جلسه 122 - ولایت
شماره جلسه
122
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
5
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 122 - ولایت

در جلسات گذشته این نکته را عرض کردیم که خداوند تبارک و تعالی هم خالقیت دارد نسبت به ما هم مالکیت و ربوبیت دارد هم الوهیت دارد و هم ولایت دارد و اعمال این این شئونی که به خداوند تبارک و تعالی دارد در مظاهر انسانی یعنی رهبران الهی انبیاء معصوم علیهم السلام صورت می گیرد یعنی ولایت معصومین علیهم السلام درطول تاریخ انبیاء معصومین ائمه علیهم السلام ظهور همان ولایت خداوند تبارک و تعالی بوده که به دستور او صورت گرفته و عرض کردم معنا ندارد در زمان غیبت امام زمان (ع) این شئون آن مقدارش که مربوط به جهات اجتماعی سیاسی زندگی مردم هست تعطیل شده باشد بنابراین حتماً در زمان غیبت امام زمان (ع) مسئله ولایت و رهبری سیاسی و هدایت دینی به اذن خداوند تبارم و تعالی صورت می گیرد مظاهرش کی ها هستند مظاهرش ولایت فقهاء هست و بدون اذن خداوند تبارک و تعالی در زمان غیبت ولی عصر (عج) هیچ کس حق ولایت بر مردم را ندارد اگر لازم است که ولایتی بر مردم باشد رهبری وجود داشته باشد که هم قرار است و هم لازم است باید حتماً این رهبری به اذن خداوند تبارک و تعالی باشد چون سرنوشت میلیاردها انسان در طول صدها سال مطرح هست میلیاردها انسان در طول صدها سال به هر حال حقشان هست که خداوند تبارک و تعالی آنها را بلاتکلیف رها نکند و وضعیت زعامت سیاسی را برای آنها روشن بکند و همچنین عرض شد که مردم به تبع اینکه مدنی با لطبع هستند طبعاً باید برای گذران زندگی شان تن به حکومت بدهند بنابراین حکومت هم بدون رهبری ممکن نیست بنابراین اگر مسًله حکومت یک امر طبیعی است که انسان طبعاً ناچار هست که اجتماع زندگی بکند مسًله اجتماع زندگی کردن معذرت می خواهم مسًله اجتماع زندگی کردن اگر یک امر طبیعی است که انسان مجبور به اجتماع زندگی کرده هست پس طبعاً هم باید تن بدهد به حکومت به اینکه یکی حرف آخر را در جامعه بزند این همان فرمایش علی (ع) است که فرمود « لا بد الناس من بامیر » بر او فاجر چه نیکو باشد چه فاجر باشد مردم چاره ای ندارند احتیاج به رهبر دارند و همچنین عرض شد که قانونگذاری در اجتماع برای مردم ویژه ی خداوند تبارک و تعالی هست و خداوند هست که برای هدایت انسانها از دنیا تابی نهایت لیاقت و حق قانونگذاری را در زندگی انسانها دارد و همچنین عرض شد که اکثر احکام اسلامی به نحوی هست که اجراءآنها بعداً راجع به این قضیه وعده کردیم که مفصل صحبت کنیم مصادیقش را هم خدمتتان عرض کنم که اجرای اینها احتیاج به حکومت و قدرت سیاسی نظامی دارد احتیاج به یک حاکم اسلامی دارد واگر نباشد اکثر فرامین الهی و دستورات دینی معطل می ماند و اجرا نمی شود یعنی انسانها از رشدی که از اجراء آن احکام و قوانین بدست می آورند محروم هستند و محروم می شوند ، مسئله مهمی که باید خدمتتان عرض بکنم مسئله رهبری در عصر غیبت امام زمان (ع) هست که به چه نحوی این رهبری صورت می گیرد من چند جمله ای را انتخاب کردم از کتاب از فرمایشات مرحوم شیخ مفید در مورد رهبری در دوران غیبت این جملات را از کتاب بسیار ارزنده ی حکمت حکومت فقیه نوشته ی حضرت آیت الله ممدوحی صفحه 91 انتخاب کردم برایتان ، ایشان می فرماید که شیخ مفید در مجموعه ی رسائل خود به نام عدة الوسائل می فرماید بعضی از دشمنان ما در پرانتز مرقوم فرمودند که منظور بعضی از اهل تسنن هستند که در صدد تشنیع و تغییب ما هستند یعنی می خواهند ما را منکوب کنند عیب به ما وارد کند نقص به ما وارد کنند اعتراض کنند ایراد بگیرند ما را به تعطیل شریعت در زمان غیبت متهم کرده اند و گفتند که هیچ یک از شیعیان در زمان غیبت حق اجرای حدود و انفاذ احکام و دعوت بحق و با جهاد با دشمن را ندارد بلکه باید صبر کند تا امام زمان (ع) ظهور کند این جمله خوب دقت بکنید یعنی امام زمان (ع) وقتی غایب شد درمورد اینجور احکام که امام سریعتر لازم هست مثل اجرای حدود مثل تنفیذ احکام مثل دعوت به حق مثل جهاد با دشمن اینها باید بیاستند تا امام زمان (ع) بیاید شیخ مفید علیه رحمة در جواب آنها فرموده اینان درست برخلاف واقع فهمیده اند زیرا اولاً علمای ما هر کدام در زمان خود تمام احکام را فرموده و حجیت را بر خلق تمام کرده اند، علمای ما اینها را بیان کرده اند و همانند انبیاء که سفرای خود را به نیابت خود به نقاط مختلف فرستاده و تبلیغ می کردند. اینان نیز به نیابت همان تبلیغ را به عهده گرفته اند. یعنی به نیابت انبیاء و ائمه حالا بعداً در بحث فقیه مفصل می خوانیم و ولایت فقیه یک چیز من در آوردی نیست ولایت فقیه با حوزه های مختلف ولایت در زمان ائمه علیهم السلام بوده، امام (ع) یک نفر را ولی می کرده به عنوان ولی فقیه به یک جا می فرستاده می گفته از طرف من تو نیابت داری آنها را رهبری بکنی بعضی از موارد را خودش انجام می داده و مقداری از مسئولیت ها را که دیگری می توانسته انجام بدهد به آنها تفویض می کرده معصوم هم نبودند به عنوان ولی فقیه برو کار انجام بدهد این مسئولیت ها را داشته باش اینکار را انجام بده در مورد مردم از حکومت بگیرید تا کارهای نظامی وجنگ بگیرید تا صلح بگیرد تا چه چه چه همه را تفویض می کردند ائمه خودشان انجام نمی دادند پیغمبر همین کار را می کرد در مورد بعضی از اصحابش معصومین هم داریم اینکار را کردند امیرالمؤمنین (ع) این کار را کرد بنابراین می فرماید علما همانطوری که انبیاء و رهبران الهی سفیرانی می فرستادند به کشور های مختلف اقصی نقاط عالم و آنها را به عنوان نماینده ی تام الا ختیار خودشان در رهبری دینی می فرستادند فقها و علما هم به نیابت از معصومین دارند هدایت مردم را به عهده دارند و تبلیغ دین را جا می دهند این درمورد صرفاً تبلیغ ، شیخ مفید د رادامه آورده است همینطوری هست اقامه ی حدود و تنفیذ احکام شرعی که متولی آن کسانی هستند که از طرف معصومین صلوات الله علیهم به ولایت منصوب شده اند چنانکه بعد خودش می فرماید منصوب شده اند حالا بعد ایشان این ادعا را دارد که علما از طرف معصومین به ولایت منصوب شده اند که متولی آنها یعنی ولایت دار آنها کسانی هستند که از طرف معصومین علیهم السلام به ولایت منصوب شده اند ایشان می فرماید فقها منصوب شدند از طرف معصومین به ولایت ، چنانکه امرای انبیاء مسلف از جانب انبیاء یعنی امیرانی که از جانب انبیاء منصوب می شدند به اطراف بلاد معموره یعنی جاهای آباد متولی امور شرعیه می شدند و دارای ولایت خاص انبیاء در امور قابل واگذاری بودند یعنی انبیاء یا معصومین می گفتند شما در یک دو سه چهار پنج مورد مثلاً شما ولایت دارید تام برو کارت را انجام بده مسئولیت تو می دادند به او ، او هم می رفت انجام می داد بعد می فرماید در امور قابل واگذاری خوب توجه کنید چون اگر این رمز را متوجه نشوید بعداً که می خواهیم در مورد خود شخص امام زمان (ع) صحبت بکنیم و مسئله هدایتش در زمان غیبت این مسئله را درست نمی فهمیم می بینید که این یکی از رموز بسیار مهم در تشیع هست که امروز می خواهیم برایتان بگویم که این رمز را اگر ما نفهمیم بعداً در فلسفه ی وجودی امام زمان (ع) دچار تناقضات زیادی خواهیم شد گرفتار ایرادهای اساسی خواهیم شد بنابراین خوب دقت کنید ، دارای ولایت خاص انبیاء در امور قابل واگذاری بودند در امور چی قابل واگذاری حتماً قابل واگذاری بوده که گفته خود برو انجام بده از طرف من پیغمبر از طرف من امیرالمؤمنین از طرف من بروید انجام بدهید به طوری که انبیاء لازم می دیدند خود متولی آن گردند خودشان بروند انجام بدهند این مسئله درجهاد نیز بسیار دیده می شود که والیان خاص از طرف انبیاء و ائمه تعیین و روانه جنگ می شدند نمونه اش را در قرآن داریم طالوت ما طالوت را داریم به عنوان ولی و رهبر تعیین می شود و مسئولیت جهاد با دشمن را به طور کامل و تام می پذیرد می گوید این با شما هست این ولی شما و ملک شما هست دقت کنید تعبیر ملک هست این ملک شما هست که بروید چه کار بکنید با او بجنگید اواخر این داستان را در اواخر سوره ی مبارکه بقره هست ، « الم تری الملئه من بنی اسرائیل من بعد موسی » عده ای از بنی اسرائیل بعد از موسی « اذ قال لنبی له » به نبی زمان خودشان « ابعث لنا ملک » یک پادشاه برای ما بگذار یک حاکم برای ما بگذار که بر ما حکومت بکند توی پیغمبر یک حاکمی بر ما بگذار که حاکم ما بشود « نقاتل فی سبیل الله » درراه خدا بتوانیم تحت پادشاهی این حاکم و ملک بتوانیم بجنگیم تعبیر قرآن را دقت کنید ملک آورده یعنی حاکم ، بعد چند سه چهار بار این کلمه ی حکومت و پادشاهی یعنی این پادشاهی می کند از طرف پیغمبر برشما تکرار شده خوب ، این مسئله در جهاد نیز بسیار دیده می شد که والی خاص از طرف انبیاء و ائمه تعیین وروانه ی جنگ می شدند و ضرورتی برای تولی خود نمی دیدند یعنی پیغمبر ضرورتی نمی دید که خودش بیاید قضیه بشود گاهی وقت ها پیغمبر خودش در جنگ ها بود که به اینها می گوئیم غزوه گاهی وقت ها خودش نبود یک نفر دو نفر سه نفر را به ترتیب حاکم می کرد می گفت بروید بجنگید کاملاً درتحت فرمان و فتوی این باشد و بروید بجنگید بروید رابطه بر قرار کنید بروید تبلیغ کنید چند وظایف مختلف ، ائمه می فرستادند می گفتند شما بروید از طرف ما احکام شرعیه را بگوئید افتاء کنید بروید فتوی بدهید از طرف ما بروید قضاوت بکنید داریم موارد زیادی هم بروید فتوا بدهید از طرف ما حق فتوی و رهبری مردم دارید هم جهاد بکنید هم قضاوت بکنید یعنی همه ی شئونی که ما برای پیغمبر قائل هستیم و قرآن قائل است پیامبر تفویض می کرده ائمه تفویض می کردند موارد زیادی داریم به فقها عصر خودشان به عنوان جانشینان خودشان می گفتند شما بروید در غیاب ما در آن شهر انجام بدهید صدها بار شده آمدند از امام سئوال کردندکه آقا در غیاب شما در نبود شما موقعی که دسترسی به شما نداریم امورمان را به کی واگذار کنیم فرموده به فقها واگذار کنید از فقها سئوال بکنید حرفهایتان را از فلانی بپرسید تمام شد به دیگران واگذار می کردند و ضرورتی برای تولی خود نمی دیدند و معلوم است وجود مقدس امام (ع) اینجا دیگر خیلی ضعیف است می خواهم مسئله نحوه ی رهبری امام زمان (ع) را در زمان غیبت همینجا حلش بکنیم و معلوم است که وجود مقدس امام (ع) ضامن حفظ اصول شرع است با امام (ع) هست پس هرگاهی کسی باشد که شأنیت آن ولایت را دارا داشته باشد خود آن بزرگوار در استتار و آرامش بسر می برد « فهو فی سعة فی استتار و صوت » در سکوت و آرامش و استتار بسر می برد حضرت دیگر هیچی نمی گوید لزومی ندارد امام زمان (ع) در زمان غیبت وقتی می تواند کارهای خودش را واگذار بکند به فقها خودش بیاید شخصاً به عهده بگیرد چه لزومی دارد همانطور که فقها می توانند همانطوری که در زمان سایر ائمه می توانستند در نبود امام در عدم دسترسی مردم به امام می توانستند وظایف امام را به عهده بگیرند می فرماید در زمان غیبت امام زمان (ع) هم لزومی ندارد که امام زمان (ع) که کارهای را خودش انجام بدهد آن چیزهایی که قابل ولایت هست و افرادی شأنیت انجام آن مسئولیت را دارند آنها می توانند انجام بدهند از اینجا به این سئوال مهم پاسخ داده می شود که اساساً این را خوب دقت کنید اساساً فلسفه ی وجودی امام زمان و نحوه ی ارتباطاتش با مردم در زمان غیبت چگونه هست خوب الان 1400 سال امام هست یعنی منغول است نعوذبالله یک گوشه ای رفته نشسته برای خودش هیچ کاری با مردم با جهان یا ناس ندارد با شیعیانش به خصوص با مسلمین هیچ کاری ندارد رفته همانجا در چادر نشسته برای خودش عبادت می کند گشتی می زند اینطرف آنطرف می ایستد تا وقتی که خدا به او بگوید خارج شو این هم مثلاً خارج بشود و بیاید یک کاری انجام بدهد یا نه امام یعنی یک کسی که باید حتماً حضور داشته باشد در میان مردم ، دقت کنید ما مسئله غیبت و حضور را چه جوری حل می کنیم امام زمان حاضری است غایب که می کوئیم یعنی چی یعنی غایب از انتظار است اما نه اینکه حاضر نیست حضور ندارد در جمع ما توجه بفرمائید یعنی ما نمی بینیمش نه اینکه غایب است به این معنا که نیست و اصلاً کاری با ما ندارد امام زمان هست و در کلیه ی کارهای ما هم دخالت دارد خودش فرمود « انا غیر مهملین لمرائاتکم و لا ناسین لذکرکم » ما از رعایت حال شما اهمال نمی کنیم ویاد شما را فراموش نمی کنیم اگر ما نباشیم دشمنان ما شما را تکه تکه خواهند کرد امام زمان (ع) می فرماید من هدایت را به عهده دارم من کاری کردم که جامعه ی شیعه بماند ، بارها به نقش رهبری خودش اینکه من دارم اصول تشیع را نگه می دارم همین شیخ مفید (ره) که این را می فرماید با این صراحت لمس کرده این قضیه را در جریان یک فتوی ایشان فتوا دادند که یک خانمی باردار بود یک موقعی اشتباهی فتوا داده بود که ایشان دفن بشود زن مرده بود بعد از چند سال آن شوهر زنِ بچه را بر می دارد می آورد زنده سر حال می آورد پیش شیخ می گوید آقا این همان بچه ای هست که ما به فتوای شما از شکم زنمان که مرده بود در آوردیم شیخ می گوید که من همچین فتوایی ندادم که ، می گوید من فتوا دادم زن را دفن کنند اصلاً نگفتم بچه را از شکمش در بیاورند بعد می گوید حالا که اینجوری شد دیگر فتوا نمی دهم در را می بندد باب فتوا بسته می شود روی مردم می آید در خانه می نشیند امام زمان (ع) برایش پیغام می فرستد که شما وظیفه ی فتوا را انجام بدهید هدایت با ماست آن موقع قبل از اینکه زن دفن بشود کسی را می فرستد یا خودشان تشریف بردند گفته بودند که آقا فرمودند پهلوی زن را پاره کنید بچه که زنده است چون نزدیک تولدش بوده در بیاورید بعد دفن بکنید خانم را اینجوری ، هدایت اصول با ما در مسائل فرعی شما وظایفتان را انجام بدهید کافی هم هست وجود فقیه نیازی هم به امام نیست لذا شما اغلب اختلافاتی را که شما می بینید در اقوال فقها در رابطه با مسائل اصلی وکلیدی نیست موارد بسیار جزئی و شاذ هست اختلاف اساسی ندارد برای همین مقلدین بسیاری از مراجع در کنار هم سازش دارند در اعمالشان شما نمی توانید راحت تشخیص بدهید که کی مقلد کدام مرجع هست برای اینکه اختلاف کلی و اساسی نیست یک اختلاف بسیار بسیار جزئی است و خود این اختلاف فوائدی دارد چند قول بودن در فقه یک فوائدی دارد که به شرایط زمان و مکان بر می گردد کاری نداریم با این مسئله بعد خود حضرت می فرماید که نحوه ی سود بردن مردم از من در زمان غیبت مردم مثل سود بردن مردم است از آفتاب هنگامی که پشت به ابر هست آفتاب حاضر است اما مردم نمی بینند آنرا و موقعی که آفتاب در روز پشت ابر هست شب است مطلق تاریک است نه ، فقط نور نسبت به شرایطی که ابر جلوی خورشید نیست یک مقدار کمتر هست والا همه امورات دارد میگذرد آفتاب کار تربیتی خودش را درنظام طبیعت اثر گذاری خودش را در آب در گیاهان در رشد شان در همه چیز دارد انجام می دهد ولی چه جوری انجام می دهد با یک مانعی به عنوان ابرداردو انجام می دهد والا کار دارد آفتاب می کند باز هم موقعی که ابر هست کار را دارد آفتاب می کند حضرت می فرماید من همان خورشید باید بگوئیم آفتاب چون تابش آن هست خورشید کار اساس را انجام می دهد بنابراین امام زمان (ع) می فرماید من مثل خورشیدی هستم که پشت ابر هستم یعنی مثل خورشید پشت ابر همه کارها را خودم دارم می کنم اما نحوه ی دریافت شما با یک مانع بنام غیبت و آن ابر هست اما اصل کاری، بنابراین امام (ع) ولایت دارد اگر مسئله ولایت حل نشود فلسفه ی وجودی امام (ع) قابل دفاع در زمان غیبت نیست امام دارد اعمال ولایت می کند و همه هدایت ها و رشدها و حرکتها دارد با ولایت ایشان صورت می گیرد به این مسئله خیلی توجه بفرمائید بنابراین در زمان غیبت امام زمان (ع) ولایت با خود امام زمان (ع) ، و مظاهرش در جاهایی که قابل واگذاری هست فقها هستند مظاهر اعمال ولایت امام زمان (ع) ، بعد ایشان از قول مرحوم علامه از رسائل اجتهاد و تقلید و ولایت در تفسیر المیزان در ذیل آیه 144 سوره ی مبارکه آل عمران اینجوری می فرماید مرحوم علامه می فرماید که چگونه می شود باور کرد که از بیان مسئله ولایت و اینکه دین اسلام به نص قرآن شریف و اعتقاد خود حضرت پیامبر (ص) جهانی و همیشگی است و هزاران جهات عمومی و اجتماعی که نیاز به سرپرستی دارد سرباز زند یعنی اسلام از مسئله ولایت سر باز زند تکلیف مردم را درهزاران جهات اجتماعی و عمومی روشن نکرده باشد بگوید امام زمان (ع) تو حالا برو در غیبت به سر ببر من خدا هم دیگر کاری ندارم باش تا ببینیم چی می شود این مردم چکار می کنند تا یک موقعی که من صلاح دانستم تو قیام بکن مگر می شود یک همچو چیزی مردم حق مسلم شان هست در قیامت در حال که خدایا تکلیف مرا را روشن کن مگر ما چند بار به دنیا می آئیم مگر تو در قیامت از ما در مورد نحوه ی عمر و جوانی و استعداد هایمان و استفاده ی از آنها سئوال نمی کنی مگر مگر ما را برای هدف خاصی خلق نکردی می توانند مردم این چند میلیارد جمعیت بگویند که فرق ما با زمانی که امام معصوم حضور داشته چی بوده ما همه احتیاج به رهبر داریم فطری ترین نیاز انسان رهبری هست فطری ترین نیاز انسان هدایت است یعنی انسان اساسی ترین فطری ترین لازم ترین و ضروری ترین نیازش این است که دوست دارد یک کسی دستش را بگیرد دوست داردکه به یک نفر اعتماد بکند دوست دارد هدایت بشود لذا خداوند تبارک و تعالی بدون استثناء در طول تاریخ برای همه ی فطرت ها لازم کرده که نماز بخوانند و در نماز هر روز بگویند « اهدنا صراط المستقیم » چرا « اهدنا صراط المستقیم » هر روز از ما خواستند در نماز از بس ضرورت دراد هدایت شما دائم هی از خدا باید هدایت را بخواهید ما بیائیم هزارو صد خورده ای سال صدو پنجاه شصت سال غیبت امام زمان (ع) باشد بعد هم هر روز مامور باشیم در نماز بگوئیم « اهدنا صراط المستقیم » خدایا ما را به راه راست هدایت کن بعد هم خدا خودش این را خواسته که ما از او بخواهیم و بعد خداوند مایه ی هدایتی هیچ کس را برای هدایت ما نصب نکرده در زمان غیبت ما چه جوری هدایت بشویم در هزاران مسئله سیاسی اجتماعی کی می خواهد ما را هدایت بکند مگر ممکن است یک همچو چیزی این اساساً معقول نیست خیلی سبک سری و سبک مغزی می خواهد که کسی قائل بشود به اینکه خداوند تکلیف هدایت مردم را چون گفتیم خداوند هادی هست رب هست نمی شود ربوبیتش تعطیل بشود نه ربوبیتش نه هدایتش تعطیلی بردارنیست در زمان غیبت که هزارو اندی سال هست هزار و صد خورده ای سال هست برای میلیاردها انسان که هدایت و ربوبیت را تعطیل نمی کند خداوند تبارک و تعالی ، بعد هم بگوید شما بگوئید « اهدنا صراط المستقیم » در هزاران مسئله اجتماعی و سیاسی « اهدنا صراط المستقیم » خدا هم همینجوری ، مگر این مسخرگی است نعوذبالله که بگوئیم خداوند از انسانها خواسته جبراً درنمازشان واجب کرده بخوانید « اهدنا صراط المستقیم » تا حالا به این رمز فکر کرده اید واقعاً که چرا ما باید همیشه « اهدنا صراط المستقیم » بگوئیم رمز بزرگی است برای اینکه ما اساساً ضرورتی ترین نیاز یک انسان در طول زندگی اش است که باید یک نفر هدایتش بکند احتیاج دارد که یک نفر هدایتش بکند اگر بخواهد خودش به خودش واگذار شود هر کس می بینی ساز خودش را خواهد زد کلیت و وجه جامع و قانونی که همه در آن جمع بشوند وجود ندارد هر کس برای خودش یک حرفی می زند پس تکلیف هدایت و ابدیت چی هست چه جوری روشن می شود بنا براین از کنار این مسئله ساده رد نشوید ایشان می فرماید چگونه می شود باور کرد نمی شود باور کرد مرحوم علامه می فرماید نمی شود باور کرد که خدا ، که از بیان ولایت سر باز زند هرگز نمی شود که خدا از مسئله ولایت سر باز زند و روشن نکرده باشد برای انسان ، بعد ایشان می فرماید چگونه می شود باور داشت که اسلام به واضحات زندگی مانند اکل و شرب عنایت داشته شما صدها قانون در مورد اکل و شرب دارید واقعاً اگر قوانین اکل و شرب اسلام نبود ما نمی توانستیم اکل و شربی را انجام بدهیم که مورد رشایت خداست برای مصلحت ماست نه ، در مورد برخورد با حیوان در مورد خوابیدن در مورد تتخلی کردند در مورد آمیزش جنسی در مورد ازدواج در مورد تولد بچه در مورد مراقبت های دوران بارداری در مورد هزاران مورد اسلام عنایت داشته و باید و نباید دارد در این قضیه آنوقت بیاید در مورد اصلی ترین مسئله یعنی مسئله حکومت که گفتیم که ضروریت زندگی انسان هست و مسئله اجتماع که ضروری زندگی انسان هست خودش هم انسان را اینجوری خلق کرده مسکوت بگذارد و هیچی نگوید و انسانها را همین جوری بدون راعی و رهبر و سرپرست رها بکند خوب اصلاً معقول نیست شما این را بگذار در حساب 4= 2×2 ببین اصلاً می گنجد هر جور بکنند نمی توانی باور بکنی این را یعنی هر فشاری بیاورند زیر شدیدترین شکنجه ها آدم را قرار بدهند آدم نمی تواند قبول بکند که خدا اینقدر راحت مسائل بندگانش را مسکوت گذاشته باشد چگونه می توان باور داشت که اسلام واضحاً زندگی مانند اکل و شرب عنایت داشته باشد و حتی به ساده ترین کار ها توجه داشته باشد و صدها حکم برای آنها داشته باشدولی همینکه به مسئله ولایت که تنها روحی است که اجتماع به آن زنده است رسید از بیان آن لب ببندد ، چون دقت بکنید گفتیم که انسان مدنی بالطبع هست جبراً باید زندگی اجتماعی داشته باشد جبراً هم باید تن به حکومت بدهد اسلام برای هدایت انسانها آمده و لزوماً و ضرورتاً برای پیاده شدن احکامش احتیاج به حکومت دارد حکومت چی می خواهد رهبر حاکم می خواهد می شود اسلام به رهبر و حاکم عنایت نداشته باشد اصلاً همچو چیزی ممکن است و هیچ کاری به شخصیت رهبر و خصوصیاتی که یک امام بایدداشته باشد کاری نداشته باشد و رهبری جامعه ، مگر هر رهبری شما پیشرفته ترین و مترقی ترین قوانین را داشته باشد وقتی رهبر پیدا نکنید اینها و آدمی نباشد که جربزه و توان پیاده کردن احکام را داشته باشد در سطح اجتماع آن احکام بدرد انسانها می خورد یا نمی خورد ، نمی خورد پیشرفته ترین قوانین را شما بیاورید ، لذا روح دقت کنید روح در اسلام روح همه ی قوانین ولایت هست روح همه دین رهبری است روح همه ی دین امامت و ولایت هست برای همین در غدی خم این دیگر استثناء بردار هم نیست شیعه و سنی متفق هستند به آن آیه ی شریفه قرآن هست « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان تفعل فما بلغت رسالته » بگو آنچه که پرودگار ت به تو گفته و اگر نگویی رسالتت را انجام ندادی یعنی اسلام 23 سال زحمت هشتاد و خورده ای غزوه و سریه وقتی پیغمبر تو داری از دنیا می روی در جمعه الوداع بود در ماه بعدش پیغمبر از دنیا رفت تو داری از دنیا می روی تکلیف این دینی که اگر تو رهبرش را معین نکنی چه فایده ای دارد بعد از تو کی می خواهد این را اجرا بکند مجری اصل هست در اسلام اینکه روی خصوصیات رهبر حاکم امام این همه دستور و مقررات داریم شما بروید نامه مالک اشتر را بخوانید یک کتاب خیلی خوبی از مرحوم علامه جعفری هست حکمت اصول سیاسی اسلام را بخوانید فرمان امام (ع) به مالک اشتر ، چقدر در مورد رهبری و خصوصیات رهبر حرف زد ، از قرآن شما بگیر تا فرمایشات دیگر در همین نامه امام به مالک اشتر چقدر تاکید دارد و اساساً اسلام آنقدر که به رهبری اهمیت داده به زعمیم و حاکم اهمیت داده به هیچ چیز اهمیت نداده به اصل دین هم اهمیت نداده چون اسلام روح را مقدم بر پیکر می داند اگر یک کالبدی یک قانونی یک چهارچوبی را می فرستد برای بشر باید این چهار چوب و قانون را با روح خودش بفرستد یعنی اگر قانون را می فرستد باید مجری آنرا هم تعیین کند با این قانونی که فرستاده ام به اسم اسلام که قرار است شما را از دنیا تا بی نهایت هدایت کند یک رهبر این چنینی می خواهد مگر می شود ما تن بدهیم به رهبری کسی که خودش هیچ بوئی از ماوراء طبیعت نبرده باشد بعد بخواهد ما را رهبری کند برای ماوراء طبیعت اگر بحث پیوستگی و وابستگی دنیا و آخرت را اگر حواستان باشد و دقت به آن کنید می بینید ممکن نیست رهبری که قرار است ما را هدایت کند از دنیا تا بی نهایت خودش با بی نهایت ارتباطی نداشته باشد و بدون تایید خداوند در ماوراء طبیعت بیاید رهبری مردم را بعهده بگیرد روی چه حسابی خداوند مالک مردم هست رب مردم هست ملک و پادشاه مردم هست اوانسانها را به بی نهایت می خواهد هدایت بکند « یخرجهم من ظلمات الی النور » مگر می شود یک رهبر اصل ظلمت یک رهبر تاریک بخواهد بیاید مردم را از تاریکی ببرد به سوی نور کی می تواند مردم را از تاریکی به سوی نور ببرد کسی که خودش اهل نور باشد نور را پیموده باشد مسلوک کرده باشد مسیر تاریکی تا نور را تا بتواند دست بقیه را بگیرد بنابراین روح در اسلام رهبر هست امام هست ولی هست « بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته » اگر چیزی که قبلاً به تو گفتم یعنی نصب علی(ع) را انجام ندهی رسالت را هم انجام ندادی یعنی 23 سال همه اش از بین رفت زحمات تو این تاکید قرآن است چرا می فرماید فما بلغت رسالته چون ولایت علی روح اسلام هست و چقدر قشنگ در تولد امیرالمومنین خداوند این را جلوه داد برای اینکه به کعبه روح بدهد علی(ع) باید برود در کعبه متولد بشود که همه بفهمند علی روح کعبه است همه بفهمند روح حج ولایت است بدون ولایت حجی مقبول نیست همانطوری که بدون ولایت هیچ عملی ، نماز روحش ولایت است روزه روحش ولایت است هیچ عملی بدون پیوند با ولایت اساساً مقبول نیست که مسائلش هم ما مبسوط احادیثش را برایتان عرض کردیم اگر ولایت نباشد نه حج مقبول است نه ولایت مقبول هست چون روح ندارد روح کلیه کارها به امامت و ولایت بر می گردد برای همین اگر کسی ولایت نمره ی ده را گرفته چون با روح ، اتصال با روح دارد برای همین امام باقر (ع) می فرماید نبیه الاسلام علی خمس احادیثش را یادتان هست خواندم برایتان اسلام بر پنج پایه بنا شده نماز ، روزه و حج و زکات و ولایت بعد می فرماید « مانودی بشی و کما نودی بولایت » به هیچ چیز آنقدر که به ولایت توصیه شده ، توصیه نشده لذا باید دقت بکنید اگر روح نباشد مجری قانون امام ، امیر رهبر زعیم نباشد بودن یک قانون مترقی هیچ فایده ای برای مردم نداردقانون مترقی زمانی بدرد مردم می خورد که مجری مورد رضایت خداو حق وجود داشته باشد و این قانون را اجرا کند در بخش دیگری از همان رساله پس از اینکه دین اسلام را فطری بشر می داند و می فرماید اسلام هر گز از فطرت بشر عدول نکرده و یکی از احکام فطری انسان که در شریعت امضاء شده همین مسئله ولایت و زعامت هست آورده آنچه که تذکر دادن آن در این مقام لازم هست این است که نتیجه ی عقیده ی شیعه این نیست که جامعه اسلامی در عهد غیبت امام زمان (ع) بی سرپرست مانده و مانند گله ی بی شبان متفرق شده اند شیعه یک همچو اعتقادی ندارد زیرا ما با دلیل به این نتیجه رسیدیم که اصل مقام ولایت از ضروریات است یعنی جزء فروع دین نیست جزء اصل دین است اتفاقاً در اصول دین از مهمترین مسائل هست مسئله ولایت اگر امام و ولایت نباشد توحید هم بدرد نمی خورد نبوت هم بدرد نمی خورد « فان لن تفعل فبما بلقت رسالة » در حدیث « لولاک لما خلقت الا فلاک » هم ما همین معنا را داریم این حدیث مشهور هست که حدیث قدسی که خداوند تبارک و تعالی فرمود اگر تو نبودی آسمان وزمین را خلق نمی کردم یعنی تو به عنوان رهبر و پیامبری که قرار هست همه ی مردم را هدایت بکنی دین نهایی و کامل تو نباشی آفرینش هیچ فایده ای ندارد برای چی بیافرینیم رشدی در آن صورت نمی گیرد بعد می فرماید « لولا علی لما خلقتک » اگر علی نبود تو را هم خلق نمی کردم به پیغمبر می گوید بعضی ها که متوجه ولایت و روح ولایت نیستند فکر می کنند ارزش علی از ارزش پیغمبر در نزد خدا بالاتر هست که گفته اگر علی نبود تو را هم خلق نمی کردم درحالی که اینجوری نیست یعنی اگر علی نباشد تو آنقدرمهم هستی که در معنا دادن تو کی باید باشد بایدعلی باشد اگر علی نباشد راه تو عقیم هست ادامه پیدا نمی کند و بعد برای همین می فرماید « لو لا فاطمة لما خلقکما » اگر فاطمه نبود شما دو تا را خلق نمی کردم چرا یعنی فاطمه ارزشش از پیغمبر و و علی علیهم السلام بیشتر هست نه ، پیامبر افضل مخلوقات هست یعنی اگر فاطمه نباشد که امامان متولد نشوند حسن و حسین از او نیاید وائمه دیگر نیایند بودن علی فایده ای ندارد لذا روح نبوت پیامبر و روح اسلام که پیامبر آورده علی (ع) هست و فرزندانش نه اینکه بگوئیم نعوذبالله علی (ع) از پیغمبر بالاتر بوده ، توجه به این نکته داشته باشید هر جا هم مسئله فضیلت علی (ع) مطرح است دقت بکنید یک موقع ما به این راه نرویم که بگوئیم امیرالمؤمنین (ع) چون خودشان فرمود ان عبد من عبید محمد (ص) من بنده ای از بندگان پیامبر هستم علی (ع) اعتراف دارد که علم را از پیغمبر یاد گرفتم پیامبر هزار باب علم را به من یاد داد و از هر بابی هزار باب دیگر به روی من باز شد پیامبر هست که آموزگار علی است لذا شما در تمام روایات می بینید که پیامبر امر می کند به علی یا علی این کار را نکن یا علی آن کار را انجام بده همانطور هم که ابوذر هم همین را می فرماید همانطور هم که به این مسعود هم همینطور می فرموده به علی هم همانطور امرو نهی می کند آموزش می دهد اما دقت بکنید که چرا علی درکعبه متولد می شود چرا « لولا علی لما خلقتک » چرا اینها را جمع کنید کنار هم چه معنایی از آن در می آید چرا این توصیه ها به ولایت مهم تر از همه ی احکام دین است برای اینکه روح هست تعبیری که علامه می فرماید بیخود نیست که به او می گویند علامه دقیق قشنگ ترین کلمه را انتخاب کرده تنها روحی است که اجتماع به آن زنده است مسئله امامت و ولایت شما در جامعه ی خودمان ولایت فقیه را بردارید امام خمینی (ره) مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی را بردارید اصلاً مقام ولایت فقیه را بردارید حضرت عباسی قائل هستید که جامعه روح دارد نه ، می شود یک جامعه ی صرف سیاسی مثل بقیه ی جوامع ، آنکه ارزش می دهد ما در سیاست شرکت بکنیم دست به شمشیر ببریم جهاد کنیم راهپیمائی کنیم تظاهرات کنیم عبادت انجام بدهیم تبلیغ کنیم به خاطر این است که یک کسی بالای سرما وجود دارد که به همه ی کارهای ما معنا می دهد ضریب عددی است که همه صفر ها در جلویش صفرها قرار می گیرد و به آنها معنا می دهد ولایت یعنی همین ، ولایت عددی است در مقابل همه صفرها ، اگر او نباشد همه چیز صفر هست تا بی نهایت صفر کنار هم بگذارید باز هم صفر هست این عدد هست که می آید جلوی صفر ها قرار می گیرد و به میزان توانشان به آنها رتبه می دهد اگر ولایت نباشد برای همین امام محمد باقر (ع) فرمود که « ما نودی به شئ کما نودی بالولایه » باز بیایند در حدیث امام رضا (ع) ، امام رضا (ع) در نیشابور حدیث سلسلة الذهب را فرمودند که پدرم گفت از پدرش گفت از پدرش گفت علی (ع) گفت رسول خدا فرمود : قال الله تبارک و تعالی کلمة لا اله الا الله حصنی من الان دارم می گویم موهای بندم سیخ شده امام (ع) شما نگاه بکنید در کجاوه نشسته صدها نفر آمدند دست به قلم آقا یک چیزی بگوئید ما بنویسیم انتخاب امام را نگاه بکنید همه را برد روی محور اسلام یعنی توحید رو اصل اسلام برد آنجا روی توحید از همه گفت مثلاً می توانست یک چیزی بگوید مثلاً پدر و مادر خود نیکی کنید مثلاً هر کس دنبال علم برود اینقدرثواب دارد امام رضا وقت ندارد مردم جمع شده اند دورش امامشان را برای اولین بار دیده اند می خواهند یک پیام اساسی بگیرند حضرت آن بالا نشسته حدیث را می فرماید بعد می فرماید « قال الله تبارک و تعالی کلمة لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن عذابی » لا اله الا الله حصن من است و هر کس داخل حصن من شود از غذاب من در امان است توضیح دادم که معنای لا اله الا الله یعنی چی یعنی نفی هر معشوقی هر معبودی هر طاغوتی همه را باید نفی کرد و فقط و فقط باید خداوند تبارک و تعالی را پذیرفت عشق او را پذیرفت بعد که همه نوشتند مقداری سکوت می کند سرش را از کجاوه بیرون می کند می فرماید به شرطها و شروطها و ان من شروطها این کلمه لا اله الا الله که شما را نجات می دهد که حصن خداست شرط شروطی دارد من یکی از شروطش هستم یعنی چی یعنی ولایت یعنی اگر مردم ولایت مرا نداشته باشید لا اله الا الله بدرد شما ها نمی رسد شما باید با امام باشید امام یعنی چی تو بعضی از افراد که مریض است ذهن هایشان و قلبهایشان یا جاهل هستند می خواهند بگوئید بین خدا و امام ، خدا یک چیز دیگر است برای ما غیر از خداست در حال که دقت نمی کنند امام مظهر خود خداست یعنی امام همان خدای مجسم هست اگر خدا قرار بود بیاید روی زمین که آمده چون خودش ولی و سرپرست ماست دیگر خودش حاکم بر ماست خودش هم باید اینکار را انجام بدهد درقرآن می گوید خودم دارم انجام می دهم خودش چگونه انجام میدهد اگر قرار بود بشود یک انسان خدا یعنی از آن مقام تجلی بکند و بیاید بشود یک انسان به صورت مادی جلوی ما ظاهر بشود می شود رسول اکرم (ص) دقت می کند که وقتی دارد می رود روبروی امام معصوم قرار بگیرد با کی طرف است بابا این خداست خدای مجسم توجه بفرمائید نه منظورم آن الوهیت نیست که بخواهیم نسبت بدهیم خیلی ها با همین اعتقاد علی اللهی شدند گفتند علی کی هست همان خداست فرمود « نزلونا من الالوهیة فقول فینا ما شئتم » ما را از خدایی بودن بیاورید پائین از الوهیت هر چیزی درمورد ما بگوئید کم گفتهاید ، این که می گویم خدای مجسم است یعنی خدایی که متناسب با این نظام برای هدایت ما این نظام برای هدایت ما لازم هست مظهر خداست اسمش را می گذاریم چی تعبیر دقیق تر قرآنی آن چیست ، خلیفه الله ، خلیفه ی خدا جانشین خدا ، حالا اگر این جانشین خدا به من گفت که فرمودند که آقا وقتی من نیستم از فقها اطاعت بکنید نفرمودند فرمودند دهها و صدها دلیل هست که بعداً در موردش می خوانیم مبسوط برایتان عرض خواهم کرد خیلی مفصل که امر کرده ولی خدا ، خلیفه خدا که در زمانی که ما به آنها دسترسی نداریم از فقیه تبیعیت بکنیم فقیه جامع شرایط که شرایطش را دانه به دانه خدمتتان عرض می کنم پس مقام ولایت هرگز قابل زوال نیست یعنی اینطوری نیست که خداوند در یک قطعه ای زمان در یک برهه ای از زمان اعمال ولایت کند بعد از عصر غیبت اعمال ولایت نکند تعطیل بردار نیست شئون خداوند تبارک و تعالی ، اگر چه اشخاص و صاحبان آن مقام از بین بروند یعنی ائمه از بین بروند پیامبر از بین برود بقیه از بین بروند مقام ولایت از بین نمی رود حتماً در زمان نبود امام خداوند این اعمال ولایتش را از یک طریقی خواهد کرد چون اصل مقام از بین نمی رود چون به خاطر ضرورت زندگی انسانها ، انسانها که حضور دارند و دارند زندگی می کنند و امام لازم دارند امامت را لازم دارند ولایت را لازم دارند حالا امام زمان نبود در دسترس مردم نیست پیامبر از دنیا رفت دینش از بین می رود ولایت از بین می رود ، زیرا شخص غیر از مقام است این اصل خیلی مهم هست بعداً هم من توضیح مفصل می دهم ما در ولایت فقیه بعضی ها فکر می کنند ولایت فقیه یعنی ولایت امام خمینی (ره) یا ولایت آیت الله خامنه ای توضیح می دهیم ولایت فقیه شخص نیست ولایت فقیه فقه هست نه شخص خود ولی فقیه هم محکوم ولایت خودش است همانطوری هم که امام معصوم هم محکوم ولایت خودش بود ولایت فقیه یک مقام است برای همین خیلی از کسانی که ولایت فقیه را در امام امت می دیدند بعداً تصور اینکه این را بتوانند همان مقام راهمان درجه ی اطاعت پذیری راهمان اطلاق ولایت همان ولایت مطلقه را که در مورد امام می پذیرفتند همان را سختشان بود در مورد مقام معظم رهبری بپذیرند آن وقت سر از یک جاهای دیگر در آوردند در حالی که ولایت فقیه یک مقان است یک شخصیت حقوقی است نه یک شخصیت حقیقی که ما فکر بکنیم که ولایت فقیه یعنی امام راحل یا مقام معظم رهبری نه اینها مظهر او هستند اینها نمونه ای است در جامعه ما نمونه ی کامل ولی فقیه بودند که به ولایت تعیین شدند اما اصل مقام ولایت ، مقام معظم رهبری هم از دنیا رفت حفظ الله تعالی مسئله که تمام نمی شود باز هم ما به یک فقیه جامع الشرایط احتیاج داریم که ولایتش را بپذیریم و الا آن همه چیز ما باطل هست فایده نخواهد داشت امور اجتماعی مان هم معطل خواهد ماند ما اگر ریاست جمهوری را قبولش داریم نماینده ی مجلس را قبول داریم قوانین مجلس را قبول داریم شورای نگهبان را قبول داریم قوه قضائیه را قبول داریم برای این است که به اینها مشروعیت می دهد ولی فقیه مشروعیت می دهد اگر حکم ریاست جمهوری را ولی فقیه تنفیذ نکند ریاست جمهوری ولاتی بر ما ندارد حکومتی نمی تواند بکند اگر یک زمانی رئیس جمهور را عزل کرد مثل امام که بنی صدر را عزل کرد دیگر بنی صدر نمی تواند بگوید من یازده میلیون رأی آورده ام عزل شدی ، ولایت فقیه برای حکومت تو مشروعیت قائل نیست زیرا شخص غیر از مقام است و با رفتن شخص چگونه ممکن است این مقام القاء شود زیرا القای آن القای فطرت و القای فطرت القای اصل اسلام است ای کاش فرصت بود اینها راتوضیح بدهم چقدر این جملات دقیق است باید اینها را با طلا می نوشتند واقعاً ، القای آن القای فطرت چرا چون ریاست حکومت اینها فطری بشر است و القای فطرت القای اصل اسلام است اسلام دین فطرت هست مگر می شود پا روی فطرت بگذارد خودش نقض بکند نمی شود این را برداشت ولایت برداشتنی نیست تعطیل شدنی نیست که بخواهیم ما تعطیل بکنیم این را نرحوم علامه کی فرمودند خوب دقت کنید فرمایشات مرحوم علامه کی بود خوب ، یک صلوات ختم کنید .

« والحمدالله رب العالمین »