جلسه 068 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
68
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
3
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 068 - انسان‌شناسی (تهران)

بحثمان در تقسیم بندی کمالات حسی ، وهمی ، خیالی و عقلی بود. تمرین های را دراین چند جلسه عرض کردیم ، انواع این امور را شناختیم نکته ای که روی آن تأکید کردیم این بود که ما در حرکت به سمت ابدیت باید به یک سری امور حقیقی پیوند بخوریم ، رشد کنیم و شخصیت ما هم با امور حقیقی شکل بگردد مثل حرکت یک جنین در رحم مادر که باید با اعضاء مناسب با دنیا خودش را بسازد. شرایط زیستی آخرت یکسری شرایط حقیقی است و ریاضی . ما قبلاز آمدن به دنیا در عالمی به نام برزخ یا ملکوت بوده ایم در قوس نزول گفتیم وقتی نفخه الهی در ما دیده شد ، این نفخه عواالم زیادی راطی کرده و آخرین عالم ملکوت بوده و بعد آمده امی به دنیا . آنچه در روی زمین ایجاد شده ، شرایط زیستی مناسب برای زندگی ماست. این شرایط زیستی عصاره یک ده میلیاردم برزخ است . یعنی شرایط زیستی آنجا میلیاردها برابر پیچیده تر از اینجاست . آن عالم الان هست و مادر قوس صعود به آنجا بر می گردیم و زندگی می کنیم . همه اموات الان آنجا هستند و اگر در دنیا خود را برای آنجا آماده کرده باشند الان شاد و خوشبخت هستند و در شرایطی میلیاردها برابر زیباتر از اینجا در حال زندگی هستند. خوردنی ها و آشامیدنی ها – همسران – دوستان – مهمانی ها ... و اگر آماده نکرده باشند این عدم آمادگی آزار دهنده خواهد بود ، مثل عدم آمادگی جنین برای زندگی در دنیا.

باید باور کنیم که بزودی منتقل خواهیم شد به شرایط زیستی آنجا و این شرایط کاملاً ریاضی است. اگر بخواهیم بدانیم چقدر پیچیده است باید به رابطه نگاه کنیم که رابطه دنیا به آخرت مثل رابطه وهم با دنیاست. پیچیدگی آخرت نسبت به دنیا به اندازه پیچیدگی دنیا نسبت به رحم است بنابراین ما نباید برای عالم خیالی و وهمی ، بلکه برای یک عالم حقیقی خود را آماده کنیم.

در اوهام و خیال زندگی کردن منجر به تولد سالم نخواهد شد این که در قرآن و روایات آمده که با خیالات زندگی نکنید ، باظن و گمان و وهم و خیال زندگی نکنید. قرآن می فرماید : خیلی ها تصور می کنند بهشتی هستند در حالیکه این فقط خیال و گمان آنهاست.

آنجا شرایط زیستی ثابتی دارد و اگر بخواهیم خود را برای آنجا آماده کنیم باید امور حسی – خیالی – وهمی را بشناسیم و بدانیم که اگر برای آنها وقت بگذاریم ، برای امور اصلی باز می مانیم.

خطری که همه ما را تهدید می کن همین است که مسایل دینی ما اسیر مسائل حسی و خیالی و همی شود . مثلاً وقتی من مکه می روم که به من حاج آقا بگویند و برایم مهم است – یا اینکه طاقت ندارم که همسایه ها ، فامیل ، رفقار رفته اند و من هنوز حاجی نشدم ، انگیزه ام همین است . اگر بروم دچار وهم هستم مقوله «ریا» یعنی اینکه نشان بدهیم که خوب هستیم. مؤمنیم ، مسلمانیم ... یک امر وهمی است در اسلام دستور داده شده که اگر خواستید ریا کنید باید نسبت شما از این ریاکاری خدا باشد نه خودتان اینکه محبوب دیگران باشیم ، قبولم داشت باشند ، سلطه بر دیگران داشته باشم . همه امور وهمی است. گاهی این سلطه با پول است ، گاهی با شهرت و محبوبیت است مثل هنرپیشه ها ، یا ورزشکار شدن یا تبلیغ کردن برای محبوب شدن ، گاهی به انجام کارهای مذهبی سعی در معروف شدن دارم و دیگران مرا قبول داشته باشند. این هم امری وهمی است ولی از طریق دین وارد شده یعنی دین ملعبه ای شده برای اینکه من اوهام خود را با آن ارضا کنم . الان در تهران چقدر کلاس های عرفان و اخلاق داریم که فتوا صادر می کنند در حالیکه نه درس خواندند نه استاد دیده اند و نه فرصت سیروسلوک داشته اند. خانمی 20 ساله می شناختم که کلاس عرفان گذاشته بود. کلاس عرفان برای کنسی است که فقه اصغر ار گذرانده باشد. یعنی با مسائل فقه و شرعیات کاملاً آشنا باشد ، فقه اوسط را گذرانده باشد یعنی یک انسان با اخلاق کامل ، با فقه اکبر هم ( عقاید ) آشنا باشد. ( معارف اسلامی )

دور هم جمع میشوند ، از این کتاب و آن کتاب و فلان خواب تعریف می کنند . دکانی باز می کنند و هر کدام را به جهنمی می برند. یک از آنها گفته بود لازم نیست عید فطر را از مراجع خود سؤال کنید من خودم به شما اعلام می کنم عید چه زمانی است . حتی بعضی ها چون عامل به رساله نیستند ، از خودشان رساله نوشتند ، برخی از فرقه های دراویش افراد بی سوادی هستند ولی رساله های من در آوردی دارند به عنوان فقه به مردم دادند. گروههایی تحت عنوان هل ذکر – دراویش – کلاس عرفان – تکنولوژی فکر .... همه امور وهمی هستند ، تخصصی نیستند . تخصصی علمی است. که تنظیم کند امور دنیا را بر اساس ملکوت یعنی انسان را کامل نگاه کند – دنیا و برزخ را و بعد دنیا را بر اساس برزخ هدایت کند. مثل جنین در رحم که شکل گیری آن برای دنیاست .

قرآن می فرماید : اَفَرَایَتُم ماتَمنُنن ، ءَاَنتُم مَخلُقونَهُ اَم نَحنُ الخالِقُون

ما دانه دانه سلول ها را افزایش می دهیم – می چینیم و تصویر گری می کنیم . فرشتگان چنین می کنند . در حرکت به سمت ابدیت کسی که هدایت ا بعهده دارد باید هم اینجا را خوب بشناسد وهم ریاضیات آخرت را . پس دقت کنیم که امور دنیایمان با برزخ و آخرت سازگاری داشته باشد . لذا باید از امور حسی – وهمی و خیالی پرهیز کرد و مگر به اندازه ای که در راستای حرکت عقلنی و فوق عقلی در بیاید در غیر اینصورت اگر دینمان را اسیر امور وهمی – خیالی و حسی کنیم ، دیندار نخواهیم بود. دینمان از بین خواهد رفت و توهم می کنیم که دیندار هستیم »

اینکه پیامبر می فرماید : گروهی از امت من به صورت 10 گروه حیوان محشور خواهند شد. اینها کسانی هسند که در عین ادعای مسلمان بودن ، خیال می کنند دیندار هستند . بلکه کارهایی که می کنند آنها را واقعاً به شکل انسان محشور نخواهد کرد. ما اگر می خواهیم به شکل انسان محشور شویم باید از امور وهیم و خیالی دست برداریم و بداین م باید این ارزشها را کنار بگذاریم و واقعاً نه فکر انسان متولد شدن باشیم . به فکر باطن انسانی باشم. به فکر ریاضیات آخرت و اینکه زندگی دنیا را چنان تنظیم کنیم که منجر به انسان متولد شدن بشود. ازدواج – بارداری تربیت فرزند – رفتار با والدین – همسایه – با خودمان – عبادت ...

« آنچه مهم است تنظیم شدن با ریاضیات آنجاست »

اینکه چه کسی چه جوری خوشش می آید ، دوست داره ، نظر دیگران چیست ؟ چگونه در مورد قضاوت می کنند ؟ مهم نیست . خیلی ها هستند که آخرت خود را بر اساس میل دیگران تنظیم می کنند. این فایده ندارد. شرایط زیستی آخرت خاص است . وقتی اندازه اندام باید اندازه مشخصی باشد ، کوچکتر یا بزرگتر از آن مسئله ساز است. بنابراین نمی توانیم بگوییم من نمازم را اینطوری می خوانم .... نماز خواندن ریاضیات خاص دارد.

اصلاً تمام رساله ریاضیات است . پر از عدد است. چون همه با ریاضیات برزخ تنظیم شده ، اگر سدت به این ریاضیات بزنید ، سالم متولد نخواهید شد.

وقتی به جای دو بار آب ریختش سه بار می ریزی ، ریاضیات را بهم زدی و دیگر آنچه خدا خواسته نخواهد شد. « عبودیت یعنی ساختار و رحم را تسلیم ریاضیات برزخ کردن »

در احکام ما بسیار امور من درآوردی داریم . مثلاً اگر در نماز جماعت نیت کنیم خم شویم ولی به رکوع امام نرسیم اغلب مردم نماز را می شکنند در حالیکه حرام است باید نیت فرداد می کرد. یا خانمی در جلسه خانمها گفته برای وضو باید النگو ها و دستبند درآورده شود. در حالیکه لازم نیست چون بعضی ها می خواهند رساله را با احساسات و افکار خود تنظیم کنند و همین طوز به بقیه یاد می دهند در همه اینها شیطان از طریق واهمه عمل می کند. یعنی کی امر غیر ریاضی را برای شما دینی تلقی می کند و ریاضیات وهمی ( ارزش های شیطانی ) را به جای ارزش های انسان نشان می دهد.

این مسائل در مسائل دینی بسیار است پر از امور وهمی در مسائل حلال و حرام – مسائل اقتصادی – پاکی و نجسی – لقمه ها .... مثلاً همه مراجع گفتند لگد کوئیت حرام است. می گویند اشتباه می کنند علما... در فقه اوسط هم امور وهمی زیاد است. در مهمانی ها – عروسی ها ... در اصول عقاید هم مسائل وهمی زیاد است . اینقدر ما امور وهمی در مورد خدا – پیامبر – فرشتگان شب اول قبر داریم ، وقت هم نداریم تا یاد بگیریم بنابراین سروته دین ما وهمی است و حقیقت هم ندارد ، نام دین هم دارد.

آنقدر امور وهمی زیاد هستند که پیامبر فرمودبعد از من است من 73 فرقه خواهند شد که یک فرقه بهشتی است و بقیه گمراه و جهنمی هستند . آنقدر وهم اثر دارد شیطان اینقدر می تواند مکتب سازی کند. از شیعه اهل تسنن گروههای گمراه هستند تا اهل مجسمه که معقتدند خداوند ماده است و دارای جسم است . در بعضی کتابهای مقدس خدا را نقاشی کرده که با پیامبرش در حال کشتی گرفتن است و پیغمبر خدا را هم زده. در کتابهای مقدس ( یهودی ها – مسیحی ها .... ) پر از این مسائل وهمی است . پیامبر مشروب می خورد – زنان می کند – با زن شوهردار رابطه دارد. بنابراین اگر ما اصول را درسن نشناسیم وهم بلاهای زیادی به سرمان خواهد آورد. لذا باید این امورات ( حسی – خیالی – وهمی ) را باید بشناسیم و به سمت آنها نرویم ، بفهمیم کجا مبتلا به وهم شدیم ؟ کجا با ریاضیات شیطان عمل کردیم نه ریاضیات خدایی یک مثال در اخلاقیات . کی از مسائلی که اسلام فرموده این است که وقتی آمادگی ندارید ، مهمان را نپذیرید. دعوت نکنید.

مثلاً آقایی دوستانش را به دلایل مختلف دعوت می کند بدون مشورت با همسرش که ببیند آمادگی دارد یا نه، چون تصورش این است که همسرش کنیز است . همسر مریض است – باردار است – چون مجبور است ، علیرغم میل باطنی برای 50 نفر غذا درست می کند – می خورند و همه از نظر معنوی افت می کنند. تاریک می شوند . چون کسی که زحمت کشیده با طیب خاطر این کار را نکرده . با رضایت این کار را نکرده ، به خاطر قلدری همسرش این کار را کرده . این امر وهمی است که برای کم نیاوردن یا تعارفات دعوت صورت بگیرد . می تواند با معذرت خواهی مهمانی را به زمان مناسب موکول کند.

یا بالعکس . مثلاً مرد مهمانی دارد که مغدور است از نپذیرفتن مثلاً والدینش – استادش – شاگردش – و خانم می گوید من راضی نیستم ، نباید دعوت کنی. زن حق ندارد مانع دعوت شود. می تواند خدمات ارائه ندهد ولی مانع نمی تواند بشود. چون خانه ، خانه مرد است.

وقتی خلیفه اول و دوم علیه حضرت زهرا علیها السلام ضرب و شتم کردند ، آمدند محضر حضرت امیر علیه السلام و خواستند که او از همسرش بخواهد آنها را بپذیرد و ببخشد . حضرت زهرا علیها السلام فرمود راه نمی دهم حضرت امیر علیه السلام فرمود : بخاطر من اجازه بده ، حضرت زهرا علیها السلام فرمود : خانه ، خانه توست تو دستور می دهی ، فرمان ، فرمان توست. لذا اگر مرد می خواهد مهمان بیاورد و زن نمی تواند پذیرایی کامل کند ، با اخلاص بگوید من برنج می گذارم شما خورشت را از بیرون تهیه کنید یا شما پذیرایی کنید. در اخلاقیات چند نفر رعایت این مسئله را می کنند ؟

مثال دیگر : کسی به حضرت امیر علیه السلام عرض کرد منرل ما تشریف می آورید ؟ حضرت فرمود : بله به شرط اینکه 1. خانواده به زحمت نیفتند 2. چیزی بیش از آنچه در خانه است از بیرون تهیه نکنی 3. و آنچه هم هست دریغ نداشته باشی استا من هفته ای یک بار منزل ما می آمد ، جلسه ای علمی بود ، ظهر مهمان ما بودند . خانم بنده هم چون شاگرد ایشان بود علاقه ی زیادی به ایشان داشتند و غذای ویژه ای هم درست می کردند برای حضرت استاد. تابستان که کلاس تعطیل شد من به اتفاق تعدادی از دوستان تماس گرفتیم که به دیدن ایشان برویم در شهر دیگری . گفتند : تشریف بیاورید . تصور می کردیم چه پذیرایی خواهیم شد ... سفره پهن شد . چند نفر چند گونی نان خشک آوردند و یک کاسه دوغ برای هر کس – چند نعلبکی هم کشمش که سردی نکند. همه خوردند و لذت هم بردند. استاد بیش از این برای پذیرایی نداشت . با وجود اینکه با قرار قبلی رفته بودیم ... ما چقدر دچار تکلف هستیم.

پیامبر صل الله علیه و آله : اگر به خانه کسی می روید اگر بدون دعوت قبلی بروید مانند دزد و غارتگر هستید... چقدر مهمانی ها بدون دعوت صورت می گیرد ؟ اگر میزبان ما را نپذیرد خیلی ناراحت می شویم.

قرآن : وقتی به خانه کسی می روید ، وارد نشوید تا به شما اذن بدهند.

اذن یعنی قبل از ورود شما آمادگی دارید که من وارد شوم یانه. با اجازه فرق دارد. اجازه یعنی کار را انجام دادی یعنی پشت در هستی و زندگ می زنی – یا وارد شدی و می گویی یا الله . در واقع دیگر چاره ای نیست جز پذیرش. قرآن می فرماید : اذن بگیرید ( قبلش بگویید ) اگر در هم زدید و اذن داده نشد ، بینش توحیدی تنظیم شده با بهشت با بینش خیالی ما فرق می کند . و گفتند برگردید ، برگردید.

شهید مطهری ره فرمودند : در حجره ام بودم یکی از دوستان بسیار صمیمی آیت الله العظمی بروجردی پس از سالها بیدار ایشان آمده بودند آیت الله العظمی بروجردی دیدارهای خود را در حجره من انجام می داد . دوست ایشان به منزل ایشان رفته بودند ، به آیت الله العظمی بروجردی اطلاع دادند . فرمودند : از ایشان معذرت خواهی کنید و بگویید الان نمی توانم ملاقاتشان کنم ، چون مشغول مطالعه هستم و باید برای تدریس به طلبه ها خودم را آماده کنم تا مدیون طلبه ها نشوم. بعدازظهر ایشان را زیارت خواهم کرد. مهمان به حجره من آمد و گفت من کار دارم و بیش از این هم نمی توانم بمانم. عرض کردم: ایشان تشریف می آوردند ، ناراحت شدید؟ دوستشان فرمودند : من خیلی خوشحال شدم که بامن که دوست صمیمی ایشان هستم چنین برخورد کردند ، فهمیدم که ما بیخود از اروپایی ها تعریف و تمجید می کنیم که با هم تعارف ندارند . در حالیکه یک مرجع چقدر فکرش باز است و بلند فکر می کند حال ما چگونه برخورد میکنیم ؟ مثلاً کسانی که شمالی یا مشهدی هستند و تابستان درلشان می خواهد راحت باشند ، 10 تا فامیل یا 10 گروه فامیل بی خبربه شهر آنها می روند و از ترمینال آنجا یا فرودگاه تماس می گیرند ، بیایید ما را ببرید... گناه نکردند که شمالی یا مشهدی هستند ! یا دو تا درخت اطراف خانه اش است . قرآن می فرماید :

حق نداری چنین به مهمانی بروی

اگر گفت برگرد که نباید در گفتن آن تعارف کند باید برگردی وَ اِذا قَیل اَلارَجِعُوا – فَارجِعُوا

اگر آمادگی ندارد.

ما اگر جایی برویم و بگویید لطفاً بعدازظهر تشریف بیاورید یا 2 ساعت دیگر ... چطور برخورد می کنیم ؟ مسائل خانه خیلی اهمیت دارد مثلاً زن و شوهر اختلاف دارند ودر بحبوحه دعوا مهمان می آید . افتضاح به بار می آید . فضولی در کارشان می کنند ... حال در این شرایط به علت امور وهمی ، تعارف بیجا مهمان پذیرفتن غلط است. قرآن می فرماید : آمادگی ندارید بی تعارف اعلام کنید . ما بسیاری از گرفتاری های زندگیمان به خاطر این است که قادر نیستیم نه بگوییم. خیلی از خانم ها و آقایان با تعارف به جهنم می روند . مثلاً خجالت می کشد یک جا نماز بخواند یا جایی که همه بی حجاب و معصیت کار هستند ، حجابش را رعایت کند.

« وقتی شما در امور شخصی مثل مهمانی خجالت می کشی و تعارف می کنی در امور الهی هم خجالت می کشی و جهنمی می شوی » مثال : زشته اینجا روزه بگیریم حالا بعد قضایش را می گیرم. خجالت می کشم از مجلس معصیت خدا بلند شوم . روایت : کسی که در مجلس معصیت خدا می نشیند همه عذاب بر او هم نازل خواهد شد و گناه همه شامل او هم می شود.

بسیاری از بدبختی ها یا به خاطر این است که بلد نیستیم نه بگوییم.

خجالت – تعارف – رودربایستی ها ما را جهنمی می کنند. مثل تعارف سیگار . اگر نکشیم می گویند بچه است مرد نیست. ما اگر بهمان بگویند برگردید – قهر می کنیم . می گوییم خود خواه است من چند بار از او پذیرایی کردم چرب و نرم هم پذیرایی کردم ولی این آمادگی ندارد؟

قرآن : در خانه فرزندانتان را سه وقت به اتاق خود را ندهید ( بدون اجازه )

صبح چون لباس والدین سبک است و خوب نیست فرزندان در این لباس آنها را ببینند . بچه حق ندارد بی اجازه وارد شود .

بعد از ظهر

شب

حریم شخصی والدین باید رعایت شود. بچه ها هم دارای حریم شخصی هستند اگر رعایت نشود ، آسیب می بینند . دوست ندارد تجسس کنید مایل است دو ساعت در اتاقش تنها باشد حق سرک کشیدن ندارید . چقدر رعایت می کنیم ؟

تعارف نوعی شرک است . مثلاً آمادگی دادن ندارم ولی تعارف می کنم و طرف مایل است بردارد... یا مثلاً بفرمایید غذا حاضر است . در حالیکه نیست . یاد بگیریم جایی که خدا نه می گوید ما هم جواب منفی بدهیم جایی هم که لازم نیست تعارف نکنیم ، با خودمان راحت باشیم. چقدر تکلف ها هست و خدا راضی نیست. مهمانی ها پر از تکلف است . مهمانی رفتن ها – مهمانی دادن ها – جشن ها – عزاداری ها پر از تکلف است. در عزاداری ها مراسم و غذا دادن ها آنقدر پر تکلف است که اصل عزا از یاد می رود ، یعنی صاحب عزا آنقدر گرفتار فشارهای روانی مراسم هست ، که یادش می رود کسی را از دست داده.

بعضی ها عزاداری را با عروسی عوضی می گیرند. یک هفته خانه شخص عزادار می مانند برای بخور بخور

اسلام ؛ مستحب است که در خانه عزادار تا سه روز غذا پخته نشود . همسایه ها بیاورند ....

الان اگر کسی عزادار شود باید چند تا گوسفند بخرد ، چون قرار است از یک لشگر پذیرایی کند . اینها مشروع نیست. تکلفات دفن – مراسم ...

خیلی از خانم ها هستند که اگر خانه شان شرایط خاصی نداشته باشد حاضرند روابط را قطع کنند صله رحم قطع شود. این را دین – خدا- قرآن – عقل گفته ؟ شما نیاز دارید الان پیش هم باشید . ما اینها را فدا می کنیم چون هنوز تور خانه وصل نشده – پرده نیست – موکت هست هنوز فرش نیامده – ما شیعیان کسی هستیم که به او می گویند ابوتراب ( پدر خاک ) پیامبر و امیر مؤمنان با بی تکلفی . و ما !؟

دختران ما به سن 30 رسیدند و ازدواج نکردند چون خانواده ها درگیر تکلفات هستند . جهیزیه های نامشروع ، مهریه های نامشروع مهریه را آبرو دیدن برای دختر و چیزهای دیگر . لباس های مختلف در مراسم مختلف.

« یکی از توهماتی که ما را طولانی پس از مرگ هم گرفتار خواهد کرد این است که نداری را ننگ می دانیم »

در حالیکه آیه قرآن در شأن خانواده امیر مؤمنان علیهم السلام نازل شده که یک قرص نان بیشتر نداشتند و آن را به یتیم – مسکینی و اسیر دادند و با آب افطار می کردند . در خانه آنها چیزی نبوده از ارزش انسانی آنها کم شده . اگر کسی غذا نداشت ، تلویزیون و فریزر نداشت بی آبروست ؟ بدبخت و بی شخصیت است ؟ کفر ما نیست ؟ می گوییم هم شأن ما نیستند در حالیکه دختر دارای کمالات زیادی است .. ولی به پسر مؤمن – تحصیل کرده با کمالات دختر نمی دهند چون شهرستانی است یا فقیر است ... کفویت در همه اینها خوب است ولی وقتی پای ایمان به وسط می آید دیگر کفویت چی ؟

« اَلمُؤمِنُ کُفوُ اَلمُؤمِن » مؤمن کفو مؤمن است.

ما خیلی گرفتار واهمه هستیم . یعنی دینداری مان را بر اساس وهم انجام می دهیم . اموری را واهمه ما ارزش و اموری خدا ارزش کرده ، آنچه را واهمه ما ( شیطان ) ضد ارزش کرده ، خدا ارزش می داند ، در آخرت ارزش است ولی چون ما آنها را ارزش نمی دانیم ، خوشمان نمی آید وقتی به آخرت منتقل می شویم کم می آوریم ، چون پیوند با آنها نداشتیم . مثل جنینی که بگوید من از ناحق خوشم نمی آید . یا از ابرو خوشم نمی یاد وقتی متولد شود چه خواهد شد؟

یکسری چیزها را هم شیطان برای ما ارزش کرده ، در حالیکه اصلاً ارزش نیستند و اگر با خود به آخرت ببریم مثل سر اضافه و دم است. خوشمان می آید ولی برایمان خوب نیست. دقت کنید اگر دلمان را از امور وهمی و خیالی خانه بکنیم سرعتمان به سمت آخرت کم خواهد شد ، وقتی زمان وفاتمان برسد کاملاً شکل نگرفتیم.

مثال : جنین وقتی در حال رشد است و تبدیل سلولها شده ، اندام زایی می کند و غذایی که می خورد را صرف اندام ها می کند حال اگر مقداری از غذاها را صرف تولید سر اضافه کند صرف تولید دم کند . « هم وقتش کم است و هم انرژی » مواد غذایی هم که جذب می کند محدود است لذا وقتی غذا و وقت را صرف تولید سر اضافه می کند از چیزهای دیگر کم می گذارد – به محض تولد سر اضافه و دم را دارد ولی خیلی چیزهایی که لازم هست را هم ندارد. شما وقتی با امور وهمی مثل مقام – موقعیت اجتماعی – محبوبیت – شهرت – علو – تفاخر زندگی می کنید و وقت برایش صرف می کنید تا وقتی انینچنین هستید ، آنچه که برای آخرت لازم است را نمی توانید بیاورید و می بینید چیزهایی بردید که می پرسند برای چه آوردی ؟ و چیزهایی نبردید که می پرسند چرا نداری ؟

در حرکت به آخرت پیامبر صل الله علیه و آله فرمودند : خداوند عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است دشمن می دارد.

پس یکی از چیزهایی که احتیاج داریم ، علم به آخرت ، است که به سه علم تقسیم می شود . پس باید وقت بگذارم این علم ها را یاد بگیریم ولی وقت نمی گذارم یاد بگیرم ، کاری هم انجام نمی دهم و وقتی به آخرت منتقل می شوم دکترا دارم – کارشناسی ارشد هستم – کامپیوتر و زبان و هنر بلدم... هیچکدام از این ها در آخرت به درد نمی خورند . نمی توانم بگویم اگر در فقه اکبر ( عقاید ) وفقه اوسط ( اخلاق ) وفقه اصغر (احکام ) ضعیف هستیم در عوض دکترای زبان دارم ! مجبور نبودی این کار را بکنی – اگر برای امورات دنیا بوده و کسب رزق عبادت است. صواب هم دارد یا گرفتن هر رشته به شرط اینکه با آن علم دنیا را در جهت آخرت حرکت بدهی . و از علم به آخرت محرومت نکند – تبدیل به شهوت نشود.هنرمند هنرباز نشوی – دنبال تحقیقات و کامپیوتر باز و زبان باز نشوی.

آقایی داریم . 150 زبان بلد است. تمام عمر خود را برای این کار گذاشته – اگر بمیرد به چه دردش می خورد؟ اگر به عنوان یک انسان آنچه نیاز داشته ، نبرده باشد ، این اطلاعات بدردش نمی خورد . لذا پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید : از پدر ومادرهای آخرالزمان بیزارم علت ؟ چون وقتی فرزندانشان می خواهند به سمت علوم دینی بروند مانع می شوند ولی وقتی به دنبال علوم دنیا می روند تشویقشان می کنند.

الان خیلی ها پول ندارند ولی حاضرند دو شیفت کار کنند تا فرزندشان دانشگاه آزاد بروند – حتی لقمه حرام در می آورند تا این اتفاق بیفتد ، یا به شدت به خود فشار می آورند. مثلاً صبح از ساعت 5 تا 3 بعدازظهر و از 5 بعدازظهر تا 12 شب پشت ماشین مسافرکشی کردن منجر به سکته – کج خلقی ... می شود. در حالیکه خواب قیلوله خواب لازمی است برای اینکه انسان برای بعدازظهر انرژی داشته باشد . باید وقت گذاشت تا پدری آرام و خوش اخلاق هم برای فرزندان بود نه فقط پول درآوردن برای دانشگاه .

اگر بچه ای به پدرش بگوید می خواهیم علوم دینی تحصیل کنیم می گوید به من مربوط نیست خودت کار کن و هزینه تحصیلت را تأمین کن. ولی اگر بخواه زابل یک رشته بدرد نخور بخواند ، پولش را می دهد. به خاطر اسم دانشگاه و دانشجو حاضر است از ناموس و دین و آخرتش سرمایه گذاری کند.

و الحمد لله رب العالمین