جلسه 059 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
59
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 059 - انسان‌شناسی (تهران)

به مناسبت ایام شهادت سید الشهداء علیه السلام سعی کردم بحث را طوری دنبال کنم که همه از بحث انسان شناسی خارج نشویم و هم از باب تکلیف در مورد سید الشهداء علیه السلام و کیفیت انجام وظیفه مان در مورد ایشان بحث کرده باشم. جلسه قبل این نکته را عرض کردیم که زیارت عاشورا از زبان یک انسان نوشته شده. اصولاً احکام دین – قرآن کریم ، ادعیه معصومین علیهم السلام با نگاه خاصی نسبت به انسان طراحی شده اند که اگر آن نگاه را بگیریم احکام دین و قرآن دیگر مفهوم نیست . ممکن است ما تعبداً بپذیریم چون مسلمان هستیم اما درک درستی از آنها نداریم و با آن اتحاد نمی توانیم برقرار کنیم راز صمیم قلب هم نمی توانیم بپذیریم آنها را. ما زمانی می توانیم با دین و گفته ها و فرامین دین ارتباط حقیقی برقرار کنیم و یک رشد طبیعی داشته باشیم که انسان شناسی دین را فهمیم . یعنی بفهمیم دین به انسانها به خلقت چگونه نگاه می کند. اگر ما این جهان بینی را پیدا نکنیم به قول پیامبر صلی الله علیه و آله می شویم تعدادی حیوان مسلمان که اساساً باطن حیوان و صورت انسان را داریم به فرمایش امیر مؤمنان علیه السلام

صورت ، صورت انسان است و باطن ، باطن حیوان

الَصُّورَتُ ، صُورَتُ الاِنسان وَ القَلبُ قَلبُ حِیوان

ولی در ضمن روزه می گیریم ، نمز می خوانیم ، کارهای عبادی را هم داریم. اگر کسی بخواهد در حرکت جوهری به سمت ابدیت واقعاً به حقیقت انسانی برسد ، باید انسان حقیقی را بشناسد که چیست ، خوراکش چیست؟ رشدش چگونه است ؟ مراتب رشدش چگونه است ؟ ارزش ها – نا هنجارها – آرزو ها و آرمانها – ضد ارزش ها و ببیند آیا خودش اینگونه هست یا نه ؟ و خودش را به آن برساند. اول شناخت و تلاش برای رسیدن به آن مرحله جلسه قبل از زیارت عاشورا صحبت کردم. یکی از مسائل خیلی مهم که در زیارت عاشورا به عنوان یکی از دغدغه های بزرگ انسان ترسیم شده ، یکی از معشوق های بزرگ آدم. برای انسانی که شرافت انسانی دارد ( اشرافی ) یک انسانی که در حرکت به سمت آخرت قدرتمند و ثروتمند است عشق و آرزوی عضویت در خانواده محمد و آل محمد علیهم السلام است . ما همه فرزند پیامبر و آل علیهم السلام آفریده شده ایم یعنی قوه ای که در ماست این است ولی اگر می خواهیم در دنیا و آخرت با آنها باشیم باید تلاش کنیم . زمینه را برای معیت فراهم کنیم تا در آخرت هم این معیت فراهم شود . یکی از عذاب های آخرتی و حسرت های طولانی آخرت همین است که انسان می فهمد می توانسته عضو خانواده محمد و آل باشد همسایه حقیقی فاطمه زهرا سیدالشهداء علیهم السلام و حتی هم درجه آنها باشد و بی خود ، خود را تلف کرده و استعدادهای خود را نابود کرده . این یکی از عذابهایی است که انسان بعداً می فهمد می توانست با شاه این ارتباط را برقرار کند. فوق العاده مهم است ، بنابراین اگر می خواهیم این حسرت به ما دست ندهد باید خیلی دقت کنیم در انسان شناسی . خودمان را خوب بشناسیم و مواظب باشیم که با آن فرمولها خوب پیوند برقرار کنیم. یکی از این چیزهایی که در زیارت عاشورا به عنوان معشوق ما و یک انسان ثروتمند مطرح کرده آروزی معیت با محمد و آل علیهم السلام است عضویت در این خانواده است.

« اسئل الله این یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره »

من از خدا می خواهم در دنیا و آخرت مرا با شما قرار بده.

این خواسته و هیچ خواسته ای بدون باطن نیست. اگر انسان هوس می کند ، هوس معلول گذشته است. انسان بای به چیزی رسیده باشد تا به هوس برسد ، به آن خواسته برسد. هر هوس و خواسته ای یک گذشته دارد. یعنی انسان از جایی تغذیه ای را شروع می کند تا می رسد به جایی که هوس می کند و می خواهد . کجا می تواند چنین هوسی بکند ؟ یعنی جزء معشوق هایش ، آرزوهایش این باشد که هم در دنیا و هم آخرت و ابدیت همسایه پیامبر و آل علیهم السلام باشد ؟ یعنی شما رسیدی به محضر امام حسین علیهم السلام و به او عرض می کنی از خدا می خواهم در دنیا و آخرت با شما باشم. جزء خواسته های بسیار مهم یک آدم اشرافی و حقیقی است . آدمی که دارای اندیشه های بلند ، آرزو های بلند و خواسته های انسانی است. خیلی ها هستند که عرض ارادت به محضر سید الشهداء علیه السلام می کند ولی از آنها غیر آنها را می خواهند. خیلی ها هستند که از خدا می خواهند آنها ر اببخشد ، کارهایشان را روی روال بیندازد اما هیچوقت هوس خود خدا به سرشن نی افتد. ما گاهی آنقدر بد می شویم که با خدایی ک معشوق حقیقی ماست با بدجنسی و بداخلاقی رفتار می کنیم.

حدیث قدسی : بنده من چرا تو حاضری بخاطر نفس خبیثت با من قهر کنی و جنگ راه بیندازی – ( چون در قاعده دوستی ما قیمتی و حدی قائل هستیم . ما وقتی کسی را دوست داریم میزان دوستی بستگی به این دارد که چقدر دوست داریم برایش هزینه کنیم. میزان دقت و کاری که برایش می گذاریم . در روابط زناشویی هم قرآن می فرماید بین زن وشوهر مشروط است نمی فرماید محبت .

و من آیاته اَن خَلَقَ لَکُم انفسکم ازواجاً لِسکنوا اِلیها و جَعَلَ بَستِکم مَوَدَه

مودت یعنی محبتی که همراه با عمل است.

یعنی طرف مقابل ، طوری دیگری را دوست داشته باشد که حاضر باشد برایش عمل انجام بدهد ، خود را به زحمت بیندازد. مثل زن و شوهر و اعضای خانواده که به خاطر هم ، خود را به زحمت می اندازند ، این نشانه مودت است و الا می شود انسان کسی را دوست داشته باشد کاری هم برایش انجام ندهد. ممکنه انسان خوبی را دوست داشته باشد ولی حاضر نباشد برایش هزینه کند ، پس میزان محبت حقیقی یعنی مودت که قرآن هم می فرماید که نسبت به اهل بیت مودت داشته باشند.

قل لا اسئلکم علیه اجراً ، الا الموده فی القربی.

میزان مودت از میزان سرمایه گذاری معلوم می شود در بحث همسران می گویم زن و شوهر باید همدیگر را بیشتر از دنیا دوست داشته باشند . یعنی با همان نگاهی که در درس می گوئی. همه ی حقیقت خودمان را دوست داشته باشم. تولد وفات برزخ قیامت حیات ابدی

کل این می شود انسان : ما با همدیگر را به بلندای ابدیت دوست داشته باشیم در این صورت از علاقه به دنیا بیشتر می شود و خاصیتش این است که حاضریم دنیا را پرداخت کنیم یعنی به خاطر دنیا با هم دعوا نکنید . اعصاب هم را خرد نکنید. توهین نکنید – تحقیر نکنید . وقتی همه دعواها – اختلافها – طلاقها- آدم کشی ها – بدجنسی ها به خاطر دنیاست. اگر من کسی را بیش از دنیا دوست داشته باشم وقتی با و سر دنیا اختلاف پیدا می کنیم. او را انتخاب می کند نه دنیا را دیگر دروغ گفتن و اختلاف و کلاه برداری و بدجنسی پیدا نمی شه . همه این جنایتها و بدبختیها زمانی است که ما طرف خود را دوست داریم اما نه بیش تر از دنیا یعنی جایی ک تعارض پیدا کند با یکی از منافع دنیوی ما ، خطرناک می شود توصیه ما به اعضاء خانواده – زن و شوهر ها – دو همکار – دو شریک این است که همدیگر را بیش از دنیا دوست داشته باشند وقتی ما قرار است نسبت به اعضاء خانواده و دوستان و افراد معمولی عشقمان بیش از دنیا باشد نسبت به اهل بیت علیهم السلام چه ؟ باید بیشترباشد. نسبت به خدا چه ؟ باید بیشتر باشد. باید به این مباحث دقت کنید تا برسیم به جایی که ببینیم نطفه آرامش در کجا در قلب ما بسته می شود که ما شخصیت های شاد و آرامی باشیم همیشه . غصه نخوریم و شخصیت های بزرگی باشیم. چیزی نتواند در ما اضطراب و افسردگی و بد دهنی و بد جنی ایجاد کند.

مراتب کمالات : جمادی ، نباتی ، حیوانی ، عقلی ، فوق عقلی ( فوق تجرد )

گیاهی فرشته

ما به خاطر بخش نباتی گیاه هستیم . بخش حیوانی ، حیوان – بخش عقل فرشته و فوق عقل انسان هستیم. انسان موجودی است که ترکیب شده از جماد تا خدا ، یعنی از خدا نفخه خدا را دارد. از جماد هم دارد و از بقیه . به همین دلیل می تواند عاشق همه چیز بشود. مثلاً عاشق اشیاء – ماده – گیاه باشد از مسائل حیوانی لذت ببرد – عاشق علم باشد و هم عاشق خدا باشد. ولی فقط بخش فوق عقلی او حقیقتاً دارای فعالیت انسانی است. گفتیم هر کدام از اینها زوج خاص خود را دارند. و باید ازدواج های آنها صورت بگیرد. بخش فوق عقلی ما باید با جفت خودش ازدواج کند یعنی خداوند. بخش های دیگر هم باید با جفت های خود ازدواج کنند تا شخصیت ما قوی شود. بخش عقل با علم بخش حیوانی هم همینطور حال اصل شخصیت ما این است خداوند می فرماید:

تو چطور حاضر می شوی .....

ما باید به این سؤال جواب بدهیم ، اگر الان هم ندهیم بالاخره مجبوریم در قیامت جواب دهیم ، می فرماید بالاخره من معشوق واله تو بودم یا نه ؟ آیا تو قبول داری که لا اله الا الله یعنی معشوقی جز من وجود داشت ؟ آیا کاملتر – زیباتر – جذاب تر – آرام بخش تر از من وجود داشت؟

قبلاً ثابت کردیم حقیقت اله خداوند تبارک و تعالی است . می فرماید مگر من معشوق حقیقی تو نبودم انسان می گوید بله می فرماید : پس چرا مرا به غیر من فروختی ؟ اگر قرار است ما به کسی بگوییم ما شما را دوست داریم ولی بخاطر یک مسئله دنیایی سرش داد بزنیم ، عصبانی شویم – حاضر نباشیم برایش کاری بکنیم – از ماده – پول – دقت خودمان نگذریم . بالاخره در تاریخ های عاشق و معشوق که ما داریم خسرو و شیرین ، شیرین و فرهاد ، لیلی و مجنون ...

گاهی عاشق بخاطر معشوق حاضر شده جانش را هم بده. پدر حاضر است جانش را به خطر بیندازد بخاطر فرزندش .... چون علاقه حیوانی قوی دارد.در این کار فداکاری هم می کند . مادر بودن ( کمال حیوانی ) باعث فداکاری برای فرزند می شود. عشقی که در حیوانیت معنا پیدا می کند.

انسان به میزانی که عاشق خداست و محبت خدا در دلش هست ، انسان است ، اگر رابطه متقابل و شخصی بین او و خدا برقرار نشود در واقع به حقیقت انسانی نرسیده و حقیقت انسانی در او تجلی نکرده . اگر عاشق خدا بشه یعنی بخش انسانی او فعال شده آنوقت حاضر است بقیه بخش ها را فدای خدا کنه. ما کسانی داشتیم که خیلی ادعای خوب بودن می کردن ولی وقتی جنگ شد بخاطر مشغله های علمی خود حاضر نشدند درس را رها کند و برودن به دنبال جبهه و جنگ . شهوت درسی . دکتر شدن مهندس شدن ، حتی در طلبه ها آیت الله شدن ، مجتهد شدن ، نگذاشت که به خاطر خدا بروند همان کاری که امام حسین علیه السلام کرد را بکنند یعنی بالاخره شهوت عقلی و علمی بر شهوت فوق غلبه کرد.

دوست داشتن خدا هم شهوت است ولی شهوت خوب است . اینکه در دعا داریم خدایا شهوت مرا در خودت قرار بده یعنی میل من به تو باشد وَاجعَل هوای فیک – وَاجعَل هوای عندک میل و هوای مرا در خودت قرار بده که تو دلبر واله من باشی . بنابراین وقتی ما بخاطر خدا حاضر باشیم از این شئون بگذریم حتی شهوت های عقل و علمی به میزانی که با خدا رابطه شخصی داری ، رابطه ی دو طرفی داری ، دوستش داری آدم هستی . خدا می فرماید : بنده من چرا تو حاضری بخاطر نفس خبیثت با من جنگ کنی ولی حاضر نیستی بخاطر من سر آنها داد بزنی و با نفست مبارزه کنی . چه پاسخی در برابر این سؤال داریم ؟ آیا واقعاً ما به خاطر خدا با نفس درگیر می شویم که بگوییم تو بنشین ، خفه شو ، رابطه ما ما را بهم نزن ، مثلاً رابطه زن و شوهری در حال از بین رفتن است به خاطر دخالتهای مادرزن یا مادر شوهر . پسر به مادرش می گوید مادر رابطه ی ما را خراب نکن . رابطه اش را با مادرش محدود می کند یا خانم با مادرش رابطه اش را محدود می کند که این دو نفری که به هم علاقه دارند و عاش هم هستند بتوانند یک زندگی شاد و آرام داشته باشند. خلوتها و آرامش آنها بهم نخورد بالاخره بقیه را باید حذف کرد اگر مزاحم باشند. ما چقدر انسانیم؟ به میزانی که حاضریم اینها را قال بگذاریم و فدا خدا کنیم . حال از ما سؤال کنند .خدا بپرسد آیا به خاطر من با نفست درگیر شدی یا نه اگر بگویم بله دروغ گفتم . خدا می فرماید : سر تا پای تو هوای نفس است . تو حاضر نیستی بخاطر من با اینها درگیر شوی و آنها را کنار بگذاری می گویم بله راست می گویی خدایا من چنین هستم . در دعای کمیل هم داریم.

فَمن اخترش فیه من تزین علوی فغرفی بما اهوی و اسعده علی ذلک التضاء فتحاوزت بما جری کرت شهواتی و غفلتی .

وقتی اعتراف کنیم که من حاضر شدم تو را کنار بگذارم یعنی چه ؟ یعنی حاضر شدم بخاطر اینها با تو قهر کنم. سر تو داد بزنم . قطع ارتباط بکنم. وقتی حاضریم به خاطر کسی ، کس دیگر را قال بگذاریم فراموشش کنیم. یعنی در واقع مادر محبت انسانی با ختم و رشد انسانی نداریم. چون رشد انسانی به این است که حاضر باشی به خاطر آن این جذابیت ها را کنار بگذاری . این جذابیت ها امتحان هستند یعنی یک مرد – یک زن – پدر و مادر – فرزند زمانی می فهمند اعضاء خانواده دوستشان دارند که ببیند طرف مقابل حاضر است چه سرمایه گذاری برایشان بکند. قرآن کریم فرمول به ما می دهد.

انا جعلنا ما علی الارض زینه لها یقبلوکم ایکم احسن عملا سوره کهف آیه 7

ما هر چه روی زمین هست . زینت ( جذاب = چشمک زن ) است تا ببینیم چه کسی بهتر عمل می کند.

کسی که زینت می کند قصدش ایجاد جذابیت است مثلاً ما تابلو ها مرا تذهیب می کنیم. انگشتر را یک بصورت فلز ساده استفاده می کنیم . از خطر خوش استفاده می کنیم برای جلب توجه. برخی از زینت ها جمادی است مثل فرش – خانه – لوستر – انگشتر- جواهر – لباس – برخی نباتی و برخی حیوای است مثل ازدواج – همسر – فرزند – مقام – درجه – شغل اجتماعی – رشد اجتماعی

جذابیت علوم ( پرفسور – استاد دانشگاه ) و مرکز همه جذابیت ها و لذتها خداست. و خدا می فرماید من همه چیز را در زمین جذاب آفریدم تا شما را بیازمایم . مثلاً می گوید بهتر عمل می کند. مثلاً کسی می خواهد دیگری را امتحان کند . ببیند دوستش دارد یانه. مثلاً می گوید من فلان جا کار دارم کمکم می کنی یا نه ؟ اگر با وجود کار داشتن برای او وقت بگذاریم نشانه دوست داشتن است. یا کمک مالی یا هر چه لازم است درا اختیار او قرار بده. یعنی بخاطر او از وقت و مالش می گذره. اگر ما شیفته کمالات دنیایی شدیم . معشوق اصلی واله حقیقی ( اله بخش انسانی ) یعنی خدا را فدای معشوقهای بخش حیوانی و عقلی و جمادی و نباتی کردیم در مسابقه انسانیت . ما باید یا انسان متولد شویم یا حیوان اینکه پیامبر صلی الله علیه را که می فرماید از امت من 10 دسته بصورت حیوان محشور می شوند ، آنها مسلمانهایی بودند که در عین اینکه عبادت می کردند ، هیچگاه شهوت های حیوانی – نباتی – جمادی و عقلی خود را فدای خدا نکردند یا آنقدر نکردند که به خش انسانی برسند ، یعنی حقیقتشان عاشق خدا نشده بود هیچوقت . تنهای اصلی شان . اله حقیقی شان خدا نبوده . خدا را دوست داشتند چون بهر حال فوق عقل معشوق خود را می طلب . ما حس خدا دوست داشتن در وجودمان هست. خدا قرار داده همه دارای نفخه الهی هستیم. و خدا را دوست داریم. شیطان مناظره ای با معاویه داد شنیدنی می گوید .معاویه من هنوز هم خدا را دوست دارم با اینکه میانه ما شکر آب است . با اینکه خدا را دوست دارد ولی مسیری را طی نمی کند. دوست داشتن کافی نیست. باید بجای محبت ، مودت داشت یعنی واقعاً ، با عمل ثابت کنیم طرف را می خواهیم . مثلاً بعضی ها می گویند پدر و مادر مان را دوست داریم ولی نه به آنها سر می زنند وصله رهم می کنند و نه اینکه اگر به آنها نیاز داشته باشند ، نیازشان را رفع می کنند. ولی اگر پدر و مادر بمیرد می روند و جیغ می زنند ، دوست داشتن این است که اگر طرف به نیاز داشت در صحنه باشی جدی و کمکش کنی. برای هم مفید باشیم = دوست داشتن حقیقی بیا تا یار هم ، غمخوار هم ، دلدار هم باشیم.

قواعد مهررزی را باید یاد بگیریم . وقتی حاضر باشیم آنچه را که دوست داریم به خاطر چیز دیگری ترک کنیم در واقع یعنی او معشوق حقیقی ما نیست ضمن اینکه دوستش داریم ولی به خاطر سایر مسائل حاضر می شویم ترکش کنیم و معشوق اصلی را فدا می کنیم. سؤال خدا این است.

تو چرا به خاطر نفس خبیثت .......خبث یعنی آلودگی . در بخش انسانی هر عشق بجز معشوق حقیقی آلودگی است. دوست داشتن سایر معشوق ها مثلاً هنر – فرزند اشکالی ندارد خیلی هم خوب است ، خدا هم دوست دارد. جمادات را دوست داشته باشد ، کمالات گیاهی عاشق علم و پیشرفت و ریاضی و فیزیک باشد اشکالی ندارد ولی وقتی در امتحان اساسی عشق قرار می گیرد باید معشوق های چهار گانه را فدا کنی . اگر نکنی معلوم است این معشوق حقیقی تو نیست خبث یعنی آلودگی تو قبل از اینکه جماد باشی – نبات باشی- حیوان باشی – انسان هستی نبابراین معشوق شایسته و لایق تو فقط خداست. بنابراین تو به میزان انس و علاقه و رابطه شخصی که با خدا داری انسانی. به میزانی که برای دینت – معنویت می توانی بقیه چیز را فدا کنی انسان هستی. قشنگی کار سیدالشهداء در کربلا به همین است . شئون علمی – حیوانی تمام خانواده اش را فدا می کند. حضرت زینب سلام الله علیها بیانی دارد که در روضه های امام زمان علیه السلام است که در مورد خانم ها می فرماید که این خانمها بعد از ایک عمر عزت ، به ذلت کشیده شدند. علما خیلی روی این دست نگداشتند چون خیلی کشنده است. بدترین قسمت شام است حضرت زینب و حضرت سجاد علیهم السلام هر دو می فرمایند : تا در بار یزید 7 نگهبانی هست ، آنوقت وقتی حضرت را می خواستند حرکت بدهند ، یکی را که کتک می زدند چون بهم بسته بودند ، بقیه هم به زمین می خورند . بعد هنگام عبور از این مراحل در طرف این نگهبانی ها هنگام عبور اینها را می زدند ، تحقیر می کردند – توهین می کردند تا مرحله دوم – با کتک بردند اینجاست که امام زمان علیه السلام وقتی به خاطر می آورند می فرمایند اگر اشکم تمام شود خون گریه می کنم . شب و روز گریه میکنم .......و لی حضرت زینب علیها السلام در انتهای قضیه می فرماید : ما رأیت الا جمیلا یعنی خدایا از اینکه زینب بودن خودم را ، دختر علی بودن . دانشمند بودن – جلیل القدر بودن خود را.

حضرت دانشمند بوده امام سجاد علیه السلام می فرماید : انت عالمه غیر متقله عمه جان شما عالمه ای هستی که معلم نداشتی ، خدا به تو آموزش داده. حضرت زینبت علیها السلام معصوم بوده مثل حضرت علی اکبر علیه السلام یک زن دانشمند که از چشمه علم خدا خورده مستقیماً ولی تمام موقعیتش را به عنوان یک زن که نباید کسی به او دست بزند ، نگاه کند چه رسد به کتک زدن به عنوان دختر پیغمبر حاضر شد تمام مقام و افتخاراتش را به پای خدا بریزد. هنگام کتک خوردن مست خدا بود. مثل حضرت سکینه سلام الله علیها که سیدالشهداء علیه السلام در موردش فرمود : مستفرقه فی الله غرق در خداست. در پاسخ به اینکه چرا ازدواج نمی کند. وقتی هم شهوتش در خداست نمی تواند ازدواج کند. فکر نکنید یک مشت انسانهای ذلیلی بودند که به خاطر حضرت علی اصغر علیه السلام و علی اکبر و حضرت عباس و ؟؟؟ به خدا نق زده باشند ، بگذریم از برخی مداحان جاهل که می گویند دختر ها به عمه گفتند ما را برگردانید . اصلاً چنین نبوده در این خاندان – همه شاد بودند ما رأیت الا جمیلا.

خبث یعنی تو حاضر باشی به خاطر اینها ( مسائل و مشکلات ) سر خدا داد بزنی و غر غر کنی و خدا را فدا کنی و رابطه ات را باخدا خراب کنی . حاضر باشی به خاطر شهوت دکتر و مهندس شدن و هر مقامی دینت را کنار بگذاری . کسی بود که در جبهه با هم بودیم – شهید هم داده بد ولی وقتی به اروپا رفت حاضر شد گوشت حرام هم بخورد. یعنی به تدریج ارزش های دینی را فراموش کرد و خدا را فراموش کرد چون خود حقیقی اش را فراموش کرد و برای اینکه چند صباحی خوش باشه و امتیازاتی را بگیرد ، دین را کنار گذاشت و مسائل دینی را مسخره می کرد و خرافی شدنست چون دنبال یکی از این شهوتها بود.

خدا می فرماید چرا بخاطر نفست سر من داد می زنی ؟ چرا محبت خدا در دلمان کم رنگ می شود.

اگر کسی از خانواده مان بمیرد – مریض شویم .....دیگر نماز هم نمی خوانیم ....در جبهه کسی بود که با من خط کشن بود ، خانمش به من زنگ زده که آقای شجاعی دیگر نماز هم نمی خونه ، چون اروپا رفتند و زندگی می کنند. اول نمازهایش قضا شد. بعد برای روزه گرفتن بهانه گرفت ... اگر در معرض انواع معشوق های مختلف قرار بگیری و از نظر معشوق قطری تغذیه ات ضعیف باشد یواش یواش اینها برایت جلوه می کند. خیلی وقت ها ما می خواهیم با خدا درگیر شویم ، او را کاملاً دوست داریم و نمی خواهیم درگیر شویم ولی راه تغذیه را می بندیم . باید بروم هیأت – بروم مسجد – نمی روم . نماز اول وقت و نماز جماعت را ترک می کنم . تلاوت روزانه قران ندارم . باید ذکر وسحر داشته باشم ندارم . باید حرم بروم ، نمی روم. یواش یواش این قطع ارتباط با خدا باعث میشود خط و شراب و لذت و عشقی که از اینجا می بری و مست می شوی کم بشه . آنوقت ارتباطات حیوانی ، خوشگلی و مسائل نباتی و مقام – درجه – مدارک و تحصیلات زیاده – و یواش یواش می شوی یک حیوان و ضمن اینکه نماز هم می خوانی می شوی یک حیوان متدین. این کجا با اینکه انسان ، انسان زندگی کنه یعنی موقع وفات انسان متولد شود. خیلی با هم فرق می کنند این دو شیوه زندگی .

امتحان سختی است . می فرماید ما هر چه روی زمنی است چشمک زن آفریدیم چه جمادات چه نباتات چه امور حیوانی . به همه جذابیت دادم تا امتحان کن. در عشق امتحان شرط اینست باید بتوانی با او انس بگیری رفت و آمد داشته باشی .من همیشه به زن و شوهر می گویم شما حال دوران عقد و نامزدی را الگو قرار بدهید برای اینجا – بی خوابی ها – عشق داشتن ها – دلتنگی ها برای هم و بی کله گی ها را با خدا مقایسه کنید ، ببنید با خدا واقعاً اینچنین هستید یا نه ؟ خوب تو با معشوق حقیقی ات ساعت ها صحبت می کنی و مژه هم نمی زنی تا صبح هم خوابت نمی بره ولی وقتی می خواهی با خدا حرف بزنی ، چرت می زنی ، خوابت می گیره . می خوای نماز بخوانی چرت می زنی . کسلی . یا سیدالشهداء علیه السلام می خواهی حرف بزنی با امام زمان علیه السلام حرف بزنی اصلاً حوصله نداری . اینها نشان می دهد . چه جنایتی در حق خود کرده ایم . وقتی حوصله خدا را ندرم از تحقیقات نماز فرار می کنم خدا می فرماید وقتی بنده از تعقیبات قرار می کنه به فرشتگانش که نگاه کنید این بنده مرا ، کجا بهتر از پیش من برای او هست ؟ چرا اینقدر راحت از پیش من فرار می کنه .

چرا ما حوصله خدا را نداریم ؟ چون تغذیه های حیوانی مان خیلی زیاده . یا تغذیه فرشته ای و عقلی مان زیاده ( تحقیقات و دانشمند شدن ... ) بعد یکدفعه می بینیم اصل کاری را از دست دادیم. زندگی یک آدم ( دارای شرافت انسانی ) به این است که خیلی مراقبت می کند هیچکدام از این معشوق او را از معشوق واقعی باز ندارد. چون که مردن همین می ماند . خودتی و خدا بقیه هم تنهایت می گذارند. نه دانشمند بودن ، نه معشوق های حیوانی – نباتی ، جمادی هیچکدام به دردت نمی خوره می گویند چقدر با خدا بودی؟ با او انس و رابطه داشتی ؟ چقدر انسان بودی ؟ یا این رو داری و می روی یا نداری. اگر نداشته باشی ولو اینکه عبادت هم داشته باشی یک حیوان متعبد هستی و حیوان محشور می شوی و برای کارهایت هم صواب می دهند. این حقیقت چیز دیگری است که انسان یک ارتباط خصوصی با خدا داشته باشد.

در زیارت عاشا داریم. ان یجعلنی معکم فی الدنیاو الاخره دغدغه آدم حسابی این است که در دنیا و آخرت با محمد و آل علیهم السلام باشد. می خواهد با آنها باشد ، آنها را می خواهد. با مادرش حضرت زهرا با پدرش امیرالمؤمنین ارتباط داشته باشد هم در دنیا و هم در آخرت. با اشراف باشد و در لذت و مقامها و بهره های آنها شریک باشد . اگر قرار است بهره ای ببرد هر چه فرد اشراف تر باشد لذت و بهره اش هم بیشتره . هر چه لذت مستر باشد ، امکان لذت جویی هم بیشتره در نظام حیوانی حضرت امیر علیه السلام می فرماید: المالُ مادَّهُ الشَّهوات

مال ماده شهوات است. هر چه مال بیشتر ، شهوت آن بیشتر

در حرکت به سمت ابدیت ، ماده شهوت ، ثروت انسانی است هر چه انس بیشترداشته باشی ، امکان شهوترانی بیشتر است. چه کسی می تواند از انسن خوب بیشتر بهره ببرد ؟ کسی که با او سنخیت بیشتری داشته باشد یا رفت و آمد بیشتری داشته باشد یا سابقه دوستی داشته باشد . گاهی ما نمی توانیم ببینیم ولی دوستانش بی پرده او را می بینند. شماره تلفن خصوصی اش را هم دارند . راحت هم می روند و می آیند ، دعوت هم می کنند. دقت کنید وقتی این فرمولها را ندانیم و می گوییم مؤمن نشاطش دائمی است ، به خود نگاه می کنیم و می بینیم مؤمن هستیم مثلاً ولی با نشاط نیستیم . افسردگی داریم. پژمردگی داریم. کم خلقی و بد دهنی داریم. عصبانیت ، سوظن و حسادت داریم ولی متدین و حزب الهی هم هستیم ( ظاهراً ) ولی واقعاً این طور هم نیستیم چون حزب الهی یعنی در حزب خدا ، اگر در حزب خدا باشی همیشه در امنیت هستی ، پس اینکه ما به سیدالشهدا علیه السلام عرض می کنیم من می خواهم با شما د دنیا و آخرت باشم این خواسته بخش انسانی است . زیارت عاشورا با زبان حیوانی وارد نشده ، حتی با زبان فرشته هم نیامده ، که اگر شما دکتر و مهندس هم بودی ، مجتهد بودی بتوانی بفهمی با زبان عشق آمده ، قرآن و ادعیه هم به زبان عشق آمدند اگر این زبان را کسی نفهمد ، زبان دین را نفهمد ، نمی تواند کاری بکند. در قرآن نگاه کنید ، خداوند وقتی می خواهد بگوید کاری را نکنید بد است با زبان عشق می گوید . می فرماید: انَّ الله لا یحب خدا دوست ندارد ، معشوق شما دوست ندارد. یا وقتی می خواهد بگوید کاری را بکنید ، نمی گوید اگر نکنید جهنم می برم . جهنم و عذاب مخصوص کفار است ولی با ما که حرف می زند یعنی مسلمین و مؤمنین تهدید به جهنم نکرده ، برای کار با ارزش می فرماید : اِنَّ الله یحبُّ زبان محبت کافر است که ارتباط با خدا را ترک کرده ، لذا زبان صحبت با او ، زبان تهدید است. این مفهوم علاقه و عشق را اگر نفهمیم ، نه دین را می فهمیم نه گزاره های دینی ، نه زیارت های دینی ، نه آیات را. حال این خدایی که ما را اینقدر دوست داره و ما را برای این مقام می خواهد . آنقدر ما را دوست داره که می فرماید شما به کمتر از محمد و آل علیهم السلام راضی نباشید. با من خدا و محمد و آل باشید. می فرمید من دبرای رحمت و سعادت شما را خلق کردم. اِنَّ اللهَ بالناسّ لَروُف رَحیم.

او خیر ما را بهتر می خواهد. چون رئوف است ، بهترین ها را می خواهد. بهترین ها محمد و آل محمد علیهم السلام هستند. پس در دنیا باید طوری زندگی کنیم ،با اشیاء ، طلا ، انگشتر ، خانه ، فرش ، زیبایی ها ، همسر ، فرزند ، مقامات ، ریاست ، پست ، علم ، طوری ارتباط برقرار کنیم که بین ما و محمد و آل محمد علیه السلام فاصله نیفتد. رفاقت بهم نخورد. بین ما و خدا فاصله نیفتد. بزرگترین مصیبت انسان در قیامت این است که با خوبها و اشراف رابطه ای ندارد امام سجاد علیه السلام دعای دارم . با آه شروع می شود چند جا واقعاً داریم حدود 50-40 بار آه کشیده یکی از چیزهایی که برای آن آه کشیده این است آه انَ حیل بَینی و بین محمد المصطفی آه اگر بین من و پیامبر فاصله بیفتد باخت بزرگی است.

زیباترین ، جذاب ترین ، مهربانترین وجود ، وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است و دوستی با او را از دست دادیم ، چقدر خسارت است ؟ حضرت زهرا و امام زمان را از دست دادن رفت و آمد با آنها را . در خانه اینها بودن را از دست دادن چقدر خسارته؟ آه و وانفسای حضرت آه و وانفسای انسانی است. ولی ، آه ما انسانی نیست. مثلاً وای اگر کنکور قبول نشوم. وای اگر ازدواجم به تأختر افتد وای اگر بچه دار نشویم ؟ وای اگر پول نداشته باشیم . اگر زشت بشوم. اگر فلان چیز را نتوانم بخورم. اگر نتوانم رأی بیاورم. بعضی ها اگر رأی نیاورند. افسرده می شوند. فساد می کنند ( همه شئونات گیاهی – حیوانی – عقلی و جمادی است )

برای رأی آوردن یا حتی اگر رأی نیاورند فساد می کنند. ما در دوره های قبلی دیدیم که از بیت المال درزدیدند. اسم چنین کسی آدمه ؟ شما از آه کشیدنتان می توانید بفهمید کی هستید از ؟؟؟؟؟- ازداغ هیی که به دلتان می ماند می فهمید . کسی که خدا را دارد، به دلش نیست. کسی که همه چیز پیشش هست نسبت به سایز شئونات آه نمی کشد. آخ نمی گوید ، بدبخت شدم نمی گوید . چون همه چیز با او هست چونکه صد آمد نود هم پیش ماست.

اصل کاری را گرفته ، چیزی نمی خواهد . اصلاً چیزی برایش جذابیت ندارد.

از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان

مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم

پدر یکی از دوستانم که در چشمم ترکشی خورده بودم و چشم او را تخلیه کردند ، بعد از عملیات مدم ملاقاتش وارد اتاق که شدم ، پدرش به من گفت آقای شجاعی خدا به ما خیلی منت گذاشته ، سرما برای خدا و اسلام اینطور شده . مادری که چهارفرزندش شهید شدند ، به فرزند پنجم خود می گوید برو ، من روز قیامت نمی توانم شرمنده حضرت زهرا و حضرت زینب باشم . ببینید چقدر آرامش دارد. نسبت به کسی که اگر پولش کم و زیاد شود ، نمازش را کنار می گذارد. اگر در شهوتهای علمی دچار مشکل شود ، امسال برای 2000 دانشجو برنامه داشتیم ، تعداد زیادی از این دانشجو ها افسردگی داشتند ، دانشکده پزشکی ، علوم انسانی ....

در جلسه ای ، به آنها گفتم : می دانید علت افسردگی شما چیست؟ چون شما جوان هستید و پاک و ؟؟؟؟ولی به خاطر شهوت علمی ، فرصت رسیدن به معشوق خود را ندارید. چند وقت خود را گرفتار کنکور کردید ، الان هم تا 18 واحد ، 20 واحد می چینید ، نه حال نماز داریم نه اقامه و اذان نه حال تعقیبات ، نه کمیل نه توسل . حتی پدر یکی می گفت اسمش را برای عمره نوشتم عمره یعنی 14 روز با خدا خصوصی صفا کنی ، گفته نمی توانم درس دارم . این آدم بدی نیست ، دختر و پسر خوبی و محجوبی است ولی آنقدر و شهوت درس او را گرفته که زودتر لیسانس بگیرید . می گویم کمتر واحد بگیر – از شئونات حیوانیت کم کن ، ببین خدا چقدر به تو برکت می دهد . یکسال دیرتر مهندس شوی نمی میری . با عجله می خواهند دکتر شوند، خانواده ها هم این بلاها را سر فرزندانشان آوردند ، هول کردند فرزندشان را که همه امید من این است که تو پزشکی قبول شوی ، وای به حالت اگر قبول نشوی ، از چشم من می افتی ، بچه کاملاً مضطربه ، نمی توانه به خدا برسد . بگویید عزیزم تمام قیمت تو در نورانیت و معنویت توست. هفته گذشته که برادر خانمم فوت کردند ، پدر و مادرشان می گفتند : تنها چیزی که ما را آرام می کنه اینست که فرزندان مؤمن و ثروتمند رفت . وقتی در قبر می گذاشتند ، من بالای سرش بودم به چیزهایی که گذاشته بود فکر می کردم . همسرش –در فرزندش – خانه ای که تهیه کرده بود و قرار بود بعد از محرم بروند ، مدرک تحصیلی و حقوق داشت ، همه را گذاشت و رتفت و مادر قبر ثروتمند بود. جدی برای خودکار کرده بود و این آرامش بخش است. کنکور قبول نشد عیب نداره یکسال دیرتر ولی با آرامش و شادی برو. 12 واحد بگیر . دانشگاه برای ما کار دست ششم بود یعنی 5 کار واجب تر داشتیم. عجله نکردیم که حتماً باید به فلان رشته یا مدرک تحصیلی برسیم. الان هم مهم نیست. شما باید دقت بگذارید . اگر کنکور داشته باشید ، مهمان داشته باشید .... آیا برای شام و ناهار و روابط حیوانی وقت می گذاریم یا نه ؟ چرا برای خدا وقت نداریم . وقتی اذان می دهند ، 12 بار در اذان و اقامه ، « حی » داریم یعنی بیا ما به خدا می گوئیم وقت نداریم. دعا – زیارت – شب جمعه – رفت و آمد با اهل بیت – با امام رضا – با اشراف و بزرگان ما اصلاً حوصله نداریم. چون این شئونات آنقدر ما را به خودمان مشغول کرده ، اگر بنشینیم فکر می کنیم وقتمان تلف شده می گوئیم من وقت ندارم به این کلاس ها بروم و حوصله شنیدن هم ندارم. دانشجو پیش من آمده بودم. گفتم تو افسرده ای علت داره ، این چند نوار را گوش بده ، این کتاب را هم بخوان . می گوید من وقت ندارم. وقتی تو برای بخش انسانیت که تمام نشاطت مربوط به اوست وقت نداری ، چطور می خواهی نشاط پیدا کنی ما دکتر داریم. که شخصی است و افسرده . روانپزشک داریم که به دفتر من می آید و افسرده است. نمی تواند خودش را آرام کند. با قرص نمی شود روح را آرام کرد. هنرمندی آمده بود ، هر کار کردم قبول نکرد که دستورالعمل ها را اجرا کند و آخر هم خودکشی کرد. چون در دو فیلم شکست خورده بود. بفهمیم حقیقت ما در چیست ؟ آرامش ما در چیست ؟ و بیخود به خود خیانت نکنیم ، اگر این کار را بکنیم ، روی آرامش را نه در دنیا می بینیم و نه در آخرت.

مواظب باشیم شهوتهای جمادی – نباتی –حیوانی و عقلی ما را از معشوقمان جدا نکند . مسابقه در ریاست د پول دار شدن ، در مدرک گرفتن با پسر خاله ، پسر همسایه ... با رفقا... این روی آرامش را نخواهد دید. شما تا باور نکنید که یک جنین هستید در رحم دنیا و تنها هم هستید و همه آدم ها اجزاء یک جنین هستند و تو تنها در این دنیا زنده هستی و همه کس تو پدر – مادر – همسر خواهر و برادر فقط برای این هستند که تو با برقراری یک ارتباط صحیح خوشخبت شوی و انسان شوی در غیر این صورت همه ی ارتباطها آزار دهنده خواهند بود و اضطراب آور و وقت پر کن و اعصاب خورد کن . می خواهی از این ارتباطها لذت ببری ولی نمی توانی . می خواهی بهره مند باشی ، نمی توانی چرا ؟ چون که حقیقت انسانی خودت نرسیدی . یعنی معشوق حقیقی ات خدا نبوده وقتی خدا نیست در همه جا دچار اشتباه می شوی. می گویم

ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره

از خدا می خواهم که با شما در دنیا و آخرت باشم. اگر می خواهی چکار برایش می کنی ؟ من می خواهم لیسانس قبول شوم . دکترا قبول شوم یا به فلان خواسته برسم . این خواستن به تنهایی فایده ندارد. امام رضا علیه السلام فرمودند :

مَن سَئَلَ للهَ التُوفیق و من یَجتَهد فَقَدِ استَهزَءَ نَفسَه

هر کس از خداوند موفقیت را بخواهد و سخت کوشی نکند ، خودش را مسخره کرده است.

در دعای سه شنبه : سه خواسته داشتیم اللهم اجعلنی من حربک

اللهم اجعلنی جندک

اللهم اجعلنی اولیائک

خواسته است . خدا می گوید شما برای رسیدن به یک هدف ( خیاط شدن – بافنده شدن – دکتر شدن ) چکار می کنی ؟ می فرماید اگر می خواهی عضو خوب من بشوی ، سرباز من بشوی ، دوست من بشوی ، چکار می کنی ؟

اللّهُمَ اجعلنی من اَولیائک ، فَاِنَّ اولیائَکَ لاخوف عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزنُون.

دوستان تو شخصیتاً آدم های راحتی هستند – نه ترسی و نه اضطرابی مؤمن چرا همیشه با نشاط است ؟ چون دوست خداست و با خدا رابطه صمیمی دارد.

فرمود اگر می خواهید ببینید کسی مؤمنه ، ببینید چقدر آرامش داره و شاده .

در اخلاق گفتند ببینید چقدر می تواند نسبت به دیگران مهربانی کنه و مهرورزی داشته باشه. چون از نگاه الرحمن دیگران را نگاه می کند نه خواسته های شخصی خودش .

فرمود : هر قدر ایمان کسی بالا برود ، علاقه اش به همسرش بیشتر می شود . برای زن هم همینطور اگر علاقه ی کسی به همسرش ، پدر و مادرش ، فرزندانش بیشتر نشده ، مودتش و خدمتش به آنها بیشتر نشد ، فداکاری نسبت به آنها نداشت ، بد اخلاق و بد دهن شد ، آنها را آزار داد می فرماید او را مؤمن ندانید ولو اینکه ظاهراً متدین باشد . قطعاً از ایمان چیزی برخوردار نیست. زنی که دائماً غرغر کند ، شوهرش را نیش بزند اینطور است. بنابراین باید مبناها در انسان شناسی دستمان باشد که بیخود سرمان کلاه نرود. نه سر دیگران کلاه بگذاریم و ادعا کنیم و بدانیم که باید چگونه باشیم.

جلسه بعد درس را با الهام از سیدالشهداء علیه السلام برای گفتن و ادامه فرمول های آرامش ادامه خواهیم دارد.

و الحمد لله الرب العالمین