از این جلسه در مورد ادله ی ولایت فقیه بحث می کنیم که ادله ای که از سوی طرفداران اصل ولایت فقیه ارائه شده به چند دسته تقسیم می شوند و مواد استدلالی آنها چیست؟ آیا صرفاً عقلی است یا نقلی است، یا هر دو است حقیقت قضیه این است که ولایت فقیه بعضی از آنها عقلی محض است و بعضی از آنها نقلی محض هستند و بعضی هم تلفیق بین دلال عقلی و نقلی است این تقسیم بندی را حضرت آیت الله جوادی آملی در کتاب ولایت فقیه ذکر کردند.
در مورد دلیل عقلی محض تا الان بحث زیاد کرده ایم در طول بحث ولایت فقیه هم این قضیه را چندین بار به مناسبتهای مختلف ذکر کرده ایم و آن عبارت است از اینکه جامعه احتیاج به نظم و ناظم دارد یک نفر باید گرداننده آن باشد همانطور که دقت کنیم می بینیم که این دلیل دلیل عام و شامل و همیشگی است یعنی زندگی بشر از آن جهت که بشر است اجتماعی است و از آن جهت که اجتماعی است چون تعارض منافع در اجتماع پیش می آید و همانطور که قبلاً گفتیم انسان براساس حب ذات می خواهد چیزهایی که خودش متمایل است به آنها برسد.
بنابراین تعارض منافع در اجتماع پیش می آید و بی نظمی و هرج و مرج و احتیاج به ناظمی که بیاید اولاً براساس شناخت علم و ثانیاً بر اساس عدالت حکم کند بین انسانها و انسانها را از تضاد و تعارض منافع کنترل کند که منجر به هرج و مرج نشود هیچ عقلی نیست مگر اینکه هرج و مرج را محکوم می کند همه ی زمانها از اول خلقت تا قیامت این اصل درست است.
در همه زمانها انسان یک ماهیت دارد داشته و خواهد داشت و همه زمانها احتیاج به اجتماع دارد در همه زمانها احتمال تضارب و تعارض منافع وجود دارد در همه ی زمانها احتیاج به نظم وجود دارد و برهان عقلی می گوید که کسی می تواند نظم را برقرار کند و ناظم بر اجتماع باشد و حکومت را در دست بگیرد براساس مصالح انسان که یک انسان را بشناسد و اجتماع را بشناسد و بعد براساس عدالت بین آنها حکم کند و این هم از عقل است و هیچ حرفی از خدا و پیغمبر و نقل و این چیزها نیست همه عقلاء عالم این را قبول دارند، که کسی که می خواهد بیاید حکومت را بدست بگیرد باید هم آگاهی داشته باشد و هم مدیریت داشته باشد و هم عدالت داشته باشد همان بحث ها که ما در جلسات قبلی هم گفتیم اطلاعات درست اجتهاد، تقوا، تخصص و عدالت و قدرت مدیرت حالا ما ولایت فقیه را از کجا در می آوریم تمام دلایلی که ما در مورد پیامبری و نبوت و امامت گفتیم در مورد ولایت فقیه هم جایز و درست است.
چرا به پیغمبر به راهنما به امام احتیاج داریم به همان دلایل هم به ولایت فقیه در زمان غیبت احتیاج داریم چون در زمان غیبت هیچ امتیازی به زمان حضور ندارد یا هیچ کمبودی ندارد انسانها هم انسان هستند و ارزش شان با هم واحد و برابر هستند این خیلی فکر باطلی است که ما فکر کنیم و حتی خرافه است که کسانی که ولایت فقیه را قبول نداردند تفکرات خرافی دارند خرافه است که فکر کنیم انسانهایی در یک زمانهایی احتیاج به پیامبر امام راهنما از طرف خداوند داشتند و بعد در طول 1000 سال به بعد یا بالاتر 1300 اندی سال و ما که نمی دانیم غیبت چقدر طول می کشد شاید چند هزار سال طول بکشد آن موقع که غیبت شروع شد همه فکر می کردند چقدر است بزودی بزودی الان 1300 سال است یا سیزده قرن گذشته و هنوز خبری از ظهور نیست هزار و خرده ی سال کم نیست در تاریخ بشر.
ما می گوییم این زمان بشر احتیاج به ناظم ندارد و نه احتیاج به حکومت دارد نه احتیاج به عدالت دارد نه احتیاج به امام دارد نه احتیاج به راهنمای عالم به علوم یا مقتضیات دارد نه احتیاج به هدایت الهی دارد این حرف خرافی است که در این مقطع احتیاج داشت در این مقطع احتیاج ندارد چه تفاوتی دارد کدام عقل ابتدایی این حرف را از ما می پذیرد چه برسد به عقل سلیم و فعال و قوی، نمی پذیرد بنابراین همانطور که ما در زمان ظهور و حضور امام احتیاج به امام داریم در غیبت هم احتیاج به رهبر داریم نیاز به رهبر عالم عادل متخصص و مدیر در تمام زمانها برای بشر وجود داشته است.
بنابراین این حق ماست که داشته باشیم از این جا جهان بینی دینی به کمک ما می آید یک نفر ممکن است بیاید بگوید ما با این برهان عقلی فهمیدیم که احتیاج به یک رهبر داریم که رهبر باید سه خصوصیت داشته باشد در تمام دنیا و نظام ها یفکری این را قبول دارند که یک رهبر باید تخصص داشته باشد که می خواهد این جامعه را اداره کند. دوم: عدالت و تقوا را رعایت کند و ظلم به زیر دست خود نکند و بین آنها به عدالت رفتار کند. سوم قدرت مدیرت و رهبری هم داشته باشد.
شما از کجا می دانید که این رهبر باید ولی فقیه باشد این به جهان بینی و انسان شناسی اسلام مربوط است اسلام انسان را به طریقی که آفریده شده معرفی می کند انسان را این طور معرفی می کند که تو یک ریشه ای قبل از خلقت داشتی الان هم در دنیا یک وضعیت خاصی داری این یک مدتی هستی و بعد هم می روی در یک جهان دیگری نوع زندگی تو در آن عالم به نوع زندگی تو در اینجا بستگی دارد.
تو نسبت به عملکردت باز خواست می شوی نسبت به مصرف جوانی و عمرت بازخواست می شوی نسبت به اعمال و کردارت مورد سوال قرار خواهی گرفت اینکه قبلاً کجا بودی چه کسی می خواهد به تو بگودی چه ریشه ای داشتی تو که نمی توانی بفهمی ما باید به تو بگوییم.
«رحم الله من علم فی أین و من أین و الی أین» خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجاست و در کجاست و به کجا می رود این را که تو خودت نمی دانی ما به تو می گوییم که تو چه ریشه ای داشتی الهی در دنیا که خودت هم نمی توانی دنیا را تو چه می دانی که دنیا در کجای این عالم قرار گرفته چه هست و چه تاثیری روی تو دارد چون جهان شناسی و زندگی براساس جهان شناسی.
همانطور که عرض کردم به 5 علم احتیاج دارد علم به جسم، علم به روح، علم به رابطه ی جسم و روح، علم به طبیعت و علم به رابطه ی جسم و روح و طبیعت این را هم که تو نداری و جاهل متولد می شوی.
« والله یخرجکم من بطون امّهاتکم لا تعلمون شیء» خدا شما را از شکم مادران تان خارج کرد در حالی که چیزی نمی دانستید این طور نیست که عمر بکنید یک روز بدن شناسی خوب باشید یک روز طبیعت شناس خوبی باشد که یک روز روح شناس خوبی باشید یک روز کسی باشید که عالم به دو رابطه ی جسم و روح است و احتیاج دارید که یک نفر حقایق این نظام را به شما یاد بدهد.
این یکی از اطلاعات میانی شماست هیچ کس هم اعتراف نکرده که من اینها را می دانیم ما در طول تاریخ بشر کسی را نداریم که اعتراف کند من این ها را می دانم حتی یکی از آنها را چه برسد به هر 5 تای آن را کسی تا حالا چنین ادعایی نکرده است بعد از آن هم شما می خواهید وارد ماوراء این طبیعت شوید آنجا چه خبر است آنجا هم شما اطلاعاتی ندارید رابطه ی بین اینجا و آنجا چطور است؟ ما باید اینجا چطور زندگی کنیم که آنجا خوشبخت باشیم اینها را هم نمی دانیم پس احتیاج داریم به کسی که هم ریشه ی قبلی ما را بشناسد اصلاً خودش ریشه ی قبلی ماست هم دنیایی ما را خلق کرده و هم حرکت بعدی ما را می شناسد و خلق کرده و هم خود ما را می شناسد و خلق کرده است.
بنابراین قرآن می فرماید: فقط کسی می تواند شما را هدایت کند که همه این علوم را داشته باشد و آن کیست فقط خداست. «ان هدَالله هوالهدی» فقط هدایت الهی هدایت است هیچ هدایت دیگری هدایت نیست «و من احسن من الله حکماً» چه کسی از نظر حکم و آیین از خدا بهتر است قرآن می فرماید در مقابل حکم خدا همه ی احکام جاهلی است بدون استثناء.
شما خدا را بگذارید کنار هر کس بخواهد 5 مرحله را توضیح دهد جاهل است اطلاع کافی و کاملی ندارد حدس و گمان می زند همانطور که قرآن می فرماید: خصوصیت کسانی که دین خدا را کنار می گذارند جزء ندامت شان است این جزء فرهنگ و طبیعت است که طبیعت همیشه براساس حدس و گمان حرف می زند و قطعی حرف نمی زند چون اطلاعات طبیعت گرا ها همیشه با حدس و گمان حرف می زنند.
« ان یتبعون الا الظّن» تبعیت نمی کنند مگر ظن را والسلام. کسی نمی تواند قطعی حرف بزند و بگوید این است و جز این نیست که این 5 تا را بداند که ماقبل از انسان را بداند ما بعد انسان را هم بداند یعنی از انسان قبل الدنیا فی الدنیا و بعد الدنیا آگاهی داشته باشد آن وقت می تواند چه کار کند بیاید حرف بزند بگوید چه کار کنید که خوشبخت شوید.
پس مصلحت زندگی و حیات اجتماعی مصلحت زندگی فردی و اجتماعی و مصلحت حیات ابدی انسان اقتضا می کند که او یک رهبری داشته باشد یک راهنمایی داشته باشد که آن راهنما علمش اولاً علمش علم الهی متصل به علمی باشد که جهل در آن نباشد.
ثانیاً: عادل باشد ما این شخصیت را در فقیه می شناسیم یا امام معصوم یا کسی که به نیابت از امام معصوم مسئولیت بعضی از شئون معصوم از قبیل هدایت حکومت بشر را به عهده دارد در زمان خود معصوم هم همین طور است در زمان امام علی (ع) وقتی حضرت مالک اشتر و بعضی را می فرستد به عنوان حاکم دینی می فرستد آنجا صاحب تقوا است اختیار حکومتی مطلق دارد می گوید برو به عنوان ولایت فقیه مطلقه به مصر به یمن به ایران و ... می فرستد.
در زمان خود پیغمبر هم همین طور بوده است که پیغمبر افرادی را می فرستد که خیرخواه هستند و بعضی از شئون خود پیغمبر را که از طرف خداوند است به آنها می دهد. مثل تصمیم گیری برای جنگ کل یک عملیات جنگ نظامی را که ماهها طول می کشد با اصل و فرعش به او می سپارد آیا ما وقتی که جعفر بن ابیطالب را به جنگ موته می فرستد یا کسان دیگری آیا واجب مطلق است که از او اطاعت کنیم یا نه.
فرمود: بله، هر چه گفت: امیر و فرمانده شما همین است و بس. منابع آن هم هست انبیاء قبل هم همین طور بوده اند داستان طالوت را من قبلاً گفته ام بنابراین این که ما می گوییم فقط در زمان غیبت معصوم یعنی رهبری که مستقیماً از طرف خدا منسوب شده کسی احتیاج است که نزدیک ترین شخصیت به امام معصوم باشد از نظر فقه، از نظر مدیریت، از نظر تقوا، این می تواند زمان حکومت را بدست بگیرد.
این یک دلیل محض عقلی که عام است این دیگر نمی گوید امام باشد یا مقام معظم رهبری باشد اصلاً این دلیل با شخص کاری ندارد یک دلیل کلی است ما فعلاً از این دلیل عقلی محض می توانیم بفهمیم که ما در زمان غیبت امام زمان احتیاج به چه داریم احتیاج به یک آدم متخصص که تخصصش به امام معصوم نزدیک باشد چرا؟
چون اطلاعات فقهی و تخصصی، فقهی، یعنی تخصصی که باید ها و نبایدهایی که دنیا را برای رسیدن به ابدیت و همچنین برای سلامت و سعادت خود دنیا تنظیم می کند تمام شد یعنی از این راههای مختلفی که در نظام مدیریت و فرمولهایی که ما می توانیم البته داشته باشیم.
اطلاعاتی که خداوند داده براساس نظام خلقت انسان روح او جسم او رابطه ی روح و جسم او رابطه ی جسم و روح با طبیعت و شناخت طبیعت داده می شود مجموعه ی فقه تمام شد قوانین کلی و قابل تطبیق در زمان مختلف این می شود فقه چون خداوند فقه را براساس این 5 علم تنظیم کرد. ولی علمای دیگر اگر بخواهند بیایند و بگویند ما می توانیم رهبری بشر را بر عهده بگیریم یک چیزی را ممکن است بشناسند اما صد چیز دیگر از بین می رود باید تن به رهبری و حاکمی بدهیم که علاوه بر تقوا عدالت و مدیریت دارای اطلاعات باشد که آن اطلاعات مبتنی بر این 5 علم و ضمناً مبتنی بر ریشه ی انسان قبل از دنیا و حرکت انسان به بعد از دنیا تنظیم شده باشد.
غیر از این هیچ کس صلاحیت مدیریت و رهبری را ندارد این بحث دلیل عقلی گذشت این دلایل را به نحوی در مثنوی طاقدیس چون می دانید که شعر با استدلال نمی خورد شعر معلول عالم خیال است وقتی می خوانیم فلسفه بگوییم شعر نباید بگوییم وقتی می خواهیم دلیل عقلی بیاوریم دیگر با شعر ذکر نمی کنیم اما به قول علامه می فرماید:
گاهی وقتی ما فلسفه ی منظوم داریم معقولات منظوم داریم که آن هم عین فلسفه است گاهی وقتها شعر داریم یک شعرداریم که لطافت عالم خیال سروده شده فرض کنید مثلاً منظومه ی ملا هادی سبزواری خب این چیست مال عالم خیال است یا نه.
ایشان معقولات را به شعر در آورده است یا الفیه ابن مالک که معلول خیال نیست ادبیات آن را شعرش کرده اند، هر رقم ارزد این چهار حرف معتبر نثر مستقبل کند این جمله را دائم متضاد این که دیگر به خیال ربطی ندارد یک چیزی در عالم خارج به چهار تا حرف داریم سر مضارع می آیند نثر مستقبل می کنند «انفس فی وحدته کلها و فعلها فی فعله غد تباع» تمام شد.
شعر فلسفی در مورد عالم وجود این وقتی از شعر استناد می کنیم به این معنی نیست که می خواهیم جواب استدلال را با شعر بدهیم با عالم خیال نه، بله اگر شعری آوردیم مثل غزل حافظ برایتان خواندم می و مطرب و لب لعل و گیسو شما می گویید دارید بحث ولایت فقیه می کنید استدلال عقلی می کنید می روید در چه غزل عاشقانه می خوانید این که نشد مرحوم ملا احمد نراقی شرایط یک رهبر را شعر کرده است اما براساس استدلالات عقلی شعر کردند.
برایتان می خوانم خیلی زیباست این شعر می ارزد که در این شرایط عقلی این قسمت را هم بخوانید خوبی آن این است که یک مقدار تکان دهنده است این شعر یعنی اینکه اگر کسی بخواهد بد مستی کند و با عقل خودش مخالفت کند تکانش می دهد چون بعضی هستند به دلیل عقل هم می رسند شدت تزلزل روحی شان یا شدت وسواس نمی گذارد همان دلیل عقلی را بپذیرند دوباره متزلزل می مانند و نمی توانند یقین درست و حسابی و سفتی را بگیرند و بروند جلوی ایشان.
می فرمایند: که داستان شاه و طوطی را ذکر می کنند یک بار شاهی بود یک طوطی را فرستاد به یک جزیره ای که یک چیزهایی را یاد بگیرید و برگردد طوطی کیست؟ انسان شاه کیست؟ خداوند تبارک و تعالی «گرچه از من می شوی اکنون جدا در جزیزه هست پیری رهنما» جزیره کجاست؟ دنیا.
«چون شوی در آن جزیره جای گیر برنداری دست از دامان پیر» «کانچه او می گوید همه گفت من است در نصیحت گستری جفت من است» یعنی در خیرخواهی شناخت تو و اطلاعات مثل خود من است برای همین خداوند انبیاء را چطوری مسلح می کند «و علّم آدم الاسماء کلّها» تا بقیه ی انبیاء همه را اولاً معصوم خلق می کند، ثانیاً عالم.
متخصصی که اطلاعاتش نقص بردار ضعف و اشتباه بردار و خطا بردار نه رفتارش و نه اطلاعاتش اشتباه بردار نیست «زینهار از پند او غافل مشو جز به راهی کو رود دیگر مرو» «هر که بی پیری بپیماید طریق سرنگون افتد به چاهی بس عمیق» بی پیر یعنی بدون راهنما فکر کن همین طوری کیلویی و من درآوری خودش شروع کند یک سلسله کارهایی انجام دهد تا به خوشبختی برسد مثل انواع و اقسام راههای باطلی که انحراف از مسیر انبیاء انحراف از مسیر اهل بیت (ع) دارند شما انواع متصوفه این صوفی ها را نگاه کنید راههای خانقاهی و تصوف همه همین طوری هستند انحراف از مسیر اهل بیت (ع) یعنی واگذاری رهبر معین و منسوب از طرف خداوند و تکیه کردن به تجارب شخصی بدون اطلاعات «گر نمی بی پیر در مسجد قدم سجده ات را حاصلی نه جز ندم» حتی نماز هم که می خواهی بخوانی باید رهبرت گفته باشد که نمازت را این طور بخوان بی پیر بروی مسجد همه ی عبادتهایت باطل است.
« و ما نودی لشیء کما نودی...» که مبسوط آن را در جلسات بحث ضرورت رهبر و ولایت را توضیح داد. ام چرا «گر به کعبه می روی یا سومنات یعنی نرو بی پیر گر خواهی نجات» «گفت پیر جمله پیران جهان» یعنی پیغمبر در آن امین و حق امام مردمان هر که پیر حق خود را پی نبرد آن به مدت جاهلیت جان سپرد» «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتته جاهلیه»
هر کس امام زمان دارد باید بداند یا متصل به امام زمانش باشد یا به کسی که بداند پیوند با او پیوند با کدام است؟ امام زمانش است. «پیر نبود آنکه مویش شد سفید» با ریش و پشم کسی پیر نمی شود. «پیر نبود آنکه بالایش خمید» کهولت سن می گوییم پیر است می تواند ما را راهنمایی کند. «پیر نبود آنکه پوشد کهنه دلق یا بر او جمع آید انبوهی خلق».
دور و برش را بگیرند به شهرت نیست «پیر نبود آنکه خلقش پیر خواند یا فضولی چند او را برنشاند» اینکه مردم بیایند به او رأی بدهند تو پیر ما نشو با رأی گیری که نیست ما رأی می دهیم به تو که ما را هدایت کنی تو بیایی زمام امور را بدست بگیری چون دقیقاً باید سراغ کسی رفت که این سه خصوصیت را داشته باشد این از طرف مردم اساساً کار جاهلانه ای است مثل اینکه مردم بیایند به هر کس خواستند رأی بدهند بگویند تو بیا مسئول نظام پزشکی کشور شو وزیر مسکن شو.
(سوال شد که آیا مردم می تواند از بین فقها انتخاب کنند) مردم نمی توانند از بین فقها انتخاب کنند مردم فقها را انتخاب می کنند فقها از بین خودشان تخصصی عمل می کنند تخصص حرف آخر را می زند «یا فضولی چند او را برنشاند» یا فضولی کند بیاید بگوید من دوست دارم این رهبر شود همانطور که زمان پیغمبر شد عمر گفت: من با ابوبکر بیعت کردم شما هم بیایید بیعت کنید تمام شود، نمی شود «گر تواند کس کسی را پیر کرد جان خود را بایدش تدبیر کرد» «آنکه او را پیری از پیش تو است پیری او لایق ریش تو است».
من خودم با جهل خودم بگویم تو را به عنوان متخصص تعیین می کنیم و تایید می کنم تو بیا زمام امور من را بدست بگیر نمی شود که من که نمی توانم پیر انتخاب کنم پیر من را کسی باید برای من انتخاب کند که تخصص داشته باشد رهبر و حاکم را کسی باید انتخاب کند که تخصص داشته باشد.
نسبت به همه این 5 تا اطلاعاتی که خدمت تان عرض کردم «آنکه تو سازی امام ای بولهوس تو روی از پیش و او آید ز پس» خیلی مهم است می گوید اگر تو رهبری را انتخاب کنی تو جلوتر می روی او از پشت سر تو می آید مثل بعضی از رهبران که می گویند هر چه مردم بگویند ما همان کار را می کنیم مردم حرف آخر را می زنند یعنی من خودم نمی توانم مردم را براساس مصالح و اطلاعات هدایت کنم.
مردم این طور می خواهند ما هم همین کار را می کنیم مردم رأی دادند که مثل جوامع دیگر هم جنس بازی آزاد شود رأی آورده است دیگر می خواهد آزاد باشد مردم رأی می دهند که ازدواج با محارم آزاد شود خوب آزاد شود. مردم رأی داده اند که سقط جنین آزاد شود خوب آزاد شود این طور که نمی شود دیگر رهبر را که نمی شود تو برگردی از عقب انتخاب کنی و او هم تابع تو باشد این طور نمی شود. این مصلحت مردم نیست.
همانطور که در جلسه قبل گفتیم مثل اینکه ما یک پزشکی انتخاب کنیم بگوید من براساس رأی مردم دارو تجویز می کنیم نمی شود براساس رأی مردم، باید براساس شناخت بدن، دارو، اثر دارو بر بیماری، نوع بیماری شدت بیماری، همه اش جبری است. یعنی همه چیز مشخص است که براساس آن باید حکم تجویز شود. و نه نظر مردم به میل ربطی دارد. احترام هم نیست که بگوییم به مردم احترام می گذاریم بگوییم مردم این قدر من شما را دوست دارم که هر چه بگویید من همان را انجام می دهم.
اینقدر شما ولی نعمت ها هستید که هر چه بگویید ما تابع شما هستیم اینقدر شما را دوست داریم که من دکتر شما هر چه بگویید برایتان تجویز می کنم بگویدی عمل تان کنم عمل تان می کنم کجای قلب تان را عمل کنم هر جا که دوست دارید کجا را بردارم هر جا که تو بخواهی نمی شود.
«پیشوا کی می تواند شد تو را فضله کس کی شود کس را غذا» فضله را به غذا تشبیه می کند «پیر آن باشد که پیری اش از خداست» خدا به ما رحم کرد به آن رهبر باید من بدانم قلبم مطمئن باشد این مفسده ندارد چون من آگاه به دنیا نمی آیم قلبم به این مطمئن باشد که به این کسی که تکیه کرده ام آخرتم تامین است قلبم مطمئن باشد که خدا راضی است من از این تبعیت می کنم.
چون حق خداست فرمانروایی من نمی توانم در حق خدا کسی دیگری را شریک کنم خدایا حق توست فرمانروایی، تو مالک، رب، و مدبر من هستی اما من می خواهم یک نفر دیگر را انتخاب کنم بیاید برایم حکومت کند خدا می گوید حکومت حیطه شخصی من است ملک الناس من هستم.
پادشاه مردم من هستم مردم که نمی توانند خودشان، من را حذف کنند خودشان برای خودشان رأی بدهند و حاکمی انتخاب کنند در حیطه ی حکومتی من خودم باید حاکم تعیین کنم. «پیر آن باشد که پیری اش از خداست نور حق او را به هر جا رهنماست» « پیری اش از نص یزدانی بود» یعنی خداوند مستقیماً اعلام کرده باشد رهبر است از طرف من است «علم او الهام ربانی بود» «پیر آن باشد که ایمانش پیر بود» «یعنی ایمان او پیر باشد «نی که مو چون شیر و دل چون قیر داشت» دلش سیاه باشد.
«چیست آن ایمان پیر ای حق پرست آنکه همره باشدش روز الست» این اطلاعات قبل از دنیا است «زاده از نور خدا روز ازل نی به دنیا زاده از کفر و دغل» یعنی به دنیا تازه متولد شده جاهل متولد شده می خواهد بزرگ شود اطلاعات کسب کند بعداً رهبری را به دست بگیرد این که نمی شود راهنما خداوند انسان را اول علم الاسماء کلها بعد می فرستد روی زمین.
اولین آدمی که می فرستد روی زمین پیغمبر است و عالم هم هست. تا نفر اولی وارد این دنیا می شود تکلیفش مشخص شده باشد مگر انسان کم موجودی است که همین طوری بسپارد او را به دست متخصصها، و جهالتها. انسان یک موجودی است مثل خدا باید مثل خدا شود.
آن وقت در مسیر به این پر اهمیتی به دست کی می سپارد او را. بسپاریم دست فارغ التحصیلهای دانشگاهها، دانشگاه تربیت گرای غرب. «کرده باشد پاکش از کفر و ضلال» یعنی احتمال کفر و گمراهی در آن نباید باشد. ما اگر خودمان را بسپاریم به کسی که ما را به جهنم ببرد و عمر تلف کردن است وقت تلف کردن است.
اصلاً از خدا بعید است که همچین کاری کند حکیم است هیچ وقت ما را نمی سپارد به کسی که ما را ببرد به جهنم. «کرده باشد پاکش از کفر و ضلال روز اول پادشاه بی زوال» از اول پاک شده باشد «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» از اول شما پاک هستید به خاطر چی پاک به خاطر این که انسانها حق دارند همه حق دارند که از من بخواهند که من رهبر برایشان انتخاب کنم. که این رهبر انحراف نداشته باشد پاک باشد.
احتمال خطا در آن نباشد «نی که چون ایمان آن بر حالها زاده بعد از سالها کفر و ایمان» معلوم است که چه کسانی را می گوید کسانی که قصد خلافت کردند بعد از سالها در کفر تازه ایمان آورده اند می توانند رهبر ما بشوند؟ بلکه «می رود هر دم از عصیان تو آنچه بود و زاندش ایمان تو» «چون قرین معصیت شد آدمی روح ایمان می رود از وی همی» انسان معصیت کار که نمی تواند رهبر شود.
«چون که توبه کرد و کز او بازگشت با وی ایمان ز نو بازگشت» وقتی توبه کردی ایمانی جدید آوردی. ما رهبری که بتواند دائما آلوده بشود و گناه کند اشتباه کند که نمی تواند مثل اینکه قلب را بشکافد یک رگ را قطع کند و یک رگ را بدوزد بگوید آخ اشتباه کردم دوباره بدوزد برود پی کارش، آخ اشتباه شد ما نباید اصلاً قلب را باز می کردیم باید جای دیگری مثلاً شکمش را پاره می کردیم نمی شود که توبه کند گناه کند.
توبه کند «چون حیات مستقر نبود از آن زاید ایمان و بمیرد هر زمان» «پیر را کی باشد ایمانی این چنین» پیر ایمان این طوری نباید داشته باشد. ایمانش باید مستقر باشد ما دو نوع ایمان داریم: ایمان مستقر، ایمان مستودع.
ایمان مستودع یعنی با گناه می رود و با توبه بر می گردد. ولی پیر باید ایمان همیشگی و ثابت داشته باشد یک لحظه شک نکند مثل اینکه هواپیما وقتی بلند می شود در هوا شک نکند دائم باید این را بگویید ما را برسان به مقصد در فرودگاه بگذار زمین. وسط پرواز این اتفاق می افتد 5 دقیقه کار نکند 2 دقیقه کار نکند ببینید چه اتفاقی می افتد در هواپیما نمی شود از اینجا که بلند شد باید برود به مقصد بنشیند «پیر را کی باشد ایمانی این چنین انّ اهدی لا ینال الظالمین» ببینید از چه الفاظی استفاده می کند امامت و رهبری را من به گناهکار نمی دهم کسی که بتواند گناه کند نمی تواند امام باشد والسلام. سوره ی بقره.
بنابراین ما فقط به رهبری می توانیم تکیه کنیم براساس دلایل عقلی عقل ما به ما می گوید ما به عنوان انسان به رهبری احتیاج داریم که بتواند ما را بشناسد و براساس عدالت حکم کند برای ما و این رهبر باید از طرف که معلوم شود از طرف خداوند تبارک و تعالی معین شود. دلایل بعدی نقلی و عقلی تلفیق هستند که می رود به سمت احادیث و روایات.