بحث مان اين جلسه در مورد ويژگي هاي فقيه هست. وقتي يك فقيهي كه جامع الشرايط است بايد در زمان غيبت امام زمان(ع) رهبري اجتماع را به دست بگيرد. اين فقيه جامع الشرايط، اين شرايط كه مي گوئيم يعني چه؟ وقتي مي گوئيم جمع كننده شرايط باشد اين شرايط چه هست كه فقيه بايد جامع آنها باشد. معمولاً در نظام هاي مختلف سياسي در جهان يك سلسله شرايط كلي براي حاكم در نظر مي گيرند. مثلاً مي گويند عاقل باشد، ديوانه نباشد،آدم آگاهي باشد، اطلاعات داشته باشد. آدم جاهل و ناداني نباشد. قدرت داشته باشد و دروغ نگويد.مثلاً فرض بفرمائيد كه جسمش سالم باشد. اينها را مثلاً داريم در اسلام يا در جمهوري اسلامي در فقه شيعه براي رهبري شرايط ديگري غير از اين شرايط در نظر گرفته شده كه چند تا از آنها خيلي ويژه هست. بقيه هم همينطور لازم هست اين شرايط باشد . در فقيه كه خودمان مي گوئيم فقيه يعني از نظر شرط چي باشد فقه داشته باشد. آگاه باشد، تسلط داشته باشد و آدم مؤمني باشد. در فقه به درجه اجتهاد رسيده باشد كه اينها را توضيح مي دهيم و آدم عادلي باشد، اهل تقوا باشد. گناه نكند. در قانون اساسي داريم مدير و مدّبر باشد. آگاه به زمان باشد. بينش سياسي داشته باشد. از دشمن نترسد، آدم باگذشتي باشد، آدم صبوري باشد، مقاومتش زياد باشد، سعۀ صدرش زياد باشد و از اين قبيل شرايط ذكر شده .
بعضي وقتها هم گفته اند كه علاوه بر اينها گفته اند كه يك مدير خوب،يك فقيه خوب، جداي از اينكه اين شرايط ايجابي را داشته باشد، شرايط سلبي هم هست كه نبايد داشته باشد. بعضي از صفات هست . دست گذاشته اند روي آن كه اينجوري نبايد باشد. فرض بفرمائيد شما مي خواهيد يك مسئوليت مالي را بدهيد به يك نفر در بانك،مي گويند بله آدم خوبي باشد. چه باشد، چه باشد.اما دست كج هم نباشد. حريص نباشد. طمع كار نباشد.فردا گرفتاري درست مي كند.بيت المال يا مال بانك را- تصرف نابجا بكند.اينجا هم همينطور يك خطبه اي در نهج البلاغه هست. خطبه 131 اميرالمومنين(ع) چند صفت بد را كه نبايد در حاكم باشد را ذكر مي كند كه اين را در خدمتتان عرض مي كنم. مي رويم به سراغ اصلي كه خيلي روي آن سفارش شده كه در مورد فقيه جامع الشرايط سه تا شرط اساسي هست. يكي اجتهاد، يكي عدالت يا تقوي، يكي هم قدرت مديريت و رهبري. اما در مورد چيزهايي كه فقيه نبايد داشته باشد علي(ع) مي فرمايد: كه شما به خوبي مي دانيد كه جائز نيست براي كسي كه حاكم بر ناموس، جان و مال مردم بوده و اموال عمومي و احكام و رهبري آنان را بعهده دارد بخيل باشد يكي از چيزهايي كه نبايد باشد رهبر بخيل نبايد باشد كه در اين صورت به اموال آنان آزمند گردد و نه ناآگاه و جاهل باشد. جاهل نبايد باشد. آدم بي سواد و ناداني نبايد باشد كه با ناداني خود آنها را به گمراهي مي كشد. يعني راه را بلد باشد.بداند اين مردمي كه مي خواهد مسئوليت آنها را بعهده بگيرد و رهبري را بعهده بگيرد، كجا مي خواهد ببرد. اين را بداند طرح و انديشه داشته باشد.مثل امام(س). برنامه هايش را ريخته توي پانزده سالي كه در نجف بوده. طرح حكومت اسلامي را ريخته. پايه هايش را مشخص كرده كه مي خواهد چه كار بكند. اصولش را مشخص كرده.آمده بعد اجرايش كرده. خوب بعد در عمل ممكن است ببيند احتياج به يك جرح و تعديل هايي هم هست كه آن جرح و تعديل را مي كند. اما آن اصول كلي بايد مشخص باشد.آدمي باشد كه بداند مردم را مي خواهد كجا ببرد و به قول حضرت با ناداني خود آنها را به گمراهي نكشاند.يعني مي فرمايد آنها را با ناداني خود به گمراهي مي كشاند، جفاكار هم نباشد. اگر جفاكار باشد، آدمي باشد كه خوي بدي داشته باشد ظلم بخواهد بكند، بين مردم عدالت را رعايت نكند. مي فرمايد كه با جفاي خويش را بطه آنها را با خود مي گسلد يعني با مردم،مردم از او متنفر مي شوند. بدشان مي آيد كه يك همچو رهبري دارند كه آدم تندخو و ظالم و بدي هست. بدشان مي آيد. متنفر مي شوند از او و رابطه قطع مي شود. چون رابطه همانطوري كه بارها مقام معظم رهبري فرمودند و بقيه بزرگان و علما هم فرمودند رابطۀ بين امام و مأموم يك رابطه ولايي و محبتي است يعني بر اساس عاطفه و محبت تنظيم شده.در بحث ولايت هم مبسوط گفتيم كه ما بايد با رهبران الهي ولاي محبت داشته باشيم.يكي از رابطه ها ولاي محبت هست. خداوند هم محبت و مودت را نسبت به رهبران الهي واجب مي داند. متول لا استككم اجر الي المودت في القربي. بايد حتماً مودت باشد و اين مودت هست كه كار مي كند نه فقط صرفاً بله اين راي آورده حالا شده رئيس. ما هم موظف هستيم از او اطاعت كنيم بلكه از صميم قلب دوستش داشته باشيم و مهر و محبتش را در دلمان بپرورانيم.چيزي كه هم در زمان امام بوده، هم در زمان مقام معظم رهبري. لذا شما مي بينيد كه فرض بفرمائيد افرادي مي آيند داد و بيداد مي كنند از رهبرشان تحمل ندارند.شما همين سفر اخير مقام معظم رهبري را ببينيد در اردبيل، جوانهاي زيادي هزاران ده ها هزار جوان نشسته اند نگاه به ايشان. شنيدن كلام ايشان. براي اينها حال معنوي خيلي زيادي مي آورد. اينها دائماً گريه مي كنند . زمام امام(س) شما ببينيد مردم مي رفتند امام را به محض اينكه مي ديدند يا محبت هاي امام را مي شنيدندگريه مي كردند از پس شدت حب شان به امامشان زياد بود. من يادم هست هروقت خدمت ايشان مي رسيدم كه اساساً تحمل حتي شعار و اينها از من گرفته مي شد. بقدري غلبه مي كرد زيارت ايشان و منفعل و متأثر مي شدم كه فقط يادم هست كه فقط گريه مي كردم علاقه اي كه ماها به امام داشتيم آنطوري كه ذوب شده بوديم در امام.
شيفتگي كه نسبت به ايشان داشتيم اينها كاري مي كند در جنگ و انقلاب و 21 سال توطئه را محبت به رهبر.حب به رهبر خنثي كرده.اگر رهبر از آن حالت تقدسش. از آن حالتي كه قرآن كريم يا دين اسلام مودت رهبر را واجب مي داند در بيابد ديگر تقدس و محبتي وجود ندارد. آنوقت اطاعت هم اطاعت درست و حسابي نيست. اين نيست كه از تو به يك اشاره از ما به سر دويدن، اينجوري ديگر نمي شود واي اگر خميني حكم جهادم دهد ارتش دنيا نتواند كه جوابم دهد. اينها اينجوري نيست كه فرض بفرمائيد يك كسي فقط صرف رهبري را قبول كرده، رهبري را رياست و مرئوسي بتواند يك همچو انرژي ايجاد كند انرژي كه طرف پايش قطع شود دوباره برود جبهه. روي حب رهبرش دارد مي رود. اين كار را انجام مي دهد والاموظف شرعي هم حتي نيست. شرعاً هم موظف نيست پايش قطع شده مي تواند نرود. اما پاي مصنوعي مي گذارد مي رود. چشم مصنوعي مي گذارد مي رود. قضيه حب هست. اين خيلي مهم است. دشمن اين را خوب شناخته و دست گذاشته روي همين كه دائماً كاري بكند كه رابطۀ ولايي ولي فقيه با مردم خراب بشود و چون اين رابطه را مردم از معصومين مي گيرند ازنوع رابطه شان با معصومين تنظيم شده. ديگر حجمه ها و حمله هايي كه ما در اين سالهاي اخير داريم به خود مقام عصمت و مقام معصومين را زير سؤال بردن آنها دارد مي شود زياد مي شود.چرا چون بايد از ريشه قضيه را قطع بكنند. معصومين زير سؤال بروند ما نتوانيم با آنها رابطۀ ولايي آنچناني برقرار بكنيم. ولي فقيه هم بطريق اولي از آن محبوبيت و قداست مي افتد و دشمن به خواست خودش راحت مي رسد. خنثي كردن ما و از بين بردن ما و فروپاشي اين نظام، ونه حيف و ميل كنندۀ بيت المال كه در اين صورت دسته اي را به خود نزديك كرده و دستۀ ديگر را طرد مي كند مثل مثلاً در سياست هاي عثمان شما داريد يك عده اي تا ميليون ها درهم و دينار ثروت شان هست و ثروتهايشان افسانه اي هست. مطالعه كنيد كتاب خوبي هست تكرار يك تاريخ را مي رساند. بنام دو تاريخ همگون، نوشتۀ آقاي صادق آئينه وند هست و كتاب خوبي است. مقايسۀ تاريخ انقلاب اسلامي با تاريخ صدر اسلام بعد آنجا ثروت هاي افسانه اي كه افراد از قِبل خلافت عثمان بدست آورده اند را مي بينيد كه حيف و ميل كنندۀ بيت المال است به يك نفر مثلاً چند صدهزار دينار مي بخشيد. عده اي هم از گرسنگي به ضعف و بدبختي دچار مي شدند. رهبر نبايد طمع مالي داشته باشد همانطور كه در سيرۀ امام امت(س) ديديم.براي خودش شركت نزند. كارخانه نزند. كار تجاري نكرد.چيزي اندوخته نكرد.
وصيت نامه اش را خوانديد، نسبت به اموال خودش چي بود رهبر انقلاب هم همينطور مقام معظم رهبري، كيسه اي براي خودش نبايد از بيت المال بدزدد.سيره اي كه اميرالمؤمنين(ع) ،نبي اكرم و ساير معصومين داشتند همين سيره هست.يعني طمعي به اموالي كه زيردستشان هست بعنوان رهبر نداشتند. تازه از اموال شخصي خودشان الي ماشاءالله به ديگران مي بخشيدند.هرچقدر كار مي كرد علي(ع) اگر مي خواست ثروت خودش را كاري كه از دست رنج خودش بدست آورده بود نگه داري كند از ثروتمندترين آدمهاي زمان خودش بود. باغ ها، چقدر غنائم جنگي بدست آورد نگه نمي داشت.نخلستانها، چاههايي كه ايجاد مي كرد هر كدام از اينها ثروت زيادي بود همه را در راه خدا مي بخشيد. هرچقدر پيغمبر به او هديه مي داد در راه خدا مي بخشيد، داريم كه نجاشي از حبشه يك پارچۀ زربافت براي نبي اكرم(ص) مي فرستد. حضرت هديه اش مي دهد اين پارچه زربافت را به اميرالمؤمنين (ع).اميرالمؤمنين مي فرستد بازار مي گويد اين طلاهايش را در بياوريد. خارج بكنيد. از آن تبديل مي كند به پول،تقسيم مي كند بين فقرا،اينجوري بودند به قول خودشان كريم از دادن خوشش مي آيد از اطعام خوشش مي آيد. اما آدم لئيم از گرفتن و خوردن خوشش مي آيد،از مصرف خودش بخورد.كريم دوست دارد هي به ديگران بخوراند.معاويه مي گويد اگر دو تا خانه باشد براي علي يكي از طلا يكي از كاه، بخشيدن طلا براي علي راحت تر از كاه هست.برايش فرقي نمي كند بلكه دادن طلا راحت تر هست براي او.اين روحيه اي هست كه امام بايد داشته باشد.رهبر بايد داشته باشد،طمع مالي نداشته باشد.حضرت مي فرمايد: و نه حيف و ميل كنند بيت المال كه در اين صورت دسته اي را به خود نزديك و دسته اي را طرد مي كند و نه رشوه خوار قضاوت كه حق را پايمال كرده،آنرا در غير جايگاه خود قرار دهد. يعني با پول نشود خريدش كه بيايد چه كار كند. حكم را بر اساس ميل و سليقۀ ديگران تنظيم بكند. حكم بكند ، رضاي خدا را فقط در نظر بگيرد. كاري با ميل و سليقۀ ديگران نداشته باشد، شما الآن يك عده دانشجوي بي ادب ناداني كه بايد در مسائل اعتقادي و ولائي شان شك كرد نامه بنويسند براي مقام معظم رهبري كه شما فرض بفرمايند اين حكمي كه در مورد تعطيلي مثلاً خارج شدن از دستور در اصلاح مطبوعات هست. اين را بر اساس فشار يك جناح انجام داده باشيد.مثلاً منظورشان اين باشد بابا ما حالا ده ها مورد داشتيم آنطرف هست حالا يك كسي بيايد آقا را محكوم كند كه شما طرفدار جناح چپ يا جناح هاي ديگر هستيد.فرض بفرمائيد شما شوراي نگهبان را متهم مي كنيد به راست بودن و انحصارطلب و قدرت طلب.
مي خواستند انتخابات تهران را بر اساس تخلفات كثيفي كه خود شما كرده بوديد باطل بكند.مقام معظم رهبري اجازه ندادند. موارد ديگري هم داشتيم.آقاي كرباسچي را كي آزاد كرد،مقام معظم رهبري،بگوئيم در اثر فشار جناح چپ آزاد كردند،مصلحت آنچه خودش تشخيص مي دهد مهم هست.موارد ديگري هم هست اين قضيه كه حق را پايمال كرد، و آنرا در غير جايگاه خود قرار مي دهد و نه تعطيل كنندۀ سنت است كه امت را به سوي هلاكت سوق مي دهد.نبايد سنت هاي الهي را تعطيل بكند بايد زنده بكند. در شرط عدالت توضيح مي دهيم اين را باز علي(ع) توضيح در مورد خصوصيات رهبر دارد كه احياء كنندۀ سنت هاي اسلامي باشد. در جامعه نه ميرانندۀ آنها،حاكم مسئول مديري كه بر اثر رياست او حاكميت او سنت هاي الهي رو به ضعف مي روند،ارزش ها رو به ضعف مي رود. رو به فراموشي مي رود. اصول دچار فراموشي و غفلت مي شود. اصول گراها مورد غفلت و در حاشيه قرار گرفتن مي شوند، اينها قطعاً رهبراني كه خداوند راضي به ولايت آنها باشد و حاكميت آنها باشد ندارند، اينها از به تعبيرهايي كه قبلاً در درس ها خوانديم رياست شان اولش پشيماني است بعدش حسرت هست.وسطش ملامت و انتقادهايي است كه به او مي شود و آخرش هم عذاب روز قيامت، اين رياستي بود كه پيغمبر فرمود: آيا مي خواهيد به شما بگويم رياست چي هست.اولش حسرت و پشيماني است.وسطش ملامت هست و آخرش هم عذاب يوم القيامه مي شود.كسي كه مي خواهد رياست قبول بكند بداند من كه مي خواهم اين رياست را بپذيرم ،اين حاكميت را بپذيرم،اول از اين خدا راضي است كه من بپذيرم،براي نفسم نپذيرم،براي مطرح كردن خودم نپذيرم،براي قدرت طلبي نپذيرم.هيچ كدام از اينها نبايد باشد.براي احياء دين خدا بايد باشد.براي احياء سنت رسول خدا بپذيرم.براي اينكه من موظف هستم بپذيرم فرض بفرمائيد مسئوليت يك وزارتخانه هست كمك به اين مسئله بكنم بعد هم در اينجا موظف باشم در حيطۀ مسئوليت من دين خدا تضعيف نشود.دين زدايي نشود،معنويت زدايي نشود.الذين ان مكناه في الارض اقام الصلاه و اتوالزكوه و امروابالمعروف و نهوا عن المنكر.قرآن در تعريف مديران لايق مي فرمايد: اينها وقتي كه مدير مي شوند و به رياست مي رسند چه كار مي كنند.از آن رياست خودشان براي اقامۀ نماز وايتاء زكاه و امر به معروف و نهي از منكر استفاده مي كنند.از وقتي كه من رفتم مديريت يك وزارتخانه را بعهده گرفتم. نماز جماعت ها تعطيل شده،فساد مالي بيشتر شده،رشوه بالاتر رفته و چيزهاي ديگر.ضد ارزش ها بيشتر شده،بدحجابي بيشتر شده، دزدي بيشتر شده، مدير نيست اين، مدير كسي است كه آن تعريف هايي كه درقرآن هست و اينجا هم مي گوييم و گفتيم را داشته باشد، اولين شرط از آن سه شرط مهم: اجتهاد و عدالت با تقوي و مديريت،قدرت رهبري. اولين شرط از اين سه شرط،شرط اجتهاد است.فقيه بايد مجتهد باشد يعني علاوه بر اينكه فقيه هست بايد به درجۀ اجتهاد هم رسيده باشد.اجتهادش هم نبايد اجتهاد در بعضي از رشته هاي فقه باشد.بايد مجتهد باشد در همۀ رشته هاي فقه.يك مجتهد مطلق اصطلاحاً به آن مي گويند باشد در ساير رشته هاي فقهي تخصص داشته باشد.چرا از بحث نسبت خودمان بگويم.قضيه راحت تر هست. ببينيد خداوند تبارك و تعالي انسان را در طبيعت اينجوري خلقش كرده كه همراه فطرت او كه از خداست يك طبيعتي قرار داده و انسان گرفتار عالم طبيعت هست. در اين عالم طبيعت بايد سير و سلوكش مجموعۀ ارتباطاتي كه با خودش با خداي خودش و با غير خودش برقرار مي كند به گونه اي باشد كه منجر به آزادي فطرت باشد و فطرت به حالت اوليۀ خودش برگردد،آزاد كند خودش را از قيد طبيعت، طبيعت هم يك امر زائد نيست. امري است كه لازم است براي زندگي طبيعي ما و تا آخر عمر هم به آن احتياج داريم. اميرالمؤمنين(ع) عرض مي كند: خدايا سلامتي آخرين نعمتي باشد كه از من مي گيري.معلوم است ما به بدن به طبيعت احتياج داريم. اما فقط به اندازه اي كه او مركب باشد و ما راكب باشيم. او وسيله باشد در دست ما، نه اينكه خودش يك هدف قرار بگيرد.بنابراين طبيعت را بايد كنترلش كرد،بايد كاملاً در اختيار خودت بگيري تا به فطرت لطمه نخورد.خوب نحوۀ برخورد من با خودم كه خداي نكرده به طبيعت گرايي و خودپرستي كشيده نشود،نحوۀ ارتباط من با خداوند تبارك و تعالي كه به طغيان و تكبر و نافرماني و معصيت كشيده نشود و نحوۀ ارتباط من با عالم با طبيعت با بدنم، با ديگران،پدر و مادر، خواهر وبرادر،استاد،شاگرد، رئيس،مرئوس، همسايه،ساير مؤمنين،بيگانگان،اقليت هاي مذهبي چگونه بايد باشد كه در نهايت من تربيت بشوم و يك فطرت آزاد و حاكم بشوم. اين بايد چه جوري باشد.اگر اين كار را بكنم بايد احكامي را كه خداوند براي آزادي فطرت بعنوان دين فرستاده، من بلد باشم آن احكام را كه بتوانم با اطاعت از آن احكام به حاكميت فطرت و تربيت طبيعت برسم و به حيات انساني نائل بشوم.بنابراين شما فرض بفرمائيد امام سجاد(ع) مي بينيد كه رسالۀ حقوق دارد . حضرت از حق الله شروع مي كند،حق الله اكبر، بعد از حق خدا حق خودت را مي گويد و حق نفسك.حق خدا اين است كه اينجوري باشي .حق خودت اين است كه اينجوري باشي.بعد روي خودت هم تقسيم مي كند.
حضرت مي فرمايد: يكي حق روحي هست برخودت كه بايد بداني از كجا آمده اي و بايد چه كار بكني.بعد مي گويد حق دستت،حق پايت،حق آلتت،حق چشمت ،حق زبانت،حق گوشت،همه را ريز مي كند مي آيد پائين بعد مي آيي مي رسي به ارتباطي كه بايد با ديگران برقرار كني حق همسرت،حق مادرت،حق پدرت،حق فرزندت،حق بزرگسال،حق خردسال،حق حيوانات، بيا بيا بيا پائين همينطوري حضرت پنجاه حق را در رسالۀ حقوق بيان مي كند،يعني چي يعني ما اگر بخواهيم ارتباط سالمي برقرار كنيم بعنوان يك جنين در رحم دنيا جنين زماني مي تواند سالم متولد شود كه بتواند با جنين ارتباط سالم برقرار كند و بتواند رحم را در استخدام سير تكاملي خودش در بياورد كه بعد از يك مدتي كه مي خواهد از توي رحم در بيايد و متولد بشود مناسب با شرايط زيستي مرحلۀ بعد بار آمده باشد. ما يك زماني اينجا هستيم و يك زماني منتقل مي شويم به آخرت و ابديت. بايد يك طوري باشد وقتي كه مي خواهيم وارد آن نظام كه نظام حقيقي است با شرايط زيستي بسيار پيچيده تر كاملند قوي تر از دنيا وارد بشويم آنجا كه مي خواهيم وارد بشويم بتوانيم سالم وارد آن مجموعه بشويم اين را جز با رهبري خداوند تبارك و تعالي امكان رسيدنش نيست خود خدا فقط بايد هدايت بكند چون خود خدا در طرف قضيه را كه مجهول است براي بشر را آن هم خالق همان هم بوده يكي ماوراء طبيعت قبل از تولد ما كجا بوديم از كجا آمده ايم اينكه در كجا هستيم در طبيعت كه بشر علم به طبيعت هم ندارد . متأسفانه در آنجايي كه بايد برود الي عين آخرت هم ما نمي دانيم كجاست شرايطش چي هست فقط و فقط اين وسط بايد تسليم به خداوند تبارك و تعالي باشيم در قبل از آن ما نبوديم در طبيعت هم ما اگر بخواهيم اين كار را بكنيم عرض كردم در راهشناسي ما به پنج اطلاعات احتياج داريم شناخت كامل جسم شناخت كامل روح. شناخت كامل رابطه جسم و روح. شناخت كامل طبيعت و شناخت كامل رابطۀ طبيعت با جسم و روح كه بشر هيچكدام از اين اطلاعات را ندارد بسياري اطلاعات جزئي در هر كدامشان دارد و بنابراين نمي تواند به يك راه كاملي كه منجر به تولد سالم ما به حيات ابدي بشود بدست بياورد و ارائه بدهد فقط به هدايت خدا احتياج دارد. اين همان معناي آيۀ شريفه هست كه قل ان هذي الله هوالهدي فقط هدايت خدا هدايت است يعني هدايت يك متخصص شما اگر قلبتان درد بگيرد به يك متخصصي كه غير از تخصص قلب دارد به يك پروفسور چشم ممكن نيست به او مراجعه بكنيد مي گوئيد اين تخصص ندارد من قلبم الآن بيمار است بايد به متخصص قلب بسپارم خودم را متخصص چشم پروفسور چشم با بقال در خانۀ ما براي من يكي مي شوند همه شان مي شوند غير متخصص براي من فرقي نمي كنند براي همين هم قرآن كريم آمدن پيغمبر را در ميان انسانها آمدن يك عالم در ميان همۀ جُهال و عوام معرفي مي كند هوالذي بعث في الاميين رسولانهم همۀ مردم امي هستند درس خوانده شان عالم و دانشمند شان با بي سوادشان چرا چون در رابطۀ با حركتي كه انسان دارد به سمت حيات ابدي مي كند اين اطلاعات تخصصي هست همه امي هستند هيچ فرقي نمي كند داشمندترين افراد تا بي سوادترين افراد در مقابل پيغمبر امي هستند چرا چون پيغمبر ماقبل طبيعت را احاطه دارد ماقبل طبيعت وجود داشته اصلاً خودش كنت بني و الآدم بين الماء و طين من پيغمبر بودم در حالي كه آدم را تازه داشتند گلش را درست مي كردند براي همين هم داريم در حديث وقتي آدم(ع) به اصطلاح ايجاد مي شود به دنيا مي آيد خلق مي شود جرياناتي دارد كه بعد نگاه مي كند به ساقۀ عرش خداوند تبارك و تعالي آنجا اسامي پنج تن آل عبا را مي بيند و بعد در توبه اش به اينها توسل پيدا مي كند تا توبه اش قبول بشود.همۀ ابنياء همين طور بودند پيغمبر را مي شناختند قبل از اينكه دوران خودشان باشد مي شناختند او را و مي دانستند كه پيغمبر قبل از آنها وجود داشته شما الآن هم در تورات از سيدالشهدا داريد الآن هم در انجيل از پيغمبر داريد يك وجود مشخصي بوده براي آنها سند به اصطلاح غير ديني اش را اگر خواستيد تشريف مي بريد موزۀ مسكو كشتي حضرت نوح را با همۀ ترجمه اي كه خود دانشمندان غير مسلمان غير مسيحي و غير يهودي كرده اند ببينيد آنجا ترجمه چي هست خدايا به حق محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين اين كشتي را به سلامت برسان، ماوراءطبيعت را هم مي داند كه كجا مي خواهد ببرد ما را مي داند كجا مي خواهد ببرد همۀ انسانها در مقابل اين علم امي هستند حماقت است يك كسي بخواهد ادعاي رهبري بشر را بكند در اين قضيه بگويد بيائيد به من راي بدهيد من مي خواهم شما را خوشبخت كنم.چه جوري مي خواهي خوشبخت كني تو اصلاً نگاهت تنظيم هست نسبت به بشر نگاه من الله نگاه انالله و انااليه راجعون داري نسبت به بشر و يا نه من مي خواهم خوشبخت كنم فقط توسعۀ اقتصادي بدهم،وضع مالي خوب بشود فرض بفرمائيد توسعۀ سياسي به شما بدهيم چه كار كنيم اين كه نمي شود كه رهبري يعني آن نگاه انالله و انااليه راجعون را داشته باشد رحم الله امرا الم من عين آن من را بداند و في عين ولي عين مرحوم علامه طباطبائي رحمه الله عليه يك كتابي دارد بنام الانسان قبل الدنيا في الدنيا بعدالدنيا كه ما در اين بحث هاي خودمان اين چند سال مبسوط گفته ايم براي شما الانسان قبل الدنيا را معرفي كرده ايم گفتيم چي بود،قبل از اينكه به دنيا بيايد در دنيا را توضيح داديم بعد از دنيا را هم در دروس معاد خدمتتان عرض كرديم بنابراين به مجموعۀ اطلاعاتي كه مي آيد رابطۀ ما را با دنيا و رحم دنيا تنظيم مي كند كه ما سالم متولد بشويم را مي گويند فقه،البته نه فقط فقه اخلاق هست معاد هست مجموعۀ اطلاعات اوليۀ ما كه مربوط به روابط خارجي ماست روابط با بدنۀ اين رحم هست فقه شامل آن مي شود بنابراين اگر كسي فقيه نباشد يعني دستورات خداوند را نسبت به اين ارتباط با رحم دنيا با ديوارۀ رحم بلد نباشد اساساً حق رهبري ندارد او بايد بداند من مي خواهم يك خوراكي را بخورم كدام ماشين حلال است و كدام حلال نيست. بخواهم يك معامله انجام بدهم كدام يك از شاخه هاي تجارت را مي شود انجام داد كدام را انجام نمي شود داد. مي خواهم فرض بفرمائيد كه با مقولۀ هنر برخورد كنم اين هنر كجاها مي شود وارد شد كجاها نمي شود ورود كرد مي خواهم ازدواج كنم، با چه كساني مي توانم ازدواج كنم و با چه كساني نمي توانم ازدواج كنم، مي خواهم نگاه كنم به چه چيزهايي مي توانم نگاه كنم شكل مي گيرد روح ديگر، به چه چيزهايي نگاه نمي توانم بكنم. مي خواهم يك چيزي بخورم، چه چيزهايي مي توانم بخرم و چه چيزهايي خوردنش جائز نيست.روابط اجتماعي مي خواهم داشته باشم.مسائل سياسي كجاها ورود كنم. كجاها ورود نكنم.مي خواهم دفاع كنم،در دفاع بروم وارد دفاع بشوم يا نشوم. مي خواهم بجنگم كجاها بجنگم كجاها جنگ نكنم. يك فقه كه مجموعه دستورات خدا را در رابطه با تنظيم يك روح را با دنيا مي داند مي تواند رهبري را بعهده بگيرد. اين همان شرط اجتهاد مطلق هست يعني بايد به اينها مسلط باشد.آيت الله جوادي آملي اينجا مي فرمايد اسلام يك مجموعۀ منسجم هست كه بگونه اي كه ديانت آن عين سياست و سياست آن عين ديانت مي باشد و فهم درست كامل ره آورد وحي زماني صورت مي گيرد كه فقيه به همۀ ابعاد آن آگاه باشدچون ما بدون وحي جايي نمي توانيم برويم كاري نمي توانيم بكنيم فقيه بايد به همۀ آن ره آورد وحي آگاه باشد و از اينرو اسلام شناس واقعي كسي است كه در همۀ اصول و فروع در عبادات و عقود و احكام ابقائات در سياست مجتهد باشد بنابراين كسي كه در تحليل همۀ معارف دين اجتهاد مطلق ندارد و به اصطلاح مجتهد مطلق نيست بلكه مجتهد متجزي است يعني فرض بفرمائيد در خمس مجتهد شده در صلاه مجتهد شده صلاحيت ولايت بر جامعه اسلامي و ادارۀ آنرا ندارد و همچنين فقيهي كه ابعاد سياسي اسلام را خوب نفهميده ممكن است در همۀ رشته ها فقيه باشد واقعاً اما رو احكام سياسي وارد نباشد حضرت امام (س) فرمود: اجتهاد مصطلح حوزه ها امروز به تنهايي به كار نمي آيد آن بايد باشد اما يازده شرط ديگر اضافه مي كند مي فرمايد: 1- سياست هاي جهاني را بشناسد با سياسيون جهان آگاه باشد با اقتصاد جهان آگاه باشد و اين مسائل خارج از حيطۀ دين و حكومت خودمان و كشور خودمان را بلد باشد بداند در دنيا چه مي گذرد اين شرايط را بايد داشته باشد كه دشمن شناس خوبي باشد تا بتوانيم بگوئيم مجتهد،مجتهدي كه اسلام براي رهبري يا مرجعيت حتي احتياج دارد مرجعي كه با اين چيزها آشنا نباشد نمي تواند مرجع بشود صرفاً برود در حوزه درس هاي حوزه را بخواند به او بگويند مجتهد اما اين مثلاً فرض بفرمائيد با دنيا آگاه نباشد از چك سردر نياورد،از بيمه سردر نياورد،از نظام بانكداري سردر نياورد،اين نمي تواند بيايد مثلاً حكم بدهد از موسيقي سردر نياورد بخواهد بيايد در مورد موسيقي يك نظر اجتهادي دقيق بدهد نمي شود، و همچنين فقيهي كه ابعاد سياسي اسلام را خوب نفهميده توان چنين مسئوليت عظيمي را نمي تواند داشته باشد فقيه حاكم بر نظام اسلامي در عصر غيبت مجري و حافظ و مبيّن اين سه تا را دقت كنيد مجري حافظ و مبيّن مسئوليت يك رهبر اين است كه هم اهل اجرا باشد هم نگهدارنده و حفاظت بكند از آن ره آورد وحي هم تبيين بكند يعني به مردم در هر زمان بگويد كه آقا شما بايد چه كار بكنيد فقيه حاكم بر نظام اسلامي كه در عصر غيبت مجري و حافظ و مبيّن قرآن است بايد به تمام جوانب آن آگاه باشد و او بايد علاوه بر شناخت احكام و معارف قرآن كريم دربارۀ انسان و جامعۀ انساني روايت رسيده از عترت را به خوبي بررسي نمايد. اگر كسي اينجوري نباشد او ولي مسلمين نيست يعني نه مرجع فتواست و نه مصدر ولايت نه مي تواند فتوا بدهد و نه مي تواند اسلام را به اجرا در بياورد پس بايد اين اطلاعاتش زياد باشد فقيه اي كه شعاع عملش همدوش شعاع فقه باشد يعني اساساً كليۀ رفتارهايش را بر اساس فقه خودش تنظيم كرده باشد و بتواند مسائل جديد _ مسلمين را حل كند يعني يك مسئله جديد بنام پيوند اعضاء ايجاد شده بنام هديۀ اعضاء ايجاد شده ما اعضاء را مي توانيم هديه بدهيم يا نمي توانيم هديه بدهيم و در مسائل جديدي پيش مي آيد در طول زمان ديگر كه زمانهاي قبلي نبود بتواند با كليات اصولي كه در فقه دستش هست مسائل جديد را استنباط كند و آنها را براصول و فروع دين تطبيق دهد او مجتهد مطلقي است كه در صورت واجد بودن شرايط ديگر كه غير از اجتهاد هست مي تواند مسئوليت ولايت و مديريت جامعه اسلامي را بپذيرد و از عهدۀ آن برآيد اين هم از اين،نكتۀ دوم كه در حديث خود امام زمان(ع) هم هست واما من كان من الفقهاء اين فقيه باشد يعني آن مجتهدي كه توضيح دادم صائنا لنفسه حافظاً لدنيه مطيع لامرسولي مخالفا لهوي يعني ديندار باشد مخالف هواي نفسش باشد اهل گناه و معصيت نباشد،آدم با تقوايي باشد،عدالت هم كه گفته اند دقت كنيد عدالت يكي از تجليات تقوا است ولي مهم آنقدر اهميت دارد مسئله عدالت كه بعنوان يك شاخصه معرفي شده و الا عدالت هم جز همان تقوا است بايد متقي باشد بايد اهل گناه و معصيت نباشد شهرت داشته باشد.اين يك كسي مثل اما امت(س) كه آيه الله اراكي رحمه الله تعالي عليه مي فرمايد ما سي سال چهل سال از او يك مكروه نديديم يك ترك اولي از او نديديم چه برسد بخواهد معصيت بكند يك آدمي كه مهذب باشد و الا اگر مهذب نباشد هواي نفس در وجودش باشد قدرت سياسي هم كه بيايد در دستش حاكميت به انحراف كشيده مي شود ان الانسان ليطغي ان راه استغني انسان طغيان مي كند موقعي كه به قدرت و توانايي مي رسد اين نبايد باشد خوب آنهايي كه مي آيند وراجي مي كنند در مورد ولي فقيه كه ولي فقيه فرض بفرمائيد ولايت فقيه استبداد است دقت نمي كنند كه احكام اسلامي شرط گذاشته براي ولي فقيه امام زمان هر فقيهي را قابل ولايت نمي داند اين چهار تا را دقت كنيد صائنا لنفسه خويشتن دار، حافظا لدنيه ديندار باشد، مطيع لامر مولي مطيع خدا باشد، مطيع پيغمبر باشد،مخالفا لهوي با هواي نفسش مخالفت داشته باشد يك همچو فقيهي به ديكتاتوري و استبداد كشيده مي شود. شرطش اين است و اساساً حاكميت فقيه يك همچو كسي را مي گويند در اصطلاح درسي خودمان مي گويند فطرت حاكم، فطرت مسلط در حاكميت فطرت استبداد نيست اگر حاكميت فطرت استبداد در آن بيايد مي شود حاكميت طبيعت ديگر فطرت نيست ولي فقيه ولايت فقيه يعني ولايت فطرت ان قلت ها و بهانه گيري ها و غرغر كردن ها كه فقيه ممكن است استبداد بكند فقيه ممكن است جنايت بكند فقيه ممكن است جناحي عمل بكند فقيه ممكن است چنين و چنان كند اين مال ولي فقيه اي كه با شرايط ديني با شرايطي كه امام زمان گذاشته انتخاب شده با شرايطي كه در قانون است انتخاب شده نيست اساساً اين مسئله در او مسئله اش منتفي هست زمينه اي ندارد براي اينكه خلاف عدالت يا خلاف تقوي عمل بكند اينها فكر كردند مي خواهند رئيس جمهور يا وزير انتخاب كنند بگويند كه آره فرض بفرمائيد به خاطر تخصصش ممكن است ما بگوئيم وزير ولي ممكن است هواي نفس داشته باشد بعداً به استبداد كشيده بشود اين جوري نيست اساساً شما در نظام رهبري امام (س) و به خصوص اينكه مي گويم به خصوص اين قضيه در زمان مقام معظم رهبري تجلي خيلي بهتر و زيباتر و جالب تر و روشن تري داشته نگاه بكنيد مي بينيد نوع رفتارهاي ايشان كليات فرمانروايي و حاكميت ايشان استبداد بردار نيست يعني فرض بفرماييد كه اگر مي خواست به اين عمل بكند امام چه كار كرد امام شوراي تشخيص مصلحت درست كرد، مقام معظم رهبري آمد مجمع تشخيص مصلحت را گسترده كرد فرمود كه من اگر بخواهم تصميم گيري راجع به يك قضيه بكنم شماها بايد بعنوان از همۀ جناحها افراد مختلفي را انتخاب كرد شما بعنوان بازوي مشورتي ولي فقيه عمل كنيد كسي كه مي خواهد مستبد بشود نمي آيد از همۀ جناحها و گروهها افرادي را جمع بكند بعداً عملاً به آنها قدرت بدهد يعني مجمع تشخيص مصلحت را مبسوط اليه مي گذارد مي گويد شما تصميم بگيريد مشاور بگيرد يكي دو تا ده تا، نه مشاورهاي زيادي بگيرد و در شوراي مشاورين نظامي مشاورين سياسي مشاورين اقتصادي مشاور داشته باشد اين كه ديگر هيچ تضميني بالاتر از اين در هيچ جاي دنيا نشده براي اينكه رهبر خطا نكند شما در هيچ نظام حكومتي كه الآن در دنيا هست اين مقدار به قول امروزي ها فيلتر وجود ندارد سر راه رهبر خودش بخواهد معاون بگيرد، بگيرد نخواست نگيرد،ولي مقام معظم رهبري با اينكه موظف نيست طبق قانون هيچكدام از اين كارها را بكند براي خودش بازوهاي مشورتي ايجاد كرده اگر مي خواست استبداد به خرج دهد كه اصلاً مي گفت شما برويد كنار من خودم حرف آخر را مي زدم اين كار را نكرد كه امام هم اين كار را نكرد وقتي مي خواست قطعنامه را بپذيرد چهل پنجاه نفر مسئولين را دعوت كردند گفتند بررسي بكنيد نظر نهائي را به من بدهيد آنها قبول داشت نظر آنها را آنها نشستند بالا پائين كردند گفتند بالاخره ما بايد مصلحت اين است كه قطعنامه را بپذيرم امام گفت اين جام زهر را مي نوشم تمام شد رفت پي كارش، در اين باره حضرت جوادي آملي مي فرمايد كه فقيه جامع شرايط كسي است كه علاوه بر جناح عقل نظري يعني تخصص فقه اجتهاد در جناح عقل عملي يعني تقوي نيز بمقدار ممكن كامل باشد يعني علاوه بر اينكه لازم است علم دين را درست بفهمد علم دين را در خودش و محدودۀ حياتش و در جامعه اسلامي به درستي اجرا نمايد لازم است همۀ وظايف ديني خود را انجام دهد و آنچه از دين بايد به مردم ابلاغ كند ابلاغ نمايد و چيزي را كتمان نكند بنابراين ويژگي دوم فقيه جامع الشرايط ترك هوي وهوس و تابعيت عملي محض نسبت به احكام و دستورهاي دين است فقيه حاكم اگر احكام مي گويد بايد خود نيز به آن عمل كند و اگر حكم قضائي نيز صادر مي كند خود نيز آنرا بپذيرد و اگر حكم ولايي صادر و افشاء مي نمايد خود نيز به آن گردن ننهد و آنرا نقض نكند اين هم از اين شرط، شرط سوم كه قدرت و مديريت رهبري هست مي گذاريم براي جلسۀ بعد....
والحمدلله رب العالمين