبر داشته باش فکر کن که کسانی که در نزد او هستند چگونهاند. آری آن که با جمال و جلال و حسن مطلق محشور است سخنی جز او ندارد سخنی جز او ندارد البته این حرفها حالا خیلی به دهان ما بزرگ است ولی حالا به هر حال وصف العیش نصف العیش حالا بدانیم یک همچین خبرهایی هم هست حداقل بدانیم که آدمهای زرنگی نیستیم خیلی آدمهای بدبخت و بیعرضه هستیم این هم خودش خیلی خوب است. فکر نکنیم در دنیا ما خیلی برد کردیم زندگی کردیم جانی کردیم نه جوانی نکردیم خوب زندگی نکردیم این را لااقل بفهمیم که یک موقعی مغرور نشویم روشی که الان در پیش گرفتیم ادامه دهیم حداقل این است دیگر همین مقدار را هم ما بفهمیم بس است باید بفهمیم الان من و شما داریم حرف میزنیم راجع به این مثل دقیقا ستارههایی هست که داریم نگاهشان میکنیم. به این ردوی فقط یک سوسویی آنجا می بینیم دارد میخورد ولی آن چند هزار برابر خورشید است ما که از دور داریم نگاه میکنیم نمیدانیم آنجا چه خبر است تو بهشت این طوری است بعضی از بهشتیها وقتی میخواهند به یک بهشتی دیگر نگاه کنند این طوری که نگاه میکنند یک چیزی آن دور میبینند سوسو دارد میزند همین لااقل بدانیم ما خوب زندگی نمیکنیم الان قشنگ زندگی نکردیم شکرگذار باشیم که تو این راه هستیم. اگر این مقدار هم ائمه نصیب ما نمیکردند بدانیم چقدر خدا لطف در حق ما کرده که قرآن را بهمان داده اهل بیت را بهمان داده مجالس ذکر را داده به ما مجالس انس را داده ماه مبارک را داده بهمان حرم و صفر را بهمان داده حرمها را بهمان داده اینها خیلی میکدههای قشنگی هست. به هر حال این هست که من و شما این قدر به من و شما داده که توی عالیترین و پیشرفتهترین با عظمتترین میکدههای عالم رفت و آمد کردیم دیگر داریم میرویم میآییم این قدر بهمان اجازه دادند که تو اینجا رفتیم ولی حالا قدر بدانیم هر چی خوردیم قدر بدانیم سعی کنیم اشتهایمان را هم زیادتر کنیم. سعی کنیم از زندگیمان خوب استفاده کنیم از جوانیمان خوب استفاده کنیم این را چه کسی دارد برای شما میگوید عزیزان منی که خودم باختم دارم برای شما میگویم وقتی برمیگردم به گذشته میبینم چقدر تلف کردم خرابکاری کردم خیلی باخت کردم. به شما فرزندان عزیزم برادران و خواهران عزیزم عرض میکنم این طوری نکنید این فرصتی که الان دارید بهشتیها خیلی حسرت این فرصت را میخورند این مقداری که هستیم ببینیم چه کار میتوانیم بکنیم بنشینیم یک فکر جدی فکر کنیم. فکر جدی میدانید یعنی چی یعنی انشاالله از این مجلس رفتی بیرون نگو این هم یک حالی بود کردیم دوباره دستهایمان را بتکانیم و لباسهایمان را هم بتکانیم برویم دوباره نه بنشینیم یک فکر جدی بکنیم واقعا یعنی بنشینیم این برنامههای شبانهروزیمان را یک نگاهی بنیدازیم ببینیم چه خاکی میتوانیم سرمان بریزیم در این قضیه و چه کار باید بکنیم بالاخره که حیف است ما واقعا حرفی با خدا نداشته باشیم بزنیم. بنشینیم یک فکری کنیم ببینیم میتوانیم یک کاری بکنیم یک جایی باز شود که ما یک رفت و آمدی برقرار کنیم یک پیوندی با خدا یک رفاقتی با خدا برقرار کنیم خاک بر سر کسی که به شغلش به همسرش به فرزندش به خانهاش به درآمدش به کار علمیش دلخوش باشد اینها را باید شکر کند که خدا به او داده قدرش را هم بداند خیلی هم عزیزو محترم بداند. ولی اگر انسان دلش به اینها خوش باشد خیلی باخت کرده دل ما فقط باید به یک نفر خوش باش آن هم به خود خدا خوش باشد خدایا به حق امام زمان به حق این ماه به حق خودت و اسماء جلال و جمالت قسمت میدهیم دل ما را به خودت خوش کن. اللهم صل علی محمدا و آله محمد بعدد ما احاط به علمک و عجل فرجهم جهت رفع اضطرار از وجود امام زمان(ع) رفع اضطرار از شیعیانشان مسلمین و متضعفین جهان با همدیگر 5 مرتبه آیه شریفه را میخوانیم. بزرگترین اضطرار ما این است که امام زمان بین ما نیست اگر او بود 5 دقیقه مصاحبه با امام زمان تمام حجابهای ما را از قلبمان برمیداشت خدا میداند یک نظر امام زمان چند لحظه تنفس کردن در حاکمیت و ولایت امام زمان چه کار میکند با دل انسان. در روایت داریم وقتی امام زمان ظهور کند همه عقلهای مردم کامل میشود میآیند اگر عقل کامل شود انسان سر از کجا در میآورد در آشتی نوشتم امام زمان اگر بیاید راه بین انسان تا برزخ باز میشود راه بین انسان تاملکوت باز میشود. ببینید ما از نیامدن حضرت چقدر داریم خسارت میبینیم تکتک ما خیلی با صمیم قلب با سور باید دعا کنیم نه الان همیشه همینطور هست(اعوذ باله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ). هدیه یه محضر مقدسشان برای اینکه ایشان هم به ما رحمیکند امشب ما توجه ویژه ای کند امشب برای ما دعا کند به جای ما دعا کند ان شاله موردتوجه حضرت قرار بگیریم از ما راضی شود به محضر مقدسشان سه صلوات بلند ختم بفرمایید.
جلسه چهاردهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. دیشب یک بحثی ار آغاز کردیم که شرط اثرگذاری ذکر یکی از شرایطش حضور قلب است یعنی این که انسان ذکر را با قلبش بگوید یعنی اگر هم زبان میگوید اصل این هست که قلب گویای ذکر باشد امشب هم میخواهم یک مقدار راجع به این یک جملهای را از مرحوم شیخ بهایی بخوانم برایتان که خیلی مهم است. و بعد هم به ذکر خفی بپردازیم که آن هم تاییدی است بر این مطلب که آنچه که برای خداوند تبارک و تعالی مهم هست که در درون ما اتفاق بیفتد این هست که قلب ذکر را بگوید حالا زبان گفت بهتر نگفت هم اگر در قلب ذکر اتفاق بیفتد آن تحول و آن تاثیری که باید ایجاد شود ایجاد میشود. یکی از دلایلی که خدمتتان عرض کردم که خداوند تبارک و تعالی اصل ذکر را کار قلب میداند این است که میفرماید(أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي) نماز را برای یاد من بخوانید پس باید قلب در واقع کار کند در نماز باید چی صورت بگیرد یاد باید صورت بگیرد شیخ بهایی میفرماید که بعضی از بزرگان این طوری گفتهاند که(اِنَّما کانَ الفِکرُ اَفضَلُ الاَعمال لِأَنَّهُ عَمَلُ القَلب). فکر افضل اعمال هست دقت کند فکر را عمل دانستند افضل اعمال است یعنی خود کار فکری یک عمل است ما اصلا چرا عمل میگوییم عمل یعنی چیزی که منجر به شدن میشود وقتی یک کسی تفکر میکند و انسان خودش یک موجود مجرد هست با تفکر میشود لذا فکر یک عمل است این قدر عمل است. آن قدر قوی است که حضرت میفرماید که(تَفَکُرُ الساعَۀٍ خَیرٌ مِن عِبادَتِ سَبعینَ سَنَه) ساعتی تفکر بهتر از عبادت هفتاد سال است یعنی اثری که عبادت هفتاد سال رو آدم می گذارد یک ساعت تفکر ساعت هم که میگوییم دقیقا به معنای 60 قیقه نیست مقداری تفکر میتواند اثر آن هفتاد سال را در قلب بگذارد این قدر فکر کار است. این قدر کنندگی دارد این قدر عملیاتی است که میگوید فکر افضل اعمال هست چرا(لَأَنَّهُ عَمَلُ القَلب) عمل قلب است خب در حرکت به سمت آخرت و ابدیت چه چیزی باید منتقل شود و متولد شود قلب دیگر(إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) کسی که قلب سالم دارد آنجا میتواند خوش باشد. سالم متولد می شود پس اصل کار قلب است تمام عبادتهای خارجی و عملی و بدنی برای این هست که قلب سالم شود مثلا اگر جهاد هست برای این هست که قلب سالم باشد قلب سالم شود یعنی چی قلب سلیم چه قلبی است. فرمود(اَلَّذی یَلقی رَبَّهُ وَ لَیسَ فیهِ اََحَدٌ سِواه) قلب سلیم قلبی هست که به ملاقات پروردگارش میرود و چیز جز خدا در آن قلب نیست حالا شما دو نفر را در نظر بگیرید یک نفر جبهه رفته یک نفر جبهه نرفته یک نفر جبهه رفته که جنگیده برای راه خدا خدا میگوید این عمل زمانی ازرش دارد که تو واقعا با نیت سالم بخاطر من بخاطر حفظ دین من به جبهه و جنگ آمده باشی. اثر جبهه و جنگ در کجا ظاهر میشود در قلب، قلب یک طهارتی پیدا میکند حالا این آقا رفت جبهه و آمد بعد پشیمان شد از را منحرف شد از جبهه رفتن پشیمان شد مثل خیلیها که رفتند و پشیمان شدند بعدش این اگر اثری قلبش برده بود الان چه کار کرده بود آن اثر را پشیمانیش ضایع کرده. یک کسی اصل جبهه نرفته ولی الان آرزو میکند ای کاش میتوانست آن موقع برود جبهه و الان نیت میکند خدایا واقعا هم نیت میکند میگوید خدایا اگر که من جبهه و جنگی پیش بیاید حتما میروم به جبهه آمادگی شهادت در راه تو و فداکاری در راه تو را من دارم راست هم میگوید آن که تا آخر عمرش هم جنگ پیش نیاید. ولی این چون عمل قلبی کرده یعنی درون در قلب به شهادت رسانده خودش را صادقانه هم خودش را به شهادت رسانده یعنی میگوید خدایا من چه موقع میشود فدای تو بشوم راست هم میگوید اگر صدق داشته باشد این احتیاج به عمل خارجی نیست. یعنی خدا از انسان عمل خارجی را نمی خواهد چون عمل خارجی است خدا عمل خارجی را از انسان میخواهد چون این عمل خارجی میخواهد به قلب کمک کند لذا میفرماید(مَن طَلَبَ الشَهادَتَ بِصِدقِ النِیَّۀ ماتَ شَهیداً وَ لَو کانَ عَلی فِراشِه) هر کسی که حقیقتا و صادقانه شهادت را بطلبد این شهید میمیرد حتی اگر در رختخواب بمیرد. چرا چون میدان عمل ندارد میدان عمل کجا باید عمل بشود بهش آنجا که شما میدان عمل داری جبهه و جهاد هست امکانات نماز روزه خمس هست امکان جهاد هست امکان زکات هست امکان هست طرف باید برود انجام دهد اگر انجام ندهد دروغ میگوید میگوید دلم پاک است من میخواهم ولی حالا نمیروم نه. ولی یک موقع هست امکانش نیست که برود خدا میگوید من تو را اسیر آنی که امکانش نیست نمیکنم اگر تو واقعا در درون خودت الان قلبت به این حرکت رسیده باشد که اگر جبهه و جنگی بود تو به شهادت می رسیدی و میخواستی که به شهادت برسی تو دیگر از نظر من شهید هستی حتی اگر در رختخواب هم بمیری شهید هستی. خدمت امیرالمومنین داشت در جنگ شمشیر میزد آنی که شمشیر میزد گفت یا علی ای کاش برادرم هم اینجا بود حضرت فرمود چطور گفت خیلی دوست داشت می توانست در رکاب شما بجنگد. حضرت فرمود برادر تو که هیچی اگر تا قیامت اقوام و نسلهایی بیایند که آرزویشان صادقانه این بوده که در رکاب من میجنگیدند همراه من خداوند اجر و ثواب جهاد در راه خودش را به همراه من به آنها میدهد ببین خداوند ما را مظهر خودش کرده یعنی صمد صمد یعنی محتاج چیز خارجی نیستیم. وقتی عمل خارجی میسور نیست محتاج هم نیستیم یک باید انجام دهیم عمل خراجی را موقعی که امکان باشد ولی الان نمیتوانم من بروم بجهه دوست دارم خمس بدهم ولی خمسی ندارم بدهم وضع مالیم خوب نیست. دوست دارم زکات بدهم دوست دارم صدقه بدهم دوست دارم کار خیر کنم دوست دارم حج بروم ولی امکانش نیست ولی واقعا در درون دلم کندهام که اگر من واقعا جبهه بود جانم را فدای خدا میکردم اگر واقعا من پول داشتم حقیقتاً در راه خدا میدادم این اتفاق قلبی خیلی مهم است باید بیفتد این اتفاق قلبی یعنی در درون شخص به این برسد. پس برای همین هم فکر کردن که یک عمل قلبی هست اثرش از عمل خارجی چیست بیشتر است لذا امام جواد فرمود(اَلقَصدُ اِلَی الله تَعالی بِالقُلُوب اَبلَقُ مِن اِتعابِ الجَوارِحِ بِالاَعمال) حرکت به سمت خدا با قلبها زودتر انسان را به خدا می رساند تا این که انسان بدنش را برای انجام اعمال به زحمت بیندازد. شما الان به جای این که بشنینی حرفها را گوش بدهید میتوانستیم با همدیگر یک دعای عربی دو ساعته بخوانیم ولی کدامش زودتر میرساند ما را شنیدن قلب حرکت قلبی یا عمل بدنی که فقط تکان دادن زبان باشد قلب دیگر حرکت قلبی هست پس ببین چقدر این فکر مهم است عزیزان چقدر شنیدن مهم است چقدر مطالعه کردن مهم است. چقدر معرفت داشتن مهم است چقدر این که ما در درون حرکت را انجام دهیم اهمیت دارد(اَلفِکرُ اَفضَلُ الاَعمال لِأَنَّهُ عَمَلُ القَلب وَ هُوَ اَفضَلُ مِنَ الجَوارِح فَعَمَلُهُ اَشرَفُ مِن عَمَلِها) عمل قلب شریف تر از عمل جوارح هست. (اَلا تَری اِلی قَوله تَعالی) آیا نمیبینید که خداوند چه گفته در قرآن(أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي) نماز را برای یاد من به پا دار یعنی آن چه که مهم است این است تو سر نماز قلبت با خدا باشد یاد خدا باشی والا اگر این قلب نباشد عمل خارجی فقط همین دولا راست شدن است. لذا میفرماید قبول نیست قبول نیست غیر از صحیح نیست صحیح هست ما را از جهنم رفتن نجات میدهد ولی قبول نیست یعنی چی یعنی اثری ندارد روی ما وقتی نمازش حضور قلب نداشته باش روز قیامت به عنوان اینکه نماز نمیخوانده جهنم نمیبرنش چون جهنمی هست مخصوص نماز نخوانها بدترین جای جهنم هم هست. بدترین جای جهنم هست مخصوص نماز نخوانها متکبرین کلا اسمش را گذاشتند آنهایی که نماز نمیخوانند این را آنجا نمیبرند دیگر بدترین جای جهنم نمیبرند چون نمازش را میخوانده ولی قبول نیست چون اثری روی او نگذاشته باید از این نماز بالا میرفته بالا نرفته. چون جهنم رفتن که هنر نیست به قول حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله دیوانهها و بچهها هم میروند بهشت پس اینکه ما جهنم نرویم و بهشت برویم هنر نیست بحث ما بحث تولد سالم هست بحث این است که ما باطن انسانی پیدا کنیم بحث ما این هست که ما یک شرایط دیگری داشته باشیم یک رشد بالاتری داشته باشیم. (فَجَعَلَ الصَلاۀَ وَسیلَۀً اِلی ذِکرِ القَلب وَ المَقصُودُ اَشرَفُ مِنَ الوَسیلَه) میگوید خداوند نماز را وسیلهای برای یاد قلب ذکر قلب قرار داده است اگر قرار شد قلب تو نماز تکان نخورد قلب یاد خدا نباشد محضر و مجالست خدا و هم آغوشی خدا را درک نکند فایدهای ندارد بعد میفرماید(وَ المَقصُودُ) مقصود چیست ذکر است. (اَشرَفُ مِنَ الوَسیلَه) وسیله چیست نماز است هدف چیست یاد است پس یاد یعنی همان عمل قلبی فکر حضور مشاهده بالاتر از نماز است نماز وسیله ای است برای آن کار وعده کرده بودم که راجع به ذکر خفی خدمتتان عرض کنم که این هم چون با بحثمان مربوط است عرض میکنم. دیشب یک آیهای را خواندیم که این هم همین است راجع به ذکر خفی حدیث داریم که حالا حدیثش را برایتان میخوانم می فرماید که ذکر خفی بهتر از ذکر جلی است یعنی ذکری که به زبان میآورید بعد شنیده میشود نه اینکه ذکری که به زبان آورده میشود نگویید. این را دقت کنید بالخصوص در مجامع عمومی آنجایی که باید ذکر جلی گفته شود مثل صلوات زشت است بد است انسان صلوات را آهسته بفرستد و تاکید شده که صلواتتان را بلند بفرستید با فریاد چون نفاق و بیماریهای دیگر را از دل ما چه کار میکند میبرد صلواتهای یواش خطرناک است. صلواتها شما هر قدر بلند میفرستید خودتان واقعا اثر قلبیش این هست که یک طهارتی در قلب ما ایجاد میکند واقعا از نفاق پاک میکند انسان را اصلا شما این را خودتان میتوانید در صلوات بلند و آهسته فرقش را بفهمید که چی هست. خیلی لذت بردم از یکی از راجع عظام تلویزیون نشان داد ایشان را بعد دیدم این مرجع تقلید که دارد نماز میخواند مردم هم اقتدا کرده بودندبه ایشان بعد که ان الله ملائکه یصلون علی النبی را خواند مکبر دیدم صدای صلوات این مرجع از بقیه مأمومین بالاتر است خیلی لذت بردم. مرجع تقلید صدای صلواتش از مردم عادی بالاتر است خیلیها تا دو کلاس میروند دانشگاه و حوزه و اینها یک کلاسی برای خودشان تشکیل میدهند و یک پرستیژ احمقانهای که مثلا اینها نباید داد بزند مثل مردم عوام صلوات بفرستند مثل بقیه صلوات نفرستند باید خیلی صلوات آهسته بفرستند که این خیلی زشت است این اصلا نفاق است. چه کسی گفته اگر یک نفر رفت چهار کلاس درس حوزه خواند معلم شد استاد شد وزیری شد وکیلی شد مدیری شد باید صلواتش را یواش بفرستد داد زدن مال عوام الناس است نه پیغمبر میگوید صلوات بر من را با فریاد بگویید بلند بگویید صلوات بر من را که نفاق را از بین میبرد. شایستهترین افراد برای صلوات بلند فرستادن خواص مردم هستند لذت میبردم از این مرجع تقلید که دیدم صدای صلوات ایشان بلندتر از صلوات همه مأمومین بود خیلی جالب است ببین احساس نمیکنی برایتان بهتر است. وقتی بلند میفرستید صلواتتان را احساس نمیکنید سبکتر میشوید شادتر می شوید این طوری است اگر شما هر وقت این را توجه داشته باشید هی با بی حالی با کسالت یعنی در آن بی ارادتی است در آن انگار هل دادن است انگار که آدم نمیخواهد صلوات را بفرستد حالا چون اسم آمده صلوات بفرستد چون واجب است بفرستیم. ولی این کجا و آن کجا که یک نفر وقتی اسم رسول خدا اسم حبیبش را ما در زیارات آل یاسین خطاب به امام زمان میگوییم اشهد راجع به پیغمبر میگوییم به امام زمان شهادت میدهم که(لا حَبیبَ اِلاّ هُوَ وَ اَهلُه) هیچ محبوبی جز پیغمبر و اهل پیغمبر نیست بعد از خدا ما هیچ محبوبی جز پیغمبر نداریم. کسی بعد از خدا این همه محبوبیت دارد این همه حق گردن ما دارد بخاطر ما این همه کتک خورد این همه زجر کشید این همه زخمی شد این همه خون دل خورد تا دین خدا دست ما رسید حق پیغمبر فوقالعاده عظیم است بر حق انسان وقتی اسمش میآید ما با بی ارادتی مثلا صلوات بفرستیم خیلی بد است. طرف مثلا بلند شده رفته تو یک سالنی میخواهند از بچهاش تجلیل کنند مثلا بچهاش یک کاری کرد یکی از این کارهای خیالی و وهمی مثلا کرده مثلا دو متر بیشتر پریده مثلا سر خواسته اینقدر بپرد در یک مسابقهای دو متر بیشتر پریده یک چهار کیلو سنگ بیشتر بلند کرد از این کمالاتی که یا گیاهی هست یا حیوانی هست. وقتی میخواهند تشویق کنند دست بزنند این پدر و مادر و همسر و خواهر و عمه و دادش این کسی که میخواهند قهرمانی بیشتر از همه داد میزنند کف میزنند دیدی بلند کف میزنند وقتی میخواهند تشویق کنند بیشتر چرا چون آن ورزشکار را از خودشان میدانند ما پیغمبر را از خودمان بدانیم و عزیز ما است. محبوبترین کس بعد از خدا برای ما است رو این حساب وقتی که صلوات را میفرستید هیچ وقت مواظب باشید شیطان بر شما غلبه نکند همیشه با ارادت بفرستید بخصوص صلواتهای جمعی که در روایت دارد هیچ کس نمی تواند جز خداوند ثواب صلوات جمعی را حساب کند. لذا از این فرصت و موقعیت خیلی استفاده بکنید و صلوات بلند و صلواتهای جمعی خیلی خوب است یکی از نعمتها وبرکاتی که ما شبهای احیا این جا داریم این هست که به هر حال صلوات زیادی فرستاده میشود این خیلی برای قبر و قیامت ما ذخیره زیادی است. در روایت داریم که گناهان را ذوب میکند هیچی مثل صلوات اثر این طوری ندارد و نامه اعمال را میزان انسان را در قیامت سنگین میکند خیلی این ذکر ذکر مهمی است ذکر اعظم ذکر اعظم کار میکند بچهها در جبهه من یادم هست اگر سختترین مشکلات را داشتند کارشان گره میخورد با صلوات حلش می کردند این قدر این صلوات کار میکند. خدا رحمت کند مرحوم سید علی اندرزگو را یکی از دوستانش میگفت داشتیم میرفتیم تو جاده مشهد حال یا بر میگشتیم یا میرفتیم بنزین تمام کردیم بعد مانده بودیم آن موقع هم قدیم پمپ بنزین نبود به این راحتی کسی گفت من صلوات میفرستم گاز بده برو بنزین هم نداریم نداشته باشیم من صلوات میفرستم تو برو گفت همین هم شد هی صلوات می فرستاد ماشین هم می رفت. اعظم است کار میکند صلوات این را خیلی دقت کنید بعد اگر ذکر خفی را میخواهیم صحبت کنیم راجع بهش یک وقت کسی تصور نکند که اولویت دارد که انسان این نه این تو مسائل شخصی خصوصی خود انسان هست همه ذکرها خوب هست هر کدام جای خودش که من انشاالله برایتان یک دعا میخوانم راجع به این قضیه. (وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلِينَ) نشانهاش هم که خواندم دیشب برایتان سوره اعراف بود در درون خودت پروردگار خودت را(وَ اذْكُرْ رَبَّكَ) رب خودت را پروردگار خودت را در درون خودت یاد کن مالک مدبر خودت را در درون خودت یاد کن. (تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً) این خیلی قشنگ است این تضرعا و خفیۀ یعنی تو حال درونی خودت تضرع را در درون داشته باش خیلی حرف است جمعش کن ببین چه حالی میشود دیدی بعضیها یک دفعه یک زمزمههای شخصی با خودشان دارند یک زمزمههای خاصی میکنند که تو نمیتوانی بفهمی چه میگوید فقط میفهمی یک صدایی میآید. اما چه میگوید و چه حرفی دارد بین او و خدا رد و بدل میشود معلوم نیست هم از روی تضرع این کار را کن تضرع کن و هم با ترس درون خودت در درون خودت پروردگار خود را با تضرع و ترس یاد کن(وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ) دُونَ الْجَهْرِ یعنی بدون این که صدایت بلندشود صدای خودتان را بلند کنید. چه موقع(بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ) صبحگاه و شامگاه(وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلِينَ) از غافلین نباش حال خداوند تبارک و تعالی به ما امر کرده که ما این طوری با او حرف بزنیم در دون خودمان یک نجواهایی با او داشته باشیم از روی تضرع و ترس کو تا ما برسیم به اینجا که بتوانیم این حال را داشته باشیم. امام باقر(ع) و امام صادق(ع) از یکی از این دو نقل شده(لا یَکتُبُ المَلَکُ اِلاّ ما یَسمَع قالَ الله عَزَّوَجَلّ وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ) همین آیه را میخواند میفرماید فرشتهها جز آنی که به گوششان میخورد نمیتوانند بنویسند همانی که به گوششان میخورد مینویسند. یعنی با صدای بلند بعد این آیه را میخواند حضرت بعد میگوید(لا یَعلَمُ الثَوابَ ذلِکَ الذِکر فی نَفسِ العَبد غَیرُ الله تَعالی) هیچ کس ثواب ذکر خفی را این طور ذکر گفتن را که در درون انجام میشود انسان به زبانش هم نمیآورد هیچ کس ثواب این ذکر را جز خود خداوند تبارک و تعالی نمیداند. روایت بعدی از نبی اکرم(ص) هست(اَذکُرُ الله ذِکراً خامِلا قیلَ وَ مَن ذِکرُ الخامِل قالَ اَلذِکرُ الخَفی) خدا را یاد بکنید ذکری خامل کلمه خامل را حضرت بکار آورده خمول یعنی گمنامی آهسته حرف زدن یعنی خدا را این طوری یاد کنید گفتند آقا ذکر خامل چیست. حضرت فرمود(اَلذِکرُ الخَفی) ذکر خفی هست یعنی مخفیانه ذکر بگوید انسان به زبان نیاورد ذکرش را و باز حضرت فرمود(خَیرُ الذِکر اَلخَفیُ) بهترین از انواع ذکر ذکر خفی هست بهترین ذکر ذکر خفی هست که ظاهراً هیچ کس نمیفهمد که این دارد ذکر میگوید هیچ کس این را متوجه نمی شود. بعد در روایت دیگر خود حضرت میفرماید(یَفضَلُ الذِکرُ الخَفی اَلَّذی لا تَسمَعُهُ الحَفَظَه عَلَی الَّذی تَسمَعُهُ سَبعینَ ضِعفا) خیلی جالب است این فرمایش میفرماید که برتر است برتری دارد ذکر خفی ذکر خفی را خودش توضیح میدهد(اَلَّذی لا تَسمَعُهُ الحَفَظَه) آنی که فرشتهها نمیشنود ذکری که فرشتهها نشوند این هفتاد بار بهتر از ذکری است که فرشتهها میشنوند. یک دعایی هست که گفته آن هم برایتان بخوانم امشب از امام زین العابدین هست این هم در مناجات خمس عشر هست(اِلهی فَالهِمنا ذِکرَکَ فِی الخَلأِ وَ المَلَأ) خدایا الهام کن ذکر خودت را در خلوت و ملا آنجایی که تنها هستم و آنجایی که در جمع هست یعنی آن موقع که تنها هستم روزی خودت کن که ذکر بگویم این خیلی هنر میخواهد. یعنی علامت قدرت یک نفر و این که خوب غذای انسانی خورده است این است که تو تنهایی موقعی که هیچ کس پیشش نیست یاد خداوند تبارک و تعالی باشد تو رختخواب میخواهد بخوابد تو اتومبیل هست تنها دارد میرود جایی تو مسافرت هست تنها دارد میرود. تو خانه هست کسی پیشش نیست تو محل کارش هست کسی پیشش نیست به هر حال یک جاهایی که خلوت است خودش و خودش بتواند یاد خداوند تبارک و تعالی باشد تنهایی ذکر خداوند تبارک و تعالی بگوید. یکی از علما روحانیون میگفت مرا که زندان انداختند زندان انفرادی زندان انفرادی خیلی سخت است میگفت که دیگر از صبح تا شب من فقط کارم همین ذکر بود حالا بعضیها چه کار میکنند اگر زندان انفرادی زندان انفرادی نه زندان جمعی هم بیفتند کارشان چیست غصه خوردن است اصلا نمیتوانند تمرکز بگیرند که ذکر بگویند. من میشناختم از علما بزرگان که وقتی تو زندان افتادند یکسره تو طول مدتهایی که در زندان افتادند شب و روز کارشان عبادت بود شب و روز عبادت بود یکیش مقام معظم رهبری که یکی از بزرگان میگفت من وقتی که زندان بودم ایشان را، ایشان مصاحبه را زمانی که مقام معظم رهبری ریس جمهور بودند 4 سال اولش 4 سال اول ریس جمهور بود. گفت من وقتی زندان بودم ایشان را هم آوردند در زندانی که ما بودیم پیش ما نیاوردند ولی توی یک زندان دیگر بود ولی من چون خیلی به ایشان علاقه داشتم از ریس زندان خواهش کردم ایشان را بیاورند سلول ما گفت ایشان را آوردند سلول ما فقط کارش از صبح تا شب شب تا صبح این بود که یکسر عبادت و نماز بخواند. یکسره تمام این مدتی که تو زندان بود ایشان فقط عبادت میکرد این آقا می گفت من که انفرادی بودم تمام دوستان اقوام کسانی که مرده بودند پدر مادر برادر دوستان را یاد میکردم برای همه آنها یک حمد و سه تا قل هو الله میخواندم دانه به دانه یاد میکردم این کار است. یکی دیگر در زندان افتاده بود در زندان میگوید دیدم فرصت خوبی هست 5 هزار موضوع از تو قرآن درآوردم و چون قاچاق هم بود نمیگذاشتند ما تحقیق کنیم اینها را روی کاغذ سیگار مینوشتم تحقیقاتم را روی کاغذ سیگار مینوشتم جمع میکردم وقتی ملاقاتی داشتم تو ملاقاتیها میدادم میبردند بیرون برایم نگه میداشتند. نشاط را نگاه کنید یاد خدا چقدر نشاط میآورد برای انسان(وَ اَلهِمنا ذِکرَکَ فِی الخَلَإِ وَ المَلَأ) خدایا در تنهایی خلا هم هست تنهایی خدا در تنهایی و ملا در میان جمع یاد خودت را نصیب من کن در میان جمع هم یک سختی دارد. گاهی وقتها جلسه جلسه ذکر است جمع است حرم است خود آن حالت شلوغی و جمع و ذکر انسان را وادار به ذکر میکند ولی یک موقع هست تو یک میهمانی است تو عروسی است تو جشن تولد است تو یک جایی هست که همه دچار غفلت هستند تو شهر است تو اجتماع است تو بازار است. در روایت داریم یکی از برترین آدمها کسانی هستند که تو بازار بتوانند یاد خدا کنند و بازار و دیدنیهای بازار دل آنها را از خدا غافل نکند و در شأن بزرگترین مردان خدا گفتند که(رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) مردانی که خرید وفروش و تجارت آنها را از یاد خدا غافل نمیکند. کار سختی است انسان در جمع یاد حق تعالی کند آن موقعی که همه غافل هستند آن مشغول با خداباشد با خدا انس بگیرد چقدر هم شیرین است آن از تنهاییش این هم از جمعش حضرت سجاد(ع) این خواهشش هست از خدا خدایا این را به ما الهام کن ذکر خودت را تو باید به قلب ما بیندازی. (وَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ) شب و روز به ما الهام کن شب و روز به ما الهام کن من آدمهایی از این قدیمی ها میشناختم که اینها شبها وقتی خواب بودند لبشان تکان میخورد خواب هم بودند خدا شاهد است بارها دیده بودم اینها وقتی میخواستند از این شانه به آن شانه بچرخند 4 تا صلوات هم میفرستادند تو خواب این طوری بودند یعنی ملکه شان شده بود. خیلی خوب است انسان زبانش ذاکر باشد این طوری(وَ الاِعلانِ وَ الاَسرار) در آشکار و نهان ذکر بگویند تو جمع ذکر بگویند در نهان هم ذکر بگویند(وَ فِی السَّراءِ وَ الضَّراء) خیلی جالب است که من در آسایش و سختی هم ذکر بگویم آن موقع که تو رفاه و خوشحالی و موفقیت و بهرهبرداری هستم یاد خداوند تبارک و تعالی باشم. آنجا که ندارم و گرفتار هستم به یاد خداوند تبارک و تعالی باشم تو سختی افتادن و این خیلی قشنگ است آخرش این خیلی خوب است که خدا انشاالله بحق امشب نصیب همه ما کند چون امشب را فرمودند از شبهای مهم است برای احیا که میفرماید کمتر از شب قدر نیست همین امشب کمتر از شب قدر نیست. چون در روایت دارد خداوند امشب به تعداد تمام شبهای ماه مبارک که از جهنم آزاد کرده امشب به تنهایی معادل آنچه که آزاد کرده آزاد میکند خیلی شب مهمی است این را قدر بدانند عزیزان خدا انشاالله به حق امشب این را در حق ما به اجابت برساند خدایا به حق امشب به حق خوبانت به حق به محمد و آل محمد به حق امام زمان به حق همه انبیا و شهدا و صدیقین قسمت می دهیم ما را با ذکر خفی مونس بفرما. (وَ آنِسنا بِالذِکرِ الخَفی) تو این کار را بکن خدایا تو به ما انس بده که در باطنمان با تو مونس باشیم در باطنمان یاد تو باشیم در درون خومان انس بگیریم به یاد تو خیلی زیباست این که انسان درد درون خودش یواش یواش یک کاری بکند انس بگیرد بالخصوص عزیزان جوانتر که امکانش برایشان بیشتر هست سعی کنند این را تو خودشان پیاده کنند. قلب یک طوری هست که باید راهش بیندازیم یکی از بزرگان میفرماید قلب مثل کودک است که شما اول هی به آن میگویی بگو آب مامان بابا او هی تمرین میکند یک موقع هم غلط میگوید حرف نمیزند تا شما نگویی کلماتی میگوید که آن کلمات را یاد دادید قلب این طوری است. یعنی مثل کودک دو ساله است در آغاز کار هی بهش میگویی این هی کلمات را یاد میگیرد بعد که یاد گرفت سرت را می خورد دیگر حالا هی بهش بگویی بچه ساکت مخم را خوردی میبینی دیگر یاد گرفته از کلمات استفاده کند همین طوری مثل مسلسل حرف میزند هی از صبح پا میشود تا شب مخت را می خورد. قلب میگوید این طوری است اگر یک مقدار بهش یاد بدهی مثل بچه دو ساله یواش یواش که یاد خدا بیفتد هی کار کند بعد که تو یاد هم نکنی حواست نباشد خودش راه میافتد خودش میآید سراغت یعنی نمیگذارد غفلت برت دارد توجه کردید خود قلب اصلا تو حضور هست نمیگذارد. اگر یک عوامل غفلت خواهد پیش بیاد بدون این که دست تو باشد قلب یادت میاندازد و نمیگذارد بروی جهنم نمیگذارد غفلت کنی نمیگذارد آلوده شوی خودش دیگر کار میکند یکسره این یک مقدار هُل را به قلبمان باید بدهیم عزیزان یک مقدار به قلبمان هُل بدهیم قلبمان را فراموش نکنیم. یک مقدار راهش بیندازیم انشاالله بعد می ببینید دیگر تا قیامت راه میآید دیگر ان اله تا شب اول قبر و شب اول قبر به بعد راه میآید همهاش راه میآید(وَ آنِسنا بِالذِکرِ الخَفی) بس است دیگر برای امشب بس است این بحث را یک موقع دیگر حالا از بحث احیا ما راجع به نماز است. عرض کنم خدمتتان که اما اگر هم حالا ذکر را خواستیم ادامه می دهیم نخواستیم آن را انشاالله انجام میدهیم ببینم چی خداوند رقم میزند برای ما درود فرستادن بر پیامبر و آل قبلا این را معنا کردیم که صلوات به چه معنا هست پیامبر و آلش خدا صلوات میفرستد برشان (إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ) این قاعده است این قدر مهم است. درود خدا درود ملائکه هر کدام آثار خاصی دارند به ما هم گفتند شما هم درود بفرستید امر شده که شما هم صلوات بفرستید این بعد هم امام صادق فرمود آل چه کسانی هستند آل پیامبر خودتان هستید یک کسی خدمت حضرت گفت(اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ اَهلِ بَیتِه). امام صادق فرمود(ضَیَقتَ) تنگ گرفتی اهل بیت چرا فقط گفتی گفت چه بگویم گفت بگو(اللهم صل علی محمدا و آل محمد) که آل محمد خود شما شیعیان شما هستید. عزیزمان سؤال کردند که آیت الله بهجت حفظه الله تعالی فرمودند که هیچ ذکری خیلی هم زیبا فرمودند حق مطلب بسیار بلندی هست هیچ ذکری مانند ذکر عملی نیست و هیچ ذکر عملی مانند ترک معصیت در اعتقادات و عملیات نیست فرمودند منظو راز ذکر عملی و معصیت در اعتقادات چیست. عرض کنم خدمتتان این را بگذارید از خود معصوم سوال کنید برایتان جواب بدهم خیلی زیبا فرمودند این را البته من شبهای اول این را توضیح دادم گویا این عزیزمان نبودند ولی حالا باز هم خالی از لطف نیست که این را تکرار کنیم. فرمودند که ذکر حقیقتش این است که شما خدا را موقع حلال و حرام یاد کنید ذکر یعنی همین دیگر یعنی من بدانم وظیفهام تو هر موطنی چیست در هر مرحله خدا از من چه میخواهد این میشود ذکر دیگر ما حتی اگر ذکر یاد خدا را گفتند بکنید حتی اگر گفتن یاد قلبی هم بکنید یکی از دلایلش این است آن یاد قلبی ما را در هنگام عمل کردن کمک میکند. یعنی وقتی به واجب روبرو میشویم وظیفهمان را انجام دهیم وقتی با حرام انجام میشویم وظیفهمان را انجام دهیم در واجب انجام عمل در حرام ترک عمل اما وقتی ما زبانمان هم ذاکر باشد و بعد هم داریم کار حرام انجام میدهیم مثلا طرف میرفت دزدی کند میخواست بار را بلند کند میگفت یا علی. این طوری اگر باشد فایدهای ندارد این یاد برای این هست که شما موقعی که میخواهی عمل حرام انجام دهید برای این ذکر عملی یعنی چی یعنی ترک معصیت و انجام واجبات ترک معصیت اولیش در اعتقادات است. یعنی توحید را خوب قبول کنید فکرت معصیتآلود نسبت به خدا نباشد معصیتآلود نباشد یعنی اشتباه در مورد خدا فکر نکنید فکر میکنید خدا یک آدمی است بزرگتر از ما دست دارد پا دارد این شکلی است جسم است اینها معصیت فکری هست شکل قائل باشی برایش یا نعوذباله سبحان الله را بگوییم ولی دروغ بگویم. سبحان الله خدا را منزه از عیب و نقص ندانیم در دلمان بدبین به خدا باشیم این معصیت است نسبت به خداوند دیگر ذکر نیست چون خدا را متهم کردی در دلت وقتی شما خداوند درا در دلت متهم میکنی معصیت هست نگاه درستی نداری. بعد یا برایش شریک قائل باشی یا تشبیهاش کنی به چیزی اینها میشود ذکر معصیت در اعتقادات اعتقاداتت باید درست باشد فکرت در مورد خداوند باید همان چیزی باشد که خدا خودش را معرفی کرده در قرآن توحید قرآنی باید داشته باشد توحید قرآنی در مورد پیامبر همین طور در مورد ائمه همینطور یک کسی میگوید امام اشتباه هم بکند. پیغمبر ممکن است اشتباه هم بکند معصوم نیست معصیت کرده برای اینکه اشتباه دارد فکر میکند توجه فرمودید یک کسی بگوید اسلام برای خوشبختی کافی نیست ما باید از غیر اسلام هم کمک بگیریم این معصیت کرده. یعنی این دارد ترک ذکر می کند در اعتقادات این کفر دارد دیگر یک کسی ناامید باشد از خداوند خدا را کوچک کرده است میگوید خدایا گناه من از بخشش تو بیشتر است غفران بینهایت الهی را کوچک کرده وقتی ناامید شود این ترک ذکر کرده است پس بایددرست فکر کنیم در مورد خدا پیغمبر امام معاد. مثلا فکر میکند اگر مرا بگذارند تو گور خاکی فرشتهها میآیند تو آن گور خاکی دنبال من اشتباه است دیگر اشتباه در عقاید است باید درستش کنیم ذکر یعنی نگاه درست دیشب گفتم ذکر یعنی چی مشاهده مشاهده حقیقت بنابراین شما هر چقدر معرفتتان بیشتر میشود ذکر قویتر و دقیقتری دارید این در این حضرت آیت الله بهجت فرمودند که و هیچ ذکر عملی مانند ترک معصیت در اعتقادات یکی هم در عملیات این وظایف شرعیمان نیست. اگر کسی معصیت را ترک کند گرانفروشی نکند احتکار نکند فعل حرام مرتکب نشود این ذکر است دیگر ذکر عملی است هیچی به اندازه این سازندگی ندارد همه آن زبانیها و قلبیها و دولا راست شدن و نماز شب و درو هم جمع شدن و احیا گرفتن برای این است که وقتی تو با وظیفه روبرو میشوی وظیفه ات را چجوری انجام بدهی درست انجام بدهی. به زن و بچهات سخت نگیری به شوهرت سخت نگیری سوءظن به همیدگر نداشته باشید حسادت نسبت به هم نداشته باشید بداخلاقی خدای نکرده نکنید توهین خدایی نکرده به زبانتان جاری نشود تحقیر و تمسخری نسبت به همدیگر نداشته باشید نعوذباله عصبانی نشوید و خشمگین نشوید این ذکر عملی است. بچهات را درست ترتبیت کنی به بچهات احترام بگذارید بچهات تحقیر نشود بخاطر اشتباهاتش سرزنش نشود بخاطر اشتباهاتش درست رفتار کنی با همسایهات با خواهر برادرانت با مادرت مودب باشی با پدرت مودب باشی وقتی این را انجام نمیدهی ذکر به چه درد میخورد ذکر برای این است که تو آن موقع وظیفهات را درست انجام دهی. وقتی نسبت به پدر و مادرت درست وظیفهات را انجام ندهی دیگر چه ذکری است پس این را خوب دقت بفرمایید که حدیث را دیگر حالا نمیخوانم بگذارید بخوانم حدیث از رسول اکرم(ص) هست این دفعه دوم است دارم این روایت را میخوانم. فرمود(مَن اَطاعَ الله عَزَّوَجَلّ فَقَد ذَکَرَ الله) هر کس خدای عزوجل را اطاعت کند ذکر خدا کرده اطاعت همان ذکر است ذکر همان اطاعت است(وَ اِن قَلَت صَلاتُهُ وَ صیامُهُ وَ تَلاوَتُهُ لِلقُرآن) حتی اگر نماز و روزهاش وقرآن خواندنش کم باشد بعضیها نماز کم میتوانند بخوانند روزه که میتوانند بگیرند ولی واجباتشان را انجام میدهند. محرماتشان را پرهیز میکنند واقعا تقوی دارند اینها ذاکر خدا هستند بعضیها هستند نه از صبح تا شب میگیری سر و تهاش را از این مجلس به آن مجلس از این ذکر به آن ذکر از این حلقه به آن حلقه از این روضه به آن روضه از این هیات به آن هیات همین طور هستند. حرم یکسره حرم و کربلا و مکه همین جوری یکسر کجاست رفته عمره کجاست رفته تمتع کجاست رفته قم رفت مشهد از این هیات به آن هیات ولی موقعی که میخواهد یک کار اقتصادی سالم بکند نمیتواند نزول نگیرد خمسش را میخواهد بدهد جانش میخواهد بالا لبش بیاید. زکات بهش واجب میشود فرار میکند از زکات حیله میزند که زکات نپردازد حق کارگرش را نمیدهد کارگر وقتی کار کرد فرمود عرقش خشک نشده مزدش را بده می توان مزدش را بدهد مزد کارگرش را نمیدهد و خیلی چیزهای دیگر این ذکر ندارد دیگر دچار خدا فراموشی است. الحمدالله رب العالمین وصلی اله علی سیدنا محمدا و آله الطاهرین.
جلسه پانزدهم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحثی که ماه مبارک شروع کردیم ده شب بحث مهم یاد خدا بود ذکر الله گفتیم که رابطه ما با آخرت یعنی رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه جنین در رحم است با رابطه رحم مادر با دنیا جنین وقتی سلول تخمش تشکیل میشود یعنی اسپرم و تخمک لقاح پیدا میکنند. اگر کسی نگاهش کند الحمد الله الان فیلمهایش هم هست از همین لحظه وقتی یک دفعه شروع میکند به تکان خوردن تکثیر میشود تو هدفدار بودن و جهتدار بودن را داری در آن میبینی این میلیونها و میلیاردها حرکت و تکثیری و سلولسازی که دارد انجام میشود. تو میفهمی که این برای یک جای دیگر دارد خودش را آماده میکند آن کجاست آن دنیا است یعنی هدفش این هست به دنیا برسد خیلی جدی هم حرکت میکند اصلا اصالتی به رحم نمیدهد آن ه که در حرکتش هست اصالت دادن به چیه به دنیا است ما در رحم دنیا رحم دوممان باید همین کار را بکنیم اصالت را به دنیا ندهیم. به کیفیت به معنای حیوانی و یگاهی دنیا فکر نکنیم باید یک آدم زمانی تولد سالم دارد که وقتی برنامهریزی شبانهروزیش را نگاه میکند ببیند که این شخص دارد به سمت تولد سالم برای هدف خودش میرود علی(ع) در نهج البلاغه میگوید آهای مردم از خدا در مورد هدف خلقتتان بترسید. یعنی چی بترسید یعنی این که هدف خلقت شما تشبه به خدا است رسیدن به خدا است اگر قصدت این نباشد کنترل افکارت اخلاقیاتت اعمالت این نباشد تو در واقع با هدف خلقتت داری فاصله میگیری کمالات گیاهی جمادی و نباتی بر تو حاکم است ببینید یک عدهای تو جامعه هستند فکر میکنند که اگر یک کارمند خوبی شوند یک مدیر خوب باشند. دکتر مهندس خوبی باشند نماینده مجلس خوبی باشند ریس جمهور خوبی باشند کافی است این هدف تو ابدیت اگر پیوند با ابدیت نداشته باشد یک کمال حیوانی هست چون وهمی است دیگر مقام یک عدهای الان تو زندگیشان وقتی به آنها میگویی تو میخواهی چه کاره بشوی همه برنامههایشان را گذاشتند به این که این میخواهد این کاره بشود یکی میگوید من میخواهم دکتر شوم یکی میگوید میخواهم مهندس شوم یکی میگوید من می خواهم مجتهد شوم. این ربطی به آخرت ندارد علاه بر این که انسان میگوید من میخواهم اینطوری شوم باید بگوید من میخواهم سالم متولد شوم یک هدف است دیگر من میخواهم آدم شوم هیچ هدفی مهمتر از آدم شدن وجود ندارد. حالا سؤال ما داریم به سمت آدم شدن حرکت میکنیم یا نه یعنی اگر سی سال چهل سال از عمر ما گذشته باید ارزیابی کنیم دیگر که الان مسیر ما مرگ آمد به چه شکلی ما متولد میشویم انجا شوخی نیست ابدیت است هر کس میخواهد بداند که چطوری متولد میشود آنجا ببیند که تو برنامهریزیهایش به هدف خلقتش که تشبه به خداوند تبارک و تعالی هست چقدر فکر میکند. چقدر تو برنامهریزیهایش جا دارد برای این کار چون بسیاری از برنامهریزیهای ما جز این که ما را دور کند کار دیگری نمیکند و یاد خدا را از ما بگیرد کار دیگری نمیکند این قاعده است داریم اتفاق میافتد بنابراین یک جنین سالم کسی هست که تو رحم دنیا وقتی نگاهش میکنی میفهمی که این دارد حرکت میکند به سمت ابدیت و خدا هدف را فراموش نکرده است. یاد خدا یعنی یاد هدف یعنی یاد هدف خلقت درست است نه به خدا چیزی میرسد که نیازی داشته باشد نه اگر ترکش کنی چیزی کم میشود از خدا تو به عنوان این که نفخه الهی هستی به یاد هدف خودت نیازمند هستی به یاد خدا نیازمند هستی بنابراین سالمترین آدمها ثروتمندترین آدمها قویترین آدمها کسانی هستند که ذکر الله را بیشتر میکنند ذکرالله را بیشتر میگویند. یعنی بیشتر به یاد ابدیت شان و آخرتشان و خداوند که معشوقشان هست هستند بیشتر به یاد هستند اینکه ما برویم امشب را تمام کینم فردا هم عرفه بعد از ظهر میرویم جایی حرمی جایی عرفه میخوانیم و میرود دیگر یاد جدی از خدا نمی آید سراغ ما نمازهایمان که یاد نیست. متأسفانه نمازهایمان همهاش خودش معصیت است آن که هیچی بیادبی و معصیت است یک یاد جدی از معشوق و محبوب این یعنی اینکه ما اصلا تو جهت نیستیم یعنی حرکتمان حرکت خوبی نیست حرکت ضعیفی هست. بنابراین مهمترین کار این هست که شما دائماً یاد خدا را تقویت کنید تو وجودتان یعنی انستان ذکر الله این را بیشتر بکنید و یواش یواش برایش وقت جدی و مستقل بگذارید این از این برنامهریزیهای شما باید این باشد تو برنامهریزی همه ما باید این باشد. امشب دو تا بحث داریم اگر برسیم یکی آثار ذکر هست که ذکر چه کار میکند با وجود آدم و یکی هم موانع ذکر هست چه چیزهایی نمیگذارد ما یاد خدا کنیم یعنی مانع هدف خلقت ما رسیدن به هدف خلقت ما میشود سؤال به نظر شما ما امشب چی را بخوانیم ثمرات ذکر را بخوانیم که یاد خدا چه آثاری در وجود ما دارد یا موانع ذکر را بخوانیم. چه چیزهایی نمیگذارد ما یاد محبوب و معشوق و هدف خلقتمان را بکنیم اولی یا دومی؟ چرا؟ برای این که آدم عاقل اول باید آفتشناسی کند.
یعنی همه ما بدون استثنا عاشق خداوند و عاشق یاد خدا خلق شدیم این را داریم آنی که نمیگذارد ما ذکر بگوییم و یاد خدا باشیم و با خدا زندگی کنیم و مأنوس بشویم آفتها و موانعی هست که در زندگی ما وجود دارد. اینها را انسان باید بشناسد که چه چیزهایی نمیگذارد من یاد حق تعالی بکنم و نمی گذارد من یاد ابدیتم هدف خلقتم باشد این فوقالعاده مهم است میرویم به سراغ موانع ذکراولا یک قاعده به ما میدهد یادتان نرود این خیلی مهم است یک قاعده خیلی مهم حضرت به ما میدهد. من آیه را بخوانم این آیه را قبلا خواندم باز هم می خوانم سوره منافقین(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ) مواظب باشید فرزندان شما بچههای شما در آیه دیگر فرمود همسرانتان شغلتان کسب و کارتان تجارتتان خانههایتان مرکبهایتان شما را از یاد خدا غافل نکند. از وظیفهای که در مقابل حق تعالی دارید و وظیفهای که به عنوان یک انسان برای حرکت به سمت ابدیت دارید غافل نشوید(وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ) هر کس یک همچین کاری بکند یعنی چنان مشغول شد به اینها که از یاد خدا غافل شود. این(فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ) خاسرون هیچ کس نمیفهمد ما نمیتوانیم بفهمیم خسران یعنی چی خسران مفهومش یعنی یک جنین تو رحم مادر زمانی که تولدش میرسد بعد از 9 ماه میاید میبیند نه دست آورده نه پا آورده هیچ کس هم به او هیچی نمیدهد یعنی این تا وقتی در دنیا است در گرو ضعف خودش است. خوب دقت کنید در گرو عدم توانایی در ارتباط با دنیا است نمیتواند با دنیا ارتباط برقرار کند هیچ کاری هم نمی شود مرد اصلا نیاورده تجهیزات لازم را این را خسران میگویند یعنی اصل سرمایه از بین رفته این خسران است در آخرت کسی که درست زندگی نمیکند وقتی متولد میشود آن جا در باطن خودش متولد میشود. یادتان باشد روح شما همان قبر شما است قبلا هم گفتم چند بار هر کس میخواهد بداند بهشتی هست یا جهنمی الان نگاه کند ببیند روحش بهشتی است یا نه روحش چطوری است آن آرامش و پاکی و طهارت بهشتی را دارد یا نه. در صلح هست با بندگان خدا در خانواده خودش نسبت به همسرش فرزندش در محیط کار خودش نسبت به زیر دستانش ریسش نسبت به دوستانش اگر تو صلح باشد یعنی بوی بد اخلاق بد چیز نگرانکننده و تحریکی علیه هیچ کس از او صادر نشود. این بهشتی است وقتی در قبر خودمان تولد پیدا میکنیم قبر شما یادتان باشد آن جا چیز مستقلی به نام قبر نیست یک عالم واحد هست بنام برزخ ملکوت یا بهشت والسلام قبر تو خودت هستی یعنی تو از دریچه ساختار نفس خودت با بهشت ارتباط برقرار میکنی از دریچه ساختار باطن خودت با حقیقت بهشت ارتباط برقرار میکنی. بهشت ثابت است مثل دنیا که ثابت است یک جنینی که کور بدنیا میآید دنیا کورش کرده یا نه؟ نه وسیله مناسب برای ارتباط با طول موج دنیا را نیاورده و آزاری که میبیند از همین فقر است از همین سبکی نامه عمل هست یعنی نمیتواند ارتباط برقرار کند. جهنم یعنی عدم ارتباط صحیح با بهشت تجهیزات لازم را برای بهرهمندی از بهشت نداری و تو دنیا نمیتوانی بهشتی باشی وقتی وارد آن جا میشوی به مکتسبات خودت در گرو هستی گرفتار چیزهایی هستی که نفست بیخودی از دنیا دریافت کرده. کسبهای الکی کسبهای مزاحم حالا این را خوب داشته باشید میخواهم وارد یک بحث فوقالعاده مهم بشوم به این قضیه توجه کنید خسران پس یعنی چی یعنی این که من حواسم نباشد که انسان هستم فکر کنم یک زن هستم یک مرد هستم. بعد احتیاج به همسر و شغل و خانه و خانواده و این چیزها دارم باید یک شغلی داشته باشم عمرم راحتی بخش حیوانی بگذارنم یادم برود آدم هستم یادم برود نفخه خدا هستم باید توی این حرکت علاوه بر پرداختن به جنبههای جمادی و نباتی و حیوانی جنبه انسانیم هم رشد متناسب خودش را بکند تا تعادل برقرار شود. کسانی که به صورت حیوان محشور میشوند در آخرت از امت پیامبر اینها متعادل زندگی نکردهاند یعنی کسبهای حیوانی غلبه داشته به کسبهای انسانی میزان خوراکهای حیوانیشان برتری داشته به میزان خوراکهای انسانی برای همین هم نمیتوانند با باطن انسانی و شکل انسانی محشور شوند. چون اکثر عمرشان همین طور تغذیه شدند کسبشان این طوری بوده این کسب را کردهاند وقتی این کسب را بکنی دیگر آنجا در گرو هر چه هستی که کسب کنی(جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ) پس آتش و جهنم را خودت با خودت میبری. آتش و جهنم و مار و عقرب یعنی چی یعنی حسی که دریافتی که از عدم ارتباط صحیح با بهشت به انسان دست میدهد درست شد خسران یعنی این یعنی همه چی را از دست میدهی علی(ع) یک قاعده میدهد میفرماید(کُلُ ما اَلحا عَن ذِکرِ الله فَهُوَ المَیسِر) میسر حرام است دیگر قمار کردن تو اسلام حرام است. (رِجسٌ مِن عَمَلِ الشِیطان) خبیث است ناپاک است از عمل شیطان میسر یعنی مستی کردن یعنی قمار کردن یعنی غفلت کردن میفرماید هر چیزی که تو را از یاد خدا غافل کند چه خوب چه بد قمار است فرقی نمیکند. یعنی یک کسی از یاد خدا با پرداختن به دنیا و خانه و تجارت و زن و همسر و فرزند و این چیزها غفلت میکند یا نعوذبالله گناه عامل غفلتش میشود گاهی وقتها هیتبازی بسیجبازی حرمبازی اینها خطرناک است یعنی ما اگر حرم هم میرویم هیات هم میرویم نماز میرویم نماز جماعت میرویم(أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي) نماز را فقط برای یاد من بخوان. بنابراین هر چیزی که نمیگذارد تو یاد کنی آن دنیای توست فرقی نمیکند شهید مطهری میگوید برای سید هاشم حداد سوره حمد را خواندم گفت چطوری میخوانی گفتم همین طوری که دارم میخوانم فکر میکنم به معنایش گفت پس چه موقع نماز میخوانی. گاهی وقتها خود ذکر انسان را از مذکور غافل میکند یعنی باید ذکر یک روی باشد که تو بفهمی ببینی که تو در محضرش هستی با او رابطه برقرار کنی نه اینکه که بیایی زبانت را تکان بدهی تسبیحت را بگردانی نماز شب بخوانی ولی ارتباط و دیدار و لقا و ملاقاتی صورت نگیرد. این قاعده را داشته باشید که فردا در شیطان و صور مقدس توضیح دادم در معرفت نفس که اگر ما ارتباطمان را با صورتهای حرام قطع کنیم برای این که آدم شویم شیطان میآید در صورتهای مقدس برای ما برنامهریزی میکند که این قدر مشغول صورتهای مقدس بشویم که از آدم شدن بمانیم. گاهی وقتها هم گرفتار ثواب میشویم ثواب دارد ثواب دارد ثواب خیلی خوب است با اهل بیت بسیار سفارش کردند که انسان در پی کسب ثواب باشد اولیا خدا میگویند انسان میخواهد راه بیفتد تا مدتها بایدبه فکر کسب ثواب باشد تا بعد یواش یواش خالص شود و دیگر ثواب هم نخواهد فقط برای خدا انجام دهد. بخاطر دوست اصلا چون دوست است ما وقتی به ملاقات دوستمان میرویم دلمان برایش تنگ است از ملاقات چی میخواهیم غرض دیگری مگر جز خودش داریم نه غرض دیگری که نداریم ولی مواظب باشیم تو این حد نمانیم. خود خدا را خواستن یک چیز دیگر است خود امام زمان را خواستن یک چیز دیگر است خود امام زمان را خواستن یک حرف دیگر است خود خدا را خواستن یک حرف دیگر است متأسفانه خیلی هم کم افراد هوس خدا را میکنند یا هوس امام زمان را میکنند ما که قلبهایمان خودم را دارم عرض میکنم با یقین دارم عرض میکنم خودم را تعارف ندارم قلبها قفل است آلوده است کثیف است. حالا شما اگر بخواهید بتوانید ذکر بگویید و بتوانید غذا بخورید مثل یک جنین شما جنین را وقتی نگاه میکنید میبینید اصلا فرصت هیچ کاری ندارد بیشترین همتش به چیست به دنیا است اصلا رحم را جدی نگرفته یعنی میبینی که او اصلا کاری ندارد تو رحم هست یا نیست یا چی میگذرد چی میخورد. او میگوید من چند روز دیگر از این جا در بیایم باید بروم تو یک سیستم میلیاردها برابر پیچیده تر باید خودم را برای زندگی در آن سیستم آماده کنم و تجهیزاتی که اینجاش یا بدردم نخورد ولی آنجا چیه بدرد میخورد الان خیلیها که میخواهند بروند علمآموزی کنند کتاب مذهبی بخوانند احکام بخوانند اخلاق بخوانند عقاید بخوانند این کلاسها را بیایند. آدمهای دنیایی میگویند این احیا به چه درد شما میخورد طلبگی به چه درد میخورد مطالعات اسلامی به چه درد میخورد نمیفهمد او این را جدی گرفته بابا برو چهار قِران پول در بیاور برو یاد بگیر چطوری ثروت رو ثروت بگذاری نمیفهمد جدیترین کار یک آدم همین است یعنی از این جدیتر ما نداریم. اصلا بقیه چیزها تابع این باید باشد ولی ما این طوری نیستیم ما اول آمدیم برای خودمان برنامهریزی دنیایی کردیم آن را اصل قرار دادیم بعد چیست بعد حالا در کنار آن هم میخواهیم یک یاد خدا هم بکنیم پس علی(ع) آن را فرمود(کُلُّما اَلحی عَن ذِکرِ الله فَهُوَ مِنَ المَیسِر). یک بار دیگر میفرماید(کُلُما اَلحی عَن ذِکرِ الله فَهُوَ مِن اِبلیس) هر چیزی که نمیگذارد تو با خدا ارتباط برقرار کنی از ابلیس است یا مقدس یا غیر مقدس فرقی نمیکند خوب یا بد با صورت خوب یا با صورت بد هیچ فرقی نمیکند وقتی نمیگذارد تو یاد کنی یاد هم یعنی چی یعنی من بدانم آن الله است رب العالمین است. و من برای این که به سعادت برسم باید عبد او باشم(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِين)ُ بنابراین امام همان طور که آدمهای طبیعتگرایی را که نرفتند جبهه و جنگ مذمت میکند روحانیونی هم که چسبیدند به درس خواندن آن موقع که باید وظیفهشان را انجام میدادند انجام ندادند. شهوت علم نگذاشت که اینها به جبهه بروند این مستی و شهوت را هم امام مذمت میکند دقت کنید گاهی وقتها مقدس بودن ما طرف جبهه نمیرود میگوید من اگر جبهه بروم هیات را چه کسی بگرداند این طوری میشود و خیلی چیزهای دیگر. مثلا یک هیاتدار میشناسم میگفت همین که ما مشغول کار امام حسین هستیم کافی هستیم نماز صبحتان قضا شد نماز صبح ما قضا شد این مهم نیست در مورد این آیه که(لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) رسول خدا یک توضیحی دادند خیلی خوب است این توضیح کسی میخواهد این طوری نباشد یعنی اهل خسران نباشد حداقلش چیست. حضرت در مورد حداقلش توضیح میدهد میگوید این آیه(لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ هُم عِبادٌ مِن اُمَّتی اَلصالِحُونَ مِنهُم لا تُلهِیهِم تِجارَ ۀٌوَ لا بَیعٌ عَن ذِکرِ الله وَ عَنِ الصَلاۀِ مَفروضَۀِ الخَمس) میفرماید که چون آیه قرآن داریم(لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ). یک جای دیگر داریم(رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) حضرت میگوید این کسانی که تو این خسران قرار نمیگیرند چه کسانی هستند کسانی هستند که از امت من صالح هستند پول و خرید و فروش و کم و کسری دنیا و بیع تجارت و بیع آنها را از ذکر خدا و از نمازهای 5 گانه غافل نمیکند. عرض کردم یک تاجری را دیدم یک تاجر خیلی موفق چند وقت پیش من رفتم ملاقاتشان آمدند مؤسسه من هم رفتم ملاقاتشان این یک بار نمازش از ظهر میافتد ساعت 4 بعد از ظهر کسب را تعطیل میکند هشیار است یعنی میداند این شروعش جهنم است دیگر دارد حهنم شروع میشود. وقتی میافتی و فکر میکنی درآمد و پول و کسب و کار غافلت میکند خطرناک است یعنی یک نوع دلبستگی داری که موقع ذکر خداوند به آن بیشتر فکر میکنی تا چی تا خود خدا همه ما هم همین طوری هستیم آن چه که نمیگذارد ما انشاالله این طوری بمانیم و ما را از این حالت در میآرود معرفت الله است. هر چقدر معرفت الله بیشتر شود انسان دیگر حواسش به خدا جمعتر است خدا انشاالله به این شب عزیز قسمش میدهیم به اولیائش به انبیائش و تمام اسماء حسنایش به حاجیان حقیقی درگاهش به زائرین سیدالشهدا قسمش میدهیم که معرفت خودش را نصیب ما بفرماید. مرحوم ابن عباس میگوید که خاسر آدمهایی هستند که مؤمن هستند ضمن این که مؤمن هستند(هُوَ الرَجلُ مَؤمِن اِذا نَزَلَ بِهِ المَوت) مرگ میآید میگیردش در حالی که مؤمن هم هست همه چیز را هم قبول دارد. (وَ لَه مالٌ لَم یُزَکِ) مالی هست که مالی دارد که پاکش نکرده نه خسمش نه زکاتش هیچیش مشخص نشده است اهل خمس نیست اهل زکات نیست تطهیر ندارد مالش هر جوانی هر جوان مؤمنی هر جوان مسلمان و شیعهای روز اول که میرود سر کار شاغل میشود باید سال خمس برای خودش بگذارد. اگر نداشته باشد این بدبخت میمیرد فقیر و بیچاره میمیرد ولو مؤمن هم باشد میگوید(لَم یُزَکِ) مالش را پاک نکرده(وَ لَم یَحُجَّ مِنه) از این پولش حج نرفته شما ببینید چقدر مردم ما الان داریم که وسعشان میرسد بروند حج حج واجب هزینهای نمیبرد در مقابل ولخرجیهایی که توی خانههایشان میکنند. یک شام میدهد چند میلیون برای عروسی بچهاش مراسم میگیرد چند میلیون پول یک حج حداقل صرف میکند مبلمان خانه و دکوراسیون خانه و کابینت خانهاش میلیونها تومان است نمیتواند بگوید من ندارم دارم نمیروم من بارها به این آدمها برخورد کردهام. در روایت هم داریم اگر کسی این جوری بمیرد مسلمان نمرده یعنی بدبخت است(وَ لَم یُعطِ حَقَّ الله مِنه) حق خدا را از مالش نداده چون هر کس هر مالی بدست بیاورد حق الله خداوند در آن مال حق دارد مثل زکات مثل خمس ومثل انفاقهای دیگری که لازم هست ما بکنیم. (اَنفِقوا)خیلی عجیب است این آیه خیلی تکان دهنده است از آن چه که ما بهتان روزی دادیم انفاق کنید(مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خُلَّةٌ) انفاق کنید تا قبل از این که روزی بیاید که آنجا دیگر نمیتوانید کاری بکنید حضرت میفرماید کسی که درآمدش بیش از نیازش باشد ضروریات است در واقع این پول مال او نیست. میگوید انباردار و نگهبان است برای بعدیها لذتش را عشق و حالش را آنها میکنند پاسخش را باید این بدهد خیلی بدبختی است خیلی خسارت است(یَسئَلُ الرَجعَ عِندَ المَوت لِیَتَصَدَقَ مِن مالِه وَ یُزَکیه) از خدا میخواهد خدا او را برگرداند. (حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ) تا مرگش میآید میگوید خدایا برم گردان کارهایی که نکردم را بکنم بروم صدقه بدهم از این پولها یک اقایی را چند روز پیش دوستانمان تعریف میکردند معرفی کردند به من گفت صد میلیارد تومان گذاشته رفته خیلی خسارت است. الان آن جا ضجه میزند برای یک دانه یک ریالش خیلی آدم احمق میشود گاهی وقتها ببینید چطوری احمق میشود انبار بکند برای دیگران علی(ع) این قدر میترسید که مبادا یک موقعی چیزی بهش باشد که گاهی وقتها وقتی یکی چیز دستش میرسید نمیگذاشت تو دستش بماند از این دست میگرفت از آن دست رد میکرد. راوی میگوید من دیدم حضرت با چه سختی زمین را کنده رفته پایین تا به آب رسیده با هن و هن میآید بالا همین سرش و دستهایش که میآید بالا دیگر اجازه نمیدهد بقیه بدنش میگوید یک قلم و کاغذ بیاورید من وقفش کنم. خوش بحال کسی که این طوری است یعنی میفهمد برای ابدیت باید چطوری سرمایهگذاری کند ما اصلا فرهنگ صدقه و انفاق را نداریم تو کشورمان درست و حسابی بعضیها عُرضه دارند صدقه و انفاقی کنند که حسرت نداشته باشند اکثر مردم با این فرهنگ آشنا نیستند. حالا عزیزان زحمت کشیدند آن مباحث انفاق وصدقه را دارند آماده میکنند انشاالله به زودی دستتان میرسد اصل بحث انشاالله برای ساعت بعدی. الحمدالله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
جلسه شانزدهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سوره مائده آیه 91 را میخوانم (إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ) خیلی عجیب است این فرمایش البته آنهایی که مباحث دشمنشناسی را کار کردند راجع به شیطان ما مفصل صحبت کردیم که شیطان چه شخصیتی هست. به هر حال همان طور که خداوند میفرماید همه ما حداقل یک شیطان داریم میفرماید که شیطان این طوری میخواهد این کار را انجام دهد که در میان شما با شراب و قمار دشمنی بیندازد حالا مصداق است با شراب قمار بین یک زن و شوهر بین یک خواهر و برادر بین یک فرزند و والدین بین دو تا دوست این کاری است که شیطان میکند. یعنی دوست دارد که اختلاف بیندازد اگر کسی که وارد زندگی و ارتباطات میشود حواسش نباشد که در درون او یک شیطان وجود دارد شخصیت خارجی است نه اینکه واقعا در درون ما یک امر موهوم باشد یک شخصیت خارجی مستقل هست که عملیاتش درونی هست. خودش خارجی است عملیاتش درونی هست و تلاش میکند که ما را نسبت به دیگران دلچرکین کند این یادتان نرود بسیاری از دلچرکینیها و ناراحتی و رنجشها که در ما نسبت به افراد ایجاد میشود شیطانی است هم در دیگران نسبت به ما هم در ما نسبت به دیگران. حضرت یوسف(ع) بعد از اینکه برادرانش معذرت خواهی کردند فرمود(لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ) شما ناراحت نباشید گلهای بر شما نیست این شیطان بود که بین من و شما فاصله انداخت نگاه چقدر دقیق و قشنگ است دیگر چه کار میخواهد بکند شیطان(وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) مانع شما شود از این که یاد خدا را به جا بیاورید. یاد خدا کنید شما را از یاد خدا(وَ عَنِ الصَّلاةِ) از نماز باز میدارد در حدیث قبلی راجع به(لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ) پیامبر فرمود کسانی هستند که از صالحین تجارت و بیع آنها را از یا خدا و از نمازهای 5 گانه غافل نمیکند. این را شما بدانید هر چیزی که نماز اول وقت شما را تأخیر میاندازد ابلیس است و دنیا هر چی من با استثنا کار ندارم گاهی وقتها یک استثنایی پیش میآید که آنها را قبلا در درسهای قبلی گفتیم ولی اینکه یک کسی حال عمومیش این باشد که معمولاً نمازهایش تأخیر میافتد این شیطانزده است عبد شیطان است. هیچ چیز نباید موقع نماز وقتی اذان میگویند ما را از رفتن به درگاه خدا و اقامه نماز مانع شود پس شیطان میخواهد شما را از یاد خدا و از نماز باز بدارد بعد خدا ببینید میگوید(فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ) دست بر میدارید یا نه نمیخواهید دست بردارید دیگر ولش کنید شیطان را دیگر بس است خیلی خطاب عجیب خطابی است تمامش کنید. بس است جر و بحثهایتان را کشمکشها را رو کم کردنها را مراء و بگو و مگو و اینها همهاش کارهای شیطانی است بگو مگو از بزرگترین گناهان کبیره است از شرابخواری از زنا بالاتر است چون فرمود پیامبر من گناهان کبیره را قیامت شفاعت میکنم چند نفر را شفاعت نمیکنم. یکی کسی که نمازش را سبک بشمارد یکی کسی که اهل بگو مگو است اهل جر و بحث است دوست دارد که تو هر بحثی وارد شود تو هر چیزی نظر بدهد دوست دارد که همیشه هم تو بحثها حق با او باشد این که بپذیرد اشتباه کرده است با شیرینی معذرتخواهی کند برایش خیلی کشنده است سخت است. حضرت میفرماید من یک آدم این طوری را شفاعت نمیکنم پس معلوم است از بقیه گناهان کبیره این چیست بدتر است که آنها را شفاعت میکند ولی این را شفاعت نمیکند خداوند میگوید(فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ) بس کنید دیگر دیگر ادامه ندهید کشمکشهایتان را جر و بحث هایتان را حق با چه کسی بود. و نقشه ریختن علیه همدیگر و در حافظه و ذهنتان یک بولی از طرف بگیرید و بعداً اذیتش کنید این طوری خیلی خیلی خطرناک است با مادر زن با پدر زن با باجناق با جاری با پدر شوهر مار شوهر و خواهر شوهر با همسایه نکنید این کار را این را بدانیم هر وقت که ما درگیر میشویم جز در موارد یک استثنایی هست. یک نفر تسلط بر نفس خودش داشته باشد عصبانی برای دنیا نشود مطلقا بعد حال با یک نفر هم بحث کرد یک نفر را توبیخ کرد الهی باشد آن یک بحث دیگر است ولی در غیر این صورت شما ببینید ما همیشه گرفتار شیطان میشویم شیطان زده میشویم. قرآن میفرماید که این میخواهد شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد پس اولین مانع برای این که ما یاد خدا را ببینیم چیست شیطان یک شخصیت خارجی که دائما به ما برای نامهها و کارهایی را با اندازهها و اهمیتهای مختلف پیشنهاد میدهد تا ما دست از یاد برداریم. اگر آدم ضعیف و بیعرضهای باشی با شهوت دنیا با تلویزیون با فیلم سینمایی با بخور بخوری با گپ زدنی با کارهای این طوری هم میتواند از نماز بازت بدارد این کار را میکند با همین چیزهای معمولی اگر آدم قوی باشی مؤمن باشی حواست جمع باشد خیال مبارزه با شیطان را داشته باشی گاهی وقتها یک کارهایی پیش میآورد که مهمتر میپردازد. بهای بیشتر مییپردازد تا شما نماز اول وقت را نخوانید تا شما دعوا کنید با همدیگر به جان هم بپرید تا شما نماز جمعه نروید تا نماز جماعت شرکت نکنید فرمود(سَلِّمُوا عَلَی الیَهودِ وَ النَصاری وَ لا تُسَلِّمُوا عَلی یَهُودِ اُمَّتی) سلام بکنید به یهود و نصاری اما به یهود امت من سلام نکنید. عرض کردند چه کسی هست یهود امت تو فرمود کسی که صدای نماز جماعت را میشنود حاضر نمیشود پیامبر نفرین کرده گفته هر کس در زمان من و بعد از من برای همیشه بدون عذر نماز جمعه شرکت نکند چندین نفرینش کرده. شیطان میآید اینها را توجیه میکند برای انسان کارهایی را میتراشد که انسان نتواند شرکت کند اگر کسی میتواند برود عذر ندارد مثلا مثل بنده مشکل نشستن ندارد مثل بنده مشکل طهارت ندارد گرفتاری ندارد واجب است که شرکت کند احیا میخواهی بیایی یک طوری توجیه میکند که از احیا بیرون بروی نیایی احیا. فردا عرفه هست بعد از ظهر با هزار و یک جور توجیه از دعا و مناجات میاندازد تو را عجیب است خیلی عجیب است که فردا را گفتهاند روزه نگیرید کراهت دارد کسی که میداند نمیتواند مناجات کند روزه نگیرد بعد به امام صادق(ع) عرض میکنند مگر مستحب نیست بین نماز ظهر و عصر فاصله بیندازی. حضرت میفرماید چرا میگوید پس را روز عرفه گفتند ظهر و عصر بلافاصله پشت سر هم خوانده شود فرمود تا شخص فرصت دعا و مناجات با خدا را از دست ندهد عرفه را هم گفتم چطور بخوانید آنهایی که عربی بلد هستند عربی بلد نیستید عربی نخوانید. ترجمهدار ببرید فارسی بخوانید تا به معرفت برسید والا شما جمله عربی بخوانید بدون اینکه بفهمید علی(ع) فرمود(لا خَیرَ فی قَرائَۀٍ لا تَدَبُرَ فیها) در قرائتی که تدبر نیست خیری هم نیست شما فارسی بخوانید خدا هم قبول میکند از شما. بفهمید دارید چه میگویید لذت ببرید این بهره شما بهره زیادی است حالا خوب است عربیش را هم بخوانید بعد یواش یواش قسمت به قسمت هُل هم نشوید که من حتما باید با این مداح و خواننده بروم جلو حتما نه هیچ لزومی ندارد شما می توانید مثلا فرض بفرمایید که یک ساعت دو ساعت جلوتر از او شروع کنید نیم ساعت جلوتر از او شروع کیند تا اذان تمام شود. حال خودت شروع کن به خواندن یک موقعی هست آنها حالا یک ذکر مصیبتی ممکن است بگویند روضهای بخوانند هر چند خوب هم نیست وسط یاد خدا انسان برود تو گودال قتلگاه گودال قتلگاه حالا اولش خوب است آخرش هم خوب است ولی وسط مثل خیلیهایی که الان رسم است وسط دعای کمیل روضه میخوانند این خوب نیست. چون ما داریم با حق تعالی حرف میزنیم هان شروع که کردیم با حق تعالی برویم تا آخر اگر هم یادی از پیامبر و آلش شده است بگذار ببینیم که خود معصوم چطوری گفته شما یاد کنید از پیامبر و آل پس اولین دشمن ما که با توجیهات مختلف ما را از قرآن خواندن 50 تا آیه در روز واجب است. حضرت علی(ع) واجب است هر مسلمانی حداقل 50 آیه بخواند خیلیها میآیند برنامه میگیرند من هم میدانم نمیکنند میدانم موفق نیستند بنده به هر کس برنامه بدهم بعد از یک مدت که ببینمش میفهمم اجرا کرده یا نکرده است. این سؤال را که از او میکنم برای این است که خودش شاهد خودش باشد این 50 تا آیه شیطان میآید ما را فریب میدهد که این 50 آیه را نخوانیم با توجیهات مختلف ولی تلویزیون نگاه میکنیم سریالها را تعقیب میکنیم برنامه کودک و خردسال را هم نگاه میکنیم روزنامه میخوانیم محله میخوانیم اخبار گوش میکنیم همه کاری میکینم. برای خدا و صحبت کردن و یاد خدا و ارتباط با قرآن وقت نداریم اصلا وقت نداریم همیشه هم همین طور هست شیطان به ما میگوید به قرآن بگو وقت ندارم کار دارم گرفتار هستم وقتی نوبت فیلم سینمایی و سریالها و برنامههای این طوری میشود. شیطان میگوید خسته میشوی بنشین اینجا نگاه کن یک ذره خستگیات در برود ولی وقتی نوبت خدا میشود میگوید مگر تو درس نداری کنکور مگر نداری ببین چقدر وقتت کم است تا کنکور چند ماه یبشتر وقت نداری اینها را بگذار برای بعد قرآن نمیخواهد کلاس نمیخواهد بروی نوار نمیخواهد گوش کنی کتاب نمیخواهد بخوانی. با توجیهات مختلف این شیطان است که نمیگذارد شما غذا بخوری غذای انسانی بخوری هر وقت نوبت غذای انسانیت میشود با یک توجیه و اینکه فلان کار مهمتر هست شما را از آن یاد باز میدارد. مثلا وقتی من تو برنامهها نوشتم شما حداقل زیارت روز و دعای روز را بخوانید مگر چند دقیقه طول میکشد والله به این شب عزیز قسم دروغ است اگر کسی بگوید من وقت نمیکنم چندین برابر این وقتها را میگذاریم برای کارهای بیهوده من یک فرمول خدمت شما عرض کنم خیلی مهم است. ببین خدا کاری ندارد که تو چه شغلی را انتخاب کنی فقط حرام نباشد شغلش شغلهایی در اسلام داریم که حرام است گفتند آنها را انتخاب نکنید بعضی از شغلها هم مکروه است آنها هم به خاطر این هست که انسان را از یاد خدا بازمیدارد روی قلب اثر بگذارد بقیه شغلها مباح است. اصلا کاری ندارد تو میخواهی دیپلم بگیری یا نگیری لیسانس بگیری فوق لیسانس بگیری دکتری بگیری ریسجمهور میخواهی بشوی عضو شورای شهر شوی چه کار میخواهی بکنی خدا اصلا جلویت را نگرفته آنی که خدا میگوید این است شما هر مسیری را که میخواهی بروی هر شغلی را انتخاب کنی هر کاری را انتخاب میخواهی بکنی بکن. اینها امور دنیایی است با میل و سلیقه خودت انتخاب کن هیچ کس نمیتواند به شما بگوید حتما برو تو این شغل اما آنی که خدا میخواهد این است که از یاد خدا غافل نشوی از حرکت به سمت ابدیت نیفتی. شغل تو خانوادهات و همسر و تجارت و کارهای دیگر و فعالیتهای اجتماعی سیاسی و هنری و فعالیتهای فرهنگی تو را از خدا باز ندارد یک کسی آمده بود چند نفر بودند آمده بودند میگفتند ما میخواهیم برای امام زمان کار کنیم گفتم هیچ کس نمیتواند قبل از اینکه برای خودش کار کند برای امام زمان کار کند اول خودتان بچسبید به خودتان بعد امام زمان. سربازی که خودش یادش میرود بدرد امام زمان هم نمیخورد بعد می گفت نه کار بسیج و کار هیت اینها خیلی مهم است گفتم حالا مهم است اینها اصلا بیشترین جایی که سربازی امام زمان تحقق پیدا میکند همین بسیج است در هیاتها خیلی خوب است ولی شما خودتان باید غافل نشوید. باید خودتان خوراک داشته باشید برنامه داشته باشید بعد من بهشان برنامه دادم چند ماه بعد میدانستم هم اجرا نمیکنند وقتی آمدند گفتم برنامه هایتان را اجرا کردید گفتند نرسیدیم این قدر مشغول خدمت به اسلام و مسلمین بدند خودشان را فراموش کردند دچار خود فراموشی میشوند این هم یک شهوت مقدس است. لذا اینها دروغ است اگر کسی یک همچین چیزی کرد دچار شیطانزدگی شده است وقتی تو غذای خودت را نمیخوری حضرت میفرماید چگونه میتوانی در حق دیگران عدالت را رعایت کنی کسی که در حق خودش ظلم بکند تو حقت آخرت است خودت را داری میخوری بعدا نسبت به بچههایت هم همینطور میشوی. نسبت به همسرت هم همینطوری میشوی عُرضه نداری همسرت را تغذیه معنوی کنی عرضه نداری بچهات را تغذیه معنوی کنی خودت مذهبی و مومن هستی بچهات فاسد و فاسق است قیامت هم باید جواب دهی نسبت به فسق بچهات گناهان بچهات بیحجابی بچهات بیحیایی بچهات باید جواب دهی قیامت. تو موظف بودی اگر میخواهی بچهدار شوی باید این را بهشتی تربیت میکردی غفلت نباید بکنیم پس دقت کنیم شیطان چطوری میآید سراغ ما، ما را از شدن و حرکت به سمت ابدیت یاد معشوق و عبادت بازمیدارد مشغول میکند با توجیهات مختلف چه مقدس چه غیر مقدس. حالا میخواهیم برویم سراغ یک رمز خیلی بزرگ اگر رمز را امشب درک کنید خیلی بهتان توانایی میدهد توی کار من توضیح بدهم این را قبلا توضیح دادم ببینید عزیزان این لیوان را ببینید این لیوان یک ظرف است الان نصفش آب است نصفش هم هوا. حالا اگر ما بخواهیم هوا نداشته باشد باید چه کار کنیم باید آب بریزم در آن تا آن هوا خارج شود به محض اینکه آبش خالی شود ظرف خلا ندارد جایش هوا میآید ظرف وجود انسان هم همین طور است توجه فرمودید اگر کسی میخواهد مثل یک جنین سالم حرکت به سمت ابدیت داشته باشد. یعنی باید حافظهاش ذهنش مغزش دلش قلبش کاملا متوجه آخرت باشد یعنی وجودش پر باشد از یاد آخرت و این یاد خدا و یاد آخرت حالت غالب وجود او باشد طوری که به سراغ هر چی که میخواهد برود اول فکر میکند که آیا این کار مشروع هست یا نیست با حرکت من به سمت ابدیت سازگار هست یا نه. ظرف وجود شما اگر بخواهد این باشد باید خالی از بقیه مسائل جمادی و نباتی و حیوانی باشد علت این که خیلی از آدمهای خوب و مؤمن نمیتوانند مسیر را درست طی کنند و بعد از سالها عبادت آدمهای بداخلاق اخمو حساس زودرنج و عصبی هستند. برای این که اینها فضای وجود روحشان را برای یاد خدا خالی نکردهاند این را دقت کنید خودشان را فارغ نکرده اند تَفَرَق این بحثی است که پارسال داشتیم تو باید فارغ کنی وجودت را تا فرصت ذکر داشته باشی ولی وقتی سر خودت را آن قدر شلوغ میکنی که نمیتوانی نمیرسی کارش هم مهم است بعد هم بهت نمیآید. یعنی نمیفهمی دنیازده شده میگویی نگاه کن اینها همهاش مهم است دیگر نمیرسم اگر کسی بخواهد بتواند موفق بر یاد خدا باشد یاد مقوله باطنی است مقوله ذهنی است یکی از مصادیقش یعنی تو باید حضور قلب داشته باشی قلبت در یاد حضور داشته باشد یعنی واقعا ملاقات صورت بگیرد. حالا اگر این قلب مشغول چیز دیگری شد فرصت برای ملاقات بله ندارد درست شد اگر کسی بخواهد موفق به ذکر شود چون ما باطناً عاشق خدا و یاد خدا هستیم زور نمیخواهد بزنی کافی است دلمان را از مشغله خالی کنیم. شما به محض این که این را خالی کردی آن یاد خدا میرود هوا هم برود توش هوای دوست است آن هوای دوست عشق به دوست عشق به خداوند همان اله انسان است اله حقیقی انسان هست سراغش میآید. این که ما موفق نمیشویم برای این است که ما خیلی سر خودمان را گرم کردهایم به کمالات حسی اینها دیگر تو معرفت نفس خوانیدم یا اگر کسی خواست کاملترش را یاد بگیرد ر انسانشناسی توضیح دادیم کمالات حسی خیالی وهمی عقلی این کمالات نمیگذارد شما یاد خدا کنید. بعضیها گرفتار کمالات حسی هستند قیافهاش و لباسش و عینکش و تلفن همراهش و اتومبیلش و ساعتش و خودنویسش و فرشش را و مبلش و تلویزیونش و این چیزها گرفتار اینها هست یعنی تمام عشقشان همینهاست بعضیها گرفتار امور خیالی هستند بعضیها امور وهمی بعضیها هم از اینها نجات پیدا کردند ولی باز هم شهوت عقلی دارند. یعنی به علم به عنوان یک وسیله برای یاد خدا نگاه نمیکنند مستقلا به سراغ علم میروند بدون یاد خدا میخواهد مهندس شود دکتر شود خدا بدش نمیآید کسی مهندس دکتر شود این همه ما مهندس دکتر خوب و صالح داشتیم بهشتی هستند. اصلا شهید شدند در راه خدا شما مناجاتهای شهید چمران را بخوانید شهید چمران در آمریکا بزرگ شده شاگرد اول بوده آنجا دکترای فیزیک پلاسما دارد ولی هیچ وقت از یاد خدا غافل نبود پس دکتر مهندس شدن مانعی برای آدم شدن نیست ما هستیم که با این دکتر مهندس شدن بد برخورد میکینم. یعنی مستقل بهش نگاه میکنیم وقتی مستقل بهش نگاه کردیم میشود یک شهوت علمی و عقلی دیگر ما نمیتوانیم به علم بپردازیم هیات میآید احیا میآید نماز جماعت میآید عزاداری میرود حرم میرود اما خدا نکند پاش وا شود دانشگاه از کنکور رد شود برود داشنگاه بعد میبینی به شدت یاد خدا و معنویات فراموش میشود و افت میکند. بنابراین اگر شما بخواهید موفق شوید به این که حرکت به سمت ابدیت داشته باشید باید فضاسازی در قلبتان بکنید اگر فضاسازی نکنید و هی یکسره خودتان را مشغول کنید دیگر فرصت ندارید اولین چیزی که خطرناک است تو وجود انسان بیشترین چیزی که خیلی خطرناک است و نمیگذارد ذهن آزاد شود در لقاء الله ملاقات با خدا ذکر خدا چشم هست. میفرماید که علی(ع) (لَیسَ فِی الجَوارِحِ اَقَلُّ الشُکراً مِنَ العَین فَلا تُؤتُوها سُؤلَها وَ تَشغَلَکُم عَن ذِکرِ الله) در بین جوارح انسان هیچ عضوی ناشکرتر کم شکرتر از چشم نیست چون هر چیزی میبیند میخواهد هوس میکند. میگوید چشمهایتان را کنترل کنید که هر چیزی دیدی هوس نکنید بعد یک موقع میگوید آقا من نمیتوانم چشمم را کنترل کنم به یک بنده خدایی میگفتیم که شما میخواهی بروی سرت را بیندازد پایین نگاه نکن به بالا مثلا توی اجتماع توی بازار نامحرم هست چشمت به اینها نخورد. گفت والله چند بار این کار را کردم خوردم زمین یا سرم خورده به دیواری جایی نمیتوانم این طوری کنم این طوری که نمیتوانم بکنم بالاخره باید جلویم را ببینم حالا میشود واقعا این کار را کرد ولی حالا آمد و این کار درست بود چشم دید باید طوری تربیتش کنی نخواهد میگوید(فَلا تُؤتُوها سُؤلَها) به آن ندهید هر چه خواست شما به او ندهید. چرا چون وقتی که انسان اسیر دیدنیها است هی همه را هم میخواهد یک دانه فرش دیدم نگو چقدر عالی است یک کریستال دیدم نگو چقدر ماه است یک کمد دیدم یک پرده دیدم یک ماشین دیدم این ماشین دیگر حالم را بهم زد دیگر از این ماشین خودم خسته شدم. از لباس خودم خسته شدم از تلفن همراهم خسته شدم این واقعا خیلی نادانی است طرف میگوید از تلفن همراهم خسته شدم زشت است من باید این را عوضش کنم یک مدل بالاتر بگیرم حالا یک موقع هست یک کسی ندارد میخواهد بگیرد میرود انتخاب میکند یک مدلی میگیرد که چند تا کارایی داشته باشد عیبی ندارد. دارد ولی هوسباز است لباس دارد هوسباز است تو خانه شان یخچال هست فرش هست اجاق گار هست اتومبیل دارد میفرماید وقتی تو هر چیزی را میببینی میخواهی دیگر فرصت ذکر نداری چون دلت مشغول میشود(وَ تَشغَلَکُم عَن ذِکرِالله) از یاد خدا غافل میشوید. بنابراین که حالا خیلی چیزها هست در اجتماع همهاش هم قشنگ و دوست داشتنی هستند ولی قرار ما هر چیزی که به ما چشمک زد به آن توجه کنیم در سوره کهف فرمود آیه 7(إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) ما هر چه روی زمین است چشمکزن آفریدیم. نگو خوشگل است میخواهم خیلی قشنگ است خیلی جذاب است بله هست خدا نمیگوید نیست اصلا خود خدا میگوید ما کردیم این کار را تا ببینیم چه کسی بهتر عمل میکند اگر قرار باشد زشت باش در اجتماع چیزهای دلبری نباشند و دلفریب نباشند رشد تو چطوری حاصل میشود. تو باید به آنها جواب ندهی نسبت به آنها زهد بورزی بیمحلی بکنی تا فارغ بشوی اما اگر همهاش شبها خواب فلان چیز را میبینی یکسره فلان چیز را میخواهی این را میخواهم آن را میخواهم هی یکسره موقع خواب و موقع بیداری و سر نماز حتی جاهای دیگر تمام ذهنت این است که برسی به فلان چیز دیگر اصلا فرصتی ندارد. چون ذهن مشغول شده شما پرش کردی وقتی پر کردی ظرف وجودی خودت را دیگر اصلا احساس خلا نمیکنی چون پر است به داغونی و افسردگی و پژمردگی و عصبانی شدن میرسی زود رنج و حساس میشوی اما نمیفهمی از کجا است از کجا بوده از این که غذای آرامبخش قلبت را به آن ندادی. فقط هم یک چیز ت این دنیا هست که انسان را آرام میکند آن هم چی یاد خدا هر چیزی که شما غیر از یا خدا جذب نفست شود اضطرابآور است یعنی هر چیزی غیر از یاد خدا جذب کند نفست و کسب کند سرت شلوغ میشود اضطراب میآورد برایت آرامش نمیآورد تو فکر میکنی این آرامش میآورد برایت. ولی بعد از یک مدت میبینی که دیگر تعادل نداری همه آن چیزهایی که با شهوت دنبالشان بودی که به آنها برسی بلای جانت شدند دست از سرت برنمیدارند حالا اینجاش جهنم دنیا وقتی میخواهی بمیری اینها که کسب کردی با تو هستند ولت نمیکند. مثل یک جنینی که آمده به دنیا شاخ آورده با خودش دم آورده سر اضافه آورده پای اضافه کرده انگشت اضافه آورده چه کار کند حالا این را ریخته بهم دیگر اصلا قیافه ریخته بهم بنابراین ما باید خیلی خیلی حواسمان جمع باشد که وقتی میخواهیم با اشیا و امور و اشخاص ارتباط برقرار کنیم یک طوری ارتباط برقرار کنیم که آن تفرق برای ذکر و عبادت از بین نرود. بتوانی قشنگ نمازت را بخوانی با حوصله و حضور قلب تعقیباتت را بخوانی آیاتت را بخوانی بتوانی با حوصله دعا و ز یارت روز را بخوانی زیارتت را بروی آرامش کسب کنی بعد میبینی تو کار دنیاییت هم موفقتر هستی تو کار دنیاییت رشد بیشتری داری خیلی موفقتر هستی تو درس تو کارهای دیگر میبینی موفقتر هستی چرا؟ چون آرامش بیشتری داری نشاط بیشتری داری تو کارهای دنیایی هایت هم واقعا برکت می دهد تضمین کرده خدا بگذارید من این حدیث را بخوانم خیلی خوشحالتان بکند این یک حدیث قدسی هست که خداوند تبارک و تعالی میفرماید که(اَیُما عَبدٍ اِطَلَعَتُ عَلی قَلبِه فَرَأَیتُ الغالِبَ عَلَیه اَلتَمَسُکَ بِالذِکری تَوَلَّیتُ سِیاسَتَه وَ کُنتُ جَلیسَهُ وَ مُحادِثَه وَ اَنیسَه). اگر ببینم یک بندهای حالت قالبش این باشد که تمسک به ذکر من میکند حالت قالبش این است که انس دارد با من اگر یک بندهای را این طوری پیدا کنم که دلش را از بین بقیه کثرات میتواند بیرون بکشد فقط با خدا حرف بزند اگر ببینم یک همچین عرضهای دارد من چه کار میکنم(تَوَلَّیتُ سِیاسَتَه) خودم کارهایش دنیاییش را خودم به عهده میگیرم. شاید تو زندگی خود شما بارهای اتفاق افتاده که یک خیری یک مشکل دنیای داشتید اصلا فکر نمیکردید چطوری برطرف شد امام زمان اهل بیت خداوند تبارک و تعالی آن را برطرف کردند اصلا فکرش را نمیکردید ولی میبینید که چقدر قشنگ روزی به شما دادند. سیاست یعنی چی یعنی اداره کردن تربیت کردن میگوید سیاست و تربیتش را خودم به عهده میگیرم خودم(وَ کُنتُ جَلیسَه) خودم همنشینش میشوم خداوند میفرماید(وَ مُحادِثَه) خودم همسخنش میشوم هم همنشینش میشوم هم همسخنش میشوم. گاهی وقتها دیدید اصلا تو حواست نیست یک دفعه یک فرشته میآید به تو میگوید حواست کجاست دستت را بکن جیبت تسبیحت را در بیاور زود شروع کن میگوید که اصلا تو غفلت داشتی بعد فرشته میآید صدایت میکند و میگوید یالله شروع کن دیدید. به قول استاد ما میگفت یک بنده خدایی یک طلبهای میگفت من یک شب خواب مانده بودم در محکم خورد بهم بلند شدم پریدم از جا دیدم وقت نماز شب است رفتم دیدم در قفل است انگار یک صدای دری هم ما شنیدیم من کسانی میشناسم که واقعا میشنوند صدایشان میکنند بلند بشو نماز بخوان. یکی از بزرگان میگفت پدر من میگوید من روزهایی که وضعم خوب است از نظر معنوی به من میگویند آقای فلانی بلند بشو نماز ت را بخوان بعد میگفت یک موقعهایی که یک ذره آلودگی دارم آقایش را میاندازند فلانی بلند شو گاهی وقتها هم یک لگد بهم میزنند میگویند بلند بشو یالله با یک لگد بلندش میکنند بلند بشو یالله. خلاصه قشنگ است میگوید خودم همنشینش میشوم برای همه شما این اتفاق چون افتاده میگویم چون مقوله یاد که در اختیار انسان نیست که تو عرضه داشته باشی خودت بگویی من یاد میکنم از خدا(وَ لکِنَّه اَوَّلٌ مِنَ المَذکُور وَ ثانٍ مِنَ الذاکِر) اول معشوق یاد دل عاشق میکند بعد عاشق میتواند یاد معشوق بکند. بنابراین میگوید اگر من ببینم یک کسی این طوری است اگر چند تا چیز بخواهد غافلش کند مزاحمش شود خودم نمیگذارم اصلا کارهایش را خودم به عهده میگیرم مسیر را خودم به عهده میگیرم گاهی وقتها شما سؤال میکنند این که میگویم میگویید که بله راست است آقای شجاعی دارد بمن می گوید این حرف را ولی مال همه است. خیلی وقتها شده شما غفلت داشتید اصلا تصمیمهای بدی داشتید در زندگیتان اصلا میخواستید بروید گناه کنید بعد میبینی موفق نمیشوی نمیگذارد اصلا گناه کنید یعنی خودت میخواهی آلوده کنی خودت را یک مشکلی چیزی پیش میآید یا کسی برای تو نقشه میکشد بعد میبینی نمیگذارد خداوند تبارک و تعالی اجازه نمی دهد. چون سیاستت را به عهده گرفت بنده بنده خوبی هست حیف است حالا برگردیم به گذشته خودمان ببینیم ما لیاقت داشتیم یا نداشتیم که خداوند تبارک و تعالی چقدر دست ما را گرفته است یعنی شما فکر میکنید کجا بدون عنایت ویژه خداوند بدون عنایت ویژه حضرت بقیه الله آمدیم امشب اینجا نشستیم. آن هم شب عرفه با آن درجاتش چقدر موانع را از سر راه ما برداشتند تا ما بیاییم این جا بنشینیم این آدم را خجالتزده میکند وقتی انسان میرود حرم وارد حرم میشود خود لذت حرم یک چیز دیگر است اما این که دعوتش کردند یک چیز دیگر است. آقا تو را دعوت کرده خانم تو را دعوت کرده این آدم خودش خیلی شرمنده میشود کسانی هستند من آدم میشناسم مشهدی است میگوید 40 سال زیارت نرفتم شما نگاه کنید با ما چه کار میکند خداوند تبارک و تعالی وقتی نگاه میکنی به گذشته خودت ضعف خودت فکرهای بد خیالهای بد میبینی که تو اهل این جا نیستی اهل این ذکر الله نیستی. ولی میبینی که به تو داده عجیب هست انسان را تشرف میدهد به بارگاه خودش مگر امشب کارهای شما را خدا به عهده نگرفته شما بتوانید بیایید این جا کارهایتان را به عهده گرفته توانستید بیایید این جا دیگر خیلیها کار دارند نمیتوانند باشند امشب نمیتوانند باشند فردا نمیتوانند بروند موقعهای دیگر نمیتوانند بروند. چون کار دارند یک جاهایی میآید ذهن تو(یا مَن یَحُولُ بَینَ المَرءِ وَ قَلبِه) بین تو و دلت فاصله میشود دلت را آرام میکند غصه نخوری این کارها را خودم انجام میدهم تو بیا پیش خودم تو بیا با من حرف بزن منی که به تو هیچ نیازی ندارم خیلی مهم است که خدا که به ما هیچ نیازی ندارد این طوری با اشتیاق ما را صدا میکند که بیاییم با او حرف بزنیم. یعنی ما و خدا انسان هر وقت به نماز موفق میشود من که خودم این طوری هستم قرآنی میخواهم بخوانم نمازی میخواهم بخوانم حرمی میروم آنچه که بیش از هر چیز دیگری دل مرا میشکند این هست که میگویم که ما لایق نیستیم چی شد که ما را آوردید این جا چطوری موانع و خطرات و کارها و مشغلهها را همه را برطرف کردید ما ر آوردید اینجا نشاندید. فراغت دادید به ما ذهن دادید به ما امکانات به ما دادید تمرکز به ما دادید نشاط دادید به ما امشب که ما بیاییم یادت را کنیم میهمانی و ضیافت البته این حرفها را فقط بخش انسان میفهمد بخش حیوانی و گیاهی از این حرفها هیچی سر در نمیآورند شما تا بخش انسانیتان فعال نشود از این حرفها هیچ مزهای نخواهید برد. میگوید مگر کلیدهای عالم اسباب و علل عالم دست من نیست تو چطور فکر میکنی که با فراموشی من و فرار کردن از من و یاد من میتوانی بروی خودت کارهای را انجام دهی تو بیا پیش من من خودم کارهایت را به عهده میگیرم. اما اگر فرار کنی بروی کارهایت همه گره میخورد کاری که یک ماهه میتوانستی انجام دهی میشود 13-14 سال 20 سال وقتت گرفته میشود عمرت تلف میشود چون من هر وقت صدایت کردم موقع اذان بلند بشو بیا حی دارم میگویم حی یعنی بدو آن هم به چی یکی از قسمتهای قشنگ این اذان اذان همهاش زیبا است و دلبراست. تمام این فقرات اذان یکی از قسمتهایشان است که حی علی الفلاح بیایید برای اینکه رستگار شوید بیایید خوشبخت شوید بدوید به خوشبختی آدم میفهمد که من وسط روز در تمام مشغلههایم میتوانم بکنم بروم وضو بگیرم و معشوقم را در آغوش بگیرم تا آرام شوم این را آدم میفهمد. بخش حیوانی میگوید وای دوباره اذان شد من باید کارهایم درسم را همه را ول کنم بروم مسجد باز باید دوباره نماز بخوانم الان این بخش حیوانی ماست که غر میزند بخش انسانی این طوری نیست بخش انسانی صدای اذان را میشنود کیف میکند که الحمدلله میخواهم وارد بزم شوم. وارد یک جشن و سرور شوم لذت میبرد یک اسباب و علل آرام همهاش دست من است در روایت داریم کسی که نماز میخواند ولی تعقیبات نمیخواند خداوند به فرشتهها میگوید نگاه کنید بنده مرا کجا بهتر از اینجا اینجا نشسته یا چرا فرار میکنی میروی برای چی میروی میدوی بروی کارهایت را برسی کارها مگر غیر از این است همهاش دست خود من است. تو چه میخواهی ما حتی بعضیها این قدر غفلت دارند از این مساله از توحید دور هستند میگوید آقا جان شما وقتی میخواهی مطالعه کنی ذکر بگو همین ذکری که من برای مطالعه دادم به همه عزیزان 67 مرتبه یا سلطان برای اینکه شما تسلط پیدا کیند به مطلب موقع امتحان هم 18 مرتبه یا حی. 67 مرتبه یا سلطان گفتن دو دقیقه است می گوید وقت ندارم میخواهد درس را زودتر شروع کند ذهن را چه کسی می دهد حافظه را چه کسی میدهد شما چرا این قدر عجله میکنی قشنگ با حضور قلب 67 بار یا سلطانت را بگو بعد میبینی هم سرعتت در درس بیشتر میشود هم قدرتت بیشتر میشود. حالا انشاالله راجع به این مسأله من بعداً برای شما مطالبی عرض خواهم کرد انشاالله اگر عمری بود در جلسات آینده انشاالله اگر عمری بود خداوند اذن داد که این را هم باید خود خدا اذن دهد که ما راجع به خودش حرف بزنیم از خودش بگوییم. پس فعلا از موانع ذکر دو تا چیز مهم را شناختیم یکی شیطان بود یکی چشم مواظب باشید هی این چشم هر چه را دید نخواهد هر چی را دید اگر بخواهد دیگر تو همه فضای ذهنت مشغول میشود برای بدست آوردن آنها مسابقه با اهل دنیا الان ما چقدر آدم داریم که خودش را بدون تلفن همراه بیارزش و بیآبرو میداند. این قدر که تو عمرش از خریدن تلفن همراه خریدن اتومبیل خریدن یک لباس جدید شاد شده است تو عمرش یک بار از ملاقات خدا شاد نشده حتی یک بار حتی یک بار هم شاد نشده از این که میتواند نماز بخواند این قدر که از شهوتهای دنیایی حظ و بهره برده از ذکر الله و یاد خداوند حض و بهره نبرده است. باید این را داشته باشم این لباس را داشته باشم این کفش را داشته باشم همهاش یکسره این قلب اشغال میشود دیگر تو فضایی برای آدمیت نداری انسان موفق کسی است که برای همه کمالات فضای مناسبش را اختصاص دهد یعنی برای کمالات جمادی فضای مناسب اختصاص میدهد بعداً میرسیم جلسه بعد ان شاله احیای بعد می خواهیم راجع به همین حرف بزنم. غذا خوردنیهای چیزهای دیگر چطوری برای مسائل خیالی و وهمی و عقلیش فضای مناسب میدهد چون باید متعادل رشد کند برای کمال انسانیش هم فضای مستقل و مناسب خودش را انجام بدهد. یادتان هست ما مبارک چی خواندیم که همه کمالات مراحل قلب محدود است غیر از بخش فوق عقل بخش انسانی که نامحدود است لذا همه چیز حتی عبادتهای دیگر هم محدود است حضرت فرمود نماز حد دارد 5 وعده نماز تمام شد حج حد دارد روزه حد دارد اما یاد خدا خودش حد ندارد خودش نامحدود است. هر جا هر وقت هر طور یاد خداوند تبارک و تعالی و ما باید تمرین کنیم ما که نمیتوانیم مثل مؤمنین و صالحین آن طوری که آنها شب و سحر را اختصاص میدهند وقتهای دیگر حالا ما که میگویم ما یعنی همه که اینجا نشستیم. ما جزء عوام هستیم عقبماندهها باید از همین وقتهای مردهمان یواش یواش استفاده کنیم فعلا شروع کنیم هر جا تو اتوبوس تاکسی موقع راه رفتن موقع خوابیدن این خیلی خوب است که شما یاد کنید بگذارید. یک حدیث دیگر بخوانم برایتان دیگر بس است برای امشب ببینید میفرماید که این حدیث از رسول خدا(ص) هست(اَحَبُّ الاَعمال اِلَی الله سَبحانَهُ سُبحَتُ الحَدیث قیل وَ ما سُبحَتُ الحَدیث قال یَکُونوا القَوم یُحَدِّثون وَ الرَجُلُ یُسَبِّح)میگوید محبوبترین اعمال نزد خدا سبح است با سین سبحت الحدیث است. ما به تسبیح هم میگوییم چی تسبیحی که دستمان هست با آن ذکر می گوییم به آن هم میگوییم سبحه به تسبیح سخن محبوبترین اعمال نزد خداوند تبارک و تعالی تسبیح سخن است گفتند یا رسول اله تسبیح سخن یعنی چی فرمود که این که وقتی مردم دارند حرفهای پراکنده میزنند دارند حرف میزنند شخص تسبیح بگوید. مشغول تشبیح باشد قاطی زیاد نشود البته قاطی نشود شرط دارد گاهی وقتها ریاکاری میشود ما نباید ریاکاری کنیم باید واقعا یک طوری تسبیح بگوید کسی نفهمد بعد هم بقیه را غافل نداند اگر آنها حرفهای دنیا میزنند تو داری تسبیح میگویی نکند یک دفعه تو دلت عُجب بیاید بگویی که من چقدر ویژه و خاص هستم که وقتی همه دارند یاد دنیا می کنند من ذکر میگویم. تو فقط خدا بهت این توفیق را داده برای همین باید شرمندهتر باشی پر رو نشوی یک موقع بگویی آدمها تو غفلت هستند تو موفق شدی عُجب بگیردت که آنها مثلا دارند حرف دنیا میزنند من دارم یاد خدا میکنم ما اساتید بهمان توصیه میکردند این قدر با مراقبت. به ما فرمودند که اگر با شاگردانتان یک شب یک جا هستید یا میروید بیرون بیشتر از شاگردانتان بخورید نماز هم نمیخواهد بخوانید نماز نه نماز واجب نماز شب و اینها الان خیلیها هستند که یک جا میروند زود شروع یک کنند یا گردنشان را هم این طوری میکنند شروع میکنند به یک این طوری نه. فرمودند جلوی شاگردان حتی یک جایی هستید خیلی مقدسبازی در نیاورید معمولی معمولی باشید چون شیطان میآید سوارتان میشود توجه کردید اینها مال خود آدم است قلب آدم و دل آدم و خلوتهای شخصی خدا قیافه گرفتن ندارد مثلا چند نفر ما مخصوصاً کم غذا بخوریم چه کار بکنیم. اینها شیطان میآید روی اینها برنامهریزی میکند البته از آن طرفش هم سوء استفاده نکنید یک کسی بگوید حالا قا شجاعی این طوری گفت از این به بعد ما همین طوری هر طوری دلمان خواست زندگی میکنیم با هر کس بودیم مخصوصا میگیریم میخوابیم نماز نمیخوانیم این هم شیطان از آن طرف ممکن است این کار را بکند. به هر حال انسان باید مواظب قلبش باشد خدا رحمت کند امام راگاهی وقتها به او میگفتند آقا برویم فلان کار را بکنیم فلان آقا مرده فلان عالم فلان مرجع زنش مرده برویم مثلا خانهشان یک سر بزنیم امام گفت نمیآیم گفتم برای چی گفت اخلاصم نمیآید. برای خدا نیست من بروم آنجا برای این رفتم بگویم که فلانی هم آمد این طوری است دیگر باید انسان مواظب قلب خودش باشد بگیرد تخت بخوابد ولی با اخلاص حواسش خودش به خدا باشد بهتر از این است بلند شود به عبادت و ذکر دلش جای دیگر باشد. الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
جلسه هفدهم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. امشب اگر برسیم انشاءالله خدمت عزیزان بحث آثار ذکر را انشاالله قرار است شروع کنیم قبل از آن یک بحث انشاالله کوتاه و مقدماتی را عرض کنم و آن ذکر انسان هست انسان اگر ذکر بگوید ذکرش محفوف به دو ذکر هست یعنی ذکر انسان وسط قرار میگیرد. همیشه هر وقت شما ذکر میگویید هر ذکری چه ذکر خدا چه ذکر اهل بیت یا صلواتی بفرستید این محفوف به دو ذکر هست ذکر اول اذن و اجازهای هست که آنها به یاد خودشان به قلب ما میدهند که همان طور که امام صادق(ع) فرمود( لَیسَ الذِکر مِن مَراسِمِ اللِسان وَ مَناسِمِ الفِکر وَ لکِنَّهُ الاَوَّل مِنَ المَذکور وَ ثانٍ مِنَ الذاکِر). که ذکر یک مراسم زبانی و لسانی نیست و یک امری نیست که ما با فکرمان هم حتی بتوانیم آن را ایجادش کنیم بلکه ذکر(وَ لکِنَّهُ الاَوَّلٌ مِنَ المَذکور وَ ثانٍ مِنَ الذاکِر) اول از مذکور شروع میشود مذکور یعنی آنی که ما یادش میکنیم یعنی خداوند تبارک و تعالی و بعد ذاکر میتواند ذکر بگوید. لذا هیچ وقت انسان موفق به ذکر نمیشود مگر این که اول خداوند تبارک و تعالی این اذن را این روزی را این توفیق را به ما عنایت کرده است که ما ذکر بگوییم خود این شوق و ذوق و بهجت زیادی میآورد که هر وقت دیدی که زبانتان دارد ذکر میگوید بدانید که او شما را نگاه کرده و قلبتان به دل شما نگاه کرده. و بر مجموعه غفلتها باطلها خیالات اوهام غلبه کردهاید در دلتان تا دل شما متوجه خدا بشود این که انسان از بین هزاران مشغله اوهام و خیالاتی که او را محاصره کردهاند بتواند در بیاید و یاد خدا را بکند این نیست مگر به حول و توفیق الهی(لا حول و لا قوت الا بالله العلی العظیم). این حول و قوه و توان از ناحیه خداوند تبارک و تعالی است اگر هم بخواهی دقیقتر این را بفهمید این هست که شما خیلی وقتها میبینید چیزی فضای ذهنتان را اشغال کرده است و میخواهید از شرش خلاص شوید میخواهید تو دلتان نیاید میخواهید خیالتان مشغول به آن نشود ولی نمی توانید میخواهید بهش فکر نکنید میبینی نمیتوانی بهش فکر نکنی. از دستش نمیتوانی نحات پیدا کنی هر کاری میکنی که حواست را از این پرت کنی و دست از سرت بردارد میبینی نمیتوانی، نمیتوانی یعنی چی یعنی نمیتوانی خودت را از مجموعه فشارهایی که روی تو هست نجات دهی نمیتوانی خودت را یعنی همان ذهنت را در بیاوری ببری به سمت چیزی که میخواهی. عُرضه نداریم توان نداریم که بتوانیم نجات بدهیم خودمان را وقتی اراده میکنیم که این کار را بکنیم اراده کردیم تصمیم گرفتیم دوست نداریم از این فکری که الان سراغمان آمد متنفر هستیم ولی میبینید که نمیتوانید نجات پیدا کنید پس ببینید اراده هست تصمیم هست تنفر از فکری که الان ما را محاضره کرده هست. حتی چیزهای قشنگی که باید بهش فکر کنیم هست ولی میبینید که نمیتوانید بنابراین اگر یک موقعی شما موفق به ذکر میشوید ببینید چقدر خداوند تبارک و تعالی قدرت داده به شما توان داده به شما که بتوانید ذکر بگویید آن موقع که به یاد سحر هستید موفق به یاد حق تعالی هستید موفق به روضه خواندن هستید. موفق به صلوات هستید یعنی خیلی قدرت در شما ایجاد شده است تا شما بتوانید از همه اوهام و خیالات منفی یا غیر منفی حتی خیالات معمولی که آنها هم یک نوع هوس است در بیایید و بتوانید از بین همه جهنمی که غیر یاد خدا است در بیایید و بیایید توی بهشت ذکر و بهشت یاد خدا که بالاترین بهشت هست. پس این را باید خیلی قدر بدانیم که آن لحظاتی که مشغول به ذکر هستیم تشکر کنیم از خدا شاکر باشیم از این که الان دستش پشت ما است دستش تو دست ماست و خوشحال باشیم دارد ما را به این کار مشغول میکند و وادار میکند اگرکسی این را نبیند و کور باشد و فکر بکند عُرضه خودش است توان خودش است لیاقت خودش است. یک دفعه میبینی خدا رهایت میکند بعد میبیند ای بابا یک هفته که تو گذشته نه یک نماز با حضور قلب خواندی نه توانستی 5 دقیقه با خدا دوستانه حرف بزنی یاد همه چیز را کردی غیر از یاد خدا حتی رفتی توی حرم میبینی تو حرم تمرکز نداری یاد جهنم هستی. یاد امور خیالی و وهمی هستی خاطرات قیافهها آدمها نمیگذارند که تو تمرکز بگیری و از جهنم در بیایی با این که تو حرم هستی ولی آتش احاطهات کرده با اینکه تو هیاتی ولی میبینی گر گرفتی داری میسوزی خیلیها هستند این طوری هستند و با یک هالهای از آتش با یک هالهای از عذاب و جهنم میروند. توی حرمها میروند تو مجلس سید الشهدا میروند تو حسینهها میروند تو مراسم عزاداری و واقعا هم نمیتواند در بیایند یعنی همانطور با آتش میرود تو و با آتش بیشتری هم برمیگردد رفته که مثلا مسجد امام حسین رفته توی مسجد رفته توی حرم که آنجا خودش را پاک کند. رفته آنجا خودش را آرام کند رفته آن جا از شر خودش از شر افکارش از شر ذهنش و ذهنیاتش نحات پیدا کند بعد میبیند که بیشتر گر گرفت و با حال بد حال کسل حال جهنمی برمیگردد این برای این است که یک مقدماتی قبلا صورت گرفته است. یک تکبراتی یک عجبهایی یک بیخیالهایی یک غفلتهایی یک گناهانی وجود داشته که تو با این که میروی یک جایی که باید فکرت پاک باشد اصلا جای فکر خوب است تو نمیتوانی آن فکرهای خوب را انجام دهی با آب میروی و با آتش برمیگردی این اهمیت این که خدا دست ما را میگیرد. و امام صادق(ع) میفرماید که به عُرضه شما نیست این توفیق و لطف خداست محبت خداست به بندگانش که بندگانش را یاد میکند و از توی جهنم در میآورد ما بیشتر این را بفهمیم و قدر بدانیم بنابراین شما هر وقت که موفق به ذکر میشوید مدیونتر و بدهکارتر هستید. چرا چون از توی جهنم از توی افکار و خیالات زیادی که میتوانستی غرق آنها شوی و هر یخال و فکر و خاطره ای میتواند باطن انسان را بسازد درآورده و یک شستشوی خوب به تو داده که تو بتوانی یا خدا را بکنی ذکر خدا را بکنی و یاد بهشت و بالاتر از بهشت باشی. این مثل این است که انسان توی جهنم افتاده باشد دارد میسوزد هر فکری غیر از خدا این طوری هست بعد یک دفعه میبینی از تو جهنم یک نفر تو درآورد یک حجم زیادی آب خنک ریخت روی تو و همین که این آب خنک ریخت روی تو هم از آن حرارت نجات پیدا میکنی هم زخمها و آن جراحتهایی که این آتس درونت ایجاد کرده همه خوب میشود. لذا هیچ لطفی از ناحیه خداوند تبارک و تعالی هیچ نعمتی از ناحیه ی خداوند تبارک و تعالی برای ما بهتر از این که یاد او را بکنیم وجود ندارد یعنی خداوند هیچ کس را به نعمتی بزرگتر از یا خودش متنعم نکرده است. به هیچ کس شرافتی بالاتر از یاد خودش انس با خودش خلوت با خودش توجه به خودش نداده است به هیچ کس ممکن است شما خیلی اگر لطف در حق انسان شد اینکه انسان را به یک کار خیری وادار کند به ثواب به بهشت مشغول کند. اما این که خداوند یک انسان را به خودش مشغول کند یعنی بنشینیم دو تایی با هم گپ بزنیم با هم خلوت کنیم این دیگر اوج مهربانی خدا است اوج الطاف الهی هست که به یک نفر اذن بدهند خلوت برایشان فراهم کنند ذهنش را باز کنند. شما وقتی تو یک خلوت قرار میگیری ذهنت هزار جا میرود میروی یک تلفن بزنی به کسی میتوانی خدایی نکرده گناه کنی تو آن خلوت خودت میتوانی بروی بخوابی ذهنت جای دیگر برود میتوانی بروی اینترنت بازی کنی تو خلوت خودت پا شوی بروی ماهواره پاشی بروی یک چیز دیگر یک کار دیگر ولی آن تو خلوت به تو میگوید بلند بشو بیا با من حرف بزن. اگر مونسی میخواهی اگر میخواهی خنک شوی اگر میخواهی استراحت کنی اگر میخواهی شاد شوی اگر میخواهی لذت ببری بیا با من لذت ببر(بی فَفرَح) بی ففرح یعنی چی یعنی با من شاد باش(وَ بِذِکری فَتَلَّذَذ) از یاد من لذت ببر این که یک نفر تو خلوتهایش این هوسها را بکند. یا وقتی تو شلوغی است قرار است برود تو یک خلوتی قرار بگیرد الان میخواهد برود دوساعت سه ساعت تو اتاقش تو خانهاش جای دیگر خلوت باشد تو اتومبیلش بنشیند یک مسیری را تنهایی طی کند برود تو این خلوتها این بیاید تو دلش که تو الان با من حرف بزن این آنجا لطف الهی است که دست تو را میگیرد میگوید تو به جای اینکه ذهنت هر جای دیگر برود بیا با خودم سخن بگو. ما دیگر از این انعام بالاتر نداریم که یک نفر تو مسیری که دارد میرود تو جهنم دنیا بتواند ساعت ها و دقایقی را از تو این جهنم در بیاید و برود همنشین خدا بشود نه برود تو بهشت این که برود کجا برود همنشین خدا شود شرافت یک انسان به این هست که چند بار تو طول روز چند بار در هفته چند بار در شبانه روز میتواند از تو این هم در بیاید برود پیش خدا بنشیند. و بعد این همنشینی آن قدر ادامه پیدا میکند که شخص دیگر اصلا بر نمیگردد به جهنم یعنی همین در روایت داریم دوستان خدا در روز قیامت در بهشت هم پیدایشان نمیکنند چه برسد به جهنم نه تو جهنم پیدایشان میکنند نه تو بهشت هیچ جا نیستند بعد از همه حساب و کتابهای یک دفعه سر و کله اینها پیدا میشود. چون تو دنیا اینها این طور بودند تو دنیا اینها در محافل گناه که نبودند تو خلوتهایشان که معصیت نمیکردند گناه نمیکردند فکر گناه سرشان نمیزد تو خلوتهایشان فقط یاد خدا بودند بعد هم تو کلی کارها کارهای فقط بهشتی نمیکردند بلکه خیلی وقتها به مافوق بهشت یعنی حق تعالی میپرداختند. لذا اینها تو دنیا این طوری بودند میبینید که آنجا بعد از همه حسابها و کتابها اینها سر و کلهشان پیدا میشود میگویند کجا بدید میگویند(فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِر)ٍ ما در نشیمنگاه و جایگاه صدق خیلی مهم است این صدق نزد پادشاه مقتدر بودیم یعنی پادشاه قیامت(مالِكِ يَوْمِ الدِّين)ِ ما را کنار کشیده بود. حساب کتاب دست خودش است دیگر گفته بود شما اصلا نمیخواهید تو آن صحنه بروید همین گوشه پیش خودم باشید همین جا پیش خودم باشید این فوقالعاده مهم است حالا شما هر کدامتان میخواهید خودتان را ارزیابی کنید ببینید که چقدر خدا میآید سراغتان صدایتان میکند. میگوید بلند شوید برویم این خیلی مهم است بالاخره خودش گفته که من صدا میکنم بندگانم را خصوصی به آنها میگویم امام صادق هم که تصریح کرده ببینیم ما در طول کارهایمان در طول شبانه روز چند بار خدا میآید صدا میکند و جالب این جاست خدا برای همه هم میآید ولی خیلیها جواب خدا را نمیدهند. تو خلوتها خدا میآید سراغشان اما اجابت نمیکنند خدا را یعنی به آنها میگوید بیایید بنشینیم با هم حرف بزنیم ما به خدا میگوییم نه حالت را نداریم حوصلهات را نداریم جهنمی باشد گناهی باشد معصیتی باشد کثرتی باشد چرا حوصلهاش را داریم اما تو را نه حوصله نداریم آن وقت قیامت خدا میدانید چه میگوید. میگوید یادت است فلان روز آمدم سراغت یادت است فلان ساعت چون قیامت میدانید که حضرت فرمود ساعت به ساعت محاکمه میکنند یعنی مثلا امروز 19/11/85 میگوید یک صبح تا دو صبح کجا بودی چه کار میکردی 50 هزار سال این 60-70 سال را حساب میکنند. رسول خدا فرمود مرحوم ابن فهد حلی در عدۀ الداعی میگوید 24 ساعت ساعت به ساعت حساب میکند آن وقت چقدر از ساعتها خدا روز قیامت به ما میگوید یادت است من آمدم پیشت تحویل نگرفتی یادت است آمدم با تو حرف بزنم رویت را برگردانید یادت است چقدر وقت خلوت داشتی من میخواستم با هم بنشینیم انس بگیریم تو از من فرار کردی. به چیزهای دیگر پناه بردی از این یادت است یادت است خدا خیلی به ما خواهد گفت و ما هم شرمنده و شرمنده و شرمنده که چه کسی آمد سراغ ما، ما را صدا کرد بیدارمان کرد گفت پاشو با هم گپی بزنیم و ما به او جواب رد دادیم ولی در نقطه مقابل چه آدمهای پستی چه آدمهای کثیفی چه معصیتیهایی آمدند به سراغ ما چقدر شیطان آمد ما را صدا زد. ما با اشتیاق رفتیم تو آغوشش قرار گرفتیم و خودمان را مشغول به شیطان کردیم با مستی در دعای مناجات شعبانیه داریم(اَبلَیتُ شَبابی فی سَکرَتِ التَباعُد مِنک) من تمام جوانیم را ای خدا در مستی دوری از تو طی کردم. مستی غفلت از تو یعنی نه تنها غافل بودم از تو بلکه تو این غفلت لذت بردم از این که از تو غافل هستم از این که به تو توجهی نمیکنم و از اینکه دز این خلوتها معصیت میکنم تو محضر تو خدایا من جوانیم را این طوری تلف کردم(اَبلَیتُ شَبابی فی سَکرَتِ التَباعُدِ مِنک) مستی دوری از تو. خوش بحال کسی که هنوز عمرش پایان نرسیده بفهمد چه غلطهایی کرده و چطوری از خدا فرار کرده یک عمر و برود آشتی کند برود جبران کند این ذکر اول یعنی خداوند اول یاد میکند ما را و ما هم حالا بسته به شرافت و قیمتمان جوابش را میدهیم یا جوابش را نمیدهیم امام حسین هم همین طوری است امام حسین هم روز عاشورا حوادث عاشورا اول سراغ همه رفت او اول سراغ همه رفت. اکثرا امام حسین را اجابت نکردند اقلی به امام حسین گفتند باشد ما هستیم امام حسین کجا میخواست صدایشان کند کجا میخواست ببردشان میخواست ببرد تو مقام خودش دیگر میخواست ببرد تا بینهایت پیش خودش باشند در مقام خودش. ولی از میان آن دهها و صدها هزار نفر یکه امام حسین را دیدند از مدینه حرکت کرد تو این شش ماه فقط همین 70 نفر هفتاد و خرده ای نفر حضرت را اجابت کردند بقیه نخواستند بروند آن جا و نکته پایان توی این مقدمه این که امام زمان هم سراغ همه ما میآید. در خانه همه ما میآید همه ما را صدا میکند به همه ما میگوید هل من ناصرا ینصرنی این را به همه ما میگوید ولی خیلی آدمهای کمی به امام زمان میگویند لبیک ما میآییم زمان جنگ چهارده معصوم در خانه همه رفتند که پا شوید بیایید جبهه همه نرفتند. یادم هست یکی از رفقا با زیر شلواری آمده بود جبهه گفتیم چرا این طوری آمدی گفت صبح رفتم در خانه یک تافتونی بگیرم دیدم تافتونی بچهها یک بوق زدند سوارم کردند آمدیم یعنی اینقدر آماده دم نانوایی رفته نان بگیرد با زیر شلورای رفته سر کوچه وایساده گفت آقا بدو امشب عملیات است برویم خدا حافظ. این قدر آماده رفته بودم لبنان تو خط خانه یکی از این شهدای استشهادی عملیات استشهادی مادرش برایم صحبت میکرد آمد و پسر این قدر آماده برای اینکه ما نگران نشویم و چیز نشویم با زیر شلواری یک جفت دمپایی انداخت نوک پایش و رفت سوار ماشین شد و با ماشین رفت تو مقر اسرائیلیها بعضیها خیلی آماده هستند. تا خدا چشمک را میزند رفتند اصلا یک عمر انتظار میکشند تا آن چشمک به آنها زده شود(مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً) یکی از مومنین مردانی هستند که(صَدَقُوا عاهَدُوا الله عَلَیه) راست گفتند تو آن عهدی که با خدا بستند. ( فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ) بعضیهایشان دورانشان عهدشان تمام شد وفا کردند(وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ) بعضیهایشان هستند همین طوری منتظر هستند تا نوبتشان بشود بیصبرانه منتظر آن چشمک هستند(وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً)دیگر آن عهدی که بستند بتیدل نکردند با چیز دیگری دیگر نفروختند خودشان را این وسط خیلیها هستند خوب میآیند جلو خوب حرکت میکنند. اما عُرضه ادامه راه را ندارند وسط راه چشمکهای دیگر آنها را میبرد جای دیگر سراغ کار دیگر مستیهای مختلف میآید سراغشان مستی جوانی مستی پول بعضیها تا پولدار میشوند تمام میکنند ارتباطشان را قطع میکنند. مستی ثروت مستی علم مستی مدرک تحصیلی مستی آقا شدن و استاد شدن و مستیهای دیگر وقتی به سراغشان میآید ول میکنند میروند سوره بقره آیه 152(فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُون) ِمن را یا کنید تا یادتان کنم.
این یاد دوم هست یعنی او یادتان میکند تو یادش میکنی او دوباره یا تو میکند یعنی صدایت میکند این یاد است اگر بلند شدید دنبالش راه افتادید دیگر تحویل میگیرد یادت میکند صدایت میکند بلند شو برویم بلند شو بیا اما تو نمیروی تو به او میگویی من کار دارم. الان موقع نماز یاد نمیکند ما را حی حی مؤذن که اذان میگوید اذن خداست دیگر یک دفعه همه را صدا میکند پا شوید بروید پیش من همه را صدا میکند با هم حی حی حی علی الصلاۀ بدوید بیایید دو بار حی علی الفلاح بیایید برای خوشبختی بیایید برای رستگاری صدا میکند. حی علی خیرالعمل بیایید بهترین کار این است بهترین کار یا من است بهترین کار با من بودن است بهترین کار خلوت با من است قد قامت الصلاۀ اقامه شد بلند شوید بیایید اما ما به کار دیگری مشغول هستیم اجابتی نمیکنیم. این تو نمازها همیشه همین غیر نمازها هم خصوصی صدها بار خدا میآید سراغ ما اما اگر گفتی چشم میآیم دویدی آمدی سر نماز ایستادی یاد دوم خدا شروع میشود امام صادق(ع) فرمود(قالَ الله تَعالی) خیلی جالب است که ما یک تعداد روایت داریم که معصوم مستقیم از خود خدا تعریف میکند. خدمت امام صادق(ع) بودم گفتند پدر شما به قدری بزرگ بود که وقتی میگفت قال رسول الله هیچ کس شک نمیکرد با وجود این که خودش پیامبر را ندیده بود با این فاصله وقتی میگفت قال رسول الله همه یقین میکردند که قال رسول الله امام صادق شنید بعد فرمود قال الله تبارک و تعالی یعنی من مستقیم از خود خدا نقل میکنم. چون ائمه هم مثل پیامبر همه شان صاحب وحی بودند دیگر شریعت نداشتند ولی همه به آنها وحی میشد با خدا مستقیم حرف میزدند حالا امام صادق در مقام ببین پیرو چه امامی هستید(قالَ الله اِبنَ آدم) ای فرزند آدم(اَذکُرنی فی نَفسِک اَذکُرُکَ فی نَفسی) تو را درون خودت در نفس خودت مرا یاد کن من هم در درون خودم تو را یاد میکنم. میفهمیم یعنی چی من که گوینده هستم نمیفهمم وقتی خدا میگوید من در درونم شما را یاد میکنم یعنی چی(اِبنَ آدَم اُذکُرنی فِی الخَلأ اَذکُرُکَ فی الخَلأ) فرزند آدم من را در خلوت یاد کن من هم در خلوت خودم یاد میکنم از تو یاد تو هستم. (اِبنِ آدَم اُذکُرنی فی مَلأ اَذکُرُکُ فی مَلأٍ خَیرٍ مِن مَلَئِک) من را در جمع یاد کن تا من در جمعی بهتر از جمع تو تو را یاد کنم تو من را بین بندگان خدا یاد میکنی من تو را بین انبیا و اولیا و فرشتهها و کروبین و علیین و مقربین درگاهت یادت میکنم. ما میفهمیم این یعنی چی کدامشان نعوذبالله دروغ گفتهاند امام صادق یا خدا که میگوید اگر من را یاد کنید من شما را در شرایطی بسیار بهتر یاد خواهم کرد یاد خدا میدانید چیست یاد دوم غیر از یاد اول است یادتان هست در مورد هدایت گفتم که هدایت خدا یک هدایت اولیه است که همه انسانها شاملش میشود. بعد منتظر میایستد خدا ببیند بنده چه کار میکند با این هدایت اگر بنده گفت لبیک هدایت دوم خدا ویژه هست هدایت اول خدا با رحمت رحمانیه است اما هدایت دوم خدا هدایت رحمیه است با رحمت رحیمیه است ویژه تحویل میگیرد ذکر خدا هم همین طور است یادت میکند اگر عرضه داشتی از این یاد استفاده کردی بعد چه کار میکند ویژه یادت میکند.
این کار خدا است یاد خدا این کار را با آدم میکند که انسان را از بلا و رنجها و غمها نجات میدهد چون خدا نگاهت میکند می بیند تو افتادی تو جهنم دیگر ولی تو آن جهنم عُرضه داشتی خدا را صدا کنی الان میخواندیم توی این عزیزمان دعای کمیل خواندند برایمان تسمع میشنوی. دعای کمیل است (صَوتَ عَبدٍ مُسلِمٍ سُجِنَ) صدای بنده مسلمی که حبس شده در جهنم بخاطر مخالفتی که با تو کرده ولی بالاخره عُرضه دارد تو همان جهنم هم تو را صدا میکند همان جا هم میگوید یا رب پروردگارا خدای من. حالا اگر تو جهنم دنیا یادمان کرد ما عُرضه داشتیم تو این جهنم خدا را یاد کنیم و صدا بزنیم یاد خدا این است که میبینید تو تو چه حالی هستی کمکت میکند قدرت بهت میدهد حالا چه کار میکند را یواش یواش از امشب میخوانیم. این از امام زین العابدین هست که فکر میکنم در مناجات الذاکرین هست در مناجات خمس عشر الهی چقدر قشنگ است این الهی(الهی اَنتَ قُلتَ وَ قَولُکَ الحَقّ) تو گفتی و گفته تو حق است(فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ) یادم کنید تا یادتان کنم. (فَاَمَرتَنا بِالذِکرِک) تو امر کردی ما را که به یاد تو باشیم(وَ وَعَدتَنا عَلَیه اَن تَذکُرَنا تَشریفاً وَ تَفخیماً وَ اِعضاماً عَجَب)خدایا تو دستور دادی که ما یادت کنیم ولی وعده کردی که اگر ما یادت کنیم تو هم ما را یاد میکنی اما یاد تو تشریف ما است بزرگداشت ما است تفخیم ما است. یعنی خیلی یک بنده باید ویژه و عزیز باشد پیش خدا تا خدا یادش کند یاد دوم را دارم میگویم یعنی آدمهای با ارزش و خاص و قیمتی ویژه اشراف هستند که وقتی یاد اول خدا میآید سراغشان میدوند میروند و معطل نمیکنند وفادار هستند مشتاق هستند. اما اگر یاد دوم خدا بیاید تشریفا خیلی حرف است آقا(تَشریفاً لَنا وَ تَفخیماً وَ اِعظاماً) تو بخاطر شتریف و تفخیم و اعظام بزرگ کردن ما از ما یاد میکنی ما با این یاد تو به شرافت میرسیم خیلی بزرگ میشویم و عظمت پیدا میکنیم بعد میگوید(وَ ها نَحنُ ذاکِروک) خدایا حالا ببین که ما داریم تو را یاد میکنیم. خدایا ببین تو این شب جمع فرستادی دنبال ما ما آمدیم حرم رفتیم ذکر گفتیم برای دعای کمیل دعوتمان کردی آمدیم برای زیارت عاشورا دعوت کردی آمدیم برای ذکر دعوت کردی آمدیم خدایا تو ببین که دعوت کردی ما آمدیم ببین خدایا ما دنبال کار دیگری نرفتیم دنبال مشغله دیگری نرفتیم خداوند(وَ ها نَحنُ الذاکِروک) ببین که ما داریم یادت میکنیم. (کَما اَمَرتَنا) آن چیزی که تو امر کردی ما داریم یادت میکنیم غیر از این است خوش بحال شما عزیزان که ماهی یک شب را میآیید تا صبح به یاد خدا میگذرانید این خیلی بزرگ است عزیزان به خدا به خودش قسم خیلی بزرگ است یک نفر بیاید یک شب جمعه آن هم عزیزترین شب هفته بیاید. و خودش را از همه یادها علاقهها دل بستگیها کارها و مشاغل و خیالها و اوهام ببرد از ضرورتهایی که شیطان دائما برایش ایجاد میکند برد بعد بیاید بگوید خدایا من آمدم در این شب جمعه یاد تو باشم با تو باشم(فَاَنجِز لَنا ما وَعَدتَنا) پس به قولت عمل کن خدایا آن چه که به ما وعده کردی عمل کن و ما را پیش خودت یاد کن. این پیش خودت یاد کن یعنی به داد ما برسد خدایا بعد میگوید(یا ذاکِرَ الذاکرین) ای کسی که به یاد ذاکرین هستی تو ذاکر ذاکرین هستی(ذاکِرَ الذاکرین) خیلی حرف در آن هست تو به یاد ذاکرین هستی خب حالا با این مقدمهای که عرض کردم میرویم سراغ آثار و ثمرات ذکر. اولین اثر ذکر اولین اثر ذکر آبادانی و اصلاح قلب انسان است ببینید شما باید در دنیا قلب سالم داشته باشید تا در آخرت قلب سالم داشته باشید(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) نه مال نه فرزند هیچ چیز بدرد شما نمیخورد اینها اتفاقاً مریضی هم میآورد. خیلی آدم عُرضه میخواهد که مالدار باشد مالش قلبش را خراب نکند فرزنددار باشد فرزندش برای قساوت قلب ضعف و وابستگی و غفلت از خدا نیاورد همسرش این بالا را سرش نیاورد این که قرآن میفرماید(إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ) بعضی از همسران شما فرزندانش ما دشمن شما هستند. ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) آهای مؤمنین مواظب باشید مالهایتان و فرزندانتان شما را غافل از یاد خدا نکند(وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ) هر کس این طوری باشد که خانوادهاش پولش شغلش تحصیلاتش علمش شهوتهای دیگر او را از یاد خدا غافل کند باخته. (فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ) یعنی همه چیز را میبازد خسران است دیگر خسران است مواظب باشید غفلت نیایید حالا شما باید قلب سلیم داشته باشید در بین این ارتباطات دلتان سالم باشد این دل سالم چه کار میکند با انسان باعث میشود شما شرط یک مؤمن را که در قرآن آمده داشته باشید. یعنی هم همیشه شاد باشید هم آرامش داشته باشید این کاری هست که ذکر خدا با آدم میکند قلب سالم این کار را میکند و میفرماید(إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) آنجا فقط کسی سود میبرد تو آخرت و مرگش باعث بدبختیش نیست. در دعای سه شنبه میخوانیم(اَللّهُمَّ اَصلِح لی دِینی فَإِنَّهُ عِصمَتُ اَمری وَ اَصلِح لی آخِرَتی فَإِنَّها دارُ مَقری) خدایا آخرت من را اصلاح کن چون آن جا دار و مقری خانه زندگی و استقرار من است من قرار است آنجا زندگی کنم اینجا که قرار نیست ما زندگی کنیم اینجا آمدیم بگذریم دار گذر است دار الممر آمدیم بگذریم مسافرخانه است استقرار ندارد. حالا میگوید قلب سلیم برای شما چی میآورد میگوید کسی سود میبرد از آخرت که قلب سلیم داشته باشد قلب سلیم چه کار میکند باعث میشد تو در بهشت در سلم باشی عذاب سراغمان نیاید(لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً إِلاَّ قِيلاً سَلاماً سَلاماً). یعنی آنجا اینها اهل سلم وسلامتی هستند چون اینجا اهل سلم و سلامتی هستند قلب ما اگر خراب باشد ضعیف باشی پژمرده باشیم زود رنج باشیم حساس باشیم عصبی باشیم بداخلاق باشیم حسود باشیم بدبین باشیم متکبر باشیم با چه چیزی باید خوبش کنیم دارویش چیست یاد خدا. کم است این اثر که یک نفر این قدر بیعرضه و بیلیاقت و غافل باشد که از یک همچین معجونی از یک همچین دارویی و از یک همچین غذایی غفلت کند شما میبیند ائمه(ع) وقتی غذاها را تشریح میکنند برای شما بعضی از غذاها را میگویند که اصلا مواظب باشید غفلت نکنید از اینها یعنی حواستان باشد در طول عمرتان از این غذاها غفلت نکنید. بعضی از میوهها را توصیه میکنند بعضی از غذاها را توصیه میکنند میگویند غفلت نکنید(عَلَیکَ بِحَبَّتِ السَودا) میگوید این باید جزء غذایتان باشد با شما باشد این در تغذیهتان باشد سیاهدانه عسل بعضی از غذاها را میگویند باید باشد نباید از این غفلت کنید تو بحث معنوی این است که تو مواظب باش یاد خدا را از دست ندهی. چون این اصل است دقت کنید جالب این جاست که علی(ع) توی وصیتش به امام حسن این را میگوید وصیت میدانید یعنی چی وصیت یعنی یک آدم خیلی بزرگ مثل امیرالمؤمنین که فرمود خداوند هیچ آیهای بزرگتر از من ندارد فرمود(اَنَا آیَتُ اللهِ العُظمی) من عظیمترین آیه خدا هستم. عظمی عظیم نیست عظیمترین است این آدم میخواهد به بلندای ابدیت عشق به فرزندش دارد محبت به فرزندش دارد میخواهد وصیت کند چطوری با او حرف میزند دقیقترین حرفهایی که برای یک آدم تا ابدیت مورد نیازش هست به او میگوید(اُوصیکَ بِالتَقوَی الله) تو را سفارش میکنم به تقوی الهی. (یا بُنَیَ) پسر عزیزم به شما هم میگوید به همه ما دارد میگوید(وَ لُزومَ اَمرِه) این که التزام به امور الهی داشته باشید کارهای خدا را دست کم نگیرید شوخی نگیرید اوامر خدا را شوخی نگیرید سهلانگاری در دستورات خدا نکنید. در وظایفی که داری سهلانگاری نکنید(وَ اِمارَتِ قَلبِکَ بِالذِکرِه) و توصیه میکنم تو را وصیت میکنم تو را که قلبت را به یاد او امارت دهی امارت یعنی چی آبادانی ساختن قلبت به یاد او اصلا این ساختن است هر اثری که شما بخواهی تو این ذکر هست همه چی میآورد با خودش اما یک شرط دارد. جلسات قبل گفتم برایتان جواب های خوبی هست که رو فطرت بنشیند حضور قلب باشد این ها درست است اما نه یک چیز مهمتر از اینها معرفت باشد این هم خیلی عالی است این جواب استمرار یادتان باشد چند جلسه راجع به این صحبت کردیم باید دلسرد نشوید استمرار داشته باشد این یاد کوتاه نیایید کم نیاورید نبرید. یاد خدا مثل حرکت یک دست با باد بزن هست روی زغال شما وقتی که یکبار این کار را بکنی میگیرد این باشد اما اگر رهایش کنی دوباره خاموش میشود هی باید ببری بیاوری تا یواش یواش این زغال بگیرد اول سطح زغال میگیرد بعد که خیلی خیلی سوخت مغز پخت میشود. یعنی یک تکه شد نور قشنگ که نگاه کنی به زغال میبینی دیگر هیچ نقطه سیاهی در آن نیست آن درونش هم تمامش شعله شد ولی این استمرا دارد انسان بخواهد شعله شود یک تکه نورانی شود زحمت باید بکشد هی باید این یاد را ببری و بیاوری تو قلبت تا بگیرد شل نشوی. نگوما مثلا چند وقت این کار را کردیم هیچ طوری نشد چرا شد ولی رهایش کردیم خاموش شد آتش زیر خاکستر شد خاکستر روش نشست دوباره شروع کنید خاکسترها را کنار بزنید برای همین علی(ع) می فرماید هر وقت یک کاری را میخواهید شروع کنید حداقل یکسال استمرار داشته باشید کم کمش هر کاری اگر بخواهی بگیرد میخواهی خطاطی کنی. میخواهی کامپیوتر کار کنی میخواهی تایپ کار کنی میخواهی رانندگی کار کنی هر رشته ای هر فنی میخواهی کار کنی درس میخواهی کار کنی یک کار علمی میخواهی بکنی یک کار معنوی میخواهی شروع کنی یک جلسهای یک کلاسی میخواهی بروی یک سیر مطالعاتی میخواهی شروع کنی حضرت میفرماید حداقل یکسال استمرار داشته باشید. لازم است تا وجود انسان بگیرد بنابراین نباید انسان دلسرد شود و شیطان بیاید بگوید چه اثری داشت بخصوص که امکان دارد انسان تو وسطهای ذکر و حال و اینها مرتکب خطا و لغزش هم شود و شیطان میآید میگوید بیا اگرقرار بود اثر گذارد تو که الان گناه نمیکردی این هم یک همچین گناهی شما باید ادامه دهی. بگو فضولی موقوف به تو هیچ ربطی ندارد که گناه کردم چشمت کور ادامه میدهم اما اگر بهت گفت تو آدم بیآبرویی هستی آدم بیارزشی هستی نگاه کن بعد از این همه مدت بریدی نگاه کن این همه حالا آلوده شدی قبول کردی آن موقع بنده شیطان هستی حرف شیطان را گوش کردی. فرمایش بعدی(مَن اَمَرَ قَلبَهُ بِالدَوامِ الذِکر حَسُنَت اَفعالُهُ فِی السِّرِ وَ الجَهر) هر کس آباد بکند قلب خود را دل خودش را اما به ذکر نه(بِالدَوامِ الذِکر) آبادانی با دوام ذکر یک روزه که ساختمان نمیسازند باید بناها بیایند کار کند تا یک ساختمان ساخته شود. اگر قلبت را می خواهی پاک شود سالم باشد از مریض های نجات پیدا کند از حسادت در بیاید از کینهتوزی در بیاید از شهوتها نجات پیدا کند از حسادتها از زودرنجیها از حساسیتها نجات پیدا کند قلبت سالم شود دوام الذکر اهل مدوامت باشید یعنی قطع نکنید. الان اکثر عزیزان خواهران برادران شروع کردند یک کارهایی ماهی یک شب را گذاشتند برای احیا این نگذار از دستت برود ماه بعد کوتاهی نکن هر طوری هست کارهایت را تعطیل کن فرداش هم که جمعه است کوتاهی نکن ادامه بده این را تا یواش یواش آثار این شب بیدار ماندن ماهی یک بار به یک خیرات و برکاتی میرسد. یک درهایی رویت باز میکند مشکلات زیادی را از تو حل میکند ولی انتظار نداشته باش دو جلسه 5 جلسه بیایی یک اتفاقات خاصی بیفتد نه استمرار بده به این قضیه به نفست این را تحمیل بکن این ریاضت را بکش بعد میبینی که بعدش به یک قدرتهایی رسیدی وقتی بتوانی این ریاضتها را به خودت تحمیل کنی. اگر کسی دلش را با دوام یاد خدا آباد بکند چه اتفاقی میافتد(حَسُنَت اَفعالُهُ فِی السِّر وَ الجَهر) تمام کارهایش در خفا و آشکار قشنگ میشود باطنش قشنگ میشود ظاهرش هم خوب میشود همه کارهایش خوب میشود در نهان و آشکار کردارش کردار خوبی میشود. این طور نیست که تو خلوت یک جانور باشد یک آدم وحشی بیادب توی جمع یک آدم متین موقر و مؤدب باشد نه خلوت و جلوتش یکی است تو خلوت هم آدم خوبی است تو جلوت هم آدم خوبی است همیشه خوب میشود چرا چون این یاد همیشه با او هست دیگر عامل صلاح قلب با او هست. تو خلوتها با او هست تو جلوتها با او هست آن باد بزن دارد میخورد به او همین طور دارد به زغال وجودش میخورد لذا سؤال نکنید عزیزان میگویند که حالا ما استاد اخلاق از کجا گیر بیاوریم کلاس خودسازی از کجا گیر بیاوریم دارد به تو میگوید دیگر میگوید اگر تو دوام ذکر داشته باشی اما ذکر با همان شرایطی که قبلا گفتم. عزیزانی که جلسه اول دومشان هست بد برداشت نکنند با آن مقدماتی که پارسال و امسال گفتیم که باید همین شرایطی که عزیزان یادشان بود حضور قلب و معرفت داشته باشند حضور قلب داشته باشند همان بحثهایی که ده شب ماه مبارک بحث ذکر گفتیم با آن شرایطی که آنجا گفتیم با آن معرفت انسان ذکر بگوید و استمرار داشته باشد این ذکر. استاد اخلاق است دیگر میسازد تضمین کرده میسازد هم در قرآن تضمین کرده هم در فرمایش تضمین کرده خودش میشود اخلاق برای شما خودش میشود سازنده برای شما شما فکر میکنید تو جبهه چطور میشد یک نفر مثلا پا میشد میرفت جبهه یک دفعه یک شبه آن مامانت را طی میکرد. استاد اخلاق بود آنجا کسی نصیحت میکرد کسی حرف میزد کسی نبود آنجا ولی ذکر قوی آنجا وجود داشت یاد قوی وجود داشت آن یاد و ذکر قوی یک آن وجود را نورانی میکرد به قول امام هر صد ساله را یک شبه طی میکرد. روایت بعدی باز از امیرالمؤمنین(ع) هست اینها عزیزان دقت کنید بنده لااقل به شما بگویم 25 سال زحمت کشیدهام حداقل 25 سال این فرمولهایی که ما الان داریم میخوانیم خیلی خون دل خورده شده که الان در اختیار شماست خوب دقت کنید. میفرماید(اَصلُ صَلاحِ القَلب اِشتِغالُهُ بِذِکرِ الله) حالا کدهایش را بدهم به شما ببین چقدر جالب است رمزها را بگویم شما میآیید تو جلسه احیا مینشینید چیزهایی را یاد میگیرید نزد فلان استاد میروید از اولیا الله هست مینشیند تو محضرش برایتان حرف میزند کتابهای فلان عالم و فلان علامه و فلان ولی خدا را دائما میخوانید. اما بعد از یک مدت میگویی آقا من همه کتابهای علامه را هم خواندم ولی تکانی که باید بخورم محضر فلان عالم هم رفتم یکی ا زبزرگان میگفت اکثر شاگردان ملا قلی همدانی فاسق از کار درآمدند چی کم داشت اگر میآیی کلاس درس سیر به تو میدهند استاد میروی میبینی حرم میروی هر جا میروی اصل را باید با خودت ببری. (اَصلُ صَلاحِ القَلب اِشتِغالُهُ بِذِکرِ الله) باید در کنار همه اینها آن خلوت چیست باشد آن جلسه خصوصی تو با خدا باشد اگر بخواهی جلسه خصوصی را نداشته باشی آن خلوت را نداشته باشی شما کلاس میروی کلاس چیست وقتی میروی کلاس استاد حرف میزند یاد خدا است. ولی باید بعدش اجابت کنی آن خلوت باشد و تو نمیکنی اشتغال نمی دهی قلبت را بذکر الله یعنی اینطور نیست اگر دو تا سه تا 5 تا شغل داری تو طول روز تو طول هفته یکی از شغلهایت هم این باشد که ساعتی را خلوتی را شبی را زمانی را برای خلوت با حق تعالی قرار دهی. وقتی اشتغال به ذکر نداری استاد اخلاق به تنهایی بهترین استاد اخلاق هم باشد کاری با تو نمیتواند بکند مگر شما استادتر از پیغمبر سراغ دارید کلامی مؤثرتر از کلام خدا سراغ دارید اینها کلام الله را میشنیدند از خدا دور میشدند. پای درس و سخنرانی امیرالمؤمنین مینشستند پای نصیحتها و مواعظ رسول خدا مینشستند ولی کار نمیکردند روی خودشان هیچ کاری نمیکردند با خودشان برای هر چیزی خلوت داشتند جز برای خدا با هر چیزی خلوت میکردند انس میگرفتند جز با خدا این اصل صلاح دست تو نیست میگوید اصل ابادانی قلب اصل سازندگی قلب اشتغال قلب به یاد خداست. ریشه پاکیهای قلب اصل یعنی ریشه دیگر ریشه همه پاکیها و صلاح قلب این است که تو مشغولش کنی به یاد خدا و این هم به شما بگویم هر چقدر معرفت انسان و حضور قلب انسان بیشتر باشد آن ذکر آثارش بیشتر است ما باید محضر علما را درک کنیم که معرفت پیدا کنیم روشهای حضور را پیدا کنیم بعد دیگر مشغول شدن به ذکر دیگر کار سختی نیست ولی باید این طی شود. الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
جلسه هجدهم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحثمان درباره ذکر بود آثار ذکر را با هم خواندیم که اولین اثر این بود که ذکر کلید خودسازی هست یعنی منشاء همه اصلاحها ذکر هست بنابراین اگر کسی به معنای حقیقت طالب ساخته شدن هست باید اهل ذکر باشد و ذکر را هم با خصوصیاتش دیگر یعنی واقعا ارتباط وجود داشته باشد. عامل دوم که همان شبیه عامل اول است اینها همه شان تقریبا یک معنا هست ولی تعابیرش فرق میکند از امیرالمؤمنین(ع) برایتان بگویم این که ذکر حیات قلب است ما اصلا وعده کردیم خیلی وقت پیش وعده کردیم که اصلا کلا بحث مفصلی چند جلسهای درباره قلب و عوامل قلب و عوامل اصلاح قلب فساد قلب بیماریهای قلب بگوییم اما هنوز به این کار موفق نشدیم. قلب یعنی خودت این یادت باشد قلب یعنی تو تو قلب هستی و این که میفرماید(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) یعنی هیچ چیز جز یک روح سالم و قلب سالم در آخرت بدرد انسان نمیخورد اگر بخواهد سالم باشد تعریفی که از قلب کرده امام صادق قلب سالم فرمودند(اَلَّذی یَلقی رَبَّهُ وَ لَیسَ فیهِ اَحَدٌ سِواه) قلب سالم قلبی است که ملاقات کند پروردگارش را و چیزی جز خدا در آن قلب نباشد. هر کس دارد تلاش میکند زندگی میکند که ببیند آیا به خوشبختی حقیقی میرسد یا نه چه خوشبختی در دنیا چه خوشبختی در آخرت علامتش این هست که او باید روز به روز علاقهاش به خدا بیشتر باشد قلبی که زنده هست این طوری هست مثل یک بدن زنده هست علاقهاش به خدا بیشتر شود و رغبتش به غیر خدا کمتر شود. این علامت قلب سالم هست اگر یک نفر سالها هم عبادت کند هر عبادتی بخواهد بکند هر نوع خدماتی بخواهد بکند هر کار اما این اتفاق برای دلش نیفتد معلوم است آنچه که دارد جذب میکند خوراک فطرتش نمیشود. خوراک چیست طبیعتش دارد میشود هر چند که مقدس باشد هر چند که صورت مقدس باشد مکه رفتند کربلا رفتند زیارت معصوم رفتند نماز شب خواندند هر چی خدمت کردند بسیج رفتند هیات رفتند جبهه رفتند دعا خواندند کار علمی کردن کلاس رفتن سخنرانی کردن هر چیزی اگر این اتفاق میافتد پس معلوم است که شخص دارد درست حرکت میکند. اما اگر نمیافتد یعنی شخص بعد از مدتها از این نوع فعالیتها آمادگی ندارد قلبش نشاط نداردد نزدیکتر به خدا نیست خالی نمیشود از غیر خدا و پر نمیشود با خدا این قدر سالم نیست حیاتش هم ضعیف است. از دلمردگی اگر کسی بخواهد در بیاید دلمردگی یعنی پژمردگی و افسردگی و غم و غصه بیماریهای مختلف حسادت سوءظن ناامیدی تاریکبینی اوضاع و افراد اگر بخواهد در بیاید باید قلبش حیات داشته باشد و بعد این حیات روزبهروز بیشتر شود تا خارج شود چون خروج از بیماریها و باطلها تدریجی هست. حالا ما اگر مقداری قلبمان حیات دارد انس به خدا دارد اهل ذکر هستی مقداری از ذکر لذت میبریم این خیلی خوب است یعنی هنوز نمرده ادراک دارد دیگر بالاخره در طول هفته در طول ماه یک مقداری لذت میبرد از یاد خدا گهگاهی این طوری میشود. اگر همیشه این طوری نیست گهگاهی این طوری هست که واقعا نماز میخواند لذت میبرد دعا میخواند لذت میبرد روضه میخواند لذت میبرد حرف حکیمانهای میشنود لذت میبرد این نشاندهنده این هست که قلب نمرده ولی حیاتش هم آن قدر کافی نیست که بتواند او را سالم بکند. این حرکت از حیات به سلامت کامل یک حرت تدریجی هست یادتان باشد از حیات به سلامت کامل یک حرکت تدریجی هست مثل بچه زنده هست بچه کوچک زنده هست نوزاد اما این باید یک طوری شود بدنش که روز به روز بتواند جذب بهتری داشته باشد از مواد طبیعت و قویتر شود تا جایی که کاملا سر پای خودش بایستد به جایی هم وابسته نباشد. بتواند عرضه داشته باشدکه سلامتی خودش را حفظ کند و مریض نشود ولی بدنی که مریض است دائما در مقابل آفتها و ویروسها و میکروبها نمیتواند خودش را نگه دارد این با این که زنده است ولی مریض است سالم نیست. فرمایش امیرالمؤمنین(ع) هست حضرت میفرماید که(فی الذِکرِ حَیاتُ القُلُوب) در ذکر حیات قلبها است حالا هر کس بیشترتر زندهتر الان بیشتر مبنا را توضیح میدهم تا شما این را ببینید که آثار ذکر چه هست اگر کسی خوب به آثار ذکر آشنا شود این را متوجه میشود که هیچ گوهری گرانبها تر از این خدا به کسی نداده است. امکان ندارد وسیلهای از این قویتر کسی برای شادی دنیایش و آرامش دنیایش یا برای آخرتش وسیله یا از این قویتر امکان ندارد پیدا کند(اَذکُرُالله ذِکراً خالِصا) خدا را خالص یاد بکنید خلوص در یاد احتیاج به معرفت دارد. انسان هر چقدر معرفتش بیشتر شود به حق تعالی و به خودش نسبت ببین خودش و خدا را بفهمد که خدا عبارت است از مطلق بینهایت بینهایت کمال خدا یعنی او و ما درست در نقطه مقابل خدا فقر بینهایت هستیم یعنی اگر کسی خوب بفهمد فقر بینهایت در مقابل غنای مطلق. اگراین را خوب بفهمد یک کسی بفهمد نه اینکه عقلا بفهمد عقلا همه ما میفهمیم این که شهود کند این بیچارگی خودش را این بیچارگی خودش را شهود کند قبلا گفتم رابطه ما با خدا مثل چیست مثل رابطه ما با صورت ذهنی مان هست صورت دین ما با ما چقدر فرق دارد الان شما فرض بفرمایید که مادرتان را تصور کنید. حرم حضرت عبدالعظیم را تصور کنید همین نگهش دارید تصورتان را چقدر به شما وابسته است در ایجاد وابسته به شما است در بقایش هم به شما وابسته است به محض اینکه اراده کنید نابود میشوید تمام میشود میرود پی کارش رابطه ما با خدا این طوری هست. عین ربط دقت کنید وقتی آدم متوجه نمیشود فکر میکند یک وجود مستقلی هست یک خدا که خدا به این حیات داده است ولی استقلالی در کار نیست خدا آن به آن دارد به ما حیات میدهد یادتان باشد مثل ماشین کوکی نیست مثل ساختمان نیست که یک کسی بسازد ساختمان را بعد هر چند وقت یک بار بیاید به آن سر بزند. یک ماشینی درست کند مستقل از خودش چند وقت یک بار بیاید به آن سر بنزد دقیقا خداوند لحظه به لحظه و آن به آن ما را خلق میکند خلق جدید ما هر لحظه داریم خلق جدید میشویم بقا داریم همان طور که شما همین طوری میدمید دائما به تصویر ذهنی خودت تا نگهش داری با عنایت خودت با اراده خودت آن را نگه میداری همیشه عالم نسبت به خدا این طوری است. و خدا دائما دارد فیض میدهد به عالم و یک لحظه غفلتی از این فیض خودش ندارد تا این بماند سر جای خودش رابطه ما با خدا همین است تو بحث ذکر اگر یادتان باشد توضیح دادم این را چقدر ما به خدا نزدیک هستیم میگویم از رگ گردن به ما نزدیک است یا از خود ما به ما نزدیک است. برای این که اصلا دائما در ما دارد میدمد در ما حضور قطعی و جدی دارد حضور دارد او عین حضور است ما این طوری زنده هستیم همه چیزمان اگر کسی این را خوب بفهمد و شهود کند این بیچارگی خودش را فقر محض بودن خودش را بفهمد که هیچ چیز نیست در مقابل خداوند تبارک و تعالی. آن موقع که می خواهد بی نهایت را یاد کند ذکرش خالص است خوب میتواند این یک همچین موجودی را یاد کند خاصل یاد کند بعد میگوید اگر شما این کار را کنید چه اتفاقی میافتد(تَحَیَّو بِهِ اَفضَلُ الخَیرات) با ذکر خاصل شما بهترین زندگی را پیدا خواهید کرد. (وَ تَسلُکُوا بِهِ طُرُقَ النَّجات) با همین ذکر خاصل تمام راههای نجات را میتوانید شما طی کنید یک موقع هست انسان میرود راهکارهای زیادی را یاد میگیرد برای درست زندگی کردن ولی یک موقع هست با ذکر خاصل خود راهکارهای سالم و درست آموزش به آن داده میشود. یعنی کشف میکند این راهها را خودش کشف میکند حرکت میکند ذکر این کار را با انسان میکند اگر کسی اهل ذکر خالص شد یاد خاصل حق تعالی که عرض کردم تابع معرفت است اگر این را پیدا کرد خود به خود بینش پیدا میکند. (مَن ذَکَرَ الله سُبحانَهُ اَحیَ الله قَلبَه وَ نَوَّرَ عَقلَه وَ لُبَّه) هر کس خدا را یاد کند خداوند به قلب او حیات میدهد نیرو میدهد به قلب انسان حیات پیدا میکند حالا این حیات چه کار میکند آثارش را من توضیح بدهم برایتان پس یکی که حیات قلب را احیا میکند(وَ نَوَّرَ عَقلَهُ وَ لَبَّه) عقل و لب و خرد او را هم نورانی میکند. یعنی قدرت درکش را خیلی بالا میبرد وقتی که انسان یاد خدا را نمیکند و یا فاصله میافتد بین او و یاد خدا بعد از یک مدت بینشش و تصمیمگیریهایش هم خراب میشود اگر بخواهد تو کار اقتصادی تصمیم بگیرد میبینی گند میزند خراب میکند درازدواج خراب میکند در ازدواج خراب میکند. در تصمیمگیری در رفتار با همسرش فرزندانش خراب میکند تو ارتباط با پدر و مادرش خراب میکند یاد کم هست نور کم هست به او کم غذا میرسد و بعد چه اتفاقی میافتد این که قدرت تشخیصش هم میآید پایین بعد اصلا خودش هم باور نمیکند که یک همچین تصمیمهایی گرفته تصمیماتی میگیرد. کارهایی میکند که اصلا خودش هم باور نمیکرد که یک همچین اشتباهات فاحشی را مرتکب شود ولی این مربوط به این هست که این غذا کم خورده حیات کم است وقتی حیات کم است شعور پایین میآید شما دیدید یک موقعی مریض میشوی نمیتوانی فکر کنی یک ذره سلامتیت که به خطر میافتد قدرت فکر و تمرکزت هم از دست میدهی. میگویی الان اصلا حال و حوصله ندارم نمیتوانم فکر کنم مساله مساله مهمی است الان نمیتوانم مریض هستم گرفتار هستم بگذار حالم خوب شود این مشکلم برطرف شود بعد انشاالله راجع به آن بتوانم با یک وضعیت بهتری فکر کنم. روح اینطوری است شما وقتی غذا به آن کم برسد خوب یاد خدا بهش نرسد ارتباط با معصومین ارتباط با اولیا الله به آن نرسد شعورش را هم از دست میدهد برای همین میبینید یک آدمی که مؤمن هست در مراحل مختلف زندگی یک طور تصمیم نمیگیرد. من یادم هست خدمت یکی از بزرگان میرسیدیم خیلی جلسه مغتنمی داشت این بزرگ و یکی از رفقا یک مدت نیامدند بعد من به او گفتم که تو تمام نیرویت را داری از این جلسه میگیری گفت آره گفتم اگر فاصله بیفتد میدانی چه اتفاقی میافتد گفت نه گفتم یک تصمیمهایی تو زندگیت میگیری که خیلی خطرناک میشوی. جایی که آدم نیرو میگیرد رفقا میدانند رفقایی که قم میآیند با ما من 15-16 سال است میروم کلاس موعظه میشوم ترک هم نمیکنم اصلا رفقای ما که دیگر از تهران همت میکنند میآیند و این احتیاج دارد انسان ایشان زد و این اتفاق هم افتاد برایش یعنی هی امروز غفلت کرد فردا نیامد پس فردا به یک دلیل دیگری توجیه کرد نیامد به یک دلیل دیگر توجیه کرد. این دفعه کار دارم این دفعه گرفتارم این دفعه یک همچین مشکلی حالم خوب نبود بچهام حالش خوب نبود زنم حالش خوب نبود هی نیامد یک دفعه ما دیدیم که این آقا که اصلا یک شأن خیلی نورانی داشت خیلی آدم مقدسی بود رفته یک کارهایی انتخاب کرده شغل خاصی انتخاب کرده بعد دیدیم اصلا نیست. یک موقعی من دیدمش گفت آره من افتادم تو این کار و دیگر خلاصه می کشد این کار باید وقت بگذارم گفتم غذایت چی بالاخره گفت حالا یک طوری اول گفت با نوار میآیم بعد گفت با چی میآیم و اینها بعد دو سال دیدمش گفت حدود 400 میلیون تومان کم آوردم و الان بدهکار هستم. گفتم اصلا تو باید میرفتی سراغ این کار به تو میخورد اصلا انتخاب این کار این طوری میشود آدم آدم یک دفعه شعورش را از دست میدهد غذا نرسد به ما حیات نداشته باشیم قدرت فکرمان هم کم میشود. تصمیمات ضعیف ارتباطات غلط افکار غلط انتخابهای غلط میآید سراغ آدم و رفتارهای غلط وقتی که غذا کم میشود اصلا شما بعید ندانید که یک آدم خوبی که ما کسی داشتیم تو جبهه برای ما اخلاق میگفت و ما لذت میبردیم از اخلاقیات این و درسهای این تو جبهه آن هم بعد از جنگ با غذا و چیزهای دیگری این طوری فاصله گرفت. اصلا یک وضعیت بسیار وحشتناکی پیدا کرد ببین ما هیچ وقت بیاید بگوییم که فلانی خیلی آدم حزب اللهی مؤمن خوب است خیلی آدم کار درستی است اما سرباز درجه یک امام زمان هست بله ولی نباید گمان کنی که این اگر به خودش نرسد همیشه همین طوری میماند اصلا همچین خبری نیست. نزدیکترین یاران پیغمبر بعداً سر از جهنم درآوردند ببین چه کسانی به پیغمبر نزدیک بودند بعد از کجا سر در آوردند یاران امام امت را شما نگاه کنید یک زمانی خوب میخوردند خوب اهل عبادت و ذکر بودند به قول خودشان میگفتند ما تنبلی کردیم در عبادت یک دفعه سر از مخالفت با نظام در آوردند. سر از حمایت از آمریکا و منافقین درآوردند این طوری نیست که اگر کسی امروز مرده تأیید است آدم خوبی است فردا هم این طوری باشد نه ما حمل بر صحت باید بکنیم ولی اگر خوراک به او نرسد به موقع خوراک خوب واقعا حیات نداشته باشد قلبش این طوری نیست که بماند مگر میشود. شما بدن انسان بگوید آقا مثلا ایشان امشب شام خورده شام خیلی مفصلی خورده بعد فردا بگوید صبحانه نمیخورم میگویی صبحانه برای چی نمیخوری میگوید دیشب شام خیلی خوردم میتوانم حتی روزه بگیرم کار پسندیدهای هم هست نخورد صبحانه روزه هم بگیرد حالا روزه گرفت یعنی چقدر غذا نخورده است؟ یک روز دیگر 24 ساعت حالا فردا می تواند صبحانه نخورد شما بگو اقا این مثلا انرژی دارد فردا صبحانه هم نخور ناهار هم نخوری ولی اگر شد دو روز چی سه روز چی نمیشود این میمیرد مریض میشود میمیرد ما الان توی بچههایی که سر خود عبادت میکنند. یعنی گرفتار این اساتید قلابی میافتند که یه ذکر میگویند و عبادتهای این طوری و جلسات به ظاهر عرفانی میافتند یک موقع میبینی طرف بعد از یک مدت که اینها را انجام میدهد این دستورالعمل و ذکرها و روزهها خل شده واقعا رفته تیمارستان به بدن را اگر دقت نکنیم کم بگذاریم میبینی طرف را دیوانه میکند تا آخر عمر دیوانه میشود. من آدم داشتم سه روز پشت سر هم روزهر گفته سه روز 8 سال است الان تیمارستان است نرسی به آن این طوری است بدن باید به موقع به آن برسی حالا روح چطوری است خدا میگوید من همه چیز را ریاضی خلق کردم. روح این طوری نیست که شما فکر کنید اگر نمازت به موقع نخواندی ذکرت به موقع نباشد خوراکت به موقع نباشد آدم خوبی بمانی الان شما در مقابل بزرگترین گناهان کاملاً معصوم میتوانید باشید همین الان که یاد داری خوب خوراک خوردی ولی اگر سه روز به تو غذا نرسد و یاد به تو نرسد در مقابل یک گناه بسیار کوچکتر از آن میشکنی. اصلا خود هم باورت نمیشود که تو در اثر یک همچین گناهی اصلا یک همچین کاری کردی به غیبت کردن افتادی به حسادت افتادی به تهمت زدن افتادی به کشف راز افتادی به بدگویی افتادی اصلا باور نمیکنی ولی نخوردی این طوری میشوی. اصلا غذا خورده بودی فکر میکردی خیلی آدم قوی هستی درست هم هست آن موقع که انرژی داشتی رفتی تو میدان دیدی خیلی خوب میتوانی مقاومت کنی توی میدان مقاومت میکنی مثلا رفتی دو روز سفر خارج از کشور دیدی که خیلی آنجا پاک و سالم بودی. نمیدانستی که سه روز قبلش چقدر غذا خوردی که انرژی ذخیره داشتی بلند شدی رفتی خارج از کشور دیدی نه آنجا خیلی خب مقاومت کردی بعد میآیی یک تصمیم اشتباه میگیری میگویی پس من میتوانم آنجا مقامت خوبی بکنم ارتباطت را قطع میکنی خوراکت کم میشود بعد یواش یواش سر از یک جاهایی در میآوری. کسانی که تو جبهه به من خطشکنی میکردند الان نماز نمیخوانند خدا شاهد است نماز نمیخوانند دخترهایشان بیحجاب هست ناموسشان در معرض دید همه هست غیرتشان را هم از دست دادند این طوری میشود تضمین نیست. پیغمبر اگر یک لحظه ذکر کمتر بگوید اذیت میشود خودش میگوید(اِنَّهُ لَیُغانُ عَلی قَلبی) قلب من گرد مینشیند و من هفتاد مرتبه استغفار میکنم که قلبم به وضعیت اولیهاش برگردد حالا شما نگاه کنید این رسول خداست قلب خیلی حساس است فوقالعاده حساس است یک جاهایی باید همه کارهایت را بگذاری زمین فقط ذکر بگویی. فقط نماز شب بخوانی فقط سحر داشته باشی فقط دعا بکنی فقط روضه بخوانی گاهی وقتها با هیچی حل نمیشود جز روضه حتی با نماز هم حل نمیشود باید بروی روضه بخوانی یک مقدار باید روضه بخوانی بروی یک ذره یک جایی قاطی این سینهزنها سینهزنی خوبی کنی روضه بخوانی. یک زیارت عاشورا بخوانی یک زیارتی بروی حالا یک امامزادهای امام کسی بروی تا قضیه حل بشود باید کار علمیت را هم بگذاری زمین یعنی گاهی اوقات کار علمی در مقدسترین چهرهاش میتواند خطرناک باشد بیموقع باشد اگر دارد جلوی غذا خوردن را میگیرد باید بگذارید کنار آقا مرگ شما کنکور دارد. دیگر واجبتر از کنکور ما چی داریم برای دانش آموزان و دانشجویان از امتحان پایان سال برای طلبهها چی مهمتر از این هست سرنوشت زندگیش میخواهند معلوم شود حالا یک کسی بگوید من کنکور دارم ناهار نمیخورم صبحانه نمیخوردم شام نمیخورم میگوید همچین چیزی یا نه. نمیگوید میگوید غذا را باید بخورم انرژی دارم دیگر یک کسی نمیتواند بگوید آقا من غذای روحم را و ذکرم را و نمازم را و ارتباط خصوصیم با خدا را کم میکنم عوضش مثلا فعالیتهای دیگر فعالیتهای اجتماعی کنم به امام زمان خدمت کنم. مثل آن طرف گفته بود من ده روز است کفشهایم را از پیام در نیاوردم گفته بود پس چطور نماز میخوانی گفت کارهای هیات داشتم نرسیدیم دیگر کارهای هیات نگذاشت ما نماز بخوانیم خیلیها هستند این طوری هستند خدمت به امام زمان میکنند ولی از امام زمان دور میشوند خدمت به امام زمان باید حتما ذکر داشته باشد. یعنی کسانی که میخواهند برای امام زمان کار کنند خدمت کنند سرباز امام زمان باشند دو تا چیز باید حتما در شرایطش باشد حتما اهل نماز باشند یعنی بیش از بقیه مردم نمازخوان باشند و حتما اهل قرائت قرآن باشند یاد است کلاً یاد چون نماز وقرآن هم برای یاد است. موضوع یاد است بیش از هر کس دیگری خلوت داشته باشند تا واقعا بتوانند خالصانه برای امام زمان خدمت کنند والا از آن حالت عشق به امام زمان این فعالیت تبدیل به شهوت میشود یعنی از هیات خالص مقدس میشود هیات باز بسیج باز مؤسسهباز دانشگاهباز هیاتباز خطرناک هستند. باید انسان خوراکش را آن موقع بخورد اگر نخوری شما نگاه کنید مرحوم مقدس اردبیلی اسمش مقدس است مقدس ادبیلی خیلی بزرگ است شخصیتی بسیار بسیار بزرگ کمنظیر در بین علما کسی هر وقت کار داشت از امام زمان سؤال میکرد یک آدم این طوری میایستاد جلوی ضریح امیرالمؤمنین سؤالاتش را میکرد حضرت امیر(ع) جواب میداد. میرفت خدمت امام زمان سوالهایش را میکرد یک همچین آدمی یک موقعهایی میگفتند ایشان میرفت کربلا نمازش را جمع میخواند یا کامل میخواند گفته بودند که شما چرا نمازت را کامل میخوانی می گفت درس آمدم کربلا سفر حرام است دیگر آدم درسش که واجب است ول نمیکند برود کربلا که مستحب است سفر حرام مرتکب شدم باید نمازم را کامل بخوانم. یک کسی کار علمی دارد درس دارد بیموقع ول کند بلند بشود مثلا زیارت امام رضا که به درسش لطمه بخورد بخصوص طلبهها یا کسانی که کار علمی معنوی میکنند درسهای معنوی رها شود برود خطرناک است حال مقدسی که مکروه انجام نمیدهد باید از او سؤال کنی شما چرا سفر حرام انجام دادی که مجبور بشوی نمازت را کامل بخوانی. چی میگوید به شما میگوید یک جایی تو درس گیر کردم دیدم دیگر نمیتوانم بکشم باید بروم کربلا درست است یا نه باید بروم نجف باید بروم غذا کم دارم باید غذا بخورم غذا باید بخورم بله قاعدهاش این است انسان هیچ وقت درسش را بخاطر مستحبات ترک نکند این یادش باشد. ولی یک جاهایی میرسد که اولی خدا واجبترین کارهایشان هم حتی فتیلهاش را میکشند پایین کمش میکنند حتی درسهایشان را زرنگها و فقط به ذکر و یاد و ارتباط با خدا چون انسان میفهمد صمیمتش با خدا کم شده. میفهمد دیگر اگر دیروز و پریروز و هفته قبل میتوانست تسبیح بگرداند و با حضور قلب یک چند تا صلوات و لااله الاالله استغفار کند الان یک هفته است تعطیل شده است دیگرنمیتواند تو طول روز حتی صد تا استغفارش را هم بکند نمیتواند حتی لااله الا الله بگوید نمیتواند حتی صلوات هایش را بفرستد. پس معلوم است یک فاصلهای افتاده باید به این برسد برای همین میگویند بهتر هست ماه مبارک رمضان ایامی که خاص هست مثل شعبان رمضان یک مقدار به طور کلی نه کامل ریشه ای نه یک موقع قطع بکنیم نه یک مقداری فتیلهها کشیده شود پایین همه کارها و انسان به ذکر و یاد خدا بپردازد. یعنی ارتباط خصوصی و گرم شود قلب انسان اگر این طوری نشود و صرفاً عقل بخواهد رشد کند بدون دل بدون دل آن وقت میبینی دیگر عقل هم از کار میافتد یواش یواش دیگر نوری ندارد نور ندارد یاد خدا میدانید مثل چی میماند یاد خدا مثل سوخت میماند برای یک چراغ مثل روغن میماند روغن مثل نفت میماند که اگر نباشد چراغ دیگر قدرت نشان دهندگیش از بین میرود. مثل یک باطری میماند برای چراغ قوه که لامپ هم سالم است اما دیگر کار نمیکند همه چیز سالم است ولی این چون قوه ندارد نشاندهندگی ندارد نمیتواند این از این نکته دوم در بحث حیات قلب قلبی حیات دارد حیات علامت این هست که یعنی این شخص علائم حیاتی که میگویم باید داشته باشد اصلا زنده هست یا نه. از آثارش ما میفهمیم زنده هست یا نه اگر یک کسی در مقابل ویروسها مریض میشود ضعف دارد دیگر یک مریضی کوچک میتواند یک ماه او را بنیدازد این ضعف دارد این طوری است اگر میبینی نمیتوانی به حسادتت غلبه کنی. به غضبت غلبه کنی به عصبانیتت غلبه کنی به دهانت غلبه کنی به چشمت غلبه کنی معلوم هست که غذا کم خوردی اگر دچار حسادت شدی اگر دچار خودکمبینی شدی دچار مقامطلبی شدی حب دنیا شدی برای این هست که غذا کم خوردی والا اینها چیزی نیست که انسان را زمین بزند ولی چرا خیلیها زمین میخورند. از قدرت اینها نیست که اینها زمین میخورند حتی شیطان هم نمیتواند کسی را زمین بزند شیطان هم زوری ندارد که بتواند زمین بزند هیچ قدرتی ندارد قرآن میگوید(لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ) سلطهای ندارد که بتواند کسی کاری کند در حد وسوسه است. اما چرا این وسوسه کار میکند و موفق میشود برای قدرت شیطان نیست خداوند شیطان را اینقدر قوی نیافریده که بتواند کسی را زمین بزند مشکل این طور نیست که شیطان قوی است میتواند یک کسی را ببرد مشکل چیست ضعف است غذا نخورده است یاد نداشته نمازخوان نبوده نماز اول وقت بخوان نبوده. یاد نداشته حضور قلب نداشته خلوت نداشته از جمعهاش شب جمعهاش نمی توانسته خوب استفاده کن این ضعیف است برای همین روز قیامت شیطان همه را محاکمه میکند و تبرئه میکند خودش را میگوید مگر من قدرتی داشتم برای شما(فَلا تَلُومُونِي) ملامت نکنید مرا(وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ) خودتان را ملامت کنید. گرفتاری از شما بود که گول مرا راحت میخوردید من که خیلی قدرت و زوری نداشتم که بعد هم کیدهای شیطان همه آشکار است(إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ) یعنی نوع تفکراتش آشکار است یعنی شخص میتواند بفهمد که این پیامی که از حمله جلو حمله عقب راست و چپ حسادت بیماریهای دیگر خیلی چیزهای دیگر گرفتارش شده میتواند بفهمد که این گرفتار است. خیلی شفاف است پیچیده نیست تشخیصش کار سختی نیست ولی چی میشود آدم گیج می شود نمیتواند تشخیص دهد حتی نمیتواند تشخیص دهد این را حتی نمیتواند تشخیصش دهد کجا هست آن جایی که غذا نخورده حیات ندارد که تشخیص دهد. میگویند آقا این دستگاه بد عمل کرد خوب نتوانست کار کند با کیفیت خوب نتوانست ضبط کند صدا خراب افتاده است مال صدا بوده مشکل نه دستگاه سیستمش خراب است نه مشکل چیست باطریش ضعیف شده بود دیگر باطری ضعیف شده صدا را ضعیف ضبط کرده است دیگر آن شفافیت را ندارد آن قدرت را در تشخیص ندارد. پس یاد خدا انرژی ما است انرژی قلب است همه چیز قلب بسته به این یاد است اگر داشته باشی زنده است نداشته باشی مرده است از مرده شما انتظار نداشته باش چیزی بفهمد شما یک بار برو بالای سر مرده حرف بزن چیزی میفهمد نه. (إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى) تو نمیتوانی به مرده چیزی بفهمانی برای این که انرژی حیات ندارد برای همین هم میگویند طرفی که میخواهد بمیرد مغزش را بدهید به یک کسی چون مغز تو بدنی که روح دارد کار میکند قلب کار میکند قسمتهای دیگر کار میکند چشم کار میکند این روح ضعیف است دیگر نمیتواند با این بدن کار کند. بنابراین شخص خیلی آدم تیزی هست شما نگاه کنید چقدر آدمهای تیز ما الان داریم تو زندان هستند چقدر آدمهای تیز داریم ما تقریبا نزدیک 80 درصد طلاقهایمان مال طبقات تحصیل کرده است. آدمهای خیلی هوشیاری هستند دارد لیسانس دکتری میگیرد ولی نمیتواند جمع کند مسأله خودش را همسرش را با بچهاش نمیتواند کنار بیاید چون غذا نخورده این مشغول درس شده مهندسی و دکتری و چیزهای دیگر هی شهوتهای این طوری دکتر شدن بزرگ شدن مهندس شدن تاجر شدن پولدار شدن چیزهای دیگر مطرح شدن از این طرف غذا نخورده از اینرو نمیتواند تشخیص دهد. ابتداییترین نیازهای زندگیاش را هم نمیتواند تامین کند یعنی یک مشکل کوچک در خانوادهاش اتفاق بیفتد در ارتباط با خودش همسرش پدر مادرش قدرت حل این مشکل را ندارد کاملا مستأسل میشود بعد دست به یک کارهایی میزند و تصمیماتی میگیرد که خیلی خطرناک است. (اَلذِکرُ نُورُ العُقُول وَ حَیاتُ النُفُوس وَ جَلاءُ الصُدور) چه کسی میتواند این طوری حرف بزند غیر از معصوم یاد خدا نور عقلها است یعنی عقل دیگر نمیبیند اگر یاد نباشد قدرت تشخیص دیگر چیست ندارد نور عقل است یعنی تصمیمگیریها همه خراب میشود(وَ حَیاتُ النُفُوس) حیات جانها است(وَ جَلاءُ الصُدُور) جلا یعنی چی؟ صیقل هست صیقل سینهها هست. یعنی تا زنگار میگیرد تا انسان گرفتار میشود مثلا حمله جلو میکند طرف راحت زمین میخورد خیلی زود ناامید میشود خیلی زود پژمرده میشود حمله عقب میشود عصبی میشود شروع میکند به غیبت کردن تهمت زدن دعوا راه انداختن بخاطر حوادث گذشته. این به خاطر این است که جلا ندارد وقتی جلا پیدا کرد انرژی پیدا میکند قدرت پیدا میکند که آن کاری که یک زمانی برایش سخت بود فکر میکرد هزگر نمیتوان این کار را بکند وقتی یک مدت که یاد خدا به او برسد میبیند که میتوانست این طوری باشد. امروز یک خانمی آمد پیش من گفت من از شما برنامه خواستم شما به من برنامه دادید ولی من نماز هم نمیخوانم گفتم نخوان نماز نماز نخوان گفت با اینکه برنامه را اجرا کنم گفتم آره تو اصلا نمیخواهد نماز بخوانی همان فقط برنامه را اجرا کن برو گفت آخر ناراحت هستم نماز نمیخوانم گفتم حالا دوست داری بخوان ولی اگر زورت نمیرسد به خودت عیبی ندارد ولی برنامه را اجرا کن. وقتی که خودش را پیدا میکند مطالعه میکند به انسان شناسی میرسد جان می گیرد یاد خدا در دلش باشد خود به خود میرود نماز هم میخواند الان فکر میکند نمیتواند نماز بخواند ولی چندر وز بعد میببنید چقدر قدرت گرفت خیلی کار راحتی هم بود این نماز خواندن. خیلیها پیش ما میآیند ما الان خیلی کلاس داریم مناطقی که اصلا حجاب را رعایت نمیکنند خانمها بد حجاب هم میآیند مینشینند آنجا آرایش کرده بدحجاب به آنها هم اصلا نمیگوییم حجابتان را هم رعایت کنید به هیچ وجه چون این بخواهد رعایت کند احتیاج غذا دارد غذا ندارد این بنده خدا من زور به او بگویم این زورش به خودش نمیرسد. ولی بعد از چند روز میبیند زورش به خودش رسید خیلی کار راحتی هم بود هی فکر میکرد کار سختی است ولی نه خیلی هم راحت است خیلی اشتباهاتی که پدر و مادرها میکنند یا بچهها میکنند نسبت به خواهر و برادرشان میگوید پدر من خمس نمیدهد من اعصابم خورد است. زکات نمیدهد مادر من حجاب را رعایت نمیکند خواهرم این طوری است پسرم من رفته موهایش را این طوری زده لباس این طوری میپوشد بعد هم این میخواهد بدون غذا دادن با امر و نهی و داد و فریاد و اینها بچه درست شود نمیشود غذا نخورده این برای این که این کار را بکند احتیاج به غذا دارد. شما میبریش دکتر میبینی بچه دارد بیهوش میشود غش کرده سر درد دارد چشم درد دارد میزنی تو سرش تو غلط کردی مریض شدی بی خود کردی چشم درد داری سر درد داری نه دکتر میگوید این کمبود کلسیم دارد کمبود فسفر دارد کمبود آهن دارد. این خستگیهای مفرتش مال کمخونی است مال این است فقر آهن دارد یک مقدار آهن به او برسد دیگر این قدر تو روز خسته نمیشود بی حوصله نمیشود عصبانیتهایش مال این هست غذا کم خورده من به همه عزیزان میگویم بارها گفتم ما خیلی از مشکلات فکریمان که فکر میکنیم واقعا روانی است. میخواهیم برویم پیش مشاور روان پزشک روان شناس اصلا این طوری نیست خیلی هاش روانتنی است یعنی ما مواد خاصی تو بدنمان نمیرسد وقتی که نمیرسد از نظر روحی هم دچار آسیب میشویم اگر شما تغذیه کنید دیگر آن مشکلات پیش نمیآید خیلی وقتها شخص آمده گفته من خیلی عصبی هستم خیلی زودرنج هستم خیلی مضطرب هستم. فکر کرده ما الان میخواهیم هی نصیحت کنیم نه اقا این چهار تا میوه را بخور این نیازها را تأمین کن تأمین کرد خوب خوب هم شد روح هم خودش این طوری است اگر بخواهد کاری کند شما بچهات یک کاری کند دوستت پدرت مادرت اول به او خوراک بده خوراکش را بخورد بعد میبینی که خیلی راحت می تواند این کار را انجام دهد. من یک موقعی رفتم یک جایی جلسه داشتم توی دانشگاهی برای دانشجویان خانم بودند همه خیلی هم افتضاح وضع حجابشان بعد من یک چند جلسه برای اینها صحبت کردم در مورد خودشناسی اصلا هم هیچ وقت به آنها نگفتم حجابتان را درست کنید. چرا اینطوری نشستهاید خجالت نمیکشید ای بیحیاها فردا شما فاطمه زهرا چنین میکند چنان میکند نه هیچی بعد شاید سه جلسه 4 جلسه دیدم که اینها همه احساس کردم وارد یک حوزه علمیه شدم خودم باورم نمیشد فکر کردم اشتباه آمدم همهشان خیلی خوب قدرت پیدا کردند. یعنی اول وقتی به او میگویی برایش توهم است یعنی من میتوانم اصلا نمیتوانم ولی بعد از یک مدت میبیند نه خیلی کار راحتی است صراط مستقیم برای همین امام سجاد میفرماید خدایا راه تو نزدیکترین راههاست(اِنَّ راحِلَ اِلَیک قَریبُ المَسافَه) مسافر به سوی تو مسیرش کم و کوتاه است. ولی این مسیر کم و کوتاه را ما اگر بخواهیم بدون توشه طی کنیم نمیشود من یادم است سرطان که داشتم رفته بودم مشهد طبق سنت هر سالی که نیمه شعبان میرفتیم آن موقع هم که تو شیمیدرمانی بودم رفتم مشهد شب مثلا حالا من با هواپیما رفته بودم رسیده بودم آنجا یک ذره استراحت کردم خواستم بروم بدن نمیکشید. شاید هم از آقای غریبی بود که دو نفر زیر بغل مراگرفتند ذره ذره قدم به قدم ما را بردند دیگر من نزدیک آن دیوارهای حرم رسیدم نه ضریح و آن فضای آن جا همان اولین دیوار تو خیابان دیگر نمیتوانستم برگشتم مسیر کمی که آدم همیشه دو دقیقهای میرود ولی وقتی بنیه نیست اصلا نمیتواند طی کند. مسیر خیلی طولانی یعنی این مسیری که میخواهد طی کند به جای مثلا دو دقیقه چقدر طول میکشد چند ساعت طول میکشد آن باید هی وسطش بنشینی زمین یک چیزی بخوانی پیرزنها پیرمردها را دیدی میخواهند بروند یک مسیر را چند بار مینشینند زمین چون بنیه ندارند. مثل یک کسی هست میخواهد نمازخوان شود روزه بگیرد میخواهد آدم قوی باشد میخواهد ملکوت را طی کند میخواهد جبروت را طی کند میخواهد کجاها برود میخواهد خیلی قوی شود این یک موقع انرژی زیادی غذا میخوری میبینی از یک پیرمردی که سی سال عبادت کرده سریعتر از بقیه رسید. بسیجیها امام فرمود ره صد ساله را چون انرژی که توی جبهه جذب میکردند خیلی فوقالعاده بود شما همین الان هم که بروید جبهه حتما توصیه میکنم بروید آنهایی که نرفتند همین الان بروید میبیند چقدر انرژی ذخیره آنجا وجود دارد شما وقتی واردش میشوید به شما منتقل میشود این انرژی حتما به شما منتقل میشود. خیلی انرژی آنجا قوی است نیروی زیادی نهفته است این جواب با این انرژی خوب میتواند حرکت کند میرود خیلی راحت برای همین تو همین جامعهای که الان این همه فساد هست ما تو دانشگاهش میبینیم چقدر دختر پسرهای پاک ما داریم که اصلا تحت تاثیر نه اینجا تو اروپا آمریکا شما بروید ببینید چقدر دخترها محبوب هستند یک ذره بدحجابی و بیحیای ندارند. پسرها قدر قوی هستند به قول مقام رهبری فرمود جوانهایی که من در آمریکا دیدم مثل انبیا بودند پاک تو آمریکا اگر خوراک جذب شود تو همه جا انسان اصلا میکروبی نمیتواند انسان را تهدید کند آنجایی که میکروب ما را تهدید میکند و ما ضعیف میشویم شک میکنیم تردید میکنیم جلو میرویم عقب میآییم. این کار را انجام بدهم انجام ندهم اینها مال این است ما غذایمان کم شده است(جَلاءُ الصُدُور) حدیث بعدی از پیامبر نبی اکرم(ص) هست(بِذِکرِ الله تَحیَ القُلُوب وَ بِنِسیانِهِ مَوتُها) این است فرمایش حضرت به یاد خدا قلبها حیات پیدا میکند. حیات پیدا میکند یعنی خیلی آرام میشود شاد میشود امیدوار میشود با نشاط میشود خوشاخلاق میشود با گذشت میشود ولی وقتی که یاد فراموش میشود قلب میمیرد قلب که میمیرد فردا نمیتوانی سر یک دانه نوشابه با کسی کنار بیاید سر سفره با داداشت دعوات میشود با مادرت دعوات میشود با برادرت دعوات میشود با پدرت دعوات میشود با همسرت دعوا میشود. سر غذا گیر میدهی یکسره به هم نمیتوانی بگذری از اشتباهات دیگران از ضعفها از نقایص آنجایی که شما یکسره داری به همه گیر میدهی یکسره داری ایرادها را میبینی یک سره خلاها و کمبودها را میبینی و این جلوی چشمت خیلی بزرگ میشد و به ضعف میافتی تو حرکت به سمت خداوند ضعیف شوی انگیزههایت را از دست میدهی مال این هست غذایت را نخوردی. خود رزمندهها تو زمان جبهه اگر تو یک عملیاتی شکست میخوردند فرمانده بزرگ که از اولیا الله بودند میامدند میگفتند بچه ها شما واقعا تو این دو سه ماه توسلاتتان کم بوده گناه کردید نماز شب نخواندید کپ کردیم موقع عملیات چه کسی کپ میکند نمیتواند بلند شود جلوی گلوله غذا کم بشود میترسد. او که میترسید یک دفعه میرفت تو میدان مین تو عملیات بعید دیگر این طوری نیست تو عملیات بعدی گلوله میخورد بغلش دست و پایش میلرزید این عملیات قبلی ده نفر را لَت و پار کرد خط شکسته هیچ اصلا چون سه روز قبلش انرژی گرفته. آن یک مدت داشته تو فضای بین دو عملیات هر شب تو قبر خودش می خوابیده 600-700 تا قبر بچههای تحقیق کنده بودند هر کس قبر مخصوص خودش را داشت کلی انرژی داشتند اینها این اصلا یک انرژی ذخیره متراکم در او بود فقط میخواستی ولش کنی برود در میدان مین. برود آن طرف پشت خط دشمن ما این را خودمان خوب احساس میکردیم من خودم شناسایی که میرفتم سنم کم بود من آن موقع 17-18 سالم بود شناسایی میرفتم شما فکر کنید بچه 17 ساله 18 ساله نود کیلومتر گاهی وقتها من باید یپاده میرفتم در عراق زمین خودمان نه خام خودمان خاک دشمن باید ده تا پایگاه را رد می کردم. دقت میکنید میدان مین بود خطرات دیگر بود یک فرمانده داشتیم خیلی آدم باهوشی بود قبل از حرکت میرسیدیم یک گوشه یا اول خط خودمان آنجا آب بر میداشتیم و چیزی بر میداشتیم وسایل نماز مغرب و عشا را میخواندیم ایشان گاهی وقتها دعا میکردند میگفتند بچهها بنشنید یک دعایی بخوانیم. بعد موقعی که میخواستیم برویم تو خط دشمن میگفت بچهها همین جا بنشینید دستهایتان را بلند کنید یک دعای فرج بخوانید خدا شاهد است آن موقع انرژی ما برای کار خیلی زیاد بود تا اینکه یادمان میرفت اصلا این کار را نمیکردیم دیگر آدم غلبه میکند به او این که یک کسی جیگر داشته باشدتو راه امام زمان حرکت کند. برنده باشد صبر کند ناامید نشود در مقابل مشکلات و کثرت مراجعه بیحوصله نشود عصبی نشود بیادبی نکند به کسانی که به هر حال فرزندان امام زمان هستند پرخاشگری نکند اگر 4 تا مشکل اقتصادی برایش پیش امد پشیمان نکند احساس بدبختی و فقر نکند این مال این هست که باید ذکر بگوید. امام امت تنهایی شروع کرد ولی مسیر را تا ده سال بعد از انقلاب با ذکر طی کرد دور و بریهای امام که ذکر کمتری داشتند بریدند و رفتند آنهایی که ذکر داشتند مثل امامی ا نزدیک امام ماندگار شدند شما نگویید بابا این تو زندان شکنجه دیده صبر کرده آن موقع ذکر میگفت. بعد از انقلاب چرب و شیرین دنیا آمد زیر دندانش مزه کرد سرش شلوغ شد مدیر شد رییس شد نماینده مجلس شد وزیر شد معاون وزیر شد مدیر کل شد دیگر سرش شلوغ شد ذکرها یادش رفت قبلا همه این عبادتها را انجام میداد حالا دیگر انجام نمیدهد غذا به او کم رسیده یک دفعه میبینی همانی که زیر شکنجه مقاومت کرده الان یک میلیارد اختلاس کرده. فکرش را میکرد بکند این کار را نه چرا نتوانست جلوی این پول مقاومت کند چون یاد رفت غذا رفت غذا که میرود این بلاها سر آدم میآید برای همین هیچ وقت فکر نکنید اگر مثلا 4 تا خواب خوب دیدید یا مکاشفه کردی امام زمان را دیدی و نشستی و یک دستی هم به او دادی و فرض بفرمایید روبوسی کردی پس تو دیگر همیشه این طوری هستی. اصلا همچین خبری نیست غذایت به موقع نباشد چند وقت دیگر میبینی شمشیر میکشی برای امام زمان ما دوستان اهل بیت را دیدم رو اهل بیت شمشیر کشیدند شیعیان نزدیک اهل بیت خیانت کردند به اهلبیت رفتند راز اهلبیت را افشا کردند شاگردان استادی را دیدم که تو اوج وفاداری به یک استاد رفتند خیانت کردند به او رفتند اصلا با او دشمنی کردند این طوری هست. اصلا این جوری نیست یک کسی فکر کند همیشه نه اگر غذا بخوری بله غذا نخوری نه برای همین دائما خدا به انبیا میگوید ذکر یاد یاد حتی نمازهم به یاد من(أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي) ذکر کثیر(اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً) تا میتوانی انرژی جذب کنید چون این به شما سلامت و نشاط میدهد. اگر میبینی اعصابت خورد است پژمرده و افسرده هستی اگر میبینی سیاهبین شدی و همه چیز را تاریک میبینی امیدی برای کار نداری یواش یواش خدا هم برایت تیره و تار شده برای این هست که اصلا رفت و آمدی برقرار نشده. آقا دو نفر وقتی رفیق هستند با همدیگر همدیگر را کم میبینند یواش یواش نگاه شان به همدیگر سرد میشود عوض میشوند ممکن است بدبین هم شوند به همدیگر انسان با خدا هم همین طور است وقتی که نمیروی رفت و آمد نمیکنی غذا نمیخوری فردا نه خدا نه اهل بیت هیچی برایت مهم نیست. چه کسی میتواند مسیر را تا آخر طی کند فقط کسی انرژی داشته باشد چه کسی میتواند صراط سه هزار سال طی کند کسی که ذکر بگوید برای همین میگوید(یَسعَی نُورهُم) نورشان جلویشان هست نور باید ببری با خودت بتوانی از صراط رد شوی قدر این صلواتهایتان را بدانید قدر این ذکرها را بدانید. صلوات نور است برای تاریکی قبل آن جا خیلی کم میکند هیچ مثل صلوات نامه عمل راسنگین نمیکند بالخصوص با معرفت باشد پشتیبانی عملی داشته باشد خیلی خوب است این صلوات خیلی خوب است کمک میکند به انسان پس عزیز من ما نه احتیاج به روانپزشک داریم نه احتیاج روانشناس داریم. یک جا کارت گیر کرده است اول ببین نیرویت از کجا قطع شده است اگر میبینی کلافگی داری یک مدت دل مرده شدی عصبی شدی با شوهرت نمیتوانی بسازی با زنت نمیتوانی بسازی آن عشق و علاقهای که باید به همسرت داشته باشی نداری چون مهروررزی نیرو میخواهد تو نیروی مهرورزی نداری غذا نمیخوری نمیتوانی مهرورزی کنی. شما نگاه کنید کسانی که میروند عبادت میکنند یک مدت بعد از عبادت مثلا یک شب احیا دارند یک حرم میروند خوب غذا میخورند وقتی میآیند تو خانه خیلی خوشاخلاقتر میشوند آنی که بد اخلاق میشود برای این است که تمام مدتی که تو حرم بوده یا تو احیا بوده غذا جذب نکرده است حضور فیزیکی داشته غذا جذب نکرده. غذا جذب بکند آدم عصبی دیگر نمیشود که دیگر پرخاشگر نمیشود دیگر هی عیبها را نمیبیند قشنگیها را میببنید ضعفها را نمیبیند مال این است تو یک مجموعه کاری بالخصوص مجموعهای که برای امام زمان کار میکنند آنی که نق و نوق زیادتری میکند ذکر کمتری دارد. آنی که فکر میکند نمیتواند کار کند باید ببرد باید قطع کند باید تعطیل کند اصلا نمیشود کار کند این مال این است که این نمیشود از درون کجا دارد ناشی میشود این نمی شود مال خودش است نمیشود راست هم میگویداصلا هم دروغ نیست راست میگوید برای این نمیشود ولی اگر یاد کرد میشود. برای همین وقتی امام صادق میفرماید وقتی انرژی ما میخواهیم بگیریم با ذکر(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) قرآن وقتی میگوید(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) این کار را بکنید میگوید این لذت شنیدن این که خدا ما را مؤمن صدا میکند می گوید(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) سختی کار را از بین میبرد به ما نیرو میدهد. نمیگوید(ایها الناس) یعنی باور دارم که تو مؤمن هستی باور دارم که مؤمن هستی خداوند تو را مؤمن خطاب میکند(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) آی مؤمنها این کار را بکنید دیگر اگر خدا آدم را مومن صدا بکند آدم خسته میشود دیگر یک کاری را بخواهد انجام دهد. برای همین وقتی که داری انجام میدهید یک کار را با هویتی که خدا بهتان داده انجام دهید ببیند دیگر کم نمیآروید با هویت ایمانی با هویت فرزند امام زمان بودن بچه امام زمان بودن بچه فاطمه زهرا بودن میبینید دیگر اصلا کم نمیآروید همیشه میتوانید مشکلات را بشکافید و بروید جلو به هیچ وجه دیگر دلسرد نمیشوید. تو درس در درس همین طور من خودم یادم است میخواستم فیزیک شیمی ریاضی بخوانم بدون استاد سال سوم تجربی بعد از 8 سال از جبهه آمده بودم اصلا نمیتوانستم سختم بود ولی وقتی میرفتم یک روضه میخواندم یک سینهزنی خوب میرفتیم شرکت میکردیم انگیزه میگرفتیم برای انتقام از دشمنمان. درس خواندن برای جوانها یکی از بزرگترین راههایی است که میتوانند انتقام بگیرند من دارم به عزیزان جوان خواهرها براردان حتی کسانی که متأهل هستند دارم میگویم اگر میخواهید امام زمان راضی باشد از شما در رشتههای خودتان خوب درس بخوانید. یا درسهای حوزه و درسهای معنویتان یا درسهای علمی و دانشگاهیتان درسهای دبیرستان درسهای راهنمای درسهای دبستان هر کس میخواهد یک سرباز خوب باشد باید درس خوب بخواند این خیلی خدمت بزرگی است. موقعی که انسان به حس اینکه من میخواهم سرباز قوی امام زمان باشم انتقام پیامبر و آل را بگیرم درس بخوانم این چقدر تو شیمی فهمیدن وز بان وفهمیدن و ریاضی فهمیدن اثر دارد تا آن زمانی که برای این انگیزه میخوانم که تا من بروم دانشگاه مهندس دکتر شوم بتوانم یک خانه خوب بخرم یک ماشین خوب بخرم. این خیلی انگیزه ضعیف است این جا اصلا طلبگی را برای چی بخواند خیلی مهم هست یک سلسله درس را شروع کند عبادت را شروع کند کاری را شروع کند کار علمی را یا هر کار دیگری را تا وقتی یاد آن انگیزه هست انرژی دارد این را فراموش انشاالله نکنیم بس است دیگر انشاالله اثر سوم برای جلسه بعد. الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه نوزدهم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحث مان در آثار ذکر بود دو اثر از آثار ذکر را عرض کردیم که (اَلذِکرُ مِفتاحُ الصَلاۀ) بود که کلید اصلاح قلب انسان و شخصیت انسان یاد خدا است که ذکر لفظی هم یکی از مظاهر آن ذکر هست مصادیق آن ذکر هست یاد خدا. یعنی یاد حقیقت خودمان و یاد بینهایت و دومین اثر این بود که حیات قلب انسان به یاد خدا است یعنی اگر کسی دلش به یاد هدف نباشد میمیرد نگاه به هدف و قصد هست که قلب را زنده نگه میدارد به محض این که انسان غفلت کند از هدف دچار دل مردگی میشود و اثر سوم این هست که ذکر غذای روح هست. آثاری که تا بحال خواندیم و آثاری که از این به بعد میخوانیم همه مبتنی براین هست که ذکر اثرگذار باشد اگر اثر بگذارد این آثار را دارد اگر اثر نگذارد این آثار را ندارد بنابراین ما غیر از عملیات برای ذکر باید کاری بکنیم که ذکر مؤثر واقع شود. شما اگر بگویید که عسل دهانتان شیرین نمیشود بگویید حلوا دهانتان شیرین نمیشود ذکر باید جذب شود چشیده شود و این دو تا چیز میخواهد یکی شناخت و یکی تمرکز حضور قلب این که امام رضا(ع) میفرماید که(اَوَّلُ عِبادَتِ الله مَعرِفَتُه) آغاز بندگی خدا شناخت خدا است. برای این که اگر ما شناخت نداشته باشیم ندانیم چه کسی را داریم یاد میکنیم یاد او چون شناخت یعنی حضور آن معروف در نفس انسان شما وقتی که مبهم هست برایتان یادش هم که می کنید چون ابهام دارید نسبت به آن حضورش در شما جدی نیست. لذا تأثیرگذار هم نیست اگر به شما بگویند که شما هنگامی که سردتان هست یک ذکری را بگویید یا یک کلمهای را بکار ببرید این کلمه را بگویید تا گرم بشوید مثلاً بگویید شتا بعد که شما آن موقع که سردتان هست هر چی هی میگویید شتا توقع دارید که بشوید ولی نمی شوید. یک موقع میگویند که وقتی سردتان شد گرما را تلقین کنید به خودتان گرم شدن آتش را تلقین کنید به خوتان میبینید که این مؤثر واقع میشود یعنی آن موقع که سرد هست وقتی گر گرفتی و آتش را تلقین میکنی به خود میآوری تو نفس میبینی تو بدنت هم تأثیر میگذارد. تلقین خیلی هم اثر میگذارد تو حالت اول شما آنی که میخواهد به آن تلقین کنید یک لفظ است که هیچی از آن نمیفهمید لذا مؤثر هم نیست در شیوه دوم آتش است که آتش را چشیدی قبلا نسبت به آن شناخت داری گرما و حرارات و گُر گرفتی را میدانی چیست میتوانی در نفس خودت حاضر کنی. به محض اینکه با یاد آتش تا آتش را درون خودت ایجاد کردی آثار خودش هم ظهور میکند این طوری هست یعنی واقعا مؤثر واقع میشود حق تعالی اگر شناخت نسبت به آن نداشته باشید وقتی یاد میکنید آن یاد ضعیف است آثارش را هم خود به خود ضعیف میشود. پس هم باید بدانید چه چیزی را دارید یاد میکنید هم واقعا یاد کنید یعنی حضور داشته باشید نسبت به چیزی که یاد میکنید هر چقدر شناخت عمیقتر میشود به محض یاد با حضور قلب آثاری که در نفس میآید خیلی بزرگتر هست و آن آثاری که داریم میخوانیم حقیقتاً در وجود انسان ظهور میکند. اینجا وقتی میفرماید(اَلذِکرُ قُوتُ النُفُوس) ذکر غذای جانها است اثر سوم یکی خود ذکر یکی مداومت ذکر(مُداوِمَتُ الذِکر قُوتُ الاَرواح) هر دو از امیرالمومنین(ع) بود این مبتنی بر شناخت هست هر چقدر شما بیشتر بشناسید و با تمرکز بیشتری الله را یاد کنید روح بیشتر غذا میخورد و با کیفیت بیشتری جذب میکند. تنها جایی هم که گفتهاند محدودیت ندارد تو غذا خوردن فقط در ذکر است حتی اگر یادتان باشد گفتیم عبادات دیگر هم محدود است نماز حد دارد روزه حد دارد قرائت قرآن حد دارد یک جا هست که انسان حد ندارد میتواند بینهایت بخورد هر چی هم بخورد به نفعش است آن یاد خداوند تبارک و تعالی است. یعنی هر چی یاد کنی نفس اشتها دارد و جا دارد بنابراین خوش بحال کسی که این عرضه را دارد که بتواند یاد کند قیمت انسانها از عرضهشان نسبت به یاد خدا معلوم میشود و حتی نه از عملشان و حتی نه از عمل صالحشان چون عمل صالح هم مقدمه ذکر است. بعضیها هستند خدمت خیلی زیادی میکنند اعمال صالحی میکنند دوندگیهای زیادی میکنند در هیات تو مراسم در جبهه در نمیدانم فعالیتهای اجتماعی سیاسی اما عرضه ذکر ندارند یعنی عرضه ندارند با حق تعالی ارتباط برقرار کنند بنشینند الله را در حضورشان ببیند و خودشان را در حضور الله ببینند این ارتباط برقرار نمیشود. سعی کنید که این تلاش را بکنید ماهی یک باری که ما جمع میشویم علت اینکه هیچ بحث دیگری در این سالها نمیکنیم جز این مباحث این است که این اصل هست برای ما این یک اصل هست که ما باید بتوانیم به این کمال برسیم. اگر به این کمال نرسیم کارهای دیگرمان هر چند ثواب دارد خداوند پاداشش را عطا خواهد کرد به فضل و رحمت خودش ولی این خیلی مهمتر است اصل این است که من بتوانم الله را یاد کنم و با الله ارتباط خصوصی و شخصی برقرار کنم این غایت است. پس این را یادتان نرود عزیزان که حالا آمدن شبهای جمعه ماهی یک بار اینجا به این معنا نگیرید که حالا میرویم شب احیا میگیریم یک ثوابی هم دارید یک صلواتی هم می فرستیم اینها خیلی ارزش دارد و قیمتی است صلوات فرستادنش احیایش بیداریش. شما اگر فقط به میوه خوردن و صحبت کردن و گفتگو و یک ذکر صلواتی حتی یک دعای بدون حضور قلبی بگذارنید قدرتی که خدا به شما میدهد ثواب و پاداشی که به شما میدهد خیلی خیلی اصلا قابل مقایسه نیست با کسی که رفته گرفته خوابیده یا وقتش را طور دیگری گذرانده است. حداقل کاری که هست این هست که شما در بیداریتان مبارزه با نفس کردید جهاد با نفس کردید و بیدار نگه داشتید خودتان را تسلط بر نفس انسان پیدا میکند اگر خودش را بیدار نگه دارد برای عبادت خدا ولو عبادت هم نکند. دوست داشته باشد ولی همین مقدار خودش را بیدار نگه دارد تلاش کند یک نوع نحوه تسلط بر نفس هست و در نزد خدا خیلی ارزش دارد این کار حالا اگر انشاالله بیدار هم ماندید سعی کنید هی کیفیت را بالا ببرید حالا که بیدار ماندید نشاط برای خودتان درست کنید. با خوردن میوه شستن صورتتان نوشیدن چای تغییر و جابجایی سبک کردن لباستان و چیزهای دیگر بالاخره خودتان را بیدار نگه دارید و مبارزه کنید این مبارزه خیلی قیمت دارد دیگر شدن با خودمان و زور زدن برای اینکه بیدار باشیم این یکی از راههای تسلط بر نفس هست و حتماً فطرت را قوی میکند ولو شما فقط میوه بخورید چای بخورید کار دیگری هم نکنید. اما ما غایت را باید نگاه کنیم هدف بالاتر را باید نگاه کنیم آن این است که ما به یاد خداوند تبارک و تعالی بپردازیم سخن بگوییم یاد بکنیم در درون خودمان با اینها انشاالله سخن بگوییم و انس بگیریم و رفت و آمدی برقرار کنیم. پس یادتان نرود(ذِکرُ الله قُوتُ النُفُوس) حالا چه کسی چاق و چلهتر میشود چه کسی قویتر است چه کسی انسانتر است فطرتش سالم تر است کسی وقت بیشتری بخورد غذای بیشتری بخورد و اگرهم بخواهد این غذا بیشتر تأثیر بگذارد باید مداومت داشته باشد به ذکر مداومت داشته باشد. (مُداوِمَتُ الذِکر القُوتُ الاَرواح) مداومت بر ذکر قوت روحهاست حتماً عزیزان هم خواهران گرامی برادران گرامی سعی کنند که در طول هفته در طول روز مقداری به این مداومت بپردازند یعنی شما باید دیگر اهل ذکر باشید تسبیح دستتان باشد مفاتیح دستتان باشد کتاب قرآن دستتان باشد. دم دسترستان باشد و هی تو طول روز مراجعه داشته باشید ساعتهایی که خلوت دارید تمرین کنید تو این جمعه شبها میخواهید بخوابید از مردهترین وقتهایتان بهترین استفاده را بکنید همین که دراز کشیدید افتادید نگذاری هیچ خیالی غیر از خیال خداوند بیاید این مبارزه احتیاج دارد. این طور نیست که من بگویم و بشویم همه ما نه ولی شروع کنیم و هی سعی کنیم تمرکز بگیریم و بگوییم که ما تا زمانی که خوابمان میبرد به چیزی غیر از خداوند فکر نمیکنیم و ذکر میگوییم و این ذکر را یکسره نگهش دارید اگر خیالتان کشاندتان به جای دیگر درگیر شوید با آن ایدهآلنگر هم نباشید و خیلی بلند پروازی نکنید. نگویید که حالا من چون نمیتوانم این ذکر رابگویم نمیتوانم تمرکز داشته باشم اصلا این ذکر چه فایدهای دارد که من سی دفعه ذهنم برود عیبی ندارد سی دفعه که ذهنتان پرید سی دفعه تنبیهاش میکنید برش می گردانید عادتش میدهید اما اگر ولش کنید تنبل بار میآید ضعیف بار میآید درگیر شوید با آن دوباره بیاورید عیبی ندارد بپرد. مثل مشق نوشتن بچه است که وقتی مینویسد هیچ اشکالی ندارد که چه کار کند غلط هم بنویسد پاک میکند خب درست میکند این قدر هی غلط مینویسد تا یواش یواش تسلط پیدا میکند مثل نقاشی میماند که این قدر ما خطهای اشتباه میکشیم تا خطهای درست را هم بتوانیم رسم کنیم. ولی از یک جا درگیر شدن با خودتان را شروع کنید انشاالله تو اتوبوس تو تاکسی تو راه رفتن تو مسافرت موقعهایی که تنها هستید خانمها موقعی که دارند کار منزل انجام میدهند تنها هستند بهترین لحظات همان لحظات است که کسی با یک خانم خانهدار کاری ندارد و میتواند ضمن اینکه دارد آن کار منزل را انجام میدهد و عبادت عظیمی در کار منزل دارد انجام میدهد. عرض کردم حدیثش را که یک خانمی اگر ظرفی را در منزل همسرش جابجا کند حضرت میفرماید خدا 7 در جهنم را روی او میبندد و 8 در بهشت را به رویش باز میکند برای هر کوچکترین کاری که انجام میدهد یکسال عبادت دارد تو منزل همسرش قرب زیادی هست در آنجا ولی با این حال سازندگیها را هم اضافه بکنند. یعنی ضمن اینکه دارد عبادت میکند عبادت در عبادت انجام دهد و تمرکز بگیرد این کار را انجام دهد اگر دیدی قلبش راه نمیآید اگر قلبش ضعیف است راه نمیآید هولش بده هولش بده یعنی چی یعنی مثلا یک ضبطی نواری نوایی چیزی را بگذارد تو خانه از طریق رادیو و ضبط اینها تا هی کمک قلبش کند. قلب خیلی وقتها احتیاج به هل دادن دارد هلش بدهیم راه میافتد یواش یواش هی باید تلقین کنیم به انسان هر دفعه من این اصل را از امام امت عرض میکنم که فرمودند انسان بدون تلقین به جایی نمیرسد ما باید درگیر شویم باید زور بزنیم باید تلقین کنیم باید با ذهنمان با خیالمان به جنگ بپردازیم خیلی با خیالمان جنگ کنیم. خوش بحال کسی که مجاهد هست کسی که با خیال خودش درگیر میشود ثوابش کمتر از کسی که میجنگد با دشمنان خدا و کفار کمتر نیست یادتان باشد کسی که با خیال خودش می جنگد آن هم جهاد هست و جهاد بسیار بزرگتر از آن جهاد اصغر هست که در میدان خارجی میجنگد. چون اینجا میخواهد با خودش درگیر شود با نفس خودش میخواهد درگیر شود سعی کنیم که انشاالله هی درگیر شویم و نترسیم از درگیر شدن با خودمان شجاعت درگیر شدن با خودمان را داشته باشیم و حالا 4 تا سیلی میخوریم 4 تا هم میزنیم بالاخره خوب است. و خدا دوست دارد یک بندهای که با خودش دست به یقه میشود و به جنگ خودش میرود این خیلی قشنگ هم هست صحنه زندگی هم از رکود در میآید یک موقع هست جذابیت زندگیش به این هست که مثلا میهمانی بیاید میهمانی بروید رفقا را ببیند کاری را انجام دهید. ولی یک نفر همین که میداند الان خسته است حسابی درگیر کرده نفسش را حسابی زده نفسش را یک شب جمعه تا صبح تو سر این نفس زده حالا هم الان میخواهد برود تا میآید نفس نفسی بکشد میگوید حالا یک عبادت دیگر به آن تحمیل میکنیم اگر جا دارد اگر کشش ندارد نه ولی تا آنجا که جا دارد باید توسرش زد. تا آنجا که لج نکند نماز صبح را بخواند من بعضی از عزیزان میبینیم مثلا بعد از احیای این جا چون ما زودتر تمام میکنیم بعضی از هفتهها خود من هم که مشرف میشوم حرم میبینم یک عدهای از عزیزان برادران خواهران هم میآیند حرم آنجا هم نماز صبحشان هم آنجا میخوانند و زیارتی هم میکنند بعد بر میگردند خانه. حالا تا میشود جا دارد باهاش درگیر شویم یعنی این کتککاریها خیلی چیزهای مبارکی هست بعد حالا دیگر میخواهد برو بعد از یک شب بیداری میخواهد برود تو رختخواب بخوابد آنجا هم نفسش را رها نمیکند نمیگذارد خیالش آزاد شود همین که دراز کشید و خواست بخوابد شروع میکند به ذکر گفتن و یاد محبوبش با شیرینی و محبت با عاطفه با خدا انسان. مثل الحمدلله مثل سبحان الله مثل لا اله الا الله مثل الله اکبر مثل صلوات هی اینها را میگوید و عاشقانه میخوابد توی یک رابطه عاطفی با خداوند میخوابد ضمنا هم به زبانش تسلط پیدا میکند هم به خیالش تسلط پیدا میکند اینها را از دست ندهید عزیزان تا میتوانید هیچ وقت اینها را از دست ندهید و ناامید هم نشوید اینها را ادامه دهید. گاهی وقتها ده سال ممکن است شما این کار را انجام دهید ده سال انجام دهید ولی بعد از ده سال 15 سال میبینید که خیلی چیزهای ماندنی برای شما میماند من یادم هست به یکی از عزیزان عرض کردم که یک ذکری از من خواسته بود گفت چقدر ادامه بدهم ذکر خاصی بود گفتم شما باید حداقل دیگر هفت سال این را داشته باشید تا بعد از 7 سال باز شود یواش یواش و آن تثبیتی که باید در قلبت پیدا کند بکند. بعضیها میآیند میخواهند شروع کنند ولی همت ندارند که این کار را انجام دهند یعنی گاه دو ماه میگیرند و رها میکنند و میروند ولی هست استثنائا هستند بچه هایی که جدی هستند تو این قضیه و واقعا محکم میایستند و مبارزه میکنند. 7 سال 8 سال ده سال بعد میبینی که یک چیزهایی برای انسان دارد آثار خیلی مبارکی برای انسان دارد قدرت را در ذکرهای بالاتر هم انشاالله بیشتر خواهید دید بنابراین حالا این ذکرها را آثارش را ما بخوانیم خوب است فایده دارد که باید بخوانیم ذکر این آثار قشنگ را دارد و حیف است ما از دست بدهم. اما مهمتر این است که ما معرفتمان را بیشتر کنیم نسبت به حق تعالی و درذکر چه کار کنیم مداومت داشته باشیم مداومت حضور قلب اگر که ما شناخت داشته باشیم نسبت به حق تعالی ذکر با حضور قلب و مداوم اثربخش است مداومت مثل باد زدن زغال میماند. شما وقتی که هی این را میزنید این یواش یواش مغز پخت میشود یعنی مغز زغال هم یواش یواش نورانی می شود لُب شما را لُب آن درون شما را مغز شما را عقل شما را منور میکند برای همین هم در اثر 4 حضرت میفرماید که(عَلَیکَ بِالذِکرِ الله فَاِنَّهُ نُورُ القُلُوب) بر تو باد ذکر خدا ذکر خدا را التزام داشته باش به آن که ذکر خدا نور قلب هست. چون قلب احتیاج به نور دارد اگر نور نباشد میمیرد بصیرت می خواهد که بتواند روی صراط حرکت کند صراط تاریک است صراط از خودش یک ذره نور ندارد نور ندارد آتش جهنم هم روشن نیست آتش جهنم چیست تاریک ست آتش جهنم سیاه است خیلی سیاه است. بنابراین مثل این جا که ما را آوردند در کجا در ظلمات(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) ما در ظلمات هستیم و نور احتیاج داریم باید این نور را هی زیاد کنیم تا بتوانیم ببینیم وحرکت کنیم توجه به خدا شناخت حق تعالی مداومت بر یاد حق تعالی موجب میشود که ما بتوانیم حرکت دقیقتری را انجام دهیم. پس عزیزانی که میآیند در این جلسات شرکت میکنند نیایند یک چیزی بشنوند و بعد برود تا ماه آینده حتما انشاالله از همین جلسه که خارج شوند مبارزه را شروع کنند درگیریشان را شروع کنند ذکر گفت راشروع کنند خودشان را اهل بدانند اگر شما اهل نبودید خداوند این چیزها را نصیبتان نمیکرد دعوتتان نمیکردند. بنابراین حالا که این لطف راکرده خداوند تبارک و تعالی در حقتان غنیمت بشمارید این هدایا را و از آن استفاده کنید و پرورشش دهید در وجود مبارکتان. باز هم حضرت میفرماید(اَلذِکرُ نُورٌ وَ الرُشدٌ اَلنِسیانُ ظُلمَتٌ وَ فَقدٌ) ذکر هم نور هست هم رشد است یعنی نمو میآورد اضافه میکند به شما هر چی یاد کنید یاد حقیقی کنید به شما اضافه میشود یعنی به شخصیتتان به من شما اضافه میشود رشد جنینی شما در رحم دنیا تضمین میشود. اما آن چه که باعث بدبختی انسان میشود کم آوردن انسان میشود غصههای انسان میشود شکست انسان در دنیا میشود فراموشی هست(اَلنِسیانَ ظَلمَتٌ وَ فَقدٌ) هم تاریک میشوید هم هی کم میشود از تو ضعف میآورد برایتان هر وقت احساس کردید که دچار بیانگیزگی در زندگی میشوید بیمعنایی در حیات دنیا میشوید. خیلی چیزها برایتان بیمعنی میشود یک دفعه جلویتان کدر میشود و تاریک میشود یک لحظه احساس میکنید حالا که چی من اینجا هستم یا گاهی وقتها شما احساس میکنی خیلی ضعیف هستی خیلی بدبخت هستی بیچیز هستی درد میآورد انسان را این مال این هست که غذا نخوردی. چون اگر قوت به تو میرسی قوت شما چی بود ذکر ذکر هم نور بود به تو میرسید دیگر تو هم حیات داشتی هم قدرت داشتی دیگر معنا نداشت که انگیزه نداشته باشی آن جاهایی که ما یک دفعه همه چیز جلویمان تیره و تار میشود در طول روز دلمان میگیرد غصه میآید سراغمان و میگوییم حالا یک دفعه اصلا همه چیز ارزش خودش را از دست میدهد آن مال آن موقعی هست که شما کوتاهی کردید. اگر یک موقعی یک همچین حالیت بهتان دست داد زود خودتان را به یک مرکز ذکر یا عامل ذکر برسانید هر چیزی که ذکر خدا را در شما تقویت میکند اگر عُرضه داری در خودت خودت ایجاد کن بعضیها این عُرضه را داردند خودشان در خودشان ایجاد میکنند. گاهی وقتها هست نه از اهل ذکر انسان استفاده می کند با اهل ذکر گاهی وقت ها خودش را به یک حلقه ذکر میرساند مثل اینجا که شما حلقه ذکر میآیید و رسول خدا فرمودند بوستانی از بوستانهای بهشت هست مجالس ذکر. گاهی وقتها به یک مسجد به یک حرم به یک حسینیه به یک مجلس روضه به اینجا میرسانید به یک قبرستانی که آنجا باز یاد فراوان هست قبر شهدا مزار شهدا میرسانید بله گاهی وقتها قلبت خیلی کند دارد میشود غذا نرسیده داردحالت مردن دارد یک ضبطی نواری رادیویی نوایی را استفاده میکنید قسمتهای مقدسش را بعد انشاالله روشن میشوی. پس مواظب باشیم که ما اگر که یاد فراموش شود حق تعالی فراموش شود به عنوان هدف اصلیمان به عنوان معنای زندگیمان به عنوان انگیزه حیات و حرکت و رشد و ارتباطت و انتخاب ما اگر فراموش شود ما دچار فقدان میشویم. النسیان فراموش کردن خدا برا انسان فقدان میآورد یعنی شما میبینید که لیسانس گرفت بعد میبینی که ضعیفتری شخصیت موقع که دیپلم داشتی باز وضعت بهتر بود بعد می روی فوق لیسانس میگیری باز میبینی اضطراب تو پژمردگیت بیشتر شد. بعد میبینی که مثلا درآمدت 400 هزار تومان بود حالا شده یک میلیون تومان باز میبینی احساس شکست بیشتری داری میکنی در درون مچاله تر هستی و اعصابت هم خردتر است برای این که خود این بدست آوردنها مساوی شده با کم آوردن دل دیگر چون هر چی شما هی از اینها بدست میآوری به آن مشغول میشوی دیگر فرصت برای غذا خوردن حقیقی نداری. تمرکز نداری که بتوانی یک ارتباط با کیفیت با خدا قرار کنی همین شهوتهای حسی خیالی وهمی و حتی شهوتهای عقلی شهوتهای عقلی انسان را کدر میکند مثل یک دانشآموزی میبینی دبیرستانی است حالا دلشوره دارد کنکور درس بخواند حتماً میخواهد قبول شود دیپلم بگیرد. نماز نمیخواند مسجد نمیرود حسینیه نمیرود بعد از یک مدت میبینی که مغزش خوب کار میکند ریاضیات را میفهمد علوم را میفهمد ولی بعد میبینی شخصیتاً متزلل است با مادرش نمیتواند خوب حرف بزند با پدرش نمیتواند خوب حرف بزند عصبی است چون فقط به مغزش غذا رسیده به دلش غذا نرسیده. خیلی از پدر و مادرها همین جنایت را در حق فرزندشان میکنند بچه را محروم میکنند از اینکه غذای خوب بخورد میگویند هی بنشین درس بخوان مدرسه غیر انتفاعی میگذارند تیز هوشان میگذارد استعدادهای درخشان میگذارند بعد فکر میکنند خیلی هم دارند در حق بچه لطف میکنند. هی هم وقتشان را پر میکنند با این چیزها کجا پیدا نمیکند بچه که مثلا یک ذره دلش غذا بخورد چون آرامش مربوط به دل است به مغز نیست که این شاگرد اول است ولی میبینی پژمرده است عصبی است با خواهرش نمیتواند کنار بیاید با برادرش کنار نمیآید. بعد سر کوچکترین مسائل تحریک میشود تهییج میشود عصبی میشود غصه میخورد ولی مغزش هم کار میکند خوب درس خوانده نمرهاش هم خوب است کنکو ر هم ممکن است قبول شود دانشگاه هم ممکن است قبول شود ولی روح ندارد بنده خدا روح ندارد چرا؟ این بچه که دنبال یللی و تللی و کارهای فساد و دوست دختر و پسر و تلویزیون و چت کردن و اینترنت نبود که مثل خیلی از دختر پسرهایی که این طوری هستند بیچاره درس خوانده ولی همین شهوت عقلی هم او را از غذایش انداخته است دیگر غذا نخورده فرصت نکرده همهاش یک چیزی به مغزش رسیده اطلاعات زیاد کرده ولی روح دیگر ندارد. اصلا یک آدم بینور و بیروح و بینمک و این طوری هست خیلی میتواند مسائل علمی را حلاجی کند خوب برای شما مسائل فلسفی بگوید مسائل علمی بگوید ولی وقتی مینشینی کنارش نه میتوانی در کنارش شاد شوی و نه در کنارش آرام میشوی. دو ساعت میخواهی با او رفاقت کنی میبینی نه این تو دو ساعت که رفاقتی که با هم داشتید نه شاد شدی و نه آرام شدی ولی بعضیها هستند که نه به مغزشان خیلی نمیرسند خیلی هم شاید سوادی نداشته باشند اطلاعات زیادی نداشته باشند. ولی وقتی کنارش مینشینی دو دقیقه که با تو حرف میزند همچین گپی میزنید با هم یک ربعی با هم مشغول حرف زدن میشوید میبینید همچین شنگول شدی روشن شدی گرم میشوی همچین شاد میشوی آرام میشوی میبینی که این نور دارد روشنایی دارد نمک دارد خیلی کمک به انسان میکند. من یک موقعی که از درس میآیم بیرون حوزه بعضی از علما یا پیرمردهایی هستند که حالا یا جزء علما هستند یا نه جزء علما نیستند ولی پیرمردهای بسیار روشن و نورانی هستند در قم که اینها اهل ذکر هستند یاد خیلی خوب میکنند با کیفیت هم یاد میکنند. شاید درس های رسمی چیزی بلد نباشند اما اهل معرفت هستند بعد من میبینم طلبهها و اساتید وقتی میروند طرف اینها با یک ولعی میروند که اینها دو دقیقه برایشان خرف بزنند با اینکه طرف خودش استاد است الان از پای درس آمده مثل داشته اسفار درس میداده درس خارج داشته میگفته فقه داشته درس میداده. اصول داشته درس میداد کلام درس میداد عقاید درس میداد ولی وقتی به این پیر مرد میخورد این پیر مرد دو تا کلمه میخواهد حرف بزند دو تا تکه میخواهد بگوید می بینید این کیف میکند او برایش حرف بزند چون او به این آرامش منتقل میکند نور منتقل میکند این خیلی مهم هست. مثلا شما دیده اید بعضی وقتها شما یک دانشمندی یک درس خواندهای یک استادی میرود در اتوبوس من گاهی وقتها از درس مثلا میخواهم بروم خانه یا از اینجا که میخواهم بروم حالا یا ذهنم مشغول است خستهام یا هر چیز دیگر بعد میبینی آنجا مثلا راننده تاکسی یک عالم نور دارد همین طور که مینشینی میگوید مثلا بر جمال محمد صلوات. بعد تا این یک ربع راهی که میخواهد شما را برساند میبینی راننده این قدر با حال است اینقدر انرژی دارد اینقدر مست است که یم بین 5 تا 6 تا ده تا صلوات از تو میگیرد سر حال است ولی میبینی یک استاد دانشگاه تا آخر عمرش هی وقت سر کلاسش یا در مخاطبینش هیچ وقت فرصت نکرده یک بار یک همچین چیزی را بگوید. یک بار مثلا یک اعلام صلواتی کند یک مناجاتی یک چیزی اطلاعات خیلی خوب اما نوری وجود ندارد اگر داشته باشد خیلی کم مخفی کم اثر کم فروغ است ولی میبینی راننده تاکسی خیلی جلا دارد قهوهچی خیلی جلا دارد. مشهد بود من چند وقت پیش خیلی سردم شده بود روز عرفه بود رو زمین هم نشسته بودیم زمین سرد زمستان بود دیگر سرد سرد تا این عرفه تمام شد که ما هم دیگر تقریباً منجمد شده بودیم به زور دست و پایمان تکان میخورد نفهمیدم چطوری آمدیم. بعد هم من هم سرما خورده بودم بدنم هم ضعیف همین طور دیگر پایهایم هم سِر شده بود از شدت سرما گفتم خدایا کجا بروم بعد رفتیم یک قهوهخانه پیدا کردیم گفتیم برویم بنشینیم آنجا چایی بخوریم که هم آتش بود آنجا هم چای بود. اول که خودم را رفتم انداختم روی آن اجاقی که داشتند بنده خدا فکر میکرد از سیبری من آمدم میگفت از کجا آمده این جنگلی کفشهایم را درآوردم جورابهایم را درآوردم بدنم را چسباندم به آن یک ذره گرم شدم که تعادلم حفظ شود بعد آمدم نشستم یک چایی خلاصه برای ما آوردند بعد دیدم این قهوهچی چقدر صفا دارد. این مثلا هر ده دقیقهای که ما نشسته بودیم یک دانه چایی بخورد می دیدم این ده بار اعلام صلوات کرد بعد تا میخواست یک چایی بگذارد میگفت یا حسین یا زهرا بعضیها اصلا تا اخر عمرشان دو بار هم از این حرفها نمیتواند بزند. این دارد چای میدهد یک دوری تو قهوهخانه دارد میزند میبینی که یا حسینش یا زهرایش آن صاحبی که آنجا نشسته پول ها را دارد میگیرد ریس قهوهخانه چند مرتبه آن یا حسین میکشد مردم صلوات میفرستند میبینی اینجا نور دارد یک فهوهخانه هست ولی عبادتگاه هم هست از آن یاد خدا میآید. ولی یک جاهایی میبینی مال سه هست مجالس علمی هم هست الان من خیلی از اساتید میبینیم سحنرانی خوبی میکنند زورش میآید یک اعلام صلوات کند حتی والسلام هم نمیگوید ما مستحب است با الحمدلله تمام کنیم این با الحمدلله هم زورش میآید تمام کند نمیتواند از او نمیآید بنده خدا باید بیاید این مهم است. پیرمردها پیرزنها در حرمها شما دقت کنید چقدر افراد هستند که مثلا اگر امثال ماها بخواهیم برویم در حرمهاحرمها را بگردانیم از حضور ما حرمها یخ میکند ولی آدمهای قدیمی و نورانی ببینید حرم را گرم نگه میدارند لذا میبینید شما همهاش دور ضریح اعلام صلوات هست و فریادها بالا میرود. صلوات بلند چیزی است که در روایت داریم هیچ کس جز خداوند نمیتواند ثوابش را حساب کند هیچ کس صلوات دسته جمعی مال آدمهایی هست که انگیزه دارند آدمهایی هست که تو وجودشان این نور هست و ساتع میشود به دیگران را هم گرم میکند دیگران را هم روشن میکند. پس آنجاکه ما کم میآوریم مال چیست مال این هست یاد به ما نمیرسد ذکر به ما نمیرسد(اَلنِسیانُ ظُلمَتٌ) هم تاریک میشوی در درونت هم فقر پیدا میکنی احساس میکنی خیلی کم آوردی تو زندگی علما هم ما دیدم علما هم که مثلا بزرگان میبینی یک مدتی مشغول درس و بحث هستند یک مدت میبینی ترمز را میشکند و یک مدتی را میپردازند به عبادت. مثلا ماه رمضان که میآید فشارهای درسی را کم میکنند بیشتر ذکر را زیاد میکنند در رجب یک مقدار بیشتر در شعبان یک مقدار بیشتر اینها لازم هست که بشود برای انسان(اَلذِکرُ جَلاءُ البَصائِر وَ نُورَ السَّرائِر) ذکر جلا جلا یعنی چی صیقل دادن جلا اصلا در فارسی هم خودمان اصلا استفاده میکنیم از این جلا یا جلادهنده میتوانیم. ذکر جلادهنده بصائر است بینش هاست اگر بینشی با یاد خدا همراه نباشد کور میشود اگر میخواهید اطلاعتتان را علمتان را برکت دهید و دقت بیشتری به آن بدهید همراه ذکر کنید حتی من به دانشجویان به طلبهها به دانشآموزان این توصیهای که هر دفعه کردیم که وقتی میخواهید برای امتحان درس بخوانید 67 مرتبه بگویید یا سلطان. مواظب باشید به محض اینکه شما میخواهید بگویید یا سلطان شروع کنید شیطان به شما حمله میکند یادتان باشد(أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ) حمله جلو چه بود یادتان هست حمله آینده بود در ذکر هم حمله از آینده شما دارید. تا میخواهی شروع کنی 67 مرتبه این تسبیح را بگیری دستت که مثلا با حضور قلب بگویی یا سلطان هان تا میخواهد یک دانشآموز یک دانشجو یک طلبه شروع کند یا سلطان بگوید شیطان حمله از جلو میکند میگوید وقت کم میآروی برای ترس خواندن ولش کن دو بار بگو ولش کن بعد آن وقت دیگر نمیتوانی. فکر میکنی به نفعت است که ذکر را رها کردی و درس خواندی بعد هم میخوانی ماشاالله خیلی حفظ میکنی بعد میروی سر جلسه هم یادت میرود به سلامتی آن وقت میزنی تو سر خودت یا مثلا موقع امتحان 18 مرتبه انسان یا حی بگویدکه از تکیه به خودش بیاید بیرون که خدا مطلب را زنده کند. وقتی این ذکر میآید ذهن واقعا باز میشود بصیرت و بینش باز میشود شما مثلا می خواهید جمع شوید یک جا فکر کنید تصمیمگیری میخواهی بکنی این چقدر مهم است میگویند اگر خواستید تصمیمگیری مهمی تو زندگیتان بکنید قبلش چه کار کنید قبلش یاد خدا بکنید. تصمیم که میخواهی بگیری در مورد یک مسأله برو حرم برو مسجد نشد تو مسجد محل زندگیتان خانه تان جایی که همیشه نماز میخوانی تو خانه تو اتاقتان آن جا وضو بگیر دو رکعت نماز بخوان خالصانه با خدا حرف بزن بعد میبینی وقتی میخواهی تصمیم بگیری تصمیت خیلی دقیق میشود. اما اگر یک مدت سرت شلوغ است فرصت نکردی با حضور قلب با خدا حرف بزنی یک کار جدی هم آمده مثلا یک خانه میخواهی بخری یک اتومبیل میخواهی بخری وبا یک خواستگار را میخواهی بدهی یک کار دیگری میخواهی انجام دهی هر چیز امتحان کنید این را یک دو رکعت نماز بخوانید یک صدقهای بپردازید تمرکز بگیرید. بعد میبینید که چقدر قشنگ فهمیدی خدا به تو رساند ذهنت باز میشود بصیرتت خوب میشود هم قبل از کار علمی هم در مورد تصمیمگیریهای زندگی ما از یاد خداوند استفاده کنیم هر وقت که یاد خدا میآید سراغمان میبینیم که ما تصمیم که قبلا داشتیم غلط بوده الان که یک مقدار با خدا انس گرفتیم میبینیم که شفافتر شد. خیلی چیزهایی که قبلا نمیدیدم تو این تصمیم حالا چیست خیلی از عیبها که نمیدیدم حالا دیگر میبینیم خیلی از محاسن راکه نمیدیدم حالا دیگر با این ذکر با یاد خدا دیگر حالا میبینیم(اَلذِکرَ الجَلاءُ البَصائِر وَ النُورُ السَّرائِر) نور سرائر هست سرائر یعنی درون شما باطن شما درونهای شما را روشن میکند. باز در تایید این فرمایش میفرماید که(اَلذِکرُ هِدایَتُ العُقُول وَ التَبصِرَتُ النُفُوس) ذکر باعث هدایت عقل میشود اگر یک جایی متحیر هستی نمیدانی چه تصمیمی بگیری مشکوک هستی ذکر بگویید یاد خدا باشید از خدا کمک بگیرید خدا همیشه پیش شما هست. بگو خدایا من چه کار کنم خدا راهنماییت میکند اگر ذکر حقیقی باشد انسان از تحیر در میآید برای همین هم خیلی خوب است مجالسی که افراد برای تصمیمگیری مشورت شوری نشستند دور همدیگر این مجالس با یاد خدا شروع شود در آن صلواتی فرستاده شود ذکری گفته شود ادبی در آن رعایت بشود اینها خیلی مؤثر هست. (اَلذِکرُ هِدایتُ العُقُول وَ تَبصِرَتُ النُفُوس) تبصره یعنی چی؟ یعنی همان بصیرت مایه بصیرت نفوس هست جان شما را بصیرت میدهد این جان شما را بصیرت میدهد یعنی چی؟ یعنی شما زحمت کار علمی کمتر میکشی ولی با ذکر خداوند به تو علم هم میدهد. بصیرت برایت ایجاد میکند در قلبت بصیرت ایجاد میکند به تو شناخت میدهد وقتی که ذکر میگویی به اطلاعات جدیدتر به شناخت جدیدتر میرسی بعد میبینی که حرفهایی میزنی که از تو کتابها در نیامده تو جایی هم مطالعه نکردی یا اگر هست تو مطالعه نکردی. اگر دیگران هم گفتند تو مطالعه نکردی و نشنیدی ولی خودت می توانی اینها را بگویی از درون خودت این حرفها چیه بیرون میآید(اَلذِکرُ یُؤنِسُ اللُب وَ یُنیرُ القُلب وَ یَستَنزِلُ الرَحمَه) ما ببینید چه وسیله خوبی داریم کمتر از آن استفاده میکنیم وسیله به این مهمی از آن خیلی کم استفاده میکنیم. میگوید که ذکر باعث میشود که خرد شما آرامش پیدا کند یک جا که تلاطم ذهنی داری گیجی عقلی انسان پیدا میکند تحیر پیدا میکند تحیر پیدا میکند این ذکر این یاد باعث میشود که انسان آرامش ذهنی پیدا کند و خردش بتواند در جولان خیلی زیادی که پیدا میکند بین حق وباطل بین انواع و اقسام تصمیمها میماند به یک سکونی برسیم. پس(یُونِسُ اللُب) خرد انسان را آرام میکند(وَ یُنیرُ القَلب) دل انسان را روشن میکند نورانی میکند(وَ یَستَنزِلَ الرَحمَه) رحمت را برای ما نازل میکند پس نتیجه چهارم این شد که شما هر وقت دچار اضطراب و تاریکی و شک و تردید شدید برای این که مطلب برایتان روشن شود بصیرت پیدا کنید نورانیت پیدا کنید ما به یاد خداوند تبارک و تعالی پناه میبریم. الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی سید محمد و آله الطاهرین.
جلسه بیستم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. بحثمان درباره آثار یاد خداوند تبارک و تعالی بود که چند اثر را از آثار ذکر عرض کردیم خدمت عزیزان، آخرین اثری که از آثار ذکر عرض شد این بود که ذکر عامل نورانیت قلب هست که یعنی همان دل انسان و حقیقت انسان را ذکر نورانی میکند. آخرین روایت از این بخش که ذکر نور هست نور یعنی روشنایی و در واقع انرژی هست توان هست برای قلب، چرا یاد خداوند برای قلب نورانیت میآورد؟ برای این که هر عاشقی از شنیدن اسم معشوقش یا از فکر کردن به او از استشمام بوی او، از دیدن او از شنیدن صدای او از شنیدن درباره او شاد میشود. انسان معشوقش هر چی باشد وقتی که اسمش بیاید اینطوری است یک موقع هست یک کسی ممکن است بگوید آقا ما این همه سال ذکر خدا گفتیم روشن نشدیم نور نداشتیم دل ما شاد نمیشود. علتش این است که ما با هویت انسانیمان به سراغ ذکر نمیرویم یعنی ما یا در جنست زن یا در جنسیت مرد به عنوان یک حیوان با کمالات حیوانی و یا گیاهی میرویم به سراغ ذکر و دعا، آن نورانیتی که باید بیاورد نمیآورد هر چند بالاخره فوق عقل ما، ما را می کشاند به این جلسات، حیوانیت ما که ما را به این جلسات نمیآورد. به هر حال فوق عقل در درون همه ما یک سوسویی میزند یک حیاتی دارد این بخش انسانی، که ما را تا حرم تا امامزادهها تا مکه تا کربلا تا نماز جمعه، نماز جماعت تا احیا میآورد این الحمدلله مژده خوبی هست که به هر حال فوق عقل یا فوق تجرد یا همان بخش انسانی ما فعال است. ولی وقتی ضعیف باشد خیلی لذت نمی برد و راهش این است که ما باید این فوق عقل و فوق تجرد را تقویت کنیم تا یواش یواش به جایی برسد که دقیقا بالغ شود یعنی از کودکی در بیاید و بالغ شود وقتی که فوق عقل از کودکی در میآید و بالغ میشود مثل یک آدمی هست که در بچگی راجع به عشق و عاشقی با او حرف میزدند خیلی سر در نمیآورد اگر عشقی هم دارد عشق چیست عشق بچگی است. ولی وقتی بزرگ میشود بالغ میشود آن موقع خوب عاشق میشود معنای عشق را میفهمد دلدادگی را میفهمد دلتنگی را میفهمد غم و غصهها و فراغها برایش معنا پیدا میکند در زمانی که بخش فوق عقل انسان فعال میشود این دلدادگیها به خدا خیلی خیلی بامزه هست خیلی شیرین هست. شما اگر نگاه کنید به آثار کسانی که بالغ شدند و اشعار بزرگان عرفا کسانی که بزرگان بالغ شدند میبینید که همه حرفهای عشق و عاشقی که خیلیها امروز حتی به اشتباه میفهمند فکر میکردند مثلا حافظ یک آدمی بوده که این حرفها را درباره یک زن گفته یا زنانی گفته این قدر شبیه میشوند به همدیگر، چون قضیه جدی میشود یعنی اصلاً میافتد به حریفبازی و میافتد به قهر و نازهای معشوق و این حرفها.
یعنی لطف دارد قهر دارد مخفی شدن دارد آشکار شدن دارد حال دارد مقام دارد برق دارد لامِع دارد خلاصه همه جور این روابط جلوههای گوناگونی برای انسان ایجاد میشود قبض دارد بسط دارد خیلی اسامی مختلفی این حالات دارد. پس اگر ما بخواهیم واقعا این احادیث و آیات رویمان تأثیر بگذارد ما چیزی ببریم باید حتماً همانطور که مولانا میگوید گوش خریمان را یعنی گوش حیوانیمان را گوش جنسیتیمان گوش زن و مرد بودن و پدر و مادر بودنمان را کنار بگذاریم بفروشیم و با گوش انسانیمان ببینیم یعنی با بخش انسانی این قسمتها را بشنویم و بخوانیم.
با گوش حیوانی شنیدن ممکن است یک حض مختصری بیاورد با سوسویی که فوق عقل در ما دارد ولی خیلی تأثیرگذار هم نیست دوباره هم از اینجا برویم بیرون روز از نو روزی از نو، دوباره همان جریانهای صبحانه، ناهار، شام تکرار میشود و به هر حال حیاتی دست نمیدهد معنایی زندگی پیدا نمیکند. اما وقتی که واقعاً ذکر جذب میشود روز آدم، صبح آدم، سحر آدم، بعد از نماز انسان، عصر انسان، شب انسان، نیمه شب انسان، جمعه انسان، شب جمعه انسان هر کدام یک معنایی دارد یک مزهای دارد یک مفهوم خاصی در زندگی ما دارد اصلا زندگی ما جایگاه خاص دارد. یک کسی میبینید که مثلاً میگوید من میروم حرم زیارت، بالاخره مستحب است یک حرمی هم بروی یعنی در طول برنامههای حیوانی که دارد خالهبازیهای زندگی حالا مثلاً سر راه هم برویم مستحب است دختر موسی بن جعفر است پسر فلان امام است فلان امامزاده است یک زیارتی هم بکنیم این یک صدقه دادن به بخش فوق عقل است به بخش انسانی است. یعنی حاکم و همهکاره و آقا و تصمیمگیرنده بخش حیوانی هست یک صدقهای هم به این بخش انسانی میدهند میگویند تو هم دو دقیقهای برو در حرم یک کمی آرام بگیری بعداً ما را اذیت نکنی به حیوانیتمان راحتتر برسیم. خیلی وقتها عبادت ما برای این است ما بتوانیم به حیوانیتمان راحتتر برسیم یک چیزی میدهیم به او بخورد سرش را گرم شود قاقا میدهیم به بخش انسانیمان. اما یک موقع هست نه یک کسی برایش حرم در زندگیاش موضوعیت دارد میگوید اگر من یک شب جمعه حرم نباشم یک جمکران نروم یک نماز جمعه نروم نمازجماعت در زندگیم نباشد ذکر نباشد شب بیداری نباشد عیاشی و کیافی فطری نباشد میمیرم اصلا اگر اینها نباشد دق میکنم میمیرم. ما الان کسانی داریم به آنها میگوییم بلند شوید بروید خارج از کشور تبلیغ کنید میگوید نمیروم آنها که بخش حیوانیشان فعال است نمیگوییم حالا همه کسانی که میروند برای بخش حیوانیشان می روند نه نعوذ بالله، ولی خیلیها هستند آنهایی که بخش حیوانیشان فعال است تا میگویی بپر برو خارج از کشور، همه کارهایش را حاضر است تعطیل کند برود خارج از کشور. ولی بعضیها هستند میگویی برو خارج از کشور، مثلا برو آمریکا، اروپا میگوید من اگر آنجا بروم دیگر صدای اذان ب من نمیخورد برونم آنجا کجا حرم گیرم میآید بروم آنجا کجا میتوانم بنشینم روضه بخوانم کجا میتوانم مسجد بروم کجا میتوانم شب زندهداری کنم. یعنی نمیخواهد دست از معشوقش بردارد، چرا؟ چون یک انسان فعال است یعنی در واقع یک انسانی هست که دارد به بخش حیوانیاش صدقه میدهد بخش حیوانیاش را گهگاهی خوراکش را میدهد زن میخواهد زن میدهد شوهر میخواهد شوهر میدهد بچه میخواهد بچه میدهد کار میخواهد کار میرود ولی بیشتر از آن استفاده انسانی می کند. یعنی خوب بلد است استفاده کند خیلی فرق دارد این دو تا زندگی کردن با همدیگر، دو تا زندگی جدا هست و دو نتیجه و روش جداگانه دارد ما اگر بخواهیم واقعاً این مباحث یعنی این از بحث ذکر و مسائلی از این قبیل در ما تأثیر بگذارد باید آن بخشمان را فعال کنیم. من امروز خیلی وسوسه میشدم که این بخش یاد خدا تمام شد یک بحث مهمی هست که یک دوره دستورالعملهایی در رابطه با زندگی و مسائل معنوی هست در حدیث معراج خداوند تبارک و تعالی به پیامبر داده که این جوری باش. خیلی آن حدیث سازنده است مثل شرح حدیث عنوان بصری که با هم خواندیم که با هم خواندیم عنوان بصری را که 70 ـ 80 جلسه با هم خواندیم مثل همان است. ولی گاهی وقتها فکر میکردم که آیا واقعاً ما اگر بیاییم همان حرفهای خدا را که به پیغمبر زد بزنیم اینجا گوش متناسب با آن گیر میآید که آن حرفهای مهمی که خدا دارد میزند به پیغمبر ما میتوانیم بگیریم آنها را، با همان گوش انسانی میشنویم. باید آماده کنیم انشاء الله گوشهایمان را دلهایمان را که اگر یک موقعی داریم قرآن میخوانیم با صدای خدا بخوانیم میشنویم با صدای خدا بشنویم نه با گوش حیوانیمان با گوش انسانیمان صدا را بشنویم تا تأثیرگذار باشد. به هر حال نماز خواندن اگر بخواهد مؤثر باشد حرم رفتن، ذکر کردن، دعا خواندن، قرآن خواندن، اگر بخواهد مؤثر باشد موقعی که داریم دریافت میکنیم باید با ماهیت انسانی دریافت کنیم اگر با ماهیت حیوانی دریافت کنیم یک حیوان مذهبی درست میکنیم یک حیوان مذهبی پوست کلفت که ممکن است ده سال درس حوزه هم بخواند اما ذره ای هم نورانیت نداشته باشد. 20 سال 30 سال بیاید پای منبر بنشیند ولی فایدهای هم نداشته باشد این خوب نیست انشاء الله خداوند تبارک و تعالی به فضل و قدرت و کرمش از ما این نوع زندگی را دور کند. آخرین روایت این بود که(دَوامُ الذِّکرِ یُنیرُ القَلب وَ الفِکر) دوام ذکر هم قلب را نورانی میکند هم فکر را نورانی میکند قلب را نورانی میکند یعنی دلت شاد میشود همیشه وقتی دوام ذکر داشته باشی. یعنی شادتر میشوی نورانیتر میشوی قویتر میشوی بزرگتر میشوی آرامتر میشوی و حوادث و تلخیهای زندگی به هیچ وجه نمیتواند کوچکت کند لهات کند خستهات کند بیحوصلهات کند غمگینت کند پژمردهات کند چرا؟ چون معشوق همیشه با تو است و از او لذت میبری اصلا شادی دلت همین است. دنیایی هم که غم داشته باشی وقتی که یک معشوق از معشوقهای، الحمدلله که خدا برایمان در این بازار خیلی معشوق گذاشته هم خودش را گذاشته هم چهارده معصوم را گذاشته هم امامزادهها را گذاشته هم اولیا خدا را گذاشته خیلی الحمدلله برای ما در نظر گرفته شهدا صدیقین صالحین. وقتی یکی از اینها میآید در زندگی آدم و قرار است انسان ساعتی را با اینها خلوت کند میبینید که چقدر شادی دارد چقدر آرامش دارد زندگیاش، اصلا یادش میرود همه غم و غصهها را، زندگی همه قشنگیاش به همین است که ما در این زندگی و فرصتی که داریم میتوانیم این کار را کنیم. اگر باور نمیکنید اگر به شما بگویند امروز سحر ساعت سه که اذان میگویند میخواهی بمیری وقتی نگاه میکنی که قرار است بمیری میبینی که قشنگترین لحظات عمرت همان موقعهایی بوده که با خدا بودی الان هم در این چند ساعت نمیخواهی کاری غیر از این بکنی یعنی اصلاً نمیارزد دوست نداری کاری غیر از این بکنی. بعد هم همه حسرتت در ملاقات با خدا این است ای کاش من با تو بیشتر در دنیا رفت و آمد میکردم ای کاش با تو بیشتر انس میگرفتم ای کاش جا برای تو بیشتر باز میکردم ای کاش با تو بیشتر خلوت داشتم بیشتر با تو خلوت میکردم ای کاش غصه غیر تو را نمیخوردم که خودم را کوچک کنم خودم را له کنم. کاش فقط تمام غصههایم تو بودی در حدیث معراج خیلی زیباست که خداوند تبارک و تعالی به رسول خدا میفرماید که تو همه نشاط و شادیات من باشم خیلی حرف بزرگ است چه کسی این را میفهمد که او میگوید همه نشاط و شادی تو من باشم. (إنَّ اللهَ سُبحانَهُ جَعَلَ الذِّکرَ جَلاءً لِلقُلُوب تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَء وَ تُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَه وَ تَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَه) خیلی این دستورالعمل کاری است میفرماید که خداوند تبارک و تعالی خداوند سبحان ذکر را برای جلای قلب شما قرار داده. یک نکته خیلی مهم که در دعای روز سهشنبه هست در مناجات خمس عشر دعای روز چهارشنبه میگوید خداوندا(لَو لا إذنُک) اگر اذن تو نبود که تو اذن داده بودی برای این که(لَو لَلواجب مِن قَبُولِ أمرِک)قول امرک اگر واجب نبود که امر تو را اطاعت کنم خودت امر کردی. (لَنَزَّهتُکَ) من حتماً تو را از یاد خودم پاک میکردم یعنی تو خیلی مقدستر و بزرگتر از آن هستی که به زبان من بیایی من جرأت داشته باشم اسم تو را به زبان بیاورم. (وَ مِن أعظَمِ النِعَمِ عَلَینا جَرَیانُ ذِکرِکَ عَلی ألسِنَتِنا وَ إذنُکَ بِدُعائِکَ وَ تَنزیهِکَ وَ تَسبیحِک) از بزرگترین نعمتهایی که تو به ما دادی، این را بخش انسانی میتواند بگوید بخش حیوانی از این حرفها نمیفهمد. من الان هم بگویم کسی با گوش حیوانی دارد اینها را میشنود نمیتواند بفهمد بزرگترین نعمت چیست فکر میکند بزرگترین نعمت دنیا یک خانه است یک زن است یک شوهر است یک ماشین است یک ویلا است یک پول خوب است یک شغل خوب است این بخش حیوانی این را نمیگوید. ولی بخش انسانی اگر فعال باشد اینطوری اصلاً حرف نمیزند بخش انسانی میگوید از بزرگترین نعمتهایی که تو به ما دادی این است که به ما اذن دادی که من دعا کنم اجازه دادی تو را تسبیح و تنزیه کنم بخش انسانی اینطوری میگوید. این قضاوت چون با زبان انسان تنظیم شده اینها با زبان حیوان که تنظیم نشده این که خدا آمده یک نعمت به ما داده میگوید تو را که فرستادم زمین، تو را که فرستادم یعنی انسان را، انسان را از خودش جدا کرد فرستاد حیوان که در زمین پیدا شد. بدن ما که در زمین پیدا شد برای ما جنسیت زن و مرد بودن و اینطور بازیهای الان، همه اینجا پیدا شد قبل از اینکه اینجا بیاییم ما زن و مرد نبودیم انسان بودیم میگوید حالا که تو را اینجا فرستادم برای اینکه دلت تنگ نشود یک موقع کم نیاوری خودم هم با تو پایین میآیم. هم خودم میآیم هم خلیفهها را میفرستم پایین بیایند کمکت کنارت باشند جلو چشمت باشند که هر وقت دلت تنگ شد خانههایی قرار میدهم که تو هر وقت دلت تنگ شد برای من بیایی آنجا با من باشی من همه جا با تو هستم(فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ ) اینطوری چه لطفی کرده. بعد میگوید این یک کلمه را خیلی دقت کنید وقتی میگوید امیرالمومنین میفرماید(إنَّ اللهَ سُبحانَهُ جَعَلَ الذِّکرَ جَلاءً لِلقُلُوب) خیلی لطف کرده که این کار را کرده که ذکر را برای جلای قلب ما قرار داده است. یعنی هر وقت این بخش حیوانی میآید گرد میپاشد رو بخش انسانی، میآید مریضش میکند کورش میخواهد بکند از فعالیت بیندازش فلجش کند و کدرش کند ذکر میآید او را یاد خدا میآید آن کارهای بخش حیوانی را پاک میکند و انسان یواش یواش جان میگیرد. یعنی احساس تنفس میکند در فضای فطری، وقتی مینشود معشوقش را، انگار که زیر یک حجم عظیمی در یک غاری زیر یک عالم سنگ گیر کرده یک دفعه یک روزنهای باز میشود هم تنفس میتواند بکند هم نوری میآید ذکر اینطوری است خداوند این کار را کرده این لطف را در حق ما کرده که ذکر را جلا قلب قرار داده است. بعد میفرماید که گوشهای سنگین شده دلها با یاد خدا شنوا میشود(تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَ) وقر یعنی سنگینی گوش، میگوید قلبها به وسیله یاد خدا بعد از این که گوششان سنگین میشود تا یا خدا میآید گوش شنوا میشود. برای همین هم شما وقتی میروید در حرم یا وقتی نماز خوب میخوانید وقتی زیارت میروید قرآن میخوانید یک دفعه احساس میکنید سبک شدی احساس میکنی شنواییات بهتر شده بهتر میشنوی. حالا یک مدت از اینها فاصله بگیر نرو بعداً میبینی که یواش یواش گوشات سنگین میشود ما کسی که در جبهه با من خط میشکست رفت در یکی از کشورهای خارجی زندگی کرد یواش یواش سنگین شد این حرفها را نشنید به گوشش نخورد تا جایی که زنش به من زنگ زد گفت آقای شجاعی دیگر نماز هم نمیخواند اینطوری سنگین میشود. کسی را میشناختم که هر هفته جمکران میرفت یک سفر خارجی برایش پیش آمد کشور اروپایی رفت آنجا دینش هم عوض کرد مسیحی شد آدم سر از اینجا در میآورد گول نخورید یک زمانی به حال خودتان فکر کنید همیشه این حالت است. به محض اینکه غذایتان کم شود چه جسم چه روح وقتی کم غذا شود مریض میشود پژمرده میشود آدم غذا باید بخورد مرتب باید غذا بخورد روح هم مثل بدن است یک مدت که به آن نرسی سوء تغذیه میگیری چه بسا آدم را بکشد. اگر به روح نرسی غذا به موقع به او نرسانی و خلوت نداشته باشی و ارتباط مستقیم و جدی نداشته باشی با خدا دلمرده میشوی این که میگویم ارتباط مستقیم و جدی یعنی ارتباط ظاهری نباید باشد. بعضیها هستند که ده سال در هیأت کار میکنند در بسیج کار میکنند در حرم میروند و میآیند اما رو در رو حرف نمیزنند با خدا یا با خود معصوم، با گوش حیوانی با زبان حیوانی دعا میخوانند نه بخش انسانی را جدی روبرو کن با معشوق خودش و حرف بزن حرف جدی داشته باش آن موقع هست که تو تازه زنده میشوی و گوشت سبک می شود سبک میشوی. خیلی زیباست این(تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَ ) گوش با ذکر میشنود بعد از سنگینی یعنی وقتی که گوش دل سنگین شده باشد ذکر که میآید یواش یواش احیا میشود از آن سنگینی در میآید این علامتها را میگویم که یک موقع گول نخورید بعضی وقتها حالتهای مذهبی ما فکر نکنید که حالا ما الان با صور مقدس سر و کار داریم داریم میشنویم و داریم میخوریم نه برویم بخوریم واقعا غذا بخوریم. (وَ تُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَه) عشوه یعنی ضعیف شدن چشم، چشمهای ضعیف شده بعد از ذکر میبیند یعنی یواش یواش انسان بصیر میشود و بینا میشود وقتی شما دائماً یاد خدا میگویید در همه کارهایت بصیر هستی چون حدیث قبلی(دَوامُ الذِّکرِ یُنیرُ القَلب وَ الفِکر) قلب و فکر را منور بکنی. بنابراین(تُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَه) بعد از این که این چشم سوش کم شده بود ضعیف شده بود وقتی جلا میآید قلب که جلا پیدا میکند چشم قلب بینا میشود چشم قلب میبیند خدا نصیب کند. (وَ تَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَه) دلهایی که ستیزهجو هستند مقاومتشان بالا است بعد از ذکر نرم میشوند گاهی وقتها شما میخواهی یک گناهی را ترک کنی دست از یک عادت بد برداری هی زور میزنی میبینی نمیشود. میخواهی یک صفت بدی را از خودت دور کنی مبارزه میکنی تلاش میکنی برای خودت شرط میگذاری میبینی نمیشود خودت را تنبیه میکنی میبینی که دست برنمیدارد این نفس نمیخواهد از آن عادتش دست بردارد. ولی یک دفعه میبینی به جای اینکه این کار را بکنی یک هفته میری ذکر میگویی بلند میشوی میروی یک مکه یک کربلایی یک مدینه یک جایی بتوانی ذکر بگویی بروی کوه اصلاً، بعضی از این رفقای ما برنامه کوه دارند میروند مثلاً چهل روز در کوه میمانند جای خلوت. بعد که میروی شروع میکنی به ذکر کردن میبینی چند ساعت از خلوتت از انست بیشتر نگذشته که آن چیزی که خیلی دوستش داشتی خیلی دلتنگش میشدی خیلی عادت بدی بود خیلی داشت اذیتت میکرد وابستگی جهنمی بود و داشت دلت را اذیت میکرد میبینی که دیگر اصلا برایت جلوهای ندارد. گوهرشاد، زن حاکم، زن پادشاه شوخی نیست برادرش یک آدم بسیار متنفذ، شوهرش سلطان، ولی خودش یک زن با فضیلت است این حرف را بلد است گوهرشاد، یعنی میداند که این ذکر جلای قلب است اگر یک کسی دارد عوضی میرود هوسهای بیهوده میکند مال این هست که غذا نخورده. این(وَ تَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَه) را خوب بلد است معانده یعنی به طرف میگوید من حالیم نیست نمیفهمم سرم نمیشود من میخواهم همینطور اصرار میکند ایشان آمده بود از آن مسجد که در حال ساخت بود خود مسجد گوهرشاد که بازدید کند میرود آن قسمتی که باید بازدید کند این نقابش را برمیدارد گویا زیبایی هم داشته. یکی از کارگران ساده آنجا چشمش میخورد به این خانم عاشق این خانم میشود به قول قدیمیها یک دل نه صد دل عاشق میشود بعد هیچی میآید و در خانه میافتد و حالش خراب میشود و مادرش میگوید چه شده؟ اول جرأت نمیکرده بگوید ولی بعد میگوید، میگوید چه شده؟ میگوید اینطوری شده، مادر میگوید کاری ندارد من خودم میروم برایت میگیرم. نمی دانسته که چه کسی هست میآید میبیند این بچه به توبره زده ناشی رفته عاشق زن شاه شده بعد خلاصه میبیند نه این بچه دارد میمیرد بچه هم میگوید من حالیم نیست میخواهم خلاصه به خانم میرسانند میگوید بچه من دارد میمیرد عاشق شما شده. میگوید چرا گذاشتی این قدر اذیت شود زودتر میگفتی عیبی ندارد به او بگو باشد من به او شوهر میکنم فقط به شرطی که بیاید همین مسجد چهل روز نماز بخواند ولی با حضور قلب، این(وَ تَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَه) را خوب بلد است. میگوید مهریهام همین است که این باید حضور قلب داشته باشد آن هم میگوید باشه چهل روز، چهل سال میخوانم برایت، میخواند بعد از چهل روز میگوید حالا من حاضرم شوهر کنم میگوید من دیگر تو را نمیخواهم آن که میخواستم پیدا کردم. یعنی قلب اگر آدم لجباز باشد کمی، چهل روز که خیلی زیاد است چهل روز مال قلبهایی است که دیگر خیلی افتادند در عشق های کور و دارند دیوانه میشوند ولی نه خیلی وقتها مقاومتهایی هست که میشود برطرفش کرد دو ساعت سه ساعت ذکر حال آدم را خوب میکند. یکی از دوستان زنگ زد گفت پسرم یک حالت بدی پیدا کرده به یک چیزی عادت کرده که نباید داشته باشد به او گفتم یکذره تقویت معنویاش کن یک چند روزی مسائل معنوی، ذکر، یاد خدا متناسب با سن خودش، دو سه روزی همینطوری بود بعد گفتم چی شد؟ گفت بله امروز بمن گفت که خیلی سبک شدم دو سه روزی که پرداختم به این خیلی ولم کرد دلم آزاد شد. پس هر وقت دل را چیزی میبرد حقیقت ذکر به خصوص ذکر(لا اله الا الله) یعنی هیچ دلبری جز خدا نیست وقتی میگویی آزاد میشوی اگر جدی بگویی یک مدت که بگویی میبینی آزاد شدی آن که خیلی برایت بزرگ بود و ابهت داشت و فکر میکردی که اصلا نمیتوانی بدون آن باشی بدون آن نفس بکشی میبینی که اصلا دیگر رنگ خودش را باخت. حالا معشوق هر چه هست معشوقهای جمادی هست معشوقهای نباتی هست یا معشوقهای حیوانی فرقی نمیکند رنگ میبازد و میرود و مقامت قلب از بین میرود معانده دیگر ندارد قلب وقتی که غذا به او نمیرسد میافتد در لجبازی، وقتی به او غذا مرتب میرسانی میبینی نه اینطوری هم نیست که شما فکر کنی نمیتوانی دست از گناه یا یک وابستگی برداری. یک بنده خدایی آمده بود به من میگفت من یک عادتهای بدی دارم سه تا عادت گفت گفت اصلا نمیتوانم ترکش کنم گفت حالا چه کار کنم؟ گفتم من یک برنامه به تو میدهم این برنامه را فقط اجرا کن گفت باشه، گفت اینها را چه کار کنم؟ گفتم اینها هیچی اینها را بگذار باشد، گفت انجام بدهم؟ گفتم انجام بده، ولی این کاری که میگویم بکن همین کار را کرد. وقتی خود حقیقیاش غذا میخورد دیگر میلی هم به آن کار خود بخود ندارد گفت بله من همچین یک دفعه بیرغبت شدم نسبت به اینها، اول فکر کردم باید خیلی درگیر شوم تا از اینها راحت شوم نیاز نیست ما خیلی با باطل درگیر شویم ما باید فقط همیشه حق را قوی کنیم. اشتباه بزرگی که در روانشناسی جدید هست و در خیلی از روشهای تربیتی الان پدر و مادرها دارند همین است که میخواهند باطل را بکنند از وجود شخص، در حالی که نیاز نیست شما باطل را انجام دهید شما فقط حق را بیاور یعنی مثل قدرت است بدن وقتی قوی باشد میکروب نمیآید سراغش، همه میکروبها چه موقع میآیند موقعی که ضعیف شوی. وقتی خوراک نخوری معشوقهای جمادی و نباتی و حیوانی میآید داغونت میکنند و اسیرت میکنند یک دفعه احساس میکنی از صد جا به زنجیر کشیده شدی اما وقتی که غذا میخوری میبینی نه اصلا خیلی ابهتی ندارند. چون باطل است باطل فقط جولان زیاد دارد(لِلحَقِّ دُولَۀ وَ لِلباطِلِ جَولَۀ) حق دولت دارد پایدار است میماند ولی باطل خیلی سر و صدا دارد خیلی جولان دارد خیلی های و هوی دارد اما قدرتی ندارد. چیزی که تو فکر میکردی اصلا تا آخر عمر نمیتوانی کنارش بگذاری میبینی چقدر زود از او متنفر شدی بدون اینکه با او درگیر شوی لازم نیست درگیر شویم خیلی بیخود انرژیمان را هدر دهیم و کشت و کشتار راه بیندازیم و خون و خونریزی شود هیچ احتیاجی نیست. کافی است یک مقدار حق بخوری یک مقداری به خود حقیقیات برس بعد میبینی نه هیچ رغبتی نداری واقعا به اینکه سراغ باطل بروی اصلا بطور طبیعی متنفر میشوی دیگر بدت میآید. مثال: الان به شما پیشنهاد دهند مشروب بخورید قمار بکنید نعوذبالله زنا کنید میبینید اصلا نسبت به آن رغبتی ندارید این برای این نیست که ما سنخیتی با آن کارها نداریم برای این است که ما یک مقداری از حق خوراک خوردیم که این مقداری که از حق خوراک خوردیم و از پاکی خود بخود رغبت و میلی در ما نسبت به آن باطل ایجاد نمی کند. این جور نیست که اگر ما یک مدت غذایمان را ترک کنیم این کارها را نکنیم چرا اینطوری هستند کسانی که بیست سال نماز خوانده وقتی ترک کرده کنار گذاشته یواش یواش سر از مشروب خوری و کارهای دیگر هم در میآورد انسان همه کاری میتواند بکند. انسان میتواند معلم قرآن باشد مفسر قرآن باشد سر امام معصوم را هم ببرد میتواند اینطوری باشد به یک جایی میرسد این کار را میکند غذا نرسد هر کاری آدم میکند اصلا خودش هم یکذره فکر نمیکند که از این کارها بکند ولی نمیداند که حواسش نیست تنبلی میکند غذا نمیخورد امروز و فردا میکند یکدفعه سر از جهنم در میآورد در غذا خوردن نباید تنبلی نباید کرد. رسول خدا(ص) فرمودند(إنَّ أکثَرَ السِّیاحَ أهلِ النّار مِنَ التَسویف) بیشترین صیحههای جهنمیها مال امروز و فردا کردنشان بود یعنی بیشتر جهنمیها بهشتی بودند واقعاً حقشان بود بروند بهشت، کمی از جهنمیها آدمهای عنود و لجباز بودند بیشترشان آدمهای اینطوری نبودند فقط آدمهای بیحوصله و تنبل که برای مسائل معنویشان وقت جدی نمیگذاشتند غذا نمیخوردند. همین غذا نخوردن و تنبلی کردن یواش یواش رغبتشان را به غذای بد به آلودگی به غذای باطل زیاد کرد و همین طوری رفتند سمت جهنم، خیلی انسان باید با این دو صفت در وجود خودش به سختی باید مبارزه کند نباید بگذارد به سراغش بیایند. امروز دو تا از خواهرها به ما گفتند ما میترسیم بیاییم احیا خوابمان بگیرد خسته شویم گفتم بیایید احیا بخوابید عیبی ندارد به نفس فرصت ندهید که تنبلی کند آقا خوابت میآید برو یک گوشه بگیر بخواب ولی بیا، بگو شب جمعه را من آمدم یک ساعت دو ساعت هم با نفسم مبارزه کردم. شما همینطوری بلند شوید چشمهایتان را به زور نگه دارید حرفهای من را نفهمید گیج بزنید باز بهتر است تا اینکه تخت بروید بگیرید بخوابید نفس را نباید خیلی پررو کرد عادتش داد که هر وقت دلش خواست بگیرد بخوابد هر وقت دلش خواست بخورد نه یکذره ریاضت هم بکشد بد نیست. چرت زدنتان را و خوابیدتان را خدا اجر عظیمی مینویسد برایتان وقتی قصد داری بیدار باشید این عیبی ندارد نباید عادت بگذارید بکند باید همیشه مسلط به خودتان باشید یکذره ور برویم با این نفسمان. پس ذکر اثرش این است که مقاومت را پایین میآورد شما هر وقت دیدی یک جا داری لجبازی میکنی داری بد میشوی بدان که غذایت کم شده تعادلت بهم خورده اصلا هم باور نمیکنی که به همچین باطلهایی رغبت داشته باشی ولی میبینی نه مثل این که بدت هم نمیآید این مال این است که غذا کم خوردی. برو زود غذا بخور زود یک غذای خوب و قوی و خوشمزه پیدا کن بخور انسان باید غذاشناس خوبی باشد یعنی بداند چه چیزی سر حالش میآورد وقتی مثلاً میگویند تو باید غذا بخوری غذای خوب بخوری نروی یک غذای بد بخوری که به تو نسازد. انسان وقتی گرسنه است اشتهای هر چیزی را دارد ولی ممکن است برود اشتباهی یک غذایی بخورد که به جای این که سر حالش بیاورد مریضش میکند باید غذاشناس باشد اصلا قرآن باید بخوانم یا دعا، روضه باید بخوانم یا روضه باید بشنوم حدیث باید بخوانم کسی برایم بخواند. سخنرانی چه کسی را گوش کنم اگر میخواهم بروم پای سخنرانی کسی، با کدام استاد حرف بزنم چه کسی حرفش دلم را زنده میکند دیدن چه کسی شادم میکند کدام حرم، یک موقع اشتباهی حرم انتخاب میکنی در حالی که در حرم نباید میرفتی اشتباهی میروی یا حرم دیگری باید میرفتی یک حرم دیگر میروی بعد میبینی که آن حالی که باید بکنی نمیکنی. انسان باید در غذاشناسی تخصص داشته باشد یعنی یکی از بحثهایی که در معرفت نفس داشتیم تمرین هم دادیم که غذاشناس باشیم هر کدام از ما باید حتما در خانهمان یک فهرستی از غذاهایی که آثار گوناگون را دارد داشته باشیم. حالا بعد هم یواش یواش خودمان مسلح شویم آدم خودش مسلح میشود یک وقتهایی که گرفتار میشود میداند چه چیزی بدردش میخورد میگوید الان قرآن نه، ولی این کار بله، این کار من را راه میاندازد بعد میبینی انجام میدهی و راه میافتد غذاشناسی خیلی مهم است. روایت بعدی را بخوانم برایتان از امیرالمومنین(ع) (إنَّ الله سُبحانَهُ لَم یَعِض أحداً بِمِثلِ هذَا القُرآن) خداوند هیچ بندهای را موعظه نکرده موعظه حیات قلب است هیچ کس را به مثل قرآن موعظه نکرده. اگر کسی میخواهد دلش زنده شود و شاد شود هر وقت غصه میآید سراغتان، هر وقت پژمردگی دارید هر وقت افسردی دارید هر وقت یک غمی دارد داغونتان میکند هر وقت یک دفعه بعضی از چیزها برایتان بیمعنی میشود از چیزهای خوب، احساس میکنید جلو چشمتان جلوی روحتان گلآلود میشود قرآن بخوانید. ولی با کدام گوش بشنوید و بخوانید؟ اگر با آن بخوانید یک صفحه که میخوانید یک دفعه میبینید شنگول شدی حال نداری بخوانی تلویزیون روشن کن رادیو روشن کن این بخشهایی که دارند قرآن میخوانند هر قاری که دارد میخواند چون دیگر اصلاً مهم نیست چه کسی دارد میخواند تو گوش کن با بخش انسانیات، بعد میبینی 5 دقیقه قرآن شنیدی آن مشکل برطرف میشود. موعظه خیلی است هر وقت سنگدل داریم میشویم بیحوصله داریم میشویم اینها فوقالعاده برای ما سازندگی دارد(فإنَّهُ حَبلُ الله مَتین) ریسمان محکم الهی است یعنی بگیری به او میرسی حتماً پاره شدنی هم نیست. (وَ سَبَبُهُ الأمین) یکی از اولیاء خدا یک کتابی دارد چند جلد کتاب هست که مراحل سیر و سلوک را از اول تا انواع مکاشفات نوشته است تا مراحل بالا، کتاب را که نگاه میکنی از اول تا آخر با قرآن تنظیم شده یعنی شما شروعت با قرآن است انتهایت هم با قرآن است ولی چه کسی این قرآن را بخواند. برای همین میارزد عزیزان وقت بگذارند صرف و نحو عربی را خوب یاد بگیرند لغت را یاد بگیرند تفسیر را یاد بگیرند چون وقتی اینها را میفهمند بعد که قرآن میخوانند خیلی جلو میروند خیلی لذت میبرند میارزد انسان وقت بگذارد برای صرف و نحو و لغت و تفسیر و این چیزها. (وَ سَبَبُهُ الأمین) واسطه امین و درستکار خداست(وَ فیهِ رَبیعُ القَلب) قرآن بهار دل است دل چه کسی و بهار برای چه کسی؟ برای بخش انسانی، بخش حیوانی از قرآن غصه میگیرد مثلا میگوید این دوباره قرآن گذاشتند مگر کسی مرده قرآن گذاشتند. اینها فکر میکنند قرآن فقط برای غصهها خوب است اگر کسی مُرد یک کسی نوار قرآن بگذارد یک روزی هم قرآن بخواند نمیگوید من الان شاد هستم به رقص آمدم باید قرآن بخوانم میخواهم برقصم قرآن بخوانم این را نمیگوید میخواهم مست کنم یک کسی برایم قرآن بگذارد. یک روز یکی از این رفقا گفت بیا من میخواهم برویم یک جایی مست کنیم یک وقتی بگذار گفتم کجا؟ به من نمیگفت، گفت تو کارت نباشد بیا برویم یک روز جمعه ما را عصر برداشت برد در کوه، یک جایی بِکر یک جای خیلی عالی، یک فضای دلانگیزی بود. بعد این دعای سمات را گذاشت عصر جمعه ساعت آخر جمعه دعای سمات، من هر چه دعای سمات را میشنیدم انگار هر یک جملهاش یک انفجار در وجود من بود روی آن کوه، میدانید که دعای سمات از دعاهایی است که تجلیات عظمت الهی را میگوید. در مظهر عظمت خدا کوه گیاهان و درختان با مظاهر عظمت، دعا در مورد عظمت خدا اصلا آدم میفهمد آنجا وجودش تکه تکه میشود اندکاک پیدا میکند میگویم چقدر لطیف است این آقا، برداشت ما را آنجا برد اینجا مست میکند گفت من هر جمعه اینجا میآیم. بهار دل است، ولی کدام دل؟ دل انسان، (وَ یَنابیعُ العِلم) چشمههای علم است یعنی وقتی میخوانی به تو اطلاعات زیاد میشود یعنی میآید چیزی که جدید بود قبلاً نمیخواندی صد بار تفسیر فلان سوره را خواندی ولی این دفعه که میخوانی میبینی حرف جدید آمد اطلاعات جدید برای انسان میآید. (وَ ما لِلقَلبِ جَلاءٌ غَیرُه) برای قلب جلایی غیر از قرآن نیست اگر واقعاً جلا میخواهید بروید سراغ قرآن، کافی است دیگر انشاء الله در ساعت بعد هم برایتان یکی دیگر از اثرات ذکر را خواهم خواند. و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه بیست و یکم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. آثار ذکر را با هم میشمردیم و میخواندیم اثر ششم ذکر میفرماید که ذکر شفای قلب هست یعنی اگر مریض بشود با ذکر خوب میشود، مریضی قلب چیست؟ قلب همان جنینی هست که در رحم دنیا باید حرکت کند به سمت تولد سالم، جنین اگر بخواهد به سمت تولد سالم بیاید باید دنیا یادش نرود. در رحم مادر جنین باید دنیا و ابزارسازی برای دنیا فراموشش نشود و باید خودش را به مجموعه قوانینی بسپارد که او را برای تولد سالم در دنیا آماده میکند هر چقدر مقاومت یک جنین در مقابل این قوانین کمتر باشد در رحم با سهولت بیشتر و با سرعت بیشتری برای تولد شکل میگیرد و حرکت میکند. پس هدف تولد سالم هست وقتی هدف را دائم در نظر داشته باشد و با توجه به هدف حرکت کند هر حرکتی هر جذبی، دفعی، سازندگی با توجه به هدف صورت بگیرد این سالم متولد میشود اما اگر غیر از این باشد یا ناقص است نغوذ بالله یا بیمار است یا ضعیف است غیر از این نیست ناقص، بیمار، ضعیف. در رحم دنیا که ما هستیم، ما یعنی چه کسی؟ نه این بدن، نه این زن و مردی که اینجا نشستند، یعنی کودک عزیز روان، یعنی من حقیقی که در این جا هستیم غایتمان الله است(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ). بنابراین یاد خدا یعنی یاد غایت خودت، یاد کمال خودت، یاد اله ویژه خودت که(لا اله الا الله، چون الله اله حقیقی توست باید هیچ وقت یادت نرود صبح و شب یاد کنی در قرآن دارد(وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً) ذکر خدا را کثیر بگویید صبح و شب به یاد او باشید، یعنی چی؟ یعنی یادتان باشد قرار است شما آدم باشید قرار است شما شبیه خدا بشوید قرار است اخلاق الهی پیدا کنید جزای شما جز خدا نیست حتی بهشت هم جزای شما نیست فقط خدا است وقتی که انسان این را یاد داشته باشد حرکتش انتخابهایش ارتباطاتش رفتارش و افکارش براساس الله تنظیم میشود. یعنی قیاس خداوند تبارک و تعالی است با هیچ چیز دیگر خودش را مقایسه نمیکند نسبتش را با الله برقرار میکند بنابراین دیگر توقف حاصل نمیشود چون قلب در حرکت به سمت خدا باید چند حالت داشته باشد. یکی اینکه حرکت عقبگرد نداشته باشد یکی اینکه توقف نداشته باش یکی اینکه حرکتش باید سریع باشد(سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ ) خطاب سارعوا به قلب است و اینکه سبقت بگیرید وقتی که کسی یاد خداوند تبارک و تعالی است در تمام صحنهها انتخابها براساس این که آیا این انتخاب مرا از معشوقم جدا میکند یا نه، این ارتباط مرا از او دور میکند یا نه، این رفتار این افکار کندی در حرکت من ایجاد می کند یا نه؟ وقتی دست به هر چیزی میخواهد بزند با هدفش میسنجد مثل شما میخواهید مشهد بروید الان قرار هم دارید مثلا جمعه مشهد باشید حالا حرکت میخواهید بکنید دیگر هر چیزی در مسیر هست انتخاب، ارتباط، هر کاری که میخواهی بکنی ماندن خوابیدن خوردن تفریحاتت براساس این که باید جمعه مشهد باشی تنظیم میشود با هدف خودت تنظیم میشود. ما سوت پایین را که زدن باید آماده باشیم(کُن لِدُنیاکَ کَأَنَّکَ تَعیشُ أبَدا وَ کُن لِآخِرَتِکَ کَأنَّکَ تَمُوتُ غَدا) از آن جهت که در دنیا هستیم یک آینده مبهمی به نام دنیا داریم باید در دنیا طوری برنامهریزی کنیم که انگار در این دنیا همیشه هستیم. اما از آن جهت که اهل آخرت هستیم هر لحظه ممکن است به آخرت متولد شویم میفرماید برای آخرتت باید یک طوری باشی که انگار فردا میخواهی بمیری یعنی اگر فردا سوت پایان را زدند تو سالم متولد شوی پس باید خودت را اینطوری آماده کنی. رو این حساب انسان اگر بخواهد به این وضعیت برسد که هر وقت سوت پایان را زدند شاد بمیرد یعنی با سلامت وفاتش را دریافت کند و به وفات برسد وفات یعنی همان انتقال و تولد، برود در ملکوت با سلامت در قیامت سالم بگذارند 50 هزار سال و 50 سوال قیامت را بتواند سالم بگذارند باید یاد الله باشد. یاد الله باشد یعنی هی بگوید الله نه، یعنی باید در انتخاباتش الله را در نظر بگیرد در ارتباطاتش، میخواهد با پدر و مادر رفتار کند ببیند خدا چطوری راضی است ما با پدر و مادر رفتار کنیم خدا را در ارتباط با پدر و مادرمان راضی کنیم. چطوری با همسرمان رفتار کنیم خدا را در ارتباط با همسرمان راضی کنیم با فرزندانمان با دوستمان با استادمان با شاگردمان با همسایهمان با مشتری با امام زمان(ع) به خصوص با وجود مقدس امام زمان باید راضی کنیم. اگر کسی در حق امام زمان کوتاهی کند تنبلی کند و امامش را کمک نکند و رها کند او اگر عابدترین عابدان هم که باشد فایدهای نخواهد داشت یعنی باید از استعداد انسان از پول انسان عواطف انسان هنر انسان ذهن انسان اعتبار انسان وقت انسان برای امام زمان هزینه بشود واقعاً تا خداوند تبارک و تعالی از ما راضی شود. قرآن میفرماید مهمترین سؤال قیامت یکی همین است(يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ) قیامت روزی هست که هر کس را با امامش دعوت میکنند یعنی قیامت میگویند تو با این آقا چه رابطهای در دنیا داشتی آیا وظیفهات را انجام دادی نسبت به این آقا یا نه. اگر ما بخواهیم در تمام این 50 سؤال قیامت موفق باشیم باید یاد خدا باشیم، یاد خدا یعنی چی؟ یعنی من یک روزی باید به طور خصوصی در مقابل این الله بایستم و به این 50 تا سؤال جواب بدهم. وقتی انسان یاد این صحنه هست که من قرار است بزودی که یک روز دیگراست دو روز دیگراست چون فرمودند به محض اینکه شما از دنیا بروید این خیلی هم قشنگ است هم خطرناک، قبل از اینکه اصلا فرشتهها بخواهند بیایند سراغتان، نکیر و منکر و بشیر و مبشری بیاید اولین جایی که میروید پیش خود خداست. خیلی عیجب است که مثلا من فکر کنم الان شب جمعه است فردا با یک تصادف میخواهم از دنیا بروم 4 ساعت 5 ساعت دیگر مانده از این اتفاقات زیاد افتاده شما میگوید این بنده خدا که الان برای ما سخنرانی میکرد در احیا چی شد؟ این داشت قم میرفت آنجا سکته کرد یا تصادف کرد مُرد. ما عالِم داشتیم از بزرگان بالای منبر در حال سخنرانی همان جا سکته کردند سقوط کردند افتادند پایین، حالا اگر من بخواهم بروم اولین جایی که من را میبرند پیش خود خداست این خیلی اگر کسی آماده نباشد خطرناک است. یعنی مستقیم با خود خدا باید صحبت بکند دیگر ائمه و نکیر و منکر و بشیر و مبشر نه ملاقات مستقیم با خداوند تبارک و تعالی، اگر حرف بزند از ما سؤال کند ما چه میخواهیم جواب بدهیم؟ برای همین ما دائماً به یاد الله و این ملاقاتی که قرار است با او داشته باشیم نیازمند هستیم. شفا یعنی چی؟ یعنی ما قلب درد بگیریم شفا پیدا کنیم؟ نه، شفا یعنی تنظیم حرکت قلب، قلب اگر تنظیمش به هم بخورد میگویند مریض شده میگویند ضعیف شده دریچهاش گشاد شده تنگ شده رگهایش بسته شده یعنی متعادل کار نمیکند دقیق کار نمیکند. کودک عزیز روان وقتی دقیق به کارهایش نرسد مریض هست شفای قلب یعنی تو تعادل در کارهایت پیدا میکنی یعنی تو میدانی چه انتخاباتی را انجام دهی چه ارتباطاتی انجام دهی و چه رفتارهای انجام دهی و افکارت را چطوری کنترل کنی. که فکر بد در تو تولید نشود فکر نآدمید کننده نگران کننده تولید نشود فکر گناه تولید نشود فکرهای حسادت ایجاد نشود خودکمبینی ایجاد نشود فکرهایی که شیطان ایجاد میکند یعنی ذکر الله که میگوید شفاء القلب یعنی قلب سالم رفتار کند یک انسان اینطوری است. علامت سالم بودنش چیست؟ شادی، نشاط، که در قرآن هست شادی و نشاط مؤمنانه، آرامش، این علامتش است اگر شما قلبتان درست کار کند بدن کاملاً سالم، آرام خیلی راحت هستید نشاط داری قلب که درد بگیرد به همه جا درد سرایت می کند. پس این خیلی مهم است که ما ذکر الله علامت دارد نگوییم ما بیست سال است هیاتی هستیم خانهمان همیشه هیات است این همه حرم میرویم مکه میرویم کربلا میرویم باید ذکر باشد به معنای حقیقی خودش، باید ذکر باشد یعنی انسان درست کار کند. ده سال است میرود هیات، یک شب کافی است هیات به او غذا نرسد اخلاقش به هم میریزد بد میشود غذا نرسد تهدیگ هیات هم به او نرسد داد و فریاد راه میاندازد دوغ و سبزیاش هم به او نرسد به او برمیخورد اصلا وجودش به هم میریزد این معلوم است ذکر ندارد. (ذِکرُ الله شِفاءُ القُلُوب) این از رسول خدا(ص) بود(ذِکرُ الله دَواءُ أعلالِ النُّفُوس) امیرالمومنین(ع) میفرماید هر مریضی داری حسادت است سوءظن است بداخلاقی است عصبانیت است حساسیت است هر چه که داری مشکل داری با یاد خدا برطرف میشود. کسی زورش نمیرسد به عصبانیت خودش غلبه کند یادش بیفتد غضب خدا را و شدت آتش قبر و قیامت را، شدت و مدت عذاب یادش بیفتد خوب میشود دیگر اینطوری به راحتی و مفتی عصبی نیست به کسی غرغر نمیکند بداخلاقی نمیکند پرخاشگری نمیکند بیادبی نمیکند. تنبل هستی در ارتباط با پدر و مادرت، یاد خدا باش که از تو سؤال میکند اگر راضی نباشند پدر و مادر، بدبخت هستی هیچ کار تو دیگر نه نمازت حتی شهادتت هم بدرد نمیخورد. (یُقالُ لِلعاق إعمَل ما شِئت فَإنّی لا أغفِرُ لَکَ أبَدا) به عاق میگویند هر کاری دلت میخواهد انجام بده من هرگز تو را نخواهم بخشید وقتی یاد خدا بیفتیم اگر تنبلی در ارتباط با پدر و مادر ضعیف هستی در ادب نگه داشتن فرمانبرداری از پدر مادر، یاد خدا تو را قوی میکند. در رسیدن به خانواده، به فرزندان، حقوقشان و همسایهها، دوستان، کسان دیگر تنبل که میشوی بیحال که میشوی ضعیف که میشوی یاد خدا قویات میکند خیلی زیبا است این فرمایش(ذِکرُ الله دَواءُ أعلالِ النُّفُوس) دواء بیماریهای نفوس هست پس ما باید ذکردرمانی کنیم یعنی هر وقت که بیماری پیدا میکنیم برای اینکه او برطرف شود یاد حق تعالی کنیم. در کمیل هم داریم(یا مَن إسمُهُ دَواء وَ ذِکرُهُ شِفاء) روایت بعدی از پیامبر(ص) هست میفرماید(عَلَیکُم بِذِّکرِ الله فَإنَّهُ شِفاءٌ وَ إیّاکُم وَ ذِکرِ النّاس فَإنَّهُ داء) بر شما باشد به ذکر خدا که او شفا است و ذکر مردم را زیاد نکنید که مریضی میآورد، ذکر مردم یعنی چی؟ یعنی کمالات جمادی و نباتی و حیوانی. یکی از دوستان ما میگفت من یک نصف روزی مشغول بودم در بازار برای خریدن یک فریزر، بعد میگفت خدمت یک خانمی از اولیا خدا رسیدم تا رسیدم دیدم آن خانم بمن نگاه کرد گفت شما چرا شبیه فریزر شدی؟ یعنی روح شکل میگیرد به یک چیزی زیاد فکر کنی آنطوری میشود اصلاً عکسش در نفس میافتد. انسان یاد دنیا که میکند خیال دنیا را که دارد حتی اگر مشکل دنیایی هم دارد انسان با خیال الله باید ردش کند نه با خیال دنیا، وقتی خیال یک معشوق دنیایی میآید سراغت مریضت میکند هر چقدر این خیال را بیشتر پرورش دهی مریضتر میشوی. هر چه بیشتر یادش کنی بیشتر خوابش را میبینی بیشتر هوسش را میکنی بیشتر دلت تنگ میشود دورتر و مریضتر و ضعیفتر میشوی.
داستان مفصل اینها و قواعد دقیق را در داستان شاه و طوطی توضیح دادم به بحث انسانشناسی مراجعه کنید عزیزان آنجا مفصل در داستان شاه و طوطی موارد ذکر و فرمولهای ذکر و این که اگر این ذکر نباشد چه بلاهایی سر ما میآورد آنجا توضیح دادم مراجعه کنید به داستان شاه و طوطی.
اینطوری است که یاد خداوند برای انسان شفا میشود یاد مردم نه، یاد مردم مریضی میآورد یادتان باشد ما حق نداریم با هیچ کس ارتباطی خارج از یاد خدا داشته باشیم اگر یاد مردم هم هست بخاطر خدا، ولی وقتی خودم شد مریضت میکند. وقتی یک مدت چند ساعت به یاد مردم هستی پدر و مادر همسر و فرزند بدون خدا بدون توجه به وظایفت در مقابل اینها پول، کار، شغل، لباس، هر چیزی میبینی که دیگر کسل هستی وقتی میخواهی بیایی نماز بخوانی حتی در نماز هم باز یاد ناس هستی یاد خدا نیستی. همان لحظه که داری با خدا حرف میزنی باز یاد ناسی، چرا؟ چون از صبح تا حالا تقویت کردی یاد ناس را در خودت، طوری میشود که حتی موقعی که در مقابل و محضر خدا میایستیم میبینیم که حتی دیگر نمیتوانیم باز یاد خدا کنیم نمازمان دیگر نماز نیست بالا برنده نیست چون از صبح تا حالا یاد ناس بودیم. اگر کسی یاد ناس باشد ولی با خدا یاد ناس باشد و در واقع یاد خدا است اگر مستقلا یاد ناس بودی، ناس نه مردم فقط، عرض کردم کاملش کمالات جمادی و نباتی و حیوانی است صبح تا شب فکرش این است که آیا هیکل من بزرگ میشود یا نه، بازوهایم اینطور میشود یا نه سینههایم اینطوری میشود یا نه وزنم اینطوری میشود یا نه. هیکلم اینطوری هست یا نه خوشکل هستم یا نه موهایم اینطور هست یا نه صورتم اینطوری میشود یا نه پوستم اینطوری هست یا نه لباسم را چکار کنم آرایشگاه را چکار کنم پرده و پنکه را چکار کنم مبل و لوستر را چکار کنم تلویزیون و دکوراسیون را چکار کنم یک دفعه میبینی که غصهدار میشود دیگر نمیتوانی شاد باشی دیگر یاد خدا هم شادت نمیکند. اگر میخواهم یاد ناس بکنیم باید به مقداری برویم سراغ ناس و یاد ناس و یاد کمالات جمادی و نباتی و حیوانی که شادی و تعادلمان بهم نریزد اگر قرار است شادی و آرامشمان بهم بریزد نباید برویم سراغ یاد ناس. شما باید شادی و نشاطتان را حفظ کنید سلامت قلب خودتان حفظ شود به میزان سلامت قلبتان نزدیک شوید به ناس اگر قرار است سلامتش را بهم بریزد لازم نیست نزدیک شوید هیچ لطفی ندارد از خداوند تبارک و تعالی دورت میکند. بنابراین مثلا یک موقع میبینی یک کسی میخواهد یک میهمانی بدهد میهمانی سر و تهاش را که جمع کنی مستحب است اینکه در این میهمانی چند تا گناه میشود چند تا بدحجابی میشود چند تا بیحجابی میشود چند بار طرف در آشپزخانه عصبانی میشود. چند بار سر بچه داد میزند چند بار سر رفیقش داد میزند چند باز سر برادرش داد میزند چهار نفر را تحقیر میکند دلشوره میهمانی را دارد اینقدر دلشوره دارد که این میهمانی درست انجام شود یا نه میبینی که اصلا ریخت بهم، نماز اول وقتش عقب میافتد میبینی که اصلاً خراب شد یعنی همهاش شد یاد ناس، از اول تا آخر شد یاد ناس این خوب نیست. قرار است میهمانی بدهیم عروسی برویم مسافرت برویم هر جا برویم با حفظ شادی و آرامشمان با حفظ ارتباطمان با خداوند تبارک و تعالی بعضیها میروند مکه و مدینه، در سفر مکه و مدینه و کربلا صد بار سر این و آن داد میزنند عصبانی میشوند یک کسی را تحقیر میکنند شکمچرانی میکنند سر غذا و نوشابه دعوایشان میشود این دیگر یاد ناس است. تو داری میروی کربلا تو داری میروی مکه، تو باید در این قضیه ذوب باشی یادش میرود یک دفعه میبینی این چیزها باعث دعوا و درگیریاش میشود از بس یاد ناس است وقتی هم میرود زیارت و ملاقات در آن جا هم یاد ناس است در همان زیارت هم یاد ناس است مریضش میکند. لذا میرود کربلا کور میرود کور برمیگردد میرود مکه کور میرود کور برمیگردد چون یاد ناس است یعنی این اینقدری که دل میدهد در بازارهای مکه و مدینه در خود کعبه اینقدر دلدادگی و آرامش ندارد. آن موقعی هم که چسبیده به حرم، پرده کعبه را گرفته دلشوره این را دارد که چی بخرد سوغاتی چقدر بخرد برای چه کسی چه چیزی بگیرد یعنی نمیتواند از حرم لذت ببرد چون یاد ناس بیشتر از یاد خداوند هست آدم را مریض میکند. برای همین ما باید یک مدتی تمرین کنیم این را، این یک داستانی دارد که الان نمیتوانم بگویم داستانش مفصل است بحث تمرین کردن برای گوشهگیری برای خلوتگزینی برای این که ما باید یک فاصلههایی را حفظ کنیم به همه میگویم با کِش خودتان را به دو تا ستون ببندید ستون آرامش و ستون شادی، که در یاد خدا گیر میآید. هر وقت میخواهید بروید سراغ هر کس هر انتخاب و ارتباط و رفتاری ولتان کردند باید برگردید سر جایتان، خیلی نباید بماند یکجا، یک جا ماندی ارتباط را خیلی کشش دادی آن وقت ممکن است این ارتباط به جای یاد خدا یاد ناس بشود و زود قیچیاش بزن اگر دارد رنگ آنطوری میگیرد زود قیچیاش بزن که از یاد الله نیفتی چون تعادل قلبت به هم میریزد سلامتت خراب میشود سلامتت به هم میریزد. لذا با دنیا یک قدری رابطه داشته باشیم که هولمان نکند پژمردهمان نکند افسردهمان نکند بعضیها یک میلیارد سرمایه دارند ده میلیارد سرمایه دارند در عین آرامش هستند با خداوند تبارک و تعالی، این سرمایه برود، بماند، تکان نمیخورند با این سرمایه صد جور کار تجاری انجام میدهد ولی در همهاش آرامش دارد. بعضیها ده میلیون قرض دارند یعنی از دنیا هیچی ندارد اینقدر دلش یاد دنیا است و هوس دنیا دارد که نگو تا یکذره هم قرضش ادا شود یک ذره بخواهد وضع مالیاش خوب شود به شدت از خدا دور میشود. یک ماشین میخرد میبین روحیهاش خراب میشود مستأجر بود صاحبخانه میشود خراب میشود دیپلم داشت لیسانس میگیرد روحیهاش خراب میشود فوق لیسانس بود دکتری به او میدهند میبینی اصلاً تعادلش بهم خورد یاد ناس میآید به جای یاد الله. شهوتهای مختلف خیالی و وهمی حتی شهوتهای عقلی میآید جای خدا را میگیرد این قدر شیفته علمآموزی میشود که اصلا خدا یادش میرود همه جور شهوتی ما داریم. این خیلی مهم است که انسان بتواند این تعادل را در کارهایش حفظ کند که من هر جا می روم باید حواسم جمع باشد باید برگردم پیش خدا، علتی هم اینکه میگوید از صبح نماز بخوانید ظهر دوباره صدایتان میکند دوباره بیاید نماز، عصر صدایتان میکند بیایید نماز، مغرب حی، حی بشتاب، بدو بیا، برای اینکه خیلی به چیزی انسی پیدا نکنی خیلی در یاد ناس نمانی زود یادت باشد که تو بچه آخرت هستی. (کُونُوا أبناءَ الآخِرَۀ) بچه آخرت باشید بچه آخرت بودن خیلی خوب است فرزند آخرت بودن خیلی خوب است اینکه به ما میگویند بیاید نماز بخوانید نماز مستحبی بیایید بخوانید و دعا داریم ما در روز، دعای روز، زیارت روز، یکسره برای این هست که ما یادمان نرود که بچه کجا هستیم. این وطن که آدم فراموشش میشود بدبخت میشود ریشه را که فراموش کند تمام مصیبتها آن موقعی که شما پدر مادر اصلیات را فراموش میکنی ریشهات را فراموش میکنی و آنجاست که انسان مصیبت زده میشود یعنی کاملا مریض میشود. بعد میبینی با وجود اینکه در آغوش خداست از خدا خوشش نمیآید با اینکه حرم را دارد مسجد را دارد قرآن را دارد زیارت را دارد ذکر را دارد علما را دارد اساتید را دارد ولی مریض است نمیتواند استفاده کند قادر به استفاده نیست، چرا؟ چون حتی آن موقع هم که با این امکانات معنوی خوبی که دارد در همین امکانات یاد ناس هست این خیلی خطرناک است. یاد ناس(داءٌ) داء یعنی کوفت است کوفت مرض است میبینی یک نفر برای لباسش ده ساعت درونش درگیر است صد ساعت فکرش مشغول اتومبیلش هست مشغول خانه میشود مشغول چیزهای دیگر میشود یک میهمانی میخواهد بدهد ظرفیت ندارد. چهار نفر میخواهند بیاید خانهشان بروند اصلا تعادلش به هم میریزد همه ارتباطش با خدا مختل میشود این ظرفیت ندارد کوچک است به تعبیر امام رضا(ع) پست است. پَستی را چه معنا کرد؟ (السَفلَۀُ مَن کانَ لَهُ شَیئٌ یُلهیهِ عَنِ الله تَعالی) پستی کسی است که، نمیگوید پست کسی است، میگوید پستی کسی است یعنی شخص عین پستی است، پستی کسی است که چیزی دارد که او را از خدا غافل می کند. مردهشور تمام چیزهایی را ببرند که ما داریم خدا انشاء الله به حق امام زمان هر چی که داریم و ما را از یاد خودش غافل میکند از ما بگیرد در دعا داریم خدایا هر چه ما را از تو قطع میکند قطعش کن مرا از هر چیزی که ارتباطم را با تو قطع میکند قطع کن. یعنی یاد مردم این قدر کوفت است که گاهی وقتها اینقدر فضای ذهن را مشغول میکند که اصلا انسان واقعاً در آغوش خداست نمیتواند لذت ببرد کور میشود.
یعنی انسان وقتی یاد مردم میکند بعد که میخواهد بیاید سر نماز اعصابش خورد است میگوید اَح دوباره اذان شد اَح این دوباره الان نماز مغرب باید برویم نماز بخوانیم با کراهت بلند میشود میرود وقتی اذان میگویند میگوید اَح دوباره باید بروم نماز بخوانم سحر ناراحت است که میخواهد نماز بخواند. جمعه، نماز جمعه ناراحت است که میخواهد برود میگوید من کار دارم باور بفرمایید من کسانی میشناسم که عمره ثبت نام کردهند حج واجب ثبت نام کردهند بعد میگوید ای بابا این دهه ذی الحجه هم هست من باید بروم تمتع انجام بدهم اصلا چه وقتی هم افتاده، اینطوری شود.
شادی نماز، شادی ملاقات با خدا، شادی خلوت با خدا، غصهات همان شروع نماز است غصهات زمانی است که ماه رمضان دارد میآید و عزا گرفتی از ماه رمضان، آی دوباره ماه رمضان آمد، چرا؟ چون ما اینقدر مشغول یاد بدن هستیم یاد طبیعت هستیم که وقت نداریم در میهمانی خدا برویم. ای بابا یک ماه میهمانی خدا، چه کسی حوصله دارد میگفت درد و بلای این روزه بخورد در سر نماز، روزه یک ماه هست ولمان میکند میرود نماز همیشه هست گفتند دفع مانع و ایجاد ؟؟؟مبتذی، یعنی دلمان را پاک کنیم اگر میخواهیم دلمان را پاک کنیم باید باز با یاد خدا پاک کنیم. انسان نمیتواند هیچ معشوقی را از خودش دور کند مگر اینکه حتماً معشوق اصلیاش را به عشق یک معشوق شما میتوانید از یک معشوق دیگر بزنید نفس در هیچ لحظهای خالی از معشوق نیست. شما زمانی میتوانید یک معشوق را کنار بگذارید که معشوق قشنگتر و بهتر پیدا کنید و او خداوند تبارک و تعالی است برای همین این ذکر(لا اله الا الله) انسان را از همه دامها نجات میدهد تا دل میخواهد یک جا گیر بیفتد با یک(لا اله الا الله) انسان در میآید. لذا اول حتماً این مسأله باید تثبیت شود چون نفس نمیتواند خالی از معشوق باشد در همه حال یا معشوقهای جمادی دارد یا معشوقهای نباتی یا معشوقهای حیوانی یا معشوقهای عقلی یا معشوقهای فوق عقلی. اگر تو میخواهی انسانی زندگی کنی باید همیشه معشوق فوق عقلیات کنارت باشد که دیگر: چون که صد آمد نود هم پیش ماست دست از جیفهها برداری و الا انسان سر جیفه دعوا میکند مفصل این را توضیح دادم در داستان شاه و طوطی به آنجا مراجعه کنید. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه بیست و دوم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. بحثمان درباره آثار ذکر بود شش اثر را ذکر کردیم درباره آثار ذکر، اثر بعدی انس هست انس با حق تعالی.
این رابطه را خوب دقت کنید که عرض کردم ارزش این اثر جز با تعریفی که خود خداوند تبارک و تعالی از انسان ارائه میدهد کشف نمیشود یعنی کسانی میفهمند که ارزش ذکر چیست که ارزش انسان را بشناسند. اگر خاطر شریفتان باشد یکی از آثار ذکر را که قبلاً خدمتتان عرض کردیم این بود که ذکر مایه حیات قلب انسان است آنجا توضیح دادیم همه حقیقت انسان قلب انسان است یعنی آن بخش انسانی انسان که تپشش با خداست نه قلب مادی و صنوبری که قلب حیوانی ما هست. قلب بخش انسانی یا همان حقیقت انسان که قلب او است(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) کار ما در رحم دنیا ساختن قلب هست قلب سالم، هیچ وظیفهای غیر از این در دنیا دیگر نداریم. ازدواج انسان، اینکه ازدواج بکند یا نکند با چه کسی ازدواج کند بچهدار شود یا نه، چند تا بچهدار شود چطوری تربیت کند شغلش چی باشد خانهاش کجا باشد غذا چی بخورد فعالیتهای اجتماعیاش چگونه باشد درس چی بخواند چه رشتهای بخواند با مسائل اقتصادی چگونه باشد این همه تابع سلامت قلب انسان هست. یعنی اگر هر کاری و هر تصمیمی انسان میخواهد بگیرد با توجه به سلامت قلبش باید تصمیم بگیرد اگر چیزی با سلامت قلب انسان سازگاری نداشته باشد حرام محض هست ولو از نظر فقهی و شرعی مباح و حلال هم باشد، چرا؟ چون حقیقت انسان قلب او است. حالا این قلب را در بدن شما در نظر بگیرید قلب صنوبری، حیات همه اعضا به قلب است، اما حیات قلب به چیست؟ قلب صنوبری این قلب مادی؟ به خون است، خون باید باشد به او برسد تا این حیات داشته باشد بتواند کار کند. ذکر برای قلب انسان حکم خون را دارد ذکر و انس با خداوند تبارک و تعالی این گونه هست اگر قلبی نتواند با معشوق خودش و هدف خودش جفت شود در واقع ناکام مانده. شما چشم را نگاه کنید اگر نتواند طول موج خوب حذب کند با طول موج ارتباط برقرار کند کور است با فرکانس نتواند ارتباط برقرار کند گوش کر میشود معده شما پوست شما، سایر اعضا و جوارح شما اگر نتوانند با جفت خودشان زوج شوند ازدواج کنند جفت خود و زوج خودشان را بدست نیاوردند اساسا فلسفه وجودیشان را از دست میدهند. بخش انسانی انسان اگر نتواند با همسر خودش و زوج خودش اله خودش که خداوند هست انس داشته باشد رفاقت داشته باشد در واقع انسان مرده است یک مردهای هست از نظر انسانی بین زندهها، فقط حیاتش حیات حیوانی یا حیات گیاهی هست. کسی که انس با خداوند تبارک و تعالی ندارد زنده نیست کسی که احساس نیاز به خدا نمیکند احساس نیاز به انس با خداوند تبارک و تعالی نمیکند مرده است یعنی اساساً حیات انسانی ندارد غیر از مذهبی بودن هست. ما یک موقع هست مذهبی هستیم یعنی میگوییم نماز واجب است حجاب واجب است روزه واجب است حج واجب است انجام میدهیم اما یک موقع هست اصلا مقوله مقوله واجب نیست مقوله این هست که تو به عنوان یک انسان خوراکی داری که باید بخوری همانطور که خوراک مادی را خیلی خوب میخورید. سؤال هم ندارد الان دارید میوه میل میکنید سؤال ندارد چرا دارید میوه پخش میکنیم بخوریم؟ این اصلا چرا ندارد میگوید ما یک بخشی داریم بنام بخش حیوانی، میوهها برایش ساخته شدند طبیعی است حیات و نشاط بخش حیوانیمان به استفادههای حیوانیمان هست این اصلا سؤال ندارد. اگر کسی فعال باشد به عنوان انسان، اصلا سؤال ندارد که چرا باید با خدا انس داشته باشیم اصلاً خودش به طور طبیعی احساس نیاز میکند میگوید من این بخش را دارم این بخش زوج مخصوص خودش را میخواهد مجبورم به خواستهاش تن بدهم همسرش را براش فراهم کنم زوج خودش را برایش فراهم کنم اصلا سؤال ندارد. کسی دنبال این هست که بداند چرا ما باید ذکر بگوییم چرا باید عبادت خدا را بکنیم چرا باید انس داشته باشیم با خدا، چرا باید احیا داشته باشیم این معلوم است هنور خودش فعال نیست. مثل کسی که هنوز ضرورت ازدواج را نفهمیده چیست نه علاقهای دارد نه عاشق شده نه بلوغی دارد بعد میخواهند برایش همسر بگیرند زوری میخواهند زنش دهند شوهرش دهند این همینطوری هاج و واج میمانند. میگویند ببین همه عروسی میکنند ببین فلانی عروسی کرد تو هم بیا برو عروسی کن این اصلا هنوز هیچ احساسی نکرده که نیاز دارد بعد میرود تن میدهد به ازدواج، تا آخرعمر هم میگوید که نمیدانم فلسفه این چه بود ما نفهمیدیم این بود که من بروم ازدواج کنم بعد صبح بلند شوم بروم سر کار تا شب کار کنم. آن خانم هم میگوید ما هم نفهمیدیم فلسفه ازدواج چی بود و خیلیها هستند در زندگی هم هستند نمیفهمند برای چی زندگی میکنند برای چی ازدواح کردند اصلاً، در بخش انسانی خیلیها بلوغ پیدا نمیکنند وقتی بالغ نمیشود نمیفهمد ذکر چکاره است ذکر چی میخواهد به انسان بدهد جایگاه ذکر در زندگی جایگاه دسته چندم دارد. جایگاه اصلی ندارد اصلا موضوعیت ندارد که بگوید من یک انسان هستم نیاز دارم به یاد، به احیا نیاز دارم که یک شبهایی را بیدار بمانم یک سحری داشته باشم یک جمعهای داشته باشم یک روز تعطیلی را داشته باشم انسان هستم این میطلبد شوقش را دارم ذوقش را دارم. مثل شوق و ذوقی که برای عروسی، برای مهمانی، برای مسافرت، برای غذا خوردن برای تفریح انسان دارد وقتی بخش انسانی فعال میشود برای ذکر شوق و ذوق دارد برنامه دارد هدفمند است جهتدار است اصلا رسما جزء برنامههای اصلی زندگیش میشود یاد خدا. نه این که از صبح تا شب بلند شود کار حیوانی انجام دهد ضمناً وسط این مثلا به اندازه چهار رکعت نماز هم دیگر خودش را مجبور کند چهار رکعت نماز هم بخواند. برنامههای حیوانیاش برقرار باشد اما در ماه رمضان هم یک سی روزی را روزه میگیرد سحرها بلند میشود سحری میخورد خودش هم نمیداند که میخواهد چکار کند میگوید ببین همه دارند میخوانند در همه دنیا این مسلمانها دارند انجام میدهند ما هم وظیفه اسلامیمان هست باید انجام دهیم. خودش نمیداند که این برای چیست میگوید یک وظیفه شرعی است وظیفه اسلامی است انجام دهیم روزه بگیریم خیلیها حج را همینطوری میروند میگویند اگر کسی مستطیع شود باید حج برود بعد میگویند حالا حج چکار میخواهی بکنی آنجا؟ میگوید نمیدانم رفتیم پول ریختیم به حساب، حالا در کاروان هم دارند یادمان میدهند چکار باید بکنیم آن جا باید این کار را بکنیم طوطیوار یاد میدهند اعمال حج را هم انجام میدهند مثلا هفت دور بچرخیم از این جا شروع کنیم اینطوری بچرخیم هفت دور، این ذکرها را بگویم. معنایش چیست؟ چه میخواهد بگوید؟ ما از حج چه چیزی باید در بیاوریم؟ کاری ندارد برایش هم بگویی خیلی متوجه نمیشود چون بالغ نیست بالغ نشده ولی برای کسی که بالغ شده به عنوان انسان بلوغ پیدا کرده ذکر یک هدف اصلی هست یک کار مستقل ارزشمند است. یک موقع یادم هست بعضی از اساتید خدا رحمتشان کند ما سؤالاتی که داشتیم دورانی که به اصطلاح فعالیتهای دانشجویی تحصیلی داشتیم میرفتیم منزلشان، بعد مثلا خانمشان میآمدند میگفتند که ایشان الان در ساعت ذکرش هست کسی را نمیپذیرد. مثل اینکه الان برویم سراغ یک کسی، میگوید ناهار میخورد بگذار ناهارش را بخورد بعد، الان سر غذا است خوابیده است چطور میگوییم آن شئونی هست که مشغولش هست الان نمیشود در آن شئون کسی مزاحمش شود. در ساعت ذکر ایشان هست یعنی یک کار اصلی است در خانه، یک ساعتی را شروع میکند برنامه دارد که من در این ساعت باید این کار را انجام دهم امام در پاریس که بودند وقتی خبرنگار در آن بحبوبه انقلاب وقتی میرفتند خدمت ایشان به طور طبیعی اگر میتوانست یک خبرنگار را بپذیرد میپذیرفت و سوالاتش را جواب میداد. اما وقتی جمعهها خبرنگاران میرفتند امام میگفت نه در ساعتی است که ما نمیتوانیم هیچ کار دیگری بکنیم در این ساعت جمعه ما باید از صبح جمعه تا یک ساعت اعمال جمعه را انجام دهیم الان وقت مصاحبه نیست. خیلی عجیب است گفت الان رهبر یک نهضت میگوید نه الان کار نهضت هم نیست حتی، کار نهضت و انقلاب و همه چی تعطیل، انقلاب هم یک ساعتی برای خودش دارد نهضت هم یک ساعتی برای خودش دارد. جنگ و مملکتداری و رهبری و رئیس جمهوری و وزیر بودن و وکیل بودن و نماینده مجلس بودن و سردار بودن و استاد بودن و شاگردن بودن و معلم بودن و هیاتی بودن هم یک ساعتی برای خودش دارد انسانیت ما سوختگیری ما یک ساعتی برای خودش دارد ما این لحظه باید بنشینیم فقط سوختگیری کنیم یعنی بخش انسانیمان هست. یک عزیزی آمده بود میگفت آقا من میتوانم این جلسات شما را روی موتور دارم میروم اینطرف و آنطرف گوش کنم؟ به او گفتم شما یک ساندویج را یک غذا را روی موتور میخوری؟ غذای جسمت را حیوانیتت را روی موتور نمیخوری در اتومبیل نمیخوری. اگر به تو بگویند این کار را بکن میگویی آقا چه کاری است میزنم کنار یک لحظه مینشینم یک نیم ساعتی قشنگ غذا میخوریم به من بچسبد جذب شد آن وقت میخواهد روی موتور در ترافیک که صد جور اعصاب آدم خورد میشود مثلا بحث غضب را گوش دهد. سی دفعه عصبانی میشود فحش میدهد به این و آن بحث غضب را هم جذب میکند حلم را جذب کند نمیشود روی موتور در رانندگی نشد که غذای معنوی بخورید اینطوری است که اثر نمیگذارد میگویم آقا سیدیها را گوش کردی؟ میگوید همه را گوش کردم، کجا؟ چه موقع؟ در اتوبوس، در ماشین، داشتم می رفتم، چند دفعه چرتش گرفته خوابش گرفته است بعضیها خیلی راحت میگویند من شبها که میخواهم بخوابم حتماً سیدیها را گوش میدهم ضبط را میزنم و دراز میکشم میخواند خودش هم خاموش میشود. (ذِکرُ الله یُنیرُ البَصائِرَ وَ یؤنِسُ الضَّمائِر) این چقدر زیبا است این بصیرت را قبلاً با هم خواندیم ذکر خدا که بصیرت را روشنایی میدهد دیدگان بصیرت را روشنایی میدهد اما ضمایر انسان را ضمیر و باطن انسان را انس میآورد برای او با خداوند تبارک و تعالی. در اول ذکر آرد انس با یار، یعنی اگر کسی میخواهد بالغ شود باید تغذیه کند تا بالغ شود بلوغ تغذیه میخواهد الان نمیداند چیست بالغ شدن، الان ده سالش است نُه سالش، این نمیداند بلوغ چیست رابطه چیست همسری چیست ازدواج چیست عاشق شدن چیست ولی باید غذایش را بخورد آن غذا را میخورد موقع خودش بالغ میشود. همیشه انسان اول اینطوری نیست که یک دفعه عاشق شود باید ساعتهایی را واقعاً به ذکر داشته باشد بعضیها 50 سالگی عاشق میشوند 60 سالگی عاشق میشوند برای این که ذکرشان به اندازه 50 سال طول کشیده تا بالغ شود ولی بعضیها بیست سالگی عاشق میشوند بالغ میشوند، چرا؟ چون این غذایی که خورده زیاد خورده خوب خورده طوری خورده که بتواند این را مثلا در بیست سالگی بالغش کند. ما الان خیلی پدر مادرها داریم که بچههای خودشان را درک نمیکنند میگوید من نمیدانم چرا این شبها بلند میشود نماز شب میخواند حرم میرود یک ساعتهای خلوت دارد این بچه زده به سرش، هوایی شده، چرا این طوری خُل شد. بچه خودش را درک نمیکند چون خودش بالغ نشده ولی بچه بالغ شده پدر و مادر بالغ نشدند وقتی بلوغ انسانی میآید همه خواص بلوغ میآید یعنی عشق و عاشقی و حرکتها و تلاشها و مجاهدتها و رفت و آمدها و وقتگذاریها و شب بیداریها و اشک و گریه و آه،خیلی این حالتهای قشنگ خودش را دارد. پس یک کسی که بالغ نشده نمیتواند کسی که بالغ شده را سرزنش کند تو چرا مثلا الان عاشق شدی این بعد از بلوغ که یک همچین چیزهایی به صورت طبیعی است کششهای اینطوری، آدمها هم همینطور هستند، آدمها، بشر نه، آدم اینطوری است. اگر آدمیت انسان غذا بخورد به طور طبیعی این عشق سراغش میآید این شوق و ذوق به سراغش میآید بعد در اثر ذکر این حس به انسان دست میدهد یعنی با خدا حرف میزند میرود، میآید، با او روبرو میشود او را شناسایی میکند دورا دور از دور اول او را میشناسد. بعد میگوید چه شخص جالبی است این خدا، چه فرد جالبی هست از کارهایش خوشش میآید بعد یواش یواش به او میگوید که تو یک ساعتی بالغ میشوی از نظر شرعی، دیگر از این به بعد باید بلند شوی نماز بخوانی مرتب اینکارها را انجام میدهد بعد جذب میکند برایش انس میآورد. بعد میبیند نه خیلی چیز خوبی هست خوشش میآید مستحبات را هم انجام دهد یک نماز غفیلهای، نماز وتیره، گاهی وقتها نماز شبی، مستحباتی میبیند که نه خوب است میآید جلو جذب میکند میبیند خیلی چیز خوشمزهای است.
خوب که میکده را یاد میگیرد و میچشد مزهاش را، میبیند نه چیز خیلی خوبی هست دیگر برایش وقت میگذارد مستقل میشود اگر اینطوری نیستیم بالغ نیستیم هنوز بالغ نشدیم باید بیشتر انس بگیریم بیشتر حضور قلب داشته باشیم فرمولهایش را در درسهای قبل گفتم بیشتر رفت و آمد برقرار کنیم تا این حس دست دهد یعنی به عنوان یک انسان رسماً زندگیمان را آغاز کنیم. زندگی حقیقی هر انسانی از زمانی شروع میشود به عنوان انسان که بالغ میشود عاشق میشود تا نشده زندگی حقیقیاش آغاز نمیشود زندگی به عنوان حیات انسانی ندارد(الذِّکرُ مِفتاحُ الأنس) ذکر کلید انس است، این مال کدام ذکر است؟ کدام ذکر است که کلید انس است؟ فرمولش را اول برایتان گفتم ذکری که سبب انس است. در اول ذکر آرد انس با یار، اول که میخواهد آدم شروع کند ذکر برایش انس میآورد این ذکر کلید انس است ولی وقتی که انس گرفت یعنی ذکر انس آورد یعنی دیگر چون ملاقات هست انسان به ذکر میآید چون انس ذکر میآورد پس اینطوری شد ذکر، انس، ذکر. آن ذکر دوم غیر از ذکر اول است شما یک مدت ذکر میگویید تا انس بگیرید بعد از این که انس گرفتید بعد خود این انس، ذکر میآورد مثل اتومبیل میماند اتومبیلی که موتورش سرد است اول شما هولش میدهی یعنی میچرخانی به زور این چرخها را تا موتور راه بیفتد اما وقتی موتور راه افتاد دیگر خود لاستیکها را خود موتور میچرخاند با آن سرعت انسان را میبرد. برای همین اول کار تلقین لازم است یعنی نخواهید مثل مثلا میروید این سرنوشت بزرگان را میخوانید علما را میخوانید اولیاء الله را میخوانید نگویید که چرا ما مثل آنها نیستیم بعد هم میخواهی بروی ادای آنها را در بیاوری میافتی به روغن سوزی قاطی میکنی نمیشود. شما اول باید یک مقدار به خودت تلقین کنی یک مدت با حضور قلب تلقین کنی بعد از این که این تلقین را کردی یک مدت که با تلقین وقت گذاشتی نشستی تمرکز کردی جای خلوت، ذهنت را خالی میکنی فضایی که کسی صدا نداشته باشد حواست پرت نشود تمرکز میگیری تا ذکر بگویی. بعد از این که انس آمد تلویزیون روشن است میهمانی هست جمعیت هست سروصدا هست شما اصلاً حواست دیگر پرت نمیشود چون دیگر قلب خودش راه افتاده در شلوغترین جاها تو میتوانی نماز را با حضور قلب بخوانی. یک موقع به یک آدم گردن کلفت و بزرگ و استاد برخورد کردید دید مثلا این در شلوغترین جا آمده نماز میخواند فکر نکنی این کار تو هم هست تو هم میروی آنجا در شلوغترین جا میخوانی میبینی از اول تا آخر نماز هیچی نفهمیدی تو مثل آن نیستی. ذکری که این دارد میگوید مال بعد انس است نماز این مال بعد انس است شما باید یک مدت تلقین کنی حضور قلب داشته باشی قلبت غذا بخورد انس بگیری با خداوند، بعد از اینکه انس گرفتی این انس ذکر میآورد. مثل اینکه دو نفر هستند اول میخواهند با هم حرف بزنند آشنا شوند روزهای اول باید ذهنشان را جمع کنند ببینید میخواهند به همدیگر چی بگویند خیلی حواسشان جمع میشود تمرکز میگیرند که یک موقع این خراب نشود حرف میزنند. ولی بعدا که با هم انس میگیرند میبیند در یک جایی که خیلی وحشتناک شلوغ است خیلی شلوغ است اینها با هم گرم صحبت میکنند اصلا هم هیچی نمیشنوند ما یادمان هست که درسهای حوزهمان را خیلیهایش را در خط مقدم میخواندیم. چون دیگر درسهایمان را خوانده بودیم کارهایمان را کرده بودیم از مرحله ابتدایی در آمده بودیم با رفقا قرار میگذاشتیم زیر آتش، آتش بود حیوانات درنده بودند خیلی شرایط ناجور، هوای خیلی ناجور بود خیلی عوامل حواس پرتکننده بود. اما ما اصلا نمیفهمیدیم چی بود آن جا مینشستم در خط کتابهایمان را باز میکردیم درسمان را هم میخواندیم متوجه نمیشدیم که اطرافمان چی دارد میگذرد کتاب جلو بود این هم کتابش جلویش بود ما درس را میخواندیم برایمان توضیح میداد انگار که دیگر اصلا جبهه وجود ندارد همان در خود حوزه هستیم ولی این برای اغاز خوب نیست. کسانی که میخواهند مطالعه کنند این جوری هستند اول باید یک مقدار انس بگیرند به مطالعه، مزه علم دانش بچشند بعد در شلوغترین جاها درسشان را هم میتوانند بخوانند. اینهایی که میگویند حواسم پرت میشود، اینجا نمیتوانم، تلویزیون روشن است، حرف نزنید ببینم، صدای آن را کم کن، بعد میخواهد برود در کتابخانه یا یک جای خیلی خلوت، یا مثلا بعضیها را دیدید گوششان را میگیرند پنبه میگذارند این برای این که دلش با این مطلب نیست. اما اگر دلش باشد بلافاصله که نگاه میکند به مطلب، گوشهایش کر میشود اصلا نمیشنوند صدای دیگری را، هیج صدای دیگری نمیشنوند در آن شلوغی فقط مطلب را میگیرد فقط با آن ارتباط برقرار میکند با چیز دیگر ارتباط برقرار نمیکند. در مورد خداوند تبارک و تعالی هم همینطور است ما یک مدت چون بچه هستیم بالغ نشدیم قوی نشدیم باید همینطور ذکر بگوییم با حضور قلب، این قلب را هولش بدهیم یواش یواش که انس گرفت با خدا، میبیند در سختترین جاها شلوغترین جاها یاد خدا دیگر فراموشت نمیشود اصلا با شما هست. خدا رحمت کند میرزا را میگفت من خیلی وقت است دیگر با خدا کاری ندارم او ولم نمیکند دیگر دست از سرم برنمیدارد من خیلی وقت است خدا را ول کردم ولی او مرا ول نمیکند یعنی هر جا هستم با من هست همیشه با من هست. اینطوری یعنی دیگران باید حواسم را پرت کنند که با خدا حرف نزنم دیگران باید حواسم را پرت کنند تا بتوانند با من حرف بزنند و الا من اگر ولم کنند برمیگردم سر جای خودم. یکی از بزرگان در یک جایی تنها نشسته بود یک کسی آمد به او گفت تنهایی؟ گفت تو آمدی تنها شدم، پس توجه بکنید ما یک انس داریم که محصول ذکر است یک ذکر داریم که محصول انس هست. این فرمایش حضرت که میفرماید(الذِّکرُ مِفتاحُ الأنس) ذکر کلید انس است مال ذکر ابتدایی هست پس اگر میخواهی با خدا انس بگیری نگو چی بخوانم پای درس چه کسی بروم چی گوش کنم با خدا انس بگیرم، نه برو انس بگیر برو کنارش رابطه برقرار کن با او حرف بزن. بعد حرف هم چطوری بزن؟ خود خدا میگوید، میگوید وقتی میخواهید با من حرف بزنید رو در رو شوید با من و حرف بزنید پشتتان را نکنید و حرف بزنید ما غالبا سر نماز پشتمان به خداست داریم با خدا حرف میزنیم. پشتمان به خداست یعنی چی؟ یعنی از اول که شروع میکنیم تا آخر نمیفهمیم چی میگوییم چون با یکی دیگر داریم حرف میزنیم با همسرمان، با فرزندمان، با برنامههای تلویزیون، با دانشگاه، با کار داریم حرف میزنیم یک چیزهایی هم به خدا داریم میگوییم که خودمان نمیفهمیم چیست. خدا میگوید تخاطباً با من حرف بزنید، تخاطبا یعنی چی؟ یعنی رو در رو با خودم حرف بزن برو رو در رو شو با خدا، خواهش میکنم به این فرمول دقت کنید این فرمول اگر کسی خوب بفهمد خیلی کارش راحت میشود که آقا من از نماز چی میخواهم از احیا چی میخواهم؟ ما خیلی وقتها میآییم مشغول دعای کمیل و احیا میشویم بعد میبینیم تا صبح من و خدا دو دقیقه حرف نزدیم ولی احیا داشتیم ثواب هم دارد عیبی ندارد خیلی خوب است همین هم یواش یواش انس میآورد ولی ماحصل یک احیا، یک نماز، یک مکه رفتن مثلا 14 ـ 15 روزه، یک کربلای یک هفته، یک حرم رفتن، ماحصلش چیست؟ این که چه مقدارش دو نفری با خدا حرف زدی تو و خدا بودی کس دیگر نبوده. مثل شما و من که من دارم الان برای شما حرف میزنم شما کاملا به من دارید توجه میکنید دیگر با کس دیگری نیستید بنده هم که دارم با شما حرف میزنم با شما دارم تخاطب میکنم دیگر جای دیگر نیستم. این یادتان نرود که ما ببینیم از صبح تا شب که نماز خوانیدم دعا کردیم زیارت رفتیم، رفتیم حرم امام رضا چند دقیقهاش با امام رضا دو نفری بودیم این میشود آن شیره عبادت، جان عبادت همان مقداری است که تو رو در رو شدی. این که حضرت فرمود از نماز پذیرفته نمیشود مگر به مقداری که حضور قلب داشتی همین است(لا صَلاۀَ إلاّ بِحُضُورِ القَلب) نماز قبول نیست مگر آن مقداری که شما حضور قلب داشتی یعنی تخاطب داشتی. قبول نیست یعنی چی؟ یعنی دیگر نماز نیست چون از نماز اثر میخواستی مطالعه چقدرش مؤثر است؟ مقداری که داشتی میخواندی حواست جمع بوده یعنی تخاطب با کتاب داشتی با نویسنده ارتباط برقرار کردی. و الا گاهی وقتها میشود یک مطلب را میخوانی دو سه صفحه است همینطوری میخوانی بعد میبینی که هیچ نفهمیدی چون تمام مدت مطلب را میخواندی مطلب خوانده میشد اما تو ذهنت با این نبوده جای دیگر بوده بنابراین جذبی صورت نگرفته پس مطالعه قبول نیست. قبول نیست را معنایش را بدانید قبول نیست یعنی تو نخوردی خود شما هم دیدید یک موقع میگوییم آقا قبول نیست، چرا میگوییم قبول نیست؟ دارد با شما حرف میزند در کلاسها زیاد شده شاگردان حواسشان نیست الکی به من نگاه میکنند ولی حواسشان جای دیگر است. بعد مثلا من میگویم که یک سؤال میخواهم مطرح کنم این سؤال را هر کس جواب دهد، این تا اینجا هنوز حواسش نیست، هر کس جواب دهد یک جایزه خوب دارد کلمه جایزه این حساس میشود، چی؟ چی شد؟ یک بار دیگر بگویید، سؤال را یک بار دیگر استاد بگو. این تا الان که من داشتم سؤال را میگفتم شمرده هم گفتم به همه گفتم سؤال را بنویسید این هنوز حواسش نبوده وقتی که اسم جایزه میآید میگویم سؤال را دیگر تکرار نمیکنم میگوید نه استاد تو رو خدا یکبار دیگر بگویید یعنی قبول نیست آن حرفهایی که زدی از اول بگو برای ما، مقبول ما هم شود. پس وقتی خودت جذب نمیکنی خودت هم قبول نداری خودت هم نشستن خودت را، کلاس آمدن خودت را، احیا آمدن خودت را، قبول نداری میگویی نه این احیا نشد چون جذبی صورت نگرفته قبول نیست. پس این که میگویند نماز قبول نیست یعنی تو نخوردی اگر کسی ذکر بگوید و بخورد واقعاً، اگر بخورد و مقبول بشود یواش یواش برایش انس میآورد. علت اینکه بعضیها 20 ساله بالغ میشوند بعضیها 25 ساله بالغ میشوند بعضیها 30 ساله بالغ میشوند بعضیها 70 ساله این است که آن که 20 ساله بالغ شده توانسته غذای معقول و مورد نیاز خودش را به صورت مقبول دریافت کند یعنی واقعاً حضور قلب داشته برای همین همان 20 سالگی هم بالغ میشود 20 سالگی جذب میکند و بالغ میشود. پس بالغ شدن ما، پیدا کردن حیات انسانی برای ما، به میزانی هست که واقعاً من و خدا، شما و خدا تخاطب داشتید با همدیگر، یعنی ارتباط شخصی من و خدا هیچ کس دیگر نه، وقتی میگویی یا الله، کامل جذب الله میشوی (اللهم) یعنی خدایا، پس داری با او حرف میزنی. خیلی وقتها هست شما دارید مفاتیح میخوانید چند صفحه هم خواندید میگویند حالا از خدا چی خواستی؟ این دعا را خوانید، مثلاً کمیل را خواندی حالا چی خواستی از خدا در دعای کمیل، حضرت علی چی گفت؟ میگوید من یک مشت جمله عربی خواندم نمیدانم، این دیگر تخاطب نیست 50 سال هم شما دعای کمیل را اینطوری بخوانید چیزی جذب نمیشود انسی هم ایجاد نمیشود یادتان باشد پس به ساختار خیلی توجه کنید باید ساختار حقیقی داشته باشد ذکر، یعنی واقعاً ذکر باشد از اسمش معلوم است دیگر یعنی یاد باشد به یاد هم باشیم ملاقات صورت بگیرد. (الذِّکرُ یُونِسُ اللُبّ) در حدیث آغازین حضرت میفرماید ذکر روان انسان را با خدا انس میدهد ضمیر یعنی روان، روان را با خدا انس میدهد اینجا نمیگوید روان را با خدا انس میدهد میفرماید که(الذِّکرُ یُونِسُ اللُبّ) لُب یعنی خاطر تو را آرامش میدهد با خدا، یک انس دیگر هست عقلت را آرامش میدهد با خداوند تبارک و تعالی. هر کدام از باطنهای انسان مراحل بطن انسان و باطنهای انسان اینها با ذکر مأنوس میشوند با خداوند تبارک و تعالی، (ذاکِرُ الله مُؤانِسُه) ذاکر خدا مأنوس با خداوند تبارک و تعالی هست همدم است، مؤانس یعنی همدم بودن، ذاکر خدا همدم خدا است، حالا این در مورد ما صادق است؟ یعنی ما مثلا چند سال ذکر گفتیم همدم بودیم؟ با هم همدمی صورت نگرفته. کلمه تخاطبی که گفتم یعنی همدمی کنیم با همدیگر، یک موقع هست که میگویند این بنده خدا تنها هست برو همدمش باش بعد تو همچین خوشت نمیآید بروی بنشینی با این حرف بزنی ولی میگویی حالا احترام دارد. یا مثلاً یک پدری دست بچهاش را میگیرد میگوید امشب احیا است بیا برویم پای درس فلان کس بنشینیم فلان آقا میخواهد سخنرانی کند یا فلان جا سخنرانی هست بیا برویم این بچه به احترام پدر میرود اما خیال همدم شدن هم ندارم. این تا زمانی که این پدر همدم استاد هست این تلفن همراهش را برمیدارد بازی میکند با تلفنش ور میرود عکس میگیرد پیغام میدهد پیغام میگیرد نمیخواهد با استاد ارتباط برقرار کند اصلا خیال همدم شدن با او را ندارد بنابراین جذبی هم صورت می گیرد حضور فیزیکی داشته ولی همدم بودن هم انجام نشده است. همین چهارتا روایت بس است(ذاکِرُ الله مؤانِسُه) پس ما باید ذاکر باشیم تا مؤانس بشویم تا ذاکر نشوید انس صورت نمیگیرد همدمی صورت نمیگیرد یادتان نرود ما باید تلاش بکنیم از عبادتهایمان و نمازهایمان چیزی به اسم همدم بودن در بیاید. می گوید این پیرزن را پدرم گفته برو با او حرف بزن پدرم گفته برو امشب خانه مادربزرگ بمان من هم حوصله مادربزرگ را ندارم میرود مینشیند مادر بزرگ حرف میزند این هم سرش را تکان میدهد همین تکان میدهد ولی واقعاً به مادرزبرگ دل نمیدهد. ولی میبینی یک جوان هست اینطوری نیست یک جوان هست وقتی میرود با مادربزرگ ارتباط برقرار میکند با همدیگر همدم میشوند برای همدم شدن یک شرط لازم است اگر بخواهی همدم شوی نباید از آن بترسی از آن وحشت زده نباشی ما خیلی وقتها باطنمان از خدا ترس دارد وحشت زده است. این وحشت زدگی باعث میشد نتوانم بگویم که من میخواهم با خدا تنها بشوم بعضیها میگویند من نمیتوانم با فلانی حرف بزنم تو هم بیا 7 ـ 8 نفری میروند ولی میخواهد خودش حرف بزند میترسد میگوید تنهایم نگذارید من با این آقا نمیتوام حرف بزنم لکنت زبان پیدا میکنم تنهایی حرف بزنم چون انس ندارد. ما باید یک زمانی بشود همه را بیرون کنیم بگوییم من میتوانم خودم تنهای از پس حرف زن با خدا بر میآیم این لیاقت را پیدا کردم این قابلیت را پیدا کردم که همه را بیرون کنم خودم از پس این ارتباط برمیآیم تا صبح میتوانیم با هم گپ بزنیم با او حرف دارم بزنم. یکی میگوید آخه من چی بگویم من اصلا نمیتوانم با این حرف بزنم من مثلا پیش مادرزنم پدرزنم، عروس خانم میگوید پیش پدرشوهر مادرشوهرم بیش از نیم ساعت نمیتوانیم حرف بزنیم حرفمان تمام میشود نیم ساعت، بعد هم میگویند همه باشند که ما دیگر این قضیه را تحمل کنیم. ولی یک موقع یک کسی میگوید نه شما میخواهید بروید بروید من با مادربزرگ هستم با پدربزرگ هستم یعنی حرف داریم با مادربزرگ و پدربزرگ خیلی میتوانیم حرف بزنیم. آیا میتوانیم ما یک زمانی همه ار بیرون کنیم بگوییم من میتوانم از پس خدا بربیایم خلاصه تا غروب تا شب تا سحر میتوانم دو تایی با خدا بنشینم حرف زیاد داریم من و خدا خیلی حرف داریم تا صبح میتوانیم با هم بگوییم خدا هم میگوید من در اختیار کسی هستم که میخواهد با من حرف بزند حرف داشته باشد من هم برایش حرف دارم. خیلی عجیب است که یک زمانی خدا به بنده میگوید دیگر بس است تو ساکت شو من میخواهم با تو حرف بزنم بسیاری از ذکرها و خلوتها اینطوری است که یک مدتی بنده حرف میزند بعد از یک مدت دیگر خدا به بنده میگوید تو دیگر حرف نزن بگذار من حرف بزنم. واقعاً عبادت، سحر، شبنشینی، احیا، حرم رفتن، کربلا رفتن، مکه رفتن عبارت است از این که من میخواهم بروم ببینم خدا چی میخواهد به من بگوید خیلی حرفهای قشنگی خدا میزند خوش بحال کسی که یک کاری کرده که وقتی قرآن میخواند اینطوری بخواند که خدا با او حرف میزند یعنی قرآن را با این نیت میخواند که میخواهم ببینم خدا چی میخواهد به من بگوید. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه بیست و سوم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. ما در شرایط خاصی به سر میبریم و آن ورود به ماه پر فیض و مبارک رجب هست و ماه رجب و شعبان تمرینی هست برای ورود به ضیافت الله یعنی تمرینی هست برای این که ما خود حقیقیمان خود انسانیمان به رشد و بلوغ برسد. در ماه مبارک رمضان که ما روزه میگیریم و روزه هم طبق فرموده بزرگان مرگ سفید هست یعنی مرگی است که در پی او حیات جدیدی برای انسان خواهد داشت انسان طبیعت را در این ماه میکُشد تا به حیات جدیدی برسد. در ماه رجب و ماه مبارک شعبان هم این تمرینها وجود دارد ما الان در شرایط ویژهای در این دو ماه قرار داریم اگر از الان غفلت کنیم چه بسا ماه خدا ضیافت الهی بیاید و بگذرد و ما هیچ بهرهای نبریم و خدایی نکرده مشمول این فرمایش امیرالمومنین باشیم که(رُبَّ صائِمٍ لَیسَ لَهُ مِن صِیامِهِ إلا الجُوع و العَطَش) چه بسیار روزهداری که بهرهای جز گرسنگی و تشنگی نمیبرد. اگر بخواهیم به این آفت دچار نشویم از الان باید مراقبت کنیم که تا میتوانیم خود پیدا کنیم تا میتوانیم حیات جدید پیدا کنیم که انشاء الله با خود قویتر خود نیرومندتر و زندهتر وارد ضیافت الهی بشویم. کسانی که خود ندارند اساساً وارد ضیافت نمیشوند روزهشان روزه حیوانی هست و هر ریاضتی که بکشند بعدش خنثی میشود و باطل میشود ولی کسانی که با خودشان صاحب خود میشوند دارای خود میشوند خودی دارند که به ضیافت ببرند نخودی نیستند بچه نیستند. آدمهایی هستند که واقعا مورد ضیافت هستند مورد دعوت هستند برای این ضیافت، آنها انشاء الله میتوانند با شادی وارد فطر شوند و عید بگیرند بحثمان هم بحث بسیار مهمی هست که همین روند را انشاء الله ادامه خواهیم داد درباره یاد خداوند تبارک و تعالی هست که گفتیم خوراک اصلی جان انسان هست قوت انسانی هست و بدون یاد انسان حیات انسانی نمیتواند داشته باشد. آثار یاد را خدمت عزیزان عرض کردیم که چند اثر بود یکی اینکه کلید صلاح و خودسازی است حیات قلب هست غذای روح هست(ذِکرُ الله قُوتُ النُّفُوس) غذای نفس هست و مسلم است که هر چقدر غذا بیشتر خورده شود چون ما بینهایتطلب هستیم بخاطر داشتن فوق عقل غذای بخش انسانی مثل غذای بخش مادی نیست که شما کم باید بخورید. در روایت داریم خداوند برای هر چیزی قدر و اندازهای قرار داده جز برای یاد خدا که غذای بخش انسانی است شما هر چقدر بیشتر بخورید پرخوری بهتر هست چون شما بدون رسیدن به بینهایت آرامش پیدا نمیکنید هر چی الان کمتر بخورید بعد از مرگ غصهتان بیشتر هست لذا تا میتوانید غذا را دائم باید بخورید. قرآن میفرماید(الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ) ایستاده، نشسته و خوابیده ذکر میگویند یعنی این غذا غذایی نیست که در هیچ حالت بخواهد قطع شود حضرت موسی(ع) عرض کرد به خداوند خدایا من بعضی از حالتها را دارم خجالت میکشم در آن حالتها اسم تو را بیاورم. شیطان هم ممکن است این را بگوید که مثلا در فلان جا که هستید یا فلان وضعیت را که دارید دعا نکنید اسم خدا را نیاورید خداوند تبارک و تعالی فرمود که(ذِکری عَلی کُلِّ حال حَسَن) یاد من در همه حال خوب هست یاد کنید. هیچ وقت انسان چون مسیرش بینهایت است و با دنیا باید یک ابدیت را بسازد هیچ وقت بینیاز از ذکر نیست باید دائماً تمرین کند و خودش را قوی کند و این یاد خداوند تبارک و تعالی را در دل خودش زنده نگه دارد. اثر دیگر ذکر نور قلب بود که جلسه گذشته دربارهاش خواندیم که باطن انسان حقیقت انسان را قلب نورانی میکند نه فقط قلب را بلکه فکر را هم نورانی میکند فکر انسان را هم نورانی میکند. امشب میرسیم به اثر پنجم ذکر(الذِّکرُ جَلاءُ القُلُوب) جلا مال زمانی هست که کُندی ایجاد میشود زنگزدگی ایجاد میشود میآییم جلا بدهیم اگر کسی قساوت قلب پیدا کرد میبیند نمیتواند با خدا ارتباط خوبی برقرار کند مدتها است حضور قلب ندارد تمرکز دارد سر نمازش، در قرآنش تمرکز ندارد سحرش بیمزه است شب جمعهاش بیمزه است خلوتهایش بیمزه است برای این هست که زنگار روی قلب را گرفته. و راهش این است که باید قلبش را جلا بدهد این جلا یاد خداوند هست یعنی شما باید مرتب یاد کنید تا این اشتباهات و قساوت قلب و آن حجابهایی که روی قلب نشسته است از بین برود. لذا هر چی عقبماندگی است بوسیله ذکر میشود انسان جبرانش کند هر چی عقبماندگی است میتواند این کار را انجام دهد نکتهای که بارها خدمت عزیزان عرض کردم و حالا امشب هم بیشتر روش تأکید میکنیم این است که ما باید ذکر را برایش مجلس بگیریم. مثل الان که برای صلوات مجلس میگیریم اینجا مینشینیم رسماً تمرکز میگیریم رو به قبله مینشینیم برای کار صلوات، برای یاد خداوند باید شما مجلس ویژه، ساعت ویژه قرار دهید ضمن کارهای دیگر با حواسپرتی و در ضمن جماعت هم کافی نیست. اگر کسی واقعا میخواهد به آثار ذکر برسد باید حتماً به طور خصوصی و خلوت به احترام خود حقیقیاش به احترام من الهی خودش خلوت داشته باشد خودش را فارغ کند یعنی یک مدتی از ساعتی را کنار بگذارد وبه ذکر بنشیند. بنشیند و فقط ذکر بگوید کار دیگری نکند با خدا سخن بگوید حرف بزند و یا اگر دلش برای خدا تنگ است نماز بخواند و اگر میخواهد خدا برایش حرف بزند قرآن بخواند یا ذکر بگوید تا این قلبش جلا پیدا کند و آن حالت ایستادگی زنگزدگی، حالت قساوت، مریضی از بین برود. قبلا بارها عرض کردم علامت یک ذاکر این هست که ذاکر همیشه شاد است و شخصیتی آرام دارد اگر میبینید در طول روز عصبی هستید امروز مثلا یک مورد دو مورد عصبی شدی یا یک چیز حرف بدی از دهانت در رفت فکر بدی به سرت زد مطمئن باش مال این هست که کمبود ذکر داری. غذا به تو نرسیده که نمیتوانی بخندی نمیتوانی شاد باشی غذا به تو نرسیده که آرام باشی غذا به تو نرسیده که عصبی هستی مال این هست بنابراین باید برای مجلس ذکر مثل احیا که امشب شما اختصاص دادید باید همینطوری باشد که انسان ساعتی را به همه چیز حتی به شهوتهای عقلی مثل علم و تحصیلات و کنکور و دانشگاه و طلبگی و مطالعه و چیزهایی دیگر بگوید نه. حتی به شهوتهای عقلی هم نه بگوید و فقط به فوق عقلش برسد یعنی بالاتر از عقل، برای همین هم آنجا فرمود(دَوامُ الذِّکرِ یُنیرُ القَلبَ وَ الفِکر) دوام ذکر هم قلب را یعنی فوق عقل و بخش انسانی را نورانی میکند هم فکر را نورانی میکند برای انسان جریان فکر را روشن میکند. در این فرمایش امیرالمومنین(ع) میفرماید(إنَّ اللهَ سُبحانَهُ جَعَلَ الذِّکر) جَعَلَ جَعل الهی است یعنی این سنت الهی است این گونه خداوند قرار داده مثل اینکه خداوند 2 را خلق کرده 9 33 را خلق کرده قواعد ریاضی، فیزیک، شیمی را، قواعد عالم را خلق کرده. یکی از قواعد عالم این هست که یا اینطوری قرار داده که(جَعَلَ الذِّکرَ جَلاءً لِلقُلُوب تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَ وَ تُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَ وَ تَنقادُ بِهِ بِعدَ المُعانَدَه) میفرماید که خداوند تبارک و تعالی ذکر را مایه جلاء قلب قرار داده. اگر میبینید حالتان بد است کسل هستید عصبی هستید بیحوصله هستید فکرهای بد در سرتان هست حوصله هیچ چیز و هیچ کس را ندارید یک آدم بیحوصله هستید مال این هست که غذا به تو نرسیده. متأسفانه ما وقتی بیحوصله میشویم کسل میشویم بیحال و تنبل میشویم قساوت قلب پیدا میکنیم نمیتوانیم شاد باشیم فقط مشکلمان این نیست که غذا نمیخوریم بلکه مشکلمان این است که غذای متضاد هم میخوریم یعنی درست غذاهایی میخوریم که حال ما را خرابتر میکند حال ما را بدتر میکند یعنی کثرت. هر چی کثرت شما بیشتر میخورید بیحالیت بیشتر میشود انسات به خدا کمتر میشود تا جایی که وقتی به تو میگویند بایست یک شب تنها با خدا حرف بزن میترسی بگویند یک سحر بلند شو حرف بزن میبینی اصلا نمیتوانی. نه حوصله خدا را داری اگر هم حوصلهاش را داشته باشی از او میترسی انسی ندارید که بلند شوید صمیمانه با او گپی بزنید این مال این هست که غذاهای خراب و بد زیاد خوردیم کثرت زیاد خوردیم دیدنیهای بد شنیدنیهای بد و چیزهای دیگر و این دل شلوغ شده حوصله خدا را ندارد. میفرماید که(تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَ) این که خداوند یاد خودش را صیقل دلها قرار داده میفرماید که گوشهایی که سنگین شده یعنی حرف در کله نمیرود وقتی میشنود قساوت قلب دارد خیلی برایش تأثیر ندارد میفرماید که گوشهای سنگین شده دلها با یاد خدا شنوا میشود. اگر کسی استمرار بر ذکر داشته باشد یک مدت میبیند چیزی را که قبلا پذیرشش برایش خیلی کار سختی بود خیلی راحت میتواند انجام دهد اگر میبیند چیزی حق است ولی زورتان میآید انجام دهید پس بروید خلوت داشته باشید مجلس ذکر بگیرید. به ذکر خداوند تبارک و تعالی بپردازید تا بعد میبینید که نه آن چیزی که فکر میکردیم انجامش خیلی سخت است بعد برایمان خیلی راحت میشود علت این که خیلی از مسلمانها تفره میروند از انجام واجبات الهی این هست که از معنویت لذت نمیبرند. از یاد خدا از نماز لذتی نمیبرند و چون نمیبرند خوراکی نمیخورند این کارها برایشان سخت است و چه بسا خدایی نکرده هم بیمعنی شود تا آن جایی که انسان نعوذبالله انکار کند اصلا اینطور چیزها را انکار کند به هر حال این فرمول فوقالعاده مهمی است در تعلیم و تربیت، چه برای خودت چه برای دیگران. میگوید اگر گوش خودت کر است گوش خودت سنگین است اگر بخواهی این سنگینی برطرف شود باید یک مدتی خلوت داشته باشی اگر گوش اطرافیانت سنگین است آنها را هم باید برایشان شرایط خلوت فراهم کنی تا پذیرش برایشان راحت شود. (وَ تُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَ) چشمهایی که ضعیف شده نمیتواند حقایق را ببیند، منظور چشم دل است، نمیتواند حقایق را ببیند بعد از یاد خدا دیگر میتواند ببیند یعنی یاد خدا چشم را هم باز میکند باطن را هم باز میکند بصیرت میآورد برای انسان و چیزهایی که قبل نمیدیدیم باعث میشود خوب ببینیم. انسان در طول روز بخاطر همین بینهایتطلبیاش اگر نتواند با خدا که مصداق اصلی بینهایت است خودش را ارضا کند با کمالات وهمی و خیالی میخواهد ارضا کند این کمالات وهمی و خیالی شوق ایجاد میکند در انسان و شوق، کوری میآورد. (حُبُّکَ لِشَیءٍ یُعمی وَ یُصِم) محبت انسان عشق انسان به هر کس و هر چیزی کوری و کری میآورد و این کوری و کری باعث میشود دیگر انسان بینش و بصیرت درونی خودش را از دست بدهد خیلی وقتها کارهایی را انجام میدهد که خودش هم میداند غلط است و اصرار دارد انجام دهد. ولی اگر خلوتی داشت ذکری داشت بصیرت سراغش میآید که حالا در بحث بعدی خدمتتان توضیح میدهم این مسأله را که بصیرت چطوری سراغ انسان میآید(وَ تَنقادُ بِهِ بِعدَ المُعانَدَه) آدمهای که لجبار هستند آدمهایی که عناد دارند راحت زیر بار هر چیزی نمیروند اگر انس بگیرند با خداوند، لذت انس با خداوند بیایید میبینید که پذیرش خیلی از چیزها برایشان راحت است. اگر شما میبینید یک دانشمند اسلامی، حتی یک روحانی، یک مجتهد، یک جانباز، یک آزاده، یک مبارز پیشکوست جهاد و خون، یک آدم قدیمی مذهبی، یک هیاتی میببینید که الان خیلی از کارهای واجب الهی را نمیتواند انجام دهد متاسفانه، یا وظایف را نمیتواند انجام دهد قساوت دارد و قلبش پذیرش ندارد که الان انجام دهد میفرماید که این مال این هست که ذکرشان کم شده. ما گاهی وقتها شهوتهای مقدس بدون یاد سراغمان میآید مثل بسیجبازی، هیاتبازی، مسجدبازی، حوزهبازی، درسبازی میرویم این کارها را انجام میدهیم ولی واقعا نورانیتی برایمان ندارد یعنی این کارها مابهازا ندارد اینطور نیست که ما بدهیم رو فطرت بنشیند. متأسفانه شیطان سیستم کاریاش اینطوری هست که شیطان یکی از ظریفترین کارهایش این است که نمیگذارد شما از عبادت دور شوید یعنی سعی میکند حتما شما را در محیط عبادت نگه دارد آن چیزی را که نمیخواهد شما انجام دهید عبودیت هست ولی عبادت را حتماً میگذارد شما انجام دهید. چرا شیطان این کار را میکند؟ یعنی میگذارد سحر بگیری شب جمعه باشد کربلا بروی حج بروی مسجد بروی زیارت بروی ذکر بگویی این را میگذارد ولی خیلی وقتها نمیگذارد که این خوراک روی فطرت بنشیند خوراک را برایت جذب میکند خودش میدهد به طبیعت، و طبیعت را فعال میکند. یک طبیعت عبادتکننده، نماز شب خوان، متدین، تسبیح به دست، پیشانی پینه بسته، ولی متأسفانه مُنقاد در مقابل خدا نیست حاضر نیست در مورد احکام الهی سر تعظیم فرود بیاورد بسیاری از جاها مقاومت دارد علت اینکه اینطوری میشود این هست که ما یاد حقیقیمان کم است. حالا در فرمول بعدی توضیح میدهیم هر وقت یاد حقیقی، یاد به معنای همین که ما بنشینیم عبادت کنیم نه، یاد حقیقی یعنی من و خدا دو نفره(بین الإثنَینی) من و بینهایت، آن هم با قید محبویت من، با قید الهیت من، اله من است محبوب من است غایت من است وقتی این کم میشود شیطان میتواند تمام عبادتها را به ضرر انسان تمام کند. تمام عبادتها کارهای مقدس فعالیتهای خوب و زیبا را از نظر صورت علیه انسان تمام کند لذا میبینی خیلی سابقه داری قشنگ حج میروی کربلا میروی احیا میروی روزه میگیری سی روز ماه رمضان را، ولی بعدش میبینی خدا وکیلی اصلاً وارد ضیافت هم نشدی. افطاری و فطری و که باید آن نشاطهای لازم را داشته باشی نداری عید فطری نداری مال این هست که او توانست موفق شد تو را به عبادت وادار کند اما نگذاشت عبودیت داشته باشی خیلیها اینطوری هستند که حاضر هستند سجده کنند به خدا بگویند سبحان الله، سجده کنند رکوع بروند قنوت کنند نماز شب بخوانند روزه بگیرند اما زیر بار دستور خدا نمیخواهند بروند. یعنی خیلی جاها حاضر نیست انجام دهد 50 سال هیاتی است سال خمسی ندارد ده سال شام و ناهار هم برای هیات میدهد ولی وجوهات نمیدهد زکات به او تعلق میگیرد مقاومت میکند در حجاب مقاومت میکند در مسائل ناموسش، در تربیت بچهاش بیتوجه است مقاومت میکند در دیدنیها مقاومت میکند در شنیدنیها مقاومت میکند عبودیت ندارد اما عبادت میکند. ما نباید اجازه دهیم که شیطان این خدعه را با ما کند یعنی ما را وادار به عبادت کند ولی نگذارد اطاعت کنیم این فوقالعاده خطرناک است بنابراین میفرماید(وَ تَنقادُ بِهِ بِعدَ المُعانَدَه) انسان وقتی که عناد پیدا میکند روی لجبازی میافتد روی ستیزهگری میافتد اگر این شخص معنویت حقیقی جذب کند با خود خدا یک چند دقیقه نشست و برخواست صمیمی داشته باشد آن مقاومتش کاملا از بین میرود. خیلی جاها هم افرادی هستند که الان شما میبینید از نظر ظاهر و مسائل شرعی نماز خواندن، حجاب، مسائل مالی، مقاومت میکنند علتش این هست که با دین خشن آشنا شدندآنها که تبلیغ دین کردند دائما اینها را ترساندند با خدا انس نمیگیرند یعنی در خودشان نمیبینندکه بتوانند با خدا حرف بزنند. شیطان هم همین کار را میکند شیطان در حمله از عقب یکی از کارهایی که میکند این هست که گناهان انسان را خیلی به رخ انسان میکشد تا انسان نتواند بین او و خدا صمیمیت ایجاد شود. بنابراین یکسره گناهان خودش به یادش هست نمیگذارد با خدا دوست بشود با امام زمان دوست شود و این خطرناک است انسان اگر گفتند یاد گناهانش بکند برای این هست که بتواند استغفار کند آشتی کند نه برای اینکه قهر کند یاد گناهاش باشد با خدا قهر کند نزدیک او نرود بترسد یاد کنیم که زودتر آشتی کنیم نه این که قهر کنیم. خیلی وقتها انسان گناهان دیگران را اشتباهات دیگر را خیلی در ذهن خودش نگه میدارد این هم خطرناک است برای همین هم اگر کسی از مسلمان و مؤمنی کینهای به دل نگه دارد هرگز راه به بهشت پیدا نمیکند شیطان این دو تا کار را میکند. یعنی هم وادار میکند که اشتباهات و لغزشهای دیگران را در ذهنمان نگه داریم و نتوانیم دل صاف و پاک داشته باشیم به خصوص برای ورود به ماه مبارک یادتان باشد اگر کسی از کسی چیزی در دلش باشد نمیتواند پاک وارد شود وارد ضیافت شود و اشتباهات خودمان هم زیاد به رخمان میکشد. مرحله بعدی(الذِّکرُ مَطرَدَۀُ الشَّیطان) ذکر طردکننده شیطان هست این اثر خیلی مهم است سعی کنید تمرکز داشته باشید روی فهم این مسأله، چون قرآن میفرماید که شیطان حتماً به شما حمله میکند مقدار زیادی از تفکرات شما در طول روز مال شیطان هست حمله جلو، عقب، راست و چپ، کجا هم حمله میکند؟ روی صراط مستقیم. یعنی هر چقدر شما روی صراط مستقیم بیشتر اصرار داری باشی دوست داری پاکتر باشی حمله شیطان دقیقتر است، چرا؟ چون خداوند شیطان را برای این گذاشته اساساً خودش گذاشته، برای این گذاشته که به ما تمرین دهد اگر شیطان وجود نداشته باشد هیچ کس به لقاء الله و بهشت راه پیدا نمیکند. شیطان مایه برکت هست یعنی برکتش این هست که در ما تحریکهای مختلف حملههای مختلف از راست، عقب، جلو، چپ ایجاد میکند تا شما بتوانی با پاسخ مناسب قدرت پیدا کنی. مثل یک ورزشگاه، ورزشگاه که شما میروید استاد خوب این است که از همه طرف شاگرد را تحت فشار قرار دهد تا شاگرد قوی شود همه جور ضربه را به او یاد میدهد که اگر از عقب حمله کردند چطوری دفاع کند از جلو حمله کردند چطوری دفاع کن راست، چپ، اینها را یاد میدهد. شیطان را خداوند تبارک و تعالی قرار داده است رب است رب یعنی پرورنده، از اقتضای ربوبیت خداوند این هست که شیطان را در نظام خلقت قرار دهد به نفع انسان به عنوان خادم انسان، حالا وقتی حمله میکند ما باید بلد باشیم جواب دهیم میگوید ضربه را میزند تو با یاد خدا جواب بده. امیرالمومنین(ع) فرمود(ذِکرُ الله مَطرَدَۀُ الشَّیطان) یعنی اگر حمله جلو کرد در حمله جلو خواست در تو ناامیدی و ضعف ایجاد کند بدبینی ایجاد کند نسبت به آینده، با یاد خداوند خودت را شاد کن و آرام کن. اگر حمله از عقب کرد گذشته را در سه مقطع گناهان، کدورتها، و شکستها را به رُخت کشید با یاد خدا از شر گذشته خودت را نجات بده و نگذار از حمله از عقب حال و آینده تو را خراب کند اگر با صور مقدس به تو حمله کرد یاد خدا را بکنی میفهمی ریاکاری داری میکنی اخلاصت کم است و این کاری که انجام میدهی برای خدا نیست. اگر از چپ حمله کرد و دعوت به گناه کرد باز یاد خدا هست که به انسان بصیرت میدهد و نمیگذارد که به سمت معصیت خداوند تبارک و تعالی برود لذا راه غلبه بر حملههای شیطان در همه حالتها یاد خداست. آنچه که ما نباید فراموش کنیم این هست که ما معصوم نیستیم این خیلی مهم است وقتی قبول کردیم معصوم نیستیم آدم خوبی هم هستیم این هم شکی نیست که ما آدم مؤمنی هستیم آدم خوبی هستیم انشاء الله، این هم خوب است و روی صراط هستی انشاء الله، ولی بدان خداوند میگوید روی صراط به تو حمله میکند اصلا چون آدم خوبی هستی شیطان به تو حمله میکند. کسی نگوید من خیلی آدم خوبی هستم نماز شب خوانم مؤمن هستم متدین هستم جبههای هستم طلبه هستم شیطان سراغ من نمیآید اشتباه این جاست چون خوب هستی شیطان به تو حمله میکند و هر چقدر خوبتر میشوی باید احتمال دهی که به تو حملهاش بیشتر میشود. لذا باید یاد بگیری که بسیاری از افکار خودت را متهم کنی بسیاری از اندیشههای خودت را متهم کنی و فکر نکنی که مال خودت هم هست حتی که خدایی نکرده بین تو و خدا هم شکرآب بشود. باید بدانی شخص ثالثی و خارجی، نه داخلی، شخص ثالثی وجود دارد در کنار تو، بین تو و همسرت، بین تو و دوستت، بین تو و همکارت، بین تو و فرزندت، بین تو و شریکت حتماً حضور دارد فقط تو او را نمیبینی ولی حملهاش خیلی آشکار است چون نوع افکاری که تولید میکند مشخص است. افکار شیطانی لو رفته است یعنی آدم تا مورد حمله قرار بگیرد میتواند بفهمد علامت دارد(الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ) مبین یعنی خیلی آشکار است حمله میکند شما قشنگ میفهمی هر جا علامتش بدبینی، کینه، حسادت، ترس، اضطراب، غصه، دودلی، کسالت بود اصلا مال خدا و فرشتهها نیست مال خودت هم نیست نپذیرش، قبولش نکن زود ردش کن و بر خلافش عمل کن. اگر عُرضه نداشته باشی برخلاف آن افکار عمل کنی در واقع در اسارت شیطان درآمدی و گرفتار میشوی روی صراط مستقیم و ضربهاش را به شما میزند حالا بعضیها خانمها میگویند آقا ما این سیدی دشمنشناسی را گوش کردیم میدانیم شیطان دارد وسوسه میکند ما آب میریزیم آبکشی میکنم خودم میدانم ولی نمیدانم چرا نتوانستم. یک هفتهای خوب بودم ولی دوباره آب و آبکشی شروع شد که بحث وسواس را کردیم یا میدانم این افکار علیه فلان کس در ذهن من هست علیه شوهرم، زنم، علیه خواهرشوهرم، مادرشوهرم، باجناقم، می دانم بد است خودم هم میدانم هی لعنتش میکنم ولی ولم نمیکند. این فکر میکند الان باید بایستد فشار بیاورد شیطان را بیرونش کند مثلا این را از ذهنش بیرون کند اتفاقاً هر وقت فشار میآوری شیطان را بیرون کنی بدتر میشوی هیچ وقت سعی نکنید شیطان را بیرون کنی این طوری، یعنی با زور نمیشود شیطان را بیرون کرد راه دارد. راهش این است که برو در خانه خدا، تو باید قدرت پیدا کنی شیطان را بیرون کنی تو که در 24 ساعت نماز خواندی 17 رکعت هم نماز خواندی یک رکعتش هم حضور قلب نداشتی اصلاً ارتباط و صمیمیت و علاقهای بین تو و خدا هنوز برقرار نشده تو چطور میتوانی جواب این افکارت را بدهی. طبیعی است که وسواسی میشوی طبیعی است که حسود میشوی طبیعی است که بدبین میشوی این خیلی طبیعی است اصلا هیچ شکی نیست اگر میخواهی مقابله کنی باید قدرت تحصیل کنی با قدرت بروید. قرآن میفرماید(وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ ) برای دشمنانتان قوه تهیه کنید اگر میخواهید با آنها مبارزه کنی(إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) شما هم او را عدو بگیرید یعنی شما واقعا با آنها دشمنی کنید دشمنی به این نیست که بخواهی زور بزنی این فکر را از سرت بیرون بکنی با افکار مقابله کنی، خیر. کافی است بیمحلی کنی به او محل نگذار اگر دیدی اذیتت میکند یاد خدا کن بعد میبینی خیلی راحت گذاشت رفت(إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً) میرود، ولی راهش را باید بلد باشی. یعنی این یک باشگاه ورزشی است باید آدم برود دوره ببیند مثل کاراته مثل تکواندو مثل کشتی مثل جودو که هر کدامش فوت و فن دارد در مبارزه با یک دشمنی به این چیرهدستی و مهارت که تو هم اتفاقاً او را نمیبینی این حتماً اطلاعات لازم است حتماً مهارت لازم است حتماً ما باید مهارتهای مقابله با افکار زشت و پلید را یاد بگیریم. مهندسی فکر مثل مهندسی ساختمان، مهندسی مکانیک، مهندسی رشتههای صنعت، مهندسی فکر و اندیشه اطلاعات میخواهد دانشکده میخواهد استاد میخواهد تمرین میخواهد، یک مهندس را شما چه موقع میتوانی به او بگویی مهندس ماهری است؟ کسی که دانشگاه رفته هندسهاش را خوب یاد گرفته اصلا از اسمش معلوم است مهندس است یعنی هندسهدان است هندسه را خوب یاد گرفته ابعاد و اندازهها و معیارها و مبناها را کامل میشناسی. کدهای شیطان، رنگ شیطان، بوی شیطان، خطوات شیطان را میشناسد بعد هم تمرین میکند شروع میکند کار کردن مثل مهندسی که روی نقشه بلد است ساختمان میخواهد بکشد مهارت دارد در نقشه کشیدن شما باید این مهارت را تمرین کنید. وقتی من اصلاً خیال ندارم از اول واداده هستم از اول خودم را بردم مثل یک آدم بدبخت و ذلیل تسلیم کردم هر کاری که دلش بخواهد هر فکری که بخواهد در من ایجاد کند من هم خیال مقابله با او را ندارم دیگر چکار میتوانی بکنی. ولی اگر این مهارتها را خوب یاد گرفتی میدانی که چطوری باید با او مقابله کنی هر وقت میآید سراغت به تو حمله میکند بلد هستی باید به کجا پناه ببری به چی پناه ببری الان وقت چه کاری است باید چه کاری کنی. (ذِکرُ الله رَأسُ مالِ کُلِّ مُؤمِن وَ رِبحُهُ السَّلامَۀ مِنَ الشَّیطان) میفرماید سرمایه هر مومنی یاد خداست، چه کسی سرمایهدارتر است؟ کسی که با خدا بیشتر رفت و آمد کند این سرمایهدارتر است نه کسی اطلاعات مذهبیاش بیشتر باشد درس بیشتر خوانده باشد 15 سال 20 سال درس خوانده باشد. چون توضیح دادیم رشد عقلی بدون رشد فوق عقلی میتواند خطرناک باشد و برعکس انسان را ضعیف کند رشد هوشی است بدون این که عقل عملی کار کند، نه سرمایه یک انسان، قدرت یک انسان، انسانیت یک انسان، ثروت و شرافت یک انسان، به این هست که چقدر توانسته خصوصی با خدا رفت و آمد برقرار کند خلوت داشته باشد. خودش و خدا، خودش و امام زمان، این شرافتش هست میزان ثروت حقیقی انسان این است میفرماید که(ذِکرُ الله رَأسُ مالِ کُلِّ مُؤمِن وَ رِبحُهُ السَّلامَۀ مِنَ الشَّیطان) این سرمایه سودش چیست؟ میگوید ذکر خدا سرمایه هر مومن است و سودش ایمنی از شیطان هست. یعنی فکر انسان فکر آرامی است افرادی که بیعُرضه هستند در شکست دادن شیطان، در آرام کردن فکر خودش، وقتی که به یک آدم آرام هم میرسند میگویند تو خیلی دیگر شورش را در آوردی خیلی بیفکر و بیخیال هستی. ولی او نه، او زیرک است او مومن است او کَیِس است توانسته خودش را کاملا از افکار منفی نجات دهد توانسته خودش را شاد نگه دارد و آرام نگه دارد مال بیفکریش نیست پیامبر میفرماید افرادی که با مومن روبرو میشوند فکر میکنند خُل است یعنی میگوید اصلاً در باغ نیست مثل اینکه Up to dayt نیست به قول امروزیها، امروزی نیست این اصلاً مثل اینکه مال کره مریخ است. در حالی که او اینطوری نیست او خیلی زیرک است هالوبازیهاش خیلی خوب است(لا عَقلَکَ التَجاهُل) هیچ عقلی مثل این نیست که انسان خودش را به نفهمی بزند(نِصفُ العاقِلِ إحتِمال وَ نِصفُهُ تَغافُل) نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بیخیالی است. او میخواهد هر بار به من حمله بکند و از برخورد این و آن در من عصبانیت و ناراحتی ایجاد کند در من اضطراب ایجاد کند همین این یعنی جهنم، هم جهنم دنیا هم جهنم آخرت. زودرنجی دام شیطان است آدم عاقل هست که نمیگذارد زود رنج شود پوست کلفتی یاد میگیرد که زودرنج نشود که اگر زودرنج شد ضربه میخورد هم دنیا خراب میشود هم آخرت خراب میشود. متأسفانه ما وقتی که از این دنیا میرویم میفهمیم که تجارت یعنی چی، کاسبی یعنی چی، آدمهایی که ابدیت را نمیشناسند تمام داراییشان در کمالات جمادی و نباتی و حیوانی است در اینها بیشتر سرمایهگذاری میکنند یک مومن زیرک هست که در بین یک جمعیت بلد است کاسبی کند. به قول حضرت آیت الله، اسمش را نیاورم، فرمود پاچه ورمالیدهترین آدمهای خیلی زیرک، پاچه ورمالیدهترین آدمها کسانی که با خدا رفیق میشوند یعنی در این آدمها زیرکترین، رندترین آدمهای کره زمین کسانی هستند که با کدخدا آشنا میشوند. بلد است کجا برود با چه کسی رابطه برقرار کند تا آدم هم بزرگ نشود زیرک نشود هوس ارتباط خصوصی به سرش نمیزند نوپاها غالباً در جماعت و ارتباطات جمع و عبادات جمع و اینهاست در مهرورزی توضیح دادیم. عبادتهای جمعی، پاتوقهای مذهبی مثل همین احیا خودمان خوب است که آدم در غالب پاتوق جان بگیرد بالا برود جگر پیدا کند شجاعت پیدا کند قدرت پیدا کند از روح جمعی کمک بگیرد. ولی زیرکترین آدمهایی که در پاتوقها میآیند این هست که بعد از این که می را خوردند یواشکی خودشان بروند میخانه، می گوید:
آدمی که میخانه را یاد گرفت نمیایستد ببیند مثلاً یک جایی آدمها یک میکدهای درست میکنند بروند چیزی بخورد و مست کنند یا نه، خودش یواشکی میرود تهیه میکند میرود خانه میخورد کیفش را هم میکند خودش میرود شراب تهیه میکند به میکده نرسید می را خانه میآورد عُرضه دارد. به رفیقهایش میگوید میآیی امشب حرم برویم آن میگوید نه امشب میخواهیم فوتبال نگاه کنیم آن یکی میگوید امشب فیلم سینمایی دارد سرد میشود کسی که مست میشود اصلاً کاری ندارد که رفیقهایش میروند یا نمیروند خودش گازش را میگیرد میرود او نیامده خودم میروم به اندازه کافی محتاج هستم. معتادان را نگاه کنید اگر چهارتا معتاد بگویند ما مواد نمیکشیم معتاد نمیکشد؟ میگوید میخواهید بکشید میخواهید نکشید خودم میروم میکشم کیفش را هم میکنم مگر تنهایی نمیتوانم عشق و حال کنم تنهایی عشق و حال میکنم خیلی هم بهتر است. آدمهایی که رند هستند اینطوری هستند که وقتی که در جمع جان گرفتند عُرضه دارند خودشان رابطه خصوصی برقرار کنند اگر عُرضه هم نداشته باشند میروند خودشان را یواشکی به این کار میزنند یک مدت خودشان را به این کارها میزنند سعی وخطا میکنند بعد میبینند مثل اینکه راه باز شد. چون خدا وعده کرده اگر کسی یک قدم بیاید ده قدم میآییم راه بیایی میدوم طرفت، اگر ببیند راست میگویی یک دفعه میبینی خدا عجلهاش بیشتر از توست خدا رحمت کند میرزا را فرمود من خیلی وقتها با خدا کاری ندارم خدا ولم نمیکند دست از سرم برنمیدارد. آدم زیرک دنبال سود است شما آدمهای طبیعتگرا را نگاه کنید سی جا سرمایهگذاری میکنند همهاش دنبال پول هستند سود میخواهند هر چی تجارت میکنند دنبال این هستند آدم فطرتگرا هم دنبال سود است آدم فطرتگرا دنبال سود میگردد،ثروتت چیست؟ ثروتت ماشین و خانه و حساب بانکی نیست. میفرماید که(ذِکرُ الله رَأسُ مالِ کُلِّ مُؤمِن) هست راس مال یعنی ثروت، یعنی سرمایه، سود این سرمایه چیست؟ این است که از شیطان سلامت هست، این سلامتی چقدر میارزد؟ این قدری که یک دنیای کاملاً شاد و آرام به تو میدهد یک فکر شاد و آرام، هزار تا مشکل داشته باشی شاد هستی هزار تا گرفتاری داشته باشی دغدغه داشته باشی آدم آرامی هستی و با قدرت و توانایی می توانی از پس همه مشکلات بربیاید. ولی وقتی که غذا نخوردی سودی نداری وقتی به تو حمله میکند کاملاً زمین میخوری با تلنگر کوچکی زمین میخوری لذا باز من دارم تأکید میکنم که حتماً باید جدای از پاتوقهای فطری جمعی خدا شما را لایق میداند که خصوصی با او حرف بزنید شما هم خودتان را لایق بدانید برای این کار، نگو به من نمیآید. الان تا سحر که وقت دارید در همین بین ساعتها دو رکعت دو رکعت نماز شبتان را هم بخوانید خیلی خوب است یک ربع بیست دقیقه که فرصت است غیر از این عبادتهای جمعی همه این گوشه ها بایستید هر کدامتان، خودتان ببیند یک تمرکزی میتوانید بگیرید پنج دقیقه یا نه. شروع کنید تمرین بکنید این شبها جای تمرین است ریابردار هم نیست نگویید ریا میشود این هم حرف شیطان هست کار مهمی نیست در میان مشروبخورها و مطربها و طبیعتگراها که جمع میشوند در این پارتیها هر کس زیادهروی میکند هر غلطی هم دلش خواست میکند از کسی هم خجالت نمیکشد. ما چرا در مسائل فطری خودمان خجالت بکشیم در گریه کردن، در صفا کردن، در بد مستی کردن، در خوب خوردن، برای چی؟ قشنگ وضوهایتان را بگیرید یک گوشه بایستید همه تان هم این کار را بکنید. در جبهه بچهها همه این کار را میکردند 300 ـ 400 نفر سحر یک دفعه میبینی بلند میشدند هیچ کس اصلا نگاه نمیکرد کاری نداشت هر کس عیاشی خودش را میخواست بکند شروع کنید به خواندن تمرین کنید. تمرین تمرکز، تمرین خوب حرف زدن با خدا، تمرین اینکه من میفهمم دارم با خدا حرف می زنم با رب العالمین است با عظیم است با اعلی است تمرین کنید تا انشاء الله قدرت پیدا کنید بس است دیگر انشاء الله بعد از یک مقدار عبادت و مناجاتی که عزیزان خواندند دوباره خدمتتان میرسم. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه بیست و چهارم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. بحثمان در این اثر ذکر بود که(ذِکرُ الله مَطرَدَۀُ الشَّیطان) شیطان را طرد میکند نظام فیزیکی و نظام معنوی را هر دو را خداوند تبارک و تعالی خلق کرده یعنی همانطور که در نظام فیزیکی اگر کسی مثلا مریض شود فلان چیز را بخورد خوب میشود و در بین اجزاء عالم جذب و دفع وجود دارد در مسائل معنوی هم این مسأله هست. یعنی در نظام درونی ما هم عاملی که ما را از سعادت باز میدارد شیطان هست با قوت و قدرت تولید فکر و آنچه که میتواند ما را در غلبه بر این دشمن یاری کند و طردش کند و آن افکار پلید را از ما بگیرد قدرت به ما بدهد که ما بتوایم یک فکر شاد و آرام داشته باشیم ذکر الله هست. ببیند با قرص و روانپزشک و مشاوره و روانشناس و یوگا و موسیقیدرمانی و انرژیدرمانی با هیچی شما نمیتوانید کسی که همراهتان هست دارد در شما تولید فکر میکند ردش کنید. اگر کسی گفت مثلا حالا شما یک مدتی را فلان کار را کنید یا یکی از کارهایی که من گفتم انجام دهید یک مدت فکرت آرام میشود این نمیشود چون این مسأله مربوط به نظام ماوراء طبیعت هست نظام درونی ما هست یک موجودی هست که چیز خاصی او را دفع میکند. مثلا مثل اینکه ما بگوییم هوای تهران آلوده است راهش این هست که آنهایی که ناراحتی قلبی دارند تردد نکنند یا ماسک بزنند بعد بگوییم که حالا اگر کسی خواست آلودگی هوا اذیتش نکند موسیقی گوش کند فلان کار را انجام دهد، نمیشود آن را این برطرف نمیکند. اگر کسی فکر آرام میخواهد فکر شاد میخواهد با چیزهای یک تلقین میکنند آن راههایی که دیگران برای ما تلقین میکنند و بیشتر هم از آنطرف آب آمده برای کسانی است که نه سازنده هستند نه متخصص هستند یعنی نه سازنده ساختار انسان هستند و جهان، و نه متخصص انسان و جهان هستند هیچ نوع اطلاعات تخصصی که عقل تایید کند باید اینها را قبول کنید ندارند. آن که این سیستم فکر را قرار داده و خلق کرده است آن بهتر میداند که(رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ) او بهتر میداند که شما چگونه شاد و آرام میشوید بنابراین باید آن دستورالعملها را ما اجرا کنیم ببینیم که چه چیزی برای ما تجویز کرده همانها را عمل کنیم. روایت بعدی از نبی اکرم(ص) هست(إنَّ الشَّیطانُ واضِعٌ خَتَمَهُ عَلی قَلبِ إبنِ آدَم فَإذا ذَکَرَ الله خَنَسَ وَ إذا نَسِیَ إلتَقَمَ فَذلِکَ الوَسواسُ الخَنّاس) مهندسی ماوراء طبیعت را باید از خدا یاد گرفت. برزخ یک مهندسی دارد یک اندازهها و ریاضیات خاص خودش را دارد قرآن میگوید شما در طول روز حتی در خواب هم ایمن از تولید کننده فکر نیستید این حقیقت دارد اگر میخواهی راحت بشوی باید این کار را بکنی. (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ) ربِ مردم، (مَلِكِ النَّاسِ) پادشاهِ مردم، یعنی همهاش قدرت است، ربِ مردم، پادشاهِ مردم(مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ) این دیگر دستور است دارد به ما میگوید دارد با ریاضیات عالم ما را آشنا میکند(مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ) هست وسواس خناس هست. (الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ) حتماً هم وسوسه در سینههای شما خواهد کرد آن هم(مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ) گاهی وقتها جن هست مثل خود شیطان، ابلیس، گاهی وقتها هم مردم هستند رفیق ناباب، دوست ناباب، دوست ضعیف، دوست بیعُرضه، دوست مریض آنها هم وسوسه در دل آدم میکنند. مینشنید با تو حرف میزند و وادارت میکند یک تصمیم اشتباه بگیری غصهدارت میکنند ناراحتت میکند حریصت میکند آرامشت را از تو میگیرد باید انسان پناه ببرد به خدا از کسانی که با آنها ارتباط دارد و اینها دائماً در انسان ضعف و مرض تولید میکنند چه شیطانهای جنی چه شیطانهای انسی. خودش میگوید میگوید تعدادی از آدمهایی که شما با آنها ارتباط دارید حتی ممکن است عزیزترین کسانتان باشند آدمهایی باشند که خودشان در نظام درونی خودشان عُرضه نداشتند خودشان را آرام کنند. بنابراین نفس این که حالا شما مثلا هر کس برایت عزیز است به هر حال مجبور هستی با او حرف بزنی زندگی کنی معاشرت داشته باشی مواظب باش اگر او ضعیف است تو را ضعیف نکند. بنده پدرم برایم خیلی عزیز است دوستش هم دارم اما اگر سرما بخورد باید از او پرهیز کنم از نزدیک شدن به پدرم، نگویم چون پدرم هست دوستش دارم بروم ببوسمش این من را هم آلوده میکند مادرم باشد هر کس باشد فرزندم باشد میگویم این الان آلوده است مرا آلوده میکند. گاهی وقتها عزیزترین کسان ما آلوده هستند عُرضه ندارند از حریم و کیان خودشان دفاع کنند ضعیف هستند اگر ناچار هستی با آنها ارتباط برقرار کنی که هیچ چارهای هم نیست باید صله ارحام کنی یا نه اصلا نزدیکترین کسانت پدرت، مادرت، همسرت هستند نمیتوانی با آنها زندگی نکنی. ولی باید مواظب باشی تحت تأثیر ضعف آنها ضعیف نشوی تحت تأثیر مرض آنها مریض نشوی باید بشنوی از این گوش بگیری از آن گوش در کنی چون این فکری که دارد تولید میکند حرفی که دارد میزند علامتهایش علامتهای حرف خدا نیست علامتهای حرف فرشتهها نیست ما را ضعیف میخواهند بکنند. پدر است روی دلسوزی حرفی میزند ولی شیطنتآمیز است مادر است حرف میزند شیطنتآمیز است خواهر است حرف میزند شیطنتآمیز است باید دقت کنی(قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ) پناه به رب ببر، با یاد رب. لذا پیامبر میفرماید که شیطان پوزه خودش را به دل بنی آدم میگذارد دقت کنید تعبیری که پیغمبر کرده میگوید پوزهاش را میگذارد رو دلت، چون دل گوش دارد مثل گوش جسمی که ما داریم یک گوش باطنی هم داریم پوزهاش را میگذارد روی دل شما که گوش دارد در واقع میگذارد روی گوش دلت. بعد میفرماید که(عَلی قَلبِ إبنِ آدَم فَإذا ذَکَرَ الله خَنَسَ) هنگامی که آن بنی آدم ذکر خدا را میگوید یاد خدا را میکند شیطان پوزهاش را کنار میکشد یعنی دیگر حرف نمیزند چون میداند دیگر اثر ندارد یادتان باشد شیطان همیشه جایی حمله میکند که تو دستگیره برایش ایجاد کرده باشی جایی که دستگیره نداشته باشد حملهای ندارد بیمعناست خودش را هم خسته نمیکند. بنابراین اگر از طریق حمله چپ نتواند کاری کند بداند تو آدم مقدسی هستی خیال گناه کردن نداری فکر نکن ولت میکند چون گناه نمیکنی آدم خوبی هستی خیلی وقتها از طریق همان مقداست ضربهاش را میزند یا حمله از جلو لطمهاش را میزند خیلی وقتها از عقب لطمه میزند ولی ظاهراً گناه هم نیست. میبینی آدم پاکی هستی گناه نمیکنی غیبت نمیکنی تهمت نمیزنی دروغ نمیگویی حرف ناورا نمیزنی روابطت پاک و سالم است ولی آدم عصبی و مضطربی هستی آدم زودرنج و حساسی هم هستی با اینکه گناه هم نمیکنی، چرا؟ چون شیطان میداند که از این طریق نمیتواند به تو حمله کند میرود از طریقهای دیگر برای تو برنامهریزی میکند. لذا میگوید تا شما یاد خدا کردید این پوزهاش را کنار میکشد یعنی پیام قطع میشود بعد میبینی که تو به آرامش میرسی(وَ إذا نَسِیَ إلتَقَمَ) اگر فراموش کند شیطان شروع میکند نجوا کردن. تا شما ارتباطت ضعیف شود با خدا، ارتباط هم عرض کردم ارتباط به این نیست که ما صرفاً با مسجد و با هیات و منبر سر و کار داشته باشیم اینها وسیله و ابزار هستند ارتباط یعنی همان ارتباط برقرار شود واقعاً، به معنای حقیقیاش حضور قلبی در کار باشد. (وَ إذا نَسِیَ إلتَقَمَ) تا فراموش میکنی یاد خدا را دوباره پوزه را جلو میآورد و شروع میکند بعد میفرماید(فَذلِکَ الوَسواسُ الخَنّاس) وسوسهکننده خناس او هست آن تعبیر بالا خنس بود خنس یعنی پوزهاش را کنار میکشد. حالت شیطان را دقت کنید اینطوری است وسواس خناس یعنی میآید جلو میگوید، بعد تا تو پناه میبری به خدا، می رود قایم میشود عقب میکشد دوباره تا تو ضعیف میشوی زود حمله میکند یعنی ول نمیکند. قرآن تعبیری که دارد خیلی زیبا است میفرماید که(طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ) شیطان طوافکننده است یعنی اینطوری میگردد دور قلب، از دور میایستد نگاه میکند میبیند از کجا میتواند ضربه بزند همانجا یک دفعه جلو میرود جا برایش خالی کرده باشی حمله خودش را میکند زمینه را فراهم کرده باشی خودش حمله خودش را خواهد کرد. میگوید وسواس خناسی که میگویند این هست نکته بعد که خیلی نکته آموزندهای هست خواهش میکنم خیلی دقت کنید به آن از امام سجاد(ع) هست درس بزرگی دارد عرض میکند به خداوند(وَ جَعَلتَ لَنا عَدُوًّا یَکیدُنا) خدایا تو یک دشمنی سر راه ما قرار دادی که به ما کید بکند لازم هم بود قرار دهی اگر قرار نمیدادی که ما دیگر حرکتهایمان معنا دار نبود. عشق با وجود شیطان معنادار است ارزش با وجود موانع معنادار است تا شیطان نباشد هیچ کس عملش ارزش نخواهد رسید وسوسه نباشد رشدی در کار نیست(اَللّهُمَّ فَقهَر سُلطانَهُ أنا بِسُلطانِک) خدایا با قدرت خودت، قدرت او را از ما دور کنی با سلطه خودت سلطه او را از ما دور کن تو که سلطه داری یا سلطان به قلب من سلطه داری تو به سلطه خودت سلطه آن را از قلب من دور کن. حالا میخواهم این دعا را اول بشنوید بعد میخواهم درسی که در این هست بگوییم(حَتّی تَحبِسَهُ أنّا بِکَثرَۀِ الدُّعاء لَک) تا این که شیطان را حبس کنی از این که بیاید به سمت ما به وسیله دعای زیادی که ما میکنیم. (قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ) خداوند میفرماید به مردم بگو ای پیغمبر اگر دعا نکنید پروردگار هیچ توجهی به شما نمیکند باید بیایید بنشینید گریه کنید زاری کنید(فَنُصبِحَ مِن کَیدِهِ مِنَ المَعصُومینَ بِک) پس ما میتوانیم معصوم شویم الحمدلله از شیطان. (فَنُصبِحُ) صبح کنیم در زمرهی کسانی قرار بگیریم درگروه کسانی قرار بدهیم که(مِن کَیدِهِ مِنَ المَعصُومینَ بِک) در زمرهی کسانی قرار دهیم که جزو معصومین هستند بوسیله تو، به وسیله تو معصوم شدند با عصمتی که تو به من دادی. در جوشن کبیر هم داریم خداوند عصمت میدهد(یا عاصِمَ مَن إستَعصَم) پناه دهنده کسی است که پناه ببرد، ولی یک سؤال، حالا آن درس بزرگ اینجاست ببینید امام معصوم(ع) این که یک کسی اینطوری کنارش باشد برایش دغدغه است. امروز یک آقایی آمده بود میگفت خانمم به من گفته من همه پولها و ثروتم را به تو میدهم ثروت زیادی هم این خانم داشته پولها و ثروتم را به تو میدهم مهریهام را هم به تو میبخشم فقط دست از سرم بردار گاهی وقتها آدم از یک نفر این قدر متنفرمیشود که میگوید فقط تو کنارم نباشی من خیلی راحت هستم. ولی ما هیچ وقت نشده تا بحال اضطراب داشته باشیم از این که یک همچین دشمنی کنار ما هست برای همین هم اعتصام نداریم به خداوند، یعنی نمیرویم بنشینیم گریه کنیم که خدایا این را شرش را از من بردار تو گذاشتی، مگر نگذاشتی برای اینکه مرا اذیت کند شرش را بردار به من قدرت بده که به او غلبه کنم. الان طرف در مسابقات تلویزیون دیدید سؤال میکند جایزهاش هم کلان است آدم هم بیسواد است از او سؤال کردند زنگ زده آنجا میگوید من میخواهم به سؤالها جواب دهم سؤال میکنند در آنها میماند به مجری میگوید کمک کن راهنمایی کن من بتوانم این سؤال را جواب دهم جایزه را هم ببرم. ما خیلی وقتها عُرضه نداریم به خدا بگوییم خدایا کمک کن یعنی اصلا دغدغه نیست برای ما مبارزه با او، ولی ما واقعاً این را جدی نگرفتیم که میگوید(إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) شما هم او را دشمن بگیرید یعنی باید بدانی یک کسی کنارت هست آزاردهنده است یک سلسله افکار هست آزاردهنده هست تو را میبرد در تنهایی یکجا لهات میکند یک جا منزویات میکند داغونت میکند. تا حالا شده حرکت عملی کنیم حرکت عملی این است که برویم در خانه خدا، برویم وضو بگیریم بایستیم جلوی خدا، خدای که در آغوشش هستیم در محضرش هستیم دارد ما را میبیند ما داریم او را میبینیم. حالا یک حدیثی دارد میفرماید(کُن مُطیعً لله مُطیعاً وَ بِذِکرِهِ آنسِا وَ تَمَثَل فِی حالِ تَوَلیکَ عَنه إقبالُهُ عَلَیک) چقدر قشنگ است میفرماید که مطیع خدا باش به ذکرش انس بگیر هر وقت خواستی از خدا رویت را برگردانی هر وقت خواستی با خدا قهر کنی یاد این باش که او با تو قهر نکرده است این را یادت باشد. (وَ تَمَثَل) به یاد بیاورم این را تصور کن یعنی تصور کن ببین تلقین است فرمولها را دقت کنید فرمولها خیلی مهم است با تصور و تقلین انسان میتواند رشد کند میگوید تصور کن خودت این را تصور کن(تَمَثَل) بیاور در اندیشهات، یادت باشد. (فِی حالِ تَوَلیکَ عَنه) آن موقع که تو پشت میکنی به خدا(إقبالُهُ عَلَیک) اقبال خدا به خودت را یادت باش که خدا آغوشش به روی تو باز است همینطور منتظر تو ایستاده تو به او پشت کردی ولی او منتظر توست تو قهر کردی ولی او هرگز قهر نمیکند. اگر این را ما یادمان باشد یعنی این فرمول را که حضرت دارد به ما میدهد امیرالمومنین(ع) دارند به ما میدهند که یادت باشد هر وقت با خدا قهر میکنی خدا با تو آشتی است هیچ وقت قهر نمیکند آن وقت در پناه بردن به شیطان اینطور است پناه بردن به خداوند از شر شیطان اینطوری است. خدا رویش به ماست میشنود میبیند، تو رویت را کن به خدا، میشنود، بگو خدایا تو کمک کن این اندیشهها را از من دور کن این افکار خبیث و پلید را از من دور کن مرا آرام کن مرا شاد کن واقعاً پناه ببر بعد میبینی که واقعاً همینطور هم میشود امکان ندارد نشود امکان ندارد تو صادقانه بروی و عاجزانه بخواهی و بعدش آرامش پیدا نکنی بعدش مستبصر نشوی. (فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ) یعنی تا یاد میکنند بلافاصله بصیرت سراغشان میآید خدا بینش به انسان میدهد قدرت به انسان میدهد، دیدید اینطور میکند میگوید من داشتم یک فکری میکردم شیطان داشت به من میگفت چه کار کنم شیطان میگوید فلان، ولی لعنتش کردم چهارتا صلوات فرستادم بعد گفتم که نه این کار اینطوری است. این که میگوید گفتم یعنی چه کسی گفته؟ یعنی فرشتهها، یعنی خدا دارد با تو حرف میزند دارد به تو میگوید، معصوم دارد به ما درس میدهد میگوید این را جدی بگیرید و در دعاهایتان این مسأله را بیاورید. قرآن میگوید هر وقت میخواهی قرآن را شروع کنی(فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ) عبادت، حرکتهای قشنگ معنوی، کارهای مهم، وقتی میخواهید شروع کنید بدان که حتماً شیطان در آن کار به تو حمله میکند بالاخره اینقدر وسوسه میکند آنقدر تلقین میکند که تو بِبُری. برای همین میگوید حتی موقع قرآن خواندن که میخواهی با خدا حرف بزنی آن حضور دارد و میخواهد شکرآب کند رابطه تو با خدا را، لذا میبینی در عبادت و در نماز خواندن و در قرآن خواندن افکار کثیف را در ذهنت میآورد و راهش این است که هیچ وقت به این افکار توجه نکنی و ناراحت هم حتی نشوی. شیطان اگر بداند تو حتی از این افکار ناراحت هم میشوی ادامه میدهد حتی ناراحت هم نشو، یادتان باشد حتی ناراحت شدن شما هم او را خوشحال میکند و قوی میکند میگوید بالاخره توانستم یک ضربه به او بزنم ناراحتش کردم. قرآن ببیند چقدر قشنگ میگوید میگوید(إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا) شیطان نجوا میکند تا غمگینتان کند مبادا غمگین شوید هر وقت نجوا کرد حرف بیربط زد فکر بیربط در ذهنتان انداخت که ناامیدتان کند اعصابتان را خورد کند اعتمادتان را سلب کند ارتباطات را ضعیف کند اصلا به او گوش نکنید مبادا شادیتان را از دست بدهید. خود خدا دارد میگوید بخاطر سپردید یا نه؟ (إِنَّمَا النَّجْوى) یعنی حملههای چهارگانه(مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا) تا مومن را غمگین کند شیطان میداند تولید غم برای مومن چقدر خطرناک است غم برای مومن کُند کننده حرکت، کُند کننده سرعت و خدای نکرده نعوذ بالله متوقف کننده است. یعنی حتی سرعت را کاملاً نگه میدارد متوقفت میکند درجا میزنی و گاهی وقتها غمها چنان اثرات مخربی دارند که روی تو را برمیگرداند خلاف جهت خدا با این غصهها حرکت میکنی لذا باید اصلا به پیام شیطان که تولید اضطراب و غصه است اصلا اهمیت ندهید حتی اگر علیه خدا هم چیزی به شما گفت غصه نخورید. راهش این نیست که غصه بخورید چون این همان غصه شما را میخواهد همین که تو احساس بیآبرویی بکنید را میخواهد و الا من که میدانم خدا دوستم دارد میدانم من هم دوستش دارم حالا هر فکری تولید کرد فکر غلط است وقتی من میدانم پشت پرده یک علاقه هست یک محبت هست یک رابطه صمیمی هست چرا اینجا را جدی بگیرم. یک ضربالمثل هست میگویند زن و شوهر دعوا کنند ابلهان باور کنند اینطوری هست زن و شوهر میدانند همدیگر را دوست دارند بدون همدیگر هم نمیتوانند باشند به همدیگر علاقه دارند دعواهای اینطوری اصلا جدی نیست برای همین هیچ وقت نباید کسی اینها را جدی تلقی کند و بخواهد فکر کند یک مشکل هست که باید حلش کند. اصلاً همین که فکر میکنی یک مشکل هست باید حلش کنی خود کید شیطان است اگر میخواهیم ریشهکن شود بل اصلا زمینهاش را فراهم نکن، زمینهاش چیست؟ معرفت با یاد، یادی که قرین معرفت است نه یاد خالی، یادی که از یک عنصر بالابرنده و قدرتبخش برخوردار است آن معرفت است هر چقدر معرفت شما زیادتر شود یاد شما هم سازندهتر است. یک توضیح بدهم خدمت شما این از همه مهمتر است این که تمام آثاری که ما داریم راجع به ذکر میخوانیم تابع معرفت ذاکر است یعنی اگر میگویند مثلا ذکر جلادهنده است برای کسی که معرفت دارد. پس یادتان باشد تمام آثار ذکر تابع این هست که ذاکر از چه درجهای از معرفت برخوردار باشد نه چه مقدار ذکر بگوید، ممکن است ذکر کم بگوید ولی با یک معرفت بالایی یک بار میگوید چون معرفت بالا هست همان یک بارش تمام سازندگیها را ایجاد میکند یادت باشد هر وقت اثری ذکر میکنند میگویند این اینقدر آثار دارد همه آثار مثبت تابع معرفت هست با معرفت این آثار ظهور پیدا میکند. مثلا میگویند اگر کسی صد مرتبه این ذکر را بگوید ده مرتبه این ذکر را بگوید دو رکعت نماز اینطوری بخواند این سوره را بخواند مال کسی است که معرفت دارد بنابراین هر چی داریم میخوانیم اگر ذکر طردکننده شیطان هست ذکر با معرفت طرکننده شیطان است انسان با معرفت ذکر بگوید بداند دارد چه کسی را صدا میزند و راجع به چه کسی حرف میزند. ما برای تمام شئون جمادی نباتی و حیوانیمان وقت خصوصی داریم یعنی هیچ وقت یک کسی نمیتواند به شما بگوید که در رانندگی ناهار بخور روی موتورسواری ساندویچ بخور چلوکباب بخور، میگویی غذا حیف است من باید شأن غذا خوردنم که یک عمل حیوانی است یا یک عمل گیاهی است تغذیه است این را در آرامش انجام دهم. لذا اتومبیل را کنار میزنی موتور را کنار میزنی سفره پهن میکنی آداب دارد تشریفات برقرار میکنی نمکدانی میچینی نانی میآوری تزیینی دارد این سفرهآرایی میکنی بعد غذایی که همه مزهاش فقط در فضای دهان هست میخوری. کارهای حیوانی انسان انجام دهد برنامه و خلوت خاص خودش را دارد تلویزیون میخواهد تماشا کند میگوید میخواهم دنج بنشینم تلویزیون تماشا کنم تلفنها را بیرون میکشد که میخواهد برود دو دقیقه تلویزیون تماشا کند یک ساعت میخواهد فیلمش را ببیند. به عزیزترین کسانش میگوید حرف نزدید من دارم تلویزیون تماشا میکنم در اتاق من نیایید مشغول کار هستم ولی موقع ذکر ما حاضر نیستیم این کار را انجام دهیم و تا وقتی که برای خودمان این قیمت را قائل نباشیم که وقتی با معشوقمان داریم حرف میزنیم کسی نباید مزاحم ما شود چیزی نباید مزاحم ما شود خودمان را بیقیمت کنیم بیقیمت هم میشویم. شما به میزانی که احترام میگذاری به خودت مورد احترام قرار میگیری اگر میخواهی با یک عزیزی که دوستش داری دوستت دارد حرف بزنی بعد بروی یک جای شلوغ با هزار تا مشغله را انتخاب کنی بعد اگر از تو ناراحت شد حق دارد یا حق ندارد؟ بله حق دارد. میگوید ما میخواستیم با هم نیم ساعت گپ بزنیم کارهایت را تعطیل میکردی میآمدیم با هم بیرون یک گوشهای بنشینم گپی بزنیم من را بردی در دریای ارتباطات حالا میخواهی با من حرف هم بزنی برای خودتان احترام قائل باشید. هر وقت نوبت خدا شد به بقیه بگویید نه، من کاری حالا با ساعتهای معمولی روز ندارم یک موقعی هست آدم در خانه هست نمیتواند کاری بکند ولی میتوانی بروی در اتاق خلوت نمازت را بخوانی برو در اتاق خلوت نمازت را بخوان در شلوغی نایست. جانماز را میگذارد جلوی تلویزیون که هم نماز بخواند هم تلویزیون را تعقیب کند که بازی چند چند شده این نه این خیلی بیادبی است بیحرمتی به خودمان است ما یک نفر را که دوستش داریم یک نفر که مهم است برایمان خلوت کردن با او، اگر با من یک همچین کاری کند با اینکه دوستش داریم از دستش ناراحت میشویم. به خودت احترام بگذار فقط حق طبیعی که نیست حق فطری خودت را هم در نظر بگیر موقع نماز است برو در مصلی خودت بنشین نماز بخوان عمومی نماز نخوان یک جای خلوت را انتخاب کن این حالا راجع به واجبات خیلی چیز نیست ولی در مستحبات در برنامههای دیگرت تمرکز بگیر ساعتهای مناسب، وقتهای خلوت انتخاب کن. وقتهایی که همه خواب هستند کسی بیدار نیست کسی با تو کار ندارد جواب همه را دادی حالا همه که رفتند حالا بنشین، طرف میگوید من زنگ زدم با تو کار دارم میخواهم با تو حرف بزنم میگوید الان اینقدر سرم شلوغ است میهمان دارم میهمانها را که دَک کردم قول میدهم خودم قشنگ زنگ بزنم با هم گپ بزنیم. این یعنی کار درست، کار معقول، کاری که با محبت و درایت همراه است وقتی نوبت خدا میشود به بقیه چیزها بگویید نه، تلفنها قطع، ما میخواهیم تلفن همراهمان روشن باشد سی دفعه سر نماز جماعت و خلوت تلفن همراه زنگ میخورد شجاعت داشته باش خاموشش کن. تا وقتی برای خودت قیمت قائل نیستی میروی میایستی جایی که صدای تلفن، صدای زنگ، صدای تلفن همراه، صدای رفت و آمد فلان کس هست تو هنوز بیقدر و قیمت هستی به خودت احترام نمیگذاری. بنابراین چیزی هم از این یاد یگر تو نمیآید سرمایهای جمع نمیشود از این تجارت، اگر به خودت احترام بگذاری میبینی که در کمترین زمان خیلی سرمایه جمع میکنی این عادت را به خودمان بدهیم این تلقین را به خودمان بکنیم که من باید با خدا خصوصی حرف بزنم. این که حضرت میفرماید کلید همه بدیها تنبلی و بیحوصلگی هست همین است میتواند سجاده را بردارد برود در آن اتاق، تنبلی میکند همینجا میخواهد نماز بخواند چون میخواهد زودتر از شر نماز خلاص شود خیال ندارد از او بهرهبرداری کند نمیخواهد نماز بخورد نمیخواهد رشدی بکند نمیخواهد احیایی صورت بگیرد میخواهد رفع تکلیف شود برای همین میگوید هرجا خواندیم خواندیم. من دیدم کسی که با حضور قلب میتواند بایستد اذان بگوید اقامه بگوید بعد نماز را با حضور قلب بخواند میگردد ببیند چه کسی خم شده برود رکوع، آن هم نه یک کسی که دارد حمد و سوره میخواند میگوید دیر است، یکی را پیدا کند اصلا معلوم نیست عادل هست عادل نیست خلاصه قبولش دارد ندارد چه کسی خم شده آنجا، یک جایی من بروم به آن اقتدا کنم از باب تواضع زودتر از شر خدا خلاص شویم بعد هم دل خودش را راضی میکند می گوید نماز جماعت ثوابش بیشتر است. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه بیست و پنجم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. بحث امشب را یک مقدار ویژهتر برایتان عرض میکنم تا انشاء الله بعد برسیم به ادامه مباحث، خدا انشاء الله دلهای ما را روشن کند در دل ما پذیرش ایجاد کند آنچه که میشنویم را به وجود ما تبدیل کند. یک قاعدهای در ذکر هست که قبلاً من این را بارها از قول امام صادق عرض کردم خدمتتان، روایت اینجا از قول امیرالمومنین هست اینجا میفرماید(الذِّکرُ لَیسَ مِن مَراسِمِ اللِّسان وَ لا مِن مَناسِمِ الفِکر وَ لکِنَهُ أوَلٌ مِنَ المَذکُور وَ ثانٍ مِنَ الذّاکر) میفرماید که ذکر یعنی یادی که شما از خداوند یا از معصومین(ع) میکنید اساساً هر یاد خوبی هر یاد سازندهای که شما میکنید این از مراسم زبان نیست. یعنی این که فکر بکنیم ما جمع شویم اکثر وقتها اینطور اتفاق میافتد مثلا می گویند امشب احیا است یا امشب مراسم ویژهای هست همه شرکت کنیم ما هم میرویم شرکت میکنیم، بعد میگویند مراسم شرکت کردید؟ میگویند بله شرکت کردیم، میگویند چکار کردید؟ میگوییم ما دعاها را خواندیم یعنی مثلا فرض بفرمایید جوشن کبیر خواندیم جوشن صغیر خواندیم(سُبحانَکَ یا لا الهَ إلا أنت الغُوث الغُوث خَلِصنا مِنَ النّار یا رب) صد مرتبه گفتیم بعد میگوییم در این مدت چیزی فهمیدی یا نفهمیدی؟ از اول امشب که رفتی احیا تا اخر چیزی هم گیرت آمد فهمیدی؟ می گوید نه من همه دعاها را خواندم. این وقتی میگوییم ما خواندیم میخواهیم بخوانیم مثل قرآن خواندنمان این را میگوییم مراسم زبانی یعنی کاری با فکر و اندیشه و روح و این که من باید تبدیل شوم ساختنی صورت بگیرد ندارم غالب مردم در همه جای دنیا فکر میکنند ذکر مراسم زبانی است یعنی باید بروند جمع شوند یکی چیزی را بخوانند یعنی به زبان بیاورند مثل نماز خواندنمان هست که غالب ما فکر میکنیم که نماز خواندن یک مراسم زبانی یا بدنی هست. زبانیاش این است که بایستیم در مقابل قبله، بدنیاش هم این است که بدنمان را تکان دهیم دستهایمان را بالا ببریم بگوییم الله اکبر، بعد بگوییم(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ) حالا این سازنده میخواهد باشد، نباشد، فکر میخواهد باشد نباشد، این اصلا اهمیتی ندارد ما وظیفهمان را انجام دادیم. خدا از ما چهار رکعت کار بدنی و یک مقداری از کار عربی بدون نتیجه، بدون اثر، بدون این که بفهمیم چی داریم میگوییم و این حرفی که داریم میزنیم چه مسئولیتی گردن ما میآورد ما باید چکار کنیم در مقابل این کلماتی که بکار میبریم میگوییم وظیفهمان بود ما هم خواندیم. این بدترین نوع برداشت از عبادت هست که بعضیها 60 سال شوخی نیست این تهدید که امام صادق میفرماید بعضیها 60 سال نماز میخوانند یک رکعتش هم پذیرفته نمیشود ببینید پذیرفتن عبادت، خدا زمانی عبادت را از شما میپذیرد که شما خودتان عبادتتان را بپذیرید اگر خودتان عبادت خودتان را قبول کردید خدا هم قبول میکند. روز قیامت خدا میگوید من برای چی به تو گفته بودم نماز بخوانی؟ که این نماز چه بشود؟ گفته بودیم جمع شوید شب قدر، شب احیایهای دیگر، شب جمعه، قرآن خوانی، من از تو چی خواسته بودم؟. آیا این را خواسته بودم که شما جمع شوی مثلا تند تند همینطور بخوانی و عربی هم نفهمی چی داری میخوانی و ورق بزنی هی هر دفعه هم نگاه کنی ببینی چقدرش مانده اینقدر حوصلهات سر میرود میگویی 40 صفحه دیگرش مانده. حضرت امیرالمومنین(ع) فرمود(لا تَجعَل هَمَّکَ آخَرَ السُوره) همت خودت را تمام کردن و رسیدن به آخر سوره قرار نده ما قرار است غذا بخوریم بینید ما حتی در غذاهای حیوانی هم این کار را نمیکنیم. یعنی ما در غذای حیوانی وقتی یک مقدار غذا جلویمان میگذارند اینطور نیست که بگوییم من باید حتما آن دیس را تمام کنم حتما باید این پارچ نوشابه، دوغ و آب را تمام کنم حتما باید این ظرف سبزی را تمام کنم نه، کسی به این نگاه نمیکند همه از یک قسمتی که مایل هستند انتخاب میکنند غذایی که دوست دارند یعنی به آنها میچسبد و برایشان شیرین است این غذا برایشان خوشمزه است. حالا شما فرض بفرمایید یک موقع هست مرغ هست گوشت هست ماهی هست ضمناً یک کشک و بادمجان هم هست طرف میگوید من دیگر از بس مرغ و ماهی خوردم حالم بهم میخورد گوشت خوردم حالم بهم میخورد کشک و بادمجان بخورم. این کشک و بادمجان را دوست دارد جلو میکشد انتخاب میکند بعد با مقداری سبزی و نان میخورد کیف هم میکند نزدیک است دیگر سیر هم شود حالش خراب شود کنار میگذارد یک مقدار هم نوشیدنی میخورد به او لذت میدهد. در عبادت شما باید همین کار را بکنید مثلا میگوییم اعمال شب نیمه شعبان چهل تا عمل ذکر شده شروع کنیم کنترادی به خواندن چون وظیفه مان هست بخوانیم برویم، نه، من از اعمال شب قدر از اعمال نیمه شعبان آن که خوشمزه است انتخاب میکنم یعنی قرار است از آن لذت ببرم. اما نه اینکه من بگویم چون فکر میکنم اشتباهاً که این مراسم زبانی هست میگوییم حالا شروع کنیم این را بخوانیم این وارد شده پس بخوانیم، نه وارد شده برای من خوشمزه نیست برای من جذابیتی ندارد من آن که برایم خوشمزه است میخوانم. دعای کمیل را میفهمم از آن لذت میبرم میخوانم برایم خوشمزه است چون من میخواهم از آن اثر بگیرم قرار است برای من سازندگی داشته باشد قرار است از آن لذت ببرم لذا لزومی ندارد هر چی وارد شده ما آن را بگیریم و بخوانیم و برویم، نه من آن که به من میچسبد الان جذب دارم. مثلا امشب این قرآن را بخوانید این دعا را بخوانید این اذکار را بگویید این زیارت را انجام دهید، من باید چکار کنم چون امشب وارد شده؟ یک موقع هست من بخاطراینکه امشب وارد شده عظمتی دارد گفتند بخوانید اصلا خود به خود شوق در من ایجاد میشود. اگر شوق در تو ایجاد شد برایت خوشمزه بود برو آن ذکر را انجام بده اگر تأثیرگذار هست جذبش کن آن ذکر را انجام بده و بخورش چون ذکر باید خورده شود اما اگر خودت نمیپسندی این ذکر الان میخواهی بخوانی حوصله این ذکر و این کلمات و این دعاها را نداری حالت هم این حال نیست یک حال دیگر است با حال خودت با خدا حرف بزن آن که برای تو جذابیت دارد آن را جذبش کن آن را بگیر. پس یادمان نرود این فرمایش علی(ع) الذِّکرُ لَیسَ مِن مَراسِمِ اللِّسان) این جزء اصول دینیتان باشد اصول عقیدهتان باشد که من قرار نیست وقتی میخواهم بروم مشهد، کربلا، سوریه، نجف، قرار است بروم حرم، احیا، شب جمعهای داشته باشم احیایی داشته باشم قرار نیست که دهانم تکان بخورد. اگر گفتند دهانتان تکان بخورد برای این که این تکان دادن دهان موجب تکان خوردن قلبتان شود وگرنه اگر قلب تکان نخورد صرف زبان تحولی ایجاد نمیکند کاری نمیکند هدف از عبادت این است که قلب یک تکانی بخورد یک چیزی گیرش بیاید. پس چون مراسم زبانی نیست که تو تصمیم بگیری ما امشب برویم احیا بنشینیم حرف بزنیم برویم ذکر بگوییم دهانمان را تکان دهیم پس این یادمان نرود باز من تاکید میکنم هیچ وقت یادتان باشد ذکر را از مراسم زبان، اگر تسبیح میخواهی دستت بگیری با قلبت برو. بله ما داریم برای این که فرض بفرمایید یواش یواش خدا به ما امتیازات زیادی داده گفته تو صبح حال داشتی نداشتی دستت را بکن در جیبت آن تسبیح را در بیاور آن دعای قبل از تسبیح را بخوان تسبیحت را تکان بده همینطوری ولو حواست هم نباشد ولی دعا را با حضور باید بخوانی. (اَللّهُمَّ إنّی أصبَحتُ) شب است(أمسَیتُ) صبح است(أصبَحتُ) (یُسَبِحُکَ وَ اُحَمِدُکَ) خدایا من الان صبح دارم میکنم در حالی که واقعا میخواهم تسبیحت کنم تمحیدت کنم لا اله الا الله بگویم تکبیرت کنم تمجیدت کنم به تعداد دانههایی که از این تسبیح زیر دست من رد میشود. این را با حضور قلب بگو حالا دیگر حواست هم نبود مشغول بازی هم بودی چون با خدا قرار بستی صبح عهد بستی خدا آن قدر به ما نزدیک است که صبح به صبح میتوانی با او این قرارداد را ببندی خدا هم میگوید باشد. میگوید بنده کن بمن گفته که من میخواهم تو را تسبیح و تحمید و تحلیل و تکبیر و تمجید کنم به تعداد دانههایی که از زیر دستم رد میشود بندهام با من این قرار را بسته من هم قرار بندهام را محترم میشمارم به من گفته خدایا اینطوری، من هم حرفش را قبول میکنم. لذا شما تا ظهر این تسبیح که دستتان هست بازی میکنید ملائکه برایتان حساب میکنند بله این یک قرارداد بوده من با حضور قلب با خدا بستم یک موقع هست اصلا نمیفهمم چی میگویم صبح، اصلا قراری بسته نمیشود بین ما، یک جمله عربی خواندن که مشکل را حل نمیکند فارسیاش را هم بخوان. حالا همین دعایی که من گفتم لازم نیست عربی بخوانی اگر عربی بلد نیستی و نمیتوانی تمرکز بگیری فارسی بگو از الان حواست را جمع کن داری باخدا حرف میزنی بگو خدایا من امروز دوست دارم صبح تو را تسبیح کنم تحمید کنم تحلیل کنم تکبیر کنم تمجید کنم به تعدا دانههایی که از زیر دستم رد میشود به تعداد دانههایی که میگردانم تسبیح را میگردانم. فارسیاش را هم بگو بعد بگردان خداوند قبول میکند این قول را از تو، اعتماد دارد به تو، به تو احترام میگذارد میپذیرد خدا این قدر نزدیک است که تو میتوانی با او دوستانه و رفیقانه اینطوری حرف بزنی او هم میپذیرد حساب میکند. ولی یک موقع هست بنده ثواب نمیخواهد من میخواهم یک ارتباط برقرار شود این قلبم با آن آثاری که هفتههای گذشته از ذکر گفتیم امشب هم انشاء الله میخوانیم میخواهم یک تاثیری بگیرم از این ذکر، میخواهم یک تحولی، میخواهم حرکت کنم به سمت هدف خلقتم، میخواهم از حیوانیتم دور شوم. بنابراین مراسم زبانی نیست اگر قرار است شروع کنی کار کنی باید یک تحولی در تو ایجاد شود برای همین هم فرمودند نماز شما قبول نیست مگر همان مقداری که حضور قلب دارید. لذا اگر میخواهی ببیند نمازتان قبل هست یا نه، اول خودتان ببیند بعد از اینکه(اَلسَّلامُ عَلَیکُم وَ رَحمَۀُ الله) گفتی خودت قبول میکنی نماز را یا نه، قبول می کنی یعنی آیا چیزی گیر فطرتت آمده یا نیامده فطرت تو چیزی را جذب کرده یا نکرد. اگر قبول نکردی یعنی ارتباطی برقرار نشده است چیزی فطرت قبول نکرده است و نگرفته است تو خودت این نماز را قبول نمیکنی پس چطوری میخواهی خدا قبول کند چی را قبول کند اصلا تکان نخورده. میگویند ملا رفته بود از دم کبابی رد شود دیدند یک آقایی آن جا این کبابی یقه یک نفر را گرفته زود باش پولش را بده آن هم میگوید اقا من کباب نخوردم میگوید بالاخره این نانت را آمدی با بوی کباب من خوردی این بنده خدا پول نداشته کباب بخورد آمده بربری را دم کبابی ایستاده این بوی کباب که میآمده بو را استشمام میکرده نان را هم میخورده. بعد طرف از این رندها بوده آمده بود یقهاش را گرفته بود میگفت پولش را بده میگفت من که کباب نخوردم بو خوردم ملا میبیند این قضیه است میگوید اقا من پولش را میدهم شما برو من پولش را میدهم این میرود طرف را آزاد میکند ملا میگوید چقدر شد؟ میگوید این قدر، ملا هم دستش را جیبش میبرد این سکهها را در میآورد تکان میدهد میگوید بیا این هم صدایش، صدای پول، تو بو میفروشی ما هم صدا میفروشیم این نه چیزی منتقل شد به هیچ کدام از طرفین، نه این کباب خورد نه آن پولش گیرش آمد ما خودمان گاهی وقتها اینطوری میکنیم. یعنی ما خودمان نمیپذیریم که چیزی گیرمان آمده بنابراین چطوری میخواهیم خدا بپذیرد این که 60 سال نماز میخواند یک نفر، یک رکعتش هم قبول نمیشود برای این که شما در 60 سال خودت هم قبول نکردی اصلاً، قبول یعنی چی؟ یعنی اگر من غذا خوردم پس باید سیر شوم. در کشکول نوشته یک خسیسی هر وقت زن و بچهاش گرسنه میشدند میرفت یک مقدار پنیر میآورد میگذاشت در شیشه درش را میبست میگفت نان را بمالید به این شیشه بخورید ما پنیر را که نخوردیم چیزی گیرمان نیامده. آن همه آثار ما خواندیم در این چند ماهی که در مورد ذکر هست پس اگر ذکر واقعا تحقق پیدا کرده بدون آثار که نمیتواند باشد باید آثارش را بگذارد و چون نگذاشته پس ذکری هم صورت نگرفته نمازی هم خوانده نشده اصلا ما نماز نخواندیم برای رفع تکلیف دولا راست شدیم آن اذکار را گفتم برای رفع تکلیف. میگوییم خدایا ما نماز را خواندیم بله خدا این نماز را از این جهت که تو نماز خواندی قبول دارد صحیح است نماز شما، درست است ولی پذیرفتنی نیست یادتان باشد عزیزان این یک فرمول است هیچ وقت از یادتان نرود هر وقت گفتند خدا میپذیرد یا نمیپذیرد قبول دارد یا قبول ندارد شما کلمه خدا را بردار جایش فطرت را بگذار ببین اگر فطرت قبول میکند خدا هم میپذیرد اگر فطرت نمیپذیرد وجدانتان هم نمیپذیرد خدا هم نمیپذیرد. تو خودت خودت را قبول نداری میدانی نمازت فایده نداشته نگو من ده سال است آمدم کلاس پس چرا تحول پیدا نکردم قلبم چرا بهتر نشده احیا آمدم چقدر نماز خواندم مشهد رفتم کربلا رفتم سوریه رفتم چند بار تا حالار فتم عمره و حج، تو رفتی ولی واقعا خودت قبول داری چیزی جذب شده یا نه این خیلی مهم است. پس(الذِّکرُ لَیسَ مِن مَراسِمِ اللِّسان وَ لا مِن مَناسِمِ الفِّکر) میگوید از راه و روشهای فکر هم نیست یعنی اینطور نیست که تو بگویی من حالا تصمیم میگیرم بروم احیا، تصمیم میگیرم ذکر بگویم، خیلی وقتها شده که گفتی من الان میروم میچسبم به سقف آسمان، میچسبم به عرش، بعد در حرم میروی. من یک موقع در این حرم حضرت معصومه(س) یا حرم حضرت عبدالعظیم یک جامعه کبیره میخوانم از اول تا آخرش لذت است یک شراب فوقالعاده قوی، بعد میگویم که وای من برویم مشهد دیگر چی خواهد شد، میرویم مشهد قشنگ میرویم مینشینم پای ضریح جامعه کبیره باز میکنیم میخوابیم اصلا خوابت میبرد حالت هم گرفته شد. اینطوری نیست که تو فکر کنی من الان میروم آنجا مینشینم، نه، قاعده را دقت کنید(وَ لکِنَّهُ أوَّلٌ مِنَ المَذکُور وَ ثانٍ مِنَ الذّاکِر) ذکر این است که اول مذکور یعنی خدا شروع میکند(وَ ثانٍ مِنَ الذّاکِر) بعد ذاکر میتواند ذکر بگوید یعنی خدا میاندازد به دلت که تو امشب بلند شو احیا بیا خدا دعوتت میکند و الا اصلا ما قابل نیستیم لیاقتی نداریم که خدا به ما بگوید بلند شو بیا این جا، خودت تصمیم میگیری بلند شوی بروی. میگوید خدا یاد دلت را میکند موانعت را هم برطرف میکند همه چیز را برطرف میکند تا تو اینجا بیایی برای این که به تو بفهماند که تو هیچ کاره هستی وقتی در ذهنت میآید که تو کارهای هستی مثلا خدایا ببین من تصمیم گرفتم شب نیمه شعبان را بروم احیا بگیریم میآید تو را یک گوشه مینشاند بعد تو را میخواباند، نه. (وَ لکِنَّهُ أوَّلٌ مِنَ المَذکُور وَ ثانٍ مِنَ الذّاکِر) این لطف خیلی بزرگ است این لطف عظیمترین لطفی است که خدا میتواند به یک بنده بکند شما بگذارید این را کنار تمام نعمتهای خدا، هر چی نعمت خدا به هر کس داده بیاورید جلو، ببینید به این میارزد که خدا خودش شخصاً یا تو بکند بگوید فلانی بلند شو و بیا با من حرف بزن دنبالت بفرستد، این را با چی میخواهی مقایسهاش کنی؟. حیف که ما کور هستیم نمیفهمیم حیف است که نمیفهمیم درک درستی از این نداریم تو بر یار و ندانی عشق باخت، شادی بودن با خدا را غم میدانی هیچ وقت شاد نیستی حالا دقت کنید ببینید امام صادق چه کار کرده اینجا، (إجعَل ذِکرَ الله مِن أجلِ ذِکرِهِ لَک) میگوید هر وقت داری خدا را یاد میکنی بدان علت این که تو داری خدا را یاد میکنی یاد خودت را معلول یاد خدا بدان. حالا که من نشستم دارم کمیل میخوانم گریه میکنم روضه میخوانم برای علی اکبر برای علی اصغر برای رباب برای سکینه، خانم سکینه یاد دل من هست آقا امام زمان الان یاد دل من هست اقا ابوالفضل الان یاد دل من هست آقا امام زمان الان یاد دل من هست. این از نظر ریاضی برزخ اثبات شده است الان من فرصت ندارم برایتان این را بگویم در بحث سنگین علمی این اثبات شده است که شما امکان ندارد همانطور که یک اتم یا یک الکترون زائد نیست اینطرف و آنطرف تکان نمیتواند بخورد. در نظام روحی و درونی یک ذره حرکت بدون قوه از منشأ خودش نمیآید میگوید اگر میتوانی ذکر خدا را بگویی این را معلول(مِن أجلِ ذِکرِهِ لَک) بخاطر یاد او بدان که دارد تو را یاد میکند، حالا چکار کنیم؟ وقتی میفهمیم من زمانی یاد خدا میکنم که او یاد من هست بخصوص که خیلی دل میبرد از آدم، خیلی انسان را مست میکند ذکرهایی که انسان در خلوت میگوید در تنهایی میگوید خیلی قیمتی است آن موقع که کسی کنارت نیست خودت هستی و خودت. (فَإنَّهُ ذَکَرَکَ وَ هُوَ غَنِیٌ عَنک) بدان که حقیقت این است که خدا تو را یاد کرد در حالی که هیچ نیازی به تو ندارد در حالی که اصلاً به تو نیازی ندارد یاد تو است من که باشم که بر آن خاطر آتر گذرم ما چه کسی هستیم که اصلا خدا یادمان کند. (وَ هُوَ غَنِیٌ عَنک) در حالی که او بینیاز از توست یاد تو میکند(فَذِکرُهُ لَک اَجَلٌ وَ أشهی وَ اَتَمٌ مِن ذِکرِکَ لَه وَ أسبَق) خدا یاد ما کرده ما هم یاد خدا کردیم، حالا از این دو تا یادها کدام قشنگتر است؟ کدامش جذابتر و شیرینتر است؟ این که منی که گدا هستم و فقیر هستم و محتاج هستم فقر مطلق هستم یاد غنی میکنم از آن جهت که محتاج هستم از آن که بدبخت هستم گرفتارهستم فقر دارم این قشنگ است یا این که آن که هیچ نیازی ندارد یاد ما میکند، کدامش قشنگتر است از این دو تا ذکر؟. در عشق هم همینطوری است در دوست داشتن هم همینطور هست و ما باید یاد بگیریم این نوع دوست داشتن را، تمرین کنیم که انسانها را بدون چشمداشت اینکه ما را دوست داشته باشند دوستشان داشته باشیم هر کس میخواهد باشد. فرزندم با او مزدوری رابطه برقرار نکنم، همسرم نه، پدرم، مادرم، دوستم، همکارم نه، تمام قشنگی این که انسان یک عاطفه انسانی و خدایی داشته باشد و شبیه شود به خدا، اسم رحمان و رحیم در او تجلی کند این است که تو کسی را دوست داشته باشی که دوستت ندارد. نه این که وابسته عاطفی به او باشی و گدایی کنی نه، دوستش داشته باشی توجه به او بکنی احترام به او بگذاری به کسی که به تو احترام نمیگذارد دوستت ندارد برای همین پیامبر میفرماید شما(تَخَلَقُوا بِأخلاقِ الله) اخلاق خدایی پیدا کنید اخلاقتان خدایی شود یعنی بده بستانی نباشد مزدورانه نباشد. برای همین شما میبینید ائمه(ع) در دوست داشتن، محبت کردن، در کمک کردن، در احترام گذاشتن به کسانی که دشمنشان بودند گوی سبقت را از همه میبریدند. امام امت میگفتند این میرفت پشت سر یک آقایی نماز میخواند در قم، یک مسجدی میرفت پشت سر یک اقایی نماز میخواند بعد به او می گفتند اقا شما چرا میآیید در این مسجد نماز میخوانی این امام جماعت میدانی همیشه پشت سر شما بدگویی میکند و تبلیغ میکند، چرا پشت سرشان نماز میخوانید با او خوش رفتاری میکنید؟ امام میگفت که این شخص واقعاً برای خدا به من فحش میدهد یعنی فکر میکند من آدم بدی هستم آدم بیدینی هستم آدم منفی هستم برای خدا چون دیده من منفی هستم وظیفهاش هست که علیه من فحش دهد من میدانم چون این برای خدا دارد به من فحش میدهد آدم خوبی است من هم میروم پشت سرش اقتدا میکنم. خیلی وقتها دشمنی افراد با ما برای خدا است ولی ما این را درک نمیکنیم و چون صرفاً با من دارد دشمنی میکند هر کس باشد آدم خوبی هم باشد من او را بد میدانم این اخلاق را از خدا یاد بگیریم. امام میفرماید که یاد او از تو ارزشمندتر(و أشهی) خواستنیتر، خواستیتر است یعنی تو وقتی که داری در یک جایی اسم خدا را میبری این قدر جهالت نداشته باش که مست ذکر خودت شوی یک چیز قشنگتر از این هست که آن بیشتر میتواند تو را مست کند حواست را جمع کن آن را از دست ندهی، آن چیست؟ آن این که من را خودش دعوت کرده خودش الان دارد به دل من نگاه میکند ذکرها را هم خودش دارد به زبان من جاری میکند چون در ذکر گفتم شما وقتی ذکر میگویی نباید خودت را ببینی بگویی من محمد شجاعی دارم ذکر خدا را میگویم، این دروغ است باید بگویم خدا دارد با زبان من یاد خودش را میکند. (یا خَیرَ الذاکِرٍ) انشاء الله میرسیم در جوشن کبیر اینها را برایتان میگویم شبهای جمعه که انشاء الله میرسیم اسماء الله را، (یا خَیرَ ذاکِرٍ وَ مَذکُور) معنیاش را بدانیم این بهترین ذاکری که مذکور هم هست او ذاکر است. بنابراین فقط یک صدا وجود دارد و آن هم صدای خدا است(یا خَیرَ حامدٍ وَ مَحمُود) یک صدا وجود دارد منی در کار نیست اوست غالب من و زبان نالایق مرا و وجود نالایق مرا انتخاب کرده که از زبان من خودش را ستایش کند از زبان من اسمش بالا برود. لذا میگوید ذکر خدا از تو ارزشمندتر و خواستنیتر است وقتی میگوید خواستنیتر است تو وقتی میآیی در احیا مینشینی دیگر مواظب باش شیطان اضطراب در تو ایجاد نکند که من امشب میتوانم ذکر بگویم امشب خوابم نبرد نه خودش تو را اینجا آورده و اگر بفهمی هیچ کاره هستی دیگر راحت هستی اعصابت هم راحت است اصلاً ول میکنی دغدغهها میرود. بعد وقتی ول کردی میگویی خدایا هر چی میخواهی از زبان من بگویی بگو، آن وقت اگر یک چیزی گذاشت در دهانت جدی بگیر اگر سبحان الله است جدی بگیر، حس بگیر بگو خداوند اراده کرده است که از من تسبیح بشنود پس من این تسبیحات را جدی میگویم. با حال میگویم با رغبت میگویم با حضور قلب میگویم با نشاط میگویم با تکتک سبحان اللهها میرقصم حالا وقتی بعد از صحبتهای من دارید صلوات میفرستید دقت کنید پیامبر و آل و فرشتهها و خداوند دوست دارند از زبان شما صلوات بشنوند. حالا که دوست دارند از زبان شما صلوات بشنوند با مستی صلواتتان را بگویید بیحال صلوات نگویید با رغبت با فریاد با صفا بگویید من تضمین میکنم قول میدهم قسم میخورم که شما نشستید با امام زمان دارید امشب ذکر میگویید، در محضر آقا، حال حتماً باید او را ببینید؟ در جمع شما نشسته با شما صحبت میکند با صفا بگویید با صفا برای آقا صلوات بفرستید پیامبر و آل پیش شما هستند در مجلس اینها بیحال و بیرمق و کسل نشینید فکرهایتان را از سرتان بیرون بکنید با رغبت بنشینید مستی کنید به هر حال آدم یک موقعهایی احتیاج به مستی دارد میخواهد یک شرابی بخورد. وقتی جمع میشود قرار است میهمانی برود شرابی بخورد دیگر فکر چیز دیگری را نمیکند شما فکر هیچی را نکنید آنها فکر همه چیز شما را میکنند شما دغدغه درخواستها و دعاهایتان را هم نداشته باشید صلوات بفرستید با حال صلوات بفرستید و به این هم مشغول باشید به این شراب صلوات مشغول باشید بعد آنها هم خودشان میدانند برای شما چه کار کنند. چقدر شده ما برای خیلی از خواستههایمان کاری نکردیم ولی آنها برای خواستههای ما کار کردند یک دفعه میبینی خیلی از چیزهایی که نخواسته بودی به تو دادند(یا مَن لم یَسئَلهُ وَ مَن لَم یَعرِفهُ تَحنُاً مِنهُ وَ رَحمَۀ). حالا اینها را هم باید رعایت کنیم که اگر صلوات ما ممکن است همسایه را اذیت کند آنقدر بلند نفرستیم ولی منظورم این است با نشاط با شور و شادی و عشق این کار را انجام دهید. به این کلمه خیلی فکر کنید(اشهی) یعنی خواستنیتر، (وَ أتَمُّ مِن ذِکرِکَ لَه) و کاملتر از یاد توست نسبت به خدا، یعنی او تو را کاملتر از این که تو او را یاد بکنی یادت میکند، خدا ما را یاد کند ذکرش کاملتر است یاد ما خدا را یاد کنیم؟ این خیلی کاملتر است. لذا در مقوله ذکر به این چیزها ما باید توجه داشته باشیم تا یک ذکر خوب بتوانیم بگوییم همیشه نشاط داشته باشیم برای همین فرمودند وقتی میخواهید نماز بخوانید(صَلِّ صَلاۀَ مُوََدِع) مثل کسی بخوان که آخرین نمازت است. یعنی خدایا الان که من آمدم این جا رو به قلب ایستادم میخواهم اذان و اقامه بگویم و نماز بخوانم تو من را آوردی اینجا و فعلا داری بمن حیات میدهی تمام نیرویم را دارم از تو میگیرم برای این ذکر لذا با کسالت واردش نشویم. (و اَسبَق) یعنی جلوتر است یاد خدا ارزشمندتر، خواستنیتر، کامل تر و زودتر از یاد تو است همه قشنگیاش این است که آن زودتر به یاد ما بوده است برای همین عجبی هم ندارد منتی هم ندارد آدمهای نادان هستند که وقتی نماز شب میخوانند عبادت میکنند حرم میروند طلبکار میشوند وقتی برمیگردند فکر میکنند الان دیگر باید همه دعاهایشان مستجاب شود. توقعی بار میآیند وقتی ده روز روضه خانهشان میگیرند یک پولی میدهند برای خدا، برای امام زمان مصرف میکنند پول تو نیست خدا خواسته از جیب تو برای خودش خرج کند تو زیر بار منتی وقتی خرج میکنی طلبی نداری. چند روز پیش یک خانمی آمده بود میگفت که بالاخره من این همه صدقه دادم این همه کار خیر کردم پس چرا دعاهایم اجابت نمیشود؟ چرا در ازای این صدقاتی که دادم آن اتفاقاتی که باید بیفتد نمیافتد؟ اصلاً آن اتفاقات را ولش کن مهمتر از آن اتفاقاتی که تو با صدقه دنبالش میگردی این است خدا اینقدر به تو لیاقت داده که تو دست کنی در جیبت از پول خدا از نعمت خدا برای خدا خرج کنی، این قشنگتر است یا آن خواسته، خواسته هر چی باشد قیمتیتر از این که دارد اتفاق میافتد نیست. لذا خودمان را نفروشیم معامله نکنیم اینطوری ضرر میکنیم این را جدی بگیر به این توجه داشته باش(فَمَن أرادَ أن یَذکُرَ الله تَعالی فَالیَعلَم أنَّهُ ما لَم یَذکُرِ الله العَبدَ بِالتَوفیقِ لِذِکرِه لا یَقدِرُ العَبدُ عَلی ذِکرِه) میگوید هر کس که میخواهد یاد خدا کند(فَالیَعلَم) باید این را بداند تا به توفیق الهی مشمول یاد خدا نشود(لا یَقدِر) قادر نیست که یاد خدا را بگوید. لذا ما باید چه کار کنیم؟ تو زور نزن به اینکه بگویی من میخواهم یاد خدا را بگویم بلکه تو از خدا توفیق را بخواه بگو خدایا یادم کن خدایا تو یاد ما کن تو یاد دل من کن حالا انشاء الله میرسیم شبهای آینده که چطوری این هم اتفاق بیفتد. خیلی وقتها هست که تو اصلا اراده نداری نماز شب بخوانی خیال هم نداشتی بلند شوی بخوانی خیال نداشتی جمعه بروی نماز جمعه، خیال نداشتی صبح بروی دعای ندبه، خیال نداشتی شب بروی احیا، اصلا فکرش را هم نمیکردی امشب بیایی احیا، غیر از این است؟ خیلی وقتها اینطوری بوده. اصلاً تو بنایت نبوده بروی مشهد، گمان نمیکردی که مثلا سه ماه بعد عازم کربلا بشوی یا مشرف شوی مکه، بعد یک دفعه میبینی جور شد یعنی میگویی آقا اتفاقی جور شد تصادفی جور شد، اتفاق و تصادف نیست. یک جریانات ریاضی دقیقی اتفاق میافتد در این جریاتات ریاضی تو یک گلکاریهایی میکنی آن هم به توفیق خدا، یک کارهای قشنگی از تو سر میزند خدا میگوید این بنده من این کارهای قشنگ را کرده حالا جایزهاش این هست که من هم یاد دلش را بکنم. بنابراین یک صبح جمعه او را دعای ندبه میبرم برود با امام زمان حرف بزند یک شب جمعه میکشانمش حرم، پیرمردی هست الان زنده هست حاج آقایی هست این آمده بود به آقای مجتهدی گفته بود که خیلی دلم تنگ میشود برای امام رضا، شما یک دعا کنید به آقا بگویید که ما را قبول کند لااقل من بتوانم ماهی دو سه روز آنجا بیایم. آدم فقیری هم بوده است این قدر فقیر که سالهای سال یک عبای پاره داشته میزند به سختی یک مقدار پول جمع میکند یک عبا نو میخرد یک عبای یک لباس کهنهای که سالها، لباس کهنه تا بحال پوشیدید، کفش پاره، مدتها تنش بوده از این راحت شود. خلاصه این عبای نو را روی دوشش میاندازد میگفت که میبیند که یکی از سادات دارد از آنجا رد میشود یک عبای خیلی پاره و کهنه دارد چشمش میخورد به آن میگوید این بچه پیغمبر عبای این کهنه، آن وقت عبای من نو، میرود عبایش را عوض میکند عبای نوی را میدهد عبای کهنه او را میگیرد میآید خدمت اقای مجتهدی. میگفت تا میرسد خدمت مجتهدی، آقای مجتهدی به او میخندد میگوید اقای گلمحمدی چه کار کردی که خانم فاطمه زهرا این قدر از تو خوشحال شده؟ امام رضا به جای ماهی دو سه روز، ماهی سه هفته تو را طلبیده ماهی سه هفته بیایی اینجا کنارش بمانی. ولی یک مژده هم به تو بدهم رفتی مشهد فلان روز، خود آقا امام رضا میآید کنارت زیارت، خود اقا، در بیداری آقای گلمحمدی در بیداری نه در خواب خود آقا کنارت میآید اگر آمد سلام برسان اگر گفت کاری داری کارهایت را هم به امام رضا بگو. گفت خلاصه ما رفتیم مشهد و فلان روز هم شد و فلان مراسم میخواستم وارد شوم دیدم یک آقای باعظمت یک لباس بلند، ولی عمامه نداشت یک کلاه خاصی سرش بود و من را صدا کرد، گفت آقای گلمحمدی؟ بله، گفت نگاه کردم دیدم چه عظمتی. خوش بحال کسی که چشمش به ایشان بیفتد میرویم ما در زیارت جامعه کبیره یکی از قشنگیهایی که ائمه میدانند که دل ما این را میخواهد واقعاً، میگوید ما را از کسانی قرار بدهید که(وَ تَقَرُّعَینُهُ غَداً بِرُؤیَتِکُم) که چشمهایمان فقط به دیدن شما روشن شود. شما فکر کنید تکتک انسان نگاه کند به صورت زیبا و جذاب رسول الله، چشم در چشم، امیرالمومنین، حضرت مجتبی، سیدالشهدا، وجود مقدس آقا امام زمان(ع)، میدانند این دلها چقدر محتاج اینها هست. داریم در دعای ندبه امام صادق میداند ما چقدر، خود امام صادق مستتر از ماست آن قدر گریه میکند که خدا امام زمان را به او نشان ده میگوید(أرِح سَیِّدَه) خدایا آقایش را به او نشان بده و این چیز کمی نیست این دعای خوبی است که انسان بخواهد. در دعای روز جمعه در صحیفه داریم نه در این صحیفههای معمولی، در صحیفه جامعه داریم(وَ ارزُقنی رُؤیَتَ قائِمِ آلِ مُحَمَد) خدایا دیدن قائم آل محمد را نصیب من کن چیز کمی نیست. گفت نگاه کردم دیدم چه جمالی چه عظمتی چه جلالی، ولی نشناختم حواسم هم نبود گفت اقای گلمحمدی کاری با ما دارید، شما فرمایشی مثل اینکه با ما داشتید، گفتم نه اقا من یادم نمیآید چیزی نخواستم از شما، گفت مطمئنی کاری نداری؟ گفتم کاری ندارم، رفتید قم سلام ما را به آقای مجتهدی برسان، خدا حافظ شما. لذا یک دفعه تو میبینی میروی خانه با خانمت خوش اخلاقی میکنی آن بداخلاق است با پدرت خوش اخلاقی میکنی آن بداخلاق است بچهات سروصدا میکند اعصابت را خورد کرده به جای این که حیوانی کنی و عصبی شوی به خودت غلبه میکنی او را بغل میکنی در آغوش ساکتش میکنی او را میبوسی با او درست حرف میزنی. به یک یتیم به یک غریبه به یک محتاج کمکی میکنی تسلط بر خودت داری این کار است بعد خداوند میگوید بارک الله بنده خوبی هست حالا من هم یاد دلش میکنم امشب اصلا حال نداری، نمیخواهی، میخواهی بخوابی، به دلت می اندازد بلند شو احیا برو بلند شو حرم برو. اصلا تو در ماشین نشستی یا اتومبیل داری یک جای دیگر را میروی ما خیلی وقتها اینطوری میکنیم زد به سرم، قاعده که در نظام خلقت که بیخودی چیزی تکان نمیخورد وقتی یک اتمی اینطرف و آنطرف نمیشود بدون علت، این قانون فیزیکی اینرسی اجسام. یک اینرسی روحی هم ما داریم که تو وقتی میزند به سرت، چه کسی میآید میزند به سرت؟ فرشته میآید خدا میآید میزند به سرت، می گویی که یک دفعه میبینی همچین دلت هوس آقا امام رضا را کرد، می گوید امام رضا هوس دلت را کرده حواست باشد این را بفهم. بعد داری میروی آن طرف، میگویی اقا برویم زیارت امام رضا، بلند شویم برویم زیارت کنیم شما بلند میشوی میروی امام رضا، ضریح را بغل میکنی نمیفهمی امام رضا بغلت کرده ضریح را میبوسی، نمیدانی امام رضا دارد تو را می بوسد نمیدانی امام رضا دارد سرت دست میکشد. فکر میکنی خیلی آدم بزرگی هستی خیلی آدم متواضعی هستی که مثلاً خم شدی آن سنگ پایین را میبوسی، نه آقا تو را نشانده سرت را روی پای خودش گذاشته دارد دست میکشد روی سرت، تو چه کاره هستی که خم شوی آن پایین را ببوسی تو چه کاره هستی آستان را ببوسی ما کارهای نیستیم ما این را بفهمیم. از این که این توفیقات دست میدهد سرمست باشیم و کیف کنیم و تشکر کنیم برای همین فرمود بعد از نماز سه مرتبه سرتان را بگذارید رو مُهر، سه مرتبه 5 مرتبه 7 مرتبه، هر چی بیشتر بهتر، بگویید شکرلله تشکر که من اجازه دادی نماز بخوانم. باید آدم باشیم آدم هست که این را میفهمد و نعمت هست شکر میکند خدا را، تشکر میکند از خدا، که من نماز خواندم که من زیارت رفتم آن وقت حالا هم اگر این اتفاق افتاد دیگر بعد از احیا لوس نشوی بعد از احیا دیگر تکبر نداشته باشی که ما رفتیم احیا مثلا شب تا صبح هم بیدار ماندیم پس دیگر خیلی حق داریم، نه، او حق دارد که تو را بیدار نگه داشته نگذاشته بخوابی. نمیتوانست من را ببرد در مجلس معصیت الان، خستهمان کند تا یک نصف شب بعد هم مثل جنازه بیفتیم؟ چرا میتوانست این کار را بکند، ولی کجا آورد، آورد فقط خودت با خودش حرف بزنی آورد تو را در محضر پیامبر و آل، آورد تو را در محضر انبیا، به خصوص با این صلواتهای قشنگی که شما برای همه میفرستید برای امام زمان یارانش، فرشتهها. شما نمیفهمید که یک شبی که در اینجا جمع میشوید روح شما با چه کسانی مصافحه دارد همآغوشی دارد تا این چند ساعتی که شما از اینجا میخواهید بیرون بروید کجا روح شما میرود شما فکر میکنید مثلا این صلواتهایی که عزیزمان آقای غریبی میفرستد این صلواتها جای دیگر هم گفته میشود؟ نه، چند تا مجلس دارید که صلواتها با این کیفیت کامل فرستاده شود. حالا چرا خدا این را برای شما انتخاب کرده انتخاب کرده که شما بخوانید اینطوری نیست که ما فکر کنیم اقای غریبی رفته این را از یک کتاب در آورده انتخاب کرده بیاید برای شما همینطوری بگوید کسی وجود ندارد این جا جز خدا، هر که هست مجرا است ما کارهای نیستیم. (فَمَن أرادَ أن یَذکُرَ الله) هر کس اراده میکند که خدا را یاد کند(فَالیَعلَم) باید این را بداند که(أنَّهُ ما لَم یُذکُرِ الله العَبد) تا وقتی که خدا یا عبد را نکند(بِالتَّوفیقِ بِالذِّکر) با توفیق به ذکرش یاد نکند، خدا چطور یاد ما را میکند؟ توفیق ذکر میدهد این یاد خدا میشود. لیاقت میدهد توفیق میدهد موفقت میکند موانع را از سر راهت برمیدارد(لا یَقدِرُ العَبد عَلی ذِکرِه) بنده هرگز قادر به یاد خدا نیست شوخی نیست(وَ مِن أعظَمِ النِعَمِ عَلَینا جَرَیانُ ذِکرِکَ عَلی السِنَتِنا) در مناجات الذاکرین داریم از مناجات خمس عشر در مفاتیح هست در صحیفه جامعه هم هست. خدایا از عظیمترین نعمتهای تو بر ما این هست که(جَرَیانُ ذِکرِکَ عَلی السِنَتِنا ) این که یاد تو به زبان ما جاری میشود(وَ اِذنُکَ لَنا بِدُعائِک) این که تو اجازه میدهی که من یا تو را بکنم(وَ تَسبیحِک) تو را تسبیح کنم تو به من این اجازه را میدهی. ما کارهای نیستیم مگر شما کارهای هستی وقتی این لقمه را میخواهید بالا بیاورید بنده میخواهم این را بگیرم بیاورم بالا بخورم، چه چیزی مال من است؟ هیچی، این حرکت دست، تمام انرژی و قوه و نیرویش میآید تا این را بگیرم تا بیاورم جلوی دهانم، تا بگذارم در دهانم بخواهم قورتش دهم همهاش کار خدا است. همه حول و قوهاش را او دارد انجام میدهد تا برود پایین، چه چیزی مال ماست در نظام چی(لا حول و لا قوۀ الا بالله العلی العظیم) انشاء الله شبهای آینده راجع به این ذکر شریف هم برایتان صحبت خواهم کرد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه بیست و ششم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. در قسمت دوم امشب برمیگردیم به آثار ذکر، البته توضیح نمیخواهیم بدهیم در این باره میخواهیم وارد یک بحث دیگری شویم ولی یک مروری میکنیم به آثار ذکر، از اول، 1 ـ این که ذکر کلید صلاح است کلید اصلاح انسان هست اگر کسی میخواهد واقعاً بتواند خودش را اصلاح کند باید بتواند ذکر حقیقی بگوید. ذکر با حضور قلب با معرفت خودش اصلاح میآورد زور زدن نمیخواهد اگر انسان کسب معرفت کند و ذکر بگوید مثلا حسادت دارد بدبین است بداخلاق است بیعاطفه است ضعیف است نمکنشناس است یک گرفتاریهای دیگر دارد مشکلات دیگر دارد. زودرنج است حساس است ناامید هست ترسو است هر مشکلی که دارد هر ضعفی که دارد ضعف شخصیتی دارد اعتماد به نفس ندارد اگر کسی اهل ذکر حقیقی باشد با معرفت ذکر بگوید روحش درست میشود هر مشکلی هر گرفتاری در روح باشد با ذکر درست میشود حدیثش این بود(أصلُ صَلاحِ القَلب إشتِغالُهُ بِذِکرِ الله) ریشه و اصل درست شدن دل اشتغال به یاد خداست. اثر دوم این بود که ذکر حیات دل است یعنی حیات قلبها هست مثل جسم که حیاتش به غذا خوردن هست اگر غذا نباشد جسم میمیرد ذکر نباشد بخش انسانی انسان هم میمیرد(الذِّکرُ قُوتُ النُّفُوس) ذکر غذای روح هست. اثر چهارم(الذِّکرُ نُورُ القُلُوب) نور قلبها هست پنجم(الذِّکرُ جَلاءُ القُلُوب) ذکر جلای دل هست یعنی دل زنگار که میگیرد ضعیف میشود مریض میشود میشود با ذکر برطرفش کرد(الذِّکرُ شِفاءُ القُلُوب) شفای قلبهاست(الذِّکرُ مِفتاحُ الأُنس) کلید انس هست، هشت(الذِّکرُ مَطرَدَۀُ الشَّیطان) یاد خدا طردکننده شیطان هست اینها را مفصل همه را توضیح دادیم. نهم(الذِّکرُ أمانٌ مِنَ النِّفاق) ذکر دل انسان را از دورویی و دو چهره بودن و نفاق باز میدارد کسانی که واقعاً انس میگیرند با خدا یعنی ملاقات حقیقی پیدا میکنند از دورو بودن دروغگویی کردن و چیزهایی شبیه به این نجات پیدا میکنند. ده(الذِّکرُ ثَمَرَتُهُ الحُبّ) هر کس که ذکر بگوید یواش یواش محبوب خدا میشود محبت خدا در دلش ایجاد میشود پس برای اینکه بتوانیم این محبت، این محبت غیر از محبت اولیه است، این محبت و حب اشتیاق و عشق افزون شود ذکر را بیشتر کنید هر چقدر این ذکر بیشتر میشود ملاقات بیشتر میشود انس میآید. شما در دو تا دوست، در دو تا غریبه، در زن وشوهر، وقتی خیلی این ارتباط زیاد میشود حتی اگر از اول هم به هم علاقهای نداشته باشند به مرور زمان علاقه پیدا میشود دو تا حیوان با هم این اتفاق میافتد یک انسان و یک حیوان معاشرت پیدا میشود علاقه بینشان ایجاد میشود. بنابراین شما وقتی با حقیقت خودت دلت روبرو میشود و ملاقات حضوری واقعا صورت میگیرد نه این که زبانت تکان بخورد قلب جای دیگر باشد نه، قلب واقعاً پیش خدا باشد اگر این اتفاق بیفتد به مرور زمان محبت میآید انسان دیگر با خدا انس می گیرد یادتان هست قاعده بود:
قاعدهاش را دقت کنید اول یک جور دیگر است بعدا یک جور دیگر است در اول ذکر آرد انس با یار، شما ذکر میگویید بعد یواش یواش انس پیدا میکنید ولی وقتی رشد میکنی در آخر ذکر از انس است و دیدار، چون انس داری و دیدار داری چون ملاقات داری زبانت ذاکر میشود. مثل دو تا رفیق، دو تا رفیق اوایل که میخواهند با هم حرف بزنند در قطار نشستند دو نفر هستند که همدیگر را نمیشناسند قرار است مسافرت بروند دو تا سرباز، تازه با هم آشنا شدند یواش یواش یک بهانهای برای صحبت کردن پیدا میکنند. همدیگر را دوست ندارند انسی هم با هم ندارند ولی بالاخره یک بهانهای پیدا میکنند راجع به یک چیزی حرف میزنند یک ذره حرف میزنند با همدیگر تا رویشان باز میشود به همدیگر، بعد میگویند اسم تو چیه، آن میگوید اسم تو چیه، اسم من این است، اسم من آن است. بعد یواش یواش فرض بفرمایید که حالا مثلا در یک رستوران هم که پیاده میشوند میروند پیش هم کنار یک میز مینشینند غذا میخورند بعد که مینشینند غذا می خورند آن یکی میگوید من حساب میکنم این میگوید من حساب میکنم و یکیشان بالاخره حساب میکند و دفعه بعد آن میخواهد حساب کند و خلاصه با همدیگر رفیق میشوند. بعد که رفیق شدند انس گرفتند دیگر احتیاج به بهانه برای حرف زدن ندارند چون همدیگر را دوست دارند هر وقت به هم میرسند هزار تا حرف دارند با همدیگر بزنند این قاعده است. یازدهم عصمت هست یعنی انسان وقتی ذکرش زیاد میشود خداوند میفرماید که من اگر کسی با من انس بگیرد ببینم یک بندهای دوست دارد با من حرف بزند با من انس بگیرد یاد من را بکند اگر یک جایی بخواهد غفلت کند اشتباه کند آلوده شود خودم جلویش را میگیرم. شما یک رفیق داری خیلی دوستش داری رفیقت هم حواسش نیست میخواهد یک گناه بکند یک معصیت بکند چه حسی به تو دست میدهد؟ میگویی من باید دوستم را نجات دهم چون دوستش داری چون دوستش داری نمیگذاری آلوده شود میگویی من علاقه دارم. گاهی وقتها یک پسر میآید راجع به پدرش میگوید، میگوید تو رو خدا پدر من میخواهد فلان گناه را بکند من زورم به او نمیرسد شما بیا یک کاری بکن پدر من این کار را نکند چون گناه است مادرم میخواهد این کار را بکند همسرم میخواهد این کار را بکند این گناه است پس این علاقه است که نمیگذارد طرف مقابل معصیت بکند جهنمی شود. لذا خداوند میفرماید کسی که بمن انس میگیرد من خودم وکیل مدافعش میشوم خودم محافظش میشوم اگر یک موقعی بخواهد یک جایی معصیتی بکند غفلتی بکند انحرافی پیدا کند خودم نمیگذارم اینطوری شود. یک کسی را میشناختم واقعاً اینطوری بود بعد خودش تعریف میکرد میگفت من هر وقت خواستم بروم یک جا گناه کنم تصمیم گرفتم بروم گناه کنم یکطوری خلاصه مانعی درست شد نشد میگفت تصمیم هم میگرفتم که بروم این کار را بکنم میخواستم بروم یک خلافی انجام دهم میگفت نمیشد. خلاف اقتصادی میخواستم بکنم سرم میخورد به سنگ برمیگشتم خداوند این را دوستش دارد نمیگذارد این طور باشد چرا؟ چون این شخص یک خاصیت دارد این شخصیت یک خاصیت را دارد که با خدا دوست دارد حرف بزند انس بگیرد یک وقتی را برای انس و رفاقت با خدا میگذارد خدا هم رفیقهایش را مواظب است خصوصی مواظب رفیقهایش هست. پس ما چه کار کنیم؟ ما نمیخواهد زور بزنیم گناه نکنیم گناه نکردن زوری نیست میگوید شما معرفت کسب کن اصل دوباره به معرفت برمیگردد تو معرفت کسب کن با این معرفت انس بگیر با خدا، معرفت الله، با خدا انس بگیر همه چیز درست میشود یعنی هیچی وجود ندارد که بوسیله ذکر درست نشود که تو به چیز دیگری احتیاج داشته باشی. ما الان این را متوجه نمیشویم من الان دارم میگویم فهمش برای شما سخت است میگویی نه بالاخره خدا این نظام اسباب و علل گذاشته در طبیعت، این کار اینطوری هست مثلا اگر بدن مریض شود ما باید برویم دکتر، بله این مال ما عاجزها است ولی برای کسی که انس دارد با خدا، این هم نیاز نیست بلند شود برود دکتر، مریض که میشود یک ذکر میگوید خوب میشود. الان ما کسانی داریم در همین کشور خودمان روزی صد نفر را با دعا و ذکر خوب میکنند بگوییم این عقلی نیست چرا؟ این یک استعداد ویژه است یک توان بالاتری است خدا گفته اسباب و علل را گذاشتم ولی بالاتر از این اسباب و علل هم هست مواظب باشید دشمن شما را نبیند استتار کنید. اما اگر بالاترین از این میخواهید یک(وَ جَعَلنا) بخوانید بچه بسیجی(وَ جَعَلنا) میخواند دشمن او را نمیبیند خود خدا این را گذشته این هم یکی از قواعدی هست که در این عالم، قواعد ریاضی هم هست خدا این را گذاشته شما ذکر بگو آن مسأله درست میشود. شهید اندرزگو(ره) میرفتند مشهد بنزین تمام کرده بود گفت آقا بنزین تمام شد گفت من صلوات میفرستم تو گاز بده چون اسباب و علل دست خداست چه کسی گفته مثلا موتور فقط با بنزین کار میکند، بله یکی از ساختارش این است که با بنزین کار میکند ولی ما هزار تا اسباب و علل دیگر هم داریم. لذا یک کسی مثلا یک یا علی میگوید یک حمدی میخواند یک کاری میکند درست است قاعده درست است یعنی ذکر همه کار میکند آنجا که اسباب و علل هم از آن کاری برنمیآید ذکر مشکل را حل میکند همه میروند حرم امام رضا شفا میگیرند. هر کس رفت ببیند، بفهمد، اعتقاد داشته باشد، شهود داشته باشد به او میدهند اینطور نیست که ما بگوییم فقط یک اسباب و علل ظاهری هست دعا فوق همه اینها هست(الدُّعا سِلاحُ المُؤمن) اسلحه مومن هست ذکر اینطوری هست. دوازدهم ذکر باعث اطمینان قلوب است(ألا بِذِکرِ الله) یعنی آن جایی که ترس دارید تزلزل دارید اضطراب دارید دلشوره میآید سراغتان، میخواهید بروید قرص اعصاب بخورید یاد خدا بکنید این قرصها بیشتر به آدم ضرر میزند مشکل را هم ریشهای و اساسی حل نمیکند ذکر خدا را بگویید دعا کنید یاد خدا باشید حقیقتا این کار را بکنید بعد میبینید که نفس واقعا آرام میشود. سیزدهم خیلی زیبا است خیلی عالی است از امیرالمومنین(ع) است(الذِّکرُ یَشرَحُ الصَّدر) سینه را باز میکند شرح صدر میدهد یعنی قدرت روحی، حوصله، صبر، بزرگی روح به انسان میدهد آنجایی که کسی زود داغ میکند زود عصبی میشود حساس هست زودرنجی دارد یا هر چیز دیگر، اگر ذکر بگوید به معنای واقعی، بنشیند خلوت کند ذکر بگوید به مرور زمان حوصلهاش زیاد میشود. شما همهتان هم این را امتحان کردید یک موقعی هست در حالت عادی پای تلویزیون، در غذا خوردن، در کارهای عادی یک نفر یک کاری در خانه انجام میدهد که ممکن است عصبیات کند. اما اگر همان کار را موقعی که تو داری نماز میخوانی یا تسبیحات حضرت زهرا میگویی انجام دهد به راحتی به هم نمیریزی میبینی که حوصله دیگری داری آن موقع که داری ذکر میگویی یک شرح صدر دیگری داری حالا اگرشرح صدر بیشتری میخواهی حوصله بیشتری میخواهی باید ذکر بیشتر بگوید پس ذکر همه کاری میکند(أصلُ کُلِّ خَیر) ریشه همه خیرها ذکر هست. چند جا هست گفتند اینجور جاها جای خیلی حساس است مواظب باشید یاد خدا فراموشتان نشود یعنی جاهایی هست که ممکن است انسان ایمانش را از دست بدهد و جهنمی شود در اینجور مواقع که امکان دارد انسان جهنمی شود ایمانش را از دست بدهد اگر یاد خدا بکند از آن خطر نجات پیدا میکند این خیلی به ما کمک میکند. اولی موقع برخورد با دشمن هست من بارها در جبهه دیدم بچهها یک موقعهایی که حمله دشمن زیاد میشد یک عده اصطلاحاً کُپ میگویند، میگویند کُپ کردند نمیتوانستند بلند شوند سختشان بود آن جور جاها فرماندهها، فرماندهان آن موقع هم خیلی فرق میکرد با فرماندهان دیگر، مثلا ما در اطلاعات عملیات بودیم. یعنی خطرناکترین و سختترین کار جنگ بود یک کار بسیار سخت یعنی در شب ما باید از خط رد میشدیم میرفتیم در عراقی، در پایگاههایشان، چادرهایشان آن هم باید با یک اسلحه کم، مختصر باید میرفتیم هر شب شما خطر اسارت را داشتید تا برگردی یا رو مین بروی یا اسیر شوی یا حیوان تو را بکشد یا در باتلاق بیفتی یا مار نیشت بزند هر شب این برنامه بود. فرمانده ما مثلا کسی بود که ما صبح با اذان او بلند میشدیم یعنی نماز شب رد خور نداشت قرآنش رد خور نداشت این که قرآن میگوید(وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ) در سحر قرآن میخوانند این جور بود یعنی ایشان هم قرآن سحری داشت هم ذکر سحری داشت هم استغفار سحری داشت نماز شب هم میخواند. بعد ما همه با اذان فرمانده بلند میشدیم بعد ظهرها با اذان فرمانده همه جمع میشدند برای نماز، ما میدیدم یک ساعت قبل از ظهر ایشان مشغول خواندن قرآن بود یعنی بیشتر از ما اطاعت میکرد عبادت داشت مغرب و عشاء همینطور، غالب وقتها که ما نگاه میکردیم میدیدم غیر از کارهای فرماندهیاش بیشتر با خدا فقط حرف میزند. مثل رسول خدا، این فرماندهها این جور جاها یک دفعه میبینی یک لشگر را نجات میدهند بچهها گرفتار شدند آتش خیلی سنگین است نمیتوانند بلند شوند فرمانده یک ذکری میگوید یک حرفی میزند میبیند همه بلند میشوند کنده میشوند یک یا حسین میگوید، یک یا مهدی میگوید. من یادم است در کردستان یک شب ما یک تعداد کمی بودیم رفته بودیم یک کار سختی بود جاده بانه سردشت بود سه سال دست کُردها بود چند تا لشگر از ما رفته بود آنجا نتوانسته بود کاری کند یک گروه ویژه را تربیت کردند ولی کم، یک تعداد کمی را تربیت نظامی خاصی کردند فرستادند ما هم جزو آنها بودیم. یک جایی ما رفتیم نزدیک شدیم به دشمن، آن موقع که ما نمیدیدیم خیلی سخت بود مثل عراق نبود که ما میدیدم عراقیها را، اصلا شما نمیدید آنها را، میدیدی درخت را کنده رفته در ریشه درخت، یک نوک اسلحه بیرون است هیچی تو از دشمن نمیبینی در درخت، زیر زمین از آنجا گلوله میآید. بعد یک لحظه ما رسیدیم به آنها و آنها به ما اِشراف داشتند و شروع کردند به تیراندازی کردن، بچهها یک دفعه اصلا دشمن را نمیبینی در این حال و هوا هم نیستی یک دفعه میبینی محاصره شدی و دارند شلیک میکنند دو سه نفر یک دفعه میگفتند یا مهدی، همین یا مهدی را میگفتند اصلا بچهها زیر و رو میشدند دیگر اصلا انگار نه انگار دشمن را میبینند هیچی دیگر جلویشان را نمیگرفت. در یک عملیات یادم هست کربلای یک من تخریبچی بودم یعنی اطلاعات عملیات بودم وظیفه تخریب هم مجبور شدم انجام دهم تخریبچیهایمان تیر خورده بودند دویدم وقتی که زیر آتش بود آتش سنگینی بود خط لو رفته بود من به سختی خودم را رساندن به میدان مین. میدان را باز کردم به بچهها هر چی اشاره میکردم بلند شوید بیایید نمیتوانستند چون آتش خیلی سنگین بود گفت داد میزدم بلند شوید بیاید آنجا بمایند بیشتر کشته شوید نمیتوانستند بلند شوند یعنی تیر میآمد خمپاره میآمد تیر مستقیم میآمد اصلا هیچ تکانی نمیتوانست بخورد سانت به سانت را میزدنند. اصلا مانده بودم من همین جور ایستاده بودم عزا گرفته بودم اینها چه کار میخواهند بکنند، میآیند نمیایند، داد میزدم بلند شوید بیایید، فرمانده گروه خودش را به من رساند او خیلی قدرتمند بود بعد دیدیم نمیایند، یک لحظه من صحنه را دیدم صحنه خیلی قشنگ بود. دیدم در این فاصله مثلا صد متر یک بچه بسیجی بلند شد ایستاد این همایلش را هم باز کرد اصلا اسلحه و همایل همه را زمین انداخت برای اینکه قدرت بدهد اسلحهاش را زمین انداخت که من میخواهم بدون اسلحه سمت دشمن بروم. یک نارجک برداشت یک دفعه یک جملهای گفت تمام بچهها بلند شدند گفت زیارت عاشورا خوانها چه کسانی بودند، همین یک کلمه، این یاد خیلی غوغا میکند تا گفت زیارت عاشورا خوانها چه کسانی بودند همه راحت بلند شدند دویدند، خودش جلوتر، من را هم رد کرد از میدان هم رد کرد رفت نارجک را انداخت در سنگر عراقیها آتش خاموش شد این یاد خدا. لذا آن جاهایی که انسان ترس به او غلبه میکند هر نوع ترسی، ولی این جا نوشته(عِندَ لِقاءِ العَدُوّ) آن جایی که با دشمن روبرو هستی ذکر بگو تا قدرتمند شوی(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ) سوره انفال آیه 45. ای مومنین وقتی که با یک گروه از دشمن روبرو شدید ثابت باشید نترسید محکم باشید(وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً) ذکر خدا را آن موقع زیاد بگویید(لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ) شاید که رستگار شوید. امیرالمومنین(ع) دستور میدهد به اصحابش(إذا لَقیتُم عَدُوَّکُم فِی الحَرب وَ اقِلُّ الکَلامَ وَ اَکثِرُوا ذِکرَ الله عَزَّوَجَلّ) هر وقت با دشمن روبرو شدید زیاد با همدیگر حرف نزنید کلامتان را پایین بیاورید کم حرف بزنید و بیشتر ذکر بگویید. حالا بعضی هستند از آدمها روی خودشان تسلط دارند مثلا یک موقع میبینی یک جایی همهمه میشود سختی میشود گرفتاری میشود بعضیها اعلام میکنند صلوات بفرست ذکر بگو یا حسین، مشکل را حل میکنند یعنی به همه قدرت قلب میدهند این خیلی مهم است که این اتفاق بیفتد وقتی آدم با دشمن روبرو شود. هر جا که عظمت دشمن، فشار دشمن، کار دشمن ممکن است روی انسان اثر بگذارد انسان برای اینکه آن رویش اثر نگذارد باید ذکر بگوید وقتی ذکر گفتید اینطوری میشود من یادم هست یک روزی داشتم از یکی از کشورهای اروپایی میآمدم آمدم در فرودگاه، مغرب شد بعد من به خانمم گفتم که برویم نماز بخوانیم گفت برویم نماز بخوانیم بعد ما وضو گرفتیم و آمدیم و قلبه را پیدا کردیم. خانم من یک چادر برداشت انداخت که ما آنجا نماز بخوانیم ما دو تا آمدیم نماز بخوانیم دیدیم این کار ما باعث شد همه دیدند ما داریم نماز میخوانیم شما فکر کنید بیشتر مسافرها نمازخوان بودند ولی آنجا رویشان نمیشد جو آن جا اجازه نمیداد ولی وقتی دیدند دو نفر آمدند نماز خواندند آن جو شکسته شد بقیه رفتند خیلیها آمدند ایستادند آنجا نماز خواند هیات به هم ریخت فرودگاه را به هم ریختیم. پس هر وقت یکجا ترس به شما دست داد نه فقط جنگ نظامی، یک جا میروید با یک شخصیتی که ممکن است تحت تاثیرش قرار بگیرید نفوذ کند رویتان، اثر منفی روی شما بگذارد حرفهای باطل به شما بزند یا در یک جمع یک جوی که دشمنان هستند بدخواهها هستند فاسقها هستند برای این که این روحیهتان را خراب نکند یاد خدا بکنید. در یک عروسی میروی میبینی جو خیلی بد است داری اذیت میشوی ممکن است روحیهات خراب شود شروع کن ذکر گفتن بلند شو بیرون برو بلند شو برو نمازت را بخوان بلند شو یک حرکتی انجام بده بعد قدرت پیدا میکنی. دومین مورد که توصیه کردند ما یا خدا کنیم یعنی اینجایی که قلب ممکن است انحراف پیدا کند موقعی هست که قلب با یک حجم عظیمی از دنیا روبرو میشود، یعنی کجا؟ بازار، آدمها وقتی به خرید میروند زود قلبشان غفلت میکند خانمها به خصوص بیشترکه به خرید و بازار علاقه بیشتر دارند اینطوری است. میگوید این جور جاها وقتی میخواهید بروید در بازار، با خرید و فروش و تجارت و مغازه و کار و جنس و زینتها روبرو میشوید این جور موارد مواردی هست که انسان حتی شخصیت حقیقی خودش را هم ممکن است از دست بدهد. یعنی ده سال 5 سال زحمت کشیده یک شخصیتی درست کرده میرود در بازار یک دفعه یک لباسی میبیند برای خودش میپسندد که کاملا شخصیتش را تحت تاثیر قرار میدهد و میخرد این لباس را میخرد و بعد منفی میشود هوس میافتد. یعنی با دیدن جنسهای مختلف به هوس میافتد و این هوس شخصیت را تغییر میدهد میگوید من این لباس را چطور نپوشم میخرد میپوشد بعد روی شخصیتش کاملا اثر منفی میگذارد جنسها، کالاها، لباسهای مختلف، ابزار مختلف، اتومبیل مختلف. یک کسی مثلاً یک ماشین ساده بسش است میرود در بازار اتومبیل اصلا نمیتواند خودش را کنترل کند میگوید من چرا از این ماشین خوبها سوار نشوم بعد میرود ده میلیون پول دارد آن ماشین 40 میلیون است بعد نمیتواند از این هوس بگذرد یک دفعه میافتد به یک اشتباه بزرگ. میگوید این ماشین را میفروشی؟ بله میفروشیم، قسطی میدهید؟ بله قسطی میدهیم، چقدر؟ ده میلیون تومان نقد بدهید بقیه را اقساط با مثلا سود فلان، یک دفعه میبینید این هوس میکند که سوار این اتومبیل شود زیاد من دیدم آدمهای اینطوری، یک دفعه هوس میکند یک همچین اتومبیلی سوار شود میرود یکدفعه تا آخر سالها خودش را گرفتار قرض میکند. اگر بتواند بدهد اگر نه آن وقت مجبور است این را هم خریده نمیتواند بعداً عوض کند چون به این عادت کرده بعداً فامیلها میگوید چطور ماشین فلانت تبدیل شد به یک ماشین پایینتر، نمیتواند کم میآورد جلوی بقیه، چون رقابت است چشم وهمچشمی است مجبور است بزن به خلاف، برای این که بتواند آن اتومبیل را حفظ کند این جور لباس پوشیدن را حفظ کند. ما الان خانمهایی داریم فقط به خاطر اینکه بتوانند این ظواهر را حفظ کنند از شوهرشان طلاق میگیرند میگوید عُرضه ندارد این را تامین کند من هوسهای بزرگتر دارم این بدرد من نمیخورد مردهایی داریم که تن به انواع و اقسام جنایتها و فسادهای اقتصادی و دزدی و حرام خوریها میدهند چون جلوی هوسهای اقتصادیشان را نمیتوانند بگیرند. ما باید این را بپوشیم این خانهمان باشد اینجا خانه داشته باشیم چون میخواهم در این منطقه خانه داشته باشیم از عمری که با آن آخرت را تهیه کند هزینه میکند که بتواند در یک منطقه خانهاش را حفظ کند، میتواند برود یک منطقه دو تا منطقه آطرفتر فشار کمتری داشته باشد. وقت برای معرفت الله، برای عبادت، برای سیر و سلوک، برای خودسازی بگذارد اما هوس در آن منطقه بودن، فکر میکند برایش عزت میآرود پیش خدا، در حالیکه انسان ذلیل میشود پیش خدا، میخواهد عزت ظاهری پیش مردم حفظ کند. لذا انسان وقتی با کالا روبرو میشوید یکی از بزنگاههای شیطان کالا هست در حدیث داریم از کمینگاههای شیطان بازار است یعنی ممکن است در حالت عادی، در خانه، در اداره، در محل کار و جاهای دیگر حریف تو نشود. ولی یک جا میرود برایت نقشه میریزد و کمین میکند آنجا بازار است که تو به محض اینکه چشمت به مظاهر دنیا میخورد مقاومت هم کم میشود باب هوسها باز میشود هی امیال زیاد میرود.
این که انسان زیاد ببیند از یاد خدا غفلت میکند حدیثش را برایتان میخوانم بعداً که در اعضای بدن انسان هیچ عضوی از اعضای بدن، از علی(ع) هست(لَیسَ فِی الجَوارِحِ اَقَلُّ شُکرَاً مِنَ العَین فَلا تُأتُوها سُؤلَها فَتَشغَلَکُم عَن ذِکرِ الله) در بین جوارح انسان از همه ناشکرتر ناراضیتر پرتوقعتر چشم است. میگوید(فَلا تُأتُوها سُؤلَها) هر چی دید و هوس کرد به او ندهید هر وقت خواست به شما دستور داد که من دیدم خوشم آمده، دیدم و هوس کردم به او نده، اگر دید و خوشش آمد جلویش را بگیر، چرا؟ میگوید(فَتَشغَلَکُم عَن ذِکرِ الله) شما را از یاد خدا غافل میکند بعد هم قانع نمیشود یعنی شما هر چه به او بدهی هوس بالاتر میخواهد و بیشتر. لذا در بازار گفتند خیلی حواستان را جمع کنید خیلی چشمتان هرز نشود در بازار، اینطرف و آنطرف را نگاه نکند و یاد خدا را بکنید(أکثِرُوا ذِکرَ الله عَزَّوَجَلّ إذا دَخَلتُمُ الأسواق عِندَ إشتِغالِ النّاس) ذکر خدا را زیاد انجام دهید زیاد ذکر خدا را بگویید و موقعی که وارد بازار میشوید و مردم مشغول این خرید و فروش و کارها هستند. (فَإنَّهُ کَفارَۀٌ لِلذُّنُوب) ذکر همه جا کفاره ذنوب شاید نباشد ولی در بازار که محل اشتغال هست اگر کسی عُرضه داشت شجاعت و قدرت داشت ذکر بگوید این پاکت میکند چون درهوسبازیهاست در آن جایی که چشم هرزگی میخواهد بکند شما نگاه نکنید، یا یاد خدا کنید آنجا میگوید گناهانتان آمرزیده میشود. (وَ زِیادَۀٌ فِی الحَسَنات) ثوابتان را بالا میبرد حسناتتان را بالا میبرد اگر در آنجا شما یاد خدا کنید(وَ لا تُکتَبُوا فِی الغافِلین) نتیجه این میشود شما در زمره غافلین نوشته نمیشوید. بنابراین این خود همین حدیثی که من برای شما خواندم اگر یادتان نرود انشاء الله بگویید که از این به بعد من هر وقت نزد بازار شدم، اصلاً ذهنتان را شرطی کنید این درست هم میشود یک مدت تمرین کنید شرطی شوید اگر هم غفلت داشته باشید این شرطی شدن کمکتان میکند. بگویید من هر وقت رسیدم به دیدنیها، به ویترین، چیزی به اسم مغازه، ویترین بازار، رسیدم آنجا باید ذکر بگویم یاد خدا کنم تا انشاء الله گرفتار نشوم، نتیجهاش چیست؟ هم گناهانتان آمرزیده میشود هم حسناتتان زیاد میشود هم در زمره غافلین نوشته نمیشوید، بقیه بحث راجع به همین بازار یک حدیث دیگر مانده که انشاء الله میگذاریم برای جلسه بعد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه بیست و هفتم
ما تصمیم گرفتم طبق سنت احیاهای همیشگیمان بحث خیلی مهم ذکر را ادامه بدهیم چند تا نکته را میگویم که خیلی مهم است نکته اول این است که دنیا معادل ابدیت است یعنی خداوند تبارک و تعالی دنیا را به ما داده است تا ما تمرین کنیم درش زندگی در بهشت و آخرت را، فرصت دنیا مثل فرصت دوران جنینی فقط برای آمادگی برای آخرت در اختیار ما گذاشته شده است. میزان پیشرفت و موفقیت هر انسانی به این بستگی دارد که در گذر زمان با بیست سال سی سال عمری که کرده چقدر توانسته خودش را برای زندگی در بهشت تمرین دهد و آماده کند شرایط زندگی در بهشت شرایط بینهایت قویتر زیباتر جذابتر و پیشرفتهتر از این جاست. حیات دنیا بهره کمی از حیات دارد این قدر هست که اسمش را خدا حیات نمیگذارد مثل دوران جنینی هست که ما با این که به عنوان جنین در رحم مادر زنده هستیم اما آن نُه ماه را عمر و زندگی حساب نمیکنیم چون ضعیف هستیم. دنیا در مقابل آخرت این جوری است یعنی حیات نیست بیشتر بچهبازی است قرآن میفرماید(إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ) یک بازیچه است(وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ) حیات حقیقی ما که قرار است در آن زندگی کنیم به معنای واقعی بعد از وفات ماست وفات یعنی انتقال و تولد. بعد از تولد ما انشاء الله به عالم ملکوت قرار است زندگی حقیقی ما آنجا شروع شود یعنی زندگی که میلیاردها برابر پیشرفتهتر و جذابتر و کاملتر از اینجاست دوران عمر دنیا دوران تمرین هست برای این که ما بتوانیم بهشتی زندگی کنیم نه برای این که دنیا را آبادترش کنیم. علامت موفقیت یک آدم و این که چقدر زندگی درست و انسانی کرده است این است که این اگر بمیرد همین الان اگر بمیرد مستقیم میرود در بهشت، حتی نکیر و منکر هم بالای سرش نمیآیند چون نکیر و منکر و بشیر و مبشر فرشتگان در عالم بزرخ از شئونات نفس انسان هستند. بعضیها اینقدر موفق زندگی میکنند که به محض اینکه از اینجا میروند نفسشان اجازه آمدن نکیر و منکر را نمیدهد فقط لیاقت بشیر و مبشر را دارند دو تا فرشته میآیند بشارت و مژده میدهند به بهشت، نکیر و منکر مال اینها نیست. برای همین هر شب ماه رمضان این دعا را میخوانیم و در مواقع دیگر داریم(وَ ادرَء عَنّی مُنکَراً وَ نَکیرَاً) خدایا نکیر و منکر را از من دور کن و به من بشیر و مبشر را نشان بده اینها پیش من بیایند اینها هم در نفس خودت هستند بعضیها این قدر تمرین میکنند که به محض این که در شرایط فوقالعاده قویتر آخرت قرار بگیرند توانایی دارند. مثل تمرینهای نظامی و ورزشی است که وقتی یک نفر تمرین خوب میکند هر وقت با حریف روبرو شود قهرمان است برنده است میبرد تا اینکه یک کسی اصلا تمرین نداشته باشد به محض اینکه با یک آدم قَدَر و قلدر، با یک وزنه سنگین با یک حریف قَدَر روبرو میشود کتک میخورد. ما باید الان فکر کنیم شب قدری که آیا ما تمرین لازم را در دنیا برای زندگی در بهشت داریم یا نه، تمرین کردیم یا نکردیم، اساساً روال زندگی ما یک روال تمرینی هست یا نه، ما داریم الان تمرین میکنیم یا نه، بیشتر تمرین میکنیم که در دنیا قویتر شویم ولی به درد آخرت نمیخورد قدرتمند شدنمان. بعضیها در دنیا میگویند خیلی آدم گردن کلفت و بزرگی است خیلی آدم موفقی است آدم دُم کلفتی است آدم حسابی است ولی وقتی میروی سراغش میبینی این آدم حسابی بودن آدم دم کلفت بودم آدم موفق بون مربوط به ارزشهای اینجاست هنجارهای دنیا نه هنجارهای آخرت. نسبت به هنجارهای آخرت این آدم بی نهایت ضعیف و بیعُرضه است خیلی دست و پا چلفتی است یعنی به محض این که از اینجا برود اینطور نیست برود در بهشت، تمرین کرده باشد او را ببرند در بهشت، نمیتواند در آب و هوای بهشت تنفس کند وسایل کمکی میخواهد که نیاورده با خودش متاسفانه از دنیا، از رحم دنیا با خودش نیاورده است. پس دنیا خیلی عزیز و ارزشمند هست دنیا با این که وقتش کم است اما این فرصت را به ما میدهد که ما برای حیات ابدی آماده باشیم برای همین حضرت میفرماید من یک ساعت دنیا را هزاران سال آخرت هم نمیدهم چون شما در یک ساعت دنیا طوری تمرین میتوانید بکنید که میلیونها سال در آخرت در بهشت باشید یک ساعت دنیا خیلی عزیز است. اساساً برای عمر دنیا هیچ کس نمیتواند قمیت بگذارد هیچ کس جز خدا، لذا اگر یک کسی یک روز هم عُرضه داشته باشد خوب استفاده کند یک روز خیلی کار برایش میکند حالا این سه شب معادل هزار ماه از عمر دنیا است نه عمر آخرت، چون عمر آخرت خیلی قیمت ندارد عمر آخرت ابدیت در مقابلش هست آن زیاد قیمتی نیست در مقابل یک ساعت دنیا، عمر دنیا بینهایت ارزش دارد. چون شما اگر اشتباه کرده باشید خلاف رفته باشید مسیر را، به تو فرصت میدهند در دنیا برگردی و تمرین لازم را برای زندگی در بهشت بکنی این را خیلی حواستان جمع باشد خیلی قیمتی است برای همین مهمترین سوال قیامت دو تا سوال است، عمر را چه کارش کردی؟ دو جوانی را چه کار کردی؟ جوانی با اینکه جزو عمر است جداگانه سوال میکنند جوانها خیلی حواسشان باشد. عمر دنیا بینهایت قیمت دارد آنهایی که گفتند وقت طلاست با مبنای دنیا میگویند وقت طلا است ولی خدا به امیرالمومنین با مبنای آخرت میگویند(بَقِیَۀُ العُمر لا قیمَۀَ لَها) بقیه عمر قیمت ندارد، چرا؟ (قَد یُدرَکُ بِها ما فات) میشود تمام اشتباهات را به آن جبران کرد با بقیه عمرت، (وَ یُحیی بِها ما مات) هر چی هم که تلفات دادی و مرده میشود زندهاش کرد این قدر قیمتی است. این سه شب(خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ) خیلی حواسمان باشد یعنی این سه شب معادل هشتاد سال عمر دنیا است که تو میتوانی در هشتاد سال بینهایت عمر آخرتت را آباد کنی ما ابدی هستیم جاودانه هستیم. ما آن قدر مهم هستیم که خداوند برای محاسبه عمر دنیای ما یک روز قیامت را گذاشته که معادل 50 هزار سال است سوره معارج(كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ) یعنی اینقدر انرژی در دنیا هست که وقتی میخواهند ثانیههایش را حساب کنند 59 هزار سال وقت میبرد که ثانیههای عمر من و شما را در قیامت حساب کنند این قدر قیمت دارد. حیات ابدی یعنی تا خدا خدایی میکند تو پیش خدا خواهی بود در جوار خدا انشاء الله در جوار رحمت خدا، ابدیت شوخی نیست این را دست کم نگیرید اگر کسی ابدیت را فراموش کند در دنیا خیلی بد زندگی میکند خیلی ضعیف زندگی میکند. آمدند پیش پیغمبر گفتند آقا امتهای قبلی صد سال دویست سال هزار سال دو هزار عمر داشتند ما عمرهایمان کم است چطوری برای ابدیت خودمان را آماده کنیم؟ بلافاصله خدا به جبرئیل گفت برو به آنها بگو من شب قدر را به شما دادم هر یک شبش معادل هزار ماه عمر شما کار میکند. اگر عُرضه داشته باشید از آن استفاده میکنید یعنی بلد باشید این انرژی هزار ماه را جذب کنید برای پرونده ابدیتتان، البته امشب من یک راهنماییهای فوقالعاده مهمی به شما هم کرد که شما انشاء الله این مقداری که از ماه مبارک و این شبها مانده خوب استفاده کنید. ولی واقعاً استفاده از شب قدر تمرینهای زیادی میخواهد که انسان بتواند هزار ماه را در سه شب جذب کند انرژی هزار ماه را در سه شب جذب کند یعنی معادل هزار ماه حرکت کند نفس انسان، به اندازه هشتاد سال پیشرفت کند و معرفت گیرش بیاید به روشنایی و نور برسد. بعضیها از هشتاد سال، هفتاد سال استفاده میکنند بعضیها 60 سال، بعضیها 50 سال، بعضیها یکسال، بعضیها شش ماه، بعضیها شش روز، بعضیها یک ساعت، بعضیها اصلا هیچ کار نمیکنند به قول علی(ع) میفرماید بسیاری از روزهدارها از ماه رمضانشان جز گرسنگی و تشنگی هیچ بهرهای نمیبرند. یعنی اصلا نمیتوانند کار زیادی کنند چون عرضه ندارند خودشان را آماده نکردند ماه رمضان را شوخی گرفتند شبهای قدر را شوخی گرفتند حواسشان نیست که چه قیمتی دارند در این شبها میپردازند. فردا خدا به تو نمیگوید که من سی سال عمر به تو دادم از سن تکلیفت حساب میکند اگر سی سالگی مرده باشی میگوید 15 سال به تو عمر دادم در هر سال هم 80 سال، 15 تا 80 سال پایت حساب میکنند میگویند این قدر به تو عمر دادیم عُرضه نداشتی استفاده کنی. بدانیم ما در چه شبهایی قرار داریم الان و باید چطوری از این شبها استفاده کنیم در این شبها وقتمان را خیلی تلف نکنیم. حالا من چند تا نکته را خیلی فوری، فشرده عرض کنم چند تا کار امشب ما باید انجام دهیم هم امشب هم برای شبهای دیگر باید خودمان را آماده کنیم 1 ـ توبه باید بکنیم یعنی مهمترین چیزی که ما امشب به آن نیاز داریم این است که ما جهنم نرویم تمرین بهشتی زندگی کردن یعنی همین. یعنی به محض اینکه سوت پایان خورد و با وفات ما منتقل شدیم آنطرف نرویم در جهنم، انشاء الله برویم در بهشت، بیشترین چیزی است که ما به آن نیاز داریم برای این که یک همچین اتفاقی بیفتد ما چند تا کار باید بکنیم. 1 ـ استغفار، برای همین هم امشب صد مرتبه آمده(أستَغفِرُ الله رَبّی وَ أتُوبُ إلَیه) اول این را به زبان بیاورید یعنی امشب هر کس نگفته صد مرتبه بگوید خدایا از تو مغفرت میخواهم و واقعاً برگردم کنارت، برگشتن شعار نیست. علی(ع) میگوید نباید حرف بزنی عمل نکنی یک کسی گف(استغفر الله) حضرت فرمود مادرت به عزایت بنشیند(استغفرالله) میدانی یعنی چی؟ یعنی خدایا اشتباه کردم میخواهم برگردم رویت را به من باز کن آغوشت را به روی من باز کن به من اخم نکن این یعنی استغفر الله، یعنی واقعاً تصمیم دارم. ببیند یک مسیری شما باید تا خدا بروید گناه کردید اشتباه کردید مسیری را این سمتی آمدی خداوند به فضل خودش توبه گذاشته توبه یعنی این مسیر را برگردی بیایی سر صراط مستقیم مسیر را ادمه دهی پس یک برگشت داریم یکی هم جبران گذشته، شد دو چیز. صراط نفس شماست توبه باید در خودت اتفاق بیفتد در درون خودت، وقتی میگوییم صراط مستقیم، صراط مستقیم نفس انسان است میگویند یک نفر به خدا رسیده یعنی در صراط مستقیم که نفس خودش هست به خدا رسیده. لذا باید تمام خسارتهایی که نفس خورده جبران شود و الا نمیتواند در بهشت برد آسیبهایی که دیده باید جبران شود مثل جنین، جنین فقط زمانی در دنیا میتواند لذت ببرد که سالم به دنیا بیاید اگر با مریضی بیاید دنیا، دنیا اذیتش میکند یعنی خودش خودش را اذیت میکند دنیا که اذیتی ندارد خودش با دنیا هماهنگ نیست. کسی که با آلودگی میرود در بهشت، خودش از بهشت لذت نمیبرد این را جهنم میگویند خودش از بهشت لذت نمیبرد هر چه بهشت قشنگتر هست عذاب این بیشتر میشود هر چی بهشت کاملتر است زیباتر است این شدت عذابش هم بیشتر میشود. مثل دنیاست که فضای فوقالعاده کاملتری نسبت به رحم است بنابراین اگر کسی در رحم مادر برای خودش تجهیزات متناسب با اینجا نیاورد خودش خودش را اذیت میشود از درون خودش اذیت میشود و الا دنیا با کسی کاری ندارد. توبه یعنی خسارتهایی که زدی به نفس خودت در این مدت واقعا جبران کنی یعنی واقعا تصمیم بگیری که خدایا من میخواهم واقعا موقع مردن بروم در بهشت، خیال ندارم در جهنم بروم آنجا اصلا جای من نیست من یک ثانیهاش هم تحمل ندارم. برگشت در توبه یعنی جبران، جبران چطوری هست؟ ما سه چیز را باید جبران کنیم حق الله که دو قسمت است واجبات و محرمات و حق الناس که آن هم دو قمست است حق الناسهای مادی حق الناسهای معنوی. در حق الله در واجباتش وقتی میگویی استغفرالله یعنی اگر روزه نگرفتم نماز نخواندم حج نرفتم کفاره ندادم خمس ندادم زکات ندادم همه را واقعا جبران کند استغفرالله یعنی میگویی من معذرت میخواهم، خدا میگوید میپذیرم بیا جبران کن ولی نه این که بگویی استغفرالله بعد مالیده شد گذشته مالیده نمیشود چون خسارت در نفست اتفاق افتاده باید برگردی همه را جبران کنی. 2 ـ محرمات مرتکب شدی محرمات هم فرمود لذت بردی کار حرام انجام دادی باید دوباره نفست را اذیت کنی لذتهای حرام بردی خوردنیها، شنیدنیها، دیدنیهای حرام، هر چی که حرام بوده میگوید باید دوباره به نفس خودت تنبیهاش کنی. لقمه حرام خوردی، میگوید روزه بگیر شکمت را آب کن گوشت حرام در بدنت نباید باشد با گوشت حرام بمیری آنطرف گرفتاری دارد گوشت حرام، علی(ع) میفرماید یک گناه اگر بخواهد از نفس کَنده شود در دنیا خیلی راحت است 5 دقیقه ده دقیقه یک روز آدم میتواند گناه را بکَند. ولی میفرماید اگر یک گناه از نفس کنده نشود یعنی شخص توبه نکرده باشد برود در قبر صد سال طول میکشد تا از نفس کنده شود یعنی صد سال عذاب، لذا خودت همین الان با جهنم دنیا، با آتش جهنم غضب خودت بسوزانش و انتقام بگیر از نفس خودت، جبرانش کن خودمان راحتتر میتوانیم بسوزانیم خودمان را تا با آتش جهنم، این جا این کار را بکن حرام مرتکب شدی جبران دارد. حق الناس، حق الناس هم دو تا است مادی و معنوی، مادی و معنویش هم هر کدام فردی و اجتماعی دارد یک موقع هست پول کسی را خوردی به کسی بدهکاری داری به خانه کسی، ماشین کسی، مال کسی لطمه زدی این راه دارد راه جبران دارد انسان باید جبران کنی باید حتما طرف را راضی کنی روشهایش را امشب دیگر فرصت ندارم بگویم مباحث قبلی ما مراجعه کنید آنجا توضیح دادم در شرح حدیث عنوان بصری توضیح مفصل دادم. حق الناس معنوی مرتکب شدی آبروی کسی را بردیم غیبت کردیم تهمت زدیم اعصاب یک نفر را خورد کردیم یک نفر را تحقیر کردیم نسبت به او عصبانی شدیم کتکش زدیم جایی ضایعش کردیم سرش داد زدیم دلش را شکستیم اینها میماند، اگر بماند آنطرف گرفتارمان میکند. لذا باید سعی کنیم جبران کنیم به خصوص خطرناکترین مواقع در حق الناس است اعضای خانواده هستند که خیلی خطرناک است پدر، مادر، همسر و فرزند، اگر اشتباهی در حق پدر و مادر کردی و دل چرکین هستند نسبت به ما، برویم با التماس، بزرگان ما اولیا خدا فرمودند بروید ببوسید دست و پای مادر را پدرتان را بخواهید که شما را ببخشند راضی بشوند. چون اگر راضی نشوند خداوند هر عملی که بکنی دیگر نمیبخشد فرمود(یُقالُ لِلعاق إعمَل ما شِئت فَإنّی لا اغفِرُ لَکَ أبدا) کسی که عاق والدین است پدر و مادرش نسبت به او خشمگین هستند هیچ کارش را خدا قبول نمیکند حتی اگر شهید هم بشود شهادتش هم قبول نیست نماز، روزه، حج، هیچی، پدر و مار را راضی کنید. همسر خیلی خطرناک است اگر کسی به همسرش ظلمی کرده است اذیتش کرده است عصبی شده کتک زده دست بلند کرده ترسانده، جبران کند معذرتخواهی کند روشش را عوض کند خدای نکرده نعوذبالله انسان غیبت کرده باشد پشت سر کسی که حقی گردن انسان به خصوص دارد عظیمتر است برود معذرتخواهی کند و جبران کند. چون اگر این در نفس انسان بماند خیلی گرفتاری میاورد یعنی هیچ کار انسان پذیرفته نیست غیبت کرده تهمت زده نعوذبالله زخمزبان زده کسی را اذیت کرده فحشی داده حق الناسهای معنوی با شخصیت کسی بازی کرده خیلی حواسمان جمع باشد. فرزندانمان که اینها در دست ما اسیر هستند زبان بسته هستند نمیتوانند به من و شما چیزی بگویند بیچارهها مظلوم هستند ما هم در حقشان ظلم ممکن است زیاد بکنیم خدایی نکرده حواسمان باشد توبه یعنی برگردی و جبران کنی. بعد از این به چی احتیاج داریم؟ حالا به خدا میخواهیم بگوییم خدایا ما آمدیم که تمام نامه اعمالمان را امشب پاک کنی و ببخشی خدا هم میگوید من میبخشم، جلسه قبل احیا قبل ماه قبل این را داشتیم امام صادق(ع) فرمود هر وقت دعوت شدید به مجلس خدا به مجلس ذکر، این لیاقت شما نبوده خدا دعوتتان کرده خدا یاد دل شما را کرده است و یاد شما را کرده شما را دعوت کرده که بیایید. بنابراین اینکه امشب ما اینجا دعوت داریم مال این هست که خدا دعوتمان کرده است ما را آورده که ببخشد ما آمدیم اینجا بخشیده شویم خودش دعوتمان کرده هیچ کس بدون کارت دعوت نیامده. و الا بروید ببینید الان خیلی از کسانی هستند امشب هیچ توفیقی برای شرکت در این مجالس ندارند دعوت هم نشدند با یک بهانه، با یک بهانهجویی میتوانستند بنشینند وقت تلف کنند کما اینکه الان در خیابان هم بروید خیلیها دارند فوتبال بازی میکنند یا کارهای دیگر میکنند. پس دعوتمان کرده که ما را ببخشد این خیلی شادی میآورد خیلی آرامش میآورد ما را آورده ببخشد ما از خدا میخواهیم هم ببخشد یعنی عفو کند یعنی جهنم نبرد هم رویشان را هم برنگرداند با ما قهر هم نکند. گاهی وقتها یک نفر یک نفر را میبخشد ییعنی جریمهاش نمیکند مجزاتش هم نمیکند اما از او خوشش هم نمیآید میگوید نمیخواهم تو را ببینم مثل پیغمبر به وحشی که حمزه سید الشهدا(ع) را کشته بود گفت تو را نمیکشم برایت آیه آمده خدا تو را بخشیده من هم تو را میبخشم ولی برو دیگر تو را نبینم این را عفو میگویند. عفو یعنی از جزا دادن و جریمه کردن یک نفر صرفنظر کردی اما ما هم به عفو احتیاج داریم هم به مغفرت، مغفرت یعنی خدایا هم ببخش، هم رویت را برنگردان آغوشت باز باشد ما کسی را جز تو نداریم تو اگر بخواهی ما را ببخشی ولی با ما قهر باشی، بدبختیم، ما چه کسی را به غیر از خدا داریم که ما را ببخشد کدام پناه غیر از خدا داریم هیچ کس را نداریم. در مناجات خمس عشر داریم ای بهترین کسی که آدمهای طرد شده میآیند در خانه تو، ای بهترین کسی که آدمهای تنها به تو پناه میبرند جایی که هیچ کس ما را نمیپذیرد خدا میپذیرد مغفرت یعنی این. حالا ما میخواهیم خدا مغفرت شامل حالمان کند یا نه؟ یعنی دوست داریم مشمول مغفرت خدا قرار بگیریم یا نه؟ اول اعترف بگیرم اگر واقعا میخواهید بگوید، بله، این بله را خدا شنید از شما پذیرفت میگوید باشد من الان سی سال چهل سال 50 سال گناه کردی میبخشم و شرطش این است که دو تا شرط دارد. یک شرطش این است که خودت هم حالا که من دعوتت کردم اینجا آمدی دیگر با غصه اینجا ننشینی نسبت به گذشته اگر گناهی کردی دیگر با غصه نشین شاد باش چون دعوت کردم که تو را ببخشم اول خودت خودت را ببخش. برای این که من تو را ببخشم تو باید اول خودت خودت را ببخشی یعنی در درون خودت، به درون خود مراجعه کن بگو واقعا تصمیم داری بخشیده شوی یا نه، اگر تصمیم داری بخشیده شوی یعنی بگو خدایا من لیاقت دارم آمدم بخشیده شوم. در دعای ابوحمزه داریم خدایا من اگر گناه کردم بخاطر این نبوده که تو را کوچک میدیدم هوای نفسم غلبه کرده شیطان بین من را بهم زده با تو، یک غلطهایی کردم جهالت کردم خدایا حقم این است تو بزرگ هستی غیر از تو چه کسی میخواهد مرا ببخشد. در مناجات داریم بنده فراری کجا برود جز در خانه خدا(هَل یَرجِعُ العَبدُ العابِق إلاّ إلی مَولا أم حَل یُجیرُهُ مِن سَخَطِتِه إلا مَولا) چه کسی غیر از مولای ما میتواند از غضب خدا ما را نجات دهد خدایا ما امشب آمدیم از غضب تو به رحمتت فرار کنیم آمدیم از جهنمت به سمت بهشت و رحمت خودت بیاییم. خدا هم میگوید حالا اگر میخواهی من تو را ببخشم دیگر دل چرکین نباش تو را اینجا آوردم دست نوازش به سرت کشیدم فرشتهها را سر وقتت فرستادم خودم هم دعوتت کردم به دلت انداختم بلند شوی بیایی و الا تو که این قدر گناه کردی و معصیت کردی که دلت عُرضه این کارها را ندارد یکذره محبت خودم را در دلت نگه داشتم که امشب رویت شود بلند شوی بیایی. یک کمی نگذاشتم محبتم بمیرد اگر هر چی تو با من بغض کردی و بمن چنگ و دندان نشان دادی و با من قهر کردی من کمی نگهاش داشتم تا دلت تا این ته دلت یکذره جا باز شود بیایی آشتی کنی حالا دعوت کردم پس دیگر دل چرکین نباش. دل چرکین نباش یعنی شیطان در حمله از عقب قبلا توضیح دادیم شیطان گذشته انسان را خیلی به رخش میکشد تا آدم جرأت آشتی کردن با خدا را نداشته باشد یعنی همیشه فکر کند یک آدم بدبخت و آلوده کثیفی هست که نمیتواند با خدا رفیق شود با امام زمان رفیق شود این هم دروغ است. آدم هرچقدر هم آلوده باشد وجود مقدس آقا امام زمان چون ما بچههایش هستیم دوست دارد بچههایش توبه کنند برگردند بیایند، مهربانی پدرانه دارد آن هم با مقیاس ابدی، در حدیث داریم وقتی روز قیامت میشود تمام روز قیامت را امام زمان میدود که بچههایش را از جهنم نجات دهد دانهدانه میآید آنجا شفاعت تکتک اینها میدود. قیامت خیلی روز سختی است برای امام زمان، چون باید یکسره بدود خیلی مهربان است الان هم خیلی دویده تا من و شما را اینجا جمع کرده خیلی زحمت کشیده است امام زمان تا ما اینجا جمع شدیم خیلی خون دل خورده اینقدر با شیاطین جنگیده دانهدانه شیطانهای من و شما، همهاش شمشیر دستش گرفته این شیاطین را از اطراف دل من و شما کنار زده تا همه ما را امشب اینجا جمع کرده. باید به امام زمان بگوییم آقا خسته نباشید، دست شما درد نکند که امشب ما را اینجا آوردید شرط دوم این است که مگر تو نمیگویی من تو را ببخشم، میگوید من بزرگتر هستم یا تو؟ میگوییم خدایا تو بزرگتر هستی، میگوید من به تو احتیاج دارم یا تو؟ میگوییم ما احتیاج داریم، میگوید تو من را معصیت کردی میدانی چه کسی را معصیت کردی؟ در ابوحمزه میخوانیم(اَنَا الّذَی عَصَیتُ جَبّارَ السَّمآء) من کسی هستم که جبار آسمانها را معصیت کردم میگوید تو از من با این عظمت، با این که جلوی فرشتههایم جلوی چهارده معصوم جلوی 124 هزار پیغمبر قلدری کردی ایستادی و گناه کردی داشتم تو را میدیدم. معصیت کردی جلوی من ظلم کردی به بنده هایم بدی کردی صدایت را کلفت کردی فکر نکردی در محضر من هست این و آن اذیت کردی داد و فریاد کردی جلوی من خجالت نکشیدی از من میخواهی که بیخیال شوم همه را هم پاک کنم بعد هم به تو بخندم میگوییم بله خدایا همین، غیر از این هم توقعی نداریم. میگوید حالا اگر اینطوری هست عُرضه داری خودت هم نسبت به دیگران اینطوری باشی یا نه، اگر آمدی اینجا از من میخواهی تو را ببخشم ولی خودت هنوز نتوانستی همسرت را ببخشی پدر و مادرت را ببخشی خواهر برادرت را ببخشی رفیقات را ببخشی شریکت را ببخشی دوستت را ببخشی بلند شو برو اینجا نیا چون تو داری دروغ میگویی. تو به من داری میگویی من را ببخش، گذشتهام را ببخش بعد خودت با کینه یک شیعه امیرالمومنین بلند شدی آمدی در اینجا، عُقده 20 سال پیش و ده سال پیش و 15 سال پیش، عُقده دو روز پیش همه در دلت هست. هنوز تو عُرضه نداری بعد از 15 سال یک اشتباهی یک نفر کرده است یک خطایی یک نفر کرده است او را ببخشی لذا اگر امشب میخواهی سی سال چهل سال عمرت را ندید بگیرم مبادا در دلت کینه باشد اصلا کینه نداشته باش دلت را پاک کن. حالا اگر امشب خودت را بخشیدی انشاء الله مراجعه کن به درون خودت، ببین اگرخودت را بخشیدی شیطان گناهت را بزرگ نمیکند در مقابل عفو و مغفرت خدا و توانستی دلت را پاک کنی خیلی خوش بحالت است بشارت باشد که پاک هستی. یکی از شرایط اجابت دعا هم امشب صدقه است صدقه همه موارد خوب است در طول سال وقتی میخواهید دعا کنید هر وقت حرم بروی نماز جمعه بروی نمازهایی بخوانی که حاجتهایی دارید قبلش باید صدقه بدهید جزء آداب دعاست. یک صدقه خوب، صدقهای که اذیتت کند به تو فشار بیاورد نه صدقهای که فشار نیاورد بنده اگر الان امشب هزار تومان دو هزار تومان کنار بگذارم این پول یک پرس غذایی هست که در طول روز راحت میخورم برای خودم برای شکمم و طبیعتم، دردم هم نمیآید. نه پولی کنار بگذاریم که دردمان بیاید اذیتمان کند فشار بیاورد به شیطانمان، به نفسمان فشار بیاورد صدقه کنار بگذاریم آخرین چیزی که خیلی باید به آن توجه بکنید امشب و شبهای دیگر و در طول ماه مبارک این است که میزان قدرت یک نفر در بهرهبرداری از شب قدر بستگی به میزان انس و رفاقتی دارد که با امام زمان داریم. چون ما میگوییم(تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ) در محضر امام زمان تنزل، همهشان میآیند خدمت امام زمان، امام زمان همه کاره ماه مبارک و همه کاره شبهای قدر است هر چی قرار است به تو برسد امام زمان باید امضا کند هر چی هم با او رفیقتر باشی برایت چربتر میگیرد. قدر هر کس از این که چقدر میتواند از این هشتاد سال استفاده کند بسته به میزان پیوندش با امام زمان دارد حتما انشاء الله توجه به حضرت داشته باشید برای همین هم شب 23 که بیشتر احتمال شب قدر دارد گفتند یکسره ذکر شما دعای فرج باشد. (اَللّهُمَّ کُن لِوَلِیِک)، این(اَللّهُمَّ کُن لِوَلِیِک) باید دعای تمام طول سال ما باشد تا ما بتوانیم شب قدر را خوب درک کنیم مهمترین آرزوی یک نفر ظهور امام زمان باشد ولی نه فقط آرزو، بلکه خود شخصیتاً آستینش را بالا بزند کمربندش را ببندد شروع کند خدمت به امام زمان، موانع ظهر امام زمان را برطرف کند از خانه خودش. ماهوارهای هست خدایی نکرده سایتهای اخلاقی بدی هست فیلم و سیدی مبتذل هست نوار مبتذل هست عروسی و مجالس گناه هست اینها هیچ کدام با آشتی با امام زمان سازگاری ندارد بدحجابی هست بیحیایی هست اینها باید از خانه و ناموس ما کنار برود بعد هم یواش یواش برویم کمک حضرت کنیم بتوانیم بخندانیم. هر چقدر بتوانیم بیشتر امام زمان را بخندانی بیشتر بگویید بهبه چه فرزند خوبی دارم از تو کیف کند امشب موقع امضا کردن برای تو، امام زمان با شوق و ذوق خیلی چیزها را برای تو امضا میکند بسته به اینکه چقدر در خدمت امام زمان باشی خودمان، خانوادهمان، پولمان، جیبمان، سوادمان، تحصیلاتمان، هنرمان، قلممان، چقدر در خدمت امام زمان(ع) هست. شب قدر شب امام زمان است حالا انشاء الله از مناجات استفاده میکنیم ولی برای اینکه انشاء الله آماده شویم آن وقت زودتر میرویم انشاء الله به استقبال و با همدیگر امشب این دعا را میخوانیم ولی شما زیاد این دعا را در طول سال بخوانید. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه بیست و هشتم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. ما چون هر ماه یک احیا داریم شب جمعه آخر هر ماه مباحثی که در طول این تقریباً بیست احیایی که داشتیم کردیم بحث مهارتهای عبادی هست و بحثهای اخیرمان درباره ذکر خدا است یاد خداوند تبارک و تعالی و مهارتهای یاد خدا. بیشترین چیزی که به ما کمک میکند که کسب مهارت کنیم معرفت است هر چقدر انسان معرفتش بیشتر باشد مهارتهایش هم بیشتر میشود آخرین نکتهای که جلسه قبل خدمتتان عرض کردیم یعنی همین امشب این بود که انسان وقتی متوجه میشود معرفت پیدا میکند که خودش هیچ کاره است(لا حول و لا قوۀ الا بالله العلی العظیم). معنایش کنم(حول) جایی هست که شما میخواهید یک گناهی بکنید و گناه نمیکنید این قدرت را خدا به شما میدهد که این را حول میگویند حول آن جایی هست که شما مسیر خلاف را نمیروی صدها امکان گناه برایتان فراهم هست ولی انجام نمیدهید این را خدا به شما لطف میکند که نمیگذارد آلوده شوید اگر جایی آلوده شدیم لیاقت حول نداشتیم. قوت مال کجاست؟ قوت آنجایی هست که شما میخواهید یک کار خیر را انجام دهید یک عبادت انجام دهید این را خدا به شما میدهد یعنی خدا به شما قوت و قدرت داد که امشب اینجا بیایید آن هم به شفاعت امام زمان(ع) بلند شدید اینجا آمدید(لا حول و لا قوۀ الا بالله). در نماز میگوییم(بحول الله و قوته أقوم و أقعد) یعنی من اگر دارم این کار را انجام میدهم خدا یک لحظه نظرش را بردارد من دیگر عُرضه این کار را ندارم نمونهاش هزاران نفر که در این مسیر بودهند بعد دست از این مسیر برداشتند و رفتند منحرف شدند. من چون فعالیتهای خارج از کشور و تبلیغ خارج از کشور هم دارم با عده زیادی آشنا هستم نامه برایم میدهند ایمیل برایم میدهند تلفن میزنند مشاوره این جا میآیند برمیگردند. چقدر دانشجو سراغ دارم هیاتی بوده اینجا مسجدی بوده امسال شب قدر شرکت کرده ولی عُرضه نداشته که از شب قدر استفاده کند سه ماه بعد شش ماه بعد بلند شده مثلا برود درس بخواند خارج از کشور رفته آنجا مسیحی شده است رفته آنجا تمام دینش را باخته اگر مسیحی هم نشده نمازش دیگر ترک شده حجابش ترک شده خیلی چیزهای دیگر. مادر آمده میگوید بچه من نماز شب خوان و زیارت عاشورا خوان بود حالا رفته خارج الان یک سه چهار سالی دوام آورده چند وقت پیش فهمیدم از دین خارج شده تمام این حرفها را مسخره میکند ما چون در این جا هستیم خیلی باورهای ما محک نمیخورد. اگر عرضه دارید رفتید یک جایی که آدمهایی بودن که حرفهای شما را قبول نداشتند در عروسی رفتید همه خانمها بیحجاب و بدحجاب یک خانم آنجا معلوم است اعتقادش که میتواند خودش را نگه دارد یا نه، یک اقا آنجا معلوم میشود ایمان دارد یا نه، و الا وسط مسجد و شب قدر و ماه رمضان روزه گرفتن خیلی از اراذل و اوباش و گناهکاران هم ماه رمضان خیلی کارها را نمیکنند. نیروی انتظامی میگوید ماه رمضان آمار بزهکاری به شدت کم می شود اگر رفتی در عروسی، یک خانمی رفت مجلس عروسی دید همه خانمها بیحجاب هستند هفت قلم هم آرایش کردند حجابش را نگه داشت که یک کسی از او خدای نکرده فیلمبرداری نکند دوربین از او عکس برندارد. ناموس کسی هستی این عکس را برمیدارند فردا میرود نامحرم نگاه میکند اگر عُرضه داشتی معلوم است ایمان داری حالا خارج از کشور نه اینجا، اینجا نه دانشگاه، رفتی دانشگاه بعد دیدی همه دخترها آنجا کشف حجاب کردند و ول و آزاد هستند میتوانی همانطوری محجوب بمانی رفتی دانشگاه بچه حزب اللهی رفتی آنجا دیدی آقا پسرها همه هر کدام یکی دو تا پنج تا دوست دختر دارند میتوانی سالم باشی یا نه، خیلی باید حواسمان جمع باشد. خانمی آمده بود خیلی اصرار میکرد دعا کنید من دانشگاه قبول شوم دانشگاه قبول شد بعد خیلی خوشحال جشن و شیرینی، بعد آمده بعد به من میگفت من رشتهام پزشکی است چون میخواهم آنجا اتاق عمل و تشریح، دیگر چادر نمیتوانم میخواهم مانتویی شوم. گفتم من بعضی از کسانی که در خارج از کشور سراغ دارم با چادر رفتند اروپا دکتری گرفتند تخصص هم گرفتند یک لحظه هم چادرشان را برنداشتند و برگشتند خود دختر اروپایی الان چادرهایشان از چادرهای دختران ما خیلی محکمتر است پسرهای اروپای خیلی عالیتر از بچه حزب اللهی جبهه و جنگ ما عمل میکنند خیلی بهتر. گفتم تو اینجا در مرکز شیعه اینجا یک دانشگاه قبول شدی میخواهی از اول از دینت مایه بگذاری گفت نمیتوانم، بعد هفته بعد دیدم گریان آمد، گفتم چی شده؟ گفت دیشب فاطمه زهرا را خواب دیدم رویش را از من برگرداند. قوه، خدا میدهد لیاقت به خرج بده تا آنجا کمکت کند برای اینکه کمکت کند اول باید خودت به داد خودت برسی خودت به خودت کمک کنی به نفست کمک کنی در دعای ابوحمزه داریم این شبها میخوانیم خدایا در مقابل نفسم به من کمک کن زورم به او بچربد تو کمکم کن(أعِنّی عَلی نَفسی) قدرت بده که بتوانم با او درگیر شوم. یک جاهایی که منم منم میکنی یا دیگران را تحقیر میکنی بخاطر گناهان و اشتباهاتشان، سرزنش میکنی عیبهای دیگران را میگیری دنبال عیبها و لغزشهای دیگران هستی به رخش میکشی تا این کار را میکنی خدا میگوید حالا این دفعه قوه و حول خودم را برمیدارم ببینم تو هم عُرضه داری این کار را بکنی یا نه. فرمود هیچ کس مؤمنی را، مسلمانی را بخاطر گناهی سرزنش نمیکند مگر اینکه حتماً یک کاری میکنم خودش هم آن گناه را بکند یک موقعی نباشد لوس شوید بگویید که من آلوده نشدم تو چرا آلوده شدی، من گناه نکردم تو چرا گناه کردی، به گناه نکردنت آنهایی که گناهکاران هستند سرزنش نکن، با پاکی خودت آنهایی که آلوده شدند را تحقیر نکن کوچک نکن. خدا یکدفعه برمیدارد تو ده برابر بیشتر از آن دچار فحشا و منکرات میشوی رسوایت میکند تا دفعه دیگر از این اشتباهات نکنی کسی را کوچک نشمری بزرگان ما در همین شبهای قدر وقتی دستشان را میآوردند بالا به خدا بگویند خدایا ما را ببخش میگفتند خدایا به حق گناهکاران امت پیغمبر ما را ببخش. یعنی خودشان را از آنها بیآبروتر میدانستند از تمام گناهکاران خودشان را بیآبروتر میدانستند هیچ کس را تحقیر نمیکردند خودشان را بیآبرو تر میدانستند بعضی از بزرگان ما خدا را به زنان فاحشه قسم میدادند گفت خدایا من بیآبروتر از زنان فاحشه هستم در درگاه تو، به آبروی آنها به من رحم کن. حالاخدا دعوتمان کرده امشب اینجا، حق دعوت این است که شما در مجلس خدا پذیرایی خدا و فرشتهها و امام زمان هستید اگر باور کنید باید یک حس به تو دست دهد این را خوب دقت کنید برای شبهای بعد انشاء الله تمرین کنید آن حس شاد بودن است یعنی من خیلی کیف می کنم حیلی عشق می کنم خدا من اینجا راه داده. تا وقتی که میروی حرم حضرت عبدالعظیم اگر شنگولیات بیشتر از شنگولی یک عروسی و یک میهمانی و یک سفره نباشد هنوز نمیفهمی، هر وقت دعوت کردند حرم حضرت عبدالعظیم، مسجد آمدی نماز جماعت خواندی هیات رفتی بعد دیدی احساس شادیات بیشتر از احساس شادی یک بزم طبیعی هست یک سفره یک میهمانی یک سفر، آن موقع تازه تو داری باطن انسانی پیدا میکنی. اگر 15 روز قرار شد بروید مشهد و شمال در دلت مراجعه کن دروغ نگویی ببین اگر قشنگترین لحظه سفرت، شادترین لحظه سفرت در حرم امام رضا بود خدا را به نعمت باطن انسانیت شکر کن اما اگر دیدی نه لب دریا و کوه و کباب خوردنش برایت شیرینتر بود بیشتر قند در دلت آب میشود هنوز فاصله داری هنوز نفهمیدی خدا چی نصیبت کرده. یک عروسی طبیعی دعوتت میکنند با مجلس میهمانی خدا ببین حست چطوری هست کنار لذتها ببین حست چطوری است اگر میآیی در مجلس قیافه مومنین را میبینی شاد میشوی چهره مومنین را میبینی خدا را شکر میکنی که خدا تو را وسط اینها بور زده و دعوتت کرده بدون اینکه خودت را از هیچ کدامشان بهتر بدانی و کیف میکنی که خدایا شکر که مرا در اینها راه دادی کیف کردی این باطن انسانی است این خیلی خوب و مزه دارد. علامت یک انسان و یک مومن حقیقی این هست که وقتی خدا دعوتش میکند در مجلس و می و مطرب شاد است شنگول است شعار همیشگیمان را با هم بخوانیم:
خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشهای را، بزم است، قهوهخانهایها را دیدید معتادها را دیدید آنهایی که پای تلویزیونو سریال میروند دیدید انگیزه نمیخواهند خودشان درون خودشان انگیزه دارند میروند مینشینند پای سریال، عروسی انگیزه نمیخواهد قهوهخانه که انگیزه نمیخواهد کباب خوردن و پارک رفتن که انگیزه نمیخواهد استخر رفتن و شمال رفتن که انگیزه نمیخواهد در درونش هست کیف میکند. اما اگر میبینی میخواهی برای یک مجلس امام حسین، یک هیات، یک نماز جماعت، یک احیا، یک کلاس شش ماه با خودت رو برویی تا خودت را راضی کنی بروی بدان هنوز فاصله داری هنوز برای تو لذت ندارد چون اگر لذت داشته باشد لذت تو را میکشاند میبرد. اگر میبینی یک کسی باید زور بزند تو را آنجا ببرد بدان هنوز سنخیت نداری قهوهخانه رفتن زور زدن نمیخواهد، چای خوردن زور زدن میخواهد! چلوکباب خوردن این همه تکرار است ما هر وقت چلوکباب به ما میدهند با کیف میکنیم تکرار دارد! سریال تکرار دارد! شمال رفتن، نه میبینی تکرار میشود و هر بار هم با شوق و ذوق میرویم. نماز جماعت هم اینطوری هستی یا نه، مسجد و هیات و جلسه امام حسین اینطوری هستی یا نه، اگر میبینی اینطوری هستی به تو بشارت بدهم که یک باطن انسانی خوب پیدا کردی اما اگر اینطوری نیستی بدان طبیعت هنوز دارد قلدری میکند دارد در سرت میزند به او اینقدر باج نده. حدیث بخوانم دقت کنید چقدر زیبا است علی(ع) فرمود(الذِّکرُ لَذَّۀُ المُحِبّین) آن وقت این را با خودکار یا با چیزی که جا بگذارد روی سجادهتان بنویسید جلوی چشمت باشد وقتی میخواهی نماز بخوانی به آن نگاه کن ببین که وقتی داری با خدا حرف میزنی کیف میکنی یا نمیکنی یا کسل هستی زود دوست داری تمام شود بعدش میخواهی تعقیبات بخوانی فرار میکنی. خدا میگوید فرشتهها نگاه کن این بنده مرا چقدر از من فراری است این نشسته کنار من، بنده من تو اگر میدانستی کجا نشستی هیچوقت دیگر حاضر نبودی از این جا بلند شوی بروی اگر میدانستی کنار چه کسی نشستی اگر میدانستی کجا نشستی اصلا حاضر نبودی هر کس صدایت میکرد اصلا جواب نمیدادی خودت را به کری میزدی. نه اینکه با نادانی بروی سجادهات را جلوی تلویزیون پهن کنی که هم سریال و مسابقه فوتبال را تعقیب کنی هم نمازت را هم خوانده باشی یعنی خدایا حال و حوصلهات را ندارم نمازم نمیگذارم مرا از سریال و فوتبال بیندازد برای همین همین جا جانمازم را میاندازم هم تلویزیون نگاه میکنم هم شر تو را از سر خودم کم کرده باشم فردای قیامت نگویی نماز نخواندی خواندم، دیدی، دولا راست شدم، نه میری در را میبندی. آقا شیخ عباس میگفت من وقتی میآمدم خانه، طلبه که بودم بعد از یک هفته دو هفته میآمدم مادرم برایم یک غذایی که خیلی علاقه داشتم درست میکرد گفت بچهام خیلی علاقه دارد طلبگی هم سخت است گرسنگیهای زیاد آنها کشیدند آن موقعها نان خالی هم گیرشان نمیآمد. بنده چون دارم در قم زندگی میکنم بسیاری از روحاینون و طلبهها در عسرت دارند زندگی میکنند به سختی دارند زندگی میکند از نزدیک من دارم میبینم، بعد میگفت مادرم یک شب نشستم داشتم نماز ظهر و عصر را میخواندم، مادرم صدام کرد گفت بیا این غذا را برایت درست کردم. گفت به قدری این نماز به من لذت داد که وقتی رفتم آن غذا را بخورم دیگر با بیمیلی از نماز بلند شدم رفتم سر وقت آن غذا، گفت در دهانم مزه کاه میداد بنابراین انشاء الله تمرین بکنیم تمرین بکنیم با خدا شاد باشیم خیلی بد است ما یک عمر در آغوش خدا باشیم از او خوشمان نیاید و شاد هم نباشیم. (یا داوود بی فَفرَح وَ بِذِکری فَتَلَذَذ) داود با من شاد باش با من که هستی شاد باش از من لذت ببر میزان آدمیت هر آدم، میزان رشد حقیقی یک انسان به این هست که چقدر با خدا شاد است چقدر از خدا لذت میبرد نه اینکه چقدر حسین حسین کرده است چند بار حج رفته چند بار کربلا رفته چند دور ختم قرآن کرده است. خواهر عزیز برادر عزیز اگر میخواهی ختم قرآن بکنی کنترادی مسابقه نگذار ختم قرآن کن که من حتماً باید یک جزء قرآن تمام کنم نه، حضرت فرمود که اگر شده ما دو تا آیه یک آیه بخوانید ولی لذت ببرید میارزد به یک ختم قرآن. این همه به ما گفتند بروید ذکر بگویید دهانتان تکان بخورد برای این که چند لحظه شیرین شود چه فایده ما چهل سال خودمان را خسته کنیم در عبادت، یک کام نگیریم از خدا، خیلی زور دارد شاد نشویم شنگول شنویم مثل یک شربت مثل یک چلوکباب. بعضیها 70 سال عمر میکنند لذتی را که از خوردن یک شربت یک نوشابه یک چلوکباب میبرند در طول هفتاد سال، از بودن با خدا و 70 سال عبادت نبردند یک بار حتی، این بد است باید تمرین کنیم انشاء الله که لذت ببریم از خدا، در جلسات که میآیید عنق نیایید گرفته نیایید، در جلسات شاد بیایید در جلسات کیف کنید لذت ببرید بزم عجیبی است. اگر انشاء الله پرده کنار برود ما میفهمیدیم الان اینجا کجا نشسته بودیم به این راحتی حاضر نبودیم از اینجا خارج شویم خدایا به حق محمد و آل محمد به حق اولیائت به حق خوبان درگاهت قسمت میدهیم به حق امام زمان به لیله قدر قسمت میدهیم قدر ما را نعمت ما را آن چیزی که امام زمان برای ما امضا میکند بعد از مغفرت، لذت بردن از خودت باشد خدایا لذت بردن از خودت را برای ما بالاترین لذت زندگی مان قرار بده. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه بیست و نهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. انسان دارای ابعاد وجودی مختلفی هست قوای مختلفی دارد و هر کدام از قوای آن طبق قاعده زوجیت احتیاج به یک زوج و جفت برای رشد خودشان دارند هیچ چیز نیست که در عالم جفت و زوج نداشته باشد(سُبْحانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها) خداوند همه چیز را زوجدار و جفت آفریده است. مثلاً شما اتمها و الکترونها را که نگاه کنید در اتم، الکترون و نوترون و پروتون هست که یکی خنثی است اما یکی نر و ماده است اشیا زوج و فرد، مثبت و منفی، نر و ماده دارند تعادل و رشد هر شئی با زوج خودش و جفت خودش هست. چشم ما نیاز به طول موج دارد گوش ما نیاز به فرکانس دارد معده ما غذای خاص خودش را میخواهد نوشیدنی خاص خودش را میخواهد حس ما با محوسات به طور کلی کار میکند خیال ما با مخیلات کار میکند وهم ما با موهومات کار میکند عقل ما با معقولات کار میکند. یک قوه دیگری در انسان وجود دارد به نام فوق عقل، انسان به واسطه داشتن حس و خیال و وهم حیوان هست چون حیوانات هم حس دارند هم خیال دارند هم وهم دارند و به واسطه داشتن عقل، انسان فرشته هست یک جنبه فرشتهای دارد و میتواند معقولات و کلیات عالم را درک کند. آنچه که باعث میشود انسان ار بقیه موجودات یعنی از فرشتهها هم بالاتر برود داشتن قوهای هست بنام فوق عقل یا فوق تجرد که موجب میشود انسان بینهایتطلب بشود و اساس به هیچ حدی از کمالات قانع و راضی نشود و دائماً به هر کمالی که میرسد کمال بالاتر را میطلبد هر چی که به او بدهند بیشتر میخواهد. این طور نیست که اگر در یک حدی از کمالات به او چیزی بدهند قانع و راضی شود بگوید بس است این در وجود همه ما هست علتش هم این هست که ما از روز اول همینطوری خلق شدیم بینهایتطلب و بدون داشتن حد یقف. فوق عقل یا فوق تجرد که در انسان هست باعث میشود انسان بینهایت را بخواهد جفتش هم بینهایت است چون بینهایت را میطلبد زوجش و جفتش بینهایت است که بینهایت هم یک مصداق بیشتر در خارج ندارند و آن خداوند تبارک و تعالی است. بدون استثنا همه انسانها عاشق کمال بینهایت و بینهایت کمال هستند در وجود همهشان هست یعنی همهشان بدون استثناء عاشق خداوند هستند که بینهایت هست امام امت(س) فرمود که رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست ولی خودش نمیداند. امپریالیسم را که ما معنا میکنیم به معنای بینهایتطلبی یعنی هیچ چیزی از دنیا راضیاش نمیکند هر چی بیشتر بدست میآورد بیشتر میخواهد ولی فکر میکند که در طبیعت و دنیا میتواند معشوقش را پیدا کند ولی اینطور نیست. همه آدمها این بینهایتطلبی را دارند چون همه انسانها از بینهایت در آنها دمیده شده(نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) این روح همان بینهایت و حقیقت محمدیه(ص) هست لذا انسان عاشق بینهایت است حالا خداوند تبارک و تعالی انبیا را میفرستد تا به آنها بگویدآن بینهایتی که همه شما میخواهید من هستم. علی(ع) در نهجالبلاغه میفرماید(واتَرَ إلَیهِم أنبیاءَ لِیَستَأدُوهُم میثاقَ فِطرِتِه) به طور متواتر، پشت سر هم انبیاء خودش را ارسال کرد به سوی مردم تا از آنها(لِیَستَأدُوهُم) بخواهد که ادا بکنند مردم میثاق فطری که با خدا بستند این عهد الستی که میگویند عهدی که ما با خدا بستیم عهد الست، روز زر، عالم زر، همان باطن ما و فطرت ماست که همیشه هم هست. چون میثاق اگر انسان یادش نباشد فایدهای ندارد ما با خدا میثاق بستیم میثاقمان در درون آن عهدنامهمان هست خدا میگوید شما در دنیا عاشق چه بودید؟ عاشق میز بودی طلا بودی جواهر بودی پول بودی قدرت بودید اینها را میخواستید؟ میگوییم بله، میگوید برای چی اینها را میخواستید؟ میگویم چون اینها کمال بودند، میگوید مگر هر چقدر به شما میرسید راضی میشدید؟ میگفتیم نه، بعد خدا میگوید پس شما معلوم است کمال را به صورت بینهایت می خواستید، میگوییم بله، میگوید بینهایت من بودم من کمال بینهایت من بودم شما در واقع من را میخواستید. این میثاق همیشه همراه ما هست یعنی روز قیامت خداوند خیلی راحت به بوش و صدام و یزید و معاویه میگوید شما عاشق من بودید مرا میخواستید ولی اشتباهاً به سراغ مصادیق محدود رفتید در مصادیق محدود بینهایتطلبی میکردید این با انسان هست. برای همین هم انسان هر مقدار کمال بیشتری جذب کند یک مدت خوشحال میشود یک مدت یک لذتی میبرد از این جهت که دارد باز میشود انبساط پیدا میکند شما نگاه کنید انسان را در یک جای تنگی قرار دهند در فشار بگذارند بعد این فشار را ذره ذره کم کنن انسان هر قدر فشار از او برداشته میشود احساس راحتی بیشتری میکند. وقتی شما کمالات را جذب میکنید یک مدتی احساس راحتی میکنید ولی بعد معلوم میشود آن چیزی که میخواستید نیست و چون تعلقتان به آن زیادتر شده در واقع زندانیتر میشوید خوب دقت کنید خیلی حساس است. شما یکذره که پولدارتر میشوید آنهایی که مثلا یک کارگر ساده و معمولی هستند تلاش میکنند یکذره وضع مادیشان را خوب کنند در آن عالم کارگری و سادگیشان آدمهای راحتی هستند یک مقدار که پول بدست میآوردند احساس میکنند راحتتر شدند بعد از یک مدت میبینی حالشان دوباره بدتر شد، چرا؟ چون درست است پولشان بیشتر شد و یک مقدار آزادتر شدند اما تعلقشان به این پول بیشتر میشود و تعلق زندانی بودن میآورد محدودیت و فشار برای انسان میآورد مگر این که انسان به فرمایش انبیا عمل کند یعنی از اول بپذیرد که آن چیزی که او را رضای میکند خود خداوند است و کمتر از خدا هم نمیتواند انسان را راضی کند. حتی عشق ما علاقه ما به انبیا ائمه(ع) هم عشقهای حقیقی نیست عشقهای مجازی است یعنی آنها وسیلهای هستند برای این که ما را به بینهایت برسانند آن که ما را آرام میکند خداست آن که شاد میکند ما را حقیقتاً خداست تمام این حرفهایی که من زدم یک شعار کردند یک شعاری که پیغمبر فرمود من دیگر حرف از این مهمتر برای بشر نیاوردم آن شعار(لا اله الا الله) یعنی هیچ معشوق و دلبری جز خدا نیست. پس ما همه عاشق خداوند تبارک و تعالی هستیم و حقیقتاً هم برای همین است که وقتی اسم خداوند میآید ما حقیقتاً به خدا توجه میکنیم تمایل میکنیم حرکتی به سمت خدا داریم هر قدمی که به خدا نزدیکتر میشویم یک مقدار شادتر میشویم یک مقدار آرامتر میشویم اسمش برای ما آرامش میآورد. (یا مَن إسمُهُ دَواء وَ ذِکرُهُ شِفاء) این یک حقیقت خارجی است یعنی اسمش دواست یعی شما وقتی که با او سر و کار دارید با اسماء الهی سروکار کار داری با بینهایت سر و کار دارید احساس میکنید که دارید از فشار در میآیید. هر جا که اسم خداوند برده میشود انسانها آرامش دارند برای همین هم شما در تاریخ بشر، حتی در کندوکاوهایی که مال انسانهای قبل از انسان نخستین هست مثلاً حضرت آدم(ع) حدودا 15 هزار سال تقریبا روی زمین آمده از هبوط حضرت آدم یک چیزی اطراف 15 هزار سال میگذرد تا الان. ولی ما الان اسکلتهایی داریم از انسانها که مال یک میلیون سال پیش است این انسانهایی بودند که قبل از حضرت آدم بر زمین بودند، به حضرت علی گفتند قبل از حضرت آدم که بود؟ فرمود آدم بود، گفتند قبل از آن چی؟ فرمود آدم بود، دوباره گفتند قبل از آن؟ فرمود اگر تا صبح هم بگویید من میگویم آدم بود. چون خلقت خداوند حد یقف ندارد خداوند دائما انسانهایی را موجوداتی را خلق کرده آمدند دوره به دوره رفتند و دوباره نسل جدیدی از انسانها آمده. شما وقتی که تاریخ انسان را میبینید چه انسان خودمان آخرین نسل که ما هستیم چه انسانهایی که قبل از ما بودند میبینید یک چیز با آنها همیشه وجود داشته یک عامل همیشه در زندیگشان بوده آن عبادت است معبدهایشان را که کشف کردند غارهایی که اینها عبادت میکردند الان باستانشناسان کشف کردند همیشه عبادت داشتند. یعنی انسان نمیتواند تکیه به خدا نکند نمیتواند به یک قوه مافوق خودش و قاهر بر خودش تکیه نداشته باشد عشقش این است که او را بگوید با او حرف بزند با او ارتباط داشته باشد برای همین هم پیامبر میفرماید که اگر کسی خودش را رساند به خدا، با خدا مأنوس شد و آرام شد که هیچی، اگر آرام نشد ناکام از دنیا میرود. دیدید جوانهایی که ازدواج نکردند روی اعلامیهشان مینویسند جوان ناکام، این جوان ناکام که مینویسند جنبه انسانی دارد یا جنبه حیوانی؟ جنبه حیوانی است یعنی این جوان ازدواج نکرده یعنی ازدواج حیوانی با حفت خودش و زوج خودش نداشته برای همین ناکام است. خیلی از این جوانان ما که ظاهرا جوان ناکام بودند الان خیلی هم اسمشان این جا نوشته شده شهدای ما، بزرگان ما اینجا اسمشان نوشته شده نگاه کنید اکثر جوانهای ما شهدای ما ناکام از دنیا رفتند یعنی ازدواج نکردند ازدواج جنسی نداشتند ارتباط جنسی نداشتند با جنس مخالف. ولی شهدای ما همه کامیاب از دنیا رفتند هیچ کدام ناکام نبودند یعنی همهشان به زوج خودشان و جفت خودشان که خداوند هست رسیدند میخواهم این را بگوییم که بخش فوق عقل غیر از بدن ماست غیر از جنبه جنسی ماست. میبینی یک جوان 15 ـ 16 ساله بخش انسانیاش فعال است یک آدم 70 ـ 80 ساله بخش انسانیاش آنقدر فعال نیست که این فعال است در جبهه من میدیدم یک موقعی در کردستان هوای سرد در کوه جوان آمده 18 ـ 17 سالش بود عراقیها بودند کمولهها بودند دموکراتها بودند هزارتا خطر. بعد میبینی در کوه آمده نصف شب به قدری گرم مشغول عبادت هست که حد ندارد در کوه در آن خطر دشمن دنبال میگردد با خدا حرف میزند در خاطرات رزمندهها که میخوانیم نوشته من اولین بار که رفته بودم تخریب نمیدانستم رسم اینها چیست. نصف شب بلند شدم دیدم هیچ کس در گردان نیست گفتم اینها کجا رفتند مرا در این بیابان تنها گذاشتند هر چادری که رفتم دیدم هیچ کس نیست دیدم صدایی میآید صدای ناله میآید آنطرفتر رفت دیدم تقریباً هر کسی در گوشهای برای خودش مشغول عبادت است. گردان تخریب ما تقریبا پشت خاکریز، الان هم شما بروید هست هنوز، همین الان عزیزانی که جنوب دو کوهه که میروند چند کیلومتر آنطرف دو کوهه گردانی بود به نام گردان تخریب حدود 500 ـ 600 تا قبر آنجا بود هر کس برای خودش یک قبری کَنده بود میرفت در قبر خودش عبادت هم میکردن. یک جوان 17 ـ 20 ساله چی میخواست، این قدر اوج داشت بنده 40 و چند سالم هست پدر یک جوانی هستم که رفته جبهه، درست است آن پسر من است اما از من فوقالعاده جلوتر زده آن شیفتگی که او دارد من دیگر ندارم. الان خیلی خانوادهها هستند بچههایشان از پدر و مادر عاشقتر هستند اینها کامروا شدند با اینکه این مجرد است از نظر جنسی به کامش نرسیده ولی از نظر بخش انسانیاش کاملا ازدواج کرده ازدواج با خدا کرده و این ازدواج با زوج خودش و جفت خودش و اله خودش صورت گرفته. این بخش انسانی به این شکل انجام میشود که از بچگی چون انسان بینهایتطلب است خداشناس است یعنی بچه هم خدا را میفهمد دوست دارد بچه دو سه ساله هم صبحت میکنی میفهمد یعنی چی، درک میکند، این در حالت نابالغی هست مثل بدن است. این هی میشنود خدا، بعد پدر دستش را میگیرد میآورد مسجد، حسینیه، این بچه میبینید یک حس دیگری در مسجد و حسینیه دارد خودش نمیفهمد چیه، عید بچهها در طول سال کیست؟ عاشورا، تاسوعا، محرم، شما نگاه کنید همه مومنین در محرم انبساط دارند باز میشوند شکفته میشوند درماه رمضان هم همین طور هست. ببیند انبساط شما در رجب و شعبان با ماههای دیگر خیلی فرق میکند بچهها میبینی عیدشان موقعی هست که دستهها میخواهند بیرون بیایند کیف میکند در روضه، در عزاداریها، اینها میفهمند ولی بالغ نشده است. بالغ زمانی میشود که یواش یواش بیاید بنشیند بشنود و بفهمد، بفهمد که(لا اله الا الله) بفهمد آن که عاشقش هست در حسینیه و مسجد و حرم و کربلا و مکه گیرش میآید این در واقع خداست.
آنوقت وقتی میشنود یواش یواش میفهمد که من این همه که خوشم میآید در این جمعها یک چیزی گیرم میآید یک احساس خوبی به من دست میدهد این خداست در واقع من دارم به معشوق خودم نزدیک میشوم. دقیقا مثل سیر بلوغ جنسی یک بچه را شما در نظر بگیرید از زمانی که یکی دو سه سالش هست تا میآید مثل میشود بیست سالش، بیست و دو سه سالش بلوغ جنسی پیدا کرده حالا میآید دست به یقه میشود یقه پدر را میگیرد میگوید زن میخواهم پدر هم میگوید تو هنوز نه سربازی رفتی نه کار داری الان وقت زن گرفتنت چیه؟ میگوید نه بالا بروی پایین بروی من زن میخواهم. بلوغ پیدا میکند جنس خودش را جنس مخالف را معشوق خودش را هم پیدا میکند تو بخواهی یا نخواهی بچهات میرود عاشق میشود در فوق عقل بخش انسانی هم اینطوری است بخش انسانی وقتی یواش یواش رشد میکند به بلوغ میرسد. بعضیها بلوغشان در 40 سالگی صورت میگیرد چون بخش انسانی بلوغش فرق میکند مثل بخش جنسی نیست که در یک سنی دیگر یواش یواش بلوغ حاصل شود بعضیها ممکن است به قول حضرت 60 سال نماز بخوانند یک رکعتش هم قبول نشود این یعنی هنوز بالغ نشده هنوز بچه است. اما یک نفر میبینی 18 سالش هست بالغ است15 سالش هست بالغ است 20 سالش میشود بالغ میشود بعضیها در سی سالگی، بعضیها 35 سالگی، بعضیها 40 سالگی بالغ میشوند یعنی یواش یواش محبت خدا میافتد در دلشان، دیگر ولشان نمیکند. خیلی از شما الان مشرف شدید کربلا، مکه دیدید چه حالی آدم آنجا دارد مکه که رفتید عزیزان هر کس رفته این حس را دارد میآید می گوید یک چیز دیگر است این مال این است آنجا که میروی این فوق عقلت خیلی فعال میشود. بعد هم شب میآیی خسته، میخواهی بروی در هتل بخوابی، میبینی خوابت نمیبرد دوباره دوست داری بیایی بروی مسجد الحرام، در مدینه هم همین طور است چون تابش آن جا زیاد میشود این حس خیلی رشد میکند بعد میگویی عجب حس قشنگی است دوباره که ول میکنی میآیی شهر، نور که کم میشود تغذیه که کم میشود دوباره ما با همین جیفهها عادت میکنیم دوباره کم میشود. چند تا از این میدانیها، میدانی دیگرشما بدانید یعنی چی، بارفروشهای میدانی رفته بودند برای من تعریف میکردند میگفتند ما رفته بودیم ترکیه، از ترکیه رفتیم بلغارستان، البته اینها نمازخوان بودند بعد میگفت یک چند روزی در بلغارستان که بودیم مثلا ما نمازهایمان را در خود هتل میخواندیم همینطور تند تند و شکسته هم بود. یک روز در خیابانهای بلغارستان که میرفتیم یک دفعه دیدم صدای اذان آمد بعد از مدتها اولین بار همه صدای اذان میشنیدیم میگفت بدون استثناء همه نشستیم رو زمین گریه کردند ما صدایمان در نیامده جیغمان در نیامده، چرا؟ چون صبح با صدای اذان بلند میشویم میآییم مسجد، ظهر میآییم مسجد، شب میآییم مسجد، غذایمان را میخوریم خودمان هم حالیمان نیست. ولی یک مدت اگر از ما بگیرند بعد که این را به تو بدهند بعد احساسش میکنی که گمشدهات چه بوده لذا هر چقدر انسان بالغ میشود و عاشق میشود جفت خودش را بیشتر میخواهد آنوقت وقتی هم که این ازدواج صورت میگیرد. یعنی انسان با خداوند ازدواج میکند این پیوند برقرار میشود دیگر هر چی از این ازدواج بیشتر میشود علاقه انسان هم بیشتر میشود نیاز انسان، وابستگی انسان، انس انسان بیشتر میشود بیشتر خدا را میخواهد. برای همین هم برای اینکه بفهمیم خودمان در درجه اول کاری با دیگران نداشته باشیم خودمان چقدر رشد انسانی کردیم باید ببینم چقدر به ذکر خدا وابسته هستیم چقدر به یاد خدا وابسته هستیم چقدر نیاز به نماز داریم. پیامبر عرض میکند به خداوند میگوید من تشنهای هستم از محبت تو که هرگز سیراب نمیشوم و گرسنهای هستم که هرگز سیر نمیشود لذا علامت اشرافیت علامت تشخص یک آدم، علامت ثروت یک آدم، علامت یک آدم آدم حسابی این است که چقدر به نماز به دعا به ذکر به قرائت قرآن، به شنیدن به یاد خدا تشنگی دارد. هر چقدر تشنگیاش بیشتر باشد معلوم است جذب بیشتری دارد چون جذب ما بینهایت است هر چقدر شما جذب کنید باز کم است این معلوم است اشرافیتر هست نامه عمل که میگویند روز قیامت سنگین میشود نامه که نفس انسان است یعنی خودت چقدر از یاد خدا سنگین هستی. (فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ) بیشترین کسی در آخرت لذت میبرد و عیش بالاتری دارد که جذب بیشتری از خداوند تبارک و تعالی کرده باشد(وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ) بنابراین مبنا در دنیا نیست که ما مسابقه بگذاریم دنیای بیشتری را کسب کنیم. دختر و پسر زن و مرد توجه کنند نکند خدایی نکرده برنامه زندگیتان را بگذارید در مسابقه گذاشتن با دیگران سر مسائل مادی، و پیشرفت و موفقیت را این بدانید که چقدر ماده جذب کردید چند متر زمین، چقدر فرش چقدر مبل، چند تا ماشین، چقدر پول، چقدر از اینها جذب کرده این اینها هر چی جذب شود انسان را محدود میکند. خدا رحمت کند میرزا را میفرمودند که دنیا آدمهای مغلوبش که بدبخت هستند آدمهای غالبش هم بدبختترهستند یعنی انسان هر چی دنیا بدست بیاورد آنهایی که گدا هستند که گدا هستند آنهایی که ثروتمندتر هستند هر چی ثروتشان بیشتر میشود مفلوکتر و مغلوبتر هستند. چرا مغلوبتر هستند؟ چون وابستگیشان به ماده در مقابل خدا بیشتر میشود و کمتر از خدا بهرهبرداری میکنند شما هر چقدر سطح برخورداریات بیشتر میشود از اینطرف سهم بهرهبرداریات از خداوند کمتر میشود. دنیا بدبختیاش همین است یعنی اگر تو در آن فقیر باشی که فقیر هستی وقتی از فقر در میآیی در واقع فقرت بیشتر میشود فاصلهات بیشتر میشود قاعدهاش اینطوری هست پس علامت یک آدم خوب، یک ثروتمند خوب، یک اشرافی این است که این چقدر میتواند از یاد خدا لذت ببرد و چقدر از یاد خدا خوشش میآید. حالااگر این مبنا دستمان آمد باید از این به بعد این مبنا را داشته باشیم خدایی نکرده مواظب باشیم اتفاقی برای ما نیفتد، شما در بُعد جسمانی اگر از چلوکباب بدتان بیاید از عطر یک نفر حالش بهم بخورد بوی عطر به او خورده میبینی حالت تهوع دارد عطر را بردی به او هدیه کردی شیشه را باز کرد تا عطر را بو کرد حالش خراب شد یک دفعه دیدی حالش به هم خورد. خانم زحمت میکشد یک قورمه سبزی یک قیمه یک فسنجانی درست کرده است بعد میبینی این طرف میآید بو به او خورده است حالش بهم میخورد من یادم است آن موقعی که موج انفجار من را گرفته بود در خانه اگر یک بوی غذایی به مشام من میخورد اینطوری بودم زود حالت تهوع داشتم در شیمیدرمانی هم وقتی این کار را میکردم همینطوری بودم یعنی یکسره حالم خراب میشد این معلوم است سالم نیست. اگر شما رفتی خانه، مادرت یک غذای خوشمزه درست کرد بود بعد تو خوردی حالت بهم خورد همه میدانند که از غذا نیست از توست که خوشت نمیآید میگویند چه مشکلی برای این بچه پیش آمده که بوی غذا بوی خوب به او میخورد مریض است بدش میآید دوست ندارد. در بُعد روحانی من غذای شما یاد خداست اگر یک موقع میبینی از یاد خدا خوشت نمیآید فراری هستی خسته هستی یا اسم خدا را میشنوی حوصلهاش را نداری حوصله مسجد را نداری حوصله قرائت قرآن را نداری در طول روز نمیتوانی قرآن بخوانی دعا بخوانی ذکر بگویی باید حتما به خودت شک کنی ببینی یک انحرافی در ذائقه فطری تو اتفاق افتاده یک جایی داری خراب کاری میکنی. ظاهراً براساس مبنای دنیا تو آدم موفقی هستی تو الان فعلا داری دانشگاه میروی لیسانست را به سلامتی گرفتی میخواهی فوق لیسانس بخوانی فوق لیسانس را گرفتی دکتر شوی دکتر شدی داری الان رشد میکنی ماشاء الله خیلی پولدار شدی کار میکنی زحمت میکشی. ولی معلوم است دیگر اصلا نه حال تعقیبات نماز را داری نه حال مسجد را داری نه حال روضه را داری حال امام حسین را داری نه حال گریه را داری نه سحر داری نه حرم خوشت میآید بلند شوی و بروی اصلا حال و حوصله عیاشی نداری. شما اگر یک جوانی در خانه داشته باشی به او بگویی بیا برویم پارک، بگوید نمیآیم حوصله ندارم، بعد بگویی بیا برویم شمال، میگوید حوصله ندارم، برویم باغ، بدم میآید، برویم کباب برایت درست کنم بنشین بخور، میگوید خوشم نمیآید برویم یک مسافرت جای دیگر، میگوید بدم میآید، یواش یواش پدر مادر به این بچه شک میکنند میگویند این بچه حتما یک طوریش شده که از این چیزها خوشش نمیآید مگر میشود! بیا برات زن بگیریم میگوید از زن خوشم نمیآید میگویند حتما منحرف شده مریض شده میگویند برویم پیش روانپزشک، روانشناس مشکلش را حل کند در بخش انسانی هم اینطوری است. یک کسی که وقتی به او پیشنهاد معنویت میدهند مثلا نماز به او میگویند سحر به او میگویند شب جمعه به او میگویند حرم به او میگویند ذکر به او میگویند تسبیح به او میگویند قرآن میگویند یاد خدا میگویند معنویت میگویند جلسه علما را میگویند میبینی بدش میآید از جلسه علما، خوشش نمیآید بلند شود برود بنشیند بشنود از مسجد از هیات از منبر از مطالعه بدش میآید این معلوم است ذائقهاش انحراف پیدا کرده باشد. ممکن است دکتر مهندس خوبی باشد ولی آدم خوبی نیست این خیلی فرق دارد آدم دکترمهندس خوبی باشد خدمت هم بکند خدمت جزء کمالات انسانی نیست که جزء کمالات حیوانی است آدم خوب این نیست آدم خوب یعنی آدمی که امام زمان یا فرشتهها یا اولیا خدا باطنش را به صورت آدم میبینند این یک کسی هست تا اسم خدا میآید خوشحال میشود کیف میکند لذت میبرد از شنیدن خوشش میآید. در دعای ابوحمزه امام سجاد میگوید خدایا چی میشود من هر وقت فکر میکنم که آدم درستی شدم یک دفعه بیحال و کسل میشوم این چطوری میشود من خودم فکر میکنم خیلی رشد کردم خیلی خوب شدم(أصلَحَت سَریرَتی) باطنم خوب شده است خودم فکر میکنم اینطوری است. بعد میگوید تو یک دفعه یک کاری میکنی میبینیم من کسل شدم بیحال شدم رغبتی دیگر به عبادت تو ندارم شب بلند میشوم عبادت کنم خوابم مبرد چرتم میگیرد نمیتوانم، در عبادت کسل هستم. بعد حضرت شروع میکند دلایل این که ما حال خدا را نداریم بیان میکند چی میشود انسان از نظر انسانی دچار سرماخوردگی و مرض و بیحالی و کسالت میشود پس ما یادتان باشد یک مریضی در بخش جسمانی داریم یک بیمیلی و بیرغبتی و بیاشتهای در بخش جسمی داریم که این را پیش دکتر میبریم. در معنویت هم اگر فوق عقل انسان ضعیف شود انسان نتواند رشد کند حال و حوصله اینطور حرفها را نداشته باشد آدم عجولی باشد در عبادت، تندتند زودتر بخواهد عبادت را تمامش کند رغبت ندارد کیف کند لذت ببرد بنشیند در مسجد، مطالعه کند پای درس علما بنشیند رغبتی ندارد امام(ع) میفرماید که این هم یک بیماری هست. بعد خودش به خداوند عرض میکند بعد داستان شروع میشود دانه دانه عوامل را حضرت ذکر میکند موانع که میآید آدم را منحرف میکند و نمیگذارد انسان نشاط انسانی داشته باشد یکی از آن آفتها این است که(لَعَلَکَ فَقَدتَنی عَن مَجالِسِ العُلَما) شاید تو دیدی که من دیگر در مجالس علما شرکت نمیکنم. با علما با عالمها با آدمهای باحال با آدمهای اشرافی دیگر نمیگردم چون انسان با آدمهای با حال که میگردد خودش باحال میشود به انسان حال میدهد برای همین هم شما از مجلس جمعی و روح جمعی استفاه میکنید. انسان یک موقعی هست خودش تنهاست حوصلهاش کم است در جمعه که میرود حال پیدا میکند لذت پیدا میکند جمع به او این انرژی را میدهد جمع خیلی اثر دارد شما بروید مکه، تنهایی بروید مکه، دور خانه خدا، هیچ کس هم نباشد، خودت باشی و خانه خدا، شاید به جای اینکه لذت ببری بترسی. اما وقتی میروی میبینی هزار نفر دو هزار نفر پنج هزار نفر دارند ناله میکنند تو هم یواش یواش آن بلبل وجودت به صدا در میآید و به نطق میآید آن هم دیگر حرفش میگیرد مجالس علما جای احیاء دل انسان هست(العُلَماءُ باقُون ما بَقِیَ الدَّهر) وقتی کسی حال و حوصله مجلس علما و عالمان را ندارد این معلوم است که مریض شده است. یک مدت انسان حالش خوب است خوش است مجلس علما را دوست دارد میآید میآید یک ماه، دو ماه، سه ماه، یکسال، دو سال، بعد میبینی یواش یواش رغبتش را از دست میدهد. بعد مثلا وقتش پای تلویزیون و از این سریال به آن سریال، از این جهنم به آن جهنم، خواب و چرت و فیلم و فوتبال و دلشورههایی که هر کدام از اینها در دل انسان ایجاد میکنند خوشش میآید جهنمی باشد اضطراب تحمل کند دیگر حال و حوصله و رغبت اینها را ندارد یک اینترنت پیدا میکند یک ماهواره پیدا میکند میبینی دیگر رغبت نمیکند. اگر تا هفته قبل رغبت میکرد در مسجد برود الان بیشتر ترجیح میدهد در خانه بنشنید با اینترنت با کامپیوتر کار کند فیلم نگاه کند سیدی نگاه کند این دیگر مریض شده است. (ذِکرُ الله مَسَرَۀُ کُلِّ مُتَقٍ وَ لَذَّۀُ کُلِّ مُوقِن) این روایت از امیرالمومنین(ع) است یاد خدا مایه شادی هر متقی است، چرا میگوید هر متقی؟ یعنی اگر کسی بیتقوا باشد لذت زیادی از یاد خدا نمیتواند ببرد، چرا؟ چون انسان نمیتواند از دنیا لذت ببرد از حرام، آلوده کند ذائقهاش را به حرام، بعد هم بتواند از خدا لذت ببرد، نمیشود. شما هر مقداری که بخواهی سطح لذتهای فطریات را زیاد کنی باید از لذتهای طبیعیات کم کنی در جبهه چرا بچهها این همه میتوانستند اوج بگیرند؟ برای اینکه لذتهای طبیعی فوقالعاده کم بود تنوع کم بود عوامل آن چیزها وجود نداشت طرف میتوانست به قول امام ره صد ساله را یک شبه طی کند. اگر قرار بود در جبهه حجم لذتهای طبیعی بالا بود مثلا سفره غذایی که در خانه می اندازند در جبهه هم همین بود آنجا دیگر نان خشک میگذاشتند جلوی آدم، نان و پنیری بود نان خشکی بود غذای سادهای بود بچهها هم میخوردند اگر قرار بود یکسره سطحش را بالا ببرند وابستگی زیادتر میشد. وقتی وابستگی زیادتر میشود حجم لذتهای طبیعی بیشتر میشود لذتهای فطری دیگر کار نمیکند دیگر انسان نمیتواند خوب لذت برد برای همین با تقوا هست که شاد میشود هر چقدر سطح پرهیز انسان بیشتر میشود شادی او از یا خدا بیشتر میشود. شما یک شب امتحان کنید امشب سر سفره غذا میخواهی لذت بیشتری از عبادت ببری به غذا ساده اکتفا کن یک غذای ساده اکتفا کن بخور همه غذاها و انواع غذاهایی که سر سفره هست نخور بعد که میآیی به نماز و عبادت میبینی سطح لذتت بیشتر است تا موقعی که از یک سفره از همه غذاهایش میخوری و نوشیدنیهایش میخوری و لذت میبری اثر میگذارد قطعا سطح لذتت را کم میکند. برای همین آدمهای با تقوا یعنی کسانی که از حرام پرهیز میکنند حداقل تقوا را من دارم میگویم کمترین درجه تقوا بالاها را نمیگوییم اهلش هم نیستیم بیخود هم نباید راجع به او حرف بزنیم به دهان ما گشاد است کاری با این حرفها نداریم مال آدمهای خیلی درست حسابی است بنده این حرفها را نمیگویم به دهان بنده لااقل این حرفها خوب نیست بزنیم. همین حداقلش را بگوییم که اگر عُرضه داشته باشیم این کار را هم بکنیم که آن را هم نداریم که بتوانیم از حرام پرهیز کنیم انسان به مقداری که از حرام پرهیز میکند سطح لذت فطریاش اضافه میشود بعد شادتر میشود. دو نفری که میروند حرم حضرت عبدالعظیم، یا وارد مسجد میشوند احیا میایند یا نماز جماعت میروند نماز جمعه میروند یا میروند مکه، کدامشان بیشتر حض میبرد؟ آن که کمتر بهرهبرداری طبیعی کرده باشد. امسال مشرف شدیم برای اولین بارمان یک عمره رفتیم بعد از 40 سال، بعد به رفقا میگفتم دو سه تا از رفقای ما بعدش رفته بودند گفتند که باید ما این دفعه دیگر کاروانی نیاییم باید خودمان برویم آزاد برویم به این صورت که در هیچ هتلی نرویم چون آنجا یک پذیراییها از آدم میکنند سطح پذیرایی طبیعیاش خیلی بالا است آنوقت لذت کم میشود. آدم حج خوب است اینطوری برود که یک بقچه کوچکی بردارد همان شبها هم برود یکسره همان کنار مسجد الحرام یک گوشهای هست بگیرد آنجا بخوابد همان جا یک هفتهای که آنجا هست غذا خیلی ساده بخورد یک غذای ساده، همان جا هم روی زمین بگیرد بخوابد، نه برود در هتل بخوابد یا یکسره غذاهای رنگین بدهند به او بخورد نه. یک چیز ساده تا بتواند بفهمد خانه خدا یعنی چی، مسجد الحرام یعنی چی، عبادت یعنی چی، یعنی شما هر چی سادهتر بگیری و سادهتر برداری از آن طرف لذتت بیشتر میشود پس ما اگر بخواهیم اشرافیتر شویم روز قیامت نزدیکتر باشیم به خدا و اهل بیت باید حجم لذتمان را از خدا بیشتر کنیم. چه کسی بیشتر میتواند از بهشت و خدا لذت ببرد؟ کسی که در دنیا توانسته باشد بهشتیتر باشد و از بهشت و خدا لذت ببرد کسی اینجا نمیتواند با خدا رفیق شود و از خدا لذت ببرد خوشش نمیآید از یاد خدا، آن جا هم او را پیش خدا ببرند نمیتواند لذت ببرد از خدا هم لذت نمیببرد. پس به میزانی که این جا مأنوس میشوی آنجا مأنوس هستی به میزانی که اینجا شاد میشوی از خدا، آن جا شاد میشوی از ملاقات، من بشارت را به شما بدهم که شما خوش بحالتان الحمدلله همهتان اینطوری هستید شکر خدا، که با دیدن خدا، اسم خدا، اهل بیت، مجالس، شاد میشوید به اینها رغبت پیدا میکنید علاقه دارید به زیارت، به ذکر، به روضه، به جلسات اهل بیت، این خیلی نعمت بزرگی است. تا وقتی که این علاقهها بین شما هست در شما وجود دارد لااقل خیالتان راحت است که دلهایتان زنده است این خیلی قیمتی است دلها زنده است هیچ نعمتی از این بالاتر نیست که ما این قدر باید برایش شکر کنیم خیلی باید سپاسگزار باشیم که خدایا من دلم نمرده هنوز این رغبت در من وجود دارد که از مسجد و هیات و ذکر و جلسات و روضه و دیدن مومنین و دیدن این مجالس و شنیدن اسمائشان کیف میکنم و لذت میبرم. لذا سعی کنید تا میتوانید حجم این لذت را بیشتر کنید برای این که حجم این لذت را بیشتر کنید قاعده کلیاش این بود که سطح لذتهای طبیعی باید کم شود که این در اخلاق انسان هم تاثیر دارد که انشاء الله راجع به آن فردا شب صحبت خواهیم کرد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه سیام
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. دیشب بحث شب قدر گذشتهمان را ادامه دادیم درباره یاد خداوند تبارک و تعالی و این نکته را عرض کردیم که خداوند تبارک و تعالی براساس ساختار وجودی ما به ما نگاه میکند و براساس ساختار وجودی ما با ما رفتار میکند. علی(ع) فرمود خدا رحمت میکند کسی را که بفهمد از کجا آمده در کجا هست و به کجا میرود اگر کسی این سه مرحله شناخت را نداشته باشد آنطوری که باید به هدف خلقت برسد نمیرسد زحماتش هدر میرود عبادتهایش باطل میشود آن بهرهای که باید از عبادتها ببرد لذتی که باید از عبادتها ببرد نمیبرد، چرا؟ چون خودش را نمیشناسد. مراحل خلقت شود را نمیداند نمیداند یک زمانی کجا بوده یک زمانی قبلا چطوری بوده قبل از اینکه به دنیا بیاید چون ما قبل از اینکه به دنیا بیایم بدن که نداشتیم مرد و زن هم نبودیم این جا آن روح خدا یک بدن مادی پیدا کرد بعضی از روحها جنس مذکر شدند بعضیها مؤنث شدند. بعد که جنس مذکر و مؤنث شدند به همدیگر وابستگی هم پیدا کردند مجبور شدند ازدواج هم بکنند بعد که ازدواج کردند مجبور شدند بچهدار هم شوند بچهدار که شدند مادر و پدر شدند مادر و پدر که شدند تعلقات این چنینی ایجاد شد برای گذارندن زندگی کار و کسب و حضور در اجتماع ایجاد شد زندگی اجتماعی تشکیل شد انسانها خودشان را گم کردند. یعنی فکر کردند وقتی میگوییم من، یا بنده خدا یعنی همین بدنی که الان پدر هست مادر است ازدواج کرده مرد است زن است کار اجتماعی دارد رئیس است مرئوس است بعد وقتی دین به او عرضه شد دین را هم آمد به آن رنگ دنیایی داد. یعنی آمد گفت دین خدا، خدا قرآن برای من هست ولی کدام من؟ من دنیایی، من طبیعی، من پدر و مادر من فرزند، من مجرد، من متأهل، من کارگر، من کارمند، من رئیس، اشتباهاً دین را اینطوری معنا کرد بعد دین را آورد رنگ طبیعی داد بعد وقتی هم خدا با او حرف میزند دیگر از این به بعد این دین را با فرهنگ دنیا معنا میکند کلام خدا را با فرهنگ دنیا معنا میکند و همین باعث میشود تا آخر عمر نتواند از خدا و دین خدا لذت ببرد و در جهت هدف خلقتش گام بردارد این اشتباه صورت میگیرد. موفقترین آدمها کسانی هستند که میفهمند زن و مرد نیستند بدن نیستند پدر و مادر نیستند میفهمند انسان هستند وقتی هم میگوییم معاد داریم یعنی بازگشت به خدا داریم یعنی من قبلاً رفت را انجام دادم پیش خدا بودم از پیش خدا زمین آمدم در زمین به من یک بدن دادند شدم مرد و زن، بعد هم این را ولش میکنم و پیش خدا برمیگردم. آن فرهنگ را اگر آدم یاد بگیرد با آن فرهنگ زندگی کردن غیر از فرهنگ دنیایی زندگی کردن است معصومین میگویند اکثر مردم حیوانهایی هستند که مسلمان میشوند در این جمعیت حیوانها عدهای فقط میفهمند که آدم هستند حیوان نیستند بدن نیستند زن و مرد نیستند بعد میآیند دین را و خدا را و معارف دینی را براساس وضعیت اولیه خودشان اداره میکنند و جذب میکنند. در حج به امام سجاد عرض کرد(ما أکثَرَ الحَجیج) چقدر امسال حاجی زیاد است، حضرت فرمود نه از انگشتان من بین اینها نگاه کن نگاه کرد دید سه چهار تا پنج تا آدم دور خانه خدا دارند میچرخند بقیه همه حیوان هستند دور خانه خدا، بعد نظرش را عوض کرد گفت(ما أکثَرَ الضَجیج وَ أقَلَّ الحَجیج) چقدر حاجی کم است و چقدر ضجه و داد و فریاد زیاد است. این یک هشدار است چون اکثر جمعیت جوان هستند و نوجوان توجه کنند که نکند خدای نکرده ما یک عمر دینداری کنیم اما دین را جذب بخش حیوانیمان کنیم. شب قدر وقتی دستمان را بالا میبریم حاجتهایمان همهاش برای دنیامان باشد برای حیوانیتمان و دنیایمان، زن بخواهیم شوهر بخواهیم مشکلات اقتصادی را بخواهیم حل کنیم بدنمان بخواهیم شفا پیدا کند بچهمان اینطوری شود فقط همین خواستههای اینجا و برای ابدیت هیچ خواستهای نداشته باشیم. برای خود حقیقی و آن کودک عزیز روانی که از خدا در وجود خودم هست هیچی نخواهم این بدترین نوع عبادت هست برای همین هم حضرت میفرماید بسیاری روزهدارها هیچ بهرهای از روزهشان جز گرسنگی و تشنگی نمیبرند برای همین هم حضرت میفرماید ده گروه از امت من روز قیامت به صورت حیوان و موجودات دیگر محشور میشوند، چرا؟ چون دین را رنگ حیوانی به آن دادند عبادت را رنگ حیوانی به آن دادند. ما اگر خودمان را بشناسیم معنای ضیافت را خوب میفهمیم خدا میگوید من آنقدر دوستتان داشتم خیلی به شما علاقه داشتم که آمدم امتهای قبلی 700 ـ 800 ـ 1000 سال یک موقعهایی عمر میکردند تا به یک جایی برسند من برای شما سه شب را قرار دادم در این سه شب شما معادل هزار ماه رشد دریافت میکنید. میفهمید خدا با ما چه کار کرده این قدر دوستتان داشتم که یک ماه برایتان میهمانی و ضیافت گرفتم برایتان جشن گرفتم آن هم چه جشنی، جشنی که یک رجب و شعبان را جلوتر آمدهم پیشواز و برایتان سور و سات و عیش و نوش راه انداختم در رجب و شعبان، تا بعد دیگر سی روز ماه رمضان. مثل عروسیها بعضی از اقوام هستند عروسی میگیرند یک هفته جلوتر حنابندان میگیرند میزنند میرقصند بعد از عروسی یک چند روز پاتختی و چیزهای دیگر، رجب و شعبان حنابندان است ماه رمضان عروسی مومن است. من وقتی خودم را نمیشناسم معنای ضیافت را نمیفهمم یعنی ناراحت هستم امام سجاد میگوید مجرمین از اینکه ماه رمضان میآید ناراحت هستند مجرمین مسلمان که روزه هم میگیرند ولی اعصابشان خورد است از اینکه ماه رمضان دارد میآید ناراحت هستند و هی روزشماری هم میکنند که این ضیافت چه موقع تمام میشود چون اصلا از این مهمانی خوششان نمیآید. دلشوره دارند ماه رمضان 29 روز است یا سی روز، دلشوره دارند خدا کند 29 روز باشد ولی امام سجاد با زبان آدم حرف میزند میگوید ای ماه عزیز ای عید دوستان خدا چقدر ما منتظر تو بودیم و قدر ناراحت هستیم حالا که میخواهی تمام شود آدم یعنی این، این را آدم میگویند. ما اگر این فرهنگ را نداریم باید آن کودک عزیز روانمان را بخش الهیمان را، نه بخش حیوانیمان را تقویت کنیم که با میهمانی و ضیافت با بخش انسانی برخورد کنیم یعنی جشنش را بفهمیم لذتش را بفهمیم. یک ماه ضیافت بهترینهای خلقت را خدا در این ضیافت دعوت کرده وجود مقدس امام زمان گل سر سبد این میهمانی هست انبیا هستند اولیا هستند همه ائمه هستند امامزادهها هستند فرشتگان مقرب هستند در شبهای قدر وقتی که ملائکه و روح نازل میشوند امام زمان میگوید حالا آمدید بلند شوید با هم برویم به مجالس مومنین سر بزنیم. یعنی یقیناً امشب حضرت به شما سر میزند در شبهای قدر میآید ما باید بفهمیم یک همچین چیزهایی را درک کنیم که در چه موقعیتی قرار داریم کجا آمدیم نشستیم اصلا ماه رمضان چیست؟ میگوید من چون خیلی دوستت داشتم سی روز برایت مراسم گرفتم سی روز دعوت کردم پیش خودم، آن هم دارم با بهترین چیز از تو پذیرایی میکنم. ما میگوییم آخه این چه پذیرایی است که من بیا 15 ساعت 17 ساعت محرومیت بکشم وقتی میگویم من باید محرومیت بکشم این من، آن که تو هستی نیستند این من قلابی است من حیوانی است من بدنت است این دارد این حرف را میزند من تو غیر از این است من تو از خداست. این داستان را قبلاً هم گفتم که سه نفر میهمان میشوند در مدینه میآیند آنجا شب در مسجد، پیامبر میفرماید حالا اینها کسی را هم که ندارند گرسنه هم هستند جایی را ندارند هر کس یکی را بردارد ببرد یکیشان را خودم میبرم امیرالمومنین هم فرمود یکی را من میبرم. یکی را هیچ کس حاضر نشد ببرد چون کسی غذایی نداشت جایی نداشت ببرد این در مسجد ماند فردا صبح اینها با میهمانشان آمدند پیغمبر و امیرالمومنین با میهمانشان آمدند مردم هم آمدند نمازی خواندند خلاصه هر کس قرار شد بگوید مثلا دیشب به ما چی گذشته. آن یکی گفت من میهمان رسول خدا بودم اینطوری پذیرایی کرد آن یکی گفت من میهمان امیرالمؤمنین بودم اینطوری پذیرایی کرد آن یکی گفت من میهمان خدا بودم تا صبح سقف مسجد را نگاه میکردم ببنیم غذایی چیزی میافتد هیچی نیفتاد. جبرئیل(ع) مشرف شدند خدمت حضرت فرمودند خداوند فرمود این چون میهمان من بوده خیلی عزیز بوده من در نظام خلقت خودم در کل مملکتم هدیه و غذایی بهتر از گرسنگی برای این ندیدم برای همین با گرسنگی از او پذیرایی کردم خدا که دروغ نمیگوید خدا کریم است مگر میشود یک نفر میهمان خدا باشد به او کمتر از کسی که میهمان رسول خدا و امیرالمومنین است برسد. میگوید من از میهمان ویژه خودم با گرسنگی پذیرایی کردم گرسنگی یک غذای عالی الهی هست، چرا؟ چون وقتی که گرسنگی میدهند به طبیعت گرسنگی میدهند آنوقت فطرت آزاد میشود بخش انسانی آزاد میشود گرسنگی یعنی نزدیکترین حالت انسان به خداوند تبارک و تعالی، همیشه همینطور است. ولی ما وقتی این را نمیفهمیم چون خودمان را نمیشناسیم میگوییم اَح عجب پذیرایی خدا کرده یعنی چی گرسنگی، از بهشت یک دانه مرغ پایین میانداختی فهم ما این قدر است یعنی از میهمانی خدا همین را میفهمیم که خدا باید به ما مرغ و کباب بدهد چون خودمان را نمیشناسیم نمیفهمیم ضیافت یعنی چی. ضیافت یعنی جشن یعنی سرور یعنی میهمانی، عرض من در این شبها این است که ما باید یاد بگیریم که با خدا چطوری باشیم و چطوری در مجلس خدا لذت ببریم وقتی دعوتمان کردند به ضیافت، در آن غصه نیاوریم انبساط داشته باشیم نشاط داشته باشیم سرور داشته باشیم. چطور وقتی در جلسات مادی شرکت میکنیم در عروسیها، مسافرتها، سفرهها شاد هستیم ولی وقتی خدا دعوتمان میکند در مجلس ویژه آن هم بدون کارت دعوت، هر کسی را هم دعوت نمیکند ما غصه در مجلس میاوریم تازه آن هم غصههای طبیعتمان را داریم. خدا با خود تو حرف میزند تو غصه حیوانیت را میآوری در مجلس، مجلس را خراب میکنی در حدیث داریم اگر کسی بیاید پیش من با من حرف بزند و از من لذت ببرد یادش برود حیوان است یعنی زن است مرد است مادر است پدر است یادش برود این خواستهها را بگوید چون عشق فراموشی میآورد قاعده اینطوری است. اگر کسی عاشق کسی هست بقیه را فراموش میکند اگر یک کسی عاشق یک چیزی هست یک چیزی را دوست دارد غیر از آن را فراموش میکند این قاعده محبت است میگوید اگر یک کسی آمد اینقدر از من خوشش آمد از حرف زدن با من لذت برد که یادش رفت مثلاً مریض است مشکل مالی دارد بچهاش اینطوری است میگوید من خدا یادم نرفته من خودم حواسم هست. ولی ما نه، ما میرویم مکه دستمان به پرده کعبه هست یادمان رفته آدم هستیم و از خدا هستیم یادمان میرود من برای خودم یک چیزی بخواهم خود حقیقیام، تمام ساعتی که پرده کعبه در دستم هست من همهاش برای حیوانیتم، اصلاً به خدا توجه نداریم با خدا کاری ندارم. از این که پیش خدا، خانه خدا هستم دور خدا میگردم لذتی نمیبرم میگویم حالا آمدم اینجا خانه خداست دعا مستجاب است من یادم باشد بگویم خدایا شوهر میخواهم زن میخواهم پول میخواهم مریض هم خوب شود همه خواستهمان همین است. قواعد ذکر را اگر ما بلد نباشیم یک عمر به جای این که از خدا لذت ببریم از عبادت خدا این را یک تکلیف میدانیم میگوییم سه شب گفتند احیا است حالا این سه شب را تحملش میکنیم میرویم تا صبح بالاخره، سه شب است، فکر نمیکنیم سه شب جشن و سرور داریم بگوییم کم است میگوییم سه شب را بالاخره تمامش میکنیم میرود پی کارش، تحمل میکنیم. یک خانمی آمده بود از این خانمهایی که اهل نماز نبود مشاورهای داشت با شوهرش مشکل داشت آمده بود به اوگفتم تو نماز هم میخوانی؟ گفت بله همین سه روز قدر را نماز میخوانم فقط همین سه روز را، تکلیف است. ما به عبادت و جلسات به صورت تکلیف نگاه میکنیم میگویم باید این سه ساعت را بالاخره بیدار باشیم ولی وقتی میرویم با معشوقهای بخش حیوانی، با خدای نکرده نعوذ بالله دور از محضر عزیزان پای اینترنت مینشینم پای کامپیوتر مینشینیم پای ماهواره مینشینیم پای تلویزیون مینشینیم پای فوتبال مینشینیم میهمانیهای طبیعیمان هست حرف میزنیم اصلا متوجه گذر زمان نمیشویم. چقدر مومنین هستند وقتی که در جلسات حیوانی قرار میگیرند یادشان میرود نمازشان را بخوانند دوازده شب هنوز نماز مغربش را نخوانده یازده شب هنوز نماز مغربش را نخوانده اصلا خدا را فراموش کرده من حقیقیاش را هم فراموش کرده کودک عزیز روان را فراموش میکند وقتی با معشوقهای طبیعی هست. الان بروید ببیند چند هزار تا جوان دارند در خیابان فوتبال بازی میکنند تا صبح هم خسته نمیشوند معشوقشان خلوت میکنند ما چطوری است وقتی با خدا میخواهیم روبرو شویم حوصله خدا را نداریم. برایتان چند تا حدیث بخوانم از امیرالمومنین(ع) و امام صادق(ع) که یک مقداری ما انشاء الله انسمان با این مجالس زیاد شود ما اگر اینطوری نباشد در واقع ما نه احیا گرفتیم احیا یعنی زندگی، زنده کردن، اَحیا هم نیست یادتان باشد اَحیا نگویید، اِحیا زنده کردن، ما یک شب عیاشی کردیم زندگی کردیم بالاخره یک شب هم من با خدا گذراندم من و خدا، من و امام زمان، من و فرشتهها، در تاریخچهمان اینها باشد. (الذِّکرُ لَیسَ مِن مَراسِمِ اللِّسان وَ مَناسِمِ الفِکر وَ لکِنَهُ أوَّلٌ مِنَ المَذکُور وَ ثانٍ مِنَ الذّاکر) اگر شما یاد خدا کردید در مجلس نشستی این نیست که تو فکر کنی مراسمی هست میگویند میخواهیم مراسم برقرار کنیم بیایید اینجا یک آقایی میخواهد اینجا بنشیند ذکر بگوید شما هم دنبالش ذکر بگویید. مقوله فکری هم نیست که تو بگویی من با فکر خودم تصمیم گرفتم امشب بلند شوم بیایم ذکر بگویم اصلا اینطوری نیست (وَ لکِنَهُ أوَّلٌ مِنَ المَذکُور وَ ثانٍ مِنَ الذّاکر) اول خدا یاد دل شما را میکند بعد شما عُرضه پیدا میکنید بلند شوید بیاید اول او دلش تنگ میشود. میگوید من دوست داشتم شما بیاید به دلت انداختم به شما گفتم بلند شو بیا، تازه موانع را هم برطرف کردم هزاران شیطان دور قلب شما پیچید الان برگردید به خاطرات روز و شبتان در موقعهایی که دعوت به عبادت میشوید دعای کمیل، نماز جمعه، نماز جماعت، مشهد، حرم. نگاه کنید چقدر شیطان دور قلب شما میچرخد و توجیه ایجاد میکند که بلند نشوی حرم بروی بلند نشوی بروی دعا، بلند نشوی مناجات کنی بلند نشوی قرآن بخوانی بلند نشوی حرم بروی بلند نشوی احیا بروی اینها را امام زمان با زحمت زیاد از قلب ما دور میکند این شیاطین را. یعنی امام زمان تکتک ما را که دعوت میکند خسته میشود تا ما را اینجا میآورد زحمتش را او میکشد تا ما اینجا بیاییم خون دلش را او میخورد شیاطین را او کنار میزند تا ما میاییم و اینجا مینشینیم و ذکر میگوییم. بعد حضرت میفرماید اول خدا یاد دل شما را میکند بعد شما یاد خدا را میتوانید بکنید حالا نگاه کنید چقدر در زندگی ما اتفاق افتاده خدا یاد ما کرده امام زمان دلش برای ما تنگ شده اهل بیت دلشان برای ما تنگ شده به دلمان هم انداختند بلند شویم و مسجد برویم حرم برویم قرآن بخوانیم بلند شویم نماز بخوانیم ولی ما دلتنگ نبودیم و نخواستیم به آنها جواب منفی دادیم. الان نمیفهمیم چه جنایتی به خودمان وارد کردیم الان اصلا آن مواقعی که دلمان افتاد و نرفتیم با یک توجیه، توجیه درسی، توجیه کار دارم، توجیه کسب و تجارت، توجیهات دیگر سر خودمان کلاه گذاشتیم نرفتیم، الان نمیفهمیم چه کار با دل خودمان کردیم. ولی روز قیامت در روایت داریم در عدۀ الداعی دارد ساعت به ساعت را مینشینند با خودت بررسی میکنند قیامت 50 هزار سال است فرصت زیاد، یعنی میگویند روز فلان، مثلاً امروز سهشنبه از ساعت اول، ساعت اول یک تا دو صبح، دو تا سه، دانه به دانه بررسی میکنند. بعد خدا میگوید ببین این ساعت دلم برایم تنگ شد امام زمان میگوید این ساعت دلم برایت تنگ شد ولی تو اصلا نیامدی تو اصلا دلت برای ما تنگ نمیشد بلند نشدی پیش ما بیایی ما نشستیم در مسجد منتظر آمدن تو شدیم نیامدی. خدا میگوید من تا صبح منتظر بودم نیامدی تا صبح انتظارت را کشیدم بلند شدی ترجیح دادی بروی تلویزیون نگاه کنی ترجیح دادی بروی حرف بزنی با این و آن، تو اینقدر دچار خودفراموشی شده بود که وقتی من ظهرها عصرها مغرب و عشا با اذان صدایت میکردیم صدای اذان 12 تا حی دارد اذان و اقامه، بلند نشدی بیایی گفتی کار دارم ول کن. خدا رحمت کند یکی از اولیاء خدا گویا مرحوم قاضی است به او میگویند آقا اگر بخواهیم عاقبت بخیر شویم چه کار کنیم؟ چند مرتبه فرمود نماز اول وقت، کسانی که نماز اول وقت نمیخوانند بسیار در خطر هستند گول نخورند یک لحظه ممکن است خدای نکرده بعد از بیست سال سی سال چهل سال به دلشان قفل بخورد یک دفعه انحراف پیدا کنند چپه بکنند چون بیادبی کردند. خدا میگوید بیا، من کارت دارم، دوستت دارم، دلم برایت تنگ شده، آن هم چه خدایی، حالا برسیم انشاء الله، هنوز حدیثش را برایتان نخواندم آن خدا صدا میکند و ما به خدا بیادبانه جواب میدهیم حال و حوصلهات را ندارم وقت ندارم که با تو باشم. برای اینکه ما اصلاً حیات انسانیمان ضعیف است کودک عزیز روانمان را تغذیهاش نکردیم این کودک عزیز روان بالغ نشده برای همین هم اگر داریم میرویم هیأت، داریم میرویم دعای کمیل، داریم میرویم نماز جمعه قند در دلمان آب میشود یک نفر به ما زنگ بزند به ما بگوید کارت دارم ما هم نرویم بلند شویم دنبال کار برویم. یک کسی زنگ بزند بگوید ناهار بلند شوید خانه ما بیاید راحت میگوییم چشم، خدایا بیخیال فعلاً میخواهم مهمانی بروم هیچ وقت نشده ما به آدمهایی مثل خودمان بگوییم ببخشید من میهمان خدا هستم وقت تو را ندارم ما هیچ وقت به دنیا نمیگوییم وقتت را نداریم همیشه به خدا میگوییم وقتت را نداریم. اینطوری هم هست از خدا لذت نمیبریم بزرگ نشدیم بالغ نشدیم قواعد بلوغ را دیشب توضیح دادیم ما بالغ نشدیم که بتوانیم بخاطر معشوقمان همه را قال بگذاریم اصلا بلوغ پیدا نکردیم همهاش به خدا میگوییم کار داریم. خدا میدانید چی میگوید، میگوید کار داری؟ میگوییم بله، میگوید من به تو گفتم که تو اگر پیش من بیایی یادت برود حیوان هستی زن هستی پدر و مادر هستی اینها را یادت برود شاغل هستی مهندس هستی دکتری، تاجری، کسب و کار یادت برود. من به تو گفتم که اگر اینها یادت برود پیش من بیایی من که یادم نمیرود من به همه کارهایت برکت میدهم درس میخوانی محصلی، دانشجویی، به تو برکت میدهم ولی حالا که تو این را حالیت نمیشود هر وقت صدایت میکنم میگویی من کار دارم من هم تو را با کارت واگذار میکنم. کار دوست داری بکنی خیلی علاقه به کار داری خیلی کارهایت واجب است، باشد چند برابر بکن، تجارت میکنی، قرار بود با یکساعت یک میلیون تومان پول در بیاوری حالا تو را میدوانم چند میلیون هم ضرر کن چکت برگشت میخورد حالا علاف باش در این بازار و اینطرف و آنطرف برو ببین چک را میتوانی پاس کنی یا نه. کار داری از بازار خوشت میآید از تجارت و چونه زدن با مشتری، خوشت برو انجام بده به تو گفتم بلند شو بیا دلم برایت تنگ شده، نیامدی حالا که به کودک عزیز روانت جنایت کردی حق این کودک را ندادی حقش را خوردی امانتی که من دستت سپردم از خودم، همان کودک عزیز روانت را امانت سپرده بودم به دستت، به او بیاحترامی کردی من هم حیوانیتت را معطل میکنم درس میخوانی. ما چقدر جوان داریم فرصت دارند نماز جماعت بروند مسجد بروند نماز درست بخوانند به بهانه کنکور و درس و امسال کارشناسی میخواهم قبول شوم و امسال کنکور دارم و کارشناسی ارشد دارم و دوره دکترا دارم به خودشان جنایت میکنند. موفق هم میشوند لیسانس میگیرد دانشگاه میرود قبول میشود، فوق لیسانس میگیرد قبول میشود، دکترا قبول میشود ولی هیچ وقت آدم نمیشود یعنی غمگین است الان شده استاد دانشگاه، پول هم از پارویش بالا میرود دکتر مهندس شده استاد هم شده ولی قلبی برایش نمانده عُرضه ندارد یک ربع با خدا حرف بزند رفاقتی نمیتواند او را نمیپذیرند. چون 15 ـ 20 سال با شهوت عقلی و علمی به خدا دروغ گفته به خودش دروغ گفته، خدا میگوید حالا که به علم علاقه داری برو دنبال علم، برو الان فعلا درس را بخوان درس را میخوانی همه مسائل را خوب یاد میگیری میروی سر جلسه یادت میرود میبینی دو تا سه تا پنج تا سوال را اشتباه نوشتی، اتفاق میافتد. من شاگرد ممتاز میشناختم درسهای خودمان، شاگرد ممتاز یعنی این پایان هر درس تشویق میشد بخاطر این نمرات عالی، استاد میآمد میگفت آقای فلانی طبق معمول خوش درخشیده کاری با خودش کرد با این شهوت درسی که من باید حتماً 19 ـ 20 بگیریم. خیلیها به بهانه 19 ـ 20 به خدا میگویند خدایا حالت را نداریم من اگر 19 نگیریم عقب بیفتم از بقیه خجالت میکشم برای من اُفت دارد رقابتهای شهوانی درسی، یکی میگوید خدایا من 18 هم گرفتم بیخیال، با تو باشم، 18 ـ 17 قبول است یک کسی میگوید نه من باید 20 بگیرم چون باید 20 بگیریم حال خدا را ندارم ولش کن. یک موقعی آمد گفت در درسی که همیشه 20 میگرفتم 11 شدم، من گفتم یادت است به تو گفتم این شهوتت را کنار بگذار یکذره به خودت هم برس یک وقتی هم برای خودت بگذار یکذره به خودت سر بزن. این کودک عزیز روان را تو له کردی هر وقت این آمد گفت من غذا میخواهم تو گفتی من درس دارم کار دارم زن دارم بچه دارم شوهر دارم کار خانه دارم مسافرت دارم تجارت دارم، این بیچاره را له کردی این امانتی که از خدا در تو هست. آن که تو داری پرورشش میدهی این که خدا نیست تو داری بخش حیوانی را پرورش میدهی همیشه به بخش انسانیات گفتی وقت ندارم لذا امیرالمومنین تضمین میکند در نهجالبلاغه که امکان ندارد یک نفر به آخرتش بگوید نه، به خدا بگوید نه، مگر اینکه دنیایش را خدا خراب کند. خانم خانهدار است، من قبول دارم خانمهای خانهدار بعضی از موارد نمیتوانند کارشان را ول کنند بروند نماز اول وقت بخوانند پای غذا ایستاده، الان این ده دقیقه را، این یک ربع را اگر پای غذا نیایستد غذا از دست میرود بچه است الان گرسنهاش است شیر میخواهد جایش را خراب کرده یک حوادث خاصی افتاده. اما اکثر قریب به اتفاق موارد خانمهای خانهدار میتواند کارشان را معطل کنند، سبزی داری پاک میکنی کنار بگذار ظرف داری میشویی کنار بگذار اذان گفتند برو، خانم خانهدار میگوید نه، من برسم به کارم، کارم را انجام دهم. کارت را انجام میدهی خدا میگوید حالا که خیلی به کار علاقه داری به آن بچه کوچک میگوید برو جلو، برو آن گلدان را بزن بشکن، بچه میرود گلدان را میشکند میبیند که این خانم یک ساعت باید خرده شیشه جمع کند به بچه میگوید برو آنجا روی مبل یک جیش حسابی کن. بچه جیش میکند، میبیند ای وای، حالا بیا و بشوی و نجاست و بردار ببر در آفتاب خشک کن خیلی کار خانه دوست داری برو انجام بده کار خانه خیلی علاقه داری برو انجام بده خدا میدواند وقتی انسان ادب نداشته باشد حرمت من الهیاش را رعایت نکند حرمت من خداییاش را رعایت نکند همیشه به من خداییاش بگوید من وقت ندارم خدا هم با آدم بیادب محروم میکند، این از اینجا. قیامت که پرده کنار برود ما میفهمیم که چقدر خدا به ما مهرورزی کرده پرده کنار می رود خدا به شما نشان میدهد میبینی که با چه اشتیاقی آمده بغلت کند در آغوش خودش، امام زمان، معصومین با چه اشتیاقی سراغت آمدن پرده را به شما نشان میدهند کنار میرود بعد تو پشت کردی و رفتی، پشتت را به آنها کردی، آن موقع نمیسوزی، انسان آتش نمیگیرد. در حدیث داریم یکی از این صحنهها را که خدا به آن شخص نشان میدهد که این قدر بیادبی کرده خودش را محروم کرده به قدری ناراحت میشود و وجودش را حسرت میگیرد که اگر این حسرت را بین همه بهشتیها تقسیم کنند هیچ بهشتی دیگر لذت نمیبرد. این قدر سوزش دارد که تو را من دعوت کردم برای خودم، من همه این دنیا را خلق کردم برای تو، و تو را دعوت کردم مثل من شوی، مثل من خدا، آن وقت رفتی دنبال یللی تللیات، چون انسان خودش را نمیشناسد تو را برای این کار دعوت نکردم من برای این خلقت نکردم که تو صبح تا شب بدوی صبحانه ناهار شام و کار و ازدواج و بچه بزرگ کردن و مُردن، من برای این تو را نیافریدم. چون خودت را نمیشناسی وقتی میگویم به ضیافت دعوتت کردم نمیفهمی ضیافت چیست، از ضیافت لذت نمیبری وقتی بیدارت میکنم با من حرف بزنی خوشت نمیآید ترجیح میدهی کار دیگری بکنی، امام رضا در دلت میاندازد بلند شو بیا مشهد به من سر بزن با یک توجیهی از مشهد رفتن صرفنظر میکنی. حضرت عبدالعظیم یک عالم همیشه صدایت میکند بلند شو بیا نمیروی حضرت معصومه صدایت میکند نمیروی، ولی اگر یک موقعی انسان آن ساعت به او نشان دهند ساعتهایی که امام زمان گفته دلم برایت تنگ شده ما هم گفتیم چشم آقا میآییم، آن ساعت در حدیث داریم اینقدر شخص خوشحال میشود که این خوشحالی را اگر بین همه جهنمیها تقسیم کنند دیگر جهنمیها عذابی احساس نمیکنند. حالا شما برگردید به درون خودتان ببینید جواب منفیهایتان در عمرتان بیشتر بوده یا جواب مثبتهایتان، این را یکذره فکر کنید الان در چه وضعیتی هستیم. یکی گفت نشسته بودم خانه، بعد یکدفعه دیدم اصلا دلم میخواهد بلند شوم بروم حرم حضرت معصومه، دیدی هر دفعه یک دفعه هوس میکنید برای همهتان هم این اتفاق افتاده، نگویید وقت ندارم کار دارم، خانم دارد صدایت میکند بیادب بلند شو برو. خانم میگوید امشب اینجا مجلس گرفتیم تو هم بلند شو بیا آن هم چه مجلسی، همه انبیا آنجا حضور دارند همه اولیا حضور دارند در حرم حضرت معصومه(س) بزرگان فرمودند حرم حضرت معصومه از حرم همه امامها لذتش بیشتر است، میدانید چرا؟ چون حضرت فرمود همه ما در حرم حضرت معصومه هستیم. یعنی شما وقتی میروید حرم حضرت معصومه اولاً به قول امیرالمومنین، خداوند حضرت معصومه را به جای فاطمه زهرا به ما داده مادرمان فاطمه زهرا که قبر ندارد حالا دلمان برای مادرمان هم تنگ شود بخواهیم برویم مادرمان را هم زیارت کنیم کجا برویم؟ میگوید خانم فاطمه معصومه را به شما دادم بیایید آنجا با خانم فاطمه زهرا دلتان تنگ میشود. خدا رحمت کند آیت الله مرعشی نجفی را، گفت خدمت آقا امیرالمومنین رسیدم گفتم آقا من که بچه شما هستم نامحرم نیستم به من بگو قبر مادرم کجاست؟ حضرت فرمود بروید قبر فاطمه معصومه را زیارت کنید حضرت زهرا هست چهارده معصوم هم آنجا هستند. مجلسی اینطوری دعوتت کردند کیف نمیکنی از این که دعوتت کردند بعد میگویی میخواهم تلویزیون نگاه کنم سریال نگاه کنم بیادب، ولی وقتی میروی آنجا، یک دفعه متوجه میشوی چه کسانی اینجا نشستند و چقدر به ما احترام گذاشتند که من نخودی را دعوت کردند. آدم خیلی کیف میکند یک نخودی را دعوت کردن آنجا در میان بزرگان خیلی مستی میآورد خیلی برای انسان حض میآورد هر وقت میروید کنار ضریح بگو آقا من لیاقت داشتم خانم من لیاقت داشتم اینجا بیایم.
حالا نگاه کن چقدر در طول عمرت امام رضا دلش برای تو تنگ شده صدایت کرده امام رضا رفتی ولی خدا نکند انسان یک قساوتی به خرج بدهد که امام رضا بگوید این بچه من با من قهر کرده یک دفعه دیگر به دلتان هم نیندازد خیلی بد میشود اگر دفعه بعد صدایمان نکنند چی، اگر یک بار دیگر از ما ناامید شوند، اگر یک بار از ما ناامید شوند بگویند دیگر به این کاری نداریم دیگر به دلش نمیاندازیم. میگوید من 40 سال است در مشهد هستم حرم نرفتم در این حضرت عبدالعظیم آدمهایی هستند سی سال دور حضرت هستند حضرت هر بار صدایشان کرده سی سال شهرری هست وقت نکرده بلند شود برود حضرت عبدالعظیم را زیارت کند این قدر انسان غفلت و قساوت دارد. ولی بعضیها هستند انگار که طوطی آنجا هستند کبوتر حرم هستند صبح حرم میروند بعد میآید خانه میبیند دلش تنگ میشود دوست دارد بعد از ظهر هم برود خدا رحمت کند علامه طباطبایی را، علامه آن پیرمرد با آن نازی، از خانهاش میآمد ماه رمضان بود پیاده حرم میآمد. من الان سحرها یک موقعهایی توفیق پیدا میکنم تصادفاً یک موقعی سحری وقتی میزنم بیرون، میخواهم حرم بروم که از حرم بیایم مثلاً تهران، مراجع را میبینم چند تا از مراجع را میبینم از خانههایشان بیرون زدند میآیند، هر کاری هم میکنی که مثلا بیا سوار ماشین شو، میگوید پیاده، خیلی ادب هم دارد بسیاریشان را من دیدم تعارف هم میکنند که بیایند، نمیآیند سوار شوند هر روز صبح هم میروند. آن زرنگتر است یا ما؟ آن عیاشتر است یا ما؟ آن زیرکتر است یا ما؟ علامه میآمد حرم میرفت بعد میگفت که افطارم را با یک بوسه به ضریح باز میکنم، میبوسید برمیگشت میرفت، ما قدر نمیدانیم، میدانیم بوسه ضریح یعنی چی؟ بوسه ضریح یعنی امام رضا دارد تو را میبوسد، تو عُرضه داری امام رضا را ببوسی تو عُرضه داری در را ببوسی. هر وقت هوس بوسه کردی آقا میخواهد تو را به خودش بچسباند ما فکر میکنیم خودمان خیلی عُرضه داریم برویم به ضریح بچسبیم ضریح را ببوسیم یکی از اولیا خدا خدمتشان ما میرسیدیم راجع به همین لذت حرم داشتیم صحبت میکردیم نگفت حالا خودش یا کس دیگر، گفت امام زمان را دیدند وقتی میرود حرم خانم معصومه خم میشود آن سنگ پایین را میبوسد. ما فکر میکنیم یک کار ساده است بوسیدن دست من است من بروم این قدر عُرضه داشته باشم و لیاقت و فکر داشته باشم تصمیم بگیرم بروم ضریح را ببوسم، خیر هر بار که میبوسی آقا دارد شما را می بوسد، لیلی از مجنون بسی مجنونتر است. میفرماید ما اول یاد دل شما را میکنیم به حدیث نرسیدم فقط توانستم این را معنا کنم حدیث اصلی میماند انشاء الله برای جلسه بعد، که ما بفهمیم وقتی اینجا میآییم لذت ببریم عزیزان هیچ وقت با گرفتگی در مجالس نیایید بفهمید امشب اینجا جشن گرفتیم و اینجا آمدیم خدا برای شما بساط راه انداخته. شهادت امیرالمومنین هم که در واقع فوز و عروسی امیرالمومنین هم هست بهانه است حالا بعضی از آقایان به ما میگویند اینها چقدر ساده هستند شب27 هم احیا گرفتند ما سه شبش را هم بزور آنجا رفتیم ماهی یک بار احیا میگیرند مثل اینکه بیکار هستند بلند میشوند میروند احیا میگیرند شب 27 را هم اضافه کردند. این را کدام فکر میگوید، این را کدام ادبیات، با کدام زبان ما میتوانیم اینها را تفسیر کنیم اینها را ما بفهمیم امشب بفهمید کجا نشستید یادتان باشد بفهمید چه منتی سرتان هست چه نگاهی به شما هست چه قدر با دوست داشتن با مهربانی. لمس کن آغوش خدا را که تو را دعوتت کرده اینجا، کیف کن خوشحال باش و بهترین چیزی هم که از خدا میخواهید این باشد برای همین هم شما وقتی میروید حرم حضرت معصومه(س) یا حرم حضرت عبدالعظیم این دعا را دارید وقتی رفتی آنجا در این مجلس چهارده معصوم با حضور همه انبیا و ملائکه و بزرگان و اولیا تو را هم راه دادند میگویی: (فَلا تَسلُب مِنّی ما أنا فیه) خدایا این که من در آن هستم از من نگیر، بخوانید زیارت حضرت عبدالعظیم زیارت حضرت معصومه، قشنگترین جای زیارت غیر از آن عشق بازیهایی که شما با انبیا اول شروع میکنید و بعد با چهارده معصوم صفا میکنید. یکی از قشنگترین جای زیارت این است که من میگویم خدایا حالا که دعوتم کردی دفعه بعد هم بیایم نشود که من آخرین زیارتم باشد(وَ لا جَعَلَهُ الله آخر العَهدِ مِنّی لِزِیارَتِکُم) میگویی خدایا این را از من نگیرخدا هر چی میخواهی بگیری بگیر اما نشود یک موقعی من را اینجا راه ندهند. در مسجد نتوانم بیایم نماز جماعت نتوانم بیایم نمازجمعه نتوانم بروم قرآن نتوانم بخوانم ذکر نتوانم بگویم زبانم باز نشود احیا نتوانم بروم حرم نتوانم بروم در این میکدهها اگر ما را راه ندهند بدبختیم میشویم خدایا به حق محمد و آل محمد قدر ما را آنچه که برای ما تقدیر میکنی این باشد که ما روزبروز به تو نزدیکتر شویم روزبروز قدر تو را ببشتر بدانیم روزبروز از اینکه با تو باشیم بیشتر لذت ببریم. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه سی و یکم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. بحثمان را در مورد ذکر ادامه میدهیم امام صادق(ع) فرمودند(إجعَل ذِکرَ الله مِن أجرِ ذِکرِهِ لَک فَإنَّهُ ذَکَرَک وَ هَوَ غَنٌّ عَنک) اگر خدا ذکر را نصیبتان کرد که توانستید دست بکنید در جیبتان تسبیح در بیاورید واقعا ذکر بگویید بعد از نماز نشستی ذکر گفتی نماز خواندی حرم رفتی یاد معصومین(ع) به سراغت آمد بدان که این معلول یاد خداست از تو، ( مِن أجرِ ذِکرِهِ لَک) به خاطر این هست که او تو را یاد کرده است. ما باید این لیاقت را انشاء الله زیاد داشته باشیم که مرتب یاد کنیم در بحث مهارتهای عبادی این بحث را توضیح دادیم عزیزانی که خواستند به همان بحث مباحث عبادی مراجعه کنند به مبحث شبهای احیا که قلب مثل بچه است که بچه اول که متولد میشود ذکر نمیتواند بگوید حرف نمیتواند بزند. دو سه سالی تو زحمت میکشی حرف میگذاری دهانش، با او حرف میزنی به حرفش میگیری بعد بچه یواش یواش دیگر مخت را میخورد دیگر حرف زدن یاد میگیرد یکسره با شما حرف میزند. قلب انسان مثل بچه است یک چند سالی اگر یک نفر مراقبت کند بعدا که شما حواستان نباشد قلب خودش ذکر میگوید یعنی یادت میاندازد بدترین شرایط باشید خدا سراغت میآید بدترین شرایط باشی بخواهد غفلت اذیتت کند گناه اذیات کند میآید با شما حرف میزند نیازی هم نیست دیگر خودت زور بزنی بدون زور گناه نمیکنی یک مقدار فقط یک چند وقتی انسان زور بگوید به خودش تلقین کند. خدا رحمت کند امام امت را فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد باید یک مقدار به خودمان تلقین کنیم یک مقدار زور بگوییم به نفسمان، به بخش حیوانیمان، به او بگوییم ساکت شو نوبت حرف زدن ماست یک مقدار حرف بزنیم. یک مدتی که حرف گذاشتی دهان این کودک عزیز روان حرف زدن را یادش دادی بزرگ میشود بالغ میشود بعد دیگر وقتی بزرگ و بالغ شد دیگر ولت نمیکند یکسره با شما حرف میزند در خواب حرف میزند. من دیدم آدمهایی که اینطوری هستند قرآن میگوید(يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ) اینها وقتی ایستادند، نشستند، خوابیدند، یاد خدا هستند یعنی من دیدم آدمهایی که خواب هستند اینهایی که اهل یاد دادن به خودشان هستند وقتی از این پهلو به این پهلو در خواب غلت میزند باز ذکر میگوید زبان دارد حرف میزند. یکذره زحمت بکشید زیاد هم هزینه ندارد یک کمی توجه کنید بعد دیگر قلبت همه جا با شما هست یک قلب روشن، قدرتمند، همه جا به یادت میاندازد با شما حرف میزند ولی فعلا شما این کار را بکن اگر آمد سراغت دیگر تنبلی نکن کسالت نکن. امشب یک چیزی میخواهم به شما بگویم خیلی از شما هم شاید شنیده باشید برای آنهایی که نشنیدند چه شنیدند قدر شما همین است اینکه این را بفهمید آن همین حدیث معروف امام باقر(ع) هست که فرمود کلید همه بدیها در دو چیز است همه بدبختیهایی که سر آدم میآید برای دو تا صفت است 1 ـ تنبلی 2 ـ بیحوصلگی. پیامبر میفرماید بیشتر عذاب و ناله جهنمیها فقط بخاطر تنبلی بوده اینها بهشتی بودند آدمهای خوبی بودند میتوانستند بهشت بروند آدمهای بدی نبودند ولی به این دلیل سر از جهنم درآوردند که آدمهایی بودند تنبل بودند. در هیچ کدام از کارهایتان چه کارهای دنیایی و چه کارهای آخرتی تنبلی نکنید جدی باشید در کارهایتان همیشه، در درست، در ازدواج در همسرداری است در کار منزل هست در کسب و کار و تجارت است در درس خواندن است از آن بالاتر در مسائل انسانیتان جدی باشید پشت گوش نیندازید امروز و فردا نکنید نگذارید کسالت سراغتان بیاید اصلا کسالت و تنبلی یعنی مساوی است با جهنم. حالا وقتی میخواهی ذکر بگویی تنبلی نکنید خدا هم در قرآن میگوید در ذکر من تنبلی و کوتاهی نکنید بیحوصلگی نکنید چون خیلی چیزها را از دست میدهید حالا این خدا تو را یادتان کرده بعد میگوید میدانید چه کسی یادتان کرده(فَإنَّهُ ذَکَرَکَ وَ هُوَ غَنِیٌّ عَنک) خدا تو را یاد کرد در حالی که هیچ نیازی به تو نداشت ولی به یادت هست چقدر قشنگ است. این کجا یک نفر زنگ بزند به من بگوید که میخواهم بیایم خانهتان کارت دارم، بگویم بفرمایید، بعد بیاید خانه بگوید که والله دوستت داشتم دلم برایت تنگ شد غرض از مزاحمت این بود که یک دیداری تازه کنیم بعداً میخواستم ببینم یک میلیون دو میلیون تومانی داری به ما بدهی این معنایش این هست که غرض اصلی از اول همان پول است. ما اول میگوییم اولش این بود بعدش هم میخواستم این را بگویم و این کجا یکی زنگ بزند بگوید میخواهم بیایم خانهتان تو را ببینم بعد بیاید بگوید دلم خیلی تنگ شده بود یک مقدار هم احتیاطا پول آوردم دو سه میلیون تومان ببینم اگر پول لازم داری کاری داری. کدام جذابتر است؟ دومی در عشق جذابتر است نه اینکه دارد به ما پول میدهد میفهمیم با اینکه به ما نیازی ندارد آمده سراغ ما، واقعاً دوستمان دارد بهترین محبتها این است که انسان محبتش به یک نفر بخاطر نیازش به آن طرف نباشد بلکه بخاطر اینکه خود آن شخص برایش عزیز باشد دوست داشتنی باشد نه بخاطر اینکه به او وابسته است. دو تا همسر هم همینطور، پدر و مادر و بچه همینطور، نه اینکه چون پدرم هست بلکه چون خیلی قیمتی است همسرمان نه بخاطر اینکه به او نیاز داریم برای اینکه خودش قیمتی است خودش هدیه خداست به ما، این خیلی مهم است تا این که ما بخاطر تکیه و وابستگی که به او داریم دوستش داشته باشیم. در واقع وقتی من یک نفر را بخاطر نیازم دوستش دارم در واقع خودم را دوست دارم خودم را دوست دارم او را دوست دارم چون او در خدمت من است بمن میرسد من دوستش دارم باز هم من در واقع خودخواه هستم. قشنگترین علاقهها زمانی است که انسان قید نیاز را میزند یک نفر را مستقلاً دوست میدارد قنشگترین علاقهها محبت خداست به ما، بخاطر اینکه هیچ نیازی به ما ندارد ولی قدر مهرورزی میکند. شما سابقه دارد یک نفر در محبت کسی محبتی بالاتر از محبت خدا سراغ دارید یاد بگیریم دیگران را چطوری دوست داشته باشیم در جامعه انسانی باید تمرین کنیم مهرورزی را، یاد بگیریم که انسانها را نه به خاطر خودمان بلکه بخاطر خودشان دوست داشته باشیم خودشان قشنگ و عزیز باشند برای ما، از خدا یاد بگیریم ادب را یاد بگیریم دوست داشتن را یاد بگیریم محبت و عشق را یاد بگیریم این ادب بزرگی است. آنوقت وقتی پدرم یک موقعهایی ب من حالی نمیدهد و اذیتم میکند و چهارتا حرف درشت ب من میزند مادرم وقتی اینطوری هست همسرم وقتی اینطوری هست دیگر دل چرکین هم نمیشوم چون برایم عزیز است دیگر دعوای زن و شوهری نیست این آمار وحشتناک طلاق نیست. امام صادق میفرماید همسرتان را هم دوستش ندارید باید تامین عاطفیاش بکنید باید به او مهرورزی زیاد بکنید ولو دوستش نداری چون وقتی من بگویم دوستش دارم یعنی با من هماهنگ است و این در واقع دوست داشتن خودم است. قشنگی دوست داشتن این هست که طرف برای من با این نیت نگاهش نکنم خودش بنده خداست شیعه است فرزند امیرالمومنین است یک انسان است یک مومن عزیز برایم باشد ببینید خدا خیلی ما را دوست دارد میلیاردها انسان روی زمین هر عاطفهای دارند جمعش کنید این عاطفهها را خدا داده همهاش یک قطرهای از اقیانوس بیپایان محبت خداست. امشب ما را دعوت کرده به ضیافت، در حالی که هیچ نیازی به ما نداشته گفت جمع شوید این جا گذشتهتان را جبران کنم آخرت به شما بدهم ابدیت به شما بدهم تازه از این بالاتر خودم را هم به شما میدهم. امام کاظم فرمود بهشت پاداش بدن شماست انسان که خیلی قیمتیتر از بهشت است بهشت شوق دارد به مومن، نه این که مومن کیفش این است که بهشت برود مومن فقط یک کیف دارد کیفش این است پیش خدا باشد از خدا جدا نشود مومن حقیقی اینطوری هست مومن راستین اینطوری هست. حضرت در کافی میفرماید بهشت پاداش بدنتان است ولی پاداش خود ما خود خداست اولین شعار پیغمبر این است(لا اله الا الله) هیچ دلبری جز خدا ندارید ما متاسفانه دیگر در فارسی زور زدیم اینطوری ترجمهاش کردیم ولی(لا اله الا الله) هیچ خدایی جز خدا نیست هیچ معشوقی جز خدا نیست، این است، حرف از عشق است حرف از الوهیت است. الوهیت به معنای خدایی و پروردگاری است هیچ محبوبی جز خدا ندارید این حرف است دین زبانش زبان عشق است زبان دین زبان یک عاشقی هست که با مشعوقش زندگی میکرده از او جدا افتاده، افتاده در دنیا، حالا سراغ هر چیزی میرود که خوشش میآید چون یاد او میکند چون یک کمالی از اوست خوشش میآید. امام میفرماید(فَذِکرُهُ لَک أجلی وَ أشهی وَ أتَمُّ مِن ذِکرِکَ لَه وَ أسبَق) میفرماید این که خدا به یاد ماست بدن این که به ما نیاز داشته باشد یکذره فکر کن که خدا یاد من است مرا صدا میکند با من حرف میزند فرشتهها را به سراغم میفرستد به این ارواح طیبه معصومین میگوید بینداز در دلش، ببرشان حرمهای خودتان دست نوازش به سرشان بکشید. میگوید این که خدا یاد من است برای همین میگویم ما در مجالس باید حالت سرور و جشن و عروسی داشته باشیم میگوید این که خدا به یاد تو هست(فَذِکرُهُ لَک أجلی) خیلی بزرگتر و مهمتر(وَ أشهی) یعنی خواستنیتر این است که کسی که به من نیاز دارد به من زنگ بزند مرا دوست داشته باشد یا من که به او نیاز دارم به او زنگ بزنم دوستش داشته باشم. کدامش خواستنیتراست؟ آن که نیاز دارد یا ندارد؟ آن که ندارد خواستنیتر است خیلی محبت قشنگی است نیازی به تو ندارد میگوید دلم برایت تنگ شد نیازی به تو ندارد برایت هدیه میفرستد(وَ أتَمّ) این یاد خدا کاملتر است از یاد تو نسبت به خدا. پس این که ما یاد خدا باشیم خوب است؟ میگوید خوب است، این که ما یاد خدا باشیم خواستنی است؟ میگوید بله خیلی خواستنی است خیلی قشنگ است این که ما یاد خدا باشیم کمال است؟ میگوید کمال است. ولی میفرماید نه یاد خدا بهتر است این که او مرا یاد میکند اجل یعنی خیلی بزرگتر و مهمتر و ارزشمندتر و خواستنیتر و کاملتر، دیگر تیر نهایی را اینطوری میزند(و أسبَق) زودتر است زودتر او یاد تو را میکند تو عُرضه نداری زودتر یاد خدا را بکنی هر وقت یادش کردی اول او یادت کرده این خیلی قشنگتر است آدم از این لذت نمیبرد در دنیا از این کمال بالاتر چیزی وجود دارد که او به یاد من است. مناجاتی دارد حضرت سجاد(ع) إلهی کَیفَ اَلهُو عَنک وَ أنتَ مُراقِبی) خدایا من چطوری از تو غفلت کنم در حالی که تو مراقب من هستی(وَ کَیفَ أنساک وَ أنتَ ذاکِری) من چطوری فراموشت کنم در حالی که تو به یاد من هستی همهاش تو به یاد من هستی من چطوری فراموشت کنم. این را بنویسید در خانه در قلبمان، بالاخره یک جا جلوی چشممان باشد اگر نمیتوانیم در قلبمان حفظ کنیم بنویسیم، چطوری فراموشت کنم در حالی که تو همهاش به یاد من هستی امام زمان هم همینطور است امام زمان دائماً به ما فکر میکند میگوید من هیچ وقت یاد شما را فراموش نمیکنم از شما هم غفلت ندارم ما زیاد خیلی غفلت داریم از امام زمان. (فَمَن أرادَ أن یَذکُرَ الله تَعالی) هر که میخواهد این خدا را یاد کند(فَلیَعلَم) باید این را بداند(أنَّهُ ما لَم یَذکُرِ الله العَبدَ بِالتَوفیق لِذِکرِهِ لا یِقدِرُ العَبدُ عَلی ذِکرِه) تا زمانی که خداوند یاد بندهاش نکند و توفیق ذکر به بنده ندهد بنده عُرضه ندارد یاد کند. خدا نکند که یک کاری کنیم که دیگر خدا یادمان نکند به دلمان دیگر کسی نیندازد نه حرم به یادمان بیفتد نه خدا، نه ابدیت، نه عشق، نه این چهارده معصوم، نه انبیا مشغول شهوتهای دنیا، حالا یا شهوتهای علمی و عقلی یا شهوتهای وهمی وخیالی و حسی، شهوتها مختلف است در درسهای قبلی همه را توضیح دادیم. کمالات جمادی، نباتی و حیوانی یا حسی، خیالی، وهمی و عقلی، مشغول این بازیها شویم و فوق عقل و ابدیت را فراموش کنیم خدا نکند اینطوری شویم که خدا بگوید این هم یک شهوتی دارد برو با او مشغول باش. میدانی پرده کنار برود چه اتفاقی میافتد؟ بزرگترین عذاب انسان، بدترین مرحله جهنم زمانی است که انسان میفهمد خدا عاشقش بوده ولی به خدا پشت کرده میفهمد خدا به او اشتیاق داشته و او به خدا اشتیاق نداشته بدترین سوزش این جا است.
مولانا اینجا غوغا کرده الان آمدی احیا، میروی خانه میفهمی موبایلت را جا گذاشتی، جا گذاشتی گم هم نشده، چقدر میسوزی اذیت میشوی، میفهمی کیف پولت را جا گذاشتی در دستشویی، چقدر اذیت میشوی میآیی میبینی سر جایش هم هست، ولی اگر بیایی ببینی کیف پولت را با چند تا تراول 500 هزار تومانی در آن بردند چی، چقدر آدم اذیت میشود. جان کندی چند سال یک ماشین تهیه کرده یا برای خودت، با وام و بدبختی رفتی تحویل گرفتی از شرکت آوردی پارکش کردی با چه شوق و ذوقی رفتی خانه به زن و بچهات بگویی بیایید ماشین خریدم تا برمیگردی میبینی 5 دقیقهای دزدیدن، چقدر سوزش سراغ آدم میآید. جان میکنی یک بچه را 20 سال بزرگ میکنی بچه بخاطر اینکه جوان است جوان خام است به قول پیغمبر فرمود(الجَوانُ شُعبَۀٌ الجُنُون) جوانی شعبهای از دیوانگی است 20 سال بچه را بزرگ میکنی بعد بخاطر بیعقلی و عجله و و جوانیاش میرود موتور سواری و کارهای دیگر تصادف میکند میمیرد چقدر میسوزی. خانمها دقت کنند سه چهار ساعت در آشپزخانه ایستادی یک غذایی درست کنی همسرت، فک و فامیلهایت بیایند بخورند و کیف کنند و تعریف کنند و بهبه بگویند یک دفعه مثلا میفهمی در آن فزله موش بوده، غذا سوخت، بدمزه شد اشتباهی به جای اینکه یک چیز دیگر را بریزی یک چیز دیگر را ریختی. من یادم هست یک روز در جبهه شهردار بودیم میگفتند خادم الحسین، بچهها رفته بودند خط، برگردند، نوبت من بود که به اینها برسم یک دوغی برای اینها درست کردم آمدند بنشیند دوغ بخورند هر کس خورد گفت اح اح، گفتم من کلی جان کندم این دوغ را درست کردم رفتم خودم خوردم دیدم اشتباهاً به جای نمک در آن شکر ریختم آدم حالش گرفته میشود. سوزش دنیا چقدر است؟ میگوید شما تحمل سوزش دنیا را ندارید اگر بخواهد نعمتهای دنیا از شما گرفته شود اعصابتان به هم میریزد ولی چطوری میتوانید صبر کنید خدا را از دست بدهید، ما اگر عاشق هر کس و هر چیزی هستیم چون رنگ خدا را دارد. ما اگر از یک چیزی خوشمان میآید از یک رنگی، از یک کالایی، از یک جنسی، از یک الماسی، از یک طلایی، از یک لباسی، از یک اتومبیلی، از یک مبلی، از یک لوستری، از یک تلویزیونی، از یک گل و گلدان و تابلویی، از یک شخصی خوشمان میآید برای این که تجلی خداست آیه خداست خدا تجلی کرده در این، ما کمال را میبینیم از این شخص خوشمان میآید. دلیل ندارد ما دوستش داشته باشیم تو این را از دست میدهی اعصابت به هم میخورد بعضیها روانی میشوند تا آخر عمر، یادتان نرفته که وقتی ما قطعنامه 598 را پذیرفتیم چند تا تاجر سکته کردند مُردند برای تجارتشان سکته کرد و مُرد. کشتیات غرق شده جا در جا سکته میکند، بچه مُرد آقا زودتر از بچه در برزخ میرود، زودتر از بچهاش دفن میشود، فلان چیز را باختی، چقدر آدم میسوزد، یک ذره فکر کنیم حرف خیلی بلند است. ای که صبرت نیست بر دنیای دون، این دنیای پست را تو میخواهی از تو بگیرند این همه جلز و ولزت در میآید تو اینقدر نادان هستی که اگر در خانه یک اتفاقی برای دنیایت بیفتد سر همسرت داد میزنی عصبانی میشوی، عصبانیت میدانی یعنی چی؟ یعنی حجم عظیم و سالهای طولانی عذاب در جهنم بخاطر یک بار عصبانی شدن عصبانیت فشار قبر میآورد. بخاطر اینکه یک استکان شکست یک غذا ریخت چند ساعت زحمت کشیدی بچه آمد یک چیز پرت کرد در غذا، غذا را بهم زد اعصابت خورد میشود سر همه داد میزنی یک تلویزیون شیشهاش بشکند داری سریال نگاه میکنی بچه دارد رد میشود پایش میخورد به کنترل تلویزیون کانال عوض میشود یک دفعه مثل بمب منفجر میشوی. پسر آمده بود از پدر مسأله ریاضی بپرسد پدر داد زده بود سر پسر، چند بار بگویم موقع کارتون مزاحم من نشو، به خدا ما اگر بچه موقع کارتون دیدن مزاحم شود عصبانی میشویم اینقدر میسوزیم بعد نمیفهمیم داریم خدا را از دست میدهیم یعنی معدن همه قشنگیها را یعنی چی، ما الان نمیفهمیم پرده برود کنار سوزش آنجا شروع میشود. ما نمیفهمیم امام زمان را از دست دادن یعنی چی، رفیق فاطمه زهرا نبودن یعنی چی، بچه فاطمه زهرا نبودن با او رابطه عاطفی نداشتن یعنی چی، ما الان نمیفهمیم قرآن بلد نبودن موقع مردن یعنی چی. الان طرف کامپیوتر بلد است زبان بلد است خیلی هم پُز میدهد که بلد است بعضی از جوانها من 20 تا دانشگاه در طول سال درس دارم پنج هزار تا دانشجو عضو موسسه ما هستند کیفش این است میگوید من زبان اسپرانتو بلد هستم میگویم مگر کارآیی دارد، چقدر عمر گذاشته رفته یاد گرفته. بعد میگویم کلام الله را بلد هستی با خدا حرف بزنی، ادبیات عرب را بلد هستی وقتی میخواهی یک مناجات بخوانی عاشقانه حرف بزنی، دردش هم نمیآید که بلد نیست از این که نمیتواند با خدا حرف بزند هم دردش نمیآید از این که کور است وابسته به ترجمه هست هم دردش نمیآید. طرف عاشق یک دختر میشود الان من کلی از شاگردانم وقتی میآید مشاوره میگوید من در ژاپن، کره، آمریکا رفتم آنجا با یک دختر آشنا شدم عاشقش شدم مثل بلبل زبان آن را یاد گرفته سه ماهه چهار ماهه، که بتواند با دختر راحت حرف بزند. بعد الان ما سالها فعالیت علمی نمیتوانیم چهار آیه قرآن بخوانیم الان هم نمیفهمیم یعنی چی، دردمان هم نمیآید، چرا دردمان نمیآید؟ برای این که ما حواسمان نیست چه کسی هستیم که من نمیتوانم با ابوحمزه سیر کنم نمیتوانم با افتتاح مست شوم. فرمود قرآن شراب مومن است شراب میدانی باید با شما چه کار کند، شراب باید مستی بیاورد خماری بیاورد غفلت از تمام مشکلات بیاورد یعنی هر وقت یک چیز دارد دردت میآورد و اذیتت میکند همین که بروی قرآن بخوانی آرام میشوی ولی ما اصلا تا آخر عمر یکذره از قرآن مست نمیشویم نه از شنیدنش نه از خواندنش ما الان نمیفهمیم چه کار داریم با خودمان میکنیم بگذار پرده کنار برود.
چطوری میتوانی خدا را از دست بدهی دردت هم نیاید الان چون من حیوان هستم به خدا نیازی ندارم میگوییم من یا مرد هستم یا زن هستم، میگویم یا شوهر میخواهم یا زن میخواهم یا بچه میخواهم یا خانه میخواهم یا پول میخواهم یا مدرک تحصیلی میخواهم یا مشهوریت میخواهم درجامعه، رأی بیاورم، رئیس شوم نماینده مجلس شوم شورای شهر، اینها کیفم است، چرا؟ چون میتوانم من با حیثیت حیوانی دینداری کنم استاد دانشگاه شوم چهار نفر دورم جمع شوند اینها کیفمان است سر پا هستیم اینها سر پا نگهمان میدارد ولی وقتی از این دنیا برویم چون گفتیم دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. به محض این که جنین متولد شود به دنیا، آنجا نمیتوانی به دنیا بگویی من شاخ آوردم دُم آوردم ولی دست نیاوردم پا ندارم چشم ندارم دنیا حالت را میگیرد معلول هستی اذیت میشوی، خانمها آقایان شرایط زیستی بزرخ مثل شرایط زیستی دنیا کامل ریاضی است. خدا میگوید من همه چیز را ریاضی خلق کردم آب و هوا دارد غذا دارد خانه دارد آنجا دانشگاه داریم ما دانشگاههای بسیار پیشرفتهای آنجا داریم میلیاردها برابر پیشرفتهتر از دانشگاههای اینجا هست جلسات علمی داریم قصر داریم موسیقی داریم بخور بخواب داریم خیلی چیزها هست فقط میلیاردها برابر پیشرفتهتر است. چقدر پیشرفته است؟ اینقدری که دنیا نسبت به رحم پیشرفته است حالا اگر تمرین نداشته باشیم مرگ ما اول غصههایمان است وقت بگذاریم واقعا برای برزخ، غفلت نکنیم مستی نکنیم واقعاً تمرین کنیم. دنیا برای تمرین زندگی در بهشت به ما داده شده فی نفسه ارزشی ندارد نشود ما مستقل بگیریم تمام جوانی و عمرمان را صرف رسیدن به کمالات دنیایی کنیم بعد موقع مردن هیچی متناسب با شرایط برزخ با خودمان نبریم واقعاً وقت بگذاریم. قرار است تو در شرایط زیستی زندگی کنی که میلیاردها برابر زیباتر و جذابتر و کاملتر از اینجاست میفهمیم این یعنی چی، الان طرف سواد ندارد یکجا خجالت میکشد کامپیوتر بلد نیست خجالت میکشد میگوید من بیسواد هستم کامپیوتر هم بلد نیستم زبان بلد نیست خجالت میکشد پول ندارد خجالت میکشد لباس ندارد خجالت میکشد. میدانید در برزخ گداییاش چقدر خطرناک است آنجا کسی به کسی چیزی نمیدهد گدایی برزخ تا قیامت است قیامت خودش ماجرای دیگری دارد آن هم با مقیاسی میلیاردها برابر بزرگتر از دنیا، این قدر که دنیا بزرگ است نسبت به رحم، برزخ بزرگ است نسبت به دنیا، میدانید چقدر شرمآور است اگر آدم ضعیف و فقیر از دنیا برود. اینکه قرآن میگوید یکسره میزانهایتان را سنگین کنید میزان نفس خودت است باید سنگینش کنی باید باربرداری باید عزیز شوی باید قوی شوی(فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ) اینها که میزانش سنگین است در زندگی دلپسند و راضی است اما(وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ) کسی که حساب عملشان سبک است میزان نفس خودت است گدا متولد میشوی. مثل بچهای که متولد شده نُه ماه در رحم مادر بوده ولی دست ندارد پا ندارد ولی وقتی اینجا میآید خیلی خطرناک است تا آخر باید زجر بکشد(فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ) مادرش آتش است شما میدانید بهشت و جهنم یکجا هست یعنی در بهشت بغلیات لذت میبرد تو در بهشت برایت جهنم میشود میبینی و میفهمی داغون میشوی. مثل الان، الان دنیا یک شرایط زیستی است نابینا و ناشنوا و لال و سالم در آن هستند در همان شرایط یک نفر لذت میبرد یک نفر دارد عذاب میکشد میدانی هر چی بهشت قشنگتر باشد کسی که برایش آماده نباشد حسرتش بیشتر میشود وقت بگذاریم. با کراهت سراغ خدا نروید با عشق بروید با کراهت سراغ قرآن و نماز و دعا نروید سراغ معرفت نروید فرمود افضل اعمال در شب قدر مذاکره علمی است.
فرمود بهترین عمل شب قدر این است که تو حرف بشنوی نه جوشن کبیر و جوشن صغیر و نماز صد رکعتی، اینها نه، مهمترین عمل شب قدر این است که تو به معرفت برسی به قدر خودت برسی خودت را بشناسی اگر در شب قدری که معادل هزار ماه است مهمترین عمل معرفت است معلوم است که بعد از ماه رمضان مهمترین کار تو کسب معرفت است. بعد از ماه رمضان مهمترین کار تو فهم و مطالعه و شنیدن است امام سجاد در دعای ابوحمزه میگوید خدایا چی میشود من هر وقت میخواهم سمت تو بیایم خیلی وقتها حالم گرفته میشود رغبت نمیکنم و وقتی میخواهم با تو حرف بزنم خوابم میبرد نشاطم را از دست میدهم. بعد میگوید میدانم خدایا شاید تو دیدنی من با مجالس علما ارتباطی ندارم با من قهر کردی(لَعَلَّکَ فَقَدتَنی مِن مَجالِسِ العُلَما) شاید تو دیدی من با هیچ عالمی ارتباط ندارم نه مطالعهای، نفهمی، نه معرفتی، برای همین من را از خودت دور کردی مهمترین عمل در شبهای قدر کسب معرفت است. این حدیث را به شما هدیه بدهم از پیغمبر(ص) فرمودند خداوند تبارک و تعالی بدش میآید دشمن میدارد هر کسی که عالم به دنیا است اما جاهل به آخرت و ابدیت است پیغمبر رحمۀ للعالمین است(إنَّ الله تَبارَکَ وَ تَعالی یُبغِضُ کُلَّ عالِمٍ بِالدُّنیا جاهِلٍ بِالآخرۀ) آخرتشناس شویم قرار است آنجا برویم قرار است ما زندگی کنیم. ما چند روز دیگر آنجا میرویم میدانید از پارسال تا حالا چند نفر از ما آنجا رفتند سالی سی هزار نفر مردمی که سوار اتومبیل میشوند پیاده نمیشوند از اتومبیل به برزخ میروند، ما نمیرویم یعنی ما تا فردا زنده هستیم تا پسفردا، تا سال دیگر؟ اگر بلد نباشیم کجا میرویم و وقت نگذاشته باشیم برای اینکه بفهمیم آنجا چطور جایی است ما چطوری میتوانیم خودمان را برای برزخ آماده کنیم. جدی باشیم در خودسازی، در یاد خدا، تنبل نباشیم در عبادت، عبادت هم با کیفیت، کیفیتش را از کجا باید بیاوریم؟ از معرفت میآید هر چی معرفتت بیشتر میشود کیفیت بالاتر میرود هر چی شناخت قویتر شود تو در ارتباط قدرتمندتر میشوی. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه سی و دوم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. بحثمان درباره یاد خدا بود امشب دوباره برمیگردیم به بحث اصلیمان در شبهای احیا به آن بحث مواقف ذکر که کجاها به ما توصیه شده که ذکر خدا را بیشتر بگوییم چند جا توصیه شده که یاد خدا بیشتر گفته شود یکی میدان جنگ هست که آن جا روبرو شدن با دشمن، وقتی که با دشمن روبرو میشوید. امیرالمومنین(ع) میفرماید(إذا لَقیتُم عَدُّوَکُم فِی الحَرب فَأقِلُّ الکَلام وَ أکثِرُوا ذِکرَ الله عَزَّوَجَلّ) هر وقت روبرو میشوید با دشمنتان در جنگ، حرف کمتر بزنید و بیشتر یاد خدا بکنید یاد خدا خیلی آرامش میدهد به انسان در برخورد با خطرها به خصوص خطرهای بسیار بزرگ، جنگ و حوادث. ملت ما هم یک ملتی هستند که لااقل در تاریخ 28 ـ 29 ساله انقلاب خودشان این خطرات را هم در شهرها هم در روستاها هم در میادین جنگ زیاد دیدند وقتی که انسان با دشمن روبرو میشود یاد خدا آرامش زیادی میآورد و قدرت زیادی میآورد. خیلی از شما که در جبهه و جنگ بودید یادتان هست که دعاها نوحهها، حتی پیشانیبندها، قرآنهایی که روی سینه انسان میگذاشت به رزمندهها آرامش میداد شعار خواندن، صلوات فرستادن، دعا خواندن. گاهی وقتها قبل از عملیات، بارها من این را میدیدم که مثلا نیم ساعت 20 دقیقه هم مانده که عملیات شروع شود بچهها پشت خط، پشت خاکریز توسل میخواندند این به آنها فوقالعاده قدرت میداد برای این که بتوانند حرکت کنند با معنویت و تکیه به خدا حرکت کنند. در جبهه مقابل که کفر بود خبری از یاد خدا نبود همیشه آن جایی که این چنین هست برای بزرگترین قهرمانهای جنگ هم شجاعترین و قویترین مردان اضطراب کشندهای وجود دارد. در جریان بازداشت سربازان انگلیسی در دفعه اول، نه این آخری، وقتی که اعلام میکنند که انگلیسیها آمدند در آبهای ایران، آن موقع که قرار بود از طرف ما نیرو برود با آنها روبرو شود زیاد نیرویی نداشتیم یک آشپز بود و یکی دو تا نیروی معمولی، اینها اسلحه برمیدارند با قایق میروند که این انگلیسیها را دستگیر کنند بیاورند نیروهای رزمنده و جنگجوی ما نبودند تکاورهای ما نبودند. اینها چون مومن بودند با چه قدرتی رفته بودند سمت انگلیسیها، فیلمش را من قشنگ دیدم وقتی اینها را دستگیر میکنند فرمانده انگلیسیها از شدت ترس جایش را خراب کرده بود خیس کرده بود سه نفر رفته بودند سه تا قایق را گرفته بودند آمده بودند دستگیر کرده بودند آمده بودند این نقش یاد خداست. یا در یکی از عملیات کربلای یک من یادم هست من تخریبچی بودم عملیات که شروع شد مجبور بودم جلوتر بروم که خودم را به میدان مین برسانم میدان را باز کنم که بچهها رد شوند متأسفانه قبل از اینکه ما از خاکریز خودمان رد شویم برویم در دشت، از دوطرف ما یک مقدار زودتر عمل کردند ما که وسط بودیم دیگر برای ما عملیات لو رفته بود. دیگر ما نتوانستیم ما خودمان را به پشت میدان دشمن برسانیم در خاکریز خودمان مانده بودیم آتش دشمن شروع شده بود من در خاکریز که رد شدم کفی را که رد کردم مجبور بودم مثلا یک صد متری را بدوم صد متر را که دویدم خودم را رساندم به میدان، هر چی داد میزدم که بچهها بیایید بچهها نمیتوانستند بیایند چون آتش شروع شده بود خیلی سخت بود دشمن آتش زیادی میریخت. بعد هر چی میگفتنم بیاید کسی بلند نمیشد بیاید، نمیتوانستند بیایند، تنهای تنها مانده بودم این میدان را هم باز کردم ولی کسی نمیتوانست بیاید، قشنگ داشتم صحنه را نگاه میکردم که بالاخره این بچهها میخواهند چه کار کنند میتواند بکَنند زیر آتش راه بیفتند بیایند یا نه. یادم هست خیلی صحنه باشکوه بود خیلی تکان دهنده بود این صحنه، یک بچه مثلا 18 ـ 19 ساله بلند شد اسلحهاش را هم انداخت روی زمین یعنی اسلحهاش را هم دستش نگرفت حالا فکر کن از جلو دشمن دارد همینطور آتش میریزد روی سر بچه ها، مسلسلها دارد کار میکند دوشکاها دارد کار میکند توپ دارد میآید خمپاره دارد میاید. من یک چیزی میگویم شما یک چیزی میشنوید، یعنی یک فضای بیابان جلویت باز وجب به وجب آتش میآید خیلی سخت است آدم وقتی میبیند آتش دارد میریزد، دارد جلوش میآید بلند شود بخواهد حرکت کند بیاید، این جوان یک حرف زد، میخواهم بگویم یاد خدا چه کار میکند با دل انسان که حضرت میفرماید ذکر خدا بگویید. بلند شد ایستاد داد زد زیارت عاشوراخوانها چه کسانی بودند، همین یک کلمه، تا این یک کلمه را گفت کل گردان از جا کَنده شد دوید، خودش دیگر معطل بقیه نشد همین یک حرف را زد و دوید من دیدم آن دوید آمد زیر آتش و بقیه هم پشت سر آن همینطوری میآمدند. آمد از من هم که میدان را باز کردم از من هم رد کرد یعنی دوید آمد از داخل میدان رفت با یک نارنجک پرت کرد در سنگر دشمن، بقیه هم آمدند الحمدلله رفتند یاد خدا این کار را با آدم میکند یعنی قدرت میدهد و اصلاً انسان نه آتشی میبیند نه دیگر دشمنی میبیند نه کشته شدنی میبیند فوقالعاده به انسان قدرت میدهد. در مواقع خطر و ترس آنچه که انسان را آرام میکند یاد خداست حالا حتما دشمن هم نه، مواردی که انسان ترس به دلش هست یک جایی ممکن است برود ترس دارد اضطراب دارد فوقالعاده یاد خدا آرامبخش است. دومین جایی که سفارش کردند که انسان یاد خدا کند در بازار است در بازار بیشترین جایی هست که شیطان و طبیعت به فطرت حمله میکند به دو جهت، یعنی چند جهت در بازار وجود دارد که انسان اگر حواسش را جمع نکند آسیب میبیند خطرناک است. یکی این که بازار مظهر غفلت است اساساً، یعنی آن جا دائماً جایی هست که تو از وضع موجود ناراضی شوی وضعی که داری ناشکر شوی خیلی چیزهایی که مردم میخرند و دارند و آنجا هست ببینی و نداشتن خودت به رخت کشیده شود از وضع خودت ناراضی شوی شیطان آنجا انواع حملهها را در بازار به انسان میکند. نداشتن این که میخواهی خیلی چیزها را بخری به هر حال انسان بینهایتطلب است هر چی هم داشته باشد وقتی در بازار میرود چیزهای جدید را میبیند هوس میکند لباس جدید، مدل جدید، ساعت جدید و ظرف جدید، لوازم تزئینی جدید، هر چیز، انسان همینطوری مینشیند نگاه میکند خوشش میآید. این ممکن است خدای نکرد احساس بدبختی و نارضایتی به او دست دهد و شیطان اینجا روی عقاید انسان کار میکند و نداشتنهای مادی و فقر مادی را به رخ بکشد نداشتنهای معنوی و انسانی را از یاد انسان میبرد. انسان در آن لحظه وقتی در بازار قرار میگیرد یکی از بزرگترین جاهایی که انسان خودش را به صورت حیوان معنا میکند و میبیند در بازار است یادش میرود آدم است قیمت آدم به چیست. این را یادش میرود بعد حسرتها شروع میشود تأسفها شروع میشود دلدادگیها و دلبستگیها و اسف خوردنها شروع میشود عاشق شدنها شروع می شود تصمیم میگیرم این را بخرم آن را بخرم بعد بیایم بنشینم برایش برنامهریزی کنم عُقدهها و فضاهای خالی زیادی در انسان ایجاد میشود. این یعنی عمر تلف کردن عمر مصرف کردن یعنی تصمیم بگیرم مقداری از عمرم را جوانیام را که باید بعداً قیامت جوابگو باشم بگذارم سمت نیازهای کاذب، حالا یک وقت هست انسان نیازهای صادق دارد واقعاً، حالا میرود نیازش را تأمین میکند. ولی بازار جایی هست که در انسانها نیازهای کاذب وحشتناکی را ایجاد میکند بسیار بسیار کم هستند آدمهایی که بتوانند بروند در بازار و با آرامش قلب، دست نخورده بیرون بیایند، نکته دوم تزاحم محرم و نامحرم هست. علی(ع) خطاب به مردم کوفه میگوید من شنیدم زنهایتان که در بازار که حرکت میکنند شانههایشان به نامحرم میخورد بعد میفرماید آیا شما غیرت ندارید که زنهایتان میروند به نامحرم میخورند(ألا تُغیرُون أما تَستَحیُون) حیا نمیکنید شما که ناموس شما آنجا میرود خیلی انسان باید مراقب باشید انسان آنجا میرود با نامحرم برخورد میکند. حتی این حرم عبدالعظیم خودمان که مستحب است یک زیارت مستحبی که آدم میخواهد برود باید بیسلیقگی نکند مواقع شلوغ نرود یا اگر هم میخواهد در مواقع شلوغ برود به نحوی برود که یک همچین اتفاقی برایش نیفتد از مسیرهایی برود که خلوتتراست نه اینکه از بازار بخواهد برود که هم فال و هم تماشا، هم بخواهد حرم برود. مسلم است وقتی من مسیر بازار را انتخاب کنم بخواهم بروم یک زیارت مستحبی انجام دهم چند بار این اتفاق میخواهد برای من بیفتد نه خودتان بروید نه با ناموستان بروید نه به ناموس کسی تزاحم داشته باشید نه با ناموس خودتان بروید که کسی با ناموس شما تزاحم داشته باشد این هم یکی از آن خطرهاست نگاههای ناروا، حرکتهای بدنی ناروا خطرناک است. به هر حال بازار یکی از بدترین جاهای زندگی و شهرنشینی هست مظهر جهنم است در همچین جایی اگر انسان مجبور است برود که خیلی وقتها هم مجبور میشود واقعا برود اگر مجبور هست باید حواسش باشد که از این در بازار میرود در خروجیاش دینش را در آن جا نگذاشته باشد دلش را آنجا جا نگذاشته باشد دل و دینش را جا نگذاشته باشد. چه بسیار افرادی بخاطر تماس با بازار دینشان را شرافتشان را غیرتشان را حیاشان را از دست دادند لذا حضرت امیرالمؤمنین(ع) میفرماید که (أکثِرُوا ذِکرَ الله عَزَّوَجَلّ إذا دَخَلتُمُ الأسواق) زیاد به یاد خدا باشید وقتی میخواهید وارد بازار شوید حواستان را جمع کنید یعنی باید مراقب خودتان باشید هم مراقب چشمتان باشید هم مراقب بدنتان باشید این را ذکر میگویند نه اینکه فقط اسم را خدا را بگویید. یکی از آن مظاهرش هم اسم خدا را بکار بردن است یعنی به زبان جاری کردن هست(إذا دَخَلتُمُ الأسواق عِندَ إشتِغالِ النّاس) موقعی که مردم همه مشغول هستند در بازار، برو و بیا و بخر و داد و فریاد و دنیا، تو باید خیلی حواست را جمع کنی در بازار. بعد حضرت میفرماید اگر کسی این عُرضه را داشته باشد اگر کسی این کار را بکند یعنی بتواند در بدترین جا یعنی در جهنم یاد خدا باشد یعنی در جهنم سالم بوده توانسته در جهنم سالم بماند چون یاد خداوند بوده یاد معشوق حقیقی خودش بوده. آنجا انسان وقتی به یاد خدا میافتند دیگر له نمیشود در بازار کوچک نمیشود نداشتنهایش تحقیرش نمیکند هوسهای جدیدی ندارد خیلی مراقب هست میفرماید که(فَإنَّهُ کَفارَۀٌ لِلذُّنُوب) کفاره گناهان شماست اگر وارد بازار شدید توانستید یاد خدا بکنید این کفاره گناهان شماست. (وَ زِیادَۀٌ فِی الحَسَنات) این خیلی جالب هست که کفاره گناهان شما هست به حسنات شما هم اضافه میشود حسنات هم برای شما مینویسد خداوند، ثواب مینویسد برای کسی که در بازار به یاد خدا باشد بتواند آنجا یاد خدا را بگوید(وَ لا تُکتَبُوا فِی الغافِلین) و از غافلان نوشته نمیشوید. روایت بعدی در همین باره از نبی اکرم(ص) هست میفرماید(مَن ذَکَرَ فِی السُّوقِ مُخلِصاً عِندَ غَفلَۀِ النّاس وَ شُغَلِهِم بما فیه کَتَبَ اللهُ لَهُ ألفَ حَسَنَۀٍ وَ یَغفِرُ الله لَهُ یَومَ القِیامَۀِ مَغفِرَۀً لَم تَخطُرُ عَلی قَلبِ بَشَر) چقدر زیبا است. میفرماید که اگر کسی در بازار هنگامی که مردم از یاد خدا غافل هستند و سرگرم کار خودشان هستند این شخص به یاد خدا باشد در بازار(کَتَبَ اللهُ لَهُ ألفَ حَسَنَۀٍ) خدا برایش هزار حسنه مینویسد آن بتواند این جا این کار را بکند و این شیرین تر است و روز قیامت طوری این شخص را میبخشد که به قلب هیچ کس خطور نکرده باشد یک همچین مغفرتی، یعنی خیلی با مغفرت ویژه خدا این را میبخشد. چرا یک همچین سرمایهگذاری خدا کرده است؟ برای این که قاعده یادتان باشد این قاعده را در نظر بگیرید هر جا عامل غفلت زیادتر هست شما بتوانید آن جا یاد خدا بکنید اجری که شما میبرید خیلی بیشتر است. من یک مثال بزنم، ببینید شما در خانهتان نشستید اذان بگویند به طور طبیعی بلند میشوید میروید مسجد نماز میخوانید درهمسایگیتان مسجد است یا در خانه خودتان نماز میخوانید یک موقع هست که نه در منزل نشستید شلوغ است تلویزیون روشن است عوامل غفلت زیاد است آن موقع اذان را میگویند بلند میشوی میکَنی میروی نماز میخوانی نه با کسی سرگرم میشوی نه با تلویزیون و عوامل غفلت، این اجرش بیشتر هست. یک موقع هست در یک میهمانی دعوت داری رفتی یک میهمانی یک عروسی، عروسی هم مثلا شروع شده یک ساعت قبل از مغرب بگو و بخند و حالا خدا نکند که در آن فسق و فجوری باشد به هر حال همین شادی معمولی است. ولی اذان که میگویند تو همان لحظه بلند میشوی میروی بیرون از مراسم عروسی یک جایی را پیدا میکنی نماز میخوانی اینجا یک کسی بتواند بکَند آن موقع اول وقت، نگوید حالا عروسی را تمام میکنیم میرویم خانه نماز میخوانیم، این خیلی اجر دارد که در بدترین شرایط انسان یاد خدا باشد یاد خدا بر قلبش غلبه داشته باشد. میروی خارج از کشور، در خارج از کشور یک کشوری هم بروی که کفر داشته باشد مسلمان نباشد یک کسی اول وقت یادش باشد نماز بخواند مراقب اذان باشد که من الان اول وقت نمازم را خواندم این فوقالعاده ارزشمند است. یک جایی که مرسوم نیست شما بلند شوید نماز بخوانی اذان گفتند اذان شده است مرسوم هم نیست کسی بلند شود آنجا نماز بخواند یادتان هست یک هواپیما از ما دزدیدند بردند اسرائیل، تلویزیون نشان میداد بردند اسرائیل، بعد وقت نماز شده بود در آنجا دست دشمن یک کسی بلند شود بگوید اول وقت است میخواهم نماز بخوانم. دیدید مردم بلند شده بودند یک هواپیما چقدر از جمعیت بلند شده بودند به نماز ایستاده بودند اصلا محل نگذاشتند به اسرائیلیها که ایها اینجا اسیر شدند، میدانید خدا یک همچین بندهای را چه کار میکند که در بدترین شرایط یاد خداست. هم در دست دشمن هستی محاصره هستی در کشور کفر، بدترین شرایط وقتی اذان میگویند انسان بلند شود نمازش را بخواند یاد خدا باشد در میهمانیها در عروسیها در جاهای شلوغ. این که میگوید هر کس در بازار زمانی که همه غفلت دارند بلند شود نماز بخواند یا نماز نه، یاد خدا را بکند در بازار، خدا طوری او را میبخشد که به قلب کسی خطور نکرده باشد و هزار حسنه برایش مینویسد برای این است که کار کار باارزشی هست. ولی آن جایی که مانع نیست انسان عادتاً بلند میشود نماز میخواند هنری نکرده همه این کار را دارند انجام میدهند جایی که کسی انجام نمیدهد جایی که کسی این حرفها را تحویل نمیگیرد جایی که آدم رویش نمیشود رفتی کوه، رفتی پارک، همه مشغول گناه هستند مشغول غفلت هستند اگر گناه هم نکنند در غفلت هستند تو آنجا موقع اذان یک کسی بلند شود برگردد قبله پیدا کند وضو بگیرد نماز بخواند. بعضیها که الحمدلله با هم همدل هستند خانوادهها نماز جماعت اصلاً راه میاندازند آنجا اگر کسی بتواند یاد خدا بکند این خیلی ارزش دارد در حدیث داریم در فرمایشات معصومین(ع) درباره کسی که در بین افراد غفلت زده یاد خدا میکند آن جاهایی که همه مردم غافل هستند یاد خدا میکند. از پیامبر(ص) هست میفرماید که(الذّاکِرُ فِی الغافِلین کَالمُقاتِلِ فِی الفارّین) کسی که بتواند در بین آدمهای غفلت زده یاد خدا بکند در بین افراد غفلت زده به یاد خدا باشد میگوید این مثل کسی است که جهاد شده همه فرار کردند از ترس برخورد با دشمن این تنهایی ایستاده دارد در مقابل دشمن میجنگد اینقدر ارزش دارد. حتی بالاتر از این هم حضرت فرمود فرمود(الذّاکِرُ فِی الغافِلین کَالمُتَشَهِدُ بِدَمِهِ فی سبیلِ الله) کسی که در بین غافلین یاد خدا باشد آدمهای غفلت زده مثل کسی است که در راه خدا در خون خودش غلتیده است شهید شده است این اجر را دارد یک جایی که بقیه اینطور حرفها را تحویل نمیگیرند برایشان ارزش ندارد. دقت کنید منظور من از یاد خدا این نیست که فقط حرف بزند یا خودش یاد باشد یک دختر خانمی هست یک اقا پسری هست در دانشکدهشان همه دنبال دوست دختر و دوست پسر هستند این این کار را نمیکند این در بین غافلین یاد خدا بودن یعنی این جا یاد عملی است. همه بیحجاب هستند بدحجاب هستند این در یک همچین شرایطی در یک مجلسی در یک عروسی که هیچ کس رعایت نمیکند کاملاً خانم حواسش هست حجاب را رعایت کند حیا را رعایت کند این ذاکر فی الغافلین هست این قطعا آن ثواب را دارد. رفتی خارج از کشور، بقیه میخواهند بروند گوشت ذبح غیر اسلامی بخورند هوت هم میکنند میگویند دست بردار اینجا دیگر این املبازیها را کنار بگذار بعد بگویی نه من غذای حلال فقط میخورم این غذا را نمیخورم این ذاکر فی الغافلین هست فقط یاد زبانی و ذهنی منظور نیست. شما در تلویزیون دیدید در یک شهر مثل گرانادا در اسپانیا یک دختر فقط حجاب داشت این را خدا هر لحظه برایش ثواب شهادت مینویسد میگفت همه مسخرهام میکنند اصلا به من گفتند تو اسپانیایی نیستی تو مسلمان هستی ما تو را به عنوان همکشور خودمان قبول نداریم هموطن خودمان نیستی، سخت است. گاهی وقتها من میدیدم مثلا یک دختر در دانشکده فقط همین یک دختر حجاب داشت یک پسر در یک دانشکده آرایش لباسش با افتخار هم این کار را میکرد تیپ لباسش شکل لباسش یک شکل اسلامی بود. عجیب هم هستند این دختر و پسرهای اروپایی و خارجی وقتی که مسلمان میشوند تمام کشورشان هم بخواهند مسخرهشان کنند میایستند اصلا تحت تاثیر ملامت کسی و تمسخر کسی قرار نمیگیرند این ثواب شهادت را دارد(الذّاکِرُ فِی الغافِلین) مصادیقش خیلی متفاوت و متنوع است. هر جا، هم در کشور خودم، در فامیل خودت، در یک میهمانی بگیر، تا در یک شهر غریبه، در یک کشور غریبه، یک مجلس دیگری، بتواند انسان یادش نرود کیست، خدا، دین، احکام خدا، یادش نرود، این ذاکر فی الغافلین هست. روایت بعدی از علی(ع) هست همان فرمایش پیامبر را دارد یکی چیزی هم حضرت به آن اضافه کرده(ذاکِرُ الله فِی الغافِلین کَالمُقاتِلِ عَنِ الفارّین) پیامبر فرموده بود کسی که ذاکر در غافلین هست مثل کسی است که در بین فرارکنندهها میایستد میجنگد. علی(ع) به جای(فی) (فی الفارّین) (عَنِ الفارّین) آورده، ببینید میفرماید(ذاکِرُ الله فِی الغافِلین کَالمُقاتِلِ عَنِ الفارّین وَ المُقاتِلِ عَنِ الفارّین نُزُولُهُ الجَنّۀ) میفرماید کسی که در بین افراد غافل یاد خدا بشود مثل کسی است که به جای فراریها ایستاده دارد جنگ میکند. (عَنِ الفارّین) اینجا به جای فراریها ایستاده دارد میجنگد، بعد میفرماید کسی که به جای فراریها بایستد و بجنگد منزلش بهشت است این قدر این ارزش دارد. روایت بعدی در همین زمینه از پیامبر هست از نبی اکرم(ص)(أحَبُّ الأعمال إلی الله سُبحَۀُ الحَدیث قیل وَ ما سُبحَۀُ الحَدیث) خیلی قشنگ است عزیزان دقت کنند هم جوانها خوب دقت کنند هم جوانهای قدیم بیشتر دقت کنند. میفرماید که محبوبترین اعمال در نزد خداوند تبارک و تعالی تسبیح سخن است، گفتند یا رسول الله تسبیح سخن یعنی چی؟ فرمود جایی که مردم همه دارند حرف میزنند(یَکُونُ القُوم یُحَدِّثُون) همه دارند با هم حرف میزنند یک جایی مجلسی، جایی، هر کسی دارد پچپچ میکننمد حرف میزنند(وَ الرَّجُلُ یُسَبِح) انسان تسبیح خدا میگوید. قدیمیهای ما خیلی این را خوب فهمیدند شما اگر دقت کنید قدیمیهای ما، جوانهای قدیم همه تسبیح دستشان هست در جیبشان همیشه تسبیح هست آدم به آن عادت هم بکند خوب است ما اصلاً حدیث داریم از امام سجاد(ع) کسی که تسبیح دستش بگیرد صبح از خانه بیرون بیاید حواسش هم نباشد ولی دعا بخواند دعایش هم که به همهتان یاد دادیم چند بار، این تسبیح دستتان باشد بازی کنید. آدم با آن بازی کند ذکر هم نگوید این ارزش دارد برای این که این حرکت از نظر روانی زبان انسان را خود به خود به حرکت میاندازد وقتی دست آدم هست آدم ذکر میگوید آن دعا را کسی بخواند. خدایا صبح از خانه بیرون میآیید حالا فارسی بگویید خدایا من امروز صبح کردم تو را تسبیح میکنم حمدت میکنم(لا اله الا الله) میگویم و الله اکبر میگویم به اندازه دانههای تسبیحم که میگردانم در حدیث داریم این تا شب هم که این تسبیح را همینطور میگرداند، دارد بازی میکند چون از اولش قرار بسته با خدا، خدا هم رفیق خیلی خوبی هست. این قدر خدا به ما نزدیک است طرف عهد است میگوییم خدایا من الان دارم به شما میگویم صبح اول صبح، تسبیح و تحمید و تحلیل و تکبیر تا شب به تعداد دانههایی که از زیر دستم رد میشود، خدا میگوید قبول است. امام سجاد میگوید خدا میپذیرد همینطوری که داری تسبیح را میگردانی با آن بازی میکنی میفرماید برای هر یک دانه تسبیحی که شما از دستت رد میشود ثواب یک سبحان الله، یک الحمدلله، یک لا اله الا الله، یک الله اکبر برایت نوشته میشود. چرا حضرت این توصیه را کرده؟ یک همچین امتیازی داده میگوید خدا همین ثواب را به آدم میدهد؟ برای این که کسی که دستش تسبیح است در اتومبیل، این خود به خودی یواش یواش این حرکت دست، چون همیشه آدم با عادت تسبیح ذکر میگوید، یک جایی هم که ذکر نمیگوید دهانش تکان نمیخورد خود به خود دهان را به حرکت میاندازد. دهان که به حرکت بیاید حداقل ثوابی که به ما میدهند ثواب ذکر زبانی است ممکن است ما اصلا حواسمان نباشد چون داریم در خیابان و بازار را نگاه میکنیم ولی پیش میآید برای کسانی که، با همان فرمولی که دیشب گفتم، پیش میآید که بعضیها هستند همین که ذکر زبانیشان شروع شود یواش یواش ذکر قلبیشان هم شروع میشود واقعا متصل به خداوند تبارک و تعالی میشوند. ببین خدا برای اینکه قلب ما متصل به خودش شود چقدر امتیاز داده از کجا شروع کرده میگوید حتی زبانت تکان نخورد قبول است بلکه زبان تکان بخورد حرکت بکند زبان حرکت بکند که فایده ندارد چون ذکر زبانی است کاری نمیکند حالا در حد اینکه این تکه گوشت وظیفهاش را انجام داده باشد تسبیح خدا را بگوید یک چیزی هست. ولی این را برای این دارد میدهند همیشه که قلب تکان بخورد، اصلا یادتان باشد همیشه تعداد در اذکار، میتوانست بگوید یک بار این کار را بکنید، ولی این که میگویند چند بار بگویید برای اینکه در این چند بار گفتنها قلب تکان بخورد و شخصیت شکل بگیرد قلب راه بیفتد مقداری با یاد خدا باشد یک مقدار رو در رو با خود خداوند تبارک و تعالی باشیم. رو در رو شدن خیلی اثر دارد اینکه انسان با حضور قلب واقعا با خدا رو در رو و چشم در چشم بیفتد شخصی هست به نام قتاده، از سُنیها هم هست یک موقعی در مکه دو جا داریم یک همچین اتفاقی افتاده با امام باقر(ع) روبرو شد خیلی امام جلالت داشته همه هم میرفتند دور امام، این حسودیاش هم میشود فقیه اهل بصره هم بوده حسودیاش هم میشده. میگوید این کیست اینطوری هست بروم ضایعش کنم ببینم، با همین لفظ میگوید بروم ضایعش کنم حالش را بگیرم، میآید یک دفعه روبرو میشود با امام باقر(ع) چند لحظه، تا میآید چشم در چشم امام باقر بدنش به شدت شروع میکند به لرزیدن. بعد متواضع میشود سلام میکند میگوید من با ابن عباس، با کسان زیادی بوده با گردن کلفتها بوده نشستم رو در رو شدم همچین حالی به من دست نداده تو چه کسی هستی که من اینطوری جلوی تو ایستادم دارم میلرزم نمیتوانم خودم را نگه دارم؟ امام باقر میفرماید وای بر تو، تو نمیدانی من چه کسی هستم من همان خانهای هستم آیه قرآن است(فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ) معمولاً در سر در مساجد یا آیاتی که در مساجد میگذارند این آیه زیاد است خانههایی که خداوند اجازه داده آن خانهها بالا بروند و اسم خدا در آن برده شود میگوید من آن خانهای هستم که خدا اذن داده. حالا شما فکر کن در نماز انسان یک لحظه هم اتفاق بیفتد که بفهمد در مقابل(رَبُّ الْعالَمِينَ) (بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) (خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ) ایستاده است یک لحظه اتفاق بیفتد. استاد ما می فرمود شما 7 سال 8 سال باید زحمت بکشید این ذهنت را اینقدر تمرکز بدهی برای حضور قلب تا این اتفاق برایت بیفتد تا یواش یواش حضور قلب برایت عادی شود که انسان بفهمد در مقابل چه کسی ایستاده این اینقدر ارزش دارد که خداوند تبارک و تعالی از آن موقع برایش تدارک دیده که شما به هر حال همیشه در مسیری قرار بگیرید که بتوانید یاد خدا بکنید. یکی از ارزشها این است آنجایی که مردم در یک میهمانی، جلسهای، جایی صحبت میکنند بتواند ذکر بگوید البته یک راهی هم شیطان از این حرفهای ما دارد ببینید عزیزان در میهمانیها، میهمانی مجلس صفا و انس است فامیلها جمع میشوند دوستان جمع میشوند احتیاج هست قلبها به هم نزدیک شوند. آنجا مقدسبازی کار خوبی نیست وقتی داری با یک نفر رو در رو چشم در چشم صحبت میکنی تسبیحت هم دستت باشد بخواهد زبانت بجنبد خوب نیست گوش کن در حدیث داریم پیامبر وقتی یک کسی با او حرف میزد راجع به هر موضوعی حرف میزدند در جمع وارد میشد پیامبر هم مثل جمع میشد حال کسی را نمیگرفت ذائقه کسی را خراب نمیکرد با آنها همزبان میشد این خوب است. ولی یک جایی هست با تو واقعا کاری ندارند الان کسی با تو کاری ندارد تخاطبی نیست یک مجلسی هست که تو میتوانی در جلسه عروسی بروی یک صندلی جدا بنشینی یک حالت خاصی هست که واقعا به کسی برنمیخورد آنجا دارند صحبت می کنند تو مثلا بتوانی آنجا حواست به خدا باشد در اتوبوس همه دارند صحبت میکنند کسی با تو کاری ندارد در قطار، در تاکسی، در شهر در بازار انسان یاد خدا بکند خوب هست ارزش دارد. از جمله جاهایی که گفتند یاد خدا باشید یکی موقع غصه است هنگامی که انسان غمگین میشود یاد خدا غمها را واقعا برطرف میکند چون غصهها مربوط به جنبه حیوانی ماست آنهایی که اعصابشان خورد است عصبی هستند داد میزنند غصه میخورند آدمهای حساس، زود رنج موضوع غصه دنیا است. یعنی چیزی هست که مربوط به جنبههای حیوانی ماست موضوع زن و شوهر است پدر و پسری هست دو تا رفیق هستند موضوع پول است ماشین است خانه است غذا است فرش است خانه خریدن است مبل است لوستر است ظرف است آدمها هم برای همینها غصه میخورند بچهام مریض شده تمام اینها مربوط به شئونات حیوانی انسان هست. یاد خدا با انسان چی کار میکند؟ یاد خدا انسان را از شأن حیوانیاش میکَند یعنی به عنوان یک انسان با کانون آرامش و شادی روبرو میکند یعنی خدا، خدا کانون آرامش و شادی است. برای همین قرآن آدمهایی که اینطوری هستند را به آنها بشارت داده است(وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) آدم حسابیها اینطوری هستند آدم های اشرافی اینطوری هستند تا یک موضوع ناراحت کننده برایشان پیش میآید این را میگوید، ما فکر میکنیم آیه(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) مال موقعی است که کسی مرده، فقط برای مرده از آن استفاده میکنند اگر کسی مُرد روی اعلامیهاش مینویسیم(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) استرجاع این نیست. ببینید شما زمانی که هر حادثه ای پیش میآید ماشینت تصادف کرده الان جایی هست که ممکن است عصبی شوی فحاشی کنی احساس بدبختی و بیچارهگی کنی(إنا لله) ما مال خدا هستیم و برمیگردیم خانه خدا، پیش خدا. استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی همیشه خدا حفظشان کند میفرمودند که این را بگویید، این نیز بگذرد، نگاه کنید در زندگیتان چقدر حوادث تا بحال اتفاق افتاده غم و غصهها که تو فکر کردی خیلی فاجعه بزرگی است و دیگر بیشتر از این هم غصه امکان ندارد بعد رد شده الان هیچی هم یادت نیست ردش کردی رفت. چرا ممکن است شیطان انسان را در حمله از عقب داریم شیطان انسان را به خاطرات تلخ برمیگرداند برای اینکه بتواند مومن را غمگین کند(إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا) شیطان همیشه گذشته انسان را به رخ مومن میکشد تا مومن را ناراحت کند اعصابش را خورد کند. مومن هم خیلی باید زیرک باشد نباید محل به گذشته بگذارد نباید مثل یک توپ اسیر شیطان شود هر وقت دلش خواست ببرد در میهمانی پارسال، در مراسم عقدمان، زن و شوهر 15 سال است ازدواج کردند هنوز سر مراسم عقد و عروسیشان با هم دعوا دارند سر شام عروسی با هم هنوز مینشینند صحبت میکنند یک پدر و پسر با هم حرف میزنند پسر عُقده بیست سال پیش را دارد این کار شیطان است. مومن نباید اسیر شود شُل و ول باشد هر وقت شیطان دلش خواست پشت هر افکار کثیف و ناراحت کننده و بدبینانه و مضطرب کننده ببرد بازیچه نیست قوی است، نمیگذارد برود به محض اینکه ذهنش میخواهد حرکت کند برود جاهای بد، مومن خودش سفت میایستد میگوید گمشو برو من با تو نمیآیم محکم میایستد، چرا؟ چون دوست ندارد حالش را خراب کند. مومن خیلی زیرک است مومن دوست دارد از حالش لذت ببرد آرامش داشته باشد کسی که عُرضه نداشته باشد حالش را حفظ کند آیندهاش را هم از دست میدهد بنابراین مومن اصلا آنطرف نمیرود تا بلا سرش میآید میگوید(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) پیش خدا میرویم یعنی 1 ـ این حادثه برای من اجر دارد کفاره گناهانم هست 2 ـ درجات آخرتی هست برای چی بنشینم غصه بخورم. پدرم مرده مادرمم مرده گریه و عواطفی که انسان باید داشته باشد نسبت به اینکه یک کسی بمیرد مثل گریه پیامبر در مرگ ابراهیم، طبیعی است انسان عاطفه دارد ولی اینکه مثلا دیگر بداخلاق شود غذا نخورد حال دیگران را بگیرد این غصه را سر دیگران خالی کند به هم بریزد، نه. چند وقت پیش یک خانم و آقا آمده بودند مشاوره میگفت شوهر من 7 سال پیش که برادرش مرده تا الان بداخلاق شده است جهنم است این گناه محض است یک(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) کار را تمام میکند آدم آرام میشود از نظر عاطفی یک موقعی انسان یادش میآید بنشیند اشکی هم بریزد خودش با خودش بدون اینکه حال کسی را بگیرد بیموقع، عیبی ندارد. ولی نه اینکه زندگی را آدم سیاه کند به زن و بچهاش یا به شوهرش، بعضی از خانمها مکن است کسی از آنها بمیرد بخواهند یکسره در خانه آبغوره بگیرند این بیسلیقگی است بچهاش غصه میخورد شوهرش غصه میخورد بچه کوچک نمیفهمد این صحنه برای بچه افسرده کننده است. زن زیرک که این کار را نمیکند، نمکی، گهگاهی خودش تنهاست یا اگر یک موقعی هم جلوی خودش را نمیتواند بگیرد خیلی اندک و یک دقیقه، نه بیشتر، اینطور جاها گفتند موقع همّ یاد خدا بکن یاد خدا آدم را شاد میکند آرام میکند، چرا؟ چون در محضر خدا دارد این اتفاق میافتد. امام صادق میفرماید اصلا مومن نیستی اگر چیزی برایت اتفاق بیفتد راضی نباشی و غرغر کنی اصلا مومن نیستی ما غرغر نداریم، افتاده که افتاده، برای همه میافتد دنیا اصلا جای این حرفها است اگر غرغر بکنی، اظهار نارضایتی کنی ناراحت شوی روی نماز خواندنت با خدا، روی نگاهت به خدا، به جهان، به دنیا، به آفرینش تاثیر بگذارد خیلی آدم عقب میافتد ضربه میخورد. نباید روی اخلاقیاتت، روی عقایدت تاثیر بگذارد روی منشات نباید تاثیر بگذارد باید استحکام داشته باشی مومن اینطور جاها شناخته میشود یاد خدا همّ را از بین میبرد آدم را شاد میکند آرام میکند. گفتند دختر مرحوم مجلسی(ره) از جایی افتاده بود پایش شکست، رفتند نزدیک دیدند دارد میخندد، پایش شکسته بود، گفتند که برای چی میخندی؟ فرموده بود به ثوابش دارم میخندم این حدیث را برایتان بخوانم(اُذکُرُ الله عِندَ هَمِّکَ إذا هَمَّمۀَ) هنگامی که اندوهی به تو رسید یاد خدا بکن هر وقت غمی، اندوهی رسید آنجا خیلی انسان را آرام میکند. خوش بحال کسی که آنقدر غمهای آخرتی دارد برای شب اول قبر به بعدش که دیگر هیچ وقت غمهای دنیایی شخصیتش را له نکند اینقدر غصه داشته باشد خدا رحمت کند مرحوم دستغیب را میفرمود کسی که مار او را بزند اگر زنبور هم بیاید بزند دیگر نیش زنبور را احساس نمیکند. اگر کسی مار آخرت، مار شب اول قبر به بعد تا قیامت و حوادث قیامت بزند آدم را، آدم مشغول این باشد این برایش ارزش داشته باشد حوادث دنیایی اصلا لهاش نمیکند کوچکش نمیکند مضطربش نمیکند این حدیث سه قسمت است دو قسمتش هم بماند انشاء الله برای بعد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه سی و سوم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحثمان مواقف ذکر بود که کجاها بیشتر توصیه شده که ما یاد خدا را بکنیم فرمایشی بود از نبی اکرم(ص) که سه قسمت بود از مواقف ذکر خدا که یک قسمت را خدمت عزیزان عرض کردیم(اُذکُرِالله عِندَ هَمِّک اِذا هَمَمتَ) هر گاه اندوهی به تو دست داد خدا را یاد کن. هیچ چیز به اندازه یاد خداوند و یاد ابدیت انسان را موقعی که غصهدار میشود کمک نمیکند مورد دوم فرمود(وَ عِندَ لِسانِکَ اِذا حَکَمتَه) هر وقت میخواهی قضاوت کنی خدا را در کنار زبان خودت داشته یاد کن یعنی چی. به هر حال گاهی وقتها انسان میخواهد در مورد یک نفر اظهار نظر کند از جمله چیزهایی که خیلی خطرناک است در اظهار نظرها حبّ و بغض است میفرماید(حُبُّکَ لِشَیءٍ یُعمی وَ یُصِم) این که تو چیزی را یا کسی را دوست داشته باشی تو را کور و کر میکند خیلی وقتها مادرها عاشق پسرهایشان هستند پدرها عاشق پسرهایشان هستند. وقتی میخواهند بروند خواستگاری برای پسرهایشان خیلی از بچههای خودشان تعریف میکنند بعد ممکن است چه بسا دروغ هم بگویند بسیار اتفاق میافتد که دروغ هم میگویند و یک کاری میکنند که مثلا دختر خوشش بیاید خانواده دختر خوششان بیاید. یا بر عکس خانواد دختر از دخترشان تعریف ممکن است بکنند یا آمدند با شما مشورت کنند راجع به یک پسری که فامیل شماست آشنای شماست یک دختری که فامیل و آشنای شماست میخواهید اظهارنظر کنید قضاوت کنید و دیگران بخواهند براساس تعریف شما تأیید شما تصمیمگیری کنند که آیا این دختر را به عنوان عروس انتخاب کنند یا به این پسر زن بدهند یا نه. خیلی انسان باید هوشیار باشد که نگذارد علاقه شخصیش روی واقعیت تأثیر بگذارد خیلی وقتها شده ما حالا که 10-15 سال است کار مشاوره انجام میدهیم خانواده میآید دوران عقد یا اوایل عروسی میگویند این دختر غیر از آنچه که نشان میداند هست این پسر غیر از آنچه که نشان میداند هست بعد میگوییم مگر شما تحقیقات نکردید. میگویند چرا تحقیقات کردیم ولی عمو و دایی و فلانی و فلانی همه گفتند این خیلی پسر خوب و عالی است مثلا دختر خیلی برایش مهم است پسر مذهبی باشد یا نه نمازش را اول وقت میخواهند یا نه بعد گفتند اره خیلی پسر با خدا و خوبی هست بعد از عروسی معلوم میشود پسر کاهل نماز است یا اصلا نماز نمیخواند. یک مدت فیلم بازی کرده برای اینها نماز خوانده یا دختر همینطور دختر مثلا یک پسر حزب الهی خوبی که مثلا به یک زن خیلی قدرتمند مذهبی علاقمند هست و احتیاج دارد میروند خواستگاری بعد شده پدر دختر که اصلا وضع و ظاهر خوبی نبوده شب خواستگاری نبوده که لو نرود مثلا خواهرهای دختر که بد حجاب هستند نیامده تو جلسه که مثلا لو نرود. خود دختر هم یک چادر چاقچول و مقنعهای کرده که بیا و ببین بعد هیچی شرایط را یک کاری کردند که فکر کنند اینها خیلی مذهبی هستند رفتند عقد کردند کار را تمام کردند بعد یواش یواش سر و کله بقیه پیدا شده دیدند بابا اینها ماهواره دارند دختر مثلا تو مراسم عقد و عروسی فک و فامیل بزن برقض دارد جلوی نامحرم و اینها دانه دانه در میآید. وقتی انسان میخواهد راجع به یک نفر اظهارنظر کند خیلی باید حواسش را جمع کند که خدایی نکرده علاقههاش کسی را گول نزد یا بغضش کسی را گول نزد گاهی وقتها انسان نسبت به یک نفر بغض دارد انتقاد دارد کینه دارد دل چرکینی دارد اتفاقا هم میآیند از او سؤال میکنند که این چطور آدمی است. بعد خیلی بد میگوید و زندگی یک نفر را بهم میریزد نون یک نفر را میبرد میخواهند تأیید بگیرند از او برای شغل آمدند مصاحبه کنند تحقیقات کنند که این آیا تو فلان سازمان و ارگان راه بدهند یا نه این بدگویی کرده میگوید این طور موارد خیلی باید انسان خدا را یاد کند. چون تو مظهر خدا میخواهی اظهارنظر کنی در مورد یک کسی اگر بغض داری بغضت کور و کرت نکند اگر حب هم داری حبت کور و کرت نکند چون تو محضر خدا داری اظهارنظر میکنی اگر زیاده و کم بگویی. تو که میدانی مثلا داداش خودت خراب است وضعش پسر خودت وضعش خراب است دختر خودت وضعش خراب است مثلا میداند پسرش خیلی شیطان است ناآرام است پدر را اذیت میکند مادر را اذیت میکند شر است بعد میگوید این را باید زنش دهیم بدهیم که آرام شود. بعد وقتی که میخواهد تعریف کند از پسر خودش این قدر تعریف میکند از بچه خودش این پسر خیلی آقا است خیلی گل است خیلی چنین و چنان است خانواده طرف دختر را فریب میدهد پسری که خودش تحملش نمیکند به جان دختر مردم میاندازد. گاهی وقتها دختری که خودت تحمل نمیکنی دختر خودت را قبول نداری چند دفعه کتکش زدی اصلا به او انتقاد داری خودت تحمل دختر خودت را نداری بعد میخواهی همین دختر را با همین اخلاق بدی به یک پسر پسر را بیچاره کنی. میدانی که دخترت مریض است گرفتاری دارد ناراحتی دارد باید بگویی از اول اینها را باید بگویید پس این را دقت کنید موقع قضاوت کردن خیلی مواقع حساسی هست یعنی انسان بین بهشت و جهنم است فقط این طور نیست که بگوییم فقط مثلا یک صحنه خیلی حرام پیش آمد شما یاد خدا را بکنید تا آلوده نشوید. این صحنه صحنه خیلی طبیعی هم هست چیز حرامی هم در آن نیست فقط راجع به یک نفر میخواهی اظهارنظر کنی چون با تو خوب نیست دلیل نمیشود آدم خوبی نباشد. خدا رحمت کند امام(س) را توی قم میرفتند یک مسجدی پست سر یک آقایی اقتدا میکردند امام بعد به او میگفتند آقا میدانی این آقا که امام جماعت مسجد است پشت سر شما چقدر غیبت میکند چقدر علیه شما تبلیغ میکند به امام گفتند امام گفته بود این کارش درست است این واقعا برای خدا با من مقابله دارد میکند. یعنی چون فکر میکند من آدم بدی هستم واقعا اگر دارد با هم مخالفت میکند از روی درد دینش است پس آدم خوبی است من همه قبولش دارم میروم به او اقتدا میکنم میدانی این خیلی فرق دارد آدم خودش را از حقیقت جدا کند یعنی آقا فلانی غیبت شما را میکند ما بتوانیم مثلا این را از همدیگر تفکیکش کنیم. بگوییم آن اگر پشت سر من دارد حرف میزند پشت سر من دارد غیبت میکند رو چه انگیزهای دارد این اتفاق میافتد این از آن لغزش گاههای خیلی بزرگ است اگر ما خواستیم قضاوت کنیم در مورد یک نفر با خودمان نسنجیم. اگر کسی مثلا با مؤسسه ما خوب بود بگوییم آدم خوبی است با مؤسسه ما بد بود یا غیر از کارهایی با موسسه ما میکرد بگوییم بد است با شخص ما با بسیج ما با هیات ما بگوییم آن خوب نیست هان خیلی خطرناک است انسان باید حواسسش را جمع کند. اگر کسی جذب ما نشد بگوییم آدم خوبی نیست اگر جذب ما شد بگوییم آدم خوبی است آدم مومنی هست نه میتوانیم هر کس تو موضع خودش واقعا ارزیابی کنیم(وَ عِندَ یَدِکَ اِذا قَسَمتَ) مرحله سوم از آن جایی که انسان باید خیلی حواسش جمع باشد خدا را یاد کند موقع تقسیم یک چیزی هست. موقع تقسیم حالا حقوق میخواهد تقسیم کند پول میخواهد تقسیم کند عیدی میخواهد بدهد هدیه میخواهد بدهد در مورد هدیه میگوید وقتی میخواهی هدیه بدهی اول از دختر شروع کن این حساسیت دارد اول از دختر شروع کن به دختر بده هدیه را بعد به پسر بده. بعد در مورد بچهها مثلا گاهی وقتها خانوادهها بین بچهها فرق میگذارند خیلی خطرناک است هیچ وقت انسان محبتش به دو نفر یک جور نیست درست است این مربوط به قلب است نظام درونی خود آدم است ولی وقتی میخواهد مثلا هدیه بخرد برای بچههایش پولی تقسیم کند نمیتواند براساس علاقهاش این کار را کند. من چون این را بیشتر دوست دارم به این بیشتر بدهم فتنه میشود چند وقت پیش یک فتنه بزرگ فامیلی خیلی بزرگ اتفاق افتاده بود سر سر تقسیم غذا واقعا خیلیها هستند این طوری هستند سختشان هست مثلا تو آشپزخانه است قرار است مثلا فرض بفرمایید که مرغ ماهی یا یک چیزی را تقسیم کند بین اعضای خانواده میبینی یک خانم خودخواه مثلا برای بچههای خودش گوشت بیشتر میگذارد. برای شوهر خودش ویژه غذا میکشد یک کسی برای داداش خودش ویژه غذا میکشد این خیلی خطرناک است اگر کسی قرار است برود یک جایی تقسیم کند باید هیچ کس را ویژه نبیند که یک موقعی خدا نکرده این فتنهها نشود یک فتنه بزرگ برای این که یک خانمی چند بار تو یک میهمانی مثلا برای دو سه نفر عزیز دردانه غذای ویژه کشیده بود. حالا هر چند ما باید به ما بربخورد اگر به یک نفر غذای ویژهای دادند ما هم نباید به ما برخورد این هم که ما به ما بربخورد بیظرفیتی است ولی آن کار کار زشتی است خیلی جاها هستند افراد نمیتوانند به آنها برنخورد خلاصه بر میخورد و فتنه میشود چرا برای این این طوری کشیدی چرا برا این گوشت بیشتر گذاشتی برای آن گوشت کمتر گذاشتی. همین موقع تقسیم تقسیم غنیمت تقسیم مزد تقسیم امتیازات کلا هر کس برای امتیاز تقسیم کنی این خیلی فکر میخواهد باید انسان یاد خداوند باشد که خدایی نکرده بیعدالتی نکند برای این که بیعدالتی نکند نیاز دارد به این که یاد خداوند تبارک و تعالی باشد. در برخورد با فامیل دوستان فرزندان همکاران هر چیز این اتفاق ممکن است بیاید این جا هم انسان باید خیلی مراقب باشد که حب و بغضش تأثیر نگذارد توی تقسیم اشیا مخصوصا توی تقسیم تعطیلات چه کسی بماند چه کسی برود مرخصی به چه کسی مرخصی بدهند به چه کسی کار بدهند به چه کسی کار ندهند. خیلی چیزهای دیگر پیش میآید امتیازت خیلی باید انسان این طور جاها پناه ببرد به خداوند که برایش لغزشی ایجاد نشود این فرمایش سه قسمتی حضرت هم تمام شد میرویم سراغ فرمایش بعدی از مواقع بسیار بسیار حساس و مهمی که انسان باید یاد خدا را بکند بیشتر به آن احتیاج دارد مواردی که داریم میگوییم مواردی است که انسان به یا خدا بیشتر نیاز دارد. یکی از آن موارد موقع عصبانیت هست موقع غضب خیلی باید حواسش را انسان جمع کند ما همه موقع خشم به شدت در آستانه جهنم قرار میگیریم در آستانه لغزش قرار میگیریم هیچ کس هم نمیتواند بگوید من ایمن هستم من بیمه هستم من همچین کاری نمیکنم. این هم از نبی اکرم(ص) هست(اَوحَی الله اِلی نَبیٍّ مِن اَنبیائِه اِبنِ آدَم اُذکُرنی عِندَ غَضَبِک اَذکُرُکَ عِندَ غَضَبی فَلا اَمحَقُکَ فی مَن اَمحَقُک) میفرماید که خداوند به یکی از انبیا وحی کرد که ای پسر آدم در هنگام خشم به یاد من باش تا من هم موقع خشم خودم به یاد تو باشم که تو را با دیگران هلاک نکنم. این خصوصیتی که انسان تر و خشک را با هم میسوزاند تو کجا اتفاق میافتد در موقع غضب اتفاق میافتد از خانم ناراحت هستی بچه آمده از تو چیزی میخواهد سر بچه داد میزنی از بچه ناراحت هستی سر بچه دارد میزنی از بچه ناراحت هستی سر و خواهر و برادر میزنی. از بیرون و مشکلات بیرون خانه هست میآوری تو خانه سر زن و بچه پیاده میکنی خالی میکنی یک کسی به تو توهین کرد و تخریب کرده و عصبانی هستی همان توهین و تحقیر را میآوری نسبت به همسرت اعمال میکنی تا ارضا شوی. یک مدیر زورگو و قلدر داری که 4 تا حرف درشت به تو زده نتوانستی تخلیه کنی این مانده برایت حالا همان را میآیی توی خانه نسبت به خانواده اعضای خانواده اعمال میکنی این بیانصافی است خیلی بیانصافی است که انسان دیگران با آتش غضب خودش با آتش عصبانیت خودش بسوزاند. گاهی وقتها هست که فرزند ما همسر ما یک حرفی به ما میزند که این حرف حق هم هست یک اشتباهی کردیم مچمان را گرفتند بچه شما مثلا فرض بفرمایید یک بار میگوید بابا بله چرا باید فلان کار را انجام دهیم ما یک جوابی برایش میآوریم این بچه شما را صادق میداند این حرف را ملاک قرار میدهد. میگوید خیلی خب دفعه بعد میبیند شما در همان موقع همان موضع یک رفتار دیگر بخرج میدهی بعد به تو میگوید طبق همان اصلی که به به یاد دادی بچه چه کار میکند بچه همان اصل را مطرح میکند مثلا شما به بچه میگویی باید انسان نسبت به بزرگترش مؤدب باشد. به بچهات میگویی که بیادبی نکنی جلوی بابایت من پدرت هستم بچه باید مؤدب باشد نسبت به پدر و مادر نباشد خیلی خب بچه این را میفهمد بعد میروی میهمانی خانه پدر خودت بعد میبینید تو داری سر مادر خودت داد م زنی سر پدرخودت داری داد میزنی عصبانی میشوی بیادبی میکنی. بچه برایش ملاک است میبیند تو نسبت به پدر و مادر خودت بیادبی میکنی بچه ها خیلی به حرفهای ما کار ندارند بیشتر عمل ما را مدنظر قرار میدهند از عمل ما یاد میگیرند رفتار شما چطوری هست آن وقت وقتی که این طوری میشود ما عصبانی میشویم حرف حق دارد میزند خانمت حرف حق میزند. چه کسی گفته زن حرف حق ندارد بزند خیلی وقتها خانمها حرف حق دارند میزنند درست هم هست مرد را هم قدّی میکند برایش سخت است که اگر خانمش حرف حقی دارد میزند بپذیرد میگوید نه همین که منگفتم ملاکهای غلط مثلا میگوید من خانه فامیل شما نمیآیم به این دلیل اینها مثلا آدمهای این طوری هستند. میگوید بیا برویم عروسی پسر خاله من عروسی دختر خاله من عروسی داداش من عروسی خواهر من میگوید نه آنجا قرتی بازی هست و موسیقی هست و چنین است و چنان است گناه است و نامحرم میآید من هم به تقوایم بر میخورد. بعد شش ماه بعد عروسی داداش خودت هست خواهر خودت هست همان قرتی بازی هم آنجا هست بعد آن جا چون مال زن توست ملاک داری احساس غربت میکنی تقوایت را بهانه میکنی نمیروی ولی اینجا مال داداش خودت هست خانمت میگوید حالا آنجا مگر این قرتی بازیها نیست اینجا هم که این مراسم ناجور هست پس چرا داری میروی نه داداشم هست بعد میگوید مگر فرقی میکند آن عصبانی میشود بیحساب کتاب عصبانی میشود. ما اگر نگاه کنیم این که ما برای خدا خشم کنیم تا برای دنیا بسیاری از موارد عصبانیتهای ما روی بیانصافی است واقعا قاعدهمند نیست بیعدالتی است عصبانی میشویم چرا چون فلان حرف فلان کس یک چیزی دارد میگوید که با ذائقه من خوب نیست جور در نمیآید با ذائقه من مچ مرا گرفته بالاخره عصبانی میشوم. حرف حق دارد میزند من باید اعتراف کنم معذرت میخواهم حق با شماست این هم برای من سخت است بعد نمیتوانم یک دفعه داد و بیداد راه میاندازم قهر میکنم موارد این طوری برای همین خیلی باید انسان حواسش باشد اگر یک جا دارد عصبانی میشود ناراحت است دلخوری ایجاد میکند روی حق دارد این کار را میکند. واقعا کار حقی است یا نه روی شهوت و تمایلات شخصی و تعصبات و حقوق شخصی هست که دارد عصبانی می شود تو خانواده الی ماشاالله ما عصبانیتهای بیانصافانه داریم زن نسبت به مرد مرد نسبت به زن پدر مادر نسبت به فرزند بچهها نسبت به پدر و مادر درک درستی از همدیگر نمیکنند نمیتوانند خودشان را جای طرف مقابل بگذارند بیخود عصبانی میشوند ناراحت میشوند. یکی از معیارهایی که خیلی میتواند کمک کند ما این آتش را چون عصبانیت میدانید خیلی هزینه بردار است قبلا در موردش مفصل صحبت کردیم در مباحث غضب مباحث خانواده هر یک بار عصبانیت هزینهاش خیلی زیاد است بیحساب کتاب باشد وقتی گُر میگیری ناراحت میشوی یعنی تو حالت جهنمی هستی. قبلا یادتان هست گفتیم که نفس انسان نفس انسان قبر انسان است یادتان نرود پس موقع عصبانیت قبرت خنک است یا گرم است موقع عصبانیت قبر آتش گرفته است یعنی چی یعنی نفس آتش گرفته عین همین منتقل میشود تو قبرت عین همین منتقل می شود به عالم برزخت. وقتی میروی تو عالم قبر این مقدارهایی که هی عصبی شدی هی غصه خوردی هی حسود شدی هی بدبین شدی هی خودخوری کردی آن موقع آرامش نداشتی دیگر به میزانی که تو آرامش نداشتی هی حرص و جوش خوردی هی عصبی بودی هی غصه خوردی هی سوختی این جا قبرت را ناآرام کردی آن طرف هم قبرت ناآرام میشود. مگر اینکه انسان واقعا توبه کند و این جهنم را از وجود خودش بیرون کند هر بار که ما حرص و جوش بخوریم عصبانیت داشته باشیم در واقع حواسمان نیست که داریم برزخ را آتش میزنیم آن طرف نفس خودم را دارم آتش میزنم. در روایت داریم غضب آتش است دیگر غضب آتش است جنسش هم میدانید با جنس آتش دنیا فرق میکند غضب جنسش از نوع آتش جهنم است غضب چون آتش دنیا اگر یک نفر را بسوزانند توش روحش نمیسوزد فقط جسمش میسوزد جسمش آتش جهنم از نوعی هست که روح را میسوزاند غضب این طوری است. ( نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ) نار خداوند جان را میسوزاند غضب هم از همین قسم است شما وقتی عصبانی میشوید تمام روحت آتش میگیرد اگر عصبی میشوی و شروع میکنی به داد و فریاد کردن غر غر کردن آتش حسادت آتش غضب آتشهای دیگر هم همین طور هستند از نوع جهنم هستند خیلی سوزانندگیش زیاد است. لذا خداوند وحی کرد موقعی که غضبناک میشوید یاد غضب من هم بیفتید اگر موقع غضب تر و خشک را بخواهی بسوزانی آن موقع من هم تو را با بقیه هلاک شوندگان تو را هنگام غضب هلاک میکنم هزینه غضب و عصبانیت ما نمیفهمیم بینهایت هزینه گرانی دارد خیلی هزینهاش گران است. پس قبرت را بیخود آتش نزن این که میگویند موقع عصبانیت زود تغییر حالت دهید که زود خاموش شود همین است که انسان نماند وضعیت برایش نشسته است بایستد ایستاده است بنشنید نشسته است بخوابد خوابیده است بلند شد برو قدم بزند کاری کند آبی بخورد به هر حال یک حرکتی بخرج بدهد که این آتش نماند این آتش باید زود خاموش شود. ما اگر خانه آتش بگیرد ما الان فکر میکنیم این خیلی خسارت است که مثلا منزلمان آتش بگیرد حال منزل آتش گرفت بعد زنگ بزنیم آتش نشانی نیم ساعت بعد هم میآید ببیند مثل 70 درصد چیزها سوخته حالا بتواند سی درصد را هم نجات دهد. بعد فکر کنیم اوه اوه جایی که ما باید کپسول برداریم کپسول آتش نشانی بگذاریم که اگر یک موقعی آتش گرفت آتش بد است میگوییم آتش بد است دیگر کپسول میخریم گاهی وقتها سالیانه هزینه نگهداری کپسول و شارژ کپسول را میدهیم ده سال یکبار هم همچین اتفاقی نیفتد که اگر یک موقعی آتشسوزی شد 4-5 میلیون تومان جنس نسوزد. برای خودمان کپسول ایمنی نداریم اصلا برای نفسمان یک موقعی میبینیم 4 روز دارد میسوزد ما همین بیخیال هستیم این 4 روز وقتی میسوزد وقتی میرود تو عالم برزخ میدانید چه اتفاقی میافتد 4 روز دنیا آتش سوزی شد درون انسان خیلی بد است. حسادت عصبانیت بدبینی قضاوت نابجا احساس حقارت اینها همهاش شیطانی هست بعضیها که سی سال چهل سال تو آتش میسوزند چهل سال با داداشش قهر است با مادرش قهر است با پدرش قهر است با همسایهاش قهر است کینههای شتری به قول معروف طولانی ده سال 15 سال. برای همین هم کسی که اقدام میکند به خاموش کردن آتش خداوند میگوید احسنت آتش کینه برادری را تو خاموش کردی من خدا هم اولی هستم به این که مثل تو که این کار را کردی من اولی هستم به این که آتش تو را خاموش کنم آنهایی که زود تر آشتی میکنند. برای همین هم در روایت داریم اگرسه روز کسی قهر باشد بعد از سه روز از دین خدا خارج میشود حالا می بینی یک نفر هست دو نفر با هم تلخیشان شده حالا دارد بیشتر از سه روز میگذرد یکیشان چون از خدا میترسد و جهنم را احساس میکند نمیخواهد هم بسوزد زود مجبور است خاموش کند. برای همین تلفن را بر میدارد زنگ میزند احوال پرسی میکند یک شامی دعوت میکند سخت هم هست این آتش را خاموش کردن زور دارد آدم با یک نفر دل چرکینی دارد دعواش شده بعد هم زنگ بزند چون باید از خودش مایه گذارد طبیعت خودش را بسوزاند. شما وقتی بتوانید آتش فطرت را خاموش کنید که جهنم نروی باید کجا را آتش بزنی طبیعت را باید آتش بزنی دیگر این طبیعت را که می خواهی آتش بزنی میسوزی تا این تلفن را برداری زنگ بزنی حال و احوال کنی بخندی دعوت کنی آتش میگیرد آدم میگوید عجب زوری دارد خیلی زور دارد من این کار را کنم. بعضیها میآیند مثلا با مادرش ناراحت است تو مشاوره من به او میگویم حالا وظیفه تو هست بروی مادرت را بغل کنی ببوسی معذرت خواهی کنی میگوید آقا من این کار را نمیکنم خیلی زور دارد یعنی میسوزم این کار را بکنم یا این سوزش یا سوزش جهنم یکی اش را انتخاب کن. باید یکیش را انتخاب کند دیگر یا سوزش دنیا یا سوزش چی جهنم خیلیها هستند تو دنیا سختشان هست میگذارند برای قبر میگویی برو معذرت خواهی کن میگوید نه میگویی عزیزم تو اشتباه کردی با اینکه بزرگ تر هستی تو اشتباه کردی این حس شیطانی بزرگ تر بودن اجازه نمیدهد. مدیر بودن ریس بودن استاد بودن معروف بودن مشهور بودن اینها نمیگذارد هر امتیازی که آدم میگیرد برای جهنمی شدن مستعدتر میشود امتیازهای طبیعی غیر از امتیازهای فطری است امتیازهای طبیعی یک طوری هست که هر چی بیشتر به تو میرسد از بهشت دورترت میکند خطرناک میشود. مگر اینکه با تقوی آن امتیاز را بدست بیاوری که بتوانی استفاده کنی در راه فطرت مثلا مدیر شود یک نفر رییس شود ریاست خوب است یا بد است خیلی خطرناک است انسان را دور میکند از تقوی مگر اینکه واقعا تقوی داشته باش و با تقوی آن مدیریت را داشته باش آن خدایی نکرده همه چیز را نسوزاند. حالا میگویی تو بیا برو معذرت خواهی کن میگوید سختم است تو آشتی کن زنگ بزن میگوید الان سه روز دارد می شود اگر از سه روز شود که من از دین خدا خارج میشوم پس زنگ میزنم با اینکه میسوزم. اما برای این که موقع آن آتش سراغم نیاید تا زنگ میزنی آتش را خاموش میکنی که خداوند هم آتشهای جهنم را چه کار میکند برای تو خاموش میکند قدرتمندت میکند پس دقت کنید جهنم دست خود ماست خاموش کردنش جهنم هم در دنیا هم هست در دنیا متن جهنم است دیگر فرمودند دنیا متن جهنم است. آتشهایش هم همیشه اطراف ما هستند خودمان باید خاموش کنیم یکسره تا چشممان خورد یک جا آتش گرفته باید هی کپسول دستمان باشد خاموش کنیم یکسره هی باید تلاش کنیم در جلسه مثلا ممکن است دو نفر بخواهند بیفتند به جان هم یک نفر مدیر جلسه یا یک کس دیگر هست که خیلی زرنگ است. یک موقعی دایی خامواده خاله خانواد عموی خانواده بزرگ خانواده زرنگ است جلسه خواستگاری بوده یک دفعه میبیند دارد یواش یواش اختلاف میافتد دو تا آدم خودخواه زباننفهم هر کدام میخواهند حرفهای خودشان را بزنند میبینی یواش یواش هیچ کدام کوتاه نمیآیند قرار است آتش بگیرد یک دفعه میبینی بزرگ میگوید اقا صلوات بفرستید. تا میگوید اقا صلوات بفرستید آتش خاموش میشود اصلا کلا بحث قطع میشود بحث را منحرف میکند گاهی وقتها با پول آدم یک آتش را خاموش میکند امام صادق(ع) پول میداد به بعضی افراد میگفت اگرر فتی جایی دو تا شیعه افتادند به جان هم آتش است دیگر مشکل با پول حل میشود پول را بدهید مشکل را حل کنید نگذارید بینشان آتش بماند خطرناک است آتش بماند. آقا میگوید من میدهم چقدر شده مثلا سر چقدر دارد دعوایتان میشود من پول را میپردازم مشکل را حل میکنم میگویند ملا رفته بود یک جایی دیده بود که کبابی یقه آقایی را گرفته بود بینشان خلاصه جهنمی بود بین کبابی و یک آقایی خلاصه کبابی میگفت تو آمدی نون سنگت را با بوی کباب من خوردی به تو مزه داده پولش را باید بدهی. ملا میبیند خیلی هم ناجور است این کبابی هم خیلی آتش گرفته آن بیچاره هم که خیلی بیشتر آتش گرفت چون فقط بو خورده نونش را با بوی کباب خورده ملا رفت چه کار کرد ملا رفت آتش را خاموش کرد گفت آقا پولش را من میدهم این آقا را آزاد کن برود بیچاره را آزاد کرد رفت. خلاصه رفت گفت اقا پول کبابت چقدر شد گفت مثلا این قدر ملا هم این سکه ها را در آورد تکانش داد گفت بیا این هم صدای پول تو که حالا بوی کباب را میفروشی من هم صدای پول را میفروشم این هم صدا و آتش خاموش شد و رفت حالا بعضیها روحیهشان این طوری است آدمهایی هستند که از تشنج و اضطراب خوششان نمیآید. هر جا میبینند دو نفر دارند با هم دعوا میکنند این فتنه را می روند خاموش میکنند ائمه گفتند اگر دیدی یک جا اختلاف است چون(اَلفِتنَۀُ اَکبَرُمِنَ القَتل) از آدمکشی بدتر است فرمود به دروغ هم شده آتش را بخوابانید یک دروغی چیزی بگویید آتش خاموش شود برود پی کارش. دروغ که گناه کبیره هست و کلید همه بدیهاست این جا واجب میشود مستحب هم هست واجب است لازم هم شود میگوید یک دروغی بگویید خلاصه مشکل را حل کنید چون آتش فتنه است زن و شوهر هستند پدر و پسر هستند بینشان آتش میافتد ازهم جدا میشوند. طلاق بچهها تعریف کن بگو خانمت اینقدر دلش تنگ شده بود برای تو چند بار به من گفت به این خانم هم بگو مرد من اسم تو را آوردم پیش شوهرت شوهرت خیلی اشک ریخت خیلی حالش منقلب شد خیلی دوستت دارد رویش نمیشود قُد است دیگر رویش نمیشود بگوید یک ذره مثلا تکبر میکند ولی قلبا دوستت دارد خلاصه پیوندشان بده برود پی کارش این آتش خاموش شود نباید بماند. بعضیها هستند خودشان آتش نمیگیرند آدمهای قوی هستند خیلی راحت نمیشود آتششان زد به راحتی خیلی عصبی نمیشوند هر کس هم به آنها حمله میکند مثلا یک غیبتشان میکند یکی تهمت میزند یکی نقد میکند یک رو در رو میایستد به او حرف تند میزند عصبی نمیشود. جواب میدهد با منطق عصبی نمیشود ناراحت هم بود ناراحتیش درحد تأسف خوردن است بعد آتش خاموش کن خوبی هم هستن آتش نشان هستند یعنی نه تنها خودشان آتش نمیگیرند بلکه آتشنشان هم هستند هر جا دعوایی اختلافی تو فک و فامیل هست دوستان فک و فامیل محیط کار مسجد هیت بسیج این سریع میرود خاموش میکند. خوش بحال اینها اینها حیلی پیش خدا مقام دارند کسانی که آتشنشان هستند نه تنها آتش خودشان را عرضه دارد خاموش میکند آتش دیگران را هم خاموش میکند نمیگذارد که بسوزند مردم بلد است عرضه دارد این هم پیش خدا خیلی مقام دارند. اینها دیگر نه تنها جهنم معطل نمیشوند مثل برق از جهنم رد میشوند در یک لحظه رد میشوند بلکه درجات و مقامات خیلی زیادی دارد خواهش میکنم به این نکته خیلی دقت کنند عزیزان هم خواهران هم برادران که سعی کنید اساساً یکی از ژستهایی که میگیرید به قول امروزیها ببین بعضیها هستند مثلا میگویند من دوست دارم هنرپیشه بشوم این نقش را بازی کنم. دوست دارم فوتبالیست شوم دوست دارم تاپیست شوم دوست دارم مثلا بروم معلم شوم مهندس شوم دکتر شوم این نقشها را خوشم میآید بازی کنم اصلا خوشم میآید در مثلا جامعه به من بگویند آقای مهندس به من بگویند آقای دکتر استاد یک نقشی را بالاخره دوست دارد بازی کند. اینها نقشهای طبیعی است تو دنیا هست و مبنایش هم که مبنای طبیعت هست و جنبه حیوانی انسان هست توی بهشتیها شخصیتهای بهشتی و فطری اینها نقششان فرق میکند نقشهای مختلف زیادی دارد. من خواهش میکنم این نقش را باید به آن علاقمند بشویم حالا با خواهش بنده هم نمیشود که با خواهش بنده کسی علاقه مند شود ولی میخواهم بگویم خیلی نقش قشنگی هست بگوییم من میخواهم از این بعد پیش خدا پیش معصومین به عنوان یک آتشنشان شناخته شوم. خودم هم ممکن است الان از این آقایی یا از این خانمی که دارم انتقاد میکنم کینه داشته باشم دلخوری داشته باشم یک دلچرکینی داشته باشم اگر ببینم سه چهار نفر دیگر هم میخواهند بیایند اینجا آتش کنند ممکن است من را هم آتش بزنند چون من خودم آماده هستم چون دل چرکینی دارم مواد منفجره با خودم دارم دلچرکینی مواد منفجره است. فقط کافی است کسی چه کار کند یک آتش بزند منفجر بشوم من این جا خیلی هنر میخواهد که با اینکه من خودم هم دلچرکینی دارم و دیگران هم میآیند که مرا آتش بزنند آتش نگیرم آتش نگیرم و بعد بروم آتش آنها را هم آنها را هم خاموش کنم. این نقش از نقشهای بسیار دوست داشتنی و قشنگ است خیلی نقش زیبایی است ائمه اگر یک شیعهای در این نقش بازی کند خوششان میآید نقش هم یادتان باشد تا انسان بخواهد مثل آن بشود طول میکشد یعنی شما وقتی که میخواهی بشوی یک کشتی گیر خوب یک کاراته کار خوب یک تایپیست خوب یک مهندس خوب که واقعا جا بیفتی. یک پزشک خوب در جامعه بگویند اقای دکتر اقا مهندس استاد هنرمند یک مدتی طول میکشد بعد هم این نقش را باید حتما همانطور که بزرگان دین فرمودند یک مقداری انسان به خودش تلقین کند نقش را تا یواش یواش جا بیفتد. تصمیم بگیریم از این بعد دیگر به جای اینکه خودمان با مادر شوهر پدر شوهر مادر زن پدر زن باجناق خواهر زن برادر زن یک طرف دعوا باشیم همیشه از این به بعد تصمیم بگیریم که طرف دعوای هیچ کدام از دوستان و فامیل قرار نگیریم اصلا داستان ما کهنه نشود با کسی نه با همسر نه با هیچ کس. بعد از نقطه مقابلش این است که بعد از اینکه این تصمیم را گرفتیم که خودمان اصلا تو هیچ ماجرایی طرف دعوا نباشیم یک طرف قرار نگیریم آتشنشان هم باشیم دیگر از این ببعد یواش یواش فامیل و دوستان که بعد از آن انشاالله مهمتر از آنها نزد خداوند فرشتهها ائمه شناخته شویم به عنوان یک شخصیت آتشنشان. بگویند این خیلی خوب است این بنده خیلی خوبی هست برای ما هر جا قرار است شیطان برود آتش بزند بقیه را این زرنگ است می رود فوت میکند خاموش میشود توجه کردید اعصاب شیطان را خرد کرده این روی شیطان را سیاه کرده است. تمام آتشها را بر میگرداند به خود شیطان شیطان را آتش میزند این وسط به جای اینکه بگذارد مومنین آتش بگیرند خواهر برادرهای خودش بچههای امام زمان آتش بگیرند میرود همه آتشها را برمیگرداند به خود شیطان. آن وقت شیطان واقعا حساب میبرد از یک همچین آدمی حساب می برد یعنی به راحتی نمیتواند حوزهای که این قرار دارد برود آتش درست کند درست است من اگر بخواهم بروم یک جایی آتشافروزی کنم ببینم یک آتشنشان قوی آن جا هست. من میخواهم یک میلیارد تومن ضرر بزن به یکی میدانم 5 دقیقه ای آتش نشان میرسد ده میلیون تومان هم نمیتوانم آتش بزنم نمیکنم این کار را میترسم همیشه میدانم بیفایده است آن وقت یواش یواش دست برمیداریم بعد هم میبینم دامن خودم میسوزدآن طرف میآید خود مرا آتش میزند انسان حساب میبرد شیطان در واقع حساب میبرد. این را باید بپذیریم و بگوییم خانمها تصمیم بگیرند آقایان تصمیم بگیرند که انشاالله از این به بعد در خانواده فامیل محله هیات هیات امنا بسیج کجا کجا طرف آتش و جهنم هیچ جا واقع نشوند بعد هم آتشنشان خوبی شوند تمرین کنیم انشاالله آتشنشان باشیم این را حس را بگیریم بگویییم خدایا مرا از این قرار بدهاللهم اجعلنی من آتشنشانها. این طوری بگوییم بگوییم خدایا ما را از آتش نشان ها قرار بده هر وقت هم دیدیم این طوری هست بگوییم حالا این نقش را من بروم بازی کنم یک موقعی باید دست کنی جیبت دست کن جیبت عیبی ندارد بگو تو چک میکشی تو بکش میتوانی بکشی بکش آتش خاموش بشود میتوانی مایه بگذاری بگذار میتوانی ضمانت کنی ضمانت کن میتوانی قول بگیری قول بگیر. میتوانی یک کاری کنی بکن این کار را بکن این آتش خاموش شود فتنه از بین برود تو که میدانی این زن و شوهر الان دعوایشان است اگر زنگ بزنی بهشان بگویی یک شام بیا خانه ما مشکل حل میشود زنگ را بزن آتش را خاموش کن دیگر آره با خانمت با شوهرت مشترک بشویید امشب را بیایی. میدانی اگر یک شام بروی خانه یک نفر آتش خاموش میشود این آتشنشان فطری هم خوب است همهاش سور و سات است یک جا میروی شام میخوری هر دوش هم به نفعت هست دعوت میکنی دعوت میدهی به نفعت هست هر دوش خوب است خیلی ارزشمند است آثار خیلی خوبی هم دارد دو سه مورد دیگر مانده که انشاالله میگذاریم برای شب آینده. و الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی سید محمد و آله الطاهرین.
جلسه سی و چهارم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحث مان در مواقف ذکر بود چه جاهایی انسان بیشترین احتیاج را برای یاد خدا دارد کجا باید بیشتر از همه به یاد خداوند باشد مواردی را عرض کردم آخرین مورد(فِی الخَلَوات وَ عِندَ اللَّذات) هست. امام باقر(ع) میفرماید در تورات این طور آمده(یا مُوسی اُذکُرنی فِی خََلَواتِکَ وَ عِندَ سُرورِ لَذَّتِک اَذکُرُکَ عِندَ غَفَلاتِک) خیلی فرمایش بلند و تکاندهنده سازنده هست موسی من را در خلوتهای خودت و آن مواقعی که با لذات خودت خلوت کردی و شاد هم هستی با آن لذات یاد کن. این دو تا فایده دارد این کار(یا موسی اُذکُرنی فی خَلَواتِکَ وَ عِندَ سُرورِ لَذَّتِک اَذکُرُکَ عِندَ غَفَلاتِک) موسی من را در خلوتهای خودت و هنگامی که شاد هستی از لذت بردن از چیزی یاد کن تا من هم تو را در غفلتهایت یاد بکنم. این یک مقدار توضیح دارد من خدمتتان عرض کنم ما وقتی که در خلوتهایمان خدا را یاد بکنیم یعنی به یاد خدا باشیم در تنهاییهایمان به یاد خداوند تبارک و تعالی باشیم این سازندگی فوقالعاده زیادی در ما دارد. کسی که عُرضه داشته باشد تو خلوتها و تنهاییهایش به جای غصه خوردن به جای پناه بردن به تلفن به جای پناه بردن به تلویزیون به کامپیوتر به چیز دیگری به خدا بپردازد در خلوتهای خودش بتواند با خدا خلوت کند آن موقع سختی هم هست یعنی موقع راحتی نیست کسی که تو تنهاییش بتواند این کار را بکند. این آدم فوقالعاده قدرتمند و آرام و شاد میشود یکی از آثار و نتایج این کار این که میگویم فوقالعاده قدرتمند و شاد میشود یعنی اثر نفسانی است که در خودش میگذارد پاداشی است که خدا میدهد به این کار این است که انسان را در غفلتهای خودش یاد میکند حالا بعدا راجع به این توضیح میدهم. یکی از آن جاهایی که خیلی خوب هست که خدا را شاد کند موقع لذت بردن است این دو تا فایده دارد اگر لذت حلال باشد کسی که یاد خدداوند تبارک و تعالی است تو لذتهایش لذت حلالش هر چه که میخواهد باشد انواع و اقسام حواس و قوا داریم هر کدام از حواس و قوای ما هم لذت دارند اگر انسان عُرضه داشته باشد قدرت داشته باشد موقعی که دارد از یک چیزی لذت میبرد یاد خدا باشد. حالا این لذت یا حلال است یا حرام است میگویم دو تا فایده دارد به خاطر این است لذت یا حلال است یا حرام اگر لذت حلال باشد و انسان یاد خدا بیفتد آن لذت را از خدا میداند یعنی هدیه خدا بود که خداوند تبارک و تعالی این لذت را دارد به من میدهد. این باعث میشود که روحیه شکر از خدا محبت نسبت به خداوند در انسان زیاد شود وقتی سر سفره مینشینی میخواهی یک نانی بخوری یا یک برنجی بخوری یک خورشتی بخوری یک دوغی بخوری یک آبی بخوری میگویی آقا من نشستم سر سفره خدا. در حدیث داریم رسول خدا وقتی مینشستند سر سفره مثل یک غلام در برابر مولای خودشان سر سفره مینشستند متکبرانه و بیادبانه سر سفره نمینشستند خیلی با تواضع مینشست یعنی میگفت من غلام در مقابل خدا الان سر سفره خدا نشستم میخواهم این غذا را بخورم این گوشت را بخورم این خرما را بخورم این چای را بخورم این سبزی را بخورم این خیلی محبت ایجاد میکند. عرض کردم من وقتی سرطان گرفتم اوایل سرطان یک شب خواب امام رضا را دیدم ایشان فرمود ما به تو سرطان را دادیم تا شکر تو زیاد شود خیلی هم قشنگ بود این سرطان و لذتبخش بود چرا؟ چون عرض کردم شاید این را دفعههای قبل در سرطان بخصوص در بخش شیمیدرمانی شما دانه به دانه حواس خودت را از دست میدهی. کارکردهای بدن از بین میرود در اثر شدت شیمیدرمانی کارهای معمولی نمیتوانی انجام دهی مثلا انگشتهای من در شیمیدرمانی این حسها همه از کار استفاده بود یعنی من هیچی را نمیتوانستم حس کنم اگر دستم میخورد به کاغذ با حس میتوانم این را بردارم این طرف آن طرف کنم. ولی آن موقع چون حس نداشت وقتی به کاغذ میخورد دست را می برید مثل یک تیغ دست را میبرید چون نمیتوانستم با آن ارتباط برقرار کنم وقتی میخواستم دکمه ام را ببندم هیچ کدام از این حواس کار نمیکرد که من بتوانم یک دکمه را بگیرم حتی چون کار نمیکند. دیدید شما پایتان سِر میشود نمیتوانی روی زمین بگذاری ایستادی ولی پایت را نمیتوانی روی زمین بگذاری میخوری زمین اگر بگذاری چرا چون کف پا حس ندارد نمیتواند با زمین خودش را ارتباط برقرار کند و تعادل شما را حفظ کند. بعد آب نمی توانستم بخورم یک آب که میخواستم بخورم مثل این بود که مثلا تیغ دارم میخورم یا زهر دارم میخورم این میسوزاند و میبرد پایین اصلا میتراشید و میرفت پایین چیز شیرین میخواستم بخورم مزه نداشت اصلا میخواستم یک قند بخورم این قند مثل اینکه یک تکه سنگ گذاشتی دهنت داری قورتش میدهی مزه سنگ میداد چون حسی نداری. بعد که دوره شیمیدرمانی تمام میشد دانه دانه این نعمتها بر میگشت یعنی بعد وقتی حس کار میکند آدم میفهمد چقدر گم است این در نعمتهای خدا تا از دستش ندهی نمیشناسیش این که بو را استشمام میکنی تا از دست ندهی نمیشناسی این که مزه دارد برایت یک چیزی این که میتوانی یک آب را قورت دهی. ما الان بعضیهایمان این قدر خودشان را بدبخت بیچاره میدانند میگویند ما خیلی بدبخت بیجاره هستیم غر میزنند نق میزنند به خدا ولی نشسته سر سفره سه پرس غذا میخورد جذب و دفع و هضمش قشنگ میزان است خدا میگوید حالا ناشکری میکنی یک اتفاق برایت ایجاد میشود بولت را نمیتوانی دفع کنی. برای هر بار خوردن آب و دفع بول باید بروی بیمارستان سون بزنند برایت خارجش کنند یا باید یک سون به تو آویزان باشد همیشه خوب است یک بلایی به سرت میآورد که آب از گلویت پایین نرود آب که ما میخوریم ناشکری هم میکنیم دو تا نوشابه خوردیم چقدر دوغ خوردیم چقدر جای خوردیم الان این را نمیفهمیم. آقا شما الان بعد از سخنرانی بنده برایتان چای میآورند میخورید این دستان را میبرید به لیوان میگیرید و این را میآورید تا کنار دهانتان این را میگذارید توی دهان این میرود پایین به شیرینی میرود میدانید چند تا نعمت تو این اتفاق دارد میافتد هر یک دانهاش را خدا بگیرد تو نتوانی نگهش داری یک فاجعه است. دستت بلرزد و نتوانی این را نگه داری وقتی میآوری بریزی بعد که میخواهی بخوری داغ است دیگر دستت میبینی لب و لوچهات هم میسوزد بعد هم که میخواهد پایین برود یگر کن همان آب گیر کن به این نرمی برای من این طوری بود دیگر گیر میکرد نمیرفت پایین حالا ببین چقدر نعمت هست. تازه برد پایین مراحل جذم و هضم و دفعش خوب انجام شود برو توالت گیر کند سه ساعت بنشین آنجا کمر درد و پا درد و اعصاب خورد میخواهد دویست سی سی بول بیاید بیرون نمیآید میشود دیگر این طوری دیگر ببینید چقدر آدمها هستند که این طوری گرفتار هستند. وقتی که من نزدیک لذت دارم از چیزی لذت میبرم ما خیلی وقتها هست لذت را نمیفهمیم می گوییم لذت باید یک چیز خیلی فوقالعاده باشد نه با خور ن نان خوردن میتوانید دولا شوید یک لقمه بگذارید دهنت یک لقمه را بجوی پیرمردها راحتتر میتوانند این را بفهمند دندان مصنوعی دارند یا آنهایی که دندان را یک مدت ندارند راحتتر میتوانند بفهمند وقتی می گوییم بجوی یعنی چی. یعنی بجوی الان من و دوستم دو تایی با همدیگر مینشینیم سر آبگوست من پیاز خوب میخورم سبزی میخورم میگوید تو چطوری می خوری این ما میخوریم دیگر بعد هم میگوید خوابیدی دهنت بو میدهد میگویم نه میروم یک مسواک میزنم یک آدامس هم میگذارم دهنم بعد میگویم تو آدمس بخور میگویم من دندان مصنوعی دارم نمیتوانم آدامس بخورم میچسبد کنده نمیشود. در طبیعی این طوری نیست این را چه کسی متوجه میشود تا از دست بدهد وقتی کنار هر لذت قرار بگیری بدان این لذت را خدا دارد به تو جرعه جرعه میچشاند با هزار تا نعمت دارد به تو میدهد این آبی که داری میخوری توالتی که داری میروی دفعی که داری انجام میدهی غذایی که میخوری سبزی که میخوری. وقتی میگویی الحمدلله یاد خدا میکنی یا لذتهای بالاتر از این انسان محبتش به خدا زیاد میشود ناشکریش کم میشود حس رضامندی و انسانیتش زیادتر میشود معرفتش و عرفانش به خدا زیادتر میشود شما الان میدانید هزاران آدم ما در کشور خودمان داریم مثل شما نمیتوانند بیایند یک ربع روی زمین بنشینند روی صندلیش هم مصیبت دارند. یکیش خود من که اگر بخواهم یک ربع رو زمین بنشین کلی گرفتاری دارم باید چند ساعت درد تحمل کنم بعدش یکیش بنده هنگام لذت حلال وقتی خدا را یاد میکنی شکر کن این یادش که خدایا من دارم از دست تو میخورم تو نبودی و نمیخواستی نمیشد خیلیها هستند مثل من شما عادیترین کارهایشان را هم نمیتوانند انجام دهند. چند وقتی پیش داشتم میآمدم برای تهران ضبط داشتم آن هم تلویزیون ضبط داشتم یعنی باید با یک قیافه آراسته میرفتم جلوی دوربین برای تلویزیون هم بود بعد صورتم خیلی نامیزان بود گفتم بروم کجا سر این کوچه مؤسسه ما یک پیرمردی بود. سلمانی داشت و خلاصه من هم از همه جا بیخبر رفتم گفتم که حاج آقا این صورت ما را یک دستی به آن بکش گفت بفرما بنشین آمد نشست این پلاستیک را میخواست بیندازد رو گردن من این طوری میکرد بعد این پلاستیک را انداخت و بست بعد ماشین را برداشت این طوری میشد دستش فکر کن این طرف صورت یعنی چی. لرزش تند سه چهار سانتی دستش اینطوری میرفت بالا میآمد بعد این را میخواست بگذارد روی صورت من اصلاح کند خیلی دلم سوخت برایش ما نمیدانیم این که میآوری مینوسد مثلا دست میکنیم جیبمان یک قاشق برمیداریم چنگال برمیداریم خودکار برمیداریم مینویسیم. یک ذره عزیز من به آنهایی که مسنتر هستند نگاه من وقتی میخواهد یک خط بنویسید ده دقیقه طول میکشد آن یک خطی که می خواهد بنویسید از بس لذت دارد علامه طباطبایی میگفت من تفسیر المیزان را از ساعت یک نصف شب به آن طرف مینویسم که لرزش دستم کمتر است. بیست جلد تفسیر این طوری نوشته است یاد خدا در هنگام لذتها خیلی مهم است این که نعمت داده داری از آن لذت میبری فکر نکنید لذت یعنی چی لذت یعنی یک کار فوقالعاده ما خیلی کارهایمان در لذت است ما اصلا غرق لذت هستیم اینکه شما نشستید الان چقدر لذت دارد میشنوید چقدر لذت دارد میبینید چقدر لذت دارد میفهمید چقدر لذت دارد. اگر الان ما مثلا دیوانه بودیم منگول بودیم نمیفهمیدیم چی اینکه میتوانیم بفهمیم این که میتوانیم بیاییم مسجد فایده دیگر این است که شما در هنگام لذت حرام خدا را یاد بکنید میخواهی یک لذتی ببری حرام هم هست لذت حرام است وقتی انسان یاد خدا میافتد حیا میکند میترسد عقبنشینی میکند و جلوگیر میشود از این که آلوده شود و خودش را جهنمی کند. خیلی مهم است ادب پیدا میکند که در محضر خدا است فرشتهها با او هستند امام زمان دارد میبیندش خدا دارد میبنید این خیلی مهم است انسان در لذت حرام یاد حق تعالی بکند خدا میگوید هر کس موقعهایی که میخواهد لذت ببرد سرور لذت خوشحالی لذت وقتی داری این کار را انجام میدهی من را یاد بکنی. من هم تو غفلتها از تو یاد میکنم تو غفلتهای خودت از تو یاد میکنم یعنی یک جاهایی هست ممکن است بخواهی ضربه بخوری من میآیم به دادت میرسم کمکت میکنم من هم یاد تو هستم به این آثار خیلی توجه بکنیم که یاد خدا در خلوتها و هنگام شادی لذتها و در هنگام شادی لذتها چه آثاری دارد. این هم یکی از نتایجی که خدا دارد میگوید میگوید من یاد تو میکنم در غفلتهای تو یک اثر عرفانی هم دارد اجازه دهید این را هم بگویم این اثر عرفانی را در هنگام لذت و خلوت اگر انسان یاد خدا باشد حتی لذت حلال را دارم میگوییم نعوذ بالله لذت حرام را نمیگویم. در لذت حلال وقتی انسان یاد خدا میکند هر وقت یک چیزی خیلی به تو کیف داد مست نشو یاد خدا بکن الحمدلله را بگو حتما این باعث میشود که لذت ولی نعمت از لذت خود نعمت بالاتر باشد. یکی از توصیههایی که به ما کردند این هست که مواظب باشید وقتی خدا به شما نعمت داد این قدر مست نعمت نشوید که ولی نعمت را فراموش کنید چند نوع ما مستی داریم یک مستی جوانی داریم یک مستی پول داریم یک مستی نعمت داریم مستی علم داریم. چند نوع مستی است یکی از آن انواع مستیها که خوب نیست مستی نعمت است یعنی خداوند تبارک و تعالی به انسان یک نعمتی بدهد خوشگلی بدهد پول بدهد جوانی بدهد امکانات بدهد محبوبیت بدهد علم بدهد شیفته شود مست بشود و خدا یادش برود. این خیلی بد است که انسان اگر خداوند نعمتی بهش داد مشغول نعمت نشود طوری که خود خدا را فراموش کند حتی پیامبر به علما گفته به اساتید گفته به امثال ما گفته که هر وقتی که یک جا سخنرانی میکنید جلسهای میروید مردم میآیند دورتان جمع میشوند مواظب باشید از این که کسی دور تو جمع میشود لذت نبری. آدم باید تمرین کند خوشش نیاید از اینکه مردم دورش جمع شوند حواسش به خدا باشد شکر خدا را بگوید حمد خدا را به جا بیاورد بداند اگر خدا میخواست صحنه عوض میشد مردم باطن تو را میدیدند بنده را بگویم خودم را باطن مرا میدیدند به جای اینکه دورم جمع شوند تحویلم بگیرند دروم جمع میشدند سنگسازم میکردند فحشم میدادند لعنم میکردند. این پردهپوشی کارکیست پرده پوشی کار خداست خیلی آدم باید متواضع باشد خیلی باید مواظب باشید مست هیچ نوع نعمتی نشود حتی مست نعمتهای معنوی هم نشود این هم بد است به تو توفیق داده بروی امام رضا به تو توفیق داده بروی عمره به تو توفیق داده نماز شب بخوانی به تو توفیق داده ذکر بگویی به تو توفیق داده روضه بخوانی. گاهی وقتها انسان اینقدر مست میشد که یادش میرود خدا داده این را به او بعد از خدا طلبکار است رفته حرم آنجا حواسش نیست که چقدر لطف کرده خدا آوردتت از درخانه تا اینجا خدا آورده نشاندت اینجا نمیآید تشکر کند میگوید زن به من ندهی دیگر حرم نمیآیم مشکلم را حل نکنی دیگر قهر میکنم با تو اصلا متوجه نیست. مواظب باشیم لذت ذکر و معنویت ما را از مذکور وخود خدا غافل نکند گاهی وقتها میگویند بزرگان که به ذکر این قدر مشغول نشوید که از خود خدا غافل شوید اینقدر تسبیح و عبادت و نماز و فلان و اینها یک موقع تسبیح و عبادتت و ذکر تو اینها از خود خدا غافل میکند با اینکه داری ذکر خدا میگویی ولی باز از خود خدا غافل میشوی. انسان باید توجه کند که تو هر لحظه میهمان خداست لحظه به لحظه خدا دارد به او میدهد و ممنون باشیم شما میروید خانه یک آدم عزیزی میبینید که برایتان چای آورد بعد برایتان میوه آورد بعد برایتان شیرینی آورد تحویلتان میگیرد با شما حرف میزند بعد برایتان غذا میآورد بعد رختخواب میاندازد در تمام مدت تمرکز تو چیست این که این اقا دارد به من لطف میکند. حواست پرت نمیشود از صاحبخانه این ادب است بنابراین یاد خدا همه جا عالی است یکی از آن جاها در خلوت و دیگر کجا در لذتهایی که داری میبری چه حلال باشد چه نعوذبالله حرام باشد این را باید آدم خیلی به آن توجه کند که تو هر لحظه خدا دارد به تو نعمت میدهد خدا دارد به تو عزت میدهد خدا دارد به تو سلامتی میدهد. خدا دارد به تو عافیت میدهد خدا دارد به تو توان خوردن و خوابیدن و معاشرت میدهد راه رفتن را میدهد خدا دارد به تو توان نگاه کردن و شنیدن و فهمیدن را میدهد برای همین برای این که تو مست نعمت حتی یاد خدا نشوی میگوید وقتی که میخواهی از سجده بلند شوی بگو(بِحَولِ الله وَ قُوَّتِه اَقومُ وَ اَقعُد) ادب است. من به حول قوه خدا است که دارم اقوم میایستم و اقعد مینشینم حواسم هست خدا این طور نیست که بیایم طلبکارانه بگویم من هم دارم ذکر تو را میگویم من هم دارم نماز شب میخوانم من هم دارم روضه میخوانم من هم دارم چه کار میکنم از این خبرها نیست. در هر لحظهاش خدا دارد به تو عنایت میکند بنده اگر میتوانم این حرفها را بزنم میتوانم تا آخر طی کنم نیم ساعت یک ساعت برای شما صحبت کنم آن به آن مورد عنایت خدا هستم تلویزیون دیدید که یکی از اساتید را نشان داد دیدید که داشتند از او تجلیل میکردند. یک مراسم برای تحلیل از این استاد گذاشته بودند استاد روی صندلی نشسته بود همه هم نشسته بودند استاد جا در جا سکته کرد و مُرد روی صندلی دیدید نشان داد مجلس برای آن گرفته بودند که از او تجلیل کنند رو صندلی نشست آقا همان جا تمام حتی تجلیل خودش را هم نتوانست تمام کند صحبت هم نتوانست بکند آن به آن این طوری است. خدا دارد به ما خیر میدهد لحظه به لحظه دارد عنایت میکند آن به آن پس این هم خیلی مهم است فرمود اگر انسان در خلوتهایش و هنگامی که با لذتهایش خلو میکند یا خوشحال است که یک لذتی را میبرد پول به تو رسید چکت پاس شد یک چیزی از تو خریدند سود خوبی کردی الحمدلله الحمدلله این ذکر زبان است قلب است. بعد شکرش چیست؟ شکرش این است که زکات پولت را بدهی خمسش را بدهی حق فقرا را کنار بگذاری(وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الَْمحْرُومِ) غفلت بکنی فقط مست پول بشوی بروی خرجش کنی الان بروم. یک آقایی رفته بود چند وقت پیش خیلی ناراحت شدم این چند وقت هی به من میگفت آقا من پول ندارم بیا یک وام برای ما جور کن بیا اینجا ضمانت من را بکنم بیا اینجا این کار را بکن ما هم از دستمان بر میآمد برایش میکردیم یک دفعه متوجه شدم رفته چند میلیون تومان داده یک تلویزیون بزرگ از این سینما خانگیها خریده گذاشته خانهاش مستی است. تو بدهکاری داری به مردم به چند تا قرضالحسنه بدهکاری داری قسطهایت عقب افتاده این مستیها چیست بعد فقرا حق واجب دارند گردن تو خمست را باید واجب بپردازی زکات باید واجب بپردازی این مستیها میآید سراغ ما دیگر مردم از تو پول میخواهند رفته برای خودش تلفن همراه خریده. تلفن همراه بخورد تو سرت واجب نیست بدهکاری داری تو به مردم آن واجب است حق مردم را بپرداز میگوید اگر نماز میخواهی بخوانی نمازت را عقب بینداز پول مردم را ببرد بده آن وقت چیزهای غیر ضروری هوسهای این طوری این خوب نیست حدیث بعدی از امام صادق(ع) هست با همین حدیث شما خودتان را هم بسنجید خوش بحالتان اگر این طوری باشید. چقدر هم خوب است این مقام فرمود(شیعَتُنَا الَّذینَ اِذا خَلَوا ذَکَرُ الله کَثیراً) شیعیان ما کسانی هستند تا خلوت میکنند یک جایی که هیچ کس نیست شروع میکنند به این که یاد خدا را زیاد انجام دهند تو خلوت توجه کردید نه این که یعنی معشوق را میرود پیش معشوق از خدایش است کسی پیشش نباشد و خانه خلوت باشد و کسی نباشد خانه یک دو ساعتی خلوت باش یک روز خلوت باشد کسی نباشد از خدایش است. ولی آدمهایی که ضعیف هستند این طوری نیستند تا خلوت میشود اعصابشان خورد میشود ترس برشان میدارد زود میگوید من تنها تو خانه امشب دو ساعت سه ساعت تا صبح تنها خلاصه میرود یا تلویزیون روشن میکند که مبادا بترسد یا شروع میکند تلفن زدن به این طرف آن طرف یا زنگ میزند یک کسی بیاید پیشش میترسد. نمیگوید خدا را شکر تنها هستم خدا هست الحمدلله که میتوانم امشب را دعا کنم مناجات کنم مطالعه کنم یک کار اینطور انجام دهم یاد خداوند تبارک تعالی بکنم یک هنر است که انسان وقتی خلوت میکند طالب بودن با کسی نباشد خدا را بخواهد بخواهد با خدا حرف بزند خیلی قیمتی است خوش بحال همچین شیعهای. روایت آخر هم از امیرالمومنین هست(اِشحَنِ الخَلوَتَ بِذِکر وَ اذهَبِ النِعَمَ بِالشُکر) خلوتهایت را با ذکر پر کن اشحن یعنی مشحون از ذکر کن پر از ذکر کن خلوتهایت را از این قشنگتر انسان گیرش نمیآید حالا ما چون بیسلیقه هستیم اگر به ما بگویند بدترین ساعتهای عمرتان چه موقع بوده. میگوییم بدترین ساعتهای عمرم زمانی بود که در بیمارستان روی تخت خوابیده بودم فلان جا خلوت بود کسی پیشم نبود فلان جا تنها بودم وقتی میمیری میبینی نه اتفاقا قشنگترین لحظات عمرت همین بود که میتوانستی دو نفری با خدا صفا کنی و خلوت کنی دو نفر که همدیگر را دوست دارند از خدایشان هست که کسی مزاحمشان نشود و خلوت باشد. اگر خدا را دوست داری امام زمان را دوست داری باید بطلبد این کیف کنی خلوت کنی وقتی که مثلا میگویی من شب چهارشنبهام را خلوت میکنم دیگر نه زن نه بچه نه شوهر نه کسی میتوانم الان بلند میشوم میروم جمکران یعنی دوست دارم این ساعتها را با کسی بگذرانم با امام زمان بگذرانم این قشنگ است. درست است تو سه میلیون جمعیت ممکن است بروی جمکران ولی تو هستی و امام زمان کسی دیگری هم آنجا نیست قشنگ است(اِشحَنِ الخَلوَتَ بِالذِکر) این را باید تمرین کنیم یواش یواش تمرین کنیم بالخصوص جوانها به این مسأله بیشتر توجه کنند بگویند حالا ما میخواهیم ببیینیم تا سال آینده چقدر عرضه داریم خلوتهایمان را با ذکر پر کنیم. میتوانیم این کار را بکنیم یا نه میتوانیم خلوتهایمان را با ذکر پر کنیم بگوییم حالا همه بروند بگذار ببینم من چقدر میتوانم با خدا خلوت کنم چقدر حرف دارم باهاش قبلاً یک فرمول کلی خدمتتان عرض کرده بودم که ذکر مراتب دارد هر کدام از مراتب وجود انسان ذکر مخصوص خودش را دارد. حالا در این فرمایشاتی که از معصومین میخواهیم شروع کنیم میخواهیم معنا ذکر را بگوییم حقیقت ذکر چیست حقیقت ذکر و یاد خدا چیست سؤال چرا به ما گفتند یاد خدا را بکنید گفتند خدا را یاد کنید همه جا این به چه درد میخورد خدا را یاد کنیم. طرف هم دزد است میرود جمع میکند مال مردم را بعد هم میخواهد بلند کند یاد خدا هم هست میگوید بسم الله الرحمن الرحیم یا علی دارد سر مردم را کلاه میگذارد یک جنسی را به آنها بفروشد خانهای ماشینی را میخواهد بفروشد یاد خدا هست قسم میخورد یاد ابوالفضل هست یاد امام زمان هست یاد قرآن هست یاد خدا است. انشاالله با این ماشین بروی کربلا انشاالله بروی مشهد خیلی کیف دارد فلان اینها همه دارد میگوید یاد هست به چه درد میخورد یاد خدا یعنی ما از ذکر چی میخواهیم ذکر قرار است چه کار با ما بکند ببینید ذکر قرار است در عمل به ما کمک بکند یعنی خدا با تو بیاید پیش تو در آنجا. تو وقتی لذت حرام داری با آن خلوت میکنی لذت حرام باهاش خلوت می کنی اگر یک بچه باشد چه کار میکنی؟ نمیکنی دیگر یک به بیاید ببیند تو را حتی یک حیوان هم آدم را ببیند گاهی وقت ها انسان حیا میکند نمیکند داری قسم دروغ میخوری که این جنس را بفروشی یک دفعه دیدی امام زمان آمد در مغازه چه کار میکنی؟ میگویی امام زمان میشناسد تو را دیگر میبیند درون تو را داری یک جنسی را حقهبازی میفروشی به یک کسی شاگرد هستی استاد به تو گفته بایست دم مغازه این جنسها را بفروش تا من بروم دو ساعت بیرون و بیایم شاگرد داری جنس را میفروشی استاد کار گفته این جنس 1200 تومان است بعد مشتری آمده تو داری میفروشی 1400 تومان همزمان تو داری قیمت را میگویی استاد هم میآید داخل چه میگویی. میگویی 1400 تومان اصلاحش میکنی میگویی نه 1200 تومان 200 تومن که می خواهی برای خودت بدزدی دیگر نمیگیری وقتی استاد کار میآید میگویی 1200 تومن یاد یعنی این که ما بدانیم که همراه ما فرشتهها خداوند امام زمان همه هستند تنها هیچ وقت نیستیم یعنی این فایده را دارد. یاد خدا یعنی تو به محضر خدا هستی رسول خدا(ص) خیلی فرمایش بلند است(مَن اَطاعَ الله عَزَّوَجَلّ فَقَد ذَکَرَ الله هُوَ اِنقلَّت صَلاتُهُ وَ صیامُهُ وَ تَلاوَتُهَ لِلقُرآن) فرمود هر کس اطاعت خدا را بکند ذاکر خدا است حتی اگر نمازش را روزهاش را قرآن خواندنش کم باشد. خیلیها هستند نماز و روزه و قرآن میخوانند اما اهل اطاعت نیستند به عبارت بهتر بگویم به شما اهل عبادت هستند اما اهل عبودیت نیستند شیطان به ما تلقین میکند ما اهل عبادت باشیم این یادتان باشد شیطان میگوید تو دو تا حج برو که یک حاج آقا به تو بگویند. همچین شخصیت حاج آقایی بگیری که بعد اگر خواستی گناه کنی خیلی احساس بیآبرویی نکنی هول بکنی نتوانی گناه کنی دو تا کربلا برو چهار تا سوریه برو بلند شو دو ساعت نماز شب فردا قرار است وادارت کند یک گناه بزرگ انجام دهی همین امشب بیدارت میکند نماز شب هم بخوانی. بلندت میکند از خواب میگوید یک نماز شب مشتی هم بخوان خودم هم قشنگ اشک و همه چیز هم برایت ایجاد میکنم خیلی با حال همچین که خوب گناه کردی یعنی خوب احساس آبرو کردی فردا میگوید بابا ما آبرومند درگاه خدا هستیم حالا یک ذره گناه که دیگر چیزی نیست ببین من چه آدم خوبی هستم دیشب نماز شب خواندم. حالا اگر امروز نزول بگیرم به جایی بر نمیخورد با 5 تا6 تا انگشتر دستم و تسبیحم نزول هم میگیرم پول بهرهای میدهم به جایی بر نمیخورد که ببین من آدم خوبی هستم من کربلا هم میروم ببین من برای امام حسین هم کمک میکنم. میخواهد وادارت کند چند تا معصیت کنی اول یک چند جلسهای ده شب میبردت هیات آمادهات میکند که بعد روحیه برای آن گناه داشته باشی ولی اگر آدم خودش را بیآبرو بداند درگاه خدا بخواهد برود گناه کند خیلی راحت جرأت دارد میترسد خیلی از گناهان را شیطان به پشتوانه صورتهای مقدس و عبادت به ما تحمیل میکند. تو بسیجی هستی تو سید هستی تو مجتهد هستی تو روحانی هستی تو خانواده شهید هستی تو آزاده هستی تو جانباز شیمیایی هستی جانباز جنگی هستی اول خوب به تو یک شخصیت میدهد بعد هم اگر خواستی فحش دهی به یک نفر یا سر زنت بداخلاقی کنی زن و بچهات را اذیت کنی خیلی احساس بیشرمی نمیکنی. حالا یک با یک موج انفجار هم تو را گرفته میگوید بابا من شخصیت جانباز هستم موج انفجار گرفته اگر فحش دادم ودر و بری گفتم و زدم تو گوش یک نفر مال موج گرفتگی هست یک آقایی آمده بود بیمارستان اوایل که دکترها هم خیلی سرشان نمیشد اوایل جنگ آمده میگفت من موجی هستم برای من جانبازی بنویسید. دکتر میگفت موج چی تو را گرفته میگفت موج مسلسل حالا این طوری است دیگر این خیلی خطرناک است یادتان نرود که شیطان خودش هم اهل عبادت بود شش هزار سال عبادت کرد برای اینکه بتواند بعداً به خدا بگوید نه. خدا ببینید چطوری دستش را رو کرد در قرآن گفت(أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ) نگفت(یَکُونَ مِنَ الکافِرین) کافر شد میگوید از همان روز اول شش هزار سال پیش که میخواست عبادت شروع کند کافر بود این شش هزار سال عبادت را کرد که وقتی من به او گفتم چون خودش لو داده بود بدبخت نفهم گفته بود اگر خداوند یک زمانی بخواهد من را به یک کار این طوری وادار کند نمیکنم. شش هزار سال خدا به او اجازه داد عبادتش را بکند خود خدا میگوید این شش هزار سال کافر بود بعد شش هزار سال به او گفت حالا سجده کن گفت نمیکنم قرآن میگوید این نه که الان کافر شد که این همان شش هزار سالش هم کافر بوده فقط داشته شش هزار سال عبادت میکرده که قدرت نه گفتن به خدا را داشته باشد. یعنی بگوید آقا منی که دارم به تو میگویم نمیکنم من حق دارم می گویم بابا ما نمکت را خوردیم با هم رفیق بودیم شش هزار سال من این جا سجده کردم حالا حق نداریم یک بار گناه کنیم حق داریم یک بار بگوییم نه همه بدبختی آدم از همین جا شروع میشود. برای همین هم بعداً هم به خدا پیشتهاد میکند میبینید خدا خیلی سفت گرفته کوتاه نمیآید خدا میگوید باید سجده کنی یا سجده کنی یا برو بیرون میماند میگوید چه کارکنم میگوید بگذار یک رشوه به خدا بدهم میگوید خدایا بیا این سجده را از من بردار من قول میدهم چنان تو را عبادت کنم که هیچ کس دیگر عبادت نکرده باشد. گاهی وقتها ما با عبادتهایمان رشوه میدهیم به شیطان به خدا که بیشتر بتوانیم بعداً گناه کنیم اگر من حج نروم اگر من کربلا نروم اگر من شام ندهم برای امام حسین بعداً نمیتوانم پول نزولی خوب بگیرم اگر بلند نشوم یک ده روز بروم مشهد بعداً نمیتوانم عید که شد بلند بشوم بروم کیش بلند بشوم بروم دبی. میگویم بابا ما که آدم بدی نیستیم ماه قلب رفته بودیم امام رضا اصلا با امام رضا و اهل بیت مشکلی نداریم حالا ده روز هم برویم دبی چه اشکال دارد این طوری میشود دیگر این پایه را داشته باشید که عبودیت غیر از عبادت است. خدا از ما عبودیت میخواهد میگوید شب قدری پدرت مریض است تو خانه است به تو نیاز دارد مادرت مریض است به تو نیاز دارد شب قدری عبودیت تو آنی که تو به آن میرسی این است که پیش پدرت بنشینی برایش جوک بگویی بگویی و بخندی چایی به او بدهی. یک مشت و مالی به او بدهی ببریش حمام با هم صفایی کنید با پدرت که این پیرمرد غصه نخورد تنها نماند شیطان میدانید چی میگوید میگوید ببینید یک شب بیشتر نیست شب قدر اگر امشب نروی بروی نمازی نخوانی و قرآن سر نگیری و نمازشب نخوانی این فیض محروم میشوی. پدر را بیخیال بچهات الان به تو احتیاج دارد بیخیال زنت مریض است بیخیال بگذارش در تنهایی داغون شود برو مسجد قرآن سر بگیر خیلی ثواب دارد آن در خانه ماندنت عبودیت است آمدن مسجد عبادتی است عبادتی است از نوع عبادت شیطان. امام فرمود کسانی که زمان جنگ به مقداست پناه بردند مثل درس درس بخوانیم دکتر شویم مهندس شویم طلبه بشویم و خیلی کارهای دیگر این قدر در هیاتها خودشان را مشغول کردند که فرصت نکنند بروند جبهه میگفت اینها باید روز قیامت جوابگو باشند. خیلیها پناه بردند به هیاتها هر روز هیات جلسه این طرف آن طرف که مبادا یک زمانی سرشان خلوت شد مجبور شوند بروند کجا مجبور شوند بروند جبهه مسجدی پیدا کردند خودشان را آنجا بند کردند در مسجد آقا ما باید در مسجد خدمت کنیم به اولیا خدا و به دوستان خدا این جا نمیشود من مسجد در خانه خدا که نمیشود بسته شود و هیات که نمیشود تعطیل باشد. پس دکتر مهندس چه کسی بشود در این مملکت و طلبه چه کسی شود بالاخره مملکت آخوند هم میخواهد بالاخره هیچی همین طوری نرفتند همه آنها هم ماشاالله عبادت میکردند اما خبری از عبودیت نبود. رفتید به سلامتی مشهد اردو رفتید قرار است شام درست بکنید ناهار درست بکنید ببینید در آشپزخانه احتیاج دارد یک نفر بیاید سیبزمینی پیاز پوست بکند یک نفر بیاید سرخ کند یک نفر برسد دونفر سه نفر جان میکَنند در اشپزخانه بقیه همه رفتند امام رضا ماشاالله در حال عرفان هستند. امام رضا کجا میآید امام رضا میآید در همان آشپرخانه اینها را بغل میکند او میآید به زیارت اینها امام رضا میآید به زیارت اینها این فرمایش پیامبر را میگوید که(سَیِّدُ القَوم خادِمُهُم) آقای هر گروهی آنی است که خدمت میکند. فکر نکنید سادهترین کار شب قدر همین کاری است که من و شما داریم میکنیم یعنی میآییم مینشینیم اینجا بنده حرف میزنم برای شما خرجی که ندارد که جای راحت نشستم اینجا تحویل هم میگیرند شما هم مینشینید اینجا همین طوری تسبیح میگردانی و گوش میکنید سختترین کار را آن آبدارچی دارد انجام میدهد. آن خواهر برادری که دارد بیرون کار میکند آن آشپزی که الان در آن گرما دارد آشپزی میکند آنی که دارد غذا توزیع میکند آنی که بعد از رفتن ما میرویم خانه بنده خدا باید جمع کند مسجد را جارو کند آشپزخانه را تمیز کند ظرفها را بشوید او به خدا خیلی نزدیکتر است. مثل ما هم حال نکرده مثل ما نتوانست نماز صد رکعتی بخواند نه قرآن سر بگیرد نتوانست این کار را بکند ولی خدا او را بیشتر میپذیرد خدا او را بیشتر قبول دارد من هم خیلی دلم خوش است که امسال 200 هزار تومان دادم برای سحری مسجد راحتترین کاری است که میتوانی بکنی. ولی تهیه موادش پخت و پزش خون دلش حرص و جوشش توزیعش جمع کردنش به خدا این خیلی سختتر است پیامبر میفرماید کسی که وقتی خدا با او کار دارد میگوید بله یک خانمی زنگ زده بود از خانهشان میگفت تو بیا با این پدر مادر بیشعور من حرف بزن به آنها بگو به من اجازه بدهند بیایم احیا. ببینید شما نفهمی چقدر است یک کلام پدر گفت نمیخواهد بروی احیا چشم احیای من همین جاست خدمت شما باشم تمام پدر بابا و مادر را در میآور اعصابشان را خورد میکند که میخواهد بیاید عبادت کند به خدا نزدیک شود این احیا است!. خدا رحمت کند میرزا را میرزا میفرمود خیلی از آدمها هستند مجالس ذکر را تنبلخانه خودشان میکنند تا این که به زن و بچهشان نرسند بابا بچهات هنوز خلاء عاطفی دارد زنت خلاء عاطفی دارد بچهات متنفر از تو دارد بار میآید تربیت اسلامی ندارد. صف اول نماز جماعت سی سال داری مینشینی دخترت بی حجاب است در دانشگاه پسرت دارد سیگار میکشد موارد مصرف میکند پای اینترنت کارهای مبتذل دارد انجام میدهد پس چه موقع میخواهی به اینها برسی همهاش در مسجد همهاش در دعای کمیل همهاش در ندبه همهاش نمیدانم کجا هی کربلا کربلا کربلا. یک خانوادهای آمده بودند پیش من برای مشاوره من دیدم وضع این خانم از نظر روحی و اخلاقی ریخته بهم بچهاش هم همین طور گفتم این مردشان حتماً یک آدم بسیار فاسد است یک آدم فاسق فاجری هست که یک همچین وضعیتی برای اینها ایجاد کرده. بعد تحقیق کردم ببینم مردشان چه کسی هست دیدم کارواندار کربلاست از بس فکر امام حسین است زن و بچه فراموش فسق محض خیلی وقتها ما هیات و بسیج و مسجد را میکنیم تنبلخانه خودمان ولی دریغ از اینکه برویم بنشینم با خانوادهمان با خانممان یک چای بخوریم یک میوه بخوریم با بچههایمان شوخی کنیم بلند شویم یک پارکی برویم یک میهمانی برویم امشب یک شامی برویم با هم بیرون بخوریم. امام امت(س) نجف که بودند بعد که درسشان تمام میشد میآمدند سریع خانه یک دفعه حرم حضرت امیر المومنین(ع) یک زیارت نقلی میکرد نقلی میدوید میآمد خانه چه کار میکرد امام یک مرجع تقلید سماور را روشن میکرد چایی دم میکرد همه را صدا میکرد بیایید بنشینیم چای بخوریم اعضای خانواده. همه هم باید میآمدند چای میخوردند مینشستند چایی میخوردند گپشان را میزدند خوش و بششان را میکردند بعد میگفت بلند شوید بروید خودش هم سماور را جمع میکرد استکانها را میشست جمع میکرد میرفت. میگفتند آقا شما حرم امیرالمومنین(ع) به آن مهمی را ول میکنی میآیی اینجا یک چایی بخوری فرمود این چای خوردن دور خانواده از زیارت امیرالمومنین کمتر نیست بچه احتیاج دارد همسر احتیاج دارد یکسره کار خیر ماشاالله به کار خیرت. پیامبر فرمود(ص) (جُلُوسُ المَرِء عِندَ عیالِهِ اَحَبُّ اِلَی الله مِن اِعتِکافٍ فی مَسجِدی هذا) این که یک آدم پیش زن و بچهاش بنشیند انس بگیرد با اینها ولو بنشیند یک تلویزیون با هم نگاه کنند گپی بزنند بنشنیند با هم یک تخمه بخورند یک شکلاتی بخورند یک قهوهای بخورند یک چایی بخورند یک ذرتی با هم بو بدهند بخورند یک صفایی بکنند. فرمود این در نزد خدا مبحوبتر از اعتکاف در مسجد من است اعتکاف در مسحد النبی میدانید چقدر ثواب دارد یک رکعت نماز در مسجد النبی معادل هزار رکعت نماز است ولی شیطان مگر میگذارد شیطان میگوید بلند شو برو مسجد برو بنشین آنجا همینطوری وقت بگذران و اینها زن و بچهای که محتاج هستند ولشان کن. هر چی حساب خودش را دارد هی برسیم به این تنبل خانهها میگفت من الان ده روز است نماز نخواندم کفشم را از پایم در نیاوردم یکسره مشغول کارم بودم گفتم پس چطور نماز میخوانید گفت دیگر نمیرسیدم کارهای هیات بود مشغول بودم کارهای هیات دیگر نرسیدم نمازم را بخوانم حالا این طوری میشویم این حدیث را داشته باشید برای فردا شب که اصلش را توضیح دهیم مراتبش را توضیح دهیم. ذکر خدا یاد حقیقی خدا این است که هر وقت خدا وظیفهای گردنت گذاشت همان وظیفه را انجام دهی نه اینکه از خمس دادن فراری کنی تو خمس به تو واجب است نمیدهی بعد میروی ده شب پول مجلس امام حسین میدهی آن عبادتی است که به فرمان شیطان انجام میشود خمس دستور خداست. تو نمیخواهد ده روز برای امام حسین مجلس بگیری نمیخواهد کربلا بروی نمیخواهد عمره بروی خسمت را بده واجب است این واجب است این یاد خدا است یاد خدا این نیست که بلند بشوی بروی عمره در حالی که خمست را ندادی درحالی که خیلی آدمها را له کردی زن و بچهات محتاج هستند شما مشهد تشریف داری مکه تشریف داری کربلا تشریف داری چیز خوبی نیست. و الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه سی و پنجم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. جلسه گذشته بحثمان درباره حقیقت ذکر بود که به فرمایشی از پیامبر رسیدیم حضرت فرمود که(مَن اَطاعَ الله عَزَّوَجَلّ فَقَد ذَکَرَ الله وَ اِن قَلَّت صَلاتُهُ وَ صیامُهُ وَ تَلاوَتُهُ لِلقُرآن) هر کس که اطاعت خدای عزوجل را بکند ذکر خدا را گفته است هر چند که نماز و روزه و تلاوت قرآنش کم باشد. ما در طول زندگیمان با صحنههای موارد زیادی روبرو میشویم که وظایف ما را خداوند تبارک و تعالی مشخص کرده است اگر که به آن وظایف درست عمل بکنیم خودمان را برای آخرت و خوشبختی و رسیدن به هدف خلقت آماده کردهایم و اگر درست آن وظایف را انجام ندهیم شکلگیری شخصیت ما برای آخرت دچار مشکل میشود. دقیقاً جنین را در رحم مادر تصور بفرمایید جنینی که در رحم مادر است یک سلسله قوانین بر او حاکم هست و او را برای زندگی دنیا آماده بکند اگر جنین خودش را بسپارد به آن مقررات و مقاومت نکند دقیقاً متناسب با شرایط زیستی دنیا تربیت میشود و موقع تولد سالم بدنیا میآید. اما اگر نسبت به آن مقررات و قوانین مقاومت نشان دهد و رعایت نکند آن مقررات را موقع تولد یا بیمار بدنیا میآید یا ناقص و هر دوی این تولدها زجرآور است خداوند تبارک و تعالی در رحم دنیا برای ما یک سلسله مقرراتی وضع کرده است که ما باید خودمان را به آنها بسپاریم و اطاعت کنیم. هر مقداری که اطاعت میکنیم تناسب با بهشت و آخرت پیدا میکنیم و هر مقدار که تخلف میکنیم این در سیر تکامل و رشد ما تأثیر منفی میگذارد بنابراین اطاعت خداوند یعنی این که من هر جا که باید هر وظیفه خاصی را انجام دهم آن را رعایت کنم. پیامبر میفرماید این همان یاد خداست یاد خدا یعنی اگر با پدرم روبرو میشوم ببینم خدا چه میخواهد همان وظیفهای که خدا میخواهد من در مورد پدرم مادرم همسرم فرزندم کار اقتصادی تجارت کار سیاسی کار اجتماعی انجام دهم این یاد خدا میشود. کسی که دقیقاً مثل مریض میماند که هر کاری که میخواهد بکند اول یاد پزشکش میافتد آیا پزشک اجازه میدهد این کار را بکند یا نه گفته این را بخور یا این را نخور دارویش را به موقع بخورد رعایت میکند آن رعایت دستورات پزشک همیشه همراه هست با یاد پزشک میگوید من تا میخواهد مثلا یک غذای مضر بخورد یاد حرف دکتر میافتد دکتر به او گفته این را نخور نمی خورد. اما اگر خورد یعنی پزشک را فراموش کرده از یاد برده است چنین کسی در هر کاری که رضای خدا را در نظر میگیرد و دستور خدا را در نظر میگیرد ذاکر الله هر چند اگر نماز و روزه و تلاوت قرآنش کم باشد کسانی هم هستند که تلاوت قرآنشان و نماز و روزهشان زیاد است اما اطاعتشان کم است و یاد خدایشان در حقیقت کم است. مثلا نمازمیخواند خیلی یک ساعت قبل از مغرب میآید مسجد مینشیند نماز میخواند مغرب نماز جماعت هم میخواند بعد از نماز جماعت هم هنوز دارد نماز میخواند ولی وقتی میرود خانه میبینی بداخلاق است داد میزند بقیه از اخلاق او تحت فشار هستند این مناسب نیست. ما الان کسانی داریم در عین معصیت خدا نماز و عبادت هم میکنند چند روز پیش یک خانمی آمده بود میگفت که مادرم بخاطر اینکه حجاب دارم مرا کتک میزنند و میگوید تو آبروی مرا میبری با این کارت با این حجابت این کارها چیه گفت فامیلهای مرد و اینها که میآیند خانه میگوید تو باید حجاب نداشته باشی. گفتم نماز هم میخواند مادرت گفت شبها آخر شب 17 رکعت را با هم میخواند این نماز هم دارد ولی اطاعت اصلا ندارد یعنی بعضیها فکر میکنند خداداری و دینداری فقط نماز و روزه است اما اینکه مثلا در دیدنیها در شنیدنیها در خوردنیها در ارتباطات یک سلسله وظایف واجب دارند اصلا انکار میکنند. یعنی مثلا خیلیها را دیدم من با پررویی زیاد میگویند چه کسی گفته موسیقی حرام است موسیقی آن چنانی چه کسی گفته حجاب واجب است حالا اینها وظایف فقهی است یعنی ارتباط انسان با اشیا ما در اخلاق هم به آن فقه اوسط میگویند در اخلاق هم یک سلسله حرامها و واجبات و مستحبات و مباحات و مکروهات داریم. آنجا هم خیلیها اصلا برای این چیزها ارزشی قائل نیستند این دائماً در معصیت خداوند تبارک و تعالی است پس یادتان باشد از نظر پیامبر اطاعت خدا یاد خدا است هر چند نماز و روزه و قرآن کم باشد به حد همان واجبات باشد این شخص بیشتر به خدا نزدیک است تا کسی که وقت زیادی به نماز و روزه و قرائت قرآن میگذارد ولی خدا را در سایر مسائل فراموش میکند. در همین رابطه امیرالمومنین(ع) می فرماید که(اَلذِکرُ ذِکران) ذکر خدا دو جور است(ذِکرٌ عِندَ المُصیبَه حَسَنٌ جَمیلٌ وَ اَفضَلُ مِن ذلِکَ ذِکرُ الله عِندَما حَرَمَ الله عَلَیک فَیَکُونُ ذلِکَ حاجِزا) یاد خدا دو جور است یکی یاد خدا هنگام مصیبت که این بسیار خوب و زیبا است. یاد خدا هنگام مصیبت یعنی چی مصیبتی به ما رسید یک چیزی که دوست نداریم یک چیزی که خوشمان نمیآید بدمان میآید یک وقتی به ما عارض میشود یک همچین چیزی یاد خدا یعنی اینکه من حواسم باشد که(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) یاد خدا یعنی اینکه من متوجه شوم اگر به چیزی که من دوست ندارم دارد بهم عرضه میشود این کفاره گناهان من است و باعث بالاتر رفتن درجات من در آخرت هست. بنابراین نباید داد و بیداد کنم برای چیزی که خدا بمن هدیه داده ناشکری نباید بکنم اگر مصیبتی رسید داد و بیداد کردن بداخلاقی کردن غر غر کردن اخم و تخم کردن اینها باعث میشود که من از خدا دور شوم پس اگر مصیبتی رسید هر چیزی که من خوشم نمیآید اگر مصیبتی رسید باز یاد خدا کنم آرامش داشته باشم. میفرماید که از آن بالاتر(وَ اَفضَلُ مِن ذلِک ذِکرُ الله عِندَما حَرَمَ اللهُ عَلَیک) یاد خدا هست آن جایی که خداوند چیزی را به تو حرام کرده اگر خداوند چیزی را بر تو حرام کرده یا خدا بودی و انجام ندادی این بالاتر هست که این یاد باعث میشود که تو دیگر مرتکب آن گناه نشوی. فرمایش بعدی از امام صادق(ع) هست(مَن کانَ ذاکِراً لله عَلَی الحَقیقَه فَهُوَ مُطیعٌ) کسی ذاکر حقیقی خدا است که اطاعت خدا را بکند ذاکر حقیقی خدا مطیع خدا است(وَ مَن کانَ غافِلاً عَنه فَهُوَ عاصِم) کسی که غفلت از خدا دارد معصیت کرده است(وَ طاعَۀُ عَلامَتُ الهِدایَه) طاعت علامت هدایت است. یکی میگوید اقا ما میخواهیم بدانیم آدم هدایت شدهای هستیم یا نه فلانی آدم هدایت شدهای هست یا نه میگوید ببین مطیع خداست یا نه اگر مطیع خداست هدایت شده است هدایت به چه معناست هدایت یعنی هدایت به صراط مستقیم یعنی راهی که خدا به سمت ابدیت وبهشت و آخرت کشیده. اگر در آن راه هستی خوشحال باش و خدا را شکر کن و بیشتر بخواه که خداوند بر آن صراط تو را نگه دارد برای همین هم ما سر نماز این را مرتب تکرار میکنیم برای این که تاکید شود و بمانیم(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) یعنی من میخواهم به راهی باشم که تو برای من قرار دادی وبه سمت تو ختم میشود راه آدمهای بزرگ. ( صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) یعنی چی راه کسانی که تو هدایتشان کردی یعنی همان قرآن فرمود(أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) چه کسانی هستند نبیین صدیقین شهدا و صالحین راه اینها را من میخواهم بروم جنگ پیش آمد من از جبهه بترسم و نروم این معصیت خدا را کردم اطاعت خدا را هم نکردم. پس بر صراط مستقیم هم نیستم یا تو این صراط تخلف کردم وقتی رفتم جنگ میشود اطاعت است خدا این را خواسته و دارم میروم یک موقع صلح خواست جنگ نخواست صلح خواست اگر آن را ه خواست آن هم اطاعت است. یک جا میگوید بخور باید بخوریم یک جا میگوید نخور نمیخوریم هر چه خدا گفت این صراط مستقیم میشود(وَ المَعصیَۀُ عَلامَتُ الضَلالَه) معصیت علامت گمراهی هست معصیت نافرمانی کردن دستورات الهی را رعایت نکردن این علامت گمراهی هست(وَ اَصلُهُما مِنَ الذِکرِ وَ الغَفلَه) میگوید اصل اطاعت و معصیت هدایت و ضلالت به بعد ذکر و غفلت برمیگردد ذاکر حتما مطیع است غافل حتما معصیت کار است. فرمایشی هست از امام رضا درباره ذکر این فرمایش خیلی بلند است خیلی بزرگ است این را من میگویم انشاالله حالا هم تو قلبهایمان بنویسیم هم کاغذها یادداشت کنیم که اگر فراموشتان شد همین طوری تکرار کنید که یادتان بماند اگر جلوی چشممان هم باشد در خانه قشنگ است این حدیث اگر جلوی چشممان باشد در منزل این هم قشنگ هست. میفرماید(مَن ذَکَرَ الله وَ لَم یَشتَق اِلی لِقائِه فَقَد اِستَهزَأً بِنَفسِه) (لَم یَستَبِق) هم گفتند که آن هم معنای دیگری دارد میفرماید کسی که یاد خدا میکند اما مشتاق ملاقات خدا نباشد مشتاق لقا الله نباشد این خودش را مسخره کرده است. ببینید ما الان وقتی مینشینیم ذکر میگوییم دور همدیگر رفقا شخصی زن و شوهری خواهر برادری مجلسی میهمانی مجالس ما پر از ذکر است ذکر خوبیها ذکر کمالات اصلا من مینشینم این را دو ساعت راجع به انواع ماشینها صحبت میکنم اتومبیلها این ماشین این طوری است مدلش این طوری است اینقدر میارزد. در واقع یک کمال هست راجع به این کمال صحبت میکنیم راجع به یک فرش صحبت میکنیم راجع به یک انگشتر صحبت میکنیم راجع به لوازم آشپزخانه صحبت میکنیم راجع به خانه و زمین و ملک و چیزهای دیگر صحبت میکنیم. راجع به جاهای دینی و شهرستانها و کوهها و آبشارها و این چیزها صحبت میشود راجع به کشورها و مناطق تفریحی واینها صحبت میشود در واقع ما خوشمان میآید از چیزهایی و از آنچه که خوشمان میآید در موردش چه کار میکنیم صحبت میکنیم. حضرت میفرماید(مَن اَحَبَّ شَیئاً لَهِجَ بِهِ لِسانٌ) هر وقت کسی چیزی را دوست داشته باشد زبانش دائماً در مورد همان چیزی که دوست دارد و خوشش میآید حرف میزند دوست داشته باشد یعنی چی وقتی میگوییم کسی چیزی را دوست داشته باش یعنی چی؟ جدای از سنخیت یعنی میخواهدش وقتی آدم یک چیزی را دوست داشته باشد میخواهد. حالا وقتی میخواهدش میخواهد به آن برسد میگوید مگر میشود آدم خدا را که معدن همه خوبیها همه قشنگیها همه کمالات هست یاد کند از ملاقات خدا بدش بیاید میشود امام امت(س) فرمود من رفتم بالا سر یکی از اهل علم داشت میمرد. میگفت هر چی به او گفتم بگو اشهد ان لااله الاالله نگفت داشت میمرد پیری بود و پیرمردی بود و اواخر عمر نه حالا خیلی پیر هم شاید حالا نبوده داشت میمرد هر چی به او گفتم نگفت بمن گفت خدا خیلی ظالم است گفتم چرا گفت برای اینکه دارد من را از زن و بچهام جدا میکند این درست است اهل علم بوده درس خیلی خوانده کار علمی زیاد کرده. ولی این هیچ وقت رشد نکرده بنده خدا این همه سال هم که نماز خوانده و روزه گرفت مشتاق خدا نیست وابسته است به طبیعت حیوانی خودش همسر و فرزند یعنی چی طبیعت حیوانی دیگر درست است ما از آن جهت که اصلا حیوان هستیم ازدواج میکنیم و همسر و فرزند تشکیل میدهیم. بخش انسانی ما که احتیاج به ازدواج ندارد بخش انسانی ما یک ازدواج دارد آن هم با خداست والسلام بخش انسانی است که غذا میخورد نان میخورد رشد میکند غضب دارد شهوت دارد زندگی اجتماعی دارد اینها برای بخش حیوانی است گاهی وقتها ما چون خودمان نمیشناسیم این حیوان معنا میکنیم. اساساً ارتباط ما با خدا هم را از دریچه حیوانیت است یعنی وقتی میمیریم خدا را نمیخواهیم میگوییم خدایا آنجا که رفتیم به ما یک باغی یک بهشتی یک همسر بهشتی میوه و از این چیزها به ما بده خودش را کاری نداریم یعنی با خدا کاری نداریم این حدیث مال آدمهاست یعنی بخش انسانی است. امام رضا(ع) همین امام رضای مشهدمان نه امام رضای جای دیگر همین امام رضایی که میرویم مشهد زیارتش میکنیم ملاقاتش میکنیم اگر بروی دستت را به ضریح بچسبانی بعد بگویی من دوست دارم امام رضا را ببینم امام رضا میآید به تو میگوید اگر یاد من هستی دوست نداری بیایی پیش من از من خوشت نمیآید به ملاقات من خودت را مسخره کردی. اگر از خانهتان تا مشهد آمدی فقط برای اینکه حاجتهایت را بگیری اصلا دلت برای من تنگ نشده خودت را مسخره کردی من امام رضا به تو میدهم چون پدرت هستم هر چه بخواهی به تو میدهم این طوری هست چند نفر از ما وقتی میخواهیم از اینجا برویم دلمان فقط برای خود امام رضا تنگ میشود. کاری نداریم دیگر مثلا میخواهیم برویم آنجا حاجت بگیریم میگوییم اقا من دلم برای امام رضا تنگ شده میخواهم بروم یک هفته یا یک ده روزی پیش امام رضا بمانم با خودش گپ بزنم و حرف بزنم درست است برای همین هم قشنگترین زیارت ائمه(ع) زیارت جامعه کبیره است که همهاش حرفهای قشنگ و عاشقانه بین انسان و ائمه هست در آن این نیست این را بده آن را بده آن را میخواهم این را میخواهم. هر چند در دعای بعد از زیارت پر این چیزها هست ولی در خود زیارت این چیزها نیست زیارت ملاقات هست ملاقات هم قشنگ اینکه آدم وقتی با هم ملاقات میکند هی نگوید این را میخواهم آن را میخواهم آن را بده آن را بده اگر ندهی این طوری اگر ندهی آن طوری این نه. یک بنده خدایی رفته بود امام رضا یک کیسه هم سنگ برداشته بود برده بود بچهاش هم مریض برده بود آنجا گفته بود یا شفا میدهی یا سنگ میزنم همه شیشههایت را میشکنم به امام رضا حالا این این را میخواهد با خود امام رضا خیلی کاری ندارد. امام رضا هم برایش خیلی محبوب نیست به طوری که اگر به جای شیشهها خود امام رضا بود میزد سنگها را تو سر امام رضا دستش به امام رضا نمیرسد شیشههاش را میشکند این طوری هست حالا حضرت میفرماید کسی که یاد خدا را میکند مشتاق خدا نشود خودش را مسخره کرده است. مشتاق خدا یعنی چی؟ رسیدن به خداوند تبارک و تعالی یعنی ازمرگ بدش نمیآید اسم مرگ میآید ترس نمیافتد در بدنش قند در دلش آب میشود که خدا را شکر الان من میخواهم بروم من یک موقع این شیمیاییها را میبنیم تو جبهه در جبهه بچهها همه همین طوری بودند تمام پر از اشتیاق ملاقات خدا بودند تمامشان عاشق بودند. یعنی از خدا میخواستند که این اتفاق بیفتد کیف هم میکردند بعد شیمیایی را که الان من میبینم میبینیم که اینها با یکیشان مصاحبه میکردند از زمانی که مثلا تجارت میکرد و کار میکرد و اینها تا یواش یواش شیمیایی اثر گذاشت و انداخته بودش بعد به گفتند تو امام رضا رفتی آنجا از امام رضا شفا نخواستی گفت نه شفا میخواهم چه کار شفاعت میخواستم. من خیلی حسرت این بچهها را میخورم چون این بچه ها میدانند که در نوبت شهادت هستند 5 سال زنده است ده سال زنده است 15 سال زنده است بیست سال زنده است در نوبت لقاء الله هست چه چیزی از این شیرینتر است واقعا برای انسان اینکه بداند در این نوبت هست چند روز دیگر او هست و خدا و به ملاقات حق تعالی نائل میشود. هر کس که یاد خدا را بکند و مشتاق خدا نشود خودش را مسخره کرده است یاد این طوری قشنگ است یعنی انسان واقعا عاشق جمال مطلق کمال مطلق باشد و یاد کند آن وقت این یاد باعث میشود انسان از شهوات دنیا فاصله بگیرد. یک موقع هست یک نفر برای این که مثلا یک چیز مبتذلی را نگاه نکند یک چیز مبتذلی ارتباط مبتذلی نداشته باشد جای مبتذلی نرود از یک آدم فاجر و فاسق فاصله بگیرد سختش است خیلی سختش است یک چیز بد را نخورد سختش است. یاد خدا آن ابهت و بزرگی این چیزهای مبتذل را در درون انسان کوچک میکند و انسان را مشتاق به خود خداوند تبارک و تعالی میکند و از خداوند لقا خدا را میخواهد ملاقات خدا را میخواهد خیلی این حدیث را با همدیگر بخوانیم یعنی همین طوری هیدر طول روز یک بار هم چشممان به آن بخورد فوقالعاده سازنده است این روایت فوقالعاده سازنده است. مثلا خوب است که اگر سجاده دارید انشاالله یا جانمازی چیزی این حدیث را با خودکار روی آن پارچه جانماز اگر سفید هست بنویسید اگر نه روی کاغذ بنویسید بگذارید روی جانمازتان بعضی در جانمازشان خیلی لوازم دارند میگذارند یک مسواک میگذارند عطر میگذارند تسبیح میگذارند این هم خوب است آدم بگذارد که وقتی میخواهد بنشیند یک جایی ذکر بگوید. این سجاده را که پهن میکند این نوشته را هم بردارد یک بار نگاه کند که اگر میخواهی بنشینی الان تسبیح بگردانی اگر میخواهی بروی زیارت اگر میخواهی بروی کربلا مکه میخواهی بروی یادت باشد که باید چطوری بروی و چه آثاری باید در قلب تو این ذکر و این فرمایش داشته باشد. یک فرمایش هست درباره دوام ذکر اگر خاطر شریفتان باشد در جلسات قبل یعنی در احیاهای قبل ماههای قبلمان که هر شب یک احیا داشتیم درباره دوام ذکر مفصل صحبت کردیم ببینید شما از این جا که میخواهید از مسجد در بیاید تا بروید به خانهتان برسید ده دقیقه یک ربع یک ساعت راه هست. بعضیها مثل بنده دو ساعت و نیم سه ساعت راه هست از خانه که حرکت میکنید شما تا میخواهید بیایید مسجد اگر یک دفعه دچار فراموشی شوم یادم برود مسجد کجا است به مسجد میرسم یا نمیرسم؟ نمیرسم فراموش میکنم آدمهایی که دچار فراموشی میشوند این طوری هستند یعنی از خانه که میآیند بیرون یادش میرود کجا است. بعضی از پیرمردها را الان من میشناسم یا پیرزنها سنشان بالا رسیده قرآن میفرماید یکی از عوارض پیری فراموشی است اصلا یادش میآید از خانه بیرون قرار است برود مثلا یک کاری انجام دهد میرود یک کار دیگر انجام دهد یا اصلا یادش میرود برگردد خانه آدرس را گم میکند دچار فراموشی میکند. دیگر به مقصد نمیرسد انسان وقتی فراموش میکند ما از زمانی که از اینجا میخواهیم برویم خانههایمان یک قوهای داریم بنام حافظه حافظه یعنی آدرس خانمان در ذهنمان هست همیشه طبق آن آدرسی که در ذهنمان هست حواسمان هست و میرویم درست در خانه و در را باز میکنیم از آن طرف دنیا از خارج از کشور که بخواهیم بیاییم خانمان بلد هستیم. اما اگر خدایی نکرده انسانی باشد برود یعنی آن حافظه کار نکند دیگر به خانه هم نمیرسد ما مقصد انسانیمان خداوند تبارک و تعالی است آخرت است کسی که در طول دنیا یادش میرود تو صراط مستقیم باید به خدا برسد. گاهی وقتها اساساً فراموش میکند که آخرتی هم هست قبری هم هست قیامتی هم هست یک دفعه میبینی برنامهریزی زندگیش یک طوری است که اصلا این هدفگیری به سمت آخرت ندارد اصلا به یک سمت دیگر دارد میرود. یعنی به جوان وقتی میگویی تو میخواهی چه کار کنی چه کاره شوی آینده چی هست میبینی آیندهاش را دنیا در نظر میگیرد نهایتش فقط هم میخواهد آن بشود آخرت را هدفگیری نکرده است خیلی از جوانهای ما زن و مردهای ما وقتی به آنها میگویی آخرت میگوید بله قیامتی هم هست آخرتی هم هست. میگوییم تو داری حرکت میکنی به سمت آخرت یا قیامت هدفگیری کردی میبینی که برنامهریزی برای آنجا ندارد یادش رفته آنی که میخواهد به خدا برسد باید خدا دائماً یادش باشد یعنی یادش باشد که میخواهد به کجا برسد اشتباه نکند اینکه به ما میگویند 5 وعده نماز بخوانید در هر وعده بگویید(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) که یادت نرود که کجا میخواهی بروی. حواست باشدتو مال دنیایی نیستی مال آخرت هستی مال ابدیت مال خدا هستی تو باید مسیر شهدا انبیا صدیقین صالحین که روی زمین هستند م شناسیشان با آنها ارتباط میتوانی برقرار کنی مسیر اینها را باید طی کنی با این طور آدمها باید رفت و آمد داشته باشی و رفیق باشی و با آنها پیوند داشته باشی. آدمهای بد نه آدمهای غافل نه میگویند میهمانی که شما را غافل میکند نروید مجلسی که شما را دچار فراموشی خدا میکند نروید مسافرتی که شما را نمیگذارد به خدا برسید نروید با آدمهایی که شما را غافل میکنند نروید. ( وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ) خودت را(وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ) یعنی خودت را نگه دار با آدمهای این جوری سعی کن قطع ارتباط نکنی البته بودن با آدمهای این طوری هم کار راحتی نیست خودش را با یک آدمی که یاد خداست نگه دارد رفاقت با آن سخت هم هست. ما خیلی خوشمان میآید راحت است با آدمهای غافل حرف زدن زندگی کردن بتواند بنشیند پای تلویزیون سه ساعت 4 ساعت 5 ساعت همین چیزها را نگاه کند و راجع به غذا و آشپزخانه و فرش و مبل و این چیزها حرف بزند این کار سختی نیست. اما با آدمهایی که خیال دارند به آخرت بروند رفاقت راحت نیست دوستی با اینها راحت نیست چون یک لوازمی دارد(وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ) خودت را صبور کن که با اینها باشی با آدمهایی که یاد خدا هستند یاآخرت هستند با آدمهایی که یاد ابدیت هستند یعنی شما را میخواهند بکشانند به آنجا این طوری با اینها این کار راحتی است. خودت هم حواست باشد قرآن میگوید نماز هم که میخواهی بخوانی مواظب باش نماز را نخوان برای این که نماز بخوانی برای رفع تکلیف هم نماز نخوان(أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي) نماز بخوان را برای یاد من چون یادم نباشی و بدانی میخواهی کجا زندگی کنی قرار است کجا بروی بعداً من را یادت نرود. تو میآیی پیش من بالاخره نماز را برای اینکه به یاد من باشی بخوان این خیلی مهم است دوام ذکر یعنی شما یادت نرود چطوری یاد خدا کنی برنامه ذکریت ارتباطت با دوستان شنیدههایت دیدنیهایت طوری باشد که تو فراموش نکنی. مثلا ما ده شب سخنرانی میگذاریم یعنی چی این رسمی که در جامعه اسلامی هست ده شب سی شب سخنرانی میگذارند برای این که شما سی شب روی و هر سی شب بدانی قرار است آدمی انسانی آخرت داری به اخلاق به صفات خوب انسان دلالت شود بداند که باید چه کار کند این تذکر همین طوری ما را میسازد به این که ما تصمیم بگیریم چه کار کنیم. یک فرمایش بسیار مهمی از پیامبر(ص) هست در این زمینه میفرماید که(لَیسَ عَمَلاً اَحَبَّ اِلَی الله تَعالی وَ لا اَنجی لَعَبدٍ مِن کُلِّ سَیِّئَۀٍ فِی الدُنیا وُ الاخِرَۀ مِن ذِکرِ الله) هیچ عملی نزد خداوند محبوبتر و نجاتدهندهتر از هر گناهی در دنیا و آخرت برای بنده خدای از هر بدی در دنیا از هر گناهی در دنیا و آخرت مثل ذکر خدا نیست. یعنی یاد خدا انسان را از هر گناهی نجات میدهد چه در دنیا و چه در آخرت از هر سیئه و سختی نجات میدهد و محبوبترین چیز هست نزد خداوند یک کسی وقتی پیغمبر این حرف را زد عرض کرد که(وَ لَلقِتالُ فی سَبیلِ الله) حتی جنگیدن در راه خدا جهاد جهاد چی یا رسول الله. ببین چقدر قشنگ جواب میدهد پیغمبر(قالَ لَو لا ذِکرُ الله لَم یُؤمَر بِالقِتال) اگر یاد خدا نبود دستور به جهاد هم نمیدادند یعنی جهاد ما برای یاد خداست جهاد اسلامی این طوری است در جهاد اسلامی ما نمیرویم زمین بگیریم کشورگشایی کنیم آدم بکشیم بخواهیم حاکمیت خودمان را به یک جایی غلبه کنیم خودمان را تحمیل بکنیم. مثل جنگهای دنیای جنگهایی که اکثر تاریخ پر از اینها بوده است کشور گشایی های از روی شهوت از روی حس حیوانی این نه در اسلام جهاد برای این است که یاد خدا در جایی رواج پیدا کند مثلا در کشور ما کشوری است که در روی کره زمین هیچ کشوری به اندازه ایران در آن یاد خدا نمیشود انسان تربیت نمیشود. هیچ جای کره زمین در طول تاریخ و در کل کره زمین سابقه نداشته است که اینقدر آدم خوب مؤمن و بهشتی روی یک قطعه از زمین تربیت شود هیچ جا نبود بیشترین جایی که آدمهای خوب تولید کرده است آن هم با این حجم شهید داده با این حجم هیچ جای تاریخ این قدر شهید تولید نشده است. آدمهای خوب روحانی مؤمن متدین تربیت نشده است این کشور است حالا اگر یک کسی به این کشور حمله کند در واقع چه چیزی را از بین میبرد در این کشور یاد خدا را از بین میبرد اگرکسی بخواهد بیاید این جا برای همین امام امت فرمود حفظ جمهوری اسلامی از نماز هم بالاتر است حق هم هست. چون جمهوری اسلامی خاک نیست جمهوری اسلامی یک حقیقت معنوی است اگر این جا آسیب ببیند یاد خدا دین خداست دین خداست حفظ جمهوری اسلامی بر همه انسانها واجب است از نماز از روزه از همه چیز بالاتر هست. چون سرزمینی است که یاد خدا در آن بیشتر میشود قیمت جمهوری اسلامی از زمین و خاک نیست از ایرانیتش نیست از چیست از تولیدش است تولیدش چیه یاد خدا هیچ جای کره زمین این قدر یاد خدا نمیشود این قدر انسان خوب تربیت نمیشود برای همین واجب است نگهش داریم. جهاد برای جلوگیری از تجازو به جمهوری اسلامی و حمله به جایی که اگر بخواهیم به آن حمله نکنیم جمهوری اسلامی لطمه میبیند واجب میشود(لَو لا ذِکرُ الله لَم یُؤمَر بِالقِتال) اگر یاد خدا نبود امر به قتال هم نمیشد دستور قتال داده نمیشد جهاد برای این ازرش دارد. الان بنده و شما چطورس مینشینیم در این مسجد میتوانیم عبادت کنیم یاد خدا را بگوییم واجباتمان را بگوییم راجع به این هم حرف بزنیم خون شهدای ما زجر کشیدن جانباران ما اسارت آزادگان ما باعث شده من و شما در این امنیت بنشینیم اینجا بتوانیم بدون ترس از هیچ کس هر چه دلمان میخواهد بگوییم. زمان شاه ما نمیتوانستیم هر چه دلمان میخواست بگوییم میتوانستیم بگوییم نمیشد مسجد بود اما نمیشد شما هر چه میخواهید بگویید این به برکت خون شهدا است جهاد آنها باعث شده یاد خدا در این مملکت اوج بگیرد اگر شهادت آنها خون آنها نبود هیچ وقت یاد خدا اینقدر وجود نداشت. آنها کشته شدند اما یاد خدا زنده شد یعنی فرصت استثنایی و بینظیری را در روی کره زمین ایجاد کردند برای دهها میلیون انسان که بتوانند راحت در یک فضای خوب تنفس کنند بروند بالا شما پایتان را از این مملکت بگذارید بیرون هیچ جا نمیتوانید اینقدر راحت تنفس کنید. تنفس انسانی هوا آلوده هست هر جا شما بروید هوا آلوده است یعنی دچار تنگی نفس میشود انسان بله ممکن است هوای حیوانیش خوب باشد شما بروید ساحل مدیترانه هوای حیوانیش خوب باشد بخش حیوانی ریهها هوای پاکتری تنفس میکنند اما بخش انسانی اصلا نمیتواند تفس کند شما میروید آنجا اکسیژن گیرتان نمیآید. من یک بار در لبنان بودم یک چند وقتی به قدری هوا آلوده است آنجا هوای فطری دیدم اصلا نمیتوانم تنفس کنم اذیت شدم دیدم یک منطقهای هم بودم که هیچ مسجدی نبود آن جا منطقه مسیحینشین بود که مسجد نبود دیگر واقعا داشتم اذیت میشدم. رفتیم با رفقا یک پولی دادیم سوار تلهکابین شدیم از داخل کوه رفتیم یک کلیسا پیدا کردیم آن بالا نشستیم یک دو سه ساعتی تدر کلیسا تا یک ذره آرام شدیم گاهی وقتها چون کلیساها مقدس هستند مکانهایی هست که برای یاد خداست قرآن هم میگوید کلیساها کنیسهها معبدها همه مقدس هستند. یعنی جایی هستند که بالاخره برای یاد خدا گذاشته شده است انسان این طوری کمبود پیدا میکند اینجا شما الحمدلله هر 500 متر یک مسجد دارید یک میکده دارید یک جایی دارید که تولید هوا میکند تا قلبت میگیرد میایی در مسجد میبینی آرام میشوی شاد میشوی قرآن میخوانید شاد میشوید نماز میخوانید شاد میشوید. مفاتیح میخوانی شاد میشوی کسی برایت میخواند شاد میشوی روضه میخوانی پر از غذاست یکسره غذاهای فطری تولید میشود هی هم آدم هم چون بینهایتطلب است هر چی هم بخورد عیبی ندارد سیر هم نمیشود آدم هی میخورد رشد میکند هی بزرگ میشود کیف میکند. ولی یک جایی بروید که غذا نباشد تولید غذا نباشد میکدهای نباشد خیلی انسان اذیت میشود پس اگر یاد خدا نباشد امر به قتال هم نیست حالا این همه مقدمه بود برای چی برای این که یک روایت برایتان بخوانم. در حدیث معراج هست(یا اَحمَد(ص) دُم عَلی ذِکری) یعنی استمرار داشته باش یاد من را ادامه بده دستور رسیده دیگر فکر کن شما به جای پیغمبر رفتی معراج چون معراج پیغمبر معراج همه ماست دیگر ان او به جای همه ما رفته یک سری سوغاتی آورده از پیش خدا برای ما یکی از آن سوغاتیهای که آورده همین هست خطاب به شما هم هست. امر داریم میشویم شما اسم پیامبر را بردار اسم خودت را بگذار جایش فرقی نمیکند خطاب به حقیقت انسانی هست(دُم عَلی ذِکری) مداومت کن بر ذکر من یعنی هر چی یاد من باشی میارزد(فَقالَ یا رَبِّ وَ کَیفَ اَدُومُ عَلی ذِکرِک) پروردگارا پیامبر سؤال میکند چطوری مداومت کنم بر ذکر تو بتوانم. ببین الان ما زیا سؤال میکنیم میگوییم الان مثلا خداوند فرموده مداومت بر ذکر کن میگوییم آقا نمیشود یادمان می رود کار داریم بالاخره غفلت میآید سراغمان موانع زیادی میآید سراغ ما حواس ما را چه کار می کند پرت میکند سنگین میکند ما را غافل میکند ما را حالا ببین خداوند چطوری جواب میدهد. چقدر زیبا جواب میدهد دقت بفرمایید(بِالخَلوَتِ عَنِ النّاس) یکی این که خیلی ارتباطت را با مردم آنقدر عمیق نکن کثرت نده که نرسی به خودت به یاد خدا یک خلوتهایی هم برای خودت بگذرا اگر میخواهی صبح و شب همهاش با مردم باشی دیگر فرصت نمیکنی که با خدا خلوت بکنی اینقدر ارتباط نداشته باش. حالا بعضیها مثلا نصف شب هم تلفن دارند بعد میخواهند هی زنگ بزند این طرف آن طرف یا کسی به آنها زنگ بزند روز که کار هست و مشغله هست بیشترین فرصت برای خلوت شبها هست مثل الان شما خلوت کردید آمدید در میکده نشستید با خدا خلوت کردید. درست است جمعتان آمده ولی همه شما آمدید خلوت با خدا کنید یعنی مشغله و فک و فامیل و خانواده و تلویزیون و میهمان و اینها مانع از این نشود که مثلا شب اگر میخواهید بروید مسجد عبادت مانعتان شد یا خودتان در خانه خلوتی کنید قرآنی بخوانید یکی از این مسائل این است انسان روابطش را با دیگران طوری تنظیم کند که از خدا غافل نشود. مثل یک آدم مجرد یک آدم مجرد خیلی ول است وقتش زیاد تلف میشود هر وقت هم بروی در خانهاش وقت دارد شب نصف شب جمعه وقت میشود آدم رویش حساب باز کند بگوید حالا مثلا برای خیلی از کارها آمادگی دارد ولی وقتی زن میگیرد میبینی که روابطش را با پدر مادرش هم تنظیم میکند با خواهر برادرش تنظیم است. به همه میگوید من زن و بچه دارم بالاخره یک ساعتهایی را باید در خلوت با آنها باشم دیگر این طوری تنظیم میشود اگر انسان معشوق پیدا کرد یعنی خدا هم معشوقش شد محبوبش شد واقعا دوست داشت خدا را همین یک کلمه دوست داشته باشد خدا را دیگر خیلی عرفانی نگوییم. یک کلمه عامیانه خدار ا دوست داشته باشد بالاخره یک ساعتهایی هم میگذارد برای اینکه خودش با خدا خلوت کند خودش و خدا حالا اول که ما نمیتوانیم خودمان با خدا ارتباط داشته باشیم مثل بچه میمانیم چون کودک عزیز روان ما اول بچه است آن بخش خدایی ما اول نوزاد است. از کمک دیگران مجالس جمعی روح جمعی از کمک دیگران استفاده میکنیم بعد در جلسات جمعی اوج میگیریم دستمان را میگیرند اجتماع ما را میآورند بالا این مراسم جمعی عبادی این طوری است شما وقتی ضعیف هستی بلند میشوی میروی حرم وقتی ضعیف هستی بلند میشوی میروی هیات وقتی ضعیف هستی میروی مسجد میروی در یک جمع وارد میشوی. همه به همدیگر کمک میکنند همدیگر را بالا میکشند انسان در جمع میآید بالا آن وقت وقتی یواش یواش خودت حرفهای شدی و بزرگ شدی و بالغ شدی میبینی خیلی هم به جمع احتیاج نداری خودت هم میتوانی در خانه خلوت کسی هم نباشد مستقیما و مستقلا با خدا روبرو شوی دیگر نترسی. مثل راه رفتن است که اول بچه دستش را میگیری هی بدون کمک پدر و مادر نمیتواند دستش را میگیری بعد میبریش یک مدت که راه رفت قوی میشود قوی که شد دوست دارد خودش راه برود مستقلا آدمهایی که میتوانند تنهایی خلوت کنند با خدا اینها بزرگ شدند بالغ شدند. آدمهایی که وقتی خلوت میکنند یاد خدا میکنند یاد چیز دیگری نمیکنند اینها بالغ شدند و بزرگ شدند این الان ملاک خوبی هست آینه خوبی هست برای اینکه خودمان را در آن آینه نگاه کنیم آیا وقتی ما تنها هستیم دوست داریم با خدا حرف بزنیم یا نه. یااگر بخواهیم حرف بزنیم با خدا میتوانیم در تنهایی این کارر با کنیم خلوت بدون این که کسی باشد مستقلا یا نه این علامت بسیار خوبی هست لذا خداوند میفرماید که اگر میخواهی بتوانی مداومت داشته باشی با من یک مقدار هم خلوت کن دعوتمان کرده به خلوت و سه تا چیز دیگر مانده که انشاالله این را هم میگذاریم برای جلسات آینده. و الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه سی و ششم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحثمان درباره دوام ذکر بود این که چه چیزهایی موجب دوام یاد خداوند تبارک و تعالی میشود عوامل حواسپرتی برای انسان زیاد است عوامل غفلت از یاد خداوند تبارک و تعالی زیاد هست. در این حدیث شریف معراج خداوند سه چیز را ذکر میکند که اینها اگر انسان از آنها فاصله بگیرد کمک میکند به این که انسان اهل دوام ذکر باشد یکیش را که توضیح دادیم(بِالخَلوَتِ عَنِ النّاس) یعنی این که روابط را با مردم به گونهای تنظیم کنید که این روابط شما را آنقدر شلوغ نکند که دیگر فرصت خلوت و یاد خداوند تبارک و عالی نداشته باشید. شما در دوران حکومت ده ساله امام امت(س) می دید که ایشان یک زمانهایی را با این که رهبر انقلاب بود و بیشترین فشار مراجعه به ایشان بود خلوت میکرد در ماه رجب بسیاری از برنامهها و سخنرانیهای ایشان کم شد در ماه شعبان خیلی بیشتر و کلاً در ماه رمضان برنامههای ایشان تعطیل بود. و در خاطرات زندگی ایشان من یادم هست که در بحبوحه انقلاب که اینجا انقلاب بود و بکش بکش بود ایشان هم نهایت حقانیت و تردد را داشتند در پاریس که بودند هر روز شخصیتهای مختلف کشوری و بینالمللی خدمت ایشان میرسیدند خبرنگارها هم همین طور. یک روز جمعه خبرنگارها رفته بودند خدمت ایشان آن آقایی که واسطه بود خدمت آقا میرسند میگویند امروز جمعه است خبرنگاران آمدند خبر بگیرند برای شما از شما مصاحبه کنند فرموده بود جمعه است جمعه صبح وقت مصاحبه و این حرفها نیست جمعه صبح وقت عبادت هست و برای همین برای مصاحبه نرفته بودند. تا ده صبح فرمودند که ایشان به کارهای استحبابی و عبادات خودشان پرداختند ده صبح رفتند برای مصاحبه انسان باید خلوت داشته باشد یعنی بتواند یک زمانهایی را برای خودش در نظر بگیرد که اگر این نباشد توانی برای کار های بزرگ و مهم ندارد. متأسفانه ما هر وقت که میخواهیم بیایم خلوت کنیم فکر میکنیم که برکت کار ما رونق و رشد کار ما کم میشود و میرویم به کار میپردازیم همین باعث میشود در کار ما بیبرکتی شکست توقف و معطل شدن زیاد شود آنی که وقت میگذارد که با خداوند تبارک و تعالی خلوت کند آن میداند تمام اسباب و علل دست خداوند تبارک و تعالی است. و این طور نیست که اگر من خدا را ترک کنم رابطهام را عبادتم را ساعتهای خلوتم را با خدا کم کنم در کارم توفیق بیشتری پیدا میکنم کارم رونق بیشتر یپیدا میکند خیر هر وقت که انسان خداوند را فراموش میکند و ذکر خدا خلوت با خدا را به خاطر اینکه به کارهایش برسد ترک میکند کارهایش بیشتر پیچ میخورد و گره میخورد و معطل میشود. ما در زمان جنگ یک فرماندهای داشتیم خیلی کار ما آنجا سخت بود ما در اطلاعات و عملیات بودیم کار بسیار سنگین و سختی بود و خستهکننده بود ولی ما یک فرماندهای داشتیم که ایشان هر وقت در خلوت میدیدیم یعنی وقتی میخواست برویم سراغش مشغول عبادت بود همیشه همین طور بود. در سنگر جاهای غیر سنگر مشغول خواندن قرآن یا عبادت بود فرمانده یا بود که ساعتها زودتر از نیروهایش به عبادت میپرداخت نصف شب سحر با صدای اذان او برای نماز بیدار میشدیم و جمع میشدیم با صدای اذان او برای نماز ظهر جمع میشدند عزیزان با صدای اذان او نماز مغرب و عشا را میخواندیم. هم فرمانده بود یک کار بسیار سخت و پیچیده داشت و هم بیش از همه عبادت می کرد آنهایی که میگویند کار ما سنگین است سخت است حساس است کار ما چنین است چنان است و بعد به این بهانه از یاد خداوند غفلت میکنند تنبلی میکنند در یاد خداوند تبارک و تعالی اینها کارهایشان خیلی پیچ میخورد معطل میشوند. گاهی وقتها سال ها معطل میشوند پس این(بِالخَلَوَتِ عَنِ النّاس) که قبلا هم توضیح دادیم دیگر(وَ بُغضِکَ الحُلوِ وَ الحامِض) این که شهوت شکم و مضر را از خودت دور کن یکی از چیزهایی که خیلی انسان را از یاد خدا غافل میکند شکمچرانی هست شهوت شکم هست. کسانی که گرفتار مزه و غذا هستند گرفتار ترش و شیرین هست اینجا فرمود(حَلوِ وَ الحامِض) شیرین و ترش گرفتار مزه هستند و برایش ان هم خیلی مزه مهم است میگوید اینها توفیق ذکر چندانی پیدا نمیکنند اینها نمیتوانند مداومت ذکر داشته باشند چرا؟ چون مقدار زیادی از غذای قلب و مغزشان را و وقت روزمرهاش را کیفیت و مزه غذا میگیرد و برای همین هم خیلی معطل میشوند گاهی وقتها خانه بعضیها که میرویم میبینیم اینها میشد این غذایی که درست کردند با خورشت و چاشنیهای خوشمزه سادهای این را به پا کنند ولی افراط زیاد افراط زیاد میکنند. از قدیم هر وقت کباب کسی خواسته بخورد یک گوجهای با آن کباب کرده میبیند مثلا فرض بفرمایید نان آورده کباب آورده برنج آورده گوجه کباب کرده سالاد هم درست میکند کنار این کلی وقت تلف میشود صرف این غیر از آن مثلا ماست هم میآورند دوغ هم میآورند این دیگر عادت شده برای خیلیها که خیلی متنوع سفره بچینند و هی مزههای مختلف ضمن این که اینها مضر هم هست. یعنی مفید که نیستند از نظر غذای مضر هم هستند بسیار از آثار خوب غذاها خنثی می شود همینطوری و با اینکه افراد زیاد میخورند ولی باز سوء تغذیه خواهند داشت این(بُغضِکَ الحُلوِ وَ الحامِض) فوقالعاده مهم است حتی من در مشاورهها هم زیاد دیدم که غذا و مزه و اینها باعث اختلاف زن و شوهر شده است. این خوب نیست که انسان این قدر اسیر باشد نسبت به مزهها و کرامت خودش را لکهدار کند شخصیت خودش را بزرگواری خودش را لکهدار کند هر چقدر به سمت مزه انسان برود دنبال طعم و مزه و شکم باشد یقیناً از یاد خدا دور میشود یقیناً خسارت خیلی زیادی خواهد دید. این را الان شاید ما نفهمیم که خسارتش چیست اما بعد از اینکه از این دنیا رفتیم متوجه میشویم که چقدر ما در جهنم طعام و ترش و شیرین گرفتار بودیم چقدر این به ما صدمه زده است(وَ فِراغِ بَطنِکَ وَ بَیتِکَ مِنَ الدُنیا) این هم باز یک مقدارش به شکم بر میگردد یک مقدارش هم به منزل. میگوید اینکه شکم وخانهات از دنیا خالی باشد یعنی چی شکم و خانهات از دنیا خالی باشد یعنی شکمت هرز نباشد که همهاش دنبال یک چیزی باشی بخوری یک زن و شوهری آمده بودند پیش من دوران عقد دوران عقدشان بود ولی دعوایشان شده بود بعد این آقا میگفت ایشان میداند من حقوقم کم است میداند من وضع مالیم خیلی جالب نیست. هر وقت میرویم بیرون میخواهد دوساعت برویم بیرون سه ساعت برویم بیرون میگوید چیپس بگیر تمر هندی بگیر لواشک بگیر پفک بگیر کلی خرج میگذارد مثل بچهها کلی خرج میگذارد گردن من و همین خرده خردهها را که بخواهم بخرم یک هزینه مهمی میشود در طول روز هر روز به من سفارش میدهد بیرون هم نبرمش خودم بروم بیرون میگوید آمدی این چیزها را بگیر بیاور. مثلا شده یکی از پایههای خرج ما در زندگی و برای این کار را بکنی(وَ بَیتِکَ مِنَ الدُنیا) بیتک من الدنیا یعنی در خانه و شرایط خانه خیلی خانه را دنبال این نباشید که چه چیز در آن باشد خیلی به فکر تزیین و آرایش خانه و تجملاتت خانه نباشید. بعضی وقتها ما دیدیم افراد اگر یک تلویزیون ساده دارند ننگشان میآید کلی به خودشان شوهرشان خانوادهشان فشار میآوردند از درس و مطالعه و عبادت و این چیزها میزنند تا اینکه خانه را مثلا خیلی زیبا کنند این خوب نیست البته خانه باید جای آسایش باشد اما تجملاتی که انسان اسیرش شود خیلی گرفتار شود اینها مانع و ذکر خداوند تبارک و تعالی میشود. حالا یک موقع هست یک خانمی هست خودش دوست دارد زنها این طوری هستند(هَمُّهُنَّ زینَتُ الحَیاتُ الدُنیا) یکی از خصوصیتهای زنها را میفرماید زینت دنیا برایشان خیلی مهم است همشان هم این است که خیلی به تجملات برسند. گاهی وقتها میشد افراد وارد منزل امام میشدند میدیدند تو خانه امام یک چیزهای تجملاتی هست امام سجاد(ع) میگفتند اقا در خانه شما دیگرچرا چرا در خانه شما از این چیزها هست حضرت میفرمود که ما اهل بیت مهریه زنهایمان را همان موقع ازدواجمان پرداخت میکنیم پول مال زنهاست آزاد هستند خرج کنند. یک موقعهایی دلشان میخواهد از اینها بخرند ما هم مانعشان نمیشویم یک موقعی خانمی خودش پول دارد وضعش خوب است ارثی بهش رسیده طلایی دارد خوب است شخصی دارد مثلا دوست دارد یک زیبایی هم دز خانهاش باشد ولی خوب نیست به مرد تحمیل کنند خیلی وقتها این چیزها را و به خاطر این چیزها نباید کل خانواده از رشد متوقف شود. (وَ فِراغُ بَطنِکَ وَ بَیتِکَ مِنَ الدُنیا) این سه تا چیز بود که پرهیز از آنها باعث دوام ذکر میشود ولی از چیزهایی که دوام ذکر را برای انسان میآورد محبت هست محبت انسان ذاتاً چه در بخش فطرت چه در بخش طبیعت هر وقت یک چیزی را دوست داشته باشد یادش میکند مثلاً بعضیها دیدید عاشق ماشین هستند. یکسره هر جا مینشینند راجع به اتومبیل ور اجع به انواعش و رنگهایش و لاستیکهایش و چراغش و اینها حرف میزنند خوششان میآید بعضیها عاشق چیز دیگر هستند از مظاهر دنیا فقط مینشینند راجع به همان چیزها صحبت میکنند کلاً انسان وقتی چیزی را دوست دارد دوست داشتن انسان را بیاد محبوب میاندازد. قاعدهاش را دقت کنید خیلی مهم است این قاعده کم هم هست به ذهن هم بسپارید خیلی خوب است(مَن اَحَبَّ شَیئاً لَهِجَ بِهِ لِسانُ) از امیرالمومنین(ع) یا(لَهِجَ بِذِکرِه) هر دو را داریم هر وقت کسی چیزی را دوست داشته باشد زبانش به یاد او گویاست. بنابراین اگر کسی میخواهد یاد خدا مستمر باشد در وجودش باید محبت خدا را زیاد کند محبت خدا زیاد نمیشود مگر یکی اینکه نعمتهاسش را بیاد بیاوریم خود خداوند تبارک و تعالی فرمود کلاً معرفت خدا هر چقدر سطح معرفت انسان به خداوند تبارک و تعالی بیشتر باشد تلاش کند برایش میارزد. من یک حرف خیلی مهم بگویم به شما امشب آن این است که ببیند آدمها آنهایی که اهل مطالعه و شنیدن نیستند حضرت میفرماید اینها حیوانی بیش نیستند کسی نمیخواهد بفهمد و یاد بگیرد میفرماید(هَمَجُ الرَعی) یک حیوان است بعضیها هستند فقط میخواهد کاری کنند شغلی داشته باشند درآمدی داشته باشند زندگی کند فقط پولی ثروتی زندگی کند تا آخر عمر هم همینطور. به هیچ وجه به مطالعه فهمیدم و شنیدن علاقه کند نیست.
این خیلی مهم است یکی از نعمتهای بزرگی که در کشور ما هست این هست که در کشور ما درست است از نظر سطح مطالعه ما از کشورهای عقبافتاده هستیم خیلی مردم سطح مطالعهشان خیلی کم است ولی این در مورد مطالعه کتبی است. در مورد شنیداری که خیلی خوب هست این هست که شکر خدا در کشور ما منبر زیاد است سخنرانی و منبر زیاد است و مردم حداقل از طریق این اطلاعاتشان زیاد میشود و معرفت پیدا میکنند یعنی یک آدم خیلی معمولی هم که کتاب نمیخواند یا سواد هم ندارد خیلی حالیش هست خیلی اطلاعات دارد. بیست سال سی سال پای منبر است خودش یک دانشمند است دیگر ماشاله دیگر خیلی چیزها را یاد گرفته بلد هست هی برایش هم تکرار شده جا افتاده خیلی از مسائل برایش این را باید خیلی شکر کنیم که یک همچین چیزی در کشور ما هست ما با حیوانات و جهنمیها کار نداریم. حضرت میفرماید کسی که میخواهد چیزی یاد بگیرد جهنمی است جایش آنجاست اما اگر کسی میخواهد یاد بگیرد مهمترین چیزی که انسان میداند یقینا میخواهم این را به شما بگویم وقتش تلف شده به بهترین وجه گذشته است. یک موقع بعضی از دانشجواین برای من نامه مینویسند میگویند آقا ما نمیدانیم الان وقت بگذاریم روی تاریخ فلسفه عرفان جدیث قرآن هنر چی بخوانیم مهمترین چیزی که انسان میارزد برایش مطالعه کند یا بشنود معرفت الله هست یعنی هدفی که برایش خلق شده انسان هر چقدر روی این انسان سرمایهگذاری کند یک عمر میارزد. انسان وقتی که دنبال معرفت الله هست در واقع در تمام مدت ذاکر الله هست ذاکر خدا و یاد خدا هست خیلی ارزش دارد این کار هر وقت یک چیزی در مورد حق تعالی خواستید مطالعه کنید وقتی داشتید مطالعه کنید بروید شناخت خداوند تبارک و تعالی انسان بپردازد شناخت نعمتهایش اسمائش صفاتش این فوقالعاده ارزشمند هست. هر چقدر معرفت انسان به حق تعالی بیشتر میشود محبت انسان بیشتر میشود هر چقدر هم محبت انسان بیشتر شود سرعت و قدرت رشد انسان در رسیدن به هدف خلقتش بیشتر میشود سرعت و قدرت رشدش بیشتر میشود در آموزش کودکان یکی از راههایی که بچهها را بیمه میکنند در حدیث آمده است این بچهها بیمه میشوند جوانها بیمه میشوند این هست که بچههایتان را به محبت پیامبر و اهلبیت(ع) تربیت کنید این نجاتشان میدهد. همین که پدر و مار دست بچه را میگیرند میآورند مسجد بزور نه با علاقه هیات میآورند مسجد میآورند محرم و صفر میفرستند در دستههای عزاداری اینها با حرص و ولع عزاداری میکنند سینه میزنند مداحی میکنند فوقالعاده اینها سازنده هست. همین قاطی دستههای سینهزنی بودن از همین این اشعارهایی که میخوانند خیلیها اشعارهای تندی هم هست میخوانند در مورد اهل بیت که همهاش در آن محبت و دلدادگی هست اینها سازنده هست فوقالعاده سازنده است و انسان را جلو میبرد. بچهها باید اینها به گوششان بخورد تجربه ثابت کرده افرادی که این طوری دلدادگیها را نداشتند دلدادگیهای عاشقانه مثل همینهایی که از طریق هیات و ار طریق مداحیها و از طریق سینهزنیها و از طریق اینها همین شعرهایی که میخوانید دوستت دارم حسین جان فدایت شوم حسین جان این قشنگ است. بچه این را میخواند سینه میزند برایش ولی در آن خیلی از معارف منتقل میشود به قلب بچه الان ممکن است فعلا کاری نکنیم ولی در دراز مدت فوقالعاده سازنده است و جلوی بسیاری از انحرافات را میگیرد در همین مورد در نظام تربیتی فرصتی را برای فرزندانمان ایجاد کنیم که اینها دنیال عاشقی باشند دنبال دلدادگی باشند. یک مقدار دنبال مطالعه وفهم و معرفت خوب است یک ساعتهایی را هم باید بچهات را بگویی که برو در فلان دسته سینیزنی در فلان هیات برو سینه بزن برو آنجا لخت شو سینه بزن پابرهنه شو سینه بزن برو قاطی بچهها این هیجانات این طوری را داشته باشید. کسانی که در دوران نوجوانی حالتهای هیاتی را ندارند هر چند آدمهای با مطالعهای باشند باز هم در معرض خطر هستند اما نمک امام حسین و دلدادگی به اهل بیت(ع) دلدادگی به آنها یکیشان هم کافی است یکی ابوالفضل علی اکبر علی اصغر رقیه حضرت زینب چهارده معصوم یکیشان. یک دلدادگیهای خاص شما میبینید یک موقع پشت ماشین نوشته بیمه ابوالفضل هان نوشته بیمه امام زمان بیمه موسی بن جعفر یک دلدادگی خاص خیلی قشنگ است و بسیاری از موارد انسان را نجات میدهد و حفظ میکند آن جایی که تودیگر اصلا حواست نیست یادت نیست میبینی همان شخصیت یک جا بدادت میرسد و تو رانجات میدهد این خیلی مهم است. حتی این مساله در مورد غیرمسلمانهایی که به اهلبیت یا یکی از اهلبیت علاقمند شده بودند هم صادق بود بارها ما دیدیم که یک مسیحی آمده مسلمان شده یک سنی آمده شیعه شده یک وهابی آمده شیعه شده بعد از اینکه خیلی صحبت میکنی کلنجار میروی با آنها میبینی اینها مثلا در یک زمانی یکی از این شخصیتهای 14 معصوم یا غیر آنها در دلشان جا گرفته یک محبتی و یک محبت خودش سازنده بود. برای همین لازم هست که حتماً یک وقتی را انسان به دلدادگیهای این چنینی بپردازد وقت بگذارد و بپردازد دیشب من چون سه جا چهار جا جلسه داشتم و سخنرانی داشتم نرسیدم این جا باشم ولی به عزیزان نمیدانم کردند این کار را یا نرسیدند گفتم حتما یک سینهزنی راه بیفتد خوب است یک مقداری هم انسان وقتی را برای این نوع دلدادگیها بگذارد که فوقالعاده سازنده هست. بخش بعدی عرایض من در مورد شخصیت خود انسان هست رابطه شخصیت با ذکر این خیلی خوب است شما این را در نظر بگیرید که راجع به شخصیتهای ذکر میگوید بعضی از شخصیتها شخصیتهایی هستند که انسان وقتی میبیندشان خود به خود یاد خدا میافتد. یا شخصیتهایی هستند که ذکر ساز هستند یاد ساز هستند بعضی از شخصتیها نه شخصیهایی هستند که انسان وقتی میبیندشان از خدا دور میشود غفلت میآید سراغشان اینها را در روایت ارزیابی کردند(کانَ نَقشُ خاتَمِ عیسی(ع) حَرفَین اَشتَقَها مِنَ الاِنجیل) میفرمایند نقش انگشتر حضرت مسیح(ع) دو جمله بود که از انجیل گرفته بود. 1ـ (طُوبی لِعبدِ ذُکِرَ الله مِن اَجلِه) خیلی قشنگ است خوش بحال بندهای که خدا به واسطه او یاد بشود یعنی وقتی که افراد او را میبینند خود به خود یاد خدا بیفتند این یک مرتبه هست مرتبه خوبی است که انسان وقتی که این شخص را میبیند آرامش پیدا بکند. شادی روح پیدا بکند یاد خدا بیفتد یاد اهل بیت بیفتد یاد دین و ابدیت و آخرت بیفتد این خیلی قشنگ است اگر یک نفر شخصیتش این طوری باشد به خود مسیح هم گفتند که آقا ما با چه کسی رفاقت کنیم(مَن نُجالِس یا رَوحَ الله) با چه کسی مجالست کنیم. فرمود(مَن یُذَکِرُکُمُ الله رُؤیَتُه) کسی که شما را به یاد خدا میاندازد یک کار دیگر هم آدم میتواند این کار را بکند ذکرساز باشد ذکرساز یعنی چی یعنی کلاً در طول زندگی دلبستگیهایی به یادخدا دارد و دوست دارد خدا یاد بشود این میشود آدم ذکرساز مثلا مسجد میسازد حسینیه میسازد دنبال این طور حرفها هست. دعا راه میاندازد کمیل راه میاندازد توسل راه میاندازد جلسات ذکر راه میاندازد این خیلی قشنگ است که یک نفر مداخله در این چیزهایی داشته باشد بعضیها در خانههایشان راه میاندازند ببیند که لااقل در سال ماهی یک روز روضه میاندازند در منزلهایشان اصلا مخصوصاً رفته منزل بزرگ خریده که بتواند تو منزل خودش روضه بیندازد. برایش مهم است این دغدغه دارد که این اتفاق بیفتد تابلوهایی که در خانه میزند از نوع انتخابی که میکنی شخصیت آدمها معلوم میشود دیگر از نوع تابلوهایی که انتخاب میکند یک موقع یبینی یک کسی عکس زن یک نیمه عریان را زده عکس یک گاو را زده یک پلنگ را زده یک شیر را زده. یک موقع میبینید یک نفر فرض بفرمایید تابلوی اسما الله زده 5 تن زده اصلا معلوم است شخصیتها به هر مسیر گرایش دارند مثل انتخاب آهنگ موبایل است یا مثل انتخاب تصویری هست که تو برای تلفن همراهت انتخاب میکنی در حرمها یا در مساجد بعضی از آدمها هستند این طوری هستند ذکرساز هستند. قرآن میفرماید(إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ) تنها کسانی به آبادانی مسجد میپردازند فکر عمران و آبادانی مساجد هستند که حقیقتا ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشند اگر این دغدغه باشد آدم میرود سراغ مسجد و آبادانی مسجد و آبادانی جاها و چیزهایی که یاد خداوند در آن وجود داشته باشد. یعنی به فکر تقویت مراکزی هست که یاد خدا در آن باشد حالا فقط مسجد نیست فرق نمیکند یک حسینیه هست حسینیه نیست یک خانه است خانه نیست یک مؤسسه است در حرمها شما دقت کنید یک مقدار از لذت حرم وز وز و سر و صدای داخل حرم است حرم اگر قرار باشد ساکت باشد خیلی مزه ندارد. شلوغی حرم سر و صدا و صلوات و داد و فریادش خیلی قشنگ است تمام این داد و فریاد و شیرینی این سر و صدا مال آدمهایی هست که اهل سر و صدا هستند ما مثلا میرویم داخل حرم همهاش در خودمان هستیم میرویم مسجد در خودمان هستیم دوست داریم هی به ما سرویس بدهند سرویسدهنده نیستیم تولیدکننده نیستیم. ببینیم چه کسانی تولید میکنند ما استفاده میکنیم از آن خوب است آدم خودش استفاده کند ولی بعضیها این طور نیستند تا میرود در حرم مثلا تا صدمتر در حرم دارد راه میرود 50 دفعه اعلام صلوات میکند شما وقتی وارد حرم میشوید دائما صدای صلوات میآیدو این سازنده است. این شخصیت را شکل میدهد ببینید(سامِعُ ذِکرُ الله ذاکِر) در حدیث داریم کسی که میشنود ذکر خدا را ذاکر است عزیزان دارند اینجا دعای افتتاح میخوانند یک کسی در آبدار خانه است دارد چای میریزد نمیتواند بخواند ولی او هم ذاکر است کسی بیرون ایستاده دارد خدماتی انجام میدهد او هم ذاکر است. کسی در کفشداری هست کسی در آشپزخانه هست ذاکر است برای همین مثلا خانمهای خانهدار آقایان رانندهها یا کسانی که دارند کار میکنند تدر خانه یا در ماشین یا دارند هر کاری انجام میدهند صدای ذکر خدا خودش ذکر است. تلویزیون روشن کند ولو جلوی تلویزیون نرود بنشیند در آشپرخانه است اما تلویزیون روشن کند دعای ندبه دارد میخواند توسل میخواند کمیل دارد میخواند ذکر دارد میگوید یک تواشیح زیبا است این فوقالعاده سازنده است بچه نوزاد است بدنیا آمده است بالا سرش خوب است با یک صدای ضعیفی که اذیت نشود ضبط روشن باشد رادیو روشن باشد این نوزاد دائما بشنود. یا حتی آزمایش کردند زنهای باردار که گوششان را به شنیدن حرفهای قشنگ عادت دادند مثلا سورههایی را خوانده اند در طول دوران بارداری بعد بچهها که بدنیا آمدند با بچههایی که این چیزها را نشنیدند آزمایش گرفتند. دیدند بچههایی که مادرهایشان در دوران بارداری میشنیدند یک سوره را آن سوره را زود حفظ میکنند چون ضبط میکند در دوران بارداری هم بچه یعنی در رحم مادر ضبط میکند بنابراین اثر دارد شنیدن فوقالعاده شنیدن اثر دارد رشد میدهد.
در رانندگی هست ممکن است چیز هم نباشد ولی یک قرآن همین طوری بخواند خودبخود مغز انسان با اینکه تو داری رانندگی میکنی و حواست هم به جاده هست و با کسی داری صحبت میکنی اما خودبخود این حفظ میکند و اثر خودش را میگذارد. لذا شما در حرمها که میروید میبینید خیلی قشنگ است در مساجد میبینید یک شور و نوا و حالی هست که جاهای دیگر نیست این به برکت آدمهایی هست که اهل دوست دارند دیگران را به یاد خدا بیندازند برای همین یکی از ارزشمندترین آدمها در جامعه مداحان هستند. برای همین هم در رویات داریم اذانگوها مثلا همه بلند نمیشوند اذان بگویند اما در یک مسجد یک کسی ممکن است اذان بگوید در یک جمعی یک کسی بلند شود اذان بگوید روز قیامت میگوید اینها از بقیه مردم یک سر و گردن بلدتر هستند خیلی باید قدر خودشان را بدانند کسانی که خداوند به آنها این نعمت را داده که آنها دیگران را به یاد خدا بیندازند. اعلام صلوات مثلا میکنند در حرم در مسجد امروز من از قم که داشتم امشب میآمدم بعد از افطار دیدم که سه نفر جوان سوار شدند بعد به آنها هم نمیآمد نشستند و بعد دیدم یکیشان تا ماشین آمد برسد به عوارضی چند بار اعلام صلوات کرد بعد پیرمردها و قدیمیها هستند که آنها دیگر حرفهای هستند در این کار ولی یک جوان مثلا چند بار اعلام صلوات کند خیلی خوب است خیلی ارزنده است. اینها یک سازندگیهایی بالاخره دارد پس یادتان باشد سعی کنید این نقش را بپذیرد یعنی قبول کنیم بگوییم آقا ما دوست داریم خداوند به واسطه ما یاد شود مسیح فرمود البته این که میگوییم مسیح فرمود مسیح از کجا گفته بود از انجیل در واقع کلام خداست. (طُوبی لِمَن ذُکِرُ الله لِاَجلِه) خوش بحال کسی که خداوند به خاطر او یاد میشود اگر شخصیت ما به گونهای نیست که دیگران با دیدن ما به یا خدا بیفتند لااقل خودمان میتوانیم کاری کنیم که از وجود ما یاد خدا زنده شود حالا یا با کمکهای مالی یا مثلا با فکر یا با هر چیزی یکی از آن آثار ذکر هست. خودتان بگویید تا یکی وارد میشود آقا صلوات بفرستید آقا چنین کن آقا بیا با هم دعای فلان بخوانیم این خیلی قیمتی هست خیلی ارزش دارد بعضیها این طوری هستند. من یادم هست توجبهه هم ما میخواستیم برویم یک عملیاتی انحام دهیم خواستیم برویم گفتند نه بایستید عقب افتاده عملیات یک ربع عقب افتاده تا گفتند یک ربع عقب افتاده یک آقایی بود گفت بچهها یک ربع که وقت داریم بنشینیم یک دعای توسل یک ربع بخوانیم زیرک هستند بعضیها یعنی دائما پیشنهاد دارند تولید دارند غذا دارند برای دیگران این خیلی قیمتی هست. حالا انسان هر جا هست این کار را بکند در رحم وارد میشود بیند یک ذره ساکت هست از آن جمعیت استفاده کند بالخصوص که در حدیث داریم ثواب صلوات جمعی را هیچ کس جز خداوند نمیتواند حساب کند. (وَ وَیلٌ لِعَبدٍ نُسیَ الله مِن اَجلِه) وای به حال کسی که خداوند به واسطه او فراموش میشود میرود در یک میهمانی یک حرفهای مییزند که حواس همه پرت میشود به دنیا یک کاری میکند همه حواسشان پرت شود یک موقع میبینی یک هنرمند امروز با یک خطاطی مصاحبه میکردند این از اساتید بود یک نمایشگاهی برقرار کرده بود از خطهای خودش به او گفتند که شما چرا در خطهای خودتان فقط از آیات و روایات استفاده کردهاید. گفت خط نستعلیق یک هنر قدسی است و نمیارزد با آن یعنی نباید کاری کمتر از این انجام شود بعد میگفت کار سختی هم هست نوشتن آیه چون خطاط باید هم بدنش را پاک نگه دارد و هم روحش را تا بتواند یک تولید این طوری داشته باشد یک نفرخطش اینطوری هست از آن استفاده میکند. یک کسی هم از هنر نقاشیش فرض کنید یک زن لخت میکشد این بسته به شخصیت آدم هست که از هنرش چطوری استفاده کند میبینید بعضیها هستند که از هنرشان از تولیداتشان فیلمی که میسازد یک کسی یک فیلمی میسازد مردم بنشینند به یاد خدا میافتند یک کسی یک فیلمی میسازد که در آن بداخلاقی بدبینی حسادت دنیا تجملات دنیا غفلت از خدا به بیننده منتقل میشود. هنرمند ما زیاد داریم فیلم میسازند اما چند تا از آنها وقتی فیلم میسازند فیلمهای آنها تولیدات آنها انسان را از دنیا خارج میکند به ملکوت میبرد خیلیها هستند میخوانند صداهای قشنگی دارند اما صداهایشان را ما الان چند تا از خوانندههای زمان شاه و چند تا از خوانندههای پاپخوان الان که آهنگهای خیلی تند وبدی هم میخوانند اینها قاری قرآن بودند یا مداح بودند. از قرائت قرآن و مداحی دیدند صدایشان خوش است بردنشان کردنشان مطرب چه در زمانش شاه من یادم هست میشناختیم همینجا یک موقع هست یک کسی هست صدایش را نمیفروشد به چیز دیگر نمیفروشد من الان مداح سراغ دارم هم جبههای خودم بود هم رزم خودم بود خیلی دعوتش کردند وسوسهاش کردند دهها میلیون تومان به او پول پیشنهاد کردند که برود بخواند صدای خیلی کم نظیری دارد. این اواخر که میگوید جز مناجات و قرآن هیچی نمیخوانم ولی بعضی از هنرشان خدا فراموش میشود از سخنراینشان خدا فراموش میشود از کتاب نوشتنشان خدا فراموش میشود خیلی خطرناک است میفرماید که(وَیلٌ) وای بر بندهای که خدا به واسطه او فراموش شود. این فرمایش حضرت مسیح این طوری بوده و این حرفها را زده حدیثش از خود امام رضا(ع) هست فرمایش بعدی در همین زمینه باز از نبی اکرم(ص) هست(خیارُکُم مَن ذَکَّرَکُم بِاللهِ رُؤیَتُهُ وَ زادَ عِلمَکُم مَنطِقُه وَ رَقَبَّکُم فِی الآخِرَۀِ عَمَلُه) میفرماید بهترین شما کسی است که شما را دیدنش به یاد خدا بیندازد دیگر وقتی سخن میگوید به علم شما اضافه شود. (زادَ عِلمَکُم مَنطِقُه) منطق او سخن او علم شما را زیاد بکند(وَ رَقَّبَکُم فِی الآخِرَۀِ عَمَلُه) عمل او رغبت شما را به آخرت زیاد بکند در مدیریت این مسأله فوقالعاده مهم است انسان مدیر یک مجموعهای هست مثلا فرض بفرمایید یک اداره یک شرکت یک ریس جمهور هست یک مدیر یک جایی هست حتی مدیر یک خانواده مرد خانواده باید این طوری باشد. مرد خانواه باید سعی کند این طوری باشد در خانواده خودش که اعضای خانواده با دیدن او به یاد خدا بیفتند و وقتی سخن میگوید زن و بچه و اطرافیان علمشان زیاد شود دیگر طوری عمل کند که دیگران رغبتشان به آخرت زیاد شود. و الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه سی و هفتم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحثمان در باره ذکر خداوند تبارک و تعالی بود یکی از نکات بسیار مهم در بحث ذکر این هست که ذکر غذای بخش انسانی است قبلاً در این باره مفصل توضیح دادیم که(اَلذِکرُ قُوتُ الاَرواح قُوتِ النُفُوس) غذای ارواح و نفوس ذکر هست. این جا وقتی میگوید نفوس و ارواح منظور بخش انسانی ما است در بخش انسانی اگر فعال باشد طالب غذای خودش است بخشهای حیوانی هم که به چند بخش تقسیم میشوند آنها هم هر کدام غذای خاص خودشان را میطلبند بدن به طور طبیعی وقتی که سالم هست غذای خودش را میطلبد. شما چشمتان به طور طبیعی نور میخواهد یعنی هر وقت که تاریک باشد خودتان جایی را روشن میکنید میگویید این چشم نیاز به نور دارد روشن میکنید گوش فرکانس میخواهد الان شما نگاه کنید ما به طور طبیعی اتوماتیک میآییم در مسجد چراغها را روشن میکنیم صدا را کنترل میکنیم بلندگو را روشن میکنیم یک چیز طبیعی است. هیچ کس هم نسبت به این مسأله سؤال ندارد یعنی همه برایشان بدیهی است که وقتی نشستهایم اینجا چراغ باید روشن باشد چون چشم احتیاج به نور دارد بدیهی است که اگرمن قرار است صحبت بکنم بالخصوص وقتی جمعیت زیادتر است میکروفن باید باشد بلندگو باید باشد. حتی وقتی چایی این جا میدهند خرمایی میدهند زولبیایی میدهند میوهای میدهند طبیعی تلقی میشود هیچ کس تعجب نمیکند از این که چرا این خوراک دارد توزیع میشود بخش انسانی هم مثل سایر بخشها این طور هست که اگر طبیعی باشد غذایش را میخواهد خودش یعنی خودش انسان را وادار میکند به این که برو دنبال غذا. غذای آن چیست یاد جفت و زوج خودش یعنی خداوند تبارک و تعالی است و این بسیار طبیعی و بدیهی است الا چرا اکثر مردم دنیا این رفتار طبیعی را ندارند یعنی دنبال ذکر نیستند در مسلمانها و مؤمنین هم این یک فعالیت ویژه و خاص است چرا یک فعالیت طبیعی و بدیهی و عادی تلقی نمیشود چرا؟ علتش مشخص هست اگر قوهای عادی بود فعالیت طبیعی داشت تغذیهاش هم طبیعی و عادی انجام میشود یعنی خودبخود انجام میشود کسی تردید نمیکند شکی هم نمیکند سؤال هم برایش ایجاد نمیشود من چرا غذا میخواهم اگر کسی گفت من گرسنهام است کسی تعجب نمیکند. اگر کسی گفت من تشنهام هست کسی تعجب نمیکند آب میخواهد تشنه است گرسنه هست میخواهد چیزی بخورد بدن نیاز دارد هیچ وقت شده کسی بگوید آقا من گرسنهام هست من تشنهام کسی بگوید چرا چرا تشنهات چرا گرسنهات است هیچ کس سؤال نمیکند میگویند این بدن دارد بدن هم احتیاج به غذا دارد. آب میخواهد غذا میخواهد خیلی طبیعی این مسأله کاملا طبیعی است بخش انسانی اگر درست رشد کرده باشد و فعال باشد خیلی طبیعی بدیهی است که نیاز به ذکر دارد یعنی مسجد جزء واجبات زندگی هست شما نگاه کنید مؤسساتی که ساخت و ساز میکنند شهرکسازی میکنند. الان خیلی از مؤسسات که صدای دولت هم در آمده است تو تلویزیون و رادیو هم هی میگویند این که طرف میرود شهرک میسازد توی شهرک پارک درست میکند فضای سبز درست میکند تدارک مدرسه را میبینید اما تدارک مسجد یا حسینیه دیده نمیشود. این نگاهش به مردم یک نگاه حیوانی هست که اینها خانه میخواهند توالت دار این خانه آشپزخانه دارد حمام دارد بیرون مثلا احتیاج فضای سبز و خیابان و پارک و اینها دارد ولی به عنوان یک انسان معمار یا آن شرکتها به انسانها نگاه میکند که اینهای نیاز فطریشان مسجد است باید ذکر بگویند. یک جایی این آقا باید برود ذکر بگوید یک جایی نیاز به غذا دارد این است که تدارک مسجد دیده نمیشود در خیلی از ساختمانها هم که شما دقت کرده باشید یک انباری و یک زیر زمین در بیمارستانها بعضی وقتها میبینید یک زیر پله را کردند نمازخانه چون اصالت ندارد. اصلا تعجب است که در ساختمان وزارتخانه یا در بیمارستان ظهر اذان بگویند مردم بلند شوند بروند نماز جماعت بخوانند همه جمع شوند این تعجب است این برای این است که فضا فضای انسانی نیست به انسان ها به صورت یک حیوان نگاه میشود بخش انسانی فعال نیست. کسی نمیتواند بگوید بیمارستان مثلا آشپزخانه نداشته باشد شما یک بیمارستان سراغ دارید که بوفه و رستوران نداشته باشد یک ساختمان وزارتخانه شما یک اداره سراغ دارید رستوران نداشته باشد همه دارند میگویند طبیعی است باید رستوران باشد همه جمع شوند آن جا غذایشان را بخورند این یک چیز خیلی بدیهی و طبیعی است. اما وقتی میگوییم نمازخانه بعضیها با تعجب سؤال میکنند بعضیها میگویند حالا آن زیرزمین آنجا بروید مقوا بیندازید یا یکی از این انباریها جایی را خالی میکنند میگویند بروید نماز بخوانید چرا چون اهل آن ساختمان اهل آن محل فطرتگرا نیستند طبیعتگرا هستند اگر انسان بخش فطریش به طور کامل فعال شود. این یعنی فعالیت طبیعی خودش را داشته باشد فعالیت معمولی خودش را داشته باشد هیچ تردید و سؤالی نیست که احتیاج ذکر خداوند تبارک و تعالی دارد ذکر غذای بخش انسانی است هر کس انسان است مسجد میخواهد هر کس انسان است دعا میخواهد ذکر میخواهد نماز میخواهد فعالیتهای عبادی میخواهد چون انسان است. تعجب کجاست تعجب آن جایی هست که ما خودمان را چون بعنوان حیوان نگاه میکنیم تعجب میکنیم که مثلا من دیدم الان میگویند دانشجو هستیم خجالت هم نمیکشد دانشجوی فوق لیسانس دارد میخواند بعد میرود هیات هم سینه هم میزند مسجد هم میرود این از آن عقب افتادههاست این تعجب است. بعضیها هم که خودشان در مسجد و هیاتها هستند فعالیتهایشان خوب است بعد از اینکه کشیده میشوند به فعالیتهای طبیعی مسجد و هیات را ترک میکنند چون شناخت دقیقی از خودشان ندارند فکر میکنند دیگر الان ضرورتی ندارد من که الان دانشجو شدم مدیر شدم ریس شدم مدیر کل شدم خیلی نیازی نیست در هیات حضور داشته باشم. در یک چیز یک نمازم در خانه 4 رکعتی سر و تهش را هم بیآوریم بخوانیم دیگر این طوری میشود آنها هم نگاه دقیقی به خودشان ندارند بنابراین بخش انسانی وقتی به طور طبیعی فعالیت خودش را انجام دهد انسان احتیاج به دعا و ذکر و غذای خودش را دارد. آن جاهایی که ما کم میگذاریم در مورد ذکر یا ضروریتش برایمان کم رنگ میشود یا یک دفعه میبینی یک هفته دو هفته دارد از صحنه زندگی خانه ما حذف میشود فکر هم میکنیم به جایی بر نمیخورد. ولی درست شما دقت کنید همان دو هفتهای که ذکر در خانهتان قرار بود گفته شود نماز قرار بود خوانده شود وقتی نیست و حذف میشود حتما فعالیتهای بخش طبیعی فعالتر است بخش فطری ضعیف و بعد ناهنجاری ایجاد میشود گرفتاری و گره خوردن به کارها و انواع درگیریها و ناهنجاریها و فشارهای روانی به انسان می آید. پس دقت کنیم که این طبیعی نیست یعنی اگر شما ذکر را حذفش کردی یک مدتی هیات نرفتی یک مدت عزاداری نکردی یک مدت قرآن نخواندیم قرآن روزانه نخواندیم دعا نخواندیم در طول روز با خدا حرف نزدیم مناجات نداشتیم دیگر ما در برنامهها نوشتیم حداقل ده دقیقه صبح بعداز نماز صبح زیارت روز و دعای روز را حتماً عزیزان بخوانند. دیگر کمترین حدی هست که یک غذای انسانی اگر به آن نرسد آدم میمیرد دیگر یعنی دچار دلمردگی میشود که شما دعای روزت را بخوان لااقل بفهم هم چه میخوانی یعنی اگر عربی متوجه نمیشوی فارسی بخوان زیادتر روز را بخوان. دیگر نیاز داری به آن امروز به آن نیاز دارید امروز چهارشنبه بود توسل به امام کاظم امام رضا امام جواد امام های فردا پنجشنبه است باید ما چند دقیقه ای با امام عسگری سخن بگوییم دعای روز پنجشنبه(اَلحَمدُ للهِ الَّذی اَذهَبَ اللَیلَ مُظلِماً بِقُدرَتِه وَ جاءَ بِالنَهارِ مُبصِراً بِرَحمَتِه وَ کَسانی ضِیائَهُ وَ اَنَا فی نِعمَتِه) تا آخرش این را به آن نیاز داریم این مقدار را احتیاج داریم. کسی که شک میکند تردید میکند و فکر میکند ضرورت ندارد و خیلی راحت به هر بهانه ای این را از برنامه ی عبادی خودش حذف میکند این در واقع دارد بخش انسانی را از قوت خودش به تعبیر امیرالمومنین(ع) محروم میکند بخش انسانی وقتی که از قوت خودش محروم شود این تلافیش را جاهای دیگر در میآورد. یعنی به صورت یک بیماری یک گرفتاری یک مشکل جای دیگر بروز میکند همانطور که شما بعد از یک مدت اگر کلسیم نخوری میبینی مشکلاتی برایت درست کرده کلسیم بدنت پتاسیم بدنت کم میشود بیماری میگیری. میروی دکتر آزمایش میدهی میگویی من نمیدانم چرا این طور شده دستهایم این طوری شده ناخنهایم این طوری شده پوستم این طوری شده بعد میگوید آزمایش بدهی آزمایش میدهی میبینی بله مثلا کمخونی داری فسفرت کم است پتاسیمت کم است یک همچین مشکلی پیش آمده تعجب میکنیم که چرا این حادثه برایمان اتفاق افتاده. در بخش انسانی ما وقتی که سهلانگاری میکنیم یعنی قوت خودمان را نمیخوریم قوت خودمان را نمیدهیم به آن بخش کودک عزیز روان را قوتش را به آن نمیدهیم تنبلی میکنیم کسالت میکنیم در خوردن غذا این طور نیست که به جایی برنخورد. همانطور که در سیستم ریاضی بدن اگر شما یک ماده کم بیاید این طوری نیست که به جایی برنخورد حتما خودش را نشان میدهد حتما یک جا به صورت یک بیماری یا یک درد خودش را نشان میدهد در بخش ریاضی روح هم این طوری است یعنی نفس هم ساختارش ریاضی است. قرآن فرمود خداوند همه چیز را ریاضی خلق کرده این بخش هم وقتی به غذای خودش نرسد شما کوتاهی کنی تنبلی کنی در این که امروز قرآنت را بخوانی قرآن روزانهات را بخوانی دعایت را بخوانی صلواتت را بفرستی مناجاتت را بکنی نمازت را بخوانی آن هم نماز خوب. وقتی تنبلی میکنی این در اخلاق شما در رفتارهای شما در انتخابهای شما در ارتباطات شما در شادی و غم شما تأثیر بسیار زیادی خواهد گذاشت آن وقت چون ما هنوز نگاه دقیقی به خودمان نداریم هنوز یادمان یعنی خوب این را شهود نکردیم که انسان هستیم باید غذا بخورد این را انتساب میدهیم به چیزهای دیگر هیچ کس افسردگی را معنای انسانی نمیکند. میگوید من الان دچار افسردگی هستم دچرا پژمردگی هستم باید بروم دکتر بعد میرود دکتر دکتر هم میگوید حالا بیا چند تا قرص بخور هر وقت افسرده شدی قرصها را بخور قرص ها طرف را منگ میکند و میخواباندش. هیچ وقت وقتی افسرده است وقتی نمیتواند بخندد وقتی دیدگاههای منفی یکسره دارد بدبین است وقتی اضطراب دارد یکسره در خانه یا در اجتماع در محیط کار هیچ وقت نمیگوید این مال این هست که من خوراک بخش انسانیم را خیانت کردم کوتاهی کردم نخوردم عوارضش هم این است ترس و دلهره و بدبینی و حسادت و تکبر و دعوا و قهر و اینها همه اشکال این است که من خوراکم را نخوردم. خوراک بطور طبیعی خورده شود هیچ کدام از اینها بروز نمیکند خیلی اختلافهای دیگر که در تمام سطوح است شما تعجب نمیکنید میگویید بروم پیش یک مشاوری روانشناسی روانپزشکی او بیاید به من چی بگوید چی میخواهد به ما بگوید. قرآن میفرماید که شما هر مرضی دارید رأسش به قلب بر میگردد(ذِکرُ الله دَواءُ الاَعلالِ النُفُوس) یاد خدا دوای تمام بیماریهای روح هست صریح فرمایش معصوم دارد میگوید معصوم یعنی چی یعنی آنی که احاطه به کل شیء دارد دارد گزارش میدهد به شما میگوید(ذِکرُ الله دَواءُ الاَعلالِ النُفُوس) یاد خدا دوای بیماریهای روح است. هر وقت می بینی روحاً در فشار قرار داری یادت باشد یک اصل است هر وقت دیدی که روحاً جای در فشار قرار داری بدان به خیانت خودت به خودت بر میگردد یک جا ذکر را کم گذاشتی یک جا خوراکت را نخوردی. حالا یا به صورت حسادت در میآید یا به صورت بدبینی میشود یا به صورت تکبر میآید یا به صورت حرص و جوش میآید یا به صورت اضطراب میآید یا به صورت قهر و دعوا و پرخاشگری میآید بالاخره میآید دیگر این طوری است پس اگر شاد نیستید اگر آرام نیستید برای این است که بخشی که مسئول شادی است فوق عقل است. توضیح دادیم بخشی که مسئول آرامش و شادی است فوق عقل است تو خیانت کرده یا غذایش را به آن ندادی آرام نیست غذا میخواهد چشم اگر به آن غذا نرسد آرامت نمیگذارد معده اگر غذا به آن نرسد آرامت نمیگذارد بیتابی میکند آب اگر به تو نرسد بیتابی میکند به تو فشار میآورد بخشهای دیگر هم همین طور است بخش فوق عقل وقتی غذا به آن نرسد اعصابت را خرد میکند داغون میشوی این اعصاب خرد کردن و داغون شدن وبیماریها به صورتهای مختلف در انسان ظهور میکند. همانطور که طبیعی یک بدن هست اگر تغذیه سالم داشته باشد بیماری ما ندارد برایش تغذیه سالم هست دیگر هر کدام از بخشها به غذای خاص خودشان میرسند به غذای شایسته خودشان میرسند. طبیعی روح این است که وقتی شما به اندازه کافی ذکر خدا به آن بدهید طبیعیش است آرامش دارد شاد است کامل آرامش دارد و شاد است آن جایی روح میرود به سمت افسردگی پژمردگی تصمیمهای بد در زندگی میرود به سمت ناآرامی و انواع بیماری که ما غذای لایق او را به آن ندادیم. پس دقت کنید این فرمول را(ذِکرُ الله دَواءُ الاَعلالِ النُفُوس) حدود شاید نزدیک به ده روایت در این زمینه خواندیم در احیاهای قبلی که یاد خدا درمان نفس انسان است غذا است هم غذا است هم درمان است. توجه کنید غذا با درمان فرق دارد یک جا میگوید درمان است یعنی اگر مریض شدی باید با دارو خوبش کنی دارو باید بخوری خوب شوی یک جا میگوید نه نه تنها دارو است بلکه غذاست یعنی اگر ضعف هم بگیردت اگر میخواهی از حالت طبیعی دچار ضعف نیایی اگر میخواهی در هیچ قسمت از قسمتهای روحی ضعف به تو عارض نشود باز هم باید با ذکر الله بروی جلو با یاد خدا بروی جلو. بیخود در مسائل طبیعی دنبال ضعف بیماریهای روحیمان نگردیم بله ممکن است اگر تجویز کند یک ذره موسیقی گوش کند تجویز کنی بلند شود چند روزی برود شمال و بیاید برود مثلا آبی به صورتش بزند بدنش بزند میوهای بخورد سفری برود یک ذره سرگرمی برای خودش درست کند. ممکن است یک چند روزی ذهن مشغول شود و نفس مشغول شود احساس درد نکند مثل مسکن است دیگر مسکن چه کار میکند درمان میکند مسکن نه مسکن صورت مسأله را پاک میکند عصب را را از دادن یپام فلج میکند و در دیگر دردی احساس نمی کنی. بنابراین فکر میکنی خوب شدی ولی مشکل بیماری سر جای خودش هست آن عاملی که درد بیماری را ایجاد میکند سر جای خودش هست ممکن است با مسکنها بتوانیم موقتاً یک تسکینی در نفس خودمان ایجاد کنیم با مسکنها اما این درمان نیست. حضرت میفرماید که اگر میخواهید هم بیماریهایتان درمان پیدا کند هم همیشه حالت طبیعی و آرامش در خودتان داشته باشید باید سهم کودک عزیز روان را از ذکر به آن بدهید یکی میگویدآقا من 50 سال است دارد نماز میخوانم ولی قرص اعضاب هم میخورم این اصلا جور در نمیآید. در جواب می گوییم اگر 50 سال است داری قرص اعصاب میخوری 50 سال است نماز میخوانی ولی قرص اعصاب هم الان میخوری مال این هست که واقعا 50 سال نماز نخواندی یعنی نماز نخوردی نماز اگر خورده بشود امکان ندارد تو به قرص اعصاب احتیاج پیدا کنی. ولی نماز ما نمیخوریم ما واقعا نماز نمیخوانیم کلماتی عربی را میآییم میگوییم نمیفهمیم هم چه گفتیم و معنایش چیست دقیقاً کلمات آرامشبخش است ولی خودمان هم نمیفهیمم چی داریم میگوییم چون نمیفهمیم هم چی میگویی آن اثر خودش را نمیگذارد. مثل شما چند تا سؤال در ذهنتان باشد برایتان هم خیلی مهم باشد بنده را دعوت کردید بیایم اینجا برایتان سؤالات را جواب دهم من هم این جواب سؤالهایتان رامیدهم اما به زبان انگلیسی بیایم به زبان عربی بگویم دارم جواب میدهم. واقعا هم شما اگر بفهمید خوب میشود سؤالاتتان برطرف میشود مشکلاتتان برطرف میشود ولی چون من با زبان شما سخن نمیگویم شما همینطوری فقط گوشهایتان صوت به آن میخورد ولی چیزی برداشت نمیشود بین شنیدن تا شدن چند مرحله دیگرفاصله وجود دارد از شنیدن تا شدن راه وجود دارد باید این راه طی شود. پس اینها با هم جمع نمیشوند اگر علی(ع) خطاب به خداوند عرض میکند(یا مَن اِسمُهُ دَواء وَ ذِکرُهُ شَفاء) یک ذره فکر کنید راجع بهش یک ذره فکر کنید بالاخره علی ع فهمیده چی گفته یا نفهمیده چی گفته این فرمایش امیرالمؤمنین(ع) درست است یا درست نیست معصوم است نعوذ بالله که کلام اشتباه ندارد که چاپلوسی هم که نمیخواهد بکندکه خطاب میکند به خدا(یا مَن اِسمُهُ دَواء وَ ذِکرُهُ شَفاء). پس ما اگر دوا و شفا میخواهیم در بخش روحی خودمان در بخش نفس خودمان آن جاهایی کم میآوریم همیشه که ما بخش طبیعیمان خوراکش زیاد شده بخش فطری خوراکش کم شده است. این جاست که من باید بگویم که حالا چون من میدانم که اگر الان مضطرب هستم دلشوره دارم ناامید هستم بدبین هستم حسود هستم و خیلی بیماریهای دیگر دارم بددهان هستم ناآرام هستم پرخاشگر هستم دعوایی هستم اگراین طوری هستم مال این هست که غذا را درست نخوردم. آن وقت آنجا یک رژیم ویژه میگیرم دیدید کسی سرما خورده رژیم ویژه میگیرد هم مینشیند خانهاش دو سه روز استراحت میکند هم رژیم غذایی ویژه میگیرد میگوید دیگر مثلا سرخ کردنی نباشد سوپ برایم درست کنید پرتقال بیاورید. میوه مثلا لیمو آب لیمو چیزهایی از این قبیل بخوریم تا خوب شویم درست است داروهای مخصوص خودش اگر کسی واقعا میبیند مریض هست دچار فشار هست در ناحیه روحش نمیتواند از دنیایش از خدا لذت ببرد نه از دنیایش نه از خدا نمیتواند لذت ببرد باید بداند که این مربوط به کوتاهی خودش در بخش انسانی است کودک عزیز روانش غذای مورد نیازش را دریافت نکرده. بنابراین باید یک مقداری رژیم بگیرد یعنی خوراک بخش حیوانی را کنترل کند یک مقداری برنامه بگذارد برای خودش یک مقداری استراحت کند و به بخش انسانی بپردازد همان بحثی که دیشب خدمتتان عرض کردم فارغ کردن دیگر راجع به سیره امام امت(س) توضیح دادم خدمتتان فارغ کردن چون ما نیاز داریم. در اسلام تعبیه شده که شما حتما در طول روز و هفته به شما غذای مناسب برسد تعادلتان حفظ شود 5 وعده نمازگذاشتند اگر بخوریم ما نمیخوریم مثل بچه هستیم که میآید سر سفره می نشیند بهانه میگیرد نمیخورد نمیخورد ولی اگر بخوریم چرا. بعد کیفیت هم بردن بالا نماز جماعت گذاشتن دعاهای مستحبی گذاشتن خیلی خیلی مهم نماز جمعه گذاشتن شب جمعه گذاشتن به طور طبیعی اگر کسی در همان ساعتهایی که خود خداوند برایش برنامهریزی کرده برود غذایش را بخورد و بخورد واقعا بخورد همیشه آن چیز ی که پیغمبر میگوید هست(اَلمُومِنَ دائِمٌ نَشاطُه) نشاطش دائمی هست. همانطور اگر کسی به بدنش هم مرتب برسد همین طوری هست ولی چون ما به موقع سر وقت نمیرویم بخوریم اگرهم میرویم سراغ غذا بازی میکنیم و آخر آن غذا را دریافت نمیکنیم این دز طول روز کم میآورد. یواش یواش امروز غذایت را نخورید فردا غذا نخورید پس فردا غذا نخورید جمعه غذا نخورید شب حمعه را حواست نبود همینطوری از دست رفت طبیعی است که تو در عالم محدود با آدمهایی که بینهایتطلب هستند سر جیفه دنیا دعوایت میشود دیگر احساس اضطراب سراغت میآید. چون تو یواش یواش خواستهات از بینهایت یعنی معشوقت از بینهایتی که آرامت میکند با روح بینهایتطلبی میآید روی روح بینهایتطلبی ات میآید روی دنیا که مظاهرش همهاش محدود است دیگر این جا دعوات میشود این جا اضطرب میآید نکند من از فلانی عقب بمانم نکند فلانی حق مرا بخورد نکند من کم بیاورم. شروع میکنیم به انواع چشم و همچشمیها و رقابتها در یک عرصه دنیا با روح بینهایتطلب معلوم است که آرامش ندارد دیگر اتفاقاً هر چه هم انسان پیروزتر میشود و موفقتر میشود هر چه بیشتر بدست میآورد دنیا را باز سطح اضطرابش بیشتر میشود چرا؟ چون بخش فوق عقل و کودک عزیز روان بینهایتطلب است فقط با جفت و زوج خودش که بینهایت هست آرامش پیدا میکند(أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) فقط با آن یعنی با ذکر بینهایت با اتصال به بینهایت این آرامش پیدا میکند. حالا با توجه به این توضیحی که خدمتتان دادم میخواهم این آیه را برایتان بخوانم سوره منافقون آیه 9 خیلی قشنگ است(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) خطاب شده است وقتی میگوید(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) مستحب است ما بگوییم لبیک یعنی خدایا چه کار داری چی میفرمایی مستحب است. ما لبیک گفتیم که ببینیم چی خدا میخواهد بفرمایید ببینید خدا میخواهد حرف مهمی به ما بزند این قدرخطاب مهم است میخواهد با این خطاب شروع کرده که(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) امام صادق میگوید این کلمه(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) خستگی آدم را در میکند چرا؟ چون خدا دارد به ما به عنوان یک آدم حسابی حرف میزند به عنوان یک انسان دارد حرف میزند نگفت یا ایها الناس یک جاهایی وقتی میخواهد جنبه حیوانی را خطاب کند راجع به حیوانی حیوانی و طبیعی صحبت کند میگوید یا ایها الناس آی مردم یعنی حرفی که میخواهم بزنم حالا راجع به آن جنبه حیوانی باشد ممکن است راجع به مصالح شما باشد. ولی اینکه یک دفعه خدا میگوید(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) خیلی حرف قشنگ میشود یعنی من شما را به عنوان انسان و مؤمن قبولتان دارم خدا دارد میگوید خیلی معنا دارد که خداوند خیلی قشنگ است که خدا یک نفر را صدا کند آی مؤمن این يوری به او بگوید آی مؤمن یعنی آی آدم حسابی خیلی حرف مهم است فوقالعاده. حالا خداوند دارد میفرماید که(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) ما هم که خودمان فاسق و کافر که نمیدانیم انشاالله میگوییم لبیک حالا که لبیک گفتیم میخواهد این فرمایش خیلی مهم را به ما بگوید خیلی مهم است این حالا دقت کنید(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ). مواظب باشید پول کسب تجارت خانه اسباب خانه وسایل خانه جی جی ویجیهای زندگی دنیا و بچههایتان هان اموالتان شما را غافل از یاد خدا نکند با هم بتوانیم بگوییم یا نه(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) این را خیلی خوب است بگویید. ازآن جمله هایی که میارزد انسان روی تابلو بنویسید بگذارد روی قبله خانشان یا رو سجادهاش بنویسید این از آن جملهها است دائماً گفته شود جلوی چشم انسان باشد خیلی آرامش میدهد این آیه انسان را تا انسان مضطرب میشود در رابطه با یک حادثهای از حوادث زندگیش حوادث دنیا این آیه خیلی به انسان آرامش میدهد(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ مواظب باشید. (لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) خانه و زندگیتان اموالتان و بچههایتان شما را زیاد خدا غافل نکند اگر ما شدیم چی ما از خدا سؤال میکنیم میگوییم خدایا اگر یک موقعی خانواده ما اموال ما ما را از یاد تو غافل کرد چه اتفاقی میافتد میفرماید(وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ). یعنی اگر کسی پیدا شود در مؤمنین نعوذ بالله پیدا شود که خانه زندگیش و بچههایش او را از یاد خدا غافل بکنند یعنی یا بینهایت یا الله حقیقی انسان یاد معشوقش غافل کنند این شخص در واقع دچار خسران شده است ببینید مسأله ضرر و زیان است ببینید میگوید تو باختی سهمت را از دنیا نمیتوانی برداری سهم ابدیت را هم برنداشتی ناکام از این دنیا میمیری. پیامبر فرمود(کُلُّ اَحَدٍ یَمُوتُ عَطشان اِلاّ ذاکِرَ الله) هر انسانی در این دنیا ناکام از دنیا میرود مگر ذاکر خدا حالا اگر شما از دست بدهید یک همچین کاری را بکنید بله اگر از دست بدهید این را یعنی اموال شما زندگی شما تجارت شما کسب و کار شما شما را از معنویت از انس با خدا از خلوت با خداوند از بهره برداری و لذت بردن از خدا غافلتان کند شما ناکام از دنیا میروید. سهمتان را بر نداشتید از دنیا سهم انسان از دنیا بینهایت هست و خدا این یادتان نرود کام ما به عنوان یک انسان خدا است یک موقع نشود ما ناکام از دنیا برویم بدون این که با خدا انس گرفته باشیم دوست شده باشیم با خدا خدایی نکرده از این دنیا برویم. برای همین هم هست که کسانی که خودشان را حقیقتاً نمیشناسند یک عمر به جای دوستی با خدا وحشت از خدا دارند فرار میکنند از ذکر از یاد میترسند از این که با خدا بنشینند صحبت کنند این شعر را یادتان نرود مال مولانا است.
شادی ذکر شادی مناجات شادی خلوت با خدا شاید دعا شادی معنویت را از آن میترسی با آن انس نداری با چیزهای دیگر خیلی خوب میتوانی انس بگیری با امورات دنیای و همین که خدا دارد میگوید اموال و اولاد خیلی میتوانی انس بگیری. اما وقتی نوبت انس با خدا میشود ترس بترانیم را اضطراب میآید سراغتان خیلی زود دوست دارید اگر قرار است یک عبادت واجب انجام دهید خیلی زود تمام شود انس ندارید دیگر هی میخواهید تمام شود از تعقیبات میگریزید از قرآن خواندن میگریزید از دعا و مناجات میگریزد از ذکر میگریزید از مناجات با امام زمان میگریزید چون انس نداری با آن.
آیه را با همدیگر یک بار دیگر بخوانیم(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ) اگر کسی زندگیش او را از انس با خدا پیوند با خدا خوراک خوردن کودک عزیز روانش باز دارد این آدم آدم بدبختی است باخته سرش کلاه رفته. پس مواظب باشیم خدایی نکرده اهل خسر و خسران نباشیم به خدا قسم اگر ما امشب بمیریم هر لحظه یا بمیریم فقط پشیمانیمان برای این هست که ما ای کاش با خدا انس میگرفتیم(يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً) این بزرگترین حسرت انسان است ای کاش من فرصت داشتم در دنیا برای ملاقات با خدا و خلوت با خدا یک وقت جدی میگذاشتم. کاش با او رفیق میشدم با خدا کاشکی با خدا رفیق میشدم یکی از بزرگان خواب حضرت حبیب را دید حبیب مظاهر(ره) گفت حبیب تو برای چی دوست داری بیایی حبیب گفته بود دوست دارم بیایم دنیا گفت برای سه چیز من دوست دارم به دنیا برگردم. یکی اینکه تو مجالس عزداری سید الشهدا شرکت کنم یکی اینکه صلوات بفرستم و یکی اینکه تشنه را آب بدهم وسیراب کنم این هم کار بزرگی هست کار قشنگی است بزرگان ما هر کدام که در خواب دیگران آمدند گفتند ما دوست داریم برگردیم نماز بخوانیم دعا بخوانیم روزه بگیریم حضرت مریم(س) فرمود من دوست دارم برگردم بیایم روزهای طولانی و گرم تابستانی را روزه بگیرم. حیف هست ما در ماه رمضان هستیم قدر روزه را و قدر ذکر خدا را یاد خدا را ندانیم تا میتوانیم باید انشاالله سعی کنیم که انشاالله انسمان با حق تعالی روز بروز بیشتر شود. یک سؤال کردند به این سؤال هم جواب دهیم معنی(يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ) چیست؟ عباد یعنی بندگان من(لا تَقنُتُوا) ای کسانی که اسراف کردید اسراف کردید یعنی گناه کردید معصیت کردید آیه خطاب هست جمع نزولش به وحشی که حمزه را کشته بود این طوری آمده. یکی دو تا آیه فرستاد خداوند وحشی میترسید از این که بیاید توبه کند و مسلمان شود دیگر خدا تیر خلاص را این طوری زدی(يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ) ای بندگان من که شما به خودتان ظلم کردید اسراف کردید نسبت به خودتان از رحمت خدا مأیوس نباشید که(إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً) خدا همه گناهان را میبخشد(إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيم)ُ که او غفور و رحیم است. عباد یعنی بندگان من پس ما یا ایها الذین آمنوا آمنوا داریم یا ایها الناس داریم یا عبادی را داریم اینها را دقت کنید خطابات خیلی معنایش مشخص هست ببینید که افراد چطوری شما را صدا میکنند در خانه مثلا چطوری صدایتان میکنند در بیرون چطوری صدایتان میکنند نوع خطابها از نوع روابط خبر میدهد که چطوری هست. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه سی و هشتم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. جلسه گذشته درباره موانع یاد خداوند تبارک و تعالی مطالبی را خدمت عزیزان عرض کردیم قرآن می فرماید که(لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ) مواظب باشید که اموال و اولاد شما شما را از یاد خداوند بازندارد یاد خدا یعنی چی؟ یعنی یاد حقیقت خودتان یاد معشوق حقیقی خودتان انسان اگر غافل شود خودش ضرر میکند(وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ)توضیح دادم که انسان دو بخش دارد یک بخش مادی دارد و یک بخش الهی دارد برای هر دو قسمت غذا وجود دارد بخش حیوانی غذایش مشخصاست بخش انسانی هم غذایش یاد خدا است. اگر خدایی ناکرده انسان دچار بیاشتهایی شود مثلاً زکام که آدم میگیرد از بوی غذا بدش میآید یا بعضی مریضیها هست که انسان میگیرد از غذا متنفر میشود نمیتواند غذا بخورد حالت تهوع هست عفونت هست مسمومیت هست غذا نمیتواند بخورد. حالا شما تصور بفرمایید که انسان بیمار باشد عفونت هم داشته باشد بدنش بعد بیاشتها هم باشد نه اشتهای دارو داشته باشد نه اشتهای غذا داشته باشد حالا چه اتفاقی میافتد از این طرف عفونت همه بدنش را گرفته از این طرف اشتها ندارد دارو و غذا بخورد این باعث استمرار بیماری میشود و خدایی نکرده ممکن است بیماری به او صدمات و لطمات زیادی را وارد کند. اگر انسان نسبت به خدا بیاشتها شود که غذایش هست یاد خدا غذای بخش انسانی است اگر بیاشتها شود یعنی میلش را از دست دهد رغبتش را از دست دهد دیگر یاد خدا تو ذائقهاش شیرین نباشد این به مرور زمان خود حقیقی و آن کودک عزیز روان ضعیف میشود و بعد انواع مریضی به سراغ انسان میآید. کسانی که دچار حسادت میشوند دچار محبتهای کاذب میشوند دچار خودکمبینی میشوند دچار عقدههای حقارت میشوند اینها همان کسانی هستند که غذای بخش انسانیشان را کم خوردند همانطور که اگر غذای بخش حیوانی نرسد انواع بیماریها به سراغ انسان میآید انواع بیماریها در اثر سوء تغذیه به سراغ نسان میآید. در بخش انسانی هم اگر غذای مورد نیاز انسان که یاد خداوند هست به انسان نرسد انواع بیماریهای روحی و روانی که هم خودش را آزار میدهد و هم دیگران را آزار میدهد به سراغش میآید پس دقت کنیم که یاد خدا غذای ماست اگر چیزی بیاید بیاشتهایی ایجاد کند. مثل یاد بچهها(لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) اگر اموال و اولاد بیاشتهایی بیاورند اگر کار و ثروت بیاشتهایی بیاورد بعضی از افراد هستند که دنیا به معنای طبیعی نمیتواند در آنها بیاشتهایی بیاورد یک مقدار آدمهای قویتری هستند مثلاً شهوتهای دنیا اموال اولاد نمیتواند ولی شهوتهای عقلی دارند. مثلا آدمی هست که دوست دارد همهاش درس بخواند مطالعه کند دکتر شود مهندس شود پروفسور شود تمام مغزش رامیگذارد در کار تحقیقاتی و مطالعاتی ولی خدا را خوشش نمیآید یعنی از یاد خدا غافل هست. میتواند یک دانشمند خوب باشد همین شهوت عقلی هم بیماری میآورد برای انسان و بالاخره شخص دچار خسران است چرا؟ چون بخش انسانیش خوراک مورد نیاز خودش را دریافت نکرده است میخواهم یک تصویر درست از آیه داشته باشید ببینید(لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ). چرا خاسرون خاسر به چه کسی میگویند به کسی میگویند که سرمایه اصلیش را از دست بدهد اگر انسان بیاشتهایی بیاشتها شود بیاشتهایی بگیرد سرمایه اصلیش چه چیزی هست از دست میدهد سلامتش سلامت سرمایهاش است سرمایهاش را از دست میدهد. یعنی یک موقع میبینی ابتداییترین کارهای روزمره خودش را هم نمیتواند انجام دهد چرا چون مریض است ضعیف شده نمیتواند انجام دهد خاسر است اصل سرمایه را از دست داده گاهی وقتها طوری انسان طوری اصل سرمایه را از دست میدهد که دیگر هم بر نمیگردد. مثلاً ستون فقراتش میشکند پاهایش میشکند چشمش را از دست میدهد پایش را از دست میدهد دیگر برگشتنی هم نیست این خیلی گرفتار میشود در بخش روحی خدایی نکرده اگر انسان نسبت به خداوند بیاشتها شود خوشش نیاید از یاد خدا دچار این خسران شود کدام خسران من حقیقیش کم میآورد من حقیقیش ضعیف میشود و مریض میشود. آن وقت انواع و اقسام بیماریها و ناتوانیها به سراغش میآید دچار باخت حقیقی میشود این را خیلی دقت کنید برای همین هم در قرآن میفرماید کسی که در واقع خدا را فراموش کرده دچار خود فراموشی شده چون خدا با خود یکی است. با خود حقیقی(وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ) مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند خدا هم به آنها خود فراموشی داد یعنی آنها را دچار فراموشی خود کرد شما به محض اینکه خدا را فراموش کنید خود حقیقیتان را فراموش کردید این دو تا یکی هستند. (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ) تا یاد خدا از انسان میرود به محض اینکه چیزی میآید بیاشتهایی ایجاد میکند ضرر شروع میشود یعنی آن آسیب که از خودت کم میآوری شروع میشود در وجودت این کم آوردن هم در دنیا آثار دارد هم در آخرت آثار دارد. لذا خیلی انسان باید مواظب باشد دچار بیاشتهایی نشود یعنی خیلی دقت کنید همانطور که نسبت به بدنمان حساس هستیم که اگر یک موقع دچار بیاشتهایی شوی ناراحت میشوی میگویی من دو روز است غذا نخوردم سه روز است غذا نخوردم بروم دکتر ببینم چرا بیاشتها شدم هی هم سعی میکنی چاشنیهایی را پیدا کنی که اشتهایت را برگرداند. سر غذا فواصل بین غذا چاشنیهایی انسان پیدا کند که این اشتها برگردد که این حالت این طوری نماند اگرانسان خدایی نکرده دچار بیاشتهایی نسبت به نماز نسبت به عبادات دیگر نسبت به یاد خدا شود خیلی باید بترسد. یعنی خیلی باید مضطرب شود زود خودش را به یک طبیب مراجعه کند زود ببیند این چه مشکلی دارد چرا این طوری شده اتفاقی افتاده چرا این طوری شده که الان بیاشتها هست و زود یک کاری کند که این بیاشتهاییش برگردد عوض شود و دوباره تمایل به یاد خدا پیدا کند. چون اگراین وضیعت ادامه پیدا کند بخش انسانی و بخش شخصیت اصلی انسان میمیرد و فقط یک حیات حیوانی است خوردن خوابیدن کارهای مادی و همین زندگی معمولی که حیوانات هم دارند خیلی باید حساس باشیم ناراحت باشیم دلشوره داشته باشیم اگر دچار بیاشتهایی بشویم در بخش انسانی و نسبت به غذای حقیقی خودمان بیمیل شویم این را باید حواسمان جمع باشد. حالا علی(ع) دو سه تا فرمول فوقالعاده مهم داده خیلی مهم است اینها را آنهایی که مینویسند آهستهتر میخوانم آنهایی هم که میخواهند به حافظه بسپارند بسپارند که برای این فرمولها را اگر شما چراغ راه خودتان قرار دهید خیلی جاها که دچار مریضی میشوید خودتان میفهمید مریض شدید و میفهمید چرا مریض شدید. بعد گاهی وقتها بعضی از ارتباطات هست که انسان شک دارد اگر این ارتباط را برقرار کند مریض میشود یا نمیشود مثلا میگویند اقا شما اگر این چیز را بخوری دچار مسمومیت میشوی شک داری مثلا یک قارچ را گذاشتند جلویت نمیدانی قارچ سمی است یا قارچ معمولی است یک غذایی گذاشتند جلویتان شک داری بخوری نخوری چه کار کنی. در برخوردها انتخابها ارتباطات رفتارها و تفکرات آن قمست از مطالعات انسان یا رفتارهای انسان یا انتخابهای انسان انتخاب هر چیز انتخاب یک لباس انتخاب یک دوست انتخاب یک همسر انتخاب یک رشته تحصیلی انتخاب یک جایی برای زندگی کردن اگر میخواهیم انتخاب کنیم حواسمان باشد بیین اگر با انتخاب این دچار بیاشتهایی میشوید علامت خطر است. حتی لباس میخواهی انتخاب کنی انسان باید لباس را طوری انتخاب کند که دچار خودفراموشی نشود یعنی لباس را در شأن خودش بپوشد یک موقعی چیز نشود پوشیدن هر چیز خانه اتومبیل یک موقع میبینی یک کسی اگر یک ماشین پراید داشته باشد ماشین پژو داشته باشد در شأنش هست هیچ طوری هم نیست. اما اگر برود یک ماشین خیلی بالا بخرد این ماشین روی شخصیتش تأثیر منفی میگذارد میگیرد خود شخص را به محض این که گرفتت از یاد خدا غافل میشوی لذا این قاعده یادتان نرود هر چیزی که انسان را از یاد خدا غافل میکند دنیا میشود میشود شیطان یادتان نرود دنیا در مقابل آخرت را میخواهد بگوید. حالا دقت کنید(کُلُما ما اَلحی عَن ذِکرِ الله فَهُوَ مِنَ المَیسِر) در قرآن میسر را حرام کردند به آن قمار میگویند قمار از گناهان کبیره است شرطبندی کردن قمار کردن اینها از گناهان کبیره است میفرماید که هر چیزی که انسان را از یاد خدا غافل کند قمار است. خیلی حرف بزرگ است یعنی فکر نکنید قمار فقط همین است که انسان برود با ابزار و آلات قمار برد و باخت راه بیندازد اصلا یکی از دلایل حرمت قمار هم همین است که قمار انسان را از یاد خدا غافل میکند از حقیقت انسانیش غافل میکند. بعد حضرت میفرماید قمار فقط مختص به ابزار قمار نیست یک کسی برود پاستوربازی کند برود قاپ بازی کند برود مثلا وسایل دیگری ابزار قمار هست برود قمار بازی کند هر چیزی که مستت میکند هر چیزی که غافلت میکند قمار است حکم قمار را دارد یعنی انسان را از یاد خدا غافل میکند. یک بار دیگر بخوانم ببین میتوانید حفظش کنید یا نه(کُلُ ما اُلحی) اَلحی یعنی لهو بیاورد لهوی بکند غافل بکند انسان را باز بدارد(کُلُّ ما اَلحی عَن ذِکرِ الله فَهُو مِنَ المَیسِر) آن از شاخه قمار حساب میشود در شمار قمار هست. دوباره همین تعبیر را داریم تعبیر(کُلُ ما اَلحی عَن ذِکرِ الله) این تعبیر را داشته باشید حکمش عوض میشود(کُلُ ما اَلحی عَن ذِکرِ الله فَهُوَ مِنَ المَیسِر) یک جا حضرت میفرماید(کُلُما اَلحی مِن ذِکرِ الله فَهُوَ مِن اِبلیس) هر چیزی که انسان را از یاد خدا غافل کند از شیطان هست. یعنی شیطان حواس انسان را پرت میکند تا انسان از یاد خدا غافل شود مثلا اذان گفتند داری درس میخوانی شیطان میگوید این یک فصل را هم تمام کن بعد بلند شو شیطان که همیشه حرفهای منفی و چپ و زشت میزند خیلی وقتها حرفهای قشنگ میزند به آدم اما حرفهای قشنگی میزند که بالاخره با این حرف قشنگ تو طرف خدا نری. یعنی میگوید مشغولیت قشنگی برایت ایجاد میکند که تو یاد خدا را نکنی این هم مال شیطان هست هر چیزی که انسان را از یا خدا باز میدارد از شیطان هست مواظب باشیم این اتفاق نیفتد. حالا بعضی از مصادیق را حضرت شمرده برای ما مثال زده برایمان در این مثال می توانیم یک مقدار بیشتر این قضیه را درک کنیم آیه(لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) شخصیت یک آدم این طوری را که اموال و اولاد او را باز نمیدارد. رسول الله(ص) این طوری معرفی میکند خدایا انشاالله ما را از اینها قرار دهد چقدر قشنگ است این تعبیر(هُم عِبادٌ مِن اُمِتی اَلصالِحونَ مِنهُم لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَلاۀِ المَفروضَۀِ الخَمسَه این تکه هم باز در خود آیه قرآن هست(رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) پیامبر آن آیه را آورده در تعریف این آیه گذاشته. یعنی قرآن را با قرآن تفسیر کرده در آیه(لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) حضرت میفرماید(هُم رِجالٌ مِن اُمَتیَ الصالِحون) اینها عبادی هستند بندگانی صالح از امت من هستند که هیچ تجارت و خرید و فروشی آنها را از یاد خدا غافل نمیکند یعنی اگر فروشنده است واقعا اذان میگویند مغازه را میبندد و میرود دنبال نماز خودش واقعاً این طوری هست میرود به دنبال نماز نمیگوید حالا چند تا مشتری را هم راه بیندازم بعد جا بماند از نماز چون خیلی خسارت است. یک کسی آمده بود خدمت رسول الله گفت آقا من به تکبیر نماز نرسیدم تکبیر نماز جماعت دیر رسیدم چقدر صدقه بدهم که جبران شود حضرت فرمود اگر به اندازه کوه ابو قبیس طلا داشته باشی صدقه بدهی جبران نمیشد ما الان نمیفهیمم چه چیزی از دست میدهیم چقدر نور برای سه هزار سال صراط از دست میدهیم الان متوجه نمیشویم. میفرماید که اینها بندگانی از امت من هستند که صالح هستند و تجارت و خرید و فروش آنها را از یاد خدا غافل نمیکند حالا معنایش چیست این یعنی مثلا ببینی ما کمترین و ضعیفترین معنا را بگیریم این است طرف دارد کاسبی میکند اذان بگویند برود نماز بخواند. چون خود حضرت هم میگوید تجارت و بیع آنها را از یاد خدا و از نمازها(وَ عَنِ الصَلاۀِ المَفروضَۀِ الخَمس) از نمازهای 5 گانه باز نمیدارد خرید و فروش تجارت دنیا آنها را از نماز 5 گانه باز نمیدارد ولی این فقط نیست بعضیها کارتن فیلم سینمایی میهمان خیلی چیزهای دیگر هست که بازی تلفن کردن اینطرف آن طرف موقع حرف زدن. خیلی از ارتباطات بیخودی هست که ارتباط کاری هم ممکن است باشد ارتباطات دنیایی هم ممکن است باشد درست موقع نماز مزاحم انسان میشود الان میخواهی وارد مسجد شوی میخواهی به حاج آقا ملحق شوی نماز جماعت را بخوانی تلفن زنگ میزند میگوید راستی راجع به آن چک میخواستم این طوری بگویم راجع به آن پول بگویم. میبینی طرف ایستاده دم در مسجد دارد با تلفن حرف می زند و معامله جوش میدهد و از نماز هم میماند این خیلی خسارت است راهش این است بگوید اقا من ده دقیقه دیگر نیم ساعت دیگر زنگ میزنم خدا حافظ خود آدم به نماز برسد حماقت نکند که از نماز بیفتد این از این ولی این تقریبا سادهترین مثال است مثال خیلی پایین است. مثال مهم اینکه تجارت و بیع انسان را از یاد خدا غافل نکند یعنی در تو خرید و فروش دچار حرام نشود خمسش را فراموش کند زکاتش را فراموش کند گرانفروشی کند مشتری را در نظر نگیرد احتکار داشته باشد جنس قلابی بدهد و چیزهای دیگر ما الان در تاجرهایمان الی ماشاالله از اینها داریم. آب لیمو درست میکنند خراب و فاسد رب درست میکند فاسد پیراهن درست میکند اینجا بعد بر میدارد مارک ساخت فرانسه روی آن میزند ابزار و آلات ساختمان درست میکند ساخت ژاپن روی آن میزند همین طوری اینها لقمه را حرام میکند تمامش خرید و فروش دارد میشود ولی حرام است. اینها خیلی مهم است که انسان یک موقعی تقلب نکند در محیط کارش شغلش او را از یاد خدا باز ندارد پول حلال و حرام کردن اینها خیلی مواظب باید باشد که پول و مسائل حلال و حرام اینها رعایت شود با پول میخواهد ارتباط داشته باشد آلوده نشود این از یاد خدا انسان را غافل نکند. برای همین در حدیث بعدی شبیه به این مطالبی که من گفتم یک مقدار نزدیک به این مسائل ابن عباس توضیح میدهد راجع به این که این طوری هست میگوید دارد تعریف میکند میگوید(هُوَ الرَجُلُ المُؤمِنُ اِذا نَزَلَ بِهِ المَوتُ وَ لَهُ مالٌ لَم یُزَکِه وَ لَم یَهُجَ مِنه وَ لَم یُعطِ حَقَّ الله مِنه یَسئَلُ اللهَ رَجعَتَ عِندَ المَوت لِیَتَصَدَقَ مِن مالِهِ وَ یُزَکیه). میگوید یک شخصی هست که مرگش نزدیک شده است ولی مال داشته که نه حج رفته نه زکات و خمس مالش را داده پاک نکرده مالش را الان هم موقع مردنش شده این از خدا میخواهد خدایا مرا نکش خدایا رحم کن بمن مرا نکش چند روز چند ساعت بمن فرصت بده من شر این اژدها و دیو را از سر خودم چون این همین طوری برود آن دنیا بدبخت است. در حدیث داریم کسی که مستطیع است حج نرفته باشد بمیرد کافر از دنیا رفته است دیگر مسلمان نیست کربلا حتی میگوید اگر کربلا بتواند برود و نرود تنبلی کند کربلا بتواند برود نرود میگوید این اگر بهشتی هم شود روز قیامت میروند در بهشت اما به او چیزی نمیدهد. در بهشت همهاش میهمان این و آن است مستأجر است خودش چیزی ندارد میرود در بهشت ولی مالک نیست در بهشت پرسه میزند در بهشت این طوری میشود و یا اینکه انسان حج واجب را انجام ندهد بتواند برود حج واجب و تنبلی کند نرود نعوذبالله. میگوید این از خدا میخواهد از خدا این را میخواهدکه خدایا من را برم گردان که مالم را تزکیه کنم مالم را پاک کنم حتماً عزیزان یکی از کارهایی که خیلی خوب است این کار را انجام دهند نوشتن وصیتنامه است جوان و پیر باید وصیتنامه داشته باشند. جوان و پیر امسال سال اول ازدواجت هست بنویس سال دهمت هست بنویس دو تا بچه داری بنویس در حدیث داریم کسی که وصیتنامه نداشته باشد بمیرد مسلمان نمرده تکلیفتان را باید روشن کنی تکلیف زن و بچه مشخص شود تکلیف اموال مشخص شود خیلی هم خطرناک است. چند وقت پیش یک آقایی آمده بود خیلی من ناراحت شدم آدم خیلی پولداری بود مرد بسیار خیرخواه و متدین وپولدار اما وصیت نمیکرد یکی از این شاگردان من میگفت من به او گفتم هی امروز و فردا میکرد بعد هم یک روز به من گفت که فلانی میخواهم این زمینهایم را بدهم برای مؤسسه بدهد برای مؤسسه ما بدهم برای امام زمان مصرف کنند. گفتم که حاجی بنویس این را بیا من الان برایت یک وصیتنامه تنظیم میکنم بنویس این را میترسید میگفت هی امروز و فردا کرد مُرد بیچاره گفت مُرد ولی بقیه بچههایش دور و بریهایش شنیده بودند که این گفته بود این زمینها را میخواهم بدهم برای مؤسسه. بچههایشان هم آمدند با ما صحبت کردند و فلانی این حرفها را زده میخواهیم بدهیم رفتند و خلاصه شیطان نگذاشت گفتم بابا این زمین کم هم نیست خودمان بخوریم شیرینتر است تا امام زمان بعد هیچی این طوری شد. بعد حالا این بنده خدا چند روز پیش میگفت این یکسره میآید در خواب من و گریه میکند ناراحت است و میگوید من در قبر عذاب داریم میبینم یک کاری کن برایم دیر میشود آدم حماقت نباید بکند امروز و فردا کردن خدا این همه فرصت به آدم میدهد یک موقع نکند انسان یک غفلتی بکند. رد مظالم نپرداخته باشید بنویسید در وصیتنامههایتان رد مظالم تکلیف نماز قضاها روزه قضاها تکلیف زن و بچه طلبکار همه چیز روشن باشد نوشته شود اصلا یک دفترچهای انسان داشته باشد طلبهایش و بدهکاریهاش را وضع خودش را آخرین وضعیتش را هر روز بنویسد در تقویم خودش که اگر وضیعتش سیال هست. این یادداشتها خیلی بدرد میخورد خیلی کمک میکند خوب است ما این کارها را بکنیم خدا ما را موفق کند به این کار وصیتنامه خیلی مهم است پاک کردن مال قبل از مردن خیلی مهم است این را توجه کنید یک کسی نگوید من چیزی ندارم من مستأجر هستم از دار دنیا موتور سیکلت دارم همانش را هم مشخص کن. یک موقع غفلت نکنید این یعنی این که انسان اموالش او را از یاد خدا غافل نکرده است قشنگ صدقهاش را میپردازد خمسش را میپردازد زکاتش را میپردازد مراقب هست تکلیفش چی شود بهترین وضعیت از اموالش چی هست چطوری باید این اموال را از آن استفاده کند که برای خدا استفاده شود فردا برای قبر و قیامت خودش سود داشته باشد خیلی خوب هست و خیلی ارزشمند است. در مورد شخصیت ذاکر که یک چند تا روایت برایتان خوانده بودیم که شخص ذاکر آن هم در بین افراد غافل ثوابش مثل جای دیگران هم جهاد میکند پس دو تا خصوصیت بود یکی اینکه کسی که در بین غافلین ذکر خدا را میگوید یاد خدا هست مثل کسی هست که در بین افرادی که از جهاد فرار کردند او دارد جهاد میکند و یکی هم که به جای آنها داردجهاد میکند. یک حدیث دیگر هم داشتیم(اَلذاکِرُ فِی الغافِلِین کَالمُتَشَهِدِ بِالدَمِهِ فی سَبیلِ الله) شهید شده در راه خدا در راه خدا در خون خودش غلتیده است حالا باز در مورد آدم ذاکر(مَنِ اشتَغَلَ بِذِکرِ الله طَیِبَ الله ذِکرَه) این هم قشنگ است این هم از فرمایشات امیرالمومنین(ع) است. هر کس اشتغال به یاد خدا داشته باشد هر کس اشتغال به یاد خدا داشته باشد خدا او را خوشنام میکند طیب الله ذکره خداوند خوشنام میکند یعنی خدا مبحتش را در دل دیگران میاندازد مردم از او خوششان میآید محبوب میشود عزت پیدا میکند(مَنِ اشتَغَلَ بِذِکرِ الله طَیِبَ الله ذِکرَه). گاهی وقتها هست انسان یاد خدا را رها میکند که پیش کسی عزیز شود نتیجه معکوس میشود انسان یاد خدا را رها میکند برای اینکه پیش کسی عزیز شود آن جاها میبینید همان کسی که یاد خدا را تو برایش رها کردی که عزیز شوی پیش ذلیل میشود خار میشود انسان خیلی حواسمان را جمع کنیم. مثلا یک میهمانی عزیزی یک فامیلی کسی آمده خانه اول وقت هست رویت نمیشود بگویی میخواهم بروم نماز بخوانم میگویی ممکن است ناراحت شود بنشینیم پیشش حرف بزنم مینشینی پیش او و دل میدهی به او و مینشینی صحبت میکنی بعد اتفاقا ممکن است همان شخص از تو بدش بیاید. اما نه یک موقع عذر خواهی از او میکنی میگویی بفرما شما یک چای بخور یک آب بخور یک خستگی در کنی من هم نمازم را بخوانم خدمت شما میرسم نمازم را بخوانم یعنی چی یعنی خدا کارم دارد شما هم نباید ناراحت شوید خدا مرا صدایم کرده ببینم چی میگوید. چطور اگر مثلا ما یک کسی پیشممان باید تلفن زنگ بزند میرویم صحبت میکنیم درست است ده دقیقه صحبت میکنیم چون میگوییم تلفن است این زنگ بزنند صدایمان کنند میرویم بیرون جواب میدهیم بچه بخواهد جیش داشته باشد میگوییم بچه جیش دارد هر کس هم شاه هم خانتان باشد بچه جیش داشته باشد میدوید دنبال جیش بچه درست است این طوری است. چرا وقتی خدا صدایمان کند رو در رو بایستی گیر کنیم میگوید این کار باعث اگر رفتی سراغ یاد خدا خدا عزیزت میکند(مَنِ اشتَغَلَ بِذِکرِ الله طَیِبَ الله ذِکرَه) خداوند او را خوشنام میکند حدیث بعدی از امام صادق(ع) هست(اَلصائِقَۀُ تَصیبُ المُؤمِنَ وَ الکافِرَ وَ لا تُصیبُ الذاکِراً). میگوید سائقه در احادیث دیگری داریم انواع بلاها به سراغ مؤمن و کافر میآید اما ذاکر این طوری نیست یکی از روحانیون تعریف میکرد میگفت که چند وقت پیش سوار هواپیما شده بودم بعد خلبان اعلام کرد چرخهای هواپیما باز نمیشود میگفت یک هول و ولایی افتاده بود در دل همه در آسمان شوخی هم نیست یک موقع هست روی زمین هست یک موقع هست تو روی هوا هستی به جایی بند نیستی گفت گفتند که هواپیما باز نمیشود چرخ هوایپما باز نمیشود باید مثلا حالا امکانات دیگر ایجاد شود کجا بنشینیم کف بریزند آنجا چطوری شود خلاصه تا هواپیما را بتوانند بنشانند. میگفت همه مضطر بودند یکی آمد به من گفت شما خیلی راحتی گفت من که آیت الکرسیم را خواندم برای چی شک کنم واقعا درست هم هست انسان دعایش را بخواند آرام بگیرد سر جایش بنشیند البته نه اینکه حماقت کند بیاحتیاطی کند بگوید من یک آیت الکرسی میخوانم هر طوری هم شد دور از جون خرکی رانندگی کند نه. واقعا احتیاط کند حماقت نکند تو رانندگی چیز نکند خب تصادف هم نکند احتیاط را رعایت کند ذکرش را بگوید حادثه دیگری سرش نیاید بارها شده ما خودمان دیدم با چشم خودمان افراد تصادفهای سنگین شده سقوط کردند کسی بیاحتیاطی کرده آمده زده به آنها و هیچ اتفاقی نیفتاده وقتی دعایشان را خواندند ذکر خدا را گفتند یا مشغول ذکر بودند هیچ حادثهای اتفاق نیفتاده. بنابراین شما اگر یک موقع صحنههای خطری ایجاد میشود همین که مشغول یاد خدا باشید دلتان واقعا آرام میگیرد خطر هم از شما برطرف میشود یکی از آقایان یک سیدی بود میگفت که شب میخواستم بیایم بروم روستایمان یکدفعه دیدم یک پلنگ آمد جلویم بعد دیگر آقا گفت اصلا خشکم زد چه کار کنم پلنگ است. گفت همین طور چشم در چشم هم نگاه کردیم آن هم همینطور آمد جلو ایستاد پیش ما او بمن نگاه میکرد من به او نگاه میکردم گفت خسته شدم نشستم او هم نشست گفت پلنگ هم نشست خلاصه همین طور مراقب ما بعد دوباره خسته شدم بلند شدم راه افتادم گفت پلنگ هم دو متری فاصله آن هم راه افتاد دنبالم آمد. ولی این اهل ذکر بود یاد خدا بود گفت خلاصه رسیدم به نزدیک روستا به پلنگ گفتم ببین روستا ما اینجاست تو هم از آن طرف برو گفت این سرش را انداخت پایین از آن طرف رفت گفت من رسیدم در خانه جا در جا بیهوش شدم از ترس رسدیم خانه دیگر کاملا غش کردم دیگر یعنی دم در غش کردم در را باز کردند. پس دقت کنید هر کس میخواهد از صاعقه و حوادث طبیعی در امان باشد این طوری کند(اَلصاعِقَۀُ تُصیبُ المُؤمِنَ وَ الکافِر وَ لا تُصیبُ ذاکِرَ الله) مممکن است شخص مؤمن هم باشد ولی با زلزله بمیرد با حادثه بمیرد چرا چون مشغول ذکر نیست ذاکر نیست اما ذاکر این طوری نیست ذاکر بلا بیاید سرش ازاین دفع میشود به این نمیرسد. چون میهمان خداست مجالس خداست دیگر مجالس و میهمان خداست در میهمانی خدا که به کسی آسیبی نمیرسد(اِنَّ الصاعِقَۀُ لا تُصیبُ ذاکِرَ الله عَزَّوَجَلّ) این هم حدیث بعدی هست از امام صادق(ع) که صاعقه به ذاکر الله اثر نمیکند. روایت بعدی باز از خود وجود مقدس امام صادق است(یَمُوتُ المُؤمِنُ بِکُلِّ میتَۀٍ یَمُوتُ غَرَقاً وَ یَمُوتُ بِالحَتم یُبتَلا بِالسَبُع وَ یَمُوتُ بِالصاعِقَه وَ لا یُصیبُ ذاکِرَ الله) میگوید مؤمن با هر مرگی میمیرد ببین چند تا مرگ هست مؤمن ندارد. این حدیث از امام صادق است امام باقر هم دارد(اَلمُؤمنُ یَمُوتُ بِکُلِّ میتۀٍ وَ یُبتَلا بِکُلِّ بَلیَّۀِ اِلاّ اَنَّهُ لا یَقتُلُ نَفساً) مؤمن به هر بلایی ممکن است دچار شود به هر مرگی هم میمیرد اما خودکشی ندارد یعنی امکان ندارد یک نفر مؤمن باشد و خودکشی کند خودکشی کار مؤمن نیست. این روایت از امام صادق(ع) هست که الان خدمتتان خواندیم میفرماید که(یَمُوتُ المُؤمِنُ بِکُلِّ میتۀٍ) مؤمن با هر مرگی ممکن است بمیرد مثال میزند خودش(یَمُوتُ غَرَقاً) غرق ممکن است بشود در دریا ممکن در دریا غرق شود(یَمُوتُ بِالحَتم) زیر آوار بماند ساختمان بریزد رویش زلرله بیاید بکشدش ممکن است این طوری شود. (یُبتُلا بِالسبُوع) یک درنده بیاید حمله کند یک مؤمن را بکشد ممکن است این طور شود(وَ یَمُوتُ بِالصاعِقَه) مؤمن ممکن است به صاعقه بمیرد یک صاعقه بیاید مؤمن را بکشد(اما وَ لا یُصیبُ ذاکِرَ الله) هیچ کدام از این مرگها به ذاکر خدا نمیرسد. نه دچار حیوان درنده میشود نه دچار غرق میشود نه زیر آوار می میرد و نه با صاعقه از بین میرود ذاکر خدا این طوری است کسی که دائماً ذکر خدا میگوید یاد خدا زیر زبانش هست. دائماً مشهون هست وجودش پر است از ذکر خدا و دائما مشغل یاد خداوند هست این اتفاقات برایش نمیافتد هیچ کدام از این اتفاقات برایش نمیافتد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه سی و نهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. جلسه گذشته در مورد غفلت از ذکر خداوند و آثارش سخن میگفتیم یکی دو تا آیه هم من خدمت شما بخوانم آیه 124 تا 126 سوره طه خیلی این فرمولی که اینجا میگوییم فرمول مهمی است برای همه ما هم جاری است(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكًا وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَني أَعْمى وَ قَدْ كُنْتُ بَصيرًاقالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى). میفرماید که خود خداوند میفرماید هر کس که اعراض از یاد من داشته باشد از یاد من دوری کند اعراض هم مراتب دارد از ما که الحمدلله اهل مسجد هستیم در ما وجود دارد که گاهی ساعتهایی را میشود روزهایی را میشود اعراض داریم حالت آن قلبمان اعراض دارد تا آدمهای کافر منافق و مشرک. میفرماید(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكًا) زندگیش تلخ میشود زندگیش تنگ میشود زندگیش را خدا تنگ میکند در نهج البلاغه این اصل را این طوری توضیح میدهد که هیچ کس کاری از کارهای آخرت را به خاطر کارهای دنیا عقب نمیاندازد مگر این که خداوند در آن کار دنیایی به او ضرر بیشتر وارد کند که این را قبلا هم به یک نحو دیگری توضیح دادم. شما ببینید نماز اول وقت بین یاد خدا بین عبادت و بین یک کار دنیایی میمانی وقتی کار دنیای را ترجیح میدهی میفرماید خداوند به دنیا دستور میدهد اذیتت کند خداوند به دنیا دستور میدهد کارهایت را پیچ ببرد. میخواهی برسی اول جاده نماز بخوانی نمیخوانی میگویی بروم حالا ساعت بعد از ظهر برسم بعد میبینی در راه ماشینت پنچر میشود خراب میشد جاده بسته هست همان معطلی که میخواستی داشته باشی بایستی یک جا نمازت را بخوانی در جاده چند برابرش را خدا به تو خسارت میزند. هر کار دنیای من یک مثال خیلی ساده و مبتذل میزنم ولی مثال های خیلی مهمتر هست بین دنیا و آخرت وقتی انسان دنیا را انتخاب میکند هر وقت انتخاب بکند حتماً در دنیایش متضرر میشود بنابراین وقتی کسی یاد خدا را ترجیح میدهد به دنیا برکت دنیاییش هم بیشتر میشود. زندگیش از ضنک بودن در میآید هر چقدر انسان به خدا نزدیکتر میشود مشکلاتش زودتر هم حل میشود در حدیث داریم کسی که بعد از نماز صبح تعقیبات میخواند بیشتر از تجار و بازرگانان برکت اقتصادی و مالی پیدا میکند حالا بعضیها هستند هی میآیند به ما میگویند آقا ما وضع اقتصادیمان خراب است مغازهمان این طوری هست ورشکست شدیم همیشه هشتمان گرو نهمان است دائم خسارت بهمان وارد میشد. اصلا وارد شده روزیتان را بعد از نماز صبح پخش میکنند هما جا بنشینید پیش خدا جایی نروید و در روایت هم داریم اگر کسی وضع مالیش خراب است هم در حدیث داریم همین چند وقت پیش از یکی از عزیزان مشکل داشت من گفتم یک نامه بنویس از آیت الله بهجت از ایشان بخواه. دیدم آیت الله بهجت هم همین حدیث را برایش نوشته بود هیچ راهنمایی دیگری نکرده بود گفته بودهمین را اجرا کنید که بعد از نماز صبح صد و ده مرتبه بگویید(اَللّهُمَّ اَغنِنی بِحَلالِکَ عَن حَرامِک وَ بِفَضلِکَ عَن مَن سِواک). همین صد و ده مرتبه اگر کسی بگوید مشکلات مالیش مشکلات اقتصادیش حل میشود بر طرف میشود خدا به او برکت میدهد نمیخواهد بلند شوی بزنی جلوتر بزنی بیرون بروی دنبال کار که کارت زودتر بگیرد پول بیشتری در بیاوری بنشین پیش خدا که(وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) خزائن آسمان و زمین دست او است. چند روز پیش یک جوانی داشت ما را میرساند گفت که من شب تصادف کردم ماشین نو خریده بودم کلی هم بدهکار رویش بودم یک موتوری آمد با هم تصادف کردیم البته خودش طوریش نشد ولی موتورش آسیب دید. گفت یک هفته تمام مرا الاف کرد حالا من هم نمیتوانستم کار کنم وضع مالیم هم خراب شده بود قسطهایم هم عقب افتاده بود رفتم به خانم فاطمه معصومه گله کردم گفتم خانم ما همسایه تو هستیم افتادیم گیر یک آدم این طوری در سختی هستیم. گفت همین را که گفتم دیدم تلفنم زنگ خورد و دوستم گفت میآیی یک سرویس برویم مشهد یک چند نفر را 5 روز ببرم مشهد 5-6 روز گفتم بله هفت 750 هزار تومان به من دادند 4 نفر را بردم مشهد 5 روز گرداندمشان تمام این خسارت یک هفتهام جبران شد این طوری است. آدم باید بداند بابهای الهی در تمام کارهای دنیای نه فقط مال یک کسی علم میخواهد سواد میخواهد یک کسی حافظه خوب میخواهد یک کسی همسر خوب میخواهد یک کسی خانه میخواهد هر چی که میخواهد باب الهی یعنی مسائل ماوراء الطبیعی در طول مسائل طبیعی اثر میگذارد. یک کسی فقط میدود در کارهای دنیایی که با کارهای دنیای مشکلاتش را حل کند یک کسی عرضه دارد بلد است چه کار کند میرود دم کدخدا را میبند همه کاری هم میتواند انجام دهد صاحب دنیا مالک دنیا رییس مملکت دنیا را خداوند تبارک و تعالی را میبیند خیلی از مشکلاتش هم حل میشود. بنابراین اعراض از یاد خدا چه در ما چه در هر کس(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكًا) برای او یک معیشت ضنک هست یعنی یک زندگی تلخ تنگ گاهی وقتها این تنگی در کجا صورت میگیرد این تنگی حالا شما میگویید اقا ما الان اینقدر سرمایهدار داریم پولدار داریم اصلا اهل نماز هم نیستند زندگیشان هم برکت دارد اینها دیگر آدمهایی هستند که خیلی خطرناک هستند. خداوند تبارک و تعالی برای اینها از باب عذاب در قرآن دارد میگوید ما بعضیها را با مال دنیا و فرزند زیاد عذابشان میکنیم از این جهت که مال میدهیم تا دلشورهشان زیاد شود مال میدهیم تا حرص و جوششان زیاد بچه میدهیم که بچه ها دانه دانه هر کدام برای پدر و مادر یک مصیبتی درست کنند اذیتشان میکنیم با مال و فرزند. ضنک یک قاعده کلی است یعنی امکان ندارد یک کسی از یاد خدا غفلت کند دنیا به او خوش بگذرد نمیگذارد خدا حالا یا در مال و مسائل دنیای دچار حادثه میکند انسان را یا روحیه شخص را بهم میریزد قلبش را فشار میدهد خدا درونش را داغون میکند. یک جوانی یادم هست جوان خوبی هم بود آمد به من میگفت که دیروز هم اتفاقا یکی از جوانها آمده بودندآنجا به من میگفتند که آقا ما کنکور داریم این برنامهای که شما نوشتید ما روزی این قدر ذکر بگوییم دعای روز بخوانیم زیارت روز بخوانیم نوار و کتاب گفتم مگر چقدر وقت میگیرد از تو یک ساعت و نیم دو ساعت. گفت من اینها را تعطیل کنم به کنکور بپردازم گفتم نه این طوری خیر نمیبینی اگر از الان بخواهی رابطهات را ضعیف کنی با خدا دانشجوی خوبی نمیشوی متخصص خوبی هم در نمیآیی این کار را بکن ذکر هم دارد شما قبل از مطالعه ما ذکر داریم موقع امتحان ذکر داریم. جوانها هستند میتوانند یاداشت کنند که قبل از مطالعه 67 مرتبه یا سلطان بگوید خداوند به او سلطه میدهد چون به اسم سلطان خدا توسل کرده خدا به او تسلط به مطالب درسی و علمی میدهد و موقع امتحان هم 18 مرتبه یا حی بگویید که حیات پیدا کند مطلب در ذهنش زنده شود و حیات پیدا کند خیلی آثار زیادی دارد. من به هر کس دادم اثر گذاشته و موفق هم بوده اگر رعایت کندانسان با حضور قلب 67 مرتب یا سلطان بگوید و موقع امتحان هم 18 مرتبه یا حی بسیار مؤثر است به این عزیز گفتم که نه شما برنامهات را اجرا کن تا خداوند در درسهایت هم موفقیت بدهد حالا یک جوانی بود میخواست پزشکی شرکت کند این کلی هم عاشق پزشکی بود. به او گفتم ببین اگر میخواهی درس بخوانی برای کنکور از الان نیاز از نمازت و تعقیبات نماز و مسجدت بزن که من فردا میخواهم بروم کنکور شرکت کنم چون میخواهم بروم کنکور شرکت کنم دیگر اذان و اقامه هیچی تعقیبات نماز هیچی نماز خوب هیچی قرآن روزانه هیچی دعای روز هیچی زیارت روز هیچی. اینها مجموعهاش نیم ساعت هم وقت نمیگیرد از خدا نزن از آخرتت نزن از سریالهای تلویزیون بزن از کارتونت بزن از میهمانیهات بزن چرا از آخرت میزنی گوش نکرد و همین را ادامه داد یک سال تمام نشست به خواندن کنکور میگفت که دارم میترکم از بس درس خواندم. فکر میکنم یکی از بهترین رتبهها را بدست بیاورم من هم هیچی نگفتم به او رفت سر جلسه کنکور شروع جلسه کنکور که برگه را پخش کردند حالش بهم خورد آوردنش بیرون یکسال عقب افتاد آدم باید بیادبی نکند در محضر خدا ملائکه انبیا چرا؟ چون تو خیانت کردی نه اینکه خدا فکر کنید حسود است بدش میآید نه کودک عزیز روان شما حقی دارد به گردن شما بخش الهی شما حقی دارد شهوت علم حتی اگر علم طلبگی باشد خطرناک است ما داشتیم کسانی که جبهه نرفتند چون میگفتند ما طلبه هستیم و امام دیدی چقدر اینها را سرزنش کرد که شما شهوت علم نگذاشت به شما که جبهه بروید این هم بد است. تعلق به خدا خوب است این که ما یک موقعی نباشد که بخاطر دنیا ذکر و یاد خدا و ارتباط گرم وصمیمیمان با خدا را و انجام وظایفی که خدا از ما میخواهد کنار بگذاریم به هوای اینکه میخواهی رشد کنیم نیتهای دنیایی داشته باشیم یا در علم یا در طلبگی یا در مهندسی و دکتری یا در آثار مالی و دنیایی. همین که خیالت راحت باشد توکلت به خدا زیاد باشد اعتماد داشته باشی به خدا که بابا خدا به من برکت میدهد حرص و جوش هم ندارد همین فرمولی که خدمت شما عرض کردم یک نفر رعایت کند چند روز ببیند خدا به او برکت مالی میدهد یا نمیدهد. اینها خداوند تضمین کرده دروغ هم نمیگوید که بنشیند از خدا بخواهد(اللهم انی اسئلک من فضلک) خدایا از فضل خودت نصیب من کن میدهد خداوند میدهد بیقاعده هم میدهد(اِنَّ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ) هر کس را بخواهد بدون حساب به او میدهد پس شما اگر میخواهید دنیای خوبی هم داشته باشید اعصابت در دنیا خرد نشود یک زندگی شاد داشته باشید آن هم با معنویت بدست میآید با خدا بدست میآید. وقتی انسان فاصله میگیرد از خدا از معنویت از نماز از مسجد از محراب از حسینیه از عزاداری امام حسین از حرم فاصله میگیرد خیلی گره در کارهای زندگیش میافتد خیلی این تضمین کرده خدا یک موقعی نشود خدایی نکرده ما بیاحتیاطی کنیم. حالا این میگوید دنیایش خراب میشود نگاه کنید(فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً) اثر بعدی اش چیست(وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى) روز قیامت هم کور محشورش میکنیم کسی که اعراض از یاد خداوند داد بعد میگوید که(قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى) خدایا مرا چرا کور محشور کردی میگوید این که خیلی عذاب است انسان در قیامت محشور شود کور هم محشور شود در آن جمعیت. ( وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً) من در دنیا که بودم چشم داشتم چطور شد که من کور محشور شدم میگوید بله آیات ما به تو رسید(قالَ كَذلِكَ) درست است همین طور که تو میگویی(أَتَتْكَ آياتُنا) آیات ما به تو رسید نشانههای ما یاد ما به تو رسید(فَنَسِيتَها). احکام شرعی ما رساله ما خمس ما حجاب ما زکات ما نماز جماعت ما روزه ما حلال و حرام ما به تو رسید همه را سهلانگاری کردی(نَسیِتَها) اصلا انگار شنیدی اینها را همه را نشنیده گرفتی وقتی چیزهای رساله به گوش آدم میخورد هی خودش را میزند به نفهمی انگار نشنیده است. الان شما بروید داخل حرم گاهی وقتها خانمهایی میآیند که بیحجاب نمیتوانیم بگوییم بدحجاب حالا بعضیها میگویند ما بیحجاب نداریم بدحجاب داریم نه بیحجاب هستند چون حجاب در شرع مقدس یعنی پوشانده بودن اندام یک خانم برآمدگیهای اندام یک زن. الان مانتوی تنگ میپوشند این هم بیحجابی است حجاب محسوب نمیشود مانتوی کوتاه میپوشند حجاب محسوب نمیشود بیحجابی است برای همین پیامبر فرمود زنان آخر الزمان کاسیاتٌ عاریات هستند لباس پوشایان عریان هستند. در عین حالی که لباس پوشیدند انگار لباس نپوشیدند میآید داخل حرم حضرت عبدالعظیم میآیند حرم امامزاده صالح حرم امام رضا خودشان را به نفهمی میزنند 7 قلم هم آرایش کردند یک چادر نازکی هم میاندازند روی سرشان فکر میکنند این مشکل را حل میکند داخل خود حرم هم رعایت نمیکنند این مسخره کردن آیات الهی است. ( فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى) امروز هم ما تو را فراموش می کنیم هر وقت گفتی احکام خدا بی خیال خدا میگوید خودت بیخیال یادتان هست دیشب یک قاعده گفتیم هر وقت ما خدا را فراموش کنیم در واقع خودمان را فراموش کردیم. چون شما وقتی به احکام دین میگویید بیخیال در واقع داری به خود حقیقیت داری میگویی بیخیال به خود الهیت داری میگویی بیخیال و هر کس به خود الهیش بگوید بیخیال خدا هم آن طرف به این میگوید بیخیال اصلا انگار ما همچین بندهای نداریم. برای همین یکی از عذابهای جهنم که خیلی هم سخت است اینکه میاندازند آدم را در جهنم درش را هم میبندند قرآن میگوید اینها تلاش میکنند سالها تا خودشان را برسانند به لبه جهنم دوباره پرتشان میکنند ته جهنم باید چند سال دیگر در آتش بماند بخواهد بیاید بالا کسی اصلا به حرفشان گوش نمیکند اصلا کسی صدایشان را نمیشنود. عذاب این طوری است برای چی برای اینکه اینها آمدند در این کوچهها اسم شهدا را دیدند دیدند نوشته شهید فلان شهید فلان اصل به رویشان نیاوردند که این مملکت چقدر شهید داده مسجد صدای اذان را شنیدند به رویشان نیاوردند زنهای با حجاب را دیدند به رویشان نیاوردند این همه کتاب و سخنرانی و استاد و ازرشهای دینی را دیدند به روی خودشان نیاوردند. میگوید شما به رویتان نمیآورید ما هم بعداً به روی خودمان نمیآوریم همچین بندهای داریم هر چه انسان خودش را به نفهمی و فراموشی بزند آن طرف فراموش میشود خیلی خطرناک است کسی با او کاری ندارد. برای همین هم اگر میخواهید فراموش نشوید فراموش نکنید این یک قاعده خیلی مهم است دیدید مادر پدری که خیلی مهربان هستند اگر بچه یک دفعه گریه میکند تا گریه میکند میدوند که بچه چه مشکلی دارد زود مشکلش را حل کنند این عاطفه مادری و پدری هست. ائمه نسبت به ما این طوری هستند یعنی از شب اول قبر اگر ما آدمی باشیم که حساس باشیم نسبت به اطاعت اهل بیت دستورات آنها آنها هم خیلی به ما حساس هستند به دادمان میرسند اما وقتی خودت هی میگویی بیخیال وفراموش میکنی بیخیال 50 سالش هست سال خمسی ندارد 40 سال است دارد کاسبی میکند سال خمسی ندارد. زکات بدهکار است ندارد سالها هست مستطیع شده نرفته حج هی گفته بیخیال وقتی این طوری میگویی بی خیال از اول مردن به آنطرف فاصله میافتد بین تو و اهل بیت بیخیالیهای دنیا فاصله میاندازد یعنی دیر به داد ما میرسند دیر به یاد ما میافتند. حضرت زهرا(س) فرمود بعضی از شما چند صد هزار سال از ما فاصله میگیرید چند صد هزار سال طول میکشد تا شما به ما برسید تازه برای این که چند صد هزار سال خودمان فاصله در دنیا ایجاد کردیم برای این فکر نکنید این آیهای که الان داریم میخوانیم مال کافرهاست فقط نه برای خود ما هست به میزانی که بیخیال میشویم میگوییم بیخیال آن طرف هم بیخیالت میشوند. یک عمر وسط مسلمانها و نمازخوانها و با حجابها و روزه بگیرها و خمس بدهها و اینها باشیم مسخرهشان کنی بعداً نوبت مسخره کردن تو هم میرسد قرآن میگوید امروز(الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ) مسخره یکی از عذابهای اهل جهنم این است که مؤمنین اینها را مسخره میکنند همانطور که آنها مؤمنین را در دنیا مسخره میکردند نوبت مسخره کردن آنها هم میرسد. پس دقت کنید این آیه خیلی کمرشکن هست 124 تا 126 طه یک بار دیگر بخوانم(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكًا) هر کس اعراض از یاد خدا کند معیشتش ضنک است یعنی چی معیشتش ضنک است باز یک مثال بزنم دیشب بحث سوء تغذیه را گفتم. شما وقتی به چشمت غذای مورد نیاز نمی رسد به معده ات غذا نمی رسد معده چه کار میکند زخم میشود عکسالعمل نشان میدهد میگذاردت در فشار وقتی به آن غذا نمیدهی بخش انسانی ما زنده است وقتی غذایش را نمیدهی یعنی ذکر به آن نمیدهی میگذاردت در فشار اعصابت را خرد میکند. هر چی سطح مالی ات را ببری بالا و هر چی سطح رفاه اقتصادیت را بالا ببری این طوری نیست آرامش به تو بدهد ارامش نمیدهد اعصابت میریزد بهم اتفاقاً هر چی سطح تعلق بیشتر شود فشار عصبی هم بیشتر میشود لذا معیشت ضنک از درون تو برنامهریزی شده است این یادت باشد. این طوری نیست که خدا نشسته آن بالا بگوید این بنده ما از یاد ما غفلت کرد حالا چنین بلایی سرش بیاوریم نه اصلا اتوماتیک برنامهریزی شده اصلا از درون خودت عذاب شروع میشود حوادث شروع میشود از درون خودت شروع میشود داستان وقتی غذای خودت را نمیدهی سوء تغذیه داشته باشی معلوم است چشمت ضعیف میشود گوشت ضعیف میشود معدهات اذیت میشود قلبت اذیت میشود. تغذیه بخش انسانی وقتی کسی نمیکند طبیعی است که اعصاب درست و حسابی ندارد یک آدم بدبخت داغون فلکزده سر در گم کور و کر و لال میشود هزار تا گرفتاری در زندگیش پیش میآید پس این را دقت کنید اعراض خدایی نکرده ما نکنیم انشاالله خداوند بحق امشب ما را از اعراض کنندگان از ذکرش قرار ندهد. آیه بعدی سوره ی زخرف آیه 36 تا 38 هست(وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطانًا فَهُوَ لَهُ قَرينٌ وَ إِنّهُمْ لَيَصُدّونَهُمْ عَنِ السّبيلِ وَ يَحْسَبُونَ أَنّهُمْ مُهْتَدُونَ حَتّى إِذا جاءَنا قالَ يا لَيْتَ بَيْني وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرينُ). دیشب اگر یادتان باشد گفتیم هر چیزی که انسان را از یاد خدا غافل میکند(فَهُوَ مِن اِبلیس) یادتان هست حدیثش یا نه یادتان رفت(کُلُما اَلحی عَن ذِکرِ الله فَهُوَ مِن اِبلیس) هر چیزی که انسان را از یاد خدا غافل کند از شیطان است. حالا قرآن این را میفرماید هر کس از یاد خدا غفلت میکند دوری میکند خداوند شیطانی را بر او مسلط میکند(فَهُوَ لَهُ قَرین) قرینش میشود شیطان شیطان کارش چیست در قرآن میگوید شیطان کارش تولید فکر است این یادتان باشد کار اصلی شیطان پیشنهاد و تولید فکر است. دائماً فکرهای خیلی ناجور اندیشههای ناجور تصمیمهای ناجور و معارض با حقیقت خودت به تو میدهد میاندازت دچار تعارضت میکنند اعصابت رد میشود واقعاً یعنی خیلی وقتها دوست داری آدم خوبی باشی میبینی نمیتوانی دوست داری فکرهای قشنگی کنی میبینی نمیتوانی. حتی دوست داری کارهای خیلی مثبت انجام دهی نمیگذارد شیطان اعصابت را خرد میکند یعنی یک قرین جهنمی وحشتناک که دائما آزارت میدهد جالب است که این دیگر از تو جدا نمیشود تا قبر و در قبر هم هست با انسان قیامت هم با انسان هست. این اثر اعراض از یاد خدا است میگوید(نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطانًا فَهُوَ لَهُ قَرينٌ) میگوید شیطان همیشه با او هست که در او تولید افکار منفی کند تولید افکار آزاردهنده دلشورهآور ترساننده یک زندگی این طوری آن وقت فکر میکند مشکلش این است که باید برود پیش روانپزشک میرود. آنجا این هم هی به او قرص میدهد این هم میگیرد میخوابد بعد در خواب عذاب میکشد شیطان در خواب عذابش میدهد کابوس میبیند ول نمیکند شیطان رها نمیکند این هم از این ثمرات اعراض حالا یک روایت برایتان بخوانم(فیما ناجَی الله تَعالی مُوسی) در مناجاتهایی که خداوند تبارک وتعالی با حضرت موسی در مناجاتهایی که داشتند(یا مُوسی لا تَنسَنی عَلی کُلِّ حال) در هیچ حالتی مرا فراموش نکن. حالا جالب این جا است که خود حضرت موسی(ع) در همین مناجاتی که با خداوند تبارک و تعالی دارد از خداوند یک سؤال میکند میگوید خدایا من(یا رَبِّ اِنی اَکُونُ فی حالٍ اُجِلُّکَ عَن اَذکُرَکَ فیها قالَ یا مُوسی اُذکُرنی عَلی کُلِّ حالٍ). میگوید خدایا من یک حالتهایی بهم دست میدهد در آن حالتها دیگر رویم نمیشود اسم تو را بیاورم خیلی تو بزرگتر از آن هستی که من در آن حالتها اسم تو را بیاورم مثلا انسان رفته دستشویی توالت نشسته در حالی که خداوند جواب میدهد میگوید موسی یاد من در همه حال خوب است. برای همین هم ما در توالت هم دعا داریم کسی نگوید حالا من چون در این حالت هستم وضو ندارم خدا را نبرم این طور نیست همه حال یاد خدا در همه حال خوب است در همه حال(یا مُوسی اُذکُرنی عَلی کُلِّ حالٍ) در هر حال مرا یاد کن. حالا اینجا خدا میگوید در همین مناجات به موسی میفرماید(لا تَنسِنی عَلی کُلِّ حال) در هیچ حالتی مرا فراموش نکن خداوند میفرماید(وَ لا تَفرَح بِکَثرَتِ المال) وقتی اقتصادت خوب میشود مسائل مالیات رونق میگیرد ذوقزده نشو. چون این ذوق زدگی و افزایش نعمت علامت خطر است چراغ قرمز است چرا میگوید این خودش غفلت میآورد برایت هوس میآورد امیرالمومنین(ع) فرمود(اَلمالُ مادَّۀُ الشَهَوات) مال مال ماده شهوات است طرف ماشین ندارد وضع مالیش هم خوب نیست خیلی مرتب مسجد میآید صبح ظهر شب مسجد میآید یک ذره وضع مالیش خوب میشود غافل میشود همین اتومبیل بیچارهاش میکند. پیامبر با اصحباشان از جایی رد میشدند در بیابان گرمشان بود گرسنه و تشنه هم بودند رفتند به یکی از این دامداران رسیدند و به او گفتند که آقا پیامبر آمده کمک کنید یک چیزی شیری بگیرند بخورند با یارانش اصحابشان گرسنهشان هم هست. چقدر دام داشت گفت نمیرسد به خدا اینها مال خودمان است نمیتوانیم برای کسی مصرف کنیم کم میآید برای خودمان نداد به پیغمبر بعد پیامبر دستش را برد بالا دعا کرد گفت خدایا به او زیادتر بده حالا که نمیرسد به او زیادتر بده رفتند یک مقدار دیگر رسیدند به یک کسی که یک دانه گویا دام داشت یک بزی میگویند داشت یک چیزی داشت. آمد شیرش را دوشید و داد به حضرت آن هم زد زمین و کشت حالا بعضی از روایات دارد چند تا دام داشت بعضیها میگویند یک دانه داد بحضرت و اصحابش پیامبر هم تشکر کرد دعا کرد گفت خدایا به اندازه کفاف به او بده گفتند یا رسول الله این چه دعایی است تو باید برای این دعا کنی خدا به این برکت بدهد گفت نه او را من دعایش کردم در واقع نفرین است میخواستم غفلتش بیشتر شد آن باعث عذابش میشود. ولی آن را دعا کردم برای اینکه این به اندازه کفاف داشته باشد هیچ وقت از خدا دور نمیشود(اَلمالُ مادَۀُ الشَهَوات) مال ماده شهوات است یعنی عامل اصلی افزایش هوسها مال است تا مال میرود بالا انواع هوسهای آدم زیادتر میشود. رفته پدر خودش را درآورده برای حفظ کلاس وام گرفته که بتواند یک خط تلفن همراه بخرد که از بقیه عقب نماند در حالی که ضرورت ندارد بعد رفته یک دانه دستگاه خریده میزند یک ذره وضع مالیش خوب میشود دستگاهی که مثلا خریده 300 هزار تومان میدهد دست بچه آن وقت میرود برای رقابت یک دستگاه میخرد 500 هزار تومان که با بقیه مساوی باشد. بزرگترها الان این طوری شدند مثل این بچهها که اسباب بازیهایشان را به هم نشان میدهند ماشین من این طوری است بوق میزند بوق نمیزند صدا میدهد راه میرود مینشینند تلفن همراهشان را هی به هم نشان میدهند این عکس میگیرد آن این کار را میکند آن این طوری میکند آن صدایش این طوری است. خیلی از بزرگترهایی که 40-50 سالشان هست مثل نی نی کوچولوها مینشینند چیز میکنند اینکه ماشینشان را به رخ هم میکشند این ترمزش ای بی اس است آن موتورش اینطوری است این 1800 است آن 1800 است این دو هزاراست این قدر بچه بازی میشود دیگر در واقع همان بچه هستند بچههای بزرگتر بچه 40-50 سال. لذا میفرماید ذوق زده شنوید وقتی مالتان زیاد میشود خیلی آدم جیگردار و پهلوان و قوی میخواهد که وقتی وضع مالیش خوب میشود بتواند همان تعادل را در یاد خداوند تبارک و تعالی و عبادتشان حفظ کند همان مسجد همان هیات آمدنش همان روضه رفتنش حرم رفتنش حفظ شود قاطی نکند یک دفعه خلاصه ذوق زده شود. خیلیها هستند چون گرفتار هستند خدا هم میداند میگوید من بعضی از بندگانم میدانم اگر وضع مالیشان را خوب کنم با من قهر میکنند برای همین تا آخر عمر محتاج نگهشان میدارم تا پیش خودم باشند جهنمی نشوند مگر این که دیگر خیلی بدم بیاید از آنها دیگر خیلی آدمهای بدی بشوند بدم بیاید به آنها برکت هم میدهم. رشد اقتصادی میدهم برکت به آنها میدهم و هر وقت هم میآیند دعا کنند میگویم ملائکه هر چی میخواهد زود به او بدهید برود اصلا از شنیدن صدایش خوشم نمیآید اصلا زود به او بدهید برود خدا نکند ول کند خدا آدم را دیگر اصلا کاری نداشته باشد خدا نکند خیلی خطرناک میشود. این حالت که انسان را خدا ول کند به آدم دیگر کاری نداشته باشد این ول کردن هم اثرش این است انسان در طول عمر یاد خدا نمیکند هوس خدا نمیکند دلش برای خدا تنگ نمیشود هوس آشتی با خدا به سرش نمیزند. لذا میفرماید(وَ لا تَفرَح بِکَثرَتِ المال) با کثرت مال ذوقزده نشو(فَاِن نِسیانی یُقسِ القُلُوب) فراموش کردن من باعث قساوت قلب میشود قلبها را قسی میکند(وَ کَثرَتِ المال کَثرَتُ الذُنُوب) با زیادی مال گناه زیاد میشود. شما ببینید کجاها بیشتر تولید گناه میشود در دنیا روی کره زمین هر جا تجمع مال بیشتر هست تولید گناه بیشتر هست فقط افراد با تقوی که روی خودشان تسلط دارند اینها هستند که مال بدردشان میخورد حقیقتاً یعنی هر چی مالشان زیادتر میشود به خدا نزدیکتر میشوند عرضه دارند. در غیر این صورت خیلیها هستند که مال وقتی زیادتر میشود هوسشان و مصارفشان و شهواتشان بیشتر میشود یکسره میخواهند به عیاشی و کیافیهای مختلف بپردازند. دو سه تا سؤال آمده دعا را یک بار دیگر بخوانم برایتان این که صد و ده مرتبه صبح ها بعد از نماز فرمودند بزرگان بخوانید دعا را میخوانم بنویسید یاداشت بفرمایید مرقوم بفرمایید ترجمه اش خیلی مهم است آقایان همه عربیخوانی نکنند که نفهمند چی میخوانند باید بفهمیم چی داریم میگوییم ترجمهاش را دقت کنید البته دعا یک طوری هست تمام الفاظش را ما در فارسی بکار میبریم. (اَللّهُمَّ اَغنِنی) یعنی خدایا بی نیاز کن مرا(اَغنِنی بِحَلالِکَ عَن حَرامِک) با حلالت مرا از حرامت بینیاز کن این قدر حلال به من بده که هوس حرام به سرم نزند(اَللّهُمَّ اَغنِنی بِحَلالِکَ عَن حَرامِک وَ بِفَضلِکَ عَن مَن سِواک)با فضل خودت مرا از غیر خودت بینیاز کن معنیش هم یک بار دیگر بگویم خدایا من را با حلالت از حرامت بینیاز کن و با فضلت از غیر خودت بینیاز کن محتاج دیگران و نامردها نشویم محتاج دیگران نشویم. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.