جلسه 141 - ولایت
شماره جلسه
141
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
8
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 141 - ولایت

خوب یکی از شبهاتی که در مورد مسئله ولایت فقیه و اکتسابی بودن به همان معنایی که ذکر کردیم بحث شورا در اسلام هست بعضی ها مشبه کردند که در اسلام امر به شورا شده (و امرهم شورا بینهم) آیه 38 سوره ی مبارکه ی شوری.

بعد گفتند که در اموری که مربوط به مردم هست قرآن دعوت به شورا کرده، بنابراین مردم خودشان همه کاره هستند تصمیماتش را می گیرند و باید از طریق شورا حل شود مسائل شان انتخاب رهبر بکنند خودشان بنشینند برای خودشان انتخاب کنند اتفاقاً قید هم زدند گفتند (و امرهم شوری بینهم) یعنی کار شما دیگر ربطی به خداوند تبارک و تعالی و آسمان و وحی و رسالت ندارد.

خودتان اموری که مربوط به خودتان هست حل کنید آنچه که رسالت و وحی برایش می آید مربوط به کار مردم نیست اولاً چند نکته را دقیق من توضیح بدهم برایتان، اینکه اساساً مسئله شورا در اسلام مطرح هست مربوط به امر عرفی مردم هست در اجتماع مسائلی هست که مردم باید با همدیگر حلش کنند مصالح عامه. و آن شئون عرفی شان را گفتند که از طریق شوری حل می شود.

تازه شورایی که در اسلام مطرح هست شورای مردم نیست یعنی این مغلطه نشود شورای مردم حالا همه ی مردم بیایند این کار را بکنند شورای عقلای مردم هست عقلای مردم منتخبین مردم، متخصصین کسانی که از میان مردم تخصص دارند خبرگی دارند و مردم یک رأی را به اصطلاح می دهند ما در ابتدایی ترین کارهای مان هم همین کار را می کنیم.

اگر فرض بفرمایید یک زن و مرد در فامیل مان دعوای شان می شود همه که بلند نمی شوند بروند کد خدا منشی کنند که کی ها می روند برای کد خدا منشی چهار نفر از عقلای قوم را می آورند کسانی را که بتوانند از پس قضیه بربیایند. همه که جمع نمی شوند بگویند که احترام بگذاریم به همه محل بیایند.

فرض بفرمایید 150 نفر بیایند در خانه می نشینند بخواهند بین زن و شوهر صلح بدهند این طوری که نیست اگر شورایی هم هست چند نفر از متخصصین و عقلا انتخاب می شوند این که ما هی مردم، مردم بکنیم و مردم فریبی کنیم به اسم (و امرهم شوری بینهم) و دخالت همه ی مردم را با هر طرز فکری با هر تخصصی و با هر سطح فکر و سوادی بر همه مسائل بخواهی جاری کنی هیچ جا هیچ کشوری قبول نمی کنند.

یعنی عقلاء هیچ کشوری قبول نمی کنند در دنیا هم مرسوم نیست در دنیا هم اگر شورا و انتخابی این چنین باشد انتخاب اصلح صورت می گیرد الظاهر این طوری است دیگر حالا بگذریم در این انتخاب ممکن است تقلب صورت بگیرد اشتباه بشود آن یک بحث دیگری است.

ولی ظاهراً این است که یک شرایطی می گذارند یک کسانی بیایند بالا که به هر حال بتوانند این کار را انجام بدهند چقدر موفق است یا نیست آن بحث دیگری است. این یک مسئله، مسئله دوم این است که شورا در جایی است در اسلام که شرع مقدس برایش دستور مشخصی ندارد اگر یک جایی یک دستور مشخصی داده باشد معنی ندارد نقض غرض می شود.

مثلاً فرموده شما یک پنجم مالت را از اضافی در آمد تان را در طول سال خمس بدهید حالا بگوییم مردم بیایند شورا بگیرند که آیا خمس بدهند یا ندهند. یا فرموده اگر دشمن حمله کرد به شما این است که جهاد واجب است حالا مردم بیایند شورا بگیرند که نه جهاد نکنید. دستورات مسلم و مشخصی است شورا جایی است که شروع دستور واضحی ندارد.

حالا مردم می خواهند راجع به آن مسئله با هم تصمیم گیری کنند با هم. و الا وقتی دستور و وظیفه مشخص هست هیچ نیازی به شورا نیست باید این کار را انجام بدهیم. بنابراین آنجایی که وظیفه مشخص نیست قدرت تشخیص نیست یکسری شورا می کنند و به یک رای و نظری برسند چند حدیث داریم از نبی اکرم (ص) در مورد شورا.

فرمودند: خدا و رسولش بی نیاز از شورا هستند. آنها احتیاجی به شورا ندارند. ر جایی می دانیم که باید چه کار کنیم احتیاج به شورا نداریم می دانیم باید چه کار کنیم هر جایی می دانیم که باید چه کار کنیم در بعضی اوقات با اینکه پیامبر نظر داشت احتیاج به شورا هم داشت مخصوصاً شورا می کرد و نظرش این بود که کجا بجنگند در شهر یا نزدیک شهر نجنگند جوانها نظر شان این بود که بروند بیرون بجنگند.

پس مسائل شورا مسائل عرفی هست که دستور مشخصی شرعی و واضح نسبت به آن ندارد می خواهیم جشن نیمه شعبان بگیریم می نشینیم فرض بفرمایید کجا را چراغانی کنیم شام بدهیم نهار بدهیم میوه چی بدهیم شربت چی بدهیم. شورای شهر تشکیل بدهیم که این شهر مان مثلاً فرض بفرمایید الان چه مشکلی دارد مثلاً آبهای باران که راه می افتد سیل راه می افتد می بینیم این مسئله را با همدیگر حلش بکنیم نمی آییم قرآن را باز کنیم که مثلاً مشکل سیلاب خانه مان را چه طوری حل کنیم.

کاری به آن مسائل عرفی در شهر خودمان حل م شود نظر کارشناس هست می آید صحبت می کند به هر حال حل می شود حالا در مورد ولایت فقیه و مسئله حکومت که این آقایان فرمودند که مسئله مردمی هست و خود مردم باید به آن نظر بدهند.

وحی، رسالت، انتساب، و امام زمان و معصومین (ع) هیچ دخالتی ندارند چند تا نکته قابل ذکر است یکی اینکه اولاً فرض بگیرید که مسئله حکومت آن طور که شما می گویید تماماً مردمی هست در اختیار مردم است مسائل مردم و حکومت و اجتماع است اگر این باشد حالا شورا بردار هست یا نه خود شورا کجاست شورا آنجایی که دستور مشخص نداریم در مورد حکومت دستور مشخصی داریم در مورد 12 امام و معصومین هم دستور مشخص داریم تمام شد رفت پی کارش.

دیگر شورا بردار نیست بیاییم حالا فقیه را بگذاریم یا غیر فقیه را بگذاریم چون دستور رسیده که (و اما من کان من الفقهاء وووو) این همه دلائلی که آنجا برای تان خواندیم و دلائلی که نخواندیم زیاد است این همه دلیل است که گفتند جانشین ما کی هست بعد از ما به کی مراجعه کنیم به فقیه مراجعه کنیم که این سه شرایط را داشته باشد مجتهد باشد حتماً فقیه باشد حتماً عاقل و با تقوی باشد.

طاغوت و طغیانگر نباشد و حتماً متخصص و قدرت و مدیریت داشته باشد یعنی بتواند مدیریت کند و بشود جانشین ما نزدیکترین شخصیت معصوم یک همچین شخصیتی می تواند باشد بنابراین ولایت فقیه ولایت فطرت هست نه ولایت طبیعت.

چون باید عدالت و قید تقوی که می گذارند اساساً طبیعت را دور می کنند یعنی استبداد خود محوری لجاجت مال اندوزی ظلم این همه دارد از دور خارج می شود یک موقع هست شما فرض بفرمایید که می خواهیم استاندارد و شورای شهر تهیه کنیم این شرطها را کسی نمی گذارد می گویند مسلمان باشد به نظام جمهوری اسلامی ولی معلوم نیست این آقا ظالم هست یا ظالم نیست.

بعداً کسی نمی آید ملاکی بگذارد ناظری بگذارد فرض بفرمایید این آقایی که رفته شورای شهر، تقوی دارد یا ندارد هوای نفس دارد یا ندارد اما در مورد رهبر این طوری نیست در مورد رهبر این طوری نیست سختگیری شده یک شورای نگهبان هم دهها نفر فقیه دارند نظارت می کنند. بررسی می کنند کارهایش را حرفهایی که زده سخنرانی هایی کرده وضعیت زندگی اش را بررسی می کند.

و همه جیک و پوک را زیر نظر دارند که مبادا یک موقعی از عدالت ساقط بشود از تقوی بیافتد و چه و چه مسئله مهم این است که مسئله حکومت مسائل مردمی نیست این همه صحبت کردیم مسائل حکومت مسائلی است که به خداوند تبارک و تعالی او ضمن این که خالقیت خدا که امر مردمی نیست رب مردم هست مردم می توانند بگویند آقا ما رای دادیم رب ما نباشد ما یک رب دیگری می خواهیم اصلاً خود مان رب خودمان باشیم نمی شود که ما رای دادیم که اله ما نباشی نمی شود.

ذاتاً او اله ماست خالق ماست رب ماست یکی از چیزهایی که هم که هست او ذاتاً پادشاه ماست ملک الناس یعنی پادشاه اصلاً لفظ سلطان است ما که نمی توانیم بگوییم ما رای دادیم و یک سلطانی غیر از تو می خواهیم حکومت کار خداست اصل اولی در اسلام توضیح دادیم که هیچ کسی در اسلام حق حاکمیت ندارد جزء خدا که حاکم مطلق مردم است حالا در حیطه حکومت خدا که پادشاه است انتساب پادشاهان که به عنوان خلیفته الله و مظاهر حکومت خدا می خواهند عمل کنند. با کی است با خدا یا مردم است؟

امر مردمی نیست که یکی بیاید بگوید که فقط آن مقدار مردم دخالت دارند و خداوند این اجازه را به مردم داده که اگر من رهبری را تعیین کردم نپذیرفتید آن دیگر کاری ازش بر نمی آید می توانید بپذیرید می توانید نپذیرید کار من به عنوان پادشاه شما این است.

آن دیگر کاری ازش بر نمی آید می توانید بپذیرید می توانید نپذیرید کار من به عنوان پادشاه شما این است که یک فرمانده برای شما مشخص کنم حالا یا اطاعت می کنید به امر و ثواب و به خوشبختی و سعادت برسید یا اطاعت نکنید بدبخت می شوید امیرالمومنین (ع) را اطاعت کردند یا نکردند.

خوب همه نکبت همه جامعه اسلامی را فرا گرفتند سایر ائمه هم هست در جلسه قبل گفتیم ولی فقیه ولی فقیه هست اساساً به صورت انتصاب عام نصب عام هست خبرگان انتخاب نمی کند خبرگان یک شخصیت این طوری را کشف می کند براساس آن کشفی که کرد معرفی می کند به مردم در مورد حکومت اساساً امر مردمی نیست که شورا بیایید. تشکیل بدهید که حکومت چطوری هست اینکه و مسائل دیگری هم هست که اساساً از عهده ی مردم خارج است.

مسائل قضا مسائل قضاوت به دست مردم نیست قضای اسلامی حکم مشخص و سریحی دارد حالا مجلس چه کار می کند مجلس قوه ی مقننه است درست است این مقننه که در مجلس هست چه کار می کند مجلس می آید چه قانونی مجلس نمی تواند بیاید یک قانونی خارج از اسلام وضع کند در واقع مجلس کشف قانون می کند نه اختراع قانون، کشف قانون .

الان در این موقعیت براساس چهار چوب مصالح و عقل مصالح اسلام و مسلمین یک همچین قانونی باید وضع شود بنابراین این طور مسائل، مسائل قضایی مسائل حکومت اینها یک چیزی است که اساساً در شرع قانون مشخص دارد و عهده مردم نیست مردم بیایند تصمیم بگیرند شورا بکنند که هر کس زنا کرد بجای 8 تا ضربه مثلا بکنیم 79 ضربه تا یا 180 تا این طور نمی شود که زنا یک حکم مشخصی است.

اگر کسی زنا کرد 80 تا ضربه شلاق بخورد نه یک دانه کم نه یک دانه زیاد حد. مسائل قضایی است اگر ما آمدیم در حدود قضایی دخالت کردیم حتماً در جامعه فساد ایجاد می شود حتماً آن طور که باید مثلاً دست دزد را ببریم نبریم بیاییم عاطفه حیوانی راه بیاندازیم بگوییم نه مثلاً گناه دارد دستش را ببریم این خشن است مثلاً چرا این کار را کنیم مثلاً اگر پول داشت بده زندانش را هم حتی بخرد.

آن وقت می دانید چه فسادی در جامعه هنوز هم در آن هستیم. الان آن چه که نکبت در جامعه ما را گرفته بزهکاری و سرقت و رشوه زیاد شده برای این است که آن حد الهی اجرا نمی شود چرا چون یک عده نمی خواهند حدود خدا را اجرا کنند و فساد ایجاد بشود.

اینها دخالت مردم کار را درست نمی کند خراب می کند کار را آنی که آمده گفته کسی که زنا کرده 80 ضربه بخورد گفتم که فرمانهای خداوند تبارک و تعالی براساس 5 اطلاعات اساسی تنظیم شده، این یک دانه حکم آمده مثلاً در مورد زنا 80 ضربه شلاق بزنید دزد را با آن شرایط زیادی که دارد با آن حدود زیادی که دارد که اگر این شرایط را گذراند با این شرایط با این شرایط دستش را قطع کنید.

5 اطلاعات پشت این یک حکم خوابیده.

1- شناخت انسان و جسمش

2- شناخت روح انسان، آ هم روحی که هست با بلندای که خلق شدید سیری که انجام شده (الدنیا فی الدنیا بعد الدنیا) رابطه بین جسم و روح شناخت طبیعت کل نظام طبیعت.

5 رابطه طبیعت را این مجموعه جسم و روح اینها باید جمع شود تا یک فتوای در بیاید تایک حکم در بیاید کی می تواند همچین چیزی بکند. ما بیاییم خدایی که بر اساس این تخصص بالا و این علم بالا یک هنچین حکمی را گذاشته بگوییم که خدا اشتباه کرده خدا اینجا زیاده روی کرده، 80 ضربه آخر چی است، شخص شخصیتش خرد می شود خوب ما می آییم مثلاً یک پولی از او می گیریم می گوییم برو محفوظ باش نه خدا اتفاقاً می خواهد آبرویش برود.

اینجا ما حق نداریم اظهار نظر کنیم خدا می خواهد که این خرد بشود این 80 ضربه شلاق بخورد ما می آییم در حکم خدا دخالت می کنیم خد را حذفش می کنیم می گوییم خدایا ما اینجا بهتر می دانیم که چه کار کنیم این احکام ثابت شرعی بروند کنار خودمان تصمیم می گیریم که قاعده ی اعدام را بر می داریم.

مثلاً جایش حبس ابد می گذاریم حبس ابد را برداریم جایش 20 سال زندان بگذاریم 20 سال را برداریم پول بگیریم جایش مثلاً خوب وقتی یک مکانیزم را با آن شوخی می کنی ما قانونمندیم قوانینی که آمده انسان، جزا، قضا هر حکمی که آمده قانون مند است.

دست ببری در این مقوله کار را خراب می کنی یکجایش هم لنگ بزند این لنگ زدن در همه جایش ظاهر می شود مثل بدن است یک ژن، یک کروموزوم، کافی است خرابکاری شود در آن هیچی. می شود منگل، شوخی نیست یک فردی مثلاً 100 کیلو وزن دارد بخاطر یک کروموزمی که اصلاً هیچی می بینی شد منگل، شد دیوانهف یک جا تکان خورده به قول امروزی ها می گویند یک سیم قطع شده یک سیم کم دارد.

بله شما فرض کنید یک کامیون که 20 تن وزن دارد با یک سیم بند است یک دانه از سیم هایش را دست بزنید ببینید کامیون حرکت می کند یا نه خوب مجبور نیستی که بازی کنی اسباب بازی نیست که مثلاً من خدایا خوشم می آید بنشینم آنجا مجلس راه بیاندازم خوشمان بیاید بگوییم بله این را بر می داریم و آنرا می گذاریم سرجایش خوب یک چیز خیلی اجق وجقی در می آید که فساد همه جا را می گیرد اینها بوده .

صدر اسلام بوده گفتم پیغمبر نمی دانسته این چیزها ما خودمان برای خودمان با صطلاح و (امرهم شوری بینهم) هستیم حکومت امر انتصابی نیست کی گفته خدا امام تعیین کرده ما خودمان می نشینیم برای خودمان خلیفه تعیین می کنیم نشستند خلیفه تعیین کردند سر از کجا در آوردند.

این هم یک نکته بعد در مورد شورا شرایطی هم وجود داریم گفتیم یکی از شرایط شورا این است که باید حتماً متخصص باشند غیر از تخصص باید افراد با تقوی و پرهیزگاری باشند. یعنی مصلحت دنیا و آخرت مردم را در نظر بگیرید ما متخصص هایی داریم که مردم و ملت شان را دوست دارند اما چون با مسائل شرعی، الهی، واجبات، محرمات قراردارند وقت تصمیم گیری در نهایت به ضرر تمام می شود. یعنی طرح اقتصادی می دهند از روی دلسوزی هم این کار را می کنند اما چون با مسائل دنیا و آخرت توجه نمی شود ضرر های زیادی می دهد یک حرامی می دهد که اگر بخواهید این کار را بکنید اینقدر در آمد دارد ولی و حتی کسی که پرهیزگار هست نگاه می کند می گوید درست است این درآمد زیادی هم دارد اما ممکن است باعث فساد زیادی در جامعه شود بدرد نمی خورد این طرح.

اما کشور ما متاسفانه خیلی جا ها این طوری نیست طرح درست می کنند اوجش هم فساد است ولی انجام می شود چون در آن سود هست یک عده فقی و بی کار می شوند یک عده بدبخت می شوند یک عده نظام خانواده ها به هم می خورد این طرح را می ریزند ما طرحهایی داشتیم که در برنامه هی اول و دوم و سوم داریم طرحهایی داریم که این طوری هست ته قضیه می بینیم که خیلی فساد ایجاد می کند.

یک طرف فقیه را شخص دارد می رود یعنی قضیه یک سویه دارد می رود با توجه به یک فایده یا چند منفعت نوشته شده می بینی مضرات قضیه دیده نشده یا متخصص هست هوای نفس به او غلبه می کند در شورا یک رای دیگری می دهد یا خارجی ها می خرند آن را.

اصلاً از خارج امکانات در اختیارش می گذارند در شورا یک چیزی در می آورد که اصلاً جور در نمی آید به هر حال شرایط زیادی لازم است تا یک شورای درست و حسابی تشکیل شود و امرهم شورا بیهم این طوری که الان خیلی آبکی می گیرند شورا را هر کسی عضو شورا می شود تقوی، تخصص، تعهد، سلیم النفس بودن، شجاع بودن، حسادت نداشتن، و چیز های دیگر تا اینکه یکنفر بتواند باصطلاح به عنوان اعضاء شورا این خصوصیات را باید داشته باشد مسئله بعدی این است که در شوری تصمیم گیرنده شوری نیست شوری نظر دهنده هست.

تصمیم گیرنده نیست در اسلام می فرمایند که (فاذا ازمت فتوکل الی الله) مشورتت را بکن اما وقتی تو تصمیم گرفتی تصمیم را کی می گیرد در نهایت رهبر می گیرد. یک نفر حرف آخر را بالاخره می زند این به این وسیله و امرهم شورا بینهم ما نمی توانیم حکومت را و اینکه یک نفر باید حرف آخر را بزند حذفش کنیم و الا شوری 5 نفر رای می دهند 5 نفر رای نمی دهند 4 نفر رأی می دهند 6 نفر رأی نمی دهند بعد کار شکنی می شود دیگر بعداً هر گندی بخورد اینقدر هم بی تقوی نیستند که شورای که اگر 5 نفر مان 6 نفر مان موافق بودیم دو نفری که مخالفند به احترام شورا رأی آن را همه باید کمک کنند فردا کار به بن بست می خورد.

می گوید م از اول گفتم به آنها که نباید ای کار را کرد، شورا هست ولی حرفهای شان یک جور نیست به هر حال باید یک نفر حرف آخر را در شورا بزند فقط باید نظر بده تصمیم گیرنده ی نهایی رهبر هست یا امام مسلمین هست چه تصمیمی، وقتی هم تصمیم می گیرد همه باید با او همکاری کنند و اطاعت کنند و بعد داستان شورا یک قسمتی داریم که در جریان خوارج این اتفاق افتاد.

خوارج داستان شان به آنجا رسید که بر صفین بعد از آن افتضاحی که بار آوردند مسائل حکمیت مطرح شد شلوغ کردند خروج کردند شعار شان چی بود (الا حکم الا لله )خوب این یعنی چی، حرف شان چی بود می گفتند که اساساً این حرف حکومت حکمیت بردار نبود.

تو برداشتی حالا خودشان درگیری کرده بودند کی گفته بود حکمیت بکنید حکیت بعد فهمیدند که چه کلاه گشادی سرشان رفته حکم اصلاً حکمیت بردار نیست حکم حکم خداست مردم حقی ندارند اصلاً اظهار نظر کنند شورا یعنی چی.

بحث و حکمیت یعنی چی بعد علی (ع) فرمود حرف حقی است که یا حکم الله لله حرف قرآن دیگر این حرف اما یراد بحق الباطل یعنی چی بعد این کلمه را قبلاً مبسوط برای تان تفسیر کردیم و لا بد للناس لامیر بر او فاجر مردم در نهایت لا حکم الا الله آن که مستقیم حکومت نمی کند یکی باید این پایین به مردم حکومت و فرمانروایی بکند مردم احتیاج دارند یک نفر که حرف آخر را بزنند چه می خواهد فاجر باشد چه می خواهد نیکوکار باشد یا فاجر نه اینکه علی (ع) بگوید فاجر هم خوب است.

ولی بالاخره بود فاجر بهتر از نبودش است اگر بری وجود نداشته باشد مثل صدام چرا بهتر از این است که حاکمی باشد یک امنیتی ایجاد می کند که رونقی سر و صاحب دارد و الا می شود افغانستان. هیچی به هیچ کس. شما دارید اشتباه می کنید بعضی از موضع گری ها هست.

امیرالمومنین (ع) که مثلاً فرمود: بروید غیر از من را رهبر انتخاب کنید یا اینکه اگر قرار باشد رهبری الهی را انتصاب شود چرا امیرالمومنین نپذیرفت خود حضرت علی (ع) دلیلش را می گوید می گوید وقتی من طفره می رفتم از پذیرش مسئولیت بخاطر این است که شما تبعیت از من نمی کنید اطاعت نمی کنید وقتی دستور می دهم شما گوش نمی دهید رأی و نظریه ای ندارد.

وقتی اطاعت نمی شود از آن نه اینکه علی (ع) را نپذیرفند از بار مسئولیت شانه خای بکند و مثلاً مردم خودشان بروند چون به مردم خطاب این است که یک کسی غیر از مرا انتخاب بکنید از این جمله بعضی ها برداشت کردند که بروید یک کسی غیر از من را انتخاب کنید معنی آن این است که شما حق انتخاب دارید نه بحثی نبوده چون علی (ع) جمله خودش را می گوید شما اصلاً تبعیت نمی کنید از من وقتی حرفم را گوش نکنید حکومت من چه فایده ای دارد وقتی اطاعت نمی کنید چه فایده ای دارد خودتان بروید هر که را که دلتان می خواهد بکنید.

نه اینکه خدا واقعاً راضی است به این برای اینکه شما اصلاً با مبنا مخالفتی نمی خواهید به مصلحت عمل کنید صحبتهای زیادی هست در این زمینه که من معمولاً مهمهای آنرا ذکر کردم برایتان.

والحمدالله رب العالمین.