بحثمان جلسه ی گذشته در مورد نگاه علوم انسانی طبیعت گرا به انسان و جهان بود و بحث شد که نگاه طبیعت گرایانه به انسان و جهان علوم انسانی طبیعت گرا را ایجاد می کند و با علوم انسانی طبیعت گرا در درجه اول یک جامعه شناسی طبیعت گرا ما داریم اما در جامعه شناسی این نکته را عرض کردیم که اساساً چون معتقد هستند به اینکه انسان نوع نگاهی که به او می کنند هر لحظه در حال تغییر هست هم به خود انسان هم به خود جهان درحال تغییر هست لذا برداشتی که درعلوم انسانی ما می کنیم نظریه هایی که در علوم انسانی ما می دهیم بخصوص در جامعه شناسی که سایر علوم انسانی از آن منشعب می شود هم قابل تغییر هست دائماً جلسه ی گذشته این را بعنوان مقدمه ی این جلسه عرض کردم که این مسئله اختصاصی به مسئله جامعه شناسی ندارد همه ی علوم انسانی جدید این وضعیت دارند یعنی بشر در مورد همه ی علوم انسانی جدید معتقد هست که چون نگاه ما به انسان و جهان دائماً در حال تغییر هست برداشت هایی که ما می کنیم از علوم انسانی که مبتنی هست بر نگاهمان و نظریه ها و فرضیه هایی که درعلوم انسانی جدید کشف می شود ایجاد می شود تمام هم متغیر هست فرقش با علوم تجربی این است که در علوم تجربی با اینکه علوم تجربی دائماً در حال پویایی و حرکت هست اما چون اساساً علوم تجربی چون مبتنی برنگاه بشر انسان با وجود پویا بودن علوم تجربی آنچه که تجربه می شود و کشف می شود سر جای خودش هست مثلاض کرویت زمین وقتی چند صد سال پیش توسط گالیله اعلام شده یا هزارو چهارصد سال پیش توسط قرآن اعلام شده یا مسائل دیگر سر جای خودش هست هر مقدار علوم تجربی پیشرفت کند کره زمین از کرویت در نمی آید آب مثلاً نمی شود درصدو پنجاه درجه جوش بیاید در همان صد درجه فرمول آب تغییر نمی کند از H2o بشود H3o مثلاً همان H2o هست به هر حال می ماند سر جای خودش فرقش این است بین علوم انسانی جدید و علوم تجربی ، حالا این مطلب را ایشان اینجوری می فرماید ، آن این مطلب یعنی لزوم دیالکتیک بودن ویژه ی جامعه شناسی نیست بلکه تمام علوم انسانی جدید علومی در حال حرکت و تغییر و در حال دگرگونی هستند چرا دائماً علوم انسانی جدید دائماً در حال تغییر هستند خوب دقت کنید بلایی هست که دنیا به آن گرفتار شده است انسان در مورد مهمترین مخلوق این عالم در مورد خودش دچار این بلیه شده که چون نگاهها در مورد انسان و جامعه و جهان تغییرمی کند علوم انسانی جدید ثابت نیست وقتی ثابت نباشد شما هیچ وقت نمی توانید دستتان را روی جای ثابتی بگذارید و با خیال راحت بر اساس آن بنایی را بسازید و بیائید بالا می فرماید هر بنایی را بسازید و بیایید بالا چون یکدفعه تغییر می کند آن بنا از زیر خراب می شود و می ریزد پائین ممکن هست شما به یک چیزی بعنوان هنجار اجتماعی نگاه بکنید با یک هنجار انسانی نگاه بکنید وقتی نوع نگاه تغییر کرد تمام آنها می ریزد به هم مثلاض فرض بفرمائید در نگاه ما تریالیستی وقتی مبنا ماده شد اساساً ماوراء طبیعتی وجود نداشت و در نگاه مارکسیستی رفت روی اقتصاد اصل اقتصاد شد خوب آن موقع همه چیز بر اساس اقتصاد دارد پایه گذاری می شود دیگر شما چیزهایی مثل ارزش های انسانی و هنجارها و این جور مسائل را ندارید مسئله اشتراک که آمد خیلی افتضاحات را به بار آورد بنیان خانواده را می ریزد به هم و خیلی مسائل دیگر به تبع آن از بین می رود چرا چون نگاه به انسان عوض شد آمد رفت اصل شد روی اقتصاد ، بعد هفتاد سال سیستم حکومتی و وضعیت زندگی مارکسیستی را ایجاد می کند ، در نگاه کاپیتالیستی وضعیت یک جور دیگر می شود یک نگاه دیگر ایجاد می شود به یک وضعیت دیگری انسان به بن بست می رسد خوب زیرا زیر بنا و تکیه گاه نخستین آنها یعنی چی یعنی علوم انسانی جدید که برداشت بشر از معنی انسان و جهان هست همواره در حال تغییر است وقتی همواره درحال تغییر بود شما هیچ وقت نمی توانید یک هنجار ارزش ثابت در زندگی انسانی داشته باشد چرا چون ممکن است عوض بشود گفتم در جامعه ی صنعتی آمریکا که خوب اوج گرفته قضیه و خیلی از ارزشها و هنجارها از بین رفت بعداً برای اینکه بیایند این قضیه راحلش بکنند آلمین تافلر می آید موج سوم را می نویسد در آنجا توجیه می کند که اساساً اینکه شما می گوئید خانواده پاشیده عاطفه از بین رفته عواطف انسانی در جوامع ما و مسئله پدر و فرزندی مادرو فرزندی و برادر و خواهر ، ارزش همسر و روابطی که دوتا همسر باید باهم داشته باشند اینهایی که ریخته به هم و هیچ پایه و اساس درست و حسابی ندارد و شما اینها را بعنوان ناهنجاری سیستم کاپیتالیستی و سرمایه داری می بینید و در بوق و کرنا کرده اید این به خاطر این است که شما اساساً نگاهتان به انسان یک نگاه ثابتی است شما می گویند که از اول گفتید که خانواده باید باشد ارزش خانواده روابط با همسر با وفاداری باید همیشه توأم باشد زن و شوهر به هم وقادار باشند خیانت نکنند پدر و فرزند باید به هم احترام بگذارند و پدر و مادر یک جایگاهی دارد و فرزند یک جایگاهی دارد دو تا دوست باید یک روابطی داشته باشند شما یک هنجار درست کردید کی گفته باید اینجوری باشد اقتضاء جامعه ی صنعتی این هست و تازه ما درموج سوم یعنی از حرکت دوم به سوم می رویم یعنی از حرکت صنعتی به فرا صنعتی که داریم می رویم بسیاری ازچیزهایی که در جامعه ی صنعتی هنجار هست دیگر آنجا هنجار محسوب نمی شود چون اقتضاء جامعه فراصنعتی اینجور هست لذا اینکه شما می گوئید و در بوق کرنا می کنید که طلاق زیاد شده که مثلاً در اجتماع طلاق بالا رفته زنا بالا رفته روابط نامشروع دختر و پسر بالا رفته ، دخترها در سن سیزده و چهارده پانزده سالگی سقط جنین می کنند و اصلاً هیچی سر جای خودش نیست چه خبرتان هست اینقدر داد و بیداد می کنید اینها که کی گفته اینها ارزش هست کی گفته ازدواج ارزش است خانواده داشتن ارزش هست که حالا چون طلاق ایجاد شده خانواده ها متزلزل هستند و خانواده ها مثلا ًزود از هم می پاشند یا مثلاً فرض فرمائید روابط پدری و فرزندی سست شده عاطفه از بین رفته که می گویند اینها ارزش بوده که حالا از بین رفته یک سند ارزش است نه این اقتضاء زمان صنعتی و فرا صنعتی هست بنابراین اصلاً جای نگرانی نیست اصلاً شما خیالتان راحت باشد یعنی اصل صورت مسئله پاک شد یعنی شما دیگر اینجا مسئله ندارید شما این چه فکری هست که دختر مثلاً قبل از ازدواج نکردنش با پسری می خواهد ازدواج کند قبلاً با پسر دیگری آمیزش نکرده باشد این یک خرافه است اقتضاء یک جامعه صنعتی و فراصنعتی همین هست این را می طلبد و اصلاً باید یک فرهنگ بشود این قضیه کی گفته برای همین آنجا اینجوری هست آنجا برعکس اینجا یک ننگ است اگر دختر قبل از ازدواجش تجربه ی جنسی نداشته باشد یک ننگ به شمار می رود آنجا تغییر کرده چرا چون نگاه به انسان و جهان تغییر می کند وقتی تغییر کرد یک دفعه آن وضعیت پیش می آید بعد در دل همان جامعه یک دفعه می بینی مسیحیت بنیادگرا ایجاد می شود مسیحیت بنیادگرا دختر و پسرهای 16 تا 23 ساله هستند که می آیند اسم خودش را گذاشته مسیحیت گذاشته اند یعنی نوع نگاه از دریچه ی وحی به جهان هست یعنی برای جهان یک مبداء و معادی قائل هستیم خدایی قائل هستیم و مسئول بودن انسان در مقابل اعمالش قائل هستیم بعد می آیند مدام نامه می نویسند می نویسند ما عهد می کنیم با خدای خودمان که هیچ وقت خارج از ازدواج به روابط جنسی تن در ندهیم هیچ وقت دروغ نگوئیم هیچ وقت پدر و مادرمان را آزار ندهیم و می نشینند یک مرام نامه دارند مسیحیت بنیاد گرا آنها چرا در دل کاپیتالیسم یک همچو چیزی می آید بیرون، اینکه چرای آنرا قبلاً توضیح دادم در مسئله فرهنگ فطرت و طبیعت اما حالا آمده چون نگاهش عوض شده دیگر یک چیزی خلاف عنوان مرام نامه و بحث هنجارها وناهنجارها خلاف آنچه که خلاف جریانهای کاپیتالیسم در کشورهای سرمایه داری اعلام می شود و سایر مکاتب هم همینطور هست وقتی نوع نگاه به انسان و جهان عوض شد نگاه به هنجارها باید ها نبایدها ارزشها همه چیز تغییر می کند بعد ایشان می فرماید چگونه ممکن است تعریف بشر تغییر یابداما مجموعه احکام و مسائل در علوم انسانی هماهنگ با آن حرکت کند نمی شود که ما نوع نگاهمان ببینید شما جامعه شناسی تان مبتنی است بر انسان شناسی تان وقتی انسان شناسی اول جا بیفتد انسان کی هست جهان بینی و انسان شناسی جامعه شناسی خاصی می دهد و بعد بر اثر این جامعه شناسی شما اقتصاد خاصی داری بر مبتنی بر همان مدیریت خاص دارید در هنر وضعیت یک جور دیگر می شود در تعلیم و تربیت یک جور دیگر می شود و الی ماشاء الله اینکه مثلاً مدارس ما فرض بفرمائید حتماً در مدرسه کنار مدرسه مراکز سقط جنین حتماً باید باشد و این یعنی چه نوع نگاه خاصی که به انسان و جهان دارد اقتضاء می کند بله روابط دختر و پسر را آزاد بدانیم و هیچ مانعی نداشته باشد خوب به طور طبیعی دختر باردار می شود و برای اینکه مشکلی از این جهت نداشته باشد هر وقت بار دار شد مثل مثلاً یکبار سرما خوردگی که باید قرص بخوری آنتی بیوتیک بخوری برطرفش کنی باید برطرف بشود دنبال جایی نگردد همان کنار مدرسه مرکزی داشته باشد مدیر معرفی می کند بفرمائید درمانگاه آنجا می رود جنین را در می آورد دوباره ادامه می دهد دوباره یک ماه دیگر سه ماه دیگر باردار شد باز همین مسئله سرجای خودش هست آنجا چرا می شود یک فرهنگ در این اصول به اصطلاح کنفرانس چین ، پکن که مرحله ی نهائی آن آمد نیویورک که اگر یادتان باشد زن های ما هم رفتند چند تا سازمانهای غیر دولتی رفتند و چند تا را هم راه ندادند قضیه همین هست آنجا خواستند خیلی چیزها را بعد تصویب برساند چون نوع نگرششان این است و می خواهند آنرا تحمیم بدهند به سایر نگرش ها می گویند ما کاری نداریم شما مسلمان هستید یا مسلمان نیستید این باید پخش بشود یعنی همه مثل ما فکر بکنند همه باید همینجوری باشند تمام اصرارشان در این جلسات این است که بتوانند نوع تلقی خودشان از انسان و جهان را تحمیل کنند به سایر مکاتب آن وقت بحث سکولاریزم جدای دین از سیاست که آنها به یک ریشه ی دیگری که توضیح دادم قضیه اش چی بود به آن رسیدند اینکه تحمیم داده می شود به کشورهای اسلامی برای همین هست که بتوانند کشورهای اسلامی و مردمش را تقییدات دینی جدا کنند بگوئید نه دین یک مسئله شخصی هست مربوط به خودتان در مورد ابعاد بین المللی و اجتماعی همه باید یک جور فکر بکنیم زمان شاه یادمان هست دیگر ، یک دختری یک زنی می توانست شیعه باشد روضه هم می خواند جلسه ی امام حسین هم می رفت نماز هم می خواند کاباره هم می رفت فاحشه گری هم می کرد مشروب هم می خورد هیچ مشکلی هم پیش نمی آمد چرا چون این دو تا از هم تفکیک شده بودند جمع کرده بودند با هم چیزی که الان در کشور های اسلامی دنبال همین هست اسلام چی اسلام آمریکایی ، می شود جمع کرد همه را با همدیگر ، هیچ مانعی پیش نمی آید ، چگونه ممکن است تعریف بشر تغییر یا بد اما مجموعه ی احکام و مسائل در علوم انسانی هماهنگ با آن حرکت نکند یعنی آنها هم تغییر می کند وقتی ریشه تغییر کرد پس نه تنها پا بر جا نبودن در مورد نظریه های روبه تغییر علوم انسانی مغایر با نظریه ها و اندیشه ها نیست یعنی مغایر با فکر نیست مغایر با علم نیست پابر جا نبودن اینکه ما امروز یک جور فکر کنیم چند روز دیگر یک جور دیگر فکر کنیم من یادم هست مرحوم احسان طبری می گفت که چون قالب دیالکتیک بودند می گفت من حتی هیچ تعهدی نسبت به حرفی که پنج دقیقه ی قبل زدم ندارم چرا چون معتقد بود بر اساس دیالکتیک انسان دائماً در حال تغییر هست من آدم پنج دقیقه قبل نیستم لذا اگر پنج دقیقه قبل یک حرفی زدم الان می توانم بزنم زیر آن ، یعنی نا ثابتی تا اینقدر ، که حرفی که پنج دقیقه قبل زدم تعهد نداشته باشم البته این که ما تعهدی که نسبت به حرفی که زدیم با اینکه انسان دائماً در حال تغییر است غیر از مسئله ی خشک مغزی و مقاومت در مقابل حقیقت هست آن فرق می کند انسان یک موقعی به یک چیز معتقد هست بعد به این نتیجه می رسد که نه آنجوری که فکر می کرده نبوده قضیه این این هست بپذیرد حقیقت را اشکالی ندارد در این قضیه این نوع تغییر می گوید من آن موقع آن طوری فکر می کردم الان اینجوری فکر می کنم نظرم را تغییر می دهم اینجا اشکالی نداره اما این به معنای این نیست که من دائماً در حال تغییر هستم و نباید به هیچ عقیده ای چی باشم پایبند باشم ، این حرف غلطی هست می فرماید بلکه جزم اندیشی و ثابت ماندن در احکام و معتاد شدن به نظریه ها عین تحجر و خشک اندیشی در علوم انسانی است این وضعیت علوم انسانی جدید ماست در علوم انسانی جدید بخواهی بگویی من به یک نظریه ی ثابتی رسیدم در مورد انسان ، انسان یک موجود ثابتی است که از اول خلقت تا الان یک اصول ثابت بر وجودش حاکم است فطرتی دارد طبیعتی دارد طبیعت اقتضائاتی دارد فطرت اقتضائاتی دارد اگر ای حرف را بزنی هو می کنند می گویند تو خشک مغزی ، متحجر هستی ، دوگم هستی ، جزم اندیش هستی ، حرفهای جزمی ما نداریم در علوم باید همه چیز تغییر بکند شما اگر بخواهی شما اگر بخواهی این حرفها را بزنی هو می شوی در علوم انسانی جدید ، لذا نقاط تلاقی این دو تا مسئله خیلی مهم است علوم انسانی فطرت گرا و علوم انسانی طبیعت گرا ، علوم انسانی فطرت گرا اگر بخواهد بسط پیدا بکند باید سر همین مسئله کنار بیاید با علوم انسانی طبیعت گرا یعنی چی باید کنار بیاید یعنی باید این فرسنگ را از سر راهش بردارد و در اولین گامها ثابت بکند انسان دارای ابعاد ثابتی هست قوانینی ثابت بر روح همه ی انسانها حکم فرماست و ثابت کردن این کار سختی نیست کار بسیار راحتی هست با وجود اینکه علوم تجربی لحظه ای ایستا نیست می آئیم سراغ علوم تجربی کاری با علوم انسانی نداریم با وجود اینکه علوم تجربی لحظه ای ایستا نیست اما زیر بنای ما هرگز پیش فرض های بشر هرگز درمورد انسان و جهان بستگی ندارد بشر به هر مقامی که دست یابد و جهان بینی به هر صورتی که مطرح شود زمین کروی از کرویت خارج نمی شود ربطی ندارد مابشر را چی بدانیم الهی بدانیم زمین کروی هست و حرکت زمین به دور خورشی نادرست نخواهد بود کنش و واکنش های شیمیایی و فیزیکی با تمام ابعاد آنها نه تنها در آینده مردود نخواهد شد بلکه بار علمی و عینی بیشتری خواهند یافت امروز بشر از کرویت زمین تصویربرداری و از حرکت آن فیلمبرداری می کند ممکن است در آینده بسیاری از اموری که امروز رؤیت پذیر نیستند دیدنی شوند و بسیاری از مطالب راز گونه به صورت علمی آشکار و همگانی در آینده بنابراین کسانی که به استناد مطالب تحریر شده و یا برداشت نادرست از کتاب مقدس دانشمندان کاشف حرکت کرویتی زمین را به مرگ محکوم کردند طبیعت گرایانی بودند که فطرت گرایان را تکفیر و نابود می ساختند چرا چون در کتاب مقدس البته حالا ما می گوییم کتاب مقدس اما ما قائل هستیم چون حضرت مسیح (س) سه سال که بیشتر بعنوان پیغمبر در میان مردم نبود فرصتی نداشت که بخواهد انجیل را جا بیندازد و عنوان یک کتاب ثابت مقدس آسمانی و آنچه که به او رسید افتاد دست حواریون و گفتم که از خود اعضا و حواریون کسانی بودند که توطئه قتل حضرت را کردند تا کسانی که دنبال سود جویی و پول در آوردن بودند یا دنبال جاه طلبی های خودشان بودند اساساً تکه تکه کردند انجیل را و هر کسی خیلی چیزهایی اضافه کرد به اسم انجیل و کتاب خدا به مردم قالب می کردند بنابراین آنوقت در بحث کرویت زمین و حرکت زمین و چه و چه وچه آنها چون می دیدند که به اصطلاح هیأت بطلمیوسی که زمین راکروی نمی دانست و خیلی چیزهای دیگر که بعداً کشف شد که غلط بوده در هیأت بطلمیوس با عقاید و کلام مسیحی که اینها خودشان در آورده بود سازگار بود لذا دائماً سعی می کردند همان نظریه هایی را که از بطلمیوس گرفته بودند را بعنوان عقاید دینی تثبیت کنند لذا بعدها صاحبان علوم مثل گالیله نیوتن واینها چیزهای جدیدی کشف می کردند که اساساً با آن نظریات علمی که کلیسا داشت ابراز می کرد مخالف بود اینها آمدند به جنگ اینها گفتند شما حق ندارید راجع به اینها حرف بزنید کلیسا حرف آخر را می زند این خشک مغزی بود و سر جای خودش هم هست می فرماید اینکار مبارزه طبیعت گرا هست با فطرت گرا ، چرا چون اینها بر اساس طبیعت گرایی خودشان براساس خودخواهی های خودشان دین را می خواستند انحصاریش بکنند دردست خودشان و بعدحرف آخر را در همه ی مراحل زندگی بشر بزنند آنوقت با علوم جدید که داشت پیشرفت می کرد و به هر حال حقایق را ثابت می کرد نمی شد که مبارزه کرد مخالفت کرد امام را شما نگاه کنید (س) ماهی ازون برون را حرام می دانستند چرا چون معتقد بودند پولک ندارد یعنی در نگاه اولی وقتی ماهی را نگاه می کنی پولک پیدا نیست یادم هست در همان سالهای جنگ تعدادی از دانشمندان خودمان بررسی کرده بودند و با دستگاهها دیده بودند پولک تشخیص داده بودند اعلام کردند آقا این ماهی پولک دارد امام فرمود حلال تمام ، فقه اینجوری بر اساس زمان جلو می رود یک قانون کمی دارد ماهی که پولک نداشته باشد حرام است تمام ، اگر بعداً گفته شود ماهی پولک دارد حلال می شود راحت دیگر نمی گوید نه من اگر بخواهم این کار را بکنم با این جیزی که در رساله ام نوشته شده مغایرت دارد نه مثل فرض بفرمایید اهدا کردن اعضاء بدن مثل فرض بفرمائید تغییر جنسیت مثل پیوند اعضاء که در طول زمان جلو می رود اگر با مسائل فقهی سازگاری داشته باشد فقیه راحت اجازه می دهد سن تکلیف دخترها را نه سال اعلام کردند بعد به این نتیجه بعضی از فقهاء از نظر علمی می رسند تحقیق دارد می شود الان کامل که ما آیا می توانه در نه سال آنها مکلف بدانیم یا نه الان بعضی از فقها هستند که تا سیزده سال هم آمده اند جلو یا خیلی از مسائل دیگر در مورد موسیقی در مورد چی و چی خیلی احکام ثانویه وجود دارد که به هر حال فقیه با روشن بینی و روشن فکری به این قضایا نگاه می کند غیر از مسئله نگاه کلیساست که اگر چیزی بخواهد کشف بشود و با اعتقادات آنها بخواهد جور در نیاید آنرا نفی می کنند گالیله جمله قشنگی می گوید، می گوید من حالا می نویسم و می گویم که زمین نمی گردد اما تو بگرد و تو حرکت خودت را بکن چون ما نمی توانیم بگوئیم طبق عقاید ما زمین نمی گردد خوب ما الان رفتیم بالا داریم نگاه می کنیم الان داردمی گردد خوب خودمان داریم می بینیم می گردد یعنی چی می گوئید طبق عقاید ما زمین نمی گردد نمی شود اصلاً طبیعت گرایانی بودند که فطرت گرایان را تکفیر و نابود می ساختند حتی در میان کلیسا هم همینطور، در کلیسا شما برنو را دارید جردان برنو ، یک کشیش هست فیلم سینمائی اش را هم شاید دیده باشید ساخته شده که آتشش زدند بعداً یا خیلی از کشیش هایی که درست فکر می کردند و می گفتند شما دارید به اسم دین ظلم می کنید به مردم یک دین قلابی و خود من درآوردی را به مردم قالب می کنید خود آن کشیش ها محکوم به مسئله فقط مربوط به دانشمندان نبود خیلی از کشیش های روشنفکر بودند که آزاداندیش بودند فطرت گرا بودند اونها هم محکوم به سوزاندن شدن آنکسی که راست می گوید و علم خود بازگو می کند و در اندیشه طرح واقعیتی است که نمی خواهد واقعیت را بپوشاند فطرت گراست ببینید چه تعریف قشنگی می کند تعریف فطرگرا چیست این تعریف زیبائی هست اونوفت خیلی از توبه ها آشتی هائی که توی دانشمندان غیرمسلمان می بینیم اینکه با اسلام می شوند سر همین قضیه است شما ببینید یه پروفسور مثل رژ گارودی یک کسی مثل فضاها مدلگا و تو کشور خودمان مثل مرحوم طبری و کسانی دیگر چه طور می شه یکدفعه اینها با این همه سوابق علمی زیاد هستند اگر هم بخواهم بتون بگم تعداد زیادی شان را در راه شناسی اسم آوردم جاهای دیگر هم هست که طور بشه تحقق پیدا بکند که اینها هم درست است مسلمان نیستند اما یک روحیه را دارند این روحیه تو هر کس تو یهودی الان تو قم از سروستان طلبه داریم طلبه شیعه دارد درس می خواند شما اگر بدانید سروی ها چه روحیه خشنی دارند و سفت هستند ولی چه جوری می شه فطرت گرائی یعنی همین توجه بفرمائید فطرت گرائی از دریچه ی مذهب خودمان معنی نکنیم انسانیت حقیقی و فطرت گرائی یعنی همین کسی که راست می گوید دنبال دروغ نیست سر خودش را کلاه نمی زاره دنبال حقیقت است و علم خود را بازگو می کند و در اندیشه طرح واقعیتی است که نمی خواهد حقیقت را بپوشاند واقعاً دنبال حقیقت هست اگر رسید بهش با شجاعت می خواهد همان را بیان بکند و سرش هم کلاه نمی رود استدلال می کند فقط حقیقتاً دنبال حقیقت است هرکس که می خواهد باشد که نمی خواهد حقیقت را بپوشاند فطرت گراست و هر جای دنیا اینها وقتی این حقیقتگرائیشون و راستگوئیشان گرایش به راستگوئی راستگوئی خیلی مهم است ما الان ارزشش را خیلی کار بکنیم تا جا بیافتد راست بگه راست گوئی ما داریم کسی که زنا می کند کافر نیست گناه کرده ولی کسی که دروغ می گوید کافر می شود دروغ با کفر تنظیم می شود و تو همین انسان شناسی ایشان خیلی زیبا این نکته را جا می اندازد دروغ با کفر سازگاری دارد اما زنا با چی یک فسق است یک انحراف قابل جبران هست با ایمان می خواند دروغ نه چون دروغ اساساً حقیقت را چی جلوه می دهد و باطل را چی جلوه می دهد حقیقت یعنی اساساً یک تاریکی می وشد نور و نور می وشد تاریکی برای همین اصل اساسی در فطرت گرائی است و در هر کس راستگوئی بیشتر باشد صداقت بیشتر باشد دنبال حقیقت رفتن بیشتر باشد و سر خودش را کلاه نگذاشتن بیشتر باشد به فطرت گرائی نزدیک تر هست تجربه در تجربه های دینی ما داریم هر موقعی متدین های ما مذهبی های ما حتی طلاب و روحانیون ما خواستند یک حقیقتی را رویش سرپوش بگذارند انحرافی که ایجاد شده خیلی بیشتر شده آنجا با حقیقت نباید جنگید هر وقت ما می خواهیم پا روی حقیقت بگذاریم گرفتار می شویم از ناحیه ی هر کس می خواهد باشد فرقی نمی کند ، بنابراین فطرت گرایی در یک کلمه به شما می گویم فطرت گرایی یعنی حقیقت گرایی و راستگویی ، بد نیست این داستان تکراری را برای شما یکبار دیگر تکرار کنم این داستان را منزل آیت الله موسوی لاری که بودیم نماینده ی ولی فقیه در لار ، در لار که من بودم این داستان را برای من تعریف کردند داستان یکی از خانم هایی که در یکی از کشورهای اروپایی شیعه شده بود بعد داستان اتریش بود داستان شیعه شدنش را اینجوری تعریف می کند می گوید من مسیحی بودم پدرم نذر کرده بود که وقتی من دیپلم گرفتم مرا بگذارد کلیسا من رفتم کلیسا و همین خانم هایی که راهبه می شوند بعد از همان موقع در مورد عقایدی که در مسیحیت مطرح بود سئوال برایم پیش آمد خوب انسان حق دارد سئوال کند در اسلام برای همین عقائد تقلیدی نیست هر کس خودش باید به عقائد خودش برسد تقلید بردار نیست نمی گن چون پدر و مادرت مسلمان بود برو مسلمان شو چون شیعه بود برو شیعه شود واقعاً بشین فکر کن و ببرش زیر سئوال به قول آقای حسن زاده آملی حفظ الله تعالی می گه از دین از پوست دین بیا بیرون بعد بررسی کن بعد این پوست را انتخاب کن پوست تشیع را برای خودت پوست دینداری را برای خودت اینجوری محکم همیشه هستی تقلیدی خوب نیست ببرش زیر سئوال هیچ اشکالی ندارد انسان از خدا بگیر تا ریزترین مسائل را ببر زیر سئوال یکمرتبه ، یکبار به دیده ی شک بهش نگاه بکند و طبق قوانین شک و شکوک بره در بیاره از زیر سئوال اینها را ببیند می تواند در بیاورد اینها را یا نه یکبار شک بکنه یکبار تردید بکنه خوب حالا مثلاً خدا ما قائلیم که یکی است حالا دو تا بشه چه اشکالی دارد و نترسیم از اینکه سئوال بکنیم می گن عادل است خوب این همه ما اختلاف داریم در اجتماع تفاوت هائی داریم یکی سیاه است یکی سفید ، یکی زرد یکی سرخ یکی زشت یکی زیباست یکی فقر است یکی غنی است اینها به خدا بر می گردد یا نه نمی گردد بالاخره این خدا چه عدالتی دارد ببینید می توانید درش بیاوریم یا نمی توانیم درش بیاوریم هی گنگ و مقدس پیش خودمان نگهش داریم و هر وقت از این سئوالها برامون پیش می آید هی دستمون هم سی جور گاز بگیریم که استغفرالله این چه سئوالی بود که به ذهن من آمد چرا این کار را بکنیم یکبار راحت باشیم خیلی هم اهل بیت (ع) خواستند اینجوری باشیم شما ببینید چقدر زیباست در مورد خدا در کافی ماکتاب توحید داریم استدلالات بسیار زیادی حضرت در مورد توحید و وحدانیت خدا می کند در مورد وجود خدا وحدانیت خدا لزومی که پیغمبر احتیاج داریم ما اصلاً چرا به وحی احتیاج داریم چرا به دین نیاز داریم اصلاً چه نیازی به دین داریم با این همه پیشرفت و علم و غقل چه نیازی به دین داریم یا خودش زیر سئوال برود در راه شناسی ما همین کار را کردیم اصلاً گفتیم بشر چه احتیاجی به دین دارد با وجود عقلی که دارد برای چی ما احتیاج به وحی ، خدا داریم و الا یک مرتبه آدم اینکار را بکند اسلام آزاد گذاشته شما در کتابهای کلامی شیعه کفرانی ترین سئوالات را در مورد خدا می بینید که بزرگان ما عرفای ما فقهای ما دانشمندان ما مطرح کردند استدلال در موردش کردند شما خواجه را ببینید یک آدم بسیار برجسته است می فرماید وقتی مرا دفن می کنید نزدیک امام زیر پای امام دفن بکنید و بنویسید این آیه را و کلبهم اون آیه در مورد سگ اصحاب کهف است من را به عنوان سگ اهل بیت دفن بکنید پائین پای اینها یک شخصیتی به اون بزرگی که دنیا نظیرش را ندیده که هنوز کتابهایش ریاضیاتش رو بورس هست هنوز خوب اون می رود کتاب می نویسد خدا را جراخی می کند اصلاً از علم خدا اصلاً خدا عالم است اصلاً از کجا می دانید خدا علم دارد کجا معلوم زنده است اراده دارد از کجا معلوم قدرت دارد همه اینها را برده زیر سئوال بحث کرده در موردش تا می خواسته تثبیتش بکند اصلاً ما از کجا معلوم به پیغمبر احتاج داریم به وحی احتیاج داریم می بینیم همه اینها رابحث کرده بزرگان ما اینرا تو حوضه های علمیه شان می خوانند امام را ثابت می کند معاد را ثابت می کند بحث عقلی است بله بحث کلامی یک مقدار گرایشهای دینی دارد از طریق نقل هم ثابت می کنند اما بحث عقلی ..............را هم می کنند عرفای بزرگ ما شما مرحوم صدرالمتعلمین مرحوم علامه ببینید از سوفیسم شروع می کنند از اینجا که اسلام هیچ اعتقادی به هیچی ندارد شروع کردند در معرفت نفس هم خود ما از اینجا شروع کردیم ولی در مسیحیت اینطور نیست در مسیحیت شما حق ندارید اما اسلام می گه اگر اعتقاد پیدا کردی دیگر در مورد احکام چون و چرا نکن اسلام مثل اینست که می گه آقا شما مگه طبیب نمی خواهید متخصص مگر نمی خواهید متخصص چشم برو تحقیق کن تو شهر هزار تا متخصص چشم هست برو پیدا کن که این حقیقتاً متخصص است و کارش درست است بعد از اینکه پیداش کردی خودت را بسپار بهش اگر می خواهی چشمت خوب بشه حرف دیگر نزن دیگه نگو چرا اسلام اینجوری می گه مگه خدا نیست مگر تو را خلق نکرده مگه دوستت ندارد مگر جهان را خلق نکرده مگه آگاه نیست گفته دیگه بهتر از خدا کی را گوش کنی چون و چرا چقدر می کنی درمسیحیت اینطوری نیست در مسیحیت شما باید تو عقائدت هم تقلیدی عمل بکنی یعنی مثل احکام ما عمل بکنی یعنی چون و چرا نکنیم ما می گوئیم تثلیث شما همین را قبول کن چرا نباید راجع بهش بگی من چرا می گفتم و می گفتم چرا چون دنبال حقیقت بودم و باید برای خودم چی می شد قضیه حل می شد یعنی چه من عقائدم را تقلید کنم از دیگران چون شما اینجوری فکر می کنید منهم اینجوری فکر بکنم نه می گفت خیلی به من تنبیه دادند فرض بفرمائید که به ما گفتند افطار دادند به ما چه وچه می گفت مثلاً من سئوال می کردم شما مگه نمی گوئید مسیح پسر خداست خوب مادرش که ما می دانیم زائیده اش اگر پسر این شخص پسر خدا باشد مادرش که این را زائیده باید زن خدا باشد می گفت من سئوال می کردم اینجوری انها ناراحت می شدند بعد به عنوان مفسد اخراجم کردند از کلیسا ، بعد پدرش هم نمی توانسته تحملش بکند تو این سئوال ها را می کنی حالا چکار بکنیم گفته برو دانشگاه درس بخوان تا ببینم چکار می توانیم برایت بکنیم ، گفت در دانشگاه درس می خواندم اما همیشه این سئوالات در رابطه با کلام اعتقادات و نگاه حقیقی به انسان و حقیقت یابی واقعاً می گفت خیلی این حالت را داشتم و از خدا هم کمک می خواستم که راهنمائی ام کند یک شب خواب دیدم در یک اتاق تاریکی هستم و یک جعبه ای در آن هست و در این جعبه باز شد و نور خیلی زیادی ساطع شد و دیدم یک صدایی گفت که آنچه که تو دنبالش هستی آن حقیقتی که تو می خواهی این کتاب هست و اسمش را بردند به من گفتند القرآن اینجوری به من گفتند القرآن ، بعد می گفت من صبح از خواب بیدار شدم و هاج و واج دنبال قرآن می گشتم که قرآن ازکجا گیر بیاورم حالا در آن شهرهای اروپایی می گفت رفتم در کتابخانه شهرمان به آن مسئول کتابخانه گفتم شما قرآن دارید گفت بله قرآن داریم نداریم قرآن ولی من یک دوستی دارم که به من قرآن هدیه داده می آورم بخوانی گفت قرآن را آورد من خواندم و روز به روز هی شیفته تر شدم نسبت به این کتاب بعد تصمیم گرفتم مسلمان شدم و این می شود چی مرحله به مرحله می آید جلو ، آنچه که به عنوان حقیقت پیدایش می کنم تعصب رویش ندارد راستگوئی و حقیقت گرائی این می شود فطرت گرائی ، و آنجا ها هم وقتی کسی مسلمان می شود معمولاًَ در کشورهای خارجی بیش از هر کسی که حضور دارد به عنوان شخصیت اسلامی و مراکز اسلامی وهابیت هست متاسفانه یعنی اهل تسنن غیر وهابی یا شیعیان خیلی حضور ندارند که به عنوان یک مرکز قدرت دینی باشد که یک کسی می خواهد مسلمان بشود بگوید بروم از آنها سئوال کنم که اسلام چی هست اصلی ترین مراکزی که حضور دارند بعنوان اسلام و بخصوص کشورهای اروپائی قبول دارند اینها چون می دانند اینها اسلام شان اسلام بدرد بخور نیست مطالق مذاق غربیها هم هست اسلام آمریکایی صددر صد است برای همین به توسعه و رشد آن اسلام هم کمک می کنند غربی ها که اگر یک موقع از میان خودشان یک کسی برید خواست برود به سمت دین برود به سمت دینی که در مشت غرب است در مشت خودشان است ولی اگر شیعیان بخصوص طرفدارهای جمهوری اسلامی بخواهند کار جدی بکنند سریع مخالفت می کنند شما در مالزی نگاه کنید کشور اسلامی است ماهاتیر محمد نخست وزیرش است شدیداً اخطار می دهد درمورد فعالیتهای فرهنگی شیعه اما وهابیت و تسنن کاملاً آزاد هستند شیعیان بخواهند فعالیت جدی بکنند خود این سریعاً می گوید ، هشدار می دهد که شیعیان کار نکنند در همه جای دنیا همینطور هست شیعه ی حقیقی بخواهد کار بکند جلویش را می گیرند ولی آنها هر جوری دلشان بخواهد ، بعد هم اسم این را می گذارند دمکراسی می گویند نگاه کنید ما چقدر مخالفان خودمان را تحمل می کنیم مسلمانها دارند فعالیت می کنند کار می کنن نمی گوید ما خودمان قبلاً رفتیم این اسلام را از تو پوکش کردیم یک محتوای آمریکایی داده ایم به آن مال خودمان است ، بعد یک بدل درست کرده اند خیلی بدل درست کرده اند یکی این هست ، می گفت ما رفتیم مرکز وهابی و مسلمان شدیم آنها هم خیلی ما را تحویل گرفتند گفتند یک اروپائی آمده مسلمان شده کلی هم کتاب از کتاب های آموزشی وهابیت به خورد ما دادند به اسم اسلام بعد من در یکی از کتابها خوانده بودم که پیغمبر به زمین پاک نماز می خوانده ببینید استدلال چقدر جالب است به زمین پاک نماز می خوانده امر کرده شما که نماز می خوانید به زمین پاک سجده کنید و از آن جهت که می خواستم به یقین برسم که زمینی که سجده می کنم پاک است یک مهر درست کردم برای خودم که مطمئن شوم زمینم سجده گاهم پاک است َ، می گفت یک روز برای اولین بار رفتم نماز جمعه اهل تسنن و وهابیت آنجا نماز جمعه بخوانیم این مهر را تا در آوردم این علامت کی ها بود مهر علامت شیعیان گفت تا این را دیدند ریختند سرم تا جا داشتم کتک زدند با مشت و لگد در سرو صورت و اینها ، کتک خیلی مفصلی به من زدند غرق در خون ما را بیرون کردند از آنجا گفتند مشرک چون اینها مهر را شک می دانند بیرون انداختند ما را می گفت من خیلی دل شکسته شدم و گریه ی زیادی کردم آمدم خانه و متوسل به خداوند شدم این خیلی مهم است ما بعنوان یک کسی که تجربه کردیم در خارج از کشور زیاد این را تجربه کردیم و در داخل هم از آنطرفی ها خبر داریم می دانیم هر خارجی هر جای دنیا باشد من در روسیه سراغ دارم دخترهایی را در روسیه سرغ دارم که در خودشان با خدا مناجات کردند که خدایا به داد ما برس خدا بدادشان رسیده قشنگ راهنمائی شان کرده کجا بروند چه کار کنند هر کس هر جای دنیا بخواهد به محض اینکه به خدا بگوید خدایا من را هدایت بکن خدا هدایتش می کند چون حقیقت گرایی یعنی فطرت گرایی ، فطرت گرایی چیزی است که خدا دوست دارد و کمک می کند می گفت به خدا متوسل شدم گفتم خدایا من چه بکنم من که آمدم مسلمان هم شدم می گفت در همین حال بودم دیدم شب که خوابیدم خواب دیدم که یک جا مردم جمعیتی جمع شدن دارند گریه می کنند و عزاداری می کنن و یک آقای خوب و زیبایی ایستاده آنجا جلوی عزادارها به من گفت بیا دخترم تو از آن ما هستی بعد گفت من خیلی توجهم جلب شد به او گفتم آقا شما کی هستی فرمود من حسین هستم بهش گفته بود من حسینم ، گفت صبح دوباره ازخواب بلند شدم و دنبال حسین بگرد کجا پیدایش بکنم حسین را ، و خیلی ها را من دیدم دربین خارجی ها اولین امامی که با او آشنا شدند غالب شان که من سئوال کردم به آنها گفتم اولین کسی که آشنا شدید گفتند امام حسین همه شان غالباً گفته اند سیدالشهداء بعضی ها یشان هم از امام زمان شروع کردند یا از خود حضرت صاحب (س) شروع کردند یا از حضرت سیدالشهداء شروع کردند می گفت خلاصه صبح بلند شدم فهمیدم که می توانم پیدایش کنم حسین را دیده ام محبتش در دلم بود دنبالش می گشتم پیدایش بکنم و همینجور گذرم افتاد به یک مسجد دیدم یک خانمی با چادر ایستاده آنجا به او گفتم خانم شما حسین را می شناسید گفت بله ما حسین را می شناسیم حسین امام ماست و شروع کرد برای من توضیح داد که حسین کی هست و بعد دعوتم کرد رفتم یک امام جماعتی بود روحانی بود داشت نماز می خواند جمعیت عزاداری می کردند به هر حال دیدم این همان صحنه ای است که دیشب خواب دیدم مردم دارند عزاداری می کنن و گریه می کنند روحانی معرفی کرد و فهمید و من توضیح دادم که خواب دیدم گفت آره خانم امروز عاشورا است اینها آمده اند برای حسین عزاداری می کنند و ما شیعه هستیم گفت از آنجا دیگر من با تشیع آشنا شدم و آمدم شیعه شدم بعد آمده بود ایران با یکی از همین طلبه های خودمان هم ازدواج کرده خوب و آن کس که حقیقت را می پوشاند طبیعت گرا خواهد بود و این مسئله مسئله نسبی هست یعنی چی تو در اوج فطرت گرائیت و شیعه بودنت و سرباز امام زمان بودنت محب اهل بیت بودنت می توانی یکجاهائی جی باشی طبیعت گرا باشی دخترت می آید ازت یک سوال می کند پسرت می آید یک سئوال می کند دروغ جوابش را می دهی شیره می مالی سرش نمی گی بلد نیستم زنت یک سئوال ازت می کند نمی گی بلد نیستم یه چیزی همینجوری می گی می شه طبیعت گرائی چرا چون طبیعت گرائی یعنی خود گرائی یعنی نمی توانیم پا روی خودت بگذاری دیدی چون فطرت گرائی یعنی حقیقت را به او بگوئی حقیقت و راست را بگی بگی بلد نیستم می پرسم بهت می گم با شجاعت طبیعت گرائی یعنی اینکه من نمی توانم کوتاه بیام جلوی بچه ام و جلوی زنم بگویم بلد نیستم یه چیزی دروغ می گویم اینجا می شود طبیعت گرائی از این چیزها در خود ماهاست که دربین ماهها این همه دستور داده شده به راستگوئی صدق می فرماید اصل در دین اینست که دل انسان راست باشد و دل راست نمیشود حضرت فرمود مگر زبان راست شود نکنید بیخود از چیزی که خودمان هم بهش اعتقاد نداریم دفاع نکنیم انتقاد راستی هم به ما کردند زیر بارش بریم حدیث داریم خداوند بهشتی دارد که جزو سه کس وارد آن نمی شوند شخصی که علیه خودش شهادت بدهد علیه خودش حق را بگد یکی از اون سه شخص این هست پس تو خود ماهها این مسئله خیلی مهم است به محض اینکه ما روی حقیقتی را بپوشانیم آقا من طلبه ام به عنوان یک روحانی اعتقاد به روحانیت وارد است می خواهم تعصب داشته باشم بیجهت از روحانیت دفاع بی جا کنم قبول نکنم که توی روحانیون آدمهایی هست که فوق العاده ضد اسلام هستند آدمهای عوضی هستند تو یک کلام هی بخوان روحانیت را یکسره تطهیر بکنند همه را غلط آقا جان غلط چرا تو ماهها آدمهای عوضی هستند آدم بزرگی بزرگ روحانیت مرحوم آیت الله بروجردی (ره) مرجع تقلید شیعیان تنها مرجع تقلید هم بود گفت حوزه علمیه قم مثل کشتی نوح است از نوح پیغمبر درش هست تا انواع جانوران و حیوانات درش هست ما بیخود از چی روحانیتی که تزکیه نشده دفاع می کنیم هستند بله تو روحانیت آدمهای عوضی هم هستند یعنی بخواهیم ازهمه تعریف کنیم بگوئیم همه ی روحانیون خوب هستند خوب دروغ این دیگه برایچی هی بخواهیم دفاع بکنیم امام فرمود خون ولی که پدر پیرتان از این طائفه خود ازهیچ طائفه ای نخورده کدام طائفه طائفه روحانیت وقتی امام داره می فرماید خود امام روحانی خود امام میگه هیچ طائفه ای به اندازه روحانیت به اسلام خدمت نکرده سر جای خودش واقعاً هم هیچ طائفه ای به اندازه ی روحانیت شهید نداده هیچ گروهی نه تو انقلاب نه تو قبلش همیشه پیش تاز خوبیها ، معنویت ، عرفان فطرت گرائی روحانیت بوده سرجای خودش اما باید قبول کنیم توی اونا کسانی هم هستند که طبیعت گرا هستند شدیداً طبیعت گرائید تو بچه بسیجیها هست الی ماشاءالله تو سپاهیها هست بنده به عنوان یک بسیجی نشستم اینجا یه آقای فاسق ریش تراش انگشتر طلا دست آمده باهم دعواشان شده بعد هم می فهمم که مشکل از این هست بعد از بسیجی هست بعد من بخواهم از این بسیجی تعریف کنم می شوم چی طبیعت گرا من را به خاطر مسئله صنفی خودم دفاع کنم از بسیجی این غلط می شود نه عزیز من اشتباه کردی شما حق با این آقاست جریمه هم باید بشی بچه محلمان بیاد ، رفیقم بیاد اشتباه کرده بپوشانمش نگم عزیز من تو میشه طبیعت گرائی رفیق خیلی جونی جونی به من هم زیاد حال داده به قول امروزیها با هم خیلی ایاقیم با زنش دعواش شده خودش هم من می دونم آدم حسابی نیست بعد آمدن به من مراجعه کردند به عنوان که من مسئله شان را حل کنم بعد می بینم حضرت عباسی اینجا را رفیق من اشتباه کرده حالا بیام بهش بگم رگهای گردنش باد می کند میگه دست مریضاد این هم رسم رفاقت شد نمی شه رفاقت چون به محض اینکه حق را بپوشانم خداوند لعنتش را شامل حالم می کند لعنت بر کسانی که حق را می پوشانند ببین چقدر تو قرآن این افراد منفور هستند اونجائیکه واقعیت را و حقیقت را می پوشانند به محض اینکه ما تعصب به فرج بدهیم در هر زمینه ای اینکه اسلام خیلی شدید هست کاشکی فرصت بود من روایتهای تعصب را برای شما می خواندم آیاتش را که تعصب چقدر منفور است در اسلام برای همین چرا چون فطرت گرائی نیست طبیعت گراست بنابراین به صرف آنکه مطلبی تدریس می شود وقتی جنبه ی علمی دارد نمی توان آنرا علم دانست حالا صرفاً تو دانشگاه تدریس می شه می گن دانشگاه رفتی چی خواندی می گن جامعه شناسی خوب عزیزم شما روانشناسی ، مدیریت خواندی اما غلطه دیگه بعد هم می آیی تو تلویزیون میز گرد می نشینی آنجا حرفهای عجیب و قریب و بدرد نخور می زنی زورت هم میاد به شما آقائی که دکترا گرفتی از دانشگاه هالوارد در یک زمینه علوم انسانی بهت بگن تو داری اشتباه می کنی خوب عزیز من علوم انسانی که در هالوارد خواندی اقتصاد و مدیریت و هنری کارگردان سینمائی که آنجا خواندی تمامش بر اساس طبیعت گرائی بوده و طبیعت گرائی دروغ است غلط است ما طبیعت که نیستم اصل ما فطرت هست بعد هم می آیی می نشینی اینجا چهار تا بچه حزب الهی که هنرمند هستند مثل آوینی مثل کسان دیگر که فطرت گرا هستند حرفهاش با حرفهای شما جور در نمی آید بعد شروع می کنی به بدو بیراه گفتن اگه یکذره هم با روحیات تو جور نشه پست و مسئولیتی هم با بی لیاقتی بعضی از مسئولین به تو رسیده باشه اخراجشان می کنی هر چه بچه حزب الهی است می ریزی دور چرا اونچه که تو فکر می کنی اونها فکر نمی کنند تو می گی من متخصصم دانشگاه درس خواندم دکترا درس خواندم پرفسور هستم در اقتصاد عزیز من این اقتصادی که شما خواندی اقتصاد فطرت گرائی نیست اقتصاد طبیعت گرائی است اقتصادی است که مبتنی بر یک نگرش بسیار غلط و محدود به انسان و جهان است بعد یک دانشجوی لیسانس و یک طلبه ای که حوزه درس خوانده اقتصاد را مطرح می کند برای تو می گویی نگاه کن این جوجه دانشجو آمده ، می بینی نمی تواند حقیقت را ، خوب غلط هست عزیز من حرفهای شما غلط است از اساس غلط است شما باید نگرش به انسان و جهان تکمیل بکنی درست بکنید شما دارید قسمت اعظم انسان را نادیده می گیرید خوب خیلی از چیزها غلط در می آید و برای همین در اجتماع تنش ایجاد می شود استاد دانشگاه می آید حزب الهی را مسخره می کند آید برنامه های فطرت گرایی دولت یا مجلس یا شورای نگهبان ایجاد می کند قوانینی که بر حسب فطرت گرایی هست مسخره می کند آنجا چرا این همان رشته را خوانده اما چه جوری خوانده طبیعت گرا خوانده بر اساس طبیعت گرایی خوانده آن وقت دعوایشان می شود جالب است تا نظریات اینجوری بدهی می گوید علمی نیست این حرف علمی نیست آن وقت تا یک چیز را نمی تواند جواب بدهد می گوید با نظریات دانشمندان جهان نمی خواند آخرین تحقیقات جهان نشان داده این حرف را ما زیاد می شنویم آخرین تحقیقات علمی نشان داده آخرین بررسی های دانشگاهی نشان داده آخرین چیزها نشان داده شما حرفی دارید می زنید که دانشمندان به آن نرسیده اند این حرف علمی نیست عزیز من آخرین تحقیقات آخرین حرفها هر چی که باید باشد جزء طبیعت گرایی است یعنی ما به جای اینکه انسان را از تولد تا بی نهایت ببینیم قسمت بی نهایتش را برویم انداخته ایم کنار یک حیوان می بینیم تولد تا مرگ خوب هر چقدر هم تحقیقات روی این بشود آخر تحقیقات اشتباهات بزرگتر هست چرا چون این دیوار از اول پایه اش کج آمده حالا آخرین تحقیقات هم باشد مگر به ما نگفتند آخرین تحقیقات ایناست که معتاد بیمار است نه مجرم خوب نتیجه اش را د رکشورهای خودتان می بینیم که در کشور خودمان هم الحمدالله به برکت این نظریات علمی می بینیم که سال به سال تعداد معتادهایمان بیشترمی شود سال به سال خانواده ها بیشتر طلاق می گیرند سال به سال اختلافات زیاد هست شما می دانید که در قوه ی قضائیه ی ما بیشترین محکومین قوه ی قضائیه معتاد ها هستند یعنی پرونده های روی بورس اعتیاد هست 65% زندانیان اعتیاد هست حالا بگو آخرین تحقیقات نشان می دهد اصلاً بابا ما سی دفعه دیدیم هزار دفعه هم گفتیم در کشورهای خود شما که رفتید این تحقیقات را از دانشگاهها آورده اید و می خواهید به خورد ما بدهید کدام مسئله انسانی یک فاکتور یک عامل انسانی بگوئید که سر جای خودش باشد کدامش سر جایش هست خانواده ، اعتیادشان کمتر از همه جاست نه ، خود کشی شان کمتر از همه جاست نه مصرف قرص های اعصابشان کمتر است نه ، بیمارهایشان حتی بیمارهای جسمی شان حتی این بیائید بگوئید در همین کشورهای غربی چون این دوتا با هم پیوند دارد بگویند آقا در این کشورها با تمام تکنولوژی که دارند آمار ما بیماری را کنترل کردیم بیماری آقا بیماری آقا بیماری جسمی این ربط دارد در جای خودش هم ثابت شده که طبیعت گرایی هر چقدر مسلط به علم و فن آوری بشود نمی توانید جلوی ازدیاد بیماری را بگیرید چرا چون وقتی شما در انسان قسمت عمده ی وجودش را نهی کردی و برایش اصلاً خوراک و غذایی در نظر نگرفتی و دائماً کوبیدیش بیماری زیاد می شود حالا شما هر چقدر فن آوری پزشکی داشته باشی نمی توانید جلویش را بگیرید امروزه خود اطباء دارند می گویند شما که متخصص هستید دارید می گوئید می گویند کمر دردها سر دردها زخم معده ها زخم اثنی عشرها خیلی از بیماریهای دیگر غالبش جنبه ی روحی دارد شما با این فن آوری پزشکی مشکل را نمی توانی حلش بکنی شما تعداد بیمارانی که ناراحتی معده دارند در کشور شما بیشتر از کشور ماست که این فن آوری پزشکی را نداریم معتادهای شما ،Ms های شما پارکینگ سون های شما همه شان بیشتر از ما است خودکشی هایتان ، طلاق ها یتان ، قتل هایتان ، دزدی هایتان رشوه هایتان ، فساد اداری ، فساد اقتصادی ، فساد اقتصاد مالیتان ، جنایات و هر چیز دیگر کشور شما که صادر کننده ی علوم هستید به جاهای دیگر چه فن آوری علمی چه علوم انسانی اینکه شما بیشتر از هرجای دیگر مشکل دارید عزیزم من اینجایی که تورفته ای مدرک تحصیلی گرفتی و ناز هم می کنی خودشان نتوانستند مشکلات خودشان را حل کنند تو که این مدرک تحصیلی را آوردی بعنوان جامعه شناسی می خواهی عرضه اندام بکنی برو ببین مشکلات جامعه شناسی آنها کدامش حل شده است که آمده ای اینجا می خواهی اینجا برای مردم فرمول بنویسید نمی شود عزیز من بایدقبول کنی حقیقت رابعد صرف اینکه در دانشگاه داره تدریس می شود معلوم نمی شود که مطلب درست باشد ما می گوئیم مطلب علمی است تدریس می شود گفتیم علم به معنای نولج است سانیس نیست ، همچنین ممکن است کسانی را افرادی را روحانی مذهبی و دینی گوئید اما با آنکه روح و مذهب و دین پدیده های فطری هستند آنان افراد فطرت گرا نباشد من روحانی که الان دارد در نظریات علوم انسانی اش روحانی هست دارد می گوید دین عرضه ندارد عورت آدم را بپوشاند چه می خواهد لباس تمام قد برای انسان باشد این می شود من اورا فطرت گرا بدانم بلکه نوعی طبیعت گرا که برای برتری جوئی خود سنگری بهتر از این نیافته است داستان موش و گربه را که چند بار گفتم یادتان هست یعنی لباس مذهب بیشتر برای طبیعت گرائی یعنی هی به من می چسبد و من راحتر می توانم از این طریق تربیت خودم را ارضا بکنم لباس مقدس می روم برای همین گفتیم صورتهای مقدس وقتی باطن فطرت گرا نداشته باشد تقدسی هم لباس روحانیت چه ارزشی دارد و وقتی شخص طبیعت گراست سید بودنش چه ارزشی دارد وقتی شخص طبیعت گراست مرجع تقلید بودنش چه ارزشی دارد وقتی شخص طبیعت گراست مرجع تقلید سراغ داشتیم قاتل بود حکم های ناجور می داد مرجع تقلید داشتیم که امام خمینی را توی جماران می خواستند بکشند حاکم شهر آقای ری شهری محاکمش کرد بهش گفت امام را گفت به این نتیجه رسیدم که امام باید کشته شود حالا یک مرجع چطور می رسد به جائی که یک مرجع تقلید را باید کشت این خودش از اون حرفهاست خوب مردم جماران چه کار کردند همه زن و بچه چند ده هزار زن و بچه توی این انفجار که شما تربیت داده بودید و تو جریان بودید و تأثیرش هم کردید کشته می شوند اینها را چه جوری حل می کنید آدم مرجع تقلید اینجوری هم می شه حالاما بیائیم بگیم چون مرجع تقلید است معصوم است یا چون مرجع تقلید است دیگه باید نه میشه آدم مرجع تقلید هم باشد طبیعت گرا هم باشد آقای امام زاده هم مگر ما نداشتیم امام زاده هایی که طبیعت گرا بودند پسر امام نوح پیغمبر طبیعت گرا بود زن پیغمبر بود طبیعت گرا بود شما نمونه های کفر را زنان پیغمبر بوده دو تا نمونه ما مجسمه ی کفر زن لوط و زن نوح هستند دو تا زن پیغمبر هستند اما پس هیچ کدام از لباسهای مقدس وقتی که به محتوی فطرت پوشانده نشده باشد مقدس نیستند حقیقتاً احترامی ندارند قرآن سر نیزه کردن هست وقتی قرآن را سر نیزه کنند برای اینکه تثبیت حکومت معاویه را بکنند این چه تقدسی دارد زیرا افراد حالا چرا بهتر از دین چیزی قبول نمی کنند به اصطلاح بلکه نوعی طبیعت گرائی که برای برتری جوئی خود سنگری بهتر از دین نیافته زیرا افراد توی حیطه ی دینی بدون پژوهش اطاعت می کنند می گه حکم خداست و قبول کن سر آدم کلاه می گذارد حکم خداست دیگه سر آدم کلاه می گذارد بدون پژوهش اطلاعت می کنند و بدون مطالعه پذیرا هستند و فساد و تباهی نیز بیدرنگ آشکار نمی شود بعداً می فهمند که بابا این قضیه دینی اصلاً نبوده قمه زدن مثلاً یکی از مجتهدین به ما گفت که آقا این انگشتر برگرداندن چه صیغه ای یک تعدادی سر قنوت برمی گردانند گفت من همه منابع دینی را گشتم ما اصلاً نداریم سر قنوت انگشترشان را بر می گردانند خیلی چیزها هست به اسم دین یک کسی جا انداخته الان رنگ چی پیدا کرده رنگ دینی پیدا کرده اگر هم بخواهی باهاش مخالفت بکنی به جرم چی محاکمت می کنند و باهات مخالفت می کنند به اسم ضد دین مخالفت می کنند باهات حرف نزن تو داری با دین مردم بازی می کنی بابا و الا بالا این کجا دین است یک مدرکی من چند جا دیدم حتی روحانی دیدم که این کار را می کند من با ایشان گفتم آقایون شما این کار را می کنید مدرک دارید اونها گفتند شنیدیم مستحب است چندتاشان گفتند آره فلان کتاب هست ما هم اون موقع دسترسی داشتم دادم به کامپیوتر آقا گشتیم با چشم خودم ورق زدم دادم کامپیوتر کامپیوتر هم نیامد یکجا آمده بود که ما انگشتر را بگردانیم چیه مستحب است ممکن است از قضا همچنین مدرکی هم پیدا بشه بعداً ولی نرسیدیم به قضیه که آقا این و خیلی چیزهائی دیگر هم داریم که به اسم جا افتاده و دینی هم نیست در روایت داریم امام زمان (ع) بیاید وقتی اسلام را معرفی می کند خیلی از متدینین و حتی روحانیون با امام مخالفت می کنند می گویند این اسلامی که می گوید اسلام نیست دین جدید آورده و بدون مطالعه پذیرا هستند و فساد و تباهی نیز بیدرنگ آشکار نمی شود یعنی زمانی طول می کشد که آقا این اصلاً دینی نبوده تا فرد از کرده فرد پشیمان شود افرادی که بخواهند از دین برای قدرت شخصی و ریاست ظاهری بهره گیرند اندک نیستند الا ماشاء الله هستند کسانیکه می خواهند از این مقدسات برای چه استفاده کنند برای ریاست و قدرت طلبی می گویند مقام معظم رهبری ، شهدای عزیز بسیجیان فلان باید رای بیاره می ره مجلس رأی می آورد آنجا نه مقام معظم رهبری سرش می شود نه اطاعت از رهبری سرش می شود نه خانواده شهدا نه بسیجیها سرش می شوند قوانینی هم صادر می کنند قوانین به درد بخوری نیست آقایون نماینده مجلس دارند تبصره ای را که طاغوتیها بی دینها ، ضد انقلاب ها از قلم زدن در مطبوعات جمهوری اسلامی منعشان کردند اونها دارن این تبصره را می خواهند برشان دارند را از این آقای نماینده مجلس سئوال می کنم شما چه قصدی داری از اینکه دست اینها را باز بگذاری توی مطبوعات فکر می کنی اینها با این که تو سه سال از دوم خرداد به این ور تا حالا دستشان باز بوده چه گلی به سر این ملت زدند که شما الان می خواهی این تبصره را حذفش بکنی و اسرار هم دارید حتی قید فوریت براش گذاشتید خوب من سئوال می کنم از اون روحانی می پرسم از اون نماینده روحانی از اون نماینده که حرفهای مقدس می زند سئوال می کنم شما برای چی می خواهی دست اینها را باز بگذاری تبرتان کجاست همان کسانی که این چیزها را بلغور می کنند به شما هم می دهند شما بلغور می کنید تحویل آدمهای ناجور می دهی به اسم دمکراسی ، حقوق بشر ببینید تو آمریکا اینکار را می کنند خود آمریکا در اروپا کدامشان اینکار را می کنند آقای روژگارودی یک مطلب را نوشت که آقا کوره های آدم سوزی که یهودیها مربوط به هیتلر غلط بوده غلابی بوده این تعداد جمعیت کشده نشده محاکمه اش نکرده اند در سوئیس که ادعا دارند بی طرف هستند اینها محاکمه نکردند منع نکردند ببینید سر احمد هور چه آوردند سر روژگارودی چه آوردند خیلی کسان دیگر ما فیلمشان را داریم اینجا شما چطور دست ضد انقلاب می دانید توافقی با مصلحت این ملت ندارند و نوکر اصلاً طرف سخنگوی اسرائیل است شما چرا می خواهید دست اینرا باز بگذارید که توی مطبوعات قلم بزند چه اسراری دارید قانون رابه ثبت برسانید کهاین تبصره حذف بشود ما خیلی ازکسان را داریم که دم از مقام معظم رهبری و ولایت فقیه می زنند اما حقیقتاً لیس مؤمنٍ به این چیزها اصلاً مؤمن نیستند به این حرفها دروغ هست بعضی هاشان در مسائل انتخاباتیشون علناً گفتند گفتند که ما بحث ولایت فقیه را جزء قانون اساسی است اینجوری می پذیریم به عنوان اصل قانون اساسی خودمان اعتقادی بهش نداریم همین افراد هنگامی که می بینند علوم تجربی به تدریج اشتباهات و با خرافات آنها و پیشینان آنها را آشکار می سازد برای حفظ آخرین توان خود به بستن دهان پژوهشگران و چشم مکتشفین و مخترعان می پردازند .
جلسه 118 - ولایت
متن کامل (خام) جلسه 118 - ولایت