بحثمان درباره اينكه ما درمنابع ديني مان قرآن كريم و روايات از چند تا چيز بر حذر داشته شديم يكي اينكه ولايت والي غير من الله را نپذيريم يعني هر كسي كه ولايتش و رهبريش و مديريتش از طرف خداوندتبارك وتعالي تأييد نشده ما حق نداريم بپذريم و نسبت به خودمان هم در بين جامعه اسلامي از پذيرفتن مسئوليتي كه مي دانيم لايق تر از ما هم در آن مسئوليت هست بايد خودداري بكنيم بايد از انتساب كسي كه دراجتماع مي دانيم ازاو لايق تر هم وجود دارد خودداري كنيم انتساب غير از انتخاب است انتخاب يعني ما راي مي دهيم به كسي و انتساب يعني ما يك نفر را نبضش مي كنيم اين هست از اين استفاده بشود مشخصاً اين شخص هست اين مي شود انتساب هر چند ميتواند هر انتسابي انتخابي را پشت سرش داشته باشد يعني در قبل ازخودش بيش ازخودش داشته باشد كسي را انتخاب بكنيم و بعد انتسابش بكند كه در اين رابطه من بعد توضيح خواهم داد اما به هر حال چه از انتخاب و چه از انتساب كسي كه مي دانيم از او لايق تر هست شرعاً بايد پرهيز بكنيم در انتخابات مجلس درانتخابات رياست جمهوري در انتخابات شوراي شهر وقتي ميخواهيم راي بدهيم بايد مطمئن باشيم اين كسانيكه ما در ليست مان نوشته ايم ميخواهيم راي بدهيم لا اقل از نظر خودمان اين مهم هست كه آدمهاي خوبي هستند آدمهاي سالمي هستند آدمهاي بدرد بخوري هستند براي نظام براي مملكت براي مردم برايدين خدا انتساب يك موقع هست بنده مي شوم رئيس يك جا مي خواهم يك كسي را بعنوان مسئوليتي انتخاب بكنم يا همان انتساب كنم نبضش كنم بگويم كه ايشان مسئول فلان كار هست بايدمطمئن بشوم درمجموعه من كه قدرت انتخاب ارم از اين آدم بهتر نيست انتخاب احسن شده انتساب احسن شده مثلاً بنده رئيس جمهور هستم مي خواهم يك وزيرمعين كننم بايد بدانم اين وزير براي اينكار لايق ترين مشخص هست اگر يك كسي را معرفي كنمن كه با اينكه از اين لايق تر هست براي مقام وزارت ولي من معذلك آدم شعيف تري را انتخاب بكنم پيامبر فرمود كه خيانت كرده ام به خدا و رسول ومسلمين وزير بشوم مي خواهم يك استاندار يقين بكنم با اينكه مي دانم اين استانداري كه مثلاًالان سر جايش هست از آن بهتر ما نداريم اما دلم مي خواهد يك كسي را باورم مثلاً پسر خاله ام را بگذارم دوستم را بگذارم يك كسي را بگذارم آنجا ، مي فرمايد اين جنايت كرده به خدا و رسول و مسلمين اصل حقيقاً در اسلام شايسته سالاري هست يعني كه حتماً شخص بايد شايسته آن مقام باشد از اين جلسه بحث جهاد را مي خواهم خدمتتان عرض بكنم ما از آن جهت كه با مقدماتي كه در اين صد جلسه خدمتتان عرض كردم در مورد ولايت خداوند تبارك و تعالي ولايت رسول خدا و معصومين عليهم السلام اينكه حق چي هست باطل چي هست دراين رابطه جهاد ريشه اش دراسلام چي هست چرا گفته اند شما يك موقع هاي دست به شمشير ببريد اصلاً فلسفه جهاد و مبارزه در اسلام چي هست اسلام خودش را دين رحمت ميداند ديني كه رحمه للعالمين است پيغمبرش را رحمت للعالمين معرفي ميكند نسبت به همه مردم رحمت هست ديني مهرباني دين دوستي دين اخوت دين برادري و برابري مساوات دين آسمان چرا يك موقع هاي در احكام دين شما يك چره هاي خشني رامي بينيد عليالظاهر مثلاً دست به شمشير برده مي شود شما مثلاً بايد جهاد بكنيد يا حد بزنيد يك نفر را از بين ببريد اينها فلسفه اش چي هست خوب مبسوط در اين صد جلسه گذشته تقريباً نمي دانم صد جلسه شده يا نشده توضيح ددم خدمتتان كه پشت اين دستور جهاد يك فلسفه بسيار عظيمي خوابيده است ببينيد يك انساني هست و يك خدايهست اين خداوند جهان را خلق كرده مالك مدير اين جهان هست رب اين جهان هست خودش خلق كرده جهان را و خودش هم دارد تدبير مكند انسان را هم براي يك هدف ويژه اي خلق كرده آن هم هدف ويژه عرض كردم كمالات گياهي نيست كمالات حيواني نيست كمالات انساني هست توضيح مفصل در طول جلسات داديم كه انسان براي چي خلق شده و چه مقاماتي برايش وجود دارد و به كجاها بايد برسد انسان يك طبيعتي دارد يك فطرتي دارد و رشد او وكمال و خوشبختي دنيا و آخرت و ابديت او دراين است كه در وجود او جنبه فطرتش يعني جنبه انساني اش بر جنبه حيوانيش و طبيعتش غلبه داشته باشد سعادت انسان در اين هست كه ما جنبه انساني ما در جنبه حيواني در دورن ما غلبه داشته باشد در اجتماع هم همينطور اگر ما فطرت را ضعيف كنيم يا كنار بگذاريم فقط زندگي مان مي شود زندگي حيواني اساساً با هدف خلقت خودمان و با سعدت و كمالات و خوشبختي خودمان جور در نمي آيد خداوند يك همچو موجودي را افريده معرفي ميكند به ما و طبق همان ربوبيتي كه دارد بايد موجودي را كه آفريده تربيتش بكند واجب است بر خداوند طبق قاعده لطف واجب است خداوند موجودي را كه خلقش كرده به كمال ويژه اش راهنماي اش كند گفتيم همه موجودات هم اينكار را ميكند ربنا الذي اعطي كل شي خلقه ثم هدي همه اشياء را خداوند خلق كرده و به كمال مطلوبشان هدايت مي كند درمورد انسان كه موجودي مختار است يعني در موجود مختاري آفريده كه مي تواند بپذيرد و مي تواند نپذيرد خودش مي تواند تصميم بگيرد درمورد خودش اين هدايت را از طريق دين انجام مي دهد از طريق فرستادن انبياء و تشريع فرستادن دين براي انسان دين مجموعه اي از مقررات هست كه از سوي آفريننده جهان ومالك و بر جهان براي تأمين سعادت انسان در دنيا و آخرت تنظيم شده حيات ابدي انسان و براي اينكه انسان به كمال مطلوبي كه برايش خلق شده برسد و براي اينكه انسان تمام قوا واستعدادهايي كه شايسته اوست شايسته مقام اوست را در وجود خودش شكوفا بكند اين را مي گويند دين كه براي بشر آمده قبلاً هم عرض كردم حيوانات دين ندارند گروههاي ديگر دين ندارند مخصوص انسان هست يعني مخصوص موجود مختار هست اينجوري بگويم برايتان چون جن ها هم دين دارند آنها هم موجود مختار هستند همه انسانها يك جور زير بار اين دين نمي روند گروهي هستند كه ميخواهند فطرتشان رشد بكند و انسان زندگي كنند و گروهي نمي خواهند اينجوري باشند گروهي فطرت طلب هستند و فطرت گرا هستند و گروهي طبيعت طلب و طبيعت گرا هستند و بنابراين بين اين دو گروه اختلاف ايجاد مي شود درگيري ايجاد مي شود البته اين نبرد يك نبردي هست كه ازاول بين فطرت گرايي و طبيعت گراي وجود داشت مصداق اتم و اكمل طبيعت گرايي ابليس هست ابليس خودش رادائماً مي بينيد با اينكه شش هزار سال عبادت دارد و بعنوان يك جن تا مقام فرشه ها هم رشد كرده و بالا رفته اما دائماً خودش را نگاه ميكند يك موجودي است كه شيفته كمالات خودش هست به خودش نگاه ميكند به خدا و آفريننده خودش نگاه نمي كند لذا وقتي دستور به سجده به آدم مي شود مي بينيم تابع نيست فطرت تابع رب خودش است اما طبيعت سركشي ميكند مقاومت ميكند در برابر رب خودش درمقابل آفريننده اي خودش و اذا قلنا ملائكه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليش ابي واستكبرو كان من الكافرين موقعي كه امر كرديم به ملائكه كه آدم فسجدوا الا ابليس ابي واستكبرو كان من الكافرين موقعي كه امر كرديم به ملائكه كه آم را سجده بكنند همه فرشتگان سجده كردند بدون استثناء اما ابليس ، ابليس كه فرشته نبود در بين آنها بود ابي واستكبر و كان من الكافرين ابا كرد خودداري كرد تكبر ورزيد و كان من الكافرين كان فعل ماضي است يعني اين قبل از اينكه اين امر به او برسد كافر بود كافر بود يعني كفري درنهان داشت كه دستور خدا اين كفر را ظاهرش كرد يك موقع هست من به امام حسين ميگويم خيلي مخلص شما هستم به خداوند مي گويم خدايا اياك نعبد و اياك نستعين ترا مي پرستيم فقط و از تو كمك مي خواهيم به يك دفعه يك دستوري معلوم نيست راست مي گويم يا نه دستوري به من داده مي شود مثلاً دستور جهاد داده مي شود نمي روم وقتي نرفتم كفري كه در درون داشتم ظهور ميكند درواقع دستورات الهي دائماً مجموعه براورد نيروهاي ايماني و كفري انسان نيروهاي فطري و طبيعي انسان را دائماً اين دسترات ديني براي انسان بر ملا مي كنند درهر مرحله زندگي به شما ميگويند كه شما ر چه مرحله اي از كفر و چه مرحله اي از ايمان هستيد هر جا كه شما مي پذيريد فرمان خدا را معلومهست كه از ايمان برخوردارهستيد آنجايي كه مقاومت هست كفر هست قبولشنداريم زير بارش نمي رويم لذا مقاومت ميكنيم شيطان از اول اين كفر را درنهان دشات يعني مي نمود كه عبادت خدا را دارد ميكند مينمود كه بندگي دارد ميكند ولي در نهادش اين كفر وجود داشت ، ولي چون درمقام فرشته ها بود آنجا هم تضاد و چيزي وجود نداشت يك دفعه پاي يك موجودي به ميان مي آيد انساني مي آيد وسط يك موجودي بنام انسان مي ايد وسط كه قرار است همه به او سجده كنند و خادمش باشند و به مقام او احترام بگذارند مقامي كه مال انسان نيست مقام خدايي بود كه به انسان داده شده بود ولي شيطان حاضر نيست سجده كند آنجا خودش رامي بيند يعني معلوم مي شود اخلاصي در كار نبوده از اولش هم كفر بوده مثل يك انسان يك انساني را فرض بفرمائيد كه بنده اينجا مثلاً سخنران هستم مثلاً كلاس دارم براي شما استاد هستم مثلاً براي امام جماعت هستم مثلاً بعد يك آقايي پيدا مي شود كه بهتر از من مي تواند كلاس داري بكند و براي بچه ها صحبت بكند تا وقتي كه شما يكسره سر كلاس بنده بياييد حرفهاي بنده راگوش بكنيد ظاهراً من آدم خيلي خبي هم هستم آدم الهي است از اين حرفها شما هم همينطور شماتاوقتي كه مثلاً مي آيند مي بينيد يك هم تيپ هاي ثابتي داريد چند سال هم سابقه داردمي آئيد پاي اين كلاس ها ،اذيت نمي شويد پاي يك سخنران ديگر يك كس مي آيد مي گويد ايشان بچه ها مي گويند اقا ما سر كلاس شما نمي آئيم يك اقايي آمده در آن مسجد خيلي بهتر از شما صحبت مي كند درسش مفيدتر هست اگر من پذيرفتم خيلي راحت و گفتم ايشان بيايد اينجا صحبت بكند معلوم هست آن مقداري كه من درس دادم برا يخدا بوده اخلاص داشتم در كار ، الان يك كسي بهتر ميتواند اينكار را بكند ، از آمدن يك استاد ديگر واينكه بچه ها به مست او برونداستقبال ميكنم و ناراحت هم نمي شوم اين نشان دهنده اخلاص من است چون ميدانيد كه من رشد شما را مي خواهم توجه به دين اساسي دين را مي خواهم توجه به شخص را نميخواهم شما درخودتان ممكن است اينطوري بشويد مي آئيد سر كلاس ، كلاس را استفاده ميكنيد يكدفعه مي بينيد بچه محله اي تان كه تا ديروز مثلاً اصلاً ربطي به اين حرفها نداشت آمده سر كلاس به تو برمي خورد مي گوئي اين آمد همرديف من نشسته سر كلاس براي چي آخر ، چرا اقا شجاعي اين را راه داد بيايد هم رديف ها بنشينند ما سابقه داريم چند سال است مي آئيم اينجا اين درسها را گذرانده ايم يك دفعه اين كه نماز هم نميخواند تا دور پيش چرا آمده كلاس هم رديف من نشسته مثلاً اگر بدت نيامد معلم است كه تو هماخلاص داري در علم آموزي همان بحث هايي كه در آداب توضيح دادم براي شما مفصل شما هماخلاص داري اگرتكبر نورزيدي يك كسي كه شايد علي الظاهر از نظر مردم از شما خيلي پائين تر باشد بيايد سر اينكلاس دردت نيامد شما اخلاص داريد يك موقع هست ميگوئي بابا من نمي آيم سر كلاس اين كلاس شاگردها مرا مي برند سر اين كلاس من خودم معلم هستم شاگردهاي من چرا بامن بيايند سر اين كلاس دردت كه آمد معلوم است شمااخلاص ندارد خوب زياد حاشيه نروم منشأ اصل طبيعت گرايي از شيطان هست كه مادر هم يك سنخي وجود دارد از ان يك پرتوي ازاو وجود دارد هنر ما اين استكه ما طبيعت مان را مقبول فطرتمان نگه داريم همشه يعني انسانيت مان را نسبت به حيوانيت مان پيروز نگه داريم دراجتماع خداوند پيغمبري را مي فرستد براي هدايت بشر ، ديني مي فرستد عدهاي قبول ميكنند وعده اي نمي پذيرند قرآن مي فرمايد لا اكراه في دين قد تبين رشد من الغ در پذيرش دين اكراه نيست كسي را به زور نمي شود وادار كرد دين بپذيرد دين يك حقيقت فطرياست زوري بردار نيست هست درنهاد بشر ولي نمي شود تحميلش كرد به يك كسي حال شما بيا بپذير قرآن مي فرمايد يك عده اي قبول ميكنند كه مسلمان بشونددست شان را به دست خدا ميدهند تحت ولايت خداوند رشد ميكنند خوب اين قرآن انها را هدايت مي كنند قرآن فرمود بسم الله الرحمن الرحيم الم ذلك الكتاب لا ريب فيهدي للمتقين اينكتابهدايت است براي متقين ،متقين چه كساني هستند الذين يومنون بالغيب و يوقيمون الصلاه مما رزقنا هم ينفقون و الذين يومنون بما انزل اليك وما انزل من قبلك و بالاخره هم يوقنون شرايطش را مي گويد مي گويد اينها مؤمنين هستند اولئك هليهدي من ربهم اينها بعد از اينكه اين ايمانها را اوردند و پذيرش كردند تحت ولايت خدا قرار ميگيرند و رشد مي كنند و مي روند به سمت يك ابديت خوشبخت مقرون با سعادت ان الذين كفروا سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذر هم لايومنون كافر كساني هستند كه قبول نمي كنند اين پذيرش را يعني اين دستور را قبول نمي كنند اين دين را قبول نمي كنند خوب قبول نكردند ، قبول نكرده اند ديگر ، زور كه نيست خدا انسان رامختار آفريده با شمشير كه نمي شود گفت به كسي كه تو بيا ايمان بيور ، مسلمان شو مي فرمايد كه كفار قبول نميكنند خوب قبول نكنند زور نكنيد كسي را كه بيايد قبول ايمان بكند و قبول دين بكند كاري با آنها نداريد بد بكنيم با آنها مي فرمايد نه ظلم بكنم به آنها مي فرمايد نه قرآن شديداً ما را از ظلم و بي عدالتي بازداشته نسبت به كفار ، نسبت به دشمنانمان يا نسبت به كساني كه دين ما را قبول ندارند پس تا اينجا صحبتي از جهاد و شمشير نيست بعد مي فرمايد با اينها مهرباني نكنيم مي فرمايد چرا ، آياتش را هم خواند برايتان فرمود به اينها مهرباني كنيد نيكي كنيد ، به انها نه تنها ظلم نكنيد نه تنها واجب است عدالت را رعايت كنيد بلكه واجب است لازم است خوب هست كه شما نيكي ميكنيد خداوند باز نميدارد شما را از اينكه به اينها نيكي بكنيد حتي نسبت به اينكه كافرهستيد نگوئيد كافر هستند و يك بي عدالتي در حقشان كنيد چندين بار قرآن فرموده كافر بودن افراد را بهانه براي ظلم به افراد قرار ندهيد كافر هست اما حق نداري نسبت به او ظلم كني اهانت كني ، توهين كني ، شخصيتش را خرد بكني حق نداري تا اينجا كه هيچي ولي مرز بندي بايد حفظ باشد آنولاء اثباتي عام يادتانهست شما بعنوان ي مسلمان در گروهايي كه قرار داريد نحوه ارتباطتان با مسلمانها تنظيم شده باشد فقط يعني شما نمي گوئيم كه با اينها ارتباط نداشته باشيد مهرباني به آنها نكنيد اما اين ارتباط با عضويتتان در پيكره جامعه اسلامي منافات نداشته باشد يعني ضربه اي به شما نزد آلوده تان نكند از راه هدايت به سمت بي نهايت شمار ا نيندازد از بهشت محرومتان نكند جهنمي تان نكند عمين ديگر به يك پزشك نمي گويند كه شما مريضي كه آلوده است و شيميايي است يا سرطان دارد ياهزار و يك جور عفونت دارد دست نزن كه پزشك بايد دست بزند به او و مداوا كند اما ميگويند شما وقتيميخواهي بروي سراغ اين مريض بايد دست بزند به او و مداوا كند اما ميگويند شما وقتي ميخواهي بروي سراغ اين مريض مسلح برو يك جوري برو سراغ اين مريض كه آلوده نشوي دستكش دست بكن دهن بند ببيند با يك حالت مسلحي برو سر وقت او به او هم مهرباني كن درمانش هم كن اگر توانستي ولي خودت الوده نشوي اگر قرار باشد يك پزشك مثلاً بروددر اتاق عمل خودش عفونت بگيرد و بميرد اين كه درست نيست بهتراست آن مريض بميرد اما اين پزشك از بين نرود به شما نمي گوئيد با كفار با كساني كه دين شما را قبول ندارند ارتباط برقرار نكنيد حتي دوست نباشيد معامله نكنيد و چه و چه و چه اما هيچكدام ازاين ارتباطات نبايداثرپذيري درآن باشد هر جا ما حد داريم مفهوم حد يعني ترمز كشيده اند از برقراري نحوه اي ازارتباط بين فطرت گرايان و طبيعت گرايان بين مؤمنين و غير مؤمنين مال اين است كه مومن بايد پاكيزگي اش حفظ بشود فطرتش حفظ بشود و آلوده نشود و سقوط نكند و از صراط نيفتد لذا مثلاً مي گويند يك مسلمان حق ندارد با يك غير مسلمان ازدواج دائم بكند چون در آن اثرپذيري است آلوده مي شود فطرت خراب مي شود انسان ، سقوط ميكند اگر چه مربوط به ازدواج احكام فقهي هست جهاد هم كه ما داريم همين هست جهاد كلمه صحيح آن جِهاد هست اين جهاد ما حدود براورد كرديم ما سيزده نوع جهاد در اسلام داريم از اين 13 نوع ده نوع تدافعي است يعني اساساً شما دست به شمشير نمي بريد وقتي دشمن حمله كرد خوب بله بايد دست به شمشمير ببريد اگر طبيعت گراها بخواهند مزاحم تو بشوند و نگذارند تو راه فطرت را به سمت سعادت طي بكني خوب بايد با آنها مبارزه كني ديگر نمي خواهند بگذارند تو حكت كني به سمت سعادت ابديت مي خواهي چه كار كني مي خواهي بروي جهنم مي خواهي سقوط كني مي خواهند حق حيات انساني را ازتو بگيرند نمي خواهند بگذارند تو انسان باشي و تو بعنوان يك انسان ازاد حق داري انسان باشي خوب مي خواهي چه كار بكني خداوندمي فرمايد از ق خودت دفاع كن نه در آن رابطه خداوند مي فرمايد فرض بفرمائيد اگر دونفر كشتي بگيرند دعوايشان بشودسر اينكه كسي بخواهد حق كسي ديگر را بخورد ظالم مظلوم را بكشد بنده مثلاً فرض بفرمائيد لباس همين كت آقاي نيك مرام مثلاً مي ارزد ده هزار تومان ببرم ايشان نگذارد من ببرم ميگويد اگر داري نماز ميخواني نمازت را قطع كن نگذار حقت را بخورند بعد من مي زنم اقا صادق را ميكشم مي فرمايد اين شهيد شده براي اينكه داشته در چه راهي كشته شده در راه احقاق حق خودش ولو اينكه يك كت ده هزار توماني است كمترش هم همينطور هست واي به حال اينكه حق مربوطه به همه هستي من باشد همه زندگي من باشد همه ابديت من باشد مگر شوخي است اين كه من كوتاه بيايم ميخواهند مرا براي هميشه از انسانيت وحق حيات خودم محروم كنند خوب من بايد بياستم بگويم من مي خواهم آدم باشم من مي خواهم انسان زندگي كنم من فقط مي خواهم بنده يكنفر باشم من فقط ميخواهم سرتعظيم در برابر افريننده خودم پائين بياورم من نمي خواهم بله قربانگوي كسي باشم من عبد كسي نمي خواهم باشم تسليم ذليل كسي نمي خواهم باشم من فقط مي خواهم بنده يك نفر باشم خدا ، شماميگوئيد بيا بندهما بشو خوب من نميخواهم بنده شما بشوم زور كه نيست خداوند فرموده من ترا خلق كردم فقط درمقابل منبندگي كن اياك نعبدو تنها ترامي پرستيم عبد تو هستيم عبد كسي ديگري نيستيمكه عبد تو هستيم براي اينكه تو ما را افريدي تو مالك ما هست براي اينكه مدبر هستي براي اينكه معشوق ماهستي از همه مهمتر محبوب ماهستي براي اينكه رسيدن به تومقام شايسته ماست براي اينكه شباهت به تولايق ماست عبد تو هستيم كس ديگري را نميخواهيم و لك لاسواك سهري و سهادي و لقائك قره عيني و وصلك منا نفسي كه برايتان خواندهام قبلاً رسيدن به تو تمام آرزوي من است شباهت به تو دركمالات همه معناي من و آرزوي من است و همه خواسته هاي من دراتصال با تو است من با تو اساساً معنا دارم و بي تو هيچ خوب عبد تو ميخواهم باشم عبد خدا ميخواهم باشم ولي بقيه مي خواهند بگويند كه نه عبد ما باشيد الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور خداولي مومنين هست كه آنها را از ظلمت به نور مي برد يخرجهم خارج مي كند والذين كفروا اوليائهم الطاغوت آنهايي كه كفر ورزيدند ديگر ولي شان خدا نيست ولي شان طاغوت ها هستند طغيانگرها كساني كه طبيعتشان بر فطرتشان طغيان كرده ، خوب معلوم است اگر قرار باشدمرا از اين حقيقت بيندازد من بايد حق خودم را بگيرم حق من هست كه نگذارم مرا از انسانيت ساقط بكنند از سعادت ابدي ساقط كنند لذا اگر به من حمله اي بشود در ده مورد ما در قرآن داريم كه كي دست به شمشير بزنيد موقعي كه آنها حمله كنند دست به شمشير ببرند والا شما حق نداريد دست به شمشير ببريد ابتدا به ساكن ، بسازيد با همديگر دوست باشيد با همديگر مهربان باشيد نسبت به كفار عدالت داشته باشيدنسبت به آنها خوب نميخواهند مسلمان شوند نشوند فقط روابتتان را زوري تنظيم كنيد كه آلوده نشويد اما دارد اگر شيطنت ميكنند و نگذارد تو به سمت حيات ابدي خود و انساني خود بروي خوب تو هم بايد به اندازه اي كه او فشارمي آورد مقابله كني بيشتر هم نه ، فتعدوا عليهم بمثل معتدا عليكم به اندازه اي كه آنها تجاوز ميكنند وحمله مي كنند شما حمله بكنيد به آنها نگذاري و حتي اگر دستور نظامي هم به ما ميدهند مي گويند ازنظر نظامي شما اينقدر قوي باشيد كه اساساً نگذاريد پاي جنگ وسط بيايد واعدوالهم مااستطعتم من قوه من و رباط الخير تو رهبون به عدو الله و عدوكم آنقدر قوه و توان جمع كنيد از نظر نظامي كه دشمنتان بترسد و هوس حمله نكند اصلاً جنگ چيز خوبي نيست ولي آنها ممكن روحيه تجاوز گري داشته باشند شما آنقدر آماده باشيد جوانهايتان بروند آموزش نظامي ببينند ورزش بكنند تير اندازي ياد بگيرن دوره ببينند اين ترتش 20 ميليوني كه امام ميگويد برا يچي هست براي اينكه دشمن اگر بخواهد به اين كشور حمله كند بداند كه 20 ميليون نظامي در آن هست 20 ميليون اسلحه بدست هست در آن هوس جنگ نكنند اساساً كهاصلاً جنگي درگير و بوجود نيايد اگر مي گويند آماده باشيد از نظرنظامي خودش هم بهخاطر صلح است به خاطر اين است كه جنگ چيز خوبي نيست صلح خوب است آرامش خوباست دوستي خوب است حرف زدن خوب است گفتگو خوب است به جايداد و فرياد وكشت وكشتار بسيار خوب ولي اگر يك موقعي هوس كردند نادانيكردند طمعشان اجازه نداد كه در صلح باشند حمله كردند شما آماده باشيد ودست به شمشير ببريد به هر حال و قاتلواهم حتي لا تكون فتنه آنقدر بجنگيد با آنها تا فتنه ريشه فتنه كنده بشود سه مورد هم ما جهاد تهاجمي هم اينطورنيست كه ما ابتدا به ساكن تهاجم كنيم آنها كاري ميكنند دردورن كار نظامي نميكنند دقت كنيد كار نظامي نمي كنند با ما ولي كارهايي ميكنند كه اساساً براي ما خطرناك است يعني هستي جامعه اسلامي و ايندين در راه سعادت بخش اسلام را به خطر مي اندازد از مقوله تعدي وتجاوز است چون بايد بروي خاموشش بكني آنجا يك جا اينجاهست كه گروهي ازمسلمانها مسلمين ، مسلمين يعني فطرت گراها دراسارت طبيعت گراها باشد انها رااذيت كنند ظلم كنند به اينها مي فرمايد گروهياز فطرت گراها كه مسلح هستند آماده هستند بايد بروند نگذارند اينها ظلم شود باز اگراين تهاجم است از ناحيه دشمن زمينه اش فراهم شده پس اساساً ما جهاد در اسلام براي چي هست اصل دراسلام به صلح هست اين را بدانيد به ارامش هست به سازش هست اگر جهاد آمد جهاد بعنوان حكمي هست كه صلح حقيقي را به خطر مياندازد اگر صلح حقيقي قرار شد به خطر بيفتد شما دست به شمشير ببريد اگر حقيقت دين كه براي بشريت آمده چون ازدين بالاتر ما نداريم براي حفاظتش عظيم تر ازدين كه نداريم دين اينقدر ارزش دارد كه انبياء به خاطر آن كشته شدند ما بالاتر نداريم كه هيچ نعمتي بالاتر ازدين خدا نيست هيچ نعمتي براي بشرميلياردها نعمت ببين شما خداوند مي فرمايد اگر بخواهند جن و انس جمع بشوند كه نعمت هاي مرا بشمارند نميتواند نعمت هاي مرا بشمارند نميتوانند محاسبه كنيد نعمتهاي مرا در هيچ كدامش هم منت نميگذارد سرتان اما روي دين منت گذاشته سر بشر از بس اين دين گوهر بزرگي است دين يني تنها چيزي كه مي تواند حيات انساني انسان نه حيات طبيعي و حيواني اش را بخورد بخوابد ازدواج كند توليدمثل كند مسكن ، كار ، اينها نه اين جنبه ها كه در حيوانات هم هست جنبه انساني يعني جنبه بي نهايت انسان جنبه ماندني انسان را به خوشبختي برساند وتأمين كند و شكوفا بكند استعدادهاي انساني او راتنها عامل هست بزرگترين نعمت هست آنجامي فرمايد لقد من الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم خداوند منت گذاشته بر مومنين كه درميان آنها كسي را مبعوث كرده از خودشان كه ايات خدا را بخواند براي آنها ، تزكيه شان كند تعليمشان كند اين بزرگترين مقام هست براي بشر كه تابع دين بشود و راه انبياء را طي كند تا شبيه به خداوند تبارك و تعالي بشود به لقاء خداوند تبارك و تعالي برسد اين كم نعمتي نيست ابدي است جاودانه است مربوط به عمردنيا نيست اين نعمت با همه نعمت ها فرق دارد شما دين را برداريد يعني انسان سقوط ميكند درانسانيت انسان غير متدين يك حيوان هست يك مرده است قرآن مي فرمايد اين را يك مرده است بنابراين براي حفظ عظيم تريننعمت خداوند بزرگترين سرمايه اي كه خداوند دراختيار انسان گذاشته بزرگترين هديه اي كه به انسان داده جهاد بايد كرد بايد حفظش كرد اين را شما براي چيزهاي خيلي كوچك و پست عرض كردم ما خودمان ميكنيم اين كار را حق خودمان را نگه ميداريم يك كسي بخواهد از ما بيايد خواهش كند هزار تا از اين ليانها داشته باشيم بگويد من احتياج دارم به او ميدهيم امااگر بخواهد يكدانه از آن را ازما زوري بگيرد ميگوئيم نه ظلم است زير بار نمي رويم كرامت انسان اجازه نميدهد كه زير باز ظلم و حرف زور برود قبول نميكند هزار تا از آن را راحت ميدهيم رايگان ، يك دانه را زوري نمي دهيم حالا بيايد مثلاً دين انسان را از ادم بگرد آدم خيلي بايد حيوان باشد كه درمقابلش عكس العمل نشان ندهد دين مي دانيد يعني چي وقتي مي خواهد بيايد تهديد بشود يعني همه حقيقت من و همه حقيقت انسانها و بزرگترين نعمت خدا دارد تهديد مي شود من چطور ميتوانم مثلاً هيچي نگويم دست روي دست بگذارم مگر مي شود جهاد به اين دليل دراسلام تشريع شده براي حفظ حقيقت انسانيت شما اگر نهي از منكر و امر به معروف داريد دراجتماع با ز همين امر به معروف ونهي از منكر مفصل گفته ام يك ده جلسه اي در موردش صحبت كردم در آموزش ديننوارهايش را گوش مي كنيد گفتم امر به معروف ونهي از منكر يعني عشق بهنسانيت عشق ابدي به انسانها اگر من بگويم فلان كس اينكار خوب نيست نكن يعني براي حيات ابدي تومضر هستيا اگر فلان كار خوب است امر ميكنم امر به معروف ميكنم يعني اينكه اينكار خوب است بكن حيف است تو نماز نخواني حيف است تو حجاب را رعايت نكني حيف است مثلاً وظايفت را نسبت به والدينت انجام ندهي اينها را انجام بده براي اين استكه با حقيقت ابدي تو سازگاري دارد اين چيز امر به معروف و نهي ازمنكر فضولي دركار ادمها نيست عشق به انسان هست چون دوستت دارم چون به بلنداي ابديت نگاهت مي كنم وميدانم به خطر ميافتي و ميدانم سعادت ابديت را از دست ميدهي نميخواهم اينجوري باشد نكن اينكار را ، نهي از منكر ها هم كه يك موقع به خشونت كشيده مي شود ديگر به حكم حاكم شرع است خودت نمي تواني اينكار را بكني ديگر جاي هست كه يك فشادي هست كه براي همه جامعه اسلامي ضرر دارد بايد جلويش را گرفت بله آنجا نمي شود گفت ما اختيار داريم هر كاري دلمان خواست مي توانيم بكنيم جامعه اسلامي يعني جامعه فطرت گرايان ، طبيعت گراي اگر بخواهد فطرت گرايي را مريض كند بايد با او برخورد بشود در بدن سالم طبيعتش همين است در يك بدن سالم حق اين است كه آنسالم باشد اگر قرار باشد يك ميكروبي ايجاد بشود ميكروب ميتواند درعضو باشد حتي يك عضو اضافه بخواهد بوجود بيايد بگويي اقا اين موجود است سول دارد زنده است حق دارد نه دراين نظام اين نظام سلمتش به اين است كه اينجوري باشد بايد با آن مقابله كرد نه اين بايد جدا بشود بريده بشود جراحي بشود اين غذه است بايد در بيايد چون اين بدن غده پذيرنيست بايد در بيايد اين بگويم خوب غده هم گناه دارد بگذار باشد حالا آن هم رشد ميكند نه اين با همه سلامت انسان و حيات انسان مخالف است بايد از بين برود حتي ما اعضايي را كه حق مان هست داشته باشيم يك موقعي براي اينكه كل را از بين نبرد قطعش مي كنيم دست مان را قطع ميكنيم كه اگر اين بماند عفونتش مي زند به همه جا حتي آن هم حق مان هست كه داشته باشيم گاهي وقتها از خودمان جدا ميكنيم كه همه حقيقت از كار نيفتد با آن مقابله مي كنيم عضو خودمان است عضو خودمان را مي گذاريم كنار مي گوئيم اين عضو فاسد شد و مي خواهد به همه بدن فساد را سرايت بدهد با آن مقابله مي كنيم نمي گوئيم دست است حيف است اين چند سال درخدمت ما بوده چند سال كار كرده گناه دارد نه بله كار كرده در خدمت ما بوده الان در خدمت ما نه تنها نيست يك موقع نست ولش ميكنند مثل كساني كه جانباز هستن دستشان فلج است درخدمتشان نيست اما زحمتش را ميكشيم حملش ميكنيم با خودمان اينطرف آنطرف مي بريم قطعش هم نميكنيم ولي يك موقع هست اين قرار است به همه هستي ضربه بزنداين ديگر عله تو تجهيز شده بايد برش داري ديگر ، پس خودت دقت كنيد مبناي جهاد و امر به معروف و نهي ازمنكر فطرت گرايي هست اصالت فطرت درمقابل طبيعت اصل و بعد ماندني شماهست اصل ابديت است درمقابل عمر محدود دنيا و بايد ابديت راحفظ كنيد شما اصل انسانيت است درمقابل حيوانيت اصل كمالات انساني است درمقابل كمالات حيواني وكمالات گياهي پس اصل را حفظ بكنيم حرف زوري هم نيست هر منطقي هم اين را مي پذيرد هر عاقلي مي پذيرد اينمنطق را جهاد از اينجا واجب مي شود اينكه به ما مي گوئيد كه شما حق نداريد والي را كه غير من الله است را بپذيرد از خدا نيست و بايد با او مبارزه كنيد براي اين است چون اگر قرار باشد بيايد بر ما سلطنت كند بخواهد بيايد به ما حكومت بكند طبق توضيحاتي كه ديديم وقتي حاكم مي شود بر اساس علي ما هو كوذ في طبع همانطور كه علي (ع) فرمود يعني بر اساس طبع خودش و طبيعت خودش حكومت ميخواهد بكند حاكم همه مجموعه ولايتي خودش را به سمت اهداف نفساني خودش مي برد اگر آدم نفساني باشد اگر آدم فطري باشد همه اعضاي دو زير مجموعه خودش را به سمت هدف فطرت خودش مي برد در مورد فطرت گرايان وقتي حاكم مي شوند مي فرمايد الذين ان مكنا هم فيالارص اقام الصلاه و اتو الزكوه و امرو بالمعروف ونهوان المنكر فطرت گرايان وقتي حاكم مي شوند اقامه نماز مي كنند بسط وتوسعه معنويت و انسانيت ميدهند در جامعه ، عدالت اقتصادي ايجاد ميكنند زكاه را جمع ميكنند امر به معروف ونهي از منكر ميكنند براي اينكه حيات طيبه انسانها و حيات ابدي انسانها حفظ بشود اما وقتي طبيعت گرا حاكم مي شود طبيعت گرا بر اساس خواسته خودش مردم را به سمت حيوانيت مي برد قوانين واحكامي را تنظيم ميكند كه در آن حيوانيت رشد ميكند در آن طبيعت رشد ميكند نه انسانيت فضا ، فضاي انساني نيست نمي شود انسان اگر بخواهد در آن نفس بكشد نمي تواند نفس بكشد اذيت مي شود خوب بايد با آن مبارزه كرد پس اينكه ما موظف هستيم با طاغوت بجنگيم كافر به طاغوت باشيم به خاطر اين قضيه هست چون ما فطرت گرا هستيم چون ما انسانيت را مي خواهيم ما انسانگرا هستيم انسان يعني چي انسانگرا يعني مظهر خدا گرايش به مظهر خدا داريم نه آن اما نيمي كه بمعناي طبيعت گراي انسان هست كاري با آن نداريم ما انسانيت را ميخواهيم و بايد برايش زحمت كشيد بيد حفظش كرد اول بايد ايجادش كرد و بعد حفظش كرد خوب اين مهم نيست كه ما در شرايطي از وضعيت قوت با شعف باشيم دراجتماع بعنوان يك فطرت گرا مهم اين است كه اگر ما فطرت گرا هستيم و انسانگرا هستيم بايد از حقيقت خودمان دفاع بكنيم يك موقع هست من يك آدم اسيري هستم بعنوان فطرت گرا اسيرم كرده و دشمن برده در شهر خودش در يك زندان نگه داشته اين ديگر اوج اسارت است حق دارم دستاز فطرت گراي خودم بردارم يا نه ، حق ندارم حق ندارم كافر بشوم و طبيعتمان ، هم به خطر بيفتد يعني بدنم به خطر بيفتد بزنند مرا شكنجه كنند بكشند اصلاً بكشند چي را ميكشند من را مگر كسي ميتواند بكشد خداوند موجودي را كه افريده نابودكه نمي شود بدنم كه الان من چهل سالم هست هر 5 سال يكبار سلولهاي كل بدنم عوض مي شود 8 بار من تا حالا مردم بطور كامل مردم بگذريم از سلول هايي كه هر روز مي ميرند و زنده مي شوند 5 بار بدنم مرده بدن جديد به من داده اند من كه با آن بدنم تغيير كرده بدن جديد دارم اما من همان آدم هستم بدن را كشتن كشتن يعني چي ، كشتن يعني طبيعت را از تو مي گرند خودت را كه از خودت نمي توانند بگيرند فطرت كه نابود شدني نيست و لا تقولوا لمنتقليل في سبيل الله امواتا و لا تحسبن الدين قتلوا في سبيل اله امواتا حساب نكنيد كساني كه در راه خدا كشته شدند قتلوا يعني بدنشان قتلو بدنشان از بين رفت ولي خودشان كه هستند مرده هم نيستند بلاحياء هم زنده هستند عند ربهم كم نيست اين حرف عند ربهم نزد پروردگارش ، يدزقون در حال ارتزاق هستند دارند روزي ميخورند و حيات دارند آنهم رزقي كه از عند رب نصيب اشان بشود بنابراين مردني دركارنيتس مرگي در كارنيتس دراوج اسارت من حق ندارم دست از فطرت گرايي خودم بردارم البته در فقه ما مقرراتي وجود داردكه شما چه كار كنيد كه فطرتتان حفظ بشود مثلاً در يك جامعه ايكه فطرت گرايي جرم است ممكن است شما را بكشند از بين ببرند ميگويد توريه نكنيد توريه نكنيد يعني چي يعني يواشكي عمل كنيد كه كسي نفهمد توريه البته درمسائل اصول دين نيست بگوييم كافرم نماز نخوانم مثلاً يا مثلاً كفر بورزم كه نفهمند اين نمي شود يك حدودي دارد اينها را فقيه حدودش را مشخص كرده كه كجاها سكوت كنيد كجاها حرف نزنيد كجاها كتمان بكنيد اين قانون داردمشخص شده خود خدا دارد بهما مي گويد خدا بعنوان محبوب ومعشوق مطلوب و مقصد همه فطرتها به ما مي گويد شما فطرتتان را مجا و چگونه حفظ كنيد دستوراتش هست از يك همچو ذلتي تااينكه من نه اين ذلتش ذلت نباشد ذلت زمان شاه باشد ما تحت يك حكومتي و ولايت طاغوت داشتيم به سر مي برديم از نظر اجتماعي و سياسي ، آنجا چگونه فطرتت راحفط بمعني باز آنجا دستورات داريم در آمريكا يا اروپا چگونه زندگي كنيم يا اينكه دراين نظام چگونه زندگي كنيم همه اش مقررات دارد به هر حال حق نداري دست از فطرت گرايي برداريد بايد يك حدي را قائل بشويد آنجا بايد يك چيزي را بگذاري كهاين فطرت لطمه نخورد سربازان اسلام راگرفتند گفتند شما فحاشي كنيد به پيغمبر كافر بشويد دست از اسلام برداريد كاري با شما نداريم خوب اينها بايد بين فطرت و طبيعت يكي را انتخاب ميكردند فطرت را انتخاب ميكردند شكنجه مي شدند اعدام مي شدند تمام مي شد مي رفت پي كارش ، فطرت حفظ مشخص ملحق به ابديت است حفظ شد طبيعت هم حالا همين بدن از او گرفته مي شود كاري ديگر نميتوانند بكنند يك تكه پوست و يك لباسي را از او در آورده اند تمام شد كاري با نتوانستند بكنند بيشتر ازاين كه نميتوانند كاري باما بكنند ميگويد حق نداريد به ميزاني كه جا داريد بايد مقابله بكنيد اينقدر يك موقع در آن زندان هستي كاري ازدست تو بر نمي ايد در زندان دشمن هستم كه نميتوانم بروم دشمن را سرنگون كنم حكومت درست بكنم درحيطه محدوده زندان بايد يك مقدار فطرتم را آنقدري كه ميتوانم حفظ كنمن وقتي در يك اجتماع مثل زمان طاغوت بسر مي برم يك موقع هست كه طاغوت حاكم است يك جوري زندگي مي كنم يك موقع هست كه من ميتوانم طاغوت را از بين ببرم بله بايد از بين ببرم واجب مي شود در مقابلش جهاد كنم وقتي جهاد كردم طاغوت را درمنطقه خودم درحيطه مملكت خودم از بين بردم فرصت اين را دارم كه بتوانم فطرت گراهاي ساير نقاط دنيا راكمكشان كنم موظف هستم كمكشان كنم و قدرتدارم با طبيعت گرايان و طاغوت گرايان خارج از مملكت خودم بجنگم و واجب است بجنگم به هر حال آنچه كه از ماميخواهند اين است كه ما بايد فطرت گرايي مطلق باشيم و بسته به توانمان لا يكلف الله نفسالا وسعها به اندازه وسع وتوانت فطرت مداري خودت را حفظ بكني با طبيعت گرايي مقابله بكني به اندازه اي كه ميتواني امام (س) يك موقعي رسيد به جايي كه بايد اين شاه نباشد دست قيام زد 15 خرداد 42 خرداد يك عده اي آمدند ولي همه نيامدند پايكار بياستند خوب نتيجه چي شد نتيجه اين شد كه نتوانستند مردم اين قابليت رانداشتند كه از امام و رهبر خودشان دفاع كنند تبعيدش كردند فرستادند رفت تركيه و پانزده هزار نفر رادر همين ورامين و شهرري كشتند تمام شد رفت پي كارش عده اي از فطرت گراها هم رفتند در مخفي گاههاي خودشان و شروع كردند به فعاليت هاي مخفي و دوباره بازسازي كردن و آدمسازي وكادر سازي وتبليغ و چه و چه و چه درباره كاري كهاين فطرت گراها كردند يواش يواش اثر گذاشت روحانيت كار كرد مسلمانها متدين ها فطرت گراها كار كردند عاشورا كار كردند تاسوعا كار كردند محرم كاركرد صفر كار كرد ماه رمضان كار كرد متدينين كار كردند پدر ومادرهاي ما مسلمانها پيشكسوت ها كار كردند يكدفعه جامعه رسيد به يك جايي كه مي شد طاغوت را بردارند امام دوباره آمد در يك مبارزه جدي تر و مستقيم تر قرار گرفت و طاغوت راكند خوب كنديم جالا بايد چه كارش كنيم بايد حفظش كنيم لذا فرمود حفظ جمهوري اسلامي يعني حفظ حكومت فطرت گرايان و فطرت مدارها از فروع دين هم واجب تر است ازنماز هم واجبترهست چون همه اين نمازي كه ما خوانديم به صورت تك تك در حكومت طاغوت و در حكومت طبيعت گراها نتيجه داد رسيديم به اينكه خودمان به سرنوشت خودمان حاكم بشويم بتوانيم دراين مملكت قوانين كلان فطرتي بريزيم كما اينكه الان هركسي دراين مملكت بر خلاف هر جاي ديگر دنيا بخواهدكار فطري كلان بكند رويخودش كاملاً آزادي وتوان داردهيچ س نمي ايد مزاحم تو بشود از فطرت مداري وحركت فطريت آزادمي تواني كار بكني هيچ جاي دنيا اينجوري نيست هيچ جاي دنيا ازكعبه بگيريد تا هر جاي ديگر دراين عالم شما بگيريدمثل اين خاك نيست كه فطرت مداري و فطرت گرايي و حركت به سمت بي نهايت وخدا در ان آزاد باشد و راحت باشد اينقدر راحت باشد هيچ وقت هيچ جاي دنيا اينجوري نيست خوب اين ارزش داشت ديگران خون دادندكه ما به اينجا رسيديم اينقدر راحت ما ميتوانيم بي دغدغه اينكار را كنيم اين كجا تا اينكه آدم بخواهد براي نماز خواندن در هفت تا سوراخ قايم بشود اينكه شما الان درخانواده نماز ميخواني وكسي بهتون اعتراض نميكند و اين را يك شرافت مي دانند تا آن موقعي كه وقتي ميخواستي نماز بخواني پدر ومادر و خواهر و برادرنت مسخره ات ميكردند زمين تا اسمان فرق دارد ديگر تو الان راحت به رهبر نظام انتقاد ميكني در حيطه خانواده خودت در يك جمع حتي اهانت هم ميكنند كسي با شما كاري ندارد تااينكه شما آن موقع در خانه خودت ميخواستي يك چيزي راجع به شاه بگوئي فردا ساواك برده بود به صلابه كشيده بود خيلي زمين تا آسمان فرق دارد فطرت گرايي اين اثرات رادارد فطرت گرايمحط را حكومت فطرت محيط را آماده ميكند براي رشدكلان همه انسانها نه اينكه يك تعداد محدودي در يك مملكت بتواند رشد بكند نه برا يهمه شرايط را فراهم ميكند آزادي مي آورد اين آزادي آزادي فطرتي هست اما طبيعت گراها اين آزادي فطري را محدوديت خودشان ميدانند لذا ميگويند ازادي وجود ندارد ما آزادي مي خواهيم آزاي چي ميخواهيد شما ، شما ازادي ميخواهيد كه حيات انساني داشته باشيد تاحيات طبيعي و حيواني اگر فكر مي كنيد كه ميتوانيد بصورت مطلق حيات حيواني داشته باشيد نهدر حكومت فطرت گراها جاي آزادي مطلق براي طبعت گرايي نيست طبيعت گراي فقط در حيطه استخدام نسبت به فطرت قابل قبول است طبيعت گرايي لطمه مي زند براي همين ما موظف هستيم با مفاسد اجتماعي مبارزه كنيم چون هستي همه ما را به خطر مي اندازد چون عبوديت همه ما را درمقابل خداوند به خطر مياندازد خوب تا اينجا يك مقدمه اي گفتيم به علت لزوم جهاد جلسه بعد درباره نحوه آن ميخواهم با شما صحبت كنيم اينكه فطرت گراها مبارزه را چگونه شروع بكنند اساساً شيوه عملي شان درمقابل طبيعت گراها بايد چگونه باشد اين را هم انشاء الله توضيح ميدهيم و بحث ديگري رااز جلسه بعد شروع خواهيم كرد .
والحمد الله رب العالمين