جلسه 073 - ولایت
شماره جلسه
73
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
8
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 073 - ولایت

بحثمان درباره ی ولاء امامت بود. ولاء امامت یعنی ولاء پیامبر و معصومین علیه السلام در خصوص رهبری دینی زعامت دینی مردم و مرجعیت دینی نسبت به مردم.

بحث ولاء امامت را باید پیوند دهیم با مباحثی که قبلاً در مورد خود خداوند عرض کردیم. خداوند خالق و مالک همه موجودات هست و ربّ همه ی موجودات هست. ربّ یعنی مالک مدبّر. یعنی خداوند همه ی موجودات را خلق کرده و خودش به اراده ی خودش موجودات را تدبیر می کند و هدایت می کند و به سمت اهداف ویژه خلقشان سوقشان می دهد. در مورد انسان گفتیم که انسان از آن ساختار خاص نفخه ی الهی برخوردار است. خداوند محبوب و معشوق حقیقی همه ی انسان ها هست و به سمت خودش انسان ها را هدایت می کند و سوق می دهد و تربیت می کند. کمال انسان در خلیفة الهی هست در عبادت و عبودیت هست که اینها در موردش بد نیست که یک مقداری هم صحبت شود. برای هدف خلقت انسان چند تعبیر قرآن دارد. اولین آیه ای که داریم در سوره مبارکه بقره داریم که می فرماید: «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» من می خواهم در روی زمین خلیفه قرار دهم. در مورد خلافت توضیح دادیم یعنی چه. یعنی جانشین خودم را قرار دهم توضیح دادم که جانشین یعنی چه و این به معنای مظهریت است. یعنی من می خواهم در روی زمین موجودی را قراردهم که مظهر من باشد. در مورد انسان گفتیم که از آن جهت که نفخه الهی برخوردار است مظهر کامل اسماء و صفات خداوند می شود. بنابراین این خلقت انسان در روی زمین برای این است انسان به آن حدّ مظهریت برسد. از طرفی برای اینکه انسان بتواند به این حدّ برسد خداوند انسان را مسلح کرده به یک چیزی که آن چیز انسان را به سمت بی حدّی می رساند؛ یعنی در نهاد انسان خداوند انسان را به سمت صمدیت سوق می دهد. انسان می خواهد بشود مثل خود خداوند که صمد است، انسان هم می خواهد از مظاهر صمد شود. انسان می رود برای اینکه هیچ مانعی سر راه اراده اش به وجود نیاید. این را می خواهد در حقیقت می خواهد به یک جایی برسد به یک مقامی برسد که هرچه اراده می کند همان شود و خداوند به واسطه ی اینکه از نفخه ی خودش در او قرار داده ، از روح خودش در انسان دمیده، انسان را اینجوری خلق کرده که انسان اساساً به سمت هدف خلقت خودش حرکت می کند.

در معاد مفصّل توضیح دادیم در اوایل ولایت هم گفتیم که خلق هر موجودی ملازم با اعاده ی موجود است؛ یعنی به محض اینکه یک موجودی خلق می شود خود به خود تا خلق می شود می افتد در دایره ای که به سمت مقصد خودش در حرکت است. خداوند اینجوری نیست که یک موجود را بیافریند و این موجود حتی برای یک ثانیه معطّل باشد در این نظام خلقت. معطّلی معنا ندارد. اساساً با حکمت خداوند جور در نمی آید. هیچ عقلی هم این را در مورد خدا نمی پذیرد که خدا موجودی را خلق کند و او را معطّل بگذارد به انسان را قوّه ی بی نهایت طلب داده و روح صمدیت طلب داده روح بی نهایت طلب داده و خودش به سمت بی نهایت هدایت می کند انسان را آفریده برای او یا در جای دیگر داریم: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» ما جنها و انسها را نیافریدیم مگر اینکه عبادت کنند. عبادت کنند یعنی پذیرش؛ یعنی تسلیم بودن؛ یعنی اینکه انسان انتخابهایش و گزینشهایش بر اساس اراده ی خداوند صورت بگیرد و خودش را تسلیم کند. تسلیم در چه راهی بکند؟ نفخه ی الهی که در مورد خدا تسلیم شود معنا ندارد. چون نفخه از روح خداست. پس معنا ندارد ما که فطرت داریم به فطرت بگوید که من می خواهم در مقابل خدا تسلیم شوم. ما طبیعت را تسلیم می کنیم با عبادت، اساساً کلیه احکام عبادی در اسلام برای بعد حیوانی ماست برای طبیعت ماست نه برای فطرت ما . فطرت ما که یکسره خدا را می خواهد. او اصلاً احتیاج به محدود کردن ندارد. اسلام آمده که او را بی حدّ کند. اسلام نیامده که حدّ بیاورد برای ما. دین آمد انسان را به بی حدّی برساند. به بی نهایت برساند. دین آمده که حدّ را از انسان بردارد «وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ» پیامبر آمده این کار کند. دین آمده انسان را به صمدیت برساند. یعنی به بی نهایت شدن برساند. متصل به بی نهایت کند. انسان را به جایی برساند که هرچه که اراده کند همان شود. دین برای این آمده. بنابراین معنا ندارد که ما وقتی می گوییم عبادت، تسلیم شدن، فکر کنیم دو نیرو هستند یکیشان باید درمقابل یک نیروی دیگر تسلیم شود. من باید درمقابل خدا تسلیم شوم. من که خودم از نفخه ی الهی هستم. تسلیم شدن معنا ندارد. او معشوق حقیقی من است. اساساً من بدون او زنده نیستم من قائم به او هستم و او مطلوب من است. در بحث الوهیت این را مفصل توضیح دادم. فقط چه چیزی باید تسلیم شود؟ ما باید با نیروی عقل و فطرتمان طبیعت را یعنی آنکه حاضر نیست در مقابل خدا سر تعظیم فرود آورد او را تسلیم کنیم. نه که حذفش کنیم. ما خیال به حذف طبیعت را هم نداریم. ما فقط طبیعت را محدود می کنیم و تربیتش می کنیم و تحت حاکمیت فطرت قرارش می دهیم. لذا به سایر قوا فطرت اینجوری خطاب می کند. خداوند به فطرت می گوید به فطرت و به نفخه الهی در هر انسانی اینجوری می گوید: بگو «قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ» بگو ای کافران « لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» یعنی فطرت این را به طبیعت می گوید: من نمی پرستم آنچه که شما می پرستید « وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ» یعنی شما هم این کاره نیستید که بیایید آن که من می پرستم بپرستید. حدّ شما اینقدر است . طبیعت به سمت زمین می کشد. به اخلاء الی الارض می کشاند انسان را .بعد طبیعت مداران و فطرت مداران تاریخ هم همین جوری هستند. بعد در بحث زعامت سیاسی مفصّل این بحث ها را داریم. تازه مباحث اصلی ما در مورد مباحث روز هست هنوز نشده. ما ولاء امامت را تمام کنیم. می رسیم به آن که اساساً طبیعت مداران و فطرت مداران تاریخ هم همین طور بودند. یعنی اینها با هم جور در نمی آیند آبشان تو یک جوب نمی رود. پس باید کافر را آورد تحت حاکمیت مؤمن ، باید طبیعت خودت را و حیوانیت خودت را بیاوری تحت حاکمیت فطرت خودت بگذاری تا به آن رشد و صمدیتی که می خواهی برسی. این کار این نیست که من بیایم برای خودم تصمیم بگیرم خودم این کار را کنم. چون وابسته است به عظیم ترین مخلوقات جهان مخلوقات خداوند؛ یعنی روح و جسم انسان . ما در مخلوقات خدا از نظر جسمانی نه موجودی پیچیده تر از بدن انسان داریم، از نظر روحانی نه موجودی پیچیده تر از روح انسان داریم؛ یعنی روح انسان روحی است فقط درمیان مخلوقات خدا اوست که می تواند مظهر تامّ شود. آینه تمام نما شود. عظمت خیلی عظمت بزرگی است. ما از کنار کلمه ی خلیفه خیلی ساده رد می شویم. از بس با پستی با دنیا با مادی سرو کار داشتیم. قانع می شویم؛ مثلاً می گوییم ما رئیس شویم یک جا نمی دانیم وقتی که رئیس شدیم یک چیز بالاتر می خواهیم بی نهایت طلب کار خودش را انجام می دهد خدا می گوید من اساساً تو را برای این نیافریدم که تو به این حدّ ها محدود شوی. من تو را برای بی حدّی خلق کردم. مثلاً دین را فرستادم که حدّ را از روی تو بردارد. تو را به خواسته ی خودت که بی حدّ شدن هست، صمد شدن هست برسانم. تو باید به صمدیت برسی. صمد یعنی بی نیاز، یعنی تو برسی به جایی که اساساً نیازی نداشته باشی و آنچه که اراده کنی حاصل شود. این جز با هدایت خداوند ممکن نیست. در بحثهای آغازین هم توضیح دادیم. خدا چون ربّ است او باید تربیت را به عهده بگیرد. کسی رب انسان نیست. ربّ العالمین هست. او چون ربّ العالمین هست هیچ کس نباید ادعای ربوبیت کند در مملکت او. بگوید من ربّ هستم. یعنی ربّ حقیقی کسی نیست. بقیه چیزهایی که ما به آنها اسم ربّ می دهیم دو جور هستند: یا حقیقتاً مظهر ربوبیت خدا هستند نه در راستای ربوبیت خدا این غلط است در طول ربوبیت خدا هم غلط است. قبلاً هم توضیح دادم که چرا مظهر ربوبیت خدا هستند. مثل ائمه، ائمه نمی آیند درطول امامت در طول رهبری خدا در طول ربوبیت خدا ما را تربیت کنند، معصومین نمی آیند در طول او این کار را انجام دهند. این اصلاً معنا ندارد. چون ائمه همه کاره ای نیستند. همه کاره خود خداست و خداوند با مظاهر خودش یعنی ائمه تربیت می کند ما را. مظهر خدا هستند. خداوند تربیت می کند. خداوند ربّ است: «سبحان ربّی العظیم و بحمده، سبحان ربّی الاعلی و بحمده، سبح اسم ربّک الاعلی» ما می گوییم تو ربّ ما هستی. کسی که ربّ ما نیست. اگر پیغمبر هم ربوبیتی روی ما دارد اگر علما ، معلمین ربوبیتی روی ما دارند اگر پدر و مادر هم ربوبیتی بر ما دارند این ربوبیت مظهر ربوبیت خداوند است. اگر درست انجام شود، اگر درست انجام نشود، نه در مورد معصومین در مورد سایرین ممکن است ما را سمت دیگری تربیت کنند. تدبیر کنند ما را اما به سمت جهنم تدبیر کنند. ما را تربیت و مستعد کنند برای جهنم ما را. پس فقط ما یک ربّ داریم که ربّ العالمین هست. وقتی او ربّ العالمین است کسی نباید بی خود ادعای ربوبیت کند. ادعای ربوبیت کفر است، شرک است. اگر من قائل باشم کسی غیر از خدا تربیت می کند، آن هم کفر و شرک است. بنابراین خداوند به عنوان مظهر ربوبیت خودش ائمه را قرار داده برای ما چرا؟ چون غیر معصوم نمی تواند ربوبیت را به عهده بگیرد. چون مسیر مسیر طبیعت تا بی نهایت است. قرآن هم نباید معصوم نباشد. قرآن باید معصوم باشد. برای همین فرمود: «لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ» خواندیم جلسه گذشته به قرآن هرگز باطل راه پیدا نمی کند. «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» ما خودمان قرآن را حفظ می کنیم معصوم هم همینطور هستند. لذا اینکه پیامبر فرمود: «إنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی» یعنی دو چیز که معصوم هستند فرمود: «لن یفترقا» هرگز هم از هم جدا نمی شوند. نمی شود غیر معصوم ربوبیت را بر عهده بگیرد معصوم باید ربّ ما شود از طرف و به عنوان مظهر خداوند، خداوند کمتر از معصوم را برای ما نباید بگذارد و نه گذاشته و نه می گذارد. مظهر ربوبیت خدا و تعلیم و تربیت خداوند پیغمبر هست. با آن درجات و معصومین (ع) هستند با آن درجات. من فرصت ندارم اگر نمی ترسیم که این جلسات به سالها بکشد وقت بسیار زیادی می گذاشتیم در مناقب اهل بیت (ع) بخوانیم ببینیم که چه هست آن مناقب پیامبر (ص) فرمود: هر کس می خواهد جبرئیل را و میکائیل را (حالا توضیح می دهیم جبرئیل را با عظمت خودش میکائیل را با هیبت خودش) عزرائیل را آدم را نوح را موسی را عیسی را مرا می بینید هر کس می خواهد به اینها نگاه کند «فلینظر الی علی بن ابیطالب» به علی (ع) نگاه کند. مجموعه همه ما علی (ع) است؛ یعنی مقام یک مقامی نیست کسی بخواهد احمقانه دست اندازی کند به ایشان، بعد هم مثل بیشعورهای زمان ما نقد بزنند اینان را. خیلی مقام بلند است. چرا این هست؟ برای اینکه انسان بزرگ است. خدا آنها را بزرگ نکرده که بزرگ کرده باشد. چون تو بزرگی، چون تو قرار است به آنجا برسی، چون تو لایق آنجا هستی، باید امامت هم اینجوری باشد. اگر امامت اینجوری است. چون تو باید اینجوری شوی. تو باید این مسیر را می خواهی قلباً و فطرتاً می خواهی که به آنجا برسی. چون می خواهی به آنجا برسی؛ یعنی به حدّ صمدیت و بی نهایت. معصومت هم باید حدّ دار نباشد. امامت هم باید حدّ نداشته باشد. بنابراین او را برای شما تو آن حدّ قرار داده بی نهایت. امام توست. کسی غیر از او نمی تواند؛ اما تو باشد ما اگر حتی به ولی فقیه هم اعتقاد داریم، به ولایت فقیه هم اعتقاد داریم و او را واجب الاطاعة می دانیم، برای این است که مظهر ولایت معصوم هست. معصوم امر به این کار کرده. والّا اگر معصوم امر به این کار نکرده بود ما حقّی نداشتیم که به ولایت یک فقیه تن دهیم. چون امر امر معصوم هست، ما مأموریم از طرف معصوم که در غیبت امام زمان (ع) تن دهیم به ولایت فقیه. با اینکه می دانیم او معصوم نیست. ولی معصوم امر به اطاعت فقیه جامع الشرائط کرده.

حالا چند روایت درمورد ولایت ائمه برایتان بخوانم. روایت اول روایتها را از آثار الصادقین جلد 27 نقل می کنم برایتان که منابع و مصادرش هم آنجا ذکر شده: «عن ابی‌ذر قال سمعت النبی (ص) یقول «علی إنّ مَثَلَ أهلِ بَيتي فيکم مَثَلِ سَـفينَةِ نُوحٍ من قَومِهِ مَن رَكِبَها نَجا و من تخلف عنها غرق» بسیار بزرگ است این روایت اهل سنّت هم نقل کردند این حدیث را می گوید. من از پیغمبر شنیدم که فرمود بدانید که درحقیقت مثل اهل بیت من در میان شما مثل سفینه ی نوح است در بین قوم نوح. هرکس سوار شود نجات پیدا می کند. هرکس تخلف کند و سوار نشود غرق می شود. باید برسی به کشتی. اگر نرسی غرق می شوی. با اهل بیت باید باشی. حالا این روایتها را من می خوانم. بحث اصلی و مباحث استدلالی دیگری داریم در مورد مقوله ولایت که ان شاء الله خدمتتان تقدیم خواهم کرد.

این روایت را هم اهل سنّت نقل کردند از عمّار یاسر « وقف بعلی سائل» سائلی آمد نزدیک علی (ع) ایستاد حضرت درحال رکوع بود «و هو راکع فی الصلاة تطوع» در نماز مستحبی «ففزع خاتمه فاعطاهُ السائل» انگشتر را در آورد داد به فقیر «فاعطی رسول الله فاعلمه ذلک» آمد پیش پیغمبر و گفت آقا قضیه اینجوری شده من رفتم پیش علی (ع) این کار را با من کرد. «ننزلت علی النبی هذه الایه » این آیه نازل شد: «إنّما وَلیّکُم اللهُ وَ رسولُهُ وَ الّذینَ آمَنوا الّذینَ یُقیمونَ الصّلاةَ وَ یُؤتونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکعونَ» که جلسه قبل در مورد این آیه صحبت کردیم «فقرء ها رسول الله علی اصحابه ثم قال مَن کنت مولاهُ فعلیٌ مولاه اللهم وال مِن والاه و عاد من عاداه» آیه نازل شد فقط و فقط ولّی شما خداست و رسولش و کسانی‌که اقامه نماز می کنند زکات می دهند در حالیکه در رکوع هستند همه ی اهل سنت گفتند: این آیه در شأن علی (ع) نازل شده. حتی بعضی از بزرگان اهل سنّت این آیه را توجیه کردند که چرا قرآن. یکی از بزرگان اهل سنّت چند از آنها هستند مفصل توضیح دادند که چرا آیه با اینکه در شأن علی (ع) نازل شده به صیغه ی جمع آمده. ولّی شما خدا و رسول هست و کسانیکه خودشان، می گویند جمع آورده به خاطر اینکه عموم را تشویق به این عمل و عمل خیر کند ولی مشخصاً هم علما چه اهل سنّت چه شیعه نقل کردند که این آیه فقط در شأن علی (ع). پیامبر این آیه را برای اصحاب خواند و بعد فرمود «مَن کُنت مولاه فعلیٌ مولاه» هرکس من مولای او هستم این علی مولای اوست «اللهم و الٍ مَن والاه» خدایا دوست بدار کسیکه علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسیکه علی را دشمن بدارد . «عن ابی بصیر قال سمعت ابا عبدالله یقول «انّ ولایتنا ولایة الله عزوجل التی لم یبعث نبّی الّابها» ولایت ما همان ولایت خدا هست که هیچ پیامبری مبعوث نشد مگر به همین ولایت؛ یعنی ولایت خدا یعنی همانطور که انبیاء مظهر ولایت خدا هستند ما هم مظهر ولایت خدا هستیم. ولایت ما ولایت ما نیست در واقع ولایت خداست. عن امیرالمومنین (ع) فی حدیثٍ حضرت فرمود: «و معناه حیّ الفلاح ای حسٌ علی الزکاة» شما تشویق می کنید ما را که زکات دهیم ، زکات دهیم یعنی مالمان را از حرام بودن در آوریم. زکات خیلی مهم تر بوده. الان هم همینطور است. ولی به صورت عام زکات از پاکی می آید یعنی پاک کن مالت را مطلق بگیریم اما زکات خاص هم بگیریم جای خودش دارد می گوید: حی الفلاح یعنی حس علی الزکاة وقولُه حی علی خیرالعمل اینکه می گوید بشتابید به سوی خیر عمل؛ یعنی بهترین اعمال، ای حسّ علی الولایة یعنی بشتابید به سمت ولایت معصومین (ع). یعنی چه مثلاً ما دوازده مرتبه تکرار می کنیم در اذان و اقامه. برای چه اینقدر تاکید شده آنقدر مهم است که می گوید شما نمازت را شروع کردی یادت افتاد اقامه نخواندی نمازت را بشکن اقامه بخوان .اینقدر اقامه بخوان. اذان مهم است اذان آنقدر مهم است که فرمود اگر اذان گفتند نه قرآن بخوانید و نه ذکر بگویید. اذان را شما تکرار کنید. همراه مؤذن اذان بگویید نه قرآن بخوانید و نه ذکر بگویید. حضرت امام (س) در کتاب آداب الصلوة غوغایی کرده در مورد اذان که اذان چه هست. مقام مؤذن چیست. خیلی حرف دارد. مؤذنین در قیامت داریم یک سروگردن از همه بالاتر هستند. یک مقام و شرافت خاصی دارد. اذان گو یعنی پرچم داری تو وقتی اذان می گویی؛ یعنی از عظیم ترین شعاعر الهی را بزرگ می شماری. اذان گفتن خیلی خوب است. مؤذنین خیلی مقام بزرگی دارند. هرکس هم می تواند اذان بگوید حتماً بگوید هر جا هست بلند هم بگوید. اذان گفتن بسیار اهمیت دارد. خدمت یکی از اولیاء خدا رسیدم او در مورد اذان این را نقل کرد. فرمودند که یک آقایی نقل کرده که من رفته بودم خدمت فلان ولّی خدا، به او از اوضاع بدی خودم گفتم ، گفتم خانه ما دائماً بلا می آید مریضی هست فقر هست دائماً مشکل داریم. چه کنیم؟ هر کاری هم می کنیم رفع نمی شود. امر کرد مرا در منزلم بلند اذان بگویم. می گفت من موقعهای نماز بلند اذان می گفتم. همه ی بلا و بدبختی از خانه ی ما رفت و برکت و نعمت و سلامتی آمد. خیلی مهم است. یعنی اگر ما بخواهیم راجع اذان صحبت کنیم از الان تا آخر سال می توانیم حرف بزنیم راجع اذان. خیلی حرف دارد این اذان. این یعنی چه؟ فقره دارد. اذان یکی این است که شما 4 بار بگویی: حیّ الصلوة حیّ الفلاح این فلاح یعنی چه؟ فرمود کتاب به سمت زکات است. پاک کردن ما. حیّ علی خیرالعمل. این خیرالعمل فرمود ولایت خدا رحمت کند .یکی از این مداحان با صفا و مؤذنین خیلی عالی که صدایش الان تو گوش من هست دل مرا آب می کند. سحرها در جبهه با صدای او بلند می شدیم ما برای نماز. ظهرها با صدای او جمع می شدیم، برای نماز مغرب و عشاء همین جور. اذان می گفت چه اذان شیرینی بعد می رسید به اینجا که حیّ علی خیرالعمل. حالا برای فلاح هم می گفت وقتی می رسید به حیّ الفلاح می گفت: « قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ» وقتی می رسید به حیّ علی خیرالعمل می گفت خیرالعمل ولایتک یا اباالحسن. بهترین عمل ولایت توست ای علی. حالا یک کسی ممکن بگوید برای چه بهترین عمل ولایت امیرالمومنین (ع) است؟ حضرت می فرماید: و علّةُ انّها خیرالعمل علت اینکه ولایت بالاترین عمل هست این است که «اَنَّ الاعمال کلّها بها تقبل» همه اعمال کلشان بوسیله ولایت قبول می شوند. اگر ولایت نباشد همه ی اعمال مالیده است. وقتی ولایت نباشد احادیث تندی داریم خیلی مبسوط و جالبی داریم تو این قضیه این بماند آن وقت مباحث معرفت نفسیش می ماند. معرفت نفسیش را باید برایتان بکنم که اساساً چرا بدون ولایت ائمه (ع ) عمل پذیرفته نیست چرا یک گناهکاری که ولایت علی (ع) را دارد بهتر است وضعیتش تا یک آدم عابد و زاهدی که ولایت ندارد و ارادت به اهل بیت ندارد. آنها را قبول نکرده به عنوان امام. این را باید توضیح دهم. بعداً باید بحث معرفت نفسیش را برایتان کنم که حتماً مبسوط ان شاء الله تو این قضیه توضیح خواهم داد. چون وقتی ولاء امامت مبسوط بیان شود برای شما ، شما آمادگی بسیار زیادی برای بحث ولاء زعامت پیدا خواهید کرد. یعنی بحث رهبری و سیاسی و اجتماعی . «قال الصادق (ع) خمس صورٍ یدخل القبر مع المومنین» 5 صورت زیبا با مؤمن وارد قبر می شود ( این را تو معاد هم گفتیم ) «کاحسن ما یکون من الصور» زیباترین صورتها هستند «اما مهنَّ احسن منهنّ» در جلوی اینها یک صورتی هست که از همه ی آن 4 صورت دیگر زیباتر است. می گوید این صورت وقتی می خواهد بیاید به سمت راست مومن، می بیند که نماز ایستاده آنجا یکی از آنها نماز است ایستاده سمت راست مومن می خواهد بیاید سمت چپ مومن بایستد زکاة ایستاده می خواهد بیاید بالای سرش بایستد حج ایستاده می خواهد بیاید کنار پایش بایستد می بیند که روزه ایستاده بعد این صورتی که از همه زیباتر است و تقول التی صور هی احسن بینهّن مَن انتنَ شما چه کسانی هستید جَزَیتُنَّ عن الله خیرا خداوند بهترین جزاها را به شما می دهد. دعا می کند در حق آنها. شما چه کسانی هستید. چقدر معارفه قشنگی است. چون بین صور اختلاف نیست تخاصمی نیست با هم چقدر رفیقانه حرف می زنند. انسان یاد بگیرد با سایر انسانها همین جوری رفیقانه صحبت کند، چقدر خوب است. نمی گذارند توشان چیزی بیافتد این خیلی زیباست. نحوه برخورد را نگاه کنید این صورت آمده نزدیک مومن شود می بیند نماز و روزه و حج و زکات ایستادند بعد به آنها می گوید شما کیانید که خدا شما را جزا دهد. قال فتقول واحده منهنّ امام صادق (ع) فرمود یکی از آنها می گوید« انا الصلوة فتقول الاُخری انا الزکاة » یکیشان می گوید من نماز دیگری می گوید من زکاتم فتقول الاُخری علی الحج دیگری می گوید من حجم « فتقول الاُخری انا الصوم » می گوید من روزه هستم «قال فتقول الاربع الصُوَر فَمَن انت فانّکَ احسن منّا صورةً» آنها می گویند تو کی هستی تو که از همه ما بهتری؟ «قال فتقول انا الولایه لِان محمد صلوات الله علیه» من ولایت محمد (ص) هستم از همه بهترم. بعد این را توضیح دادیم در بحث معاد که اصلاً یعنی چه. حضرت این را تعبیر محسوس به معقول کرد. خواسته ما بفهمیم این را به صورت محسوس برایمان ذکر کرده. راست چیه، چپ چیه، بالا چیه، پایین چیه. اینها بحث است قبر کجاست که ما در معاد توضیح دادیم یعنی چه و اصلاً جایگاه ولایت به کجا بر میگردد در مباحث که انشاء الله بعد از این خواندیم مباحث معرفت نفسی این قضیه را هم که توضیح دهم بیشتر جا می افتد. اما در معاد بحث هایی کردیم که دیگر اینجا نمی کنیم هر کس خواست مراجعه کند به آنجا که اصلاً معنی این یعنی چه که مؤمن با پنج چیز تو قبر وارد می شود .این اصلاً به چه معنا هست. آن را در معاد ان شاء الله می خوانیم.

عن العسکری(ع) «لایقبل الله لا حدٍ عملاً الّا بولایتهما و معادةٍ اعدائهما و اِن کان مابین الثری الی العرش ذهباًیتصدق به فی سبیل الله» امام عسکری (ع) فرمود، خداوند عمل هیچ کسی را قبول نمی کند مگر به ولایت. این دو ولایت امیرالمومنین (ع) و معصومین هست و دشمنی دشمنانشان و اگر زمین تا عرش از خدا پول و طلا داشته باشد در راه خدا دهد عملش قبول نیست. این خیلی مهم است. عملش قبول نیست؛ یعنی اینها اینقدر عزیز هستند که اگر کسی اینها را دوست نداشته باشد و پیوند نداشته باشد عمل باطل می شود. این همه اعمال خیر. چرا عمل بدون ولایت قبول نمی شود؟ این سوال مهم است که باید ما به صورت معرفت نفسی به این قضیه بپردازیم. این قضیه باید حلّ شود. بعضی ها خیلی سوال کردند. بعضی از آقایان در دانشگاه هم از این حرفها می‌زنند که آخه یعنی چی شیعه هست و غیرشیعه کسی نیست حتّی آن حدیث 73 فرقه که پیامبر نقل کرده صریحاً ردّ می کنند که یعنی چه فقط شیعه اهل نجات است بقیه اهل نجات نیستند به چه معناست. اینکه پیامبر فرمود یا علی بعد از من امتّم به 73 فرقه تقسیم می شوند یک فرقه اش اهل نجات هستند و 72 فرقه اش گمراه هستند و تو و شیعیانت رستگار هستید. این خودخواهی نیست. این انحصارطلبی نیست. این قضیه معقول است. این باید حل شود. تا وقتی مباحث معرفت نفسی این قضیه حل نشود و مباحث اعتقادی این قضیه حل نشود ، یک آدم بیسواد نفهم می تواند این را بگذارد رو بوته ی 4=2×2 هی ببردش زیر و سؤال و حرف بزند. ما تنها جوابی که می توانیم بدهیم اینست که این نقل شده. پیغمبر اینجوری فرموده. ماهیت این قضیه چیست و چرا خیلی به ما ربط ندارد؛ اما اگر خواستیم بدانیم خیلی خوب است که بدانیم چه هست این قضیه، چه رمزی خوابیده که پیغمبر چنین چیزی را فرمود. نه فقط پیغمبر، ما در این زمینه حدیث مستقیم از خود خداوند داریم آیات داریم. اینها چرا اینجوری هست چرا خداوند اینگونه فرموده.

«فی روضة الواعظین قال الباقر (ع): «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَهُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ * وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ» (سوره نمل آیه 89-90) هر کس حسنه ای بیاورد برای او بهتر است چیز بهتری به او می دهیم و هر گناهی بیاورد به رو در آتش می افتد. امام باقر (ع) فرمود: «الحسنة ولایةُ علیٍّ و حبّه» حسنه ای که قرآن فرمود هر کس بیاورد به چیز بالاتری خواهد رسید ولایت علی و حبّ علی است. «والسیئةُ عداوته و بغضه و لا یرفع معهما عملا» عبارتست از سیئه و گناهی که در قرآن هست همان عداوت دشمنی و بغض علی (ع) و هیچ عملی با این دو بالا نمی رود. عداوت و بغض علی (ع) قال لی ابوعبدالله (ع) یا مالک «انّه لیس مِن قومٍ اتمّ بامامٍ فی الدنیا الّا جاء یوم القیامة یلعنهم و یلعنونه الّا انتم و مَن کان علی مثل حالکم» یک بحثی در قرآن داریم بحث امامت است قرآن می فرماید اساساً قیامت انسانها را بر اساس نوع امامشان محاکمه می کنیم. این مهم است. قیامت حشر انسانها و حساب و کتابشان بر اساس امامی هست که در دنیا داشتند هم خود امام را آنجا می آورند هم شیعیان آن امام را هر کس که باشد صدام باشد آمریکا باشد یزید باشد هر که می خواهد باشد امامش امیرالمؤمنین (ع) باشد امامان می آیند کلّاً قیامت اینجوریست قیامت امّتها می آیند نوع نگاه را نگاه کنید قرآن می فرماید که ما انسانها را بر اساس «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» هر فرقه و گروهی را با امامشان دعوت می کنیم یعنی می گوییم بیا ببینیم لنگر دل تو محبت تو ولایتت را به چه کسی سپردی چون حکومت آنجا با ولایت است یعنی تعیین کننده ولایت است بعداً توضیح می دهم راجع به این قضیه اینها را تا ما ندانیم نمی توانیم بفهمیم بله وقتی حضرت می فرماید هیچ عملی بدون ولایت علی (ع) قبول نیست یعنی چه در این باره بعداً ان شاء الله مفصل صحبت خواهم کرد که قیامت امام مداری آنجا حاکم است در قیامت افراد را بر اساس نوع امامشان محاکمه می کنند و شخصیت امامشان و اینکه تو با چه امامی پیوند داشتی این بماند برای جلسات بعد. اما می فرماید که هیچ کسی نیست در روز قیامت که در دنیا «اعتمو بإمامهم» امامت یک امامی را قبول کرده باشند در دنیا «الّا جاء یوم القیامه یلعنهم و یلعنونه» مگر اینکه روز قیامت هم امام اینها را لعنت می کند می گوید لعنت بر شما که آمدید دنبال من و هم اینها امامشان را لعنت می کنند می گویند لعنت به تو که ما را آوردی به جهنم می فرماید « الّا انتم و من کان علی مثل حالکم » مگر شما شیعیان و کسی که مثل حال شما باشد. فقط شما هستید که امامتان را لعنت نمی کنید و امامتان هم شما را لعنت نمی کند. این را امام صادق (ع) فرمودند.

برای امشب بس است. جلسه بعد ان شاء الله ادامه می دهیم این احادیث را چند جلسه ای روی اینها کار کنیم. قشنگ مسئله امامت جا بیافتد امام بعد از پیامبر چه کسانی هستند ما باید به چه کسانی اقتداء کنیم و به عنوان امام خودمان قبول کنیم تا ان شاء الله بحثهای دیگر را خداوند توفیق داد برسیم . خدایا به حق محمد و آل محمد ما را با امامان خودمان با امامانی که تو منصوب کردی محشور بفرما خداوندا معرفت آنها را تقرب به آنها معیت با آنها در دنیا و آخرت نصیب ما بفرما و الحمدالله رب العالمین .