جلسه 067 - ولایت
شماره جلسه
67
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
7
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 067 - ولایت

بسم الله الرحمن الرحيم

بخش جديدي را از كتاب جاذبه و دافعه علي(ع) شروع خواهيم كرد يكي ديگر از اثرات محبت را بيان مي كنند و آن تهذيب نفس است يعني محبت به اولياء خدا موجب مي شود كه انسان تمايل به تهذيب نفس پيدا كند و حتي قدرت به تهذيب نفس پيدا كنيم كمك خواهد كرد مي خواهم بحث را بدون معطلي بحثهاي گذشته در باب عشق و محبت مقدمه بود و اكنون مي خواهيم كم كم به نتيجه برسيم مهمترين بحث ما كه در حقيقت بحث اصلي ماست كه آيا عشق و علاقه به اولياء خدا و دوستي نيكان خود هدف است يا وسيله ايست براي تهذيب نفس و اصلاح اخلاق و كسب فضائل و سجاياي انساني در عشقهاي حيواني تمام عنايت و اهتمام عاشق به صورت معشوق و تناسب اعضا و رنگ زيبايي پوست اوست و آن غرائض است كه انسان را مي كشد و مجذوب مي سازد اما پساز اشباع غرائض ديگر آن آتشها فروغ ندارد و به سردي مي گرايد و خاموش مي گردد اما عشق انساني همچنانكه گفتيم حيات است و زندگي اطاعت است و پيرو ساز و اين عشق است كه عاشق را مشاكل با معشوق قرار مي دهد (يعني هم شكلش مي كند) و وي مي كوشد تا جلوه اي از معشوق باشد و كپي اي از روشهاي او همچنانكه خواجه نصيرالدين طوسي در شرح اشارات بوعلي مي گويد و نفسانيه هوالذي يكون مبدأهمشاكله نفس العاشق لنفس المعشوق في الجوهره و يكون اكثر اعجابه بشمائل المعشوق لانها اثار صادره من نفسه و هو يجعل النفس لينة شنيقة وات وجد ورقة موقطة عن الشواقر الدنيويه عشق نفساني آن است كه مبدأش همرنگي ذات عاشق و معشوق است بيشتر اهتمام عاشق به روشهاي معشوق و آثاريست كه از نفس وي صادر مي شود اين عشق است كه نفس را نرم و پر شور و وجد قرار مي دهد رقتي ايجاد مي كند كه عاشق را از آلودگي هاي دنيايي بيزار مي گرداند اين نفساني كه گفته منظورش روحاني است عشق روحي نه عشق بدني. يعني انسان وقتي عاشق يك ولي خدا مي شود اين خصوصيت را دارد كه يك مومن يك ولي خدا مي شود حالتهاي مومن مرام مومن ادب مومن منش و اخلاق او عاشق را شبيه خودش مي كند محبت به سوي مشابهت و مشاكلت مي راند فرمايش مرحوم خواجه تمام شد از اينجا مرحوم مطهري ادامه مي دهند محبت به سوي مشابهت و مشاكلت مي راند و قدرت آن سبب مي شود كه محب به شكل محبوب درآيد. محبت مانند سيم برقي است كه از وجود محبوب به محب وصل مي گردد و صفات محبوب را به وي منتقل مي سازد و اينجاست كه انتخاب محبوب اهميت اساسي دارد چه كسي را دوست داري هر كه را دوست داري شبيه او مي شوي لهذا اسلام در موضوع دوست يابي و اتخاذ صديق بسيار اهتمام ورزيده و در اين زمينه آيات و روايات بسياري وارد شده زيرا دوستي همرنگ ساز است و زيبا ساز و غفلت آور. غفلت آور يعني انسان از خودش غافل مي شود آنجا كه پرتو افكند عيب را هنر مي بيند و خار را گل و ياسمن ايشان در پاورقي در مورد عيبهاي عشق بحثي دارند كه مي گذارم آخر در مورد عيبهاي عشق هم صحبت مي كنيم به هرحال افراد بخواهند يا نخواهند مي روند به سمت مشابهت محبوب و معشوق خودشان يك جوان مي بيني كه مثلاً در خانه اش نحوه آرايش ريشش موهايش نحوه پيراهن پوشيدنش شلوار پوشيدنش خود به خود تحت تأثير شخصيتي است كه دوستش دارد مي بيني مثلاً عبا مي خرد انگشتر عقيق هم دستش مي كند عطري را كه محبوبش دوست دارد مي زند تسبيح و جانمازش و قرآن تو جيبش و زيارت عاشورايش و.... حالتهاي زيادي دارد تو خانه كه مي بيني از شخصيتي كه دوستش دارد تقليد مي كند يك موقع شخصيتي كه محبوب است منفي است شخص مي بيني از نظر ظاهر هم حتي و از نظر باطن هم حتي گرايشات ظاهر و باطني به محبوب دارد و شباهتهاي آن چنيني ايجاد مي كند در قسمتي از آيات و روايات از همنشيني و دوستي مردم ناپاك و آلوده سخت بر حذر داشته است و در قسمتي از آنها به دوستي پاكدلان دعوت مي كند ابن عباس گفت در محضر پيغمبر بوديم پرسيدند بهترين همنشينان كيست؟ فرمود من ذكركم بالله رويته و زادكم في علمكم منطقه و ذكركم بالاخرة عمله حضرت فرمودند آن كس كه ديدنش شما را به ياد خدا بيندازد و منطقش گفتارش علم شما را زياد مي كند اين به درد رفاقت مي خورد به درد دوست و همنشين مي خورد و عملش شما را به ياد آخرت بيندازد اين دوست است يكي اينكه آيا ما دوستهاي اين چنيني داريم يكي اين هم كه ما بايد براي دوستانمان همين گونه باشيم تلاش بايد كنيم كه براي دوستانمان اينگونه باشيم اطلاعاتشان را زياد كنيم به ياد خدا بيندازيم آنها را به ياد آخرت بيندازيم آنها را بشر به اكسير محبت نيكان و پاكان سخت نيازمند است كه محبت بورزد و محبت پاكان او را با آنان همرنگ و هم شكل قرار دهد ببينيد محبت زحمت را كم مي كند تو محبت يك موقع دستوري به يك نفر مي گويد تو بايد اين كار را بكني بايد بروي اينجوري بشوي يك موقع نه مي گذاري جاذبه در محبت يك شخصيت معنوي عشق خودش اين كارها را مي كند ديگر احتياجي به فشار آوردن روي خودمان نيست خود محبت مي برد انسان را شبيه همان شخصيتي كه مخحبوب هست مي كند بنابراين اينكه مي گوييم سخت نياز داريم يعني اگر ما عاشق شويم خيلي كمك است به حال خودمان پيدا كنيم يك نفر يك آدم دوست اشتني هست دوستش داشته باشيم و اين دوست داشتن ما را شبيه او مي كند صحبت كردن با او مذاكره با او همنشيني با او ارتباط با او هر چقدر هم ضعيف ما بعضي از اولياء خدا را گاهي وقتها هفته ها طول مي كشيد يك مرتبه به زيارتشان مي رفتيم اما همان يك دفعه هم كه به زيارتشان مي رفتيم براي ما بسيار سازندگي داشت ملاقات اينجور افراد براي اصلاح اخلاق و تهذيب نفس طرق مختلفي پيشنهاد شده و مشربهاي گوناگوني پديد آمده بحث مهمي از اينجا مرحوم مطهري شروع مي كند كه راه تهذيب نفس اخلاق چه هست راهي كه انسان قلبش را سريع بتواند به سمت سلامت قلب ببرد از جمله مشرب سقراطيست طبق اين مشرب انسان بايد خود را از راه عقل و تدبير اصلاح كند يعني اين بحثي است كار خشك بحث علمي است عقل اطلاعاتش را زياد كند عقلش را زياد كند يك كار اينجوري آدمي اول بايد به فوائد تزكيه و مضرات آشفتگي اخلاق ايمان كامل پيدا كند و سپس با ابزار دستي عقل در واقع اين كار را كند با كمك از عقل مثل كسي كه مي خواهد موها را تك تك از داخل بيني بچيند يا مثل كشاورزي است كه لابه لاي زراعت با دست خود يك يك علفهاي هرزه را بكند يا مثل كسي كه مي خواهد گندم را با دست خود از ريگ و كلوخ پاك كند و آنگاه آنها را از خرمن هستيش پاك كند طبق اين روش بايد با صبر و حوصله و دقت و حساب و انديشه تدريجاً مفاسد اخلاقي را زائل كرد و غشها را از طلاي وجود پاك كرد و شايد بتوان گفت كه براي عقل امكان پذير نيست كه از عهده برآيد خودش شهيد مطهري هم به ايراد اين روش اشاره مي كند مي گويد شايد كه عقل نتواند همه اين كارها را انجام دهد قبلاً هم توضيح دادم برايتان كه اين ميدان ميداني نيست كه اگر انسان بخواهد به سمت پيروزي آن هم با سرعت برود فقط بخواهد با استفاده از استدلال و علم و عقل جلو رود فيلسوفان اصلاح اخلاق را از فكر و حساب مي خواهند مثلاً مي گويند عفت و قناعت باعث عزت و شخصيت انسان است در نظر مردم و طمع و آز موجب ذلت و پستي است يا مي گويند علم موجب قدرت و توانايي است علم چنين است و علم چنان. خاتم ملك سليمان است علم آن شعري كه هست علم سفر چراغي است فراروي انسان كه راه را از چاه روشن مي كند و يا مي گويد حسد و بد خواهي باعث بيماري روحي است از نظر اجتماعي عواقب سوئي را دنبال خواهد داشت از اين قبيل سخنان. بس است ديگر به هر حال ما مي خواهيم برويم سراغ تهذيب اخلاق و تهذيب نفس از چه وسائلي استفاده كنيم بعضي ها اينجوري گفته اند شك نيست كه اين راه راه صحيحي است و اين وسيله وسيله خوبي است اما سخن در ارزش ميزان اين وسيله است با مقايسه با يك وسيله ديگر. يعني كار خوبي است انسان با عقل برود اتفاقاً معرفت ابتدايي و مطالعات اوليه لازم هست براي همين هم بزرگان عرفان و اخلاق گفته اند كه حداقل (امام ره هم مي فرمايد) يك دوره احاديث اخلاقي را بايد نگاه كند حداقلش يك مروري كنيم بر اين احاديث اخلاقي واي به حال ما كه مطالعات نداشته باشيم بعضي از ما ترجيح مي دهيم مطالعات اجتماعي سياسي تاريخي و هنري .... داشته باشيم اما هنوز يك دور كتاب اخلاق را مطالعه نكرديم خوب اين ظلم است كه به خودمان مي كنيم شهيد مطهري مي فرمايد راه درستي است وسيله خوبي هم هست اما مي گويد فقط همين يك وسيله است يا وسيله بهتر و سريعتر و قويتر هم وجود دارد همچنانكه اتومبيل مثلاً وسيله خوبيست اما در مقام مقايسه با هواپيما مثلاً بايد ديد ارزش اين وسيله در چه حد است ما قبلاً درباره ارزش راه عقل از نظر راهنمايي يعني از اين نظر كه چه اندازه به استدلالات به اصطلاح عقلي در مسائل اخلاقي واقع نماست و صحيح است و مطابق است و اشتباه نيست بحثي نداريم همين قدر من گفتم قبلاً بايد فعلاً با شدن فعلاً درباره ارزش عقل از نظر راهنمايي يعني از اين نظر كه چه اندازه استدلالات به اصطلاح عقلي در مسائل اخلاقي واقع نماست و صحيح است و مطابق است و اشتباه نيست بحثي نداريم همين قدر مي گوييم كه مكاتب فلسفي اخلاقي و تربيتي لا تعد ولا تحسس يعني انواع و اقسام مكاتب اخلاقي و پرورشهاي مختلف بسياريش من درآورديست و يك تعدادي تجربي است يعني تجربه كرده و مي خواهد به ديگران انتقال دهد راه و روشهايي كه خودش فكر مي كند به دردش مي خورد مي گويد اما راه و روشهاي حسابي عام، كلي، موفق آنها محدوديت دارند و هنوز اين مسائل از نظر استدلالي از حدود بحث و اختلاف تجاوز نكرده است و باز مي دانيم كه اهل عرفان به طور كلي مي گويند پاي استدلاليان چوبين بود پاي چوبين سخت بي تمكين بود يعني با استدلال و اينها نمي شود همه كارها را درست كرد بحث ما فعلاً در اين جهت نيست بلكه در اين است كه ميزان برد اين وسائل چقدر است اهل عرفان و سير و سلوك به جاي پويش راه عقل و استدلال راه محبت و ارادت را پيشنهاد مي كنند اين بحث را داشته باشيد چون بحث به مبطل روزمان هست چه مورد بحث ولايت فقيه و چه در مورد بحث معصومين مي آييم سراغش كار داريم با اين، مي گيند كاملي را پيدا كن و رشته محبت و ارادت او را به گردن دل بياويز كه راه عقل و استدلال هم بي خطر است هم سريعتر يك آدمي كه كامل باشد يك آدم كامل پيدا كن مرحوم قاضي فرمود اگر انسان نيمي عمر خودش را در جستجوي كامل مكمل بگذارد يعني كسي هم خودش كامل است هم ديگران را تكميل كند مي ارزد حيف كه ما اصلاً روحيه جستجوگري هم نداريم نسبت به اين قضايا خيلي خيالمان راحت است و اهل جستجوي عرفاء بزرگان اساتيد اخلاق كاملها نيستيم يكي از اولياء خدا من خدمتشان رسيده بودم مرد بسيار بنده پروري بود يعني بندگان خدا را توجه داشت توجه مي داشت كه چطور اينها بايد پرورش كند با جزئيات با آنان كار مي كرد راهنماييهاي لازمي مي كرد خيلي آدم دوست داشتني بود گه گاهي من خدمتشان مي رسيدم هفته اي يكبار دو هفته يكبار خدمتشان مي رسيديم سالهاي پيش اين شخص با اين وضعيت رحمة الله تعالي عليه يك موقعي به ما مي گفت پاشيم برويم سر بزنيم به فلان كس دست بوس فلان آقا توجه داشت ما را مثلاً مي برد اين طرف و آن طرف كه مثلاً برويم انسانهاي كاملي را زيارت كنيم ببينيم اكثرشان الان از دنيا رفته اند رحمة الله عليهم اجمعين انسانهاي بسيار ناياب كم ديدني بودند باز توجه داشت كه ما بايد به آنها هم سركشي كنيم خودش با بزرگان خيلي ارتباط داشت و به اين توجه داشت ما احساس نياز متأسفانه نمي كنيم اين زكام روحي و سرما خوردگي روحي كه ما داريم ما را از چيزهاي خوب باز مي دارد در ما تمنايي ايجاد نمي كند كه پاشيم وقت جدي بگذاريم براي اين كارها سرمايه گذاري كنيم براي اين كارها. در مقام مقايسه اين دو وسيله مانند وسيله دستي قديم مثل وسائل ماشيني مي باشند ببينيد شهيد مطهري چه اصطلاحاتي را به كار مي برند تأثير نيروي محبت و ارادت در زائل كردن رذائل اخلاقي از دل از قبيل تأثير مواد شيميايي بر روي فلزات است مثلاً يك كليشه ساز با تيزات اطراف حروف را از بين مي برد نه با ناخن و يا سر چاقو و يا چيزي از اين قبيل مي خواهد صاف كند رنگ را پاك كند اسيد مي پاشد اسيد كجا ناخن كجا اما تأثير نيروي عقل در اصلاح مفاسد اخلاقي مانند كار كسي است كه بخواهد ذرات آهن را از خاك با دست جدا كند كه چقدر زحمت و رنج دارد اگر يك آهن رباي قوي در دست داشته باشيد ممكن است با يك گردش همه آنها را جدا كند نيروي ارادت و محبت مانند آهن ربا صفات رذيله را جمع مي كند و دور مي ريزد به عقيده اهل عرفان محبت و ارادت پاكان و كملين ( كملين يعني افراد كامل) همچون دستگاه خودكاري خودبه خود رذائل را جمع مي كند و بيرون مي ريزد يك آدم وقتي در مجراي محبت يك انسان كامل قرار مي گيرد يك ولي خدا قرار مي گيرد نيازي به زور زدن 4=2*2 كردن براي پاك شدن نيست حالا بعد راجع به اين مفصل صحبت خواهيم كرد خيلي از اين افراد از همين راه رفتند شما بسيجيهاي ما را نگاه كنيد تا چه مرزهايي به قول امام رفتند امام فرمود ره صد ساله را اينها يك شبه رفتند خوب اينها فقط در جاذبه معنوي امام امتشان در جاذبه معنوي كه امام وسيله شد براي ارتباط اينها با معصومين و معصومين وسيله شدند براي ارتباط اينها با خداوند تبارك و تعالي توانست چنين اعجازي را در قرن بيستم ايجاد كند پوزه ابر قدرتها را بر خاك مذلت بمالد با نيروي عشق و محبت و الا 4=2*2 كردن و بحث علمي كردن و بحث سياسي و ميزگرد و سمينار نمي شود كشورداري كرد نمي شود جمعيت توده مردم را به حركت وادار كردن نمي شود اصلاح كرد قضايا را بايد رفت سراغ دل سراغ قلب سراغ محبت بايد به سراغ اينها رفت حالت مجذوبيت اگر به جا بيفتد از بهترين حالات است و اينست كه تصويرگر و نبوغ بخش است انسان بگردد پيدا كند يك كامل را كامل هم آدم وقتي پيدايش مي كند دوستش دارد چون كامل را نمي شود دوست نداشت هميشه ما كمال را دوست داريم چيز بالاتر را دوست داريم اگر پيدا كرديم خودبه خود علاقه هم ايجاد مي شود علاقه ايجاد شدن انسان در معرض علاقه به آن استاد خود به خود مي رود به سمت سازندگي و قدرت، 4=2*2 بحث كردن بررسي كردن اينها خوب است لازم هم هست اما برا و باسرعت و قوي نيست. آري آنان كه اين راه را رفتند اصلاح اخلاق را نيروي محبت مي خواند و به قدرت عشق و ارادت تكيه مي كنند تجربه نشان داده است كه آن اندازه كه مصاحبت نيكان و ارادت و محبت آنان در روح مؤثر افتادهاست خواندن صدها جلد كتاب اخلاقي مؤثر نبوده است ما ديديم آقايي كه اهل استدلال و كتاب بوده بعد مي خواهد نماز بخواند ولي نمي تواند روزه مي خواهد بگيرد نمي تواند ارتباط معنوي مي خواهد برقرار كند نمي تواند معلم ذهنش را قانع مي كند نمي تواند ولي يكبار يك رابطه عاطفي و گرم و صميمي با يك نيروي متدين پيدا مي كند يكدفعه زير و رو مي شود در صدر اسلام هم ما اين را داريم در صدر اسلام اينقدر كه پيامبر معصومين(ع) با اخلاقشان جلب كردند مردم را و اسلام را جلو بردند با استدلال اين كار را نكردند با برهان اين كار را نكردند اسلام روي اخلاقي كه داشت روي جاذبه هاي اخلاقي و معنوي كه داشت يكدفعه تا قلب اروپا رشد كرد در كمتر از نيم قرن دنيا را گرفت چرا؟ چون اين جاذبه هايش زياد بود دلها را تصرف مي كرد اسلام اين مهم است وقتي سراغ دل كه مي رويم همه چيز مي شويم داريم يكي از دختران پادشاهان را دوتا پادشاه با هم جنگ داشتند داستان موثقي هم هست البته الان من تاريخ دقيق را يادم نيست از نظر تاريخي كدام جنگها بود و كدام پادشاه بوده ولي حقيقت دارد كه يكيشان در حمله دختر يكيشان را به اسارت مي گيرد دختر را مي آورد به كشور خودش خانم شاهزاده و زيبا و والا مقامي بود براي اينكه اينرا خرد كنند از نظر شخصيتي و عقده خودش را از پدر او روي اين دختر خالي كند دختر را مي دهد به يك غلام كاخ خودش يك سياه پوست كاخش مي گويد اين مال تو بردار ببر زن تو بشود مي دهند به اين غلام سياه خانم را مي برد خانه خودش كجا؟ يك كلبه بسيار حقير ولي فوق العاده مؤمن است فوق العاده با اخلاق است مي گويد خانم اينجا منزل شماست من غلام شما هستم در خدمت شما هستم تو اينجا دوست ندارم به شما بد بگذرد به قدري با مهرباني با ملاطفت رفتار مي كند كه اين خانم شيفته اين مي شود ازدواج مي كنند بعد زندگي بسيار عالي از نظر تربيتي ديني تشكيل مي دهند مؤمن بودند و مسلمان بعد بچه هاي بسيار خوبي تربيت مي كنند بچه هايشان طوري بودند كه وقتي بزرگ شده بودند با بچه هاي شاه از نظر استعداد در كارهاي علمي رقابت داشتند شاه يك موقعهايي به اين غلام مي گفت خيلي دور برداشتند بچه هايت اينجوري بودند ببين چطوري مي تواند دل را به دست آورد و اين يك هنر است كه انسان وقتي مي خواهد ارتباط برقرار كند معصومين(ع) چقدر از راه دل رفتند جلو در اخلاقيات در معاشرت طرف آمده فحش را كشيده به امام حسن(ع) به پدرش به مادرش ... چقدر فحاشي كرد اصحاب مي گويند آقا با شمشير بكشيمش حضرت: نه اين كار را نكنيد و جلويشان را مي گيرد چيه برادر عزيز ما اگر گرسنه هستي سيرت كنيم اگر تشنه هستي سيرابت كنيم فقير هستي بي نيازت كنيم جا نداري جايت دهيم مشكلت چيست؟ آدم مي ريزد پايين مي گويد مغبوضترين افراد در نزد من بودي و امروز محبوبترين افراد در نزد من هستي اخلاق، روشي است كه ما معمولاً نمي توانيم از اين استفاده كنيم چون ما زمخت و خشن هستيم مدارا روشش است انسان بتواند روحيه مدارا، ملاطفت، نرمي، عفو، صبر، تغافل، تجاهل كلي فرمول داريم ما كه اينها را اجرا كنيم براي اينكه بتوانين اين روحيه را در خود زنده كنيم ما خيلي خشن هستيم متأسفانه به خاطر اين است كه با خدا و مركز رحمت ارتباطمان ضعيف است رحمت، مهرورزي به ديگران بايد منبع (فاقد شي معطي شي نيست بلكه ما تو خودمان اين كم است) نداريم بدهيم به ديگران ما زماني مي توانيم اين كار را كنيم كه يك ارتباط صميمي با پيامبر داشته باشيم با رحمة للعالمين(ص) يك ارتباط گرم با خداوند داشته باشيم دلمان پر از محبت خدا شود فاقد شي معطي شي نيست ما بايد اينرا تحميل كنيم تا بتوانيم به ديگران منتقل كنيم ما غالباً اينكه نمي توانيم محبت كنيم مهرورزي نداريم نسبت به پدر و مادرمان نمي توانيم ببوسيمشان جلويشان نمي توانيم بلند شويم دستشان را نمي توانيم ببوسيم نسبت به معلممان خشن هستيم و سرد و نسبت به همسرمان و بچه هايمان همين جوري هستيم نسبت به دوستانمان ملاطفت در ما نيست توازن نيست روحيه خدمت نداريم كه از ما خدمت طراوش كند نسبت به ديگران. اين نيست براي اينست كه ما كم داريم ضعيف هستيم از نظر محبتي تغذيه نمي شويم چون اين تغذيه با ارتباط با مركز محبت باشد كانون محبت خداوند است كانون مهرورزي مدارا شما نگاه كنيد موسي(ع) مي خواهد برود كوه مناجات كند يكي مي گويد مي روي مناجات كني يك پيغان دارم به خدا برسان (حالا قريب به اين مضمون) بگو كه اينقدر بدم مي آيد از تو كه عارم مي آيد تو خداي مني چندتا چيز ديگري هم مي گويد موسي مي آيد و خوب رويش نمي شود اينرا به خدا بگويد حيا مي كند خدا مي گويد موسي چرا پيام بنده ام را به من نرساندي مي گويد خدايا من حيا كردم چه بگويم مي گويد به بنده مان بگو ما اينقدر تو را دوست داريم عارمان هم نمي آيد تو بنده ما هستي اين خداست يعني من نداشتم مي داني خدا كه اينرا به ما تعليم مي دهد خودش اين جوري است خدا يعني كسي كه ما دائماً با او مخالفت مي كنيم او دائماً پاك مي كند و دائماً مهر مي ورزد در دعاي افتتاح مي گوييم اني اتحبب اليك اتغبض اليك و اتحبب الي خدايا من با بغض با تو رفتار مي كنم با بي ادبي با جسارت با گناه اما تو با ملاطفت با محبت با من رفتار مي كني اين كار خداست يعني ما يكسره گناه و معصيت و بي ادبي و جسارت مي بريم ولي او دائماً به ما مي خندد دائماً محبت مي كند دائماً آغوشش باز است به روي ما اين خداست مي گويد اگر آنهايي كه پشت كردند به ما لو علم المدبرون كيف اشتياقي بهم لماتوا شوقاً اگر آنهايي كه پشت كردند به من مي دانستند كه چگونه به اشتياقشان نشستم از شوق من مي مردند اينست خدا. خدا اوني هست كه تو بدترين حالتهايت فاسدترين حالتهايت تو آلوده ترين حالتهايت مي تواني بروي به آغوشش و مي داني هم نه نمي گويد جواب منفي به تو نمي دهد رويش را بر نمي گرداند و اينرا هم به وضوح ما مي فهميم كه خدايمان اين جوري است همه انسانها هم مي دانند كه خدا اين جوريست لازم به تعليم هم نيست معصومين(ع) هم معدن رحمت هستند معادن رحمت الهي هستند شما مثلاً هر چقدر آلودگي داريد وقتي مي رويد خدمت امام رضا(ع) مي بيني كه مي تواني فقط به او بگويي به انسانهاي غير معصوم شايد آدم تحمل نكند كمي حرف بزند يك مقدار سماجت كند حوصله اش سر مي رود ولي اين معصوم است كه آغوشش باز است اين معصوم است كه نگران است اين معصوم است كه حتي دلشوره نسبت به ما دارد از اينكه گناه مي كنيم گريه مي كند ناراحت است اما بغض ما را به دل نمي گيرد كينه ما را به دل نمي گيرد نفرين نمي كند اين رسول الله است روحي له الفداه كه وقتي كتكش مي زنند سنگش مي زنند دستش را بلند مي كند مي گويد اللهم اغفر قوم فانهم لا يعلمون خدايا ببخش قوم مرا اينها نمي دانند از زير كتكشان بلند مي شود اين است رسول خا اين جوريست مهرباني ما نداريم ما معمولاً خشن هستيم ما مهرورز نيستيم اين تو روابط شخصي است يك موقع يك نفر قاطي نكند فكر كند تو مسائل اجتماعي هم بايد اين جوري بود در مسائل اجتماعي ولي فقيه اين حكم را مي كند قاضي مهربانانه برخورد مي كند در مسائل امر به معروف و نهي از منكر بايد رعايت شود در موقع جرم بايد برخورد كرد چون آن حدود اجتماع است اما اين مسئله، مسئله شخصي است من مي گويم حواستان باشد ولي فقيه را اراده اي كه دارد از قدرت مطلقه اي كه دارد از قدرت مطلقه خودش استفاده مي كند وراء قانون است مي گويد اين مجرمين را ببخشيد عفو اعلام مي كند يك موقع كسي فكر نكند كه اگر كسي حكمش اعدام است بگوييم گناه دارد اعدام نكنيم مثل بعضي از اين كشورها به اسم گناه دارد و خشن است اعدام نكنيم كشورشان را گند و فساد و جنايت و ظلم گرفته نه من كاري با مسائل حدود ندارم مسائل شخصي است در مسائل اجتماعي به قاضي مي گويد اگر ديدي اين آدم كشته بايد قصاص كني بعد به آن طرف مي گويد توقع آن هم هست كه تو ببخش توصيه مي كند اگر مي تواني ببخش قصاص نكن عفو هست اما مجري قانون بايد قانون را اجرا كند بايد بدون ملاحظه و بدون هيچ ملاطفتي اجرا كند قانون را آنكه صاحب حق است به صاحب حق مي گويد تو ملاطفت داشته باش تو مهربان باش يك موقع كسي سوء استفاده نكند بحث تساهل و تسامح هم الان مد است يك موقع برداشت بد نشود از صحبتهاي من. اين در رابطه با مسائل شخصي است همين امر به معروف و نهي از منكر را بايد اجرا كند از مرحله پايين شروع كرد تا بالا بدون ملاحظه اما اين مقوله مربوط به ارتباط شخصي يك نفر است اينها زيركي و هوشياري مي خواهد اينها بايد بجوشد و انسان تقويت كند خودش را تا بتواند اين كار ملكه اش شود و ياد بگيرد. يك خانمي براي من تعريف مي كرد مي گفت هر كس به من ظلم كند يك موقعي بي ادبي مي كنند جسارت مي كنند حرفي مي زنند همين كه فكر مي كنيم اين شيعه اهل بيت است فراموشش مي كنم ببين اين چقدر زحمت مي خواهد چقدر عرضه مي خواهد چقدر خودسازي مي خواهد چقدر غلبه منيت مي خواهد اين شيعه اهل بيت است يكي از عرفا هست سعدي داستانش را نقل مي كند كه سرش خاكستر ريختند به جاي اينكه فحاشي كند داد بزند به خودش مي گويد كه اي نفس من درخور آتشم زخاكستري روي در هم كشم. اين است خيلي وقتها خوب است تو ذوق ما بخورد حالمان را بگيرند كمي كوچك و تحقير شويم حتي بد هم نيست اين باعث مي شود سعه صدر پيدا كنيم صبرمان زياد شود قدرمان را نشناسند نمك نشناسي كنند اذيتمان كنند خوب است يك مقدار آدم رشد مي كند ياد بگيريم محبت ورزي كنيم ياد بگيريم مهرورز باشيم اين خيلي مهم است و اينهاست كه مي برد جلو اين حبهاست دلبريهاست معصومين از اين راه اسلام را تا الان نگه داشتند ولاء محبت نقش اساسي دارد تو اين قضيه كه الان بيش از 10 جلسه است كه در مورد اين بحث مي كنيم علت هم دارد كه رو اين قضيه مانديم اين حساس است اين قضيه بايد جا بيفتد يك استراتژي هم است قضيه محبت يك تاكتيك نست موقتي نيست اين يك استراتژي است كه اسلام داشته حفظش كرده و بايد هم توسعه پيدا كند دشمن هم اين را خوب فهميده و الان دارد مقابله مي كند ما بايد مهرورزي و محبت ورزي و تحكيم محبت كنيم بين ولي و امت و آنها عكسش را عمل مي كنند اين محبتهاست كه انسان را رشد مي دهد و جلو مي برد. مولوي پيام محبت را به ناله ني تعبيير كرده است مي گويد

همچو ني زهري و ترياقي كه ديد همچو ني دمساز و مشتاقي كه ديد ني يعني محبت

هر كه را جامه ز عشقي چاك شد او ز حرص و عيب به كلي پاك شد

بايد جامه ات را چاك كني از عشق اين مهم است وقتي اين مي آيد انسان همه چيزش عوض مي شود از محبت خارها گل مي شود. گاهي بزرگان را مي بينيم كه ارادتمندان آنها حتي در راه رفتن و لباس پوشيدن و برخوردها و ژست سخن از آنها تقليد مي كنند اين تقليد اختياري نيست فيلم بازي كردن نيست يك كسي نگويد مثلاً نگاه كن اداي فلاني را در مي آورد نه اينقدر عاشق فلاني هست كه دوست دارد نماز خواندنش هم مثل او باشد مثل او گريه كند راه رفتنش مثل او باشد حرف زدنش مثل او باشد تكه كلامش مثل او باشد چون تحت محبت او قرار مي گيرد خود به خود و طبيعي است نيروي محبت و ارادت كه در تمام اركان هستي محب اثر مي گذارد و در همه حال او را همرنگ محبوب مي سازد اين است كه هر انساني بايد براي اصلاح خويش دنبال اهل حقيقتي بگردد و به او عشق بورزد تا راستي بتواند خويش را اصلاح كند اينرا داشته باشيد يم محبت هم بين خود مؤمنين هست ولايت عامي كه بايد مؤمنين داشته باشند بچه حزب الهي ها وقتي همديگر را دوست داشته باشند از اين علاقه هم اثرات بسيار سازنده اي ايجاد خواهد شد بايد همه تلاش كنند به اينكه تحكيم كنند تو خودشان اين علاقه را و خشونت بي ادبي جسارت تو حريم هم رفتن تحقير هم كردن مسخره كردن همديگر را كنار بگذارند اينكه مي گويند كسي كه اول سلام مي كند 99 ثواب دارد و آنكه جواب مي دهد يك ثواب براي اين هست كه او در مهرورزي پيش قدم شود و بيشتر برادر دينيش را دوست داشته باشد و اين محبت را ابراز كند به خدا و رسول نزديك تر است منتظر حرف مقابلت نباش برو جلو خدا را نگاه كن و برو جلو بعضيها نفهمند بعضيها خشنند بعضيها زمختند بعضيها استعداد اينجوري ندارند درك درستي ندارند حتي تو ذوقشان بخورد مي گويد تو كار خودت را كن يا ريشه وراثتي دارد يا ريشه بد تربيتي دارد زمخت است نمي تواند ارتباط برقرار كند هنوز بعضيها مدتهاست پدرشان را نبوسيدند مادرشان را نبوسيدند با رفيقهايشان نمي تواند يك مسافحه درستي كند بغل كند او را در آغوش بگيرد معانقه خوبي كند حرفهاي محبت آميزي بتواند به او بزند نمي تواند زمخت است اين زمختيها بايد ازبين برود اينها بايد آب شود حتي انسان به خودش تلقين هم كند درست است بعضيها زمختند اينها را درك نمي كنندخيلي خشك است اصلاً نيست تو آنها و اين بايد كم كم ايجاد شود و مي شود ايجاد كند چون انسان آمادگي براي هر كاري دارد چه بد چه خوب مي تواند اين جوري باشد و طراوش كند شما نگاه كنيد پيامبر عربهاي خشن بي ادب قاتل سوسمارخور اينها را به كجا رساند كه آب نمي خوردند تا طرف مقابل بخورد حاضر شهيد شود تشنگي بكشد ولي طرف مقابل اين عربها را بايد چكار كرد با محبت خودش عرب بي ادب مي آمد اينها زير لباسهايشان شورتي، وسائل پوشاننده عورت نداشتند كه لباس بلند سرتاسرس مي پوشيدند يك موقع پايشان را مي زدند به ديوار جلوي پيغمبر دراز مي كشيدند اذني موعظه كن مرا خيلي كار است يك كسي بيايد دراز بكشد ما باشيم مثلاً اسم اعظم بدانيم سوسك مي كنيم به طرف مي گوييم بمير موت باذن الله مي كشيم طرف را بعد مثلاً پيامبر لبخند روي لبانش است چقدر شيرين است پيامبر خيلي ناز است خيلي نمك است خيلي نورانيت است خيلي محبت است جان ما به فداي پيغمبر(ص) با بي انتم و امي و نفسي و اهلي و مالي پيامبر با لبخندش اين را مي گويد كه بلند شو ببينم مي خواهم برايت بگويم مي داني شتر چطور مي نشيند بعد طرف بلند مي شد مي نشست پاهايش را تا مي كرد و دو زانو مي نشست مي گفت خوب همين جور بنشين تا موعظه ات كنم ينبغي للعاقل ان يخاطب الجاهل مخاطبة الطبيب المريضة اصلاً آدم عاقل بايد با جاهل مثل طبيب با مريض برخورد كند ببين ما عرضه داريم يك كسي كه عليه ما خشن شده دارد داد مي زند فحاشي مي كند در آغوشش بگيريم ببوسيمش با محبت صحبت كنيم با او ما هم مي گوييم مقابله به مثل مي كنيم اين خشونت است التودد الي الناس نصف العقل از پيامبر(ص) دوست داشتن مردم نصف عقل است اينكه يكي دوست داشته باشد مردم را مهرورز باشد با آنان اين را هم دارد راهش اين است كه پا روي خودت بگذاري علت اينكه ما نمي توانيم مهرورزي كنيم اين است كه همه چيز را با خودمان مقايسه مي كنيم همه اش مبنا و اصل خودمان هستيم با ما تطبيق كند لطف كند مهربان باشد اگر به ما خنديد ما هم مي خنديم اگر به ما سلام كرد ما هم سلام مي كنيم همه اش تجارت معامله متقابل نه يكبار به ارزش مهرورزي براي خود محبت فكر كن.

به عشق مي گويد اين را نخوانده بودم بعد از

هر كه را جام زعشقي چاك شد او ز حرص و عيب به كلي پاك شد

شاد باش اي عشق خوش سوداي ما اي طبيب جمله علتهاي ما

بايد عاشق محبت شد عاشق بهشت محبت شد از مهرورزي لذت برد مهرورزي را بهشت دانست بفهميم كه اين چيست اين چشيدني است اين شدني است راهش هم مبارزه با خودت است با خود خواهي هاي خودت مقداري كه طبيعت نفوذ دارد انسان خشن است شما از كساني كه آدم مي كشند يا يكدفعه مي بيني كه صدها نفر را حاضر است بكشد هزاران نفر را حاضر است بكشد براي اينكه او فقط گرفتار خودش است او هرگز نور فطرت درش روشنايي ندارد ضعيف است هر مقدار شما فطرت را قوي كنيد و به سمت خدا مي رويد طبيعت را ضعيف مي كنيد فطرتتان قوي مي شود. در مورد همسر قبلاً خدمتتان عرض كردم حضرت فرمود هر وقت ايمان بالا مي رود مهرورزي به همسر زياد مي شود رابطه است بين ايمان و محبت ايمان هر چقدر بيشتر مي شود رابطه پدر و فرزند گرمتر مي شود رابطه دو دوست گرمتر مي شود رابطه استاد و شاگرد گرمتر مي شود وقتي بينشان ايمان قويتر مي شود مهرورزي بين همه اينها شدت پيدا مي كند. محمد رسول الله(ص) والذين معه اشداء علي الكفار روحماء بينهم بينشان رحمت است به پيامبر چقدر توصيه مي كند كه تو براي مؤمنين با رحمت برخورد كن بعد هم مي فرمايد اي مؤمنين پيامبر براي شما آمده كه عزيز عليه ما عنتم برايش سخت است به شما سختي برسد اذيت مي شود پيغمبر و بالمؤمنين رئوف رحيم مي گويند همه انبيا همه انسانها روز قيامت داد مي زنند خدايا من نفسم پيامبر مي گويد خدايا امتم اين است رحمة للعالمين كسي كه دشمنان خودش را هم مي رود كه شفاعت كند اين است رسول خدا خوب ما هم بايد يك شباهتي با اين پيغمبرمان بايد نزديك شويم به ايشان صلي الله عليك يا رسول الله شما مرام معصومين را نگاه كنيد ببينيد چطور بودند چقدر قوي عمل كردند و همين بوده كه شيفته هايي را دور و بر خودشان جمع مي كردند كه شب عاشورا به سيدالشهدا مي گويد آقا اگر من هزار بار بميرم خاكسترم را به باد بدهم قريب به اين مضمون محبت است كه اين اعجازها را درست مي كند محبت است كه يك جانباز يكه يك طرف بدنش فلج است وقتي رهبرش را مي بيند مي گويد آقا اين طرف بدنم فداي شما شود عشق مي تواند اين كار را كند محبت است يك مادري پنج تا بچه اش مگر شوخي است ما يك چيزي مي گوييم انسان بايد پدر شود بايد مادر شود تا بفهمد بچه اش را مي دهد مي گويد خودم هم فداي امام خودم فداي دينم شوم مگر شوخي است. براي امشب بس است بماند براي جلسه بعد.

صلي الله عليك يا رسول الله صلي الله عليكم يا اهل بيت النبوة

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و الحمدلله رب العالمين