جلسه 097 - ولایت
شماره جلسه
97
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
11
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 097 - ولایت

اين جلسه در ادامه بحث هفته گذشته مي پردازيم به تكميل بحث جهاد اينكه اهل فطرت وكساني كه درمجموعه ولايت الهي قرار دارند چگونه بايد با اهل طبيعت و كساني كه در مجموعه ولايت شيطان قرار دارند مبارزه و برخورد بكند برخورد اوليه را توضيح داديم ما اصراري نداريم كه با زور و با اكره كسي را از مجموعه ولايتين طبيعت به مجموعه ولايتي فطرت بياوريم چون اساساً حركت انسان از طبيعت به فطرت يك حركت قلبي است ايناتفاق بايد در درون اشخاص اتفاق بيافتد شخص عضو مجموعه ولايتي طبيعت است بايد بيايد عضو مجموعه ولايتي فطرت بشود اين اتفاق بايد در درون بيافتد بنابراين بااجبار والزام و با اكتفاي به يك سلسله از ظواهر نميتوانيم اشخاصي را ازعضويت در يك مجموعه خارج بكنيم و بهعضويت مجموعه ديگري در بياوريم حتي قرآن توصيه مي فرمايد به ما كه اگر كساني حاضر نيستند عضو مجموعه ولايتي شما بشوند به آنها مهر بورزيد عدالت را در حق آنها رعايت بكنيد هيچ اشكالي ندارد و اصولاً زماني دست به شمشمير ببريد و مثلاً جهاد مطرح ميش ود كه آنها به شما تعرضي بكنند آنها به سراغ فطرت گراها بيايند و بخواهند آنها را نابود بكنند ما اگر قصد نابود كردن شما را ندارند تحمل شما را دارند مي توانند زندگي مسالمت آميزي در كنار شما داشته باشند الزام و اجباري براي اينكار جود ندارد البته اينكه ما طبيعت گراها را بايد به بلنداي فطرت دوستشان داشته باشيم يك مسلمان بايد كافر را از صميم قلب دوست داشته باشد بعنوان يك انساني كه خدا او را به بلنداي فطرت خلقش كرده و اين دل سوزي باعث مي شود كه به فكر باشد تا او راهدايت كند حرف با او بزند ارتباط با برقرار كند اما به شرط اينكه از پس اينكار بر بيايد و بتواندلوازم مذاكره راايجاد تفاهم را رعايت كند خدا رحمت كند شهيد دستغيب را يكي از كمونيست ها از ايشان تعريف مي كرد بعد از شهادتش مي گفت شهيد دستغيب در زندان با من بود يعني او را آوردند در سلول من انداخت شما حساب كنيد يك ولي خدا كه درجات عالي عرفاني را طي كرده و تا مرز فناء في الله به شهادت استادش مرحوم اقا شيخ جواد همداني انصاري (ره) استاد او هست و اين شهادت را مي دهد كه با شهادت تو به فناء مي رسي كسي كه تا مرز فنا رفته يك آدم اينجوري را ، آيه الله انداخته اند در سلول يك آدم كمونيست خوب اين بر اساس علاقه فطريش بايد نگاه آنطوري به اين داشته باشد مي گفت كه ديديم صبح من را بلند كرد براي نماز ف گفت من هم بلند شدم بشدت به او پرخاش كردم كه بيخود كردي مرا براي نماز بيدار كردي اين حرف هاچي هست مي گفت ايشان بقدري با تواضع معذرت خواهي كرد از من خلي زياد و با تواضع با اين قضيه برخورد كرد و معذرت خواست كه مرا صدا كرد و ميگفت تا مدتي كه اين بزرگوار توي سلول ما بود من تحت تأثير شخصت او بودم ببيند بشود مهروزي كرد بشود علاقه ابدي پيدا كرد بايد همينطوري بود امام خصوصيتش اين است خداوند تبارك و تعالي اينجوري نگاه مي كند حتي به كافر ، شيد الشهداء روز عاشورا به دشمنان خودش اينطوري نگاه مي كند اين همه اتمام محبت ، اولين نفر حر هست رحمه الله عليه ، بقه اصحاب سيد الشهدا هر كدام كه مي روند ، نمي روند دست به شمشير ببرند و بكشند چونعشقابدي دارند به انسانها با اينكه دشمنشان هستند و از روي جهالت آمدند خون سيد الشهدا را بريزند ولي مي بيني اين علاقه از بين نمي رد چون در طرف مقابل جهالت هست پيامبر (ص) او رامي زدندش و غرق درخون بي حال مي افتاد بعد كه به هوش مي آمد بلند مي شد ،ما داشتيم انبيائي كه يك همچو كاري با كردند دست به نفرين برده ولي پيامبر بلند كرد فرمود اللهماغفر فانهم لا يعلمون خدايا ببخش اينها را اينمها نمي دانند تو ناراحت نشود از دستاينها ، غضب نكن به اينهايي كه مرا كتك مي زنند اين رحمه للعالمين بودن است ما هم امت آن حضرت هستيم نوع نگاهنمان بايداينطوري باشد و اين نگاه ابدي بايد به نوع نگاه ديگر ترجيح داشته باشد اگر اين نگاه گرفته شودسقوط مي كنيم همگي در شرك نسبت بهانسانها نگاه ابدي حتي ممكن است يكنفر در حق شما ظلم كرده باشد نبايد يك طوري برخورد كني با او كه پل ها پشت سرش خراب بشود بعد نتواند توبه كند نتواند برگردد با خدا آشتي بكند ما كساني را ديدم كه از بعضاز افراد نادان و جاهل در حق آنها جنايت هاي زيدي ردند خيلي جنايت هاي بدي ولي همين كه مي بينند طرف آمادهاست كه برگردد به دامن اسلام واز جهنم نجات پيدا كند حاضر نبودند به قيمت انتقام گيري خودشان شخص را جهنمي كنند گفتند نه ما از حق مان مي گذريم كهاين جهنمي نشود اين راهش به سمات خدا بسته نشود اين چيزي است كه خداوند به ما ياد داده است داستان آن پيرمرد كه پسرش راكشته بودند برايتان نقل كردم در قديم دوتا كافر يك جوان مسلمان را در بيايان مي بينندميكشند او را حمله ميكنندميكشند او را به نامردي و زين و اسب و هر چي وسيله دارد بر ميدارند و فرار ميكنند و مي روند بع به قبيله اي ميرسند مي روند انجا براي استراحت مهمان يك پيرمردي مي شوند پيرمرد مي فهمد كه اين زين و اسب مال پسرش هست و مي فهمد كه اينها پسرش را كشته اند مثلاً در فلان جا كشته اند و الان آمده اند به او پناه آورده اند آبي بخورند غذاي بخورند استراحتي بكنند مهمان شدند در صحبتهايي كه مي شود اينها مي فهمند كه اين باباي آن پسر مي باشد بزرگ قبيله اي است الان در قبيله هستند اگر اشاره كند همه مردهاي قبيله مي ريزند وآنها را تكه تكه ميكنند مرد ميگود من اين كار را نمي كنم با شما ، شما مهمان من هستيد در خانه من هستيد و دين ما امر مهمانوازي كرده خوب توجه بفرمائيد ببينيد مسئله عواطف نيست انسان تابع خداست تحت ولايت اوست حق ندارد حتي احساساتش رامطرح كند درمقابل خدا آنجاييكه ما با كه قانون مشخص روبرو هستيم عواطف بايد برود كنار اين عواطف مان جلوه هاي مختلفي از خود هستند و خود يعني به معناي همان ناخود بايد درمقابل فطرت كنار گذاشته بشود يعني آنچه كه متعلق به من است به منيت من هست و درمن انسانيت ايجاد مي كند مي گذارد كنار بايد بگذاريد كنار ، شما سيدالشهدا رانگاه كنيد درعاشورا هر چي كه متعلق به اوست بايد همه را خدا بكند يعني شما نگاه كنيد چيزهاي كه به غيرت حضرت مربوط است زير پا له مي شود به ناموسش تعرض مي شود شوخي نيست اين ها ولي بايد اين امتحان را حضرت بدهد كه به خاطر خداميتواند ازاين قضيه بگذرد يا نه امتحان پس بدهد چيزهايي كه به عواطف پدري اش است له بشود از بين برود كاملاً و فرزندانش جلويش تكه تكه بشوند بزنند به گلوي علي اصغر ، علي اكبر را آنطور تكه تكه ارجاً اربابا درمقابلش آن چيزي كه روابط برادري مربوط است بايداز بين برود ابوالفضل العباس آنچه كه در رابطه با روابط دوستي وقومي هست اصحابش و اقوامش همه جلويش از بين مي روند آمچه كه از روابط شخصي اش از بزرگي ، احترام ، امام بودن شخصيت داشتن مربوط است حتي آن هم بايد له شود لذا بايد با حضرت با جسارت برخوردميكنند دشمنان بي ادبي ميكنند به حضرت يعني از سدالشهدا هيچ چيزي كه بهمن سيد الشهدا تعلق بگيرددرعاشورا باقي نمي ماند اهانت بهخودش ميكنند به مقام امامتش ميكنند به مادرش ميكنند به پدرش ميكنند به جدش ميكنند به ناموسش ميكنند به فرزندش مكنند به اصحابش مي كنند با بدنش هم حتي با جسمش هم جسارتميكنند به جسمش ، انگشتش را مي برند اسب مي دواند روي جنازه حضرت بدن را تكه تكه مي كنند يعني هيچ چيز از من و از طبيعت گرفته شودي عني كلاً ناخالصي ها گرفته مي شود آنوقت فقط يك فطرتي كه عين خداست باقي ميماند به اينكه ميگويم دقت بكنيد نه واجب الوجوديش ، اين نهايتش اتصال و قرب را مي رساند داستان زندگي انسان همان داستان عاشورا هست كه ما به مرور زمان در زندگي آنچه كه مربوطز به طبيعت است كمش بكنيم داستان انسان هست از همه چيز بايد گذشت آن چيزهايي كه خدا فرمان داده اقا اين شخص افغاني است خوب افغاني باشد مسلمان هست يا نه ، در ما درمورد مسلمان دستور خاص داريم ميخواهندافغاني باشد عرب باشد ميخواهدهركه باشد در جنگ داشتيم كساني كه اقا اسير حق نداريد بكشيد يك جايي دستور مي رسيداسير را نكشيد من هم ميدانستم اين اسير است مان يهست كه رفيق هاي مرا كشته پنج دقيقه پيش با تيربار چند تا از رفيقهاي مرا ريخت زمين ولي مي روم جلو حق ندارم احساسات و عواطف خودم را نشان بدهم با عقده و كينه بزنم در گوشش يا كتك بزنم يا بكشم او را حرام هست امير المومنين در جنگ خندق عمرو بن عبدود آب دهان پرت ميكند در صورت حضرت ، حضرت نمي كشداو را بلند مي شود آرامش پيدا مي كند ميگويد خشم گرفت مرا وگفتم اگر بخواهم با خشم بكشم براي خدا نشكته ام بايد برم براي خدا اينها را بكشم فقط لذا كساني داشتيم درجبهه اينجوري بودند دست از پا خطا نميكردند ميدانست اين چقدر خبيث است طرف مقابل چقدر خباثت دارد دستور اين بود نكشيد وتحمل ميكردند و نميكشتند نه تنها تحمل مي كردند اكرام ميكردند آب مي دادند اب ميوه ميداند جايي بچه هاي ما خون اهدا ميكردند به اسراي عراقي ، اسير مجرح عراقي در خط احتياج به خون داشت رزمنده اسلام مي آيد ميگويد از من خون بگيريد به او بزنيد تا نميرد ، اين يعني انسانيت ، جهاد هم يعني همين جهاد يعني بچه بسيجي و سپاهي و ارتشي ما مي روند حلبچه صدام مي آيد مردم حلبچه را آنطوري تعرض مي كند به آنها ولشگريان ما مي روند مردم و زن و بچه را نجات ميدهند اين انسانيت است هدف از خلقت هم يعني همين همين چيزها بايد ظهور پيدا كند يعني طبيعت فداي فطرت بشود ، آنها مي ايند در شهرهاي ما مثلاً به يكدختر ما پانزده نفر ، بيست نفر ، تجاوز ميكنند ولي رزمنده ما مي روند آنجا با ناموس آنها كاري ندارد ، محافظت ميكند كه كسي با آنها كاري نداشته باشد بااحترام برخوردميكند داستان ايناست در برخورد با كفار و همين ها هست مگر شعار اسلام چي هست مگرهدف خلقت چي هست پس جهاد كينه نيست جهاد خالي كردن قوه غضب شخصي نيست غضب بايد غضب الهي باشد يعني اگر شما غضب ميكني مظهر غضب خدا باشي آن موقع كه داري شمشير مي زني با غضب الهي شمشير را بزني و غلظ عليهم كه قرآن مي گويد غيظ بگير به آنها با غضب با اينها نگاه بكنيد يا با غضب شمشير بزنيد نه با غضب شخصي و طبيعي نه غضب خدا غضب الهي تو نگاه بكن ببين اين چون سد فطرت گرايي است بايد از بين برود و نسبت به او غضب داشت ، بايد كينه مقدس داشت نسبت به اينها ولي كينه شخصي حق نداري داشته باشي چون مي شود كينه طبيعت مي شود جنگ دو گرگ جنگ دو حيوان مي شود آنوقت اينجور نيست جهاد در اسلام جنگ انسان با انسان هم حتي نيست جنگ انسان هست با حوان آنطرف شد مظهر حيوانيت و طبيعت وتو داري باحيوان مبارزهميكني جنگ انسان باانسان هم نيست اما بايد ملاحظات خودت را بكني با انسانيت بجنگي با انسانيت شمشير بزني غضبت هم بايد غضب درستي باشد شب عمليات كربلاي يك من به بچه ها گفتم بچه ها مي خواهيد فشنگ هايتان را بگذاريد تو ي خشاب نيت كنيد مثلاً براي هر كدامش يك صلوات بفرستيد يكي از بچه ها بود حرف قنگ تري زد گفت تيراول راگذاشت گفت اينبهنيت سيد الشهدا اين به نيست زينب ،اين به نيبت ابوالفضل نيت مي كند فشنگ كه داردمي گذارد يعني ميداند براي چي مي جنگد يعني قضيه اين نيست كه ما از عراقي ها بدمان مي ايد از عرب ها بدمان مي ايد چون رفيق من كشته شده بروم انقام بگيرم اين حرفها نيتس بايد ياد بگيريم وقتي كه قرار است ما كينه داشته باشيم چه جوري اينكينه را پيدا بكنيم يعني اگر الهي باشد فقط جائز است و الامطلقاً حرام هست چقدر كسي را بدلگرفتنمطلقاً حرام است در روايت داريم اگر كسي در دلش به قدر ذره اي عقده باشد وكينه باشد راه به بهشت پيدا نخواهد كرد بايد در صلح محض باشيم با انسانها در دوستي محض در محبت محض از نگاه ربمان به انسانها نگاه كنيم نه از نگاه خودمان و طبيعت مان نگاه خودمان بايدتبديل به نگاه رب بشود ما چه جوري مي توانيم نگاهمان را ربوبي بكنيم به موجودات خودمان بايد اينجوري باشيم يعني فطرت بايد حاكم باشد خودمان مظهر او باشيم تا از اين نگاه نگاه بكنيم درمهرورزي ها در دوستي ها در خيلي مسائلديگر همهارتباطات بايد اينطوري باشيم حتي ان موقع كه داري شمشير مي زني و مي كشي باي حواست باشد بچه رزمنده ما عراقي را كشته آماده ايستاده برايش نماز ميخواند اينجا هيچ جانيست اين شايد در زمان پيغمبر اگر بعضي از صحنههايش اتفاق افتاده باشد نبوده درتاريخ بشر اينجوري كه اين بچه سيزده ، چهارده ساله چقدر اوج دارد دشمن را ميكشد بعد در كنار او نماز ميخواند ميگويد خدايا ببخش او را ، اين كلاس ودرس و اينها هم نمي خواهد فطرت گراي مي خواهد انسان فطرت گرا شد اين خصوصيات پيغمبر گونه از او بروز ميكند خود به خود ، بچه بسيجي هاي ما چند نفرشان رفتند كلاس عقيدتي در دوره هاي عرفاني و ان طور چيزها را ديده بودند نه آنها فقط تنها كاري كه كردند طبيعت را حذف كردند ازمقابل خداوند تبارك وتعالي در مقابل فطرتشان گذاشتند كنار همه تعاليمي كهنياز داشتند خدا بهشان داد همه قواعد عشق را ياد گرفتند و برا يهمين هم امام فرمود ره صد ساله را يك شبه زي كردند حالا دانشگاههاي بزرگ معوي عرفاني انساني در رشته هاي روانشناسي جامعه شناي حالا حالا باي بيايند از ينهشت سالدفاع مقدس خوراك بردارند قطعه اي از زندگي اين مرز و بوماست اتفاق افتاده هشت سال در مياندهها ميليون نفر جمعيت چه آنهايي كه رفتند ب جنگ و چه آنهايكه به جنگ كمك ميكردند جميعت كشور هيچ تحقيق جامعه شناسي و روانشناسي با حذف اين قطعه موفق از كار در نمي ايد چون اين قضيه استثناء نبود قضيه شاد نبوده يك قضيه عام بوده ، حالا حالا بايد روانشناسي و جامعه شناسي از اين تغذيه بكند علوم سياسي ازاينتغذيه بكند اخلاق بايد از اينها تغذيه بكند سالها حالا كار دارد تا اين هشت سال قايق بيرون ريخته شود از جبهه خدا لعنت كند كساني را كه ميخواهند حذفش كنند ونديد بگيرنداين واقعيت را ،وخيال و قصه بپندارد اين را پيرمرد مي گويد نه شما مهمان منهستيد واسلام امر كرده ببينيد اين جا حس پدري نابود مي شود عواطف پدري له است در مقابل فطرت خداوند امر كرده كه من مهمان را گرانمي بدارم حق ندارم خودي بروز بدهم درمقابل خدا ، دين ما اجازه نميدهد كه شما را بكشم شما مهمان من هستيد و آن دو نفر همان جا تكان مي خورند ميگويند عجب ديني داري تو ،مسلمان مي شوند پيرمرد هم مي گود به ميمنت و مباركي مسلمان شدن شما من هم از قصاص خون فرزندم ميگذرم تمام شد رفت پي كار خودش ، يك پا گذاشتن روي طبيعت دو تا انسان را از منهاي بي نهايت ميكشاند تا مثبت بي نهايت ، چند لحظه هست اين ولي مي بيني اثرش ابدي و جاودانه است ما به هيچ وقت حق نداريم عواطفمان را حتي عواطف واحساسات و حتي اخلاق نكوهيده و پسنديده مان را آنجايكه با فطرت سازگاري ندارد و با دين خدا سازگاري ندارد بگذاريم ظهور پيدا كند گفتند اقا اين دو نفر زنا كردند زناي محصه نمي تواني بگويي من دلم نمي ايد اگر گفتي من دلم نمي ايد اين ترحمديگر ترحم انساني نمي تواني اسمش را بگذاري يك عاطفه حيواني است اما درمقام فطرت اين بدردنمي خوردامر شده شما بزنيد اين را امر شده بشد سنگ بزنيد اين دو نفري كه زناكرده اند بريزند امر شد كه سر دشمنانتان را ببريد شما بگوئيد من دلم نمي آيد اين كار خشن است بي ديني است اين همه كساني كه الان خشونت را بعنوان انجام وظيفه ديني كنار ميگذارند ضعف دين دارند بي ديني محض است تو عاطفه است را از كجا آوردي عاطفه است را من خدا به تو داده امتواز من مهربان تري كه من امر ميكنم به تو و تو منت مقاومت ميكند اين دقيقاً داستان شيطان است كه تكرار مي شود نه اين جا بايد ببري سرش را پيامبري كه رحمت للعالمين هست آنقدر مهربان هست وقتي مي زدند حضرت را بي حال غرق خون افتاد روي زمين بهوش مي آمد بلند مي شد دستش را مي برد بالا ميگفت اللهم اغفر قومي خانهم لا يعلمون خدايا ببخش قوم مرا اينها نمي دانند اين پيامبر علي (ع) مي فرمايد در جنگ ها جلوتر از همهميجنگيد وما وقتي فشار به ما مي آيد پناه مي برديم به شمشير پيغبر پناه مي رديم به خود پيغمبر كه از فشار شمشير دشمن در امان بمانيم آنجا اينجوري شمشمير مي زند حضرت اينطوري هم رحمت للعالمين هست خودي ندارد پيغمبر داستان خلقت يعني همين حذف خود ، چه در قالب اخلاقي چه در قالب مقدس چه در قالب غير مقدس اين بايد حذف بشود داستان اين است وتويتاريخ كساني دين و فطرت گرايي را جلو بردند كه همينطوري بودند يك كسي مثل ما مالك اشتر هست مي زند تمام لشگر دشمن را له مي كند مي رود جلو ، نزديك به قول خودش ده قدمي خيمه معاويه مي رسدميگويد با چند ضربه ديگر معاويه از بين مي رود امام دستور ميدهد برگرد اينجا بايد خيلي چيزها غلبه بكند پيروزي مثلاً پيروزي ظاهري يك امر وهمي است در معرفت نقش توضيح داده ايم بايد بگذاري كنار حتي پيروزي مقدسي است پيروزي جبهه فطرت بر طبيعت است پيروزي ولايت است ولايت الله و ولايت حزب الله است بر حزب شيطان ولي بايد به تو دستور بدهد خارج از امر ولي ديگر الهي نسيت امام دستور داده برگردي آقا پس اين همه شعار داديم اين همه چنين كردم چنانكردم آنها پر رو مي شوند رو كم كني است بايد نه اصلاً رو كم كني نست فقط اطاعت خداست رو كم كني نيست هشت سال گفتيم كه كربلا كربلا ما داريم مي آييم هشت سال گفتيم راه قدس از كربلا ميگذرد جنگ جنگ تا رفع كل فتنه ، يك دفعه گفت ترمز برگرديد پذيرش قطعنامه ما نه جنگ برايمان اصالت داشت نه صلحش ، اصالت دارد اصالت اين است كه من تحت ولايت بمانم تحت ولايت خدا بمانم اين اصالت دارد آنكه ماند برد آنكه تخلف كرد باخت خدا ببينيد خدا چه مي گويد خدا يك موقع هايي كهتو علاقه خيلي زياد به مقدس ترين حالتها داري از تو مي گيرد اصلاً نميگذارد تو بروي به سمتش مريضت ميكند همچين زمينگير مي شوي نمي تواني بروي به سمتش مي گوي خدايا مگر بد است من بروم سينه بزنم بروم عزاداري عبادت كنم ، نماز شب بخوانم نه ، حذف بايد بشود اين من ، تو عرضه داري به اين راضي باش مي فرمايد بنده ام وقتي مريض مي شود به فرشته ها مي فرمايد ثواب هر عملي كه نيت دارد بكند بدهيد و بالاتر از آن هم به او بدهيد خوب اگر هدف تو اين است كه به ثواب عمل برسي تو فقط نيت كن كارت نيت كردن باشد نيست كن خدا به تو ميدهد اما زور به خدا نگو صلاح نمي داند تو خوب بشوي صلاح مي داند كه در رختخواب بيفتي زور نگو به خدا خدا هر چي كه بخواهي بهت مي رسد اگر گرفتار صورتي ، صورت براي خدا هيچ ارزشي ندارد انما الاعمال بنيات باطن نستوه محافظت نبرد ما بعد امام راحت تسليم رب خودت باشي چند سال گفتيم منتظري نستوه ، محافظت بفرما امام ارحت گذاشتش كنار ، حالا من عواطف و احساسات به خرج بدهم ، استادم بوده در حوزه چنين بوده چنان بوده بايستم جلوي امام مگر الان نداريم كساني كه واقعاً بدون ولايت از آقاي منتظري دفاع مي كنند مگر همه ما قبل ازاينكه درمقابل امام قرار بگيرد دوستش نداشتيم و برايش دعانميكرديم دستش را نمي بوسيديم چرا ، به او اقتدا نمي كرديم چرا الان جلو ولايت است قضه مسئله مسئله ولايت است به خاطر ولايت ما گذاشتيم او را كنار مگر ما بدمان مي آيد از آقاي منتظري يا كينه شخصي داريم نسبت به ايشان اگر كينه شخصي هر كس داشته باشد بدبخت است ولي به چه قيمت من دفاع كنم از آقاي منتظري به قيمتي كه جلوي ولايت بياستم خودم خارج بشوم از مسير ولايت نه ، ما اين همه مراجع بزرگان داريم علما داريم چند تا آيه الله دارم در اين مملكت كه پسرهاي خودشان را سپردند به اعدام منافق بودند سپردند به اعدام خودشان حكم اعدام نوشتند ككشان هم نگزد در خط هم مانده اند ايمانشان را هم نفروختند علي (ع) به سيد الشهدا مي فرمايد اگر بين حفظ ايمان و كشتن تو مخير بشوم حتماً حسين مي كشمت احساسات بردار نيست عواطف بردار نيست اين مسير مسيري هسته امتحان خدا از انسان ميگيرد خيلي جاها بايد گذاشته شود كنار اين مسائل ميخواهي دخترت شوهر بدهي طرف آمده قابليت دارد نه ، پولش اينقدر باشد مبنا نيست آخر پول ، قابليت زندگي را داشته باشد كافي است ثروتمند و فقير بودن مهم نيست مبنا چي هست برو روي مبنا ، خيلي وقت ها ما اينطور جاها امتحان پس ميدهيم مي بيني دختر و پسر كفويت دارند همديگر را مي خواهند كاملاً صلاح هست كه ازدواج كنند طرف مقاومت ميكند اين ايمان نيست ، اين كفر به حقايق ديني است خانمي را من مي شناستم درس طلبگي خوانده دانشجوي الهيات دانشگاه هست يك پسري رشته پزشكي حزب اللهي مومن متدين رفته خواستگاري دخترش كه اتفاقاً دخترش دختر بسيار حزب اللهي و خوبي بود ( من دانشكده پزشكي تدريس مي كردم ) آن هم پزشكي مي خواند گفته چون خواهر پسر در يكي از بيمارستانها خدمتكارهست افت دارد براي فاميل ما ، اين كدام ايمان است شما با كدام ايمان اشنا شده ايد با كدام ملاك آشنا شده اي ، مبنا ببين كجاست ، در زندگي ما اينطور چيزها اليماشاء الله زياد است از اين بي ايمان ها الي ما شاء الله خوب طرف آمده خواهرت را گرفته محرم خواهرت هست عقد كرده با خواهرت ،خواهرت زن رسمي اوست درست دارند با همديگر بروند بيرون ، با همديگر بگردند مسافرت بروند ، اين غيرت ديگر نيست اسمش كفر است به تو نبايد بر بخورد چطور تو خودت وقتي دختر مردم را مي گيري اگر داداش و‌اقاي او بخواهند مانع بشوند كلي كف مي كني اسم اين غيرت نيست چون خدا اجازه نداده شما اينجا غيرت به خرج دهيد اينها نه اسمش حياست نه اسمش غيريت است جا دارد هر كدام از اينها براي خدا استعمال بشود براي خدا استفاده بشود از اينها پس انديشه فطرت مداران در برخورد با طبيعت مداران اينطوري است اين مبناي نگاهي است كه فطرت گراها دارند نسبت به طبيعت مدارها كينه شخصي ندارند گناهشان نگاه الهي است محبت شان هم محبت ابدي است اگر بتوانند نجاتشان بدهند نجاتشان مي دهند اگر شده از حق و عواطف شخصي خودشان بگذرند مي گذرند بلكه او هدايت شود با اين نگاه ديگر اگر رفت به سمت اينكه آنها دست به شمشير بردند شما هم دست به شمشير ببريد براي خدا دست به شمشير ببريد حتي امام معصوم مي بيني وظيفه جنگيدن خودش غير از وظيفه جنگيدن مأموش هست علي (ع) و معصومين ديگر وقتي مي جنگند چون مأمومين آنها اين علمي كه امام دارد آنها ندارند كه ولي امام علم دارد اگر من اين را بكشم از اين چهار تا فرزند مسلمان شيعه بدنيا مي ايد نمي كشد نسبت به عملش عمل ميكند ببين چقدر ظرافت دارد حضرت مجروحشان مي كرد يك كار ميكرد كه فقط از صنه جنگ كنار بروند ضربه اي مي زد تا بروند كنار مي گفت اين مثلاً نسل چندمش چند تا شيعه مي دهد بيرون ، نگاه اين است طرف آمده با شمشير امام را بكشد امام نمي كشد شخص كافر است آمده پيانبر خوابيده در جنگ دارد استراحت ميكند شمشير را بر مي دارد بالاي سر پيغمبر مي ايستد كه پيامبر بلند مي شود از خواب مي گويدتراالان مي كشم كو خدايت كه بدادت برسد كي ميخواهد به داد تو برسد الان خدايي كه مي گويي كجاست كه به دادت برسد بگو ببينم كي به دادت مي رسد حضرت همانطوركه خوابيده زير شمشير شخص مي گويد فقط خدا مي تواند به داد من برسد ميگويد من مي كشمت تا بفهمي خدا هم بدادت نمي رسد سنگي زير پايش تكان مي خور يا نقل است جبرئيل مي زند اومي فاتد روي زمين پيامبر شمشير را بر مي دارد بالا سرش مي گويد خوب حالا ترا كي نجات مي دهد مي گويد كرم تو لطف مهرباني تو ، حضرت مي بخشد قرار نيست ما خودمان را تخليه كنيم در غضب حالا اين در روابط بن مسلمانها چقدر مهم است چقدر ما بايد دقت بكنيم در روابط بين مسلمين و شيعيان اين قضيه باد خيلي بيشتر باشد وقتي در مورد طبيعت گرا تو حق آنطوري نداري ، آنوقت ببينيد چقدر بد است ما نسبت به يكديگر كينه بدل بگيريم حقد داشته باشيم اهل عفو و گذشت نباشيم و طوري خشم بگيرد ما را كه همه چيز را بخواهيم بسوزانيم نه اين داستان جهاد خوب ، حالا فطرت مدارها در مقابل طبيعت مدارها بايد چكار كنند اين نگاه را كه بايد داشته باشند اين نگاه را دارند ولي طبيعت مدارها كه اين نگاه را كه ندارند طبيعت مدارها نگاهشان كاملاً كينه توزانه و خشن است جون طبيعت اين است طبيعت كارش خشنونت است درندگي است طبيعت يعني فقط خود را ديدن براي همين تكه تكه مي كند به شخص و نواميش رحم نمي كند به بچه هاي كوچك رحم نمي كند به حيوانات رحم نمي كند بمب شيميايي مي زند بمب اتمي مي زند ومطلق و قساوت است شكنجه ميكند بدترين نحوه شكنجه را مي كند ما آمريكاي ها اسير ما بودند گروگان بودند ديديد چگونه با آنها رفتار كرديم اما وقتي رزمنده هاي ما را دردريا گرفتند آمريكايي ها بروند به دست هايشان ميخ زدند شكنجه شان كردند خيلي فرق است بين مكتب فطرت در مكتب طبيعت مكتب انسانيت با مكتب حيوانيت آنها كاملاً جبهه طبيعت خشن است اين را مبسوط برايتان توضيح خواهم داد كامللاً خشن است حالا آمده به جنگ شما بايد چه كار بكنيد اين خيلي مهم است از اين جلسه و يكي و دو جلسه بعد انشاء الله در اين رابطه مي خواهيم صحبت بكنيم كه فطرت گراها چگونه ميتوانند درمقابل طبيعت گراها بايستند و آنها را شكست بدهند اولاً همانطور كه از مجموع بحث ها خدمتتان عرض كردم فطرت مدار بدون اعتقد و معرفت فطري نمي تواند اساساً در مقابل طبيعت مدار مقاومت كند يعني به محض اينكه انديه هاي اي برادر تو همهاندشه اي به محض اينكه انيشه فطرت مداري از شخص برداشته شود شخص طبيعت مدار مي شود سريع پس اصلي ترين چيزي كه مايه حيات ، استقامت و پيروزي فطرت مدارهاست عبارت است از انديشه فطرت مدارانه ،اعتقاد نگاه فطرت مدارانه به همه مسائلي كه در رابطه انسان ، انسانيت و زندگي انسان وجود دارد بنابراين فطرت مدار اولين چيزي كه بايد درست بكند بايد دست ببرد درعلوم انساني خودش ، علوم انساني فطرت مدار با علوم انساني طبيعت مدار كاملاً متفاو.ت است يعني نمي تواند فطرت مدار مبارزه بكند و راه فطري خودش را طي بكند بدونم عرفت فطري بدون اعتقادات ديني و اسلام خودش خمير مايهاصلي و آن چيزي كه تا آخر مي تواند فطرت مدار را فطرت مدارنگاه دارد بينش الهي اوست اين نبايد ضعيف بشود آن چه كه ما را درمقابل همه دنيا پيروز كرد اين بود كه مردم بر اساس فطرتشان انقلاب كردند و همه طبيعت را كنار گذاشتند و آنچه كه ما را در مقابل توطئه هاي بيست ساله پيروز كرده اين هست كه مردم بر اساس اعتقادشان و فطرتشان ايستاده اند به مسائل ممكلكت به مسائل سياسي نگاه ميكنند بمحض اينكه اين نگرش تضعيف بشود يواش يواش طبيعت مداري بين فطرت مدارها رشد مي كند و بعد شكست ايجاد مي شود در رواقعه چنين شما نگاه كنيد پيغمبر در تمام جنگ هايي كه شركت كرد از نظر عده و عده شعيف تر از دشمنش بود هماز نظر تجهيزات هم از نظر تعداد نيروهاي نظامي ، ولي آنها شعار چي بود شعارش اين بود كه كم من فته قليله غلبت فئه كثيره باذن الله چه بسا گروه اندكي به اذن خدا برگرده كثيري پيروز بشوند آنها شعارشان همين شعار بچه بسيجي هاي ما بودنصر من الله و فتحاً قريب نصر از خداست پيروزي از مانيست ما كاري نكرديم آنطوري نگاه ميكردند لذا همه جنگ ها پيروز بودند در جنگ حنين بر عكس شد در جنگ حنين هم لشگريان اسلام بيشتر بودند هم تجهيزاتشان قوي تر بود اعجبتكم كثر تكم يوم حنين قرآن ميگود شما به عجب آمديد روز حنين ، يك دفعه گفتيد ما كه آن موقع ها افرادمان كمتر بود اسلحه هايمان هم ضعيف تر بود پيروز شديم الان كه ديگر ما دخل دشمن را در مي آوريم شكست خوردند همه شان فرار كردند اصلاً مسلمانها چون داستان اين است كه اين بينش گرفته شده و الا در همه جنگ هاي پيامبر در همين زمان خودمان درمين بيست سال مبارزه و انقلاب هميشه دشمن از ما قوي تر بوده ازنظر اقتصادي قوي تر بوده ازنظر نظامي قوي تر بوده ازنظر تجهيزات قوي تر بوده در همه اش شكست خورده ، چرا چون ما به اذن الله داريم مي جنگيم چون نصر را از خدا مي دانيم چون نگاه ماناه فطرت مدارانه است به محض اينكه گفتيم خوب ما چند تا زير دريايي اتمي گرفتيم نمي دانم خودمان جنگ افزار ساختيم خودمان چنين و چنان به اين نگاه كرديم متجه نبوديم كه نصر من الله است شكست خواهيد خورد مگر روسيه نبود درمقابل افغاني هاي مسلمان شكس خورده مگر اسرائيل نيست در مقابل تعداد قليل حزب الله زمين گير است كاري ازدستشان بر نمي آيد بكنند پس بايد خوب دقت بكنيم ما بايد نگرش فطرت مدارانه مان در نبرد با طبيعت گراها حفظ بكنيم اعضاء مجموعه ولايتي خداوند و ولايتي نور و ولايتي فطرت هميشه بايد نگرش فطريشان را داشته باشند هميشه متوجه باشند كه عضو كدام مجموعه ولايتي هستند با توجه به عضويتشان در آن مجموعه ولايتي به جنگ طبيعت بروند بينش شان از آنها گرفته نشود ما هميشه به اين بينش احتياج داريم و دائم هم بايد تقويت بشود در ما در جبهه هم من يادم هست يك موقع درعمليات ها خود فرمانده ها مي گفتند فرمانده ها مي گفتند شما معنويتتان ضعيف بود غفلت گرفته شما را بعضي از مسايل را رعايت نكرديد شكست خوردي به حضرت ميگويند آقا چرا جنگ اينقدر طول مي كشد فرمود چون سربازها مستحاب را رعايت نمي كند خوب سربازي كه به گناه و آلودگي بيفتد اينكه پيروزي نميتواند بدست آورد اينجوري اين را بايد بهش توجه خيلي جدي بكنيم دائماً بايد اين انديشه با ما باشد علوم انساني مان راهم بايد بر اساس فطرت مداري تنظيم كنيم اقتصاد ما برود به مست طبيعت گرايي و دستور گرفتن از صندوق بين المللي پول و با يك جهاني سر از يك جاي ديگر ما در مي آوريم مديريت ما مينطور وقتي رفت به سمت مديريت غربي سر از يك جاي ديگر ما در مي آوريم مديريت ما هم همينطور وقتي رفت به سمت مديريت غربي سر از يك جاي ديگر در مي آوريم روانشناسي مان انسان را بر اساس طبيعت معنا كرد از تولد تامرگ ، مشاوره ها شكست مي خرود هدايت نمي شود سر از يك جاي ديگر در مي آورد هنر ما با نگاه طبيعت مدارانه به انسان بخواهد رشد بكند ما گرفتاريم تعليم و تربيت ما و تعليم وتعلم ما همينطور بايد همه فطرت مدارانه باشد يعني از نگرشي كه خداوند بعنوان خالق و اله و رب انسان براي انسان معرفي ميكند و ارائه ميدهد از آن بينش استفاده كنند آن را نگاه بكنند تفسيري كه خدا از خلقت انسان و جهان ميدهد باآن تفسير كه تفسير حقيقي است بقيه تفسيرها قلابي است با آن تفسير علوم انساني شان راتنظيم كنند و بعد بروند به جنگ طبيعت مدارها و طبيعت گراها بدون مرز بندي مشخص اين را خوب دقت بكنيد بدن يك مرز بندي مشخص و داشتن يك پايگاه كاملاً عقيدتي فطرت مدارانه هيچ وقت جنگ بين فطرت مدارها و طبيعت مدارها به پيروزي فطرت مدارها منجر به نمي شود اين را شما بدانيد يعني فطرت مدار بايد دائماً اصول عقايدش جلوي چشمش باشد و خودش مبارزه انسان جهان وقتي دشمنش را با تفسيري كه خالقش دارد ميكندنگاه ميكند نه با تفسير شخصي خودش تفسيري كه خدا دارد ارائه ميكند و او در همه صحنه ها پيروز مي شود پس اولين مرحله اين است كه فطرت مدار اگر بخواهد فطرت مدارها درمقابل خيل عظيم طبيعت مدارها مبارزه بكنند بايد علوم انساني شان را مشخص كنند همه مسائل علوم انساني شان راكلاً جدا بكنند و به اين هم پايبند باشند التقاط را قبول نكنند از جاي ديگر بخواهند بگيرند قاطي اسلام بكنند نه اسلام ناب وخالص كسي ديگر بخواهد يك اندشه سياسي كه مال اسلام نيست قاطي بكند يك انديشه هنري يك انديشه مديريتي يك انديشه روانشناسانه را بخواهد قاطي بكند كار خراب مي شود به ميزاني كه نا خالصي دارد موفق نيست ، مثل بنزين ،وقتي خالصِ خالص است خوب مي سوزد يك ذره شما در آنناخالصي بريزيد ببينيد چه اتفاقي مي افتد نهاينكه نمي سوزدمي سوزد اما دور همميكند دود آنجوري ميكند مشكل ساز هست و ما به ميزاني كه انديشه نابي كه خدا به ما عرضه ميكند فاصله بگيريم جدا بشويم و شكست مي خوريم و ضعيف مي شويم يا حركتمان كند مي شود ضعف مي شويم يا عقب گرد ميكنيم بسته به ميزان ناخالصي هايي كه درانديشه علوم انساني فطرت مدارانه وارد ميكند بعد از اينكه اين كار را كرديمنوبت شروع مبارزه است اشتباه خيلي از فطرت مدارها ايناست كه مبارزه را با شمشير مي خواهند شروع كنند با كار فيزيكي مي خواهند شروع كنند كه اين غلط است اساساً مبارزه با تعليم و تربيت باتزيكه با تعلق نفس به خداوند و با غلبه فطرت بر طبيعت در وجود انسان شروع مي شود انسان بايد در درونش كفر به طاغوت پيدا كند و ايمان به خدا بياورد لذا مبارزه از اينجا شروع مي شود لذا جدي ترين كار را درمبارزه با دشمن و فطرتي مدارها كساني انجام ميدهند كه بهكار تليم وتربيت مي پردازند و انسانهاي فطرتمدار را تربيت ميكنند براي مين مداد العلما افضل من دعاء شهداء قلم علما ازخون شهيدان بالاتر است اين اساسي ترين كار است بعضي از رفقا مي گويند آقا يك كاري كن ما برويم لبنان بجنگيم مي خواهيم برويم بااسرائيل بجنگيم ولله قسم اگر همين جا خودت را تزكيه كني مطمئن باش صد در صد دشمن تو اسرائيل آمريكا حتماً از تزكيه تو درهمين جا بدون اينكه دست به شمشير و اسلحه ببري حتماً آسيب مي بيند چون هر گاه مذكر مبارزه انرژي قوي تري داشته باشد شعاع آن انرژي بيشتر خواهد بود شما يك موقع دراستخر هستي يك سنگ وسط استخر يك سنگ وسط استخر يك سنگ ده گرمي بيندازيد ببينيد چقدر موج ايجاد ميكند تا يك سنگ ده كيلويي بيندازيد اگر طبق مأموريتي كه خدا به ايران وايرانيان داده در قرآن و روايات هم هست مبسوط محبت كردم در اواخر آموزش دين درمنزل برادرمان رستمي هم هر سال نيمه شعبان من دارم همين مباحث را عرض مي كنم نوارهايش موجود است اگر اينمأموريتي كه خدا به ما داده بعنوان المهدون بالمهدي (عج) فرمود يخرج ناش من المشرق و يوطعون للمهدي سلطاناً مردمي از مشرق قيام خواهند كرد و زمينه سلطنت مهدي را اماده ميكنند و طبق اين مأموريت خدايي و الهي كه خداوند تبارك و تعالي به ما داده مژده اش هم همانموقع كه قرآن رانازل كرد مژئه اش را هم داده به ما اصلاً مژده اش را زماني كه پيغمبر متولد شد به ما داد چون تمام حوادث تولد تفسير كرده ام در نوارها گفته ام حوادث تولد پيغمبر در ايران اتفاق ميافتد در ايران كنگره كاخ كسري مي ريزد در ايراندرياچه خشك مي شود در ايران آتشكده خاموش مي شود ارتباط هست بين تولد پيغمبر و ايران ايراني ها مأموريت خاصي دارند مأموريت الهي داشتند از اول اگر اين هست عزيزم مركز را قوي كن شما قوي بشويد بچه هاي حزب الله لبنان مي توانند آنجا اسرائيل را زمينگير كنند وقتي در خود ما اختلاف و درگيري و فساد باشد لبناني ها پشتشان خالي مي ماند نگاه ميكنند به جايي كه از بسيجي هايي كه الهام ميگرفت اينها كه خودشان بدتر شده اند فرو مي ريزد نميتواندمبارزه كند چچتي ها را نگاه بكنيد بوسني هايي رانگاه كنيد پيشاني بندهاي شما رامي بستند و آنجوري مي ايستادند حالا ما اگر ضعيف بشويم خيلي ها دردنيا مي ريزند پائين و شعيف مي شوند امام فرمود مقام معظم رهبري مي فرمايند ماهم به چشم خودمان مي بينم كه دنيا چشمش به ايران است شما اگر من بخواهم از نوشته ها وگفتارهاي دانشمندان خارجي راجع به اينكه نگذاريد رد شماها طبيعت گرايي گناه ، غرب گرايي اتفاق بيفتد جمع كنم يك كتاب مي شود آنها ما را نصيحت مي كنند كه شما مواظب باشيد آقاي پروفسور مولانا خوب رئس انجمن ارتباطات آمريكاست هزارنفردانشمند زيردستش هستند يك آدم بين المللي درهمين ايام ارتحال امام من با او صحبت ميكردم بعداً هم باز به مناسب هاي ديگري ، ميگفت تنها خاصيت شما يعني تنها كاري كه شما در دنيا كرديد و همين هم شا را جاذب نگه داشته اين است كه جلوي ابرقدرتها ايستاده ايد و روي قرآن داريد اصرار ميكنيد و الا با جاهاي ديگر و انقلاب هايديگر فرقي ندارد از بين مي رويد اين رانگه داريد همه شان همين را به ما مي گويند شما ميگويند روي اين قضيه بمانيد ما نيم فهميم مي گويند آخرين كسي كه آب را مي شناسد ماهي است ما نمي فهميم ما بايد برويم بيرون ازنطرف نگاه بكنيم به اين قضايا خوب فكر بكنيم تا بفهميم اين قضايا يعني چه ، عزيز من تو خودت را بساز مطمئن باشد دشمنت آسيب مي بيند پدر و مادرهاي ما متدين ماندند زمان شاه ،مسجد شان را رفتند عزاداريشان را كردند و رجس و پليدي ايام شاه نتوانست آنها را به طور جدي آلوده بكند ازدل آنها اين همه جوانهاي انقلابي بيرون آمد جوانهايي كه وقتي امام رامي بردند تبعيد گفتند آقا تو يا رهايت كجا هستند گفت يارهاي من همين بچه هاي كوچك هستند كه دارند بازي ميكنند خودتان فكر ميكرديد يك زماني اينطوري بشويد ولي شديد اين اتفاق افتاد به بركت والدين‌مان كه ماندند هر مقدار هم كه خانواده ها ماندند محصولات هم بالاتر بود و ما هم اين وظيفه را داريم خوب جلسه بعد روي همين ميخواهيم صحبت كنيم مسئله استقامت درمقابل طبيعت گراها

والسلام