جلسه 053 - ولایت
شماره جلسه
53
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
4
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 053 - ولایت

بسم الله الرحمن الرحيم

در وصف خداوند تبارك و تعالي را بوديم علائم محبت به خدا كه گفتيم يكيش تبعيت است كه تبعيت را توپيح داديم و نكته ديگر در علامت محبت همانطور كه رسول خدا فرمودند علامه حب الله تعالي حب ذكر الله علامت حب خداوند حب ذكر خداست ذكر هم به منطو مجالست يعني چون ميسر نيست بر من

چون مسير نيست بر من كام او عشق بازي مي كنم با نام او

در واقع ما از ياد ما اگر معشوق پشيمان باشد كه ياد نمي كنيم از ياد حضور را مي طلبيم و چون ما دائماً در محضر خداوند هستيم بايد بتوانيم حضور را هم احساس كنيم كم كم وابسته نشويم به اينكه حالا محسوس ما نيست اين خيلي حالت بدي است انسان بايد محبوب خودش را حاضر ببيند با ذكر او سأل من اعرابي من امير المومنين عن درجات المحبين ماهي يك عربي آمد خدمت امير المومنين و استعظم ذنبه و هو يظن ان ليس في الدارين مأخوذ غيره حضرت به عرب فرمودند كه كمترين درجه علائم محبين به خداوند كسي است كه طاعت خودش را كوچك بشمارد در مقابل محبوب يعني واقعش اينجور است تو خصوصيت محبت كه محب هر كاري براي محبوب مي كند آن را نمي بيند بلكه دائماً چشمش به خود محبوب است يعني ازمحبوب ذات محبوب را مي خواهد و كارهايي را كه برايش انجام ميدهد نمي بيندمطرح نمي شود منت گذاري نيست خود محبوب را مي خواهد مي فرمايد طاعت خودش را كوچك ببيند ما عبد ناك حق عبادتك پيامبر فرمود كه خدايا ما هرگز تو را آنطور كه بايد عبادت نكرديم معصومين را نگاه كنيد اينها دائماً خودشان را نسبت به شما زين العابيدن را نگاه كنيد 1 ، 6 صحيفه دارد حضرت سجاد (ع) اين ادعيه از امام سجاد است مقامش زين العابدين هست عباده السجاديه اما وقتي به او مي گويند چقدر عبادت مي كني مي گويد عبادت من كجا و عبادت پدرم كجا ( سيد الشهدا(ع) ) به آنها مي گفتند مي فرمودند عبادت ما كجا و عبادت امير المؤمنين كجا هيچ وقت خودشان را نمي بينند و عبادتشان و كارهايشان را نمي بينند خلاف مروت است خلاف دوستي است خلاف صفاست كسيكه كاري انجام مي دهد براي محبوبش اينرا ببيند اما گناهان خودش را عظيم بداند كارهايي را كه مرتكب شده شوخي كه نبوده ما درمحضر محبوب كارهايي را كه بدش مي آمده انجام داديم يك موقع يك نفر محبوبش غايب است از اومي گويد حالاكه نيست حالا انجام دهيم جلو او انجام نمي دهيم اما ما دائماً درمحضر بوديم درمحضر امام زمان (ع) بوديم جفا كرديم خون به دلش كرديم در محضر خود خداوند بوديم خدا را غضب آورديم ازخودمان و تومحضر او معصيت او را كرديم با نعمت او با قدرتيكه او داده با تو اينكه او داده عليه او قيام كرديم و در محضر خود او ، اگر انسان به اين جنايت بخواهد فكر كند اين جنايت كمي نيست كه ما مرتكب شديم و مي شويم لذا اين بايد نصب العين انسان باشد بايد به اين توجه داشته باشد گناهان خودش را بزرگ بشمارد گمانش اين باشد كه در دو عالم ( آخرت ودنيا ) جز او كسي مأخوذ نيست جز او كسي محكوم ومجرم نيست كسي جز او و عاب نمي شود يعني به خودش نگاه مي كند بايد اينجوري باشد كه اگر گفتند كه هيچ كسي در قيامت جهنم نمي رود جز يك نفر در روايت داريم اينرا كه شخص بگوديد آن يك نفر من هستم و اميدش هم به خدا باشد نگاهي مي كنيم به خدا نگاه ميكنيم به خدا نگاه مي كنيم كه اميد داريم اما به خودمان نه ، نگاهش هست در نگاه اولي نگاه به خودت است وقتي به خودت نگاه ميكني واقعاً عذري نداري در دعاي افتتاح مي خوانيم كه ما هيچ عذري براي اين كارمان نداريم تتحبب لي و تبعض اليك تو به من محبت مي كني و من بغض به تو تحويل مي دهم يادتان هست در دعاي افتتاح تو به من نعمت مي دهدي من معصيت ميكني تو به من لطف مي كني من گناه تحويل تو ميدهم فلم اراً مولاً كريماً اصبر علي عبد لئيم هيچ مولاي كريمي صبور تر از تو بر بنده پستي مثل خودم نديدم اصبر يعني بنده اي كه تو لطفش مي كني و او دائماً جنايت مي كند تو دائم به او نيرو مي دهدي قدرت مي دهي رزق مي دهي او دائماً در جواب فقط معصيت و گناه تحويل مي ده چه مولاي كريمي هست به خودمان كه نگاه مي كنيم واقعش اين است كه هيچ راه اميدي نيست اما نگاه به خدا انسان را اميدوار مي كند نگاه به او دست كه انسان ازنا اميدي دغ نمي كند بميرد چون اگر همين كار را با يك بنده خدا انجام دهيم همين كاري كه با خدا انجام مي دهيم با يك حاكمي ، سلطاني ... حتي والدين كه بهترينپر عاطفه ترين انسان ها نسبت به ما هستند تحمل نمي كنند ولي شما خداوند را ببينيد چطوري با بنده اش رفتار مي كند مي فرمايد درجه محبين پايين ترين آن اين است كه غير از اومأخوذي نيست اعرابي بي هوش مي شود اين پايين ترين آن اين است كه غير از او مأخوذي نيست اعرابي بي هوش مي شود اين پايين ترين درجه محب به خداوند است خوب است اين علامتها را بدانيم چون ميدانيم ملاك و مبنا چه هست بعد خودمان را به اين مبنا برسانيم تا نجاب پيدا كنيم . فلما افاق موقعي كه به هوش آمد قال هلدرجه اعليمنها درجه بالاتر از اين هم هست قال نعم سبعون درجه بله هفتاددرجه بالاتر از اين هم هست چه كسي مي توانداينجوري حرف بزند جز معصوم چه كسي مي تواند محب را معنا كند و درجاتش را تعيين كند جز معصوم ؟ هيچ كس نمي تواند روايت بعدي از امام صادق است از نشانه حب دليل الحب ايثار محبوب علي من سواه مي فرمايد كه دليل محبت حب يك نفر اين است كه ترجيح دهد محبوب را بر غير محبوب يعني براي او مهم بودن با محبوب باشد و خود محبوب چه برسد به فرمايشاتش يعني وقتي مي فرمايد ايثار المحبوب نه ايثار امر محبوب حتي اطاعت محبوب هم نه بلكه بالا ترين يعني خود محبوب را بر غير محبوب ترجيع دادن او را بر بقيه ترجيح دهيم اين دليلش است تو رفتارهاي ما هم تجلي مي كند زياد امتحان پس ميدهيم مثلاً شخص نماز مي خواند اينقدر عجله مي كند در نماز مي خواهي چه كار كني كجا بروي بعدش حديث هم داريم كه امام مي فرمايند مي خواهي كجا بروي بعدش چه حالتي بهتر از اينكه تو هستي چرا اينقدر هولي كه اين عبادت را تمام كني اين محبت نيست مي خواهد تعقيبات بخواند مي بيني عجله دارد به كار و ديگرش برسد . خيلي وقتها كارهايي هست كه عقلاً و شرعاً واجب نيست نسبت به نماز ما آنها را ترجيع مي دهيم به نماز به ذكر خدا شما سر سفره نشستي مگر به اين راحتي بلند مي شوي صداش كنند تلفن بزنند حالا بگو ي ربع بعد تا غذابش را نخورد پا نمي شود. با زن و بچه اش هست بانامزدش هست بگو نيست تلفن جواب نمي دهد مي خواهد بخوابد ، همينطور خلوتهاي ديگر دارد از همه كار مي زند چه مي شود ما وقتي مي خواهيم نماز بخوانيم خلوت كنيم با خداوند هي كارهاي بعدي جلوي چشم ما رژه مي رود كه زود تمام كنيم برويم به كارهاي ديگرمان برسيم كجا مي خواي بروي اين است كه كراعت داريم ذكر را ادامه دهيم مي خواهيم تعقيبات خوب بخوانيم مي بيني نمي توانيم نه حضور داريم توش عجله است قرآن مي خواهيم بخوانيم باز طمأنينه نداريم اينها نشان ميدهد كه ما چقدر گرفتار هستيم مي گوييم مثلاً 50 آيه در روز بخوان مي گويد وقت نداريم بخوانيم واقعاً اين دروغ نيست ميگوييم وقت نداريم بخوانيم ، سر تو از امام خميني شلوغ تر است از پيغمبر شلوغ تر است چقدر كار يك زيرات مي خواهد بخواند مي رسد يك زيارت حضرت عبدالعظيم مي خواهد برود نمي رسد بعضي از اين دوستان كه تهران هستند به آنها مي گويين ماهي يك بار را حداقل سعي كنيد زيارت برويد نمي رسم بيام از پارسال تا حالا يكبار بيشتر نرسيدم بيام خيلي ها در شهرري هستند هفته اي يك بار هم نمي توانند بروند زيارت كنند خوب اين معلوم است كه كسالت و بي حالي است معلوم است كه محبت نداري شما چطور براي عزيز ترين كسانت مي تراود از تو احتياج به وقت گذاري نيست تعطيل مي كني كه مي خواهم مادرم را ببينم ... بقيه چيزها هم همين طور چند سال است نرفته حرم امام رضا چرا ؟ فرصت نكرديم نه تو حبي نداري بروي محبتي نداري اگر محبتي نداري اگر محبت داشتي اينجوري نبود كه عالم محبت هم عالم عقلي نيست آبغوري نيست كه بگوييم وقت نداشتيم يا درنظر بردار باشد نظم بردار نيست آدم وقتي يك نفر را دوست داشته باشد دوست دارد خيلي بيندش وقت و بي وقت به يادش مي افتد تا وقتي كه به ما حساب خودمان معقول عمل مي كنيم حب نمي آيد حب يعني اين آداب بيافتد درمورد دوستان همدارند تسقط الاداب عند الاحباب در نزد كساني كه همديگر را دوست دارند آداب ساقط مي شود يعني اينجوري نيست كه مثلاً امام رضا مي آيم ولي هزار تا شرط مي گذارد ....اصلاً اينجوري نيست حضرت عبدالعظيم اينجوري نيست كه ساير اوليا اينجوري نيست امام زمان اينجوري نيست كه سركشي به او سر زدن به امام زمان دوست داشتن مناجات با امام زمان هي بخواي وقت بگذاري اين حرفها كدام است ما محبت نداريم طرف يك فوتبال دوست دارد ببين چه كار مي كند برايش تا كي بيدار است تا كجاها نمي رود چه چيزهايي مطالعه نمي كند چون دنبال محبوبش است يا كارهاي ديگر انسان علاقه به آن پيدا مي كند مي بيني چقدر سرمايه گذاري ميكند يك رشته تحصيلي را دوست دارد يك رشته ورزشي را دوست دارد يك رشته هنري را دوست دارد چقدر جدي وقت ميگذارد چقدر جدي سرمايه گذاري ميكند چقدر رفت و آمدهاي طولاني را تحمل مي كند به خاطرش اگر محبت باشد هيچ چيزي جلو دار انسان براي برقراري ارتباط است دليلالمحب ايثار المحبوب علي من سواك اينها را كه مي گويم براي اين است كه اين مبناها را در دل خودمان داشته باشيم بكاريم اين مبناها را بلكه شكوفه هاي خوبي به ما بدهد حداقل شكوفه اي كه ميدهد خود شناسي است يعني ماخودمان را مي شناسيم كه چه كسي هستيم چه طوري هستيم ببين دوست داري ذكر خدا را بگويي دوست داري عبادت كني تنهاييت را دوست داري حرف بزني با او يا نه قرآن بخواني دعا بخواني نماز بخواني ذكر بگويي با امام زمان (ع) چگونه هستي انيها خيلي واضع هم هست ولي ما چون غفلت مي كنيم دائماً بايد كسي براي ما اين را تذكر دهد اين آداب را اين مسائل را قواعدي كه انسان خودش را مي شناسد با آن تا يك موقعي خداي ناكرده خيال باطلي به سرمان نزند يك ارزيابي هاي غير واقع بينانه از خودمان نكنيم فكر كنيم خيلي رشد كرديم بدتراز همه اين است كه يك كسي فكر كند دوستدار خداست آدم پيش خدا آبرو دارد يك كسي فكر كند طرف پيش خدا آبرو دارد التماس دعا هم بگويند در حاليكه اصلاً خودش با خدا رابطه حسنه اي ندارد اين خيلي افتضاح است خيلي بد است اني احبك في الله حب شديداً خدمت امام سجاد عرض كرد من تو را در راه خدا خيلي دوست دارم حضرت زد تو سر خودش و فرمود اللهم اني اعوذبك من احب فيك و انت لي مبغض خدايا من پناه مي برم به تو از اينكه ديگران مرا به خاطر تو دوست داتشه باشند در حاليكه تو از من خوشت نمي آيد رابطه انسان خراب باشد با خدا چقدر بد است اينها موانع مهمي است سر راه انسانيت اينها مشكلات حقيقي ماست در زندگيمان ما فكر مي كنيم شكل خانه مان مشكل اساسي است مشكل اتومبيلمان مشكل اساسي است مشكل كارمان مشكل اساسي است درحاليكه اگر يك كسي انسان باشد مشكل اساسيش اينهاست مشكل اساسي دشمناني هستند كه سر راهش وجود دارند در نفسش وجود دارند و تعلقهاي كاذبي ايجاد مي كنند براي او نمي گذارند كه فطرتيكه عاشق خدا خلق شده به معشوق خودش برسد و هي بين اينها جدايي مي اندازند و خدامي داند كه انسان وقتي با اين وضعيت از دنيا برود آن طرف اين جدايي چه بلايي به روزگار انسان در مي آورد جدايي اينجا وقت يتولد پيدا مي كند با تيرگي روابزط با خدا با سردي رابطه با خدا آنطرف ظهورات بدي خواهد داشت مي داني چقدر شرمندگي دارد ما بميريم و در حالي سر از برزخ در آوريم كه هيچ وقت خدا را دوست نداشتيم هيچ وقت يك رابطه حسنه با او برقرار نكرديم مي داني چقدر فاجعه است حيف است انسان اينجوري بميرداگر كسي محب بميرد همه چيز با اوست همه چيز مال اوست همه چيز براي اوست مناحب شيئاً لهج بذكره ، قاعده بعدي اينها درمورد همان فرمولي است كه انسان اگر خدا را دوست داشته باشد ذكر را دوست دارد امام علي (ع) هر كس چيزي را دوست داشته باشد زبانش به اوگويا ست شما مثلاً يك نفر را مي نشيني پيشش صحبت مي كني از نوع حرفهايش مي فهمي كه اين معشوقهايش چه حدي هستند معشوقهاي حسي هستند معشوق هاي خيالي هستند معشوقهاي وهمي است يا عقلي و يا فوق عقلي در مي آيد وقتي صحبت مي كند يك مسافرت مي روي يك جا خلوت مي نشيني شروع مي كند به گفتن خبر ميدهد كه اين كدام موطن قرار دارد محبوب حقيقي او چقدر است قبلاً هم گفتم ارزش هر شخصي مساويست با ارزش معشوقش ببين چه چيزي را دوست داري خودت هم همانقدر ارزش داري حد خودت شأن خودت منزلت خودت به ميزان منزلت معشوق خودت است به منزلت ميزان انديشه هاي توست ببين زبان تو گوياي چه مسئله اي است يك كسي از صبح تا شب راجع به مسائل سياسي حرف مي زند يك راجع مسائل مادي حرف مي زند حدها در مي آيدمثل خوابها كه مي رساند يك كسي كجا قرار دارد گفتار يك نفر هم همينطور است المرء مخبوء تحت لسانه انسان مخفي در زير زبانش است كه گفتارهاي يك نفر معلوم مي شود اين چه حدي هست ببينيد بيشتر به ياد چه چيزي ميافتيد چه چيزي به دل و زبانتان مي آيد هر كه هر چيزي را دوست داشته باشد از آن مقوله بيشتر سخن مي گويد في ما عاه الله تعالي الي داود خداوند وحي ميكرد به داود يا داو ابلغ اهل ارضي عني حبيب مناحبي داود به اهل زمين من بگو من دوست كسي هستم كه مرا دوست بدارد و جليس من جالسني و همنشين كسي هستم كه بامن همنشيني كند تمام از طرف بنده است از آن طرف يكسره راه باز است مي گويد مي خواهي همنشين باشي ما هم همنشينم مي خواهي دوست باشي ما هم دوستت هستيم و مونس يمن انس يذكري مونس كسي هستم كهانس به ذكر مي گيرد انس به ذكر خيلي خوب است خيلي حرف قشنگي هم هست انسان به ذكر خدا انس بگيرد يعني غافل مي شود از كاري كه مشغولش هست تنها كه مي شود مي بيني دهانش ذكر مي گويد ايام جواني ايام قدرت است ايام پاكي است ايامي است كه خيلي از رزالتها محابها و وابستگيها در آن وجود ندارد اين طبيعت يك جوان است اگر كسي بخواهد انس به ذكر بگيرد بايد از نوجواني و جواني شروع كند عادت كند به ذكر تسبيح دائماً دستت باشد حتي دعا داريم كه شما صبح كه بلند مي شويد اين دعا را بخوانيد ممكن است شما غفلتآً با كسي حرف بزنيد اما تسبيح را دستتان مي گيريد مي فرمايد اين تسبيع كه شما در دست گرفتيد و با آن بازي مي كنيد ذكر هم نمي گوييد به تعداد دانه هايي كه از زير دستتان رد مي شود براي شما ذكر مي نويسند وقتي شماآن دعا را بخوانيداين براي چه است و چرا اين دعا را به ما دادند كه اول صبح بخوانيم بعد تا غروب اگر باتسبيح بازي هم كردي همه اش ذكر است ؟ چه ذكري هم هست هم تسبيح است هم تحميد هم تحليل است هم تكبير هر چهار تا تسبيحات اربع هر يك دانه تسبيح كه مي رود اين چهار ذكر را همه اش برايت هست چرا ؟ اين نشان ميدهد كه اساساً ما بايد اين طور باشيم و اينها بدون تلقين ممكن نيست تلقين يعني يك جوان بايد ابزار لازم را براي اين چيزها تو خودش ايجاد كند تو جيبش قران باشد كتاب دعا باشد تسبيح دستش داشته باشد اينها ابزار خوبي است بعدها شما متوجه اين قضيه خواهيد شد كه اگر انس بگيريد خيل وقتها دستتان به تسبيح بخورد ذكر مي آيد ديگر دست خودتان نيست نمي توانيد نگوييد نگاهتان بهتسبيح بيافتد اذكار زنده خواهد شد ياد خدا مي آيد برايتان يعني ذهنشان را شرطي مي كنيد با اين كار ديگر بعداً تسبيح دست كسي هم ببيني باز شما ذكر مي گوييد ممكن است حضور قلبي هم نباشد اما هول دادن قلب است حداقل از قصاوتها و شقاوتهاي كلي انسان را نجات مي دهدمثل يك سوراخي است تو گناهدان شما بعضيها را مي گوييم ثوابدانشان سوراخ است اين گناهدان را سوراخ مي كند اگر گناهي هم آدم مرتكب شود وقتي اين اذكار هست اين گناهها ريزش ميكند نمي ماند تو روح انسان براي همين بزرگان فرمودند داشته باشيد مثلاً انگشتر عقيق داشته باشيد چون خود اين عبادت است در واقع دست كردن اين انگشتر يك عبادت دائم از صبح براي شخص نوشتهمي شود يعني همين جوري نوشته مي شود تو نامه اعمال اين چون يك عبادت است براي همين انسان را از شقاوت نجاتميدهد چون شخص اگر هم خداي نكرده آلوده شود چون به واسطه اين انگشتري كه به خاطر خدا تودستش كرده به عنوان مستحب جلب محبت خدا تو دستش كرده اين عبادتي هم مي كند اينها خوب است دائم اين بايد باشد و بدون تلقين هم نمي تواند يعني بايد تمركز زياد بگيري سعي كنيد تو ماشين و تو خلوتها...تمركز بگيرد تا كم كم روح اينجوري شود درمكانها همين طور به خصوص در مكانهايي كه بد است اگر انسان عادت كند به ذكر گفتن بعدآً حتي اگر خودش يادش نباشد ورود به آن مكانها خود بخود ذكر مي آيد با او يعني در ديوار برايش ذكر مي گويندمثل جاهاي شلوغ مثل بازار ، خيابانها اينها خيلي مهم است ياد بگيريد ارام ،‌اگر 30 روز 40 روز عادت كنيد كه توماشين كه مي نشينند ذكر بگوييد بعد درهر ماشيني كه باز ميكنيد و مي بنديد ذكر با تومي آيد ولو تو غفلت هم داشته باشي از اينكه ميخواست ذكر بگويي اين بامراقبت و تلقين مي شود ولي نتيجه اش نتيجه خيلي مهم است مي خواهم بگويم براي محبت بايد خرج كرد جلسه گذشته خوانديم كه سرمايه گذاري مي خواهد براي رسيدن به محبوب ول كني خودت را حالا هين جوري بروي سر اين كلاس رفتم نرفتيم چي شد يك كتابي يك موقع خوانديم نه اينجوري نمي شود مراقبت مي خواهد جديت مي خواد چون آن چيزي كه ميخواهي تهيه كني با ارزش ترين چيزي است كه يك انسان مي تواند تهيه كند از اين مهمتر كه ما نداريم دوستي با خدا مگر شوخيست نه تعارف است نه شوخي مي خواهي بداني چيه برو چند دقيقه اي تواين قبرها بخواب به اين نيت كه مردي بعد مي فهمي تنها چيزي كه آنطرف به درد مي خورد همين است رفاقت ب مالك يوم الدين اگر كسي رفيق مالك يوم الدين شود مي داني يعني چه ؟ يعني هيچ هولي آنها علي ان اولياء الله خوف عليهم و لا هم يحزنون نه ترس نه غماينجا هم همين طور است اينجاهم كسي نمي تواند اذيت كند غم كجا افسردگي كجا كسالت كجا چون دائم با مبدأ در ارتباط است خيلي مهم است در ثبات شخصيت آن وقت ببينيد چقدر بعدش نشاط مي آورد براي انسان چقدر شاديمي آورد چقدر روحي مي آورد چقدر تو حوادث شمامحكم هستيد آن طرفش هم كسي كاري با شمانمي تواند كند اصلاً شما وقتي برنامه رفاقت با خدا رامي ديدي جدا از اينكه دلتنگ هستيد جدا از اينكه مرگ برايت كوچك مي شود بعد هم احساس مي كني موقعي كه مي گويند نكير ومنكر ترسي سراغت نمي آيد چه مي خواهند بگويند. همه وجود من داد مي زند كه او را دوست دارم در معاد هم خوانديم سؤال نكير و منكر يك سوال لفظي نيست كسي فكر نكند دو نفر مي آيند آنجا مي نشينند قلم و كاغذ دستشان است سوال اول بگو ببينم جوايش درست است يا ه اينجوري نيست نحوه تولد تو مي شود سوال نوع تولد تو مثل نوع تولد جنين است نوع تولد تو جواب سوالهاست سوال هم تكويني است جواب هم تكويني است اگر اينجا تكويناً محب خدا شدي و شاكله محبي شد نسبت به خداوند چه اضطرابي چه ترسي و چقدر ورود محبت آميز خوب است آنطرف شما با محبت برويد زيارت امام رضا مي فرمايد من هم با محبت مي آيم بالا سرت موقع مرگ تصور بفرماييد انسان موقعي كه دارد از اين دنيا مي رود يك چهره با محبت بالا سر خودش باشد مي فرمايد در قبر هم با محبت مي آيم در كنارتان در برزخ در صراط هم مي آيم ما محبت اگر كسي با محبت برود آنها معدن محبت هستند محبتي كه در دل ما هست ذره اي از محبتي است كه در آ»هاست آنها قدر محبت را مي دانند و بله هستند چطوري محبتها را جواب دهند شما فكر ميكنيد مثلاً تو دلت تنگ مي شود براي امام رضا نه امام رضا هم دلش تنگ مي شود براي تو اصلاً اساسش همين است كه آنها دلشان تنگ مي شود براي ما كه ما را صدا مي كنند آنها به ما اجازه مي دهند كه پاشيد بياييد اينجا شما محبت به امير المؤمنين داشته باش ببين چه خواهند كرد آنها خيلي با شكوه است لحظه انتقال به آن عالم در حاليكه انسان با محبت از اين دنيا مي رود تو جلسات آخر معاد توضيح دادم برايتان يك لحظه اش را شما مي بينيد كه چه چهره هاي نازنيني همه خندان با احترام ايستادند و تجليل مي كنند از تو خوش آمد گويي مي كنند به تو وخيلي بيش از آني كه انتظار داري محبت مي كنند به تو تجليل مي كنند با شكوه ورود تو را جشن ميگيرند ميزبانان خيلي عالي هستند و صاحب لمن صاحبني من همنشيني كسي هستم كه با من همنشيني كند همراه كسي هستم مصاحب كسي هستم كه با من همنشيني كند همراه هستم مصاحب كسي هستم كه با من مصاحبت كند و مختار لمن اختارني اينكه مي گويد قل ابلغ اهل ارضي دقت كنيد گفتم اين ابلغ ازمقوله قل هست يعني يك چيزيكه ما توجه نداريم اگر تو موقع دعا يكي از حالتهاي بد اين است كه ما تو موقع دعا احساس كنيم كه يك طرفه است رابطه ما حرف مي زنيم دقت كنيك ه او تمام توجهش به ماست با كسيكه سخن ميگويي كاملاً به تو توجه مي كند كاملاً كنارت هست هيچ فاصله اي بين تو و او نيست و داري حرف مي زني دستهايت تو دستهايش است سرت رو دامنش است توجه داشته باش بعد اينجوري دعايت را كن همينجوري خواستهات را بخواه هي تعارفي نباشد هي فاصله نيانداز حجاب نيانداز بين خودت و او دور نبينش انا جليس من جالسني مي داني يعني چه همنشينتم من پيشتم فاذا سألك عبادي عني فاني قريب بندگان من هر وفت از من سوال كردند بگو من نزديكم چقدر ضمير آورده خدا در اينجا فاذا سألك عبادي عني از من سوال كردند فاني من نزديك هستن اجيب من اجابت مي كنم اجيب دعوه الداع اذا دعاني اجابت مي كنم دعاي كسي را كه مرا بخواند خوب دقت كن كه سرت رو زانويش است دستهايت تو دستهايش هست اينجوري دعا كن اينجوري ضجه بزن اينجوري گريه كن افتادي به پاهايش دامنش در دست است و مختار لمن اختارني مختار يعني من اختيار مي كنم كسي كه مرا اختيار كند كسي مرا انتخاب كند و ترجيع دهد من هم او را ترجيح مي دهم خوندم برايتان هر كس مي خواهد بداند منزلتش در نزد خدا چگونه است ببيند منزلت خدا درنزد او چگونه است و مطيع لمن اطاعني من مطيع كسي هستم كه مرا اطاعت كند خدا مي گويد ما احبني احد اعلم ذلك يقين من قلبه قبلته لنفسي هيچ كس مرا دوست نداشته و من هماين را به يقين به صداقتش از قبلش نفهميدم نگر اينكه او را قبول كردم براي خودم او را انتخاب كردم براي خودم آه از اينكه خدا آدم را انتخاب كند براي خودش مشغول خودش كند حتي مشغول به آخرت همنشود انسان مشغول به خدا شود ولي راست بگويد مي فرمايد اعلم ذلك يقيناً من قلبه راست بگويد و اجببته حباً لا يتقدمه احد من خلقي و طوري كه دوستش دارم كه هيچ كس راترجيح به او نمي دهم من طلبني بالحق وجدني هر كس واقعاً به حق مرا بخواهد دروغ نگويد مرا خواهد يافت و من طلب طلب غيري لم يزدني كسيكه غير مرا بخواهد ديگر مرا پيدا نمي كند مزفزوا يا هال الارش ما انتم عليهم من غرورها خدا مي گويد اي اهل زمين رها كنيد غرور دنيا را غرور قبلاً در مورد غرور دنيا صحبت كرديم اين همه بروزهايي كه ما گرفتارش هستيم شغل قيافه درآمد مدرك تحصيلي استادي شهرت .... اين ژزهاي مختلفي كه خيليها را گرفتار كده و هلم الي كرامتي بياييد به سمت كرامت من ومصاحبتي و مجالستي بگيريد تامن هم با شما انس بگيرم واسارع الي محبتكم تا من سرعت بگيرم به محبت به شما يعني همان حديث كه اگر كسي يك قدم به سمت من بيايد من به سمت او مي رم كسي يك وجب بيايد من يك زارع مي آيم كسيك يك زارع آيد من يك باغ مي آيم حديث داريم خوب چند بيتي هم شعر بخوانم .

هر كه شد معشوق عاشق نيز هست در دل او عشق شور انگيز هست

عشق عاشق هم زجذب عشق اوست چون محبت يعني يك امر وجودي كل وجود دست خداست اگر تو دل تو چيزي به نام حب هست حب را خدا خلق كرده اگر تو به ياد او هستي او هم به ياد تو هست مولانا مي گويد ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود .

عشق عاشق هم زجذب عشق اوست گشته پيدا دين كش هم از اوست

كهربا عاشق بود ليك اي عمو كاه را بنگر كه آيد سوي او

اين سخن را گر همي خواهي بيان رو يحبهم و يحبون بخوان مائده

يا ايها الذين امنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف يأت الله قوم يحبهم و يحبون اي كسانيكه ايمان آورده ايد اگر از اين خودتان برگرديد در آينده دور خدا قومي ر خواهد آودر كه هم خدا آنها را دوست دارد و هم آنها را خدا دوست دارند كه البته عربها هم بهشان بر خورد اينها چه كساني هستند كه مي خواهند بيايند حالا خصوصياتش را بقيه آيد مي گويد كه در راه خدا مي جنگند از ملامت هيچ ملامت كننده اي نمي ترسند در مقابل مؤمنين ذليل هستند درمقابل كنار شديد هستند پيامبر فرمود اين ايرانيان هستند يحبهم و يحبون رابطه متقابل

گر نبودي حشمت سلطان حُسن وان مناعتهاي بي پايان حسن

كبر و ناز و بي نيازيهاي آن دور باش خود نماييهاي آن

خوبرويان پرده بر مي داشتند ناله ها از سينه مي افراشتند

پرده از خود مي دريدند اين همه سوي عاشق مي دويدند اين همه

رويشان بودي ز عاشق زرد تر آه شان از آه او پر درد تر

مي زدند اين فاش بي اندازه تر كوس رسوايي بلند آوازه تر

آري ، آري عاشقان بر حسن يار عاشقند و حسن باشد پرده دار

خيلي حرف تو اين است فرصت نداريم شرح كنيم اين اشعار را

عشق معشوقان ولي بر عشقهاست عشق خود آتش مزاج و بي حياست

حسن را جا نبخشي و دلداري است عشق را خصلت همه خونخواري است

حسن خوبان پرده شد بر عشقشان عشقشان بر حسنشان آمد نها

ورنه عشق دلبران افزونتر است ليلي از مجنون بسي مجنونتر است

عاشقان را عشق اگر باشد يكي عشق معشوقان بود صد بي شكي

دوستي با هر كه داري اي پسر باشد او رامهرباني بيشتر

در روايت داريم از ميان دو دوست كسي به خدا نزديكتر است كه مهر ورزيش به دوستش پيتر باشديعني مهربانتر باشد.

زين سبب فرمود حق با بندگان سوي من آييد اي آيندگان

راه من پوييد كين را هست و بس عشق من جوييد ني هر خار و خس

هر كه نزديك مي آيد يك زارع من روان گردم سوي او باغ باغ

حديث قدسي است مَن تقرب الِيّ شِبرا تقرّبتُ زراعا و من تقرب زراعا تقربّتُ باغا اگر كسي پيش من يك وجب آيد من يك زراع مي آيم اگر كسي پيش من يك زراع آيد من يك باغ مي ايد .

هر كه پيمايد ره من سيل سيل من به فرسخ فرسخ آيم آن سبيل

گر گنه آري چون ريگ روان در برابر رحمت آرم صد چندان اين خداست

با شما باشد اگر جرم و خطا من شما را اورم لطف و عطا

گر شما را غفلت و آلايش است پيش ما هم رحمت و بخشايش است

اي گنه كاران سوي ما پر زنيد خانه ام را حلقه اي بر در زنيد

من نهادم خان رحمت الصلاة اي گنه كاران امّت الصلاة

اصلاة اي خيل نيك و بد تمام داده اينك شاه خوبان بار عام

بار عام است اي گروه عاصيان در گشاده شاه و بنهادست آن

الان خداوند چطور درش را بسوي گنه كاران باز كرده فرمود : لو علم الحمد برون كيف اشتياتي بهم لما توا شوقاً اگر آنهايي كه گناه كرده و پشت كردند به من مي دانستند چگونه به اشتياقشان نشستم از محبت من از شوق من مردند اين خداست چقدر بد است انسان تصوير بدي از خدا داشته باشد اين خداييكه دارد خودش را معرفي ميكند گناهكار بياييد .

خانه از لطف و كرم آراسته حاجب و دربان ز در برخاسته

هر لحظه بخواهي توبه ميكني .

گر چه اينها هست ليكن اي جوان جمله بي توفيق تو باد است باد

خان نهاده در گشاده راه راست ليك در راه اي برادردزدهاست

دزدها هر يك هلاك آدمي هر يكي افراسياب و رستمي

كاروانها را دراين ره برده اند وقتشان بگرفته خونشان را خورده اند

دست و پاي پهلوانان بسته اند بازوي زور آوران بشكسته اند

گر نه توفيق خدا باشد رفيق كس نپيمايد سلامت اين طريق

از خدا مي خواه توفيق اي پسر تا تواني بردن اين ره را به سر

براي همين هم در دعاها اين قضيه را داريم كه ما از خدا محبت او را مي خواهيم از بين رفتن موانع را هم از خدا مي خواهيم دادن توفيق را از او مي خواهيم همه چيز را از او مي خواهيم خدايا الهي لم يكن لي حول فاتقل به عن معصيتك الا في وقتٍ ايقظطني لمحبتك آن موقعي كه خدايا مرا به محبت خودت بيدار كن تا بتوانم دست از گناه بردارم انسان وقتي محب خدا مي شود راحت گناه نمي كند گناه نكردن برايش كار سختي نيست كار راحتي است قسمتهايي از بعضي دعا ها نوشتم مي ترسم وارد آنها شويم از بحث ولايت خيلي فاصله بگيريم ديگر اين مدت تو بحث محبت خدا مانديم براي اينكه تا قضيه محبت خدا و عمق رابطه محبت آميز خدا و انسان مشخص نشود بقيه مسائل در مورد محبت به اهل بيت عليهم السلام و مسئله انواع ولاء ها روشن نمي شود خدايا به حق محمد و ال محمد محبت خودت رانصيب ما بفرما ، خدايا هر مانعي سر راه محبت ما به تو است بردار .

و الحمد الله رب العالمين