بسم الله الرحمن الرحيم
رسيديم به بحث حب اميرالمؤمنين(ع) در قرآن و سنت و البته بحث اميرالمؤمنين(ع) به عنوان الگو هست والا بحث اهل بيت(ع) است محب اهل بيت(ع) بحثهاي گذشته ارزش و اثر محبت را روشن ساخت و ضمناً معلوم گشت كه عشق پاكان وسيله ايست براي اصلاح و تهذيب نفس نه اينكه خود هدف باشد. خوب توجه بفرماييد از اينجا يك انحراف شروع مي شود آن انحراف اين است كه مهرورزي بدون تبعيت ادعاي محبت و مهرورزي بدون تبعيت. حضرت مي فرمايد تو ادعاي محبت را مي كني اما با ما مخالفت مي كني و معصيت خدا را مي كني اين كار عجيبي است محبت بايد تبعيت بياورد فقط صرفاً ادعاي محبت نباشد. اكنون بايد ببينيم اسلام و قرآن محبوبي را براي ما انتخاب كرده اند يا نه حالا قرار شد كه ما يك نفر را انتخاب كنيم كه دوستش داشته باشيم به او عشق بورزيم تا در سايه عشق به او به تهذيب نفس برسيم. گفتيم بدون اين پيشرفتي حاصل نمي كند انسان. حالا مرحوم مطهري مي فرمايد ببينيم محبوبي را كه ما دوستش داشته باشيم به او عشق بورزيم براي ما معرفي كرده يا نكرده. قرآن سخن پيامبران گذشته را نقل مي كند مي گويد همگان گفتند ما از مردم مزدي نمي خواهيم تنها اجر ما بر خداست يعني خدا اجر ما را مي دهد اما به پيغمبر خاتم خطاب مي كند قل لا اسئلكم عليه اجراً الّا، الّا يعني فقط پيغمبر در ميان تمام انبيا مزد خواست از امت خويش الّا المودة في القربي مگر مودت و دوستي خانه ام را. مودت هم قبلاً توضيح داديم يعني دوستي كه همراه با عمل هست يعني انسان زحمت مي اندازد خودش را براي اين دوستي. فقط صرف دوستي قلبي نيست در عمل هم مهرورزي مي كند اينجا جاي سؤال است كه چرا ساير پيامبران هيچ اجري را مطالبه نكردند و نبي اكرم براي رسالتش مطالبه مزد كرد دوستي خويشاوندان نزديكش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست. قرآن خود به اين سؤال جواب مي دهد قل ما سئلتكم من اجر فهو لكم ان اجر الّا علي الله در واقع دوباره برگشت حرف همان انبيا گذشته را زد گفت ما سئلتكم من اجر فهو لكم آن اجري هم كه من مي خواهم براي خودتان مي خواهم نه اينكه براي خودمچون واقعاً دوستي اهل بيت(ع) و پيامبر هيچ درجه اي به درجات آنان اضافه نمي كند هيچ كمالي به كمالات آنان اضافه نمي كند آنان به قدري در اوج قرار دارند كه حقيقتاً نيازي به محبت ما ندارند اينجور نيست كه اگر محبتشان را داشته باشيم چيزي را در آنها پر كنند مثلاً ما خودمان اگر محبوب نباشيم ممكن است ضعفهايي در روح داشته باشيم اما آنها اينگونه نيستند آنها به قدري در اوج قرار دارند كه هيچ يك از احساسات ما نمي تواند احساساتي كه ما نسبت به آنها به خرج مي دهيم به آنها كمال دهد تكميل هستند احتياجي ندارند با اين چيزها به جايي برسند آنها مظهر صمد هستند فرمود انسان كامل انسان اصلاً براي اين خلق شده كه به صمديت برسد خليفه خدا جانشين خدا كسي است كه بتواند اسماء صفات خدا را در خودش ظهور دهد همه ما هم براي همين آفريده شديم ائمه(ع) مظهر صمديت خداوند هستند يعني بي نيازي يعني پر بودن يعني جاي خالي نداشتن يعني ناقص نبودن بعد ان اجري الا علي الله مزد من جز بر خدا نيست يعني همان حرف انبيا سابق شما نمي توانيد مزد دهيد اين مزدي هم كه مي خواستم براي خودتان هست. خوب حالا دقت كنيد اين را چه كسي اين را مي گويد اين را پيغمبر نمي گويد خدا مي فرمايد به پيغمبر كه تو بگو يعني از نظر خداوند محبت اهل بيت براي امت سود دارد براي امت مفيد است خداوند اينگونه فرمود يعني آنچه را من به عنوان مزد خواستم عائد شما مي گردد نه عائد من اين دوستي كمندي است براي تكامل اصلاح خودتان اين اسمش مزد است والا در حقيقت خير ديگري است كه به شما پيشنهاد مي كنم از اين نظر كه اهل بيت و خويشان پيغمبر مردمي هستند كه گرد آلودگي نروند و دامني پاك و پاكيزه دارند. حجور تابت و طهورة اين جمله ايست كه از معصومين نقل شده خود سيدالشهدا(ع) دارد كه ما آن دامنهاي پاكي كه در آنها پرورش پيدا كرديم تحمل ذلت را ندارند آن موقع كه رجز مي خواندند عاشورا همين ها را مي گفتند محبت و شيفتگي آنان جز اطاعت از حق و پيروي از فضائل نتيجه اي نبخشد و دوستي آنان است كه همچو اكسير قلب ماهيت مي كند و كامل ساز است پس بايد اين محبت و شيفتگي اين دو خصوصيت را داشته باشد. يكي اينكه انسان را به سمت اطاعت ببرد اطاعت خداوند تبارك و تعالي و پيروي از فضائل ببرد آدم را به سمت كرامتها و مكرمتهاي اخلاقي پيش ببرد و يكي هم آن تغيير ماهيت و قلب را بدهد و انسان را كامل كند. مراد از قربي هر كه باشد مسلماً از برجسته ترين مصاديق آن علي(ع) است. اختلاف است در ميان شيعه و سني كه اين ذوالقربي چه كساني هستند. شهيد مطهري مي فرمايد كه چه كساني باشند بالاخره يكيش علي(ع) است از مصاديق بارزش علي(ع) است چون از خود پيامبر هم دهها و صدها روايت داريم كه در مورد جايگاه علي((ع) فرمودند. يك كتاب هم مژده اش را به شما بدهم كه در حال نشرش هستيم انشاالله به زودي چاپ مي شود كتاب بسيار ارزنده اي است و جايش واقعاً خالي بود با اينكه بعضي از آقايان علماء را من ديدم كه كتابهايي شبيه به اين كتاب نوشته بودند با اين اسم اما خودم واقعاً كتابي به اين زيبايي و خوبي نديدم اين كتاب اسمش هست العترة في القرآن كه يكي از دوستان با فضيلت ما و با تقوا و مخلص ما جناب استاد جليلي نوشتند شايد 20 سال پيش اين كتاب تأليف شده بود و اين كتاب تمام آيات قرآن را از اولين سوره، سوره حمد تا سوره ناس در مورد اهل بيت(ع)) تمام رواياتي كه از شيعه و سني و بيشتر هم از منابع اهل سنت است جالب هم همين هست كه روايتهايي كه وارد شده كه فلان آيه از فلان سوره در مورد اهل بيت(ع) هست را جمع كرده يعني به عظمت اهل بيت كسي مي خواهد پي ببرد بايد اين كتاب را بخواند كه ببيند ما چقدر روايت داريم به خصوص از خود اهل سنت كه تعداد بسيار زيادي از آيات قرآن را شأن نزولش را خود اهل بيت(ع) دانستند و فضيلت اهل بيت(ع) دانستند اين كتاب بسيار خوبي است كه انشاالله ما اين را الان كار حروف چيني انجام مي شود انشاالله اصلاحاتش انجام بگيرد و به مرحله چاپ برسد كتاب بسيار ارزشمندي هست حتماً توصيه مي كنم كه اين كتاب را مطالعه كنيد. فخر رازي مي گويد زمخشري در كشاف روايت كرده چون اين آيه نازل گشت گفتند يا رسول الله خويشاونداني كه بر ما محبتشان واجب است كيانند فرمود علي و فاطمه و پسران آنان از اين روايت ثابت مي گردد كه اين 4 نفر قرباي پيغمبرند و بايد از احترام و دوستي مردم برخوردار باشند و بر اين مطلب از چند جهت مي شود استدلال كرد. 1- الا المودة في القربي اينهايي كه مي گوييم صحبتهاي زمخشري است هنوز به صحبتهاي شهيد مطهري نرسيديم از اينجا كه گفتم فخر رازي از زمخشري در كشاف نقل مي كند فعلاً صحبتهاي زمخشري هست. زمخشري مي گويد از اين روايت ثابت مي گردد كه اين 4 نفر علي و فاطمه و پسران آنان قرباي پيغمبرند و بايد از احترام و دوستي مردم برخوردار باشند و بر اين مطلب مي توان چند استدلال كرد زمخشري استدلال مي كند كه چرا اين 4 نفر از مهمترين قرباي پيامبر هستند 1- آيه الا المودة في القربي 2- بدون شك پيغمبر فاطمه را بسيار دوست مي داشت و مي فرمود فاطمه پاره تن من است بيازارد مرا هرچه او را بيازارد و نيز علي و حسنين را دوست مي داشت همچنانكه روايات بسيار و متواتر در اين باب رسيده است پس دوستي آنان بر همه امت واجب است. در در پاورقي ذكر كردند كه محبت پيغمبر نسبت به آنان جنبه شخصي ندارد يعني تنها به اين جهت نيست كه مثلاً فرزند يا فرزندزاده او هستند بعضي ها فكر مي كنند كه مثلاً رابطه عاطفي بوده دوست داشته اينها را و اگر كسي هم به جاي آنان مي بود پيغمبر آنها را دوست مي داشت پيغمبر از آن جهت آنها را دوست مي داشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مي داشت والا پيغمبر اكرم فرزندان ديگري هم داشت كه نه او به آنها به اين شكل محبت داشت و نه امت چنين وظيفه اي داشتند. ادامه مي دهد زمخشري مي فرمايد كه زيرا قرآن مي فرمايد واتبعوه لعلكم تهتدون آيه مي آورد از سوره اعراف آيه 158 مي فرمايد چرا محبت اهل بيت بر ما واجب است براي اينكه قرآن مي فرمايد واتبعوه لعلكم تهتدون تبعيت كنيد تا اينكه هدايت پيدا كنيد و چون اين امر شده كه ما اينها را دوست داشته باشيم اطاعت اينها واجب است بر ما از پيغمبر پيروي كنيد شايد راه بيابيد و هدايت شويد و باز مي فرمايد لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة سوره احزاب آيه 21 كه براي شماست در فرستاده خدا سرمشقي نيكو، اسوه حسنه شما پيامبر هست اين آيه را هم زمخشري مي گويد ادامه مي دهد مي فرمايد و اينها دلالت مي كنند كه دوستي آل محمد(ص) كه علي و فاطمه و حسنين هستند بر همه مسلمين واجب است. تفسير الكبير فخر رازي ج 27 ص 196 چاپ مصر شهيد مطهري اينطور ادامه مي دهند مي فرمايند از پيغمبر نيز راجع به محبت و دوستي علي روايت بسياري است. 1- ابن اسير نقل مي كند كه پيغمبر خطاب كرد به علي و فرمود يا علي خداوند تو رابه چيزهايي زينت داده كه پيش بندگان او زينتي از آن محبوبتر نيست حالا زينتها را مي گويد، كناره گيري از دنيا آنچنان قرارت داد كه نه تو چيزي از دنيا بهرمند شوي و نه آن از تو، به تو بخشيد دوستي مساكين را يعني تو چنين زينتي را داري كه اهل محبت مساكين هستي اين مسئله خيلي مسئله مهمي است و بسيار سخت كسي روحيه دوست داشتن فقرا و مساكين را داشته باشد و روحيه برقراري ارتباط با آنها پذيرفتن آنها را داشته باشد و بتواند مساكين را بدون اينكه در نظرش كوچك باشند حقير باشند بپذيردشان ارتباط برقرار كند با آنها و كار برايشان انجام دهد به عنوان بندگان خدا بزرگ ببيند اينها را به خصوص اگر مسلم باشند به خصوص اگر شيعه باشند درست نگاه كند به اينها و با يك جايگاه بلندي به فقير مسكين شيعه نگاه كند و با يك عظمتي با اينها برخورد كند اين كار هر كسي نيست ولي اينقدر اين مسئله مهم است كه پيامبر مي فرمايد اين زينت علي است علي محب مساكين است يعني با مردم با فقرا با پايين ها مي تواند ارتباط برقرار كند و بجوشد و آنها هم ايشانرا دوست دارند اين كار راحتي نيست ولي از اخلاقي از وظايفي كه ما داريم اينست كه ما سعي كنيم انس بگيريم با مردمي كه پايين هستند وضع ماليشان خراب هست شكست خوردند گرفتار هستند تو چشممان كوچك به نظر نيايند با تحقير با نگاه تحقيرانه برخورد نكنيم اين خيلي درس همي است بايد حواسمان به اين قضايا باشد بعد هم اين لازمه اش اين است كه آدم چشمش دنبال اين و آن باشد ببيند چه كسي گرفتار است قرآن وقتي كه مؤمنين را معرفي مي كند مي فرمايد يا اهل بهشت را معرفي مي كند در جاي ديگر والذين هم في اموالهم حق معلوم لسائل و المحروم كساني كه در مالشان يعني در درآمد شخصيشان يك چيزي را براي محرومين و سائلين كنار مي گذارند يعني اينجور نيست كه نان خورش فقط زن و بچه اش باشند خودش باشد واقعاً از درآمدش از حقوقي كه مي گيرد براي كسي كه احتياج دارد كنار مي گذارد و به اصطلاح كمك مي كند اين خيلي مهم است والذين هم في اموالهم حق معلوم لسائل و المحروم به تو بخشيد دوستي مساكين را آنان به امامت تو خشنودند و تو نيز به پيروي آنان از تو يعني اينها را بايد داشته باشي اين يكي از دستورات مهم مديريتي هست در مديريت اسلامي در حكومت اسلامي حاكمان اسلامي بايد دل خوش به مساكين طبقه سه شوند امام فرمود تنها كساني تا پايان راه با ما هستند كه طعم فقر و محروميت را چشيده باشند اينها فقط مي مانند پاي كار تا آخر مي ايستند والا بقيه كساني كه مرفه هستند يا به سمت رفاه مي روند حاضر نيستند تا پايان كار باشند آنجايي كه خيلي سخت شود اوضاع اقتصادي برايشان به خطر بيفتد دينشان را مي گذارند كنار حاضر نيستند سرمايه گذاريهاي جدي كنند. ما اشتيم زمان جنگ كساني داشتيم كه يك روز هم جنگ نيامدند خيلي خيلي هم فشار آمد به آنها پولي كمك كردند خيلي مثلاً عذاب وجدان آمد سراغشان و تحريك شدند. هر كسي حاضر نيست اين كار را بكند يك آدم جربزه دار مي خواهد كه بايستد پاي كار با تمام هستيش. خدا رحمت كند يك پيرمردي تو گردان تخريب ما بود مي گفت من مغازه دار بودم كاري هم با جبهه و جنگ نداشتم سالها آمد جبهه ماند تا شهيد شد گفت يك بچه كوچك آمد مغازه من پولي داد و گفت مي خواهم كمپوت بخرم گفتم پولت نمي رسد چند روز ديگر آمد گفت كمپوت مي خواهم شمردم ديدم بيشتر شده و هنوز به حد كمپوت نرسيده به اوگفتم كمپوت براي چه مي خواهي گفت مي خواهم بفرستم جبهه پولهايم را جمع كردم كمپوت بخرم براي رزمنده ها بخرم پيرمرد گفت من آنجا بود كه ديگر بريدم آنجا بود كه كمپوتها را دادم كركره مغازه را كشيدم پايين و راه افتادم آمدم اين بچه مرا راه انداخت. خوشا به حال كسي كه تو را دوست بدارد و در دوستيت راستين باشد (اميرالمؤمنين(ع) ) مي دانيد اين خوشهايي كه پيغمبر مي گويد يعني چه ما نمي فهميم كه يعني چه ما بايد فكر كنيم از نگاه عادي شيعه گري و اين محبتي كه به بركت علماي شيعه در نسلهاي گذشته علمايي كه زحمت كشيدند تا اين نسلها تعداديشان هم الان زنده هستند و اين حسينيه ها و تكايا و مساجد را سر پا نگه داشته اند روضه خوانهاي ما، مداحهاي ما پدر مادرانمان كه چقدر مديونشان هستيم از اين نگاه عادي بيرون بياييد فكر كنيد كه اين محبت را نداشته باشيم بعد مي فهميم كه تو چه جهنمي مي افتيم بعد مي فهميم آنهايي كه ندارند تو چه جهنم سختي گرفتار هستند آنها كه محبت اهل بيت(ع) را ندارند تازه ما الان نمي فهميم يعني چه قيامت آدم مي فهمد اين خوشيهايي كه پيغمبر مي گويد يعني خوش باش به دوستي اينها پيغمبر كه مبالغه نمي كند زياده روي نمي كند احساسات كه به خرج نمي دهد پيامبر فقط كسي است كه اشياءرا آنطور كه هست مي بيند اللهم ارن الاشياء كما هي پيغمبر اگر يك چيزي حدش 2 سانت است همان 2 سانت را گزارش مي كند 2 سانت و 1 ميليمتر نمي گويد پيامبر عين حق را گزارش مي دهد وقتي پيامبر آينه حق است يعني حق نماست او وقتي به كسي مي گويد خوش به حالت كه علي را دوست داري مي داني آن خوشي كه پيغمبر مي گويد يعني چه خوشا به حال كساني كه تو را دوست دارند و ما متأسفانه چون زمختيم احساس نمي كنيم سرمست نمي شويم به دوستي علي(ع) كيف نمي كنيم سرحال نمي آييم از اينكه خدا علي را به ما داده به ما اهل بيت را داده سرمست نمي شويم از اينكه حضرت عبدالعظيم را به ما داده امام رضا را به ما داده اين همه امامزاده هاي عالي مقام در اطرافمان گذاشته از اينكه مي توانيم با اينها ارتباط برقرار كنيم، اينها مي دانيد كي معلوم مي شود زماني كه بروي آن طرف و بفهمي كه فقط اينها سلاطين آنجا هستند اينها حكمران آنجا هستند و تو در دنيا چقدر با اينها رفت و آمد داشتي يعني با سلاطين زندگي ابدي ارتباط اشتي برو بيا داشتي اجازه داشتي برايشان فعاليت كني اجازه داشتي برايشان خرج كني اجازه داشتي عشق بازي كني اجازه داشتي با آنها حرف بزني اجازه داشتي رفت و آمد داشته باشي مراسم برايشان بگيري اسمشان را به زبان بياوري شعر برايشان بگويي برايشان گريه كني جشن بگيري با سلاطين ابديت تو ارتباط داشتي ما الان نمي فهميم اينها يعني چه. وقتي پيغمبر مي فرمايد خوشا زمختي ما تيرگي ما اينها باعث مي شود آن خوشايي كه پيغمبر مي گويد اينجا احساس نكنيم و خيلي بد است ما آن طرف بفهميم آن طرف كه پرده ها كنار مي رود خوش به حال كسي كه اينجا بتواند آن خوشي را ادراك كند يعني خوش باشد واقعاً به داشتن علي(ع) غم دلش را نگيرد هر وقت غم آمد سراغش يادش بيفتد علي(ع) هست يادش بيفتد عزيزي مثل امام زمان(عج) دارد اينجوري هست كه مي تواند به او سلام كند حرف بزند بتواند با او ارتباط برقرار كند عزيزاني مثل اين امامزاده ها را دارد كيف كند از اينكه اينجوري است آن قت وقتي ما اين حقيقت را درك كنيم كه ما چنين كساني را داريم كي ديگر ذليل مي شود كي ديگر احساس حقارت مي كند كي احساس كوچكي مي كند از اينكه فلان كس تحويلش نگرفت يا فلان جا راهش ندادند احساس كوچكي مي كند كي اصلاً تمناي تحويل گرفتن كسي را دارد كي اصلاً عقده برايش مي شود خلأ احساس مي كند وقتي من همه را دارم چون كه صدا آمد :
نام احمد جمله نام انبياست چون كه صد آمد نود هم پيش ماست
من كي مي توانم با امام(ع) دوست باشم محضر اين عزيزان بروم حرمشان بروم من اصلاً تمناي تحويل گرفتن چه كسي را مي توانم داشته باشم وقتي سلطان و سلاطين فقط اينها سلاطين آخرت هم نيستند سلاطين دنيا هم هستند اينها براي ظهور رجعت دارند مي آيند حاكم كل دنيا هم مي شوند اتفاقاً و ما الان با اين حاكم ها ارتباط داريم به ما اجازه دادند كه هر وقت مرديم برگرديم به اين دنيا دوباره اجازه دادند كه مؤمنين هر كدام خواستند سنخيت داشتند عرضه داشتند برگردند بيايند اصلاً اينجا دوران امام زمان(عج) بيايند تو حكومت اينها شريك باشند حتي. اين خوشيها را دقت كنيم مثبتني الله ابداً ما حيط علي موالاتكم خدا مرا ثابت نگه دارد براي هميشه مرا به محبت شما ثابت نگه دارد علي موالاتكم بر موالات شما ومحبتكم و دينكم و وفقني لطاعتكم موفقم كند كه من طاعت شما را داشته باشم و رزقني شفاعتكم روزي من كند كه من به شفاعت شما برسم وجعلني من خيار مواريكم التابعين لما دعوة اليه مرا از بهترين محبين و پيروان شما قرار دهد تبعيت كنم آن چيزي را كه شما دعوت كرديم. اينها مقام است اينها شرفاست كه من در اين زندگي كه مي كنم چقدر نزديك به اميرالمؤمنين(ع) مي شوم چقدرشبيه او مي شوم اينها شرافت است كه ما گذاشتيم كنار دنبال اين هستيم كه چيز ديگري تحصيل كنيم چيز ديگري در اين نظام اجتماعي به دست بياوريم وجعلني ممن يقتص اثاركم مرا خدا از كساني قرار دهد كه پيروي آثار شما را مي كنم وسيلك سبيلكم و راه شما را طي مي كنم ويهتدي بهداكم به هدايت شما هدايت مي شوم و يحشر في زمرتكم خدا مرا از كساني قرار دهد كه در زمره شما محشور شوم. اينها مقام ماست خود معصومين اينها را براي ما پيش بيني كرده بعد گفته شما اينها را از خدا بخواهيد كه خدا شما را با ما محشور كند پيرو ما قرارتان دهد خيلي حرف است ويحشر في زمرتكم ما الان نمي فهميم بايد صحنه جند ميلياردي حشر مردم در قيامت را در نظر بگيريم كه آنجا چه نظامي حاكم است بعد نگاه كنيم كه اميرالمؤمنين(ع) ميزان الاعمال است آنجا قسيم الجنة والنار هست تقسيم كننده بهش و جهنم هست ببينيم اوضاع زميني كه در قيامت تمام زمينش آتش است را تصور كنيد بعد صراطي هست حالا ببين تو نگاهت به اميرالمؤمنين چطور هست الان ما اينها را نمي فهميم ويحشر في زمرتكم يعني وقتي رسيد به اميرالمؤمنين(ع) تصور بفرماييد روز قيامت نوبت تو هست كه تو ملاقات كني با اميرالمؤمنين(ع) بعد حضرت نگاهت كند با آن نگاه قشنگش مي فرمايد هذا لي يعني اين مال من است نمي گويد اين مال بهشت است مي گويد هذا لي اين مال من است. الان ما درك نمي كنيم كه يعني چه و يحشر في زمرتكم ببين وقتي زيارت مي خواهي چه مي خواهي حواست باشد به اين فقرات عظيم و يكروفي في رجعتكم خدا مرا از كساني قرار دهد كه در رجعت شما هم برگردم بيايم به اين دنيا فقط مال آخرت كه نيست اينجا هم برگردم و يملك في دولتكم من در زمان سلطنت شما خودم حاكم شوم رئيس شوم و يشرف في عافيتكم در زمان عافيت و پيروزي شما من به شرافت برسم و يمكن في ايامكم در ايامي كه شما در اين جهان نه آخرت در اين جهان شما سلطان هستيد من به قدرت برسم يكي از رؤساي منصوب از طرف شما باشم و تقرعينه فداً برؤتيكم و خدا مرا از كساني قرار دهد كه فردا چشمم به شما روشن شود شاد شوم به نگاه كردن به شما با ملاقات شما شاد شوم و تقرعينه فداً برؤتيكم بابي انتم و امي و نفسي و اهلي و مالي اين فقرات است ما نظام ارزشيمان وقتي از بين مي رود اعتقادمان كه ضعيف مي شود توجه نداريم وقتي كه پيغمبر مي فرمايد خوشا به حال كسي كه تو را دوست داشته باشد اين خوشا يعني چه اين خوشي را چه كسي مي تواند تفسير كند يعني چه وقتي زمختيم وقتي آلوده ايم وقتي بي تقواييم غصه خيلي چيزها را مي خوريم خيلي فقدانهاي مادي را غصه اش را مي خوريم خيلي فقدانهاي خيالي و وهمي را غصه اش را مي خوريم دنبال جاه طلبي ها، شهوت طلبي ها، خيلي چيزهاي ديگر ولي وقتي تقوا هست نظام ارزش ما با نظام ارزشبي پيغمبر نزديك مي شود همه آن خوشي كه پيغمبر مي گويد يا مقدار يادي از آن را ادراك مي كنيم تو قلبمان با ما مي آيد كه ما سرمست مي شويم با عشق به اينها به دوستي اينها واقعاً سرمست مي شويم. همه اينها مال آلودگي است همه اينها مال بي تقوايي است مال ضعف اعتقادات ماست كه ما نمي توانيم از موهبتهاي معنوي كه خدا در اختيارمان قرار داده لذت ببريم و خودمان را بزرگ و مهم ببينيم و خودمان را ثروتمند ببينيم و خودمان را غني ببينيم متمول ببينيم وقتي اينجوري نيست چشممان دنبال 4 تومان پولي است كه دست اين و آن است دست ما نيست يا ماشين نداريم.... عقده مي شود برايمان گرفتارمان مي كند هم خودمان را هم همه كساني را كه با آنها ارتباط داريم احساس بدبختي احساس نداري احساس خردي احساس عقب ماندگي و خيلي چيزهاي ديگر. طرف با نداري رفت خدمت امام صادق(ع) عرض كرد آقا ما نداريم حضرت فرمود شما خيلي داريد گفت چه داريم فرمود ولايت ما را اگر قرار بود تقسيم كند خدا روي زمين اين يك قاعده است حضرت فرمود حاضري ولايت ما را نداشتي ثروتمند بودي يا .... گفت نه آقا حاضر نيستم گفت پس معلوم است خيلي اين ثروتي كه داري بزرگ است كه حاضر نيستي با آن ثروت عوضش كني واقعاً اگر قرار بود اين را از ما بگيرند چه چيزي خدا مي خواست به ما بدهد كه بيارزد. ما چقدر ناسپاسي مي كنيم اين خدا را. چرا وقتي اين هديه به اين گران قيمتي به دست ما دادند نمي بوسيم دست خدارا چرا با شيريني نمي پذيريم بگوييم الحمدلله رب العالمين چرا نمي گوييم خدايا تشكر مي كنيم حمد بيكران به محبتي كه به ما دادي نسبت به اهل بيت. تو اين 6 ميليارد جمعيتي كه روي كره زمين هست مگر شوخي است اين ثروتي كه به ما دادند و ما چقدر بايد سپاسگزار والدينمان باشيم. والدين را بايد درست ارزيابي كرد نگاهش كه مي كني پدر و مادرت را نگو پدر و مادر من است مثلاً آمدم 20 سال با آنها زندگي كنم اينها كساني بودند كه مرا به اين دنيا آوردند و با شما آشنا كردند اينها كساني بودند ولو آدمهاي ضعيف و گنهكار باشند ولي اينها كساني بودند كه مرا به شما مرتبط كردند . پدر و مادرت را خيلي بزرگ ببين معلمت را كه تو را با اهل بيت آشنا مي كند خيلي بزرگ ببين اين روضه خوانها اين مداحان اين بچه كوچولوها كه براي امام حسين مي دوند اين پيرمردها كه در مساجد پرچم مي زنند براي اهل بيت زحمت مي كشند اين خادمها آشپزها اين كفش جفت كنها خيلي تو چشمت بزرگ بيايند. واي بر كسي كه با تو دشمني كند و عليه تو دروغ بگويد اين واي پيغمبر هم واي سختي است چون فرمود هيچ كس وارد بهشت نمي شود اگر كسي از بغض علي(ع) را داشته باشد. سلطنت، سلطنت اميرالمؤمنين(ع) هست آنجا انسان كامل قسيم الجنة و النار هست تقسيم كننده بهشت و جهنم علي(ع) هست ميزان الاعمال قيامت علي(ع) هست السلام عليك يا ميزان الاعمال. سيوطي روايت مي كند كه پيغمبر فرمود دوستي علي ايمان است و دشمني وي نفاق. جلال الدين سيوطي نقل مي كند دوستي علي ايمان است و دشمني وي نفاق اين را عالم سني مي گويد ابو نعيم روايت مي كند مرحوم مطهري ظرافتي را كه به خرج داد اين است كه منابعش را منابع اهل سنت انتخاب كرده ابو نعيم روايت مي كند كه پيغمبر خطاب به انصار كرد و فرمود آيا راهنمايي كنم شما را به چيزي كه اگر بدان چنگ زنيد از من هرگز گمراه نشويد گفتند آري يا رسول الله فرمود اين علي است ئوستش بداريد به دوستي من و احترامش كنيد به احترام من. چرا خودش را پيغمبر مطرح مي كند براي اينكه مي فرمايد اگر دوستش نداشته باشيد در واقع مرا هم دوست نداشتيد اگر احترامش نكنيد در واقع مرا هم احترام نكرديد كه خداوند به وسيله جبرئيل فرمانم داد كه اين را براي شما بگويم. خدا دستور داده به جبرئيل كه به پيغمبر بگو اين حرف را براي مردم. چقدر تلقين كرده حالا اين حديث است كه ما مي خوانيم پيامبر صدها بار اين را گفته بود قبل از غدير خم صدها بار دعوتهاي عمومي اينجوري كرده اتمام حجت صد درصد كرده بيش از آن مقداري كه قلب مطمئن باشد پيامبر اتمام حجت كرده براي مردم سر اين قضيه چندين بار خصوصي براي همين خلفاي غاصب خلافت پيامبر فرمود. و نيز اهل سنت روايتي از پيغمبر اكرم نقل كرده اند كه در آن روايت نگاه به چهره علي و سخن فضائل علي عبادت شمرده شد. يعني سخن گفتن در مورد فضائل علي عبادت شمرده شده است. محب طبري از عايشه روايت مي كند كه گفت پدرم را ديدم به صورت علي بسيار نگاه مي كرد گفتم پدرجان تو را مي بينم كه به صورت علي بسيار مي نگري گفت دخترك از پيغمبر خدا شنيدم كه گفت نگاه به چهره علي عبادت است. يعني اينها با علمي كه به جايگاه علي داشتند غصب خلافت كردند. ابن حجر از كساني هست كه الهام دهنده وهابيت است ابن حجر يك آدم بسيار متعصب و متصلب در راه خودش است اما روايتهايش را نگاه كنيد كه چه روايتهايي نقل كرده. ابن حجر فكر نكنيد يك عالم بي طرف سني هست از كساني هست كه شما اگر وهابيت را بررسي كنيد يكي از منابع وهابيت همين ابن حجر است. از عايشه روايت مي كند كه پيغمبر گفت بهترين برادران من علي است و بهترين عموهاي من همزه است و ياد علي و سخن از او عبادت است. علي محبوب ترين افراد بود در پيشگاه خدا ( اين را شهيد مطهري مي فرمايد) و پيغمبر و قهراً بهترين محبوب هاست. انس ابن مالك مي گويد هر روز يكي از فرزندان انصار كارهاي پيغمبر را انجام مي داد روزي نوبت من بود ام ايمن مرغ برياني را در محضر پيغمبر آورد و گفت يا رسول الله اين مرغ را خود گرفتم و به خاطر شما پختم حضرت گفت خدايا محبوب ترين بندگانت را برسان كه با من در خوردن اين مرغ شركت كند در همان هنگام در كوبيده شد پيغمبر فرمود انس در را باز كن گفتم خدا كند مردي از انصار باشد اما علي را پشت در ديدم گفتم پيغمبر مشغول كاريست ( يعني مي خواست حضرت علي را باز گرداند يكي از انصار بيايد مثلاً آن دعاي پيغمبر كه گفتهبود محبوب ترين فرد نزد خودت را براي من بفرست كس ديگري باشد) گفتم پيغمبر مشغول كاريست و برگشتم سر جايم ايستادم بار ديگر در كوبيده شد پيغمبر گفت در را باز كن باز دعا مي كردم مردي از انصار باشد در را باز كردم باز علي بود گفتم پيغمبر مشغول كاريست و برگشتم و بر سر جايم ايستادم باز در كوبيده شد و پيغمبر فرمود انس برو در راباز كن و او را به خانه بياور و تو اول كس نيستي كه قومت را دوست داري. پيغمبر عالم است همه انسانها در محضر پيغمبر هستند فكر كرده اگر نگويد پيغمبر فرمود دوست داري از اقوام خودتباشد پيغمبر مي داند اين دعايي كه كرده چقدر حساس است مي داند كه اين دعا را بايد مي كرده يعني دقت دارد كه چه دعايي كرده دقت دارد كه اين دعا براي انس چه جايگاهي دارد و اين دعا را مي كند يعني شانسي نبوده كه مثلاً دستش را بياورد بالا كه خدايا بهترين خلقت را بفرست حواسش هست كه اين را براي كه گويد كجا اين صحنه خدا حواسش هست جبرئيل حواسش هست اميرالمؤمنين حواسش هست پيغمبر حواسش هست اين صحنه بايد آفريده شود اين روايت بايد در طول قرنها نقل شود. لذا ي فرمايد تو اولين كسي نيستي كه قومت را دوست داري. او از انصار نيست من رفتم و علي را به خانه آوردم و با پيغمبر مرغ بريان را خوردند.رسيديم به آخرين بحثمان كه در مورد رمز جاذبه است. اين آخرين بحث از بحث ولاء محبت است بعد مي رويم سراغ ساير ولاء ها كه به آنها بپردازيم. يك سؤال مطرح مي كنم كه البته تا حدودي جوابش را قبلاً به صورت اختصار عرض كرديم فكر كنيد و جلسه بعد يادم باشد جوابش رابدهم با اينكه ما خوب من به عنوان يك كسي كه اهل تحقيق هستم روي اين موضوع هم زياد مطالعه داشتم با مخالفان هم زياد برخورد داشتم قاطع اين ادعا را مي كنم كه ما براي بحث و غلبه بر برادران اهل سنت براي اثبات ولايت و حقانيت اهل بيت(ع) چه در خلافت و چه در همه ساير فضيلت ها هيچ احتياجي به كتب شيعه نداريم به احاديث شيعه نداريم. ما قرآن برايمان بس است و خود رواياتي كه اهل سنت نقل كرده اند كفايت مي كند ما را . اينقدر منابع اهل سنت مملو است شما مي دانيد كه حديث غديرخم بيشترين سندش مال اهل سنت است. عيد غدير را ما مي گيريم بزرگترين عيد اسلامي ما غدير است ما تعطيل رسمي مي كنيم ولي بيشترين سندش دست آنهاست. چرا با وجود اين همه احاديث كه اهل سنت نقل مي كنند در فضيلت و برتري اميرالمؤمنين(ع) و خاندان پيامبر باز ما فرقه اي به نام اهل تسنن داريم جداي از تشيع و آنها خلافت بلافصل علي(ع) را بعد از پيامبر نمي پذيرند؟ و اين همه احاديث چه مي گويد و چه چيزي را بيان مي كند؟ البته ما جلسه بعد نمي خواهيم به صورت مبسوط به اين قضيه بپردازيم يك جواب مختصر فقط مي دهيم كه ذهن دوستان را نسبت به اين قضيه اغنا كنيم. والحمدلله رب العالمين