جلسه گذشته از بحث محبت و ولاء موضوع حصارشکنی محبت را از کتاب جاذبه و دافعه علی (ع) شروع کردیم و گفتیم که عشق و محبت خصوصیتش اینست که خود شکن است و حصار شکن است انسان محب و انسان عاشق از خودیّتهای خودش از منیّتهای خودش دست بر می دارد و به خاطر معشوق خودش حتی امور مکروه را می پذیرد سختیها را می پذیرد و به خیلی از چیزهایی هم که علاقه دارد حاضر شده به خاطر معشوق اصلیش آن چیز های مورد علاقه اش را هم فدا کند ازطبع خودش بگذرد از سلیقه های خودش بگذرد از اظهار نظرهای خودش بگذرد و خیلی از چیزهایی که به آن وابسته است از وابستگی های خودش بگذرد چون محبت دارد در معرفت نفس بود شاید توضیح دادم انسان دائماً این شاکله اش در حال ارتباط با خارج هست ولی همیشه یک شکلی این شاکله دارد درعین حالیکه در خارج هست یعنی انسان هر وقت بخواهیم یک ذرّی به شاکله بگیریم مثل حالت قلب است مثل رادیولوژی است مثل مغز است که یک نوار مغز می توانیم بگیریم از وضعیت او ببینیم این الان در چه وضعیتی است از وضعیت قلبش می توانیم نوار بگیریم یا حتی عکس بگیریم شاکله هم همیشه یک چیزی دارد که بخواهد خودش را نشان دهد برای کسانیکه دستگاه ارتباط با شاکله دارند می توانند تشخیص دهند یک شاکله الان تو چه وضعیتی به سر می برد اما این را بدانید که شاکله تو هر لحظه ای یا در هر دوره ای اینجوری است که یک معشوق نهایی دارد حتماً این معشوق نهایی یک لذت نهایی دارد که اینرا در بحث لذت یادم هست در دوره ی اول معرفت نفس که کلاسها ضبط نشده توضیح دادم شاید تو دوره ی دوم که ضبط شده نباشد این مبحث که انسان همیشه یک لذت نهایی دارد یعنی یک چیزی هست که وقتی آن می آید انسان همه چیز را فدای آن لذت نهایی می کند آن معشوق نهایی . شاکله ها اینجوری هستند که وقتی می آید می خواهم راجع به این بگویم که انسان چرا از محبوبهای خودش به خاطر محبوب نهایی می گذرد از معشوق خودش به خاطر معشوق اصلی می گذرد از لذتهای خودش به خاطر لذت بالاتر می گذرد ولی اگر کسی خواست اطلاعاتی تو این زمینه در مورد نحوه ی چگونگی و نحوه ی این مسئله بیشتر بداند به بحث سعادت و شقاوت مراجعه کند آنجا ما بحث انواع لذتها را توضیح دادیم و اینکه لذت نهایی بسته به اینست که یک موقع لذت حسّی غالب به یک نفر است یک موقع لذت جنسی غالب به یک نفر است یک موقع لذت خیالی غالب به یک نفر است لذت نهایی او یک لذت خیالیست یک موقع لذت نهایی او یک لذت وهمی است یک موقع لذت عقلی است و یک موقع هم خداوند است یک امر معنوی است یک چیز خیلی عالی است ماوراء طبیعی است بنابراین بسته به این است که شاکله ی شخص در ارتباطاتیکه پیاده کرده در دنیا چه در جهت تعلّم چه در جهت تربیت آنهاییکه تربیت شده تعلیم دیده عمل کرده مجموعه اینها خلق او ، عادت او ، صفات او ، عقاید او ، تفکرات او که مفصل در بحث معاد توضیح دادیم اینها را ، اینها مجموعاً یک شاکله را می سازد شاکله به قول امروزیها بالانس می شود یک حالت تعادل می رسد با توجه به خوراکیهایی که گرفته یک شکل خاصّی را پیدا می کند مثل یک ترکیب شیمیایی است تقریباً که شما چند ماده را می ریزید تو ترکیب بسته به قدرت و ضعف هر کدام بالاخره یک چیزی ساخته می شود شاکله هم اینجوری است یک موقع یک نفر یک انسان خیلی خوبی است شاکله اش اینست انسانیست نورانیست گاهی وقتها این چنین نیست علی (ع) می فرماید در یک شعر یک منصوب به حضرت است می فرماید بسیاری از مردان هستند که چهارپایی بیش نیستند بعد توصیف می کند اینها را می گوید اینها وقتیکه به مالشان ضرر می زند خیلی در رنج می افتند اما وقتی به دینشان ضربه می خورد ناراحت نیستند در ضررهای دینی ناراحت نمی شوند به آنها بر نمی خورد وقتی به دینشان لطمه وارد می شود بنابراین شاکله ها مختلف است یک کسی می بینی که هم از خوک دارد هم از سگ دارد هم از گرگ دارد هم از میمون دارد از همه ی اینها ممکن است است تو شاکله اش باشد به خاطر اخلاقهای مختلفی که در او هست یک کسی می بینی نه انسان خوبیست باطن و روشن و نورانی دارد چیزهایی از این قبیل حالا توجه داشته باشید لذت نهایی خیلی تعیین کننده است یعنی وقتی می خواهی وضعیت شاکله ی یک نفر سنجیده شود عنصر اصلی در شاکله اش معشوق نهاییش است و محبوب نهاییش است که البته الان اینها را معرفی می کنم یک اجمالی می گویم بحثش یک بحث بسیار مفصل و تخصصی است که نمی توانم الان واردش شویم به هر حال درمحبت این وضعیت توسعه وجود دارد که انسان حصار شکنی می کند از خودش در می آید و وجودش توسعه پیدا می کند یعنی از منش تبدیل به ما می شود و حتی از ما هم می گذرد تبدیل به او می شود یعنی اساساً می شود او . خودپرستی به مفهوم اینکه باید از بین برود یک امر وجودی نیست مرحوم مطهری می فرماید صفحه ی 53 . یعنی نه اینست که انسان باید علاقه وجودی نسبت به خود را از بین ببرد تا از خود پرستی برهد معنی ندارد آدمی بکوشد تا خود را دوست نداشته باشد علاقه به خود که از آن به حبّ ذات تعبیر می شود به غلط در انسان گذاشته نشده است تا لازم گردد از میان برداشته شود چون علاقه به خود معنای خوبش یعنی فطرت خواهی ، حب ذات به این معنا خیلی خوب است انسان چون خودش را دوست دارد علاقمند می شود به درجات عالی که درجات عالی را طی کند و برود بالا . اصلاح و تکمیل انسان بدین نیست که فرض شود یک سلسله امور زائد در وجودش تعبیه شده است و باید آن زائدها و مضّرها معدوم گردند به عبارت دیگر اصلاح انسان به کاستی دادن به او نیست درتکمیل واضافه کردن به اوست اما به اینکه ما در کنار این طبیعتی که انسان دارد می گوید طبیعتت چه می خواهد غذا می خواهد ، بخور لذت می خواهد ، داشته باش ، همسر می خواهد ، باشد . مکان می خواهد ، مسکن می خواهد ، لباس می خواهد ، تفریح می خواهد ، باید باشد اما تو فقط طبیعت نیستی توسعه اش می دهد می گوید تو یک فطرت بی نهایتی باید به آن خودت هم برسی آن هم نیازهایی دارد که به آن هم باید برسی . تو یک جسد دارد یک روح داری آن هم غذا می خواهد باید به آن هم رسیدگی شود وظیفه ای که خلقت بر عهده انسان قرار داده است در جهت مسیر خلقت است یعنی درتکامل افزایش است نه در کاستی و کاهش از اینجا مسئله ی انحرافی عزلت و گوشه گیری و بی توجهی به نیازهای اساسی دردنیا شروع می شود که در صدر اسلام هم بود بعضی ها کشیده می شدند به رُهبانیّت « و رُهبانیّة النبتدعوها ما کتبنا علیهم » حتی ما اهل کتاب که رهبانیّت انتخاب کردند ما ننوشتیم به آننها ما واجب نکردیم که بروند راهب شوند تو کلیسا خودشان را حبس کنند پیامبر هم شدیداً با این قضیه برخورد می کرد چند تا از اصحابش که مثلاً دیگر سراغ زن نمی رفتند تارک دنیا شده بودند مذمّتشان کرد رفت بالای منبر گفت مردم من هم انسانی هستم مثل شما از همسر استفاده می کنم غذا می خورم می گردم ، سواری می کنم همه را گفت این انحراف اینجا ایجاد می شود که ما فکر کنیم که باید طبیعت را داغون کنیم و کلاً رهایش کنیم در حالیکه اینجوری نیست ما فطرت را توسعه می دهیم از طببیعت عبور می کنیم می رسیم به فطرت ، طبیعت پرورش یافته فطرت می شود و طبیعت می شود مرکب فطرت آن موقع خود طبیعت هم کمک می کند به فطرت شما وقتی یک بوی عطری استشمام می کنیدتا بی نهایت می بردتان این بوی عطر . غذا که می خورید همینطور این غذا تا کجا می تواند تو را ببرد کمک می کند به تو با همسرت هستی خود این بودن با همسر تمتّع از همسر می تواند انسان را متصل به بی نهایت کند هر چیز زیبایی برایتان یک معنایی دارد طبیعت کلاً برای تو یک مفهوم دیگری پیدا می کند طبیعت به عبارت از ظهور فطرت می شود یعنی همه اش می شود آیه های خدا همه اش می شود تجلیّات . یعنی شما از طبیعت دست بر نمی دارید طبیعت را رنگ فطرت می دهید برای خدا . اینکه خواب مؤمن عبادت است برای چه ؟ خنده اش عبادت است چرا ؟ چون مؤمن است چون سالک به سمت بی نهایت است و او طبیعت را به استخدام فطرت در می آورد طبیعتش رنگ فطری پیدا می کند دیگر . این مسئله خیلی مهم است اگر انسان نتواند با این قضیه درست برخورد کند خیلی جاها خودش را از لذّات طبیعی محروم می کند لذّات طبیعی که اگر نباشد طبیعتی که اگر نباشد فطرت یک جاهایی لنگ می زند یک جاهای گیر می کند نمی تواند جلو برود و مشغله ی ذهنی ، افسردگی ، گرفتاری ، مشکلات بی خود به خودش تحمیل می کند در حالیکه نگاهش یک نگاه غلطی است اگر انسان بتواند دست از شهوت نسبت به طبیعت بردارد ولی طبیعت را استخدام فطرت کند دیگر بر خودش نسبت به طبیعت برخورد بدی نخواهد بود در عین حالیکه مسلح است از طبیعت استفاده می کند مسلح به فطرت . فطرتش هر جا به طبیعت بخورد طبیعت را نورانی می کند برای همین خوابش هم می شود عبادت دیگر نمی گوید من اگر بروم دریا تاریک می شوم من بروم جنگل تاریک می شوم غافل می شود به دریا بنگرم دریا تو بینم . اینجوری می شود همه جا با او حرف می زند همه چیز با او حرف می زند همه جا او حضوردارد اصلاً این را تو آن قالب می بیند این را با آن نگاه ، نگاه می کند . آثارو یادهای دوستش است همه چیز او را دائم به یاد او می اندازد دیگر عامل غفلت نیست برایش هر جا هست می کشاندش به آن سمت برای همین کسانیکه اینجوری هستند تو حالتهای مختلف گریه دارند تو حالتهای مختلف حال خوشی دارند ذکر دارند مثلاً می رود دریا را نگاه می کند شدید گریه می کند گریه نه از گریه خوفی یا چیزی اصلاً یاد می اندازد اینرا به آنجا یاد اصلش می اندازد همه ی کمالات او را یاد کمال مطلق می اندازد یاد اصلش می اندازد به یک ماهی نگاه می کند چقدر حرف دارد برایش با یک گوسفند مثلاً خلوت می کند یک گوسفند پیشش است می بینی که چقدر اینها برای این زیبا هستند چقدر معنا دارند برایش یک مورچه را نگاه می کند همینطور . با این مورچه چه حرفهایی دارد بزند یک گل را می بیند چقدر حرف دارد با گل بزند نگاه به آسمان می کند یک جور آسمان دیوانه اش می کند در واقع نگاه به تجلیّات مختلف محبوب خودش می کند وقتی می آید سراغ طبیعت . غذا می خورد می داند میهمان محبوب خودش بوده وقتی داشته این غذا را می خورده برای همین می گوید « بسم الله الرحمن الرحیم » بعدش می گوید « الحمد لله رب العالمین . الحمدلله من اولّه الی آخره » از اول تا آخرش الحمدلله برای همین هم ادب سفره داریم که سر سفره پیامبر بد نمی نشست مؤدب می نشست در روایت داریم مثل غلام می نشست یعنی سر سفره مولای خودش دیدی مثلاً یک نفر صاحبخانه ای مولایی رئیس به نگهبانش می گوید شما هم بیا ما غذا بخور چه جوری می نشیند سر غذا خیلی مؤدب غذا می خورد طاغوتی غذا نمی خورد بد غذا نمی خورد مسلّط غذا نمی خورد مثل حالت درنده باشد نه خیلی نشستن سر سفره مثل نشستن عبد است که سر سفره مولا نشسته تو خانه خودش نشسته غذا می خورد با کارکرد خودش غذا خریده ولی وقتی می نشیند این غذا را بخورد می داند اگر خدا نمی خواست این لقمه سر سفره این نبود می داند خیلی ها این لقمه الان سر سفره شان نیست خیلی ها محتاج یک دهم این هستند لذا باحالت استکبار نمی خورد با حالت غفلت و جذب لذّت شود نمی خورد غافلانه غذا نمی خورد می تواند بگوید « بسم الله الرحمن الرحیم » یادش نمی رود غذا وقتی لذت می برد می تواند بگوید « الحمدلله » وقتی آب می خورد می تواند بگوید « السلام علیک یا ابا عبدالله » اینها همه با او هستند واین خیلی عالی است خیلیها وقتی به آنها می گوییم می گویند تو را به خدا سرسفره ما را ول کنید بگذارید ما یک لذتی از غذا خوردن ببریم این برای این است که کشش به سمت طبیعت دارد ولی فطرت همه جا خودش را نشان می دهد و اصلاً این غذا را خوشمزه تر هم می کند همه چیز را خوشمزه می کند یعنی یک چیز حیوانی پست را تبدیل می کند به یک امر آسمانی . مکالمات نورانی می شود حتی مکالماتی که بین دو نفر که همدیگر را دوست دارند ردّ و بدل می شود می تواند یک کلمه را به کار می برند تو هر دو نگاه اما کلمه ای که با نگاه فطرت گفته می شود کلمه محبت آمیز با کلمه ای که بانگاه فقط صرفاَ طبیعت گفته می شود خیلی فرق دارد مثل اسم می ماند شما یک موقع یک نفر را می خواهید صدا کنید رابطه ای با او ندارید نسبتی با او ندارید اسمش را صدا می کنید ولی یک موقع است با همه محبت اسمش را صدا را صدا می کنید تمام نوع نگاهت تو نوع اظهارت معلوم است می توانی منتقل کنی که وقتی من تو را خطاب می کنم با تو حرف می زنم از چه نگاهی صحبت می کنم وقتی فطرت یک نفر را مورد خطاب قرار می دهی مشخص است نورانیت این خطاب مشخص است شما به خطابات احادیث قدسی نگاه کنید « یا موسی ، یاعیسی ، یا احمد (ص) » آن وقت کسیکه می آید تو استخدام حتی یک پدر وقتی می خواهد فرزندش را صدا کند همینجوری است یک موقع هست فرزند مادیّش را صدا می کند یک موقع هست به او به عنوان یک نعمت خدادادی نگاه می کند و آن وقت خطابش می کند اینها همه اش فرق می کند موجهایش فرق دارد اینها قدرت می خواهد بگیرد این موجها را وقتی یک نفر خطاب می کند اسمش را صدا می کند نحوه ی صدا کردن اسم خیلی حرفها را می زند با آدم اینها مربوط به مباحث تغذیه هست حالا حالا ها نمی رسیم اینها را بگوییم ولی تو بحث تغذیه همه ی این حرفها هست یک قسمت مهم تو بحث تغذیه بحث کلام است ارتباطات کلامی . بنابراین نوع نگاه خیلی فرق می کند با نوع ارتباطی که می خواهی با یک شیی بر قرار کنی بسته به این است که با چه نگاهی با نگاه فطرت می روی سراغش یک جور می شود با نگاه طبیعت می روی یک جور دیگر می شود نوع بهره برداری نوع برخورد اینها همه فرق می کند با همدیگر وضعیت فرق می کند نگاههای ما نگرشهای ما تنظیم کننده ی نوع روابط ما هستند با اشیاء آن وقت همه ی اینها تو ملاکهای ارزیابی ابدی ارزیابی می شود یعنی یک مفهوم خاصی درحیات ابدی و تو شاکله می گذارد هر کدامشان تو شاکله یک اثر خاصی را خواهد گذاشت شما ممکن است دو نفر را ببینی یک غذا را می خوردند اما نوع اثریکه از این غذا بر می دارند فرق دارد یک نفر محدود به طبیعت است و یک نفر همان غذا را می خورد توسعه به فطرتش پیدا می کند یعنی بهشت ساز می شود برایش یعنی به ماوراء طبیعت هم کشیده می شود این وضعیت ، سایر لذتها هم همینطور است لذت جنسی مثلاً شما در نظر بگیرید امام باقر (ع) به یکی از اصحابش گفت یک همسری را می خواهم برایم انتخاب کنید بعد گفتند آقا فلانی هست خانم مثلاً خوب و زیبا و سه بعد حضرت فرمود از کدام قبیله است گفتند از قبیله فلانی است قبیله ای که همه دشمن اهل بیت بودند حضرت می فرمایند من بدنم را به بدن یک زن جهنمی نمی زنم کاربرد یکی است یعنی لذت جنسی است اما آدم فرق می کند برایش که این بدنش به چه کسی بخورد و چه برداشتی کند از این فقط حیوانیت یا نه نورانیت بیاورد می شود انسان این ارتباط را برقرار کند و نورانیت بیاورد برایش معرفت حتی برایش بیاورد اینکه در حدیث داریم حوریان بهشتی آمیزش با آنها معرفت می آورد این فقط مخصوص بهشت نیست می شود که انسان حتی یک لذت اینچنینی را غذا خوردن ، لذات جنسی ، استفاده از عطر یک مسافرت یک استفاده از غذای خوب استفاده از بوی خوش گل و هر کدام اینها را با ضریب فطرت به آنها ضریب دهد در واقع مثل ریاضیات است که اگر پشت پرانتز تو صفر باشد همه اعداد را صفر می کند اگر یک باشد همه ضریب بر یک می شود اما ضریب بیست بگذار چه اتفاقی می افتد همه عددهای شما وقتی می آید پشت پرانتز ریاضی هر چه تو پرانتز هست ضریب بیست می شود شما می توانید بیایید سراغ طبیعت سراغ دنیا اما با ضریب فطرت بیایید یکدفعه بی نهایت می شود آنوقت می شود خواب مؤمن عبادت یعنی بی نهایت چرا ؟ چون با خواب سراغ لذت مادی نرفتی نخوابیدی که قوت پیدا کنی خستگی ات در بره نشاط پیدا کنی برای معصیت خدا می خوابی برای اینکه بتوانی عبادت خدا را کنی می خوابی برای اینکه بلند شوی بعداً در خدمت خدا باشی خوب این خیلی فرق می کند این هم خودش می شود عبادت همه چیز دیگر می شود عبادت پس دقت کنید ما می توانیم به هر یک از کارهایمان نگاهمان ، صدا زدنمان ، ارتباط کلامیمان ، ارتباط بدنیمان ، خوردنمان ، لباس پوشیدنمان و هر چیز دیگر یک ضریب فطرت دهیم یکی آمد خدمت حضرت (ع) یعنی حضرت رد می شد از جایی دید یکی از اصحاب خانه می سازد حضرت دید یک پنجره می سازد گفت این پنجره را برای چه می سازی گفت برای اینکه خانه ام روشن شود حضرت گفت نگو اینجوری تو بگو پنجره را می سازم برای اینکه بتوانم تشخیص دهم که اذان چه وقت است بلند بشوم برای عبادت ضمناً خانه ات هم روشن می شود ولی تو با این نگاه نگاه کن به پنجره چرا می گویی پنجره را می سازم برای اینکه خانه ام فقط روشن شود بحث نیست را قبلاً در بحث معاد کردیم این نیت خیلی کار می کند نوع نگاه خیلی تفاوت دارد بایک نگاه دیگری . نوع نگاهی که از طبیعت است با نوع نگاهیکه از فطرت است زمین تا آسمان با همدیگر فرق می کند هر کدامشان هم ملاک و مبنا دارد که الان وارد بحثش نخواهیم شد این توضیحات را برای این دادم که ما تو اسلام دنبال حذف طبیعت نیستیم دنبال حذف دنیا نیستیم دنبال مادیت نیستیم دنبال تربیت مادیت و طبیعت هستیم دنبال شکل خدایی دادن به این هستیم دنبال این هستیم که دنیا و آخرت را به هم متصل کنیم چون حالت ما حالت جنین است جنین نمی تواند بگوید من از رحم بدم می آید خوشم نمی آید از رحم عزلت می گیرم بعد متولد می شوم نمی تواند یک جنین این کار را کند یک جنین باید هر چه می تواد از رحم بگیرد برای اینکه بعداً باید تولد درستی داشته باشد باید استخدام کند داراییهای رحم را در جهت تولد مثلاً با آن شاخ نسازد جنینها که متولد می شوند بعضیها دُم دارند مثلاً گرفته دنیا را یعنی از رحم جذب کرده اما دُم ساخته چشم ندارد ولی این چه فایده ای دارد تو دنیا چشم به درد تو می خورد دُم زائد است بعضیها جهنم اضافه می کنند بهشت ندارند نه خودت را برای شرایط زیستی بهشت آماده کن برای حیات ابدی آماده کن نوع برخورد فرق دارد دنیا را بگیر جذب کن اما برای بی نهایت ضریب بی نهایت به آن بده لذا فرمود « نعم العون الدنیا علی الاخره » یا داریم « نعم العون علی الاخره المال » مال یار خوبیست برای آخرت دنیا یار خوبیست برای آخرت ولی نوع نگاه افراد فرق می کند بسته به اینست که تو چه طور آدمی هستی با چه ضریبی سراغ دنیا می روی با ضریب طبیعت یا با ضریب فطرت . ادامه ی بحث مبارزه با خود پرستی مبارزه با محدودیت خود است دقت کنید خدا رحمت کند چقدر زیبا بحث می کند اینکه در اسلام گفته اند خودپرست نباشید یعنی طبیعت را فقط نگاه نکنید خودتان را نگاه کنید اما با مقیاس ابدی اگر با مقیاس ابدی نگاه کنید یعنی با محدودیت مبارزه کردید در واقع با با تو فقط این خود نیستی که همه اش که طبیعت نیستی دست بردار به خاطر طبیعت حق دیگران را ضایع نکن چون به محض اینکه تو به خاطر طبیعتت حق دیگران را ضایع می کنی از حق فطریت یعنی از حق من ابدیتت داری کم می کنی با ابدیتی و باتوسعه خودت داری مخالفت می کنی می فرمایدمبارزه با خودپرستی مبارزه با محدودیت خود است این خود باید توسعه یابد این حصار که به دور خود کشیده است که همه چیز دیگر غیر از آنچه به او به عنوان یک شخص و یک فرد مربوط گردد را بیگانه و ناخود و خارج از خود می بیند باید شکسته شود آنوقت تو این نگاه چه اتفاقی می افتد ببین تو این نگاه علی (ع) یک تعبیر خیلی قشنگ دارد می فرماید کریم از اطعام خوشش می آید ولی لئیم از طعام خوشش می آید آدم پَست از غذا خوشش می آید اما آدم کریم از غذا دادن خوشش می آید لذا تو آن موقعیکه غذا را می دهی به کسی داری توسعه خود می کنی داری بر می گردانی به خودت چرا ؟ چون تو بحث مال مفصل گفتم « ما عندکم ینفذ و ما عندالله باق » آنچه که می فرستید نزد خداوند باقی می ماند « و ما تقدّموا لانفسکم من خیرٍ تجدوه عندالله » آنچه که خیر برای خودتان می فرستید پیش خدا می بینیدش لذا وقتی یک نفر از غذای خودش به یک کسی می دهد یا از طبیعت خودش به نفع یک کسی می زند در واقع دارد به فطرتش اضافه می کند بحث خود و ناخود را تو کتاب روزه آوردم رابطه اش را که از همین مبنای ایشان هم من استفاده کردم یعنی چون دهان بستی دهانی باز شد تا خورنده لقمه های دار شد به کی می دهی وقتی از مالت می زندی ؟ لذا در بحث مال گفتم آن مقداری برای شما می ماند که برای آخرت ذخیره کردید فقط همین برای شما می ماند آنچه که اینجا مصرف کردید جنین آنچه که تبدیل به اندام می کند برایش می ماند آنچه که مصرف می کند مصرف کرده دیگر تو رحم ولی آنچه که تبدیل به اندام شده می ماند برایش اندام را تو حیات طولاتی دنیا استفاده می کند بنابراین وقتی فکر و ذهنت صرف مصرف است اینجا استفاده و لذت بیشتر یعنی داری از آنطرف لذتت را کم می کنی چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد و اینجا به آن رمز پی می بریم که پیامبر (ص) فرمود « مرارة الدنیا حلاوة الاخره و حلاوة الدنیا مراره الاخره » تلخی دنیا شیرینی آخرت است و شیرینی دنیا تلخی آخرت یک موازنه است اساساً در بحث بلا هم بحث موازنه را توضیح دادم که موازنه یعنی چه و چون اینجوری هست داریم ه عاقل دشمن لذاتش است یعنی عاقل یک آدمی نیست که مفت سراغ لذت برود حیف می داند خودش راکه راحت سراغ لذت برود چون می داند که لذت حتماً برایش خرج دارد هیچ لذتی توی دنیا مفت نیست هر لذتی ببری حتماً یک شأنی از آنطرف حذف می شود مثل اینکه بگوییم این پسره خیلی آدم فهمیده ای است روزیکه حقوق گرفت 40 هزار تومان همه ی ما را دعوت کرد برد و به ما چلو کباب سلطانی داد شما ببین یک عاقل این 40 هزار تومان را یک ماه باید خرج کند برای زن و بچه اش به چه قیمتی اینکه زن و بچه اش گرسنه بمانند خودش هم لنگ بماند باید روز سوم برود قرض بگیرد چه کسی می رود بی حساب خرج کند بگوید داریم و خرج می کنیم این خرج است یعنی تو وقتی می خواهی یک لذتی ببری باید پول بپردازی باید بهاء بپردازی در مقابل لذتهای دنیا شما هر وقت می روی سراغ لذت حتماً باید سهمی از آخرتت را بپردازی مگر تو آن حالت اولی که گفتم مگردر استخدام فطرت باشی یعنی لذت را زنگ فطرت دهی آن هم بر حسب ضرورت آنوقت بحث قناعت تازه از اینجا ناشی می شود من می خواهم بحثها را از دل همدیگر در آورم که عناوینش در ذهنتان بماند از اینجا می آییم سراغ بحث قناعت که چرا گفته اند قناعت گنجی است که پایان نمی پذیرد و فلسفه قناعت و مباحثی که تو این زمینه گفته شده لذا یک کسی مثل امیرالمومنین (ع) با اینکه ثروتمند ترین افراد زمان خودش است نه فقط از جهت امامتش چون آن موقع امام نبود امام یعنی خلیفه نبود خلیفه ای که رسمی و علنی باشد نبود می توانست برای خودش بهره برداری کند ولی نمی کرد چرا ؟ چون توجه به ابدیت داشت . اینکه خیلیها دارند و استفاده زیاده از حدّ اکتفا می کنند این برای اینست که می دانند باید چه کنند مفصل در بحث مال توضیح دادیم شخصیت باید توسعه یابد که همه انسانهای دیگر را بلکه همه ی جهان خلقت را در برگیرد یعنی عاشقه بر همه عالم که همه عالم از اوست . شخصیت توسعه پیدا کند آن وقت مثل امام امّت (س) می فرماید ما غم همه ی مظلومان عالم را می خوریم یعنی به فکر همه ی دنیاست آن وقت یک چنین شخصی توسعه یافته است فعالیتش می شود فعالیتهای جهانی یعنی نوع کارشان یک جوری تنظیم می کند که اثر جهانی داشته باشد کار جهانی می خواهد کند سطح افق دیدش نوع تصمیم گیریهایش و برنامه ریزیهایش برنامه ریزیهای کلان می شود به همه خیر برسد آن وقت یک چنین کسی وقتی می خواهد دعا کند مثلاً نمی گوید خدایا به من بده مثل حضرت زهرا سلام الله تعالی علیها « الجارّ ثم الدار » اول همسایه بعد خودت برای همه دعا می کند امام حسن (ع) فرمود دیدم مادرم تا صبح دعا می کرد و برای خودش هیچ دعا نکرد دائم برای همسایه ها و دیگران دعا می کرد چون شخصیت توسعه یافته است اینجور نیست که اگر یک پولی بیاید دستش فکر کند که حالا غنیمتی است نگاه می کند که حالا رفیقش . دوستانش چه کسانی ندارند چه کسانی احتیاج دارند بگوید خوب حالا دارم بروم یک چیز گرانتر بخرم نه فکر می کند ببیند نزدیکان چه کسانی هستند بابا لنگ نیست مادر لنگ نیست .... فلانی پولی هست من آن موقع که در سپاه بودم یادم هست رفقا که حقوق می گرفتند حقوقها را می گذاشتند روی میز یا کسیکه پولی دستش می آمد همه هم اینجوری بودند واقعاً تو آن قسمتی که ما بودیم همه روحیه ها اینجوری بود پول اگر کسی احتیاج دارد بردارد یک مقدار ، هر که می خواهد بردارد اینقدر پول دست من هست فعلاً همه با هم اینجوری بودند . اینست که امام فرموده به یکی از دوستش که شما شیعیان با هم چه جوری هستید خوب هستید می گوید بله ما باهم روابطمان خیلی خوب است می فرماید اینقدر هست که دست کنید تو جیب همدیگر پول بردارید می فرماید نه می فرمایند شما هنوز بلوغ شیعه ای پیدا نکردید به بلوغ شیعه ای نرسید یعنی رفاقت امام زمانی ندارید اینجوری نیستید هنوز این رشدمی آورد چرا ؟ چون شخصیت از حدّ من می گذرد دیگر توسعه پیدا کرده شخصیت قوی شده برای همه فکر می کند برای همه دغدغه دارد ناراحت است خصوصیتش یک خصوصیت باز است می شود خیّر یک وقت یک نفر کار خیر انجام می دهد ولی یک نفر دیگر خیّر می شود خیّر یعنی این دائم الخیر است یعنی همیشه خیرش به دیگران می رسد برای این جهیزیه تهیه کند آنرا عروس کند آنرا داماد کند برای این خانه بخرد اگر می تواند تلاش کند برای این و آن یکی مریض است بفرستدش بیمارستان ، یکی گرفتار است اگر خودش ندارد دنبال او برود مشکلش را حل کند خلاصه یک آدمی هست که وجودش خیراست به او امید داریم اینها می شوند آدمهای کریم به او امید داری وقتیکه تو مشکل هستی به او می آید که بروی رو بیاندازی به او و رو انداختن به این افراد عین کمک گرفتن از خداوند است انسان احساس سنگینی نمی کند کسی نیست که بعداً منّت بگذار بشما آدمهایی که شخصیتشان توسعه نیافته است وقتی کاری می کنند برای دیگران منّت می گذارند بعداً نگه می دارند بعداً می گویند فلان ولی یک کسیکه شخصیتش توسعه یافته است این کار را نم یکند کار خیر را انجام می دهد چون معامله برای او نمی کند اصلاً دارد بایک کس دیگری معامله می کند همه وجودش می شود خیر و خیّر تلاش دائمی می کند آنها که شخصیتشان توسعه نیافته است دائماً تو خودشان می ریزند تو با دیگران چه کار داری ول کن فلانی را به خودت بچسب خودمان همینجوری حس می کند آدم بخیل طرف مقابلش را هم حبس می کند نمی گذارد شخصیتش رشد پیدا کند یک داستان خوبی را از بزرگان شنیدم می گفت یک کسی غذایی پخته بود نذری تو محله ای برد که فقیر بودند همه و در خانه اولی را زد طرف گفت خیلی ممنون ما احتیاج به غذا داشتیم امشب هم شام نداشتیم ولی همسایه مان از ما محتاجتر است اولی گفت ما یک چیزی پیدا کردیم خوردیم بردند در خانه دیگری گفت بله ما هم احتیاج داشتیم ولی این همسایه ما وضعش می گفت غذا را قبول نمی کردند همه هم محتاج بودند این توسعه یافتگتی یک شخصیت است و می گفت خلاصه ما را احاله دادند تا خانه نهم آنجا رفتیم می گفت طرف آمد گفت دیگر اینجا می روم اگر اینجا هم نخواستند دیگر غذا رابر می گردانم خلاصه غذا را برد این یکی در را باز کرد گفت بله اتفاقاً بچه های من اینقدر گرسنه بودند که صدای ناله شان بلند شده نمی دانستم چه به اینها بدهم یک ظرفی را گذاشتم رو چراغ گفتم الان غذا برایتان درست می کنم به هوای اینکه غذا برایشان درست کنم سرشان را گرم کردم خوابشان برده بعد صدای گریه بچه ها بلند می شود می گوید بچه هایت بلند شدند برد غذایشان را بده می گوید نه بچه های من نیستند بچه های همسایه هستند گریه می کنند آن واجب تر است ببر به آن بده یعنی شخصیت کاملاً توسعه یافته است نمی گوید مثلاً سر غذا این پاچه مرغ را زودتر بکنم بخورم سر سالاد دعوایشان شود سر نوشابه دعوایشان شود چرا این قسمت غذا را دادی به آن اینها همه مال اینست که ما محصور تو طبیعت هستیم سر سفره فکر می کنیم اگر بیشتر خوردیم غنیمت بیشتری است در حالیکه باختن است از شخصیت بیشتر می گذاری که بیشتر می خوری گران تمام می شود این خوراک زیادی برای تو یا من بهترین جای مجلس بنشینم بهترین جای ماشین بنشینم این بحثها را قبلاً مفصل صحبت کردیم لذا اینها غنیمت گیری نیست یک کسی مثل امیرالمومنین (ع) دو تا لباس قنبر برای ایشان می خرد می آورد گران و شیک تر را می دهد به قنبر می گوید قنبر تو جوانتری جوان باید لباس داشته باشد من دیگر ارزانتر را من بر می دارم این توسعه یافتگی شخصیت است حضرت زهرا (ص) برایش ملکه است که شب عروسی لباسش را درآورد و بدهد به یک فقیر حالا بعضیها می گویند این لباس عروسی به چه درد فقیر می خورد فکر می کنند مثل لباس عروسی الان است تو رو دامن و سه متر این طرف و آن طرف و نه یک لباس جدیدی بود از همان نوع لباسها ، لباس نو بوده فقط لباس عروسی لباسش را می دهد بهیک فقیر خودش با همان لباس می رود این یعنی پیوند با آخرت این یعنی توسعه یافتگی یک شخصیت شهید مطهری یک جا از اینها به بزرگواری روح یاد می کند می گوید ما روحهای بزرگ داریم اما روحهای بزرگوار کم هستند این مهم است که انسان به بزرگواری برسد یک خلبانی تعریف می کرد من مثالهای مختلفی می زنم برای اینکه ما گم نکنیم اگر بخواهیم از اولیاءشان برانیم می گویید خوب آنها از اولیاء بودند اگر از حضرت زهرا و امیرالمومنین بگویم برایتان می گویید بله خوب آنه امام بودند و معصوم به این همه بچه بسیجی تو جنگ شما نگاه کنید چقدر یک کسی طلبه ای را من دیدم خودش را انداخت رو سیم خاردار تا همه از او رد شوند رو همان سیم خاردار هم به شهادت رسید این یعنی توسعه یافتگی یعنی تشنه بودن فرمانده گردانی را من دیدم تو بدترین لحظات جنگ وقتی ترکش خورد خیلی بدنش داغون شده بود ولی حاضر نبود بیاید می گفت باید با نیروهایم برگردم نیروهایم را تنها نمی گذارم معاون گردان دیدم همینطور هر کاری کردند برگردد عقب برنگشت گفت من باید بایستم بالاخره کمکی می توانم کنم حضورم اینجا خوبست این توسعه یافتگی است یک خلبانی تعریف می کرد من تازه وارد یک پایگاه شکاری شده بودم یادم نیست کدام یک از شهرها رفتم پیش فرمانده پایگاه شکاری فرمانده پایگاه شهید بابایی به او گفتم آقا من یک خلبان هستم خانه ندارم گرفتارم می گفت یک تأملی کرد گفت چرا یک خانه هست فلان روز بساطت را بردار و بیا گفت من فلان روز که وسایلم را جمع کردم بردم خانه خودش را خالی کرده دیدم دارد جارو می زند خانه را فرمانده پایگاه خانه ای که به او دادند مال خودش را خالی کرده داده دست خلبان و خودش رفته بود بیرون خانه گرفته بود اجاره ای نشسته بود این می شود توسعه یافتگی شخصیت پس مبارزه با خودپرستی یعنی مبارزه با محدودیت خود بنابراین خودپرستی جز محدودیت افکار و تمایلات چیزی نیست عشق علاقه و تمایل انسان را به خارج از وجودش متوجه می کند یعنی خاصیت حصار شکنی است حالا وقتی می گویند شما محبت اهل بیت علیهم السلام داشته باشید یعنی ختو محبت اهل بیت تو دیگر سر از خود نمی شناسی و می گویی « بابی انتم و امی و نفسی و مالی و عشرتی » چون معشوقت است محبوبت است همه کاری حاضری برایش کنی عشق علاقه و تمایل انسان را به خارج از وجودش متوجه می کند وجودش را توسعه داده و کانون هستی اش را عوض می کند و به همین جهت عشق و محبت یک عامل بزرگ اخلاقی و تربیتی است مشروط به اینکه خوب هدایت شود و به طور صحیح مورد استفاده قرار گیرد پس تا اینجا حصار شکنی را خواندیم و اکثیر محبت را که چه کار می کند این محبت باز جلسات بعد هم ادامه خواهد داشت که افراد به خوبان چه اثراتی را در وجود اینها را تا حدود زیادی گفتیم ولی خوب باز هم ان شاءالله تاکید می کنیم تا این بحث ولاء محبت خوب جا بیافتد اگر این خوب جا بیافتد آنوقت یک کسیکه می خواهد یک کار فرهنگی عمیق کند یا یک کار اجتماعی ، سیاسی عمیق کند آن وقت بلد است که از این اهرم چگونه استفاده کند چه کار باید کند اینها هم اصولش در روایات هست هم اصولش در قرآن بنابراین اگر کسی را دوست داشت این نتیجه آخر اینست که از حریم خودش دیگر در می آید حاضر است برای طرف مقابل سرمایه گذاری کند و از خودش مایه بگذارد برای اینکه محبت دارد این یک قاعده خداوند انشاءالله به حق محمد و آل محمد ما را از محب خودش قرار دهد محب اهل بیت علیهم السلام قرار دهد .
« و الحمدلله رب العالمین »