از ادامه بحث مان در مورد ولایت فقیه دو تا موضوع مختصر را امشب می گوییم که شب شهادت امام کاظم (ع) است به روضه هم برسیم انشاءالله یکی مسئله تا الان اینها تلفیقاً ذکر کردیم ولی مستقلاً به آن می پردازیم. مسئله خبرگان هست که نقش خبرگان چی هست مجلس خبرگان مجلس هست از متخصصین، تنها متخصصینی که قادر به تشخیص فقیه هستند.
متکی بر آراء مردم هستند و نقش بسیار بسیار حساسی دارند یکی اینکه از آن جهت که رهبر باید مقبولیت داشته باشد اینها این وابستگی را دارند که منتخب مردم هستند با معرفی او بعد از کشف رهبری این مسئله خود به خود حل می شود و خبرگان منتخب مردم شخصی را به عنوان رهبر معرفی می کنند نکته بعد این هست که اینها کار شان انتخاب رهبر نیست.
باز توجه کنید مسئله انتخاب مطرح است چون عرض کردیم حکم عام ولی فقیه منصوب از طرف معصوم یا خداوند تبارک و تعالی هست چه خبرگان کشفش کنند چه کشفش نکنند مشروعیت ولایت را دارد فرق این مسئله در قبل از معرفی خبرگان با بعدش این است تا خبرگان معرفی نکرده به مردم اینرا معقولیت نیست مشروعیت هست.
یعنی قادر به اجرای قوانین نیست حجت خدا هم برش نیست که بخواهد اعمال حکومت بکند بعد از معرفی توسط خبرگان آن معقولیت هم پیدا می شود خبرگان در واقع یعنی قبل از اینکه خبرگان رهبر به عنوان ولی فقیه معرفی کند او صلاحیتها و قابلیتهای خودش را داشته در وجود خودش فقیه بوده عاقل بوده با تقوی بوده متخصص بوده مدیر بوده سر جای خودش بوده یعنی آن حکم عام نصب شده از طرف معصومین (ع).
اما اینکه بتواند بر مردم حکومت کند و مقبولیت داشته باشد و حکمش نافذ بشود در مردم این احتیاج به بیعت مردم هست که از طریق معرفی توسط منتخب خود مردم رأی مردم می دهند عده ای متخصص را تعیین می کنند این عده متخصص می آیند شناسایی می کنند یک همچین شخصی را در بین خلفا و به مردم معرفی می کنند پس در واقع نکته ای که هست این است که کار شان شناسایی و تشخیص رهبر واجد شرایط هست در اصل 108 و 111 در این باره در قانون اساسی هست تشخیص این امر یعنی صلاحیت یا عدم صلاحیت رهبری به عهده خبرگان است.
خبرگانی که مذکور در اصل 108 هست می باشد پس رهبر به تأیید مردم و هدایت مردم از چه جهت احتیاج دارد از این جهت که بتواند بر آنها در جامعه حکومت کند و مردم تحت ولایتش قرار بگیرد در خطبه شقشقیه از علی (ع) نقل هست که ایشان می فرماید که باصطلاح مضمون فرمایش ایشان در خبطه شقشقیه که خیلی مهم هست توصیه می کنم که حتماً مراجعه کنید به این خطبه.
در دلهای خیلی عمیقی در وجود امیرالمومنین (ع) هست که در این خطبه شقشقیه بیان کردند عرض کنم خدمت تان آنجا هم همین را می فرمایند که حمایت مردم تکلیف می آورد و اتمام حجت می کند بر رهبر که رهبر باید رهبری را بپذیرد. نمی تواند نپذیرد آن کسی که این صلاحیت را دارد با اینکه مورد استقبال مردم قرار می گیرد باصطلاح رهبری را باید بپذیرد.
از آن طرف خبرگان منتخب مردم تشخیص داد که همه یا بعضی یا یکی از شرایط رهبری در یکی نیست خود به خود عزل است احتیاج به چیز دیگر نیست با اعلام خبرگان خود به خود عزل است و ادامه حکومتش جایز نیست ولایتش جایز نیست و نامشروع خواهد شد.
نکته بعدی مسئله نقش خود مردم هست که آیا مردم منشأ مشروعیت هستند یا نیستند با توضیحاتی که الان داریم خدمت تان عرض کردم که مردم منشأ مشروعیت نیستند ولی خوب در مقالات خیلی زیادی ما در همین سالها و ماههای اخیر داریم که باصطلاح در نویسنده های بعضی از مقالات در روزنامه های مختلف حتی ولی فقیه را مشروعی اش را به رأی مردم و بعضی ها به انتخاب مستقیم مردم دانستند حتی مشروعیت قانون اساسی هم به رأی مردم دانستند کلمه مشروعیت دو تا معنی دارد که یک مشروعیت به همان معنی است که ما می فهمیم یعنی منشأ شرعی داشتند منشأ الهی داشتن یک قضیه است که متاسفانه در خیلی از مقالات و نویسنده ها یا به عمد یا خودشان را به تغافل زدن از این کلمه سوء استفاده کردند.
ببینید ما در نظامهای حاکم یک معنی آن است معنی دوم مشروعیت در نظامهایی که در سراسر دنیا هست استفاده می شود. این کلمه مشروعیت یعنی قانونی بودن تصرفات آن شخص قانونی بودن انتخاب و حکومتش در واقع مساوی است با مقبولیت است اما از این کلمه مقبولیت به جای این واژه، واژه مشروعیت را به کار بردند. بعد خوب درست است.
در نظامهای به اسم دمکراسی در سراسر دنیا هست. می گویند خوب باید مقبولیت یا مشروعیت داشته باشد اما این مشروعیت همان مقبولیتی هست می گویند خوب باید مقبولیت یا مشروعیت داشته باشد اما این مشروعیت همان مقبولیتی هست که در رأی گیری و آوردن نصفی از آراء به اضافه یک اگر کسی این تعداد رأی را بیاورد مقبولیت پیدا می کند که آنها از این مقبولیت به عنوان مشروعیت تعبیر می کنند.
برای اینکه اساساً کار نظامهای سیکولار نظامهایی که در دنیا حاکم است اصلاً کاری با مشروعیت اساساً کاری با مشروعیت حاکم و اساساً مشروعیت هیچ چیزی ندارند. مشروعیت به معنی که ما می دانیم آنها اتفاقاً تأکیدشان به این است که هیچ کدام از امور دنیا نباید و لزومی ندارد که ارتباط با ماوراء طبیعت و یا تایید خدا پشتش باشد.
هیچ نیازی به این مسئله نیست و تاکید هم دارند که کاملاً جدا شد از هم سیکولاریزم تاکید اساسی و جز اصول عقاید این کشورها هست یعنی اولین اصل از اصول عقاید شان سیکولاریزم هست. مثل اینکه ما اولین اصل از اصول عقائد مان توحید هست. آنها اولین اصل از اصول دین شان سیکولاریسم هست یعنی جدایی دین از دنیا و خصوصاً از سیاست برای همین آنها وقتی مشروعیت را به کار می برند این مشروعیت ریشه شرعی و آسمانی و الهی داشته آن طور که با تعریف می کنیم نیست.
اما وقتی در نظام جمهوری اسلامی به این کلمه نگاه کنیم دقیقاً بار واژه ای خودش را دارد کاری با معقولیت ندارد می گوییم ما احتیاج به یک مشروعیت و معقولیت داریم مشروعیت ریشه اش را از شرع است باید خدا تایید کند خدا به ولایت و حاکمیت یک شخصی راضی باشد و برای اینکه حکمش تنفیذ بشود در جامعه مردم تحت ولایتش قرار بگیرد و او بتواند به مردم حکمرانی کند.
احتیاج به معقولیت هم دارد و این اختصاص به ولی فقیه هم ندارد در مورد امام معصوم هم همین مسئله وجود دارد مردم باید به هر حال تبعیت کنند و معقولیت داشته باشند. پس این دو تا را باید بین شان ما فاصله بیاندازیم آنچه را که به آن تحت عنوان با اصطلاح جمهوری اسلامی مطرح هست با آنچه که با عنوان مشروعیت در نظامهای حقوقی و سیاسی مطرح هست کاملاً با هم دیگر فرق می کند خوب مشروعیت ولایت فقیه از کجا سر چشمه می گیرد از ولایت معصومین (ع) از ولایت خدا یعنی انتساب ولایت خداوند تبارک و تعالی.
یعنی اساساً هیچ حکومتی بدون اینکه از حاکمیت خداوند ریشه گرفته باشد مشروع نیست ولایتش ولایت جور هست اگر در مجموعه عصر های مختلف قانون اساسی اگر شما مراجعه کنید می بینید در آنجا هم این مسئله ذکر شده باصطلاح برای تان بخوانیم ایجاد نهاد ها و بنیاد های سیاسی که خود پایه تشکیل جامعه است براساس تلقی مکتبی، صالحان عهده دار حکومت اداره ی مملکت می گردد.
قانون گذاری که مبین ضابطه های اجتماعی است بر مدار قرآن و سنت جریان می یابد. بنابراین با هیچ وقت رأی مردم منشأ مشروعیت و اعتبار همچنین باصطلاح دادن یک وجاهت قانونی به ولایت فقیه به رهبری به قانون اساسی و مسائلی از این قبیل ندارد و قانون اساسی مشروعیتش به این هست که براساس قرآن و سنت تنظیم شده و رهبری بسطش به همین جهت هست و مسائلی از این قبیل پس نقش مردم آراء شان و انتخاب شان رأی شان چه ارزشی دارد.
این است که تحقق خارجی دارد موجب می شود یعنی کاری با عالم سقوط ندارد با عالم اثبات کار دارد یعنی در سقوط یعنی به عالم واقع رهبر، رهبر هست چه کس به او رأی بدهد یا انتخابش نکند فقیهی که این شرایط را دارد در عالم سقوط خود به نصب عام منصوب شده از سوی معصومین (ع) اما رأی مردم در عالم اثبات ارزش دارد.
یعنی باعث می شود حاکمیت در خارج تحقق پیدا کند و عملی بشود.
والحمدلله رب العالمین.