جلسه 139 - ولایت
شماره جلسه
139
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
7
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 139 - ولایت

چند نکته را اگر این جلسه وقت کنیم توضیح بدهم یکی مسئله معنی نظارت فقیه است باز در بحث اختیارات ولی فقیه انشاءالله به آن بپردازیم در قانون اساسی یکی از وظایفی که برای فقیه در نظر گرفته شده مسئله نظارت ولی فقیه است بر همه قوای نظام این نظارت برخلاف تصور بعضی ها که فقط به عنوان یک امر تشریفاتی به آن نگاه می کنند و ضمانت اجرایی نداشته باشد نسبت بلکه این نظارت به این معنی هست که ولی فقیه قدرت و توان را دارد که بتواند از انحراف دولتمردان و مسئولین نظام جلوگیری بعمل بیاورد و صرفاً یک نظارت که جنبه تشریفاتی باشد نیست.

برای همین به این دلیل که اگر در همین حد باشد آوردنش در قانون اساسی لغو و بیهوده است و نظارتی که برای ولی فقیه در قانون اساسی ذکر می شود ضمانت اجرایی هم ندارد نظارت زمانی به درد می خورد که پشتوانه اجرایی داشته باشد یعنی اگر ولی فقیه انحراف و فسادی را ملاحظه کرد بتواند برخورد بکند جلوگیری بکند و اصلاح کند برای همین طبق اصل 110 ولی فقیه بر سران قوای سه گانه نظارت دارد.

اینکه آنها دقیقاً قانون اساسی را رعایت بکند و این نظارت توأم با ولایت هست اگر به اختیارات ولی فقیه در قانون اساسی مراجعه بشود به این معنی که ولایت فقیه چیزی بالاتر از حتی قوای سه گانه هست در اجرای قانون بالاتر هست در این رابطه بعداً بحث خواهیم کرد مسئله بعد خیلی فشرده عرض می کنم مسئله بحث خیلی مبسوط انتخاب و اکتساب هست که ما خیلی به آن نمی پردازیم در بین طرفداران ولایت فقیه دو نظریه وجود دارد.

یک نظریه، نظریه اکتسابی بودن ولایت فقیه است که ولی فقیه منتسب از سوی معصوم و خداوند تبارک و تعالی است و یک نظریه هم نظریه انتخاب هست که ولی فقیه با همه ضرورتی که دارد باید از طرف مردم انتخاب بشود حقیقت امر این است که مسئله نه انتخابی صرف است و نه انتسابی مطلق انتسابی نیست یعنی به آن معنی که در مورد معصومین (ع) ذکر شد که آنها منصوب از طرف حق تعالی هستند.

ما چیزی در مورد ولی فقیه در ادله ی هم که ذکر کردیم نداشتیم که شخص خاصی فقیه خاصی به عنوان جانشین معصوم و نیابت خاص از طرف معصومین (ع) انتخاب شده باشد جزء 4 نفر که آنها نواب اربعه امام زمان (ع) که آنها به نصب خاص منصوب شدند و الا به این صورت در مورد هیچ کدام از فقها ما نداریم و صرفاً یک شخصیت حقوقی و نه یک شخصیت حقیقی یک شخصیت حقوقی را منصوب کردند نصب شخصیت حقیقی نیست.

یعنی انتسابی برای شخصیت حقیقی که اسمش فلان بن فلان باشد صورت نگرفته اما به صورت نصب عام یک شخصیت حقوقی چرا این طوری شده یعنی گفتن که ( و اما من کان من الفقها ساعما لنفسه حافظاً لدین مطیعاً لامر مولا... )

جایگاه حقوقی آن فقیه را مشخص کردند و بعد فرمودند مردم هم باید از همچین فقیهی اطاعت کنند از طرفی انتخاب صرف هم نیست انتصاب صرف به این معنی که مردم خودشان بیایند بگویند که از میان فقها 4 نفر کاندید بشوند برای رهبری و زعامت امور و بعد مردم با هر کسی رأی دادند رأی به اکثریت هر کس را می آورد آن می شود ولی فقیه و حاکم این طوری هم نیست.

شرع مقدس شرایطی را گذاشته برای ولی فقیه که عرض کردم دهها بار مجتهد، عادل، با تقوا و بعد قدرت مدیریت هم داشته باشد (حافظاً لدینه) باشد (مخالفاً لهوی) باشد (مطیعاً لامر مولاه) باشد. همچین شخصیتی و بعد این شخصیت چی هست مردم با او بیعت می کنند این شخص را شناسایی می کنند و با او بیعت می کنند در واقع ولایت فقیه را مردم به آن نمی دهند بلکه فقط مردم در حد اینکه آن را مبسوط الیه می کنند بیعت می کنند و به او اجازه می دهند که ولایتی را که از طرف خداوند به او عطا شده را اعمال کنند.

انتخاب مردم به معنی اعطا ولایت از سوی مردم به ولی نیست ولایت را کی داده به آنها به فقیه، خداوند داده. خداوند ولایت را داده مردم همچین فقیهی را شناسایی می کنند در بین خودشان و با او بیعت می کنند قبلاً هم توضیح دادیم که اگر قرار بود صرفاً انتخاب مردم باشد و مردم به هر کسی که دلشان می خواهد رأی بدهند می شود وکالت و هر وقت که دلشان بخواهد عزلش می کنند. در صورتی که ما عرض کردیم که عزل فقیه به دست مردم نیست.

از اینجا همان بحث مشروعیت و معقولیت هم مطرح می شود با توجه به توضیحی که دادیم این مسئله مطرح می شود که مشروعیت ولی فقیه به دست حاکم شرع و به دست خداوند تبارک و تعالی هست و معصومین (ع) اما اگر بخواهد این ولایت در خارج تحقق پیدا کند بتواند اعمال قدرت بکند احتیاج به پذیرش مردم و رأی مردم دارد.

یعنی مردم باید انتخابش کنند و بعد این را حمایت کنند یک همچین فقیه را حمایت کند پشت سرش بایستند تا این بتواند اعمال ولایت الهی را که خداوند تبارک و تعالی به او داده که به اصطلاح بکند اصطلاحاً در مرحله ثبوت یعنی تحقق ذاتی اش به صورت سن و انتساب از نظر شارع مقدس ولی در مرحله اثبات که می خواهد در خارج تحققی پیدا کند یعنی ولایت به دست مردم هست و مردم با یک همچین پذیرش را داشته باشند و چنین بیعتی را بکنند.

اگر به ادله ای که در مورد ولایت فقیه توجه کنید ولایت فقیه که در همه اینها هیچ نوع جعل حاکمیت برای فقیه و یک نوع انشاء حاکمیت بود حضرت فرمود من او را بر شما حاکم قرار دادم پس اصل ولایت را از طرف کی می گیرد از طرف شارع مقدس و خداوند تبارک و تعالی می گیرد اما اگر بخواهیم این تحقق را در خارج پیدا کند که فقیه بتواند اعمال حکومت بکند احتیاج به نصب دارد.

بنابراین چه در مورد مسئله انتخاب و انتساب راجع به مسئله مشروعیت و معقولیت که توضیح دادم به این نتیجه می رسیم که فقیه باید هم دارای معقولیتی و هم دارای مشروعیت باشد این در مورد خود فقیه هم فقط نیست ائمه هم همین طوری بودند ائمه هم باید معقولیت و هم باید مشروعیت می داشتند مشروعیت داشتند اما چون معقولیت عام نداشتند کسی با آنها بیعت نمی کرده خود به خود وظیفه آنها از عهده شان ساقط می شده.

نه اینکه امام نبوده امام بوده مشروعیت هم داشته اما مردم بیعت نمی کردند وقتی بیعت نکنند از طرف خدا مامور به تشکیل حکومت و چیز های دیگر نیستند چون از عهده شان ساقط و خارج هست اگر کسی باشد که با آنها بیعت کند به عنوان عوام و توده مردم با آنها بیعت کنند بله آن مشروعیت الهی به مقبولیت مردم ضمیمه می شود و آن می شود امام مبسوط الیه که می تواند در خارج اعمال حکومت کند و به اصطلاح سیاستگذاری کند.

بنابراین صرفاً با داشتن مشروعیت فقیه یا امام معصوم دارای کارایی نیست زمانی کارآیی پیدا می کند و می تواند اعمال آن کار را بکند که مقبولیت مردمی هم باشد. یعنی مردم از روی اختیار آگاهی بیابند او را کشف و شناسایی کنند.

با او بیعت کنند تا به اصطلاح آن کارآیی را داشته باشد بنابراین مردم حذف نمی شوند کسی فکر نمی کند در نگاه اسلام مردم هیچ کاره اند مردم عامل کارآیی امام معصوم یا فقیه هستند خداوند فرموده که من برای شما امام می فرستم یا نصب فقیه می کنم به نصب عام اما اگر شما خواستید با او بیعت کنید تا او بر شما حاکم باشد نخواستید هم نکنید معصیت کردید اگر کردید به خودتان کمک کردید.

(ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اسأ کم فلها) این می شود نقش مردم نقش مردم بسیار مهمی در بینش اسلام هست حضور مردم بسیار مهم است خیلی هم باید حضور سیاسی توده مردم حفظ بشود در اجتماع آیه شریفه ای است در قرآن کریم هر دو مسئله معقولیت و مشروعیت را در سوره انفال آیه 64 بنا می کند.

ای پیامبر ای نبی خدا ترا کافی است به اضافه مومینی که از تو تبعیت می کند یعنی خدا به تو مشروعیت می دهد و مومنینی که تو را قبولت می کنند تو مقوله و کارآیی پیدا می کنی این دو تا را رهبر الهی باید داشته باشد امام زمان (ع) هم که می خواهد بیاید امامت و ولایت را از طرف کی دارد خداوند دارد ولی توده مردم باید با او بیعت کنند و قبولش کنند و بعد تن به فرمانش بدهند تا او کارایی پیدا کند و بتواند اعمال حکومت الهی را کند شما داستان خلافت امیرالمومنین (ع) را اگر بررسی کنید این است که مسئله اهمیت انتخاب و رأی مردم بیشتر پی می بریم.

علی (ع) وقتی که غصب ولایت شد خوب دفاع کرد حتی درگیری بدنی پیدا کرد با غاصبین خلافت مسئله شهادت حضرت زهرا قضیه پیشرفت و اما چرا یک دفعه 25 سال نشست خانه نشین شد سکوت کرد برای اینکه می دید مردم حاضر به قبول او نیستند اگر حاضر به ولایت او بودند اجازه ی غصب حکومت نمی دادند وقتی می دید مردم خودشان پذیرایی ندارند امام راحت سر جای خود می نشیند هیچ ادعایی هم ندارد پا شد بیاید برود.

جنگ و خونریزی راه بیاندازد که آی مردم حق من دارد خورده می شود بیایید با من بیعت بکنید به زور نمی شود مردم باید با آگاهی و بینش بیایند و با امام بیعت کنند خوب کی امام امامت و خلافت را قبول می کند زمانی که مردم می ریزند در خانه اش یعنی توده ی مردم می ریزند در خانه اش و به هر حال خود حضرت می فرماید: به قدری حضور مردم زیاد بود که من برای جان حسنین ترسیدم که اینها زیر دست و پای مردم نمانند اینقدر جمعیت هجوم آورده بود و فرمایشی که به عنوان دلیل پذیرش خلافت و امامت و رهبری می فرماید در نهج البلاغه که بارها عرض کردم فرمود: (لو لا حضور حاضر و قیام ال به وجد الناصر) قبلش قسم می خورد به خداوند قسم به خدایی که به اصطلاح دانه را شکافت بعد می فرماید: که اگر نبود هجوم مردم که تمام اطراف مرا فرا گرفته بودند و اگر این نبود که بوسیله اینکه گفتند ما پای کار هستیم و ایستادیم که کمکت بکنیم اتمام حجت بر من نمی شد.

و قیام حجت به وجود ناصر و حجت من تمام نمی شود و اینکه خداوند از علما بیعت نگرفته بود که بر شکم سیری ستمگران و گرسنگی مظلومان نباید سکوت کنند این یعنی چی. یعنی نصب یعنی از طرف خداوند علما منصوب هستند که هرگز علما نباید به سیری ظالمین و گرسنگی مظلومین در مقابل آنها سکوت کنند و اگر دو تا چیز را پیامبر می گوید یکی اول مقبولیت را مطرح می کند که مردم من را قبول کردند و یکی هم عهد الهی را عنوان می کند که خداوند اخذ پیمان گرفته نه از من علی بلکه از من به عنوان عالم عهد گرفته.

خوب اگر این طوری نبود افسار شتر خلافت را مهار شتر خلافت را به اصطلاح رها می کردند و روی دوش خودش می رفت و از او صرف نظر می کردند بعداً خودش می فرماید: این حکومت بر شما از آب بینی بز هم برای من بی ارزشتر است و فقط این یک امر الهی است خداوند از من عهد پیمان کرده عهد گرفته و این یک امر میثاق الهی هست.

یکی اینکه مردم اتمام حجت کردند من قبول کردم این را بنابراین تشکیل حکومت اسلامی اصل حکومت اسلامی می خواهد تشکیل شود و مرحله ی دوم رهبری حکومت اسلامی. رهبری فقیه احتیاج به پشتیبانی مردم و رأی مردم و حضور توده مردم دارد حالا این رأی به چند جور صورت می گیرد زمان علی (ع) چطور هست گرفت توده مردم راه می افتند در خانه حضرت توده هم توده عرفی هستند.

رسول خدا (ص) در غدیر خم چطوری بیعت گرفتند از مردم هم مردم نبودند که آن نماینده ها بزرگان صد هزار نفر به تعبیری آنجا بودند تا 120 هزار نفر هم ذکر کردند آمدند با امیرالمومنین (ع) بیعت کردند بعد در مورد امام خمینی (ره) چطوری بود در مورد امام خمینی هم راهپیمایی توده ای بود.

توده ی مردم در همه ی شهر های کشور راهپیمایی کردند و اعلام بیعت کردند در مورد مقام معظم رهبری چطوری بود انتخاب خوبی بود خبرگان چطوری این کار را کردند کلمه انتخاب دقیق نیست کلمه کشف هست خبرگان کشف می کنند طبق علائق و نشانه هایی که شارع مقدس دارد مردم معرفی می کنند و مردم هم بیعت می کنند مثل همین بیعتی که مردم عام انجام می دهند و به اصطلاح این مقبولیت هم صورت می گیرد.

الحمدلله رب العالمین.