جلسه 137 - ولایت
شماره جلسه
137
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
7
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 137 - ولایت

بحث مان در مورد ولایتی بودن حکومت در اسلام بود و اینکه حکومت وکالتی نیست اگر خاطر شریف تان باشد چند دلیل از ادله ی نقلی را خدمت تان ذکر کردیم مثل مقوله ی عمر بن حنظله و همچنین مشهوره ی ابی خدیجه اگر به مضمون این روایات توجه کنیم متوجه می شویم که فقیه از طرف خداوند یا از طرف معصوم نصب می شود برای حاکمیت و خداوند این چنین دستور نداده که مردم از بین خودشان کسی را انتخاب کنند برای حاکمیت خودشان این را دستور نداده اند.

بلکه خودش نصب کرده گفته معصومین هم در زمان غیبت یا در زمان عدم غیبت آن موقع که خودشان بودند کسانی را خودشان مستقیماً آنها نصب می کردند در هیچ یک از زمان ائمه شما سراغ ندارید که ائمه بروند با مردم مشورت کنند که من فلانی را می خواهم بکنم حاکم قبولش دارید یا قبولش ندارید. خودشان نصب می کردند و امر می کردند که مردم از اینها تبعیت کنند در مقوله ی عمر بن حنظله اگر دقت کرده باشید که بصورت مبسوط خواندم.

حضرت صاحب (عج) فرمود: (فانی قد جعلته علیکم حاکما فاذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فانما استخف بحکم الله) من فقیه را برای شما حاکم قرار دادم فقیه جامع الشرایط را باز هر فقیه ای را نه باز توجه بفرمایید تکرار فقیه جامع الشرایط بودن شما را ملول نکند باید توجه کنید به این مسئله ما آن فقیه جامع الشرایط که شرایطش را هم خودشان فرمودند آنرا حاکم شما قرار دادم من او را حاکم بر شما قرار دادم اگر حکم بکند به حکم ما و از او پذیرفته نشود و از او نپذیرند.

شخص حاکم خدا را خوار کرد قبول نکرده، از حکم خدا سرباز زده و ما را رد کرده اگر کسی از فقیه نپذیرد و کسی که ما را رد کند کانه خداوند تبارک و تعالی را قبول نکرده این در حد شرک به خداوند تبارک و تعالی است بنابراین می بینیم که نصب هست قرار دادن حاکم هست بحث این نیست که مردم بروند از بین خودشان کسی را انتخاب کنند، در مشهوره ی ابی خدیجه هم باز می فرماید: (فانی قد جعلته قاضیاً و ایاکم ان یتخاصم بعضکم بعض الی سلطان جائر خیلی ظریف است این من او را بر شما قاضی قرار دادم و بپرهیز از اینکه بعضی از شما برای اقامه ی دعوا نزد سلطان جائر بروید.

اگر ما همین روایت ابی خدیجه را در نظر بگیریم چند تا نکته در آن هست یکی اینکه قاضی را حضرت در مقابل سلطان جائر قرار داده یعنی منظور از سلطان عادل خود قاضی هست قبلاً این مسئله را تذکر دادیم الان هم به جاست طبق فرمایش حضرت که اساساً قضا بدون حکومت امکان ندارد یعنی وقتی می گوید من شما را قاضی قرار می دهم قاضی اگر خودش حاکم نباشد یعنی نتواند حکم اجرا کند ولایت نداشته باشد به تعبیر آیت الله جوادی حکمش فقط در حد یک نصیحت است.

کار دیگری از او بر نمی آید بنابراین وقتی حضرت می فرماید: من این را قاضی شما قرار دادم یعنی حاکم شما قرار دادم و الا قضا بدون حکومت اصلاً امکان پذیر نیست ما زمان شاه این همه فقیه داشتیم قضاوت می کردند جاری می شد مگر کسی تحویل نمی گرفت. اصلاً این را دستگاه حکومت برای خودش دستگاه قضایی داشت و کار خودش را انجام می داد بنابراین وقتی می فرماید: من قاضی قرار دادم برای شما این را باید دقت کنیم که بدون حکومت و ولایت اساساً قضاوت شدنی نیست آن هم در سطح کلان بخصوص در سطح کلان این چنین نیست بنابراین وقتی حضرت منع می کند مردم را از اینکه شما پیش سلطان جائر نروید پس مردم کجا بروند نمی تواند امام بگوید پیش سلطان جائر نروید بعد تکلیف را روشن نکند.

بسیاری از احکام این طوری است در زمان غیبت وقتی نهی کردند ما را از ارتباط با کسی حتماً یک راهی برای حل مشکل قرار داده اند این طوری نیست که به ما بگویند فلان کار را نکنید آن وقت دست و پای ما را در پوست گردو بمانند نه. فرموده پیش سلطان جائر نروید پس یعنی پیش سلطان عادل همانی که من بر شما حاکم قرار دادم، آیت الله جوادی آملی در این باره در صفحه 222 کتاب شان می فرماید:که تقابل میان قاضی بودن فقیه و نرفتن به نزد سلطان جائر نشان می دهد که فقیه جامع الشرایط سلطان عادل است.

بنابراین فقیه عادل علاوه بر سمت قضا برای ولایت نیز نصب و جعل شده است چون اگر مردم از رفتن به نزد سلطان جائر که سلطنت و حکومت دارد نهی شوند و چیزی جایگزین نگردد هرج و مرج شود و برای جلوگیری از ین هرج و مرج امام معصوم می فرماید: که به فقیه عادل مراجعه کنید که او دارای سلطنت و ولایت است، نکته بعد این است که اساساً مسئله امامت را چون فقیه را که ما الان او را جامع الشرایط می دانیم در زمان غیبت به او مراجعه می کنیم عقلی شما در نظر بگیرید فطری انسان بخواهد در نظر بگیرد.

ائمه علیهم السلام تا وقتی وجود دارند انسان به آنها مراجعه کند امام زمان (ع) که نمرده، نعوذ بالله، زنده است الان برای اتصال ما به حکم شرعی حکم فقهی در مسائل اجتماعی سیاسی و شخص بهترین کسی در زمان حضور امام زمان نه ظهورش، الان حضرت حضور دارد. ولی پنهان هست چه کسی هست چه کسی بهتر از فقیه هست که ما به او مراجعه کنیم فطرتاً انسان بخواهد در نظر بگیرد بنشیند فکر کند چند دقیقه ای فکر کند من الان دستم به امام زمان (ع) نمی رسد که احکام شرعی، اجتماعی، سیاسی ام را بپرسم چون انسان می دانید که در مورد فقه عرض کردم فقه یعنی ما در مقابل خداوند تبارک و تعالی در مقابل حرکت مان به سمت ابدیت یک مسئولیتی داریم باید یک کاری انجام بدهیم.

کارهای ما باید طبق یک قانون خاص یک نظام خاصی باشد تا خداوند راضی باشد که با حرکت ما به سمت ابدیت جور در بیاید. بعد از معصوم چه کسی از نظر اطلاعات در مورد اینکه بایدها و نبایدها رابطه ی ما را به ما گوشزد بکند و تنظیم بکند چه کسی غیر از فقیه عادل جامع الشرایط هست که ما به او مراجعه کنیم و امور مان را به او بسپاریم هیچ کس دیگر این تخصص را ندارد که ما خودمان را به او بسپاریم و او بخواهد در باره ی دنیا و آخرت ما حکم بدهد و تصمیم گیری کند.

مسئله امامت یا نصب فقیه گفتیم که براساس همین ادله ی نقلی یک امری است که از طرف خداوند تبارک و تعالی است یکی از ادله ی که مسئله امامت را دست خدا می داند و انتخابی نمی داند که مردم بیایند خودشان انتخاب کنند می دانید که مردم نه پیغمبر را می توانند انتخاب کنند نه امام را حتی امام ها هم نمی توانند امام را انتخاب کنند ائمه هم امام های بعد از خودشان هم دست خودشان نبوده این را برایتان توضیح می دهم.

می فرماید: که از دلایلی که این مسئله را ثابت می کند این است که خداوند تبارک و تعالی در قرآن امامت را یک عهد الهی می داند حضرت ابراهیم (ع) عرض کرد به خداوند و (اذابتلی ابراهیم بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین) موقعی که ابراهیم را امتحان هایی کردیم و آن امتحانات را با پیروزمندی تمام کرد ما به او گفتیم که (انی جاعلک للناس اماما) ما تو را امام قرار دادیم برای مرم دیگر از این به بعد مقام امامت را داری ابراهیم (ع) سوال می کند که آیا کسی از خانواده من به امامت می رسد قرآن می فرماید: به عهد من یعنی امامت عهد من است یعنی عهد الهی است عهد ناس نیست عهد مردم نیست امامت عهد الهی است این عهد الهی به ظالمین نمی رسد.

باید معصوم باشد یعنی به گناهکار نمی رسد باید حتماً معصوم باشد گناه نکند این عهد به غیر معصوم نمی رسد بنابراین می بینیم که عهد الناس نیست بلکه عهد خداوند تبارک و تعالی است که توضیح دادم برایتان این مسئله را، بنابراین از اختیارات مردم همانطور که عرض کردم این طور نیست که مردم خودشان به اختیار خودشان امام تعیین کنند حاکم تعیین کنند رهبر تعیین کنند برای امورات خودشان که حالا توضیح بیشتری در این زمینه خواهیم داد.

شخص به نام عمر و بن اشعث از امام صادق این طوری روایت می کند شنیدم که حضرت می فرماید: (اترون الموصی منا یوصی الی من یرید لا و الله و لکن عهد من رسول الله رجل فرجل حتی ینتهی الامر الی صاحبه) شما فکر می کنید از ما ائمه که ما وصیت می کنیم فلانی بعد از ما امام هست.

(الی من یرید) هست یعنی ما به میل خودمان هر کس را بخواهیم می توانیم امام قرار بدهیم لا و لله ما ائمه هر کس را دلمان خواست نمی توانیم جانشین خودمان قرار بدهیم، این عهدی است از جانب پیغمبر، پیغمبر به ما فرموده که بعد از خودت فلانی و بعد از فلانی، خوب کی این را به پیغمبر گفته خداوند تبارک و تعالی فرمودند مردی بعد از مردی تا اینکه به صاحب خودش منتهی بشود این امر یعنی امر امامت و باز امام صادق (ع) ابی بصیر می گوید من خدمت امام صادق (ع) بودم اسم اولیا الهی برده شده من اسم اسماعیل را هم بردم اسماعیل که می دانید کی بود پسر حضرت صادق (ع) که از دنیا رفت.

حضرت فرمود: لا ولله یا ابا محمد ما ذاک الی الله م هو الا الی الله عزوجل ینزل واحد بعد واحد) نه اسماعیل جز اولیاء خدا نیست یعنی به این معنا که جزء رهبران الهی نیست اسماعیل در اختیار ما نیست که او امام باشد یا نباشد شما می دانید که بعد از فوت اسماعیل یک عده آمدند گفتند اسماعیل امام بوده فرقه ی اسماعیلیه که الان هستند.

به خاطر همین است که حضرت صادق برای اینکه مردم بعداً این مسئله را عذر نداشته باشند در اینکه بعداً اسماعیلیه می شوند چه کار کرد وقتی که در زمان اسماعیل پسرش را چندین بار اعلام کرد مسئله امامتش را بعد هم وقتی اسماعیل مرد همه را جمع کرد در زمان حیات خودش شهادت گرفت که این مرده همه ببینید و یاد داشت کنید و شهادت بدهید خبر بدهید که این از دنیا رفت تمام شد دیگر اسماعیل نمی تواند در زمان که هنوز پدرش زنده هست بشود وصی و جانشین پدرش.

از پدرش زودتر از دنیا رفته بنابراین حضرت این کار ها را انجام می دهد که مردم بعداً انحراف پیدا نکنند اگر اسماعیلیه شدند عذری نداشته باشند و بگویند ما نمی دانستیم نه والله ای ابا محمد تعیین امام هرگز از اختیارات ما نیست که به میل خود وصی و امام را تعیین کنیم. بلکه مربوط به خداوند است که یکی را پس از دیگری تعیین می فرماید.

بنابراین امام زمان هر زمان را خداوند تبارک و تعالی تعیین کرده خوب در عصر ما امام زمان هست زنده است بحمدلله و جامعه را هدایت می کند از پس پرده ی غیبت. فقها را به نصب عام به رهبری مردم در مسائل اجتماعی و سیاسی کرده بعنوان جانشین خودشان مسئله بعدی مسئله همسانی ولایت با سایر شئون یک فقیه هست که عبارتند از افتاء و قضا.

این مطلب را از صفحه 225 کتاب ولایت حضرت آیت الله جوادی آملی برایتان می خوانیم ایشان می فرماید: که انتصابی بودن سمت افتاء و قضا، افتاء یعنی فتوی دادن این دو تا انتخابی است یعنی مردم نمیآیند برای خودشان قاضی انتخاب کنند که رای بدهند فلانی بشود قاضی، خوب من که تخصص ندارم من باید خودم به مقام قضاوت برسم تا خود به خود قضاوتم مردم بتوانند تن بدهند من خودم باید به مرجعیت برسم به صلاحیت فتوی دادن برسم خود به خود می شوم مرجع به رأی نیست که رأی بدهیم فلانی شود مرجع تقلید ما.

شاهدی است برا انتصابی بودن سمت ولایت او بعداً ایشان می فرماید که در بحث های آینده به تفصیل خواهد آمد که فقیه جامع الشرایط به نیابت از امام معصوم چهار سمت دارد، حفاظت از دین، افتاد یعنی هر جا بخواهد دین لطمه وارد بشود باید وارد میدان شود مثل کاری که فقهاء ما کردند در طول تاریخ.

مثل کاری که امام امت کرد در زمان رژیم گذشته، مثل کاری که مقام معظم رهبری الان می کند که اگر احساس خطری نسبت به دین و اصل دین کند وظیفه اش این است که بیاید در میدان، سمت حفاظت افتاء قضا و ولاء را دارد این چهار تا سمت را دارد هم از دین حفاظت بکند هم فتوا بدهد برای مردم هم قضاوت کند برای مردم هم ولایت و سرپرستی مردم را داشته باشد.

گفتیم که اگر بخواهد حفاظت کند و قضا داشته باشد این دوتا احتیاج به حاکمیت دارد مرجعیت هم احتیاج به حاکمیت دارد و الا اگر در خیلی از مسائل هست مرجعیت اگر بخواهد حکمش نافذ باشد احتیاج به، بتواند حرفش پیش برود، خوب اکنون می گوییم همانگونه که فقیه جامع الشرایط سمت های افتاء مرجعیت و قضا را با انتخاب مردم دارا نشده است مردم که نرفتند بگویند تو بیا فتوی بده به ما خود به خود شده مفتی خود به خود شده قاضی خود به خود مرجع شده سمت ولایت را نیز به انتخاب مردم واجد نگردیده بلکه او با همه این سمت ها از سوی خداوند منصوب شده است و تفکیک میان این سمت ها به این معنا که برخی از سوی خداوند باشد و برخی از سوی مردم پدید آمده باشد درست نیست.

حالا توضیح می دهم می فرماید: همانگونه که فقیه با عبور از مرحله ی تقلید یک مجتهدی هست بنده می روم درس می خوانم به اجتهاد می رسم وقتی به اجتهاد رسیدم قوه ی استنباط مستقیم از احکام شرعی را پیدا کردم دیگر حق تقلید از هیچ مرجعی را ندارم خود به خود باید از اجتهاد خودم استفاده کنم یعنی خودم مستقیماً رسیدم به اینجا که می توانم از منابع شرعی وظیفه ام را در بیاورم.

دیگر فتوای هیچ مرجعی به من حاکمیت ندارد همانگونه که فقیه با عبور از مرحله ی تقلید و دوران تجزی در اجتهاد و رسیدن به اجتهاد مطلق، اجتهاد مطلق یعنی در همه ی رشته ها در فقه مجتهد بشود حق ندارد از دیگران تقلید کند و سمت عمل به رأی خود و فتوای دادن برای دیگران به او اعطا می شود و همانگونه که با رسیدن به مقام اجتهاد تام منصب قضا از سوی خداوند به او داده می شود و حکمش برای خود او و دیگران نافذ هست و پذیرش آن برای طرفین لازم است یعنی وقتی من مجتهد مطلق شدم خود به خود قاضی هم هستم به مقام قضاوت هم رسیده ام حکمم در مورد خودم و دیگران نافذ هست.

سمت ولایت امت اسلامی نیز به او داده شده است در پرتو حکومت بتواند حکم نماید و احکام صادر شده را تنفیذ کند و الا مثلاً اگر یک مرجعی بیاید یک چیزی را بگوید قدرت تنفیذ حکومت حکم نداشته باشد فایده ای نخواهد داشت چه رهبری و چه مرجعیتی هست بحث بعد البته باید این بحث را جلوتر می کردم خدمت شما.

بحث احکام اختصاصی امامت و ولایت هست در احکام اختصاصی امامت و ولایت قبلاً خدمت تان توضیح دادم که در جامعه همه امور مسائل اجتماعی و شخصی مردم نیست بلکه مسائلی هست که حکم الله هست و در احکام شخصی و احکام اجتماعی مردم ممکن است وکالت بدهند هر چند گفتیم در مسائل اجتماعی مردم وقتی وکالت می دهند.

مثلاً فرض بفرمایید حکومتهای دموکراسی در سراسر جهان هست و با رأی گیری یک نفر می آید بالا گفتیم حقیقتاً دمکراسی حقیقی نیست آن کسی که رأی می آورد رأی اکثریت مردم ندارد به دلائل مختلفی توضیح دادم که کسانی که زیر سن رأی دادن هستند آنها هرگز به این آقا رأی ندادند کسانی که شرایط رأی گیری داشتند و اساساً شرکت نکردند آنها هم این آقا نماینده شان نیست وکیل شان نیست و کسانی که شرکت کردند و به غیر از این آقا رأی دادند.

آنها هم این آقا که با اکثریت آمده بالا مثلاً با رأی 51% و 49% 49% یکی رأی می آورد و 51% رأی آورده و حالا شده رئیس وکیل شان که نیست که آنها رأی نیاورده اند به او آنها هم که اساساً شرکت نکردند. آنها هم رأی ندادند کسانی که زیر سن رأی گیری هم بودند آنها هم رأی ندادند گفتم ایراد به او وارد است اما بنا بر مسئله ای گفتند راهی بوده که بشر تشخیص داده که باید در این موارد انجام بدهد حالا در مسائل شخصی و اجتماعی توکیل می تواند باشد ما گروهی جمع می شویم.

الان مثلاً فرض بفرمایید آقای غریبی را وکیل می کنیم که مثلاً برود با حاج آقای فلان استاد فلان آیت الله صحبت کند از طرف ما وقت ملاقات بگیرد از طرف م با ایشان صحبت کند مذاکره کند برای کلاس وکیلش کردیم در مسائل اجتماعی جمعی هم هست می شود همچین کاری کرد یا اینکه یک کسی را وکیل می کنیم که از طرف ما به عنوان یک ملت صادر کننده نفت برود با سایر کشورهای صادر کننده نفت جلسه بگذارد بنشیند بحث کند در مورد صدور نفت افزایش تولید کاهش تولید افزایش قیمت کاهش قیمت چه نتیجه ای باید بگیریم چه کار باید کنیم.

اما در مسائلی که اختصاصی هست یعنی مربوط به خود رهبری و ولی هست به حکم خدا او باید اجرا کند خیلی جاها در احکام فقهی مسئولیت تصمیم در بسیاری از امور به عهده ی فقیه هست به عهده مردم نیست چند تا مثال اینجا ذکر کردند می فرمایند که یکی از آنها مسئله رؤیت هلال در حکم رؤیت هلال که آقا هلال ماه رمضان دیده شد می توانید روزه بگیرد و هلال ماه شوال دیده شد فردا عید فطر هست این به عهده کی اعلام آن چون برای همه که رؤیت هلال امکان ندارد ما به حکم کی باید این کار را انجام بدهیم بدست مردم؟

مردم نمی توانند بیایند بگویند که فردا اول ماه رمضان باشد نمی توانید شما حتماً به حکم رهبر به حکم ولی فقیه قبول بکنید که فردا ماه رمضان هست او باید اعلام کند تا وقتی هم بر او مسلم نشود اعلام نمی کند حکومتی نیست مثلاً فرض بفرمایید در حکومت اسلامی می گویند که ما تصمیم می گیرم که امروز را ماه رمضان اعلام کنیم بعد می گویند که برای صرفه جویی دو روز جلوتر اعلام کنیم یا مثلاً روز عید فطر روز عید فطر ایام حج اعلام اینها همه به عهده ولی فقیه است دستور جنگ با رأی مردم است مردم بیایند رأی گیری کنند.

رفراندوم می دهند آی مردم جنگ کنید یا جنگ نکنید الان دشمن حمله کرده بالاخره بجنگیم یا نجنگیم مثلاً 50 رأی بیاید ندانیم چه کار باید کنیم بجنگیم یا نجنگیم و او دارد می آید می کشد و می آید جلو ما بگوییم دموکراسی این است که مردم، نه تصمیم در مورد جنگ را ولی فقیه باید بگیرد صلح، صلح کنیم یا نکنیم مثل پذیرش قطعنامه امام (س) مشخص کردند اینها هیچکدام نه در اختیار فرد است نه در اختیار جامعه، در اختیار رهبری و ولایت هست.

اینها دیگر چیز هایی نیست که با رأی گیری و توکیل ما بخواهیم در موردش تصمیم بگیریم آیت الله جوادی آملی در این باره می فرماید اینها نه در اختیار فرد است و نه در اختیار افراد جامعه نه جزء وظایف مجتهد مفتی است مجتهدی که فتوای می دهد او هم نمی تواند در این موارد فتوی بدهد و نه جزء اختیارات قاضی است بلکه فقط حق مکتب می باشد و در اختیار حاکم به معنی والی و سرپرست امت اسلامی است.

آقا رهبر فرموده که همه باید بروند جنگ حالا چهار تا مرجع تقلید هم بیایند بگویند جنگ واجب نیست فتوای شان به درد نمی خورد معتبر نیست حتی بر تمام مقلیدین آن مرجع مسائل سیاسی و اجتماعی عامی که ولی فقیه حکم می دهد غلبه دارد و حاکمیت دارد بر فتوای همه ی مراجع، همچنین تحریم حکومتی شی مباح مثل چی مانند تنباکو و نظائر آن از احکام ولایی اسلام است.

لذا قابل وکالت نمی باشد تحریم تنباکو وقتی مرحوم میرزا رأی داد فرمود: (الیوم استعمال توتون و تنباکو بای نحو امکن) در حکم مبارزه با امام زمان (ع) است تمام شد. یک خط خوب دیدید چه کار کرد در این مملکت با خارجی ها چه کار کرد در این مملکت چه کار کرد. شاه نشسته در خانه اش دستور قلیان می دهد قلیان نمی آورند برایش، ما شاه هستیم دستور دادیم قلیان برایمان بیاورید.

همه ی قلیان ها را شکسته بودند در کاخ می گوید کی گفته که قلیان حرام است قبلاً چرا حرام نبود زن ها می گویند چی می گویند همانگونه که من حلال هستم به تو با یک خطبه همان الان می گوید حرام است این می شود ولایت، به رأی مردم نیست که مردم بیایند رأی بدهند.

آمریکا بیاید اینجا هر قرارداد ننگین ببندد، ببندد نمی شود که این کار را کرد احکام دیگری مانند دیه ی مقتول ناشناس، آقا یک شخص کشته شده ناشناس هویتش معلوم نیست دیه اش چقدر است چقدر بگیریم یا دریافت میراث مرده ی بدون وارث به کی می رسد به امام و ولی و دولت و حکومت زیاد هست.

آنقدر ما احکام فقهی داریم که آنجا حضرت و معصوم (ع) معصومین مختلف فرمودند: (امره الی السلطان امره الی الحاکم) او باید تصمیم گیرنده باشد او باید حرف آخر را بزند، یکی از اصحاب امام صادق (ع) از ایشان سوال می کند که آقا را چه کسی اقامه می کند.

سلطان یا قاضی، حضرت در جواب فرمودند: (اقامه الحدود الی من الیه حکم ) اقامه حدود با کسی هست که حکومت تشکیل می دهد او می تواند اقامه ی حدود بکند قاضی به تنهایی، قاضی می تواند این کار را بکند که حکومت دستش باشد مرحوم شیخ مفید (ره) عجب جمله ی بلندی دارد ایشان می فرماید: (فاما اقامه الحدود فهو سلطان الاسلام المنصوب من قبل الله) اقامه حدود ببینید به سلطان تعبیر می کند.

مسئله سلطنت و پادشاهی است دقت کنید ما خیلی هم بدمان نیاید که مثلاً فرض بفرمایید که به ولی مان بگوییم سلطان یا یک کسی بگوید به ما بر بخورد سلطان است دیگر از طرف خدا سلطان است، خدا خودش را سلطان و ملک معرفی می کند ملک الناس پادشاه خودش را پادشاه معرفی می کند بدمان نیاید حالا (فاما اقامه الحدود فهو علی السلطان السلام بعهده ی سلطان اسلام است که المنصوب من قبل الله، از ناحیه ی خداوند منصوب شد و هم این پادشاه ها چه کسانی هستند (و هم ائمه هدی من آل محمد (ص) و نصبه بلذالک )

کسانی که این پادشاهان او را برای این امر یعنی برای اقامت حدود نصبش بکنند من الامرا امیران، حاکمان را نصب کنند خودشان یعنی امام می تواند نصب امیر کند مثل امام برای مصر نصب امیر کرد مالک اشتر محمد بن ابی بکر را فرستاد آنجا، بعنوان امیر و پادشاه فرستاد آنجا همه کاره مصری ها و قد....

بعد می فرماید به تحقیق امامان معصوم تفویض کرده اند رای و نظر در این موضوع را یعنی اقامه ی حدود را به فقیهان شیعه ی خود در صورت امکان، یعنی چی در صورت امکان یعنی فقیه شیعه در صورت امکان بتواند حکومت را در دست بگیرد.

اقامه ی حدود بعهده ی اوست، این فرمایش بسیار بلند مرحوم شیخ مفید (ره) هست.

والحمد لله رب العالمین.