أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان در رابطه با علوم انسانی طبیعتگرا و فطرتگرا بود یک چند صفحهای را از کتاب بسیار ارزنده انسانشناسی نوشته حضرت آیۀ الله حائری شیرازی برایتان انتخاب کردم درباره همین علوم انسانی طبیعتگرا و ضعفهایی که این علوم انسانی طبیعتگرا دارد.@ جلسه گذشته اگر خاطر شریفتان باشد باز از همین کتاب یک نکتهای را برایتان خواندم و آن این هست که در علوم انسانی طبیعتگرا ما واقعیتگرایی نداریم یعنی واقعیت و حقیقت انسان مورد توجه قرار نمیگیرد قسمت اعظم وجود انسان یعنی مسأله فطرت او و حیات ابدی او یعنی حیات پس از مرگ او تا بینهایت مورد غفلت قرار میگیرد.@ بنابراین با دید واقعبینانه در علوم انسانی طبیعتگرا قلم زده نمیشود فقط علوم انسانی فطرتگرا هست که واقعیتگرا و حقیقتگرا هست توجه به این دارد و توضیح دادیم که ما رشتههای مختلف علوم انسانی را از انسانشناسیهای مختلف میگیریم در دو شاخه فطرتگرا و طبیعتگرا.@ یعنی علوم انسانی طبیعتگرا با معرفی که انسان دارند علوم انسانی خاص خودشان را دارند انسانشناسی، جامعهشناسی، سیاست، مدیریت، اقتصاد و تا آخر، و همچنین علوم انسانی فطرتگرا به خاطر مطالعهای که روی انسان دارد نوع نگاهی که روی انسان دارد جامعهشناسی ویژه خودش را معرفی میکند سیاست ویژه خودش را معرفی میکند.@ مدیریت و اقتصاد و برنامههای دیگر و علوم دیگر، تعلیم و تربیت، تعلیم و تعلم، هنر ویژه خودش را معرفی میکند بحثی که ایشان الان دارد میخواهد بگوید که علوم انسانی طبیعتگرا قادر نیستند انسان را توجیه درستی بکنند جامعهشناسی واقعگرایانه صفحه 185 قضایای علوم انسانی را به نیکویی واکاوی میکند، جامعهشناسی واقعگرایانه یعنی چی؟ یعنی جامعهشناسی فطرتمدار.@ سوره زخرف آیه 54 (قولوا تعالی فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ) خداوند در ماجرای فرعون میفرماید که فرعون قوم خود را خوار کرد قوم خواری را پذیرفتند و مطیع فرعون شدند قوم فرعون مردم فاسقی بودند این آیه انسانها را به دو دسته تقسیم کرده است انسانهای فاسق و انسانهای سالم.@ (إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ) این آیه شریفه، میگوید که اول(فَاسْتَخَفَّ) فرعون قوم خودش را خوار کرد(فَأَطاعُوهُ) یعنی در سرشان زد و تحقیرشان کرد آنها بر اثر این تحقیر و در سری خوردن روحیه اطاعت پیدا کردند خوب دقت کنید که از کجا دارد میاید چون بعداً وقتی میخواهیم ترکیب بکنیم با علوم انسانی فطرتگرا تمام فرقها در همینجا در میاید.@ (إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ) این مردمی که اینطوری در سریخور شدند تحقیر شدند و روحیه اطاعت از فرعون در آنها ایجاد شد به خاطر اینکه قوم فاسقی بودند حالا ایشان اینطوری ادامه میدهد انسان سازشکار فاسق است زیرا به ندای فطرت خود گوش فرا نداده و از اطاعت فطرت خارج شده پس فاسق است.@ فسق را قبلاً معنیاش را کردیم در این رابطه مفصل صحبت کردیم برای روشن شدن مفهوم واژه فاسق در قرآن باید به این آیه نگریست که(وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ) موقعی که به ملائکه دستور دادیم که به آدم سجده بکنند همه سجده کردند مگر ابلیس که(فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ) یعنی خارج شد.@ اگر یادتان باشد معنای فسق را هم قبلاً توضیح دادیم همه سجده کردند به جز ابلیس که از امر خدا سر باز زد و فاسق شد فسق اگر خاطرتان باشد به این معنا توضیح دادیم که هر چیزی که از روال طبیعی خودش خارج بشود عرب این لفظ فسق را استعمال میکند میگویند فاسق شده یعنی از حالت طبیعی خارج شده.@ حالت طبیعی انسان یعنی همان حالت فطری انسان این هست که فطرت بر طبیعت او حکومت بکند به محض اینکه طبیعت بر فطرت حاکم میشود بُعد حیوانی بر بُعد انسانی حاکم میشود انسان از صراط مستقیم خارج میشود(فسق عن صراط المستقیم) از صراط مستقیم خارج میشود ایشان میفرماید که چرا انسان سازشکار فاسق است؟ برای اینکه به ندای فطرت خودش گوش نمیدهد ندای فطرت این نیست که وقتی در سری خوردی مطیع بشوی فطرت این را قبول نمیکند.@ فطرت انسان را به رویارویی با استخفاف میخواند چرا؟ چرا فطرت نمیپذیرد که خوار باشد در سرش بزنند؟ برای اینکه فطرت نفخه الهی است از خدا گرفته شده یعنی در حالت اولیه خودش قدرتمندترین، بزرگترین، کاملترین و شبیهترین موجود به خداوند تبارک و تعالی هست ما از او هستیم.@ برای همین انسان در نهاد خودش یک همچین موجود برجسته و بزرگی هست و دائماً هم میخواهد خودش را به آن حالت قدرتمند اولیه خودش برساند محبوبش هم که در سوره توحید خیلی از آن یاد میکنیم صمد است اسم صمد که بیجا انتخاب نشده نعوذ بالله(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ) که معشوقت یکی است.@ آن معشوقت که یکی هست که الله هست و معشوق توست یکی است آن معشوق تو صمد است بنابراین تو اساساً اگر بخواهی به معشوق خودت برسی باید طریق صمدیت را طی بکنی یعنی بینیازی، انسان دائماً تلاش میکنید که به این برسد شما برای چه هر روز از صبح تا شب تلاش میکنید؟@ برای اینکه میخواهید خودتان را به خدا برسانید، یعنی چی میخواهید خودتان را به خدا برسانید؟ یعنی میخواهید به وسیله کار خودتان را بینیاز کنید از محتاج بودن و وابسته بودن میخواهید خودتان را به یک جایی برسانید که سطح نیازتان کم بشود.@ در همه مظاهر فعالیت انسان انسان دائماً میخواهد خودش را به صمدیت برساند حتی طاغوتها میخواهند برسند خود فرعون و هر کس دیگر میخواهد خودش را اینطوری برساند اما بعضیها مسیر صمدیت را در حیوانیت و در کمالات حیوانی پیش میگیرند بعضیها در انسانیت پیش میگیرند جلو میروند تا در این مقام به قدرت برسند.@ پس اینکه فطرت انسان را به رویارویی با استخفاف میخواند برای اینکه اساساً فطرت انسان چیزی به نام تحقیر را قبول نمیکند فطرت فقط چیزهایی که بزرگ هستند بزرگ میشمارد و چیزهایی که قابل احترام هستند برایشان احترام قائل هست اگر کوچکی میکند در مقابل چیزی بزرگتر از خودش کوچکی میکند.@ هیچ جا ما نداریم یک مؤمن و یا یک انسان فطرتمدار کوچک بشود برای همین فرمود(وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ) عزت یعنی نفوذناپذیری یعنی تحقیر نشدن یعنی خوار نشدن مخصوص خدا و رسولش و مؤمنین هست در روایت داریم مؤمن اختیار هر چیزی را در مورد خودش دارد به جز عزت را، باید عزیز بماند.@ مؤمن حق ندارد خودش را در هیچ کاری ذلیل بکند برای همین ما حق ذلت نداریم سیدالشهداء(ع) میفرماید(ألا الدَعی ابنَ الدَعی قَد رَکَضَنی بَینَ الاثنَین بَینَ الثِلۀِ وَ الذِلَّ هَیهات مِنَ الذِّلََۀ) ما اهل ذلت نیستیم فطرت اینطوری است.@ فطرت حاضر نمیشود تحقیرش بکنند همیشه سرش بلند است سینهاش جلوست همیشه عزیز است فطرت تحقیرپذیر نیست این غیر از غرور است شما نگاه کنید مؤمنین در مقابل همدیگر چطور هستند(أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ) محکم در مقابل کفار، اما(رُحَماءُ بَيْنَهُمْ).@ وقتی توضیحشان را میدهد میفرماید(أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ) یعنی خصوصیت مؤمنین این هست که در مقابل مؤمن دیگر ذلیل هستند به معنی خوار نیست یعنی متواضع هستند این خصوصیت مؤمنین هست(أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ) در همان آیهای که در مورد ایرانیها هست.@ آیهای که در مورد ایرانیها توضیح دادیم آیهای که میفرماید در آینده دور خداوند قومی را خواهد آورد که چنین و چنان هستند این آیه در مورد ایرانیهاست بعد یکی از خصوصیاتش را میفرماید اینها عزیز هستند اول میگوید ذلیل هستند(أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ) اینها در مقابل مؤمنین ذلیل هستند ولی در مقابل کفار آدمهای عزیزی هستند.@ به کسی باج نمیدهند یا در مقابل پدر و مادر فرمود(وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ) باز ذلت در آن هست میخواهم این را بگویم که کسی برداشت منفی نکند اگر فطرتمداری این هست چرا خداوند میفرماید که اینها در مقابل مؤمنین ذلیل هستند یا بار ذلت را در زیر پای پدر و مادرت بگستران در مقابل پدر و مادرت با ذلت برخورد کن یا در مقابل استادت ذلیل باش.@ (قُم عن مَجلِسِکَ لِمُعَلِمِکَ وَ أبیک) به احترام معلمت و پدر از جایی که نشستی بلند شو ما این ذلتها را داریم در مقابل فرمانده، در مقابل رهبر، اما اینها هیچ کدام در رابطه با شخص خاص نیست اگر ما در مقابل مؤمن ذلیل هستیم در مقابل استاد ذلیل هستیم در مقابل والدین ذلیل هستیم.@ این ذلت در مقابل فرمان خداست فطرت قبول کرده که یک قدرت مافوق خودش دارد به نام خداوند، مخلوق اوست و برای این ذلیل هست در مقابل آن، با خود شخص کاری ندارد.@ این شخص یک مقامی را احراز کرده که این مقام از طرف خدا مقام مهمی است و خداوند دستور داده که نسبت به این جایگاه شما تواضع کن کوچکی کن، در غیر این صورت مؤمن کجا ذلیل هست؟ هیچی، در روابط اقتصادی میگوید ذلت به خرج ندهید.@ (ما أقبَحَ بِالمُؤمِنِ أن تَکُونَ لَهُ رَغبَۀٌ تُذِّلُه) چقدر زشت است که مؤمن در آن یک تمایلاتی باشد که به خاطر آن تمایلات خودش را ذلیل بکند کوچک بکند خوار بکند خوب نیست.@ آقای غریبی دیروز این را برای من تعریف کرد که بعضیها در این ادارات برای اینکه صاحبکار یک ماشین به آنها بدهند یک موبایل دستشان بدهند باید بروند خودشان را هزار دفعه ذلیل بکنند که یک تلفن همراه دست اینها بدهند یا یک ماشین دستشان بدهند یا یک امتیازی بگیرند خودش را بدبخت میکند خودش را به ذلت میاندازد و چیزهای دیگر.@ میلها، شکمپرستیها، خیلی چیزهای دیگر در افراد باعث ذلتشان میشود این خوب نیست شکمپرستی، شما غذا ساده بخوری بهتر از این هست که بروی قرض بگیری که امشب حتماً خانهتان عادت دادی که غذای آنطوری بخوری اگر نداشته باشی باید بیفتی به گدایی و اینطرف و آنطرف، نه خوب نیست.@ پس مؤمن اساساً اختیار عزت و ذلت خودش را ندارد مؤمن از آن جهت که مؤمن هست خداوند اجازه نداده که هیچ وقت خودش را ذلیل بکند حق نداده خدا به ما که هیچ جا خودمان را کوچک و ذلیل بکنیم بنابراین این جمله را خواستم توضیح بدهم که فطرت انسان را به رویارویی با استخفاف میخواند با طرد شدن تحقیر شدن خوار شدن، آدم فطرتگرا به هیچ کس اجازه نمیدهد تحقیرش بکند.@ اما طبیعتگرا از فرمان فطرت سر باز میزند پس اگر انسان به دو دسته تقسیم میشود فطرتگرا و طبیعتگرا، دانش جامعهشناسی که به جز غریزه و طبیعت نهادی را، جامعهشناسی طبیعتگرا را دارد میگوید جامعهشناسی که در دانشگاهها شما میبینید.@ در انسان به رسمیت نمیشناسد جامعهشناسی علمی نیست هر چند که به اصطلاح آن را علم جامعهشناسی گویند در حقیقت نوعی جامعهشناسی خرافی، ضد علمی و غیر منطقی است، چرا؟ روانشناسیاش هم همینطور، مدیریتش هم همینطور، اقتصادش هم همینطور، به خاطر چی؟@ برای اینکه اساساً آن قسمت اعظم شخصیت انسان که انسان به واسطه آن معنای انسان را پیدا میکند را در نظر نمیگیرند یعنی ما در جامعهشناسی که الان دارد از غرب میاید روانشناسی، مدیریت، اقتصاد هر چه که دارد میاید از دانشگاههای طبیعتگرا دارد میاید تمام آن انسان مساوی حیوان معنی میشود.@ حیوانی که شهوت دارد غضب دارد با آن کمالاتی که قبلاً توضیح دادم به خاطر شهوتش مجبور است به جنس مخالف گرایش پیدا بکند ازدواج بکند تشکیل خانواده بدهد به خاطر اینکه خانوادهدار هست عاطفه پیدا میکند به خاطر اینکه این حالت را تلاش در جهت رفاه اقتصادی خانواده میکند.@ بعد روحیه همیاری و خدمت به خانواده، دفاع از حریم شخصی خودش به خاطر اینکه غضب دارد از حریم شخصی خودش دفاع میکند از حریم خانواده و همنوعش دفاع میکند به خاطر اینکه عاطفه دارد از حریم غیر همنوع دفاع میکند.@ روحیه خدمت به همنوع، غیر همنوع دارد در اجتماعات شرکت میکند مدارج اجتماعی را طی میکند با لیاقتی که کسب میکند تلاشهایی که میکند اینها همهاش جزء کمالات حیوانی بود در همه حیوانات این مسائل که گفتم دارند بنابراین تعریفی که در جامعهشناسی ما داریم میبینیم و روانشناسی و خیلی چیزهای دیگر همین تعریف بیشتر نیست.@ جامعهشناسی علمی و واقعگرایانه نوعی جامعهشناسی است که انسان کنش و کنشهای متقابل انسان را چنان که هست واکاوی میکند یعنی حقیقت را میبیند تمام انسانها از تولد تا مرگ، از مرگ تا بینهایت را نگاه میکند همه را با هم در نظر میگیرد بعد بر اساس آن یک جامعهشناسی تنظیم میکند.@ واقعیت این هست که انسانها یک دست نیستند چگونه میتوان قانونی یکسان برای پیشبینی همه پدیدههای اجتماعی درست کرد چگونه میتوان گفت که فشار و اختناق برای همه انسانها به شورش آنها و یا فرونشاندن شورشها میانجامد.@ نمیتوانیم بگوییم بعضی وقتها به مردم که فشار بیاوری فشار عامل انفجار میشود گاهی وقتها وقتی فشار میاوریم کاملاً توسریخور هستند و مطیع بار میایند هیچی هم نمیگویند به محض اینکه فشار را از روی آنها بردارید شورش میکنند و تا وقتی شمشیر بالای سرشان هست آدمهای مطیع هستند حرف گوشکن هستند.@ میخواهد بگوید نمیشود گفت راحت در این قضایا فرمولبندی کرد. آنچه از آیه مورد نظر برداشت میشود این هست که فرعون طبیعتگرا که به عنوان(اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى) سوره طه آیه 24، میگوید موسی برو به سمت فرعون، فرعون چکار کرده؟@ (طَغی) یعنی طغیان کرده گفتیم طاغوت یعنی کسی که طبیعتش علیه فطرت طغیان کرده بُعد حیوانی او علیه انسانی او طغیان کرده و بعد از این طغیان خیال حکومت بر بقیه را هم به سر زده این حکومت حکومت طاغوتی هست(إِنَّهُ كانَ عالِياً مِنَ الْمُسْرِفِينَ) سوره دخان آیه 31 که این از کسانی هست که علو کرده.@ یعنی اراده برتری بر سایر مردم را دارد میخواهد سوار همه بشود چون گفت(أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى) من پروردگار اعلی شما هستم(فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ) سوره هود آیه 97 تبعیت کردند امر فرعون را ولی امر فرعون رشدی در آن نبود میگوید با این عناوین فرعون طبیعتگرا که این عناوین را دارد با قومی فاسق روبهرو بوده با قوم خودش.@ یعنی آنها هم همه طبیعتگرا بودند که چون خود قوم طبیعتگرا بودند فشار بر آنها موجب آرامش، سرکوب و پایان یافتن شورشها شده است، دقت کنید فرمول چطوری دارد در میاید، حاکم طبیعتمدار، مردم طبیعتمدار، طاغوت، عالی یعنی علوکننده خیال برتری دارد برتریجو و سلطهجو، در سر طبیعتگرا بزنی آرام میشوند همهشان یک جامعه یک دست آرام مطیع را دارند.@ زبان طبیعتگرا با طبیعتگرا زبان زور، تهدید، دشنام، سرزنش و تحقیر است این زبانش هست شما به کشورهای مختلف که نگاه بکنید همین است حتی زبان دیپلماتیک هم که با هم دارند برای هم شاخ و شانه میکشند مثلاً پیمانهای نظامی را شما نگاه بکنید ناتو، قدیم ورشو بود زمان شوروی که بلوک شرقی بود.@ الان پیمانهای استارت، مسأله حذف سلاح شیمیایی، خلع سلاح هستهای همه زبان زور است چه کسی زورش بیشتر است حتی وقتی صحبتی از صلح میشود توجه به این نکته هست در قوانین صلح که آن کسی که زورش بیشتر هست.@ مثلاً پیمان صلح افغانستان، طالبان با گروههای دیگر وقتی مینشینند میگویند 90% این کشور را طالبان گرفته زورش زیاد بوده شما باید آن را به رسمیت بپذیرید زور است الان عربستان، پاکستان و آمریکا اسرائیل هم همینطور طالبان را به رسمیت شناختند.@ کاری ندارند که اینها مشروع هستند یا مشروع نیستند همین که اینها زور دارند و توانستند به مردم غلبه بکنند کافی هست زبان طبیعتگرا در تمام دنیا نظام دیپلماتیک زبانش زبان همینهاست تهدید، دشنام، سرزنش و تحقیر هست.@ اگر طبیعتگرا با فطرتگرایانی برخورد کنند که در فطرتگرایی استوار هستند چون فطرتگرایی اولیه که انسان متدین میشود مؤمن میشود اینطور نیست که حتماً با این حالت ایمانی و معنوی و اینها حال و جُربذه مبارزه با طبیعتگراها را داشته باشد نه ممکن است جا بزند.@ به محض اینکه میاید به سمت مسائل معنوی مسائل دینی یک پخ به آن بکنند در میرود علتش را در چند جلسه پیش گفتم چون کسانی که به سمت دین میایند به سمت ایمان میایند دو گروه هستند اگر شما در تمام تاریخ نگاه بکنید همیشه مؤمنانی بریدند و بعد رفتند طبیعتگرا شدند به جبهه فطرتگراها خیانت کردند که قبل از اینکه مؤمن بشوند کافر نبودند یعنی کفر به طاغوت نداشتند.@ انسان اگر قبل از ایمان کفر به طاغوت پیدا بکند یعنی قبول بکند که راه خودش حق است غیر از آن هم هیچ کس حرف حقی ندارد بعداً که در راه خودش هست راه خودش را محکم میگیرد میرود اما مؤمنینی که اول آمدند مؤمن شدند.@ بدون اینکه به دیگران به قدرتهای دیگر به مستکبرین به طرز تفکرها و اندیشههای دیگر کافر شده باشند و در گمانشان هم باشد شاید آنها هم یک موقعهایی حرفهای حق و راستی داشته باشند آنها معمولاً برگشتند و بریدند اینکه میگوید فطرتگرای استوار یعنی فطرتگرایی که دیگر فهمیده فطرت راهش هست دیگر از اینجا بیرون نمیرود پای کار سفت ایستاده قبول کرده و سفت ایستاده.@ اگر طبیعتگرا با فطرتگرایانی برخورد کنند که در فطرتگرایی استوارند و با آنها استخفاف و بیاعتنایی بکند حتی فطرتگرایان دیگر به بهای از دست دادن جان نیز در برابر او میایستند یعنی اساساً فطرتگراها زبان زور سرشان نمیشود نمیتوانی به آنها زور تحمیل کرد.@ در حدیث داریم که اگر کسی مالش را دزدیدند رفت مالش را نجات بدهد و کشتنش شهید از دنیا رفته فطرتگرا اصلاً زور را به هیچ وجه قبول نمیکند اینها زیر بار زور نمیروند یک موقع هست پنج میلیارد تومان بیشتر از یک دنیا ثروت دارد در راه خدا آزادانه میدهد.@ اما اگر یک غرانش را کسی زوری بخواهد بخورد زبان زور اصلاً قبول نمیکند کسی بخواهد به او زور بگوید زیرا زبان پذیرفتنی برای فطرتگرایان زبان استخفاف و تحقیر نیست و تا تحقیر وجود دارد مقابله میکنند یعنی فطرتگرا کارش این هست هر کس بخواهد زور بگوید تحقیر بکند میایستد فطرتگرا دائماً با طاغوت میجنگد.@ یعنی اصلاً نمیتواند قبول بکند امام را نگاه کنید ببینید چطوری در آن زمان با شاه درگیر میشود شاخش را میشکند تحقیرش میکند از روشهای که قرآن میگوید استفاده میکند اول نصیحتش میکند زبان نرم، وقتی قبول نمیکنند هویدا را چندتا نامه داریم در صحیفه نور بخوانید نصیحت میکند ولی وقتی قبول نمیکنند سفت میایستد.@ میگوید من قلب خود را برای سرنیزههای شما آماده کردم اما برای زورگوییهای شما هرگز، این کار فطرتگراست اصلاً نمیتواند قبول بکند برای همین شما میبینید که وقتی موج فطرتگرایی بعد از انقلاب اسلامی در مردم زیاد میشود استکبار درست نمیتواند ارزیابی بکند حالا بعداً میرسیم که در ارزیابی چقدر ضعیف هستند.@ فکر میکنند که با یک حمله با قائله کردستان ریشه را میکَنند هر چه اینها فشار آوردند جوانها بیشتر کردستان رفتند پای کار ایستادند گروه گروه سر این بچهها را میبریدند ولی از آنها کم نمیشد خون اینها خون درست میکرد مبارز درست میکرد اینها آنجا میرفتند تا چیزی که اصلاً کسی فکرش را نمیکرد اتفاق افتاد این هست که کردستان آزاد شد و دست فطرتگراها افتاد.@ بومیهای آنجا البته آن خبیثهایش چه کسی فکر میکرد اینها را بشود از بین برد و از عراق هم یکسره تغذیه میشدند بعد هم جنگ را در واقعه کردستان تحمیل کردند همین که سرگرم کردستان بودند دیدند نمیتوانند همه دارند میروند سفت پای کار ایستادند هیچ اتفاق خاصی هم نیفتاد.@ عراق حمله کرد گفتند میتوانید با این تشخیصشان پیشبینیشان سه روزه بوده سه روز حمله میکنیم کار ایران تمام است دیدند که نشد هر چه فشار آوردند مقاومت فطرتگراها بیشتر شد و قویتر شدند هشت سال عراق که شوخی هست هر کس بگوید تعارف است هشت سال شانزده هفتدهتا کشور از مرز عراق به ما فشار آوردند.@ از مجامع بینالمللی فشار آوردند که بتوانند این ملت را ببرانند آمریکا آمد شد دوتا ابرقدرت، از قدرتهای بزرگ دیگر آمدند دلارهای نفتی شیخ نشینهای احمق خلیج فارس همه آمدند نتوانستند بسیجیها همه را از رو بردند سفت پای کار ایستادند روی همه را کم کردند.@ نمیشود به آنها زور گفت یعنی فطرتگرا اینطوری است وقتی در فطرتگرایی تثبیت میشود آرام زندگیاش را میکند صحنههای قشنگی بود زمان جنگ من وقتی میدیدم مثلاً میدیدم از این بچه بسیجیها نشسته کار کفاشی میکرد.@ حالتهای قبلی اینها را در شب عملیات نگاه میکردم یکی کفاشی میکرد یکی صافکار بود یکی تراشکار بود یکی بنا بود یکی مهندس بود یکی شهردار بود یکی پزشک بود یکی محصل بود اینها را در حالت طبیعی که نگاه میکنی در روز در مواضع خودشان دارند زندگی طبیعی را انجام میدهند چه کسی فکر میکند اینها هر کدامشان یک لشکر هستند وقتی قرار است دست به اسلحه ببرند کسی نمیتواند جلویشان را بگیرد.@ عراق هم اینطوری حساب کرده بود گفته بود من الان که مشغولم پاسدار هم که صفر کیلومتر هستند بلد نیستند کار نظامی بکنند ارتش هم که از هم پاشیده نیروهای متخصصشان رفتند اسلحه چندانی هم که ندارند سه روز تمام است ببینید چه شد.@ اگر شب عملیات بچهها را نگاه میکردی میدیدی که در چادر که نشستند از همه صنایع از بچه محصل راهنمایی شما بگیرید تا یک استاد دانشگاه کنار هم نشستند شب عملیات پای کار ایستادند وقتی هم فاصلههای مرخصی هم در محل کار خودشان میدیدم خیلی این قضیه برایم جالب بود.@ وقتی نگاهشان میکردم با آن حالتهایی که داشتند قلم دستش گرفته دارد مینویسد کارهای دیگر میکند اما این وقتی که بخواهد به غضب بیاید وقتی بخواهد عزتش را حفظ بکند وقتی بخواهد ؟؟؟ تیربار، گرینف همه میزنند بچه بسیجی 13 ـ 14 ساله بلند میشود یک نارنجک دستش میگیرد جلوی همه میدود خط را میشکند.@ چه کسی فکر میکند این بتواند یک خط اینطوری که یک عالم استراتژیستها نشستند این جبهه نظامی نشستند این خطوط را طراحی کردند این وضعیت را، فکر میکنند که بتوانند بشکنند میشکنند اصلاً به هیچی نمیگیرد وقتی در شهر میاید میبینی یک آدم آرام، خوشمزه، شیرین، متدین، ساکت، متواضع هست.@ وقتی آنطرف میرود مظهر غضب الهی میشود جند الله میشود(فَاجعَلنی مِن جُندَکَ فَإنَّ جُندَکَ هُمُ الغالِبون) وقتی آنطرف میرود دیگر کسی جلودارش نیست کسی نمیتواند جلویش را بگیرد. جامعهشناسی طبیعتگرایانه از عهده واکاوی فعالیتهای فطرتگرایان برنمیاید.@ یعنی شما نگاه کنید اینها سالها نشستند فکر کردند چند سده نشستند این علوم خودشان را نهادینه کردند جامعهشناسیشان را، در همه جای دنیا جا انداختند ایران شده بود جزیره ثبات آنجا، حکومتها هم آمریکا برای خودش طبیعتگرایی خاص خودش را نهادینه کرده بود شوروی هم در بلوک شرق طبیعتگرایی خاص خودش را نهادینه کرده بود.@ اصلاً فکرش را نمیکردند که در جزیره ثبات آمریکا با حکومت شاه، مقتدر، ساواک، ارتش، آن فسادی که در ایران ایجاد کرده بود که در تهران مشروبفروشیها تعدادش بیشتر از مساجد بود یکدفعه فطرتگراها اینطوری بالا بیایند و حکومت را نابود بکنند حکومتی بر اساس قرآن و دین تشکیل بدهند.@ اصلاً مدل جدیدی از حکومت را به جهان عرضه بکنند براساس قرآن، براساس تمام طبیعتگرایی حاکم بر تمام جهان یک حکومتی از دل این تمام طبیعتگرا که روی کل کره زمین مستقر هست یک حکومت فطرتگرا در بیاید بعد هم جلوی همه بایستد راه خودش را بگیرد جلو برود هیچ کس هم نتواند کاری بکند.@ هر کس توطئه بکند خون میدهد جوان میدهد شهید میدهد مجروح میدهد اسیر میدهد خسارت میبیند موشکباران را تحمل میکند اما اصلاً ذلت قبول نمیکند هیهات من الذلۀ اینها برای همین ماندند برجسکی جدیداً یک سخنرانی کرد گفت که یکی از گرفتاریهای آمریکا این هست که اساساً قادر به تحلیل صحیح از جامعه ایران نیست.@ این علوم انسانی، علوم سیاسی، علوم اجتماعی، علوم نظامی طبیعتگراست نمیتواند تحلیل درستی از جامعه فطرتگرا داشته باشد میرود در کامپیوتر دودوتا چهارتا میکند میگوید ما میرویم با طبس کار را تمام میکنیم با طبس نمیشود با کردستان، با جنگ نمیشود.@ اساساً علوم انسانی طبیعتگرا قادر به فهم و تحلیل و به تعبیر ایشان واکاوی افراد فطرتگرا نیستند نمیتواند بفهمد که این چیست، چرا؟ چون خودش مخصوصاً از قسمت اعظم وجود انسان غفلت کرده خودش را کور کرده نمیخواهد آنها را ببیند و بنابراین تمام تحلیلهایی که میگوید تحلیلهای طبیعی است.@ یعنی براساس غریزه و طبیعت، براساس شهوت و غضب، چیز دیگری نیست همینطوری تحلیل میکند نمیتواند بفهمد که فطرتگرا، مثلاً صدام تحلیل خیلی جالبی داشت میگفت این بچه بسیجیها وقتی به جنگ میایند انگار که مثل برههایی میمانند که به یک چراگاه پرعلف تازه رسیدند آخه کجا دیدی که افراد برای انداختن روی میدان مین، کجای دنیاست.@ افراد برای اینکه خودشان را روی میدان مین بیاندازند از همدیگر سبقت بگیرند پدر و پسر دعوایشان بشود که من جلو بروم کجا دیدی که یک کسی که موظف هم نیست از نظر دولت، نیامدند به زور او را سربازی ببرند خودش رفته پایش قطع شده رفته پای مصنوعی گذاشته دوباره رفته آن یکی پایش هم قطع شده رفته پای مصنوعی گذاشته.@ کجای دنیا میبینی یک کسی جفت چشمهایش را از دست میدهد باز میگوید من گوشم کار میکند میروم شنود کار میکنم کجای دنیا اینطوری است اصلاً هیچ جامعهشناس و علوم سیاسی نمیتواند تحلیل بکند کجای دنیا سراغ دارید در جنگ هشت ساله حکومت مظلوم و ضعیف از نظر امکانات مادی، وضعیت نظام وظیفه سربازیاش اینطوری باشد.@ صدام یک نظام وظیفه پنج ساله داشت دوران سربازی پنج سال، کسی هم میخواست نرود بدون برو بگرد اعدام، یعنی طرف در مخیلهاش این است که من نروم اگر خیال آن را میخواندند او را میکشتند آنوقت اینجا طرف در طول جنگ نرفت.@ شما سراغ دارید با اینکه قانون هم داریم یک کسی را به خاطر نرفتن سربازی اعدام کرده باشند هی به آنها عفو خورد چقدر آزادی، هیچ جای دنیا نیست اصلاً نمیشود تحلیلش کرد حالا اینها به رویشان نمیاورند این افتضاحی که بار آوردند.@ یعنی الان دارند دق میکنند یک آدمی مثل برجسکی اگر کسی با نظام فکری برجسکی آشنا باشد میداند گفتن این حرف برای ما خیلی کار سختی هست نمیتواند نگوید میگوید ما در تحلیل جامعه اینجا ماندیم کسی مثل کارتر میگوید من در عمر گریه نکردم وقتی که آیت الله خمینی گفت آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند شدیداً گریه کردم.@ الان به رویشان نمیاورند که هشت سال جنگ را باختند آخه مگر میشود آمریکا بیاید شوروی بیاید انگلیس بیاید ایتالیا بیاید اسپانیا بیاید آلمان بیاید مصر بیاید تمام کشورهای خلیج فارس بیایند همه بیایند پشت کار بایستند و بعد هم شکست بخورند، از چه کسی؟@ از متخصصین نظامی، از یک کشور ثروتمند و پولدار، از یک کشوری که اسلحه و تجهیزات قوی دارند از نظر نظامی، نه، برای همین نمیتواند تحلیل درستی داشته باشد در تحلیل یک همچین آدمهایی میماند.@ از اینرو قوانین و مقررات استخراج شده از این جامعهشناسی و مردمشناسی در برخورد با فطرتگرایان همواره ناتوانی خود را نشان داده است.@ علت نادرست بودن محاسبات در برخوردهای نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی همین هست که یکی براساس مطالعات علوم انسانی رسمی حرکت میکند و دیگری آن انسان محدود و ضعیف و بیرمقی نیست که در علوم انسانی از آن تعریف کردند.@ آن علوم انسانی رسمی همین است که در دانشگاه دودوتا چهارتا میکنند و میگویند جامعه اینطوری تحلیل میکند و طرحهایی هم که میدهند بر همین اساس است اما در جامعهشناسی فطرتگرا اینطوری نیست در جامعهشناسی فطرتگرا انسان را با همه وجودش بررسی میکنند و بعد طرح در میاید.@ این چیزی بود که امام قدرتش را داشت این کار را بکند شما انقلاب امام را ببینید خودش امام فرمود دهها بار فرمود یک معجزه بود شما بروید به هر کارشناسی این را بگویید بگویید امکان انقلاب اسلامی هست یا نیست، خاطرات سولیوان را شما بخوانید.@ سفیر وقت آمریکا در ایران، اسناد لانه جاسوسی را بخوانید خاطراتی که رئیس جمهورهای بعد از کارتر نوشتند بخوانید چه کسی فکر میکرد اصلاً یکی از آنها گمان این نداشتند که بشود در آن آرامش حاکم بر کشور، شاه مسلط، ساواک مسلط، ارتش مسلط، آمریکا مسلط، چه کسی میتوانید یک همچین تحلیلی بکند نمیتواند اینطوری تحلیل بکند.@ ولی امام در اوج ضعف خرداد 42 او را گرفتند دارند تبعید میبرند او از نظر امکانات مادی در ضعف هست پانزده بیست هزار نفر در این ورامین شهرری کشتند امام را دارند تبعید میکنند در سر همه زدند ساکت، امام میگوید که سربازهای من این بچههایی هستند که در کوچهها هستند اینهایی که هنوز از مادر متولد نشدند.@ یک روزی ما طناب به گردن این شاه خواهیم انداخت آنقدر قوی، خیلیها رفتند به امام گفتند این خونها که ریخته میشود جواب نمیدهد مردم قتلعام میشوند مگر میشود شاه را کنار زد مگر میشود سلطنت شاه را برداشت شما چه میگویید، چقدر قشنگ تحلیل کرد چون جامعهشناسی امام، علوم سیاسی امام علوم سیاسی فطرتمدارانه هست.@ میفهمد که میشود روی فطرت مردم حساب کرد چه کسی فکر میکند پیغمبر(ص) یک نفره در عربستان، شما اگر اوضاع عربستان را در زمان پیغمبر کسی بخواند در این زمینه کتاب داریم باید خواند بعد بفهمیم معجزه است ویلدورانت آدم متدینی نیست اتفاقاً گرایشهایش هم گرایشهای غیر دینی هست.@ میگوید نمیشود ما قبول نکنیم که کار پیامبر اسلام معجزه بوده نمیشود قبولش نکرد فقط معجزه است اگر از طرف خدا نبود نمیتوانست در عربستان، چون تحلیل قشنگی از اوضاع عربستان دارد میگوید این عربها کسانی بودند که هر کدام از قدرتها خواستند در این کشور اینها بیایند.@ آنقدر آدمهای لجوج و یکدنده و سمجی بودند که هیچ کس نتوانست اینها را آرام بکند از خشونت درشان بیاورد داشتیم اینها 40 ـ 50 سال سر یک شتر دعوایشان میشد کشت و کشتار راه میانداختند.@ بعد پیغمبر آمد از اینها آدمهای نرم، آرام، مهربان، باگذشت، بهداشتی، در آن وضعیت بهداشتی عربستان افتضاح بوده تمیز، متمدن به معنای حقیقیاش درست بکند با هیچ تحلیلی جور در نمیاید مگر اینکه روی یک قوایی حساب بشود که آن قوا در تحلیلهای جامعهشناسی و انسانشناسی طبیعتگرا وجود ندارد.@ حالا دلیل را دقت کنید اینکه ما نمیتوانیم از غرب و علوم انسانی که در دانشگاههای دنیا تدریس میشود انتظار داشته باشیم که درست نگاه بکنند علتش چه هست؟@ زیرا نویسندگان اینگونه علوم انسانی عدهای طبیعتگرا بودند که انسان را با خود قیاس کردند و خود از انسان چیزی به جز دوره طبیعتگرایی او را نشناختند و چون به خود خوشبین بودند نمیتوانستند بپذیرند که حدود بالندگی انسان در حد اقرار آنها محدود نبوده است اینقدر نیست انسان را به نادرستی دست کم گرفتند و بخشی از مایه انسانی را همه سرمایه او گرفتند یعنی طبیعت را گفتند همه سرمایهای که انسان دارد طبیعت اوست.@ فطرت را دیگر در نظر نگرفتند و با آن بضاعت اندک کار کردند آشکار هست که به جایی راه نخواهند برد این توضیحی هست که ایشان در مورد ناتوانی علوم انسانی میدهد، اینها برای چه هست؟ برای اینکه ما که بعداً میخواهیم وارد بحث ضعامت بشویم.@ الان وارد بحث ولاء ضعامت شدیم بعداً که میخواهیم مباحث سیاست و حکومت به خصوص در عصر غیبت بپردازیم متوجه بشویم که آن چیزهایی که دارد از بیرون برای ما به عنوان راهکار میاید جایگاهش کجاست توجه داشته باشید که ما با چه انگیزهای داریم اینها را خدمت شما عرض میکنیم.@ آنچه که دارد به ما تحمیل میشود از طریق روشنفکرها که به تعبیر مقام معظم رهبری جریان روشنفکری همیشه در کشور ما یک جریان بیمار بوده دارد میاید به عنوان جانشینی نظام ولایت فقیه و مدل ولایت فقیه به ما توصیه میشود از کجا و خواستگاهش کجاست.@ ایشان در بخش دیگری از فرمایشاتشان در ادامه همان بحث صفحه 187 خطرات علوم انسانی طبیعتگرا را بیان میکند حالا در این باره انشاء الله هفته بعد در خدمتتان هستیم بحث اشتباهاتی و خطراتی را که علوم انسانی طبیعتگرا دارند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 112 - ولایت
متن کامل (خام) جلسه 112 - ولایت