جلسه 001 - همسران جوان
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1372
ماه
5
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - همسران جوان

«بسم الله الرحمن الرحیم»

دوره آموزشی همسران جوان دورهای هست که جهت آموزش خانوادهها در مسائل مهم زندگی تشکیل شده قطعاً همانطور که حضرت امیر(ع) فرمود انسان در انجام هر حرکتی نیازمند به شناخت است و ازدواج و تشکیل زندگی خانوادگی و زندگی کردن از مهمترین حرکتهایی هست که هر شخص در زندگیش انجام میدهد و نقش زیادی در سعادت دنیا و آخرتش و یا خدای نکرده بدبختی دنیا و آخرتش دارد.@ زندگی و تشکیل خانواده با اینکه میتواند منشأ خیرهای زیادی باشد در اثر نادانی و جهل خانوادهها به مسائل آن تبدیل میشود به یک جهنمی که هم دنیای آدم را میسوزاند و هم آخرت انسان را بر خلاف تصور خیلیها که فکر میکنند این گونه مسائل نیاز به شناخت ندارد.@ یعنی مسائل مربوط به زندگی انسان نیاز ندارد یاد بگیرد مسائلش را و در طول زمان و یا با توسل به تجربههای گذشته و یا چیزهایی که از خانوادهها دیدند تجاربی که از رفتارهای پدران و مادران دیدند میشود زندگی کرد باید بگوییم که هرگز اینگونه نیست و انسان نیاز دارد که این مسائل را یاد بگیرد.@ تجارب زیادی که این چند ساله ما داریم نشاندهنده این هست که مسائل زندگی واقعاً به صورت ویژه باید یاد گرفته بشود و سواد داشتن و یا نداشتن تأثیر زیادی در نحوه زندگی انسان از این جهت که وظائفش را درست انجام بدهد ندارد.@ واقعاً خود مسائل زندگی را شخص باید بلد باشد و باید بداند که در تک تک مسائل زندگی و تک تک ارتباطاتی که زندگی ایجاب میکند چگونه باید رفتار بکند و اتفاقاً اکثر مراجعاتی هم که میشود از ناحیه افرادی هست که تحصیلکرده هستند و بیسواد هم نیستند.@ این دوره درباره موضوعاتی از قبیل اهداف کلی ازدواج اهداف جزئی ازدواج نیازهای اساسی انسان و تأمین آن در خانواده و خانواده به عنوان یک سیستم خانوادههای بالنده و آشفته، مبانی حقوق متقابل و ریشهیابی حقوق و حقوق زن و شوهر نسبت به همدیگر، روابط زناشویی.@ و از نظر مسائل جنسی و روابط زناشویی از نظر مسائل کلامی و دیگر مسائل، سوءتفاهمها، اختلافات ریشه اختلافات، راههای برطرف کردن اختلاف، راههای جلوگیری از بروز اختلاف، ارتباط با خانواده همسر و اعضای خانواده همسر، آمادگی برای بچهدار شدن و مراقبتهای دوران بارداری و موضوعات و مسائل مهم دیگری در خدمت همسران و خانوادهها هست.@ تا انشاء الله با توجه به این دورهها خانوادهها بهتر بتوانند راه زندگی را طی بکنند که انشاء الله منجر به کسب سعادت دنیا و آخرت بشود در این کلاسها شرط این هست که زوجین با هم شرکت بکنند در همه جلسات باید با هم شرکت بکنند به جز مسائلی که مربوط به مسائل آموزشهای زناشویی و مسائل جنسی هست که در کلاسهای مجزا به خواهران و برادران تعلیم داده میشود.@ قطعاً با تمام تلاشی که ما کردیم که این کلاسها را پربار بکنیم اما با توجه به محدودیت امکانات و محدودیت جلساتی که ما داریم قطعاً همه مسائلی که در زندگی انسان نیاز دارد بداند مطرح نخواهد شد ممکن شاید نباشد همه اینها را مطرح بکنیم.@ برای همین میخواهیم از خواهر یا برادر محترم شنوندهای که علاوه بر این که این نوارها را کاملاً با دقت گوش میکند و تا آخر هم بیوقفه و با همت سعی در استماع آنها و یادگیری آنها داشته باشد از دیگر نوارهای مرکز پرورش اسلامی جوانان هلال احمر شهر ری هم که پیرامون مسائل زندگی و مسائل اخلاقی هست استفاده بکنند.@ و اگر توانستند از کتابهایی که در این زمینه نوشته شده کتابهای مفیدی که نوشته شده از آنها هم استفاده بکنند. انشاء الله موفق باشید در استفاده از این دوره و بتوانید با توجه به محتوای این نوارها گامهای مؤثر و مفیدی را در راه بهبودی و سالمسازی زندگی خودتان داشته باشید.@ بحثی که به عهده بنده هست در این سلسله مباحث دو مبحث، یعنی دو جلسه اول که اهداف ازدواج هست می باشد. جلسه اول را میپردازیم به اهداف کلی ازدواج یا هدف کلی ازدواج و جلسه دوم را به اهداف جزئی، امروز می پردازیم به اهداف کلی ازدواج، ما موجودات عالم را به چهار دسته کلی تقسیم میکنیم جمادات هستند نباتات هستند که آن گیاهان هست و حیوانات هستند و انسان، هر کدام اینها یک کمالی مخصوص خودش دارد ویژه خودش دارد. ضمن اینکه میتواند در کمال موجود دیگری هم شریک باشد.@ جمادات که این اشیائی هست که ما در اطراف خودمان می بینیم و قابلیتهای مخصوص خودشان را دارند. نباتات علاوه بر اینکه از کمالات جمادات بهرهمند هستند قابلیت رشد را دارند. قابلیت تولیدمثل را دارند تغذیه میکنند. قدرت بدنی پیدا میکنند. زیبایی دارند یعنی بعد از یک مدت به خودشان زیبایی میگیرند و چیزهایی از این قبیل.@ حیوانات علاوه بر داشتن کمالات گیاهی یک خصوصیات ویژه خودشان را دارند در آنها قوای ویژهای هست مثل غضب مثل قوه شهوت و قوه دفاع از حریم خودش دفاع از حریم خانه خودش و خانوادهاش دفاع از همنوعهای خودش دفاع میکند اینها خصوصیات حیوانات هست.@ انسان علاوه بر اینکه خصوصیات حیوانات را گیاهان را و جمادات را دارد یک خصوصیت ویژه خودش را دارد. بد نیست در رابطه با حیوان مثال بیشتری بزنم تا در رابطه با انسان بتوانیم آن دقت کافی را که نیاز داریم پیدا بکنیم.@ مثلاً انتخاب مسکن حیوان مسکن انتخاب میکند یا میسازد حتی برای خودش، خواب دارد. خوراک دارد. تفریح میکند و باز احساسات مختلفی دارد. حتی یکسری از مسائلی را که ما فکر میکنیم در انسان هست مسائل اخلاقی حتی در اخلاق اسلامی هم مطرح میشود ما در حیوانات پیدا میکنیم.@ مثل مثلاً داشتن خصوصیت حیا یا غیرت یا نجابت یا وفاداری، دلسوزی مهربانی کردن داشتن عواطف مختلف اینها را میبینید که ما در حیوانات هم پیدا میکنیم. انسان غیر از اینها هست اولاً انسان را ما موجود برتر میدانیم اشرف مخلوقات میدانیم و موجود برتر.@ وقتی برتر میدانیم قطعاً برتری او به خاطر داشتن این ویژگیها نیست. یعنی این ویژگیهایی که الان شمردیم. اینها همه تا اینجا انسان را اگر معنا بکنید انسان یک حیوان هست. خصوصیتی که در انسان هست این هست که انسان بر خلاف این سه سلسله موجود قدرت تربیت بینهایت را دارد.@ میتواند بینهایت تربیت بشود قدرت تعقل و تفکر دارد و میتواند به قرب الهی به صورت آگاهانه برسد و به مقام خلیفۀ اللهی، معرفت خداوند تبارک و تعالی و جانشینی خداوند تبارک و تعالی در روی زمین آیینه صفات خدا شدن به اینها میتواند برسد. مظهر اسماء الهی میتواند باشد انسان، که دیگر در موجودات دیگر ما این چیزها را نداریم.@ لذا این نتیجه را از این بحث کوتاه میگیریم که ملاک برتری انسان بر سایر موجودات آن ویژگی خاصی هست که در خود انسان هست نه وجه اشتراکش با سایر موجودات، یعنی انسان تا آنجایی که با هر موجودی مشترک هست او است انسان نیست.@ اگر هدف از زندگی انسان این باشد که در آن جهات رشد بکند اینجا انسان باز برابر با حیوان می شود چون حیوانات هم در آن جهات رشد میکنند و اتفاقاً بیشتر از انسان هم رشد دارند در خیلی از آن جهات بیشتر از انسان رشد میکنند.@ پس باید این نتیجه را بگیریم که هدف زندگی انسان این هست که استعدادهای ویژه انسان شکوفا بشود یعنی انسان آمده به این دنیا و خدا خلقش کرده که همان خصوصیت مخصوص خودش شکوفا بشود همان که به آن معنا انسان هست همان که انسانیت انسان به آن است آن شکوفا بشود.@ سیری را که اسلام معرفی میکند برای انسان این هست که انسان یک تولدی دارد و یک زندگی دارد در این دنیا و سیری دارد بعد از مرگش به سمت ابدیت و به سمت خداوند تبارک و تعالی (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) و امیرالمؤمنین(ع) می فرماید که (اِنَّکُم اِلَی الآخِرَۀِ صائِرون وَ عَلَی الله مُعرَضون).@ شما به سوی آخرت در حال تحول هستید چون صائرون را با سین نیاورده به معانی سیر یعنی یک حرکت مکانی شما از اینجا مثلاً مثل اینکه از اینجا میروی به سمت اصفهان منظور این نیست. به سمت آخرت در حال حرکت هستید. با (صاد) آورده از صیرورت می آید به معنای گردیدن.@ شما به سمت آخرت میگردید یعنی متحول میشوید. بعد توضیح خواهیم داد که این تحول مثل تحول یک جنین است. مثلاً سلول تخم در رحم مادر چگونه متحول میشود و تبدیل به یک موجود دیگری میشود صورتهای زیادی را میپذیرد در یک مکان ثابت.@ میفرماید شما به سمت آخرت در حال گردیدن و متحول شدن هستید و بر خداوند عرضه خواهید شد آخرت را هم خود حضرت توضیح میفرماید یک توضیحی راجع به آن دارد میفرماید (اَلآخِرَۀُ اَبَدٌ) آخرت ابدیت است یعنی شما به سمت ابدیت در حال حرکت هستید در واقع انسان سیرش هیچ موقع متوقف نمیشود و نقطه آغاز دارد موقعی که متولد میشود اما نقطه پایانی برای انسان وجود ندارد به هیچ وجه.@ همانطور که عرض کردم این حرکت ما به سمت آخرت و یا ابدیت یک حرکت مکانی نیست بلکه یک حرکت درونی و روحی هست یعنی روح ما این حرکت را انجام خواهد داد یعنی ما در همین زندگی دنیایی روحمان را متحول میکنیم و الا شخص که میمیرد و بدنش هم در خاک میپوسد.@ پس حرکت، حرکت روحی هست. یک تحول روحی هست بهترین مثالی که یا بهترین فرمول و قانونی که بر این حرکت حاکم هست میتوانیم بزنیم که مفهوم باشد همان مثالی هست که من همیشه برای خواهران و برادران زدم آن هست که حرکت انسان از دنیا به آخرت مثل حرکت انسان از رحم مادر هست حرکت جنین از رحم مادر هست به دنیا.@ این قانون در همه مسائل انسانی فهم همه مسائل معارف و حرکت انسان به سمت آخرت ساری و جاری هست خیلی هم به درد ما میخورد توجه به این قانون، یعنی چی؟ یعنی یک جنین در رحم مادر رشد میکند. متحول میشود قابلیتهای مختلفی را پیدا میکند.@ و مدت مشخصی را فرصت دارد که قابلیتهای لازم را برای زندگی در یک دنیای دیگری غیر از دنیای رحم به دست بیاورد آن قابلیتها را پیدا بکند بسته به میزان موفقیتش انواع تولدها حاصل خواهد شد البته حرکت جنین اختیاری نیست.@ بسته به این هست که پدر و مادرش چه کسانی هستند و چگونه آن مسائل تشکیل نطفه و دوران بارداری را رعایت میکنند که حالا ما مباحث آخری این سلسله مباحثمان اینها هست. یعنی آمادگی برای بچهدار شدن و مراقبتهای دوران بارداری که آنجا اینها مفصل هم از نظر مسائل علمی کارشناسان علمی میایند اینها را عرض میکنند خدمتتان و هم مباحث اسلامیشان هم عرض میشود.@ ما هم یک فرصتی داریم مثل جنین در این دنیا برای اینکه خودمان را متحول بکنیم به سمت آخرت، انواع تولدها ما داریم به سمت آخرت، بسته به نوع تولدی که در آخرت پیدا خواهیم کرد در آنجا با ما برخورد خواهد شد و با ما معامله خواهد شد ما بهرهمند میشویم از آخرت.@ اما ملاک یک تولد چیست؟ ملاک یک تولد سالم را قرآن تهیه یک روح سالم معرفی میکند. میگوید شخص اگر بخواهد سالم متولد بشود به ابدیت باید یک روح سالم را تهیه بکند (يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) روزی که نه مال و نه فرزند و نه هیچ چیز دیگر به درد نمیخورد مگر اینکه انسان با خودش قلب سلیم آورده باشد.@ مال و فرزند را دو نمونه از وابستگیهای انسان که انسان به آن وابستگی زیادی دارد ذکر میکند اما منظور این نیست که فقط مال و فرزند بدرد نمیخورند و چیزهای دیگر بدرد میخورند بلکه هیچ چیز به درد نمیخورد جز یک چیز و آن روحی که ما خودمان تحصیل کردیم در این دنیا، من و خودم که چگونه متولد میشوم به آخرت، این فقط بدرد میخورد.@ بحث ما راجع به ازدواج هست و اینکه هدف کلی ازدواج چیست اولاً جایگاه ازدواج را در بین کمالات موجودات ما اول مشخص بکنیم. جایگاه ازدواج از جهت تولید مثل یک کمال گیاهی است. خود ازدواج، یعنی عمل انسانی نیست و از جهت اینکه با قوه شهوت سروکار دارد و قوه جنسی سروکار دارد یک کمال حیوانی هست.@ پس جزء کمالات انسانی نیست یعنی وارد در محدوده کمالات انسانی ازدواج نمیشود این جایگاهش را اول مشخص بکنیم حالا این نتیجه را میگیریم اگر انسان یک حرکتی به سمت ابدیت دارد و در این دنیا فرصت دارد یک روح سالم را تحصیل بکند برای زندگی در ابدیت همه فعالیتهای انسان همه کارهای انسان از جمله ازدواج اینها باید یک وسیلهای باشند برای تحصیل آن روح سالم.@ یعنی ما همه کارهایمان از جمله ازدواج که یک کار مهمی هست در زندگی انسان یک مرحله مهمی هست باید منجر بشود به تحصیل روح سالم، مبارک بودن یک ازدواج یا عدم مبارک بودنش را ما چه موقع میتوانیم متوجه بشویم؟ آن موقع که بدانیم این ازدواج منجر شد به تحصیل روح سالم یا نه، یا لااقل مانع نشد برای تحصیل یک روح سالم مانع نشد.@ آنجا متوجه میشویم که این ازدواج یک ازدواج موفق و مبارکی بوده در واقع ما باید وقتی یک همچین حرکتی برای انسانها هست. همه انسانها هم در این حرکت مشترک هستند ما این حرکت را داریم و این وضعیت را داریم و به سمت آخرت به قول علی(ع) حرکت میکنیم باید دیدگاهمان را نسبت به همه ارتباطاتمان صحیح بکنیم.@ یعنی دیدگاه صحیح چیست؟ دیدگاه صحیح این هست که من با هر چیزی که ارتباط میکنم با مبنا و معیار حرکتم به سمت ابدیت ارتباط با آن برقرار بکنم. به چه خاطر؟ به خاطر اینکه هر نوع ارتباطی یکسری تأثیر و تأثرات روحی دارد.@ یعنی من میخواهم با همین روحی که به سمت ابدیت در حرکت هست با همین روح میخواهم با هر چیزی با هر شیئی ارتباط برقرار بکنم این روح شکل میگیرد شما در هر ارتباطتان روحتان یک شکلی میگیرد یک صورتی را میپذیرد و این صورت دیگر خارج نمیشود.@

انسان هر نوع ارتباطی با روحش برقرار میکند با هر چیز این شکل را نگه میدارد و میگیرد و با همین منتقل به سمت آخرت میشود بعضی وقتها این ارتباطات مثل مثلاً در حد دیدن یک تصویر هست یا خوردن یک چیز هست. یا شنیدن هست. که روح از طریق دهان یا چشم یا گوش تغذیه میشود.@ گاهی وقتها یک مرحلهای هست مثل ازدواج که انسان وارد یک دریایی از ارتباطات میشود که من در آخر بحث این را توضیح میدهم پس ما با هر چیزی که ارتباط برقرار میکنیم اول باید یک چیز تضمین بشود یعنی یک شرط اساسی قبل از برقراری هر نوع ارتباط این هست که آیا من در برقراری این ارتباط سلامت روحم حفظ میشود یا نه.@ یعنی به حرکت به سمت ابدیت لطمه میخورد یا نمیخورد هر چیز که باشد اگر لطمه بزند مقدس و مبارک نیست و نباید به طرفش رفت و آن ارتباط را برقرار کرد عرض کردم ازدواج هم مثل بقیه حرکات انسان هست.@ مثل انتخاب رشته تحصیلی هست مثل انتخاب شغل هست. مثل انتخاب محل سکونت هست همه اینها همینطور هست انسان باید یک پیش شرط برای همه این ارتباطاتی که برقرار میکند داشته باشد و با همین دیدگاه آن ارتباط را شروع بکند و تا آخری هم که آن ارتباط را دارد همین دیدگاه را حفظ بکند.@ یعنی وقتی که ازدواج کرد یادش نرود این ازدواج را برای چه انجام داده و این ازدواج چه محصولی را باید داشته باشد آن موقع دیدگاهش نسبت به فرزندش نسبت به همسرش نسبت به زندگیش و طرز اداره زندگیش یک دیدگاه صحیحی میشود اما اگر این را یادش رفت آنوقت از این صحت و سلامتی در میاید.@ یعنی فراموش کردن این دیدگاه در واقع یعنی فراموش کردن خودمان ماییم یک حرکت داریم به سمت ابدیت اگر فراموش بکنیم که حرکت به سمت ابدیت داریم یعنی خودمان را فراموش کردیم یعنی من با هر چیزی ارتباط برقرار میکنم مثل بقیه انسان.@ یعنی میبینم دور و بر خودم را یاد گرفتم جامعه به من اینطوری یاد داده تقلیدی این کار را انجام میدهم سنم بزرگ میشود نیاز به همسر پیدا میکنم ازدواج میکنم مثل بقیه بچهدار میشوم مثل بقیه دنبال کار و شغل و زندگی، تا همان روند را ادامه میدهم.@ بزرگ شدن بچهها مدرسه رفتنشان و یواش یواش پیر شدن ما ازدواج بچهها و بعد یک چند صباحی هم دیدن نوهها و نتیجهها و بعد هم که تمام میشود میرود پی کارش یک روندی که جامعه همیشه به ما دیکته میکند. همه دارند انجام میدهند.@ چه با دیدگاه صحیح و چه با دیدگاه غیر صحیح این حرکت هست اما برنده کسی هست که در حالی که دارد این ارتباطات را انجام میدهد در طول مدت ارتباطش حواسش باشد یک حرکت به سمت ابدیت هم دارد. یعنی نتیجه می دهد. هر یک یک ارتباطی که دارد برقرار میکند با اشیاء و اشخاص.@ شغلش، محل شغلش، محل تحصیلش، رشته تحصیلیش، محل سکونتش یا حالا هر چیز، خیلی چیزها هست که انسان با آن ارتباط دارد و از آن تأثیر روحی میپذیرد. یعنی میشود انسان خودش را فراموش بکند یعنی یادش برود چه کسی هست و یک حرکت به سمت ابدیت دارد یک تولد دارد.@ که اگر بد متولد بشود مثل بچهای که بد متولد شده، بچهای که بد متولد شده، ناقص متولد شده یا بیمار متولد شده انواع و اقسام مشکلاتی که بچهای که ناقص متولد میشود و یا بیمار متولد میشود را دارد آن مشکلی هم که برای ما در آخرت پیدا میشود ناشی از نوع تولد خود ماست به سمت آخرت.@ یعنی بد متولد شدیم وقتی بد متولد شدیم شرائط زیستی آنجا بد نیست ما با وضعیت بدی متولد میشویم آنجا وقتی بد متولد میشویم از آن شرائط زیستی نمیتوانیم خوب استفاده بکنیم. مثل بچهای که بیمار متولد میشود نمیتواند از شرائط زیستی دنیا خوب استفاده بکند احساس رنج میکند.@ فراموشی خود، ما میتوانیم خودمان را فراموش بکنیم و همین روند را ادامه بدهیم یعنی با همسرمان زندگی بکنیم بچهدار بشویم. بچهها را بزرگ بکنیم و همان روندی که همه جا دارند انجام میدهند از مؤمن و کافر گرفته همه این کار را میکنند.@ فراموشی خود یعنی ورود به وادی حیوانیت، یعنی من دیگر انسان نیستم یعنی از اینجا دیگر از دیدگاه صحیب خودم خارج شدم آمدم در یک وادی حیوانی از اینجا زندگی را با شأن حیوانی خودم ادامه میدهم اما شأن انسانی من هیچ دخالتی در این ندارد.@ فراموشی خود یعنی خیانت به خود، یعنی ظلم به خود اینکه در قرآن چند جا آمده ظلم میکنند به خودشان، خسران میکنند. دچار خسران میشوند (خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ) لطمه میزنند به خودشان راجع به خانواده حالا میرسیم که قرآن همین تعابیر را دارد این یعنی خودشان را فراموش کردند.@ خودشان را یادشان رفت چه کسی هستند و چه حرکتی دارند و شأن انسانی رها شد زندگی با شأن حیوانی ادامه پیدا کرد وقتی من خیانت به خودم کردم یعنی خودم را فراموش کردم قطعاً در زندگی که وارد میشوم با هر کس که ازدواج میکنم قطعاً به همسر خودم هم دیدگاه صحیحی ندارم یعنی او را هم با دیدگاه ابدی نگاه نمیکنم چون خودم را فراموش کردم.@ علی(ع) میفرماید چگونه میتواند در حق دیگران عدالت را رعایت بکند کسی که در حق خودش ظالم هست وقتی من یادم رفت چه کسی هستم و یک موجود ابدی هستم باید به خودم خدمت بکنم و مواظب ابدیت خودم باشم قطعاً نمیتوانم مواظب ابدیت همسرم باشم.@ قطعاً نمیتوانم مواظب ابدیت بچههایم باشم و چون اصل ابدیت فراموش شده توجه به ابدیت نوع برخوردهایی که من میکنم با همسرم و با فرزندانم هم تغییر میکند. آن هم براساس آخرت نیست دیگر براساس دنیاست و مصالح دنیایی، تربیتی که میکنم و ارزشهایی را که حتی حاکم میکنم بر فرزندانم.@ مثلاً تربیت میکنم بچهام را دلم خوش است مثلاً پسرم را دخترم را بزرگشان کردم اینها درس خواندن دانشگاه رفتند به مرحله ازدواج میرسانمشان، مدارک عالی، تحصیلات عالی، شغل خوب بعد احساس میکنم که خوشبخت هستم یا اینکه مثلاً در حق بچههایم هیچ ظلمی نکردم میگویم من که این همه خدمت به آنها کردم.@ ولی بچهها یک چیز از من طلب دارند آن حیات آخرتیشان هست از من طلب دارند به هوای اینکه بچه اسیر انسان هست یعنی تا حدود زیادی انسان از لحظهای که تصمیم میگیرد به ازدواج کردن دارد روی بچه خودش تأثیر میگذارد یعنی قبل از حتی ازدواج.@ محیطی که من برای زندگی فرزندم انتخاب میکنم. دوستانی که انتخاب میکنم آن خانهای که برایش انتخاب میکنم. اینها را همه دارم شکل میدهم ممکن است او را به تحصیلات عالی هم برسانم اما این به معنای این نیست که من خدمت کردم به معنای واقعی به او شاید خیانت کرده باشم به او.@ به همسر هم همینطور یعنی دیگر دیدگاه وقتی عوض شد به همسرمان هم ما او را در جهت یعنی هم زن به مرد هم مرد به زن فرقی نمیکند همسرش را در جهت اهداف دنیایی به استخدام میگیرد دنیای خوبی، دنیای آبادی داشته باشد. در این جهت، دیگر مسئله آخرت نیست این خیانت کردن میشود چرا؟@ چون قسمت اعظم وجود شخص فراموش شده شخص قسمت اعظم خودش را فراموش کرده و چون مال خودش را فراموش کرده قطعاً توجه به همان قسمت در وجود دیگران هم ندارد و وقتی ندارد دارد خیانت میکند نوع رفتارش یک طوری است که آلوده میکند آن قسمت را، یعنی نوع تولد همسرش و فرزندانش دارد تأثیرگذاری میکند.@ یک زن با نوع رفتارش در منزل یک مرد با نوع کاری که دارد میکند لقمهای که میاورد یا کاری که میکند و یا برخوردی که میکند اخلاقی که از خودش نشان میدهد این تأثیر را میگذارد.@ قرآن وقتی صورت این خیانت را میخواهد بیان بکند اینگونه میفرماید (يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ) روزی که انسان فرار میکند از برادرش و مادرش و پدرش و همسرش و فرزندش فرار میکند الان ما راحت در کنار همدیگر نشستیم حضور ما برای همدیگر غیرقابل تحمل نیست خیلی راحت در کنار همدیگر نشستیم.@ اما اگر نسبت به همدیگر خیانت کرده باشیم حقی خورده باشیم به راحتی نمیتوانیم همدیگر را تحمل بکنیم. سعی میکنیم همدیگر را نبینیم در واقع میخواهم این را عرض بکنم که فرار معلول خیانت هست انسان چه موقع فرار میکند از یک نفر نمیخواهد ببیندش دوست ندارد ببیندش فرار میکند. هر جا او باشد نمیخواهد باشد زمانی که به او خیانت کرده.@ قرآن میفرماید همین زنها و مردانی که خیلی خوش بودند در کنار همدیگر در دنیا، پدران مادران و فرزندان و فکر میکردند خیلی به همدیگر لطف میکنند خیلی همدیگر را هم دوست دارند آنطرف که میروند یعنی متولد به آن طرف میشوند ظهور آن تولدها، ظهور روحها طوری هست که آنها متوجه میشوند که مثل اینکه اصل قضیه چیز دیگری بوده.@ مثل نوع دیگری از رفتار میطلبیده در زندگی بکنند و نکردند آنجا میافتند به جان همدیگر، همدیگر را مقصر میدانند. حالا اویی که بیشتر مقصر میداند او فراری هست اما باز در آیات دیگری داریم که افراد میایند از اولیاء خودشان حالا آن اولیاء میتواند رئیس یک حکومت باشد میتواند یک پدر باشد مادر باشد یا کس دیگر باشد.@ میخواهند که شما چگونه با ما رفتار کردید. چرا اینگونه رفتار کردید؟ چرا با ما درست رفتار نکردید؟ ما نمیدانستیم. شما چرا درست رفتار نکردید با ما؟ این ظهور خیانت را خدا اینگونه بیان میکند که اینها در قیامت از همدیگر فرار میکنند وقتی میفهمند که باید به گونه خاصی در زندگی با هم رفتار میکردند.@ شما هر نوع زایمانی منجر به تولد سالم بچه نخواهد شد هر دوران بارداری موفقیتآمیز نیست. دوران بخصوصی هست شرائط بخصوصی دارد. این همه تولدهای ناقص و بیمار برای چی هست؟ برای اینکه آن دوران دوران خوبی نبوده، دوران سالمی نبوده در حرکت به سمت آخرت هم همینطوری هست.@ یعنی اینگونه نیست که با هر نوع حرکتی که یک تولد سالم تحصیل بشود. اینگونه نیست لذا در نوع ارتباطی که روح برقرار میکند در دنیا با اشیاء مختلف شرائط خاص هست لذا برای همین هم هست این همه قانون داریم ما که میخواهید ازدواج بکنید با چه کسی ازدواج بکنید وقتی ازدواج کردید چگونه رفتار بکنید.@ وقتی خواستید تصمیم به بچهدار شدن گرفتید چگونه این تصمیم را چه موقع بگیرید و چگونه عملیش بکنید دوران بارداری چه مراقبتهایی دارد چون همهاش با روح سروکار دارید میخواهید یک روح را شما به وجود بیاورید.@ متولد شد در گوش راست اذان بگویید گوش چپ اقامه بگویید و این گونه رفتار بکنید در این سنین مختلف با بچههایتان اینگونه رفتار بکنید رفتار بین خواهر و برادر را اینگونه تنظیم بکنید در مقابل فرزند اینگونه رفتار بکنید فرزند در مقابل پدر مادر اینگونه رفتار بکند همهاش این همه باید و نباید برای چه هست؟ برای این هست که قصد این هست که تولد سالم حاصل بشود.@ اگر تولد سالم شرائط نداشت این همه باید نباید میخواست چکار؟ میگفتند هر طور رفتار کردید رفتار کنید با همدیگر، همه تولدها سالم از کار در میاید. اما اینطور نیست. اگر این واقعیت را ما یاد گرفتیم و باورمان شد که ما این حرکت را داریم و این حرکت شرائط ویژهای میطلبد. برخوردهای ویژهای را میطلبد آن موقع قبول خواهیم کرد که ما آن پذیرفتن رفتارهای ویژه برای ما راحت میشود.@ یعنی من آن موقع میپذیرم که چرا من باید با همسرم اینگونه برخورد کنم. نه آنگونه که دلم میخواهد بلکه آن گونه که شایستگی دارد و بایستگی دارد. باید اینگونه باشد میپذیرم دیگر تکبر نمیکنم موقع پذیرفتن وظیفهام، چون رفتاری غیر از آن رفتاری برای ما صلاح دانستن آن منجر به تولد سالم نمیشود.@ آن در آن خیانت هست. هم خیانت به خود هست و هم خیانت به فرزند هم هست و هم خیانت به همسر و به طریق اولی بعد از این خیانت به جامعه هست چون به هر حال محصول متوجه جامعه میشود منتقل به جامعه خواهد شد.@ پس دانستن این مسئله در زندگی خیلی اهمیت دارد که من بدانم یک حرکتی به سمت ابدیت دارم و در این حرکتم باید رفتار ویژهای را از خودم بروز بدهم نه هر رفتاری را که خودم میپسندم برای اینکه آن رفتاری را که برایم در نظر گرفته شده، مشخص کرده.@ پس اینکه یک زن، یک مرد، یک فرزند در حق همسر یا والدین خودشان یا بچههای خودشان خائن هستند یا خدمتکار با کدام معیار قابل سنجش هست؟ با این معیار که ما انسان را درست ببینیم یعنی کل انسان را ببینیم نه فقط محدوده تولد تا مرگش را.@ اگر محدوده تولد تا مرگ را دیدیم آن موقع در تصمیمگیریهایمان و در قضاوتهایمان اشتباه خواهیم کرد اما اگر انسان همه وجودش را در نظر گرفتی یعنی یک نقطه آغاز دارد به نام تولد، یک نقطه دارد مرگ، یک نقطه دارد برزخ، یک نقطه دارد قیامت و بعد هم همینطور ادامه خواهد داشت تمام نخواهد شد.@ اگر انسان را من به همین بلندا دیدم آن موقع من میتوانم راجع به این که خائن هستم یا خدمتکار هستم نسبت به فرزندم و همسرم راجع به خودم تصمیم بگیرم و قضاوت بکنم راجع به اینکه محبت واقعی دارم یا محبت جاهلانه و حیوانی میتوانم قضاوت بکنم.@ ببینیم قرآن چه میگوید راجع به خانواده نظرش چیست. قرآن سفارش زیادی کرده که ما توجه بکنیم به این دیدگاه و این حرکت، خیلی سفارش کرده و بعد سفارش کرده که در مورد خانوادهتان این دقت را داشته باشید (قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ) نگه دارید خودتان را و خانوادهتان را از جهنم.@ یعنی این خدمت بزرگی است که میخواهید به خودتان بکنید و خانوادهتان، اول خود را میگوید چون انسان بدون خدمت به خودش قطعاً نمیتواند به دیگران خدمت بکند. خیانت میکند. اول خودت را نگه دار، حواست به خودت باشد (قُوا أَنْفُسَكُمْ) خودتان و بعد خانوادهتان.@ البته این به این معنا نیست که یک مردی بیاید بگوید که من حالا میخواهم به خودم بپردازم کاری با زن و بچهام نداشته باشم کاری به تغذیه همسرم نداشته باشم با تغذیه فرزندم نداشته باشم بروم خودم را بسازم و بعد بیایم همچین کاری را بکنم. نه منافات ندارد انسان در عین حالی که دارد تلاش برای خودسازی میکند نقشی هم در ساختن دیگران داشته باشد.@ این(قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ) یعنی خودتان را نگه دارید و خانوادتان را این یعنی ما نسبت به خانوادهمان مسئولیت داریم. چرا؟ چون انسان وقتی وارد محیط خانواده شد مقید میکند یک عده را، یعنی زن با ازدواجش مرد را مقید میکند و مرد هم با ازدواجش زن را مقید میکند و با تقیدات اینها فرزندی هم که از اینها به دنیا میاید.@ در یک محدودهای مقید میشود قرار میگیرد وارد یک محدوده خاصی میشود آن محدوده چیزی است که ما میسازیمش با رفتارمان مجموعاً به نام محیط خانواده و این مسئولیتآور هست. لذا قرآن مسئولیت راجع به خانواده را تذکر میدهد. (قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ) خودتان را و خانوادهتان را نگه بدارید از جهنم.@ یعنی ضمن اینکه حواست هست بچهات مریض نشود. همسرت مریض نشود گرسنه نمانند سردشان نشود. گرمشان نشود این مشکلات را از سر راهشان بردارید در زندگی خیلی مشکلات بزرگترشان هم هست آن مشکل تولد به آخرت هست. این هم یک مشکل است باید فکر بکنیم.@ اگر ما خودمان را درست دیدیم به عنوان یک موجود ابدی دیدیم همه مشکلات را در طول هم داریم نگاه میکنیم یعنی اینطور نیست که من فقط تا دم مرگ مشکلات ببینم و مشکلات بعد از مرگ را ندید بگیرم بگویم به من ربطی ندارد. این به من ربطی ندارد یعنی خود فراموشی و خیانت به دیگران، نه همه مشکلات را ببینید.@ یعنی اینطور نباشد من بگویم تا اینجا این مشکلات هست ما باید به عنوان زن و شوهر کمر همت ببندیم این مشکلات را قلع و قمع بکنیم از سر راهمان، بله به عنوان زن و شوهر کمر همت را میبندیم و قلع و قمع میکنیم مشکلات را به صورت ابدی.@ ( ِنَّ الْخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ) زیانکاران کسانی هستند که خودشان و خانوادشان را به زیان انداختند. (يَوْمَ الْقِيامَةِ) ظهورش کجاست؟ روز قیامت هست. ظهور این دو خسران انداختن خود و دیگران کجاست؟ موقعی که ما متولد میشویم در دنیا ظهوری ندارد.@ من فکر میکنم خیلی خدمت زیادی کردم که اگر کمکاری بکنم. رشوه بگیرم. دزدی بکنم بعد بیاورم گوشت و مرغ و وسائل راحتی و رفاه زن و بچهام را تأمین بکنم. این در واقع خیانت کردن هست. به زیان انداختن هست. یعنی توجه به نیازها میکنم توجه به رفاه میکنم اما توجه به رفاه ابدی نه فقط رفاه در محدوده دنیا، این نه، توجه به رفاه به صورت ابدی میکنم. آسایش ابدی نه آسایش موقت.@ زیانکاران کسانی هستند که خودشان و خانوادشان را به زیان انداختند. دچار خسران کردند آیه بعد (إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ) بعضی از همسران شما نه همه همسران و نه همه زنها و نه همه مردها بعضی از همسران حالا چه زن و چه مرد و بچههایتان دشمن شما هستند. (عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ) بپرهیزید مواظب باشید دشمن شما هستند.@ حالا به این نموداری که روی تخته من یادداشت کردم دقت کنید قرآن از یک طرف میفرماید (خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها) برای شما از جنس خودتان همسر آفرید که در کنار او آرامش بیابید یعنی ازدواج و همسر مایه آرامش انسان هستند. آرامش روح انسان هستند و تسکین انسان هستند.@ بعداً عرض خواهم کرد که این تسکین را ما در حرکت به سمت آخرت نیازش داریم در جلسه آینده توضیح میدهم این را که ازدواج چه نقشی دارد. این هست که این تسکین را برای انسان فراهم میکند و انسان میتواند حرکت بکند به سمت آخرت و اگر این تسکین حاصل نشود حرکت صحیح به سمت آخرت برای اکثر مردم غیرممکن خواهد بود.@ مثل یک پله مقدس و مهمی است که انسان باید رد بشود هر چند کمالی است در حد کمال گیاهی و حیوانی اما برخورد با این کمال حیوانی و گیاهی در شکوفای شأن انسانی نقش زیادی دارد. پس قرآن از یک طرف همسر را مایه تسکین معرفی میکند. از یک طرف دشمن و فتنه معرفی میکند.@ (إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ) اموال شما و فرزندان شما فتنه هستند. ببینید تعبیر فتنه و دشمن داریم این همسر، مال، فرزند، اما در این سه تا محدود نمیشود. شهرت هم همینطور هست مقام هم همینطور هست. مدرک تحصیلی همینطور هست. درجهای که ما میگیریم همینطور هست. یعنی همه اینها همین دو وجهی بودن را دارند.@ ولی ذاتاً فتنه نیستند. دشمن هم نیستند و ذاتاً هم مایه سکون نیستند. بلکه بسته به این هست که ما با چه دیدگاهی این ارتباط را برقرار بکنیم اگر با دیدگاه درست نگاه بکنیم میبینیم که ما برای یک زن شوهرش مایه آرامشش هست و وسیلهای هست برای تولد سالم و خوشبختی ابدی و برای مرد هم همینطور.@ به شرط اینکه برخورد صحیح باشد. یعنی دیدگاه نسبت به همدیگر صحیح باشد. ازدواج براساس همان دیدگاه صورت بگیرد و رفتار در زندگی هم همینطور باشد. تا مبارک بشود. این زندگی، زندگی مبارک میشود اما همین که همسر انسان مانع میشود از اینکه انسان این حرکت را بصورت صحیح انجام بدهد آنجا دشمن شما میشود.@ میشود (عَدُوًّا لَكُمْ) چرا؟ چون دشمن است. دارد به ابدیت لطمه میزند لطمهاش یک روز و دو روز یک سال و دو سال نیست. لطمه است به صورت ابدیت، فرزند لطمه است عدو است دشمن است.@ یاد یک داستانی افتادم بین سیدالشهداء(ع) یک مباحثه یا مناظرهای بین سیدالشهداء و امیرالمؤمنین(ع) هست. سیدالشهداء عرض میکند به پدرشان پدر شما من را دوست دارید میفرماید بله دوستت دارم عرض میکند خدا را هم دوست داری میفرماید بله خدا را هم دوست دارم عرض میکند مگر نه این است که در یک دل دو محبت جا نمیگیرد یک محبت جا میگیرد.@ میفرماید بله میگوید شما چطوری میتوانی هم محبت من و هم محبت خدا را در دلت جمع بکنی حضرت میفرماید من به تو شفقت پدری دارم به عنوان اینکه فرزند من هستی ولی عشقم و تمام محبتم متوجه خداوند تبارک و تعالی است.@ سیدالشهداء عرض میکند چطوری این دو عشق را در دلت نگه میداری و با هم قاطی نمیکنی یعنی حریم اینها چیست مرز بین محبت واقعی محبت به خدا و مثلاً فرزند یا همسر یا هر چیز دیگر چیست حضرت میفرماید من اینگونه فرق میگذارم که اگر بین کشتن تو و حفظ ایمانم مخیر بشوم حتماً تو را خواهم کشت.@ یعنی آنجا دیگر حاضر نیستم آنجایی که دارد ابدیتم هدر میرود بگویم نه این فرزندم هست. این برخورد در همه جا هست یعنی یک مرد همسرش را خیلی دوست دارد. دوست هم دارد همیشه پیش او باشد این خلاف است که انسان علاقه نداشته باشد بخواهد جدا بشود.@ هر مقدار ایمان انسان زیاد میشود. قرب انسان به خداوند زیاد میشود این علاقه به همسر و فرزند هم زیاد میشود یعنی اینطور نیست که اگر انسان علاقه به خداوند پیدا کرد قرب به خداوند پیدا کرد اینها ارزششان و محبتی که انسان به اینها دارد کم بشود نه.@ ما عالیترین عواطف را در ائمه نسبت به همسرانشان و فرزندانشان داریم. اما قاطی نمیکنند این دو محبت را یعنی در عین حالی که علاقه دارد سیدالشهداء به فرزندش علاقه دارد به علی اکبر علاقه دارد به همسرش علاقه دارد به علی اصغر علاقه دارد به زینب علاقه دارد زینب به برادر علاقه دارد میبینید که اینها را قاطی نمیکند.@ موقعی که انجام وظیفه است حضرت خیلی راحت جدا میشود از همسر و فرزندش یعنی محبت به اینها مانع نمیشود از اینکه انجام وظیفهاش را بکند وظیفهای که خدا مشخص کرده برای معشوق واقعی و اصلی، هرگز او را زمین نمیگذارد.@ برای همین حضرت زینب وقتی عبیدالله علیه اللعنه به او میگوید خداوند چکار با شما و برادرت مثلاً ذلیلتان کرد میفرماید: (و ما رأیت الا جمیلا) من جز زیبایی چیز دیگری ندیدم این یعنی دیدگاه صحیح دارد. یعنی دیدگاه ابدی دارد میگوید من دارم زیبا میبینیم.@ چون درست است موقتاً از همسرش یا مثلاً از فرزندم جدا شدم یا از برادرم جدا شدم اما به صورت زیبا و لذتبخش ابدی آنها را به دست آوردم. درست است پسر من چند صباحی با من میماند زندگی میکرد. اما الان خیالم راحت هست که به یک ابدیت زیبا پیوسته به خداوند تبارک و تعالی پیوسته.@ و محبت واقعی و ابدی من به فرزندم ایجاب میکند که من در رسیدن به آن سعادت مانعش نشوم دیدگاه واقعی این هست. لذا یک مرد وقتی وظیفه شرعیش ایجاب میکند که مثلاً به جبهه برود و آنجا در اوج علاقه به همسرش میرود و یک زن در اوج علاقه به همسرش این اجازه را به همسرش میدهد که برود.@ نرفتن یا مانع ایجاد کردن دقیقاً مساوی است با خیانت به همسر و خیانت به خود، اینجا دیگر محبت محبت واقعی نیست چون دارد مرز محبتها با هم قاطی میشود ما باید بین محبت خودمان به خداوند تبارک و تعالی و ابدیتمان با محبتمان با همه اشیاء غیر از روحمان فرق بگذاریم.@ پس اینکه یک چیز دشمن ما میشود یا فتنه میشود به خود آن شیء بر نمیگردد به این برمیگردد که من چگونه با آن ارتباط برقرار بکنم. او چگونه تأثیری در من میگذارد؟ نوع ارتباط من با اشیاء میتواند آن شیء را دشمن بکند. میتواند آن شیء را دوست بکند.@ برای همین از همسر تعریف به مایه آرامش میشود و تعبیر به فتنه میشود. زندگی فرزند مال شهرت علم همه همینطور هست. حتی مقدسترین صور، هم همینطور من در بحث روز که با خواهران و برادران در دروس معرفت نفس داشتیم اینجا را مفصل عرض کردم که صور مقدس هم همین وضعیت را دارند.@ یعنی شما بعضی وقتها به یک صور مقدس مشهور میشوید اما آن صورت مقدس ممکن است دشمن شما باشد بسته به این است که آن صورت را چگونه استخدام میکنی که مانع آخرتت نشود.@ مثلاً پیشنماز هستی، مثلاً امام جمعه هستی، مثلاً استاد هستی، یا هر چیز دیگر اینها هم میتواند این دو وجه را دارد با خودش، فقط امور مباح نیست. حتی امور مقدس هم این دو وجه را دارد انسان اگر سراغ صور مقدس میرود در نهایت صورت مقدس باید منجر به تولد سالم بشود و الا ما در قرآن نداشتیم (فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ) وای بر نمازگزاران.@ (رُبَّ مُتَنَسِکٍ وَ لا دینَ لَه) چه بسیار عبادتکنندهای که دین ندارد (رُبَّ صائِمٍ لَیسَ لَهُ مِن صِیامِهِ اِلَی الجُوع) چه بسیار روزهداری که جز گرسنگی چیزی از روزهاش بهره نمیبرد.@ پس زوجین باید با یک دیدگاه صحیح ابدی به هم نگاه بکنند و با همین دیدگاه همدیگر را دوست داشته باشند یعنی عشقشان به همدیگر محبتشان به همدیگر به فرزند محدود به زندگی دنیا نشود. شما نگاه کنید حضرت نبی اکرم(ص) هست. ایشان میفرماید خداوندا در بهشت نیز خدیجه را نصیب من کن این یعنی چی؟@ یعنی من همسرم را تا این حد دوست ندارم. تا حد دنیا، بلکه اینقدر دوستش دارم به او علاقه دارم که دوست دارم آنجا هم قرین من باشد. با من باشد. با همین دیدگاه دوست دارم. در آن دورانی که حضرت را کتک میزدند موقع دعوت که میکرد گاهی وقتها حضرت بدنش مجروح میشد میافتاد بعد حضرت خدیجه(س) می آمدند حضرت را درمانی میکردند. یا به هوش میاوردند یا بلند میکردند میبردند.@ بعد حضرت وقتی بلند میشد که همسرش را میدید که چه همسر موافقی دارد که مانع دینداریش نمیشود عرض میکرد خداوندا خدیجه را نیز در بهشت نصیب من بکن. پس این خیلی مهم است که زن و شوهر به همدیگر عشقی داشته باشند که آن عشق محدود به زندگی دنیا نباشد.@ حد نداشته باشد اصلاً، به صورت ابدی همدیگر را دوست داشته باشند و به همدیگر علاقه داشته باشند این علاقه باعث میشود که در رفتارهایشان خیلی راحت بتوانند با هم رفتار بکنند و چون دیدگاه ابدی هست و ابدی منظور دقیقاً بهشت هست و مافوق بهشت قطعاً دیگر جهنم نیست.@ لذا تمام اختلافاتی هم در زندگی هست مال جهنم هست. یعنی دنیا و جهنم اگر قرار شد من رفتارم با همسرم براساس ابدیت باشد آنجا دیگر سر جهنم با هم دعوا نداریم و این تشخیصش هم خیلی مشکل نیست. دقیقاً ما میفهمیم در زندگی کجا داریم فشار می آوریم به همسرمان و کجا داریم رفتاری میکنیم که این برابر است با جهنم، یعنی آن چیزی نیست که باید باشد.@ هر گاه این احساس آمد سراغ ما بفهمیم داریم خیانت میکنیم و بد هم هست خیانت، خوب نیست بیرحمی است این قساوت است که انسان اینگونه رفتار بکند با همسرش یعنی محبت واقعی اینگونه نمی طلبد. محبت واقعی میطلبد که انسان درست رفتار کند و سربلند از یک زندگی زناشویی بیرون بیاید.@ به عبارت دیگر داشتن یک دیدگاه صحیح، یک برخورد صحیح را ایجاب میکند خود به خود یعنی انسان وقتی دیدگاه صحیح داشته باشد نسبت به همسرش برخورد صحیح هم میکند با او، البته برخورد صحیح به این معنا نیست که برخورد همیشه شیرین هست نه ممکن است برخورد صحیح گاهی وقتها برخورد تلخ باشد.@ اما وقتی زن و شوهر همدیگر را اعتقاد دارند که این برخورد براساس دنیا نیست براساس آخرت هست آن موقع پذیرفتنش خیلی راحت میشود جدا شدن یک همسر از همسرش و رفتن به مثلاً جبهه یا یک مأموریت برای رضای خدا به مدت طولانی تلخ است اما چون براساس دیدگاه صحیح انجام میشود باطنش شیرین هست.@ قرآن آرامش را و شیرینی را در یک چیز میداند و آن این است که انسان دقیقاً مطابق فطرت خودش عمل میکند. انسان هر وقت از فطرت خودش خارج میشود گرایش پیدا میکند به چیزی که با فطرتش جور در نمیاید رفتاری میکند که با فطرتش جور در نمیاید به شکست منجر میشود اوضاعش تلخ میشود.@ (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً) هر کس اعراض از ذکر من بکند زندگیش تلخ میشود لذا تلخی زندگی کجا ظهور میکند؟ آنجایی که برخوردها براساس آن که خدا خواسته و براساس فطرت نیست.@ ما برخورد صحیح را از کجا گرفتیم؟ از دیدگاه صحیح، وقتی برخورد صحیح شد قطعاً آرامش و خوشی هم در زندگی هست قطعاً لذت بردن از زندگی هست قطعاً احساس خوشبختی هست.@ میگوید من برای اینکه بیایم ارزیابی بکنم که آیا من در زندگیم خوشبخت هستم یا خوشبخت نیستم تنها به مسئله مالی خودم فکر نمیکنم تنها به سواد همسرم فکر نمیکنم تنها به قیافه همسرم فکر نمیکنم برای اینکه با یک دیدگاه ابدی وقتی نگاه بکند آن موقع متوجه میشوم یعنی درست تازه میتوانم تشخیص بدهم که آیا من خوشبخت هستم یا نه.@ آرامش را ما برای چی میخواهیم؟ وقتی انسان این آرامش و خوشی را در زندگی تحصیل کرد با این آرامش آن موقع خیلی راحتتر میتواند تحصیل امور آخرتیش را بکند. یعنی استعدادهایی را که به صورت جاودان نیاز دارد تحصیل بکند.@ در واقع دیدگاه صحیح برخورد صحیح را نتیجه میدهد و برخورد صحیح آرامش لازم برای انسان را ایجاد میکند و انسان در کنار این آرامشی که در کنار خانوادهاش دارد خوب میتواند حرکت بکند. دغدغه ندارد برای حرکت صحیح به سمت آخرت لذا رستگاری در آخرت هم از آن این گونه افراد هست.@ متقابلاً نداشتن دیدگاه صحیح برخورد صحیح را نتیجه میدهد یعنی وقتی کسی دیدگاه صحیح نداشت دیدگاهش به همسرش در محدوده دنیاست ولی بیشتر در محدوده جوانی میافتد در تکاثر مقایسه خود با دیگران و ارضاء میلها، عرض کردم وقتی دیدگاه صحیح را از دست داد وارد شأن حیوانی میشود.@ شأن حیوانی هم بینهایتطلب هست یعنی این بینهایتطلبی در همه شؤون انسان هست سراغ انسان میاید لذا هیچ وقت زن و مرد به این که دارند نگاه نمیکنند همیشه حریصانه به دنبال چیزهایی هستند که ندارند یعنی به روح به عنوان یک دارایی اصلاً فکر نمیکنند.@ به تحصیلات روحی به تحصیلات معنوی به عنوان دارایی نگاه نمیکنند داراییشان این دیگر نیست داراییشان این هست که در ظاهر زندگی تأثیر بگذارد ببینند تلویزیون رنگی تحصیل شد ویدئو تحصیل شد. میز، مبل.@ مثلاً ظروفها، فرش، پُست، درجه بهتر، شغل بالاتری، حقوق بیشتری دارایی میشود همین یعنی تمام میاید تا آنجایی که فقط تا دم قبر با من هستند و بعد از قبر هیچ کدام با من نخواهند بود. وقتی من دیدگاه صحیحم را از دست دادم. برخوردم میاید به جای خدامحوری در زندگی خودمحوری میشود.@ یعنی دیگر آنجا محور ابدیت و خداوند نیست آنجا خودمحوری است استخدام همسر و فرزند در جهت رسیدن به امیال شخصی خودم برای همین شما میبینید یک مرد دیگر ارزشش را در خانواده به عنوان یک همسر از دست میدهد به عنوان یک نفر که قابل دوست داشتن هست از دست میدهد یک زن هم همینطور.@ یک مرد راحت به خودش اجازه میدهد به خاطر یک مسئله دنیایی داد بزند عصبانی بشود روحیه طرف را خراب بکند. زخم زبان بزند نیش بزند خیلی راحت به خودش میبیند این را و این دیگر بعید هم نیست یک همچین مسئلهای طبیعی هم به نظر میاید.@ مثلاً برای شکستن یک ظرف یا سوختن فرش یا هر چیز دیگری دیگر آنجا ارزش همسر هم از فرش کمتر هست از ظروف خانه کمتر هست آنجا من میتوانم سرش داد بزنم اعتراض بکنم حالا بحث سهلانگاری یک بحث دیگر است اما اتفاقات همیشه در زندگی هست بلاها هست.@ مخصوصاً حالا بحث بلا را من یک قسمتش را مجبورم بگویم بعداً من همچین مباحثش را ندارم با شما راجع به نوع رفتارها آن را اساتید دیگری دارند ولی حالا نمیدانم یک موقعی اگر آخر دورهمان بشود این چیزها را باید بگوییم یعنی عواملی که دانستن آنها جلوگیری میکند از برخوردهایی که مساوی است با جهنم.@ آنجا دیگر یک زن به خودش اجازه نمیدهد سر مثلاً پانصد تومان، سر هزار تومان سر یک وسیله خانگی داد بزند اعتراض بکند قهر بکند عصبانی بکند شخص را یعنی با روح بازی بکند به خودش اجازه نمیدهد چون برای من این است یعنی همسر من تا جایی اعتبار دارد که با این شئونات دنیایی که مطابق میل من هست هماهنگ باشد.@ اما اگر بخواهد به دنیای من لطمه بزند من با تمام وجود به آخرتش لطمه میزنم اینطوری میشود. امام(س) فرموده بود اگر استکبار آمریکا بخواهند به دین ما لطمه بزنند ما با همه وجود به دنیای آنها لطمه میزنیم وقتی انسان دیدگاهش را از دست داد با همه وجود به آخرت دیگران لطمه میزند.@ و این وقتی دارد به آخرت دیگران لطمه میزند قطعاً بعد از لطمه زدن به آخرت خودش هست اصلاً خودمحوری حاکم شد یعنی خدامحوری قانون خدا در زندگی حاکم نبود قانونی که مطابق با یک زندگی ابدی هست حاکم نبود میشود قوانینی که من میگویم یا قوانینی که جامعه به من دیکته میکند.@ جامعه هم که معصوم نیست شما از رادیو از تلویزیون از رفتارهایی که دیگران دارند میکنند خیلیها هم که اطراف ما دارند زندگی میکنند خیال یک زندگی خوش و ابدی ندارند ولو ممکن است نماز هم بخوانند روزه هم بگیرند مسجد هم بروند اما واقعاً محور ابدیت نیست واقعاً محور خدا نیست.@ وقتی نیست رفتار آنها تأثیر میگذارد شما از یک برنامه تلویزیونی میتوانی یک الگو بگیری و براساس آن رفتار بکنی وقتی دیدگاه از بین رفت برخورد میشود براساس خودمحوری و از خودمحوریها نتیجه تمام اختلافات یعنی اختلافات دردسرها مشکلات زندگی از آنجاست که انسان به جای اینکه خدا را حاکم بکند در رفتارش خودش را حاکم میکند.@ میلیهای خودش را حاکم میکند آنوقت آنجا ظالم میشود. در دیدگاه ابدی است که (اَلمُؤمِنُ یَأکُلُ بِشَهوَتِ اَهلِه) مؤمن با میل خانوادهاش حالا یک زن مؤمن است با میل خانوادهاش یعنی شوهر و فرزندش یا یک مرد مؤمن با میل همسرش و فرزندش رفتار میکند.@ یعنی مباحات در آنجایی که یکسری مسائل در زندگی حاکم هست من حالا نتیجه عملیش را هم بگویم حالا این همه بحث نظری کردم یک بحث کاربردی در آخر بحث بکنم بحث کاربردی ما چیست اینجا؟ این هست که وقتی قرار شد ابدیت حاکم باشد یعنی اصل حاکم باشد.@ محبت به صورت ابدی باشد این میشود زن و مرد خودشان میفهمند آنجایی که خدا حرف آخر را میزند نه حرف مرد پیش میرود و نه حرف زن خدا حرف آخر را میزند در زندگی، پس در محدوده حلال و حرام با همدیگر هیچ دعوایی ندارند کاملاً مطیع هستند.@ حلال و حرام را رعایت میکنند آنجا هیچ کدام نباید به دیگری فشار بیاورد که بابا یک ذره سخت نگیر آنجا باید سخت بگیری چون اصلاً ربطی به ما ندارد آنجا خدا مشخص کرده که اینجا حلال هست اینجا حرام هست لذا سر اموری که با حلال و حرام ارتباط دارد مسئله مطرح میشود آنجا حرف هیچ کس نیست.@ یعنی حرف هیچ کس در خانه حاکم نیست هیچ کدام نباید از دیگری انتظاری داشته باشند که طرف مقابل را به یک حرام وادار بکنند یا به ترک یک واجبی وادار بکنند هیچ کدام حق ندارند از دیگری انتظاری داشته باشند که به آخرت دیگری لطمه وارد بکند چون قطعاً به آخرت خودش هم لطمه وارد میشود. اصلاً آنجا حق ندارند.@ پس در حلال و حرام چه کسی حرف آخر را میزند در زندگی ما؟ خدا میزند. میاییم در مستحبات و مکروهات و مباحات، مستحبات هم کسی با کسی کاری ندارد فقط توصیه خوب است انسان توصیهای بکند به همدیگر.@ در امور مباح در دیدگاه ابدی مؤمن با میل دیگری کار میکند نه با میل خودش، یعنی اساس میل من نیست. سعی میکند ببیند که خانواده چه چیزی میل دارند. اینجا دیگر خودمحوری خودی نیست که خودمحوری باشد اینجا خدامحوری است خدمت به دیگران هست. آخرین قسمت صحبت من یک تذکر هست که این را باید عرض بکنم تذکر مهمی هست.@ ما عرض کردیم حرکتمان به سمت ابدیت یک حرکت روحی هست وقتی حرکت روحی بود ما همانطور که عرض کردیم در هر ارتباطی تأثیر میپذیرد روح، در هر ارتباطی، شما بعضی وقتها یک صحنه را میبینید خیلی خوشحال میشوید. یک صحنه را میبینید خیلی متأثر میشوید. گریه میکنید. اینقدر تأثیر میگذارد.@ انسان هر مقدار روح لطیفتر باشد تأثرات و تأثیرات را راحتتر میفهمد. اما خیلیها هستند نه روحشان زمخت است. خیلی خشن است یعنی برخورد میکنند یعنی کار از کار گذشته، این قدر خشن است که احساس نمیکند من وقتی وارد یک مهمانی شدم با وقتی که خارجش شدم چه تأثیر و تأثراتی صورت گرفت او اصلاً این احساس را نمیکند.@ رفتارها، دیدنیها، شنیدنیها، خوردنیها این محسوس نیست. ازدواج یک مرحلهای هست که انسان وارد یک دریایی از ارتباطات روحی میشود یعنی شما وقتی خودت هستی تا وقتی مجرد هستی یک نفس داری و این را تربیتش میکنی سفت نگهش میداری بدون اینکه به کسی بند باشی.@ حالا یک حدودی انسان به خانواده است اما نه آنقدر، میتوانی این استقلال را داشته باشی اما انسان وقتی ازدواج میکند. روح یک نفر دیگر را با روح خودش دارد آمیزش میدهد. یعنی این آمیزش فقط جسمی و جنسی نیست این که (لِتَسکُونوا اِلَیها) یعنی روحها هم با هم ارتباط برقرار میکنند که آرامش حاصل میشود.@ یعنی انسان همیشه با یک روح دیگری هم سروکار دارد یعنی دو روح هست اگر در دوران مجردی مجبور هستی یک روح را کنترل بکنی که روی صراط مستقیم حرکت بکند و ابدیتش تحصیل باشد اینجا با دو روح سروکار داری یعنی یک خصوصیت دیگری که قطعاً یک مقدار تفاوت دارد با شما.@ هیچ کسی یعنی انتظار جاهلانهای است اگر ما بخواهیم همسرمان دقیقاً مطابق ما باشد چون تطابق اصلاً ممکن نیست مثل اینکه شما بخواهید دو تا بچهای که از دو پدر مادر باشند دقیقاً مثل هم باشند نمیشود. روح یک مجموعه ساخته میشود در درازمدت.@ پدر، مادر، خانواده، محیط، نوع غذایی که میخورند، دیدنیها، شنیدنیها، وسائل ارتباط جمعی، دوستان همه تأثیر میگذارند مجموعاً میشود یک نفر تا میرسد به سن ازدواج یعنی یک معجونی هست که بیست سال، 18 سال، 25 سال، 30 سال از یک جاهای مختلفی تغذیه شده همسر هم از جای دیگری تغذیه شده فقط شباهتها و سنخیتهای کلی وجود دارد قطعاً.@ یک مقدار در مسائل کلی که حالا تطابق هست اما در خیلی از مسائل دیگر تطابق نیست. اینجا انسان باید وقتی میبیند تطابق نیست تمام تلاشش این هست که حالا من وارد بحث کاربردی شدم این مباحث به من هم زیاد ربطی ندارد. تمام تلاشش باید این باشد که به جای انتظار تطابق برود به سمت ایجاد سازگاری.@ نزدیک بکند با همدیگر یک طوری که دردسر درست نشود چون آن هم فقط با این هست که احکام را حاکم بکنی بر زندگیت، فقط همسر هم نیست شما وقتی که با همسر ازدواج میکنی علاوه بر اینکه با یک روح دیگر ارتباط روحی برقرار میکنی این تأثیر و تأسف صورت خواهد گرفت قطعاً، وارد یک ارتباطات دیگری میشوید.@ یعنی شما با ازدواجتان با افراد زیادی ارتباط برقرار میکنید که قبلاً ارتباطی نداشتی و اگر این ازدواج نبود شما هیچ وقت این ارتباط را برقرار نمیکردی با پدرخانم، مادرخانم، پدرشوهر، مادرشوهر و بقیه و همه اینها ارتباط میطلبد. با خصوصیتهای مختلف و شما باید در هر ارتباط مواظب باشی که روحت جهنم برندارد. یعنی این حرکتت سالم تمام بشود.@ در برخورد با مادرشوهر یا مادرزن، پدرشوهر یا پدرزن و بقیه خانواده و بقیه فامیل این دقت را باید داشته باشی که من چگونه برخورد بکنم که این سالم مسیر طی بشود. یعنی انسان با ازدواج خودش را وارد یک دریایی از ارتباطات میکند و وارد یک دریایی از احتمالات میکند این دو نکته.@ نکته سوم این هست که ما با ازدواجمان داریم سرنوشت یک انسان و انسانهای دیگری را ورق میزنیم آن انسان فرزند ما یا فرزندان ما هستند و از این جهت که اینها در کل جامعه هم بعدها تأثیر میگذارد ما داریم یک حرکت مهمی را انجام میدهیم. یعنی ما داریم یک ابدیت میسازیم. یعنی یک بچهای را داریم متولد میکنیم که این بچه شروعش با ماست.@ اما انتهایش با ما نیست. میگوییم ایجاد زمینه تولد تعلق یک روح به بدن، روحی که به صورت ابدی زندگی میکند و این هم مسئولیت سنگینی دارد. منظورم این هست که با توجه به این سه نکته یعنی آمیزش دو روح، ورود انسان به یک تعداد ارتباطات زیاد، و تأثیر در تولد فرزند یا فرزندان.@1:07 چون هر کدام از آنها میتوانند در جامعه نقش زیادی داشته باشند ایجاب میکند انسان با آگاهی قدم بردارد این اصلی را که شما در همه زندگیتان باید رعایت بکنید و همیشه باید داشته باشید و فراموش نکنید. اصلی که امیرالمؤمنین(ع) به ما یاد دادند به عنوان آخرین مبحث من یادداشت کردم روی تخته.@ از امیرالمؤمنین(ع) (ما مِن حَرَکَۀٍ اِلاّ وَ اَنتَ مُحتاجٌ فیها اِلا مَعرِفَتِه) هیچ حرکتی نیست مگر اینکه تو در انجامش احتیاج به شناخت داشته باشی وقتی میگوید(ما مِن) یعنی استثناءبردار نیست. ببینید شما اگر الان میدانید این ماژیک هست و یک دانه است میدانید این رنگش آبی است این رنگش سبز هست یا این تخته رنگ سفید هست این اطلاعات به این سادگی را یک زمانی نمیدانستید و از طریق آموزش به دست آوردید.@ این اطلاعات به این سادگی هر حرکتی احتیاج به شناخت دارد و استثناءبردار هم نیست حرکت به سمت ابدیت مهمترین حرکت ماست مهمترین حرکت انسان هست این قطعاً احتیاج به آگاهی دارد. یعنی انسان بدون آگاهی نمیتواند این حرکت را با موفقیت به انجام برساند.@ لذا وقتی میگوییم زندگی این مسئولیتها را دارد باید با آگاهی عمل بشود. این هست که زن و مرد وظیفه شرعی و عقلی و الهیشان این هست که مسائلی که مربوط به زندگیشان هست را یاد بگیرند یعنی اینطور نیست که بگوییم حالا خوب است برویم بنشینیم در این کلاسها ببینیم چه میگویند حالا بد نیست یاد بگیریم.@ بحث این است که اگر یاد نگیری درست نمیتوانی رفتار بکنی و مشکل درست میکنی برای خودت و دیگران، واجب هست شرعاً واجب هست یعنی ما نمیتوانیم رفتار صحیحی داشته باشیم رفتاری که تأثیری در ابدیت خودمان و دیگران میگذارد بدون آگاهی.@ من ندانم خدا از من چگونه انتظار دارد در زندگی رفتار بکنم میبینیم که پدرم چگونه رفتار کرده با مادرم من هم همانطوری رفتار میکنم معلوم هم نیست این درست باشد میبینم دیگران چطوری رفتار میکنند من هم همانگونه رفتار میکنم و این هم معلوم نیست درست باشد.@ یا خودم چگونه میلم میکشد همانطوری رفتار میکنم یا در فیلمها چطوری به من یاد دادند همانطوری رفتار میکنم. نه، باید یاد بگیری، هیچ حرکتی نیست مگر اینکه در انجامش احتیاج به شناخت داری باید بدانی در هر مرحله چکار بکنی. مسئلهاش یاد گرفتنی است مسئله به مسئله اش یاد گرفتنی است.@ و هر حرکت انسان که اهمیت بیشتری دارد به آگاهی بیشتری نیاز دارد و ازدواج عرض کردم به دلائل مختلفی شاید یکی از مهمترین، پیغمبر(ص) میفرماید هیچ بنایی در اسلام محبوبتر از ازدواج نیست و در روایت دیگری داریم هیچ بنیانی مهمتر از ازدواج نیست.@ لذا باید زن و مرد یاد بگیرند میخواهم عرض بکنم که شرکت در این جلسات واجب و اکتفا هم نباید به این 15 یا 20 جلسه که میایید میشنوید اینجا کلیات را انسان یاد میگیرد ولی واقعاً انسان نیاز به آگاهی دارد. باید این را یاد بگیرد. یعنی بله شما درس دانشگاه داری به جای خودش خیلی خوب است.@ درس حوزه میخوانی به جای خودش، کار میکنی، کار منزل خانمها دارند. تربیت بچه دارند. البته همین تربیت بچه هم آگاهی میخواهد یا آقایون کار میکنند بیرون، یا خرج گران است. گران باشد یعنی ابدیت شما حرکت به سمت ابدیت این را متوجه نیست که خرج گران است شما باید درست این عمل را انجام بدهید.@ یعنی انسان مؤونه دنیا را که فقط ندارد. باید حواسش به مؤونه آخرتش هم باشد این هست ما این را چطوری فراموش بکنیم. شاید بگوییم زندگی مشکل است. زندگی آخرت به مراتب مشکلتر است اگر انسان نتواند درست رفتار بکند به مراتب دردسرش بیشتر هست اصلاً قابل مقایسه نیست با دردسرهای دنیا.@ چرا ما حواسمان به دردسرهای دنیا باشد بگویی آقا دنیا زندگی مشکل دارد بله آخرت هم مشکل هست (يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً) روزی که بچه را پیر میکند کم نیست این، اگر انسان درست رفتار نکند آن هم مشکل ماست فرقی نمیکند یک روح دارند این مشکلات را تحمل میکنند همان روح که مشکل گرانی، مشکل مسکن، مشکل مسائل اقتصادی را دارد تحمل میکند همان روح باید دقیقاً مشکلات ابدیت را هم تحمل بکند.@ لذا فقط توجهمان به یک سلسله مشکلات نباشد. وقت باید بگذاریم به صورت جدی اینها را یاد بگیریم که(اَلعامِلُ عَلی غَیرِ بَصیرَۀٍ کَسائِرِ عَلی غَیرِ طَریقٍ وَ لا تَزیدُهُ سُرعَتُ السَیر اِلا بُعدا) عملکننده بدون آگاهی مثل کسی است که مسیر را دارد طی میکند در راه اصلی هم نیست مسیر اینطرفی را دارد سخت اینطرفی میرود که هر چقدر با سرعت برود از مسیر دورتر میشود.@ (مَن عَمِلَ عَلی غَیرَ بَصیرَۀٍ کانوا ما یُفسِدُهُ اَکثَرَ مِن ما یُصلِح) هر کس بدون آگاهی عمل میکند ضررش بیشتر از منفعتش هست خیانتش بیشتر از خدمتش هست لذا ما باید یاد بگیریم باید نوار گوش بکنیم باید کتاب بخوانیم باید شرکت کنیم در این مجالس، اینها مهم هست.@ مگر میشود یک حرکت به این عظمت را انسان انجام بدهد آن حرکتی که قسمت اعظم عمر و استعداد انسان را به خودش میگیرد و بعد انسان بدون اگاهی وارد این بشود. بگوید من بلد هستم. اینهایی که دارم میگویم جدی هست یعنی واقعاً ما موقعی که این کلاسها را تشکیل دادیم با اعتراض خیلیها روبرو بودیم.@ همه میگفتند که مگر آیینهای زندگی هم اینها را که همه بلد هستند. میگوید ما چهار سال پنج سال از زندگیمان گذشته بلد هستیم زندگی بکنیم. خیلیها همین واقعاً به صورت جدی میگفتند که ما نمیفهمیم که منظور شما از این کارها چیست که چه کلاسی گذاشتید چه وقتی گذاشتید اینها که یادگرفتنی هست خوب بلد است یا میرود زندگی میکند یاد میگیرد.@ یا ما به هر حال تجربه میکنیم تجربه میکنید یعنی چی یعنی با سطح جهنم درست کردن تجربه میکنی آن هم معلوم نیست آن که خدا میخواهد در نهایت بشود. پس نیاز به آگاهی داریم در این مسیر در رفتار با همسرمان در شرائط مختلف در شرائط مختلف، رفتارهای مختلف، در ایجاد زمینه مناسب برای تربیت، رشد یا ایجاد حتی فرزند، تربیتش و ادامه زندگی.@ تنظیم امور خانواده با غیر خانواده یعنی خارج خانواده را چگونه با خود خانواده تنظیم بکنیم این هم یک بحثی هست ما میگوییم هر کس (مَن تَزَوَّجَ فَقَد اَحرَزَ نِصفَ دینِه) هر کس ازدواج بکند نصف دینش را حفظ کرده.@ علی(ع) میفرماید بعضیها مجرد هستند بهشتی هستند در مجردی ازدواج بکنند جهنمی میشوند یعنی(اَحرَزَ نِصفَ دینِه) اینجا نیست چون جاهلانه رفتی این حرکت را انجام دادی هم در انتخاب هم در نوع رفتار، وقتی جاهلانه این حرکت را انجام دادی احراز نصف دین معنا ندارد.@ بله ممکن است بعضی از مفاسد را انسان آلوده نشود به آن، اما زندگی فقط این نیست. هزاران ارتباط انسان در زندگی برایش پیش میاید در مقابل تک تک اینها وظائف بخصوصی دارد وقتی شهید راه خدا داریم شهیدی که چقدر مهم هست مثل سعد(ره) در رکاب پیغمبر شهید میشود.@ میکائیل با 70 هزار فرشته، جبرائیل با 70 هزار فرشته در تشیع جنازه او حرکت میکند وقتی در قبر پیغمر میگذارد پیغمبر برایش نماز میخواند پیغمبر میگوید (اللهم اغفر لهذا المیت) خدا این میت را ببخش وقتی در قبر میگذارندش حضرت میفرماید قبر چنان فشارش داد که استخوانهای سینهاش خورد شد.@ بعد میگویند چرا؟ میگوید این رفتارش در خانه درست نبود آنطور که باید میبوده نبود این آگاهی میخواسته این اینطور نیست که من شهید هم هستم شما پرونده ارتباطیت با خدا و پیغمبر با دینت سر جای خودش پروندهاش باز آن یک پرونده دیگر است. پرونده ارتباطات با دیگران به عنوان حقالناس بحث دیگری است.@ حق الله جای خودش، شما شهید و عالیترین شهید اما ارتباطات با دیگران یک بحث دیگری دارد ما تحمیل نکنیم که حالا مثلاً ما از اولیاء خدا هستیم مثلاً فرشتهها از آسمان میریزند بیرون پس هر رفتاری میتوانیم بکنیم. نه، ما آنچه که از ما میطلبد باید انجام بدهیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ سؤال اول: افرادی میدانند باید با توجه به ابدیت با همسر و فرزند ارتباط ایجاد خواهد کرد اما بفهمد با این دیدگاه چگونه باید رفتار کرد به اصطلاح نحوه عملی باید صورت بگیرد چون بعضیها نمیدانند که با همان دیدگاه باید چگونه عمل بکنند روش عملی را روشن بفرمایید؟@ اصل جلسات برای همین هست که این اعلامیه را هم که کوچکش کردیم برای همین است که ما در جلساتمان یک جلسه که سهشنبه آینده هست که دکتر گلزاری هستند همین بحث خانواده آشفته و بالنده هست و یکی دو جلسه حقوق متقابل داریم این مباحث کاربردی هست که بحث میشود.@ روابط زناشویی هست ارتباط هست بحث ارتباط که بحث کلامی باز خود دکتر گلزاری هستند این ارتباط را سوءتفاهمها اختلافات همینطور پس ما مباحثی داریم در طول دورهمان که همین نحوه را روشن میخواهیم بکنیم که با توجه به دیدگاه آخرتی چگونه باید رفتار کرد.@ اما من حالا اجمالاً عرض بکنم که همان آگاهی که عرض کردم یعنی آگاهی کسب بکنیم و عمل بکنیم یعنی به علممان خیانت نکنیم یعنی وقتی فهمیدیم چگونه باید رفتار بکنیم همان را پیاده بکنیم ممکن است اوائل برایمان سخت باشد امام به هر حال انسان با شجاعت چه زن و چه مرد با پایداری میتواند این رفتار را در خودش پیاده بکند.@ مسئله محبتورزی و دوست داشتن بین یک زوج را براساس یک دیدگاه صحیح اگر با مثالهای روشن بر روی آن بشود خیلی بهتر است خواهش میشود با مثال توضیح دهید که با چه رفتاری آرامش در خانه باید ایجاد بشود تا زمینهای برای حرکت به سوی ابدیت را ایجاد کند؟@ بنده عرض کردم مباحث زیادی هست در این زمینه سپردیم به اساتید دیگری اگر پایان دوره ما دیدیم کفایت نمیکند آن مباحثی که نیاز هست ما دیدیم کمبودی هست در نوع مباحث اساتید یا مسائلی که ایراد کردند یا ارائه فرمولها چون فرمولها خیلی مهم است.@ انسان فرمولها را بداند خیلی جاها تکلیف خودش را مشخص میکند انشاء الله آخر جلسات یعنی ما خودمان در این جلسات هستیم انشاء الله برسیم حضور داریم و یک ارزیابی میکنیم از جلسات سؤالات را هم همینطور به هر حال اگر دقت داشته باشند خواهران و برادران متوجه میشویم که ضعفهای مباحث ما چه چیزهایی هست و چه چیزهایی باید عنوان بشود اما قطعاً آن مسائل را عرض خواهیم کرد.@