بسم الله الر حمن الر حيم
بحث حب خداوند را ان شاء الله در اين جلسه اگر رسيديم به پايان مي رسانيم و در جلسه بعد وارد بحث حب به پيامبر و اهل بيت عليهم السلام خواهيم شد .
تا اينجا به اين نتيجه رسيديم که ما براي رسيدن به سعادت ابديمان وقتي مي گوييم سعادت ابدي دقت کنيد که منظور هم سعادت در دنيا است و هم سعادت در اخرت است نمي شود که کسي در دنيا سعادتمند نباشد و در اخرت سعادتمند باشد نمي شود کسي در دنيا خوشبخت نباشد و در اخرت خوشبخت شود .
( و من کان في هذه اعمي فهو في الاخرة اعمي ) اينجا کسي شقي بود انجا هم شقي است اينجا اگر کسي کور بود انجا هم کور است اينجا اگر بينا بود انجا هم بينا است يک تولد سالم بدنيا محصول يک دوران جنيني موفق است کسي سالم متولد مي شود بدنيا که دوران جنيني خوبي داشته باشد بنابراين يک کسي فکر نکند که سيه است اين قضيه ما مي گوييم مثلا کسي که سعادت اخرت را مي خواهد يک کسي بگويد من نمي خواهم من فقط سعادت دنيا را مي خواهم نمي شود اساسا نمي شود کسي خوشبختي در دنيا تحصيل کند و در روندي بيافتد که تولدش ناقص باشد اينجور نيست اگر انسان خوشبختي در دنيا را مي خواهد بايد با نگاه ابدي به خودش نگاه کند و بعد هم سعادت دنيا را بدست اورد هم سعادت اخرت را .
به اين نکته خوب توجه کنيد لذا وقتي ما از سعادت ابدي صحبت مي کنيم يک کسي فکر نکند که اينجا مثلا فشاري بر ما مي ايد نه فشارهايي هم که مي ايد همه اش به طبيعت است فطرت ازاد است و لذت مي برد براي همين شهيد دستغيب ( ره ) فرمود : مومنين در همين دنيا هم لذتشان از کفار بيشتر است . ، در همين دنيا لذتشان ، ارامششان ، صفايي که مي کنند ، واقعا يک خنده و شوخي که مومن مي کند گير نمي ايد اين خنده و شوخي در کفار ارامش و لذتي که يک مومن دارد غير مومن نمي تواند .
هر مقدار حض معنوي يک نفر بيشتر باشد يا يک نفر با عالم ماوراء طبيعت سنخيت بيشتري پيدا کند فطرتش بيشتر مي شود بهره برداري لذت بخش از دنيا بيشتر مي شود فقط ما بايد ياد بگيريم که دلمان را به کجا پيوند دهيم . علي (ع) فرمود : ( من جعل يا من وضع حب في غير موضعه فقد تعرض للقطيعه ) هر کس محبتش را در غير موضع خودش قرار دهد يعني چيزي را دوست داشته باشد که حقيقتا دوست داشتني نيست و ارزش دوست داشتن را ندارد در شان ما نيست که او را دوست داشته باشيم محبوب حقيقي ما نيست که به او محبت بورزيم مي فرمايد خودش را در معرض قطع ارتباط قرار داده يعني عشق به چيزي که شايسته معشوق بودن نيست حتما منجر به قطع رابطه مي شود . يک جمله اي امير المومنين دارد مي فرمايد : بقاء و دوام پيوند بسته به عامل پيوند است روايتي از معصوم اين است که در بحثي از اخوت اسلامي در اموزش دين توضيح دادم هر کس مي خواهد به انجا مراجعه کند مي فرمايد دوستيهاي اخرتي چون مبنايش بر اساس خداست هميشه حفظ مي ماند اما دوستيهاي دنيايي چون مبنايش دنياست و موقت است بهم مي خورد لذا مي بينيد که در مومنين رفاقت هاي قديس و ماندگار زياد است اتفاقا تاکيد شد ( ان الله يحب ) خداوند دوست دارد ( ان الله يحب الحض الود القديم ) اگر اشتباه نکرده باشم خداوند دوست دارد که بندگان مودت قديمي را حفظ کند . در مومين چون اساس رفاقتشان ابدي است پيوندشان هم ابدي است اين خيلي مهم است .
بقيه پيوندها وقتي ما يک پيوند ضعيف باشد مثل چسبي که مي خواهي بزني وقتي چسب ابدي مي زني پيوند ابدي است چون چسب ابدي است . يعني سرمايه گذاري بر اساس ابديت است يک موقع است که چسب موقت مي زني خوب بعد اين چسب خاصيتش را از دست مي دهد و دو طرف از همديگر جدا مي شوند .
زناشويي باشد وقتي بر اساس دنيا همسر گزيني مي کني مثلا باباش پولدار است ، شهرت دارد ، دختر زيباست و ... موقت است دعوايت مي شود ، اختلاف مي افتد نمي رسد اين زندگي به سامان . اما يک موقع است که بر اساس اخرت همسر انتخاب مي کني با کسي پيوند برقرار مي کني که سرمايه ات ابديت است براي ابديت مي روي سراغ اين وقتي اين امد اين پيوند ماندني است . شجره طيبه اي است که دائما ميوه هاي ابدي مي دهد و پيوند برقرار است چرا ؟ چون مبنايش ابديت است در رفاقت هم همين طور . به خاطر اينکه مايه ، مايه ابدي است در محبت انسان به اشياء اين يک قاعده است که ( من وضع حب في غير موضعه فقد تعرض للقطيعه ) اگر ان چيزي که دوست داشتني نيست دوست داته باشيم ارتباطت خراب مي شود و به هم مي خورد . بايد ببينيم ان مايه ارتباط چه هست ؟ گاهي وقتها مايه ارتباط يک طرفه است مثلا فرض بفرماييد مي خواهيد با يک نفر ازدواج کنيد و يا با يک کسي رفيق شويد شما سرمايه گذاري ابدي مي کنيد و يک نگاه ابدي به طرف مقابلت داري و چون نگاه ابدي داري دوست داري با او ارتباط داشته باشي و طرف مقابلت اينجوري نيست . طرف مقابل نگاهي که به شما مي کند نگاه اخرت نمي کند بنابراين باز هم اين پيوند از ان سمت قطع مي شود . نگاه تو نگاه ابدي است تو مي خواهي نگهش داري ولي او اين لياقت را ندارد دستش را رها مي کند چون مايه اي که گذاشته مايه موقت گذاشته تو به خاطر ابديت با او ارتباط برقرار مي کني او ملاحظات دنيايي را ديده مثلا شما انتخاب کرديد و او هم گفته بله اين پسر ثروت دارد ، شهرت دارد و ... ولي بعد که شما اينها را از دست دهيد مي بينيد او هم مي گذارد و مي رود .
ما داشتيم زمان جنگ خانمهاي بعضي از اين بچه بسيجي ها چون گرفتار جنگ و گرفتار رزم بودند مي گفتند که نه بايد بيايي تهران يا طلاق ما شوهري را که مي خواهد برود جبهه نمي خواهيم پيوند از يک طرف ابدي بود از يک طرف اين نبود لذا بي لياقتي به خرج مي دادند و ارتباطشان را قطع مي کردند تو دوستيها هم همين طور است بنابراين خوب دقت کنيد که به طرف مقابلتان هم نگاه کنيد که طرف مقابل اگر همسر است ، همسر باشد اگر دوست است ، دوست باشد با چه نگاهي مي خواهد با شما ارتباط برقرار کند اين اصل مهمي است انوقت اگر بفهميد با چه نگاهي مي خواهد بيايد در سرمايه گذاريتان دقت بيشتري خواهيد کرد .
پيش مي ايد يک کسي يک سرمايه گذاري ابدي و کلان مي کند طرف مقابل اصلا در اين وادي نيست که بخواهد سرمايه گذاري کند اين را بايد دقت کنيد که اشتباه است اگر کسي نمي خواهد با تو ارتباط ابدي داشته باشد نگاه ، نگاه ابدي نيست در اين پيوند با نگاه ابدي به او نگاه کني و با اين نگاه با او پيوند برقرار کني چون باعث ذلت تو مي شود ، باعث خواري تو مي شود و اين خوب نيست .
يک موقع است که شما ارتباط و پيوندي برقرار نمي کنيد يک ارتباط ضعيفي است که تکان دهنده هم نيست اخر وقتي با يک نفر همسر مي شويم و عقد مي کنيم تو عقد گره است ارتباط است يعني هر کدام را بکشي ديگري هم به ان طرف کشيده مي شود يعني پيوند حقيقي دو وجود است يا رفاقت اگر بخواهيم برقرار کنيم در رفاقت باز همين مسئله است باز تاثير و تاثر است. اما يک وقتي است که يک رابطه اي هست که مثلا به صورت عمومي به همه نگاه کنيد ابطه معلم و شاگرد هست که پيوند عميقي در ان نيست شاگردها سر کلاس مي نشينند اما اينجوري
فردا اگر شاگرد هم فاسق شود هيچ تاثيري روي استاد نخواهد گذاشت فقط صرف اينکه استاد متاسف مي شود براي او . او را به عنوان يک نگاه عامه دوستش دارد به عنوان موجودي که بنده خداست انسان است اما به عنوان طرف رفاقت من و طرفي که بخواهد بيايد در دل من فضايي را اشغال کند همچين ارتباطي را ندارد ان عمومي است که ما کفار هم دوست داريم ابخوري . خداوند منع کرده که ما به انها نيکي کنيم به هر حال بندگان خدا هستند دوستشان داريم دوست داريم اينها هم هدايت شوند . اما اگر قرار باشد رابطه اي برقرار شود که دو طرفه باشد بايد از دو طرف رابطه ابدي باشد يک موقع است که ادم خيلي جانداري است مي داند طرف با رابطه ضعيف مي ايد جلو اما اين قدرت را دارد که به طرف بعد از يک مدت نگاه ابدي به او دهد و او هم نگاه ابدي پيدا کند . از طرف او هم اين بسط ابدي شود و پيوند خوب و محکمي شود به هر حال اگر کسي ان موضع محبتش موضع نا مناسبي باشد شکست خواهد خورد يعني ارتباط دوام ندارد در مورد شخص انسان تنها چيزي که حقيقتا مي تواند موضع محبت انسان باشد خود خداوند تبارک و تعالي است لذا هر ارتباطي بر غير قطع شدني است و به ضرر انسان تمام خواهد شد چون غير خدا باطل است اگر شما با غير خداوند ارتباط برقرار کنيد با او محشور خواهيد شد و چون حق نيست ( فماذا بعد الحق الا الضلال ) خداوند فرمود بعد از خدا گمراهي است ( ذالک بان الله هو الحق و ان ما يدعون من دونه هو الباطل ) خدا حق است و غير خدا همه باطل و چون اينجوري است اگر کسي موضع عشقش خداوند نباشد حتما روي باطل است يعني مي گويم خدا نيست رسول خداست خوب رسول خدا يعني همان ديگر رسول خدا را ما براي چه دوستش داريم براي اين است که نماينده خداست اين عيبي ندارد ، امام حسين است عيبي ندارد ويل نه يک چيزي که خارج است يعني رنگ و بوي الهي ندارد وقتي شما محبتتان را در ان موضع مي گذاريد چون باطل است حشر مي اورد در روايت داريم شما هر چه را که دوست داشته باشيد با او محشور خواهيد شد .
قاعده است ، حديث هم هست انسان با هر چه دوست دارد محشور مي شود ( المرء مع من احب ) اين معيت هم در دنياست هم در اخرت همراه بودن در اخرت هم همين طور است شما نگاه کنيد اويس ترن و پيامبر رابطه شان چطوري است هيچ وقت هم همديگر را نديدند ولي رابطه ابدي برقرار است بينشان . هيچ وقت هم اين دو همديگر را نديدند اما معيت داشتند با هم خيلي هم شديد بود ايم معيت و پيوند روحي و ارتباط روحي فوق العاده شديد بود لازم نيست حضور جسمي باشد معيت است همراهي است خوب چون ( المرء مع من احب ) لذا اگر کسي باطل را دوست داشت يعني غير خدا را با او هست معيت با او دارد حشر باطل ها در قيامت در جهنم است . انسان با محبوب خودش اگر غير حق باشد باطل است و محشور است لذا بايد چيزهاي جهنمي را چيزهايي را که خدا دوست ندارد را دوست نداشته باشيم چيزهايي که رنگ خدايي ندارد را دوست نداشته باشيم براي همين به عنوان يک شعار مهم قران اين را به ما تعليم مي کند . حضرت استاد امامي در نوارهاي توحيدشان بسيار زيبا اين سوره را شعار يک موحد است توضيح مي دهند ( بسم الله الرحمن الر حيم . قل يا ايها الکافرون ) سوره خيلي مهمي است اين سوره کافرون ، کافر يعني کسي که حق پذير نيست معنايش را ايشان خيلي زيبا فرموده اند اگر مي خواهيد يک رنگ و بوي طبيعي پيدا کنيد به تفسير ايشان مراجعه کنيد .
( لا اعبد ما تعبدون ) عبادت هم باز معنيش را توضيح دادند يعني من همراه نيستم ان چيزهايي را که شما مي پذيريد ( و لا انتم عابدون ما اعبد ) شما هم ان چيزهايي را که من پذيرش دارم پذيرش نداريد و باز تاکيد ( و لا انا ما عبدتم لکم دينکم ولي الدين ) خيلي خوب است انسان سر نماز اين سوره را مي خواند متوجه اين کافر را خودش بداند ، خطاب به خودش کند خودش يعني طبيعتش ، فطرت به طبيعت خودش و به شئون طبيعي خودش ، به شهوتش ، غضبش ، به خيالش و به همه اش به اينهايي که نمي خواهند در مقابل خداوند سر تعظيم فرود اورند که ( قل يا ايها الکافرون ) خيلي قشنگ است و شعار خيلي مهمي است کفر مقدم برايمان است يعني اول انسان بايد کافر شود تا مومن شود . ( يکفرون بالطاغوت ) بايد اول کفر به طاغوت باشد تا ايمان بياورد ( فمن يکفر بالطاغوت و يومن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقي ) اساسا کفر به طاغوت خودش مساوي است به ايمان به خداوند . لذا شما اگر کفر به طاغوت را ياد بگيريد يعني همه ما ياد بگيريم .
طاغوت يعني چه ؟ بزرگترين مصداق طاغوت طبيعت ماست ، طغيانگر است ( ان الانسان ليطغي ان راه استغني ) اگر اين طاغوت را طبيعت خودمان بگيريم و کفر به طبيعت بورزيم خيلي خوب است کفر بورزيم يعني اينکه ( لا اعبد ما تعبدون ) سر سفره که هستيم شکممان نبرد ما را چشممان ما را نبرد خيالمان نتواند هر کجا که دلش خواست ميرود .
تابع خيالت نشوي ، تابع همت نشوي ، تابع شکمت نشوي، تابع چشمت نشوي ، تابع شهوت جنسيت نشوي ، تابع نباشي هر وقت خواست بکشد تو را بگويي ( لا اعبد ما تعبدون ) نمي اييم من اين کاره نيستم نمي توانم قبول نمي کنم لذا يک مومن وقتي کفر به اينها مي ورزد وقتي مي رود به سمت خوردن وقتي مي رود به سمت نگاه ، شنيدن ، لذت جنسي ، يا هر چيز ديگري با نگاه فطري خودش مي رود با حلال مي رود به سمت انها خيالش را هم مي خواهد کنترل کند با حلال مي رود به سمتش ، در واهمه خودش هم حلال را راه مي دهد .
اين مهم است يعني اين فيلتر محبت خدا را گذاشته انجا و هر چه که مي خواهد وارد انجا شود رنگ فطرت را پيدا مي کند و چيزهايي که رنگ فطرت را ندارد نمي پذيرد مقاومت مي کند ( لا اعبد ما تعبدون ) تو چشم من هستي يک چيزي مي خواهي که من نمي توانم گوش من چيزي را مي خواهد که من نمي پرستم ، شکم من که چيزي را مي خواهي که من نمي پرستمش ، خيال من، وهم من ، شما چيزي را مي خواهيد که من حاضر نيستم بيايم انجا ( لا اعبد ما تعبدون ) بلکه مي ايد تمام اين شهوت خودش را و ميل خودش را و محبت خودش را در راه خالق خودش قرار مي دهد .
يک حديث بخوانم خيلي زيباست اين حديث نمي توانم شرحش کنم چون شرح اين خيلي طولاني است خيلي هم مفصل است ولي اين حديث بسيار زيباست .
امام صادق مي فرمايد : ( ان اولوالباب الذين عملوا بالفکره ) اولوالباب کساني هستند که عملشان براساس فکر است فکر خيلي مهم است ( معرفت ) عملي که بر اساس معرفت است و عملي که بر اساس تقليد است ( کان اکثر عبادة ابيذر ( ره ) التفکر ) پيغمبر هم به امير المومنين مي فرمايد : هر وقت مي بيني مردم زياد عبادت مي کنند خودشان را به کثرت عبادت مشغول مي کنند تو به کثرت درک معقولات مشغول شو .
تو برو سراغ فهم و معرفت تا بتواني از بقيه سبقت بگيري ، حالا اين سبقت را چقدر قشنگ امام صادق مي فرمايند : اينها وقتي اين طوري مي روند جلو به مرور زمان عاشق خدا مي شوند وقتي از طريق معرفت مي روند جلو عاشق خدا مي شوند ( حتي ورثوا حب الله ) به جايي مي رسند که ديگر حب خدا را به ارث مي برند چون نظام ، نظام محبتي بوده با فکر و معرفت رفتند جلو محصول معرفت حب است اين قطعي است محصولش حب است يعني وقتي انسان درست جلو رود و نگذارد الوده شود اين محبت به شهوت و غضب و وهم و خيال حب خدا را قطعا خواهد اورد .
عشق به خداوند را حتما خواهد اورد ، بعد ادامه دارد ( الي ان قال فاذا بلغ هذه المنزله جعل شهوته و محبته في خالقه ) وقتي به اين منزلت رسيد تمام شهوتش را ، تمام محبتش را ، در خالق خودش قرار مي دهد اين دو معنا دارد يک معناي ساده و يک معناي عميق .
معناي عميقش را الان نمي گويم ولي معناي ساده اش اين است که به شهوتش و محبتش رنگ خدا را مي دهد يعني اگر ارضاء شهوتي است براي خداست و اگر محبتي هم هست براي خداست . همه چيز را به خاطر خدا دوست دارد . مبناي شهوت و محبتش خداست . اساسا شهوت او بدون عامل الهي و محبت او بدون عامل الهي کاري نمي کند ميل براي خدا خيلي حرف بزرگي است مي خواهم بگويم ببينيد چقدر راه داريم تا برسيم به اينجا راه داريم عمر را بايد براي همين چيزها بخواهد انسان .
انسان بايد طول عمر را بخواهد تا به اينجا برسد خيلي کار داريم ( فاذا فعل ذلک نزل المنزله الکبري ) وقتي اين کار را کرد به منزلت کبري مي رسد منزلت کبري چه مي شود ( فاين ربه في قلبه ) ربش را در قلب خودش مي بيند اينها هيچ کدام قابل معنا کردن در اين جلسه به هيچ وجه نيست . من همين جوري معنا مي کنم ( و ورث الحکمة بغير ما ورثه الحکماء ) وراث حکمت مي شود اما از غير راهي که حکما به حکمت رسيدند حکيم مي شود اما نه از راهي که حکما رفته اند ( و ورث العلم بغير ما ورثه العلماء ) به علم مي رسد اما نه از طريقي که علما رسيدند ( و ورث الصدق بغير ما ورثه الصديقون ) به صدق مي رسد اما نه از راهي که صديقين به ان مقام مي رسند ( ان الحکماء ورث الحکمة بالسمت ) حکما با سکوت و درياقتها و کارهاي مخصوص خودشان که حکيم مي کند تا به حکمت برسد انها با سمت و سکوت به حکمت رسيدند ( و ان العلماء ورث العلم بالطلب ) علما با طلب علم و تحصيل و تعلم به علم رسيدند ( و ان الصديقين ورث الصدق بالخشوع ) صديقين با خشوع به صدق رسيدند ( و طول العبادة ) و با طول عبادت به ان صدق رسيدند اما يک کسي که از ان سمت عمل مي کند او همه اين مسيرها را خواهد رفت به همه اين مسيرها خواهد رسيد اما نه از اين طريق خيلي حرف بزرگي است من فقط براي تاييد عرايضم اين حديث را خواندم ولي اين خيلي معناي عميقي دارد تلاشتان باشد که اين چيزها را بفهميد که اين منزل ها را ادم طي کند . کوچک و ضعيف نبيند خودش را وقتي ما قرار است چنين راهي را برويم بايد سبکبال باشيم بايد دغدغه کمتر داشته باشيم بايد ارتباطات طوري تنظيم شود که مانع شدنهايمان نشود هيچ بار اضافه اي را بر نداريم و قوي کار کنيم در ارتباط با دنيا ، دنيايمان را خوب کنيم يعني با دنيا بتوانيم طوري عمل کنيم که کمتر دغدغه داشته باشيم انتخاب شغل يک طوري که دغدغه ماديات خيلي نداشته باشيم يا به حداقل برسد دغدغه ات .
انتخاب همسر يک طوري که مناسب باشد و بعدا دغدغه برايت ايجاد نکند . يک قاعده هايي حيراني داريم که بله اگر کسي تو شغل نا مناسبي افتاد چطوري بتواند تبديلش کند نوع ديگر ارتباطش را چطور بر قرار کند که بتواند مزاحمش نشود يک همسر نا مناسب گير اورد چطور بتواند اينها بحث ديگري است ولي در درجه اول بخصوص جوانان عزيزي که ارتباطشان کمتر است دقت کنند که بايد خيلي زيبا عمل کنيم ، قوي عمل کنيم ، بي همت نباشيم ، پست همت و ضعيف نباشيم . دنيايمان را خوب قوي کنيم قوي کردن يعني رحم خوبي بسازيم که تو اين رحم راحت بتوانيم براي تولد مرحله بعد رشد کنيم رحم ضعيف بچه قوي بيرون نمي دهد لذا فرمود : ( من کسل عن امر دنيا فهو عن امر اخرته اکسل ) امير المومنين (ع) فرمود : کسي که در کار دنيايش کسل است در کار اخرتش کسل تر است مي تواني الان درس بخواني مدرک عالي بگيري که فردا شغل خوبي داشته باشي درامد خوبي داشته باشي دغدغه نداشته باشي تلاش کن هيچ کس هم نگفته پول دراوردن البته به اندازه کفاف نه ثروتمند شويم و کياف شويم و ...
انقدري که يک رحم خوب بسازي براي خودت . ببين پيغمبر( ص) چقدر قشنگ مي فرمايد از خوشبختي مرد ، زن خوب ، وسيله نقليه خوب ، مرکب خوب ، و خانه وسيع است . ( نعم العون الدنيا علي الاخرة) يار خوبي است دنيا براي اخرت استخدامش کن ( نعم العون الغني علي التقوي ) ثروت يار خوبي است براي تقوا کسي مي تواند اين کار را بکند ، بکند کمي تلاش کند مي تواني سرمايه گذاري کني ، بکن . مي تواني درس بخواني ، بخوان . بي دغدغه باشي ، همسر خوبي انتخاب کن براي خودت . نفسانياتت را خوب ارضاء کن اين خيلي مهم است يک کسي مي خواهد مسير را طي کند دغدغه نفساني دارد زود برو ارضايش کن در اين جور مسائل اگر بخواهي خودت را معطل نگه داري ذهنت قرار باشد به اين چيزها مشغول باشد و هي بگويي چنين و چنان با او درگير شود ديگر نمي رسي هي مي خواهي زحمت بکشي با اين درگير شوي مثلا شما در شبهاي ماه مبارک داريد ماه هر شب اول هر ماهي اميزش با همسر منع شده ولي شب اول ماه مبارک مستحب است چرا ؟ چون کسي که خودش را ارضاء مي کند ديگر نياز ندارد ارضاء کرده خودش را و الان مي تواند برود سراغ عبادت يعني اين کوچولوهايي که ادم را اذيت مي کنند زودتر سر و ته اش را هم مي اورد يک غذايي است و مي خواهد بخوردش حالا خيلي نرويم تو تشريفات يک ناني هست بخورد برود يک خرمايي هست بخورد و خود را سير کند خيلي به تشريفات نرسي وقت نداريم ما براي اين کارها خيلي .
بخواهيم به هر کدام از اينها برسيم براي همين در سير حرکتي يک جوان توقف حاصل مي شود مي فرمايد وقتي يک جوان به حرام مي افتد واجب است که ازدواج کند نبايد معطل کند بگوييد نه من بايد پولدار شوم .... نه ديگر اينجا نمي توانيم معطل کنيم واجب است بروي ازدواج کني چرا ؟ چون به حرام مي افتي ازدواج کن که مسيرت متوقف نشود ولي درست ازدواج کن نه اينکه فرمودند کسي که ازدواج کرده نصف دينش را حفظ کرده ( و من تزوج فقد احرص نصف دينه ) اين کار را بد انجام دهد که به قول بچه ها مي گفتند نصف ديگر هم که داشتيم از دست داديم اينجوري نشود . درست باشد که به نظام فطري لطمه وارد نشود به هر حال خيلي معطلي نبايد داشته باشيم اين چيزها بايد خيلي کوچک و پست شمرده شود اما در حالي که پست است با دقت باشد مثل اينکه قرار است من سير شوم غذا بايد بخورم که به کارهايم برسم نگويم که اقا هر چه گرفتي بيار بخوريم نه ممکن است ميکروب داشته باشد ، الوده باشد ، مريضت کند تو مگر نمي خواهي زودتر به کارهايت برسي هر غذايي نخور غذاي طيب را انتخاب کن اما ساده باشد دو يا سه عدد خرما يک نان تمام شود برو پي کارش . عطش داري نوشابه خنک بخرم ، ابميوه بخورم ، تشکيلات اينطوري ذهنت را مشغول مي کند يک ليوان اب بخور ، اب را بخور اما تميز بخور حضرت تو جنگ به او اب دادند ظرفش شکسته بود نخورد گفت ظرف را عوض کنيد نمي خواهيم خاک بخوريم فردا مريض شويم از کار بيافتيم دقت غير از وسواس و تشريف است زود سر و ته قضيه اش را هم بياوريم براي اينکه فارغ شويم براي غذاهاي اصلي .
اين کار عرضه مي خواهد کار هر کسي نيست اين کار را بکند بايد اراده داشته باشد ما چون اراده مان ضعيف است خدا يک جاهايي خيالمان را از اين قضايا راحت مي کند يک دفعه مي گويد يک ماه رمضان همه غذاها حرام برو غذاهاي معنوي بخور در جمع مي گويد 24 چيز بر شما حرام .
تو از اول مي داني نبايد سراغ اين چيزها بروي و فکرت هم مشغول نکني برو غذا بخور .
چون دهان بستي دهاني باز شد تا خورنده لقمه هاي راز شد
اين نکته کاربردي است که خدمتتان عرض مي کنم سخت گيري نکردن ، تکلف نداشتن ، فکر را مشغول اين کارها نکردن ، تو خانه دعوا نکردن ، سر اين جور مسائل غضب نکردن به خاطر دنيا . اين خيلي مهم است شما عهد کنيد هيچ وقت به خاطر دنيا اخم نکنيد و غضب نکنيد تو خانه هيچ وقت سر زن و بچه ام به خاطر دنيا جوش نياورم ببين چقدر ذهنت راحت مي شود براي اينکه بتواني مسير را طي کني هم زنت از خوش اخلاقي تو لذت مي برد خم خودت اساسا خوش اخلاق ميشوي بد اخلاقيها در ان جاهايي است که ما به خاطر طبيعت يک جايي گرفتار هستيم وقتي تو خيال طبيعت را از دلت کندي و زشت دانستي براي خودت تو شان خودت ندانستي که براي دنيا غضبناک شوي تمام است مي شوي ادم خوش اخلاق همه از وجودت لذت مي برند همه از محبتت استفاده مي کنند چون خودت را سبکبال کردي تکلفها را برداشتي اما تو مي خواهي بروي خانه سر غذا دعوا کني ، چرا پرده اينجوري شد ، چرا فرش اينجوري است ، چرا خانه اينجوري است ، چرا ... ديگر وقت نداري ذهن مشغول همين چيزهاست خواندم برايتان از طاقديس
چيست انکه فکر بازار و دکان فکر حجره فکر اين و فکر ان
بعد در ان بيت بعدي فرمود :
اين همه چاه است چاه بيکران دست و پا کن خويشتن را وارهان
و اينها خوب است اين اگاهيهايي که من الان خدمتتان عرض مي کنم اگر يک جوان به اينها دقت کند و خيال عمل کردن داشته باشد يک عمر راحتي براي خودش دارد به اينها خيلي توجه کنيد حالا يک جاهايي است که اشتباه عمل کرديم بله مي شود ان اشتباهات را جبران کرد به يک نحو ديگري اين روايت را خواندم براي انکه ان عرايض قبلي را توضيح داده باشم حالا برويم سراغ يک حديث قدسي ديگر ( او حلاه الي بعض الصديقين ) خداوند وحي کرده بعضي از صديقين ( ان لي عبادا من عبيدي ) من بندگاني دارم از ميان بندگانم که ( يحبوني ) دوستم دارند و ( احبهم ) و من هم دوستشان دارم ( و يشتاقون الي و اشتاق اليهم ) اشتياق دارند به من ومن هم به اينها اشتياق دارم اينهايي که من عرض مي کنم برويم در خودتان ببينيد که شما اين حب را داريد اين شوق برايتان پيدا مي کند در طول روز دلتان پر بکشد به سمت خذا تنگ شود براي خدا . حرف زدن با خدا را مي طلبد خلوت را مي طلبد نماز را مي طلبد قران خواندن شوق مي اورد برايت قران رابا صداي خدا مي تواني بخواني. يک موقعي انسان برسد به جايي که انشاءالله قران را با صداي خدا بخواند بگويد اين نامه را برايم بخوان. واي واي چه کند با قلب انسان ان موقعي که انسان اينجوري قران را بخواند توجه کند که نامه دوست را مي خواند ياد بگيرد ( و يذکروني و اذکرهم ) مرا ياد مي کنند من هم به يادشان هستم ادامه دارد کلام ولي اينجا مي فرمايد : ( اول ما اعطيهم ثلاثا ) در مرحله اول سه چيز به اينها مي دهم ( الاول اقضف من نوري في قلوبهم و يغفرون عني کما اخبر عن ) نورم را در دل اينها قرار مي دهم بقيه اش را هم ترجمه نمي کنم ( و الثاني لو کانت السموات و الارضون و ما فيها من مواريسهم لستقللتها لهم ) خيلي زيباست اصلا اين قاعده محبت است يعني هر وقت خواستيد بدانيد به چيزي محبت داريد يا نه اين يک رمز بزرگي است مي فرمايد اگر همه اسمانها و زمينها جزء مواريس اينها باشند يعني همه براي اينها باشد اما اينها را من در نزد اين شخص کوچکش مي کنم چرا ؟ چون اساسا او به غير خدا نمي تواند ارامش پيدا کند اين رمز محبت است انسان هر چه از دست معشوقش بگيرد هر کمکي اما خودش قرار باشد به معشوقش نرسد و معشوقش دور باشد از او ( دور هم يعني دسترسي به او نداشته باشد نه دسترسي بدني ) منظور اينکه پيوند با هم نداشته باشند حبي به هم نداشته باشند وقتي نباشد چه فايده اي دارد .
يک کسي به يک کسي بگويد من دوستت دارم طالبت هستم حالا از محبتهاي انساني بگوييم برايتان شما مي خواهيد ازدواج کنيد يک خانمي را دوست داريد بعد او بگويد از خير ما بگذر صد هزار تومان مي دهم به تو ... تو ارامش پيدا نخواهي کرد طالب ازدواج با او هستي خداوند تبارک و تعالي اصلا همه دنيا را بدهد به ما مگر نفس ارضاء مي شود نفس از جنس خودش را مي طلبد نفخه مي خواهد برگردد به حالت اوليه خودش اين چيزها که نمي تواند نفخه را ارضاء کند .
ذره ذره کاندر اين ارض و سماست جنس خود را همچو و کاه و کهرباست
خواندم ان مناجات ها را . فرصت نيست دوست داشتم چند وقتي را مناجات مي خواندم از ادعيه بسيار هست من توصيه مي کنم که حتما دوستان از مناجات خمس عشر استفاده کنند اين مناجات خيلي مهم است براي اينکه رابطه بسيار صميمي و خوبي را بين خداوند و انسان برقرار مي کند ان شاء الله کم کم انسان ياد بگيرد که راست بگويد اين مناجاتها را مي خواند و دروغش هم خوب است ، شيرين است ، عشق بازي دروغي هم خيلي هنر مي خواهد باز هم زهي سعادت است انسان بتواند به دروغ به خدا بگويد که دوستت دارم مي فرمايد : روز قيامت اخرين نفري که مي فرستنش جهنم مي گويد برو جهنم کمي مي رود و بر مي گردد پشت سرش را نگاه مي کند و هولش مي دهند و باز بر مي گردد نگاه مي کند ... خدا مي گويد بگذاريد ببينيم بر مي گردد چه چيزي را نگاه مي کند مي گويد خدايا من اصلا فکر نمي کردم تو مرا نبخشي و مرا نبري به بهشت بعد خداوند مي فرمايد : ملائک اين همين را هم دروغ مي گويد ولي دروغش هم قبول داريم . يک هنري مي خواهد اينقدر هنر دارد ، چه اشکالي دارد يک کسي به جايي برود چيزهاي موقت و مزخرف و رفتني را بگويد خوب بيايد به خدا از اين دروغها بگويد اگر خيال بافي هم شود خيال بافي را با خدا کند خود اين دروغ هم حاکي يک نوع درجه ضعيفي از صدق است درست است دروغ حقيقي است اما يک درجه ضعيفي از صدق را دارد بالاخره طرف اينقدر مايه دارد که نا اميد باشد خودش را اينقدر پست بداند که جز چيزهاي پست و اشغال و رفتني و باطل و جهنمي چيز ديگري در دلش نيايد اين خيلي بد است که ادم اينجوري است بعضي ها تو خيالشان ولو قربي هم پيش خدا ندارند يک موقعي فکر مي کنند پيش خدا عزيزند خودشان را هم لوس مي کنند باز خدا اين را دوست دارد چون به هر حال همين که نفس توجه به خدا پيدا مي کند يک حقيقتي است بعدها هم ان شاء الله راست مي شود اما قاعده اين است که هر چه دهند مرحوم مقدس اردبيلي مي ايد شب نماز بخواند اب نمي ايد دلو را مي اندازد در چاه وقتي مي کشد بالا پر از جواهرات است مي گويد من اب مي خواهم نماز بخوانم اينها را مي خواهم چه کار برمي گرداند به چاه چند بار در شرح حالش است که اين اتفاق مي افتد بعد دفعه بعد اب بالا مي ايد برايش اب مي خواهم وضو بگيرم نماز بخوانم اينها را مي خواهم چه کار اينها همه اش فرمول است در محبت يعني عاشق حقيقتا به کمتر از معشوق راضي نمي شود اينها را نمي رسيم شرح کنيم ( و الثالث و اقبل بوجهي عليهم ) رو به سوي اينها مي کنم ( افتري من اقبلت عليه بوجهي يعلم اجد ما اريد ان اعطيه ) چه فکر مي کنيد کسي را که من رويم را به سمت او کنم کسي مي فهمد که من مي خواهم جه کار با او کنم چه چيزي مي خواهم به او دهم چه کسي مي فهمد کسي را که من رو به سمت او کنم چه مي خواهم به او دهم خوب يک روايت ديگر هم بخوانم که از جلسه بعد برويم سر وقت محبت به پيامبر (ص) .
( قال الله تعالي ما تحبب الي عبدي بشيء احب الي ممن افترضته عليه و انه ليتعبب الي بالنافلة حتي احبه ) اين قاعده يک قاعده اصلي است اين روايت يک منبع است براي بزرگان در بحث عرفان و بحث معرفت که انسان به کجا مي تواند برسد از نظر معرفت و عرفان يک قاعده است اين روايتي که برايتان مي خوانم به اين روايت مي گويند حديث قرب نوافل .
مي فرمايند : هيچ بنده اي محبت نورزيده به من محبوب تر از چيزي بيش از چيزهايي که به او واجب کردم اول واجب بود اين يک قاعده است يعني ممکن نيست شما نخواهيد تو واجبات کوتاهي کنيد . واجبات هم الي ما شاء الله از عبادات واجبه گرفته تا واجبات در حقوق ، در پدر ، در مادر ، در همسر ، در فرزند ، ترک محرمات ، ولي بعد از اين مرحله ، مرحله نوافل است اينها مثل اينکه خوان اول را تمام کردي اما اگر بخواهي يا در راه ديگر مسئله اين هم اغوشي صورت بگيرد بايد با نوافل بياد با مستحبات يعني غير از چيزي که واجب کرده واجب با روجوبي خودش را دارد براي همين ثوابي که مستحبي است بيشتر از واجبات است نه اهميتش ثوابش بيشتر از واجبات است چرا ؟ چون نفل يعني زيادي نافله يعني چيزي که ما زيادي انجام مي دهيم زيادتر از حد واجبمان داريم انجام دهيم يعني اين ديگر براي خداست چون دوست دارم انجام مي دهم روزه مستحبي ، نماز مستحبي ، نماز نافله ، نماز شب .
مي رسد تا انجا که من دوستش دارم به من محبت ورزي مي کند با نوافل تا اينکه من هم دوستش مي دارم ئقتي دوستش داشتم ( فاذا احببته کنت سمعه الذي يسمع به ) موقعي که دوستش داشته باشم من ديگر گوش ا.و مي شوم با ان گوش مي شنود يعني دگر گوش خودش نيست گوشش رنگ الهي پيدا کرده و اساسا جز به اذن خدا نمي شنود ( و بصر الذي يبصر به ) مي شود چشمي که با ان مي بيند .
من به چشم يار بينم يار را ( و لسان الذي ينطق به ) مي شوم زباني که با ان زبان نطق مي کند حق مي گويد غير حق نمي گويد اينها را محض اطلاع مي گويم که اين چيزها را داريم و ( و يدء التي يبطش بها ) مي شوم دستش ( و رجله التي يمشي بها ) پايي مي شوم که حرکت مي کند ( اذا دعاني احببته ) موقعي که مرا مي خواند من خوشم مي ايد من دوستش دارم اصلا خواندنش را دوست دارم ( و اذا سالني اعطيته ) موقعي که صدا مي کند مرا از من چيزي مي خواهد به او خواهم داد اين هم نقل از نبي اکرم (ص) است تا ايجاي بحث در مورد محبت خدا من بنا بر بزاعت و توان خودم چيزي براي شما عرض کردم که ما اساسا ساقطيم به عنوان انسان وقتي که با محبت خدا پيوند نداشته باشيم انسان زماني انسان است که براي خدا کارهايش باشد محبت به خدا داشته باشد محبت خدا را واجب بداند و اساسا حرام بداند چيزي را غير از محبت خدا بپذيرد اين قاعده .
حالا تو اين مسير بخواهد برود براي همه انسانها هم مشترک است حالا خداوند وقتي مي خواهد انسان را هدايت کند به سمت کمالش مستقيم اين کار را نمي کند توسط نماينده خودش و رسول خودش اين کار را مي کند اين رسولان انبياء و ائمه (ع) هستند و اينها بايد موجودات کاملي باشند چرا ؟ در بحث نبوت است که انسان موجود ناقص را نمي تواند الگويش به کسي که مي خواهد از او تيعيت کند در او عيب و ضعف و نقص ببيند بايد معصوم باشد و کامل .
عصمت انبياء و ائمه به خاطر انسان است يعني انسان نمي تواند به غير معصوم اعتماد کند چون غير معصوم ممکن است انسان را به راه خطا ببرد لذا الگو ها را خدا معصوم قرار داده و مظهر تام خودش کرده يعني يک تابش کامل در اينها کرده و اينها خدايان مجسم هستند براي ما يعني خداوند اگر مي خواست خودش بشود انساني و بيايو ما را هدايت کند مي شد رسول خدا ، مي شد فاطمه زهرا ، مي شد امير المومنين ، مي شد امام زمان ، ان نورهايي هستند که ما بايد دقت کنيم که خدا تو اينها جلوه کامل کرده انسان کاملي هستند ايينه تمام نماي خداوند هستند خوب وقتي اين خبر از او مي اورند جلوه تام اوست در واقع محبت ورزي به او يعني محبت ورزي به خداوند اساسا اينها را دوست داريم براي انکه اين جلوه در انها هست اگر قرار باشد اينها جلوه نفوذ باشد شيطان باشند يا جلوه طبيعت باشند که دوست داشتني نيستند چرا دوست داشتني هستند اينها براي اينکه جلوه خداوند را دارند بنابراين ما از اين پيوند محبت به پيامبر و يارانش در واقع همان محبت به خداوند تبارک و تعالي است که ما را وادار به محبت به پيغمبر که جلوه و ايينه خداوند است مي کند ولي بايد دقت کنيم که محبت به اهل بيت عليه السلام و پيامبر ثانيا و بالعرض است اولا و بالذات ما خداوند را دوست داريم ثانيا و بالعرض ايها را دوست داريم چون اينها ما را به ان مسير خواهند برد و ما را به خداوند تبارک و تعالي خواهند رساند ايينه ها و جلوه هايي هستند ، وسيله اي هستند که هيچ وقت نسبت به انها بي نياز نخواهيم شد هيچ وقت در قيامت هم ما نسبت به اين وسيله ها چون نزديک ترين رابطه ما هستند بي نياز خواهيم شد اين را بايد توجه کنيم .
والحمد الله رب العالمين