جلسه 086 - ولایت
شماره جلسه
86
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
9
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 086 - ولایت

بسم الله الرحمان الرحيم

يكي دو آيه مانده بود ازبحث منع پذيرش ولايت غير خداوند يكي آيه119 سوره مباركه نساء هست و يكي هم آيه 14 سوره مباركه انعام كه هردو را برايتان مي خوانم و ان نشا ءا... توضيح هم خواهم داد قسمتي از آيه 119 در مورد شيطان مي گويد وكارهايي كه شيطان انجام مي دهد در مورد اينكه رفتارها و عمالهايي انجام مي دهد براي اينكه انسانها را بفريبد بعد از اينكه اينها را انجام مي دهد مي فرمايدومن يتخذ الشيطان وليا" من دون الله فقد خسر خسران مبينا هركس شيطان را ولي خودش قرار دهد نه خداوندرا دچاريك خسران آشكار شده خسران را قبلا"هم. توضيح دادم كه حالا باز توضيح خواهم داد اما نكته اي كه قراربود در موردش صحبت شود اينست كه خداوند شيطان رادرمقابل خودش آورده مي فرمايد هر كس ولايت شيطان را قبول كند ولايت خدارا اين همان بحثي هست كه قبلا" خدمتتان عرض كردم كه اساسا" مادو مجموعه ولايتي بيشتر نداريم يا ولايت خداونديا ولايت شيطان يكي ولايت عام هست كه مربوط به همه موجودات عالم است كه گفتيم منظورما آن نسيت حتي خود شيطان هم تحت ولايت خداست چون همه موجودات از نظر ولايت عالم تحت ولايت خداوند هستند در مورد ولايت خاص در خصوص موجود مختار يعني انسان يا جن كه آنها هم مثل ما هستنديا تحت ولايت خدا هستند يا تحت ولايت شيطان هستند ما دو نوع ولايت بيشتر نداريم يا ولايت خداونديا ولايت شيطان در سوره بقره آيه 257 مي فرمايد الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الي النور :مجموعه ولايتي كه دست خداست خدا سر گروه هست سلسله ولايت به خدا ختم مي شود خداست كه ولي هست به اينكه ولايت خاص مي گويند خداوند ولي مومنين هست فقط نه هيچ كس ديگري عملي كه روي افراد انجام مي شود اينست يخرجهم من الظلمات الي النور : خدا اينها را ازظلمت خارج مي كند و به سوي نور ني برد والذين كفروا : آنهايي كه كافر شده اند اوليائهم الطاغوت اولياء آنها طاغوت هستند طاغوت از طغيان مي ايد يعني كسيكه طبيعتش عليه فطرتش طغيان كرده حيوانيتش عليه انسانيتش طغيان كرده يخرجونهم من النور الي الظلمات : طاغوتها اينها را از نور خارج مي كنند و به سوي ظلمت مي برند اولئك اصحاب النارهم فيها خالدون :اينها اصحاب جهنم هيتندكه در جهنم هم جاودان هستند در جاي ديگر حزب الله وحزب شيطان كي گويد بنابر اين اساسا اگر كسي تحت ولايت خداوند نبود حتما تحت ولايت شيطان هست اين قطعي است براي همين اين دو را در مقابل هم آورده هر كسشيطان را ولي خودش قرار دهد نه خدا را فقد خسرخسرانا" مبينا" : خسرانا" مبينا" را امشب سعي مي كنم بيشتر توضيح دهم در مورد خسرانقبلا گفتيم ما يك زيان داريم يك خسران .

زيان يك موقع هست شما سرمايه تان حفظ است اما سود لازم را نمي كنيدسرمايه از بين مي رود به عنوا ن مثال فرض بفرماييد كه يك مقدار تخم مرغ مي خريد مثلا دانه اي 20 تومان بعا مي خواهيد دانه اي 25 تومان بفروشيد مي رويد ماشين كرايه مي كنيد اينها را بار مي زنيد از بازار مي آوريد محل خودتان بفروشيد مثلا مي بينيد يك كس ديگر آورده 20 تومان يعني همان قيمت خريد شما.

شما براي اينكه تخم مرغها رو دستتان نماند مجبوريد همان 20 تومان دهيد كه خراب نشود اين را مي گويند زيان اصل سرمايه را به دست آورديد اما بايك مقدار مصرف كرايه رفت و آمد ، اصطحلاك و... اينها ديگر تلف شده از شما بعد از كلي تلف كردن و خرج كردن تازه به آن سرميه اوليه رسيديد در واقع ا ز سرمايه اوليه كم شده اين مي شود زيان .

خسران اينست كه تخم مرغها را بياوريدتو راه همه اش بشكند يعني اصل سرمايه هم از بين برود فقد خسر خسرانا" مبينا" : يعني يك خسران آشكار است اگر كسي شايسته اش اينست كه خدا وليش باشد حالا برود تحت ولايت شيطان قرار بگيرد سر از كجا در آورد ؟ در حركت به سمت آخرت اين هيچ نتيجه درستي نخواهد گرفت يك جنين را در نظر بگيريد كه تلاش زيادي كرده تو رحم ولي وقتي به دنيا مي آيد يك تكه گوشتي هست با اينكه سلولها سرهم شده اما هيچ كدام تناسبي با هيات دنياندارد مثلا فرض كنيد دست ندارد ، چشم ندارد شما مي بينيد يك جنين هست كه هيچ شباهتي به انسان ندارد وقتي متولد شد يعني اين نه ماه بوده ولي وقتي به دنيا آمد هيچ شباهتي ندارديك تكه گوشت است فقط هيچ چيزي يعني نه سر دارد نه بدن ، نه دست ، نه پادارد يك تكه گوشت است يعني اين مدت شكل گرفته اما گوشت است كه سر هم شده اين مي شود خسران يعني همه سرمايه جنين تو رحم خودش است بدنش است تمام اين حركات را انجام نمي دهد تو مدتي كه تو رحم هست وقتي مي خواهد متولد شود هيچ چيزي به دست نياورده يعني وقتي مي آيد اساسا خودش منطبق با شرايط زيستي آخرت نيست قل ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم : خاسرين كساني هستند كه از ناحيه خودشان خسران كردند يعني خودشان كم آوردند ، خودشان تطبيقي با آرت ندارند اين مي شود خسران يعني اساسا هيچ نوع شباهتي با شرايط زيستي مرحله بعد نداشته باشند مي فرمايد كسي كه شيطان را ولي خودش قراردهد اينجوري نيست فقد خسرخسرانا" مبينا": يعني همه چيز خودش را از دست مي دهد در آيه 14 سوره انعام يك استهام خيلي زيبايي دارد سئوال مي كند كه اينرا درراه شناسي توضيح دادم مفصل در اين آيه به پيامبرمي گويد تو سئوال كن از بقيه قل از آيه 12 برايتان بخوانم تا خوب برايتان جا بيفتد قل من ما في السموات و الارض قل لله: بگو آنچه كه در آسمان و زمين است مال چه كسي است ؟ همه آنچه كه در آسمان و زمين است متعلق مه كيست ؟ اين ماه ، خورشيد ، زمين، سياره زمين با همه موجوداتش ، منظومه شمسي ، كهكشانها ، كيهانها ،آسمان اول ، دوم ، سوم اينها را چه كسي خلق كرده مال كيست بعد مي فرمايد قل لله بگو مال خداست كتب علي نفسه الرحمه اين خدا برخداش واجب كرده كه بر شما رحمت كند ليجمعنكم الي يوم القيامه لاريب فيه حتما هم اين خدايي كه بر خودش واجب كرده بر شما رحمت كند و صاحب همه آسمانها و زمين است اين خدا حتما شما را براي روز قيامت كه هيچ شكي در آن نيست جمعتان خواهد كرد الذين خسروا انفسهم فهم لا يومنون : از آنجا شروع كرد و نتيجه را به اينجا ختم كرد آنهايي كه خودشان را به زيان افكندند آنها هرگز ايمان نمي آورند خودشان يعني فطرتشان يعني آنهايي كه از فطرتشان خرج كردند فطرت را به زيان انداختند يك طبيعت مي ماند يك حيوانيت است اينها ديگر ايمان نمي آورند يعني كسي معامله كرد تو اين جهان و فطرت را فروخت و طبيعت را خريد آيات و آخرت را فروخت دنيا را خريد اينها هرگز ايمان نمي آورند يعني به آن روزي كه ما انسانها را جمع مي كنيم ايمان نمي آورند وله ما سكن في الليل و النهار و هو سميع العليم : هر چه كه در شب و روز ساكن شده مال خداست و او شنواي داناست بعد از اين حالا اين استفهام را مي كند قل اغيرالله اتخذ وليا " فاطرالسموات و الارض : بگو من غير از خدا راولي خودم قرار دهم كه خلق كرده آسمان وزمين را يعني ولايت تابع خلقت و ربوبيت است چرا او ولي ماست ؟ چون او خالق ماست ، چون او رب ماست ما كه نمي توانيم خالق خودمان راكه خلقمان كرده خودش تربيتمان مي كند را رها كنيم برويم سراغ كس ديگري قل اغيرالله اتخذ وليا" من غير از خدا ولي مي گيرم در حاليكه اوست آسمان و زمين را خلق كرده اينها جواب مي خواهد واقعا همه وجدانهاي بيدار بايد به اين سئوال جواب دهندكه انسان چطور ممكن است خداي خودش را رها كند ، ولي حقيقي خودش را رها كند سراغ اولياء ديگر برود چرا؟ چون كسانيكه دنبال غيرخدا بروند فقد خسرخسرانا" بينا" . اوليائهم الطاغوت فقط كساني ايمان به خدا دارند خداولي خودشان قرار مي دهند .

بلاخره بعد از چند جلسه بررسي ما درمورد آياتي كه درمورد منع پذيرش ولايت غير خداوند وارد شده بود تمام شد . بيشتر همان طور كه خدمتتان عرض كردم منع ازولايت غير خداوند وارد شدند بود تمام شد بيشتر همانطور كه خدمتتان عرض كردم منع ازولايت كفار مطرح بود دراين آيات از اين به بعد بحثمان در مورد منع پذيرش ولايت غيركفار هم هست حتي مسلمين كه ظاهرا" در ميان خودما هستند مسلمان هستند آيا هر كس كه مسلمان بود صرفا" كافي هست براي اينكه ولايت مسلمين را به دست بگيرد يا نه؟ از نظر قرآن كريم هركسي حق نداردولايت انسانها را به دست بگيرد من براي اينكه اين قضيه خوب جا بيفتد توجه شما را جددا" جلب مي كنم به اين مطلب مهمي كه مي خواهم خدمتتان عرض كنم رابطه دنياو آخرت را گفتيم مثل رابطه رحم مادر با دنياست خوب دقت كنيم ما يك توده سلولي داريم با يك مطفه كه اين تحت حاكميت قوانيني كه منطبق با شرايط زيستي دنياست تو رحم قرار مي گيرد تا تولد سالم پيدا كندبا اينكه عالم رحم از نظر شرايط زيستي براي جنين فرق دارد با عالم دنيا ببيند جنين كجا قرار گرفته ؟ در رحم اما قوانيني كه رحم را شكل مي دهد و اندام زايي برايش مي كند و رشدش مي دهد منطبق با دنياست اگر ارتباط جنين با قوانين منطبق با شرايط زيستي دنيا قطع شود چه اتفاقي مي افتد ؟ ارتباط جنين با قوانين منطبق با دنيايي كه حاكم بر رحم است قطع شود جنين رشدش را مي كند يا نمي كند؟ رشد مي كند اما منطبق با شرايط زيستي دنيا ديگر رشد نمي كند وقتي به دنيا مي آيد چه اتفاقي مي افتد ؟ چون اساسا منطبق با شرايط زيستس دنيا نيست ناقص است پس نقص يا بيماري بر اثر اين به وجود مي آيد كه جنين براي يك مدت طولاني يا يك مدت موقتي از تحت حاكميت قوانين منطبق با دنيايي كه حاكم بر رحم هست خارج شده چند دقيقه چند لحظه پس اگر ما بخواهيم يك جنين سالم داشته باشيم اين جنين سالم بايد كاملا" از اول كه تشكيل مي شود تا اخرين مرحله كه مي خواهد تولد پيدا كند تحت قوانين منظبق با شرايط زيستس دنيا كه حاكم بر رحم و جنين هست قرار بگيرد تا تولد سالم شود در حركت انسان از دنيا تا ابديت خوب دقت كنيد ما وقتي صحبت از ابديت مي كنيم راحت از كنارش رد نشويم مثال زدم برايتان كه اگر كره زمين را يك فرض كنيد و همينجوري شروع كنيد به نقطه گذاري برو بالا ملياردها سال نوري صفر بگذار چه عددي به دست مي آيد و مي شود حسابش كرد ؟ اين عدد هر چه كه به دست آيد الان فعلا گفته اند دو هزارمليارد سال نوري را توانسته اند عكس بگيرند اينرا صفر بگذار برو بالا اين در مقابل ابديت هيچ است رقم بسيار ناچيز است اين عدد را بگير سال يا حتي قرن در مقابل ابديت هيچ است خوب حواسمان را جمع كنيم كه چه چيزي در انتظارمان هست شوخي بر دا رنيست ، تعارف بردار نيست مسئله ابديت كه اينقدر ما مبتذل با ابديت برخورد كنيم و در مورد انسانها اينقدر با ابتذال برخود كنيم توجه نكنيم چيزي نيست كه نشود با آن توجه كرد شوخي نيست مسئله ابديت بزرگترين مسئله انسان هست حيات ابديت از دنيا ما منتقل به ابديت مي شويم طبق درسهاي متعددي كه خدمتتان عرض كردم بين دنيا و آخرت وابستگي و پيوستگي هست مفصل آياتش را برايتان خواندم كه وابستگي و پيوستگي وجودي بين دنيا و آخرت هست اين وابستگي و پيوستگي وجودي مثل وابستگي و پيوستگي وجودي رحم هست با دنيا يعني تكليف ابديت انسان را نوع زندگيش در دنيا مشخص مي كند همانطور كه تكليف نوع تولد در زندگي انسان در دنيا را نوع دوران جنيني او مشخص مي كرد 9 ماه جنين تكليف يك عمر حيات انسان را مشخص مي كند و حيات بسيارمحدود دنيا تكليف ابديت انسان را مشخص مي كند ابديت يعني چيزي كه ته ندارد آن رقمي كه به شما گفتم يعني هزاران ملياردسال ملياردها مليارد سال را كه بگذاري كنار هم در مقابل ابديت هيچ است اين چيزي است كه ما به آن منقل ميشويم و هشتاد بار قرآن اين مسئله را به رخ ما كشيده است و پيامبر (ص) فرمود خلقتم للبقاء و لاللفني : ما براي بقاء خلق شده ايد نه براي فاني شدن جنين اگر تحت حاكميت قوانين منطبق بر دنيا كه حاكم بر رحم هست رشد نكند اتفاقي كه مي افتد اينست كه ناقص متولد مي شود و تحت احكام ناقص قرار ميگيرداگر انسان حركتش به سمت بي نهايت است تكليف بي نهايت او را زندگي مشخص مي كند هيچ راهي ندارد مگر اينكه در اين دنيا تحت قوانين منطبق بر آخرت كه حاكم بر دنياست قرار بگيرد يعني دقيقا " او بايد با مقرراتي زندگي كند كه اين مقررات شبيه سازي مي كند او را و آماده مي كند او رابراي شرايط زيستي مرحله بعد ، يعني ابديت ، يعني آخرت نمي شود اينجا هر زندگي كه داشتيم بكنيم هر جور كه دوست داشتيم زندگي كنيم بعد تو شرايط زيستي آخرت كه يك شرايط حقيقي است اعتباري نيست تعارف ، پولي نيست ما آنجا سالم متولد شويم و رستگارشويم قبلا خدمتتان عرض كردم قرآن براي اينكه به ما بفهماند شرايط زيستي آخرت يك شرايط حقيقي است چندين با آيات خيلي متعددي دارد اين مسئله را به ما تذ كر مي دهد كه مواظب باشيد روز قيامت يك روزي نيست كه اعتباري باشد تعارف بردار باشد آنجا اساسا با قرارداد و اعتبار و تعارف ارتباط نيست راهي وجود ندارد به اينها مي فرمايد واتقوايومالاتجزي نفس من نفس شيئا" ولا يقبل منها شفاعهولاياخذمنها عدل واتهم ينصرون : آيه 48 بقره بترسيد ازروزي كه هيچ نفسي جزاي نفس ديگري نيست هيچ كس نمي تواند كاري براي ديگري كند هيچ كس به جاي ديگري مجازات نمي شود شفاعت هم از هيچ كس پذيرفته نمي شود معادل هم به كسي پرداخت نخواهد شد يعني پنج جنين را در نظر بگيريد در يك رحم هيچ كدام از اين جنينها باهمديگر ارتباطي ندارد يكي ممكناست ناقص متولد شوديكي سالم ديديدكه يك موقع هم اينجوري مي شود كه پنج تا متولدمي شود سه تاي آنهامي ميرند هيچ كدام ضعف و قوتشان را به همديگر نمي دهند با اينكه همه شان در يك رحم بودند مثل ما همگي د ريك رحم هستيم اتتجزي نفس عن نفس شئيا يكي سالم يكي دختر يكي پسر يكي مريض يكي ناقص نه شفاعت است . چشم نياورده آقا خاهش مي كنيم يك چشم به اين بدهيدچشم براي اين جور در نمي ايد هيچ كس نمي تواند براي اين چشم دهد ، هيچ كس نمي تواند به اين چشم بدهد، هيچ كس نمي تواندبه اين سر بدهدهيچ كس نمي تواند به اين دست و پا دهد نياورده با خودش بايد براي اين شرايط جور مي كرد مي اورد نياورده .

عدل هم قبول نمي كند معادل هم ندارد خودش را بايد بياوري برايچشم ، چشم بايدبياوري اينجا طول موجش چشم مي خواهد فركانسش گوش مي خواهد هوايش دستگاه تنفس مي خواهد شرايط آخرت مثل شرايط دنيا شرايط حقيقي است يعني همان طور كه جنين متولد مي شود مي ايد تو يك شرايط حقيقي قرار مي گيرد يعني شرايط حقيقي دنيا كه حق هم هست انسان وقتي متولد مي شود د ر شرايط حقيقيآخرت قرار مي گيرد خودش بايد با آنجامنطبق باشد باتعارف و كمك كسي نمي شود كاري كرد ما اگر هم چيزي به اسم شفاعت داريم روز قيامت در تولدها توضيح دادم اين شفاعتها و چيزي كه به اسم شفاعت داريم درروز قيامت اينها مال كساني هستند كه حداقل نمره و رتبه را به دست آورده باشند حداقل آمادگي را داشته باشند بشود كاري كردولي كسي كه نبرده باشد يا خودش اساسا با آنجا سنخيت نداشته باشد چه كار مي شود برايش كرد پس اگر انسانها ابديت و آخرتي دارند تنها راه نجاتشان اينست كه در دنيا مطابق شرايط زيستي كه منطبق با آخرت است و حاكم بردنيا بايد باشد آن شرايط زيستي بايد زندگي كند والا اگر ارتباطشان را با قوانين منطبق با شرايط زيستسآخرت كه حاكم بر دنياست قطع كند ممكن نيست سالم متولدشود خوب چه كسي مي خواهدتودنيا انسان را با شرايط زيستي آخرت تربيت كند و رشد دهد ؟ يكي خود خداوند چرا ؟ چون مالك يوم الدين هست چون الله الاخره و الاولي هم دنيا و هم آخرت مال خداست خداوند بندگانش را در دنيا چه جوري براي شرايط زيستي آخرت آماده مي كند ؟ با مظاهر خودش يعني با انسانهايي كه اين انسانها علمشان و روحشان مطابق شرايط زيستي آخرت هست و اطلاعاتشان اطلاعات اكتسابي نيست يعني از راه دانشگاه و درس به دست نياورده اند اينرا چون اگر قرار باشد از راه دانشگاه و درس به دست آيد اطلاعات نسبي است .

اطلاعاتي كه بشر مي خواهد شروع كند به دست آورد كه تطبيقي با آخرت ندارد اطلاعاتي كه لازم است براي پرورش ما منطبق باشرايط زيستي آخرت اطلاعاتي هست كه بايد دقيقا آخرت شناسي در آن شده باشد يعني متضمن به علم آخرت باشداين علم را فقط خداوند به انبياء و به معصومين و اولياء داده آنها هستند كه مي توانند انسانها را اينجا مطابق شرايط زيستي آخرت تربيت كندهر اطلاعاتي كه انسان خودش را با آن بسپارد و اين اطلاعات منطبق با شرايط زيستي آخرت نباشد جهالت است حماقت است به دست هر دانشمند و هر روشنفكري و هر عالم ي خودت را بسپاري اشتباه كردياساسا ما به غير از خدا نمي توانيم بشپاريم به هيچ كس نمي توانيم بسپاريم خودمان را قل ان الهدي الله هو الهدي اينها را در راه شناسي مفصل صحبت كرديم فقط هدايت خدا هدايت است هيچ هدايت ديگري هدايت نيست هدايتي كه منتصب به خدا باشد چرا ؟ چون خدا حاكم برآخرت هست خدا ما را از دنيامي برد به آخرت خدا ما را آخرت را خلق كرده خدا رب ماست و رب العالمين است او مي داند ما بايد چه جوري حركت كنيم همان طور كه او مي داند يك جنين د ررحم چه جوري بايد حركت كند كه منطبق با شرايط زيستي آخرت بار اورد هرگز چنين اطلاعاتي ندارد از اينجا علت نياز بشر به نبوت به وحي و به امامت مشخص مي شود فرمود والوزن يومئذ الحق ميزاني كه شما را روز قيامت مي سنجند حق است با حق مي سنجند روز قيامت .

خوب ميزاني كه آنجا ما را با آن مي سنجد به درد ما نمي خورد آن مال آنجاست اينجا بايد ميزان بيايد سراغ ما ما بايد اينجا باميزان حق ارتباط برقرار كنيم و منطبق با آن ميزان بار آيم اين را در جلد اول نسبت مبسوط توضيح دادم كه در اختيارتان مي گذارم ارسلناك بالحق وبالحق انزلناه و بالحق نزل : مي فرمايد پيامبررا به حق فرستاديم كتاب حق هست علي مع الحق و الحق مع علي پيامبرحق هست معصومين حقند ، قرآن حق است مظاهر حقي كه در قيامت قرار هست انسان با آن سنجيده شوددر دنيا تحويل ماداده اند اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي مظهر حق را مي دهد دستمان خودمان را به اين حق تطبيق كنيم روز قيامت بر اساس همين حق محاكمه خواهيد شدچون داريم در زيارت اميرالمومنين ع) السلام عليك يا ميزان الاعمال ميزان ما در قيامت اميرالمومنين است در دنيا در اختيار ماست خودت را با اين مظاهر حق تطبيق بده تا با آن مظهر حق كه والوزن يومئذ الحق : تطبيق پيدا كني بنابراين ما اساسا هيچ راهي براي حركت سالم براي به سمت ابديت نداريم مگراينكه اينجا تحت قوانين منطبق با شرايط زيستي ابديت بار آييم و حركت كنيم ا ز اين قانون تخلف كنيم يا مي رويم به سمت ضعف يا بيماري يا نقص هيچ راهي نداريم در مسئله حكومت و سياست و ولايت بحث كرديم چرا قرآن مي گويد شما حق نداريد ولاءزمت و رابط سياسي برقراركنيم با غير خدا با غير اولياء خدا ؟ براي اينكه كفار ولايتشان ما را به سمت آخرت نمي برد والاء طبيعت است آن ولاء فطرت نيست كه مارا ببرد به سمت فطرت آيتش را خوانديم توضيح داديم مباحث شرح مبسوط اين قضيا مي ماند براي بعد از اينكه اين احاديث را برايتان نقل كرديم در مورد مسلمانان ديگري كه مي آيند ادعاي رهبري در جامعه مي كنند مي گويند ما رهبريم ما مي توانيم حاكم باشيم حكومت كنيم و ولايت شما مسلمين را به دست بگيريم به عنوان خليفه رسول الله قرآن مي گويد نه كسي حق ندارد بدون اذن خدا حكومت كند بر مردم چون ملك الناس خداست قل اعوذ برب الناس .ملك الناس پادشاه اوست بدون اذن پادشاه كسي نمي تواند تو مملكت او حكومت كند ما در دعاي سحر داريم سبحان من لايعتدي علي اهل مملكته منزه است خدايي كه هرگز ظلم نمي كند به اهل مملكت خودش يعني اويك پادشاه حقيقي است يك مملكت هم دارد و آن كره زمين است همه جا مملكت اوست از جمله كره زمين هم مملكتي از ممامك اوست چه كسي مي تواند بدون اذن خدا ادعا كند كه من حاكمم من رئيسم رهبريت شما بامن اذن مي خواهد همه ولايت مال خداست هوالولي او ولي مطلق است مگر مي شود بدون اذن خدا كسي بگويد من حكومت مردم را مي خواهم به دست بگيرم نمي شود بنابراين تو خود مسلمانها كسي هم حق ندرد كه ادعا كند من مي توانم رهبري جامعه را به دست بگيرم مگر اينكه ولايت او حتما به تصويب خداوند رسيده باشد يعني ولايت او مورد رضاي خدا باشد كه شرايط دارد كه بعددا مفصل مي گوييم بنابراين حق ندارد كسي در جامعه اسلامي ادعاي ولايت حكومت كند حالا با اين توضيح كه خدمتتان دادم مي رويم سراغ روايات اول از اين يك فرمول به شما بدهم اين فرمو ل بسيار مهم است يعني به هيج وجه نبايد از اين غفلت كرد اين فرمول را كساني كه تاريخ و علوم سياسي مي خوانند خوب دقت كنند اين فرمول را اميرالمومنين (ع) مي فرمايد اينرا از ج 27 آثار الصادقين ص 420 برايتان نقل مي كنم به نقل از حكم نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج2 ص269 خيلي عالي است يك روايت اينجوري چنان بينش سياسي به انسان مي دهد و چنان انسان را مصلح مي كند در مباحث سياسي كه چندين ترم درس دانشگاه خواندن كمك مخواهد كرد اذا قوي الوالي في عمله حركته ولايته علي حسب ما هو ----- في طبعه من الخير و الشر مي فرمايدهركس در حكومتش قوي شود و مسلط بنشيند روي صندلي يعني حكومت را راحت به دست بگيرد و مسلط شود به امور وقتي يك جا رئيس شد مثلا يك مرد زن گرفت بچه دارد حاكم شده در خانه اش حرف آخر را مرد مي زند يا يك كدخداست يا يك اداره است با چندنفرنيرو يك شركت است ، يك كارخانه ، يك بخش ، يك ده ، يك روستا ، يك شهر ، يك استان ، يك كشور است فرق نمي كند مي گويد كسكه ولايت پيدا كردقوي شد مي گويد حالا مي خواهيد بگويم مبناي عملكرد اين شخص به كجا ختم مي شود وقتي حاكم شد چه جوري حكومت داري مي كند چه جوري مديريتش را اعمال كند اين قانون تو مديريت فوق العاده مهم است مي فرمايد بر اساس آنچه كه در طبع خودش هست ---- مركز مي گويد اين شخص بر اساس انچه كه در طبعش متمركز شده اگر شر باشد حركتش و ولايتش و مديريتش به سمت شروادار مي كند و اگر غير بر او حاكم باشد در حيطه مديريت خودش عملش بر اساس خير است ما هو مر----- -- طبعه من الخير والشر بنابراين اساسا هيچ كس نمي تواند اهل طبيعت را به عنوان حاكم بپذيرد دردنيا چرا ؟ چون اهل طبيعت هروقت حاكم شوند حكومتشان بر اساس طبيعت است بر اساس فطرت نيست يعني براساس حيوانيت است هيچ وقت شما را به سمت خدا نمي برند اما قران كريم در مورد كسانيكه فطرت بر آنها حاكم است خيلي زيبا مي فرمايد الذين ان مكفا هم في الارض اقام الصاوه و اتوالزكات و امروابالمعروف و نهوا عن المنكر آيه----- مي فرمايد اينها كساني هستند كه وقتي حكومت به آنها مي دهيم روي زمين بر اساس ما هو مركوز في طبعه عمل مي كنند آنچه كه برروح خودشان حاكم شده يعني چون اينها فطرت مدار هستند به محض اينكه رئيس مي شوند اقامه نماز مي كنند دنبال اين هستند كه از حيطه مديريتي و حكومتي خودشان براي اقامه نماز استفاده كنند – زكات ، امر به معروف و نهي از منكراستفاده كنند اما ديگراني كه براساس طبيعت عمل مي كنند در طبيعتشان در روح اينها طبيعت حكومت مي كند اينجوري مي فرمايد در سوره بقره آيه 204 و من الناس من يعجبك قوله في الحياه الدنيا و يشهد الله علي ما في قلبه و هو الله الحصام مي فرمايد درميان مردم منافقاني هستند كه حرفهايش تو را به تعجب وا مي دارد مي گويي اين چه آدم خوبي هست چقدرمردم دوست و متدين و – درحاليكه سخت دلترين دشمنان است سرسخت ترين دشمنانهست و اذا تولي موقعيكه به حكومت مي رسند به قدرت مي رسند سعي في الارض ليفسد فيها تمام تلاشها اينست كه در دزمين فساد كند و يهلك الحرث والنسل و اموال و جانها را به هلاكت مي دهد راحت قتل و غارت مي كند ، راحت آدم مي كشد والله اليحب الفساد و خداوندفساد را دوست ندارد و اذاقيل له اتق الله موقعي كه به آنها گفته مي شود بترس از خدا اخذته العزه بالاشم مي فرمايد غروري كه بر اثرگناهكاريها يش براي او ايجاد شده مي آيد سراغش يعني معصيت آدم را به غرور مي كشاند در مقابل خدا مي گويد تا وقتي دئيس شد ، حاكم شد احكام خدا را كه برايش مي خواني كه آقا با عدالت رفتاركن ، با تقوا رفتار كن با مردم با زير دستهايت غروري كه در اثر آلودگي شخص مي آيد سراغش فحبه جهنم فقط جهنم براي اين بس است و جهنم مي تواند اينرا آدم كند مداواي اين جهنم است ولبس المهاد بد جايگاهي است ما كم نداشتيم آدمهاي كه با راي مردم رفتند تو مجلس به جاهاي ديگري راه پيدا كردند وقتي مي خواستند قوانين ديني را پياده كنند به آنها تذ كر مي دادند كه آقا به عدالت رفتار كنيد به شرع رفتار كنيد بدشان مي امد اخذته العزه ناراحت مي شدند كه به آنها تذ كر مي دهند بني صد رنمونه اش يا كساني ديگري داشتيم هنوز هم هستند كسانيكه وقتي تذكر به شرع داده مي شوند بدشان مي ايد ناراحت مي شوند از بچه حزب الهي كه تيز حرف مي زند انتقاد مي كند واو را به سمت احكام الهي دعوت مي كنندمتنفرند مي خواهند ريشه اينها را بزنند چرا ؟ چون وقتي الان حاكم شده نشسته روي صندلي حكمش هم زده شده حركته ولايته علي اين ولايتش و اين حكومتش براساس آنچه كه مركوز برنفسش هست حركتش مي دهند بر اساس آنچه كه بر طبعش هست حركتش مي دهد بدش مي آيد به او تذ كر دهند اين فرمولي كه علي (ع) به ما مي دهد مي فرمايد هر كس مدير شد بر اساس روحش عمل خواهد كرد ولايتش و حكومتش آنچه كه در روحش هست را بروز مي دهد يعني قدرت مي شود يك ابزاري براي شاكله او براي نفس او اگر نفسش يك نفس الهي باشد قدرت مي شود ابزاري براي اقامه صلواه ايتاء زكاه امر به معروف و نهي از منكر و بسط دين و اگر نفسش يك نفس طبيعت مدار باشد حكومتش را مي كند و كاري با دين ندارد به اسم دين حاضر است بيايد بالا حاضراست مردم را گول بزند ، حاضر است نماز جماعت بخواند صف اول نماز جمعه هم بايستد تسبيح دستش بگيرد نماز بخواند حرفهاي قشنگ بزند براي اينكه راي بياورد يكي به فعل يكي به ميخ بزند يك جوري حرف بزند كه دوست و دشمن خوششان آيد ولو به قيمت پا گذاشتن رو اصول باشد حا ضر است اين كار را بكند ولي وقتي حاكم شد حاضر نيست بر اساس دين عمل كند اين دين ديگر قابل دفاع نيست كه ما بر اساس شرع و دين و فقه و اين چيزها بخواهيم عمل كنيم نه اين هم يك قاعده يك بحث نيست يكي هم اين بحث كه علي (ع) به اين حديث علي (ع ) زياد احتياج داريم به اين مكررا مراجعه خواهيم كرد كه قاعده در مديريت روح و شاكله نفس آن انساني هست كه مدير شود اگر انسان الهي باشد وقتي مدير شد يك جا از مديريتش براي سبط دين استفاده مي كند و اگر طبيعت مدا بود طبيعت مداري كه ممكن است صورتهاي مقدسي هم همراهش باشد آياتش راخواندم برايتان قرآن فرمود كساني هستند كه خطاب ايماني به آنها مي شود اساسا شهرت به ايمان دارند در جامعه ولي حقيقتا بي دين هستند چرا؟ گفت به خاطر اينكه اينها علاقه زيادي به ارتباط با دشمن دارند قران هم فرمود هر كدام از مومنين كه علاقه داشته باشد كه تحت حمايت دشمن قرار گيرد و از ولايت دين خار ج شود مومن نيست آياتش را هم مكررا برايتان خواندم اساسا مومن نيست پس خوب دقت كنيم تو وضعيت جامعه كنوني خودمان وضعيت صدر اسلام بعد از رحلت پيامبر و در طول زمان زمان اميرالمومنين (ع) كه به علي (ع) گفتند آقا ما شك داريم يك طرف تويي يك طرف طلحه و زبير و ايشه است آنطرف در نهروان همه نماز شب خوانها بودند علي (ع) مي فرمايد ان الحق لايعرف الرجال حق با آدمها شناخته نمي شود اعرف الحق تعرف اهله حق را بشنا س اهل حق راهم مي شناسي با آدم كه نمي شود حق را شناخت آدم مي رود تو مثلا" الان من عبادتم كردم ، انگوشتردستم كردم ريش ، تسبيح دارم يعني چه ؟ يعني محتوا سالم است نه رب متنكب ولادين له چه بسيار عبادت كننده اي كه دين ندارد اين نيست كه اگر اينها را دقت نكنيد نمي توانيد تشخيص دهيد تحليل سياسي درستي از اوضاع زمان پيامبرو بعد پيامبر تحليل سياسي درستي از وضعيت كنوني نمي توانيد كنيد الان هم در مقابل رهبر ما كساني هستند كه مبارزه كردند زندان رفتند ، شكنجه ديدند زمان امام تاييد به امام را داشتنداما هيچ كدام اعتبار ندارد اينها مفصل هم گفتيم چرا اعتبارندارد در بحث خواص و عوام گفتيم در بحثهاي ديگر هم توضيح دادم ملاك زمان حالت است ملاك اينست كه الان با ولي فعلي چه جوري عمل مي كني اينكه تو با پيامبر رفيق بودي كمك پيامبر بودي سر جاي خودش با امير المومنين چه كار كردي مگر علي (ع) كسي نبود كه پيامبرمنصوبش كرد چه كار كردي ، مقام معظم رهبري در نماز جمعه مبسوط اينرا بيان كردند قبلا بنده هم مفصلتر خدمتتان عرض كرده بودم كه اميرالمومنين (ع) وقتي شمشير زبير رامي بيند گريه مي كند و مي گويد خدا مي داند اين شمشير چه غمهايي را از صورت رسول خدا دفع كرده خوب اين الان جلوي اميرالمومنين ايستاده ملاك نيست كه اين گذشته اش اينجوري بود ملاك عمل كرد فعلي است همان طور كه امام فرمود ملاك عمل كرد فعلي است ولي چقدر مردم را احمق حساب كردند كه تو روزنامه هايشان اين نوع مباني را به رخ مردم مي كشانند يار امام وزير بود مگروزارت وجاحت مي آورد مگر وزارت مهرتاييد هست پس ما بايدمسلح به اين اصول باشيم كه بتوانيم يك تحليل سياسي درستي از وضعيت كنوني كه الان شديدا" هم به آناحتياج داريم داشته باشيم حالا وارد مي شويم در روايات رواياتهايي كه از اين هفته برايتان مي خوانم روايتهايي هستند كه امام نهي كرده در جامعه اسلامي هر كس حق حكومت ندارد اينك چه كسي حق حكومت دارد را باتوجه به صحبتهاي كه تا الان كرديم مشخص شده ولي مبسوط جداگانه برايتان ان شاء الله برايتان عرض مي كنم اساسا درجامعه اسلامي چه كسي مي تواند حاكم باشد و چرا؟ اين بحث خيلي مهم است قال الحسين (ع) ايهاالناس ان رسول الله (ص) من راسلطاناجائرا مستحلا" يحرم الله هر كس يك سلطان ستمگر را ببيند كه حرامها را حلال كرده فاكسا الله عهدخدا را شكسته مخالفا لسنه رسول الله مخالف سنت پيامبراست يعمل في عبادالله بالائم والعدواندربندگان خدا با گناه و دشمني عمل مي كنند فلم يغير عليه بالفعل ولاقول واين كسي كه او را مي بيند مخالفت نكند با اين سلطان يا با فعل يا با قول خودش يا با گقتا ر يا با رفتار كان حقا علي الله ان يدخله مدخله حق است بر خدا كه اين شخص را كه هيچ كس اعتراضي نكرد در جايگاه همان سلطان جاهل واردش كند توجهنم وان هولاء فقد لزموا طاعه الشيطان اين افراد ملازم هستند با طعت شيطان نه طاعت خدا وتركوا طاعه الرحمان و اطاعت خداي رحمان را رها كردند واستغفروا بالفعيه بيت المال را از آن خودشان كردند واحلواحرام الله حرام خدا را حلال كردند وانااحق من غير اي مردم من حسين از هركس ديگر سزاوارتر براي حكومت هستم اين جمله خيلي مهم است دارد مبنا به ما مي دهد كه چه كسي بايدحاكم باشد در ولاء زعامت مخصوص چه كساني است چرا ما اگر مخالفت كنيم براي اينكه دنيارحم ماست و رحم و غذايي كه از توي رحم تهيه مي شود تعيين كننده نوع جنين خواهدبود بنابراين ما نمي توانيم دريك رحمي زندگي كنيد كه تحت قوانين منطبق بردنيا باشد اگر يك جنين دريك رحمي زندگي كند كه حركت تحت قوانين منطبق با دنيا نباشد اگريك جنين دريك رحم زندگي كند كه حركت تحت قوانين منطبق با دنيا نباشد ناقص متولد مي شود يعني ابديت انسان به خطر مي افتد اگريك كسي قرار باشد سلطان جائري بران حكومت كند و كسي هم صدايش درنيايد مخالفت نكند بايدمخالفت كند اگر به اين وضع رضايت دهيد يعني د ررحمي جاگذين شدي كه اين رحم تحت ولايت جائراست و تورا هرگز به سمت آخرت به طور سالم هدايت نمي كند چاره اي نداريم به جز مخالفت با اينها ما احتياج به يكرحم خوب و مناسب داريم براي حركتمان به سمت ابديت حديث بعدي از علي (ع) عن علي انه كتب الي وفائه قاضي علي الاهواز رنائه كه قاضي اهواز بود نامه اي به حضرت علي نوشت كه اعلم يا رفائه اي رفائه بدان ان هذه الاماره امانته اين امارت و حكومت يك امانت است دست تو امانت يعني فقط تو بر اساس قوانين فطرت عمل كني اگر يك جا رئس شدي اگر در حيطه مديريت تو افراد به سمت طبيعت گرايي گرايش پيدا كردند و طبيعت و حيوانيت رشد كرد و دين ضعيف شد مفاسد زياد شد حلالهاو واجبات ترك شد يعني تو خيانت مي كني در امانت حكومت يك امانت است كه خدا به شما داده فمن جعلها خيانه هركس خيانت كند به اين امانتي كه خدا به او داده يعني به امارت فكر كند كه اين مال خودش است اعنه الله الي يوم القيامه خداند تا روز قيامتلعنتش مي كند و من استعمل خائنا فان محمد (ص) بري فنه في الدنيا و الاخره هر كس در حيطه خود ش ومديريتش يك آدم خائن را به كا ر گيرد پيامبر از او در دنيا و اخرت برائت مي جويد كه در حيطه مديريتي خودش يك خائن را راه داده و به او اجازه داده كه برود يك جا رئس شود حالا بايد به اين آقاياني كه اجازه مي دهند اين جبه مليها و نهظت آزادي بخواهند بيايند بالا وتوانتخابات شركت كنند گفت اين حديث را نهضت آزادي كه به نهي تصريح امام بارها بارها خيانت كرد به اين ملت امام فرمود خطرشان از هر خطر ديگري بالاتر است از صدام از منافقين بالاتر هستند فرموداز منافقين هم بالاتر هستند چه كسي به اينها راه مي دهد بيايند بالا چه كسي دست انها را باز مي گذارد نهضت آزادي راكه بيايند بروند تو مجلس راي هم بياورند بعد بخواهند والي ما بشوند ولايت يعني همين ديگر بروند تو مجلس حاكم شوند قوانين را تصويت كنند كه با سليقه خودشان و سليقه آمريكا و اربابهايش جور در آيد فكرمي كنيد ليبرالها و نهضت آزاديها اگر بروندتو مجلس مي شينند قوانين بر طبق اسلام تاييد مي كنند ما كه يك دوره موقتشان را ديديم زمان بازرگان ما دوران وزارت اينها را ديديم دردولت ما دوران نمايندگي اينها را در مجلس ديديم ما مخالفت اينها را علني به دست ولايت فقيه ديديم تو مجلس با بسياري از اصول مترقي ديديم ما مخالفت اينها را با شهيدبهشتي ديديم آنجا كه انهانمي خواستند جا بيافتد اصل ولايت و اساسابا حكومت جمهوري اسلامي هم مخالف بودند هي مي گفتند اين لفظ دموكراسي كه اينها تفاله اش را ازغرب آورده اند اين را بايد خيلي دقت كنم كه من استعمل خائنا اگركسي خائني را به كار بخواهد بگيرد بخواهد راه به او دهد براي اينكه بيايد حاكم برمردم شود پيامبردر دنيا و آخرت از او بري هست ما اجازه نداريم به طبيعت مدارها اجازه حكومت دهيم .

امام مي فرمايد ما اصول تصاحب قدرت را بايد به بسيجيها ياد دهيم كه در سراسر دنيا تصاحب قدرت كنند امام مي فرمايد معني ندار د كه ما براي تصاحب اصول و قدرت تلاش نكنيم چون قدرتي كه ما دنبالش هستيم قدرت فطري است ما مي خواهيم اسلام قدرت را دردست بگيرد نه شخص و نه طبيعت ان شاء الله جلسه بعد بحث را در اين باره ادامه خواهيم داد والحمد الله رب العالمين