جلسه 126 - ولایت
شماره جلسه
126
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
5
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 126 - ولایت

در جلسه ی گذشته در مورد شرایط و ویژگی های ولی فقیه بحث کردیم و اینکه دارای شرط اجتهاد عدالت و تقوا و قدرت و تقوا و قدرت مدیریت باید باشد نکته ی خیلی مهم در این رابطه این هست که قبلاً هم اشاره کردم روح تعالیم دین و روح اسلام را رهبری و ولایت تشکیل می دهد این کلام، کلام بسیار مهمی است از حضرت باقر (ع) که «و ما نودی بشیء کما نودی بالولایه» این مقداری که در اسلام، همه چیز را مطرح می کنند نماز می فرماید:

اسلام بر پنج پایه بنا شده «بنیه الاسلام علی خمس» نماز، روزه، زکات، حج، این مسائل خلی مهمی هست و در فروغ دین نماز که ستون دین است روزه، حج، زکات که این همه آیات به خودشان اختصاص داده اند بعد می فرماید: «ولایت» این پنج پایه است اما هیچ کدام به اندازه ی ولایت اهمیت ندارد خوب در فروع دین شما مهمترین فرع از فروع دین نماز هست که (عمود دینکم) ستون دین شماست. (ان قبلتُ قبل ما سواها و ان ردت رد ما سواها) اگر نماز قبول بشود بقیه ی اعمال قبول است و اگر رد بشود بقیه ی اعمال هم رد است این نماز با این اهمیت و جایگاهی که دارد که (مابین الکفر و الایمان الا ترک الصلاه) فاصله کفر و ایمان نیست مگر ترک نماز

روزه با آن اهمیتی که دارد حج با آن اهمیتی که دارد زکات بعنوان یک پایه ی مهم در فروع دین همه ی اینها می فرماید: که تابع ولایت هستند یعنی اصل رهبری هست. علتش را هم خدمت تان عرض کردم و آن این است که بودن قوانین مترقی وقتی مجری نداشته باشد فایده ای ندارد شما مترقی ترین قوانین را که بیاورید باید یک مجری باشد که این قوانین مترقی را اجرا کند.

خود به خود ذهن انسان می رود به طرفی که کی می تواند یک قانون مترقی را پیاده کند یعنی عقل این را می گوید کاری با اینکه دیگران چی گفتند خدا چی می گوید پیغمبر چی گفته نداریم وقتی یک قانون قرار است پیاده شود یک قانون مترقی کی از پس آن بر می آید چه کسی خود به خود ویژگی های رهبری از توی این قضیه در می آید یک کسی که :

1- آن قانون را قبول داشته باشد کاملاً باورش کرده باشد ایمان به آن بیاورد.

2- خودش نمونه و مجسمه خارجی آن باشد در عمل پیاده کند در مورد خودش.

3- یک کسی که تسلط روی قانون داشته باشد از نظر فهم قانون درک قانون تسلط روی آن داشته باشد بداند آن قانون چی هست خوب شناخت روی آن داشته باشد.

4- عرضه پیاده کردن اقتدار و مدیریت لازم برای پیاده کردن آن احکام را داشته باشد ببینید خود به خود در می آید عقل به طور فطری این را قبول می کند که ما در مورد یک قانون پیشرفته بیش از هر چیز دیگری و بیش از خود آن قانون احتیاج به یک مجری داریم که ایمان به آن قانون بیاورد.

خودش در عمل آن قانون را در وجود خودش پیاده کند تسلط بر آن قانون داشته باشد از نظر فهم قانون بداند چی هست این قانون و عرضه پیاده کردنش را داشته باشد آنچه که در اسلام دشمن از آن می ترسد خود اسلام نیست یعنی وحی رسالت و قوانین پیشرفته دینی و چه و چه و چه.

دشمن ما را مأیوس و ناامید از درگیر شدن با اسلام یا از بین بردنش اصلاً نمی کند چی دشمن را ناامید می کند اینکه یک نفری در کنار این قانون باشد که مردم او را به عنوان الگو و نمونه بشناسد به او ایمان بیاورند. قبولش بکنند برای پیاده کردن آن قانون، این برای دشمن خیلی خطرناک است و غیر قابل تحمل، بنابراین خوب دقت کنید که ما دست روی چه نکته ی اساسی بگذاریم تحمل این قضیه برایشان سخت است.

شما نگاه کنید اسلام به این عزیزی به این محترمی در زمان حضور خود نبی آدم (ع) دشمن از درگیر شدن با آن هیچ ابائی ندارد حتی نقشه ریختند که پیغمبر از دنیا می رود کی می خواهد این قانون را پیاده کند قانون باشد ترسی ندارند از این قضیه و یکی از راههایی که تجربه شده این راهها و عملی شده در خارج در طول تاریخ بارها یکی از چیزهایی که به آنها امید می دهد که غلبه کنند بر اسلام این است که می گویند بدون رهبری که مفسد باشد نسبت به این قانون و مجری باشد ما خودمان هر طوری دل مان بخواهد تفسیرش می کنیم.

ما الان چند فرقه مسلمان داریم، 73 فرقه. پیغمبر خودش فرمودند، امت من بعد از من به 73 فرقه تقسیم می شوند همه هم می گویند ما مسلمانیم همه هم می گویند ما به حق هستیم پیرو آیین پیغمبر هستیم از یک عامل وحدت این همه انشعاب، تفاوت اساسی شیعه با همه آنها این است که شیعه اساساً در مقابل همه ی آنها به جای اینکه به متن دین اصالت بدهد به مجری دین و رهبر دین اهمیت می دهد او باید باشد حرف آخر را یک نفر معصوم باید بزند یک نفر متخصص که خودش مجسمه ی همان چیزی باشد که می خواهد پیاده کند قبولش کرده باشد توانایی اجرایی اش را داشته باشد تا ما قبولش کنیم تفاوت اساسی شیعه با بقیه همین است که پیامبر فرمود:

فقط تو علی و شیعیانت بر حق هستید و بقیه باطل هستند اختلاف اساسی شیعه با بقیه همین است که شیعه به چی اهمیت می دهد (و ما نودی بشیء کما نودی بالولایه اصل را شیعه می گذارد بر ولایت و رهبری وجود یک رهبر ضرورت وجود یک رهبری که هم خوب بیان کند اسلام را هم تفسیرش کند و هم بتواند دفاع کند از آن و هم بتواند پیاده کند این خطرناک است برای دشمن.

دشمن این را نمی تواند قبول کند این را نمی تواند تحملش کند برایش این خیلی سخت است در زمان خود پیغمبر همانطور که عرض کردم داستان این طوری بود که همه امیدوار بودند که بعد از پیغمبر بتوانند قضیه را ماست مالی کنند چون خودشان می گفتند ما خودمان تفسیر می کنیم خودمان می آییم دین را تفسیر می کنیم الان شما در جامعه ی ما نگاه کنید تفاسیر چطوری هست.

این بحث قرائت های مختلف دین، شما می دانید اصلاً برای چی مطرح شده بحث نسبیت و قرائت های مختلف برای این نباشد که مردم از یک اعتقاد راسخ و صاف و محکم دربیایند یعنی بگوید آقا شما هر طوری می توانی مرضی خدا باشی هر کاری هم بکنی مرضی خدا هستی هر بار هی بروی خدا قبولت دارد کی گفته شما حتماً این صورت های مقدس را حفظ کنید این باید ها را رعایت کنید و سراغ آن نباید ها نروید نه.

بحث سر این است لذا شما می بینید در قرآن کریم با وجود پیغمبر و با وجود اینکه تمام آیات قرآن در مورد همه فرائض اسلامی آمده چیزی از احکام نبود که بعد از غدیر خم بیاید هیچی، هیچ فریضه ای هیچ دستوری بعد از غدیر خم نداریم ما که آیه ای بیاید دستور خاصی را مشخص بکند یک فریضه ای بگوید یکی از محرمات را بیان کند نه آخرین مسئله ای که پیغمبر مامور است بگوید اصلی ترین مسئله هست تا وقتی خودش هست که خودش هست اما پیغمبر قرار است برود می رود سخنرانی می کند:

می فرماید: آی مردم من طبق سنت الهی که همه ی پیغمبران قبل از من که از دنیا رفتند من هم از دنیا می روم و آماده ی سفر آخرت هستم بعد خودش می فرماید، می فرماید من را خداوند امر کرده که این را به شما اعلام کنم (من کنت مولاه فهذا علی مولاه الست بالمومنین اولی من انفسهم) اول اقرار می گیرد خداوند مولای من است و من مولای شما هستم آیا من اولی به شما نیستم از خودتان؟ چرا یا رسول الله. من مولای شما نیستم؟ چرا.

بعد می فرماید:« من کنت مولاه فهذا علی مولا) هر کس که من مولای او هستم این علی مولای اوست جالب است که سلمان فارسی در همان جریان بلند می شود می پرسد آقا ولایت علی چطوری است؟ می فرماید: « عین ولایت من هست هیچ فرقی نمی کند مثل ولایت من بر شما ولایت دارد.» ابوبکر و عمر بلند می شوند سوال می کنند آیا این از طرف خداست؟ می فرماید: بله. از طرف خداوند تبارک و تعالی است.

خداوند اعلان کرده بعد مسائل دیگر، تهدید را نگاه کنید خیلی مهم است در تهدید می فرماید: پیغمبر می فرماید: من تهدید شدم از طرف خداوند که اگر این را اعلان نکنم، عذابم کند خدا، (یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالتک) آنی را که از طرف خدا به تو نازل شده است را اعلان کن اگر اعلان نکنی سالتت را انجام ندادی (فما بلغت رسالتک) رسالت خدایی را انجام ندادی یعنی بدون ولایت فایده ای ندارد چهل سال زحمت هدر رفته است دو ماه دیگر می خواهی از دنیا بروی کی می خواهد رهبری را بعهده بگیرد و طبق قانون اسلام مردم را هدایت کند کی می خواهد.

علی را جای خودت معرفی کن، حتی عمر و ابوبکر سوال می کنند در آن مجلس که آقا اینکه می گویی از طرف خداست بله. کی ها هستند می فرماید: علی بعدش حسن بعدش حسین، و بعدش نُه نفر از فرزندان حسین یکی بعد از دیگری اینها با حق هستند و حق با آنهاست اینها با قرآن هستند و قرآن با آنهاست و هرگز جدا نمی شوند از هم تا (حتی یرد علی حوض) تا اینکه در کنار حوض کوثر بر من وارد بشوند.

باید اعلان کنی یا رسول الله که این علی جانشین تو هست تکلیف مردم را روشن کن بعد هم که تکلیف را روشن کرد تازه اعلان می کند (الیوم اکملت لکم دینکم ) دین شما با این کامل شد یعنی بدون ولایت دین کامل نیست یک قانون ناقص ضعیف بیشتر نیست می خواهد ولایت را مشخص کند تکلیفش را امامت و رهبری را، (واتممت علیکم نعمتی) نعمتم را امروز بر شما تمام کردم و (رضیت لکم الاسلام دینا) تازه امروز راضی شدیم که اسلام برای شما دین باشد یعنی بدون ولایت من، نه دین شما را کامل می دانم نه اتمام نعمت بر شما کردم و راضی هستم از این اسلامی که شما داشته باشید من از اسلام بدون ولایت راضی نیستم خیلی هم صریح است آیه ی قرآن است و کسی نمی تواند زیرش بزند هزار جور تفسیر هم نمی شود کرد یک جور تفسیر مشخص است.

(ورضیت لکم الاسلام دیناً)، بعد می فرماید: (الیوم یئس الذین کفروا من دینکم) امروز کفار از دین شما مأیوس شدند یعنی تا الان بدون رهبر چی بود امیدوار بودند که بعد از پیامبر بتوانند یک کاری کنند، خودشان تفسیر اسلام را بگیرند دست شان کما اینکه این کار را کردند حضرت علی را کنار زدند، کفر ورزیدند به او و حضرت زهرا را آن طوری از دور خارج کردند خودشان شدند مفسر اسلام، و السلام را طبق میل خودشان تفسیر کردند و خلافت و ولایت را غصب کردند فرصت نیست ای کاش فرصت بود خطبه ی حضرت زهرا (س) را می خواندم بسیار مهم است این خطبه.

دوتا سخنرانی ایشان دارند تعیین کننده است اینها در آن شرایط بسیار حساس اما مهم و تعیین کننده، واقعه را توضیح می دهد حضرت زهرا که شما چه کردید چه مسیری را در تاریخ دارید پیش می گیرید و به کجا خواهید رفت خیلی دقیق است، (الیوم یئس الذین کفروا من دینکم) امروز کفار از دین شما دیگر مأیوس شدند یعنی چی مایوس شدند یعنی دیگر رهبر تعیین شد حالا شما فکر کنید امیرالمومنین (ع) بعد از پیغمبر بی دغدغه می خواست حکومت کند بعدش هم حضرت مجتبی خلافت کند.

بعدش حضرت سیدالشهدا خلافت کند جامعه چه اتفاقی می افتاد تاریخ به کجا می رفت ما که الان در حکومت ولی فقیه هستیم 20 ساله حکومت ولایت فقیه سرمان هست می فهمیم چه برکاتی داشته برای جامعه ی ما چقدر برکات داشته حالا اگر امام معصوم می خواست باشد چی می شد یأس دشمن از این است که رهبر وجود داشته باشد.

بنابراین علت مخالفت با ولایت فقیه همین است تمام تلاش هایی را که این مدت دارند می کنند که ولایت فقیه را حذفش بکند یک طوری یا روحانیت یا فقه را بردارند برای این است که اینها درد سر ساز است برای همه یعنی فقه وقتی شما می گویید مبنا فقه هست و فقیه باید در رأس باشد و طبق قانون اساسی فقیه بر همه قوانین و مواد و تبصره های قانون اساسی حکومت دارد و خود قانون اساسی حکومت ولی فقیه را بر خودش قبول کرده و ولایت را ولایت مطلقه می داند این برای دشمن قابل تحمل نیست.

برای همین تلاش زیادی می شود که اساساً مرجعیت رهبری فقاهت و روحانیت را از صحنه یک طوری خارج بکنند چطوری خارج کنند شمشیر را از روی ببندد و بگویند ما با اساس اسلام مخالف هستیم نه، می آیند قشنگ خودشان را به به اسم مسلمان جا می زنند ادعای اسلام و انقلابی گری هم می کنند اما می گویند اسلام بدون اینها هم می تواند اسلام باشد بدون فقه هم می شود اسلام داشته باشیم بدون روحانیت هم می توانیم اسلام داشته باشیم مثل اینکه کسی بیاید بگوید آقا ما بدون پزشکی بدون طبیب می توانیم یک کشور تمیز و بهداشتی و بدون مریضی داشته باشیم کشور ما پزشک نمی خواهد بیمارستان نمی خواهد ما می توانیم سالم باشیم بدون این که پزشک و بیمارستان داشته باشیم خوب دقت کنید.

رمز قضیه کجاست اساساً بدون مجری قانون هم هر چقدر پیشرفته و مترقی باشد خاصیتی ندارد هر کس می آید به یک نحوی این قانون مترقی را به نفع خودش تفسیر می کند و می گوید این می خواهد این را بگوید الان هم که دیگر مد شد بحث قرائت های مختلف که می گویند آقا با این قرائت اینجا این طوری می شود یک چیز در می آورد که مطابق میل و سلیقه ی دشمن باشد ما اسلام آمریکایی هم داریم.

اسلام آمریکایی یعنی قرائتی که آمریکا از اسلام دارد آن هم یک قرائت هست اما بدون رهبر این را شما بردارید یعنی مسئله ولایت فقیه را شما بردارید دیگر آمریکا با هیچ کس مشکلی ندارد اینکه من بار ها عرض کردم تفاوت اساسی و جوهری و بنیادی اسلام ناب با اسلام آمریکایی فقط و فقط روی رهبری هست مسئله رهبری، آنها می گویند شما نباید بگویید که یک کسی از خود مسلمانها که متبحر و متخصص باشد اسلام را تببین و تفسیر بکند و از آن بخواهد دفاع کند و در مقام رهبری باشد این را باید بردارید ما تحمل این قضیه را نداریم و شیعه هم فقط همین را قبول دارد.

شبعه می فرماید: مبنا ولایت است بدون ولایت نه نمازش به کار می آید نه حجش به کار می آید و هیچ چیز دیگرش به درد نمی خورد آنچه که به همه ی اینها روح می دهد و اهمیت می دهد و شکل می دهد ولایت هست از نظر ساختار خلقت ولایت تعیین کننده هست یعنی خداوند این انسان و جهان خلقت را طوری خلق کرده که بدون خدا این را خوب دقت کنید.

بدون خدا نمی تواند کارش را انجام دهد فقط باید با راهنمایی خدا این کار را انجام بدهد (ان هدی الله هوالهدی) فقط هدایت خدا، هدایت است هیچ هدایت دیگری هدایت نیست خدا هدایتش را چطوری اعمال می کند از طریق رهبری که خودش تعیین می کند ما که نباید بیاییم در کار خدا دخالت بکنیم بگوییم ما خودمان باید انتخاب کنیم نمی شود.

خدا فقط باید هدایت کند، خدا هم رهبر را باید انتخاب کند که کی می تواند رهبری را بعهده بگیرد شرایط رهبر را او باید تعیین کند نه ما تعیین بکنیم اگر نه این می شود سپردن کار به دست جاهل یعنی به دست مردم، کار مردم که تخصصی هست که دست خودشان نباید بسپاری، مثل این است که بگویی آقا مردم دیگر مهندس احتیاج ندرند کل کار ساختمان و مهندس را جمع کنید مردم خودشان می دانند چه کار کنند آنها از کجا می دانند که باید چه کار کنند در معماری شهر در فضا سازی در سد سازی در جاده احتیاج به متخصص دارند در کشاورزی متخصص خاص خودش باید باشد. حکومت بر مردم بکند در پزشکی پزشک ها باید حرف آخر را در رابطه با بهداشت مردم بزنند و در اموری که مربوط به دنیا و آخرت مردم هست و مسئله هدایت روح هست از دنیا تا بی نهایت متخصص خاص خودش باید این حرف را بزند این خیلی زدن مردم است فریبکاری است جنایت هست که ما با تعریفی که از مردم می کنیم بگوییم آی مردم شما باید در همه ی کارها دخالت کنید و حرف آخر را شما بزنید.

این حرف غلطی است. هیچ جا ما این کار را نمی کنیم هیچ جا، کسی نمی گوید مردم بیایند رای بدهند، مردم مگر در پزشکی شان رای می دهند مگر در مهندس رای می دهند مردم مگر در ابتدایی ترین مسئله شان کی رای می دهند انتخاب یعنی چی می گویند این مسئله به این مهمی را مردم خودشان بیایند بنشینند نه خداست خداوند تعیین می کند که چه کار بکنید و اساساً این چه کرمی است چه حماقتی است که ما دائماً فکر کنیم که خدا با مردم در تقابل قرار دارد اگر ما کار مردم را به خدا بسپاریم اختیار مردم سلب شده آزادی مردم گرفته شده، یعنی کی گفته مخلوق با خالقش در تضاد هست.

من خلق تان کردم مگر من بد شما را می خواهم (یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر) خدا برای شما آسانی می خواهد سختی نمی خواهد این چه فکر احمقانه ای است که ما دائماً خدا را در مقابل خودمان بدانیم. اعمال نظر خدا سلب آزادی تلقی بکنیم از کجا ناشی می شود این طرز تفکر که خدا باید برود کنار، و الا من آزاد نیستم خدا باید حرف نزند و انتخاب نکند جان من و الا من آزاد نیستم.

کی می تواند بگوید این رمز را، که از کجا دارد ناشی می شود، دقیقاً انسانی که دارد دم از آزادی در مقابل خدا می زند طبیعت گراست یعنی فطرتی که از جنس خداست نیست، انسان این حرف را نمی زند انسان از آن جهت که انسان است عقلش فوق عقلش، همه ی ذرات وجودی اش می گوید او باید برای من تعیین تکلیف بکند فقط کسانی می گویند خدا اعمال نظر خدا تصمیم گیری خدا ما را محدود می کند که طبیعت گرا هستند نمی خواهند اساساً با خدا ارتباط داشته باشند قبول ندارند این قضیه را خدا را بعنوان خالق قبول دارند می گویند ما بعنوان خالق قبولت داریم. ولی دخالت در کار ما نکن بکش کنار بگذار ما راحت باشیم.

ممکن نیست یک نفر فطرت گرا باشد بتواند اصلاً خودش را به غیر خدا بسپارد و عقلش به او بگوید دیگری می تواند برای من تصمیم بگیرد این احمقانه ترین تفکر هست ولی در فطرت گرایی این طوری نیست در طبیعت گرایی خدا باید برود کنار چون آزادی من سلب می شود یعنی چی خدا باید برود کنار و برای من تعیین رهبر کند چرا خدا برای من تعیین رهبر کند من قبول ندارم این سلب آزادی است اختیارم سلب شده طبیعت گرا ها خدا را یک قدرت جباری می داند که جهانی را خلق کرده حالا دائماً موی دماغ شان نعوذ بالله می خواهد بشود.

دائماً خودش را به رخ اینها می کشد و باید پایش را از گلیم شان بکشد بیرون، یعنی در نوع شناختی که از خدا دارند گرفتار هستند برای همین ما در بحث ولایت هستیم از بحث ولایت شروع نکردیم اول از خدا شروع کردیم بعد انسان و این رابطه را اول تبیین کردیم که بدانیم اساساً فکر تضاد منافع انسان با خدا فکر احمقانه و بچگانه ای هست که از طرف طبیعت مداری به انسان تلقین می شود واقعاً دلسوزتر مهربانتر از خدا برای انسان کی هست حالا ما تعبیر های خودمان را به کار می بریم مهربان و عاطفه ای که ما نسبت به خودمان و سایر انسانها داریم شما هایی که هی دم از حقوق مردم می زنید.

واقعاً شما بیشتر مردم را دوست دارید یا خدا شما مصلحت مردم را بیشتر تشخیص می دهید یا خدا، که علمدار پرچم دفاع از حقوق مردم شدید در مقابل خدا اسمش را هم گذاشته اید دمکراسی، خوب این سر مردم را کلاه گذاشتن است استعمار است می خواهید مردم را خر شان بکنید و الا اگر آن نگاهی که خدا به مردم دارد اگر شما داشته باشید به آن بلندا و عمقی که خدا انسان را خلق کرده شما نگاه کنید اصلاً نمی توانید بگویند که خدا بهترین تصمیم را نمی گیرد این مهربانی هر درجه و عاطفه ای در وجود ما باشد از کجا تراوش کرده این را کی داده این مهربانی را رحمت را کی داده خوب معدن می خواهد.

هر کمالی ما در معرفت نفس ثابت کردیم که هیچ کمال بدون معدن نیست معدن محبت معدن رحمت، معدن مهربانی کجاست یعنی ما واقعاً مهربانتر از خدا هستیم به خودمان مهربانتر از خدا هستیم به مردم، که بگویم اگر خدا تعیین تکلیف کرد این با آزادی مردم با حقوق مردم، انگار خدا آنجا نشسته یک موجود نیازمندی هست که فقط از اینکه جلوی حقوق مردم را بگیرد تقویت می شود خدا، تغذیه خدا این است که هی این را اذیت کند آنرا زمین بزند نگذارد حق شان ضایع شود نگذارد به حق شان برسند هی با ضایع کردن حق این را له کرد آن خدایی کند و آن بالا کیف کند در خدا شناسی طبیعت گراها ادعاست فقط و الا در اصل قضیه این است که اگر کسی خدا را درست بشناسد و همانطوری که خودش، خودش را معرفی کرده که من خلق شان کردم من رب شما هستم.

(ان الله بالناس لرئوف الرحیم) نهایت رأفت و رحمت را من به شما دارم من حکیم هستم کار عبس می کنم من دوست تان دارم من آسانی و آسایش شما را می خواهم آن دیگر خودش، خودش را معرفی کرده ایمان بیاوریم که راست گفته نعوذ بالله. متهمش نکنیم که داری دروغ می گویی، اتهام گاهی وقتها نظری نیست ما خجالت می کشیم خدا را متهم کنیم از نظرِ، نظر این کفر است عملاً متهمش می کنیم یعنی دچار کفر عملی می شویم.

به هر حال دشمن از این مسئله که اسلام دارای یک رهبر قانون شناس و قوی و مدیر باشد می ترسد از همین می ترسد همه دین خلاصه می شود در این رهبر شما رهبر را بردارید دیگر دین هیچ فایده ای نخواهد داشت چه فایده ای دارد همه ی دین می شود ولایت، محور تمام احکام دینی و معارف شخصی ولی هست و بدون آن هیچ فایده ای ندارد برای همین هست که بدون ولایت هیچ چیزی فایده ای ندارد و این باید در اعتقاد و عمل پیاده شود.

این که امام می فرماید: حفظ نظام جمهوری اسلام از نماز بالاتر است همین است چرا چون نظام جمهوری اسلام در رأسش ولی فقیه هست یعنی حفظ نظام ولایی با وجود فقیه جامع الشرایط، که رهبری را بعهده بگیرد از نماز از روزه از تمام فروع دین بالاتر هست ما که هم زمان شاه را درک کردیم و هم این زمان را درک کردیم خودمان با تمام گوشت وپوست و خون مان احساس کردیم آن اسلام را با این اسلام را احساس کردیم که قشنگ ترین حکم اسلام همین ولایت و رهبری هست.

برای حفظ این با هر چیز دیگری حاضریم در بیفتیم به هیچ چیز به اندازه ی این اصالت نمی دهیم ولو سایر فروع دین هم تعطیل شود و لو آسیب ببیند به اصل نباید لطمه بخورد چون اصل در سعادت انسان ها وجود رهبر مجری و مدافع و مفسر و مبین قانون است. این که نباشد شما نگاه کنید هزار و چهار صد سال این ملت اسلام داشتند بیست سالش تحت حاکمیت ولی فقیه بوده حالا خیرات اقتصادی خیرات علمی خیرات معنوی خیرات عاطفی همه را در این بیست سال بگذار مقابل طول تاریخ، از همه ی جهت می گویم بیست سال کار اقتصادی این نظام را در مملکت آبادانی که ایجاد شده بگذارد در مقابل تمام سلطنت ارزشهای انسانی که ایجاد شده پرورش انسانهای فطرت مدار و تبدیل بشوند از شاخه به برگ تبدیل به میوه بشوند هیچ موقع در طول تاریخ ما یک همچو انسانهایی تربیت نکردیم اصل خلقت هم برای همین است.

اساساً انسان خلق شده که به این درجات برسد خلق نشده به قول امام (س) جمهوری اسلامی برای تامین علف مردم نیامده آمده انسان بسازد مبنای اصلی با آن کار هایی اصلی و هدف اصلی در جمهوری اسلامی بوجود آمدن یک همچو انسانهایی هست که به فضل الهی هیچ کس نمی تواند دست بگذارد در طول تاریخ روی این قطعه، این قطعه را بردارید کجا این طور انسانی تربیت شدند حتی در زمان خود نبی اکرم حتی در زمان امیرالمومنین (ع) ما نداشتیم اینقدر خیرات و برکات، چی ولی فقیه ما حضرت امام امت (س) قدرتش بیشتر از پیغمبر و امیرالمومنین (ع) بوده نه، مردمش مردم خوبتری بودند بله مردم ایران از مردم زمان رسول خدا از مردم زمان امیرالمومنین (ع) بالاتر هستند.

خود پیغمبر اعتراف کرده به این قضیه قرآن اعتراف دارد به این قضیه آیه اش را هم برایتان خواندم همه ی ائمه هم اعتراف کردند به این قضیه، امام صادق (ع) می فرماید: اگر این قرآن نازل می شد به عجم ها عرب ها به آن ایمان نمی آوردند و لکن به عرب ها نازل شد عجم ها به آن ایمان آوردند این (هذا فضیلت العجم) این فضیلت عجم هست بله مردمش مردم خوبی هستند وجود یک رهبر قانون شناس و مفسر و مدافع از قانون می تواند آنها را تا اوج بالا ببرد هیچ وقت ما فرزانگانی از نظر علمی در قرآن در حقایق دینی در معارف دینی در معارف انسانی به اندازه ی که الان در کشور ما موجود هست ما نداشتیم.

هیچ وقت، ایرانی ها به بالاترین پیشرفت ها در ایمان و علم نائل می شوند در طول زمان هم از نظر علم با اصطلاح امروزی اش در همه ی زمینه و هم از نظر ایمان چرا چون شیعه هستند و السلام چون معتقد به ولایت هستند این را می آورد این قضیه این آمادگی را می آورد برای مردم و تشیع، این تعصب نیست این یک حقیقت هست شما هیچ کدام از اهل بیت را تاریخ شان را بخوانید تاریخ اهل تسنن را بخوانید نمی خواهید بیایید تاریخ شیعه را بخوانید هیچ کدام در تاریخ اسلام از اهل بیت علیهم السلام سراغ نداریم که دانشمندان زمان خودشان بدون استثنا نسبت به مراتب فضل و علم ائمه اعتراف نکرده باشند تمام بزرگان علمای اهل سنت در طول تاریخ ائمه گفته اند اینها سر هستند ما نمونه بالاتر از اینها نداریم چون معدن علم هستند و شیعه خودش را وصل کرده به معدن و سرچشمه.

نه اینکه ما تعصب خاصی روی تشیع داشته باشیم وصل کرده خودش را به منبع، امیرالمومنین (ع) را بگویید یک کسی مثل ابن ابی الحدید می آید بیست جلد تفسیر می نویسد بر نهج البلاغه جملاتی که ابن ابی الحدید دارد در مورد امیرالمومنین (ع) در مورد هیچ کس در روی کره ی زمین نیست در مورد امام مجتبی (ع) در مورد سیدالشهدا (ع) تازه ما فقط مسلمانها را نمی گوییم تازه سنی ها را هم نمی گوییم شما کدام شخصیتی را مثل اهل بیت علیهم السلام را سراغ دارد یک نفر بیاید بگوید من سراغ دارم که صاحبان همه ی مذاهب جهان اعم از مسلمان و غیر مسلمان در مورد شان این طور گفته باشند نمی توانید پیدا کنید بگویید آقا ما در این کره زمین در طول تاریخ شخصیتی داریم غیر از این چهارده معصوم که همه ی مردم جهان متفق باشند روی آنها از نظر فضیلت و کمال.

خوب ببینید دانشمندان مسیحی در مورد امیرالمومنین (ع) چه می گویند دانشمندان مسیحی در مورد سیدالشهدا چه می گویند نه فقط شیعه ها نه فقط سنی ها بروید تمام تاریخ را نگاه کنید هیچ شخصیتی به اندازه اهل بیت علیهم السلام در دنیا به فضل به بزرگی به کرامت به علم شناخته شده نیست تمام تاریخ را مطالعه کنید گردن کلفت های مهم دنیا از نظر سیاسی و علمی اعتراف کردند شما ببینید ناپلئون، گاندی، تولستوی، خیلی از دانشمندان غیر مسلمان رهبران سیاسی در این آستان سر تسلیم فرود آوردند.

شما یک شخصیت را بیاورید که در تاریخ انسان یک کسی مثل سیدالشهدا بیاورید که همه ی دنیا در همه ی کشور ها برایش عزاداری کند یک نمونه بیاورید که مثلاً این شخصیت در طول تاریخ زده روی دست همه نه. خداوند این طوری اتمام حجت می کند برای همین هم قیامت محکم محاکمه می کند این ها نور شان به قدری زیاد است و شدت حقانیت شان بقدری زیاد است که الان برو شما در آمریکا حقانیت آنها را راحت تشخیص می دهید در واشنگتن در قلب کاخ سیاه همین هست.

هر جای دنیا بروید شخصیتی مهمتر از ائمه معصومین سراغ ندارید هیچ شخصیتی به اندازه ی هر کدام از اهل بیت کتاب در مورد شان نوشته نشده در موردش شعر گفته نشده در موردش تحقیق نشده در فضائلش سخنرانی و مقاله تهیه نشده چرا.

این نشان دهنده ی شدت علم فضیلت و کمال است، مراجعه کنید به متن جامعه کبیره آن وقت بیشتر متوجه می شوید بنابراین دشمن فقط و فقط از تنها چیز که اسلام بیزار هست و اگر این نباشد حاضر است با بقیه ی آن کنار بیاید چون بقیه اش را می تواند از داخل بپوکاند یا تفسیر به رأی کند فقط مسئله ولایت و رهبری هست.

این چیزی هست که فقط ما باید به این بیشتر اهمیت بدهیم به بقیه مسائل اهمیت می دهیم همان قدر که خداوند تبارک و تعالی فرموده اما (و ما نودی بشیء کما نودی بالولایه) همانطور که امام باقر (ع) فرمود ما به هیچ چیز بالاتر از ولایت نباید اهمیت بدهیم حرف آخر را باید رهبر بزند و در همه ی مسائل تابع و مطیع او بود همه چیز مان را به ولی خودمان که خداوند به نصب عام منصوبش کرده باید تنظیمش کنیم و تابع صدر در صد محض او باشیم این اهمیت بسیار زیادی دارد.

والحمدلله رب العالمین.