بسم الله الرحمن الرحيم
نمونه هايي را داشتيم مي خوانديم در مورد علاقه مسلمين به پيامبر چند نمونه را خوانديم دو سه نمونه ديگر هم انشاالله مي خوانيم. نمونه ديگر اين هست ماجراي رجيع در تاريخ اسلام داريم شما شنيده ايد مسئله رجيع، مورخين اسلامي يك حادثه معروف تاريخي را در صدر اسلام غزوة الرجيع و روز آن حادثه را يوم الرجيع مي نامند. داستاني شنيدني و دلكش دارد. عده اي از قبيله ازل و قاره كه ظاهراً با قريش هم ريشه بودند و در نزديكي هاي مكه سكني داشتند در سال سوم هجرت به حضور رسول اكرم آمده اظهار داشتند برخي از افراد قبيله ما اختيار كردند گروهي از مسلمانان را به ميان ما بفرست كه معني دين را به ما بياموزند، قرآن را به ما تعليم دهند و اصول و قوانين اسلام را به ما ياد بدهند رسول اكرم 6 نفر از اصحاب خويش را براي اين منظور همراه آنان فرستاد و رياست گروه را بر عهده مردي به نام مرسب بن مرسد يا مرد ديگري كه به نام عاسم بن ثابت گذاشت جالب است كه پيامبر يك چيز سيره عمليش بوده هيچ كس نمي تواند اين را انكار كند و آن اين هست كه پيامبر هر وقت دو نفر را هم مي فرستاد جايي به يكيشان مي گفته تو مسئول هستي تو رئيس هستي حديث هم داريم كه هر وقت دو نفر بيرون مي رويد يك نفرتان رهبر باشد تصميم گيرنده باشد خيلي مهم است آن وقت چقدر بي انصافي است كه بگويند پيامبر از دنيا رفته هيچ كس را هم جاي خودش نگذاشته خيلي حرف بيخودي است ظلم است به پيامبر به فرستادگان خدا همراه آن هيأت كه به مدينه آمده بودند روانه شدند آمدند اين آدمها را از پيغمبر گرفتند و بردند. فرستادگان رسول خدا براي اينكه تبليغ كنند آنجا تا در نقطه اي كه محل سكونت قبيله حضيل بود رسيدند و فرود آمدند ياران رسول خدا بي خبر از همه جا آرميده بودند كه ناگاه گروهي از قبيله حضيل مانند صاعقه اي آتش بار با شمشيرهاي آويخته بر سر آنان حمله آوردند معلوم شد هيأتي كه به مدينه آمده بود از اول قصد خدعه داشتند و يا به اين نقطه كه رسيدند به طمع افتاده و تغيير روش داده اند به هر حال معلوم است كه اين افراد با قبيله حضيل ساخته اند و هدف دستگيري اين 6 نفر مسلمان است ياران رسول خدا همينكه از موضوع آگاه شدند به سرعت به طرف اسلحه خويش رفتند و آماده دفاع از خويش گشتند ولي حضيليها سوگند ياد كردند كه هدف ما كشتن شما نيست هدف ما اين است كه شما را تحويل قريشيان در مكه بدهيم و پولي از آنها بگيريم ما هم اكنون با شما پيمان مي بنديم كه شما را نكشيم 3 نفر از اينها و از آن جمله عاسم بن ثابت گفتند كه ما هرگز ننگ پيمان مشرك را نمي پذيريم جنگيدند تا كشته شدند اما 3 نفر ديگر به نام زيد بن دسنه و حبيب بن اديب و عبدلله بن طارق نرمش نشان دادند و تسليم شدند. حضيليها اين 3 نفر را با طناب بستند و به طرف مكه روانه شدند عبدلله بن طارق نزديك مكه دست خويش را از بند بيرون آورد و دست به شمشير برد اما دشمن مجال نداد و با ضرب سنگ او را كشتند زيد و حبيب به مكه برده شدند و در مقابل 2 اسير از حضيل كه در مكه داشتند آنها را فروختند و رفتند سفا بن اميه قريشي زيد را از آن كس كه در اختيارش بود خريد. يك كسي آمد قريشي بود زيد را خريد و برد كه به انتقام خون پدرش كه در احد يا بدر كشته شده بود بكشد او را. براي كشتن به خارج مكه بردند مردم قريش جمع شدند كه ناظر جريان باشند زيد را به قربانگاه آوردند او با قدمهاي مردانه اش جلوآمد و كوچكترين تزلزلي به خود راه نداد ابوسفيان يكي از ناظران معركه بود فكر كرد كه از شرايط موجود در اين لحظات آخر حيات زيد استفاده كند شايد بتواند يك اظهار ندامت و پشيماني و يا اظهار تنفر نسبت به رسول اكرم را از او بيرون كشد رفت جلو و به زيد گفت تو را به خدا سوگند مي دهم آيا دوست نداري كه الان محمد(ص) به جاي تو بود و ما گردن او را مي زديم و تو راحت به نزد زن و فرزندت مي رفتي (حالا با چه مصيبتي گرفتند دستگيرش كردند چه دوراني را گذرانده حالا آوردند مي خواهند بكشنش اين را به او مي گويند) زيد گفت سوگند به خدا كه من دوست ندارم كه در پاي محمد خاري برود و من در خانه ام نزد زن و فرزندم راحت نشسته باشم دهان ابوسفيان از تعجب باز ماند و رو كرد به ديگر قريشيان و گفت به خدا قسم من هرگز نديدم ياران كسي را آنقدر دوست بدارند كه ياران محمد، محمد را دوست مي دارند. اين يك موقع هست اظهار عمومي است اينجا اظهار عمومي كردن مثلاً مي گوييم آقا ما دوستتان داريم سلم لمن سالمكم حرب لمن حاربكم اينجوري بگوييم اينجا زيارت بخوانيم بگوييم بابي انتم و امي و نفسي و مالي و عثرتي ولي در لحظه هاي خطر در لحظه هاي خاص خيلي مهم است اينكه نقش خواص انسان را بالا مي برد اينجوري است يعني خواص اگر نقش را درست ايفا كنند بالا برنده است غير از وقتي است كه عموماً اين كار را مي كنند يك خاص وقتي تصميم گيري دقيقي به موقع در يك لحظه خاص تاريخي انجام مي دهد ماندني است اصحاب عاشورا در يك لحظه خاصي اين تصميم را گرفتند كه پاي كار بايستند تا آخر آن هم همانطور جانفشاني كنند يعني شما يكي از اصحاب عاشورا را آخي از آنان سراغ نداري كه بگويند آخ يا غم در صورتشان باشد يا پشيماني به آنان دست دهد يا ناراحت شوند يا پشينمان شوند. آن 72 نفري كه ماندند درست ماندند عاشقانه ماندند مثل بچه بسيجيهاي خودمان كه اينهايي كه رفتند همه با عشق رفتند جلو، بعد هم ناراحت بودند اين اواخر جنگ يكسري از اين سربازها را فرستاده بودند سردار صفوي تعريف مي كرد مي گفت اين اواخر كه ما سرباز گرفته بوديم سربازها جبري بود بايد مي رفتند جلو مثل بسيجيها كه نبودند در اتوبوس مي گفتند كربلا كربلا ما را دارند مي آورند نمي گفتند ما داريم مي آييم آنها اينجوري بودند ولي بسيجيها نه ما داريم مي آييم يعني خودمان مي آييم فرق اينجوري هست در لحظات خاص تصميم گرفتن. شما نگاه كنيد مرحوم طيب در يك لحظه خاصي است شوخي نيست زمان اختناق است رژيم حاكم است امريكا حاكم است ساواك حاكم است مردم علي الظاهر انقلابي نيستند با شاه هستند يكدفعه آن لحظه خاص در مورد امام آن تصميم را مي گيرد وقتي مي گويند بگو كه امام به ما پولي داده مي گويد من قيامت جواب مادرش را نمي توانم بدهم مي ايستد پاي كار اعدامش هم كه مي خواهند كنند با شجاعت مي رود خيلي حرف است آدم در لحظه خاص تصميم بگيرد و بايستد پاي كار. صحبت از ولايت فقيه دفاع از ولي فقيه اينها زمان امام كار راحتي بود هرچه جلوتر مي رويم پاي كار ايستادن كار راحتي نيست. اينجا خواص بايد تصميم بگيرند كه بايستند تو گود شمشيرشان را ببندند بروند جلو و جلوي همه هم بايستند زمان ما هم اينجوري نبود الان يك موقع بايد جلو جبهه رفتنهايش بايستي جلو روحانيونش بايستي كساني كه روحاني هستند جبهه رفته هستند سابقه دارند خانواده شهيدند انقلابيند بايد بايستي جلويشان از ولايت از حريم ولايت دفاع كني اين خيلي ارزش ديگري دارد خيلي نقش ديگري دارد. شما فكر نكنيد يك چيز عادي هست كه بله خوب اين هم كشته شد نه لحظه خاص فرق مي كند تو جبهه ما هم پيش مي آمد جبهه يك موقع شب عمليات است كه همراه ده هزار نفر صدهزار نفر مي روي جلو يك موقع است يك لحظه هاي بسيار خاصي پيش مي آيد من اين اواخر يادم هست قبل از مرصاد كه عراقي ها حمله كردند ايران قطعنامه را پذيرفته بود چند روز قبل از پذيرش قطعنامه هيچ روزي براي من غمبارتر از آن روز نبود در طول جنگ وقتي رفتم ديدم انديمشك يك حال و هواي ديگري دارد ارتشي ها عقب نشيني كرده بودند با تانك و ماشينهايشان همه آمده بودند در شهر خطها را باز گذاشته بودند براي عراق راه باز تا انديمشك هم مي خواست مي توانست بيايد بچه هاي بسيج و سپاه غالباً يا رفته بودند مشهد يا مرخصي نيرو نداشتيم اصلاً در پادگان يك گردان عماري بود نگه داشته بودند احتياطاً عراق با چند تيپ حمله كرد يك گردان رفته بود جلوي چند تا تيپ بايستد چه روزي بود آن روز من ياده هست بعضي از بچه ها از عطش شهيد شدند آب نبود چيزي نبود بايستي جلوي چند تيپ هيچ نيرويي نبود جلوي دشمن بايستد يك گردانعمار رفته بودند بايستند آنجا با چه شرايطي يا قضيه كردستان يك چيز ديگري داشت شرايط خاص ديگري داشت. اينها خيلي مهم است در لحظات خاص تصميم گرفتن، اسمش را فراموش كردم در زمان يكي از اين خلفاي عباسي هست يكي از علماست كار مي كرده تعليم مي كرده پسرهاي خليفه را يك روز خليفه به او مي گويد كه ( درباره معلم بچه هاي خليفه است جا افتاده در آرامش و رفاه يكدفعه مي گويد) بچه هاي من بهتر هستند بيشتر دوست داري يا حسن و حسين علي را خيلي سؤال مهمي است آن لحظه خاص خواص بايد تصميم بگيرند براي ايمانشان. يك موقع ممكن است كسي بگويد ما مخلص بچه هاي شما هستيم كو حسن و حسين كجا بودند بچه هاي شما عزيز ما هستند تاج سر ما هستند. با يك كلمه مي تواند خودش را راحت كند مي گويد حسن و حسين راكه نگو قنبر غلام علي من يك تار مويش را به صد تا بچه تو نمي دهم خيلي حرف است عشق را آنجا معنا كن عشق اينجوريست عشق يك جايي ظهور مي كند كه نمي تواند نگه دارد خوانديم بلال را هفته قبل مي گفت
توبه كردن زين نمط بسيار شد عاقبت از توبه او بيزار شد
فاش كر بسپرد تن را در بلا كي محمد اي عدو توبه ها
پاي كار بايستي بريزي به هم پرستيژ بقيه را مثلاً با جمع راه نيايي همچين طرف را يا ديگران را غافلگير كردن كار راحتي نيست يكدفعه بايستي آنجا بگويي قنبر سگش مي ارزد به صد تا بچه مثل بچه تو اينجوري بايستي و بگويي بعد هم طرف را كشتند و دستور دادند بردند با يك وضع فجيع به شهادت رساندنش. در غربت حرف زدن خيلي است مثل يك كسي كه خارج از كشور بايد بايستد پاي كار انجام دهد مثل تبليغ آنجا بروي راهپيمايي آنجا بروي تبليغ كني آنجا در غربت مراسم بگيري مثل كاريست كه آزاده هاي ما كردند آزاده هاي ما اينجوري نيست كه حالا مثلاً ما اينجا يادبودي از امام مي گيريم جشني مي گيريم در آنجا زير شكنجه ايستادن. امروز داشتم مي گفتم فيلمي داشت پخش مي كرد ما يك چيزي شنيديم يك چيزي از تلويزيون مي بينيم هيچ كسي نمي داند آنجا چه خبر بوده جز كسي كه در متن غربت آنجا بوده و چه دغدغه هايي داشتند اينها شب و روز شكنجه غذا مشكل لباس مشكل سر كوچكترين داراييها مشكل داشته باشند غربتش مگر يك روز و دو روز است شما يك هفته برو بيمارستان بخواب يك روز بخواب ببينم فردا هم مي آيي همه غم دنيا مي گيردت. پاشي بروي آنجا آنجا هم عزيز بايستي نه اينكه خودت را بفروشي آنجا براي اينكه مثلاً راحت شوي جاسوسي كني خودت را بفروشي نه بايستي پاي كار حاضر شوي كتك بخوري و اسم امام را ببري اذان بگويي كتك بخوري نماز جماعت بخواني كتك بخوري قرآن رد و بدل كني كتك بخوري كار راحتي نيست انصافاً اينها را فقط خدا مي داند چه كارشان كند چه درجاتي نصيب اينها مي شود. پس از چندي نوبت به حبيب بن اديب رسيد او را نيز براي دار زدن به خارج از مكه بردند در آنجا از جمعيت خواهش كرد اجازه دهند دو ركعت نماز بخواند اجازه دادند دو ركعت نماز در كمال خضوع و خشوع و حال خواند آنگاه خطاب به جمعيت كرد و گفت به خدا قسم اگر نبود كه مورد تهمت قرار مي گرفتم كه خواهيد گفت از مرگ مي ترسد زياد نماز مي خواندم مثلاً الان مي گويند چون مي ترسد نمازش را طول مي دهد اگر اين نبود حالا حالاها نماز مي خواندم پاي كار ايستادن اينجوري به رخ ديگران بكشد عقايدش را. اين با وجودش اجين شده يك نفر مثل آيت الله غفاري را ببرند زندان كه مثلاً از امام تبري بجويد دشمن خميني كافر است سخت مي ايستد مجتهد است حرف مي زند حالا يك كسي است مجتهد هم هست اما مي فروشد اجتهادش را علمش را هويت روحانيش را مي فروشد به ليبرالها به جبهه ملي به نهضت آزادي مي فروشد وظيفه است ابراز نظر دقيق و صحيح است نمي كند الان نگاه كنيد ما چقدر آخودن و روحاني داريم لالمونه گرفتن مي دانند هم چي به چي است حق هم مي شناسد اما الان مصالح خودشان اقتضاء نمي كند حرف بزنند مي شوند بلندگو مي شوند واسطه دشمن خيلي راحت با هزار و يك توجيح. حبيب را محكم به چوبه دار بستند در اين وقت بود كه آهنگ دلنواز حبيب بن اديب با روحانيتي كامل كه همه را تحت تأثير قرار داد و گروهي از ترس خود را به روي خاك افكندند شنيده شد كه با خداي خود مناجات مي كرد اللهم انا قد بلغنا رسالة رسولك فبلغه الغداة ما يضع بنا اللهم احسن عدداً واقتلهم بددا ولا تعادل منهم احدا مثل مسلم، مسلم را مي برند دارش بزنند سرش را ببرند بالا شروع مي كند السلام عليك يا ابا عبدلله با عشق خيلي هم مزه دارد اينها را آن بچه هايي كه خودشان را در ميدان مين انداختند و به دشمن مي زدند مي فهمند يعني چه كه اصلاً بدني نبيني هيچ چيزي را نبيني بزني به خط و بياندازي خودت راروي آتش لذت ببري از آن چند دقيقه اي كه در خون خودت مي غلطي و كيف مي كني و مناجات كني آنها مي فهمند يعني چه پروردگارا انا قد بلغنا رسالة رسولك خدايا تو مي داني كه ما رسالت رسولت را ابلاغ كرديم فبلغه الغداة ما يضع بنا همين فردا صبح اينها هر بلايي سر ما آوردند به پيغمبرت برسان اللهم احسن عددا واقتلهم بددا خدايا توجه به اينها داشته باش عدد اينها را كم كن اينها را بكش ولا تعادل منهم احدا هيچ كسي از اينها را هم باقي نگذار ببينيد چطور نفرينشان مي كند ايستاده جلوي همه شان با خدا مناجات مي كند و نفرين هم مي كند مي گويد خيليها ترسيدند گريه كردند خيلي ها از ترس به زمين افتادند وقتي اين را مي گويد. نمونه اي ديگر چنانچه مي دانيد ماجراي احد به صورت غم انگيزي براي مسلمين پايان ياغت 7 نفر از مسلمين و از آن جمله همزه عموي پيامبر شهيد شدند مسلمين در ابتدا پيروز شدند و بعد در اثر بي انضباطي گروهي كه از طرف رسول خدا بر روي يك تل گماشته شدند شبيخون واقع شدند گروهي كشته و گروهي پراكنده شدند و گروه كمي دور رسول اكرم باقي ماندند آخر كار همان گروه اندك بار ديگر نيروها را جمع كردند و مانع پيشروي بيشتر دشمن شدند مخصوصاً شايعه اينكه رسول اكرم كشته شد بيشتر سبب پراكندگي مسلمين گشت اما همين كه فهميدند رسول اكرم زنده است نيرو و روحيه خويش را باز يافتند عده اي مجروح روي زمين افتاده و از سرنوشت نهايي به كلي بي خبر بودند يكي از مجروحين سعد بن ربيع بود دوازده زخم كاري برداشته بود. در اين بين يكي از مسلمانان فراري به سعد در حالي كه روي زمين افتاده بود رسيد و به او گفت شنيدم پيغمبر كشته شده است سعد گفت اگر محمد كشته شده باشد خداي محمد كه كشته نشده دين محمد هم باقي است تو چرا معطلي و از دين خودت دفاع نمي كني افتاده روي زمين و به او نصيحت مي كند اين كسي است كه به قول مقام معظم رهبري از خواص است يعني همه عقايد درست با وجودش گره خورده و در موقع حساس حرف خودش را مي زند. يادم افتاد اين نكته در يكي از عملياتها بود نمي دانم تخريبچي بودم يا اطلاعات عمليات بودم تخريبچي بودم رفته بودم ميدان را باز كنم آتش دشمن خيلي سنگين بود همه كپ كرده بودند يك كسي جرأت نداشت از جايش بلند شود همينجوري شخم مي زد زمين را آتش همينجوري مي آمد رو سر بچه ها توپ و خمپاره و گوله بود كه مي آمد كي مي خواهد بلند شود خوابيدي سرت را يك سانت هم نمي تواني بلند كني همين كه خوابيدي تير نخوري خيلي است. كسي نمي آمد جلو هيچ كسي نمي تواند بلند شود بيايد. من داشتم نگاه مي كردم اين طرف ميدان كه ببينم چه مي شود قضيه يك مسئول دسته اي بود شايد 19، 20 سالش بود يكدفعه بلند شد اسلحه اش را پرت كرد آن طرف يك نارنجك برداشت بلند شد ايستاد داد زد گفت زيارت عاشورا خوانها كجا هستند اين يعني آن زيارتي كه آنجا خواندي بايد اينجا عملش كني اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد(ص) اين را كه گفت يكدفعه ديدم جمعيت دارد مي آيد كسي ديگر زمين نماند تكان داد همه را يك نفر در آن لحظه نقش خودش را خوب مي تواند بازي كند خيلي هم هنر مي خواهد كار هر كسي نيست در يك لحظه خاص بتواند. بلند كرد جمعيت را تا خط شكسته شد. از آن طرف رسول اكرم پس از آنكه اصحاب خويش را جمع و جور كرد يك يك اصحاب خود را ياد كرد ببيند كي زنده است و كي مرده سعدبن ربيع را نيافت پرسيد كيست برود از سعدبن ربيع اطلاع صحيحي براي من بياورد يكي از انصار گفت من حاضرم مرد انصاري وقتي كه رسيد رمق مختصري از حيات سعد باقي بود گفت اي سعد پيغمبر مرا فرستاده كه برايش خبر ببرم كه مردهاي يا زنده سعد گفت سلام مرا به پيغمبر برسان و بگو سعد از مردگان است زيرا چند لحظه ديگر بيشتر از عمرش باقي نمانده است بگو به پيغمبر كه سعد گفت خداوند به تو بهترين پاداشها كه سزاوار يك پيغمبر است بدهد جزاك الله خيراً آنگاه خطاب كرد به مرد انصاري و گفت يك پيامي هم از طرف من به برادران انصار و ساير ياران پيغمبر ابلاغ كن بگو سعد مي گويد عذري نزد خدا نخواهيد داشت اگر به پيغمبر شما آسيبي برسد و شما جان در بدن داشته باشيد چه صحنه عاشقانه ايست روي زمين افتاده دارد مي رود و بعد ديگران را اينجوري نصيحت مي كند. آن وقت خود اميرالمؤمنين مي فرمود ما در احد به قدري دشمن فشار آورده بود كه اگر تحت فشار دشمن قرار مي گرفتيم به شمشير پيامبر پناه مي برديم و جلوتر از همه مي جنگيد و ما به پيغمبر پناه مي برديم. پيغمبر جلوتر از همه سربازهايش شمشير مي زد. صفحات تاريخ اسلام پر است از اين شيفتگيها و دلدادگيها و از اين زيباييها. اينها را اگر كسي خواست پي بگيرد فيلمهاي روايت فتح را ما در اين شش شبي كه برنامه داشتيم دفاع مقدس 6 تا نيم ساعت گذاشتيم. فيلمهاي دفاع مقدس را نگاه كنيد تا دلدادگي يك پيرزن يك زن شوهردار يك خواهر يك برادر يك پدر، عشق يعني چه و فقط همين هم هست كه دين را نگه مي دارد با استدلال و 4=2*2 و حكومت داري و دموكراسي و قانون نمي شود چنين اعجازي درست كرد اينها قانون بردار نيست دقت كنيم كه رمز ولاء محبت چيست چرا از اول خدا به پيغمبر گفت به مردم بگو لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي هيچ اجري از شما نمي خواهم مگر مودة قربي اين رمزش است كه مودة است كه مي تواند در طول تاريخ منكوب كند. عشق است كه كادر ندارد عشق است كه حد ندارد همه كادرها را مي شكند. خدا رحمت كند اين سرلشگر بابايي را بعضي از همراهانش مي گفتند يك موقعي هواپيما را كه بلند مي كرد چندتا از اين عقربه ها طبيعي نبود بعد مي گفت عيبي ندارد حالا مثلاً يك كسي مي خواهد خلباني كند تا همه عقربه ها كه ميزان نباشد بلند نمي شود مي رفت و مي آمد كارش را مي كرد. هرجا شما بگوييد بسيجيها قانون را ريختند به هم همه كادرها شكسته شد اين همه كشورهاي مختلف آمدند به عراق كمك كردند و طرحهاي مختلف دادند و... مي گفتند كسي ممكن نيست بتواند اينجا را از بين ببرد چه كسي مي تواند اين موانع و استحكامات را از بين ببرد. فقط بسيجي مي تواند كادر را به بريزد يعني بسيجي منظورم عاشق است يك كسي عشق دارد آن مي تواند بيايد اما اينكه من براي ناموسم رفتم بجنگم براي وطنم رفتم بجنگم آنجاهايي كه خطر مي شود نه ناموسي هست نه وطني نه چيزي فرار آن كسي كه فقط به خاطر خدا مي رود يعني آن طرف اين موانع معشوق خودش را مي بيند محبوب خودش را مي بيند او هست كه مي تواند برود كادر را بشكند. در همه تاريخ بشر نتوان كسي را يافت كه به اندازه رسول اكرم مجبوب (خيلي حرف است) و مراد و ياران و معاشران و زنان و فرزندانش بوده است و تا اين حد از عمق وجدان او را دوست مي داشتند هيچ محبوبي به اندازه پيغمبر كل تاريخ بشر وجود ندارد اينقدر شيفته داشته باشد. داستان ابن سينا داستان خيلي عجيبي است. بهمنيار يك شاگرد ورزيده است يك شاگرد مهم ابن سيناست. او به ابن سينا مي گويد كه تو الان با اين درجه علمي كه داري اگر ادعاي نبوت كني مردم به تو ايمان مي آورند چرا ادعاي نبوت نمي كني جوابش را نمي دهد مي گذارد موقعي كه مناسب است يك روزي كه سرد است هوا دم سحري زير كرسي خوابيدند به بهمنيار مي گويد برو بيرون براي من آب بياور بخورم بهمنيار هي عذر مي تراشد كه مثلاً سرد است هوا بروي بيرون آب بياوري محبت ها هميشه اينجا ظاهر مي شود همينجوري عادي آب دم دستم باشد بروم آب بياورم اين خيلي بار ندارد. اساساً ارادت محبت اخلاص خودسازي يك نفر اخلاقي بودن يك نفر تزكيه و همينجور مواردي كه كار سخت است سعب هست مشخص مي شود في تقلب الاحوال علم جواهر الرجال بهانه مي آورد آخر هم نمي رود آب بياورد بعد همان لحظه صداي مؤذن شنيده مي شود اذان مي گفت. گفت اشهدان محمداً رسول الله بعد به او گفت يادت هست يك سؤالي از من كردي گفت آره كه چرا ادعاي نبوت نمي كني مي گويد تو كه به من مي گويي ادعا كن شاگرد مني اين همه سال كه با من هستي يك دستور به تو دادم كه برايم يك ليوان آب بياور نرفتي اين كار را كني ولي اين صدا را مي شنوي از زمان پيامبر تا ابن سينا حدود 400 سال مي گذشت گفت 400 سال است گذشته از آمدن اين مرد چه عشقي اين را كشانده بالا كه در اين هواي سرد برود روي مؤذنه و اذان بگويد و اسمش را بياورد. چه كسي مي تواند اين محبت را ايجاد كند مگر اين محبت كشكي است كه مثلاً يك نفر فاضل شود عالم شود بتواند با اين چيزها ايجاد كند حالا ما به رمز مي رسيم آنجا كشف رمز مي كنيم معلوم مي شود كه چرانمي توانند. من شهر زياد رفتم سطح ايران را زياد گشتم شمال جنوب غرب شرق روستاها خارج از كشور هم چندتا كشوري رفتيم زياد ديدم يك موقعي شما مي بينيد در يك روستا بالاي يك كوه مي بيني كه يك قبر مقدسي يك ولي خدا دفن است يك نفر رفته خودش را آنجا وقف كرده شده خادم آنجا مسجدها را شما نگاه كنيد هرجاي روستاها شما برويد مي بينيد مسجد ساختند خادمي دارد بهترين جاي روستا بهترين جاي يك محله مسجدهايش هستند با چه عشقي مردم كار مي كنند يك سال دو سال ده سال صد سال كه نيست اين داستان تكرار مي شود هر سال شما نگاه كنيد عزاداري اهل بيت(ع) با چه شكوهي با چه خرجي با چه تشريفاتي با چه مقدماتي مردم دل مي دهند اينكه يك امر اختياري نيست كه دست بشر باشد و بشود ايجادش كرد و يا حتي دست خود آنهايي كه مي كنند نيست خود آنها هم آن موقع مي بينند كه اين كار را دارند مي كنند دل است كه فرمان مي دهد بحث مغز و منطق و اين حرفها نيست. هر سال شما نگاه كنيد ببينيد عشق بازي مي كنند در اين وفيات و ولادتها چه كار مي كنند. يك روستاي خيلي خيلي دور افتاده بايد مثلاً چند كيلومتر پياده بروي مي بيني مسجدش به راه است چراغي دارد آباد است بالاخره از جاهاي ديگر بهتر است كي مي تواند اين كار را بكند اين نفوذ از كجا آمده. شما در دل اروپا برويد ببينيد آنجا كه شهر غفلت است كشور ظلمت است باطل مي رويد مي بينيد كه عده اي عاشق دور هم جمع شدند مسجدشان به راه حسينيه شان به راه عزاداريشان به راه در بزرگترين شهرهاي دنيا برويد براي ژاپن هيئت است هيئت امام زمان(عج) بچه ها آنجا هيئت دارند آنها كه كار مي كنند آنجا يك عده شان هيئت دارند آدمهاي سالمي هستند نوار استاد امامي آنجا مي رود نوارهاي ديگر مي رود نوار ايشان هم مي رود در هيئت گوش مي كنند برويد در هامبورگ آلمان امريكا واشنگتن دل كاخ سياه هرجا برويد مي بينيد هست مسجد هست نماز جماعت هست نماز جمعه هست تشريفات ديني دارند اينها عشق مي كنند اين كار راحتي نيست هزينه كنند خرج كنند بگوييم اينها4=2*2 خير. يك دكتري از آمريكا آمده بود به من مي گفت كه من دعاي كميل در تهران بودم اما دعاي كميل كه در واشنگتن مي خوانم يك چيز ديگريست براي من يك حال و هواي ديگري دارد. يك نفر مثلاً الان همين آية الله موسوي لاري يك نفر آدم است در قم نماينده مقام معظم رهبريبه چه عشقي 20 سال است كه تبليغ دين در خارج از كشور مي كند. من به ايشان گفتم شما سرانگشتي چقدر مخاطب داريد گفت سرانگشتي ده ميليون نامه هايي كه مي آيد به اندازه كل اين مجتمع نامه هست آنجا تعداد زيادي از دوستان را بردم آنجا ديدند در خارج در امريكا در اروپا ايشان را بيشتر از ايران مي شناسند شايد شما اسم ايشان را نشنيده باشيد اما خودم هرجاي خارج رفتم گفتم همه ايشان را مي شناختند در خود قم كه مركز ايشان هست خيلي ها نمي دانند چنين مركزي هست( مركز نر معارف اسلامي در جهان) حتي اين كتابچه اي هم كه يك موقعي سازمان تبليغات زده بود اسم اين مركز نبود در مراكز فرهنگي. چه عشقي مي خواهد اين دوستمان آقاي نيكنام تعريف مي كرد مي گفت من در امريكا يك هندي را ديددم كه شيعه است و آنجا تمام عشقي چاپ نشر قرآن هست مي گفت يك قرآن فرستاده بود براي يكي از رؤساي ارتش آمريكا. مي گفت ديدند انصافاً چيز خوبي است براي ارتش آمريكا سفارش داده بودند 300 هزار تا قرآن بعد قرآنش را من ديدم كه چقدر زيبا زده قرآن را پلنگي زده بود يعني جلد لباس پلنگي نظامي قرآن انگليسي. آن وقت يك شيعه ايستاده آنجا و كارمي كند اينكه معمولي نيست همه عشقشان پيامبر است. خود شهيد مطهري هم به پيامبر خيلي علاقه داشت در اين نامه اي كه براي پسرش مي نويسد مي گويد تو حداقل 50 آيه در روز بخوان و هديه كن به روح رسول الله خيلي دوست داشتني است پيغمبر. همسرشان تعريف مي كنند كه شب آخر ديدم ايشان از خواب بلند شده خيلي حالش منقلب است قدم مي زند متحول است گفتم چيه گفت يك حادثه مهمي مي خواهد برايم اتفاق بيفتد گفتم چطور گفت پيامبر را خواب ديدم كه من و امام نشسته بوديم رسول خدا آمد لبهاي مرا بوسيد و الان گرماي لبهاي رسول الله را روي لبهايم احساس مي كنم گفتم آقا امام هستند ايشان را ببوسيد گفت نه ايشان عزيز هستند اما آقاي مطهري را بوسيده بود نمي دانم كي بود به شهادت رسيد چند روز بعد. ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مي گويد كسي سخن او (رسول اكرم) را نمي شنيد مگر اينكه محبت او در دلش جاي مي گرفت و متمايل به او مي شد لهذا قريش مسلمانان را در دوران مكه ثبات (شيفتگان و دل باختگان) مي ناميدن مي گفتند اينها شبفته هستند مجنونها و مي گفتند نخاف ان يسئوا لوليد بن المغيرة الي دين محمد(ص) بيم آنست كه وليدبن مغيره دل به دين محمد دهد خودشان هم همه از ته دل پيغمبر را دوست داشتند بغض داشتند عناد داشتند اما آن ضمير ناخودآگاهشان مي گفت اين حق است يك موقع هايي شبها بلند مي شدند و مي رفتند قرآن خواندن پيامبر را مي شنيدند خيلي است شب يكي برود مي داني يعني چه شبها آدم فاسق كلاً فرق نمي كند هر كسي هر معشوقي دارد شب دوست دارد برود تنهايي دوست دارد همه اش به فكر اوست شب را با او باشد يك آدمي كه مثلاً زن و دختر و فحشا و منكرات و مشروب و الواتي و رقاصي و اينها بود شبها مي رفتند دنبال اين شب دشمن مي رود در خانه پيغمبر كه فقط صوت قرآن خواندن پيامبر را بشنود ولئن ثب الوليد ثبا گفتيم يعني شيفتگي و اگر وليد شيفته شود خيلي حرف است و هو ريحانة القريش لتثين قريش باجمعها اگر وليد كه گل سر سبد قريش است دل دهد تمام قريش بدو دل خواهند سپرد مي گفتند سخنانش جادوست بيش از شراب مست كنندهاست فرزند خويش را از نشستن با او نهي مي كردند كه مبادا با سخنان گيراي خود آنان را جذب كند. اصلاً خداوند تمام كرده بود در پيغمبر نگاه به او آدم را ديوانه مي كرد شيفته مي كرد نگاه به او چه بخواهد او به آدم نگاه كند چه برسد كه او بخواهد با آن تن صداي قشنگش حرف بزند با آدم. ما وقتي اينها را از دست مي دهيم وقتي توجه نداريم به اين چيزهاي عالي كه سر راهمان است و با آنها فاصله زيادي نداريم گرفتار معصيت مي شويم گرفتار طبيعت مي شويم. هرگاه پيغمبر در كنار كعبه در حجر اسماعيل مي نشست و با آواز بلند قرآن مي خواند و يا خدا را ياد مي كرد انگشتهاي خويش را در گوشهاي خود فرو مي كردند كه نشوند مبادا تحت تأثيرجادوي سخن او قرار بگيرند و مجذوب او گردند جامه هاي خويش را بر سر مي كشيدند و چهره خويش را مي پوشاندن چقدر جاذبه بوده كه اين كار را مي كردند خيلي است كه دشمن آدم رد شود و اين كار را كند كه مبادا دلش با نگاه برود با شنيدن دلش برود جاذبه چقدر بوده و در نقطه مقابل عناد چقدر بوده كه اين همه غلبه مي كردند بر اين جاذبه ها دشمني مي كردند و فكر كشتنش بودند خيلي خباثت مي خواهد يعني خداوند پيامبر را همه چيز تمام فرستاده بود براي اينها كه اينها ديگر حجت به شان تمام باشد اگر اهل دلداگي هم هستند كمي هم كسي تمايل داشته باشد ببرد دلش را پيغمبر اينها ديگر اوج خباثت بودند. شما الان در وراي 1400 سال بيش از 1400 سال در همين اروپا در همين امريكا كشورهاي ديگر نگاه كنيد شخصي يك كتاب از پيغمبر به او مي دهي مي خواند مسلمان مي شود الان نور چقدر است جاذبه چقدر است زيبايي چقدر است دل مي برد الان حرفهاي پيغمبر خواندن سيره اش زندگيش در دل كفر آن وقت آنهايي كه نزديكش بودند و اينجوري مقاومت مي كردند خيلي خباثت داشتند يعني آنها معلوم است كه حجم طبيعيشان خيلي حجيم بود خيلي حجم طبيعيشان زياد بود كه نمي توانستند كه با وجود اين همه كششي كه پيغمبر داشت تسليم شوند براي همين هم يومئذ لا يعذب عذابه احد ولا يوثق وثاقه احد هيچ كس روز قيامت به اندازه اينها عذاب نمي شوند براي همين است اينان در بدترين دركات جهنم قرار دارند چون خيلي عميق بود طبيعتشان با آنكه مي دانستند حق است. قرآن آيات متعددي دارد كه اينها با آنكه مي دانستند حق است مقاومت مي كردند يهود، نصاري، قريش، مشركين همه مي دانستند كه اين حق است مي دانستند از طرف خدا هم آمده مقاومت مي كردند جامه هاي خويش را بر سر مي كشيدند و چهره خويش را مي پوشاندن كه سيماي جذاب او آنها را نگيرد. لهذا اكثر مردم مجرد شنيدن سخنش و ديدن قيافه و منظره اش و چشيدن حلاوت الفاظش به اسلام ايمان آوردند يعني اسلام از دل وارد شده از مغز نه از دل وارد شده عشق ايمان مي خواهد گرويدن دل مي خواهد پيامبر با كسي 4=2*2 نمي كرد 4=2*2 و بحث مال اينهايي بود كه مي خواستند بحث كنند برهان مي خواستند دير باور بودند برهان مي خواستند. آفتاب آمد دليل آفتاب، قيافه اش حرف مي زد داد مي زد كه حق است از طرف خدا آمده چه برسد به چيزهاي ديگرش يعني خداوند حقانيت را حتي در چهره پيامبر و در قيافه او و در تن صداي او قرار داده بود پيامبر خيلي خيلي بزرگتر از اين هست كه ما اين حرفها را بخواهيم در مورد ايشان بزنيم. شما مرحوم عبدالباسط را نگاه كنيد قرآن وقتي مي خواند خود شما هم وقتي الان مي شنويد مي فهميد كه اين حالت، حالت عادي نيست مي فهمي اين موسيقي مال كجاست با قرئت ايشان چقدر مردم مسلمان شدند فقط قرائت قرآن را شنيدند مسلمان شدند اين قرآن چيست اين موسيقي قرآن چيست كه يك قاري سني وقتي مي خواندش اين جاذبه ها را ايجاد مي كند. ما زمختيم خيلي زمختيم اينها را متوجه نمي شويم. از جمله حقايق تاريخي اسلام كه موجب اعجاب هر بيننده و محقق انسان شناس و جامعه شناس است انقلابي است كه اسلام در عرب جاهلي به وجود آورد روي حساب عادي و با ابزار آموزشها و پرورشهاي معمولي اصلاح چنين جامعه اي احتياج به گذشت زمان بسيار دارد تا نسل كهنه و مأيوس با رذائل منقرض گردد و از نو نسلي جديد پي ريزي شود اما از اثر جذبه ها و كششها نيز بايد غافل بود كه گفتيم همچون زبانه هاي آتش ريشه سوز مفاسد است. امام دومين اعجازي است كه ما در طول تاريخ داريم يكي پيغمبر و يكي امام امت(س) اين كار را كردند دو اعجاز پشت سر هم را مي بينيم. يك رژيم شاه حاكم پدرش آن همه ملعون كار كرده روي مردم روي مملكت شاه 35 سال حكومت آمريكا تلويزيونهاي آن چناني فيلمهاي آن چناني آموزش و پرورش و دانشگاه آن چناني ما كه آن موقع 14، 15 سالمان بود چيزهايي يادم هست يعني همه اش را درك كرديم مي دانيم يعني چه بعد يكدفعه مردم بريزند در خيابان بگويند مرگ بر شاه بگويند يا مرگ يا خميني خيلي حرف است بگويند استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي. 50 سال اينها كار كردند چه نيرويي اينها را برگرداند در چند روز يكدفعه يك ملت يك امت اينجوري ايستادند پاي كار بعد هم امتحان خدا از اينها گرفت خدا كه ولشان نكرد اين مردمي كه آمدند گفتند يا مرگ يا خميني يا استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي امتحان بايد پس بدهند افحسبتم ان يتركوا ان يقول امنا....... و هم لا يفتنون فكر كرديد همينكه شما بگوييد ايمان آورده ايد امتحان نمي شويد آزمايش نمي شويد. كردستان پيش آمد همه جوانها پاي كار ايستادند منافقين بود همه پاي كار ايستادند در خيابانها پوزه منافقين را به خاك ماليدند جنگ 8 ساله شد همه ايستادند پاي كار تا الان هم ايستادند پاي كار. با چه محاسبه اي با چه حكومتي ممكن است فقط نظام حكومتي ولائي هيچ نظام حكومتي نمي تواند اينجوري اعجاز بيافريند و مردمش را اينقدر پاك و قوي بار بياورد. ويلدورانت يك آدمي كه اصلاً گرايشات مذهبي ندارد در تاريخ تمدن شما بخوانيد مي گويد براي اثبات اينكه پيامبر از طرف خدا آمده همين بس كه عربي كه در مقابل هيچ كس كوتاه نمي آمد آنقدر غد و متكبر بود و متعصب بود پيامبر توانست همه اينها را آدم كند نه اسلحه به كار برد نه جنگي همه اينها را شيفته خودش كرد معلوم است خوب اين كار عادي نيست بعد مثال مي زند از غلبه حكومتهاي ديگر بر سرزمين عربستان كه مردم عرب در مقابل هيچ كس كوتاه نيامدند ولي اين يك نفر شروع كرد يك نفري كه براي خدا بود يكي كه همه بود قرآن هم مي گويد امام خميني(س) يك جمله قشنگي دارد چند بار اين را فرمود. فرمود خداوند در قرآن هيچ كسي را موعظه نكرده جز يك موعظه به پيغمبر گفته مردم را يك موعظه ك نقل اعظكم انما اعظكم بواحده من فقط شما را يك موعظه مي كنم ان تقوموا لله مثني و ثباتا براي خدا قيام كنيد قيام وقتي براي خدا شد اين مي شود اثرش. پيامبر مثل امام امت قيام براي خدا كرد نه اينكه مردم را جمع كند رأي بيشتري بياورد رئيس شوند حرف دين بزنند و بروند دنبال دنياداري نه براي خدا از هيچ كسي هم نترسيد از خود مردم هم نترسيد براي خدا اين، اين كار را مي كند شما در حيطه زندگي خودتان هم همينجور هستيد اگر براي خدا قيام كنيد يعني براي خدا زندگي كنيد براي خدا حرف بزنيد براي خدا فعاليت كنيد خداوند بركت مي دهد به كار شما. غالب ياران رسول خدا به آن حضرت سخت عشق مي ورزيدند و با مركب عشق بود كه اين همه راه را در زماني كوتاه پيمودند. به اين كلمات شديد دقت كنيد كلمات عادي نيست با مركب عشق بود كه اين همه راه را در زماني كوتاه پيمودند. شما هم نمي توانيد راه طبيعت تا خدا را طي كنيد مگر با محبت خداوند و در اندك مدتي جامعه خويش را دگرگون ساختند
پر و بال ما كمند عشق اوست مو كشان مي كشد تا كوي دوست
من چگونه نور دارم پيش و پس چو نباشد نور يارم پيش و پس
نور او در يمن و يسر وتحت و فوق بر سرو بر گردنم چون تاج و طوق
از بحث ولاء محبت دو بحث ديگر داريم يك مروري كنيم بر احاديث تا الان تمام شد بحث ما در اين مدت احاديث را برايتان اول بحث خوانده بودم راجع به ولاء محبت كه اين ولاء محبت چيست و چرا روي اين تكيه مي كنيم اين جلسات هم در مورد فلسفه تأكيد روي ولاء محبت چرا ولاء محبت اين همه مهم است. درست در لحظه اي كه احتياج داريم شهيد مطهري در اين كتابشان خودشان يك بحثي را باز كردند حب علي در قرآن و سنت حب علي مصداق است والا حب معصومين(ع) كه من برايتان از معصومين هم خواندم كه يك قسمتهايي را مي خوانيم انشاالله بعد آخرين بحثي كه ايشان باز مي كند رمز جاذبه علي است كه همه اين محبتي كه خدا امر مي كند كه اينها را دوست داشته باشيد رو چه حسابي هست از نظر كاربرد و كاركرد گفتيم كه محبت چه كاركردهايي دارد. اما اينكه چرا محبت اينها مي تواند اين كار را كند يك بحث ديگري است هر محبتي نه محبت پيامبر و خاندانش مي تواند اين كار را كند چرا مي تواند اين كار را كند اين آن رمز است كه خودش اولش وقتي شروع مي كند مي گويد رمز محبت را هنوز كسي كشف نكرده است. بعد مي خواهيم راجع به كشفش صحبت كنيم انشاالله اين يكي دو جلسه هم به اين بحث مي پردازيم.
والحمدلله رب العالمين