جلسه 008 - همسران جوان
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1372
ماه
6
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - همسران جوان

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و أهلک أعدائهم من الجن و الإنس من الأولین و الآخرین.@ بحث امروزمان قسمتی دنباله بحث جلسه قبل است که جلسه قبل اگر یادتان باشد وارد دو نکته شدیم تأکید شد یکی اینکه خانواده یک سیستم، تعریف سیستم، رابطههای سیستمی، دیدگاه سیستمی.@ و گفتیم که سیستم حالا همان بدون ترجمه می گوییم به معنی مجموعهای از اجزاء و عناصری که به هم ارتباط دارند یا با هم در تماس هستند ارتباط متقابل دارند روی هم یک هویت واحد و ویژهای می سازند مثل همان تعبیر بنیآدم اعضای یکدیگرند و یک پیکرند. مثل بدن انسان که بهترین مصداق یک سیستم است.@ این بحث را کردیم رابطههای سیستمی که مثلاً در سیستم رابطه خطی نیست بلکه رابطه دایرهای است یعنی (الف) نیست که فقط با به وجود آمدن رفتار (ب) شود بلکه (الف) رفتار (ب) را شکل می دهد این رفتار شکل گرفته روی (الف) اثر میگذارد دوباره یک آدم دیگری می شود.@ یک خصوصیات دیگری پیدا می کند و همینطور این محصول جدید می اید در سیستم و روی اعضای خانواده اثر می گذارد این نکته را هم که گفتیم باز اینکه با این تعبیر و توصیف مشکل هر فرد خانواده یا اختلال در هر عضو و عنصر خانواده نشاندهنده اختلال درکل سیستم خانواده است.@ یعنی اگر زنی بعد از ازدواج که قبلش مشکل نداشته دچار یک مشکلاتی می شود یا مشکلات قبلیاش تشدید می شود این فقط خودش نیست که مریض شده بلکه خانواده و سیستمش مریض است که این را به این صورت در آورده، حالا چرا سیستم مریض است؟@ امروز در بحثمان می گوییم که رابطههای اینها با هم رابطههای مختل است خلاصه این بحثها را در بحث سیستم کردیم. بعد وارد این قضیه شدیم که حالا اگر سیستمی بخواهد سیستم سالمی باشد باید نیازهای اساسی اعضای خانواده برآورده بشود و ارضا بشود.@ وارد این بحث شدیم که نیازهای اساسی چیست و به اجمال نیازها را طبق طرح مازلو، نیازهای زیستی، نیاز ایمنی یا امنیت خاطر، نیاز به عاطفه و محبت، نیاز به احترام و اکرام و شأن و قدر و نیاز به کنجکاوی و یادگیری و نیاز به خودشکوفایی و رشد استعدادها و نیازهای معنوی و شکوفایی این آفاق وجودی را گفتیم.@ بعد یک مقداری ریزتر آمدیم ببینیم خانواده حالا این نیازها را چطوری با آن برخورد می کند. فرض کنیم نیازهای زیستی در خانواده یعنی چی، نقش زن و شوهر یعنی چی، امنیت خاطر چیست؟ بعد محبت چیست و رفتیم که تا آخرش این بحث را کردیم.@ امروز بحثمان ظاهراً دو چیز است اما دقیقاً هم به هم ارتباط دارد و هم کلش دنباله بحث قبلمان است خانواده یک سیستم است اجزائش با هم ارتباط تنگاتنگ دارند اصلاً یک عضو هستند یک موجودند یک چیزی به نام خانواده و اگر نیازها ارضاء بشود و در حد مطلوبی رابطهها باشد می شود یک خانواده بالنده میشود.@ اگر نباشد می شود خانواده آشفته، حالا الان می خواهم بگویم که یک خانواده آشفته دارای چه خصوصیاتی است و بعدش برویم ببینیم برای رفع این آشفتگیها چه باید کرد که عمدهترینش ارتباط است.@ یک تعبیر دیگری که می شود کرد قبل از اینکه وارد بحث خانواده آشفته بشویم این است که خانواده آشفته خانوادهای است که در آن استرس است. به تعبیر امروزه می گویم. یا استرس را تجربه و تحمل می کنند پس ما باید یک واژه استرس را معنا کنیم یکی بعد هم برسیم به همین بحث آشفتگی و بالندگی و ارتباط، استرس این روزها خیلی به کار میرود.@ شاید با یک دید وسیعی هر نوع مشکل جسمی، روانی و حتی اجتماعی به نحوی مربوط با این بحث که این روزها در جوامع علمی ما مطرح شده در جوامع دیگر در 10،20،30 سال پیش مطرح شده بحث استرس، استرس یک واژه انگلیسی است به معنی فشار، تنش.@ البته تنش یک ترجمه دیگری دارد از تِنشِن و بیشتر در علوم مادی بوده در فیزیک به خصوص بوده در مکانیک بوده در این فشارهایی که در بحث جسم و مفتول آهنی و سیمی آنجا این بحث اول مطرح بوده مثل خود تنش که باز در فیزیک و مکانیک مطرح است.@ اما بعداً وارد بحث علوم انسانی شده که حالا میگویم آدمهایی در پیشگامان این قضیه مثل کلودبرنارد، کانون، سلیین، اینها در استرس معروف هستند برای اینکه بحث روشنتر بشود یعنی چی فکر کنید که یک ظرفی را دارید در این ظرف یک موجود کوچک، کوچکترین موجود، یک آمیب، یک تکسلولی را که زنده هست قرار دادید.@ درجه حرارت و بقیه خصوصیات این مایع یعنی وزن مخصوصش، موادی که دارد، ترکیب مواد، حرارت اینها اگر کاملاً مناسب با وضع این تکسلولی باشد این به رشد خودش ادامه می دهد یعنی تکثیر می شود و نشان می دهد که در یک حالت مطلوب و بهینهای قرار دارد در این شرائط ما می گوییم یک شرائط اوبطیمال دارد.@ یعنی شرائط مطلوب، تکسلولی در ظرفی دارد رشد می کند وضعش خیلی خوب است با بهترین شرائط، حالا شما اگر چند قطره اسید در این ظرف بریزید چه می شود؟ این خودش را می کشد به طرفی که مواد اسیدی کمتر است.@ این تقلا میکند برای اینکه از پا نیافتد این کوشش کوششی است برای تعادل حیاتی، بازگرداندن تعادل حیاتیاش، حالا اگر قطرههای اسید را شما بیشتر بریزید این یا از بین می رود یا یک لایهای، پوستهای دور خودش ترشح می کند تیزمانندی و آنجا قرار می گیرد از حرکت و فعالیت اصلی می ماند ولی سعی می کند که حداقل از پا نیافتد.@ این فعالیتها برای از پا نیفتادن است. برای برگرداندن آن تعادل است. تقلاهای برای زندگی و بقاست این قطرههای اسید در این مسائل ما استرس هستند. یعنی هر عاملی که می اید تعادل موجود زنده را به هم میزند شرائط مطلوبش را از بین می برد.@ او را در یک موضع دفاعی قرار می دهد از این حالت رشد و نمو و فعالیت می اندازد و گفتم یا در معرض نابودی قرارش می دهد یا حداقل این را در حالت دفاعی قرار می دهد که به جای سازندگی و رشد دفاع بکند این استرس می شود. حالا این استرس در آدمها چیست؟@ هر عاملی که بیاید تعادل حیاتی ما را به هم بزند، تعادل حیاتی به اینکه افکارمان مغشوش نباشد عواطفمان عواطف ناخوشایند نباشد در ما خشم و ترس و کینه شکل نگیرد در افکار نگرانی و اضطراب و ترس نباشد. در رفتارمان نوعی سکون و آرامش و وقار باشد. هدفداری باشد.@ حالا اگر رفتاری در آن بیهدفی و بی قراری باشد در عاطفههای ما خشم و کینه و ترس باشد در فکرمان نگرانی و ناامیدی باشد یعنی ما هم از آن حالت بهینه و مطلوب و اوبطیمال خارج بشویم. عاملهایی که آمده ما را از این حالت در آورده استرس است.@ برای انسانها استرسها یکسری استرسهای محیطی و فیزیکی هستند درجه حرارت زیاد و کم، نور زیاد و کم، سروصدای زیاد، ترافیک، رشد جمعیت، آلودگی هوا همه اینها استرسند. در کنار اینها که می تواند اینها برای یک حیوان هم باشد برای یک گربه هم باشد.@ برای ما غمها و غصهها شکستها و مرگومیرها و نرسیدن به انتظارات و آرزوهایمان می تواند استرس باشد. ضربهای که یک جوانی در دانشگاه قبول نمی شود که حالا امید داشته که قبول شود به خصوص اگر تلاش هم کرده باشد و به خصوص اگر خیلیها هم در انتظار قبولی این بودند هر چه این عوامل باشد ضربه بیشتر است.@ اگر شاگرد زرنگی باشد و همه امید داشته باشند بیشتر ضربه می خورد تا شاگرد ضعیفی که سنگ مفت گنجشک مفت امتحان داده، آن رد شده این هم رد شده، رد شدن در کنکور برای یک موجود غیر انسان که مطرح نیست شاید ضربهاش از یک آلودگی هوا و سروصدای زیاد بیشتر باشد ولی برای انسان یکسری استرسهای دیگر است.@ استرسهای اجتماعی، ارتباطی، عاطفه، تمام آنچه که ما در برخورد با هم داریم، آینده، در کنارش تفکرات ما نقش دارد در شدت استرس، من این ضربه را چقدر ضربه می دانم، مرگ این عزیز را چه می دانم؟ از دست دادن تمام زندگیام می دانم یا مثل حضرت امام(ره) جزء الطاف خفیه الهی می دانم.@ یعنی چگونه نگاه میکنم به این بلا به این ضربه، خود این هم در مسأله شدت و میزان استرس نقش دارد. اما بحث به این سادگی نیست. سادگی از این قرار نیست که الان دیگر مرگ ومیرهای جوامع کنونی به خصوص جوامع پیشرفته به خاطر بیماریهای عفونی نیست. بیماریهایی مثل حصبه، سل، مالاریا،تیفوئید اینها کنترل شده امروزها مرگومیرها ناشی از سکتههای قلبی، سرطان، تصادف، خودکشی است.@ یعنی الگوی مرگومیر بیماری عوض شده و خوب که دقت میکنند میبینند که خیلی اینها زیر سر استرس است. یعنی اگر آمار بیماران قلبی یعنی مرگ ومیر ناشی از بیماران قلبی در جامعه خودمان دو سه برابر شده این یک بیماری عفونی نیست.@ اگر خودکشی در جوامع دیگر در جوامع ما هم کمابیش هست زیاد شده اگر خشونت و قتل و تجاوز و اعتیاد شده اینها پاسخهایی است در مقابل تجربه استرس، انسانها در معرض دهها فشار روانی هستند استرس را ترجمه کردند فشار روانی.@ چون وسیعتر از روانی است. تنها روانی نیست. گفتم ترافیک هم یک استرس است. به هر صورت فشارهای روانی که انسان الان تجربه و تحمل می کند اینها بسیاری از بیماریها را ایجاد می کنند بیماریهایی مثل سرطان یا بیماریهای عفونی ظاهراً منشأ جسمی دارند.@ ولی ثابت شده آن کسی که استرس بیشتری را تجربه کرده زودتر بیماری عفونی می گیرد و دیرتر خوب می شود یعنی به یک تعبیر دیگری سیستم ایمنی بدنش مختل می شود. ما در بدنمان و در سیستم ایمنی بدنمان سلولهایی داریم لنفوسیکهایی به قول متخصصین داریم که اینها کارشان حفظ این یا بالا بردن ایمنی بدن است مقاومت بدن است.@ وقتی که انسان در معرض فشار روانی قرار می گیرد این سلولها کاهش پیدا می کنند و ثابت شده لنفوسیکهای تی همان که در ایدز از بین می رود و اکتسابی از بین می رود در استرس هم از بین می رود البته فرد دچار ایدز نمیشود ولی مقاومت بدنش کم میشود.@ مقاومت که کم بشود در بدن ما به طور طبیعی یکسری سلولهای سرطانی وجود دارد در آدم سالم اینها رشد نمی کند. اینها از بین می رود ولی در آدمی که مقاومت بدن کم است آن سلولها میدان برای رشد پیدا می کنند ومیبینید که آماده ابتلا آدم به بیماری مثل سرطان هم می شود.@ در بیماریها قطعاً می توانیم بگوییم همه بیماریها روانتنی هستند هیچ بیماری جسمی نداریم سرماخوردگی ساده شما هم اگر وضع روحیتان خوب باشد دیرتر شما سرما می خورید و زودتر خوب می شوید. زخم پایی که شکسته اگر آدم، آدم با روحیهای باشد زودتر جوش می خورد و اگر در معرض فشار روانی باشد همین زخم معمولی عینی جسمی دیرتر خوب می شود. استرس یعنی این.@ ثابت شده که اگر یکی از اعضای خانواده به خصوص همسر محبوب از دنیا برود و فرد خیلی با او صمیمی باشد ضربههای گاه جبرانناپذیری بر همسرش وارد می شود و جسمی هم وارد می شود و بعد هم گاه به صورت مرگومیر پیدا می شود.@ اینها آزمایشگاهی هم رویش کار شده و ثابت شده حالا که بحث استرس اینطوری است یعنی بیماریهای جسمی متعدد و همه آنها، بعضی از آنها خیلی مشخص هستند سکتههای قلبی و زخم معده و زخم اثنیعشر و بعضی از حتی سرطانها خیلی با استرس نزدیک هستند.@ به خصوص سکتههای قلبی که ثابت شده رابطه زیادی بین سکته و استرس وجود دارد. شاید خیلی بیش از چربی خون است فشار خون خودش بالا رفتنش با استرس رابطه دارد. این مفهوم استرس است.@ دانشمندی به نام هانسلی کانادایی است، روانشناس است جزء پیشگامان بحثهای استرس است معتقد است که وقتی انسان در معرض استرس قرار می گیرد این استرس علمیاش آن حالتی است که بعد از ضربه وارد می شود.@ یعنی علمی اگر من بخواهم که همه شما اهل فضل و علم هستید بگویم ما به زبان انگلیسی یک استرسور داریم یک استرس، یعنی یک عامل استرس داریم مثل مرگ یکی از عزیزان این استرسور مرگ، این حالتی که بعد از مرگ ایجاد می شود در فرد بازمانده آن حالت استرس است. آن استرس ضربه وارد می کند.@ ولی به طور معمول و عادی این دو را نزدیک به هم می گویند. وقتی می گویند مرگ یک استرس است یعنی استرسور است. ولی متداول اینطوری شده که بعداً تفکیک کنیم این هانسلی معتقد است که وقتی فردی در معرض استرسور قرار می گیرد یا یک استرس به قول خارجیها می گویند تجربه می کند و یا از استرس رنج می برد.@ سه مرحله برایش پیش می اید اینها می گویند مراحل برخورد با استرس یعنی بعد از استرس، مرحله اول مرحله هشدار یا اخطار است شامل سردرد، دردهای استخوانی عضلانی، خستگی، احساس کوفتگی کردن، تکرر ادرار، بیحوصلگی، داد زدن و ناراحتیهای پوستی ولی موقتی.@ مثل اینکه شما امروز که سهشنبه است در این کلاس هستید تا ساعت 6 ـ 30/6 اینجا هستید هیچ مشکلی ندارید شب خانه می روید حدود ساعت 9 احساس می کنید که حال این را ندارید که تلویزیون گوش بدهید کسی که حرف می زند عصبانی می شوید بیحوصلهاید.@ همسرتان یا مادرتان یا پدرتان می فهمد که یکطوری شُدید گاهی اوقات می گویند چه شده؟ یعنی خستگی، بیحوصلگی و گاه سردرد و بیاشتهایی را آدم میبیند تا 5 ـ 6 بعدازظهر این حالت نبوده فاصله بین 7 تا 9 یک چیزی شده که به شما یک استرس وارد شده.@ این استرس می تواند برای ما یک یاد یا خاطره باشد. می تواند صحبتهای من یادتان بیاید که فلان فرد شما پدر یا مادرتان که چند سال پیش از دنیا رفته به خاطر همین مسائل است ناراحت می شوید که فکر می کنید بعد هم یادتان می اید که نکند خود شما هم اینطوری بشوید.@ خود این فکرها استرس است بعد میبینید که یک حالتهایی پیدا شده که این حالتها عادی نیست اینها بیماری هم نیست یک کم بیحوصلگی، خستگی، داد زدن، سردرد، بیاشتهایی، تکرر ادرار، آدم دلش می خواهد بخوابد، یا بدخوابی، نمیبیند.@ در هفته شما شاید دو سه بار اینطوری بشوید. یک آدمی که بیشتر میشود به معنی اخطار، شاید اگر آدم بخوابد بعضیها میگویند اگر در مرحله خواب، ورزش، تغذیه، رابطههای گرم و صمیمانه با دیگران برقرار کردن اینها میتواند از این کم بکند.@ فردا از خواب بلند می شویم هیچ مشکلی نداشتیم. یا حل میشود یعنی این عامل ایجاد این حالات پیدا کردیم و برایتان حل شده، تمام شده، یا نه مشکلتان حل نشده عامل همچنان وجود دارد فرض کنید نتایج کنکور را الان دادند عده قابل توجهی از جوانها در کنکور رد شدند مسألهای است که استرس مهم جوانهای ماست که هر سال هم اتفاق می افتد.@ مطمئناً این حالات را یک جوان تجربه می کند از حالا شاید تا آبان، شاید کمتر، بعدش هم میبینند که این آدم دیگر آدم بیمسألهای شده دوباره مثل سابق است. مرحله دوم مرحله خاموشی این علائم است حتی مقاومت، به ظاهر دیگر صحبت از کنکور نمی کند. بی تابی نمی کند.@ بد و بیراه نمی گوید از تبعیض و مسئولین و سختی هیچ صحبتی نمی کند. از خستگیها و ناراحتیها و گاه گریه و داد تمام شد. آدم فکر می کند که الحمدلله این دیگر مشکلش حل شد یعنی در این مرحله دوم مرحله خاموشی علائم اولیه است و به ظاهر مقاومت بدن در مقابل اینهاست.@ اما حل نشده، چرا حل نشده؟ چون رد شده قبول که نشده مشکل که از بین نرفته این علائم فروکش کرده، حرف این مسائل را نمی زند. آن علائم را ندارد. خستگی و بیحوصلگی، اما افت کرده آسیبپذیرتر شده، زورش کم شده در مشکلات، آدمی که با او برخورد بکند میبیند دیگر آن آدم قبلی نیست یک کارتشهایی دارد خیلی ظریف.@ حساسیتش تازه به این مسأله به ظاهر کم شده اما نسبت به مسائل دیگر زیاد شده، بد و بیراه می گوید که چرا منکرات را فحش میدهی؟ چرا اینقدر ترافیک است؟ یک شکل دیگر می گوید یعنی این حرفها را نمی زند ولی یک چیزهای دیگری در آن شکل می گیرد.@ این مرحله هم می گذرد ولی باز عامل ایجاد این مشکلات از بین نرفته اگر قبول بشود در کنکور سال آینده، اگر یک جای دیگر موفق بشود. اگر بتواند واقعاً قانع بشود که مهم نیست قبول نشده باورش بشود نه اینکه بگوید عیبی ندارد، نه راستی بپذیرد در همین مرحله دوم هم به خیر می گذرد ولی اگر نه هیچ کدام از اینها نباشد وارد مرحله سوم می شود.@ مرحله سوم مرحله فرسودگی است. یعنی بروز جدی بیماریها، سری اول علائم زودگذر بود بیماری نبود دومی که کاهش علائم بود. سومی بیماری بود. اینجا زخم معده و وسواس و افسردگی به عنوان بیماری و سکته پیدا می شود.@ حالا با یک کنکور رد شدن سکته نمی شود این یک ضربه می شود. چهار تا پنج تا از این استرسهای حل نشده می اید آدم را جوان مرگ می کند به هر صورت تراکم این استرسها، تجمع این استرسهای حل نشده چیزی است که بیماری روانی و جسمی و انحراف اخلاقی و اعتیاد و بیدینی را باعث می شود.@ گفتم طلاق و گرفتاریهای دیگر و خودکشی و آدمکشی، پس مسأله استرس مسأله جدی است. حالا عوامل مختلفی دارد مسأله بحث استرس، چطوری با استرسها مقابله بکنیم؟ چرا آدمها در مقابل استرس بیشتر مقاومند؟ چرا کمتر مقاومند؟ از بچگی تا حالا اینها خودش یک بحث چند ساعته است.@ به خانواده برگردیم می خواهیم بگوییم که وقتی صحبت از خانواده آشفته و بالنده هست یک تعبیر علمیتر خانواده آشفته خانواده پراسترس است. یعنی چطور یک فرد استرس را تجربه و تحمل می کند و بعد ما یک علائمی در او میبینیم بیحوصلگی، خستگی و کوفتگی، خانوادهای که در آن استرس و فشار و عدم تعادل باشد خانواده آشفته می شود.@ یادتان باشد ما الان در یک شهری مثل تهران طبق آمار از هر پنج خانوادهای یکی به طلاق منتهی میشود آمار بالایی است 20% ازدواجهای ما به طلاق منتهی می شود و متأسفانه بیش از 70 ـ 80% طلاقها هم در هفت هشت سال اول زندگی اتفاق می افتد.@ این دو را کنار هم بگذارید نشان می دهد که جوانانی که ازدواج کردند بیشتر در معرض این مشکل از هم پاشیدن خانواده هستند و بیشتر نیازمند به آگاهی هستند. حالا قبل از ازدواج برای انتخاب و بعد از ازدواج مثل جلسه شما.@ حالا از پنج خانوادهای که یکی به طلاق منتهی می شود چهار خانواده دیگر در تهران بزرگ وجود دارد. این چهار خانواده که همه چهار خانواده حسابی نیستند. حداقل سه تا از این خانوادهها آشفته هستند طبق آماری که ما داریم. یعنی الان خیلی از خانوادهها را شما میشناسید از نزدیکان خودتان که طلاق در آنها اتفاق نیفتاده ولی بحران و آشفتگی در اینها خیلی زیاد است.@ حالا الان من می خواهم بگویم خانواده آشفته دارای چه علائمی است تا شما که انشاء الله در این مسائل وارد نمی شوید پیشگیری می کنید و یا خیلی ساده بفرمایید اگر مثل خانواده پدری خود من و خواهر من اینها آشفته هستند و اینطوری نیست که:@

من علائم را میخوانم حدود 20 تا نوشتم مهمها 12 تا میخوانم اولین مشخصه خانواده آشفته این است که افراد در این خانواده به طور متناوب دچار بیماری جسمی می شوند. یعنی این هفته میبینید پدر معدهاش درد می کند مدتها شربت می خورد. قرص می خورد.@ کلی دوا و درمان خوب نمی شود خانم میگرن شروع می شود بعد بچه چیز دیگر شروع می شود انگار یکسری بیماری در اینها دور می زند. نوبتی هر کسی یک سهمی از این بیمارهای جسمی را در خانواده آشفته دارد. جسمی سالم است.@ اما فلانی مریض است هفته بعد هم نوبت دیگری می شود در آشفته یک علائمی از تنشهای هیجانی و روانی را دارند. مثل ناخن جویدن، مثل لکنت زبان طولانی، خیس کردن رختخواب یعنی بیاختیاری ادرار اکثراً شب است. البته بیش از 6 سالگی قبلش یک مقدار طبیعیتر است.@ مو کندن از این مسائلی که ما به آنها می گوییم اختلالات عادتی، بیماری روانی نیست ولی اینها نشاندهنده یکسری تنشهای هیجانی و یکسری اختلالات عادتی کودکان هستند این درست مثل یک وسیلهای یک ترموستایی یک میزان الحرارهای نشان می دهد که خانواده آشفته است.@ بچه شبادرار شما بعد از 5 سالگی یا 6 سالگی که سابقه نداشته آن که از قبل شبادراری داشته بیشتر می تواند مسأله فیزیولوژیکی و جسمانی باشد. اگر نباشد مسأله آن بچه تنها نیست یادتان باشد که خانواده یک سیستم است مسأله کل خانواده است.@ مسائل درسی که اغلب طرف دچارش می شود. از سالهای طولانی دارد پرخاشگریهای بچهها، اینها در بچههاست مسأله سومی که در خانواده آشفته افراد بحثهایشان به ندرت به نتیجه می رسد بحث می کنند. داد می زنند ولی به نتیجه نمی رسد.@ یک جنگ سردی یک سکوتی بدون نتیجه، یک قهر دو سه روزهای، دوباره آشتی می کنند زندگی می کنند یکبار دیگر بحثشان می شود دوباره جر و بحث می کنند اما به نتیجه نمی رسند دوباره ادامه دارد این حالت را ما میبینیم. بحثهایی که به ندرت به نتیجه می رسد.@ یک خصوصیت دیگر خانواده آشفته این است که در خانواده آشفته افراد با هم کم حرف می زنند یعنی سکوت در خانواده آشفته خیلی زیاد است. هر کسی سرش در کار خودش است. بچه در اتاقی درس می خواند. مادر خیاطی می کند. پدر روزنامه می خواند. همه با هم می نشینند تلویزیون نگاه می کنند با هم کم حرف می زنند.@ فقط سر سفره که بگویند چه می خواهی برایت چه بکشم؟ دوباره می روند در گوشه جزیره خودشان، این هم مشکل بعدی، مسئله بعدی در خانواده آشفته این است که سروصدا خیلی زیاد است. یعنی همه با هم، پدر و مادر با هم، یا با بچه ها داد، فریاد، درست عکس سکوت، سکوت زیاد، سر و صدای زیاد، هر دو نشاندهنده آشفتگی است.@ مسأله بعد این است که یکسری عواطف منع شده یا به تعبیر خودمان رودربایستی در خانواده آشفته زیاد است آدم یکسری چیزهایی دارد جرأت نمی کند به همسرش بگوید زود قهر می کند. زن گریه می کند. مرد داد می زند. نمی توانند طاقت بیاورند. بچهها جرأت نمی کنند به پدرشان چند ماه است قول داده که فلان چیز را بخرد بگوید بابا چرا نخریدی.@ انتقاد و رد و بدل کردن ایرادهای منطقی نیست و با هم در بحثهای دینی و سیاسی هم شاید اینطور باشند. یعنی یک دیوارهایی کشیده شده و کنار هم زندگی می کنند بدون اینکه با هم رد و بدل بکنند عقیدهها و عواطفشان.@ در خانواده آشفته افراد خیلی از هم فاصله دارند. چه در درون خانواده چه در بیرون، درون همان است که گفتم با فاصله با هم مینشینند. بچههای کوچک را ما بغل می کنیم. ناز می کنیم. آنها حتی داد هم سر ما می زنند. چون خیلی طبیعی هم به فطرت نزدیک هستند.@ چرا این را نخریدی، وقتی بزرگ می شود دیگر نمی گوید. فاصله هم می گیرد شما که مادر هستی دستی به سر دختر نوجوانتان نمی کشید. سرش را شانه نمی کنید. من که پدر هستم با بچهام کشتی نمی گیرم. بازی نمی کنم، خیلی با فاصله، فاصله جسمانی خیلی زیاد است.@ در بیرون از خانواده هم مردها سعی می کنند به بهانههای مختلف دیر خانه بیایند. فرار می کنند. حالا مسجدیها در مسجد زیاد وقت می گیرند یکی از دوستان شما و ما که در یکی از همین جلسات همسران جوان است یک سال است ازدواج کرده ولی وقتی از سر کار می اید یک چایی می خورد وضو می گیرد از سر کارش نزدیک غروب می اید مسجد می رود.@ قرائت قرآن تا 11 شب، این کار هر شبش است از نظر ما فرار، و اسمش را دین می گذاریم. صبح جمعه دعای ندبه میرود. بعدازظهر جمعه درس عرفان فلان حاج آقا میرود یعنی می خواهم بگویم آدم احساس می کند که در این خانواده دافعه زیاد است یعنی فرار.@ حالا خانمها این فرارها را که موقعیت اجتماعی ندارند، ندارند ولی او هم اگر شاغل باشد خیلی سرش را بند می کند حالا مدرسه تعطیل شده، پوستر می چسباند. اضافه کار می گیرد. یعنی خانواده جاذبه ندارد فرار، بچهها که بزرگتر بشوند به خصوص پسرها، من پسرهای تهرانی را می شناسم که دانشگاه قبول شدند رفتند دنبال اینکه اتاق بگیرند.@ پسر دبیرستانی که همین جا خانه پدریاش است دنبال یک اتاق دیگر است. این هم یک حالت دیگر است. بعد هم مسافرتهای طولانی و خلاصه به نحوی ما این فرارها را میبینیم.@ باز علامت دیگر خانوادههای آشفته اینکه روابط زناشویی هم شکل مطلوب و ارضاکنندهای در خانوادهها بین زن و شوهر ندارد. این هم یک ارتباط است. چطور یک ارتباط کلامی کم اس؟ چطور یک ارتباط جسمی با فاصله است این هم یک آیینه تمامنمای از صمیمیت و عاطفه و ارتباط است اینجا هم مسأله جنسی مختل است.@ در خانوادههای آشفته وقتی یک مشکلی پیش می اید افراد دنبال مقصر می گردند. نه دنبال راه حل، این نکته خیلی در جامعه ما زیاد است خلاصه هر کسی دنبال این است که یک محکومی را پیدا بکند و او را به چوب تازیانه شماتت ببندد.@ حالا باز مشکل حل نشده بچه کارنامهاش را دادند نمرهاش کم شده این می گوید تو اگر آن روز نمی رفتی، به تو گفتم چند بار اینطور، آخرش دیدی که حرف من درست است، او هم یک چیز دیگری می گوید این وسط این بچه مشکلاتش همینطوری مانده.@ دوباره ثلث بعد دو سال بعد هم همین عوامل، ولی اینها فقط یک بهانه پیدا کردند که بگویند چه کسی مشکل دارد و چه کسی غالب است و چه کسی مغلوب.@ در خانوادههای آشفته تصمیمات جدی گرفته نمی شد. همینطوری می روند خلاصه یک طوری می شود. اینکه علی(ع) میفرماید: (یا أیُّهَا النّاس إنّا قَد أصبَحنا فی دَهرِ عَنودٍ وَ زَمَنٍ کَنُود) مردم ما در یک زمانه بدی داریم زندگی می کنیم.@ بعد مشخصات این زمانه بد را می گویند یکی این است که (لا نَتَخَوَّفُ قارِعَۀً حَتّی تَهِلَّ بَنا) ما از یک مصیبتی از یک قارعهای ضربه کوبنده نمی هراسیم مگر اینکه یک باره وارد می شود. قدرت پیشبینی نداریم. پیشگیری نداریم، برنامهریزی نداریم. سیستم اجتماعی اینطوری است. سیستم خانوادگی هم اینطوری است.@ اصلاً اهل این مآلاندیشیها و برنامهریزیها نیستیم. ما در روایت اسلامی داریم آدم مؤمن یکی از کمالاتش یا(الکَمال کُلُّ الکَمال) یکی از عواملش تقدیر المعیشه است. برنامهریزی برای زندگی و خرج و دخلش است ما اینها را هم نداریم.@ در خانواده آشفته افراد هر کدامشان به نحوی احساس حقارت می کنند. یک بچه کمروست در مدرسه حرف نمی زند. یکی توسریخور است. خانم احساس می کند نسبت به هم سن و سالهایش عقب است آقا در خانه داد می زند بیرون مظلوم است.@ یعنی یک مجموعهای از ضعف اعتماد به نفس را در اعضای خانواده ما میبینیم. چیزهای دیگر هم هست ولی اینها عمدهترینشان بود. پس اینها علائم خانواده آشفته می شود. اینها نشانهشناسی خانواده آشفته است.@ شما اگر بگویید همین الان که معمولاً زیر سه سال است که ازدواج کردید و خانواده شما فرار و سکوت و رودربایستی و داد زدن و جرأت نکردن است. یعنی دارید به آشفتگی نزدیک می شوید یا آشفتگی شدید شاید به جدایی منجر شود. یا یک عمر در آشفتگی باشید، آشفتگی یعنی استرس.@ یعنی شما فکر کنید که ما هر چه استرسهای بیشتری در زندگی داشته باشیم عمر و نشاطمان کم می شود. بارآوری و بازدهی ما کم می شود. مگر در بحثمان تکسلولی نگفتیم؟ حالا اگر شما در یک خانواده اینطوری باشید یعنی استرس و بعید ندانیم که انسان در معرض ابتلاء آشفتگی قرار بگیرد باید یادتان باشد که سه مرحله باشیم.@ شاید الان در مرحله اول باشد. شاید یکسال دوم در مرحله دوم باشد. شاید پنج سال بعد در مرحله سوم باشد و آنوقت آدم میبیند یک جوان 35 ساله زخم معده دارد. آن بیماری پیشرفته دارد. یکباره یک آدم متدینی کشیده شده به راههای ناجوری، خانواده آشفته یعنی یک خانواده پراسترس، استرس به تدریج ضربههایش را می زند و آدم را دچار آن ابتلائات می کند.@ حالا برگردیم به آخر بحثمان که بحث اصلی و تقریباً راهگشاست و انشاء الله جدی بگیریم بگوییم که چه بکنیم خانواده ما آشفته نشود یا چه بکنیم که از آشفتگی در بیاید، بالنده بشود؟ با رشد و نمو بالندگی داشته باشد. یا نه اصلاً زمینهای برای ورود استرسها نباشد و استرسها را کم کنیم.@ دیدیم که در خانواده آشفته یکی از بارزترین عوامل و علائمش ارتباط نامطلوب یا اختلال در ارتباط، ارتباط این روزها به طور علمی رویش خیلی کار شده ارتباط ترجمه یک کلمه انگلیسی به نام کامییوکیشِن.@ این بحث آنقدر الان مطرح شده که وسائل ارتباط جمعی مثل رادیو و تلویزیون، روزنامهها هم وسیله ارتباطی هستند. ارتباط بحث عمده اجتماعی دنیاست و در مسائل فردی هم بسیار راهگشاست. ما اصلاً اگر ارتباط با هم نداشته باشیم زندگیمان به سرعت به نابودی، حتی به مرگ منجر میشود.@ تصور بکنید یک آدمی که با دیگران ارتباط نداشته باشد. ارتباط به دو صورت است. یا کلامی است یا غیر کلامی، ارتباط کلامی با هم حرف زدن است. البته ارتباط شیوههای مختلف دارد نوشتن، گوش دادن، خواندن و صحبت کردن، شیوه متداول ارتباط، نوشتن و خواندن، شنیدن و حرف زدن، تقریباً عمدهترین ارتباط ما از این راه است.@ ولی متأسفانه ثابت شده که ما کمترین آموزش را در این چهار مهارت داریم. باورتان می شود ما اصلاً خوب بلد نیستیم با هم حرف بزنیم. گوش دادن هم بلد نیستیم. حالا نوشتن و خواندن که سهل است ما خوب نمی توانیم بخوانیم و بنویسیم ولی خود حرف زدن و حرف شنیدن و گوش دادن و صحبت کردن که جزء مهارتهای اساسی انسان است.@ ما آموزشهای کمی درباره آن داریم. اگر ارتباط باعث بشود که انسان از آشفتگی در بیاید و زندگیاش دوام پیدا بکند باید مهارت داشته باشد. تعریف ساده ارتباط این است؛ ارتباط یعنی تبادل اطلاعات روی احساسات، تبادل کلمه اش یک طرفه است یا دو طرفه؟ دو طرفه، تبادل از باب تفاعل است.@ تبادل اطلاعات روی احساسات، یعنی من اگر با کسی ارتباط برقرار می کنم اگر ارتباط، ارتباط باشد و گرنه معنی نمی دهد. باید تبادل باشد. من اطلاعاتم را بدهم او هم اطلاعاتش را به من بدهد. من احساسات و عواطف به او بدهم او هم احساسات و عواطف به من بدهد. این اطلاعات می شود.@ یک چیزی مثل رادیو و به ظاهر ارتباط یک طرفه است و اگر البته واقعاً یک طرفه باشد ناموفق است ببینید در هر ارتباطی ما یک پیام داریم. ارتباطات کلامی و غیر کلامی است. ارتباطات چهار تا در آن خیلی شایع است. ارتباط یعنی تبادل اطلاعات روی احساسات.@ حالا می خواهیم بگوییم در هر ارتباطی چهار عنصر وجود دارد. پیامی که رد و بدل می شود. کسی که پیام را می رساند. کسی که پیام را دریافت می کند و چهارمی را پَسخوران دل می گویند. یعنی واکنش، در واقع، پیام، پیامرسان، پیامگیر، یا گیرنده و فرستنده، این سه تا، پَسخوران ترجمه (؟)فیبَک در انگلیسی است.@ یعنی عکسالعملی که ما از طرف گیرنده پیامگیر می گیریم و میفهمیم. من الان دارم با شما صحبت می کنم. من پیامرسان هستم. شما که گوش می دهید پیامگیر هستید. حرفهای این جلسه ما درباره ارتباط و خانواده آشفته و بالنده پیام است. نگاه شما، نوشتن شما، چهرهتان را در هم بکشید یا نکشید، نگاه به ساعتتان بکنید یا نکنید عکسالعملهای شما آن چهارمی است یعنی پَسخوران است.@ اینها اگر که به فرد نرسد مثل دیواری که بین من و شما باشد من نمیفهمم پیام من چه اثری گذاشته خودم را هماهنگ با شما نمی کنم و امکان دارد اصلاً این ارتباط ما مختل بشود و آن تبادل واقعاً صورت نگیرد.@ در یک تدریس درست و حسابی هم فقط کافی نیست که یک کسی بنویسد یا نگاه کند یا سرش را تکان بدهد. باید وقت داشته باشد اظهارنظر کند. حرف بزند، خوشم آمد نیامد، اینجا را توضیح بدهید، تبادل اطلاعات است توضیح بدهید، او هم به من یک اطلاعاتی می دهد. می گوید من حرفهای شما برایم مبهم است.@ من باید خودم را تطبیق بدهم و جلو بروم. در رادیو وقتی ما به شنوندههایمان می گوییم برای ما نامه بنویسید خود نامهها آن چهارمی است. ولی ضعیف است نسبت به سخنرانی، به همین دلیل گوش دادن از نوار آنقدر اثر ندارد تا در کلاس حضوری، برای اینکه هر چهار عنصر تقریباً هست. یک کلاس حضوری زمانی خوب است که ما تبادل داشته باشیم.@ تازه این در تدریس است. اما در خانواده که تدریس نیست. در خانواده خیلی تنگاتنگ ارتباط برقرار می شود. تازه ما در تدریسمان، اطلاعات داریم. احساسات نداریم، یعنی من دارم یک حرفهای علمی به شما میزنم و شما هم با یادداشتهایتان یا یادداشت کردن چیزی به من می گویید.@ احساسات یعنی اینکه من غمم، شادیام، دینم، امیدم، انتظارم، ترسها و آرزوهایم و عاطفهها را به شما بگویم و شما گوش بدهید شما با من همدلی و همدردی بکنید و فقط هم معلموار نگاهم نکنید و بعد نصیحت بکنید.@ شما هم به من بگویید شما هم غم و غصه و شادی و دین و امید و انتظار، در خانواده که معلم و شاگردی نداریم. در خانواده یعنی ارتباط واقعی باید بین اعضای خانواده باشد. تبادل احساسات باید آنجا باشد اگر ارتباط به این صورت برقرار بشود.@ یعنی در خانواده اعضایش خیلی خوب با هم تبادل اطلاعات و احساسات داشته باشند. ثابت شده آرامش به تکتک اعضای خانواده ایجاد می شود. رشد ایجاد می شود. خانه جاذبههای زیاد پیدا می کند.@ آن دافعههایی که گفتیم آن فرارهای پنهان و آشکاری که ما از خانوادهمان داریم. یکی در مسجد خودش را گم می کند. یکی با دوستانش تنهایی کوه می رود برای اینکه آنجا ارتباط برقرار می کند. اینجا ارتباط برقرار نمی کند.@ در کوه می گوید، می خندد، شوخی می کند، درد دل می کند. در خانه ارتباط نیست. در مسجد یک ارتباطی برقرار می کند اینجا نیست. ما کجا بیشتر می رویم که به ما بیشتر خوش می گذرد؟ جایی که ارتباط باشد به معنی تبادل اطلاعات، چرا خانمها در خانه با همسایهشان مینشینند نیم ساعت حرف می زنند همانها در خانه با همسرشان شاید کم حرف بزنند؟@ برای اینکه در خانه آقای تحصیلکرده یا یک کلاس اضافه خوانده، یا تجربهای دارد فکر می کند معلم است. معلم بودن برای زن ارتباط را خراب می کند. آدم نباید برای بچهاش حتی معلم اخلاق، روانشناس، قاضی، فرمانده باشد. با فرمانده جرأت ندارد وقتی می گوید چشم محکم باشد. ما وقتی که سربازی بودیم می گفتند ارتش چرا ندارد، یعنی ارتباط نیست.@ می گفتند حتی اگر شما را بی خود تنبیه کردیم، باید تنبیه را تحمل بکنید بعداً بیایید طوری بنویسید که آنجا تنبیه است. ولی چرا ندارد. پس من اگر فرمانده بچهام بشوم، می شوم همان افسر مستبد رژیم قبل که به یک سرباز می گویم ارتش چرا ندارد. این ارتباط نیست.@ اگر روانشناس بشوم همسر من می اید می گوید من گاهی وقتها از تو دلخورم که اینطوری است من به جای اینکه گوش بدهم می گویم این نشان می دهد که تربیت خانوادگی تو اینطوری بوده پدرت اینطوری بوده.@ طبق گفتههای روانشناسان عقدههای آنطوری داشتی، روانشناس تحلیل می کند. شروع می کند گذشته طرف را گفتن و بررسی کردن و یک اَنگ هم به طرف زدن چه کسی جرأت می کند فردا انتقاد بکند؟ برای اینکه اصلاً می رود به گذشته و تحلیل آنها، روانشناس شدن ارتباط را خراب می کند. مثل فرمانده شدن.@ معلم اخلاق هم فقط نصیحت می کند یک طرفه، که او هم باید گوش بدهد چشم بگوید، قاضی قضاوت می کند و گاهی اوقات محکوم می کند هیچ کدامشان تبادل نیست حالا همسر بنده که من در خانه برایش روانشناس یا معلم اخلاق هستم.@ خیلی مؤدبانه گوش می دهد و شاید بگوید استفاده کردم ولی دو ساعت است من حرف زدم او هیچی نگفته، یک روانشناس خوب الان می فهمد که این ارتباط نیست. او فقط گوش کرده هیچی نگفته تبادل که نبوده و بعد که من می روم میبینید با زن کم سواد و مسألهدار همسایه مینشیند دو ساعت حرف می زند، چرا.@ اگر من گوش بدهم درک بکنم میبینم که او می اید می گوید علی ما امروز در مدرسه من را خواستند گفتند بچهها را اذیت می کند خانم من یک همدردی با او می کند می گوید همه بچهها اینطوری هستند خانم ناراحت نباش محمد من هم چند روز پیش صدا زده بودند اینطوری بود.@ او می گوید شوهر من دو روز است که مسافرت رفته یک تلفن هم به من نزده این هم می گوید همه مردها اینطوری هستند، این می گوید، او می گوید تبادل است دیگر، اینها دو ساعت هم با هم حرف می زنند. چون هیچ کس معلم اخلاق او نیست روانشناس او نیست او را محکوم نمی کند.@ ولو اینکه حالا شما بگویید یک زن بدحجاب سر کوچه شما، ولی به زن من می گوید خانم راست می گویید من میفهمم شما مشکل دارید من هم اینطوری هستم، یک چیزی هم از خودش می گوید او را تشویق می کند.@ ولی بنده روانشناس متدین اجازه نمی دهم همسرم حرف بزند بچه هم همینطور، اینکه جوانهای خانوادههای متدین از خانواده دور می شوند و در آغوش طاغوتیان می غلتند برای اینکه اینجا ارتباط نیست. آنجا ارتباط است. آنجا کوه رفتن و صمیمیت است خندیدن روی هم آب ریختن است با هم شوخی کردن است.@ اینجا یک پدر مقرراتی خشک، اینجا قرار دارد که فقط آیه و روایت به خورد بچه جوانش می دهد، این که نمیشود، اینکه ما الان مشکل عمدهمان در جامعه ارتباط است. مسئولین ما با مردم و با جوانها به خصوص ارتباط ندارند.@ من بارها گفتم یکی باید جرأت بکند یکسری جوانها را جمع بکند من روانشناس را دعوت نکند چون به ما مسأله فردی را می گویند. من کم رو هستم بروم یک کاری بکنم اگر راست می گویید یک مسئول اجرایی بیاور انتقاد بشنود.@ داد یک جوان معترض را بشنود و این هم تحمل بکند و بگوید راست می گویید اینجا هم اینطوری است من هم می خواهم این کار را بکنم باز هم ننشیند نصیحت بکند. یک عالم برنامههای درازمدت را بگوید باز هم جوان میبیند همچنان بیکار است.@ همچنان ازدواج مشکل است. همچنان تأثیر اینطوری است. قانونش این شده که ما خیلی داریم پیشرفت می کنیم، اینکه نمی شود، باید تبادل باشد در هر صورت ما ارتباط نداریم. پدر و مادرها با بچههایشان، زن و شوهرها به خصوص با همدیگر کم ارتباط دارند.@ ارتباط به گونهای که من می گویم، حالا برای اینکه بفهمیم ارتباط به این گونهای که عرض کردم یعنی چی، ما در یکی از کلاسهایمان یک بار این کار را کردیم ما آنجایی که در مسجد بلال بودیم فضا هم باز بود قبل از جلسه ارتباط آمدیم این کار را کردیم.@ گفتیم زن و شوهرها دوتا دوتا بیرون بروند کنار هم بنشینند این هفت، هشت، ده تا سؤال را از هم بپرسند که بگویند و بعد تبادل، بسیار ساده، مثلاً بپرسند من از چه غذایی خیلی خوشم می اید؟ این یک سئوال، من از چه غذایی خیلی بدم می اید، بهترین صفتی که در تو میشناسم و خوشم می اید چیست؟ از صفتی هم که از تو ناراحت هستم این است.@ از این اخلاق خانواده شما خوشم نمی اید، از این اخلاق خانواده شما خوشم می اید، من یکی از برنامههای مهم زندگیام این است، یکی از آرزوهایم این است، از چیزی که خیلی رنج می برم این است، اینطوری رنجم را می گویم. شادیام را می گویم. انتظارم را می گویم. غمم را می گویم. غذایم را می گویم. عقیده من راجع به این مسائل این است.@ فکر کنید حالا راجع به ویدئو، سینما، مهمانی، آنهایی که خانوادگی است اگر کسی داشته باشد، شروع کنید ده تا از این سؤالات را بنویسید من آنجا گفتم آقایان اول شروع بکنند اینها را گفتن خانم فقط گوش بدهد خوب هم گوش بدهد.@ حالا راجع به خوب گوش دادن بعداً می گویم، فرض بکنید اگر بخواهیم ارتباط برقرار کنیم شانهام را بالا می اندازیم خسته می شویم. سرمان درد می گیرد. یعنی ما اینطوری نمی توانیم حرف بزنیم. داریم حرف می زنیم بعد می گویم بگذاریم برای بعداً من الان کلافه شدم از سر درد، یعنی حرف نزن.@ یا وسطش داد می زنم، یا قهر می کنم. یا رویم را برمی گردانم. یا سکوت می کنم، هیچ کدامشان اجازه نمی دهند من حرف بزنم به آنها گفتم سعی بکنید یک ربع خوب گوش بدهید که شوهرتان این حرفها را بزند بعد ساکت بنشینید او شروع بکند آرزویی که دارم.@ اخلاقی که خیلی بدم می اید، اخلاقی که خوشم می اید، ، مادر تو که اینطوری است، اینجا به جای اینکه داد بزنیم، قهر بکنیم، گریه بکنیم، رویمان را برگردانیم، سرمان درد بگیرد. خوب گوش بدهیم تحمل داشته باشیم خوب گوش بدهیم و بعد هم او بگوید من هم بگویم، این می شود تبادل اطلاعات و احساسات.@ البته مرحله اول تمرین است ما خیلی اوقات این کار را نمی کنیم. شما دیدید وقتی یک عیبی، ایرادی راجع به خانواده همسرتان می خواهید بگیرید با یک واکنشهایی روبهرو می شوید. انتقادها همچنان سر جای خودش هست اما آن نمی گذارد شما جلو بیایید.@ مرد با دادش، زن با گریهاش، هر کدام یک حربه دارند، اگر دیدید الان که ازدواج کردید اگر میبینید در خانه که می روید خدا وکیلی شبانهروزی نیم ساعت می توانید با هم حرف بزنید دو طرفه بدون عصبانیت و قطع کلام دیگری، این ارتباط، ارتباط خوبی است.@ اگر میبینید سکوت زیاد است. یک طرفه یک نفر صحبت می کند. عواملی می اید این ارتباط را قیچی می کند گفتم قهر و سکوت و سردرد و گرفتاری و ناله، می خواهد بگوید همه حرفهایی که تو گفتی من قبول دارم. انشاء الله دفعه بعد، به این ارتباط نگویید.@ ما می خواهیم ارتباط، تبادل، جریانی که باید ادامه داشته باشد. جریانی که می اید و می رود، این می گوید، آن می گوید، ارتباط، احساسات، ببینید چقدر آدم آسوده و راحت می شود. عقدههایش کم می شود ابهاماتش از بین می رود، سوءتفاهم یعنی چی؟@ سوءتفاهم یعنی اینکه من فکر کردم آن روز که تو جلوی فلانی به من این حرف را زدی منظورت این بود که من را تحقیر بکنی، حالا من اجازه بدهم که زنم این را به من بگوید و من هم به او ثابت کنم که منظورم این نبوده اصلاً در دلش نمی ماند.@ استرس نمی شود، سکته هم نمی شود. این است که یک ارتباط خوب در خانواده عمر آدم ها را زیاد می کند. به آدم رشد می دهد. قرآن مگر نفرموده (إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ) اگر کار خوب بکنید به خودتان کردید.@ مگر نفرموده (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ) اصولاً دیدگاه اسلام یک دیدگاه منطقی و علمی است و مربوط به کل نظام آفرینش این است که هر عملی که ما انجام بدهیم نتیجهاش به خودمان برمی گردد.@ مگر نه اینکه خانواده یک سیستم است و اگر من در آن یک ارتباط خوب قرار است برقرار کنم و زنم در آن اعتماد به نفس، احترام، محبت، لبخند و صمیمیت باشد همه اینها به خانه می ریزد. زن شوهرش را میبیند بچههای من و من، آن بچه رشد کرده بچه من است و افتخار من است و آرامش من است (إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ).@ این همان چیزی است که باید در خانواده باشد. ارتباط یعنی این، در همین بحث ارتباط نکته خیلی مهمی که داریم گوش دادن است. خود گوش دادن ابزار و وسیله ارتباط است. یعنی طرف که حرف میزند باید گوش بدهد.@ ما در روانشناسی بالینی در رشته تخصصیمان اینطوری آموزش دیدیم که اگر یک کسی به عنوان بیمار و مراجع می اید با ما صحبت می کند ما غریبه هستیم. او همسر ما هم نیست و یک ارتباط حرفهای داریم یعنی این آموزش آموزش تخصصی و علمی است.@ آقا یکطرف خانم هم یکطرف مینشانیم مهمترین بحث در مسأله روانشناسی لاپورت می گویند یعنی همدلی، یعنی یک کاری بکن که طرف اعتمادش جلب شود و تو را بپذیرد. ما خیلی از این پزشکان و روانشناسان ما مشکلشان این است که این قضیه را نمی دانند.@ شاید خیلی متخصص باشند شما پیش چند پزشک رفتید دیگر جلسات بعد نرفتید و داروهایش را هم نخوردید. تخصصش پایین بوده نتوانسته با شما ارتباط برقرار کند. حالا روانشناس در جامعهمان کم داریم ولی بعضیها را که داریم آنقدر موفق بودند که همه برای آنها سر و دست می شکنند یعنی آن عنصر عمده ایجاد همدلی است مولوی می گوید:@

مهم همدلی است حالا آدم همزبان و همدل باشد چه بهتر، به ما می گویند این آدم که اینجا مینشیند شروع می کند اول یک مقدار از مشکلاتش می گوید در عین حالی که می گوید دارد من را هم تست می کند، بیمار است بنده هم با شما همین کار را می کنم یعنی من بیمار شما باشم، بیمار نه مشاور.@ حالا بیمار بالینی است. یک کم می گویم می خواهم ببینم این آقا کیست؟ میپذیرد، تحمل می کند، اهلش هست ما همه سفر دلمان را باز کنیم که نمی شود، یکذره می گوید یک تکنیکهایی دارد با تکنیک هم نمی شود، می گویم بعداً باید چکار کرد.@ اگر مثلاً می گوید من در خانه آنقدر عصبانی می شوم که موهای دخترم را می کشم، من می گویم عجب خانمی مثل شما موهای دخترش را می کشد خیلی کار بدی می کنید، این آمده که من مشکلش را حل کنم خودش هم می داند کار بدی است. حتی اگر هم نگویم خیلی کار بدی می کنی همین عجب کار را خراب می کند.@ می گویم تعجب نباید بکنید. ملامت نکنید. چرا این کار را کردی، تحقیر نکنید. معلوم است یک آدمی با سواد شما باید این ضربهها را بخورد. یک دختری که دانشگاه قبول شده پیش من آمده بود سه چهار سال کنکور می خواند اعتماد به نفسش ضعیف است.@ به رادیو زنگ زد ما او را فرستادیم پیش یک روانشناس واردی که از خارج آمده بود نمی دانست ارتباط با مردم مهم است که برقرار بکند، گفته بود معدلت چند است؟ گفت 14 ـ 15، گفته بود معلوم است با این معدل قبول نمی شوی، یا کاردانی بگیر یا شوهر کن.@ مادربزرگش هم این حرفها را می تواند بزند. پیش یک روانشناس آمده من نمی گویم که او باید حتماً شاگرد اول کنکور می شوی نه باید یکطوری، تغییر است یک ارتباط برقرار کردن، پیش من آمد گفتم معدلت چند است؟ نمی دانستم که او هم از او سؤال کرده.@ عصبانی شد و گریه کرد گفت حتماً شما هم می خواهید بگویید که من نباید دانشگاه قبول شوم، گفتم من که چیزی نپرسیدم ولی ما برای اینکه بدانیم از چه پایهای باید طرف بالا برود و بر چه مبنایی بگذاریم اینطوری است آدم می تواند با معدل 11 قبول شود و با معدل 19 قبول نشود. باید ببینیم باید از یک جایگاهی شروع کنیم.@ یکذره آسوده شد ولی او گفته بود معدلت چند است برایش ضربه بود چون پشت سرش یک چیز منفی همین جلسه اول گفته بود، حالا منظورم اینکه می گوید ملامت نکنید. شماتت نکنید. تحقیر نکنید. تعجب نکنید.@ دارد این آقا با شما حرف می زند یا این خانم قلم برندارید و یک چیزهایی را یادداشت کنید. حتی گاهی اوقات یک چیزهایی هست مربوط به او است من باید بگویم خانم اجازه می دهید من اینها را یادداشت کنم؟ ضبط نگذارید. تلفنتان مرتب زنگ نزند. در اتاقتان باز نشود.@ یک کسی پیش شما بیاید سؤالی بکند شما هم یک ربع به او بگویید این کار را بکن آن کار را بکن بعد بگویید ببخشید خانم چه گفتید؟ طرف دیگر نمی اید یعنی احساس می کند من درکش نمی کنم ارتباط برقرار نشده این عوامل مخل است.@ حالا یک آدم غریبه متخصص است زن و شوهر باشند به خودشان اجازه می دهند تازه داد هم بزند حرف بد هم او بگوید، پدر تو اینطوری بود مادر تو اینطوری بود به روانشناس که نمی گوید، آنهایی که روانشناسان کم تجربه به کار می برند مثل ملامت و تحقیر و تعجب و تلفن جواب دادن و صحبت کردن با آدم دیگر و نگاه نکردن و یادداشت کردن.@ گاهی اوقات اگر یک کسی با ما بعد از ده دقیقه که دارد صحبت می کند بگوید حواستان با من هست، گوش می دهید؟ یعنی فهمیده که من گوش نمی دهم. این یعنی من بد کاری کردم به همین دلیل می گویم که وقتی کسی آمد باید به او گوش دهید.@ اگر من وارد یکسری اسرارش بشوم اگر بگوید من گاهی اوقات (؟) میبرم و بعد طرف می گوید شما رابطههای غریزیتان چطوری است؟ تا حالا دوست پسر نداشتید؟ یا حتی من بروم وارد شوم که کمکم اسرارش را بگوید جلسه دوم به من اعتماد می کند می گوید.@ جلسه سوم می گویم عجب، پیش یک کسی میرویم که می فهمد ما این گناهان را کردیم دیگر نمی اید من به معلمها گفتم مواظب باشید از بچهها هر چند صمیمی هستند اعتراف نشنوید راجع به گناهانشان، این فردا دانشجو می شود. بزرگ می شود. ازدواج می کند. از تو فرار می کند.@ کسی که حاضر نیست در محلهای، شهری برود که گناهانش برملا بوده، حتی بین چند نفر، پس ما نباید اعتراف بشنویم. خودمان مسأله داریم. در مسأله گناهان جلو برویم کلی عمل کنیم. این غریبه است حالا اگر من بیایم با همسرم و با فرزندم وارد یک قضیه بشوم که پسرم است، دخترم است.@ او هم بیاید خیلی مسأله ریز جوانیاش را بخواهد به من بگوید به پدر نمی گوید، بعد هم یک موقع من بخواهم زیر زبانش را بکشم نمی گوید فرار می کند. میبیند که این هر وقت با این پدر می خواهد صحبت بکند پدر با یک طریقی با یک بدبینی روی این خطها م یرود. این چه ارتباطی است و با دوستش این کار را می کند.@ خلاصه کلام اینکه ما اگر می خواهیم ارتباط خوب برقرار کنیم با هم دوست باشیم در دوست تبادل ارتباط و احساسات است دوست تنبیه و تحقیر نمی کند دوست برای همدیگر معلم نیست به دوست خوب گوش می دهد.@ در گوش دادن عرض کردم به تلاش اینکه ما واقعاً تماس چشمی برقرار بکنیم. هر چند مدت یکبار به چهره طرف هم نگاه کنیم. وسطهای صحبت کردنها اگر واقعاً حرف را نفهمیدیم بگوییم من این یکی را متوجه نشدم یکبار دیگر بگو، خوشش می اید که ما داریم توجه می کنیم.@ حتی با بچهها گفتن گوش دادن بازتابی، پسر شما انشاء الله بزرگ می شود و می اید می گوید من دیگر این مدرسه نمی خواهم بروم. این شکایتی است که یک بچه دبستانی می تواند بکند ما اگر بودیم چکار می کردیم؟@ می گوییم بدبخت می شوی، باید بروی آخرش مثل فلانی می شوی، شروع می کنیم نصیحت کردن، ببینید بچه من چرا نمی خواهد مدرسه برود؟ یک مشکلی دارد، یک عاطفه، یک احساسی، به من نمی گوید، گفته مدرسه نمی خواهم بروم حالا خیلی مؤدب نباشم می گویم غلط کردی می خواهی حمال بشوی، مؤدب که باشم می گویم نه دیگه از این حرفها نزن.@ خیلی مؤدبتر باشم نصیحت می کنم عزیزم آدم باید مدرسه برود، اما اصلاً نگو که حرف بزند یک کلام گفت تمام شد، او هم گوش می دهد می گوید باشه.@ چرا هم نگوییم چرا یک نوع بازجویی است. آخر کلام این را به خودش برگردانیم بازتابی، بگوییم مثل اینکه خیلی ناراحت هستی که نمی خواهی مدرسه بروی یا مثل اینکه اصلاً نمی خواهی مدرسه بروی، این یک چیزی رویش می گذارد به من می گوید.@ این یک چیز یعنی ارتباط، می گوید بله وقتی معلم فرق می گذارد بین بچهها چطوری مدرسه برود، این اطلاعات یک کمی اضافه شد. باز هم من نباید نصیحت کنم بگویم بابا عزیزم معلمها فرق نمی گذارند آنها دوستت دارند، باید بگذارم حرفش را بزند.@ من می گویم حالا من هم جای تو بودم از اینکه معلمها فرق بگذارند ناراحت می شدم. یا اینکه معلمها فرق گذاشتند خیلی ناراحتی، می گوید بله، بعد جلو می روم می گوید بچه معلم دیگر را تحویل گرفت، وقتی اینها را یک ربع دارد اینطوری به من می گوید.@ من نه نصیحت کردم فقط یک استارت میزنم. یک کاری می کنم که دوباره بگوید. با صمیمیت و با محبت، با سؤال درست و حسابی بعد از یک ربع می فهمم که یک بچهای در کلاس اینهاست که پسر مدیر مدرسه است. بچه من نمرهاش خوب بوده به او نیم نمره اضافه کرده 20 شده به این نکرده 5/19 شده رقیب هم بودند کلی اطلاعات دستم می اید.@ یک جایی احساس می کنم می گویم حالا اگر من بروم با معلمت صحبت کنم خوب است؟ امکان دارد بگوید نه، ولی بچه راحت شده با من ارتباط کرده مشکلش هم حل شده، یکبار هم می گوید نه یکطوری نگویی که کار دست من بدهی.@ می گویم نه، من بلد هستم چکار کنم. اینطوری بگویم خوب است؟ من از این راه وارد شوم؟ این اطلاعات و همدلی می شود. رفیق پیدا کردن می شود، چه کسی در جامعه با بچهاش با زنش با شوهرش اینطوری برخورد می کند؟@ نکته بعد این است که یک فرقی بین زن و مرد در ارتباط کلامی هست یک مقالهای را من یک جایی خواندم و بعد هم ترجمه کردم از انگلیسی مال مجله ریگیرز دایجستر مال 1992 عنوان مقاله این بود شوهران خود را به حرف وادارید. @ نوشته بود اغلب خانمها شکایت می کنند که شوهران ما در خانه که می ایند کم حرف می زنند یک گوشه دراز می کشد اصلاً با ما حرف نمی زند. همین شوهر ما که با ما کم حرف می زند اگر تلفن زنگ بزند یک عالم با دوستش تلفنی شروع می کند به حرف زدن ولی اگر ما حرف بزنیم یکدفعه شوهر وسط صحبت با بیحوصلگی صحبت ما را قطع می کند این شکایتهای خانمهاست.@ نویسندههای این مقاله و یک روانشناس دیگری در کتاب معروف عشق هرگز کافی نیست این کتاب را ما گفتیم که باید یک مقدار درسی شما مطرح بشود. در آن بحث ارتباط و سوءتفاهم هست خیلی خوب است، یکی از پرسشنامهها را دادم شما پر کردید.@ البته من چون نمیرسم اینجا بیایم حالا تفسیر آن پرسشنامه می ماند پای هر کس دیگری که آمد، این نویسنده می گوید بین زن و مرد یک فرقی هست در ارتباط، مردها برای کسب اطلاعات حرف می زنند حرف میزند تا اطلاعات گیرش بیاید.@ منتها دوستان مرد با هم که کوه می روند ساکت هستند فقط یکسری حرفشان حرفهای کسب اطلاعات است به خاطر همین سنشان بیشتر می شود. زنها برای ابراز عاطفه حرف می زنند زن هر کسی را با هر کسی که بیشتر رفیق باشد و دوست باشد بیشتر حرف می زند. حتی اسرارش را هم حتی می گوید و گاه همین کار دستش می دهد.@ حالا زن از کلام برای ابراز عاطفه استفاده می کند. مرد برای کسب اطلاعات، این اصلاً تفاوت ذاتی و روانشناختی این دو جنس است. ثابت شده مرد وارد خانه می شود بوی آبگوشت به مشامش می خورد اطلاعاتش را گرفته دیگر نمی گوید شام چه داریم.@ اما زن که اینطوری نیست دلش می خواهد بگوید شام چه داریم؟ بگوید آبگوشت، چطوری درست کردی؟ آب ریختم گوشت و نخود و نمیدانی چقدر پدرم در آمد گاز روشن نمی شد. مدتی گاز نداریم و از این صحبتها، از نظر خیلی از مردها اینها حرفهای زائد است.@ از نظر زن درست است که زائد است ولی دارد با شوهرش حرف می زند پیدایش کرده از صبح تا شب بیرون بوده حالا آمده حداقل یک حرفی با هم بزنند گوش بدهد که بگوید چه مصیبتی کشیده تا آبگوشت درست کرده یا بچهها چه سرش در آوردند یا امروز در تمیز کردن خانه چقدر طول کشید.@ خیلی از مردها حواسشان نیست. یا خانمی می گفت من بارها شده به شوهرم می گویم هیچ تغییری در خانه احساس نمی کنی؟ هیچ تغییری در من در خانه، اصلاً حواسش نیست، تغییری نمیبیند، چون او دلش می خواهد که طرف با او حرف بزند ولی او اطلاعاتش را گرفته، پس مرد برای کسب اطلاعات.@ مردها واقعاً خانه را به عنوان جایی رفع خستگی و ایجاد آرامش حساب می کنند. مرد اصلاً ویژگیاش این است که اهل کار و شغل است و بیرون کلامش هم مربوط به شغل و کسب اطلاعات است. خانه که شغل نیست. استراحت است و چون کلام یعنی اطلاعات و ارتباط با شغل، اینجا یعنی استراحت یعنی سکوت.@ یعنی واقعاً ثابت شده این را زنها باید بدانند. پس چرا وقتی که دوستش تلفن می کند او هم حرف می زند؟ برای اینکه وقتی گوش می دهی میبینی که کسب اطلاعات است. درددل که نمی کند. می گوید آنجا ببر، ماشین را خالی کن، حالا این توجیهات آن روانشناس خارجی بوده.@ من بعداً می گویم که مردها چکار می کنند مردها اصولاً کسانی هستند که می خواهند زود به نتیجه برسند واقعاً در روانشناسان با اینکه بیشتر آموزش دیدند این هست. طرف می اید می گوید من امروز این کار را کردم. من خوب است که مشکلاتم را به شما بگویم؟ از بچگی شروع بکنم ما گاهی اوقات حال و حوصله نداریم می گوییم آخرش چی.@ یعنی مردها آخرش چی زود نتیجه را بگویید، این روانشناسی مرد است زن اصلاً اهل اطاله است. چون کلام وسیله ارتباط است گفتم اگر با کسی صمیمی نباشد حرف نمی زند پس با این سه دلیل یعنی اینکه اصولاً مرد اهل کسب و کار است خانه جای استراحت است.@ کلام برای کسب اطلاعات است. مرد اصولاً می خواهد زود به نتیجه برسد و این حشو و زوائد را دور بکند زنها نباید سکوت مردان یا گاهی وقتها حرفشان را به حساب بیعاطفه بودن آنها بگذارد از دید زن این کلام بار عاطفی دارد از دید مرد با اینکه مرد واقعاً زنش را دوست دارد ولی این یاد نگرفته، البته این مردها نباید این کار را بکنند.@ یاد نگرفته که کلام برای زن عاطفه است آن زنش را دوست دارد ولی تعجب می کند که چرا نباید راجع به آبگوشت صحبت بکند. روی این حساب این را خانمها بدانند اما آقایان، آقایان وظیفه سنگینتری دارند آقایان حالا که قضیه این است واقعاً باید در خانه با زنشان حرف بزنند.@ چون از نظر زنها نیاز عاطفی به همسرشان از طریق کلام است. باید حرف بزنند این صمیمیت در کلام دلدارش است دست کم شاید یک ساعت اول ورود یک مرد به خانه باید بیاید با زنش بنشیند با هم چایی بخورند صحبت بکند.@ حرف بزند از زمین و زمان بگوید. البته بگذارد او حرف بزند هم خوب گوش بدهد هم به جا حرف بزند و یکطرفه حرف نزند تمام صحبتهایی که ما راجع به ارتباط گفتیم دوطرفه باشد تبادل احساسات و اطلاعات باشد.@ اگر زنش گفت امروز پدرم در آمده خسته شدم، این را به حساب این نگذارید که تو باعث شدی پدرم در بیاید او هم همدردی بکند البته اشتباه زنان ما این است که وقتی می خواهند مشکلشان را بگویند طرف مقابل را محکوم می کنند این ارتباط خراب می شود. @ می خواهد بگوید من خسته شدم اما می گوید تو من را خسته کردی، اینطوری نگو، تو اگر می خواهی ارتباط قطع نشود طرف مقابل را محکوم نکن. آدم مقاومت می کند در مقابل محکوم شدن اعتراض می کند درددلت را بگو به مردان هم می گوییم کسی که شما را محکوم می کند یاد نگرفته که شما را محکوم نکند می خواهد درددل بکند اما بلد نشده.@ از مادرش یا پدرش یاد گرفته که محکوم بکند. شما از این قضیه بگذرید، برگردید، بگویید بله واقعاً آدم در خانه خسته می شود. من هم جای تو بودم اینطوری بود واقعاً ثابت شده یکنواختی در خانه خودش یک استرس بزرگ است.@ دقیقاً ثابت شده کار یکنواخت یک استرس بزرگ است. آنقدر کار زیادی نیست. تنوع نبودن در زندگی برای خانمهای خانهدار یک استرس بزرگ است. پس گوش بده بگذاریم به حساب درددل و صحبت بکنیم نکته بعد این هست که می گوید با شما که اینطوری نیست حرفهای معمولی و خالهزنکی می زند همسرتان را رشد بدهید.@ با هم حرفهای جدیتر بزنید شریکتان باشد اهل سیاست هستید او را هم وارد بکنید. اهل علم هستید او را هم وارد بکنید من معمولاً تا جایی که بلد باشم بعضی وقتها مسائلی که به من ارجاع می دهند راجع به مسائل یا مسائل خانوادگی می ایم به همسرم می گویم.@ می گویم یک موردی امروز پیش من اینطوری بود، جالب است او هم می فهمد که من دارم چطوری زندگی می کنم هم از تجربه او استفاده می کنم در عین حال داریم از کارمان صحبت می کنیم.@ در صحبتهای این جلسه من به آقای شجاعی گفتم که این نوار صحبتها را بدهید من در خانه معمولاً به خاطر اینکه هم همسرم گوش بدهد تصحیح بکند خوب است هم اینکه در عین حال گوش دادن اینها باعث می شود که من هم در خانه رعایت بکنم و فقط بین مردم حرف نزنم یک صمیمیت است.@ یعنی آدم هم با صحبت کردن و هم سطح طرفین را بالا بردن یعنی او نشود یک زن خانهداری که فقط پخت و پز و جارو بکند و من یک عالم بشوم. این فاصله مشکل ایجاد می کند. یا شریک من به طور عینی در جامعه باشد یا من مسائل زندگیام را به او بگویم یا مسائل زندگی او را هم گوش بدهم.@ خسته می شوم از اینکه او همیشه از آشپزی می گوید من یک چیزهایی بدهم که او هم از چیزهایی بگوید که من دوست دارم این یک ارتباط درست می شود و خلاصه اینکه مسأله ارتباط خیلی کارساز است، حالا چه کسی می تواند واقعاً اینطوری باشد؟@ شما همه اینطوری هستید خیلی بهتر از من، من فقط می خواهم بگویم به عنوان شرائط اگر خودم دو نکته گفتم خودش یک نوعی تبادل عاطفه هم بود نسبت به شما، ما اگر آدمها را دوست نداشته باشیم. اگر طرف مقابلمان را احترام نگذاریم.@ اگر آنها را آدم حساب نکنیم. اجازه نمی دهیم حرف بزنند. هر چه من برای انسانها ارزش بیشتر قائل باشم و احترام بگذارم. این باعث می شود که اجازه بدهم ارتباط یعنی من اجازه بدهم به شما که وارد جهان من بشوید که در آن غم، شادی، انتظار آرزوست و شما هم به من اجازه بدهید من وارد جهان شما بشوم این خیلی شهامت و پختگی می خواهد.@ اعتماد به نفس بالا می خواهد. احترام به انسانها می خواهد. من چرا گارد می گیرم. نمی گذارم زن من با من حرف بزند یا کسی انتقاد بکند؟ برای اینکه خیلی ناتوان هستم. خیلی ضعف دارم. من اگر قدرتمند باشم از نظر تواناییها، اعتماد به نفس حداقل، دلم می خواهد مشکلاتم را حل بکنم و با خود مسأله نداشته باشم آدمها را دوست داشته باشم.@ آنها را بندگان خدا و ارزشمندتر از هر موجودی بدانم اجازه می دهم او هم دنیایش اینطوری باشد. از کلام واقعاً خیلی استفاده بکنیم. کلام مهمترین آیت خداوند است. (عَلَّمَهُ الْبَيانَ) یک جایی علی(ع) میفرماید: (مَا الإنسان لَو لَا اللّسان إلاّ صُورَۀٌ مُمَثَلَۀ أو بَهیمَۀٌ مُهمَلَۀ) انسان چیست.@ اگر زبان نداشت یک مجسمه بیروحی بود یا یک حیوان بیهودهای یا مهملی، کلام در قرآن قول معروف، قول سدید، قول بلیغ، قول میسور، قول طیب، قول عظیم، از آنطرف عکسش قول زور و قول غرور(وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ) زبان آیت بزرگ خداست.@ (اَللِّسان تَرجُمانُ الجِنان* اَللِّسان تَرجُمانُ العَقل* اَللِّسان میزانُ الإنسان) من با کلامم معلوم می شود چقدر انسان هستم و سعی بکنم آن گونه که امام صادق(ع) می گوید برخوردتان با انسان مؤمن به گونهای باشد که وقتی به شما برخورد می کند انگار که یک تشنهکامی در بیابان تفتیدهای به آب گوارایی برخورد می کند.@ وقتی از کنار شما می رود در آن چه چیزی ایجاد شده احساس حقارت، ناراحتی، رنج، عقده؟ من می توانم با شما برخورد بکنم. از خودم و بچهام و موفقیتهایم بگویم و شما گوش بدهید و پر از احساس ناتوانی بشوید. این برخورد، برخورد انسانی نیست.@ ولی می توانم اجازه بدهم که شما درددلتان را بگویید و من هم مرحم بگذارم و به جای تحقیر شما بگویم اینها زودگذر است شما ارزشها و تواناییهایی داریم می توانیم بر اینها غلبه بکنیم وقتی از کنار من دور می شوید احساس می کنید که چقدر بزرگ شدید.@ دیروز به یکی از دوستانم میگفتم راجع به اینکه نوع برخوردهای بعضی از دوستان با همدیگر تحقیرآمیز است یا بعضی از مسئولین کسانی را انتخاب می کنند که طرف پیش او متملق و ذلیل بشود یا آدم قوی را انتخاب نمی کند برای اینکه می خواهد عزتش را حفظ بکند.@ امام در ورودشان به ایران در بهشت زهرا فرمودند من آمدهام تا بزرگواری شما را به شما بازگردانم کرامت انسانها را بازگردانم. ما باید کاری بکنیم که انسانها احساس بزرگی و کرامت کنند و در خانوادهها متأسفانه این قضیه به شدت کم است. یعنی همدیگر را تحقیر می کنند کرامت همدیگر را پایین می اورند.@ انشاء الله این قضیه از طریق یک ارتباط خوب ایجاد بشود ارتباط یک مهارت است یادگرفتنی است و از همین امروز شما می توانید عمل بکنید. از همین امروز می توانید تصمیم بگیرید با هم صمیمانه حرف بزنید تبادل احساسات و اطلاعات داشته باشید که بتواند راهگشای زندگیتان باشد.@ والحمدلله رب العالمین. من یک سؤال مقدر بکنم یکجا دیگر به من دادند گفتند شما که ارتباطی صحبت کردید اما اینقدر مشکل مردها در جامعه دارند اقتصادی و غیره که اصلاً بین این مشکلات گوناگون که موجب ایجاد بیماریهای روانی و خستگی و عصبی و به هم خوردن تعادل ارتباطی میشود.@ مشکلات اقتصادی و تورم اینها عامل مهمی است، مشکل خیلی زیاد است ولی ما وقتی که میاییم در خانواده همه چیز در این حوض میریزد من که اینجا میتوانم تغییر نکنم این چه دلیلی است تورم زیاد است فقر هم زیاد است من هم قرض زیاد دارم بعد بیایم به زنم بد و بیراه بگویم یا بچهام را تحقیر کنم یا با او حرف نزنم.@ من میگویم که اینها را میتوانید با همین مهارتهای ارتباطی تعدیل بکنید بار استرس را کم میکند مگر نگفتیم استرس را کم میکند آن همه فشارها با یک ارتباط خوب خانوادگی واقعاً کم میشود.@ و شما اگر خانواده را درست بکنید یک ارتباط مطلوب به همان تعریف تبادل اطلاعات داشته باشید مقاومتتان در مقابل فشارهای بیرونی خیلی زیاد میشود و اگر داخل خراب باشد به اندک نسیمی شما امکان دارد دچار مشکل بشوید.@ ارتباط غیر کلامی را دیدیم مثل فاصلههایی که ما با هم داریم، اولاً خود فاصله یعنی چی، هر ارتباطی یک قلمرو دارد شما در آسانسور سوار شدید میبینید که بعضی از آقایان خودشان را از خانمها کنار میکشند میفهمی این نامحرم است اتوبوس قلمرو را حفظ میکند.@ اگر در همان اتوبوس ببینید که درست بدنش با بدن یک خانم مماس است شاید هم حرف نزنند میفهمید که اینها مَحرم هستند و کسی هم مقاومتی نمیکند میخواهم بگویم هر ارتباطی یک قلمرو دارد که آن قلمرو را ما باید حفظ بکنیم و خارج از قلمرو واکنش ایجاد میشود این نکته قلمرو چیز خوبی است.@ چیز خوبی از این نظر که من گاهی وقتها به معلمان خانم جوان میگویم که شما گاهی وقتها دختران جوان خیلی به شما ابراز محبت میکنند صمیمی میشوند و این طبیعی در دختران زیاد است شما در ارتباطتان با شاگردتان خارج از قلمرو خودتان حرکت نکنید.@ شما مادر این بچه نیستید خواهرش هم نیستید دوستش هم نیستید قلمرو مادری و خواهری و دوست فرق میکند دوستان با هم درددل میکنند آب هم روی هم میپاشند دنبال هم هم میکنند.@ یک معلم جوان 23 ساله با یک دختر دانشآموز 17 ساله فاصله سنی زیاد ندارند ولی معلم هستند قلمرو معلمی درددل دوطرفه نیست دوست هست زن و شوهر هست ولی معلمی نیست او نمیتواند بگوید من هم که ازدواج نکردم دچار مشکل هستم یا خواستگارم آمده بود دوستش داشتم پدرم رد کرد.@ معلم دیده بود شاگردش بود شاگرد نمیتواند بگوید معلم جوان نباید بگوید قلمرویش این درددلها نیست قلمرویش معلمی است گفتیم ما در خانه معلم نیستیم در مدرسه که معلم هستیم گاهی وقتها اینها رعایت نمیشود قلمرو مهم است همدلی در خانواده یا قلمرو این است که من این همسرم است شاگردم نیست بیمارم هم نیست.@ گاهی اوقات ما با همسرمان عین شاگردان یا بیمارمان برخورد میکنیم همسر ماست یا بچه ماست حتی بین بچه و همسر هم فرق است یک حرفهایی است که زن و شوهر باید به هم بزنند.@ یک نزدیکیهایی نه فقط غریزی میگویم روی صمیمیتهایی، وقت گذاشتنهایی، ولی بچهای دخالت میکند نمیگذارد ولی در قلمرو خودش هم باید رعایت بکند این قلمرو در ارتباط مهم است حالا در همین غیر کلامیها قلمرو بدنی یا جسمی.@ اینکه میگویم جسمی آیا ما مجاز هستیم ما باید بچهمان را ببوسیم صمیمی با او برخورد بکنیم اگر دختر من شد دختر ده ساله با اینکه من پدرش هستم یا باید او را ببوسم عیبی هم ندارد ولی نمیتوانم او را سخت و سفت در آغوش بکشم.@ این قلمرویش قلمرو او نیست و همینها را که نگاه میکنیم شما متوجه میشوید که ما در جسم هم غیر کلامی میتوانیم. یک خانمی میگفت که شوهر من احساس میکنم که دنبال ارتباط، البته از نظر شرعی به قول خودش ازدواج موقت با زنان دیگر است حتی میفهمم با چه کسی.@ گفتم از کجا میفهمی؟ گفت از وقتی که در خانه نوع نشست و برخاست با این و نزدیک در رفتن و تعارف کردن و خداحافظی و نگاه، او میگفت هر زنی حالا به طور فطری اصلاً میفهمد یعنی خیلی قویتر از مردها از نوع برخورد میفهمم که این وارد قلمرو مَحرم شده یا نامحرم شده.@ میگفت شاید من نتوانم به شما ثابت کنم ولی شما اگر از زنتان بپرسید میفهمد من چه میگویم. هم زنت، فرض کن یک شهیدی بوده که دوست خانوادگی ماست ولی شوهر من اجازه ندارد تا نزدیک در با او برود خوش برخورد کند او باید خداحافظی کند.@ من تا نزدیک در با او بروم این غیر کلامی است ولی زن میفهمد نوع برخورد، نوع چایی دادن، نوع نگاه کردن، تازه نگاه حلال، نگاه حلال با مفهوم نداریم در قرآن داریم که خداوند میفرماید(يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ) خدا از این خیانتهای چشمها میفهمد.@ از امام صادق در معانی الأخبار میپرسند یعنی چی این خیانت چشم؟ حضرت میفرماید آدم طوری نگاه میکند که انگار نگاه نمیکند این خیلی لطیف است(کَأنَّهُ لا یَنظُر). اینها را زن میفهمد ارتباط غیر کلامی است این هم یک ارتباط است.@ میخواهم بگویم قلمرو خود آدم کلامی است بعضی از واژهها گویی اینکه نوشتن هم کلامی است گاهی وقتها آدم به دوستش یا به کسی مینویسند تقدیم به دوست گرامی، یا شما به یک خانم همکارتان مینویسید خانم گرامی، گرامی عیبی ندارد به جای گرامی عزیز بگویم واژهاش فرق میکند میرود در قلمرو دیگر، عزیز یک بار دیگری دارد.@ تقدیمی که آدم میفرستد بنویسند تقدیم به عزیز دلبندم یا به دوست عزیزم، خود اینها مهم است بعد هم تا اینکه شانه بالا انداختن اخم کردن، به همین دلیل گفتن در ارتباطات کلامی سعی بکنید تُن صدایتان گرم و آرامبخش باشد.@ آدم میتواند با عصبانیت بگوید خیلی دوستت دارم اما خود لحن خیلی در ارتباط مهم است گاهی اوقات آدم با عصبانیت زیادی که سر من داد میزند من لحنم آرام باشد بگویم من میدانم بعد تو یک داد بزن بله منظورت چیست، لحن را گفتم که یک ارتباط غیر کلامی است نگاه مهم است تماس بدنی مهم است.@ به همین دلیل گفتم که تماس بدنی خیلی مهم است یکی از مصداقهای مهم ارتباط غیر کلامی ارتباط زناشویی است که آنجا هم اگر زن و شوهر در ارتباط کلامیشان مسأله داشتند در ارتباط غیر کلامی زناشوییشان هم دچار مشکل میشوند و آنجا هم یک بحران پیدا میشود.@ اگر ارتباط خیلی زیاد باشد این پرگویی و پرحرفی نمیشود؟ چون پرگویی و پرحرفی یکطرفه است پرگویی زیاد عملاً طرف مقابل یکطوری واکنش نشان میدهد که خسته شدم باید ارتباط را حفظ کرد ارتباط یعنی اینکه من حرف بزنم او هم حرف بزند.@ خوشمان هم بیاید یا به صورت این باشد که من حرف بزنم او هم حرف بزند یکریز هر دو ما حرف بزنیم من حرف میزنم او با نگاهش، سکوتش، شنیدنش دارد ارتباط برقرار میکند و امکان دارد حرف هم نزند ولی همین که نشسته به درددل من گوش داده یعنی من را پذیرفته این یک ارتباط خوب میشود.@ ولی اگر او حرف بزند و من وسطش بگویم امروز ما یکجایی بودیم یک جلسه داشتیم قرار بود ساعت سه و نیم برود و دوست ما گفت قرار بود ماشین دنبال شما بیاید نیامده، یعنی میخواست بگوید تمامش کن برو گاهی اوقات پرحرفی طرف را خسته میکند اگر خسته بکند ملالتآور باشد ناراحت باشد ول بکند ارتباط نیست.@ از آنطرف گفتن آیا بسته بودن و هیچی نگفتن ارتباط گفتنی است یعنی من همسرم غم و غصه و ناراحتی و رنج من را نداند ولی آیا ما مجاز هستیم همه چیزمان را برای طرف باز کنیم یک جاهایی مجاز نیستیم آنجایی که همسرمان باشد آنجایی که مسأله گناهان است گناهانی که در گذشته انجام شده مطلقاً نباید گفت.@ حالا به خصوص گفتم خانمها این اشتباه را زیاد میکنند شما که دامنتان از این مبراست نوعاً دختران جوان گفتم شما شاگرد دارید ازدواج کردید هیچی نگویید فکر نکنید صمیمیت زیاد در این است که بیاییم بگوییم من چه رابطههایی داشتم اما خوشبختانه با شما صمیمی شدم و ازدواج کردم.@ حتی ارتباط خیلی کوچک را هم نگویید او تحمل ندارد شاید هم حق داشته باشد غیرتهای اینطوری، گفتم زن فکر میکند وقتی صمیمی میشود باید زیاد حرف بزند و بعد درددل هم بکند یعنی نشاندهنده وفاداری هم میداند.@ قبلش را نگوییم خدا هم از ما نمیخواهد گناهان ما را نمیخواهد بگوییم این نشاندهنده صمیمیت نیست در اسلام این اصلاً تجویز نشده و جز خداوند کسی نباید بداند ائمه بزرگوار ما هم کسی که میامد اعتراف گناه میکرد تازه حاکم شرع و ولی مسلمین بودند که حد را جاری بکند نمیپذیرفتند چه برسد به کسی بگوید.@ بعدش هم یک خطاهایی گاهی اوقات آدم امکان دارد شیطان فریبش بدهد بدمستی بکند اینها را نباید، گناه یک چیزی است که متأسفانه ما تحملش را از دیگری نداریم اینکه صمیمی باشد ولی یادمان نمیرود و حالا حالاها روی طرف مارک میزنیم عفوپذیر نیستیم هل مغفرت و آمرزش نیستیم.@ رابطهها را همیشه در ذهن طرف خراب میکنیم من خانوادهای را میشناسم که طرف مرد آمده گفته من چطوری قبل از ازدواج با تو یا خارج که بودم با دو نفر ازدواج موقت داشتم حالا متدین هستم به زنش گفت ده سال است ازدواج کردند زن همیشه بدبین است.@ چه اصراری داشت بگوید، بگویید وقتی ازدواج کردیم این دایره را ببندیم و با هم صمیمی باشیم شما با دوستتان هم که صمیمی هستید یک قلمروهایی بگذارید آنقدری که درددلهای زیادی را نباید بکنید ثابت شده کسی که خودش را زیاد بگیرد مشکل دارد اعتماد به نفس.@ از ما میپرسند بچهها چند ساله هستند ما هم نمیخواهیم بفهمند این که مسألهای نیست کسی هم که همه چیز را به آدمها بگوید او هم مشکل دارد من که مرتب از خودم ریزهکارترین مشکلات زندگی را میگویم.@ باز میخواهم یک طریقی شما را به طرف خودم جلب کنم یا بعضی از عیبهای دیگر من را نفهمید آن که به سمتت گارد میگیرد باز میخواهد که طرف نفهمد راحت بودن بیتکلف بودن و در نهایت عاقل بودن این هم در آن خط است.@ چگونه میتوان از اختلافات احتمالی که در اثر در دست داشتن این آگاهیها پیش میاید جلوگیری کرد؟ آن چیزی را باید بپرسیم که واقعاً دانستنش بتواند مشکل ما را حل بکند اگر من بگویم گناهانی که در گذشته انجام دادم، نباید بگویید، و گناهانی که تو انجام دادهای.@ نباید اینطوری وارد بشویم من میگویم آرزویی که دارم در ضمن میگویم اخلاق خوبی که از تو سراغ دارم از چیزی که از تو دلخورم، کلمه بدم میاید را نباید بگویم، وقتی میگویم از این اخلاقی که دلخورم، زن و شوهر هستند، او هم میگوید و بعد هم او یاد میگیرد که این مسأله را حل بکند.@ خلاصه این مرتب با این مرد برخورد دارد از این رفتارش دلخور است حالا باید بگوید ولی انحراف نیست مشکلات دیگر نیست یعنی چیزی را بگوییم که دانستنش بتواند مشکلتان را حل بکند و در جایی که همان سؤالات را که کرده بودیم آمدن گفتن ما بعضی از اینها را نگفتیم چون احساس کردیم گفتنش رابطه ما را بدتر میکند.@ خودشان بهتر میدانند گاهی اوقات میگوید اخلاق بدی که از مادر تو سراغ دارم طبیعی است اگر میداند او تحملش را ندارد نگوید لزومی ندارد اینقدر باز، مهم این است که من میخواهم چه بپرسم من میخواهم زندگیام را خوب بکنم.@ میخواهم رابطهام را صمیمانهتر بکنم میخواهم سوءتفاهمها از بین برود نمیخواهم از طرف مدرک بگیرم نمیخواهم مچگیری کنم مثلاً کسی که تاکنون نمیدانسته عوامل و نشانههای خانواده آشفته است آن یک بحث.@ اما سؤال ایشان دنبالهاش این است که مثلاً کسی که تاکنون نمیدانسته این عوامل و نشانههای خانواده آشفته است و اکنون آقا تقصیر را متوجه خانم میکند برعکس این موجب تنشهای آتی میگردد این خودش باز نشاندهنده آشفتگی خانواده است.@ ولی اینکه گفتم در خانواده آشفته هر کسی لوب میگردد یکی از مشکلاتی که ما با زن و شوهرها بیشتر از شما داریم در انجمن اولیاء و مربیان این است دوتا کلام که صحبت کنیم، به من گوش بده، دعوا میشود.@ خیلی از مشکلات بابت این است که ما تجربه کردیم زن و شوهرها را کم با هم دعوت میکنیم همانجا از جمله ما مدرک میگیرند علیه همدیگر، بحثمان این بود که ببینید من به شما یک تست گفتم ده تا عبارت و نشانه اینها را مینویسد.@ مثل اینکه به شما بگوییم نشانههای سکته قلبی، چطور میترسیم، این را میترسیم آن را نمیترسیم، اگر دیدی اینطوری شد من اگر بودم میترسیدم اگر این غذاها را بخورید شبکه دو یک برنامهای بود بسیار جالب راجع به مصرف نمک و اثرش در افزایش سرطان.@ پیامد مفسر علمی راجع به سرطان معده بود این آگاهی باعث میشود که ما مواظب باشیم در غذایمان زیاد نمک نریزیم این آگاهی که عیبی ندارد میخواهم بگویم که شما یک زن و شوهر جوان هستید یک عمر میخواهید با یک ارتباط خوب زندگی بکنید.@ نشانههای خانواده آشفته و بالنده را بنویسید امشب برویم با هم صحبت کنیم مثل کسی که تیک و علامت میزند ببینیم ما کدام صفت را داریم زیاد، متوسط، کم، فرض بکنید با هم حرف نمیزنند بنویسیم، متوسط، گناه را به گردن دیگری میاندازم، زیاد، این لیست را با همدیگر پر کنیم این میشود اولین گام شما در سوءتفاهم.@ بیاییم حالا با هم حرف بزنیم بیاییم گناهانمان را به گردن هم نیاندازیم مشکلی پیش آمد راهحل پیدا بکنیم این میشود یک وسیله تفاهم، اگر وسیله ایجاد مشکلات باشد که وضع ما بدتر میشود. روی بحث ارتباط خوب کار بکنید همه جا بگویید ما مشکلامان در جامعه ما این نیست که زن و شوهر از هم بدشان میاید.@ ما همدیگر را خیلی دوست داریم بچهها و پدر و مادرمان را دوست داریم اما بلد نیستیم این محبت قلبی وقتی میاید به کلام میرسد توهین میشود اینجا تبدیل میشود یک خبرهایی زبان خرابش میکند شاید در مورد استرس بگوییم بیشتر در مورد کنکور و ورود به دانشگاه، اینکه الان نتیجهها را دادند و ما درگیرش بودیم.@ من بچه اینطوری نداشتم آنهایی که پیش من آمده بودند برای زوجین مربوطه، برای زوجین من وارد بحث ارتباط شدم آنهایی که مربوط به خانواده آشفته بود همان استرس خانواده بود که بیست تا را گفتم یعنی عملاً انجام شد. آنکه در روایات اشاره شده که کمتر با زنان ارتباط برقرار بکنید و کمتر با آنها همدم باشید.@ آیا به این بحث شما هم مرتبط میشود؟ زن نامحرم، امام رضا(ع) میفرماید سه چیز چشم را جلا میدهد نگاه کردن به آب روان، نگاه کردن به سبزه، نگاه کردن به چهره زیبا، این مجوز اینکه ما به هر آدم نامحرم زیبایی نگاه کنیم؟@ چهره زیبای مَحرم، این معلوم است که با اصول نمیخورد اینکه با زنان بعد هم بُعد همین وسوسهها و ارتباطات است، نه با زن خود آدم، در هر صورت منظور این روایت چیست؟ منظور زن نامحرم است، کتاب عشق هرگز کافی نیست از کیست؟@ قرار بود آقای شجاعی بگیرند و کتابهایی باشد که اینجا من معتقدم باید تدریس میشد، پرسشنامه چهارده سؤالی هم که به شما دادم مربوط به آن کتاب است. چگونه میتوان اختلاف در ارتباط را حل نمود؟ انجام دادن این مسائل.@ حدود مرز را گفتم خاطرات، درددلهایی که خدا نمیپسندد نگوییم آنچه که بین شما و خداست نباید بگوییم و آنچه که بگوییم مسألهآفرین میشود نباید بگوییم ما ارتباط برقرار میکنیم که مشکل را حل بکنیم.@

خواهشمندیم در ارتباط با جلسه قبل در مورد سخاوتمندی و دست و دلبازی آقایان در اینکه در چه مواردی باید از این خصلت خوب استفاده کنند منتها آیا باید حتماً از نظر اقتصادی در شرائط مطلوبی بود تا بتوان دست و دلبازی یا اینکه هر کسی با داشتن این خصلت چه در داشتن و چه در نداری میتوانند در حد توان خود این خصلت را نشان دهد؟@ من عرض کردم یکسری صفات حسنهای که برای مرد نوشتن دست و دلبازی و به خصوص گشایش و توسعه به زندگی خانوادگی خودش است وقتی میگوییم توسعه در آن این کلام خوابیده از این که داریم یک کم بیشتر، یعنی یکی از آشنایان ما تا ساعت 2 ـ 3 یکجا کار میکند.@ بعدازظهر همهاش در خانه میخوابد میتواند کار بکند در این جامعهای که وضع اقتصادی ناجور است و بیکار هم هست نوعاً زنها از نظر روانشناسی که از مرد در خانه نشین بدون کار خوششان نمیاید اقتدار و فعالیت را میخواهند این ویژگی است که این مرد باید باشد.@ نه اینکه شب همهاش کار برود نه روز 2 بعدازظهر تا 7 شب یکجایی برود کار بکند این توسعه دادن به مسائل خودش است و توسعه به زندگی، البته زن دلش نمیخواهد وقتی میگوییم توسعه زندگی، الان که شما دارید یک بنای زندگی را ایجاد میکنید و به طور طبیعی در جامعه ما 10 ـ 15 سال طول میکشد تا شما از نظر مسکن اگر ندارید و چگونگی شکلگیری.@ 10 ـ 15 سال طبیعی قضیه است آدم فکر کند دست و دلبازی شوهرش مثل زمان عقدش است هر روز هدیه بیاورد میشود آدم هدیه بدهد من توصیهام این است که شما در تولدها و سالگرد عقدتان یا ازدواجتان اگر دست و دلبازتر بودید در جشن تولد ائمه معصومین و معصومین(ع) هدایایی به هم بدهیم.@ ما توصیهمان این است که در یکی دو سال اول ازدواج آدم بچهدار نشود که ارتباطات با هم گرم باشد حالا اگر شدیم عیبی ندارد ولی وقتی میگوییم هدیه بدهیم مثل زمان نامزدی و عقد نیست که النگوی طلا و سینهریز و گردنبند بدهیم.@ آدم میتواند یک کتاب آشپزی برای خانمش بگیرد تقدیم به عزیز دلبندم که غذاهای خوبی را بتواند درست کند یک چیزی هم نوشته داده یک کسی عکس امام را به همسرش داده مهم این است که آن فرهنگ چه فرهنگی باشد.@ یک گُلی یک هدیهای، که اینها هدیه میشود ولی توسعه را به فکر یک سرمایهگذاری باشند که شما هفت هشت ده سال آینده بچهها بزرگ شوند و گرفتاریهای اقتصادی بیشتر از این است که الان فکر کنید مرتب باید بلوز بخرید.@

توجه:

خطوطی که با رنگ آبی مشخص شده است در نوار موجود نبود.