بسم الله الرحمن الرحيم
امشب بناست انشاالله به ولاء زعام امامت بپردازيم ولي قبل از آن يك سؤالي در مورد ولاء محبت شده بود كه اول آن را مطرح مي كنيم در موردش توضيح مي دهيم اگر رسيديم انشاالله ولاء امامت را هم خدمتتان خواهيم گفت نشد انشاالله جلسه آينده. يك سؤال مطرح شده بود در مورد ولاء محبت و آن اين است كه چرا اهل تسنن با توجه به اينكه اينكه اين آگاهي ها را نسبت به ضرورت محبت اهل بيت(ع) دارند باز از ما جدا هستند اگر خاطرتان باشد دو نكته را در مورد اهميت محبت اهل بيت از كتاب ولاء ها و ولايتهاي شهيد مطهري مطرح كرديم ايشان فرمود كه ولاء محبت يا ولاء قرابت به اين معني است كه اهل البيت ذي القربي پيامبر اكرم است و مردم توصيه شده اند كه نسبت به آنها به طور خاص زائد برآنچه ولاء اثباتي عام اقتضاء مي كند كه توضيح داديم قبلاً محبت بورزند و آنها را دوست بدارند اين مطلب در آيات قرآن آمده است و روايتهاي بسياري نيز در اين زمينه از شيعه و اهل سنت وارد شده كه محبت اهل البيت و از جمله علي(ع) را يكي از مسائل اساسي اسلامي قرار مي دهد و قهراً در اين مورد دو بحث به وجود مي آيد بحث اولشان اين است كه راجع به اهميت ولاء محبت اول اينكه چرا در موضوع اهل البيت اين همه توصيه شده است كه مردم به آنها ارادت بورزند و اين ارادت و محبت را وسيله تقرب به خداوند قرار دهند داريم در دعاي توسل كه و بحبكم و بقربكم ارجوا نجاة من الله گيرم همه مردم اهل بيت را شناختند و به آنها محبت و ارادت واقعي پيدا كردند چه نتيجه و خاصيتي دارد (ولاء محبت اينكه خيلي سفارش شده چه خاصيتي دارد) دستورهاي اسلامي همه مبني بر فلسفه و حكمتي است اگر چنين دستوري در متن اسلام رسيده باشد قطعاً بايد حكمت و فلسفه اي داشته باشد كه اين همه سفارش به محبت اهل بيت(ع) شده پاسخ اين پرسش اين است كه دعوت به محبت اهل البيت و به عبارت ديگر ولاء محبت اهل بيت حكمت و فلسفه خاص دارد گزاف نيست پاداش رسول اكرم يا به خود آنها نيست قرآن كريم از زبان رسول اكرم تصريح مي كند كه پاداشي كه از شما خواستيم يعني مودت في القربي فايده اش عايد همه شماست كه قبلاً در اين باره صحبت كرديم حالا ايشان در چند خط جواب مي دهند علت و اهميت اين بحث كه چرا در اسلام اين همه سفارش به محبت اهل البيت(ع) شده مي فرمايد ولاء محبت مقدمه و وسيله ايست براي ساير ولاء ها اين خيلي مهم است يعني آن ظرافتي كه خداوند در نظر داشته آن شاه كليد قضيه همين است كه دعوت به محبت مي كند اما خود محبت به تنهايي نه محبت مقدمه و وسيله ايست براي ساير ولاء ها كه بعداً توضيح خواهيم داد يعني ولاء امامت و ولاء زعامت ولاء تصرف رشته محبت است كه مردم را به اهل البيت پيوند واقعي مي دهد تا از وجودشان از آثارشان از سخنانشان از تعليماتشان از سيرت و روششان استفاده كنند به علاوه در كتاب جاذبه و دافعه علي(ع) كه خوانديم درباره خاصيتهاي عشق و محبت مخصوصاً عشق و محبت مخصوص به پاكان و اولياء حق كه انسان ساز است و عامل بسيار ارزنده اي است براي تربيت و براي به حركت درآوردن روحها و زير و رو كردن روحيه ها مفصلاً بحث كرديم و در اينجا تكرار نمي كنيم. دوم آيا ولاء محبت از مختصات شيعيان است يا ساير فرق اسلامي نيز به آن اعتقاد دارند كه اين را هم اول بحث ولاء محبت از همين كتاب مطالبي را خدمتتان عرض كرديم كه بزرگان اهل تسنن چقدر نسبت به اين مسئله اعتراف دارند و اهميت دادند تا جايي كه مرگ بر ولاء اهل بيت را شهيد دانستند مغفور له تاعب مومن مستكمل الايمان هست اينهايي را كه برايتان خواندم از قول فخر رازي كه از زمخشري نقل كرده بود و همچنين شعر معروف ابن فارض را برايتان عرض كردم و همچنين حديثي كه خود زمخشري و فخر رازي نقل كرده اند در مورد محبت اهل بيت و بغض نسبت به اهل بيت گفتند كه علي و من مات علي بغض آل محمد مات كافرا رسول اكرم(ص) هر كس كه از بغض آل پيامبر بميرد كافر مرده. اين را سني ها نقل كرده اند و هر كس كه بر بغض آل پيامبر بميرد لم يشم رائحة الجنة بوي بهشت را هرگز استشمام نمي كند روايتهاي ديگري هم در اين زمينه خدمتتان عرض كردم. پس اهل سنت در واقع محبت به اهل بيت را به معناي دوستي معنا مي كنند دوستي را هم مي گويند دوستش مي داريم اما به معناي ولايت و زعامت قبول ندارند يعني احاديثي كه نقل شده در مورد مسائل محبت را غالباً به معناي دوست داشتن قلبي معنا كرده اند صرف محبت اما اطاعت و اينكه آنها را رهبر سياسي قرار دهند و رهبر الهي قرار دهند و مقدم برهر كسي بعد از پيامبر بدانند نه بنابراين شما مي بينيد كه سني ها خيلي علاقه مند به اهل بيت هستند حتي اسم بچه هايشان را هم اسم اهل بيت(ع) بگذارند حتي عزاداري هم كنند گريه هم كنند كه ما داريم جاهايي كه اهل تسنن عزاداري مي كنند گريه مي كنند در خارج از كشورهم همينطور اين كار را انجام مي دهند اما در مسئله سياسي در مسئله امامت و مسئله سياسي خلافت و زعامت با ما اختلاف دارند يعني آنها را به اين معني كه ما قبول داريم قبول ندارند هر چند منابع خودشان پر است از رواياتي كه اثبات مي كند كه اميرالمومنين(ع) جانشين بلافصل و بر حق پيامبر بوده هم در مسئله امامت و هم در مسئله زعامت و رهبري سياسي ولي خوب به هر حال آنها اين را حمل بر صرف دوست داشتن و محبت مي كنند البته در بعضي از فرق اسلامي كساني بودند كه از اهل سنت قائل بودند به اينكه علي(ع) بايد رهبر سياسي باشد و تقدم دارد بر هر كسي و خاندان پيامبر بايد رهبران سياسي جامعه را به دست بگيرند بعضي از فرقشان اينجوري متقي بودند اختلافاتي هم دارند بنابراين ما يك موقع هايي اشتباه نكنيم كه فرض بفرماييد با يك اهل تسنن بحث كنيم بعد بخواهيم جايگاه و رفعت و بزرگي و مقام اهل بيت(ع) را جا بيندازيم آنها كتابشان مملو از اين حرفهاست خودشان هم خبر دارند در محبت و دوستي اهل بيت(ع) با مشترك هستند و كوتاهي هم نمي كنند يعني سعي مي كنند بچه هايشان را ياد دهند كه اهل بيت و پيامبر را دوست داشته باشند محبت بورزند به آنها. آنها هم دوست دارند اما مشكل در بحث رهبريست مرجعيت ديني بعد از پيغمبر رهبر سياسي است. برويم انشاالله وارد بحث ولاء امامت شويم. سؤال، جواب (آنها روايت صريحي دارند نسبت به اينكه حتي وهابيانشان ما از آنها حديث داريم كه نقل كرده اند كه به اين قضيه اعتقاد دارند نقل كرده اند كه از فرزندان فاطمه(س) كسي هست با اسم و مشخصات ذكر شده كه او خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد) مسئله اي كه هست اين است كه آنچه اتفاق مي افتد در جهان تسنن و جداي از اهل تسنن اين است كه مهدي(ع) را دارند از احاديث شخصي بودن خارج مي كنند و تبديلش مي كنند اين توطئه بسيار عميق و حساب شده هست يعني رو اين شديداً دارند كار مي كنند كه مهدي را از حالت شخصي در آورند و تبديلش كنند به يك حالت سنبليك و نوعي و علت دقيقي هم دارند علتش اين است كه آنها حقيقتاً نسبت به اين قضيه اعتقاد دارند حالا كاري با برادران اهل تسنن نداريم ولي غير مسلمين شديداً به اين مسئله اعتقاد دارند در مورد آمدن امام زمان(ع) واقعاً قبول دارند اين قضيه را واقعاً هم خودشان را آماده كردند براي اين قضيه حساب جدي روي اين قضيه باز كردند تداركات مختلف فرهنگي و نظامي ديدند آمادگيهاي زيادي در اين مسئله حاصل كردند و اگر كاري هم كنند فقط صرفاً مشوش كردن اذهان هست نسبت به حضرت و تحقير و توهين و بي ادبي و كارهاي فرهنگي كه بتواند اين قضيه را از ذهن مردم بزند يا اينكه مردم را بدبين كند به حضرت ولي واقعاً پشت صحنه خودشان را آماده كردند قبول دارند و آماده كردند براي اينكه هم در منابع اهل سنت و هم در منابع شيعه اين قضيه مسلم و مسجل هست كه شخصيت حضرت مهدي(ع) يك شخصيت دقيقاً مشخص كردند كه چه شخصيتي هست يعني اينكه اهل بيت(ع) اصرار داشتند در مورد امام زمان با جزئيات صحبت كنند براي اينكه اين توطئه الان را خوب مي ديدند چه هست يعني دقيقاً ذكر كردند كه مثلاً كنار لب ايشان خال هست گونه اش اينجوري هست رنگش اينجوري هست چشمهايش اينجوري هست ابروها و گيسوان و قامت مباركشان اينجوري هست همه خصوصيات حضرت را اين همه اصرار داشتند كه مشخص بگويند و هي ذكر كنند كه اين از فرزندان فاطمه هست و نهمين فرزند از فرزندان امام حسين(ع) هست براي اينكه نگذارند اين قضيه از آن حالت شخصي و اينكه ما به يك نفر خاص ارادت داريم و منتظر آن نفر خاص هستيم و وقتي بيايد همه مي فهمند كه او نفر خاص هست و شديداً هم مي توانند سريعاً شناسايي اش كنند و به او ايمان بياورند و پيروي از ايشان كنند براي اينكه اين قضيه را بتوانند سنگ اندازي و دست اندازي در اين كنند حالا دارند رو اين كار مي كنند كه اولاً بدشان آيد از اين فيلم داموس را ديديد مردي كه آينده را ساخته و ماهها هر شب نشانش دادند در تلويزيونهاي خودشان براي اين بود كه بتوانند مردم را عليه حضرت ذهنهايشان را مشوش كنند و در كشورهاي اهل تسنن توفيقاتي هم به دست آورند و يكي هم كه اساساً دارند با رواياتي كه دقيقاً مشخصات حضرت را مشخص مي كند و حضرت را يك فرد خاصي معرفي مي كند مقابله مي كنند و آن را از آن حالت در مي آورند و به صورت سنبلي و نوعي مي كنند اين قضيه را. براي همين هم گوشه كنار جهان ادعاي مهدويت زياد هست كساني كه ادعا مي كنند ما مهدي هستيم و فرق مختلف در كشورهاي مختلف اين قضيه اتفاق افتاده مرحوم مطهري قبل از اينكه وارد بحث ولاء امامت شود اين توضيح را در مورد كلمه ولي مي دهند در مورد كلمه ولي من مفصل خدمتتان عرض كردم كه معاني مختلفي مي دهد و يك بحث خيلي دقيق را پيرامون اين كلمه از الميزان برايتان نقل كردم ايشان هم به يكي دو نكته اشاره مي كنند كه خالي از فايده و لطف نيست يكي اينكه ايشان مي فرمايد در اينكه ماده ولاء در مورد محبت استعمال شده است ظاهراً جاي بحث نيست يعني همه قبول دارند كه ولاء در مورد محبت به كار برده شده مخصوصاً در زيارات زياد به اين معني بر مي خوريم از قبيل موال لمن والاكم و معاد لمن عاداكم داريم كه ولي لمن والاكم و عدو لمن عاداكم اني سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم و ولي لمن والاكم و عدو لمن عاداكم كه بي شبهه معنيش اين است كه من دوست كساني هستم كه شما را دوست مي دارند و دشمن كساني هستم كه شما را دشمن مي دارند ي اموال لكم و لاوليائكم و معاد لاعدائكم كه در جامعه كبيره اين را داريم و امثال اينها كه زياد است ايشان بعد از اينكه اين بحث را مسلم مي گيرد كه ولاء در مورد محبت به كار رفته مي آيد سراغ اينكه از آنجاكه مي خواهد اشتقاق بگيرد يعني اينكه مي خواهد بگويد ولاء فقط در مورد محبت به كار برده نمي شود يك جاهايي معناي رهبري معناي امامت را مي دهد يك جايي معناي ولايت سياسي را مي دهد يا زعامت سياسي را.از اينجا شروع مي كند مي فرمايد بحث در دو جهت ديگر است يكي اينكه آيا خصوص كلمه ولي به معناي دوست استعمال شده است يا خير ديگر اينكه كلمه ولي در خصوص آيه انما وليكم الله كه ولايت اميرالمومنين(ع) را اثبات مي كند به چه معناست كه دراينباره صحبت خواهم كرد بعضي معتقدند در قرآن هر جا كه اين كلمه به كار رفته ابتداعاً توهم مي رود كه به معناي دوست است پس از دقت معلوم مي شود كه به اين معني نيست مثلاً معناي الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الي النور (بقره آية الكرسي) اين نيست كه خدا دوست اهل ايمان است بلكه اين است كه خداوند با عنايت خاص خود متصرف در شئون اهل ايمان است يعني آنها يك هدايت خاص مي كند غير از هدايت عامي كه هم كافران را مي كند هم مومنينرا و اهل ايمان در حفظ و سينت خاص پروردگارندو همچنين معناي علي ان اولياء الله لا يخافون و لا هم يحزنون اين نيست كه بر دوستان خدا ترسي نيست در اينجا كلمه ولي از قبيل فعيل به معناي مفعول است پس معنيش اين مي شود كه كساني كه خداولي آنها و متصرف در شئون آنهاست مورد ترس و نگراني نمي باشند يعني كساني كه خودشان را به خداوند سپردند و همچنين معناي المومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض اين نيست كه مومنين دوستان يكديگرند بلكه اينست كه مومنين نسبت به يكديگر متعهد و در شئون يكديگر متصرف و در سرنوشت يكديگر مؤثرند و لهذا بعد مي فرمايد يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر ببينيد محور امر به معروف و نهي از منكر رابرده روي ولايت مي گويد بعضي از مومنين نسبت به بعضي ديگر و بعضي از زنهاي مومن به بعضي از زنهاي مومن ديگر ولايت دارند و براي اينكه ولايت دارند و ولي هستند يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر از اينجا جواب سوال دوم هم روشن شد در آيه مورد نظر مقصود اين نيست كه خدا و پيامبر و علي دوستان شمايند. سوال دوم اين بود كه ما يك آيه داريم در مورد ولايت مي فرمايد كه انما وليكم الله و رسوله والذين امنوا و اقيم الصلوة و اتو الزكاة و هم راكعون ولي شما خداست و رسولش و كساني كه ايمان آوردند كساني هستند كه اقامه نماز مي كنند و زكات مي دهند در حاليكه در ركوع هستند در مورد اين آيه قبلاً صحبت كرديم كه اين آيه آمد اينكه در قرآن آمده ولي شما خداست و رسولش و مومنيني كه ايمان آورده اند و اقامه نماز مي كنند و زكات در حال ركوع مي دهند چه كساني هستند خدا و رسولش كه مشخص است آن والذين امنوا آن چه كساني هستند اينجا ولايت به معناي اين است كه دوست شما خداست و رسولش و كساني كه ايمان آورده اند كه اقامه نماز مي كنند و ايتاء زكات مي كنند در حال ركوع دوست شما هستند مي فرمايد اينجا معناي محبت نمي دهند يا معناي ولاء محبت نيست بلكه اين است كه اختياردار و ذي حق در تصرف شئون شما هستند خود اهل سنت هم در اين باره چند روايت آورده اند كه اين آيه در شأن اميرالمومنين(ع) نازل شده و به فرض اينكه استعمال كلمه ولي به معناي دوست صحيح باشد در اينجا مناسبت ندارد كه به صورت حصر يعني منحصراً بگويم كه منحصراً ولي شما خدا و پيامبر و علي(ع) است چون اگر قرار باشد دوست شما فقط خدا و رسول و علي(ع) باشد ديگر اين معنا نداشت چرا؟ چون ساير دوستي ها را نفي مي كرد آيه مي گويد انما يعني فقط خدا و رسولش و اين شخص اميرالمومنين(ع) ولي شماست اگر معناي دوست بود آيه غلط بود چون دوست مومنين فقط خدا و رسولش و اميرالمومنين(ع) نيستند بچه هاي اميرالمومنين هستند اين همه مومنين و مومنات هستند كه نسبت به مومنين دوست هستند فقط خدا و رسولش و اميرالمومنين نيستند كه دوست ما هستند خيلي از كسان هستند كه دوست مومنين هستند جبرئيل دوست مومنين است ميكائيل دوست مومنين است عزرائيل دوست مومنين است اين همه ملائكه اين همه مومنين و مومنات و اولياء خدا دوست مومنين هستند پس معلوم است كه اين آيه به معناي دوست به كار برده نمي شود اينكه خدا و رسولش و كساني كه ايمان آورده اند و اقامه نماز كردند و زكات دادند در حالي كه در ركوع شما بودند ولي شما هستند اين ولايت به معناي ولايت محبت نيست از اينجا معلوم مي شود كه توجيه برخي مفسرين اهل سنت كه گفته اند مفاد اين آيه چيز مهمي نيست بلكه صرفاً اين است كه علي دوست شماست يا بايد علي محبوب و مورد علاقه شما باشد غلط است طبق اين بيان آيه شريف انما وليكم الله كه ولاء اثباتي خاص است صرفاً ولاء محبت نيست بالاتر است. پس چه نوع ولائي است؟ از اينجا مي خواهد وارد ولاء امامت شود توضيحاتي كه بعداض داده مي شود مطلب را روشن مي كند مي رسيم به ولاء امامت. ايشان از يك مقدمه خيلي زيبا شروع كرد يك آيه مورد اختلاف را برداشت و يك آيه مورد اتحاد را اين آيه از آن جهت مورد اتحاد است همه فرق شيعه و سني اعتقاد دارند كه قسمت سومش در شأن حضرت علي است خود سني ها هم قبول كردند مطالبي هم برايتان عرض خواهم كرد. پس همه مشترك هستند به اينكه اين آيه در شأن اميرالمومنين(ع) هست مفصل توضيح دادند خودشان حتي بعضي از مفسرين اهل سنت توجيحات خيلي جالبي در اين زمينه كردند توضيح دادند كه اين آيه چرا در شأن اميرالمومنين(ع) هست اهل سنت جمله اي را هم از عمر نقل كردند و بعضي از كسان ديگر كه آنها هم اعتراف كردند به اينكه اين آيه در شأن علي(ع) بوده بحث اين است كه آيا اين محبت همانطور كه بعضي ها ادعا كردند اين ولاء به معناي محبت است يا نه؟ انما وليكم الله ولي شما خدا و رسولش و حضرت علي هستند آيا يعني دوست شما حضرت علي هست گفتيم معناي دوست نمي دهد چرا؟ چون اسن 3تا صرفاً فقط دوست مومنين نيستند كساني ديگر دوست مومنين هستند پس مي گويد اين ولايت معناي ديگري مي دهد ايشان مي گويد معناي ديگر ولاء امامت است از اينجا وارد بحث مي شود ولاء امامت و پيشوايي و به عبارت ديگر مقام مرجعيت ديني يعني مقامي كه ديگران بايد از وي پيروي كنند او را الگوي اعمال و رفتار خويش قرار دهند و دستورات ديني را از او بياموزند و به عبارت ديگر زعامت ديني چنين مقامي مستلزم عصمت است يعني فقط كساني مي توانند به مقام امامت برسند كه به مقام عصمت رسيده باشند در قرآن هم ما داريم كه در مورد ادعاي حضرت ابراهيم(ع) در سوره بقره داريم و اذبتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال اني جاعلك للناس اماماً قال و من ذريتي قال لاينال عهدي الظالمين هنگامي كه خداوند امتحان هايي از و اذبتلي ابراهيم ابراهيم را مبتلي كرد به امتحاناتي كه ابراهيم از همه آن امتحانات پيروز بيرون آمد يعني ابراهيمي كه پيامبر بود خليل الله بود صاحب كتاب بود از آن پيامبر امتحاناتي گرفت خدا بعد از اينكه امتحانات دوره را گذراند و از امتحانات پيروز بيرون آمد تازه خداوند فرمود اني جاعلك للناس اماماً من تو را تازه امام مردم قرار دادم مقام امامت بالاتر از مقام نبوت است نبي را بعد از گذراندن چند مرحله خداوند به امامت منصوبش كرد ابراهيم(ع) سوال مي كند كه آيا از خاندان و ذريه من كسي به اين مقام امامت مي رسد خداوند فرمود لا ينال عهدي الظالمين اين عهد من يعني عهد امامت به ظالم نمي رسد كه علما گفتند اگر كسي معصوم نباشد گناه كرده و ظلم كرده و چون ظالم است اين عهد امامت به او نمي رسد پس معلوم است كه امامت به كسي مي رسد كه ظلم نكند يعني گناه هم نكند يكي از مصاديق ظلم گناه است گناه شخصي همه اش گناه است اگر كسي گناه كند به اين امامت نمي رسد به نص قرآن لذا پس بايد گناه نكند گناه نكند بايد معصوم باشد پس اين مقام امامت به معناي رهبري و زعامت ديني مخصوص معصومين(ع) است و چنين كسي قول و عملش سند و حجت است براي ديگران اين همان منصبي است كه قرآن كريم درباره پيغمبر مي فرمايد لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و ليوم الاخر و ذكرالله كثيراً براي شما در رفتار فرستاده خدا پيروي است نيكو يعني اسوه حسنه است پيامبر شما براي آنانكه اميدوار به خدا و روز ديگرند و خدا را بسيار ياد مي كنند يعني فقط كساني پيامبر را حقيقتاً الگوي خودشان قرار مي دهند كه خودشان را با نگاه ابدي نگاه كنند. اين نگاه ابدي خيلي مهم است شروع انحرافات فكري، اخلاقي و عقيدتي انسان زمانيست كه انسان ابديت را از نگاهش حذف مي كند يا ابديت از نگاهش حذف مي شود يعني خودش را به جاي اينكه وجود ممتد متحرك تا بي نهايت ببيند تا دم مرگ مي بيند از اينجا انحرافات شروع مي شود مي فرمايد كساني از پيامبر تبعيت مي كنند كه امام و رهبر و الگوي خودشان قرار مي دهند لمن كان يرجوا الله و ليوم الاخر كساني كه اميد به لقاء پروردگار و روز قيامت دارند و ذكر الله كثيراً ذكر خدا را زياد مي كنند زياد به ياد خدا هستند خداوند زياد در قلب آنها حضور دارد چنين افرادي هستند كه پيامبر را امام خودشان قرار مي دهند و الگو و معلم خودشان قرار مي دهند اين مقام رهبري را و الگو بودن امامت را كه جلو باشند و همه از او تبعيت كنند خداوند براي چه كساني ثابت كرد قرآن براي پيامبر ثابت مي كند قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم اين را در ولاء محبت هم گفتيم در ولاء امامت هم مي خوانيم چرا؟ چون خداوند، خداوند كه مي گويم شما بايد دقت كنيد كه خداوند را همين جوري ذهنتان عادي نگيرد كه من مي گويم خداوند شما هم بگوييد خوب حالا خدا. خداوند را با آن توضيح اجمالي كه دادم اول بحث معرفي كه خود خدا در قرآن از خودش كرده عنوان رب، مالك مدبر، و اله ناس و پادشاه ناس آن را دقت كنيد وقتي مي گويم خدا به همه اينها توجه داشته باشيد. خداوند به پيغمبر مي گويد پيامبر به مردم بگو اگر خدا را دوست داريد از من تبعيت كنيد يعني خداوند پيامبر را امام قرار مي دهد آنجا مي گويد به مردم بگو از تو تبعيت كنند يحببكم الله تا خدا هم شما را دوست داشته باشد يعني باز پيامبر الگو شد امام شد در اين آيات رسول الله را الگو معرفي كرده كه مردم بايد رفتار و اخلاقشان را با رفتار و اخلاق او تطبيق دهند و او را مقتداي خويش سازند و اين خود دليل عصمت آن حضرت هست از گناه و خطا چرا؟ زيرا اگر خطا و گناهي ممكن بود از او صادر گردد ديگر جا نداشت خداي متعال او را پيشوا و مقتدا معرفي كند خدا هيچ وقت غير معصوم را خدا معرفي نمي كند براي كسي اين مقام بعد از پيغمبر اكرم به اهل بيت رسيد و بر طبق رواياتي كه اكثر علماي اهل سنت در كتب سيره و تاريخ و كتب روايت خود از قريب سي نفر از صحابه پيغمبر نقل كرده اند اهل البيت را به پيشوايي و امامت برگزيد فرمود اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اين حديث حديث متواتري است همه اهل سنت و شيعه نقلش كردند يعني هيچ كس از محققين اهل سنت و شيعه در اين شك ندارند كه پيامبر اين را فرمود كتاب الله و عترتي اهل بيتي من دو چيز سنگين رادر بين شما دو چيز گرانبها را در بين شما خواهم گذاشت يكي كتاب خدا يكي عترتم ببينيد پيامبر دارد از دنيا مي رود پيامبر هم خاتم النبيين است مي داند كه بعد از خودش ديگر پيامبري نخواهد آمد مي داند كه قرنها طول مي كشد تا فرزندش ظهور كند مي خواهد تكليف قرنها امت خودش را همه انسانهايي كه گرايش به اسلام پيدا مي كنند و به حقيقت را مشخص كند بايد فكر كند كه اينها چه چيزي لازم دارند شما به عنوان يك برادر يك پدر يك پدري كه دارد مي ميرد مي داند بچه هايش چه چيزي نياز دارند بعد يكي از آن چيزهايي كه نياز دارند را نگويد يا وصيت نكند نمي گويم ظلم كرده خيانت كرده مي گوييم ظلم كرد خيانت كرد مي داند بچه هايش ده چيز نياز دارند هشت تا بيشتر وصيت نكرده بچه ها را در دو چيز معطل نگه داشته پيامبر معصوم است لا ينطق عن الهواء ان هو الا وحي يوحي هرگز از روي هواي نفس حرف نمي زند هرچه مي گويد وحي است پيامبر كه رحمة للعالمين است پيامبري كه عزيز عليها عنتّم سخت است بر او آن سختي هايي كه بر شما مي رسد اينقدر مهربان است كه خداوند گاهي به او مي گويد اينقدر خودت را به زحمت نينداز طه ما انزلناه عليك القرآن لتشقي قرآن را نازل نكرديم بر تو كه تو اينقدر خودت را به زحمت بيندازي لعلك باخع نفسك تو چقدر خودت را زحمت مي اندازي كه اينها ايمان نمي آورند چرا اينقدر خودت را اذيت مي كني ما عليك الا البلاغ تو فقط مسئول رساندن هستي اينقدر خودت را ناراحت نكن اينقدر اذيت نشو پيامبركه در روايت داريم در قيامت همه انبياء مي گويند نفسي و پيامبر مي گويد امتي فكر امتش هست گريه مي كند براي امتش پيامبري كه با همه عشقي كه به پيامبر دارد با همه علاقه اي كه به ماوراء طبيعت دارد و مي فرمايد چقدر دلم تنگ شده براي آن طرف براي ديدن برادرانم ولي وقتي عزرائيل(ع) مي آيد قبض روح كند حضرت را مي گويد نه من نگران امتم هستم خدايا يك چيزي بگويد كه مرا راحت كند كه ديگر نگران امتم نباشم كه اين آيه مي آيد و لسوف يعطيك ربك فترضي اينقدر خدا به تو ببخشد كه تو راضي شوي خوب است هيچ آيه اي اميدوار كننده تر از اين نيست اينقدر خدا ببخشد به تو و اجازه شفاعت به تو دهد كه تو راضي شوي حالا ديگر راحت پيش ما بيا چنين پياامبري كه مي خواهد از دنيا برود مثلاً ما چند چيز نياز داريم دو تا را بگويد پيامبر آن چيزهايي كه نياز داشته امتش تا قيامت به آنها گفته كتاب الله و عترتي هيچ چيز ديگر ما احتياج نداريم ما به هيچ انديشه و فكر ديگري اساساً احتياج نداريم اگر نياز داشتيم پيامبر نمي توانست نگويد اگر نگفته باشد پيامبر و ما به چه چيزي خارج از كتاب و عترت پيامبر احتياج داشتيم براي اصلاح دنيامان و براي اصلاح آخرتمان پيامبر اگر نگفته بود نعوذ بالله ظلم كرده بود كوتاهي كرده بود رسالتش را انجام نداده بود ولي پيامبر مي فرمايد همين دوتا بس است براي شما فقط هم همين دوتا. دنبال چيز ديگري اصلاً نرويد كتاب الله كه خواندم برايتان عظمت كتاب الله را فرمود فضل القرآن علي سائر الكلام كفضل الله علي خلقه پيامبر فرمود برتري قرآن بر همه انديشه ها بر همه افكار و بر همه كلام مثل برتري خداست بر خلقش اينرا برايتان گذاشتم و عترتم را گذاشتم مفسر و مبيّن قرآن براي شما گذاشتم بس است ديگر چه چيزي مي خواهيد اگر ما فكر مي كنيم احتياج به چيزي داريم برويم مثلاً فلان فلسفه را بخوانيم فلان كتاب را بخوانيم فلان چيز ديگر را بخوانيم فلان وقت را بگذاريم فلان عمر و جواني را تلف كنيم كه جايي ديگر چيزي گيرمان مي آيد نه ولي متاسفانه ما نظامي كه تو افكار روشن فكرا و دانشگاهيهاي ما حاكم است نظام بدي هست سكولاريسم خيلي مخفي حكومت مي كند بر افكار اينها و اينكه ما احتياج به چيزي غير از اهل بيت و قرآن داريم قرآن و اهل بيت نمي توانند ما را سعادتمند كنند حرفي برايمان براي زدن ندارند ما بايد برويم فلان محققين فلان دانشگاه غرب چه گفتند آنها هم حرف دارند براي گفتن آنهايي كه انسان را جز حيوان نمي بينند آنها هم حرف دارند براي گفتن بدبختي جامعه ماست فرمود من اين دو را براي شما مي گذارم كتاب الله و عترتي همين دوتا و انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض براي اينكه خيال همه را راحت كند فرمود اين دو هرگز از هم جدا نمي شوند لن نفي ابد است هرگز ابدا هم مي آورد حتي يردا علي الحوض مي آورد يعني تا قيامت ابدا را اينجور مي آورد مي گويد تا اينكه در كوثر بر من وارد شوند يعني تا قيامت اين دو با هم پيوند دارند بعد هم در جايي داريم كه حضرت دست مباركشان را آوردند نزديك (دو انگشتشان را) فرمود اينجوري هستند يعني دو چيز همسان هم هستند هيچ كدام برتري بر ديگري ندارد فلا تقدموهما فتهلكوا از اينها جلو نيندازيد خودتان را المتقدم لكم مارق مارقين را يادتان هست از حضرت علي جلو افتاده بودند تو تقدس به حضرت گير مي دادند و ايراد مي گرفتند كه اين كار شما اشكال دارد اين را ما در زيارت جامعه داريم در صلوات مخصوصه شعبان كه هر روز وارد شده هنگام زوال بخوانيد در جاهاي ديگري هم داريم جلو نيفتيد ازامامتان فلا تقدموهما فتهلكوا عقب هم نيفتيد از آنها كه باز هم هلاك مي شويد پس چه جلو بيفتيد چه عقب هلاك مي شويد التزام داشته باشيد با اينان فلا تعلموهم فانهم اعلم منكم چيزي هم به ائمه ياد ندهيد نمي خواهد چيزي به ائمه ياد دهيد چه كار كنند اين جاي كارشان ايراد داشت آن جاي كارشان ايراد داشت نادان احمق تو چطور مي تواني به اهل بيت چيزي ياد دهي اينها اعلم از شما هستند در معرفت نفس ما اين مطلب را اثبات كرديم به صورت علمي هر كمالي معدن دارد علم معدن دارد حلم معدن دارد ساير كمالات معدن دارند اگر ائمه معدن هستند نمي شود چيزي را بلد نباشند و ما بلد باشيم ما كه از معدن دريافت مي كنيم ما چيزي از آنها بيشتر بدانيم معدنش است همه چيز علم دست اوست نمي شود ما چيزي بدانيم كه او نداند ما به يك چيزي پي ببريم كه او پي نبرده ما يك چيزي بفهميم كه معصوم نفهميده ما يك حرف جديدي غير از انديشه معصوم داشته باشيم بگوييم كه اينجا را معصوم نتوانسته بگويد اين حرف ،حرف جديدي است نمي شود اصلاً علماً نمي شود از نظر رياضي غلط از كار در مي آيد يعني جواب نمي دهد شما بگذار تو معادله در نمي آيد وقتي يك چيزي معدن هست هر چه تراوش كند هر جا از اينجا تراوش كرده نمي شود آن وقت يك چيزي كه جز هست از معدن تغذيه مي كند يه يك چيزي پي ببرد كه در معدن وجود نداشته فلا تعلموهم چيزي به معصومين ياد ندهيد ببينيد معصوم اين روزها را هم مي ديده كساني دنبال تحليل عقلاني معصوم مي روند و به معصوم ياد مي دهند به معصوم چيزي نمي خواهد ياد دهيد فانهم اعلم منكم آنها از شما عالم ترند اگر عالم تر نبودند نعوذ بالله خدا ظلم كرده بود به ما چرا؟ چون الگوهايي براي ما قرار داده بود كه نقص و ضعف در آنها هست از آن بهتر هم وجود داشته در حالي كه خداوند حكيم هست هرگز چنين كاري نمي كند در اينجا پيغمبر اهل البيت را درست قرين قرآن قرار مي دهد و خدا در مورد تابش مي فرمايد (دقت كنيد چقدر قشنگ مرحوم مطهري نتيجه مي گيرد) لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلف اين را قبلاً توضيح دادم در اولين بحثهاي ولايت (فصلت آيه 42) كه باطل و نادرستي نه از پيش رو و نه از پشت سر به آنها راه پيدا مي كند باطل از پشت سر هم راه پيدا نمي كند يعني پس از آنها كسي نمي تواند به آنها چيزي بگيرد و وارد كند نه جلوتر از آنها و نه پشت سر آنها هرگز نمي شود به قرآن باطلي وارد شود و قرآن باطل پذير نيست و وقتي اهل بيت(ع) خودشان مي گويند و اگر اهل البيت گرد باطل و نادرستي مي گشتند اين چنين قرين و توأم با كتاب خدا قرار نمي گرفتند پس معلوم است اهل بيت باطل پذير و اشتباه پذير نيستند مقامشان اين چنين هست و اگر همچون نبي اكرم از گناه و خطا معصوم و منزه نمي بودند اين چنين به جاي وي پيشوا و مقتدا نمي شدند مضمون حديث حكايت مي كند كه مورد حديث افرادي معصوم مي باشند و به قول خواجه نصير الدين طوسي ديگران نه معصومي دارند (چقدر اين مرد ارادت دارد به معصوم(ع) اين مرد با اينكه يگانه زمان خودش بوده در همه علوم زمان خودش يگانه بوده الان كتابهايش هست كه سالها آدم بايد بخواند تا بفهمد و درس بايد بخواند اين كتاب مثل رياضياتش مثل ساير كتابهايش اين مرد با اين عظمت وقتي از دنيا مي رود مي گويد مرا كنار پاي موسي بن جعفر دفن كنيد و بنويسيد و كلبهم باسط ذراعيه سگ اينهاست اين فهمي است كه از عصمت دارد مي فهمد عصمت يعني چه حكايت ما در معرفي اهل بيت مثل بچه اي از اين داشمندان است ماكس فلانك يك فيزيكدان خيلي بزرگ است اين در خانه اش با دوستانش نشسته بودند راجع به يك مسئله محكم و سخت فيزيك بحث مي كردند ماكس فلانك مي گويد من كه نفهميدم اين چه شد بچه اش آنجا بوده مي گويد من هم نفهميدم نفهميدن ماكس فلانك با نفهميدن بچه اش ما نشستيم اينجا با افكار كودكانه مان از اهل بيت(ع) چيزهايي مي گوييم والا بايد مراجعه كنيد به آثار قهرمانان آثار سيمرغان اين آسمان عرفان آسمان علم بايد برويد سراغ نوشته هاي امام امت(س) و ساير بزرگان بعد آنها را ببينيم كه در مورد اهل بيت(ع) چه مي گويند چه جوري سخن مي گويند و به قول خواجه نصيرالدين طوسي ديگران نه معصومي دارند و نه مدعي عصمت براي كسي هستند غير شيعه كه كسي معصوم ندارد هيچ كدام هم نگفتند شما در مورد خليفه اول و دوم نگاه كنيد كه خود اهل سنت چه چيزهايي مي گويند از عمر نقل مي كنند لو لا علي لهلك العمر هفتاد مرتبه نقل كردند كه عمر اين جمله را گفته كه اگر علي نبود عمر هلاك مي شد از ابوبكر نقل مي كنند كه الناس افقه مني حتي فساء مردم همه بهتر از من مي فهمند حتي زنها بهتر از من مي فهمند عثمان هم كه ديگر نگو و نه مدعي عصمت براي كسي هستند پس جز ائمه اطهار مصداقي ندارد ابن حجر مي گويد (ابن حجر يكي از منابع كاشكي فرصت بود شخصيت ابن حجر را توضيح مي دادم كه اين چه شخصيتي هست ابن حجر از كساني هست كه كتابهايش از منابع اصلي وهابيت است) اين گفته پيغمبر كه بر آنها پيشي نگيريد (اهل بيت) كه تباه شويد و از آنها كوتاهي نكنيد كه تباه شويد و به آنها نياموزيد كه از شما دانا ترند دليل است كه هر كس از اهل البيت به مراب عالي علمي رسيد و براي وظايف ديني شايسته بود بر ديگران مقدم است يعني اهل بيت مقدم هستند در ميان اهل بيت چنين كساني كه به اين مقامات رسيدند از همه مقدم هستند نسبت به ديگران حافظ ابونعيم از ابن عباس روايت مي كند كه پيغمبر فرمود هر كه را خوش آيد كه همچون زندگي من بزييد و همچون مرگ من بميرد و در بهشت جاوداني سكونت كند علي را پس از من ولي انتخاب كند و ولي او را ولي گيرد (يعني هر كس او را ولي قرار مي دهد) و به امامان پس از من كه عترت من هستند از گل من آفريده شدند اقتدا كند كه آنان فهم و دانش روزي شده اند واي بر آنان كه فضلشان را تكذيب كنند و رحم مرا در موردشان قطع كنند كه شفاعتم آنان را نگيرد امام و پيشوايي مقتداي ديني به طوري كه آن چشم پيشوا مي گويد و هر طور عمل مي كند سند و حجت الهي تلقي شود نوعي ولايت است. حالا جلسه بعد از ولاء خدا شروع مي كنم كه اين مسئله بهتر جا بيفتد كه اين نوعي ولايت است زيرا نوعي حق تصرف و تدبير و تصرف در شئون مردم است ولايت يعني همين گفتيم يعني اينكه بتواند تصرف كند به طور كلي هر معلم و مربي از آن جهت كه معلم و مرب است ولي و حاكم و متصرف در شئون متعلم و مربّاست( مربا يعني شاگرد كسي كه تحت تربيت قرار مي گيرد استاد مي شود مربي شاگرد مي شود مربا، مربايي هم كه مي خوريم براي اين مي گوييم مربا چون تربيتش مي كنند يعني مي پروراننش يكدفعه به دست نمي آيد در خارج به صورت آماده وجود ندارد بايد بگيري رويش كار كني تا تبديل به مربا شود) چه رسد به معلم و مربي كه از جانب خدا اين حق به او داده شده است يعني او ديگر حق تصرفش بيشتر است. آيه شريفه وليكم الله و رسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة و هم راكعون ناظر به چنين ولايتي است البته مقصود اين نيست كه اين آيه شامل برخي ديگر از اقسام ولايت كه بعداً ذكر خواهيم كرد نيست نه اينكه بگوييم اين ولاء امامت را مي رساند ساير ولايتها را مي رساند بلكه فعلاً مشخصاً در مورد اين ولايت هست مقصود اين است كه اين آيه شامل ولاء امامت و پيشوايي و مرجعيت ديني هست در برخي احاديث گذشته نيز كلمه ولي در مورد ولاء امامت استعمال شده است اين نوع از ولاء را اگر به امام نسبت دهيم به معني حق پيشوايي و مرجعيت ديني است و اگر به افراد امت نسبت دهيم به معني پذيرش و قبول اين حق است يك جايي مي گويد ما ولي شما هستيم به اهل بيت مي گوييم ما ولي شما هستيم ولي شما هستيم يعني ولايت شما را پذيرفتيم آن حقيقت شما را پذيرفتيم اين بماند تا اينجا جلسه بعد چند روايت انتخاب كردم بخوانم در مورد امامت توضيح زياد در مورد امامت نخواهم داد علت هم دارد براي اين هست كه شما خودتان به مناسبتهاي مختلف در موردش كار كرديد من منابع به شمابيشتر معرفي مي كنم.
والحمد لله رب العالمين