اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ امروز دومین قسمت بحث حقوق زن را بر شوهر خدمتتان عرض می کنم. پیشاپیش این تذکر را بدهم که ما اصولی را مطرح می کنیم@ در این سلسله بحثها که رعایتش مختص به مرد نیست و زن هم موظف هست که آنها را رعایت بکند و اثراتی را که برای اعمال یا گفتار خاصی ذکر می کنیم@ این اثرات اگر از زن هم این رفتار یا گفتار خاص صادر بشود باز هم باقی خواهد بود. لذا در غیر از آن مواردی که مختص به مرد هست بحثی که ما داریم الان می کنیم درباره حقوق زن بر شوهرش دقت بکنند خواهران متقابلاً همین مسائل و وظایف متوجه آنها هم هست.@ یک مروری می خواهیم بکنیم روی آن چیزی که گفته شد. قبل از آن هم یک نکته مهمی را باید تذکر بدهم@ که البته جناب آقای گلزاری هم این بحث را در مبحث خانواده به عنوان یک سیستم خدمتتان عرض کردند. اما مختصر بود لازم هست به نحو دیگری هم من به آن اشاره بکنم.@ ما در جلسه گذشته یک حدیثی را خواندیم از حضرت صادق(ع) که فرمودند مرد در رابطه با منزلش و عیالش به سه چیز نیاز دارد@ ولو در طبعش هم که نباشد باید آنها را تهیه بکند و عملاً انجام بدهد آنها را، یکی اینکه معاشرت نیکو داشته باشد با همسرش و یکی اینکه در امر معیشت توسعه بدهد و یکی اینکه نسبت به او غیرت داشته باشد@ که عرض کردیم این سه چیز اشاره به همان نیازهای سهگانه هست که نیازهای مادی و غریزی هست نیازهای عاطفی هست و نیازهای معنوی.@ بحث ما سر این هست که حضرت صادق(ع) تکیه دارد که مرد اگر در طبعش هم نباشد این را باید تهیه بکند. می خواهم بگویم همین هست که زندگی ایجاب می کند چه برای زن و چه برای مرد که در بعد از تشکیل زندگی مشترک باید چیزهایی را اجباراً تهیه بکنند از نظر روحی، استعدادهایی را تهیه بکنند برای خودشان ولو قبلا آنها را نداشتند.@ روح انسان یک حالتی دارد که در برخورد با افراد، اشیاء و در ارتباطات تأثیر می پذیرد و یا تأثیر می گذارد این چنین هست. یعنی این خیلی حساس است و فوقالعاده روح انسان حساسیت دارد و تأثیرپذیری را دارد.@ در اهمیت حساسیت روح انسان همین بس که بعضی وقتها بزرگان ما فرمودند قرآن هم ممکن است خواندنش مضر باشد برای شخص@ . یا نوع خاصی از عبادت، یا در برنامههای عبادی بزرگان وقتی به شاگردانشان می دهند میبینیم که یک حد خاصی از عبادت و از ذکر خدا که شیرینترین دارایی بنده هست باز رعایت می کنند تمام اینها بخاطر حساسیت روح هست@ فوقالعاده دستورات معنوی و اخلاقی ظریف هست. اینها همه بخاطر ظرافت انسان هست. خیلی ظریف هست روح انسان.@ لذا وقتی انسان وارد هر شأنی که می شود در هر ارتباطی باید مواظب باشد که این تأثیر و تأثرات به نفعش تمام بشود در مجموع، انسان تا وقتی که وارد یک شأن نشده و یا یک ارتباط را نپذیرفته آزاد هست.@ مثلا شأن معلمی، شأن معلمی شأن تأثیرگذاری هست شأن استادی شأن تأثیرگذاری است. شما روی شاگرد خودتان تأثیر می گذارید، شأن دوستی، شأن پدری، شأن مادری، شأن فرزندی، اینها همهاش این خصوصیات را دارد.@ یا تأثیرپذیری هست در آن و یا تأثیرگذاری در آن هست. تمام ارتباطات انسان همینگونه هست.@ اهمیت این موضوع وقتی بیشتر روشن می شود که ما متوجه باشیم در حرکتمان به سمت آخرت و ابدیت محصول باید روح سالم باشد.@ وقتی محصول باید روح سالم باشد آنوقت دقت بکنید اهمیت این ارتباطات را که در روح چگونه تأثیر می گذارند و محصول را چگونه مشخص می کنند. وقتی هیچ فایدهای، هیچ چیز برای انسان ندارد جز قلب سالم.@ انسان مجبورهست، موظف هست که سلامت روحش را حفظ بکند و بیماریها یا سلامتیها عواملشان در همین ارتباطات وجود دارد. انسان تا شأنی را انتخاب نکرده آزاد هست.@ اما وقتی شأنی را پذیرفت باید تبعات آن ارتباطاتی هم که برقرار می کند بپذیرد. یعنی کسی که آمادگی معلم شدن ندارد. می رود معلم می شود با شوق و ذوق معلمی، نمی داند که مقام معلمی مقام تأثیرگذاری است.@ در روایت ما آمده جایگاه مربی یا معلم جایگاه دو شخص هست. یا خداوند تبارک و تعالی و یا شیطان. معلم این نقش را دارد. اگر کسی آمادگی نداشته باشد@ وقتی نقش معلم را وقتی پذیرفت می بینید که تأثیرگذاریاش هم تأثیرگذاری منفی هست. نسبت به روحیهای که ایجاد می کند نسبت به تأثیری که می گذارد مسئول هست.@ در ازدواج، ما شأن همسری را قبول می کنیم. وقتی شأن همسری را پذیرفتیم. باید بدانیم که روح ما پیوند می خورد با یک روح دیگر و این را بعد در بحث وحدت شخصیت توضیح بیشتر میدهم@ وقتی پیوند برقرار شد دیگر همه اتفاقاتی که برای این روح میافتد در روح دیگری هم تأثیر می گذارد چطور قبل از ازدواج این گونه نبود قبل از اینکه یک آقایی با یک خانمی آشنا بشوند هیچ کدام از حالتهایشان در دیگری تأثیر نداشت@ اما وقتی آشنا شدند. پیوند برقرار شد دیگر تأثیر و تأثر شروع خواهد شد. لذا هیچ کس نمی تواند بگوید به من ربطی ندارد من هر طور که خواستم رفتار می کنم@ آنجا دیگر اصلا منی وجود ندارد. اینجا وقتی ازدواج کردی می شوی ما، چه بخواهیم و چه نخواهیم، برای همین حضرت صادق(ع) می فرماید (وَ ان لَم یَکُن فی تَبعِه) اگر در تبعش هم نباشد باید به هر حال تهیه کند این روحیه را برای خودش@ ما نمی توانیم بگوییم ما ازدواج می کنیم و هر طور که دلمان بخواهد رفتار می کنیم، نمی توانید، یعنی وقتی ازدواج کردید دقیقا یک روح را با روح خودت پیوند دادی@ هر اتفاقی برای آن بیافتد برای شما میافتد و هر اتفاقی برای شما بیافتد برای آن هم میافتد. برای همین هست که انسان باید رعایت یکسری آداب را و وظایف را بکند در زندگی زناشویی@ و یا در هر ارتباطی که مجموع این فراز و نشیب زندگی و این مدت برقراری ارتباط به ضرر شخص تمام نشود. بیماری شخص تهیه نکند برای خودش یا بیماری برای دیگران درست نکند. نه به خودش ظلم بکند و نه به دیگران، این اهمیت زیادی دارد.@ اما در ارتباط با وحدت شخصیتی خدمتتان عرض کردم حالا ما اینها را در دروس معرفت نفس برای خواهران و برادران بسیار مفصل شرح دادیم. اینجا من مناسب این جلسه یک توضیح مختصر عرض می کنم.@ انسان از پایینترین مراتب وجودش یعنی بدنش که مرتبهای از وجود انسان هست تا عالیترین درجاتش عالیترین شئونش یک موجود واحد هست. اصطلاحا بزرگان ما می گویند انسان یک موجود ممتد است@ یعنی از جسم شروع می شود تا عالیترین مراتب روحش که فوق عقل است و یک موجود حساب می شود. یک موجود واحد و ممتد، وقتی اتفاقی برای یک قسمت، یک شأن آن بیافتد در بقیه شئون هم تأثیر می گذارد@ انسان دارای قوای مختلفی هست. دارای غریزه هست. جنبه مادی هست، دارای جنبه عاطفی هست و دارای جنبه معنوی هست، یعنی کشش به سمت بی نهایت و کشش به سمت خداوند تبارک و تعالی.@ همه اینها متعلق به یک شخصیت واحد هست. تمام این سه قسمت کلی که خدمتتان عرض کردم در بین این سه شأن هم تأثیر و تأثر وجود دارد@ یعنی تأمین نیازهای مادی یا غرایز حیوانی که در انسان، تا آن حد انسان، تا حد غرایز انسان حیوان هست این نوع برخورد با این، تأثیر در عاطفه خواهد گذاشت. نوع مسائل عاطفی تأثیری در مسائل معنوی خواهد گذاشت@ چون مربوط به یک شخصیت واحد هست. ما وقتی با یک شخصیت واحد روبرو هستیم نمی توانیم بگوییم به یک قوهاش مثلاً لطمه وارد می کنیم و در جاهای دیگر تأثیر نگذارد@ وقتی شما با یک واحد سروکار دارید هر جای واحد آسیب ببیند یا هر جای واحد تغییر در آن ایجاد بشود در بقیه جاها هم تغییر حاصل خواهد شد. فرق نخواهد کرد.@ ما وقتی می گوییم که وظیفه مرد این هست که، دقت بفرمایید همینطور که می گوییم وظیفه مرد هست وظیفه زن هم همینطور هست، وقتی میگویند وظیفه مرد هست که نیازهای مادی خانواده را تأمین بکند@ نیازهای عاطفی را تأمین بکند و نیازهای معنوی را تأمین بکند یعنی یک حق نیست، یک طور برخورد نیست. باید بداند که یک انسان، یک موجود ممتد هست.@ ما اگر آمدیم نیاز مادی را برطرف کردیم کاری با نیاز عاطفی نداشتیم. باز ظلم هست، باز نقص وجود دارد اینجا، یا نیاز عاطفی را برطرف کردیم نیاز معنوی را رها کردیم. کاری با آن نداشتیم اینجا باز هم ظلم کردیم@ نمی توانیم بگوییم من آدم خوش اخلاقی هستم به وضع مادی زن و بچهام هم می رسم، نه، علاوه بر این باید به وضع معنوی زن و بچهات هم برسی، جدای از اینکه تأمین نیازهای عاطفی می کنی به وضع معنویت آنها هم باید برسی@ یعنی آن شأن عالی خانواده را هم باید در نظر بگیرید چون با هم مرتبط هستند. خوب دقت کنید ما الان داریم با یک سیستم واحد یعنی از دو طریق به این سیستم واحد می رسیم@ یکی اینکه اول از این شخصیت فرد یک سیستم واحد هست که تشکیل شده از بدنش از غرایزش از عواطفش و از نیازهای معنویاش، یک شخصیت واحد هست@ وقتی ما همسرمان را یا بچهمان را یا کسی که با آن ارتباط داریم فرق نمی کند این بحث فقط مختص به مباحث زناشویی نیست آن کسی که با آن ارتباط داریم اگر اینگونه نبینیم نمی توانیم آن رفتاری را که شایسته هست انجام بدهیم@ اما اگر دقت کردیم که این یک شخصیت واحد هست و یک مجموعه نیاز دارد بر اساس وظیفه خودمان آن نیازها را باید برطرف کنیم.@ مسأله بعد این هست که همین روحی که شخصیت واحد هست یعنی همین خانمی که این مراتب را دارد یا همین آقایی که این مراتب را دارد شخصیت واحد هست این روح در ازدواج میاید پیوند با یک روح دیگر برقرار می کند@ باز یکی است هیچ فرقی نمی کند. دوباره می شوند یک سیستم، یعنی خودش که یک سیستم هست. همین سیستم واحد می اید یک چیز دیگری را به خودش اضافه می کند@ ولی باز وحدت خودش را از دست نمی دهد برای همین حالتهای زن و شوهر در همدیگر تأثیر خواهد گذاشت. اینکه سیستم می شود بچه هم که به خانواده اضافه می شود به عنوان یک فرد جدید یا بچههای دیگر که اضافه می شوند@ باز پیوند می خورد. حتی مستخدم منزل، وقتی مستخدم منزل میاید در منزل یواش یواش انس بینشان برقرار می شود با مرد خانه، با زن خانه با بچههای خانه می بینید این گونه هست@ مثلا یک موقع مستخدم مریض بشود می بینید بچه دارد گریه می کند که مثلا این خانم مریض هست. یا گربه، یک گربه وقتی می اید در خانواده پیوند برقرار می کند بین انسان و آن@ یعنی عضو می شود وقتی گربه عضو شد می بینید وقتی گربه بمیرد همه اعضای خانواده چه بسا گریه هم بکنند. ناراحت هم بشوند چون پیوند با آنها برقرار کرده@ یک گاو یک گوسفند، هر چیزی هر حیوانی که می اید آن هم عضو می شود. پس ما با دوتا مجموعه واحد سروکار داریم دو سیستم واحد، یک سیستم این هست که خود بشر، خود انسان، از آن جهت که انسان هست یک سیستم هست. سیستم واحد@ و همین سیستم واحد با هر چیزی برقرار بکند آن را جزء خودش می کند. لذا آن هم برایش اهمیت پیدا می کند@ برای همین هست که هیچ زنی و هیچ مردی نمی تواند بگوید من آزاد هستم در رفتارم، هر طور دلم بخواهد رفتار می کنم، نه، اینکه خواندیم در مباحث جلسه گذشته که مرد بر طبق میل خانوادهاش@ (المُؤمِنَ یَأکُل بِشَهوَۀ اَهلِه) حالا مرد یا زن هیچ فرقی نمی کند با میل خانوادهاش این کار را می کند برای همین هست. شروع ایجاد بیماری و نارسایی آنجایی هست که شخص خودش را منقطع از خانواده می داند وقتی منقطع دانست و گفت من فقط@ آنجا شروع بیماری هست. شروع اختلاف است و درگیری، تلخ شدن زندگی، اما اگر هر وقت خودش را عضو دانست که باید هم بداند چه بخواهد و نخواهد این صورت گرفته این پیوند@ آن موقع در رفتارش طوری عمل می کند که رعایت حال دیگران هم بشود و آن تبعات منفی وجود نداشته باشد. جلسه گذشته در رابطه با نیازهای مادی خدمت خواهران و برادران عرض کردیم توضیح دادیم که مرد تا می تواند از نظر مادی، از نظر غذا، لباس، مسکن وسعت بدهد خودش اگر توانست کمک بکند به خانواده به اعضای خانواده@ شما امیر المؤمنین(ع) را می بینید با اینکه خدمتکار گرفته برای حضرت زهرا(س) باز خودشان هم در منزل کمک می کند. با اینکه مستخدم هم در منزل هست ولی دریغ نمی کند از کمک کردن.@ عرض کردیم که بدخلقی نباید بکند، تنبیه نباید بکند. فحاشی نباید بکند. اینها جنبههای سلبی بود یعنی وقتی ما صحبت می کنیم که یک سلسله نیاز همسر دارد که ما باید رعایتش بکنیم@ یک سلسله کارها هست نیازها مخصوصاً این جلسه که میخواهم عرض کنم توضیح میدهم که نیازهای عاطفی یک مجموعه است که دارای یک مقدار خودداری و جنبههای سلبی است و یک مقدار جنبههای ایجابی.@ یک شخص یک نبایدها دارد در تأمین نیاز عاطفی همسرش و یک بایدها، نبایدها این هست که بداخلاقی نکند، فحاشی نکند، بیاحترامی نکند، استبداد رأی نداشته باشد و چیزهایی از این قبیل، بیوفایی نکند و مسائلی از این قبیل@ یکسری جنبههای ایجابی هست، جنبههای ایجابی یعنی اینکه مثلاً خوش اخلاق باشد. خوش برخورد باشد اهل خنده باشد. نیاز همسرش را به مسائل عاطفی تأمین بکند و مسائلی از این قبیل@ احترام بگذارد به خودش، به خانوادهاش و امثال اینها، اینها همه مجموعاً پیش نیازهای عاطفی که داریم صحبت می کنیم راجعش، حالا یک مقدار نیاز مادی هم در آن هست@ اما جلسهای که امروز می خواهیم صحبت بکنیم راجع به آن، پیرامون به اسم نیازهای عاطفی بیشتر محورش درباره محبت ورزیدن و عشق ورزیدن به همسر هست@ حالا بقیه نیازها را اسم من آوردم باز هم اگر شد انشاء الله خدمتتان عرض خواهم کرد حالا باید یا در مباحث ارتباط یا در مباحث دیگری مثل رفع اختلافات و سوء تفاهم اینها ذکر بشود.@ مرد نه تنها حق ندارد که بداخلاقی بکند سوءخلق داشته باشد باید اگر همسرش هم سوءخلق دارد یا بداخلاقی دارد او را هم تحمل کند و ببخشد@ در روایتی حضرت فرمود کسی که خوی ناستوده زن را برای خدا تحمل کند هر نوبت صبرش ثواب زیاد دارد چنانکه آن زن هم گناه زیادی دارد. یعنی به مرد توصیه شده که تحمل بکند این را، بداخلاقی را تحمل بکند.@ کسی که برای رضای خدا اخلاق بد زن را تحمل بکند خدا ثواب شکر گزاردن به او عنایت فرماید. باز روایتهایی داریم که حالا اگر رسیدیم خدمتتان عرض خواهم کرد.@ این یک جنبه، پس جنبههای منفی همه کنار، بداخلاقی، سختگیری، کتک زدن، فحاشی، بیاحترامی، نباشد تحمل سوءخلق زن هم باشد و بعد در مرحله بعد در مقام ارتباط، در مقام ارتباط یکی ارتباط کلامی بود که توضیح دادند خدمتتان جناب آقای گلزاری.@ یکی از ارتباط ها ارتباطهایی هست که با کلام سروکار ندارد در رفتار هست به طور کلی قرآن فرمود (وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً) راجع به مودت عرض کردیم آن محبتی هست که در عمل پیاده می شود@ اولین مرحلهاش را در روایات خوشبرخوردی و خندهرویی، گشادهرویی ذکر کردند که شخص عبوس نباید باشد در رابطه با همسرش، یعنی یکی از شرایط اصلی هست این مسأله، چون خانه جای آرامش است جای نشاط هست جای سکون هست@ وقتی می فرماید (خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها) همسر را چه برای زن و چه برای مرد مایه تسکین ذکر می کند@ و همانطور که عرض کردم از باب وحدت شخصیت انسان تسکین فقط در امر مادی ممکن نیست یعنی اگر کسی بگوید من امور مادی را تأمین مکنم پس زن باید تسکین داشته باشد احساس خوشبختی بکند یا مرد باید احساس خوشبختی بکندغلط است@ یا رعایت جنبههای عاطفی هم می کنم خیلی زن خوبی هست. خدمتگزار هست، مهربان هست به شوهرش می رسد اما گناه می کند. بددهانی می کند، بدزبانی می کند@ طهارت معنوی منزل را رعایت نمی کند. خشم همسرش را برمیانگیزد بخاطر گناهی که در منزل می کند، رعایت واجبات را نمی کند. رعایت محرمات را نمی کند. مرد هم همینطور، باز هم تأمین نکرده@ و حالا اگر با همین پیوند مسأله ابدی را نگاه کردن در نظر داشته باشیم این مسأله را، می بینیم که مهمترین مرحله همان مرحله هست و مراحل دیگر مقدمه است برای این@ یعنی جنبه غریزه و جنبه نیازهای مادی و جنبه عاطفی مقدمه است برای اینکه به آن مرحله بالا برسیم یعنی در این زندگی شکوفایی استعداد برای حیات آخرتی تحصیل بشود.@ چند تا روایت من از امیر المؤمنین(ع) یادداشت کردم در رابطه با خندهرو بودن و گشادهرو بودن، پنج، شش روایت هست اما کامل هست یعنی تقریباً حق مطلب در رابطه با خندهرویی و گشادهرویی ادا شده.@ (البِشرُ مَبَرَۀٌ وَ العُبوسُ مَعَرَۀ) خندهرویی نیکی هست، مبرّت هست و عبوس بودن اذیت هست. یعنی اولین تأمین نیاز عاطفی که بخواهیم بکنیم نیاز عاطفی این هست که به هر حال خوش برخورد باشیم در منزل خوش برخورد باشیم@ در رابطه با رسول خدا(ص) در وضعیت زندگی ایشان آمده که ایشان در خانه مثل بچهها بود یعنی شخص باید فکر بکند که وقتی در منزل وارد می شود دیگر شأن رئیس جمهوری ندارد@ شأن وزیر ندارد، شأن مدیر کل ندارد. شأن فرمانده ندارد، حتی شأن استاد اخلاق و مربی و این چیزها را هم ندارد. در خانواده شأن همسری را انسان دارد همین، و جنبههای دیگر هم اگر دقتی به آن بشود بد نیست@ اما اصل قضیه این هست که همسر انسان از انسان وظیفه همسری را می طلبد. حالا خانم دکتر هستند جای خودشان، رئیس دانشگاه هستند جای خودشان@ ولی در خانه دیگر دکتر نیست. در خانه مثلا وزیر نیست. نماینده مجلس نیست در خانه، در خانه زن است. خانم منزل هست با آن خصوصیاتی که از آن طلب می رود یا آقا همینطور@ داریم رسول خدا در منزل مثل بچهها بود رفتارش مثل بچهها بود. البته نه اینکه سبکسری و بچگی و طوری رفتار بکند که با متنانت سازگار نباشد نه، اینها را هم رعایت می کرد. اما مرد خانه بود. نقش همسری را بازی می کرد آنجا@ می دانست که همسرش همسر می خواهد. حالا اگر مرد در منزل صرفاً یک شخصیت معنوی داشت یعنی آن چیزهایی که انسان فرضاً دوست دارد. با کسی دوستی کنید@ که (مَن یُذَکِرَکُمُ الله رُؤیَتُه) رؤیت او دیدن او شما را به یاد خدا بیاندازد این فقط جنبه معنوی بودن فقط تأمین نیاز معنوی هست تا حدودی البته، ولی نیاز عاطفی و چیزهای دیگر هم هست. در آنجا باید همان نقشی که باید بازی بکنی بازی کنی، یک نقش ثابت نه.@ (البِشرُ أولُ البِرّ) از نیکی که یک نفر می تواند به دیگری بکند این هست که خنده رو باشد (ألقِ أخاکَ بِوَجهِ مُنبَسِط) با برادرت وقتی برخورد می کنی با وجه منبسط و گشادهرویی برخورد بکن@ حالا توضیح روایت اول اینکه خوش برخوردی، گشادهرویی، خندهرو بودن این مبرّت هست. یعنی نیکی هست. روشن می شود نیکی هست که همه به آن نیاز دارند.@ (البِشاشَۀُ أولُ النَوائِل) خوشرویی و خوش برخوردی اولین بخششی هست، اولین عطیهای هست که یک نفر نسبت به دیگری می تواند بکند@ یعنی مقدم بر هر نیکی دیگری است. اینکه اول برخوردش برخورد خوشی باشد حالا ممکن است یکی یک برخورد خوشی هم نداشته باشد و بعد بخواهد مهربانی هم بکند بخواهد خوبی هم بکند@ حضرت می گوید نه اینطوری نکنید یعنی اول در قیافه ظاهر کنید این را، در عمل این خوشخوئی و خوشبرخوردی را ظاهر بکنید نیکیهای دیگر در درجات بعدی@ (أولُ النَوائِل) یعنی بر همه عطاها، بر همه نیکیها این مقدم هست که برخورد و مخصوصاً برخورد ابتدائی که هست اینکه مثلا در روایت داریم مثلا زن خودش برود در را باز بکند یا مرد چطوری برخورد بکند@ این خیلی مهم است که برخورد اولیه بعد از یک چند ساعتی دوری، خیلی اهمیت دارد این، (وَجهٌ مُستَبشِر خیرٌ مِن قُتوبٍ مُؤسِر) روی شکفته بهتر از روی در هم کشیدهای هست که خوبی می کند و اکرام می کند@ یعنی یک موقع هست شما اخمتان را در هم کردید بعد اکرام هم می خواهید بکنید. مثل اینکه ظرف چایی را دستش داشته باشد یا ظرف شیرینی یا شربت را، قیافهاش خیلی در هم@ شخص نمی داند به هر حال این شیرینی را باید بخورد یا آن تلخی را، به هر حال روبهرو هست با دو چیز متضاد، و این را هم بدانید که همیشه نیازهای معنوی اولویت دارد@ یعنی شما اینها بعدها ثابت می شود. حالا اگر فرصت بکنم یک توضیح بتوانم بدهم یا نه، بگویم این را، بگویم ما در این نیازها که طبقهبندی می کنیم که می گوییم نیاز مادی و غریزی و نیاز عاطفی و نیاز معنوی@ اینها در عین حال که نیازهای درجه پایین تقدم دارند به نیازهای درجه بالا اما کثرت استفاده از نیازهای درجات بالا می تواند جبران بکند ضعف نیازهای پایینی را، درست است اساسیترین نیاز انسان نیاز فیزیولوژی هست@ برای همین ما به آن مثلث مزلو، هرم مزلو کاملاً معتقد نیستیم. یعنی هرم مزلو را ما یا نیازهای اساسی خانواده ما به صورت نسبی همانطور که فرمودند نسبی قبول داریم این را، لذا آنچه که می تواند نیازهای مادی را ضعفش را جبران بکند این هست که در خانواده برخورد خوب باشد@ باز درشمائل حضرت داریم نبی اکرم(ص) در معاشرت ایشان اگر می توانست عطا می کرد. اما اگر نمی توانست با روی خوش شخص را برمی گرداند.@ خیلی وقتها مرد واقعاً ندارد ممکن نیست برایش تأمین بکند نیاز همسرش را، یا حتی بخاطر نوع مشغلهای که دارد فشار خاصی روی همسرش هست ولی لااقل برخوردش خوب است زبانش زبان شیرینی است@ برخوردش چنان برخورد شیرینی هست زبانش چنان زبان شیرینی هست که زن به شیرینی تحمل می کند این فشار را، یعنی اهمیت آن بیشتر از این نیاز مادی هست.@ یعنی تحمل می کند که نیاز مادی کم باشد یا ضعف باشد یا نبود نیاز حتی، بعضی از نیازها نبودش را تحمل می کند اما در آن مرحله حاضر نیست بگذرد@ بخاطر این مخصوصاً درجه وسط که نیاز عاطفی هست با شخصیت زن یک سنخیت کاملاً زیادی دارد چون اصلاً موجودی است عاطفی@ یعنی می تواند صبر کند به نبود نیازهای مادی اما نیازهای عاطفی برایش سخت است اگر نباشد. لذا حضرت می فرماید چهره گشوده برای شخص مقابل بهتر از یک چهره عبوسی هست ولو با اکرام و مهربانی هم توأم باشد با عطا توأم باشد.یک شعری سعدی دارد:@
اگر هنظل خوری از دست خوش روی به از شیرینی از دست ترش روی
یعنی اگر هنظل که یک میوه ی تلخی است بخورید از دست یک آدمی که خوشرو هست بهتر از این است که شیرینی را بخوری از دست کسی که عبوس هست. ما وارد جزئیات هنوز نشدیم داریم کلیات را عرض می کنم.@ در اصل نیازها تأمین نیاز عاطفی خیلی مهمتر از نیازهای مادی هست. این را باید در نظر گرفت خیلی از زن و مردها هستند با هم ازدواج می کنند با کمترین شرایط مادی، ولی وقتی نگاهشان میکنید آنها را می بینید، می بینید که خیلی هم خوش هستند.@ داستان یک دختری را من یادم آدم دختر یکی از این سلاطین بود این را در جنگ اسیرش می کنند حالا آن پادشاهی که این دختر خانم را اسیر کرده بود می دانست که دختر شاه هست و به هر حال نازپرورده است.@ برای تحقیر روحیه این دختر آمد ایشان را به ازدواج یکی از بردههای خودش درآورد از این خدمتگزارهای خودش یک بَرده سیاه پوست دختر پادشاه را گفت شما باید با این ازدواج کنی.@ من اسمشان را هم فراموش کردم متأسفانه که خدمتتان بگویم که در کدام مرحله از تاریخ اتفاق افتاده این، ولی این آقای سیاه پوست بَرده چنان با مهربانی با اخلاق خوش برخورد می کند این خانم را می اورد منزل@ با همسرش بوده کلبهای که داشته کلبه خرابهای که داشته می اورد منزل، به قدری اکرام می کند ایشان را، به قدری ادب را رعایت می کند که من خدمتگزار شما هستم هر امری دارید بفرمایید@ و با چه نیکی، برخورد نیک، برخورد ایمانی و عاطفی که خود زن شیفته مرد می شود یعنی می پذیرد این ازدواج را و داریم که زندگی خیلی خوبی را این دو نفر تشکیل دادند با همدیگر@ و بچههایشان به قدری اهل فضل بودند که با بچههای سلطان رقابت می کردند طوری که گاهی وقتها سلطان ناراحت می شد از این رقابت بچههای این دو نفر با بچههای خودش اعتراض می کرد.@ یعنی از جنبه ظاهری فراتر هست این مسأله، اینکه باز در روایت هم سفارش شده که دخترانتان را به فرد باتقوا بدهید چون اگر دختر شما را دوست داشته باشد خوشبخت می شود دختر شما@ و اگر دوست نداشته باشد حداقلش این هست که فرد باتقوا اهل ظلم نیست. یعنی ظلم نمی کند. خانواده آدم باتقوا به دختر ظلم نمی شود. آن جنبههای منفی برخورد را باید کنار گذاشت@ در جنبههای مثبت، تأمین نیازهای عاطفی خیلی هست خوب ما دقت بکنیم در این مسأله که هر چیزی که با روح واحد ما یا همسرمان پیوند داشته باشد برای او ارزش دارد و برای ما هم همینطور.@ نمی شود بگویید من زنم را دوست دارم. خیلی هم عشق می ورزم به آن اما از پدرش خیلی بدم می آید. از مادرش خیلی بدم می اید، حالا این بحثها را در جای خودش خواهم گفت@ اما الان دارم به عنوان مثال عرض می کنم خدمتتان که این بیشتر جا بیافتد، زن، پدر زن، هر مقدار بد باشد کافر باشد اصلاً، ما در قرآن داریم در قرآن می فرماید اگر پدر شما مشرک است و شما را به شرک و عدم دینداری فرامی خواند.@ (فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً) اطاعت آنها را نکنید اما باید برخوردتان خوش باشد با اینها، حق تندی ندارید با پدر و مادرتان، ولو ضد انقلاب و کافر باشند@ ما می گوییم نه من زنم را خیلی دوست دارم. احترامش هم می گذارم اما وقتی مادر زنم بیاید خانه می بینید که قیافه طرف عبوس می شود نه آن تعلق به همسر شما دارد.@ متقابلاً همانطور است. دارم عرض می کنم می گویم این جنبه مشترک است یکی می گوید من شوهرم را خیلی دوست دارم اما از خواهر شوهرم خیلی تنفر دارم. یا از برادر شوهرم خیلی تنفر دارم، مرتبطین با انسان هر مقدار هم بد باشند عزیز هستند.@ شما یک موقع می بینید یک نفر خودش وقتی با پدرش برخورد می کند، من سراغ دارم شخصی را که پدر خودش را کتک می زند، فحاشی عجیبی به پدرش می کند.@ بعد اما اگر یک موقع زنش بخواهد بگوید پدرت چنین، زن را هم کتک می زند. می گوید تو با پدر من چکار داری به مادر من چرا توهین می کنی؟ حالا خودش بدترین فحاشیها را نسبت به پدرش می کند@ ولی حاضر نیست کسی باز به آنچه که با این مرتبط هست تجاوز بکند. ما بیاییم بگوییم مثلا خیلی اظهار محبت بکنیم بگویم عجب غذای بدمزهای درست کردی@ این غذا یک نوع پیوند دارد همین که، حالا من به ظرافتهای روحی که برسم توضیح خواهم داد، همین که از این بدگویی کردی این یک نوع ندید گرفتن عاطفه زن است، چه لباس زشتی، همین هم که گفتی چه لباس زشتی@ اینجاست که خیلی مردانگی می خواهد یا خیلی انسانیت و قدرت می خواهد که انسان دقت بکند که طبع خودش خیلی ملاک نیست حتی آن کس لباس زشت باشد. اما شما حق ندارید زشتیش را اعلام بکنید@ و دیگر چیزهایی که پیوند دارد با شخص، و عزیز هست برای شخص باید به آنها هم توجه بکنیم. پس دقت بکنید وسعت برخوردهای عاطفی چقدر است فقط مربوط به خود زن نیست@ اینکه من دوستت دارم مثلا عشق بورزد به آن، در برخورد کلامی جای خودش که حالا اکرام بکند احترام بگذارد و غیر کلامی هم که حالا هر مقدار که بتوانم عرض خواهم کرد@ اما باید بدانید که فقط این نیست آنچه که ارتباط با انسان دارد عزیز هست برای انسان، بعد از اینکه ما دیدیم تخالفی با شرع ندارد دیگر نباید بیاحترامی کنیم. نباید سخت بگیریم. متقابلاً زن هم همینطور@ حالا مرد رفته یک لباسی خریده نباید سرکوفت بکنی اَه این چه پیراهنی است، چه رنگی است؟ آدم را یاد چه میاندازد، و یکسره بخاطر این پیراهنی که خریده@ اینطوری هست دیگر باید به هرحال آنچه که با انسان ارتباط دارد رعایت بکنیم. مثلا به شغلش بد و بیراه بگوییم این چه شغلی است که تو داری، اگر مشروع هست دیگر مشروع هست.@ فقط کافی است که مشروع باشد، نباید بد و بیراه گفت و خرد کرد طرف را، این شغلی است این چه درجهای است که به تو دادند، چرا درجهات این شده؟ چرا رتبهات اینطوری هست و خیلی مسائل دیگر@39:00 اینها همه تأثیر دارد، یا دخالت نکردن در کارهای منزل یک نمونه است که من یادداشت کردم، زن وقتی وارد زندگی می شود مقداری از کارها را به عهده می گیرد. مرد باید احترام بگذارد به سلیقه زنش@ به اینکه مثلا این وضع خانه را اینگونه چیده، دخالتهای بیجا نکند. ببیند که آن دوست دارد خانه را چطوری بچیند همینطوری دوست دارد@ مثلا رختخواب اینجا باشد تلویزیون اینجا باشد این وسیله روی بخاری اینجا باشد این قاب عکس آنجا باشد، اِعمال سلیقه مدام کردن، اعتراض کردن، دخالت کردن اینها در ذوق می زند و اصلاً خوب نیست.@ یعنی باید آن حریم مربوط به زن هست آن را باید همانطور که او می پسندد پسندید و همانطوری قبولش کرد این به معنای اینکه حالا خانه شلوغ باشد کثیف باشد هیچی نگویی نه، منظور این نیست@ هر چند آنجا هم یک موقع هست شلوغ هست و کثیف هست و هیچ کس هم مقصر نیست کار زیاد هست به طور طبیعی خانه شلوغ شده به طور طبیعی خانه کثیف شده@ خوب شخص یا خودش زحمت می کشد کمک می کند تمیز می کند و یا لااقل سکوت می کند دیگر اعتراض نمی کند اما این غیر از مثلاً بینظمی و بیسلیقگی است که همیشه خانه کثیف باشد یا همیشه به هم ریخته باشد بحث دیگری است@ این هم یکی از مصادیق مرتبطین با انسان در بحث مسائل عاطفی. مسأله بعد اظهار محبت کردن هست بیشتر جنبههای عملی را دارم عرض می کنم حالا نمی دانم من نبودم@ آن جلسه که در بحث ارتباط کلامی خدمتتان عرض کردند که چطوری برخورد بکنید و با چه الفاظی خطاب بکنیم همدیگر را، انتخاب کلمات محبتآمیز در تخاطب نسبت به همدیگر، احترام گذاشتن به نام@ نام را مثلاً خیلی اهمیت بدهیم نامش این هست بپذیریم این نام را و بد ندانیم نام را، حالا مگر اینکه انسان بخاطر ارزشها یک نامی را عوض بکند@ ولی به هر حال آنچه که دارایی زن هست برایش ارزش دارد. اصرار زیادی نکنیم. حالا مثلاً اسمش میترا است بیاییم بکنیم فاطمه، نه همان میترا صدایش بکنید چه اشکال دارد خودش هم همان اسم را دوست دارد به زور برداری اسم را عوض بکنی@ یا مثلا اسم بگذاری رویش اصغر مثلاً، زن را صدا می کند خانه، ما رفته بودیم خانه چند نفر ارتباط داشتیم، بارها دیدم خانم را که می خواهد صدا بکند اسد الله مثلاً بیا، حالا ما می گفتیم اسدالله کی هست@ در چند بار برخورد و آمدن دیدیم که اسد الله خانم ایشان هست، غیرتهای بی جا و بی مورد، یا اصغر، اسم اصغر صدا بکند اصغر بیا اینطوری.@ شما ببینید پیغمبر از صدا کردم اسم زن خودش هیچ حیایی ندارد. بد نیست این منافات با غیرت ندارد که انسان (کَلِمینی یا حُمَیرا) ای حمیرا، اسم عایشه است، مثلا با من صحبت بکن@ یا مثلاً دخترش را اسم می اورد فاطمه، اسم می اورد. از بقیه زنها اسم می اورد، از دخترش اسم می اورد. امیر المؤمنین هم همینطور، ائمه هم همینطور، داشته باشیم که اسم را به کار نبریم، نه اسم عزیز است. محترم است. اسم را باید صدا کرد@ حالا نمی دانم اینها را قبلاً گفتم برایتان در بحث ارتباط کلامی که اینها باید رعایت بشود، در تخاطب، حالا مثلاً پسوند انتخاب کردن پیشوند انتخاب کردن،یک چیزی را به هر حال برایش انتخاب بکنیم برای اسم.@ (قَولُ الرَجُل للمَرأۀِ إنّی أحِبُک لا یَذهَبُ مِن قَلبِها أبَدا) نبی اکرم(ص). ما یک بحثی داریم در اسلام و آن این هست که، اسلام می دانید که به مسأله وحدت بین مسلمین@ وحدت بین افراد، اتحاد قلبها خیلی توجه دارد و فوقالعاده این مهم است. ما بحث مبسوطش را در این بحث سلسله مباحث دشمنشناسی در تفسیر زیارت عاشورا خدمت برادران عرض کردیم.@ اگر کسی آشنای با احکام اسلامی باشد چه فقه اصغر، یعنی فقه، چه فقه اوسط یعنی اخلاق، چه فقه اکبر که معرفت نفس هست و معرفت هست کلاً@ آشنا باشد با احکام آنها می بیند که نقش همدلی، اتحاد، وحدت چقدر زیاد است. یعنی بسیاری از احکامی که در فقه اصغر و در فقه اوسط و فقه اکبر هست برمی گردد به این مسأله که خداوند تبارک و تعالی می خواسته بین مردم و مسلمین اتحاد، یکدلی باشد@ مایه بسیاری از برکات و رحمت است و تفرقه و نفاق و اختلاف مایه نکبت و ذلت هست. لذا در روایت دستور دادند به ما که اگر کسی را دوست دارید حتما به آن اعلام کنید@ (فَلیُعلِمهُ) در روایت با این تعبیر آمده اگر کسی، کسی را دوست دارد باید اعلام بکند به آن، یعنی بگوید من دوستت دارم@ بیاید از دهانش بیاید این هم یک هنری هست خیلیها به هر حال این متأسفانه زمخت است روحیهشان، نمی توانند این را اعلام بکنند که مثلاً بیاید با زبان خوش بگوید من دوستت دارم علاقه دارم به شما@ و حالا الفاظ دیگری، و خود این هم خیلی بیمزه است که صرفاً همینطوری(إنّی أحِبُک) اما حالا با تعابیر مختلف می تواند انتخاب بکند و بگوید زیاد هست، جملات زیادی بین زن و مرد می تواند رد و بدل بشود اعلام بکنند به همدیگر@ خوشطبعی و خوشسلیقگی داشته باشند در انتخاب لفظ در موقع گفتن اینها این خیلی مهم است. می گویند یک بنده خدایی خیلی دوست داشته بود در مدحش شعر بگویند@ یک شاعری را می برد در باغ، می گوید تو امشب بخواب در این باغ که طبع شاعریات گُل بکند صبح در مدح من یک قصیدهای، غزلی، چیزی بگو، خلاصه این را می برد می خواباند آنجا@ صبح می رود سر می زند به آقای شاعر که این حالا سرحال آمده و یک شعری می گوید، می گوید خوب چطوری گذشت؟ گفت بابا تا صبح زِرزِر بلبل و بوی گَند گُل و شُرشُر آب نگذاشت بخوابیم@ حالا این هم خوشسلیقگی این آقا، طبعش این است. بیشتر از این نیست، باید به هر حال انتخاب کرد و اینها هم آموختنی است یک موقع هست انسان جو خانوادگی یکطوری بوده@ خیلی از خانوادهها هستند همینطوری هستند بینشان، مثلاً وقتی میروی میبینی یک روابط خیلی سرد حاکم هست بینشان، بین زن، مرد، فرزندان، مثلاً با بعضی از دوستان ارتباط داریم@ منازلشان می رویم می بینیم بین پدر و فرزند همینطور خیلی عادی، پدر از در می اید سلام، آن هم یک سلامی می کند بعد پدر می رود دنبال کار خودش و بچه هم همینطور، نه مثلاً برخورد خوشی نه مثلاً احترامی که پسر یا فرزند جلوی پدرش باید بلند بشود و احترام بگذارد.@ خیلی خوب هست اینها رعایت بشود بینشان، اتفاقاً یکی از این خانوادهها که ما یک مدت تردد داشتیم در آن همینطوری بود بعد با مزاج ما هم زیاد سازگاری نداشت. وقتی می رفتیم خودمان همچین یخ می کردیم در این خانه یک احساس سردی به ما دست می داد@ غریبی، غربت، دوست ما هم بود ولی احساس می کردیم غریبیم، این بنده خدا وقتی می امد، می گویم مسأله عاطفی همین است فرضاً بچه که می اید خانه، دوستش را دعوت می کند@ دوستش از متعلقینش هست حالا تو آمدی با اخم وارد خانه شدی هم خود بچه می ترسد. هم آنطرف می ترسد. می گوید پدرت ناراحت شد من اینجا آمدم، مادرت ناراحت شد؟@ یک موقعی هم می بینید که نه، می اید اکرام می کند دوست بچهاش را تحویل می گیرد. یک میوهای به آنها می دهد. یک چایی برایشان می اورد. اکرام می کند، واقعاً ما آنجا احساس غربت می کردیم@ بعد گفتیم اینطوری که نمی شود که، خودمان شروع کردیم روابط برقرار کردن با پدر دست دادیم، این پسر دید دارد از ما عقب می افتد آن هم یواش یواش شروع کرد@ خلاصه یک مقدار انسان از خودش تحرک نشان بدهد می بینید که با یک جمله، یک برخورد، یک کار عملی مقدار زیادی از یخهای بین روابط را می تواند ذوب بکند. پس این یک مرحله@ این هم که من از آن به اجمال رد می شوم به این امید که در بحث ارتباط کلامی خدمتتان عرض کرده باشم این اعلام محبت به زن و حالا هر کس دیگر باشد حالا در این مبحث به اعلام محبت.@ مطلب بعد این هست که فقط این اعلام کافی نیست یکی اینکه می اید اعلام می کند ولی عملش ثابت نمی کند این را، در عمل هم باید ثابت بشود، اینکه این کلمه مودت را باز تکیه می کنم رویش که عبارت است از محبتی که در عمل ظاهر می شود. یکی گفتار هست و یکی رفتار.@ در گفتار انشاء الله خدمتتان گفتم آنطور که نیاز هست. در رفتار باید دقت بکنیم در برخوردهای عاطفی طرفین نیازهای مختلفی نسبت به همدیگر دارند.@ و کمترینشان و ابتدائیترینشان که خیلی هم مهم است عرض کردم خدمتتان این هست که خوب برخورد بکنیم. با خنده برخورد بشود. با خوشخوئی با خوشرویی برخورد بشود با همسر، نسبت به همدیگر.@ مطلب بعد این است که در صحبت هست باز من حالا می کشم این بحثم را به بحث کلام اما واقعاً بحثم مربوط به کلام نیست@ مربوط به این هست که زوجین بخصوص زن نیاز دارد که شوهرش باشد پیشش و با آن صحبت بکند راجع به زندگی صحبت بکند یعنی یک فرصتی می خواهد که راجع به خودشان، راجع به زندگیشان صحبت بکنند@ حالا در اینجا هر دو نفر می توانند هم خوشسلیقگی به خرج بدهند هم بدسلیقگی، بدسلیقگی مرد این هست که دقت نکند که زن یک موجود عاطفی است و دوست دارد راجع به این مسائل صحبت بکند@ و به هر حال صبح تا شب را دوری شوهرش را تحمل کرده الان که وارد منزل شده دوست دارد صحبت بکند راجع به زندگی و اتفاقاتی که افتاده، حالا مرد بگوید من حوصله ندارم حال ندارم@ گرفتارم، خسته هستم، یا مسائل دیگری دارم که باید به آنها فکر بکنم. این بیسلیقگی است اشتباه بزرگی هست. او دوست دارد راجع به همان که، یعنی خودش دوست دارد که صحبت بکند مرد موظف است بنشیند پای صحبتهای زنش@ حتی اگر نپسندد صحبتهای او را، اول از این نباید انتظار داشته باشد حالا آن زن که می اید امروز صحبت بکند که خوب قضیه مذاکرات فلسطین و اسرائیل به کجا کشیده شد@ و مسأله افغانستان و مسأله کشمیر و یا مسائل داخلی اینجا، مذاکرات مجلس چه خبر؟ از جبهه چه خبر، او نه، امروز چه کسی را گرفتید، چه کسی را بردید زندان، چه کسی اعدام شد@ نه، این اصلاً با این چیزها علاقه شاید نداشته باشد صحبت بکند راجع به آن، حالا ممکن است مرد هم خودش ظرافت داشته باشد بتواند همه اینها را به صورت یک واقعه شیرین هم حتی اینها را بیان بکند@ اما باید بداند که همسرش غیر از اینها صحبت چیز دیگری دارد و دوست دارد راجع به زمینههای دیگری صحبت بکند مثل مرد نیست که این چیزها برایش مهم باشد@ یکسری چیزهای دیگر برایش اهمیت دارد و بجاست هم این اهمیت داشتن، دوست دارد راجع به آن بنشیند صحبت بکند مرد باید بنشیند و گوش بکند ما نباید بگوییم ما سر می زنیم به منزل، می رسیم پای صحبتهایشان هستیم@ کجا پای صحبتهایشان هستیم؟ موقعی که داریم شام می خوریم، موقعی که داریم چای می خوریم، نه شما دارید چای می خورید آن چای خوردنتان@ آنجا که دارید شام می خورید نیازتان را دارید برطرف میکنید. یا حتی ما با هم نشستیم دو ساعت تلویزیون تماشا کردیم، دو ساعت تلویزیون تماشا کردید واقعاً غایب بودید از همدیگر@ قبلاً هم بحث شده راجع به این قضیه که دو ساعت تلویزیون تماشا کردن دو ساعت غیبت از همدیگر است یعنی دو نفر توجهشان به یک چیز دیگر است توجهشان به خودشان نیست@ ترجیحاً بهتر است که راجع به خودتان صحبت بکنید. راجع به مسائل زندگی خودتان صحبت بکنید خیلی حرفها هست مشترک می توانند بزنند زن و مرد، یعنی باید وقت مستقل داشته باشید برای صحبت کردن راجع به مسائل زندگی@ مسأله بدهکاریهایمان، این حتی شیرین است برای زن، بنشینید صحبت بکنید که صد هزار تومان بدهی بالا آوردیم این را چطوری بپردازیم، قسطهایش را کجا بدهیم؟ وام از کجا بگیریم از چه کسی قرض بگیریم؟@ حتی این هم شیرین است. راجع به مسأله مشترک بین همدیگر، مسأله بچه، لباسش، بیماریاش، مسأله بهداشتش، مسأله واکسنش، مسأله مدرسه رفتنش@ مسأله درسهای بچه، نمراتش، ارتباطش با مدرسه، شاگردهایی که هست و خیلی از مسائل دیگر، فقط بحث در نیازهای مادی نیست این نیاز هم هست و باید وقت مستقل برای این نوع بحث هم گذاشته و بنشینیم بحث بکنیم راجع به همین@ یعنی صحبتی راجع به مسائل زندگی بشود حتی ممکن است به هر حال عرض کردم مرد مشغلههای زیادی داشته باشد@ اما به هر حال باید آن چند دقیقهای هم که ولو کم هست را در خدمت خانمش هست جایی برای آن نوع مباحث بگذارد و ناراحت هم نشود از اینکه راجع به این چیزها با آن صحبت بکنند.@ حالا انشاء الله این رفتار رسول خدا را خواستم برایتان بخوانم یک مقدار بیشتر توضیح میدهم آنجا، واقعاً باید وقت گذاشت. یک فیلمی را داشت، یادم نیست چه موقع بود شاید ده، پانزده سال پیش، خانم زنگ زده بود به آقا که یک هفته است نیامدی چرا نمی ایی؟@ گفت عزیزم چه میگویی ما آن هفته با هم شام خوردیم. یعنی خیلی مهم بوده که آن هفته با هم یک شامی خوردند@ پس باید نسبت به این مسأله توجه کرد یعنی حق است حق همسر است که بنشینیم صحبتهایش را گوش بدهیم ولو خوشمان نیاید از این صحبتها، خوشمان نیاید نه اینکه حالا غیبت را گوش کنیم یا حرفهای چیز، بیسلیقگی زن هم همینجاست@ مثلاً شروع می کند وقتی می آید بجای اینکه راجع به خودشان صحبت بکند یکدفعه بحث را می برد به یک جاهایی که اصلاً ربطی هم به زندگی ندارد@ مثلاً راجع به همسایه صحبت می کند که مثلاً فلان خانم امروز اینطوری شد. آنطوری شد یا مثلاً پسر فلانی اینطوری شد دختر فلانی اینطوری شد باز این هم برای مرد خوشایند نیست@ حالا درست است که مرد باید گوش بدهد بنشیند گوش بدهد تا آنجایی که غیبت محسوب نشود خدای نکرده بیاحترامی نشود ولی خیلی بحثهای شیرینتر است بحثهای خودمانیتر هست که مربوط است به طرفین که می توانند راجع به آن صحبت بکنند@ حتی راجع به گذشته صحبت بکنند. راجع به خاطرات گذشته می شود صحبت کرد تا به جای اینکه بیایی از دیگران@ این بدسلیقگی هم هست در خانمها که موضوعی را انتخاب می کنند برای صحبت که بعد از یک مدت ممکن است مرد نتواند تحمل بکند این را که گوش بکند اینطور مسائل را، من چون شاهد هستم بین برخورد زن و مرد@ خانم می گوید این آقا اصلاً به حرف من گوش نمی دهد. نمی نشیند وقتی می خواهیم صحبت بکنیم، آقا هم می گوید والا من خیلی علاقه دارم صحبت بکنم و دوست داریم@ اما متأسفانه هر وقت وقت گذاشتیم کشیده شده بحث به جایی که اصلاً صلاح نیست. خیلی وقتها هم در مباحث غیر از اینکه حالا گناه هست غیبت، غیبت و مسائل دیگر کشیده می شود. حالا چه مرد و چه زن دو تای آنها ممکن است گوینده باشند نسبت به این مسأله@ وقت خالی که گیر می اورند بحث را می کشانند به جهنم، یعنی اختلاف، یعنی می نشیند از یک جایی درست آن لحظهای که لحظه آرامش هست@ لحظهای هست که باید بنشینند با هم صحبت خوب بکنند شیرین که خستگیشان در برود و واقعاً مصداق عملی مسکن بودن را، و این محل تسکین و تسکیندهندگی را نسبت به همدیگر داشته باشد@ دقیقاً همانجا می نشینند راجع به گِلهگیها شروع می شود. باز اینجا خیلی بد است. آن لحظهای که هست دیگر گِلهگی، انتقاد، غر زدن، چه متقابل خلاصه این نباشد این یک مسأله، مسأله همصحبتی@ مسأله مزاح و شوخی هم به جای خودش، انتخاب کنیم که چه شوخیهایی به هر حال تأثیر دارد و خوشحال می کند و می خنداند، انسان شوخی خودش را بکند@ بذلهگویی خودش را برای شاد کردن دل فرزندش و چقدر هم این عبادت بزرگی است که همین خوشبرخوردی، خوشخوئی، حالا اینها جای خودش، خنده و شوخی، خنداندن دیگران، شاد کردن دل دیگران@ چقدر این پیش خدا عزیز است. مخصوصاً با خانواده انسان، با خانواده خودش اینگونه باشد که حالا یک رب، بیست دقیقهای هم که هست اگر نمی رسد که زیاد باشد اقلاً آن یک رب، بیست دقیقهای که هست جبران بکند و به هر حال شاد باشد@ آن لحظات شادی را هم داشته باشند با بچه شوخی بکند بچه را به هر حال مطابق خودش بخنداند@ همانطور که عرض کردم رسول خدا(ص) فرمودند راجع به ایشان که مثل بچه در خانه بود با زن هم همینطور، آن شوخیهایی که مناسب هست به جلفی نمی کشد. به اختلاف و دعوا نمی کشد@ مثلاً حالا یک نفر می اید آب می پاشد. آب پاشیدن شاید آن زن خوشش نیاید از آب پاشیدن تنفر داشته باشد این دیگر شوخی نمی شود این ایجاد تنفر هست. نسبت به ایشان نباید آب بپاشید یا سوسک را برداری بیفتید دنبالش@ یا مارمولک را بگیری دنبال زنت بگذاری مثلاً به اسم اینکه میخواهی شوخی بکنی، نمی شود این به هر حال ایجاد تنش و اضطراب ایجاد کردن هست، این نشد@ به هر حال شوخی که مناسب باشد ببینید چطوری، انسان بعد از یک مدت می فهمد که به هر حال طرف مقابلش با چه مزاحهایی مزاجش سازگار است آن مزاحها را انتخاب بکند نه هر مزاحی که خودش دلش خواست@ مثلاً مزاحهای مردانه با مزاحهای زنانه فرق دارد. چه در کلام و چه در عمل، مردها مزاحهایشان مردانه است یک مقدار سنگین هست. همان مزاح را یک کسی بخواهد در خانه پیاده بکند@ میبینی که به جای شادی و شادمانی و سرور ناراحتی ایجاد می کند باید آن به هر حال طبع طرف مقابل را هم در نظر گرفت. یک شوخی بکنی که بپسندد.@ راجع به محبت به همسر و دوست داشتن آن یک چند تا روایت بخوانم خدمتتان (کُلَما اِزدادَ العَبدُ ایمانَاً اِزدادَ حُبّاً لِلنِساء) رسول خدا(ص) هر مقدار که ایمان بندهای زیاد بشود. حب و محبتش به زنش زیادتر می شود به زنش نه به زن@ دقت بفرمایید محبت به همسرش زیاد می شود. امام صادق(ع) (من اشتدَّ لنا حُبّاً اشتدَّ للنِساء حُبّا) این هم خیلی جای صحبت دارد واقعاً زیباست، هر کس محبتش نسبت به ما شدید باشد محبتش نسب به زنانش هم بیشتر می شود@ شدت می گیرد نسبت به همسرش شدت می گیرد. ای کاش فرصت بود اینها را از لحاظ روحشناسی و معرفت نفس می توانستیم شرح بدهیم اینها را که یعنی چه این مسأله@ که چرا محبت به اهل بیت باعث می شود انسان محبتش به همسرش بیشتر بشود. یا ایمانش به خدا هر مقدار زیادتر می شود محبتش به همسرش بیشتر می شود.@ حالا یک توضیحی هم بدهم دیگر به سکوت هم نگذرانیم. یک بحث این هست که اصلاً چه زن و چه مرد وقتی به خدا نزدیک می شوند، اصلاً کمال انسان در چی هست؟@ در تشبه به خداوند تبارک و تعالی است. اینکه می گویند انسان کمالش در این هست که شبیه خدا بشود مرد هر مقدار، یا زن، نزدیک به خدا می شوند صفات خدا را بیشتر می گیرند و این توضیحی که مناسب این جلسه است دارم می دهم اما قضیه بطن دیگری هم دارد@ صفات خدا در او بیشتر جلوه می کند و بعد برخوردش دیگر از موضع برخورد حتی یک همسر هم فراتر می رود برخورد برخورد خدایی می شود@ علاوه بر اینکه مسائل عاطفی و جنسی و مسائل غریزی سر جای خودش هست اما او از یک افق وسیعتری با بچهاش برخورد می کند. چون خدا نسبت به مخلوقاتش اینگونه است همه را دوست دارد@ انسان همسرش را از آن جهت که یک ارتباط شخصی با آن دارد دوست دارد و از آن جهت که بنده خداست دوستش دارد. به شئون مختلفش، اعتبارات مختلفش عشق می ورزد@ یک اعتبار اینکه همسرش هست. یک اعتبار این هست که زحمت می کشد. فشار منزل هست روی دوش او، همدم مرد هست. مایه تسکین مرد هست. یک اعتبار این هست که بنده خداست و خدا او را دوست دارد@ پس من هم او را دوست دارم. چون خدا دوستش دارد. مسلمان هست عشق می ورزد به حجابش، به چادرش، به نماز خواندنش در همه حالتها عشق می ورزد به آن، وقتی ذکر می گوید همینطور@ زن هم نسبت به مرد همین گونه است فرقی نمی کند. این تأثیر می گذارد. در بخشش، در خطاپوشی، در ظرافت برخورد که در ذوق نزند برخوردش@ تحمل زن، تحمل بداخلاقیاش یا اگر اشتباهی کرد، تقصیری کرد بتواند عفو بکند. این یکی هست که حق زن و مرد این هست که مرد عفو بکند زن را ببخشد اعتراض نکند، سرزنش زیادی نکند@ جدای از اینکه حالا در مباحث معنوی عرض خواهم کرد که آن باید کار سازندگی خودش را هم انجام بدهد به ظرافت، اما یک موقع هست که شخص با این دید هم حتی، یعنی بخشش هم بخشش این نیست که من همسر این هستم. بخشش، بخشش خدایی است.@ جایی هم که می تواند اعتراض بکند نمی کند. از یک دیدگاه خیلی بالا برخورد می کند. هر مقدار انسان به خدا نزدیکتر می شود صفات خدا در او بیشتر تجلی پیدا می کند.@ برخوردش هم با دیگران دیگر از حالت برخورد شخصی در می اید. برخورد، برخورد الهی است. این یک توضیح مناسب همین من اینجا خدمتتان عرض کردم که چرا وقتی ایمان شخص زیاد می شود یا علاقهاش به اهل بیت زیاد می شود@ علاقهاش هم به زنش هم زیاد می شود یا به زنهایی که با او در ارتباط هستند مثل مادر، خواهر، مثل دختر زیاد می شود. از امام صادق(ع) (مِن اخلاق الأنبیاء حُبُّ النِساء) باز نگاه کنید، از اخلاق انبیاء دوست داشتن زنان هست@ یک طرف یک شخصیتهای فوقالعاده مقدسی هستند انبیاء یک طرف یک مسألهای هست به نام محبت به زن.@ (أحسَنُ النّاس ایمانَاً أحسَنَهُم خُلقَاً وَاَلطَفَهُم بِأهلِه وَ أنا اَلطَفَکُم بِأهلی) نبی اکرم(ص) بهترین مردم از نظر ایمان خوش خلقترین آنهاست و مهربانترین نسبت به اهلش و من که پیغمبر هستم به خانواده خودم مهربانترین هستم.@ این هم یک مسأله. مسأله بعد در رابطه با این هست که شخص باید خانواده خودش را همسر و فرزند خودش را امانت الهی بداند. جلسه قبل هم گفتم امانتی که خدا هم خیلی هوایش را دارد. یعنی هیچ رفتاری از ناحیه مرد یا از ناحیه زن از نظر خدا دور نیست.@ (إنَهُنَّ أمانَۀ الله عِندَکُم) زنهای شما امانت خدا هستند در نزد شما، از پیامبر(ص) هست (فلا تضارواهن و لا تَعضِلوهُنَّ) به آنها ضرر نزنید. بدی نکنید به آنها، اینها امانت الهی هستند در دست شما@ برای همین مرد باتقوا ولو دوست هم نداشته باشد زنش را ظلم نمی کند اگر دوست هم نداشته باشد ظلم نمی کند. چون باز دیدگاه الهی خودش را لااقل دارد اگر عشق و محبتی هم بین آنها نباشد.@ من به عنوان حسن ختام برایتان چند تکه از رفتار پیغمبر را انتخاب کردم که واقعاً شیرین است شنیدنش واقعاً انسان ضمن اینکه می خواند همچین دلتنگی هم نسبت به پیغمبر پیدا می کند@ وقتی می خواند رفتار این شخصیت بزرگوار را، همچین یک مقدار که می خوانی جلو میروی جلو میروی یواش یواش همچین انسان مثل اینکه نمی تواند بخواند بیشتر از این، کم طاقت می شود@ یک احساس دلتنگی نسبت به پیغمبر و دیدار پیغمبر واقعاً به انسان دست می دهد. من قبل از اینکه آن را عرض کنم سه تا نکته را عرض کنم@ یک نکته این هست که عامل بسیاری از انحرافات و اختلافات همین بیمحبتی است که در منزل نیست ما باید دقت بکنیم انحراف زن، انحراف فرزند، مال بیمحلی است. اینکه در خانواده یکدل نیستند افراد با همدیگر، مثل یک پیکر نیستند@ هم انحراف و هم بعدها اختلافاتی که ایجاد می شود اینکه محبت نیست خیلی وقتها هست وقتی محبت هست افراد از همدیگر بدی هم که ببینند اصلاً به نظر نمی اید این بدیها برایشان@ چون از بس شیرینی بر زندگیشان حاکم است اینها اصلاً به نظرشان نمی اید لذا هیچ وقت هم مسأله نمی شود یعنی عوامل تفرقهانگیز نمی تواند در آنها تفرقه را ایجاد بکند این یک نکته.@ یک نکته راجع به اثر خوشرفتاری است. اثر خوشخلقی هست و مهربانی در خانواده، یکی اینکه جو خانواده جو تمیز و خوب و باطهارتی می کند و آن را آماده می کند برای جنبههای معنوی@ که انشاء الله جلسه آینده عرض خواهم کرد و جنبههای معنوی و بهرهبرداریهای ابدی، خانواده سلامت و بهداشت روانیشان تأمین است. خانواده که در آن محبت، نشاط، شادابی حاکم است@ و این را باید انسان ایجاد بکند در خودش، یعنی اینطوری نیست که من بگویم اگر خیلی وقتها هم ما را به حال خودمان ول بکنند نمی توانیم آن را ایجاد بکنیم@ ولی باید بدانیم که آنجا جای نقش بازی کردن است نقشی که خدا برای مرد در نظر گرفته باید بروی بازی بکنی این نقش را (و ان لم یکن فی طبعه) زن هم همینطور، نمی توانی بگویی من در خانهمان اینطوری عادت کردم، نه@ اینجا دیگر جای آنجا نیست در خانهتان یک همچین وضعی بوده اینجا نقش همسری را باید بازی بکنی، میلم نمی کشد. طبعم نمی کشد، حوصله ندارم، اینها نیست@ اینها یعنی گناه، یعنی تخلف و همانطور که عرض کردم (إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها) خوب کردید به خودتان کردید بد کردید به خودتان بد کردید. یعنی اولین کسی که ضرر می بیند از تخلف خود انسان هست.@ مسأله بعد این هست که خدا را راضی می کند انسان، یعنی انسان با خوش اخلاقی رضایت خدا را جلب می کند. مخصوصاً نسبت به فرزند و همسر خودش، خدا از انسان راضی می شود@ هر چقدر رحم کنی بیشتر رحمت می کند خداوند در قبر، در قیامت، هر مقدار شادشان بکنی خدا بیشتر شادت می کند. هر مقدار عفو بکنی خدا بیشتر عفو می کند@ (وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ) پس باید که عفو بکنید و ندیده بگیرید بدیها را آیا دوست ندارید خدا شما را ببخشد، آیه قرآن هست، اگر می خواهید خدا شما را ببخشد شما هم نه تنها عفو بکنید بلکه بدیها را هم ندید بگیرید.@ (لَیسَ شَیءٌ تَحضُرُهُ المَلائِکَۀ الا الرَهان وَ مُلاعَبَۀُ الرَجُل أهله) از امام صادق(ع) چقدر صحنه شیرین است و زیباست@ میفرماید: (لَیسَ شَیءٌ تَحضُرُهُ المَلائِکَۀ) ملائکه حاضر نمی شوند، البته همه جا حاضر هستند اما در بازیها و ملاعبهها میفرماید دو جا، یک جا که آن شخص دارد بازی می کند برای دینش، مثل کسی که شمشیربازی می کند@ تمرین اسب سواری می کند حالا الان رانندگی هست شنا، و کارهایی از این قبیل، و یک جایی هم که نزدیکی به همسرش هست نزدیکی به همسرش می کند. اصلاً نزدیک می شود. حالا مطلق است نزدیکی، و تشریح کرده@ حضرت می فرماید اینجا هم ملائکه حاضر می شوند یعنی اینقدر این صحنه صحنه مقدس و باارزشی هست بزرگی هست که ملائکه حاضر می شوند اینجا، اینقدر اهمیت دارد@ در نزدیکی جنسی فرمودند حالا در هر مرحلهاش چه رحماتی نصیب اشخاص می شود ولی می فرماید وقتی اینها غسل کردند با این غسل گناهانشان هم بخشیده می شود.@ باز یک روایت دیگر بخوانم چون آنها را با آن دیدگاه نگاه کردید همین روایت با اینکه تکرار ممکن است باشد اما با این دیدگاه نگاه کنید که خدا از انسان راضی می شود وقتی انسان جو خانواده را جو خوبی می کند@ (إنَّ أکمَلَ المُؤمِنینَ إیماناً أحسَنَهُم خُلقاً وَ خِیارُکُم لِنِسائِهم) کاملترین مؤمنین از نظر ایمان کسانی هستند که خلق بهتری داشته باشند@ خُلق خوب دقت کنید ای کاش فرصت بود توضیح بدهم چرا این هم روی خلق سفارش شده، و بهترین شماست برای زنانتان، (خِیارُکُم لِنِسائِهم) بهترین شما برای زنانتان، می فرماید اینها از نظر ایمان بالاتر هستند@ پس این یعنی به خدا نزدیکتر هست. این تقرب به خداوند حاصل می کند انسان در خانواده. مطلب بعد فوقالعاده اهمیت دارد این هست که این نوع برخورد در فرزندان هم تأثیر دارد@ یعنی خانوادهای که در آن محبت، الفت، صمیمیت، یکپارچگی، نشاط نباشد قطعاً محصول خوبی نخواهد داد. بچههای خوبی در آن خانواده بار نخواهند آمد. عشق نباشد، صمیمیت نباشد، بچه شاهد محبتها، البته محبتهای مشروع@ مشروع که میگویم یعنی محبتی که جلوی فرزند بشود زن و شوهر به همدیگر بکنند. باشد و ببیند اینها را، احترامات، اکرام کردنها، احترام گذاشتنها، اینها را ببیند چقدر تأثیر دارد@ این در زندگی که بچه ببیند اینها را، اما اگر در آن اختلاف، درگیری، بداخلاقی، تشنج، اضطراب بود محصول خوبی نخواهد داد و این بچهای است که ما قیامت مسئولیم در مقابلش، داریم می سازیم آن را.@ نبی اکرم میفرماید حق فرزند بر پدرش این هست که به مادرش اکرام بکند و او را کتک نزند. سب نکند. لعن نکند، توهین هم نکند به آن، حق فرزند بر پدرش این هست که به مادرش احترام بگذارد@ یعنی پدر به مادر و فرزند احترام بگذارد وقتی می گوییم بحث عاطفه یعنی همین، بچه مادر با آن پیوند دارد. شما نمیتوانید به بچه بگویید بیا این پنج تومان را بگیر برو برای خودت بستنی بخر@ برایت قاقا خریدم. ماشین کوکی خریدم، عروسک خریدم بعد بزنی در گوش مادرش، آن مرتبط است، روحش پیوند با روح مادر دارد. این اکرام بچه نیست به هیچ وجه بچه نباید این چیزها را ببیند در منزل، مادر هم همینطور@ مادر هم اگر ببیند کسی مثلا به آن اکرام می کند بعد به پدرش بد و بیراه می گوید بداخلاقی می کند و کارهای دیگر می کند این هم خیانت به بچه است. جدای از اینکه حالا گناهان خاص خودش را هم دارد.@ خیلی دوست داشتم راجع به اینها می توانستیم مبسوط صحبت بکنیم اما فرصت نیست. می ماند یکی از نیازها که نیاز معنوی هست من قبل از اینکه باز با رفتار پیغمبر خاتمه بدهم این را یک چند تا روایت هست برایتان بخوانم که بحث را کامل کرده باشیم.@ یک روایتی هست از پیغمبر(ص) راجع به بهترین و بدترین مرد، نخوانم متنش را که زیاد هست وقت گرفته نشود، اینکه باتقوا و پاکیزه باشد مرد، مهذب باشد، گشاده دست باشد یعنی بخیل نباشد@ به والدین نیکوکار باشد به والدین خودش، در بحث والدین می گوییم که از خصوصیات مرد خوب این هست که اکرام والدینش را می کند، زن خیلی می تواند@ یک دختر در خواستگاریها در برخوردهای اولیه می تواند خیلی خوب تشخیص بدهد این را که این نسبت به پدر و مادرش چه برخوردی دارد. حالا علتش را هم من بعدا در بحث ارتباط والدین عرض خواهم کرد@ حالا شاید این بحث با استاد دیگری باشد من اینجا عرض بکنم بخاطر اینکه نزدیکترین افراد به انسان پدر و مادرش هست اگر کسی نتواند حق پدر و مادرش را ادا کند قطعاً به همسر هم توجهی نخواهد کرد@01:16:30 ولی ممکن است از نظر عملی خوش برخورد با همسر باشد و از نظر عملی با پدر و مادر بداخلاق باشد اما نهایتاً منجر به خیانت به همسر خواهد شد حتماً این را بدانید بعد راجع به این توضیح خواهم داد.@ و هرگز عملی انجام نمی دهد که همسرش به دیگری پناهنده بشود. این صفات مرد خوب است (فَقالَ إن مِن شَرِّ رِجالَکُم) بدترین مردان شما، تهمتزن، بخیل، فحاش، به کسی فحش می دهد@ (الآکِلُ وَحدَۀ) تنها می خورد. چند وقت پیش یکجا دعوت داشتیم یک اختلاف و زد و خورد بین زن و شوهر سر همین مسأله پیش آمد بچه می گفت من می خواهم بروم پیش پدر@ پدر هم داد میزد می گفت این را بردارید، چرا؟ چون سر سفره پدر چسبیده بود به پاچه مرغ، می خواست مرغ را خلاصه ترتیبش را بدهد@ خیلی این بد است که انسان اینقدر نفس طبعش پست باشد که چشمش به سفره که می خورد یادش برود که زن دارد، بچه دارد زن سرش شلوغ است بچه گریه می کند و خیلی مسائل از این قبیل@ آن موقع است که مردانگی و ایمان شخص ثابت می شود. ظهور می کند یکی از مصادیقش همین جاست، سر سفره یادمان نرود خیلی چیزهای دیگر، بچسبیم به این سالاد و به نوشابه و به پاچه مرغ@ آن موقع یادمان برود که این بچه داد می زد بچه، آخر هم کارشان به درگیری کشید. چقدر من متأثر شدم به آن آقا گفتم شما چطوری اسم خودت را مرد می گذاری که بچه شما را می خواهد به زور بعد داری فحاشی می کنی به زنت آنجا@ که بیا بچه را بردار ببر، این چقدر فرق است با پدری که می نشیند بچه را روی پایش می نشاند نوازشش می کند ساکتش می کند یک لقمه دهان بچه می گذارد یک لقمه دهان خودش، تنها می خورد@ حالا این تنها خوردن مصادیق دیگری هم دارد که انسان آنجایی که واقعاً می تواند با همسرش بخورد نخورد. مثلاً برود با رفقایش بخورد. @ بلند شود برود با رفقایش، رفیق باز باشد (اَلصانِعُ ؟) اینکه در مسائل جنسی زنش را تمکین نکند یکی از خصوصیات بدترین مردها@ (الضارب أهله و أبده) اینکه کتک بزند. اهل کتک زدن باشد (المُنجِیءُ عَیالَهُ اِلی غَیره) کاری بکند که همسرش به دیگران پناهنده بشود (العاقُ لِوالِدَیه) نسبت به پدر و مادرش هم رعایت حقوق و وظایف را نکند.@ امام زین العابدین فرمود حق همسر، یعنی زن تو، آن است که بدانی 1 ـ که خداوند همسر را سبب سکون و آرامش روان و آسایش و همدم و نگهدار تو قرار داده است@ 2 ـ باید شوهر بداند که زن نعمتی از سوی پروردگار است و لازم است که انسان با نعمت خداوند خوش رفتاری بکند و با او مدارا کند و او را گرامی بدارد 3 ـ زن حق دلنوازی و محبت و دوستی و حفظ مقام و احترام و حق آسایش در دامن شوهر را دارد. برای کامیابی و لذتجویی که باید انجام بشود و این خود حق بزرگی بر عهده شوهر است.@ این سه تا حق را به صورت مبسوط گفت. اگر می خواستیم راجع به آن صحبت بکنیم که خیلی می شد برنامه ما به اختصار است که متأسفانه باز بعضی از وقتها طول می کشد جلسهمان@ این از رساله حقوق امام سجاد(ع). (مَلعونٌ مَلعونٌ مَن ضَیَعَ مَن یَعول) این از رسول خداست که از رحمت خدا دور است دو مرتبه فرموده کسی که ضایع کند همسر و فرزندان خودش را.@ بهترین مردان از امت من کسانی هستند که بر خانواده خویش تکبر نورزند و بر آنها مهربانی و شفقت کنند و بر ایشان ستم روا ندارند و ظلم نکنند.@ حق زن بر شوهر آن است که وقتی غذا می خورد به او نیز بخوراند وقتی لباس می پوشد به او نیز بپوشاند به صورت او نزند و به زنش بد نگوید. باز از امام صادق(ع) حق زن بر شوهر این است که او را سیر کند و او را بپوشاند و اگر از او خطایی سر زد او را ببخشد.@ حق معنوی هست که حالا من انشاء الله عرض خواهم کرد. یک خانمی از پیغمبر به نام خوله از نبی اکرم(ص) سؤال می کند که حق من بر شوهرم چیست؟@ فرمود حق تو بر شوهرت این است که از آن خوراکی که می خورد به تو نیز بخوراند و از آن لباسی که می پوشد تو را بپوشاند و نباید شوهر سیلی بزند و بر سر تو فریاد بکشد.@ مسأله بعد مسأله بدبینی و نسبت ناروا دادن هست امام علی(ع) فرمود به زنان خود نسبت ناروا ندهید و تهمت نزنید چرا که در تهمت زدن به آنان پشیمانی طولانی و عذابی شدید است.@ مصادیق مختلفی دارد تهمت زدن، حالا من یک نمونهاش را عرض کنم، می خواهم عرض کنم خیلی وقتها، حالا یک بحث مفصلی ما داشتیم با دوستان راجع به بحث سوءظن و حسنظن آنجا آن اصل را ثابت کردیم@ که هر جا مصداق سوءظن هست مصادیق حسنظن بیشتر هست. مگر بسیار بسیار نادر باشد والا اکثریت قریب به اتفاق موارد، موارد حسنظن بیشتر هست.@ یکی هم آمد خدمت حضرت عرض کرد آقا من با یک خانمی ازدواج کردم الان متوجه شدم ایشان باکره نبودند. دختر نبودند حضرت فرمود بترس از این تهمت زدن @ بکارت چیزی نیست که فقط با ازدواج از بین برود با بازی از بین می رود با پریدن از یک جایی از بین می رود. حتی با عادت ماهانه هم ممکن است بکارت از بین برود. عوامل دیگری هم ممکن است باشد. نمی توانی بگویی من ازدواج کردم بکارتی ندیدم@ ببین چقدر مسأله است یعنی شما یک احتمال زشت میتوانی بدهی و آن این هست که همسر من مثلاً زنا کرده اما چند تا احتمال حضرت می فرماید می گوید اینها همهاش، شما می توانید احتمالات خوب را ببینید.@ من از این کتاب سنن النبی نوشته مرحوم علامه طباطبایی(ره) چند تا فقره از کارهای پیغمبر را علامت گذاشتم بخوانم@ قصد من این است که به ظرافت روح پی ببریم در این برخورد که روح چقدر ظریف است و حضرت چقدر اهمیت میداده به این ظرافتها، اینکه دیگران را از نظر ظرافتهایی که دارند و از نظر نیازی که دارند ارضاء بکند.@ ببینید این جملات از ائمه ما هست از بزرگان دیگری هست من نمی خواهم بگویم چه کسی فرمود نشانی کتاب را دادم می توانید مراجعه کنید فقط می خوانم که پیغمبر چگونه بود.@ آن حضرت وقتی می خواست به طرف جلو و یا عقب سر خود نگاه کند با تمام بدن برمی گشت یعنی سرش را برنمی گرداند فقط، ملاحظه طرف پشت سرش را می کرد و تمام بدنش را برمی گرداند رو به سمت آن شخص@ این ارضاء نیاز یک نفر است ببینید چقدر لطیف است فقط سر را برنمی گرداند بلکه با تمام بدن برمی گشت. دائما خوشروی و خوشخوی و نرم بود@ عبارت قشنگی دارد. بد نیست عربیاش را هم بخوانم (کانَ دائِمُ البِشر سَهلُ الخُلق لَیِّنُ الجانِب) خشن و درشتخوی و سبکسر و فحاش و عیب جوی نبود. هرگز کسی را سرزنش نمی کرد و از او عیب نمی گرفت و لغزش و عیبهای مردم را جستجو نمی کرد@ اهل مجلس از چیزی که به خنده می افتادند وی نیز می خندید و از آنچه که تعجب می کردند تعجب می کرد. چقدر لطیف است@ یعنی خیلی وقتها ممکن است زن برای مرد یک چیزی تعریف بکند برای مرد هم جالب نیست بعد هم بگوید چقدر بیمزه، این هم شد حرف، یک چیز دیگر بگو یا این را که چند بار دیگر گفتی بله خودم بلدم اینطوری شد تکرار کردی این را، چند بار می گویی@ در ذوق نمی زند یا یک زن نسبت به مرد فرقی نمی کند. می گوید وقتی دارد با آب و تاب تعریف می کند بچه هم همینطور است@ بچه این نیازش هست وقتی بچه دارد تعریف می کند یک چیزی که اصلا برای شما هم جالب نیست بچه اینطوری است یک لطیفه می اید تعریف می کند برای بچه فوقالعاده خندهدار است ولی برای پدر اصلاً خندهدار نیست آنجا پدر باید بخندد@ حالا همینطوری بایستد نگاه کند آن هم هی بخندد و آن هم کِنِف می شود به قول امروزیها، خیلی زشت است که در ذوق بزنی، اگر او انتظار دارد که بخندی باید بخندی.@ خیلی راحت کسی نمی توانست حضرت را بخنداند. در روایت داریم خودش می خندید تا هیبتش کم بشود و دیگران جرأت بکنند با آن صحبت بکنند ائمه دیگر هم همینطوری بودند@ ولی می فرمود وقتی اصحاب می خواستند راجع به یک چیزی صحبت بکنند اگرهمه می خندیدند حضرت هم با همهشان می خندید یک کسی برایش یک چیزی تعریف می کرد انتظار داشت تعجب بکند@ آقا نمی دانی امروز یک اتفاقی افتاد رفتیم فلان جا، یا یک زن می اید تعریف می کند برای شوهرش امروز اینجا یک مسأله خیلی جالب اتفاق افتاد، حالا بعد تعریف می کند می بینی مرد اصلاً برایش جالب نیست خیلی، ولی باید اظهار تعجب بکنی.@ می گوید حضرت اظهار تعجب می کرد. یا مثلاً می گوید من متأثر شدم فلانی مُرد خیلی ناراحتم، این هم بگوید چشم خرمان روشن مثلاً، یا مثلاً فلان اتفاق، فلانی متولد شد@ تو بگویی چشم خرمان روشن، چشم خرمان روشن یعنی چی؟ شما هم اظهار تأسف بکنید. اظهار ناراحتی بکنید. حالا لااقل یک اظهار ناراحتی بکنید که آن انتظار دارد یا یک مقداری@ حداقلش این است که انسان سکوت بکند، دیگر اینقدر خراب نکند. خیلی خوب بود فرصت داشتیم اینها را شرح می دادیم. خیلی دقت بکنید به این مسائل، باز توصیه می کنم خودتان مراجعه بکنید به این کتاب سنن از آن استفاده بکنید. صلی الله علیک یا رسول الله.@ هرگز نشد رسول خدا(ص) با کسی مصافحه کند، یعنی دست بدهد، و آن حضرت جلوتر از طرف دست خود را از دست وی بکشد، ببین چقدر لطافت دارد@ یعنی رعایت می کند که اگر زودتر دستش را بکشد یعنی من خیلی هم مایل نیستم دستم در دست شما باشد چون این محبت ایجاد می کند تماس بدنی خیلی محبت ایجاد می کند. نزدیک شدن با همدیگر، زود خودش را کنار نکشد@ حالا این هم درباره روابط زناشویی هم همینطور هست که انسان تا می تواند خیلی آنجاهایی که مباح هست نزدیک به هم کار بکند، دو متر سفره میاندازند زن اینطرف مینشیند مرد آنطرف، خوب چه خبر حالا خیلی وقتها انسان می توانند در یک ظرف غذا بخورند. نزدیک هم غذا بخورد حتماً در این فاصله، این بیسلیقگی است.@ تا اینکه طرف دست آن حضرت را رها سازد و هرگز نشد که با کسی در حاجتی همکاری بکند و آن حضرت پیش از طرف از آن کار منصرف گردد.@ یعنی مثلاً آمده در خانه برویم فلان جا، نمی توانم، وقت ندارم، چقدر در روایت سفارش شده واجب است بر مسلم و بر مؤمن که برود دنبال او، اگر می تواند برود@ حتی فرمودند اگر کاری از دستت برنمی اید برای رعایت حال این که شده با آن خارج بشو بگو والا من پول ندارم بیا برویم ببینیم حالا کسی هست یکطوری، یک چهار قدمی با آن برو همراهی کن، ببین چقدر لطیف است این برخورد، بعد وقتی رفتیم نمی شود@ بیا برو دنبال کارت بابا، جور نمی شود، اینطوری نکن در ذوق طرف مقابل نزن. جبهه بودیم ما عملیات مرصاد بود ما یکی از دوستانمان حالا آن اعتقادش خیلی قوی بود@ برادرش دو تا از مربیهای ما برادرشان رفته بودند عملیات دو تا هم مفقود شده بودند یکی از آنها آمد فهمید برادر مفقود است دو روز صبر کرد دید خبری از جنازه نیست@ گفت ما با اجازهتان می رویم خانه، مراسم این را بجای بیاوریم، رفت و یک هفتهای گذشت و آمد یک روز صبح سر سفره نشسته بودیم این هم آمده بود نشسته بود@ یک بنده خدایی از مربیهای دیگر آمد دنبال برادرش، آن نمی دانست برادرش واقعاً کشته شده یا کشته نشده، در اتاق را باز کرد گفت آقا من راجع به این برادرم می خواستم سؤال کنم خبری دارید از آن؟@ مسعود گفت نه من خبری ندارم رفتند در عملیات دیگر برنگشتند این گفت بابا برو خدا خیرت بده من رفتم تهران مرغش را از بنیاد شهید گرفتم دادم ملت خوردند آمدم. تو هم برو بنیاد شهید مرغش را بگیر بده مردم بخورند و بیا@ حالا فکر این آمده با این احساس نسبت به برادرش اینطوری به یکی بگوید تو هم برو مرغش را بگیر پخش کن و بیا، به این صورت.@ دنبال کارش برویم مثل این کارتون بود که می گفت من می دانستم، من می دانم، همیشه نفوس بد بزنیم بگوییم آی نمیشود، وِل کن دیگر گیرت نمی اید. می گوید حضرت زودتر منصرف نمی شد از آن کار تا خود شخص بگوید بس است دیگر@ خودش شخص بگوید حالا عذرخواهی کند از این که هم مزاحم شدیم ببخشید ولی زودتر از آن شخص منصرف نمی شد یعنی شخص را تنها نمی گذاشت@ تنگ غروب، در گرفتاری یا در دل شب یا خیلی جاهای دیگر همراهی می کرد، می دوید به هر حال کمک می کرد زودتر منصرف نمی شد. ببین چقدر اخلاق عالی است. و نشد کسی با آن جناب سر صحبت باز بکند و او قبل از طرف سکوت نماید.@ خیلی وقتها هست خدا شاهد است انسان می تواند یک بهشتهایی را بیافریند و جهنمهایی را خاموش بکند با چند کلام صحبت کردن. @ می شود یک انگیزهای، یک چیزی پیدا کرد و صحبت کرد. مکالمه وقتی قطع میشود حالا در خانواده یک چند لحظه که سکوت برقرار بشود خیلی چیزهای بدی ممکن است این وسط اتفاق بیافتد بحث را کشش بدهیم تا به طور طبیعی بحث تمام بشود@ دنبال یک انگیزه یک چیزی یک حرفی باشد که ادامه پیدا بکند بحث، نه فقط این یک ظرافتی هست در معاشرت با دوستان هم همینطور هست@ در معاشرت با یک کسی که غریبه است از در وارد می شود. یا یک طوری هست به هر حال یکطوری که تمکین بشود از نظر روحی از نظر عاطفی و نَبُرد. با هیچ کس سخنی که مورد پسند طرف نبود ایراد نمی کرد.@ ولو مباح باشد. ولو مقدس باشد. طرف خوشش نمی اید من بگویم آخ نمی دانی جبهه طرف خمپاره خورد تکه تکه شد دل و رودهاش ریخت بیرون، چطوری شده بود@ طرف دوست ندارد بشنود اینها را، حالش ناجور می شود. منقلب می شود نگویید، رعایت طرف را بکنید. ولو امرت به نظر خودت هم یک کار مقدس و خوبی هم باشد این را نباید بگویید رعایت بکنید چیزی که میل ندارد دیگری تحمیل نکنیم به آن@ یک کلام، فقط به صرفی که خودمان با این مسائل سنخیت داریم. انس ابن مالک، خدمتگزار حضرت است نُه سال خدمتگزاری رسول خدا(ص) را کردم@ هرگز یاد ندارم در این مدت به من فرموده باشند چرا فلان کار را انجام ندادی، این اعتراضهایی که می شود، و هرگز در کارها به من ایراد نمی گرفت@ به آن خدایی که او را به حق مبعوث کرد هیچ گاه نشد که کاری که خوشایند آن جناب نبود به من فرموده باشد که چرا چنین کردی، تحمل می کرد بجای اینکه اعتراض بکند@ و هرگاه از زنان آن حضرت مرا ملامت می کردند می فرمود کاری نداشته باشید. مقدر چنین بوده است، نه اینکه حالا تقصیر تو بود به تو گفته بودم. @ حالا بابی از جهنم را باز بکنیم. خیلی مهم است اینکه توجه کنیم در همان بحث صبر هم عرض کردم بحث بلا همه مصیبتهایی که در خانه می اید برای شخص پسانداز است. لذا لزومی ندارد داد و فریاد بکنی برایت مانده، سوخته، شکسته از بین رفته@ مانده برایت، از دست نرفته که بخواهی برایش داد و بیداد راه بیاندازی. هر گاه یکی از اصحاب را غصهدار و مغمون می دید با مزاح کردن او را مسرور می ساخت.@ این یکی از صحابه بوده دیگر همسر و فرزند ببین چقدر اهمیت دارد، و می فرمود خداوند کسی را که به ترشرویی با برادرانش روبهرو شود دشمن می دارد@ اگر از آخرت سخن می گفتیم او نیز با ما راجع به آن سخن می فرمود و اگر راجع به دنیا گفتگو می کردیم باز با ما راجع به دنیا سخن می گفت و اگر راجع به خوردنیها و آشامیدنیها صحبتی پیش می امد باز با ما در آن قسمت گفتگو می کرد.@ حالا مثلاً زن دارد راجع به جنس پارچه صحبت می کند، بابا این حرفها چیه ول کن بیا به فکر آخرتت باش مثلاً، نه یا مثلا حالا یک بحث معنوی پیش بکشی@ نه آن الان دوست دارد راجع به این صحبت بکند شما راجع به همین صحبت کرد راجع به دنیا راجع به دنیا، راجع به آخرت بود راجع به آخرت، زن و مرد باید اینطوری باشند مثلا اگر مرد بحث معنوی را پیش کشیده زن نکشد خارج از بحث@ ببرد مثلا در گوشت مرغ و گوشت چرخ کرده و چیزهای دیگر، نه بگذارد راجع به آخرت بحث بشود جای خودش هم بحث خودش بشود. خیلی لطافت دارد اینها.@ دو سه تا چیز دیگر هم هست من اگر بخواهم این را بخوانم فکر می کنم که بحث کِش بیاید خستهتان کردم بیشتر از این نکنم آنها را صرف نظر می کنم این دو سه تا موردی که توضیح زیادی نمی خواهد بگویم.@ حضرت فرمود کسی که به شما اظهار مودت می کند با عیبهایش به او طعنه نزنید و گناهی را که مبتلای آن است به رخش نکشید زیرا چنین روشی نه از اخلاق رسول الله و نه از اخلاق اولیاء است این حدیث از امام صادق(ع) بود.@ باز حالا بقیه بحث را احاله می دهم به خود خواهران و برادران مراجعه بکنند واقعاً استفاده کردنی است. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
سؤال کردند در رابطه با اینکه اگر مرد در این جنبههای برخوردی و روحی تمکین نکند همسرش را، مثلاً آنجایی که باید بخندد نخندد آنجایی که باید تعجب بکند تعجب نکند آنجایی که باید راه بیاید راه نیاید و سکوت کند@ یا بیتوجه باشد یا راه نیاید یا به هر نحوی زن مجبور است نیازهایش را ابراز بکند این درست است یعنی واقعاً اگر این شخص توجه نداشته باشد به این مسأله باید تذکر داد به آن که به هر حال ما هم یک نیازهایی داریم باید توجه بکنی به این@ مرد هم باید بداند که این حق زن است و این توقع اضافه نیست حق زن است که شوهرش با آن در اینطور جاها راه بیاید و تمکین بکند همسرش را@ و توقع نیست و این را هم بگویم که شلوغ بودن سر مرد و داشتن مشغلههای زیاد هیچ کدام بهانههای مناسبی نیست دلیل موجهی برای این نیست که انسان حق دیگری را ضایع بکند این یک نکته.@ یک نکته راجع به پدر و مادر هست این را دقت بکنند خواهران و برادران توجه به والدین همدیگر باید، نه در غیبت باشد در حضور هم باید باشد@ یعنی نگوییم بله من پدر تو را دوست دارم مادر تو را دوست دارم آدم خوبی هستند ما باید در عمل ظاهر کنیم برادر خانم که میاید یا خواهر شوهر که میاید دعوت کنیم بلند شویم احترام بگذاریم واقعاً بجوشد از ما، تلقین بجوشد از ما@ تلقین بکنیم به خودمان که میتوانیم این کار را بکنیم و احترام بگذاریم طوری که به هر حال شوهر ارضاء بشود از اینکه همسرم نسبت به فامیل من احترام را رعایت کرد@ یا زن ارضاء بشود از این جهت که شوهرش نسبت به پدر و مادر او و بستگان او رعایت ادب، احترام و مهربانی را کرد این را باید ظاهر بکنیم در آن.@ در روایت داریم پدرهای شما سه تا پدر هستد پدری که تعلیمت میکند یعنی استادت، پدری که باعث تولدت میشودیعنی پدر خودت@ و پدری که باعث ازدواج تو میشود یعنی پدر زنت یا راجع به مادرزن به همین چیز هست یعنی فرقی نمیکند مادرزن مادر انسان هست پدرزن پدر انسان هست مادرشوهر مادر انسان هست پدرشوهر پدر انسان هست@ (أبون یزوجک) پدری که باعث ازدواجت میشود آن هم پدر توست و باید همین تظاهراتی که نسبت به پدر و مادر خودت داری نسبت به پدر و مادر همسرت هم داشته باشی@ و چقدر رسم خوبی است که زن و شوهر پدر و مادرهای همدیگر را با همین لفظها صدا میکنند لفظهای نزدیک، عمه، خاله، مامان، آقا، بابا، با همین لفظها صدا میکنند و چقدر هم شیرین هست این باید رعایت بشود این مسأله@ راجع به منابع توضیح داده بودند که من بخاطر اینکه وقت گرفته نشود منابع را ذکر نکردم اگر خواهران و برادران نیاز داشتند حتماً در اختیارشان خواهم گذاشت@ و یک سؤال دیگر کرده بودند خواسته بودند که در رابطه با حقوق متقابل کتابهایی را معرفی کنیم، چشم، من معرفی خواهم کرد این را ولی به هر حال لازم نیست اینجا گفته بشود.@ حالا انشاء الله جلسه بعد سعی میکنم حالا همین جا بگویم که اگر کسانی خواستند بشنوند از راه نوار استفاده بکنند جلسه آینده که یکی از حقوق همسر حق معنوی هست@ و وارد حق شوهر میشویم بر زن آنجا یا آخرش یا قبلش انشاء الله راجع به کتابها توضیح خواهم داد. هدیه به پیشگاه مقدس امام زمان(ع) صلوات ختم بفرمایید.@
توجه:
قسمتهایی که با خط آبی مشخص شده است در نوار موجود نمی باشد.