بسم الله الرحمن الرحيم
آخرين بحثمان را از كتاب جاذبه و دافعه علي(ع) از استاد شهيد مطهري (ره) مي خوانيم به نام رمز جاذبه علي بحث رمز جاذبه علي در موضوع ولاء محبت فقط يك نمونه است والا آنچه كه در اينجا خواهيم خواند مربوط به همه معصومين(ع) است نه فقط اميرالمومنين(ع) مطلبي كه هست اين است كه همانطور كه قرآن كريم فرمود و ما خدمتتان عرض كرديم در آغازين بحث ولايت كه اين كتاب آمده تا مردم را از طبيعت به عالم نور ببرد كتاب انزلناه عليك لتخرج الناس من الظلمات الي النور اين كتابيست كه ما نازل كرديم به سوي تو كه تو مردم را از ظلمت به نور ببري وقتي مي گويد لتخرج الناس يعني كل مردم فرقي نمي كند كدام مكتب باشند سياه پوست باشد سفيد پوست باشد مسيحي باشد يهودي باشد عرب جاهليت باشد فرقي نمي كند لتخرج الناس مردم را به سوي نور ببري پس قرآن آمده كه مردم را به كمال ويژه و لايقشان برساند مقاماتي كه براي انسان ذكر كرده يكي خليفة اللهي است و ماقامات ديگري كه ذكر شده. اين كتاب و خود خداوند در قرآن يك چيزي را براي مردم لازم دانستند و توصيه مي كند به پيغمبري كه قرآن را آورده كه مردم را از ظلمت به سوي نور ببرد توصيه مي كند كه قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة في القربي اي پيامبر به مردم بگو كه من هيچ اجري از اين مزد رسالتم نمي خواهم مگر اين مودة في القربي و خود خداوند در جاي ديگري از قرآن به پيامبر مي فرمايد به مردم بگو آن اجري كه من خواستم اين اجر براي من نيست براي خودتان است قل ما سئلتكم من اجر فهو لكم ان اجري الا لله يعني مودة في القربي را كه خواستم براي شماست مردم براي شما خواستم نه براي خودم اجر من با خداست ببينيد مودة في القربي را كه مي خواهد در حقيقت خود خدا خواسته مودة في القربي پيامبر را داشته باشيم خدا امر كرده كه اي پيامبر تو به مردم بگو كه قربي را دوست داشته باشند اهل بيت را دوست داشته باشند بعد هم به پيامبر مي گويد كه به مردم بگو اينكه ما مي گوييم اهل بيت را دوست داشته باشيد به نفع خودتان است پس معلوم است كه در نظام فطري انسان (آن نتيجه مهمي كه مي خواهم بگيرم اين است) معلوم است در حركت يك انسان در نظام فطريش در حركتش به سمت بي نهايت محبت اهل بيت يك جايگاه خيلي مهمي دارد يك عنصر بسيار لازم هست مودة اهل بيت يعني يك جنبه حقيقتي دارد تشريفاتي و اعتباري نيست در حركت نفس در حركت نفوس مردم كه همه حقايق وجود هستند به سمت عالم بي نهايت و هدف خلقتشان چيزي لازم است از نظر وجودي چيزي از نظر ساختار وجودي فطرت نياز دارد ساختار وجودي فطرت اين را در حركتش آن چيز مودة في القربي هست در واقع مودة في القربي يك امر حقيقي است يك امر وجودي و فطرتي هست كه فطرت سالم براي سلامتي وجود خودش به آن نياز دارد براي همين دعوت عمومي هست مي فرمايد به همه مردم بگو كه اجر من اين است كه اگر مي خواهيد از من تشكر كنيد مزد من اين است كه مودة في القربي داشته باشيد و اين مودة في القربي در واقع براي خودتان هست مي خواهم بگويم كه مسئله مودة اهل بيت يك مسئله تشريفاتي شيعه مي خواهم بگويم اين تو شيعه هست شيعه به اين مسئله مودة اهل بيت معتقد است شيعه اين حقيقت را كشف مي كند و به آن عمل مي كند ولي مخصوص شيعه نيست مخصوص همه انسانهاست همه انسانها هيچ راهي ندارند براي حركتشان به سمت خداوند مگر اينكه بايد اهل بيت(ع) را دوست داشته باشند يعني اين در حركت فطرتشان لازم هست امر اعتباري هم نيست كاري هم نمي شود كرد كه نباشد به جايي بر نمي خورد اگر مي شد كاري كرد خدا كه به پيغمبر نمي گفت بگو اين را رعايت كنيد و اين هم براي خودتان لازم است فهو لكم، لكم يعني به نفع شماست براي شما مفيد است يعني درساختار وجود شما اين لازم است باشد مودة فيالقربي در حركت به سمت بي نهايت شما به مودة في القربي احتياج داريد پس عشق به اهل بيت(ع) يك چيز تشريفاتي نيست يك چيزي نيست كه مثلاً در مذهب اهل سنت هر كدام يك چيزي دارند شيعه هم محبت اهل بيت را فقط دارد نه اصلاً به اين مربوط نيست شيعه دست گذاشته روي اساسي ترين چيزي كه يك شيعه به آن احتياج دارد اساساً انسان نمي تواند حركت مثبتي داشته باشد به سمت بي نهايت مگر اينكه اين عنصر را داشته باشد براي همين در بهشت هم دارم كه بهشت هشت در دارد يك درش مخصوص غير مسلميني هست يا غير شيعياني هست كه بغض اهل بيت را نداشته باشند يعني حتي اگر اهل بيت را هم نشناختند اما بغض اهل بيت را نبايد داشته باشند چون اصلاً با ساختار بهشت جور در نمي آيد و اين نظام حق است جنة حق است نظام آخرت و قيامت حق است ميزان حق است در نظام حق اين جايگاه خاصي دارد كه من در جلد اول بحث اين را نوشتم حالا انشاءالله موفق شوم تكميلش كنم در اختيارتان قرار بگيرد بحث حق بودن ميزان و اينكه چرا محبت اهل بيت حق است حق بودن امام و پيغمبر به چه معناست اين را خوب توجه بفرماييد مثل اينه ما بگوييم كه يك موجودي حركت مي كند در رحم به سمت دنيا قلب نداشته باشد خوب اين چه اتفاقي مي افتد حب اهل بيت حكم قلب را دارد هر چيزش كه سالم باشد قلب كه نباشد فايده نخواهد داشت اينكه تعبير قلب را مي آورم تعبيري است كه خود معصوم آورده يعني اگر بخواهيم تشبيه كنيم محبت اهل بيت را در حركت ما به سمت آخرت با حركت جنين به سمت دنيا حكم قلب را دارد براي جنين اگر يك جنين قلب تحصيل نكند چه جوري متولد مي شود تولدش چه جوري است اين لازم است براي ما پس خوب دقت كنيد كه محبت اهل بيت چه جايگاه وجودي در ما دارد در اين نظام خلقت دارد حالا مي آييم سراغ رمز بعد من به اين بحثي كه شروع كردم به عنوان مقدمه عميق تر مي پردازم اين را گفتم كه بحث شهيد مطهري را بخوانم كه يك مقدار فضاي ذهن شما آماده تر شود باز شود براي اينكه آن نتايج خيلي مهمتري را كه در اينجا نيست برايتان بگيرم ايشان مي فرمايد سبب دوستي ومحبت علي در دلها چست؟ رمز محبت را هنوز كسي كسب نكرده است يعني نمي توان آن رافرموله كرد و گفت اگر چنين شد چنان مي شود اگر چنان شد چنين ولي البته رمزي دارد (البته اينكه شهيد مطهري مي فرمايد مبالغه است كه كسي رمز را كسب نكرده اين رمز مكشوف است) چيزي در محبوب هست كه براي محب از نظر زيبايي خيره كننده است و او را به سوي خود مي كشد (رمز محبت علي را نمي گويد ايشان فرمول محبت به معناي كلي را اينجا مي گويد) جاذبه و محبت در درجات بالا عشق ناميده مي شود علي محبوب دلها و معشوق انسانهاست چرا و در چه جهت؟ فوق العادگي علي در چيست كه عشقها را بر انگيخته و دلها را به خود شيفته ساخته و رنگ حيات جاودانگي گرفته است و براي هميشه زنده است (اين مبالغه نيست كه مي فرمايد همه انسانها را شما نگاه كنيد ببينيد مسيحيها چند جلد كتاب در مورد علي(ع) دارند چه كتابهايي دارند سني ها را شما نگاه كنيد كه چقدر كتاب در مورد علي(ع) دارند در مورد سيدالشهدا دارند در مورد پيامبر دارند ببينيد اينها مخصوص ما نيست در مورد ائمه ببينيد سني ها چقدر روايت دارند حالا شما كتاب العترة في القرآن انشاء الله خدا توفيق دهد ما به تبع برسانيم آن را خواهيد ديد مسيحيها ببينيد در مورد علي(ع) چه چيزهايي گفتند علماي مذاهب ديگر ببينيد چه چيزهايي گفتند در مورد علي(ع) گاندي ببينيد در مورد معصومين چه مي گويد در مورد پيغمبر چه مي گويد در مورد سيدالشهدا چه مي گويد شخصيت هاي ديگر شما ببينيد كتاب هست ما چندين كتاب داريم در مورد نظرات دانشمندان مختلف دنيا با مذاهب مختلفشان در مورد اهل بيت در مورد پيامبر چرا دلها همه خود را با او آشنا مي بينند و اصلاً او را مرده احساس نمي كنند بلكه او را زنده مي يابند (اينها نكات خيلي مهمي است شهيد مطهري انتخاب كرده يعني مي گويد وقتي دل مي آيد سراغ علي(ع) مطالعه اش مي كند انگار يك حقيقت زنده و جاويد هست ما اين را الان در امام امت(س) مي فهميم زنده بودن امام تو ما مي فهميم كه امام زنده است به قول مقام معظم رهبري امام يك حقيقت هميشه زنده است حتي خود امام كه اين را دارد چه جوري دارد) مسلماً ملاك دوستي او جسم نيست زيرا جسم او اكنون در ميان ما نيست و ما او را احساس نكرده ايم (نديديم قيافه اش را نديديم قيافه پيغمبر را كه ديده قيافه سيدالشهدا را كه ديده ولي ما چرا حاضريم برويم جانمان را هم فدايشان كنيم در حالي كه حتي يكبار هم آنها را ممكن است نديده باشيم) و باز محبت علي از نوع قهرمان دوستي كه در همه ملتها وجود دارد نيست (ما يك موقع مي گوييم طرف وزير محبوبي است رئيس جمهور محبوبي است فلان قهرمان ورزش محبوب مي شود فلان نويسنده محبوب مي شود فلان مخترع محبوب مي شود به خاطر فلان اختراعش فلان مكشوفش فلان خدمت علمي كه كرده مي فرمايد محبوبيت علي(ع) فكر كند و تحقيق كند و حتي تبليغ كند بداند دست بايد كجا بگذارد ما يك موقع مي گوييم علي(ع) كسي بود كه خيلي عظمت داشت وقتي مي خواهيم در مورد عظمتش صحبت كنيم مي گوييم كه مثلاً در خيبر را كند... به جنبه قهرمانانه اينها توجه داريم كه اينها هم بوده البته) هم اشتباه است كه بگوييم محبت علي(ع) از راه محبت فضيلتهاي اخلاقي و انسانيت (مي گويد اين هم اشتباه است كه ما بگوييم چون علي(ع) داراي فضيلتهاي اخلاقي و انساني بالايي بود خيلي ها اين اشتباه را مي كنند كه فكر مي كنند چون علي(ع) فضيلتهاي اخلاقي و انساني بالايي داشت محبوب هست) حب علي حب انسانيت است (علي به عنوان مظهر انسانيت ما دوستش داريم اين هم اشتباه است اگر بگوييم) درست است علي مظهر انسان كامل بود و درست است كه انسان نمونه هاس عالي انسانيت را دوست مي دارد اما اگر علي همه اين فضائل انساني را كه داشت مي داشت آن حكمت و آ ن علم و آن فداكاري و از خود گذشتگيها آن تواضع و فروتني آن ادب آن مهرباني آن عطوفت آن ضعيف پروري آن عدالت آن آزادي و آزادي خواهي آن احترام به انسان آن ايثار آن شجاعت آن مروت و مردانگي نسبت به دشمن و به قول مولوي
در شجاعت شير ربّا نيستي در مروت خود كه داني كيستي
آن سخا و وجود و كرم ..... اگر علي همه اينها را كه داشت مي داشت اما رنگ الهي نداشت مسلماً اينقدر كه امروز عاطفه انگيز و محبت خيز است نبود ( پس رمز رفت رو رنگ خدا داشتن علي رفت رو ماوراء طبيعت يعني ممكن است ما يك مجسمه اي از اين نيكي ها داشته باشيم كه در تاريخ درخشيده اند و هستند انسانهايي كه بعضي از اينها را يا چند تا از اينها را داشتند اما علي(ع) فقط به خاطر اينكه اينها را داشته نبود علي(ع) به خاطر اينكه خليفه خداست محبوب است يعني مردم آن جنبه خدايي بودن علي(ع) و شخصيتش را اينكه مجسمه خدا روي زمين هست به او عشق مي ورزيدند و اين حب نسبت به علي(ع) در طول 1400 سال و نسبت به ساير معصومين(ع) بود شما به مردم عادي نگاه كنيد اينهايي كه دنبال علي(ع) هستند اينهايي كه براي سيدالشهدا گريه مي كنند اينهاي كه عزاداري مي كنند اينهايي كه سرمايه گذاري مي كنند وقت مي گذارند عشق ورزي مي كنند من نيم ساعت يش از ساري آمدم دعوت شده بودم ديروز براي سخنراني يك هيئت خيلي بزرگ با يك تشريفاتي جمع شده بودند مردم آنجا ديروز از نظر شمسي روز عاشورا بوده بهانه اي درست كردند كه مردم جمع شوند آنجا عزاداري كنند حالا بنابر روايتي مردم جمع نمي شوند يكجا بگويند آمده ايم براي انسانيت گريه كنيم براي عدالت گريه كنيم براي آزادي گريه كنيم براي اينكه اسطوره شجاعت و سخا بود اصلاً كسي اينها را در نظر ندارد مردم پدر و مادر خودتان را ببينيد خودتان را ببينيد اطرافتان را ببينيد پيرمردها و پيرزنهايي كه در كوچه هستند را ببينيد اينها براي ائمه اگر گريه مي كنند عزاداري مي كنند براي اينكه اينها را نمايندگان خدا مي دانند يعني به جنبه الهي اينها توجه دارند به اينكه خدا اينها را در بين ما برانگيخته خدا اينها را قرار داده اينها رنگ خدا دارند بوي خدا دارند اينها وسيله ما به سوي خدا هستند كسي نمي آيد راجع به اين محتوا اينجوري كار كند شما برويد مصاحبه كنيد از همه مردم بگوييد آقا شما براي چه براي علي(ع) گريه مي كنيد كي مي گويد علي الگوي انسانيت بود علي مثلاً خيلي سخي بود خيلي شجاع بود خيلي جوانمرد بود ممكن است به ندرت لابه لاي حرفها چنين چيزي هم گفته شود كه درست هم هست اما اصل قضيه اين نيست اصل قضيه اين هست كه شما به درون خودتان هم كه مراجعه كنيد اين جواب را پيدا مي كنيد ما براي اينكه اينها نماينده خدا خليفه خدا و مظهر خدا مي دانيم اين همه دوستشان داريم عشق مي ورزيم به آنها شما اين را بردار مي بيني كه اين محبوبيت نيست اين جانفشاني نيست اين شور نيست 1400 سال است هر روز هم اين عشق و شور داغتر مي شود شما نگاه كنيد كدامين مجلس اباعبدلله هست كدام عاشورا هست كدام تاسوعا هست كه نسبت به سال قبلش كم رنگ تر شده باشد هر سال عظمتش بيشتر شده باش كوهتر برقرار شده شما مي رويد در دل اروپا مي بينيد كه آنجا هيئت اباعبدلله(ع) هست هيئت متوسلين به اباالفضل هست مي رويد در امريكا مي بينيد همانطور هست مي رويد در افريقا مي بينيد همينطور هست همه جا عزارادان اهل بيت(ع) هستند و عزاداري مي كنند با چه شوري. علي از آن نظر محبوب است كه پيوند الهي دارد دلهاي ما به طور ناخود آگاه در اعماق خويش (حالا خوب دقت كنيد اين كلمات شهيد مطهري را بعد كه من مي خواهم بيايم رو بحث اصلي قضيه يك مقدار شكافتن بيشتر اين رمز آگاهي داشته باشيد) با حق سَر و سِر و پيوستگي دارد چرا مي گويد ناخود آگاه تو بخواهي يا نخواهي در اعماق خويش با حق سَر و سِر و پيوستگي دارد دلهاي همه انسانها يعني آن نفخه كار خودش را مي كند فطرت دارند همه، همه انسانها فطرت دارند شما نگاه كنيد چيزي به نام ارزشها در همه ما انسانها وجود دارد حسن و قبح ذاتي وجود دارد ناخود آگاه انسان دوست دارد اين چيزها را هيچ انساني نيست كه از مظاهر الهي بدش بيايد همه عاشق اين هستند همه دوست دارند و چون علي را آيت بزرگ حق و مظهر صفات حق مي يابند به او عشق مي ورزند در حقيقت پشتواه عشق علي پيوند جانها با حضرت حق است كه براي هميشه در فطرتها نهاده شده و چون فطرتها جاوداني است مهر علي نيز جاودانه است يعني جنبه فطري دارد فطرت هم ثابت است عشق هم ثابت مي ماند كم هم نمي شود نمونه هايش را خوانديم ببين رمز كجا رفته پيامبر به پسر بچه اي كه هميشه نگاهش مي كرد و زل مي زد به پيامبر گفت بيا ببينم مرا دوست داري گفت بله دوست دارم مرا بيشتر دوست داري يا پدرت را شما را مرا بيشتر دوست داري يا خدا را شما را به خاطر خدا دوست دارم بچه كوچك مي فهمد يعني چه اگر جنبه الهي بودن پيغمبر نباشد كه بچه كوچك چه جوري عشق مي ورزيد اينجوري كه حاضر جوابي كند به اين خوبي. نكته هاي روشن در وجود علي بسيار است اما آنچه براي هميشه او را درخشان و تابان قرار داده است ايمان و اخلاص اوست يعني ذوب شدن در خدا و آن است كه به وي جذبه الهي داده است. سوده همداني بانوي فداكار و دل باخته علي در مقابل معاويه بر علي درود فرستاد و در وصفش گفت صلي الا له علي روح تضمنها قبر فاصبح فيه عدل مدفونا قد خال في الحق لا ينبغي به بدلا فصار بالحق و الايمان مقرونا درود خدا بر رواني باد كه او را خاك بر گرفت و عدل نيز با وي مدفون گشت با حق پيمان بسته بود كه به جاي آن بدلي نگزيند پس با حق و با ايمان مقرون گشته بود. اينقدر اين ظهور را دارد كه وقتي اينها را در برابر معاويه مي گويد معاويه گريه مي كند صعص بن سوحان عبدي نيز يكي ديگر از دل باختگان بود از كساني بود كه در آن دل شب در مراسم دفن علي با عده معدودي شركت كرد پس از آنكه علي را دفن كردند و بدشان را خاك پوشاندند صعصه يك دستش را بر قلب خويش نهاد و با دست ديگر خاك بر سر پاشيد و گفت مرگ گوارايت بايد كه مولودت پاك بود و شكيباييت نيرومند و جهادت بزرگ بر انديشه ات دست يافتي و تجارتت سودمند گشت بر آفريننده ات ناظر گشتي و او تو را با خوشي پذيرفت و ملائكش به گردت درآمدند در همسايگي پيغمبر جايگزين گشتي و خداوند تو را در قرب خويش جاي داد و به درجه برادرت مصطفي رسيدي و از كاسه لبريزش آشاميدي از خدا مي خواهيم كه از تو پيروي كنيم و به روشهايت عمل كنيم دوستانت را دوست بداريم و دشمنانت را دشمن بداريم و در جرگه دوستانت محشور گرديم دريافتي آنچه را ديگران در نيافتند و رسيدي به آنچه ديگران نرسيدند در پيشگاه برادرت پيغمبر جهاد كردي و به دين خدا آن چنانكه شايسته بود قيام كردي تا سنت ها را بر پا داشتي و آشوبها را اصلاح نمودي و اسلام و ايمان منظم گشت بر تو باد بهترين درودها به وسيله تو پشت مومنان محكم شد و راهها روشن گشت و سنت ها به پا ايستاد چقدر مي نشست تو صحابي كه اينجوري در مورد امامش صحبت مي كند به وسيله تو پشت مومنان محكم شد و راهها روشن گشت اگر فرصت بود تك تك اينها را توضيح دهيم خوب ولي ديگر واقعاً فرصتي نداريم كه يعني چه علي(ع) پشت مومنان را محكم كرد شما هم اين احساس را داريد كه پشتتان به اميرالمومنين محكم است يعني ثبات شخصيتي ما از او هست قدرت ما از اوست ممكن است اين را نفهميم ولي ناخود آگاه اين قضيه هست شما معصومين را از تاريخ برداريد ما چقدر متزلزل خواهيم شد و چقدر جامعه ما بي پناه خواهد شد اينها حقيقي است اينها بايد كالبد شكافي شود مباحث معرفت نفسي دارد اينها تا دانه دانه در آيد شعار نيست ابراز احساسات نيست اينها يك حقايق وجودي است احدي فضائل و سجاياي تو را در خود جمع نكرد نداي پيغمبر را جواب گفتي به اجابتش بر ديگران پيشي گرفتي به ياريش شتافتي و با جان خويش حفظش كردي با شمشير ذوالفقار در مراحل ترس و وحشت حمله بردي و پشت ستمگران را شكستي بنيانهاي شرك و پستي را در هم فرو ريختي و گمراهان را در خاك و خون كشيدي پس گوارايت باد اي اميرالمومنين نزديكترين مردم بودي به پيغمبر اول كسي بودي كه به اسلام گرويدي از يقين لبريز و در دل محكم و از همه فداكارتر و نسيبت در خير از همه بيشتر بود خداوند ما را از اجر مصيبتت محروم نكند پس از تو ما را خوار نگرداند به خدا كه زندگيت كليد خير بود و قفل شر و مرگت كليد هر شري است و قفل هر خيري اگر مردم از تو پذيرفته بودند از آسمان و زمين نعمتها برايشان مي باريد و اما آنان دنيا را بر آخرت برگزيدند (بحارالانوار ج 42 ص 296 و 295 ) آري دنيا را برگزيدند و در مقابل عدل و عدم انعطاف علي تاب نياوردند و عاقبت دست جهودها و ركودها از آستين مردمي به در آمد و علي را شهيد كرد علي(ع) در داشتن دوستان و محبان سر از پا نشناخته كه در راه ولاء و محبت او سر دادند و بر سر دار رفتن بي نظير است جالب است علي(ع) كه ما مي گوييم مظلوم است ولي بعد از خودش و همزمان با خودش خيلي آدمهاي فداكاري داشت و جالب است تاريخ به ما دانه دانه نشان مي دهد اينها را كه چه جوري به عشق علي(ع) در طول دهها سال بعد از علي(ع) جانفشاني كردند آنجاها كه قرار بود ابراز محت كنند مي كردند و تاريخ ثبت مي كرد اينها را و اينها به شهادت مي رسيدند تاريخچه شگفت و جالب و حيرت انگيز آنها صفحات تاريخ اسلام را مفتخر ساخته است دست جنايات نا پاكي از قبيل زياد بن ابي و پسرش عبيدالله و حجاج بن يوسف و متوكل و درأس همه اينها معاوية بن ابي سفيان به خون اين زبده هاي انسانيت تا مرفق آلوده است اين هم از فرمايش شهيد مطهري اين كتاب بسيار دوست داشتني و خوبي هست از اينجا به بعد در مورد دافعه علي(ع) را موردش صحبت مي كند كه چرا علي(ع) دفع مي كرد وجود علي(ع) چرا دافع خيليها بود خيليها نمي توانستند نزديكش شوند و كنار نمي آمد حضرت با عده اي و چرا كنار نمي آمد چند فقره از فقرات جامعه كبيره را برايتان مي خوانم در مورد مسئله اينكه حب ولاء محبت و حب ما به اهل بيت(ع) يك جنبه فطري و خلقتي دارد يك جنبه آسماني و حقيقي دارد مسئله اعتباري نيست مسئله قهرمان پروري نيست مسئله اين نيست كه چون آنها رهبران ما هستند ما دوستشان داريم نه اينها رهبر خيليها نيستند ولي آنها دوستشان دارند مسيحيها اهل بيت را دوست دارند سني ها دوستشان دارند كسان ديگري هستند دوست دارند اينها را و اينها تعظيم مي كنند در مقابل مقام اينها. ديگر از اينجا به بعد كسي مي خواهد كار كند بايد بيايد روي زيارت جامعه ما فرصت نداريم كه اين درس بايد باشد ما بايد مطالعه كنيم يك شرح خوبي از زيارت جامعه چون امام يك دوره كامل امام شناسي را و انسان شناسي را در اين درسها به ما داده و راه و روش زندگي را. امام هادي(ع) السلام عليكم يا اهل بيت النبوة ... مي رسيم به آنجا كه مي گوييم و قادة الامم شما قاعده امم رهبران امتها هستيد و يا اولياء النعّم ولي نعمت هستيد يعني به واسطه شما خدا نعمت نازل مي كند به اين جنبه هاي حقيقي بايد توجه كنيد يعني اگر قلب نباشد هم بيخود است اگر نعمتهاي ديگري خدا به هر كس مي دهد براي اينكه انسانها از استفاده اين نعمتها برسند به جايي كه از اين نعمت عظمي استفاده كنند اگر كسي زندگيش منجر به استفاده و بهره برداري از نعمت عظمي نشود در واقع ساير نعمتها را هم حرام كرده براي همين هم داريم ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم فرمودند نعمت ولايت هست يا چيزهاي ديگر داريم در روايت مفصل داريم كه اين نعمت بزرگي كه قيامت از آن سوال مي شود ولايت است مي رسيم به اين جمله خيلي جمله بزرگيست اگر مي خواستم اين را شرح دهم دهها جلسه طول دارد همين دو كلمه كه يك مقداري از اين را در معاد برايتان گفتم جلسه آخر معاد يك مقداري از اين آغاز بحث معاد توضيح دادم اينها را كه بايد حواستان باشد با آنها تلفيق كنيد كه جمله در آيد ما خطاب به معصوم مي گوييم و عناصر الابرار عنصر يعني اجزا تشكيل دهنده شما عنصر ابرار هستيد يعني ابرار از شما ساخته شده اند برّ ابرار كه مي گوييم اخيار كه مي گوييم مقربين كه مي گوييم اينها مقامات (مومنين، صالحين، متقين، مخلصين كه مي گوييم) اينها درجات انسان است درجات روحي است كه در اين دنيا حركت كرده به سمت بي نهايت پله پله اين درجات را طي كرده اما همه اينها وقتي اين مسير را طي مي كنند عنصر وجوديشان اهل بيت(ع) هستند يعني در واقع به طبق شباهتي كه پيدا مي كنند به اصل مي توانند اين حركت را پيدا كنند مقام بگيرند بشوند مسلمان، مومن درجات ايمان را طي كنند بشوند جز اخيار، ابرار، صادقين، صديقين شهيد شوند اينها دائماً حركت انساني وقتي مي رود به سمت بالاتر اين حركت روبه رشد است ما دائماً يك چيزي شباهت به اهل بيت پيدا مي كنيم عنصر وجودي ما و ميزان در حركت ما آنها هستند ما در واقع داريم به آنها نزديك مي شويم در حركتهايمان فرصت نيست اي كاش فرصت بود اين را كاملاً چند جلسه اي بازش مي كرديم ولي براي دوستاني كه آن دوره ها را گذراندند فهم اينها فكر نمي كنم مشكل باشد پس عنصر وجودي ما اهل بيت(ع) هستند در حركت. ابرار يعني چه يعني انسانهايي كه در حركتشان به سمت بي نهايت در مسير موفقي افتادند و جلو مي روند ما در مورد مقام انسانيت صحبت مي كنيم نه در مورد انساني كه در كمالات گياهي يا حيواني زندگي مي كند اصلاً كاري با او نداريم انساني كه بيفتد در مسير انسانيت شبيه اهل بيت مي شود كم كم بيفتد در اين مسير به ميزاني كه شباهت به اهل بيت(ع) پيدا مي كند يعني الگوها يعني اصلها درجه مي گيرد و رشد مي كند و بعد مي گوييم و دعائم الاخيار يعني شما ستون اخيار هستيد يعني اگر شخصيتي به نام اخيار داريم اين اخيار ستون وجوديشان اصل وجودشان متكي است به معصومين و هيچ برو برگرد هم ندارد و ساسة العباد ساسه يعني سياست گزار شما سياست گزاران گردانندگان بندگان خدا هستيد توجه كنيد اين مقاماتي كه به اهل بيت مي گوييم يعني چه و اركان البلاد شما ركن شهرها هستيد و ابواب الايمان درهاي ايمان شماييد و اُمناء الرحمن تا برسيم به قسمتهاي ديگر در فقره بعدي مي گوييم السلام علي ائمة الهدي مصابيح الدجي و اعلام التقي علمها شما هستيد نشانه ها شماييد ستونها شماييد و ذوالنهي و اولي الحجي و كهف الوري يعني پناهگاه خلقتيد شما. خلق اگر بخواهد نجات پيدا كند پناهگاهي جز شما ندارد بايد به شما پناه بياورد و ورثة الانبياء وارثين انبياء هستيد شما و المثل الاعلي شما مثل و نمونه اعلي هستيد يعني بالاتر از شما ممكن نيست مثل اعلي ايد و الدعوة الحسني و حجج الله علي اهل الدنيا و الاخرة شما حجتهاي خداوند بر مردم روي زمين و آخرت هستيد يعني در دنيا شما حجت مي خواهيد كه خدايا ما را كه خلق كردي ما به كه نگاه كنيم كه نجات پيدا كنيم مي گويد به اينها در آخرت مي گوييم خدايا ما بايد به كي نگاه مي كرديم مي گويد به اينها بايد نگاه مي كرديد روز قيامت خدا با اينها در مردم احتجاج خواهد كرد و حجج الله علي اهل الدنيا و الاخرة ببينيد امام چه حرفهايي مي گويد توجه بفرماييد كه نگاه و تفسير جهان از نگاه امام هادي(ع) يعني يكي از اينها چه نگاهي هست حالا برويم در تفاسيري كه از دنيا و جهان مي شود چقدر اختلاف است نگاه و تفسيري كه از معصوم مي شود از انسان مي شود با نگاه تفسيري كه ديگران مي كنند چقدر اختلاف است ما اين روش را و نگاه را از معصوم به ارث مي بريم از معصوم مي گيريم كه خدر عملش نيست آن وقت يك احمقي مي آيد در روزنامه مقاله مي نويسد كه سيدالشهدا قرباني خشونت خودش شد يا قرباني خشونت پدرش شد. اين فكر چقدر مبتذل است چقدر اين بي ايماني هست چقدر در اين بي معرفتي هست كه نمي فهمد راجع به چه كسي حرف مي زند به خودش اجازه مي دهد كه فكر مي كند معصوم هم مثل يك كسي از همين مردم عادي روي زمين هست كه مثلاً ما بنشينيم نقد و بررسيش كنيم يك جاهايي هم به او انتقاد كنيم حالا اسم اين را بگذاريم آزادي، فهم اين نشناختن انسان است نشناختن معصوم هست نشناختن خداست نشناختن هدف زندگيست كه يك نفر به اين ابتذال مي رسد كه راجع به معصوم اينجوري حرف مي زند تا آخر زيارت كه پر است از اين حرفهايي كه من براي شما زدم لذا ما در ساختار وجوديمان بايد شبيه اهل بيت(ع) باشيم كه هستيم فرمود شيعتنا يعني هر كس كه ما را قبول دارد هر كه دنبال ماست هر كه پيرو ماست هر كه ما را به عنوان امام قبول دارد مي شود شيعه شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا از اضافي گل ما خلق شدند مت توجه كنين اين هم گليم خيلي حرف مهمي است يعني اشتراك از اصل وجود يعني هم سنخ بودن يعني فقط آنهايي كه مي خواهند مسير خدا را درست طي كنند مسير انسانيت را درست طي كنند تا به آن مقام خليفة اللهي و قرب خدا برسند آنها كساني هستند كه مي آيند و اين طبيعتشان را ضعيف مي كنند آن جنبه الهيشان را نزديك مي كنند به امام(ع) با شباهت به اينها جلو مي روند خلقوا من فاضل طينتنا اين يعني وقتي كه يك كسي پيرو شد هم اصل است آن اصل وجودي كار خودش را مي كند اصل يك امر واحد است عبارتست از روح همان نفخه الهي كه در همه ما هست نمونه كاملش معصوم(ع) هست از آنها در ما پرتو وجود دارد پرتو آنها در ما هست يعني همين كه خودشان فرمودند شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا يعني هم اصليم هم ريشه ايم سعادت ما هم به اين هست كه در طول زندگي شباهت بيشتري به معصومين(ع) پيدا كنيم معصوم اگر اين حرفها را به ما ياد ندهد كه ما نمي فهميم خودمان اينها در بياوريم نمي شود فهميد اينها را معصوم بايد باشد به ما بگويد براي همين امام باقر(ع) در زيارت عاشورا به ما اينجوري ياد مي دهند مي فرمايد شما اينجوري بگوييد وقتي حرف مي زنيد با امام حسين بگوييد در فقرات آغازين زيارت عاشورا به امام حسين اينجوري مي گوييم يا اباعبدلله فاسئل الله الذي اكرم مقامك و اكرمني بك از خدايي كه مقام تو را اكرام كرده بزرگ داشته تو را و مرا هم به تو بزرگ داشته مرا هم به واسطه تو اكرام كرده خدا (كاش) آدم بفهمد اينها يعني چه بفهمد خدا چه اكرامي كرده انسان را به واسطه اينكه اهل بيت را در اختيار اينها قرار داده و اهل بيت را به ما شناسانده خيلي حرف است اكرمني بك ما همين جوري تقليدي ممكن است بخوانيم زيارت عاشورا را اما معرفت اينجوري نيست معرفت اين است كه امام به تو مي گويد اين را كه مي خواني حواست باشد چه جوري بخوان از نگاه خودت خطاب به امامت كه زيارتش رفتي بخوان بگو از خدايي كه تو را اكرام كرد و مرا به واسطه تو گرامي داشت مي خواهم. يك شيعه اگر خودش را گرامي نداند خيلي بدبخت است يعني واقعاً نشناخته امامش را شيعه جاهلي است يك شيعه اگر احساس تزلزل شخصيتي كند احساس ذلت كند در زندگيش احساس كوچكي كند گداي توجه ديگران شود گداي تحويل گرفتن ديگران شود گداي اين باشد كه ديگران تأييدش كنند. نمي دانم مجامع بين المللي ما را تأييد كند فلان كشور ما را تأييد كند عمل ما تأييد كند عشق ورزي ما را تأكيد كند مي خواهم چكار ما خدا عزيزمان كرده من خيلي گرامي هستم فاسئل الله الذي اكرم مقامك و اكرمني بك اينجاست كه انسان همه دلش را مي برد مي گويد خدايا شكرت كه مرا گرامي كردي به اهل بيت(ع) مرا عزيز كردي با وجود اينها ما الان كه نمي فهميم بايد صحنه محشر بيايد ميلياردها انسان جمع شوند آنجا فاطمه زهرا(س)، معصومين(ع) در آن مقام عالي قرار بگيرندبعد بگويند شيعيان بروند گرامي داشتن يعني اين و اكرمني بك يعني من خيلي عزيز شدم با شما و اگر نبودند اينها ما چه بوديم آن خيلي حرف است انسان با آن سلاطين عزيز مي شود در دنيا هم كساني عزيزند كه با حكام و سلاطين پيوند دارند همه چيزشان به راه است آنجا هم آنها حاكمان آخرتند حاكم آخرت يعني حاكم مطلق. يكي از مراجع خدمتشان رسيديم اين حديث را نقل كرد براي من فرمود فكر مي كنم از مدينة العلم شيخ صدوق نقل مي كرد اين حديث را يادم نيست يا يك كتاب ديگري از قول مرحوم علامه اميني نقل كرد مي گفت علامه اميني در يك كتابخانه اي در هندوستان طبقه دوم كتابخانه كتاب مي خواند يكدفعه ديدند صداي ضجه اين مرد بلند شد صداي گريه اش همه دويدند كه ببينند چه خبر شده ديدند كه ايشان گريه مي كند مي گفت به يك حديث رسيدم در مورد سيدالشهدا بعد حديث را خواند كه روز قيامت همه خوبان هزار صف هستند و بدان هم هزار صف 999 صفش را امام حسين شفاعت مي كند اين مي شود حاكم چه مي فهميم اين حكومت يعني چه از اول خلقت بگير بيا تا الان همه را جمع مي كنند تصور بفرماييد خداوند كه خالق است اختيار تام آنجا را داده دست سيدالشهدا(ع) بعد مي گويد تو شفاعت كن بعد مي گويد آن صف آخر هم بقيه ائمه و معصومين و كسان ديگر شفاعت كنند اينها كه شفاعت مي شوند مي خواهند بروند بهشت مي گويند نه امام حسين بايد اينها را هم تأييد كند اين يك صفي هم كه بقيه شفاعت كردند آقا هم بايد مهر بزند اين مي شود حاكم مطلق. نگاه كن چقدر مفت در اختيارت گذاشتن اين حاكم مطلق را كه هر وقا دلت بخواهد زيارت عاشورا را باز مي كني مي نشيني روبرويش بعد به او مي گويي السلام عليك يا اباعبدلله بعد با او چقدر قشنگ مي تواني حرف بزني اينجوري به او بگويي از خدايي كه تو را اكرام كرد و مرا به تو اكرام كرد مرا با تو عزيز كرد حرفهاي خيلي قشنگتر هم هست حرف بزني و تو دنيا چقدر راحت در اختيارت گذاشتن اين سلطان را چقدر اكرم است اين براي ما چقدر ثروت است اين براي ما چند نفر دارند اينها را چند نفر مي فهمندشان حضرت عبدالعظيم(ع) را در اختيارتان گذاشته فرمود من زار عبدالعظيم بري كمن زار الحسين بكربلا به عشق حسين بروي زيارتش كني مي داني يعني چه ما چه مي فهميم اين چه ثروتي است كه به ما اجازه دادند برويم شيخ صدوق برويم امامزاده ها برويم حضرت عبدالعظيم برويم حضرت معصومه(س) بعد اين آدم نفهمي است كه عقده مي گيرد اي كاش من هم مي توانستم 4 تا سفر خارجي بروم كجا مي خواهي بروي مي خواهي بروي كدام كثافت خانه فكر مي كني سفر خارجي شرافت مي آورد عزت و رتبه مي آورد برايت نادان اين مال اينست كه ما نمي فهميم انسانيت را نفهميديم من حضرت عبدالعظيم مي توانم بروم من مي توانم بروم خدمت امام رضا(ع) من مي توانم هر وقت دلم خواست امام حسين را زيارت كنم چه لطفي كردند به ما گفتند آقا زيارت شما منوط به اين نيست كه حتماً برويد كربلا زيارت عاشورا را گذاشتند براي اينكه هر كس از راه دور خواست امامش را زيارت كند زيارت كند چقدر راه دادند به ما سلاطين اينها هر چقدر هم آدمهاي خوبي باشند مي گويند بايد بياييد پيش ما آنها مي گويند نه هر جا بخواهيد ما مي آييم پيش شما، شما هر وقت دوست داشتيد ما را صدا كنيد ما پيش شما هستيم هر وقت هر جا هر چقدر وقت هم هميشه داريم براي شما هيچ وقت نمي گوييم وقت نداريم وقت تنگ است برويد كم بنشينيد كم حرف بزنيد هيچ وقت نمي گوييم بمانيد اينجا پيش ما. ابديت هم با ما باشيد قيامت هم با ما باشيد بعد از آن هم با ما باشيد كهف الوري يعني همين پناهگاه خلق يعني پناه بياوربد به ما بمانيد در اين كهف ان الحسين سفينة. النجاة مصباح الهدي و سفينة النجاة يعني اين بعد مي گوييم فرصت نيست اين فقرات زيباي زيارت عاشورا را شرحش كنم حالا مي خواهم ان يرزقني طلب ثارك مع امام منصور اينكه روزي من كند من انتقام خون تو را بگيرم چقدر شرافت است كه من دغدغه خون امام حسينم را دارم دغدغه خون سلطان ابديت را دارم من انتقام خون شما را بگيرم همراه امام زمان ولي مسئله به اينجا ختم نمي شود ديگر يك جايي هست كه در اين زيارت كه من مي روم آنقدر نزديك مي شوم آنقدر ذوب مي شوم در امامم كه خطاب به ايشان مي گويم اسئله ان يبلغني المقام المحمود لكم عندالله از خدا مي خواهم كه مرا به آن مقام محمودي كه شما داريد در نزد خدا برساند مي دانيد اين چه طعمي است اين شرافت است اينست كه كه يك جوان مي ارزد كه عمرش را براي اين بگذارد. يكي از بزرگان مي گفت من در آغاز جوانيم در كتابم نوشتم دوبار به دنيا نمي آييم فقط يكبار به اين دنيا مي آييم ديگر فرصتي نيست بعد مي گفت با دست خودم روي پيشانين نوشتم وقف اهل بيت چه شرافتي چه مشغله اي از اين مهمتر در كار دنيايي كه يك نفر خودش را وقف اهل بيت(ع) كند چه مقامي است اين. حيف نيست ما مشغله به اين عزيزي را ول كنيم دنبال مشغله هاي ديگر برويم خودمان را صرف كارهاي ديگري كنيم قيل و قالهاي ديگر كنيم اين نگو سر در گمم نگو نمي دانم مي خواهم چكار كنم خيلي كار است بعد آنهايي كه در اين دستگاه كار مي كنند را خيلي آدم نفهمي مي خواهد كوچكي روح مي خواهد وارونگي روح مي خواهد كه آنكه در اين دستگاه دارد كار مي كند من كوچك ببينمش آنكه آمده يك حسينيه ساخته براي اباعبدلله و خودش را وقف اين حسينيه كرده كه نام امام حسين(ع) آنكه آشپز حسينيه هست آنكه كفشدارش هست آنكه برقكارش هست آنكه تداركاتچي هست آنكه مداحش هست مداحهاي حقيقي را مي گويم نه مداحي كه هر چند آن هم عزيز هست آنها هم اسم محبوب را مي آورند ولي مداحاني كه مي خوانند با عشق مي خوانند نه براي دنيا نه براي پول و سخنرانش و همه كساني كه در اين دستگاه هستند ما الان نمي فهميم قيامت معلوم مي شود اينها در اين دستگاه بودند خودشان هم مي گويند ما نوكر اباعبدلله هستيم. شهيد مطهري در آن مجلس گفتم برايتان گفت من همه افتخارم اينست كه يك روضه خوان هستم دكترا كدام است. خيليها به عشق اين دكترا و ليسانسها و فوق ليسانسها رفتند دور شدند از دستگاه اباعبدلله(ع) خيليها هم رفتند ولي نوكر ماندند خيليها مثل شهيد چمران رفتند اما نوكر ماندند حاضر نبودند اين عشق و اين نوكري را با هيچ چيز ديگر عوض كنند مگر شوخي است حقيقي است تو را واقعاً اگر جدا شوي از دستگاه سلطانيت ابديت انداختنت بيرون مي فهمي چه يا نه؟ الان بگذار 4 تا مردم هم تحويلت بگيرند و به به و چه چه برايت كنند دلت را به چه خوش كردي به اينكه 4 نفر تحويلت مي گيرند و اسمت سر زبانهاست نادان تو در اين دستگاه سلطان آخرت چقدر جايگاه داري چقدر نزديكي در اين دستگاه اين مقام است اين مقامي است كه ديپلم نمي خواهد ليسانس نمي خواهد ... در اين دستگاه آدم باشد خوب باشد خالص باشد وقتي من ديگر خودم را ذوب مي كنم در اباعبدلله(ع) مي گويند و ان يرزقني طلب ثاري مع امام هدي اين يگانگي عنصر يكدفعه كشف مي شود من ديگر نمي گويم مي خواهم انتقام خون تو را بگيرم مي گويم مي خواهم انتقام خون خودم را بگيرم مي داني چه شد ان يرزقني طلب ثاري خون خودم ديگر تو نه خودم مي داني انسان چه شد اين را چه كسي به تو مي گويد بگو اين را امامت مي گويد امامت از نگاه تو به خودش نگاه مي كند مي گويد اگر تو مي خواهي مرا نگاه كني اينجوري به من نگاه كن تو بايد به امامت اينجوري نگاه كني جان من به فداي شما كه شما حتي مي فهميديد ما به چه نياز داريم در دعاهايمان حتي همه حالتهاي عاشق را ياد داديد به او كه چطور حرف بزند اگر شما ياد داديد ما چه مي خواستيم به شما بدهيم چه جوري مي خواستيم با شما حرف بزنيم و چه جوري مي خواستيم با خدا حرف بزنيم چه بگوييم يعني هم خوني يعني خون من با خون تو يكي شد اي امام حسين من مي خواهم كه انتقام خون تو را بگيرم يا مي خواهم انتقام خون خودم را بگيرم يعني روز عاشورا من آنجا بودم يعني همه حقيقت الهي كه خداوند براي انسان فرستاده بود همه مظهر خدا ذبح شد چون عنصر من هستي تو من هم ذبح شدم آنجا عزاي انسانيت است توجه بفرماييد مي گوييم كه السلام عليك و علي الارواح التي حلت بفنائك عليكم مني جميعاً سلام الله ابداً ما بقيت و بقي الليل و النهار يا اباعبدلله لقد عظمت الرزيه خيلي اين مصيبت و فاجعه عظيم است و جلت و عظمت المصيبة بك علينا اين مصيبتي كه برشما وارد شده بسيار عظيم است برما و علي جميع اهل الاسلام بر همه اهل اسلام عظيم است شركت دارند همه شان به اين كلمات جمع دقت كنيد و جلت و عظمت مصيبتك في السموات علي جميع اهل السموات عظيم است و بزرگ است مصيبت تو در آسمان بر همه اهل آسمانها بزرگ است براي همين هم هست كه ما عزاداري مي كنيم ما گريه مي كنيم اما خوش به حال عزاداري كه مي داند چطوري گريه كند چطوري عزاداري كند و با آن حقيقت پيوند بخورد عزاداري كند و فلسفه سياسي اين گريه را بفهمد و بداند اين گريه در اجتماع چه اثرات و ظهوراتي بايد داشته باشد و چون حكم اجزا اين است كه اجزا به كل ملحق مي شوند ما اينجوري مي گوييم اسئل الله الذي اكرمني بمعرفتك از خدايي كه مرا اكرام كرد به شناخت شما، شما را به من شناساند خيلي لطف است افتخارمان اين است كه معصومين را تا حدودي مي شناسيم يك كسي سنگ مي شناسد زمين مي شناسد گياه مي شناسد بدن مي شناسد اما مي گويد من خيلي عزيزم كه شما را مي شناسم امام شناسم مگر كم وجودي است يك كسي مي گويد من بدن شناسم پرفسور چشم فوق تخصص قلبم يك كسي مي گويد من رو چشم و قلب كار نكردم من وقتم را گذاشتم روي عظيم ترين وجودي را كه خدا خلق كرده كه از آن عظيمتر نيست روي مدلهاي خدا روي خداهاي مجسم رو مظاهر خدا وقت گذاشتم عمر و جواني گذاشتم آنها را بشناسم چقدر فرق است بين دو نظري كه موضوع علمشان اينجوري هست يك كسي موضوع علمش خود خداست يك كسي موضوع علمش درخت است يك مورچه، مار است مارمولك است فرق مي كند و معرفت اوليائكم و مرا عزيز دار به اينكه اولياء شما را بشناسم ورقني البرائة من اعدائكم و روزي من كرد آنهايي كه با شما نيستند را دوست نداشته باشم خيلي مهم است آدم دشمن اهل بيت را دوست نداشته باشد يعني به جايي برسد كه بفهمد اين نور است و اين ظلمت و از ظلمت بدش آيد. مي دانيد الان چقدر از آقاياني كه ادعاي تشيع مي كنند در همين سياسي بازيهاي دوران خودمان مطبوعاتي ها كساني كه شيفته دشمنان اهل بيت هستند و يك جوري مي خواهند از آنها كسب تعريف و كسب احترام و كسب آبرو كنند چقدر اينها بي آبرو هستند چقدر اينها پست و فقير و ناچيز هستند كه احتياج به تأييد مجامع بين المللي و آمريكا و ديگران دارند آنها بايد بگويند به به، چه چه يونسكو بايد به اينها جايزه فرهنگي بدهد يونسكو بگويد شما آدمهاي فرهنگي هستيد آدمهاي خوب و دانشمندي هستيد آدمهاي برجسته و نخبه اي هستيد دشمنان اهل بيت بايد به فيلمش جايزه دهند كه اين فيلم، فيلم خوبي است خيليها هستند كه نمي توانند دشمنان اهل بيت را دشمن بدارند ورزقني البرائة من اعدائكم دوري و براعت از آنها روزي من شد كم نيست كسي كه بتواند اين را حفظ كند. همه اينها را كه گفتم ان يجعلني معكم في الدنيا و الاخرة من همه اينها را مي خواهم كه خدا مرا با شما در دنيا و آخرت قرار دهد و اين معيت مراتب دارد بسته به اينست كه ما چه جور مرتبه اي از معيت با اهل بيت(ع) هستيم خدا روزي ما كند كه ما يك معيت كامل با اهل بيت(ع) پيدا كنيم خدا روزي ما كند كه با امام زمان(ع) يك معيت خوبي داشته باشيم هم در دنيا هم در آخرت مهم دنياست مهم آخرت نيست چون كسي كه اصل را بياورد نتيجه هم با خودش هست مقدمه نتيجه را مي دهد خود به خود مهم اينجاست در رحم اگر تحصيل كردي سالم هم متولد مي شوي نمي شود در دنيا با اهل بيت باشي در آخرت نباشي. خواجه گفت خدايا همه مي گويند ما را عاثبت به خير كن من مي گويم خدايا مرا اول به خير كن اينجا مهم است همه چيز همين جاست آنجا كه نتيجه طبيعي و بديهي است نتيجه است آنجا الدنيا مزرعة الاخرة امام صادق(ع) يك حديث فارسي فرمودند هرچه بكاري همان مي دروي. شما اينجا معيت را بكار مگر مي شود اينجا معيت داشته باشي آنجا معيت نداشته باشي آنجا حتماً همراه است مي شود اينجا دوستشان داشته باشي آنجا در جرگه دشمنانش قرار بگيري هرگز اينجا را سفت بچسب همه چيز همين جاست ان يجعلني معكم في الدنيا و الاخرة و ان يثبت لي عندكم قدم صدق في الدنيا و الاخرة و براي من يك قدم ثابتي در نزد شما در دنيا و آخرت نصيبم كن ثابت قدم باشم در محبت و ولاء شما در ارادت به شما پيروي از شما بمانم پاي كار نبرم اين مهم است لذا بعد از اينكه اين حرفها را مي زني در اوج خواسته هايت در آن نهايي ترين تمنايت وقتي سرت را گذاشتي روي سجده كه ديگر خيلي نزديك شدي به خدا به خداوند اينجوري عرض مي كني مي گويي اللهم لك الحمد حمد الشاكرين لك علي مصابهم الحمدلله علي عظيم رزيتي اللهم ارزقني خدايا نصيبم كن شفاعت حسين را يوم الورود و ثبت لي قدم صدق عندك مع الحسين در نزد خودت به همراه امام حسين يك قدم ثابتي به من بده در سجده در آخرين جملات و اصحاب الحسين سجده آخري كه در زيارت عاشوراست ثابت قدم بمانم با امام حسين پاي كار بايستم اين معيت هم معيت ثابت بماند چيزي را با اهل بيت عوض نكنم چيزي به محبت آنها در دل من نچربد عظمتي بالاتر از عظمت آنها قرار نگيرد. اينها حرف است و ما بايد خيلي دنبال اين قضايا باشيم حتي وقتي شماها خود زيارت جامعه را تمام مي كنيد مي بينيد آخرت زيارت جامعه بزرگترين حرفي كه تو داري غير از مغفرت خداوند كي مي خواهيد خداوند ببخشد شما را يك چيز ديگري هم مي گويي اسئلك ان تدخلني في جملة العارفين بهم و بحقهم و في زمرة المرحومين بشفاعتهم خدايا از تو مي خواهم كه گناهان مرا به حق اين اهل بيت ببخشي و مرا داخل كني درزمره عارفين به اينها. اين مقام است دنبال اين باش عارف اهل بيت باشي اين را معصوم از نگاه تو از عاليترين جايگاه وجودي ترسيم مي كند دارد به تو راه را نشان مي دهد كه شما از خدا اين را بخواهيد كه شما را در زمره عارفين به ائمه و به حق ائمه قرار دهد به حق ائمه نه اينكه تو شيعه اي اهل بيت را دوست داشته باشي نه تو يقين كني كه اهل بيت حقشان خلافت رسو الله بوده و كسي جز آنها نمي توانسته خليفه باشد به اين يقين در دل خودت برسي تازه اين اول تشيع است نگوييم چون امام من بود بر حق بود نه برسي به اينجا كه كسي جز اينها حق خلافت را بعد از پيامبر نداشت به اين يقين برسي به اين شهود برسي چون بايد در مقامشان شهادت بدهي در زيارتهاشان شهادت مي دهيم اشهد انك الامام ، انت الامام در جامعه مي گوييم ان ذكر الخير كنتم اوله اصله و فرعه خير باشد همه اول و آخر و اصل و فرع همه چيزش شما هستيد اينجوري مي گوييم ما به اهل بيت به اين يقين بايد برسيم داريم شهادت مي دهيم وقتي نشستيم روبه روشان خيلي حرف داريم در اين جامعه كبيره نشستي در مقابلشان حرف مي زني بايد راست بگويي بفهمي چه مي گويي نه اينكه لغلغه يك چيزي بگويي بعد هم نفهمي چه نسبت به هال بيت(ع) مي گويي الحق معكم حق با شماست و فيكم در شماست خطابات خيلي عجيبي داريم ما نسبت به اهل بيت حق در شماست با شماست. اينها مقام است محبت اهل بيت شناخت اهل بيت شناخت حق اهل بيت(ع) اينها كرامتهاي حقيقي است خودشان فرمودند اينها كرامت است اكرمني بمعرفتكم كرامت است پس روشن شد كه حقيقتاً اينكه ما دعوت به محبت اهل بيت شديم دعوت به محبت چه كسي شديم اهل بيت در وجود ما چه جايگاهي دارند اهل بيت اصل ما را تشكيل مي دهند عنصر ما هستند خونشان در خونهاي ما جريان دارد از گل آنها آفريده شديم پرتو آنها در ما وجود دارد محبت آنها يعني محبت اصل محبت آنها يعني محبت مبدأ عشق به خداوند و چون از خدا در ما نفخه هست ممكن نيست از اهل بيت(ع) در ما نفخه نباشد در همه انسانها نفخه هست براي همين هم كساني كه راه حق را پيش مي گيرند توبه مي كنند آخر ختم مي شوند به سيدالشهدا(ع) آخر ختم مي شوند به اهل بيت(ع) راه را درست مي روند بخوانيد اين كتابها را، كتاب راه دشوار را بخوانيد كتاب ثم اهتديت را بخوانيد كتاب شيعه اهل السنة را بخوانيد كتاب آقاي تيجاني يا كتابهاي ديگر را كساني كه سني بودند و شيعه شدند را بخوانيد ثم اهتديت و خيلي كتابهاي ديگر كه همه ختم مي شود به معصوم(ع) . توجه به اين نكته داشته باشيد اين پايان بحث ولاء محبت است از جلسه بعد وارد بحث ديگري خواهيم شد.
والحمدلله رب العالمين