اين چند جلسه اي كه درايام عزاداري سيد الشهدا (ع) قرار داريم بهتر ديدم در مورد خود حضرت صحبت كنم و نوع رابطه اي كه ما با اين حضرت برقرار مي كنيم يك فرازهايي را از زيارت عاشورا انتخاب كردم در مورد همين ها صحبت كنيم و همينطور از زيارت جامعه كبيره يك فطرتي را براي ما بخصوص در اين ايام آنچه كه خيلي مهم است و در هر ارتباطي در شادي ها ، عزاداري ها و گرفتاريها بايد دنبالش باشم اين هست كه خودمان را شبيه اهل بيت (ع) بكنيم شما در يكي از فرازهاي زيارت عاشورا اين خواسته را به اين نحو بيان مي كنيد كه اين خواسته به انحاي ديگري هم در زيارت عاشورا وجود دارد يا رد پايش را پيدا مي كنيم بعد كه در جامعه كبيره وارد مي شيم مي بينيم كه خيلي توسعه پيدا مي كند و اون نيست كه « اللهم اجعل محياي محيا و محمدٍ و آل محمد ومماتي ممات محمد و آل محمد » خدايا زندگي مرا زندگي محمد و آلش قرار بده و مرگم را هم همينطور پيامبر يعني كي پيامبر كي پيامبر يعني نسخه كاملي كه ما هر چقدر به او نزديك بشيم حس بي نهايت طلبمان بيشتر ارضا مي شه و خوشبخت تر هست و رستگارتر هست و هر قدري كه با پيامبر اختلاف داشته باشيم به شقاوت نزديكتر هستيم در همين زيارت عاشورا جداي از حلتهاي مقدسي از محبت ، تولي ، عشق و نفرت و تبري و لعن وجود دارد جداي از اين حالتها اون نخ تسبيحي كه ساير فقرات عاشورا را و همچنين جامعه كبيره را دونه دونه بغل هم قرار مي دهد اين هست كه از ما خواستند كه ما زندگيمان را شبيه خودشان بكنيم تلاش بكنيم براي اينكه به اونها نزديك بشيم براي همين در ساير فقرات زيارت عاشورا اگر شما دقت بكنيد دائماً دنبال معيت هستيد شما يعني معيت را مي طلبيد توجه بفرمائيد كه زيارت عاشورا و جامعه كبيره از مقام عصمت صادر شده يعني امام توي نقطه اوج خودش نشسته در كمال درجات از اونجا داره نگاه به دل ما مي كند و به ما مي گه شماها با ما اينجوري ارتباط برقرار كنيد تا به ما برسيم وملحق مي شه يعني در واقع نوع خواسته يك انسان فطرت گرا و حقيقي مي تواند داشته باشد همينهاست كه در اين فقرات آمده اگر اينها نبودند ما چطور ميتونستيم با اين ها حرف بزنيم چه با خودشان چه با خداوند تبارك و تعالي ، امام مي ذاره توي دهن ما به عنوان يك كسي كه بعد از خداوند در اين نظام خلقت هيچ كس به اندازه آنها را ما دوست نداره خيلي اهل بيت (ع) شيعيان را دوست دارند خيلي زياد بيش از آنكه فكر بكنيد بتوانيد دركش بكنيد حتي كه ببندچقدر دوست دارند شيعيان را با دلشوره هاي خيلي زياد نگرانيهاي خيلي زيادي به هر كدام از ما نگاه ميكنند هر يك از شيعيان براي اهل بيت خيلي عزيز است بعد به ما مي گن كه شما اينجوري با ما حرف بزنيد و اين مسير را طي بكنيد و به ما برسيد الان من كار با آن جنبه هاي حتي محبتي ندارم در ولايت بحث محبت را كرديم يك مقدار با جنبه هاي لعن ونفرين و برائت هم كه بايد جزو زندگي يك شيعه باشد ندارم الان تابعه بهش برسيم هم در شرح زيارت عاشورا و هم در فلسفه عزاداري هم در بحث ولايت مبسوط راجع به اينها بحث كرديم اگر باز لازم شد توضيح خواهيم داد اما از اين بحث اينرا فقط داريم تعقيب ميكنيم كه دنبال اين باشيم كه به اين معيت برسيم به اين همراهي برسيم معيت خيلي مزه دارد مي دوني آدم قبلاً درمورد امام زمان خدمتتان عرض كردم چون الان نمونه كامل سيد الشهدا كست ؟ امام زمان (عج) امام زمان حسين ما هم هست براي اينكه در زيارت عاشورا ما دو جا معيت باامام زمان را ميخوانيم و ان رزقني طلب ثارك مع امام منصور اينكه من انتقام خون تو را همراه امام زمان بگريم و ان يرزقني مع امام هدي با اينها زندگي كردن خيلي مزه دارد خيلي مزه دارد و هر چقدر دور بيفتيم آسيب مي بينيم دور مي افتيم ، زخم مي خورديم پژمردگي در زندگي ما بوجود مي آيد شما همه پژمرديگيهاي در زندگ شيعيانهست نگاه بكنيد جداي از بلاها ومصائبي كه خداوند سر راه اونها مي زاره اونها دور نمي كنه هيچ وقت شيعه را از ائمه و از خداوند بقيه ناراحتيها و جهنمهائي كه پيش مي آيد اضطرابها و ناراضايتي ها و غمهائي كه پيش مي آيد مال اينست كه ما از اصل خودمان جدا مي شويم ولي زندگي كردم با امام زمان خيلي مزه دارد زنگي كردن با سيد الشهدا واهل بت خيلي مزه دارد اينكه اساساً تكليف زندگي تان را بگذاريد اونها روشن بكنند بگذاريد تصميمهاي زندگي شما را اونها بگيرند مال اونها باشيد يعني تعلق داشته باشيد به اهل بيت (ع) عبد باشيد نسبت به اهل بيت بسپاريد خودتان را به آنها يعني به خليفه خدا بسپاريد خودتان را عبد ، عبوديت نسبت به ائمه داشته باشيد همانطوري كه امير المومنين فرمودند انا عبد من عبيد محمد من بندهاي از بندگان پيامبر هستم اينمهم هست براي ما باز در فقرات ديگر شما معيت مي خواهد ببيند اللهم اجعلني و جيهاً بالحسين (ع) في الدنيا والآخره خدايا مرادر نزد خودت به امام حسين آبرومند قرار بده چه در دنيا و چه در آخرت بعد تقرب به آنها را مي خواهيم تقرب به خدا ورسولش و امير المومنين و حضرت زهرا (س) با چي برا برائت فصلي كه بعداً درموردش مفصل صحبت خواهيم كرد و با محبت باز قسم ميدهيم و از خدا ميخواهيم و اشل الله الذي اكرمني به معرفتكم اي ابا عبدالله از خدايي كه مرا گرامي داشت به شناخت شما خيلي حرف هست آقا ما ها بزرخ قضيه برامون روشن نيست خرت روشن نيست نمي فهميم تا كسي نره اون طرف و برنگرده بياد اينجا يعني ورود نكنه به برزخ و ورود نكته به قيامت و بر نگردد به اينجا نمي فهمه اينو كه الان ما دارم چقدر مي ارزه هيچ كس نمي تواند ارزيابي كند اينرا هيچ كس كه به ما اين اجازه را دادند كه بشناسيم اينها را و خدا ما را خيلي تحويل گرفته كه بجائيكه ما را با ك مشت افراد جاهل وناداني كه در غالب دانشمند و صاحبان مكاتب مختلف كه خودشون مملو از ايراد و فساد و فحشا يااگر اينها هم نبوده جهالت و اشتباهات متعدد هستند و انواع واقسام ضعفها و نقصها ما را و قلب ما را اشناي با اهل بت كرده اينو الان ما نميفهميم يعني چي خيلي بايد از اين نظام عدتي كه ما شيعيان داريم خارج بشيم و بعد برگرديم توي اين نظام ت بفهميم كه سيد الشهدا چه لنگر بزرگي براي قلب ماهست چه آرامشي هست براي ما خيلي مهم است اين چقدر مايه ارامش هستند براي ما چقدر تعادل رواني و نشاط براي ما مي آورند و اونهايي كه ندارند اونها را چقدر دور هستن حتي فاسدترين افرادمعصيت كارترين افراد اينها را كشتي خودشان مي دانند پناهگاه خودشان مي دانند ما نمي فهميم كه اينها چقدر نقش دارنددرتعادل انسان و روح انسان شما حرمهائي كه منع نمي دانند آقايان و خانمها را پوشش اسلامي مثل همين امامزاده صالح تجريش ببين چه آدمهاي مي آن اونجا همه لنگرهاي دلشان پسر موسي ابن جعفر هستش خودشان را با اين ارام ميكند اكرمني بهمعرفتكم يعني خدا خيلي سرما منت گذاتشه ما را خيلي تحويل گرفته ما را خيلي اكرام كرده كه به ما اين اجازه وتوفيق داد كه اين چهارده نور رانگهشون كنيم بشناسيمشون فرصت داشته باشيم با شدن حرف بزنيم فرصت داشته باشيم باشون رفت و آمد بكنيم فرصت داشته باشيم تو زندگيمون عبد اونها باشيم اجازه داشته باشيم حجت بورزيم به اونها و اونها جواب محبت ما را بدن فرصت زيارتهاشون را داشته باشيم فرصت داشته باشيم كه اونقدر خودموني بشيم براشون كه خرج كنيم براشون و حاجتهامون را بهشون عرضه بكنيم اونقدر فرصت داشته باشيم صميمانه ترين ارتباطات را باهاشون برقرار كنيم . هيچ كس به اندازه اهل بيت در دنيا شناخته شده نيست به اينكه اينقدر قدرت داشته باشند ابا عبدالله 1400 سال پيش چه نفوذي داره الان ميليونها نفر سياه پوش داره الان چه نفوذي اين صدها ميلون تومان هر سال خرج مي شه براي اقامه عزا براي سيد الشهدا اين چه قدرتي هست هيچ به اندازه آنها نفوذ نداره هيچ كس به اندازه اونها قدرتنداره توي جوامع نه اينجا شما پايتان را بگذاري خارج ازكشوردر قلب آمريكا برد در قلب اروپا بريد باز مي بيند كه سيدالشهدا اونجا داره سلطنت مي كند اهل بيت دارند انجا سلطنت مي كنند اهل بيت دارند آنجا سلطنت ميكنند اگر بخواهند اندازه گيري بكنند توي اون جمعيتهايي كه در قلب جبهه طبيعت واستكبار هست از نظر اينكه چه ضخيتهايي توانستند عشق را به خودشون جلب بكنند اعتماد را به خودشان جلب كنند محبت را به خودشان جلب كنند مي بينيد كه باز در دل كفر در ميان همه شخصيتها كه به ظاهر مثبت بودند در جبهه طبيعت آمدند بالا هيچ كس به اندازه اهل بت قدرت نفوذ نداره هيچ شخصيتي شما نگاه كنيد كه گاندي آدمهاي غير مسلمون درمورد سيدالشهدا چقدر مسيحيها يهوديها كسان ديگر بود اينها هندوها ، چقدر عشق مي ورزند كي سراغ داره بهغر ازاهل بيت اين حركات را بكند كي سراغ داره براي غير از ابا عبدالله (ع) اين كارها را بكند كي سراغ داره براي غير از ابا عبدالله افرادي غير از مكتب او اينجوري جانفشاني كنند اينجوري اظهار عشق بكنند اينجوري سرمايه گذاري بكنند اظهار اعتماد بكنند به اين خاندان تكيه بكنند طرف مسلمان نيست ولي درگرفتاريهايش به امير المومنين توسل مي كند به سيد الشهدا توسل ميكند به فاطمه زهرا توسل مي كند كي تونسته همچنين نفوذي داشته باشد ما با نگاههاي عادي شون چون ما را غرق توي اين بشت كردن متوجه نيستيم معروف است آخريم كسي كه آب را مي شنساد ماهي است چون هيچ وقت نبوده كه توي آب نباشه هميشه توي آب بوده نميتونه الان از آب در بياد بيرون بيرون از آب آبرا نگاه كند مگر انكه واقعاً بياريدش بيرون بعد دوباره ببريد تو آب تا بفهمه آب يعني چي چون غرق اين بهشت بوديم عادتم گرديم بهش و اين وحشتناك هست اين عادت و اين چيز خوبي نيست آدم بايد در آيه از اين وضعيت و بامعرفت واردش بشه بعدمي فهميد كه چه ثروتي داريد چه عزتي هست اين چه لذتي هست اين ولي بايد خارج شهو فهميد اين رو خارج شديم نه اينكه بي دين بشيم و ارتباط را قطع بكنيم اين خروج بايد باانديشه صورت بگيرد يعني به صورت غر عدي ومحققانه به قضيه نگاه بشه تا بعد بفهميم كه ما كجاهستيم پيدا كنيم خودمان را توي اين بهشت پيدا بكنيم بعد شما متوجه م شيدي كه چرا چند ميليون جوان ده ها و صدها هزا رجوان با اون همه نيروهاي سركشي يكدفعه جمع مي شدند دور همديگه اشكها مي ريزند براي سيدالشهدا عشق بازيها مي كنند وحاضرند خونشان را بدهند مليونها نفر توي جبهه ديديم ديشب من قم مشرف بودم با يكي ازدوستان داشتيم قدم ميزديم توي خيابان هاي قم ساعت 11 شب بود من وارد يك ميداني شدمديديمتوياني مديون يك تلويزيون بزرگي گذاشتند مثلاً دوربين مدار بستهاي بود كهتصورش افاده بود روي فضاي بزرگي مثلاً 3×3 يك هم چين چيزي يك اقائي داست مداحلي ميكرد و همه جمعيت جمع شده بودند توي اون ميدان و اين تصوير را نگاه ميكردند و گريه ميكردند و عزاداري ميكردند بعد رفتم جلوتر ديدم يك سالن بسيار عظيمي يك جمعيت بسيار عظيمي چند هزار موتور سيكلت آنجا بود رفتم توي سالن چن جا نيست آوردن اينرا توي خيابان ، و جمعيتي كه توي خيابان هستند از اين عزاداري استفاده كنند 11 شب اصلاً آدم اين همه هيأتها ببينيد چه خبر هستش ميان ، مهم اينست كه نميتوانند نيايند اين خيلي مهم است به اين مي گن ولايت معني ولايت را گفتيم گفتيم ولايت يعني كه اگر دو چيز چنان به هم نزديك باشند كه هيچ چيز حائل نباشه از اثرگذاري وقتي ولاي محبت مي ياد هيچ چيز نمي تواند مانع محبت اهل بست باشه اصلاً نمي توني دوستش نداشته باشي بيا سعني كن دوستش نداشته باش بيا سعي كن مجلسش نر بيا سعي كن گريه نكني مي تون اونقدر اين نزديكي و قدرت وجود دارد كه ميليونها نفر را مي كشاند توي اون حالتهاي اونجوري و عاشقانه و همه بي اختيار خودشان را مي سپارند به جريان اين جو معنوي بسيار عظيم و اسئل الله الذي اكرمني بهمعرفتكم اينها نعتمهاي هست كه دائماً بايد شكر كنيم و ازش لذت ببريم فقط شكر نه بلكه كيف كنيم از اينكه هنوز زنده هستيم و مي توانيم از اين نعمت استفاده كنيم ونگاش بكنيم اي كاش مي توانستم همه آن سوزي كه دردلم هست به شما منتقل كنيم كه بفهميد آدم يك وقتهايي دوست داره بشينه يكجا خلوت و ساعتها به اين نعمت ولايت فقط نگاه بكنه و لذت ببره هيچ كس هم باهاش نباشه بااش خلوت كنه با اين چيزي كه فدا بهش داده با اين ثروت عظيمي كه فدا بهش داده خلوت كنه كمي اي كاش ميتوانستم اين حرارتم را منتقل كنم به شماها چقدر خوب است كه مي مي توانم نمازم را طولش بدم چقئر خوب است كه نماز وقتي تمام شد غذاي من قطع نمي شه تعقيبات به من دادند چقدر خوب است ديگه قرآن دارم همراهم و اين قرآني كه همراه من هست تو خونه ، تو هر جاي ديگر من و باخودش تا كجاها مي بره اللهم اجعل القرآن في النيا مونسا و انيسا خدايا قران را دردنيا مونس و انيس قرار بده راي ما اگر كسي با قرآن مومن باشد با اين چيزها تردد و رفت و آمد داشته باشد اين كي شكست مي خوره كي احساس سردي ، ذلت شكست افسردگي داره يك كسي كه اينجوري هست همه حرصها ،ولعها ، جنگها به جون هم افتادنها اضطرابها شب نخوابيها بخاطر ايناستكه ما با جيفه سر و كار دارم وقتي قرار شد سر جيفه باشد دعوا مي شه جيفه محدوديت داره همش دعواست اما تو اصلاً ول كن اينرا بيا با بي نهايت وقتي وصل به بي نهايت هستي از اينكه مي بيني يكنفر جيفه را مي خوره فقط دلت براش مي سوزه تو هوسي نمي كني طمعي تو را بر نمي دارد حتي اگر بهت عرضه هم بشه نمي ري سراغش چن جيفه مي بينش نمي تواند ببره دل تو را ازمصرت اي خورشيد جان چون ذره ام هر سو روان مجذوب حسن ديگران اي ماه خوبان نيستم آره ان يجعلني معكم في الدنيا و آخره من را با شما قرار بده دردنيا وآخرت همراهي انجوري زندگي كردن خيلي مزه دارد و خدا مي دونه زندگي غر از اينجوري چقدر مشقت و دردسر داره آدم وقف كنه خودش را براي اهل بيت اهداف بيت حشر ونشر با اهل بيت يكي از بزرگان وقتي از دنيا رفت درخواب يكي آمد گفتند آقا تو دوست داري بگردي گفت خيلي دوست دارم برگردم چكار كني ؟ پياده برم مشهد آقا من پنجاه و چند بار رفتم مشهد امام رضا همه پنجاه و چند مرتبه را آمده اينجا به من سر زده همين امشب شب آخرتون باشه بخواهيد بميريد ببينيد ما چه ثروتهايي را داريم ازدست ميدهيم فكر كن امشب مي خواهيم بميريم وقتي مي ري آنجا مي بيني كه سلطنت همش با اينهاست اينجا وتو دردنيا مي تونستي چقدر با اينها رفت و آمد كني و باب رفت و آمد را با تو چقدر باز گذاشتند اينها و تو كجاها رفتي سر زدي چه كه كردي چه كم لطفي هايي كه كردي چه بي سلقه گيهايي كه به خرج دادي دقت بكنيد يك لحظه بريد تو بهشت زهرا توي يك قبر بخوابد براي اينكه روحتان هم بتواند برود يك مقدار اگر اينجا نمي توانيد خارج بريد اونجا خارج كنيد بريد اونطرف برد توي برزخ و بعد فكر كنيد كه من براي اينجا چي احتياج داشتم وقتم را چه طور گذراندم كجاها ؟ چه جوري زندگي ميكردم بهتر بود بعد وقتي بر مي گردي مي بيني هيچ چي بهتراز رفت و آمد با اهل بيت و امام زمان نبوده قربان امام زمان برم فدايش بشم كه چقدر فرصت به ما دادند كهانس بگيريم با اين عزيز حرف بزنيم با اين عزيز چقدر دعوت ميكند ما را به اين حضرت چه قدر دعوت مي كنه ما را و هيچ چيز بهتر از خوشحال كردن به اينها نيست خدمت كردن به اينها نيست يه جوري زندگي كنيم كه انيها خوشحال بشن يه جوري رفتار بكنيم كه اينها دوست داشته باشند و بپسندند يه كارهايي بكنيم كه امام به ما بخندد اون قدر بخنده كه دندانهاي قشنگش معلوم بشه مي تواني بخندوني عرضه داري امامت را يه جوري بخندوني با زندگي كردنت با رفتارهايت كه امام خنده اش بگيرد يه نگاهي به تو بكنه كه ازعمق رضايت ، از عمق محبت باشه احسنت ،اينجوري بايد بكني همه عمره ما فداي يك نگاه اينجوري به كسي بتونه يه همچين نگاهي را جلب بكنه امام زماني بتونه بهش اينجوري نگاه بكنه بگه من راضيم ازت يكبار اينجوري به ما بگه اگر حواسمون باشه كه داريم چه كار ميكنيم خيلي از اين شلوغيها دست بر ميداريم راحت مي شيم مي دونيم بايد چكار كنيم مي فهميم بايد چكار بكنيم ولي واي به حال ما تع قضيه موقعي كه داريم مي ريم اينجور به ما نگاه نكنند چي بدست آورديم اگر به ما اينجوري نگاه كنند اگر ناراحت و عبوس نگاه كنند دل شكسته نگاه بكنند چي بدست آورديم جواني عزيز من استعداد داري وقت هست هنوز زنده ايم الحمد اله داريم نفس مي كشيم خدا ميدونه اني نفسهايي كه ما داريم مي كشيم چقدر گران است خيلي گران است ثنيه ها خيلي گران است لحظه بهلحظه است بريم به اين مست غير از اينكه زندگي نيست كه هيچي نيست همش سراب است حقيقت همين است اگر چيزي بود به ما مي گفتند ديگه امام يعني كسي حضور ممتد ابدي كه حاضر است در هر سه نشئه حاضر است امام مي گه گشتم نبود نگرد نيست من دارم از عمق آخرت و نه برزخ حتي از عمق قيامت از بعد از قيامت به تو خبر مي دهم كه هيچي بدردت نمي خوره تو دنيا ،جزء معيت باما براي مين وقتي كه فرصت پيدا ميكني زيارت بكني اي كاش مي فهميديم زيارت يعني چه زيارت يعني ديدار كي ميتواند بگويد كه من اومدم به ديدار شما ، شما راهم ندايد يا نبوديد اشهدانك تسمع كلامي وقتي كه خدمت ائمه مشرف مي شي حرم امام رضا مشرف مي شيم مي گيم اشهد انك شمع كلامي شهادت ميدهم يعني مي بينم كه تو داري صدايم را مي شوني و تري مقامي و مرا داري مي بيني و جواب سلام مرا مي دي كي مي تونه من رفتم زيارت ائمه نبودند يكبار صداشون كردم روشون به من نبود و الا هست داره نگاهت ميكنه پيشت هست اين ور واون ور دلت نره وقتي رفتي به زيارت خوب وقتي ما رفتيم زيارت فكر ميكنيم اگر حضور ماديش بود چطور مي خواستي باهاش حرف بزني تو يك اتاق نشسته بود و تو ميخواستي بري و باهاش حرف بزني بري پيش امام چي مي خواستي بگي چه خواسته اي داشتي خوب زارت ديگه چرا نمي فهمي كه حضور مادي اش اصلاً مهم نيست باشه اينجا داره مي بينمت داره نگاهت كي كنه مي گه حرفتو بزن چي مي خواهي بگو بعد ما زخمي ، داغون ، آشفته الوده به گناه، ناتوان ، ضعيف خودمان را مي اندازيم روي پاس حضرت مي گيم اقا ما توي اين طبيعت خيلي آسيب ديدم خيلي بيچارگي كشيدم ، گناه ها ديگه دمار مرا در آورده آلودگي ها هيچي براي من نگذاشته ، خيلي خسته ام آقا ، خيلي خسته شدم اين كثرات روح مرا كشته اقا بخدا خسته ام ، بخدا ناتوانم، آقا من ضعيفم ، اقا من هيچ كس را جزء شما ندارم كي مي خواهد به غر از شما به دادم برسد كي مي خواهد به فرياد من برسه ، لا يملك لنفسي نفعاً و لاضراً و لا موتاً ولا حياهً و لا نشورا نه علمي داريم نه معرفتي داريم نه معنويتي داريم ، نه عبادت درستي داريم آقا ما اصلاً رومون نمي شه به شما نگاه بكنيم رومون نمي شه با شما حرف بزنيم اصلاً آقاي يكاري بكنيد كه ما از شما دور نيفتيم خودتون ما را به بند بكشيد آقا نگذاريد از پيش شما برگدريم به يك جاي ديگر آقا نگذاريد ما به جاي ديگه اي نگاه بكنيم آقا ما را پش خودون نگه داريد اقاغلام نمي خواهيد ، نوكر نمي خواهيد ما را نگه داريد ، اينجا آقا من نمي خواهم هيچ شري داشته باشم من هيچ شغلي نمي خواهم داشته باشم ، حالا كه اومدم پش شما حالا كه پيدايتان كردم نگذاريد من برم من مي خوام هيمنجا بمانم هيچ جا نم خواهم برم نگذاريد من را ببرند آقا بعد وقتيكه با اوج عجز و نا تواني خودت را انداختي روي پاي امامت به پاش افتادي مي گي از خدا مي خوام ان يجعلني في الدنيا و ااخره هماينجا هم آخرت من را با شما قرار بده .
گفت خيلي آروم شدم ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياكم عند ربهم برزقون عند ميدونيد يعني چي كلمه عند ربهم ما چه مي فهميم كلمه عند ربهم نزد پروردگارشون يذرقون خيلي حرف هست رزق دارند مي خورند خيلي حرف هست اونجا چه رزقي هست درنزد پروردگار كه به اينها ميدهند عند رب ، عند رب اينا حيات هست اينا زندگي است بقيه اش همش كثافت است همش تاريكي همش خستگي همش بافن همش افسردگي و غم است اني حيات اين عياشي عزيز من اين كيافي اين غناست و اشرافت است با چي مي خواهي خلوت كني توي دنيا اگر ما اشراف را جمع بكنيم بخواهيم توي مهماني ها و مجالش اشرافيها رفت و آمد بكنيم جزء اشراف باشيم كجا بهتر از مجلس ابا عبدالله كه سلطان دنيا و آخرت است همان كجا بهتر از مجلس صاحب الزمان اين شرافت است ما نمي فهميمي يعني چي قدرش را هم نمي دانيم ذوق هم نمي كنيم خيلي وقتها از دريچه تگ نيازهاي مادي و طبيعي ميائيم توي اين مجالس شركت مي كنيم و اون لذتي را كه اونها دارن بهمون ميدن اون چيزي كه اونها دارند بهمون مي فهمونند اون شرابي را كه اونها دارند به ما عرضه مي كنند نمي گيميم كه اينها يعني چي و نمي فهميم ما چه مي فهميم كه من از اينجا مي تونم باشم برم حرم حضرت عبدالعظيم (ع) زيارت كنم اين بزرگواران و اولياء خدا را يعني چي در مجلس ، چه مي فهميم سر كشي اولياء خدا خلوت با اولياء خدا يعني چي لذا زود در مقابل حوادث طبيعت و حوادث دنيا زانو مي زنيم و به افسردگي و گرفتاري دچار مي شويم اگر كسي بفهمه و اهل اين بذمها وعيشها وكفها بشه ديگه فقدانها درمراحل پائين طبيعت ديگه اذيتش نمي كنند نداشتن ها داغونش نمي كنه اصلاً غمگين نمي كنه او را اصلاً نمي بينشون وقتي نداره كه بخواهد كار ديگري بكند كسي هميشه برايش عياشي فراهم هست كافي فراهم هست اين چه وقتي مي كنه به چيز ديگري نگاه كنه ميگه من خسته ام باشم برم يك سفر شمال يك كسي مي گه من خسته ام برم يك سري به امام رضا بزنم برم اونجا خودم را راحتم كنم خسته ام دو ركعت نماز بايد بخوانم تاريك شدم يك ذره قرآن بخوانم يعني يكذره از دنيا و طبيعت خارج بشم و برم تو بهشت و همه درجات بهشت برم توي از اين ارتباط با اين تاريك خونه و از ارتباط با اين جيفه دست بردارم برم يكجاي ديگر دو ركعت نماز بخوانم آخ چقدر خوب است كه منمي توانم نماز بخوانم اينقدر هست كه اگر بخواهد به حريم اهل بيت خدشه وارد بشه من دست به شمشير هستم جانفشاني مي كنم اين روزي را به من داد اينها روزيند حالا هي بخور كه چرا وضع ماليت خوب نيست چرا فلان چيز را ندار اين ثروتها را ما نمي بينيم وقتي نبينيم كور مي شويم امام هم بدش مي آيد ما اينجوري باشيم بابامن معرفت خودم را به شما دادم معرفت اولياء خودم را به شما دادم من به شما اين توفيق را دادم كه شما بتوانيد اينقدر من را دوست داشته بشيد كه در مقابل دشمنان من جبهه بگيريد اينها را ثروت نمي دونيد مي دونيد چرا نمي دونيد چون ما خودم را واحد ممتد از دنيا تا بي نهايت مي بينم برزخ را يك چيز جدا افتاده مي دونيم و قيامت را هم يك چيز جدا افتاده ميدونيم و فقط خودمان را توي همين محدوده تولد تا مرگ مي بينيم و تو اينجا مي شينيم ارزيابي مي كنيم كه ما چي داريم و چي نداريم خوشبختيم يا بدبختيم ثروت داريم يا نداريم خوب حالا اين همه كه چي ورزقني من اعدائكم ان يجعلني معلكم فيالدنيا و الآخره و اين را مي خواهم كه خدا هم تو دنيا من و با شما قرار بده هم تو آخرت من نمي خواهم جدا بشوم اصلاً ولي اني اوج كمال يك انسان اوج اون چيزي كه آدم مي تواند بخواهد معيت با اهل بيت در دنيا وآخرت معيت ان يجعلني معكم همراه شما حالا جلوه هاي اين همراهي را وقتي وارد جامعه كبيره مي شيد بسيار شيرين هست دونه دونه توضيح ميدهد در مورد هر كدام از اينها جلوه ها كه من چه جوري و جعلني من من يحنق افاقكم و يسلك سبيلكم و يهتد بدهدئكم و يحسر في زمرتكم من محشور شوم در زمره شما با گروه شما محشور شوم ما چه بفهميم كه مشربا اهل بت تو برزخ يعني چه و حشر با اهل بيت در قيامت يعني چي ؟ مهدي شجاعي خدا بيامرز وقتي بعد از خونش خوابش را مي بينيم ميگه كه امروز مهمان سيد الشهدا هستم يني چي امروز مهمان فلان امام هستيم مراسم داريم اونجا جلسه داريم امروز ما اگر وضعيت برزخ را بفهمم عني چي كه خيلي ها اونجا گرفتار مار و عقرب و گرفتار عذابهاي شديد هستند گرفتاريها ودغدغه هايي دارند و خيلي چيزهاي ديگر متوجه مي شويم ابا عبداله يعني چي يعني چه ما مهمان فلان امام هستيم جلسه داريم ، برنامه داريم ، ضيافت داريم اونجا حضور در زمره اونها يعني چي يكي از اين بزرگان مي گفت من پسرم شهيد شد مي گفت من همه درسهاي ديني و عرفاني و طلبگي خواندم اينها همه را خواندم اونجور كه دلم بايد آروم بگيره نگرفت پسرم شهيد شده بود يكروز بهش گفتم كه باباجون كجائيد شما چكار ميكنيد گفت ما پيش خود خدا هستيم كه چي دارم عرض مي كنم به شما كه وقتي ما مي خوابيم توي زيارت عاشورا فاسئل الله الذي و اكرمني به معرفتكم خداي شكر كه ما راگرامي داشت تحويل گرفت از اينكه قلبهاي ما را به شما متوجه كرد اينكه ما شما را مي شناسيم مي بينيمتون دوستون داريم حرف مي زنيم با شما عشق بازي مي كنيم با شما جان نثاري مي كنيم براتون اينكه من اينقدر به شما نزديك مي شم بين امام چقدر تحويل گرفته ما را امام تو فقره اول مي گه شما بگد و اسئل اله الذي اينو بگير بگوئيد كه ان يرزقني طلب ثارك مع امام منصور من ميخوام كه خون خواهي تو رابكنم همراه با امام زمان در فقره بعد ميگه ديگه خونخواهي تو بگو مي خواهم خونخواهي خودم را بكنم و ان يرزقني طلب ثاري مع امام هدي خون خودم را مي خواهم درانتقام خون خودم هست امام ميگه خون من تو عاشورا ريخت نگو خون حسين ريخت نگو مي خواهم انتقام خون حسين را بگيرم بگو مي خواهم انتقام خون خودم را بگيرم يعني چي يعني اتحاد ومعيت با معصوم يعني چي بايد توجه داشته باشي كه اهل بيت (ع) همشون و بويژه سيدالشهدا سلطان فطرت هست سلطان جبهه فطرت هست سلطان آخرت هست امام اهل فطرت هست و تو درعزاداري امام حسين و عزاداري يد الهشدا عزادار امام فطرت هستي عذادار جبهه فطرت هستي نگاهت بايد اين نگاه باشه اگر صحبتي از لعن ومحبت و شمشير و سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم بايد دقيقاً نگاه بكني كه نوع نگاهي كه بهعزاداري امام حسين ميكني جدا از اين مسئله اي كه تو بايد به آننزديك بشي اينست كه ازدريچه نبرد بين جبهه فطرت و طيعت بهاين قضيه خوب نگاه بكني وتو عزادار در جبهه فطرت باشي امام فطرت را به خاك و خون كشيدن مجسمه هاي فطرت خالص را انسانهاي كامل را اذيتشان كردند آزارشان رساندند ابوالفضل العباس علي اكبر زينب كبري اينها و تو عزادار اينها هستي عزادار انسانيت و عزادار انسان كامل قسم ميدم و اسل الله الذي به خدائيكه مرا بهمعرفت شما اكرام كرد ومعرفت اوليائكم و به معرفت دوستان شما مرا اكرام كرد و رزقني البرائه من اعدائكم و اين توفيق را به من داد كه من بتونم از دشمنان شما دوري بجوئيم اين خيلي مهم است اين نصيب هركسي نمي شه كه بتوانه اين توفيق را داشته باشد با دشمنان اهل بت كنارنياد اهل مصالحه ومداهنه نباشد كسي را به اهل بيت (ع) ترجيح ندهد .