جلسه 117 - ولایت
شماره جلسه
117
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
2
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 117 - ولایت

بحثمون درباره ی علوم انسانی طبیعت گرا بود که این نکته را عرض کردیم که اساساً علوم انسانی طبیعت گرا داشتیم کتاب حضرت آیت الله حائری را می خواندیم که ایشان فرمودند قرار شد من توضیح دهم که ایشان فرمودند که که کتاب مقدس است ضد علمی نیست و آنچه ضد علمی است مقدس نیست ضد علمی یعنی چی علم اینجا به چه معنی است به معنی متن واقع متن واقع که سازشهای خودمان بهش می رسیم مثل کرویت زمین مثل اینکه تشخیص بدهیم در آب دو نیتروژن و یک اکسیژن موجود است یا ترکیب این هست چه چه و چه مراحل چون بحث تعارض بین علوم انسانی و آموزشهای کلیسا بود که گفتیم برای اینکه اولیائ کلیسا به خاطر طبیعت گرائی که داشتند می خواستند جهان خارج و طبیعت را هم با فکر و ذهن خودشان تفسیر کنند کار به جایی رسید که با علوم تجربی به مخالفت بر خواستند و بعد ها علوم وقتی پیشرفت کرد کشف کرد که چیز هایی که آباء مسیحی و آباء کلیسا می گویند در مورد تفسیری که از جهان داشتند درست نیست کلیسا هم استقامت می کرد روی اشتباهات خودش برای اینکه می خواست تقدس خودش با جهل و نادانی مردم فقط بکند به هر حال کار کشید به آنجا که کشید اما از نظر قرآن گفتیم که اینچنین نیست قرآن و معصومین (ع) همه انسانها را به مطالعه یقین و عمیق با استفاده از دو ابزار حس و عقل ، تجربه و عقل دعوت کردند و باکی هم از این ندارند که پیشرفت علوم تجربی و تکنولوژی و صنعت و علم یک زمانی منجر به بی دینی مردم بشود چون اساساً اسلام این را قبول ندارد معتقد است علوم تجربی و کلاً علوم هر چقدر رشد بکند هیچ کدام نمی توانند حقانیت دین را زیر سئوال ببرند یا گفته های علمی دین را گفته هائی که دین در مورد مسائل تجربی دارد نقض بکند مثلاً فرض بفرمائید مراحل تشکیل عقل ، مراحل تشکیل یک جنین که قرآن بررسی می کند علم دیگر الان با عکس برداری ، سونوگرافی ، چه و چه و چه اینرا تقریباً تا یک حدودی می فهمیم ولی هر چقدر پیشرفت کرده با آنچه که درقرآن آمده فقط فهمیدن معجزه است قرآن هر چقدر علم پیشرفت کرده جنبه ی اعجاز علمی اون قضیه کرویت زمین که در قرآن آمده حرکت زمین ، حرکت خورشید که اصلاً کشف حرکت خورشید یک چیز جدیدی است خیلی سابقه ی علمی ندارد حرکت منظومه ی شمسی عرض کنم خدمتتان مدارها و چیزهایی که در قرآن آمده زیاد است بشر هر چقدر پیشرفت کرده بیشتر فهمیده به این کتاب عادت پیدا کرده ارادت پیداکرده بعد ایشان فرمودند علوم تجربی شواهد نظم الهی است و هر چه به پیش رود اطمینان به درستی آن و اطمینان به نظم و دقیق بودن آن درخلقت بیشتر خواهد شد نه ما هر چقدر علوم تجربی بیشتر می خوانید بیشتر اتغان صنع الهی را کشف می کنید که چقدر محکم این خلقت شناخته شده حکمت و اتغان درش وجود دارد هر چقدر علوم پیشرفت می کند انسان بیشتر وادار به تواضع می شود بعد ایشان فرمود در اینصورت اطلاق لفظ علم بر علوم تجربی به معنای آگاهی درست است اگاهی یعنی چی یعنی دانش دو تعبیر در انگلیسی داریم یکی ساینس Since و نولِج Nolag ساینس به معنی علمی است که ما تجربه می کنیم و مطابق حقیقت هم هست می گن علوم شاخه های علوم لذا شما وقتی می گوئید دانشکده علوم توی دانشگاه شما بگوئید رشته علوم قبول شدم یا معلم علوم هستم در راهنمائی یا در دبیرستان علوم تجربی درس می دهم هیچ کس به این فکر نمی افتد که شما دارید تاریخ درس می دهد باستان شناسی جامعه شناسی و یا روانشناسی درس می دهید از کلمه علوم چی ما می فهمیم رشته های خاصی را می فهمیم این لفظ Since را در این رابطه به کار می برند یعنی چیزهایی که اثبات شده و مسلم هست قابل تجربه است و میشه تو دانشگاه ثابتش کرد همه هم این کار را می توانند انجام دهند مثل همین مثالی که زدم کرویت زمین مثلاً ترکیب آب و ترکیبات شیمیایی چه و چه علوم تجربی چون اینجوری هست لفظ علم را به معنی Since خوب توجه بفرمائید یعنی دانش آگاهی می شه در موردش بکار برد بعد ایشان می آید رو علوم انسانی می فرماید اما علوم انسانی عصر ما هر چند بر آن اطلاق علم می شود اطلاق علم بر جامعه شناسی ، روانشناسی ، تاریخ ، باستان شناسی ، باستان شناسی هم الان تجربی شده دیگه کاری نداریم باهاش نظریاتی که در مورد باستان شناسی هست جنبه نظریش نه جنبه تجربی اش چون جنبه ی نظریش من می روم تخته های حکمتانه ی همدان را می کنم شهر هگمتانه را از زیرش در می آورم دیگه و با تکنولوژی که در اختیارم هست که دقیقاً مال چه زمانی هست این تجربی است به اینها هم می گویند علم می گویند شخص دانشگاهی هست رفته دانشگاه علوم را خوانده این رشته های علوم را خوانده این کلمه دقیقاً به معنی که در علوم تجربی بکار می بریم یه امر ملموس ، محسوس ، قابل تجربه و اثبات هست نیست که نشود باصطلاح نقضش کرد هیچ کس نمی تواند بگوید که آقا من به این نتیجه رسیدم که مثلاً آب H2o است دیگه همه ی دنیاH2o است ترکیب هوا عرض کنم آهن در مقابل اکسیژن ،هوا زنگ می زند و چه و چه و چه همه جای دنیا دارند این تجربه را می کنند و یک امر مستعجل و یقینی هست این نوع اطلاق علم بر علوم انسانی با اون اطلاق علم یکی نیت اون را اصطلاحاً ناولج Nolag بکار می برند به معنی علم به معنی آگاهی ، مطلق آگاهی هست فرض بفرمائید که آنچه که اسم علم را روش بکار می بریم ولی لزوماً قابل اثبات ، ملموس و تجربی نیست ممکن لزوماً هم درست نیست فرض بفرمائید شما الان می گن طرف دانشگاه دارد علم می خواند چی می خواند آقا در دانشگاه من جامعه شناسی می خوانم چی می خوانید نظریات تروئید را می خوانم 6 ماه رو پروید کار می کنم رد پروید کار می کنم شخص دارد کار علمی می کند یا نه ولی به دردمی خورد یا به درد نمی خورد یعنی چیز درستی هست نظریات تروئید خودش بعداً زد زیر همش من دارم مارکسیسم می خوانم من دارم سوسیالیسم می خوانم توی دانشگاه دارم فلسفه ی مارکس می خوانم رو فلسفه ی هیگر دارم کار می کنمخوب اینها همه که تقشان درآمده این نظریات و حرفها ، حرفهای درستی بوده نه دیگه الان ثابت شده که درست هم نبوده پوچ بوده یک چیزی از ذهن یک کسی آمد یک چیزی گفت و نشست و نوشت و کردش یک مکتب و دادش بیرون بعدها هم بقیه آمدند نشستند خواندند و کارت آمد یه چیزی گفت کانت آمد یه چیزی گفت هیو آمد یه چیزی گفت عرض کنم بیکن آمد یه چیزی گفت اینها آمدند یک چیزی گفتند خوب این لزوماً ارسطو یک چیزی گفت لزوماً اینطور نیست که اینها حرفهای درست و دقیقی باشه اما ما داریم می خوانیم فرض بفرمائید سه سال وقت می گذاریم ارسطو می خوانیم دو سال وقت می گذاریم کانت می خوانیم طرف الان فرض بفرمائید می گویند دکترهای فلسفه دارد اما دکترهای فلسفه اش چی کانت شناسی هست کانت شناسی هست یعنی چی یعنی مثلاً بعداً ما به ازای حقیقی و خارجی در بیرون دارد بعداً می شه چه کارش کرد حس و تجربه اش کرد ثابت کرد نه یه نظریاتی یه کسی داده اینرا بهش می گویند معرفت معرفت به معنی مطلق یعنی چیز علوم روش هست اسم علوم روش هست اما اینکه حتما ًاینها ما به ازای خارجی داشته باشد عرض کنم خدمتتان که قابل اثبات باشده حقیقی باشه نیست مثل اینکه من بیام شروع کنم راجع به بت پرستی ، بت پرستی اصلاً اساسش درست است یا غلط غلط است بعد انواع بت پرستی چه چیزهائی را به عنوان بت می پرستیدند بعد به ما می گن ما تاریخ بلدیم بعد از تاریخ مقدار زیادی از آن مجریات است مثلاً می نوشتند کریم شیره ای زمان شاه این جکها و لطیفه را گفته مثلاً ناصرالدین شاه اینجوری گفته ناصرالدین شاه فرض بفرمائید یکدانه حرمسراش اینقدر زن بوده فرض بفرمائید یک اتفاق جزئی افتاده قانون نیست توجه فرمودید علم نیست به این معنا اینها را لفظ چی بکار می برند آگاهی ، معرفت به معنی همان ناولج خودش نه به معنی ساینس مثل کامپیوتر مثل ریاضیات ، شیمی ، فیزیک یعنی چیز حقیقی نیست یک چیز اعتباری است درخارج یک کسی یه حرفی زده پس خوب دقت بکنید ما اسم علوم انسانی که بهش می گوئیم علوم انسانی اسم علوم را درموردش می بریم با موقعی در مورد علوم تجربی صحبت می کنیم کلمه علم را در موردش بکار می بریم باید دقت کنید این دو تا علم یک معنا نیست می خواستم این ظرفیتی را که ایشان به کار برده توضیح بدهم براتون این مثالها را زدیم می فرماید در این صورت اطلاق لفظ علم بر علوم تجربی به معنای آگاهی درست است چرا به معنی آگاهی دانش چون حقیقت آن یک چیز ما به ازاء است و قابل قانون هست و قابل اثبات ، قابل لمس و کاربردی هست در خارج وجود دارد اما علوم انسانی عصر ما هرچند بر آن اطلاق علم می شود به معنی چی اینجا ناولج اما اطلاق مجازی است اما براساس پیش فرضهائی در مورد انسان هم که دانشمندان دوران ما بدانها دست یافته و اگر هریک ازآن فرضیه در مورد جهان و انسان دگرگون شود فرضیه بوده طرف یه چیز پرانده لازمه ی روشنفکری و آزاد اندیشی گریز از فرضها و نظرات مربوط به انها خواهد بود و اگر چنین پدیده ای را علم به معنی آگاهی اطلاق نکند علم اصطلاحی به معنی دانش اطلاق خواهد شد بنابر این مخالفت با مطالب و مباحث علوم انسانی جدید دارد فرهنگ طبیعت را ذکر می کند نباید مخالفت و ضدیت با خود و دانش بشمار آید چرا چون اساساً علوم انسانی جدید مبتنی بر پیش فرضهائی است در مورد انسان که جلسه قبل هم گفتیم اتفاقاً پیش فرضها پیش فرضهای تو علوم انسانی جدید غلط هم هست چرا چون انسان را اول ترجمه می کنند به معنی موجود تولد تا مرگ آن هم فقط به حد حیوانی حد فطری و ابدی انسان تو علوم انسانی جدید که مطرح نیست که در روانشناسی جدید ، جامعه شناسی جدید ، هنر ، تعلیم وتربیت ، تعلیم و تعلم ، مدیریت ، اقتصاد ، هیچ وقت با انسان ازآن جهت که انسان هست یعنی او بعد فطری خلیفه الهی را که دارد که مظهر صفات و اسماء خداوند باشه ندارد لذا شما هیچ حرفی تو علوم انسانی جدید که در دانشگاههای خود ما به خورد دانشجویان ما داده می شود بعد بهشان مدرک و فوق لیسانس می دهند و دکترا می دهند شخص مثلاً می گویند من روانشناس هستم اما حرفی از ماوراء طبیعت از متافیزیک ، از بعد ابدی انسان از فطرت با همه قوانینش از انسانیت هست نیست در جامعه شناسی ، اقتصاد ، مدیریت هم همینجور هست این علوم ، علوم انسانی جدیدی هست که مبینی است بر تعریف انسان نه تعریف فطری غیر از تعریفی که خدا دارد ارائه می دهد از انسان غلط هم هست اتفاقاً حالا آقا در بحث علوم تجربی همه ی مسائلی که در بخش علوم تجربی هست قابل اثبات است واقعاً ملموس و محسوس هست به صورت قانون درآمده نه مدتها در طول تجربی که شما دارید مدتا یک بحث به صورت فقط یک نظریه است یک فرضیه است بعد باید بروید در بیاد الان شما فرض بفرمائید در مورد نور در فیزیک بحث مبسوطی داریم سالهاست دارد بحث انجام می شود هنوز هم دانشمندان اختلاف دارند آیا نور ذره است یا موج است در فیزیک شما دارید بعد آیا ما انرژی یا منابع انرژی و منابع تاثیرگذاری داریم که مادی نباشد یا نداریم درفیزیک روی همین بحث است و چیزهائی از این قبیل خوب این هنوز یک فرضیه است باید این فرضیه در پزشکی همینطور نمی دونم درسایرعلوم همین طور باید مدتها روش کار بکنند اگر جواب داد در آزمایشهای متعدد و تبدیل به یک قانون شد تازه می شود چی جزء علوم تجربی اثبات شده در می آید که بعد قابل ارائه دادن در دانشگاه هست که بله این چیز ثابت شده و اینجوری هست حقیقت به این صورت هست همینطور که ما قاطع می رویم سرکلاس شیمی مثلاً می گوئیم آب مساوی H2o مثلاً می گوئیم آهن در مقابل برخورد با هوا زنگ می زند سفت وای می ایستیم و تجربی هم به دانش آموزها آزمایش می دهیم می گوئیم شما بروید این ترکیب را آزمایش کنید توی آزمایشگاه همه می روند و همه هم به یک نتیجه می رسند همه جای دنیا هم همینجوری هست آب در 100 درجه به جوش می آید تمام شد رفت پی کارش تازه اونها به اینها ملحق می شود به همین محکمی که اینها را می گوئیم اونها را هم بعد از اینکه اثبات شد می گوئیم حالا هم علوم تجربی که اینجوری نیست می فرماید که آن بخش از علوم تجربی که به اثبات رسیده از حالت فرض خارج شده مانندد کروی بودن زمین و حرکت آن در صورت انکار از سوی هر مقامی و کتابی محکوم خواهد بود دیگه من نمی توانم بگوئم که آقا من به عنوان یک دانشمند مسلمان قبول ندارم که آب این ترکیب را دارد بابا این دیگه تجربی است و ثابت شده دیگه داریم استفاده می کنیم من قبول ندارم که می شه یک چیزی ساخت و باهاش پرواز کرد ما داریم می کنیم دیگه داریم می بینیم دیگه حالا شما چه می خواهی قبول داشته باشی چه قبول نداشته باشی من قبول ندارم زمین کروی است می خواهی قبول کنی می خواهی نکنی کافی است سوار یک سفینه بشی یکمی اوج بگیری می بینی که کروی است این هزار تا عکس ازش گرفتند فیلمبرداری کردند ازش اصلاً نمی خواهی بری ببینیش تجربی هم قابل اثبات هست می توانی ثابتش کنی نه به معنی که با چشم خودت ببینی فرمول دارد در می آید دیگه اینرا که نمی شه دیگه کاریش کرد آقا قبله به این سمت است این دیگه علمی است و ثابت شده فرمول دارد می زاری در می آید کاریش هم نمی شه کرد مطالب دیگر یعنی اونهائی که اثبات نشده ویژگیهای خاص خود را دارد زیرا هر بخشی که تجریف شده باشد نادرست است ممکن است یک وقت تحریف شده باشد حرف غلطی داشته باشد ممکن است از بخشهای تحریف نشده استفاده کرد که چه کار کرد که ثابت کنیم اما اصل اعتماد در هم فرو می ریزد و پس از ثبوت یک تحریف شبه امتحان تحریف در موارد دیگر نیز پدیدار می شود و اعتماد و اطمینان به اصالت و درستی را ختشه دار می سازد اگر چه علوم انسانی متداول امروز تحت نام علم به ثبت رسیده اند اما از آنجا که متکی به پیش فرضهائی در تعریف انسان و جهان و نظریه های رو به تغییر بنیان گذاران مکاتب هستند این دائماً دارد تغییر می کند نه تنها مغایرت با برخی احکام و نظرات آنان مخالف با عقل و علم نخواهد بود بلکه ایستان بودن علوم انسانی خود نیازمند تغییراتی دائمی است و حتی مخالف با اصول مفروض آنها نیز رنگ ضد علمی به خود نمی گیرد و تنها چیزی که به عنوان مغایرت با علوم انسانی و مجموعه آن خواهد داشت گفتارهای ثابت است یعنی یک حرف ثابت گرفتی چه جوری شد می فرماید که علوم انسانی اساسی که در علوم انسانی جدید هست این هست که همه چیز در حال چی هست تغییر هست مکتبها هم دائماً در حال تغییر است شما روز اولی که مارکس یا انگل آمد یک مکتبی را به نام مارکیس بنا کردند یا چیزهای دیگر یک حرف زدند اما بعد ها استالین و لنین آمدند هی دائماًًً تغییرات زیادی درش دادند هی تغییر کرده از اون جهت که در علوم انسانی جدید تغییر یک اصل پذیرفته شده است وقتی پیش فرضها به هم بریزد تمام اون چیزهائی که ما روی این پیش فرضها گذاشتیم چی می شود به هم می ریزد دیگر مخالفت کردن با علوم انسانی جدید خوب دقت کنید ببینید مبنا رفته کجا تابعه چه نتیجه ای ازش دارن در می آورن می گن آقا علوم تجربی که ثابت شده هست هر که باهاش مخالفت بکنه در واقع بی عقلی خودش را ثابت کرده بنده الان پشت این میکروفن صحبت می کنم صدایم هم ضبط می شود یک کار علمی است تجربی است و می شه این کار را کرد من بیام بگم اگر پشت این صحبت کنم صدایم ضبط نمی شه مخالفتم کنم باهاش این مخالفت کردن یک بی عقلی است بعد آمدند گفتند که آقا اساساً چون علوم انسانی مبتنی است بر پیش فرضهائی که انسانهای مختلف صاحبان حکایت مختلف به قول خودشان دانشمندان مختلف از انسان و جهان دارند قابل تغییر هست بنابراین وقتی این پیش فرضها تغییر بکند چیزهائی که روی این پیش فرضها مبتنی شده اونها هم قابل تغییر است دیگه آقا مخالفت کردن با علوم انسانی دیگه هر چیزی که در مورد انسان هست کار ضد علمی است یا نه تو علوم تجربی ضد علمی بوده کار غیر عاقلانه ای بود در علوم تجربی که ثابت شده در علوم انسانی چی دیگه نه بنابراین اونوقت سر از کجا در می آوریم بنابراین وقتی در علوم انسانی ما حق داشتیم هزار تا علم ..........کنیم هیچ وقت علم ثابتی نداشته باشیم پس چی می شه یه نظریه علمی را به قول خودشان درزمینه های مختلف در علوم انسانی در اقتصاد در انسان شناسی ، در روانشناسی در تعلیم و تربیت هر چیز می شه نپذیرفت بدترین کار در علوم انسانی جدید از این نظری که اینها دارن این هست که انسان بگه من در علوم انسانی به نظریه ثابتی رسیدم دیگه به حرف ثابتی رسیدم وقتی اینرا می گیم درمورد انسان نتایج ثابتی ما داریم حرفهای بدون برو و برگردی داریم می توانیم یک چیزهائی در انسان ارائه بدهیم که این هست و جز این نیست می شیم ضد علم در علوم تجربی اینجوری نبود ولی در علوم انسانی هست بنابراین کسی علمی تر است عالمتر و عاقل تر و فهمیده تر است که حرف قطعی تر علوم انسانی نزنه خوب اون وقت نتیجه چی می شود مقدمات را دیدی از کجا شروع شد هر وقت حرف قطعی درعلوم انسانی نزد هم می شم روشنفکرتر مبنای روشنفکری مبنای فهمیدگی این است که شخص حرف قطعی در علوم انسانی نزده نگه انسان این است و انسان به این احتیاج دارد اگر شما گفتید که انسان موجودی است که فطرت دارد انسان موجودی است که به پرستش احتیاج دارد انسان موجودی است که فطرتاً گرایش به زیبائی فطرتاً گرایش به عدالت فطرتاً گرایش مساوات دارد فطرتاً از تبعیض از ظلم بدش می آید شهوت جنسی برای انسان مضر است و باید مثلاً یک پوشش اینجوری داشته باشد و هر چی که بگی می گن این ضد علمی است چون حرف ثابت داری می زنی شما هیچوقت حرف ثابت نزن بنابراین مبنای روشنفکری می رود روی تشکیک گرفتید به کجا رسیده می ره روی تشکیک یعنی انسانی روشنفکر هست که هر حرفی که راجع به انسان می زنند بیشتر شک کند و بیشتر ببرد زیر سئوال استاد آقای سروش آل کوپل می گه نظریه ای علوم تر است که ابطال پذیر تر باشد مبنای علمی بودن چی هست ابطال پذیری است هر چیزی که ابطال پذیریر تر باشد بشود راحت بزنی زیرش علمی تر است چرا چون از قطعیت به دور هست چرا چون با تغییر دائمی باخود انسان و نگاههاش در مورد انسان و جهان و نظریه هاش و فرضیه هاش سازگار تر هست یعنی چی یعنی اساساً درانسان هیچ چیز ثاتی که بشود روش دست گذاشت نداریم تمام شد رفت پی کارش چرا وقتی به تاریخشان نگاه کنی همینطورهست به تاریخشون نگاه کنی می بینی بله یک مدتی حاکمیت دین بود یه مدت حاکمیت کلیسا که اون حرف را زدند به هم به سابقه که نگاه کنی می بینی که هزاران مکتب در آمده و هزاران اسیم در آمده کلامشان درست است می مانند توش دیگر حق دارند پس خوب دقت کنید این شکاکیت نهادینه شده بداند اینکه شخص احساس کنه دارد طبیعت گرائی می کند در مقابل خدا بداند که شخص دارد به جنگ باخدا می رود اساساً دانشجوی علوم انسانی را اینجوری بارش می آورند که تشکیک کند در هر چیز حرف ثابت نزد لذا شما هر وقت می خواهی یک حرف ثابت بزنی راجع به قیامت بگو راجع به بهشت بگو راجع به جهنم ، راجع به امام زمان بگو راحت می زند زیرش می گه این یک نظریه است گر حرف از حضرت علی (ع) می زند می گه آدم خوبی بوده آدم دانشمندی بوده حرفهای قشنگی می زده همانطوری که کانت و دکارت هم حرفهای قشنگی داره شکسپیر ، ناپلئون هم حرفهای قشنگی دارد تو حرفهاش و صحبتهای جالبی داشته حضرت علی می ره در کنار کی به عنوان آینده و مظهر خدا و به عنوان کسی که معصوم هست و منبع علم خدا هست میاد درکنار همه ی اینها قرار می گیرد یه چیز نسبی تلویزیون و رادیو وقتی دارن این صحبتها را می گن سی تا جمله از سی تا مشاهیر دنیا انتخاب می کنند یکی از پیغمبر یکی از حضرت علی (ع) می گویند 28 تا را از بقیه می گن فرق دارد دیگه آقا حرفی که ما از حضرت علی (ع) داریم می زنیم یعنی حرفی که با عصمت توأم هست یعنی خطا بردار نیست غیر از حرفی است که شکسپیر زده شکسپیر ممکن است حرف درستی هم زده باشد انسان هم تو مسائل فطریشان خیلی حرفهای درستی هست فلان دانشمند علوم انسانی خیلی حرفهای قشنگی هم ممکن است بزند اما وقتی آوردیش کنار حرف حضرت علی گذاشتید کنار حرف پیغمبر گذاشتید پیغمبر و حضرت علی را کی کشیدش پائین می گه این حرفها از آن دسته از علوم انسانی است از آن دسته از اظهارات و نظرها و فرضیه ها در مورد انسان است که حرفهای خوبی هست حرفهائی است نمی دونم این فرق دارد با نگاهی که یک شیعه باید داشته باشد یک شیعه نگاهش این هست که « شرقا او غربا لن تجدُ علماً صحیحاً الا من عند اهل بیت » تمام شرق و غرب عالم را بگذارید هیچ حرف درستی پیدا نمی کنید مگر اینکه ریشه اش به ما اهل بیت برمی گردد به قرآن بر می گردد درنگاه یک مسلمان یک شیعه قرآن مبنا قرار می گیرد کلام اهل بیت مبنا قرار می گیرد آقا سئوال آقا قرآن خیلی از حرفهایش متشابه است خیلی ازش برداشتهای مختلفی می شه کرد کدامشان درست است یکبار دیگر جمله را بخوانم نه تنها مغایرت با برخی از احکام و نظرات آنان مخالفت با عقل و علم نخواهد بود استانده نبودن علوم انسانی خود نیازمند تغییرات دائمی است و حتی مخالفت با اشول مفروض انها نیز رنگ ضد علمی به خود نمی گیرد تنها چیزی که به عنوان مغایرت با علوم انسانی و مجموعه آن خواهد داشت گفتاری ثابت است حتی حق گفتار ثابت را هم نداریم و هرکس به خوش اندیشی و دگماتیسم در مطلبی از علوم انسانی معتقد باشد محکوم خواهد بود یعنی شما نمی توانید حرف ثابت در علوم انسانی بزنید زیرا جهان در حال تغییر و تحول است این مکتب را آقا گوویچ در سیر جدالی بین دیالگتیک و جامعه شناسی مطرح می کند که برسد در خانه جامعه شناسی این فقط مربوط به جامعه شناسی نیست چرا اینقدر تکیه به جامعه شناسی می کنیم ما برای اینکه از انسان شناسی و جامعه شناسی ایجاد می شود واز جامعه شناسی سایر رشته های علوم انسانی منشعب می شود بر سر در خانه جامعه شناسی نوشته شد که کسی که دیالکتیک پیشه نیست به درون این خانه وارد نشود دیالکتیک پیشه یعنی قائل به جدال و تغییر و تحول دائمی نیست می خواهد به یک سلسله اصول ثابت معتقد بشه اینجوری وارد خانه جامعه شناسی نشود شما بروید آنجا راجع به یک سلسله اصول بخواهید صحبت کنید کسی تحویلتان نمی گیرد چرا اینجوری هست کی می تواند برای ما جوابی بدست بیاره که چرا بشر در علوم انسانی امروز رسیده به یک جائی حرف ثابت را بپذیرد حتی اگر علومی هم به عنوان جامعه شناسی ، روانشناسی چه و چه و چه جلو جلو می برد باحاکمیت اصل تشکیک و نسبیت جلو می برد چرا بشر می ترسد از اینکه یک حرف ثابت بشنود ادامه ی بحث در مورد اینست که مسئله دیالکتیک پیشه بودن و به عنوان یک اصل در علوم انسانی طبیعت گرا مربوط به جامعه شناسی نیست در سایر رشته های علوم انسانی هم هست که جلسات آینده مطلب را پی می بریم . « الحمدالله رب العالمین »