بسم الله الرحمن الرحيم
مؤمنين حقيقي نه تنها محبوب اصلي شان خداوند است بلكه پذيرفتن هر محبتي را هم مشروط به رضايت محبوب حقيقي شان مي دانند . حزب الله كساني را كه مخالف خدا و رسول هستند را دوست ندارد و با آنها رابطه اسير پير بر قرار نخواهند كرد حتي اگر پدرشان يا فرزندانشان يا برادران يا خانواده شان باشند نكته مهم : اينكه ما يك ولاي مثبت داريم و يك ولاي منفي ولاي منفي : مسلمان حق ندارد هر نوع ولايتي را بپذيرد . مسلمان نوع پيوندي را جايگاهي را در جامعه اسلامي دارد و پيوندي اعضاي جامعه اسلامي با هم دارن طوري هستند به جز مسلمانان را نمي توانند به عنوان عضو بپذيرند مگر اينكه مسلمان شوند ولي خداوند از محبت كردن ونيكي كردن است و خداوند ما را از احسان به غير مسلمان باز نداعشته است يعني مي توانيم در حقشان لطفي كنيم امااينكهاو درخودمان بپذيريم به طوري درنظام ما وارد شود چه نظام اجتماعي و چه سياسي به معنايي بخواهد تأثيري به روي نظام وسعادت بگذارد نه يا در نظام وجودي ما طوري وارد شود تأثير گذاشته و خطر آفرين كند نه نميتوانيم اين در تمام احكام ما هست مثلاً يك زن مسلمان نمي تواند به هيچ وجه همسري غيرمسلمان را بپذيرد ولو براي يك دقيقه يك ساعت ، بايد حتماً مرد مسلمان باشد مرد مسلمان مي تواند زن غير مسلمان اهل كتاب بگيرد آن هم نه زن دائم ، زيرا ارتباط دائم زن و شوهر ولايت مي آورد به عنوان رفع نياز موقتاً اشكال ندارد زيرا ولايت آور نيست ولي به زن هرگز اجازه نداده اند زيرا زن در ازدواجش ولايت پذير است پذيرش ولايت از طرف شوهر را دارد دراينجا حاضر نيست خداوند يك زن مسلمان بخاطر اينكه مسلمان هست و از يك روح بالاتري برخوردار است تحت ولايت غير مسلمان قرار گيرد ( در مورد ولاي منفي مفصل بحث خواهيم كرد ) سوره ممتحنه آيات 9 و 8 انما لا ينهكم الله عن الذين قاتلو كم في الدين ،
يك چنين كفاري را به آنها كفار ذمي مي گويند ( در ذئه مسلمين زندگي مي كنند ) با اينها مي توانيد نيكي كنيد و رابطه خوب برقرار كنيد عدالت اجتماعي را در حق اينها به عنوان يك عضو كشور قبول كنيداما رابطه مودت اثر ذيري است را هيچ كس نمي تواند قبول كند بهاسم اخلاق دروغ است اينجا كسي اين را نمي پذيرد خداوند مي فرمايد اين نيست اگر بااسماء مقدسي مثل اخلاق ، دروغ است اينجا كسي اين را نمي پذيرد خداوند مي فرمايد اين نيست اگر با اسماء مقدسي مثل اخلاق دروغ است اينجا كسي اين را نمي پذيرد خداوند مي فرمايد اين نيست اگر با اسماء مقدسي مثل اخلاق ، روحيه پذيرش مخالف ( چيزهايي ب تازگي مد شده گفته مي شود ) داشتن روحيه تساهل و تسامح و ... بپذيريم در آن پذيرش در آن پذيرش ولايت خواه ناخواه هست شيوه اش را درمباحث سياسي ولايت خواهيم گفت چگونه آنها تدريجي ولايت را بر قرار مي كنند و الي مي شوند و حكومت رادر وجود بدست مي گيرند مي فرمايد خداوند شما را از نيكي كردن به آنها نمي كنند اما نهي مي كند از كساني با شما به جنگ پرداخته و شما را از ديارتان اخراج كردند و حمله نظامي و اقدام علي عليه شما كرده اند اينكه ولايت آنها را بپذيريد كساني كه ولايت ( رابطه اثر پذير ) برقرار كند ظالم هستند ظلم هم يعني خروج از صراط مستقيم ، يعني كاري نبايد انجام شود را انجام داده است همان طور عمل يعني وضع الشيء في موضعه ظلم هم يعني چيزي جاي خودش قرار نگيرد مسلمان و مؤمن نمي تواند به عنوان ومعتقد به خاتم الانبياء و كاملترين اديان است ، تحت ولايت اديان ناقص برود و قبول كند زيرا مسلمانان براي تمام جهان حرف دارند و اساساً نمي تواند از جانب آنها ولايت پذيري داشته باشد كساني كه ولايت خدا و رسولش را قبول مي كنند و در بين مؤمنين هم ولاي محب و نصرت را دارند حزب الله هستند و پيروز هستند . سوره مائده آيه 56 .
مسئله ملاك بودن خداوند در برقراري هر ارتباطي و پذيرش هر محبتي بدست مي آيد اساساً هيچ مسلماني نبايد مبنا ازدستش برود آنجايي به مبنا در گرايش ها در تفكر ها و در فعاليتها و در برقراري ارتباطها و محبتها خدا نيست شخص ظالم است يعني از مسير كمال خودش خارج شده است چون تكامل انسان با توجه به اينكه خداوند فطرتاً او را عاشق خودش خلق كرده تمام حركت را طبق حب فطري خودش حر كت كند و وقتي من به حب فطري خودم خيانت كردم و حب غير فطري را ترجيح دادم منحرف است اين حب ، دقت كنيد اينكه خداوند مي فرمايد بايد مرا دوست داشته باشيد و بر اساس دوستي من اقدام كنيد اينطور نيست يك جبر اعتباري باشد مثل اينكه دولت بگويد مردم بايد از اين به بعد پول آب را پنج برابر بدهند . يك امر تحميلي است و ريشه فطري ندارد مثل اينكه من به شما بگويم از اين به بعد سر پا بايستيد و در كلاس حرف مرا گوش بدهيد يا يك چيز ديگر اما وقتي خداوند مي فرمايد من بايد مبنا باشم از آن طرف هم نفس را و دل را منطبق با خودش خلق كرده است لذا اين فطري است و خلاف آزادي هم نيست براي انيكه آزادي فطرت در هميناست اساساً فطرت يعني من حقيقي انسان زماني آزاد است بر مبناي خدا حركت كند و الا ميشود اسارت ، تعبير قرآن : ذلت ، ظلم و اسارت است لذا درتعريفي از حريت و آزادش شده مبنا حركت فطري انسانهاست هر چيزي به حركت فطري انسان آسيب بزند انسان را حتماً از مسير آزادي خارج مي كند وديگر آزادي نمي شود اسمش را گذاشت بلكه آزادي طبيعت است بنابراين مي رسيم به رمز اين كلام نبي اكرم (ص) «الحب في الله فرضيه و البغض في الله فريضه » صب در راه خدا واجب است . مثلاً اين طور نيست به ما فكر كنيم امروز پنجاه آيه خوانديم ثواب دارو و اگر نخوانديم به جايي بر نمي خورد يا مستحب باش نه فريضه است صب يعني اساساً تو زماني انسان هستي و در صراط مستقيم قرار داري محبت في الله باشد آن موقع محبت في الله نشد تو قطعاً در صراط مستقيم نيستي چون بر مبناي فطرت عمل نميكني چون فطرت مساوي با انسان است يعني زماني بر اساس فطرت عمل نمي كني يعني بر اساس بخش انساني خودت عمل نميكني بلكه بر اساس نقش طبيعي و حيواني است و تو در آن موقع تعريف انسان را نداري الحب في الله فريضه يعني در كدام نظام ؟ يعني در نظام انساني و نظام فطري عين آزادي است حب الله فرضيه است يغض في الله هم فرضيه است يعني انسان حق ندارد براي خودش دوست داشته باشد و براي خودش بدش بيايد براي همين در روايات نگات ظريفي است يك سلسله مفاهيم زيبا و كليدي در شخصيت انسان و شناخت قران روشن مي شود براي ما مثل حقيقت كفر و حقيقت ايمان انسان آن لحظه اي بر حبش في الله است انسان است .و آن لحظه اي حبش في الله نيست از دايره خارج مي شود اين خروج خروج نسبي و موقت هم باشد ولي خارج است براي همين قرآن مؤمنين را به درجات بالايي از ايمان و غلبه بر درجات رقيق كفر دعوت ميكند يا ايها الذين امنوا .. اي مؤمنينايمان بياوريد يعني قبول داريم مؤمنيد ولي نسبت به يك سلسله از امور هنوز ايمان نداريد بايد بياوريد يعني نسبت به آنها كافر هستيد و با يه ايمان بياوريپس ان جاهايي ما زير بار احكام نمي رويم بعدمرحله كفر مراحل مختلفي دارد ، اگر وارد شويم بحث كلاسي خيلي لطيف دارد شيرين و مهم است متأسفانه نمي توانيم واردش شويم يك مقداري فقط توضيح مي دهم از اين جا به بعد در فقه اصغر يعني رساله فقه معمولي يك مرتبه دارد دراخلاق ايمان و كفر يك مرتبه ديگر دارد و درعرفان هم همين طور يعني در اين سه مرحله از معرفت يعني فقه اكبر اوسط واصغر ( فقه ، اخلاق ، عرفان ) ما با اين دومفهوم هستيم ما بر درجاتي از ايمان به درجاتي از ايمان در فقه اصغر و بعد در اخلاق و بعد در عرفن رشد مي كنيم انشاء الله تا به جايي برسيم و به هيچ چيزي از كفر درد نباشد يعني مقاومتي از ناحيه طبيعت درمقابل فطرت صورت نگيرد .
مثلاً بنده مؤمن هستم و قبولكردم احكام رساله را اما اينكه مرجع مي فرمايد تيغ به صورتت نينداز نمي توانم قبولكنم نسبت بهاين مقدار كافر هستم مؤمني درجه اي از كفر را دارد در فقه پيمان را در اخلاق و عرفان داريم در بعضي ازكفرها كفري است كاملاً شخص را از ايمان ساقط مي كند يعني كافر محض مي شود ولي در برخي نه يعني كفر است ولي او را از ايمان ساقط نمي كند و با داشتن ايمان درصدي از كفر را دارد مثلاً در فقه بعضي جاها است اگر زير بار نرود كافر محض محسوب مي شود همان 5-4 مسئله را گفتم : خداوند تبارك وتعالي وحدانيت او نبوت پيامبر ، حقانيتش ، قران و ضروريات دين ، اين مقدار اگر كسي اينها را قبول كند مومن است ولي در عمل نتواند پياده كند و كافر باشد يا اينكه چيزهاي ديگر رسله را قبول نكند مثاً دردي كند غيبت كند و ربا بخورد اين از مرحله ايمان به صورت كلي خارج نمي شود ولي آن جاهايي تعريف فقهي كفر و ايمان را انجام ميدهيم كسي كافر شود يعني مشمول تعريف فقهي كافر قرار گيرد يعني كافر محض است در اخلاق هم يك جاهايي داريم مثلاً حسادت ورزيدي يا يك دروغي گفتيم (البته معذرت مي خواهم دروغ را نمي توانم بگويم چون بايد توضيح بدهم ) در احكام به شما مي گويند اگر شراب بخوري كافر نيستي ولياگر دروغ بگويي چرا خيلي خطرناك است انسان را وارد كفر ميكند يا مثلاً آق والدين اينجور نيست مندر جايي به كسي فحش دادم ، مشروب خوردم ، زنا كردم ، اصلاً طريق كفر خارج نمي شوم هر چند عمل مؤمن نيستم ولي بعدش با توجه به استغفار و پشيماني سر جاي خودم هستم اما بعضي از مسائل اخلاقي كليدي است آنجا اگر بخواهي پا بگذاري كاملاً ساقط مي شودي مثل آق والدين يك دفعه ساقط است در مرحله اخلاق درعرفان عملي هم همين طور است در رابطه با خداوند تبارك و تعالي درمرحله عرفان كسي رشد كرده كاملاً واجبات و محرمات و رساله را رعايت كرده درنظام اخلاقي انسان موفقي است مي رسيم به مرحله عرفان عملي دراين رابطه ممكن است كفرايجاد شده و شخص ساقط شود . پس مسئله كفر وايمان نسبي است و هر كدام از ما درجاتي از كفر و ايمان را دارا هستيم يك خانم بد حجاب نماز هم مي خواند در راهپيمايي هم شركت ميكند در جهاد هم شركت ميكنند و به جبهه هم كمك مي كنند اصاً خواهر يامادر شهيد است ولي درناحيه حجاب موفق نيست ومقاومن هم مي كند اين مقاومكن خياي گران تمام مي شود ولي به هر حال از ايمان ساقط نكرده ولي عذاب خدش راخواهد داشت يامسائلديگر مثلاً اخلاق زناشويي مرداگر حق زنش را رعايت نكند ما جايي سخنراني مي گرديم به حق زنها يك آقايي ازاين حزب اللهي گفتمي شرعاً حق استخدام و به كارگيري زن را نداريد اگر زن انجام داد وظيفه اخلاقي او بوده است داد زد : ما زن را براي چه مي خواهيم ؟ يعني اين قسمت را نمي تواند قبول كند و نسبت به همين كافر است به همين ميزان كافر است روايت داريم به اين كافر است زيرا فقه ( قال رسول الله ) دارد ميگويد من چطوري مي توانم بگويم قبول ندارم به ميزان اختلاف نگرش ما بانگرش الهي ما سنخيت نداشته و كافر هستيم همان مومن ببعض و نكفر ببعض است در موارد كليدي مساوي است با كفر و در موارد غير كليد مساوي است با عذاب ولي ازايمان ساقط نمي كند. خانمي حاضر نيست حق شوهر را بپذيرد شوهر حق تمكين جنسي دارد و بدون اجازه شوهر نميتواني ازمنزل خارج شوي قبول نكند وقتي خلافش عمل مي كند كافر است به همان نسبت بايد دقت كنيم كفر و ايمان حقايق نسبي هستند و هر چند در قسمت مطلقش هم توضيح داديم در فقه اكبر اوسط و اصغر يك قسمتهايي داريم به مطلق است يعني در هر سه مرحله يك حرفهايي از كفر داريم اگر مكسي واردش شود و از كل ايمان ساقط مي شود پس حديث نبوي فرمود : اگر آنچه در دل مسلمان است ابوذر اگر مي دانست او را تكفير مي كرد اين به چه معناست ؟ ( مطلق يا نسبي ؟ ) نسبي است در سلمان طوري است درمرحله ابوذر كفر است بايد خوب توجه كنيم بهاين نكات اگر در روايتي خوانديم فرض بفرمائي تارك نماز كافر است حكم نكنيم نجس است زني بگويد شوهرم چون نماز نمي خواند كافر است و نجس است و به من حرام است و من مطقه هستم امين من شيعتنا من لم يصل صلاه اليل كسي كه نماز شب نمي خواند از شيعيان ما نيست يعني آن مرتبه بالا از شيعيان را ندراد نه اينكه حقيقتاً شيعه نيست و سني و كافر ست دقت كنيم منظور چيست ؟ الحب لله فرضيه و البغض لله فرضيه يعني آن وقتي مي خواهي حالت ايمان داشته باشي و در صراط مستقيم الهي حركت كني و حركتت يك حركت فطري دائمي باشد يعني برسي به تولد سالم قلب سليم تحصيل كني جان اي جز اين نداري در همه ارتباطاتت اين را بپذيري اگرديدي برايت افت دارد جلوي پاي پدرت بايستي بدان به همان اندازه كفر داري اگر ديدي نميتواني سر زن و بچه ات داد نزني آن مقدار كافر هستي اگ رنتواني حق بچه ات را ادا كني يا حق برادر ديني ات را در معاشرت اين مقدار كافري اينها مراتب دارد يعني ما در فقه اصغر بايد موفق شويم تما رساله راعملكنيم و صحنه شيرين مبارزه فطرت و طبيعت از همين جا آغاز مي شود ما در پذيرش مسائل فقهي بتوانيم پا روي طبيعت بگذاريم الان آنقدر بچه حزب اللهي متدين سراغ داريم نماز خوان و جبهه رفته و اهل راهپيمايي و ... بعد مي گوييم در مالتان خمس وجود دارد نمي تواند بدهد اذيت مي شود زكات را نمي تواند بپردازد حاضر نيست به او بگوييم تو سال خمس داري برايش سخت مي شود پس ما بايد دقت كنيم باكفر يعني رفتار خلاف فطرت از همان رساله شروع كنيم مبارزه باكفر را تا انشاء الله توانائيهايمان درميدان اخلاق هم زياد شود با پدر ومادرمان نه آن طوري خودمان دوست داريم بلكه آن طور كه خدا دوست دارد رفتار كنيم با همسر ، شاگرد ،معلم ، برادر ، دوست با ولي فقيه خيلي وقت هست به ما مي خواهيم حرفي را به ولي فقيه زده قبول كنيم مقاومن در ماايجاد مي شود چهار كلاس هم ما درس خوانديم و دانشگاهي رفتيم روانشناسي خوانديم جامعه شناسي خوانديم علوم سياسي خوانديم برايمان سخت است همانطور كه برايمجتهدين هم پيش مي آمد درم قابل امام اجتهاد در برابر نص مي كردند اين اجتهاد يعني من يعني مني كه در قالب متدين اجتهاد قرار گرفته و طبيعت در آن است و فرمان ، فرمان طبيعت است بعد مسائل ديگر نيز چنين است و با مثالهايي مي زنيم ببينيد روايت الحب .. چه ميدان وسيعي در ارتباطات ما دارد.
براي نسبي بودن كفر و ايمانمي شود يك چند جلسه اي را مفصل توضيح داد اين بحث بايد پرورانده شود . اوج اين داستان رامثال بزنم برايتان و آن مسئله شيطان و آدم است خداوند مي فرمايد من به تو امر كردم سجده كني مي گويد : خلقتني من نار و خلقته من طين ، او گِل است و من آتشم ، چه طوري من ... ( در معرفت نفس مسئله را باز كرده ايم ) خداوند ، من به او امر مي كنم تو سجده كني تازه مي رود دم خدا را ببيند ميگويد خدايا اگر به من اجازه دهي او را سجده نكنم طوري ترا عبادت ميكنم هيچ كس تو را عبادت نكرده باشد يعني عبادتي تأمين كنند ه طبيعت من است ما خيلي وقتها به مقدساتي پناه مي بريم كه طبيعتمان را فقط پرورش ميدهد . پرورش دهنده نفس ماست ولي چون از جناح طبيعت به خدا برخورد مي كند بعداً اسم اگر خدا بگويد باشد طبيعت او را رويش صحهه گذاشته مي گويد :نه ( اخرج و انك رجيم ) برو بيرون براي همين درحديث داريم اگر كسي آنقدر عبادت كند و نماز بخواند كه تكه تكه شود بدنش خرد شود آنقدر روزه بگيرد كه بميرد ( روايتش را قبلاً خوانده ام ) ولي مرا از طريقي كه خودش مي خواهد عبادت كند نه از طريقي كه من مي خواهم هرگز از اونمي پذيرم چون ما خيلي وقتها مي خواهيم با حفظ من برويم آنجا هم سخن از من است يعني حاضريم درجات را طي كنيم به شرط اينكه من حفظ شود اين نقطه اس است كه خدا اصلاً دوست ندارد .
در كوي ما شكسته ولي مي خرند و بس بازار خود فروشان زان سوي ديگر است
مي گويد مقدساتي كه تو در آن خود را حفظ كرده باشي قبول نيست بريز بيرون اينها قابل قبول نيست براي همين ميگويد بنده من گاهي مي خواهد نماز شب بخواند من ميدانم اگر موفق شود فردا گردنكش مي شود و هزار منت سر بندگان خدا بگذارد و خودش را يك سر و گردن از بندگان ديگر بالاتر ببيند و تقدس براي خودش قائل شود و بقيه را غافل بداند .... مي فرمايد ثوابش را به اوميدهم و نمي گذارم عبادت كند ايمانش اينطوري ازدست مي رود.
سعدي : پدر و پسري در جايي پر جمعيت بودند شب پدر و پسر عبادت مي كردند پسر گفت : عجب مردم غافلي نگاه كن اينها را همه گرفتند خوابيدند پدر گفت : تو هم اگر بخوابي بهتر از در پوست مردم رفتن است. تو بخواب و اين همه انتقاد نكن طلبه اي رفته بود قم از وضع غفلت زدايي نجات پيدا كرده بود و تربيت شده بود و رفته بود به قم من همان روزهاي اول تماس گرفتم و گفتم : اوضاع چطور است ؟ گفت : اينجا همه طلبه ها مثل حيوان هستند چنين و چنان ... گفتم : قربونت برم برگرد آقا جان نمي خواهد اينطوري باشي كه همه را مثل حيوان بيني اين جوري نمي شود قاعده اول محبت به خدا اين است كه انسان غير خودش مجرمي را نبيند نهدر دنيا و در نه در آخرت اين قاعده بايد حفظ شود . در پوست مردم رفتن و با مردم ور رفتن وتحقير كردن ، آن هم براي چه ؟ كه خودت يك ذره كمالات داري اين را به تو داده است ؟ براي همين سبحان الله نه معذرت مي خواهم الحمد الله دفاع خوبي است از فطرت هر گاه فطرت را بخواهد آلوده به عجب شود الحمد الل يعني چه ؟ يعني از ناحيه خدا آمده تو خيلي جدي نگير «لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم » بنابراين ما بايد توجه كنيم كه عين روحيه شيطان هم در ما هست جاهايي كه خداوند امر به سجده مي كند سجده به خودش در فقه ، عبادت يعني قبول يعني پذيرش و ما نمي كنيم بعد مي خواهيم با صورتهاي مقدس جبران كنيم و سر خودمان كلاه بگذاريم كه نمي شود . خدا ما را خلق كرده و از همه ما زرنگتر است خدايا ازاين مسئله سج ده بر آدم كه بگذري من تو را طوري عبادت مي كنم كه هيچ كس تراعبادت نكرده باشد نمي گذرد خداوند تبارك و تعالي چون فقط تو فطرت داري نفخه الهي در تو هست و ايننفخه الهي را به اصل مبدأ خودش برگرداني مگر اينكه هر چه بوي طبيعت است بريزد و چيزي از طبيعت نماند اگر چيزي از طبيعت ماند خدا راه نمي آيد با آن ، چون از سنخ بالا نيست سنخ بالا نيست سنخ بالا را توضيح دادم جهنم باطل را جذب مي كند وقتي از سنخ خدانبود اين سنخ هم اشتباه نكنيد كه من مي گويم جنس خدا و سنخ خدا نه اينكه خداوندنعوذ بالله جنس دارد براي تفهيم عرض مي كنم وقتي از جنس و سنخ خدا نبود جذب آنجا هم نمي شود و راهش نمي دهند اساساً آنجا فقط جذب جهنم مي شود مثل يك بدن سالم ، كه وقتي ميكروب مي آيد پذيرش نمي كندنميتواند بپذيرد لذا ما هيچ راهي در عبوديت جز از بين بردن طبيعت نداريم اين راه است فقط بايد هنر مااين باشد كه طبيعت را درچره هاي مختلف بشناسيم هم درچهره كفر هم چهره حرام ، مكروه ، مباح ومقدس طبيعت را شناخته وكنار بگذاريم مبناها را درنظامهاي سياسي ، اجتماعي توضيح دادم و در نظام فردي در معرفت نفس در بحث شيطان و صور مقدش توضيح دادم كه مراجعه كنيد . براي حسن ختام حديثي از امام باقر (ع) عرض كنم :
اذا اردت ان تعلم ان فيك خيرا فانظر الي قلبك فان كا يحب اهل طاعته الله عز و جل و يبغض اهل معصيته و فيك خير و الله يحبك و اذ كان يبغض اهل طاعه الله و بحب اهل معصيت الله فليس فيك خير و اله يبغضك
هر گاه خواستي ببيني ( بداني ) كه درتو خير هست به قلبت بنگر پس اگر قلب تو اهل طاعت خداوند را دوست داشت و نسبت به اهلمعصيت بغض داشت پس در تو خير هست و خدا ترا دوست دارد ( محبت متقابل ) و اگر نسبت به اهل طاعت بغض داشتي و اهل معصيت را دوست داشتي پس در تو خير نيست و خدا تو را دشمن دارد .
و اين خيلي بد است ما محبوب ديگران باشيم و مبغوض خداوند تبارك تعالي والمرء مع من احب قاعده اي كلي است كه قبلاً توضيح داديم كه جلسه بعد مي گويم كه انسان در هر لحظه محشور با محبوب خودش است و در هر لحظه كه منتقل به برزخ شود بر اساس محبوبهاي خودش به طبق اتحاد عاقل و معقول متحد مي شوند و يك وجود تشكيل مي دهند تولد پيدا خواهد كرد و محشور خواهد شد .