بحثمان در مورد اهل بيت (عليه السلام)بود درمورد نگاهي كه ما بايد به اهل بيت داشته باشيم آخرين بحثي كه جلسه گذشته عنوان شد اين بود كه معصوم حضرت صادق (ع) درمورد آيه اي كه مربوط به صله يارحام بود فرمود" وغايه تاويلها صلتك ايانا" غايت تاويل اين آيه اين هست كه توصله ي ما را كني يعني فراتر از صله ي ارحامي كه ما در مورد نزديكترين كسانمان داريم ببينيد قرآن كريم مي فرمايد شما هر وقت خواستيد كار خيري كنيد انفاق كنيد در راه خدا اول از عزيزترن كسانمان شروع كنيد نه از غريبه ها از مادرت پدرت همسرت فرزندت ..."فللوالدين والاقربين" پدر ومادر ونزديكان اينهارا ما اقربين مي دانيم پدر مادرخواهر برادر انسان بايد توحيطه ي خدماتي خودش نور افشاني خودش اينجور باشد كه خيرش به نزديكان خودش برسد دردرجه اول و بعد ان شائ الله تواناييش بيش تر شد به غير هم برسداينهاحقوقشان واجب استرحم حق واجب به انسان دارد ما احساسمان در مورد پدر ومادرچه جوري هست درمورد لزوم ارتباط با پدرومادرلزوم ارتباط با فرزند با همسر باسايراعضائ خانواده چه احساسي داريم مثلا مي گوييم بچهام رانديدم دلم تنگ شده يايك ماه است رفتم ماموريت خانمم رانديدم مي خواهم بروم سر بزنم مي فرمايد غايت صله ارحام هست كه توما را دررحم خودت بداني در درجه اول يعني ما از پدر ومادروفرزند همسرتان به شما نزديكتر هستيم احساستان به ما بايد يك احساس نزديكتر صميميانه تر دوست داشتني ترمحبانه تر از احساس كه شما نسبت به والدينتان همسرتان فرزندتان باشيد" وغايه تاويلها صلتك ايانا"يعني دائم به ما مرتبط باشيد نه اينكه بگويم الحمدالله حالا كه اوضاع روزگار خوب است رسيديم يكسري هم امام رضا مي رويم هروقت هم خواستيم برويم بگويم خوب هزار تا حاجت داريم مي رويم حاجتمان را مي گيريم نه من يك موقع به امام رضا (عليه السلام )عرض كردم گفتم آقا يه كاري كن كه من وقتي مي آيم خدمت شما هيچ نيازي نداشته باشم فقط به خاطر خودت بيايم اينجا دلم تنگ شده باشد براي اينكه بيايم آنجا زيارت كنم شما را بر گردم فقط به خاطر اينكه شما را دوستئ دارم ما هر وقت به پدر و مادر مان سر مي زنيم نمي خواهيم كه پولي از آنها بگيريم به طمعي كه نمي رويم پيش زنمان مثلا با طمعي كه با بچه مان ارتباطنداريم نفس ديدنشان برايمان لذت دارد برايمان آرامبخش است اساسا نفس ملاقات آنها صحبت با آنها خودش موضوعي دارد براي ما چه كاري براي ما كنند چه نكنند اين تابع نوع ارتباطي است كه ما با خداوند داريم يعني با اصل خودمان هر وقت يك نفر با اصل خودش يعني خدا ارتباطش قوي شود با مظاهرش هم ارتباطش همين جوري هست ولي كسي از نطر معنوي تنزل پيدا مي كند.
ارتباطش با مظاهر هم همين طور هست سال به سال اين حضرت عبدالعظيم امامزاده صالح هست ياد اينها اصلاً نمي افتيم گاهي ممكن است دوست درجه چندمش را ياد كند تلفن بزند اما اينها را نه مگر اينكه يك موقعي ضرورتاً تبركاً مستحب است حالا يك اردويي داريم برويم سر بزنيم اينها مال اين است كه ما خيلي از نظر حقيقت انسانيت دور مي شويم هر چقدر به خداوند نزديك شويم اين رابطه حب شديدتر مي شود دلتنگي ها خيلي بيشتر مي شود آدم زودتر دلش تنگ مي شود ديگر امام يك وسيله اي نيست كه حيوانيت مرا تامين كنند بگوييم ائمه معصومين هستند احترام برايشان قائل هستيم ما داريم زندگي مي كنيم زن است بچه است شغل است تفريح است يك موقع يك سري به اينها مي زنيم تفريحي مي كنيم او ديگر عزيزترين كست است موضوعيت دارد ديدنش بالاتر از هر چيز ديگري براي تو موضوعيت دارد اساساً نفس ارتباط با آنها ژيوند با آنها رفاقت با آنها براي تو موضوعيت دارد تو انسانها اين مطالب زياد است مثلا طرف را مي بيني زن گرفته بچه دارد ولي رفيق بازي اش را رها نمي كند پيوندش با رفقا سرجاي خودش است ميهاني هايشان پاركشان كوهشان موضوعيت دارد اين جور نيست وقتي كه زن گرفت رفيق هايش را بگذارد كنار خود نفس ارتباط با رفقايش در جمع دوستان به قول خودشان مجردي اين طرف و آن طرف رفتن خودش يك موضوعيت خاص دارد براي اينها ولو با زن و بچه هم لذت مي برد آن هم جايگاه خودش است ولي هيچ وقت رفقايش را ول نمي كند برايش موضوعيت دارد توجه داشته باشيم كه امام به ما مي گويد ما براي شما اينجوري هستيم ببينيد چقدر معصوم آغوشش را باز كرده روي ما و ما چقدر بد عمل مي كنيم چقدر غريبانه با اين معصومين رفتار مي كنيم او مي گويد" انا غير مهملين لمراعاتكم" ما اهمال در مراعات حال شما نمي كنيم " ولاناصبين لذكركم" ياد شما را فراموش نمي كنيم امام زمان عليه السلام ولي ما يك چيز ديگر به امام زمان مي گوييم ما مي رويم تا جمكران مثلاً مي گوييم زن مي خواهم پول مي خواهم پايم درد مي كند و اصلاً خود حضرت برايمان موضوعيت ندارد يكي امام زمان عليه سلام را زيارت كرده بود همانجا گفته بود آقا شما نگاه كنيد اين همه به عشق شما از سراسر كشور مي آيند اينجا حضرت گفته بود نه اينطوري نيست بيا نشانت دهم اين زن مي خواهد اين شوهر مي خواهد اين مريض دارد اين پسرش ....اين بدهكار است براي خود من كمتر كسي مي آيد اينجا من زمان جنگ يادم هست كه بچه ها فقط براي خود امام زمان مي رفتند جمكران به اين آبادي نبود مسجدي بود اطرافش بيابان زمستان هاي سرد بچه ها از جبهه مي آمدند تو بيابان ها پخش مي شدند تو تاريكي بعد دايم با خود حصرت نجوا داشتند كاري با چيزي نداشتند هر چه قدر هم برمي گردي به آن زمان مي بيني كه بچه ها از نظر عشق خالصانه تر بودند ديگر كو آن بچه هايي كه هيچ خاصه اي نداشته جز خود محبوب و معشوق را اصلاً بدشان مي آمد اين چيزها را مطرح كنند يك تكه شده بودند
عشق وتو معشوق خودشان ذوب شده بودند همانها هم مي توانستند جنگ بروند خواسته نداشته اند آنها كه تعلق پيدا مي كنند به زن به بچه شغل كاسبي اينها كه تو قرآن خواندم برايتان هفته گذشته پدر مادر اينها نمي توانند بروند آنطور بجنگند با آن قدرت ما بچه پولدار داشتيم كه پدرش پولدار آمده بود جبههولي آنجا حقيقت خودش را پيدا كرده بود خواسته ديگري هم نداشت وقتي رفته بود مرخصي پدرش براي اينكه بتوانداينرا نگه دارد ان موقع كه اصلاًدست بسياري اين وسايل نبود تازه ويدئو تو ايران آمده بودرفته بود ويدئو خريده بود يك موتور سيكلت خريده بود موتوري كه يك جوان خودش را مي با چنين موتور دنده اي .... برداشته بود ويدئو و موتور را آورده بود جبهه به جاي اينكه بتواند اين را بفريبد آنقدر كشش آنطرف زياد است كه موتور را هديه مي كند قرباني كردن يعني همين يعني آنچه كه مي خواهد بيايد دل مرا غافل كند از محبوب اصلي من من اينرا هديه مي كنم قرباني كردن يعني همين يعني در راه او اين را مي دهم. يعني خودت را مي خواهم يعني هيچ غاغايي نمي تواند سر مرا كلاه گذارد يك موقعي حواسم پرت شود يك تجارت پر پولي گيرم آيد يك ارتباط خيلي بامزه اي گيرم آيد يك چيزيكه تو شهرت باشد ول كنم اصل قضيه را مثلاً كوتاه آيم تو اين محبت و ارتباط را قطع كنم تو رفاقت ها اينجوري داريم كه افراد براي همديگر مي ميرند ولي وقتي ازدواج مي كنند مي بيني خيلي اين كم رنگ مي شود رفاقتهاي ايماني متاسفانه يا مثلاًوقتي پولدار ميشوند يابه يك قدرتي مي رسند موقعيتي تو اجتماع پيدا مي كنندكم كم خلقياتشان عوض مي شود كم كم متكبر مي شوند كم كم كساني كه قبلاًباآنها خيلي با صفا بر خورد مي كردند خيلي با لذت برخورد مي كردند كم كم جلوي چشمشان آنها كوچك ميشوند بيسواد مي شوند امل مي شوند ...اين روحيه خيلي زشتي است حضرت فرمود هر كس به منسب رسيد در روايت داريم يادم نيست1/3يا 1/5 رفاقتش را با تو حفظ كرد آدم خوبي هست بعضيها اينجوري نيستند مثلاًيك ارتباط گرم وصميمي و خوب دارد با معصومين يكدفعه يك غاغايه به او پيشنهاد ميشود يا يك چيز ميآيد جلوي چشمش ميبيني اصلاً ارتباط قيچي شد رفت پي كارش نه ديگرسر كشيدنها هست نه رفت وآمد ها هست نه ديگر گرما هست تمام شد
چنان خشكسالي شد اندر دمشق كه ياران فراموش كردند عشق يعني انسان دچار يك خشكسالي هاي عجيبي در مسائل ديگر مي شود و طبيعي كه ديگر عشق را فراموش مي كند اين خشكسالي ها خوب نيست اصلاً چرا انسان آنقدر خودش راوابسته كند به اين آباداني ها كه خشكسالي يكدفعه آدم را از ياد محبوب و معشوقش بياندازد چرا اينجو شود. داريم كه ما مثلاً زمان شاه چند تا خواننده بودند با اينها مصاحبه كردند كه شما چه شد خواننده شديد خواننده زمان شاه معلوم است ديگر پشت تلويزيون با زنها اختلاط كنند و كسافت كاريهايي آنجوري مي گفتند مداح بوديم تو دسته امام حسين روضه مي خوانديم يك كسي ما را ديد و گفت صدايت قشنگ است بيا خوانندگي كن ما هم رفتيم ترانه خوان شديم ببين سر از كجا در مي آورد آدم مثلاً طرف قاري قرآن است مداح اهل بيت (ع) هست مگر اين شوخيست خيلي شرافت است اگر باطن قضيه را نگاه كني ولي ديده صدايش خوب شده آمده خوانندگي مي كند بعداً ديگر نمي تواند برود براي اهل بيت يعني سلطان آخرت مصرف كند يك جور ديگري مي شود قضيه از اين پيشنهادات زياد تو رفاقتها به ما مي شود مهم اين است كه آدم نوكريش را حفظ كندمثلاًرفيقش را نفروشد رحم خودش را رها نكند حضرت مي فرمايد بالاترين خويش شماما هستيم يعني اينقدر اين خويش خويش است كه تو مي گويي بابي انت وامي ونفسي واهلي پدر ومادرم جانم وخانواده ام فداي شما يك كسيكه تو به او اينجوري مي گويي يعني من اساساً محبوبي غير از تو ندارم در زيارت پيامبرداريم لاحبيب الاهو و اهله در زيارت آل ياسين داريم كه هيچ محبوبي بالاتر از پيغمبر و اهلش براي من نيست وقتي اينجوري هست نوع ارتباطاتي كه يك شخص مي خواهد برقرار كند با آنها ثابت مي ماند شما مطهري را نگاه كنيد تو اوج قدرت وعظمتش از نظر علمي و شهرتش و موفقيت و پيروزي هايش هيچ وقت اين ارتباط را ضعيف نمي كند به پسرش نامه مي نويسد كه پسرم روزي 50آيه بخوان حداقل به پيامبر هديه كن اينرا و خدا مي داند اين چه كاري با آدم مي كند كه انسان بتواند اين پيوند را برقرار كند با پيغمبر اينقدر ارتباط برقرار مي كند اينجوريست كه خانمش مي گفت شب آخر از خواب بلند شد قدم مي زد با يك حالت اضطراب خاصي قدم مي زد گفتم چه شده گفت رسول خدا را خواب ديدم كه من و امام نشسته بوديم و پيامبر آمد لبهاي مرا بوسيد و من به او گفتم كه آقا امام هست اينجا ايشان مثلاً گفته بود ايشان براي ما عزيز است اما با شما كار داريم بعد گفت كه يك تحول مهمي قرار است تو زندگي من اتفاق بيفتد فردايش به شهادت رسيد يعني هيچ كدام از اين طي مداوج او را از ارتباط خاضعانه خادمانه نسبت به اهل بيت (ع) نيانداخته ما خيلي جوانهاي خوبي داريم كه ارتباطتشان با اهل بيت خيلي خوب است پايشان باز نمي شود دانشگاه مي بيني خراب مي شوند يك ليسانسي فوق ليسانسي 4 تا تدريسي اصلاً از آن حال و هوا مي افتد محرم برويد دانشگاه ببينيد به ندرت اساتيدي پيدا مي شود كه پيراهن مشكي پوشيده باشند حتي ايام عاشورا فكر مي كنند اين نوكري بد است خيلي آدم دور مي شود اينطوري البته خوب است استاد دانشگاه هم داريم وقتي كه مي آيد سر كلاس آنقدر سينه زده يا زنجير زده روي لباسهايش اثرش معلوم است تو طلبگي هم متاسفانه اينجوري هست يعني بعضي افراد طلبه مي شوند يكدفعه مشغله هاي علمي اينها را از ارتباط محبت آميز با اهل بيت مي اندازد در حاليكه هزار ميليون از اين علمها فداي يك ارتباط اينجوري مي خواهيم چه كار اين علمها ييكه قرار است ما را جدا كند از اهل بيت از سلاطين آخرت فاصله بياندازد مي خواهم چه كار اين علوم وارتباطات زايدي كه ما را جدا مي كند از اينها ما را عرض ادب مي اندازد ما را از ارتباط مي رسد علتش اينست كه ما به جايگاه ومقام اهل بيت (ع)و رابطه نفس ما با نفس اهل بيت (ع) نفوس طيبه ي اهل بيت (ع)آشنا نيستيم نمي دانيم اين جدايي يعني حتماًقطع ارتباط درآخرت يعني ضعف ارتباط در آخرت چون اتصال به معصوم(ع)تو آخرت معلول شدت اتصال شماست تو اينجا هر چقدر اينجا اتصال شدت پيدا كند آن طرف شما مهمان هستيد همسايه تر هستيد والااينجا يك ارتباط دوري باشد حضرت هيچ كدام اينها را فراموش نمي كند شما مثلاًبه عشق او اسم بچه ات را گذاشتي رضا علي .. همه ي اين الاف جايگاه خودش را دارد ولي اين كجا وارتباط با شخصشان با نفوسشان زيارتشان اينكه من عالي ترين خويشم تو آن دنيا اينها هستند آنوقت من ديگر با داشتن اينها احساس ضعف مي كنم منكه رفيقهاي اينجوري دارم من كه خويش ان به اين قدرتمندي دارم من كه خويشم سلطان آخرت است ديگر احساس افسردگي مي كنم غم مي آيد سراغ دلم هر وقت دلم بگيرد مي نشينم با آنها صفا مي كنم ديدي رفقا چهجوري مي شوند رفقا تو خانه يا جايي اعصابشان خرد مي شود مي نشينند با رفيقهاي خودشان پاركي باغي به گپي مي زنند باهم همچنينسبك مي شود وقتي با رفيقهايش مي نشيند اصلاً يادش مي رود مشكلاتش را اين رفيق خيلي كمك مي كند به او اصلاًخيليها براي اينكه فشار دنيا اذيتشان نكند پناه مي آورند به رفيق بازيهايشان اين رفيق بازيها سر پا نگهشان مي دارد شما حتماًهمين جوري بارها شديد كه وقتي مسائل كاريتان مسائل خانه محاصره تان مي كند واذيت مي شويد وقتي مي اييد تو جمع بچه ها ورفقهايتان اصلاًاحساس آرامش مي كنيد احساس مي كنيد هيچ غم ديگري نداريد نگاه به اينها صحبت با اينهاخنده كردن با اينهاتفريح با اينها همه شما را سبك مي كند وقتي تو جمع اينها مي رويدبقيه هم همين طورهستند فقط لازم ندارد مومن باشند انها ييكه غير مومن هستند تو رفيقهاي خودشان همين جوري هستند اينكه چند تا مومن دارند حرفهايشان را مي شنوند تخليه مي شوند آنها دلداري مي دهند حالا شما يك موقع اينجوري مي شويد برو خدمت امام زمان برايش بگو برو خدمت حضرت رضا (ع)برايش بگو خدمت اين عزيزان امامزاده ها اولياء خدا چقدر ما رفيق داغريم آنوقت وقتي من رفيق هاي اين جوري داشته باشم ديگر برايم مهم نيست چه كسي تحويلم مي گيرد چه كسي تحويلم نمي گيرد فلان كس بامن قهر است فلان كس مرا تحويل نگرفت ...اصلاً مهم نيست من صد را دارم .جونكه صد آمد نود هم پيش ماست .ديگر كسي پيش منانجوري ابهت شخصي پيدا نمي كند كه مثلاً اگر ارتباطم با او قيچي خورد رفيقم ولم كرد. ازمهرتاي خورشيد جان چون ذرهام هرسو روان مجذوب حسن ديگران اي ماه خوبان نيستم آنقدردلسوزند آنقدر دلشوره دارند براي شيعيانشان كه حد ندارد خيلي شما زمان حياتشان را نگاه كنيد وقتي بودند هر وقت كه مي خواستند از اينجا بروند نگران بودند حضرت زهرا (س)ما در همهء ما همه اش نگران شيعيان بودند عزاداران پسرش هستند اين ما درمان كه اوج عاطفه را به همه ءما داده آن سيدالشهداست كه چقدر مهربان است امام مجتبي (ع)همخه آنها اينقدر ما را دوست دارند كه حد ندارد.ليلي از مجنون بسي مجنون تر است .ما بي لياقتي مي كنيم پيامبر لحظات آخر ي كه دارند از دنيا مي روند .عزرائيل (ع)آمده قبض روح كند حضرت را پيامبر فقط نگراني دارد ببينيد خداوند منتظرش است عرش را برايشان تزعين كردند بهشت را برايشان مزين كردند انبيا منتظرش هستند اما آن طرف را اصلاًنگاه نمي كند دغدغه دارم مي گويد چرا نگران هستيد مي فرمايند نگران امتم هستم اين رحمه للعالمين يعني همين خدا هم اين قدر اين پيغمبرش را دوست دارد كه اميدوار كننده ترين ايه را بريش مي فرستد كه راضيش كند كه پيغمخبر ديگر دغدغة امتش را نداشته باشد داريم همه حتي انبياءوانفسا مي گويند قيامت جز پيغمبر كه واامتا مي گويد نگران امتش هست مثل مادري كه تو يك ميدان سخت فقط فكر اينست كه بچه هايش را جمع كند حتي حاضر است خودش را به آب وآتش بزند كه بچه هايش را نجات دهد آيه آمد ولسوف يعطيك ربك فترضي اينقدر خدا به تو ببخشد كه تو راضي شوي بعد از پيامبر فرمود خوب حالا راضي شدم. ما خيلي بد رفتار مي كنيم ما تو رفتارمان با معصومين (ع)خشن هستيم آنها اصلاً اينجور نيستند آنها مهربانند آنها با ما خوبند آنها به فكر ما هستند آنها دوست دارند ما با آن همه دوست باشيم خود دوستي با آنها را ما نعمت بدانيم خود ارتباط با آنها را غنيمت بدانيم ولي مانه ما معصوم ميخواهيم كه مشكل دنيايي وحيوانستان را حل كند ببينيد تو اين شبهاي ماه مبارك كه به آنها نزديك هستيم دعاي افتتاح به خداوند اينرا خطاب ميكنيم معصومين هم همينطوري هستند" اللهم انك عفوك من ذنبي" خدايا اين بخشش تو ئاز گناهان من وتجاوزك من خطئتي گذشت تو از خطاهاي من" وضفك عن ظلمي" ونديد كردن ظلمهاي من"وسترك علي قبيح عملي"اينكه تو گناهان مرا زشتي هاي مرا مي پوشاني"وحلمك عن كثير جرمي"واينكه تو نسبت به جرم كثير من حلم داري "عند ما كان من خطئي وعمدي"آن مواقع كه من عمداً خطا مي كنم "اطمعني فيه ان اسئلك مالا استوحيه منك الذي رزقني منرحمتك وارتيني من قدرتك"خدايا اين خويشتن داري توا ينكه تواينكه مرا عذاب نمي كني اينكه گناهان مرا مي بخشي اينكه عيب هاي مرا مي پوشاني اينكهع كه ديگران نمي فهمند من چه آدم رسواوبدبختي هستم وفكر نمي كنند من آدم حسابي هستم متدينم مومنم اينها مرا به طمع انداخته كه ازتو چيزهاي بخواهم كه اساساًلياقتش را ندارم وتو با روزي رساندنت ورزقت به من نشان دادي ودر قدرتت به من نشان دادي " وعرفتني من اجابتك " در اجابت كردنت به من شناساندي به طمع افتادم "فصرت ادعوك امناً" طوري شدم كه بي خيال از گذشته آلودة خودم واز حال رسواي خودم مي آيم دعا ميكنم"واسئلك مستانسالا خائفاًولا وجلاًمولاً عليك " خدايا من زمانيكه به تو انس دارم بدون توجه به سابقه رسوايم وبدون اينكه حتي بترسم ازتو حتي نمي ترسم آنموقعيكه چيزي مي خواهم از تو بلكه ناز مي كنم نسبت به تو خواسته هايم را بيان ميكنم "فيما قصدت فيه اليك " در چيز هاييكه قصد مي كنم درآن چيز به سوي تو "فان ابطا عني عتبت بجهلي عليك " خدايا كسي فاصله بيافتد دير شود حاجت من من روي نفهمي ونادانيم عتاب مي كنم به تو پرخاشگري به تو "ولعل الذي ابطاعني هو خيرًٌلي لعلمك " چه به اينكه تو به من دير مي دهي خير باشد براي من كه تودير مي دهي "لعلمك بعاقبة الامور " توعاقبت امور را مي بيني شايد صلاح نباشد كه اين حاجتي كه من با پررويي وعتاب از تو مي خواهم الان بر آورده شود "فلم ارموليً كريماًاصبر علي عبدٍلئيمٍ منك " خدايا من هيچ مولاي كريمي را مثل تو نديدم كه به يك بندهء پستي مثل من سر كند .مرا تحمل كني خدايا هيچ كس حاضر نيست مرا اينجوري تحمل كند نه پدرم نه مادرم "يارب انك تدعونني فاولي عنك " خدايا تو مرا دعوت مي كني من رويم را بر مي گردانم "وتقبب الي فاتبغض اليك " به من ومهرورزي ومحبت مي كني منبا تو دشمني مي كنم "وتتودالي فلا اقبل منك" خدايا تو به من دوستي ومحبت مي كني ولي من از تو نمي پذيرم "كان لي التطول عليك" مثل اينكه من به تو منت مي گذارم منت گذاشتن از طرف من شده هم جرم كردم هم اشتباه كردم هم خطا كردم به جاي اينكه بترسم وشرمنده باشم باپررويي تمام منت هم سرت مي گذارم "فلم يمنعك ذلك من الرحمةلي والاحسان الي والتفضل علي بجودك وكرمك "خدايا اين پررويي وبي ادبي من بازتورا باز نمي دارد از اينكه به من رحمت كني ومرا مورد تفضل خودت به جود وكرمك قرار دهي "فارحمك عبدك الجاهل " خدايا به اين بندهء نفهمت رحم كن معصومين هم همينطور هستند امام زمان هم به ما همين جوري هست امام رضا هم باما همين جوري هست پيامبر واميرالمومنين وهمهءمعصومين هم با ما همين جور هستند ماهم با اينها به همين بي ادبيها جواب مي دهيم با همين جهالت ها رفتار مي كنيم ما خيلي در رفاقت سنگدل وقصي القلب هستيم ما اصلاً آداب محبت ومهر ورزي را نمي دانيم ما قاعدهءعشق و رفاقت را نمي دانيم چي هست مابه آنها فقط به عنوان يك ابزار براي خواسته هاي طبيعيمان نگاه مي كنيم وكار دنيا مان هيچ وقت خودشان را براي خودشان نخواستيم هيچ وقت دنيايمان رافداي آنها نكرديم هيچ وقت نخواستيم كه وقف آنها باشيم تو اين رفاقت يك ارتباط گرم وصميمي داشته با شيم ارتباطي كه با آنها داريم براي ما اصل و موضوعيت داشته باشد رفت و آمد با آنها پيوند با آها سركشي به آنها زيارت آنها اينها براي ما متاسفانه جنبه هاي فرعي زندگي را پيدا كرده دلتنگشان نمي شويم در حاليكه آنها به ما فكر مي كنند آنها هر وقت دلشان تنگ مي شود براي ما به ياد ما مي اندازند كه ما به زيارت برويم ولي ما قبول نمي كنيم ما سهل انگاري مي كنيم ما پشت گوش مي اندازيم ما هي توجيه مي كنيم مي گوييم وقت نداريم خيلي بد است اين رفاقت كه ما ولي براي دوستيهاي زيبايي حاضريم قرض كنيم حاضريم پول خرج كنيم حاضريم از چيزهاي ديگران بزنيم به خاطر ارتباطات دنياييمان و اين نشان مي دهد كه ما چقدر در محبت به اهل بيت تقصير داريم معصوم اينقدر به ما نزديك است كه ما در زيارت عاشورا يكجا خطاب به سيد الشهدا(ع) عرض مي كنيم" اسئلك از يرزقني طلب ثارك مع امام منصور" از خدا مي خواهيم كه به من توفيق دهد كه انتقام خون تو را بگيرم به همراه امام زمان ولي يكجاي ديگر خيلي اين زيارت اوج مي گيرد نمي گويي مي خواهم خون تو را بگيرم و" اسئلك از يرزقني طلب ثاري معم امام هدي" من مي خواهم انتقام خون خودم را بگيرم يعني خون تو خون من است ببين چقدر به ما شرافت دادند كه ما وقتي مي خواهيم شمشير به دست بگيريم براي خودمان شمشير به دست بگيريم يعني چطور وقتي يك نفر رفيقت را بزند تو چطوري تو دعوا يك كسي بخواهد رفيق تو را بكشد به عنوان خونخواهي مي روي يا اينكه براي خودت مي روي چه احساسي داري تو عالم رفاقت اينجور نيست هر بدي به او كردند به من كردند هر جسارتي كردند به من بود اين حضور معصوم هست در روح تو در جامعه كبيره خيلي زيبا اين اتحاد بين عشق و عاشق و معشوق و اتحاد بين ما و معصوم را چقدر زيبا براي ما اين را بيان كردند ولي حيف كه ما توجه به اين معاني نداريم و كاملاً از كنار اينها ساده رد مي شويم به هر جهت اينجوري عرض مي كنيم بابي انت و امي و نفسي و اهلي و مالي پدر و مادرم و جانم و خانواده و مالم فداي شما بعد مي گوييم" ذكركم في الذاكرين" ذكر شما در ميان همه ذكرها هست آنجا كه هركس ذكري مي گويد در واقع ذكر شما را مي گويد" و اسمائكم في السماء" اينها يعني چه و اجسادكم في الاجساد جسدهاي شما در بين همه جسد ها هست. اينها معني دارد مشتاق شويم اينها را بفهميم اينها معارف حق است و ارواحجم في الارواح اين مهم است كه روح شما در ميان همه روح هاست اگر كسي كمي رشد كند مب فهمد روح خودش همان روح امامش است اينقدر اتصال هست كه روح من اينقدر شرافت پيدا مي كند كه با شما يكي مي شود ظاهر مي شود. خدايا ما اين نعمت را چگونه شكر كنيم و انفسكم في النفوس نفوس شما در ميان همه نفوس هست اينجوري هست كه خون او خون من ميشود وقتي روح او روح من باشد وقتي نفوس آنها در نفوس ما باشد خون آنها خون ما هست و اثاركم في الاثار آثار شما در ميان همه آثار هست و قبوركم في القبور قبرهاي شما در ميان همه قبر هاست فما احلي اسمائكم چقدر اسمهاي شما شيرين است انگار معصوم مي دانسته كه ما تو اين حالت چقدر احتياج داريم اين جمله را بگوييم كه آقا اسمهاي شما چقدر شيرين است و اكرم انفسكم چقدر نفوس شما كريم هست و اعظم شانكم و شان شما عظيم است معصوم اينقدر به ما نزديك است اينقدر به ما مهر مي ورزد اينقدر منتظر ماست ولي ما مي دانيد چرا رابطه مان با معصوم خراب است براي اينكه ما اساساً معصوم را براي طبيعت خودمان مي خواهيم براي معصوم مستقلاً جايي باز نكرديم تو روابطمان تو اين رفاقت هاورفت وآمدها هنوز براي ما مستقل نشده هي نگو من چرا رفتم امام رضا ونداد رفتم امير المومنين وخواسته ام را نداد براي اينكه اساساً او بدش مي آيد ازاين نگاهي كه تو به او داري او مي خواهد تو حتي اگر خواسته ات را ندهد ولي دوباره بر گردي بيا يي سر بزني بيشتر بيايي سربزني او مي خواهد توبه او طور ديگري نگاه كني او مي خواهد تووراي از اين نيازهاي مادي وطبيعي بااو دوست باشي وبا آنها رفت وآمد پيدا كني همه اينها وقتي است كه آنها بي نياز متلقند وما عين نيازيم با اينكه آنها بي نياز مطلق هستند اينجوري به ما اشتياق دارند واينجوري به ما محبت مي كنند اينجوري در انتظار ما مي نشينند وبه دل ما مي اندازند اينجوري با شيعيان خودشان با محبين خودشان مهرورزي مي كنند هيچ نيازي هم ندارند دراوج هستند ولي نگاه كنيد آنهاييكه دراوج هستند چقدر مهربان تر هستند آنها ييكه قويتر هستند چقدركريم تر هستند جقدرخودشان را پايين مي كشند به خاطر ما همه اينها معلول شوق خدا به بندگانش هست آنقدر به بندگانش شوق دارد كه كه اين انوار طيبه را در اوج بي نيازي به پايين فرستاده منت سر ما گذاشته "حتي من الله علينا لكم " منت گذاشته برما براي اينكه ماراببرد پيش خودش ما به ضيافت خدا راه پيدا كنيم دراوج بي نيازي فرمود بنده اي كه از من روي برگردانده گناه كرده قهر كرده مي دانست من چطور به انتظارش نشستم ازشوق من مي مرد نتيجه بحث جدايي از ارتباطي كه ما بايد با معصومين (ع) داشته باشيماين است كه در حال حاضر ما به فكر امام زمان باشيم يعني او امام زمان ماست امام عزيزي كه در بين ماست تردد ميكند چه بسا ما او را مي بينيم و نشناسيم امامي كه به ما فكر ميكند الان يك جايي روي زمين هست و نامه ننگين ما دوشنبه و پنج شنبه به محضرشان مي دهند و هر كدام دل حضرت را خون مي كند و دل عزيز و مباركشان را مي رنجانيم از خودمان با اين بي ادبيها و غفلت ها و شهوت رانيها و گرفتاري هاي مختلفي كه داريم. من كه باشم كه بر آن خاطر عاتر گذرم لطفها مي كني اي خاك درت تاج سرم تو به ما فكر مي كني ولي ما وقتي مي آييم تو فكر تو را ميرنجانيم حضور ما در دل تو رنجاور است با اينكه تو با ما مهرباني تو ما را دوست داري. ما در اوج شرمندگي هستيم كه هر وقت نامه عمل ما را پيش تو آوردند تو را ناراحت كرد ما شيعه خوبي نيستيم ما شيعه مولا آزار هستيم. آقا با ما كاري كن خودت دل ما را به يك سمتي سر كه ما با تو در سلم باشيم و از روي راستي به تو بگوييم اني سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم آقا ما دوست داريم با تو در صلح و دوستي باشيم اما يكسره با اين گناهانمان با تو ميجنگيم. آقا خودت تصرفي در وجود ما كن.
اگر از جانب معشوق نباشد كششي كوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد " الهي لم يكن لي حول فاتتقل به من معصيتك الا في وقت ايقظتني لمحبتك" خدايا ما را به محبت خودت بيدار كن . نكته آخر اينكه رفاقت قانون دارد رفاقت اينجوريست كه ما براي ناراحتي رفيقمان ناراحتيم براي چيزهايي هم كه خوشحالش مي كند ارزش قائل هستيم بايد تلاش كنيم كه ببينيم امام زمان از ما چه انتظاري دارد از ما چه ميخواهد در دوران غيبت ما چه كاري مي توانيم كنيم كه حضرت از فشار غيبت در آيد چه كار مي توانيم كنيم كه به ظهورش خدمت كنيم كدام محبي هست كه دوري محبوبش را تحمل كندو بي خيال باشد ما نسبت به اينكه حضرت در بين ما نيست ناراحت نيست در دعاي ندبه مي خوانيم عزيز علي ان ار الخلق و لاتري آقا برايم سخت است كه مردم را ببينم ولي تو را نبينم كسيكه محب است دائماً تو مردم انتظار داردوقتي ميگردد اين حيرت انتظاردر صورتش هست تودلش هست يك گمشده دارد جمعه به جمعه اين دلتنگيش بيشتر است و به ياد حضرت هست و به زيارت حضرت مي رود و زيارت مي كند حضرت را فكر مي كند كه من چه كار كنم كه مولايم زودتر آيد من چه كمكي مي توانم به حضرت كنم من چطور مي توانم زمينه ها ظهور را فراهم كنم من چه طور مي توانم در تضعيف دشمنان مولاي خودم عمل كنم من چه كار كنم كه تو پيچ و خم مسائل زندگي غرق نشوم آنقدر كه ياد حضرت از يادم برود و اينكه دائماً به اهداف حضرت فكر كنم به وظيفه اي كه در قبال غيبت او دارم چقدر خوب است وقتي امام ظهور مي كند وقتي ما خدمتش برسيم بگويد تو سرباز خوبي براي من بودي تو در غياب ما سربازي كردي حق انتظار را ادا كردي تو منتظر واقعي بودي تو تلاش كردي براي اينكه ما زودتر بياييم سنگهاي سر راه مرا به داشتن كمك كردي به اندازه توان خودت داريم وقتي ابراهيم (ع) در آتش مي سوخت كبوترهايي با منقار خودشان قطره قطره آب مي آوردند مي ريختند روي اين آتش حضرت كه نمي سوخت ولي آنها فكر مي كردند حضرت مي سوزد گفتند ما توان و وظيفه مان اينقدر است كه قطره اي آب روي آتش ابراهيم بريزيم اين قاعده محبت است كه انسان دغدغه دارد نسبت به عزيز خودش نسبت به محبوب خودش مشكلات او را نمي تواند بپذيرد براي تنگناهاي او دلتنگ است ناراحت است و مي خواهد كاري كند بلكه بتواند كاري كند عزيز خودش را از مشكلات نجات دهد و درآورد در حاليكه حضرت هر گز به كمك ما احتياج ندارد ما هستيم كه به اين كمك احتياج داريم ما هستيم كه به شرافت ميرسيم با اين كمك كردن خودمان اين پستي است افتخاريست كه خدا به ما مي دهد كه ما از كساني باشيم كه قبل از ظهور حضرت براي ظهور حضرت تلاش كنيم همت كنيم وقت صرف كنيم ذهن صرف كنيم پول صرف كنيم اين شرافت براي خود ماست والا حضرت چه نيازي با ما دارد به فكر اين باشيد سعي كنيد نبينيد وجود شما چه وجودي بايد باشد كه امام زمان پسندد، دوستش داشته باشد سعي كنيد وجودتان را قوي كنيد امام زمان از سرباز قوي خوشش مي آيد يك كاري كنيد كه نقش داشته باشيد تو اين كارها حضرت هر چقدر شما قابليت نشان دهيد پستهاي بالاتري به شما مي دهد كه اينها همه شرافت است براي خودشان نزديكي به معصوم شرافت حقيقي است غير از اعتبارات دنيايي است كه معلوم نيست شرافت باشد شايد در نزد خدا مي خوانيم در جلسه هاي بعد كه خيلي از اين پست ها و مقامات دنيايي پيش خدا ذلت است ولي پيش مردم ممكن است عزت و شرافتي باشد اين چه اهميتي دارد آدم خوب است پيش امامش شرف داشته باشد به فكر اين باشيد و بيش از همه ممكن نيست كه كسي نسبت به امام زمان چنين احساسي دانشته باشد نسبت به ولي فقيه خودش و نائب او بي تفاوت و بي رحم و بي قيد باشد نسبت به حرفها و فرمايشات او سهل امگار باشد اين اصلاً جور در نمي آيد با محبت امام زمان هر كس بگويد دروغ گفته حرف مفت زده مرده شود آن محبتي را ببرند كه در آن هيچ محبت و تلاشي نيست ما صرفاً بگوييم دوست داريم اما حاضر نباشيم سرمايه گذاري كنيم رهبر ما پرچم دار جبهه اي هست كه اين جبهه با مظلوميت تمام و امكانات ضعيف از نظر مادي و امكانات بسيار قوي از نظر معنوي تلاش مي كند در اين دنياي استكبار پوزة مستكبرين را به خاك مذلت بمالد و آنها را ضعيف كند و عشق به اهل بيت و عشق به امام زمان را آنقدر در سطح جهان گسترش دهد كه همه اممام زمان را دوست داشته باشند همه آماده باشند براي آمدن حضرت براي همين در مورد ما ايرانيها حضرت فرمود الممهدون للمهدي (ع) اينها مقدمه چنان ظهور حضرت هستند بياييد ما همه جزء اينها باشيم جزء كساني كه زحمت بكشيم براي ظهور حضرت تلاش مي كنيم جزء اين لشگر باشيم و تمهيدات لازم را براي ظهور حضرت فراهم كينم و الا او كه به ما نيازي ندارد و بعد هم كه ظهور كرد شرمندگيش براي ما مي ماند كه ما غرق مشكلات و گرفتاريهاي خودمان بوديم و در هيچ روز و هفته اي يادي از او نكرديم و دغدغه او را نداشتيم و به خاطر گرفتاريهاي او دلمان نمي سوخت به خاطر رنجش دل او ناراحت نمي شديم به خاطر غمهاي پي در پي كه او به خاطر شيعيانش ميخورد و به خاطر همه مردم جهان مي خورد ما غمي نخورديم ما مثل حضرت غمخوار مردم نبوديم غمخوار شيعبان نبوديم تلاش نكرديم يك شيعه اي را از مشكل درآوريم كمكش كنيم يك شيعه را چون هركس به يك شيعهاي خدمت كند امام زمان خيلي شاد ميشود ما نسبت به امام زمان قصي هستيم و نسبت به شيعيان حضرت هم قصي هستيم متاسفانه ولي چه خوب گفت: مرا عهدي است با جانان كه تا جان در بدن دارم هواداران كويش را چو جان خويشتن دارم اي كاش ما اينجوري شويم كه عشق داشته باشيم به شيعيان امام زمان (عج) عشق به امام زمان (عج) در دلمان رحمت مهرباني تواضع عطوفت تلاش باشد. خدايا به حق محمد و آل محمد ما را شيعه واقعي و شرباز واقعي امام زمان قرار بده پروردگارا به حق محمد و آل محمد حضرت را از ما راضي بگردان. والحمد الله رب العالمين